غیبت صغری در تاریخ اسلامی

پذیرش مسئولیت امامت توسط حضرت مهدی(ع) در سن کودکی‌

حضرت مهدی(ع) مسئولیت‌های امامت را در سن ۵ یا ۶ سالگی به دست گرفتند. آن حضرت در هنگام به دست گرفتن مسئولیت امامت از همه ائمه(ع) کم سن و سالتر بودند و احادیث شریف، از پیش، از این مطلب خبر داده‌بودند[۱].

و این مسأله در تاریخ انبیا و رسولان و پیشوایانِ اهل بیت(ع) عجیب و بی‌سابقه نیست.؛ چراکه به حسب نص قرآن کریم بعضی از پیامبران خدا قبل از حضرت مهدی(ع) این خصوصیت را داشته‌اند. مانند حضرت عیسی و حضرت یحیی(ع)، چنان که دو تن از امامان اهل بیت نیز پیش از آن حضرت این ویژگی را دارا بودند حضرت امام هادی(ع) که امامت را در سن ۸ سالگی به عهده گرفت و حضرت امام جواد(ع) که امامت را در سن ۷ یا ۹ سالگی به عهده گرفتند. حضرت امام جواد(ع) در دو آزمون کلی شرکت فرمود. اولین امتحان پس از به دست گرفتن مسئولیت مستقیم امامت، در حضور مشایخ مذهب اهل بیت(ع) و دانشمندان بزرگ که از اصحاب پدرش حضرت امام رضا(ع) بودند از آن حضرت به عمل آمد. امتحان دوم در مجلس مأمون و در حضور دانشمندان بزرگ آن روزگار و بزرگترین رهبران عباسی به عمل آمد که همگی با هر وسیله‌ای سعی در پایین آوردن قدر و منزلت اهل بیت(ع) داشتند.

حضرت امام جواد از هر دو امتحان فوق با پیروزی درخشان، سربلند بیرون آمد که به همین سبب بزرگان و مشایخ اصحاب پدرش همچنین دانشمندان بزرگ مسلمین به امامت و رهبری علمی آن حضرت و احاطه‌ای که به علوم شریعت جد بزرگوار خود حضرت محمد(ص) داشت اعتراف و اذعان نمودند[۲].

مهمترین نتیجه این مسأله اثبات امامت امامان دوازده‌گانه است.؛ چراکه امامت این بزرگواران، مقامی الهی است که خداوند متعال آن را به هر کس بخواهد اعطا می‌کند به همین دلیل، کمی سن در شایستگی افاضه الهی بر یک شخص تأثیری ندارد و به همین دلیل است که می‌بینیم همه دانشمندان مذاهب اسلامی که شرح حال حضرت مهدی(ع) را نوشته‌اند به دست گرفتن مسئولیت امامت در سن ۵ سالگی را برای آن حضرت امری طبیعی در سیره پیشوایان این خاندان دانسته‌اند. تا آنجا که دانشمند بزرگی مانند ابن حجر هیثمی مکی شافعی در شرح حال امام حسن عسکری(ع) می‌نویسد: او غیر از یک پسر بنام ابوالقاسم محمد، حجت جانشینی از خود به جا نگذاشت. عمر وی در هنگام وفات پدرش ۵ سال بود؛ اما خداوند متعال در همین سن کم حکمت را به او عطا کرده بود...[۳].

همچنین شیخ عبدالرحمن جامی حنفی صاحب کتاب مرآة الاسرار در بیان شرح حال حضرت مهدی(ع) می‌نویسد: «سن وی در هنگام وفات پدرش ۵ سال بود. او پس از پدر بر مسند امامت نشست و مثَل او مثَل یحیی بن زکریا است؛ آنجا که خداوند متعال حکمت و کرامت را در سن کودکی به او اعطا کرده است. همچنین مثَل او مثَل عیسی بن مریم است؛ آنجا که خداوند متعال در سن کم نبوت را به او عطا کرد. مهدی نیز چنین است که خداوند متعال در سنین پایین امامت را به او اعطا کرده است و آنچه از امور خارق عادت (معجزه) از وی به ظهور رسیده، چنان بسیار است که کتاب مختصر من گنجایش بیان همه آنها را ندارد»[۴].

می‌بینیم که شیخ جامی حنفی در اینجا به زندگی پیامبران سابق استناد کرده است. این بدان معنی است که تا وقتی امام از جانب خداوند متعال مورد تأیید و پشتیبانی باشد بزرگی و کوچکی در امامت او تأثیری نداشته و در این صورت امامت کودکان نیز بُعدی نخواهد داشت.

و این مطلب به اثبات رسیده است که حضرت مهدی(ع) از چنین پشتوانه الهی برخوردار بوده است. این مطلب از رویدادهای چندی که کتاب‌های حدیث و تاریخ آنها را نقل نموده و در آنها ذکری از صدور کراماتی از آن حضرت به میان آمده است استفاده می‌شود. کراماتی که عادتاً از غیر امام صادر نمی‌شود. بعضی از این کرامت‌ها در زمان حیات پدرش و بعضی دیگر در زمان امامت خود آن حضرت به وقوع پیوسته است‌[۵].[۶]

دو غیبت حضرت مهدی(ع) ‌

حضرت مهدی -(ع) - دو غیبت داشته‌اند که به غیبت صغری و غیبت کبری مشهور شده‌اند و روایات و احادیث بسیاری که از پیامبر اکرم(ص) و ائمه معصومین(ع) نقل شده است، از این هردو خبر داده‌اند، گذشته از آنها بخشی از متون کتاب‌های آسمانی سابق نیز چنان که دیدیم به آنها اشاره کرده‌اند.

غیبت صغری از زمان وفات پدر بزرگوار امام زمان، حضرت امام حسن عسکری(ع) در سال ۲۶۰ ه. ق آغاز گشت و آن حضرت از آن تاریخ تا هنگام مرگِ آخرین نفر از نواب اربعه (که سفیران و نمایندگان مخصوص آن حضرت بودند) شیخ علی بن محمد، سمری، یعنی نیمه شعبان سال ۳۲۹ ه. ق که سالروز ولادت مبارک خودِ آن حضرت نیز بود، عهده‌دار مسئولیت‌های امامت بودند و با این حساب مدت غیبت صغرای ایشان حدود هفتاد سال می‌شود.

مشخصه این دوران عدم استتار کامل امام زمان(ع) از مردم بود؛ چراکه آن حضرت در این دوران با بعضی از مؤمنان ارتباط برقرار می‌کردند. ویژگی دیگر این دوره، صدور نامه‌ها و توقیعات فراوان در موضوعات مختلف از آن حضرت می‌باشد. همچنین دیگر ویژگی این دوران وجود همین نایبان خاص بود که آن حضرت مستقیماً آنان را یاری می‌کرد. این دوران در واقع دورانی انتقالی میان زمان حضور مستقیم امامان در میان مردم که مردم در زمان پدران امام زمان(ع) به آن عادت داشتند و دوران استتار کامل امام از مردم یعنی غیبت کبری بود.

اما غیبت کبری پس از وفات شیخ سمری آغاز گردید؛ آن هنگام که حضرت مهدی(ع) به وی دستور دادند تا برای خود جانشینی تعیین نکند.

چون اهداف مورد نظر از غیبت صغری به دست آمده بود. غیبت کبری تا امروز نیز ادامه دارد و همچنان ادامه خواهد داشت تا روزی که خداوند متعال به آن حضرت اجازه ظهور و اقدام به قیام مصلِحانه‌اش را عطا فرماید[۷].

علل غیبت صغرای امام مهدی(ع) ‌

علل و اسباب پیدایش غیبت صغری ‌

غیبت حضرت مهدی(ع) به عنوان اقدامی مقدماتی برای ظهور آن حضرت به حساب می‌آید؛ غیبتی که به مقتضای حکمت خداوندی در تدبیر شئون بندگان و با هدف آماده کردن جامعه بشری برای مأموریت مهم اسلامی می‌باشد که خداوند تبارک و تعالی بر دست آن حضرت تحقق خواهد بخشید. و این چیزی نیست جز آشکار شدن برتری اسلام بر همه دین‌ها و بر پا شدن دولت عدالت‌گستر اسلام در سرتاسر زمین و تأسیس جامعه توحیدی خالصی که در آن تنها خدا عبادت شده و هیچ شریکی برای او قرار داده نشود بدون هیچ ترس و واهمه‌ای از دسیسه‌های منافقان و مشرکان که چنان که در بخشی که مخصوص به سیره پس از ظهور آن حضرت است خواهیم دید روایات و نصوص شرعی نیز بر این مطلب دلالت دارند.

انحرافی که دامنگیر نظام اسلامی شد این نظام را از نقش پیشرو و مطلوبی که خداوند متعال برای آن اراده فرموده بود، دور کرد؛ نظامی که به تعبیر قرآن شریف می‌بایست در غالب بهترین امتی جلوه‌گر شود که برای مردم پدیدار گشته است.

اما انحراف اجتماعی، اخلاقی و اقتصادی چنان در این جامعه رسوخ و نفوذ کرد که شایستگی قیام به امر مهم هدایت جامعه بشری به سوی عدالت اسلامی را از دست داد تا آنجا که خودِ مسلمانان نیز فاقد این امر مهم و بسیاری از دیگر ارزش‌های اصیل الهی گردیدند و همه مظاهر ارزش‌های الهی از زندگی آنها محو گردید.

انحراف سیاسی که خود علت دیگر انحرافات است بر نظام حکومتی مسلمانان حاکم شده فساد در حکومت‌های آنان جریان یافت؛ حکومت‌هایی که هدفی جز فرو رفتن در لذت‌های حرام و درگیری‌های داخلی بر سر قدرت نداشتند؛ منازعاتی که با انگیزه در دست گرفتن حکومت و مطامع برتری جویانه در می‌گرفت، تا آنجا که خلیفه مسلمانان از صورت خادم رعیت و مدافع از کرامت انسانی و مصالح دنیوی و اخروی آنان خارج شده، به صورت حاکم مستبدی در آمد که هیچ قصدی جز ایجاد فساد در روی زمین، برتری‌طلبی و حفظ تاج و تخت خویش - به هر نحو ممکن - نداشت، حتی اگر این امر به قیمت پایمال کردن روشن‌ترین ارزش‌هایی باشد که پیامبر اکرم(ص) همان کسی که آنان شعار جانشینی‌اش را سر می‌دادند آورنده آنها باشد. به همین دلیل است که می‌بینیم آنان در مبارزه با ائمه معصومین(ع) از عترت پاک پیامبر اکرم(ص) تلاش فراوان کردند و در روایتی که از امام حسن عسکری(ع) در تعلیل دشمنی امویان و عباسیان با آن بزرگواران خصوصاً مهدی موعود(ع) ذکر کردیم نیز به همین مطلب اشاره شده است.

نتیجه می‌گیریم که نظام اسلامی و طبعاً جامعه انسانی در آن روزگار برای تحمل بار مسئولیت بزرگ اصلاحگرانه‌ای که بر عهده حضرت مهدی(ع) گذاشته شده بود آمادگی بالفعل نداشت. شاید از بارزترین دلایل این سخن موضع حکومت در برابر نهضت‌های علوی بسیاری بود که در جای جای‌ سرزمین اسلام ظهور می‌نمودند، اما به زودی یا با سرکوب وحشیانه حکومت مواجه می‌گشتند یا به سرعت به راه انحراف افتاده از اهداف مورد نظر دور شده تبدیل به حکومت‌هایی می‌گردیدند که با سایر حکومت‌های فاسد زمان خود چندان تفاوتی نداشته، از اهداف مصلحانه بزرگ اسلام به غایت دوربود[۸].

در سایه این اوضاع وخامت بار و تلاش‌های مذبوحانه‌ای که دستگاه حاکمه بنی عباس برای نابود کردن حضرت مهدی(ع) به کار می‌برد - و گوشه‌هایی از آن را ملاحظه کردیم - لازم بود تا آن حضرت در پوشش پرده حفاظتی قرار گیرد که در پناه آن بتواند به عنوان حجت خدا بر بندگان زمینه‌ساز تهیه مقدمات ظهور خویش گردد؛ ظهوری بدون واهمه از خطر جنایت و نابودگری دشمنان و خطر خالی ماندن زمین از حجت خدا که مأمور پاسداری از شریعت اسلام ناب محمدی است. این پوشش حفاظتی‌ «غیبت» نام دارد.

روایات شریفی که یکی از اسرار غیبت آن حضرت را ترس از کشته شدن بیان داشته‌اند به همین مسأله اشاره دارند. البته این علتی است که با غیبت صغری انطباق دارد. علل دیگری همچون آماده کردن جامعه بشری برای ظهور نیز وجود دارد که در مقدمه بحث از غیبت کبری به آنها نیز خواهیم پرداخت[۹].

زمینه‌سازی پیامبر اکرم و ائمه(ع) برای غیبت حضرت مهدی(ع) ‌

منابع حدیثی اسلامی بسیاری از احادیث شریف که از پیامبر اکرم(ص) بر ائمه اهل بیت(ع) روایت شده‌اند را در خود ثبت نموده‌اند که همه آنها خبر از حتمیت وقوع غیبت حضرت مهدی(ع) می‌دهند. نمونه‌هایی از این روایات عبارت‌اند از:

  1. روایتی است که حافظ] صدرالدین ابراهیم محمد حموینی شافعی (۶۴۴ - ۷۲۲ ه. ق) در کتاب خود به نام فرائد السمطین و سایر دانشمندان و مؤلفان اسلام با سندهای مختلف، آن را از ابن عباس نقل نموده‌اند که شخصی یهودی به نام نعثل ابو عماره به نزد رسول خدا(ص) رفته و در رابطه با مسائلی مانند توحید و نبوت و امامت از آن حضرت سؤالاتی نمود پیامبر اکرم پاسخ سؤالات او را به صورت کامل بیان فرمودند و در نتیجه آن مرد یهودی اسلام آورده و گفت: شهادت می‌دهم که هیچ خدایی جز الله نیست و شهادت می‌دهم که تو فرستاده خدایی و شهادت می‌دهم که اینان جانشینان تو هستند. من این مطلب را در کتاب‌های یهودی‌های سابق نیز دیده‌ام. من در آنچه موسی ما را به آن سفارش نموده بود دیده‌ام که آمده است: هنگامی که آخرالزمان فرا رسد پیامبری که او را «احمد» می‌نامند ظهور خواهد نمود و او پایان بخش پیامبران است و پس از او پیامبری نخواهد بود و از نسل او به تعداد اسباط بنی اسرائیل (دوازده تن) پیشوایانی پاک و صالح خواهند آمد. پیامبر اکرم(ص) به او فرمودند: ای ابا عماره آیا اسباط را می‌شناسی؟ ابو عماره پاسخ داد: آری ای پیامبر خدا آنان دوازده تن بودند. پیامبر اکرم فرمودند: در میان اسباط لاوی بن ارحیا نیز بوده است. مرد پاسخ داد آری ای رسول خدا او را می‌شناسم. او همان کسی است که سال‌ها از بنی‌ اسرائیل غایب شد و سپس بازگشت و شریعت موسی را پس از اندراس و نابودی زنده نمود و با پادشاهی به نام فریطا جنگید تا او را کشت. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: در امت من هم مانند آن چه در بنی اسرائیل به وقوع پیوست مو به مو به وقوع خواهد پیوست و دوازدهمین تن از فرزندان من غیبت می‌کند و دیده نمی‌شود و زمانی بر امت من می‌گذرد تا اینکه از اسلام جز اسم و از قرآن جز خط و نوشته‌اش چیزی باقی نمی‌ماند. در این زمان است که خداوند متعال به او اجازه ظهور و خروج می‌دهد پس او ظاهر می‌شود و اسلام را به ظهور رسانده، دین را حیاتی دوباره می‌بخشد. سپس پیامبر اکرم فرمودند: خوشا به حال کسی که آنان را دوست بدارد و خوشا به حال کسانی که به آنان تمسک جوید و وای بر دشمنان آنان‌[۱۰].
  2. همچنین از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است که فرمود: هر کس قائم را که از فرزندان من است در زمان غیبتش انکار نماید به مرگ جاهلیت مرده است‌[۱۱].
  3. آن حضرت همچنین فرمودند: سوگند به آن کسی که مرا به حق، به عنوان بشارت دهنده مبعوث نمود، قائم از فرزندان من برابرِ پیمانی که از جانب من بسته شده است از میان امت غایب خواهد شد تا آنجا که مردم بگویند خداوند دیگر نیازی به آل محمد ندارد و دیگرانی در ولادت او شک کنند پس هر کس زمان او را درک نماید باید به دین او تمسک جوید و شیطان را به واسطه شک در او، در دین خود راه ندهد که در این صورت شیطان او را از دین و ملت من خارج می‌نماید...[۱۲]. آن حضرت همچنین فرمودند: و خداوند از نسل حسین پیشوایانی قرار داده است که مردم را به فرمان من سفارش کنند و وصیت مرا در میان مردم حفظ نمایند و نهمین از آنها قائم اهل بیت من و مهدی امت من می‌باشد؛ کسی که از نظر شکل و شمایل ظاهری و گفتار و کردار شبیه‌ترین مردم به من است، او بعد از غیبتی طولانی که باعث حیرتی گمراه کننده خواهد شد، ظاهر می‌گردد و امر خدا را آشکار نموده دین حق را ظاهر می‌کند...[۱۳].
  4. پیامبر اکرم در ضمن حدیثی دیگر فرمودند: آن پسر به ناچار غیبت خواهد کرد. به آن حضرت عرض شد: چرا ای فرستاده خدا؟ آن حضرت فرمودند: از ترس کشته شدن‌[۱۴].
  5. پیامبر اکرم(ص) همچنین فرمودند: مهدی از فرزندان من است. برای او غیبتی حاصل می‌شود و حیرتی که امت‌ها در آن گمراه می‌شوند وی با ذخایر انبیا ظهور خواهد کرد و زمین را چنان‌که پر از ظلم و جور شده است آکنده از عدل و داد خواهد نمود[۱۵].
  6. همچنین از حضرت امام امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) در ضمن حدیثی نقل شده است:... و لکن من در رابطه با فرزندی که از نسل من به دنیا خواهد آمد و یازدهمین پسر من خواهد بود تفکر کردم. او مهدی است؛ همان کسی که زمین را پر از عدل و داد می‌کند چنان‌که پر از ظلم و جور شده است؛ وی غیبتی حیرت‌انگیز خواهد داشت که در حیرت آن گروهی گمراه شده و گروهی راه هدایت می‌جویند...[۱۶].
  7. آن حضرت همچنین فرمودند: غایب ما دو غیبت خواهد داشت که یکی از آن دو طولانی‌تر از دیگری است؛ در زمان غیبت او کسی بر امامتش ثابت و استوار نخواهد ماند مگر آن‌که دارای یقینی مستحکم و شناختی درست باشد[۱۷].
  8. در این رابطه از حضرت امام حسن بن علی(ع) (امام حسن عسکری) نیز روایتی وارد شده است که در بحث ولادت آن حضرت آن روایت را ذکر نموده‌ایم.
  9. همچنین از حضرت امام حسین(ع) نیز در رابطه آن حضرت این روایت ذکر شده است: صاحب این امر [مهدی‌] دو غیبت خواهد داشت. یکی از آن دو غیبت به اندازه‌ای طولانی خواهد شد که بعضی از مردم می‌گویند: وی مرده و از دنیا رفته است. بعضی دیگر نیز می‌گویند: او از میان ما رفته است. و به غیر از خادمی که نیازهای آن حضرت را برآورده می‌کند، حتی از اولیا و دیگران، کسی جایگاه او را نمی‌داند[۱۸].
  10. از حضرت امام سجاد زین العابدین(ع) نیز در همین رابطه این روایت نقل شده است: در قائم سنتی از نوح است و آن طول عمرش می‌باشد.[۱۹] آن حضرت همچنین فرموده است: همانا قائم ما اهل بیت دارای دو غیبت می‌باشد که یکی از آن دو غیبت از دیگری طولانی‌تر است‌[۲۰].
  11. و از حضرت امام محمد باقر(ع) این روایت نقل شده است: قائم آل محمد دو غیبت دارد که یکی از آن دو طولانی‌تر از دیگری است‌[۲۱].
  12. از حضرت امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: اگر خبر غیبت امام شما به شما رسید آن را انکار نکنید.[۲۲] آن حضرت همچنین فرمودند: قائم ما غیبتی دارد که پایانش به طول می‌انجامد... چرا که خداوند عز و جل اراده فرموده است تا سنت‌های پیامبران(ع) را در قائم به انجام‌ برساند بنا بر این، ای سُدِیر، غیبت قائم ما باید به میزان غیبت‌های همه انبیا باشد تا از همه سنت‌های آنان استفاده ببرد[۲۳].
  13. از حضرت امام موسی کاظم(ع) نیز این روایت نقل شده است: من به حق قیام نموده‌ام، اما آن قائمی که زمین را از دشمنان خدا پاک نموده و چنان که از ظلم و جور پر شده باشد از عدل و داد آکنده‌اش کند، پنجمین تن از فرزندان من است که دارای غیبتی طولانی است...[۲۴].
  14. و نیز این روایت در ضمن حدیثی از حضرت امام رضا(ع) آمده است که فرموده‌اند:... او چهارمین تن از فرزندان من است که خداوند او را غایب می‌کند و هر مقدار که بخواهد او را در پرده و پوشش نگاه خواهد داشت سپس وی را آشکار نموده و به واسطه او زمین را از قسط و عدل پر می‌نماید چنان که پر از ظلم و جور شده‌باشد[۲۵].
  15. از حضرت امام جواد(ع) نیز روایت شده است که در ضمن حدیثی فرمودند:... هیچ یک از ما ائمه نیست که به امر خداوند قیام نکند و مردم را به دین خدا رهنمایی ننماید؛ اما قائمی که خداوند متعال به وسیله او زمین را از اهل کفر و انکار پاک می‌نماید و به واسطه او زمین را از عدل و داد پر می‌کند کسی است که ولادتش مخفی بوده و خودش هم از دیدگان آنان غایب است...[۲۶].

از امام هادی(ع) نیز روایت شده است که فرمود:... شما شخص او را نخواهید دید[۲۷]، و فرمود: هنگامی که صاحب شما از دیار ستمگران غایب گردد منتظر فرج باشید[۲۸].

  1. از حضرت امام حسن عسکری(ع) نیز این روایت نقل شده است: به خدا سوگند که صاحب این امر هر سال در موسم حج به زیارت خانه خدا می‌آید. وی مردم را می‌بیند و آنها را می‌شناسد مردم نیز او را می‌بینند ولی نمی‌شناسند...[۲۹].
  2. آن حضرت همچنین فرمودند: امام و حجت پس از من پسرم محمد می‌باشد. هر کس که بمیرد و او را به امامت نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است. آگاه باشید که برای او غیبتی طولانی است که نادانان از طول آن غیبت به حیرت و گمراهی می‌افتند...[۳۰].
  3. آن حضرت همچنین فرمودند:... این پسرِ من، هم نام و هم کنیه رسول خدا(ص) می‌باشد؛ همان کسی که زمین را از قسط و عدل پر می‌کند چنان که از ظلم و بیداد پر شده باشد. مَثَل این پسر در میان این امت مَثَل خضر و ذوالقرنین است و به خدا سوگند که او از دیدگان مردم غایب می‌شود...[۳۱].

احادیث شریفی که در این رابطه صادر شده‌اند بسیار زیاد بوده و از طرق مذهب اهل بیت(ع) به حد تواتر رسیده‌اند. بسیاری از حافظان اهل سنت از مذاهب مختلف نیز - چنان که دیدیم - این روایات را نقل نموده‌اند و بسیاری از آنها نیز با سندهای صحیح نقل شده‌اند. این از روشنترین دلیل‌ها بر صحت غیبت حضرت مهدی(ع) و اینکه این غیبت به امر خداوند متعال صورت گرفته است می‌باشد؛ آنجا که صدور این روایات و تدوین آنها در کتب روایی، بسیار پیش از وقوع غیبت حضرت مهدی به انجام رسیده است و غیبت آن حضرت بعد از آن به وقوع پیوسته است، در واقع می‌توان گفت غیبت حضرت مهدی(ع) تأیید و تصدیقی بر آن روایات بوده است و این نکته را تأیید می‌کند که مضامین این روایات صحیح بوده و از سرچشمه‌های وحی الهی و خداوند تبارک و تعالی که داننده همه غیب‌ها است سرچشمه و نشأت گرفته‌اند و این خود می‌تواند جبران کننده ضعف و یا ارسال سند[۳۲] بعضی از این روایات بوده آن را جبران نماید.

شیخ صدوق می‌فرماید: همه ائمه اطهار(ع) خبر از غیبت حضرت مهدی(ع) داده‌اند و در روایاتی که از آن بزرگواران نقل شده و کم و بیش ۲۰۰ سال قبل از غیبت آن حضرت در نامه‌ها و کتاب‌ها تدوین و نگهداری شده است، اوصاف آن غیبت را برای شیعیان خود تشریح و تبیین نموده‌اند، و هیچ یک از اصحاب و پیروان ائمه(ع) نیست که این دسته از روایات را در مجموعه‌های روایی و کتاب‌های خود ننوشته و در تألیفات خود نیاورده باشد؛ اینها کتاب‌هایی هستند که به اصول مدون معروف بوده و از سال‌ها پیش از غیبت، در نزد شیعه آل محمد محفوظ می‌باشند...

نویسندگان این کتاب‌ها از دو حال خارج نبوده‌اند: یا پیشاپیش از غیبتی که بعدها واقع شد آگاه بوده و آن را قبل از پیدایش، در کتاب‌های خود نوشته‌اند که این فرض، محال است و کسانی که اهل عقل و بررسی مسائل هستند می‌دانند که چنین چیزی ممکن نیست و یا اینکه در کتاب‌های خود دروغی نوشته‌اند و دروغشان به صورت اتفاقی به حقیقت پیوسته و آنچه سال‌ها بعد به وقوع پیوسته دقیقاً مطابق با دروغی بوده که این نویسندگان در شهرهای مختلف و زمان‌های مختلف و کتاب‌های مختلف نوشته‌اند. این فرض نیز مانند فرض اول محال است، پس راهی باقی نمی‌ماند که بگوییم: آنان مسأله غیبت را از پیشوایان معصوم خود - که آنها نیز حافظان وصیت رسول خدا می‌باشند - گرفته، حفظ کرده و اوصاف و مراحل مختلف آن را در کتاب‌ها و اصول خود ثبت و تألیف نموده‌اند. و در سایه کارهای از این دست است که حق آشکار گشته و باطل از بین می‌رود که باطل از بین رفتنی است[۳۳]. نکته دیگری که وضوح این دلیل وجدانی را بیشتر می‌کند این است که این احادیث شریف به جزئیات دقیقی در ماهیت غیبت و هویت امامی که غایب می‌شود و این که او دوازدهمین تن از ائمه و نهمین تن از نسل حضرت امام حسین(ع) می‌باشد و جزئیات دیگری که از نظر تاریخی بر کسی جز حضرت مهدی و غیبتی جز غیبت آن حضرت تطبیق نمی‌کند، اشاره کرده‌اند و این خود از دلایل معجزه آسای روشنی است که بر صحت امامت و غیبت آن حضرت که خداوند در فرجش تعجیل نماید دلالت دارد.

شیخ مفید در این رابطه می‌فرماید: روایاتی که از پیشوایان اهل بیت پیامبر اکرم(ص) واقع شده است همگی بر این نکته دلالت دارند که قائم منتظر باید دارای دو غیبت باشد که یکی از آن دو طولانی‌تر از دیگری باشد که در غیبت کوتاهِ آن حضرت، خواص از آن حضرت اطلاع دارند اما در غیبت طولانی، جز کسانی که از اولیای مورد اعتماد او بوده و به امر خدمتگزاری او مشغولند کس دیگری از آن حضرت هیچ اطلاعی ندارد... روایاتی که به این نکته اشاره دارند سال‌ها قبل از ولادت حضرت امام حسن عسکری و پدر و جد او در کتاب‌ها و مصنفات شیعه امامیه وارد شده و تألیف گردیده است و هنگامی که وکیلان و سفیران آن حضرت - رحمهم الله - که ما نام آنها را ذکر نموده‌ایم از دنیا رفتند، درستی این اخبار به ظهور و اثبات رسیده و راستگویی راویان آنها در خبر دادن از غیبت طولانی آشکار گردید. و این از نشانه‌های بسیار روشن در صحت اعتقادات امامیه می‌باشد...[۳۴].

این استدلال در اثبات صحت هر دو غیبت صغری و کبری به کار می‌آید؛ چراکه احادیث شریف از هر دو غیبت و جزئیات آنها سخن به میان آورده‌اند[۳۵].

فلسفه دو مرحله‌ای بودن غیبت ‌

گفتیم که غیبت برنامه‌ای مقدماتی است که برای زمینه‌سازی ظهور حضرت مهدی(ع) و به انجام رساندن مأموریت اصلاحی بزرگ جهانی آن حضرت امری لازم و ضروری است.

حکمت خداوندگار بر این تعلق گرفته است که این غیبت دارای دو مرحله باشد. دلیل این امر نیز واضح و آشکار است؛ چراکه اگر غیبت کامل به صورت ناگهانی به انجام می‌رسید موجب از دست رفتن مجموعه عواملی می‌گردید که برای آماده‌سازی جامعه اسلامی، بلکه جامعه بشری برای ظهور آن حضرت و بر پا کردن دولت جهانی اسلام لازم است.

زیرا محور کلی این آماده‌سازی، آزمون‌های مقدماتی است - که روایات نیز چنانکه به خواست خدا در بحث غیبت کبری به صورت مفصل به آنها خواهیم پرداخت به همین نکته اشاره دارند - و چنین آزمونی نیازمند پاره‌ای از عوامل و باورهای عقیدتی محکم است تا در طول نسل‌های جامعه اسلامی برای انسان مسلمان، همچون تکیه‌گاهی در راه پیروز شدن در امتحان و گردآوردن تجربیات و شایستگی‌های روحی و معرفتی در جهت آمادگی برای ظهور باشد.

پیامبر اکرم و ائمه(ع) از اهل بیت آن حضرت هر چه به زمان غیبت امام زمان نزدیکتر می‌شدند، گام‌های بیشتری برداشته و اقدامات عمیق‌تر و فراگیرتری برای زمینه‌سازی و آماده کردن مردم برای غیبت انجام می‌دادند.

مانند خبر دادن از حتمی بودن غیبت، مخفی بودن ولادت صاحب غیبت، گسترش دامنه عمل سازمان وکلا و قرار دادن معارف اسلامی مورد نیاز امت در اختیار آنان، مانند قواعدی که استنباط احکام شرعی و دیگر امور بر اساس آنها استوار است. اما با همه این احوال، زمینه‌سازی کامل برای غیبت، محتاج به گام‌های تکمیلی و نمونه‌های تطبیقی دیگری بود که بتواند این برنامه‌ها را تأکید و تبیین نماید و این همان کاری بود که حضرت مهدی(ع) در مدت غیبت صغری آن را به انجام رساندند. آن حضرت در این برهه از زمان که مرحله انتقال از زمان ظهور کامل ائمه(ع) به زمان غیبت کامل امام زمان(ع) می‌باشد همواره همین راه را در پیش گرفته بودند و در واقع غیبت صغری آخرین گام در راه زمینه‌سازی برای غیبت کبری بوده است.

ما این حقیقت را از طریق تحلیل سیره و اهداف حضرت مهدی(ع) در زمان غیبت صغری و مقایسه این اهداف با ویژگی‌های خاص زمان غیبت کبری به روشنی در می‌یابیم. به همین دلیل، اهداف و سیره آن حضرت را در غیبت صغری از این دیدگاه بررسی می‌کنیم تا ارتباط میان سیره آن حضرت در زمان غیبت صغری و کبری آشکار گردد[۳۶].

پیگیری اخبار حضرت امام زمان(ع) توسط دستگاه عباسی‌

از روایات مرحله غیبت صغری آشکار می‌شود که حکومت عباسی همواره در پیگیری و تعقیب اخبار حضرت مهدی(ع) بوده و با استناد به روایات متواتر از پیامبر اکرم(ص) در باره امامان دوازده‌گانه، به وجود آن حضرت مطمئن بودند. آنان می‌دانستند که حضرت امام حسن عسکری(ع) یازدهمین تن از ائمه دوازده‌گانه است پس ناچار باید امام دودازدهم نیز متولد شده باشد؛ چراکه وی پایان بخش پیشوایانی است که روایات صحیح به صورت تواتر، وعده نابودی حکومت جور را به دست او داده‌اند.

چنان که در روایت کلینی در ضمن بحث از مسأله مراقبت امام(ع) از وکیلانش دیدیم، هدف حکومت از تجسس و گشتن به دنبال وکیلان آن حضرت، رسیدن به خود آن حضرت بوده است. به همین جهت می‌بینیم که از جانب ائمه گذشته و خود حضرت مهدی(ع) بر این نکته به شدت تأکید می‌شود که همگان را از بردن نام آن حضرت در زمان غیبت صغری منع و نهی کنند؛ چراکه اگر نام آن حضرت شناخته می‌شد فعالیت‌های جستجو گرانه حکومت نیز شدیدتر می‌گردید[۳۷].

همچنین از روایتی که شیخ طوسی در کتاب غیبت نقل نموده، چنین استفاده می‌شود که حکومت عباسی در باره آن حضرت به اخبار و اطلاعاتی نیز دست یافته و حتی برای ترور آن حضرت نیز اقداماتی انجام داده بود. حضرت مهدی(ع) نیز برای اینکه به آنها نشان بدهد که از جانب خداوند متعال مورد حفاظت قرار می‌گیرد با آنان به مقابله برخاسته است.

در این روایت چنین آمده است: از «رُشیق» که از اصحاب مادِرانی بوده روایت شده است که گفت: معتضد عباسی کسی را به دنبال ما - که سی نفر بودیم - فرستاد و دستور داد تا هر کدام از ما بر اسبی سوار شده اسب اضافه نیز با خود برداشته و مخفیانه خارج شویم. او به ما گفت: هر چه سریعتر خود را به سامرا برسانید، وی مشخصات محله و خانه‌ای را به ما داد و گفت: هنگامی که به این خانه رسیدید بر در خانه خادمی سیاه پوست می‌بینید، وقتی به این خانه رسیدید به زور وارد شوید و هر که را در آن خانه یافتید سرش را برای من بیاورید ما به سامرا رسیدیم و همان‌گونه که او گفته بود خانه را یافتیم در دهلیز آن خانه خادمی سیاه پوستی دیدیم که لباسی را اصلاح می‌کرد. ما از او در رابطه با صاحب خانه سؤال کردیم، اما به خدا سوگند که آن خادم هیچ اعتنایی به ما نکرد ما به حسب دستور به زور داخل خانه شدیم و آن را خانه‌ای به شدت اسرار آمیز یافتیم در مقابل در خانه پرده‌ای آویخته بود که نفیس‌تر از آن ندیده بودم گویا در آن وقت دست‌ها از آن کوتاه شده بود.

ما در خانه کسی را نیافتیم پرده را بالا زدیم. ناگاه در آن خانه در پشت پرده اتاقی بزرگ دیدیم که چون دریایی از آب بود در انتهای آن اتاق بر فراز آب حصیری یافتیم و مردی که خوش چهره‌ترین مردان روزگار به شمار می‌رفت بر روی آن حصیر ایستاده و مشغول نماز بود و اصلًا اعتنا و التفاتی به ما نکرد.

احمد بن عبدالله پیش رفت تا قدم در آن اتاق بگذارد اما در آب افتاد و نزدیک بود غرق شود. او در آب دست و پا می‌زد تا اینکه من دست پیش برده و او را از آب بیرون کشیدم. وی پس از آن بیهوش شد و مدتی بیهوش بود. دومین تن‌ از افراد من نیز مانند او قصد ورود به آن اتاق را نمود اما به سرنوشت اولی دچار گردید. من مبهوت ماندم و به صاحب خانه گفتم از خدا و از تو معذرت می‌خواهم، به خدا سوگند نمی‌دانم این جا چه خبر است و من به نزد چه کسی آمده‌ام؛ من به سوی خداوند توبه می‌کنم. اما او هیچ اعتنایی به من و گفته‌های من نکرد و رعب و وحشت در دل ما خانه گزید. ما او را ترک کرده و بازگشتیم.

وقتی بازگشتیم معتضد به انتظار ما بود. وی حاجبان را بر در کاخ گمارده بود تا هر ساعتی از شبانه روز به آنجا رسیدیم ما را به نزد او ببرند، ما پاسی از شب گذشته به قصر معتضد رسیدیم حاجبان در همان ساعت ما را به نزد او بردند معتضد جریان را از ما سؤال کرد و ما نیز مطلب را همان‌گونه که بود برای او بازگو نمودیم. معتضد فریاد برآورد وای بر شما آیا قبل از من کس دیگری را دیده و این جریان را برایش نقل نموده‌اید؟ ما انکار کردیم. معتضد قسم‌های شدید خورد و گفت: اگر این مطلب را از کسی جز شما بشنوم گردن همه شما را خواهم زد، ما نیز تا معتضد زنده بود جرأت نکردیم جریان را برای احدی نقل کنیم[۳۸].

وضعیت شیعیان در آغاز غیبت صغری

باید اذعان داشت که به روزگار آغازین غیبت صغرا، شیعیان در جای‌جای سرزمین‌های اسلامی حضوری پررنگ داشتند و برخی مناطق به پایگاهی برای شیعیان تبدیل شده بود. در این جغرافیای انسانی، شهرهایی مانند کوفه، قم و آوه به مرکزی برای امامیان تبدیل شده بودند و جمعیت شیعیان در اهواز، بغداد، ری، مدائن، بصره، سامرا، قزوین، دینور، نیشابور، بیهق، مدینه و...، به حدی بود که این شهرها را مأمنی برای شیعیان ساخته بود[۳۹]. وجود وکیلان ائمه(ع) در این مناطق، نشانی بر گسترش جغرافیای انسانی شیعه در سرزمین‌های اسلامی بود[۴۰]. اما این امر نباید به معنای آزادی اجتماعی شیعیان تفسیر شود؛ زیرا این سرزمین‌ها در اداره حکمرانان عباسی بودند و سختگیری بر شیعیان سیاست عباسیان بود.

سیاست در تنگنا قراردادن امام و شیعیان که از دوران متوکل شدت یافت و از سوی جانشینان وی پیگیری شد، فشار شدیدی را بر شیعیان وارد می‌ساخت. از سوی دیگر، اختلاف‌های درونی شیعیان، مانند خیانت برخی وکلای ائمه(ع) بر این مشکلات می‌افزود[۴۱]. از طرفی دیگر، فعالیت دیگر فرقه‌های شیعی همچون زیدیان و اسماعیلیان در این دوران شدت یافته بود، به گونه‌ای که در برخی مناطق قدرت سیاسی در اختیار آنان بود[۴۲].

این مسئله می‌توانست بستر مناسبی برای انتشار شبهات در شناخت امام زمان(ع) فراهم آورد تا مردم عادی به دام داعیان زیدی و اسماعیلی دچار شوند[۴۳] که در صورت نگرویدن به این فرقه‌ها، دست کم تردید آنان نسبت به امام زمانشان افزون می‌شد. با آنکه اخبار پیرامون امام مهدی(ع) باید به گونه‌ای بود که بر اساس آنها می‌شد حیرت‌ها را زدود، اما به نظر می‌رسد در دسترس نبودن به صورت همگانی سبب بوده تا بخشی از جامعه امامیه برای مدت زمان کوتاهی با شبهاتی که پراکنده شده بود، مواجه گردد. شیخ صدوق از عالمان دهه‌های آغازین غیبت کبری در سبب نگارش کتاب کمال‌الدین اشاره دارد، در نیشابور یکی از عالمان قم را دیدار می‌کند و او با آنکه اهل علم و فضل بود به سبب شبهه‌ای که فیلسوفی در بخارا بر وی مطرح کرده بود در مورد حضرت دچار حیرت شده بود؛ از این‌رو، شیخ صدوق با بیان احادیثی به اثبات وجود آن امام پرداخته و تردید پیش آمده زائل می‌شود. بدین سبب آن عالم از شیخ صدوق درخواست می‌کند در این موضوع کتابی برایش بنویسد[۴۴]. از منظر سیاسی نیز آغاز غیبت صغرا، ادامه شیوه زمامداران عباسی در سختگیری بر خاندان رسالت و پیروان ایشان بود. فراخوانی امام هادی(ع) به سامرا و تحت نظر قرار دادن ایشان دوره جدیدی از رفتار خصمانه عباسیان با امام و شیعیان را نشان می‌داد. روشی که در عصر امامت امام عسکری(ع) نیز تنگنای سیاسی را بر امامیه تحمیل کرد تا ارتباط شیعیان با آن حضرت محدود شده و مسئله مهمی مانند تولد مهدی(ع) پنهان نگاه داشته شود. پیشگویی‌های مبنی بر تبار مهدی(ع)، عباسیان را بر آن داشته بود تا در پی رد و نشان مهدی(ع) نو بر آیند. تحت نظر گرفتن خانه امام عسکری(ع) و پیگیر شدن مسئله حمل کنیزان امام عسکری(ع) نمونه‌هایی از این رصد اخبار به شمار می‌آیند.

شدت حساسیت مسئله تا بدان پایه بود که هرچند به ظاهر عباسیان نشانی بر تولد مهدی(ع) نیافتند و شاید خیال خود را آسوده از تولد وی ساختند؛ اما به محض دریافت گزارش‌هایی از وجود امام مهدی(ع) به سرعت در پی دست یافتن بر آن حضرت برمی‌آمدند[۴۵]. این امر باعث شده بود تا وکلای امام زمانی که یکی از وظایف ایشان هدایت پیروان امام برای شناخت آن حضرت بود، در سال‌های آغازین غیبت صغرا، از بیان نام و نشان ایشان برای شیعیان خودداری ورزند و شیعیان را از پیگیری برای یافتن نشانی از آن حضرت برحذر دارند. گفته‌اند: چون عبدالله بن جعفر حمیری که از اصحاب ائمه(ع) و در ردیف عالمان و شیوخ قم به شمار می‌آمد[۴۶]، از عثمان بن سعید - اولین سروکیل امام زمان(ع)- درباره نام حضرت سؤال کرد، چنین پاسخ شنید: بر شما جایز نیست از نام او بپرسید، این حکم امام است؛ زیرا ماجرا در نظر حاکم عباسی چنان است که امام عسکری(ع) درگذشته است و فرزندی از خود به جای ننهاده است. چون نام حضرت بیان شود در پی دستگیری وی خواهند رفت[۴۷].

محمد بن عثمان، دومین سر وکیل امام زمان(ع) بیان می‌کند: توقیعی بدین مضمون صادر شد: «لعنت خدا بر کسی که نام مرا میان جمعی از مردم ببرد»[۴۸]. همچنین در توقیع دیگری که برای محمد بن عثمان صادر شد چنین آمده بود: «یا سکوت و بهشت، یا سخن گفتن و دوزخ. اگر آنان از نام آگاهی یابند آن را شایع می‌سازند و اگر جا را بدانند (دیگران) را به آنجا هدایت می‌کنند»[۴۹].

شرایط سیاسی موجود باعث شده بود تا تولد و اعلام جانشینی امام مهدی(ع) با رعایت جوانب احتیاط و اختفا انجام گیرد؛ لذا عموم جامعه شیعه به صورت آشکار از جانشینی حضرت آگاه نبودند؛ از این رو، در منابع فرقه‌شناسی از چند گروه شدن پیروان امام عسکری(ع) در شناخت جانشین امام در پی شهادت ایشان سخن به میان آمده است[۵۰]. ادعای امامت از سوی جعفر بن علی(ع) - معروف به جعفر کذّاب-برادر امام عسکری(ع) نیز شرایط شیعیان را پیچیده‌تر کرد[۵۱]. با توجه به این شرایط وکلای حضرت و اصحابی که از جانشینی امام مهدی(ع) برای پدر آگاه بودند می‌بایست به هدایت جامعه شیعه می‌پرداختند[۵۲].

ارتباط با امام مهدی(ع) در زمان غیبت صغری

در روزگار غیبت صغرا نهان بودن امام زمان(ع) از انظار مردم به گونه‌ای نبود که دیدار ایشان میسّر نباشد و از ارتباط محدود و باواسطه در این دوران سخن به میان آمده است؛ از این‌رو، ارتباط با شیعیان و ساماندهی امور بر دو گونه انجام می‌گرفت؛ در گونه نخست، امام خود به صورت مستقیم شرایطی را فراهم می‌آورد تا امور مربوطه به سامان آید؛ اما در گونه دوم که جنبه عمومی داشت و امامان قبلی سال‌ها برای نهادینه ساختن آن تلاش کرده بودند، شبکه‌ای از وکلای حضرت حجت(ع) این وظیفه را عهده‌دار بودند. این وکلا به عنوان واسطه و رابط میان امام و شیعیان عمل می‌کردند و حضرت از طریق ایشان با پیروان خود در ارتباط بود. از آنجا که بنا بر روش امام هادی و امام عسکری(ع) و اقتضای شرایط گونه دوم ارتباط، امری مناسب‌تر می‌نمود؛ از این‌رو عموم اطلاعات منابع در ارتباط با امام عصر(ع) بر محور وکلای حضرت دور می‌زند و از گونه اول جز گزارش‌هایی اندک، چیزی در دست نیست. درباره گونه نخست گزارش‌هایی حکایت از آن دارند که برخی شیعیان چون در شناخت امام زمان(ع) به حیرت افتاده بودند، از طرف حضرت ولی عصر(ع) به شناخت امام رهنمون شدند تا از سرگردانی بیرون آیند. برای نمونه، گروهی از قم و اهواز[۵۳] و مناطق غربی ایران برای ملاقات با امام عسکری(ع) به سامرا وارد شدند که از شهادت آن حضرت آگاهی یافتند. اینان برای عرض تسلیت و تقدیم اموال همراه خود، با راهنمایی مردم به جانب جعفر برادر امام هدایت شدند و چون برای دادن اموال از جعفر نشانی طلب کردند، جعفر در جواب برآشفت و گفت: من غیب نمی‌دانم. در نهایت چون کذب ادعای جعفر بر ایشان آشکار شد نشانی اموال از سوی خدمتکار خانه امام به آنان داده شد تا با ملاقات حضرتش از وجود واقعی امام اطمینان پیدا کنند[۵۴].

همچنین برخی ملاقات‌های صورت‌گرفته در عصر غیبت صغرا بدون هماهنگی قبلی و بی‌واسطه وکلا بوده است[۵۵].[۵۶]

اقدامات امام مهدی(ع) در غیبت صغری

اثبات وجود و امامت آن حضرت ‌

این همان هدفی بود که آن حضرت از حضور در مراسم نماز گزاردن بر جنازه پدرش(ع) دنبال می‌نمود، و این از مهمترین گام‌ها و فعالیت‌های آن حضرت در زمان غیبت صغری بود.

اهمیت مسأله شناخت مردم از وجود و امامت حضرت امام زمان(ع) از آنجا آشکار می‌شود که این شناخت، پایه و بنیان اساسی حرکت حضرت مهدی(ع) در عصر غیبت می‌باشد؛ آنجا که از روایات شریف برداشت می‌شود، نجات از گمراهی و مرگ جاهلیت منوط به شناخت امام زمان و تمسک جستن به اطاعت آن بزرگوار است.

این امام نیز در عصر غیبت کبری کاملًا پوشیده و غایب است، بنابر این، ایمان به وجود و امامت آن بزرگوار به عنوان مقدمه‌ای برای اطاعت و پیروی از او و تمسک به ولایش، وابسته به حصول اطمینان قلبی و یقین به وجود آن حضرت در مردم است؛ به حدی که مؤمنان بتوانند در سایه این ایمان با شبهات و سوسه‌های قلبی که در نتیجه عدم مشاهده آن حضرت به صورت ظاهری ایجاد می‌شود مقابله نمایند. حضرت مهدی(ع) در زمان غیبت صغری دست به کار تکمیل مقدمات فعالیت‌های الهی بود که‌ می‌بایست در زمان غیبت کبری به انجام برساند و یکی از این مقدمات، ایجاد همین اطمینان قلبی به وجود و امامت آن حضرت در مردم بود. آن حضرت این مهم را با دیدارهایی که با افراد مورد اعتماد انجام می‌دادند، همچنین به وسیله ابراز کرامت‌ها و معجزاتی که از کسی جز امام(ع) ساخته نبود، برای بعضی از مردم، و راه‌های دیگر، به مرحله اجرا در می‌آوردند؛ این کارها در روایات تاریخی که از زمان غیبت صغری سخن به میان آورده و دانشمندان آنها را در کتاب‌های خود ثبت و ضبط نموده‌اند آمده‌است‌[۵۷].[۵۸]

تکمیل سایر نیازمندی‌های امت در رابطه با معارف اسلامی

ائمه اهل بیت(ع) در طول بیش از دو قرن، به تبلیغ بخش بسیار زیادی از نیازمندی‌های امت اسلام در زمان غیبت کبری کمر همت بستند؛ مسائلی مانند معارف قرآن کریم و سنت جد بزرگوارشان حضرت سیدالمرسلین(ص) و حاصل تلاش آن بزرگواران، ارائه چهره‌ای از اسلام ناب و دین استواری بود که خداوند تبارک و تعالی همگان را به پیروی از آن و عمل مطابق با دستوراتش فرمان داده بود؛ ریسمان محکمی که در جوامع روائی اسلام از آن به عنوان ثقلین یاد شده و تمسک به این دو رکن را باعث نجات از گمراهی و مرگ جاهلی شمرده‌اند.

این میراث گرانسنگ، مشخص کننده حدود و مرزهای مسائل معارفی و روشنگر قواعد و اصول استنباط شرعی از طریق میراث روائی پرباری است که‌ نقل کننده سنت حضرت پیامبر اکرم(ص) و پیشوایان از عترت آن حضرت(ع) می‌باشد؛ امری که باعث می‌شد تا ائمه اطهار اصحاب خود را به حفظ و تدوین این میراث گرانبها فرمان دهند تا در کنار قرآن کریم منبعی اصلی برای همه معارف و احکام اسلامی باشد؛ احکامی که امت اسلام تا روز ظهور حضرت مهدی(ع) بدان محتاج خواهند بود، نتیجه این تلاش پربار، روایات شریفه‌ای بود که اصحاب ائمه(ع) آنها را در کتاب‌هایی که به «اصول چهارصدگانه» معروف است جمع‌آوری نموده و کار تدوین و تألیف همه این کتابها در زمان ائمه پیش از حضرت مهدی(ع) به اتمام رسیده بود و در این نصوص بیشتر نصوص سنت شریف نبوی گردآوری شده بود[۵۹].

امام دوازدهم شیعیان حضرت مهدی(ع) تمام نیازهایی که امت به مسائل معارفی اسلام در طول غیبت کبری داشتند، و آنچه را که مؤمنان را بر تحرک و استقامت در راه مستقیم یاری داده امت اسلامی را در ادامه مسیر تکاملی خود یاری می‌رساند را در خلال دوران غیبت صغری تکمیل نمود. و این دومین هدف کلی آن حضرت از غیبت صغری بوده است چه اینکه در بسیاری از نامه‌های صادره از آن حضرت این مسأله به صورت آشکار به چشم می‌خورد[۶۰].

تثبیت سازمان نیابت ‌

حضرت مهدی(ع) در این دوران، از میان شیعیان تعدادی از افراد مورد اعتماد را که دارای ایمانی خالص بودند به عنوان نایبان و وکیلان خود معرفی و تعیین نمودند؛ این بزرگواران با اجازه و فرمان آن حضرت سازمانی را برای‌ ارتباط با مؤمنان تشکیل دادند که چنانکه گذشت جد بزرگوار امام زمان حضرت امام هادی(ع) و پیش از وی حضرت امام جواد(ع) و پس از امام هادی حضرت امام عسکری(ع) همگی این سازمان را همچون مقدمه‌ای برای غیبت آن حضرت تکمیل و تقویت نموده بودند امام عسکری(ع) آشکارا به توثیق بعضی از اصحاب شناخته شده خود پرداخته و آنها را به عنوان وکیل خود معرفی می‌فرمودند. آن حضرت، مثلًا در رابطه با عثمان بن سعید عمری که وکیل آن حضرت و بعدها وکیل فرزندش حضرت مهدی و پیش از آن حضرت وکیل حضرت امام هادی نیز بود فرمودند: این ابو عمرو راستگوی امین است. او مورد اعتماد گذشتگان و در حال مرگ و زندگی مورد اعتماد من می‌باشد، پس هر چه او به شما می‌گوید از جانب من می‌گوید و هر چه به شما برساند از جانب من به شما رسانده‌است‌[۶۱].

شیخ صدوق اسامی دوازده تن از وکیلان و نایبان حضرت مهدی(ع) در زمان غیبت صغری را ذکر نموده و سید محمد صدر نیز به استناد آنچه در منابع تاریخی و کتاب‌های رجالی آمده است نام شش تن دیگر را به این دوازده تن اضافه نموده است‌[۶۲]، حضرت امام زمان(ع) مستقیماً به انتصاب این افراد مبادرت نموده و در رابطه با این مطلب اطلاعیه‌هایی را که به توقیع معروف است صادر می‌نمودند. همچنین به وسیله همین توقیعات، از کسانی که ادعای وکالت نموده و در واقع از وکیلان آن حضرت نبودند نفی وکالت می‌نمودند[۶۳].

البته در زمان غیبت صغری، نسبت به زمان حضرت امام حسن‌ عسکری(ع) در سازمان وکیلان تغییری مهم روی داد و آن تغییر این بود که حضرت مهدی(ع) منصب جدیدی در این سازمان به وجود آوردند؛ آن منصب، تعیین وکیل خاص یا سفیر عام میان آن حضرت و مؤمنان بود. و این منصبی بود که در زمان ائمه گذشته نیازی به آن نبود،؛ چراکه در زمان سابق امام، ظاهر و آشکار بود و همه وکیلان می‌توانستند به هر صورت شده با امام(ع) ارتباط برقرار نمایند، پس نیازی به وکیل و نایب خاصی که از آن حضرت نیابت نماید نبود. اما عدم ظهور امام(ع) در زمان غیبت صغری، ایجاد این پست مهم را در این سازمان اقتضا می‌کرد تا چنین شخصی مرجع خاص مؤمنان باشد؛ مؤمنانی که در زمان سابق به داشتن یک امام آشکار در یک عصر عادت کرده بودند.

تعیین این وکیل خاص و یا سفیر خاص از جانب حضرت مهدی(ع) به صورت مستقیم صورت می‌گرفت و عادتاً به وسیله صدور یک توقیع که به صورت مستقیم تبلیغ و ارائه می‌گردید به انجام می‌رسید. چنانکه درباره وکیل اول این کار انجام شد و در بعضی موارد وکیل بعدی از طریق اعلام وکیل سابق مشخص می‌گردید.

رهبران شیعه در عصر غیبت صغری و اصحاب چهارگانه حضرت مهدی(ع) که در طول دوران غیبت صغری متولی این پست مهم بودند از این قرارند: عثمان بن سعید عمری؛ همان که دانستیم وکیل حضرت امام هادی، امام عسکری، و سپس حضرت امام زمان(ع) بوده است، پس از او پسرش عمرو بن عثمان، جانشین او گردید، پس از وی حسین بن روح و آخرین این سفیران خاص یا نواب اربعه علی بن محمد سمری بوده است. حضرت مهدی(ع) همه فعالیت‌هایی را که این سفیران از طرف آن حضرت به انجام می‌رساندند، حتی در رابطه با پاسخگویی به سؤالات عقیدتی مؤمنان که شاید خود این سفیران هم می‌توانستند با دانش خود به آن پاسخ گویند، به صورت دائم و مستقیم نظارت و راهنمایی داشته است؛ این کار به فعالیت‌های این نایبان و سفیران رنگ و وجهه شرعی می‌داده است. این مطلب را می‌توان از روایاتی چند دریافت. مثلًا روایتی که شیخ طوسی در کتاب غیبت در ضمن حدیثی طولانی در رابطه با جواب دادن سفیر سوم امام زمان(ع) حسین بن روح به سؤالی عقیدتی که یکی از مؤمنان در رابطه با شهادت حضرت امام حسین(ع) از او کرده بود، نقل می‌کند؛ آنجا که از راوی حدیث، محمد بن ابراهیم که خود در مجلسی که حسین بن روح به این سؤال پاسخ داده بود حضور داشته، چنین نقل می‌کند: محمد بن ابراهیم بن اسحاق گوید: فردای آن جلسه، به نزد ابوالقاسم حسین بن روح بازگشتم و در دل می‌گفتم: آیا او پاسخ سؤال دیروزی را از پیش خود داده است؟

هنگامی که به نزد او وارد شدم، بدون اینکه سخنی بگویم به من گفت: ای محمد بن ابراهیم اگر از آسمان به زمین پرت شوم و پرندگان آسمانی مرا بربایند یا بادی سهمگین مرا به مکانی دور بیندازد برای من دوست داشتنی‌تر است از این که در دین خدا به رأی و نظر خود تکلم نمایم، بلکه هر چه می‌گویم از اصل و حجت خداوند ـ که صلوات و سلام خدا بر او باد ـ شنیده شده است‌[۶۴].

پیداست که همان اوضاع سیاسی که بر امام زمان(ع) واجب کرد تا پسِ‌ پرده غیبت برود، هیچگاه اجازه نمی‌داد تا فعالیت وکیلان آن حضرت نیز به صورتی کاملًا علنی به انجام برسد به همین دلیل، شرط اول در انتخاب وکیلان و به خصوص نایبان خاص، این بود که از نظر کتمان اسرار و عدم افشای مکان و بلکه وجود حضرت امام زمان(ع) دارای التزام بالایی باشند و شاید به عنوان مثال، انتخاب حسین بن روح برای نیابت خاصه علیرغم وجود اشخاصی که دارای دانش و وجاهت بیشتری نسبت به او در میان اصحاب بودند، از به همین دلیل باشد[۶۵].

حضرت امام زمان(ع) با تثبیت سازمان وکالت و نیابت خاصه در دوره غیبت صغری، در واقع مقدمه‌ای برای ارجاع مؤمنان در دوره غیبت کبری به نایبان عام ایجاد نمودند.

نایبان عامی که روایات، ویژگی‌های کلی آنها بیان داشته و امام(ع) نیز مردم را به مراجعه به آنها در زمان غیبت کبری دستور داده بود. آن حضرت در زمان غیبت صغری با تعیین اشخاصی که آن صفات در آنها یافت می‌شد زمینه این کار را فراهم آوردند،؛ چراکه امت با دیدن این اشخاص به عنوان نمونه متوجه می‌شدند که چه جور کسانی لیاقت و شایستگی نیابت عام حضرت امام زمان(ع) را در غیبت کبری دارند و در آن زمان به سراغ افرادی نظیر این افراد می‌رفتند، به عبارت دیگر تجربه نیابت نایبان خاص که نمونه‌هایی تعیین شده از جانب امام معصوم(ع) بودند مشروعیت رجوع به نایبان عام امام در زمان غیبت کبری را برای امت روشن کرده و از جهت دیگر با ارائه نمونه اشخاص دارای این صفات، ملاکی برای تعیین صلاحیت و یا عدم صلاحیت مدعیان‌ نیابت امام در زمان غیبت کبری ایجاد می‌نمود تا برای تعیین وجود صفاتی که نصوص شرعیه به عنوان شرایط نیابت از امام ذکر نموده‌اند از آن مدد جویند[۶۶].

حراست از کیان ایمانی ‌

اقدام برای اثبات وجود امام(ع) و شناساندن وکیلان آن حضرت به شیعیان، گاه به درز کردن بعضی از اخبار به دستگاه حکومتی منجر می‌گردید که در چنین مواردی امام(ع) خود برای حفاظت از سازمان وکیلان وارد عمل می‌شدند تا نقش مطلوب این سازمان در زمان غیبت صغری حفظ شود به عنوان مثال، ثقة الاسلام کلینی در کتاب کافی از حسین بن حسن علوی نقل می‌کند که گفت: مردی از ندیمان «روزحسنی»[۶۷] و شخص دیگری که همراه او بود به وی گفتند: این همان کسی است که اموال را برایش جمع می‌کنند و دارای وکیلانی است. سپس نام همه وکیلان امام زمان را در شهرهای مختلف برشمرد این مطلب به گوش وزیر، عبیدالله بن سلیمان رسیده او قصد دستگیری آنان را نمود خلیفه گفت: بگردید و ببینید این مرد کجا است؟؛ چراکه این مسأله بسیار مهم است عبیدالله بن سلیمان پاسخ داد: آیا همه وکلا را دستگیر کنیم؟ خلیفه پاسخ داد: نه اما گروهی ناشناس را با مقداری پول به نزد آنها می‌فرستیم، هر کس از این افراد پول گرفت او را دستگیر می‌کنیم راوی گوید در همان روزها نامه‌ای از وجود مقدس امام زمان(ع) به همه وکیلان صادر گردید که از آن تاریخ از هیچ کس پولی دریافت نکرده، از قبول آن امتناع کنند و وکالت آن حضرت را انکار کنند. راوی گوید: آنان مردی را به نزد محمد بن احمد فرستادند که او را نمی‌شناخت. آن مرد با وی خلوت کرد و به او گفت من مالی دارم که می‌خواهم به دست صاحب الزمان برسانم، محمد به او گفت: اشتباه آمده‌ای من در این رابطه هیچ چیز نمی‌دانم، آن مرد دائم در صدد دلجویی و ایجاد روابط دوستانه با محمد بن احمد بود، اما محمد همواره خود را به نادانی می‌زد. آنان، جاسوسان خود را در میان همه وکلا پراکنده ساختند اما همه وکیلان از گرفتن پول‌هایی که برایشان می‌آمد خودداری می‌کردند[۶۸].

از روایاتی که در رابطه با سیره امام زمان(ع) در زمان غیبت کبری وارد شده استفاده می‌شود که تلاش‌های حضرت امام زمان(ع) در جلوگیری از آزار و اذیت و ترور دستگاه حکومتی عباسی تنها در رابطه با وکیلان نبوده است بلکه تلاش‌های آن حضرت در این زمینه شامل حفاظت از سایر مؤمنان در برابر ستم دستگاه عباسی نیز بوده و این سنت ثابتی در سیره پدران بزرگوار آن حضرت بوده است؛ آنان همگی در حد توان خود در رعایت حال مؤمنان و برگرداندن آزار و ناراحتی از آنان تلاش نموده‌اند.

از نمونه‌های رعایت حال مؤمنان در این راستا روایتی است که کلینی در کافی آن را از علی بن محمد نقل می‌نماید که گفت: توقیعی از ناحیه مقدسه امام زمان(ع) صادر شد و در آن، شیعیان را از زیارت مقابر قریش و حیره نهی می‌کرد. پس از چندی وزیر باقطائی را خواست و به او گفت: بنی فرات و برسیان را ملاقات کن و به آنها بگو مقابر قریش را زیارت نکنند؛ چراکه خلیفه دستور داده است بر آن مقابر نگهبان گذاشته و هر کس به زیارت آنها برود دستگیر شود[۶۹]. توجه امام به شیعیان و مؤمنین، حتی شامل برآوردن نیازهای شخصی و اجتماعی، اصلاح در میان آنان، دعا برای آنان و پشتیبانی نمودن از آنها به وسیله سفارش‌های تربیتی و جواب دادن به سؤالات دینی و آموزش ادعیه و... به آنان بوده است که منابع تاریخی مخصوص به این دوران، همه آنها را ثبت نموده‌اند[۷۰].[۷۱]

صادر کردن نامه‌ها «توقیعات»

منابع تاریخی که سیره حضرت مهدی(ع) را به رشته تحریر در آورده‌اند، آکنده از متن بسیاری از نامه‌ها و بیانیه‌هایی است که آن حضرت در زمان غیبت صغری صادر فرموده و به توقیعات معروف شده است. صدور این نامه‌ها و بیانیه‌ها خود از دلایل وجدانی محسوسی است که دلالت بر وجود آن حضرت و قیام آن حضرت به مسئولیت‌های امامت در زمان غیبتش دارد[۷۲].

توقیعات یکی از وسایل اتصال و ارتباط امام با مؤمنان و رساندن راهنمایی‌ها و ارشادات آن حضرت به آنان بوده است؛ چراکه اوضاع زمانه غیبت چنان سخت و شدید بوده که ارتباطات مستقیم را بسیار محدود می‌کرده‌است. از عواملی که باعث جا افتادن و تأثیر‌گذاری بیشتر این نامه‌ها در میان شیعیان و مؤمنین گردید زمینه‌سازی قبلی امام زمان و پدران بزرگوار آن حضرت(ع) برای این مطلب بوده است خصوصاً در زمان حضرت امام کاظم(ع) که قسمت زیادی از مدت امامت خود را که حدود سی و پنج سال بوده است در زندان‌های بنی عباس و یا تحت کنترل و مراقبت شدید آنان و نیز آزار و اذیت شدید اصحاب، گذرانده بود. آن حضرت همواره برای ارتباط با مؤمنان و جواب دادن به سؤالات دینی آنها و رساندن دستورات و ارشادات به آنان از طریق ارسال نامه‌هایی اقدام می‌نمودند که حتی در هنگام زندانی بودن آن بزرگوار نیز هیچگاه قطع نمی‌شد و از طریق وسایل و راه‌هایی ابتکاری و به وسیله اشخاصی که دستگاه جاسوسی نظام عباسی از شناختن آنان و دریافتن ولایت اهل بیت در آنان عاجز شده بود انجام می‌گرفت.

این کار به سبب ازدیاد کنترل و مراقبتی که دستگاه عباسی بر حضرت امام هادی و امام عسکری(ع) بکار می‌برد در زمان آن دو بزرگوار شدت بیشتری پیدا کرد؛ چراکه دستگاه عباسی این دو امام بزرگوار را به شهر سامرا که پایتخت امپراطوری عباسی آن روزگار بود، آورد و آنان را مجبور به اقامت اجباری در این شهر نمود که بیشتر به دژی نظامی شبیه بوده و به همین جهت با عنوان عسکر یا پادگان نیز نامیده می‌شده است، اقامت اجباری این دو امام بزرگوار در این شهر آنان را در این قلعه نظامی، بیشتر به دو زندانی شبیه کرده بود.

به علاوه این شرایط سخت، تأکید این دو امام بزرگوار بر پیش گرفتن این شیوه یعنی صدور نامه برای ارتباط با شیعیان در واقع زمینه‌سازی مستقیمی برای غیبت فرزند بزرگوارشان حضرت مهدی(ع) بود؛ چراکه مؤمنان از این طریق با این اسلوب آشنا شده و به آن عادت می‌کردند. با این کار شبهات رفع شده و برای پذیرفتن عمل به دستوراتی که در نامه‌ها می‌آمد و تسلیم شدن در برابر مفاد این نامه‌ها با ایمانی راسخ با مردم اتمام حجت می‌گردید. به خصوص که امام زمان(ع) نیز همین خط را که پدر بزرگوارش در نامه‌های خود دنبال می‌کرد ادامه دادند تا ایمان را به صورت گسترده‌تری در دل‌های مؤمنان تثبیت نموده و راه را برای سوء استفاده گران ببندد[۷۳].

قسمتی از این توقیعات در جواب سؤالاتی که از جانب مؤمنان از طریق نواب اربعه به آن حضرت می‌رسید صادر شده است. قسمتی دیگری از این نامه‌ها به این گونه است که خود امام(ع) ابتداً به فرستادن نامه در رابطه با بعضی از قضایای مهمی که اتفاق می‌افتاد مبادرت می‌نمودند. مانند حمایت آن حضرت از مؤمنین یا وکلا یا در رابطه با کشف از انحراف بعضی از وکیلان و یا دروغ بودن ادعای بعضی از مدعیان وکالت یا در رابطه با تعیین نایب و سفیر آینده و... .

این توقیعات، همچنین شامل همه نیازمندی‌های مؤمنان از جمله معارف حق اسلامی و احکام مختلف اسلامی در شئون زندگی عقیدتی، فقهی، تربیتی، اخلاقی، ادعیه و سایر احتیاجات امت اسلام در عصر غیبت، همچون ارجاع مردم به فقیهان عادل و تأکید بر استمرار سرپرستی آن حضرت نسبت به امت در غیبت، همچنین تعیین علایم ظهور و چیزهای دیگری بود که در بخش آینده به بعضی از نمونه‌های آن اشاره خواهیم کرد و با آنها آشنا خواهیم‌شد. در بعضی از این توقیعات هم نمونه‌هایی تطبیقی برای استنباط حکم شرعی از احادیث منقول وجود داشت تا امت را بر فرایند اجتهاد در عصر غیبت کبری آگاه نموده و تمرین دهد[۷۴]، در یک کلام می‌توان گفت که‌ این توقیعات از یک جهت وسیله‌ای برای رهبری کردن مؤمنان و حفظ کیان آنان بوده و از جهت دیگر وسیله‌ای برای تکمیل نیازمندی‌های مؤمنان در عصر غیبت و بیان حقایق و احکام اسلام بوده است[۷۵].

تشرف مؤمنان به خدمت امام مهدی(ع)‌

مصادر روایی معتبر، بسیاری از روایات را نقل نموده‌اند که از دیدار مؤمنان با حضرت مهدی(ع) در زمان غیبت صغری حکایت دارد. هیچ یک از کتاب‌هایی که در رابطه با تاریخ ائمه یا تاریخ حضرت مهدی(ع) تألیف گشته است، خالی از تعدادی از این روایات نیست. شیخ صدوق، آماری را از تعداد دیدارهای مردم در جای جای عالم اسلام با آن حضرت، از محمد بن ابی عبدالله نقل می‌نماید و طبق این آمار، تعداد اشخاصی که در آن زمان به محضر امام زمان(ع) رسیده‌اند ۸۶ نفر می‌باشند. میرزای نوری این تعداد را به ۳۰۴ تن ارتقا داده و به روایاتی که در منابع معتبر وارد شده استناد نموده‌است‌[۷۶] و در میان این روایات، بسیاری با سندهای صحیح ذکر شده‌اند و قسمت عمده این اشخاص در زمان غیبت صغری و بعضی از آنان نیز در زمان حیات پدر بزرگوارش حضرت امام عسکری(ع) به محضر آن حضرت شرفیاب شده‌اند. البته این روایات به خصوص در رابطه با کسانی است که آن حضرت را دیده و شناخته‌اند نه کسانی که آن حضرت را دیده ولی نشناخته‌اند.

از این روایات، استفاده می‌شود که خود حضرت مهدی(ع) در بسیاری از حالات برای دیدار با مؤمنان مبادرت نموده و به دست آن حضرت معجزات و دلایل امامت آشکار می‌شده است؛ به گونه‌ای که آنان را به ایمان به امامت آن حضرت راهنمایی نموده وجود و امامت آن بزرگوار را بر آنان ثابت می‌کرده است؛ این مطلب همان است که در دیدار با عیسی جوهری که در سال ۲۶۸ هجری قمری در منطقه صابر در نزدیک مدینه منوره با آن حضرت ملاقات نموده است به آن تصریح شده است؛ آنجا که آن حضرت در پایان دیدار و بعد از ارائه دلایل و براهین یقین آور در رابطه با هویتش به او فرموده‌اند: «يا عيسي ما كان لك أن تراني لولا المكذبون القائلون بأين هو؟ ومتي‌ كان؟ وأين ولد؟ ومن رآه؟ وما الذي خرج إليكم منه؟ وبأي شي‌ء نبأكم؟ وأي معجز أتاكم؟ أما والله لقد دفعوا أمير المؤمنين مع مارووه وقدموا عليه، وكادوه وقتلوه، وكذلك آبائي(ع) ولم يصدقوهم ونسبوهم إلي‌ السحر وخدمة الجن إلي‌ ما تبين»؛ ای عیسی اگر تکذیب کنندگانی که همواره می‌گویند او کجاست؟ کی به وجود آمده؟ کجا به دنیا آمده؟ چه کسی او را دیده؟ چه چیزی از جانب او به سوی شما آمده؟ و او شما را به چه چیزی خبر داده؟ و چه معجزه‌ای برای شما آورده است؟ تو به ملاقات با من نایل نمی‌آمدی، به خدا سوگند که مردم، با وجود روایات بسیاری که در رابطه با امیرالمؤمنین(ع) از پیغمبر اکرم(ص) روایت کرده و حضرتش را می‌شناختند، آن بزرگوار را از مقام و منزلتی که داشت دفع نموده و با آن حضرت مبارزه کرده و او را به قتل رساندند. همچنین سایر پدران من: به همین سرنوشت گرفتار آمده این مردم آنان را تصدیق نکردند و به آنها نسبت سحر و خدمت جن و غیره دادند که بر همه آشکار است.

ای عیسی اولیای ما را از آنچه که دیدی با خبر گردان، اما بر حذر باش که این خبر را به دشمنان ما نرسانی که این مقام از تو سلب خواهد گردید. به آن حضرت عرضه داشتم: ای مولای من دعا کن تا من در این راه ثابت قدم بمانم.

آن حضرت فرمودند: اگر خداوند به تو ثبات قدم عنایت نکرده بود مرا نمی‌دیدی، اکنون پیروزمندانه به سمت کار و مأموریت خود برو. من در حالی که بسیار حمد و سپاس خداوند متعال را به جای می‌آوردم از نزد آن حضرت خارج شدم[۷۷].

از روایاتی که درباره تشرف به دیدار آن حضرت در زمان غیبت صغری وارد شده آشکار می‌شود که آن حضرت در خلال این دیدارها به بر آوردن نیازهای مؤمنین نیز مبادرت می‌ورزیده و در این زمینه سنت پدران پاک و بزرگوار خود(ع) را ادامه می‌داده است. چه اینکه آن حضرت در خلال همین دیدارها به توضیح بعضی از قضایا و مسائل عقیدتی مرتبط با غیبت کبری پرداخته و راهنمایی‌های تربیتی و دعاهایی را در اختیار مؤمنان قرار می‌داده که از طریق سنت روایت شده، به غیبت آن بزرگوار مربوط بوده، ارتباط مردم با آن حضرت را محکم نموده، به دستاوردهایی که به زودی خداوند متعال به آن حضرت عنایت خواهد کرد و در هنگام ظهور به دست آن حضرت محقق خواهد ساخت اشاره دارد.

چه اینکه از همین روایات استفاده می‌شود، بسیاری از مؤمنان در زمان غیبت صغری در طلب دیدار و تشرف به محضر آن حضرت کوشش و سعی بسیار می‌نموده‌اند خصوصاً در موسم حج که آن حضرت، مطابق با روایات همه ساله در این مراسم حضور پیدا می‌نماید[۷۸]. بعضی از روایات نیز بر وقوع این دیدار در موسم حج دلالت نموده است چه اینکه بعضی از مؤمنان برای‌ دست‌یابی به چنین سعادتی به نواب اربعه متوسل می‌شده‌اند و آن حضرت برای بعضی از مؤمنان مخلص اجازه چنین دیداری را می‌دادند به عنوان مثال شیخ طوسی در کتاب غیبت چنین روایت کرده است: محمد بن یعقوب مرفوعا[۷۹] از زُهری روایت کند که گفت: من سخت در طلب دیدار آن حضرت بودم و بارها به همین منظور به سفر حج رفتم و مال بسیاری در این راه صرف نمودم. پس نامه‌ای به عمری نوشته و در خدمت و همراهی او در آمدم و پس از آن از عمری در رابطه با صاحب الزمان سؤال نمودم. وی به من گفت: راهی برای رسیدن به این مطلب وجود ندارد. من در برابر او خضوع و التماس کردم. وی به من گفت: فردا صبح اول وقت به نزد من بیا، من در همان ساعت که او گفته بود به نزدش رفتم او به استقبال من آمد به همراه او جوانی بسیار نیکو صورت و خوشبو و در هیأت تجار بوده و مانند تجار در آستین خود چیزی داشت.

هنگامی که به او نگاه کردم به عمری نزدیک شده و عمری به من اشاره‌ای‌کرد. من به نزد آن جوان رفته و از او سؤال کردم و او پاسخ همه سؤال‌های مرا داد. سپس حرکت کرد تا داخل خانه شود، خانه‌ای که ما به آن چندان اهمیتی نمی‌دادیم. عمری به من گفت: اگر سؤال دیگری داری بپرس؛ چراکه بعد از این دیگر او را نخواهی دید. من رفتم تا از او سؤال کنم. اما وی کلام مرا نشنید و داخل خانه شد و با من سخنی نگفت جز اینکه گفت: هر کس نماز عشا را آن قدر به تأخیر بیندازد که ستاره‌های آسمان طالع گردد و نماز صبح را آنقدر به تأخیر بیندازد که ستاره‌های آسمان دیده نشوند ملعون ملعون است و داخل خانه گردید[۸۰].[۸۱]

اعلام پایان غیبت صغری ‌

شش روز قبل از وفات نایب چهارم حضرت مهدی(ع) توقیعی از جانب آن حضرت، برای مؤمنان صادر گردید که در آن، به پایان رسیدن غیبت صغری ـ و دوران نایبان خاص که مستقیماً از جانب امام زمان تعیین می‌شدند ـ و شروع غیبت کبری اعلام گردید. متن این توقیع چنین است: «بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحِيمِ. يَا عَلىَّ بنَ مُحَمَّدٍ السَّمُرِىَّ! أَعظَمَ اللَّهُ أَجرَ إِخوَانِكَ فيكَ فَإِنَّكَ مَيِّتٌ ما بَيْنَكَ وَ بَينَ سِتَّه أَيّامٍ فَاَجمِعْ أَمرَكَ وَ لا تُوصِ إِلَي أَحَدٍ فَيَقُومَ مَقَامَكَ بَعْدَ وَفَاتِكَ فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَيْبَه الثَّانِيَه (التَّامَّه) فَلَا ظُهُورَ إِلَّا بَعْدَ إِذْنِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ذَلِكَ بَعْدَ طُولِ الْأَمَدِ وَ قَسْوَه الْقُلُوبِ وَ امْتِلَاءِ الْأَرْضِ جَوْراً وَ سَيَأْتِي شِيعَتِي مَنْ يَدَّعِي الْمُشَاهَدَه أَلَا فَمَنِ ادَّعَي الْمُشَاهَدَه قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْيَانِيِّ وَ الصَّيْحَه فَهُوَ كَاذِبٌ مُفْتَرٍ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّه إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ»؛ بسم الله الرحمن الرحیم ای علی بن محمد سمری؛ خداوند متعال برادران تو را در مصیبت تو صبر دهد و اجر عطا نماید. تو پس از شش روز از دنیا خواهی رفت، پس به کارهای خود سر و سامان ده و در رابطه با جانشین خود به هیچ کس وصیت نکن که پس از مرگت مسئولیت تو را به عهده بگیرد.؛ چراکه غیبت تامه واقع شده است. و جز به دستور و اجازه خداوند متعال ظهوری نخواهد بود. و این بعد از زمانی طولانی خواهد بود که دل‌های مردم در آن قساوت گرفته و زمین از ظلم و جور پر شود. به زودی کسانی به سراغ شیعیان من خواهند آمد که ادعای مشاهده و دیدار مرا خواهند نمود آگاه باشید که هر کس قبل از خروج سفیانی و صیحه ادعای مشاهده نماید او دروغگو و افترا زننده است و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم‌[۸۲]. این آخرین توقیعی بود که در زمان غیبت صغری از حضرت امام زمان(ع) صادر گردید و این توقیع به مثابه اعلام به ثمر رسیدن فعالیت‌های آن حضرت در غیبت صغری است و اینکه اهداف مورد نظر از غیبت صغری همه محقق شده و این مرحله که زمینه‌ساز غیبت کبری بوده به پایان رسیده است. در زمان غیبت صغری دلایل و بینات اثبات وجود و امامت آن حضرت و صحت غیبت کبری از خود آن حضرت به صورت مستقیم و یا از طریق سفیران و نایبان آن حضرت به صورت کافی و کامل ظاهر شده بود. و تمام این بینات و دلایل به وسیله تعدادی از علمای سرشناس در همین دوران به رشته تحریر و تدوین در آمده بود[۸۳]، و برای امت اسلام و مؤمنان و شیعیان کیفیت انتفاع و بهره‌مندی مردم از وجود امام زمان(ع) در غیبت و همچنین کیفیت رسیدگی آن حضرت نسبت به کارها و زندگی مردم مسلمان از پشت پرده‌های غیبت واضح و آشکار شده بود، آن حضرت در زمان غیبت صغری مردم را به رجوع به فقیهان در مسائل نوظهور و حوادث پیش آمده دستور داده و تصریح کرده بودند که وجود آن حضرت امان اهل زمین می‌باشد[۸۴].

آخرین نکته‌ای که سزاوار است به آن اشاره کنیم این است که با پایان غیبت صغری نسلی از شیعه که معاصر با زمان ظهور ائمه(ع) بوده و به دیدن‌ ائمه(ع) عادت کرده بودند به پایان رسیده، نسل جدیدی از شیعیان به وجود آمده بود که با زمان غیبت آشنایی کامل و به آن عادت داشتند؛ این نسل با تفکر رهبری نایبان امام زمان خو گرفته بودند و به همین خاطر امت اسلام برای داخل شدن در عصر غیبت کبری آمادگی لازم را پیدا کرده بود[۸۵].[۸۶]

وضعیت شیعیان در پایان روزگار غیبت صغری

وضعیت سیاسی؛ با آنکه در آغازین روزهای غیبت صغرا شیعیان امامی تحت تأثیر فشارهای حکومت عباسی شرایط نابسامانی را تجربه می‌کردند؛ اما اتفاقات روی داده در صحنه سیاسی جهان اسلام باعث شد تا گروه‌های مختلف شیعه به روزگار غیبت صغرا قدرت را در برخی سرزمین‌های اسلامی در اختیار گیرند. حکومت ادریسیان (۱۷۲ - ۳۶۵ق) و علویان طبرستان (۲۵۰ – ۳۱۶ق) که مروج آموزه‌های شیعی زیدی بودند و پیش از عصر غیبت صغرا قدرت را در اختیار داشتند، در این دوران نیز به حیات خود ادامه دادند. دیگر حکومت زیدی مسلک، حکومت بنی‌رَسّی در یمن است که در حدود سال ۲۹۰ق، پای به رقابت‌های سیاسی نهاد و از آن با عنوان زیدیان یمن یاد می‌شود. شیعیان اسماعیلی نیز در این دوران با حکومت فاطمیان (۲۹۷ - ۵۶۷ق) در مغرب و مصر و حکومت قرامطة بحرین (۲۸۶ - ۴۷۰ق) نقش‌آفرینی در قدرت را تجربه کردند[۸۷].

در این میان، می‌توان پای‌نهادن امامیان به عرصه سیاسی قدرت را در دوگونه رصد کرد؛ گونه اول، تصدی مناصب حکومتی و اداری در دربار عباسیان است. خاندان‌های آل‌فرات، نوبختیان و بریدیان در این دوران با نفوذ در دستگاه حکومت، تصدی برخی مناصب، همچون وزارت، ریاست دیوان و حتی امیرالامرانی را به دست گرفتند[۸۸].

در گونه دوم، شیعیان امامی موفق به تشکیل حکومت شدند. در سال ۲۹۳ ق، با قدرت یافتن حمدانیان در موصل، بنیان قدرت گرفتن ایشان نهاده شد[۸۹]. حکومتی که تا اواخر قرن چهارم هجری ادامه یافت[۹۰]. در واپسین سال‌های غیبت صغرا، آل‌بویه، دیگر خاندان شیعی بود که در عرصه رقابت‌های سیاسی چهره نشان داد[۹۱] با اینکه نسل اول امیران بویهی بر آیین زیدی بودند؛ اما امیران نسل دوم به امامیه گرویدند.

از بُعد اجتماعی، با تلاش وکلای حضرت، تشتت امامیان در بحث جانشینی امام عسکری(ع) و چالش‌های روی‌داده در سازمان وکالت به سوی انسجام در سال‌های پایانی عصر غیبت صغرا منتهی می‌شد، به گونه‌ای که پس از ماجرای انحراف شَلمَغانی[۹۲] چالش دیگری در این زمینه‌ها گزارش نشده و دوران وکالت علی بن محمد سمری به دور از این اختلاف‌ها بوده است. از سوی دیگر، با قدرت گرفتن شیعیان آیین‌های اجتماعی شیعی به‌سان نکوداشت عید غدیر و برپایی عزا در سوگ سالار شهیدان، گرامی داشته می‌شد و بقاع متبرکه تعمیر و بازسازی می‌شدند. البته این به معنای آزادی شیعیان در برگزاری مراسم مذهبی و زیارت نبود؛ بلکه به دلیل غلبه تفکر غیر شیعی در بغداد، برقرار ساختن این مراسم‌ها چالش‌های خود را به همراه می‌داشت.

از نگاه فرهنگی و علمی، در این دوران اندیشمندان بزرگی در عرصه علم و فرهنگ امامیه نقش‌آفرینی کردند و آثار ارزشمند و سترگی را به جامعه فرهنگی امامیه عرضه داشتند. خاندان اشعری و بابویه در قم و آل‌نوبخت در بغداد و آل‌مهزیار اهوازی در جنوب ایران افزون بر پروریدن عالمان مدارس و حوزه‌های نوپای شیعی را ساماندهی و تقویت کردند. در میان این عالمان بی‌شمار، برادران حماد اهوازی (حسن و حسین) با نوشتن سی کتاب فقهی[۹۳]، احمد بن محمد بن خالد برقی (۲۸۰ق)، کتاب المحاسن، ابراهیم بن محمد بن هلال ثقفی کوفی، کتاب الغارات، علی بن ابراهیم قمی (زنده تا ۳۰۷ق) کتاب تفسیر؛ حسن بن موسی نوبختی (م پس از ۳۰۰ق) کتاب فرق الشیعه، ابوعمرو کشی (۳۴۰ق) کتابی در رجال، سعد بن عبدالله اشعری (حدود ۳۰۰ق) کتاب المقالات و الفرق، علی بن بابویه قمی (۳۲۹ق) کتاب الإمامة و التبصرة من الحیرة و محمد بن یعقوب کلینی (۳۲۹ق) کتاب الکافی را از خود به یادگار نهاده‌اند[۹۴].[۹۵]

منابع

پانویس

  1. به عنوان مثال می‌توان به حدیث امام باقر(ع) اشاره نمود که فرمودند: «صاحب امر غیبت از نظر سن کوچکترینِ ما و از نظر شخصیت، گمنامترین ما می‌باشد.».. غیبت نعمانی، ۱۸۴، در همین رابطه می‌توان به توضیحاتی که شیخ مفید در کتاب الفصول المختاره من العیون والمحاسن، ۲۵۶ داده است. همچنین کتاب بحث حول المهدی تألیف شهید سید محمد باقر صدر که بحث مفصلی درباره این پدیده در زندگی ائمه(ع) دارد، مراجعه نمود.
  2. این امتحانات به صورت مفصل در دایرة المعارف بحارالانوار ۵۰، ۹۹ و سایر کتاب‌ها آمده.
  3. الصواعق المحرقه، ۱۲۴.
  4. مرآة الاسرار، ۳۱.
  5. مانند سخن گفتن آن حضرت در هنگام ولادت و در گهواره، کمال الدین، ۴۳۳، ۴۴۱ و...، و مانند بیان مطالب علمی و حِکمی در سن کودکی، غیبت شیخ طوسی، ۱۴۸ و...
  6. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۱۶۵.
  7. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۱۷۴.
  8. شهید سید محمد صدر تحقیقی تحلیلی، مستند و گرانسنگ با استناد به منابع تاریخ اسلامی در رابطه با این دوران از تاریخ اسلام انجام داده است که برای آگاهی بیشتر از آن می‌توان به کتاب تاریخ الغیبة الصغری نوشته ایشان مراجعه کرد.
  9. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۱۷۷.
  10. فرائد السمطین ۲، ۱۳۲.
  11. کمال الدین، ۴۱۳، کفایة الاثر، ۶۶، البته احادیث نبوی که به این نکته اشاره دارند بسیارند که می‌توانید برای خواندن و مراجعه به آنها به معجم احادیث الامام المهدی(ع) بخش مخصوص به احادیث نبوی مراجعه نمایید ۱، ۲۵۶- ۲۶۷.
  12. کمال الدین، ۵۱، اثبات الهداة، ۳، ۴۵۹.
  13. کفایة الاثر، ۱۰.
  14. علل الشرایع ۱، ۲۴۳ و به نقل از آن، بحارالانوار ۵۲، ۹۰.
  15. فرائد السمطین ۲، ۳۳۵، حافظ سلیمان حنفی، ینابیع المودة، ۴۸۸.
  16. کلینی، کافی ۱، ۲۷۳.
  17. حافظ حنفی، ینابیع المودة، ۴۲۷.
  18. الاشاعة فی اشراط الساعة، ۱۳.
  19. کمال الدین، ۳۲۱.
  20. کمال الدین، ۳۲۳.
  21. غیبت نعمانی، ۱۷۲.
  22. غیبت شیخ طوسی، ۱۰۲.
  23. کمال الدین، ۴۸۰.
  24. کفایة الاثر، ۲۶۵.
  25. کمال الدین، ۳۷۶ و به نقل از آن اعلام الوری ۲، ۲۴۱، کشف الغمه ۳، ۳۱۴.
  26. کفایة الاثر، ۲۷۷، بحارالانوار ۵۰، ۲۸۳، احتجاج طبرسی ۲، ۴۴۹.
  27. کافی ۱، ۲۸۶.
  28. کمال الدین، ۳۸۰.
  29. کمال الدین، ۴۴۰.
  30. کفایة الاثر، ۲۹۲ و به نقل از کمال الدین از اعلام الوری ۲، ۲۵۳، وسائل الشیعه ۱۶، ۲۴۶، ب ۳۳ ح ۲۳.
  31. کمال الدین، ۳۸۴، قطب راوندی، الخرائج ۳، ۱۱۷۴، و اعلام الوری ۲، ۲۴۹.
  32. ارسال سند یعنی راویان موجود در سند حدیث از نظر زمانی با هم متصل باشند.
  33. کمال الدین، ۱۹ مقدمه مؤلف.
  34. شیخ مفید، عدة رسائل، ۳۶۲، فصل پنجم در الفصول العشرة فی الغیبة.
  35. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۱۷۹.
  36. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۱۸۸.
  37. کمال الدین، ۴۴۱.
  38. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۱۹۰.
  39. حسین‌زاده شانه‌چی، اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شیعه در عصر غیبت صغرا، ص۱۴۷ – ۱۷۲.
  40. جباری، سازمان وکالت، ج۱، فصل سوم، قلمرو سازمان وکالت.
  41. قاضی‌خانی و صفری، بررسی مدیریت تعارض در سازمان وکالت؛ مشرق موعود، شماره ۳۳، ص۲۳ - ۴۸؛ قاضی‌خانی، «مواجهه امام هادی(ع) با تنش‌های سازمان وکالت در دوران امامت خود»، فصل‌نامه تاریخ اسلام، شماره ۷۱، ص۲۲۱ - ۲۴۲.
  42. چلونگر و شاهمرادی، دولت‌های شیعی در تاریخ. دولت‌های «علویان طبرستان»، «ادریسیان» و «زیدیان یمن»، با تفکر شیعی زیدی و حکومت قرامطه در بحرین و فاطمیان در مغرب و مصر با اندیشه شیعی اسماعیلی، در این دوران پای به عرصه سیاسی جهان اسلام نهادند.
  43. برای آگاهی از نمونه‌هایی از این جذب‌شدن‌ها بنگرید: قاضی‌خانی، «مناسبات اسماعیلیان و امامیان عراق، شام و مصر در قرن سوم تا پنجم هجری»، دو فصلنامه مطالعات تاریخی جهان اسلام، شماره ۵، ص۷۰ – ۷۲.
  44. صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۲ - ۳.
  45. کلینی، کافی، ج۱، ص۵۲۵.
  46. نجاشی، رجال، ص۲۱۹ - ۲۲۰؛ طوسی، فهرست کتب الشیعة، ص۲۹۴.
  47. کلینی، کافی، ج۱، ص۳۳۰؛ طوسی، الغیبة، ص۲۴۳ - ۲۴۴.
  48. صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج۲، ص۴۸۳.
  49. طوسی، الغیبة، ص۳۶۴.
  50. اشعری، المقالات و الفرق، ص۱۰۲؛ نوبختی، فرق الشیعه، ص۹۶.
  51. اشعری، المقالات و الفرق، ص۱۱۰؛ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج۲، ص۴۷۶ - ۴۷۷؛ سد آبادی، المقنع فی الإمامه، ص۱۴۶.
  52. پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ ص۲۹۰.
  53. قطب راوندی، الخرائج والجرائح، ج۱، ص۴۴۱؛ اربلی، اعلام الوری، ج۳، ص۲۲۱؛ مجلسی، بحار الانوار، ج۵۰، ص۲۹۴.
  54. صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج۲، ص۴۷۶ - ۴۷۸.
  55. کلینی، کافی، ج۱، ص۳۳۱؛ خصیبی، الهدایة الکبری، ص۳۶۷- ۳۶۹؛ مفید، الارشاد، ج۲، ص۳۵۲.
  56. پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ ص۲۹۲.
  57. ر.ک: کتاب‌هایی که در زمینه غیبت نوشته شده است؛ روایاتی که در رابطه با تشرف به خدمت امام زمان(ع) در عصر غیبت کبری وارد شده است. بسیاری از این روایات را سید بحرانی در کتاب تبصرة الولی جمع‌آوری نموده است.
  58. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۱۹۳.
  59. ر.ک: سید علی شهرستانی، منع تدوین الحدیث - اسباب و نتایج، ۳۹۷- ۴۶۵ فصل مربوط به تاریخ تعیین سنت نبوی در نزد مکتب اهل بیت(ع).
  60. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۱۹۴.
  61. غیبت طوسی، ۲۱۵.
  62. تاریخ الغیبة الصغری، ۶۰۹- ۶۲۸.
  63. غیبت طوسی، ۱۷۲- ۲۵۷.
  64. غیبت طوسی، ۱۹۸- ۱۹۹.
  65. غیبت طوسی، ۲۴۰.
  66. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۱۹۵.
  67. والی منطقه عسکر که در بعضی از نسخه‌ها به نام بدر حسنی هم آمده است.
  68. کافی ۱، ۵۲۵.
  69. کافی ۱، ۵۲۵.
  70. ر.ک: تاریخ الغیبة الصغری، ۳۶۷ و ۵۹۷ به بعد.
  71. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۲۰۰.
  72. ر.ک: جلد دوم کتاب معادن الحکمة نوشته محمد بن فیض کاشانی و کتاب الصحیفة المهدیة تألیف فیض کاشانی و کتاب‌های دیگری که در زمینه غیبت نوشته شده‌اند و نمونه‌های بسیاری از ا ین نامه‌ها در آنان آمده است.
  73. غیبت طوسی، ۲۲۰.
  74. مانند توقیعاتی که آن حضرت به محمد بن عبدالله حمیری داده‌اند که در کتاب احتجاج ۲، ۴۳۸ به‌بعد آمده است.
  75. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۲۰۲.
  76. النجم الثاقب، ۲۰۸- ۲۱۰ چاپ علمیه اسلامیه.
  77. تبصرة الولی، ۱۹۷.
  78. کافی ۱، ۳۳۷- ۳۳۹، غیبت نعمانی، ۱۹۵.
  79. مرفوعاً یعنی حدیث دارای سند متصل به امام معصوم نیست.
  80. غیبت طوسی، ۱۶۴، احتجاج طبرسی ۲، ۲۹۸، وسائل الشیعه ۳، ۱۴۷.
  81. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۲۰۵.
  82. کمال الدین، ۵۱۶، غیبت طوسی، ۲۴۲.
  83. به عنوان مثال می‌توان به کتاب کافی تألیف شیخ کلینی که از مهمترین منابع فرهنگ و میراث اهل بیت(ع) در زمینه عقیدتی و فقهی می‌باشد اشاره نمود که تدوین این کتاب در خلال غیبت صغری به انجام رسیده است؛ چراکه شیخ کلینی در سال ۳۲۹ هجری قمری از دنیا رفته که همین سال، سال وفات آخرین نایب خاص امام زمان(ع)، شیخ سمری می‌باشد یعنی سال پایان غیبت صغری.
  84. آن حضرت به این مطلب در توقیعی که در جواب سؤالات اسحاق بن یعقوب صادر فرمودند به این مطلب تصریح نموده‌اند ر.ک: کمال الدین، ۴۸۳، غیبت طوسی، ۱۷۶.
  85. تاریخ الغیبه الصغری، ۴۳۰- ۶۵۴ در همین منبع توضیحات مهمی در رابطه با متن آخرین توقیع حضرت امام زمان(ع) خطاب به شریف ثمری آمده است.
  86. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۲۰۹.
  87. برای آگاهی بیشتر از تاریخ دولت‌های شیعه: ر.ک: چلونگر و شاهمرادی، دولت‌های شیعه در تاریخ.
  88. برای آگاهی: ر.ک: حسین‌زاده شانه‌چی، اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شیعه در غیبت صغرا، ص۱۲۱ - ۱۴۶.
  89. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۵۳۸.
  90. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۵۸۰. برای اطلاع بیشتر بنگرید: فیصل سامر، حکومت حمدانیان، ترجمه علیرضا قراگزلو ذکاوتی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۳۹۱.
  91. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۳۴۰.
  92. محمد بن علی شلمغانی از کارگزاران نهاد وکالت بود که مسیر انحراف در پیش گرفت و ادعای وکالت کرد.
  93. ر.ک: هدایت‌پناه، محمدرضا، «مناسبات فکری در حوزه علمی تشیع قم و اهواز در قرن‌های دوم و سوم هجری»، تاریخ اسلام، دوره ۱۷، زمستان ۱۳۹۵، شماره ۶۸.
  94. برای آگاهی: ر.ک: حسین‌زاده شانه‌چی، اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شیعه در غیبت صغراء ص۲۸۸ - ۳۱۲.
  95. پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ ص۲۹۵.