قرآن در معارف و سیره معصوم
بهرهگیری از قرآن در سیره نظامی معصومان(ع)
قرآن کریم آخرین کتاب و پیام الهی و کاملترین کتاب هدایت و عالیترین دستور «سیر الی الله» است. بیتردید، بهرهگیری از قرآن در تمام زوایای زندگی رهبران معصوم اسلام(ع)، که اول مخاطبان آن بودند، وجود داشته است و آن بزرگواران همواره از معارف بلند آن بهرهمند بودند. انس با قرآن، ارزشگذاری به اهل قرآن، دعوت به حکمیت قرآن، احتجاج با دشمنان به وسیله قرآن و تبیین و تفسیر معارف قرآن در مراحل مختلف اقدامات نظامی، جلوههایی از بهرهگیری رهبران معصوم اسلام(ع) از قرآن در امور نظامی است. پیشوایان دینی برای تبیین راه حق و جدایی آن از راه باطل از قرآن بهره میبردند. اگر پرسشی از فهم آیهای به میان میآمد حتی اگر در شرایط سخت نیز قرار داشتند با دقت به آن پاسخ میگفتند. تمسک به قرآن در شداید و مصائب ناگوار، مهمترین عامل تسکیندهنده دلهای نورانی آنان بود. با تلاوت آیاتی از قرآن راه و هدف خود را بیان میکردند و بر استقامت خود در راه رسیدن به اهداف الهی میافزودند. این اقدامات نهتنها اعتقادات و منش الهی آنان را بیان میکند، بلکه در هدایت سربازان اسلام و مردم جامعه به معارف بلند وحی الهی و تمسک به آن نیز مؤثر است؛ چراکه هدف از تحمل زحمات و سختیهای جهاد اعتلای قرآن و معارف بلند وحیانی است.
ضرورت انس با قرآن[۱]
اگر قرآن تجلی خداوند برای بشر است[۲]، خواندنش سخن گفتن با اوست؛ دیدنش رؤیت آیات الهی است و شنیدن نغمههای دلنشینش مخاطب ذات اقدس اله شدن است؛ پس باید با آن انس گرفت، با گوش جان پیامش را شنید، با همه وجود از دریای بیکرانش آب حیات نوشید و حقایق جاودانهاش را بر صفحه قلب نوشت. این امر ممکن نیست مگر اینکه انسان انس با قرآن را یک ضرورت بداند و نیاز بدان را با همه وجود احساس کند. درک صحیح قرآن و تمسک به آن انسان را به شناخت درست مبدأ و معاد راهنمایی میکند؛ نگرش، بینش و گرایش او را از انحراف میپیراید، و اوهام و خرافات را از افکارش میزداید؛ زیرا قرآن مایه آسایش فکر، آرامش جان[۳] و برنامهاش سعادتبخش دو جهان است[۴].
انس با قرآن در حقیقت انس با نور، حق، حقیقت، هدایت، حکمت و موجب آسایش روان و سعادت دو جهان است. بدین سبب است که امام سجاد(ع) فرمود: «اگر همه اهل مشرق و مغرب از بین بروند [و تنها بمانم] وحشتی نخواهم داشت؛ چون همراهی با قرآن را دارم»[۵]. انس در لغت به معنای بروز و ظهور است و کسی که در برابر این ظهور قرار گیرد صاحب درک و احساس میشود. انیس و مونس، آن است که در مقابل چیزی یا کسی حضور و ظهور مستمر یا زیاد داشته باشد. در کاربرد دیگری واژه انس در مقابل نفرت و وحشت به کار میرود[۶]. از اینرو، کسی که با شخصی و یا چیزی مأنوس باشد، همواره مشتاق همنشینی با اوست؛ نه اینکه از آن گریزان باشد. کسی که با قرآن مأنوس باشد، نهتنها هرگز از آن غافل و گریزان نخواهد بود، بلکه در همه امور با آن ملازم است. چنانکه امیرمؤمنان علی(ع) میفرماید: «خدایا تو با دوستانت از همه انس گیرندهتری!... اگر تنهایی و غربت به وحشتشان اندازد، یاد تو و ذکر تو (قرآن) آرامشان میکند»[۷]. قرآن نیز انس با خدا و قرآن را مایه زدوده شدن قساوت و افزایش ایمان معرفی کرده و میفرماید: ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا﴾[۸].
قرآن کتاب هدایت بشر و مهمترین عامل موفقیت پیامبر در معرفی آیین اسلام به جهانیان بوده است. در روایت آمده است که رسول خدا(ص) هر شب سی سوره از قرآن تلاوت میکرد که هفت سوره از آنها از سورههای بزرگ بود[۹]. همانطور که از روایات استفاده میشود، اهلبیت(ع) علاوه بر قرائت قرآن، در آن تدبر نیز میکردند و به گونهای میخواندند که گویی اینک بر ایشان نازل میشود. رجاء بن ضحاک میگوید: امام رضا(ع) شبها بسیار قرآن تلاوت میکرد و هنگامی که به آیهای میرسید که در آن سخنی از بهشت و جهنم به میان آمده بود گریه میکرد و از درگاه خدا تقاضای بهشت میکرد؛ گریه میکرد و میگفت: «از آتش دوزخ به خدا پناه میبرم»[۱۰]. ابن شهرآشوب مینویسد: امام رضا(ع) در سه روز، یک بار تمام قرآن را تلاوت میکرد و میفرمود: «اگر خواسته باشم در کمتر از سه روز نیز قرآن را میتوانم ختم کنم ولی هیچ آیهای را نخواندم مگر اینکه در معنای آن اندیشیدم و درباره اینکه آن آیه در چه موضوعی نازل شده است فکر کردم»[۱۱]. در سیره نظامی معصومان(ع) نیز همانند دیگر شئون زندگی آنان، بهرهگیری از قرآن و انس با کلام وحی متداول بوده است. در سیره اهلبیت، در میدان نبرد، قرآن برای نیروهای خودی مایه برتری و تقوا و برای هدایت فریب خوردگان و اتمام حجت با آنان بهترین وسیله بود. اینک نکاتی از بهرهگیری معصومان(ع) از قرآن در سیره نظامی را در ذیل عناوین زیر بیان خواهیم کرد:
ارج نهادن به اهل قرآن
در سیره رهبران معصوم اسلام(ع) یکی از اقدامات فرهنگی و معنوی، ارزشگذاری به اهل قرآن است. منظور از اهل قرآن کسانیاند که از طرق مختلف اعم از تلاوت، حفظ داشتن قرآن و عمل به دستورات حیاتبخش قرآن با آن مأنوساند. اینان در سیره معصومان(ع) از جایگاه والایی برخوردارند. در روایتی از رسول خدا(ص) میخوانیم که فرمود: «اهل قرآن اهل خدا و برگزیدگان درگاه اویند». اهلالله بودن یعنی اینکه کسی آنچنان به بارگاه الهی نزدیک شود که در ردیف مقربان او قرار گیرد. قاری، حافظ، مستمع و عامل به قرآن در حقیقت مخاطب خدا و بهرهیاب از لطف و عنایت او هستند. رسول خدا(ص) در امور مختلف سیاسی و اجتماعی اهل قرآن را بر دیگران مقدم میداشتند و دیگران را نیز به آن سفارش میکردند. در پایان جنگ احد، آنگاه که مسلمانان دفن شهدا را آغاز کردند، پیامبر(ص) خطاب به آنان فرمود: هر کدام از شهیدان را که بیشتر قرآن میدانستند زودتر به خاک بسپارید. مسلمانان نیز به دستور حضرت عمل کردند و هر کس را که بیشتر قرآن میدانست نخست در قبر میگذاشتند[۱۲]؛ زیرا این کار تکریم مؤمن است که پس از مرگ، جز در موارد اضطرار زودتر به خاک سپرده شود.
وقتی رسول خدا برای غزوه تبوک حرکت کرد دستور داد هر طایفهای پرچمی داشته باشند و فرمود: «در میان اوس و خزرج هر کس قرآن بیشتری حفظ است پرچمدار باشد». قبل از آنکه زید بن ثابت بیاید پرچم قبیله بنیمالک بن نجار را به عمارة بن حزم داده بود و پس از دیدن زید، پرچم را به او داد. عماره عرض کرد: «یا رسول الله! آیا از من ناراحت شدهای؟» حضرت فرمود: «نه به خدا قسم! اما او بیشتر از تو قرآن حفظ است و قرآن افراد را مقدم میدارد و شما هم حافظ قرآن را مقدم بدارید، اگرچه یک برده سیاه، دماغبریده و زشت باشد»[۱۳]. عفو دو تن از بنیهاشم، که از دشمنان پیامبر بوده و جرائم سنگینی داشتند، به احترام قرآن، از نکات زیبای اهمیت تمسک به قرآن در سیره رسول خداست. آنان که حضرت را بسیار اذیت و آزار کرده بودند و حضرت با وساطت هیچ کس آنان را نمیبخشید، با استمداد از قرآن و قرائت آیاتی از سوره یوسف توانستند نظر حضرت را به خود جلب کنند و مشمول عفو و بخشش حضرت شوند.
بعد از بعثت رسول خدا(ص) به مرور زمان همه بنیهاشم به حضرت ایمان آوردند، غیر از چند نفر که از ایمان به حضرت سر برتافتند. پس از ابولهب، دو تن از بنیهاشم به نامهای «ابو سفیان بن حارث بن عبدالمطلب» و «عبدالله بن ابیامیه» را میتوان نام برد که از لجاجت، نهتنها به رسول خدا(ص) ایمان نیاوردند، بلکه سد راه هدایت مردم شدند و بسیار آن حضرت را اذیت کردند. ابوسفیان فرزند حارث، پسرعم پیامبر(ص) و برادر رضاعی وی بود. پیش از بعثت با حضرت الفت زیادی داشت، ولی پس از بعثت راه خود را از پیامبر(ص) جدا کرد. عبدالله نیز برادر امالسلمه فرزند عاتکه عمه پیامبر(ص) و دختر عبدالمطلب بود.
رواج اسلام در سراسر شبهجزیره این دو را مصمم ساخت که مکه را ترک کنند و به مسلمانان بپیوندند. آنان در نیمه راه که پیامبر(ص) برای فتح مکه حرکت کرده بود، با لشکر اسلام روبهرو شدند. هرچه اصرار کردند که پیامبر(ص) به آنان اذن ملاقات بدهد حضرت نپذیرفت. حتی امالسلمه شفاعت کرد، اما حضرت آن را رد کرد و فرمود: «درست است که ابوسفیان پسرعم من است، ولی مرا بسیار اذیت کرده است و دومی همان کسی است که از من درخواستهای احمقانه کرد و مانع از ایمان آوردن دیگران نیز میشده است». امیرمؤمنان علی(ع) که به روحیات و عواطف پیامبر(ص) آگاه بود، به هر دو نفر فرمود: بروید در برابر پیامبر بایستید و جملهای که برادران یوسف در مقام معذرت و عرض پوزش به او گفتند بر زبان جاری سازید. برادران یوسف در مقام درخواست عفو چنین گفتند: ﴿... تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنَا وَإِنْ كُنَّا لَخَاطِئِينَ﴾[۱۴]. یوسف از شنیدن جمله فوق آنان را با این جمله عفو کرد و گفت: ﴿لَا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ﴾[۱۵].
امیرمؤمنان(ع) افزود: «اگر شما جمله اول را بر زبان جاری سازید، او حتماً شما را با جمله دوم پاسخ خواهد داد؛ زیرا او کسی است که هرگز راضی نمیشود کسی از او خوشکلامتر باشد». آنان همانگونه که حضرت گفته بود عمل کردند. پیامبر(ص) نیز مانند یوسف از خطاهای آنان گذشت. هر دو از آن لحظه لباس جهاد بر تن کردند و تا آخر عمر در آیین توحید پایدار ماندند[۱۶]. نقل شده است که رسول خدا(ص) در فتح مکه در وقت ورود به شهر، سوره فتح را تلاوت میفرمود[۱۷]. این سوره که دو سال قبل در ماجرای صلح حدیبیه نازل شده بود[۱۸] بیانگر خبری غیبی بود که رسول خدا(ص) در فتح مکه برای نشان دادن تحقق وعده الهی آن را تلاوت فرمود تا بر ایمان اهل ایمان بیفزاید و اهل کفر و شرک نیز درباره آن تأمل کنند و دست از انکار بردارند و بدانند که مکر و حیله آنان در برابر اسلام دیگر تأثیری ندارد[۱۹].
امام حسین(ع) نیز از اهل قرآن در روز عاشورا تکریم میکند. آنگاه که حنظلة بن اسعد شبامی در برابر حضرت قرار گرفت و خطاب به لشکر دشمن آیاتی از قرآن را خواند که هشدار به نزول عذاب الهی بود: ﴿يَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ مِثْلَ يَوْمِ الْأَحْزَابِ﴾[۲۰] و گفت: ای قوم! آیا حسین را میکشید تا عذاب سخت الهی بر شما فرود آید ﴿وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى﴾[۲۱]. امام(ع) این عمل حنظله را تأیید کرد و خطاب به او فرمود: «رحمت خدا بر تو ای حنظله! آنان چون دعوت حق تو را رد کردند مستحق عذاب شدند»[۲۲].[۲۳].
تمسک و تمثل به قرآن در سخن گفتن
در مسیر انس با قرآن، میتوان به مرتبهای رسید که کردار و حتی سخن گفتن انسان قرآنی شود و تنها با قرآن بیندیشد و به وسیله قرآن تکلم کند و حوادث زمانه را با قرآن بسنجد. رهبران معصوم اسلام(ع) در انس با قرآن اینگونه بودند. آنان در سخن گفتن نیز همانند سایر رفتارشان، در حد ممکن از آیات قرآن استفاده میکردند و به شواهد آن تمثل میجستند و از مفاهیم و معارف بلند آن بهره میبردند و به یاران و شیعیان خود نیز دستور میدادند که اینگونه باشند. در مسیر حرکت سپاه امیرمؤمنان علی(ع) به سوی صفین بعد از عبور از کربلا و قبل از رسیدن به ساباط، به شهرک «بهرسیر» رسیدند؛ در آنجا که از بناهای دوره حاکمان ساسانی جز نشانههایی اندک باقی نمانده بود. یکی از یاران امام(ع) به نام حر بن سهم به شعری تمثل جست که معنای آن چنین بود: «باد خزان بر سرزمین آنان وزید، تو گویی بر میعاد خود قرار داشتند». امام(ع) فرمود: چرا این آیات را تلاوت نکردی؟ ﴿كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ * وَزُرُوعٍ وَمَقَامٍ كَرِيمٍ * وَنَعْمَةٍ كَانُوا فِيهَا فَاكِهِينَ * كَذَلِكَ وَأَوْرَثْنَاهَا قَوْمًا آخَرِينَ * فَمَا بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ وَمَا كَانُوا مُنْظَرِينَ﴾[۲۴]. آنگاه سخن خود را ادامه داده و فرمودند: «گروه دوم نیز وارث بودند، ولی رفتند و دیگران وارث آنان شدند. این گروه نیز اگر سپاس نعمت را به جا نیاورند، نعمتهای الهی به سبب نافرمانی از آنان نیز سلب میشود. از کفران نعمت دوری جویید تا بدبختی شما را فرا نگیرد»[۲۵].
در پیکار صفین نیز در ضمن خطبهای که سپاهیان را به جهاد در راه خدا فرا میخواند به قرآن متمسک میشود و این آیه شریفه را تلاوت میفرماید: ﴿وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ * وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ﴾[۲۶]. نیز به سپاهیان خود دستور داد که جنازههای دشمن را مثله نکنند و آنان را مجازات نکنند. در حالی که دشمن هیچیک از تعلیمات اسلامی و احکام را عمل نمیکرد. یکی از یاران معاویه سه نفر از سپاه امام(ع) را در یک مبارزه کشت و از روی ستم و تجاوزگری بر روی جنازههای آنان ایستاد و مبارزطلبید. امام(ع) به مصاف او رفته و او را کشت و دو نفر دیگر را نیز به خاک انداخت و این آیه را تلاوت فرمودند: ﴿الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ﴾[۲۷].
امام(ع) با تلاوت این آیه، این اصل اسلامی را متذکر شدند که اسلام هیچگاه اجازه نمیدهد که انسان در مقابل تجاوزگر ساکت بنشیند و با او مقابله نکند؛ چراکه مسامحه در مقابل جنایت باعث جرئت تجاوزگر میشود. از سوی دیگر پاسخ شدیدتر و اقدامی سنگینتر از عمل متجاوز نیز جایز نیست، بلکه اسلام میگوید: در مقابل متجاوز باید به مقدار تجاوز آن مقابله کرد و تسلیم نشد. تمسک و تمثل به قرآن در سیره نظامی امام حسین(ع) نیز بسیار است. حضرت در وقت خروج از مدینه به سوی مکه این آیه شریفه را که درباره حرکت موسی بن عمران از مصر و آمادگی وی برای مبارزه با فرعونیان نازل شده است تلاوت کرد: ﴿فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا يَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ﴾[۲۸] و در هنگام ورود به مکه با تلاوت این آیه به شهر وارد شد: ﴿وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْيَنَ قَالَ عَسَى رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَوَاءَ السَّبِيلِ﴾[۲۹].[۳۰].[۳۱].
حکمیت قرآن
یکی از مصادیق بهرهگیری از قرآن در سیره نظامی امامان معصوم(ع)، عرضه قرآن به سپاه مقابل و دعوت آنان به حکمیت قرآن است. به این معنا که کسانی از دو طرف حکم شوند و بر مبنای قرآن قضاوت کنند و حق را بیان کنند و از این طریق نزاع را پایان دهند. این عمل میتواند دلهای برخی فریبخوردگان را که تحت تأثیر تبلیغات زهرآگین جبهه باطل قرار گرفتهاند به حق و معارف بلند قرآن رهنمون سازد و بر معاندان نیز اتمام حجت باشد. گرچه ممکن است سران جبهه باطل به دلیل قابلیت نداشتن دریافت نور قرآن، از پذیرش آن سرباز زنند و جز بر گمراهی آنان افزوده نشود. در جنگ جمل امیرمؤمنان علی(ع) تمام کوشش خود را به کار بردند تا گروه ناکثین را از نبرد بازدارند و خون مسلمانان محفوظ بماند. اما سران پیمانشکن، یعنی عایشه و طلحه و زبیر، زیر بار حق نرفتند و دست از نبرد با حضرت برنداشتند. از اینرو، حضرت برای بیداری آنان قرآنی را به دست گرفتند و به اصحاب فرمودند: «از شما چه کسی این قرآن را به سوی این گروه میبرد تا آنان را به آن دعوت کند و اگر دست او را قطع کردند آن را به دست دیگر بگیرد و اگر دو دستش را قطع کردند، قرآن را به دندان بگیرد». جوانی به نام مسلم اعلام آمادگی کرد که این کار را انجام دهد[۳۲]. امیرمؤمنان علی(ع) بار دیگر در میان یاران خود ندا کرد و جز همان جوان کسی به امام(ع) پاسخ نداد. آنگاه امام(ع) مصحف شریف را به همان جوان داد و فرمود: «قرآن را بر این گروه عرضه کن و بگو که این کتاب آسمانی از آغاز تا پایانش میان ما و شما حاکم باشد و خدا بین خون ما و خون شما داوری کند».
جوان به فرمان حضرت و همراه با قرآن به سوی دشمن شتافت. اما ناکثین به قرآن هم احترام نکردند و دو دست آن جوان را قطع کردند. جوان قرآن را به دندان گرفت تا شاید آنان به خود آیند، اما آنقدر خون از او رفت تا جان به جان آفرین تسلیم کرد و به خیل شهیدان پیوست[۳۳]. وقوع این حادثه، جنگ را با آنان قطعی ساخت و برای علی(ع) ثابت شد که در آنان سخن حق تأثیر ندارد و تنها پاسخ آنان شمشیر است. با این وصف باز امام(ع) شروع به جنگ نکرد تا اینکه چند تن از یارانش با تیر ناکثین به زمین افتادند و به شهادت رسیدند، آنگاه کلمه استرجاع – «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» - را بر زبان جاری کرد از سپاه خود بازدید کرد و این آیه شریفه را قرائت فرمود: ﴿أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ﴾[۳۴].[۳۵] این آیه به یکی از سنن الهی که در همه اقوام جاری بوده است اشاره میکند و به مؤمنان در همه اعصار هشدار میدهد که برای پیروزی و موفقیت و نایل شدن به مواهب بهشتی باید به استقبال مشکلات بروند و فداکاری کنند و این آزمونی است که مؤمنان را پرورش میدهد[۳۶].
در جنگ صفین نیز، قبل از آغاز جنگ امیرمؤمنان(ع) به لشکریان خود فرمود: «کیست که این قرآن را بگیرد و سپاه شام را به آن دعوت کند؟» جوانی به نام سعید از میان سپاهیان حضرت برخاست و برای انجام این کار اعلام آمادگی کرد. امام(ع) این درخواست را تا سه بار تکرار کرد و هر سه بار تنها آن جوان اعلام آمادگی کرد. آنگاه حضرت قرآن را به او داد و او هم به جانب سپاه معاویه حرکت کرد و آنان را به کتاب خدا و عمل به آن دعوت کرد اما طولی نکشید که به او حمله کردند و او را کشتند[۳۷]. امام حسین(ع) نیز روز عاشورا بر اسب خود سوار شد و قرآن را باز کرده روی سر گذاشت و در مقابل لشکر کوفه ایستاد و فرمود: مردم، بین من و شما کتاب خدا، قرآن، و سنت جدم رسول خدا(ص) حاکم باشد. به چه جرمی ریختن خون مرا حلال میدانید، آیا من فرزند دختر پیامبر شما نیستم؟ آیا گفتار جدم را درباره من و برادرم نشنیدهاید که «هَذَانِ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ»، و اگر حرف مرا تصدیق نمیکنید از جابر و زید بن ارقم و ابوسعید خدری بپرسید[۳۸].[۳۹].
استفاده از قرآن در احتجاج در میدان نبرد
احتجاج با مخالفان به منظور تبیین و تحکیم حق از امور رایج در منازعات اجتماعی، سیاسی و اعتقادی است. احتجاج با دشمن پیش از درگیری نظامی، فرصتی است که ممکن است با اقناع یکی از طرفین از وقوع عملیات نظامی جلوگیری شود و کار به صلح بینجامد. در سیره نظامی امامان معصوم(ع) نیز از این فرصت استفاده شده است. در روش آن بزرگواران تلاش بر آن بوده تا با مخالفان اتمام حجت شود و تمام تلاش برای هدایت آنان صورت گیرد. یکی از ویژگیهایی که در احتجاج رهبران دینی با مخالفان وجود دارد استفاده بجا از آیات شریفه قرآن و استناد به آن است. اینک به ذکر شواهدی در این زمینه میپردازیم: در جریان جنگ صفین وقتی امیرمؤمنان علی(ع) با همراهان به سرزمین رقه رسیدند برای اتمام حجت دوباره نامهای به معاویه نوشتند و در واقع با او احتجاج کردند تا او را به راه حق دعوت کنند. در این نامه حضرت پیشینه سیاسی و دینی معاویه را ذکر کردند و یادآور شدند که آزاد شدگان فتح مکه سزاوار ادعای خلافت نیستند و نباید پا از حد خود فراتر نهند. آنگاه ملاکهای صحیح جانشینی رسول خدا(ص) و شایستگان این عرصه را بیان کردند و معاویه را از آمیختن حق و باطل برای سوءاستفاده سیاسی برحذر داشتند و با ذکر آیهای از قرآن به نصیحت وی پرداختند: ﴿وَلَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُوا الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ﴾[۴۰]. من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبرش(ص) و جلوگیری از ریختن خون این امت فرامیخوانم. اگر پذیرفتید راه رستگاری خود را یافته و به نصیب (اخروی) خویش رهنمون شدهاید و اگر سرباز زدید و جز پراکندگی میان این امت را نخواستید در آن صورت، هرگز جز بر دوری خود از خدا نیفزودهاید و خداوند نیز هرگز جز بر خشم خود به شما نخواهد افزود[۴۱].
اما معاویه در جواب نامه امام(ع) با نوشتن قطعه شعری حضرت را تهدید کرد که معنای آن چنین است: «اما بعد، به راستی (پاسخ نامهات) این است که: میان من و قیس گفتوگویی جز دریدن جگرگاهها و زدن گردنها نیست (و زبانی جز زبان شمشیر نیست)». علی(ع) (پس از خواندن این جواب) این آیه را تلاوت کرد: ﴿إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ﴾[۴۲].[۴۳] آری، خداوند میداند چه افرادی لایق پذیرش ایماناند؛ او میداند چه قلبهایی برای حق میتپند؛ او میداند در چه سرهایی سودای عشق خداست؛ آری، او این افراد شایسته را خوب میشناسد و به آنان توفیق میدهد و لطفش را همراه ایشان میسازد تا به سوی ایمان رهنمون شوند اما تاریکدلان زشتسیرتی که در دل با حق دشمنند و با تمام قدرتشان به پیکار با فرستادگان خدا برخاستهاند و از نظر زندگی آنقدر آلوده و ننگیناند که لایق نور ایمان نیستند خداوند هرگز چراغ توفیق فرا راه آنان قرار نمیدهد[۴۴].
در ماجرای حکمیت بعد از پیکار صفین، حرقوص بن زهیر سعدی بر امیرمؤمنان علی(ع) وارد شد و با تندی به حضرت گفت: «از خطایی که مرتکب شدی توبه کن و از پذیرش حکمین بازگرد و ما را به نبرد با دشمن اعزام کن تا با او بجنگیم و به لقای الهی نایل آییم». امام(ع) فرمود: «به هنگام طرح مسئله حکمین من این مطلب را گوشزد کردم، ولی شما با من مخالفت کردید. اکنون که تعهد دادهایم و میثاق بستهایم از ما درخواست بازگشت میکنید؟ خداوند میفرماید: ﴿وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذَا عَاهَدْتُمْ وَلَا تَنْقُضُوا الْأَيْمَانَ بَعْدَ تَوْكِيدِهَا وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلًا إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ﴾[۴۵]. حرقوص گفت: «این گناهی است که باید از آن توبه کنی». امام(ع) فرمود: «گناهی در کار نبود، بلکه سستی در فکر و عمل بود که از ناحیه شما بر من تحمیل شد و من همان موقع شما را متوجه آن کردم و از آن بازداشتم»[۴۶]. ابن ابیالحدید احتجاجی از امیرمؤمنان علی(ع) با خوارج نقل کرده است که حضرت با استفاده از آیات شریفه قرآن به سخنان خوارج پاسخ میدهد که فشرده آن چنین است: آیا به خاطر دارید هنگامی که قرآنها را بر نیزه بلند کردند من گفتم که این کار حیله و خدعه است و اگر آنان داوری قرآن را میخواستند به نزد من میآمدند و از من داوری میطلبیدند؟ و آیا کسی را سراغ دارید که مسئله حکمیت آن دو نفر را به اندازه من بد و زشت بشمارد؟
خوارج گفتد: نه. امام(ع) فرمود: «آیا تصدیق میکنید که شما مرا، با کمال کراهت، به این کار وادار کردید و من از روی ناچاری به درخواست شما پاسخ گفتم و شرط کردم که حکم داوران در صورتی نافذ خواهد بود که به حکم خدا داوری کنند؟ و همگی میدانید که حکم خدا از من تجاوز نمیکند (و من امام بر حق و خلیفه برگزیده مهاجر و انصار هستم)». عبدالله بن کواء گفت: صحیح است که به اصرار ما آن دو نفر را در دین خدا حکم کردی ولی ما اقرار میکنیم که با این عمل کافر شدیم و اکنون از آن توبه میکنیم و تو نیز مثل ما به کفر خود اقرار و از آن توبه کن و آنگاه همگان را برای نبرد با معاویه گسیل دار. امام(ع) فرمود: آیا میدانید که خدا در اختلاف زوجین فرمان داده است که به دو داور مراجعه شود آنجا که فرمود: ﴿فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا﴾[۴۷]، و نیز در تعیین کفاره قتل صید در حال احرام دستور داده است که به دو عادل به عنوان حکم مراجعه شود آنجا که فرمود: ﴿يَحْكُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْكُمْ﴾[۴۸].
ابن کواء گفت: «تو لقب امیرمؤمنان را از کنار اسم خود پاک و خود را از حکومت خلع کردی». امیرمؤمنان علی(ع) فرمود: پیامبر برای ما اسوه است. در غزوه حدیبیه، آنگاه که صلحنامهای میان پیامبر و قریش به این صورت نوشته شد: هَذَا كِتَابٌ كَتَبَهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ سُهَيْلُ بْنُ عَمْرٍو...، نماینده قریش اعتراض کرد و گفت: «اگر به رسالت تو اقرار داشتیم با تو مخالفت نمیکردیم. باید لقب «رسولالله» را از کنار نام خود برداری» و پیامبر(ص) به من فرمود: «علی! لقب رسولالله را از کنار اسم من پاک کن». گفتم: «ای پیامبر خدا! قلبم اجازه نمیدهد چنین کاری کنم». آنگاه پیامبر با دست خود آن را پاک کرد و لبخندی به من زد و گفت: «تو نیز به سرنوشت من دچار میشوی». وقتی سخنان امام(ع) به آخر رسید دوهزار نفر از گروهی که در حروراء جمع شده بودند به سوی آن حضرت بازگشتند[۴۹].
با بررسی سیره امام حسین(ع) میبینیم که آن حضرت نیز در روز عاشورا با دشمنان به قرآن احتجاج کردند، آنگاه که مردی از سپاه عمر سعد گفت: «ای حسین، پسر فاطمه! تو نسبت به پیامبر چه حرمتی داری که دیگران ندارند؟ امام(ع) فرمود: این آیه که میفرماید: ﴿إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ﴾[۵۰]. سپس فرمود: «به خدا قسم، محمد از آل ابراهیم است و عترت پیامبر هم از آل محمد است»[۵۱]. بعد از شهادت حضرت علی اکبر(ع) نیز حضرت قاتلان او را نفرین کرد و سپس همین آیه را تلاوت کرد[۵۲]. در شام نیز وقتی امام سجاد(ع) را با غل و زنجیر وارد مجلس یزید کردند، حضرت با تلاوت آیاتی از قرآن مجید پاسخهای دندانشکنی به یزید داد. وقتی یزید نتوانست پاسخ امام(ع) را مستدل بیان کند، به جبر توسل جست و در پاسخ امام(ع) گفت: «راست میگویی ای جوان! پدر و جد تو میخواستند امیر باشند، پس ستایش خدایی را که آنان را خوار کرد و خونشان را ریخت. ای علی! پدر تو پیوند خویشاوندی را برید و حق مرا نادیده گرفت و بر سر قدرت با من به ستیز برخاست. خدا با او آن کرد که دیدی»[۵۳].
امام(ع) با بهرهگیری از قرآن او را در تنگنای بیشتری قرار داد و با این آیه به او پاسخ گفت: ﴿مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ﴾[۵۴]. یزید احتمالا به منظور بیاعتنایی به امام سجاد(ع) و کوچک شمردن سخنان او به پسرش خالد گفت: پاسخ او را بگو! خالد ندانست چه بگوید و یزید این آیه را خواند: ﴿وَمَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ﴾[۵۵]. امام(ع) فرمود: چنین نیست این آیه درباره ما نازل نشده است آنچه درباره ما نازل شده است آیه دیگری است که میفرماید: ﴿لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ﴾[۵۶].[۵۷]. و در ادامه فرمود: «پسر معاویه و هند و صخر، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی، پیغمبری و حکومت از آن پدر و نیاکان من بوده است. روز بدر و احد و احزاب، پرچم رسول خدا(ص) در دست جدم علی بن ابی طالب(ع) بود و پدر تو وجد تو پرچم کافران را در دست داشتند»[۵۸].[۵۹].
بهرهگیری از قرآن در بیان جدایی راه حق و باطل
بیان جدایی راه حق از باطل و بیزاری از باطل از آموزههای قرآن مجید است. در امور نظامی نیز همانطور که قبلا بیان شد، تا جایی که امکان آن وجود دارد باید جبهه دشمن را به راه حق دعوت کرد اما زمانی که معلوم شد باطل به هیچروی تسلیم حق نمیشود و طمع دارد تا پیروان حق را به سوی خود جلب کند، باید از باطل بیزاری جست و راه پیروان حق را از پیروان باطل جدا کرد. امام حسین(ع) زمانی که از مکه به طرف کربلا حرکت میکرد فرستادگان عمرو بن سعید (حاکم مکه) به ریاست یحیی بن سعید راه را بر امام گرفتند و گفتند: برگرد، کجا میروی؟ امام(ع) اعتنایی نکرد و به راه خود ادامه داد. بین دو گروه برخورد پیش آمد. امام حسین(ع) و یارانش از برخورد با آنان خودداری کردند و به راه خود ادامه دادند. یکی از آنان صدا زد: «ای حسین! از خدا بترس! از مردم جدا میشوی و بین امت تفرقه میافکنی». امام(ع) این آیه را تلاوت کردند: ﴿إِنْ كَذَّبُوكَ فَقُلْ لِي عَمَلِي وَلَكُمْ عَمَلُكُمْ أَنْتُمْ بَرِيئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَأَنَا بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ﴾[۶۰].[۶۱].
در این آیه شریفه خداوند به رسول گرامی خود تلقین میکند که اگر او را تکذیب کردند از آنان بیزاری بجوید و این خود یکی از مراتب یاری و تأیید حق از ناحیه کسی است که برای احیای حق قیام کرده است. بنابراین راه احیای حق این است که دعوت کننده به سوی حق، مردم را بر قبول آن وادار کند؛ اگر نپذیرفتند از آنان بیزاری بجوید تا آنان وی را وادار به قبول باطل خود نسازند[۶۲]. یکی از اقدامات حکومت مرکزی شام، برای جلوگیری از قیام امام حسین(ع) در زمان اقامت آن حضرت در مکه، فرستادن نامه به بزرگان و شخصیتهای برجسته جامعه آن روز به ویژه بنیهاشم بود که به نظر میرسید بتوانند در تصمیمگیری امام(ع) تأثیرگذار باشند. منابع تاریخی در این باره، نامهای از یزید به ابن عباس را ثبت کرده است. ابن سعد و ابن عساکر در این باره مینویسند: یزید نامهای به عبدالله بن عباس نوشت و ضمن آن از رفتن امام(ع) به سوی مکه به او خبر داد و گفت که ما گمان میکنیم که مردانی از مشرق نزد او رفتهاند و او را به طمع خلافت انداختهاند. درباره آنان نزد تو آگاهی و تجربه است اگر حسین چنین کرده است، رابطه خویشاوندی را شکسته و قطع کرده است و تو بزرگ خاندان و مورد توجه آنان هستی، او را از کوشش برای ایجاد تفرقه بازدار. یزید در پایاننامهاش، اشعار تهدیدآمیزی افزود.
ابن عباس در پاسخ نوشت: امیدوارم خروج حسین به سبب امری نباشد که خوشایند تو نیست من نیز در آنچه خداوند به وسیله آن ایجاد الفت میکند و آشوب و فتنه را فرو مینشاند کوتاهی نمیکنم[۶۳]. چون نامه را محضر امام حسین(ع) آوردند و حضرت ملاحظه فرمود، دانست که از یزید بن معاویه است، ازاینرو، در پاسخ آن آیهای که جدایی اسلام از کفر و بیزاری پیامبر(ص) از کفار و منکران خدا را بیان میکند، نوشت: ﴿وَإِنْ كَذَّبُوكَ فَقُلْ لِي عَمَلِي وَلَكُمْ عَمَلُكُمْ أَنْتُمْ بَرِيئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَأَنَا بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ﴾[۶۴].[۶۵].
ابناعثم نوشته است: یزید نامهای همراه اشعاری به مردم مدینه و قریش، به ویژه بنیهاشم نوشت. مردم مدینه چون آن نامه را دیدند، آن را به امام حسین(ع) عرضه کردند. چون حضرت در نامه نگریست و دانست که از یزید بن معاویه است، در پاسخ آن، آیهای که مضمون آن جدایی اسلام از کفر و تبرّی پیامبر از کفار و منکران خداست، نوشت: ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * وَإِنْ كَذَّبُوكَ فَقُلْ لِي عَمَلِي وَلَكُمْ عَمَلُكُمْ أَنْتُمْ بَرِيئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَأَنَا بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ﴾[۶۶].[۶۷].
کاروان امام حسین(ع) در منزل ذات عِرق با مردی از قبیله بنیاسد به نام بشر بن غالب برخورد کرد که از عراق میآمد. امام(ع) از او پرسید: از کدام قبیلهای؟ گفت: از قبیله بنی اسد. امام(ع) پرسید: از کجا میآیی؟ گفت: از عراق. امام(ع) پرسید: مردم عراق را چگونه پشت سر گذاشتی؟ گفت: ای فرزند رسول خدا! آنان را درحالی پشت سر گذاشتم که قلبهایشان با تو و شمشیرهایشان با بنیامیه بود». امام(ع) فرمود: «راست گفتی ای برادر عرب! خدای تعالی آنچه را بخواهد انجام میدهد و آنچه را اراده کند حکم میکند». آنگاه مرد پرسید: ای فرزند رسول خدا(ص) درباره آیه ﴿يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ﴾[۶۸] توضیح دهید! امام(ع) فرمود: ای برادر اسدی! آنان دو گونه امام هستند: امام هدایت که به هدایت دعوت میکند و امام ضلالت که به گمراهی میخواند؛ هر کس اولی را اجابت کند، به بهشت میرود و هر کس دعوت ضلالت را اجابت کند، در آتش است[۶۹].
شیخ صدوق این سؤال و جواب را در منزل ثعلبیه آورده است. امام حسین(ع) میفرماید: آری، امامی هست که مردم را به راه راست و به سوی سعادت و خوشبختی فرامیخواند و گروهی به او جواب مثبت میدهند و از او پیروی میکنند و پیشوای دیگری نیز هست که مردم را به سوی انحراف و بدبختی دعوت میکند، مردمی نیز دعوت او را اجابت میکنند که گروه اول اهل بهشت هستند و گروه دوم در دوزخ، و این است معنای آیهای که میفرماید: ﴿فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ﴾[۷۰].[۷۱].[۷۲].
تمسک به قرآن در شداید و مصائب
بهترین پناهگاه در مصائب و مشکلات خداوند تبارک و تعالی و یاد و نام اوست. قرآن که کلام و سخن گفتن خداوند با بشریت است یکی از بهترین اذکار در این امور است که تمسک به به آن صبر بر مشکلات را آسان میکند و قدمها را در راه هدف استوار میسازد. در سیره امامان معصوم(ع)، تمسک به قرآن در مشکلات و مصائب رویهای همیشگی بوده است که به نمونههایی از آن اشاره میکنیم: در منطقه عذیبالهجانات وقتی خبر شهادت قیس بن مسهر صیداوی به امام حسین(ع) رسید، چشمان حضرت پر از اشک شد و این آیه را تلاوت فرمود: ﴿مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا﴾[۷۳] و فرمود: «خدایا! برای ما و آنان بهشت را منزلگاه مقدر فرما و در سرای رحمت خویش و بر سفره پاداش خود ما را با هم قرار بده»[۷۴].
عصر تاسوعا حرکت سپاه عمر سعد به سوی خیمههای امام حسین(ع) آغاز شد. حضرت از برادرش عباس(ع) خواست یک شب از دشمن مهلت بگیرد تا در آن به دعا، تلاوت قرآن، استغفار و راز و نیاز با خدا بپردازد وقتی با درخواست حضرت موافقت شد، سپاهیان عمر سعد و یاران سیدالشهدا هر کدام به لشکرگاه خود برگشتند. امام(ع) و یارانش آن شب را تا صبح، به نماز و مناجات و تلاوت قرآن پرداختند. صدای زمزمه از خیمهها همچون کندوی زنبور عسل به گوش میرسید[۷۵]. خوارزمی مینویسد: شب عاشورا که شمر به همراه عدهای برای تجسس به نزدیک خیمه امام(ع) آمده بودند، دیدند امام(ع) این آیه را تلاوت میکند: ﴿وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ * مَا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَإِنْ تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ﴾[۷۶]. یکی از همراهان شمر صدا زد: «به خدای کعبه! پاکان ماییم و آلودگان شمایید و خدا بین ما و شما فاصله انداخته است». برید بن خضیر از نماز دست کشید و پاسخ او را داد. اما امام(ع) دستور داد که به جای خود برگردد و با آنان سخن نگوید[۷۷].
گرچه هدف ما از ذکر این نقل تاریخی اصل تمسک به قرآن در شرایط سخت سیاسی - نظامی است، اما اینکه امام(ع) این آیه شریفه را از مجموع آیات قرآن مجید در آن شب سرنوشتساز انتخاب کرده است، میتواند پیام دیگری نیز داشته باشد و آن اینکه حضرت خواسته است وضع هر دو گروه را که در مقابل هم قرار گرفته بودند بیان کند که آیه اول فلسفه برتری ظاهری گروه ظالم و جنایتکار را روشن میکند که نباید این تفوق و برتری ظاهری موجب ناراحتی مؤمنان شود، بلکه این پیروزی موقتی است و مهلتی است از سوی خداوند تا گروه جنایتکار هرچه بیشتر در فساد و گناه قرار گیرند و یکسره در آن غرق شوند. هر گروه و حکومت و هر شخصی با داشتن روش ظالمانه مشمول این مهلت الهی میشود و باید خود را آماده روزی کند که عذاب خدا به سختترین وجهی او را فرا بگیرد. آیه دوم در مورد گروه مؤمنان است که اگر روزی به بلا و مصیبت و شکست گرفتار شوند باز هم به علت امتحان و آزمایش است تا پاکان از ناپاکان و نیکان از بدان متمایز شوند[۷۸]. در سخنان دیگری که حضرت خطاب به سپاه عمر سعد بیان فرمودند این آیه را تلاوت کردند: ﴿إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتَابَ وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ﴾[۷۹]. سپس فرمودند: اگر شما مردمان کوفه مرا یاری نمیکنید، بدانید که ولی، سرپرست و یاور من آن خدایی است که همه انسانها را با فروفرستادن پیامهای آسمانیاش سرپرستی میکند و سایه لطف و هدایت ویژهاش را بر نیکوسیرتان میگستراند[۸۰].
تمسک به قرآن در شداید و مصائب روز عاشورا بیش از هرچیز موجب تقویت روحیه الهی امام حسین(ع) و یاران باوفایش بود. در این روز مسلم بن عوسجه، اولین نفر از اصحاب امام(ع) بود که به شهادت رسید. وقتی امام(ع) به بالین او رسید، هنوز رمقی در بدن داشت. امام(ع) فرمود: رحمت خدا بر تو ای مسلم بن عوسجه! سپس این آیه را تلاوت فرمود: ﴿مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا﴾[۸۱]. حبیب بن مظاهر نزدیک او رفت و گفت: «مسلم! مرگ تو برایم ناگوار است. تو را به بهشت مژده باد». مسلم با صدای ناتوانی گفت: «خدا مژده خیرت دهد». حبیب گفت: «اگر نه اینکه ساعتی دیگر در پی تو خواهم آمد، دوست داشتم هر وصیتی داری بگویی که عمل کنم». مسلم در حالی که به امام حسین(ع) اشاره میکرد گفت: «تو را به این مرد سفارش میکنم که در راهش جانبازی کنی». حبیب گفت: «به خدای کعبه چنین خواهم کرد». در این هنگام مسلم به شهادت رسید[۸۲].
در تفسیر صافی آمده است: در کربلا هر کدام از یاران امام حسین(ع) که میخواستند به میدان بروند با حضرت وداع میکردند و میگفتند: سلام بر تو ای پسر رسول خدا (سلام وداع). امام(ع) نیز به آنان پاسخ میگفت و سپس این آیه را تلاوت میفرمود: ﴿فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا﴾[۸۳]. به این ترتیب، میبینیم امام حسین(ع) با خواندن آیه فوق یاران را آماده نبرد با دشمن تا سرحد شهادت میکرد و خود نیز اعلام آمادگی میکرد و سرانجام بر اساس این آیه به عهد و پیمان به بهترین وجه وفا کرد. بعد از شهادت امام حسین(ع) نیز بارها از سر مبارک حضرت صدای قرآن به گوش رسید. سر حضرت را در کوفه در بازار صرافان بر نیزه کرده بودند. از سر مبارک حضرت، آیات آغازین سوره کهف به گوش رسید. اما این معجزه جز بر گمراهی ستمگران نیفزود. همچنین نقل شده است که سر امام(ع) را بر درختی آویختند. از آن سر تلاوت آیه ﴿سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ﴾[۸۴] شنیده شد. در دمشق از آن سر مبارک شنیدند که میگفت: لا حول ولا قوة الا بالله، و نیز شنیدند که میخواند: ﴿أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا﴾[۸۵].[۸۶]. شیخ مفید از زید بن ارقم نقل میکند: سر مطهر را که بالای نیزهای بود از پیش من عبور دادند. من در غرفهای بودم. چون برابر من رسید شنیدم که آیه ﴿أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ...﴾ را میخواند. مو بر بدنم راست شد. صدا زدم: «سر تو ای پسر رسول خدا(ص) به خدا بسیار شگفت است!»[۸۷].[۸۸].
سوءاستفاده اهل باطل از قرآن و سقوط بیشتر در گمراهی
با مطالعه تاریخ میبینیم در مواردی مخالفان اهلبیت(ع) بدون اعتقاد به قرآن و معارف بلند آن، از اصل یا از ظواهر آن برای پیشبرد امور سیاسی خود بهره میبرند. گاهی از این روش به ایجاد اختلاف در جبهه حق میپردازند و باعث پراکندگی آرای آنان میشوند و گاهی نیز عدهای سادهلوح و بیبصیرت را دور خود گرد میآورند و به مبارزه با رهبران حقیقی اسلام میپردازند. اما هیچگاه قرآن از زبان آنان تجاوز نمیکند و به دل آنان راه نمییابد. اینان به رغم ارتباط ظاهری با قرآن، نهتنها هیچگاه به هدایت آن راه پیدا نمیکنند، بلکه روزبهروز بر انحراف آنان افزوده میشود و از مسیر حق گمراهتر میشوند. با توجه به آنچه بیان شد این پرسش مطرح میشود: تأثیر هدایتگری قرآن که در آیات متعدد بیان شده است در کجا خود را نشان خواهد داد؟ قبل از پاسخ به این پرسش، ابتدا به چند نمونه تاریخی از سوءاستفاده اهل باطل از قرآن اشاره میکنیم.
سوء استفاده معاویه و عمروعاص از قرآن
شرایط جنگ صفین به نفع سپاه اسلام پیش میرفت و تا پیروزی نهایی راهی نمانده بود. معاویه وقتی شکست خود را قطعی دید از عمروعاص خواست تا چارهای بیندیشد. عمروعاص گفت: باید پیشنهادی کرد که اگر بپذیرند دچار اختلاف و اگر نپذیرند نیز دچار دودستگی شوند؛ آنان را به کتاب خدا دعوت کن تا میان تو و آنان حاکم باشد. در این صورت تو به خواسته خود نایل میآیی. معاویه از نقشه همکار خود تشکر کرد و درصدد اجرای آن برآمد. صبح فردای آن روز سپاه امام(ع) با نیرنگ کاملاً بیسابقهای روبهرو شدند. سپاه شام، طبق دستور عمروعاص، قرآنها را بر سر نیزهها بستند و صفوف خود را با مصحفها آراستند قرآن بزرگ دمشق به کمک ده نفر بر نوک نیزه حمل میشد. آنگاه همگی یکصدا شعار سردادند: «حاکم میان ما و شما کتاب خداست»[۸۹].
گوشهای عراقیان متوجه فریادها شد و چشمهایشان به نوک نیزهها افتاد. منظره روحانگیز مصاحف و نالههای مهرآفرین، عقل و هوش بسیاری از سربازان امام(ع) را ربود. آنان که تا ساعاتی پیش افتخار میآفریدند و در یک قدمی پیروزی کامل قرار داشتند، همچون افسونشدگان، بر جای خود میخکوب شدند. معاویه برای تحریک عواطف سپاه امام(ع) به عبدالله فرزند عمروعاص که از مقدسنماهای جامعه آن روز بود، فرمان داد که در میان صفوف دو گروه قرار گیرد و آنان را به پذیرش داوری کتاب خدا دعوت کند. او نیز این عمل را انجام داد. این شعارها مردم را فریب داد و جمعیت بسیاری رو به امام(ع) آوردند و از حضرت خواستند که دعوت آنان را بپذیرد. امام(ع) در این لحظات حساس برای روشن ساختن اذهان فریبخوردگان رو به آنان کرد و فرمود: بندگان خدا من از هر کسی برای پذیرش دعوت به حکم قرآن شایستهترم، ولی معاویه و عمروعاص و ابن ابی معیط و حبیب بن مسلمه و ابن ابی سرح اهل دین و قرآن نیستند. من بهتر از شما آنان را میشناسم. من با آنان از دوران کودکی تاکنون معاشرت کردهام؛ آنان در تمام احوال بدترین کودکان و بدترین مردان بودند. به خدا سوگند! آنان قرآنها را بلند نکردهاند که قرآن را میشناسند و میخواهند به آن عمل کنند، بلکه این کار جز حیله و نیرنگ نیست. بندگان خدا سرها و بازوان خود را لختی به من عاریه دهید که حق به نتیجه قطعی رسیده و چیزی تا بریده شدن ریشه ستمگران باقی نمانده است.
درحالی که افراد مخلص از نظر امام(ع) طرفداری میکردند، ناگهان بیست هزار نفر از رزمندگان سپاه عراق، درحالی که کاملاً مسلح بودند و پیشانی آنان از سجده پینه بسته بود، شمشیر به دوش، میدان نبرد را ترک کردند و به سوی مقر فرماندهی آمدند؛ همان کسانی که از سران خوارج شدند، در برابر جایگاه امام(ع) ایستادند و او را به جای «امیرالمؤمنین»، «یا علی» خطاب کردند و با کمال بیادبی گفتند: «دعوت قوم را بپذیر وگرنه تو را میکشیم، همچنان که عثمان بن عفان را کشتیم. به خدا سوگند! اگر دعوت آنان را اجابت نکنی تو را میکشیم!»[۹۰] فرماندهی که دیروز مطاع مطلق بود، اکنون به او دستور تسلیم و پذیرش صلح تحمیلی میدادند.[۹۱].
سوءاستفاده خوارج از ظواهر آیات قرآن
امیرمؤمنان علی(ع) پس از بستن پیمان تحکیم میدان صفین را ترک کردند و به کوفه بازگشتند تا در انتظار نتیجه داوری حکمین بنشینند آن حضرت به هنگام ورود به کوفه با انشعاب در سپاه خود مواجه شدند و دیدند سپاهیانی که تعداد آنان به دوازده هزار نفر میرسید، از ورود به کوفه خودداری کردند و به نشانه اعتراض، روانه دهکدهای به نام «حروراء» شدند و برخی دیگر در اردوگاه نخیله سکنا گزیدند. اعتراض آنان به حکمیتی بود که در روز «بر نیزه کردن قرآنها» خود، امام(ع) را برای تصویب آن تحت فشار قرار دادند و حتی او را به قتل تهدید کردند، ولی پس از اندکی از عقیده خود برگشتند و آن را مایه خروج از دین دانستند و توبه کردند و از امام(ع) میخواستند که او نیز به گناه خود اقرار و از آن توبه کند. خوارج برای توجیه انحراف خود به برخی از ظواهر آیات قرآن، بدون در نظر گرفتن بقیه آیات، تمسک میکردند. آنان با حضور در مسجد و شرکت نکردن در نماز جماعت، مخالفت خود را اظهار میداشتند و به دادن شعارهای تند میپرداختند. روزی که امام(ع) بعد از اقامه نماز در مسجد مشغول سخنرانی بودند، یکی از خوارج، به نشانه اعتراض، در میان سخنرانی حضرت با صدای بلند این آیه را تلاوت کرد: ﴿وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ﴾[۹۲]. او با تلاوت این آیه، با کمال وقاحت، نخستین مؤمن پس از پیامبر(ص) را به بهانه شریک کردن غیر خدا در حکمیت، مشرک قلمداد کرد. امام(ع) با تلاوت آیه ﴿فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لَا يُوقِنُونَ﴾[۹۳] به او پاسخ داد[۹۴].
خوارج برای اعلام موجودیت خود و ابراز مخالفت با حکومت امیرمؤمنان علی(ع)، پیوسته در مسجد و بیرون آن شعار «لا حُکم الا لله» را سر میدادند. شعار یاد شده برگرفته از قرآن است[۹۵]. شکی نیست که در آیات الهی حکم از آن خدا دانسته شده است. اما آیات دیگری نیز در قرآن آمده است که در آن خداوند حُکم را به غیر خود نیز نسبت داده است[۹۶]. و این امر منافاتی با توحید ندارد. علاوه بر آن، «حکم» در هر کدام از آیات یادشده به معنای ویژهای وارد شده است. بنابراین نخست باید دید کدام حکم فقط از آن خداست و سپس عمل امام(ع) را بررسی کرد و موافقت و مخالفت آن را با قرآن سنجید و این امری است که صبر و حوصله و تدبیر و اندیشه لازم دارد و هرگز با شعار و جنجال، مطلب روشن نمیشود. روزی یکی از خوارج در حین سخنرانی امیرمؤمنان علی(ع) شعار داد و توجه مردم را به خود جلب کرد. امام(ع) فرمود: «الله اکبر، سخنی حق است ولی از آن معنی غیر حق قصد شده است». سپس فرمود: «اگر سکوت کنند با آنان همچون دیگران معامله میکنم و اگر سخن بگویند پاسخ میگویم و اگر شورش کنند با ایشان میجنگم»[۹۷].
امیرمؤمنان علی(ع) برای هدایت خوارج و مذاکره با آنان برخی از یاران فاضل خود، از جمله ابن عباس را به اردوگاهشان فرستاد. ابن عباس با استدلالهای قرآنی به سخنان آنان پاسخ داد اما آنان بر اساس لجاجتی که در وجودشان بود به سوءاستفاده از برخی آیات برای فرار از پذیرش حق پرداختند. ابنعباس گفت: سخن شما چیست و بر امیرمؤمنان چه ایرادی دارید؟ خوارج گفتند: او امیرمؤمنان بود، ولی وقتی تن به حکمیت داد کافر شد. باید به کفر خود اعتراف و از آن توبه کند تا ما به سوی او بازگردیم. ابنعباس گفت: هرگز بر مؤمن شایسته نیست مادامی که یقین او به اصول اسلامی آلوده به شک نشده است به کفر خود اقرار کند. خوارج گفتند: علت کفر او این است که تن به حکمیت داد. ابنعباس گفت: پذیرش حکمیت یک مسئلۀ قرآنی است که خدا در مواردی آن را یاد کرده است از جمله میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ وَمَنْ قَتَلَهُ مِنْكُمْ مُتَعَمِّدًا فَجَزَاءٌ مِثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحْكُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْكُمْ﴾[۹۸]. هرگاه خداوند در مسئله شکار در حال احرام که از پیچیدگی کمتری برخوردار است به تحکیم فرمان دهد، چرا در مسئله امامت، آنگاه که برای مسلمانان مشکلی پیش آورد این تحکیم روا نباشد؟ خوارج گفتند: داوران بر نظر او رأی دادهاند، ولی او نپذیرفته است.
ابنعباس گفت: موقعیت داور بالاتر از موقیعت خود امام نیست. هرگاه امام مسلمانان راه خلاف در پیش گیرد باید امت با او به مخالفت برخیزند، چه رسد به قاضی آنگاه که بر خلاف حق حکم کند. در این هنگام که خوارج محکومیت خود را احساس کردند همچون کافران از باب لجاج وارد شدند و به انتقاد از ابن عباس پرداختند و گفتند: تو از همان قبیله قریش هستی که خدا درباره آنان گفته است: ﴿بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ﴾[۹۹]. و نیز گفته است: ﴿وَتُنْذِرَ بِهِ قَوْمًا لُدًّا﴾[۱۰۰]. آنان به جای آنکه منطق استوار فرزند عباس را بپذیرند و سلاح را به زمین نهاده و به امام(ع) بپیوندند، در پاسخ او آیاتی را تلاوت کردند که مربوط به مشرکان قریش است نه افراد با ایمان از قریش.[۱۰۱].
سوءاستفاده یزید از ظواهر قرآن
همانگونه که قبل از این نقل شد، یزید بن معاویه نیز در مجلس شام وقتی در مقابل امام سجاد(ع) و استدلالهای قرآنی حضرت خود را در تنگنا دید، از پسرش خالد خواست تا با قرآن جواب حضرت را بدهد. خالد ندانست چه بگوید و یزید این آیه را خواند: ﴿وَمَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ﴾[۱۰۲]. امام(ع) فرمود: چنین نیست، این آیه درباره ما نازل نشده است. آنچه درباره ما نازل شده است آیه دیگری است که میفرماید: ﴿لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ﴾[۱۰۳].[۱۰۴]. علاوه بر آن، همانگونه که قبلاً گذشت، به گواهی تاریخ از سر بریده امام حسین(ع) بارها صدای قرآن به گوش رسید. اما این معجزه جز بر گمراهی یزیدیان نیفزود. مجموع این شواهد تاریخی نشان میدهد که در میان این منحرفان نیز قرآنهای زیادی موجود بود. چهبسا زیباتر و خوشخطتر از مصحفهایی بوده که در میان پیروان اهلبیت(ع) وجود داشته است. این مسلماننماهای بیبصیرت آن را تلاوت نیز میکردند و با ظواهر آن آشنایی داشتند، اما نهتنها باعث هدایت آنان نشد، بلکه روزبهروز بیشتر بر ظلمت آنان میافزود. اگر کمی به عقب برگردیم، در روزهای آغازین اسلام نیز مشرکان کلام وحی را از پیامبر(ص) میشنیدند و از شنیدن آن به شگفت آمده و لذت نیز میبردند، اما هرگز از نورانیت آن بهرهمند نمیشدند و به سرای هدایت راه نمییافتند.
همه آنچه بیان شد درحالی است که قرآن کتاب هدایت برای همه بشر است. خداوند تبارک و تعالی احدی را در بهرهگیری از هدایت آن استثنا نکرده است، اما چرا عدهای در پرتو نورانیت آن راه هدایت را نیافتند؛ یا بر شرک مردند یا برای مقابله با وصی رسول خدا(ص) تا آخرین لحظه جنگیدند و از پذیرش ولایت امیرمؤمنان(ع) و فرزندان معصومش(ع) سرباز زدند؟ ممکن است در پاسخ گفته شود همانگونه که قرآن خود بیان فرموده است، کتاب هدایت برای متقین است، اما پرسش اساسی همین است که هدایتیافتگان چه نیازی به هدایت مجدد دارند؟ چرا در آیات متعدد، هدایتگری قرآن تنها به افرادی که در مراتب مختلف هدایت باریافتند، اختصاص یافته است؟ آیات شریفه ﴿هُدًى لِلْمُتَّقِينَ﴾[۱۰۵]، ﴿هُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ﴾[۱۰۶]، ﴿هُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ﴾[۱۰۷]، ﴿هُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ﴾[۱۰۸]، از جمله آیاتی است که در آن جنبه هدایتگری قرآن به پرهیزگاران، مؤمنان، مسلمانان و اهل یقین اختصاص داده شده است. تنها در یک آیه، عموم مردم مخاطب هدات قرآناند: ﴿شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ﴾[۱۰۹] که در این آیه نیز به قرینه آنکه آیه در مقام بیان وجوب روزه در ماه رمضان است میتوان گفت که منظور از «ناس» همان مسلمانان هستند.
در پاسخ میگوییم: درست است که قرآن و دعوت انبیا برای ارشاد و راهیابی همه مردم است، اما این در مقام خطاب و انشاست؛ یعنی همه مردم دنیا مورد خطاب پیامبران و کتابهای آسمانیاند، ولی در مقام پذیرش دعوت انبیا، تنها مؤمناناند که هدایت مییابند و از گمراهی نجات پیدا میکنند و چون به مرحلهای از هدایت دست یافتند و خود را تسلیم سخن حق کردند، باران رحمت الهی بر ایشان میبارد و بر مراتب هدایت ایشان افزوده میشود. در حقیقت، هدایت قابل افزایش است و هرچه ایمان و تقوای شخص بیشتر باشد از هدایت بیشتری برخوردار میشود: ﴿وَيَزِيدُ اللَّهُ الَّذِينَ اهْتَدَوْا هُدًى﴾[۱۱۰]. به بیان دیگر، تنها کسانی از هدایتهای قرآن استفاده میکنند که خود به قرآن ایمان بیاورند و در معرض تابش نور قرآن باشند. در چنین حالتی است که از این نعمت برخوردار خواهند بود و از نور هدایت قرآن بهرهمند خواهند شد، اما اگر با عناد و لجاجت برخورد کنند و در مقابل قرآن جبههگیری کنند، نهتنها قرآن هادی آنان نخواهد بود، بلکه به سبب بیماری درونی و خبث باطنیشان، بالعرض مایه بدبختی و خسران و زیانکاری آنان نیز خواهد شد. قرآن مانند خورشید تابانی است که دارندگان چشم سالم از نور آن بهره میگیرند و راه را از چاه بازمیشناسند و به سوی هدف خویش روانه میشوند، ولی اگر کسی چشم ناسالم داشته باشد، نهتنها از نور آفتاب سودی نمیبرد، بلکه همان نور هدایتگر و انرژیزا، سبب افزایش نقصان دیدگان او میشود تا به کوری مطلق برسد.
این حقیقت را خود قرآن تذکر میدهد: ﴿وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا﴾[۱۱۱]. کسانی که با قرآن مخالفت میکنند و یا آنان که ظاهر قرآن را قبول دارند، ولی تسلیم حقایق قرآن نیستند، بلکه برای اندیشهها و باورهای از پیش ساخته خود آیات قرآن را توجیه و تأویل میکنند، چنین افرادی نهتنها از هدایت قرآن استفاده نمیکنند، بلکه قرآن بر مراتب گمراهی آنان میافزاید. به سبب همین سوءاستفاده از آیات قرآن بود که امیرمؤمنان علی(ع) به ابن عباس دستور داد که با خوارج با آیات قرآن استدلال نکند، بلکه با سنت رسول خدا(ص) استدلال کند؛ زیرا آنان قرآن را مطابق امیال و هواهای خود توجیه میکردند[۱۱۲] و نهتنها خوارج، بلکه بسیاری از فرقههای گمراهی که خود را منتسب به اسلام میکنند چنین کردهاند. خداوند تبارک و تعالی درباره تأثیر گوناگون قرآن در افراد بشر چنین میفرماید: ﴿يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَيَهْدِي بِهِ كَثِيرًا وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَ﴾[۱۱۳].[۱۱۴]
علامه طباطبایی در تفسیر آیه ﴿هُدًى لِلْمُتَّقِينَ﴾ میفرماید: هدایت قرآن غیر آن هدایتی است که در اوصاف متقین در آیات پس از این آیه بیان شده است. به عبارت دیگر متقین دارای دو هدایتاند: هدایت اول که به سبب آن متقی شدند و هدایت دوم که خدای سبحان به پاس تقوایشان به ایشان کرامت میفرماید. کفار هم دارای دو ضلالت و منافقان دارای دو گمراهی هستند: گمراهی اول که سبب کفر و نفاق آنان شد؛ گمراهی دوم که گمراهی اول آنان را بیشتر کرد. اولی را به خود آنان نسبت داد و دومی را به خودش که برای مجازات، آنان را دچار گمراهی بیشتر کرد. چون هدایت دوم متقین به وسیله قرآن صورت میگیرد، معلوم میشود هدایت اولی قبل از قرآن بوده است و علت آن سلامت فطرت آنان بوده است[۱۱۵].[۱۱۶].
منابع
پانویس
- ↑ برای مطالعه بیشتر درباره موضوع انس با قرآن و مراحل آن ر.ک: محمد فاکر میبدی، مراحل انس با قرآن.
- ↑ «قَالَ الصَّادِقُ(ع): لَقَدْ تَجَلَّى اللَّهُ لِخَلْقِهِ فِي كَلَامِهِ وَ لَكِنَّهُمْ لَا يُبْصِرُونَ» (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲، ص۱۰۷).
- ↑ ﴿أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ﴾ «آگاه باشید! با یاد خداوند دلها آرام مییابد» سوره رعد، آیه ۲۸.
- ↑ ﴿إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ﴾ «بیگمان این قرآن به آیین استوارتر رهنمون میگردد» سوره اسراء، آیه ۹.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۶۰۶. «لَوْ مَاتَ مَنْ بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لَمَا اسْتَوْحَشْتُ بَعْدَ أَنْ يَكُونَ الْقُرْآنُ مَعِي؛ وَ كَانَ(ع) إِذَا قَرَأَ ﴿مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ﴾ يُكَرِّرُهَا حَتَّى كَادَ أَنْ يَمُوتَ».
- ↑ ر.ک: راغب اصفهانی، مفردات، ماده انس.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۲۱۸.
- ↑ «مؤمنان، تنها آن کسانند که چون یاد خداوند پیش آید دلهاشان بیمناک میشود و چون آیات او را بر آنان بخوانند بر ایمانشان میافزاید» سوره انفال، آیه ۲.
- ↑ شیخ طوسی، الامالی، ص۴۰۳، ۴۰۴؛ مجلس ۱۴، ص۵۱؛ محمد محمدی ریشهری، اهلالبیت فی الکتاب والسنة، ص۲۶۷.
- ↑ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، ج۲، ص۱۸۲.
- ↑ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۴، ص۳۶۰.
- ↑ محمد بن عمر بن واقد واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۱۰.
- ↑ محمد بن عمر بن واقد واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۰۲-۱۰۰۳.
- ↑ «... سوگند به خداوند که خداوند تو را بر ما برتری داده است و بیگمان ما گنهکار بودیم» سوره یوسف، آیه ۹۱.
- ↑ «(یوسف) گفت: امروز (دیگر) بر شما سرزنشی نیست، خداوند شما را ببخشاید و او مهربانترین مهربانان است» سوره یوسف، آیه ۹۲. از اینکه سرزنش نکردن را مقید به امروز کرده و فرموده «امروز بر شما سرزنش نیست» برای این بوده است که عظمت گذشت و اغماض خود را از انتقام برساند؛ زیرا در چنین موقعیتی که او در اوج قدرت است و برادرانش در کمال ذلت در برابرش ایستاده و به خطاکاری خود اعتراف میکنند آنان را مورد عفو قرار میدهد (سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص۲۳۷). وضعیت رسول خدا(ص) نیز دقیقا همینطور است. در شرایطی رسول خدا(ص) آنان را عفو میکند که اسلام گسترش یافته است و تمام مشرکان در برابر شعار توحید او شکست خوردهاند.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۴، ص۱۶۷۴؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۲، ص۲۱۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابة، ج۷، ص۱۵۲.
- ↑ دیار بکری، تاریخ الخمیس، ج۲، ص۸۴.
- ↑ سیوطی، الدر المنثور، ج۶، ص۶۷، ۶۸.
- ↑ سید جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج۲۲، ص۷۱.
- ↑ «ای قوم من! من بر شما از (حال و روزی) مانند روز (نابودی) دستهها (ی کفر) بیم دارم» سوره غافر، آیه ۳۰.
- ↑ «و هر کس دروغ بافد نومید خواهد شد» سوره طه، آیه ۶۱. این سخن مؤمن آل فرعون است که وقتی سخن فرعونیان را درباره تصمیم به قتل موسی شنید به آنان هشدار داد و گفت: ای قوم من! به راستی بر شما از همان عذاب میترسم که بر سر اقوام گذشته (قوم نوح، عاد، ثمود و...) آمد؛ من از روزی میترسم که مانند یک عادت همیشگی بر اقوام گذشته یکی پس از دیگری گذشت، به سبب آنکه کفر ورزیدند و پیامبران خود را تکذیب کردند (سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۷، ص۳۳۰).
- ↑ محمد بن جریر بن واقد طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۴۴۳.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۲۱۸.
- ↑ «چه بسیار بوستانها و چشمهها که از خود باز نهادند * و کشتزارها و کاخهایی ارزشمند را * و شادخوارییی که در آن شادمان بودند * بدینگونه بود و آنها را به قومی دیگر به ارث وا نهادیم * آنگاه، نه آسمان بر آنان گریست و نه زمین و نه مهلت یافتند» سوره دخان، آیه ۲۵-۲۹. این آیات درباره هلاکت قوم فرعون سخن میگوید. علامه طباطبایی میفرماید: منظور از گریه کردن آسمان و زمین بر چیزی که فوت شده کنایه از این است که آسمان و زمین از فوت و نابودی آن تغییر حالت نمیدهند و متأثر نمیشوند و در آیه مورد بحث هم کنایه است از اینکه هلاکت قوم فرعون هیچ اهمیتی برای خدا نداشت، چون در درگاه خدا خوار و بیمقدار بودند (سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۸، ص۱۴۱).
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۱۴۲؛ ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۳، ص۲۰۲ و ۲۰۳.
- ↑ «و خداوند را بسیار یاد کنید باشد که رستگار گردید * و از خداوند و پیامبرش فرمانبرداری کنید و در هم نیفتید که سست شوید و شکوهتان از میان برود و شکیبا باشید که خداوند با شکیبایان است» سوره انفال، آیه ۴۵-۴۶.
- ↑ «(این) ماه حرام در برابر (آن) ماه حرام است و حرمت شکنیها قصاص دارد پس هر کس بر شما ستم روا داشت همانگونه که با شما ستم روا داشته است با وی ستم روا دارید، و از خداوند پروا کنید و بدانید که خداوند با پرهیزگاران است» سوره بقره، آیه ۱۹۴.
- ↑ «آنگاه (موسی) از آن (شهر) هراسان در حالی که (هر سو را) پاس میداشت، بیرون رفت، گفت: پروردگارا! مرا از گروه ستمکاران رهایی بخش» سوره قصص، آیه ۲۱.
- ↑ «و چون روی به سوی مدین نهاد گفت: امید است پروردگارم مرا به راه میانه رهنمون گردد» سوره قصص، آیه ۲۲.
- ↑ شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص٣۴، ٣۵.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۲۲۲.
- ↑ ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۹، ص۱۱۲.
- ↑ محمد بن جریر بن یزید طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۴، ص۵۰۹.
- ↑ «آیا گمان میکنید به بهشت در خواهید آمد با آنکه هنوز داستان کسانی که پیش از شما (در) گذشتند بر سر شما نیامده است؟ به آنان سختی و رنج رسید و لرزانده شدند تا جایی که پیامبر و مؤمنان همراه وی میگفتند: یاری خداوند کی در میرسد؟ آگاه باشید که یاری خداوند نزدیک است» سوره بقره، آیه ۲۱۴.
- ↑ ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۹، ص۱۱۱.
- ↑ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲، ص۱۰۲.
- ↑ ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۵، ص۱۸۲.
- ↑ سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص۱۴۳؛ عبدالرزاق موسوی مقرم، مقتل الحسین، ص۲۳۳.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۲۲۴.
- ↑ «و حق را با باطل میامیزید و آگاهانه حقپوشی مکنید» سوره بقره، آیه ۴۲.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۱۵۰؛ ابی محمد احمد بن اعثم کوفی نیز خلاصهای از این نامه را نقل کرده است (کتاب الفتوح، ج۲، ص۵۵۸).
- ↑ «بیگمان تو هر کس را که دوست داری راهنمایی نمیتوانی کرد امّا خداوند هر کس را بخواهد راهنمایی میکند و او به رهیافتگان داناتر است» سوره قصص، آیه ۵۶.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۱۵۱؛ ابی محمد احمد بن اعثم، کتاب الفتوح، ج۲، ص۵۶۱.
- ↑ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱۶، ص۱۱۶.
- ↑ «و چون با خداوند پیمان بستید وفا کنید و سوگندهای خود را چون استوار کردید در حالی که خداوند را بر خود گواه گرفتهاید مشکنید؛ بیگمان خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است» سوره نحل، آیه ۹۱.
- ↑ محمد بن جریر بن یزید طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۷۲؛ ابوعلی مسکویه رازی، تجارب الامم، ج۱، ص۵۵۶؛ ابنجوزی، المنتظم، ج۵، ص۱۳۰.
- ↑ «داوری از خویشان مرد و داوری از خویشان زن برانگیزید» سوره نساء، آیه ۳۵.
- ↑ «چنانکه دو (گواه) دادگر از خودتان بر (همگونی) آن (با شکار) حکم کنند» سوره مائده، آیه ۹۵.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۲، ص٢٧۴، ٢٧۵.
- ↑ «خداوند، آدم، نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برتری داد» سوره آل عمران، آیه ۳۳.
- ↑ شیخ صدوق، الامالی، ص۱۵۸.
- ↑ ابی المؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین، ج۲، ص۳؛ عبدالرزاق موسوی مقرم، مقتل الحسین، ص۲۵۷-۲۵۸.
- ↑ ابی محمد احمد بن اعثم، کتاب الفتوح، ج۵، ص۱۳۱؛ محمد بن جریر بن یزید طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۴۶۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۸۶؛ ابی المؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین، ج۲، ص۶۳؛ عمادالدین طبری، کامل بهائی، ج۲، ص۲۹۴.
- ↑ «هیچ گزندی در زمین و به جانهایتان نمیرسد مگر پیش از آنکه آن را پدید آوریم، در کتابی (آمده) است؛ این بر خداوند آسان است» سوره حدید، آیه ۲۲.
- ↑ «و هر گزندی به شما برسد از کردار خود شماست و او از بسیاری (از گناهان شما نیز) در میگذرد» سوره شوری، آیه ۳۰.
- ↑ «تا بر آنچه از دست شما رفت دریغ نخورید و بر آنچه به شما دهد شادی نکنید و خداوند هیچ خود پسند خویشتن ستایی را دوست نمیدارد» سوره حدید، آیه ۲۳. معنای آیه دوم با توجه به آیه اول که امام(ع) تلاوت کرد این است که خدا میفرماید ما به شما خبر میدهیم که حوادث را قبل از اینکه حادث شود نوشتهایم، برای این خبر میدهیم که از این به بعد دیگر به سبب نعمتی که از دست شما میرود اندوه مخورید و به دلیل نعمتی که خدا به شما میدهد خوشحالی مکنید برای اینکه انسان اگر یقین کند که آنچه که از دست داده است ودیعهای است که خدا به او سپرده، چنین کسی نه در هنگام فوت نعمت خیلی غصه میخورد، و نه در هنگام آمدن نعمت شادمان میشود (سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۹، ص۱۶۷). باید توجه داشت مصائبی که در این آیه به آن اشاره شده تنها مصائبی است که به هیچ وجه اجتنابپذیر نیست و مولود اعمال انسانها نمیباشد. شاهد این سخن آنکه هنگامی که این آیه و آیه ۳۰ سوره شوری که ذکر آن گذشت در برابر هم قرار گیرد، نشان میدهد مصائبی که دامنگیر انسان میشود بر دو گونه است مصائبی است که مجازات و کفاره گناهان اوست، ولی بخشی از مصائب است که ما هیچگونه نقشی در آنها نداریم و به صورت یک امر حتمی و اجتنابناپذیر دامان فرد یا جامعهای را میگیرد حساب این دو از هم جداست و لذا بسیاری از انبیا و اولیا و صلحا گرفتار اینگونه مصائب میشدند، این مصائب فلسفه دقیقی دارد که در جای خود باید بررسی شود (ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۳۶۲).
- ↑ ابن عبد ربه، عقد الفرید، ج۴، ص۳۵۸؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۲۰؛ سبط ابن الجوزی، تذکرة الخواص، ص۲۶۲؛ ابی المؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج۲، ص۶۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۸۶ و ۸۷؛ عمادالدین طبری، کامل بهائی، ج۲، ص۲۹۴.
- ↑ ابیمحمد احمد بن اعثم، کتاب الفتوح، ج۵، ص۱۳۱؛ ابیالمؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج۲، ص۶۳؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۳۵-۱۳۶.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۲۲۷.
- ↑ «و اگر تو را دروغگو میشمارند بگو کردار من از آن من و کردار شما، از آن شما شما از آنچه من انجام میدهم بیزارید و من (نیز) از آنچه شما انجام میدهید بیزارم» سوره یونس، آیه ۴۱.
- ↑ محمد بن جریر بن یزید طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص٣٨۵.
- ↑ سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۶۸.
- ↑ ابن سعد، ترجمة الامام الحسین(ع)، ص۱۶۸، ۱۶۹؛ ابن عساکر، ترجمة ریحانة رسول الله(ص) من الامام الحسین(ع)، ص۲۰۳، ۲۰۴؛ ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج۸، ص۱۷۷.
- ↑ «و اگر تو را دروغگو میشمارند بگو کردار من از آن من و کردار شما، از آن شما شما از آنچه من انجام میدهم بیزارید و من (نیز) از آنچه شما انجام میدهید بیزارم» سوره یونس، آیه ۴۱.
- ↑ ابی المؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج۱، ص۳۱۳.
- ↑ «به نام خداوند بخشنده بخشاینده * و اگر تو را دروغگو میشمارند بگو کردار من از آن من و کردار شما، از آن شما شما از آنچه من انجام میدهم بیزارید و من (نیز) از آنچه شما انجام میدهید بیزارم» سوره یونس، آیه ۴۱.
- ↑ ابی محمد احمد بن اعثم، کتاب الفتوح، ج۵، ص۶۹؛ ابی المؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج۱، ص۲۱۹. طبری آورده است: هنگام حرکت امام حسین(ع) از مکه به سمت کوفه حضرت این آیه را خطاب به سربازان والی مکه (عمرو بن سعید بن عاص) که مانع حرکت حضرت شده بودند، خواند (تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۳۸۵). تکرار استناد امام به این آیه مبنای نهضت امام را نشان میدهد که ماهیت حکومت بنیامیه را ماهیت کفر (پنهان) میدانست.
- ↑ «روزی که هر دستهای را با پیشوایشان فرا میخوانیم» سوره اسراء، آیه ۷۱.
- ↑ ابیمحمد احمد بن اعثم، کتاب الفتوح، ج۵، ص۶۹-۷۰؛ و با اندکی تفاوت: ابی المؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج۱، ص۲۲۰-۲۲۱.
- ↑ «(روزی که)دستهای در بهشت و دستهای در دوزخ خواهند بود» سوره شوری، آیه ۷.
- ↑ شیخ صدوق، الامالی، ص۲۱۷: تقسیمبندی رهبران به دو دسته رهبران هدایت و ضلالت که در اینجا امام حسین(ع) بر آن تأکید کردهاند در رهنمودهای امامان بعدی نیز آمده است؛ چنانکه - طبق نقل مرحوم کلینی - امام صادق(ع) فرمود: «إِنَّ الْأَئِمَّةَ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِمَامَانِ: قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا﴾ لَا بِأَمْرِ النَّاسِ، يُقَدِّمُونَ أَمْرَ اللَّهِ قَبْلَ أَمْرِهِمْ، وَ حُكْمَ اللَّهِ قَبْلَ حُكْمِهِمْ، قَالَ: ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ﴾ يُقَدِّمُونَ أَمْرَهُمْ قَبْلَ أَمْرِ اللَّهِ وَ حُكْمَهُمْ قَبْلَ حُكْمِ اللَّهِ وَ يَأْخُذُونَ بِأَهْوَائِهِمْ خِلَافَ مَا فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، کتاب الحجة، باب ان الائمة فی کتاب الله امامان... حدیث ۲، ص۱۶۸). گفتنی است که آیه اول مربوط به انبیای ابراهیمی و آیه دوم ناظر به فرعون و فرعونیان است.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۲۳۳.
- ↑ «از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند» سوره احزاب، آیه ۲۳.
- ↑ محمد بن جریر بن یزید طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۴۰۵.
- ↑ ابی المؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج۱، ص۲۵۱.
- ↑ «کافران هیچ مپندارند اینکه مهلتشان میدهیم برای آنها نیکوست؛ جز این نیست که مهلتشان میدهیم تا بر گناه بیفزایند و آنان را عذابی خوارساز خواهد بود * خداوند بر آن نیست که مؤمنان را به حالی که شما بر آن هستید رها سازد تا آنکه ناپاک را از پاک جدا کند؛ و (نیز) بر آن نیست که شما را از نهان آگاه گرداند اما خداوند از فرستادگان خویش هر که را بخواهد برمیگزیند؛ پس به خداوند و فرستادگانش ایمان آورید و اگر ایمان آورید و پرهیزگاری ورزید پاداشی سترگ خواهید داشت» سوره آل عمران، آیه ۱۷۸-۱۷۹.
- ↑ ابیالمؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج۱، ص۲۵۱.
- ↑ محمد صادق نجمی، سخنان حسین بن علی از مدینه تا کربلا، ص۱۵۵.
- ↑ «بیگمان سرپرست من خداوند است که این کتاب (آسمانی) را فرو فرستاده است و او شایستگان را سرپرستی میکند» سوره اعراف، آیه ۱۹۶.
- ↑ محمد بن جریر بن یزید طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۴۲۵؛ شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۹۷؛ ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج۸، ص۱۷۹.
- ↑ «از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند» سوره احزاب، آیه ۲۳.
- ↑ محمد بن جریر بن یزید طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۴۳۵-۴۳۶.
- ↑ «برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند» سوره احزاب، آیه ۲۳.
- ↑ «و آنان که ستم ورزیدهاند به زودی خواهند دانست که به کدام بازگشتگاه باز خواهند گشت» سوره شعراء، آیه ۲۲۷.
- ↑ «آیا پنداشتهای که اصحاب کهف و رقیم از نشانههای ما (چیزی) شگرف بودهاند؟» سوره کهف، آیه ۹.
- ↑ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۴، ص۶۱.
- ↑ شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۱۷.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۲۳۶.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۴۸۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۴.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۴۸۹.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۲۴۱.
- ↑ «و به تو و به پیشینیان تو وحی شده است که اگر شرک بورزی بیگمان کردارت از میان خواهد رفت و بیشک از زیانکاران خواهی بود» سوره زمر، آیه ۶۵.
- ↑ «پس شکیبا باش که وعده خداوند راستین است و مبادا آنان که اهل یقین نیستند تو را سبکسار گردانند» سوره روم، آیه ۶۰.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۵۵؛ محمد بن جریر بن یزید طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۷۳.
- ↑ شعار خوارج در این آیات وارد شده است: انعام ۵۷ و ۶۲، یوسف، ۴۰ و ۶۷، قصص ۷۰، غافر، ۱۲.
- ↑ نظیر این آیات: ﴿وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ﴾ «و ما این کتاب را به سوی تو به درستی فرو فرستادهایم که کتاب پیش از خود را راست میشمارد و نگاهبان بر آن است؛ پس میان آنان بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری کن و به جای آنچه از حق به تو رسیده است از خواستههای آنان پیروی مکن» سوره مائده، آیه ۴۸. ﴿يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ﴾ «ای داوود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کردهایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه ۲۶.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۴۸۹؛ محمد بن جریر بن یزید، طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۷۲.
- ↑ «ای مؤمنان! شکار را در حالی که در احرام هستید نکشید و هر کسی به عمد آن را بکشد، کیفرش چهارپایی است همگون آنچه کشته است، چنانکه دو (گواه) دادگر از خودتان بر (همگونی) آن (با شکار) حکم کنند، قربانییی که به (قربانگاه) کعبه برسد» سوره مائده، آیه ۹۵.
- ↑ ﴿وَقَالُوا أَآلِهَتُنَا خَيْرٌ أَمْ هُوَ مَا ضَرَبُوهُ لَكَ إِلَّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ﴾ «و گفتند: آیا خدایان ما بهترند یا او؟ آن را برای تو مثل نزدند مگر به چالش (با تو) بلکه آنان قومی (چالشکر و) ستیزهجویند» سوره زخرف، آیه ۵۸. درباره شأن نزول آیه آمده است: روزی در مسجد بین رسول خدا(ص) و گروهی از قریش از جمله ولید بن مغیره و نضر بن حارث در موضوع بتپرستی بحث درگرفت و پیامبر(ص) آنان را با دلایل منطقی محکوم کرد. بعد از خروج حضرت از آن جمع، عبدالله بن زبعری وارد شد. وقتی برای او نقل کردهاند که پیامبر بتپرستان و معبودان آنان را هیزم جهنم خوانده است، گفت: ما فرشتگان را میپرستیم، یهود، عزیر و نصاری، عیسی بن مریم را میپرستند، چه عیبی دارد که ما با آنان باشیم. وقتی این سخن به گوش پیامبر(ص) رسید، فرمود: آری هر کس دوست داشته باشد که معبود واقع شود او هم با عابدانش در دوزخ خواهد بود. این بتپرستان در واقع شیطان را میپرستند (ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۳۵۹ و ۳۶۰).
- ↑ «و گروهی ستیزهجو را بیم دهی» سوره مریم، آیه ۹۷. «الد» (با ضم لام و تشدید دال) به معنی دشمنی است که خصومت شدید دارد و به کسانی گفته میشود که در دشمنی کردن متعصب، لجوج و بیمنطقاند.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۲۴۳.
- ↑ «و هر گزندی به شما برسد از کردار خود شماست و او از بسیاری (از گناهان شما نیز) در میگذرد» سوره شوری، آیه ۳۰.
- ↑ «تا بر آنچه از دست شما رفت دریغ نخورید و بر آنچه به شما دهد شادی نکنید و خداوند هیچ خود پسند خویشتن ستایی را دوست نمیدارد» سوره حدید، آیه ۲۳.
- ↑ ابن عبدربه، عقد الفرید، ج۴، ص۳۵۸؛ سبط ابن الجوزی، تذکرة الخواص، ص۲۶۲؛ ابی المؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج۲، ص۶۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۸۶، ۸۷؛ عمادالدین طبری، کامل بهائی، ج۲، ص۲۹۴؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۲۰.
- ↑ «رهنمودی برای پرهیزگاران است» سوره بقره، آیه ۲.
- ↑ «این (قرآن) بازگفتی آشکار برای مردم و رهنمون و پندی برای پرهیزگاران است» سوره آل عمران، آیه ۱۳۸.
- ↑ «و رهنمود و نویدی برای مؤمنان است» سوره بقره، آیه ۹۷.
- ↑ «رهنمود و بخشایش و نویدبخشی برای مسلمانان است» سوره نحل، آیه ۸۹.
- ↑ «ماه رمضان است که قرآن را در آن فرو فرستادهاند؛ به رهنمودی برای مردم» سوره بقره، آیه ۱۸۵.
- ↑ «و خداوند بر راهیابی رهیافتگان میافزاید» سوره مریم، آیه ۷۶.
- ↑ «و از قرآن آنچه برای مؤمنان شفا و بخشایش است فرو میفرستیم و بر ستمکاران جز زیان نمیافزاید» سوره اسراء، آیه ۸۲.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۷۷.
- ↑ «با آن بسیاری را بیراه و بسیاری (دیگر) را رهیاب میکند. و جز نافرمانان را با آن بیراه نمیگرداند» سوره بقره، آیه ۲۶.
- ↑ ر.ک: عبدالله جوادی آملی، هدایت در قرآن، ص۱۰۷ و ۱۰۸؛ یعقوب جعفری، تفسیر کوثر، ج۱، ص۴۴، ۴۵.
- ↑ سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۴۵، ۴۶.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۲۴۷.