آیه مباهله از دیدگاه اهل سنت: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲۶۵: خط ۲۶۵:
[[محمد بن طلحه شافعی]] نیز می‌گوید: امّا درباره [[آیه مباهله]]، پس به تحقیق [[راویان]] مورد [[اعتماد]] و ناقلان دقیق آن را نقل نموده‌اند که [[سبب نزول آیه]] {{متن قرآن|قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا...}}... این بود که صبحگاهان ایشان با [[رسول خدا]] از [[منزل]] خارج شدند درحالی‌که [[رسول الله]]{{صل}} حسین را به آغوش کشیده و دست حسن را گرفته بود فاطمه پشت سر آن حضرت و علی پشت هر دو ایشان می‌فرمود: «خدایا، ایشان [[اهل]] من هستند»<ref>{{عربی|أَمَّا آيَةُ الْمُبَاهَلَةِ: فَقَدْ نَقَلَ الرُّوَاةُ الثِّقَاتُ وَ النُّقَلَةُ الْأَثْبَاتُ، أَنَّ سَبَبَ نُزُولِ آيَةِ الْمُبَاهَلَةِ، هِيَ قَوْلُهُ تَعَالَى: {{متن قرآن|قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا...}}... فَلَمَّا أَصْبَحُوا، جَاؤُوا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ، فَخَرَجَ إِلَيْهِمْ مُحْتَضِنُ الْحُسَيْنِ آخِذاً بِيَدِ الْحَسَنِ وَ فَاطِمَةُ خَلْفَهُ وَ عَلِيٌّ خَلْفَهُمَا وَ يَقُولُ: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي}}}}؛ مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، ص۳۷-۳۸.</ref>.
[[محمد بن طلحه شافعی]] نیز می‌گوید: امّا درباره [[آیه مباهله]]، پس به تحقیق [[راویان]] مورد [[اعتماد]] و ناقلان دقیق آن را نقل نموده‌اند که [[سبب نزول آیه]] {{متن قرآن|قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا...}}... این بود که صبحگاهان ایشان با [[رسول خدا]] از [[منزل]] خارج شدند درحالی‌که [[رسول الله]]{{صل}} حسین را به آغوش کشیده و دست حسن را گرفته بود فاطمه پشت سر آن حضرت و علی پشت هر دو ایشان می‌فرمود: «خدایا، ایشان [[اهل]] من هستند»<ref>{{عربی|أَمَّا آيَةُ الْمُبَاهَلَةِ: فَقَدْ نَقَلَ الرُّوَاةُ الثِّقَاتُ وَ النُّقَلَةُ الْأَثْبَاتُ، أَنَّ سَبَبَ نُزُولِ آيَةِ الْمُبَاهَلَةِ، هِيَ قَوْلُهُ تَعَالَى: {{متن قرآن|قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا...}}... فَلَمَّا أَصْبَحُوا، جَاؤُوا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ، فَخَرَجَ إِلَيْهِمْ مُحْتَضِنُ الْحُسَيْنِ آخِذاً بِيَدِ الْحَسَنِ وَ فَاطِمَةُ خَلْفَهُ وَ عَلِيٌّ خَلْفَهُمَا وَ يَقُولُ: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي}}}}؛ مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، ص۳۷-۳۸.</ref>.
و بالاخره از میان [[متکلّمان]] نیز [[قاضی]] إیجی و [[شریف]] [[جرجانی]] آشکارا [[اعتراف]] کرده‌اند که از دیدگاه [[اهل حدیث]]، [[اخبار صحیح]] و [[روایات]] محکم دلالت دارند که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} برای مباهله با اهل نجران فقط [[امیرالمؤمنین]]، [[حضرت فاطمه زهرا]]، [[امام مجتبی]] و [[حضرت سیدالشهداء]]{{عم}} را فراخواندند<ref>المواقف، ج۳، ص۶۳۲-۶۳۳؛ شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۷.</ref> که عبارات متکلّمان [[سنی]] در بررسی [[دلالت احادیث]] مطرح خواهد شد. روشن است که [[اقرار]] و اعتراف [[محدّثان]]، مفسّران و متکلّمان [[اهل تسنن]] به ثبوت [[داستان مباهله]] و [[تواتر احادیث]] آن، ما را از بررسی اسانید روایات [[بی‌نیاز]] می‌کند؛ زیرا [[خبر متواتر]] مفید قطع و [[یقین]] است و دقت در اسانید آن از نظر [[علمی]] هیچ ضرورتی ندارد. در ادامه، متن این [[حدیث]] را از منابع معتبر [[اهل]] [[سنّت]] را مطرح می‌کنیم.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام]]، ج۳، ص ۲۵۸.</ref>
و بالاخره از میان [[متکلّمان]] نیز [[قاضی]] إیجی و [[شریف]] [[جرجانی]] آشکارا [[اعتراف]] کرده‌اند که از دیدگاه [[اهل حدیث]]، [[اخبار صحیح]] و [[روایات]] محکم دلالت دارند که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} برای مباهله با اهل نجران فقط [[امیرالمؤمنین]]، [[حضرت فاطمه زهرا]]، [[امام مجتبی]] و [[حضرت سیدالشهداء]]{{عم}} را فراخواندند<ref>المواقف، ج۳، ص۶۳۲-۶۳۳؛ شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۷.</ref> که عبارات متکلّمان [[سنی]] در بررسی [[دلالت احادیث]] مطرح خواهد شد. روشن است که [[اقرار]] و اعتراف [[محدّثان]]، مفسّران و متکلّمان [[اهل تسنن]] به ثبوت [[داستان مباهله]] و [[تواتر احادیث]] آن، ما را از بررسی اسانید روایات [[بی‌نیاز]] می‌کند؛ زیرا [[خبر متواتر]] مفید قطع و [[یقین]] است و دقت در اسانید آن از نظر [[علمی]] هیچ ضرورتی ندارد. در ادامه، متن این [[حدیث]] را از منابع معتبر [[اهل]] [[سنّت]] را مطرح می‌کنیم.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام]]، ج۳، ص ۲۵۸.</ref>
== واکنش‌های اهل سنت در مواجهه با حدیث مباهله ==
از آنجا که [[آیه مباهله]] و عملکرد [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به روشنی بیانگر یکی از بزرگترین [[فضایل]] و [[مناقب]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است و به خوبی بر [[امامت]] و [[خلافت بلافصل]] حضرتش دلالت دارد، از این‌رو برخی [[پیروان]] [[مکتب]] [[سقیفه]] در کتمان و تحریف آن بسیار می‌کوشند. علی‌رغم آنکه به [[اعتراف]] بسیاری از [[عالمان]] بزرگ [[سنی]] این [[حدیث متواتر]] است، اما برخی [[نواصب]] با روش‌هایی متعصبانه به [[نفی]] آن پرداخته‌اند. در ادامه به برخی از تلاش‌های [[معاندان]] برای کتمان حقایق و تحریف [[واقعیات]] اشاره می‌کنیم.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام]]، ج۳، ص ۲۹۰.</ref>.
=== کتمان حدیث ===
==== کتمان اصل خبر ====
برخی [[سیره‌نویسان]] علی‌رغم پرداختن به [[سیره]] و احوالات [[رسول خدا]]{{صل}}، به [[داستان مباهله]] هیچ اشاره‌ای نکرده‌اند، گویا چنین واقعه‌ای در [[تاریخ]] رخ نداده است! داستان مباهله در [[قرآن]] آمده و از [[دلایل]] محکم بر [[نبوت]] [[خاتم الانبیاء]]{{صل}} و [[حقانیت]] [[دین مقدس اسلام]] به شمار می‌رود و با این حال چون در این قصه فضیلتی هم برای [[اهل بیت]]{{عم}} بیان شده است، به همین جهت [[حق‌ستیزان]] و نورگریزان کوشیده‌اند از نمایان شدن و درخشش [[حقیقت]] جلوگیری کنند. البته این [[پرده‌پوشی]] و کتمان تنها در این [[داستان]] منحصر نیست و بسیاری از حوادث مهم در [[زندگی]] رسول خدا{{صل}} که ارتباطی با [[مناقب اهل بیت]]{{عم}} داشته، در کتاب‌های مهم سیره و تاریخ منعکس نشده است.
از متون [[تاریخی]] و سیره‌های متقدم و مهمی که به داستان مباهله اشاره نکرده‌اند می‌توان سیره [[ابن هشام]] را نام برد. افزون بر آن [[ابن سید الناس]] - که یکی از [[محدّثان]] بزرگ [[اهل تسنن]] به شمار می‌رود و سنیان از وی بسیار [[تجلیل]] می‌کنند - به تبع ابن هشام در کتاب خود [[عیون]] الأثر فی [[المغازی]] والسیر از داستان مباهله ذکری به میان نیاورده است. همچنین [[ذهبی]] در [[تاریخ الإسلام]] از مباهله پیامبر اکرم{{صل}} با [[نصرانیان]] سخنی نگفته است.
ابن سیدالناس تعامل رسول خدا{{صل}} با نصرانیان [[نجران]] را چنین گزارش می‌کند:
{{متن حدیث|ثُمَّ بَعَثَ رَسُولُ اللهِ{{صل}} خَالِدَ بْنَ الْوَلِيدِ فِي شَهْرِ رَبِيعِ الآخِرِ أَوْ جُمَادَى الْأُولَى سَنَةَ عَشْرٍ، إِلَى بَنِي الْحَارِثِ بْنِ كَعْبٍ بِنَجْرَانَ، وَ أَمَرَهُ أَنْ يَدْعُوَهُمْ إِلَى الْإِسْلَامِ قَبْلَ أَنْ يُقَاتِلَهُمْ، ثَلَاثًا، فَإِنِ اسْتَجَابُوا فَاقْبَلْ مِنْهُمْ، وَ إِنْ لَمْ يَفْعَلُوا فَقَاتِلْهُمْ.
فَخَرَجَ خَالِدٌ حَتَّى قَدِمَ عَلَيْهِمْ، فَبَعَثَ الرُّكْبَانَ يَضْرِبُونَ فِي كُلِّ وَجْهٍ، وَ يَدْعُونَ إِلَى الْإِسْلَامِ، وَ يَقُولُونَ: «أَيُّهَا النَّاسُ أَسْلِمُوا تَسْلَمُوا»، فَأَسْلَمَ النَّاسُ وَ دَخَلُوا فِيمَا دُعُوا إِلَيْهِ، فَأَقَامَ فِيهِمْ خَالِدٌ يُعَلِّمُهُمُ الْإِسْلَامَ، وَ كَتَبَ إِلَى رَسُولِ اللهِ{{صل}} بِذَلِكَ.
فَكَتَبَ لَهُ رَسُولُ اللهِ{{صل}} أَنْ يُقْبِلَ، وَ يُقْبِلَ مَعَهُ وَفْدُهُمْ، فَأَقْبَلَ، وَ أَقْبَلَ مَعَهُ وَفْدُهُمْ، مِنْهُمْ قَيْسُ بْنُ الْحُصَيْنِ ذُو الْقَصَّةِ...
وَ أَمَرَ عَلَيْهِمْ قَيْسَ بْنَ الْحُصَيْنِ، فَرَجَعُوا إِلَى قَوْمِهِمْ فِي بَقِيَّةٍ مِنْ شَوَّالَ أَوْ فِي ذِي الْقَعْدَةِ، فَلَمْ يَمْكُثُوا إِلَّا أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ حَتَّى تُوُفِّيَ رَسُولُ اللهِ{{صل}}}}<ref>عیون الأثر، ج۲، ص۲۹۷-۲۹۸. همچنین ر.ک: السیرة النبویة (ابن هشام)، ج۴، ص۱۰۱۲؛ تاریخ الإسلام، ج۲، ص۶۹۸.</ref>؛
[[رسول خدا]]{{صل}} [[خالد بن ولید]] را در ماه [[ربیع الآخر]] یا [[جمادی]] [[الأول]] [[سال دهم]]، به سوی [[بنوحارث بن کعب]] در [[نجران]] فرستاد و به او دستور داد تا پیش از [[جنگ]]، آنان را سه بار به [[اسلام]] [[دعوت]] کند، آن‌گاه اگر پاسخ مثبت دادند از آنان بپذیرد و در غیر این صورت با آنها بجنگند.
خالد به سمت آنان [[حرکت]] کرد تا بر آنان وارد شد. وی سوارهایی را به محله‌های مختلف فرستاد و آنها به هر سویی رفته و اهالی آنجا را به اسلام فرامی‌خواندند و می‌گفتند: «ای [[مردم]]، اسلام بیاورید تا در [[امان]] باشید». مردم نیز اسلام آورده و در آنچه بدان دعوت شده بودند داخل می‌گشتند و خالد به میان آنها می‌رفت و اسلام را به آنان [[تعلیم]] می‌داد و این [[داستان]] را برای رسول خدا{{صل}} نوشت!
رسول خدا{{صل}} نیز به وی نوشتند که به همراه هیئتی از [[نجرانیان]] بازگرد. خالد بن ولید نیز به همراه هیأتی از آنان بازگشت و [[قیس بن حصین]] ذوالقصّة یکی از اعضای آن هیأت بود... و [[پیامبر]] قیس بن حصین را به [[ریاست]] آنان گمارد.
آنان در ایامی که از [[شوال]] باقی مانده بود و یا در ذوالقعده به سوی [[قوم]] خود بازگشتند و هنوز چهار ماه نگذشته بود که [[رسول خدا]]{{صل}} [[رحلت]] کردند.
چنان‌که مشاهد می‌شود، در این نقل هیچ اشاره‌ای به [[داستان مباهله]] وجود ندارد و [[داستان]] به گونه‌ای متفاوت با سایر منابع ذکر شده است.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام]]، ج۳، ص ۲۹۰.</ref>
==== کتمان حدیث مباهله ====
در برخی از منابع سنیان اصل داستان، [[مجادله]] و [[محاجّه]] رسول خدا{{صل}} با [[نصرانیان]] بیان شده است، اما از حدیث مباهله ذکری به میان نیامده است. [[بخاری]] در تحریفی آشکار [[روایت]] [[حذیفه]] را تحت عنوان «[[قصه]] [[اهل نجران]]» در کتاب [[المغازی]] بدین صورت نقل می‌کند:
{{متن حدیث|حَدَّثَنِي عَبَّاسُ بْنُ الْحُسَيْنِ، حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ آدَمَ، عَنْ إِسْرَائِيلَ، عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ، عَنْ صِلَةَ بْنِ زُفَرَ، عَنْ حُذَيْفَةَ، قَالَ: جَاءَ الْعَاقِبُ وَ السَّيِّدُ - صَاحِبَا نَجْرَانَ - إِلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}، يُرِيدَانِ أَنْ يُلَاعِنَاهُ، قَالَ: فَقَالَ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ: لَا تَفْعَلْ، فَوَاللَّهِ لَئِنْ كَانَ نَبِيًّا فَلَاعَنَّا، لَا نُفْلِحُ نَحْنُ وَ لَا عَقِبُنَا مِنْ بَعْدِنَا، قَالَا: إِنَّا نُعْطِيكَ مَا سَأَلْتَنَا، وَ ابْعَثْ مَعَنَا رَجُلًا أَمِينًا، وَ لَا تَبْعَثْ مَعَنَا إِلَّا أَمِينًا. فَقَالَ: لَأَبْعَثَنَّ مَعَكُمْ رَجُلًا أَمِينًا حَقَّ أَمِينٍ.
فَاسْتَشْرَفَ لَهُ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}، فَقَالَ: قُمْ يَا أَبَا عُبَيْدَةَ بْنَ الْجَرَّاحِ. فَلَمَّا قَامَ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: هَذَا أَمِينُ هَذِهِ الْأُمَّةِ}}؛
عباس بن حسین، از [[یحیی بن آدم]]، از [[اسرائیل]]، از ابواسحاق، از [[صلة بن زفر]]، از حذیفه نقل کرد که گفت: عاقب و [[سید]] - دو تن از اهالی [[نجران]] - به سوی رسول خدا{{صل}} آمدند و قصد [[مباهله]] با ایشان را داشتند. یکی از آنها به دیگری گفت: «این کار را نکن؛ چراکه به [[خدا]] [[سوگند]] اگر او [[پیامبر]] باشد و با ما ملاعنه کند، ما و [[نسل]] ما [[رستگار]] نخواهیم شد». گفتند: «هرچه از ما بخواهید به شما می‌دهیم. مردی [[امین]] را به همراه ما بفرست و غیر از امین کسی را با ما همراه نکن». پیامبر فرمود: «قطعاً مرد کاملا امینی را با شما همراه خواهم کرد». آن‌گاه [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} به [[طمع]] [[برگزیده شدن]] سرهای خود را بالا گرفته بودند که [[پیامبر]] فرمود: «ای [[ابوعبیده بن جراح]]! برخیز». چون وی برخاست، [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: «او [[امین]] [[امّت]] است!»
[[بخاری]] در ادامه و در سندی دیگر می‌نویسد:
{{متن حدیث|حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَشَّارٍ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ، حَدَّثَنَا شُعْبَةُ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا إِسْحَاقَ، عَنْ صِلَةَ بْنِ زُفَرَ، عَنْ حُذَيْفَةَ - رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ - قَالَ: جَاءَ أَهْلُ نَجْرَانَ إِلَى النَّبِيِّ{{صل}} فَقَالُوا: ابْعَثْ لَنَا رَجُلاً أَمِيناً، فَقَالَ: لَأَبْعَثَنَّ إِلَيْكُمْ رَجُلاً أَمِيناً حَقَّ أَمِينٍ. فَاسْتَشْرَفَ لَهُ النَّاسُ، فَبَعَثَ أَبَا عُبَيْدَةَ بْنَ الْجَرَّاحِ}}<ref>صحیح البخاری، ج۵، ص۱۲۰. همچنین ر.ک: إمتاع الأسماع، ج۱۴، ص۷۲.</ref>؛
[[محمد بن بشار]]، از محمّد بن جعفر، از شعبه، از ابواسحاق، از [[صلة بن زفر]]، از [[حذیفه]] نقل کرد که گفت: [[اهل نجران]] به سوی رسول خدا{{صل}} آمدند و گفتند: «مرد امینی را برای ما بفرست». پیامبر فرمود: «قطعاً مردی را به سوی شما خواهم فرستاد که امین است». پس [[مردم]] به طمع برگزیده شدن سرهای خود را بالا گرفته بودند، اما پیامبر [[ابوعبیده جراح]] را برگزید.
این [[روایت]] همان روایتی است که [[حاکم حسکانی]] به همین سند از [[حذیفة بن یمان]] در شواهد التنزیل نقل کرده است. بخاری این روایت را آورده است، اما سبب ملاعنه را بیان نکرده است.
وی همچنین به [[نزول]] [[آیه مباهله]] نیز اشاره نکرده و از خروج پیامبر{{صل}} به همراه علی، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{عم}} برای [[مباهله]] سخنی به میان نیاورده است.
با مطالعه متن روایت بخاری، [[تحریف]] و تشویش در عبارات وی کاملا مشهود است. وی می‌گوید: «عاقب و [[سید]] به قصد ملاعنه آمدند، پس یکی از آنها به دیگری گفت: «این کار را نکن». چنان‌که [[مشاهده]] می‌شود، تحریف در این روایت منجر به تناقض و به هم ریختگی در ابتدا و انتهای یک جمله شده است. اگر این دو واقعاً برای ملاعنه آمده بودند، به طور حتم باید اتفاقی افتاده باشد که آنان را از این کار منصرف کرده است، امّا در روایت به این اتفاق هیچ اشاره‌ای نشده است.
[[ابن حجر]] در شرح این روایت، به صورت کاملا گزینشی به [[نزول آیه]] [[مبارک]] [[مباهله]] و خروج [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به همراه [[اهل بیت]]{{عم}} برای ملاعنه اشاره کرده است. [[بخاری]] در ادامه [[روایت]] به نقل از [[نصرانیان]] می‌نویسد:
{{متن حدیث|إِنَّا نُعْطِيكَ مَا سَأَلْتَنَا}}، هر چه از ما بخواهی به تو می‌دهیم.
اما در این روایت و نیز در روایتی که [[حاکم حسکانی]] از [[حذیفه]] نقل کرده است، از درخواست چیزی توسط پیامبر اکرم{{صل}} سخنی به بیان نیامده است. بر اساس [[روایات]] دیگر، [[رسول خدا]]{{صل}} جز [[دعوت به اسلام]] و عمل به آنچه [[قرآن]] آورده، درخواست دیگری از نصرانیان نداشته است و چون نصرانیان از [[پذیرش اسلام]] خودداری کردند، [[پیامبر]] به آنها [[اعلان]] [[جنگ]] نمود و آنان در ازای پرداخت [[جزیه]] [[صلح]] کردند و پیامبر اکرم{{صل}} توافق‌نامه‌ای با آنان امضاء نمود. کاتب این توافق [[نامه]] حضرت امیرالمؤمنین{{ع}} بوده است.
بخاری به جهت [[کتمان]] [[فضیلت اهل بیت]]{{عم}}، [[حدیث مباهله]] را در این روایت حذف کرده و به جای آن فضیلتی برای [[ابوعبیده جراح]] [[جعل]] می‌کند! وی در این روایت ساختگی مدّعی شده است که وقتی [[نجرانیان]] فرستاده‌ای از رسول خدا{{صل}} درخواست کردند، پیامبر [[ابوعبیده]] را با آنان فرستاد! این در حالی است که [[ابن حجر]] روایتی را به نقل از [[ابن اسحاق]] می‌آورد که در آن تصریح شده رسول خدا{{صل}} [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} را به سوی [[نجران]] فرستاده‌اند. وی پس از بیان این نکته در صدد [[رفع تعارض]] برآمده، می‌نویسد:
{{متن حدیث|وَ قَدْ ذَكَرَ ابْنُ إِسْحَاقَ أَنَّ النَّبِيَّ{{صل}} بَعَثَ عَلِيّاً إِلَى أَهْلِ نَجْرَانَ لِيَأْتِيَهُ بِصَدَقَاتِهِمْ وَ جِزْيَتِهِمْ. وَ هذِهِ الْقِصَّةُ غَيْرُ قِصَّةِ أَبِي عُبَيْدَةَ، لِأَنَّ أَبَا عُبَيْدَةَ تَوَجَّهَ مَعَهُمْ، فَقَبَضَ مَالَ الصُّلْحِ وَ رَجَعَ، وَ عَلِيّاً أَرْسَلَهُ النَّبِيُّ{{صل}} بَعْدَ ذلِكَ يَقْبِضُ مِنْهُمْ مَا اسْتُحِقَّ عَلَيْهِمْ مِنَ الْجِزْيَةِ، وَ يَأْخُذُ مِمَّنْ أَسْلَمَ مِنْهُمْ مَا وَجَبَ عَلَيْهِ مِنَ الصَّدَقَةِ، وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ}}<ref>فتح الباری، ج۸، ص۷۴.</ref>؛
ابن اسحاق می‌نویسد: پیامبر علی{{ع}} را به سوی نجران فرستاد تا [[صدقات]] و جزیه‌های آنان را بیاورد و این [[داستان]] غیر از داستان ابوعبیده است؛ زیرا ابوعبیده با آنان رفت و وجه المصالحه را گرفت و بازگشت، درحالی‌که پیامبر پس از آن علی{{ع}} را فرستاد و او به میزانی که لازم بود از آنان [[جزیه]] گرفت و از کسانی که [[مسلمان]] شده بودند، [[صدقات]] واجبشان را دریافت کرد. البته [[خدا]] داناتر است.
اما بر اساس [[روایات]] دیگر، آنها وجه المصالحه‌ای پرداخت نکرده‌اند، بلکه به پرداخت جزیه تن دادند و به محتوای نامه‌ای که [[رسول خدا]]{{صل}} برای آنان نوشته بود ملتزم شدند. از جمله ملتزم به پرداخت دو هزار [[جامه]] در سال که هزار جامه در [[ماه رجب]] و هزار جامه در ماه صفر بدهند. [[ابوبکر]] و عمر نیز بر اساس همین [[قرارداد]]، از [[نصرانیان]] جزیه می‌گرفتند تا اینکه عثمان مقداری از آن را به آنان بخشید و در نامه‌ای نوشت:
{{متن حدیث|إِنِّي قد وَضَعْتُ عَنْهُمْ مِنْ جِزْيَتِهِمْ مِائَتَيْ حُلَّةٍ لِوَجْهِ اللّٰهِ}}<ref>فتوح البلدان، ج۱، ص۷۹، ش ۲۰۱.</ref>؛
من از جزیه آنان به خاطر خدا، دویست جامه کسر کردم.
در روایات متعددی آمده است که نصرانیان در ایام باقی‌مانده از [[شوال]] یا ذوالقعده به محل خود بازگشتند و قرار شد دو ماه در سال، یعنی در ماه رجب و ماه صفر جزیه بپردازند. از آخر شوال تا ماه صفر سه ماه فاصله زمانی وجود دارد، از همین رو آنچه [[ابن حجر]] در جمع بین دو نقل (یعنی در سال [[ابوعبیده جراح]] و یا فرستاده شدن [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}) بیان می‌کند صحیح نیست.
او می‌گوید: [[پیامبر اکرم]]{{صل}} ابوعبیده را به همراه هیأت نصرانیان به [[نجران]] فرستاد تا وجه المصالحه را دریافت کند، در صورتی که براساس توافق پیامبر{{صل}} با [[اهل نجران]]، آنها می‌بایست در ماه صفر نخستین جزیه را پرداخت می‌کردند، نه در [[ماه شوال]] یا ذوالقعده.
بنابراین روشن شد که [[بخاری]] با [[تصرف]] در [[روایت]] و [[تحریف]] آن، دچار تناقضات آشکاری شده است. علاوه بر بخاری، [[ابن سعد]] نیز در نقل داستان تصرفاتی کرده است. وی ذیل عنوان «[[وفد]] نجران» می‌نویسد:
{{متن حدیث|كَتَبَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} إِلَى أَهْلِ نَجْرَانَ، فَخَرَجَ إِلَيْهِ وَفْدُهُمْ أَرْبَعَةَ عَشَرَ رَجُلاً مِنْ أَشْرَافِهِمْ نَصَارَى، فِيهِمُ الْعَاقِبُ وَ هُوَ عَبْدُ الْمَسِيحِ... وَ دَعَاهُمْ إِلَى الْإِسْلَامِ، فَأَبَوْا، وَ كَثُرَ الْكَلَامُ وَ الْحِجَاجُ بَيْنَهُمْ، وَ تَلَا عَلَيْهِمُ الْقُرْآنَ، وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: «إِنْ أَنْكَرْتُمْ مَا أَقُولُ لَكُمْ فَهَلُمَّ أُبَاهِلْكُمْ». فَانْصَرَفُوا عَلَى ذلِكَ.
فَغَدَا عَبْدُ الْمَسِيحِ وَ رَجُلَانِ مِنْ ذَوِي رَأْيِهِمْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فَقَالَ: «قَدْ بَدَا لَنَا أَنْ لَا نُبَاهِلَكَ، فَاحْكُمْ عَلَيْنَا بِمَا أَحْبَبْتَ، نُعْطِكَ وَ نُصَالِحْكَ»، فَصَالَحَهُمْ عَلَى أَلْفَيْ حُلَّةٍ...
وَ أَشْهَدَ عَلَى ذلِكَ شُهُوداً، مِنْهُمْ: أَبُو سُفْيَانَ بْنُ حَرْبٍ، وَ الْأَقْرَعُ بْنُ حَابِسٍ، وَ الْمُغِيرَةُ بْنُ شُعْبَةَ، فَرَجَعُوا إِلَى بِلَادِهِمْ، فَلَمْ يَلْبَثِ السَّيِّدُ وَ الْعَاقِبُ إِلَّا يَسِيراً حَتَّى رَجَعَا إِلَى النَّبِيِّ{{صل}}، فَأَسْلَمَا، وَ أَنْزَلَهُمَا دَارَ أَبِي أَيُّوبَ الْأَنْصَارِيِّ.
وَ أَقَامَ أَهْلُ نَجْرَانَ عَلَى مَا كَتَبَ لَهُم بِهِ النَّبِيُّ{{صل}} حَتَّى قَبَضَهُ اللَّهُ}}<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۵۷-۳۵۸.</ref>؛
[[رسول خدا]]{{صل}} به [[اهل نجران]] [[نامه]] نوشت. آن‌گاه هیأتی از آنان شامل چهارده تن از اشراف [[نصارا]] به سوی رسول خدا{{صل}} حرکت کردند. در میان اعضای هیأت، عاقب معروف به عبدالمسیح نیز حضور داشت... [[پیامبر]] آنان را به [[اسلام]] [[دعوت]] کرد، ولی آنان از پذیرش دعوت خودداری کردند. بحث و [[گفتگو]] میان آنان و پیامبر بالا گرفت و رسول خدا{{صل}} برای آنان [[قرآن]] [[تلاوت]] کرد و فرمود: «چنانچه پیشنهاد مرا نمی‌پذیرید، برای [[مباهله]] آمده شوید». آنان جهت آمده شدن برای مباهله رفتند. [[سحرگاهان]] عبدالمسیح به همراه دو تن از صاحب‌نظران [[نصرانی]] نزد رسول خدا{{صل}} آمدند و عرضه داشتند: «[[رأی]] ما بر آن تعلق گرفته که با شما مباهله نکنیم، پس هر آنچه [[دوست]] می‌داری [[حکم]] کن تا به تو بدهیم و بر آن با شما [[مصالحه]] کنیم». پس پیامبر با آنان مصالحه کرد....
شاهدانی بر این [[قرارداد]] [[شهادت]] دادند، از جمله [[ابوسفیان بن حرب]]، [[أقرع بن حابس]] و [[مغیرة بن شعبه]].
[[نصرانیان]] به [[سرزمین]] خود بازگشتند. طولی نکشید که سیّد و عاقب نزد رسول خدا{{صل}} بازگشتند و اسلام آوردند و پیامبر آنها را در [[منزل]] [[ابوایوب انصاری]] اسکان داد.
اهل نجران بر توافقنامه‌ای که پیامبر{{صل}} برای آنها نوشته بود عمل می‌کردند تا آنکه حضرتش [[رحلت]] کرد.
چنان‌که [[مشاهده]] می‌گردد، [[ابن سعد]] نیز به [[حدیث مباهله]] و خروج رسول خدا{{صل}} به همراه [[اهل بیت]]{{عم}} برای ملاعنه با نصرانیان هیچ اشاره‌ای نکرده است.
[[طبری]] نیز در [[تاریخ]] خود در بیان وقایع [[سال دهم هجری]] بسیار مختصر به [[پیمان]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} با نصرانیان اشاره کرده، ولی از حدیث مباهله سخنی به میان نیاورده است. وی می‌نویسد:
{{متن حدیث|وَ فِيهَا وَفْدُ الْعَاقِبِ وَ السَّيِّدِ مِنْ نَجْرَانَ، فَكَتَبَ لَهُمَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} كِتَابَ الصُّلْحِ}}<ref>تاریخ الطبری، ج۲، ص۳۹۴.</ref>؛
در این سال ([[دهم هجری]]) هیأت عاقب و [[سید]] از [[نجران]] وارد شدند و رسول خدا{{صل}} [[پیمان نامه صلح]] با آنان نوشت.
وی درباره «خروج أمرا و عمّال [[صدقات]]» می‌نویسد:
{{متن حدیث|وَ بَعَثَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ إِلَى نَجْرَانَ لِيَجْمَعَ صَدَقَاتِهِمْ وَ يَقْدَمَ عَلَيْهِ بِجِزْيَتِهِمْ}}<ref>تاریخ الطبری، ج۲، ص۴۰۰-۴۰۱. همچنین ر.ک: الکامل (ابن اثیر)، ج۲، ص۳۰۱؛ تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۹؛ إمتاع الأسماع، ج۲، ص۱۰۲؛ ج۹، ص۳۶۸.</ref>؛
[[علی بن ابی طالب]]{{ع}} را به نجران فرستاد تا صدقات آنان را جمع کند و [[جزیه]] آنان را بیش از آن اخذ کند.
این نقل با [[حدیثی]] که [[بخاری]] نقل کرده و در آن [[ابوعبیده]] به عنوان [[نماینده]] رسول خدا{{صل}} برای اعزام به نجران معرفی شده است [[تعارض]] دارد. امّا به هر حال در تاریخ طبری نیز حدیث مباهله مطرح نشده است و گویا در [[سال دهم]] هرگز رسول خدا{{صل}} با اهل بیت{{عم}} برای [[مباهله]] با نصرانیان خارج نشده‌اند!
[[ابن جوزی]] نیز درباره [[حوادث سال دهم هجری]] و تعامل رسول خدا{{صل}} با [[نجرانیان]] توضیح بیشتری نمی‌دهد و می‌نویسد:
{{متن حدیث|فِي سَنَةِ عَشْرٍ مِنَ الْهِجْرَةِ أَيْضاً قَدِمَ الْعَاقِبُ وَ السَّيِّدُ مِنْ نَجْرَانَ، وَ كَتَبَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} كِتَابَ صُلْحٍ}}<ref>المنتظم فی تاریخ الأمم والملوک، ج۴، ص۳، حوادث سال دهم.</ref>؛
در [[سال دهم هجرت]] همچنین عاقب و سید از نجران وارد شدند و [[رسول خدا]]{{صل}} پیمان [[نامه]] صلحی با آنان نوشت.
[[ابن خلدون]] نیز هر چند با اندکی تفصیل به نقل این [[داستان]] پرداخته است، اما او هم به [[حدیث مباهله]] اشاره نکرده است. در [[تاریخ]] ابن خلدون آمده است:
{{متن حدیث|(وَ فِيهَا) قَدِمَ وَفْدُ نَجْرَانَ النَّصَارَى فِي سَبْعِينَ رَاكِباً، يُقَدِّمُهُمْ أَمِيرُهُمُ الْعَاقِبُ عَبْدُ الْمَسِيحِ مِنْ كِنْدَةَ، وَ أُسْقُفُهُمْ أَبُو حَارِثَةَ مِنْ بَكْرِ بْنِ وَائِلٍ، وَ السَّيِّدُ الْأَيْهَمُ، وَ جَادَلُوا عَنْ دِينِهِمْ، فَنَزَلَ صَدْرُ سُورَةِ آلِ عِمْرَانَ، وَ آيَةُ الْمُبَاهَلَةِ، فَأَبَوْا مِنْهَا، وَ فَرَقُوا وَ سَأَلُوا الصُّلْحَ، وَ كَتَبَ لَهُمْ بِهِ عَلَى أَلْفِ حُلَّةٍ فِي صَفَرَ وَ أَلْفٍ فِي رَجَبَ، وَ عَلَى دُرُوعٍ وَ رِمَاحٍ وَ خَيْلٍ وَ حَمْلِ ثَلَاثِينَ مِنْ كُلِّ صِنْفٍ، وَ طَلَبُوا أَنْ يَبْعَثَ مَعَهُمْ وَالِياً يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ، فَبَعَثَ مَعَهُمْ أَبَا عُبَيْدَةَ بْنَ الْجَرَّاحِ، ثُمَّ جَاءَ الْعَاقِبُ وَ السَّيِّدُ وَ أَسْلَمَا}}<ref>تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۷.</ref>؛
در این سال هیأتی از [[نصرانیان]] نجران با هفتاد سوار وارد شدند و [[فرمانده]] خود عاقب عبدالمسیح از [[قبیله کنده]] و اسقفشان [[ابوحارثه]] از [[قبیله بکر بن وائل]] و [[سید]] ایهم را پیشاپیش فرستادند و به [[دفاع از دین]] خود [[مجادله]] کردند. پس [[سوره آل عمران]] و [[آیه مباهله]] نازل شد و آنها از [[مباهله]] خودداری کردند، متفرق شدند و صلح‌طلبیدند. [[پیامبر]] برای آنها نوشت که هزار [[جامه]] در صفر و هزار جامه در [[رجب]] (به عنوان [[جزیه]]) بدهند و نیز به تعداد سی [[زره]]، سی نیزه، سی اسب و سی بُنه بپردازند. نصرانیان از پیامبر خواستند تا [[والی]] ای با آنان بفرستد تا میان آنها [[حکم]] کند، از همین رو پیامبر [[ابوعبیده جراح]] را همراه آنان فرستاد. سپس عاقب و سید بازگشتند و [[اسلام]] آوردند.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام]]، ج۳، ص ۲۹۳.</ref>
=== تحریف حدیث ===


== مناقشات [[اهل سنت]] بر آیه مباهله ==
== مناقشات [[اهل سنت]] بر آیه مباهله ==

نسخهٔ ‏۱۴ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۹:۴۲

آیه ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ معروف به آیه مباهله است که به مباهلۀ پیامبر اسلام (ص) با نصارای نجران اشاره داشته و بر حقانیت اسلام بر مسیحیت و تشیع بر سایر مذاهب اسلامی و همچنین بر افضیلت اهل بیت (ع) به ویژه امام علی (ع) بر دیگر صحابه دلالت داشته و از آنجا که امیرمومنان (ع) را به منزله نفس پیامبراکرم (ص) دانسته، بر امامت بلافصل ایشان نیز دلالت می‌نماید.

مقدمه

گروهی از نصرانی‌های نجران برای گفتگو با پیامبر اکرم(ص) درباره نبوت او و اعتقادات خود درباره حضرت مسیح نزد ایشان آمدند. آنان، حضرت مسیح را به دلیل خلقت خارق‌العاده‌اش، فرزند خدا می‌پنداشتند. پیامبر(ص) با یادآوری خلقت خارق‌العاده حضرت آدم(ع) استدلال آنان را ابطال کرد[۱]، اما نصرانی‌ها تسلیم این منطق استوار پیامبر نشدند. از این رو خداوند متعال به پیامبرش وحی کرد که آنان را به مباهله فرا بخواند[۲]. قرار مباهله گذاشته شد و زمان موعود که فرا رسید، پیامبر(ص) با فاطمه زهرا، علی و حسنین(ع) برای مباهله از مدینه بیرون رفتند. بزرگ نصرانی‌ها با دیدن آنها از همراهان خود خواست که مباهله نکنند چرا که با دیدن آن چهره‌های نورانی یقین کردند که اگر آنها از خدا جابجا کردن کوه‌ها را هم بخواهند، دعایشان مستجاب خواهد شد. سرانجام نصارای نجران این درخواست را پذیرفتند، اما به جای پذیرش آیین اسلام، قرار داد صلحی با پیامبر امضا کردند و رفتند و به پرداخت جزیه رضایت دادند[۳].[۴]

اصل این واقعه قطعی و سندی بر حقانیّت اسلام، صدق دعوی نبوت پیامبراکرم(ص)، افضلیت اهل بیت (ع) و در نتیجه امامت امیرالمومنین (ع) به عنوان نفس پیامبر(ص) است. افزون بر منابع پُرشمار شیعه، بیش از شصت منبع اهل سنت ماجرای مباهله را نقل کرده‌اند و همگی مطرح کرده‌اند که اهل بیت پیامبر(ص) همراه او بوده‌اند[۵].[۶]

با این حال برخی بزرگان اهل سنت مناقشاتی در این آیه،شأن نزول و دلالت آن کرده‌اند تا در افضلیت اهل بیت(ع) و به تبع آن امامت امیرالمؤمنین(ع) خدشه کنند که در انتهی این مدخل به نقد و بررسی آنها می‌پردازیم

معناشناسی

مباهله

مباهله در لغت به معنای ملاعنه، نفرین‎کردن شخص دروغگو و ظالم، ابتهال و تضرّع به درگاه خدا برای دفع بلا از خود یا نزول بلا بر ظالم است و این کار از گذشته بین عرب متداول بوده و می‎گفتند: لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِ مِنَّا[۷].[۸] و در اصطلاح به عملی گفته می‌شود که دو یا چند نفر مخالف در مسئلۀ مهم دینی یک جا جمع شوند و با اصرار و تضرع به درگاه خداوند از او بخواهند باطل را رسوا و مجازات کند[۹]، همان کاری که پیامبر اسلام(ص) در برابر مسیحیان نجران کرد و این کار بیانگر تلاش‎های فراوان رسول اکرم(ص) برای دعوت اهل کتاب به دین اسلام بوده است[۱۰].[۱۱]

شأن نزول آیه

اهل بیت (ع)

راویان احادیث نزول آیه مباهله درباره اهل بیت

این احادیث از هنگام صدور تا عصر حاضر، از سوی راویان بزرگی و در هر عصری نقل شده است. در میان صحابه و تابعین بیش از بیست نفر به نقل این حدیث پرداخته‌اند و در دوره‌های بعدی نیز، حدیث توسط بیش از پنجاه تن از عالمان بزرگ سنی روایت شده است که نام راویان احادیث را در دو بخش ذکر خواهیم کرد.

صحابه و تابعین

بر اساس کتب اهل تسنن، اسامی برخی از صحابه و تابعین که به نقل داستان مباهله پرداخته‌اند عبارتند از:

  1. امیرالمؤمنین علی(ع)؛
  2. عبدالله بن عباس؛
  3. جابر بن عبدالله انصاری؛
  4. سعد بن أبی وقاص؛
  5. عثمان بن عفان؛
  6. سعید بن زید؛
  7. طلحة بن عبیدالله؛
  8. زبیر بن عوام؛
  9. عبدالرحمن بن عوف؛
  10. براء بن عازب؛
  11. حذیفة بن یمان؛
  12. ابوسعید خدری؛
  13. ابوالطفیل لیثی؛
  14. جد سلمة بن عبد یشوع؛
  15. أم سلمة همسر رسول خدا(ص)؛
  16. زید بن علی بن حسین(ع)[۱۲]؛
  17. علباء بن أحمر یشکری؛
  18. شعبی؛
  19. حسن بصری؛
  20. مقاتل؛
  21. کلبی؛
  22. سدی؛
  23. قتادة؛
  24. مجاهد.

حضرت امیرالمؤمنین(ع) در جلسه شورای شش نفره‌ای که عمر برای انتخاب خلیفه پس از خود ترتیب داده بود، جهت یادآوری حق خود به حاضران نزول آیه مباهله را یادآور شدند و خطاب به اعضای شورا فرمودند: «آیا احدی در این فضیلت با من شریک است؟» همه حاضران در شورا، یعنی عثمان، طلحه، زبیر، سعید بن زید، عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابی‌وقاص به نزول آیه درباره حضرتش اعتراف کردند.

افراد حاضر در احتجاجات اهل بیت(ع) به آیه مباهله

یکی از راه‌های استناد حدیث به شخصی، اقرار وی به آن واقعه است. امام امیرالمومنین (ع) نیز در مواضعی از جمله در میان اعضای شورای شش نفره، به این جریان احتجاج کرده‌اند. بدیهی است تمام حاضرانی که به این واقعیت در آن جمع اقرار کرده‌اند در شمار راویان خبر خواهند بود. ابوالطفیل راوی خبر مناشده و احتجاج امیرالمؤمنین(ع) در شورا است[۱۳]. او پشت درب محل جلسه نشسته و به مذاکرات داخل شورا گوش فرا داده است و خبر آن را نقل می‌کند[۱۴]. بنابراین او نیز در شمار راویان داستان مباهله خواهد بود. سعد بن ابی‌وقاص - یکی از حاضران در شورا - نیز این خبر را روایت کرده و او همان کسی است که در مقابل دستور معاویه به سبّ امیرالمؤمنین(ع) از این کار پرهیز کرد. وی فضیلت نزول آیه مباهله درباره امیرالمؤمنین(ع) را یکی از دلایل امتناع خود از سبّ حضرتش برمی‌شمارد[۱۵]. روایت دیگرْ صحابه و تابعین نیز در جای خود خواهد آمد.[۱۶]

نمونه‌هایی از احادیث اهل سنت پیرامون نزول آیه مباهله درباره اهل بیت

غیر از روایت مناشده امیرالمؤمنین(ع) در شورای شش‌ نفره و روایت ابن سعد، روایات دیگری نیز درباره نزول آیه مباهله در شأن اهل بیت (ع) در منابع اهل سنت آمده است که در ادامه به بیان چند نمونه می‌پردازیم.

روایت ابن شبه نمیری

ابن شبه (متوفای ۲۶۲) می‌نویسد: «حَدَّثَنَا الْحِزَامِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا ابْنُ وَهْبٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِي اللَّيْثُ بْنُ سَعْدٍ، عَنْ مَنْ حَدَّثَهُ، قَالَ: جَاءَ رَاهِبَا نَجْرَانَ إِلَى النَّبِيِّ(ص) يُعْرَضُ عَلَيْهِمَا الْإِسْلَامُ... قَالَ: فَدَعَاهُمَا النَّبِيُّ(ص) إِلَى الْمُبَاهَلَةِ، وَ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ، فَقَالَ أَحَدُهُمَا لِلْآخَرِ: قَدْ أَنْصَفَكَ الرَّجُلُ. فَقَالَا: لَا نُبَاهِلُكَ، وَ أَقَرَّا بِالْجِزْيَةِ، وَ كَرِهَا الْإِسْلَامَ»[۱۷]؛ حزامی، از ابن وهب، از لیث بن سعد، از کسی که از او حدیث نقل کرده، آمده است که: دو تن از راهبان نجران نزد پیامبر(ص) آمدند و اسلام بر آنها عرضه شد... راوی می‌گوید: پیامبر آنها را به مباهله دعوت کرد و دست علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را برای مباهله گرفت. یکی از راهبان به دیگری گفت: این مرد رسول خدا(ص) به انصاف رفتار کرد. پس آن دو گفتند: با تو مباهله نمی‌کنیم و به جزیه تن دادند؛ چراکه اسلام را خوش نداشتند. همین روایت را با سندی مرفوع، واحدی نیشابوری، حاکم حسکانی، ابوحیّان أندلسی و بلاذری نیز آورده‌اند[۱۸].[۱۹]

روایت حِبَری

حسین بن حکم حبری (متوفای ۲۸۶) در تفسیر خود آورده است: «حَدَّثَنِي إِسْمَاعِيلُ بْنُ أَبَانَ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِي هَارُونَ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ، قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هذِهِ الْآيَةُ ﴿تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ قَالَ: فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) بِعَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ»[۲۰]؛ اسماعیل بن أبان، از اسحاق بن ابراهیم، از ابوهارون، از ابوسعید خدری نقل کرد: هنگامی که آیه مباهله ﴿تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ نازل شد، رسول خدا(ص) به همراهی علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) برای مباهله خارج شدند.[۲۱]

روایات طبری

طبری در تفسیرش روایات متعددی را در این باره نقل می‌کند. وی می‌نویسد: «حَدَّثَنَا ابْنُ حُمَيْدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا عِيسَى بْنُ فَرْقَدٍ، عَنْ أَبِي الْجَارُودِ، عَنْ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ، فِي قَوْلِهِ: ﴿تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ الآيَةَ، قَالَ: كَانَ النَّبِيُّ(ص) وَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ»؛ ابن حمید، از عیسی بن فرقد، از ابوجارود، از زید بن علی نقل می‌کند که درباره آیه (تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ) گفت: در مباهله پیامبر(ص) به همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) بودند.

همو به سند دیگری می‌نویسد: «حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَسْبَاطٌ، عَنِ السُّدِّيِّ: ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ الآيَةَ، فَأَخَذَ - يَعْنِي النَّبِيَّ(ص) - بِيَدِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، وَ فَاطِمَةُ، وَ قَالَ لِعَلِيٍّ: اتْبَعْنَا، فَخَرَجَ مَعَهُمْ، فَلَمْ يَخْرُجْ يَوْمَئِذٍ النَّصَارَى، وَ قَالُوا: إِنَّا نَخَافُ...»؛ محمّد بن حسین، از احمد بن مفضل، از اسباط، از سدّی در تفسیر آیه ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ می‌گوید: پیامبر(ص) دست حسن، حسین و فاطمه(ع) را گرفت و به علی(ع) فرمود: «پشت سر ما بیا». پس با ایشان به محل قرار رفت، اما در آن روز نصارا نیآمدند و گفتند: ما می‌ترسیم.... و باز به سند دیگری نقل می‌کند: «حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ يَحْيَى، قَالَ: أَخْبَرَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، قَالَ: أَخْبَرَنَا مَعْمَرٌ، عَنْ قَتَادَةَ، فِي قَوْلِهِ: ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ قَالَ: بَلَغَنَا أَنَّ نَبِيَّ اللَّهِ(ص) خَرَجَ لِيُدَاعِيَ أَهْلَ نَجْرَانَ، فَلَمَّا رَأَوْهُ خَرَجَ، هَابُوا وَ فَرَقُوا، فَرَجَعُوا. قَالَ مَعْمَرٌ، قَالَ قَتَادَةُ: لَمَّا أَرَادَ النَّبِيُّ(ص) أَنْ يُبَاهِلَ أَهْلَ نَجْرَانَ، أَخَذَ بِيَدِ حَسَنٍ وَ حُسَيْنٍ وَ قَالَ لِفَاطِمَةَ: اتْبَعِينَا، فَلَمَّا رَأَى ذَلِكَ أَعْدَاءُ اللَّهِ رَجَعُوا»؛ قتاده در تفسیر آیه ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ گفت: به ما رسیده که پیامبر اکرم(ص) شبانه از نزد اهل نجران خارج شد. آن‌گاه آنان که دیدند پیامبر خارج شد، وحشت کرده، متفرق شدند و بازگشتند. معمر گوید: قتاده گفت: وقتی پیامبر(ص) اراده کرد با اهل نجران مباهله کند، دست حسن و حسین(ع) را گرفت و به فاطمه(س) فرمود: «به دنبال ما بیا». چون دشمنان خدا این صحنه را دیدند، بازگشتند.

در خور توجه است که در این روایت، از امیرالمؤمنین(ع) ذکری به میان نیامده است! و این خود شاهد دیگری بر کتمان فضائل امیرالمؤمنین(ع) توسط معاندان است. طبری در روایت دیگری می‌نویسد: «حَدَّثَنِي يُونُسُ، قَالَ: أَخْبَرَنَا ابْنُ وَهْبٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا ابْنُ زَيْدٍ، قَالَ: قِيلَ لِرَسُولِ اللَّهِ(ص): لَوْ لاَعَنْتَ الْقَوْمَ، بِمَنْ كُنْتَ تَأْتِي حِينَ قُلْتَ: ﴿أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ؟ قَالَ: حَسَنٌ وَ حُسَيْنٌ»؛ یونس، از ابن وهب، از ابن زید نقل می‌کند که به رسول خدا(ص) عرض شد: اگر قرار بود مباهله انجام شود و این قوم را لعنت کنید، آن‌گاه که گفتید: ﴿أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ شما چه کسانی را همراه خود می‌بردید؟ پیامبر فرمود: «حسن و حسین(ع) را می‌بردم». روایت دیگری را طبری نقل کرده و می‌نویسد: «حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ الْحَنَفِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْمُنْذِرُ بْنُ ثَعْلَبَةَ، قَالَ: حَدَّثَنَا عِلْبَاءُ بْنُ أَحْمَرَ الْيَشْكُرِيُّ، قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الآيَةُ: ﴿فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ الآيَةَ، قَالَ: أَرْسَلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِلَى عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ ابْنَيْهِمَا الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، وَ دَعَا الْيَهُودَ لِيُلاَعِنَهُمْ فَقَالَ شَابٌّ مِنَ الْيَهُودِ: وَيْحَكُمْ أَ لَيْسَ عُهْدُكُمْ بِالأَمْسِ إِخْوَانُكُمُ الَّذِينَ مُسِخُوا قِرَدَةً وَ خَنَازِيرَ؟ لاَ تُلاَعِنُوا، فَانْتَهَوْا»[۲۲]؛ محمد بن سنان، از ابوبکر حنفی، از منذر بن ثعلبه، از علباء بن احمر یشکری نقل می‌کند که: چون آیه ﴿فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ نازل شد، رسول خدا(ص) کسی را به دنبال علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) فرستاد و یهودیان شبانه از نصارا دعوت کردند، آن‌گاه جوانی یهودی گفت: «وای بر شما! آیا عهد بسته‌اید که فردا برادران شما به میمون و خوک تبدیل شوند؟ بس کنید و با آنان ملاعنه نکنید».[۲۳]

روایات سیوطی

جلال الدین سیوطی در زمره عالمان اهل سنّتی است که به این روایات در تفسیر خود اشاره کرده است. وی در تفسیر درّ المنثور برخی از این روایات را آورده است. وی می‌نویسد: «أَخْرَجَ الْبَيْهَقِيُّ فِي «الدَّلَائِلِ» مِنْ طَرِيقِ سَلَمَةَ بْنِ عَبْدِ يَشُوعَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) كَتَبَ إِلَى أَهْلِ نَجْرَانَ... فَلَمَّا أَصْبَحَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) الْغَدَ بَعْدَمَا أَخْبَرَهُمْ الْخَبَرَ، أَقْبَلَ مُشْتَمِلاً عَلَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ فِي خَمِيلَةٍ لَهُ، وَ فَاطِمَةُ تَمْشِي خَلْفَ ظَهْرِهِ، لِلْمُلَاعَنَةِ، وَ لَهُ يَوْمَئِذٍ عِدَّةُ نِسْوَةٍ...»؛ بیهقی در دلایل النبوة از طریق سلمة بن عبد یشوع، از پدرش، از جدش آورده است که: همانا رسول خدا(ص) به اهل نجران نوشت... چون رسول خدا(ص) فردای آن روز به ایشان خبر دادند، شب را صبح کرد و با حسن و حسین که در زیر عبای کُرکی بودند، برای ملاعنه آمدند درحالی‌که فاطمه(س) پشت سر آنها راه می‌رفت. آن حضرت فاطمه زهرا(س) را در حالی آورده بود که در آن هنگام پیامبر چند زن داشت....

همو در سندی دیگر می‌نویسد: «أَخْرَجَ الْحَاكِمُ - وَ صَحَّحَهُ - وَ ابْنُ مَرْدَوَيْهِ، وَ أَبُو نُعَيْمٍ فِي (الدَّلَائِلِ) عَنْ جَابِرٍ، قَالَ:... فَغَدَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ... قَالَ جَابِرٌ: فِيهِمْ نَزَلَتْ: ﴿تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ الْآيَةُ. قَالَ جَابِرٌ: ﴿وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ: رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ عَلِيٌّ. ﴿وَأَبْنَاءَنَا: الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ. ﴿وَنِسَاءَنَا: فَاطِمَةُ»؛ حاکم این روایت را آورده و آن را تصحیح کرده است. ابن مردویه و ابونعیم در کتاب دلائل النبوّة از جابر نقل می‌کنند که گفت:... رسول خدا(ص) سحرگاهان آمد درحالی‌که دست علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را گرفته بود... جابر گوید: آیه ﴿تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ درباره ایشان نازل شده است. جابرگوید: مراد از ﴿وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ رسول خدا(ص) و علی(ع) است، و مراد از ﴿وَأَبْنَائِنَا امام حسن و امام حسین(ع) هستند، و مراد از ﴿وَنِسَاءَنَا فاطمه(س) است.

و نیز به طریق دیگری روایت می‌کند که: «وَ أَخْرَجَ أَبُو نُعَيْمٍ فِي (الدَّلَائِلِ) مِنْ طَرِيقِ الْكَلْبِيِّ، عَنْ أَبِي صَالِحٍ، عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ:... وَ قَدْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) خَرَجَ وَ مَعَهُ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ فَاطِمَةُ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): «إِنْ أَنَا دَعَوْتُ فَأَمِّنُوا أَنْتُمْ». فَأَبَوْا أَنْ يُلَاعِنُوهُ وَ صَالَحُوهُ عَلَى الْجِزْيَةِ»؛ ابونعیم در کتاب دلایل النبوة از طریق کلبی، از ابوصالح، از ابن عباس آورده است:... به تحقیق رسول خدا(ص) در حالی خارج شد که علی، حسن، حسین و فاطمه(ع) همراه ایشان بودند. پس رسول خدا(ص) فرمود: «وقتی من دعا کردم شما آمین بگویید»، امّا نصارا از مباهله ابا کردند و با پیامبر بر پرداخت جزیه به توافق کردند. در روایت دیگری به نقل از سیوطی آمده است: «وَ أَخْرَجَ ابْنُ أَبِي شَيْبَةَ، وَ سَعِيدُ بْنُ مَنْصُورٍ، وَ عَبْدُ بْنُ حُمَيْدٍ، وَ ابْنُ جَرِيرٍ، وَ أَبُو نُعَيْمٍ، عَنِ الشَّعْبِيِّ... فَغَدَا النَّبِيُّ(ص) وَ مَعَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ فَاطِمَةُ...»؛ إبن ابی شیبه، سعید بن منصور، عبد بن حمید، ابن جریر و ابونعیم از شعبی آورده‌اند... پیامبر(ص) سحرگاهان آمد درحالی‌که حسن و حسین و فاطمه(ع) همراه ایشان بودند.... سیوطی در نقلی دیگر می‌نویسد: «أَخْرَجَ مُسْلِمٌ، وَ التِّرْمِذِيُّ، وَ ابْنُ الْمُنْذِرِ، وَ الْحَاكِمُ، وَ الْبَيْهَقِيُّ فِي سُنَنِهِ، عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هذِهِ الْآيَةُ: ﴿قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ، دَعَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً، فَقَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي»[۲۴]؛ مسلم، ترمذی، ابن منذر، حاکم و بیهقی (در سنن خود) از سعد بن ابی‌وقاص نقل می‌کنند که گفت: وقتی آیه ﴿قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ نازل شد، رسول خدا(ص) علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را فراخواندند و عرضه داشتند: «بارالها، اینان اهل من هستند».[۲۵]

روایت زمخشری

زمخشری داستان مباهله را با تفصیل بیشتری نقل می‌کند. وی در کشّاف می‌نویسد: «وَ رُوِيَ أَنَّهُمْ لَمَّا دَعَاهُمْ إِلَى الْمُبَاهَلَةِ قَالُوا: «حَتَّى نَرْجِعَ وَ نَنْظُرَ». فَلَمَّا تَخَالَوْا قَالُوا لِلْعَاقِبِ - وَ كَانَ ذَا رَأْيِهِمْ -: «يَا عَبْدَ الْمَسِيحِ! مَا تَرَى؟». فَقَالَ: «وَ اللَّهِ لَقَدْ عَرَفْتُمْ - يَا مَعْشَرَ النَّصَارَى - أَنَّ مُحَمَّداً نَبِيٌّ مُرْسَلٌ، وَ لَقَدْ جَاءَكُمْ بِالْفَصْلِ مِنْ أَمْرِ صَاحِبِكُمْ، وَ اللَّهِ مَا بَاهَلَ قَوْمٌ نَبِيّاً قَطُّ فَعَاشَ كَبِيرُهُمْ وَ لَا نَبَتَ صَغِيرُهُمْ، وَ لَئِنْ فَعَلْتُمْ لَتَهْلِكُنَّ، فَإِنْ أَبَيْتُمْ إِلَّا إِلْفَ دِينِكُمْ وَ الْإِقَامَةَ عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ، فَوَادِعُوا الرَّجُلَ وَ انْصَرِفُوا إِلَى بِلَادِكُمْ». فَأَتَوْا رَسُولَ اللَّهِ(ص) وَ قَدْ غَدَا مُحْتَضِناً الْحُسَيْنَ، آخِذًا بِيَدِ الْحَسَنِ، وَ فَاطِمَةُ تَمْشِي خَلْفَهُ، وَ عَلِيٌّ خَلْفَهَا، وَ هُوَ يَقُولُ: «إِذَا أَنَا دَعَوْتُ فَأَمِّنُوا». فَقَالَ أُسْقُفُ نَجْرَانَ: «يَا مَعْشَرَ النَّصَارَى! إِنِّي لَأَرَى وُجُوهاً لَوْ شَاءَ اللَّهُ أَنْ يُزِيلَ جَبَلاً مِنْ مَكَانِهِ لَأَزَالَهُ بِهَا، فَلَا تُبَاهِلُوا فَتَهْلَكُوا، وَ لَا يَبْقَى عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ نَصْرَانِيٌّ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ». فَقَالُوا: يَا أَبَا الْقَاسِمِ! رَأَيْنَا أَنْ لَا نُبَاهِلَكَ، وَ أَنْ نُقِرَّكَ عَلَى دِينِكَ، وَ نَثْبُتَ عَلَى دِينِنَا. قَالَ: فَإِذَا أَبَيْتُمُ الْمُبَاهَلَةَ، فَأَسْلِمُوا، يَكُنْ لَكُمْ مَا لِلْمُسْلِمِينَ، وَ عَلَيْكُمْ مَا عَلَيْهِمْ. فَأَبَوْا»؛ وقتی نصارا به مباهله دعوت شدند گفتند: مهلت‌دهید تا بازگردیم و مشورت کنیم. آن‌گاه که خلوت کردند و به عاقب - که در میان آنان صاحب نظر بود - گفتند: ای عبدالمسیح، نظر تو چیست؟ گفت: «ای نصرانیان، سوگند به خدا، به یقین شما آگاهید که محمّد پیامبر فرستاده شده است. همانا پیامبر شما برای شما فصل الخطاب آورده است. سوگند به خدا هیچ قومی با پیامبری مباهله نمی‌کند که پس از آن بزرگانشان باقی بمانند و کودکانشان بزرگ شوند، از همین رو اگر مباهله کنید قطعاً هلاک می‌شویم و اگر خودداری کنید، حاصل آن انس با دین خود و پابر جایی اعتقادتان خواهد بود. پس آن مرد پیامبر اکرم را واگذارید و به سرزمین خود بازگردید». پس رسول خدا(ص) سحرگاهان آمد، درحالی‌که حسین(ع) را در آغوش داشت و دست حسن(ع) را گرفته بود و فاطمه و علی(ع) نیز پشت سر او می‌آمدند و پیامبر می‌فرمود: «هرگاه من دعا کردم شما آمین بگویید».

اسقف نجران گفت: «ای نصرانیان، به درستی که من چهره‌هایی رامی بینم که اگر خداوند بخواهد کوهی را از جا برکَنَد، قطعاً به واسطه آنها کوه را برخواهد کَند. پس مباهله نکنید که هلاک می‌شوید و در روی زمین هیچ نصرانی تا روز قیامت باقی نمی‌ماند». آنان گفتند: ای ابوالقاسم! نظر ما آن است که مباهله نکنیم و ما به دین تو اقرار می‌کنیم و بر دین خود ثابت می‌مانیم. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «اگر از مباهله خودداری می‌کنید، پس اسلام بیاورید تا آنچه برای مسلمانان و بر مسلمانان است شامل شما هم بگردد». آنها از پذیرش این پیشنهاد نیز خودداری کردند.

گفتند: ما برای جنگ با عرب توان نداریم، لیکن با شما مصالحه (توافق) می‌کنیم بر اینکه با ما نجنگید، ما را نترسانید و به ترک عقیده مجبور نکنید. در مقابل هر سال دو هزار جامه به شما می‌دهیم، هزار جامه در ماه صفر و هزار جامه در ماه رجب، به علاوه سی زره عادی از آهن. پیامبر نیز بر این قرار با آنان توافق کرد و فرمود: «سوگند به آنکه جانم به دست اوست، به تحقیق اهل نجران در معرض هلاکت قرار گرفته بودند و چنانچه مباهله می‌کردند، به میمون و خنزیر مسخ می‌شدند و سرزمینشان از آتش شعلهور می‌گشت و خداوند نجران و اهل آن حتی پرندگان شاخسارها را مستأصل می‌کرد و کلّ نصرانیان از حالی به حال دیگر نمی‌شدند تا اینکه هلاک گردند».

از عایشه نقل شده که رسول خدا(ص) از منزل خارج شد درحالی‌که روپوش پشمینی با موهای سیاه بر تن داشت. آن‌گاه حسن(ع) برایشان وارد شد، سپس حسین(ع) آمد و بر حضرتش وارد شد. سپس فاطمه(س) و آن‌گاه علی(ع) وارد شدند و پیامبر(ص) قرائت فرمودند: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ. وی در ادامه می‌نویسد: اگر بگویی دعوت پیامبر تنها برای روشن شدن دروغ گو از میان ایشان و دشمنشان بود و این موضوع به ایشان و تکذیب کننده حضرتش اختصاص دارد، پس ضمیمه کردن فرزندان و زنان به چه معناست؟ می‌گویم این تأکیدی است بر اعتماد به نفس ایشان و روشن شدن صدق گفتارش؛ زیرا خود و عزیزان و محبوب‌ترین مردم و جگرگوشه هایش در معرض این کار سخت قرار داد. علاوه بر آن این عمل پیامبر تأکیدی است بر اطمینان آن حضرت به دروغ گو بودن نصارا تا اینکه به وسیله عزیزان و احبّاء خود، آنان را هلاک سازد و آنان با پایان مباهله مستأصل گردند. پیامبر فرزندان و زنان را به این کار اختصاص داد؛ زیرا عزیزترین افراد خانواده و محبوب‌ترین آنها هستند و چه بسا مردی خود را فدای خانواده خود کند و در راه آنها جنگید تا کشته شوند و از این جهت است که در جنگ‌ها خانواده خود را به همراه خود می‌بردند تا مانع فرار آنان از جنگ شوند و مدافع مردها در نبرد باشند به طوری که عزم و اراده مردان را بر جنگ کردن تقویت کنند که به آن زنان، «حماة الحقائق» گفته می‌شد.

و در سخن، آنها را بر خود مقدم می‌کردند، تا متوجه جایگاه و قرب منزلتشان باشند و اعلان کنند که خود فدایی آن زنان هستند. و در این بیان دلیلی است که چیزی قوی‌تر از آن بر فضیلت اصحاب کساء(ع) وجود ندارد. و در آن برهان واضحی است بر نبوت پیامبر اکرم(ص)؛ چراکه هیچ کس از موافقان و مخالفان روایت نکرده‌اند که نصرانیان به دعوت پیامبر بر مباهله پاسخ مثبت داده باشند.[۲۶].

توجه به این نکته ضروری است که زمخشری تصریح کرده است که اهل کساء همان خمسه پاک هستند که در مباهله شرکت جستند. به عبارت دیگر مصداق اهل بیت در آیه تطهیر همان کسانی هستند که پیامبر اکرم(ص) ایشان را برای مباهله به همراه خود برد. از اینجا روشن می‌شود که آیات نازل شده درباره اهل بیت(ع) با هم ارتباط دارند و همدیگر را تفسیر می‌کنند. نکته دیگر اینکه از دیدگاه زمخشری، همراهی اهل بیت(ع) با پیامبر(ص) در مباهله قوی‌ترین دلیل بر فضیلت اصحاب کساء(ع) است.[۲۷]

روایت ابن اثیر

ابن اثیر حدیث سعد بن ابی‌وقاص را به چند سند از ترمذی روایت کرده[۲۸] و حدیث دیگری را در تاریخش به صورت ارسال مسلّمات نقل می‌کند. وی می‌نویسد: «وَ أَمَّا نَصَارَى نَجْرَانَ، فَإِنَّهُمْ أَرْسَلُوا الْعَاقِبَ وَ السَّيِّدَ فِي نَفَرٍ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص)، وَ أَرَادُوا مُبَاهَلَتَهُ، فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ مَعَهُ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ، فَلَمَّا رَأَوْهُمْ قَالُوا: «هَذِهِ وُجُوهٌ لَوْ أَقْسَمَتْ عَلَى اللَّهِ أَنْ يُزِيلَ الْجِبَالَ لَأَزَالَهَا». فَلَمْ يُبَاهِلُوهُ، وَ صَالَحُوهُ عَلَى أَلْفَيْ حُلَّةٍ، ثَمَنُ كُلِّ حُلَّةٍ أَرْبَعُونَ دِرْهَماً، وَ عَلَى أَنْ يُضَيِّفُوا رُسُلَ رَسُولِ اللَّهِ(ص). وَ جَعَلَ لَهُمْ ذِمَّةَ اللَّهِ تَعَالَى وَ عَهْدَهُ أَلَّا يُفْتَنُوا عَنْ دِينِهِمْ، وَ لَا يُعْشَرُوا، وَ شَرَطَ عَلَيْهِمْ أَنْ لَا يَأْكُلُوا الرِّبَا وَ لَا يَتَعَامَلُوا بِهِ»[۲۹]؛ نصارای نجران «عاقب» و «سیّد» را به همراهی کسی به سوی رسول خدا(ص) فرستادند و قصد داشتند با ایشان مباهله کنند. آن‌گاه رسول خدا(ص) درحالی‌که علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) همراه ایشان بودند به سوی آنان رفت. چون نصرانیان ایشان را دیدند، گفتند: «اینان چهره‌هایی هستند که اگر خدا را سوگند دهند که کوه را از جا برکَنَد، قطعاً خداوند این کار را خواهد کرد». از همین رو با پیامبر مباهله نکرده و بر دو هزار جامه با ایشان مصالحه کردند که قیمت هر جامه‌ای چهل درهم بود. افزون بر آنکه فرستادگان رسول خدا را نیز میهمانی دهند. پیامبر پیمان و عهد الهی با آنان بست که از دین خود تجاوز نکنند و از مردم عُشر اخذ نکنند و با ایشان شرط کرد که ربا نخورند و معامله ربوی انجام ندهند.[۳۰]

روایت حسکانی

حاکم حسکانی نیز به سند خود روایت می‌کند: «عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ السَّبِيعِيِّ، عَنْ صِلَةَ بْنِ زُفَرَ، عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ الْيَمَانِ قَالَ: جَاءَ الْعَاقِبُ وَ السَّيِّدُ - أُسْقُفَّا نَجْرَانَ - يَدْعُوَانِ النَّبِيَّ(ص) إِلَى الْمُلَاعَنَةِ، فَقَالَ الْعَاقِبُ لِلسَّيِّدِ: إِنْ لَاعَنَ بِأَصْحَابِهِ فَلَيْسَ بِنَبِيٍّ، وَ إِنْ لَاعَنَ بِأَهْلِ بَيْتِهِ فَهُوَ نَبِيٌّ!». فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ(ص)، فَدَعَا عَلِيّاً فَأَقَامَهُ عَنْ يَمِينِهِ، ثُمَّ دَعَا الْحَسَنَ فَأَقَامَهُ عَنْ يَسَارِهِ، ثُمَّ دَعَا الْحُسَيْنَ فَأَقَامَهُ عَنْ يَمِينِ عَلِيٍّ، ثُمَّ دَعَا فَاطِمَةَ فَأَقَامَهَا خَلْفَهُ. فَقَالَ الْعَاقِبُ لِلسَّيِّدِ: لَا تُلَاعِنْهُ، إِنَّكَ إِنْ لَاعَنْتَهُ، لَا نُفْلِحُ نَحْنُ وَ لَا أَعْقَابُنَا!». فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): لَوْ لَاعَنُونِي مَا بَقِيَتْ بِنَجْرَانَ عَيْنٌ تَطْرِفُ»[۳۱]؛ از ابواسحاق سبیعی، از صلة بن زفر، از حذیفة بن یمان نقل شده است که گفت: «عاقب» و «سید» - که دو تن از اسقف‌های نجران بودند - آمدند و پیامبر(ص) را به ملاعنه دعوت کردند. عاقب به سید گفت: «اگر او با اصحاب خود به ملاعنه بیاید روشن است که پیامبر نیست، و اگر با اهل بیتش به ملاعنه بیاید، معلوم می‌شود که پیامبر است». پس رسول خدا(ص) برخاست و علی(ع) را خواند و سمت راست خویش قرار داد، سپس حسن(ع) را خواند و سمت چپ خود قرار داد. آن‌گاه حسین(ع) را فراخواند و در سمت راست علی(ع) قرار داد و پس از آن فاطمه(س) را خواند و پشت سر خویش قرار داد.

عاقب به سید گفت: «با ایشان ملاعنه نکن! اگر با او ملاعنه کنی ما و نسلمان رستگار نخواهیم شد». پس رسول خدا(ص) فرمود: «چنانچه با من ملاعنه می‌کردید در نجران موجود زنده‌ای باقی نمی‌ماند». لازم به ذکر است که این روایت به همان سندی است که در صحیح بخاری از حذیفه نقل شده است، لیکن آنچه مربوط به اهل بیت(ع) بود، در نقل بخاری حذف شده و به جای آن فضیلتی برای ابوعبیده ذکر شده است! که در مباحث بعدی به این موضوع خواهیم پرداخت.[۳۲]

روایات ابن کثیر

ابن کثیر در تفسیر خود در این باره می‌نویسد: «وَ قَالَ أَبُو بَكْرِ بْنُ مَرْدَوَيْهِ: حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ أَحْمَدَ، حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ دَاوُدَ الْمَكِّيُّ، حَدَّثَنَا بِشْرُ بْنُ مِهْرَانَ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ دِينَارٍ، عَنْ دَاوُدَ بْنِ أَبِي هِنْدٍ، عَنِ الشَّعْبِيِّ، عَنْ جَابِرٍ، قَالَ:... فَغَدَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) فَأَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ... قَالَ جَابِرٌ: «وَ فِيهِمْ نَزَلَتْ ﴿نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ.»... وَ هَكَذَا رَوَاهُ الْحَاكِمُ فِي مُسْتَدْرَكِهِ... ثُمَّ قَالَ: صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ مُسْلِمٍ وَ لَمْ يُخْرِجَاهُ هَكَذَا. وَ قَالَا: وَ قَدْ رَوَاهُ أَبُو دَاوُدَ الطَّيَالِسِيُّ، عَنْ شُعْبَةَ، عَنِ الْمُغِيرَةِ، عَنِ الشَّعْبِيِّ، مُرْسَلاً. وَ هَذَا أَصَحُّ. وَ قَدْ رُوِيَ عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ وَ الْبَرَاءِ نَحْوُ ذَلِكَ»[۳۳]؛ ابوبکر بن مردویه، از سلیمان بن احمد، از احمد بن داوود مکی، از بشر بن مهران، از محمد بن دینار، از داوود بن ابی هند، از شعبی، از جابر نقل می‌کند که گفت:... رسول خدا(ص) سحرگاهان آن‌گاه که دست علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را گرفته بود، آمد. جابر گوید: «آیه مباهله درباره ایشان نازل شده است که.»... حاکم در مستدرک نیز این چنین روایت می‌کند... آنگاه می‌گوید: این حدیث با توجه به شرط مسلم صحیح است، اما آن را به این صورت نقل نکرده است. می گویند: ابوداوود طیالسی، از شعبه، از مغیره، از شعبی به صورت مرسل آن را روایت کرده، درحالی‌که این روایت صحیح‌تر است.

از ابن عباس و براء نیز به همین ترتیب روایت شده است. همو در تاریخش حدیث بخاری را ناقص نقل کرده، آن‌گاه داستان مباهله را به نقل از بیهقی و وی نیز به نقل از حاکم و او نیز به سندش از سلمة بن عبدیسوع، از پدرش، از جدش روایت می‌کند و در آن نامی از علی(ع) به میان نیاورده است![۳۴] ملا علی قاری نیز در شرح حدیث مباهله می‌نویسد: «عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ - أَيْ الْمُسَمَّاةُ بِآيَةِ الْمُبَاهَلَةِ - ﴿نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ أَوَّلُهَا ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ، دَعَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) عَلِيًّا، فَنَزَّلَهُ مَنْزِلَةَ نَفْسِهِ لِمَا بَيْنَهُمَا مِنَ الْقَرَابَةِ وَ الْأُخُوَّةِ، وَ فَاطِمَةَ، أَيْ لِأَنَّهَا أَخَصُّ النِّسَاءِ مِنْ أَقَارِبِهِ، وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً، فَنَزَّلَهُمَا مَنْزِلَةَ ابْنَيْهِ(ص)، فَقَالَ: «اللَّهُمَّ هؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي»، أَيْ: أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيرًا. رَوَاهُ مُسْلِمٌ»[۳۵]؛ از سعد بن ابی‌وقاص نقل شده است که گفت: وقتی این آیه - که به آیه مباهله نامیده شده است - و ابتدای آنکه ﴿نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ است نازل شد، خداوند فرمود: ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ، پس از آن رسول خدا(ص)، علی،(ع) را فراخواند و به جهت قرابت و برادری که میان آنها بود او را در جایگاه نفس خویش قرار داد و فاطمه(س) را فراخواند؛ چراکه او مخصوص‌ترین زنان از نزدیکانش بود و حسن و حسین(ع) را در جایگاه فرزندانش قرار داد و عرضه داشت: «بارالها، اینان اهل بیت من هستند. هر ناپاکی را از ایشان دور ساز و ایشان را کاملا پاک گردان». این حدیث را مسلم روایت کرده است.[۳۶].

ناقلان حدیث مباهله از میان اهل سنت

حدیث مباهله در کتب معتبر حدیثی، تفسیری، کلامی و تاریخی اهل سنّت مطرح شده است و برخی از عالمان سنی با ذکر اسانید حدیث، به بیان آن پرداخته‌اند و برخی دیگر آن را به صورت ارسال مسلّمات نقل کرده‌اند. برخی از مشهورترین عالمان سنی که به نقل این احادیث پرداخته‌اند عبارتند از:

  1. سعید بن منصور (متوفّای ۲۲۷)؛
  2. أبوبکر عبدالله بن أبی شیبة (متوفّای ۲۳۵)؛
  3. أحمد بن حنبل (متوفّای ۲۴۱)؛
  4. عبد بن حمید (متوفّای ۲۴۹)؛
  5. مسلم بن حجاج (متوفّای ۲۶۱)؛
  6. أبوزید عمر بن شبة بصری (متوفّای ۲۶۲)؛
  7. محمد بن عیسی ترمذی (متوفّای ۲۷۹)؛
  8. أحمد بن شعیب نسائی (متوفّای ۳۰۳)؛
  9. محمد بن جریر طبری (متوفّای ۳۱۰)؛
  10. أبوبکر منذر نیشابوری (متوفاّی ۳۱۸)؛
  11. أبوبکر جصاص (متوفّای ۳۷۰)؛
  12. أبوعبدالله حاکم نیشابوری (متوفّای ۴۰۵)؛
  13. أبوبکر ابن مردویه إصفهانی (متوفّای ۴۱۰)؛
  14. أبواسحاق ثعلبی (متوفّای ۴۲۷)؛
  15. أبونعیم إصفهانی (متوفّای ۴۳۰)؛
  16. أبوبکر بیهقی (متوفّای ۴۵۸)؛
  17. علی بن أحمد واحدی (متوفّای ۴۶۸)؛
  18. محیی السنة بغوی (متوفّای ۵۱۶)؛
  19. جار الله زمخشری (متوفّای ۵۳۸)؛
  20. قاضی عیاض یحصبی (متوفّای ۵۴۴)؛
  21. أبوالقاسم ابن عساکر دمشقی (متوفّای ۵۷۱)؛
  22. أبوالفرج ابن جوزی حنبلی (متوفّای ۵۷۹)؛
  23. أبوالسعادات ابن أثیر جزری (متوفّای ۶۰۶)؛
  24. فخر رازی (متوفّای ۶۰۶)؛
  25. عزالدین أبوالحسن ابن أثیر جزری (متوفّای ۶۳۰)؛
  26. محمد بن طلحة شافعی (متوفّای ۶۵۲)؛
  27. شمس الدین سبط ابن جوزی (متوفّای ۶۵۴)؛
  28. أبوعبدالله قرطبی أنصاری (متوفّای ۶۵۶)؛
  29. قاضی بیضاوی (متوفّای ۶۸۵)؛
  30. محب الدین طبری (متوفّای ۶۹۴)؛
  31. نظام الدین أعرج نیشابوری (متوفّای ۷۲۸)؛
  32. أبوالبرکات نسفی (متوفّای ۷۱۰)؛
  33. صدرالدین ابوالمجامع إبراهیم حموئی (متوفّای ۷۲۲)؛
  34. أبوالقاسم ابن جزی کلبی (متوفّای ۷۴۱)؛
  35. علاء الدین خازن (متوفّای ۷۴۱)؛
  36. أبوحیان أندلسی (متوفّای ۷۴۵)؛
  37. شمس الدین ذهبی (متوفّای ۷۴۸)؛
  38. ابن کثیر دمشقی (متوفّای ۷۷۴)؛
  39. ولی الدین خطیب تبریزی (متوفّای ۷۴۱)؛
  40. ابن حجر عسقلانی (متوفّای ۸۵۲)؛
  41. نورالدین ابن صباغ مالکی (متوفّای ۸۵۵)؛
  42. جلال الدین سیوطی (متوفّای ۹۱۱)؛
  43. أبوالسعود عمادی (متوفّای ۹۵۱)؛
  44. خطیب شربینی (متوفّای ۹۶۸)؛
  45. ابن حجر هیثمی مکی (متوفّای ۹۷۳)؛
  46. علی بن سلطان قاری (متوفّای ۱۰۱۳)؛
  47. نورالدین حلبی (متوفّای ۱۰۳۳)؛
  48. شهاب الدین خفاجی (متوفّای ۱۰۶۹)؛
  49. زرقانی مالکی (متوفّای ۱۱۲۲)؛
  50. عبدالله شبراوی (متوفّای ۱۱۶۲)؛
  51. قاضی القضاة شوکانی (متوفّای ۱۲۵۰)؛
  52. شهاب الدین آلوسی (متوفّای ۱۲۷۰).[۳۷]

تواتر حدیث مباهله

برخی از عالمان بزرگ سنی به تواتر حدیث مباهله و به قطعیت صدور آن اذعان کرده‌اند. حاکم نیشابوری درباره این مدّعا می‌نویسد: وَ قَدْ تَوَاتَرَتِ الْأَخْبَارُ فِي التَّفَاسِيرِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ وَ غَيْرِهِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) أَخَذَ يَوْمَ الْمُبَاهَلَةِ بِيَدِ عَلِيٍّ وَ حَسَنٍ وَ حُسَيْنٍ، وَ جَعَلُوا فَاطِمَةَ وَرَاءَهُمْ، ثُمَّ قَالَ: «هَؤُلَاءِ أَبْنَاؤُنَا وَ أَنْفُسُنَا وَ نِسَاؤُنَا»[۳۸]؛ اخبار در تفاسیر به نقل از ابن عباس و غیر او متواتر است که رسول خدا(ص) در روز مباهله دست علی، حسن و حسین(ع) را گرفت و فاطمه(س) را پشت سر ایشان قرار داد و آن‌گاه فرمود: «اینان پسران، جان‌ها و زنان ما هستند».

ابوبکر جصّاص نیز می‌گوید: فَنَقَلَ رُوَاةُ السِّيَرِ وَ نَقَلَةُ الْأَثَرِ، لَمْ يَخْتَلِفُوا فِيهِ، أَنَّ النَّبِيَّ(ص) أَخَذَ بِيَدِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ، ثُمَّ دَعَا النَّصَارَى الَّذِينَ حَاجُّوهُ إِلَى الْمُبَاهَلَةِ[۳۹]؛ همانا راویان سیره‌ها و ناقلان احادیث هیچ اختلافی ندارند و متفقند در اینکه پیامبر(ص) دست حسن، حسین، علی و فاطمه(ع) را گرفت و نصارایی را که با ایشان مجادله می‌کردند، به مباهله فرا خواند. ابن عربی مالکی نیز در أحکام القرآن می‌نویسد: رَوَى الْمُفَسِّرُونَ أَنَّ النَّبِيَّ(ص) نَاظَرَ أَهْلَ نَجْرَانَ حَتَّى ظَهَرَ عَلَيْهِمْ بِالدَّلِيلِ وَ الْحُجَّةِ، فَأَبَوا الِانْقِيَادَ وَ الْإِسْلَامَ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ هذِهِ الْآيَةَ، فَدَعَا حِينَئِذٍ عَلِيًّا وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ، ثُمَّ دَعَا النَّصَارَى إِلَى الْمُبَاهَلَةِ[۴۰]؛ مفسّران روایت کرده‌اند که پیامبر(ص) با اهل نجران مناظره کرد و با دلیل و برهان بر آنها غالب شد، اما آنها از پذیرش و تسلیم سرباز زدند. از این‌رو این آیه نازل شد و پیامبر در این هنگام علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را دعوت کرد و نصرانیان را به مباهله فرا خواند.

محمد بن طلحه شافعی نیز می‌گوید: امّا درباره آیه مباهله، پس به تحقیق راویان مورد اعتماد و ناقلان دقیق آن را نقل نموده‌اند که سبب نزول آیه ﴿قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا...... این بود که صبحگاهان ایشان با رسول خدا از منزل خارج شدند درحالی‌که رسول الله(ص) حسین را به آغوش کشیده و دست حسن را گرفته بود فاطمه پشت سر آن حضرت و علی پشت هر دو ایشان می‌فرمود: «خدایا، ایشان اهل من هستند»[۴۱]. و بالاخره از میان متکلّمان نیز قاضی إیجی و شریف جرجانی آشکارا اعتراف کرده‌اند که از دیدگاه اهل حدیث، اخبار صحیح و روایات محکم دلالت دارند که پیامبر اکرم(ص) برای مباهله با اهل نجران فقط امیرالمؤمنین، حضرت فاطمه زهرا، امام مجتبی و حضرت سیدالشهداء(ع) را فراخواندند[۴۲] که عبارات متکلّمان سنی در بررسی دلالت احادیث مطرح خواهد شد. روشن است که اقرار و اعتراف محدّثان، مفسّران و متکلّمان اهل تسنن به ثبوت داستان مباهله و تواتر احادیث آن، ما را از بررسی اسانید روایات بی‌نیاز می‌کند؛ زیرا خبر متواتر مفید قطع و یقین است و دقت در اسانید آن از نظر علمی هیچ ضرورتی ندارد. در ادامه، متن این حدیث را از منابع معتبر اهل سنّت را مطرح می‌کنیم.[۴۳]

واکنش‌های اهل سنت در مواجهه با حدیث مباهله

از آنجا که آیه مباهله و عملکرد پیامبر اکرم(ص) به روشنی بیانگر یکی از بزرگترین فضایل و مناقب امیرالمؤمنین(ع) است و به خوبی بر امامت و خلافت بلافصل حضرتش دلالت دارد، از این‌رو برخی پیروان مکتب سقیفه در کتمان و تحریف آن بسیار می‌کوشند. علی‌رغم آنکه به اعتراف بسیاری از عالمان بزرگ سنی این حدیث متواتر است، اما برخی نواصب با روش‌هایی متعصبانه به نفی آن پرداخته‌اند. در ادامه به برخی از تلاش‌های معاندان برای کتمان حقایق و تحریف واقعیات اشاره می‌کنیم.[۴۴].

کتمان حدیث

کتمان اصل خبر

برخی سیره‌نویسان علی‌رغم پرداختن به سیره و احوالات رسول خدا(ص)، به داستان مباهله هیچ اشاره‌ای نکرده‌اند، گویا چنین واقعه‌ای در تاریخ رخ نداده است! داستان مباهله در قرآن آمده و از دلایل محکم بر نبوت خاتم الانبیاء(ص) و حقانیت دین مقدس اسلام به شمار می‌رود و با این حال چون در این قصه فضیلتی هم برای اهل بیت(ع) بیان شده است، به همین جهت حق‌ستیزان و نورگریزان کوشیده‌اند از نمایان شدن و درخشش حقیقت جلوگیری کنند. البته این پرده‌پوشی و کتمان تنها در این داستان منحصر نیست و بسیاری از حوادث مهم در زندگی رسول خدا(ص) که ارتباطی با مناقب اهل بیت(ع) داشته، در کتاب‌های مهم سیره و تاریخ منعکس نشده است. از متون تاریخی و سیره‌های متقدم و مهمی که به داستان مباهله اشاره نکرده‌اند می‌توان سیره ابن هشام را نام برد. افزون بر آن ابن سید الناس - که یکی از محدّثان بزرگ اهل تسنن به شمار می‌رود و سنیان از وی بسیار تجلیل می‌کنند - به تبع ابن هشام در کتاب خود عیون الأثر فی المغازی والسیر از داستان مباهله ذکری به میان نیاورده است. همچنین ذهبی در تاریخ الإسلام از مباهله پیامبر اکرم(ص) با نصرانیان سخنی نگفته است.

ابن سیدالناس تعامل رسول خدا(ص) با نصرانیان نجران را چنین گزارش می‌کند: «ثُمَّ بَعَثَ رَسُولُ اللهِ(ص) خَالِدَ بْنَ الْوَلِيدِ فِي شَهْرِ رَبِيعِ الآخِرِ أَوْ جُمَادَى الْأُولَى سَنَةَ عَشْرٍ، إِلَى بَنِي الْحَارِثِ بْنِ كَعْبٍ بِنَجْرَانَ، وَ أَمَرَهُ أَنْ يَدْعُوَهُمْ إِلَى الْإِسْلَامِ قَبْلَ أَنْ يُقَاتِلَهُمْ، ثَلَاثًا، فَإِنِ اسْتَجَابُوا فَاقْبَلْ مِنْهُمْ، وَ إِنْ لَمْ يَفْعَلُوا فَقَاتِلْهُمْ. فَخَرَجَ خَالِدٌ حَتَّى قَدِمَ عَلَيْهِمْ، فَبَعَثَ الرُّكْبَانَ يَضْرِبُونَ فِي كُلِّ وَجْهٍ، وَ يَدْعُونَ إِلَى الْإِسْلَامِ، وَ يَقُولُونَ: «أَيُّهَا النَّاسُ أَسْلِمُوا تَسْلَمُوا»، فَأَسْلَمَ النَّاسُ وَ دَخَلُوا فِيمَا دُعُوا إِلَيْهِ، فَأَقَامَ فِيهِمْ خَالِدٌ يُعَلِّمُهُمُ الْإِسْلَامَ، وَ كَتَبَ إِلَى رَسُولِ اللهِ(ص) بِذَلِكَ. فَكَتَبَ لَهُ رَسُولُ اللهِ(ص) أَنْ يُقْبِلَ، وَ يُقْبِلَ مَعَهُ وَفْدُهُمْ، فَأَقْبَلَ، وَ أَقْبَلَ مَعَهُ وَفْدُهُمْ، مِنْهُمْ قَيْسُ بْنُ الْحُصَيْنِ ذُو الْقَصَّةِ... وَ أَمَرَ عَلَيْهِمْ قَيْسَ بْنَ الْحُصَيْنِ، فَرَجَعُوا إِلَى قَوْمِهِمْ فِي بَقِيَّةٍ مِنْ شَوَّالَ أَوْ فِي ذِي الْقَعْدَةِ، فَلَمْ يَمْكُثُوا إِلَّا أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ حَتَّى تُوُفِّيَ رَسُولُ اللهِ(ص)»[۴۵]؛ رسول خدا(ص) خالد بن ولید را در ماه ربیع الآخر یا جمادی الأول سال دهم، به سوی بنوحارث بن کعب در نجران فرستاد و به او دستور داد تا پیش از جنگ، آنان را سه بار به اسلام دعوت کند، آن‌گاه اگر پاسخ مثبت دادند از آنان بپذیرد و در غیر این صورت با آنها بجنگند.

خالد به سمت آنان حرکت کرد تا بر آنان وارد شد. وی سوارهایی را به محله‌های مختلف فرستاد و آنها به هر سویی رفته و اهالی آنجا را به اسلام فرامی‌خواندند و می‌گفتند: «ای مردم، اسلام بیاورید تا در امان باشید». مردم نیز اسلام آورده و در آنچه بدان دعوت شده بودند داخل می‌گشتند و خالد به میان آنها می‌رفت و اسلام را به آنان تعلیم می‌داد و این داستان را برای رسول خدا(ص) نوشت! رسول خدا(ص) نیز به وی نوشتند که به همراه هیئتی از نجرانیان بازگرد. خالد بن ولید نیز به همراه هیأتی از آنان بازگشت و قیس بن حصین ذوالقصّة یکی از اعضای آن هیأت بود... و پیامبر قیس بن حصین را به ریاست آنان گمارد. آنان در ایامی که از شوال باقی مانده بود و یا در ذوالقعده به سوی قوم خود بازگشتند و هنوز چهار ماه نگذشته بود که رسول خدا(ص) رحلت کردند. چنان‌که مشاهد می‌شود، در این نقل هیچ اشاره‌ای به داستان مباهله وجود ندارد و داستان به گونه‌ای متفاوت با سایر منابع ذکر شده است.[۴۶]

کتمان حدیث مباهله

در برخی از منابع سنیان اصل داستان، مجادله و محاجّه رسول خدا(ص) با نصرانیان بیان شده است، اما از حدیث مباهله ذکری به میان نیامده است. بخاری در تحریفی آشکار روایت حذیفه را تحت عنوان «قصه اهل نجران» در کتاب المغازی بدین صورت نقل می‌کند: «حَدَّثَنِي عَبَّاسُ بْنُ الْحُسَيْنِ، حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ آدَمَ، عَنْ إِسْرَائِيلَ، عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ، عَنْ صِلَةَ بْنِ زُفَرَ، عَنْ حُذَيْفَةَ، قَالَ: جَاءَ الْعَاقِبُ وَ السَّيِّدُ - صَاحِبَا نَجْرَانَ - إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص)، يُرِيدَانِ أَنْ يُلَاعِنَاهُ، قَالَ: فَقَالَ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ: لَا تَفْعَلْ، فَوَاللَّهِ لَئِنْ كَانَ نَبِيًّا فَلَاعَنَّا، لَا نُفْلِحُ نَحْنُ وَ لَا عَقِبُنَا مِنْ بَعْدِنَا، قَالَا: إِنَّا نُعْطِيكَ مَا سَأَلْتَنَا، وَ ابْعَثْ مَعَنَا رَجُلًا أَمِينًا، وَ لَا تَبْعَثْ مَعَنَا إِلَّا أَمِينًا. فَقَالَ: لَأَبْعَثَنَّ مَعَكُمْ رَجُلًا أَمِينًا حَقَّ أَمِينٍ. فَاسْتَشْرَفَ لَهُ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ(ص)، فَقَالَ: قُمْ يَا أَبَا عُبَيْدَةَ بْنَ الْجَرَّاحِ. فَلَمَّا قَامَ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): هَذَا أَمِينُ هَذِهِ الْأُمَّةِ»؛ عباس بن حسین، از یحیی بن آدم، از اسرائیل، از ابواسحاق، از صلة بن زفر، از حذیفه نقل کرد که گفت: عاقب و سید - دو تن از اهالی نجران - به سوی رسول خدا(ص) آمدند و قصد مباهله با ایشان را داشتند. یکی از آنها به دیگری گفت: «این کار را نکن؛ چراکه به خدا سوگند اگر او پیامبر باشد و با ما ملاعنه کند، ما و نسل ما رستگار نخواهیم شد». گفتند: «هرچه از ما بخواهید به شما می‌دهیم. مردی امین را به همراه ما بفرست و غیر از امین کسی را با ما همراه نکن». پیامبر فرمود: «قطعاً مرد کاملا امینی را با شما همراه خواهم کرد». آن‌گاه اصحاب رسول خدا(ص) به طمع برگزیده شدن سرهای خود را بالا گرفته بودند که پیامبر فرمود: «ای ابوعبیده بن جراح! برخیز». چون وی برخاست، رسول خدا(ص) فرمود: «او امین امّت است!»

بخاری در ادامه و در سندی دیگر می‌نویسد: «حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَشَّارٍ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ، حَدَّثَنَا شُعْبَةُ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا إِسْحَاقَ، عَنْ صِلَةَ بْنِ زُفَرَ، عَنْ حُذَيْفَةَ - رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ - قَالَ: جَاءَ أَهْلُ نَجْرَانَ إِلَى النَّبِيِّ(ص) فَقَالُوا: ابْعَثْ لَنَا رَجُلاً أَمِيناً، فَقَالَ: لَأَبْعَثَنَّ إِلَيْكُمْ رَجُلاً أَمِيناً حَقَّ أَمِينٍ. فَاسْتَشْرَفَ لَهُ النَّاسُ، فَبَعَثَ أَبَا عُبَيْدَةَ بْنَ الْجَرَّاحِ»[۴۷]؛ محمد بن بشار، از محمّد بن جعفر، از شعبه، از ابواسحاق، از صلة بن زفر، از حذیفه نقل کرد که گفت: اهل نجران به سوی رسول خدا(ص) آمدند و گفتند: «مرد امینی را برای ما بفرست». پیامبر فرمود: «قطعاً مردی را به سوی شما خواهم فرستاد که امین است». پس مردم به طمع برگزیده شدن سرهای خود را بالا گرفته بودند، اما پیامبر ابوعبیده جراح را برگزید. این روایت همان روایتی است که حاکم حسکانی به همین سند از حذیفة بن یمان در شواهد التنزیل نقل کرده است. بخاری این روایت را آورده است، اما سبب ملاعنه را بیان نکرده است. وی همچنین به نزول آیه مباهله نیز اشاره نکرده و از خروج پیامبر(ص) به همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) برای مباهله سخنی به میان نیاورده است. با مطالعه متن روایت بخاری، تحریف و تشویش در عبارات وی کاملا مشهود است. وی می‌گوید: «عاقب و سید به قصد ملاعنه آمدند، پس یکی از آنها به دیگری گفت: «این کار را نکن». چنان‌که مشاهده می‌شود، تحریف در این روایت منجر به تناقض و به هم ریختگی در ابتدا و انتهای یک جمله شده است. اگر این دو واقعاً برای ملاعنه آمده بودند، به طور حتم باید اتفاقی افتاده باشد که آنان را از این کار منصرف کرده است، امّا در روایت به این اتفاق هیچ اشاره‌ای نشده است. ابن حجر در شرح این روایت، به صورت کاملا گزینشی به نزول آیه مبارک مباهله و خروج پیامبر اکرم(ص) به همراه اهل بیت(ع) برای ملاعنه اشاره کرده است. بخاری در ادامه روایت به نقل از نصرانیان می‌نویسد: «إِنَّا نُعْطِيكَ مَا سَأَلْتَنَا»، هر چه از ما بخواهی به تو می‌دهیم.

اما در این روایت و نیز در روایتی که حاکم حسکانی از حذیفه نقل کرده است، از درخواست چیزی توسط پیامبر اکرم(ص) سخنی به بیان نیامده است. بر اساس روایات دیگر، رسول خدا(ص) جز دعوت به اسلام و عمل به آنچه قرآن آورده، درخواست دیگری از نصرانیان نداشته است و چون نصرانیان از پذیرش اسلام خودداری کردند، پیامبر به آنها اعلان جنگ نمود و آنان در ازای پرداخت جزیه صلح کردند و پیامبر اکرم(ص) توافق‌نامه‌ای با آنان امضاء نمود. کاتب این توافق نامه حضرت امیرالمؤمنین(ع) بوده است. بخاری به جهت کتمان فضیلت اهل بیت(ع)، حدیث مباهله را در این روایت حذف کرده و به جای آن فضیلتی برای ابوعبیده جراح جعل می‌کند! وی در این روایت ساختگی مدّعی شده است که وقتی نجرانیان فرستاده‌ای از رسول خدا(ص) درخواست کردند، پیامبر ابوعبیده را با آنان فرستاد! این در حالی است که ابن حجر روایتی را به نقل از ابن اسحاق می‌آورد که در آن تصریح شده رسول خدا(ص) حضرت امیرالمؤمنین(ع) را به سوی نجران فرستاده‌اند. وی پس از بیان این نکته در صدد رفع تعارض برآمده، می‌نویسد: «وَ قَدْ ذَكَرَ ابْنُ إِسْحَاقَ أَنَّ النَّبِيَّ(ص) بَعَثَ عَلِيّاً إِلَى أَهْلِ نَجْرَانَ لِيَأْتِيَهُ بِصَدَقَاتِهِمْ وَ جِزْيَتِهِمْ. وَ هذِهِ الْقِصَّةُ غَيْرُ قِصَّةِ أَبِي عُبَيْدَةَ، لِأَنَّ أَبَا عُبَيْدَةَ تَوَجَّهَ مَعَهُمْ، فَقَبَضَ مَالَ الصُّلْحِ وَ رَجَعَ، وَ عَلِيّاً أَرْسَلَهُ النَّبِيُّ(ص) بَعْدَ ذلِكَ يَقْبِضُ مِنْهُمْ مَا اسْتُحِقَّ عَلَيْهِمْ مِنَ الْجِزْيَةِ، وَ يَأْخُذُ مِمَّنْ أَسْلَمَ مِنْهُمْ مَا وَجَبَ عَلَيْهِ مِنَ الصَّدَقَةِ، وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ»[۴۸]؛ ابن اسحاق می‌نویسد: پیامبر علی(ع) را به سوی نجران فرستاد تا صدقات و جزیه‌های آنان را بیاورد و این داستان غیر از داستان ابوعبیده است؛ زیرا ابوعبیده با آنان رفت و وجه المصالحه را گرفت و بازگشت، درحالی‌که پیامبر پس از آن علی(ع) را فرستاد و او به میزانی که لازم بود از آنان جزیه گرفت و از کسانی که مسلمان شده بودند، صدقات واجبشان را دریافت کرد. البته خدا داناتر است.

اما بر اساس روایات دیگر، آنها وجه المصالحه‌ای پرداخت نکرده‌اند، بلکه به پرداخت جزیه تن دادند و به محتوای نامه‌ای که رسول خدا(ص) برای آنان نوشته بود ملتزم شدند. از جمله ملتزم به پرداخت دو هزار جامه در سال که هزار جامه در ماه رجب و هزار جامه در ماه صفر بدهند. ابوبکر و عمر نیز بر اساس همین قرارداد، از نصرانیان جزیه می‌گرفتند تا اینکه عثمان مقداری از آن را به آنان بخشید و در نامه‌ای نوشت: «إِنِّي قد وَضَعْتُ عَنْهُمْ مِنْ جِزْيَتِهِمْ مِائَتَيْ حُلَّةٍ لِوَجْهِ اللّٰهِ»[۴۹]؛ من از جزیه آنان به خاطر خدا، دویست جامه کسر کردم. در روایات متعددی آمده است که نصرانیان در ایام باقی‌مانده از شوال یا ذوالقعده به محل خود بازگشتند و قرار شد دو ماه در سال، یعنی در ماه رجب و ماه صفر جزیه بپردازند. از آخر شوال تا ماه صفر سه ماه فاصله زمانی وجود دارد، از همین رو آنچه ابن حجر در جمع بین دو نقل (یعنی در سال ابوعبیده جراح و یا فرستاده شدن امیرالمؤمنین(ع)) بیان می‌کند صحیح نیست.

او می‌گوید: پیامبر اکرم(ص) ابوعبیده را به همراه هیأت نصرانیان به نجران فرستاد تا وجه المصالحه را دریافت کند، در صورتی که براساس توافق پیامبر(ص) با اهل نجران، آنها می‌بایست در ماه صفر نخستین جزیه را پرداخت می‌کردند، نه در ماه شوال یا ذوالقعده. بنابراین روشن شد که بخاری با تصرف در روایت و تحریف آن، دچار تناقضات آشکاری شده است. علاوه بر بخاری، ابن سعد نیز در نقل داستان تصرفاتی کرده است. وی ذیل عنوان «وفد نجران» می‌نویسد: «كَتَبَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِلَى أَهْلِ نَجْرَانَ، فَخَرَجَ إِلَيْهِ وَفْدُهُمْ أَرْبَعَةَ عَشَرَ رَجُلاً مِنْ أَشْرَافِهِمْ نَصَارَى، فِيهِمُ الْعَاقِبُ وَ هُوَ عَبْدُ الْمَسِيحِ... وَ دَعَاهُمْ إِلَى الْإِسْلَامِ، فَأَبَوْا، وَ كَثُرَ الْكَلَامُ وَ الْحِجَاجُ بَيْنَهُمْ، وَ تَلَا عَلَيْهِمُ الْقُرْآنَ، وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): «إِنْ أَنْكَرْتُمْ مَا أَقُولُ لَكُمْ فَهَلُمَّ أُبَاهِلْكُمْ». فَانْصَرَفُوا عَلَى ذلِكَ. فَغَدَا عَبْدُ الْمَسِيحِ وَ رَجُلَانِ مِنْ ذَوِي رَأْيِهِمْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَقَالَ: «قَدْ بَدَا لَنَا أَنْ لَا نُبَاهِلَكَ، فَاحْكُمْ عَلَيْنَا بِمَا أَحْبَبْتَ، نُعْطِكَ وَ نُصَالِحْكَ»، فَصَالَحَهُمْ عَلَى أَلْفَيْ حُلَّةٍ... وَ أَشْهَدَ عَلَى ذلِكَ شُهُوداً، مِنْهُمْ: أَبُو سُفْيَانَ بْنُ حَرْبٍ، وَ الْأَقْرَعُ بْنُ حَابِسٍ، وَ الْمُغِيرَةُ بْنُ شُعْبَةَ، فَرَجَعُوا إِلَى بِلَادِهِمْ، فَلَمْ يَلْبَثِ السَّيِّدُ وَ الْعَاقِبُ إِلَّا يَسِيراً حَتَّى رَجَعَا إِلَى النَّبِيِّ(ص)، فَأَسْلَمَا، وَ أَنْزَلَهُمَا دَارَ أَبِي أَيُّوبَ الْأَنْصَارِيِّ. وَ أَقَامَ أَهْلُ نَجْرَانَ عَلَى مَا كَتَبَ لَهُم بِهِ النَّبِيُّ(ص) حَتَّى قَبَضَهُ اللَّهُ»[۵۰]؛ رسول خدا(ص) به اهل نجران نامه نوشت. آن‌گاه هیأتی از آنان شامل چهارده تن از اشراف نصارا به سوی رسول خدا(ص) حرکت کردند. در میان اعضای هیأت، عاقب معروف به عبدالمسیح نیز حضور داشت... پیامبر آنان را به اسلام دعوت کرد، ولی آنان از پذیرش دعوت خودداری کردند. بحث و گفتگو میان آنان و پیامبر بالا گرفت و رسول خدا(ص) برای آنان قرآن تلاوت کرد و فرمود: «چنانچه پیشنهاد مرا نمی‌پذیرید، برای مباهله آمده شوید». آنان جهت آمده شدن برای مباهله رفتند. سحرگاهان عبدالمسیح به همراه دو تن از صاحب‌نظران نصرانی نزد رسول خدا(ص) آمدند و عرضه داشتند: «رأی ما بر آن تعلق گرفته که با شما مباهله نکنیم، پس هر آنچه دوست می‌داری حکم کن تا به تو بدهیم و بر آن با شما مصالحه کنیم». پس پیامبر با آنان مصالحه کرد....

شاهدانی بر این قرارداد شهادت دادند، از جمله ابوسفیان بن حرب، أقرع بن حابس و مغیرة بن شعبه. نصرانیان به سرزمین خود بازگشتند. طولی نکشید که سیّد و عاقب نزد رسول خدا(ص) بازگشتند و اسلام آوردند و پیامبر آنها را در منزل ابوایوب انصاری اسکان داد. اهل نجران بر توافقنامه‌ای که پیامبر(ص) برای آنها نوشته بود عمل می‌کردند تا آنکه حضرتش رحلت کرد. چنان‌که مشاهده می‌گردد، ابن سعد نیز به حدیث مباهله و خروج رسول خدا(ص) به همراه اهل بیت(ع) برای ملاعنه با نصرانیان هیچ اشاره‌ای نکرده است. طبری نیز در تاریخ خود در بیان وقایع سال دهم هجری بسیار مختصر به پیمان پیامبر اکرم(ص) با نصرانیان اشاره کرده، ولی از حدیث مباهله سخنی به میان نیاورده است. وی می‌نویسد: «وَ فِيهَا وَفْدُ الْعَاقِبِ وَ السَّيِّدِ مِنْ نَجْرَانَ، فَكَتَبَ لَهُمَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) كِتَابَ الصُّلْحِ»[۵۱]؛ در این سال (دهم هجری) هیأت عاقب و سید از نجران وارد شدند و رسول خدا(ص) پیمان نامه صلح با آنان نوشت. وی درباره «خروج أمرا و عمّال صدقات» می‌نویسد: «وَ بَعَثَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ إِلَى نَجْرَانَ لِيَجْمَعَ صَدَقَاتِهِمْ وَ يَقْدَمَ عَلَيْهِ بِجِزْيَتِهِمْ»[۵۲]؛ علی بن ابی طالب(ع) را به نجران فرستاد تا صدقات آنان را جمع کند و جزیه آنان را بیش از آن اخذ کند.

این نقل با حدیثی که بخاری نقل کرده و در آن ابوعبیده به عنوان نماینده رسول خدا(ص) برای اعزام به نجران معرفی شده است تعارض دارد. امّا به هر حال در تاریخ طبری نیز حدیث مباهله مطرح نشده است و گویا در سال دهم هرگز رسول خدا(ص) با اهل بیت(ع) برای مباهله با نصرانیان خارج نشده‌اند! ابن جوزی نیز درباره حوادث سال دهم هجری و تعامل رسول خدا(ص) با نجرانیان توضیح بیشتری نمی‌دهد و می‌نویسد: «فِي سَنَةِ عَشْرٍ مِنَ الْهِجْرَةِ أَيْضاً قَدِمَ الْعَاقِبُ وَ السَّيِّدُ مِنْ نَجْرَانَ، وَ كَتَبَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ(ص) كِتَابَ صُلْحٍ»[۵۳]؛ در سال دهم هجرت همچنین عاقب و سید از نجران وارد شدند و رسول خدا(ص) پیمان نامه صلحی با آنان نوشت. ابن خلدون نیز هر چند با اندکی تفصیل به نقل این داستان پرداخته است، اما او هم به حدیث مباهله اشاره نکرده است. در تاریخ ابن خلدون آمده است: «(وَ فِيهَا) قَدِمَ وَفْدُ نَجْرَانَ النَّصَارَى فِي سَبْعِينَ رَاكِباً، يُقَدِّمُهُمْ أَمِيرُهُمُ الْعَاقِبُ عَبْدُ الْمَسِيحِ مِنْ كِنْدَةَ، وَ أُسْقُفُهُمْ أَبُو حَارِثَةَ مِنْ بَكْرِ بْنِ وَائِلٍ، وَ السَّيِّدُ الْأَيْهَمُ، وَ جَادَلُوا عَنْ دِينِهِمْ، فَنَزَلَ صَدْرُ سُورَةِ آلِ عِمْرَانَ، وَ آيَةُ الْمُبَاهَلَةِ، فَأَبَوْا مِنْهَا، وَ فَرَقُوا وَ سَأَلُوا الصُّلْحَ، وَ كَتَبَ لَهُمْ بِهِ عَلَى أَلْفِ حُلَّةٍ فِي صَفَرَ وَ أَلْفٍ فِي رَجَبَ، وَ عَلَى دُرُوعٍ وَ رِمَاحٍ وَ خَيْلٍ وَ حَمْلِ ثَلَاثِينَ مِنْ كُلِّ صِنْفٍ، وَ طَلَبُوا أَنْ يَبْعَثَ مَعَهُمْ وَالِياً يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ، فَبَعَثَ مَعَهُمْ أَبَا عُبَيْدَةَ بْنَ الْجَرَّاحِ، ثُمَّ جَاءَ الْعَاقِبُ وَ السَّيِّدُ وَ أَسْلَمَا»[۵۴]؛ در این سال هیأتی از نصرانیان نجران با هفتاد سوار وارد شدند و فرمانده خود عاقب عبدالمسیح از قبیله کنده و اسقفشان ابوحارثه از قبیله بکر بن وائل و سید ایهم را پیشاپیش فرستادند و به دفاع از دین خود مجادله کردند. پس سوره آل عمران و آیه مباهله نازل شد و آنها از مباهله خودداری کردند، متفرق شدند و صلح‌طلبیدند. پیامبر برای آنها نوشت که هزار جامه در صفر و هزار جامه در رجب (به عنوان جزیه) بدهند و نیز به تعداد سی زره، سی نیزه، سی اسب و سی بُنه بپردازند. نصرانیان از پیامبر خواستند تا والی ای با آنان بفرستد تا میان آنها حکم کند، از همین رو پیامبر ابوعبیده جراح را همراه آنان فرستاد. سپس عاقب و سید بازگشتند و اسلام آوردند.[۵۵]

تحریف حدیث

مناقشات اهل سنت بر آیه مباهله

چنان‌که پیشتر بیان شد، پس از غصب خلافت، جریان حاکم تمام تلاش خود را جهت تأویل و توجیه حقایق وحیانی به نفع حاکمیت به کار بست، از این‌رو پیروان مکتب سقیفه به جای بیان واقعیت موجود، به توجیه ماوقع پرداختند. در این فرایند، مکتب اعتزال پیش گام و پرچم دار آن بودند و اشاعره نیز این روش را نوعاً از معتزله اخذ کرده‌اند. واسطه انتقال این‌گونه مطالب از معتزله به اشاعره نیز فخر رازی است. در این بخش ابتدا به طرح اشکالات امام معتزلیان، یعنی قاضی عبدالجبار معتزلی می‌پردازیم و در ادامه سایر مناقشات مطرح شده را بررسی خواهیم کرد.[۵۶]

مناقشات ابن تیمیه حرانی

مناقشه قاضی ایجی و جرجانی

میرشریف جرجانی در شرح مواقف ابتدا به نقل تقریر شیعه از آیه مباهله به عنوان یکی از ادله افضلیت امام علی (ع) پرداخته و می‌نویسد: بر اساس اعتقاد شیعه مراد خداوند در این آیه از فقره «انفسنا» پیامبر(ص) نیست؛ زیرا انسان خویشتن را دعوت نمی‌کند، بلکه مراد از آن علی(ع) است چرا که از منظر ایشان اخبار صحیح و روایات قطعی نیز بر این امر دلالت دارد که بر اساس آنها پیامبر، علی را به این عنوان فرا خوانده است در حالی‌ که نفس علی در حقیقت نفس محمد(ص) نیست. پس مراد مساوات در فضل و کمال است و در فضیلت نبوت عمل به آن را ترک کرده و در باقی کمالات حجت باقی می‌ماند. پس علی(ع) در همه فضایل غیر از نبوت با پیامبر(ص) مساوی است، در نتیجه او از همه امت با فضیلت‌تر است.

وی در ادامه چنین می‌گوید: نمی‌تواند مراد از ﴿أَنْفُسَنَا تنها علی باشد، بلکه همه اقرباء و خدمت گزاران پیامبر(ص) - که عرفاً به منزله نفس پیامبر تلقی می‌شوند - در این عنوان داخلند و صیغه جمع در آیه بر این امر دلالت دارد. دلیل ما بر عدم اختصاص واژه ﴿أَنْفُسَنَا به امیرالمؤمنین نیز صرفاً به جهت به کار رفتن صیغه جمع در آیه است.[۵۷]. قاضی ایجی نیز در این اشکال با جرجانی موافق و همراه است.

نقد و بررسی

هر چند به باور ایجی و جرجانی، اخبار و روایاتی که دلالت دارند بر اینکه مراد از ﴿أَنْفُسَنَا حضرت علی(ع) است صحیح و از نظر محدّثان قطعی‌الصدورند، با این حال تعصب اآنها مانع از پذیرش حق اشده و آنها به جای پذیرش واقعیت، با تمسک به دلایل واهی اختصاص این فضیلت را به امیرالمؤمنین(ع) نفی می‌کنند. از این رو سخن ایشان به چند دلیل قابل قبول نیست

  1. براساس روایات صحیح و روشن، رسول خدا(ص) با عمل خویش آیه را این چنین تفسیر کرده‌اند که مراد خداوند از ﴿أَنْفُسَنَا در آیه تنها امیرالمؤمنین(ع) است، در نتیجه هیچ استدلالی نمی‌تواند در مقابل تفسیر پیامبر ایستادگی کند.
  2. شواهد قرآنی فراوان وجود دارد که در آیاتی از قرآن صیغه جمع به کار رفته است، اما مراد خداوند فردی واحد است. در اینجا نیز هر چند صیغه جمع به کار رفته است، اما بر اساس تفسیر رسول خدا(ص) مراد فردی واحد است. پس اگر پیامبر اکرم(ص) فقط اهل بیت(ع) را با خود همراه کند، احدی حتی عباس عموی خود را برای مباهله با خود بیرون نبرد، چگونه می‌توان ادعا کرد که مراد از ﴿أَنْفُسَنَا همه خویشاوندان و خدمت گزاران پیامبر هستند؟
  3. ایجی و جرجانی مدّعی هستند مراد از ﴿أَنْفُسَنَا خویشاوندان و خدمت‌گزاران پیامبر هستند، ولی مدّعی نیستند که شیخین نیز در این فضیلت شرکت دارند. پس حتی اگر بپذیریم همه أقرباء و خدمت گزاران پیامبر(ص) مصداق ﴿أَنْفُسَنَا هستند، باز هم افضلیت امیرالمؤمنین(ع) از شیخین مسلّم و ثابت است؛ زیرا که نزاع بر سر خلافت بلافصل پیامبر است به اینکه خلیفه پس از رسول خدا(ص) میان ابوبکر است یا امیرالمؤمنین(ع)؟ و اگر ثابت شود که امیرالمؤمنین(ع) افضل از ابوبکر است، استدلال شیعه تمام خواهد بود و فرقی نمی‌کند که همه خویشاوندان و خدمت گزاران مصداق ﴿أَنْفُسَنَا باشند، یا تنها امیرالمؤمنین(ع) مراد خداوند باشد. در هر صورت شیخین از این فضیلت محرومند![۵۸]

مناقشات فخر رازی با استناد به سخن حمصی رازی

فخررازی هر چند خود، دلالت آیه مباهله بر افضلیت امیرالمؤمنین(ع) از صحابه رسول الله را پذیرفته و در آن خدشه نکرده است، اما اشکال به آیه را متوجه شیخ «محمود بن حسن حمصی رازی» - از علماء شیعه در ری - کرده؛ چراکه مرحوم حمصی با استناد به آیه مباهله، افضلیت امیرالمؤمنین(ع) بر تمام انبیاء(ع)، جز خاتم الأنبیاء(ص) را ثابت می‌کند. از همین رو در این بخش، ضمن نقل کامل عبارت فخر رازی، به بررسی کلام وی می‌پردازیم. او در تفسیر خود، پس از بیان اجمالی داستان مباهله و اشاره به دلالت آیه بر اینکه حسنین(ع) فرزندان رسول خدا(ص) هستند، می‌نویسد: در ری مردی است که به او محمود بن حسن حمّصی گفته می‌شود. وی معلم شیعیان امامیه بوده و معقتد است که علی(ع) از همه پیامبران - جز پیامبر خاتم(ص) - بافضیلت‌تر است. وی می‌گوید آنچه بر این سخن دلالت دارد فراز ﴿وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ در آیه مباهله است و مراد از ﴿أَنْفُسَنَا محمد(ص) نیست؛ زیرا انسان خود، خویشتن را دعوت نمی‌کند، بلکه مراد از آن کسی غیر از پیامبر(ص) است و اجماع بر این مطلب اقامه شده است که وی همان علی بن ابی طالب (ع) عنه است. پس آیه دلالت دارد که نفس علی(ع) همان نفس محمد(ص) است و البته مراد این نیست که این نفس عیناً همان نفس باشد. پس منظور آن است که این نفس مثل آن نفس است و این امر مقتضی مساوات آن دو بزرگوار در تمام وجوه است و در عمل به این عموم، نبوت و برتری تخصیص می‌خورد؛ زیرا دلایلی وجود دارد بر اینکه محمد(ص) پیامبر است و علی(ع) نیست. و نیز به خاطر انعقاد اجماع بر افضلیت محمد(ص) از علی(ع) برتری پیامبر(ص) بر علی(ع) ثابت می‌شود. پس غیر از این دو جهت عموم مساوات میان پیامبر و امیرالمؤمنین(ع) ثابت می‌شود و تمامی وجوه تشابه باقی می‌ماند که در آن دو بزرگوار مشترک است. همچنین اجماع مسلمانان دلالت دارد که محمد(ص) برتر و افضل از سایر پیامبران(ع) است، پس لازم می‌آید که علی(ع) نیز از سایر پیامبران افضل باشد و این وجه استدلال او به ظاهر این آیه است.

حمصی سپس می‌گوید: حدیثی که نزد موافق و مخالف مقبول است، استدلال به این آیه را تأیید می‌کند و آن سخن رسول خدا(ص) است که فرمود: «هرکس می‌خواهد علم آدم، طاعت نوح، خلّت ابراهیم، هیبت موسی و همدمی عیسی را ببیند، پس در علی بن ابی طالب بنگرد». پس این حدیث دلالت دارد بر اینکه آنچه در یکایک انبیاء وجود دارد، در علی(ع) جمع شده است و این خود دلالت دارد بر اینکه علی(ع) از همه پیامبران - جز محمد(ص) - افضل است. و اما سایر شیعیان - از گذشته تا به امروز - به این آیه استدلال کرده‌اند که از سویی علی مثل نفس پیامبر است - مگر آنکه دلیل تخصیص بخورد - و از سویی دیگر نفس پیامبر از صحابه بافضیلت‌تر است، پس لازم می‌آید که نفس علی(ع) نیز از سایر صحابه افضل باشد.

فخر رازی پس از نقل کلام حمصی چنین می‌گوید که آنچه گفته شد تقریر کلام شیعه ذیل این آیه بود چنانچه در میان مسلمانان بر افضلیت محمد(ص) از سایر انبیاء اجماع وجود دارد، همین‌طور - قبل از پیدا شدن این مرد- در میان مسلمانان اجماع بوده است که نبی بر غیر نبی برتری دارد. از طرفی نیز همه بر پیامبر نبودن علی(ع) اجماع دارند، در نتیجه یقین حاصل می‌شود بر اینکه از سویی چنان‌که برتری نبوت درباره محمد(ص) تخصیص خورده است، همان‌طور در حق سایر انبیاء(ع) نیز تخصیص می‌خورد[۵۹].[۶۰]

نقد و بررسی سخن حمصی

استدلال مرحوم حمصی دو مقدمه دارد:

  1. نخست اینکه رسول خدا(ص) از همه انبیاء افضل است. این مقدمه از ضروریات دین است و احدی نمی‌تواند در آن مناقشه کند.
  2. مقدمه دوم اینکه علی(ع) در همه کمالات با رسول خدا(ص) مساوی است. فخر رازی این مقدمه را نیز پذیرفته و سایر سنیان هم نتوانسته‌اند به طور جدی به این مطلب اشکال کنند.

این دو مقدمه با این کبرا که مساویِ افضل، افضل است، به طور قهری این نتیجه را به دست می‌دهد که امیرالمؤمنین(ع) از سایر انبیاء - جز پیامبر اکرم(ص) - افضل است. پس استدلال مرحوم حمصی بر افضلیت امیرالمؤمنین(ع) از جمیع پیامبران پیشین تمام و غیر قابل مناقشه است. اما فخر رازی نمی‌تواند این حقیقت را بپذیرد؛ چراکه پذیرش آن به معنای قبول امامت و ولایت الهی حضرت امیرالمؤمنین(ع) خواهد بود. فخر رازی نه در مقدمات استدلال و نه در ترتّب نتیجه بر آن دو مقدمه مناقشه نکرده و البته بر طبق مبنای علمی نمی‌تواند مناقشه کند، از همین رو مدّعی می‌شود که نتیجه برهان با اجماع مسلمانان ناسازگار است. وی ادعا کرده است که مسلمانان بر افضلیت نبی از غیر نبی اجماع دارند، اما در میان مسلمانان هرگز چنین اجماعی وجود ندارد؛ زیرا شیعیان - که در زمره امت اسلامی هستند - امیرالمؤمنین(ع) را در عین پیامبر نبودن از همه انبیاء پیشین افضل می‌دانند. مرحوم شیخ مفید در این باره رساله‌ای دارد که امیرالمؤمنین(ع) از سایر انبیاء - جز محمد(ص) - افضل می‌داند.

مرحوم حمصی رازی که به افضلیت امیرالمؤمنین(ع) از سایر انبیاء معتقد است خود نیز در زمره مسلمانان است، پس اساساً بر خلاف ادعای رازی مبنی بر افضلیت نبی از غیر نبی هیچ اجماعی شکل نگرفته است، بلکه بر اساس کلام خدا و روایات پیامبر اکرم(ص)، امامان از پیامبران افضلند[۶۱]. همچنین براساس احادیث نبوی، آنچه در تک تک انبیاء وجود دارد در امیرالمؤمنین(ع) جمع شده است. روایتی که مرحوم حمصی در این باره نقل و به آن استناد می‌کند، در منابع اهل سنت نیز با اندکی تفاوت در عبارت و اشتراک در مضمون آمده است. همچنین در روایاتی که اهل سنّت از پیامبر اکرم(ص) نقل می‌کنند، شواهدی مبنی بر برتری سایر امامان شیعه بر انبیاء پیشین وجود دارد. در برخی احادیث از نزول حضرت عیسی(ع) به هنگام قیام حضرت مهدی(ع) و اقامه نماز به امامت قائم(ع) سخن به میان آمده است که خود نشانه برتری و افضلیت امام زمان(ع) بر حضرت عیسی است[۶۲].

افزون بر آیات و روایات، عقل نیز حکم به برتری و افضلیت شخص دارای تمامی صفات کمالی بر دیگران که جامع چنین صفاتی نیستند می‌کند. به این بیان که امیرالمؤمنین علی(ع) دارای تمامی صفات کمالی است، صفاتی که به صورت پراکنده میان پیامبران تقسیم شده است که خود نشان‌گر برتری ایشان بر انبیاء است. بنابراین عقل، کتاب و سنت سه شاهدی است بر افضلیت امیرالمؤمنین(ع) از سایر انبیاء و در مقابل این دلایل قطعی نیز هیچ اجماعی وجود ندارد.[۶۳]

مناقشات شیخ محمد عبده

شیخ محمد عبده نیز سه مناشقه در این آیه مطرح کرده است.

ساختگی بودن روایاتی که مصداق آیه را اهل بیت(ع) می‌دانند، توسط شیعیان

شیخ محمد عبده بر این باور است که هر چند روایات مفسر آیه، متفّقند بر اینکه پیامبر(ص)، حضرت علی، فاطمه و دو فرزندش را برای مباهله برگزید، اما روشن است که این روایات ساخته دست شیعه بوده و با هدفی معلوم جعل شده‌اند.

نقد و بررسی

  1. اولا: راویان احادیث مباهله از طبقه صحابه و تابعین تا قرون متأخر هستند و بر این اساس نه در طبقه صحابه، نه در طبقه تابعین و نه در سایر عصرها مصادر این روایات شیعیان نیستند. همچنین احمد و مسلم که این حدیث را در مسند و صحیح آورده‌اند، نه خود شیعه هستند و نه راویان و رجال مذکور در کتب آنها شیعه هستند، بلکه برعکس راویان این احادیث نوعاً از دشمنان و مخالفان امیرالمؤمنین(ع) هستند. علاوه بر آنکه چنین ادعایی اساساً به معنای بی‌اعتباری و عدم حجیت کتاب‌هایی، همچون مسند أحمد، صحیح مسلم و... است و از آنجا که این شبهه، شبهه محصوره است، در نتیجه تمام صحاح شش گانه از اعتبار ساقط می‌شوند و اگر چنین باشد، نعم المطلوب.
  2. ثانیا: اصطلاح «شیعی» و «رافضی» در میان سنیان دایره وسیعی دارد و منظور آنان از شیعه همیشه شیعیان دوازده امامی نیست، بلکه آنها مخالفان عثمان را - هر چند دشمن امیرالمؤمنین(ع) باشد - شیعی می‌دانند! آنان پیروان مکتب خلفا را به جرم اینکه در آثار خویش حقایقی از زندگی شیخین را مطرح ساخته‌اند به تشیع متّهم می‌کنند و بلکه مخالفان معاویه و بنوامیه را شیعی و یا حتی رافضی خوانده‌اند. در احوالات حاکم نیشابوری تعابیری همچون «شیعی» و یا «رافضی» به کار برده‌اند. این عنوان نه به خاطر آن است که وی محبّ امیرالمؤمنین(ع) بوده است، خیر! او از پیروان مکتب خلفا است، اما به جهت مخالفت وی با معاویه و بنوامیه، او را به تشیع و رافضی بودن متهم کرده‌اند. وی مخالف معاویه بوده است. وقتی به اصرار از وی درخواست کردند که حدیثی در فضیلت معاویه جعل کند، نپذیرفت و در پاسخ گفت: «از دلم نمی‌آید» که آن را به لَا يَجِيءُ مِنْ قَلْبِي ترجمه کرده‌اند. وی در راه مخالفت با معاویه حتی مورد ضرب و شتم نیز قرار گرفت و به همین جرم شیعی و رافضی خوانده شد. اما وی نه تنها محب امیرالمؤمنین(ع) و شیعه اثناعشری نیست، بلکه در آثار خویش به نفع شیخین احادیثی نقل کرده است که قطعاً کذب است، ولی حاکم بَر صحت آن اصرار دارد. حاصل آنکه اصطلاح «شیعی» و «رافضی» منحصر به موالیان امیرالمؤمنین(ع) و شیعیان امامیه نیست و دایره وسیعی دارد. با این مقدمه، از «عبده» باید پرسید: آن‌گاه که وی مدّعی است احادیث مباهله ساخته و پرداخته شیعیان است، منظور وی از شیعه کدام گروه است؟ اگر مراد وی از شیعه، مخالفان عثمان، معاویه و امثال آنان باشد، این اشکال درون‌فرقه‌ای است و به شیعیان امامیه ارتباطی ندارد و از این جهت اشکالی بر ما وارد نیست، بلکه همچنان اشکال بی‌اعتبار بودن تمام مصادر معتبر سنیان همچنان به قوّت خود باقی است.
  3. ثالثا: بر اساس مبانی رجالی اهل تسنّن نیز کلام «عبده» مخدوش است؛ چرا که از نظر عالمان رجالیِ اهل تسنّن، تشیع به وثاقت لطمه نمی‌زند، همان‌طور که ابن حجر عسقلانی در مقدمه فتح الباری تصریح می‌کند که: إِنَّ التَّشَيُّعَ لَا يَضُرُّ بِالْوَثَاقَةِ.
  4. رابعا: اساسی‌ترین اشکال به این کلام عبده آن است که سخن وی صرفاً یک ادعای بدون دلیل است و باید از او پرسید که بر چه اساسی و دلیلی چنین ادعایی کرده است. آیا به راستی می‌توان هر سخن بی‌ضابطه و بدون دلیلی را به عنوان تفسیر قرآن ارائه کرد؟ آیا می‌توان احادیثی را که در نزد بسیاری از حدیث شناسان ثابت و مسلّم است، به صرف یک ادعای بی‌دلیل ردّ کرد؟ آیا می‌توان این احادیث را - که امثال حاکم نیشابوری متواتر می‌دانند - بدون دلیل از اعتبار انداخت؟

عدم اراده زن از ﴿نِسَاءَنَا و علی(ع) از ﴿أَنْفُسَنَا در لغت عرب

وی معتقد است سازندگان این احادیث به خوبی آن را بر آیه تطبیق نداده‌اند؛ چراکه عرب هرگز از گفتن کلمه «زنانمان» دختر را اراده نمی‌کند، به ویژه در صورتی که مرد، زن‌هایی نیز داشته باشد. از لغت عرب نیز چنین مطلبی فهمیده نمی‌شود و بعیدتر از آن اراده شدن علی(ع) از کلمه ﴿أَنْفُسَنَا است.

نقد و بررسی:

این سخن نیز پایه علمی ندارد؛ زیرا که

  1. استعمال واژه «نساء» درباره «بنت» از نظر عرف عرب هیچ اشکالی ندارد و در بسیاری از بلاد عرب نیز استعمال می‌شود.
  2. ثانیاً با تکیه بر عرف عرب نمی‌توان احادیثی را که برخی آنها را متواتر دانسته‌اند ردّ کرد و با استناد به آن به تفسیر قرآن پرداخت.

عدم نزول آیه درباره نصرانیان نجران

از نظر وی با توجه به آنکه هیأت نجران - که می‌گویند آیه درباره آنها نازل شده - زنان و اولاد خود را به همراه نداشته‌اند، لذا نمی‌توان نزول آیه را درباره انان دانست.

نقد و بررسی

وی در ابتدا اقرار می‌کند که همه روایات متفقند بر اینکه در مباهله غیر از اهل بیت(ع) احدی شرکت نداشته است و براساس این روایات مراد از ﴿أَنْفُسَنَا فقط امیرالمؤمنین(ع) است، اما وی به جای پذیرش حقیقت، از اساس صحت این احادیث را منکر شده و ادعا می‌کند مصادر این احادیث شیعیان و منابع آنان است! این سخن وی از چند جهت مخدوش است:

  1. اولا عبده باید پاسخ دهد که اگر آیه درباره نصرانیان نیست، پس خداوند در این آیه به چه کسانی نظر دارد؟
  2. ثانیاً خداوند سبحان در آیه مباهله، به رسولش دستور می‌دهد که به نجرانیان بگو اگر حقیقت را نمی‌پذیرند، زنان، فرزندان و جان‌هایتان را فرا خوانید تا مباهله کنیم. به عبارت دیگر رسول خدا(ص) موظف بودند تا با نجرانیان قرار مباهله بگذارند، نه اینکه به هنگام نزول آیه بلافاصله به مباهله با آنان مبادرت ورزند، و چنانچه نصارا قرار مباهله را می‌پذیرفتند، باید زنان و فرزندان خود را حاضر می‌کردند، اما مسلّم است که آنان این قرار را نپذیرفتند و حاضر به مباهله نشدند. پس این اشکال که هیأت نجرانی زنان و فرزندان خود را به همراه نداشتند ناشی از عدم دقت و توجّه عبده است[۶۴].[۶۵]

مناقشات ابوحیان اندلسی

ابوحیان اندلسی در تفسیر بحر المحیط ذیل آیه مباهله ابتدا به نقل اقوال مختلف در تفسیر آیه پرداخته و می‌نویسد:

  1. شیعه معتقد است که ظاهر آیه از خطاب ﴿نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ، آن است که دعا و مباهله میان کسی که با «قل» مورد خطاب قرار گرفته و کسی که با او مجادله کرده است خواهد بود و بر این وجه آیه چنین تفسیر می‌شود که مراد از «ابناء» حسن و حسین(ع)، مراد از «نساء» فاطمه(س)، و مراد از «انفس» علی(ع) است. حدیث سعد بن ابی‌وقاص که در صحیح مسلم آمده نیز بر همین مطلب دلالت دارد که مباهله به پیامبر و کسی که با او مجادله پرداخته اختصاص دارد. سعد گوید: «وقتی آیه ﴿تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ نازل شد، رسول خدا(ص) فاطمه، حسن و حسین(ع) را خواند و عرضه داشت: «بارالها، اینان اهل من هستند»».
  2. گروهی گفته‌اند: مباهله برای پیامبر و برای مسلمانان بود به دلیل ظاهر آیه ﴿نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ که به صیغه جمع آمده است، و چون پیامبر مسلمانان را فراخواند، از میان آنان خانواده خود را که تحت سرپرستی او بودند را نیز فرا خواند و اگر نصارای نجران تصمیم به مباهله می‌گرفتند و برای این کار می‌آمدند، بدون تردید پیامبر(ص) به مسلمانان نیز دستور می‌داد که با خانواده خویش جهت مباهله خارج شوند.
  3. همچنین گفته شده مراد از ﴿أَنْفُسَنَا برادران است. این گفته ابن قتیبه در ذیل آیه شریفه ﴿وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ، یعنی برادرانتان است.
  4. همچنین گفته شده است که ﴿أَنْفُسَنَا پیروان دین پیامبر هستند. این سخن ابوسلیمان دمشقی است.
  5. برخی هم گفته‌اند: ﴿أَنْفُسَنَا همسران هستند.
  6. برخی هم معتقدند: از ﴿أَنْفُسَنَا، خویشاوندان نزدیک اراده شده است. این دو قول اخیر را علی بن احمد نیشابوری گفته است.
  7. ابوبکر رازی نیز گوید: و در آیه دلیل است بر اینکه حسن و حسین دو فرزند رسول خدا(ص) هستند.

ابواحمد بن علان گوید: آن دو یعنی امام حسن و امام حسین(ع) در آن هنگام مکلّف بودند؛ زیرا از نظر او مباهله صحیح نیست مگر از مکلّف.

ابوحیان در ادامه چنین می‌گوید: آنچه مفسران با استناد به روایاتی در قصه مباهله نقل کرده‌اند، بسیار طولانی است و مضمون آنها این است که پیامبر(ص) نصرانیان را به مباهله خواند و خود به همراه حسن، حسین، فاطمه و علی(ع): محل قرار رفت و نصرانیان از مباهله خودداری کردند و به پایداری بر دین خود در ازای پرداخت جزیه راضی شدند و عالمان آنها به ایشان خبر داده بودند که اگر مباهله کنند، عذاب می‌شوند و رسول خدا(ص) نیز اجبار کرده بود که اگر مباهله کنند، عذاب خواهند شد و در ترک مباهله از سوی نصارا به جهت علم آنان به نبوت پیامبر(ص) شاهدی عظیم بر صحت نبوت آن حضرت وجود دارد.[۶۶]؛

نقد و بررسی

هر چند ابوحیّان اندلسی، معتقد است شعبی ﴿أَنْفُسَنَا را در آیه مباهله به امیرالمؤمنین(ع) تفسیر کرده است، و شعبی نزد سنیان از عالمان بزرگ به شمار می‌رود. ابوحیّان معتقد است حدیثی که در صحیح مسلم از سعد بن ابی‌وقاص نقل شده نیز بر همین امر دلالت دارد و تأکیدی است بر صحت تفسیر شعبی. و حال آنکه در کتاب ابوحیّان، روایت مسلم از سعید تحریف شده و نام امیرالمؤمنین(ع) در آن حذف شده است. بنابراین از اینکه وی حدیث سعد را تأکیدی بر صحت تفسیر شعبی دانسته می‌توان استفاده کرد که احتمالا تحریف در کتاب وی از سوی ناشران آن صورت گرفته است و خود او نام امیرالمؤمنین(ع) را حذف نکرده است. والله اعلم. و شاید ذکر تفسیر شعبی در ابتدا و مستند کردن آن به حدیث سعد بدان جهت است که این قول با رأی خود او موافق است. به عبارت دیگر از نظر ابوحیّان نیز مراد از ﴿أَنْفُسَنَا در آیه مبارک مباهله، حضرت امیرالمؤمنین(ع) است، لکن ابوحیان وی تصوّرات نفسانی و القائات شیطانی را نیز در کتاب خود منعکس کرده و اقوال پوچ و بی‌اساسی را در برابر قول نخست مطرح ساخته و با استناد به همین اقوال، وجود اجماع بر اینکه مراد از ﴿أَنْفُسَنَا امیرالمؤمنین(ع) است را منتفی دانسته است. اما روشن است که این گفته، هرگز یارای مقابله با احادیث متواتر را ندارد. یکی از سخنانی که ابوحیّان مطرح کرده آن است که اگر نصارا برای مباهله حاضر می‌شدند، پیامبر اکرم(ص) دستور می‌فرمود که همه مسلمانان با خانواده خود برای مباهله بیایند. اما واقعاً قائل این سخن، برای ادعای خود چه دلیلی ارائه کرده است و کلام خود را به چه دلیل علمی مستند کرده است؟! همچنین کسانی که ادعا کرده‌اند مراد از ﴿أَنْفُسَنَا برادران یا همسران هستند، چه دلیلی بر ادعای خود دارند؟ اگر هر ادعای بی‌اساسی بتواند اجماع مفسّران را منتفی سازد، در این صورت آیا می‌توان در مسأله‌ای به اجماع رسید؟! و آیا یک مسلمان بی‌طرف و منصف در برابر احادیث صحیح نبوی، اقوال پوچی را می‌تواند به عنوان تفسیر کتاب خدا مطرح کند؟!

نکته دیگری که در عبارت ابوحیّان در خور توجّه است کلام ابواحمد بن علان است. به اعتقاد او یکی از شرایط شرکت شخص در مباهله رسیدن به سن تکلیف است و به مقتضای این کبرا باید بگوئیم که حسن و حسین(ع) در آن هنگام مکلّف بوده‌اند. روشن است که در تکلیف، شرایط سنی و علائم بلوغ مطرح است و حسنین(ع) در آن زمان خردسال بوده‌اند و هیچ یک از این شرایط را نداشتند تا بتوان آنها را مکلّف دانست، از این‌رو تکلیف در مباهله شرط نیست. امّا ممکن است عصمت شرط باشد و مسلماً حسنین(ع) معصوم‌اند، امّا تعصّب ابواحمد بن علان مانع از آن است که وی به عصمت حسنین(ع) اعتراف کند. از این‌رو بحث تکلیف را مطرح کرده و علی‌رغم خردسالی حسنین(ع) با استناد به شرط مکلّف بودن برای شرکت در مباهله می‌گوید: كَانَا إِذْ ذَاكَ مُكَلَّفَيْنِ؛ آن دو بزرگوار در زمان مباهله مکلّف بوده‌اند. البته این سخن صحیح نیست و او باید می‌گفت: كَانَا إِذْ ذَاكَ مَعْصُومَيْنِ؛ آن دو بزرگوار به هنگام مباهله معصوم بودند.[۶۷]

مناقشات عبدالعزیز دهلوی

عبدالعزیز دهلوی در تحفه اثنا عشریه پس از تقریر اعتقاد و ادعای شیعه پیرامون آیه، سه اشکال را مطرح کرده و می‌نویسد:

  1. در کلام بسیاری از شیعیان، وجه استدلال به آیه به روشنی بیان نشده است.
  2. تمسّک به آیه مباهله یکی از دلایل اهل سنت در برابر نواصب است. از نظر او ناصبیان منکر فضایل امیرالمؤمنین(ع) هستند، اما سنیان در برابر آنها به دفاع از مقام اهل بیت(ع) می‌پردازند و از آن جمله با استناد به آیه مباهله، برای امیرالمؤمنین(ع) فضیلتی اثبات می‌کنند! وی در این خصوص می‌گوید: این آیه در اصل دلیل این مدّعا - یعنی اثبات فضیلت برای امیرالمؤمنین(ع) - است و شیعه از راه غلو این آیه را در مقابله اهل سنت آورده‌اند و در این تمسک به وجوه بسیار، خلل وارد شده:
    1. اولا: منظور از ﴿انفسنا این است که پیامبر نفس خود را فراخوانده است. چرا که اگر آن حضرت را مصداق ﴿انفسنا بدانیم باید به همین ترتیب از میان کفار نیز کسی را مصداق نفس آنان معرفی کنیم و حال آنکه چنین مصداقی را در جریان این داستان نمی‌شناسی و نصرانیان نیز کسی را به عنوان «نفس» برای مباهله با خود نیاوردند از این رو معلوم می‌شود که مراد از «نفس»، شخص معینی نیست. گذشته از اینکه عرف عرب داماد را هم در زمره فرزند خود می‌داند. وَ لِأَنَّ الْعُرْفَ يَعُدُّ الْخَتَنَ ابْنًا مِنْ غَيْرِ رِيبَةٍ فِي ذلِكَ
    2. ثانیا: نفس در لغت عرب به معنای قریب و هم نسب و هم دین و هم ملت آمده است قَوْلُهُ تَعَالَى: يُخْرِجُونَ أَنْفُسَهُمْ مِنْ دِيَارِهِمْ[۶۸]، أَيْ أَهْلَ دِينِهِمْ ﴿وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ، ﴿لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْرًا در این صورت نفس به معنای مساوی بودن در صفات خواهد بود اما اینکه مراد از مساوی بودن چه نوع تساوی است دو احتمال مطرح است.
      1. اگر تساوی حضرت علی با پیامبر(ص)، در تمامی صفات مراد باشد، لازم می‌آید که آن حضرت در نبوت و رسالت و خاتمیت و بعثت و نیز جواز گرفتن همسر بیش از 4 زن و درجه رفیعه روز قیامت و شفاعت کبری و مقام محمود نزول وحی و دیگر احکام خاصه پیغمبر نیز با آن حضرت شریک باشد در حالی که این نظریه باطل است بالاجماع
      2. اگر تساوی در بعض صفات مراد باشد، فائده‌ای ندارد؛ زیرا که مساوی در بعض اوصاف با افضل و اولی بالتصرف، أفضل و اولی به تصرّف نمی‌باشد و هو ظاهر جدا
    3. به همراه بردن اهل بیت(ع) توسط پیامبر و تخصیص دعوت به ایشان مرجّح می‌خواهد و آن از دو حال خارج نیست:
      1. یا اینکه اهل بیت علهیم السلام نزد پیامبر عزیز بودند و پیامبر به جهت اعتماد بر صدق نبوت خود آنها را با خود همراه کرده است
      2. یا اینکه رسول خدا(ص) اهل بیت(ع) را جهت استعانت برای دعا علیه اهل نجران فرا خوانده است. سپس می‌گوید: «مختار اکثر اهل سنت و برخی از شیعیان وجه نخست است با این حال اکثر شیعیان به وجه دوم استدلال می‌کنند».
    4. این آیه بر امامت حضرت امیر هم دلالت ندارد زیرا:
      1. اگر این آیه دلیل امامت باشد، لازم آید امامت امیر در حین حیات پیغمبر(ص) وهو باطل بالاتفاق
      2. اگر تقیید کنند امامت آن حضرت را به وقتی دون وقتی مَعَ أَنَّهُ لَا دَلِيلَ عَلَيْهِ فِي اللَّفْظِ مقید مدّعا نخواهد بود؛ زیرا که اهل سنت نیز امامت امیر را در وقتی از اوقات ثابت می‌کنند[۶۹].

نقد و بررسی

  1. دهلوی ابتدا استدلال شیعه را تقریر می‌کند و مدّعی می‌شود که در کلام بسیاری از شیعیان، وجه استدلال آنها به این روشنی بیان نشده است، و حال آنکه با مراجعه به کتب کلامی شیعه و بیان استدلال توسط عالمان شیعی از شیخ مفید، سید مرتضی و علامه حلّی تا به امروز، دروغ بودن ادعای دهلوی روشن می‌شود و معلوم می‌گردد که وی عبارت را عیناً از کتب شیعه گرفته و آن را به خود نسبت می‌دهد!
  2. در پاسخ به این اشکال وی که می‌گوید: به همراه بردن اهل بیت(ع) توسط پیامبر و تخصیص دعوت به ایشان مرجّح می‌خواهد. باید گفت: این سخن در صورتی است که براساس احادیث قطعی نزد فریقین، رسول خدا(ص) عملا امیرالمؤمنین(ع) را مصداق ﴿أَنْفُسَنَا تفسیر فرموده‌اند و عدم پذیرش اینکه مراد از ﴿أَنْفُسَنَا امیرالمؤمنین(ع) است، در حقیقت ردّ احادیثی است که در صحیح مسلم، مسند أحمد و سایر کتب معتبر سنیان آمده است. همچنین مستلزم تکذیب راویان و حدیث‌نگارانی است که این احادیث را روایت کرده و یا در کتب خود نوشته‌اند.
  3. اینکه وی مراد از نفس را خود پیامبر دانسته و در برابر استدلال شیعیان به اینکه دعوت شخص از خویشتن معنا ندارد و داعی کسی است که دیگری را دعوت کند، به استعمالات واژه نفس در کلام عرب استدلال می‌کند و با استناد به آن می‌گوید: استعمال نفس به معنای خود شخص شایع است، پس در آیه نیز «ندع انفسنا» به معنای «نحضر انفسنا» است. اما در مثال‌هایی که وی به عنوان استعمال شایع نفس درباره خویشتن مطرح می‌کند نیز معانی مجازی مورد نظر است، نه معنای حقیقی. افزون بر آنکه به اذعان بسیاری از عالمان سنی، دعوت‌ کننده کسی است که دیگری را فرا خواند و دعوت خویشتن اساساً بی‌معناست.
  4. پاسخ به این اشکال که نفسی را برای کفار در این جریان نمی‌شناسیم، به قدری سست و بی‌اساس است که نیازی به پاسخ ندارد. در تاریخ مسلم است که هیأت نجرانی حاضر به مباهله نشدند. بنابراین نه فرزندانشان را آوردند و نه زنانشان را و حتی اگر مراد از «انفس» خودشان باشند، باز هم اشکال باقی خواهد بود؛ چراکه خود آنان نیز در مباهله شرکت نکردند. پس عدم شرکت کسی به عنوان «نفس» به جهت انصراف آنها از مباهله بود و به این بهانه نمی‌توان منکر این واقعیت شد که مراد خداوند از «نفس پیامبر» در آیه مباهله حضرت امیرالمؤمنین(ع) است.
  5. همین طور نمی‌توان حضرت امیرالمؤمنین(ع) را مصداق ﴿أَبْنَاءَنَا در آیه دانست؛ زیرا این نیز ادعایی بدون دلیل است و اگر دهلوی به بهانه اینکه کسی با عنوان «نفس» از هیأت نجران در مباهله شرکت نکرد، از این‌رو «نفس پیامبر» بودن امیرالمؤمنین(ع) را انکار می‌کند، درباره مدّعای او نیز به دلیل عدم شرکت کسانی به عنوان فرزندان نصرانیان در مباهله، نمی‌توان مصداقی برای فرزندان پیامبر اکرم(ص) یافت و حال آنکه بسیاری از عالمان بزرگ سنی معترفند که مراد خداوند از ﴿أَبْنَاءَنَا حسنین(ع)، و مراد از ﴿أَنْفُسَنَا حضرت امیرالمؤمین(ع) است و با این حساب خود دهلوی نیز در زمره ناصبیانی قرار می‌گیرد که مدّعی مخالفت اهل سنت با آنان است.
  6. اما نسبت به اینکه مراد از تساوی نفوس چیست هم باید گفت: تلاش دهلوی برای نفی دلالت آیه بر «نفس پیامبر» بودن امیرالمؤمنین(ع) - علی‌رغم وجود نصوص فراوان در این باره - به جهت آن است که وی می‌داند «نفس پیامبر» بودن امیرالمؤمنین(ع) بر مساوات آن حضرت با رسول خدا(ص) دلالت دارد؛ چراکه داخل کردن امیرالمؤمنین(ع) در مصداق ﴿أَبْنَاءَنَا نیز بر أفضلیت ایشان دلالت می‌کند. اما دهلوی در صدد نفی افضلیت امیرالمؤمنین(ع) نیست، بلکه وی هدف دیگری دنبال می‌کند که آن نفی مساوات امیرالمؤمنین(ع) با پیامبر اکرم(ص) است که البته تلاش وی به فرجام نرسیده است. دهلوی همانند ابن تیمیه با استناد به برخی آیات، مصادیقی برای «نفس» در استعمال قرآنی بیان می‌کند تا دلالت این تعبیر را بر مساوات نفی کند، اما وی - چنان‌که در پاسخ به مناقشات ابن تیمیه بیان شد - استشهاد به این آیات را برای نفی مساوات امیرالمؤمنین(ع) با پیامبر اکرم(ص) می‌داند و معتقد است که تعبیر به «نفس» نیز به جهت این الفت است و بر مساوات دلالت ندارد. اما روشن است که این حدیث شریف و احادیث دیگری که پیشتر مطرح ساختیم، قرینه‌ای هستند بر اینکه امیرالمؤمنین(ع) در همه کمالات جز نبوت با رسول خدا(ص) مساوی است و همه آن قرائن، دلالت آیه مباهله بر مساوات را تأیید می‌کنند. دهلوی تلاش مذبوحانه خود را برای نفی دلالت آیه بر مساوات امیرالمؤمنین(ع) و رسول خدا(ص) ادامه داده و این اشکال را مطرح می‌کند که پذیرش این مساوات مستلزم رسالت و خاتمیت امیرالمؤمنین(ع) است. اما چنان‌که گفتیم آیه بر مساوات امیرالمؤمنین(ع) با رسول خدا(ص) در همه کمالات جز نبوت دلالت دارد و بیانگر آن است که تمام کمالات موجود در پیامبر اکرم(ص) در شخص امیرالمؤمنین(ع) نیز حاصل است جز نبوت. چنان‌که در حدیثی امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «وُجَعْتُ وَجَعاً، فَأَتَيْتُ النَّبِيَّ(ص)، فَأَقَامَنِي فِي مَكَانِهِ، وَ قَامَ يُصَلِّي، وَ أَلْقَى عَلَيَّ طَرَفَ ثَوْبِهِ، ثُمَّ قَالَ: «قَدْ بَرَأْتَ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ، لَا بَأْسَ عَلَيْكَ، مَا سَأَلْتُ اللّٰهَ شَيْئًا إِلَّا سَأَلْتُ لَكَ مِثْلَهُ، وَ لَا سَأَلْتُ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ شَيْئًا إِلَّا أَعْطَانِيهِ، غَيْرَ أَنَّهُ قِيلَ لِي: لَا نَبِيَّ بَعْدَكَ»[۷۰]؛ درد سختی مرا گرفته بود، پس نزد رسول خدا(ص) آمدم. ایشان مرا در جایگاه خود قرار داد و آن‌گاه ایستاد و نماز گزارد، و گوشه‌ای از لباس خود را بر من انداخت، آن‌گاه فرمود: «ای پسر ابوطالب، تو شفا یافتی و هیچ نگرانی بر تو نیست. از خدا چیزی نخواستم مگر آنکه مثل آن را برای تو خواستم، و از خدا نخواستم مگر آنکه او به من عطا فرمود، غیر از آنکه به من گفته شد: «او بعد از تو پیامبر نیست». ای علی، من از خدا چیزی برای خودم نخواستم مگر آنکه همانند آن را برای تو درخواست کرده‌ام، و از خدا چیزی درخواست نکرده‌ام مگر آنکه آن را به من عطا فرموده جز اینکه به من فرمود: «همانا پس از تو پیامبری نخواهد بود». بنابراین آیه مباهله و احادیث شریف نبوی به روشنی بر مساوات امیرالمؤمنین(ع) با رسول خدا(ص) در همه کمالات - جز نبوت - دلالت دارند و همین امر اثبات کننده وجوب اطاعت مطلق و امامت امیرالمؤمنین(ع) است؛ زیرا رسول خدا(ص) اولویت در تصرف داشته و دارای حق امر و نهی بودند و این کمال برای کسی که با آن حضرت مساوی باشد نیز ثابت است.
  7. دهلوی در اشکال به دلالت آیه هم می‌گوید: «اگر آیه دلیل بر امامت باشد، لازم می‌آید امیرالمؤمنین(ع) در حیات رسول خدا(ص) امام باشد و این به اتفاق باطل است». در پاسخ می‌گوییم که
    1. اولا بحث ما بر سر جانشینی رسول خدا(ص) است
    2. ثانیاً هیچ اشکالی ندارد که امیرالمؤمنین(ع) در عصر حیات پیامبر اکرم(ص) مقام آمریت و اولویت در تصرف داشته باشد؛ زیرا چنان‌که آمریت و حق تصرف رسول خدا(ص) در طول سلطنت الهی و حاکمیت علی الإطلاق خداوند است، رسول او نیز مأذون به آمریت است و پیامبر هرگز بر خلاف امر خداوند دستوری نمی‌دهد. همین گونه است ولایت و امامت امیرالمؤمنین(ع) که ولایت ایشان نیز به تبع پیامبر در طول ولایت خدا و رسول است و امیرالمؤمنین هرگز بدون اذن پروردگار و بر خلاف دستور خدا و رسولش امر نمی‌کند تا این اشکال پدید آید که افزون بر آنکه اولویت در تصرف امری است و اعمال و انجام آن امری دیگر. به عبارت دیگر امیرالمؤمنین در حیات رسول خدا دارای مقام امامت و آمریت است، امّا داشتن این مقام بدان معنا نیست که آن حضرت با حضور پیامبر اکرم(ص) اعمال ولایت کند. پس اثبات ولایت برای امیرالمؤمنین(ع) در حیات رسول خدا(ص) کاملا صحیح است و هرگز دلیلی بر بطلان آن وجود ندارد و معلوم نیست ادعای دهلوی مبنی بر بطلان اجماع علماء بر عدم وجود دو ولی در یک زمان، بر چه اساسی بنا شده است؟[۷۱]

مناقشات فضل بن روزبهان شیرازی

ابن روزبهان خنجی در این باره می‌نویسد:

  1. عادت مباهله‌کنندگان بر این بود که اهل خانواده و خویشاوندانشان را جمع می‌کردند تا لعنت شامل همه همراهان بشود، پس رسول خدا(ص) اولاد و زنانش را جمع کرد و مراد از «انفس» در اینجا نیز مردان هستند، گویا امر شده بود که زنان، اولاد و مردانِ خانواده‌اش را جمع کند از این‌ رو زنان خانواده‌اش منظور فاطمه بود و اولادش حسن و حسین و مردان، رسول خدا(ص) و علی(ع) بودند.
  2. ادعای مساوات میان حضرت علی و رسول خدا قطعاً باطل است و بطلان آن از ضروریات دین است؛ زیرا به هیچ وجه غیر از پیامبر امت(ص)، کسی نمی‌تواند با او مساوی باشد و کسی که چنین ادعایی کند از دین خارج است. چگونه مساوات ممکن باشد در حالی‌ که پیامبر اکرم، آخرین پیامبر مُرسل و برترین انبیاء اولوالعزم است و هیچ کدام از این صفات در علی(ع) یافت نمی‌شود!
  3. در این آیه برای امیرالمؤمنین علی(ع) فضیلت بزرگی وجود دارد و این امر مسلم است، لیکن وجود این فضیلت دلالت بر وجود نص بر امامت ایشان دلالت نمی‌کند[۷۲].

نقد و بررسی

  1. ابن روزبهان از ابتدا ادعا می‌کند که پیامبر اکرم(ص) بر اساس عادت مباهله‌کنندگان اهل بیت خویش را برای مباهله برده است. در پاسخ به این ادعا می‌گوییم:
    1. اولا: به تصریح عبدالعزیز دهلوی، صاحب تحفه إثنا عشریه چنین سخنی، ادعای ناصبیان است و سنیان چنین ادعایی ندارند.
    2. ثانیا: بنابر آنچه که ابن تیمیه و ابن روزبهان ادعا می‌کنند، پیامبر براساس عادت مباهله‌کنندگان می‌بایست خویشاوندان خود را برای مباهله همراه خود ببرد، پس چرا عباس و فرزندانش را دعوت نکرد و همراه خود نبرد؟ ابن تیمیه خود این پرسش را مطرح ساخته و در پاسخ گفته است که علت عدم دعوت از عباس آن بود که وی از «سابقین اوّلین» نبوده است. اما اگر واقعاً رسول خدا(ص) براساس عادت خانواده خود را برای مباهله دعوت کرده است، پس «سابقین اوّلین» بودن یا نبودن چه نقش و تأثیری در دعوت پیامبر می‌تواند داشته باشد؟! افزون بر آنکه عملکرد رسول خدا(ص) در برابر امر خداوند به روشنی نشان می‌دهد که آن حضرت براساس عادت مباهله کنندگان خانواده خویش را فرا نخوانده است، بلکه در دعوت ایشان خصوصیتی وجود داشته و دعوت شدگان نزد خدای تعالی دارای ارج و منزلتی بوده‌اند - چنان‌که ابن تیمیه در تناقضی آشکار مجبور شده به این حقیقت اعتراف کند.
    3. ثالثا: رسول خدا(ص) با عمل خود آیه مباهله را تفسیر کرده است، ابن روزبهان در مقابل این نصّ، اجتهاد می‌کند و می‌نویسد: گویا به پیامبر امر شده بود که اولاد، زنان و مردان خانواده‌اش را جمع کند و آن حضرت از میان فرزندان، زنان و مردان این چهار نفر را انتخاب کرد! از این رو باید گفت عمل رسول خدا(ص) براساس دستور خداوند انجام گرفته است و مراد خداوند در آیه دقیقاً حضرت امیرالمؤمنین، حضرت فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین(ع) بوده است. اما اگر بپذیریم که دستور خداوند کلّی بوده است، در عمل می‌بینیم که رسول خدا(ص) این بزرگواران را گزینش کرده است و همین واقعیت، به روشنی بر افضلیت ایشان از سایر مسلمانان دلالت دارد. روشن است که با اثبات افضلیت، خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(ع) نیز اثبات می‌گردد.
  2. اما نسبت به این اشکال که چون رسول خدا(ص) خاتم پیامبران و افضل اولوالعزم است، احدی در میان امت ایشان نمی‌تواند دارای مقام نبوت گردد. پس هیچ کس با پیامبر اکرم(ص) مساوی نیست و ادعای مساوات غیر نبی با نبی انکار ضروری دین بوده و موجب خروج از دین می‌گردد، نیز می‌توان گفت: مسلماً رسول خدا(ص) اشرف مخلوقات است و مساوات در کمالات حضرت امیرالمؤمنین(ع) را در رتبه بعد از ایشان قرار می‌دهد. افزون بر آنکه شیعیان هرگز درباره امیرالمؤمنین(ع) ادعای نبوت نکرده‌اند، بلکه همواره بر مساوات آن حضرت با رسول خدا(ص) در همه کمالات جز نبوت و رسالت - همان‌طور که از روایات فراوان از جمله «حدیث منزلت» استفاده می‌شود - تأکید داشته‌اند و هر نسبتی بر خلاف این به شیعیان، به یقین دروغ و شیطنت آمیز است.
  3. ابن روزبهان ضمن اعتراف به فضیلت بودن حضور و شرکت شخصی در مباهله، دلالت این فضیلت را بر امامت امیرالمؤمنین(ع) انکار می‌کند حال آنکه پیش از این ثابت شد که آیه مباهله و گفتار و رفتار رسول خدا(ص) پیرامون آن به روشنی بر مساوات امیرالمؤمنین(ع) و پیامبر اکرم(ص) - در همه کمالات جز نبوت - دلالت دارد و اگر از این امر تنزّل کنیم، حداقل بر افضلیت امیرالمؤمنین(ع) از سایر مسلمانان دلالت می‌کند و همین امر برای اثبات خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(ع) کفایت می‌کند؛ زیرا نزاع بر سر خلافت ابوبکر و امیرالمؤمنین(ع) است و چون بر اساس آیه مباهله فضیلتی برای امیرالمؤمنین(ع) ثابت می‌شود که ابوبکر از آن محروم است، پس ایشان خلیفه بلافصل رسول خدا(ص) خواهد بود.[۷۳]

مناقشات آلوسی

آلوسی نیز بدون هیچ زیاده و نقصانی کلام دهلوی را در ذیل این آیه تکرار کرده است که به دلیل بررسی و ردّ کامل مناقشات دهلوی، از پرداختن به کلام آلوسی خودداری می‌کنیم.

مناقشات قاضی عبدالجبار معتزلی

حاصل تلاش نافرجام قاضی عبدالجبار سه شبهه و اشکال است:

  1. اینکه امامت لزوماً به افضل نمی‌رسد و این مقام برای غیر افضل نیز ثابت و دست یافتنی است.
  2. اینکه بر اساس برخی نقل‌ها، حضرت امیرالمؤمنین(ع) در مباهله شرکت نداشته است.
  3. اینکه فراخواندن اهل بیت(ع) به منظور بیان فضل ایشان نبوده است، بلکه به جهت نزدیکی و خویشاوندی آنان بوده است.[۷۴].[۷۵]

نقد و بررسی

جستارهای وابسته

پرسش‌های وابسته

  1. ماجرای مباهله چیست؟ (پرسش)
  2. پیام آیه مباهله چیست؟ (پرسش)
  3. آیه مباهله چگونه نصب الهی امام را اثبات می‌کند؟ (پرسش)
  4. آیه مباهله چه جایگاهی را برای اهل بیت اثبات می‌کند؟ (پرسش)
  5. آیه مباهله چگونه بر افضلیت امام علی دلالت می‌کند؟ (پرسش)
  6. آیه مباهله چه جایگاهی برای اهل بیت اثبات می‌کند؟ (پرسش)
  7. آیه مباهله چگونه بر امامت امام علی دلالت دارد؟ (پرسش)
  8. آیه مباهله چگونه بر عصمت امام علی دلالت می‌کند؟ (پرسش)
  9. آیه مراد از نفس پیامبر در آیه مباهله قرابت نسبی امام علی با پیامبر است؟ (پرسش)
  10. آیه تعبیر أنفسنا در آیه مباهله به دلیل سبقت امام علی در اسلام است؟ (پرسش)
  11. آیه مراد از نساء در آیه مباهله مطلق زنان است؟ (پرسش)
  12. اگر دستور خدا در آیه مباهله به میدان آوردن خمسه طیبه بود چرا واژگان أبناء و نساء و أنفس بصورت جمع آورده است؟ (پرسش)
  13. آیه واژه انفسنا در آیه مباهله در برابر نساءنا است و هیچ فضیلتی را برای امام علی ثابت نمی‌کند؟ (پرسش)
  14. واژه ﴿أَبْنَاءَنَا﴾، ﴿نِسَاءَنَا﴾، ﴿أَنْفُسَنَا﴾ به چه معناست و مصادیق آن چه کسانی هستند؟ (پرسش)
  15. باتوجه به جمع بودن واژه انفسنا در آیه مباهله آیا منظور همه خویشاوندان پیامبر است؟ (پرسش)
  16. آیا درست است که منظور از انفسنا در آیه مباهله پیامبر است؟ (پرسش)

منابع

پانویس

  1. ﴿إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ «داستان عیسی نزد خداوند چون داستان آدم است که او را از خاک آفرید و سپس فرمود: باش! و بی‌درنگ موجود شد» سوره آل عمران، آیه ۵۹.
  2. ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ «بنابراین، پس از دست یافتن تو به دانش، به هر کس که با تو به چالش برخیزد؛ بگو: بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودی‌های خویش و خودی‌های شما را فرا خوانیم آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم» سوره آل عمران، آیه ۶۱.
  3. الکشاف، ج۱، ص۳۶۸؛ مجمع البیان، ج۱، ص۴۵۱؛ التفسیر الکبیر، ج۸، ص۸۰؛ الإختصاص، ص۱۱۲-۱۱۵؛ مطالب السؤول، ص۴۸-۴۹؛ الدرالمنثور، ج۲، ص۲۱۸-۲۲۰ و دیگر کتاب‌های تفسیر و تاریخ.
  4. ربانی گلپایگانی، علی، براهین و نصوص امامت، ص۲۷.
  5. ر.ک: اهل البیت و آیة المباهلة، ص۲۷ـ ۴.
  6. ر.ک: فرهنگ شیعه، ص۵۰.
  7. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج١١، ص٧٢.
  8. ر.ک: محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۵۲۸.
  9. حسن بن عبدالله ابو‎هلال عسکری، معجم الفروق اللغویه، ص۲۰.
  10. سورۀ آل عمران، آیات ۲۰ـ ۲۵.
  11. ر.ک: ابراهیمی، زینب، مباهله، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۲۶۱.
  12. وی نزد سنیان بسیار محترم است.
  13. ابوالطفیل از جمله اصحابی است که به امامت حضرت امیرالمؤمنین(ع) معتقد بوده است، به همین روی برخی از سنیان متعصب درباره شخصیت او مناقشه کرده‌اند. به عنوان مثال ابن حزم به خاطر شیعی بودن ابوالطفیل او را جرح کرده است، ولی دیگران به شدّت از ابن حزم انتقاد کرده‌اند؛ زیرا مشهور اهل تسنن به عدالت صحابه قائلند، از این‌رو در انتقاد به ابن حزم گفته‌اند جرح صحابی مقبول نیست هر چند که شیعه باشد. برای اطلاع بیشتر از این قاعده رجالی ر.ک: جواهر الکلام فی معرفة الإمامة والإمام، ج۱، ص۱۶۰-۱۶۱.
  14. ر.ک: تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۴۳۲. ابن حجر نیز در الصواعق المحرقه (ج۲، ص۴۵۴) این مناشده امیرالمؤمنین(ع) به آیه مباهله را از دارقطنی نقل می‌کند. منابع ذیل نیز مناشدات حضرت امیر(ع) را از ابوطفیل نقل می‌کنند، گویا آنان این مناشده به آیه مباهله را حذف کرده‌اند. ر.ک: مناقب علی بن أبی طالب(ع) وما نزل من القرآن فی علی(ع)، ص۱۲-۱۳۲، ح۱۶۱ و ۱۶۲؛ کنزالعمال، ج۵، ص۷۲۴-۷۲۷، ح۱۴۲۴۳؛ میزان الإعتدال، ج۱، ص۴۴۱-۴۴۲، ح۱۶۴۳؛ لسان المیزان، ج۲، ص۱۵۶-۱۵۷؛ المناقب (خوارزمی)، ص۳۱۳-۳۱۵، ح۳۱۴.
  15. ر.ک: مسند أحمد، ج۱، ص۱۸۵؛ صحیح مسلم، ج۷، ص۱۲۰-۱۲۱؛ فتح الباری، ج۷، ص۶۰؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۵۰؛ مسند سعد بن أبی وقاص، ص۵۱؛ البدایة والنهایة، ج۷، ص۳۷۶؛ أسد الغابة، ج۴، ص۲۶؛ الإصابة، ج۴، ص۴۶۸؛ المناقب (خوارزمی)، ص۱۰۸، ح۱۱۵؛ سنن الترمذی، ج۵، ص۳۰۱-۳۰۲، ح۳۸۰۸. ترمذی در انتهای حدیث می‌نویسد: هذا حدیث حسن غریب صحیح من هذا الوجه.
  16. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۳، ص ۲۵۳.
  17. تاریخ المدینة، ج۲، ص۵۸۳.
  18. أسباب النزول، ص۶۷؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۵۶؛ تفسیر البحر المحیط، ج۲، ص۵۰۰؛ فتوح البلدان، ج۱، ص۷۶-۷۷، ش ۱۹۹.
  19. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۳، ص ۲۷۳.
  20. تفسیر الحبری، ص۲۴۸، ح۱۳.
  21. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۳، ص ۲۷۴.
  22. تفسیر الطبری، ج۳، ص۴۰۸-۴۱۰.
  23. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۳، ص ۲۷۴.
  24. الدرّ المنثور، ج۲، ص۳۸-۳۹.
  25. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۳، ص ۲۷۷.
  26. ؛ الکشّاف عن حقائق التنزیل، ج۱، ص۴۳۴-۴۳۵.
  27. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۳، ص ۲۸۰.
  28. أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۴، ص۲۵-۲۶.
  29. الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۹۳-۲۹۴.
  30. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۳، ص ۲۸۵.
  31. شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۶۳-۱۶۴.
  32. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۳، ص ۲۸۶.
  33. تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص۳۷۸-۳۷۹.
  34. ر.ک: البدایة والنهایة، ج۵، ص۶۵؛ السیرة النبویة (ابن کثیر)، ج۴، ص۱۰۱-۱۰۳.
  35. مرقاة المفاتیح فی شرح مشکاة المصابیح، ج۱۷، ص۴۹۲.
  36. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۳، ص ۲۸۸.
  37. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۳، ص ۲۵۶.
  38. معرفة علوم الحدیث، ص۵۰.
  39. أحکام القرآن، ج۲، ص۱۸-۱۹.
  40. أحکام القرآن، ج۱، ص۱۱۵. در چاپ دیگری از همین کتاب (ج۱، ص۳۶۰، چاپ دار الفکر - بیروت)، نام علی(ع) افتاده و یا حذف کرده‌اند، البته این امر تازگی ندارد و از این قبیل تحریفات و تصرفات در چاپ‌های مختلف کتب سنیان فراوان است، به طوری که مواجهه محقّقان با این‌گونه تصرّفات و تحریف‌ها عادی شده است!
  41. أَمَّا آيَةُ الْمُبَاهَلَةِ: فَقَدْ نَقَلَ الرُّوَاةُ الثِّقَاتُ وَ النُّقَلَةُ الْأَثْبَاتُ، أَنَّ سَبَبَ نُزُولِ آيَةِ الْمُبَاهَلَةِ، هِيَ قَوْلُهُ تَعَالَى: ﴿قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا...... فَلَمَّا أَصْبَحُوا، جَاؤُوا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ، فَخَرَجَ إِلَيْهِمْ مُحْتَضِنُ الْحُسَيْنِ آخِذاً بِيَدِ الْحَسَنِ وَ فَاطِمَةُ خَلْفَهُ وَ عَلِيٌّ خَلْفَهُمَا وَ يَقُولُ: «اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي»؛ مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، ص۳۷-۳۸.
  42. المواقف، ج۳، ص۶۳۲-۶۳۳؛ شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۷.
  43. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۳، ص ۲۵۸.
  44. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۳، ص ۲۹۰.
  45. عیون الأثر، ج۲، ص۲۹۷-۲۹۸. همچنین ر.ک: السیرة النبویة (ابن هشام)، ج۴، ص۱۰۱۲؛ تاریخ الإسلام، ج۲، ص۶۹۸.
  46. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۳، ص ۲۹۰.
  47. صحیح البخاری، ج۵، ص۱۲۰. همچنین ر.ک: إمتاع الأسماع، ج۱۴، ص۷۲.
  48. فتح الباری، ج۸، ص۷۴.
  49. فتوح البلدان، ج۱، ص۷۹، ش ۲۰۱.
  50. الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۵۷-۳۵۸.
  51. تاریخ الطبری، ج۲، ص۳۹۴.
  52. تاریخ الطبری، ج۲، ص۴۰۰-۴۰۱. همچنین ر.ک: الکامل (ابن اثیر)، ج۲، ص۳۰۱؛ تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۹؛ إمتاع الأسماع، ج۲، ص۱۰۲؛ ج۹، ص۳۶۸.
  53. المنتظم فی تاریخ الأمم والملوک، ج۴، ص۳، حوادث سال دهم.
  54. تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۷.
  55. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۳، ص ۲۹۳.
  56. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۳، ص ۳۳۶.
  57. لَهُمْ - أَيْ لِلشِّيَعَةِ وَ مَنْ وَافَقَهُمْ فِيهِ، أَيْ فِي بَيَانِ أَفْضَلِيَّةِ عَلِيٍّ - مَسْلَكَانِ: الْأَوَّلُ مَا يَدُلُّ عَلَيْهِ، أَيْ عَلَى كَوْنِهِ أَفْضَلَ إِجْمَالًا، وَ هُوَ وُجُوهٌ: الْأَوَّلُ آيَةُ الْمُبَاهَلَةِ، وَ هِيَ قَوْلُهُ تَعَالَى: ﴿تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ. وَجْهُ الِاحْتِجَاجِ: أَنَّ قَوْلَهُ تَعَالَى: ﴿أَنْفُسَنَا لَمْ يُرَدْ بِهِ نَفْسُ النَّبِيِّ، لِأَنَّ الْإِنْسَانَ لَا يَدْعُو نَفْسَهُ، بَلِ الْمُرَادُ بِهِ عَلِيٌّ، دَلَّتْ عَلَيْهِ الْأَخْبَارُ الصَّحِيحَةُ وَ الرِّوَايَاتُ الثَّابِتَةُ عِنْدَ أَهْلِ النَّقْلِ أَنَّهُ(ص) دَعَا عَلِيًّا إِلَى ذلِكَ الْمَقَامِ، وَ لَيْسَ نَفْسُ عَلِيٍّ نَفْسَ مُحَمَّدٍ حَقِيقَةً، فَالْمُرَادُ الْمُسَاوَاةُ فِي الْفَضْلِ وَ الْكَمَالِ، فَتُرِكَ الْعَمَلُ بِهِ فِي فَضِيلَةِ النُّبُوَّةِ، وَ بَقِيَ حُجَّةً فِي الْبَاقِي، فَيُسَاوِي النَّبِيَّ فِي كُلِّ فَضِيلَةٍ سِوَى النُّبُوَّةِ، فَيَكُونُ فَضْلٌ مِنَ الْأُمَّةِ. وَ قَدْ يُمْنَعُ أَنَّ الْمُرَادَ بِأَنْفُسِنَا عَلِيٌّ وَحْدَهُ، بَلْ جَمِيعُ قَرَابَاتِهِ وَ خَدَمِهِ النَّازِلُونَ عُرْفًا مَنْزِلَةَ نَفْسِهِ(ص) دَاخِلُونَ فِيهِ، تَدُلُّ عَلَيْهِ صِيغَةُ الْجَمْعِ؛ المواقف، ج۳، ص۶۳۱-۶۳۲؛ شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۷.
  58. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۳، ص ۳۶۷.
  59. كَانَ فِي الرَّيِّ رَجُلٌ يُقَالُ لَهُ: مَحْمُودُ بْنُ الْحَسَنِ الْحِمْصِيُّ، وَ كَانَ مُعَلِّمَ الْإِثْنَيْ عَشَرِيَّةِ، وَ كَانَ يَزْعُمُ أَنَّ عَلِيّاً رَضِيَ اللهُ عَنْهُ أَفْضَلُ مِنْ جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ سِوَى مُحَمَّدٍ(ص). قَالَ: وَ الَّذِي يَدُلُّ عَلَيْهِ قَوْلُهُ تَعَالَى: ﴿وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ، وَ لَيْسَ الْمُرَادُ بِقَوْلِهِ ﴿وَأَنْفُسَنَا نَفْسَ مُحَمَّدٍ(ص)، لِأَنَّ الْإِنْسَانَ لَا يَدْعُو نَفْسَهُ، بَلِ الْمُرَادُ بِهِ غَيْرُهُ، وَ أَجْمَعُوا عَلَى أَنَّ ذَلِكَ الْغَيْرَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، فَدَلَّتِ الْآيَةُ عَلَى أَنَّ نَفْسَ عَلِيٍّ هِيَ نَفْسُ مُحَمَّدٍ، وَ لَا يُمْكِنُ أَنْ يَكُونَ الْمُرَادُ مِنْهُ أَنَّ هَذِهِ النَّفْسَ هِيَ عَيْنُ تِلْكَ النَّفْسِ، فَالْمُرَادُ أَنَّ هَذِهِ النَّفْسَ مِثْلُ تِلْكَ النَّفْسِ، وَ ذَلِكَ يَقْتَضِي الِاسْتِوَاءَ فِي جَمِيعِ الْوُجُوهِ، تُرِكَ الْعَمَلُ بِهَذَا الْعُمُومِ فِي حَقِّ النُّبُوَّةِ وَ فِي حَقِّ الْفَضْلِ، لِقِيَامِ الدَّلَائِلِ عَلَى أَنَّ مُحَمَّدًا(ص) كَانَ نَبِيّاً وَ مَا كَانَ عَلِيٌّ كَذَلِكَ، وَ لِانْعِقَادِ الْإِجْمَاعِ عَلَى أَنَّ مُحَمَّدًا(ص) كَانَ أَفْضَلُ مِنْ عَلِيٍّ، فَيَبْقَى فِيمَا وَرَاءَهُ مَعْمُولاً بِهِ. ثُمَّ الْإِجْمَاعُ دَلَّ عَلَى أَنَّ مُحَمَّدًا(ص) كَانَ أَفْضَلُ مِنْ سَائِرِ الْأَنْبِيَاءِ(ع)، فَيَلْزَمُ أَنْ يَكُونَ عَلِيٌّ أَفْضَلَ مِنْ سَائِرِ الْأَنْبِيَاءِ. فَهَذَا وَجْهُ الِاسْتِدْلَالِ بِظَاهِرِ هَذِهِ الْآيَةِ. ثُمَّ قَالَ: وَ يُؤَيِّدُ الِاسْتِدْلَالَ بِهَذِهِ الْآيَةِ: الْحَدِيثُ الْمَقْبُولُ عِنْدَ الْمُوَافِقِ وَ الْمُخَالِفِ وَ هُوَ قَوْلُهُ(ص): «مَنْ أَرَادَ أَنْ يَرَى آدَمَ فِي عِلْمِهِ، وَ نُوحاً فِي طَاعَتِهِ، وَ إِبْرَاهِيمَ فِي خُلَّتِهِ، وَ مُوسَى فِي هَيْبَتِهِ، وَ عِيسَى فِي صَفْوَتِهِ، فَلْيَنْظُرْ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ». فَالْحَدِيثُ دَلَّ عَلَى أَنَّهُ اجْتَمَعَ فِيهِ مَا كَانَ مُتَفَرِّقاً فِيهِمْ، وَ ذَلِكَ يَدُلُّ عَلَى أَنَّ عَلِيّاً رَضِيَ اللهُ عَنْهُ أَفْضَلُ مِنْ جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ، سِوَى مُحَمَّدٍ(ص). وَ أَمَّا سَائِرُ الشِّيعَةِ فَقَدْ كَانُوا - قَدِيماً وَ حَدِيثاً - يَسْتَدِلُّونَ بِهَذِهِ الْآيَةِ عَلَى أَنَّ عَلِيّاً رَضِيَ اللهُ عَنْهُ مِثْلُ نَفْسِ مُحَمَّدٍ(ص) إِلَّا فِيمَا خَصَّهُ الدَّلِيلُ، وَ كَانَ نَفْسُ مُحَمَّدٍ أَفْضَلُ مِنَ الصَّحَابَةِ، فَوَجَبَ أَنْ يَكُونَ نَفْسُ عَلِيٍّ أَفْضَلُ أَيْضاً مِنْ سَائِرِ الصَّحَابَةِ. هَذَا تَقْرِيرُ كَلَامِ الشِّيعَةِ. وَ الْجَوَابُ: إِنَّهُ كَمَا انْعَقَدَ الْإِجْمَاعُ بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ عَلَى أَنَّ مُحَمَّدًا(ص) أَفْضَلُ مِنْ عَلِيٍّ، فَكَذَلِكَ انْعَقَدَ الْإِجْمَاعُ بَيْنَهُمْ قَبْلَ ظُهُورِ هَذَا الْإِنْسَانِ عَلَى أَنَّ النَّبِيَّ أَفْضَلُ مِمَّنْ لَيْسَ بِنَبِيٍّ، وَ أَجْمَعُوا عَلَى أَنَّ عَلِيّاً رَضِيَ اللهُ عَنْهُ مَا كَانَ نَبِيّاً، فَلَزِمَ الْقَطْعُ بِأَنَّ ظَاهِرَ الْآيَةِ كَمَا أَنَّهُ مَخْصُوصٌ فِي حَقِّ مُحَمَّدٍ(ص)، فَكَذَلِكَ مَخْصُوصٌ فِي حَقِّ سَائِرِ الْأَنْبِيَاءِ(ع)؛ تفسیر الرازی، ج۸، ص۸۶-۸۷.
  60. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۳، ص ۳۹۱.
  61. ر.ک: کنز العمال، ج۱۱، ص۶۳۴-۶۳۵، ح۳۳۰۹۰؛ شرح المقاصد، ج۲، ص۳۰۰؛ المواقف، ج۳، ص۶۲۶؛ فتح الملک العلی، ص۶۹-۷۰؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۰۰، ح۱۱۶؛ ص۱۰۳، ح۱۱۷؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۷، ص۱۱۲؛ ج۴۲، ۲۸۸ و ۳۱۳؛ میزان الإعتدال، ج۴، ص۹۹، ش ۸۴۶۹؛ لسان المیزان، ج۶، ص۲۴، ش ۸۸؛ مناقب علی بن أبی طالب(ع) ومانزل من القرآن فی علی(ع)، ص۱۴۷، ح۱۷۹؛ البدایة والنهایة، ج۷، ص۳۹۲-۳۹۳؛ المناقب (خوارزمی)، ص۸۳؛ مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، ص۱۲۹؛ شرح نهج البلاغة، ج۷، ص۲۲۰؛ ج۹، ص۱۶۸؛ المنتقی من منهاج الإعتدال، ج۱، ص۳۴۴؛ جامع الأحادیث، ج۲۰، ص۳۹۴، ح۲۲۴۴۴؛ ج۴۱، ص۳۷۴؛ الجامع الکبیر، ج۱، ص۲۳۰۷۶، ح۵۱۷۵؛ الریاض النضرة، ج۱، ص۲۷۹؛ منهاج السنّة، ج۵، ص۳۵۵؛ نزهة المجالس، ج۱، ص۳۵۶.
  62. ر.ک: صحیح مسلم، ج۱، ص۹۵؛ مسند أحمد، ج۲، ص۳۳۶؛ ج۳، ص۳۴۵ و ۳۸۴؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۳۶۱؛ المحلّی، ج۱، ص۹؛ ج۷، ص۳۹۱؛ فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج۶، ص۵۱۳، ش ۹۷۷۰؛ الدیباج علی مسلم، ج۱، ص۱۷۹-۱۸۰، ش ۲۴۹ و منابع دیگر.
  63. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۳، ص ۳۹۷.
  64. الرِّوَايَاتُ مُتَّفِقَةٌ عَلَى أَنَّ النَّبِيَّ(ص) اخْتَارَ لِلْمُبَاهَلَةِ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ وَلَدَيْهَا، وَ يَحْمِلُونَ كَلِمَةَ ﴿وَنِسَاءَنَا عَلَى فَاطِمَةَ، وَ كَلِمَةَ ﴿وَأَنْفُسَنَا عَلَى عَلِيٍّ فَقَطْ. وَ مَصَادِرُ هذِهِ الرِّوَايَاتِ الشِّيْعَةُ، وَ مَقْصَدُهُمْ مِنْهَا مَعْرُوفٌ، وَ قَدِ اجْتَهَدُوا فِي تَرْوِيجِهَا مَا اسْتَطَاعُوا، حَتَّى رَاجَتْ عَلَى كَثِيرٍ مِنْ أَهْلِ السُّنَّةِ، وَ لَكِنْ وَاضِعِيهَا لَمْ يُحْسِنُوا تَطْبِيقَهَا عَلَى الْآيَةِ، فَإِنَّ كَلِمَةَ ﴿وَنِسَاءَنَا لَا يَقُولُهَا الْعَرَبِيُّ وَ يُرِيدُ بِهَا بِنْتَهُ، لَا سِيَّمَا إِذَا كَانَ لَهُ أَزْوَاجٌ، وَ لَا يُفْهَمُ هذَا مِنْ لُغَتِهِمْ، وَ أَبْعَدُ مِنْ ذلِكَ أَنْ يُرَادَ بِـ﴿أَنْفُسَنَا عَلِيٌّ - عَلَيْهِ الرِّضْوَانُ -. ثُمَّ إِنَّ وَفْدَ نَجْرَانَ الَّذِينَ قَالُوا: إِنَّ الْآيَةَ نَزَلَتْ فِيهِمْ، لَمْ يَكُنْ مَعَهُمْ نِسَاؤُهُمْ وَ أَوْلَادُهُمْ؛ تفسیر المنار، ج۳، ص۲۶۵.
  65. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۳، ص ۳۸۴.
  66. ﴿نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ، أَي: يَدْعُ كُلُّ مِنِّي وَ مِنْكُمْ أَبْنَاءَهُ وَ نِسَاءَهُ وَ نَفْسَهُ إِلَى الْمُبَاهَلَةِ. وَ ظَاهِرُ هذَا أَنَّ الدُّعَاءَ وَ الْمُبَاهَلَةَ بَيْنَ الْمُخَاطَبِ بِـ: «قُلْ» وَ بَيْنَ مَنْ حَاجَّهُ. وَ فُسِّرَ عَلَى هذَا الْوَجْهِ: الْأَبْنَاءُ بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، وَ بِنِسَائِهِ: فَاطِمَةُ، وَ الْأَنْفُسُ: بِعَلِيٍّ. قَالَ الشَّعْبِيُّ: وَ يَدُلُّ عَلَى أَنَّ ذلِكَ مُخْتَصٌّ بِالنَّبِيِّ(ص) مَعَ مَنْ حَاجَّهُ. مَا ثَبَتَ فِي صَحِيحِ مُسْلِمٍ مِنْ حَدِيثِ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، قَالَ: «لَمَّا نَزَلَتْ هذِهِ الْآيَةُ: ﴿تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ، دَعَا رَسُولُ اللهِ(ص) فَاطِمَةَ وَ حَسَنًا وَ حُسَيْنًا، فَقَالَ: «اللَّهُمَّ هؤُلَاءِ أَهْلِي». وَ قَالَ قَوْمٌ: الْمُبَاهَلَةُ كَانَتْ عَلَيْهِ وَ عَلَى الْمُسْلِمِينَ، بِدَلِيلِ ظَاهِرِ قَوْلِهِ ﴿نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ، عَلَى الْجَمْعِ، وَ لَمَّا دَعَاهُمْ دَعَا بِأَهْلِهِ الَّذِينَ فِي حَوْزَتِهِ، وَ لَوْ عَزَمَ نَصَارَى نَجْرَانَ عَلَى الْمُبَاهَلَةِ وَ جَاؤُوا لَهَا، لَأَمَرَ النَّبِيُّ(ص) الْمُسْلِمِينَ أَنْ يُخْرِجُوا بِأَهَالِيهِمْ لِمُبَاهَلَتِهِ. وَ قِيلَ: الْمُرَادُ بِأَنْفُسِنَا الْإِخْوَانُ. قَالَهُ ابْنُ قُتَيْبَةَ. قَالَ تَعَالَى: ﴿وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ، أَي: إِخْوَانَكُمْ. وَ قِيلَ: أَهْلُ دِينِهِ. قَالَهُ أَبُو سُلَيْمَانَ الدِّمَشْقِيُّ. وَ قِيلَ: الْأَزْوَاجُ. وَ قِيلَ: أَرَادَ الْقَرَابَةَ الْقَرِيبَةَ. ذَكَرَهُمَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ النَّيْسَابُورِيُّ. … قَالَ أَبُو بَكْرٍ الرَّازِيُّ: وَ فِي الْآيَةِ دَلِيلٌ عَلَى أَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ ابْنَا رَسُولِ اللهِ(ص). وَ قَالَ أَبُو أَحْمَدَ بْنُ عَلَّانَ: كَانَا إِذْ ذَاكَ مُكَلَّفَيْنِ، لِأَنَّ الْمُبَاهَلَةَ عِنْدَهُ لَا تَصِحُّ إِلَّا مِنْ مُكَلَّفٍ. وَ قَدْ طَوَّلَ الْمُفَسِّرُونَ بِمَا رَوَوْا فِي قِصَّةِ الْمُبَاهَلَةِ، وَ مَضْمُونُهَا: أَنَّهُ دَعَاهُمْ إِلَى الْمُبَاهَلَةِ، وَ خَرَجَ بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ فَاطِمَةَ وَ عَلِيٍّ إِلَى الْمِيعَادِ، وَ أَنَّهُمْ كَفُّوا عَنْ ذلِكَ، وَ رَضُوا بِالْإِقَامَةِ عَلَى دِينِهِمْ، وَ أَنْ يُؤَدُّوا الْجِزْيَةَ، وَ أَخْبَرَهُمْ أَحْبَارُهُمْ أَنَّهُمْ إِنْ بَاهَلُوا، عُذِّبُوا، وَ أَخْبَرَ هُوَ(ص) أَنَّهُمْ إِنْ بَاهَلُوا، عُذِّبُوا، وَ فِي تَرْكِ النَّصَارَى الْمُلَاعَنَةَ لِعِلْمِهِمْ بِنُبُوَّتِهِ شَاهِدٌ عَظِيمٌ عَلَى صِحَّةِ نُبُوَّتِهِ؛ تفسیر البحر المحیط، ج۲، ص۵۰۲-۵۰۳.
  67. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۳، ص ۳۶۲.
  68. این آیه‌ای که دهلوی آورده است در قرآن نیست، شاید منظور وی این آیه باشد که خدای تعالی می‌فرماید: ﴿هَؤُلَاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَرِيقًا مِنْكُمْ مِنْ دِيَارِهِمْ «آنگاه، این شمایید که یکدیگر را می‌کشید و دسته‌ای از خودتان را از خانه‌هاشان بیرون می‌رانید» سوره بقره، آیه ۸۵.
  69. تحفه اثناعشریه، ص۲۰۵-۲۰۷.
  70. مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۱۰؛ أمالی (محاملی)، ص۲۰۳-۲۰۴، ح۱۸۵؛ المعجم الأوسط، ج۸، ص۴۷؛ نظم درر السمطین، ص۱۱۹؛ کنزالعمال، ج۱۱، ص۶۲۶، ح۳۳۰۴۸؛ ج۱۳، ص۱۷۰، ح۳۶۵۱۳؛ المناقب (خوارزمی)، ج۱۱۰، ص۱۱۷؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۳۱۰-۳۱۱؛ جامع الأحادیث، ج۱۵، ص۱۹۰، ش ۱۵۲۸۸؛ ج۳۲، ص۱۵۳، ش ۳۴۹۶۶.
  71. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۳، ص ۳۷۳.
  72. كَانَ عَادَةُ أَرْبَابِ الْمُبَاهَلَةِ أَنْ يَجْمَعُوا أَهْلَ بَيْتِهِمْ وَ قَرَابَاتِهِمْ، لِيَشْمَلَ الْبَهْلَةُ سَائِرَ أَصْحَابِهِمْ، فَجَمَعَ رَسُولُ اللهِ(ص) أَوْلَادَهُ وَ نِسَاءَهُ، وَ الْمُرَادُ بِالْأَنْفُسِ هَهُنَا الرِّجَالُ، كَأَنَّهُ أُمِرَ بِأَنْ يَجْمَعَ نِسَاءَهُ وَ أَوْلَادَهُ وَ رِجَالَ أَهْلِ بَيْتِهِ، فَكَانَ النِّسَاءُ فَاطِمَةُ، وَ الْأَوْلَادُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ، وَ الرِّجَالُ رَسُولُ اللهِ(ص) وَ عَلِيٌّ. وَ أَمَّا دَعْوَى الْمُسَاوَاةِ الَّتِي ذَكَرَهَا، فَهِيَ بَاطِلَةٌ قَطْعًا، وَ بُطْلَانُهَا مِنْ ضَرُورِيَّاتِ الدِّينِ، لِأَنَّ غَيْرَ النَّبِيِّ(ص) مِنَ الْأُمَّةِ لَا يُسَاوِي النَّبِيَّ أَصْلًا، وَ مَنِ ادَّعَى هذَا فَهُوَ خَارِجٌ عَنِ الدِّينِ. وَ كَيْفَ يُمْكِنُ الْمُسَاوَاةُ؟ وَ النَّبِيُّ(ص) نَبِيٌّ مُرْسَلٌ، خَاتَمُ الْأَنْبِيَاءِ، وَ أَفْضَلُ أُولِي الْعَزْمِ، وَ هذِهِ الصِّفَاتُ كُلُّهَا مَفْقُودَةٌ فِي عَلِيٍّ(ع). نَعَمْ، لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ(ع) فِي هذِهِ الْآيَةِ فَضِيلَةٌ عَظِيمَةٌ، وَ هِيَ مُسَلَّمَةٌ، وَ لَكِنْ لَا تَصِيرُ دَالَّةً عَلَى النَّصِّ بِإِمَامَتِهِ؛ دلائل الصدق، ج۴، ص۴۰۱.
  73. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۳، ص ۳۷۰.
  74. دَلِيلٌ آخَرُ لَهُمْ: وَ رُبَّمَا تَعَلَّقُوا بِآيَةِ الْمُبَاهَلَةِ، وَ أَنَّهَا لَمَّا نَزَلَتْ، جَمَعَ النَّبِيُّ(ص) عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ(ع)، وَ أَنَّ ذَلِكَ يَدُلُّ عَلَى أَنَّهُ الْأَفْضَلُ، وَ ذَلِكَ يَقْتَضِي أَنَّهُ بِالْإِمَامَةِ أَحَقُّ، وَ لَا بُدَّ مِنْ أَنْ يَكُونَ الْمُرَادُ بِقَوْلِهِ ﴿وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ، وَ لَا يَجُوزُ أَنْ يَجْعَلَهُ مِنْ نَفْسِهِ إِلَّا وَ يَتْلُوَهُ فِي الْفَضْلِ. وَ هذَا مِثْلُ الْأَوَّلِ فِي أَنَّهُ كَلَامٌ فِي التَّفْضِيلِ، وَ نَحْنُ نُبَيِّنُ أَنَّ الْإِمَامَةَ قَدْ تَكُونُ فِي مَنْ لَيْسَ بِأَفْضَلَ. وَ فِي شُيُوخِنَا مَنْ ذَكَرَ عَنْ أَصْحَابِ الْآثَارِ أَنَّ عَلِيّاً(ع) لَمْ يَكُنْ فِي الْمُبَاهَلَةِ. قَالَ شَيْخُنَا أَبُو هَاشِمٍ: إِنَّمَا خَصَّ(ص) مَنْ يَقْرُبُ مِنْهُ فِي النَّسَبِ، وَ لَمْ يَقْصِدِ الْإِبَانَةَ عَنِ الْفَضْلِ، وَ دَلَّ ذَلِكَ بِأَنَّهُ(ع) أَدْخَلَ فِيهَا الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ(ع) مَعَ صِغَرِهِمَا، لِمَا اخْتَصَّا بِهِ مِنْ قُرْبِ النَّسَبِ. وَ قَوْلُهُ: ﴿وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ يَدُلُّ عَلَى هذَا الْمَعْنَى، لِأَنَّهُ أَرَادَ قُرْبَ الْقَرَابَةِ، كَمَا يُقَالُ فِي الرَّجُلِ يَقْرُبُ مِنَ الْقَوْمِ فِي النَّسَبِ: «إِنَّهُ مِنْ أَنْفُسِهِمْ». وَ لَا يُنْكَرُ أَنْ يَدُلَّ ذَلِكَ عَلَى لُطْفِ مَحَلِّهِ مِنْ رَسُولِ اللهِ(ص) وَ شِدَّةِ مَحَبَّتِهِ لَهُ وَ فَضْلِهِ، وَ إِنَّمَا أَنْكَرْنَا أَنْ يَدُلَّ ذَلِكَ عَلَى أَنَّهُ الْأَفْضَلُ أَوْ عَلَى الْإِمَامَةِ؛ المغنی فی الإمامة، ج۲۰، ص۱۴۲.
  75. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۳، ص ۳۳۷.