برهان در قرآن: تفاوت میان نسخهها
(←منابع) |
|||
| خط ۱۹۳: | خط ۱۹۳: | ||
# آن را کتاب [[امّت]] خاتم میداند که همه نسلهای بشریّت تا [[قیام قیامت]] مخاطبش هستند. | # آن را کتاب [[امّت]] خاتم میداند که همه نسلهای بشریّت تا [[قیام قیامت]] مخاطبش هستند. | ||
*[[قرآن کریم]] حاوی [[موازین]] کلی برای [[پاسخگویی]] به تمامی نیازهای بشردر هر زمان و مکان است؛ که البتّه [[استنباط]] از آن منوط به بهرهمندی از مفسّری [[الهی]]، یعنی [[امام]] [[معصوم]] است. از سوی دیگر، آیاتی از این قبیل، شاهدی بر [[ضرورت]] حضور دائمی [[امام]] در میان [[امّت]] برای [[تبیین]] و [[تبلیغ دین]] و انحصار [[هدایت]] از طریق [[امام]] امام [[معصوم]] است. {{متن قرآن|وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ}}<ref>«و بر تو این کتاب را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز و رهنمود و بخشایش و نویدبخشی برای مسلمانان است» سوره نحل، آیه ۸۹.</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۲۷۳-۲۷۴.</ref>. | *[[قرآن کریم]] حاوی [[موازین]] کلی برای [[پاسخگویی]] به تمامی نیازهای بشردر هر زمان و مکان است؛ که البتّه [[استنباط]] از آن منوط به بهرهمندی از مفسّری [[الهی]]، یعنی [[امام]] [[معصوم]] است. از سوی دیگر، آیاتی از این قبیل، شاهدی بر [[ضرورت]] حضور دائمی [[امام]] در میان [[امّت]] برای [[تبیین]] و [[تبلیغ دین]] و انحصار [[هدایت]] از طریق [[امام]] امام [[معصوم]] است. {{متن قرآن|وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ}}<ref>«و بر تو این کتاب را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز و رهنمود و بخشایش و نویدبخشی برای مسلمانان است» سوره نحل، آیه ۸۹.</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۲۷۳-۲۷۴.</ref>. | ||
===[[راسخین | ===[[راسخین در درک]] و [[عمل به معارف قرآن]]=== | ||
*از آنجا که [[قرآن]] [[کتاب الهی]] است و [[احکام]] آن برگرفته از [[عالم غیب]] است، [[قرآن]] جلوهای از حبلالله است که یک سوی آن در [[عالم ملکوت]] است و [[معارف]] و [[تعالیم]] آن ریشه در [[کتاب مکنون]] دارد و سوی دیگر آن در عالم [[دنیا]] است. [[قرآن]] در قالب کلمه و [[کلام]]، [[هادی]] بشریّت به [[عالم غیب]] است. [[بدیهی]] است که "[[راسخین]]" در بیان چنین کتاب فخیمی، نه به معنای متعارف لغوی است، تا همه [[عالمان دینی]] و یا هریک از [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} را در بر گیرد، بلکه مراد از آن کسانی است که به [[حقیقت قرآن]] درکتاب مکنون راه داشته باشند. | *از آنجا که [[قرآن]] [[کتاب الهی]] است و [[احکام]] آن برگرفته از [[عالم غیب]] است، [[قرآن]] جلوهای از [[حبلالله]] است که یک سوی آن در [[عالم ملکوت]] است و [[معارف]] و [[تعالیم]] آن ریشه در [[کتاب مکنون]] دارد و سوی دیگر آن در عالم [[دنیا]] است. [[قرآن]] در قالب کلمه و [[کلام]]، [[هادی]] بشریّت به [[عالم غیب]] است. [[بدیهی]] است که "[[راسخین]]" در بیان چنین کتاب فخیمی، نه به معنای متعارف لغوی است، تا همه [[عالمان دینی]] و یا هریک از [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} را در بر گیرد، بلکه مراد از آن کسانی است که به [[حقیقت قرآن]] درکتاب مکنون راه داشته باشند. | ||
*در نتیجه، برای دستیابی به ریشه [[علوم قرآنی]]، شرائطی لازم است که هرکسی واجد آن نمیباشد و فقط [[راسخان | *در نتیجه، برای دستیابی به ریشه [[علوم قرآنی]]، شرائطی لازم است که هرکسی واجد آن نمیباشد و فقط [[راسخان در علوم قرآنی]] دارای این شرائط هستند. ذیلاً به برخی از این موارد اشاره میگردد: | ||
#'''صاحبان [[علوم]] لدنّی [[قرآن]]:''' [[رسول خدا]]{{صل}} و [[امامان]]{{ع}}، صاحبان [[علوم]] لدنّی و [[راسخین]] در [[قرآن]] هستند. {{متن قرآن|وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا}}<ref>«و خداوند کتاب و فرزانگی بر تو فرو فرستاد و به تو چیزی آموخت که نمیدانستی و بخشش خداوند بر تو سترگ است» سوره نساء، آیه ۱۱۳.</ref>، {{متن قرآن|وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}<ref>«و کافران میگویند: تو فرستاده (خداوند) نیستی؛ بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس» سوره رعد، آیه ۴۳.</ref>. | #'''صاحبان [[علوم]] لدنّی [[قرآن]]:''' [[رسول خدا]]{{صل}} و [[امامان]]{{ع}}، صاحبان [[علوم]] لدنّی و [[راسخین]] در [[قرآن]] هستند. {{متن قرآن|وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا}}<ref>«و خداوند کتاب و فرزانگی بر تو فرو فرستاد و به تو چیزی آموخت که نمیدانستی و بخشش خداوند بر تو سترگ است» سوره نساء، آیه ۱۱۳.</ref>، {{متن قرآن|وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}<ref>«و کافران میگویند: تو فرستاده (خداوند) نیستی؛ بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس» سوره رعد، آیه ۴۳.</ref>. | ||
#'''[[پاکان]] به [[طهارت]] [[الهی]]:''' دریافت [[علوم]] [[الهی]] و [[آگاهی | #'''[[پاکان]] به [[طهارت]] [[الهی]]:''' دریافت [[علوم]] [[الهی]] و [[آگاهی از کتاب مکنون]]، تنها برای [[مطهّرین]] - [[پاک شدگان]] و [[پاکان]] - به [[طهارت الهی]] مقدور است. {{متن قرآن|إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ}}<ref>«که این قرآنی ارجمند است در نوشتهای فرو پوشیده که جز پاکان را به آن دسترس نیست فرو فرستادهای از سوی پروردگار جهانیان است» سوره واقعه، آیه ۷۷-۸۰.</ref> | ||
#'''انحصار [[طهارت]] در [[انبیاء]] و [[اهل بیت]]{{عم}}:''' فقط [[پیامبران الهی]] و [[امامان | #'''انحصار [[طهارت]] در [[انبیاء]] و [[اهل بیت]]{{عم}}:''' فقط [[پیامبران الهی]] و [[امامان از اهل بیت]]{{عم}} مطهّر به [[طهارت]] [[الهی]] هستند: {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}<ref>«جز این نیست که خداوند میخواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گردان» سوره احزاب، آیه ۳۳.</ref> | ||
*واژه {{متن قرآن|إِنَّمَا}} در صدر [[آیه]]، بیانگر حصر [[عصمت الهی]] در [[اهلبیت]]{{عم}} است و مراد از {{متن قرآن|أَهْلَ الْبَيْتِ}}، بنا بر [[روایات]] فراوان، [[ائمه هدی]]{{عم}} هستند<ref>روایات فراوانی در این باره صادر شده که برای نمونه به یک مورد اشاره میکنیم: {{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ- {{متن قرآن|رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِنًا}} يَعْنِي الْوَلَايَةَ مَنْ دَخَلَ فِي الْوَلَايَةِ دَخَلَ فِي بَيْتِ الْأَنْبِيَاءِ{{عم}} وَ قَوْلُهُ {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}} يَعْنِي الْأَئِمَّةَ{{عم}} وَ وَلَايَتَهُمْ مَنْ دَخَلَ فِيهَا دَخَلَ فِي بَيْتِ النَّبِيِّ{{صل}}}} (الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق.)، ج۱، ص۴۲۳).</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۲۷۴-۲۷۵.</ref>. | *واژه {{متن قرآن|إِنَّمَا}} در صدر [[آیه]]، بیانگر حصر [[عصمت الهی]] در [[اهلبیت]]{{عم}} است و مراد از {{متن قرآن|أَهْلَ الْبَيْتِ}}، بنا بر [[روایات]] فراوان، [[ائمه هدی]]{{عم}} هستند<ref>روایات فراوانی در این باره صادر شده که برای نمونه به یک مورد اشاره میکنیم: {{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ- {{متن قرآن|رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِنًا}} يَعْنِي الْوَلَايَةَ مَنْ دَخَلَ فِي الْوَلَايَةِ دَخَلَ فِي بَيْتِ الْأَنْبِيَاءِ{{عم}} وَ قَوْلُهُ {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}} يَعْنِي الْأَئِمَّةَ{{عم}} وَ وَلَايَتَهُمْ مَنْ دَخَلَ فِيهَا دَخَلَ فِي بَيْتِ النَّبِيِّ{{صل}}}} (الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق.)، ج۱، ص۴۲۳).</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۲۷۴-۲۷۵.</ref>. | ||
===[[هادیان الهی]] بعد از [[رسول خدا]]{{صل}}=== | ===[[هادیان الهی]] بعد از [[رسول خدا]]{{صل}}=== | ||
*با توجّه به آنچه پیرامون حبلالله در [[قرآن]] ذکر شد و نیز بنا بر [[قاعده لطف]] پیرامون [[ضرورت]] وجود دائمی [[حجج الهی]] در میان بشریّت، لازم میآید که بعد از [[رحلت]] [[حضرت]] ختمی [[مرتبت]] علیه{{صل}}، هادیانی که در [[علم]] و [[عصمت]] نازلمنزله حضرتش باشند، همیشه در میان [[انسانها]] وجود داشته باشند. | *با توجّه به آنچه پیرامون حبلالله در [[قرآن]] ذکر شد و نیز بنا بر [[قاعده لطف]] پیرامون [[ضرورت]] وجود دائمی [[حجج الهی]] در میان بشریّت، لازم میآید که بعد از [[رحلت]] [[حضرت]] ختمی [[مرتبت]] علیه{{صل}}، هادیانی که در [[علم]] و [[عصمت]] نازلمنزله حضرتش باشند، همیشه در میان [[انسانها]] وجود داشته باشند. | ||
نسخهٔ ۵ ژوئن ۲۰۲۰، ساعت ۱۱:۵۶
متن این جستار آزمایشی و غیرنهایی است. برای اطلاع از اهداف و چشم انداز این دانشنامه به صفحه آشنایی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت مراجعه کنید.
- در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل برهان (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
برهان ثابت کننده حقانیت امور به طور قطع و یقین[۱].
واژهشناسی لغوی
- برهان واژهای عربی است که درباره ریشه آن میان لغت شناسان اختلاف است؛ برخی آن را مصدر ثلاثی مجرد "بَرِهَ یَبْرَه بُرْهاناً" به معنای سفید شدن[۲] و برخی دیگر آن را مشتق از ریشه رباعی مجرّد "بَرْهَنَ یُبَرْهِنُ بَرهَنةً" و به معنای حجّت و دلیل دانستهاند[۳]؛ ولی بعید نیست این واژه در اصل مصدر "بَرِهَ یَبْرَه" به معنای سفید شدن بوده و پس از آن بر کلام آشکاری که ابهامی ندارد یا چیز روشنی که در آن خفایی نیست اطلاق شده و سپس به طور اشتقاق انتزاعی فعل رباعی "بَرْهَنَ" از آن اشتقاق یافته است، بنابراین نونِ برهان با توجّه به مادّه اصلی، زاید و با توجّه به اشتقاق ثانوی اصلی است و شاید این معنای سخن کسانی است که گفتهاند: بَرْهَنَ مُوَلَّد است[۴]، به هر تقدیر برهان در لغت اخص از دلیل و به معنای حجّت و بیان واضح[۵] و دلیل قاطع[۶] است[۷].
برهان در اصطلاح
- برهان در اصطلاح اهل منطق یکی از صناعات خمس "برهان، جدل، خطابه، مغالطه، شعر" بوده، قیاسی است که از یقینیات (اوّلیات، مشاهدات، تجربیّات، متواترات، حدسیّات، فطریّات) تشکیل شده باشد[۸][۹].
- مترجمان در نهضت ترجمه کلمه برهان را معادلِ یونانی "اپودیکسیس" در منطق ارسطو قرار دادهاند و فارابی معرّب آن را "افوذوطیقا" و ابنندیم "ابودیقطیقا" گفتهاند. این لفظ یونانی و معادل لاتین آن یعنی "دمونستراسیو" (Demonstratio) نیز در ریشه لغت به معنای نشان دادن است[۱۰][۱۱].
- منطقیان برهان را با توجّه به نوع نسبتی که میان حدّ وسط و حدّاکبر آن است به سه قسم تقسیم کردهاند:
- برهان لمّی که برهان مطلق نیز نامیده میشود و آن برهانی است که حدّ وسط آن، علّتِ حدّاکبر باشد.
- برهان انّی مطلق که برهان شبه لمّ نیز خوانده میشود، و آن برهانی است که حدّ وسط آن، ملازمِ حدّ اکبر و هر دو، معلول یک علّت باشند.
- دلیل، که طبق اصطلاح مشهور برهان إنّی همین قسم است و آن برهانی است که حدّ وسط آن، معلول حدّاکبر باشد[۱۲][۱۳].
- برهان شریفترین جزء منطق بلکه مقصود اصلی از آن است[۱۴]، زیرا تنها قیاسی است که نتیجه آن یقینی و ملاک رسیدن به واقع است و انسان حق طلب حتّی در صورتی که به طور انفرادی زندگی کند بدان نیازمندو از آن ناگزیر است، برخلاف دیگر قیاسهای منطقی، زیرا:
- نتیجه آنها یقینی نیست و ازاینرو نمیتوانند ملاک رسیدن به واقع باشند.
- تا وقتی که انسان در اجتماع نباشد و با دیگران به تبادل افکار نپردازد به آنها نیازی ندارد [۱۵]؛ به دیگر بیان، حقیقت برهان چیزی جز تکیه بر معلومات بدیهی و روشن برای استنتاج مجهولات نظری و تاریک نیست و این همان راهی است که انسان متفکّر ـ دانسته یا ندانسته ـ فطرتاً در برابر آن خاضع است و در حلّ مشکلات فکری و معضلات اعتقادی خویش چارهای جز پیمودن آن ندارد[۱۶].
برهان در قرآن کریم
- در قرآن کریم واژه برهان گرچه فقط ۸ بار به صورتهای مفردِ مجرّد از اضافه ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُّبِينًا ﴾ [۱۷]؛ ﴿وَمَن يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِندَ رَبِّهِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكَافِرُونَ ﴾ [۱۸]،
- مفرد مضاف ﴿وَقَالُواْ لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَن كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴾ [۱۹]؛ ﴿أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ هَذَا ذِكْرُ مَن مَّعِيَ وَذِكْرُ مَن قَبْلِي بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُم مُّعْرِضُونَ ﴾ [۲۰]؛ ﴿أَمَّن يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَمَن يَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴾ [۲۱]؛ ﴿وَنَزَعْنَا مِن كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا فَقُلْنَا هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا يَفْتَرُونَ ﴾ [۲۲]؛ ﴿وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ ﴾ [۲۳]
- و تثنیه ﴿اسْلُكْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاء مِنْ غَيْرِ سُوءٍ وَاضْمُمْ إِلَيْكَ جَنَاحَكَ مِنَ الرَّهْبِ فَذَانِكَ بُرْهَانَانِ مِن رَّبِّكَ إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ ﴾ [۲۴].ذکر شده است.
- ولی واژههای دیگری چون سلطان، آیه، بیّنه و حجّت نیز به کار رفته که هریک میتواند به نحوی با موضوع برهان ارتباط یافته، افزون بر این چون قرآن خود نور و کتاب آشکار ﴿يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيرًا مِّمَّا كُنتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَعْفُو عَن كَثِيرٍ قَدْ جَاءَكُم مِّنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُّبِينٌ ﴾ [۲۵]،
- منزّه از هرگونه شکّ و تردید ﴿ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ ﴾ [۲۶]،
- روشنگر هر چیز ﴿وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَى هَؤُلاء وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ ﴾ [۲۷]،
- ملاک هدایت ﴿ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ ﴾ [۲۸]،
- سبب تذکّر ﴿وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِي هَذَا الْقُرْآنِ مِن كُلِّ مَثَلٍ لَّعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ ﴾ [۲۹]، وسیله تعقّل ﴿إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ﴾ [۳۰].
- و مایه علم ﴿كِتَابٌ فُصِّلَتْ آيَاتُهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِّقَوْمٍ يَعْلَمُونَ ﴾ [۳۱] است میتوان به طور قطع همه آن را یکپارچه مصداق بارز بلکه مصداق أتمّ برهان دانست و آن را به همین عنوان به جهانیان شناساند﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُّبِينًا ﴾ [۳۲].
- شاهد صدق ادّعای مزبور آن است که قرآن اساسیترین برهان بر حقانیّت رسالت خاتم پیامبران(ص) و بزرگترین معجزه جاوید آن حضرت است که تاکنون کسی نتوانسته و در آینده نیز نخواهد توانست نظیر آن را بیاورد، گذشته از این قرآن در بسیاری از موارد برای تبیین مسائل اساسی اعتقادی چون حقانیت خداوند متعال ﴿سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ﴾ [۳۳]
- و نیز همه آیاتی که از راه نشانهها و آیات به بیان حقّانیت خدا میپردازد، توحید ﴿فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَبًا قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِينَ﴾ [۳۴]؛ ﴿لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ ﴾ [۳۵]؛ ﴿مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِن وَلَدٍ وَمَا كَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ إِذًا لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَهٍ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلا بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ ﴾ [۳۶]؛ ﴿قُل لَّوْ كَانَ مَعَهُ آلِهَةٌ كَمَا يَقُولُونَ إِذًا لاَّبْتَغَوْا إِلَى ذِي الْعَرْشِ سَبِيلاً ﴾ [۳۷]
- و معاد ﴿أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لا تُرْجَعُونَ ﴾ [۳۸]
- و نیز جهت دعوت به امور مهمّ عبادی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی چون نماز ﴿اتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ ﴾ [۳۹]،
- روزه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ﴾ [۴۰]،
- مبارزه با سردمداران کفر ﴿وَإِن نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ ﴾ [۴۱]
- و تقسیم غنایم ﴿مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الأَغْنِيَاء مِنكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ ﴾ [۴۲]
- به اقامه برهان پرداخته و همگان را به مناسبتهای گوناگون به تفکّر ﴿أَيَوَدُّ أَحَدُكُمْ أَن تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِّن نَّخِيلٍ وَأَعْنَابٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ لَهُ فِيهَا مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَأَصَابَهُ الْكِبَرُ وَلَهُ ذُرِّيَّةٌ ضُعَفَاء فَأَصَابَهَا إِعْصَارٌ فِيهِ نَارٌ فَاحْتَرَقَتْ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ ﴾ [۴۳]،
- تعقّل ﴿فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَلِكَ يُحْيِي اللَّهُ الْمَوْتَى وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ﴾ [۴۴].
- و تدبّر ﴿كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الأَلْبَابِ ﴾ [۴۵].
- فرا میخواند و آنان را از پیروی ظنّ و گمان ﴿وَمَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لاَ يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ﴾ [۴۶]،
- تقلید کورکورانه و بیدلیل ﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَلاَ يَهْتَدُونَ ﴾[۴۷].
- و عمل و پیروی بدون علم ﴿وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُوْلَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً ﴾[۴۸]. باز میدارد[۴۹].
- هرچند قرآن کریم به روشهای گوناگون انسانها را به تفکر صحیح فرا خوانده است؛ ولی به طور مشخص بیان نکرده که طریق فکر راستین چگونه است و در این باره امر را به عقل فطری انسانها و ادراک ارتکازی نفوس واگذارده که همه بیاستثنا و بدون هیچ اختلافی با آن آشنایند.
- توضیح آنکه ما اگر در هر چیزی شک کنیم در این معنا شک نداریم که بیرون از ذات ما حقایقی است مستقلّ از وجود و اعمال ما؛ نظیر مسائل مربوط به مبدأ و معاد یا مسائل ریاضی و طبیعی که اگر بخواهیم به طور قطع و یقین آنها را دریابیم ابتدا به قضایای بدیهی غیر قابل تردید و لوازم آنها پناه میبریم. سپس آنها را به ترتیب فکری خاصّ مرتّب کرده، سرانجام، مطلوب خود را استنتاج میکنیم؛ مثلا میگوییم: زید ممکن است و هر ممکنی معلول است، پس زید معلول است یا میگوییم: اگر زید ممکن باشد باید معلول باشد و اگر باید معلول باشد باید علّتی داشته باشد، پس اگر زید ممکن باشد باید علّتی داشته باشد یا میگوییم: اگر زید ممکن باشد باید معلول باشد؛ لکن زید ممکن است، پس باید معلول باشد. این چند شکل که بدانها اشاره شد و نیز قضایایی که به صورت مقدمه بدان استناد شد همه از اموری است که انسان دارای فطرت سلیم محال است در آنها شک کند. حتّی در تشکیکها و شبهههایی که بر این راه و طریقه منطقی وارد شده نیز شکّاکان ندانسته یا دانسته همه اعتمادشان در استنتاج دعاوی و مقاصد خود بر همان چیزی است که از آن میگریزند؛ مثلا میگویند: اگر منطق و براهینِ منطقی راه دستیابی به واقعیّت باشد باید در بین خود اهل منطق ـ که همه اهل برهاناند ـ هیچ اختلافی رخ ندهد، در حالی که میبینیم خود آنان در آرایشان با هم اختلاف دارند.
- این گفتار خود یک برهان منطقی است و گوینده آن به اقتضای فطرتش صحّت راه منطق و برهانرا پذیرفته و به اصول و چارچوب آن اعتراف کرده، بلکه آنها را به کار گرفته است؛ ولی بر اثر یک اشتباه به نتیجهای نادرست دست یافته است؛ او گمان برده استعمال منطق به نحو درست یا نادرست فکر را از خطا حفظ میکند، در صورتی که چنین نیست، زیرا منطق ابزاری است قانونی که بهکارگیری درست آن بشر را از خطای در فکر باز میدارد، پس اگر اختلافی در میان مدعیان مشاهده میشود برای آن است که یکی از دو طرف به طور صحیح منطق و برهان را به کار نبرده است؛ نه آنکه برهان و منطق طریقه قابل اطمینانی نیست[۵۰][۵۱].
گستره برهان
- برهان در منطق قرآن، به خصوص گفتار واضح و سخن روشنی که یقینی و ملاک رسیدن به واقع است محدود نمیگردد، بلکه با توجّه به موارد استعمال آن میتوان مطلق چیزهای روشن و واضحی را که حقّانیت امری را به طور یقین ثابت میکنند و جای هیچگونه تردیدی باقی نمیگذارند برهان شمرد؛ خواه آن چیزها از سنخ قضایای ذهنی و گفتارهای منطقی باشند که در بیشتر موارد چنین است یا از قبیل موجودات عینی و حقایق خارجی، چنانکه مثلا خدای سبحان در داستان حضرت موسی(ع) و بعثت وی پس از فرمان انداختن عصا و تبدیل آن به اژدها به موسی فرمود:دست خود را به گریبانت ببر و بیرون آور تا بدون هیچ عیب و مرضی چون ماه تابان سفید و روشن گردد، آنگاه با اشاره به اژدها شدن عصا و سفیدی و روشنی دست افزود: این دو نشانه دو برهان هستند که تو را در ایفای رسالتی که به سوی فرعون و پیروان فاسق وی داری کمک میکنند: ﴿فَذَانِكَ بُرْهَانَانِ مِن رَّبِّكَ إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ ﴾ [۵۲]. در آیه ۱۷۴ سوره نساء نیز بنابر بعضی از تفاسیر برهان بر امری عینی و موجودی خارجی اطلاق شده است: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُّبِينًا ﴾ [۵۳].
- برخی از مفسران به طور قطع و برخی دیگر به صورت احتمال گفتهاند: مراد از برهان در این آیه شخص رسول الله(ص) است که وجودش یگانه برهان و دلیل قاطعی بر حقانیّت پروردگار عالم است[۵۴]. البته محتمل است مراد از برهان در آیه خود قرآن باشد که بزرگترین معجزه پیامبر(ص) و اساسیترین برهان بر حقّانیت وی است[۵۵]. در آیه ۲۴ سوره یوسف نیز بر اساس برخی احتمالها برهان بر امری جز گفتار منطقی اطلاق شده است: ﴿وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ﴾[۵۶]. در بیان مراد از برهان در این آیه آرایی مطرح شده است که عمده آنها عبارت است از[۵۷]:
- علم به حرمت زنا و عقوبت آن[۵۸][۵۹].
- قبح زنا و بدفرجامی زناکار[۶۰][۶۱].
- ادلّه عقلی و نقلی بر وجوب و لزوم دوری از گناه[۶۲][۶۳].
- ملکه عفّت[۶۴][۶۵].
- آیات و اموری که بر یوسف ظاهر شد و او را از ارتکاب گناه بازداشت[۶۶][۶۷].
- نشانههای عظمت و کبریایی[۶۸][۶۹].
- نوعی علم مکشوف و یقین مشهود که زیربنای عصمت است[۷۰][۷۱].
- سکینهای که بر پیامبران و مؤمنان نازل میشود و آنان را در دو عالم صغیر و کبیر بر دشمنان پیروز میگرداند[۷۲][۷۳].
- نور عصمت الهی و لمعه نبوّت یوسفی[۷۴][۷۵].
- بر پایه روایتی از امام زین العابدین(ع) زلیخا هنگام گرفتار کردن یوسف، در خلوت به طرف بت خویش رفت و پارچهای بر آن افکند و در پاسخ یوسف که از راز آن کار پرسید گفت: از بت خود شرم میکنم که ما را تنها در این مکان ببیند. یوسف به وی گفت: تو از چیزی که نمیبیند و نمیفهمد شرم داری؛ ولی من از خدای خود که انسان را آفریده و به او بیان و سخن آموخته شرم نداشته باشم؟[۷۶]. مضمون این روایت از طرق عامّه از علی بن ابی طالب(ع) نیز نقل شده است[۷۷].
- امثال این گونه روایات که به جهت ضمایم آنها با علوّ شأن انبیا و عصمت آنان ناسازگار است مجعول بوده، یا بر اثر اینکه از اخبار آحاد است قابل اعتماد نیست، افزون بر اینکه نمیتوان آنچه را در روایت یاد شده آمده است برهان ربّ دیدن یوسف خواند. آری ممکن است همزمان با کاری که زلیخا در برابر بتخود انجام داد حقایقی از ملکوت بر یوسف کشف شده[۷۸]. و مراد از برهان ربّ یوسف همین کشف باشد؛ نه آنچه وی همزمان آن را از زلیخا مشاهده کرده است[۷۹].
دعوت به دین با برهان و مطالبه آن از مدعیان
- در حیات طیّبه انسانی برهان استوارترین روش در اندیشیدن است، ازاینرو قرآن کریم پیامبر اسلام(ص) را موظّف میکند تا در مسیر دعوت انسانها به دین خدا در رأس همه راههای ممکن و قابل دفاع از برهان استفاده کند: ﴿ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ﴾[۸۰]. در این آیه شریفه برای دعوت به دین خدا، سه راه مطرح گردیده تا درخور استعداد افراد و بر حسب نیاز از آنها استفاده شود:حکمت، موعظه حسنه و جدال احسن.حکمت، دست یافتن به حق از راه علم و عقل، موعظه، تذکّر دادن به کار خیر در اموری که قلب در آنها رقت مییابد و جدال، برابری کردن با دیگران بر اساس برتریجویی و غلبه است. از تأمّل در این معانی چنین برمیآید که حکمت حجّتی است که بدون تردید، سستی و ابهام انسان را به حق نایل میکند و موعظه بیانی است که دل را نرم میسازد و جدال حجتی است که با تکیه بر مسلمات برای سست کردن مبانی خصم به کار میرود، بنابراین حکمت و موعظه و جدل مطرح در آیه به ترتیب بر برهان خطابه و جدل مصطلح در منطق منطبق میشود، جز آنکه خداوند موعظه را به «حسنه» و جدال را به «احسن» مقیّد ساخته است[۸۱][۸۲].
- حکمت به امور دیگری نیز تفسیر شده[۸۳] که برخی از این تفسیرها با تفسیر حکمت به برهان قابل جمع است. برخی آیه یاد شده را همافق با آیه ۱۰۸ سوره یوسف: ﴿قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ﴾[۸۴]. دانسته و افزودهاند: اینکه خداوند در این آیه به پیامبر فرمان میدهد تا بگوید راه من این است که با بصیرت کامل مردم را به خداوند فرا میخوانم، اشاره به این نکته است که دین اسلام دین حجّت و برهان است و هرگز نمیخواهد مردم ندانسته به آن بگروند. این دین نظام هستی را با همه اتقان و استحکام فرا روی عقلها مینهد تا در آن بیندیشند و بدین وسیله به صحت دعویهایش یقین کنند[۸۵][۸۶].
- قرآن کریم نه تنها خود برهان است و به پیامبر فرمان میدهد تا در رأس شیوههای تبلیغی خویش از برهان استفاده کند، بلکه در مواضع گوناگون و به مناسبتهای مختلف از دیگر مدّعیان برهان میطلبد و توقّع بیجای قبول هر ادّعایی گرچه بیبرهان باشد را مردود میداند، ازاینرو در برابر ادعای کسانی که بهشت را ویژه یهودیان و مسیحیان میدانند: ﴿وَقَالُواْ لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَن كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴾[۸۷] یا در برابر کسانی که غیر خدا را پرستش میکنند پس از اشاره به برهان تمانع: ﴿لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ ﴾ [۸۸] به پیامبر میفرماید: به اینان بگو: اگر درباره ادّعای خویش برهان دارید بیاورید: ﴿أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ هَذَا ذِكْرُ مَن مَّعِيَ وَذِكْرُ مَن قَبْلِي بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُم مُّعْرِضُونَ ﴾ [۸۹]؛ و نیز پس از آنکه خود از راه نشانهها و آیات روشن، براهینی محکم بر حقّانیت و استحقاق و لزوم پرستش خدای یکتا اقامه میکند از پیامبر میخواهد تا به مشرکان بگوید: اگر شما نیز راست میگویید برهان خود را بیاورید: ﴿أَمَّن يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَمَن يَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴾ [۹۰][۹۱].
- افزون بر طلب برهان در دنیا، در آخرت نیز خداوند از مدعیان دروغین و مشرک برهان طلب کرده و از آنها میخواهد بر دعویهای باطل خود در دنیا، برهان بیاورند، آنگاه آنها رسوا گشته، میفهمند که حق با خدا و رسولان اوست و همه بافتههای آنان نابود خواهد شد: ﴿وَنَزَعْنَا مِن كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا فَقُلْنَا هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا يَفْتَرُونَ ﴾ [۹۲][۹۳].
- منطق برهانطلبی اسلام از محتوای قویّ و غنیّ آن حکایت میکند، زیرا سعی دارد با مخالفان خود نیز برخوردی منطقی داشته باشد. چگونه ممکن است از دیگران برهان مطالبه کند و خود به آن بیاعتنا باشد؟! آیات قرآن مجید سرشار از استدلهای منطقی و براهین علمی در سطوح مختلف برای مسائل گوناگون است و این درست برخلاف چیزی است که مسیحیت تحریف یافته امروز بر آن تأکید میکند و مذهب را تنها کار «دل» دانسته، «عقل» را از آن بیگانه معرفی میکند، و حتّی تضادّهای عقلی (همچون توحید در تثلیث) را در مذهب میپذیرد و به همین سبب به انواع خرافات اجازه ورود به مذهب میدهد، در حالی که اگر مذهب از عقل و استدلال تهی شود هیچ دلیلی بر حقّانیت آن نیست و آن مذهب و ضدّ آن یکسان خواهد بود. عظمت این برنامه اسلامی (تکیه بر برهان و دعوت مخالفان به استدلال منطقی) هنگامی آشکارتر میشود که توجّه کنیم اسلام از محیطی آشکار شد که بیشترین محتوای فکری محیط را خرافات بیپایه و مسائل غیر منطقی تشکیلمیداد[۹۴][۹۵].
نفی برهان از کفر و شرک
- گرچه خداوند متعال در چند جای کتاب خود از مشرکان و کافران خواسته تا بر دعویهای خود برهان اقامه کنند؛ ولی چون کفر و شرک اثباتپذیر نیست به طور قطع اعتقادات شرک آلودِ آنان را فاقد پایگاه برهان و منطقی اعلام میکند: ﴿وَمَن يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِندَ رَبِّهِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكَافِرُونَ ﴾ [۹۶] برخی قید ﴿لا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ﴾ را قید توضیحی برای خدایان ادعایی دروغین دانسته و افزودهاند: این قید میفهماند معبودی جز خدا که بر معبودیتش برهان وجود داشته باشد نیست، بلکه برعکس بر نبود چنین معبودهایی برهان قائم است[۹۷]. برخی دیگر وجه برهان ناپذیری شرک و کفر را بطلان آن دو دانسته و گفتهاند: بطلان در واقع عدم است و عدم چیزی نیست تا برهان داشته باشد[۹۸]. برخی هم گفتهاند: وقتی ما ارتباط افراد عالم و نظام گیتی را مینگریم و میبینیم ارتباط اجزای عالم به طوری متصّل و مرتبط به هم گردیده که یک وحدت تشکیل دادهاند علم یقینی پدید میگردد که مبدأ و ناظم آن یک حقیقت وحدانی است. شاید آیه اشاره به این مطلب باشد که ممکن نیست یک معلول دو علّت داشته باشد و آن اِله دیگری که مشرکان او را پرستش میکنند هیچ برهان برای اثبات آن ندارند[۹۹].
- در قرآن به طور مکرّر با این بیان که آنچه بتپرستان میپرستند جز اسمهایی بیش نیستند و خداوند سلطانی همراه آنها فرو نفرستاده است، بر بطلان بتپرستی استدلال شده، و این خود لطیفترین بیان و قاطعترین برهان است؛ زیرا اگر انسان هیچ برهان بر مدّعای خویش نداشته باشد برای او و ادّعایش چیزی جز اسمی بیمسمّا و عبارتی بیمحتوا نخواهد ماند[۱۰۰][۱۰۱].
اسامی و شئون برهان
- برهان را بر حسب شئون گوناگون و آثار متفاوت آن نامهای دیگری است که در قرآن به آنها اشاره شدهاست[۱۰۲]:
- سلطان:برهان از آن رو که زوالناپذیر و غالب است[۱۰۳] یا از آن جهت که تیز و گذراست[۱۰۴] یا برای آنکه خصم و مخالف را به گونهای در بنبست قرار میدهد که هیچ راهی برای فرار نمییابد[۱۰۵] یا چون بر عقول و فهمها سلطه مییابد[۱۰۶] یا به جهت همه این امور در آیاتی «سلطان» خوانده میشود؛ مانند فرو نفرستادن سلطان از سوی خداوند بر آنچه مشرکان و بتپرستان میپرستند ﴿قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَأَن تُشْرِكُواْ بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللَّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ﴾[۱۰۷]، ﴿قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ أَتُجَادِلُونَنِي فِي أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُكُم مَّا نَزَّلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ فَانتَظِرُواْ إِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ﴾ [۱۰۸]، ﴿مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ﴾ [۱۰۹] ﴿إِنْ هِيَ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الأَنفُسُ وَلَقَدْ جَاءَهُم مِّن رَّبِّهِمُ الْهُدَى ﴾[۱۱۰]، ﴿وَكَيْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَكْتُمْ وَلاَ تَخَافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُم بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَانًا فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالأَمْنِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ ﴾[۱۱۱]، ﴿و وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَمَا لَيْسَ لَهُم بِهِ عِلْمٌ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِن نَّصِيرٍ﴾[۱۱۲]، ﴿هَؤُلاء قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً لَّوْلا يَأْتُونَ عَلَيْهِم بِسُلْطَانٍ بَيِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا﴾ [۱۱۳] نفی سلطان از گفته کسانی که برای خداوند فرزند قائل شدهاند ﴿قَالُواْ اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ هُوَ الْغَنِيُّ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَات وَمَا فِي الأَرْضِ إِنْ عِندَكُم مِّن سُلْطَانٍ بِهَذَا أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ﴾ [۱۱۴]؛ ﴿أَمْ لَكُمْ سُلْطَانٌ مُّبِينٌ﴾ [۱۱۵]، بیان خشم الهی نسبت به مجادله کنندگان در آیات او بدون سلطان و تقبیح عمل آنان ﴿الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ وَعِندَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ ﴾ [۱۱۶]، ﴿إِنَّ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ إِن فِي صُدُورِهِمْ إِلاَّ كِبْرٌ مَّا هُم بِبَالِغِيهِ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ ﴾ [۱۱۷] مطالبه سلطان از مشرکان بر ادّعای شنیدن سخن فرشتگان ﴿إ أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ يَسْتَمِعُونَ فِيهِ فَلْيَأْتِ مُسْتَمِعُهُم بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ ﴾ [۱۱۸] و فرستادن حضرت موسی(ع) همراه با سلطان به سوی فرعون و پیروان وی. ﴿وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ﴾ [۱۱۹]، ﴿ثُمَّ أَرْسَلْنَا مُوسَى وَأَخَاهُ هَارُونَ بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ ﴾ [۱۲۰]، ﴿وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ ﴾ [۱۲۱]، ﴿يَسْأَلُكَ أَهْلُ الْكِتَابِ أَن تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتَابًا مِّنَ السَّمَاء فَقَدْ سَأَلُواْ مُوسَى أَكْبَرَ مِن ذَلِكَ فَقَالُواْ أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُواْ الْعِجْلَ مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ فَعَفَوْنَا عَن ذَلِكَ وَآتَيْنَا مُوسَى سُلْطَانًا مُّبِينًا ﴾ [۱۲۲]، ﴿وَفِي مُوسَى إِذْ أَرْسَلْنَاهُ إِلَى فِرْعَوْنَ بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ ﴾ [۱۲۳]. در همه این موارد بیشتر قریب به اتفاق مفسّران مراد از سلطان را برهان یا حجّت قطعی غیر قابل تردید و ابهام دانستهاند، بلکه بنابر نظر برخی سلطان در بیشتر آیات قرآن به معنای حجّت است[۱۲۴]، جز آنکه در آیه ۹۶ سوره هود و آیات مشابه آن که به حضرت موسی(ع) مربوط میشود برخی پس از تصریح به اینکه مراد از سلطان در این مورد همان برهان و حجّت قاطعی است که بر عقول و افهام سلطه مییابد، افزودهاند: بعید نیست مراد از ارسال موسی همراه با سلطان، مسلّط کردن آن جناب بر اوضاع جاری میان او و آلفرعون جبّار طاغی باشد[۱۲۵]. البته برخی دیگر آن را به حجّتهای روشن[۱۲۶]، معجزه[۱۲۷]، عصایی که به اژدها مبدّل میشد[۱۲۸] و ولایتی که سلطنت بر تمام موجودات عالم از آن اوست[۱۲۹] تفسیر کردهاند[۱۳۰].
- آیه: برهان نشانه حقانیت آورنده آن است، ازاینرو در برخی از موارد از آن به «آیه» تعبیر شده است؛ مانند: ﴿ثُمَّ أَرْسَلْنَا مُوسَى وَأَخَاهُ هَارُونَ بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ ﴾ [۱۳۱] که از عصا و ید بیضا و دیگر امور خارق عادتی که به دست حضرت موسی(ع) ظاهر شد و حقّانیّت وی را ثابت کرد به «آیات» تعبیر شده است[۱۳۲]، در حالی که خداوند در آیه ۳۲ سوره قصص از خصوص عصا و ید بیضا به عنوان دو برهان یاد کرده است: ﴿اسْلُكْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاء مِنْ غَيْرِ سُوءٍ وَاضْمُمْ إِلَيْكَ جَنَاحَكَ مِنَ الرَّهْبِ فَذَانِكَ بُرْهَانَانِ مِن رَّبِّكَ إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ ﴾ [۱۳۳][۱۳۴].
- حجّت: از آن رو که برهان یقینیترین راه و متقنترین شیوه برای احقاق حقّ یا ابطال باطل است در بسیاری از موارد از آن با "حجّت" یاد شده که عبارت از قولی است که در اثبات یا ابطال چیزی به کار میرود[۱۳۵]؛ مانند: ﴿وَتِلْكَ حُجَّتُنَا آتَيْنَاهَا إِبْرَاهِيمَ عَلَى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَّن نَّشَاء إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ ﴾ [۱۳۶]. در این آیه شریفه خداوند متعال با اشاره به براهینی که در آیات پیشین بر نفی بتپرستی و بطلان ربوبیّت اجرام آسمانی و اثبات امنیت برای مؤمنان اقامه شده، میفرماید: این ادلّه و براهین، حجّتی بود که ما به ابراهیم عطا کردیم تا آن را در برابر قومش به کار گیرد[۱۳۷].
- بیّنه: برهان از آن جهت که بین حقّ و باطل جدایی افکنده، آن دو را از هم ممتاز میسازد در برخی از موارد از آن به «بیّنة» یاد شده است؛ نظیر﴿وَمَا تَفَرَّقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَةُ ﴾ [۱۳۸] بیشتر مفسران بیّنه موجود در این آیه را به برهان و حجّت حق و بیان کامل[۱۳۹]، حجّت واضح و دلیل قاطع عقلی یا حسّی[۱۴۰] و حجت واضح[۱۴۱] معنا کردهاند؛ ولی برخی از آنان، آن را بر شخص پیامبر اسلام(ص) یا خود قرآن[۱۴۲] تطبیق کردهاند، بنابراین حاصل مراد آیه طبق نظر بیشتر مفسّران این است:اهل کتاب درباره پیامبر اسلام(ص) و رسالت وی راه تفرقه و خلاف نپیمودند، مگر پس از آنکه برهان و حجّت کامل بر حقّانیّت و صحّت نبوّت ایشان در کتابهایشان آمد؛ ولی آنان همچنان بر انکارشان لجاجتورزیدند[۱۴۳].
انواع برهان
- قرآن کریم برای تبیین مسائل مورد نظر از گونههای متفاوت برهان بر حسب تناسب موضوع و سطح فکر مخاطبان و سهولت یا صعوبت مطلب استفاده کرده است؛ مثلا در مواردی که با عموم مردم و تودههای بیسواد یا کمسواد ولی بیداردل بیتعصّب سخن میگوید، از راه انتقال از معلول به علّت که در اصطلاح "دلیل" یا "برهان انّی" نامیده میشود، وارد شده، مطلب را برای آنها تبیین میکند؛ مانند آیاتی که با ارائه نشانههای خداوند در آفاق و انفس حقانیت خداوند را بیان و بر آن تأکید کرده است. نمودار این گونه آیات در بیانی کلّی آیه ۵۳ سوره فصّلت است که تأکید میکند: ما آیات و نشانههای خود را در جای جای عالم و افقهای دور و نزدیک و در وجود خود انسانها بدیشان خواهیم نمود تا برایشان روشن گردد که حقّ فقط خداوند است و بس و جز او در حقیقت سرابی بیش نیست: ﴿سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ ﴾ [۱۴۴] در این بخش از آیه مناسب با فهم عموم مردم و متوسطان جامعه سخن گفته شده است؛ ولی در بخش بعدی روی سخن با خواص افراد و طبقه بالای جامعه است، ازاینرو نحوه استدلال تغییر میکند و از دلالت نشانهها بر خداوند سخنی به میان نمیآید، بلکه برعکس، از خداوند که علّت اشیاست بر وجود معلولهایش استدلال میشود: ﴿أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ﴾ [۱۴۵]؛ امّا خود خداوند از آن رو که بدیهی و غیر قابل تردید است: ﴿أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ ﴾ [۱۴۶] از اثبات و استدلال بینیاز است، بلکه این خود اوست که به حقّ بر خویش دلالت کرده: ﴿شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ ﴾ [۱۴۷]، شاهد وجود ظلّی دیگر اشیا نیز هست و از همین رو در برخی ادعیه، خداوند به اسم «برهان خوانده شده است: " اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا حَنَّانُ يَا مَنَّانُ يَا دَيَّانُ يَا بُرْهَانُ "[۱۴۸][۱۴۹].
- استدلال بر ذات خداوند به وسیله خود ذات که برهان شبه لمّی است با استدلال سابق که برهان انّی یا دلیل بود متفاوت است، چنانکه استدلال بر اشیا به وسیله ذات خدا که برهان لمّی است با هر دو نوع استدلال یاد شده فرق میکند. استدلال پیشین استدلال متعارف و معمولی است که عموم مردم توان درک آن را دارند، برخلاف دو استدلال اخیر که فهم آن دو نیازمند به نوعی معرفت متعالی و فوق معمول است، ازاینرو اهل عرفان و حکمت متعالیه برهان را که با آن از ذات واجب تعالی به ذات او میرسند برهان «صدّیقین» که انسانهایی فوق متعارفاند نامیدهاند. به گفته برخی بیان قسمت پایانی آیه ۵۳ سوره فصلت ویژه خواص است که به وسیله ذات خداوند بر وی استشهاد میکنند و از همین رو خداوند خطاب موجود در پایان آیه را متوجّه پیامبر(ص) کرده و فرموده است: آیا اینکه پروردگار تو بر همه چیز شاهد و گواه است کافی نیست؟![۱۵۰][۱۵۱].
- تفسیر مشهور دیگر در آیه یاد شده این است که آیه ناظر به اعجاز قرآن و حقانیّت دعوی رسالت پیامبراسلام(ص) است[۱۵۲][۱۵۳].
- برهان لمّی باشد یا انّی یا دلیل، از اقسام پنجگانه قیاس است و قیاس بر دو گونه است: اقترانی و استثنایی، ازاینرو میتوان برهان را بهیکی از این دو صورت ارائه کرد. خداوند در برخی موارد براهین را مناسب با قیاسهای استثنایی مطرح کرده است، چنان که میگوید: اگر در آسمان و زمین جز خدای یگانه خدایانی میبود هرآینه به آن دو فساد راه مییافت، لکن به آن دو فساد راه نیافته است، بنابراین جزخدای یگانه خدایانی در آسمان و زمین وجود ندارند: ﴿لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ ﴾ [۱۵۴] و اگر چنانکه اینان میگویند با خدای یکتا خدایان دیگری وجود میداشت هرآینه آنها به سوی صاحب عرش و مالک نظام هستی راه یافته، او را از سلطنتش عزل میکردند؛ لکن حقیقت امر چنین نیست، پس با خدای یکتا خدایان دیگری نیستند: ﴿قُل لَّوْ كَانَ مَعَهُ آلِهَةٌ كَمَا يَقُولُونَ إِذًا لاَّبْتَغَوْا إِلَى ذِي الْعَرْشِ سَبِيلاً ﴾ [۱۵۵] و اگر با خدای یگانه خدایان دیگری میبود هرآینه هر کدام به سوی مخلوقهای خود روی آورده، بعضی از آنها بر بعضی دیگر برتری میجست؛ لکن واقع امر اینگونه نیست، پس با خدای یگانه خدایان دیگری وجود ندارند: ﴿مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِن وَلَدٍ وَمَا كَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ إِذًا لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَهٍ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلا بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ ﴾ [۱۵۶]؛ و در برخی دیگر از موارد، مناسب با قیاسهای اقترانی؛ مانند: ﴿فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَبًا قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِينَ﴾ [۱۵۷] که آن را به یکی از دو صورت زیر میتوان ارائه کرد: ۱. این اجرام آسمانی غروب میکنند و هرچیزی که غروب میکند نمیتواند پروردگار باشد، پس این اجرام نمیتوانند پروردگار باشند. ۲. این اجرام چون غروب میکنند محبوب نیستند و پروردگار باید محبوب باشد، پس این اجرام پروردگار نیستند[۱۵۸].
آثار پیروی از برهان
- دستیابی به حقیقت: کسی که از برهان پیروی کند حقیقتاً به عالم واقع و حقیقت امور دست مییابد. حضرت ابراهیم(ع) که ملکوت عالم به وی ارائه شد: ﴿وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ ﴾ [۱۵۹]. و حجّتهای قاطع و براهین روشن خداوند را دریافت کرد: ﴿وَتِلْكَ حُجَّتُنَا آتَيْنَاهَا إِبْرَاهِيمَ ﴾ [۱۶۰] بر اثر پیروی از آن حجّتها، با وجود گرایشهای انحرافی فراوان موجود و تبلیغات گسترده و وسوسهانگیز بت پرستان، به واقع و حق دست یافت و در میان قوم بت پرست خود ندا در داد: من با ایمان خالص رو به سوی خدایی آوردم که آفریدگار همه آسمانها و زمین است و هرگز با پندار جاهلانه مشرکان موافق نخواهم بود: ﴿إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ﴾ [۱۶۱] حضرت ابراهیم(ع) این جمله را هنگامی گفت که با دیدن افول خورشید و ماه و سیّاره زهره بر عدم صلاحیت آنها برای ربوبیّت تصریح کرد و به پیروی از این استدلالبرهان بر شرک و اعتقاد به خدایان دروغین خط بطلان کشید[۱۶۲].
- رهایی از شکّ: تکیه بر براهین روشن و پیروی از آنها شک و تردید را، که آفت حرکت تکاملی انسان است، از بین میبرد، ازاینرو خداوند در آیه ۱۷ سوره هود پس از تأکید بر همانند نبودن کسی که دارای بیّنه و حجّت است و شاهدی نیز بر حقّانیت او گواهی میدهد با کسی که هیچیک از امور یاد شده را ندارد خطاب به پیامبر(ص) میفرماید: تو با داشتن بیّنه و برهان نباید در حقانیت قرآن تردید کنی: ﴿أَفَمَن كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً أُوْلَئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَن يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الأَحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلاَ تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِّنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يُؤْمِنُونَ﴾ [۱۶۳]. برخی ذیل این آیه تأکید کردهاند که قیام بیّنه و گواهی دادن شاهد و... اسبابی است که شکّ را میزداید[۱۶۴][۱۶۵].
- برخورداری از امنیّت: حضرت ابراهیم(ع) هنگامی که مشرکان بر اساس جهل و غرور خود میپنداشتند که در امنیّت قرار دارند و او را از زیان رساندن بتها میترساندند فرمود: شما بدون هیچ برهان بت میپرستید و در عین حال میپندارید که در امنیت قرار دارید و نمیترسید. آیا من که در یکتاپرستی خود برهان دارم باید احساس امنیت کنم یا شما که در شرک و بتپرستی خویش هیچ برهان ندارید: ﴿وَكَيْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَكْتُمْ وَلاَ تَخَافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُم بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَانًا فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالأَمْنِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ ﴾[۱۶۶]، کسی که با تکیه بر برهان موضع معیّنی اتخاذ میکند و بر آن پای میفشارد به احساس امنیت سزاوارتر است؛ همچنین حضرت سلیمان(ع) چون سراغ مرغان را گرفت و «هُد هُد» را در جمع آنها نیافت فرمود: همانا او را به عذابی سخت کیفر کنم یا آنکه سر از بدنش جدا سازم، مگر آنکه برای غیبت خویش برهان قانع کننده و روشن داشته باشد: ﴿لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِيدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ ﴾ [۱۶۷] حضرت سلیمان(ع) در این واقعه به طور ضمنی اشاره میکند که برهان و پیروی از دلیل روشن شخص را از احساس ناامنی و دلهره عذاب و... رهانیده، او را در دژ امن اطمینان مستقر میسازد[۱۶۸].
- رهایی از پیرویهای کور و بیمنطق: پیرو بیّنه و برهان نمیتواند صرفاً دنباله رو هرشخص یا قوم و قبیله یا ملّتی باشد، بلکه تا جایی که دلیل و منطق به وی اجازه دهد با دیگران همراهی میکند و اگر در مواردی گفتهها و خواستههای آنها را برخلاف حجّت و برهان ببیند، از آنان پیروی نمیکند، هرچند در این پیروی نکردن تنها بماند. حضرت شعیب(ع) هنگامی که قومش بر دنبالهروی بیمنطق از پدران مشرکشان اصرار ورزیده، از وی میخواستند تا آنها را از راه پدران و اجدادشان باز ندارد و حتی در برخی از موارد با تهدیدْ وی را به پیروی از راه خود فرا میخواندند، فرمود: ای قوم من! شما خود انصاف دهید. آیا اگر مرا از جانب پروردگار حجّتی روشن و دلیلی قاطع باشد باز هم با من اینگونه رفتار میکنید: ﴿قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَىَ بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّي وَرَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا ﴾ [۱۶۹][۱۷۰].
- پیروزی بر مخالفان: کسی که بر برهان تکیه میکند در واقع به حق پیوند خورده، با آن رابطه عینی ناگسستنی برقرار میکند. از سوی دیگر در رویارویی حق و باطل همواره پیروزی از آنِ حقّ بوده، باطل شکست خورده است: ﴿بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ ﴾ [۱۷۱]، ﴿بقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا ﴾ [۱۷۲]، بنابراین انسانی که از برهان پیروی و به اقتضای آن عقیده و عمل خویش را تنظیم میکند همانند حق در همه صحنهها پیروز واقعی است. سرّ غلبه اندیشههای توحیدی که پایهگذار آنها پیامآوران الهی بودهاند، بر تفکّراتالحادی و انحرافی شِرک و کفر و پیروزی نهایی یکتاپرستان بر کافران و مشرکان نیز در همین نکته نهفته است: ﴿كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ ﴾ [۱۷۳]، ﴿فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ ﴾ [۱۷۴] در آیه۳۵ سوره قصص خداوند به حضرت موسی(ع)میفرماید: ما به وسیله برادرت بازوی ترا قوی میگردانیم و به شما حجت و برهان میدهیم، پس دشمنانْ ناکام گشته، شما با تکیه بر براهین و حجتهای روشن ما[۱۷۵]. بر آنان غلبه خواهید یافت. ﴿قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَنَجْعَلُ لَكُمَا سُلْطَانًا فَلا يَصِلُونَ إِلَيْكُمَا بِآيَاتِنَا أَنتُمَا وَمَنِ اتَّبَعَكُمَا الْغَالِبُونَ ﴾ [۱۷۶][۱۷۷].
- دوری از اوهام و خرافات: عمدهترین راه مبارزه با اوهام و خرافات برهان اندیشیدن و توجّه به امور حقیقی و برهان است، ازاینرو خداوند متعال به طور مکرر به زبان پیامآوران خویش به خرافه پرستان گوشزد میکند که کارها و عقایدشان پشتوانه منطقی و برهان ندارد و اکیداً از آنها میخواهد تا بر آنچه میگویند یا انجام میدهند دلیل و برهان اقامه کنند.خرافات و اوهامی که قرآنکریم با رویکرد یاد شده به مبارزه با آنها برخاسته عبارت است از:شرک و بتپرستی ﴿وَمَن يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِندَ رَبِّهِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكَافِرُونَ ﴾ [۱۷۸]، ﴿أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ هَذَا ذِكْرُ مَن مَّعِيَ وَذِكْرُ مَن قَبْلِي بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُم مُّعْرِضُونَ ﴾ [۱۷۹]؛ ﴿أَمَّن يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَمَن يَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴾ [۱۸۰] فرزنددار بودن خداوند ﴿قَالُواْ اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ هُوَ الْغَنِيُّ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَات وَمَا فِي الأَرْضِ إِنْ عِندَكُم مِّن سُلْطَانٍ بِهَذَا أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ﴾ [۱۸۱]، دخترانِ خدا خواندن فرشتگان ﴿أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الأُنثَى ﴾ [۱۸۲]، نژادپرستی ﴿وَقَالُواْ لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَن كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴾ [۱۸۳][۱۸۴].
پیامدهای بیتوجهی به برهان
- پیروی از گمان و تخمین: در بسیاری از آیات قرآن هر جا دلیل و برهان یا علم و دانایی نفی شده در کنار آن پیروی از گمان و تکیه بر تخمین مطرح گردیده است، چنانکه خداوند به مشرکان میگوید: بتهایی که شما آنها را میپرستید جز اسمهایی بیمسمّا که شما و پدرانتان بر آنها نهادهاید واقعیتی ندارند و خدا هیچ حجّت و برهان را بر معبود بودن آنها نازل نکرده است، آنگاه میافزاید: اینها جز گمان باطل خود را پیروی نمیکنند: </ref> ﴿إِنْ هِيَ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الأَنفُسُ وَلَقَدْ جَاءَهُم مِّن رَّبِّهِمُ الْهُدَى ﴾[۱۸۵]. یا هنگام اشاره به سخن کسانی که آخرت را باور ندارند و فرشتگان را دختران خدا مینامند، میفرماید: اینها به سخن خود علم ندارند، بلکه فقط از گمان خود پیروی میکنند: ﴿إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ لَيُسَمُّونَ الْمَلائِكَةَ تَسْمِيَةَ الأُنثَى وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا ﴾ [۱۸۶]. و نیز آنجا که منطق باطل و سست مشرکان را نقل میکند که میگفتند: اگر خدا میخواست ما و پدرانمان مشرک نمیشدیم به پیامبر میفرماید: به اینها بگو: آیا شما بر این سخن خود مدرک قطعی و عالمانه دارید که ارائه کنید؟ شما جز پیروی از گمان و تکیه بر تخمین چیزی ندارید: ﴿سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ لَوْ شَاء اللَّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَلاَ آبَاؤُنَا وَلاَ حَرَّمْنَا مِن شَيْءٍ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم حَتَّى ذَاقُواْ بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِندَكُم مِّنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِن تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ أَنتُمْ إِلاَّ تَخْرُصُونَ ﴾ [۱۸۷] و همچنین آنجا که سخن مدعیان کشتن حضرت مسیح(ع) را نقل میکند میفرماید: آنان نه او را کشتند و نه بر دارآویختند، بلکه امر بر آنها مشتبه شد و کسانی هم که درباره او عقاید گوناگونی را اظهار داشتهاند از روی شک سخن راندهاند. آنها به حقیقت امر علم ندارند، بلکه فقط از گمان خود پیروی میکنند: ﴿وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَكِن شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُواْ فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِينًا ﴾ [۱۸۸][۱۸۹].
- پیروی از هواهای نفسانی: آدمی یا باید از بیّنه و برهان پیروی کرده، همه شئون خویش را برپایه آن تنظیم و مرتّب سازد یا بر طبق هواها و خواستههای نفسانی خود عمل کرده، هدفی جز تأمین آنها نداشته باشد. بیتردید کسی که حجّت و برهان را رها کند ناگزیر در دسته دوم جای میگیرد و افکار و اعمال فاسد خویش را زیبا دیده، در نتیجه فرجامی جز نابودی ابدی ندارد. تقابل این دو دسته از افراد به وضوح در آیه ۱۴ سوره محمّد مشهود است؛ خداوند در این آیه میفرماید: آیا آن کس که از جانب خدای خود حجّت و برهان دارد مانند کسانی است که عمل زشتشان در نظرشان زیبا جلوه کرده و پیرو هواهای نفسانی خویشاند: ﴿أَفَمَن كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ كَمَن زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءهُمْ ﴾ [۱۹۰]؛ همچنین نظیر این تقابل را ـ به صورتی دیگر ـ میتوان در آیه ۲۳ سوره نجم نیز مشاهده کرد؛ آنجا که خداوند میفرماید: این مشرکان که بدون دردست داشتن برهان بت میپرستند جز بر وفق گمان و خواستههای دل خویش عمل نمیکنند، در حالی که از جانب خدا راه درست به آنها نشان داده شده و به تعبیر دیگر حجّت بر آنان تمام گشته است: </ref> ﴿إِنْ هِيَ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الأَنفُسُ وَلَقَدْ جَاءَهُم مِّن رَّبِّهِمُ الْهُدَى ﴾[۱۹۱][۱۹۲].
- احساس ناامنی: حضرت صالح(ع) هنگامی که بتپرستان قوم ثمود خواستند با تعبیر "تو پیش از این میان ما مایه امید بودی" او را به همراهی با خود وادار کنند به آنان فرمود: ای قوم من! شما خود نظر دهید اگر من با وجود حجّتی روشن از جانب پروردگار خویش و رحمتی که به من ارزانی داشته است نافرمانیش کنم چه کسی در برابر او مرا یاری میکند؟ بنابراین شما جز بر زیان من نمیافزایید: ﴿قَالُواْ يَا صَالِحُ قَدْ كُنتَ فِينَا مَرْجُوًّا قَبْلَ هَذَا أَتَنْهَانَا أَن نَّعْبُدَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا وَإِنَّنَا لَفِي شَكٍّ مِّمَّا تَدْعُونَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَى بَيِّنَةً مِّن رَّبِّي وَآتَانِي مِنْهُ رَحْمَةً فَمَن يَنصُرُنِي مِنَ اللَّهِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَمَا تَزِيدُونَنِي غَيْرَ تَخْسِيرٍ ﴾ [۱۹۳][۱۹۴].
- ناکامی و شکست: قرآن کریم سرشار از یادآوری سرگذشت دردناک و عبرتآموز اقوامی است که در برابر حجتها و براهین روشن الهی ایستادند و هلاکت و نابودی را برای خویش رقم زدند. رویگردانی اهل مدین از حجتهای روشن حضرت شعیب(ع) و فرجام هلاکتبار این قوم که در آیات ۹۱ ـ ۹۴ سوره هود آمده از نمونههای بارز این مطلب است[۱۹۵].
مبانی قرآنی برهان
- برهان لطف از براهین مهمّ اثبات امامت عامّه است که از آیات مختلف قرآن میتوان برای استنباط آن استفاده نمود. در اینجا پس از طرح نگاه کلّی قرآن به مبانی قاعده لطف، به برخی آیات قابل استناد دراینباره اشاره مینماییم:
بیان اوّل: لطف؛ اقتضاء حکمت الهی
- عقل حکم میکند خداوندی که صاحب همه کمالات هستی است و خود خالق عقل و حکمت است، همه امورش از سر عقل و تدبیر و حکمت باشد و لذا در قرآن، در بیش از صد آیه، بر حکیم بودن خداوند تأکید شده است.
بند اول: حکمت الهی؛ همراه با علم و تدبیر
- وصف "حکمت" معمولاً با خبیر و یا علیم بودن پروردگار همراه است که بیانگر علم و آگاهی پروردگار، همراه با حکمت الهی است: ﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَلَهُ الْحَمْدُ فِي الْآخِرَةِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ﴾[۱۹۶]، ﴿وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَيَوْمَ يَقُولُ كُنْ فَيَكُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَلَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ﴾[۱۹۷]، ﴿وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ﴾[۱۹۸].
- بدیهی است خداوندی که صاحب حکمت و علم است، همه افعالش مدبّرانه و هدفمند است و لذا هرگز فعل عبث و بیهدف از او صادر نمیشود. در نتیجه، خداوند خلقت و آفرینش هستی را از سر حکمت و هدفمند معرّفی مینماید و میفرماید: ﴿وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لَاعِبِينَ﴾[۱۹۹]
- او همچنین بازیگری را از صفات افراد سطحینگر و بیارزشی میداند که بدون توجّه به اهداف بلند مدت و عالم آخرت، تنها به دنیای مادّی پرداختهاند و از توجّه به خداوند و عوالم ملکوت، که هدف عالی خلقت انسان است، غافلاند: ﴿فَذَرْهُمْ يَخُوضُوا وَيَلْعَبُوا حَتَّى يُلَاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي يُوعَدُونَ﴾[۲۰۰]، ﴿وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قَالُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى بَشَرٍ مِنْ شَيْءٍ قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْكِتَابَ الَّذِي جَاءَ بِهِ مُوسَى نُورًا وَهُدًى لِلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَرَاطِيسَ تُبْدُونَهَا وَتُخْفُونَ كَثِيرًا وَعُلِّمْتُمْ مَا لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَلَا آبَاؤُكُمْ قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ﴾[۲۰۱].
- اصل حکمت در نظام آفرینش، با بیانهای دیگر نیز در قرآن ذکر شده؛ چنانکه خداوند در آیات مختلف، بر حق بودن خود را مورد تأکید قرار میدهد و میفرماید: ﴿ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ﴾[۲۰۲].
- و بدیهی است که از حق، جز حق صادر نمیشود: ﴿وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ﴾[۲۰۳].
- در نتیجه، خلقت آسمانها و زمین هدفمند و فعلی حکیمانه است: ﴿وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا ذَلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ﴾[۲۰۴][۲۰۵].
بند دوم: حکمت الهی در خلقت انسان
- با توجّه به آنچه اشاره شد، نتیجه میگیریم که حکمت الهی درباره خاصّ انسان، چند پیامد را اقتضا دارد که همگی مبانی قاعده لطف درباره انسان را ثابت مینماید؛ به این ترتیب که:
- خلقت انسان هرگز عبث و بیهوده نیست: ﴿أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ﴾[۲۰۶]
- با توجه به آنکه انسان، استعداد نیل به کمال بینهایت را دارد، هدف از خلقت او سیر به سوی پروردگار و رسیدن به مقام لقای الهی است و برای رسیدن به این مقام منیع، عمل صالح و عبادت خالصانه نیازمند است: ﴿يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ﴾[۲۰۷]
- بنابراین، هدف از خلقت انسان، عقلاً و نقلاً، عبادت خالصانه پروردگار و تسبیح و تقدیس خداوند، برای رسیدن به مقام قرب و لقای الهی است[۲۰۸].
بند سوم: معرفت و یقین؛ لازمه عبادت خالصانه پروردگار
- عبادت، در یک نگاه کلّی، یعنی امتثال فرامین الهی و طلب رضای پروردگار و ابراز ادب بندگی در محضر خداوند. بدیهی است که این امور، هر مقدار از سر معرفت و به دور از شرک خفیّ و ریا انجام گیرد، خالصتر خواهد بود. بنابراین، عبادت خالصانه نیازمند لوازمی است:
- باید از شک و تردید به دور باشد. در فرهنگ قرآن، زندگی همراه با اعتقادی بیپایه و از سرگمان و ناباوری، کاری بیهدف و سفیهانه است: ﴿أَأُنْزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِنْ بَيْنِنَا بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِنْ ذِكْرِي بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذَابِ﴾[۲۰۹]؛ ﴿بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ يَلْعَبُونَ﴾[۲۱۰].
- عدم اهتمام به کسب یقین عملی، از سر هوای نفس و بیتوجّهی به قیامت و حسابرسی الهی است و بازیچه گرفتن خلقت و سهلانگاری در کسب اعتقادات درست، وصف بارز کفّار است؛ چنانکه میفرماید: ﴿فَذَرْهُمْ يَخُوضُوا وَيَلْعَبُوا حَتَّى يُلَاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي يُوعَدُونَ﴾[۲۱۱].
- نتیجه آنکه: بندگی و عبادت الهی، نیازمند ایمان خالص و به دور از شبهه و امتثال فرامین الهی از سر یقین است؛ پس پیروی از حدس و گمان در چنین مسیر مهم و سرنوشتسازی، که هلاکت و یا سعادت ابدی را به دنبال دارد، کاری سفیهانه است: ﴿أَلَا إِنَّ لِلَّهِ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَتَّبِعُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ شُرَكَاءَ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ﴾[۲۱۲].
- با توجه به آنکه "اخرص" در این آیه شریفه، به دروغگویی گفته میشود که با حدس و گمان کارهای خود را انجام میدهد، خداوند وصف بارز افراد اهل شک در دین را دروغگویی در عمل و اعتقاد، و در حقیقت پیروی از هوای نفس بیان میدارد: ﴿إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدَى﴾[۲۱۳]؛ ﴿وَمَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا﴾[۲۱۴].
- در نتیجه، صفت بارز مؤمنین، زندگی در یقین و پیروی یقینی از حق است: ﴿الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ﴾[۲۱۵][۲۱۶].
بند چهارم: نیازمندی به حجّت الهی؛ لازمه عمل مبتنی بر یقین
- بشر برای عبادت و امتثال فرامین الهی، نیازمند هادی الهی است؛ تا در پیشگاه الهی، یقین بر صحّت اعمال خود داشته باشد: ﴿فَإِنْ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يَتَّبِعُونَ أَهْوَاءَهُمْ وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَيْرِ هُدًى مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ﴾[۲۱۷].
- و هادی الهی باید خود مستقیماً مهتدی به هدایت الهی باشد: ﴿قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكَائِكُمْ مَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ﴾[۲۱۸][۲۱۹].
بیان دوم: لطف؛ اقتضاء حکمت الهی
- رحمت و ربوبیّت خداوند و نیز هدایت موجودات و تسبیح دائمی آنان، از جمله اموری است که در آیات مختلف قرآن بدان اشاره شده و در بیان دوم از این برهان قابل استناد میباشد.
بند اول: رحمت واسعه و ربوبیّت خداوند
- سیر این بیان از برهان لطف، از آیات گوناگون قرآن قابل استنباط است؛ به این ترتیب که رحمت واسعه الهی همه خلایق را در برگرفته است: ﴿وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ﴾[۲۲۰].
- و بنا بر آنکه عالم مُلک الهی است و خداوند "ربّ العالمین" است و "ربّ" به معنای مالکی است که مملوک خود را تا عالیترین مرتبه کمالش هدایت میکند، پس بنابراین، خداوند تربیت و هدایت نفوس خلایق را بر خود لازم نموده و فرموده است: ﴿قُلْ لِمَنْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلْ لِلَّهِ كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ﴾[۲۲۱].
- ربوبیّت عامّ الهی که جلوه رحمت واسعه پروردگار بر خلایق است، همه موجودات را تحت تربیت خود به کمال لایقشان هدایت میکند و هستی و کمالات هستی هر موجودی را تأمین مینماید؛ چنانکه در سوره اعلی میفرماید: ﴿سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى﴾[۲۲۲]
- بر همین اساس است که وقتی فرعون از حضرت موسی(ع) میخواهد که خدایش را معرفی کند، حضرتش با وصف ربوبیّت و هدایت عامّه الهی خداوند را توصیف مینماید: ﴿قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى﴾[۲۲۳].
- یعنی خدای من آن قادر متعالی است که اولاً، خلقت و هستی از او است و ثانیاً، کمالات بعدی موجودات که در طیّ زندگی نیز کسب میکنند، در تحت هدایت عامّ ربوبیّت او است.
- از آنجا که سایر موجودات مادّی، در نظام تکوین تنها دارای یک بُعد هستند، ربوبیّت الهی تنها همان جنبه تکوینی آنان را تربیت میکند؛ مثلاً به زنبور عسل طریق لانهسازی و تهیّه عسل را میآموزد و گیاهان را در روییدن و رشد کردن هدایت مینماید. بدین ترتیب، نظام عالم تحت این هدایت الهی تدبیر میشود.
- امّا در این میان، موجود انسانی دارای دو بُعد مادّی و معنوی است. از این رو، از لوازم ربوبیّت عامّ الهی درباره انسان، هدایت روح و نفس او به سوی کمالات توحیدی است. این هدایت همراه با اختیار انسان است؛ و الا خداوند میتوانست او را تکویناً مهتدی بیافریند: ﴿وَعَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ وَمِنْهَا جَائِرٌ وَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ﴾[۲۲۴].
- از این جهت است که:
- هدایت خاص و رحمت رحیمیّه ضرورت پیدا میکند و در نتیجه، انبیاء الهی(ع) مبعوث میگردند: ﴿لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ﴾[۲۲۵]
- بعد از رحلت انبیاء(ع) نیز ربوبیّت الهی اقتضا میکند که هدایت الهی منقطع نشود و اوصیای آنان منصوب گردند و زمین هرگز خالی از حجّت نباشد. خداوند در سوره یونس(ع)، ابتدائاً هدایت به سعادت حقیقی را منحصر در هدایت الهی بیان مینماید و میفرماید: ﴿قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكَائِكُمْ مَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ﴾[۲۲۶].
- بر این اساس، تنها کسانی میتوانند پرچمدار هدایت الهی قرار گیرند که مستقیماً مهتدی و هدایت شده الهی باشند؛ پس باید هدایت و علم آنان لدنّی و مستقیماً برگرفته از هدایت الهی باشد، لذا در ادامه آیه میفرماید: ﴿أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ﴾[۲۲۷].
- بارزترین صفات این حجج الهی، عصمت و علم الهی آنان است؛ زیرا کسانی مستقیماً هدایتشده خداوند هستند که در نتیجه شدّت طهارت، متصل به عالم ملکوت بوده و فطرت آنان مستقیماً علوم الهی را از خداوند و عالم ملکوت دریافت نماید؛ چنانکه خداوند این تعبیر را درباره انبیاء گذشته، از قبیل حضرات ابراهیم و نوح و موسی و عیسی(ع) و رسول اکرم(ص) بیان میدارد: ﴿إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴾[۲۲۸]
- در همین راستا است که به حضرت یوسف(ع) علومی را عنایت میکند که بشر عادّی هرگز نمیتواند از طریق علوم کسبی فرا بگیرد: ﴿وَكَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَعَلَى آلِ يَعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَيْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾[۲۲۹].
- رسول خدا(ص) که خاتم انبیاء الهی و افضل و اعلم آنهاست، دارای همه علوم و فضایل انبیاء قبل است و در نتیجه، خداوند به او عصمت و علوم اوّلین و آخرین را تفویض نموده و فرموده است: ﴿وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْءٍ وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا﴾[۲۳۰].
- خداوند در بخش اوّل این آیه، عصمت رسول خدا(ص) را چنین تبیین میفرماید که هیچ کس قدرت بر اضلال آن حضرت ندارد. در ادامه آیه، خداوند یادآور میشود که علوم الهی رسولش(ص) به تعلیم مستقیم پروردگاراست و بیان میدارد که این دست علوم، از الهامات غیبی و امتنان الهی برگروه خاصّی از بندگان مطهّر است و از سایر طرق دستنایافتنی است: ﴿عَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ﴾[۲۳۱] و بالاخره در بخش پایانی آیه، فضیلت رسول خدا(ص) بر همه خلایق و انبیاء گذشته(ع) را بیان مینماید: ﴿وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا﴾[۲۳۲].
- نتیجه آنکه، در طیّ این آیات، شرافت و عصمت و علم لدنّی رسول خدا(ص) نسبت به سایر انبیاء عظام(ع)ثابت میشود.
- خداوند در آیات فراوان، همین مقامات را برای امیرالمؤمنین علی(ع) و سایر اهل بیت(ع) عصمت و طهارت ثابت مینماید. بنابراین:
- همانطور که خداوند علمالکتاب را برای رسول(ص) خویش ثابت مینماید، برای امیرالمؤمنین علی(ع) هم عیناً ثابت نموده و میفرماید: ﴿وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾[۲۳۳]. تا به آنجا که در آیه مباهله، حضرتش را در شدّت قرابت به پیامبر(ص)، تعبیر به "نفس نبی(ص)" میکند؛ که به مراتب از مقام وصایت بالاتر است؛ خداوند میفرماید: ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ﴾[۲۳۴]. به تصریح فریقین، مصداق هر دوی این آیات، امیرالمؤمنین علی(ع) است. تعبیر "نفس نبی(ص)"، بیانگر مقام والای حضرت علی(ع) در کمالات نسبت به سایر مؤمنان است؛ تا به آنجا که تفاوت حضرتش با بقیه اصحاب، مانند تفاوت رسول خدا(ص) با سایر مردم است.
- خداوند درباره سایر اهل بیت عصمت و طهارت(ع) میفرماید: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾[۲۳۵]. مصداق این آیه شریفه، تنها ائمّه هدی(ع) و حضرت صدّیقه طاهره(س) است.
- نتیجه آنکه: ربوبیّت عامّ الهی نه منقطع است و نه متناوب؛ بلکه متوالی و مستمر است و میباید در همه زمانها، حجج الهی در میان مردم باشند؛ به گونهای که در طهارت و عصمت، نازلمنزله رسول اکرم(ص) بوده و خلایق را در صراط مستقیم هدایت به حیات طیّبه رهنمون سازند[۲۳۶].
بند دوم: تسبیح الهی؛ رویکرد دیگری در هدف از خلقت انسان
- در فرهنگ قرآن، همه موجودات در سیری منظّم و تسبیحگویان در مسیر کمالی خود، در تحت هدایت الهی به سوی توحید قرار دارند: ﴿تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا﴾[۲۳۷]
- درباره "تسبیح" در این آیه شریفه باید گفت که "مسبِّح" از یک سو با عبادت و تسبیح پروردگار، خود را از نواقص و آلودگیها پاک مینماید و از سوی دیگر، با این عمل به سوی هدفی معیّن - که همانا مقام قرب الهی است - سیر میکند.
- در آیات تسبیحی قرآن نیز همیشه دو جنبه توأمان مورد توجه قرار میگیرد؛ از یک سو به نقص موجودات و نیازمندی آنان به خداوند در خروج از نقص اشاره میشود و از سوی دیگر، بر جهت کمالی پروردگار و میل ذاتی مخلوقات در وجدان این کمالات - در حدّ استعدادی که خداوند به آنان ارائه نموده - تأکید میشود. خداوند، بنابر صفت ربوبیّتی که دارد، همه موجودات را به واسطه سیر تسبیحی که دارند و درجهای از هدایت تشریعی که بدان نائل میگردند، به سوی خود هدایت مینماید؛ چنانکه وقتی فرعون از حضرت موسی(ع) درباره پروردگار سؤال کرد و گفت: ﴿قَالَ فَمَنْ رَبُّكُمَا يَا مُوسَى﴾[۲۳۸]. حضرت موسی(ع) در جواب فرمود: ﴿قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى﴾[۲۳۹].
- این قاعده سیر تسبیحی، درباره انسان، با توجّه به استعداد بینهایتی که دارد، تکویناً و تشریعاً و با شدّت بیشتری برقرار است.
- هدایت تکوینی انسان، تحت قواعدی کلّی، در نظام تکوین انجام میگیرد؛ قواعدی که بر همه موجودات حاکم است﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُمْ وَنُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ وَمِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى وَمِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلَا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئًا وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ﴾[۲۴۰].
- هدایت الهی در تشریع نیز اقتضا میکند که ابزار رسیدن انسان به کمال روحیاش نیز در اختیار او قرارداده شود؛ چنانکه میفرماید: ﴿مَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا﴾[۲۴۱].
- لوازم و قواعد هدایت تشریعی انسانها نیز جهان شمول است. قرآن به عنوان کتاب هدایت همه نسلها، حاوی تمام مسائلی است که نوع بشر در تمام قرون و اعصار، برای هدایت تشریعی به آن نیازمند است. این در حالی است که اگر بعد از پیامبر اکرم(ص)، کسی وجود نداشته باشد که همرتبه ایشان از جهت عصمت و آگاهی به قرآن باشد و کلام او در رتبه کتاب و سنّت، حجّت برای امّت محسوب گردد، فیض هدایت الهی منقطع میشود. در این صورت، مرجع این قطع فیض، به منع فاعلی و نه تقصیر در قابل باز میگردد و امّت در این گمراهی گناهی ندارد. در نتیجه، قاعده لطف و حکمت الهی خدشهدار میشود.
- با این توضیحات، میتوان چنین نتیجه گرفت که بعد از نبی(ص) باید فردی مثل او در طهارت، علم، عصمت و احاطه به عالم غیب وجود داشته باشد؛ تا بتواند:
- معلّم و مبیّن قرآن قرار گیرد؛
- اسوه و الگوی اخلاقی و عملی امّت در هدایت و ارشاد همگان به توحید باشد؛
- افراد مستعدّ را تا سرمنزل مقصود، یعنی رسیدن به عالیترین مراتب اسلام و وارستگی کامل، هدایت و دستگیری نماید. برای استنباط این موضوع، میتوان به آیات مختلف قرآن که در ادامه بیان میگردد استناد نمود[۲۴۲].
آیات مرتبط با برهان لطف
- از آیات مختلف قرآن میتوان اجزاء برهان لطف را استنباط نمود که در اینجا به برخی از آنها اشاره میگردد:
وجوب لطف برای خداوند (قاعده لطف در قرآن)
- بنا بر حکمت الهی، "واجب" است که خداوند اسباب هدایت را برای خلایق فراهم کند. این تعبیر وجوب درباره پروردگار، به معنای ضرورت عقلی است و نه وجوب مصطلح در تکالیف مولوی؛ و اینکه عقل حکم میکند که خداوند، بنابر حکمت بالغهاش، اسباب هدایت بندگان را فراهم نماید. به بیان دیگر، حکمت الهی، چنین وجوب و استلزام عقلی را برای پروردگار قرار داده است و خداوند نیز بنا بر همین قاعده، با تعبیری الزامی بر خود، فراهم کردن اسباب هدایت بندگان را فرض و واجب نموده است؛ چنانکه میفرماید: ﴿كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ﴾[۲۴۳] و همچنین: ﴿إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَى﴾[۲۴۴]
- با توجّه به آنکه حرف جرّ ﴿عَلَى﴾[۲۴۵]در این آیه، به معنای استعلاست، معنای وجوب عقلی از هر دو آیه استفاده میشود؛ بنابراین، معنای آیه اوّل چنین است: پروردگار شما رحمت را بر نفس خود واجب نموده است. معنای آیه دوم نیز چنین است: هدایت خلایق بر ما (خداوند) واجب است.
- ﴿قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ﴾[۲۴۶].
- با توجه به آنکه "بلاغ" به معنای رسانیدن امری تا عالیترین مرتبه هدف است و هم در امور مادّی و هم امور معنوی به کار میرود، حجت بالغه الهی در مورد انسان باید امری باشد که او را تا عالیترین مرتبه کمال - که همانا رسیدن به مقام لقای الهی و استقرار بر تارک مقام خلافت اللّهی است - هدایت و کفایت کند[۲۴۷]. خداوند چنین وصفی را برای همه ابزار هدایت خود بیان میدارد؛ او از یک سو درباره قرآن میفرماید:﴿هَذَا بَلَاغٌ لِلنَّاسِ وَلِيُنْذَرُوا بِهِ وَلِيَعْلَمُوا أَنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَلِيَذَّكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ﴾[۲۴۸] و از سوی دیگر، پیامبر اکرم(ص) را مبلّغ دین بیان میدارد: ﴿وَإِنْ مَا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ وَعَلَيْنَا الْحِسَابُ﴾[۲۴۹].
- بنابراین، باید همه ابزار دینی در تبلیغ که از سوی خداوند قرار داده شده، به گونهای باشد که انسان را تا عالیترین مرتبه کمالی هدایت نماید[۲۵۰].
قرآن؛ بلاغی برای همه بشریّت
- کتاب الهی، مبلِّغ شریعت برای همه بشریت است:﴿وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ﴾[۲۵۱]
- بدیهی است که اگر رسول خدا(ص) تنها مبلّغ دین باشد، تبلیغ شریعت محدود به دوران حیات نبوی(ص) خواهد بود و این امر با معنای دقیق "بلاغ"، که به معنی رسانیدن پیام قرآن به همه بشریّت و تبیین ظرائف آن برای همه نسلها و هدایت انسانها تا عالیترین مراتب کمال است، سازش ندارد. لذا باید بعد از رحلت رسول خدا(ص) همیشه مبلّغی در کنار قرآن حاضر وحیّ وجود داشته باشد تا مبلّغ کلام الهی و مبیّن آن برای همه بشریت باشد[۲۵۲].
رسول و کتاب الهی؛ دو مظهر لطف الهی در امر هدایت
- رسولان و هادیان الهی(ع) و کتب آسمانی و به طور کلّی، هر آنچه منبع و عامل هدایت انسانها است، لطف الهی است. این امر در قرآن با تعابیر گوناگونی چون "فضل"، "رحمت"، "امتنان"، "رأفت" و دیگر کلمات قریبالمعنی مورد اشاره قرار گرفته است. در این میان، وجود امام بعد از رسول خدا(ص)، فضل و رحمت و امتنان الهی بر خلق است. امام، از آن جهت که حجّت الهی برخلق است، در قرآن به "نور"، "خیر"، "رحمت"، "تنها راه توحید" و "اساس دین" و اسلام برشمرده شده است. در براهین مختلف عقلی و نقلی این کتاب، به مناسبت به جلوههای مختلف آن اشاره مینماییم:
- وجود هادی؛ منّت خداوند بر بندگان: از آنجا که همه نعمتها از جانب خداوند است، لذا آنچه در قرآن به عنوان "امتنان الهی" بر بندگان ذکر شده، به معنای اصلیترین نعمت، یعنی وجود مبارک رسول خدا(ص) و ائمّه(ع) است؛ که یکی بعد از دیگری به میان امّت آمدند. ﴿لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ﴾[۲۵۳]؛ ﴿قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾[۲۵۴]
- هادیان الهی؛ فضل و رحمت خداوند بر بشر: "فضل" به معنای امری افزون از متعارف است و هادیان الهی در عصمت و طهارت و علوم الهی بر سایر افراد امّت فضیلت داده شدهاند. حال اگر مردم بخواهند از رحمت خاصّه الهی بهرهمند شوند، باید با تبعیّت از هادیان الهی، خوشهچین فضل ایشان باشند: ﴿هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ﴾[۲۵۵]؛ ﴿رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ﴾[۲۵۶].
- هادیان الهی؛ نعمتهای پروردگار در نجات از جهنّم: بنابر قاعده لطف، اگر انسان به خود واگذار شود، راهی برای نجات از هلاکت ابدی در قیامت ندارد. هادیان الهی، لطف الهی بر بشریّت هستند که او را از خطر فرو افتادن در جهنّم نجات میدهند. ﴿وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ﴾[۲۵۷].
- هادیان الهی؛ رهاییبخش بندگان از ترس: جلوه دیگر قاعده لطف، رفع کامل نگرانیهای آدمیان از عدم ادای حق بندگی و عبادت صحیح پروردگار است؛ زیرا آنها نمیدانند که آنچه انجام میدهند مورد قبول پروردگار قرار میگیرد یا نه؟ و آیا آنها را از سخط الهی مصون میدارد؟ حجج الهی و هادیانی که هدایتشان به تضمین پروردگاراست چنین خوفی را از انسانها برطرف میکنند.
- ﴿يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾[۲۵۸]؛ ﴿فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾[۲۵۹]. این دو آیه در سیاق آیات هبوط حضرت آدم(ع) به زمین و شروع حیات دنیایی بنیآدم است. بنابراین آیه، خداوند این قاعده کلّی را به حضرت آدم(ع) یادآور میشود که هدایت الهی دائماً شامل حال آن حضرت میشود و هرکس از ایشان اطاعت نماید، نگران مؤاخذه الهی نباشد. مفهوم مخالف این بیان آن است که اگر انسان اطاعت از هادیان و حجج الهی نکند، میباید نگران عقاب و عتاب الهی در قیامت باشد.
- ﴿إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾[۲۶۰]. در این آیه، استقامت ورزیدن بعد از ایمان، اشاره به اطاعت از اولیاء الهی و ائمه اطهار(ع) بعد از رسول خدا(ص) دارد؛ خداوند میفرماید: کسانی که از لطف الهی - یعنی رسولان خدا-اطاعت کردند و به ندای توحید آنان پاسخ مثبت دادند، اگر با اطاعت از امام، بر ایمان خود ثابت قدم بمانند، دیگر نگران مؤاخذه الهی نباشند. مفهوم مخالف آیه چنین است که اطاعت از رسول خدا(ص) بدون پذیرش هدایت مقام امامت، به منزله ابتر گذاشتن سیر ایمان به خدا و رسولش(ص) میباشد و باید نگران عواقب آن بود[۲۶۱].
قرآن؛ کتاب هدایت
- قرآن، کتاب هدایت و رحمت برای همه مسلمین تاریخ است و محدود به زمان و مکان خاصّی نیست؛ چنانکه خداوند قرآن را:
- تبیان همه امور بیان میفرماید؛
- آن را از مظاهر هدایت خود بر میشمارد؛
- رحمت خاص و بشارتی برای امّت اسلام معرفی میکند؛
- آن را کتاب امّت خاتم میداند که همه نسلهای بشریّت تا قیام قیامت مخاطبش هستند.
- قرآن کریم حاوی موازین کلی برای پاسخگویی به تمامی نیازهای بشردر هر زمان و مکان است؛ که البتّه استنباط از آن منوط به بهرهمندی از مفسّری الهی، یعنی امام معصوم است. از سوی دیگر، آیاتی از این قبیل، شاهدی بر ضرورت حضور دائمی امام در میان امّت برای تبیین و تبلیغ دین و انحصار هدایت از طریق امام امام معصوم است. ﴿وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ﴾[۲۶۲][۲۶۳].
راسخین در درک و عمل به معارف قرآن
- از آنجا که قرآن کتاب الهی است و احکام آن برگرفته از عالم غیب است، قرآن جلوهای از حبلالله است که یک سوی آن در عالم ملکوت است و معارف و تعالیم آن ریشه در کتاب مکنون دارد و سوی دیگر آن در عالم دنیا است. قرآن در قالب کلمه و کلام، هادی بشریّت به عالم غیب است. بدیهی است که "راسخین" در بیان چنین کتاب فخیمی، نه به معنای متعارف لغوی است، تا همه عالمان دینی و یا هریک از اصحاب رسول خدا(ص) را در بر گیرد، بلکه مراد از آن کسانی است که به حقیقت قرآن درکتاب مکنون راه داشته باشند.
- در نتیجه، برای دستیابی به ریشه علوم قرآنی، شرائطی لازم است که هرکسی واجد آن نمیباشد و فقط راسخان در علوم قرآنی دارای این شرائط هستند. ذیلاً به برخی از این موارد اشاره میگردد:
- صاحبان علوم لدنّی قرآن: رسول خدا(ص) و امامان(ع)، صاحبان علوم لدنّی و راسخین در قرآن هستند. ﴿وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا﴾[۲۶۴]، ﴿وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾[۲۶۵].
- پاکان به طهارت الهی: دریافت علوم الهی و آگاهی از کتاب مکنون، تنها برای مطهّرین - پاک شدگان و پاکان - به طهارت الهی مقدور است. ﴿إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ﴾[۲۶۶]
- انحصار طهارت در انبیاء و اهل بیت(ع): فقط پیامبران الهی و امامان از اهل بیت(ع) مطهّر به طهارت الهی هستند: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾[۲۶۷]
- واژه ﴿إِنَّمَا﴾ در صدر آیه، بیانگر حصر عصمت الهی در اهلبیت(ع) است و مراد از ﴿أَهْلَ الْبَيْتِ﴾، بنا بر روایات فراوان، ائمه هدی(ع) هستند[۲۶۸][۲۶۹].
هادیان الهی بعد از رسول خدا(ص)
- با توجّه به آنچه پیرامون حبلالله در قرآن ذکر شد و نیز بنا بر قاعده لطف پیرامون ضرورت وجود دائمی حجج الهی در میان بشریّت، لازم میآید که بعد از رحلت حضرت ختمی مرتبت علیه(ص)، هادیانی که در علم و عصمت نازلمنزله حضرتش باشند، همیشه در میان انسانها وجود داشته باشند.
- خداوند در قرآن با بیانهای مختلف به این اصل عقلی اشاره میفرماید که برخی از آنها بدین شرح است:
- ۱. ﴿وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ﴾[۲۷۰].
- واژه ﴿مُنْذِر﴾ در آیه شریفه، اشاره به رسول اکرم(ص) دارد؛ یعنی وصف حضرتش "هشدار دهنده" است و به عتبات عالم قیامت و راز و رمز سعادت و شقاوت در سرای ابدی بیم میدهد. همچنین اصل در معنای حرف "واو"، عطف تفصیلی است. با این توضیحات، میتوان گفت که عبارت پایانی آیه شریفه که میفرماید: ﴿وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ﴾[۲۷۱]، اشاره به اصل کلّی قاعده لطف دارد که: همیشه باید در هر قومی هادی وجود داشته باشد؛ خواه نبی و یا وصیّ نبی باشد. در روایات متعدّدی به این اصل اشاره شده است:
- محد بن مسلم از امام صادق(ع) در توضیح این آیه] سؤال مینماید و حضرت میفرمایند: «كُلُّ إِمَامٍ هَادٍ لِكُلِ قَوْمٍ فِي زَمَانِهِمْ»[۲۷۲].
- برید بن معاویه عجلی از امام باقر(ع) درباره این آیه پرسش نمود و حضرت فرمود: «الْمُنْذِرُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، وَ عَلِيٌّ الْهَادِي، وَ فِي كُلِ وَقْتٍ وَ زَمَانٍ إِمَامٌ مِنَّا يَهْدِيهِمْ إِلَى مَا جَاءَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ»[۲۷۳].
- در بیانات دیگری از امام صادق(ع)، هریک از امامان معصوم(ع) در زمان خود مصداق هدایت الهی در آیه شریفه معرفی شدهاند؛ چنانکه ابیبصیر میگوید: از امام صادق(ع) پیرامون این آیه سؤال کردم، حضرت فرمود: «رَسُولُ اللَّهِ(ص) الْمُنْذِرُ وَ عَلِيٌّ الْهَادِي يَا أَبَا مُحَمَّدٍ هَلْ مِنْ هَادٍ الْيَوْمَ قُلْتُ بَلَى جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا زَالَ مِنْكُمْ هَادٍ بَعْدَ هَادٍ حَتَّى دُفِعَتْ إِلَيْكَ فَقَالَ رَحِمَكَ اللَّهُ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ لَوْ كَانَتْ إِذَا نَزَلَتْ آيَةٌ عَلَى رَجُلٍ ثُمَّ مَاتَ ذَلِكَ الرَّجُلُ مَاتَتِ الْآيَةُ- مَاتَ الْكِتَابُ وَ لَكِنَّهُ حَيٌّ يَجْرِي فِيمَنْ بَقِيَ كَمَا جَرَى فِيمَنْ مَضَى»[۲۷۴].
- امام(ع) در بیانی دیگر، ضمن تأکید بر مطالب قبل، اصل کلّی قاعده لطف در این آیه را اینگونه بیان فرمودند: «وَ اللَّهِ مَا ذَهَبَتْ مِنَّا وَ مَا زَالَتْ فِينَا إِلَى السَّاعَةِ»[۲۷۵].
- ۲. ﴿وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ﴾[۲۷۶]. این آیه نیز به اصل کلّی قاعده لطف در هدایت الهی اشاره دارد؛ مبنی بر اینکه همیشه باید در میان مردم کسانی باشند که راه هدایت را برای آنان بازگویند و منحرفان از حق را به مسیر بازگردانند. با توجه به آنکه مراد از "حق" در آیه، دین خدا و همه اموری است که جلوه کامل حق در میان مردم است، روشن میشود که هادیان به چنین حقّی میباید خود مظهر کامل حق و معصوم از انحراف و خطا باشند. در بیانات اولیاء الهی(ع)، مصداق این افراد ائمّه هدی(ع) معرفی معرفی شدهاند. مثلاً عبدالله بن سِنان روایت کرده است:«سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ ﴿وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ...﴾[۲۷۷] قَالَ هُمُ الْأَئِمَّةُ(ع)».
- ۳. ﴿وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ﴾[۲۷۸]. این آیه در سیاق آیاتی است که خداوند طیّ آن به مخالفین رسول خدا(ص) درباره عقبات قیامت و تبعات کفر آنان هشدار میدهد و میفرماید: "هنگامی که آنان، به واسطه کفرشان در مصیبت قرارگرفتند، میگویند: چرا رسول و هادی برای ما نیامد تا با پیروی از او، از این مصائب نجات پیدا کنیم؟ و خداوند در پاسخ میفرماید: شما همانانی بودید که وقتی خداوند حق به شما عرضه شد، بهانهگیری میکردید و سرباز میزدید؛ در حالی که خداوند به واسطه رحمتش بر شما، همواره حجّتی الهی را در میان انسانها باقی میگذارد و این شما بودید که به خاطر پیروی از هوای نفس، از هدایت هادیان الهی سرباز زدید"[۲۷۹].
- در این سیاق، خداوند به یک اصل کلّی در قاعده لطف اشاره مینماید و میفرماید: ﴿وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ﴾[۲۸۰].
- "توصیل" به معنای وصل پی در پی مطلبی است و چون سخن در آیات قبل پیرامون هادیان الهی است، مراد از ﴿وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ﴾، از پی هم آمدن حجج الهی(ع) همه زمانها است؛ چنانکه امام صادق(ع) در تبیین آیه میفرمایند: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) فِي قَوْلِ اللَّهِ ﴿وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ﴾[۲۸۱] قَالَ: إِمَامٌ بَعْدَ إِمَامٍ»[۲۸۲].
مبانی روایی برهان
- در سیر استدلال بر قاعده لطف، اشاره به حکمت الهی و در نتیجه هدفداری خلقت انسان شد و اینکه هدف از خلقت انسان، سیر به مقام یقین در پرتو عبادت پروردگار است. و البته عبادت نیز میباید از روی معرفت باشد و انسانها در هر دو مورد، محتاج حجج الهی در تعلیم عبادت و معرفت به توحید و لوازم آن هستند.
- از سوی دیگر، ربوبیّت پروردگار و اقتضاء آن، به عنوان بیان دوم از برهان مطرح شد. در این بخش، سیر این مطالب در آیینه روایات اهلبیت(ع) دنبال میشود.
دلایل قاعده لطف: اقتضاء حکمت الهی
- سیر برهان لطف، به انحاء گوناگون در بیانات حضرات ائمه(ع) ذکر شده. حدّ وسط در بیان برهانی ایشان، گاه حکمت الهی است و گاه رفع نگرانی از امّت است. در هر دوی این صور، از یک سو عقلاً حکمی را بر خداوند لازم مینماید مبنی بر اینکه به ضرورت عقلی، بر خداوند لازم است که دائماً حجج خود را در میان مردم قرار دهد تا راه هدایت همیشه برآنان باز باشد؛ چنانکه در بیانات مختلف از امام صادق(ع) و امام رضا(ع)، این مطلب وارد شده که فرمودند: "حجّت الهی از طرف خداوند بر مردم محقّق نمیگردد، مگر با وجود امامی که برای مردم شناخته شده و تعریف شده باشد"[۲۸۳].
- از سوی دیگر، بر مردم نیز عقلاً و شرعاً واجب است که حجّت الهی را پیدا نموده و در هدایت از او استمداد جسته و اوامر او را مطیع باشند؛ این مطلب نیز در بیانات مختلف روایی وارد شده است.
- امام باقر(ع) در تفسیر آیه شریفه ﴿إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ﴾[۲۸۴] فرمود: «رَسُولُ اللَّهِ(ص) الْمُنْذِرُ وَ لِكُلِّ زَمَانٍ مِنَّا هَادٍ يَهْدِيهِمْ إِلَى مَا جَاءَ بِهِ- نَبِيُّ اللَّهِ(ص) ثُمَّ الْهُدَاةُ مِنْ بَعْدِهِ عَلِيٌّ ثُمَّ الْأَوْصِيَاءُ وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ»[۲۸۵].
- موسی بن بکر نیز از فُضَیل نقل میکند که از امام صادق(ع) درباره همین آیه سؤال کردم و حضرت فرمود: «كُلُّ إِمَامٍ هَادٍ لِلْقَرْنِ الَّذِي هُوَ فِيهِمْ»[۲۸۶][۲۸۷].
بند اوّل: برهان لطف بر مبنای حکمت الهی
- هشام بن حکم از امام صادق(ع) نقل میکند که زندیقی از حضرت سؤال نمود: «مِنْ أَيْنَ أَثْبَتَ الْأَنْبِيَاءَ وَ الرُّسُلَ(ع)» و حضرت چنین پاسخ میدهند: «إِنَّا لَمَّا أَثْبَتْنَا أَنَّ لَنَا خَالِقاً صَانِعاً مُتَعَالِياً عَنَّا وَ عَنْ جَمِيعِ مَا خَلَقَ وَ كَانَ ذَلِكَ الصَّانِعُ حَكِيماً مُتَعَالِياً لَمْ يَجُزْ أَنْ يُشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَ لَا يُلَامِسُوهُ... ثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِي خَلْقِهِ يُعَبِّرُونَ عَنْهُ إِلَى خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ يَدُلُّونَهُمْ عَلَى مَصَالِحِهِمْ وَ مَنَافِعِهِمْ وَ مَا بِهِ بَقَاؤُهُمْ وَ فِي تَرْكِهِ فَنَاؤُهُمْ»
- توضیح آنکه: سیر برهان در بیان امام(ع) به این ترتیب است که خداوند حکیم فعل غیر حکیمانه نمیکند. بنابراین، امکان ندارد مخلوقاتی را خلق کند و آنان را به حال خود واگذارد. نظر به آنکه مخلوقات مستقیماً نمیتوانند ارتباط مادّی در شنیدن و یا دیدن با خداوند داشته باشند، پس لازم است که سفرایی را از طرف خود در میان آنان قرار دهد تا واسطی میان او و مردم باشند و آنان را به مصالح و منافعشان هدایت کنند.
- «فَثَبَتَ الْآمِرُونَ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْحَكِيمِ الْعَلِيمِ فِي خَلْقِهِ وَ الْمُعَبِّرُونَ عَنْهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ هُمُ الْأَنْبِيَاءُ(ع) وَ صَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ حُكَمَاءَ مُؤَدَّبِينَ بِالْحِكْمَةِ مَبْعُوثِينَ بِهَا غَيْرَ مُشَارِكِينَ لِلنَّاسِ عَلَى مُشَارَكَتِهِمْ لَهُمْ فِي الْخَلْقِ وَ التَّرْكِيبِ فِي شَيْءٍ مِنْ أَحْوَالِهِمْ مُؤَيَّدِينَ مِنْ عِنْدِ الْحَكِيمِ الْعَلِيمِ بِالْحِكْمَةِ ثُمَّ ثَبَتَ ذَلِكَ فِي كُلِّ دَهْرٍ وَ زَمَانٍ مِمَّا أَتَتْ بِهِ الرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ(ع) مِنَ الدَّلَائِلِ وَ الْبَرَاهِينِ لِكَيْلَا تَخْلُوَ أَرْضُ اللَّهِ مِنْ حُجَّةٍ يَكُونُ مَعَهُ عِلْمٌ يَدُلُّ عَلَى صِدْقِ مَقَالَتِهِ وَ جَوَازِ عَدَالَتِهِ»[۲۸۸].
- بنابراین، لازم است که همیشه افرادی از انسانها در میان مردم وجود داشته باشند که:
- در فضائل توحیدی، برجستگان از مردم باشند؛
- مؤدّب به ادب الهی در عصمت و عمل به وظایف بندگی باشند؛
- مؤیّد به تأییدات الهی در علم و حکمت باشند؛ اینان حجج الهی برای مردماند که در قالب انبیاء(ع) و یا اوصیای آنان(ع) - یعنی ائمه(ع) - در میان مردم زندگی میکنند؛
- بنا بر همین برهان،زمین هرگز نباید خالی از حجج الهی باشد؛ زیرا با نبود حجّت، راه در شناخت خداوند و عبادت او بسته میشود[۲۸۹].
بند دوم: لطف خداوند برای رفع خوف از عباد
- اصل عقلی دیگری که در اثبات قاعده لطف از آن استفاده میشود، مسئله رفع خوف از عباد است؛ زیرا بندگان، با علم به وجود تکالیف و عدم اطّلاع از چگونگی امتثال آنان، در خوف از سخط الهی قرار میگیرند و بر خداوند لازم است که حجج خود را در میان آنان قرار دهد تا با بیان احکام، رفع خوف از آنان نمایند؛ بهگونهای که در تشتّت آراء، حکم صحیح را دریابند.
- این استدلال در بیان منصور بن حازم، از اصحاب امام صادق(ع)، ذکر شده که در محضر حضرت آن را بیان کرد و امام علی(ع) او را تأیید نمود؛ ماحصل بیان منصور بن حازم به این ترتیب است: «قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) إِنَّ اللَّهَ أَجَلُّ وَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يُعْرَفَ بِخَلْقِهِ بَلِ الْخَلْقُ يُعْرَفُونَ بِاللَّهِ قَالَ صَدَقْتَ قُلْتُ إِنَّ مَنْ عَرَفَ أَنَّ لَهُ رَبّاً فَقَدْ يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَعْرِفَ أَنَّ لِذَلِكَ الرَّبِّ رِضًا وَ سَخَطاً وَ أَنَّهُ لَا يُعْرَفُ رِضَاهُ وَ سَخَطُهُ إِلَّا بِوَحْيٍ أَوْ رَسُولٍ فَمَنْ لَمْ يَأْتِهِ الْوَحْيُ فَيَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَطْلُبَ الرُّسُلَ فَإِذَا لَقِيَهُمْ عَرَفَ أَنَّهُمُ الْحُجَّةُ وَ أَنَّ لَهُمُ الطَّاعَةَ الْمُفْتَرَضَةَ».
- توضیح: منصور بن حازم به امام علی(ع) عرضه میدارد: اوّلاً، روشن است که خداوند هرگز از طریق خلقش شناخته نمیشود؛ بلکه مخلوقات به خدا شناخته میشوند. امام بیان او را تأیید میکنند. وی سپس ابراز میدارد: در این صورت، کسی که دانست ربّی دارد، میداند که چنین خدایی، رضا بر مطیعان و غضب بر نافرمانان دارد و راه معرفت به آنها از طریق عقل نیست؛ بلکه باید استمداد از وحی و ارتباط با عالم غیب نماید. در عین حال، او خود ارتباط مستقیم با عالم غیب ندارد. بنابراین، ناچار است به سراغ حجج الهی برود. بر خداوند نیز لازم است که حجج و رسولان خود را برای او قرار دهد. هنگامی که انسان حجّتهای الهی را شناخت، موظّف است که از آنان اطاعت کند. حضرت این بیان او را تأیید مینمایند.
- تا به اینجا، برهان لطف در اثبات ضرورت رسالت و امامت عامّه تمام است. در ادامه، منصوربن حازم دفع دخلی مینماید و به امام عرضه میدارد: به مردم گفتم که در زمان رسول خدا(ص)، آن حضرت حجّت الهی بود؛ پس بعد از ایشان حجّت الهی چیست؟ گفتند: کتاب خدا، قرآن، حجّت بین ما است. به آنان گفتم: اگر چنین است، پس چرا همه گروههای مخالف در امّت اسلام، از مرجئه و قَدَریّه گرفته تا زنادقه که اصلاً ایمانی به قرآن ندارند، در مجادلات خود به قرآن استناد میکنند؟ بنابراین، قرآن به تنهایی حجّت الهی نیست؛ مگر همراه با قیّمی که مبیّن آن باشد. سپس ابنحازم نام یکایک علماء و مفسّرین غیرمعصومی را که مخالفین، ادّعای مبیّن قرآن بودن آنان را داشتند میبرد و موارد جهل آنان به قرآن را بر میشمرد، تا بالاخره به حجیّت امامان معصوم(ع) میرسد و امام صادق(ع) بیان او را تأیید مینمایند[۲۹۰][۲۹۱].
پیامبر و برهان در فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم
- از جمله آیاتی که پیامبر در خطاب به دیگران در اثبات صحت ادعای خود به دلیل و شاهد و بیشتر با کلمه بینه داشتن اشاره میکند، هر چند که گاه از کلمه برهان نیز استفاده شده است. البَینة، جمع آن بَینَات و به معنای دلیل و برهان است. به معنای راهنمایی با بیان روشن هم آمده است، و معنای اصلی این ماده جدایی و کنار رفتن چیزی از چیز دیگر است، به طوری که دیگر اتصال و اختلاطی با هم نداشته باشند، و کلمه" بین "و" بون "و" بینونه "و امثال آن از مشتقات همین ماده است.بینه، را از این نظر بینه گفتهاند که به وسیله آن حق از باطل جدا گشته و به خوبی و به آسانی و بدون سختی و مشقتی میتوان بر آن وقوف یافت.
- ﴿قُلْ إِنِّي عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي﴾[۲۹۲]
- ﴿أَفَمَنْ كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ﴾[۲۹۳]
- ﴿قُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَمَّا جَاءَنِيَ الْبَيِّنَاتُ مِنْ رَبِّي وَأُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ﴾[۲۹۴]
- ﴿أَفَمَنْ كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ﴾[۲۹۵]
- ﴿كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ﴾[۲۹۶]
- ﴿ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ﴾[۲۹۷]
- ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمْ بُرْهَانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُبِينًا﴾[۲۹۸]
- نکته: در این آیات پیامبر در امر دعوت به توحید دارای برهان و بینه معرفی شده «مراد از بینه دلیل و یا بصیرت الهی است» و روش پیامبر هم در رساندن پیام براساس حکمت، برهان، و موعظه حسنه، معرفی شده است[۲۹۹].
منابع
رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵
فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۱
فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱
پانویس
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ مفردات، ص۱۲۱، «بره».
- ↑ لسان العرب، ج۱، ص۳۹۴، «برهن».
- ↑ التحقیق، ج۱، ص۲۶۲، «برهن».
- ↑ منتهی الارب، ج۱، ص۷۷.
- ↑ لغت نامه، ج۳، ص۴۰۴۵، "برهان".
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ النجاة، ص۶۰، ۶۶؛ الاشارات، ج۱، ص۲۸۷، ۲۸۹.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ دانشنامه جهان اسلام، ج۳، ص۲۷۴.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ الشفاء، ص۷۹.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ لغت نامه، ج۳، ص۴۰۴۶، «برهان».
- ↑ الشفاء، ص۵۴.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ ای مردم! به راستی برهانی از سوی پروردگارتان برای شما آمده است و نوری آشکار برای شما فرو فرستادهایم؛ سوره نساء، آیه: ۱۷۴.
- ↑ و هر کس با خداوند خدایی دیگر (به پرستش) بخواند که برهانی بر آن ندارد جز این نیست که حسابش نزد پروردگار اوست؛ بیگمان کافران رستگار نمیگردند؛ سوره مؤمنون، آیه: ۱۱۷.
- ↑ و گفتند هرگز کسی جز یهودی و مسیحی به بهشت در نمیآید، این آرزوی آنهاست، بگو: اگر راست میگویید هر برهانی دارید بیاورید؛ سوره بقره، آیه: ۱۱۱.
- ↑ یا به جای او خدایانی برگزیدند؟ بگو دلیلتان را بیاورید، این یادکرد همراهان من و یادکرد کسان پیش از من است؛ بلکه بیشتر آنان حق را نمیشناسند بنابراین (از آن) رو گردانند؛ سوره انبیاء، آیه: ۲۴.
- ↑ یا آن کسی که آفرینش را میآغازد سپس آن را باز میگرداند و کسی که از آسمان و زمین به شما روزی میرساند؛ آیا با خداوند، خدایی (دیگر) هست؟ بگو: اگر راست میگویید برهانتان را بیاورید؛ سوره نمل، آیه: ۶۴.
- ↑ و از هر امّت گواهی بر میآوریم و میگوییم: برهان خود را بیاورید آنگاه میدانند که حق با خداوند است و آنچه بر میبافتند از (چشم) آنان ناپدید میگردد؛ سوره قصص، آیه: ۷۵.
- ↑ و بیگمان آن زن آهنگ وی کرد و وی نیز اگر برهان پروردگار خویش را نمیدید آهنگ او میکرد بدین گونه (بر آن بودیم) تا از او زشتی و پلیدکاری را بگردانیم که او از بندگان ناب ما بود؛ سوره یوسف، آیه: ۲۴.
- ↑ دست در گریبان خویش فرو بر (و برآور) تا سپید بیآسیب بیرون آید و (در پرهیز) از بیم، بازویت را به خویش بفشر که این دو (معجزه)، دو برهان از پروردگار تو برای فرعون و سرکردگان اوست، بیگمان آنان قومی نافرمانند؛ سوره قصص، آیه: ۳۲.
- ↑ ای اهل کتاب! فرستاده ما نزد شما آمده است که بسیاری از آنچه را که از کتاب (آسمانی خود) پنهان میداشتید برای شما بیان میکند و بسیاری (از لغزشهای شما) را میبخشاید؛ به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است؛ سوره مائده، آیه: ۱۵.
- ↑ این (آن) کتاب (است که) هیچ تردیدی در آن نیست، رهنمودی برای پرهیزگاران است؛ سوره بقره، آیه: ۲.
- ↑ و (یاد کن) روزی را که در هر امّتی گواهی از خودشان بر آنان برانگیزیم و تو را بر اینان گواه آوریم و بر تو این کتاب را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز و رهنمود و بخشایش و نویدبخشی برای مسلمانان است؛ سوره نحل، آیه: ۸۹.
- ↑ این (آن) کتاب (است که) هیچ تردیدی در آن نیست، رهنمودی برای پرهیزگاران است؛ سوره بقره، آیه: ۲.
- ↑ و در این قرآن برای مردم از هرگونه مثلی آوردهایم باشد که پند گیرند؛ سوره زمر، آیه: ۲۷.
- ↑ به راستی ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم باشد که خرد ورزید؛ سوره زخرف، آیه: ۳.
- ↑ کتابی است که آیات آن آشکار شده است، به گونه قرآنی عربی، برای گروهی که میدانند؛ سوره فصلت، آیه: ۳.
- ↑ ای مردم! به راستی برهانی از سوی پروردگارتان برای شما آمده است و نوری آشکار برای شما فرو فرستادهایم؛ سوره نساء، آیه: ۱۷۴.
- ↑ به زودی نشانههای خویش را در گسترههای بیرون و پیکرههای درونشان نشان آنان خواهیم داد تا بر آنها روشن شود که او راستین است؛ آیا بسنده نیست که پروردگارت بر همه چیز گواه است؟؛ سوره فصلت، آیه: ۵۳.
- ↑ و چون شب بر او چادر افکند ستارهای دید گفت: این پروردگار من است اما هنگامی که ناپدید شد گفت: ناپدیدشوندگان را دوست نمیدارم؛ سوره انعام، آیه: ۷۶.
- ↑ اگر در آن دو (- آسمان و زمین) جز خداوند خدایانی میبودند، هر دو تباه میشدند پس پاکا که خداوند است- پروردگار اورنگ (فرمانفرمایی جهان)- از آنچه وصف میکنند؛ سوره انبیاء، آیه: ۲۱.
- ↑ خداوند فرزندی نگزیده است و با وی هیچ خدایی نیست که (اگر میبود) در آن صورت هر خدایی آفریده خویش را (با خود) میبرد و بر یکدیگر برتری میجستند؛ پاکا که خداوند است از آنچه وصف میکنند؛ سوره مؤمنون، آیه: ۹۱.
- ↑ بگو اگر با او خدایانی میبودند چنان که میگویند، در آن صورت (آن خدایان) به سوی دارنده اورنگ (فرمانفرمایی جهان) راهی میجستند؛ سوره اسراء، آیه: ۴۲.
- ↑ آیا پنداشتهاید که ما شما را بیهوده آفریدهایم و شما به سوی ما بازگردانده نمیشوید؟؛ سوره مؤمنون، آیه: ۱۱۵.
- ↑ آنچه از این کتاب بر تو وحی شده است بخوان و نماز را بپا دار که نماز از کار زشت و کار ناپسند باز میدارد و به راستی یادکرد خداوند (از هر چیز) بزرگتر است و خداوند میداند که چه انجام میدهید؛ سوره عنکبوت، آیه: ۴۵.
- ↑ ای مؤمنان! روزه بر شما مقرّر شده است چنان که بر پیشینیان شما مقرّر شده بود، باشد که پرهیزگاری ورزید؛ سوره بقره، آیه: ۱۸۳.
- ↑ و اگر پیمانشان را پس از بستن بشکنند و به دینتان طعنه زنند با پیشگامان کفر که به هیچ پیمانی پایبند نیستند کارزار کنید باشد که باز ایستند؛ سوره توبه، آیه: ۱۲.
- ↑ آنچه خداوند از (داراییهای) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه پیامبر به شما میدهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز میدارد دست بکشید و از خداوند پروا کنید که خداوند، سخت کیفر است؛ سوره حشر، آیه: ۷.
- ↑ آیا کسی از شما دوست میدارد که باغساری از خرما بن و تاک داشته باشد که از بن آن جویبارها روان باشد و در آن همه گونه میوه برای او یافته شود در حالی که خود به پیری رسیده و فرزندانی خرد و ناتوان داشته باشد آنگاه گردبادی آتشناک بدان در رسد و بسوزد؟ خداوند این چنین، نشانهها را برای شما روشن میدارد باشد که شما بیندیشید؛ سوره بقره، آیه: ۲۶۶.
- ↑ باری، گفتیم با پارهای از آن (گاو) بر این (کشته) بزنید، این چنین خداوند مردگان را زنده میکند و نشانههای خود را به شما نشان میدهد، باشد که خرد ورزید؛ سوره بقره، آیه: ۷۳.
- ↑ این کتابی خجسته است که ما به سوی تو فرو فرستادهایم تا در آیات آن نیک بیندیشند و تا خردمندان از آن پند گیرند؛ سوره ص، آیه: ۲۹.
- ↑ بیشتر آنان جز از گمانی پیروی نمیکنند، به راستی گمان برای (شناخت) حقیقت، هیچ بسنده نیست به یقین خداوند به آنچه انجام میدهند، داناست؛ سوره یونس، آیه: ۳۶.
- ↑ و چون به آنان گفته شود از آنچه خداوند فرو فرستاده است پیروی کنید میگویند: (نه) بلکه ما از آنچه پدرانمان را بر آن یافتهایم پیروی میکنیم؛ آیا حتی اگر پدرانشان چیزی را در نمییافته و راه به جایی نمیبردهاند، باز از پدرانشان پیروی میکنند؟؛ سوره بقره، آیه: ۱۷۰.
- ↑ و آنچه تو را بدان دانشی نیست، پی مگیر که از گوش و چشم و دل، هر یک، خواهند پرسید؛ سوره اسراء، آیه: ۳۶.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ المیزان، ج۵، ص۲۵۴، ۲۵۷.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ دو برهان از پروردگار تو برای فرعون و سرکردگان اوست، بیگمان آنان قومی نافرمانند؛ سوره قصص، آیه: ۳۲.
- ↑ ای مردم! به راستی برهان از سوی پروردگارتان برای شما آمده است و نوری آشکار برای شما فرو فرستادهایم؛ سوره نساء، آیه: ۱۷۴.
- ↑ دائرةالفرائد، ج۳، ص۱۶۵؛ المیزان، ج۵، ص۱۵۲.
- ↑ دائرةالفرائد، ج۳، ص۱۶۵.
- ↑ و بیگمان آن زن آهنگ وی کرد و وی نیز اگر برهان پروردگار خویش را نمیدید آهنگ او میکرد بدین گونه (بر آن بودیم) تا از او زشتی و پلیدکاری را بگردانیم که او از بندگان ناب ما بود؛ سوره یوسف، آیه: ۲۴.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ المیزان، ج۱۱، ص۱۳۰، ۱۳۲.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ المیزان، ج۱۱، ص۱۳۰، ۱۳۲.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ المیزان، ج۱۱، ص۱۳۰، ۱۳۲.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ المیزان، ج۱۱، ص۱۳۰، ۱۳۲.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ المیزان، ج۱۱، ص۱۳۰، ۱۳۲.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ انوار درخشان، ج۹، ص۵۲.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ المیزان، ج۱۱، ص۱۲۹.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ بیان السعاده، ج۲، ص۳۵۷.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ مواهب علیّه، ج۲، ص۲۳۷؛ منهجالصادقین، ج۵، ص۳۱.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ البرهان ج۳، ص۱۶۹.
- ↑ الدرالمنثور، ج۴، ص۵۲۴.
- ↑ المیزان، ج۱۱، ص۱۲۹ـ۱۳۰.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ مردم را به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فرا خوان و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز! بیگمان پروردگارت به آن کس که راه وی را گم کرده داناتر است و او به رهیافتگان داناتر است؛ سوره نحل، آیه: ۱۲۵.
- ↑ المیزان، ج۱۲، ص۳۷۲.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ الکاشف، ج۴، ص۵۶۴؛ مواهب علیّة، ج۲، ص۴۰۳؛ تقریب القرآن الی الاذهان، ج۱۴، ص۱۶۸.
- ↑ بگو: این راه من است که با بینش به سوی خداوند فرا میخوانم، من و (نیز) هر کس که پیرو من است؛ و پاکاکه خداوند است و من از مشرکان نیستم؛ سوره یوسف، آیه: ۱۰۸.
- ↑ تفسیر مراغی، ج۱۳، ص۵۲.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ و گفتند هرگز کسی جز یهودی و مسیحی به بهشت در نمیآید، این آرزوی آنهاست، بگو: اگر راست میگویید هر برهان دارید بیاورید؛ سوره بقره، آیه: ۱۱۱.
- ↑ اگر در آن دو (- آسمان و زمین) جز خداوند خدایانی میبودند، هر دو تباه میشدند پس پاکا که خداوند است- پروردگار اورنگ (فرمانفرمایی جهان)- از آنچه وصف میکنند؛ سوره انبیاء، آیه: ۲۱.
- ↑ یا به جای او خدایانی برگزیدند؟ بگو دلیلتان را بیاورید، این یادکرد همراهان من و یادکرد کسان پیش از من است؛ بلکه بیشتر آنان حق را نمیشناسند بنابراین (از آن) رو گردانند؛ سوره انبیاء، آیه: ۲۴.
- ↑ یا آن کسی که آفرینش را میآغازد سپس آن را باز میگرداند و کسی که از آسمان و زمین به شما روزی میرساند؛ آیا با خداوند، خدایی (دیگر) هست؟ بگو: اگر راست میگویید برهان ان را بیاورید؛ سوره نمل، آیه: ۶۴.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ و از هر امّت گواهی بر میآوریم و میگوییم: برهان خود را بیاورید آنگاه میدانند که حق با خداوند است و آنچه بر میبافتند از (چشم) آنان ناپدید میگردد؛ سوره قصص، آیه: ۷۵.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ نمونه، ج۱۵، ص۵۲۳.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ و هر کس با خداوند خدایی دیگر (به پرستش) بخواند که برهان بر آن ندارد جز این نیست که حسابش نزد پروردگار اوست؛ بیگمان کافران رستگار نمیگردند؛ سوره مؤمنون، آیه: ۱۱۷.
- ↑ المیزان، ج۱۵، ص۷۴.
- ↑ الصافی، ج۳، ص۴۱۳.
- ↑ مخزن العرفان، ج۹، ص۷۲.
- ↑ المیزان، ج۸، ص۱۷۹.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ روض الجنان، ج۱۰، ص۳۲۹.
- ↑ روض الجنان، ج۱۰، ص۳۲۹.
- ↑ نمونه، ج۹، ص۲۲۳.
- ↑ المیزان، ج۱۱، ص۱۷۷.
- ↑ بگو جز این نیست که پروردگارم زشتکاریهای آشکار و پنهان و گناه و افزونجویی ناروا را حرام کرده است و (نیز) اینکه برای خداوند چیزی را که برهان بر آن فرو نفرستاده است شریک آورید و اینکه درباره خداوند چیزی بگویید که نمیدانید؛ سوره اعراف، آیه: ۳۳.
- ↑ گفت: بیگمان عذاب و خشمی از (سوی) پروردگارتان برای شما رقم خورده است آیا در نامهایی که شما و پدرانتان آنها را نامگذاری کردهاید- (و) خداوند هیچ برهان بر (تأیید) آنها نفرستاده است- با من چالش میورزید؟ پس چشم به راه (عذاب خداوند) بدارید که من نیز با شما از چشم به راه داشتگانم؛ سوره اعراف، آیه: ۷۱.
- ↑ شما به جای او جز نامهایی را نمیپرستید که خود و پدرانتان آنها را نامیدهاید و خداوند بر آنها هیچ حجّتی نفرستاده است، داوری جز از آن خداوند نیست، فرمان داده است که جز وی را نپرستید؛ این، دین پا برجاست اما بیشتر مردم نمیدانند؛ سوره یوسف، آیه: ۴۰.
- ↑ آنها جز نامهایی که شما و پدرانتان نامیدهاید نیستند، خداوند بر پرستش آنها هیچ حجّتی نفرستاده است؛ آنها جز از گمان و هوسهایی که در دل دارند پیروی نمیکنند در حالی که به راستی از سوی پروردگارشان برای آنان رهنمود آمده است؛ سوره نجم، آیه: ۲۳.
- ↑ و چگونه از آنچه شریک (خداوند) قرار میدهید بهراسم در حالی که خود نمیهراسید از اینکه چیزی را شریک خداوند قرار دادهاید که برهان بر آن بر شما فرو نفرستاده است؛ پس اگر دانایید کدامیک از (ما) دو گروه به امن (و آرامش) سزاوارتر است؟؛ سوره انعام، آیه: ۸۱.
- ↑ و به جای خداوند چیزی را که (خداوند) برهان بر آن فرو نفرستاده است و (نیز) چیزی را که دانشی درباره آن ندارند میپرستند و ستمگران را هیچ یاوری نیست؛ سوره حج، آیه: 71.
- ↑ اینان- قوم ما- خدایانی جز او را (به پرستش) گرفتهاند؛ چرا برهان روشن برای آنها نمیآورند؟ و ستمگرتر از آن کس که بر خداوند دروغی بندد، کیست؟؛ سوره کهف، آیه: ۱۵.
- ↑ گفتند: خداوند فرزندی برگزیده است، پاکاکه اوست، او بینیاز است؛ آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، از آن اوست شما را در این (گفته) برهان نیست؛ آیا چیزی که نمیدانید درباره خداوند میگویید؟؛ سوره یونس، آیه: ۶۸.
- ↑ یا برهان روشن دارید؟؛ سوره صافات، آیه: ۱۵۶.
- ↑ آنان که در آیات خداوند بیآنکه برهان برای آنان آمده باشد چالش میورزند، (کارشان) نزد خداوند و نزد مؤمنان، سخت خشمانگیز است؛ بدینگونه خداوند بر دل هر خویشبین گردنکشی مهر مینهد؛ سوره غافر، آیه: ۳۵.
- ↑ آنان که در آیات خداوند بیآنکه برهان نزد آنان آمده باشد چالش میورزند؛ در درونشان جز خویشبینی نیست که به آن (هم) نمیرسند؛ از این روی به خداوند پناه جو که اوست که شنوای بیناست؛ سوره غافر، آیه: ۵۶.
- ↑ یا مگر نردبانی دارند که با آن (به آسمان میروند و) گوش فرا میدهند، بنابراین بر شنونده آنان است که برهان روشن بیاورد؛ سوره طور، آیه: ۳۸.
- ↑ و بیگمان ما موسی را با نشانههای خویش و با حجّتی روشن فرستادیم؛ سوره هود، آیه: ۹۶.
- ↑ سپس موسی و برادرش هارون را با نشانههای خویش و برهان آشکار فرستادیم؛ سوره مؤمنون، آیه: ۴۵.
- ↑ و به یقین موسی را با آیات خویش و برهان آشکار فرستادیم؛ سوره غافر، آیه: ۲۳.
- ↑ اهل کتاب از تو میخواهند که برای آنان کتابی از آسمان فرود آوری؛ از موسی درخواستی بزرگتر از این کردند و گفتند: خداوند را آشکارا به ما بنما! و آذرخش آنان را برای ستمشان فرا گرفت. سپس گوساله (پرستی) را پس از آنکه برهان ها (ی روشن) برای آنان آمده بود برگزیدند و ما از آن (هم) درگذشتیم و به موسی حجتی آشکار دادیم؛ سوره نساء، آیه: ۱۵۳.
- ↑ و در (کار) موسی هنگامی که او را با برهان روشن به سوی فرعون فرستادیم (نیز نشانهای نهادیم)؛ سوره ذاریات، آیه: ۳۸.
- ↑ التبیان، ج۴، ص۱۸۹.
- ↑ المیزان، ج۱۰، ص۳۸۰.
- ↑ تفسیر لاهیجی، ج۲، ص۴۷۶.
- ↑ مجمع البیان، ج۳، ص۲۹۰.
- ↑ مواهب علیّه، ج۲، ص۲۹۰.
- ↑ بیان السعاده، ج۲، ص۳۳۷.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ سپس موسی و برادرش هارون را با نشانههای خویش و برهان آشکار فرستادیم؛ سوره مؤمنون، آیه: ۴۵.
- ↑ المیزان، ج۱۵، ص۳۴.
- ↑ دست در گریبان خویش فرو بر (و برآور) تا سپید بیآسیب بیرون آید و (در پرهیز) از بیم، بازویت را به خویش بفشر که این دو (معجزه)، دو برهان از پروردگار تو برای فرعون و سرکردگان اوست، بیگمان آنان قومی نافرمانند؛ سوره قصص، آیه: ۳۲.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ المیزان، ج۱۸، ص۳۵.
- ↑ و این برهان ماست که آن را به ابراهیم در برابر قومش دادیم. هر کس را بخواهیم به پایههایی فرا میبریم؛ بیگمان پروردگار تو، فرزانهای داناست؛ سوره انعام، آیه: 83.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ و اهل کتاب پراکنده نشدند مگر از آن پس که برای آنان آن برهان فرا رسید؛ سوره بینه، آیه: ۴.
- ↑ تفسیر جامع، ج۷، ص۴۶۴.
- ↑ تقریب القرآن الی الاذهان، ج۳۰، ص۲۰۵.
- ↑ البصائر، ج۵۷، ص۹۶۳.
- ↑ مجمع البیان، ج۱۰، ص۵۲۲.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ به زودی نشانههای خویش را در گسترههای بیرون و پیکرههای درونشان نشان آنان خواهیم داد تا بر آنها روشن شود که او راستین است؛ آیا بسنده نیست که پروردگارت بر همه چیز گواه است؟؛ سوره فصلت، آیه: ۵۳.
- ↑ به زودی نشانههای خویش را در گسترههای بیرون و پیکرههای درونشان نشان آنان خواهیم داد تا بر آنها روشن شود که او راستین است؛ آیا بسنده نیست که پروردگارت بر همه چیز گواه است؟؛ سوره فصلت، آیه: ۵۳.
- ↑ آیا درباره خداوند- آفریننده آسمانها و زمین- تردیدی هست؟؛ سوره ابراهیم، آیه: ۱۰.
- ↑ سوره آل عمران، آیه: ۱۱۸.
- ↑ البلدالامین، ج۱، ص۴۰۲.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ الصافی، ج۴، ص۳۶۵.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ المیزان، ج۱۷، ص۴۰۴.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ اگر در آن دو (- آسمان و زمین) جز خداوند خدایانی میبودند، هر دو تباه میشدند پس پاکا که خداوند است- پروردگار اورنگ (فرمانفرمایی جهان)- از آنچه وصف میکنند؛ سوره انبیاء، آیه: ۲۱.
- ↑ بگو اگر با او خدایانی میبودند چنان که میگویند، در آن صورت (آن خدایان) به سوی دارنده اورنگ (فرمانفرمایی جهان) راهی میجستند؛ سوره اسراء، آیه: ۴۲.
- ↑ خداوند فرزندی نگزیده است و با وی هیچ خدایی نیست که (اگر میبود) در آن صورت هر خدایی آفریده خویش را (با خود) میبرد و بر یکدیگر برتری میجستند؛ پاکا که خداوند است از آنچه وصف میکنند؛ سوره مؤمنون، آیه: ۹۱.
- ↑ و چون شب بر او چادر افکند ستارهای دید گفت: این پروردگار من است اما هنگامی که ناپدید شد گفت: ناپدیدشوندگان را دوست نمیدارم؛ سوره انعام، آیه: ۷۶.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ و اینگونه ما گستره آسمانها و زمین را به ابراهیم مینمایانیم و (چنین میکنیم) تا از باورداران گردد؛ سوره انعام، آیه: ۷۵.
- ↑ و این برهان ماست که آن را به ابراهیم در برابر قومش دادیم؛ سوره انعام، آیه: ۸۳.
- ↑ من با درستی آیین روی خویش به سوی کسی آوردهام که آسمانها و زمین را آفریده است و من از مشرکان نیستم؛ سوره انعام، آیه: ۷۹.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ پس آیا کسی که از سوی پروردگارش برهان دارد و گواهی از (خویشان) وی پیرو اوست؛ و کتاب موسی به پیشوایی و بخشایش پیش از او بوده است، (مانند کسی است که چنین نیست)؟ آنان (که اهل بینشاند) به آن ایمان دارند و از دستهها (ی مشرکان) هر کس بدان کفر ورزد آتش (دوزخ) وعدهگاه اوست پس نسبت به آن در تردید مباش که آن (کتاب) از سوی پروردگار تو راستین است اما بیشتر (این) مردم ایمان نمیآورند؛ سوره هود، آیه: ۱۷.
- ↑ المیزان، ج۱۰، ص۱۹۲.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ و چگونه از آنچه شریک (خداوند) قرار میدهید بهراسم در حالی که خود نمیهراسید از اینکه چیزی را شریک خداوند قرار دادهاید که برهان بر آن بر شما فرو نفرستاده است؛ پس اگر دانایید کدامیک از (ما) دو گروه به امن (و آرامش) سزاوارتر است؟؛ سوره انعام، آیه: ۸۱.
- ↑ او را سخت عذاب خواهم کرد یا سرش را خواهم برید مگر آنکه حجّتی آشکار برای من بیاورد؛ سوره نمل، آیه: ۲۱.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ گفت: ای قوم من! به من بگویید که اگر برهان از پروردگار خود داشته باشم و او نیز از نزد خویش به من روزی نیکویی ارزانی داشته باشد؛ سوره هود، آیه: ۸۸.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ بلکه، راستی را بر ناراستی میافکنیم که آن را درهم میشکند؛ و خود ناگهان از میان میرود و وای بر شما! از آنچه (در چگونگی خداوند) وصف میکنید؛ سوره انبیاء، آیه: ۱۸.
- ↑ و بگو حقّ آمد و باطل از میان رفت؛ بیگمان باطل از میان رفتنی است؛ سوره اسراء، آیه: ۸۱.
- ↑ خداوند مقرّر فرموده است که من و فرستادگانم پیروز خواهیم شد؛ بیگمان خداوند توانایی پیروزمند است؛ سوره مجادله، آیه: ۲۱.
- ↑ خداوند مقرّر فرموده است که من و فرستادگانم پیروز خواهیم شد؛ بیگمان خداوند توانایی پیروزمند است؛ سوره مائده، آیه: ۵۶.
- ↑ مجمع البیان، ج۷، ص۴۳۶؛ غریب القرآن، ص۳۴۶؛ تفسیر قرطبی، ج۱۳، ص۲۸۷.
- ↑ فرمود: به زودی بازوی تو را با (فرستادن) برادرت توانمند میگردانیم و به هر دوتان چیرگییی میبخشیم که با نشانههای ما دستشان به شما نرسد. پیروز شمایید و هر کس که از شما پیروی کند؛ سوره قصص، آیه: ۳۵.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ و هر کس با خداوند خدایی دیگر (به پرستش) بخواند که برهان بر آن ندارد جز این نیست که حسابش نزد پروردگار اوست؛ بیگمان کافران رستگار نمیگردند؛ سوره مؤمنون، آیه: ۱۱۷.
- ↑ یا به جای او خدایانی برگزیدند؟ بگو دلیلتان را بیاورید، این یادکرد همراهان من و یادکرد کسان پیش از من است؛ بلکه بیشتر آنان حق را نمیشناسند بنابراین (از آن) رو گردانند؛ سوره انبیاء، آیه: ۲۴.
- ↑ یا آن کسی که آفرینش را میآغازد سپس آن را باز میگرداند و کسی که از آسمان و زمین به شما روزی میرساند؛ آیا با خداوند، خدایی (دیگر) هست؟ بگو: اگر راست میگویید برهان ان را بیاورید؛ سوره نمل، آیه: ۶۴.
- ↑ گفتند: خداوند فرزندی برگزیده است، پاکاکه اوست، او بینیاز است؛ آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، از آن اوست شما را در این (گفته) برهان نیست؛ آیا چیزی که نمیدانید درباره خداوند میگویید؟؛ سوره یونس، آیه: ۶۸.
- ↑ آیا برای شما پسر و برای او دختر است؟؛ سوره نجم، آیه: ۲۱.
- ↑ و گفتند هرگز کسی جز یهودی و مسیحی به بهشت در نمیآید، این آرزوی آنهاست، بگو: اگر راست میگویید هر برهان دارید بیاورید؛ سوره بقره، آیه: ۱۱۱.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ آنها جز نامهایی که شما و پدرانتان نامیدهاید نیستند، خداوند بر پرستش آنها هیچ حجّتی نفرستاده است؛ آنها جز از گمان و هوسهایی که در دل دارند پیروی نمیکنند در حالی که به راستی از سوی پروردگارشان برای آنان رهنمود آمده است؛ سوره نجم، آیه: ۲۳.
- ↑ آنان که به جهان واپسین ایمان ندارند فرشتگان را به نامهای مادینه مینامند.و آنان را بدان دانشی نیست؛ جز از گمان پیروی نمیکنند و گمان برای (رسیدن به) حق، بسنده نیست؛ سوره نجم، آیه: ۲۷ - ۲۸.
- ↑ به زودی مشرکان خواهند گفت: اگر خداوند میخواست ما و پدرانمان شرک نمیورزیدیم و چیزی را حرام نمیدانستیم؛ همینگونه پیشینیان آنها (پیامبران را) دروغگو شمردند تا آنکه عذاب ما را چشیدند؛ بگو: آیا نزدتان دانشی است تا آن را برای ما آشکار سازید؟ شما جز از گمان پیروی ندارید و جز نادرست برآورد نمیکنید؛ سوره انعام، آیه: ۱۴۸.
- ↑ و (این) گفتارشان که «ما مسیح عیسی فرزند مریم، پیامبر خداوند را کشتیم» در حالی که او را نکشتند و به صلیب نکشیدند، بلکه بر آنان مشتبه شد و آنان که در این (کار) اختلاف کردند نسبت بدان در تردیدند، هیچ دانشی بدان ندارند، جز پیروی از گمان و به یقین او را نکشتند؛ سوره نساء، آیه: ۱۵۷.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ آیا آنانکه از سوی پروردگارشان برهان دارند با آن کسانی که کردار ناپسندشان را (در چشم آنها) آراستهاند و از هوا و هوسهای خود پیروی کردهاند، برابرند؟؛ سوره محمد، آیه: ۱۴.
- ↑ آنها جز نامهایی که شما و پدرانتان نامیدهاید نیستند، خداوند بر پرستش آنها هیچ حجّتی نفرستاده است؛ آنها جز از گمان و هوسهایی که در دل دارند پیروی نمیکنند در حالی که به راستی از سوی پروردگارشان برای آنان رهنمود آمده است؛ سوره نجم، آیه: ۲۳.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ گفتند: ای صالح! بیگمان پیش از این در میان ما مایه امید بودی، آیا ما را از پرستیدن آنچه پدرانمان میپرستیدند باز میداری؟ و به راستی نسبت به آنچه ما را بدان میخوانی در دو دلی گمانانگیزی هستیم گفت: ای قوم من! مرا خبر دهید اگر برهان از پروردگار خود داشته باشم و او از نزد خویش بخشایشی به من ارزانی داشته باشد، چه کسی مرا در برابر خداوند چنانچه با او نافرمانی کنم، یاری خواهد کرد؟! پس شما جز زیان، بر من نمیافزایید؛ سوره هود، آیه: ۶۲ - ۶۳.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ رمضانی، حسن، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۵۰۲ - ۵۱۷.
- ↑ «سپاس خداوند را که آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست و در جهان واپسین سپاس او راست و او فرزانه آگاه است» سوره سبأ، آیه ۱.
- ↑ «و اوست آن کس که آسمانها و زمین را به درستی آفرید و روزی که فرماید: باش! بیدرنگ خواهد بود، گفتار او راستین است و روزی که در "صور" دمند فرمانفرمایی از آن اوست؛ دانای نهان و آشکار است و او فرزانه آگاه است» سوره انعام، آیه ۷۳.
- ↑ «و بیگمان قرآن را از نزد فرزانهای دانا به تو میآموزند» سوره نمل، آیه ۶.
- ↑ «و آسمان و زمین و آنچه را میان آنها ست به بازیچه نیافریدهایم» سوره انبیاء، آیه ۱۶.
- ↑ «پس آنان را واگذار تا یاوه گویند و به بازی پردازند تا آن روز را که به آنان وعده میدهند ببینند» سوره زخرف، آیه ۸۳.
- ↑ «و خداوند را سزاوار ارجمندی وی ارج ننهادند که گفتند: خداوند بر هیچ بشری چیزی فرو نفرستاده است؛ بگو: کتابی را که موسی آورد چه کسی فرو فرستاد؟ که فروغی و رهنمودی برای مردم بود، آن را بر کاغذهایی مینگارید، (برخی از) آن را آشکار میدارید و بسیاری (دیگر) را پنهان میکنید؛ و آنچه شما و پدرانتان نمیدانستید به شما آموخته شد. بگو: خداوند (این قرآن را فرستاده است)؛ سپس آنان رها کن در بیهودگیشان به بازی پردازند» سوره انعام، آیه ۹۱.
- ↑ «این بدان روست که خداوند راستین است و اینکه آنچه به جای او (به پرستش) میخوانند نادرست است و اینکه خداوند است که فرازمند بزرگ است» سوره حج، آیه ۶۲.
- ↑ «و ما آسمانها و زمین و آنچه را میان آنهاست جز راستین نیافریدیم» سوره حجر، آیه ۸۵.
- ↑ «و ما آسمان و زمین و آنچه را میان آنهاست بیهوده نیافریدیم؛ این پندار کافران است پس وای از آتش (دوزخ) بر کافران!» سوره ص، آیه ۲۷.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص:۲۵۷-۲۵۹.
- ↑ «آیا پنداشتهاید که ما شما را بیهوده آفریدهایم و شما به سوی ما بازگردانده نمیشوید؟» سوره مؤمنون، آیه ۱۱۵.
- ↑ «ای انسان! بیگمان تو به سوی پروردگارت سخت کوشندهای، پس به لقای او خواهی رسید» سوره انشقاق، آیه ۶.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص:۲۵۹-۲۶۰.
- ↑ «آیا از میان ما قرآن (تنها) بر او نازل شده است؟ باری آنان از یادکرد من در تردیدند یا هنوز عذاب مرا نچشیدهاند» سوره ص، آیه ۸.
- ↑ «بلکه آنان در تردیدی سرگرمند» سوره دخان، آیه ۹.
- ↑ «پس آنان را واگذار تا یاوه گویند و به بازی پردازند تا آن روز را که به آنان وعده میدهند ببینند» سوره زخرف، آیه ۸۳.
- ↑ «آگاه باشید هر که در آسمانها و هر که در زمین است از آن خداوند است؛ و آنان که شریکانی را در برابر خداوند (به پرستش) میخوانند از چه پیروی میکنند؟ آنان جز از گمان پیروی ندارند و آنان جز نادرست برآورد نمیکنند» سوره یونس، آیه ۶۶.
- ↑ «آنها جز نامهایی که شما و پدرانتان نامیدهاید نیستند، خداوند بر (پرستش) آنها هیچ حجّتی نفرستاده است؛ آنها جز از گمان و هوسهایی که در دل دارند پیروی نمیکنند در حالی که به راستی از سوی پروردگارشان برای آنان رهنمود آمده است» سوره نجم، آیه ۲۳.
- ↑ «و آنان را بدان دانشی نیست؛ جز از گمان پیروی نمیکنند و گمان برای (رسیدن به) حق، بسنده نیست» سوره نجم، آیه ۲۸.
- ↑ «حق از آن پروردگار توست پس، از دودلان مباش!» سوره آل عمران، آیه ۶۰.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص:۲۶۰-۲۶۱.
- ↑ «پس اگر پاسخت را ندهند بدان که از خواهشها (ی نفس) شان پیروی میکنند و گمراهتر از آنکه بیرهنمودی از خداوند، از خواهش (نفس) خویش پیروی کند کیست؟ بیگمان خداوند گروه ستمکاران را راهنمایی نمیکند» سوره قصص، آیه ۵۰.
- ↑ «بگو آیا از شریکانتان کسی هست که به سوی "حق" رهنمون باشد؟ بگو خداوند به "حق" رهنماست؛ آیا آنکه به حقّ رهنمون میگردد سزاوارتر است که پیروی شود یا آنکه راه نمییابد مگر آنکه راه برده شود؟ پس چه بر سرتان آمده است؟ چگونه داوری میکنید؟» سوره یونس، آیه ۳۵.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص:۲۶۱.
- ↑ «و بخشایشم همه چیز را فرا میگیرد» سوره اعراف، آیه ۱۵۶.
- ↑ «بگو آنچه در آسمانها و زمین است از آن کیست؟ بگو از آن خداوند است که بر خویش بخشایش را بر خویش مقرّر داشته است» سوره انعام، آیه ۱۲.
- ↑ «نام برتر پروردگارت را به پاکی بستای! آنکه آفرید و باندام ساخت و آنکه اندازه کرد و راه نمود» سوره اعلی، آیه ۱-۳.
- ↑ «گفت: پروردگار ما کسی است که آفرینش هر چیز را به (فراخور) او، ارزانی داشته سپس راهنمایی کرده است» سوره طه، آیه ۵۰.
- ↑ «و (راهنمایی به) راه راست با خداوند است و برخی از آن (راه)ها کژ راه است و اگر میخواست همه شما را راهنمایی میکرد» سوره نحل، آیه ۹.
- ↑ «بیگمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستادهای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان میخواند و آنها را پاکیزه میگرداند و به آنها کتاب و فرزانگی میآموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه ۱۶۴.
- ↑ «بگو آیا از شریکانتان کسی هست که به سوی "حق" رهنمون باشد؟ بگو خداوند به "حق" رهنماست» سوره یونس، آیه ۳۵.
- ↑ «آیا آنکه به حقّ رهنمون میگردد سزاوارتر است که پیروی شود یا آنکه راه نمییابد مگر آنکه راه برده شود؟ پس چه بر سرتان آمده است؟ چگونه داوری میکنید؟» سوره یونس، آیه ۳۵.
- ↑ «خداوند، آدم، نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برتری داد در حالی که برخی از فرزندزادگان برخی دیگرند و خداوند شنوایی داناست» سوره آل عمران، آیه ۳۳-۳۴.
- ↑ «و بدین گونه پروردگارت تو را برمیگزیند و به تو از (دانش) خوابگزاری میآموزد و نعمت خویش را بر تو و بر خاندان یعقوب تمام میگرداند چنانکه پیش از این بر پدرانت ابراهیم و اسحاق تمام گردانید که پروردگار تو دانایی فرزانه است» سوره یوسف، آیه ۶.
- ↑ «و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر تو نبود گروهی از ایشان به بیراه کردن تو کوشیده بودند حال آنکه جز خودشان را بیراه نمیکنند و به تو هیچ زیانی نمیرسانند و خداوند کتاب و فرزانگی بر تو فرو فرستاد و به تو چیزی آموخت که نمیدانستی و بخشش خداوند بر تو سترگ است» سوره نساء، آیه ۱۱۳.
- ↑ «به تو چیزی آموخت که نمیدانستی» سوره نساء، آیه ۱۱۳.
- ↑ «و بخشش خداوند بر تو سترگ است» سوره نساء، آیه ۱۱۳.
- ↑ «و کافران میگویند: تو فرستاده (خداوند) نیستی؛ بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس» سوره رعد، آیه ۴۳.
- ↑ «بنابراین، پس از دست یافتن تو به دانش، به هر کس که با تو به چالش برخیزد؛ بگو:» سوره آل عمران، آیه ۶۱.
- ↑ «جز این نیست که خداوند میخواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گردان» سوره احزاب، آیه ۳۳.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص:۲۶۲-۲۶۶.
- ↑ «آسمانهای هفتگانه و زمین و آنچه در آنهاست او را به پاکی میستایند و هیچ چیز نیست مگر اینکه او را به پاکی میستاید اما شما ستایش آنان را در نمییابید؛ بیگمان او بردباری آمرزنده است» سوره اسراء، آیه ۴۴.
- ↑ «(فرعون) گفت: ای موسی! پروردگار شما کیست؟» سوره طه، آیه ۴۹.
- ↑ «گفت: پروردگار ما کسی است که آفرینش هر چیز را به (فراخور) او، ارزانی داشته سپس راهنمایی کرده است» سوره طه، آیه ۵۰.
- ↑ «ای مردم! اگر در رستخیز تردیدی دارید (بنگرید که) ما شما را از خاکی آفریدیم آنگاه از نطفهای سپس از دلمه خونی سرانجام از گوشتپارهای به اندام یا بیاندام تا (حق را) برایتان روشن داریم و در زهدانها آنچه را بخواهیم تا زمانی معیّن استوار میداریم سپس شما را که کودکی شدهاید بیرون میآوریم سپس تا به برنایی برسید؛ و جان برخی از شما را میگیرند و برخی دیگر را به فرودینترین سالهای زندگانی باز میگردانند تا آنجا که پس از دانستن، چیزی نداند و زمین را سترون میبینی و چون بدان آب فرو فرستیم فرا میجنبد و برمیآید و هر گونه گیاه شادابی میرویاند» سوره حج، آیه۵
- ↑ «هر کس رهیاب شود تنها به سود خود راه یافته و هر کس گمراه شود تنها به زیان خود گمراه گردیده است و هیچ باربرداری بار (گناه) دیگری را بر دوش نخواهد گرفت و ما تا پیامبری برنینگیزیم (کسی را) عذاب نمیکنیم» سوره اسراء، آیه ۱۵.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص:۲۶۶-۲۶۸.
- ↑ «پروردگارتان بخشایش را بر خویش مقرّر داشته است» سوره انعام، آیه ۵۴.
- ↑ «بیگمان آنچه بر ما مقرّر است رهنمود است» سوره لیل، آیه ۱۲.
- ↑ «بر» سوره انعام، آیه ۵۴.
- ↑ «بگو: برهان رسا از آن خداوند است، اگر میخواست شما همگان را رهنمایی میکرد» سوره انعام، آیه ۱۴۹.
- ↑ مفردات الفاظ القرآن (ط. دارالقلم- الدارالشامیه،۱۴۱۲ ه.ق.)، ص۱۴۴.
- ↑ «این پیام رسانی برای مردم است تا بدان هشدار داده شوند و تا بدانند که او خدایی یگانه است و تا خردمندان در یاد گیرند» سوره ابراهیم، آیه ۵۲.
- ↑ «و اگر ما برخی از چیزهایی را که به آنان وعده میدهیم به تو نشان دهیم و یا جان تو را بستانیم؛ بر تو تنها پیام رسانی و بر ما حسابرسی است» سوره رعد، آیه ۴۰.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص:۲۶۸-۲۷۰.
- ↑ «و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص:۲۷۰.
- ↑ «بیگمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستادهای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان میخواند و آنها را پاکیزه میگرداند و به آنها کتاب و فرزانگی میآموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه ۱۶۴.
- ↑ «گفتیم: همه از آن (بهشت فرازین) فرود آیید، آنگاه اگر از من به شما رهنمودی رسید، کسانی که از رهنمود من پیروی کنند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میگردند» سوره بقره، آیه ۳۸.
- ↑ «اوست که در میان نانویسندگان (عرب)، پیامبری از خود آنان برانگیخت که بر ایشان آیاتش را میخواند و آنها را پاکیزه میگرداند و به آنان کتاب (قرآن) و فرزانگی میآموزد این بخشش خداوند است که به هر کس بخواهد میبخشد و خداوند دارای بخشش سترگ است» سوره جمعه، آیه ۲-۴.
- ↑ «پروردگارا! و در میان آنان از خودشان پیامبری را که آیههایت را برای آنها میخواند و به آنان کتاب (آسمانی) و فرزانگی میآموزد و به آنها پاکیزگی میبخشد، برانگیز! بیگمان تویی که پیروزمند فرزانهای» سوره بقره، آیه ۱۲۹.
- ↑ «و همگان به ریسمان خداوند بیاویزید و مپرا کنید و نعمتهای خداوند را بر خود فرا یاد آورید که دشمنان (همدیگر) بودید و خداوند دلهای شما را الفت داد و به نعمت او با هم برادر شدید و در لبه پرتگاهی از آتش بودید که شما را از آن رهانید؛ بدینگونه خداوند آیات خود را برای شما روشن میگوید باشد که شما راهیاب گردید» سوره آل عمران، آیه ۱۰۳.
- ↑ «ای فرزندان آدم! چون فرستادگانی از خودتان- که آیات مرا بر شما میخوانند- نزدتان آیند (به آنان ایمان آورید و پروا پیشه کنید) آنان که پرهیزگاری ورزند و به راه آیند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میشوند» سوره اعراف، آیه ۳۵.
- ↑ «آنگاه اگر از من به شما رهنمودی رسید، کسانی که از رهنمود من پیروی کنند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میگردند» سوره بقره، آیه ۳۸.
- ↑ «آنان که گفتند: پروردگار ما خداوند است سپس پایداری کردند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میگردند» سوره احقاف، آیه ۱۳.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص:۲۷۰-۲۷۳.
- ↑ «و بر تو این کتاب را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز و رهنمود و بخشایش و نویدبخشی برای مسلمانان است» سوره نحل، آیه ۸۹.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص:۲۷۳-۲۷۴.
- ↑ «و خداوند کتاب و فرزانگی بر تو فرو فرستاد و به تو چیزی آموخت که نمیدانستی و بخشش خداوند بر تو سترگ است» سوره نساء، آیه ۱۱۳.
- ↑ «و کافران میگویند: تو فرستاده (خداوند) نیستی؛ بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس» سوره رعد، آیه ۴۳.
- ↑ «که این قرآنی ارجمند است در نوشتهای فرو پوشیده که جز پاکان را به آن دسترس نیست فرو فرستادهای از سوی پروردگار جهانیان است» سوره واقعه، آیه ۷۷-۸۰.
- ↑ «جز این نیست که خداوند میخواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گردان» سوره احزاب، آیه ۳۳.
- ↑ روایات فراوانی در این باره صادر شده که برای نمونه به یک مورد اشاره میکنیم: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ- ﴿رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِنًا﴾ يَعْنِي الْوَلَايَةَ مَنْ دَخَلَ فِي الْوَلَايَةِ دَخَلَ فِي بَيْتِ الْأَنْبِيَاءِ(ع) وَ قَوْلُهُ ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾ يَعْنِي الْأَئِمَّةَ(ع) وَ وَلَايَتَهُمْ مَنْ دَخَلَ فِيهَا دَخَلَ فِي بَيْتِ النَّبِيِّ(ص)» (الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق.)، ج۱، ص۴۲۳).
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص:۲۷۴-۲۷۵.
- ↑ «و کافران میگویند: چرا نشانهای از پروردگارش بر او فرو فرستاده نشده است؟ تو، تنها بیمدهندهای و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه ۷.
- ↑ «و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه ۷.
- ↑ الإمامه و التبصره من الحیره (ط. مدرسه الإمام المهدی(ع)، ۱۴۰۴ ه.ق.)، ص۱۳.
- ↑ الإمامه و التبصره من الحیره (ط. مدرسه الإمام المهدی(ع)، ۱۴۰۴ ه.ق.)، ص۱۳.
- ↑ همه روایات در بیان آیه، نقل از الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق.)، ج۱، ص۱۹۲.
- ↑ الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق.)، ج۱، ص۴۱۴: باب فیه نکت و نتف من التنزیل فی الولایه.
- ↑ «و از آفریدگان ما دستهای هستند که به حقّ رهنمون میشوند و به حقّ داد میورزند» سوره اعراف، آیه ۱۸۱.
- ↑ «و از آفریدگان ما دستهای هستند که به حقّ رهنمون میشوند» سوره اعراف، آیه ۱۸۱.
- ↑ «و ما برای آنان این گفتار را به هم پیوستیم باشد که پند گیرند» سوره قصص، آیه ۵۱.
- ↑ آیات قبل در سوره قصص به این ترتیب است: ﴿وَلَوْلَا أَنْ تُصِيبَهُمْ مُصِيبَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَيَقُولُوا رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ وَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَلَمَّا جَاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنَا قَالُوا لَوْلَا أُوتِيَ مِثْلَ مَا أُوتِيَ مُوسَى أَوَلَمْ يَكْفُرُوا بِمَا أُوتِيَ مُوسَى مِنْ قَبْلُ قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا وَقَالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كَافِرُونَ قُلْ فَأْتُوا بِكِتَابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ هُوَ أَهْدَى مِنْهُمَا أَتَّبِعْهُ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ فَإِنْ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يَتَّبِعُونَ أَهْوَاءَهُمْ وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَيْرِ هُدًى مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ﴾ سوره قصص، آیه ۴۷-۵۱.
- ↑ «و ما برای آنان این گفتار را به هم پیوستیم باشد که پند گیرند» سوره قصص، آیه ۵۱.
- ↑ «و ما برای آنان این گفتار را به هم پیوستیم» سوره قصص، آیه ۵۱.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص:۲۷۵-۲۷۸.
- ↑ «إِنَّ الْحُجَّةَ لَا تَقُومُ لِلَّهِ عَلَى خَلْقِهِ إِلَّا بِإِمَامٍ حَتَّى يُعْرَفَ»؛ الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق.)، ج۱، ص۱۷۷.
- ↑ «تو، تنها بیمدهندهای و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه ۷.
- ↑ الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق.)، ج۱، ص۱۹۱: باب أن الأئمه(ع) هم الهداه.
- ↑ الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق.)، ج۱، ص۱۹۱.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص:۲۷۹.
- ↑ الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق.)، ج۱، ص۱۶۸، باب الاضطرار إلی الحجه.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص:۲۷۹-۲۸۰.
- ↑ ادامه روایت ابنحازم چنین است: «قُلْتُ لِلنَّاسِ تَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صكَانَ هُوَ الْحُجَّةَ مِنَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ قَالُوا بَلَى قُلْتُ فَحِينَ مَضَى رَسُولُ اللَّهِ صمَنْ كَانَ الْحُجَّةَ عَلَى خَلْقِهِ فَقَالُوا الْقُرْآنُ فَنَظَرْتُ فِي الْقُرْآنِ فَإِذَا هُوَ يُخَاصِمُ بِهِ الْمُرْجِئُ وَ الْقَدَرِيُّ وَ الزِّنْدِيقُ الَّذِي لَا يُؤْمِنُ بِهِ حَتَّى يَغْلِبَ الرِّجَالَ بِخُصُومَتِهِ فَعَرَفْتُ أَنَّ الْقُرْآنَ لَا يَكُونُ حُجَّةً إِلَّا بِقَيِّمٍ فَمَا قَالَ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ كَانَ حَقّاً فَقُلْتُ لَهُمْ مَنْ قَيِّمُ الْقُرْآنِ فَقَالُوا ابْنُ مَسْعُودٍ قَدْ كَانَ يَعْلَمُ وَ عُمَرُ يَعْلَمُ وَ حُذَيْفَةُ يَعْلَمُ قُلْتُ كُلَّهُ قَالُوا لَا فَلَمْ أَجِدْ أَحَداً يُقَالُ إِنَّهُ يَعْرِفُ ذَلِكَ كُلَّهُ إِلَّا عَلِيّاً(ع) وَ إِذَا كَانَ الشَّيْءُ بَيْنَ الْقَوْمِ فَقَالَ هَذَا لَا أَدْرِي وَ قَالَ هَذَا لَا أَدْرِي وَ قَالَ هَذَا لَا أَدْرِي وَ قَالَ هَذَا أَنَا أَدْرِي فَأَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً(ع)كَانَ قَيِّمَ الْقُرْآنِ وَ كَانَتْ طَاعَتُهُ مُفْتَرَضَةً وَ كَانَ الْحُجَّةَ عَلَى النَّاسِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صوَ أَنَّ مَا قَالَ فِي الْقُرْآنِ فَهُوَ حَقٌّ فَقَالَ رَحِمَكَ اللَّهُ» (الکافی، الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق)، ج۱، ص۱۶۹).
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص:۲۸۱-۲۸۲.
- ↑ «بگو: بیگمان من از پروردگارم برهانی (روشن) دارم و شما آن را دروغ شمردهاید؛ آنچه آن را شتابناک میجویید نزد من نیست؛ داوری جز با خداوند نیست (که) حق را پی میگیرد و او بهترین جداکنندگان (حق از باطل) است» سوره انعام، آیه ۵۷.
- ↑ «پس آیا کسی که از سوی پروردگارش برهانی دارد و گواهی از (خویشان) وی پیرو اوست؛ و کتاب موسی به پیشوایی و بخشایش پیش از او بوده است، (مانند کسی است که چنین نیست)؟ آنان (که اهل بینشاند) به آن ایمان دارند و از دستهها (ی مشرکان) هر کس بدان کفر ورزد آتش (دوزخ» سوره هود، آیه ۱۷.
- ↑ «بگو: من که برهانها (ی روشن) پروردگارم به من رسیده است، از پرستیدن کسانی که به جای خداوند (به پرستش) میخوانید نهی شدهام و فرمان یافتهام که فرمانپذیر پروردگار جهانیان باشم» سوره غافر، آیه ۶۶.
- ↑ «پس آیا کسی که از سوی پروردگارش برهانی دارد و گواهی از (خویشان) وی پیرو اوست؛ و کتاب موسی به پیشوایی و بخشایش پیش از او بوده است، (مانند کسی است که چنین نیست)؟ آنان (که اهل بینشاند) به آن ایمان دارند و از دستهها (ی مشرکان) هر کس بدان کفر ورزد آتش (دوزخ» سوره هود، آیه ۱۷.
- ↑ «چگونه خداوند گروهی را راهنمایی کند که پس از آنکه ایمان آوردند و گواهی دادند که این فرستاده، بر حقّ است و برهانها (ی روشن) برای آنان آمد کفر ورزیدند و خداوند گروه ستمکاران را راهنمایی نمیکند» سوره آل عمران، آیه ۸۶.
- ↑ «(مردم را) به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فرا خوان و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز! بیگمان پروردگارت به آن کس که راه وی را گم کرده داناتر است و او به رهیافتگان داناتر است» سوره نحل، آیه ۱۲۵.
- ↑ «ای مردم! به راستی برهانی از سوی پروردگارتان برای شما آمده است و نوری آشکار برای شما فرو فرستادهایم» سوره نساء، آیه ۱۷۴.
- ↑ سعیدیانفر، محمد جعفر و ایازی، سید محمد علی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم، ج۱، ص ۲۲۶.