بحث:حضرت خدیجه در تاریخ اسلامی

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

تجارت پیامبر(ص) با خدیجه

خدیجه زنی ثروتمند بود و مردانی را برای تجارت اجیر می‌کرد. او قراردادهایی با مردان می‌بست و آنان را به تجارت می‌فرستاد. راست‌گویی، امانت‌داری و خوش‌خلقی حضرت محمد(ص) سبب شد تا خدیجه به آن حضرت پیشنهاد کند که برای تجارت به شام برود. بر اساس این قرارداد، خدیجه به حضرت محمد مزدی بیش از مزدی که به دیگران پرداخت می‌کرد داد و یکی از غلامانش به نام «میسره» را نیز به آن حضرت داد تا در سفر، همراه خویش ببرد. رسول خدا(ص) پیشنهاد او را پذیرفت و به شام رفت. در یکی از منازل، نزدیک دیر راهبی، حضرت محمد(ص) زیر سایه درختی فرود آمد. راهب از میسره پرسید: آن مرد کیست که زیر درخت است؟ میسره گفت: مردی قریشی از اهل مکه است. راهب گفت: زیر این درخت جز پیغمبر فرود نمی‌آید.

رسول خدا(ص) اموال تجاری خدیجه را در شام فروخت و اجناسی را خرید و با کاروان قریش به مکه بازگشت[۱]. خدیجه اموالی را که آن حضرت خریده بود، دو برابر یا بیشتر، فروخت و سود بسیاری برد. خدیجه به میسره گفت: در این سفر از محمد(ص) چه دیدی؟ او اعجاز، صداقت، امانت‌داری و ایثار فراوان حضرت محمد(ص) را برای خدیجه گزارش کرد. سیده قریش، به سخنان میسره گوش می‌داد که چهره درخشان و ملکوتی سید قریشی، محمد امین، در نظرش مجسم شد[۲]. اراده خدا بر این تعلق گرفته بود که عظمت بیشتری بدان بانوی پاک‌دامن عنایت فرماید.

خدیجه شبی در رؤیا دید که خورشید فروزان بالای شهر مکه چرخ زده و به خانه وی فرود آمده است. او خواب خود را برای ورقه حکایت کرد. ورقه به او گفت: با مرد بزرگی ازدواج می‌کنی که شهرت او جهانی خواهد شد[۳].

خدیجه، خورشید فروزان خود را تنها در چهره زیبای ملکوتی امین مکه، فرزند عبدالله می‌دید؛ زیرا می‌دانست سعادت تنها در سایه شاخسار تقوا و خداشناسی است، که محمد این صفات را داشت. قلب خدیجه را عشقی ملکوتی به پیامبر فرا گرفته بود و در انتظار فرصتی بود تا آن را به حضرت محمد(ص) ابراز نماید.[۴].

جریان ازدواج خدیجه با پیامبر(ص)

درباره ازدواج پیامبر با خدیجه، نقل‌های مختلفی وجود دارد؛ لکن مشهور این است که خدیجه به خواستگاری حضرت محمد(ص) رفت و گفت: «پسر عمو! من به سبب شرافتی که تو در میان قریش داری و همچنین امانت و راستی و خوش‌خلقی که به آنها ممتاز گشته‌ای، به شما علاقه پیدا کرده‌ام و می‌خواهم به همسری شما درآیم»[۵].

حضرت محمد(ص)، پس از آنکه پیشنهاد خدیجه را پذیرفت، نزد عموهایش رفت و آنان را از پیشنهاد خدیجه و پاسخ خود آگاه ساخت. ابولهب به آن حضرت، عرض کرد: «پسر برادر! ما را بر سر زبان مردم عرب مینداز. تو شایسته خدیجه نیستی».

عباس با عصبانیت به ابولهب گفت: «تو مردی پست و بدکرداری! خدیجه چه ایرادی می‌تواند در مورد پسر برادرم بگیرد؟ او جمالی دلربا و کمالی بی‌پایان دارد. خدیجه چگونه می‌تواند به سبب مال، جمال یا کمال خود، خود را برتر از او بداند؟ به خدای کعبه قسم! اگر از او مهر بخواهد سوار اسبم خواهم شد و در بیابان‌ها می‌گردم و نزد پادشاهان می‌روم تا خواسته خدیجه را برآورده کنم»[۶]. سپس ابوطالب همراه جمعی از بنی‌هاشم به خانه خدیجه رفت و در حضور ورقه (پسرعموی خدیجه) مراسم عقد را چنین آغاز نمود[۷]: سپاس خدایی را که ما را از بازماندگان ابراهیم و فرزندان اسماعیل قرار داد و برای ما خانه‌ای برای به پا داشتن حج و امن بخشید که نتیجه هر چیزی به او باز می‌گردد و ما را فرمانروای مردم قرار داد و محل زندگانی ما را با برکت گرداند. همانا فرزند برادرم، محمد با هیچ مردی از قریش هماوردی ندارد. از همه آنان پارساتر و متفکر‌تر و نجیب‌تر است. اگر مال او اندک است، به راستی که مال سایه‌ای گذرا بیش نیست و عاریتی است که باز ستانده می‌شود. او تمایل به خدیجه دارد و خدیجه به او[۸].

ابوطالب به ورقه گفت: ما آمده‌ایم خدیجه را خواستگاری کنیم به رضا و خواهش او و هر مهری که می‌خواهید از مال خود می‌دهیم. ورقه که از دانایان آن زمان بود، به سخن درآمد و چون از جواب ابوطالب قاصر بود، لرزش و اضطرابی در سخن او ظاهر شد و نتوانست پاسخ بگوید. خدیجه آن حال را که دید، از غایت شوقی که به آن حضرت داشت، پرده حیا را اندکی گشود و به زبان فصیح، به ورقه فرمود: هر چند در این مقام تو از من به سخن گفتن سزاوارتری، اختیار من را بیش از من نداری. تزویج کردم به تو ای محمد! نفس خود را و مهر من در مال من است. عم خود را بگو که ناقه‌ای برای ولیمه زفاف نحر کند و هر وقت خواستی، می‌توانی به نزد زن خود درآیی.

پس ابوطالب فرمود: ای گروه! گواه باشید که خدیجه خود را به محمد تزویج کرد و مهر را خود ضامن شد. پس یکی از قریش گفت: عجیب است که مهریه را زنان برای مردان ضامن شوند. ابوطالب در غضب شده، برخاست و گفت: اگر شوهران دیگر مثل فرزند برادر من باشند، زنان به گران‌ترین قیمت‌ها و بلندترین مهرها ایشان را طلب خواهند کرد. پس ابوطالب شتری نحر کرد و زفاف آن در صدف انبیا و صدف گوهر خیرالنسا منعقد گردید[۹].[۱۰].

شخصیّت خدیجه(س)‌

حضرت خدیجه(س) دختر خویلد، نخستین همسر رسول اکرم(ص) از پدر و مادری قریشی و از اصیل‌ترین خاندان‌های جزیرة العرب پا به عرصه گیتی نهاد، خدیجه افزون بر این تبار برجسته، از نیکنامی و اخلاق پسندیده و ویژگی‌های ارزشمندی برخوردار بود. وی به مقام و منزلتی رسیده بود که قبل از ازدواج با رسول خدا(ص) به طاهره و مهتر بانوان قریش معروف بود.

خدیجه، در کنار این‌همه فضایل برجسته، یکی از ثروتمندترین افراد قریش به‌شمار می‌آمد و از جایگاهی برتر از آنان برخوردار بود و با دو عامل وراثت و تربیت، بر فطرت دین الهی قرار داشت. پدرش خویلد مردی بود که با «تبّع» پادشاه یمن آن‌گاه که خواست حجر الاسود را به یمن منتقل سازد، به مبارزه برخاست و از حرکت او جلوگیری کرد و از قدرت و نیروی فراوان پادشاه، بیمی به خود راه نداد و این عمل را از دستورات دین و آیین خود می‌شمرد[۱۱].

أسد بن عبد العزی - پدربزرگ حضرت خدیجه- از شخصیت‌های بارز «حلف الفضول» بود که قبایل قریش دعوت او را پذیرا شده و با امضای قراردادی متعهد شدند از مظلومان و ستمدیدگان مکه و یا دیگر کسانی که وارد این شهر می‌شوند، حمایت کرده و حق آنان را از ستم‌پیشگان بستانند و رسول اکرم(ص) در این زمینه فرموده بود: «در خانه عبدالله بن جدعان شاهد پیمانی بودم که اهمیّت تشکیل آن از شتران سرخ‌مو برایم دوست داشتنی‌تر است و اگر در عصر اسلام نیز به بستن چنین پیمانی دعوت شوم، آن را پذیرا خواهم شد»[۱۲].

ورقة بن نوفل، پسر عموی حضرت خدیجه به تحقیق و بررسی کتب مسیحیان و یهودیان آشنایی کامل داشت و به بخشی از دستوراتی که از آنها می‌پسندید، عمل می‌کرد، نه به این اعتبار که وی با مسیحیان و یهودیان معاشرت داشت و نه بدین سبب که مکه محل استقرار آنان بود، بلکه بدین جهت که وی آیین بت‌پرستی و بت‌ها را به باد تمسخر و استهزاء می‌گرفت و در جستجوی دین و آیینی بود که به واسطه آن آرامش خاطر یابد[۱۳].

بنابراین، حضرت خدیجه(س) از خاندان والاتبار و معروف به علم و دانش و دینداری، به‌شمار می‌آمد و کسان و نزدیکانش بر آیین حنیف ابراهیم(ع) و در سرزمین جزیرة العرب در انتظار ظهور و پیدایش دین حق به سر می‌بردند.[۱۴].

فعالیت‌های بازرگانی‌

اشراف و بزرگان قریش از حضرت خدیجه(س) خواستگاری کردند و مظاهر فریبنده‌ای بر او عرضه نمودند ولی آن بانوی بزرگ به هیچ‌یک از آنان‌ پاسخ مثبت نداد[۱۵]. وی همواره دور از مردان و مشکلات آنان، با روحی پاک و خاطری آسوده می‌زیست؛ زیرا بیشتر خواستگاران به ثروت کلان آن حضرت چشم دوخته بودند، تا اینکه آن بزرگ بانو به چهل سالگی رسید.

خدیجه اموال و دارایی فراوانی در اختیار داشت ولی آن اموال را راکد رها نساخت و در زمانی که گرفتن ربا، رایج بود هیچ‌گاه دست مبارکش به گرفتن ربا آلوده نشد. بلکه دارایی خود را در طریق تجارت و بازرگانی سرمایه‌گذاری کرد و مردان شایسته‌ای را برای این هدف به‌کار گرفت و بدین ترتیب، توانست از راه تجارت و بازرگانی به ثروت هنگفتی دست یابد.

روایت کرده‌اند حضرت خدیجه(س) گروهی را با کارمزدی معیّن برای بازرگانی و تجارت با اموال خویش به شام اعزام می‌کرد و اندکی قبل از ازدواجش با رسول خدا(ص) کسی را نزد آن حضرت فرستاد و از او درخواست کرد تا با اموال و دارایی وی به تجارت بپردازد و در آن سفر دو برابر دیگران کالا در اختیار پیامبر قرار داد زیرا امانت و صداقت و راستگویی و استقامت و پایداری آن حضرت زبان‌زد همگان بود. رسول خدا(ص) پس از مشورت با عمویش ابو طالب، درخواست خدیجه را پذیرا شد. خدیجه غلام خویش میسره را برای انجام خدمات کاروان و مراقبت از آن، با رسول خدا(ص) همراه ساخت، این سفر بازرگانی از تمام سفرهای قبل از آن‌ مناسب‌تر و موفّق‌تر بود. میسره در بازگشت، قبل از ورود کاروان به نزدیکی مکه، به سرعت خود را به خدیجه رساند تا او را در جریان حوادثی که برای محمد در مسیر راهش با بحیرای راهب و دیگران رخ داده بود، قرار دهد.

از موارد نبوغ و هوش سرشار حضرت خدیجه و دوراندیشی آن بانو این بود که وی به عظمت شخصیت رسول اکرم(ص) و فضایل بلند اخلاقی وی قبل از دریافت رسالت الهی، پی برد و او را از میان سران و شخصیت‌های برجسته‌ای که به خواستگاری‌اش آمده بودند، به همسری برگزید، بلکه خدیجه با فاصله زیاد زندگی مادّی خویش و زندگی ساده رسول اکرم(ص) خود، پیشنهاد همسری به او داد و خویشتن را بر وی عرضه و به ازدواج با آن حضرت تمایل نشان داد.

در تاریخ یعقوبی از عمّار یاسر منقول است که گفت: از آنجا که من از کودکی با رسول خدا(ص) رفاقت داشتم در مورد ازدواج حضرت خدیجه دختر خویلد با پیامبر اکرم(ص) از همه مردم آگاه‌ترم. روزی من و رسول خدا(ص) بین صفا و مروه در حرکت بودیم، ناگهان خدیجه و خواهرش هاله که او را همراهی می‌کرد، از راه رسیدند وقتی چشم خدیجه به رسول خدا(ص) افتاد، خواهرش هاله نزد من آمد و گفت: عمّار! آیا دوستت تمایل به ازدواج با خدیجه ندارد؟ به او گفتم: به خدا نمی‌دانم. و رو به پیامبر کردم و ماجرا را به عرض وی رساندم. رسول خدا(ص) به من فرمود: برگرد و با او هماهنگی کن، روزی را وعده بگذار تا نزد وی برویم. روز موعود که فرارسید، خدیجه شخصی را نزد عموی خود عمرو بن اسد فرستاد تا در آن جلسه حضور یابد و لباس وی را مرتب نمود و محاسنش را معطر ساخت و ردایی مشکین بر دوش او افکند و آن‌گاه رسول خدا(ص) با چند تن از عموهای خود که پیشاپیش آنان‌ ابو طالب در حرکت بود، در مجلس حضور یافتند، ابو طالب در جمع حاضران از خدیجه برای رسول خدا خواستگاری کرد و بدین ترتیب، ازدواج آن‌دو بزرگوار صورت گرفت.

عمّار می‌افزاید: نه خدیجه هیچ‌گاه پیامبر را برای تجارت و بازرگانی خویش اجیر کرد و نه هیچ‌گاه آن حضرت اجیر دیگران شده است[۱۶].[۱۷].

خدیجه از نگاه پیامبر(ص)‌

با آغاز زندگی رسول اکرم(ص) و خدیجه(س) کانون این خانواده تشکیل یافت و خانه‌ای که عشق و محبّت و سعادت و مهر و صفا و گرمی خانوادگی و یکدلی، آن را سرشار ساخته بود، بنا گردید. خدیجه کبری نخستین زنی بود که به رسالت نبیّ اکرم(ص) ایمان آورد و آن‌چه را در توان داشت در راه اهداف مقدس آن حضرت در طبق اخلاص نهاد و ثروت و دارایی خویش را در اختیار پیامبر قرار داد و بدو عرضه داشت: آن‌چه دارم در اختیار تو و تحت فرمان توست هرگونه که خود خواستی آن را در مسیر اعتلای کلمه حق و گسترش دین الهی، هزینه و مصرف نما.

حضرت خدیجه(س) در کنار رسول اکرم(ص) آزار و شکنجه قریش و قطع روابط و محاصره اقتصادی آنان را متحمّل شد، اخلاصی بی‌نظیر و ایمان راستین و محبّت خالصانه‌ای که از خدیجه ابراز می‌شد، سزاوار بود که رسول اکرم(ص) نیز در مقابل نسبت به او مهر و محبّت و اخلاص و ارج و احترام‌ قائل شود.

مهر و محبّت رسول اکرم(ص) نسبت به حضرت خدیجه و جایگاه آن بانوی گرامی در دل و جان پاک آن حضرت به پایه‌ای رسید که این مهر و عاطفه و وفا حتی پس از رحلت خدیجه نیز از پیامبر فاصله نگرفت و هیچ‌یک از همسران آن بزرگوار نتوانستند در دل رسول خدا(ص) جایگزین خدیجه شوند... به‌گونه‌ای که پیامبر اکرم(ص) درباره خدیجه فرمود: «و خير نساء امتي خديجة بنت خويلد...»[۱۸]؛ برترین بانوان امّتم خدیجه دختر خویلد است.

از عایشه روایت شده گفت: رسول خدا(ص) هرگاه از خدیجه یاد می‌کرد، همواره به مدح و ثنای او پرداخته و برایش طلب آمرزش می‌کرد. روزی از خدیجه یاد کرد و من رشک بردم و گفتم: خدیجه که پیرزنی بیش نبود و خداوند بهتر از او را نصیب تو کرده است. عایشه می‌گوید: رسول اکرم(ص) چنان از سخن من برآشفت که بدنش به لرزه درآمد و فرمود: به خدا سوگند! بهتر از خدیجه نصیب من نشده است زمانی که همه مردم در کفر و بت‌پرستی بسر می‌بردند، خدیجه به من ایمان آورد و آن‌گاه که مردم تکذیبم کردند، وی مرا تصدیق کرد و زمانی که مردم مرا از همه چیز محروم ساختند، خدیجه مال و دارایی‌اش را در اختیارم نهاد و خداوند از او به من فرزند عطا کرد و از دیگر زنان فرزندی نصیبم نشد.

عایشه می‌گوید: با خود گفتم: به خدا سوگند! از این پس هیچ‌گاه از خدیجه به بدی یاد نخواهم کرد[۱۹].

در روایت آمده است: جبرئیل(ع) بر رسول خدا(ص) نازل شد و عرضه داشت: «محمد! اکنون که خدیجه نزدت آمده سلام و درود پروردگار را به او برسان و وی را به خانه‌ای از زر و سیم در بهشت مژده بده که آکنده از آرامش است و رنج و اندوهی در آن راه ندارد»[۲۰]. پیامبر اکرم(ص) دوستان همسرش را به جهت قدردانی و احترام حضرت خدیجه(س) مورد احترام قرار می‌داد چنان‌که از أنس روایت شده گفت: هرگاه خدمت رسول خدا(ص) هدیه‌ای می‌آوردند می‌فرمود: «به خانه فلان بانو هدیه ببرید زیرا او دوست خدیجه بوده و به وی علاقه و محبت داشت»[۲۱].

از رسول خدا(ص) منقول است هرگاه گوسفندی ذبح می‌کرد می‌فرمود: از این گوشت سهمی برای دوستان خدیجه بفرستید. عایشه سبب آن را پرسید، حضرت فرمود: من دوستان خدیجه را دوست دارم. روایت شده زنی خدمت رسول خدا(ص) رسید و حضرت در منزل عایشه حضور داشت، از آن زن استقبال به عمل آورد و به او خوش‌آمد گفت و حاجتش را فورا برآورده ساخت، عایشه از این عمل شگفت‌زده شد. رسول خدا(ص) به او فرمود: «این بانو در زمان حیات خدیجه با ما آمد و شد داشت».

حضرت خدیجه(س) از ناحیه رسول خدا(ص) شایسته و سزاوار همه این ارج و احترام بود و در پیشگاه خدا به چنان جایگاه و مقام برجسته‌ای دست یافت که خداوند در بهشت به وی درجه و مقام بلندی عطا کرد و رسول اکرم(ص) با بیان جایگاه آن بانوی گرامی در بهشت می‌فرماید: «أَفْضَلُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَرْبَعٌ خَدِيجَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدٍ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ وَ مَرْيَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ آسِيَةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ امْرَأَةُ فِرْعَوْنَ»[۲۲]؛ برترین بانوان بهشت عبارتند از: خدیجه دختر خویلد، فاطمه دخت محمد، مریم دختر عمران و آسیه دخت مزاحم همسر فرعون.

حضرت خدیجه(س) رسول اکرم(ص) را در امر تبلیغ رسالت یاری می‌کرد. خداوند سنگینی و دشواری مسئولیت رسالت را به واسطه وجود حضرت خدیجه از رسول خدا(ص) می‌کاست، وی پیامبر خدا را شادمان می‌ساخت و هرگاه از ناحیه قریش اذیت و آزار و درشتی و بی‌اعتنایی و تکذیبی مشاهده می‌کرد، او را آرامش می‌بخشید و آن‌گاه که به خانه باز می‌گشت رنج و دشواری‌هایش را تسکین می‌داد و در او ایجاد انگیزه و نشاط می‌نمود تا احساس خستگی نکند و رسول خدا(ص) نیز در کنار خدیجه آرامش می‌یافت و در کارهای مهم خویش با وی به مشورت می‌پرداخت.[۲۳].

مقدمه

ازدواج با رسول خدا(ص)

  • خدیجه از اشراف مکه و زنی ثروتمند و تاجرپیشه بود. او برای امور تجاری خویش، مردان را اجیر می‌کرد و با آنها قرارداد تجاری می‌بست[۲۹]. وقتی آوازه فضل و کمال و راستگویی و امانتداری محمد امین(ص) را شنید به پیامبر(ص) عرضه داشت که برای تجارت با اموالش به شام سفر کند[۳۰]. رسول خدا(ص) پذیرفت. میسره، غلام خدیجه(س) در این سفر تجاری، همراه رسول خدا(ص) بود. پس از بازگشت از این سفر، میسره، گزارش سفر و اتفاقات پیش آمده را برای خدیجه(س) باز گفت[۳۱].
  • خدیجه(س) که زنی خردمند و شریف بود نزد رسول خدا(ص) پیغام فرستاد و برای ازدواج با ایشان ابراز آمادگی کرد. این در حالی بود که او به تمامی خواستگاران خود از سران قریش که حاضر بودند مهریه‌های سنگینی بپردازند جواب رد داده بود[۳۲]. حضرت، موضوع را با عموهای خود در میان گذاشت. ابوطالب، همراه خانواده و دیگر عموهای آن حضرت نیز برای خواستگاری نزد عمرو بن اسد، عموی خدیجه(س) رفتند و خدیجه را از او خواستگاری کردند[۳۳] تا اینکه سرانجام، ازدواج صورت گرفت و خدیجه(س) به خانه رسول خدا(ص) وارد شد. این ازدواج، دو ماه پس از بازگشت پیامبر(ص) از سفر شام به وقوع پیوست[۳۴].
  • بنابر آنچه در کتب بیشتر مؤرخان ثبت شده است، خدیجه(س) در زمان ازدواج، چهل سال و پیامبر(ص) بیست و پنج سال سن داشت که البته ملاحظاتی نیز در این باب وارد است. ثمره این ازدواج؛ قاسم، زینب، ام‌کلثوم، عبدالله ملقب به طیب و طاهر، رقیه و فاطمه(س) بود[۳۵].
  • پس از ازدواج پیامبر(ص) با خدیجه(س) عده‌ای از قریشیان مبغض و کینه‌توزِ سرخورده از انتخاب شایسته خدیجه(س)، برای تحقیر و توهین به رسول خدا(ص)، یتیمی و تهیدستی ایشان را دستاویز خویش قرار دادند و سیل اتهامات را بر او جاری ساختند. این بی‌حرمتی‌ها به رسول خدا(ص)، خدیجه(س) را بسیار آزرده‌ خاطر می‌ساخت؛ از این رو برای درهم شکستن این حربه پلید، پسر عمویش، ورقة بن نوفل را به حضور‌ طلبید و به او وکالت داد تا تمامی دارایی‌های خدیجه(س) را یکجا به محمد(ص) هدیه دهد و به همگان اعلام کند که تمام این اموال از این پس، ملک محمد(ص) است. او می‌تواند هر گونه که بخواهد در آن تصرف کند. سپس یادآور شد که از قول من به محمد(ص) بگو: خودم و همه ثروت و سرمایه‌ام و تمام عمال و کارگزارانی که امر تجارت مرا سامان می‌دادند، همه و همه را به او بخشیدم. ورقه هم در میان جمعیت حاضر در کنار کعبه با صدایی بلند، این مطلب را به اطلاع عموم رسانید و آنان را بر این امر شاهد گرفت[۳۶][۳۷].

خدیجه(س) پس از بعثت پیامبر اکرم(ص)

حمایت‌های معنوی

  1. خدیجه اولین مسلمان: خدیجه بعد از بعثت نبی‌ اکرم(ص)، همراه علی(ع) پیشاپیش سابقین در دین قرار گرفت. او اول کسی بود که به خدا و رسولش ایمان آورد و آنچه را که پیامبر(ص) از سوی خدا آورده بود تصدیق کرد[۳۸].
  2. پشتیبانی و حمایت از امر رسالت: برخورداری از حمایت‌های بی‌دریغ و دلگرم کننده همسری یکدل و هم‌عقیده از سعادت‌های یک فرد انقلابی به شمار می‌آید و خدیجه(س) در عرصه همدلی و همراهی، سرآمد زنان بود. وجود خدیجه(س) سختی‌های راه رسالت را بر رسول خدا(ص) آسان می‌کرد.

حمایت‌های اقتصادی خدیجه(س)

وفات خدیجه(س)

اوصاف خدیجه(س)

شخصیت روایی حضرت خدیجه(س)


خدیجه بنت خویلد در دایرة المعارف صحابه پیامبر ج۲

مقدمه

نام و نسب او خدیجه بنت خویلد بن اسد بن عبد العزی و همسر رسول خدا(ص)، ام المؤمنین و یکی از چهار زن باعظمت دنیاست. مادر وی فاطمه، دختر زائدة بن اصم بوده است. او اولین زنی است که به پیامبر اکرم(ص) گروید و اسلام آورد و وی اولین همسر پیامبر خدا(ص) و با فضیلت‌ترین آنهاست [۷۷]. به خاطر عفت و کمالِ فراوان او در دوران جاهلیت به او طاهره می‌گفتند[۷۸].

معروف است که حضرت خدیجه قبل از ازدواج با رسول خدا(ص) دو بار ازدواج کرده بود: با عتیق بن عائذ مخزومی و ابوهاله فرزند زراره. درباره اینکه همسر اول او کدام یک از این دو نفر بوده اختلاف است، و از بعضی نقل‌ها بر می‌آید که او قبل از ازدواج با پیامبر(ص) همسر عتیق و قبل از وی همسر ابوهاله بوده است. آن حضرت از عتیق، دختری به نام هند و از ابوهاله نیز پسری به نام هند و دختری به نام هاله داشته است[۷۹].

هنگام ازدواج پیامبر(ص) با ایشان آن حضرت پانزده سال از پیامبر(ص) بزرگتر بود؛ یعنی پیامبر(ص) ۲۵ ساله و حضرت خدیجه چهل ساله بود، و ایشان ۲۴ سال هم با پیامبر(ص) زندگی کرد و در ۶۴ سالگی زندگی را بدرود گفت[۸۰].[۸۱]

پیامبر(ص) و کاروان تجاری خدیجه

روزی جناب ابوطالب، عموی رسول خدا(ص) به ایشان گفت: "ای محمد! می‌خواهم برایت همسری اختیار کنم، اما مالی ندارم که تو را یاری کنم و خدیجه از خویشاوندان ماست که هر سال یکی از قریشیان به همراه اموال و غلامانش به تجارت می‌رود و پس از بازگشت، مقداری از سود را برمی‌دارد. آیا تو می‌خواهی این کار را انجام دهی؟" پیامبر(ص) فرمود: "بله". پس ابوطالب نزد خدیجه رفت و این مطلب را با وی در میان گذاشت. خدیجه خوشحال شد و به غلامش میسره گفت: "تو و تمام این اموال در اختیار محمد(ص) باشید".

سپس قافله به سوی شام حرکت کرد. در راه، میسره کرامات فراوانی از حضرت مشاهده کرد؛ از جمله روزی آنها نزدیک دیری و در کنار نهری به استراحت پرداختند و پیامبر(ص) نیز زیر سایه درختی نشست. پس راهبی به نام نسطور سر از دیر بیرون آورد و از میسره پرسید: این جوانی که در سایه درخت نشسته، کیست؟ میسره گفت: "او مردی از قریش و اهل حرم است". راهب جلو آمد و دست و پای رسول خدا(ص) را بوسید و به یگانگی خدا و رسالت پیامبر اسلام(ص) شهادت داد و به میسره گفت: "از امر و نهی‌های او اطاعت کن که او رسول خداست؛ به خدا قسم! بعد از عیسی کسی جز او زیر این درخت ننشسته است و عیسی به نبوت او بشارت داده است".

زمانی که آنها از سفر بازگشتند، میسره به رسول خدا(ص) گفت: "اگر زودتر به مکه بروی و خبر سود فراوانمان را به خدیجه بدهی، برایت بهتر خواهد بود". پس پیامبر(ص) بر اسبش سوار شد و به سوی خانه خدیجه حرکت کرد. در آن روز خدیجه همراه با عده‌ای از زنان در اتاقش نشسته بود که پیامبر(ص) از دور دیده شد. خدیجه به ابر بلندی که در بالای سر آن اسب سوار حرکت می‌کرد، چشم دوخته بود. او سپس گفت: "این سوار دارای مقام بزرگی است و کاش به خانه من می‌آمد!" در همین حال آن سوار که رسول خدا(ص) بود، به خانه‌اش آمد و با پای برهنه جلوی خانه‌اش پیاده شد!

هم‌چنین پس از آنکه میسره به خانه بازگشت، به خدیجه گفت: "او از کنار هیچ درخت و سنگی ردّ نمی‌شد مگر اینکه آن درخت و سنگ به او می‌گفت: "اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ !" و هنگامی که بحیرای ترسا دید که ابری بر بالای سرش حرکت می‌کند و بر او سایه می‌افکند، از ما پذیرائی کرد"[۸۲].[۸۳]

ازدواج پیامبر(ص) با خدیجه

نقل شده، پس از آماده شدن مقدمات ازدواج پیامبر(ص) و خدیجه، ابوطالب، حمزه، عباس و عده‌ای از بنی هاشم در خانه خدیجه گرد آمدند؛ ورقة بن نوفل، پسر عموی خدیجه و جمعی از بستگان او هم حاضر بودند. سپس حضرت ابوطالب(ع) فرمود: "صاحب این خانه (کعبه) را ستایش می‌کنم که ما را از نسل حضرت ابراهیم و ذریه حضرت اسماعیل قرار داد و ما را در حرم امن فرود آورد، و ما را از بزرگان و شهر ما را مبارک قرار داد؛ همانا پسر برادرم، مردی است که با هیچ کس قابل مقایسه نیست و بر تمام مردان برتری دارد و در میان خلق خدا همتایی ندارد؛ هر چند ثروت کمی دارد؛ مال و ثروت هم هر روز به قدر احتیاج می‌رسد، و سایه‌ای است زودگذر.

او به خدیجه و خدیجه هم به او علاقه‌مند است، و ما آمده‌ایم تا برای محمد خواستگاری کنیم و هر چه مهر خواستید از نقد و نسیه به عهده من است. به خدای این خانه او دارای مقامی بلند و مرتبه‌ای رفیع و رأیی رسا و دینی جهانی خواهد بود".

پس ورقه، عموی خدیجه، شروع به سخن گفتن کرد ولی در مقابل ابوطالب نتوانست سخنی بگوید، و زبانش بند آمد و قلبش به شماره افتاد. پس حضرت خدیجه از پشت پرده به سخن درآمد و گفت: "عموجان! هر چند در مجلس و میان مردم تو سزاوارتر از منی که سخن بگویی اما از جانم مقدم‌تر نیستی؛ ای محمد! من خود را به عقد ازدواج تو درآوردم و مهریه‌ام را از مال خود قرار دادم. به عمویت بگو تا شتری قربانی کند و ولیمه عروسی را مهیا سازد و تو هم صاحب اختیار همسر خود هستی".

ابوطالب رو به حاضران کرد و گفت: "همگی شاهد باشید که خدیجه محمد را پذیرفت و مهر را در مال خود قرار داد".

مردی از قریش گفت: "تاکنون نشنیده‌ایم که زنی مهر خود را به عهده بگیرد".

ابوطالب در حالی که سخت خشمناک شده بود، فرمود: "آری، اگر مردان مانند پسر برادرم باشند، با گران‌ترین قیمت آنان را می‌ربایند، اما اگر مانند شما باشند، با آنان جز با مهر سنگین ازدواج نمی‌کنند". سپس ابوطالب شتر چاقی نحر و مردم را اطعام کرد و مراسم ازدواج پیامبر(ص) انجام شد.[۸۴].[۸۵]

اسلام آوردن خدیجه

در اینکه حضرت خدیجه اولین زنی است که به پیامبر(ص) ایمان آورده، تردید و اختلافی نیست [۸۶]، اما درباره اینکه آیا او اولین شخصی است که به پیامبر(ص) ایمان آورده؛ یعنی پیش‌تر از امیرمؤمنان ایمان آورده باشد یا پس از ایشان، اختلاف است.

شیخ طوسی در روایتی نقل می‌کند که ابن عباس گفته است: "اولین کسی که به پیامبر ایمان آورد، از مردان علی(ع) بود و از زنان خدیجه دختر خویلد"[۸۷].

عفیف نقل می‌کند: در زمان جاهلیت در مکه به منزل عباس بن عبدالمطلب رفتم. زمانی که خورشید در آسمان نمایان شد و من در حال نگاه کردن به کعبه بودم، جوانی را دیدم که وارد مسجد شد و به آسمان نگاهی کرد و سپس رو به کعبه ایستاد. زمانی نگذشت که نوجوانی آمد و سمت راست وی ایستاد، پس از اندکی زنی آمد و پشت سر آن دو ایستاد. آن مرد به رکوع رفت و به پیروی او آن نوجوان و زن نیز به رکوع رفتند. آن جوان از رکوع بلند شد و به سجده رفت و به پیروی از وی آن نوجوان و زن نیز به سجده رفتند. من به عباس گفتم: این مسئله مهمی است. او گفت: "بله، مهم است. می‌دانی آن جوان کیست؟" گفتم: نه نمی‌دانم. گفت: "او محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب پسر برادر من است". و گفت: "آیا می‌دانی آن نوجوان کیست؟" گفتم: نه، او گفت: "او علی بن ابی طالب بن عبدالمطلب برادرزاده من است". سپس گفت: "آیا می‌دانی آن زن کیست که پشت سر آن دو ایستاده است؟" گفتم: نه، او گفت: "او خدیجة بنت خویلد، همسر پسر برادر من است. او به من گفته است که خدای تو، خدای آسمان‌ها و زمین، او را به این دینی امر کرده است که او به آن معتقد است، و به خدا قسم، بر روی زمین جز این سه نفر به این دین معتقد نیستند"[۸۸].

اسلام آوردن حضرت خدیجه قبل از دیگر زنان مهم است که امام حسین(ع) در سخنرانی خود در کارزار کربلا، آن هم دقایقی قبل از شهادت، با افتخار خود را به حضرت خدیجه منتسب کرده و اول مسلمان بودن وی را بیان می‌کند و به لشکر ابن زیاد این گونه خطاب می‌کند: "شما را به خدا قسم می‌دهم، آیا می‌دانید که جدة من خدیجه بنت خویلد اولین زن از این امت بود که اسلام آورد؟ همه گفتند: آری"[۸۹].[۹۰]

فضائل حضرت خدیجه

فضائل حضرت خدیجه بیش از آن است که بتوان شمرد. در روایتی که به نقل عامه و خاصه به طور متواتر از پیامبر اسلام(ص) نقل شده است، پیامبر(ص) او را یکی از چهار زن ممتاز جهان برمی‌شمارد. این روایت با تعبیرات مختلفی نقل شده است. در بعضی روایت‌ها این گونه نقل شده: "برترین زنان بهشت چهار نفرند: خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد(ص) و مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم همسر فرعون"[۹۱]. و در برخی روایات آمده است که: "خدا چهار زن را از میان زنان جهان برگزید که یکی از ایشان خدیجه است"[۹۲].

مقام خدیجه به حدی عالی است که ملائکه مقرب پروردگار افتخار می‌کنند که خدیجه سلام ایشان را بپذیرد. چنان که ابوسعید خدری از پیامبر(ص) روایت کرده که ایشان فرمودند: "در شب معراج هنگام بازگشت، از جبرئیل پرسیدم: حاجتی داری؟ جبرییل پاسخ داد: " حاجتم آن است که پس از بازگشت به زمین از جانب پروردگار و از طرف من به خدیجه سلام برسانی". وقتی که پیامبر(ص) سلام خدا و جبرئیل را به خدیجه ابلاغ کرد، حضرت خدیجه گفت: "همانا خداوند سلام است و از اوست سلام و به سوی اوست سلام و بر جبرئیل سلام باد"[۹۳].

در روایت دیگری آمده است که روزی جبرئیل نزد رسول خدا(ص) آمد و گفت: "ای رسول خدا، خدیجه با ظرفی که در آن غذا یا نوشیدنی است، نزد تو می‌آید، پس زمانی که نزد تو آمد سلام خدای من و من را به او برسان و او را به خانه‌ای از قصب که لاصخب فیه ولا نصب؛ که هیچ رنج و زحمتی در آن نیست بشارت بده"[۹۴].

در روایت دیگری آمده است که روزی جبرئیل در حالی که حضرت خدیجه نزد پیامبر(ص) نشسته بود، نزد ایشان آمد. جبرئیل به رسول خدا(ص) عرضه داشت: "همانا خدا به خدیجه سلام می‌رساند". حضرت خدیجه گفت: "همانا خدا خود سلام است و بر جبرئیل، سلام و بر تو سلام و رحمت و برکات خدا باد"[۹۵].

از روایتی که در تفسیر فرات نقل شده، برمی‌آید که حضرت خدیجه در ردیف پیامبران و برگزیدگان خدا و مشمول آیه اصطفا است در آن روایت چنین آمده است: روزی پیامبر(ص) به نزد حضرت زهرا و عایشه آمد و دید که مشغول مفاخره‌اند و صورت‌هایشان از خشم سرخ شده است. فرمود: "عایشه، مگر نمی‌دانی که خدا آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران و علی و حسن و حسین و حمزه و جعفر و فاطمه و خدیجه را برگزید و آنان را بر جهانیان برتری داد؟"[۹۶].[۹۷]

علاقه پیامبر(ص) به خدیجه

پیامبر(ص) به خدیجه علاقه فراوانی داشت و این علاقه تنها به خاطر این نبود که ایشان همسر پیامبر(ص) بود، بلکه به خاطر کمالات معنوی و خدمت‌هایی بود که او به پیامبر و اسلام کرده بود. عایشه می‌گوید: هرگاه پیامبر(ص) به یاد خدیجه می‌افتاد، بر او درود فراوان می‌فرستاد و برای او بی‌نهایت طلب رحمت می‌فرمود، تا آنکه غیرت من تحریک شد و اعتراض کرده، گفتم: خدا به جای پیرزنی زنان زیبایی به تو داده است. پس پیامبر(ص) سخت خشمناک شد، به گونه‌ای که موی‌های جلو سر حضرت از عصبانیت راست شد و سپس فرمود: "نه، به خدا سوگند خدا بهتر از آن را برای من جایگزین نفرمود؛ زمانی که مردم، کافر بودند او به من ایمان آورد و موقعی که همه مرا تکذیب می‌کردند، او مرا تصدیق می‌کرد و هنگامی که همه مرا ترک کرده بودند، او مرا با مالش کمک کرد، و زمانی که خدا فرزندان زنان را بر من حرام کرد، از او فرزندانی به من عطا فرمود"[۹۸].

از نشانه‌های کثرت علاقه پیامبر(ص) نسبت به خدیجه همین بس که تا آخر عمر با دوستان خدیجه مهربان بود و به آنان محبت می‌ورزید تا جایی که هرگاه گوسفندی ذبح می‌کردند، از آن برای دوستان خدیجه می‌فرستاد[۹۹].

در روایتی از عایشه نقل شده است که روزی رسول خدا(ص) گوسفندی ذبح کرد و از آن برای دوستان حضرت خدیجه نیز فرستاد. پس من عصبانی شدم و گفتم: خدیجه!! رسول خدا(ص) فرمود: "به درستی که محبت او روزی من شده است"[۱۰۰].

هم‌چنین از عایشه نقل شده: روزی زنی به خانه ما آمد و پیامبر(ص) با او گرم گرفت و از او احوال‌پرسی فرمود. هنگامی که او از خانه بیرون رفت، از پیامبر(ص) پرسیدم: این زن که بود که به او این چنین محبت می‌فرمودید؟ پیامبر(ص) فرمود: "این زن در زمان خدیجه به خانه ما می‌آمد، و یاد داشتن سابقه از ایمان است"[۱۰۱].[۱۰۲]

گذشت حضرت خدیجه

حضرت خدیجه برای پیشرفت اسلام از هیچ چیز دریغ نداشت و هر چه داشت در راه پیامبر اسلام نثار می‌کرد. او اموال فراوان خود را، در اختیار پیامبر(ص) گذاشت[۱۰۳].[۱۰۴]

فرزندان حضرت خدیجه

یکی از افتخارات حضرت خدیجه در میان زنان پیامبر(ص) این است که آن حضرت از هیچ یک از زنانش جز خدیجه و ماریه قبطیه فرزند نداشت و از خدیجه دارای شش فرزند شد: زینب، رقیه، ام کلثوم، فاطمه، قاسم که به نام او کنیه یافت و عبدالله که طیب و طاهر لقب او است. حمیری از امام باقر(ع) نقل کرده است که رسول الله از خدیجه دارای فرزندانی شد که عبارتند از: قاسم، طاهر، ام کلثوم، رقیه، زینب و فاطمه[۱۰۵].

شیخ صدوق از امام صادق(ع) روایت می‌کند که رسول خدا دارای فرزندانی به نام‌های: قاسم و طاهر - که همان عبدالله است - ام کلثوم، رقیه، زینب و فاطمه شد[۱۰۶]. قاسم اولین فرزندی بود که از دنیا رفت و پس از او عبدالله وفات کرد. در این موقع بود که عمرو بن عاص گفت: محمد نسلی ندارد و نسل او قطع خواهد شد و سوره کوثر نازل شد[۱۰۷]. برخی نیز عاص بن وائل را به عنوان گوینده این موضوع به رسول خدا(ص) ذکر کرده‌اند[۱۰۸].

که البته تعارضی بین این دو قول وجود ندارد و ممکن است هر دوی اینها یا حتی افراد دیگری نیز این کلام را بر زبان جاری کرده باشند.

نقل شده حضرت خدیجه در مرگ فرزندش طاهر بی‌تابی می‌کرد و هنگامی که پیامبر(ص) وارد خانه شد خدیجه را گریان دید. از او پرسید: چرا گریه می‌کنی؟ خدیجه گفت: "پستانم پر شیر شد و شیرم جاری شد و گریه‌ام گرفت". پیامبر(ص) به او فرمود: "دوست نداری در روز قیامت وقتی که به مقابل در بهشت می‌رسی، او دستت را بگیرد و در عالی‌ترین منزل تو را جای دهد؟" حضرت خدیجه گفت: "یا رسول‌الله! آیا واقعاً این گونه است؟" پیامبر(ص) فرمود: "خدا بزرگوار‌تر از آن است که میوه دل مؤمنی را بگیرد، و او صبر و تحمل کند و آن را در راه خدا به حساب آورد و خدا را حمد کند و با وجود این، او را عذاب کند"[۱۰۹].[۱۱۰]

حسادت عایشه به حضرت خدیجه

عایشه از همسران پیامبر است که رسول خدا سال‌ها پس از وفات حضرت خدیجه با وی ازدواج کرد اما وی هرگز طاقت دیدن ابراز علاقه پیامبر(ص) را به حضرت خدیجه پس از وفات وی نداشت و خود بارها ابراز می‌کرد که به حضرت خدیجه که طبق روایات متعدد از زنان بهشتی و برترین زنان بهشتی است، حسادت می‌ورزد تا جایی که در مواردی پیامبر(ص) را که اسوه حلم و بردباری است، به غضب می‌آورد. به برخی از این روایات اشاره می‌کنیم.

عایشه می‌گوید: "من آن قدر که به خدیجه حسادت می‌ورزیدم به هیچ یک از زن‌های پیامبر حسادت نمی‌ورزیدم". سپس او علت آن را چنین بیان می‌کند: زیرا رسول خدا(ص) از او بسیار یاد می‌کرد. او قبل از ازدواج پیامبر با من، از دنیا رفت و خداوند به پیامبر(ص) دستور داد که خدیجه را به منزلی از لؤلؤ بشارت دهد. آن حضرت هرگاه گوسفندی می‌کشت، از آن به دوستان حضرت خدیجه هدیه می‌کرد آن قدر که آنان را کافی باشد. گاهی به پیامبر(ص) می‌گفتم: گویا در دنیا زنی غیر از خدیجه نبود! آن حضرت می‌فرمود: "در تعریف او هر چه بگویم او چنان بود و از او برایم فرزندانی بود"[۱۱۱].[۱۱۲]

وفات خدیجه

به دلایلی یکی از مصیبت‌های سخت رسول اسلام(ص) مرگ خدیجه بود؛

  1. اگر پیامبر در خارج از منزل با ناراحتی‌هایی روبه‌رو می‌شد، امّا هنگامی که به خانه می‌آمد خدیجه مرهم دل ایشان بود و سبب آرامش ایشان می‌شد.
  2. ممکن بود افرادی به خاطر خدیجه به او آزار نرسانند، هم‌چنین مرگ حضرت خدیجه چند روز پس از مرگ حضرت ابوطالب واقع شد که در حقیقت پیامبر(ص) به یکباره دو حامی بزرگ را از دست داد؛ به همین دلیل تا وقتی که این دو نفر زنده بودند، پیامبر(ص) مجبور به هجرت نشد.
  3. از آن جهت که بچه‌های کوچکش و مخصوصاً زهرای مرضیه را بی‌مادر می‌دید که شاید این موضوع بیش از دیگر دلایل باعث ناراحتی ایشان می‌شد، چنان‌که امام صادق(ع) فرموده‌اند: "هنگامی که خدیجه وفات کرد، فاطمه به پدر پناه می‌برد و اطراف پدر می‌چرخید و می‌گفت: پدر جان! مادرم کجاست؟ پس جبرئیل نازل شد و به پیامبر(ص) گفت: " خداوند می‌فرماید به فاطمه سلام برسان و بگو مادرت در اطاقی که از گوهر ساخته شده و اطاق‌هایش از طلا و ستونش از یاقوت سرخ است، میان آسیه همسر فرعون و مریم دختر عمران قرار دارد". فاطمه(س) فرمود: "همانا خدا سلام است و از اوست سلام و به سوی اوست سلام"[۱۱۳].

حضرت خدیجه سه سال قبل از هجرت و در ماه رمضان سال دهم بعثت اندکی پس از بیرون آمدن از شعب، در ۶۵ سالگی از دنیا رفت و او را در کوه حجون، بالای مکه به خاک سپردند[۱۱۴] و موقع دفن، پیامبر(ص) خود وارد قبر شد[۱۱۵]. به خاطر این مصیبت که با وفات حضرت ابوطالب، عموی پیامبر گرامی اسلام و حامی و پاور وی همراه شد، موجب شد تا رسول خدا این سال را عام الحزن، یعنی سال ماتم و اندوه بنامند[۱۱۶].[۱۱۷]

بایکوت کردن خدیجه

گاهی زلالی فطرت و میثاق انسانیت در زیر خروارها زنگار جاهلیت و رسوبات عمیق اشرافیت دفن و نابود می‌شود، آن‌گونه که در کفار قریش شاهد بودیم؛ ولی در آن فضا خدیجه زن وارسته‌ای زندگی می‌کرد که با الهامات معنوی و پاکی روحش دریافته بود که امانت و صداقت پسر عبدالله، حکایت از آینده‌ای درخشان و مؤید من عندالله دارد، حاضر شد علی‌رغم فقر و بی‌چیزی و فقدان پدر، او را به همسری پاسخ مثبت دهد؛ ولی این عدم سنخیت در ظواهر، در معادلات جاهلیت تعریف نشده بود. آنها نمی‌توانستند بی‌توجهی به سنن اجتماعی و نادیده گرفتن شأنیت اقتصادی را هضم کنند و لذا با پدیده ازدواج خدیجه و رسول اکرم (ص) به دیده بغض نگریستند و با بایکوت کردن حضرت خدیجه او را در حصار انزوا قرار دادند.

صدوق در کتاب امالی از مفضل بن عمر نقل می‌کند که گفت: به حضرت امام جعفر صادق (ع) گفتم: ولادت فاطمه زهرا (س) چگونه بود؟ فرمود: موقعی که پیامبر اسلام (ص) با خدیجه کبری ازدواج نمود، زنان مکه از آن بانو کناره‌گیری نمودند، نزد او نمی‌رفتند، بر او سلام نمی‌کردند، هیچ زنی را اجازه نمی‌دادند که نزد آن بانو مشرف شود. این موضوع باعث وحشت و ناراحتی خدیجه کبری شد، غم و اندوه وی برای پیامبر اسلام (ص) که مبادا آن حضرت را آسیبی برسد.

وقتی به فاطمه حامله شد، پیوسته فاطمه از شکم مادر با او سخن می‌گفت و خدیجه این را از رسول خدا پنهان می‌داشت. روزی پیامبر (ص) داخل شد، دید خدیجه با فاطمه سخن می‌گوید، فرمود: ای خدیجه با کی سخن می‌گویی؟ عرض کرد: با حملی که در شکم دارم. فرمود: ای خدیجه الان جبرئیل آمده و مرا خبر می‌دهد و بشارت می‌دهد که این حمل تو دختر است و اوست نسل پاک و مبارک و خداوند نسل تو را از او قرار داده و از نسل او امامانی به وجود می‌آید که همه خلفای خدا در روی زمین باشند.

خدیجه نزد زنان قریش و بنی‌هاشم فرستاد که بیایید و مرا در وضع حمل یاری نمایید، آنان در جواب گفتند: چون تو سخن ما را نپذیرفتی و با محمد که شخصی فقیر و یتیم ابوطالب بود ازدواج نمودی؛ لذا ما نزد تو نخواهیم آمد و متصدی هیچ گونه امر تو نخواهیم شد! خدیجه کبری از شنیدن این جواب غمگین گردید، در همان حالی که وی اندوهناک بود، ناگاه چهار زن گندمگون و بلند بالا که گویا از زنان بنی‌هاشم بودند، نزد او حاضر شدند. هنگامی که خدیجه کبری آنان را دید جزع و فزع کرد، یکی از آنان گفت: ای خدیجه! محزون مباش! زیرا ما فرستادگان خداییم، ما خواهران تو هستیم، من: ساره‌ام، این بانو آسیه بنت مزاحم است که در بهشت رفیق تو می‌باشد. این بانو مریم دختر عمران و آن بانوی دیگر کلثم خواهر موسی بن عمران است. ما را خدا فرستاده تا متصدی امر وضع حمل تو باشیم[۱۱۸].[۱۱۹]

همسران خدیجه(س)

براساس اغلب منابع، وی قبل از ازدواج با حضرت محمد(ص)، دو بار ازدواج کرده است، ولی در ترتیب این ازدواج‌ها اختلاف هست[۱۲۰]. برخی نیز به استناد شواهدی، ازدواج‌های خدیجه پیش از وصلت با پیامبر را رد کرده‌اند[۱۲۱]. این قول قابل‌قبول نیست و ممکن است از نظر عاطفی وارد تاریخ شده باشد.

طبق منابع، وی نخست با عتیق بن عائذ بن عبدالله بن عمر بن مخزوم ازدواج کرد که از او صاحب یک دختر شد. پس از مرگ عتیق به همسری ابوهاله نباش بن زراره از بنی عمرو بن تمیم که از هم‌پیمانان بنوعبدالدار بود، درآمد[۱۲۲]. خدیجه از ابوهاله، صاحب پسرانی به نام‌های حارث، هند[۱۲۳]، طاهر و هاله[۱۲۴] و دختری به نام زینب[۱۲۵] شد. در میان این فرزندان، هند مشهور است. او بسیار مورد توجه و علاقه پیامبر اکرم(ص) بود و بعدها در زمره صحابه آن حضرت درآمد[۱۲۶]. وی در جنگ بدر حضور داشت و بعدها در جنگ جمل در کنار علی بن ابی‌طالب(ع) به شهادت رسید[۱۲۷]. وی که نوجوانی خود را در خانه پیامبر اکرم(ص) گذرانده بود، تصویری کامل از خلق‌وخوی پیامبر در پاسخ به پرسش امام حسن(ع) ارائه کرده و از این‌رو «وصّاف النبی» نامیده شده است[۱۲۸].

در برخی گزارش‌های دیگر که ترتیب ازدواج خدیجه و همسرانش به‌گونه‌ای دیگر آمده، گفته شده که خدیجه پس از وفات ابوهاله، به عقد پسرعمه خود، عتیق بن عائذ درآمد و از وی صاحب پسری به نام عبدالله (عبدمناف) و دختری به نام هند (جاریه) شد[۱۲۹]. بنا به نقلی دیگر هند دختر خدیجه با صیفی بن امیه ازدواج کرد و صاحب فرزندی به نام محمد گردید. اعقابش در مدینه به سبب انتساب به مادربزرگشان (خدیجه) به بنوطاهره معروف شدند. آنان روزگاری در مدینه می‌زیستند و سپس از میان رفتند[۱۳۰]. خدیجه(س) بانویی خردمند و از زنان برجسته قریش بود. از نظر ظاهری زنی بسیار زیبا و شکوهمند بود. قامتی بلند و چهارشانه داشت.

خدیجه(س) پس از درگذشت شوهر دومش، عتیق بن عائذ ازدواج نکرد[۱۳۱] و به تجارت پرداخت[۱۳۲]. در چگونگی همکاری حضرت محمد(ص) که در آن سال‌ها حدود بیست سال داشت با خدیجه(س)، اختلاف هست. برخی آغاز روابط تجاری خدیجه(س) و پیامبر اکرم(ص) را به توصیه و سفارش ابوطالب دانسته‌اند[۱۳۳] اما در خبری از ابن‌اسحاق آمده است که خدیجه از امانت‌داری و درستکاری حضرت محمد(ص) خبر داشت و چون تصمیم گرفته بود مال فراوانی را به تجارت اختصاص دهد، از او خواست تا به کاروانش بپیوندد و بیش از دیگران مزد بگیرد[۱۳۴]. حضرت محمد(ص) حداکثر پنج سفر تجاری، چهار سفر به یمن و یک سفر به شام، برای خدیجه انجام داد[۱۳۵]. مهم‌ترین آنها، که به ازدواج آن دو منجر گردید، سفر تجاری شام بود و به دلیل اهمیتش اکثر منابع، تنها به ذکر آن سفر پرداخته و آن را ابتدای همکاری آن حضرت با خدیجه(س) دانسته‌اند. ظاهراً اولین سفر تجاری آن حضرت به بازار حباشه، در تهامه، بوده[۱۳۶] و سفر به شام دومین یا سومین سفر بوده است؛ چراکه حضرت سفری نیز به جوش، در یمن، کرد. به‌زعم حلبی، بازار حباشه همان جوش است و گویا این یک یا دو سفر برای آزمودن قدرت تجاری پیامبر بوده است[۱۳۷].

بعد از انعقاد قرارداد، ابتدا پیامبر با کارمزد دو قلوص[۱۳۸] به همراه شریک تجاری خود سائب بن ابی‌سائب صیفی بن عابد و میسره غلام خدیجه(س)، عازم بازار حباشه شد و با موفقیت بازگشت[۱۳۹]. میسره اخبار شگفت‌انگیزی از این سفر به خدیجه داد. پیامبر اکرم(ص) در این سفرها راه‌ورسم سوداگران را آموخت و به رموز تجارت آگاهی کامل یافت. او در تجارت جانب عدل و انصاف را رعایت می‌کرد. سائب بن ابی‌سائب گوید: من در دوران جاهلیت در کار تجارت با او شریک بودم. او نه با کسی مجادله می‌کرد، نه لجاجت می‌نمود و نه کار خود را به گردن شریک خود می‌انداخت[۱۴۰]. آن حضرت آن‌چنان به راست‌گویی و درست‌کاری شهرت یافت که همگی به امانت او اذعان داشتند و او را محمد‌امین می‌خواندند[۱۴۱]. در آخرین سفر تجاری خدیجه(س) برای اولین بار با رضایت ابوطالب(ع)، پیامبر اکرم(ص) را در رأس کاروانی بزرگ به شام تجهیز کرد[۱۴۲]. گفته شده چون خدیجه(س) قصد داشت مال بسیاری برای تجارت بفرستد و احتیاج به فردی امین داشت، کسی را به نزد پیامبر اکرم(ص) فرستاد و از او خواست تا سرپرستی کاروان را برعهده بگیرد. آن حضرت نیز با موافقت عمویش ابوطالب(ع) پذیرفت[۱۴۳]. به‌هرحال این سفر کاملاً موفقیت‌آمیز بود و سود فراوانی نصیب خدیجه(س) شد. میسره نیز در بازگشت از حُسن رفتار و امانت آن حضرت برای خدیجه(س) تعریف کرد.[۱۴۴]

ازدواج خدیجه(س)

پس از اتمام این سفر پرماجرا، که جزئیات آن در منابع اسلامی آمده است[۱۴۵]؛ خدیجه به ایشان علاقه‌مند شد. دلایلی که برای ایجاد این علاقه در منابع اسلامی آمده است، عبارتند از: سفر تجاری پرسود پیامبر اکرم(ص) به شام؛ گزارش میسره از اخبار شگفت‌انگیز این سفر[۱۴۶]؛ مشاهده دو فرشته‌ای که به هنگام ورود به خانه خدیجه(س) بر سر پیامبر سایه افکنده بودند[۱۴۷]؛ پیش‌گویی ورقة بن نوفل درباره ازدواج خدیجه(س) با مردی از قریش که نبیّ قوم خواهد شد[۱۴۸]؛ پیش‌گویی مردی، در یک جشن زنانه که خدیجه(س) نیز حضور داشت، از آمدن پیامبری و بشارت به اینکه هر یک از زنان که می‌تواند با او ازدواج کند[۱۴۹]. آنچه در مصادر تاریخی درباره ازدواج خدیجه با پیامبر آمده، بیش از همه مبتنی بر روایات محمد بن اسحاق بن یسار (م. ۱۵۱ق)، و سپس محمد بن عمر واقدی (م. ۲۰۷ق)، هشام بن سائب کلبی (م. ۲۰۴ق) و عمر بن سعد کاتب واقدی (م. ۲۳۰ق) است. یکی از مصادر نقل این ازدواج ابوالحسن بکری است[۱۵۰]. کتاب او در بردارنده گزارش‌های تاریخی آمیخته با مطالب نادرست و غرائب بسیار است و از این‌رو محل استناد نیست و مجلسی نیز که برخی روایات آن کتاب را در بحارالانوار درج کرده، به غیر قابل اعتماد بودن و اشتمال آنها بر غرائب تأکید کرده است[۱۵۱].

به هر صورت، صرف‌نظر از روایت شاذ یعقوبی[۱۵۲] که ازدواج پیامبر با خدیجه را حاصل دیداری ناگهانی در صفا و مروه دانسته، در بیشتر منابع سفر تجاری به شام مقدمه اصلی این ازدواج ذکر شده است[۱۵۳]؛ اما آنچه بسیار مهم است این است که ازدواج خدیجه(س) با پیامبر اکرم(ص) هیچ ربطی به سفر تجاری نداشته است. این دو بزرگوار همدیگر را خوب می‌شناختند. آنان به علت انتساب خویشاوندی و همچنین کوچکی شهر مکه نسبت به یکدیگر آشنایی کامل داشتند. به همین جهت خدیجه(س) چون قصد ازدواج داشت در نهایت به‌وسیله میسره[۱۵۴] یا دوست خود نفیسه، دختر منیه[۱۵۵] یا شخصاً[۱۵۶] خواست خود را به اطلاع پیامبر رساند که: ای پسر عمو! من به واسطه خویشاوندی، شرف و بزرگواری، امانت، راستی، درستی و حُسن خلق تو مایل به ازدواج با شما هستم[۱۵۷]. خدیجه(س) در میان زنان قریش از همه محترم‌تر و شریف‌تر بود، آن‌چنان که مردان قریش خواستار ازدواج با او بودند. واقدی می‌نویسد: «خدیجه(س) بانویی دوراندیش، کاردان، شریف و خردمند بود و از لحاظ نسب از برترین زنان قریش بود و از لحاظ شرف و مال هم از همگان برتر بود. خداوند نیز برای او خیر و کرامت اراده فرموده بود. اگرچه تمام خویشاوندانش کمال اشتیاق به ازدواج با او را داشتند و برای او کابین‌های سنگین را متقبل شده بودند، اما او هیچ‌کدام را نپذیرفته بود و خود خواهان رسول الله(ص) شد»[۱۵۸].

ابتدا پیامبر اکرم(ص) تنگدستی خود و ثروتمندی خدیجه(س) را مانع این پیوند می‌دید، اما خدیجه(س) او را مطمئن ساخت که این اختلافات مانع ازدواج آنان نخواهد بود. پس از آن پیامبر اکرم(ص) نیز چون خدیجه(س) را مناسب خود دید، ماجرای خواستگاری را برای عموهای خود عباس، ابوطالب و حمزه، بیان کرد. آنان از شنیدن این خبر شگفت‌زده شدند. ابتدا صفیه، عمه پیامبر اکرم(ص) را برای کسب اطلاع به خانه خدیجه(س) فرستادند[۱۵۹] و پس از اطمینان از حقیقت امر، در موعد مقرر به خانه خدیجه رفتند و او را از عمویش، عمرو بن اسد، خواستگاری کردند[۱۶۰]. برخی بین عموهای حضرت تنها به نام حمزه اکتفا کرده‌اند[۱۶۱]؛ درحالی‌که بیشتر منابع نماینده پیامبر و خواننده خطبه را ابوطالب(ع) ذکر کرده‌اند[۱۶۲]. درباره وکیل خدیجه(س) در این مراسم، اختلاف‌هایی در منابع مشاهده می‌شود: ابن‌هشام[۱۶۳] خویلد بن اسد، پدر خدیجه(س)؛ ابن اسحاق و ابن کلبی[۱۶۴] عمویش عمرو بن اسد؛ ابن سید الناس[۱۶۵] برادرش عمرو بن خویلد را ذکر کرده‌اند. با توجه به اینکه خویلد بن اسد در جنگ فجار و به قولی قبل از آن در گذشته بود[۱۶۶]، حضور وی در این خواستگاری و اینکه خدیجه برای راضی کردن پدرش به این ازدواج او را مست کرده بود، مبنایی ندارد[۱۶۷].

به‌هرحال پس از موافقت عمرو بن اسد، مراسم خواستگاری و عقد، در خانه خدیجه(س) برپا شد. این مراسم دو ماه و بیست و پنج روز بعد از سفر تجاری شام برگزار شد[۱۶۸]. در این مجلس عموهای پیامبر اکرم(ص)، چند تن از بستگان خدیجه(س) و عده‌ای از بزرگان قریش حضور داشتند. ابوطالب(ع) خطبه عقد را چنین خواند: «سپاس خدا را که ما را از نسل ابراهیم و فرزندان اسماعیل(ع) قرار داد و ما را به کعبه‌ای حرام و حرمی امن سرفراز داشت و ما را بر مردم سروری داد و شهر ما را مبارک گرداند. برادرزاده‌ام محمد بن عبدالله اگرچه از مال دنیا تهیدست است اما با هیچ مردی از قریش سنجیده نشود، جز آن‌که بر او فزونی آید و با احدی قیاس نشود مگر آن‌که از او بالاتر و فزون‌تر باشد. چه مال روزی دگرگون و سایه بی‌دوامی است. او خواهان خدیجه و خدیجه نیز خواهان اوست و کابین آنچه بخواهید، نقد آن از مال من است. سوگند به پروردگار کعبه، او را امری بزرگ و پیشامدی جهان‌گیر است»[۱۶۹]. مهریه خدیجه(س)، بیست شتر ماده و یا مبلغ دوازده و نیم یا دوازده اوقیه، معادل پانصد درهم تعیین شد (هر اوقیه چهل درهم است) که توسط ابوطالب(ع) پرداخت گردید[۱۷۰].

پس از آن ابوطالب شتری را قربانی کرد و به مردم اطعام نمود و مجلس ازدواج برپا شد. پس از برگزاری جشن ازدواج[۱۷۱]، این دو برای مدتی کوتاه در خانه حکیم بن حزام سکنی گزیدند و سپس به خانه خدیجه انتقال یافتند[۱۷۲]. به‌هرحال پانزده سال قبل از بعثت این ازدواج صورت گرفت و این دو بزرگوار با کمال عزت و محبت زندگی زناشویی را آغاز کردند[۱۷۳]. در اکثر منابع پیامبر را هنگام ازدواج بیست‌و‌پنج‌ساله و خدیجه را چهل‌ساله دانسته‌اند. آنان به قول حکیم بن حزام که تولد خدیجه(س) را پانزده سال قبل از عام‌الفیل می‌داند، استناد کرده‌اند، اگرچه برخی نیز اقوال دیگری در باب سن خدیجه آورده‌اند[۱۷۴] که به نظر می‌رسد قول ابن‌عباس که خدیجه سه سال قبل از عام‌الفیل متولد شده است[۱۷۵]، قابل‌قبول باشد؛ زیرا خدیجه(س) از پیامبر اکرم(ص) صاحب چند فرزند شد و دو تن از فرزندانش عبدالله و فاطمه(س) بعد از بعثت متولد شدند، به نظر می‌رسد که چهل سال سن تقریبی بوده و دلیل انتخاب این عدد آن است که چهل‌سالگی سن کمال و بلوغ عقلی محسوب می‌شود و تاریخ‌نویسان رقم چهل را از آن جهت که عدد کاملی است، انتخاب کرده‌اند[۱۷۶]. زناشویی این دو بزرگوار بر شالوده تجانس اخلاقی و حبّ فضیلت و ائتلاف روحی و محبت استوار بود، ملاک در ازدواج آنان سیرت نیک بود، به همین جهت پایدار ماند. این ازدواج در واقع نقطه عطفی در زندگی این زوج به شمار می‌آید و منشأ تحول اساسی و مهم در زندگی خصوصی و اجتماعی پیامبر اکرم(ص) شد. پس از ازدواج، رسول الله(ص) از تنگنای اقتصادی و معیشتی آسوده شد و بیش از گذشته از موقعیت و زین اجتماعی برخوردار گشت. این پیوند در پیشبرد دعوت اسلام نیز عامل مؤثر و سودمندی بود.[۱۷۷]

ثروت خدیجه(س)

ابن‌سعد می‌نویسد: «خدیجه بانویی بسیار شریف و دارای ثروت سرشار و بازرگانی توانا بوده است. او کاروان بازرگانی قریش را به شام گسیل می‌داشت و اهمیت و ارزش کاروان او به‌اندازه کاروان قریش بود. او مردان کارآزموده را به خدمت می‌گرفت و اموالی برای مضاربه در اختیارشان می‌نهاد»[۱۷۸]. یکی از نکاتی که می‌تواند روح بزرگ و همت عالی و حرّیت و استقلال نفسانی آن بانوی شریف را روشن سازد، این است که خدیجه(س) ثروتی را که از پدر و همسرانش به ارث برده بود را راکد نگذاشت و در راه رباخواری که معمول آن روزگار بود، نیز نینداخت، بلکه آن را در راه تجارت و بازرگانی به کار برد و افراد درستکاری را استخدام نمود و به‌وسیله آنان به تجارت پرداخت و از این راه به ثروت فراوانی دست یافت. او بر اثر تدبیر و سعی و کوشش در تجارت و امور اقتصادی توانست ثروت قابل‌ملاحظه‌ای به دست آورد. خدیجه(س) یک حالت استقلال‌طلبی داشت به همین سبب همانند عاقل‌ترین و رشیدترین مردان به تجارت می‌پرداخت. اداره‌کردن کاروان بازرگانی در آن عصر و در جزیرةالعرب کار آسانی نبود، اما او به جهت دارابودن نبوغ فوق‌العاده، استقلال نفسانی و اطلاعات کافی توانست آن تجارت را اداره کند[۱۷۹].[۱۸۰]

ویژگی‌هایی خدیجه(س)

خدیجه(س) دارای چه ویژگی‌هایی بود که پیامبر اکرم(ص) را آن‌چنان مجذوب خود کرده بود که در جامعه چندهمسری عربستان دست به ازدواج مجدد نزد؟ آیا همان‌طور که مستشرقین می‌گویند چون از نظر سن از پیامبر اکرم(ص) مسن‌تر بود و همچنین به لحاظ داشتن تجربه زندگی، می‌توانست بر پیامبر اکرم(ص) مسلط شود؟ آیا پیامبر اکرم(ص) در وجود خدیجه(س) مادرش را می‌دید و محبت او به خدیجه(س) تنها محبت به یک همسر نبود و او که در کودکی یتیم شده بود، احساس کمبود، داشت و خدیجه(س) جای مادر را برای او گرفت و به او محبت مادرانه می‌کرد، به همین دلیل در چشم و دل محمد(ص) آن‌چنان محبوب بود که دیگر به دنبال همسر دیگری نرفت؟ آیا چون به لحاظ مالی متمکن و ثروتمند بود و رسول الله(ص) را از نظر اقتصادی نجات داد، آن حضرت خود را مدیون خدیجه(س) می‌دانست؟ مستشرقین این سه عامل را مهم‌ترین عوامل در تک‌همسری رسول الله(ص) تا مرگ خدیجه(س) می‌دانند، اما این نظریه مسلماً درست نمی‌باشد.

اولاً: برای مردان و زنان عرب در امر ازدواج، سن مطرح نبوده است چه بسیار دختران جوان که به عقد مردان مسن در می‌آمدند و چه بسیار زنان مسن که به همسری مردان جوان درآمده‌اند. عرب با مسئله ازدواج بسیار راحت برخورد می‌کرد. از طرف دیگر خدیجه(س) تفاوت سنی بسیار با پیامبر اکرم(ص) نداشته است، اما این دو بزرگوار در هر سنی که ازدواج کرده باشند، این تفاوت موجب نشد که رسول الله(ص) همسر دیگری غیر از خدیجه(س) نداشته باشد، بلکه ویژگی‌های خاص خدیجه(س) باعث این امر گردید.

ثانیاً: پیامبر اکرم(ص) هیچ‌گاه کمبود محبت نداشته است. از هنگام تولد مورد مهر و محبت مادرش آمنه، پدربزرگش عبدالمطلب، دایه‌اش حلیمه و خدمتکارش ام‌ایمن بود. پس از رحلت مادرش تحت تکفل عبدالمطلب قرار گرفت. عبدالمطلب او را به خانه خود برد و چندان توجه و مراقبتی نسبت به آن حضرت مبذول داشت که نسبت به هیچ‌یک از فرزندان خود چنان نبود. محمد(ص) چنان به پدربزرگش نزدیک بود که تنها کسی که اجازه نشستن بر فراش او را داشت پیامبر بود. بنا به نقل ابن‌سعد، عبدالمطلب بدون رسول الله(ص) غذایی نمی‌خورد. هرگز او را از خود جدا نمی‌کرد و حتی در مجلس بزرگان قریش که در مسجدالحرام منعقد می‌شد و عبدالمطلب صدرنشین بود، او را بر روی مسند خود می‌نشاند[۱۸۱]. چون مرگ او فرارسید، رسول الله(ص) را به پسرش ابوطالب که با عبدالله پدر رسول الله(ص) از یک مادر بودند، سپرد[۱۸۲]. پیامبر اکرم(ص) آن‌چنان به عبدالمطلب دلبستگی داشت که در فوت او اشک‌ریزان به دنبال جنازه حرکت می‌کرد[۱۸۳]. رسول الله(ص) در هشت‌سالگی تحت سرپرستی عمویش ابوطالب قرار گرفت[۱۸۴]. ابوطالب نیز تا زمان مرگ لحظه‌ای دست از حمایت پیامبر اکرم(ص) برنداشت و در مدح او می‌گفت: خاندان هاشم که همگی یکی پس از دیگری سالارهای قبیله کعب بن لؤی هستند، به او پناه می‌برند[۱۸۵]. بنا به نقل ابن‌سعد، ابوطالب و همسرش فاطمه بنت اسد نسبت به آن حضرت چندان دوستی و محبت شدیدی ابراز می‌داشتند که نسبت به فرزندان خود نیز چنین نبودند. ابوطالب بهترین خوراکی‌ها را مخصوص او قرار می‌داد. او را نزد خود می‌خواباند و بدون او بر سر سفره نمی‌نشست[۱۸۶]. فاطمه بنت اسد او را پرورش داد و پیامبر اکرم(ص) او را مادر خود می‌خواند. رسول الله(ص) در مرگ او سخت بی‌تابی کرد و در جواب مردم که چرا این‌قدر بی‌قرار هستی و می‌گریی؟ فرمود: او به‌راستی مادرم بود چه کودکان خود را گرسنه می‌داشت و مرا سیر می‌کرد. مرا تمیز و آراسته می‌داشت و نسبت به من محبت زیادی داشت[۱۸۷].

ثالثاً: ثروت خدیجه(س) برخلاف نظر مستشرقین آن‌چنان زیاد نبود که گفته شده است اسلام به‌وسیله ثروت خدیجه(س) پیشرفت کرده است. در کمیت اموال خدیجه(س) در تاریخ ارقام مختلفی ذکر شده است، ولی آنچه مسلم است او پس از ازدواج با رسول الله(ص)، همه ثروت، اموال و مایملک خود را به پیامبر اکرم(ص) هبه کرد و پس از بعثت نیز اموالش در راه اعتلای کلمه توحید و کمک به مستمندان مصرف گردید[۱۸۸] اما آن ثروت به حدّی نبوده است که بتواند همه نومسلمانان را آزاد و یا جلوی شکنجه آنان را بگیرد. پیشرفت اسلام به‌خاطر شعار توحیدی و برابری اجتماعی بود و مردم مشتاقانه به‌سوی آن جذب می‌شدند. به‌هرحال پیامبر اکرم(ص) در زندگی خانوادگی خود نوعی آزادی به همسر فهیم خود داده بود و در امور خانه مخالف رأی او عمل نمی‌کرد. برای مثال در امر ازدواج دخترش زینب با ابوالعاص بن ربیع فرزند خواهر خدیجه(س) چون احساس کرد همسرش موافق است، پذیرفت. همچنین در امور اقتصادی خانواده نیز رأی و نظر خدیجه(س) بسیار اهمیت داشت. این مسائل به شخصیت متعالی و والا و ارزش‌های وجودی خدیجه(س) برمی‌گردد نه به دلیل سن بیشتر و یا برتری مالی او از رسول الله(ص). خدیجه(س) تنها کفو رسول الله بود و تمامی شرایط کفویت در او جمع بود. او زنی باایمان و یار وفادار و همسر مهربان شوی خود بود. خدیجه(س) کارهای تجاری خود را به پیامبر اکرم(ص) سپرد. غلامان و کنیزان خود، از جمله میسره را آزاد کرد[۱۸۹].

حلیمه سعدیه، دایه پیامبر اکرم(ص)، در ایام خشکسالی به منزل ایشان آمد. خدیجه برای تشکر از زحمات دایه همسرش، وی را بسیار احترام کرد و چهل گوسفند و یک شتر نیز به او هدیه داد[۱۹۰]. ثوبیه، کنیز ابولهب، که نخستین‌بار به پیامبر شیر داده بود، از جمله کسانی بود که با آنان در ارتباط بود. خدیجه حتی برای جبران خدمت وی و کسب رضایت پیامبر بارها تلاش کرد تا او را از ابولهب بخرد و آزاد کند، ولی موفق نشد. پیامبر اکرم(ص) در تمام مدتی که در مکه بود از او خبر می‌گرفت و خدیجه(س) نیز او را گرامی می‌داشت[۱۹۱]. زید بن حارثه، غلام حکیم بن حزام بود. خدیجه(س) او را خرید و یا به عبارتی حکیم او را به عمه‌اش بخشید. خدیجه(س) چون می‌دانست که پیامبر اکرم(ص) او را دوست می‌دارد، به آن حضرت بخشید[۱۹۲]. پیامبر اکرم(ص) نیز او را آزاد و پسرخوانده خویش کرد و از این‌رو تا مدت‌ها زید بن محمد نامیده می‌شد[۱۹۳]. یکی از افتخارات خدیجه(س) این است که نام او نیز به‌عنوان مربی امام علی(ع) ثبت گردیده است. در هنگام تنگدستی ابوطالب(ع) پیامبر اکرم(ص)، علی(ع) را که کودکی چند ساله بود به خانه خود آورد و تحت سرپرستی خود قرار داد. علی(ع) تحت نظارت دقیق تربیتی پیامبر اکرم(ص) و خدیجه(س) قرار گرفت. خدیجه(س) مشاهده کرد که پیامبر اکرم(ص) نسبت به علی(ع) علاقه‌ای خاص دارد، پس او نیز علی(ع) را چون فرزند خود دوست داشت و بزرگ کرد و بدین ترتیب به محبت بی‌حد ابوطالب و فاطمه بنت اسد(ع) به پیامبر اکرم(ص) این‌چنین پاسخ گفت[۱۹۴].[۱۹۵]

وفات خدیجه(س)

اندک زمانی پس از شکست محاصره اقتصادی، خدیجه(س) در رمضان سال دهم بعثت[۱۹۶] به فاصله سه روز بعد از وفات ابوطالب(ع) درگذشت[۱۹۷]. رحلت شهادت‌گونه او به‌خاطر تضییقات و فشارها و محدودیت‌هایی بود که در شعب تحمل کرده بود. این سختی‌ها تنها مسائل مادی نبود، بلکه مشاهده می‌کرد که همسر محبوبش به‌خاطر تبلیغ رسالتش چه سختی‌هایی را تحمل می‌کند و مسلمانان به‌خاطر حمایت از او به چه مشکلاتی دچار می‌شوند و او نگران جان رسول الله(ص) نیز بود و این نگرانی روح او را می‌آزرد. همچنین او شاهد رنج‌های کودکان بنی‌هاشم بود که باید متحمل این همه فشار باشند. اینها بود که موجب شد خدیجه(س) با آن روح حساس و عاطفه بالا بشکند و توان از دست بدهد. ضعف بر او چیره شد و بر بستر بیماری افتاد. بیماری او سه روز طول کشید. در این مدت پیامبر اکرم(ص) از کنار بستر او دور نشد. او را به بهشت مژده داد فرمود: «به من دستور داده شده است تا به تو مژده دهم که در بهشت خانه‌ای از مروارید برای تو خواهد بود که در آن نه اندوه است و نه نگرانی، نه آزاری و نه دردسری!»[۱۹۸] سرانجام خدیجه(س) در پنجاه و سه و یا شصت و پنج سالگی از دنیا رحلت فرمود. ام‌ایمن، کنیز آزاد شده پیامبر اکرم(ص) و ام‌فضل او را غسل دادند[۱۹۹]. پیکرش را از خانه‌اش تشییع کردند. پیامبر اکرم(ص) خود شخصاً کار تدفین خدیجه(س) را بر عهده داشت. آن حضرت با دستان مبارکش وی را در قبرستان حجون (قبرستان ابوطالب) بدون ادای نماز به خاک سپرد؛ چراکه هنوز نماز میت واجب نشده بود[۲۰۰]. این مصیبت چنان بر پیامبر گران آمد که فرمود: «این روزها، بر این امت دو مصیبت وارد شده است که نمی‌دانم به کدام یک از آن دو بی‌تاب‌ترم»[۲۰۱] از این‌رو آن سال «عام الحزن» نامیده شد[۲۰۲].

مرگلیوت در کتاب زندگانی محمد می‌نویسد: «با وفات خدیجه، محمد کسی را از دست داد که قبل از همه به رسالتش آگاه شد و او را تصدیق کرد. زنی که همیشه به قلبش آرامش می‌داد. همسری که تا زنده بود محبت زنان و مهر مادران را شامل حالش می‌کرد»[۲۰۳]. قبر خدیجه(س) پیوسته زیارتگاه مسلمانان بوده است. در سال ۷۲۷ هجری بارگاهی بر سر قبر بنا کردند ولی در سال ۱۳۴۳ هجری با تسلط وهابیون بر عربستان آن بارگاه ویران شد[۲۰۴].[۲۰۵]

فرزندان خدیجه(س)

در شماره و ترتیب فرزندان خدیجه(س) از پیامبر اکرم(ص)، یعنی قاسم، زینب، رقیه، ام‌کلثوم، عبدالله و فاطمه(س) اختلاف هست[۲۰۶]. در برخی منابع از سه یا چهار پسر یاد شده است که ظاهراً القاب عبدالله، یعنی طیب و طاهر، به‌عنوان اسامی جداگانه‌ای در نظر گرفته شده است[۲۰۷].

عده‌ای زینب[۲۰۸] و برخی قاسم[۲۰۹] را اولین فرزند ایشان دانسته‌اند. درباره دختران نیز ترتیب قابل قبولی ارائه نشده است. با توجه به اینکه زینب در سی‌سالگی پیامبر متولد شده[۲۱۰]، به نظر می‌رسد بزرگ‌ترین فرزند حضرت بوده است و از آنجا که رقیه و ام‌کلثوم پس از جدایی از پسران ابولهب یکی پس از دیگری به نکاح عثمان در آمدند[۲۱۱]، ظاهراً از حضرت فاطمه(س) که در سال دوم یا پنجم بعد از بعثت متولد شده است، بزرگ‌تر بودند[۲۱۲]. حسن امین به نقل از آل‌یاسین به دلیل تشتت و اختلاف در اسناد تاریخی، جز فاطمه دختر دیگری برای خدیجه از پیامبر قائل نیست[۲۱۳]. این نظر را جعفر مرتضی عاملی در کتاب ربائب الرسول(ص): شبهات و ردود و کتاب البنات ربائب: قل هاتوا برهانکم با تفصیل بیشتری تأکید قرار داده است، اما ابوماذ بن احمد در کتاب زینب و رقیه و ام‌کلثوم بنات رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لا ربائبه و خلیفه عبید کلبانی عمانی در کتاب أولاد النبی و هل للنبی بنت غیر الزهراء مورد نقد قرار داده‌اند.

آنچه مسلم است خدیجه(س) از پیامبر اکرم(ص) دارای شش فرزند به نام‌های قاسم، زینب، رقیه، أم کلثوم، عبدالله و فاطمه(س) می‌باشد.

  1. قاسم: قاسم اولین فرزند آن حضرت بود. کنیه ابوالقاسم برای رسول الله(ص) به همین جهت است. وی در دوران کودکی و در سن چهار سالگی درگذشت. خدیجه(س) در مرگ او بسیار گریست. پیامبر اکرم(ص) نیز در تشییع جنازه او درحالی‌که به کوهی از کوه‌های مکه می‌نگریست، فرمود: ای کوه! اگر آنچه به من رسید، به تو می‌رسید، تو را خُرد می‌کرد[۲۱۴].
  2. زینب: فرزند دوم آنان زینب نام داشت. او ده سال قبل از بعثت متولد شد و در سال هشتم هجری از دنیا رفت[۲۱۵].
  3. رقیه: رقیه سومین فرزند خدیجه از پیامبر اکرم(ص) بود. او هفت سال قبل از بعثت متولد شد و در رمضان سال دوم هجرت در گذشت[۲۱۶].
  4. ام‌کلثوم: ام‌کلثوم چهارمین فرزند آنان بود. او نیز قبل از بعثت متولد شد و در شعبان سال نهم هجرت در مدینه در گذشت و در بقیع به خاک سپرده شد[۲۱۷].
  5. عبدالله: عبدالله پنجمین فرزند آنان بود که در سال اول بعثت متولد شد و چون جاهلیت را درک نکرد به طیّب و طاهر ملقب شد. او در همان سال از دنیا رفت. مرگ او به خدیجه(س) بسیار آسیب رساند. آن حضرت بسیار می‌گریست. پیامبر اکرم(ص) در مرگ فرزندانش شریک غم‌های همسرش بود و او را دلداری می‌داد و با بیان احادیث و یادآوری پاداش‌های عظیم آخرت قلب اندوهگین او را آرام می‌ساخت[۲۱۸].
  6. فاطمه(س): فاطمه(س) آخرین فرزند خدیجه(س) است و تنها فرزندی است که پس از رحلت پدر بزرگوارش در قید حیات بود، اما پس از مصائب بسیار در سوم جمادی‌الثانی سال یازدهم هجری از دنیا رحلت فرمود.[۲۱۹]

پانویس

  1. السیرة النبویة، ص۱۲۰؛ اسدالغابه، ج۵، ص۴۳۵.
  2. أعلام النساء، ج۱، ص۳۲۷.
  3. کشف الغمه، ج۱، ص۵۰۹؛ بحارالانوار، ج۱۶، ص۱۰۴.
  4. مظفری ورسی، حیدر، مادران چهارده معصوم ص ۴۷.
  5. السیرة النبویة، ج۱، ص۱۸۹؛ البدایة والنهایة، ج۲، ص۲۹۴؛ بحارالانوار، ج۱۶، ص۹.
  6. بحارالانوار، ج۱۶، ص۱۸.
  7. أعلام النساء، ج۱، ص۲۷؛ الخرائج والجرایح، ص۱۱۲.
  8. اعلام‌الوری، ص۱۴۰؛ مقتل‌الحسین، ص۴۷؛ اعلام الهدایة، ج۱، ص۶۸.
  9. منتهی الآمال، ج۱، ص۱۰۰.
  10. مظفری ورسی، حیدر، مادران چهارده معصوم ص ۴۹.
  11. سیرة الائمة الاثنی عشر از سید هاشم معروف حسینی، ج۱، ص۴۲.
  12. سیرة ابن هشام، ج۱، ص۱۳۴.
  13. سیرة الائمة الاثنی عشر، ج۱، ص۴۲.
  14. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۳ ص ۶۱.
  15. از همین‌جا روشن می‌شود که حضرت خدیجه قبل از رسول خدا(ص) با کسی ازدواج نکرده بود تا چه برسد به ازدواج با دو فرد که از ارج و احترام و منزلتی میان مردم برخوردار نبوده‌اند و آن‌چه را بلاذری در انساب الاشراف و ابو القاسم کوفی در الاستعانه و دیگران در کتب خود یادآور شده‌اند، مؤید همین معناست. در این خصوص می‌توان به الصحیح من السیره از عاملی، کامل بهایی از عماد الدین طبری و مناقب ابن‌شهرآشوب مراجعه کرد. از ابن عباس نقل شده که حضرت خدیجه هنگام ازدواج با رسول اکرم(ص) ۲۸ ساله بوده است. به شذرات الذهب، ج۱، ص۱۴؛ انساب الأشراف، ج۱، ص۹۸ مراجعه شود.
  16. ابن کثیر پس از بیان صورت نخست ازدواج پیامبر با خدیجه که رایج میان محدثان است، ماجرای ازدواج آن حضرت را با خدیجه به نحوی که در بالا ذکر شد در تاریخ خود البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۶۱ آورده است.
  17. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۳ ص ۶۲.
  18. تذکرة الخواص، ص۳۰۲؛ مسند احمد، ج۱، ص۱۴۳.
  19. تذکرة الخواص، ص۳۰۳.
  20. تذکرة الخواص، ص۳۰۲.
  21. سفینة البحار، ج۲، ص۵۷۰ (چاپ همراه با تحقیق).
  22. ذخائر العقبی، ص۵۲؛ مستدرک حاکم، ج۳، ص۱۶۰ و ۱۸۵.
  23. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۳ ص ۶۸.
  24. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۸۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۹۹.
  25. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱ و ص۱۰۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۸۹؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۹۶؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۴، ص۱۸۱۷.
  26. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۲؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۹۸-۹۹.
  27. احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۰۶-۴۰۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الأدب، ج۱۸، ص۱۷۱.
  28. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، حضرت خدیجه، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص:۳۰۴.
  29. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۲، ص۲۸۰؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۶۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۲.
  30. ابوبکر بیهقی، دلائل النبوة فی احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۶۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۸۰.
  31. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۸۱.
  32. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۸۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۸۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۵.
  33. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۳؛ شمس الدین محمد ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۱۱۰؛ ابن کثیر، السیرة التبویه، ج۱، ص۲۶۵.
  34. مجمل التواریخ والقصص، ص۲۳۸؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۲۷۱.
  35. تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال والأموال و الحفدة والمتاع، ص۲۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ص۱۰۰؛ ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۶۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۹۶-۴۰۵.
  36. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار الجامعة لدرر أخبار الائمة الأطهار(ع)، ج۱۶، ص۷۱.
  37. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، حضرت خدیجه، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص:۳۰۵-۳۰۶.
  38. نویری، نهایة الارب فی فنون الأدب، ص۱۷۱؛ ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۴۱.
  39. ابوبکر بیهقی، دلائل النبوة فی احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۳۵۲؛ ابن سیدالناس، عیون الاثر، ج۱، ص۱۵۱؛ شمس الدین محمد ذهبی، تاریخ اسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج۱، ص۲۳۶.
  40. ابوبکر بیهقی، دلائل النبوة فی احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۳۵۲؛ ابن سیدالناس، عیون الاثر، ج۱، ص۱۵۱؛ شمس الدین محمد ذهبی، تاریخ اسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج۱، ص۲۳۶؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۲۰.
  41. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم والملوک، ج۲، ص۳۱۱.
  42. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، حضرت خدیجه، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص:۳۰۶-۳۰۷.
  43. شیخ طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۱۲۵-۱۲۸.
  44. «مَا نَفَعَنِي مَالٌ قَطُّ مَا نَفَعَنِي مَالُ خَدِيجَةَ»؛ شیخ طوسی، امالی، ص۴۶۷؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الأئمة الأطهار، ج۱۹، ص۶۳.
  45. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، حضرت خدیجه، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص:۳۰۷-۳۰۸.
  46. ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۱۶؛ ابو الربیع حمیری کلاعی، الاکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله(ص) و الثلاثه الخلفاء، ج۱، ص۲۴۳؛ محمد بن احمد دولابی، الذریة الطاهره، ص۶۰-۶۱.
  47. احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۳۶؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۰۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۴.
  48. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۴؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۳۶. این مطلب نیز قابل مناقشه می‌باشد و بسیاری از علماء وفات ایشان در سن پنجاه سالگی را اصح اقوال دانسته‌اند؛ از جمله: ابوبکر بیهقی، کتاب دلائل النبوة فی احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۷۱؛ ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۶۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۲۹۴.
  49. تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة والمتاع، ص۳۰؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۰۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۵.
  50. ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۱۶.
  51. تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة والمتاع، ج۱، ص۴۵؛ شیخ طبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۵۳.
  52. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، حضرت خدیجه، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص:۳۰۸-۳۰۹.
  53. نویری، نهایة الارب فی فنون الأدب، ج۱۸، ص۱۷۰؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۴، ص۱۸۱۷.
  54. ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه فی احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۶۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۸۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۹، ص۱۰۰.
  55. ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۸۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم والملوک، ج۲، ص۲۸۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة والمتاع، ج۶، ص۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۵.
  56. ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۴، ص۱۸۲۱؛ بخاری، صحیح البخاری، ج۸، ص۱۹۷؛ ابن حبان، محمد بن احمد، صحیح ابن حبان، ج۱۵، ص۴۶۹.
  57. اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی، الموسوعة الکبری عن فاطمة الزهرا(س)، ج۱۲، ص۳۷۰.
  58. احمد بن عبدالله بکری، الانوار فی مولد النبی(ص)، ص۳۰۸؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الأئمة الاطهار، ج۱۶، ص۵۶.
  59. ذهبی، شمس الدین محمد، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۱۱۰؛ غالب السیلاوی، الانوار الساطعه، ص۱۲۰.
  60. ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۹، ص۱۰۱؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوة فی احوال صاحب الشریعه، ص۳۵۱-۳۵۲؛ این کثیر، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۴۱.
  61. ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۹، ص۱۰۳؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الأدب، ج۱۸، ص۱۷۲؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۴، ص۱۸۲۳؛ احمد بن محمد دولابی، الذریة الطاهره، ص۵۳.
  62. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، حضرت خدیجه، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص:۳۰۹-۳۱۰.
  63. سید بن طاووس، الطرائف، ج۱، ص۲۹۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۲۸؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة والمتاع، ج۲، ص۲۲۶؛ العینی، عمدة القاری، ج۱۶، ص۲۸۰.
  64. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج۱، ص۵۰۸.
  65. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار الجامعة لدرر أخبار الائمة الاطهار، ج۴۳، ص۱۳۱.
  66. محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم والملوک، ج۳، ص۵۶؛ عزالدین ابن اثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۲۹۰.
  67. محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۲، ص۲۶۹؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج۱، ص۵۸.
  68. ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۰۳.
  69. محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم والملوک، ج۳، ج۱۱، ص۴۹۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶؛ احمد بن محمد دولابی، الذریة الطاهره، ص۲۸.
  70. نویری، نهایة الارب فی فنون الأدب، ج۱۸، ص۱۷۲؛ مسلم نیشابوری، صحیح مسلم، ج۷، ص۱۳۴؛ عزالدین ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفة الصحابه، ج۶ ص۸۴-۸۵؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲۳، ص۱۲؛ احمد بن محمد دولابی، الذریة الطاهره، ص۶۵.
  71. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج۱۶، ص۷۸-۷۹؛ اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی، الموسوعة الکبری عن فاطمة الزهرا(س)، ج۱، ص۱۳۳.
  72. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، حضرت خدیجه، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص:۳۱۱-۳۱۲.
  73. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الأطهار، ج۲۸، ص۸۴.
  74. احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۳۲.
  75. محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الائمة الأطهار، ج۲۸، ص۸۴.
  76. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، حضرت خدیجه، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص:۳۱۲.
  77. الخصال، شیخ صدوق، ص۴۱۹.
  78. اسد الغابه، ابن اثیر، ج۵، ص۴۳۴.
  79. الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۴، ص۱۸۱۷؛ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۵، ص۴۳۴.
  80. الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۴، ص۱۸۱۸.
  81. عباسی، حبیب، مقاله «خدیجه بنت خویلد»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۲، ص:۲۳۱-۲۳۲.
  82. مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب، ج۱، ص۳۸-۳۹.
  83. عباسی، حبیب، مقاله «خدیجه بنت خویلد»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۲، ص:۲۳۲-۲۳۳.
  84. فروع کافی، کلینی، ج۵، ص۳۷۴؛ مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب، ج۱، ص۳۹.
  85. عباسی، حبیب، مقاله «خدیجه بنت خویلد»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۲، ص:۲۳۳-۲۳۴.
  86. اسد الغابه، ابن اثیر، ج۵، ص۴۳۴؛ الاصابه، ابن حجر، ج۸، ص۹۹.
  87. « أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِرَسُولِ اَللَّهِ مِنَ اَلرِّجَالِ عَلِيٌّ وَ مِنَ اَلنِّسَاءِ خَدِيجَةُ »؛ الامالی، شیخ طوسی، ص۲۵۹ (به نقل از مالک بن حویرث)؛ مجمع الزوائد، هیثمی، ج۹، ص۲۲۰.
  88. المعیار و الموازنه، اسکافی، ص۶۶-۷۸؛ شرح الاخبار، قاضی نعمان مغربی، ج۱، ص۱۷۸-۱۷۹؛ الارشاد، شیخ مفید، ج۱، ص۲۹.
  89. «أَنْشُدُكُمُ اَللَّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ جَدَّتِي خَدِيجَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدٍ أَوَّلُ نِسَاءِ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ إِسْلاَماً قَالُوا اَللَّهُمَّ نَعَمْ »؛ الامالی، شیخ صدوق، ص۲۲۲.
  90. عباسی، حبیب، مقاله «خدیجه بنت خویلد»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۲، ص:۲۳۵-۲۳۶.
  91. « أَفْضَلُ نِسَاءِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ أَرْبَعٌ خَدِيجَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدٍ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ وَ مَرْيَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ آسِيَةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ اِمْرَأَةُ فِرْعَوْنَ»؛ مسند احمد، احمد بن حنبل، ج۱، ص۳۲۲؛ الخصال، شیخ صدوق، ج۱، ص۲۰۵.
  92. «إِنَّ اَللَّهَ اِخْتَارَ مِنَ اَلنِّسَاءِ أَرْبَعاً »؛ الخصال، شیخ صدوق، ج۱، ص۲۵۵.
  93. « إِنَّ اَللَّهَ هُوَ اَلسَّلاَمُ وَ مِنْهُ اَلسَّلاَمُ وَ إِلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ عَلَى جَبْرَئِيلَ اَلسَّلاَمُ »؛ تفسیر العیاشی، عیاشی، ج۲، ص۲۷۹.
  94. صحیح البخاری، بخاری، ج۴، ص۲۳۱.
  95. فضائل الصحابه، نسائی، ص۷۵ و به همین مضمون: الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۱۸۲۱.
  96. تفسیر فرات کوفی، فرات بن ابراهیم کوفی، ص۸۰.
  97. عباسی، حبیب، مقاله «خدیجه بنت خویلد»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۲، ص:۲۳۶-۲۳۷.
  98. « لَا وَ اللَّهِ مَا أَبْدَلَنِي اللَّهُ خَيْراً مِنْهَا آمَنَتْ بِي إِذْ كَفَرَ النَّاسُ وصدقتني إِذْ كَذَّبَنِي النَّاسِ وَ واستني فِي مَالِهَا إِذْ حَرِّمْنِي النَّاسِ وَ رَزَقَنِيَ اللَّهُ مِنْهَا أَوْلَاداً إِذَا حَرِّمْنِي أَوْلَادُ النِّسَاءِ »؛ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۱۸۲۴.
  99. الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۱۸۲۳.
  100. صحیح مسلم، مسلم نیشابوری، ج۷، ص۱۳۴.
  101. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۱۶، ص۸.
  102. عباسی، حبیب، مقاله «خدیجه بنت خویلد»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۲، ص:۲۳۷-۲۳۸.
  103. اعلام الوری باعلام الهدی، طبرسی، ص۵۰.
  104. عباسی، حبیب، مقاله «خدیجه بنت خویلد»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۲، ص:۲۳۹.
  105. قرب الاسناد، حمیری، ص۹.
  106. الخصال، شیخ صدوق، ج۲، ص۳۷.
  107. مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب، ج۲، ص۴۱.
  108. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، ج۱۰، ص۴۵۹.
  109. « اللَّهُ أَعَزُّ وَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يَسْلُبَ عَبْداً ثَمَرَةَ فُؤَادِهِ فَيَصْبِرَ وَ يَحْتَسِبَ وَ يَحْمَدَ اللَّهَ عزوجل ثُمَّ يُعَذِّبَهُ »؛ فروع کافی، کلینی، ج۳، ص۲۱۹.
  110. عباسی، حبیب، مقاله «خدیجه بنت خویلد»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۲، ص:۲۳۹-۲۴۰.
  111. صحیح البخاری، بخاری، ج۴، ص۲۳۱.
  112. عباسی، حبیب، مقاله «خدیجه بنت خویلد»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۲، ص:۲۴۰.
  113. « إِنَّ اَللَّهَ هُوَ اَلسَّلاَمُ وَ مِنْهُ اَلسَّلاَمُ وَ إِلَيْهِ اَلسَّلاَمُ »؛ الامالی، شیخ طوسی، ص۱۷۵.
  114. المنتخب من ذیل المذیل، طبری، ص۸۶.
  115. الاصابه، ابن حجر، ج۸، ص۱۰۳.
  116. اعلام الوری باعلام الهدی، طبرسی، ج۱، ص۵۳؛ مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب، ج۱، ص۱۵۰؛ امتاع الاسماع، مقریزی، ج۱، ص۴۵.
  117. عباسی، حبیب، مقاله «خدیجه بنت خویلد»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۲، ص:۲۴۰-۲۴۱.
  118. کفایة الخصام، ص۲۶۹؛ انوار البهیه، ص۳۶.
  119. راجی، علی، مظلومیت پیامبر ص ۷۴.
  120. ر.ک: الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷-۱۸؛ اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۲۷۴؛ السمط الثمین فی مناقب أمهات المؤمنین، ص۱۱؛ کتاب نساء رسول الله(ص) و اولاده و من سالفه من قریش حلفائهم و غیرهم، ص۳۲.
  121. ر.ک: کتاب الاستغاثة، ج۱، ص۶۴-۷۰؛ مناقب آل ابی‌طالب، ج۱، ص۱۳۸؛ الصحیح من سیرة النبی الاعظم(ص)، ج۲، ص۱۲۱-۱۲۹.
  122. ر.ک: تاریخ مدینة دمشق، ج۳، ص۱۹۰؛ دثرینی... یا خدیجة: دراسة تحلیلیة لشخصیة خدیجة بنت خویلد، ص۲۹-۳۰؛ قس ابن سعد در الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۴-۱۵ که ترتیب ازدواج‌ها را برعکس ذکر کرده است.
  123. ر.ک: جمهرة النسب، ج۱، ص۲۷۹؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۵؛ جوامع السیرة، ص۳۲؛ کتاب نساء رسول الله(ص) و اولاده و من سالفه من قریش حلفائهم و غیرهم، ص۳۱.
  124. ر.ک: جمهرة النسب، ج۱، ص۲۷۹؛ الروض الانف، ج۲، ص۲۴۶.
  125. جوامع السیرة، ص۳۲؛ نهایة الأرب فی فنون الادب، ج۱۸، ص۱۷۱.
  126. الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۵۵۸.
  127. الطبقات الکبری، ج۱، ص۴۲۲-۴۲۳؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۸۰؛ کتاب نسب قریش، ص۳۳۳-۳۳۴.
  128. ر.ک: الطبقات الکبری، ج۱، ص۴۲۲-۴۲۳؛ معانی الاخبار، ص۸۰-۸۱؛ السیدة خدیجه ام‌المؤمنین و سبّاقة الخلق الی الاسلام، ص۵۳-۵۷؛ حلیة رسول الله(ص) بروایة الحسن والحسین(ع)، ص۱۷۶-۱۸۴.
  129. انساب الاشراف، ج۱، ص۴۸۰؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۱۸.
  130. ر.ک: الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۸.
  131. کتاب السیر و المغازی، ص۸۱.
  132. ر.ک: الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۶؛ دثرینی... یا خدیجة: دراسة تحلیلیة لشخصیة خدیجة بنت خویلد، ص۳۳-۳۹.
  133. ر.ک: الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۲۹؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۱۰.
  134. کتاب السیر و المغازی، ص۸۱-۸۲؛ و نیز ر.ک: السیرة النبویه ابن‌هشام، ج۱، ص۱۹۹؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۶؛ السمط الثمین فی مناقب أمهات المؤمنین، ص۱۱-۱۲.
  135. السیرة الحلبیه، ج۱، ص۱۳۶.
  136. السمط الثمین فی مناقب أمهات المؤمنین، ص۱۲؛ عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۱، ص۷۳.
  137. السیرة الحلبیه، ج۱، ص۱۳۶.
  138. قلوص: ماده شتر جوان.
  139. امتاع الاسماع، ج۱، ص۸-۹؛ السیرة الحلبیه، ج۱، ص۱۳۵؛ و نیز ر.ک: المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۴۰۷.
  140. السیرة الحلبیه، ج۱، ص۱۶۲.
  141. السیرة الحلبیه، ج۱، ص۱۷۲.
  142. الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۳۰؛ عیون الاثر فی فنون المغاری و الشمائل و السیر، ج۱، ص۷۰.
  143. کتاب السیر و المغازی، ص۸۱-۸۲؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۴۳-۱۴۴؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۸۳۲-۸۳۳.
  144. محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۴۵.
  145. ر.ک: السیرة النبویه ابن‌هشام، ج۱، ص۱۹۹-۲۰۰؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۳۰-۱۳۱؛ اسد الغابه، ج۷، ص۹۰-۹۱؛ اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۶۵-۶۷.
  146. ر.ک: السیرة النبویه ابن‌هشام، ج۱، ص۱۹۹-۲۰۰؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۳۰-۱۳۱.
  147. ر.ک: السیرة النبویه ابن‌هشام، ج۱، ص۲۰۳؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۳۰-۱۳۱.
  148. بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۳-۲۴.
  149. الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۵؛ بحارالانوار، ج۱۶، ص۴.
  150. کتاب الانوار، ص۱۳۷-۱۹۰.
  151. ر.ک: بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۰-۹۶.
  152. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۰.
  153. الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۳۱-۱۳۲؛ المحبر، ص۷۲؛ اسد الغابه، ج۷، ص۹۰-۹۱؛ و نیز ر.ک: دانشنامه جهان اسلام، ذیل خدیجه(س).
  154. امتاع الاسماع، ج۱، ص۱۰.
  155. الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۳۱؛ کتاب نساء رسول الله(ص) و اولاده و من سالفه من قریش حلفائهم و غیرهم ص۳۳؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۶۰۱-۶۰۲.
  156. کتاب السیر و المغازی، ص٨۱-٨۲؛ المحبر، ص۷۸؛ بحارالانوار، ج۱۶، ص۵۳-۵۴.
  157. دلائل النبوه، ج۱، ص۲۱۵.
  158. نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱، ص۱۰۳.
  159. بحارالانوار، ج۱۶، ص۵۷.
  160. الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۳۱-۱۳۲؛ المحبر، ص۷۸؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۱۱؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۰.
  161. کتاب السیر و المغازی، ص۸۲؛ المحبر، ص۷۸؛ عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۱، ص۷۱.
  162. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۰؛ اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۲۷۴؛ الروض الانف، ج۲، ص۲۴۶؛ تشرح نهج‌البلاغه، ج۱۴، ص۷۰.
  163. السیرة النبویه ابن‌هشام، ج۱، ص۲۰۱؛ ۱۲.
  164. کتاب السیر و المغازی، ص۸۱-۸۲؛ جمهرة النسب، ج۱، ص۸۷.
  165. عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۱، ص۷۲.
  166. الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۳۲؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۱.
  167. ر.ک: الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۳۲-۱۳۳؛ المحبر، ص۷۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۰؛ امتاع الاسماع، ج۱، ص۱۰-۱۱؛ و نیز السیدة خدیجه ام‌المؤمنین وسباقة الخلق الی الاسلام، ص۳۲-۳۳.
  168. امتاع الاسماع، ج۱، ص۹.
  169. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۰؛ و نیز ر.ک: السیرة الحلبیه، ج۱، ص۱۳۹؛ نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱، ص۱۰۴؛ بحارالانوار، ج۱۶، ص۱۹.
  170. برای اقوال مختلف ر.ک: کتاب السیر و المغازی، ص۸۲؛ السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج۱، ص۲۰۳؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۱۱؛ المحبر، ص۷۹؛ امتاع الاسماع، ج۱، ص١٠؛ نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱، ص۱۰۵؛ بحارالانوار، ج۱۶، ص۱۰، ۱۲.
  171. ر.ک: بحارالانوار، ج۱۶، ص۷۰-۷۶.
  172. ر.ک: اخبار مکه و ما جاء فیها من الآثار، ج۲، ص۱۹۹، ۲۵۱.
  173. بحارالانوار، ج۱، ص۴.
  174. الطبقات الکبری، ج۸، ص١٧؛ المحبر، ص۷۸؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۱۲؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۱۸.
  175. الطبقات الکبری، ج۸، ص۸.
  176. ر.ک: السیدة خدیجه ام‌المؤمنین و سباقة الخلق الی الاسلام، ص۳۵-۴۰.
  177. محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۴۷.
  178. لطبقات‌الکبری، ج۸، ص۱۲.
  179. بحارالانوار، ج۱۶، ص۷۱.
  180. محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۵۱.
  181. ر.ک: کتاب السیر و المغازی، ص۱۴۴؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۵-۱۱۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۳۶۵؛ السیرة الحلبیه، ج۱، ص۱۲۹؛ نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱، ص۹۵.
  182. کتاب السیر و المغازی، ص۱۵۶.
  183. الطبقات الکبریی، ج۱، ص۱۰۷؛ صحیح مسلم، ج۸، ص۲۲۲؛ نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱، ص۹۶-۹۷.
  184. اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۱۲۳.
  185. اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۱۲۳؛ شرح نهج‌البلاغه، ج۱، ص۳۶.
  186. السیرة الحلبیه، ج۱، ص۱۱۴؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۹؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۳۶۹.
  187. تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۳۶۹؛ نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱، ص۹۷.
  188. بحارالانوار، ج۱۶، ص۷۱.
  189. بحارالانوار، ج۱۶، ص۷۲.
  190. انساب الاشراف، ج۱، ص۱۰۸.
  191. انساب الاشراف، ج۱، ص۱۰۸-۱۰۹.
  192. الطبقات الکبری، ج۱، ص۴۹۷؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۲۷۵.
  193. انساب الاشراف، ج۱، ص۵۵۶-۵۵۹؛ اسد الغابه، ج۲، ص۳۳۵-۳۳۶.
  194. مناقب آل ابی‌طالب، ج۲، ص۱۷۹-۱۸۰.
  195. محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۵۲.
  196. الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۸.
  197. ر.ک: انساب الاشراف، ج۱، ص۴۹۱-۴۹۲؛ التنبیه و الاشراف، ص۲۳۳؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۲۵.
  198. کتاب السیر و المغازی، ص۲۴۵.
  199. انساب الاشراف، ج۱، ص۴۹۱.
  200. الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۸-۱۹؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۹۱.
  201. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۵.
  202. اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۱۲۵.
  203. زندگانی محمد، ص۵۸.
  204. تجدید کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبد الوهاب، ص۵۵.
  205. محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۵۹.
  206. ر.ک: کتاب نسب قریش، ج۱، ص۲۳۱، ۱۸، ۲۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۸۰، ۴۷۵-۴۷۷؛ المحبر، ص۵۲، ۷۹؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۰؛ الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۴، ص۱۸۱۷؛ الاعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۲۷۴؛ السمط الثمین فی مناقب أمهات المؤمنین، ص۱۱۹، ۱۲۷، ۱۳۰-۱۳۱؛ کتاب نساء رسول الله(ص) و اولاده و من سالفه من قریش حلفائهم و غیرهم، ص۳۴-۳۵.
  207. کتاب السیر و المغازی، ص۲۴۵؛ الاعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۲۷۵.
  208. ر.ک: جوامع السیره، ص۳۹؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۱۸.
  209. ر.ک: الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۱۸-۱۸۱۹؛ اسد الغابه، ج۷، ص۹۱.
  210. نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱۸، ص۳۱۸.
  211. ر.ک: کتاب نسب قریش، ج۱، ص۲۲-۲۳؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۸۵-۴۸۶؛ المحبر، ص۵۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۰؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۱۷؛ اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۲۷۴؛ السمط الثمین فی مناقب امهات المؤمنین، ص۱۱۹، ۱۲۷ ۱۳۰-۱۳۱؛ کتاب نساء رسول الله(ص) و اولاده و من سالفه من قریش حلفاتهم و غیرهم، ص۳۴-۳۵.
  212. ر.ک: رسالة فی تواریخ النبی و الآل(ع)، ص۸-۹.
  213. ر.ک: دائرة المعارف الاسلامیة الشیعیة، ج۱، جزء ۱، ص۳۸.
  214. ر.ک: الطبقات الکبری، ج۱، ص۸۵؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۰؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۱۸-۱۸۱۹؛ اسد الغابه، ج۷، ص۹۱.
  215. ر.ک: الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۲؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۳-۱۸۵۴. در فصل دوم به زندگانی آن حضرت و خواهرانش به‌طور مفصل پرداخته‌ایم.
  216. الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۵؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۳۹-۱۸۴۱.
  217. ر.ک: الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۶-۳۷؛ نهایة الارب فی فنون الادب، ج۳، ص۱۹۲-۱۹۳.
  218. ر.ک: تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۰؛ مشکاة الانوار، ص۲۵؛ بحارالانوار، ج۲۲، ص۱۶۶.
  219. محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۶۲.