پرش به محتوا

میراث امام رضا: تفاوت میان نسخه‌ها

۶۴٬۱۲۴ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۰ مهٔ ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۳۶۲: خط ۳۶۲:
از آن پس هرگاه [[متکلمان]] دیگر مکاتب نزد عمران جمع شده، باب گفت و گو را با وی باز می‌کردند، او با دانشی که از [[امام رضا]]{{ع}} کسب کرده بود [[حجت]] و [[برهان]] ایشان را [[باطل]] و مردود می‌کرد و کار او چنان بالا گرفت که [[متکلمان]] از او دوری می‌جستند. [[عمران]] مورد [[اکرام]] [[مأمون]]، فضل و [[امام رضا]]{{ع}} قرار گرفت، مأمون ده هزار درهم به او [[صله]] داد و فضل [[اموال]] فراوانی به او داد.
از آن پس هرگاه [[متکلمان]] دیگر مکاتب نزد عمران جمع شده، باب گفت و گو را با وی باز می‌کردند، او با دانشی که از [[امام رضا]]{{ع}} کسب کرده بود [[حجت]] و [[برهان]] ایشان را [[باطل]] و مردود می‌کرد و کار او چنان بالا گرفت که [[متکلمان]] از او دوری می‌جستند. [[عمران]] مورد [[اکرام]] [[مأمون]]، فضل و [[امام رضا]]{{ع}} قرار گرفت، مأمون ده هزار درهم به او [[صله]] داد و فضل [[اموال]] فراوانی به او داد.
امام رضا{{ع}} نیز گردآوری [[صدقات]] بلخ را به او سپرد و او به خواسته‌هایش رسید»<ref>توحید، ص۴۱۷- ۴۴۱؛ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۵۴.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۲۵۰.</ref>
امام رضا{{ع}} نیز گردآوری [[صدقات]] بلخ را به او سپرد و او به خواسته‌هایش رسید»<ref>توحید، ص۴۱۷- ۴۴۱؛ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۵۴.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۲۵۰.</ref>
====گفت‌وگوی [[امام رضا]]{{ع}} با علی بن جهم====
«[[علی بن ابراهیم بن هاشم]]» از «[[قاسم بن محمد]] [[برمکی]]» و او از «[[ابو الصلت هروی]]» نقل کرده است که گفت: «[[مأمون]]، [[اصحاب]] مکاتب و آراء از [[پیروان]] [[فرقه‌های اسلامی]]، [[آیین مسیحیت]]، [[یهودیت]]، [[مجوس]]، [[صابئه]] و... را برای [[مباحثه]] و [[گفت‌وگو]] با امام رضا{{ع}} گرد آورد. هریک از آنان که به میدان مباحثه با [[امام]]{{ع}} گام می‌نهاد، با [[برهان]] و دلیل رسا و [[قاطع]] امام{{ع}} چنان از گفتن باز می‌ماند و دم فرومی‌بست که گویی سنگی در دهان او گذارده‌اند.
یکی از کسانی که با حضرت به مباحثه پرداخت، «علی بن جهم» بود. او به امام{{ع}} گفت: تو به [[عصمت پیامبران]] [[اعتقاد]] داری؟
امام{{ع}} فرمود: آری.
علی گفت: [[خداوند]] فرموده است: {{متن قرآن|وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى}}<ref>«و آدم با پروردگارش نافرمانی کرد و بیراه شد» سوره طه، آیه ۱۲۱.</ref>، {{متن قرآن|وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ}}<ref>«و یونس را (یاد کن) هنگامی که خشمناک راه خویش در پیش گرفت و گمان برد که هیچ‌گاه او را در تنگنا نمی‌نهیم» سوره انبیاء، آیه ۸۷.</ref> و در داستان یوسف فرمود: {{متن قرآن|وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا}}<ref>«و بی‌گمان آن زن آهنگ وی کرد و وی نیز.».. سوره یوسف، آیه ۲۴.</ref> و درباره داوود فرمود: {{متن قرآن|وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ}}<ref>«و داوود دانست که ما او را آزموده‌ایم» سوره ص، آیه ۲۴.</ref> و درباره فرستاده خود، [[حضرت محمد]]{{صل}} فرموده است: {{متن قرآن|وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ}}<ref>«و چیزی را که خداوند آشکار کننده آن بود در دل نگه می‌داشتی و از مردم می‌ترسیدی در حالی که خداوند سزاوارتر بود که از او بترسی» سوره احزاب، آیه ۳۷.</ref>.
در این‌باره چه می‌گویی؟
امام{{ع}} فرمود: وای بر تو! [[تقوای الهی]] در پیش گیر، نسبت ناروا بر [[پیامبران خدا]] روا مدار و کتاب خدای را [[تأویل]] مکن،؛ چراکه خداوند - جل و [[علا]]- فرموده است: {{متن قرآن|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}<ref>«در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش» سوره آل عمران، آیه ۷.</ref>.
اینک پاسخ تو را می‌دهم. اما اینکه خواندی «و این‌گونه‌ [[آدم]] به [[پروردگار]] خود [[عصیان]] ورزید و [[بیراهه]] رفت» به تقدیر و [[اراده خداوند]] بود؛ زیرا خدایآدم را به‌عنوان [[حجت]] و [[جانشین]] خود در [[زمین]] آفرید و نه برای ماندگاری در [[بهشت]]. وانگهی [[نافرمانی]] آدم در بهشت بود نه در زمین تا بدین وسیله [[اراده]] و تقدیر حضرت [[احدیت]] که [[آفرینش انسان]] بود به انجام برسد. زمانی که آدم به‌عنوان [[خلیفه خداوند]] بر زمین، به زمین فروفرستاده شد، براساس [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ}}<ref>«خداوند، آدم، نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برتری داد» سوره آل عمران، آیه ۳۳.</ref>، از [[گناه]] دور ماند.
اما فرموده حضرت احدیت که «و [[ذو النون]] را یاد کن‌ آن‌گاه که [[خشمگین]] رفت و پنداشت که ما هرگز بر او قدرتی نداریم» بدین معناست که او پنداشت خداوندروزی را بر او تنگ نخواهد گرفت که خود در آیه دیگر فرموده است، {{متن قرآن|وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ}}<ref>«و چون پروردگارش او را بیازماید و روزی‌اش را بر او تنگ گیرد» سوره فجر، آیه ۱۶.</ref>. آن‌گونه که تو می‌گویی‌ اگر می‌پنداشت که [[خداوند]] بر او [[قدرت]] ندارد، بی‌تردید [[کفر]] می‌ورزید.
در مورد آیه «و در [[حقیقت]] آن زن‌ آهنگ او کرد و یوسف نیز، که در ماجرای یوسف و [[زن]] [[عزیز مصر]] آمده، خوب است [[آگاه]] شوی که‌ آن زن آهنگ گناه کرد و یوسف - در صورت [[اصرار]] زن بر [[ارتکاب گناه]]- آهنگ کشتن او را نمود که خداوند یوسف را از دست به [[خون]] آغشتن و دامان به گناه آلودن ایمن گرداند که خود فرموده است: {{متن قرآن|كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ}}<ref>«بدین گونه (بر آن بودیم) تا از او زشتی و پلیدکاری را بگردانیم» سوره یوسف، آیه ۲۴.</ref>.
حال که سخن از داوود به میان آمد برای من بگو که‌ [[جماعت]] شما درباره او چه می‌گویند؟
علی گفته آنان را درباره داوود چنین بیان کرد: «داوود در [[محراب]] [[عبادت]] خود مشغول [[نماز]] بود که [[ابلیس]] در شکل [[زیباترین]] پرندگان خود را برای داوود مجسم کرد. داوود [[نماز]] خود را ناتمام، رها کرده، برخاست تا آن پرنده را بگیرد. پرنده به حیاط [[خانه]] رفت و داوود در پی او روان شد. پرنده بر فراز بام رفت، داوود نیز او را دنبال کرد و پرنده در خانه «[[اوریا بن حنان]]» افتاد. داوود با نگاه، پرنده را دنبال می‌کرد که چشمش به [[زن]] «اوریا» که در حال شست‌وشوی خویش بود افتاد و [[دل]] به او باخت.
او که پیش از این اوریا را به [[جنگ]] فرستاده بود به [[فرمانده سپاه]] نوشت تا او را پیشاپیش [[سپاه]] به جنگ بفرستد. به [[فرمان]] داوود اوریا به خط مقدم فرستاده شد، اما او در مصاف با [[مشرکان]] [[پیروز]] شد. این پیشامد بر داوود سخت آمد و داوود [[نامه]] دیگری به فرمانده سپاه نوشت و از او خواست تا اوریا را پیشاپیش «[[تابوت]]» بفرستد و این‌بار اوریا - که خدایش [[رحمت]] کند- کشته شد و داوود [[بیوه]] او را به همسری گرفت».
[[امام]]{{ع}} پس از شنیدن این سخنان‌ با دست بر پیشانی خود زد و خواند: {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}<ref>«ما از آن خداوندیم و به سوی او باز می‌گردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.</ref>. [[پیامبری]] از [[پیامبران]] [[خداوند]] را نسبت به نماز چنان بی‌اعتنا خوانده‌اید که برای گرفتن پرنده‌ای نماز می‌شکند، سپس او را به زشت‌کاری و کشتن بی‌گناه برای رسیدن کام دل‌ متهم می‌کنید!
[[ابن جهم]] گفت: ای [[پسر رسول خدا]]، پس [[خطا]] و [[لغزش]] او چه بود.
امام{{ع}} فرمود: وای بر تو ای پسر جهم، داوود می‌پنداشت که خداونددر [[دانش]]، کسی را همانند او نیافریده است. از این‌رو خدای - جل و [[علا]]- دو [[فرشته]] فرستاد و آنان از نمازخانه او بالا رفتند [[حضرت حق]] این ماجرا را در [[قرآن]] چنین بیان کرده، فرموده است‌: {{متن قرآن|خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْكُمْ بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاءِ الصِّرَاطِ * إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ}}<ref>«ما دو داد خواهیم که یکی بر دیگری ستم کرده است، میان ما به درستی داوری کن و ستم مکن و ما را به راه میانه راهنما باش! * این برادر من است که نود و نه میش دارد و من یک میش دارم، و می‌گوید آن را (هم) به من واگذار و در گفتار بر من چیرگی دارد» سوره ص، آیه ۲۲-۲۳.</ref>.
داوود بدون اینکه از مدعی [[بینه]] و [[گواه]] بخواهد، به نفع او [[داوری]] کرد و گفت: او از اینکه میش تو را خواسته، در [[حق]] تو [[ستم]] روا داشته است. این در حالی است که‌ گفته مدعی بدون داشتن گواه و بینه مقبول نیست. بنابراین، [[خطا]] و [[لغزش]] داوود در این زمینه و عدم توجه به قاعده قضاوت‌ بود، نه آنچه شما می‌گویید و آن را [[باور]] دارید. به یقین‌ شنیده‌ای و خوانده‌ای‌ که [[خداوند]] خطاب به پیامبرش داوود فرمود: {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}<ref>«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه ۲۶.</ref>.
گفت: ای فرزند [[رسول خدا]]، پس ماجرای داوود با اوریا چیست؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: در [[روزگار]] داوود رسم و [[عادت]] چنین بود که‌ اگر زنی شوهر خود را به [[مرگ طبیعی]] یا در میدان [[جنگ]] از دست می‌داد دیگر تن به [[ازدواج]] نمی‌داد.
داوود{{ع}} نخستین کسی بود که خداوندبه او [[اجازه]] داد تا با زنی که شوهرش در جنگ کشته شده بود، ازدواج کند. او نیز پس از سرآمدن عده [[بیوه]] اوریا، با او ازدواج کرد که همین امر، بر [[مردم]] گران آمد.
اما موضوع [[آیه]]: «و آنچه را که [[خدا]] آشکارکننده آن بود، در [[دل]] خود [[نهان]] می‌کردی و از مردم می‌ترسیدی با آن‌که خدا سزاوارتر بود که از او بترسی» که مخاطب آن [[پیامبر]]{{صل}} بود، بدین شرح است، پس [[تأویل]] و [[تفسیر]] آن را بدان‌.
خدایهمسران پیامبر{{صل}} را که در این [[جهان]] و آن جهان در حکم‌ [[مادران]] [[مؤمنان]] هستند برای حضرتش نام برد که یکی از آنان «[[زینب]]» دختر «حجش» بود. آن‌هنگام که خداوند پیامبر{{صل}} خود را از نام همسرانش [[آگاه]] فرمود، زینب در کابین [[زناشویی]] «[[زید بن حارثه]]» بود.
پیامبر{{صل}} از [[بیم]] اینکه [[منافقان]] بگویند «او (پیامبر) زنی را که در [[خانه]] شوهر است یکی از [[زنان]] خود و [[مادر مؤمنان]] می‌خواند» از ابراز نام او خودداری و آن را پنهان می‌کرد. این بود که [[خداوند]] خطاب به [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: «و خداوند سزاوارتر بود که از او بترسی».
ای علی، خوب است این را بدانی که‌ خداوند جز در مورد [[آدم]] و [[حوا]]، [[رسول خدا]]{{صل}} و [[زینب]] و علی{{ع}} و [[فاطمه]]{{س}} در هیچ موردی خود متولی امر [[ازدواج]] کسی نشد.
علی بن جهم گریست و گفت: ای [[پسر رسول خدا]]، من به درگاه [[خداوند]] - جل و [[علا]]-[[توبه]] می‌کنم و از امروز آن‌گونه از [[پیامبران]] سخن خواهم گفت که تو از آنان یاد کردی و هرگز دنباله‌رو راه و [[اندیشه]] بداندیشان نخواهم بود»<ref>صدوق، الامالی، ص۵۵.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۲۸۶.</ref>
====[[گفت‌وگو]] با [[دوست]] [[جاثلیق]]====
«[[علی بن ابراهیم بن هاشم]]» از پدرش و او از «[[صفوان بن یحیی]]» (فروشنده سابری) نقل می‌کند که گفت: «ابو قرّه، دوست و [[همنشین]] جاثلیق از من خواست تا او را به [[دیدار امام]] [[رضا]]{{ع}} ببرم. از [[امام]] برای او [[اجازه]] خواستم و امام{{ع}} فرمود: او را نزد من بیاور.
چون «[[ابو قره]]» وارد شد فرشی را که امام{{ع}} بر آن نشسته بود بوسید و گفت: در [[آیین]] ما رسم بر این است‌ که باید با بزرگان [[روزگار]] خویش چنین [[رفتاری]] داشته باشیم، سپس گفت: خدایت به [[سلامت]] دارد، فرقه‌ای مدعی امری است و گروهی دیگر که [[عدالت]] در پیش گرفته آن گروه را [[تأیید]] و صحت‌ ادعایش را تأیید کرده، بر آن [[گواهی]] می‌دهد. شما در این‌باره چه می‌گویید؟
امام{{ع}} فرمود: در این صورت‌ ادعای گروه نخست، مقبول است. او گفت: گروهی دیگر ادعایی کرده، اما گواهی از [[فرقه]] مقابل ندارند. این صورت حال چگونه است؟
امام{{ع}} فرمود: ادعای آن گروه [[باطل]] و بی‌اساس است.
او گفت: ما مدعی هستیم [[عیسی]] «[[روح]]» و «کلمه» خداست که خداوند او را پدید آورد و [[مسلمانان]] در این مورد با ما هم‌عقیده هستند، اما مسلمانان ادعا می‌کنند که محمد ص‌ [[پیامبر]] و فرستاده خداوند است، ولی ما در این [[اعتقاد]] با ایشان هم‌فکر نیستیم. پس مبنای‌ آنچه که در آن با مسلمانان هم‌فکر و هم صدا هستیم از آنچه محل خلاف ماست درست‌تر می‌باشد.
امام{{ع}} پرسید: نامت چیست؟
گفت: [[یوحنا]].
امام{{ع}} فرمود: ای یوحنا، ما آن [[عیسی بن مریم]] و روح و کلمه [[خدا]] را می‌پذیریم که به محمد{{صل}} [[ایمان]] آورده، آمدن او را [[بشارت]] داده باشد و خود را [[بنده خدا]] بخواند و به آن [[اقرار]] کند. حال اگر آن عیسایی که تو او را [[روح]] و کلمه خدا می‌خوانی، به محمد{{صل}} [[ایمان]] نیاورده، مژده آمدن او را نداده و نیز به [[ربوبیت خدا]] و [[بندگی]] خود [[اقرار]] نکرده باشد، ما از او [[بیزاری]] می‌جوییم.
بنابراین چگونه و کجا ما هم‌فکر و هم‌صدا شده‌ایم؟
[[ابو قره]] برخاست و به [[صفوان بن یحیی]] گفت: برخیز تا برویم که این مجلس و [[گفت‌وگو]] ما را سودی نبخشید»<ref>عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۲۳۰.</ref>.
ابو قره، از آن‌رو این سخن را گفت که در [[احتجاج]] خود ناکام مانده بود.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۲۹۱.</ref>
====گفت‌وگو با ارباب [[مذاهب اسلامی]]====
وقتی [[امام رضا]]{{ع}} به مجلس [[مأمون]] رفت. در این مجلس جمعی از [[عالمان]] [[عراق]] و [[خراسان]] حضور داشتند. مأمون به آنان گفت: مرا از معنای [[آیه]] {{متن قرآن|ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا}}<ref>«سپس این کتاب را به کسانی از بندگان خویش که برگزیده‌ایم به میراث دادیم» سوره فاطر، آیه ۳۲.</ref> [[آگاه]] کنید.
عالمان حاضر گفتند: [[خداوند]] همه [[امت]] را [[اراده]] کرده است.
مأمون رو به [[امام]]{{ع}} کرد و گفت: ای [[ابو الحسن]]، تو چه می‌گویی؟
امام{{ع}} فرمود: در باب این آیه و معنای آن‌ همانند آنان سخن نمی‌گویم، بلکه می‌گویم: مراد خدای- تبارک و تعالی- از [[برگزیدگان]]، [[عترت پاک پیامبر]]{{صل}} هستند. مأمون پرسید: چگونه و بر چه مبنایی‌ [[عترت]] را جدایی از امت اراده فرموده است؟
امام{{ع}} فرمود: اگر مراد خداوند از «[[بندگان]] برگزیده» تمام امت بود بی‌تردید همگی در [[بهشت]] جای داشتند، اما حضرتش در ادامه آیه پیشین‌ فرموده است: {{متن قرآن|فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ}}<ref>«و برخی از آنان، ستمکاره با خویشند و برخی میانه‌رو و برخی با اذن خداوند در کارهای نیک پیشتازند؛ این همان بخشش بزرگ است» سوره فاطر، آیه ۳۲.</ref>.
آن‌گاه و در آیه بعدی ایشان را در بهشت و در شمار بهشتیان‌ قرار داده، می‌فرماید: {{متن قرآن|جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا}}<ref>«بهشت‌هایی جاودان که آنان در آن وارد می‌شوند» سوره رعد، آیه ۲۳.</ref>. بنابراین [[ارث]] یاد شده در [[قرآن]]، تنها به «عترت» می‌رسد و نه دیگران. سپس امام رضا{{ع}} فرمود: [[عترت]]، همان‌هایی هستند که [[خداوند]] در توصیف آنان فرموده است: {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}<ref>«جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.</ref>.
همچنین [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در توصیف این «[[بندگان]] برگزیده میراث‌بر» فرموده است:
{{متن حدیث|إِنِّي مُخَلِّفٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ. انْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِيهِمَا. يَا أَيُّهَا النَّاسُ! لَا تُعَلِّمُوهُمْ فَإِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ}}؛
ای [[مردم]]، من دو چیز سنگین در میان شما برجای می‌گذارم، [[کتاب خداوند]] و عترتم ([[اهل]] بیتم). این دو هرگز از یکدیگر جدا نشده تا باهم در کنار [[حوض کوثر]] بر من وارد شوند. پس درنگ کرده، بیندیشید چگونه در نبود من با آنان [[رفتار]] خواهید کرد. ای مردم، درصدد آن نباشید که‌ آنان را [[تعلیم]] دهید و به ایشان راه بنمایانید که ایشان از شما عالم‌تر و آگاه‌تر هستند.
[[عالمان]] گفتند: ای [[ابو الحسن]]، ما را از این امر [[آگاه]] کن که «[[عترت]]» همان «[[آل]]» ([[خاندان]]) پیامبرند یا غیر از ایشان هستند (همه بستگان را شامل می‌شود)؟
[[امام]]{{ع}} فرمود: آری‌ همان [[آل پیامبر]] هستند.
عالمان گفتند: از [[رسول خدا]] [[روایت]] شده است که فرمود: [[امت]] من آل من هستند.
[[اصحاب پیامبر]]{{صل}} نیز خبری [[مستفیض]] و انکارناپذیر [[نقل]] کرده‌اند که: [[آل محمد]] همان‌ امت اوست.
امام{{ع}} فرمود: آیا [[صدقه]] بر آل محمد [[حرام]] است یا نه؟
گفتند: آری.
امام{{ع}} فرمود: آیا همین صدقه بر [[امت پیامبر]] حرام است؟
پاسخ دادند: نه.
امام{{ع}} فرمود: همین، تفاوت میان «آل» و «امت» است. وای بر شما! به کدامین سو برده می‌شوید؟ آیا از [[قرآن]] روی برگرفته‌اید یا اینکه گروهی [[تجاوز]] کارید؟ آیا نمی‌دانید که ظاهر روایت نیز تنها [[برگزیدگان]] هدایت‌یافته را در بر می‌گیرد؟
گفتند: ای ابو الحسن، این را از کجا می‌گویی؟
امام{{ع}} فرمود: از آنجا که خداوند فرموده است: {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ}}<ref>«و نوح و ابراهیم را فرستادیم و در فرزندان آنان پیامبری و کتاب (آسمانی) نهادیم آنگاه، برخی از آنان رهیافته‌اند و بسیاری از ایشان بزهکارند» سوره حدید، آیه ۲۶.</ref>. بنابراین، [[پیامبری]] و کتاب که [[ارث]] [[پیامبران]] است‌ به [[وارثان]] هدایت‌یافته می‌رسد و نه ارث‌بران [[فاسق]] و [[گمراه]].
نوح به [[خداوند]] عرضه داشت: {{متن قرآن|رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ}}<ref>«پروردگارا! پسرم از خاندان من است و بی‌گمان وعده تو راستین است» سوره هود، آیه ۴۵.</ref>. از آن‌رو نوح از خداوند چنین درخواستی کرد که [[حضرت حق]] [[وعده]] داده بود او و خاندانش را از [[طوفان]] [[نجات]] داده، [[ایمنی]] بخشند. خداوند در پاسخ او فرمود: {{متن قرآن|إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ}}<ref>«فرمود: ای نوح! او از خاندان تو نیست، بی‌گمان او کرداری ناشایسته است پس چیزی را که نمی‌دانی از من مخواه، من تو را اندرز می‌دهم که مبادا از نادانان باشی» سوره هود، آیه ۴۶.</ref>. این را می‌دانی و خوانده‌ای‌؟
[[مأمون]] گفت: آیا خداوند، [[عترت]] را بر دیگران [[برتری]] بخشیده است؟
[[امام]]{{ع}} فرمود: خداوند عزیز و جبار طبق آیات‌ [[قرآن]]، عترت را بر دیگران برتری بخشیده است.
مأمون گفت: در کجای قرآن چنین چیزی‌ آمده است؟
امام{{ع}} فرمود: آنجا که حضرت حق فرموده است: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ * ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ}}<ref>«خداوند، آدم، نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برتری داد * در حالی که برخی از فرزندزادگان برخی دیگرند» سوره آل عمران، آیه ۳۳-۳۴.</ref>. و حضرتش در جایی دیگر فرموده است: {{متن قرآن|أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا}}<ref>«یا اینکه به مردم برای آنچه خداوند به آنان از بخشش خود داده است رشک می‌برند؟ بی‌گمان ما به خاندان ابراهیم کتاب (آسمانی) و فرزانگی دادیم و به آنان فرمانروایی سترگی بخشیدیم» سوره نساء، آیه ۵۴.</ref>.
آن‌گاه حضرت [[احدیت]] در پی این [[آیه]]، [[مؤمنان]] را مخاطب قرار داده فرموده است: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ}}<ref>«ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.</ref>. پس [[آگاه]] باشید اینان کسانی هستند که کتاب و [[حکمت]] را به [[ارث]] برده و از این جهت‌ و براساس آیه قبلی مورد [[حسادت]] واقع شدند.
«[[ملک]]» بزرگی که آیه قبلی از آن نام برده نیز همان [[فرمانبرداری]] از این [[برگزیدگان]] [[پاک]] می‌باشد.
[[عالمان]] پرسیدند: آیا [[خداوند]] «[[برگزیدگی]]» را در کتاب خود [[تفسیر]] کرده است؟
[[امام]]{{ع}} فرمود: خداوند، برگزیدگی را تنها به صورت صریح و ظاهری در [[دوازده]] جای [[قرآن]] تفسیر نموده است:
نخست: آنجا که می‌فرماید: {{متن قرآن|وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ}}<ref>«و نزدیک‌ترین خویشاوندانت را بیم ده!» سوره شعراء، آیه ۲۱۴.</ref> (یعنی، [[قبیله]] [[مخلص]] خویش را هشدار ده). «[[أبی بن کعب]]» این آیه را چنین خوانده و در قرآن جمع‌آوری شده توسط «‌[[عبدالله بن مسعود]]» نیز چنین ثبت شده بود، اما «[[عثمان بن عفان]]» که از او خواسته بود قرآن را گردآوری کند، این تفسیر را از آن حذف کرد. این [[فرمان خدا]] که در آن، [[خاندان پیامبر]] را مورد توجه قرار داد، منزلتی بلند، فضلی سترگ و شرافتی بس والا برای ایشان به شمار می‌رود.
دوم: اینکه خداوند می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}<ref>«جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.</ref>. این [[فضیلت]] آن‌چنان روشن و آشکار است که هیچ معاندی آن را [[انکار]] نمی‌کند.
سوم: زمانی بود که خداوند [[پاکان]] خلقش را از دیگران متمایز کرد و باز شناسانده‌، [[پیامبر]]{{صل}} را مخاطب آیه «[[ابتهال]]» قرار داد و فرمود: {{متن قرآن|فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ}}<ref>«بگو: بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودی‌های خویش و خودی‌های شما را فرا خوانیم آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم» سوره آل عمران، آیه ۶۱.</ref>.
در پی این فرمان‌ [[پیامبر]]{{صل}}، علی، حسن، حسین و [[فاطمه]]{{عم}} را برای [[مباهله]] به وعده‌گاه‌ برد و بدین ترتیب، آنان را هم سنگ [[جان]] خویش گرداند. آیا می‌دانید معنای {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}} چیست؟
[[عالمان]] حاضر در مجلس گفتند: منظور پیامبر{{صل}} از «خویش» شخص خودش بوده است.
[[امام]]{{ع}} فرمود: دچار [[خطا]] شده‌اید، مراد پیامبر{{صل}} از «خویش»، علی{{ع}} بود و گفته پیامبر{{صل}} [[گواه]] این مطلب است، آنجا که فرمود: بنو ولیعه دست بردارند که در غیر این صورت مردی را به مصاف آنان می‌فرستم که همانند جان من است.
و منظور از این مرد علی{{ع}} بود. در اینجا پیامبر{{صل}} علی را همسان جان خود خوانده است و این خصوصیتی است که کسی بدان دست نمی‌یابد و فضیلتی است که حتی دو کس در آن دچار [[اختلاف]] نمی‌شوند و شرافتی است که کسی نتوانسته در آن بر علی{{ع}}‌ [[سبقت]] گیرد.
چهارم: [[پیامبر اکرم]]{{صل}} - جز [[خاندان]] و عترتش- همگان را از [[مسجد]] [[نبوی]] بیرون کرد. [[مردم]] در این‌باره سخن گفتند و نسبت به این کار پیامبر{{صل}} [[اعتراض]] کردند و «[[ابن عباس]]» نیز به پیامبر{{صل}} گفت: «علی را وانهادی و ما را بیرون راندی.
پیامبر{{صل}} در پاسخ فرمود: من این کار را خودسرانه‌ نکردم، بلکه [[خداوند]] او را وانهاد و شما را بیرون راند».
این اقدام پیامبر{{صل}}، [[تفسیر]] فرموده او به علی{{ع}} است که فرموده است: «[[یا علی]]، أنت [[منی]] بمنزلة [[هارون]] من [[موسی]]»؛ ای علی، جایگاه تو نسبت به من همانند جایگاه هارون نسبت به موسی است.
عالمان گفتند: این مطلب چه جایگاهی در [[قرآن]] دارد؟
[[ابو الحسن]] [[رضا]]{{ع}} فرمود: تفسیر آن را از قرآن برای شما می‌خوانم.
گفتند: چنین کن.
[[امام]]{{ع}} فرمود: [[خداوند]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى وَأَخِيهِ أَنْ تَبَوَّآ لِقَوْمِكُمَا بِمِصْرَ بُيُوتًا وَاجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً}}<ref>«و به موسی و برادرش وحی کردیم که برای قومتان در مصر خانه‌هایی برگزینید و خانه‌هایتان را رویاروی قرار دهید» سوره یونس، آیه ۸۷.</ref>. این [[آیه]] به جایگاه [[هارون]] نسبت به [[موسی]] اشاره دارد و نیز براساس [[حدیث]] منزلت‌ [[جایگاه علی]]{{ع}} را نسبت به [[پیامبر]]{{صل}} بیان می‌کند. در کنار این بیان، پیامبر{{صل}} فرموده است: ورود به‌ این [[مسجد]] برای جنب و حائض- جز برای [[محمد و آل محمد]]- روا نباشد.
[[عالمان]] گفتند: این شرح و این بیان تنها نزد شما گروه [[خاندان رسول خدا]]{{صل}} یافت می‌شود.
[[امام]]{{ع}} فرمود: [[رسول خدا]]{{صل}} فرموده است: {{متن حدیث|أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا، فَمَنْ أَرَادَ الْمَدِينَةَ فَلْيَأْتِهَا مِنْ بَابِهَا}}؛
من [[شهر]] دانشم و علی دروازه آن است. پس هرکس آهنگ این شهر کند باید از دروازه آن درآید». حال بگویید که‌ چه کسی این فضیلت‌ ما را [[انکار]] می‌کند. آنچه از [[برتری]]، [[شرافت]]، پیشگامی، [[برگزیدگی]] و [[پاکی]] و [[پاکیزگی]] را برشمردیم آن‌چنان روشن و آشکار است که‌ تنها [[معاندان]] منکر آن هستند، پس خدایرا بر این می‌ستاییم.
پنجم: [[خداوند]] فرموده است: {{متن قرآن|وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ}}<ref>«و حقّ خویشاوند را به او برسان» سوره اسراء، آیه ۲۶.</ref>. چون این آیه بر [[پیامبر اسلام]]{{صل}} فروفرستاده شد، فرمود: [[فاطمه]]{{س}} را نزد من بخوانید.
چون فاطمه{{س}} نزد پیامبر{{صل}} حاضر شد، رسول خدا{{صل}} فرمود: ای فاطمه.
گفت: لبیک ای رسول خدا.
پیامبر{{صل}} فرمود: [[فدک]] بدون تاخت‌وتاز و [[جنگ]]، بلکه با [[مصالحه]] به دست آمده و تنها از آن من است و هیچ [[مسلمانی]] در آن سهمی ندارد و به [[فرمان خداوند]] آن را به تو می‌دهم. آن را بپذیر و از آن تو و فرزندانت باشد».
بدین ترتیب خداوند عزیز و جبار، با آیه «[[قربی]]» این [[خاندان]] را از میان سایر افراد [[امت]] برگزید.
ششم: فرموده خداوند است که: {{متن قرآن|قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى}}<ref>«بگو: برای این ([[رسالت]]) از شما مزدی نمی‌خواهم جز [[دوستداری]] [[خویشاوندان]] (خود) را» [[سوره شوری]]، [[آیه]] ۲۳.</ref>. [[خداوند]] از میان [[پیامبران]]، [[پیامبر اسلام]] را و از میان [[خاندان‌ها]]، [[خاندان]] او را از این خصوصیت برخوردار کرد. حضرت [[احدیت]] به هنگام یاد کردن پیامبران، از نوح چنین یاد می‌کند: {{متن قرآن|وَيَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالًا إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلَاقُو رَبِّهِمْ وَلَكِنِّي أَرَاكُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ}}<ref>«و ای قوم من! برای آن (پیامبری خود) از شما مالی نمی‌خواهم، پاداش من جز بر (عهده) خداوند نیست و من کسانی را که ایمان آورده‌اند (از خود) نمی‌رانم، بی‌گمان آنان به لقای پروردگار خویش خواهند رسید اما من شما را قومی می‌بینم که نادانی می‌ورزید» سوره هود، آیه ۲۹.</ref>. زمانی که خداوند از [[هود]] یاد می‌کند، می‌فرماید: {{متن قرآن|يَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى الَّذِي فَطَرَنِي أَفَلَا تَعْقِلُونَ}}<ref>«ای قوم من! در برابر آن (رسالت) از شما پاداشی نمی‌خواهم؛ پاداش من جز بر (عهده) آن کس که مرا آفریده است نیست پس آیا خرد نمی‌ورزید؟» سوره هود، آیه ۵۱.</ref>. اما [[حضرت حق]] در مورد [[پیامبر]] ختمی، به گونه دیگری مقرر داشته، به او می‌فرماید: «بگو: بر این [[رسالت]] مزدی از شما، جز [[دوست داشتن]] [[خویشاوندان]] ام‌ نمی‌خواهم» و زمانی دوست داشتن [[خویشاوندان پیامبر]]{{صل}} را بر [[مردم]] [[واجب]] فرمود که می‌دانست این خاندان هرگز از [[آیین پاک]] اسلام‌ روی برنتافته، گام در [[بیراهه]] [[ضلالت]] و [[گمراهی]] نمی‌گذارند.
وانگهی ممکن است‌ کسی، کسی را [[دوست]] بدارد، اما در میان خاندان او کسی باشد که نسبت به او [[کینه]] و [[دشمنی]] ورزد و همین، [[دل]] او را که مورد [[محبت]] قرار گرفته‌ چرکین کند. از آنجا که خداوند دوست نداشت دل [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از [[مؤمنان]] چرکین باشد، [[دوستی]] خاندان پاک‌ او را بر مؤمنان واجب گرداند. از این‌رو هرکس این [[فرمان خدا]] را به گوش جان‌ گرفت و نسبت به [[رسول خدا]]{{صل}} و خاندان [[پاک]] او دوستی و مهر ورزید، بی‌تردید رسول خدا او را [[دشمن]] نخواهد داشت و هرکس این [[فرمان]] را نادیده انگاشته، نسبت به [[پیامبر]]{{صل}} و [[خاندان]] پاک‌ او [[دشمنی]] ورزد، بر [[رسول خدا]] فرض‌ است که او را [[دشمن]] بدارد،؛ چراکه او فرمانی [[واجب]] از [[واجبات الهی]] را ترک کرده است.
حال از شما می‌پرسم که‌ کدامین [[فضیلت]] و [[شرافت]] بر این جایگاه که [[خداوند]] [[اهل‌بیت پیامبر]]{{صل}} را از آن بهره‌مند فرموده‌ مقدم و [[برتر]] است؟
چون خداوند [[آیه]] «[[قربی]]» را بر [[پیامبر]]{{صل}} فرو فرستاد، حضرتش میان [[یاران]] خود برخاسته، [[حمد]] و [[ثنای الهی]] گفت و فرمود: «ای [[مردم]]، خداوند، شما را به تن دادن به‌ فریضه‌ای امر فرموده است. آیا این [[فریضه]] را با تمام اجزای آن‌ انجام می‌دهید؟
کسی پاسخ پیامبر{{صل}} را نداد.
[[روز]] دیگر پیامبر{{صل}} در جمع یاران حاضر شد و گفته روز قبل را تکرار فرمود که این‌بار نیز پاسخی نشنید. سومین روز و برای سومین بار به میان آنان رفت و فرمود: ای مردم، آن [[فرمان]] [[واجب الهی]] دادن‌ طلا و [[نقره]]، خوردنی و [[آشامیدنی]] نیست.
حاضران گفتند: بنابراین آن را بر ما عرضه کن و پیامبر{{صل}} [[آیه قربی]] را برای آنان [[تلاوت]] فرمود. حاضران گفتند: اگر [[فرمان خدا]] این است باکی نیست آن را می‌پذیریم». اما ای مردم، بدانید که‌ بیشتر آنان این فرمان و [[فریضه الهی]] را وانهاده، به [[پیمان]] و [[عهد]] خود [[وفا]] نکردند.
آن‌گاه [[امام رضا]]{{ع}} فرمود: پدرم [[حدیثی]] نقل کرد که او از جدم و او از پدرانش و آنان از [[حضرت حسین بن علی]]{{ع}} آن را [[روایت]] کردند که فرمود:
«[[مهاجران]] و [[انصار]] نزد [[پیامبر اکرم]]{{صل}} گرد آمدند و به حضرتش گفتند: ای رسول خدا، هیئت‌هایی که به دیدار تو می‌آیند و نیز مخارج زندگی‌ات بر دوش تو سنگینی می‌کند. [[اموال]] و [[خون]] ([[جان]]) ما در [[اختیار]] توست هرگونه که بخواهی در آن فرمان بران که تو را در این کار [[نیکوکار]] و شایسته‌ [[پاداش]] می‌بینیم. هرچه از آن را که بخواهی ببخش و هرچه را که بخواهی برای خود برگیر که بر تو ملامتی و گلایه‌ای نباشد. خداوندروح الامین ([[جبرئیل]]) را بر پیامبر{{صل}} فرو فرستاد و به [[حضرت محمد]]{{صل}} [[فرمان]] داد تا [[آیه قربی]] را برای آنان [[تلاوت]] کند و حضرتش [[آیه]] را چنین [[تفسیر]] کرد: پس از من [[نزدیکان]] مرا میازارید، سپس آن جمع از نزد [[پیامبر]]{{صل}} بیرون رفتند.
برخی از آنان می‌گفتند: از آن‌رو [[رسول خدا]]{{صل}} از پذیرش پیشنهاد ما رو برتافت تا با این [[آیه]] و گفتار، ما را در نبودنش به توجه و رویکرد به خاندانش [[ترغیب]] کند و آنچه به ما گفت همان دم ساخت و پرداخت و به [[خداوند]] نسبت داد.
پس از این بیان، خداوند این آیه را نازل فرمود: {{متن قرآن|أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَلَا تَمْلِكُونَ لِي مِنَ اللَّهِ شَيْئًا هُوَ أَعْلَمُ بِمَا تُفِيضُونَ فِيهِ كَفَى بِهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ}}<ref>«بلکه می‌گویند: او خود آن (قرآن) را بربافته است، بگو، اگر من آن را بربافته باشم، شما در برابر (خشم) خداوند برای من کاری نمی‌توانید کرد، او به آنچه در آن (به ناروا) سخن می‌رانید داناتر است، او میان من و شما گواه بس، و او آمرزنده بخشاینده است» سوره احقاف، آیه ۸.</ref>.
ای حاضران، بدانید گفته آنان درباره [[پیامبر]]{{صل}} بس [[ناهنجار]] و سنگین بود. در این هنگام، پیامبر{{صل}} آنان را خواست و به ایشان فرمود: آیا چیزی رخ داده (گفت‌وگویی صورت گرفته)؟
گفتند: به [[خدا]] [[سوگند]]، آری ای رسول خدا. برخی از ما سخنی بس سنگین بر زبان راندند، ولی ما آن را [[ناپسند]] شمرده، از آن دلگیر شد [[یم]].
رسول خدا آیه را برای آنان [[تلاوت]] فرمود و همگان سخت گریستند. این [[زمان]] بود که خداوند این آیه را فرو فرستادند: {{متن قرآن|وَهُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَعْفُو عَنِ السَّيِّئَاتِ وَيَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ}}<ref>«و اوست که توبه را از بندگانش می‌پذیرد و از گناهان درمی‌گذرد و آنچه می‌کنید می‌داند» سوره شوری، آیه ۲۵.</ref>.
هفتم: خداوند فرموده است: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا}}<ref>«خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود می‌فرستند، ای مؤمنان! بر او درود فرستید و به شایستگی (بدو) سلام کنید» سوره احزاب، آیه ۵۶.</ref>.
[[معاندان]] و [[دشمنان]] می‌دانند هنگامی که این آیه نازل شد، گفته شد: «ای رسول خدا، [[سلام دادن]] بر تو را دانستیم، [[درود]] گفتن بر تو چگونه است؟
[[پیامبر]]{{صل}} فرمود: اینکه بگویید: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ}}؛
بار خداوندا، بر [[محمد و خاندان او]] [[درود]] فرست همان‌گونه که بر ابراهیم و [[خاندان]] او درود فرستادی که به [[یقین]] تو سزاوار ستایشی.
ای [[جماعت]] حاضر، آیا در این گفته، اختلاف‌نظر دارید؟
همگان‌ گفتند: نه.
[[مأمون]] گفت: این چیزی است که هیچ اختلافی در مورد آن نیست و همگان بر آن [[اجماع]] کرده‌اند. اینک اگر بیانی روشن‌تر از این از [[قرآن]] داری برای ما بازگو.
[[امام]]{{ع}} فرمود: مرا از این گفته [[خداوند]] [[آگاه]] کنید که فرمود: {{متن قرآن|يس * وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ * إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ * عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}<ref>«یاء، سین * سوگند به قرآن حکیم * که تو از فرستادگانی * بر راهی راست» سوره یس، آیه ۱-۴.</ref>.
حال مراد خداوند از «[[یاسین]]» کیست؟
[[عالمان]] گفتند: یاسین، محمد{{صل}}‌ است و هیچ تردیدی در آن نیست.
امام{{ع}} فرمود: خداوند [[منان]]، با این خطاب، چنان [[فضیلت]] و منزلتی به محمد و خاندان او داد که هیچ [[خردورزی]] نمی‌تواند به کنه وصف آن برسد،؛ چراکه خداوند تنها به [[پیامبران]]- که درود خداوند بر آنان باد-[[سلام]] داده، فرموده است، {{متن قرآن|سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ}}<ref>«در میان جهانیان بر نوح درود باد!» سوره صافات، آیه ۷۹.</ref>، {{متن قرآن|سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِيمَ}}<ref>«درود بر ابراهیم» سوره صافات، آیه ۱۰۹.</ref> و {{متن قرآن|سَلَامٌ عَلَى مُوسَى وَهَارُونَ}}<ref>«درود بر موسی و هارون» سوره صافات، آیه ۱۲۰.</ref>.
[[حضرت حق]] در هیچ‌یک از این [[آیه‌ها]] نگفته است: سلام بر خاندان نوح، سلام بر [[خاندان ابراهیم]]، سلام بر خاندان [[موسی]] و [[هارون]]، اما در مورد [[پیامبر]] اسلام‌ فرموده است: {{متن قرآن|سَلَامٌ عَلَى إِلْ يَاسِينَ}}<ref>«و درود بر ال یاسین» سوره صافات، آیه ۱۳۰.</ref> که مراد خداوند همان [[آل محمد]]{{صل}} است.
مأمون گفت: دریافتم که شرح و [[تفسیر]] این [[آیات]] در [[معدن]] [[نبوت]] که شما [[وارث]] آن هستید قرار دارد.
هشتم: خداوندفرموده است: {{متن قرآن|وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى}}<ref>«و بدانید که آنچه غنیمت گرفته‌اید از هرچه باشد یک پنجم آن از آن خداوند و فرستاده او و خویشاوند (وی) است» سوره انفال، آیه ۴۱.</ref>. در این آیه‌ [[خداوند]] سهم [[خویشاوندان پیامبر]]{{صل}} را در کنار سهم خود و سهم پیامبرش - که [[درود]] بر او باد- قرار داده است و همین، وجه تمایز و [[مرز]] میان «[[آل]]» و «[[امت]]» است. حضرت [[باری‌تعالی]] اینان را در یک جایگاه و امت را در جایگاهی دیگر قرار داده، آنچه را برای خود خواسته، برای آنان [[پسندیده]] و آنان را به این وسیله برگزیده است.
[[حضرت حق]]، این بخش را با بیان سهم‌ خود آغاز کرده، [[پیامبر]] را در مرتبه دوم و [[خاندان]] او را در مرتبه بعدی سهم گرفتن از «[[فی‌ء]]»، «[[غنیمت]]» و... که حضرتش برای خود خواسته، قرار داده است. او - که گفته‌اش [[حق]] است- با [[آیه]] {{متن قرآن|وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى}} بر [[پیوستگی]] و تغییرناپذیری‌ [[حقوق]] دائم آنان تا [[روز قیامت]] تأکید دارد، آنجا که فرموده است: {{متن قرآن|لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ}}<ref>«در حال و آینده آن، باطل راه ندارد، فرو فرستاده (خداوند) فرزانه ستوده‌ای است» سوره فصلت، آیه ۴۲.</ref>.
اما آنجا که در بخش دوم آیه پیشین‌ می‌فرماید: {{متن قرآن|وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ}} پس بدانید که‌ چون [[یتیم]] از آن حالت درآمده، بزرگ شده، یا همسری گزیند دیگر سهمی از غنیمت‌ها نخواهد داشت و چون [[بینوا]]، [[توانمند]] شود، از غنیمت بی‌بهره خواهد شد و حق «[[مساکین]]» بر او [[حرام]] می‌شود، اما سهم «[[خویشاوندان]]» برای نیازمند و [[بی‌نیاز]] آنان، همچنان تا [[قیامت]] پابرجاست. اگر بپرسند چرا توانمندان ایشان از آن بهره می‌برند؟ پاسخ آن چنین است که‌ کسی از [[خدا]] و پیامبرش بی‌نیازتر نیست، اما حضرتش به ترتیب، بخشی از آن [[غنایم]] و فی‌ء را به خود و بخشی به پیامبرش اختصاص داد و آنان را در این زمینه‌ مترادف خود و [[پیامبر]] خویش گرداند.
در مورد [[اطاعت]] و [[فرمانبرداری]] نیز وضع به همین صورت است. [[خداوند متعال]] [[مؤمنان]] را مخاطب قرار داده، از آنان خواسته است تا پس از اطاعت از او از پیامبر{{صل}} و پس از او از خاندانش [[پیروی]] کنند، آنجا که می‌فرماید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ}}<ref>«ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.</ref>.
و نیز فرموده است: {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا}}<ref>«سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند» سوره مائده، آیه ۵۵.</ref>.
بدین ترتیب، [[خداوند]]- همان‌گونه که سهم [[پیامبر]]{{صل}} و [[خاندان]] او را برای همیشه‌ [[قرین]] سهم خود گرداند، [[ولایت]] و پذیرش‌ [[سرپرستی]] آنان و نیز [[اطاعت از پیامبر]]{{صل}} را با [[اطاعت]] از خود قرین فرمود. [[منزه]] و بلندمرتبه خداوندی است همو که‌ نعمتش بر این خاندان بس بزرگ و سترگ است.
آن‌گاه که خداوند از «[[صدقه]]» سخن به میان می‌آورد، خود، پیامبرش و [[خاندان پیامبر]] را از آن دور داشته، می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ}}<ref>«زکات، تنها از آن تهیدستان و بیچارگان و مأموران (دریافت) آنها و دلجویی‌شدگان و در راه (آزادی) بردگان و از آن وامداران و (هزینه) در راه خداوند و از آن در راه‌ماندگان است که از سوی خداوند واجب گردیده است» سوره توبه، آیه ۶۰.</ref>. آیا در این [[آیه]] که درباره صدقه است‌ به موردی برمی‌خورید که خداوند برای خود، برای پیامبرش یا برای [[خویشاوندان]] نزدیک آن حضرت سهمی مقرر فرموده باشد؟ خداوند در این مورد چنین نکرده است،؛ چراکه خود، پیامبر خود و خاندان او را از صدقه دور و منزه کرده، بلکه آن را بر پیامبر و خاندان او [[حرام]] گردانیده است؛ زیرا «صدقه» چرک معنوی‌ [[مردم]] است و این خاندان از هر [[پلیدی]] و چرک معنوی‌ [[پاکیزه]] گردانیده شده‌اند و خداوند ایشان را از میان خلق‌ برگزید و چیزی را که برای خود می‌پسندید برای آنان [[پسندیده]]، آنچه را برای خود [[ناپسند]] می‌دید برای ایشان نمی‌پسندید.
نهم: اینکه ما «[[اهل الذکر]]» هستیم؛ همان‌هایی که [[خداوند]] درباره‌شان می‌فرماید: {{متن قرآن|فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«اگر نمی‌دانید از اهل ذکر (آگاهان) بپرسید» سوره نحل، آیه ۴۳؛ سوره انبیاء، آیه ۷.</ref>.
[[عالمان]] گفتند: مراد این [[آیه]] از «[[اهل الذکر]]»، [[یهود]] و [[نصاری]] هستند.
حضرت [[ابو الحسن]] [[رضا]]{{ع}} فرمود: آیا چنین چیزی درست و ممکن‌ است؟ بنابراین ما را به [[دین]] خویش می‌خوانند و می‌گویند: دین ایشان از [[اسلام]] [[برتر]] است!
[[مأمون]] گفت: در این‌باره توضیح و شرحی داری که مخالف ادعای آنان باشد؟
[[امام]]{{ع}} فرمود: آری «ذکر»، [[رسول]] خداست و ما «[[اهل]]» آنیم و این در [[قرآن کریم]] صراحت دارد آنجا که در [[سوره طلاق]] آمده است: {{متن قرآن|فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ الَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْرًا * رَسُولًا يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِ اللَّهِ مُبَيِّنَاتٍ}}<ref>«پس ای خردمندان باایمان، از خداوند پروا کنید که خداوند برای شما یادکردی فرستاده است * پیامبری که بر شما آیات روشنگر خداوند را می‌خواند» سوره طلاق، آیه ۱۰-۱۱.</ref>. ای مأمون، این توضیح و [[تفسیر]] مورد نهم بود.
دهم: خداونددر آیه «[[تحریم]]» فرموده است: {{متن قرآن|حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ}}<ref>«بر شما حرام است (ازدواج با) مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان» سوره نساء، آیه ۲۳.</ref>. آیا دختر، دختر دختر و هر اناث‌ که از من به وجود آید ممکن است که به کابین [[رسول خدا]]{{صل}} - در صورت زنده بودنش- درآیند؟ نظر خود را بیان کنید.
آنان گفتند: نه.
امام{{ع}} فرمود: آیا ممکن است دختر هریک از شما به کابین [[پیامبر]]{{صل}} درآید؟
گفتند: آری.
امام{{ع}} فرمود: با همین بیان و گفتار ثابت شد که‌ ما [[خاندان پیامبر]]{{صل}} بوده و شما به‌عنوان [[امت]]، [[خاندان]] او نیستید؛ زیرا اگر از خاندان او بودید، همان‌گونه که [[دختران]] ما بر او [[حرام]] است، دختران شما نیز بر او حرام می‌بود و هرگاه کسی در شمار «[[آل]]» نباشد، از پیامبر{{صل}} نیز نیست و همین، تفاوت میان «آل» و «امت» است.
یازدهم: خداوند در [[سوره]] «[[مؤمن]]» ([[غافر]]) از زبان مردی نقل بیان کرده، می‌فرماید:
{{متن قرآن|وَقَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ مِنْ رَبِّكُمْ}}<ref>«و مردی مؤمن از فرعونیان که ایمانش را پنهان می‌داشت گفت: آیا مردی را می‌کشید که می‌گوید: پروردگار من، خداوند است و برهان‌ها (ی روشن) برایتان از پروردگارتان آورده است؟» سوره غافر، آیه ۲۸.</ref>.
این [[مرد]] [[مؤمن]]، پسردایی [[فرعون]] بود. از این‌رو [[خداوند]] او را به پیوند خویشاوندی‌اش به فرعون نسبت داد و او را از [[خاندان]] فرعون خواند، اما او را به [[دین]] و [[آیین]] فرعون نسبت نداد. به همین صورت ما نیز در [[خویشاوندی]] با [[پیامبر]]{{صل}} و اینکه از او زاده شده‌ایم اختصاص یافتیم و آیین پیامبر{{صل}} را در میان [[مردم]] گسترانیدیم که این، فرق دیگری‌ میان «[[آل]]» و «[[امت]]» است.
دوازدهم: خداوند فرموده است: {{متن قرآن|وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا}}<ref>«و خانواده‌ات را به نماز فرمان ده و بر آن شکیب کن» سوره طه، آیه ۱۳۲.</ref>.
[[حضرت حق]] ما را از این ویژگی بهره‌مند فرمود،؛ چراکه افزون بر [[فرمان]] همگانی به [[نماز]] گزاردن، ما را نیز به‌طور جداگانه‌ به گزاردن آن امر فرمود که این نیز از دیگر ویژگی ماست‌. پس از [[نزول]] این [[آیه]]، پیامبر{{صل}} تا نه ماه و همه [[روزه]] در پنج [[وقت]] به درب سرای علی{{ع}} و [[فاطمه]]{{س}} می‌رفت و می‌فرمود:
{{متن حدیث|الصَّلَاةَ يَرْحَمُكُمُ اللَّهُ}}؛ «نماز را به پا دارید خدایتان بر شما [[رحمت]] آرد». هرگز نشنیده‌اید که‌ خداوند یکی از [[دودمان]] [[پیامبران]] را از چنین [[منزلت]] و کرامتی که ما را برخوردار کرده، بهره‌مند نموده باشد و حضرتش از میان دودمان تمام پیامبران، ما را از این ویژگی بهره‌مند فرمود و این، فرق دیگری‌ میان «آل» و «امت» است.
و [[درود]] خداوند بر دودمان او (پیامبر) باد و [[ستایش]] مخصوص خداوندی است که [[پروردگار]] جهانیان است و درود خداوند بر محمد{{صل}} فرستاده او باد»<ref>تحف العقول، ص۳۱۳.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۲۹۳.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۳۷۲

ویرایش