یاران صالح در معارف و سیره امام جواد

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

امام جواد(ع) و نیازهای گروه صالحان‌

در این بخش چند موضوع مورد بررسی قرار می‌گیرد:

امام جواد(ع) در مصاف پدیده تشکیک در امامت‌

امام جواد(ع) در سنین کودکی بار مسئولیت امامت به حق مسلمانان را بر دوش کشید و در این منصب به انجام وظیفه الهی خویش پرداخت. وجود رهبر و امامی خردسال پدیده تازه‌ای نبود که پیش از او عیسی بن مریم(ع) در گهواره به مقام رسالت رسید. اگرچه مسأله امامت زودهنگام امام جواد(ع) بی‌سابقه نبود، اما پدیده تشکیک، برخی از دوستداران اهل بیت(ع) و معتقدان به امامت آنان پس از رسول خدا(ص) را فراگرفته بود و آنان از چگونگی امکان رسیدن خردسالی به امامت از خود پرسش‌هایی می‌کردند. امام جواد(ع) توانست با دانش، حکمت و کارآزمودگی، پرسش‌هایی که در این‌باره مطرح می‌شد و نیز آنچه در اذهان خلجان داشت، اما بر زبان رانده نمی‌شود، پاسخ گوید.

جانشینی کودکی نه ساله به جای پدر و به عنوان خلیفه رسول خدا(ص) برای برخی از پیروان اهل بیت(ع) پرسش‌انگیز و شک‌آفرین بود. البته پرسش‌های آنان در زمان حضرت رضا(ع) توسط آن حضرت و در قالب‌ رهنمود، روایت و اشاره پاسخ داده می‌شد و این گفته‌ها به نزدیکان امام رضا(ع) و سران نیروهای پیرو اهل بیت(ع) که در مصر، حجاز، عراق، ایران و... به سر می‌بردند می‌رسید.

تشکیک در امامت آن حضرت موضوعی بود که خود امام جواد(ع) می‌بایست برای از میان برداشتن آن و زدودن روح شک و تردید که پس از وفات امام رضا(ع) بازار آن گرمتر و آتش آن شعله‌ورتر شده بود تلاش گسترده‌ای کند. روایات زیر، فضای شک‌آلود آن روز و اقدام‌های امام جواد(ع) را در زدودن آن فضا بیان می‌کنند:

۱. «سید مرتضی» در کتاب خود آورده است: «چون امام رضا(ع) به دیدار حق شتافت، ابو جعفر هفت ساله بود. مردم بغداد و دیگر شهرها در امر امامت دچار اختلاف‌نظر شدند. ریان بن الصلت، صفوان بن یحیی، محمد بن حکیم، عبدالرحمن بن حجاج، یونس عبدالرحمن و جمعی از بزرگان و افراد مورد اعتماد شیعه در خانه عبد الرحمن بن حجاج در «برکه زلول» گرد آمده، در سوگ از دست دادن امام رضا(ع) می‌گریستند. یونس بن عبد الرحمن به آنان گفت: گریه را رها کنید. باید بدانیم تا بزرگ شدن این (امام جواد)(ع) در مسائل به چه کسی مراجعه کنیم؟

ریان بن الصلت برخاست و گلوی او را گرفته، بر صورت او سیلی می‌زد و به او می‌گفت: در حالی که درونی شرک‌آلود داری برای ما اظهار ایمان و دینداری می‌کنی؟ آگاه باش که‌ اگر امامت او از سوی خدای باشد، چنانچه طفلی یک روز باشد، به یقین در علم، فراتر از دانشمند کهنسال خواهد بود و اگر امامت او از سوی خدا نباشد، چنانچه هزار سال عمر کرده باشد، در شمار عامه مردم خواهد بود. این را نباید فراموش کرد. دیگر حاضران نیز او را توبیخ کردند. چون موسم حج فرا رسید، فقیهان و عالمان بغداد و دیگر شهرها که به هشتاد تن می‌رسیدند آهنگ حج کردند و ابتدا عازم مدینه شدند تا ابو جعفر(ع) را از نزدیک ببینند؛ پس از ورود به مدینه به سوی خانه امام صادق(ع) رفتند. خانه آن حضرت از افراد خالی بود و آنان وارد آن شده بر زیراندازی نشستند. در این هنگام عبدالله بن موسی وارد شد و در صدر مجلس نشست. جارچی برخاست و گفت: این، پسر رسول خداست، هرکسی سؤالی دارد از او بپرسد.

پرسش‌هایی از او کردند، اما پاسخ‌ها درست نبود. شیعیان از این ماجرا اندوهگین شدند و فقیهان برخاسته، آهنگ رفتن داشتند و با خویش در این گفت‌وگو بودند که: اگر ابو جعفر(ع) در سنی قرار داشت که بتواند پرسش‌ها را پاسخ دهد، چنین پاسخ‌های نادرستی از عبدالله نمی‌شنیدیم.

در این هنگام دری از قسمت صدر مجلس باز و «موفق» وارد شد و حاضران را از آمدن ابو جعفر(ع) آگاه کرد. حاضران همگی برخاسته، از آن حضرت استقبال کرده، بر او سلام دادند و آن حضرت وارد مجلس شد و در جمع آنان نشست. او دو پیراهن بر تن و عمامه‌ای بر سر، دو طره گیسو بر بناگوش فروهشته و پاپوش برپا داشت. حاضران در مجلس در جای خود قرار گرفتند. کسی که پیشتر مسأله خود را با عبدالله بن موسی در میان گذارده بود، مجددا آن را بازگفت و ابو جعفر(ع) پاسخ آن را به درستی داد. جمع حاضر شادمان شده، او را دعا کرده، ستایش‌های خود را نثار حضرتش کردند. آن‌گاه به ابو جعفر گفتند: عموی تو فتواهایی چنین و چنان داد.

ابو جعفر خطاب به او فرمود: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ». ای عمو، سخت وضعیتی است که فردا ی قیامت‌ در پیشگاه خدا قرار‌گیری و او به تو بگوید: در حالی که‌ عالم‌تر از تو در میان امت وجود داشت، چرا به چیزی فتوا دادی که دانش آن را نداشتی؟»[۱].

۲. روایت شده است که: «پس از شهادت امام رضا(ع) ابو جعفر(ع) خردسال به مسجد پیامبر(ص) آورده شد. او در پله اول منبر قرار گرفت و فرمود: «أَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الرِّضَا أَنَا الْجَوَادُ أَنَا الْعَالِمُ بِأَنْسَابِ النَّاسِ فِي الْأَصْلَابِ أَنَا أَعْلَمُ بِسَرَائِرِكُمْ وَ ظَوَاهِرِكُمْ وَ مَا أَنْتُمْ صَائِرُونَ إِلَيْهِ عِلْمٌ مَنَحَنَا بِهِ مِنْ قَبْلِ خَلْقِ الْخَلْقِ أَجْمَعِينَ وَ بَعْدَ فَنَاءِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ وَ لَوْ لَا تَظَاهُرُ أَهْلِ الْبَاطِلِ وَ دَوْلَةُ أَهْلِ الضَّلَالِ وَ وُثُوبُ أَهْلِ الشَّكِّ لَقُلْتُ قَوْلًا تَعَجَّبَ مِنْهُ الْأَوَّلُونَ وَ الْآخِرُونَ»؛ من محمد بن علی الرضا، هستم، من جوادم، من نسب‌های مردم را آن‌گاه که‌ در صلب‌ها هستند می‌شناسم و من از نهان و آشکار شما و فرجام کارتان آگاهم. پیش از آفرینش تمام آفریدگان، این‌ دانش به ما خاندان‌ ارزانی شده است و پس از نابودی آسمان‌ها و زمین‌ها همچنان در اختیار ماست‌. اگر پشتیبانی باطل‌کاران از یکدیگر نبود و حکومت گمراهی در رأس قدرت قرار نداشت‌ و بیم یورش و تهاجم شکاکان نمی‌رفت، سخنی می‌گفتم که اولین و آخرین از آن سخن در شگفت می‌شدند[۲].

۳. از «اسماعیل بن بزیع» نقل شده است که گفت: «از ابو جعفر(ع) پرسیدم: ممکن است امام کمتر از هفت سال داشته باشد؟ او فرمود: آری و کمتر پنج سال نیز ممکن است‌!»[۳]

۴. از «علی بن اسباط» روایت شده است که گفت: «در جایی بودم که‌ ابو جعفر(ع) بر من وارد شد. سر تا پای او را از نظر گذراندم، تا هنگام بازگشت به مصر، اوصاف ظاهری او را برای دوستان خود بازگویم. در همین حال بودم که نشست و فرمود: «يَا عَلِيُّ! إِنَّ اللَّهَ احْتَجَّ فِي الْإِمَامَةِ بِمِثْلِ مَا احْتَجَّ بِهِ فِي النُّبُوَّةِ فَقَالَ: ﴿... وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا[۴]، ﴿وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا...[۵] وَ ﴿... بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً...[۶]. فَقَدْ يَجُوزُ أَنْ يُؤْتَى الْحِكْمَةَ وَ هُوَ صَبِيٌّ وَ يَجُوزُ أَنْ يُؤْتَاهَا وَ هُوَ ابْنُ أَرْبَعِينَ سَنَةً»؛ ای علی، خدای همان‌طور که در امر رسالت و پیامبری حجت تمام کرد، در امر امامت نیز چنین کرده است. حضرت حق تعالی در این‌باره می‌فرماید: «و از کودکی به او نبوت دادیم»، «و چون به رشد و کمال رسید، به او حکمت و دانش عطا کردیم» و «و به چهل سال برسد».

بنابراین ممکن است امام در خردسالی موهبت حکمت را به دست آورد و هم در بزرگسالی و چهل سالگی[۷].

پرواضح است که احراز منصب امامت در خردسالی و نیز چالش‌های علمی آن حضرت با یحیی بن اکثم، قاضی القضات دستگاه عباسیان و دیگر فقیهان نامی که هریک عمری دراز سپری کرده بودند، معجزه الهی به شمار می‌رود و نیز عمق پیوند و نزدیکی آن حضرت با خدای و مددهای غیبی را که حضرتش از سوی خداوند برخوردار بود نشان می‌دهد. در بخش‌های بعدی به دانش و معارفی که از مبدأ وحی دریافته بود، بیان خواهد شد[۸].

امام جواد(ع) معمار فرهنگی جماعت صالحان ‌

امامان(ع) با موضع‌گیری‌ها و اقدام‌های حکیمانه خود که رسیدن به هدف‌ها را تضمین می‌کرد، تحقق بخشیدن عزت اسلام و مسلمانان را سرلوحه کار خود قرار داده بودند. امام جواد(ع) نیز منش و روش پدران گرامی خود را در پیش گرفت و علی‌رغم شرایط سختی که حرکت و فعالیت‌های او را دربر گرفته بود، حضرتش به منظور عزت بخشیدن به جامعه اسلامی، تحرک و فعالیت گسترده و کارآمدی در پیش گرفت. در این باب به مواردی از تلاش‌های امام جواد(ع) در عرصه‌های گوناگون مورد توجه آن حضرت، از جمله آماده‌سازی هدفدار امت اسلامی و طلایه‌داران آن، می‌پردازیم:

پروراندن اندیشه‌

امام جواد(ع) توجه فوق‌العاده‌ای به پربار کردن مایه اعتقادی شخصیت مسلمانان داشت که نگرشی در تراث علمی و اعتقادی آن حضرت، این مطلب را به خوبی روشن و آشکار می‌کند؛ تراثی که دربردارنده عناصر اساسی تشکیل دهنده اعتقادات پاک است. در اینجا به دو مورد از آنها اشاره می‌کنیم:

دعوت به توحید ناب ‌

توحید، اساس و سنگ‌بنای اعتقادات اسلامی است و سلامت تصور مسلمان از خدای متعال محور جوهری و زیربنای دیگر عناصر اعتقادات است. از این‌رو امام جواد(ع) در تبیین توحید و روشن کردن مفهوم آن سخت می‌کوشید و در این زمینه توجه همه‌جانبه‌ای به کار می‌بست. گفت‌وگوی آن‌ حضرت با «داوود بن قاسم جعفری» گواه این گفتار است.

داوود بن قاسم جعفری می‌گوید: «به ابو جعفر ثانی(ع) (امام جواد) گفتم: معنای کلمه «احد» در آیه ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ[۹] چیست؟ فرمود: کسی یا چیزی‌ که بر یگانگی‌اش به اجماع رسیده باشند آیا این گفته خدا را نشنید که می‌فرماید: ﴿وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ...[۱۰]، همین‌ها که چنین اعترافی دارند خواهند گفت که: خدا شریک و همسر دارد.

گفتم: معنی آیه ﴿لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ[۱۱] چیست؟ فرمود: ای ابو هاشم، تصور دل‌ها از قدرت‌ دیدگان برتر است،؛ چراکه می‌توانی سرزمین‌ سند و هند و دیگر سرزمین‌هایی که ندیده و وارد آن نشده‌ای تصور کنی، اما با نگاه نمی‌توانی آن را ببینی. در مورد خدای این‌گونه نیست؛ زیرا حتی‌ تصور قلبی نمی‌تواند او را درک کند، چه رسد به اینکه دیدگاه او را ببینند!

از امام جواد(ع) پرسیدند: می‌توان خدا را «شی‌ء» خواند؟ امام فرمود: آری. مشروط بر اینکه‌ او را خارج از دو حدّ بدانی: حد تعطیل و حد تشبیه[۱۲]»[۱۳].

نیز از ابو هاشم جعفری نقل شده است که گفت: «در حضور ابو جعفر ثانی(ع) بودم که شخصی به حضرتش گفت: از خدای -تبارک و تعالی- مرا آگاه کن. آیا نام‌ها و صفات او در کتابش (قرآن) آمده است؟ و آیا نام‌ها و صفات او خود اوست؟ ابو جعفر(ع) فرمود: این گفته دو وجه دارد. اگر بگویی: این اوصاف؛ خود اوست، بنابراین، حضرتش متعدد و دارای کثرت است و خدای از چنین چیزی برتر است و اگر بگویی: این نام‌ها و صفات همیشه بوده‌اند، این سخن دارای دو معنا خواهد بود، یعنی اگر آنها را همچنان در علم حضرتش ماندگار بدانی و او را سزاوار چنین نام‌ها و صفاتی بدانی، سخنی نیکو و پسندیده گفته‌ای، اما اگر مفهوم نام‌ها و صفات او را به عنوان کلمه و حروف تقطیع شده ازلی بدانی، از بیان اینکه چیزی غیر از خدا با خدا وجود داشته، به خدا پناه می‌برم. آگاه باشید که‌ خدا بود و خلقی وجود نداشت. آن‌گاه آنها (حروف) را آفرید تا وسیله پیوندی میان خود و خلق باشند، بندگان به وسیله آنها به درگاه او تضرع و بندگی کنند و همین نام‌ها و صفات وسیله‌ ذکر اوست و خدا وجود داشت و ذکری در میان‌ نبود و آن‌که با ذکر یاد می‌شود، خدای قدیم لم‌یزل است.

نام‌ها و صفات، آفریدگان خدا بوده، معناهایی هستند که از آنها خدا اراده می‌شود و تصور اختلاف، ائتلاف و جدایی درباره او سزاوار نیست. از همین‌رو گفته نمی‌شود: خدا مؤتلف، کم یا زیاد است، بلکه خدای -جلّ و علا- در ذات خود قدیم است و یگانه جزءجزءناشدنی است و غیر از او جزءجزء هستند و نیز تصور حضرتش به قلّت و کثرت نشاید که تنها تجزیه‌پذیران که مخلوق بوده و بر خالقی که آنان را آفریده دلالت دارند، به این اوصاف خوانده می‌شوند. اما اینکه می‌گویی: خدا «قدیر» (توانا) است، خود خبر می‌دهی که چیزی او را ناتوان و درمانده نمی‌کند و به این ترتیب، با کلمه قدیر، ناتوانی و درماندگی را از او نفی کرده، آن را درخور غیر او خواندی.

همچنین او را «عالم» خواندی که با این توصیف، «جهل» را از او منتفی کرده، برای غیر حضرتش قرار دادی. بنابراین، آن‌هنگام که خدا همه‌چیز را از بین ببرد، صورت و شکل حروف را نیز از بین خواهد برد و آن کسی که ازلی و جاودانه است، همچنان عالم است.

آن شخص گفت: چگونه (بر چه اساسی) خدای خود را «سمیع» (شنوا) خوانده‌ایم و می‌خوانیم‌؟ امام(ع) فرمود: از آن‌رو او را با این صفت خوانده‌ایم که آنچه با گوش سر شنیده می‌شود، از او پنهان نیست، اما او را به شنوایی با گوش سر توصیف نکرده‌ایم. همین‌طور او را «بصیر» (بینا) خوانده‌ایم که آنچه از رنگ، شخص و... را دیده می‌بیند، بر او مخفی نخواهد بود، اما وی را آن‌سان که به چشم سر و نگاه ببیند نخوانده‌ایم. حضرتش را «لطیف» می‌نامیم که از وجود تمام اشیاء دقیق و ریز مانند پشه و کوچکتر از آن و محل پیدایش و پرورش، عقل غریزی‌، شهوت، آمیزش و مهرورزیشان نسبت به نسل‌شان، سلطه برخی از آنها بر دیگر هم‌نوع‌ها، تهیه آب و خوراک برای بچه‌هایش در کوه‌ها، صحراها، بیشه‌ها و دره‌ها آگاه است. از این‌رو خالق و پدیدآورنده این موجودات ریز را لطیف اما بدون «کیف» (چگونگی) می‌دانیم و می‌پذیریم که‌ کیف و کیفیت، صفت مخلوق کیفیت‌پذیر است.

حضرت باری تعالی را «قوی» (قدرتمند) می‌خوانیم، نه آن قوت انتقام‌گیری که از خلق سراغ داریم چه اینکه اگر قدرت او همانند قوت‌ انتقام‌گیری خلق بدانیم، تشبیه حاصل می‌شود و در این‌حال او را در معرض زیادت قرار داده‌ایم و هرجا که احتمال زیادی برود، احتمال نقصان و کاستی نیز دارد که در نتیجه‌ هر چیزی که ناقص باشد، «قدیم» (ازلی) نخواهد بود و هرچه قدیم نباشد عاجز و ناتوان است؛ لذا خدای -تبارک و تعالی- شبیه، ضد، شریک، کیف و نهایت و پایان ندارد، به چشم نیاید و تصور او با دل نشاید و اندیشه‌ها معین کردن حد و حدودی برای او نتوانند و بر دل‌ها ممنوع است که او را پدیده انگارند و خدای بزرگ از آنچه خلقش پنداشته و می‌خوانند برتر و والاتر است»[۱۴].[۱۵]

مبارزه با پدیده غلو

پدیده غلو و گزافه‌گویی درباره اهل بیت(ع) یکی از انحراف‌های خطرآفرینی بود که گریبانگیر افرادی شد. امامان معصوم(ع) برای از میان برداشتن این پدیده انحرافی، با کسانی که درباره این خاندان راه غلوّ و گزافه‌گویی در پیش گرفته بودند برخورد و با بیان حقیقت، آنان را محکوم و پندارشان را رد کردند و پیروان خویش را به دوری جستن از غلات فرمان دادند. امام جواد(ع) همانند پدران پاک خود با این فکر و پدیده برخوردی جدی داشت و هماره مترصد بود تا مبادا بذر غلو در جامعه اسلامی بردهد و راه انحراف را پیش روی ساده‌اندیشان بگشاید. گواه این ادعا مطالبی است که تاریخ‌نگاران نقل کرده‌اند، از آن جمله از «حسین بن محمد اشعری» روایت شده است که گفت: «یکی از مشایخ اصحاب ما به نام «عبدالله بن رزین» برای‌ من نقل کرد که: در مدینه منوره سکونت داشتم. ابو جعفر(ع) هرروز به هنگام ظهر به مسجد پیامبر(ص) می‌آمد و به سمت صخره (که در محل ورود به مسجد قرار داشت) رفته، از آنجا کنار قبر پیامبر(ص) قرار می‌گرفت و به آن حضرت سلام می‌داد، سپس به سمت خانه فاطمه می‌رفت و پاپوش از پای درمی‌آورد و نماز می‌گذارد. شیطان مرا وسوسه کرد که چون به سمت پایین رفت، از جای پای او خاکی برگیرم.

آن روز در انتظار نشستم تا بیاید و من کاری که می‌خواستم انجام دهم. با فرا رسیدن ظهر ابو جعفر(ع) سوار بر درازگوشی از راه رسید و برخلاف معمول پیاده نشده، از آنجا گذشت تا به صخره درب مسجد رسید و آنجا پیاده شد. آن‌گاه وارد مسجد شد و بر پیامبر(ص) سلام داد و به محلی که در آن نماز می‌گذارد بازگشت. این کار چند روزی ادامه داشت. این‌بار با خود اندیشیدم، چون پاپوش را از پای اندازد از ریگ‌هایی که بر آن گام نهاده بر می‌گیرم. روز دیگر حضرتش ظهرهنگام به مسجد آمده، وارد حرم رسول خدا(ص) شد و پس از سلام دادن بر آن حضرت به جایگاهی که در آن نماز می‌گزارد رفت، اما این‌بار کفش از پای خود برنگرفت و چند روزی به همین صورت عمل کرد.

با خود اندیشیدم که مراد من اینجا حاصل نخواهد شد، پس باید به درب حمام بروم. از این‌رو در جست‌وجوی حمامی که حضرتش به آن می‌رفت برآمدم، گفتند: به حمامی که در بقیع قرار دارد و از آن یکی از نوادگان «طلحه» است می‌رود. روزی که ابو جعفر(ع) آهنگ حمام کرد، به سوی حمام رفتم و در انتظار او بر درب حمام نشستم و با صاحب حمام سرگرم گفت‌وگو شدم.

صاحب حمام به من گفت: اگر می‌خواهی به حمام بروی زودتر برو که پس از این وقت، فرصت حمام رفتن نخواهی داشت. پرسیدم: چرا؟ گفت: ابن الرضا (امام جواد)(ع) به حمام می‌آید. پرسیدم: ابن الرضا کیست؟ گفت: مردی است صالح و پرهیزگار از خاندان پیامبر(ص). پرسیدم: مگر با بودن او در حمام کسی نمی‌تواند به حمام برود؟ گفت: هنگامی که می‌آید حمام را برای او قرق می‌کنیم.

در حال گفت‌وگو با صاحب حمام بودم که ابو جعفر(ع) با غلامان خود در رسید و در دست یکی از غلامان حصیری بود. غلام جلوتر از امام‌ وارد سربینه (رختکن) شد و حصیر را گستراند و امام به درب حمام رسید و سلام داد و در حالی که همچنان بر درازگوش خود سوار بود، وارد حمام شد و بر حصیر نشست. به صاحب حمام گفتم: همین شخص را مردی صالح و پرهیزگار می‌خواندی؟! گفت: ای مرد، به خدا سوگند تا به حال چنین رفتاری از او دیده نشده بود و این نخستین‌باری است که او را چنین دیدم.

با خود گفتم: به خدا سوگند او را آزار داده‌ام و دیگر آنچه را دنبال می‌کردم، هرگز پی نخواهم گرفت و بر این پیمان عزم خود را جزم کردم. همان روز به هنگام ظهر ابو جعفر(ع) سوار بر درازگوشی به مسجد آمد و در جایی که همه‌روزه پیاده می‌شد، از مرکبش به زیر آمد، وارد مسجد شد و بر پیامبر(ص) سلام داد، سپس به محلی که نماز می‌گزارد رفت و پاپوش از پای درآورد و نماز گزارد»[۱۶].[۱۷]

عمق بخشیدن به بنیه علمی ‌

از دیگر عرصه‌هایی که امام جواد(ع) در آن فعالیت و تلاش می‌کرد کامل کردن پیکره علمی‌ای بود که پدران گرامی‌اش پایه‌گذار آن بودند. در همین راستا و در قالب پاسخ به پرسش‌های علمی و فقهی روز شیعیان و امت اسلامی داده‌های گرانسنگی به محفل‌های علمی ارزانی داشت که مهمترین این فعالیت‌ها در کامل کردن ابزارها و شیوه علمی تبلور می‌یافت.

کامل کردن ابزارها و شیوه علمی ‌

قواعد «اصولی» بخشی از شیوه رایج و عام برای فهم و استنباط احکام شریعت به شمار می‌رود. در اینجا به اختصار شیوه امام جواد(ع) را در این زمینه بیان می‌کنیم:

۱. از منظر شیوه علمی آن حضرت، استنباط احکام نظری از ظاهر آیات مجاز نیست و فقط در صورت آگاهی یافتن از تفسیر امامان معصوم چنین کاری جایز است. مطلب زیر را که به همین امر پرداخته است می‌خوانیم: حضرت امام جواد(ع) از امام صادق روایت کرد که فرمود: «شخصی از پدرم امام محمد باقر(ع) مسائلی پرسید. از جمله، گفت‌وگوهایی که میان آن حضرت و آن مرد صورت گرفت از این قرار بود: به آنان بگو: آیا آنچه رسول خدا(ص) از علم خدا بیان کرد اختلاف و تناقض‌ داشت؟ اگر بگویند: نه، اختلافی در آن دیده نمی‌شد، به آنان بگو، اگر کسی حکم خدا را نه آن‌سان که او حکم فرموده، بلکه‌ با اختلاف بیان کند با رسول خدا(ص) مخالفت کرده است؟ اگر گفتند: آری، گفتار نخست خود را نقض کرده‌اند. در آن هنگام به‌ آنان بگو: ﴿وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ[۱۸]. اگر بگویند: ریشه‌داران در علم چه کسانی هستند، بگو: کسی است که علمش دچار اختلاف نمی‌شود. اگر بپرسند، او کیست؟ بگو: رسول خدا(ص) صاحب چنین علمی بود... و اگر رسول خدا(ص) کسی را در علم خود بر نمی‌گزید، به یقین کسانی را که پس از او به دنیا می‌آمدند تباه می‌کرد.

نیز فرمود: آیا قرآن برای آنان کافی نیست؟ گفت: آری بسنده است، مشروط بر اینکه مفسری برای آن بیابند. امام(ع) فرمود: رسول خدا آن را تفسیر نکرد؟ گفت: چرا، آن را برای یک نفر تفسیر و آن مرد را به امت معرفی کرد که او همان علی بن ابی طالب(ع) است[۱۹]. نیز حضرتش فرمود: «محکم (صریح) قرآن‌ دو چیز نیست و نبوده، بلکه یک چیز است. پس هرکس حکمی کند که در آن اختلافی با محکم‌ وجود نداشته باشد، براساس حکم خدای حکم نموده و هرکس در چیزی حکم کند که با محکم اختلاف داشته و حکم خود را درست بداند بر اساس حکم طاغوت حکم کرده است»[۲۰].

۲. از دیگر روش‌های علمی آن حضرت واجب دانستن عمل به احادیث امامان(ع) بود که در کتاب‌های مورد اعتماد و مستند آمده بودند. در این باب روایتی را مرور می‌کنیم: از «محمد بن حسن بن ابو خالد شنبوله» نقل شده است که گفت: «به‌ ابو جعفر ثانی(ع) گفتم: فدایت گردم، مشایخ ما از ابو جعفر (باقر) و ابو عبدالله (صادق) روایت کرده‌اند و از آنجا که به شدت تقیه می‌کردند، کتاب‌های خود را پنهان کردند و چیزی از آنان برای ما روایت نشده است و چون از دنیا رفتند، کتاب‌های آنان به دست ما رسیده است اکنون چه کنیم؟

امام(ع) فرمود: آنها را بازگویید که حق است و گزاف و باطل در آنها راه نیافته است‌»[۲۱].

۳. جواز عمل به گفته کسی که از امام(ع) اجازه یافته است تا به رأی خود عمل کند. در رجال کشی از «خیران» خادم نقل شده است که گفت: «هشت درهم برای سرورم فرستادم و طی نامه‌ای از او پرسیدم: فدایت گردم، بسا شخصی که به شما بدهکار است یا اینکه خود را بدهکار می‌داند نزد من می‌آید و درباره وظیفه‌اش می‌پرسد. رأی من این است که آنچه می‌خواهد بدهد در خفا بگیرم. او فرمود: «اعْمَلْ فِي ذَلِكَ بِرَأْيِكَ فَإِنَّ رَأْيَكَ رَأْيِي، وَ مَنْ أَطَاعَكَ فَقَدْ أَطَاعَنِي»؛ به رأی خود عمل کن که رأی تو رأی من است و هرکس از تو اطاعت کند، به یقین از من اطاعت کرده است[۲۲].

۴. از منظر روش علمی آن حضرت، فتوای بدون علم، جایز نیست. واکنش امام جواد(ع) را در ماجرای برخوردش با عموی خود عبدالله بن موسی پیشتر خواندیم که بدون علم، پاسخ فتواها را می‌داد و چون امام‌ جواد(ع) از فتوا دادن عمویش آگاه شد به او فرمود: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ»، ای عمو، سخت هنگامه‌ای است فردای قیامت‌ که در پیشگاه خدا بایستی و حضرتش به تو بگوید: در حالی که عالم وجود داشت، چرا بدون علم در میان بندگانم فتوا دادی؟[۲۳].[۲۴]

پاسخ امام جواد(ع) به مسائل فقهی و علمی‌

پاسخ‌های امام جواد(ع) به مسائل فقهی و دیگر مباحث علمی، سهم بسزایی در ساختار بنیه علمی جماعت صالحان داشت که پاره‌ای از آنها را ذیلا می‌خوانیم:

وقت نماز صبح‌: «حصین بن ابی الحصین» می‌گوید: «در نامه‌ای خطاب به ابو جعفر(ع) نوشتم: فدایت گردم، دوستان و پیروان تو در مورد وقت فریضه صبح دچار اختلاف‌نظر شده‌اند. برخی از آنان هنگامی که فجر اول -که مستطیل است- برآید نماز می‌گذارند و جماعتی از آنها نماز را آن هنگام می‌خوانند که فجر به زمین نزدیک و آشکار گردد. نمی‌دانم که در کدام وقت، نماز گزاردن فضیلت بیشتری دارد. سرورم، فدایت شوم، خوب است با فضیلت‌ترین وقت را برای نماز صبح به من بشناسانی و اینکه در شب‌های مهتابی و زمانی که آسمان پوشیده از ابر است چگونه باید عمل کنم؟ دیگر اینکه زمان نماز صبح در سفر و در حضر را برای من روشن فرما. امام(ع) با خط خود نوشت: خدایت مشمول رحمت خویش نماید، فجر، هنگام برآمدن رشته سپید است، اما نه آن مقدار که در بالا قرار گیرد و در سفر و حضر زمانی نماز بخوان که طلوع فجر را قطعی بدانی و بدان‌ خدایت رحمت کند، خدا خلق خود را در این مسأله با شبهه و تردید به حال خود وانگذارده، می‌فرماید: ﴿كُلُوا وَاشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ[۲۵].

بنابراین، رشته سپید همان فجر است که در آن هنگام خوردن و آشامیدن در روزه حرام است و همین‌طور برآمدن آن موجب نماز است»[۲۶].

بسمله نماز: از «یحیی بن ابی عمران همدانی» نقل شده است که گفت: «در نامه‌ای به ابو جعفر(ع) نوشتم: فدایت گردم، فردی در نماز تنها برای فاتحة الکتاب (حمد) ﴿بِسْمِ اللَّهِ گفته، برای سوره آن را نمی‌خواند. عباسی‌[۲۷] گفته است: ایرادی ندارد. شما در این‌باره چه می‌فرمایی؟ ابو جعفر(ع) به خط خود نوشت: علی‌رغم عباسی دو بار آن (﴿بِسْمِ اللَّهِ) را بخواند»[۲۸].

ازدواج اجباری‌: «علی بن مهزیار» از «محمد بن حسن اشعری» نقل کرده است که گفت: «یکی از عموزادگانم به ابو جعفر ثانی(ع) نامه‌ای نوشت که در آن آمده بود: دخترکی توسط عمویش به همسری کسی درآمده است و حال که بزرگ شده این ازدواج را نمی‌پذیرد. در این‌باره چه می‌فرمایی؟ ابو جعفر(ع) به خط خود نوشت: او را نباید به پذیرش‌ ازدواج مجبور کرد و هرچه دختر در این‌باره خواهد همان کند»[۲۹].

حکم وقف‌: از «علی بن سلیمان نوفلی» نقل شده است که گفت: «طی نامه‌ای به ابو جعفر ثانی(ع) نوشتم: جدم زمینی را بر فرزندان و نوادگان‌ مستمند فلان شخص (نام او را بردم) وقف کرده است. شمار موقوف علیهم بسیار است و در شهرها پراکنده هستند وظیفه من در این مورد چیست؟

ابو جعفر(ع) در پاسخ فرمود: زمینی را که جدت بر فرزندان مستمند فلان شخص وقف کرده است به کسانی تعلق می‌گیرد که در همان شهر زندگی می‌کنند و تو موظف نیستی در جست‌وجوی کسانی برآیی که دور از دسترس هستند»[۳۰].[۳۱]

شهادت همسر و غیر همسر

از «محمد بن سلیمان» نقل شده است که گفت: «از ابو جعفر ثانی(ع) پرسیدم: چگونه است که اگر شوهر، زن خود را به زنا قذف کند، باید چهار بار خدا را به شهادت بگیرد، اما اگر کسی غیر همسر، مثلا فرزند، مادر خود یا برادر خواهر خود را چنین نسبتی دهد، حد بر خود او جاری می‌شود؟

ابو جعفر(ع) فرمود: همین مسأله را از ابو جعفر (باقر)(ع) پرسیدند، او فرمود: اگر مردی همسر خود را به زنا قذف کرد، از او پرسیده می‌شود: از کجا به این امر پی‌برده‌ای؟ و او خواهد گفت: آن را با چشم خود دیده‌ام. در آن صورت چهار بار سوگند به خدا به جای چهار شاهد از او پذیرفته می‌شود و این از آن‌روست که شوهر می‌تواند در شب و روز وارد خلوت زن شود، اما فرزند و پدر زن چنین حقی ندارند و لذا سوگند او به خدا به جای چهار گواه خواهد بود، اما اگر بگوید: خود ندیده‌ام، همسرش را قذف کرده و حد بر او جاری می‌شود، مگر اینکه بر ضد همسرش بینه ارائه کند.

اگر کسی غیر همسر نسبت زنا به زنی بدهد و مدعی شود که خود دیده است، به او گفته می‌شود: چگونه این عمل را دیده‌ای؟ و وارد جایی شده‌ای که به تنهایی عمل زنا را دیده‌ای؟ بنابراین تو در ادعایت متهم به دروغگویی‌ هستی و اگر راست گفته باشی نیز باید با حدی که خدا بر کسانی چون‌ تو واجب کرده تو را تنبیه کرد. آن‌گاه فرمود: شهادت شوهر چهار بار سوگند به خدا در عوض چهار شاهد مقرر شد که هر سوگند به جای یک شاهد به شمار می‌رود»[۳۲].

آنچه بیان شد نمونه‌هایی از رهنمودهای امام جواد(ع) بود که از طریق مکاتبه یا پرسش و پاسخ رودررو به منظور افزودن دانش شیعیان و دوستداران صورت می‌گرفت[۳۳].

تقویت ساختار تربیتی ‌

بالندگی اخلاق اسلامی در افراد و جامعه از موارد اساسی بود که حضرت امام جواد(ع) توجه فوق‌العاده به آن ابراز می‌نمود. حضرتش در راستای پرورش امت اسلامی احادیث پدران خود، به ویژه امیر المؤمنین(ع) را که سرشار از مفاهیم و آموزه‌های تربیتی است برای امت باز می‌گفت. در این مجال گفته‌های امام جواد(ع) و برخی از آنچه از پدرانش به عنوان اصول توجیهی و هدایتگرانه برای امت بیان می‌کرد، مرور می‌کنیم[۳۴].

حکمت عملی ‌

امام جواد(ع) بر آن بود تا شیعیان را با ضرورت اتکای بر حکمت در مرحله عمل و لحاظ داشتن نقش زمان در روشن شدن مسائل آشنا کند. از نظر حضرتش تمام امور باید در فرصت‌های مناسب و درخور، عملی شوند و بی‌توجهی به این امر، عمل و برنامه تدارک دیده شده به سامان نرسیده، خنثی می‌شود. آن حضرت در این‌باره فرموده است: «إِظْهَارُ الشَّيْ‏ءِ قَبْلَ أَنْ يُسْتَحْكَمَ مَفْسَدَةٌ لَهُ»[۳۵]؛ آشکار کردن چیزی (کاری، طرحی و برنامه‌ای) را پیش از آن‌که قطعی شود (در آستانه تحقق گیرد) و استحکام یابد، مایه تباهی و عدم توفیق‌ آن خواهد شد.

در رهنمودی دیگر یادآوری می‌کند که سختی‌ها و آزمون‌ها، همانند بیماری دوره‌ای دارند که باید آن را پشت‌سر گذارند و نمی‌توان از زمان آن کاست. البته حضرتش در این رهنمودها بر آن نبود تا از چاره‌جویی برای‌ رهایی از مشکلات پرهیز دهد، بلکه بنا به فرموده ایشان، باید اقدامی کارآمد و مطلوب کرد تا دوره مصیبت و بلا با تمام گرفتاری‌هایش را سبک کرده یا در صورت امکان آن را از بین برد. هنگامی که «قیس بن سعد» از مصر به حضور حضرت جواد(ع) رسید، آن حضرت پس از نقل حدیثی از جدش امیر المؤمنین(ع) خطاب به قیس فرمود: ای قیس، محنت‌ها و سختی‌ها پایانی دارند که ناگزیر باید به آن برسند. پس بر انسان‌ خردمند است که با گرفتاری‌ها کنار آید تا آن گرفتاری‌ سرآید؛ زیرا چاره‌اندیشی شتاب‌زده‌ به هنگام روبرو شدن با آن، بر سختی آن می‌افزاید[۳۶].

نیز حضرتش از جدش امیر المؤمنین(ع) عناصر تکمیل‌کننده اعمال را نقل کرده، می‌فرماید: «أَرْبَعُ خِصَالٍ تُعِينُ الْمَرْءَ عَلَى الْعَمَلِ: الصِّحَّةُ وَ الْغِنَى وَ الْعِلْمُ وَ التَّوْفِيقُ»[۳۷]؛ چهار چیز است که انسان را در کارها یاری می‌دهد: سلامت، دارندگی و بی‌نیازی، دانش و توفیق الهی‌[۳۸].

تعامل با ستمگران‌

امام محمد جواد(ع) بر ضرورت دوری جستن مسلمانان از ستمگران و همدلی و گرایش به آنان تأکید می‌نمود و هماره مسلمانان را به رویگردانی از آنان فرا می‌خواند. آن حضرت در تبیین گرایش به ستمگران روایتی از امیر المؤمنین(ع) نقل کرد که فرمود: «الْعَامِلُ بِالظُّلْمِ وَ الْمُعِينُ لَهُ وَ الرَّاضِي بِهِ شُرَكَاءُ»[۳۹]؛ ستمگر، آن‌کس که او را یاری دهد و آن‌کس که به ستمگری او راضی باشد، در گناه‌ شریک هستند. نیز از امیر المؤمنین(ع) روایت کرد که فرمود: «مَنِ اسْتَحْسَنَ قَبِيحاً كَانَ شَرِيكاً فِيهِ»[۴۰]؛ هرکس کار زشتی را نیکو و پسندیده بخواند در آن زشتی‌ شریک است.

از نظر امام جواد(ع) پیروی و فرمانبرداری از منحرفان همانند پیروی و گوش سپردن به سخنان شیطان است. از همین‌رو بر ضرورت پرهیز از پیروی منحرفان تأکید می‌نمود. آن حضرت در این‌باره فرمود: «مَنْ أَصْغَى إِلَى نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ فَإِنْ كَانَ النَّاطِقُ عَنِ اللَّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَ إِنْ كَانَ النَّاطِقُ يَنْطِقُ عَنْ لِسَانِ إِبْلِيسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْلِيسَ»[۴۱]؛ هرکس به سخنان‌ گوینده‌ای گوش فرادهد، به یقین بندگی او می‌کند. پس اگر گوینده از خدا بگوید شنونده‌ خدا را بندگی کرده است و اگر گوینده از زبان ابلیس سخن بگوید آن بنده‌ سر به راه بندگی شیطان گذارده است.

حضرت امام جواد(ع) به منظور نفی همه‌جانبه ستمگران و محکوم کردن رفتارشان، مفهوم دینداری را از زبان حضرت حق (که در قالب حدیث قدسی خطاب به یکی از پیامبران بیان شده) فرمود: خدا به یکی از پیامبران وحی فرمود: زهدورزی‌ات در دنیا، آسایش زودرس را برای تو به همراه دارد و از هرچیز بریدن و پیوستن به من، تو را عزت بخشیده است، اما آیا برای خشنودی‌ من با دشمنی از دشمنانم‌ دشمنی کرده‌ای؟ یا اینکه با دوستی از دوستانم‌ دوستی نموده‌ای؟![۴۲]

بنابراین روایت، دینداری با دوستی دوستان و اولیای خدا و دشمنی نسبت به دشمنان خدا و نیز پرهیز از مسالمت و نرمی با آنان محقق می‌شود.

امام جواد(ع) به منظور به جوشش درآوردن روح ظالم‌ستیزی در وجود امت‌ احادیثی از امیر المؤمنین(ع) نقل می‌نمود، از آن جمله سخن آن حضرت به ابو ذر بود، آن‌گاه که فرمود: ای ابو ذر، برای خدای خشمگین شدی و امید به همو دار. این قوم از تو بر دنیای خود بیمناک شدند و تو از آنان بر آخرت خویش ترسیدی. به خدا سوگند، اگر راه آسمان‌ها و زمین بر بنده‌ای بسته شود و او تقوای الهی را در پیش گیرد، خدای متعال راهی پیش روی او می‌گشاید. ای ابو ذر، جز با حق انس مگیر و جز از باطل گریزان و بیمناک مباش[۴۳].[۴۴]

فعالیت‌های اجتماعی ‌

هرچه موقعیت اجتماعی انسان و تأثیرگذاری او در جامعه بیشتر باشد، فعالیت فراگیرتر و پردامنه‌تری از او انتظار می‌رود. امام جواد(ع) با توجه به همین معنا، طلایه‌داران مؤمن را با این بخش از فعالیت‌ها و مفاهیم آن آشنا کرد. در این بحث به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

  1. به همان اندازه که انسانی و صاحب شخصیتی در جامعه جایگاه و منزلت می‌یابد و منشأ آثار می‌شود، مردم بیشتر او را مورد توجه قرار داده، نیازهای خود را با او درمیان می‌گذارند و برآوردن نیازها و برطرف کردن گرفتاری‌های خود را از چنین کسی می‌خواهند. براساس روایات اهل بیت(ع) چنین موقعیتی، موهبتی است الهی که در اختیار افراد قرار می‌گیرد. امام جواد(ع) در این باب روایتی از طریق پدرانش از امیر المؤمنین(ع) نقل کرده است که فرمود: هرگاه نعمت خدا بر بنده‌ای فزونی گیرد، وظیفه او در برآوردن نیازهای مردم نیز سنگینی می‌شود. پس هرکس بار نیازهای مردم را بر دوش نکشد (از آنچه‌ خدا بدو داده، مردم را بهره‌مند نکند) بی‌تردید نعمت خدا داده‌ را در معرض فنا و نابودی قرار داده است».[۴۵]
  2. از نظر امامان معصوم(ع) میزان پایداری و ماندگاری نعمت‌هایی که در اختیار انسان قرار دارد به میزان احسان و خدمت به نیازمندان بستگی دارد. امام جواد(ع) روایت دیگری از امیر المؤمنین(ع) نقل کرده است که به همین امر تصریح دارد. آن حضرت فرموده است: خدای را بندگانی است که آنان را از نعمت‌ها برخوردار می‌نماید و تا زمانی که آن را در راه خدا و برطرف کردن نیازهای بندگان‌ بذل کنند، آن نعمت را در اختیار خواهند داشت و چون از دادن آنچه در اختیار دارند دریغ کنند، خدا آن را از ایشان ستانده، به دیگران وامی‌گذارد[۴۶]. نیز از امیر المؤمنین(ع) نقل کرده است که فرمود: نیکوکاران، بیش از نیازمندان، محتاج نیکی خود هستند؛ زیرا افتخار، پاداش و ماندگاری نامشان به همراه دارد. پس هرگاه انسان کاری نیک انجام دهد، نیکی را در حق خود آغاز کرده است و از همین‌رو از دیگران سپاسگویی نخواهد[۴۷].
  3. سپاس‌گزاری از نیکوکار، دیگری رهنمودی است که مورد توجه و تأکید امامان قرار داشته است. در این مورد امام جواد(ع) از امیر المؤمنین(ع) روایتی نقل کرده است که فرمود: ناسپاسی نعمت، فراخواننده ناخشنودی و خشم است و هرکس در عوض داده‌ات تو را سپاس گوید، به یقین بیش از آنچه از تو گرفته، به تو داده است[۴۸].
  4. روابط افراد جامعه و نیز تعامل مثبت دوستان از دیگر مسائل اجتماعی و مفاهیم اسلامی است که امام جواد(ع) بر آن تأکید می‌نمود و راه‌های رسیدن‌ به آن را برای همگان روشن کرد. او به همین منظور روایتی از جدش امیر المؤمنین(ع) نقل کرد که فرمود: «ثَلَاثُ خِصَالٍ تَجْتَلِبُ بِهِنَّ الْمَحَبَّةَ: الْإِنْصَافُ فِي الْمُعَاشَرَةِ، وَ الْمُوَاسَاةُ فِي الشِّدَّةِ، وَ الِانْطِوَاعُ وَ الرُّجُوعُ إِلَى قَلْبٍ سَلِيمٍ»[۴۹]؛ با سه خصلت، محبت جلب می‌شود: انصاف در معاشرت، همدردی در گرفتاری و تن دادن به آن و رجوع کردن به قلب و اندیشه‌ سلیم. آن بزرگوار درباره روابط میان دوستان و معاشرت با برادران دینی فرموده است: مبادا گمان بد، اندیشه‌ تو را بر دوستی که با یقین به درست بودنش‌ برگزیده‌ای، فاسد کند. هرکس برادر دینی‌ خود را در نهان پند دهد، به یقین او را گرامی داشته و بها بخشیده است‌ و هرکس در انظار و جمع مردم او را پند دهد، بی‌تردید او را خدشه‌دار کرده است. به راه آوردن خوبان با نیکی و اشرار با تنبیه و تأدیب میسر است و مرگ خود نگاهبان و حفاظت‌کننده‌ای‌ بسنده است. عقل و نادانی بر انسان تا هجده سالگی در ستیز و کشاکش هستند و چون انسان به این سن برسد، هر کدام که در او بیشتر باشد، همان بر او چیره خواهد شد. هرگاه خدای نعمتی بر بنده‌ای ارزانی دارد و بنده آن نعمت را از خدا بداند، پیش از آن‌که سپاس آن را گوید، به یقین خدای -جل و علا- شکری در نامه اعمال او ثبت می‌کند و هرگاه بنده‌ای گناهی مرتکب شود و بداند که خدا بر اعمال او مطلع و آگاه است و اگر بخواهد کیفر می‌کند و اگر بخواهد می‌آمرزد، پیش از آن‌که از خدا طلب آمرزش کند، به یقین خدا او را می‌آمرزد[۵۰].
  5. امام جواد(ع) همچنین بر ضرورت گزینش همنشین صالح و درستکار تأکید داشت،؛ چراکه همنشین تأثیرگذار بوده و منش و رفتار او چه خوب و چه بد انسان را تحت تأثیر می‌گذارد. آن حضرت از امیر المؤمنین(ع) روایت کرد که فرمود: همنشینی با نادانان اخلاق را فاسد می‌کند و به دست آوردن همنشین عاقل، مایه صلاح و درستی اخلاق است و خلق خدا گوناگون بوده، هریک براساس ویژگی‌اش رفتار می‌کند. مردم برادران یکدیگر هستند، پس هرکس برادری‌اش برای غیر خدا باشد از این برادری دشمنی می‌درود. خدای در این‌باره می‌فرماید[۵۱]: «در آن روز، یاران -جز پرهیزگاران- بعضی‌شان دشمن بعضی دیگرند[۵۲].

همچنین حضرتش از امیر المؤمنین(ع) روایت کرده که فرمود: پیامبر(ص) مرا به یمن فرستاد و به منظور سفارش، به من فرمود: ای علی، هرکس از خدا طلب خیر کند، سرگردان نشود و هرکس مشورت کند، پشیمان نگردد. نیز فرمود: هرکس برادری در راه خدا به دست آورد و برگزیند، به یقین خانه‌ای در بهشت به دست آورده است[۵۳].

بدین ترتیب آن امام بزرگوار تمام جوانب زندگی اجتماعی و وظایف متقابل افراد را متذکر شدند و در قالب عبارت‌های نورانی، به انسان‌ها یادآوری می‌کردند که داشتن برادرانی مخلص که تنها با انگیزه‌های خدایی تن به دوستی و برادری می‌دهند، رستگاری بزرگ است و باید از وجود چنین برادرانی بهره گرفت و از آنان مشورت و پند و اندرز خواست[۵۴].

سفارش‌های امام جواد(ع) ‌

امام جواد(ع) پیوسته روح امید و صبر در جان مؤمنان می‌دمید تا آنان را در چالش با ظلم و سرکشی و جنبش علیه آنها به سلاحی کارآمد مسلح کند.

حضرتش فرجام ستمگران را و اینکه به هنگام پیروزی و اقتدار دولت عدل، از ظالم انتقام سخت‌تری به نفع مظلوم ستانده می‌شود، با آنان در میان می‌گذارد و همین امر از مستضعفان تحت ستم ظالمان، خروشی توفنده و قدرتی انعطاف‌ناپذیر می‌ساخت. حضرت امام جواد(ع) در این راستا روایتی از امیر المؤمنین(ع) نقل کرده است که فرمود: روز داد خواهی‌، بر ظالم سخت‌تر از روز اقتدار ستمگر بر مظلوم است[۵۵].

نیز فرموده است: صبر مؤمن در بلاها و سختی‌ها، سخت‌ترین و برنده‌ترین سلاحی است که‌ بر ضد ستمگر به کار می‌رود و نیز می‌فرماید: صبر در مصیبت‌ها برای شماتت‌کننده مصیبتی است طاقت‌سوز[۵۶].

امام جواد(ع) با بیان روایاتی از جدش امیر المؤمنین(ع) راه رسیدن به اهداف عالی را -که در پی آن بودند- پیش روی مؤمنان می‌گذارد. وی از امیر المؤمنین(ع) روایت کرده است که فرمود: «مَنْ وَثِقَ بِاللَّهِ أَرَاهُ السُّرُورَ، وَ مَنْ تَوَكَّلَ عَلَيْهِ كَفَاهُ الْأُمُورَ، وَ الثِّقَةُ بِاللَّهِ حِصْنٌ لَا يَتَحَصَّنُ فِيهِ إِلَّا مُؤْمِنٌ أَمِينٌ، وَ التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ نَجَاةٌ مِنْ كُلِّ سُوءٍ وَ حِرْزٌ مِنْ كُلِّ عَدُوٍّ، وَ الدِّينُ عِزٌّ، وَ الْعِلْمُ كَنْزٌ، وَ الصَّمْتُ نُورٌ، وَ غَايَةُ الزُّهْدِ الْوَرَعُ، وَ لَا هَدَمَ لِلدِّينِ مِثْلُ الْبِدَعِ، وَ لَا أَفْسَدَ لِلرِّجَالِ مِنَ الطَّمَعِ، وَ بِالرَّاعِي تَصْلُحُ الرَّعِيَّةُ، وَ بِالدُّعَاءِ تُصْرَفُ الْبَلِيَّةُ، وَ مَنْ رَكِبَ مَرْكَبَ الصَّبْرِ اهْتَدَى إِلَى مِضْمَارِ النَّصْرِ، وَ مَنْ عَابَ عِيبَ، وَ مَنْ شَتَمَ أُجِيبَ، وَ مَنْ غَرَسَ أَشْجَارَ التُّقَى اجْتَنَى ثِمَارَ الْمُنَى»[۵۷]؛ هرکس به خدا اعتماد کرد خدا شادمانی را به او می‌نمایاند و هرکس بر خدا توکل کرد، در کارهایش او را بسنده خواهد بود. اعتماد به خدا دژی است که جز مؤمن امین در آن پناه نمی‌گیرد، و توکل بر خدا مایه و وسیله‌ نجات از هر بدی و نگاهدارنده‌ای از گزند و خطر هر دشمنی است. دین داری‌ عزت، دانش گنج و خموشی نور است و پرهیزگاری منتها مرتبه زهد است. هیچ‌چیزی مانند بدعت، دین را ویران نمی‌کند و هیچ عاملی چون طمع و آزمندی انسان‌ها را به تباهی نمی‌کشاند. با بودن سرپرست حاکم‌ رعیت سامان می‌گیرد و با دعا بلاها دفع می‌شوند. هرکس بر مرکب صبر سوار شود، به پیروزی دست می‌یابد، هرکس عیبجویی کند از او عیبجویی خواهند کرد، هرکس دشنام دهد، دشنام شنود و هرکس نهال تقوا بکارد، محصول رسیدن به‌ آرزوها برگیرد[۵۸].

تشویق به دانش‌اندوزی‌

امام جواد(ع) در قالب روایاتی از جدش امیر المؤمنین(ع) و نیز با تبیین فضل و جایگاه والای عالمان، همگان را به فراگیری دانش تشویق و ترغیب می‌نمود. آنچه خواهیم خواند، از جمله روایاتی است که آن حضرت در فضیلت دانش‌اندوزی بیان نموده است:

  1. امیر المؤمنین(ع) فرمود: دانش فراگیرید، که دانش‌اندوزی واجب و در پی آن به جست‌وجو شدن مستحب است. دانش وسیله‌ پیوند میان برادران دینی‌، نشانه مروت و جوانمردی، ارمغان محافل و مجالس، همسفر و مونس در غربت است[۵۹].
  2. نیز فرموده است: «الْعِلْمُ عِلْمَانِ: مَطْبُوعٌ وَ مَسْمُوعٌ، وَ لَا يَنْفَعُ مَسْمُوعٌ إِذَا لَمْ يَكُنْ مَطْبُوعٌ، وَ مَنْ عَرَفَ الْحِكْمَةَ لَمْ يَصْبِرْ عَلَى الْإِزْدِيَادِ مِنْهَا، الْجَمَالُ فِي اللِّسَانِ، وَ الْكَمَالُ فِي الْعَقْلِ»[۶۰]؛

دانش دو گونه است: دانشی که در وجود انسان‌ سرشته شده و دانشی شنیده شده (اکتسابی) و اگر دانش سرشته شده (که بدان وسیله دانش به کار گرفته می‌شود) نباشد، دانش شنیدنی سودی نمی‌بخشد و هرکس ارزش و جایگاه‌ دانش و حکمت را بشناسد در افزون‌خواهی آن صبر نتواند. بدانید که‌ زیبایی در زبان گویا است و کمال یافتگی‌ در عقل است. نیز از کتاب امیر المؤمنین(ع) نقل کرده است که حضرت فرمود: به یقین آدمی‌زاده شبیه‌ترین چیزها به ترازو هست که کفه آن به دانش (و در موردی فرمود: به عقل) رجحان و برتری می‌یابد یا به دلیل نادانی کاستی می‌گیرد[۶۱].

  1. نیز فرموده است: به هنگام پیش آمدن شبهه، آهنگ عالمان کن که راه روشن‌ و دستاویز محکم‌ در اختیار دارند. هرکس در یافتن راه‌های درست رسیدن به‌ خواسته‌ها به خطا رود چاره‌جویی‌ها او را کارساز نباشد. انسان آزمند در بند خواری گرفتار است و هرکس ماندن در دنیا را دوست بدارد برای رویارویی با بلاها قلبی صبور و مقاوم فراهم آورد (خویش را آماده تحمل سختی‌ها کند)[۶۲].

امام محمد جواد(ع) از گسترش جهل و فراوانی نادانان و نیز گرفتار بودن عالمان با این جماعت در رنج بود. از نظر امام(ع) سؤال‌های جاهلانه‌ای که نادانان مطرح می‌کردند دلیل رنجش خاطر عالمان از یک سو و ایجاد اختلاف میان مردم از دیگر سو بود. وی در این معنا روایتی از جدش امیر المؤمنین(ع) نقل کرده است که فرمود: «الْعُلَمَاءُ غُرَبَاءُ لِكَثْرَةِ الْجُهَّالِ بَيْنَهُمْ»[۶۳]؛ به دلیل فراوانی جاهلان، عالمان غریب و تنها هستند. و نیز نقل نموده است که فرمود: «لَوْ سَكَتَ الْجَاهِلُ مَا اخْتَلَفَ النَّاسُ»[۶۴]؛ اگر جاهل خموشی گزیند و از سر نادانی مطلبی اختلاف‌آمیز مطرح نکند مردم دچار اختلاف نخواهند شد[۶۵].

تشویق به توبه ‌

از دیگر گزینه‌های امام جواد(ع) برای ارشاد مردم و هدایت آنان به سوی خدای متعال مسأله توبه و راه‌های آن بود. آن حضرت با نقل روایاتی از امیر المؤمنین(ع) درباره توبه مردم را به آن فرامی‌خواند، از جمله: امیر المؤمنین(ع) فرمود: «التَّوْبَةُ عَلَى أَرْبَعَةِ دَعَائِمَ: نَدَمٍ بِالْقَلْبِ، وَ اسْتِغْفَارٍ بِاللِّسَانِ، وَ عَمَلٍ بِالْجَوَارِحِ، وَ عَزْمٍ أَنْ لَا يَعُودَ»؛ توبه بر چهار ستون استوار است: پشیمانی در دل، استغفار با زبان، عمل با اندام‌ها برای جبران گذشته‌ و تصمیم قاطع و خلل‌ناپذیر بر عدم بازگشت به گناه.

«وَ ثَلَاثٌ يَبْلُغْنَ بِالْعَبْدِ رِضْوَانَ اللَّهِ: كَثْرَةُ الِاسْتِغْفَارِ وَ خَفْضُ الْجَانِبِ وَ كَثْرَةُ الصَّدَقَةِ»؛ و سه چیز انسان را به رضوان و خشنودی خدا می‌رساند: بسیار استغفار کردن، فروتن و مهربان بودن و بسیار صدقه دادن[۶۶].

آن حضرت همچنین بر ضرورت شتاب در توبه کردن و پرهیز از تأخیر و به زمان دیگری افکندن توبه تأکید نموده، فرمود: «تَأْخِيرُ التَّوْبَةِ اغْتِرَارٌ، وَ طُولُ التَّسْوِيفِ حَيْرَةٌ، وَ الِاعْتِلَالُ عَلَى اللَّهِ هَلَكَةٌ، وَ الْإِصْرَارُ عَلَى الذَّنْبِ أَمْنٌ لِمَكْرِ اللَّهِ ﴿فَلَا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ[۶۷]»؛ به تأخیر افکندن توبه، خودفریبی و توبه را بسیار به تأخیر انداختن سرگشتگی است، بهانه‌تراشی برای خدا تباهی است و اصرار بر گناه، احساس ایمنی از مکر خداست آن‌گاه این آیه را تلاوت نمود: «آیا از مکر خدا خود را ایمن دانستند؟»[۶۸].[۶۹]

تکمیل ساختار جماعت صالحان و آماده‌سازیشان برای عصر غیبت ‌

این مبحث را در چند بند بیان می‌کنیم:

تشکیلات نمایندگان و اقدام دقیق‌

ایجاد و تنظیم امور جماعت صالحان و فعالیت امامان معصوم از طریق این جماعت، هدف اساسی اهل بیت(ع) بود. این خاندان در روزگار امیر المؤمنین علی بن ابیطالب(ع) پیکره جماعت صالحان را بنیان نهادند و تا روزگار امام حسن عسکری(ع) و فرزندش امام مهدی ((ع)) مشغول به کمال رساندن این ساختار و نهادینه کردن و وسعت بخشیدن به دایره فعالیت آن بودند. آنچه تکمیل این ساختار را ضروری می‌نمود، نظارت و کنترل شدیدی بود که از سوی حاکمیت بر فعالیت و تحرکات اهل بیت(ع) اعمال می‌شد. وانگهی اصحاب، افراد مورد اعتماد و شاگردان امامان(ع) نقش متعهدانه‌ای در تحقق بخشیدن به برخی از اهداف امامان اهل بیت(ع) داشتند.

از دیگر سو گسترش دایره جماعت صالحان و نیز متعدد بودن مرکز فعالیت‌ها و اجتماع آنان در سراسر جهان اسلام اقدامی در ایجاد و توسعه دامنه تشکیلات نمایندگی بود.

شایان توجه است که وجود تشکیلات نمایندگی و داشتن نمایندگان، یکی از ضرورت‌های فعالیت امامان(ع) به شمار می‌رفت و همین افراد می‌بایست امامان(ع) را در امر ارتباط با شیعیان و شتاب دادن به فعالیت‌هایشان یاری می‌دادند.

نظارتی که از سوی حاکمان بر امام رضا(ع) و پس از آن حضرت بر امام جواد(ع) اعمال می‌شد، ضرورت ایجاد نهاد نمایندگی را که به طور مستقیم زیرنظر امام(ع) اداره می‌شد، محسوستر می‌کرد. فراموش نشود در آن شرایط که امام کاملا تحت‌نظر بود و شرایط سختی را می‌گذراند، ارتباط با نمایندگان دقت فوق‌العاده‌ای را می‌طلبید. فعالیت حساب شده امام جواد(ع) پس از آن‌که حاکمان وقت امامتش را پذیرفته و او را رهبر شرعی امت اسلامی -که دانش و خط مستقیم را از پدران والا مقامش به دست آورده است- دانستند، بحثی تمام شده و مفروغ منه است، اما بررسی زندگی امام جواد(ع) اوج دقت و استحکام در فعالیت‌های آن حضرت را به طور روشن و بدون ابهام برای پژوهشگر آشکار می‌کند. در واقع هر اقدام امام(ع) با اقدام دیگرش پیوند و با شرایط همگونی داشت و تعبیرکننده رأی هدفدار امام(ع) در همان موضوع بود.

هنگامی که از روش‌های فعالیت از دیدگاه امام(ع) سخن به میان می‌آید دقت در فعالیت و تحرک امام(ع) و نیز چگونگی برقراری ارتباط از سوی ایشان با نمایندگان و جماعت صالحان نیز به ذهن می‌رسد. به منظور روشن شدن این حقیقت نمونه‌هایی از فعالیت‌های امام(ع) در زمینه روابط با پایگاه‌های مردمی‌اش برمی‌شمریم:

نامه‌نگاری مخفیانه‌

بی‌تردید، ارتباط امام(ع) و یارانش همچنان پابرجا بود و جریان داشت، اما پاره‌ای از ارتباطهای امام(ع) می‌بایست پنهان می‌ماند،؛ چراکه بیم آن می‌رفت نام فرستادگان نامه‌ها فاش شود، به ویژه اینکه امام جواد(ع) در خانه‌اش نیز توسط همسرش ام الفضل زیر نظر قرار داشت. شکل دیگر ارتباط امام جواد(ع) با یاران و نمایندگان به این صورت بود که نامه‌های رسیده به امام(ع) فاقد نام و مشخصات فرستنده بود و امام به شیوه خود، فرستنده هر نامه‌ای را می‌شناخت.

بعید به نظر نمی‌رسد که میان فرستنده نامه و امام رمزی وجود داشته که حضرتش از طریق آن رمز نویسنده نامه را می‌شناخته است. البته این برداشت در صورتی است که بر آن نباشیم بگوییم: امام(ع) از طریق عالم غیب، مبدأ نامه‌ها را می‌شناخت چه اینکه «اگر امام(ع) بخواهد چیزی را بداند، خداوند او را از آن آگاه می‌کند»[۷۰].

«ابو هاشم، داوود بن قاسم جعفری» می‌گوید: «به حضور ابو جعفر ثانی(ع) رسیدم. سه رقعه (نامه) برای ابو جعفر آورده بودم، اما از آنجا که رقعه‌ها نام فرستنده نداشتند، نتوانستم آنها را از یکدیگر بازشناسم و از این‌رو اندوهگین شدم. ابو جعفر یکی از نامه‌ها را از من ستاند و فرمود: این، رقعه ریان بن شبیب است. دیگری را گرفت و فرمود: این، رقعه محمد بن حمزه است و سومین رقعه را گرفت و فرمود: این، رقعه فلان است و نام او را گفت‌. از دیدن چنین چیزی سخت مبهوت شدم و او در من نگریست و لبخند زد»[۷۱].

بنابر آنچه در «موسوعة الامام الجواد(ع)» آمده، ۷۲ مکاتبه امام جواد(ع) ثبت شده است[۷۲].[۷۳]

اشراف بر امور اجتماعی ‌

امام جواد(ع) دور از جامعه خود زندگی نمی‌کرد، بلکه هماره با مردم بود و نیازها و خواسته‌های آنان را می‌شناخت و با تمام وجود لمس می‌کرد. البته این شیوه رفتاری جزئی از زندگی دیگر امامان(ع) بود و امام جواد(ع) نیز به پیروی از پدران ارجمند خود از مسائل و نیازهای مردم غافل نبود. در اینجا مطلبی را نقل می‌کنیم که دنباله روایت قبلی است.

ابو هاشم گوید: «... و ابو جعفر بدره‌ای حاوی سیصد دینار به من داد و از من خواست تا آن را برای یکی از عموزادگانش ببرم، آن‌گاه فرمود: او به تو خواهد گفت: بازرگانی را به من نشان ده تا با این دینارها کالایی برای من بخرد، تو نیز چنان کن. کیسه دینارها را برای عموزاده ابو جعفر بردم. او به من گفت: ای ابو هاشم، بازرگانی به من معرفی کن تا با این دینارها کالایی برای من بخرد و من چنان کردم»[۷۴].

این داستان به خوبی نشان می‌دهد که امام جواد(ع) نیازهای مردم را می‌دانست و می‌کوشید تا آن را برطرف کند[۷۵].

پرورش افراد

از دیگر مسائلی که امام جواد(ع) خود به انجام آن همت می‌گمارد، تربیت نمودن شیعیان براساس آموزه‌های دینی بود. یکی از این موارد، رهنمود تربیتی‌ آن حضرت به شاعر معروف، دعبل بن علی خزاعی بود. دعبل می‌گوید: «به حضور امام رضا(ع) رسیدم. آن حضرت فرمود تا به من هدیه‌ای بدهند، آن را گرفته، اما حمد خدا را نگفتم. آن حضرت به من فرمود: چرا خدای را سپاس و حمد نگفتی؟ بعدها بر ابو جعفر وارد شدم و آن حضرت دستور داد تا هدیه‌ای به من داده شود. چون آن را گرفتم گفتم: «الْحَمْدُ لِلَّهِ». ابو جعفر فرمود: تربیت شدی (نیکو فراگرفتی)[۷۶].

این داستان و موارد مشابه آن، اوج توجه و عنایت امام(ع) را نسبت به تکامل فرهنگی و معنوی پیروان خود نشان می‌دهد[۷۷].

زمینه‌سازی برای امامت زودهنگام حضرت هادی(ع) ‌

از دیگر وظایفی که امامان معصوم(ع) به یک اندازه نسبت به آن مسئول و مأمور بودند، آشنا کردن مردم با امام پس از خویش و فراخواندن به پذیرش امامت او ب ود. این بزرگان که امام جواد(ع) نیز همانند آنان به انجام مسئولیت پای‌بند و متعهد بود و همان راه را می‌پیمود، مسأله امام پس از خویش را در میان مسلمانان مؤمن و طلایه‌دار، ترسیخ کرده، بدان دعوت می‌کردند. در این مبحث به مواردی از موضوع جانشینی که می‌بایست توسط امام حاضر مطرح و در میان افراد مؤمن استوار می‌شد بیان می‌کنیم:

۱. «خیرانی» از پدرش نقل کرده است که گفت: «بنا به وظیفه خدمت که بر عهده من گذارده شده بود، ملازم خانه ابو جعفر(ع) بودم. «احمد بن محمد بن عیسی اشعری» همه شب به هنگام سحر به خانه ابو جعفر(ع) می‌آمد تا از وضعیت بیماری او مطلع شود و چون واسطه میان خیرانی و ابو جعفر وارد می‌شد، احمد مجلس را ترک گفته، آن دو را تنها می‌گذاشت.

خیرانی می‌گوید: یکی از شب‌ها فرد واسطه، از حضور امام خارج شد و احمد بن محمد بن عیسی نیز از آنجا بیرون شد. واسطه با من در کناری خلوت کرد و احمد به گونه‌ای که بتواند سخنان ما را بشنود، پشت به ما کرد و به گوش ایستاد. واسطه میان امام و من می‌گفت: مولایت سلام می‌رساند و می‌گوید: من به دیدار خدا خواهم شتافت و امر امامت‌ به فرزندم علی می‌رسد و هر حقی که من پس از پدرم بر شما داشتم، او پس از من بر شما خواهد داشت. پس از این سخنان، واسطه رفت و احمد نزد من بازگشت و گفت: پیک چه چیزی به تو گفت؟ گفتم: خیر بود.

احمد گفت: آنچه را که گفت شنیدم، آن‌گاه شنیده خود را بازگفت. گفتم: کاری را که کردی خدا حرام کرده است، آنجا که می‌فرماید: ﴿وَلَا تَجَسَّسُوا[۷۸]. حال که سخنان او را شنیده‌ای نگاه دار تا روزی که بدان نیاز پیدا کنیم و تو گواهی دهی، پس مبادا تا آن هنگام این مطلب را آشکار کنی!

چون صبح شد پیام امام(ع) را در ده نسخه نوشتم و تمام آنها را مهر کرده، آنها را در اختیار ده تن از بزرگان اصحاب قرار داده، به آنان گفتم: چنانچه‌ پیش از گرفتن نامه از دنیا رفتم، آن را گشوده به آنچه در آن نوشته شده عمل کنید.

ابو جعفر(ع) رخ در نقاب خاک کشید و هنوز از خانه‌ام بیرون نشده بودم که دریافتم سران قوم نزد «محمد بن الفرج»[۷۹] گرد آمده، درباره امامت به گفت‌وگو پرداخته‌اند. محمد بن فرج کسی را با نوشته‌ای نزد من فرستاد که در آن آمده بود: اگر بیم آشکار شدن راز نبود خود با جمع حاضر به سراغ تو می‌آمدیم. دوست دارم نزد من بیایی.

من نیز سوار مرکب شده، به خانه او رفتم و با جمع حاضر در مورد جانشینی ابو جعفر(ع) گفت‌وگو کردیم، اما بیشتر آن افراد را اسیر شک و تردید دیدم. رو به کسانی که نامه‌ها را به آنان سپرده بودم کردم و از آنان خواستم نامه را تحویل دهند و آنان نامه‌ها را دادند و به آنها گفتم: این همان روزی‌ است که به شما سفارش کرده بودم.

یکی از آنان گفت: دوست می‌داشتیم تا کسی دیگر نیز گواهی می‌داد تا گفته تو را اعتبار بخشد. گفتم: آنچه را که می‌خواهیم خدا فراهم نموده است. این ابو جعفر اشعری، شنیدن محتوای این نامه را گواهی می‌دهد. از او بپرسید تا حقیقت برای شما روشن شود.

جماعت حاضر از او درباره محتوای نامه پرسیدند، او از شهادت دادن خودداری کرد. او را به مباهله خواندم، اما به آن تن نداده، از آن ترسیده بود. از این‌رو گفت: این مطلب را خود شنیده‌ام و آن را شرافت والایی می‌دانم که‌ دوست دارم از آن مردی عرب باشد، اما حال که سخن از مباهله به میان آمد، دیگر جایی برای پنهان کردن حقیقت وجود ندارد و آنچه در نامه آمده و خیرانی می‌گوید حقیقت است‌. حاضران فرصت را از دست نداده به حضور ابو الحسن (امام هادی)(ع) رسیده، بر حضرتش به عنوان امام سلام دادند»[۸۰].

۲. از اسماعیل بن مهران نقل شده است که گفت: «نخستین باری که ابو جعفر(ع) از مدینه روانه بغداد شد، به حضرتش گفتم: فدایت گردم، در این سفر بر جان‌ تو بیم دارم. امامت پس از تو بر عهده کیست؟ ابو جعفر(ع) رو به من کرد و فرمود: آن‌گونه که می‌پنداری غیبت (وفات) من در این سال نیست.

دومین باری که ابو جعفر(ع) از سوی معتصم فراخوانده شد، نزدش رفته عرضه داشتم: فدایت گردم، تو می‌روی بگو تا بدانیم که‌ امامت پس از تو بر عهده کیست؟ او آن‌چنان گریست که محاسنش‌تر شد، سپس به من فرمود: از این سفر بر جان‌ من بیم می‌رود. امامت پس از من بر عهده فرزندم علی است»[۸۱].

۳. از «محمد بن حسین واسطی» نقل شده است که از «احمد بن ابی خالد» غلام ابو جعفر(ع) شنیده است که می‌گفت: «ابو جعفر مرا بر این وصیت که نوشته شده بود به گواهی گرفت که: احمد بن ابی خالد، غلام ابو جعفر، محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب(ع) او را به شهادت گرفت که نسبت به فرزندش علی (امام هادی) خواهرانش و نیز موسی‌[۸۲] تا آن هنگام که بالغ شود وصیت کرده است و کار سرپرستی مزرعه‌ها، دارایی‌ها، هزینه‌ها، غلامان و کنیزان و... را به «عبدالله بن مساور» سپرد، تا آن هنگام که علی بالغ شود، عبدالله تمام آنچه را بدو سپرده شده بود به علی واگذارد و او خود به کار خود و خواهران خویش بپردازد.

چون موسی به بلوغ رسید، علی، کار موسی را به خودش واگذارد تا خود به کارهای خویش بپردازد و پس از آن دو (پدرش امام جواد(ع) و برادرش امام هادی)(ع) بنا به شرطی که پدرشان برای صدقاتی که مقرر داشته است، عمل کند. آن شهادت و وصیت‌ در روز یک‌شنبه سه روز گذشته از ماه ذی حجه سال ۲۲۰ بوده (نوشته شده) است. احمد بن خالد گواهی خود را با خط خویش نوشت و حسن بن محمد بن عبدالله بن الحسن بن علی بن الحسین بن ابی طالب (معروف به جوّانی) با خط خود همانند شهادت احمد بن ابی خالد بر بالای وصیت‌ نامه نوشت و نصر خادم نیز شهادت خود را با خط خود نگاشت»[۸۳].

مرحوم طبری پس از نقل سه نص پیش گفته شده، می‌گوید: «اخبار، در این باب بسیار است و اجماع شیعه بر امامت آن حضرت و نیز عدم وجود کسانی که امامت را از آن غیر او بخوانند، ما را از بیان دیگر نصوص در مورد امامت او بی‌نیاز می‌کند. وانگهی به دلیل بیم امامان از دشمنانشان در آن روزگار و نیز تقیه و به منظور دور ماندن از گزند آنان، شیعیانشان را در شناخت امام جانشین، به داشتن دست‌نوشته و نصی برجای مانده از امام پیشین نیازمند می‌کند. همان‌طور که بیان کردیم، محکمترین وجه لزوم وجود امام، دلایلی عقلی است که وجود امام را لازم می‌داند و نیز وجود روایاتی است که امامان را از نسل امام حسین(ع) می‌خواند. باطل و نادرست بودن گفته و آرای صاحبان مذهب‌های باطل نیز دلیل محکم دیگری است که بر لزوم وجود امام دلالت دارد و بالله التوفیق[۸۴].[۸۵]

امام جواد(ع) و مهدویت ‌

مسأله مهدویت اساسی‌ترین اصل در حرکت و روند اسلامی است که در میان پیروان رسول خدا(ص) و امامان(ع) حتی یک مورد یافت نمی‌شود که از دعوت به آن غفلت کرده یا آن را نادیده گرفته باشد.

امام جواد(ع) نیز در مسأله مهدویت همین شیوه را در پیش گرفت و با انگیزه عمق بخشیدن به این موضوع در جان و اندیشه امت و آماده کردن آنان برای امامت حضرت مهدی موعود، این مسأله را در میان امت اسلامی مطرح کردند. در اینجا مواردی از موضوع مهدویت و انتظار را که حضرتش بیان داشته است می‌خوانیم:

۱. از حضرت «عبدالعظیم بن عبدالله حسنی» نقل شده است که گفت: «به محمد بن علی بن موسی (امام جواد)(ع) گفتم: مولای من، امیدوارم همان قائم از خاندان محمد باشی که زمین را، پر از داد می‌کند! همچنان‌که آکنده از ستم و بیداد شده است. او فرمود: هریک از ما قائم (برپاخاسته) به فرمان خدا و راهنمایان به دین خداست، اما آن قائمی که زمین خدا را از وجود کافران و منکران پاک و آن را پر از داد و عدالت می‌کند، هموست که ولادتش از مردم پوشیده خواهد مانده و وجودش از دیدگان پنهان خواهد بود. به‌ نام خواندش بر مردم روا نباشد و هم‌نام و هم‌کنیه رسول خدا(ص) است.

زمین برای او درنوردیده می‌شود و هر سختی برای او رام می‌شود. به شمار اهل بدر ۳۱۳ تن از یاران او از سراسر جهان در کنار او حضور خواهند یافت و خدای در این باره می‌فرماید: ﴿أَيْنَ مَا تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعًا إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ[۸۶].

هرگاه این شمار از مخلصان فراهم آمدند، خدا امر او را آشکار خواهد نمود و چون یاران او به ده هزار تن رسد، به فرمان خدا قیام خواهد کرد و همچنان دشمنان خدا را خواهد کشت تا خدای راضی شود[۸۷].

۲. از «ابو تراب، عبدالله موسی الرویانی» نقل شده است که گفت: «عبد العظیم حسنی فرزند عبدالله بن علی بن الحسن بن زید بن الحسن بن علی بن ابی طالب(ع) برای ما گفت: بر سرورم محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب(ع) وارد شدم تا از او بپرسم: «قائم» همان «مهدی» یا شخص دیگری است؟ او سخن آغاز کرد و فرمود: ای ابو القاسم، قائم از ما خاندان، همان مهدی است که واجب است در دوران غیبت در انتظار او بود و در زمان ظهورش سر به فرمان او نهاد.

او سومین از فرزندان من است. سوگند به آن خدایی‌ که محمد(ص) را به رسالت برانگیخت و امامت را ویژه ما گرداند، اگر تنها یک روز از عمر دنیا مانده باشد، خدا آن روز را چنان طولانی می‌کند تا مهدی قائم ظهور کرده، زمین را همچنان که از ستم و بیداد آکنده شده است، پر از داد کند. و بدان‌که‌ به یقین خدای کار ظهور او را یک‌شبه سامان می‌دهد، همان‌سان که کار هم‌سخن خود موسی را سامان داد، آن هنگام که برای‌ برگرفتن آتشی برای خانواده‌اش به سوی درخت‌ رفت و پیامبر و حامل رسالت الهی بازگشت. آن‌گاه فرمود: «أَفْضَلُ أَعْمَالِ شِيعَتِنَا انْتِظَارُ الْفَرَجِ»؛ انتظار فرج برترین و با فضیلت‌ترین اعمال شیعیان ما است[۸۸].

۳. از «حمدان بن سلیمان» نقل شده است که گفت: «صقر بن ابی دلف» گفت: از ابو جعفر، محمد بن علی رضا(ع) شنیدم که فرمود: به یقین امام پس از من فرزندم علی است. فرمان او فرمان من، سخن او سخن من و فرمانبرداری از او فرمانبرداری از من است و امام بعد از او فرزندش حسن است. فرمان او فرمان پدرش، سخن او سخن پدرش و فرمانبرداری از او فرمانبرداری از پدرش است. آن‌گاه حضرت ابو جعفر خاموش شد. گفتم: ای پسر رسول خدا، پس از امام حسن چه کسی امام است؟ ابو جعفر سخت گریست، سپس فرمود: پس از حسن فرزندش قائم به حق و هموست که انتظارش بکشند. گفتم: ای پسر رسول خدا، چرا او «قائم» خوانده شده است؟

فرمود: از آن‌رو قائم خوانده می‌شود که پس از آن‌که یادش فراموش شود و بیشترین کسانی که امامت او را پذیرفته‌اند از اعتقاد خود برگردند، او قیام (ظهور) خواهد نمود. پرسیدم: چرا «منتظر» خوانده می‌شود؟ فرمود: از آن‌رو منتظر خوانده می‌شود که‌ غیبتی طولانی دارد و مخلصان در ایمان‌ در انتظار آمدنش هستند، شکاکان منکر وجود او می‌شوند و منکران با شنیدن نام او یا آمدنش‌ را استهزاء می‌کنند. دوران غیبت او تعیین‌کنندگان زمان ظهورش را تکذیب کرده، آنهایی که در آمدنش شتاب داشته هم به همین دلیل دنباله‌رو مدعیان هستند به تباهی می‌کشاند و آنان که تسلیم بوده و به انتظار ظهورش نشسته‌اند و ادعای مدعیان باطل را نمی‌پذیرند، دین به سلامت برند و نجات یابند[۸۹].[۹۰]

منابع

پانویس

  1. بحار الانوار، ج۵، ص۹۹- ۱۰۰ (به نقل از: عیون المعجزات).
  2. بحار الانوار، ج۵، ص۱۰۸.
  3. حلیة الابرار، ج۲، ص۳۹۸ (به نقل از: حیاة الامام محمد بن علی الجواد(ع)، ص۳۲- ۳۳).
  4. «و ما به او در کودکی (نیروی) داوری دادیم؛» سوره مریم، آیه ۱۲.
  5. «و چون به برنایی خویش رسید و استواری یافت بدو (نیروی) داوری و دانشی بخشیدیم» سوره قصص، آیه ۱۴.
  6. «چهل ساله شود» سوره احقاف، آیه ۱۵.
  7. کافی، ج۱، ص۳۱۴.
  8. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۲۱۹.
  9. «بگو او خداوند یگانه است» سوره اخلاص، آیه ۱.
  10. «و اگر از آنان بپرسید که چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده و خورشید و ماه را رام کرده است خواهند گفت: خداوند.».. سوره عنکبوت، آیه ۶۱.
  11. «چشم‌ها او را در نمی‌یابند» سوره انعام، آیه ۱۰۳.
  12. حد تعطیل به این معناست که: وجود، صفات کمالیه، فعلیه و اضافیه را برای خدا ثابت ندانند و حد تشبیه، حکم به اشتراک او با ممکنات در حقیقت صفات و عرض‏هاست.
  13. مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۳۵۳- ۳۵۴.
  14. مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۳۵۴- ۳۵۶.
  15. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۲۲۴.
  16. بحار الانوار، ج۵۰، ص۵۹- ۶۱.
  17. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۲۲۸.
  18. «در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش» سوره آل عمران، آیه ۷.
  19. کافی، ج۱، ص۲۴۵.
  20. کافی، ج۱، ص۲۴۸.
  21. مراد از سرور در این روایت، امام رضا(ع)، امام جواد(ع) یا امام هادی(ع) است؛ زیرا او خادم هر سه امام بود و ممکن است که وجه را برای هر سه بزرگوار فرستاده باشد.
  22. رجال کشی، ص۶۱۰، ح۱۱۳۴. در این‏جا افزوده است: ابو عمر گفت: این امر (درخواست تکلیف و اجازه عمل به رأی) نشان می‏دهد که خیران خادم وکیل امام(ع) بوده است. مسائلی از او نقل شده است که از امام جواد(ع) و امام رضا(ع) نقل کرده است، نک: وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۲۱۶، ح۶.
  23. بحار الانوار، ج۵۰، ص۹۹.
  24. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۲۳۱.
  25. «تا سپیدی سپیده‌دم از سیاهی (شب) برای شما آشکار شود (می‌توانید) بخورید و بیاشامید» سوره بقره، آیه ۱۸۷.
  26. مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۳۸۲- ۳۸۳.
  27. وی هشام بن ابراهیم عباسی بود و با امام رضا(ع) و امام جواد(ع) معارضه می‏کرد.
  28. مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۱۶۳- ۱۶۲.
  29. مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۴۷۵.
  30. مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۴۶۶.
  31. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۲۳۴.
  32. مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۴۸۴- ۴۸۵.
  33. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۲۳۶.
  34. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۲۳۸.
  35. تحف العقول، ص۱۴۵۷.
  36. تحف العقول، ص۲۷۶.
  37. تحف العقول، ص۲۷۶.
  38. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۲۳۸.
  39. تحف العقول، ص۲۷۸.
  40. تحف العقول، ص۲۸۰.
  41. تحف العقول، ص۴۵۶.
  42. تحف العقول، ص۴۵۵- ۴۵۶.
  43. مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۲۵۷.
  44. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۲۳۹.
  45. مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۲۷۶.
  46. مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۲۷۶.
  47. مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۲۷۶.
  48. مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۲۸۰.
  49. مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۲۷۹.
  50. مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۲۸۰.
  51. ﴿الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ «در آن روز دوستان دشمن یکدیگرند مگر پرهیزگاران» سوره زخرف، آیه ۶۷.
  52. مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۲۷۹.
  53. مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۲۷۵.
  54. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۲۴۱.
  55. مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۲۷۵.
  56. مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۲۷۸.
  57. مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۲۷۶.
  58. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۲۴۵.
  59. مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۲۷۷.
  60. مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۲۷۷.
  61. مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۲۷۵.
  62. مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۲۷۸.
  63. مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۲۷۸.
  64. مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۲۷۹.
  65. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۲۴۶.
  66. مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۲۷۹.
  67. «و از تدبیر خداوند جز گروه زیانکاران خود را در امان نمی‌دانند» سوره اعراف، آیه ۹۹.
  68. مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۲۷۹.
  69. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۲۴۸.
  70. ر.ک: کافی، ج۱، ص۲۰۱.
  71. إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۲، ص۹۸.
  72. ر.ک: موسوعة الامام الجواد(ع)، ج۲، ص۴۱۳- ۴۱۵.
  73. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۲۵۰.
  74. إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۲، ص۹۸.
  75. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۲۵۲.
  76. کشف الغمة، ج۲، ص۳۶۳.
  77. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۲۵۲.
  78. «و (در کار مردم) کاوش نکنید» سوره حجرات، آیه ۱۲.
  79. محمد بن الفرج الرخجی از اصحاب امام رضا(ع)، امام جواد(ع) و امام هادی(ع) بود.
  80. الارشاد، ج۲، ص۲۹۸- ۳۰۰.
  81. کافی، ج۱، ص۳۲۳.
  82. منظور موسی مبرقع است که در قم مدفون است.
  83. کافی، ج۱، ص۲۶۱.
  84. اعلام الوری، ص۳۹۹.
  85. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۲۵۳.
  86. «هرجا که باشید خداوند همگی شما را باز خواهد آورد، خداوند بر هر کاری تواناست» سوره بقره، آیه ۱۴۸.
  87. احتجاج، ج۲، ص۴۸۱- ۴۸۲.
  88. کمال الدین و تمام النعمة، ص۳۷۷.
  89. کمال الدین و تمام النعمة، ص۳۷۷.
  90. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۲۵۸.