مقدمه

توصیف مکتوب احوال و اعمال انسان را به هر روش و مبتنی بر هر مکتب و رعایت هر شیوه تنظیم و تدوین، می‌توان "تاریخ‌نگاری" خواند که در معنای خاص، بر ثبت وقایع و احوال سیاسی و اجتماعی هر قوم یا جامعه جهانی اطلاق می‌شود. هر قوم و مردمی احوالی را از سر گذرانده‌اند که تاریخ آنان را تشکیل می‌دهد، اما این بدان معنا نیست که همه اقوام و مردمان لزوم حفظ، ثبت و نقل تاریخ خود را احساس می‌کرده‌اند، بلکه انگیزه‌ها و اهداف قومی و وضعیت خاص بومی است که به این مفهوم معنا می‌بخشد تا مردم به ثبت رویدادها بپردازند. نیز گفته‌اند که تاریخ‌نگاری علمی است که در آن، زمان و اوضاع و احوال و نیز احوال مربوط به آن زمان‌ها از جهت تعیین وقت، به بحث و بررسی گذاشته می‌شود.

از آنجا که تاریخ‌نگاری از علوم مدون است، موضوع و مسئله خاص خود را دارد. موضوع آن عبارت است از رویدادهای عجیب و غریب، به شرط آنکه این رویدادها به روشنی تعریف و مرزبندی شوند و وقت رخ دادن آنها معین و آن‌گاه به منظوری صحیح نوشته شود. مسئله علم تاریخ‌نگاریانسان است که باید به‌وجهی درست و منظم و معتبر بدان پرداخته شود. از دید ویل دورانت، علم نبودن تاریخ‌نگاری از بدیهیات است و تاریخ‌نگاری فقط می‌تواند صنعت، هنر یا فلسفه‌ای باشد. صنعت است از آن‌رو که حقایق را از غیر آن جدا می‌کند، هنر است چون در مطالب آشفته و در هم، نظم با معنایی پدید می‌آورد، فلسفه است برای آن‌که در جست‌وجوی دورنمای آینده و درصدد روشن‌فکری اندیشه است[۱].

انواع تاریخ‌نگاری

  1. تاریخ نقلی: عبارت است از علم به وقایع و حوادث و اوضاع و احوال انسان‌ها در گذشته، در مقابل اوضاع و احوالی که در زمان حال وجود دارد. هر وضع و حالتی و هر واقعه و حادثه‌ای که زمانش منقضی شود، به ‌گذشته تعلق دارد و جزو تاریخ می‌شود. این نوع تاریخ‌نگاری را که در درجه اول علم جزئی است. یعنی علم به یک سلسله امور شخصی و فردی است، نه علم به کلیات در قواعد و ضوابط و روابط و درجه دوم نقل وقایع و درجه سوم علم به "بودن" هاست و نه علم به "شدن"‌ها، "تاریخ نقلی" می‌گویند. شیوه نگارش تاریخ نقلی بر مبنای روایات شفاهی و قصه‌های پیشینیان، ثبت وقایع بر مبنای سال‌شماری بر وقایع دودمان‌ها، تدوین فرهنگ‌نامه و شیوه تبارشناختی است که در میان تاریخ‌نگاران اسلامی، علاوه بر آن شیوه حدیثی – خبری و تدوین بر مبنای صفات نیز رواج داشته، ضمن آن‌که نقل‌های تاریخی فراوانی هم در منابع جغرافیایی و فقهی و اداری آمده است.
  2. تاریخ علمی (تحلیلی): عبارت است از علم به قواعد و سنن حاکم بر زندگی گذشتگان که از مطالعه و بررسی و تحلیل حوادث و وقایع گذشته به‌دست می‌آید. بنابراین آنچه محتوا و مسائل تاریخی نقلی را تشکیل می‌دهد، یعنی حوادث و وقایع گذشته، به منزله مبادی و مقدمات تاریخ علمی یا تحلیلی است. در تاریخ‌نگاری علمی (تحلیلی) مورخ در پی کشف طبیعت حوادث تاریخی و روابط علی و معلولی آنهاست تا به یک سلسله قواعد، ضوابط عمومی و قابل تعمیم به موارد مشابه حال و گذشته دست یابد. تاریخ علمی یا تحلیلی مانند تاریخ نقلی به گذشته تعلق دارد، نه به حال؛ و علم به "بودن" هاست نه علم به "شدن‌ها". اما بر خلاف تاریخ نقلی، کلی است، یعنی نه جزئی و عقلی است، نه نقلی محض.

تاریخ و تاریخ‌نگاری از آنجا اهمیّت می‌یابد که امام(ع) سرگذشت و سرنوشت پیشینیان را چراغ راه آیندگان قرار می‌دهد و خود در سلوک عملی‌اش به بهره‌گیری و عبرت‌پذیری از آنان مبادرت می‌ورزد. در نامه‌ای که به فرزندش امام حسن(ع) می‌نویسد، می‌گوید: پسرم، گرچه من شاهد زندگی پیشینیان نبوده و در عهد آنان حضور نداشته‌ام، اما کردارشان را به دقت زیر نظر گرفته‌ام و در سرگذشت آنان ژرف اندیشیده‌ام و در آثار برجای‌مانده از ایشان سیر و تأمل کرده‌ام، آن‌چنان که گویی یکی از آنان به‌شمار می‌آیم، بلکه من به سبب اطّلاع کامل از اوضاع آنان، گویی از آغاز تا انجام در کنارشان بوده‌ام. در نتیجه از میان انبوه تاریکی‌ها و انحراف‌ها، پاکی‌ها و روشنی‌ها را بازشناخته و سودبخش را از زیان‌بخش جدا کرده‌ام[۲].[۳]

مسلمانان و انگیزه‌های تاریخ‌نگاری

میراث بزرگ تاریخی مسلمانان، نشانگر حضور و وجود انگیزه‌ها و خاستگاه‌های نیرومندی میان آنان برای بارور ساختن دانش تاریخ است. با یک نگرش تطبیقی در رشته‌های علمی مورد علاقه مسلمانان می‌توان فربگی این دانش را دریافت و دانست که تاریخ در شمار مهم‌ترین رشته‌های علمی رایج در تمدن اسلامی بوده است. از لحاظ درونی میان هر قومی انگیزه‌های فراوانی وجود دارد تا آنها را به نگارش تاریخشان وادارد. چنین انگیزه‌هایی میان مسلمانان نیز وجود داشته است. صرفنظر از آنها از لحاظ، بیرونی می‌توان به زمینه‌های خاصی اشاره کرد که در توجه دادن مسلمانان به این دانش مؤثر بوده است.

میراث تاریخی اعراب در جاهلیت

میراث تاریخی اعراب بیش از هر چیز تحت عنوان «ایام العرب» جای می‌گیرد. در این اصطلاح، مقصود از «یوم» روزی است که واقعه مهمی در آن رخ داده و آن روز و واقعه «تاریخی» شده است. از این‌رو، «یوم» و «واقعه» در «یوم صفین» یا «وقعة صفین» به یک معناست. در اینکه عرب‌ها خاطره این روزها را حفظ کرده و به طور شفاهی از نسلی به نسل دیگر انتقال می‌دادند و در مجالس ادبی و تفریحی خود می‌خواندند، تردیدی وجود ندارد. با این حال، باید دانست آنچه در کتاب‌های ادبی از دوران جاهلیت و ایام العرب قبل الاسلام برای ما برجای مانده، انتقال آنها از دوره جاهلی به دوره اسلامی بر پایه روایات شفاهی بوده و تنها در دوره‌ای متأخر توسط دانشمندان قرون اسلامی تدوین شده است. خاطره این ایام، نخستین «ذهنیت تاریخی» است که میان قوم عرب موجود بوده، و توجه به رخدادهای گذشته را برای آنان زنده نگاه داشته است. قاضی صاعد اندلسی، درباره دانش عرب می‌گوید، علمی که عرب به آن افتخار می‌کند، زبان عربی و لغت و شعر و خطابه است. علاوه بر اینها عرب اهل علم الاخبار و معدن معرفة السیر و الاعصار هم هست. وی سپس از همدانی نقل می‌کند که تاریخ گذشته عرب و عجم، جز از طریق عرب ممکن نیست. شرح مسأله آن‌که عمالقه و جرهم و آل سمیدع و خزاعه که ساکنان مکه بودند، اخبار عرب عاربه و.... اهل کتاب را حفظ کردند. آنها، برای تجارت به شهرهای مختلف رفته و «اخبار الناس» را می‌شناختند. همین‌طور ساکن «عرب» حیره، به خاطر مجاورت با عجم‌ها، از روزگار اسعد ابی کرب و بخت نصر، علم و اخبار عجم و نیز [[[تاریخ]]] حمیر و رفت و شد آنان به بلاد را فرا گرفتند. بیشتر اخبار آنان از راویانی چون عبید بن شریه، محمد بن سائب کلبی و هیثم بن عدی نقل شده است. همین‌طور عرب‌های ساکن شام از سلیم و غسان، اخبار روم و بنی‌اسرائیل و یونانی‌ها را گرفتند. عرب‌های ساکن بحرین نیز از تنوخ و أیاد، اخبار «وبار» را نقل کرده و به خاطر توجه و طول تجربه، این اخبار را به‌دست آوردند؛ زیرا برای کار معیشت خود نیاز به شناخت این امور داشتند، نه اینکه در پی «تعلم حقایق» یا «تدرب در علوم» آنها را فرا گرفته باشند[۴].

در این که تأثیر وجود ایام العرب در «آگاهی تاریخی» ایجاد شده در مسلمانان، تا چه اندازه بوده، اظهار تردید شده است. در این دیدگاه آمده است که توجه به ایام العرب بیشتر جنبه «ادیبانه» داشته، نه «تاریخی» و تنها در گذر زمان و به دلیل دربرداشتن عناصر تاریخی، مورد توجه قرار گرفته است. روزنتال نوشته است: «چنین قصصی به طور عمده در خدمت ایجاد تفنن و سرگرمی و لذت عاطفی بخشیدن به شنوندگان قرار داشت. از آنجا که ایام العرب به ثبت رویدادهای عمده می‌پرداخت و چنان رویدادهایی را از جنبه خاص اخلاقی ملحوظ می‌داشت، دارای عناصر تاریخی نیز بود، هرچند به هیچ روی «تداومی» در آنها به چشم نمی‌خورد. به این قصص از جهت رابطه علت و معلولی تاریخی نمی‌نگرند و بی‌زمانی جوهر آنهاست»[۵]. در این باره گفتنی است که به طور کلی صورتی از تاریخ‌نگاری اسلامی، که عبارت از تک‌نگاری‌های مربوط به جنگ‌ها و حوادث مقطعی می‌باشد از ناحیه کم‌توجهی به عنصر زمان، تشابه قابل توجهی با ایام العرب دارد و این دلیل بر کاسته شدن از ارزش تاریخی ایام العرب یا این تک‌نگاری‌ها نمی‌شود؛ گرچه این سخن درستی است که محتوای ایام العرب بیشتر جنبه ادبی داشته است.

نویسنده دیگری با استناد به عدم وجود اصطلاح خاصی برای تاریخ میان عرب، از اساس منکر وجود آگاهی تاریخی میان اعراب شده است! او می‌نویسد: «بدیهی است که تا پیش از ظهور اسلام، بدون داشتن یک کلمه مناسب و خاص برای تاریخ نمی‌توانستند هیچ تصوری از تاریخ داشته باشند... در واقع اعراب، مردمانی بودند که خبری از تاریخ نداشتند. بنابراین مسلمانان نمی‌توانستند برای پدید آوردن و گسترش دادن یک سنت تاریخ‌نگاری، از اعراب پیش از اسلام الهام بگیرند»[۶]. به نظر می‌رسد که در این عبارت قدری تندروی شده است. با این حال، روشن است که نمی‌توان صورت تاریخ‌نگاری موجود میان مسلمانان را با آنچه در شکل ایام العرب میان تازیان بوده برابر دانست؛ اما بی‌شبهه یکی از عوامل توجه به تاریخ «نفس توجه به گذشته» بوده است. چنین توجهی به گذشته، در ایام العرب به خوبی مشهود است[۷].

باید گفت، در برابر این باور، کسانی معتقدند که اساس تاریخ‌نگاری اسلامی، ریشه در حضور این دانش میان اعراب پیش از اسلام به ویژه اعراب یمنی داشته و به هیچ روی تاریخ اسلامی دانشی برگرفته از حدیث نیست. برگرفتگی تاریخ از حدیث، نظر برخی از مستشرقان است که دکتر جواد علی آن را نپذیرفته است. او بر این باور است که بر اساس تحقیقی که در منابع طبری انجام داده به این نتیجه رسیده که تاریخ دانشی کهن‌تر از حدیث است. حجم بزرگی از اخبار دوره جاهلیت، حتی با وجود فضای قصصی در آن نشانه توجه تام و تمامی است که عرب پیش از اسلام به این دانش داشته است[۸]. علم انساب نیز بخشی از همین دانش است که به هر روی اصل وجود آن در گذشته عرب به هیچ روی محل تردید نیست. ممکن است زیاده‌روی در این نظریه سبب شود که گوینده را متهم به داشتن علائق ملی‌گرایی بکنیم. توجه به این نکته نیز مفید است که ایام العرب محتوای بینش تاریخی اعراب جاهلی را نشان می‌داد، قرآن با مطرح کردن اصطلاح ایام الله با بینش مزبور برخورد کرد این برخورد نشانگر اهمیت «تاریخ‌شناسانه» این دو اصطلاح است. افزون بر اینکه ایام العرب را می‌توان میراث تاریخی اعراب جاهلی دانست، دانش انساب نیز می‌تواند به میزان کمتری در شمار همین میراث به حساب آید و از عوامل مؤثر در توجه دادن مسلمانان به تاریخ - هرچند در قالب نسب - باشد[۹].[۱۰]

میراث تاریخی قرآن و تورات

بدون هیچ‌گونه مقدمه‌ای، می‌توان مدعی شد که قرآن عمیق‌ترین تأثیر را در توجه مسلمانان به تاریخ از خود به جای گذاشته است[۱۱]. قرآن نه‌تنها خود بخشی از مواد تاریخی را عرضه کرده بلکه مسلمانان را تشویق به فراگیری تاریخ نموده تا در راه‌یابی به سوی هدایت و دینداری از آن بهره جویند، و این هر دو، در ایجاد انگیزه دینی در وجود انسان‌ها برای توجه به تاریخ مؤثر بوده است. البته دایره این توجه، محدود به ارزیابی جریان‌های حق و باطل بوده و در راستای قانونمندی خاصی که قرآن از زندگی اجتماعی بشر در تاریخ عرضه کرده، می‌باشد. رنگ دینی تواریخ اسلامی، به ویژه تکیه بر انبیا و نیز کار مداوم بر روی مغازی رسول خدا(ص) متأثر از همین بینش است. گرچه به مرور و به دلایلی دیگر مباحث تاریخی گسترده‌ای در متون تاریخی مسلمانان مطرح گردید، اما عنوان «عبرت» که قالب پرداخت‌های تاریخی قرآن بود، در بسیاری از مواقع مورد توجه مسلمانان قرار گرفت و تاریخ به عنوان «تجارب الامم» عرضه شد.

توجه مسلمانان به تاریخ انبیای گذشته که بعدها آنها را به سوی متون تاریخی اهل کتاب کشاند و تأثیر بزرگی بر فرهنگ تاریخ‌نگاری و محتوای کتاب‌های تاریخی میان آنان باقی گذاشت، ناشی از علاقه مسلمانان به تفسیر آیات قرآنی در زمینه تاریخ انبیا بود. آنچه که بعدها به عنوان کتاب المبتدأ در نگارش‌های تاریخی مسلمانان وارد شد و در عمل شامل داستان آفرینش جهان از آغاز تا انسان و سپس اخبار انبیاء گذشته می‌شد، بخشی از قرآن و بخشی از فرهنگ اهل کتاب و در واقع آگاهی‌های تاریخی یهودیان بود. یکی از نخستین مورخان دنیای اسلام ابن اسحاق بود که کتاب المبتدأ را در آغاز کتاب سیره خود قرار داد، هرچند ابن هشام این بخش را حذف کرد و تنها از بخش اخبارالعرب، داستان تاریخ اسلام یا به عبارتی سیره نبوی را آغاز کرد. اخبار تاریخی یهود درباره داستان آفرینش تا انبیاء، هم از طریق تورات و تلمود و هم روایات شفاهی پراکنده به دست مسلمانان رسید. برخی از یهودیان مسلمان شده در این زمینه نقش فعالی در انتقال این معارف به متون تاریخی مسلمانان داشتند که به‌طور خاص می‌توان از کعب الاحبار یا وهب بن منبه یاد کرد.[۱۲]

میراث ایرانیان و....

از عوامل مؤثر در رشد تاریخ‌نگاری اسلامی، پراکنده شدن متون تاریخی سایر ملل، میان مسلمانان بود. این مطلب به ویژه درباره آثار ایرانیان و بیزنطی‌ها مطرح است؛ گرچه درباره اندازه این تأثیر اختلاف نظر وجود دارد. با نگاهی به تاریخ‌های عمومی نوشته شده در دوره اسلامی؛ نظیر تاریخ یعقوبی، اخبار الطوال دینوری و نیز مروج الذهب مسعودی و تاریخ طبری، آشکار می‌شود که از منابع فارسی استفاده و به احتمال از سبک آن‌گونه نوشته‌ها نیز تقلید شده است.

سواژه نوشته است: «تاریخ‌نگاری صرف در رشد خود از نمونه‌های ایرانی ساسانی، و به مقدار کمتری از نمونه‌های بیزانس و سریانی متأثر شده است، ولی شکل اولیه آن اساساً بر پایه سنت‌های عرب و پرداخت‌های فکری اسلامی قرار دارد»[۱۳]. روزنتال نیز در سبک نگارش «دودمانی» در تواریخ اسلامی، تأثیر نوشته‌های ایرانی را پذیرفته و می‌نویسد: «شاید مسلمانان در نتیجه تماس اولیه با تاریخ‌نگاری ایرانی، با اصل گسترده‌تر تقسیم‌بندی ادوار تاریخی، بر حسب دودمان‌ها آشنا شده باشند»[۱۴]. وی تأثیر نوشته‌های ایرانی را در سبک «وقایع‌نگاشتی» نپذیرفته، کما اینکه تأثیر نوشته‌های یونانی و بیزانسی را نیز به دلیل عدم آشنایی مسلمانان با آنها انکار کرده است. او افزوده: «هیچ اثر خاصی الهام‌بخش مؤلفان مسلمان نشد، لیکن اندیشه ترتیب و تنظیم وقایع نگاشتی از طریق تماس با مسیحیان دانشمند یا مسیحیانی که به کیش اسلام درآمدند، به عالمان مسلمان رسید»[۱۵]. وی سپس با ذکر شواهدی درباره در دسترس بودن برخی از منابع مذکور نزد دانشمندان اسلامی، مجدداً تأثیر‌پذیری مسلمانان را از آن نوشته‌ها در سبک وقایع نگاشتی انکار کرده؛ زیرا به هیچ وجه به اثبات نرسیده است که آن اطلاعات آن‌قدر زود به آنان رسیده باشد که استفاده از صورت وقایع نگاشتی را به آنها الهام کند؛ او می‌افزاید: «همه کتاب‌هایی که از آنها اطلاع مشخصی در دست داریم، به زمان درازی، پس از آن‌که شکل وقایع نگاشتی در نوشته‌های تاریخی اسلامی ظاهر شد، بازمی‌گردد»[۱۶]. اما در مورد آثار ایرانی به راحتی می‌توان اظهار نظر مثبت در تأثیر‌گذاری و تأثیر‌پذیری کرد. کتاب‌های ایرانیان در زمینه‌های تاریخ و به خصوص نوشته‌های اخلاق عملی و حکومتی در دسترس مسلمانان قرار گرفته است. ابن مقفع (م ١۴۴) کتاب خدای‌نامه را ترجمه کرد و نامش را سیرالملوک نهاد. وی همچنین آیین نامه را ترجمه کرد که بسیار بزرگ و حجیم بود. اسحاق بن یزید نیز اختیارنامه را که معروف به سیرةالفرس بود، ترجمه کرد و همین‌طور کتاب‌های دیگر[۱۷]. برخی[۱۸] از این دست‌نوشته‌ها برای هشام بن عبدالملک (م ١٢۴) ترجمه شد.[۱۹]

حس سیره‌نگاری و سنت‌نویسی رسول(ص)

اگر فرض کنیم که هیچ‌گونه توجه مستقلی به رویدادهای تاریخی میان عرب وجود نداشت، به راحتی می‌توانیم بپذیریم که جزو اساسی‌ترین وظایف محدثان، ثبت رفتارهای رسول خدا(ص) برای بهره‌گیری در فقه و اخلاق و... بود. این حس که یک وظیفه دینی بود، نقش مهمی در توجه مسلمانان به «گذشته» ایجاد کرد. کتاب‌های مختلفی که به جمع‌آوری احادیث پرداخته‌اند، چه به صورت «مُسند» یا در شکل «سنن» و یا موضوعی، حاوی بخش بزرگی از سیره رسول خدا(ص)، با تأکید بر جنبه‌های دینی این نقل‌ها بود. این مجموعه‌ها، از روایاتی ساخته شد که پس از رحلت رسول خدا(ص) توسط مسلمانان و به ضرورت دین‌شناسی به تدریج گردآوری می‌شد. نکات تاریخی در بیشتر ابواب فقه و در لابلای نقل‌ها آمده، و «کتاب الجهاد» یا «کتاب السِیر» نزدیک‌ترین باب فقهی است که با مغازی رسول الله(ص) ارتباط دارد. در این باب است که به‌طور عمده، مسایل تاریخی جنگ‌ها، به ضرورت دانستن احکام آنها آمده است. کتاب السیر ابواسحاق فزاری که به چاپ رسیده، به وضوح نشانگر توجه تاریخی محدثان می‌باشد. چنان‌که محمد بن حسن شیبانی هم کتاب السیر الکبیر نگاشته است! کتاب السیر به عنوان جزئی از کتاب‌های حدیثی در تمامی این مجموعه‌ها آمده است.

رسول خدا(ص) به عنوان یک شخصیت برجسته می‌توانست نقش تاریخی ویژه‌ای را برای خویش در اذهان مسلمانان به وجود آورد. نگرش مسلمانان درباره پیامبر(ص) به عنوان «اسوه»، مستلزم بررسی دقیق و موشکافانه از زندگی آن حضرت بود. به همین دلیل، در حال حاضر ما ریزترین گزارش‌های مربوط به شخصیت رسول خدا(ص) را در دست داریم. مقایسه آنها با ثبت همین جزئیات از زندگی سایر شخصیت‌های اسلامی در دوره‌های بعد، نشانگر تأثیر تاریخی و تاریخ‌نگاری آن میان مسلمانان بوده است به عنوان نمونه، شعبه شمائل‌نگاری در تاریخ‌های اسلامی تا اندازه‌ای برگرفته از تلاش نسل اول در ترسیم چهره آن حضرت بوده است. خواهیم دید که کتاب‌های سیره در حد بررسی زندگی شخصی آن حضرت و یا حتی تاریخ عمومی اسلام باقی نماندند و به‌طور اصولی تاریخ را به عنوان تاریخ مورد توجه قرار داده و به غنای کتاب‌های تاریخی افزودند.[۲۰]

تأکید و حمایت خلفا از تاریخ‌نویسی

در ادامه آنچه درباره فربه شدن علم تاریخ در میان مسلمانان گذشت، می‌توان از حمایت حکام و امیران و خلفا نیز سخن گفت. زمانی که افراد عادی جامعه انسانی، از لحاظ روحی علاقمندند تا خود را در تاریخ پایدار سازند، به یقین امیران و حاکمان و حکام علاقه بیشتری برای پایندگی خویش در تاریخ دارند؛ چراکه تأثیر خویش را بر جامعه عمیق‌تر دیده و در پی تثبیت این تأثیر می‌باشند. آنها مایلند تا دیگران از آنها به عنوان افراد برجسته یاد کنند. افزون بر این، آنها برای حکومت کردن خود را نیازمند تجارب دیگران می‌دانند؛ ازاین‌رو، هم در پی مطالعه تاریخ گذشته برمی‌آیند و هم در پی نگارش تاریخ دوره مورد علاقه خود هستند. آنان مایلند تا آیندگان تصویر و قضاوت مثبتی از ایشان در ذهن خود داشته باشند. این امر سبب توجه به نگاشتن رخدادهای دوره حکومت خودشان است. طبعاً برای اثبات پایگاه تاریخی خویش توجه به گذشته، مورد علاقه خود نیز دارند تا ریشه‌دارتر و اصیل‌تر در تاریخ جلوه کنند. از میان حکام دوره اسلامی، امام علی(ع) با توجه به جملاتی که در نهج‌البلاغه درباره عبرت‌آموزی از تاریخ آمده، نخستین شخصیتی است که توجه جدی به تاریخ را مطرح کرده است. زاویه دید امام بهره‌گیری از گذشته، برای حرکت درست در آینده آن هم چهارچوب عبرت‌آموزی از دید قرآنی است. پس از آن حضرت، معاویه توجه به گذشته را به صراحت مطرح کرد و به کار گرفت. وی از عبید بن شریه خواست تا اخبار ملوک یمن را بنویسد و او نیز کتابی با عنوان کتاب الملوک و اخبار الماضیین نگاشت[۲۱]. گفته شده معاویه بخشی از اوقات خود را برای گوش دادن به نقل‌های تاریخی که از روی کتاب‌هایی که برای او خوانده می‌شد صرف می‌کرد[۲۲]. وی همچنین از دِغفَلِ نسب‌شناس، خواسته تا به یزید تعلیم نسب دهد[۲۳]. علائق معاویه به گذشته عرب بیشتر جنبه تفریح و سرگرمی داشت و بر آن بود تا ارتباط خود را با فرهنگ جاهلی عرب حفظ کند.

از میان خلفای بعد از معاویه، عبدالملک علاقمند به دانستن مطالبی درباره سیره رسول خدا(ص) بود و در این زمینه اطلاعاتی از عروة بن زبیر پرسش می‌کرد[۲۴]. سلیمان بن عبدالملک از ابان بن عثمان بن عفان خواست تا کتابی درباره سیره پیامبر(ص) نگاشته شود؛ گرچه بعد از آن، به دلایل سیاسی آنچه را که استنساخ شده بود از میان برد[۲۵]. اهمیت تقدیم سیره ابن اسحاق به منصور عباسی نیز در همین زمینه قابل توجه است. درخواست هارون از واقدی برای بیان سیره هم نشان توجه حکام به تاریخ و سیره و تشویق مورخان است[۲۶]. عمر بن عبدالعزیز نیز به عنوان کسی که تمایل به توجه بیشتر به سیره و احادیث رسول داشت، دست‌کم بر اساس آنچه منابع سنی گزارش کرده‌اند می‌توانست همزمان احیاگر امر نگارش احادیث و به دنبال آن اخباری از رسول(ص) هم باشد. این نمونه از درباره او جالب است که به ابوبکر بن حزم نوشت تا برای او فهرستی از خادمان و موالی زن و مرد متعلق به رسول خدا(ص) را بنویسد، و او همچنین کرد[۲۷].

گسترش مرزهای جغرافیای اسلام میان سایر اقوام، سبب شد تا حکام به فکر بهره‌گیری از تجارب سایر پادشاهان بیفتند و از این راه، نیز محدوده تاریخ‌نگاری توسعه یابد. توجه حکام به تاریخ، به قدری گسترده بوده که برخی گفته‌اند عِلْمُ النَّسَبِ وَ الْخَبَرِ عِلْمُ الْمُلُوكِ[۲۸] و بدین‌ترتیب علم تاریخ را ویژه شاهان دانسته‌اند. اشاره کردیم که امام علی(ع) بر اساس آموزه‌های قرآنی و عبرت، در خطبه‌های خود مردم را به خواندن تاریخ دعوت فراوان کرده است. دعوت امام در ادامه همان دعوت قرآن برای مطالعه تاریخ و عبرت‌گیری از آن است. مجموعه‌ای از عبارات امام در بهره‌گیری از تاریخ و دعوت به برگرفتن عبرت از حوادث تاریخی گردآوری شده است[۲۹]. در اینجا تنها یک مورد را نقل می‌کنیم:

«بپرهیزید از آنچه فرود آمد بر امت‌های پیشین، از کیفرهایی که دیدند و بر کردارهای ناشایست و رفتارها که کردند و نبایست. پس نیک و بد احوالشان را به یاد آرید و خود را از همانند شدن به آنان برحذر دارید و چون به چشم خرد دیدید و در خوشبختی و بدبختی‌شان اندیشیدید، آن را عهده‌دار شوید که عزیزشان گرداند و دشمنان را از سرشان راند و زمان بی‌گزندیشان به درازا کشاند و با عافیت از نعمت برخودار و پیوند رشته بزرگواری با آنان استوار. و آن از پراکندگی دوری نمودن بود و به سازواری روی آوردن و یکدیگر را بدان برانگیختن. و سفارش کردن، و بپرهیزید از هر کار که پشت آنان را شکست و نیروشان را گسست، چون کینه هم در دل داشتن و تخم نفاق در سینه کاشتن و از هم بریدن و دست از یاری یکدیگر کشیدن. و در احوال گذشتگان پس از خود، بنگرید، مردمی که با ایمان بودند چسان به سر بردند؟ و چگونه آنان را آزمودند؟... پس بنگرید آنگاه که گروه‌ها فراهم بودند. و همگان راه یک یک آرزو را می‌پیمودند، چگونه می‌آسودند و دل‌ها راست بود و با هم سازوار و دست‌ها، یکدیگر را مددکار. شمشیرها به یاری هم آخته و دیده‌ها به یک سو دوخته و اراده‌ها در پی یک چیز تافته، آیا مهتران سراسر زمین نبودند، و بر جهانیان پادشاهی نمی‌نمودند؟ پس بنگرید که پایان کارشان به کجا کشید چون میانشان جدایی افتاد و الفت به پراکندگی انجامید و سخن‌ها و دل‌هاشان گونه‌گون گردید از هم جدا شدند و به حزب‌ها‌گراییدند و خدا لباس کرامت خود را از تنشان برون آورد و نعمت فراخ خویش را از دستشان بدر کرد و داستان آنان میان شما ماند و آن را برای پند گیرنده عبرت گرداند»[۳۰].

جاحظ ضمن تأکید بر اهمیت اخبار عباسیان، از توجه خاص منصور به اخبار ملوک قدیم و استفاده از آنها در تدبیرهای سیاسی خود یاد کرده و گوید: «وقتی قصد کشتن ابومسلم را کرد، پس از یک شب فکر کردن، صبح اسحاق بن مسلم عقیلی را خواست و گفت: حَدِّثْنِي حَدِيثَ الْمُلُوكِ الَّذِي أَخْبَرْتَنِي عَنْهُ بِحَرَّانَ... خبر آن پادشاهی را که در حران برایم نقل کردی، دوباره بیان کن. او نیز از قول پدرش از حصین بن منذر داستان شاپور بزرگ را برای او گفت، اینکه وزیر ناصحی داشت و او را برای دعوت خراسانیان فرستاد... و پس از بازگشت او از خراسان تصمیم گرفت او را بکشد.»..[۳۱]. جاحظ این حکایت را به منظور روشن نمودن نوع استفاده خلفای عباسی از تاریخ جهت تصمیم‌گیری‌های سیاسی ایشان نقل کرده است.[۳۲]

گونه‌های مختلف تاریخ‌نگاری مسلمانان

درباره انواع نوشته‌های تاریخی، تقسیم‌بندی‌های مختلفی از طرف روزنتال، گیب، الدوری، سواژه و نیز بسیاری از پژوهشگران عرب و ایرانی ارائه شده است. بر پایه آنچه که از اسامی کتاب‌ها و نوشته‌های تاریخی به دست می‌آید، به اجمال می‌توان نوشته‌های تاریخی مسلمانان را به چند گروه تقسیم کرد:

تک‌نگاری در مسائل و وقایع مهم

اگر سیره‌نگاری نبوی را کنار بگذاریم، و همین‌طور پراکنده‌کاری در ثبت اخبار را که به صورت تک روایتی توسط افرادی مانند شعبی و برخی از افراد مشابه وی از قرن اول باقی مانده، باید بگوییم «تک‌نگاری حادثه‌ها» نخستین شیوه تاریخ‌نویسی است که مسلمانان از آن در ثبت وقایع مهم بهره جسته‌اند. درباره سیره نبوی جداگانه بحث خواهیم کرد، اما آنچه پیش از عصر تألیف، یعنی در قرن اول جریان داشت، نوعی ثبت اخبار پراکنده تاریخی، آن هم عمدتاً شفاهی بود که در لابلای علم حدیث از یک طرف و در ادامه سنت تاریخ‌نگاری عربی پیش از اسلام و نیز متأثرین از فرهنگ یهودی و به‌طور کلی اهل کتاب از طرف دیگر، دیده می‌شد. شعبی نمونه عربی آن و کسانی چون وهب بن منبه نمونه اسرائیلی آن بودند. در باره این دو و روش آنان نیز در جای دیگری سخن خواهیم گفت. اما از اینها که بگذریم و به عصر تدوین برسیم، باید از تک‌نگاری‌های رساله‌ای و به تدریج کتابی یاد کنیم که در اطراف وقایع مهم نوشته شده است. چنین نگاشته‌هایی اغلب پیرامون روزهای پرحادثه است و از این جهت شباهت تام و تمام با ایام العرب دارد که سابقه‌ای شناخته شده میان عرب جاهلی داشته است. برای آنان، ایام العرب روزهای جنگ و درگیری و طبعاً پرماجرا و افتخارآفرین بوده است. این سبک، از لحاظ درونی، ترکیب اخبار یک حادثه از آغاز یعنی مقدمات آن تا پایان است و می‌توان آن را اولین سبک تاریخ‌نگاری دانست که میان مسلمانان به کار گرفته شده است. بعدها تواریخ عمومی از پیوستن این تک‌نگاری‌ها پدید آمدند.

نظم موجود در این تک‌نگاری‌ها بر اساس حوادثی است که منجر به روز واقعه شده، به طوری که در شکل بیان آن رویداد تنها ترتیب داخلی تحولات ریز آن رعایت می‌شود. ابومخنف، هشام کلبی و مداینی، نخستین مورخان برجسته از جمله مورخانی هستند که بیشتر نگاشته‌هایشان تک‌نگاری به همین سبک است. عناوین برخی از کتاب‌های ابومخنف چنین است: کتاب الجمل، کتاب صفین، کتاب الشوری، مقتل عثمان، مقتل حجر بن عدی، وفاة معاویه و ولایة ابنه یزید، وقصة الحرة وحصار ابن الزبیر و...[۳۳] این قبیل عناوین در میان آثار غالباً مورخان درجه اول از اوائل قرن دوم به بعد دیده می‌شود. در بسیاری از موارد و شاید مورد بالا ترتیب تک‌نگاری‌ها به گونه‌ای است که چینش منظم آنها، یک کتاب چند جلدی را درباره یک دوره طولانی فراهم می‌آورد.

تک‌نگاری، تنها مربوط به حوادث نظامی و سیاسی نبود بلکه آنچه از موضوعات اجتماعی می‌توانست، از زاویه تاریخی - اجتماعی مورد علاقه مورخ قرار گیرد، سوژه نگارش شده، هرچند متأسفانه بسیاری از این آثار از میان رفته است. از این نمونه کتاب‌ها به موارد زیر می‌توان اشاره کرد: کتاب المُعَمَّرین؛ به معنای شناساندن کسانی که عمر طولانی کردند. کتاب المَثالب؛ زشتی‌های قبایل و افراد. کتاب الاوائل؛ اولین کارها به دست چه کسانی صورت گرفت. کتاب اسواق العرب؛ بازارهای عرب. کتاب المؤدوات؛ دختران زنده به گور شده. کتاب فخرالکوفة علی البصره، کتاب اسماء بغایا قریش فی الجاهلیة و من وَلَدنَ؛ نام زنان بدنام قریش و فرزندان آنها. کتاب من تزوج من الموالی فی العرب؛ عجم‌هایی که با زنان عرب ازدواج کردند و... اینها نمونه کتاب‌هایی است که برخی از بزرگ‌ترین مورخان تک‌نگار همچون هشام کلبی، مداینی و دیگران تألیف کرده‌اند. این نوشته‌ها نه فقط در متون تاریخی مورد استفاده قرار گرفته، بلکه در کتاب‌های ادبی نیز، بیشترین بهره از آنها صورت گرفته است. روزنتال با اشاره به شکل «خبری و حدیثی» که در ابتدا قالب گزارش‌های تاریخی بوده تک‌نگاری را شکل پایانی ثبت خبر می‌داند؛ گام بعدی صورت وقایع نگاشتی است[۳۴].

بخش مهمی از این تک‌نگاری‌ها درباره داستان کشته شدن اشخاص برجسته در تاریخ اسلام است که به آنها مقتل گفته می‌شود. یکی از معروف‌ترین زمینه‌های آن کتاب‌هایی است که درباره واقعه کربلا نوشته شده و از آن با تعبیر مقتل الحسین یاد می‌شود. عنوان مقتل بعدها چندان برای کربلا به کار رفت که حتی بدون آنکه نام الحسین به دنبال آن بیاید، اطلاق بر آن حادثه عظیم داشت. جریان مقتل‌نگاری، به‌ویژه نسبت به علویان، شاخه‌ای از همین گرایش تک‌نگاری بود که به دلایل سیاسی و مذهبی، برای مورخان عراق اهمیت داشت. بخش مهمی از این رساله‌ها، توسط ابوالفرج اصفهانی در کتاب مقاتل الطالبیین گردآوری شد. جالب است که بخش قابل توجهی از کتاب «المقالات» (ص١٠۴-۱۱۵) ابوالقاسم بلخی (م ۳۱۹) به مقاتل علویان اختصاص یافته است. این نشان می‌دهد که گاه مطالب تاریخی به صورت تخصصی، در منابعی است که اساساً برای این کار وضع نشده است. درباره مقتل‌های مربوط به کربلا در جای دیگری سخن خواهیم گفت.[۳۵]

تاریخ‌نویسی عمومی و تقویمی

نوشتن تاریخ بر اساس سنوات، یا «کتاب التاریخ علی السنین» (کتابی با همین عنوان از هیثم بن عدی) یکی از سبک‌های رایج در نگارش تاریخ است، سبکی که به احتمال در نگارش سیره و مغازی، تا حدودی مورد توجه بوده است؛ زیرا در سیره، افزون بر یاد از حوادث بر محور پیامبر(ص)، سیر زمانی جنگ‌ها نیز مورد توجه قرار گرفته است[۳۶]. تقسیم‌بندی سیره به کتاب المبتدأ، کتاب المبعث و کتاب المغازی و همین‌طور سیر رخدادها بر حسب زمان در هر سه بخش را باید شاهدی بر این دانست که تاریخ‌نویسی اسلامی در نخستین مرحله، با سیر زمانی به خوبی آشنا بوده است. به دنبال آن تاریخ فتوحات و همین‌طور سرگذشت‌نامه برای خلفا، بحث زمان و تقویم را جدی‌تر کرده است. تاریخ‌نویسی سنتی عرب که بر محور ایام العرب بود، با ترکیبی از میراث قدیم و حدیث‌نگاری جدید، و همین‌طور سیره به سمت تاریخ‌نویسی رفت که عبارت از همان تک‌نگاری‌های حادثه‌ای در قرن دوم بود، اما از نگاشته‌هایی با مشخصه تاریخ عمومی، در قرن دوم، خبری نیست و آنچه امروزه موجود است همگی از قرن سوم به بعد نگارش یافته است.

در تواریخ عمومی، شکل‌های مختلفی در ارائه گزارش‌های تاریخی وجود داشت. برخی از آثار که سال‌شمار بودند، تحت تأثیر علم حدیث گزارش‌ها را بر اساس آوردن سند برای تک تک نقل‌ها عرضه می‌کردند. در واقع به سبب ضرورت ذکر «سند» برای حدیث که به دلیل رواج دروغ در احادیث منسوب به پیامبر(ص) به وجود آمد گزارش‌های تاریخی نیز به سیاق کتاب‌های تاریخی «سند دار» گشت و به این ترتیب شکل ارائه آنها مثل کتاب‌های حدیثی شد. بدین ترتیب، ارائه حدیث گونه وقایع، یکی از نخستین اَشکال آگاهی‌های تاریخی، هم در سیره، هم در تک نگاشته‌های حادثه‌ای و هم در تواریخ عمومی مانند طبری بود. این روش حتی در کتاب‌های تاریخ‌نگاری نسب‌شناسانه، مانند انساب بلاذری هم تا حدود زیادی رعایت شده است. باید توجه داشت که مهم‌ترین امتیاز این کتاب‌ها نقل سند برای جزء جزء اخبار است؛ گرچه در بسیاری از موارد، حتی کسانی مانند واقدی که کاملا متعلق به مکتب حدیثی مدینه بود، وقتی حس می‌کرد کار مفصل می‌شود روایات نقل شده توسط چند سلسله راوی را با هم تلفیق کرده و یکجا ارائه می‌نمود. باید گفت همین مقدار ارائه سند اولین قدم در ارزیابی یک نقل تاریخی است با تأکید بر اینکه این تنها یک قدم در ارزیابی خبر است. ذکر سند می‌تواند ارتباط منابع مختلف تاریخی را با یکدیگر نشان دهد که این نیز در ارزیابی نقل‌های تاریخی بسیار مهم است.

گونه‌ای دیگر از تواریخ عمومی، نه به صورت سال‌شمار که به صورت حادثه محور است. این رویه، بیشتر برای مورخانی است که ارتباطی با نقل حدیث نداشتند و شاید بتوان گفت از مورخان حرفه‌ای و کسانی هستند که تحت تأثیر ادبیات تاریخ‌نویسی عربی قدیم یا ایرانی بوده‌اند. افرادی مانند یعقوبی دینوری و مسعودی تنها در مواردی اندک و گاه در اول کتاب، برخی از منابع و اسناد خود را یادآور شده‌اند اما آنچه از اخبار گزینش کردند به ترتیب آورده و گفته‌ای که نمی‌خواستند مسئولیت آن را بپذیرند با عنوان «چنین گفته شده» [قیل] نقل نموده‌اند. درحالی که طبری در سبک خبری خود حتی اخبار متضاد را نقل کرده است. نوشته‌های از نوع دوم، که کاری به سند ندارند، برای مطالعه آسان اما برای ارزیابی دشواری دارند؛ زیرا برای بررسی آنها باید به راه‌های غیر سندی پرداخته شود؛ کاری که حتی در روایات مسند نیز لازم است. این کتاب‌ها به ویژه در قسمت تاریخ ملوک و انبیا، تنها یک سیر کلی زمانی را که نزد مورخان یهودی و مسیحی مرسوم بوده[۳۷] به کار گرفته و بعد از آن، حوادث مهم را به عنوان آغاز هر فصل کتاب خویش جای داده‌اند. معروف‌ترین و مهم‌ترین کتاب تاریخی که در جهان اسلام نوشته شده، تاریخ طبری است که حوادث از اسلام بدین سو را بر اساس سنوات بیان کرده است. خلیفه بن خیاط (م ٢۴٠) همین روش را پیش گرفته است. اندکی بعد فَسَوی (م (۲۷۷) در المعرفة والتاریخ، که متأسفانه تاریخ اسلام تا پایان امویان آن مفقود شده، کتاب خود را به همین سبک نگاشته است. شیوه نگارش سنواتی به صورت پذیرفته‌ترین شکل نگاشته‌های تاریخی میان مسلمانان باقی ماند. ابن جوزی در المنتظم، ابن اثیر در الکامل و ابن کثیر در البدایة والنهایه و بسیاری دیگر از مورخان از همین شیوه استفاده کرده‌اند.[۳۸]

تاریخ‌نگاری بر اساس نَسَب‌شناسی

اگر ایام العرب، میراث تاریخی عرب جاهلی باشد، به یقین دانشِ تبارشناسی هم باید شعبه دیگری از تاریخ‌نگاری اعراب جاهلی به حساب آید. بسیاری از آگاهی‌های تاریخی مربوط به آن دوره که میان اطلاعات نسب‌شناسانه آمده، می‌باید ساخته دوره‌های بعد باشد؛ زیرا به هیچ‌روی نمی‌توان باور کرد که این اطلاعات ریز و گسترده به طور شفاهی و در عین حال سالم به دست نسل‌های بعدی رسیده باشد. با این حال مسلم است که نسب‌شناسی از همان دوران جاهلیت، قالب نقل اخبار و اطلاعات تاریخی بوده و مواد اولیه موجود در آثار بعدی از همان روزگار است. پس از اسلام ساختار قبیله‌ای در نظام اداری و سکونت در شهرهای جدید برجای ماند و دانش انساب نیز که برخاسته از چنین ساختاری بود همراه با رشد سایر رشته‌های علمی، و بیشتر در کنار تاریخ در فرهنگ مسلمانان جای خود را باز کرد. زمان خلیفه دوم، دفتر دیوان و تقسیم بیت‌المال نیز بر اساس انساب قبائل تنظیم شد. این امر به رشد تعصبات قبیله‌ای از یک سو و دانش انساب از سوی دیگر کمک کرد. در دوران امویان، تعصب‌های قبیله‌ای به حد افراط رسید و همه اینها در باروری دانش انساب مؤثر افتاد[۳۹]. تنها بعد از امویان بود که نگاه‌های نسبی در دولت عوض شد و دولت مدرن بدون توجه به انساب تأسیس گردید. دانش انساب به صورت نسب‌شناسی صرف باقی نماند و به سرعت بر بار تاریخی آن افزوده شد و به صورت برادر ناتنی تاریخ درآمد. برای شناخت تاریخ تحولات مختلف جامعه اسلامی، که در ضمن جامعه‌ای قبیله‌ای نیز بود، دانش تبارشناسی یک ضرورت بوده و هست؛ زیرا اهمیت نسب در جامعه اسلامی سبب پیوند مسأله انساب و قبایل با جریان‌های تاریخی شد. این خود می‌تواند پیوند این دو را بیشتر نشان دهد.

بیشتر إخباری‌ها - نامی که بر راویان اخبار تاریخی و ادبی آن زمان اطلاق می‌شد - علم نسب را نیز می‌آموختند و در تألیفات خود فراوان از انساب قبایل یاد می‌کردند. آنها در برخی از نوشته‌های خویش «انساب» و «اخبار» را آمیخته با یکدیگر می‌آوردند. ابن ندیم از ابوالعباس عبدالله بن اسحاق مکاربی کتابی با عنوان کتاب الاخبار و الانساب و السیر[۴۰] و از ابوالحسن نسابه کتاب‌هایی با عناوینی همچون کتاب اخبار الفرس و انسابها و کتاب الانساب و الاخبار یاد کرده است[۴۱]. اینها نشانگر پیوند این دو با یکدیگر است. البته هدف اصلی برخی از این قبیل کتاب‌ها، تنها نسب‌شناسی است. کتاب‌هایی چون النسب الکبیر از هشام کلبی (م ۲۰۴)، الجمهرة فی نسب قریش از مصعب زبیری (م ٢٣۶)، نسب قریش از زبیر بن بکار (م۲۳۵) از این نوع می‌باشد، اما برخی دیگر، در قالب نسب، کار اصلی خود را بیان تاریخ قرار داده‌اند؛ نمونه آن انساب الاشراف بلاذری است که تاریخ مفصل خاندان‌های حاکم بر جامعه اسلامی و نیز قبایل قدرتمند عرب است. پس از این درباره بسیاری از این آثار سخن خواهیم گفت. کتابی مانند جمهرة نسب قریش زبیر بن بکار جدای از اینکه حاوی اخبار و اطلاعات درباره خانواده‌های قریشی است، اخباری از سیره و رویدادهای صدر اسلام را در خود جای داده که گاه منحصر به فرد است. به یاد داشته باشیم که این قبیل اخبار در ظاهر جزئی و ساده ممکن است در کتاب‌های معروف سیره نیامده باشد اما می‌تواند در شناخت تاریخ صدر اسلام بسیار مفید و سودمند باشد. در خبری که زبیر بن بکار درباره عبدالرحمن بن عوف بکار برده، می‌گوید پیامبر چگونه عمامه او را بست و چه دستوری برای جنگ به او داد و حتی تأکید کرد که وقتی پیروز شد با دختر پادشاه آن ناحیه یا شریف آنها ازدواج کند و او چنین کرد و حتی می‌افزاید وقتی برگشت قریشی‌ها که وصف جمال این زن را شنیدند از او مشورت خواستند وی دخترانی از فامیل او را برای ازدواج به آنها معرفی کرد[۴۲]. در ضمن شرح احوال این افراد از بنی زهره، نکات مختلفی در باره رویدادهای مربوط به حکمیت نیز موضع سعد بن ابی‌وقاص در عدم دخالت در جنگ‌های داخلی، و نیز نکاتی درباره قیام عبدالرحمان بن محمد بن اشعث و جز اینها آمده است. برخی از این اطلاعات اگر درباره صحابه بوده، بعدها در کتاب‌های صحابه‌شناسی استفاده شده است.

از نخستین آثار نسبی - تاریخی که متأسفانه از میان رفته آثار ابوالیقظان عامر بن حفص عجیفی (م ۱۹۰) است که بخش‌هایی از کتاب بزرگ النسب الکبیر و آثار دیگر وی مانند کتاب اخبار تمیم، کتاب حلف تمیم بعضها بعضا، و کتاب النوادر در کتاب‌های ابن قتیبه، ابوالفرج، خلیفة بن خیاط و جاحظ باقی مانده است[۴۳]. ابوفید سدوسی (م۱۹۵) از دیگر نسب‌شناسان عصر نخست تدوین این علم است که کتاب حذف من نسب قریش وی برجای مانده و به چاپ رسیده است[۴۴]. نمونه دیگر کتاب نسب الانصار از عمارة بن قداح (م ۲۰۰) است که ابن سعد، در شناساندن نسب انصار از آن استفاده کرده است[۴۵]. همچنین کتاب انساب العرب از ابوالمنذر سلمة بن مسلم عوتبی صحاری به کوشش محمد احسان نص، عمان، مطبعه الالوان الحدیثه ٢٠٠۶] است که به گفته فوزی، اثری است از قرن پنجم در انساب عرب که به انشعابات قبایل عربی، مهاجرت آنها و به خصوص سکونتشان در عمان و مناطق اطراف آن پرداخته است[۴۶]. مقدمه این اثر به طور جامع درباره منابع این کتاب که از بسیاری از آثار مفقود و موجود قرون نخستین استفاده کرده سخن به میان آورده است[۴۷]. از قرن پنجم کتاب جمهرة انساب العرب ابن حزم اندلسی (٣٨۴ - ۴۵۶) نیز برجای مانده و یکی از مصادر این دانش است. این کتاب را عبدالسلام هارون در سلسله انتشارات دار المعارف قاهره چاپ کرده است.

علم انساب همچنان میان اعراب باقی ماند، اما علویان بیش از همه بر این دانش تأکید کردند؛ این امر دلایل خاص حقوقی و اجتماعی و حتی سیاسی خود را داشت. کتاب‌های فراوانی حاوی انساب و اخبار علویان نگاشته شده که برخی از آنها عبارتند از: الاصیلی، از صفی الدین محمد ابن طقطقی (م ۷۰۹) غایة الاختصار (که ترتیب یافته کتاب الاصیلی است)، المجدی، از نجم الدین علی العمری نسابه (قرن پنجم) لباب الانساب از بیهقی (قرن ششم)، عمدة المطالب از ابن عنبه (قرن نهم) و الفخری، از اسماعیل بن حسین ازورقانی (قرن هفتم) تحفه الازهار از ابن شدقم مدنی (قرن یازدهمسراج الانساب از سید احمد بن محمد گیلانی (قرن دهمتهذیب الانساب و نهایة الاعقاب از ابوالحسن محمد عبیدلی نسابه (م ۴٣۵)، الشجرة المبارکه (منسوب به فخر رازی)[۴۸]. آثاری که در نسب نگاشته شده، لزوماً به صورت تدوین نسب‌نامه نیست، بلکه بسیاری از آنها مانند آثار مدائنی، اخباری ویژه درباره مسائل خاصی از قبیله است. مدائنی آثار زیادی درباره زنان قریش نوشته است. گذشت که ابوالیقظان درباره حِلف‌های موجود میان بطون بنی تمیم کتابی نوشته است. با این حال کتاب‌های نسب به‌طور اصولی، بر اساس سیر تاریخی پیدایش قبایل و تولید بطون تألیف می‌شده‌اند.[۴۹]

از سیره‌نویسی تا شرح‌حال‌نویسی

سه گرایش در نگارش تاریخ زندگی فرد را باید از هم تفکیک کرد.

نخست سیره‌نویسی به معنای آنچه درباره رسول الله(ص) نوشته شده و در زمان‌های بعد درباره برخی از اشخاص دیگر هم ادامه یافته است.

دوم شرح‌حال‌نویسی یا زندگینامه‌نویسی است که ضمن آن گزارش زندگی فرد و نقاط برجسته آن مورد توجه قرار می‌گیرد.

سوم علم رجال که علم به روات احادیث است و بسیار مختصر، تنها به تاریخ ولادت و وفات شخص و ثقه و غیر ثقه بودن او پرداخته می‌شود.

آنچه به عنوان سیره‌نگاری در باره شخص پیامبر(ص) مطرح است، علی‌القاعده باید الگوبرداری از آیاتی باشد که در قرآن درباره انبیاء آمده است. پیامبران در قرآن، به لحاظ ویژگی‌های شخصی مورد ستایش قرار گرفته و ضمن آن‌که برخوردشان با امتشان مد نظر است، بر اخلاقیات و خصوصیات علمی و عبادی و... آنها تأکید شده است. البته سیره‌نویسی تحت تأثیر تاریخ عربی قدیم یا همان ایام العرب بود و به همین دلیل مغازی به سبک و سیاق ایام العرب قبل از اسلام نوشته شد. به علاوه دانش نسب‌شناسی هم در آن تأثیر زیادی داشت. با این حال باید گفت که مواد آن به هر شکلی انتخاب شده باشد صورت قضیه جنبه دینی با ویژگی‌های تاریخ‌نویسی قرآنی داشت. قرآن در یک نگاه، تاریخ اقوام را بر محور پیامبرشان و حتی با نام او می‌شناسانَد. این روش، افزون بر اینکه محور اصلی را دین می‌داند اهمیت انبیا را نیز نشان می‌دهد. ازاین‌رو اصحاب پیامبر(ص)، از همان آغاز به سیره و شرح حال پیامبر(ص) توجه پیدا کرده و در شرح زندگانی و ویژگی‌های آن حضرت، خاطراتی را حفظ و نقل کردند. بعدها این نوع سیره‌نگاری، به شکل جزئی‌تری درباره خلفا، سلاطین و علما و حتی سایر طبقات نیز در شکل شرح‌حال‌نویسی رایج گردید.

اما میان دو دانش رجال و شرح حال که عرب به آن تراجم می‌گوید ارتباط نزدیک‌تری هست. دانش رجال، برای سنجش سند احادیث پدید آمد و این مربوط به قرن دوم بود؛ زیرا در قرن اول خبری از این مطلب نیست. با این حال نباید شرح حال را تنها برآمده از دل علم رجال دانست، بلکه روش مستقلی است که از نوعی فردگرایی نشأت گرفته و در میان مسلمانان امری تجربه شده بود. مسلمانان به نوشتن شرح حال پیامبر، خلفا، صحابه و نیز شیعیان به نگارش شرح حال امامان و بسیاری از نمونه‌های دیگر علاقه‌مند بودند و همین امر آنان را به فکر نوشتن شرح حال می‌انداخت. به ویژه سبب نمود بحث فضائل‌نویسی به عنوان پدیده‌ای دینی - تاریخی شد که در اطراف اشخاص به پیدایی درآمد. این در حالی است که علم رجال، صرفاً روی نام شخص، مولد و وفات، و ثقه و غیر ثقه بودن تأکید داشت. این اطلاعات یا دست کم بخشی از آن به کار کتاب‌های تراجم هم می‌آمد، اما معلومات موجود در آثار شرح حال بسیار مبسوط‌تر بود. به عبارت دیگر این دو دسته اثر علیرغم نزدیکی به یکدیگر، در عمل دو رشته بودند. منابع رجالی که تنها اطلاعاتی درباره مولد و وفات و تعیین حد توثیق اشخاص است، بیشتر در قرن سوم پدید آمد. برخی از مهم‌ترین آنها عبارت است از: تاریخ یحیی بن معین، تاریخ ابی زرعة الدمشقی، تاریخ الکبیر بخاری، الجرح والتعدیل ابوحاتم رازی، الثقات و المجروحین ابن حبان، الکامل فی ضعفاء الرجال ابن عدی، تهذیب الکمال مزّی (۶۵۴-٧۴٢)، میزان الاعتدال ذهبی، لسان المیزان ابن حجر (۷۷۳-۸۵۲)، و تهذیب التهذیبِ همو.

کتاب‌های شرح حال، با انواع و اقسام گرایش‌ها یکی از پر رونق‌ترین آثاری است که در جریان نگارش و تألیف در تمدن اسلامی، جای خود را باز کرده است. یکی از مهم‌ترین آنها آثاری درباره صحابه است که از قرون نخستین تا این اواخر همواره مورد توجه بوده است. آثاری از جمله: الاستیعاب فی معرفة الاصحاب از ابن عبدالبر (٣۶٨-۴۶٣)، معرفة الصحابة از ابونعیم اصفهانی (۴٣٠)، اسدالغابة فی معرفة الصحابة از ابن اثیر (م۶٣٠)، و الاصابة فی تمییز الصحابة از ابن حجر عسقلانی (م ٨۵٢). برخی از آثار شرح حال - رجال بر محوریت شهرها تدوین شده‌اند: تاریخ بغداد، از خطیب بغدادی (م ۴۶٣)، تاریخ نیشابور از حاکم نیشابوری (که اصل آن مفقود شده)، السیاق ذیل تاریخ نیشابور و برجای مانده، تاریخ اصبهان، از ابونعیم، طبقات المحدثین بأصبهان از ابوالشیخ، التدوین فی اخبار قزوین از رافعی (قرن ششم)، اعلام النبلاء بتاریخ الحلب الشهباء از محمد راغب الطباخ الحلبی، بغیة الطلب فی تاریخ حلب از ابن العدیم، تاریخ جرجان از ابوالقاسم حمزة بن یوسف سهمی (م ۴٢٧) و مفصل‌تر از همه اینها تاریخ دمشق ابن عساکر (۴٩٩-۵٧١) از این شمار هستند و همانطور که اشاره شد برخی بیشتر شرح حال و برخی وجه غالب بر آنها، دانش رجال است. نوع دیگر این آثار بر محور طبقات نوشته شده و همین طبقات هم در شکل‌ها و با معیارهای مختلف تنظیم گشته است. یکی از قدیم‌ترین آنها «طبقات» ابن سعد است که آغاز آن دو جلد، سیره نبوی، و در ادامه شرح حال صحابه و تابعین بر محور سابقه در اسلام، شهرها، زمان و تاریخ و مجلد آخر در شرح حال زنان است. طبقات خلیفة بن خیاط نیز نوعی دیگر از کتاب‌های تراجم است. ما در جای دیگری درباره مفهوم طبقه سخن خواهیم گفت.

طبقه - چنان‌که بشار عواد در مقاله تاریخ علم رجال آورده[۵۰] - معنای مشخص و محصلی ندارد. محور اصلی در مفهوم طبقه، علمای هم‌طبقه و هم‌سن و سال‌اند که از سلسله مشایخی که طبقه قبلی آنانند، حدیث شنیده و برای سلسله شاگردان طبقه بعدی، حدیث نقل کرده‌اند. در این تقسیم، طبقه، معمولاً حدود سی سال را شامل می‌شود. با این حال، دقت خاصی در این مفهوم وجود ندارد. نخستین طبقاتی که در تاریخ اسلام اهمیت یافت، تقسیم نسل‌های اول به صحابه، تابعین و اتباع تابعین است. البته گاه صحابه را نیز به دو طبقه یا حتی سه طبقه مستقل تقسیم می‌کردند. کهن‌ترین کتاب‌ها در این زمینه، طبقات ابن سعد و خلیفة بن خیاط است، طرح جامع ابن سعد برای تقسیم طبقات صحابه تا علمای اواخر قرن دوم بر اساس نسل و شهر، یکی از نخستین و جامع‌ترین طرح‌هایی است که درباره شرح‌حال‌نویسی بر اساس طبقات ارائه شده است. با این حال مفهوم طبقه در ابن سعد، گاه دقیقاً بر اساس تقسیم افراد بر حسب سال نیست، بلکه ایمان آوردن در مکه، بدری یا احدی بودن یا اسلام قبل از فتح یا بعد از آن، از معیارهایی است که سبب شده گفته شود او طبقات صحابه را به سه تا پنج طبقه تقسیم کرده است.

بعدها طبقه به معنای تراجم به کار رفت و این کلمه در عناوینی مانند طبقات الشافعیه از سُبکی و طبقات الحنابله ابن ابی یعلی، الجواهر المضیئة فی طبقات الحنفیة از محیی الدین عبدالقادر بن محمد قرشی حنفی (۶٩۶ - ٧٧۵) و الطبقات السنیة فی تراجم الحنفیه از تقی الدین بن عبدالقادر تمیمی الداری حنفی (م ۱۰۰۵ یا ۱۰۱۰)، به کار رفته اما ترتیب سال رعایت نشده است. در اینجا طبقه، یعنی شرح حال علمایی که تعلق به این مذاهب دارند. همین معنا از طبقات درباره کتاب‌های شرح حال قشرهای دیگر مانند شعرا، اطباء، حکما، قضات و غیره هم بکار رفته است. طبقات فحول الشعراء از محمد بن سلام جمحی (م ۲۳۰) و آثاری با عناوین طبقات المفسرین یا طبقات الاطباء نیز از این دست است. بسیاری از کتاب‌های شرح حال هم نام طبقات ندارد اما اختصاص به مشاغل خاص دارد، چنان‌که کتاب الولاة والقضات ابوعمر احمد کندی (م ٣۵٠) یا الورزاء و الکُتّاب جهشیاری چنین‌اند. نکته مهم از نظر نوشتار حاضر این است که علم تراجم یا طبقات، با کار تاریخنگاری عمومی تلفیق شده است؛ چنان‌که حاصل این تلفیق پدید آمدن آثار گرانبهای تاریخی - تراجمی است که نمونه‌های برجسته‌ای از آثار تاریخی در جهان اسلام به شمار می‌آیند. مهم‌ترین آنها که جنبه تراجمی آن غلبه دارد، تاریخ الاسلام ذهبی است. کتاب البدایة و النهایه رنگ تاریخی‌تری دارد. یک نمونه قدیمی‌تر، ذیل المذیل از طبری است که به عنوان یک جلد مستقل در پایان تاریخ او آمده است.

به تدریج آثار دایرةالمعارفی برای رجال پدید آمد که برخی از معروف‌ترین آنها عبارتند از: معجم الادباء از یاقوت حموی، وفیات الاعیان از ابن خلکان (۶٠٨ - ۶٨١)، سیر اعلام النبلاء، از ذهبی، الوافی بالوفیات از صفدی (م ٧۶۴)، فوات الوفیات از ابن شاکر کتبی، و یکی از آثار پیشگام در این زمینه حلیة الاولیاء ابونعیم اصفهانی (م ۴٣٠) است که فهرست بلندی از قشر زاهدان و عارفان به دست داده است. برخی از این آثار دایرةالمعارفی تحت عنوان نسب یا لقب ترتیب یافته که الانساب سمعانی والاکمال ابن ماکولا از آن شمار است.[۵۱]

تاریخ‌نگاری محلی

یکی از گرایش‌های جدی در تاریخ‌نگاری اسلامی، تاریخنگاری محلی است. این سبک تاریخ‌نویسی، از قرن سوم به بعد متداول بوده و نگاشته‌های مفصلی در این باره توسط مسلمانان تحریر شده که مع الاسف اندکی از آثار کهن در این زمینه بر جای مانده است. تواریخ محلی آثاری هستند که با محوریت یک شهر (برای نمونه نیشابور) یا منطقه (مانند بیهق) به بیان آگاهی‌های تاریخی، جغرافیایی و رجالی درباره آن شهر می‌پردازند. این آثار دارای دو گرایش اصلی هستند. گرایشی که محور اصلی آن تاریخ و اخبار شهر است، و گرایش دیگری که رجال شهر محور اصلی آن می‌باشد. برای مثال کتاب اخبار مکه ازرقی یا فاکهی و یا تاریخ بخارای نرشخی از نوع اول هستند؛ زیرا اساس در آنها بحث از تاریخ شهر است و به هیچ روی علاقه‌ای برای معرفی رجال خاص شهر، به خصوص معنای درست و دقیق آن‌که رجال حدیث و راویان است ندارند، اما دسته‌ای دیگر اساساً برای معرفی رجال حدیث شهر وضع و تألیف شده‌اند، هرچند به طور ضمنی باقی مانده رجال شهر را هم معرفی کرده و در مقدمه نیز گزارشی از جغرافیا و تاریخ شهر را به اجمال بیان می‌کنند. بیشتر آثاری که ما از آنها به عنوان تاریخ محلی یاد می‌کنیم در واقع متعلق به علم رجال هستند و موقع بینابینی دارند. اخبار اصبهان ابونعیم، اخبار المحدثین باصبهان، التدوین فی اخبار قزوین و... از این شمارند. در این باره که منشأ این سبک از تاریخ‌نگاری از کجاست، برخی اصل آن را در مکتب تاریخ‌نگاری سوریه و برخی از عراق می‌دانند. روزنتال باور دوم را دارد و معتقد است که تاریخ‌نگاری محلی در عراق پدید آمده است[۵۲]. دکتر ناجی در همان‌جا، پس از اشاره به نظر روزنتال می‌گوید که تاریخ‌نگاری محلی از ابداعات خود مسلمانان است و به هیچ روی ریشه در تاریخ‌نویسی اقوام دیگر و حتی یونانی‌ها ندارد. شاید برآمدن برخی از شهرهای بزرگ در عراق، سبب توجه خاص شماری از تاریخ‌نگاران به این سبک و سیاق شده باشد. به علاوه بحث از فتوحات یا اسکان قبایل در شهرها و همین‌طور شکل گرفتن فرهنگ شهری متمایز میان شهرها، مانند بصره و کوفه سبب تحریک ذهن مورخان برای ابداع این روش از تاریخ‌نگاری شده است. کتاب‌های تاریخ محلی به‌طور غالب بخشی را به فتح آن شهر اختصاص داده‌اند که نشان می‌دهد مسأله گسترش فتوحات تأثیر خاصی در نگارش تواریخ محلی داشته است. بنابرین می‌توان گفت تاریخ‌نگاری تاریخ محلی با فتوح‌نگاری بهم نزدیک بوده است. کتاب فتوح البلدان بلاذری یا فتوح الشام واقدی تا اندازه‌ای مؤید همین نگاه می‌باشد. پسوند نام‌های شهری کتاب‌هایی که عنوان فتوح دارد، مانند فتوح العراق، فتوح الری، فتوح جرجان، بیش از پیش می‌تواند ارتباط میان تاریخ‌نگاری فتوح را با تاریخ‌نگاری محلی استوار کند.

ساختار این کتاب‌ها به طور عمده بر سه پایه است: «اطلاعات جغرافیایی»، «تاریخی» و «رجالی». از میان این سه قسمت، در بسیاری از این قبیل منابع بخش رجالی این تواریخ و آنجا که شرح حال علما و بزرگان را می‌نویسند مفصل‌ترین قسمت است. بیان چگونگی احداث شهرها و اقوال مربوط به آن، پیشینه تاریخی، تحولات سرنوشت‌سازِ رخ داده در شهر، حُکّام و نیز برخی از آگاهی‌هایی که مربوط به اماکن و یا محصولات شهر است، در نخستین فصول کتاب آورده می‌شود. پس از آن، به شرح حال رجال آن شهر پراخته شده و در مواردی صرفاً از محدثان و گاه از تمامی مشاهیر شهر به ترتیب الفبایی یا جز آن یاد می‌شود. در ضمن شرح حال رجال محدث، در بیشتر موارد احادیثی از طریق آنان نقل می‌شود که از نظر حدیث‌شناسی هم قابل توجه است. تاریخ‌نویسی محلی از همان آغاز مورد توجه بوده است. ابن ندیم در تقسیم‌بندی آثار هشام کلبی، ذیل عنوان «کتبه فی اخبار البلدان» از کتاب البلدان الکبیر، کتاب البلدان الصغیر، کتاب تسمیة من بالحجاز من احیاء العرب، کتاب الحیرة، کتاب اسواق العرب، کتاب الاقالیم یاد کرده است[۵۳]. متأسفانه علی‌رغم فراوانی این قبیل آثار در فرهنگ مکتوب تاریخی مسلمانان، شمار اندکی از آنها برجای مانده است. کهن‌ترین اثری که در این زمینه به دست ما رسیده کتاب فتوح مصر و المغرب از ابن عبدالحکم (م ٢۵٧)[۵۴] و کتاب تاریخ واسط از اسلم بن سهل رزاز معروف به بحشل واسطی (م ۲۹۲) است که کورکیس عواد آن را منتشر کرده است.

تاریخ اصبهان اثر ابونعیم یک نمونه برای ساختاری است که در بالا از آن به عنوان کتاب رجال بر محور شهر یاد کردیم. مشابه کتاب مزبور کتاب طبقات المحدثین با صبهان از ابوالشیخ است که بیشتر رنگ رجال شناسانه و حدیثی دارد. تاریخ اصبهان حمزه اصفهانی که فقرات فراوانی از آن در معجم الادباء و منابع دیگر برجای مانده، اما اصل آن از میان رفته بیشتر باید از نوع دوم یعنی تاریخ شهری به معنای دقیق‌تر کلمه باشد تاریخ بغداد از مفصل‌ترین نمونه‌هایی است که در تمدن اسلامی برجای مانده و نه فقط شامل تاریخ و جغرافیای شهر بلکه شرح حال هر عالمی است که به این شهر وارد شده است؛ یعنی بحث از اینکه شخص حتما بغدادی باشد نیست، بلکه هر شخص شناخته شده‌ای هم که وارد این شهر شده، شرح حال او در این کتاب آمده است. تاریخ دمشق ابن عساکر نیز به همین ترتیب تنظیم شده و افزون بر تاریخ محلی یک اثر رجالی و حتی حدیثی است[۵۵]. از کهن‌ترین آثار تاریخ محلی به معنای تاریخی آن و نه رجالی، کتاب تاریخ المدینة المنوره از عمر بن شبّه (م ٢۶٢) است که از مورخان برجسته قرن سوم هجری به شمار می‌آید[۵۶]. بخش عمده باقی مانده از این اثر، تاریخ تحولات سیاسی مدینه و برخی از اطلاعات جغرافی این شهر است. اخبار مکه ازرقی[۵۷]، و نیز اخبار مکه فاکهی[۵۸] از آثار بسیار مهم تاریخی مربوم محسوب می‌شوند که جنبه تاریخیشان بسیار قوی است و ما پس از این درباره آنها سخن خواهیم گفت. در همین ردیف باید از تاریخ الموصل یزید بن محمد ازدی (م ٣٣۴) یاد کرد. این اثر یک دوره تاریخ اسلام است و مع الاسف بخش اول آنکه رویدادهای تا سال ۱۵ هجری است مفقود شده است. از سال ١۶ هجری در هر سال مهم‌ترین رویدادهای دنیای اسلام گفته شده و به تدریج تمرکز به سمت عراق و جزیره و موصل رفته است. در بخش‌های تاریخ اسلام آن اسامی مورخانی چون ابن اسحاق و واقدی به عنوان منبع برخی از اخبار آمده است. این کتاب در سال ١۴٢٧ توسط دارالکتب العلمیه بیروت چاپ شده است.

شعبه‌ای خاص از تواریخ محلی که در عصر نخست تدوین تاریخ سخت مورد توجه بوده، آثاری است که درباره فتح شهرها نوشته شده است. نگاهی به آثار مورخان بنام، نشان می‌دهد که حجم قابل توجهی از آثار آنها با کلمه فتوح یا فتح آغاز می‌شود. در میان آثار ابومخنف و مدائنی و نیز عمر بن شبه و دیگران این قبیل عناوین فراوان است: فتوح کور دجلة، فتوح الدینور، فتوح مدن قم و قاشان و اصبهان، فتوح الشام، فتوح خراسان و جرجان و... در این دانش سهم مدائنی از همه بیشتر است[۵۹]. سخاوی فهرستی از این نمونه تواریخ محلی را آورده که متأسفانه تعداد زیادی از آنها از میان رفته است[۶۰]. این فهرست حاکی از وسعت کاری است که مسلمانان در این زمینه انجام داده‌اند.

نمونه‌های دیگری که درباره برخی شهرها به دست ما رسیده عبارتند از: تاریخ بیهق از ابن فندق بیهقی، تاریخ سیستان از مؤلفی مجهول و تألیف شده میانه سال‌های ۴۴۵ تا ٧٢۵، (با تصحیح ملک الشعراء بهار) تاریخ طبرستان ابن اسفندیار. اثر بسیار مهم در تواریخ محلی شهرهای ایران تاریخ نیشابور حاکم نیشابوری (م ۴۵٠) است که از میان رفته و تنها نام رجالی که مدخل‌های کتاب را تشکیل می‌داده‌اند برجای مانده است[۶۱]. از متن اصلی کتاب نیز قطعاتی در سایر مآخذ نقل شده است[۶۲]. تنها در حیطه خراسان برای بسیاری از شهرها یک یا چند کتاب تألیف شده که از بیشتر آنها آگاهی در دست نیست. تاریخ سلامی یا ولات خراسان که اخیراً قطعات برجای مانده آن منتشر شده است (تحقیق کاظم بیگی، میراث مکتوب ۱۳۹۰) تاریخ ابیورد از ابوالمظفر محمد بن احمد ابیوردی (م ۵٠٧). تاریخ بخارا، یکی از ابوعبدالله محمد بن اسماعیل جعفی بخاری (م ٢۵۶) که تنها نقل‌هایی از آن باقی مانده است و دوم از ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی (م ٣۴٨) که ترجمه فارسی آن از ابونصر احمد بن محمد قباوی (م ۵۲۲) باقی مانده و متن عربی آن در ١٩۶۵ در مصر چاپ شده است. آثار دیگری هم در تاریخ و رجال بخارا بوده که یکی از آنها از غنجار است که گزارش قطعات برجای مانده آن را در یکی از مقالات ضمیمه این کتاب آورده‌ایم. تاریخ بلخ از نه نفر، تاریخ بیهق دو مورد یکی از ابن فندق (م ۵۶٠) که چاپ شده و دیگری از علی بن ابی صالح خواری که از میان رفته است. تاریخ خراسان از هشت نفر که از هیچکدام به جز چند نقل اثری نمانده است. تاریخ خوارزم از شش نفر که اثری جز چند نقل برجای نمانده است. تاریخ سمرقند از سه نفر. تاریخ کش از دو نفر. تاریخ مرو از یازده نفر. تاریخ نسا، تاریخ نسف، تاریخ نیشابور، تاریخ هرات از نه نفر[۶۳].

از مهم‌ترین تواریخ محلی، تاریخ‌هایی است که درباره حرمین شریفین نگاشته شده است. این آثار به قدری گسترده و پر مواد است که شاید بتوان مدعی شد هیچ شهری در دنیا تا این اندازه اطلاعات ریزش در آن دوران ثبت و ضبط نشده است برخی از آثاری که در باره مکه نوشته شده عبارتند از اخبار مکه فاکهی، اخبار مکه ازرقی، غایة المرام بأخبار سلطنة بلدالحرام از عزالدین عبدالعزیز بن فهد مکی (م ۹۲۲)، الجامع اللطیف فی فضل مکة و اهل و بناء البیت الشریف از جمال الدین بن ظهیره مخزومی (م ٩٨۶)، الإعلام بأعلام بیت الله الحرام، از قطب الدین نهروالی (م ۹۸۸) و شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام والعقد الثمین فی تاریخ البلدالامین هر دو از محمد بن احمد بن علی الفاسی المکی (م ۸۳۲) و المغانم المطابة فی معالم طابة در تاریخ مدینه از محمد بن یعقوب شیرازی فیروزآبادی (م ۸۱۷) و اتحاف الوری بأخبار ام القری از نجم بن فهد (م ٨٨۵)[۶۴].

در قرون بعد، کتاب‌های زیادی در تاریخ مصر نوشته شد. چند نمونه از آنها عبارتند از: النجوم الزاهرة فی ملوک مصر و القاهره (در ۱۵ جلد) از جمال الدین ابی المحاسن یوسف بن تغری بردی اتابکی (۸۱۳-٨٧۴) و کتاب کنز الدرر و جامع الغرر (در ۹ جلد) از ابوبکر بن عبدالله بن ایبک دواداری که حوادث تا سال ۷۳۵ را دارد. نمونه دیگر هم کتاب حسن المحاضره جلال الدین سیوطی است. شیعه نیز سهمی در نگارش تواریخ محلی داشته است[۶۵]. از آثار کهن در این زمینه که بر هر اثری تقدم دارد، کتاب نحل العرب از محمد بن بحر رهنی (اوائل قرن چهارم) است[۶۶]. یاقوت درباره این مؤلف و کتاب او نوشته است: لَهُ تَصَانِيفُ مِنْهَا: كِتَابٌ سَمَّاهُ كِتَابَ نِحَلِ الْعَرَبِ يَذْكُرُ فِيهِ تَفَرُّقَ الْعَرَبِ فِي الْبِلَادِ فِي الْإِسْلَامِ، وَ مَنْ كَانَ مِنْهُمْ شِيعِيّاً وَ مَنْ كَانَ مِنْهُمْ خَارِجِيّاً أَوْ سُنِّيّاً فَيُحَسِّنُ قَوْلَهُ فِي الشِّيعَةِ وَ يَقَعُ فِيمَنْ عَدَاهُمْ. وَقَفْتُ عَلَى جُزْءٍ مِنْ هَذَا الْكِتَابِ ذَكَرَ فِيهِ نِحَلَ أَهْلِ الْمَشْرِقِ خَاصَّةً مِنْ كِرْمَانَ وَ سِجِسْتَانَ وَ خُرَاسَانَ وَ طَبَرِسْتَانَ. از این کتاب جز آنچه یاقوت در معجم البلدان نقل کرده چیزی برجای نمانده است.

کتاب البلدان والمساحة یا با نام البنیان فی احوال البلدان از احمد بن محمد بن خالد برقی است. مؤلف تاریخ قم در قرن چهارم از این کتاب در تاریخ شهر قم بهره گرفته که محتمل است از همان کتاب البلدان او استفاده کرده باشد[۶۷]. در نسخه چاپی در موارد متعددی به نقل از برقی مطالب تاریخی مربوط به قم آورده و در یک مورد می‌گوید: «برقی در کتاب بنیان چنین آورده.»..[۶۸] احتمال دیگر آن‌که کشف الظنون آورده و آن اینکه نام کتاب التبیان فی احوال البلدان بوده است[۶۹]. کتابی با نام البلدان و المساحة به پدر احمد، یعنی محمد بن خالد نیز نسبت داده شده است[۷۰]. ابوجعفر محمد بن عبدالله بن جعفر بن حسین بن جامع حمیری، از نویسندگان قرن سوم نیز کتابی به نام البلدان والمساحه داشته است. وی در جستجوی کتاب احمد برقی بوده و در این باره از بغداد و ری و قم جستجو کرده اما آن را نیافته، پس از آن خود کتابی در این باره نوشته است[۷۱].

کتاب مهم دیگر در این زمینه تاریخ قم از حسن بن محمد بن حسن قمی است که آن را در سال ۳۷۸ نوشته است. این اثر مهم تاریخی، جالب‌ترین و علمی‌ترین کتابی است که در تمدن کهن اسلامی نگاشته شده است. تواریخ محلی تولید شده در تمدن اسلامی، به طور عمده، حاوی شرح حال رجال شهرهاست، درحالی که کتاب تاریخ قم، به دقت به نگارش مطالب علمی درباره تاریخ شهر پرداخته است. مؤلف در مقدمه، کتاب را به بیست باب تقسیم کرده که متأسفانه تنها ترجمه فارسی پنج باب آن به‌دست آمده است. از متن عربی آن نیز خبری در دست نیست. متن فارسی آن از حسن بن علی بن حسن بن عبدالملک قمی است که در سال ۸۰۵ به انجام رسیده است. در این کتاب صرف‌نظر از آگاهی‌هایی که درباره شهر قم آمده، اطلاعات گرانبهایی از وضعیت خراج در آن روزگار نیز در آن درج شده است. به‌علاوه درباره قبیله اشعری از زمانی که در یمن بوده و پس از آن نزد رسول خدا(ص) آمده و آنگاه به عراق و سپس به قم مهاجرت کرده‌اند به تفصیل پرداخته است. در آن میان از نقش آنها در فتوحات به ویژه فتح برخی از مناطق ایران نیز سخن گفته شده است.

کتاب با ارزش اما مفقود دیگر تاریخ ری منتجب الدین صاحب الفهرست است که در قرن ششم می‌زیسته است. تنها مواردی از این کتاب را ابن حجر در لسان المیزان نقل کرده است. ابوسعد منصور بن حسین آبی مؤلف کتاب ادبی پر ارج نثر الدر هم کتابی با نام تاریخ ری داشته است[۷۲]. کتاب دیگر تاریخ طبرستان از این اسفندیار است. این اثر جاودانه، مهم‌ترین متنی است که در تاریخ طبرستان نگاشته شده و مؤلف که در قرن ششم می‌زیسته، از مورخان شیعی بوده است. تاریخ رویان از مولانا اولیاءالله آملی نیز از دیگر تواریخ محلی بسیار باارزش است. وی در این کتاب بخشی از دیدگاه‌های تاریخی شیعه را به ویژه تا زمان امامان(ع) به‌دست داده است. افزون بر کتاب‌هایی که در شمار تواریخ محلی‌اند، کتاب‌های جغرافی نیز که کارشان بیان جغرافیای دنیا یا مناطق محدودی بوده، اطلاعات تاریخی و رجالی فراوانی را عرضه کرده‌اند. کتاب‌هایی چون اخبارالبلدان از ابن فقیه هَمَدانی، مسالک و ممالک از اصطخری (م ٣۴۶) احسن التقاسیم از مَقدسی[۷۳] و مهم‌تر از همه معجم البلدان از یاقوت حموی و الروض المعطار محمد بن عبدالمنعم حمیری از این دست منابع هستند. کتاب بالنسبه جامعی درباره ادبیات جغرافی در تمدن اسلامی با عنوان تاریخ الادب الجغرافی العربی از کراتشکوفسکی (م ۱۹۵۱) نوشته شده و صلاح الدین عثمان هاشم آن را به عربی ترجمه کرده است[۷۴]. این اثر با عنوان تاریخ نوشته‌های جغرافیایی در جهان اسلام توسط ابوالقاسم پاینده ترجمه و در انتشارات علمی فرهنگی به سال ۱۳۷۹ منتشر شده است. کتابی با عنوان تاریخ‌نگاری محلی و خطط‌نویسی در مصر دوره اسلامی (قرن سوم تا دهم هجری) توسط مرتضی نورائی و مهناز شعربافچی‌زاده منتشر شده که برای آن بخش از جهان اسلام سودمند است (تهران، سمت، ۱۳۹۰).[۷۵]

تاریخ‌نگاری فرهنگی و اجتماعی

اصطلاح «تاریخ» میان مسلمانان، شامل بیان سال تولد و وفات و به دنبال آن حوادثی بوده که عنصر زمان در آن نقش دارد. ازاین‌رو تصور مسلمانان از تاریخ، تنها شامل حادثه‌ها و دگرگونی‌های عمده سیاسی و انسانی می‌شده است. سخاوی موضوع تاریخ را عبارت از «رویدادهای برجسته عجیب و غریب» می‌داند که هدفش «ترغیب و تحذیر و شادمان ساختن و موقوف کردن کارهای شیطانی است»[۷۶]. بدین ترتیب تحولات فرهنگی به عنوان یک پدیده تاریخی مورد نظر مسلمانان نبوده است و حال آن‌که جزو اساسی‌ترین مباحث تاریخی است. چنین تحولاتی نه در قالب تاریخی، بلکه در صورت دیگری و با اهداف ویژه‌ای در منابع ادبی آمده است. منابعی که در تاریخ شعر و شاعری و نیز به هدف بیان موضوعات مهم انسانی و اجتماعی تدوین شده‌اند، حاوی بخش مهمی از مواد فرهنگی است که می‌تواند جهت تحقیق و تتبع در سیر تحولات فرهنگی مسلمانان، کمک شایسته‌ای به محققان بکند.

در واقع ارتباط تاریخ و ادب در قرون نخست بسیار استوار بوده و بسیاری از مورخان نخست، در هر دو زمینه تألیفاتی داشته و آثاری را آفریدند که آثاری ادبی - تاریخی یا به عکس است. بسیاری از نوشته‌های مدائنی در تاریخ و اخبار شعر و شاعران است. آثار محمد بن حبیب (م ٢۴٠) هیثم بن عدی (م ۲۰۷) و نیز ابوعبیده (م ۲۰۹) همین ویژگی را دارد. برخی از قدیمی‌ترین مجموعه‌های ادبی که بر جای مانده عبارتند از: عیون الاخبار از ابن قتیبه (م٢٧۶)، البیان والتبیین از جاحظ (م ۲۵۵)، الکامل فی اللغة والادب از ابوالعباس محمد بن یزید مبرّد (م ۲۸۵)، عقد الفرید از ابن عبدربه (م ۳۲۸)، نشوار المحاضرة از قاضی تنوخی (م ٣٨۴)، بهجة المَجالس و انس المُجالس از ابن عبدالبر (م ۴۶٣) نثر الدر ابوسعد آبی (م۴٢١)[۷۷]، محاضرات الادباء و محاورات الشعراء و البلغاء از راغب اصفهانی (اوائل قرن پنجم)، ربیع الابرار از زمخشری (م۵٣٨)، التذکرة الحمدونیه[۷۸] از ابن حمدون (م ۵۶٢) و المحاسن و المساوی از ابراهیم بن محمد بیهقی (اوائل قرن چهارم).

در این کتاب‌ها موضوعات مهم ادبی و اجتماعی سوژه نقل بسیاری از اخبار فرهنگی و تاریخی شده است. موضوعاتی نظیر سلطنت و حکومت، جنگ‌ها، امثال، زنان، عدالت، عشق، علم، خیانت، ترس و قضاوت محور نقل روایات تاریخی و فرهنگی گوناگونی شده که هر کدام آنها از شخصی و درباره دیار و منطقه‌ای است که به صورت یک کشکول ادبی فراهم آمده است. این آثار مهم‌ترین مواد را برای تدوین تاریخ اجتماعی دربر دارند. برای نمونه در مجلد هفتم تذکره حمدونیه، بخشی درباره اخبار جاهلیت و حاوی اطلاعات باارزشی است. کتاب‌هایی نیز در تاریخ شعر و شاعری نگاشته شده که اهمیت فراوانی در تاریخ‌نگاری فرهنگی دارد؛ همچون طبقات الشعراء از ابن سلام (م ۲۳۱)، الشعر و الشعرا، از ابن قتیبه (م ٢٧۶) و مهم‌تر از همه، اثر نفیس و پرارج الاغانی از ابوالفرج اصفهانی (م٣۵۶) که دائرة المعارف شاعران و بسیاری از رجال سیاسی و مشتمل بر نقل‌های فرهنگی و حتی تاریخ برخی از تحولات سیاسی است. این کتاب برگرفته از آثار فراوانی است که از میان رفته و خوشبختانه این مجموعه عظیم برای ما باقی مانده است[۷۹].[۸۰]

تسمیه‌نگاری

تسمیه‌نگاری به لحاظ دامنه، در اندازه‌ای نیست که در کنار موارد فوق‌الذکر درج شود، اما به هر حال نوعی از نگارش تاریخی - شرح حالی است که در تاریخ‌نگاری اسلامی به صورت یک روش استفاده می‌شده است. اساس این روش بر این بوده که نویسنده فهرستی از اسامی افرادی که درگیر در ماجرای خاصی بوده‌اند، ارائه می‌داده و به صورت یک رساله یا کتاب عرضه می‌کرده است. در این باره به خصوص می‌توان به آثاری که برای مثال عنوان «اسماء الخلفاء» است اشاره کرد. اطلاعات تسمیه‌نگاری، گاه در درون خود سیره‌ها و تواریخ آمده است، چنان‌که مثلاً در جنگ بدر، فهرستی از کشتگان قریش و در احد فهرستی از شهدای احد درج شده است. برای مثال، یکی از کهن‌ترین این قبیل نگاشته‌ها که باقی هم مانده رساله‌ای است با عنوان «تسمیة من قتل مع الحسین(ع) من ولده و اخوته و اهل بیته و شیعته» که توسط فضیل بن زبیر بن عمر بن درهم کوفی اسدی از اصحاب امام باقر(ع) و صادق(ع) نوشته شده و به چاپ هم رسیده است]به کوشش سید محمدرضا حسینی جلالی، قم، ١۴٠۶ق]. جلالی در مقدمه آن رساله، فهرست بیش از یک صد نوشته را که به صورت تسمیه تألیف شده گزارش کرده است. یکی از کهن‌ترین رساله‌ها در این زمینه، رساله «تسمیة من شهد مع علی حروبه من المهاجرین و الانصار» از ابورافع از اصحاب امام علی(ع) است که به نام‌های دیگری هم در متون قدیمی آمده است. متن کامل این اثر در شرح الاخبار درج شده است[۸۱]. این روش، در کتاب تاریخ خلیفة بن خیاط به صورت گسترده‌ای مورد استفاده قرار گرفته و فهرست‌های بلندی در جاهای مختلف ارائه شده است. تسمیة من قتل من المسلمین بخیبر، تسمیة من قتل یوم الحرة، تسمیة من قتل بقدید و موارد دیگر. نمونه‌های دیگری را هم می‌توان در السیرة النبویة ابن هشام یافت. این رویه بعدها درباره شمار اصحابی که به شهرهای مختلف رفتند، نیز محل توجه واقع و فهرست‌وار در قالب کتاب‌های مستقل یا بخشی از کتاب‌های دیگر ارائه شد. مورد اخیر در کتاب طبقات ابن سعد به تکفیک شهرهایی چون مکه، طائف، یمن، یمامه، بحرین، بصره، واسط و بسیاری از نقاط دیگر و بر اساس طبقه آمده است. در کتاب المحبر نیز نمونه‌های دیگری از این لیست‌ها را می‌توان یافت برای مثال «تسمیه من أقام الحج و أسماء الخلفاء»[۸۲].

از جمله منابعی که به‌طور مداوم با این فهرست‌ها سروکار دارند، کتاب‌های سیره هستند. ارائه فهرستی از مهاجرین و انصار برای آنها اهمیت زیادی دارد و بعدها اساس در کتاب‌های صحابه‌شناسی، همین لیست‌هاست. ابن سعد در آغاز مجلد سوم که می‌خواهد مهاجر و انصار را در طبقه‌بندی‌های مشخص بیاورد، اشاره به تلاش‌های فضل بن دکین، معن بن عیسی اشجعی و هشام بن محمد بن سائب کلبی، درباره این لیست‌ها سخن می‌گوید و می‌نویسد: فَجَمَعْتُ ذلِكَ كُلَّهُ وَ بَيَّنْتُ مَنْ أَمْكَنَنِي تَسْمِيَتُهُ مِنْهُمْ فِي مَوْضِعِهِ. سپس به نوع طبقه‌بندی اصحاب پرداخته، لیست اول را شامل مهاجرین قدیم که در جنگ بدر شرکت کرده‌اند، می‌داند و به معرفی آنها می‌پردازد که نخستین آنها محمد رسول الله و دوم حمزه است[۸۳].[۸۴]

منابع

پانویس

  1. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص۱۹۵.
  2. نهج البلاغه، نامه ۳۱: «أَيْ بُنَيَّ إِنِّي وَ إِنْ لَمْ أَكُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ كَانَ قَبْلِي، فَقَدْ نَظَرْتُ‏ فِي أَعْمَالِهِمْ وَ فَكَّرْتُ فِي أَخْبَارِهِمْ، وَ سِرْتُ فِي آثَارِهِمْ حَتَّى عُدْتُ كَأَحَدِهِمْ، بَلْ كَأَنِّي بِمَا انْتَهَى إِلَيَّ مِنْ أُمُورِهِمْ، قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أَوَّلِهِمْ إِلَى آخِرِهِمْ، فَعَرَفْتُ صَفْوَ ذَلِكَ مِنْ كَدَرِهِ وَ نَفْعَهُ مِنْ ضَرَرِهِ».
  3. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص۱۹۵ ـ ۱۹۶.
  4. التعریف بطبقات الامم، ص٢٠۶-٢٠٧.
  5. تاریخ تاریخ‌نگاری در اسلام، ج۱، صص۳۳-۳۲.
  6. تاریخ فلسفه در اسلام، ج۳، ص٢٩۶.
  7. احسان عباس گفته است که توجه مسلمانان به مغازی و جنگ‌های پیامبر(ص) در آغاز توجهشان به سیره، برگرفته از نگرش «ایام العربی» است، البته در ظرفی اسلامی؛ نک: فن السیره، ص۱۳.
  8. نک موارد تاریخ الطبری، بخش نخست، صص١۵٧-١۵٨.
  9. نک: تاریخ تاریخ‌نگاری در اسلام ص۳۲؛ تاریخ‌نگاری در اسلام، ص۱۳.
  10. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۲۱.
  11. تاریخ تاریخ‌نگاری در اسلام، ص۳۹.
  12. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۲۳.
  13. مدخل تاریخ شرق اسلامی، ص۲۹.
  14. تاریخ تاریخ‌نگاری در اسلام، ج۱، ص۱۰۶.
  15. تاریخ تاریخ‌نگاری در اسلام، ج۱، صص٩۴-۹۲.
  16. تاریخ تاریخ‌نگاری در اسلام، ج۱، ص١٠۶.
  17. التاریخ العربی والمؤرخون، ج۱، صص١۴٨-١۴٣.
  18. بنگرید: دائرةالمعارف الاسلامیة، ج۴، ص۴٨٧.
  19. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۲۴.
  20. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۲۵.
  21. الفهرست، ص۱۰۲.
  22. مروج الذهب، ج۲، ص۷۲ به نقل از: التاریخ العربی و المؤرخون، ج۱، ص١٢۴.
  23. التاریخ العربی والمؤرخون، ج۱، ص١٣۶.
  24. المغازی الاولی و مؤلفوها، صص۲۱-۲۰.
  25. الموفقیات، صص۳۳۳-۳۳۲.
  26. المغازی الاولی و مؤلفوها، ص۱۰۲؛ طبقات الکبری، ج۵، ص٣١۵.
  27. تاریخ دمشق، ج۴، ص٢۶١.
  28. المزهر، ج۱، ص٣۵٧.
  29. عنوان این کتاب چنین است: حرکة التاریخ عند الامام علی(ع)، محمدمهدی شمس الدین، انتشارات بنیاد نهج‌البلاغه.
  30. نهج‌البلاغه (ترجمه استاد شهیدی)، صص۲۱۹-۲۱۸.
  31. البیان و التبیین، ج۳ ص۲۳۹.
  32. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۲۶.
  33. الفهرست، ص١٠۵.
  34. تاریخ تاریخنگاری در اسلام، ج۱، ص۸۵.
  35. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۳۱.
  36. واقدی تاریخ غزوات را بر پایه شمارش ماه‌هایی که از هجرت گذشته، معین می‌کند.
  37. موارد تاریخ، الطبری، بخش نخست، ص۱۷۳.
  38. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۳۳.
  39. موارد تاریخ الطبری، بخش نخست، ص١۴٧.
  40. الفهرست، ص١۶۵.
  41. الفهرست، ص١۶۶.
  42. نسب قریش و اخبارها، ج۲، ص۵۴٣.
  43. اسهامات مورخی البصرة، ص۷۱.
  44. به کوشش صلاح الدین منجد، بیروت، دار الکتاب الجدید، ١٩٧۶. حذف به این معناست که وی نسب قریش را به طور کامل نیاورده و تنها گزینشی از قریشیان یاد کرده است. وی پس از یاد از هر کس نقلی تاریخی یا ادبی درباره آن شخص دارد.
  45. بنگرید: ابن سعد، منهجه و موارده فی کتابه الطبقات الکبری، ص٢٣١-٢٣۴.
  46. التدوین التاریخی عند المسلمین، ص١۴١-١۴۶.
  47. انساب العرب، مقدمه، ۱/ ۲۸-۲۹.
  48. به جز غایة الاختصار، عمدةالطالب وتحفة الازهار، باقی آثار فوق الذکر از منشورات کتابخانه آیةالله مرعشی در قم است.
  49. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۳۴.
  50. بنگرید به ضمائم همین کتاب، مقاله تاریخ علم رجال.
  51. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۳۷.
  52. بنگرید: المدراس التاریخیه الاسلامیه، ص۱۲۳.
  53. الفهرست، ص۱۰۹.
  54. تحقیق علی محمد عمر، قاهره مکتبة الثقافة الدینیة، ١۴١۵.
  55. دمشق، دار الفکر المعاصر.
  56. درباره آن نک: مجله نور علم، ش ۴٠، صص١۵۶-١۵١.
  57. درباره آن نک: مجله میقات، ش ۹.
  58. درباره آن نک: مجله میقات، ش ۳، صص۲۳۹-۲۲۱.
  59. اسهامات مورخی البصرة، صص١١٢-١٣۴.
  60. الاعلان بالتوبیخ به نقل از ترجمه آن در: تاریخ تاریخ‌نگاری در اسلام، ج۲، صص٣٢۶-٢٨٩؛ روزنتال در تاریخ تاریخ‌نگاری در اسلام، ج۱، ص۱۷۳ به بعد، اطلاعاتی در این باره آورده. سزگین نیز در تاریخ التراث العربی، ج۱، جزء ۲، صص۲۵۳-۲۰۱ مؤلفان و مؤلفات آنها را در این زمینه یاد کرده است.
  61. این فهرست که پیش از این بدون تحقیق منتشر شده بود در سال ۱۳۷۵ توسط شفیعی کدکنی با حواشی و تعلیقات فراوان چاپ شد. تهران، آگه.
  62. درباره آن نک: مجله میراث جاویدان، ش ۲، صص۱۲۱-۱۱۸.
  63. بنگرید به کتاب التواریخ المحلیة لاقلیم خراسان، قحطان عبدالستار الحدیثی، دانشگاه بصره، ۱۹۹۰.
  64. کتاب‌های زیادی در تاریخ مکه و مدینه در کتاب «التاریخ والمؤرخون بمکة» در ذیل شرح حال مورخانی که در مکه زندگی می‌کرده‌اند آمده است.
  65. بنگرید به مقاله «شیعه و چهار اثر در تاریخ محلی» از فقیر، در «مقالات تاریخی»، دفتر دوم. قم انصاریان، ١٣٧۶.
  66. معجم الادباء، ج۱۸، ص۳۱؛ الوافی بالوفیات، ج۲، ص٢۴۴؛ الذریعه، ج٢۴، ص٨٣.
  67. آقای مدرسی موارد نقل شده از کتاب التبیان را در تاریخ قم یاد کرده‌اند. نک: کتابشناسی آثار مربوط به قم، ص۱۸. قابل یادآوری است که رافعی در التدوین صص۴۴-۴٨ چندین مورد از کتاب التبیان نقل کرده است.
  68. تاریخ قم، ص۵۶.
  69. نک: الذریعه، ج۳، ص١۴۵، ش ۴٩٧.
  70. الذریعه، ج۳، ص١۴۵.
  71. رجال النجاشی، ص٣۵۵.
  72. الذریعه، ج۳، ص٢۵۴.
  73. درباره مقدسی و کتاب احسن التقاسیم کتاب مفصلی با عنوان «المقدسی البشاری، حیاته و منهجه دراسة کتابه احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم من الناحیة التاریخیة» توسط عدی یوسف مخلص در سال ۱۳۹۳ در نجف چاپ شده است.
  74. بیروت، دارالغرب الاسلامی، ١۴٠٨.
  75. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۴۰.
  76. الاعلان بالتوبیخ، به نقل از ترجمه آن در تاریخ تاریخنگاری در اسلام، ج۲، صص۶٢-۶١ و ١۴١.
  77. درباره آن نک: مجله آینه پژوهش، ش ۲۰، صص۳۸-۳۱.
  78. این کتاب با تصحیح احسان عباس و بکر عباس در سال ۱۹۹۶ توسط دار صادر بیروت چاپ شده است.
  79. نک: گفتارهایی پیرامون علوم عربی و اسلامی، صص١٧۴-١٨٧.
  80. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۴۷.
  81. شرح الاخبار، ج۲، ص١۶-٣۶: بنگرید میراث مکتوب شیعه، ص۶٠-۶١. جالب است که در المحبر، ص۲۸۹ به بعد رساله‌ای با همین عنوان درج شده است: تسمیة من شهد مع علی بن ابی‌طالب رضی الله عنه الجمل و صفین من اصحاب رسول الله(ص).
  82. المحبر، ص۱۱ و بعد از آن.
  83. طبقات الکبری، ج۳، ص٣-۴.
  84. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۴۸.