بنی دوس بن عدثان
نسب دوس
این طایفه غسانی[۱] از عربهای قحطانی[۲] و از شاخههای بزرگ ازد شنوءهاند[۳] که نسب از دَوْس بن عُدْثان بن عبدالله بن زهران بن کعب بن حارث بن کعب بن عبدالله بن مالک بن نصر بن ازد میبرند[۴]. از دوس، پسرانی به نامهای: غنم[۵]، مُنهِب[۶]، ثائر و عبدالله[۷] متولد شدند. از غنم بن دوس، فهم، حارث و درج[۸] و از فهم بن غنم، مالک، سلیم و طریف زاده شدند[۹]. از منهب بن دوس هم، فرزندانی به اسامی دهمان، عوف (نجا) و عبرة بن منهب پا به عرصه وجود نهادند[۱۰]. این فرزندان، با قرار گرفتن در صدر طوایفی بزرگی چون: بنی عمرو بن فهم[۱۱]، بنیسلیم بن فهم[۱۲]، بنی مُنهِب بن دوس[۱۳] و بنی مالک بن فهم[۱۴] قبیله بنی دوس بن عدثان را پدید آوردند. از سرشاخههای دیگر این قبیله بزرگ میتوان از: بنی عمرو بن مالک[۱۵]، بنی سلیمة بن مالک[۱۶]، بنی فراهید بن مالک[۱۷]، بنی حارث بن مالک[۱۸]، بنی معن بن مالک[۱۹]، بنی نوی بن مالک[۲۰]، بنی عبرة بن منهب[۲۱]-[۲۲] و از مهمترین شعب و فروعاتی که از این قوم متفرّع گردیدهاند -علاوه بر آنچه ذکر شد- باید از بنو عوف بن مالک[۲۳]، بنی صُلَیمَی (بنی زاکی)[۲۴]، بنی سلیم بن فهم[۲۵]، بنی شبابة بن مالک[۲۶]، بنی صلی[۲۷]، بنی شُرَیک (شَرِیک) بن مالک[۲۸]، بنی اسد بن شریک (شَریک)[۲۹]، بنی جرموز بن حارث بن مالک (جرامیز)[۳۰]، بنی قسمله (قسامِله)[۳۱]، بنو جهضم بن جذیمة الأبرش بن مالک[۳۲]، بنی اشقر (أشاقِر)[۳۳]، بنی العقی (العُقاة)[۳۴]، یثیع بن سلیم[۳۵]، بنی خمام[۳۶]، بنی ضییم[۳۷]، بنی العاض[۳۸] یا به نقلی بنی العاص[۳۹] بن ثعلبه، بنی عم (العمیون)[۴۰]، بنی فراهید بن شبابه[۴۱]، بنی قُردوس (قرادیس)[۴۲]، بنی جُدید بن حاضر[۴۳]، بنی ظالم بن حاضر[۴۴]، بنی همان بن منهب بن دوس[۴۵]، بنی هناءة بن مالک[۴۶]، بنی لقیط بن حارث[۴۷] و... نام برد[۴۸].
علاوه بر قبیله دوس بن عدثان، طوایف دیگری با نام مشابهی همانند: بنی دوس بن عدوان -از طوایف قیس بن عیلان-[۴۹] و بنی دوس -از شاخههای طایفه بنی مهدی از قبیله جذام-[۵۰] وجود دارد که عدم خلط مباحث آنها توجه مضاعف پژوهشگران محترم را طلب میکند.[۵۱]
مواطن و مسکن بنی دوس
سراة مشرف بر تهامه، حیره و عراق[۵۲] و نیز عمان[۵۳] را عمده مساکن بنی دوس بن عدثان پیش از اسلام و حتی پس از اسلام گفتهاند. در پی تخریب سد عرم و مهاجرت جمع زیادی از قبایل یمنی به سرزمینهای دیگر، گروهی از آنان -از جمله طوایفی از مردم قبیله دوس همچون: بنی منهب بن دوس[۵۴] شبابة بن مالک بن فهم[۵۵]، سلیم بن فهم[۵۶] - رهسپار سراة[۵۷] شدند و در این سرزمین و مناطق پیرامونی آن، سکنی گزیدند[۵۸]. از آن پس به ازدیانی که ساکن سراة شدند، ازد سراة گفته شده است. همدانی (م ۳۳۸ هجری) در کتاب خود، در ذکر طوایف و تیرههای ازدی که به سراة مهاجرت کرده بودند، از دوس، شکر، بارق، حاء، علی بن عثمان، نمر، حوالة ثمالة، سلامان، بقوم، شمران و عمرو و... یاد کرده[۵۹]، سپس در بیان سکونت هر یک از آنان -از جمله دوس- به سراة خاص آنان اشاره کرده است[۶۰]. دیگر منابع هم، از جبال سراة و بارق و نیز کوه مجاور آن به عنوان یکی از منزلگاههای این قوم تا ظهور اسلام یاد کرده آوردهاند: طوایفی از ازدیان -متشکل از ازد شنوءه غامد، دوس و بارق،- در مسیر مهاجرت خود از ارض سبا به جبال سراة و مناطق بالادست، به کوههایی به نام «شنّ» و «بارق» و نیز کوهی دیگر در آن حوالی، که جملگی از مساکن قومی کهلانی به نام بنی خَثعَم بن اَنمار بود، رسیدند و طی نبردی سخت با ساکنان این سرزمین، آنها را مغلوب، و با بیرون راندنشان از آن دیار، خود در این سرزمین و کوههای آن ساکن شدند و تا ظهور اسلام همچنان در آن ماندگار شدند[۶۱]. تپه قدوم [ضَأن][۶۲] و منطقه قِران[۶۳] هم از دیگر مناطق سراة و تهامه بودند که از آنها به عنوان مواطن دوسیها نام برده شده است.
اندکی بعد، و به چند گاهی پس از درنگ ازدیان در تهامه گروه بزرگی از ازد سراة به رهبری مالک بن فهم دوسی به عمان و سرزمینهای شمالی آن، مهاجرت کردند[۶۴]. این گروه که تیرههای بزرگی چون: بنی مالک بن فهم بن غنم[۶۵] و برخی از شاخههای آن از جمله بنی نوی بن مالک[۶۶]، بنی مالک بن عمرو[۶۷] و جمعی از بنیسلیمة بن مالک بن فهم[۶۸]، بنی فراهید[۶۹]، بنی حارث بن مالک بن فهم، بنی عقاة (بنی العقی)[۷۰] و نیز طوایف بنی جُدید[۷۱] و بنی جذیمة بن مالک بن فهم[۷۲] را شامل میشده است، به مرور زمان در عمان متوطن شدند. صاحب کتاب «کشف الغمه» هم ضمن پرداختن به مهاجرت ازدیان به منطقه عمان، در آن از جنگهای ازدیان با حکمرانان ایرانی عمان سخن گفته است[۷۳]. وی پس از پرداختن به استقرار حاکمیت مالک بر عمان به تفضیل به مهاجرتهای پیاپی طوایف ازدی به عمان پرداخته و یادآور شده است که پس از انبوهی جمعیت آنان در عمان، بخشی از ایشان در نواحی بحرین و هجر سکنی یافتند[۷۴].
علاوه بر سراة و عمان، از حجاز، بحرین [قدیم][۷۵]، یمن و ایران هم به عنوان برخی دیگر از مساکن جاهلی بنی دوس بن عدثان یاد شده است. حجاز را دیار جمعی از طوایف بنی غنم بن دوس[۷۶] و به طور مشخص طوایف: بنیسلیم بن فهم[۷۷]، بنی طریف بن فهم بن غنم بن دوس[۷۸] و بنی عمرو بن فهم[۷۹] دانستهاند. اثلی، صحبه و ذنب فراجل نیز، از سرزمینهای دوس در یمن به شمار رفتهاند[۸۰]. در ایران پیش از اسلام هم، جمعی از دوسیان از شاخه بنیسلیمة بن مالک بن فهم مسکن گزیده بودند. سلیمة بن مالک بعد قتل خطأیی پدر[۸۱]، از دیار خود به ایران گریخت و در کوه قُفس کرمان پناه گرفت[۸۲]. فرزندان او -که آل جلندی بن کرکر[۸۳] و آل الصِّفَّاق بن حُجْر در فارس[۸۴] از جمله ایشان بودند- به مرور زمان در قفص، کرمان، متوجان، الرّبد و جزایر خلیج فارس پراکنده شدند و جمعی اندک از آنان نیز، به سرزمین مادریشان عمان بازگشتند[۸۵]. بنی معن هم از طوایف بنی دوس بودند که جمعی از آنان در جزیره اوال (بحرین کنونی) مسکن داشتند[۸۶]. عراق و بهویژه حیره نیز از دیگر عمده مساکن این قوم در دوران پیش از اسلام به شمار رفتهاند[۸۷]. در روزگار ملوک طوایف (یعنی اشکانیان)[۸۸] و یا «دوره فترت»[۸۹]، پیش از ظهور اردشیر بابکان، گروه بزرگی از ازد سراة به رهبری مالک بن فهم دوسی به عراق مهاجرت کردند[۹۰]. آنها توانستند با بهرهگیری از ضعف حکام آنجا -به ویژه در دوره فترت میان انحطاط و سقوط اشکانیان و روی کار آمدن ساسانیان- و نیز فرصتی که بواسطه جنگهای داخلی حکام منطقه دست داد[۹۱]، با شکست فرمانداران تابع ایران در عمان و بحرین، بر حیره مسلط شوند و پادشاهی مستقلی را در آنجا بنیان نهند که پس از مالک به فرزندش جذیمة بن مالک ملقب به «ابرش» رسید[۹۲].
پس از ظهور اسلام علاوه بر اماکن ذکر شده، شهرهای تازه تأسیس عراق نظیر: بصره[۹۳] و کوفه[۹۴] و نیز شامات[۹۵]، فلسطین[۹۶] و مصر[۹۷] در کنار سرزمینهای شمال افریقا[۹۸] و اندلس[۹۹]، همچنین مناطقی از ایران از جمله خراسان[۱۰۰] و ری[۱۰۱] و نیز سند[۱۰۲] هم به مساکن جدید اقوامی از بنی دوس بن عدثان بدل گردید. بصره به عنوان یکی از اصلیترین این سرزمینها، پذیرای جمع زیادی از فرزندان دوس بن عدثان از طوایف: بنی جهضم بن فهم (جهاضمه)[۱۰۳]، بنی خمام بن مالک[۱۰۴]، بنی اسد بن شریک[۱۰۵] و قسامِله یا بنی قسمله یا همان بنی معاویة بن عمرو بن مالک بن فهم بن غنم بن دوس[۱۰۶] گردید. این شاخهها، که برخی از ایشان در شمار طوایف مهاجر عمان به بصره بودند[۱۰۷]، در این شهر، در خطهای که به نامشان نامگذاری شده بود سکونت داشتند. بنی جرموز بن حارث و جمعی از رجال بنی فراهید[۱۰۸] و بنی هناءه[۱۰۹] هم از دیگر طوایف دوس بودند که در این شهر جایگاهی به خود اختصاص داده بودند[۱۱۰].
مصر هم دیگر مساکن بزرگ اسلامی بنی دوس بود که جمعی قابل توجه از آنان در «الرایه» -از محلات بزرگ فسطاط- مسکن داشتند[۱۱۱]. «تدمیر» هم مسکن دوس در اندلس بود[۱۱۲] و طوایفی از ایشان از جمله بنی شاهر بن زرعه و بنی هارون بن زرعه در آن به سکونت اشتغال داشتند[۱۱۳]. افزون بر این، مناطق: حرة الدجاج در مدینه[۱۱۴]، المراوح[۱۱۵]، روستای ثَروق[۱۱۶]، رَوضَة حَجرَة دوس[۱۱۷] و منطقه حساء در جبال المنقال[۱۱۸] هم از دیگر منازل ویژه بنی دوس بن عدثان در دوران اسلامی به شمار رفتهاند.[۱۱۹]
تاریخ جاهلی دوس
تاریخ جاهلی دوس غالباً در اخبار مهاجرت مردم این قوم به ریاست مالک بن فهم بن غنم بن دوس از یمن به سراة و سپس عراق و عمان و ذکر حکومت او و دو تن دیگر از دوسیها در این مناطق و برخی نبردهای جاهلی آنان -که البته با داستانسراییهایی هم همراه است- خلاصه میشود. بر اساس برخی اقوال، در پی وقوع سیل عظیم عرم، دوسیها به رهبری رییس خود مالک بن فهم بن غنم بن دوس، همراه با عمرو بن عامر مزیقیا، یمن را به قصد شام ترک کردند[۱۲۰]. پس از رسیدن به سرزمین عراق و حیره، مالک از ادامه سفر منصرف شد[۱۲۱] و با تملک حیره و مناطق اطراف، به مدت ده[۱۲۲] و به نقل دیگر، دوازده[۱۲۳] یا بیست سال[۱۲۴] بر این منطقه به حکومت پرداخت. اما بعضی دیگر از منابع، ضمن معرفی مالک بن فهم به عنوان اولین مهاجر ازد به عمان، از نخستین مهاجرت گسترده ازدیان -از جمله گروههایی از طوایف دوس- به عمان و سرزمینهای شمالی آن، به رهبری او خبر دادهاند[۱۲۵]. بر اساس این روایات، سبب این خروج که اندکی پس از درنگ ازدیان در تهامه (سراة) انجام گرفت[۱۲۶] آن بود که او به مردی پناه داد (جار). این فرد مجیر، قوچی قوی داشت. روزی فرزندان عمرو بن فهم بن غانم -برادرزادگان مالک بن فهم- از راهی که از منزل این فرد میگذشت، عبور کردند. در این هنگام، آن قوچ به یکباره بر ایشان حمله برد و گوسفندانشان را متفرق کردند. پسران عمرو بن فهم نیز، تیری بر آن قوچ زدند و آن را کشتند. مرد مجیر، شکایت برادرزادگان نزد مالک برد. مالک از این شکایت، به شدت بر آشفت و گفت: در سرزمینی که این مرد مجیر ساکن است، مقیم نخواهد بود[۱۲۷]. برخی هم بر این اعتقادند که علت خروج مالک از سراة -بعد از آنکه در پی سیل عرم، از باغهای خود در مأرب به سراة کوچیده بود،- آن بود که روزی چوپان مالک بن فهم، همراه با گوسفندان او، نزد مالک میرفت. چوپان در میانه راه، از سوی قوچی بزرگ و قوی که از آن نوجوانی از قبیله دوس بود، مورد حمله قرار گرفت و ناچار آن را با پرتاب تیری کشت. صاحب قوچ، متعرض چوپان شد. این واقعه باعث شد مالک همراه با جمع زیادی از فرزندان و قوم و عشیرهاش از ازد و نیز جماعتی از قضاعه و کسانی که در طاعت او بودند، به سوی عمان حرکت کند. پس از رسیدن این کاروان به عراق، پسرش جذیمة الابرش بن مالک و همراهان ازدیاش از آنها جدا شدند و در عراق متوطن شدند. مالک و باقیمانده یارانش به سوی عمان حرکت کرد و در حالی که از کثرت نفرات و رزمندگانش، احدی از قبایل یمنی پیش رو، یارای مقابله با آنها نبودند، وارد عمان شد[۱۲۸]. آنها در عمان با دارا بن دارا بن بهمن بن اسفندیار -فرمانروای منتخب پادشاه ایران در منطقه- مواجه شدند و در پی ممانعت این فرمانروا با سکونت آنها در عمان، مالک و یارانش به مقابله با او پرداخته، خواستار واگذاری قطر-از سرزمینهای تابعه عمان- به آنان و مشارکت در آب و چراگاه این منطقه با ایرانیان شدند. این پیشنهاد، پس از مشورت با بزرگان، با مخالفت فرمانروای ایرانی عمان رو به رو شد؛ اما مالک و یارانش بر این امر اصرار ورزیده، تهدید کردند در غیر این صورت، با دست زدن به خشونت و جنگ به هدف خود خواهند رسید. بدین ترتیب، علیرغم میل فرماندار ایرانی عمان، آنها در قطر ساکن شدند و آب و چراگاه آن را به مساوات قسمت کردند[۱۲۹]. چندی بعد، مالک بن فهم بر عمان و عراق و مناطق پیرامونی آن مسلط شد و بین شط عمان و یمن ساکن شد. بواسطه حسادت ملوک یمن به مالک بن فهم، فرزندان مالک و گروهی از مردم ازد به نوبت از او پاسبانی میکردند تا این که سرانجام پسر کوچکش سلیمه -که تیراندازی قهار بود و در نزد پدر، از جایگاه ویژهای نسبت به برادران دیگر خود برخوردار بود،- به اشتباه مالک را هدف تیر خود قرار داد و هلاک کرد[۱۳۰]. در پی این واقعه، سلیمة بن مالک به ایران گریخت و در جاسک با دختری به نام «اسفاهیه» ازدواج کرد و صاحب فرزندانی شد[۱۳۱]. سپس به کرمان رفت و در میان بزرگان آن منطقه، جایگاهی یافت[۱۳۲]. نسل سلیمه در ایران و کرمان و جزائر خلیج فارس و اطراف آن پراکنده شدند و برخی هم به عمان بازگشتند[۱۳۳].
اما -همانگونه که پیشتر اشاره شد- گزارشهایی هم از سکونت مالک بن فهم در عراق پس از کوچ او و همراهانش از یمن حکایت دارد. بر اساس این گزارشها، گروه بزرگی از ازد سراة به رهبری مالک بن فهم دوسی در دوره «ملوک الطوایفی اشکانیان»[۱۳۴] و یا «دوره فترت»[۱۳۵] به عراق مهاجرت کردند[۱۳۶]. آنها توانستند با رهبری مالک و با بهرهگیری از ضعف حکام آنجا -به ویژه در دوره فترت میان انحطاط و سقوط اشکانیان و روی کار آمدن ساسانیان- و نیز فرصتی که بواسطه جنگهای داخلی حکام منطقه دست داد[۱۳۷]، با شکست فرمانداران تابع ایران در عمان و بحرین، برحیره مسلط شوند و پادشاهی مستقلی را در آنجا بنیان نهند که پس از مالک به برادرش عمرو و سپس جذیمة بن مالک ملقب به «ابرش» رسید[۱۳۸]. جذیمة الابرش نخستین پادشاهی بود که بر سراسر عراق چیرگی و فرمانروایی یافت[۱۳۹]. جذیمه مبتلا به بیماری برص بود و عرب چون میخواست این عیب را از او پوشیده بدارد، برای احترام وی، او را به جای این که «جذیمه الابرص» بخواند، «جذیمة الوضّاح» (جذیمه روشن) یا «جذیمة الابرش» (جذیمه دو رنگ) میخواند. قلمرو حاکمیتی جذیمه سر زمینی به وسعت حیره و انبار و بَقّه و هیت و عین التمر و اطراف بیابان تا العمیر (الغمیر) و قطقطانه و خفیه و مجاور آن را شامل میشد. او در دوران حاکمیت خود بر این منطقه، بر قوم طسم و جدیس که در بخشهایی از یمامه به سر میبردند، حمله برد و پیکاری با اقوام کهن و عربان عاربه داشت. وی همچنین، با حسان بن تبع اسعد ابی کرب -پادشاه بزرگ یمن- هم، زد و خوردهایی داشت و یک بار با لشکریانش به قلمرو حسان تاخت و آنجا را تاراج کرد. حسان نیز در تلافی این عمل، به فوجی از لشکر او حمله برد و همه را نابود ساخت. جذیمه به کهانت و پیشگویی پرداخت. او دو بت داشت که آنها را ضیزن (ضیزتان) میخواندند. وی بهوسیله آنها طلب باران میکرد و بر دشمنان ظفر مییافت. جذیمه به قصد استرداد پسری از قبیله لخم به نام عدی بن نصر بن ربیعه، مصمم به حمله به قبیله ایاد گردید. اما ایادیها که توان مقابله با او را نداشتند، به نیرنگ دست زده، بتهای جذیمه را به سرقت بردند و در ازای استرداد آنها، خواستار چشمپوشی جذیمه از حمله به قبیلهشان شدند که با پذیرش جذیمه روبهرو شد. جذیمه همچنین، با عمرو بن ظرب بن حسان بن اذینه عملیقی -فرمانروای عرب در سرزمین جزیره (جزیره ابن عمر) و بلندیهای شام،- در ستیز شد که به کشته شدن عمرو بن ظرب و شکست و فرار لشکریانش منجر شد. پس از عمرو، دخترش، «زبّاء» (ذنوبیا)، -که نام اصلیاش «نائله» گزارش شده،- به فرمانروایی رسید. زبّاء پس از استوار ساختن پایههای حکومت خود، در اندیشه جنگ با جذیمه و انتقام خون پدر بر آمد. اما با توصیه خواهر خردمندش «ربیبه»، مبنی بر بهرهگیری از راهکار نیرنگ و فریب به جای رویارویی مستقیم با جذیمه، از این کار منصرف، و از در خدعه و فریب، نامهای به جذیمه نوشت و از او خواست جهت بهدست آوردن او و مملکتش به سوی وی بشتابد. جذیمه پس از دریافت نامه، پس از مشورت با بزرگان و نزدیکان مورد اعتماد خود، علیرغم مخالفت غلام کاردان خود قصیر بن سعد، در صدد ازدواج با زبّاء (ذنوبیا) -ملکه بلاد جزیره- بر آمد. پس به دربار زبّاء وارد شد و در بدو ورود به قصر، توسط زبّاء سر بریده شد[۱۴۰].
از جنگهای جاهلی بنی دوس با قبایل و طوایف دیگر عرب نیز -که بخشی مهم از تاریخ جاهلی هر قومی از جمله بنی دوس به شمار میرود- افزون بر رفتارهای خشونتآمیز و جنگهای سرزمینی مالک به فهم و نیز ستیزههای جذیمة الابرش با اقوام و ملیتهای گوناگون عرب، که پیشتر بدان پرداختیم میتوان به نبردهای این قوم با دو قبیله برادر یمنی -خثعم و بجیله-[۱۴۱]، نبرد با بنی کنانه در موضعی به نام «روضة حجرة دوس»[۱۴۲] و پیکار با بنی اعمامشان غطاریف -از شاخههای بنی یشکر-[۱۴۳] اشاره کرد. جنگ اخیر که در برخی منابع به «یوم حِضوَه» شناسانده شده است، جنگی بین بنی دوس با بنی حارث بن عبدالله بن عامر غطریفی بود. سبب وقوع این جنگ، حسادت عرب به مردی سالخورده از دوس که بواسطه احکام نافذش به جایگاه بلندی بین عرب دست یافته بود، عنوان شده است. از همین رو، دو جوان از آل حارث به بهانه تحاکم، او را از خانه بیرون کشیدند و کشتند. مردم دوس هم در انتقام این عمل، بر آن شدند تا قتل او را با کشتن بزرگی از بنی حارث به نام ضماد بن مشرح یشکری که در «قنونی» -از روستاهای سراة-سکونت داشت، جبران کنند. جمعیتی حدود ۸۰ نفره از آنان آماده این اقدام شدند[۱۴۴]. این گروه، پس از همراه کردن فردی از خویشان ضماد بن مشرح به نام حممة بن حارث بن نافع، بر آل حارث حمله بردند و در غیاب ضماد، دو تن از پسران او را کشتند و بازگشتند. چون ضماد بازگشت و خانواده خود را بر آن حال دید، در طلب خونشان، آماده جنگ با دوسیان شد. بنی حارث به ریاست ضماد بن مشرح حارثی و فرزندان دوس به رهبری عمرو بن حممه دوسی در حضوه به هم رسیدند و در پای کوهی به نام «رأس عویره» به جنگی خونین تن دادند که سرانجامی جز پیروزی بنی دوس نداشت[۱۴۵]. غارت همیم بن عامر معنی بر خارجة بن عمرو عامری[۱۴۶] و همچنین درگیری دوسیها با قریش در ماجرای قتل ابوزیهر هم از دیگر درگیریهای جاهلی این قوم به شمار رفته که در منابع بدان پرداخته شده است. در باب علت وقوع درگیری اخیر -که پس از بعثت رسول خدا(ص) اتفاق افتاد،- نقل است که ولید بن مغیره مخزومی-از سران قریش و دشمن سرسخت پیامبر(ص)- عاتکه دختر ابوزیهر دوسی (غطریفی)[۱۴۷]-از مردان بزرگ قبیله ازد- را از ابوزیهر خواستگاری کرد و در پی موافقت با این امر، ولید مهریه آن دختر را به طور کامل به ابوزیهر پرداخت نمود. اما چندی بعد، ابوزیهر -که از احلاف ابوسفیان بن حرب بود- از سوء رفتار ولید با زنان و ضرب و شتم آنها اطلاع یافت؛ از اینرو دختر را در خانه حبس و از فرستادن او به خانه ولید بن مغیره خودداری کرد تا این که ولید در بستر مرگ افتاد. ولید به هنگام مرگ، در ضمن وصایای خود به فرزندان، از پرداخت کابین دختر ابوزیهر دوسی و ندادن دختر از سوی ابوزیهر سخن گفت و خواهان استرداد این کابین از ابوزیهر شد. پس از مرگ ولید، پسرش هشام در صدد انتقام و قتل ابوزیهر بر آمد تا این که سرانجام در بازار ذی المجاز مقصود خود را عملی کرد. یزید بن ابوسفیان در نبود ابوسفیان -که جهت کاری خارج از مکه رفته بود،- در صدد انتقام بر آمد و بر بنی عبدمناف جامه رزم پوشاند. خبر به ابوسفیان رسید، پس فوراً خود را به مکه رساند و مانع نبرد یزید با بنی مخزوم -طایفه ولید بن مغیره- شد. او خونبهای ابوزیهر را متقبل شد و سپس وجه دیه را که شامل صد ماده شتر میشد، همراه با ضرار بن خطاب و جمعی از مردم قریش نزد صاحبان دم فرستاد. قوم و خویشان ابوزیهر دیه را پذیرفتند؛ اما در بازگشت قرشیها به مکه، غطاریف -که فرزندان حارث بن عبدالله بن عامر غطریف بودند- و نمر و دوس بر آنها تاختند و برخی از آنها را کشتند. بعضی دیگر هم که ضرار بن خطاب از جمله آنان بودند، گریختند و به منزل زنی آرایشگر از دوس به نام «ام غیلان» پناهنده شدند. قبیله دوس در صدد قتل آنها به جای ابوزیهر بر آمدند که با ممانعت ام غیلان و جمعی دیگر از زنان روبرو شدند[۱۴۸]. هر چند، مهاجمان از قتل ضرار و همراهانش منصرف شدند و بازگشتند اما تبعات این قتل با وجود دریافت دیه، همچنان ادامه یافت؛ چندان که نقل است سعد بن صبیح بن حارث دوسی -دایی ابوهریره- به احدی از قریش دست نمییافت مگر آنکه او را به انتقام خون ابوزیهر میکشت[۱۴۹].
گذشته از نبردهای جاهلی، پیمانها و احلاف نیز بخشی از برنامههای قبایل جاهلی از جمله بنی دوس در حفظ بقاء و صیانت از منافع خود بود. هر چند از احلاف مستقل بنی دوس با دیگر قبایل همجوار خبر چندانی به دست ما نرسیده است اما از معدود اخبار پیمانهای این قبیله با اقوام عرب میتوان به همپیمانی آنها با ثقیف و سپس با قریش در آستانه ظهور اسلام اشاره کرد. نقل است که افزایش جمعیت قریش، بزرگان قوم را به فکر چاره انداخت. آنها در جهت رفع این معضل، نزد ثقیف رفتند و در ازای دخالت دادن آنها در حرم، خواستار شراکت قریش در دره وجّ -از درههای طائف- شدند. این پیشنهاد از سوی ثقیف رد شد. قریش هم به تلافی این عمل، ضمن تحریم خود از ورود به وجّ، وارد شدن ثقفیها به حرم مکه را ممنوع اعلام کردند. با بالا گرفتن تنش و پدید آمدن خوف جنگ، ثقیف از اتحادیه قریش و خزاعه و بنی بکر بن عبدمناة بر خود ترسید و خویشان دوسی خود را رها و با قریش همپیمان شد. قریش پس از انعقاد پیمان با ثقیف، از تمایل خود به همپیمانی با دوس با همان شروط همپیمانی با ثقیف سخن گفتند. پس عبدیالیل بن معقب ثقفی نزد دوس رفت و آنها را از همپیمانی خود با قریش بر سر دره وجّ با خبر کرد و ضمن بیان تمایل قریش با انجام پیمانی مشابه ثقیف با آنان، خواستار همپیمانی دوسیها با قریش و مشارکت دادن ایشان در سهمشان در دره وجّ شد که با موافقت دوسیها و همپیمانی آنان با قریش همراه گردید[۱۵۰]. نقل است که در این پیمان، قریش از میان طوائف متعدد دوس، تنها با طوایف سلامان بن مفرج، بنی منهب، بنی مالک و بنی نبیش همپیمان گردید[۱۵۱].
دوسیها همچنین در کنار دیگر طوایف ازد، در جهت رفع تهدیدها و خطرات و نیز پشتوانهسازی برای قبیله خود، کوشیدند تا با برقراری پیوندهای سببی با دیگر تیرهها و قبایل حجاز همچون قریش و انصار، به استوارسازی جایگاه خود در میان قبایل منطقه بپردازند. ازدواج جاهلی دختران ابوزیهر دوسی[۱۵۲] با برخی بزرگان قریش از جمله این موارد است. بر این اساس، عاتکه دختر ابوزیهر به همسری ابوسفیان در آمد و برای او دو پسر بنام محمد و عنبسه به دنیا آورد[۱۵۳]. زینب دختر دیگر ابوزیهر هم به ازدواج عتبة بن ربیعه در آمد و ربیعه و نعمان را برای او به دنیا آورد و پس از او، با ابوحبیب بن مهشم بن مغیره ازدواج کرد و برای او هم فرزندی متولد کرد[۱۵۴]. دختر دیگر ابوزیهر هم به همسری ولید بن مغیره در آمد اما به دلیل بد خلقی ولید با زنان، ابوزیهر از فرستادن دختر به خانه ولید خودداری کرد[۱۵۵]. پیمانهای سببی ام شریک غزیه بنت جابر بن حکیم دوسی با مردی از بنی عامر بن لؤی قریش[۱۵۶]، ام عمرو بنت جندب دوسی با عثمان بن عفان[۱۵۷]، ام حبیب بنت ابی کریم بن عامر دوسی با سعید بن مسیب بن حزن از بنی مخزوم بن یقظه[۱۵۸] و نیز ام طفیل بنت طفیل بن عمرو دوسی با ابی بن کعب بن قیس نجاری انصاری[۱۵۹] هم از دیگر ازدواجها بود.
ذکر نامی از دوس در جریان اختلافات احلاف و بنی مالک -دو شاخه اصلی بنی ثقیف-[۱۶۰] و نیز اطعام حجاج مکه توسط حممة بن حارث بن رافع - از سخاوتمندان عرب و رییس دوس در جاهلیت-[۱۶۱] و نیز برشمردن عمرو بن حممة بن حارث دوسی به عنوان یکی از حکام عرب جاهلی[۱۶۲] از دیگر اخبار قابل توجه بنی دوس در دوران جاهلی است.
دوسیها نیز همچون اغلب اعراب شبه جزیره، در روزگار جاهلیت بت میپرستیدند. آنان بتی به نام «ذوالخَلَصه» داشتند که در پرستش آن با خثعم، بجیله، باهله و ازد سراة و دیگر قبایل مشارکت داشتند[۱۶۳]. آنان این بت را که در تباله -ناحیه ای بین مکه و یمن- قرار داشت، بزرگ میشمردند و برای آن قربانی میکردند[۱۶۴]. پرستندگان این بت برای آن سرایی در این منطقه ساختند و آن را کعبه یمانی و خانه کعبه در مکه را کعبه شامیه میخواندند[۱۶۵]. تا این که پس از ظهور اسلام، جریر بن عبدالله بجلی و جماعتی از قومش پس از مسلمانی، به دستور رسول خدا(ص) به تباله رفته، ضمن کشتن بسیاری از مردم باهله و خثعم که در پاسداری از بت ذوالخلصه با جریر و قومش احمس جنگیده بودند، بت ذو الخلصه را در هم شکستند و خانه ای را هم که در آن این بت نگهداری میشد به آتش کشیدند[۱۶۶]. «ذوالکفین» هم دیگر بت جاهلی دوس بود که همراه با خزاعه به پرستش آن اشتغال داشتند[۱۶۷]. این بت چوبی را که برخی منابع آن را متعلق به عمرو بن طریف -پدر طفیل بن عمرو صحابی- دانستهاند[۱۶۸]، پس از اسلام توسط عمرو بن حممه دوسی نابود شد[۱۶۹]. ابن کلبی از بت ذو الکفّین به عنوان بت مخصوص بنی منهب بن دوس یاد کرده، آورده است: بعد از انتشار اسلام، و مسلمان شدن قبیله مذکور، پیامبر(ص)، طفیل بن عمرو دوسی را جهت تخریب آن، به مکان مورد نظر فرستاد؛ او نیز آن را سوزاند و نزد حضرت بازگشت[۱۷۰].[۱۷۱]
بنی دوس و تعامل با پیامبر(ص)
اسلام دوس
از اسلام مُعَیقَیب بن ابیفاطمه دوسی -حلیف آل سعید بن عاص-[۱۷۲] در مکه که برخی منابع ضمن برشمردن او در شمار مهاجران به حبشه[۱۷۳]، تاریخ دقیقی برای مسلمانی او ذکر نکردهاند اگر بگذریم، طفیل بن عمرو دوسی ملقب به «ذوالنور»[۱۷۴] را باید نخستین مسلمان دوس[۱۷۵] و دعوت وی از قوم خود را اولین اقدام عمومی در جهت پذیرش جمعی اسلام از سوی مردم قبیله دوس قلمداد کرد. طفیل که از بزرگان قوم دوس و مردی خردمندو شاعر بود در ایامی که رسول خدا(ص) از سفر تبلیغی طائف برگشته بود به مکه آمد[۱۷۶]و علیرغم سفارش قریش که او را از ملاقات با رسول خدا(ص) برحذر میداشتند، با حضرت ملاقات کرد و اسلام پذیرفت. وی پس از پذیرش اسلام به قبیله خود بازگشت، ولی هر چه کوشید جز پدر و همسرش، کسی اسلام نیاورد. از اینرو، پس از مدتی مجدداً به مکه آمد و گزارش اسلام نیاوردن قبیله خود را به اطلاع رسول خدا(ص) رساند. سپس طفیل بار دیگر به قبیله خود بازگشت و به دعوت قبیله خود ادامه داد. با تلاشهای او هفتاد یا هشتاد خانوار دوسی مسلمان شدند و همراه با طفیل پیش از آغاز جنگ خیبر، در خیبر به رسول خدا(ص) ملحق شدند و آن حضرت نیز، آنان را در غنایم جنگ سهیم کرد[۱۷۷]. آنها همراه پیامبر(ص) به مدینه رفتند و حضرت آنان را در محله «حرة الدجاج» سکنی داد.[۱۷۸] علاوه بر طفیل بن عمرو، ابوالروی دوسی[۱۷۹]، عبدالله بن ازیهر دوسی[۱۸۰]، ابوهریره[۱۸۱] دوسی[۱۸۲]، سعد بن ابی ذباب دوسی[۱۸۳]، حارث بن عبدالله بن وهب دوسی و پدرش عبدالله بن وهب[۱۸۴] هم از دیگر اصحاب دوسی به شمار رفتهاند که تا پیش از فتح مکه اسلام (سال هشتم هجری) پذیرفته بودند. ضمن این که منابعی هم عمرو بن حممة بن حارث را از نخستین وفدکنندگان دوسی نزد پیامبر(ص) یاد کردهاند[۱۸۵].
از زنان پیشتاز این قوم در اسلام هم میتوان به نام ام شریک دوسیه که برخی نام اصلی او را غزیه بنت جابر بن حکیم کردهاند، اشاره کرد[۱۸۶]. او از زنان بنی عامر بن لؤی قریش بود که پس از پذیرش اسلام، زنان قریش را مخفیانه به اسلام دعوت میکرد. کفار قریش از فعالیتهای تبلیغی او با خبر شدند از اینرو او را گرفتند و نزد قومش فرستادند[۱۸۷]. ام شریک به مدینه رفت و خود را به محضر رسول خدا(ص) رساند. بنا بر برخی نقلها، او از زنانی است که خود را به پیامبر(ص) هبه کرد[۱۸۸]؛ از اینرو برخی منابع، شأن نزول آیه ۵۰ سوره احزاب: ﴿وَٱمْرَأَةًۭ مُّؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِىِّ...﴾.[۱۸۹] را درباره او گفتهاند. بعضی نیز آیه ۵۱ سوره احزاب: «ترجی من تشاء منهنّ.»..[۱۹۰] را در شأن او دانستهاند.[۱۹۱]
بنی دوس و مشارکت در حوادث ایام نبوی(ص)
از مشارکت مردم این قوم در وقایع ایام نبوی(ص) اطلاع چندانی در دست نیست. دلیل این امر را هم شاید بتوان دوری سکونتگاههای این قوم از مدینه و حضور غالب آنان در عراق و عمان دانست. با این حال، اخبار معدودی از حضور افرادی از این قوم در حوادثی چون فتح مکه[۱۹۲] در دست است. حضور برخی از مردم دوس در جمع کارگزاران رسول خدا(ص) نیز از دیگر اخبار بنی دوس در دوران حیات پیغمبر خاتم(ص) است که از جمله ایشان میتوان از سعد بن ابی ذباب دوسی -کارگزار پیامبر(ص) در قبیله دوس-[۱۹۳] و معیقیب بن ابی فاطمه دوسی -کاتب حضرت و ثبت و ضبط کننده غنائم ایشان-[۱۹۴] نام برد. بنی دوس را از اقوام معتمد رسول خدا(ص) گفتهاند. نقل است پس از وقوع ماجرای گوسفند مسموم، حضرت دستور دادند تا غیر از قبایل قریش و ثقیف و دوس[۱۹۵] هدیه ای نپذیرند.[۱۹۶]
بنی دوس و تعامل با خلافت خلفا
بنی دوس و وقایع ارتداد قبایل
ظهور و بروز پیامبران دروغین (متنبئین) و نیز حادثه شورش قبایل عرب علیه حکومت مدینه که در تاریخ به واقعه «ردّه» موسوم است را میتوان از نخستین رخدادهای مهم دوران خلافت خلفا دانست که در منابع به مشارکت جمعی از مردم قبیله دوس در آن اشاره شده است. از شمار بزرگترین و مهمترین متنبئین، باید از مسیلمه کذاب نام برد که تهدیدی جدی برای اساس اسلام به شمار میرفت. مسلمانان، اعم از مهاجر و انصار و دیگر اقشار مردم شبه جزیره از جمله جمعی از مردم دوس به نبرد با این عنصر فاسد پرداختند و در جنگی موسوم به «نبرد یمامه» (در سال ۱۲ هجری)، او و جمع زیادی از یارانش را به هلاکت رساندند. عاصی بن ثعلبه دوسی[۱۹۷]، طفیل بن عمرو بن طریف دوسی و پسرش عبدالله[۱۹۸]از جمله دوسیان حاضر در این معرکه بودند که نامی از ایشان در فهرست شرکتکنندگان این قوم در منابع به ثبت رسیده است. طفیل بن عمرو در کنار دیگر مسلمانان به نبرد با مدعیان دروغین نبوت رفت و پس از فراغت از کار طلیحة بن خویلد اسدی و سرزمین نجد، همراه با پسرش به یمامه رفت. طفیل در این جنگ کشته شد و پسرش عبدالله به شدت زخمی شد[۱۹۹]. از عاصی بن ثعلبه دوسی هم بنا بر نقل برخی منابع، در شمار یکی از مقتولان دوسی این واقعه یاد شده است[۲۰۰]. در جریان ارتداد قبایل هم که از دیگر وقایع معروف ایام خلافت خلفا بود، اقوامی از قبیله دوس به ایفای نقش پرداختند که از جمله ایشان میتوان به مردمانی از طایفه «بنی جدید» اشاره کرد که در جریان شورش ازدیان در عمان و یمن، به رهبری لقیط بن مالک ازدی به او پیوستند. ابوبکر جهت برخورد با این شورش و شورشهای دیگر جنوب و شرق شبه جزیره عربستان، نامه ای به سران سپاه خود در یمن -یعنی حذیفة بن محصن غلفانی و عرفجه بارقی ازدی و عکرمة بن ابوجهل- نوشت و از آنها خواست تا به عمان و سپس مهره، پس آن گاه، سوی یمن و حضرموت لشکر بکشند و با مخالفان دولت مدینه در بین عمان و یمن مصاف دهند. این سه سردار پس از به هم پیوستن در عمان، ضمن اجتماع در محلی به نام «رجام»، به جیفر و عباد پسران جلندی -از بزرگان محلی حامی دولت مدینه- نامه نوشتند و آنها را از آمدن خود با خبر کردند. لقیط بن مالک ازدی نیز که از آمدن سپاه مدینه به عمان با خبر شده بود، کسان خود را فراهم آورد و در دبا اردو زد. جیفر و عباد هم پس از دریافت نامه فرماندهان سپاه مدینه، از محل خود به «صحار» رفتند و در آنجا اردو زدند و طی نامه ای از عرفجه و حذیفه خواستند تا نزد آنان بروند. آن دو نیز به صحار رفتند و به کار مرتدان و قبایل معترض مجاور پرداختند و آن را سامان دادند. آن گاه با امیران اردوی لقیط مکاتبه کردند و این کار را از سالار طایفه بنی جدید آغاز کردند. بعد از تبادل نامهها، بنی جدید از لقیطدست کشیدند و به حامیان دولت مدینه پیوستند[۲۰۱].
از دیگر مواردی که از قبیله دوس و طوایفش در جریان رده سخن به میان آمده است میتوان به درگیری جمعی از آنان با حذیفة بن محصن غلفانی -فرماندار ابوبکر در عمان- اشاره کرد. نقل است که حذیفة بن محصن پس از انتصاب به فرمانداری عمان، به این سرزمین رفت و به اخذ زکات از مردم منطقه پرداخت. آنها در دبّا -از منازل یکی از طوایف بنی دوس به نام حارث بن مالک بن فهم- به زنی از قبیله عقاة[۲۰۲] برخوردند و از او یک گوسفند جوان به عنوان زکات طلب کردند، اما آن زن به جای آن بره، یک بزغاله و یک بزغاله ماده به آنها پیشکش نمود. زکاتگیرندگان از پذیرفتن آنها خودداری کردند و خود از گله آن زن، آنچه میخواستند گرفتند.زن از همقبیلهایهای خود کمکطلبید. برخی از مردم قبیله بنی مالک به یاری او شتافتند. حذیفه این دعوت را دعوتی جاهلی برشمرد و از آنجا که این ماجرا در دوران ارتداد اعراب اتفاق افتاده بود، این اقدام مردم بنی مالک را حمل بر طغیان این قوم علیه حکومت مدینه کرد و به آنها حمله برد. در این واقعه جمعی از مردم بنی مالک به اسارت در آمدند و به مدینه منتقل شدند. سُبیعة بن غَزَال صلیمی، معلی بن سعد حمامی (کُمامی) و حارث بن کلثوم جدیدی همراه با جمعی دیگر از این قوم جهت بازگرداندن و آزادی اسرا از پی ایشان رفتند. آنها به مدینه رفتند و پس از دیدار با ابوبکر، ضمن بیان پایبندی خود به اسلام و رد اخبار دال بر ممانعت قومشان از پرداخت زکات، این حادثه را ناشی از شتابزدگی حذیفة بن محصن غلفانی در امر قومش دانسته، خواستار آزادی اسرای قومشان شدند. ابوبکر هم در ازای دریافت ۴۵۰ درهم برای هر اسیر، دستور به آزادی این اسرا داد. در نقلی دیگر، نمایندگان عمانی، زمانی به مدینه رسیدند که ابوبکر مرده بود و عمر بن خطاب زمامدار مسلمین شده بود. از اینرو جهت آزادی اسرا با خلیفه جدید به رایزنی پرداختند[۲۰۳].[۲۰۴]
بنی دوس و فتوحات اسلامی
از دیگر وقایع مهم دوران خلافت خلفای ثلاث که مردم قبیله بنی دوس در آن نقشی چشمگیر ایفا نموده بودند، میتوان به جریان فتوحات اسلامی اشاره کرد. مردم دوس در تمامی عرصههای فتوحات اعم از: ایران، شام، مصر، شمال افریقا و بعدها اندلس حضور داشتند و بسیاری از آنان هم پس از انجام فتوحات، در سرزمینهای مفتوحه بهویژه عراق، مصر، شمال افریقا و اندلس ساکن شدند[۲۰۵]. از نخستین و مهمترین گزارشاتی که به نقش فعال دوسیها در جریات فتوحات اسلامی در شام پرداخته است، باید از اخبار همراهی آنان با سپاه اسلام در مواجهه با هرقل در اواخر سال ۱۴ هجری و اوایل سال ۱۵ هجری یاد کرد. در پی آغاز فتوحات اسلامی، هراکلیوس[۲۰۶] که پیشتر مناطق مهم شام -از جمله دمشق و حمص- را از دست داده بود، یکبار دیگر کوشید تا با سامان دادن لشکری عظیم از رومیها، شامیان، اهالی جزیره و ارمنستانیها، در کنار قبایل عرب منطقه همچون:لخم،جذام، بلقین، بلی،عامله و قبائل قضاعه و غسان به جنگ مسلمانان برود. بدین منظور، او در تابستان سال ۱۴ هجری، همراه با سپاهی دویست هزار نفره از رومیان و جمع زیادی از مستعربه از قبایل لخم، جذام، بلقین، بلی، عامله و قبائل قضاعه و غسان به انطاکیه رفت و آماده پیکار با مسلمانان شد. او در انطاکیه ماند و یکی از خواجگان خود به نام «صقلار» را با یکصد هزار تن که دوازده هزار نفر از آنان از مستعربان -از غسان و قبایل قضاعه بودند،- به سالاری جبلة بن ایهم غسانی به نبرد مسلمانان فرستاد. مسلمانان با بیست و چهار هزار تن سپاهی به فرماندهی ابوعبیده جراح به مقابله آنها رفتند. دو سپاه در رجب سال ۱۵ هجری در کنار نهری به نام «یرموک» به هم رسیدند و با آنان وارد کارزار شدند[۲۰۷]. روز اول جنگ را رومیان با حمله بر میمنه سپاه اسلام متشکل از أزد و مذحج و حضرموت و خولان آغاز کردند و تا سه بار این حمله را تکرار کرد تا این که مقاومت سپاهیان اسلام در این جناح در هم شکسته شد و با عقب نشینی آنان، سپاه اسلام در آستانه شکست کامل قرار گرفت. در این هنگام، عمرو بن معدیکرب زبیدی پیشوا و امیر زبیدیان -که بواسطه شجاعتش در جاهلیت او را بزرگش میشمردند و در یرموک عمرش از صد و بیست سال گذشته بود- قومش را ندا داد و با سخنان خود، آنان را از فرار در برابر دشمن و تن در دادن به ذلت و ننگ بر حذر داشت. سخنان مهیج او باعث بازگشت رزمندگان زبیدی شد. آنان با کمک رزمندگانحمیر و حضرموت و خولان به یکباره حمله سختی را علیه سپاه روم ترتیب دادند و آنان را مجبور به عقب نشینی کردند[۲۰۸]. دوسیها هم با همراهی ابوهریره و با فرماندهی قیس بن هبیره بر دشمن حمله بردند و پرچم برافراشتند. بدین ترتیب، مسلمانان به قتال تحریض شدند. دوس پی در پی حمله میبرد تا این که سرانجام به مدد سایر قبایل،پیروزی نصیب مسلمانان شد[۲۰۹]. در ادامه این جنگ، عامر (عمرو) بن طفیل دوسی به همآوردی جبلة بن ایهم -آخرین شاه غسانی- رفت و در مصاف با او کشته شد. بعد مرگ طفیل، پسرش جندب، پرچم پدر را بهدست گرفت و نزد ابوعبیده رفت و از او خواست، اجازه دهد تا با آن پرچم، به جنگ دشمن برود و انتقام خون پدر بگیرد یا در این راه جان ببازد. اما ابوعبیده نپذیرفت و پرچم از دست او گرفت و به مردی دیگر از قبیله دوس داد. جندب در حالی که رجز میخواند به سوی جبلة بن ایهم حمله برد و او نیز در مصاف با جبله کشته شد[۲۱۰]. از جندب بن عمرو بن حممه دوسی صحابی -فرمانده برخی کرادیس در یرموک و از مقتولین این جنگ یا نبرد اجنادین-[۲۱۱]، و نیز ابوهریره دوسی[۲۱۲] و حارث بن عبد(عبدالله) بن وهب دوسی صحابی[۲۱۳] هم به عنوان برخی دیگر از شرکتکنندگان دوسی پیکار یرموک در منابع ذکری به میان آمده است.
در ادامه این نبردها در جنگ بزرگی که به قتل ماهان -سردار بزرگ رومیان- انجامید نیز ذکری از مردمان دوس به میان آمده است که هماوردی دو تن از ایشان با ماهان و کشته شدنشان بهدست او از جمله آن است[۲۱۴]. جنگ اجنادین هم دیگر نبرد معروف مسلمانان در شام با دشمن رومی بود که جمعی از مردم دوس در آن حضور داشتند. عبدالله بن عمرو دوسی[۲۱۵] و به نقلی جندب بن عمرو بن حممه دوسی صحابی[۲۱۶] از جمله این مشارکت کنندگان بودند که در یکی از مواقف آن کشته شدند. برخی منابع از طفیل بن عمرو بن طریف دوسی -جد عبدالله بن عمرو دوسی- هم، در شمار یکی از کشتههای اجنادین[۲۱۷] نام بردهاند[۲۱۸].
شرکت در فتوحات ایران -بهویژه جزایر جنوبی ایران- هم از دیگر اخبار بهدست آمده از فرزندان دوس است، که به نقش آنان در فتوحات ایران در عصر خلفای ثلاث اشاره دارد. نقل است که عمر بن خطاب، در سال ۱۵ هجری، عثمان بن ابی العاص ثقفی را به فرمانداری خود در عمان منصوب کرد. پس از نبرد جلولاء (سال ۱۶ یا ۱۷ هجری)، عمر، نامه ای به عثمان نوشت و از وی خواست تا از طریق دریا به جنگ ایرانیان برود. عثمان پس از دریافت نامه، مردم را نزد خود خواند. ۳۰۰۰ و به نقلی ۲۶۰۰ تن از قومیتهای ازد، بنی مالک بن فهم، راسب، ناجیه و عبدالقیس که اکثریت آنها را ازدیها تشکیل میدادند، نزد او فراهم آمدند. عثمان آنها را از جرفار به جزیره «بَرکاوان»[۲۱۹] -که امیری ایرانی بر آن حاکم بود- فرستاد. کار دو طرف، بدون آنکه جنگی بین آنها در گیرد، به مصالحه کشید. یزدگرد به بزرگ کرمان نامه نوشت تا به جزیره برکاوان حمله برد. پس او با ۳۰۰۰ یا ۴۰۰۰ نفر سپاهی، از جزیره هرمز به برکاوان(قشم) لشکر کشید و با عثمان بن ابی العاص و نیروهایش در این جزیره درگیر شد. این جنگ با شکست ایرانیان و کشته شدن فرمانده ایشان به نام «شهرک» خاتمه یافت[۲۲۰]. در این جنگ، یزید بن جعفر جهضمی رییس بنی مالک بن فهم بود[۲۲۱]. پس از این پیروزی، سپاه مذکور راهی عراق شد و در توّج مسکن گزید[۲۲۲]. اندکی بعد، آنان به دستور عمر بن خطاب به بصره رفتند تا در این شهر ساکن شوند. به دستور عمر برای هر یک از این قبایل در بصره محله ای تخصیص داده شد و به آنها دستور داده شد در این شهر برای خود خانهای بنا نمایند. از نخستین عمانیهایی که به بصره وارد شدند جمعی ۱۸ نفره از مردم عمان بودند که کعب بن سور -از بنی لقیط بن حارث بن فهم- از جمله ایشان بود. ورود ازدیها -از جمله طوایف دوس- از توّج به بصره در دوران خلافت عثمان بن عفان نیز ادامه یافت و بسیاری از ایشان در زمان امارت عبدالله بن عامر -فرماندار عثمان در بصره- از توّج وارد این شهر شدند[۲۲۳].
دوسیها در فتوحات مصر بهویژه اسکندریه و فسطاط نیز حضوری گسترده داشتند. در جریان فتوحات اسلامی در مصر (در سال ۲۰ هجری) و به هنگام محاصره دژ بزرگ فسطاط به فرماندهی عمرو بن عاص، قبایل بسیاری حضور داشتند که مردم دوس از جمله ایشان بودند. لیکن چون جمع آنها به حدی زیاد نبود که خود پرچمی مستقل داشته باشند، از اینرو ذیل «اصحاب الرایه» قرار گرفتند. «اصحاب الرایه» گروهی از مردم قبایل پراکنده از جمله قریش، دوس، اسلم، غفار، جهینه، ثقیف، عبس بن بغیض و أشجع بودند که چون جمع آنان برای داشتن پرچمی مستقل کفایت نمیکرد، همگی ذیل پرچمی واحد قرار میگرفتند و در نبردها شرکت میکردند. پس از انجام فتوحات در مصر و در پی ایجاد شهر تازه تأسیس فسطاط (سال ۲۱ هجری)، به هر یک از قبایل و طوایف حاضر در جنگ -از جمله اصحاب الرایه- خطه ای جهت سکونت، تخصیص داده شد که به نامشان معروف بود[۲۲۴]. حضور این ازدیان در بلاد مصر، پیامدهایی به همراه داشت که از جمله این پیامدها، ترویج مذهب خارجی اباضی در منطقه مصر و اطراف آن است[۲۲۵]. دوسیها، بعدها در فتوحات شمال افریقا نیز نقشی تأثیرگذار ایفا نمودند که از معاریف آنان در این فتوحات در زمان خلافت عثمان، میتوان از معیقیب بن ابوفاطمه دوسی ذکری به میان آورد[۲۲۶].
افزون بر فرماندهان نظامی دوس در میادین فتوحات نظیر: عامر(عمرو) بن طفیل دوسی[۲۲۷]، یزید بن جعفر جهضمی[۲۲۸] و جندب بن عمرو بن حممه دوسی صحابی -فرمانده برخی کرادیس در یرموک-[۲۲۹]، کارگزارانی از مردم دوس در دستگاه خلافت، به خدمت پرداختند که از جمله ایشان میتوان از معیقیب بن ابوفاطمه دوسی -مسئول بیت المال عمر بن خطاب-[۲۳۰]، ابوهریره دوسی -فرماندار عمر در بحرین-[۲۳۱] و کعب بن سور بن بکر -قاضی عمر و عثمان در بصره-[۲۳۲] یاد کرد. گفته شده که ابوهریره پس از انتصاب به امارت بحرین، در آنجا برای خود زندگی مجللی ترتیب داد. اسبهای زیادی فراهم آورد و غلامان متعددی خریداری نمود. پس از برکناری از این منصب و پس از ورود به مدینه، عمر به او گفت: «ای دشمن خدا و کتابش؛ از مال خداوندسرقت کردی و بر زندگی خود افزودی؟» سپس، ده هزار درهم از او ستاند و تحویل بیت المال داد[۲۳۳].[۲۳۴]
مناسبات بنی دوس با دولت علوی(ع)
از تاریخ این قوم در دوران حکومت امیرالمؤمنین(ع)، چیزی افزون بر آنچه که در ذیل تراجم برخی از افراد شهیر این طایفه آمده، اطلاعی در دست نیست. بر این اساس، دوسیها در قبال امیرالمؤمنین(ع) و حکومت ایشان رفتار دو سویه ای داشتند. برخی در حمایت از امیرالمؤمنین(ع) وارد میدان شدند و برخی دیگر با آن حضرت به عناد و دشمنی پرداخته در جنگهای آن حضرت، رو در روی ایشان قرار گرفتند. نخستین گزارش از حضور بنی دوس در وقایع دوران حکومت امام علی(ع) را میتوان در جنگ جمل جست. در این جنگ، کعب بن سور بن بکر ازدی -که در دوران خلافت عمر بن خطاب و عثمان منصب قضای بصره را بر عهده داشت،-[۲۳۵] همراه با عایشه و دیگر بیعت شکنان از بصره خارج شد. گفته شده که او پیش از جنگ، در حالی که قرآنی بر گردن آویخته بود از لشکر ناکثین خارج شد و ضمن دعوت دو طرف درگیر به خویشتنداری، سعی در اصلاح دو گروه داشت که تیری ناشناس به او اصابت کرد و کشته شد[۲۳۶].
صفین نیز دیگر پیکار بزرگ دوران حکومت امیرالمؤمنین(ع) بود که شاهد حضور برخی از مردم دوس در هر دو سوی میدان بود. پیش از آغاز این جنگ، زمانی که حضرت تازه از جنگ جمل فراغت یافته بود و در کوفه به عنوان پایتخت جدید حکومت خود مستقر شده بود، فرمانداران خود را به بلاد مختلف اسلامی از جمله شام -مقر حکومت معاویة بن ابوسفیان- گسیل داشت. اما معاویه از رای امیرالمؤمنین(ع) سر بر تافت و سر به عصیان نهاد. امام(ع) با اعزام فرستادگان خود و نیز ارسال نامه، سعی در بر کناری مسالمتآمیز معاویه از قدرت نمود. معاویه هم در اقدامی مشابه، در تشریح دیدگاههای باطل خود در این مسأله کوشید و ضمن مکاتبه با حضرت، نمایندگانی را به کوفه گسیل داشت. در یکی از این موارد، معاویه نعمان بن بشیر و ابوهریره را نزد امیرالمؤمنین(ع) فرستاد و از آن دو خواست نزد علی(ع) بروند و او را به خدا سوگند دهند و از ایشان بخواهند قاتلان عثمان را به او بسپارد- زیرا علی(ع) آنها را نزد خود جای داده و از آنان حمایت میکند-. اگر چنین کند، دیگر میان ما جنگ وستیزی نخواهد بود و اگر سر برتافت، شما برای رضای خدا، بر ضد او شهادت دهید و نزد مردم آیید و از هر چه دیدهاید و شنیدهاید، آنها را آگاه کنید. مقصود معاویه از این اقدام آن بود که آن دو، را نزد حضرت بفرستد تا پیشنهاد او را به امیرالمؤمنین(ع) ارائه دهند. معاویه میدانست که حضرت با این خواسته مخالفت میکنند ولی میخواست پاسخ منفی امام علی(ع) را وسیله قرار دهد تا مردم شام را فریفته تا او را از جنگ با علی(ع) معذور دارند و علی(ع) را ملامت کنند.نعمان و ابوهریره نزد حضرت آمدند و از ایشان خواستند که قاتلان عثمان را نزد معاویه فرستد تا به قصاص خون عثمان بکشد، باشد که با این عمل، خداوند میان شما اتحادی پدید آورد و دشمنی شما بدل به دوستی شود و این امت هم از جنگ و فتنه و تفرقه آسوده گردد. در پی پاسخ رد امام(ع)، ابو هریره به شام بازگشت و نزد معاویه رفت و خبر را به او باز گفت. معاویه فرمان داد که برود و از آنچه رفته است مردم را آگاه کند. ابو هریره نیز چنین کرد و معاویه را در مطامع دنیوی خود یاری نمود[۲۳۷]. ابوهریره در روز جنگ صفین نیز حضور داشت، و در این روز، همراه با ابودرداء جهت اصلاح دو طرف به وساطت برخاسته، به رفت و آمد بین سپاه امیرالمؤمنین(ع) و لشکر معاویه پرداخت[۲۳۸]. اما این دو نه تنها از این سفارت خود طرفی نبستند، بلکه دایره این فتنه را مشتعلتر ساختند و جنگ شدت و حدّت گرفت.
علاوه بر ابوهریره و دوسیهای حاضر در سپاه امیرالمؤمنین(ع)[۲۳۹]، در آن سوی میدان و در سپاه معاویة بن ابوسفیان هم، جمعی از مردم بنی دوس حضور داشتند که از جمله ایشان میتوان از حارث بن عبد بن وهب دوسی -که از او در برخی منابع در شمار صحابی رسول خدا(ص) نام برده شده است-[۲۴۰] یاد کرد[۲۴۱]. وی در این جنگ، فرماندهی پیادگان فلسطین را بر عهده داشت[۲۴۲]. از جندب بن جندب بن عمرو بن حممه هم به عنوان یکی دیگر از همراهان دوسی معاویه و از مقتولین جنگ صفین نام برده شده است[۲۴۳].
جریان غارات معاویه در بلاد تحت امر امیرالمؤمنین(ع) از جمله غارت بسر بن ارطاة به حجاز و یمن نیز از دیگر حوادث مهمی است که در آن به ذکر نام برخی رجال دوسی پرداخته شده است. نقل است که در پی غارت بسر به حجاز در سال ۴۰ هجری، او پس از تصرف مدینه و بیعت ستانی از مردم این شهر برای معاویه، ابوهریره را جانشین خود در این شهر قرار داد و مردم را از مخالفت با او بر حذر داشت[۲۴۴]. از دیگر اخبار واصله در خور توجه مردم دوس در دوران حکومت امیرالمؤمنین(ع)، همراهی جدیع بن علی بن شبیب کرمانی با آن حضرت در دوران خلافت ایشان است. جدیع از مریدان و یاران نزدیک امام علی(ع) بود که پس از پایان جنگ جمل همراه با ایشان، بصره را به قصد کوفه ترک و در این شهر ساکن شد. او به حضرت علی(ع) بسیار علاقمند بود چندان که به عشق حضرت، نام یکی از فرزندانش را به نام آن حضرت، «علی» گذاشت[۲۴۵].[۲۴۶]
دوس و تعامل با دولت بنی امیه
اگر از اندک اخبار موضع مخالفت بنی دوس از جمله: حضور برخی از آنان در واقعه حره (در سال ۶۳ هجری)[۲۴۷] و نیز قیام جُدَیع بن علی بن شبیب کرمانی -بزرگ ازدیان خراسان- علیه نصر بن سیار -فرماندار اموی خراسان- و کشته شدن او بهدست عامل بنی امیه در خراسان[۲۴۸]چشم بپوشیم، تعاملات مردمان این قوم با فرزندان امیه را باید، بیشتر در موضع همراهی با دولت امویان تعریف کرد. جدیع بن علی، شیخ خراسان و تک سوار عصر و از زیرکترین رؤسای قومش بود. او در کرمان تولد یافته بود و در خراسان مقیم شده بود[۲۴۹]. نصر بن سیار پس از انتصاب به فرمانداری خراسان در سال ۱۲۶ هجری، از بیم کرمانی او را به زندان انداخت و بدین دلیل، خشم ازدیان و دیگر یمانیهای خراسان را بر انگیخت. تا اینکه چندی بعد، جدیع از زندان گریخت و به جمعآوری و سامان دهی نیرو جهت نبرد با نصر پرداخت. مدتی بعد، وی به گرگان عزیمت کرد و پس از اندک زمانی، با قتل حارث بن سریج - گماشته نصر بن سیار در مرو - بر این شهر غالب شد و کارش در این منطقه قوت گرفت. نصر، سپاهی را به مقابله او فرستاد. در جنگ سختی که بین دو سپاه در گرفت، جمع زیادی از نیروهای دو طرف کشته شدند. ابومسلم و نیروهایش که مترصد این فرصت بودند، بر نفوذ خود بر منطقه افزودند و پس از اطمینان از کشته شدن بسیاری از نیروهای دو طرف، بین دو لشکر نصر و جدیع اردو زدند. این امر باعث پیوستن جمع زیادی از نیروهای دو طرف به ابومسلم، و قوت بیش از پیش او گردید. قدرت یابی ابومسلم در منطقه، موجب شد تا نصر بن سیار، نسبت به این امر احساس خطر کند و طی نامه ای به مروان بن محمد -آخرین خلیفه اموی- نگرانی خود را از از قدرت گرفتن روز افزون ابومسلم ابراز نماید. با شدت یافتن اختلافات بین نصر و جدیع، ابومسلم، نامه ای به جدیع نوشت و او را به اتحاد با خود فرا خواند که با موافقت جدیع مواجه شد. نصر که در سایه این اتحاد، نابودی خود را حتمی میدید، نامه ای به کرمانی نوشت و وی را به صلح دعوت کرد. با تمایل کرمانی به این امر، او از ابومسلم فاصله گرفت و با یکصد سوار در میدان ایستاد و کس نزد نصر فرستاد و خواهان امضای صلح نامه شد. نصر از این فرصت استفاده کرد و پسر حارث بن سریج را با سپاهی سوی او فرستاد. در جنگی که بین طرفین در گرفت، جدیع بن علی کشته شد و نصر او را در سال ۱۲۹ هجری همراه با یک ماهی به دار آویخت[۲۵۰]. قیام جدیع شرایط را برای افول دولت بنی امیه و ظهور دولت عباسی فراهم آورد[۲۵۱]. پس از مرگ جدیع، فرزندش علی به ابومسلم پیوست و آمادگی خود را در اطاعت از فرامین او اعلام کرد[۲۵۲].
اما از نخستین اخبار همراهی این قوم با امویان، علاوه بر حضور جمعی از دوسیها نظیر حارث بن عبد (عبدالله) بن وهب دوسی[۲۵۳] -فرمانده پیادگان فلسطین-[۲۵۴] و جندب بن جندب بن عمرو بن حممه[۲۵۵] در جنگ صفین و مقابله با سپاه امیرالمؤمنین(ع) -که در بخش گذشته بدان پرداخته شد،- میتوان به همراهی ابوهریره با معاویه به هنگام ورود معاویه به کوفه پس از صلح امام حسن(ع) اشاره کرد. با ورود آنها به مسجد کوفه، ابوهریره در میان مردم ندا در داد: «ای اهل عراق؛ فکر میکنید بر رسول خدا(ص) دروغ میبندم و خود را در آتش میسوزانم؟ به خدا قسم؛ از پیامبر خدا(ص) شنیدم که میفرمود: «هر پیامبری حرمی دارد و حرم من مدینه است. هر کس در مدینه فتنه ای به پا کند و حادثه ای بیافریند، لعنت خدا و رسول(ص) و مردم شامل او میگردد». من اکنون گواهی میدهم که علی [ع] در مدینه فساد کرد و فتنه به راه انداخت». چون این سخن به معاویه رسید، او را پاداشی در خور داد و بر احسان خود بر وی افزود و بعد، او را حاکم مدینه کرد[۲۵۶].
بی تفاوتی برخی از سران این قوم به نامه دعوت امام حسین(ع) به سران قبایل پنجگانه[۲۵۷] بصره جهت قیام هم دیگر موردی است که از آن میتوان به تعبیری، نوعی همراهی با دولت اموی یاد کرد. بنا بر نقل منابع، امام(ع) نامهای نوشت و آن را به وسیله یکی از موالیان خود به نام سلیمان، برای سران پنج قبیله بصره فرستاد[۲۵۸]. سلیمان نسخهای از نامه حضرت را به هر یک از سران بصره به نامهای: مالک بن مسمع بکری، احنف بن قیس، منذر بن جارود، مسعود بن عمرو، قیس بن هیثم و عمرو بن عبیداللّه بن معمر تقدیم نمود[۲۵۹]. هر یک از بزرگان بصره -از جمله مسعود بن عمرو معنی- که نسخهای از نامه امام(ع) را دریافت کرده بودند، آن را مخفی نگه داشتند به جز مُنذِر بن جارود که گمان بُرد این امر از نیرنگهای عبیداللّه بن زیاد است[۲۶۰]. از اینرو در شبی که فردای آن روز ابن زیاد قصد عزیمت به کوفه را داشت، موضوع را به وی گزارش داد[۲۶۱]. عبیداللّه نیز فرستاده امام(ع) را به حضورطلبیده او را گردن زد[۲۶۲].
از دیگر مواضعی است که از قبیله بنی دوس و مردمانش در دوران حکومت بنی امیه ذکری به میان آمده است میتوان به جریان شورش مردم شهر بصره علیه عبیدالله بن زیاد و اخراج او از این شهر اشاره کرد. در پس انتشار خبر مرگ یزید در سال ۶۴ هجری، مردم بصره دل در گرو بیعت با عبدالله بن زبیر نهادند و عبیدالله را از منصب فرمانداری این شهر بر کنار کردند. عبیدالله، نخست، در پی سرکوب قیام بر آمد اما همراهان او، وی را از این کار منع کردند و آن را به صلاح ندانستند. از اینرو، وی با مشورت حارث بن قیس حارثی به منزل بزرگ ازدیان بصره، مسعود بن عمرو معنی[۲۶۳] معروف به «قَمَر العراق»[۲۶۴] پناه جست. مردم بصره هم پس از عزل عبیدالله، فراهم آمدند و کار خویش را به نعمان بن صهبان راسبی و یکی از مضریان به نام قیس بن هیثم سلمی سپردند تا فرد مناسبی را جهت امارت معرفی نمایند. نعمان که به بنی هاشم مایل بود، توانست با زیرکی، توجه قیس را به خود جلب کند و وی را مجاب کند تا به انتخاب فرد مورد نظرش رضایت دهد. بدین ترتیب، او عبدالله بن حارث مطلبی ملقب به «ببه» که مادرش هند دختر ابوسفیان بن حرب بود را به امارت بصره برگزید و مردم هم با وی بیعت کردند[۲۶۵]. اندکی پس از این انتخاب، اختلافات بین بنی بکر بن وائل و بنی تمیم در بصره بالا گرفت. با اقدامات مخفیانه عبیدالله بن زیاد و کمکهای مالی او، بنی بکر، همپیمانی قدیم خود را با مضریان تجدید کردند و مسعود بن عمرو را سالار خود قرار دادند. در اوج این اختلافات، بنی تمیم بر مسعود و یارانش در مسجد بصره حمله بردند و او را در مسجد به قتل رساندند[۲۶۶]. قتل مسعود بن عمرو معنی جنگ بین مضر و ازد و همپیمانان ربعی آنها با بنی تمیم را در پی داشت. ازد و همپیمانان مضریاش به رهبری زیاد بن عمرو بن اشرف عتکی در این جنگ به پیروزی دست یافتند و کشتاری بزرگ از بنی تمیم به راه انداختند. تا این که احنف بن قیس تمیمی با پرداخت دیه ای همتای دیه پادشاهان -یعنی صد هزار درهم- برای مسعود بن عمرو تن به صلح با مضریان داد. تمیمیان همچنین بر اساس توافق صورت گرفته، ملزم به پرداخت دیه کشته شدگان ازدی شدند و خون کشته شدگانشان هم هدر اعلام شد[۲۶۷].
روابط دوستانه محرز بن ابوهریره دوسی -از علمای محدث این قوم- با برخی خلفای اموی و دیدارهای او با عبدالملک مروان و سلیمان بن عبدالملک[۲۶۸] و نیز قتل حازوق حنفی از امرا و فرماندهان لشکر نجدة بن عامر حنفی خارجی[۲۶۹] بهدست عبدالله بن نعمان بن وهب -بزرگ دوس و ازد در منطقه سراة- در پی حمله ناموفق او به سرزمین ازد در سال ۶۵ هجری[۲۷۰]، همچنین همراهیهای علی بن شبیب معنی[۲۷۱] و کعب بن معدان اشقری تک سوار، شاعر و خطیب دوسی[۲۷۲] با مهلب بن ابی صفره -سردار بزرگ امویان- در جنگهای او با مخالفان حکومت اموی هم از دیگر اخبار مردم دوس در دوران حکومت مروانیان است. کعب را همچنین فرستاده مهلب در بشارت فتحش به حجاج بن یوسف ثقفی گفتهاند[۲۷۳]. مشارکت سعد بن مجد دوسی در قتل قتیبة بن مسلم باهلی -امیر شورشی و مغضوب اموی- در زمان خلافت سلیمان بن عبدالملک (حک. ۹۶-۹۹ هجری)[۲۷۴] و نیز امارت جدیع بن علی کرمانی بر خراسان توسط یوسف بن عمر ثقفی -فرماندار اموی عراق- در سال ۱۲۰ هجری[۲۷۵] همچنین فرماندهی پیادگان لشکر یزید بن ولید ناقص (حک. ۱۲۶-۱۲۶ هجری شش ماه) به ریاست عبدالعزیز بن حجاج بن عبدالملک توسط عمارة بن عمرو بن ابوکلثم دوسی در مواجهه با سپاه ولید بن یزید - خلیفه مقتول عباسی- (حک. ۱۲۵-۱۲۶ هجری)[۲۷۶] هم از دیگر اخبار همکاریهای مردم دوس در تعامل با دولت اموی عنوان شده است. چندی بعد، مروان بن محمد -آخرین خلیفه اموی- (حک: ۱۲۷ـ۱۳۲ هجری) بر عمارة بن عمرو دست یافت و وی را به جهت مشارکت در قتل ولید، گردن زد[۲۷۷].[۲۷۸]
دوس و دولت بنی عباس
در پی افول دولت امویان و تشکیل دولت عباسی، بنی دوس با این دولت نوظهور نیز تعاملات دوستانه ای برقرار نمودند. آنان همکاریهای خود را با فرزندان عباس، از زمان دعوت ابومسلم خراسانی در خراسان و در پی قتل جدیع بن علی کرمانی به دست نصر بن سیار -حاکم اموی خراسان- در سال ۱۲۹ هجری آغاز نمودند. پس از مرگ جدیع، فرزندش علی به ابومسلم پیوست و آمادگی خود را در اطاعت از فرامین او اعلام کرد[۲۷۹]. بعد از علی، برادرش عثمان بن جدیع نیز به ابومسلم پیوست و او را در انجام امور یاری داد. در پی پیروزیهای بهدست آمده در خراسان، ابومسلم و اتباعش که از قدرت و نفوذ علی و عثمان در خراسان نگران بودند، در پی دسیسه ای این دو برادر را از میان برداشتند[۲۸۰]. ابومسلم به قتل این دو اکتفا نکرد و به ریشه کنی خاندان کرمانی در خراسان پرداخت و پس از علی و عثمان، برادر دیگرشان منذر بن جدیع را نیز به قتل رساند[۲۸۱].
از دیگر اخبار مهم بنی دوس در دوران خلافت بنی عباس باید به فرمانداری بحرین و بصره برای منصور دوانیقی (حک. ۱۳۶-۱۵۸هجری) توسط عقبة بن سلم بن نافع[۲۸۲]و امارت عبدالرحمن بن عبداللّه بن عبدالرحمن در سراة برای مهدی عباسی (حک. ۱۶۲-۱۶۹ هجری)[۲۸۳] اشاره کرد. عقبة بن سلم در دوران حکمرانی خود در بصره، به کشتار جمع زیادی از مردم قبیله ربیعه دست زد تا حدی که عمل او، باعث انحلال پیمان فی ما بین ازد و ربیعه گردید. رفتار خصمانه او با مردم ربیعه باعث شد تا مردی از از این قوم، در حضور مردم در مسجد جامع بصره بر او حمله برد و وی را غافلگیرانه به هلاکت برساند[۲۸۴]. مشارکت جمعی از مردم دوس در فتوحات بلخ و سمرقند به سال ۱۱۲ هجری به فرماندهی جنید بن عبدالرحمن را هم باید از دیگر اخبار این قوم در دوران حکومت عباسی دانست[۲۸۵]. از معدود اخبار تعامل خصمانه مردم دوس با دولت عباسی میتوان به همراهی عبدالرحمن بن ابی عون -از راویان و محدثان معروف دوس- با قیام محمد بن عبدالله نفس زکیه (در سال ۱۴۴ هجری) اشاره کرد. پس از شکست قیام، عمّال حکومتی در جستجوی او بر آمدند لکن علیرغم تلاش بسیار، بر وی دست نیافتند. عبدالرحمن در خانه محمد بن یعقوب (عیینه) پنهان شد و در همانجا هم در گذشت[۲۸۶].
بنی دوس و خوارج
دوسیان در کنار قبیله مادری خود ازد، رویکردهای متفاوتی نسبت به پدیده خوارج و خارجی گری از خود بروز دادند. دوسیان ساکن ایران و عراق -بهویژه شهر بنام آن بصره- با وجود سران و فرماندهان بزرگی چون مهلب بن ابی صفره ازدی و دیگر رؤسای این قوم، رویکردی ضد خارجی داشتند. در همین راستا، جمع زیادی از ایشان همراه با مهلب و دیگر فرماندهان ازدی و غیر ازدی در نبرد با خوارج شرکت کردند که از جمله ایشان میتوان از معاریفی چون لماذة بن مشجعه سلیمی یاد کرد. لماذه از جمله افرادی بود که در زمانی که دیگران از مواجهه با خوارج شانه خالی میکردند، به یاری مهلّب شتافت[۲۸۷]. همراهیهای علی بن شبیب معنی[۲۸۸] و کعب بن معدان اشقری تکسوار، شاعر و خطیب دوسی با مهلب بن ابی صفره -سردار بزرگ امویان- در نبردهای مهلب با ازارقه هم از دیگر اخبار مردم دوس در مواجهه با خوارج است[۲۸۹]. کعب را همچنین فرستاده مهلب در بشارت فتحش نزد حجاج بن یوسف ثقفی گفتهاند[۲۹۰]. قتل حازوق حنفی از امرا و فرماندهان لشکر نجدة بن عامر حنفی خارجی[۲۹۱] بهدست عبدالله بن نعمان بن وهب -بزرگ دوس و ازد در منطقه سراة- در پی حمله ناموفق او به سرزمین ازد در سال ۶۵ هجری[۲۹۲]، همچنین مساعدتهای مسعود بن عمرو معنی -بزرگ ازدیان و دوس در بصره- علیه خوارج و کشته شدن او بهدست افراد این فرقه -بنا بر برخی نقلها-[۲۹۳] هم از دیگر اخبار ثبت شده این قوم در دشمنی و مخالفت با خوارج است[۲۹۴]. افزون بر مطالب فوق، از نقل برخی منابع نیز چنین بر میآید که جمع زیادی از مردم دوس از شاخههای دهگانه بنیسلیمة بن مالک بن فهم بهویژه مردمانی از طوایف: «بنی کعب بن حمایة بن سلیمه، بنی قبیصة بن حمایة بن سلیمه، بنی عامر بن حمایة بن سلیمه، بنی مخاشن بن سلیمه، بنی سعد بن سلیمه، بنی عبد بن سلیمه و بنی صامت بن سلیمه» در ایام نبرد مهلّب با ازارقه (خوارج) یاریگر او در میادین نبرد بودهاند[۲۹۵].
اما دوسیهای عمان و یمن بر خلاف خویشاوندان عراقی و ایرانی خود، تحت تأثیر نفوذ شدید این عقیده، به عقاید خارجی تمایل داشتند. آنها در این مناطق دست به قیامهایی هم زدند که از جمله مشهورترین آنها میتوان به خروج مختار ب ن عوف دوسی معروف به «ابوحمزه خارجی» در یمن اشاره کرد[۲۹۶]. ابوحمزه پس از طغیان -عبدالله بن یحیی بن عمرو خارجی معروف به «طالب الحق»- به سال ۱۲۹ هجری در واپسین سالهای حکومت امویان در یمن، بدو پیوست و همراه با او طی نبردهایی چون «یوم قُدَید» بر صنعا و مکه سیطره یافتند. کار آنان بالا گرفت تا این که مروان بن محمد -آخرین خلیفه اموی- سپاهی را به فرماندهی عبدالملک بن محمد سعدی سوی آنها فرستاد. عبدالملک در وادی القری -از نواحی مدینه- به ابوحمزه دست یافت و او را در جنگی به هلاکت رساند و سپس به سوی طالب الحق لشکر کشید و او را نیز نابود کرد[۲۹۷].[۲۹۸]
مشاهیر و معاریف بنی دوس
از مشاهیر و معاریف بسیاری که از این قبیله برخاستند میتوان از مالک بن فهم بن غنم بن دوس -اولین مهاجر قبیله ازد به عمان[۲۹۹] و به نقلی نخستین شاه حیره[۳۰۰]- و برادرش عمرو بن فهم[۳۰۱]، جذیمة بن مالک ملقب به «ابرش»[۳۰۲] -نخستین فرمانروای عرب سراسر عراق[۳۰۳] و کشته بهدست زبّاء[۳۰۴]- حممة بن حارث بن رافع -از سخاوتمندان عرب و از رؤسای جاهلی دوس-[۳۰۵]، عمرو بن حممة بن حارث دوسی -از حکام عرب-[۳۰۶]، الموازع ضحیان بن مازعه -از اشراف و بزرگان جاهلی دوس-[۳۰۷] و ذوالسنبل خالد بن عوف بن نضله -از اشراف جاهلی و از رؤسای این قوم-[۳۰۸] به عنوان بخشی از رجال بزرگ جاهلی آنها نام برد. ضمن این که از مشاهیر بزرگ آنها در دوره اسلامی میتوان به ذکر اصحابی نظیر: معیقیب بن ابی فاطمه دوسی از مسلمانان نخستین و از مهاجران به حبشه[۳۰۹]، کاتب و ثبت و ضبط کننده غنائم آن حضرت[۳۱۰]، طفیل بن عمرو بن طریف دوسی ملقب به «ذوالنور»[۳۱۱] نخستین مسلمان دوس[۳۱۲] و از مقتولان جنگ یمامه[۳۱۳]، ابوهریره دوسی[۳۱۴]، ابوالروی دوسی[۳۱۵]، عبدالله بن ازیهر دوسی[۳۱۶]، حارث بن عبد بن وهب دوسی -از اصحاب پیامبر(ص)[۳۱۷] و از فرماندهان معاویه در جنگ صفین-[۳۱۸] و پدرش عبدالله بن وهب[۳۱۹]، سعد بن ابی ذباب دوسی صحابی[۳۲۰] و کارگزار پیامبر(ص) در قبیله دوس[۳۲۱]، عاصی بن ثعلبه دوسی از کشتههای یمامه[۳۲۲]، جندب بن عمرو بن حممه دوسی -فرمانده برخی کرادیس در یرموک و از مقتولین این جنگ-[۳۲۳]، مرداس بن قیس دوسی[۳۲۴]، حارث بن طفیل دوسی[۳۲۵] و از صحابیات این قوم، به ذکر زنانی چون ام شریک غزیه بنت جابر بن حکیم دوسیه[۳۲۶] پرداخت.
از رجال بزرگ این قوم نیز باید از معاریفی چون یزید بن جعفر جهضمی رییس بنی مالک بن فهم در فتوحات جزایر جنوبی ایران[۳۲۷]، کعب بن سور بن بکر قاضی عمر و عثمان در بصره[۳۲۸] و از کشته شدگان جنگ جمل[۳۲۹]، موسی بن حارث بن طفیل دوسی از مقتولان ولقعه حره[۳۳۰]، مسعود بن عمرو معنی معروف به «قَمر العراق»[۳۳۱]، بزرگ ازدیان بصره و پناه دهنده عبیدالله بن زیاد در زمان شورش مردم بصره[۳۳۲]، عبدالله بن نعمان بن وهب -بزرگ دوس و ازد در منطقه سراة و قاتل حازوق حنفی از امرا و فرماندهان لشکر نجدة بن عامر حنفی خارجی-[۳۳۳]، کعب بن معدان اشقری تک سوار، شاعر و خطیب دوسی و از اصحاب مهلب بن ابی صفره -سردار بزرگ امویان-[۳۳۴]، جدیع بن علی بن شبیب کرمانی -بزرگ ازدیان خراسان و از قیام کنندگان علیه نصر بن سیار فرماندار بنی امیه در خراسان-[۳۳۵] و پسرانش علی[۳۳۶] و عثمان بن جدیع[۳۳۷]، سعد بن مجد دوسی (قردوسی) از قاتلان قتیبة بن مسلم باهلی -امیر شورشی و مغضوب اموی-[۳۳۸]، عمارة بن عمرو بن ابوکلثم دوسی از اشراف دوس[۳۳۹] و فرمانده پیادگان لشکر یزید بن ولید ناقص در مواجهه با سپاه ولید بن یزید -خلیفه مقتول عباسی-[۳۴۰]، عقبة بن سلم بن نافع فرماندار بحرین و بصره برای منصور دوانیقی[۳۴۱]، عبدالرحمن بن عبداللّه بن عبدالرحمن امیر مهدی عباسی در سراة[۳۴۲]، ابوحمزه مختار بن عوف خارجی صاحب «یوم قُدَید»[۳۴۳]، عطاء سلیمی از زهاد مشهور این قوم[۳۴۴]، عبدالملک بن ملیل بن عیاض از اشراف بنی دوس[۳۴۵] و هجیرة بن عمرو بن حارثه از اشراف و سران قوم[۳۴۶] یاد کرد. ضمن این که حر بن حر بن ضحیان از اشراف و شجاعان روزگار[۳۴۷]، هیثم بن منخل بن حارث از شجاعان و تک سواران دوس[۳۴۸]، علی بن حجاج بن سلیمان از امرای سپاه و از تک سواران قوم[۳۴۹]، حسین بن قریش فرماندار فارس و امیر بخش دجله[۳۵۰]، ابوشیخ هنائی از عباد مشهور بصره[۳۵۱]، نصر بن علی بن نصر جهضمی قاضی بصره[۳۵۲]، ابوعبدالله محمد بن احمد بن احمد دوسی معروف به «ابن قطبه دوسی» از ساکنان اندلس و از عباد و علمای این سامان[۳۵۳]، محمد بن مثنی رییس ازد و از تک سواران این قوم در خراسان[۳۵۴]، سبیعة بن غزال صلیمی از اشراف و سران دوس در عمان[۳۵۵]، معلی بن سعد حمامی و حارث بن کلثوم جدیدی هر دو از اشراف این قوم در عمان[۳۵۶]، لماذة بن مشجعه سلیمی از یاران مهلب بن ابی صفره در مواجهه با خوارج[۳۵۷]، کعب بن شهمری از وجوه اهل خراسان، و از اشراف ازد و رؤسای آنها در بصره[۳۵۸] هم از دیگر رجال برجسته این قوم به شمار آمدهاند که نامی از آنان در منابع به ثبت و ضبط رسیده است. از عبدالرحمن بن ابی عون -از راویان و محدثان معروف دوس و از همراهان قیام محمد بن عبدالله نفس زکیه-[۳۵۹]، عبدالله بن غالب جهضمی[۳۶۰]، جریر بن حازم[۳۶۱]، ابوعبدالله هشام بن حسان قردوسی بصری[۳۶۲] و برادرش عبدالله بن حسان[۳۶۳]، سلیمان بن حرب الواشحی محدث[۳۶۴] و قاضی مکه[۳۶۵]، محرز[۳۶۶]، عبدالرحمن[۳۶۷] و بلال[۳۶۸] فرزندان ابو هریره و نوهاش عبدالرحمن بن بلال بن ابوهریره[۳۶۹]، بحر بن عوام[۳۷۰]، عبدالرحمن بن مغراء بن حارث دوسی رازی[۳۷۱]، ابوعمرو معاویة بن عمرو بن مهلب ازدی معنی[۳۷۲]، ابوالحسین علی بن عبدالحمید معنی[۳۷۳]، معافی بن عمران بن محمد دوسی صاحب کتاب «السنه»[۳۷۴]، یوسف بن حماد معنی[۳۷۵]، عبدالملک بن شداد جدیدی[۳۷۶]، ابوبکر محمد بن احمد بن نضر معنی[۳۷۷]، خالد بن معمر بن وهب دوسی[۳۷۸]، سعید بن زید بن درهم ازدی جهضمی معروف به «ابوالحسن بصری»[۳۷۹]، ابوعمرو مسلم بن ابراهیم ازدی فراهیدی قصاب[۳۸۰]، ابوالحسن معلی بن زیاد قردوسی بصری[۳۸۱]، ابوزید یحیی بن یزید بن مره هنائی تابعی[۳۸۲]، و از موالیان آنها یزید بن هرمز مولی آل ابی ذباب[۳۸۳]، کیسان مولی هشام بن حسان قردوسی[۳۸۴] و هشام بن حسان مولی قرادیس بن دوس[۳۸۵] -همگی از راویان و محدثان این طایفه،- در کنار علمائی چون: خلیل بن احمد فراهیدی لغوی و نحوی سرشناس عرب و مؤلف کتب «العین»[۳۸۶] و «العروض»[۳۸۷]، ابوبکر محمد بن حسن بن درید از لغویین و ادباء و متکلمین مشهور بنی دوس[۳۸۸]، علی بن حسن هنائی معروف به «کُراع النمل» ادیب و لغوی مصر صاحب کتب «المنضد»[۳۸۹] و «مجرد الغریب»[۳۹۰]، ابو حمزه ثابت بن أبی صفیه از فقهای بنی دوس[۳۹۱]، فضل بن یزید از فقهای قوم[۳۹۲]، ابوالعباس محمد بن یزید مبرد، نحوی و صاحب کتاب «المقتضب» فی النحو[۳۹۳]، ربیع بن حبیب بن عمرو یکی از چهار عالمی که علم را از بصره به عمان بردند[۳۹۴]، ابوبکر محمد بن حسن قسملی فقیه و عالم به أنساب عرب و مؤلف کتاب «الإیضاح عن الأغفال»[۳۹۵]، و از موالیان آنها به مقاتل بن سلیمان صاحب کتاب تفسیر قرآن از موالیان مسدد بن مسرهد بن مسربل[۳۹۶] و شعبة بن حجاج فقیه از موالیان أشاقر[۳۹۷] به عنوان دیگر معاریف این قوم یاد شدهاند. از شعرای بنام و شهیر این طایفه هم باید از مشاهیری چون: مربان بن سعد دوسی از شعرای جاهلی دوس[۳۹۸]، عبداللّه بن أبی خالد بن زهیر معروف به «ابن الغامدیه»[۳۹۹]، ابو عبیس[۴۰۰] یا به نقلی أبو غُنَیش[۴۰۱] از شعرای جاهلی بنی دوس، جعفر بن هثیم شاعر جاهلی[۴۰۲]، حارث بن طفیل بن عمرو دوسی از شعرای مُخَضرَم (جاهلی - اسلامی)[۴۰۳]، وهب بن عبداللّه بن عامر[۴۰۴] و جندب بن طریف معروف به «ابن الغامدیه»[۴۰۵] نام برد. از شمار شخصیتهای ممتاز شیعی و اصحاب و راویان ائمه اطهار(ع) که به این قوم منتسباند هم، علاوه بر جدیع بن علی بن شبیب کرمانی که از او به عنوان یکی از یاران نزدیک علی بن ابی طالب(ع) یاد شده است[۴۰۶]، باید از رجال بزرگی چون سفیان بن خالد ازدی معنی از اصحاب امام صادق(ع)[۴۰۷] و محمد بن وهبان بن محمد دوسی ساکن بصره از راویان ثقه و مؤلف کتبی چون: «الصلاة علی النبی(ص)»، «اخبار الصادق(ع) مع منصور» و...[۴۰۸] نام برد.[۴۰۹]
منابع
حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
پانویس
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۳.
- ↑ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۵۳؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۳۹۴.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۶۲؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۵۳.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۸۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۸۲؛ مبرد، نسب عدنان و قحطان، ص۲۲؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۶۲. دوس بن عبدالله بن زهران بن اسد (ازد) بن غوث (ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۸۲) هم دیگر نسبی است که برای این طایفه بر شمرده شده است. ضمن این که برخی دیگر از منابع، با اندک اختلاف، نسب این قوم را: «دوس بن عدنان بن عبدالله بن زهران بن کعب بن حارث بن کعب بن عبدالله بن خالد بن نصر (شنوءه)»، (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۵۳) «دوس بن عدثان بن عبدالله بن زهران بن کعب بن حارث بن نصر بن ازد» (ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۵۱۳) و «دوس بن عدثان بن عبدالله بن زهران بن کعب بن حارث بن کعب بن عبدالله بن خالد بن نصر» (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۶۱۲) عنوان کردهاند.
- ↑ برخی منابع نام او را «غانم» ذکر کردهاند (ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۵؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۸۵؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۸۷۷ نیز ر.ک: سمعانی، الانساب، ج۵، ص۱۹۰، ج۸، ص۹۷، ج۱۰، ص۳۶۸ و...) که به نظر میرسد، صحیح آن «غنم» باشد.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۸۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۷۹؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۸۵.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۸۵.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۸۸. صحاری فرزندان او را «فهم» و «معاویه» گفته است. (عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۸۵)
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۸۸. صحاری از فرزندان او با نام «مالک» و «عمرو» نام برده است. (عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۸۵)
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۵؛ یاقوت حموی، المقتضب من کتاب جمهرة النسب، ص۹۸. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۳.
- ↑ صحاری این طایفه را بر هفت شاخه متفرع دانسته است: «بنی همیم بن عمرو، بنی سابخ بن عمرو، بنی طریف بن عمرو، بنی حزم بن عمرو، بنی وجلة بن عمرو، بنی فهم بن عمرو و بنیسلیم بن عمرو» (عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۸۵)
- ↑ ر.ک: ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۸۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۱.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۳؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۲۶.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۸۸؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۸۶. از مهمترین طوایفی که از بنی مالک بن فهم بن غنم منشعب شدهاند میتوان به: بنی نوی، بنی عوف، بنیسلیمه، بنی معن، بنی هناءه و... اشاره کرد. (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۸۸)
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۱؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۸۵؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۸۳۶.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۴۰؛ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۳، ص۱۲۰۰؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۹۶. از بنیسلیمة بن مالک بن فهم ده شاخه منشعب شد که از فروعات شناخته شده آن در ایام نبرد مهلّب با ازارقه(خوارج) میتوان از طوایف: «بنی کعب بن حمایة بن سلیمه، بنی قبیصة بن حمایة بن سلیمه، بنی عامر بن حمایة بن سلیمه، بنی مخاشن بن سلیمه، بنی سعد بن سلیمه، بنی عبد بن سلیمه، (عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۴۴) و بنی صامت بن سلیمه» (عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۴۵) نام برد.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۸۲؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۱۷. از شاخههای مهم بنی فراهید بن مالک بنفهم میتوان از: «بنی هنی، بنی بکر، بنی وهب، بنی ضحیان و بنی حدید بن جشم بن حاضر بن ظالم بن فراهید بن مالک بن فهم» یاد کرد. (عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۸۲)
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۰-۳۸۱؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۱. از بنی حارث بن مالک بن فهم پنج طایفه: «بنی عقی بن حارث، بنی قردوس بن حارث(قرادیس)، بنی جرموز بن حارث (جرامیز)، بنی یحیی بن حارث، بنی لقیط بن حارث» پدید آمد. از لقیط بن حارث بن مالک بن فهم هم سه طایفه: «بنی مسعود بن لقیط، بنی قائد بن لقیط و بنی ذهل بن لقیط» منشعب شدهاند. (عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۱. نیز ر.ک: ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۸۹-۴۹۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۰)
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۸۸؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۹۸؛ سمعانی، الانساب، ج۱۲، ص۳۵۷. از معن بن مالک بن فهم هشت شاخه منشعب شده است و آن: «بنی شرطان بن معن، بنی معن بن معن، بنی خدری بن معن، بنی جهیم بن معن، بنی صیفی بن معن، بنی حداد بن معن و بنی کوزن بن معن» است. (عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۴)
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۹۸؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۶. نیز ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۸۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۷۹. «بنی شبیب بن نوی، بنی خنیس بن نوی و بنی عمرو بن نوی» سه تیره ای بودند که از بنی نوی بن مالک بن فهم منشعب شدهاند. (عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۶)
- ↑ نام اصلی عُبره را «عوف بن مُنهب بن دوس» گفتهاند. (دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۴، ص۱۷۹۶؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۶، ص۲۹۹؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۳۱۴. نیز ر.ک: ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۵)
- ↑ ابن اثیر در یک جمعبندی، مهمترین طوایف و سر شاخههای آن را ۱۲ مورد: «بنی معن، بنیسلیمه، بنی هناء، بنی جهضم، بنی شبابه، بنی بنی فراهید، بنی جرموز، بنی مسلمه، بنی عمرو، بنی ظالم و بنی حرث» بر شمرده است. (ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۱۷)
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۸۸؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۹۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۷۹.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۰. ابن کلبی نام و نسب او را «عائد (صلیم) بن مالک بن عمرو بن مالک بن فهم» (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۰) و صحاری نام و نسبش را «عائذ (صلیم) بن عمرو بن مالک بن فهم» (عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۸۵) دانستهاند.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۹۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۵۴۳.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۳. نیز ر.ک. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۸۸.
- ↑ نام و نسبش در برخی منابع، «عائذ بن مالک بن فهم بن غنم بن دوس» عنوان شده است. (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۳۱۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۴۸-۶۴۹)
- ↑ نسب کاملشان را «شریک بن مالک بن عمرو بن مالک بن فهم بن غانم(غنم) بن دوس» گفتهاند. (دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۳، ص۱۳۹۷-۱۳۹۸؛ سمعانی، الانساب، ج۸، ص۹۷؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۳۰۵)
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۱؛ سمعانی، الانساب، ج۱، ص۲۱۴؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۴.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۰؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۶؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۴. نام و نسب او در برخی منابع، «بنی حرمز بن حارث (حرامیز)» (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۱۲۷) و در بعضی دیگر «بنی جرموز بن حرث» (ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۲۷۳) آمده است.
- ↑ نام اصلی او «معاویة بن عمرو بن مالک بن غنم بن دوس» بود که به جهت زیبایی شان به این نام معروف شدند. (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۰؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۴)
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۹۸. نیز ر.ک: ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۸۸ و ۴۹۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۰. برخی نام و نسب این طایفه را «بنی جَهضَم بن عَوف بن مالک» گفتهاند. (ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۴؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۲۰.)
- ↑ آنها فرزندان «سعد بن عائذ بن مالک»اند که بدین نام شهره شدند. (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۰؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۴)
- ↑ نام اصلی او را «منقذ بن حارث بن مالک بن فهم بن غنم بن دوس» (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۸۹-۴۹۰؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۱۴۷) و برخی «حارث بن مالک» گفتهاند. (ابن درید، الاشتقاق، ص۴۹۹)
- ↑ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۹۹؛ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۱، ص۲۹۷؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۴۰۷.
- ↑ نام و نسب کاملش «خمام بن مالک بن فهم بن غانم بن دوس» است. (دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۲، ص۷۷۱؛ سمعانی، الانساب، ج۵، ص۱۹۰؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۴۵۹)
- ↑ نام و نسب کامل آن را «ضییم بن ملیح بن شیطان(شرطان) بن معن بن مالک بن فهم بن غنم بن دوس» گفتهاند. (دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۳، ص۱۴۶۹؛ سمعانی، الانساب، ج۸، ص۴۰۲؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۲۶۶)
- ↑ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۸۴؛ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۳، ص۱۶۳۴؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۶، ص۲۳)
- ↑ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۴، ص۱۸۳۹؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۷، ص۷۵؛ سمعانی، الانساب، ج۹، ص۱۴۹.
- ↑ از بطون فهم بن غنم بن دوس. (سمعانی، الانساب، ج۹، ص۳۷۸؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۳۵۹. نیز ر.ک: ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۰)
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۴۱۷. نیز ر.ک: سمعانی، الانساب، ج۱۰، ص۱۶۶. برخی منابع از این قبیله با عنوان «بنو فُرهود بن شَبابه» (ابن درید، الاشتقاق، ص۴۹۹) و صحاری از آن با نام و نسب «فراهید بن مالک بن فهم» یاد کرده است. (عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۸۱)
- ↑ نام و نسب کامل آنان را «قردوس بن حارث بن مالک بن فهم بن غانم بن دوس» گفتهاند. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۰؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۶؛ سمعانی، الانساب، ج۱۰، ص۳۶۸)
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۱؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۱؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۲۶۴.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۰؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۱۷.
- ↑ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۵۲۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۳۹۰.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۸۸؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۹۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۳. ابن اثیر از این طایفه با نام «بنی هناء بن مالک بن فهم» (ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۳۹۳) و قلقشندی تحت عنوان «بنی هنات بن مالک» (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۳۹) یاد کردهاند.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۴؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۰۱۴.
- ↑ جهت مطالعه بیشتر درباره طوایف دوس بن عدثان ر.ک: ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۸۸-۴۹۶؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۹۶-۵۰۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۷۹-۳۸۳؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۱۵-۸۰۰.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۴۷۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۴۳؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۳۵۴.
- ↑ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۵۴.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۳۹۴.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۸۸؛ حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۳۳۰-۳۳۱؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۱۳، ۶۸۵، ۶۸۶، ۷۴۳ و۷۳۷ و ۷۸۳-۷۸۴.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۸۷.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۰.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۵؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۵۴۳.
- ↑ سرزمین «سراة» سلسله ارتفاعاتی است میان تهامه و نجد که از سرزمین یمن به سمت شام امتداد یافته است. این ارتفاعات، خود به چند قسمت تقسیم میشود و به مجموع آنها «سَرَواة» اطلاق میشود. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۰۴-۲۰۵.)
- ↑ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۰۴.
- ↑ حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۳۳۰. نیز ر.ک: عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۶. منابع بسیار دیگری هم به سکونت بنی دوس بن عدثان در سراة اشاره کردند که من باب نمونه میتوان از بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۶؛ حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۳۳۰؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۱۶ و... یاد کرد.
- ↑ حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۱۳۰-۱۳۱.
- ↑ بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۶۳؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۳۱۹-۳۲۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۳۳۱.
- ↑ بکری، معجم ما استعجم، ج۳، ص۱۰۵۲؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۴، ص۱۳۱؛ ابن عبد الحق، مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنة و البقاع، ج۲، ص۸۶۳ و ج۳، ص۱۰۶۹.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۳۱۹.
- ↑ عبدالملک بن هشام، التیجان فی ملوک حمیر، ص۸۲؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۰۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۶۰۹-۶۱۲. نیز ر.ک: عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۱۵-۷۱۶.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۸۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۷۹؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۸۵.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۸۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۷۹.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۰۳۲.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۸۶، ۷۴۳ و۷۳۷.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۸۳-۷۸۴.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۱۳.
- ↑ حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب،ص۳۳۰-۳۳۱. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۱۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۷۳.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۰۳.
- ↑ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ص۲۱۱-۲۱۹.
- ↑ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ص۲۱۹-۲۲۰. امروزه نیز بقایایی از فرزندان سَلیمة بن مالک در بحرین ساکنند. (عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۵۵۰)
- ↑ به دوسیانی که در بحرین اقامت داشتند همراه با ضجاعمه تنوخ میگفتند. (ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۹ و۳۳۳؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۳۴)
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۲۳۲-۲۳۳؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۷۳.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۸۸.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۸۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۷۹.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۸۵.
- ↑ حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۲۳۶.
- ↑ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۰۴؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۳۲. حموی فرار او را پس از قتل برادرش مالک بن فهم ذکر کرده است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۳۸۱)
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۳۷؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۳۸۰.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۴۴.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۹۹. نیز ر.ک: عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۴۴.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۳۷ و ۷۴۳.
- ↑ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۱، ص۱۲۶.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۴۰. نیز ر.ک: یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۰۸؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱۵، ص۳۱۵.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۶۰۹؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۰۸؛ ابوعلی مسکویه؛ تجارب الامم، ج۱، ص۱۰۳.
- ↑ مطهر بن طاهر مقدسی، آفرینش و تاریخ، مجلد اول تا سوم، ص۵۳۷.
- ↑ ابن قتیبه، المعارف، ص۶۴۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۶۱۰-۶۱۲؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۳، ص۶۵-۶۶.
- ↑ عبدالعزیز سالم، تاریخ العرب قبل الاسلام، ص۱۷۴.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۶۱۱-۶۱۲؛ عمر بن رسول، طرفة الاصحاب فی معرفة الاصحاب، ص۳۳.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۷۹ و ۳۸۰؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۵۳، ۳۱۷ و ۴۵۹.
- ↑ ر.ک: عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۶.
- ↑ ر.ک: ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۴؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۶، ص۲۱۰.
- ↑ ر.ک: ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۱، ص۴۸۲.
- ↑ ابن عبدالحکم، الفتوح، ص۹۸، ۱۱۵-۱۱۶؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۲؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۴۰. نیز ر.ک: مقریزی، الخطط، ج۲، ص۶۰-۶۱؛ الحدیثی، أهل الیمن، ص۱۶۷؛ الجبوری، الجوار، ص۱۲۲.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۴۰.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۴۰. نیز ر.ک: نباهی، المرقبه العلیا فیمن یستحق القضاء والفتیا تاریخ قضاه الاندلس، ص۱۴۱.
- ↑ ر.ک: ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۲؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۳؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۸۲ و ۷۱۶. بنا بر نقل برخی گزارشات تاریخی، پس از امارت یافتن زیاد بن ابیه بر بصره و کوفه از سوی معاویه، وی به سال ۴۵ هجری جهت تقویت موضع اعراب در مناطق فتح شده به ویژه شرق ایران و به دنبال انگیزههای گوناگون، برخی از قبایل از جمله گروهی از ازدیان را به خراسان کوچ داد. (بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۱۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۲۶؛ شعبان، الثورة العباسیه، ص۷۵) در بین این ازدیان، به احتمال زیاد جمعی قابل توجه از فرزندان دوس هم حضور داشتند. احتمال میرود که این دسته از دوسیهای ساکن خراسان از نسل همین دوسیهای کوچانده شده باشند.
- ↑ ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۹۳.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۸۵.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۰؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۱۷.
- ↑ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۴۵۹.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۱؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۸۹؛ سمعانی، الانساب، ج۱، ص۲۱۵.
- ↑ سمعانی، الانساب، ج۱۰، ص۴۲۰؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۳۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۳.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۹.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۸۴.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۹۸.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۴.
- ↑ ابن عبدالحکم، الفتوح، ص۹۸، ۱۱۵-۱۱۶؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۲. نیز ر.ک: مقریزی، الخطط، ج۲، ص۶۰-۶۱؛ الحدیثی، أهل الیمن، ص۱۶۷؛ الجبوری، الجوار، ص۱۲۲.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۵.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۳.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱۸، ص۲۶.
- ↑ از مساکن بنی صائد. (حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۷۵)
- ↑ ابن عبد الحق، مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنة و البقاع، ج۱، ص۲۹۵.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۸۸.
- ↑ مسکن بنی صامت. (عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۴۵)
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن قتیبه، المعارف، ص۶۴۵؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۳، ص۶۵-۶۶؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱۵، ص۳۱۵.
- ↑ ابن قتیبه، المعارف، ص۶۴۵؛ ابن الفقیه، البلدان، ص۲۱۶؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۳، ص۱۹۶.
- ↑ ابن قتیبه، المعارف، ص۶۴۵.
- ↑ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۳، ص۶۵-۶۶.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱۵، ص۳۱۵.
- ↑ عبدالملک بن هشام، التیجان فی ملوک حمیر، ص۸۲؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۰۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۶۰۹-۶۱۲. نیز ر.ک: عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۱۵-۷۱۶.
- ↑ ر.ک: یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۰۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۶۰۹-۶۱۲؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۱۵-۷۱۶.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۱۵.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۱۷.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۱۷-۷۳۱.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۳۳-۷۳۴.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۳۷.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۳۷-۷۳۸.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۴۳.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۶۰۹؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۰۸؛ ابوعلی مسکویه؛ تجارب الامم، ج۱، ص۱۰۳.
- ↑ مطهر بن طاهر مقدسی، آفرینش و تاریخ، مجلد اول تا سوم، ص۵۳۷. برخی روایات افسانه ای سکونت مالک در حیره را به زمان برخی تبابع منتسب کرده، از فرمانروایی او در این منطقه به امر تبع ابوکرب در کشورگشایی دومش زمانی که به حیره رسید، خبر دادهاند. (بکری، معجم ما استعجم، ج۲، ص۴۷۹)
- ↑ ابن قتیبه، المعارف، ۶۴۵؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۰۸؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۱، ص۲۸۸.
- ↑ عبدالعزیز سالم، تاریخ العرب قبل الاسلام، ص۱۷۴.
- ↑ ابن قتیبه، المعارف، ص۶۴۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۶۱۱-۶۱۲؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۳، ص۶۵-۶۶. برخی منابع مالک و عمرو را قضاعی خوانده آنها را پسران فهم بن تیم بن اسد بن وبرة بن قضاعه برشمردند. به نقل این منابع، این دو که در بحرین زندگی میکرد، از قبایل عرب از جمله جذیمة الابرش بن مالک بن فهم بن غانم بن دوس دعوت به عمل آوردند تا در آنجا ساکن شوند. پس از رفتن جذیمه به بحرین، مالک خواهر خود «لمیس» را به عقد او در آورد و بدین ترتیب جذیمه در بحرین ماندگار شد. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۳۲۹-۳۳۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۳۴۰) این در حالی است که «طبری» در کتاب خود، جذیمه را نه داماد مالک بن فهم بلکه داماد فردی به نام داماد مالک بن زهیر معرفی کرده است. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۶۱۰) ابن خلدون هم ضمن انتساب مالک بن فهم به بنی قضاعه، او را از ساکنان اطراف الانبار و نخستین کس برشمرد که در زمان ملوک الطوایفی به شاهی رسید. او بر این اعتقاد است که، بعد از مالک، برادرش عمرو بن فهم و پس از آنها دامادشان جذیمة الابرش از دوس بن عدثان به حکومت حیره دست یافته است. (ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۱۱) همو در بخش دیگر از کتاب خود، جذیمة بن مالک بن فهم را پس از دوس، فرمانروای دوسی عمان خوانده است. (ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۰۳)
- ↑ برخی منابع، جذیمه را از دست نشاندگان و فرمانداران اردشیر بابکان در حیره معرفی کردهاند. (ابن الفقیه، البلدان، ص۲۱۶؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۳، ص۱۹۶)
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۶۱۹-۶۲۱؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۳، ص۱۹۶-۲۰۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۳۴۲-۳۴۸. نیز ر.ک: یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۰۸-۲۰۹.
- ↑ قلقشندی، صبح الاعشی، ج۱، ص۳۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۲۰.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۸۸.
- ↑ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۶۷۴؛ زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۱۵۵.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۲۳.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۸۲۷.
- ↑ بر اساس برخی گزارشات، همیم بن عامر معنی -از بنیشرطان- بر خارجة بن عمرو عامری حمله کرد و دامهای او را به همراه گروهی از قومش به غنیمت گرفت. خارجة بن عمرو که ثروتمندترین فرد بنی عامر بن سونه بود، با گروهی از مردم بنی عامر به تعقیب همیم بن عامر معنی پرداخت، اما همیم با شترها از دست او گریخت و خود را به حجاز، بین عمان و شحر رساند. (عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۴)
- ↑ برخی منابع، ابوزیهر را از نسل بنی غطریف دانسته، از شهرت او به دوسی خبر دادهاند. (ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۹۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۵)
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۱۳-۴۱۴؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۹۹-۲۰۴.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۲.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۲۳۲-۲۳۳.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۲۳۵.
- ↑ برخی منابع، ابوزیهر را از نسل بنی غطریف دانسته، از شهرت او به دوسی خبر دادهاند. (ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۹۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۵)
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۹۹.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۹۹. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۵.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۹۹-۲۰۰. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۵. بنا بر برخی نقلها، مرگ ولید باعث به سرانجام نرسیدن این ازدواج عنوان شده است. (ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۲۰۰)
- ↑ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۵۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۳۵۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۰۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۸۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۷۸.
- ↑ در پی وقوع جنگ بین دو شاخه اصلی بنی ثقیف یعنی احلاف و بنی مالک، و در پس «یوم کرونا» -آخرین نبرد این دو طایفه- بنی مالک دست به دامن قبائلی مانند دوس و خثعم و غیره شد تا با آنان بر ضد احلاف پیمان ببندد. احلاف نیز به مدینه رفتند تا با انصار بر ضد بنی مالک همپیمان شوند. (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۸۶)
- ↑ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۶.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۳۷؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۵۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۶۱۵.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۸۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۵۸. نیز ر.ک: ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۵۶.
- ↑ ابن کلبی، الاصنام، ص۳۵.
- ↑ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۳۷۵.
- ↑ ابن کلبی، الاصنام، ص۱۳۱-۱۳۲. و با اختلاف اندک ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۱-۲۶۲.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۳۱۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۹۴؛ زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۵. نیز ر.ک: یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۵۵.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۲.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۳۱۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۹۴.
- ↑ ابن کلبی، الاصنام، ص۳۷.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۷۸.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۴؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۳۱۶؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸.
- ↑ خلیفة بن خیاط، طبقات خلیفه، ص۱۹۲؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۵، ص۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۶۲. در علت ملقب شدن او به ذی النور گفته شده که: زمانی که رسول اکرم(ص) وی را به دعوت بنودوس میفرستاد در حق وی دعا کرد و فرمود: «اللهم نور له». پس نوری بین چشمانش ساطع شد. طفیل از این حالت دچار بیم شد. از اینرو این نور به انتهای شلاق او منتقل شد و در شب ظلمانی میدرخشید. (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۵؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۴-۵۰۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۲)
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۴۹.
- ↑ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۴۶؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۰۰.
- ↑ ابنهشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۸۲-۳۸۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۷۹-۱۸۱؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۴۹-۱۵۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۵؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱۸، ص۲۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۵۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۵.
- ↑ در نام او و پدرش به شدت اختلاف است. برخی او را عمیر بن عامر بن عبد ذی الشری، بعضی عبدالله بن عامر و بعضی بریر بن عشرقه یا سکین بن دومه و به نقلی عبدالله بن عبدشمس و... خواندهاند. (ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۶۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۱۹)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۴۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۵۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۴۸.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۹۳؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۰۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۰۳.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۳. نیز ر.ک: ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۵. این در حالی است که برخی از منابع از مرگ او پیش از بعثت رسول خدا(ص) خبر دادند (ر.ک: مرزبانی، معجم الشعراء، ص۳۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۵۱۵) و بزرگانی چون مرزبانی قول اخیر را صحیحتر دانستهاند. (مرزبانی، معجم الشعراء، ص۳۴. نیز ر.ک: زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۷۷)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۲۲؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۳۰۲.
- ↑ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۵۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۳۵۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۲۲؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۱۶-۴۱۷.
- ↑ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۱۶-۴۱۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۲۲.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ طفیل بن عمرو بن طفیل معروف به ذوالنور از جمله این افراد است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۸۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۴۲۳)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۵۴.
- ↑ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۴۵-۲۴۶.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۲۳۵؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۹، ص۳۰. «صالحی شامی» بر این جمع، قبایل انصار و اسلم را نیز افزوده است. (صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۹، ص۳۰)
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان،ص۹۷.
- ↑ ابنهشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۸۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۲؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۵۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۸۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۶۲؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۸۴. در برخی نقلها از کشته شدن او در نبرد یرموک (ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۵۸؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۵، ص۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۴۲۴) و به نقلی اجنادین (ر.ک: ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۵، ص۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۴۲۴) خبر داده شده است.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۹۷.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۱۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۷۳.
- ↑ «العقاة» همان بنی العقی از شاخهها و شعب دوساند.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۱۳-۶۱۴ و ۷۹۹-۸۰۰. نیز ر.ک: ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۱.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۴۰.
- ↑ امپراطور بیزانس که در منابع عربی با نام «هرقل» از او یاد میشود.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۱۳۶-۱۳۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۵۷۰-۵۷۱؛ فسوی، المعرفة و التاریخ، ج۳، ص۳۰۰.
- ↑ واقدی، فتوح الشام، ج۱، ص۲۰۵-۲۰۶.
- ↑ واقدی، فتوح الشام، ج۱، ص۲۰۶؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۲۰۱. واقدی در بخش دیگر کتاب خود هم از حضور دوسیها در فتوحات شام و نبرد با رومیان به فرماندهی عامر بن طفیل دوسی خبر داده است. (واقدی، فتوح الشام، ج۱، ص۶۰ و ۷۹)
- ↑ واقدی، فتوح الشام، ج۱، ص۲۱۰-۲۱۱.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۱، ص۳۱۶. نیز ر.ک: بلاذری، فتوح البلدان، ص۱۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۰۲.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۷، ص۲۹۶.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۱، ص۴۸۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۰۳.
- ↑ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۲۰۸.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳، ص۳۲۰؛ ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج۳، ص۹۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۷۰ نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۸۱؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۸۴.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۱، ص۳۱۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۶۱۴.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۵، ص۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۴۲۴.
- ↑ هر چند منابع از مشارکت یا عدم مشارکت بنی دوس در همراهی با ایرانیان و رومیان در مواجهه با اعراب مسلمان سخنی به میان نیاوردهاند اما از آنجا که یکی از مواطن اصلی مردم دوس، عراق و مناطق بنام آن: حیره و الانبار ذکر شده است، و برخی منابع دوس را در شمار قبایل غسانی ذکر کردهاند (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۳) این احتمال که جمعی از ایشان در کنار غساسنه و تنوخ رویارو با سپاه اسلام قرار گرفته باشند، بعید نمینماید. نبرد با سپاه مسلمین به فرماندهی خالد بن ولید در سال ۱۲ هجری در دومة الجندل، (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۷۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۹۵-۳۹۶؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۵۱۲.) حمله خالد به اجتماع غسان و لخم و تنوخ و دیگران در این منطقه در سال ۱۳ هجری، (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۸۹.) رویارویی غسان و جمعی دیگر از قبایل با سپاه مسلمین در شام به فرماندهی خالد بن سعید بن عاص، (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۴۰۲.) حملات غافلگیر کننده خالد بن ولید در مَرجُ راهِط (دشتی فراخ در اطراف دمشق. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۰۱) بر جمع غسان و بهراء و دیگر قبایل (خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۶۲-۶۳؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۱۱۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۱۰.) و نیز بر اجتماع غسانیان در مَرجُ الصُّفَّر (دشتی فراخ در اطراف دمشق. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۰۱) به رهبری حارث بن ایهم غسانی و شکست آنها در سال ۱۳ هجری، (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۱۰.) حضور غسانیها در جنگ اجنادین در سال ۱۳ هجری (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۴۷.) و همراهی غسانیها و جمعی دیگر از قبایل با هرقل در مواجهه با سپاه اسلام در اواخر سال ۱۴ هجری و اوایل سال ۱۵ هجری در یرموک (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۵۷۰-۵۷۱؛ فسوی، المعرفة و التاریخ، ج۳، ص۳۰۰.) از جمله نبردهایی بود که غساسنه، در سالهای ۱۲ تا ۱۵ هجری در آن علیه سپاه اسلام مشارکت داشتند.
- ↑ در اصل «اَبَر کاوان» است. ابر کاوان نام جزیره قشم در دوران ساسانی است.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۷-۷۹۸.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۷.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۸.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۹.
- ↑ ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۱۱۵-۱۱۹؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۲؛ عبدالحلیم، الاباضیه فی مصر و المغرب، ۳۹-۴۰؛ مقریزی، امتاع الاسماع بما للنبی من الاحوال و الاموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۲۹۷.
- ↑ عبدالحلیم، الاباضیه فی مصر و المغرب، ص۳۹.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰۰.
- ↑ واقدی، فتوح الشام، ج۱، ص۶۰ و ۷۹.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۷.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۱، ص۳۱۶.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰۰.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۰، ص۳۶۱؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، چ۲، ص۱۵۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۷۱.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۰؛ خلیفة بن خیاط، طبقات خلیفه، ص۳۴۴؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۳۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۰، ص۳۶۸؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۱۶۵-۱۶۶
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۰؛ خلیفة بن خیاط، طبقات خلیفه، ص۳۴۴؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۰.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۰؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۲. نیز ر.ک: ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۰؛ خلیفة بن خیاط، طبقات خلیفه، ص۳۴۴. از حضور دوسیها در جنگ جمل آگاهی دیگری در دست نیست؛ اما با توجه به حضور بسیار گسترده ازدیان بصره در سپاه جمل، این احتمال که جمع قابل توجهی از فرزندان دوس هم در کنار قبیله مادری خود -ازد- در سپاه ناکثین حضور داشته باشند، خالی از وجه نیست. نقل است که ازد بصره به رهبری صرة بن شیمان ازدی (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۰۰) به حمایت از عایشه و دیگر پیمان شکنان برخاستند و همراه با آنان، رودرروی سپاه علی(ع) و اقوام دیگر خویش از ازدیان کوفه به فرماندهی مخنف بن سلیم (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۰۰) قرار گرفتند. در این جنگ، ازدیان بصره در حمایت از عایشه تلاش بسیار کردند و کشتههای بسیاری در این جنگ که برخی منابع تعدادشان را ۱۳۵۰ و به نقلی ۲۰۰۰ (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۳۹ و ۵۴۵) و بر اساس نقلهای دیگر ۲۵۵۲ (بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۱۵۷.) ۲۷۰۰ (یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۸۲.) و حتی تا ۴۰۰۰ (ابن اعثم، الفتوح، ترجمه مستوفی هروی، ص۴۴۱.) گفتهاند، تقدیم این راه کردند.
- ↑ ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۴۴۵-۴۴۷.
- ↑ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۶۱-۶۳.
- ↑ هر چند، از حضور مردم بنی دوس در سپاه امام علی(ع)، در منابع جز خبر مشارکت ابوهریره اطلاعی بهدست نیامده است، اما میتوان با استناد به برخی قراین تاریخی، به مشارکت احتمالی جمعی قابل توجه از ایشان در این جنگ پی برد. بنا بر برخی نقلها، جمع زیادی از ازدیان بصره به رهبری صبرة بن شیمان ازدی همراه با برخی دیگر از سران قبایل بصری و مردم قبایلشان، همراه با ابن عباس -فرماندار امیرالمؤمنین(ع) در بصره- بواسطه نامه ای که از حضرت جهت حضور در جنگ صفین دریافت کرده بودند، از بصره حرکت کردند و خود را در نخیله به محضر امام علی(ع) رساندند. (نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۱۶-۱۱۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۹۵.) بر پایه این گزارش، و با توجه به سکونت جمع بسیاری از مردم بنی دوس در بصره، این احتمال که عده زیادی از این ازدیان از طوایف بنی دوس باشند دور از ذهن نمینماید.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۱، ص۴۸۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۰۳.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۱، ص۴۸۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۰۳
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۱، ص۴۸۲.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۳.
- ↑ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۲۳۲.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۶.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ در این جنبش مدنی، بعضی از دوسیها در پی حمله قوای شام به مدینه کشته شدند که موسی بن حارث بن طفیل دوسی از آن جمله بود. (خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۱.)
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۱؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۸۲ و ۷۱۶. نیز ر.ک: ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۲؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۲-۵۰۳.
- ↑ زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۱۱۴.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۲۸۷-۲۹۳ و ج۷، ص۳۶۸-۳۷۱؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۳۰۹-۳۲۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۳۰۴-۲۰۷ و ۳۶۳-۳۶۵.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۶.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۳۷۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۳۶۷-۳۶۸.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۱، ص۴۸۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۰۳.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۱، ص۴۸۲.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۳.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۶۷.
- ↑ یعنی قبایل عالیه، بکر بن وائل، تمیم، عبد القیس و اَزْد.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۳۵۷؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۳۷.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۳۵۷؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۳۷؛ خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج۱، ص۱۹۹. مضمون این نامهها که با متنی واحد نگارش یافته بود، چنین بود: «امّا بعد، به راستی که خداوند، محمّد(ص) را از میان مخلوقات خویش برگزید و به نبوت کرامت بخشید و او را به پیمبری خویش معین کرد آنگاه وی را نزد خود بُرد. او برای بندگان، خیرخواهی کرد و آن چه را بدان مأمور بود، به انجام رسانده بود. ما، خاندان او، نزدیکان او، جانشینان او و وارثانش بودیم و سزاوارترینِ مردم به جانشینی او در میان مردم. اما قوم ما دیگران را بر ما ترجیح دادند؛ ما [هم بالاجبار] بدین امر، تن در دادیم و از اختلاف، پرهیز نمودیم [چرا که امنیت] و آرامش [مردم] را دوست داشتیم. در حالی که میدانستیم نسبت به کسانی که این کار را به دست گرفتهاند، سزاوارتریم. [گذشتگان،] رفتاری نیک داشتند و به اصلاح پرداختند و در طلب حقیقت بودند. خداوند، آنان را بیامرزد و ما و آنان را مشمول غفران خود سازد!؟؟ اینک، فرستادهام را به همراه این نامه به سوی شما میفرستم و شما را به کتاب خدا و سنّت پیامبر خدا(ص) فرا میخوانم. به راستی که سنّت، از میان رفته است و بدعتها زنده شدهاند. اگر سخنم را بشنوید و از فرمانم پیروی کنید، شما را به راه درست، هدایت میکنم. سلام و رحمت خدا بر شما باد!» (محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۳۵۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۳؛ ابنکثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۱۵۷- ۱۵۸)
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۳۵۷؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۳۷؛ خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج۱، ص۱۹۹.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۳۵۸.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۳۵۸؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۳۷.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۰۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۳۳.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۲؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۴. نیز ر.ک: ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۲.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۱۰-۵۱۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۳۴-۱۳۶. و با اندک اختلاف: بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۸؛ ج۵، ص۴۰۵.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۱۶-۵۲۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۳۶-۱۴۳. نیز ر.ک: ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۲؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۲. برخی قتل مسعود بن عمرو را به خوارج منتسب کردهاند. (دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۸۷؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۴) در باب چگونگی کشته شدن او روایات مختلف است. بعضی را بر این اعتقاد است که در پی عدم رضایت ازد و ربیعه و مضر از انتخاب عبدالله بن حارث هاشمی به امارت بصره، این گروه به ریاست مسعود بن عمرو وارد مسجد شدند. مسعود به منبر رفت و در سخنرانی خود، ناخواسته به نقش خود در اسارت نافع بن ازرق و عطیة بن اسود دو تن از سران ازارقه اشاره کرد. خوارج حاضر در مسجد از این سخن به خشم آمدند و در یک غافلگیری، بر فراز منبر مسجد او را به هلاکت رساندند. (زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۱۹) برخی نیز گفتهاند پس از خروج عبیدالله بن زیاد از بصره، در شهر شایع شد که ابن زیاد در قبیله ازد پناهنده شده است. پس مردی از خوارج شب هنگام در کمین مسعود بن عمرو نشست و چون او برای نماز صبح خارج شد، با چاقو بدو حمله برد و او را از پای در آورد. (دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۸۷) بعضی هم قائلند: مسعود بر فراز منبر در حال سخن گفتن با مردم بود پس مردی از خوارج ازارقه تیری به سوی پرتاب کرد و وی را به قتل رساند. در پی این اتفاق، بنی تمیم ادعا کردند که آنها مسعود را به قتل رساندهاند. (عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۵)
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۵.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۷، ص۷۳.
- ↑ نجده از سران لشکر نافع بن ازرق خارجی بود که در پی اختلاف با نافع، از لشکر او جدا شد و در سال ۶۵ هجری به یمامه رفت. او در یمامه، غطیف و بحرین به پیروزیهایی دست یافت تا اینکه سرانجام در پی اختلاف با عمال خود ضعیف شد و اندکی بعد، بهدست جانشین خود ابوفدیک کشته شد. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۱۷۳-۱۸۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۰۱-۲۰۶)
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۳-۴۹۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۱۸۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۲.
- ↑ دینوری، الاخبار الطوال، ص۳۴۰.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۸۷؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۲۹.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۸۷.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۰۹؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۰.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۵۴؛ ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۱۲۵؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۲۰۱.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۳، ص۳۲۳.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۲.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۳۷۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۳۶۷-۳۶۸.
- ↑ ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۲۹۱-۲۹۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۳۸۳-۳۸۵. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۱.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۱.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۰.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۲؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۵.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۰.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۷۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۱۶۴.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۲۵۴.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۴۴.
- ↑ دینوری، الاخبار الطوال، ص۳۴۰.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۸۷؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۲۹.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۸۷.
- ↑ نجده از سران لشکر نافع بن ازرق خارجی بود که در پی اختلاف با نافع، از لشکر او جدا شد و در سال ۶۵ هجری به یمامه رفت. او در یمامه، غطیف و بحرین به پیروزیهایی دست یافت تا اینکه سرانجام در پی اختلاف با عمال خود ضعیف شد و اندکی بعد، بهدست جانشین خود ابوفدیک کشته شد. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۱۷۳-۱۸۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۰۱-۲۰۶)
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۳-۴۹۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۱۸۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۲.
- ↑ دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۸۷؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۴
- ↑ در باب چگونگی کشته شدن مسعود بن عمرو روایات مختلف است. بعضی بر این اعتقادند که در پی عدم رضایت ازد و ربیعه و مضر از انتخاب عبدالله بن حارث هاشمی به امارت بصره، این گروه به ریاست مسعود بن عمرو وارد مسجد شدند. مسعود به منبر رفت و به سخنرانی پرداخت. وی در سخنرانی خود، ناخواسته به نقش خود در اسارت نافع بن ازرق و عطیة بن اسود -دو تن از سران ازارقه- اشاره کرد. خوارج حاضر در مسجد از این سخن به خشم آمدند و در یک غافلگیری، بر او هجمه بردند و او را بر فراز منبر مسجد به هلاکت رساندند. (زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۱۹.) بعضی هم قائلند: او بر فراز منبر، در حال سخن گفتن با مردم بود که مورد اصابت تیر مردی از خوارج ازارقه قرار گرفت و کشته شد. (عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۵) برخی نیز بر این گفتهاند که پس از خروج عبیدالله بن زیاد از بصره، در شهر شایع شد که ابن زیاد در قبیله ازد پناهنده شده است. پس مردی از خوارج، شبانگاه در کمین مسعود بن عمرو نشست و چون او برای نماز صبح خارج شد، با چاقو بدو حمله برد و او را از پای در آورد. (دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۸۷.)
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۴۴-۷۴۵.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۷۴؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۹۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۸؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۴۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۳۴.
- ↑ زرکلی، الاعلام، ج۴، ص۱۴۴. جهت مطالعه مشروح این قیام ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۲۸۶-۳۰۰؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۵۱-۲۵۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۳۷۳-۳۹۱.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ عبدالملک بن هشام، التیجان فی ملوک حمیر، ص۸۲؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۰۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۶۰۹-۶۱۲. نیز ر.ک: عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۱۵-۷۱۶.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۶۱۲؛ ابن الفقیه، البلدان، ص۲۱۶؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۳، ص۱۹۶.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۶۱۲؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۸۳.
- ↑ ابن قتیبه، المعارف، ص۶۴۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۶۱۱-۶۱۲؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۳، ص۶۵-۶۶.
- ↑ برخی منابع، جذیمه را از دست نشاندگان و فرمانداران اردشیر بابکان در حیره معرفی کردهاند. (ابن الفقیه، البلدان، ص۲۱۶؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۳، ص۱۹۶)
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۶۱۹-۶۲۱؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۳، ص۱۹۶-۲۰۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۳۴۲-۳۴۸. نیز ر.ک: یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۰۸-۲۰۹.
- ↑ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۶.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۳۷؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۵۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۶۱۵.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۸۲.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۰. ابن درید از او با لقب «ذو السَّبَله» یاد کرده است. (ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۴)
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۴؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۳۱۶؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸.
- ↑ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۴۵-۲۴۶.
- ↑ خلیفة بن خیاط، طبقات خلیفه، ص۱۹۲؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۵، ص۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۶۲.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۴۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۸۱؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۸۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۶۲. در برخی نقلها از کشته شدن او در نبرد یرموک (ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۵۸؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۵، ص۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۴۲۴) و به نقلی اجنادین (ر.ک: ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۵، ص۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۴۲۴) خبر داده شده است.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۴۳؛ ابن قانع، معجم الصحابه، ج۱۰، ص۳۶۷۳؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۱۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۵۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۵.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۹۳؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۰۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۰۳.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۱، ص۴۸۲.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۹۳؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۰۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۰۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۵۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۴۸. ابونعیم از او با عنوان «سعد دوسی» نام برده است. (ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۱۲)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۵۴.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۹۷.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۱، ص۳۱۶. نیز ر.ک: بلاذری، فتوح البلدان، ص۱۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۰۲.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۶۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۵۸.
- ↑ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۶۷۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۲۲؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۵۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۳۰۲.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۷.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۰؛ خلیفة بن خیاط، طبقات خلیفه، ص۳۴۴؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۰.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۰؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۲. نیز ر.ک: ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۰؛ خلیفة بن خیاط، طبقات خلیفه، ص۳۴۴.
- ↑ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۱.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۹۷؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۲؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۴.
- ↑ دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۸۲-۲۸۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۱۰-۵۱۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۳۳.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۳-۴۹۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۱۸۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۲.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۸۸؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۲۹.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۲۸۷-۲۹۳ و ج۷، ص۳۶۸-۳۷۱؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۳۰۹-۳۲۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۳۰۴-۲۰۷ و ۳۶۳-۳۶۵.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۳۷۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۳۶۷-۳۶۸.
- ↑ ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۲۹۱-۲۹۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۳۸۳-۳۸۵. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۱.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۰۹؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۰؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۳-۷۹۴
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۴.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۳، ص۳۲۳.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۰.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۲؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۵.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۹۸؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۴۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۳۴.
- ↑ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۳۴.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۸۹.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۸۹.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۸۹؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۹۹؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۸۲.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۰؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۰.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۱.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۹۹.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۹۹.
- ↑ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۱۶.
- ↑ نباهی، المرقبه العلیا فیمن یستحق القضاء والفتیا تاریخ قضاه الاندلس، ص۱۴۱.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۸۲.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۱؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۸۶. صحاری در بخش دیگر کتاب خود، نام و نسب او را «سُبیعة بن عراک» گفته است. (عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۹)
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۹.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۴۴.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۷.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۲۵۴.
- ↑ خلیفة بن خیاط، طبقات خلیفه، ص۳۵۱.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۰؛ ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج۱۰، ص۱۰۱.
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۸، ص۱۹۷؛ العجلی، معرفة الثقات، ج۲، ص۳۲۸؛ ابن حبان، الثقات، ج۷، ص۵۶۶.
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۵، ص۷۴؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۵، ص۴۰.
- ↑ خلیفة بن خیاط، طبقات خلیفه، ص۴۹۷؛ العجلی، معرفة الثقات، ج۱، ص۱۳۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۱.
- ↑ ابن قتیبه، المعارف، ص۵۲۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۹۶؛ خلیفة بن خیاط، طبقات خلیفه، ص۴۴۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۲.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۶، ص۳۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۲.
- ↑ ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۶۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۲؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۰، ص۵۲۱.
- ↑ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۵، ص۲۱۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۲.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۴.
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۵، ص۳۵۵؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۵، ص۲۹۱؛ ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۱۲، ص۱۰۱.
- ↑ سمعانی، الانساب، ج۱۲، ص۳۵۷؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۲۳۷.
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۶، ص۲۸۷؛ العجلی، معرفة الثقات، ج۲، ص۱۵۶؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۶، ص۱۹۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۳۳۷-۳۳۸.
- ↑ ابن حبان، الثقات، ج۹، ص۲۸۱؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۷، ص۲۷۶؛ سمعانی، الانساب، ج۱۲، ص۳۵۷.
- ↑ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۲۶۴.
- ↑ سمعانی، الانساب، ج۱۲، ص۳۵۸.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۶، ص۲۱۰.
- ↑ ابنحجر عسقلانی، تقریب التهذیب، ج۱، ص۲۹۶.
- ↑ ابن حبان، الثقات، ج۹، ص۱۵۷؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۴۱۷.
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۷، ص۳۹۴؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۸، ص۳۳۰؛ ابن حبان، الثقات، ج۷، ص۴۹۲.
- ↑ ابن حبان، الثقات، ج۵، ص۵۳۱؛ سمعانی، الانساب، ج۵، ص۶۵۲؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۳۹۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۱۶؛ خلیفة بن خیاط، طبقات خلیفه، ص۴۴۳؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۹، ص۲۹۳.
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۷، ص۲۳۵؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۷، ص۱۶۶؛ ابن حبان، الثقات، ج۷، ص۳۵۸.
- ↑ خلیفة بن خیاط، طبقات خلیفه، ص۳۷۷.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۹۹؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۰؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۴۱۷.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۹۹.
- ↑ ابن ندیم، فهرست، ص۹۱؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۲، ص۱۹۱-۱۹۲؛ ابن ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۴، ص۳۲۳.
- ↑ ابن ندیم، فهرست، ص۱۲۴؛ یاقوت حموی، معجم الادباء، ج۴، ص۱۶۷۳.
- ↑ اسماعیل بغدادی، هدیة العارفین اسماء المؤلفین و آثار المصنفین، ج۱، ص۶۷۶.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۴۴.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۴۴.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۸۴.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۸۴.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۸۷.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۱؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۰.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۱.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۳، ص۱۵۱.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۶.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۶.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۵.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۵.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۴۹.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۹۵-۴۹۶. ابن درید نام و نسبش را «وهب بن عبد اللّه بن دوس» ذکر کرده است. (ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۵)
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۰۵.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۶.
- ↑ شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۲۲۰.
- ↑ نجاشی، رجال النجاشی، ص۳۹۶-۳۹۷. نیز ر.ک: تستری، قاموس الرجال، ج۹، ص۶۳۳.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.