شیوه‌های آموزشی در معارف و سیره معصوم

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

به طور کلی، می‌توان مجموعه فعالیت‌هایی را که یک معلم در فرایند آموزشی خود انجام می‌دهد، روش‌های آموزشی او دانست. روش آموزش هر معلم ممکن است با روش دیگری متفاوت باشد؛ همچنین یک معلم ممکن است خود از روش‌های متفاوتی در امر آموزش استفاده کند. آنچه روش‌های آموزشی را از هم متمایز می‌سازد، چارچوب کلی رفتار معلم و یا به عبارت دیگر سبک کلی رفتار او است؛ اما در درون هر یک از این روش‌ها، او فعالیت‌هایی را انجام می‌دهد که ممکن است با فعالیت در روش دیگر متفاوت و یا یکسان باشد به این فعالیت‌های درون روشی که مجموعه‌ای از آنها یک روش را شکل می‌دهند و با عمل ارتباط نزدیکی دارند و گاهی ممکن است در دو یا چند روش به کار رود، شیوه‌های آموزشی اطلاق می‌کنیم؛ بنابراین، شیوه‌های آموزشی اجزای یک روش آموزشی را تشکیل می‌دهند. در این فصل به دنبال تبیین برخی از شیوه‌هایی هستیم که در بهبود آموزش معلم و بالا رفتن کیفیت یادگیری دانش‌آموزان مؤثر بوده و در سیره آموزشی معصومان(ع) نیز به کار رفته است[۱].

تنظیم و دسته‌بندی مطالب

پس از اینکه معلم توجه مخاطب را به خود جلب کرد، باید محتوای آموزشی خود را ارائه نماید و برای این کار لازم است آن را تنظیم و دسته‌بندی کند. این کار در فهم و یادگیری دانش‌آموزان تأثیر زیادی دارد. معصومان(ع) در سیره آموزشی خود، محتوای آموزشی را به ویژه وقتی که زیاد و مفصل است، دسته‌بندی کرده و به صورت منظم، به جنبه‌های گوناگون مسأله می‌پردازند.

زُهری از امام سجاد(ع) نقل می‌کند که: «روزی آن حضرت به من فرمود: از کجا می‌آیی؟ عرض کردم: از مسجد، فرمود: چه می‌کردی؟ عرض کردم: درباره روزه بحث می‌کردیم. نظر من و دوستانم بر این بود که روزه واجبی جز روزه ماه رمضان نداریم. امام فرمود: زُهری آن‌گونه که گفتید، نیست؛ روزه بر چهل قسم است: ده قسم آن واجب است مانند روزه ماه رمضان و در چهارده قسم دیگر، انسان مختار است، اگر خواست روزه بگیرد و اگر نخواست نگیرد؛ ده قسم دیگر هم حرام است و سه قسم، روزه‌ای است که باید با اجازه باشد و یک قسم هم روزه تربیتی (تمرینی) است و یک قسم روزه مباح و یک قسم نیز روزه سفر و مرض است.»..[۲].

آن‌گاه امام(ع) با درخواست زهری برای تفسیر مطلب، به بیان صور هر یک از این چند دسته پرداخت؛ بنابراین، امام افزون بر اینکه مطالب را تنظیم و دسته‌بندی کرد، ابتدا کلیات مطلب را بیان نمود تا مخاطب به آسانی بتواند آنها را بفهمد و به ذهن بسپارد، سپس به بیان و توضیح هر یک از این بخش‌های کلی پرداخت؛ یعنی نوعی بیان کلی مطلب و سپس بیان جزئیات، اضافه بر آن، از این راه توان و خواست شاگرد را نیز در نظر گرفت؛ زیرا امام وارد جزئیات نشد، مگر به درخواست زهری.

بیان کلیت امری و سپس وارد شدن در توضیح یا جوانب و فروعی هر قسم، تنها به مواردی که هر فرع توضیح‌هایی مفصل دارد، محدود نمی‌شود، بلکه در مواردی که توضیح‌های کمی نیز دارد، بهتر است ابتدا کلیت مطلب مطرح شود و سپس جزئیات هر یک بیان گردد؛ برای نمونه امام رضا(ع) در روایتی فرمود: «لَا يَكُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً حَتَّى تَكُونَ فِيهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ: سُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ وَ سُنَّةٌ مِنْ نَبِيِّهِ وَ سُنَّةٌ مِنْ وَلِيِّهِ؛ فَأَمَّا السُّنَّةُ مِنْ رَبِّهِ فَكِتْمَانُ السِّرِّ، وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ نَبِيِّهِ فَمُدَارَاةُ النَّاسِ، وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ وَلِيِّهِ فَالصَّبْرُ فِي الْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ»[۳]؛ «مؤمن مؤمن نیست مگر اینکه سه ویژگی در او باشد: سنتی از پروردگارش و سنتی از پیامبرش و سنتی از امامش؛ سنت پروردگارش رازداری و سنت پیامبرش مدارا با مردم و سنت امامش صبر در سختی و تنگی است». در رساله حقوق امام سجاد(ع) نیز حقوق گروه‌های مختلف، به ترتیب دسته‌بندی و بیان شده است[۴].

در روایت دیگری، امام کاظم(ع) پس از بحثی طولانی که با ابویوسف قاضی داشت، به درخواست او برای کلام جامعی که نیازمندی‌های او را در زندگی دربر داشته باشد، پاسخ گفت و آن را چنین مرقوم داشت: «﴿بسم الله الرّحمن الرّحیم. همه امور دین بر چهار قسم است:

  1. اموری که در آنها اختلاف راه ندارد و مورد اتفاق امت و از ضروریاتی است که به ناچار پذیرفته‌اند؛
  2. اخبار مورد اتفاق است و مرجعی است و هر شبهه‌ای را باید بر آنها عرضه کرد و حکم هر مسأله جدیدی از آنها استنباط می‌شود و اجماعی همه امت است؛
  3. مسائلی که قابل تردید و انکار است و در آنها باید از اهلش توضیح خواست و هر کس در این‌گونه مسائل اظهار نظر کند، باید دلیلی از کتاب خدا - که تأویل و تفسیرش مورد اتفاق باشد - و یا سنتی که هیچ خلافی در آن نباشد، بیاورد؛
  4. قیاسی و قانونی که عقل‌ها درستیش را تأیید کنند و خاص و عام است نتوانند در آن تردید و یا آن را انکار کنند»[۵].

در این روایت نیز امام قانون کلی فهم دین را برای ابویوسف در چهار اصل دسته‌بندی کرد.

این‌گونه نظم و دسته‌بندی افزون بر آثار آموزشی مانند سهولت یادگیری، حفظ و به‌خاطرسپاری، خسته نشدن دانش‌آموز و مانند آن آثار تربیتی بسیاری نیز دارد؛ مانند اینکه به ذهن دانش‌آموز نیز نظم و انظباط منطقی می‌بخشد و به صورت غیر مستقیم و ناخودآگاه ذهن او را منطقی و منظم پرورش می‌دهد. نظم و انظباط از مسائل اصولی و زیربنایی است که بدون آن هیچ کاری به درستی سامان نخواهد یافت؛ ازاین‌رو علی(ع) در وصیت به فرزندان خود پس از تقوای الهی، به نظم در امور سفارش می‌کند: «أُوصِيكُمَا وَ جَمِيعَ وَلَدِي وَ أَهْلِي وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتَابِي بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِكُمْ...»[۶]؛ «شما دو تا حسن و حسین(ع) و همه فرزندان و خانواده‌ام و کسانی را که این نامه به آنان می‌رسد، به تقوای الهی و نظم در کارها و... سفارش می‌کنم».

این وصیت می‌تواند گواه بزرگی بر اهمیت و نقش بسیار زیاد نظم در همه کارها به ویژه امور آموزشی و پرورشی باشد؛ زیرا حضرت علی(ع)، امام امت و امیر و حاکم وقت، لحظاتی پیش از آن‌که به لقای پروردگار خویش نائل آید، به دو فرزندی که خود امامت و رهبری و مسؤولیت آموزشی و پرورشی امت را به دست خواهند گرفت، پس از تقوای الهی به نظم در کارها سفارش می‌کند؛ یعنی پس از تقوا چیزی مهم‌تر از نظم در کارها نیست[۷].

تأکید بر مطالب مهم

از دیگر شیوه‌های آموزشی در سیره معصومان(ع)، تأکید بر مطالب مهم به شیوه‌های گوناگون است. این کار باعث می‌شود شاگردان توجه و دقت بیشتری به این بخش از آموزه‌ها داشته باشند و در نتیجه بهتر یاد بگیرند؛ چون معلم یا هر کسی که در مقام آموزش است مطالب متنوع و زیادی را بیان می‌کند که اغلب از نظر اهمیت، در یک سطح نیستند؛ همچنین قدرت یادگیری شاگردان نیز نامحدود نیست؛ بنابراین لازم است معلم بر مطالب مهم‌تر بیشتر تأکید کند تا شاگردها نیز با توجه به اهمیت آموزه‌ها، به آنها بها داده و در یادگیری بخش‌های مهم‌تر، کوشش بیشتری داشته باشند.

افزون بر این، تأکید بر برخی مطالب، به‌طور کلی، سبب جلب توجه دانش‌آموزان به معلم و آنچه آموزش می‌دهد، می‌شود و در نتیجه، کیفیت یادگیری نسبت به همه مطالب آموزشی، بالا می‌رود.

معصومان(ع) در آموزش‌های خود به این نکته توجه داشته، از شیوه‌هایی برای تأکید بر مطالب مهم‌تر استفاده می‌کردند. در روایتی امام کاظم(ع) فرمود: «لَا يَتِمُّ عَقْلُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ حَتَّى تَكُونَ فِيهِ عَشْرُ خِصَالٍ: الْخَيْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ، وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ، يَسْتَكْثِرُ قَلِيلَ الْخَيْرِ مِنْ غَيْرِهِ وَ يَسْتَقِلُّ كَثِيرَ الْخَيْرِ مِنْ نَفْسِهِ... ثُمَّ قَالَ(ع): الْعَاشِرَةُ وَ مَا الْعَاشِرَةُ! قِيلَ لَهُ: مَا هِيَ؟ قَالَ(ع): لَا يَرَى أَحَداً إِلَّا قَالَ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي وَ أَتْقَى...»[۸]؛ «عقل مرد مسلمان تمام نیست مگر اینکه ده خصلت در او جمع شود: انتظار خیر از او داشته باشند، از بدی او در امان باشند، خیر اندک دیگری را زیاد شمارد، خیر بسیار خود را کم شمارد،... سپس فرمود: دهم، اما چه دهمی! گفته شد آن چیست؟ فرمود: کسی را نبیند، مگر اینکه بگوید او از من بهتر و با تقواتر است...».

یکی از شیوه‌های تأکید در کلام عرب ترکیب «مای استفهامی» با تکرار کلمه است؛ مانند آیه شریفه ﴿الْقَارِعَةُ * مَا الْقَارِعَةُ[۹] در روایت یاد شده نیز امام با استفاده از این شیوه تأئید، به مخاطب خود فهماند که در میان این ده ویژگی، دهمی از همه مهم‌تر است و باید نسبت به آن توجه بیشتری داشت.

روش دیگر تأکید، آوردن عبارتی است که بر مطلب مورد نظر تأکید می‌کند. به این کلام حضرت علی(ع) در وصیت به فرزندان خود توجه کنید: «أُوصِيكُمْ بِخَمْسٍ لَوْ ضَرَبْتُمْ إِلَيْهَا آبَاطَ الْإِبِلِ لَكَانَتْ لِذَلِكَ أَهْلًا: لَا يَرْجُوَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمْ إِلَّا رَبَّهُ وَ لَا يَخَافَنَّ إِلَّا ذَنْبَهُ، وَ لَا يَسْتَحِيَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمْ إِذَا سُئِلَ عَمَّا لَا يَعْلَمُ أَنْ يَقُولَ لَا أَعْلَمُ وَ لَا يَسْتَحِيَنَّ أَحَدٌ إِذَا لَمْ يَعْلَمِ الشَّيْ‏ءَ أَنْ يَتَعَلَّمَهُ وَ عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ، فَإِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الْإِيمَانِ كَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَ لَا خَيْرَ فِي جَسَدٍ لَا رَأْسَ مَعَهُ وَ لَا فِي إِيمَانٍ لَا صَبْرَ مَعَهُ»[۱۰]؛ «شما را به پنج چیز سفارش می‌کنم که اگر برای دست‌یابی به آن، رنج سفر را بر خود هموار کنید، سزاوار است: هیچ یک از شما جز به پروردگار خود امید نبندد، و جز از گناه خود نترسد، و هرگاه از کسی چیزی بپرسند که نداند، از گفتن «نمی‌دانم» شرم نکند، و از پرسیدن از چیزی که نمی‌داند، شرم نکند، و صبر و استقامت را در هر کار پیشه کنید، که صبر نسبت به ایمان، به منزله سر است نسبت به بدن و بدنی که سر ندارد، فایده‌ای ندارد و ایمانی که صبر همراه آن نباشد نیز فایده‌ای ندارد».

در این روایت امام(ع) پیش از بیان مطلب با تأکید بر اهمیت آن فرمود: مطلبی را که می‌خواهم برایتان بگویم آنقدر اهمیت دارد که اگر برای دسترسی به آن به مسافرت هم بروید، ارزش دارد.

در روایتی دیگر، پیامبر گرامی اسلام(ص) با بیان دیگری بر مطلب مهم خود تأکید می‌کند: «أُعْطِيتُ خَمْساً مَا أُعْطِيهِنَّ أَحَدٌ قَبْلِي: بُعِثْتُ إِلَى النَّاسِ كَافَّةً، وَ إِنَّمَا كَانَ النَّبِيُّ يُبْعَثُ إِلَى قَوْمِهِ، وَ جُعِلَتْ لِيَ الْأَرْضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً، أَيْنَمَا أَدْرَكَتْنِي الصَّلَاةُ تَيَمَّمْتُ وَ صَلَّيْتُ، وَ كَانَ مَنْ قَبْلِي يُعَظِّمُونَ ذَلِكَ وَ لَا يُصَلُّونَ إِلَّا فِي كَنَائِسِهِمْ وَ الْبِيَعِ، وَ أُحِلَّتْ لِيَ الْغَنَائِمُ آكُلُهَا، وَ كَانَ مَنْ كَانَ قَبْلِي يُحَرِّمُونَهَا، وَ الْخَامِسَةُ هِيَ مَا هِيَ، هِيَ مَا هِيَ، هِيَ مَا هِيَ! ثَلَاثاً. قَالُوا: وَ مَا هِيَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): قِيلَ لِي: سَلْ، فَكُلُّ نَبِيٍّ قَدْ سَأَلَ، فَهِيَ لَكُمْ وَ لِمَنْ شَهِدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ»[۱۱]؛ «به من پنج چیز داده شد که به پیامبران پیش از من داده نشد: من به سوی همه مردم مبعوث شدم، درحالی‌که پیامبران پیش از من تنها به سوی قوم خود مبعوث شدند؛ برای من زمین، پاک و مسجد قرار داده شد، به گونه‌ای که هر کجا وقت نماز رسید، تیمم می‌کنم و نماز می‌گزارم، درحالی‌که پیامبران گذشته نماز را بزرگ می‌شمردند و فقط در کلیساها و معابد نماز می‌خواندند؛ برای من خوردن گوشت غنایم حلال است، درحالی‌که پیش از من آن را حرام کرده بودند؛ پنجمی[۱۲]، چه چیزی است! چه چیزی است! - این را سه مرتبه فرمود - از آن حضرت پرسیدند: آن چیست؟ فرمود: به من گفته شد: از خدا بخواه! هر پیامبری درخواست کرده است، ولی این درخواست برای تو و کسانی است که به لا اله الا الله شهادت دهند».

در این روایت نیز پیامبر(ص)، افزون بر اینکه از عبارت «هی ما هی» برای تأکید استفاده کرد، از تکرار این عبارت نیز برای تأکید بیشتر بهره برد؛ چون از دیگر شیوه‌های تأکید در سیره معصومان(ع)، تکرار مطلبی است که می‌خواهند بر آن تأکید کنند؛ چنان‌که در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: «جَاءَ رَجُلٌ فَسَأَلَ رَسُولَ اللَّهِ(ص) عَنْ بِرِّ الْوَالِدَيْنِ فَقَالَ: ابْرَرْ أُمَّكَ، ابْرَرْ أُمَّكَ، ابْرَرْ أُمَّكَ، ابْرَرْ أَبَاكَ، ابْرَرْ أَبَاكَ، ابْرَرْ أَبَاكَ»[۱۳]؛ «مردی خدمت پیامبر(ص) رسید و از نیکی به پدر و مادر پرسید. پیامبر(ص) فرمود: به مادرت نیکی کن، به مادرت نیکی کن، به مادرت نیکی کن، به پدرت نیکی کن، به پدرت نیکی کن، به پدرت نیکی کن».

در این روایت، پیامبر(ص) تنها از تکرار مطلب برای تأکید بر اهمیت آن استفاده کرد. بنابراین تأکید بر مطالب مهم به شیوه‌های گوناگون از جمله تکرار آنها، از شیوه‌هایی بوده که معصومان(ع) در آموزش‌های خود از آن بهره می‌برده‌اند[۱۴].

تمثیل و تشبیه

در راستای اصل عینیت، از شیوه‌های دیگری از جمله تمثیل و تشبیه، نیز می‌توان استفاده کرد؛ زیرا تمثیل و تشبیه، امور معقول، ذهنی و انتزاعی را به امور عینی نزدیک می‌کند. افزون بر این، با تمثیل و تشبیه، نوعی یادگیری معنی‌دار نیز تحقق می‌یابد؛ زیرا دانش‌آموزان اغلب با مثال‌ها و مشبّه‌به‌ها آشنا هستند؛ ازاین‌رو با مثال زدن و تشبیه کردن محتوای آموزشی جدید با آموزه‌های پیشین بین آنان رابطه برقرار می‌کنند و یادگیری بهتر و ساده‌تر انجام می‌شود. برخی حتی یادگیری معنی‌دار را تقریباً برابر با یادگیری از راه تمثیل می‌دانند. «دونالد نورمن»[۱۵] معتقد است که بررسی شیوه یادگیری شاگردان نشان می‌دهد که آنان بر ساختارهای فکری پیشین خود تکیه می‌کنند و اساساً از راه تمثیل می‌آموزند. برخی از روانشناسان طرفدار مکتب شناختی نیز معتقدند که استدلال از راه تمثیل، اساس هوش عمومی است و تنها از راه شناخت وجوه مشابه و تفاوت‌های یک چیز با چیزهای دیگر می‌توان آن را درک کرد؛ همچنین وظیفه اصلی معلم را به پل‌سازی تشبیه می‌کنند که این نیز خود یک مثال است[۱۶].

تمثیل و تشبیه در آموزش، به ویژه در آموزش‌های عمومی، آموزش مبتدیان و آموزش امور عقلی، ذهنی و انتزاعی، می‌تواند نقشی مهم و اساسی ایفا کند؛ ازاین‌رو معصومان(ع) در آموزش‌های خود از تمثیل و تشبیه زیاد استفاده می‌کردند. در روایتی آمده است: مردی خدمت پیامبر(ص) رسید و عرض کرد: همسرم پسری سیاه‌پوست به دنیا آورده است و من منکرم که این پسر از من باشد. پیامبر(ص) فرمود: آیا شتر داری؟ گفت: بلی. آیا در میان شتران تو شتر سیاه هست؟ بله؛ حتماً چنین است. پس این شتر سیاه از کجا آمده؟ شاید یکی از نژادش سیاه بوده است. فرزند تو نیز ممکن است یکی از نژادش پدرانش سیاه پوست باشد[۱۷].

در این روایت پیامبر(ص) برای اینکه به آن مرد عرب بفهماند که تولد فرزند سیاه پوست از پدر و مادر سفید پوست، ممکن است از مشاهده‌های آن مرد درباره حیوانات استفاده کرد و با مثال آوردن به آن و یا تشبیه انسان به حیوان به راحتی به او فهماند که پدران و اجداد نیز می‌توانند در فرزندان مؤثر باشند.

در روایت دیگری، پیامبر(ص) در تبیین خطر حب دنیا، آن را به گرگی تشبیه می‌کند که از سر شب تا به صبح در گله گوسفندی بیفتد: «يَا أَبَا ذَرٍّ! حُبُّ الْمَالِ وَ الشَّرَفِ أَذْهَبُ لِدِينِ الرَّجُلِ مِنْ ذِئْبَيْنِ ضَارِيَيْنِ فِي زَرِيبَةِ الْغَنَمِ فَأَغَارَا فِيهَا حَتَّى أَصْبَحَا فَمَا ذَا أَبْقَيَا مِنْهَا...»[۱۸]؛ «اباذر! دلبستگی به دنیا و مقام برای دین انسان از دو گرگ درنده‌ای که به آغل گوسفندان حمله کنند و همه را از بین ببرند به گونه‌ای که هیچ یک از آنها را باقی نگذارند، نابودکننده‌تر است».

برخی از مسائل را مانند مجردات، دست‌کم برای بعضی افراد، جز از راه تمثیل و تشبیه نمی‌توان بیان کرد و به آنان فهماند؛ برای مثال مردی یهودی از علی(ع) پرسید: روی پروردگارت کجاست؟ امام(ع) به ابن عباس دستور داد آتش و هیزم بیاورد. ابن عباس نیز چنین کرد. امام آتش را برافروخت و به یهودی فرمود روی این آتش کجاست؟ یهودی گفت: من رویی برای آن نمی‌یابم. امام فرمود: پروردگار من نیز چنین است و مشرق و مغرب از آن او است و به هر طرف روکنی، همان روی خداست[۱۹].

آیا فهماندن این ویژگی خدا به یهودی جز از این راه به این سادگی امکان‌پذیر بود؟ امام(ع) از بهترین روش یعنی استفاده از مثال، برای شناساندن خدا به یهودی استفاده کرد و یهودی نیز قانع شد. در اینجا ممکن است راه‌های دیگری به ویژه برای علی(ع)، در شناساندن این ویژگی خدا وجود داشته است ولی معلم باید شرایط شاگردان و میزان درک و فهم آنان را نیز در نظر بگیرد و از روشی متناسب با شرایط آنان استفاده کند.

در سیره معصومان(ع) از تمثیل و تشبیه استفاده زیادی شده است. قرآن کریم نیز که در مقام تربیت انسان‌هاست از تمثیل بهره فراوانی برده است. قرآن خود هدف از این مثال‌ها را متذکر شدن انسان‌ها بیان می‌کند: ﴿وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِي هَذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ[۲۰].

محمد بن عجلان نیز می‌گوید: نزد امام صادق(ع) بودم که مردی از فقر به امام شکایت کرد. امام فرمود: «صبر کن که خدا به زودی راه فرجی برایت می‌گشاید؛ سپس مدتی سکوت کرد و پس از آن، به آن مرد رو کرد و فرمود: به من بگو زندان کوفه چگونه بود؟ عرض کرد: تنگ و بدبو و ساکنان آن در بدترین حال به سر می‌برند. امام فرمود: تو نیز در زندانی آیا می‌خواهی در زندان در گشایش باشی؟ آیا نمی‌دانی دنیا زندان مؤمن است؟!»[۲۱]

در این روایت دنیا برای مؤمن به زندان تشبیه شده است؛ یعنی دنیا برای مؤمن کوچک و تنگ است. جایگاه مؤمن بهشت است و بهشت در برابر دنیا مانند دنیا در برابر زندان، بلکه بالاتر است.

در روایت دیگری دنیا به مار تشبیه شده است که وقتی آن را لمس کنی، نرم و لطیف است، ولی نیش گزنده‌ای دارد[۲۲]. بنابراین آموزش به شیوه تمثیل و تشبیه، هم کار آموزش را آسان می‌کند و هم آن را گویا و رسا می‌سازد. البته تنها ذکر مثال کافی نیست؛ زیرا در این صورت ممکن است شاگرد را به اشتباه بیاندازد؛ چون در تمثیل و تشبیه تنها یک وجه شبه کافی است و به عبارت دیگر، مثال با ممثل و مشبّه با مشبه‌به مساوی نیستند، بلکه از یک یا چند جهت شباهت دارند و از جهات متعدد ممکن است بی‌شباهت بلکه مخالف باشند؛ ازاین‌رو می‌گویند تشبیه از یک جهت مقرب و جهت‌هایی مبعّد است. برای جلوگیری از اشتباه لازم است معلم توضیحات لازم را نیز ارائه دهد و یا ابتدا قاعده و کلیت بحث را مطرح کند و سپس مثال بزند، تا روشن شود منظور از مثال و تشبیه چیست[۲۳].

استفاده از ابزار آموزشی

ابزار آموزشی ـ چنان‌که از نامش پیداست ـ می‌تواند نقش مهمی در آموزش معلم و یادگیری فراگیر داشته باشد؛ زیرا این ابزار در عینیت‌بخشی به آموزه‌های ذهنی بسیار مؤثر است؛ چنان‌که در بخش اصول بیان کردیم، یکی از اصول اساسی آموزشی، اصل عینیت در آموزش است؛ زیرا مهم‌ترین و شایع‌ترین ابزار شناخت برای انسان - به ویژه مبتدیان - همان حواس ظاهری آنهاست. حواس ظاهر نیز تنها محسوسات را درک می‌کند. غیر محسوسات از راه عقل و ذهن درک می‌شود و عقل و ذهن از راه مقدمات حسی درک می‌کند؛ بنابراین، هرچه مقدمات حسی بیشتر و واضح‌تر باشد، درک عقلی و ذهنی نیز بهتر و سریع‌تر انجام می‌شود؛ ازاین‌رو در آموزش لازم است محتوای آموزشی عقلی یا ذهنی صرف را به شیوه‌های گوناگونی از جمله استفاده از ابزار آموزشی، محسوس و ملموس کرد. در صدر اسلام ابزارهای آموزشی چندان شناخت ه شده نبودند، ولی معصومان(ع) سعی داشتند در حد امکان از وسائلی برای این امر استفاده کنند؛ از جمله با کشیدن خط‌هایی بر روی زمین و یا استفاده از چوب و وسایل مانند آن.

جابر بن عبدالله می‌گوید: «پیامبر(ص) بر روی زمین جلوی خود، خطی کشید و فرمود: این راه خداست؛ سپس خط‌هایی در اطراف آن کشید و فرمود: اینها هم راه‌هایی است که بر سر هر یک، شیطانی قرار دارد که به آن دعوت می‌کند؛ سپس دست خود را بر خط میانی گذاشت و این آیه را تلاوت کرد: ﴿وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ[۲۴]»[۲۵].

در این روایت پیامبر(ص) با وجود اینکه وسایل آموزشی امروزی را مانند گچ و تخته در اختیار نداشت ولی از انگشت خود و زمین استفاده کرد و تصویری از صراط مستقیم و راه‌های انحرافی شیطان ارائه نمود تا در ذهن شنوندگان و بینندگان به خوبی جای گیرد که راه خدا مانند خط و جاده مستقیمی است که پیچ و خمی در آن نیست و پیمودن آن راحت و بی‌درد سر است، برخلاف راه شیطان که راه‌های انحرافی پر پیچ و خم است.

در روایت دیگری آمده است: «پیامبر(ص) سه چوب را گرفت و یکی را در جلوی خود و دومی را در کنار آن نصب کرد و سومی را مقداری دورتر نصب کرد و فرمود: آیا می‌دانید اینها چیست؟ عرض کردند: خدا و رسولش داناترند فرمود: این چوب اولی انسان است و آن دومی اجل و مرگ او و آن دیگری آرزوی او است که فرزند آدمی را به خود مشغول می‌کند و مرگ پیش از آرزو، او را فرا می‌گیرد»[۲۶]. در این مورد نیز پیامبر با استفاده از چند قطعه چوب، عدم دستیابی به آرزوها را برای افراد تشریح کرد.

سماعه نیز می‌گوید: «به امام صادق(ع) عرض کردم: فدایت شوم! وقت نماز ظهر چه زمانی است؟ به راست و چپ خود نگاه کرد - مثل اینکه دنبال چیزی می‌گشت - وقتی چنین دیدم، چوبی آوردم و گفتم به دنبال این بودید؟ فرمود: بله؛ چوب را گرفت و آن را در مقابل خورشید نصب کرد؛ سپس فرمود: وقتی خورشید طلوع می‌کند سایه بلند است؛ سپس پیوسته کوتاه می‌شود تا اینکه از بین برود. وقتی سایه تمام شد دوباره زیاد می‌شود؛ پس هرگاه شروع به زیاد شدن کرد نماز ظهر را بخوان و پس از آن، وقتی سایه به اندازه یک ذراع حدود نیم متر رسید، نماز عصر را بخوان»[۲۷].

در این روایت نیز امام صادق(ع) با استفاده از چوبی که به‌طور عمودی بر زمین نصب شده بود، راه تشخیص وقت نماز را به سماعه آموخت. وسایل آموزشی نقش‌های گوناگونی را در فرایند آموزش - یادگیری ایفا می‌کند که برخی از آنها بدین قرار است:

  1. اساس قابل لمسی را برای تفکر فراهم می‌کند و سبب می‌شود شاگردان، کمتر به مفاهیم انتزاعی متوسل شوند؛
  2. سبب ایجاد علاقه در شاگردان می‌شود و توجه آنها را جلب می‌کند؛
  3. تجاربی واقعی و حقیقی را در اختیار شاگردان قرار می‌دهد؛
  4. معنا و مفاهیم آموزشی را سریع‌تر و صریح‌تر منتقل می‌کند؛
  5. تجاربی را در اختیار شاگردان می‌گذارد که کسب آنها از راه‌های دیگر، امکان‌پذیر نیست»[۲۸].

در توضیح مطلب شماره یک، باید گفت توسل به مفاهیم انتزاعی از نظر آموزشی عیب نیست، بلکه گاهی لازم است؛ زیرا بسیاری از آموزه‌های ما از مفاهیم ذهنی می‌باشد؛ بنابراین زیاد اهمیت دادن به ابزار آموزشی مادی نیز، به ویژه برای سطوح بالای آموزشی، مطلوبیت چندانی ندارد. قدرت ذهن و انتزاع دانش‌آموزان را نیز باید افزایش داد؛ اما در مواردی که دانش‌آموزان مبتدی هستند و یا محتوای آموزشی دشوار است، برای سرعت بخشیدن در آموزش و آسان نمودن آن، استفاده از این ابزار بسیار مفید است، بنابراین باید توجه داشته باشیم که اعتدال، همه جا مطلوب است و نباید برای بر طرف کردن نواقصی در امور آموزش، به نواقص دیگری گرفتار شد.

ابزار آموزشی لازم نیست چندان پیشرفته باشد، بلکه با ابزار ساده نیز می‌توان به راحتی آموزش داد. مهم این است که معلم بتواند با خلاقیت خود از ابزار و وسایل موجود و در دسترس به بهترین وجه استفاده کند. در این باره به این سیره توجه کنید: عبدالملک بن عمرو می‌گوید: «امام صادق(ع) این آیه را تلاوت کرد: ﴿وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا[۲۹]؛ سپس مشتی شن برداشت و آن را در دست نگه داشت و فرمود: این اقتاری است که خدا در قرآن بیان کرده است؛ سپس مشت دیگری برداشت و آن را به‌طور کامل ریخت به گونه‌ای که همه شن‌ها ریخت او فرمود: این اسراف است؛ سپس مشت دیگری برداشت و دست خود را نیمه‌باز گذاشت و فرمود: این قوام میانه است»[۳۰].

چنان که در این سیره و سایر سیره‌ها مشاهده می‌شود امام به آسانی از آنچه در دسترس بود به عنوان ابزار آموزشی استفاده کرد و محتوا را به شیوه‌ای عینی به شاگردان آموخت[۳۱].

نوشتن آموزه‌ها و یادداشت‌برداری

یادداشت کردن مطالب نیز یکی دیگر از شیوه‌های آموزشی در سیره معصومان(ع) به شمار می‌آید؛ البته عمل کردن به این شیوه وظیفه دانش‌آموزان است، ولی توصیه به نگارش و فراهم کردن شرایط آن را می‌توان از فعالیت‌های آموزگار دانست؛ چنان‌که معصومان(ع) نیز عهده‌دار این وظیفه بودند. آنان افزون بر سفارش‌های لازم به شاگردان خود در نوشتن آموزه‌ها گاه خود مطالب را برای آنان می‌نوشتند و گاه مطالب را به گونه‌ای بیان می‌کردند که بتوانند یادداشت کنند و حتی گاهی آنان را بر یادداشت نکردن آموزه‌ها توبیخ می‌کردند.

ابوبصیر از امام صادق(ع) نقل می‌کند که فرمود: «اكْتُبُوا فَإِنَّكُمْ لَا تَحْفَظُونَ حَتَّى تَكْتُبُوا»[۳۲]؛ «بنویسید زیرا شما یاد نمی‌گیرید، مگر اینکه بنویسید»؛ همچنین از آن امام نقل شده است که فرمود: «احْتَفِظُوا بِكُتُبِكُمْ فَإِنَّكُمْ سَوْفَ تَحْتَاجُونَ إِلَيْهَا»[۳۳]؛ «نوشته‌های خود را نگه دارید که در آینده به آنها نیاز پیدا خواهید کرد»؛ یعنی افزون بر اینکه آنان را به نوشتن آموزه‌ها سفارش می‌کرد دستور می‌داد نوشته‌ها را حفظ کنند که در آینده، خود و دیگران به آن نیاز پیدا خواهند کرد.

در روایتی دیگر آن حضرت به مفضل بن عمر فرمود: «بنویس و علمت را بین برادرانت گسترش ده و در صورت رسیدن مرگ، کتاب‌هایت را برای فرزندانت به ارث بگذار؛ زیرا زمان سختی برای مردم خواهد آمد که در آن زمان مردم انس و آرام نگیرند مگر به کتاب‌های شما»[۳۴].

ابوبصیر نیز از امام صادق(ع) نقل می‌کند که فرمود: «چه چیز شما را از نوشتن بازمی‌دارد؟ چرا نمی‌نویسید؟ شما هرگز یاد نخواهید گرفت مگر آن‌که بنویسید. هم‌اکنون گروهی از اهل بصره از نزد من رفتند که از مسایلی از من سؤال کردند و آنها را نوشتند»[۳۵].

در این روایت، امام از کلمه «لن» برای نفی استفاده کرده است؛ یعنی هرگز بدون نوشتن یاد نخواهید گرفت و این نشانه تأثیر زیاد نوشتن در یادگیری است؛ زیرا بدون نوشتن یادگیری محال نیست؛ بنابراین به کار بردن کلمه‌ای که بر نفی ابد دلالت می‌کند در موردی که یادگیری بدون آن هم ممکن است بر شدت تأثیر آن دلالت دارد.

در روایت دیگری ابراهیم بن ابی البلاد می‌گوید: «ابوالحسن(ع) از من پرسید: در سلام بر پیامبر چه می‌گویی؟ عرض کردم: آنچه که می‌دانم و برای ما روایت شده است. امام فرمود: آیا آنچه افضل از آن است به تو یاد ندهم؟ گفتم: بله؛ فدایت شوم! امام با خط خود، درحالی‌که من نشسته بودم برایم نوشت و آن را برایم خواند.»..[۳۶].

معصومان(ع) خود نیز مطالبی را که از پدران خود یا دیگران می‌آموختند، می‌نوشتند و هرگاه دیگران نیاز داشتند به آنان می‌آموختند. ابن مسعود می‌گوید: «مردی نزد حضرت زهرا(س) آمد و عرض کرد: ای دختر رسول خدا! آیا پیامبر(ص) چیز با ارزشی نزد تو باقی نگذاشته است که به ما هدیه کنی؟ فاطمه(س) به خدمتکار خود فرمود: آن نوشته را بیاور! خدمتکار به جستجوی آن پرداخت، ولی آن را نیافت. فاطمه(س) فرمود: وای بر تو! آن را پیدا کن که ارزش آن به اندازه حسن و حسین است، و به جستجوی آن برخاست و آن را که در محلی که اسباب و اساس زاید منزل را می‌گذارند یافت و در آن نوشته شده بود: فرمود محمد النبی(ص) از مؤمنان نیست کسی که همسایه‌اش از آزار او در امان نباشد، و کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد همسایه‌اش را اذیت نمی‌کند و کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد یا باید سخن نیک گوید و یا سکوت اختیار کند.»..[۳۷].

این روایت از این حکایت دارد که حضرت زهرا(س) آنچه را که از پیامبر(ص) فرامی‌گرفت، می‌نوشت و آن را حفظ می‌کرد و این نوشته‌ها برایش ارزش بسیار داشت.

افزون بر این، معصومان(ع) خود شرایط لازم را برای اینکه شاگردان بتوانند آموزه‌ها را یادداشت کنند، فراهم می‌آوردند؛ برای مثال پیامبر گرامی اسلام(ص) آنچه را که می‌گفت، معمولاً سه مرتبه تکرار می‌کرد و کلامش را به صورت ترتیل و شمرده شمرده بیان می‌نمود. این امر زمینه لازم را برای نگارش فراهم می‌آورد و افزون بر آن، تأمل و تفکر دیگران را برمی‌انگیخت. انس بن مالک می‌گوید: «پیامبر(ص) هرگاه سلام می‌کرد، سه مرتبه سلام می‌کرد و هرگاه سخن می‌گفت سه مرتبه تکرار می‌کرد»[۳۸]. جابر نیز می‌گوید: «كَانَ كَلَامُ رَسُولِ اللَّهِ(ص) تَرْتِيلاً أَوْ تَرْسِيلاً (أَيْ مَعَ التَّأَنِّي وَ الرِّفْقِ)»[۳۹]؛ «سخن پیامبر(ص) با تأنی و آرام بیان می‌شد».

بنابراین بر معلم است که محتوای آموزشی را به گونه‌ای بیان کند که دانش‌آموزان بتوانند به آسانی - دست‌کم - چکیده‌ای از آنچه را که او بیان می‌کند، یادداشت کنند؛ همچنین معلم می‌تواند در ابتدا یا پایان درس، گزیده‌ای از مطالب را برای دانش‌آموزان بیان کند تا آن را بنویسند؛ البته این در صورتی است که آموزش مبتنی بر متن نباشد که در این صورت اگر کتاب یا جزوه‌ای در کار باشد به این امر چندان نیازی نیست و همان چیزی را که دانش‌آموزان خود یادداشت می‌کنند کفایت می‌کند و همین مقدار چکیده‌نویسی در بالا بردن سطح و کیفیت یادگیری تأثیر بسیاری دارد.

شایان ذکر است که اگر معلم نیز برخی از مطالب را، از جمله چارچوب بحث و یا نکته‌های برجسته درس بر روی تخته سیاه بنویسد، در یادگیری بهتر بسیار مفید است؛ زیرا این کار - افزون بر حس شنوایی – قوه بینایی شاگرد را نیز به کار می‌گیرد و یادگیری بهتر صورت می‌گیرد؛ گذشته از آن از یکنواختی کلاس و در نتیجه خستگی دانش‌آموزان نیز می‌کاهد. البته در سیره معصومان(ع) چنین موردی یافت نشده است، مگر در مواردی که گاهی بر زمین خط‌ها و یا شکل‌هایی را ترسیم می‌کردند که در بخش استفاده از ابزار آموزشی، به آن اشاره شد. شاید دلیل استفاده نکردن از این شیوه، در دسترس نبودن ابزار و وسایل آموزشی لازم باشد[۴۰].

تشویق کلامی

از دیگر شیوه‌های آموزشی در سیره معصومان(ع)، تشویق کردن شاگردان در در برابر آموخته‌ها است. این تشویق‌ها می‌تواند عامل مؤثری در یادگیری بهتر، به ویژه در کودکان و نوجوانان باشد، تشویق کلامی برخلاف تشویق‌های مالی نه هزینه‌بر است و نه اعتیادآور. گفتن کلماتی چون احسن، آفرین، بارک الله، مرحبا، و مانند آنها به تناسب شاگردان، کم‌ترین هزینه‌ای را دربر ندارد و دانش‌آموز را نیز به تشویق وابسته نمی‌کند؛ زیرا گذشته از احساس رضایت و خوشحالی شاگرد، این کار اهمیت زیادی ندارد تا او یادگیری خویش را بدان وابسته سازد؛ به عبارت دیگر مطلوبیت آن برای دانش‌آموز به اندازه‌ای نیست که تنها برای دستیابی به آن درس بخواند؛ اما با شنیدن آن خوشحال می‌شود و با رضایت خاطر درس می‌خواند. در سیره معصومان(ع) تشویق‌های علمی و آموزشی بیشتر معنوی و کلامی است، برخلاف تشویق‌های تربیتی که گاهی مالی و مادی نیز هست. از امام صادق(ع) روایت شده که به یکی از شاگردان خود فرمود: «از من چه آموخته‌ای؟ عرض کرد: مولای من! هشت مسأله را از شما آموخته‌ام. امام فرمود: «آنها را برایم بیان کن ببینم! گفت: اول اینکه دیدم هر محبوبی هنگام مرگ دوستدار خود را رها می‌کند پس همتم را در چیزی گذاشتم که رهایم نکند و مونس تنهایی من باشد و آن کار نیک است. امام فرمود: «احسنت والله» به خدا که نیک آموخته‌ای!

دوم اینکه دیدم گروهی به نسب و گروهی به مال و فرزند افتخار می‌کنند، و حال آن‌که هیچ یک از آنها افتخاری ندارند و افتخار بزرگ را در این کلام خدا دیدم که می‌فرماید: «همانا گرامی‌ترین شما نزد خدا باتقواترین شماست» پس سعی کردم نزد خدا گرامی باشم. امام فرمود: «احسنت والله»! چه نیک آموخته‌ای! سوم اینکه...»[۴۱].

در این سیره افزون بر اینکه امام(ع) شاگرد و صحابی خویش را امتحان می‌کند، در مواردی که موفق می‌شود او را تشویق می‌کند و چنان‌که در صدر این مبحث بیان کردیم تشویق امام تنها تشویق کلامی بود. در اینجا ممکن است توهم شود که تشویق‌های امام در برابر آموخته‌های شاگرد نیست بلکه در برابر عمل به آموخته‌هاست، و این آموخته‌ها نیز آموخته‌های خود شاگرد است نه آنچه که امام آموزش داده است.

اما این توهم مردود است؛ زیرا اولاً آنچه در سؤال امام مطرح شد، این است که از من چه آموخته‌ای و ثانیاً امام از شاگرد خود خواست تا هشت مسأله‌ای را که از او آموخته بیان کند و او نیز در پی بیان آن هشت مسأله است نه چیز دیگر، و ثالثاً، امام پس از بیان هر یک از این هشت مورد، تنها فرمود: «أَحْسَنْتَ وَ اللَّهِ» این جمله گرچه مطلق است، ولی قاعدتاً بر مورد اصلی که بحث آن مطرح است حمل می‌شود، نه بر یک مورد فرعی که شاگرد - در مقام پاسخگویی به پرسش امام - به آن اشاره کرده است؛ افزون بر آن به احتمال قوی این پاسخ همان چیزی است که امام به شاگردان خود آموخته است؛ یعنی «رأیت و صرفت و.».. در کلام شاگرد، فعل امام است، نه فعل او. امام نتیجه فعل و آموخته‌های خود را برای شاگردان بیان کرده است و اکنون متعلم آموخته‌های خود را درس پس می‌دهد؛ زیرا نه چنین درس گرفتنی از تاریخ، جامعه و قرآن از غیر امام برمی‌آید - و چنان‌که از مطالعه روایات به دست می‌آید این‌گونه درس‌گیری ویژه معصومان(ع) و احیاناً خواص از اصحاب است - و نه اساساً صحبت از آموخته‌های شخصی شاگرد است و رابعاً، اگر مراد امام از از این تشویق‌ها، تشویق اعمال بود، لازم بود بفرماید: «أحسنت و الله الاختیار»؛ یعنی چه نیک انتخاب کرده‌ای؛ بنابراین، تشویق امام یا به‌طور کلی در برابر آن چیزی است که از امام آموخته و یا در برابر یادگیری و عمل است.

در روایت دیگری ابوطالب قمی می‌گوید: «در نامه‌ای چند بیت از اشعاری را که در مدح امام رضا(ع) سروده بودم به ابی‌جعفر(ع) امام جواد نوشتم و از او خواستم که اجازه دهد در مورد آن حضرت نیز شعر بگویم. امام شعر را جدا کرد و نزد خود نگه داشت و در ابتدای قسمت اضافی کاغذ نوشت چه نیکو گفتی خدا تو را جزای خیر دهد»[۴۲].

همچنین امام صادق(ع) در مباحثه‌ای که با مفضّل داشت، به او فرمود: «آیاتی از قرآن که کافر را ظالم می‌داند کدام است؟ مفضّل عرض کرد این آیه است: «و کافران همان ظالمانند»[۴۳] «و کافران همان فاسقانند». و «خدا کسی را که کافر و فاسق و ظالم باشد، امام مردم قرار نمی‌دهد». امام(ع) فرمود: احسنت یا مفضّل چه نیکو گفتی ای مفضّل!»[۴۴].

حمران نیز از امام باقر(ع) نقل می‌کند که امام از ایمان صحبت کرد و فرمود: «ایمان آن چیزی است که در قلب جای می‌گیرد و به خدا منتهی می‌شود و عمل، یعنی پیروی از خدا و تسلیم شدن در برابر اوامر او، آن را تصدیق می‌کند و اسلام اقوال و افعال ظاهری است...، عرض کردم: آیا کسی که در اسلام وارد شده است در ایمان وارد نشده است؟ امام فرمود: نه؛ ولی به ایمان نسبتی پیدا کرده و از کفر خارج شده است. برایت مثالی می‌زنم تا برتری ایمان بر اسلام روشن شود: اگر کسی را در مسجدالحرام ببینی، آیا شهادت می‌دهی که او را در کعبه دیدی؟ پاسخ داد: خیر؛ این شهادت برای من جایز نیست. فرمود: اگر او را در کعبه دیدی آیا شهادت می‌دهی که او در مسجدالحرام داخل شده است؟ عرض کرد: بلی. فرمود: چگونه چنین شهادتی می‌دهی؟ عرض کرد: وارد شدن در کعبه ممکن نیست مگر پس از وارد شدن در مسجدالحرام. فرمود: درست گفتی و چه نیکو گفتی! سپس فرمود: ایمان و اسلام نیز چنینند»[۴۵].

در همه این سیره‌ها، معصومان(ع) در برابر مطالبی که شاگردان آنان از خود آنان، معصومان دیگر و یا حتی از تأمل و تفکر خود آموخته بودند، از تشویق‌های کلامی استفاده کرده‌اند. این امر بیانگر این نکته است که اساس تشویق در سیره، به ویژه در تشویق‌های آموزشی بر تشویق کلامی استوار است با وجود این، گاه در مواردی مشاهده می‌شود که برداشت اولیه از تشویق مادی حکایت دارد ولی با دقت و تأمل بیشتر، روشن می‌شود که حتی در آن موارد تشویق امام معنوی و کلامی است؛ اما به دلایل خاصی در کنار آن، تشویق مادی نیز هست. در اینجا ـ برای نمونه ـ موردی را یادآور می‌شویم.

از امام کاظم(ع) نقل شده است که فرمود: «مؤمن فقیری صد درهم برای رفع فقر خود و سرمایه قرار دادن آن از او درخواست کرد. امام خندید و فرمود: سؤالی از تو می‌پرسم اگر پاسخ درست دادی، ده برابر آنچه را که درخواست کرده‌ای به تو می‌دهم، و گرنه تنها همان مقدار که درخواست کرده‌ای به تو خواهم داد. مرد فقیر عرض کرد: بفرمایید! امام فرمود: اگر آرزوهای تو از دنیا برآورده شود چه آرزویی خواهی داشت؟ عرض کرد: آرزو می‌کنم تقیّه در دین و برآوردن حقوق برادران روزی‌ام گردد. امام فرمود: چرا ولایت ما اهل بیت را آرزو نکردی؟ عرض کرد این به من عطا شده است، ولی آن دیگری هنوز به من داده نشده است و من شکرگزارم آنچه را به من داده شده و خواستارم طالب آنچه را هنوز داده نشده است. امام فرمود: چه نیکو گفتی! و امر کرد دو هزار درهم به او بدهند.»..[۴۶].

در این روایت اول درخواست فقیر مطرح است ولی امام(ع) - با وجود اینکه قصد دارد درخواست او را اجابت کند - از این فرصت استفاده می‌کند، تا یا بی‌منت و بدون درخواست او کمک بیشتری بکند و یا مطلبی به او بیاموزد؛ بنابراین، پرسشی را مطرح می‌کند و چون با پاسخ درست او مواجه می‌شود او را تشویق می‌کند. از میان آنچه امام به او پرداخت صد درهم به دلیل درخواست آن مرد بود نهصد درهم نیز به دلیل قولی است که امام به او داده بود؛ بنابراین هزار درهم اضافه را می‌توان در راستای تشویق دانست؛ البته شاید بتوان گفت همان نهصد درهم نیز تشویق است و به عبارتی، تنها این نهصد درهم است که تشویق است و مابقی پاداش می‌باشد، نه تشویق. این برداشت بر تفکیک بین پاداش و تشویق استوار است که تشویق را پیش از عمل و پاداش را پس از عمل می‌دانند، ولی اثر چندانی بر این تفکیک مترتب نیست؛ زیرا در هر صورت تشویق پیش از عمل به پاداش پس از عمل نیز نیاز دارد، چون این وعده‌ای است که پیش از عمل داده می‌شود و به وعده نیز باید عمل کرد و اگر عمل نشود، اثر معکوس خواهد داشت؛ بنابراین، تشویق به معنای عام است و شامل پیش از عمل و پس از آن می‌شود؛ اما در عین حال این‌گونه کمک‌های معصومان(ع) را نمی‌توان صرفاً در راستای تشویق دانست، بلکه بیشتر در جهت همان درخواستی است که فرد از امام کرده است و چون معمولاً برای اینکه هم بی‌دلیل و بدون هیچ کاری به دیگری کمک نکنند تا تنبلی و گدایی رواج نیابد، و هم درخواست‌کننده شرمنده نشود و خود را خوار و ذلیل - و از این جهت - مدیون امام نداند، و هم برای اینکه راهی برای کار خیر بیشتر خود باز کنند و کمک بیشتری بنمایند، این‌گونه عمل می‌کنند. مانند این روایت، روایات دیگری نیز هست که در فصل اصول آموزشی، ذیل اصل ایجاد انگیزه نیز به برخی از آنها اشاره کردیم.

بنابراین چنان‌که پیش‌تر نیز اشاره شد، اصل تشویق در سیره معصومان(ع)، به ویژه در تشویق‌های آموزشی بر تشویق قولی استوار است، در عین حال تشویق مادی نیز به کلی به ویژه در مسائل تربیتی، منتفی نیست. علت اهمیت بیشتر به تشویق‌های معنوی و قولی شاید در کمتر بودن آثار منفی آن در تشویق شونده و ناظران است؛ زیرا تشویق‌های مادی در چشم شاگرد و دیگران بیشتر نمایان می‌شود و ممکن است احساس تبعیض و حسادت را برانگیزد؛ همچنین تشویق‌های مادی ممکن است شاگرد را وابسته کرده و به آن عادت دهد، برخلاف تشویق قولی که در لحظه‌ای بیان می‌شود و اثر مثبت خود رامی گذارد و آثار ماندگاری که در چشم تشویق شونده و دیگران نمایان باشد، ندارد. افزون بر آن، همراه کردن علم آموزش و مسائل با ارزشی از این دست با امور مادی، آلوده کردن امور ارزشی به امور مادی و کاستن از ارزش آنهاست و چندان کار مناسبی نیست[۴۷].

موزون‌گویی

نظم و نثر دو نوع کلام و به طور کامل از هم جدایند؛ در عین حال نثر نیز می‌تواند به گونه‌ای منظوم باشد؛ یعنی به گونه‌ای از کلمات موزون و هماهنگ در آن استفاده شود که نوعی آهنگ دلنشین و خاصی به آن ببخشد. قرآن کریم منظوم نیست، ولی کلمات و جملات آن از آهنگ ویژه‌ای برخوردار است که مخاطب را به وجد می‌آورد. سخنان معصومان(ع) نیز تا حدودی از این ویژگی برخوردار است؛ ازاین‌رو کلام علی(ع) را از سخن خالق فروتر و از سخن مخلوق فراتر دانسته‌اند[۴۸].

به این خطبه آن حضرت بنگرید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي عَلَا بِحَوْلِهِ وَ دَنَا بِطَوْلِهِ، مَانِحِ كُلِّ غَنِيمَةٍ وَ فَضْلٍ، وَ كَاشِفِ كُلِّ عَظِيمَةٍ وَ أَزْلٍ، أَحْمَدُهُ عَلَى عَوَاطِفِ كَرَمِهِ وَ سَوَابِغِ نِعَمِهِ وَ أُومِنُ بِهِ أَوَّلًا بَادِياً وَ أَسْتَهْدِيهِ قَرِيباً هَادِياً وَ أَسْتَعِينُهُ قَاهِراً قَادِراً، وَ أَتَوَكَّلُ عَلَيْهِ كَافِياً نَاصِراً وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً(ص) عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ لِإِنْفَاذِ أَمْرِهِ وَ إِنْهَاءِ عُذْرِهِ وَ تَقْدِيمِ نُذُرِهِ‏، أُوصِيكُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ الَّذِي ضَرَبَ الْأَمْثَالَ وَ وَقَّتَ لَكُمُ الْآجَالَ وَ أَلْبَسَكُمُ الرِّيَاشَ وَ أَرْفَغَ لَكُمُ الْمَعَاشَ وَ أَحَاطَ بِكُمُ الْإِحْصَاءَ وَ أَرْصَدَ لَكُمُ الْجَزَاءَ وَ آثَرَكُمْ بِالنِّعَمِ السَّوَابِغِ‏ وَ الرِّفَدِ الرَّوَافِغِ وَ أَنْذَرَكُمْ بِالْحُجَجِ الْبَوَالِغِ فَأَحْصَاكُمْ عَدَداً وَ وَظَّفَ لَكُمْ مُدَداً فِي قَرَارِ خِبْرَةٍ وَ دَارِ عِبْرَةٍ...»[۴۹]؛ «سپاس خدایی را که برتر است به قدرت، و نزدیک است از جهت عطا و نعمت؛ بخشنده غنیمت فزون از حاجت و زداینده هر بلا و نکبت. او را سپاس گویم که بخشش‌های او از روی مهربانی است و نعمت‌های او فراگیر و همگانی. به او ایمان دارم چه از هر چیز پیش است و هستی او به خویش است و از او راه می‌جویم که نزدیک است و راهبر، و از او یاری می‌خواهم که تواناست و چیره‌گر، و بر او تکیه می‌کنم که بسنده است و یاور و گواهی می‌دهم که محمد(ص) بنده و فرستاده اوست او را فرستاد برای روان ساختن فرمان و بستن راه عذر بر مردمان و بیم دادن از کیفر آن جهان. بندگان خدا! شما را انذار می‌دهم به تقوا و پرهیز از نافرمانی خدا، که - در کتاب خود - برای شما مثل‌ها آورد، و زمان مرگ یک یکتان را معین کرد. زینت لباس را بر تنتان پوشید، و روزی فراخ به شما بخشید. از بیش و کم شما آگاه است و پاداش هر یک را آماده ساخته، بر سر راه است. شما را برگزید به دادن نعمت‌های فراوان و بخشش‌های شایان و ترسانیدن از عذاب آن جهان با حجت‌های روشن و رسا در بیان، یکایک شما را - در علم مخزون خود - به شمار آورد و برای هر یک زمانی را در این جهانی که جای محنت و خانه ابتلا و عبرت است، معین کرد...».

این کلام امام از چنان آهنگ موزونی برخوردار است که هرگز شنونده و خواننده را خسته نمی‌کند؛ چنان‌که مترجم نیز تا حدودی توانسته است بخشی از آن آهنگ خاص را منتقل کند. این امر با مقایسه ترجمه‌های گوناگون نمایان‌تر خواهد شد که البته این مقایسه را به خوانندگان گرامی را می‌گذاریم.

آن حضرت در خطبه دیگری از نهج‌البلاغه نیز چنین می‌فرماید: «شُغِلَ مَنِ الْجَنَّةُ وَ النَّارُ أَمَامَهُ سَاعٍ سَرِيعٌ نَجَا وَ طَالِبٌ بَطِي‏ءٌ رَجَا وَ مُقَصِّرٌ فِي النَّارِ هَوَى الْيَمِينُ وَ الشِّمَالُ مَضَلَّةٌ وَ الطَّرِيقُ الْوُسْطَى هِيَ الْجَادَّةُ عَلَيْهَا بَاقِي الْكِتَابِ وَ آثَارُ النُّبُوَّةِ وَ مِنْهَا مَنْفَذُ السُّنَّةِ وَ إِلَيْهَا مَصِيرُ الْعَاقِبَةِ...»[۵۰]؛ «آن‌که بهشت و دوزخ را پیش روی خود بیند، آسوده ننشیند مردم سه دسته‌اند؛ سخت‌کوشی که رستگار است، جوینده‌ای که کندرو است و امیدوار و تقصیرکاری که به آتش دوزخ گرفتار. چپ و راست، کمین‌گاه گمراهی است و راه میانگین، راه راست الهی است. کتاب خدا و آیین رسول آن را گواه است و سنت را گذرگاه و بازگشت بدان جایگاه...».

موزون‌گویی تنها به امام علی(ع) اختصاص ندارد بلکه سخنان پیامبر اکرم(ص) و سایر ائمه(ع) نیز بیشتر این‌گونه است؛ برای مثال پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: «مَنْ وُقِيَ شَرَّ ثَلَاثٍ فَقَدْ وُقِيَ الشَّرَّ كُلَّهُ: لَقْلَقِهِ وَ قَبْقَبِهِ وَ ذَبْذَبِهِ؛ فَلَقْلَقُهُ لِسَانُهُ وَ قَبْقَبُهُ بَطْنُهُ وَ ذَبْذَبُهُ فَرْجُهُ»[۵۱]؛ «هر کس خود را از شر سه چیز در امان بدارد خود را از هر شری در امان داشته است: زبان، شکم و شرمگاه».

در این راستا، آن بزرگواران اغلب سعی می‌کردند از جمله‌های مشابه و همسنگ استفاده کنند، تا به‌خاطرسپاری آن آسان‌تر باشد. این سخن پیامبر(ص) به علی(ع) گویای این مطلب است: «يَا عَلِيُّ! إِنَّهُ لَا فَقْرَ أَشَدُّ مِنَ الْجَهْلِ وَ لَا مَالَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقْلِ وَ لَا وَحْدَةَ أَوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ وَ لَا مُظَاهَرَةَ أَحْسَنُ مِنَ الْمُشَاوَرَةِ وَ لَا عَقْلَ كَالتَّدْبِيرِ وَ لَا حَسَبَ كَحُسْنِ الْخُلُقِ وَ لَا عِبَادَةَ كَالتَّفَكُّرِ...»[۵۲]؛ «علی جان! فقری سخت‌تر از نادانی و مالی سودمندتر از عقل نیست. هیچ تنهایی‌ای ترسناکتر از خودبینی و هیچ پشتیبانی‌ای بهتر از مشورت نیست و عقلی مانند اندیشه و حسبی مانند خوش‌رفتاری و عبادتی مانند تفکر وجود ندارد...».

این‌گونه سخن گفتن در گفتارهای معصومان(ع) فراوان است و از عواملی است که سخن را فصیح و بلیغ می‌کند، به گونه‌ای که - افزون بر خسته نکردن مخاطب - در یادگیری و یادسپاری بهتر تأثیری فراوان دارد. در مواردی که لازم است دانش‌آموز محتوای آموزشی را به خاطر بسپارد، استفاده از جملات کلیشه‌ای و ثابت، و تغییر برخی از کلمات آن، نظیر آنچه در کلام اخیر پیامبر(ص) به علی آمده است، بسیار مفید و کارساز می‌باشد. در اینجا توجه به این نکته لازم است که استفاده زیاد و یکنواخت از یک کلیشه نیز گذشته از اینکه اثر لازم را ندارد، مشکل‌ساز نیز خواهد بود. البته معصومان(ع) در سیره آموزشی خود به این نکته توجه کامل داشته‌اند و ازاین‌رو است که پیامبر اکرم(ص) در سخن خود به علی(ع) به دنبال سخنی که در بالا ذکر کردیم، سبک کلام و یا به عبارتی، جمله کلیشه‌ای را چندین بار تغییر می‌دهد و می‌فرماید: «يَا عَلِيُّ! آفَةُ الْحَدِيثِ الْكَذِبُ، وَ آفَةُ الْعِلْمِ النِّسْيَانُ... يَا عَلِيُّ! عَلَيْكَ بِالصِّدْقِ... يَا عَلِيُّ! ثَلَاثٌ مِنْ مَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ... يَا عَلِيُّ! سَيِّدُ الْأَعْمَالِ ثَلَاثُ...»[۵۳].

عبارت‌های کوتاه موزون در روایات معصومان(ع) فراوان است، به گونه‌ای که با یک بار شنیدن به آسانی فراگرفته و به سختی فراموش می‌شود؛ عباراتی چون: «الْمُتَّقُونَ سَادَةٌ وَ الْفُقَهَاءُ قَادَةٌ وَ مُجَالَسَتُهُمْ زِيَادَةٌ»[۵۴]؛ «الْحَقُّ ثَقِيلٌ مُرٌّ وَ الْبَاطِلُ خَفِيفٌ حُلْوٌ»[۵۵]؛ «مَثَلُ الَّذِي يَدْعُو بِغَيْرِ عَمَلٍ كَمَثَلِ الَّذِي يَرْمِي بِغَيْرِ وَتَرٍ»[۵۶]؛ «مَنْ لَمْ يُبَالِ مِنْ أَيْنَ اكْتَسَبَ الْمَالَ لَمْ يُبَالِ اللَّهُ مِنْ أَيْنَ أَدْخَلَهُ النَّارَ»[۵۷].[۵۸]

موجزگویی

از دیگر ویژگی‌های سخن معصومان(ع) این است که عبارت‌ها، با وجود کم و کوتاه بودن، معانی زیادی را دربردارد. با این عمل افزون بر انتقال محتوای آموزشی لازم به شاگرد، از خستگی و بی‌رغبتی او نیز می‌توان جلوگیری کرد. مختصرگویی، همیشه و در همه موارد مفید نیست، بلکه با توجه به نوع محتوای آموزشی و مخاطب و شرایط آموزش، از این فن می‌توان استفاده کرد. در مواردی اختصارگویی حتی می‌تواند ضرر برساند. به هر حال توجه به این فن می‌تواند معلم را در تحصیل موفقیت آموزشی، یاری دهد؛ زیرا همانگونه که توضیح ندادن در موارد لازم به موفقیت معلم - در امر آموزش - لطمه می‌زند، توضیح‌های اضافی و غیر لازم نیز در امر یادگیری خلل ایجاد می‌کند. معصومان(ع) در امر آموزش، به ویژه در مواعظ و توصیه‌ها از این فنّ بهره می‌گرفتند. حضرت علی(ع) در کلامی خطاب به مردم می‌فرماید: «فَإِنَّ الْغَايَةَ أَمَامَكُمْ وَ إِنَّ وَرَاءَكُمُ السَّاعَةَ تَحْدُوكُمْ تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا فَإِنَّمَا يُنْتَظَرُ بِأَوَّلِكُمْ آخِرُكُمْ»[۵۹]؛ «منزلگاه آخرین، پیشاپیش شماست و مرگ سرودخوانان در پس. سبکبار باشید تا زودتر برسید که پیش‌رفتگان را بداشته‌اند و در انتظار رسیدن شما نگاه داشته‌اند».

سید رضی ـ ذیل این کلام ـ می‌نویسد: پس از سخن خدا و رسول خدا، اگر این سخن را با هر سخنی بسنجند از آن بیش و در مقایسه پیش است. جمله‌ای مانند جمله «تخففوا تلحقوا»، کم لفظ و پر معنا، شنیده نشده است؛ جمله‌ای ژرف و سرشار از حکمت است.

امام کاظم(ع) نیز خطاب به فرزندش فرمود: «يَا بُنَيَّ! مَنْ رَضِيَ بِمَا قُسِمَ لَهُ اسْتَغْنَى، وَ مَنْ مَدَّ عَيْنَهُ إِلَى مَا فِي يَدِ غَيْرِهِ مَاتَ فَقِيراً؛ وَ مَنْ لَمْ يَرْضَ بِمَا قَسَمَهُ اللَّهُ لَهُ، اتَّهَمَ اللَّهَ فِي قَضَائِهِ، وَ مَنِ اسْتَصْغَرَ زَلَّةَ نَفْسِهِ، اسْتَعْظَمَ زَلَّةَ غَيْرِهِ… يَا بُنَيَّ! قُلِ الْحَقَّ، لَكَ أَوْ عَلَيْكَ»[۶۰]؛ «فرزندم هر کس به آنچه خدا روزی او کرده راضی باشد، بی‌نیاز است و هر کس دستش را به آنچه در دست دیگران است، دراز کند، فقیر خواهد مرد و هر کس به آنچه خدا روزی او کرده راضی نباشد خدا را متهم کرده است و کسی که خطای خود را کوچک بشمارد، خطای دیگران را بزرگ می‌شمارد. فرزندم! حق را بگو به نفعت باشد یا به ضررت».

هر یک از این جمله‌ها دربردارنده دریایی از معرفت است که در یک جمله کوتاه بیان شده است به گونه‌ای که اگر کسی تنها این پنج جمله را به خاطر بسپارد و به آن عمل کند، رستگاری دنیا و آخرت خود را تأمین خواهد کرد.

اگر معارف به ویژه معارف عملی، به صورت توضیحی و گسترده برای افراد بیان شود، نه تنها عمل به آن سخت و کم خواهد شد که آموختن آن نیز کمتر امکان‌پذیر است؛ ازاین‌رو معصومان(ع)، به ویژه در معارف عملی، چنان موجز و مختصر سخن می‌گفتند که مسلمانان به راحتی بتوانند به آن عمل کند و حتی با عمل به همان یک شناخت و دستور، راه نجات را طی کنند. زرارة بن اعین از امام باقر(ع) پرسید: «مَا حَقُّ اللَّهِ عَلَى الْعِبَادِ؟ قَالَ: أَنْ يَقُولُوا مَا يَعْلَمُونَ وَ يَقِفُوا عِنْدَ مَا لَا يَعْلَمُونَ»[۶۱]؛ «حق خدا بر بندگان چیست؟ امام فرمود: اینکه تنها آنچه را که می‌دانند بگویند و نسبت به آنچه نمی‌دانند، سکوت کنند».

امام، در این روایت تنها یک حق خدا را بر بندگان بیان کرد؛ اما این حق به گونه‌ای است که هر کس به آن عمل کند از بسیاری از گناهان پرهیز کرده است. از این مهم‌تر، یادگرفتن و به خاطر سپردن آن آسان و توجه دائم و عمل به آن به سادگی امکان‌پذیر است.

در روایتی دیگر، مردی از امام صادق(ع) از حق زن بر مرد پرسید. امام در سه جمله کوتاه پاسخ فرمود: «يُشْبِعُ بَطْنَهَا وَ يَكْسُو جُثَّتَهَا وَ إِنْ جَهِلَتْ غَفَرَ لَهَا»[۶۲]؛ «شکم او را سیر کند، بدن او را بپوشاند و اگر از روی جهل و غفلت مرتکب خلافی شد از او درگذرد».

یادآوری این نکته لازم است که موجزگویی نباید به معنای کلام ضرری برساند؛ چراکه ایجاز و اطناب، مخل از عامل‌هایی است که سخن را از بلاغت می‌اندازد و آنچه در اینجا مراد ماست و در سیره معصومان(ع) یافت می‌شود ایجازی است که معنا را برساند. امام صادق(ع) فرمود: «در سه چیز بلاغت و شیوایی است: معنای مقصود را رساندن، از سخن بیهوده دوری جستن و با لفظ کم معنای بسیار فهمانیدن»[۶۳].

ممکن است این اشکال مطرح شود که این‌گونه سخن گفتن، با کلاس درس و تدریس تناسبی ندارد؛ زیرا کلاس درس جای بحث و توضیح است، نه ایجاز و اختصار. در پاسخ باید گفت: گرچه کلاس درس جای بحث و توضیح است ولی بحث و توضیح تنها عامل لازم در تدریس نیست بلکه گاهی لازم است محتوای آموزشی را در جمله‌ای کوتاه بیان کرد و بسط و توضیح و کشف جزئیات را بر عهده شاگرد گذاشت، تا هم فکر او پروش یابد و هم در اثر زحمتی که برای کشف مطالب، تحمل می‌کند، احساس لذت کند؛ اضافه بر آن گاه بسط و توضیح مطلب موجب سردرگمی شاگرد می‌شود، و او نمی‌تواند اصل مطلب را دریابد؛ ازاین‌رو حتی در این‌گونه موارد که بحث توضیحی است نیز بر معلم لازم است پیش یا پس از بسط و توضیح مطلب محتوای آموزشی را در جمله‌هایی کوتاه و گویا بیان کند تا فهم و درک و به خاطر سپردن آن برای شاگرد آسان باشد.

به بیانی دیگر گرچه در آموزش و یادگیری، فهم از حفظ مهم‌تر و بهتر است، ولی فهم تنها نیز کافی نیست و شاگرد را وابسته به متن پرورش می‌دهد؛ بنابراین باید به هر دو مطلب توجه کرد و در حین آموزش از فنون یادسپاری نیز غافل نماند[۶۴].

شماره‌بندی

از دیگر شیوه‌های آموزشی در سیره معصومان(ع) بیان محتوای آموزشی در قالب‌های عددی دوگانه، سه‌گانه، چهارگانه و چندگانه است. روشن است که هر نوع محتوایی را نمی‌توان در این قالب بیان کرد، بلکه تنها محتوایی را که متناسب با این قالب باشد، می‌توان این‌گونه بیان کرد. این‌گونه بیان، شاگرد را در فهم و به‌خاطرسپاری محتوا یاری می‌بخشد. در سیره معصومان(ع) از این فن بسیار استفاده شده است به گونه‌ای که افرادی، کتاب‌هایی را از این‌گونه روایت‌های معصومان(ع) با عنوان «مواعظ العددیة» تألیف کرده‌اند[۶۵]. در اینجا چند نمونه از سیره معصومان(ع) را در این‌باره بیان می‌کنیم: امام صادق(ع) فرمود: «ثَلَاثَةٌ تُورِثُ الْمَحَبَّةَ: الدِّينُ وَ التَّوَاضُعُ وَ الْبَذْلُ»[۶۶]؛ «سه چیز محبت را در پی دارد: دین، تواضع و بخشش». همچنین فرمود: «ثَلَاثَةٌ مَكْسَبَةٌ لِلْبَغْضَاءِ: النِّفَاقُ وَ الظُّلْمُ وَ الْعُجْبُ»[۶۷]؛ «سه چیز موجب دشمنی است: دورویی، ظلم و خودبزرگ‌بینی». سه چیز بر بزرگی انسان دلالت دارد: اخلاق، نیک فرونشاندن خشم و چشم‌پوشی[۶۸].

در روایتی دیگر نیز آن امام همام فرمود: چهار چیز در هر کس باشد، مؤمن است، گرچه سر تا پای او گناه باشد: صداقت، حیا، اخلاق نیک و سپاسگزاری[۶۹].

پیامبر اکرم(ص) نیز در روایتی خطاب به علی(ع) فرمود: «يَا عَلِيُّ! ثَلَاثٌ مِنْ مَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ: تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ وَ تُعْطِي مَنْ حَرَمَكَ وَ تَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَكَ. يَا عَلِيُّ! ثَلَاثٌ مُنْجِيَاتٌ: تَكُفُّ لِسَانَكَ وَ تَبْكِي عَلَى خَطِيئَتِكَ وَ يَسَعُكَ بَيْتُكَ»[۷۰]؛ «ای علی! سه چیز از اخلاق نیک است: با کسی که با تو قهر کرده است آشتی کن، به کسی که تو را محروم ساخته است، عطا کن و از کسی که به تو ظلم کرده است، درگذر. علی جان! سه چیز نجات‌دهنده است: زبانت را نگاه دار و بر گناهت گریه و زاری کن و در منزلت بیارام»[۷۱].

تضاد یا قرینه‌گویی

فن «تضاد» از فنونی است که در موارد بسیاری کاربرد دارد، از جمله در یادگیری و به‌خاطرسپاری نقش اساسی ایفا می‌کند. به طور کلی اگر بین دو عنصر، ارتباطی منطقی وجود داشته باشد، هرگاه یکی از آن دو را یاد گرفتیم یا به خاطر آوردیم، عنصر دیگر را به آسانی یاد خواهیم گرفت و یا به خاطر خواهیم آورد ارتباط منطقی بین دو چیز یا به گونه تشابه است و یا به گونه تقابل. تقابل نیز خود به چهار صورت ممکن است: تقابل تضاد، تضایف، سلب و ایجاب و عدم و ملکه[۷۲]. بهره‌گیری از هر یک از این وجوه ارتباط، می‌تواند معلم و شاگرد را در یاددهی و یادگیری کمک کند. در سیره آموزشی معصومان(ع) از بعضی اقسام ارتباط، از جمله: تشابه و تقابل از نوع سلب و ایجاب، و تضاد، برای بالا بردن کیفیت آموزش و یادگیری استفاده شده است که البته فن تشابه کم‌تر کاربرد داشته است؛ به همین دلیل آن را به عنوان فنّی مستقل، ذکر نکردیم و در ضمن این فن به آن اشاره کردیم. اینک به نمونه‌هایی از هر یک از انواع ارتباط در سیره معصومان(ع)، اشاره می‌کنیم: امام صادق(ع) فرمود: «لَا صَغِيرَةَ مَعَ الْإِصْرَارِ وَ لَا كَبِيرَةَ مَعَ الِاسْتِغْفَارِ»[۷۳]؛ «با اصرار بر گناه صغیره، دیگر صغیره نیست و با استغفار از گناه کبیره، دیگر کبیره نیست».

در این روایت، صغیره و کبیره دو گناه متضاد هستند که امام آن دو را در یک جمله در کنار هم آورده تا حکمشان را بیان کند. از سوی دیگر امام در این روایت از رابطه تشابه نیز استفاده کرده است؛ زیرا حکم این دو موضوع مشابه است یعنی هر دو از اصل منتفی می‌شوند. با اصرار بر صغیره اصل صغیره بودن گناه منتفی و به گناه کبیره تبدیل می‌شود و با استغفار از گناه کبیره اصل گناه کبیره منتفی و آمرزیده می‌شود؛ پس در این روایت هم از رابطه تشابه استفاده شده است و هم از رابطه تضاد و نتیجه آن این است که هر کس تنها یک بار این جمله را بشنود هرگز فراموش نخواهد کرد. این جمله می‌تواند مصداق بارزی از فن سابق - موجزگویی - نیز باشد؛ زیرا در آن با استفاده از کمترین لفظ، بیشترین معنا بیان شده است.

سماعه نیز می‌گوید: از امام کاظم(ع) شنیدم که فرمود: «لَا تَسْتَكْثِرُوا كَثِيرَ الْخَيْرِ وَ لَا تَسْتَقِلُّوا قَلِيلَ الذُّنُوبِ فَإِنَّ قَلِيلَ الذُّنُوبِ يَجْتَمِعُ حَتَّى يَكُونَ كَثِيراً...»[۷۴]؛ «نیکی زیاد را زیاد و گناه کم را کم نشمارید؛ زیرا گناه کم جمع و رفته رفته زیاد می‌شود...».

در این روایت از دو مورد تضاد استفاده شده است؛ تضاد در موضوع و تضاد در حکم؛ یعنی نیکی زیاد و گناه کم که موضوع حکمند و زیاد و کم نشمردن که حکم موضوعند؛ البته هر یک از این دو نوع تضاد که در یک جمله قرار گیرند، خود بخشی از یادگیری را آسان می‌کنند.

در روایت دیگری تنها از تضاد حکمی استفاده شده است. پیامبر گرامی اکرم(ص) خطاب به حضرت علی(ع) فرمود: «يَا عَلِيُّ! ثَلَاثٌ مُوبِقَاتٌ وَ ثَلَاثٌ مُنْجِيَاتٌ: فَأَمَّا الْمُوبِقَاتُ فَهَوًى مُتَّبَعٌ وَ شُحٌّ مُطَاعٌ وَ إِعْجَابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ، وَ أَمَّا الْمُنْجِيَاتُ فَالْعَدْلُ فِي الرِّضَا وَ الْغَضَبِ وَ الْقَصْدُ فِي الْغِنَى وَ الْفَقْرِ وَ خَوْفُ اللَّهِ فِي السِّرِّ وَ الْعَلَانِيَةِ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ»[۷۵]؛ «علی جان! سه چیز هلاک‌کننده است و سه چیز نجات‌دهنده: سه چیز هلاک‌کننده، عبارتند از: هوای نفسی که پیروی شود و بخلی که اطاعت شود و خودپسندی مرد، و آن سه چیز که نجات‌دهنده است، عبارتند از: عدالت در آرامش و غضب، میانه‌روی در حال درویشی و توانگری، و ترس از خدا در خلوت و جلوت چنان‌که گویی او را می‌بینی؛ زیرا اگر تو او را نمی‌بینی او تو را می‌بیند».

در این روایت تنها حکم‌ها در تضادند؛ یعنی هلاک کننده و نجات دهنده دو حکم متضادند؛ اما موضوع حکم اوّل، که عبارت است از: هوی، بخل و خودپسندی، با موضوع حکم دوم، یعنی عدل و اعتدال و ترس از خدا، گرچه مغایرند، ولی در تضاد و تقابل نیستند.

در همین روایت، پیامبر گرامی اسلام(ص) به علی(ع) می‌فرماید: «يَا عَلِيُّ! ثَلَاثٌ يَحْسُنُ فِيهِنَّ الْكَذِبُ: الْمَكِيدَةُ فِي الْحَرْبِ وَ عِدَتُكَ زَوْجَتَكَ وَ الْإِصْلَاحُ بَيْنَ النَّاسِ. يَا عَلِيُّ! ثَلَاثٌ يَقْبُحُ فِيهِنَّ الصِّدْقُ: النَّمِيمَةُ وَ إِخْبَارُكَ الرَّجُلَ عَنْ أَهْلِهِ بِمَا يَكْرَهُ وَ تَكْذِيبُكَ الرَّجُلَ عَنِ الْخَيْرِ»[۷۶]؛ «علی جان! در سه مورد دروغگویی نیکو است: فریب در جنگ، وعده به همسر و ایجاد صلح بین مردم. علی جان! در سه مورد راستگویی خوب نیست: سخن‌چینی، خبر دادن به مرد از زنش به آنچه که برایش ناخوشایند است و تکذیب مرد در ادعای نیکوکاری».

در این روایت نیز از دو مورد تضاد استفاده شده است؛ تضاد در موضوع و تضاد در حکم. استفاده از این فن، از سوی معلم که می‌توان آن را فنّ تضاد، تقابل یا قرینه نامید، می‌تواند یادگیری و یادسپاری را در شاگرد بسیار افزایش دهد؛ زیرا به گفته حکما «تعرف الاشیاء باضدادها» اشیا را از راه ضدشان می‌توان شناخت؛ یعنی هرگاه خواستید چیزی را به‌طور کامل بشناسید، باید ضد آن را بشناسید تا بتوانید آن را بشناسید؛ برای مثال سفیدی را وقتی می‌توان خوب شناخت که سیاهی را و روز را وقتی که شب را و... .

روانشناسان نیز پذیرفته‌اند که اگر بین آموزه‌ها ارتباط منطقی وجود داشته باشد، یادگیری و یادسپاری بهتر صورت می‌گیرد. در کتاب یادگیری خلاق آمده است: «در برخی از موارد میان داده‌های انتخابی یا نکات کلیدی بر مبنای یکی از اصول ارتباط منطقی پیوستگی و ارتباط وجود دارد که در این صورت نیازی به ایجاد تداعی و ایجاد ارتباط میان عناصری که دارای ارتباط می‌باشند، نیست. هرگاه دو عنصر در تضاد با یکدیگر باشند (مثل شب و روز) آن دو عنصر بر اساس اصل تضاد ـ از اصول ارتباط منطقی ـ با یکدیگر دارای ارتباطند؛ در چنین حالتی به‌خاطرآوری و بازیابی یکی از این عناصر به بازیابی عنصر دیگر می‌انجامد»[۷۷].[۷۸]

توجه دادن به نمونه عینی

برای اینکه مسلمانان در فراگیری احکام و مسائل شرعی دچار مشکل نشوند، پیامبر (ص) خود اعمال را انجام می‌داد و از مسلمانان می‌خواست طبق عمل وی اعمال را انجام دهند و رفتار خود را از نظر شرعی برای دیگران حجت می‌دانستند و می‌فرمودند: آن‌گونه نماز بخوانید که دیدید من نماز می‌خوانم[۷۹]. در حجة الوداع برای اینکه مسلمانان اعمال حج را درست انجام دهند و روش حج جاهلیت را تکرار نکنند، می‌فرمود: «خُذُوا عَنِّي مَنَاسِكَكُمْ»[۸۰]. و در موردی دیگر فرمود: «إِذَا رَأَيْتُمُونِي قَدْ فَعَلْتُ شَيْئاً لَمْ أَفْعَلْهُ قَبْلَ ذَلِكَ فَسَلُونِي لِمَ فَعَلْتُهُ»[۸۱].

ما در بسیاری از اعمال عبادی و دینی به رفتار پیامبر (ص) و دیگر معصومان استناد می‌کنیم و رفتار عینی و عملی آنان برای ما حجت است. پیامبر (ص) مسلمانان را از هرگونه افراط و تفریط در عبادت باز می‌داشت و در این مورد به سیرۀ خود اشاره می‌کرد.

امام باقر (ع) می‌گوید: پیامبر (ص) فرمود: آگاه باشید که برای هر عبادتی اوجی است، سپس به سستی می‌گراید. پس کسی که اوج عبادتش برابر سنت من باشد هدایت شده است و هر کس مخالف سنت من عمل نماید به تحقیق گمراه شده است و عمل او تباه خواهد بود. بدانید من نماز می‌خوانم و می‌خوابم و روزه می‌گیرم و افطار می‌کنم و می‌خندم و گریه می‌کنیم، پس هر کس از راه من و سنتم روی بگرداند، از من نیست و مرگ برای موعظه کافی است و یقین بهترین بی‌نیازی است و عبادت بهترین شغل است[۸۲].

به نظر می‌رسد پیامبر (ص) این سخنان را برای جلوگیری از افراط‌گرایی و رهبانیت دسته‌هایی از یاران خود بیان کرده که راهی جز سیره حضرت در پیش گرفته بودند. انس بن مالک گوید: سه گروه از مردان نزد زنان پیامبر (ص) آمدند و از عبادت پیامبر پرسیدند. وقتی زنان پیامبر به آنان پاسخ دادند، گویا آن را کوچک شمردند و گفتند: ما کجا و پیامبر (ص) کجا، درحالی که خداوند گناهان گذشته و آینده وی را بخشیده است. یکی از آنان گفت: من تمام شب را به عبادت می‌گذرانم. دیگری گفت: من همیشه روزه می‌گیرم و سومی اظهار کرد: من برای همیشه از زنان کناره‌گیری می‌کنم و هرگز ازدواج نمی‌کنم.

رسول خدا (ص) نزد آنان آمد و فرمود: شما همان کسانی هستید که این‌گونه و آن‌گونه سخن گفتید. به خدا سوگند من شما را برای خدا می‌ترسانم و برای خدا شما را به تقوا دعوت می‌نمایم؛ ولی من روزه می‌گیرم و افطار می‌کنم، نماز می‌خوانم و می‌خوابم و با زنان ازدواج می‌کنم؛ پس کسی که از سنت من اعراض نماید، از من نیست[۸۳]؛ یعنی من نمونه عینی و اسوه شما هستم.

در حدیثی دیگر نقل شده است زن عثمان بن مظعون نزد پیامبر (ص) آمد و از همسر خود شکایت کرد که او روزها روزه می‌گیرد و شب‌ها به عبادت مشغول است. پیامبر درحالی که غضبناک بود، از خانه خارج شد و کفشش را می‌کشاند تا اینکه خود را به عثمان رساند که مشغول عبادت بود. عثمان وقتی پیامبر (ص) را دید از عبادت دست برداشت. پیامبر به وی فرمود: «ای عثمان، خداوند مرا برای رهبانیت و گوشه‌نشینی به رسالت بر نینگیخته؛ بلکه مرا به دینی که پاک و سهل و سمحه است، مبعوث کرده. من روزه می‌گیرم و نماز می‌خوانم و با خانواده‌ام ارتباط برقرار می‌کنم. پس هر کس دین مرا دوست دارد، باید برابر سنت من عمل نماید و از سنت‌های من ازدواج است»[۸۴].

از این سخنان پیامبر (ص) استفاده می‌شود که عملکرد معصومان بهترین راه و نمونه عینی برای دیگران است. حتی یاران معصومان دیگر همکیشان خود را از این‌گونه افراط‌ها نهی می‌کردند. یک بار سلمان فارسی با شکایت زن زید بن صوحان روبرو شد که می‌گفت زید شب‌ها به عبادت مشغول است و روزها روزه می‌گیرد. سلمان زید را خواست و به او گفت غذا بخور. زید گفت روزه‌ام. سلمان با تحقیر به او گفت: ای زید کوچک، غذا بخور و روزه او را باطل کرد و مانع ادامه کار وی شد[۸۵].

امیر مؤمنان (ع) در نامۀ خود به عثمان بن حنیف می‌فرماید هر مأمومی باید از امام خود پیروی کند؛ اما شما که نمی‌توانید در همه ابعاد زندگی مانند من باشید، می‌توانید با شرائطی مسیر حق را بیابید: «وَ لَكِنْ أَعِينُونِي بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَادٍ»[۸۶]. معصومان انسان‌های کامل هستند و انسان می‌تواند راه و منش آنان را در پارسایی و پاکدامنی و درستکاری تاحدودی دنبال کند.

استفاده از مثل

در بسیاری از مواقع از تمثیل برای تفهیم مطالب و آموزش به اطرافیان خود استفاده می‌کردند که به چند نمونه از آنها اشاره می‌کنیم: رسول خدا (ص) همراه یاران خود در وادی بدون گیاهی حرکت می‌کرد؛ به یاران خود فرمود: هر کس هیزمی بیاورد. گفتند: ما در زمین بدون گیاه هستیم و در اینجا هیزمی نیست. فرمود: هر کس آنچه می‌تواند بیاورد. آنان رفتند و هیزم آوردند بر روی هم انباشتند. حضرت فرمود: گناهان این‌گونه جمع می‌شود؛ یعنی تصور می‌کنی گناهی نداری، اما اگر جمع شود، زیاد خواهد بود و افزود: «إِيَّاكُمْ وَ الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ فَإِنَّ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ طَالِباً أَلَا وَ إِنَّ طَالِبَهَا يَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ...»[۸۷]. بنا بر نقلی دیگر حضرت وقتی چوب‌های کوچک انبوه شدند. فرمود: خواستم با این کار برای شما مثل و نمونه‌ای بیاورم و بدانید کارهای نیک و کارهای بد این‌گونه جمع می‌شوند. «فَرَحِمَ اللَّهُ امْرَأً نَظَرَ لِنَفْسِهِ»[۸۸].

سَدیر یکی از یاران امام صادق (ع)، تصور می‌کرد قیامی که علیه بنی امیه شده و شعار الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ را سر می‌دهد، منظور از رضا، حضرت است. او مدعی بود حضرت چون یاران زیادی دارد، باید قیام کند. حضرت می‌پرسد: یاران ما حدوداً چقدر هستند ای سدیر؟ می‌گوید: صد هزار. حضرت با تعجب می‌پرسد: صد هزار؟! سدیر می‌گوید: دویست هزار. حضرت با تعجب می‌پرسد: دویست هزار؟! سدیر می‌گوید: بلکه نصف دنیا طرفدار شما هستند. حضرت ساکت می‌شود و از او می‌خواهد با هم به منطقۀ ینبع بروند. در مسیر راه به چوپانی بر می‌خورند که بُز می‌چراند. آنجا برای نماز از مرکب فرود می‌آیند. حضرت می‌فرماید: «به خدا سوگند ای سدیر، اگر شیعیان ما به تعداد این بزغاله‌ها باشند، من نباید در خانه بنشینم و لازم بود قیام نمایم؛ پس فرود آمدیم و نماز خواندیم. وقتی نمازم به اتمام رسید، به بزغاله‌ها نگریستم و آنها را شمردم، هفده رأس بودند»[۸۹].

امام صادق (ع) برای اینکه این شخص را از توهمی که داشت خارج کند، از شهر بیرون می‌رود. شاید هدف آن حضرت این بوده که نشان دهد کسی با او کاری ندارد و این قیام‌کنندگان در اطاعت فرد دیگری هستند. زمانی که در محیطی خاص قرار می‌گیرد، عدد یاران واقعی خود را بیان می‌کند و با ارائه نمونه‌ای عینی توهم او را از بین می‌برد.

بهره بردن از زبان اشاره

زبان اشاره امروزه زبانی خاص با روشی مشخص است. جمع زیادی می‌توانند از آن استفاده کنند و حتی ناشنوایان از آن بهره می‌برند. این روش گفتگو به صورت فعلی و منظم در قرون اخیر ایجاد شده؛ ولی استفاده از دست و انگشتان برای انتقال مقصود که بیشترین نقش را در این زبان دارد، سابقه طولانی تری دارد. پیامبر (ص) و امامان برای اینکه موضوعی را به خوبی آموزش دهند و ابهام را در آن برطرف نمایند، از دست و انگشتان خود که برای عموم قابل درک بود، استفاده می‌کردند. در هنگام حج، رسول خدا (ص) در سمت چپ جبل الرحمه[۹۰] فرود آمدند. مردم هم خود را به آن منطقه رساندند، به تصور اینکه باید در آنجا وقوف کنند. پیامبر (ص) با انگشتان دست خود به منطقه عرفات اشاره کرد و تمام منطقه عرفات را برای وقوف روا دانست و فرمود: «ای مردم، جایی که شترم را خواباندم، موقف نیست؛ بلکه تمام اینجا موقف است و با دست خود اشاره کرد و فرمود: عرفه تمامش موقف است»[۹۱]. مردم متفرق شدند. حضرت در مزدلفه نیز همین‌گونه عمل کرد[۹۲]. پیامبر (ص) در خطبه خود در مسجد خیف فرمود: اهل بیتم و قرآن از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند، مانند این دو هستند و به انگشتان سبابه دو دستش اشاره کرد و نه مانند این و به دو انگشت وسط خود اشاره کرد که یکی بزرگ‌تر از دیگری بود[۹۳]. یک بار مردی به امام صادق (ع) عرض کرد من ۲۹۹ روز روزه گرفتم. حضرت فرمود: وقتی با دیدن ماه روزه گرفتی و با دیدن ماه دیگر افطار کردی و ۲۹۹ روز شد، اشکال ندارد؛ زیرا رسول خدا (ص) با انگشتان دو دست خود دو بار همه انگشتان را نشان داد و در بار سوم یکی را کم کرد؛ یعنی ممکن است ماه رمضان ۲۹ روز باشد[۹۴]. در مورد دیگری آن حضرت سه بار انگشتان دست را نشان داد؛ یعنی ماه رمضان سی روز است[۹۵].

امام صادق (ع) گوید: امیر مؤمنان (ع) به یاران خود می‌فرمود: شما را به خاطر سبّ من قربانی می‌کنند و با دست اشاره به گردن می‌کرد (یعنی سر شما را جدا می‌کنند) و می‌افزود: اگر از شما خواستند مرا سبّ کنید، این کار را انجام دهید؛ اما اگر خواستند از من برائت بجویید، من بر دین محمد (ص) هستم. آنان را از اظهار برائت از خود نهی نکرد[۹۶] و این‌گونه تکلیف شرعی آنان در آینده را مشخص کردند. مشابه این، روایتی در کتاب کافی است که طبق آن به امام صادق (ع) گفته می‌شود: علی (ع) بالای منبر کوفه گفته اگر شما را به سبّ من دعوت کنند، مرا سب کنید، اما از من برائت نجویید؛ زیرا من بر دین محمد هستم. امام صادق (ع) این ادعا را تکذیب می‌کند و بیان می‌نماید که حضرت فرمود من بر دین محمد هستم و نفرمود از من تبرا نجویید. بعد اشاره به آیه تقیه می‌کند و اینکه عمار یاسر برای حفظ جانش تقیه کرد[۹۷]. در نقل‌های دیگر آمده از من برائت مجویید؛ زیرا من بر فطرت متولد شدم و در ایمان و هجرت سبقت گرفتم[۹۸].

در روایات متعددی امامان برای تعیین آخرین لحظات زندگی اشاره به حلق کرده‌اند. امام باقر (ع) می‌فرماید: وقتی نفس به حلق برسد، توبه‌ای برای عالم نیست؛ اما برای جاهل امکان توبه هست[۹۹]. مشابه آن از امام صادق (ع) نیز نقل شده است[۱۰۰]. وقتی از موسی بن جعفر (ع) از فقیه‌ترین فرزندانش سؤال کردند تا تکلیف امام بعد مشخص شود، ایشان با دست به فرزندش علی (امام رضا (ع)) اشاره کردند؛ یعنی مصداق را تعیین کردند تا شیعیان دچار مشکل نشوند[۱۰۱].

استفاده از تشبیه و تمثیل و مانند آن از مواردی است که برای آموزش مسائل دینی از آنها بسیار استفاده می‌شد؛ مثلاً فرد حریص به دنیا به کرم ابریشم تشبیه شده که هر چه به دور خود می‌پیچد از خارج شدن دور می‌شود تا اینکه می‌میرد[۱۰۲] و دنیا به آب شور دریا که خوردن آن باعث تشنگی می‌شود، تشبیه شده است[۱۰۳]. نماز مانند نهری فرض شده که جلوی منزل انسان قرار دارد و هر مسلمان شبانه روز پنج بار خود را در آن می‌شوید[۱۰۴].[۱۰۵]

پرسش مستقیم

منابع

پانویس

  1. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۱۴۵.
  2. «عَنِ الزُّهْرِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(ع) قَالَ: قَالَ لِي يَوْماً يَا زُهْرِيُّ مِنْ أَيْنَ جِئْتَ؟ قُلْتُ: مِنَ الْمَسْجِدِ، قَالَ: فِيمَ كُنْتُمْ؟ قُلْتُ: تَذَاكَرْنَا أَمْرَ الصَّوْمِ فَأَجْمَعَ رَأْيِي وَ رَأْيُ أَصْحَابِي عَلَى أَنَّهُ لَيْسَ مِنَ الصَّوْمِ شَيْ‏ءٌ وَاجِبٌ إِلَّا صَوْمُ شَهْرِ رَمَضَانَ، فَقَالَ: يَا زُهْرِيُّ لَيْسَ كَمَا قُلْتُمُ، الصَّوْمُ عَلَى أَرْبَعِينَ وَجْهاً، فَعَشَرَةُ أَوْجُهٍ مِنْهَا وَاجِبَةٌ كَوُجُوبِ شَهْرِ رَمَضَانَ، وَ أَرْبَعَةَ عَشَرَ وَجْهاً صَاحِبُهَا فِيهَا بِالْخِيَارِ إِنْ شَاءَ صَامَ وَ إِنْ شَاءَ أَفْطَرَ، وَ عَشَرَةُ أَوْجُهٍ مِنْهَا حَرَامٌ، وَ صَوْمُ الْإِذْنِ عَلَى ثَلَاثَةِ وُجُوهٍ وَ صَوْمُ التَّأْدِيبِ‏ وَ صَوْمُ الْإِبَاحَةِ وَ صَوْمُ السَّفَرِ وَ الْمَرَضِ...» (بحارالانوار، ج۹۶، ص۲۵۹).
  3. تحف العقول، ص۴۶۵.
  4. ر.ک: بحارالانوار، ج۷۴، ص۲.
  5. «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ؛ جَمِيعُ أُمُورِ الْأَدْيَانِ أَرْبَعَةٌ: أَمْرٌ لَا اخْتِلَافَ فِيهِ وَ هُوَ إِجْمَاعُ الْأُمَّةِ عَلَى الضَّرُورَةِ الَّتِي يُضْطَرُّونَ إِلَيْهَا؛ وَ الْأَخْبَارُ الْمُجْمَعُ عَلَيْهَا وَ هِيَ الْغَايَةُ الْمَعْرُوضُ عَلَيْهَا كُلُّ شُبْهَةٍ وَ الْمُسْتَنْبَطُ مِنْهَا كُلُّ حَادِثَةٍ وَ هُوَ إِجْمَاعُ الْأُمَّةِ؛ وَ أَمْرٌ يَحْتَمِلُ الشَّكَّ وَ الْإِنْكَارَ، فَسَبِيلُهُ اسْتِيضَاحُ أَهْلِهِ لِمُنْتَحِلِيهِ بِحُجَّةٍ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ مُجْمَعٍ عَلَى تَأْوِيلِهَا وَ سُنَّةٍ مُجْمَعٍ عَلَيْهَا لَا اخْتِلَافَ فِيهَا؛ أَوْ قِيَاسٍ تَعْرِفُ الْعُقُولُ عَدْلَهُ وَ لَا يَسَعُ خَاصَّةَ الْأُمَّةِ وَ عَامَّتَهَا الشَّكُّ فِيهِ وَ الْإِنْكَارُ لَهُ...» (تحف العقول، ص۴۳۰).
  6. نهج‌البلاغه، نامه ۴۷.
  7. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۱۴۵.
  8. تحف العقول، ص۴۶۷.
  9. «آن رویداد فرو کوبنده! * آن رویداد فرو کوبنده چیست؟» سوره قارعة، آیه ۱-۲.
  10. نهج‌البلاغه، حکمت ۸۲.
  11. مغازی، ج۳، ص۱۰۲۱.
  12. توضیح اینکه: در روایت ـ چنان‌که مشاهده می‌شود ـ چهار قسم بیشتر بیان نشده است و چهارمی را پنجم فرض کرده است، مگر اینکه مسجد و طهور قرار دادن زمین را دو امر در نظر بگیریم که در این صورت هر پنج قسم را بیان کرده است.
  13. مستدرک الوسائل، ج۱۵، ص۱۸۱.
  14. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۱۴۸.
  15. Donald norman.
  16. ر.ک: آموزش تفکر انتقادی، ص۵۹.
  17. «جَاءَ رَجُلٌ مِنْ بَنِي فَزَارَةَ إِلَى النَّبِيِّ(ص) فَقَالَ‌: إِنَّ امْرَأَتِي وَلَدَتْ غُلَامًا أَسْوَدَ وَ إِنِّي أَنْكَرْتُهُ. فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ(ص): هَلْ لَكَ مِنْ إِبِلٍ؟ قَالَ‌: نَعَمْ‌. قَالَ: هَلْ فِيهَا مِنْ أَوْرَقَ‌؟ قَالَ‌: إِنَّ فِيهَا مِنْ أَوْرَقَ. قَالَ: فَأَنَّى أَتَاهَا ذَلِكَ؟ قَالَ‌: عَسَى أَنْ نَزَعَهُ عِرْقٌ، قَالَ‌: وَ هَذَا عَسَى أَنْ نَزَعَهُ عِرْقٌ» (صحیح مسلم، ج۵، ص۳۱۴).
  18. مجموعة ورام، ص۳۷۶.
  19. «عَن ابْنِ عَبَّاسٍ... قَالَ الْيَهُودِيُّ لِعَلِيٍّ(ع) فَأَيْنَ يَكُونُ وَجْهُ رَبِّكَ؟ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(ع) لِي: يَا ابْنَ عَبَّاسٍ ائْتِنِي بِنَارٍ وَ حَطَبٍ، فَأَتَيْتُهُ بِنَارٍ وَ حَطَبٍ فَأَضْرَمَهَا، ثُمَّ قَالَ: يَا يَهُودِيُّ أَيْنَ يَكُونُ وَجْهُ هَذِهِ النَّارِ؟ قَالَ: لَا أَقِفُ لَهَا عَلَى وَجْهٍ. قَالَ: فَإِنَّ رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ هَذَا الْمَثَلِ وَ لَهُ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» (خصال، ص۵۹۷).
  20. «و در این قرآن برای مردم از هرگونه مثلی آورده‌ایم باشد که پند گیرند» سوره زمر، آیه ۲۷.
  21. «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَجْلَانَ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) فَشَكَا إِلَيْهِ رَجُلٌ الْحَاجَةَ. فَقَالَ لَهُ: اصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ سَيَجْعَلُ لَكَ فَرَجاً. قَالَ: ثُمَّ سَكَتَ سَاعَةً، ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى الرَّجُلِ فَقَالَ: أَخْبِرْنِي عَنْ سِجْنِ الْكُوفَةِ كَيْفَ هُوَ؟ فَقَالَ: أَصْلَحَكَ اللَّهُ! ضَيِّقٌ مُنْتِنٌ وَ أَهْلُهُ بِأَسْوَإِ حَالٍ، قَالَ: فَإِنَّمَا أَنْتَ فِي السِّجْنِ فَتُرِيدُ أَنْ تَكُونَ فِيهِ فِي سَعَةٍ، أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ» (کافی، ج۲، ص۲۵۰).
  22. «أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّمَا مَثَلُ الدُّنْيَا مَثَلُ الْحَيَّةِ لَيِّنٌ مَسُّهَا شَدِيدٌ نَهْشُهَا...» (ارشاد، ج۱، ص۳۲۹).
  23. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۱۵۰.
  24. «و (دیگر) این که این راه راست من است از آن پیروی کنید و از راه‌ها (ی دیگر) پیروی نکنید که شما را از راه او پراکنده گرداند، این است آنچه شما را بدان سفارش کرده است باشد که پرهیزگاری ورزید» سوره انعام، آیه ۱۵۳.
  25. «عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ وَ ابْنِ أَبِي شَيْبَةَ عَنْ جَابِرٍ: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) خَطَّ خَطًّا هَكَذَا أَمَامَهُ فَقَالَ: هَذَا سَبِيلُ اللَّهِ - عَزَّ وَ جَلَّ - ثُمَّ خَطَّ خُطُوطًا، وَ لَقَطَ جَابِرٌ وَ خَطَّ عَنْ يَمِينِهِ وَ خَطَّ عَنْ شِمَالِهِ فَقَالَ: هَذَا سَبِيلٌ، عَلَى كُلِّ سَبِيلٍ مِنْهَا شَيْطَانٌ يَدْعُو إِلَيْهِ ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ فِي الْخَطِّ الْأَوْسَطِ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ: ﴿وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» (سبل الهدی و الرشاد، ج۹، ص۴۰۰).
  26. «رُوِيَ أَنَّهُ(ص) أَخَذَ ثَلَاثَةَ أَعْوَادٍ فَغَرَسَ عُوداً بَيْنَ يَدَيْهِ وَ الْآخَرَ إِلَى جَنْبِهِ وَ أَمَّا الثَّالِثُ فَأَبْعَدَهُ وَ قَالَ: هَلْ تَدْرُونَ مَا هَذَا؟ قَالُوا: اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ، قَالَ: هَذَا الْإِنْسَانُ وَ هَذَا الْأَجَلُ وَ هَذَا الْأَمَلُ يَتَعَاطَاهُ ابْنُ آدَمَ وَ يَخْتَلِجُهُ الْأَجَلُ دُونَ الْأَمَلِ» (مجموعة ورام، ج۱، ص۲۸۰).
  27. «عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع): جُعِلْتُ فِدَاكَ مَتَى وَقْتُ الصَّلَاةِ؟ فَأَقْبَلَ يَلْتَفِتُ يَمِيناً وَ شِمَالًا كَأَنَّهُ يَطْلُبُ شَيْئاً فَلَمَّا رَأَيْتُ ذَلِكَ تَنَاوَلْتُ عُوداً فَقُلْتُ: هَذَا تَطْلُبُ؟ قَالَ: نَعَمْ، فَأَخَذَ الْعُودَ فَنَصَبَ بِحِيَالِ الشَّمْسِ ثُمَّ قَالَ: إِنَّ الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَتْ كَانَ الْفَيْ‏ءُ طَوِيلًا ثُمَّ لَا يَزَالُ يَنْقُصُ حَتَّى تَزُولَ فَإِذَا زَالَتْ، زَادَتْ، فَإِذَا اسْتَبَنْتَ الزِّيَادَةَ فَصَلِّ الظُّهْرَ ثُمَّ تَمَهَّلْ قَدْرَ ذِرَاعٍ وَ صَلِّ الْعَصْرَ» (وسائل الشیعه، ج۳، ص۱۱۹).
  28. مهارت‌های آموزشی و پرورشی، ص۲۲۳.
  29. «و آنان که چون بخشش کنند نه گزافکاری می‌کنند و نه تنگ می‌گیرند و (بخشش آنها) میانگینی میان این دو، است» سوره فرقان، آیه ۶۷.
  30. «عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ عَمْرٍو الْأَحْوَلِ قَالَ: تَلَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) هَذِهِ الْآيَةَ: ﴿وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا، قَالَ: فَأَخَذَ قَبْضَةً مِنْ حَصًى فَقَبَضَهَا بِيَدِهِ فَقَالَ: هَذَا الْإِقْتَارُ الَّذِي ذَكَرَهُ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ، ثُمَّ أَخَذَ قَبْضَةً أُخْرَى وَ أَرْخَى كَفَّهُ كُلَّهَا ثُمَّ قَالَ: هَذَا الْإِسْرَافُ، ثُمَّ أَخَذَ قَبْضَةً أُخْرَى فَأَرْخَى بَعْضَهَا وَ أَمْسَكَ بَعْضَهَا وَ قَالَ: هَذَا الْقَوَامُ» (وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۶۴).
  31. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۱۵۳.
  32. وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۵۶.
  33. کافی، ج۱، ص۵۲.
  34. «قَالَ لِمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ: اكْتُبْ وَ بُثَّ عِلْمَكَ فِي إِخْوَانِكَ فَإِنْ مِتَّ فَأَوْرِثْ كُتُبَكَ بَنِيكَ فَإِنَّهُ يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانُ هَرْجٍ لَا يَأْنَسُونَ فِيهِ إِلَّا بِكُتُبِهِمْ» (کافی، ج۱، ص۵۳).
  35. «عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) فَقَالَ: مَا يَمْنَعُكُمْ مِنَ الْكِتَابِ؟ إِنَّكُمْ لَنْ تَحْفَظُوا حَتَّى تَكْتُبُوا. إِنَّهُ خَرَجَ مِنْ عِنْدِي رَهْطٌ مِنْ أَهْلِ الْبَصْرَةِ سَأَلُونِي عَنْ أَشْيَاءَ فَكَتَبُوهَا» (مستدرک الوسائل، ج۱۷، ص۲۹۳).
  36. «عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي الْبِلَادِ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ(ع): كَيْفَ تَقُولُ فِي التَّسْلِيمِ عَلَى النَّبِيِّ(ص)؟ فَقُلْتُ: الَّذِي نَعْرِفُهُ وَ رُوِّينَاهُ، قَالَ: أَ وَ لَا أُعَلِّمُكَ مَا هُوَ أَفْضَلُ مِنْ هَذَا؟ فَقُلْتُ: نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ، فَكَتَبَ لِي وَ أَنَا قَاعِدٌ بِخَطِّهِ وَ قَرَأَهُ عَلَيَّ...» (بحارالانوار، ج۹۳، ص۱۵۴).
  37. «عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى فَاطِمَةَ(س) فَقَالَ: يَا ابْنَةَ رَسُولِ اللَّهِ! هَلْ تَرَكَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) عِنْدَكَ شَيْئاً فَطَوِّقِينِيهِ؟ فَقَالَتْ: يَا جَارِيَةُ! هَاتِ تِلْكَ الْجَرِيدَةَ، فَطَلَبَتْهَا فَلَمْ تَجِدْهَا، فَقَالَتْ: وَيْحَكِ أُطْلُبِيهَا فَإِنَّهَا تَعْدِلُ عِنْدِي حَسَناً وَ حُسَيْناً؛ فَطَلَبَتْهَا فَإِذَا هِيَ قَدْ قَمَمَتْهَا فِي قُمَامَتِهَا فَإِذَا فِيهَا قَالَ مُحَمَّدٌ النَّبِيُّ(ص): لَيْسَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ مَنْ لَمْ يَأْمَنْ جَارُهُ بَوَائِقَهُ، وَ مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلَا يُؤْذِي جَارَهُ، وَ مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيَقُلْ خَيْراً أَوْ يَسْكُتُ...» (مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۸۰).
  38. «عَنْ أَنَسٍ عَنْ النَّبِيِّ(ص): أَنَّهُ كَانَ إِذَا سَلَّمَ سَلَّمَ ثَلَاثًا، وَ إِذَا تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ أَعَادَهَا ثَلَاثًا» (صحیح بخاری، ج۱، ص۳۲).
  39. سبل الهدی والرشاد، ج۷، ص۱۲۹.
  40. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۱۵۶.
  41. «وَ رُوِيَ عَنِ الصَّادِقِ(ع) أَنَّهُ قَالَ لِبَعْضِ تَلَامِذَتِهِ: أَيَّ شَيْ‏ءٍ تَعَلَّمْتَ مِنِّي؟ قَالَ لَهُ: يَا مَوْلَايَ! ثَمَانَ مَسَائِلَ. قَالَ لَهُ(ع): قُصَّهَا عَلَيَّ لِأَعْرِفَهَا. قَالَ: الْأُولَى رَأَيْتُ كُلَّ مَحْبُوبٍ يُفَارِقُ عِنْدَ الْمَوْتِ حَبِيبَهُ فَصَرَفْتُ هِمَّتِي إِلَى مَا لَا يُفَارِقُنِي بَلْ يُؤْنِسُنِي فِي وَحْدَتِي وَ هُوَ فِعْلُ الْخَيْرِ، فَقَالَ(ع): أَحْسَنْتَ وَ اللَّهِ. الثَّانِيَةُ قَالَ: رَأَيْتُ قَوْماً يَفْخَرُونَ بِالْحَسَبِ وَ آخَرِينَ بِالْمَالِ وَ الْوَلَدِ وَ إِذَا ذَلِكَ لَا فَخْرَ وَ رَأَيْتُ الْفَخْرَ الْعَظِيمَ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: ﴿إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ فَاجْتَهَدْتُ أَنْ أَكُونَ عِنْدَهُ كَرِيماً، قَالَ(ع): أَحْسَنْتَ وَ اللَّهِ. الثَّالِثَةُ قَالَ...» (مجموعة ورام، ج۱، ص۳۱۱).
  42. «عَنْ أَبِي طَالِبٍ الْقُمِّيِّ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ(ع) بِأَبْيَاتِ شِعْرٍ وَ ذَكَرْتُ فِيهَا أَبَاهُ وَ سَأَلْتُهُ أَنْ يَأْذَنَ لِي فِي أَنْ أَقُولَ فِيهِ، فَقَطَعَ الشِّعْرَ وَ حَبَسَهُ وَ كَتَبَ فِي صَدْرِ مَا بَقِيَ مِنَ الْقِرْطَاسِ: قَدْ أَحْسَنْتَ فَجَزَاكَ اللَّهُ خَيْراً» (بحارالانوار، ج۲۶، ص۲۳۱).
  43. ﴿وَالْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ «و کافرانند که ستمگرند» سوره بقره، آیه ۲۵۴؛ توضیح این که عبارت «وَ الْكَافِرُونَ هُمُ الْفاسِقُونَ» آیه قرآن نیست، بلکه آیه ۶۷ سوره برائت چنین است: ﴿إِنَّ الْمُنَافِقِينَ هُمُ الْفَاسِقُونَ «بی‌گمان منافقانند که نافرمانند».
  44. «قَالَ الصَّادِقُ(ع):... فَأَيْنَ يَا مُفَضَّلُ الْآيَاتُ مِنَ الْقُرْآنِ فِي أَنَّ الْكَافِرَ ظَالِمٌ؟ قَالَ: نَعَمْ يَا مَوْلَايَ! قَوْلُهُ تَعَالَى: وَ الْكافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ وَ الْكَافِرُونَ هُمُ الْفاسِقُونَ‏ وَ مَنْ كَفَرَ وَ فَسَقَ وَ ظَلَمَ لَا يَجْعَلُهُ اللَّهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً. قَالَ الصَّادِقُ(ع): أَحْسَنْتَ يَا مُفَضَّلُ...» (بحارالانوار، ج۵۳، ص۲۵).
  45. «عَنْ حُمْرَانَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ: الْإِيمَانُ مَا اسْتَقَرَّ فِي الْقَلْبِ وَ أَفْضَى بِهِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ صَدَّقَهُ الْعَمَلُ بِالطَّاعَةِ لِلَّهِ وَ التَّسْلِيمِ لِأَمْرِهِ وَ الْإِسْلَامُ مَا ظَهَرَ مِنْ قَوْلٍ أَوْ فِعْلٍ... قُلْتُ: أَ رَأَيْتَ مَنْ دَخَلَ فِي الْإِسْلَامِ أَ لَيْسَ هُوَ دَاخِلًا فِي الْإِيمَانِ؟ فَقَالَ: لَا، وَ لَكِنَّهُ قَدْ أُضِيفَ إِلَى الْإِيمَانِ وَ خَرَجَ بِهِ مِنَ الْكُفْرِ وَ سَأَضْرِبُ لَكَ مَثَلًا تَعْقِلُ بِهِ فَضْلَ الْإِيمَانِ عَلَى الْإِسْلَامِ، أَ رَأَيْتَ لَوْ أَبْصَرْتَ رَجُلًا فِي الْمَسْجِدِ، أَ كُنْتَ تَشْهَدُ أَنَّكَ رَأَيْتَهُ فِي الْكَعْبَةِ؟ قُلْتُ: لَا يَجُوزُ لِي ذَلِكَ. قَالَ: فَلَوْ أَبْصَرْتَ رَجُلًا فِي الْكَعْبَةِ أَ كُنْتَ شَاهِداً أَنَّهُ قَدْ دَخَلَ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ؟ قُلْتُ: نَعَمْ. قَالَ: وَ كَيْفَ ذَلِكَ؟ قُلْت:ُ‏ لَا يَصِلُ إِلَى دُخُولِ الْكَعْبَةِ حَتَّى يَدْخُلَ الْمَسْجِدَ، قَالَ: أَصَبْتَ وَ أَحْسَنْتَ! ثُمَّ قَالَ: كَذَلِكَ الْإِيمَانُ وَ الْإِسْلَامُ» (بحارالانوار، ج۶۸، ص۲۵۰).
  46. «وَ قَالَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ(ع)، وَ قَدْ حَضَرَ فَقِيرٌ مُؤْمِنٌ يَسْأَلُهُ سَدَّ فَاقَتِهِ، فَضَحِكَ فِي وَجْهِهِ وَ قَالَ: أَسْأَلُكَ مَسْأَلَةً فَإِنْ أَصَبْتَهَا أَعْطَيْتُكَ عَشَرَةَ أَضْعَافِ مَا طَلَبْتَ وَ إِنْ لَمْ تُصِبْهَا أَعْطَيْتُكَ مَا طَلَبْتَ وَ كَانَ قَدْ طَلَبَ مِنْهُ مِائَةَ دِرْهَمٍ يَجْعَلُهَا فِي بِضَاعَةٍ يَتَعَيَّشُ بِهَا فَقَالَ الرَّجُلُ: سَلْ. فَقَالَ مُوسَى(ع): لَوْ جُعِلَ إِلَيْكَ التَّمَنِّي لِنَفْسِكَ فِي الدُّنْيَا مَا ذَا كُنْتَ تَتَمَنَّى؟ قَالَ: كُنْتُ أَتَمَنَّى أَنْ أُرْزَقَ التَّقِيَّةَ فِي دِينِي وَ قَضَاءِ حُقُوقِ إِخْوَانِي. قَالَ: وَ مَا لَكَ لَمْ تَسْأَلِ الْوَلَايَةَ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ؟ قَالَ: ذَلِكَ قَدْ أُعْطِيتُهُ وَ هَذَا لَمْ أُعْطَهُ فَأَنَا أَشْكُرُ عَلَى مَا أُعْطِيتُ وَ أَسْأَلُ رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ مَا مُنِعْتُ. فَقَالَ: أَحْسَنْتَ! أَعْطُوهُ أَلْفَيْ دِرْهَمٍ...» (بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۱۵).
  47. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۱۵۹.
  48. سیری در نهج‌البلاغه، ص۱۵.
  49. نهج‌البلاغه (ترجمه سید جعفر شهیدی)، خطبه ۸۳.
  50. نهج‌البلاغه (ترجمه سید جعفر شهیدی)، خطبه ۱۶.
  51. مستدرک الوسائل، ج۹، ص۳۲.
  52. تحف العقول، ص٧.
  53. تحف العقول، ص٧.
  54. مجموعة ورام، ص۳۷۲.
  55. مجموعة ورام، ص۳۷۸.
  56. مجموعة ورام، ص۳۷۹.
  57. مجموعة ورام، ص۳۸۱.
  58. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۱۶۳.
  59. نهج‌البلاغه، خطبه ۲۱.
  60. حیاة الامام موسی ابن جعفر(ع)، ج۱، ص۹۳.
  61. بحارالانوار، ج۲، ص۱۱۳.
  62. وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۲۰.
  63. «ثَلَاثَةٌ فِيهِنَّ الْبَلَاغَةُ: التَّقَرُّبُ مِنْ مَعْنَى الْبُغْيَةِ، وَ التَّبَعُّدُ مِنْ حَشْوِ الْكَلَامِ، وَ الدَّلَالَةُ بِالْقَلِيلِ عَلَى الْكَثِيرِ» (تحف‌العقول، ص٣٣۰).
  64. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۱۶۶.
  65. از جمله: کتاب «خصال» تألیف شیخ صدوق و «مواعظ العددیة» تألیف آیةالله مشکینی.
  66. تحف العقول، ص۳۲۸.
  67. تحف العقول، ص۳۲۹.
  68. «ثَلَاثَةٌ تَدُلُّ عَلَى كَرَمِ الْمَرْءِ: حُسْنُ الْخُلُقِ وَ كَظْمُ الْغَيْظِ وَ غَضُّ الطَّرْفِ» (تحف العقول، ص۳۳۲).
  69. «أَرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ كَانَ مُؤْمِناً وَ إِنْ كَانَ مِنْ قَرْنِهِ إِلَى قَدَمِهِ ذُنُوبٌ: الصِّدْقُ وَ الْحَيَاءُ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ الشُّكْرُ» (تحف العقول، ص۳۸۹).
  70. تحف العقول، ص۸.
  71. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۱۶۸.
  72. ر.ک: کتب منطق از جمله: فرهنگ اصطلاحات منطقی، تألیف دکتر محمد خوانساری؛ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ص۶۹.
  73. کافی، ج۲، ص۲۹۳.
  74. کافی، ج۲، ص۲۹۲.
  75. تحف العقول، ص١۵.
  76. تحف العقول، ص١۵.
  77. یادگیری خلاق، ص۲۵۷.
  78. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۱۶۹.
  79. سید مرتضی، الانتصار، ص۱۵۱-۱۵۲؛ شیخ طوسی، الخلاف، ج۱، ص۳۱۴؛ محمد بن ادریس شافعی، الام، ج۱، ص۱۸۴؛ ابن حزم، المحلی، ج۳، ص۲۳۴؛ محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج۱، ص۲۲۶ و ج۵، ص۲۲۳۸؛ احمد بن حسین بیهقی، سنن الکبری، ج۲، ص۳۴۵: «وَ صَلُّوا كَمَا رَأَيْتُمُونِي أُصَلِّي».
  80. «مناسک حجتان را از من یاد بگیرید»سید مرتضی، الإنتصار، ص۲۵۴؛ شیخ طوسی، الخلاف، ج۲، ص۳۲۳.
  81. «زمانی که دیدید کاری را انجام دادم که قبلاً انجام نداده بودم، بپرسید چرا انجام دادم»محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۵۳.
  82. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۸۵: «أَمَا إِنِّي أُصَلِّي وَ أَنَامُ وَ أَصُومُ وَ أُفْطِرُ وَ أَضْحَكُ وَ أَبْكِي فَمَنْ رَغِبَ عَنْ مِنْهَاجِي وَ سُنَّتِي فَلَيْسَ مِنِّي. وَ قَالَ: كَفَى بِالْمَوْتِ مَوْعِظَةً وَ كَفَى بِالْيَقِينِ غِنًى وَ كَفَى بِالْعِبَادَةِ شُغُلًا».
  83. محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج۵، ص۱۹۴۹: «أَمَا وَاللَّهِ إِنِّي لَأَخْشَاكُمْ لِلَّهِ وَأَتْقَاكُمْ لَهُ، لَكِنِّي أَصُومُ وَأُفْطِرُ، وَأُصَلِّي وَأَرْقُدُ، وَأَتَزَوَّجُ النِّسَاءَ، فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِي فَلَيْسَ مِنِّي».
  84. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۴۹۴: «يَا عُثْمَانُ لَمْ يُرْسِلْنِي اللَّهُ تَعَالَى بِالرَّهْبَانِيَّةِ وَ لَكِنْ بَعَثَنِي بِالْحَنِيفِيَّةِ السَّهْلَةِ السَّمْحَةِ أَصُومُ وَ أُصَلِّي وَ أَلْمِسُ أَهْلِي فَمَنْ أَحَبَّ فِطْرَتِي فَلْيَسْتَنَّ بِسُنَّتِي وَ مِنْ سُنَّتِيَ النِّكَاحُ».
  85. ابوبکر احمد بن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۸، ص۴۳۹: «ثُمَّ بَعَثَتْ (امرأة زيد) إِلَى زَيْدٍ، قَالَ فَجَاءَ زَيْدٌ، فَقُرِّبَ الطَّعَامُ فَقَالَ سَلْمَانُ: كُلْ يَا زُيَيْدُ، قَالَ: إِنِّي صَائِمٌ. قَالَ: كُلْ يَا زُيَيْدُ لا يَنْقُصُ- أَوْ تُنْقِصُ- دِينَكَ».
  86. «ولی مرا با پارسایی و کوشش (در عبادت) و پاکدامنی و درستکاری یاری کنید»نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، ص۴۱۷.
  87. «دوری کنید از گناهان کوچک؛ زیرا برای هر چیزی خواهان و بازخواست‌کننده‌ای دارد و خواهان، آنچه را مقدم دارید و آثار آن را می‌نویسد»محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۲۸۸.
  88. «پس رحمت خدا بر آن کس باد که در اعمال خود بنگرد»قاضی نعمان، دعائم الإسلام، ج۱، ص۱۶۹.
  89. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۲۴۲: «وَ اللَّهِ يَا سَدِيرُ لَوْ كَانَ لِي شِيعَةٌ بِعَدَدِ هَذِهِ الْجِدَاءِ مَا وَسِعَنِي الْقُعُودُ وَ نَزَلْنَا وَ صَلَّيْنَا فَلَمَّا فَرَغْنَا مِنَ الصَّلَاةِ عَطَفْتُ عَلَى الْجِدَاءِ فَعَدَدْتُهَا فَإِذَا هِيَ سَبْعَةَ عَشَرَ».
  90. جبل الرحمه کوهی است در عرفات که پیامبر (ص) در کنار آن وقوف کردند.
  91. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۴۶۴: «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لَيْسَ مَوْضِعُ أَخْفَافِ نَاقَتِي بِالْمَوْقِفِ وَ لَكِنْ هَذَا كُلُّهُ مَوْقِفٌ وَ أَشَارَ بِيَدِهِ وَ قَالَ (ع)عَرَفَةُ كُلُّهَا مَوْقِفٌ».
  92. شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۵، ص۱۸۰.
  93. علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج۱، ص۱۷۳: «أَنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ كَإِصْبَعَيَّ هَاتَيْنِ، وَ جَمَعَ بَيْنَ سَبَّابَتَيْهِ وَ لَا أَقُولُ كَهَاتَيْنِ- وَ جَمَعَ سَبَّابَتِهِ وَ الْوُسْطَى».
  94. شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۱۶۰.
  95. شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۱۶۷.
  96. محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۹، ص۱۷۶؛ ابواسحاق ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات (۱ج)؛ مقدمه، ص۸۴: «قَالَ عَلِيٌّ (ع): وَ اللَّهِ لَتُذْبَحُنَّ عَلَى سَبِّي -وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى حَلْقِهِ- ثُمَّ قَالَ: فَإِنْ أَمَرُوكُمْ بَسَبِّي فَسُبُّونِي وَ إِنْ أَمَرُوكُمْ أَنْ تَبَرَّءُوا مِنِّي فَإِنِّي عَلَى دِينِ مُحَمَّدٍ (ص) وَ لَمْ يَنْهَهُمْ عَنْ إِظْهَارِ الْبَرَاءَةِ».
  97. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۲۱۹: «ثُمَّ سَتُدْعَوْنَ إِلَى الْبَرَاءَةِ مِنِّي وَ إِنِّي لَعَلَى دِينِ مُحَمَّدٍ وَ لَمْ يَقُلْ لَا تَبَرَّءُوا مِنِّي».
  98. نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، ص۹۲؛ شیخ مفید، الارشاد، ج۱، ص۳۲۲: «أَلَا وَ إِنَّهُ سَيَأْمُرُكُمْ بِسَبِّي وَ الْبَرَاءَةِ مِنِّي فَأَمَّا السَّبُّ فَسُبُّونِي فَإِنَّهُ لِي زَكَاةٌ وَ لَكُمْ نَجَاةٌ وَ أَمَّا الْبَرَاءَةُ فَلَا تَتَبَرَّءُوا مِنِّي فَإِنِّي وُلِدْتُ عَلَى الْفِطْرَةِ وَ سَبَقْتُ إِلَى الْإِيمَانِ وَ الْهِجْرَة».
  99. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۴۴۰: «إِذَا بَلَغَتِ النَّفْسُ هَذِهِ وَ أَهْوَى بِيَدِهِ إِلَى حَلْقِهِ لَمْ يَكُنْ لِلْعَالِمِ تَوْبَةٌ وَ كَانَتْ لِلْجَاهِلِ تَوْبَةٌ».
  100. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۷.
  101. شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا (ع)، ج۱، ص۲۲.
  102. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۳۴: «قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (ع): مَثَلُ الْحَرِيصِ عَلَى الدُّنْيَا كَمَثَلِ دُودَةِ الْقَزِّ كُلَّمَا ازْدَادَتْ عَلَى نَفْسِهَا لَفّاً كَانَ أَبْعَدَ لَهَا مِنَ الْخُرُوجِ حَتَّى تَمُوتَ غَمّاً».
  103. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۳۶: «مَثَلُ الدُّنْيَا كَمَثَلِ مَاءِ الْبَحْرِ كُلَّمَا شَرِبَ مِنْهُ الْعَطْشَانُ ازْدَادَ عَطَشاً حَتَّى يَقْتُلَهُ».
  104. شیخ صدوق، من ‎لایحضره ‎الفقیه، ج۱، ص۲۱۱: «إِنَّمَا مَثَلُ الصَّلَاةِ فِيكُمْ كَمَثَلِ السَّرِيِّ وَ هُوَ النَّهَرُ عَلَى بَابِ أَحَدِكُمْ يَخْرُجُ إِلَيْهِ فِي الْيَوْمِ وَ اللَّيْلَةِ يَغْتَسِلُ مِنْهُ خَمْسَ مَرَّاتٍ...».
  105. ذاکری، علی اکبر، سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه، ص ۷۲-۸۰.