عدل: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۸٬۱۴۴ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۰ اوت ۲۰۲۰
خط ۱۰۵: خط ۱۰۵:
*[[صحابه]] گروهی از [[مردم]] بودند که مانند دیگر [[مردم]]، [[رفتار]] درست یا نادرست‌شان به حساب خودشان می‌باشد، و ما هر کس از [[صحابه]] را که [[رفتار]] [[بدی]] را به جا آورد، [[نکوهش]] و هر کسی را که [[رفتار]] [[نیکی]] به جا آورد، [[ستایش]] می‌کنیم و آنان جز امتیاز [[دیدار]] [[پیامبر]]، [[امتیاز]] دیگری نداشتند. چه بسا [[گناهان]] آنان بزرگ‌تر از [[گناهان]] دیگران بود؛ چون آنان بیننده [[معجزات]] و نشانه‌های [[پیامبری]] [[پیامبر]]{{صل}} بودند. بنابراین، [[گناهان]] ما سبک‌تر از آنان خواهد بود؛ چون عذر ما پذیرفته‌تر است.
*[[صحابه]] گروهی از [[مردم]] بودند که مانند دیگر [[مردم]]، [[رفتار]] درست یا نادرست‌شان به حساب خودشان می‌باشد، و ما هر کس از [[صحابه]] را که [[رفتار]] [[بدی]] را به جا آورد، [[نکوهش]] و هر کسی را که [[رفتار]] [[نیکی]] به جا آورد، [[ستایش]] می‌کنیم و آنان جز امتیاز [[دیدار]] [[پیامبر]]، [[امتیاز]] دیگری نداشتند. چه بسا [[گناهان]] آنان بزرگ‌تر از [[گناهان]] دیگران بود؛ چون آنان بیننده [[معجزات]] و نشانه‌های [[پیامبری]] [[پیامبر]]{{صل}} بودند. بنابراین، [[گناهان]] ما سبک‌تر از آنان خواهد بود؛ چون عذر ما پذیرفته‌تر است.
*بنابر آنچه [[نقل]] شد، دانسته می‌شود که در میان [[اهل سنت]] هرگز [[وحدت]] نظری درباره [[عدالت]] همه [[صحابه]] نبوده است<ref>ضحی الاسلام، ج۳، ص۷۶ – ۷۵.</ref>.<ref>[[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص:۳۳-۳۷.</ref>
*بنابر آنچه [[نقل]] شد، دانسته می‌شود که در میان [[اهل سنت]] هرگز [[وحدت]] نظری درباره [[عدالت]] همه [[صحابه]] نبوده است<ref>ضحی الاسلام، ج۳، ص۷۶ – ۷۵.</ref>.<ref>[[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص:۳۳-۳۷.</ref>
==[[مخالفت]] [[رفتار]] معتقدان به نظریه [[عدالت]] همه [[صحابه]] با این نظریه==
*آیا [[پیروان]] این نظریه به این [[عقیده]] و لوازم آن پایبند هستند؟ با نگاهی به زندگانی [[صحابه]] و بررسی نوشته‌های [[کلامی]] و [[اعتقادی]] [[اهل سنت]] می‌فهمیم که این نظریه‌پردازان به تضاد و [[آشفتگی]] شگفت‌انگیزی گرفتار شده‌اند و گاه توجیهات [[سستی]] را مطرح می‌کنند. این ناسازگاری بین گفتار و [[رفتار]] آنان، گویای این واقعیت است که [[پیروان]] این نظریه نمی‌توانند به آثار و لوازم آن پایبند باشند. اکنون بخشی از این گونه تضادها را بیان می‌کنیم.
*[[ابو جعفر طحاوی]] درباره این نظریه می‌نویسد: ما همراهان [[رسول خدا]]{{صل}} او را [[دوست]] داریم، و در این [[دوستی]] درباره هیچ یک، [[زیاده‌روی]] نمی‌کنیم، و از هیچ یک [[بیزاری]] نمی‌جوییم. و [[کینه]] هر کسی را که [[کینه]] آنان را در [[دل]] داشته باشد، در [[دل]] داریم و از [[صحابه]] جز به خوبی یاد نمی‌کنیم. [[دوستی]] آنان همان [[دین]]، [[ایمان]] و [[احسان]] است و [[دشمنی]] آنان موجب [[کفر]] و [[نفاق]] و [[سرکشی]] می‌شود <ref>شرح عقاید طحاوی، ابوعز حنفی، ص۴۶۶.</ref>.
*[[ابوالعز حنفی]] در شرح گفتار [[طحاوی]] می‌نویسد: از [[اعتقادات]] ما [[دوستی]] عدالت‌ پیشگان و امانتداران، و [[دشمنی]] و [[کینه]] ستم‌پیشگان و خیانتکاران است. و این [[عقیده]] نشان کمال [[ایمان]] و کامل بودن [[بندگی]] است؛ زیرا [[عبادت]]، کمال [[محبت]] و نهایت آن را در بردارد.
*پس [[دوستی]] فرستادگان [[الهی]] و [[پیامبر]] و [[مؤمنان]] از [[دوستی خدا]] سرچشمه می‌گیرد.... و هر عاشقی آنچه را [[معشوق]] او [[دوست]] می‌دارد، و آنچه را او [[دشمن]] می‌دارد، [[دشمن]] می‌داند. [[عاشق]] با [[خشنودی]] [[معشوق]]، [[خشنود]] و با آزردگی [[معشوق]] آزرده می‌شود. [[عاشق]] [[دستور]] می‌دهد به آنچه [[معشوق]] [[دستور]] داده و [[نهی]] می‌کند از آنچه او [[نهی]] کرده است. و چون [[خداوند]] والامقام، [[نیکوکاران]]، [[پرهیزکاران]]، توبه‌کنندگان و پاکیزگان دور از [[گناه]] را [[دوست]] دارد، ما هم آنان را [[دوست]] می‌داریم. و [[خداوند]] خیانتکاران، فسادکنندگان و کبرورزان را [[دوست]] ندارد پس ما هم آنان را [[دوست]] نداریم... *بنابراین، [[دوستی]] کامل آن است که آنچه [[محبوب]] [[دوست]] دارد [[عاشق]] نیز [[دوست]] داشته باشد و آنچه را [[محبوب]] [[ناپسند]] دارد [[عاشق]] نیز [[ناپسند]] بدارد.
*این [[عقیده]] ما برخاسته از [[قرآن]] و [[سنت پیامبر]] و مورد [[پذیرش]] [[عقل]] و [[فطرت]] است و کسی نمی‌تواند آن را [[انکار]] کند. از این‌رو هر کس از بستگان [[پیامبر]]{{صل}} یا [[نزدیکان]] و [[صحابه]] یا دیگر [[مؤمنان]] [[شیوه]] خود را [[تغییر]] داده، [[خیانت]] یا [[ستم]] و [[فساد]] و [[فتنه]] را پیشه خود سازد، منفور و مبغوض [[مؤمنان]] خواهد بود. نیز هر یک از [[نزدیکان]] و [[صحابه پیامبر]]{{صل}} [[تقوا]]، [[احسان]] و [[عمل صالح]] را پیشه خود سازد، [[محبوب]] [[خداوند بزرگ]] قرار خواهد گرفت و [[مسلمانان]] نیز او را [[دوست]] خواهند داشت. این [[عقیده]] همگانی است و هیچ دلیلی در [[قرآن]] و [[سنت]] وجود ندارد که [[گناه‌کاران]] هر چند از [[صحابه پیامبر]]{{صل}} می‌باشند، [[محبوب]] [[خداوند]] شوند؛ بلکه هیچ [[خردمندی]] نمی‌پذیرد که [[خداوند]] فلان [[صحابه]] را که [[گناه کبیره]] به جا آورده و حد [[الهی]] بر او جاری شده، یا جاری نشده را [[دوست]] بدارد. و بر اساس [[روایات]] و [[تاریخ]]، گروهی از [[صحابه]] دچار [[گناه]]، [[خیانت]]، [[قتل]]، [[دروغ]]، [[فتنه]] و... شدند<ref>شرح عقاید طحاوی، ص۳۷۰.</ref>.
*حال باید پرسید که معتقدان به این نظریه چگونه این [[عقیده]] را با [[عقیده]] نخست که صرف [[صحابی]] بودن را موجب [[محبت]] و [[دوستی]] آنان می‌دانند، جمع می‌کنند؟ از سویی می‌گویند، هر کس [[دشمنی]] و [[کینه]] آنان را در [[دل]] داشته باشد، ما [[دشمن]] او بوده و از او [[کینه]] خواهیم داشت و [[دوستی]] آنان به طور مطلق جزو [[دین]] و [[ایمان]] است. اگر [[دوستی]] [[صحابه]] [[گناه]] کار جزو [[ایمان]] است، این [[دوستی]] چگونه با [[دوستی خدا]] جمع می‌شود؟
*بنابراین، اگر [[خداوند]]؛ [[خیانت‌کاران]]، [[ستم]] پیشگان و [[گناه‌کاران]] را [[دوست]] ندارد، چرا [[دوست داشتن]] [[صحابه]] [[خیانت‌کار]]، [[گناه‌کار]] و [[ستم‌کار]] جزو [[ایمان]] باشد؟ آیا این دو [[دوستی]] با یکدیگر جمع می‌شود؟!
*افزون بر این، اگر [[دشمنی]] کردن با [[صحابه]] برابر با [[کفر]] و [[نفاق]] است، آیا خود [[صحابه]] نسبت به یکدیگر [[دشمنی]] و [[کینه]] نداشته‌اند؟ روشن است که [[صحابه]] نسبت به یکدیگر [[دشمنی]] و [[کینه]] داشته‌اند و [[بهترین]] [[گواه]] این سخن، کشتن یکدیگر در [[جنگ‌ها]] است.
*آیا خود [[اهل سنت]] همه [[صحابه]] را [[ستایش]] می‌کنند؟ آیا آنان به برخی از [[صحابه]] نسبت‌های ناروا نمی‌دهند؟
*ما نمونه‌هایی از [[کشمکش]] [[صحابه]] را با یکدیگر یادآور می‌شویم، تا [[مخالفت]] این دو [[عقیده]] با یکدیگر روشن شود. و نیز روشن شود که خود [[پیروان]] این نظریه نمی‌توانند به لوازم آن پایبند باشند.
#[[ابن قتیبه]]، [[ابوالطفیل]] را که از [[صحابه پیامبر]]{{صل}} است، از روافض دانسته است<ref>المعارف، ص۶۲۴.</ref>. [[ذهبی]]<ref>شمس الدین محمد ذهبی از بزرگان اهل سنت است و نوشته‌های فراوانی در علم رجال و تاریخ دارد. همچنین ابن‌حجر از معروف‌ترین علمای اهل سنت است که بهترین شرح را بر صحیح بخاری و درباره رجال نیز کتاب‌های لسان المیزان و تهذیب التهذیب را نوشته است.</ref> نیز می‌نویسد: [[دروغ]]، شعار و [[نفاق]]، [[پوشش]] روافض است. بر اساس گفته [[ذهبی]]، [[ابوالطفیل]]، [[دروغگو]] و [[منافق]] بود<ref>میزان الاعتدال، ج۱، ص۶.</ref>.
#[[ذهبی]] در کتاب دیگرش می‌نویسد: ما [[دوست]] دار [[علی]]، [[عثمان]]، [[طلحه]] و [[زبیر]] هستیم و چهار نفری که اینها را کشتند، [[دشمن]] می‌داریم<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۶۲.</ref>. در صورتی که کشندگان [[عثمان]] جزو [[صحابه]] بودند. کسانی که در کشتن [[عثمان]] [[دست]] داشتند، عبارت‌اند از: [[کنامة بن بشر]]، [[عبدالرحمن بن عدیس]]، [[عمرو بن حمق]]، [[حکیم بن جبله]]، [[محمد بن ابی‌بکر]]، [[عمرو بن بدیل]] و [[عبد الله بن بدیل]]. چگونه می‌توان به گفته [[ذهبی]]، از کشندگان [[عثمان]] [[بیزاری]] جست در حالی که آنان از [[اصحاب پیامبر]] بودند و [[پیروان]] این نظریه تمام آنان را [[دوست]] می‌دارند؟!
#[[عمار یاسر]] از بزرگان [[صحابه]] و از نخستین گروندگان به [[اسلام]] است که در جنگ‌های [[بدر]]، [[احد]]، [[خندق]] و [[بیعت رضوان]] همراه [[پیامبر]]{{صل}} بوده است. پس از [[رفتار]] [[خشن]] [[خالد بن ولید]] با [[عمار]]، [[پیامبر]]{{صل}} به خالد فرمود: {{متن حدیث|مَنْ عَادَى عَمَّاراً عَادَاهُ اللَّهُ وَ مَنْ أَبْغَضَ عَمَّاراً أَبْغَضَهُ اللَّهُ}}؛ کسی که با [[عمار]] [[دشمنی]] کند، [[خدا]] [[دشمن]] او خواهد بود و کسی که [[کینه]] [[عمار]] را در [[دل]] داشته باشد [[خداوند]] نسبت به او [[کینه]] خواهد داشت.
#دو تن از کشندگان [[عمار]] از [[صحابه]] بودند که عبارت‌اند از: [[عقبة بن عامر]] و [[ابو الغادیه مزنی]]. [[ذهبی]] درباره [[عقبة بن عامر]] می‌نویسد: [[عقبه]] پیش از [[هجرت پیامبر]]{{صل}} از [[مکه]] به [[مدینه]] در [[عقبه]] اولی با [[رسول خدا]]{{صل}} [[بیعت]] کرد و پیش از [[فتح مکه]] [[اسلام]] را پذیرفت و در همه [[جنگ‌های پیامبر]] [[شرکت]] داشته است<ref>تاریخ الاسلام، ج۲، ص۷۱.</ref>. اما وی یکی از [[صحابه]] بزرگ [[پیامبر]]{{صل}} یعنی [[عمار]] را می‌کشد و مصداق سخن [[رسول خدا]] می‌شود که به [[عمار]] فرمود: "ای [[عمار]]! تو را گروه [[ستمگر]] خواهند کشت"<ref>صحیح بخاری، بخاری، ج۴، ص۲۲۵.</ref>. و همچنین [[پیامبر]]{{صل}} درباره [[عمار]] فرمود: "کشنده و برنده [[لباس]] او در [[آتش]] است"<ref>{{متن حدیث|قَاتِلُهُ وَ سَالِبُهُ فِي النَّارِ}}؛ سیر اعلام النبلاء، ذهبی، ج۱، ص۴۲۰.</ref>؛ .
#[[ذهبی]] درباره [[ابوموسی اشعری]] [[نقل]] می‌کند که [[حذیفة بن یمان]]، او را جزو [[منافقان]] دانسته است <ref>سیر اعلام النبلاء، ذهبی، ج۲، ص۳۹۳.</ref>. [[حذیفه]] از کسانی بوده که [[رسول خدا]]{{صل}} نام [[منافقان]] را به او گفته بود و او از رازداران [[حضرت]] بوده است. از این رو، روزی [[عمر بن خطاب]] به [[حذیفه]] گفت: "تو را به [[خدا]] [[سوگند]]، بگو آیا من جز [[منافقان]] هستم یا نه؟" همچنین هرگاه [[حذیفه]] بر پیکر [[مسلمانی]] [[نماز]] می‌خواند و در [[خاکسپاری]] او شرکت می‌کرد [[عمر بن خطاب]] نیز مانند [[حذیفه]] [[رفتار]] می‌کرد و اگر [[حذیفه]] در [[آیین]] [[خاکسپاری]] [[مسلمانی]] [[شرکت]] نمی‌کرد، [[عمر]] هم شرکت نمی‌کرد و می‌گفت اینها جزو منافقان‌اند<ref>تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۳، ص۴۹۴؛ اسدالغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۳۹۱.</ref>. [[ذهبی]] از [[عمار یاسر]] [[روایت]] می‌کند که [[حذیفه]] به [[عمار]] گفته است: [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمود: "[[دوازده نفر]] از [[اصحاب]] من منافق‌اند، که هشت تن از ایشان به [[بهشت]] نمی‌روند، مگر آنکه شتر در سوراخ سوزن وارد شود (یعنی بعضی [[صحابه]] به [[بهشت]] نمی‌روند)"<ref>{{متن حدیث|فِي أَصْحَابِي اثْنَا عَشَرَ مُنَافِقاً فَمِنْهُمْ ثَمَانِيَةٌ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِياطِ}}؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۲، ص۶۴۹؛ صحیح مسلم، مسلم، ج۴، ص۲۷۰، کتاب صفات المنافقین و احکامهم.</ref>؛ .
#[[دشنام]] دادن [[خالد بن ولید]]: [[بخاری]] [[نقل]] می‌کند: میان [[خالد بن ولید]] و [[عبدالرحمن بن عوف]] [مجادله‌ای] بود که سبب شد، [[خالد بن ولید]] به [[عبدالرحمن بن عوف]] [[دشنام]] دهد<ref>صحیح بخاری، بخاری، ج۴، ص۱۹۵.</ref>.
#[[طبری]] از [[ابی عمار]] [[نقل]] می‌کند: من نزد [[واثلة بن اسقع]] بودم که درباره [[علی]]{{ع}} گفته شد. پس کسانی به آن [[حضرت]] [[دشنام]] دادند. پس از آنکه بلند شدند، واثله به من گفت: بنشین تا درباره [[مقام]] کسی که به او [[دشنام]] دادند. تو را [[آگاه]] کنم. روزی در نزد [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بودم که [[علی]]، [[فاطمه]]، [[حسن]] و [[حسین]]{{عم}} به نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمدند. [[پیامبر]]{{صل}} کسایی را بر روی آنان انداخت و گفت: [[خدا]] اینها [[اهل بیت]] من هستند...<ref>{{متن حدیث|اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِيَ...}}؛ جامع البیان فی تفسیر القرآن، طبری، ج۱۰، ص۲۹۷.</ref>.
#[[بخاری]] درباره رویداد [[سقیفه]] می‌نویسد: پس از [[بیعت]] [[عمر]] با [[ابوبکر]]، کسانی که در آنجا حضور داشتند با [[ابوبکر]] [[بیعت]] کردند جز [[سعد بن عباده]] که به [[مخالفت]] پرداخت. فردی گفت: "شما سعد را کشتید" [[عمر]] گفت: "[[خداوند]] او را کشت"<ref>صحیح بخاری، بخاری، کتاب فضائل اصحاب النبی.</ref>.
#[[ترمذی]]، از [[محدثان]] [[اهل سنت]] به [[نقل]] از [[عمران بن حصین]] [[روایت]] می‌کند: چهار تن از [[صحابه]] [[رسول خدا]] هم [[پیمان]] شدند تا پس از [[دیدار]] با آن [[پیامبر]]، رویداد سفری را که همراه [[علی]] بودند، گزارش دهند. پس از ورود به حضور [[پیامبر]]{{صل}} و [[سلام]] بر آن [[حضرت]] یکی از چهار نفر بلند شد و گفت: "ای [[رسول خدا]]! آیا نمی‌دانی که [[علی بن ابی طالب]] فلان [[رفتار]] را انجام داده است؟" [[رسول خدا]] از او روی گرداند. سپس نفر دوم و سوم به ترتیب ایستادند و همان سخن را تکرار کردند. [[پیامبر]] از آنان نیز روی گردانید تا اینکه نفر چهارم برخاست و همان سخن را گفت. آن‌گاه [[خشم]] و [[ناراحتی]] در چهره [[رسول خدا]] [[آشکار]] شد. سپس دو مرتبه فرمود: "شما از [[علی]] چه می‌خواهید؟" و در ادامه فرمود: "[[علی]] از من است و من از [[علی]] هستم؛ او پس از من، [[رهبر]] هر مؤمنی است<ref>سنن ترمذی، ترمذی، ج۵، ص۳۷۱۲.</ref>.
#[[ابن أعثم کوفی]]، [[تاریخ‌نگار]] معروف، می‌نویسد: [[ولید بن عقبه]] [[دشمن]] [[علی]]{{ع}}، بود؛ زیرا [[علی]]{{ع}} به [[عثمان]] فرمود: "حدّ شراب‌خواری را باید بر [[ولید]] جاری کنی؛ زیرا او در [[کوفه]] شراب نوشیده است". [[ولید]] در حالی که مست بود، [[نماز صبح]] را چهار رکعت خواند و به [[مردم]] گفت: آیا [[نماز]] را زیادتر بخوانم؟!
*سپس می‌نویسد: پیش از این نیز در هنگام [[زندگانی رسول خدا]]{{صل}} بین [[ولید]] و [[علی]]{{ع}} [[گفتگو]] پیش آمده بود که [[علی]]{{ع}} در پاسخ [[ستایش]] [[ولید]] از خودش، فرمود: ساکت باش، تو مردی [[فاسق]] هستی.<ref>{{متن حدیث|اسْكُتْ! فَإِنَّمَا أَنْتَ فَاسِقٌ}}</ref>؛ [[ولید]] [[خشمگین]] شد و به [[رسول خدا]] [[شکایت]] کرد، آن‌گاه این [[آیه]] نازل شد: {{متن قرآن|أَفَمَنْ كَانَ مُؤْمِنًا كَمَنْ كَانَ فَاسِقًا لَا يَسْتَوُونَ}}<ref>«آیا آنکه مؤمن است همگون کسی است که نافرمان است؟ (هرگز) برابر نیستند» سوره سجده، آیه ۱۸.</ref><ref>تفسیر قرطبی، قرطبی، ج۱۴، ص۱۹۵.</ref>.<ref>[[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص:۳۸-۴۴.</ref>


==جستارهای وابسته==
==جستارهای وابسته==
۱۱۵٬۳۳۵

ویرایش