تواضع

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Bahmani (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۹ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۰۹:۱۰ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

مقدمه

تواضع، واژه‌ای عربی از ماده "وضع یضع"، در لسان اهل لغت در معنای "تذلل و فروتنی" به کار رفته است[۱]. این صفت پسندیده و خوی ستوده شده، از ویژگی‌های انسان صاحب اخلاق نیک است و هرچه شخص در درگاه خداوند ذلیل‌تر باشد، تواضعش در برابر رسول خلق نیز بیشتر خواهد بود.

رسول خدا(ص) که در بندگی، سرآمد روزگار بود، در فروتنی نیز برترین به شمار می‌آمد و با آنکه والاترین مقام و مرتبه را نزد خدای متعال و مردم داشت؛ اما هرگز جز تواضع از او دیده نشد. خود، می‌فرمود: "فروتنی جز بر بلندمرتبگی و رفعت مقام آدمی نمی‌افزاید؛ پس فروتن باشید تا خداوند به شما بلندمرتبگی بخشد"[۲]. همچنین از ایشان نقل شده است که می‌فرمود: "شرافت خانوادگی جز به تواضع و فروتنی نیست"[۳].[۴]

تواضع در سیره پیامبر اکرم(ص)

سیره رسول اکرم(ص) جامع تمام نشانه‌های فروتنی بود و فروتنی‌اش در تمام رفتارهای آن حضرت و شئون مختلف زندگی‌اش جلوه‌ای خاص داشت. ایشان گرچه پیامبر(ص) بود و مقامی عالی داشت؛ اما در سلام کردن از همه، حتی از کودکان، سبقت می‌گرفت[۵] و با خضوع تمام با ثروتمند و فقیر، صغیر و کبیر دست می‌داد و دست خود را نمی‌کشید تا طرف مقابل، دست خود را بکشد[۶] و روی از او برنمی‌گرداند تا اینکه طرف مقابل از او روی برمی‌گرداند و می‌رفت. ایشان به سنت انبیای گذشته، به سبب تواضع با عصا راه می‌رفت و بر آن تکیه می‌کرد[۷]. گاه پیرزنی او را متوقف می‌کرد و مدتی طولانی با او درباره حاجتش صحبت می‌کرد[۸].

در حد امکان، اسب و استر و الاغ سوار می‌شد و بسیاری از اوقات بر الاغ سوار می‌شد[۹] و دیگری را نیز بر ترک خود سوار می‌کرد[۱۰]. از حشمت‌های ظاهری نفرت داشت؛ از این رو، اگر سواره بود، اجازه نمی‌داد که کسی پیاده همراه‌ او حرکت کند[۱۱]. سوار شدن بر الاغ برهنه و بی‌جهاز را دوست می‌داشت[۱۲]. از بیماران حتی در دورترین نقاط شهر عیادت می‌فرمود[۱۳] و در تشییع جنازه‌ها حاضر می‌شد[۱۴].

ظاهرش با سایر مردم، یکی بود و مجلسش بالا و پایین نداشت و هیچ تفاوتی میان او و اصحابش دیده نمی‌شد و همگی حلقه‌وار می‌نشستند[۱۵]؛ از این رو، اعراب غریبی که به حضور مبارکش می‌رسیدند، ایشان را در میان جمع نمی‌شناختند؛ لذا می‌پرسیدند: "کدام یک پیامبر خدا(ص) هستید؟"[۱۶] از ابوذر غفاری روایت شده است که پیامبر خدا(ص) برای تواضع، بدون کوچک‌ترین امتیازی میان اصحاب می‌نشست؛ به گونه‌ای که اگر بیگانه‌ای وارد می‌شد، نمی‌دانست کدام‌یک از آنها پیامبرند تا اینکه می‌پرسید؛ در نتیجه، از حضرتش خواستیم که جایگاهی برایش درست شود تا وقتی غریبی به جلسه وارد می‌شود، او را بشناسد. پس از کسب اجازه، سکویی از گل و سنگ درست کردیم که آن جناب، روی آن می‌نشست و ما هم در دو طرف او می‌نشستیم"[۱۷].

ایشان از همه متواضع‌تر بود و آن را بر تمام ثروت‌های دنیا ترجیح می‌داد. روایت شده است: روزی فرشته‌ای خدمت رسول خدا(ص) آمد و گفت: "همانا خداوند تو را مخیر کرده است، میان اینکه بنده متواضع او باشی، یا اینکه پادشاه و رسولش باشی"؛ ‌ پیامبر(ص) فرمود: "جبرئیل به من نگریست و با دستش اشاره کرد که تواضع کن." پس پیامبر(ص) فرمود: "من بندگی و تواضع را همراه رسالت انتخاب کردم." آن فرشته نیز در حالی که در دستش کلید گنج‌های زمین بود، گفت: "اگر قبول هم می‌کردی، از مقامی که نزد خدا داشتی کم نمی‌شد"[۱۸]. ‌ می‌فرمود: "تواضع زیباست و از آن زیباتر، تواضع ملوک و اغنیا است"[۱۹] و خطاب به اصحاب و نزدیکانش می‌فرمود: "محبوب‌ترین شما پیش من و نزدیک‌ترین شما در قیامت به من، کسی است که اخلاقش نیکوتر و تواضعش بیشتر باشد و دورترین فرد شما در روز قیامت از من، متکبران‌اند"[۲۰]‌. همچنین می‌فرمود: "فروتن باشید تا هیچ کس به دیگری زورگویی و تجاوز نکند"[۲۱]. روزی به گروهی از اصحاب خود فرمود: "چه شده است که شیرینی عبادت را در شما نمی‌بینم؟" گفتند: "شیرینی عبادت چیست؟"‌ فرمودند: "تواضع"[۲۲].[۲۳]

رعایت تواضع در خوردن، خوابیدن و نشستن

رسول خدا(ص) بر خاک می‌نشست و غذا می‌خورد و می‌فرمود: "من، بنده‌ام و همچون بندگان غذا می‌خورم و همچون آنان می‌نشینم"[۲۴]. و می‌فرمود: "پنج چیز است که تا دم مرگ از آنها دست برنمی دارم تا آنکه پس از من سنّت شود: روی زمین با بردگان غذا خوردن، بر الاغ بی‌پالان سوار شدن، شیر بز را با دست خود دوشیدن، لباس پشمینه پوشیدن و به کودکان سلام کردن"[۲۵].

غذایش ساده و لباسش خشن بود[۲۶] و در خوراک و پوشاک بر غلامان و کنیزانش برتری نمی‌جست[۲۷]. از آن هنگام که به رسالت برگزیده شد، تا زمان رحلتش، به علت تواضع در برابر خدا هنگام غذا خوردن، هرگز به چیزی تکیه نداد[۲۸]. از عایشه، همسر رسول خدا(ص) نقل‌ شده است که به رسول خدا(ص) گفتم: "جانم فدایت! تکیه دهید که برای شما آسان‌تر است"؛ فرمود: "من، بنده‌ام و چون بندگان می‌خورم و مانند آنان می‌نشینم"[۲۹]. ‌ وقتی برای غذا خوردن می‌نشست، زانوها و قدم‌های خود را جمع می‌کرد؛ آن گونه که نمازگزار می‌نشیند. آن حضرت دو زانو می‌نشستند، با این فرق که یکی از زانوها و قدم‌ها را روی زانوی دیگر می‌نهاد[۳۰] و می‌فرمود: "همانا من بنده‌ام و مانند بندگان غذا می‌خورم و مانند آنان می‌نشینم"[۳۱].

هر نوع لباسی که در دسترسش بود، می‌پوشید و چه بسا فقط روپوشی به تن می‌کرد و دو طرف آن را میان دو شانه‌اش گره می‌زد و با همان لباس بر جنازه‌ها نماز می‌خواند. گاه همان روپوش را به خود می‌پیچید و آن را از چپ و راست بر دوش می‌افکند و با آن در خانه نماز می‌خواند[۳۲]. عبای کهنه و وصله‌داری داشت که گاه آن را به تن می‌کرد و می‌فرمود: "من، بنده‌ام و لباس بندگان را می‌پوشم"[۳۳]؛ زیراندازش، عبایش[۳۴] و پتویش گاه تکه لباسش بود[۳۵]. بر روی حصیری می‌خوابید که بر آن پوشش دیگری نبود[۳۶]. هرگاه به مجلسی داخل می‌شد، در نزدیک‌ترین جا به محل ورود خود می‌نشست[۳۷] و می‌فرمود: "از نشانه‌های فروتنی برای خدا رضایت دادن به نشستن در پایین مجلس به جای بالای آن است"[۳۸].

نزد اصحاب، کسی محبوب‌تر از پیامبر خدا(ص) نبود، با وجود این، آنها هرگاه می‌دیدند رسول خدا(ص) به سوی آنها می‌آید، در برابرش برنمی‌خاستند؛ زیرا می‌دانستند این کار را خوش نمی‌دارد[۳۹]. آن حضرت، دست‌بوسی و پای‌بوسی را نمی‌پسندید، با اینکه برخی اصحاب به سبب ارادت و محبت این کار را می‌کردند اما رسول اکرم(ص) به شدت از آن نهی می‌کرد و می‌فرمود: "آن کارهایی که عجم درباره شاهان خود انجام می‌دهند، انجام ندهید. من، بنده‌ای از بندگان خدایم؛ از آن‌چه آنها می‌خورند من نیز می‌خورم و آنجا که مردم می‌نشینند من نیز می‌نشینم"[۴۰].[۴۱]

رعایت تواضع در خانه

پیامبر(ص) در خانه کمال تواضع را داشت. ایشان در خانه خود، جامه‌های خود را می‌دوخت[۴۲] و گوشت، قطعه قطعه می‌کرد و با فروتنی کنار سفره می‌نشست و با اینکه آن حضرت، غلامان و کنیزانی داشت؛ ولی در خوراک و پوشاک بر آنان برتری نداشت[۴۳]. ‌ رسول اکرم(ص) خود، وسیله تطهیر خود را در شب، آماده می‌ساخت؛ گوسفندش را می‌دوشید و لباس و کفشش را وصله می‌زد و خانه را جارو می‌کرد و به شتر آبکش خود علف می‌داد. آن بزرگوار با خادمان و کنیزانش غذا می‌خورد و با خدمتکار خانه در آرد کردن گندم و جو، شرکت و آرد آن را خمیر می‌کرد[۴۴].

همچنین ایشان از خادمان خود در منزلش پرستاری می‌کرد. با دست خود به بزها علف می‌داد و شترش را عقال می‌بست؛ گوسفندش را می‌دوشید و نعلین خود را پینه می‌زد و لباس رفو می‌کرد؛ از بازار خرما و آذوقه می‌خرید و آن را به یک طرف دوش خود می‌انداخت و به خانه می‌برد و حیا مانع نبود که شخصاً نیازمندی‌های خود را از بازار تهیه کند و آن را با دست خویش به خانه ببرد[۴۵].[۴۶].

رعایت تواضع نسبت به فقرا و تهیدستان‌

رسول خدا(ص) هم‌نشین فقرا بود[۴۷]، با مسکینان غذا می‌خورد[۴۸] و با دست خود به آنان غذا می‌داد[۴۹] و به اصحابش می‌فرمود: "محبوب‌ترین شما پیش من و نزدیک‌ترین شما در قیامت به من، کسی است که اخلاقش نیکوتر و تواضعش بیشتر باشد و دورترین فرد شما در روز قیامت از من متکبران هستند"[۵۰]. پیامبر اکرم(ص) دعوت بندگان را می‌پذیرفت و هیچ دعوتی را کوچک نمی‌شمرد[۵۱] و هرگز کسی را به سبب دعوت از ایشان تحقیر نمی‌کرد[۵۲]؛ بسا دعوت کننده‌ای که غذای سفره‌اش در نانی جوین و دنبه‌ای بودار خلاصه شده بود[۵۳]؛ اما با این حال، آن حضرت با آغوش باز، آن دعوت را می‌پذیرفت می‌فرمود: اگر استخوان شانه و سردستی را به من هدیه دهند، آن را می‌پذیرم و اگر مرا به خوردن پاچه گوسفندی دعوت کنند، خواهم پذیرفت"[۵۴].‌ ایشان پیوسته نزد مسکینان می‌رفت و از حالشان جویا می‌شد[۵۵]. بسا اتفاق افتاده بود که بنده‌ای یا بنده زاده‌ای و یا کنیزی می‌آمد و ایشان از او جدا نمی‌شد تا اینکه او را از مدینه بیرون می‌برد و حاجتش را روا می‌کرد[۵۶].

نقل شده است، روزی زنی نزد حضرت آمد و گفت: "یا رسول اللّه حاجتی دارم"؛ ‌ فرمود: "ای ام‌فلان! بر هر کوچه و راهی که می‌خواهی بنشین؛ مرا در آنجا خواهی دید و حاجتت را برآورده می‌کنم"؛ پس بلند شد و با او رفت تا اینکه حاجتش را برآورده ساخت[۵۷]. ‌ گاه پس از نماز، خادمی از خادمان مدینه با ظرفی از آب می‌آمد و به آن حضرت آب می‌داد و بسا اتفاق می‌افتاد که کاسه‌ای نداشت و با کف دست به آن حضرت آب می‌داد[۵۸].[۵۹]

تواضع نابجا‌

اگرچه تواضع در جای خود از آداب پسندیده و از صفات بندگان خاص خداست[۶۰]؛ اما تواضع بی‌جا نیز مفسده‌هایی دارد. تواضع ناب‌جا، حقارت فرد را به دنبال دارد و این کار در اسلام، حرام است. رسول خدا(ص) میان فروتنی و حقارت، مرز قائل شده و انسان‌ها را از فروتنی‌های بی‌مورد نهی فرموده است. ‌در حدیثی از ایشان روایت شده است: "هرگاه متواضعان امت مرا دیدید، در مقابلشان تواضع کنید و زمانی که با متکبران روبرو شدید، بر آنها تکبر کنید که این رفتار باعث خواری متکبران است"[۶۱]؛ سیره‌نویسان درباره سیره رسول خدا(ص) چنین بیان داشته‌اند: "او متواضعی بود که خود را به حقارت نمی‌افکند"[۶۲]. نبی خاتم(ص) می‌فرمود: "خوشا به حال کسی که برای خدای متعال فروتنی کند، بی‌آنکه کار او کاستی و نقصی در پی داشته باشد و خود را ذلیل سازد و در در حال خواری و مسکنت باشد"[۶۳]‌. تواضع در برابر کفار و نیز تواضع به سبب ثروت[۶۴] هم از دیگر موارد فروتنی‌های نامعقول و نابجا است که آن حضرت از آن نهی فرموده است[۶۵].

شاخص‌های تواضع

همه، افراد متواضع را دوست دارند و از متکبر گریزان‌اند. در روابط اجتماعی، لازم است انسان تواضع به خرج داد تا دیگران رغبت نشان داده با او روابط حسنه برقرار کنند. تواضع، یکی از حقوقی است که هر مسلمانی به گردن هم دیگر دارد. انسان باید از تکبر اجتناب ورزد؛ زیرا خداوند هیچ متکبری را دوست ندارد. پیامبر اکرم(ص) فرمود: خدا به من وحی کرد که تواضع کنید تا کسی به کسی فخر نفروشد: « إِنَّ اللَّهَ أَوْحَى إِلَيَّ أَنْ تَوَاضَعُوا حَتَّى لَا يفخر أَحَدُ عَلَى أَحَدُ »[۶۶].

طبق آموزه‌های دینی، هر کس در این دنیا در برابر برادران خود فروتنی کرده، تواضع بخرج دهد، در نزد خداوند از جمله صدیقین محسوب می‌گردد. امام عسکری(ع) می‌فرماید: «وَ مَنْ تَوَاضَعَ فِي الدُّنْيَا لِإِخْوَانِهِ- فَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الصِّدِّيقِينَ»[۶۷]. تواضع موجب محبت می‌شود؛ حضرت علی(ع) می‌فرماید: «ثَمَرَةُ التَّوَاضُعِ الْمَحَبَّةُ»[۶۸]؛ «تواضع فرد موجب می‌شود مردم او را دوست بدارند».

لذا می‌توان شاخصه‌های تواضع را چنین ذکر کرد:

  1. در برخورد با دیگران بکوشد قبل از طرف، سلام نماید[۶۹]... یعنی انتظار نداشته باشد همواره دیگران به او سلام کنند.
  2. هر جا فضای خالی دید بنشیند، هر چند متناسب با شأن او نباشد[۷۰]. یعنی اگر کسی شایستگی دارد تا در صدر مجلس بنشیند، حال چنان‌چه در آن مکان فضای خالی نبود و در جای پایین‌تر از شأن خود، نشست اشکالی ندارد.
  3. ریا و سمعه را دوست نداشته باشد[۷۱]. در ریا و سمعه فرد عمل خود را برای این انجام می‌دهد که دیگران از او تعریف و تمجید کنند؛ منتها در ریا عمل فرد را میبینند؛ مثلاً شخص نمازش را طول می‌دهد تا دیگران آن را دیده، بگویند این شخص چه آدم زاهد و با خدایی است. اما در سمعه فرد ممکن است عملش را در حضور دیگران انجام ندهد، بلکه هدفش این باشد که دیگران هر زمان از عمل وی بشنوند، او را تعریف کنند. سمعه از «سمع» مربوط به شنیدن است، اما ریا از «رؤیت» و با دیدن ارتباط دارد.
  4. یکی دیگر از شاخص‌های تواضع این است که انسان بافقرا بنشیند. پیامبر اسلام(ص) فرمود: فروتنی کنید و با فقیران بنشینید تا در پیش خدا بزرگ باشید و از تکبر بر کنار مانید[۷۲]. در حدیثی دیگر آمده است: «نشستن با فقرا از لوازم تواضع است»[۷۳].
  5. با خدمت‌گزاران غذا بخورد؛ در حدیثی از پیامبر اسلام(ص) آمده است که فرمود: غذا خوردن با خادم نوعی تواضع و فروتنی است [۷۴].
  6. در برابر کسی که نیکی کرده، تواضع کند. رسول اکرم(ص) فرمود: هر کسی که با تو نیکی کند با وی متواضع باش، گرچه برده حبشی باشد[۷۵].

تکبر، در مقابل تواضع است. انسان متکبر در برقرار کردن روابط اجتماعی خود بسیار ضعیف است؛ زیرا چنین شخصی همواره از دیگران می‌خواهد تا در برابرش کرنش کنند و او را مورد ستایش و احترام قرار دهند. از سوی دیگر، او برای اثبات بزرگی‌اش، به دیگران بی‌اعتنایی و بی‌احترامی می‌کند که این امر موجب می‌شود تا مردم او را تنها بگذارند. افراد متکبر، چنان که در آموزه‌های دینی آمده است، رفیق و دوست ندارند. حضرت علی(ع) می‌فرماید: «لَيْسَ لِمُتَكَبِّرٍ صَدِيقٌ»[۷۶]. بیایید از شیطان درس عبرت بگیریم که چون خود را از دیگران برتر دانست و تکبر ورزید، مورد لعنت خداوند قرار گرفت و برای همیشه تنها شد و همه با گفتن «لا حول» او را از جمع خود می‌دانند.[۷۷]

معناشناسی

تواضع از ریشه «وضع» برابر «رفع»[۷۸] و به معنای ادراک کوچکی و اظهار آن است[۷۹]. ضد آن نیز کبر و تکبر است که برتر دانستن خود از دیگران و اظهار آن است. در اصطلاح علم اخلاق، خضوع و تذلل در برابر خداوند[۸۰] و نوعی شکسته نفسی است که مانع می‌شود انسان خود را از دیگران که در جاه و مال از او کمترند، بالاتر ببیند[۸۱].

در اصطلاح عرفان، تواضع به معنای فروتنی در برابر هیبت حق،[۸۲] عبودیت در برابر او و انصاف در برابر خلق[۸۳] است[۸۴].

پیشینه

تواضع و فروتنی در برابر شخص عظیم و بزرگ، از صفات فطری انسان است؛ از این‌رو انسان از آغاز در برابر پروردگار و معبود خود احساس تواضع داشته است. این گرایش فطری و درونی در ادیان غیر الهی در قالب پرستش معبودهای ساختگی ظهور یافت[۸۵]، امّا در ادیان آسمانی، این امر در مسیر تواضع و پرستش در برابر معبودی یگانه قرار گرفت[۸۶].

در اسلام به این صفت توجه شده است و خداوند در قرآن، پیامبرش را به تواضع در برابر مؤمنان فرمان داده است[۸۷]، در مقابل، تکبر را که از صفات رذیله است، نکوهش کرده است[۸۸]. در منابع روایی نیز بابی به آن اختصاص یافته[۸۹] و به تواضع در برابر حق و خلق سفارش شده است[۹۰]؛ در روایات، تواضع، سبب رفعت و بزرگی[۹۱]، به دست آوردن مقامات بلند[۹۲] و برترین شرافت و بزرگی[۹۳] شمرده شده است و متواضعان، از صدیقین معرفی شده‌اند[۹۴]. سیره عملی انبیای الهی(ع) به‌ویژه پیامبر اسلام(ص) نیز بر همین گونه بود؛ چنان‌که ایشان مانند بندگان غذا می‌خورد و بر زمین می‌نشست.[۹۵] در برابر، تکبر در روایات، از زشت‌ترین اخلاق انسانی و مانع سعادت ابدی و ورود به بهشت، دانسته شده است[۹۶].

علمای اخلاق و عرفان، تواضع را افضل مقامات شمرده‌اند[۹۷] و معتقدند خداوند بندگان را به قدر تواضع‌شان در برابر عظمتش، بالا می‌برد[۹۸]. به اعتقاد آنان تواضع صفتی است که از رعایت اعتدال میان برتربینی نفس (کبر) و تضییع حق نفس و کوچک شمردن آن از مرتبه‌ای که مستحق اوست، حاصل می‌شود[۹۹].[۱۰۰]

اسباب و زمینه‌ها

در برخی روایات، تواضع، نتیجه علم و عقل شمرده شده است[۱۰۱] و اصل تواضع در برابر خداوند، در سخنی منسوب به امام صادق(ع) ناشی از ادراک و مشاهده جلال، عظمت و هیبت حق شمرده شده است[۱۰۲].

یکی از علمای معاصر «شرح صدر» را از اسباب تواضع می‌داند که از معرفت حق‌تعالی حاصل می‌شود. به اعتقاد ایشان شرح صدر و سعه وجودی انسان، ویژگی‌هایی برای نفس ایجاد می‌کند که در نهایت، سبب به دست آمدن تواضع می‌شود. این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:

  1. بی‌اعتنایی به مواهب الهی که به انسان داده شده است؛ مانند مال، جمال و مقام، تا این امور ظرف وجودی او را پر نکنند؛
  2. روی‌گردانی از یاد غیر حق‌تعالی با ذکر او و دل خوش نکردن به غیر حق؛
  3. کوچک شمردن هرچه غیر حق و آثار جلال و جمال اوست. در این صورت انسان هرچه واردات قلبی پیدا کند، دامنگیر او نمی‌شود. این امور سبب می‌شود در نفس وی تواضع و عزت ایجاد شود[۱۰۳].[۱۰۴]

تواضع ممدوح و مذموم

در قرآن و روایات به دو قسمِ تواضع مذموم و ممدوح اشاره شده است. از موارد تواضع ممدوح، تواضع برای خداوند[۱۰۵]، تواضع در برابر پدر و مادر[۱۰۶]، تواضع در برابر برادر ایمانی[۱۰۷] و تواضع معلم و شاگرد نسبت به یکدیگر[۱۰۸] است. در مقابل، از تواضع در برابر کافران[۱۰۹] متکبران[۱۱۰] و اغنیا[۱۱۱] به تواضع مذموم یاد شده است.

علمای اخلاق و عرفان نیز تواضع را در مواردی مذموم می‌دانند؛ چنان‌که تواضع در برابر متکبران[۱۱۲]، فاسقان[۱۱۳] و کافران[۱۱۴] را جایز ندانسته، تکبر در برابر توانگران متکبر را عین تواضع شمرده‌اند[۱۱۵]. همچنین تواضع در صورتی که از حالت اعتدال خارج گردد و به افراط متمایل شود، به سستی و مهانت تبدیل می‌شود که از صفات مذموم است[۱۱۶].[۱۱۷]

راه‌های تحصیل

بعضی علمای اخلاق، راه تحصیل تواضع را توجه به آثار تکبر و دوری از آن می‌دانند که از دو راه علمی و عملی امکان‌پذیر است. راه علمی، شناخت ذلت نفس و ضعف آن، شناخت عظمت رب و تفکر در احوال و سختی‌های روز قیامت و عذاب آخرت است و راه عملی، مواظبت بر اعمال متواضعان، مانند نشستن بر زمین و غذاخوردن با زیردستان است[۱۱۸].[۱۱۹]

آثار تواضع

در بعضی از روایات، تواضع در برابر بندگان، سبب جلب محبت دیگران[۱۲۰] و تواضع در برابر خداوند سبب افزونی نعمت[۱۲۱] و مزرعه خشوع، خضوع، خشیت و حیا[۱۲۲]، همچنین رسیدن به مقام صدیقین[۱۲۳] دانسته شده است[۱۲۴].

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ابن منظور، لسان العرب، ج ۸، ص۳۹۷.
  2. کلینی، الکافی، ج ۲، ص۱۲۱؛ شیخ مفید، الامالی، ص۲۳۹ و جلال الدین سیوطی، الجامع الصغیر، ج ۱، ص۵۲۳.
  3. « لَا حَسَبَ‌ إِلَّا بِتَوَاضُعٍ‌»؛ شیخ صدوق، الخصال، ص۱۸؛ حسن بن ابی الحسن دیلمی، اعلام الدین، ص۱۶۹؛ شیخ طوسی، الامالی، ص۵۹۰ و محمد بن محمد کوفی، الجعفریات، ص۱۵۰.
  4. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۳۱۶.
  5. البخاری، صحیح، ج ۷، ص۱۳۱؛ ابن ابی شیبه کوفی، المصنّف، ج ۶، ص۱۴۴ و علی بن الجعد، مسند ابن الجعد، ص۲۶۰.
  6. حسن دیلمی، ارشادالقلوب، ج۱، ص۱۱۵، شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۵، ص۵۴ و صالحی دمشقی، سبل الهدی و الرشاد، ج ۷، صج ۴۰.
  7. حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۲۴۴ - ۲۴۵ و سبل الهدی و الرشاد، ج ۷، ص۳۲.
  8. قاضی ابرقوه، سیرت رسول اللّه(ص)، ج ۲، ص۱۰۳۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری)، ج ۳، ص۱۱۴؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه، ج ۲، ص۵۸۰ و ابن هشام، السیرة النبویه، ج ۵، ص۳۳۹.
  9. دلائل النبوه، ج ۱، ص۳۳۰؛ مکارم الاخلاق، ص۱۵؛ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ص۲۷۹ و ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج ۴، ص۸۲.
  10. ارشاد القلوب، ج ۱، ص۱۱۵؛ الطبقات الکبری، ج ۱، ص۲۸۰ و تاریخ مدینه دمشق، ج ۴، ص۸۲.
  11. ابوسعید خرگوشی نیشابوری، شرف المصطفی، ج ۴، ص۳۷۲ و مکارم الاخلاق، ص۲۲.
  12. الطبقات الکبری، ج ۱، ص۲۷۹.
  13. ابن حزم، جوامع السیرة النبویه، ص۳۴؛ الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج ۱، ص۲۴۸ و ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج ۱، ص۱۴۶.
  14. مکارم الاخلاق، ص۱۵؛ الطبقات الکبری، ص۲۷۹ و تقی الدین مقریزی، امتاع الاسماع، ج ۲، ص۲۱۵.
  15. مکارم الاخلاق، ص۲۲ و محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۶، ص۲۳۶.
  16. مکارم الاخلاق، ص۱۶؛ النسائی، السنن الکبری، ج ۳، ص۴۴۳؛ ابن الاشعث السجستانی، سنن ابی داوود، ج ۲، ص۴۱۲ و ابن حجر، فتح الباری، ج ۱، ص۱۰۷.
  17. مکارم الاخلاق، ص۱۶؛ النسائی، السنن الکبری، ج ۳، ص۴۴۳؛ ابن الاشعث السجستانی، سنن ابی داوود، ج ۲، ص۴۱۲ و ابن حجر، فتح الباری، ج ۱، ص۱۰۷.
  18. الکافی، ج ۲، ص۱۲۲ و وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص۲۷۳ و با اندکی اختلاف در: دلائل النبوه، ج ۱، ص۳۳۳.
  19. ارشاد القلوب، ج ۱، ص۱۱۵.
  20. وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص۳۷۸.
  21. سنن ابی داوود، ج ۲، ص۴۵۵.
  22. ورام بن ابی‌فراس، مجموعه ورام، ج ۱، ص۲۰۱.
  23. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۳۱۷-۳۱۹.
  24. الطبقات الکبری، ج ۱، ص۲۸۰؛ نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الاسلام، ج ۲، ص۱۱۸؛ الهیثمی، مجمع الزوائد، ج ۹، ص۱۹ و عبد الرزاق الصنعانی، المصنّف، ج ۱۰، ص۴۱۵.
  25. الخصال، ج ۱، ص۲۷۱؛ شیخ صدوق، علل الشرائع، ج ۱، ص۱۳۰ و مکارم الاخلاق، ص۱۱۵.
  26. الطبقات الکبری، ج ۱، ص۲۸۰؛ المتقی الهندی، کنزالعمال، ج ۲، ص۵۲۳ و سبل الهدی و الرشاد، ج ۷، ص۳۴.
  27. المناقب، ج ۱، ص۱۴۶ - ۱۴۷؛ امتاع الاسماع، ج ۲، ص۱۸۸ و جوامع السیره، ص۳۵.
  28. احمد بن حنبل، مسند احمد، ج ۲، ص۱۶۵؛ محمد بن یزید القزوینی، سنن ابن‌ماجه، ج ۱، ص۸۹ و فتح الباری، ج ۹، ص۴۷۲.
  29. امتاع الاسماع، ج ۲، ص۲۲۱؛ سبل الهدی و الرشاد، ج ۷، ص۳۷ و تاریخ مدینه دمشق، ج ۴، ص۷۴ - ۷۵.
  30. مکارم الاخلاق، ص۲۷ و بحار الانوار، ج ۶۳، ص۴۱۰.
  31. الطبقات الکبری، ج ۱، ص۲۸۰؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص۱۹ و المصنّف (صنعانی)، ج ۱۰، ص۴۱۵.
  32. ملا محسن فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ج ۴، ص۱۴۰ و الغزالی، احیاء علوم الدین، ج ۲، ص۳۳۱.
  33. احمد بن محمد قسطلانی، المواهب اللدینه بالمنح المحمدیه، ج ۲، ص۱۹۲؛ یوسف بن اسماعیل النبهانی، وسائل الوصول الی شمائل الرسول(ص)، ص۱۱۳ و عبداللّه بن سعید عبادی لحجی، منتهی السؤل، ج ۱، ص۴۶۸
  34. شیخ صدوق، الامالی، ص۴۶۶؛ مکارم الاخلاق، ص۳۸ و الجعفریات، ص۱۸۴.
  35. المحجة البیضاء، ص۱۴۱ و احیاء علوم الدین، ص۳۳۲.
  36. دلائل النبوه، ج ۱، ص۳۳۷
  37. محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج ۸، ص۴۰۵، شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، ج۱، ص۳۱۸؛ تاریخ مدینه دمشق، ج ۳، ص۳۵۰؛ مجمع الزوائد، ‌ ج۸، ‌ ص۲۷۵؛ ‌الطبرانی، المعجم الکبیر، ج ۲۲، ص۱۵۸ و کنزالعمال، ج ۷، ص۱۶۶.
  38. المعجم الکبیر، ج۱، ص۱۱۴؛ الجامع الصغیر، ج ۱، ص۳۷۶ و مجمع الزوائد، ج ۸، ص۶۰.
  39. الترمذی، سنن، ج۴، ص۱۸۳ - ۱۸۴؛ فتح الباری، ج ۱۱، ص۴۵؛ مکارم الاخلاق، ص۱۶؛ مسند احمد، ج ۳، ص۱۳۲ و البخاری، الادب المفرد، ص۲۰۲.
  40. سید شرف الدین حسینی استر آبادی، تأویل الآیات، ص۴۷۲ - ۴۷۳ و بحارالانوار، ج ۲۷، ص۱۳۹.
  41. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۳۱۹-۳۲۱.
  42. مسند احمد، ج ۶، ص۲۵۶؛ دلائل النبوه، ج ۱، ص۳۲۸ و الجامع الصغیر، ج ۲، ص۳۸۸.
  43. محمد حسین طباطبایی، سنن النبی، ص۳۸.
  44. ارشاد القلوب، ج ۱، ص۱۱۵؛ المناقب، ج ۱، ص۱۴۶ و وسائل الشیعه، ج ۵، ص۵۴.
  45. برگرفته از کتاب‌های: ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج ۱۱، ص۱۹۶؛ حسن بن ابی الحسن دیلمی، ارشاد القلوب، ج ۱، ص۱۱۵ و شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج ۵، ص۵۴ و....
  46. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۳۲۱.
  47. جوامع السیره، ص۳۴: الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج ۱، ص۲۶۳ و المناقب، ج ۱، ص۱۴۶.
  48. الطبقات الکبری، ج ۱، ص۲۷۹؛ مجموعه ورام، ج ۱، ص۲۱۲ و امالی طوسی، ص۳۹۳.
  49. المناقب، ‌ج۱، ص۱۴۶.
  50. وسائل الشیعة ج ۱۵، ص۳۷۸ و حمیری قمی، قرب الاسناد، ص۲۲.
  51. ارشادالقلوب، ج ۱، ص۱۱۵ و الطبقات الکبری، ج ۱، ص۲۷۹.
  52. وسائل الشیعه، ج ۵، ص۵۴.
  53. قاضی عیاض اندلسی، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۲۶۵؛ ‌ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج ۲، ص۴۰۲؛ تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۱۲۱ و الشمائل المحمدیه، ص۱۹۰.
  54. مسند احمد، ج۲، ص۴۲۴؛ ‌ بیهقی، السنن الکبری، ج۶، ص۱۶۹؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۷۹-۲۸۰؛ محیی‌الدین نوی، المجموع، ج ۱۵، ص۳۶۷ و صحیح البخاری، ج ۶، ص۱۴۴.
  55. امام مالک، کتاب الموطأ، ج ۱، ص۲۲۷؛ النسائی، سنن النسائی، ج ۴، ص۴۰ و کنز العمال، ج ۱۵ ص، ۵۲ ص۷۲۰.
  56. مسند احمد، ‌ ج۳، ص۱۷۴؛ ‌ ابویعلی، ج۷، ص۶۱ و ابونعیم الاصفهانی، مسند ابی‌حنیفه، ص۵۲.
  57. مسلم نیشابوری، صحیح، ج۷، ‌ ص۷۹-۸۰؛ فتح الباری، ج۹، ص۲۹۱؛ ابن حبان، صحیح، ج۱۰، ص۳۶۸ و دلائل النبوه، ج ۱، ص۳۳۲.
  58. دلائل النبوه، ج ۱، ص۳۳۱؛ صحیح مسلم، ج ۷، ص۷۹؛ مسند احمد، ج ۳، ص۱۳۷ و الجامع الصغیر، ج ۲، ۳۴۰.
  59. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۳۲۲-۳۲۳.
  60. سوره فرقان، آیه ۶۳.
  61. «إِذَا رَأَيْتُمُ‌ الْمُتَوَاضِعِينَ‌ مِنْ أُمَّتِي فَتَوَاضَعُوا لَهُمْ وَ إِذَا رَأَيْتُمُ الْمُتَكَبِّرِينَ فَتَكَبَّرُوا عَلَيْهِمْ فَإِنَّ ذَلِكَ لَهُمْ مَذَلَّةٌ وَ صَغَارٌ»؛ مجموعه ورام، ج ۱، ص۲۰۱ و القتنی، تذکرة الموضوعات، ص۱۹۱.
  62. ارشاد القلوب، ص۱۱۵ و وسائل الشیعة، ج ۵، ص۵۴.
  63. امالی طوسی، ص۵۳۹، المعجم الکبیر، ج ۵، ص۷۱؛ بیهقی، سنن الکبری، ج ۴، ص۱۸۲ و اعلام الدین، ص۲۰۳.
  64. حسن بن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۲۱۷؛ شرح نهج البلاغه، ج ۱۱، ص۲۳۲ و کنز العمال، ج ۳، ص۲۳۰.
  65. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۳۲۳.
  66. سید عبدالله شبر، اخلاق، ص۱۶۷.
  67. میزان الحکمه، ج۴، ح۲۱۸۳۲.
  68. میزان الحکمه، ج۴، ح۲۱۸۶۰.
  69. میزان الحکمه، ح۲۱۸۵۳.
  70. میزان الحکمه، ح۲۱۸۵۳.
  71. میزان الحکمه، ح۲۱۸۵۳.
  72. « تَوَاضَعُوا وَ جَالِسُوا الْمَسَاكِينِ، تَكُونُوا مِنْ كبرآء اللَّهِ وتحرجوا مِنَ الْكِبْرِ »؛ نهج الفصاحه، ح۱۱۸۶.
  73. «الْجُلُوسُ مَعَ الْفُقَرَاءِ مِنَ التَّوَاضُعُ»؛ نهج الفصاحه، ح۱۳۲۲.
  74. « الْأَكْلُ مَعَ الْخَادِمِ مِنَ التَّوَاضُعُ »؛ نهج الفصاحه، ح۱۰۶۱.
  75. « تَوَاضَعَ لِلْمُحْسِنِ إِلَيْكَ وَ إِنْ كَانَ عَبْداً حَبَشِيّاً »؛ نهج الفصاحه، ح۱۱۸۴.
  76. میزان الحکمه، ح۱۷۲۸۷.
  77. برهانی، محمد جواد، سیره اجتماعی پیامبر اعظم، ص 51-54.
  78. ابن‌منظور، لسان العرب، ۸/۳۹۶.
  79. فراهیدی، کتاب العین، ۲/۱۹۶؛ ابن‌منظور، لسان العرب، ۸/۳۹۷.
  80. مدنی، ریاض السالکین، ۴/۱۶۸.
  81. نراقی، جامع السعادات، ۱/۳۹۴.
  82. انصاری، منازل السائرین، ۷۷.
  83. کاشانی، عزالدین، مصباح الهدایة، ۳۵۱.
  84. مجتهدزاده، محمد جواد، مقاله «تواضع»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص۵۴۶ ـ ۵۵۱.
  85. طباطبایی، المیزان، ۷/۱۶۸–۱۶۹.
  86. سوره اعراف، آیه ۲۰۶.
  87. سوره حجر، آیه ۸۸؛ سوره شعراء، آیه ۲۱۵؛
  88. سوره غافر، آیه ۳۵ و ۶۰؛ سوره فرقان، آیه ۲۱.
  89. برقی، المحاسن، ۲/۴۰۹؛ کلینی، الکافی، ۲/۱۲۱؛ مجلسی، بحار الانوار، ۷۲/۱۱۷.
  90. کلینی، الکافی، ۲/۱۲۲؛ ورام، تنبیه الخواطر، ۲/۱۲۱.
  91. کلینی، الکافی، ۲/۱۲۱.
  92. ورام، تنبیه الخواطر، ۱/۲۰۰.
  93. آمدی، تصنیف غرر الحکم، ۲۴۸.
  94. نوری، مستدرک الوسائل، ۱۱/۲۹۵.
  95. کلینی، الکافی، ۶/۲۷۰–۲۷۱.
  96. کلینی، الکافی، ۲/۳۱۰.
  97. فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ۴/۳۲.
  98. نراقی، جامع السعادات، ۳/۳۵۳.
  99. کاشانی، عبدالرزاق، شرح منازل السائرین، ۴۰۳.
  100. مجتهدزاده، محمد جواد، مقاله «تواضع»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص۵۴۶ – ۵۵۱.
  101. آمدی، تصنیف غرر الحکم، ۲۴۸.
  102. مصباح الشریعه، منسوب به امام صادق(ع)، ۷۳.
  103. امام خمینی، حدیث جنود، ۳۳۶–۳۳۷.
  104. مجتهدزاده، محمد جواد، مقاله «تواضع»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص۵۴۶ – ۵۵۱.
  105. صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، ۱/۲۶۱.
  106. اسراء، ۲۳–۲۴.
  107. طبرسی، الاحتجاج، ۲/۴۶۰.
  108. کلینی، الکافی، ۱/۳۶.
  109. سوره مائده، آیه ۵۴.
  110. ورام، تنبیه الخواطر، ۱/۲۰۱.
  111. نهج البلاغه، ترجمه سیدجمال‌الدین دین‌پرور، ح۲۱۹، ۵۵۰.
  112. غزالی، احیاء علوم الدین، ۱۱/۱۴.
  113. مازندرانی، شرح فروع الکافی، ۸/۳۳۶.
  114. کاشانی، عبدالرزاق، شرح منازل السائرین، ۴۰۵.
  115. قشیری، رساله قشیریه، ۲۸۳.
  116. مدنی، ریاض السالکین، ۵/۴۸۱.
  117. مجتهدزاده، محمد جواد، مقاله «تواضع»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص۵۴۶ ـ ۵۵۱.
  118. فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ۶/۲۵۲–۲۵۶؛ نراقی، جامع السعادات، ۱/۳۸۹–۳۹۰.
  119. مجتهدزاده، محمد جواد، مقاله «تواضع»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص۵۴۶ – ۵۵۱.
  120. آمدی، تصنیف غرر الحکم، ۲۴۹.
  121. نهج البلاغه، ترجمه سیدجمال‌الدین دین‌پرور، ح۲۱۵، ۵۴۹.
  122. مجلسی، بحار الانوار، ۷۲/۱۲۱.
  123. نوری، مستدرک الوسائل، ۱۱/۲۹۵.
  124. مجتهدزاده، محمد جواد، مقاله «تواضع»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص۵۴۶ – ۵۵۱.