بنی‌خطمه

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Wasity (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۵ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۱:۳۴ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

نسب بنی خطمه

بنی خطمه از قبایل قحطانی[۱] و از فروع و شاخه‌های قبیله بزرگ اوس‌اند که نسب از خطمة بن جشم بن مالک بن اوس بن حارثه می‌برند[۲]. نام اصلی خطمه، «عبدالله» بود[۳] و بواسطه ضربت شمشیری که فردی بر بینی (خَطم) او وارد آورده بود، به «خَطمَه» ملقب گردید[۴]. وی، فرزندانی به اسامی عامر، لوذان و حارث داشت[۵] که در کنار دیگر فرزندان و زراری او، طایفه بزرگ بنی خطمه را شکل دادند. بنی خطمه نیز بمانند بسیاری دیگر از قبایل و طوایف عرب، از شعب و شاخه‌های متعددی تشکیل یافته بود که از مهمترین آنها می‌توان از بنی مرید[۶] و بنی غیان بن عامر بن خطمه[۷] یاد کرد. لازم به یادآوری است که علاوه بر این بنی خطمه، برخی منابع از طایفه‌ای دیگر در قبیله «طی» با نام مشابه بنی خطمه و بنی خطیمه فرزندان سعد بن ثعلبة بن نصر بن سعد بن نبهان[۸] خبر داده‌اند که عدم خلط مباحث آنها، دقت مضاعف محققان محترم را می‌طلبد.[۹]

مساکن و منازل قوم

این قوم نیز، همچون دیگر اقوام انصاری خود، در حجاز و مدینه ساکن بودند[۱۰]. بنی خطمه در این شهر در منازلی که به نام خودشان –خطمه- معروف بود، ساکن بودند. خطمی‌ها در آنجا قلعه‌هایی برای خود ساخته، نخلستان‌هایی ایجاد نموده بودند. آنها در این منطقه، دژی به نام «صع ذرع» بنا نمودند. این قلعه کاربرد نظامی داشت وکسی در آن سکونت نداشت؛ تنها در ایام جنگ از آن به عنوان سنگر استفاده می‌شد. مکان مذکور، متعلق به تمام شاخه‌های بنی خطمه بود و محل آن، نزدیک چاه بنی خطمه بود. این قلعه را به جهت قرار داشتن نزدیک چاه بنی خطمه که بدان «ذرع» گفته می‌شد، «صع ذرع» می‌گفتند. امیة بن عامر بن خطمه نیز، قلعه‌ای در «مال الماجشون»، در مجاورت صدقه ابان بن ابی حدیر، ساخته بود. نام اصلی این منطقه، -که امروزه به «مجشونیه» شهرت دارد - «ماجشونیه» بود[۱۱]. اما «مطری» جمال الدین محمد بن احمد مطری، (متوفای ۷۴۱ هجری) عالم به علوم فقه، حدیث و تاریخ و مؤلف آثاری چون: «التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجره») بر این اعتقاد است که محدوده منازل بنی‌خطمة بن جشم بن مالک بن اوس به‌طور دقیق مشخص نیست. او می‌نویسد: منازل بنی خطمه امروزه شناخته شده نیست، اما به نظر می‌رسد که آنها در العوالی، در شرق مسجد الشمس سکونت داشته‌اند؛ زیرا کل آن مناطق، سرزمین اوس بود و پایین‌تر از آن، سرزمین خزرج محسوب می‌شده است[۱۲]. سمهودی (م. ۹۱۱ هجری) به این قسمت از سخن مطری که «پایین‌تر از آن، سرزمین خزرج محسوب می‌شده است» را خالی از اشکال ندانسته، آورده است: بنی‌خطمه خانه‌هایی داشته‌اند که محل آن، آن‌سوتر از این محدوده در مال‌الماجشون در کنار صدقه ابان بن ابی حدیر بوده است[۱۳].] آنچه به نظر می‌رسد این است که اولین منازل خزرج در این سمت، منازل بنی حارث بود و بالاتر از آنها بنی خطمه حضور داشتند و آنچه در وادی بطحان و وادی مهزور خواهد آمد، مؤید ما در این سخن است[۱۴].

بنی خطمه در میان قلعه‌های خود پراکنده بودند و هیچ یک از آنها در منزل اصلی خود زندگی نمی‌کرد. پس از ظهور اسلام، در آنجا مسجدی بنا نهادند و یکی از آنها در کنار مسجد سکونت گزید؛ به طوری که هر صبحگاه سراغش را می‌گرفتند مبادا درندگان به او آسیبی رسانده باشند. اما به مرور زمان، بر تعداد جمعیت این سرزمین اصلی افزوده شد. آنان به این سرزمین، به جهت شباهتی که این مکان از لحاظ فراوانی جمعیت به غزه شام داشت، «غزه» می‌گفتند[۱۵].[۱۶]

علاوه بر قلعه«صع ذرع»، قلعه«مُرَید» نیز از دیگر قلاع معروف این طایفه در حره شرقی مدینه به شمار می‌رفت[۱۷]. بنی خطمه در دیار خود دو مسجد بنا نمودند: یکی مسجد بنی خطمه و دیگری مسجد العجوز که به گزارش سمهودی، رسول خدا(ص) در هر دو مسجد، نماز اقامه فرمودند[۱۸]. رسول خدا(ص) پس از اقامه نماز در مسجد بنی خطمه[۱۹]، بر سر چاه «ذرع» که پشت این مسجد قرار داشت، رفتند و از آب آن وضو گرفتند و آب آن چاه را با آب دهان خود متبرک نمودند[۲۰]. پس از ظهور اسلام و در پی انجام فتوحات اسلامی، جمع زیادی از بنی خطمی‌ها به مناطق دیگر از جمله عراق و شهرهای مختلف آن از جمله کوفه[۲۱] و بغداد[۲۲] مهاجرت کردند. اهواز[۲۳]، بیهق[۲۴] و نیشابور[۲۵] هم از دیگر مراکز حضور برخی رجال بنی خطمه به شمار رفته است.[۲۶]

تاریخ جاهلی

اخبار ما از دوران جاهلی این قوم بیشتر محدود به جنگ‌ها و ستیزه‌های جاهلی این قوم با اقوام دیگر است. پیکار جاهلی بنی‌خَطمَه و بنی‌جحجبا[۲۷] از جمله این جنگ‌هاست. جنگی که بین دو طایفه بنی خطمه و بنی عوف بن مالک بن اوس در پی قتل عامر بن مجمع بن عطاف –از سران طایفه بنی عمرو بن عوف- به‌دست یکی از افراد بنی خطمه به نام مسعود بن عباد بن حارثة بن لوذان در گرفت[۲۸] و نیز مشارکت در مخاصمات فی ما بین بنی ظفر و بنی جحجبی از یک سو و بنی خطمه از سوی دیگر هم، از دیگر گزارشات واصله از حضور مردان این طایفه در جنگ‌های دوران جاهلی است[۲۹].

علاوه بر نبردهای میان قبیلگی، همراهی با دیگر طوایف اوس در نبرد با قبیله خزرج نیز از دیگر اخبار ثبت شده بنی خطمه در این دوران است. پیکار «یوم الدَّرَک» از جمله این نبردهاست[۳۰]. سبب وقوع این جنگ -که برخی منابع، طرف‌های درگیر آن را اوس و خزرج[۳۱]، و برخی دیگر، با تفصیل بیشتر، آن را بین بنی نجار (از شاخه‌های قبیله خزرج) و بنی خطمه (از طوایف قبیله اوس) عنوان کرده‌اند[۳۲] - منازعه دو طرف، بر سر یکی از متحدان بنی نجار، از قبیله بنی عبس بن بغیث به نام عروة بن ورد ذکر شده است. دو طرف دعوا، هر یک متحدان خود را به یاری‌طلبیدند و در منطقه «الدّرک» به مصاف هم رفتند. زد و خورد مختصر طرفین، کشته‌ای در پی نداشت؛ تنها چند تن زخمی بر جای گذاشت و در نتیجه آن، بنی نجار موفق شد از حلیف خود در برابر بنی خطمه محافظت کند[۳۳]. حسّان بن ثابت –شاعر شهیر انصاری- ضمن شعری در تمجید از خویشان اوسی خود در این جنگ، از یکی از بزرگان و سران بنی خطمه به نام «اوس بن خالد بن عبید بن أمیه» سخن به میان آورده.

جنگ اوس و خزرج در انتقام‌جویی از خون مردی غطفانی موسوم به «کعب ثعلبی» -از احلاف خزرج- نیز از دیگر جنگ‌های جاهلی بود که مردمانی از طایفه بنی خطمه در آن مشارکت داشتند. در سبب وقوع این جنگ گفته شده که عبدیالیل بن عمرو ثقفی و به نقلی علقمة بن علاثه، مردی از غطفان را همراه با یک اسب و یک حله به یثرب فرستاد تا آنها را به عزیزترین فرد یثرب اهدا کند. آن مرد مطابق دستور به بازار بنی قینقاع رفت و چیزی را که بدان مأمور شده بود، اعلام کرد. در این هنگام، مردی از غطفان به نام «کعب ثعلبی» که در جوار و پیمان مالک بن عجلان خزرجی بود، پیش آمد و مالک بن عجلان را عزیزترین مرد یثرب معرفی کرد و هدایای مذکور را از فرستاده تحویل گرفت. در این هنگام کعب ثعلبی خطاب به حاضران گفت: «به شما نگفتم که هم‌پیمان من عزیزترین و بافضیلت‌ترین شماست». مردی از بنی عمرو بن عوف به نام سمیر از این گفته او به خشم آمد و کینه او را در دل گرفت. پس در کمین او نشست و در فرصتی مناسب او را از پا در آورد. خبر به مالک بن عجلان رسید؛ پس فرستاده‌ای نزد بنی عوف بن عمرو بن مالک بن اوس فرستاد و اعلام کرد که شما مردی از ما را کشته‌اید؛ پس قاتل را به ما تحویل دهید. چون فرستاده نزد آنان آمد، بنی زید، بنی جحجبی را قاتل کعب ثعلبی معرفی کردند و بنی جحجبی هم اعلام کردند که بنی زیدی‌ها قاتل کعب‌اند. سپس فردی را نزد مالک فرستادند و گفتند: در بازاری که کعب ثعلبی کشته شد، مردم بسیاری حاضر بودند و ما نمی‌دانیم که کدامیک از آنها کعب را کشته‌اند. مالک بن عجلان به اهل بازار دستور داد تا متفرق شوند. همه متفرق شدند جز سمیر و کعب. بنا به اطلاعاتی که به مالک رسید، وی دریافت که سمیر همان قاتل مورد نظر است. پس فردی را نزد بنی عمرو بن عوف فرستاد و سمیر را قاتل معرفی کرد و از آنها خواست تا سمیر را تحویل او دهند. اما بنی عمرو بن عوف این حرف را اتهامی بدون دلیل و بیّنه عنوان کردند. طرفین نامه‌هایی را در باب تحویل سمیر رد و بدل کردند؛ اما هر بار بنی عمرو از پذیرش این امر شانه خالی کردند. در این هنگام، بنی عمرو که جنگ با مالک را خوش نداشتند کس نزد او فرستادند و گفتند حاضرند تا دیه آن مرد را بپردازند. مالک نیز پذیرفت. از آنجا که مالک ثعلبی، حلیف خزرجی‌ها بود، از این‌رو آنها کس نزد مالک بن عجلان فرستادند و گفتند چون او حلیف شما بود حاضرند دیه حلیف یعنی نصف دیه کامل را پرداخت کنند. مالک به خشم آمد و گفت به کمتر از دیه کامل یا قتل سمیر راضی نیست. اما بنی عمرو بن عوف بر گفته خود یعنی پرداخت نصف دیه کامل تأکید کردند[۳۴]. پس به مالک پیشنهاد کردند نزد عمرو بن امرؤالقیس از بنی حارث بن خزرج بروند تا او بین آنها حکم کند. با پذیرش مالک، دو طرف نزد عمرو در طایفه بنی حارث رفتند و طرح دعوا نمودند[۳۵]. او هم به پرداخت نصف دیه (دیه حلیف) حکم کرد؛ اما مالک از پذیرش حکم او طفره رفت و بنی عمرو بن عوف را به مبارزه‌طلبید. وی از طوایف قبیله خزرج کمک‌طلبید که جز طایفه بنی حارث بن خزرج که به جهت رد قضاوت عمرو بن امرؤالقیس حاضر به همراهی او نشدند[۳۶]، بقیه طوایف خزرج به یاری او شتافتند. پس وی، فرستاده‌ای نزد بنی عمرو بن عوف فرستاد و ضمن اعلان جنگ به آنها، روزی را برای این رویارویی معین نمود و از قومش خواست تا آماده نبرد شوند. در این هنگام، یهودیان بنی قریظه و بنی نضیر که برخلاف دیگر یهودیان مدینه، با هیچ کدام از طوایف اوس و خزرج هم‌پیمان نبودند با در خواست‌هایی از هر دو قبیله اوس و خزرج برای هم‌پیمانی روبه‌رو گردیدند و آنها با پیشنهاد طایفه‌ای از اوس معروف به «اوس الله» که شامل طوایف خطمه و واقف و امیه و وائل بود، موافقت کرده با آنان متحد شدند[۳۷]. مالک بن عجلان خزرجی و هم‌پیمانانش و قبیله اوس و متحدانش از بنی قریظه و بنی نضیر، در دشت بین «بئر سالم» و «قبا» به هم رسیدند و به شدت وارد جنگ شدند. اما دو طرف پس از اندکی نبرد، از ادامه کار منصرف شدند و به سرزمین‌های خود بازگشتند. مدتی بعد، دو سپاه بار دیگر نزدیک قلعه بنی قینقاع فراهم آمدند و تا شب به زد و خورد با همدیگر پرداختند. تا این که سرانجام قبیله اوس بر خزرجیان و هم‌پیمانانش به رهبری مالک بن عجلان فائق آمد[۳۸]. علاوه بر میادین کارزار، حضور در جمع میانجیگران در حل و فصل برخی منازعات هم از دیگر اخبار به‌دست آمده از این قوم در دوران جاهلی است که از جمله آن می‌توان از میانجیگری بنی خطمه و بنی عمرو بن عوف، میان بنی حارثة بن حارث از یک سو و بین بنی عبدالاشهل و بنی ظفر از طرف دیگر یاد کرد[۳۹].[۴۰]

ادیان و آیین‌های جاهلی

از لحاظ اعتقادات مذهبی، بنی خطمه نیز بسان غالب طوایف قبیله اوس و خزرج، در ایام جاهلیت، بت می‌پرستیدند[۴۱]؛ آنان بتهای زیادی را به خدایی گرفته بودند که از قدیمیترین آنها بت «منات» بود. این بت در منطقه حجاز و تهامه و در ساحل دریای سرخ میان مکه و مدینه در هفت میلی مدینه در محلی به نام «مشلّل» نصب شده بود و معبود شعب گوناگون ازدی اعم از اوس و خزرج، خزاعه، غسان (نه غسانیان مسیحی) و ازد شنوءه به شمار می‌رفت[۴۲]. ازدیان این بت را که الهه قضا و قدر بود و حاجات آنان و به ویژه بارش باران را برآورده می‌کرد[۴۳]، بزرگ میداشتند و برایش قربانی کرده، هدایایشان را نثارشان میکردند. مردم قبایل اوس و خزرج پس از انجام مناسک حج، مکه را به قصد منطقه مُشَلَّل در ساحل دریای سرخ ترک می‌کردند. آنها پس از ذکر تلبیه منات، طواف و قربانی، سرهای خود را نزد این بت تراشیده، از احرام بیرون می‌آمدند[۴۴]. آنان نزد این بت به تهلیل (هلهله و فریاد کشیدن) می‌پرداختند[۴۵] و آن را اتمام حج خود می‏پنداشتند[۴۶].

نامیده شدن طوایفی از اوس به «اوس مَنات» که شامل طوایف: بنی واقف، بنی خَطْمَه و طوایف بنی وائل، بنی عطیه و بنی امیه می‌شد[۴۷]، خود می‌تواند بیان از عمق نفوذ منات‌پرستی در دل مردم اوس و خزرج به‌ویژه اوس و طوایف نامدارش -از جمله بنی خطمه- داشته باشد. علاوه بر منات، بنا بر نقل برخی گزارش‌ها، طوایف مختلف اوس و خزرج -از جمله بنی خطمه- در خانه‌های خود در یثرب نیز بت‌هایی داشتند و به طور معمول خانه و خاندانی در این شهر نبود که از بت تهی باشد[۴۸]. منابع به بت‌های فراوانی میان تیره‌های اوسی از جمله بنی خطمه اشاره کرده‌اند[۴۹]. همچنین، فرزندان خطمه در کنار دیگر طوایف اوس و خزرج، در جاهلیت به انجام مناسک حج اهتمامی ویژه داشتند. طوایف اوس و خزرج در ماه ذیحجه احرام می‌بستند و به مکه می‌رفتند و پس از طواف و وقوف در عرفه و منا، مکه را به قصد منطقه مُشَلَّل ترک می‌کردند. آنان بواسطه عدم اعتقاد به بت‌هایی که بر فراز صفا و مروه نصب شده بود، سعی بین این دو کوه را تعظیم این بت‌ها شمرده، از انجام آن سر باز می‌زدند. بر اساس این عادت، آنها پس از اسلام نیز، سعی میان صفا و مروه را از مصادیق شرک می‌دانستند و از سعی پرهیز می‌کردند تا این که آیه ۱۵۸ سوره بقره[۵۰] نازل شد و «سعی» را بخشی از مناسک حج دانست[۵۱]. آنها همچنین پس از بستن احرام، تا پایان مناسک، زیر سقف نمی‌رفتند، از این‌رو هنگام ورود به منازل، برای آنکه از زیر سقف خانه‌ای عبور نکنند، از روی دیوار یا از شکاف آن وارد خانه می‌شدند[۵۲]. این سنت از سوی بعضی از انصار پس از اسلام نیز تکرار شد تا این که آیه ۱۸۹ سوره بقره[۵۳] آنان را از این کار بازداشت و آن را امری ناپسند دانست[۵۴].[۵۵]

بنی خطمه‌ای‌ها در سایه هم‌پیمانی با یهودیان بنی نضیر و بنی قریظه[۵۶]، و تحت تأثیر بزرگان خود -از جمله ابن اسلت- تا سال پنجم هجری که یهودیان تبعید و اتحادیه قبایل در نبرد احزاب ناکام ماندند، همچنان به بت‌پرستی خود ادامه دادند[۵۷]. ضمن این که به نظر می‌رسد برخی از آنان نیز به جهت مراودات بسیار با یهودیان بنی نضیر و بنی قریظه، گرویده باشند که هوذة بن قیس وائلی از جمله آنهاست[۵۸].[۵۹]

بنی خطمه و تعامل با نبی خاتم(ص)

اسلام بنی خطمه

پذیرش اسلام در بین عموم مردم بنی خطمه با تأخیر انجام گرفت[۶۰]. در پی ظهور اسلام در مدینه و پس از پیمان عقبه اول، رسول ختمی‌مرتبت(ص)، مصعب بن عمیر را جهت تبلیغ اسلام و آموزش قرآن و احکام اسلام عازم مدینه کرد[۶۱]. با تلاش‌های مصعب بن عمیر و تبلیغات او، اسلام در تمام خانه‌های انصار آشکار شد و بیشتر خزرجی‌ها و نیز جمعی از مردم اوس که در قسمت‌های بالای شهر مدینه زندگی می‌کردند مسلمان شدند[۶۲]. این روند با ورود پیامبر(ص) به مدینه، ادامه یافت؛ چندان که دیری نگذشت که تقریباً تمامی خزرجی‌ها و بسیاری از تیره‌های اوسی مسلمان شدند؛ امّا دیگر شاخه‌های اوس همچون: بنی واقف، بنی خَطْمَه و طوایف بنی وائل، بنی عطیه و بنی امیه که به آنها «اوس مَنات» گفته می‌شد[۶۳]، در سایه هم‌پیمانی با یهودیان بنی نضیر و بنی قریظه[۶۴]، و تحت تأثیر بزرگان خود -از جمله ابوقیس بن اسلت- اسلام نیاوردند و تا سال پنجم هجری که یهودیان تبعید و اتحادیه قبایل در نبرد احزاب ناکام ماندند، همچنان به بت‌پرستی خود ادامه دادند[۶۵]. در این سال، بقیه اوسیان نیز اسلام آوردند و پیامبر(ص) نام اوس منات را به «اوس الله» تغییر داد[۶۶]. تا پیش از این زمان، در حالی که مدتی از غزوات بدر و احد سپری شده بود، جز تعدادی انگشت‌شمار از مردم اوس الله که چهار تن از ایشان از بنی خطمه بودند، کسی ایمان نیاورد. این چهار نفر خزیمة بن ثابت انصاری، عمیر بن عدی بن خرشه، حبیب بن حباشه و خمیصة بن رقیم بودند که به نقلی، همگی در غزوه احد و سپس جنگ‌های بعد آن حضور یافتند[۶۷]. اما به نظر می‌رسد، علی‌رغم استقبال ضعیف مردان بنی خطمه در پذیرش دین مبین اسلام، زنان این قوم اقبال بالنسبه بهتری نسبت به مردان این قوم در گرایش به اسلام داشتند به نحوی که از تعداد قابل توجهی از بانوان این طایفه، در شمار مسلمانان پیشتاز بنی خطمه و مدینه و از بیعت‌کنندگان با نبی اکرم(ص) یاد شده است که انیسه بنت رقیم و به نقلی رهم[۶۸]، انیسه بنت ابی طلحه[۶۹]، نسیبه بنت ابی طلحه[۷۰]، صفیه بنت ثابت بن فاکه -خواهر خزیمة بن ثابت ذو الشهادتین-[۷۱]، رائعه (حسنه) بنت ثابت بن فاکه[۷۲] یا به نقلی رابعه بنت ثابت بن فاکه[۷۳]، رفاعه بنت ثابت بن فاکه[۷۴]، ام القاسم رفاعه بنت ثابت بن فاکه[۷۵]، ملیکه بنت ثابت بنت فاکه[۷۶]، عمیره دختر خماشه[۷۷]، کبشه بنت اوس بن شریق -مادر خزیمة بن ثابت انصاری-[۷۸] هند بنت اوس بن عدی (شریق) -مادر سعد بن خیثمه انصاری-[۷۹]، لیلی دختر أوس بن عدی (شریق)[۸۰]، سعدی دختر أوس بن عدی[۸۱]، عمارة بنت حباشة بن جویبر[۸۲] و ام القهید عمیرة بنت حباشة بن جویبر[۸۳] از آن جمله بودند.[۸۴]

بنی خطمه و نقش‌آفرینی در وقایع و حوادث

با توجه به تأخیری که در نفوذ اسلام در بین مردم بنی خطمه اتفاق افتاد، نباید حضور فراگیری از ایشان در حوادث و رخدادهای پیش از جنگ احد -از جمله غزوه بزرگ بدر- انتظار داشت. شاید حضور خزیمه بن ثابت انصاری معروف به «ذو الشهادتین»[۸۵] را در بدر بنا بر برخی اقوال[۸۶]، و نیز همراهی او با عمیر بن عدی در شکستن بت‌های بنی خطمه[۸۷] را بتوان مهمترین اخبار این قوم در این برهه زمانی (تا پیش از جنگ احد) عنوان کرد. اما متقن‌ترین گزارشات در مشارکت این قوم در حوادث دوران نبوی(ص) را باید در حوادث و رخدادهای پیرامون غزوه احد در سال سوم هجرت جست که در آن چهار تن از مردان بنی خطمی حضور داشتند. این چهار نفر: خزیمة بن ثابت انصاری، عمیر بن عدی بن خرشه، حبیب بن حباشه و خمیصة بن رقیم بودند که همگی در غزوه احد و سپس جنگ‌های بعد آن حضور یافتند[۸۸]. افزون بر این چهار تن، برخی منابع، اسامی دیگری را هم بر شمار مشارکت‌کنندگان بنی خطمه در احد افزوده‌اند که بنا بر برخی اقوال، عبدالله بن یزید خطمی[۸۹] یا به نقلی عبدالله بن عمیر خطمی[۹۰] از آن جمله‌اند. ضمن این که منابع از حارث بن عدی به عنوان یکی از حاضران در احد و تنها شهید بنی خطمه در این واقعه یاد کرده‌اند[۹۱]. حضور در وقایع مهمی چون صلح حدیبیه و بیعت رضوان[۹۲] جنگ موته[۹۳] و نیز فتح مکه[۹۴] از دیگر رخدادهای مهم دوران حیات نبوی(ص) که برخی از رجال بنی خطمه در آن حضور داشتند. خزیمة بن ثابت انصاری از جمله خطمی‌هایی بود که در جنگ مؤته حضور داشت. او در این جنگ مردی از سپاه دشمن را کشت و یاقوت کلاه‌خود او را برگرفت و برای پیامبر(ص) آورد. رسول خدا(ص) آن را به وی بخشید. خزیمه، آن را در دوران خلافت عثمان به صد دینار فروخت و نخلستانی خرید[۹۵]. در فتح مکه نیز که به سال ۸ هجری اتفاق افتاد، خزیمة بن ثابت انصاری ذوالشهادتین پرچمدار خطمه بود[۹۶]. این در حالی است که برخی منابع ابولبابة بن منذر را پرچمدار این قوم در فتح مکه دانسته‌اند[۹۷].

قتل عصماء بنت مروان که برخی منابع از آن با تعبیر «سریه» یاد کرده‌اند[۹۸] نیز، از دیگر موارد تاریخی است که برخی رجال بنی خطمه در آن نقش‌آفرین بودند. بر این اساس و بنا بر نقل برخی منابع، «عصماء بنت مروان» زنی از قبیله بنی امیه بن زید در مدینه بود[۹۹] که مردی از بنی خطمه[۱۰۰] او را به زنی گرفته بود. وی با دریافت خبر قتل «ابوعفک» -یکی دیگر از هجو کنندگان پیغمبر(ص)- منافق شد[۱۰۱] و در عیب‌جویی مسلمانان و دین مقدس اسلام اشعاری گفت و ضمن آن اشعار، پیامبر(ص) را هجو نمود. رسول خدا(ص) که آن اشعار را شنید فرمود: «آیا کسی نیست که انتقام مرا از دختر مروان بگیرد؟» مردی از بنی خطمه که ضعف بینایی داشت و نامش «عمیر بن عدی»[۱۰۲] بود و در محضر رسول خدا(ص) نشسته بود، این سخن را از رسول خدا(ص) شنید و چون شب فرا رسید به خانه آن زن رفت و او را به قتل رساند، و چون صبح شد به نزد آن حضرت آمده عرضه داشت: «یا رسول الله من آن زن را کشتم». حضرت فرمود: «ای عمیر خدا و رسولش را یاری کردی». عمیر گفت: «آیا کشتن او موجب گرفتاری من به‌دست افراد بنی خطمه نخواهد شد؟» حضرت فرمود: کسی درباره او نزاع نخواهد کرد. عمیر که این سخن را شنید به نزد بنی خطمه که اختلاف زیادی درباره خون آن زن کرده بودند باز گشته و با اینکه آن زن پنج پسر بزرگ داشت به آنها گفت: «ای بنی خطمه دختر مروان را من کشته‌ام اکنون هر کاری از دستتان بر می‌آید نسبت به من انجام دهید!». این حرف سبب شد که اسلام در میان قبیله مزبور رونق بگیرد و افرادی از آن قبیله که مسلمان شده بودند و تا به آن روز اسلام خود را مخفی می‌داشتند دین خود را آشکار کنند و افراد دیگری هم از آن قبیله وقتی شوکت اسلام را در آن روز مشاهده کردند مسلمان شدند[۱۰۳]. وقوع این اتفاق را در بیست و پنجم ماه رمضان سال دوم هجرت، گفته‌اند[۱۰۴].

در کنار این همراهی‌های بنی خطمه، عداوت‌هایی از برخی چهره‌های این قوم در متون تاریخی به ثبت رسیده است که از جمله آن می‌توان به نقش‌آفرینی برخی از آنان در وقوع جنگ خندق یاد کرد. این منابع در شرح حادثه غزوه خندق آورده‌اند که بنی نضیر پس از تبعید شدن از سوی رسول خدا(ص)، به خیبر رفتند. پس از رفتن ایشان به خیبر، حیی بن اخطب و کنانة بن ابی الحقیق و هوذة بن قیس وائلی -که از اوسیان و از طایفه بنی خطمه بود - همراه با ده دوازده نفر دیگر به مکه رفتند تا قریش و پیروان آنها را به جنگ با پیامبر(ص) تحریض و ترغیب نمایند[۱۰۵]. آنها نزد قریش رفتند و به آنها گفتند: «ما با شماییم تا محمد را از پا در آوریم». آنان سپس، جهت استحکام اتحاد خود، همراه با ۵۰ تن از بزرگان خاندان‌های مختلف قریش، کنار خانه خدا رفتند و در حالی که پهلوهای خود را به کعبه چسبانده بودند، سوگند یاد کردند که هیچ‌گاه یکدیگر را رها نکنند[۱۰۶] و تا آخرین نفر که زنده باشند، همگی بر دشمنی با پیامبر(ص) هماهنگ و متحد باشند. یهودیان مذکور، سپس نزد قبیله غطفان رفتند و از هم‌پیمانان غیر عرب خود نیز یاری‌طلبیدند[۱۰۷]. آن‌گاه نزد بنی‌سلیم رفتند و پس از متقاعد کردن آنها به یاری قریش، بار دیگر، نزد غطفانی‌ها بازگشتند و با آنها وعده کردند در صورتی که یهود و قریش را در این حمله یاری نمایند، محصول خرمای یک سال خیبر را به آنان خواهند بخشید[۱۰۸]. با تلاش‌های این یهودیان، لشکری ده هزار نفره از مشرکان فراهم آمدند و در موعد مقرر رو سوی مدینه آوردند و باعث جنگی بزرگ شدند که در تاریخ به نام جنگ خندق شهرت یافته است[۱۰۹]. حضور حمیر بن عدی قاری خطمی انصاری -داماد عبدالله بن ابی بن سلول- در جمع اصحاب مسجد ضرار هم، از دیگر مواردی است که می‌توان از آن به عنوان نمونه‌ای از ناسازگاری‌های بنی خطمه در این ایام یاد کرد[۱۱۰].[۱۱۱]

بنی خطمه و دوران خلافت خلفا

از نقش‌آفرینی‌های بنی خطمه در دوران خلافت ابوبکر و عمر و نیز عثمان، جز مشارکت عبدالله بن یزید بن زید خطمی در نبرد جسر (سال ۱۳ هجری) و فعالیت او در این جنگ در کسوت نمایندگی این قوم، اطلاعی در دست نیست[۱۱۲]. گفته شده که پس از کشته شدن ابوعبیده در این جنگ و فرار مسلمین از معرکه جنگ، عبدالله بن یزید پیش تاخت و پل را قطع کرد و فریاد زد: بخاطر امیرتان و به نقلی دینتان بجنگید[۱۱۳]. این اقدام او، باعث شد تا مسلمانان فراری خود را به فرات اندازند و تعداد زیادی از آنها کشته شوند. تا این که مثنی بن حارثه بار دیگر پل را وصل کرد و سپاه شکست‌خورده اسلام از آن گذشتند[۱۱۴].[۱۱۵]

بنی خطمه و امام علی(ع)

اطلاعات ما از این قوم در دوران حکومت امام علی(ع) هم بمانند بسیاری دیگر از ادوار تاریخ این قوم، محدود به اخباری است که در ذیل تراجم رجال شهیر این طایفه –همچون خزیمة بن ثابت انصاری و عبدالله بن یزید خطمی- گرد آمده است. آگاهی‌های ما از شرح حال زندگی این دو، که بی‌شک از بارزترین چهره‌های این قوم در تمام ادوار تاریخ اسلامی هستند، مهمترین منبع در تأمین اطلاعات ما درباره طایفه بنی خطمة بن جشم در این دوره زمانی است. پس از رحلت پیامبر(ص) خزیمه بن ثابت بر زعامت و جانشینی امام علی(ع) استوار ماند و از پذیرش خلافت ابوبکر سر باز زد. وی و یازده تن دیگر از مهاجران و انصار، خلافت ابوبکر بن ابی قحافه را انکار کردند[۱۱۶] و با او در امر خلافت به محاجه پرداخته، هر کدام با سخنانی از وی خواستند که از خلافت صرف‌نظر کند. خزیمة بن ثابت انصاری در اجتماعی که با حضور این دوازده تن و غاصبان خلافت امیرالمؤمنین(ع) و جمعی دیگر تشکیل شده بود، در ادامه سخنان جمعی از این بزرگان به پا خاست و گفت: «ای ابوبکر! آیا می‌دانی که رسول خدا(ص) گواهی مرا به تنهایی جای دو نفر پذیرفت؟ ابوبکر پاسخ داد: بله. خزیمه گفت: پس من گواهی می‌دهم که به خدا قسم از رسول خدا(ص) شنیدم که می‌گفت: «اهل‌بیت من میان حق و باطل جدا می‌کنند و آنان پیشوایانی هستند که به آنها اقتدا می‌شود»[۱۱۷].

بنا بر نقل برخی منابع، خزیمه در سقیفه بنی‌ساعده حضور داشت. او در این اجتماع به‌عنوان اولین سخنران به بیان فضائل انصار پرداخت و از آنها خواست که با مردی بیعت کنند که قریش از وی حساب برده و انصار از آسیبش در امان باشند[۱۱۸]. نقش‌آفرینی در انتخاب امیرالمؤمنین(ع) به خلافت و بیعت‌ستانی برای آن حضرت هم، از دیگر وقایع و رخدادهای مهم دوران امام علی(ع) است، که در آن به نقش خزیمة بن ثابت ذوالشهادتین پرداخته شده است. روایت شده که پس از قتل عثمان در سال ۳۵ هجری، مردم با شور و اشتیاق به سمت خانه امام(ع) هجوم بردند و در حالی که اظهار می‌کردند علی(ع) خلیفه است، از آن حضرت می‌خواستند تا دست خود را برای بیعت به سوی آنان دراز کند. سرانجام، حضرت در برابر اصرار زیاد مردم، خلافت را پذیرفت و خواهان بیعت مردم با خود در مسجد شد[۱۱۹]. انصار و مهاجران به مسجد وارد شدند و در حالی که با میل و رغبت بسیار، امیرالمؤمنین(ع) را بر افراد دیگر مقدم می‌دانستند و خواهان بیعت با هیچ کس دیگر نبودند، خواهان بیعت با ایشان شدند[۱۲۰]. با پذیرش خلافت از سوی امیرالمؤمنین(ع)، انصار با اشتیاق از آن استقبال کردند و خطبا و نمایندگان آنان به طرفداری از ایشان خطبه‌ها و سخنرانی‌های شورانگیزی ایراد کردند. بنا به نقل یعقوبی (م. بعد از ۲۹۲ هجریثابت بن قیس بن شماس[۱۲۱] نخستین خطیب انصار بود که برخاست و به ایراد سخن پرداخت و سخنانی حاکی از رضایت و رغبت و اشتیاق آن‌ها به خلافت امام علی(ع) ایراد نمود. پس از او خزیمة بن ثابت انصاری برخاست و در بیعت با علی(ع) در سخنانی او را شایسته‌ترین برای خلافت، برترین اشخاص از جهت ایمان، داناترین نسبت به خدا و نزدیکترین به رسول خدا(ص) معرفی کرد و گفت: «یا امیرالمؤمنین(ع) ما برای این کار جز تو را شایسته نمی‌دانیم اگر قلبمان به ما راست گفته باشد. این امر تنها از آن توست و تو نخستین ایمان آورنده و داناترین مردم به خدا و سزاوارترین آن‌ها به رسول‌خدا(ص) هستی و چیزی را که آن‌ها دارند تو نیز داری، ولی آنچه تو داری آن‌ها ندارند»[۱۲۲]. در منبع دیگر آمده است که او پس از بیعت با امام(ع) می‌گفت: «ما کسی را برگزیدیم که رسول‌خدا(ص) او را برای ما برگزید»[۱۲۳]. این سخنان انصار نشان می‌دهد که آن‌ها امام علی(ع)را به عنوان امامی که از سوی پیامبر(ص) معرفی شده بود می‌شناختند، آنان حقانیت امام(ع) را به سبب وصی بودن او از سوی رسول‌خدا(ص) دانسته و از دیگران می‌خواستند که از او به عنوان وصی رسول‌خدا(ص) پیروی کنند. پس از این سخنان، مردم مدینه از جمله انصار، -که بنی حطمه بخشی از ایشان بودند- و در رأس‌شان خزیمه با حضرت علی(ع) بیعت کردند[۱۲۴].

پس از تشکیل حکومت امام علی(ع)، خزیمة بن ثابت در وقایع و حوادث آن به‌ویژه جنگ‌های امیرالمؤمنین(ع) حضور فعالی پیدا کرد. نخستین حضور قابل توجه وی در سپاه امام علی(ع)، در نبرد جمل در سال ۳۶ هجری رقم خورد. در این جنگ، وی از بزرگان انصار بود که برای یاری امام علی(ع) اعلام آمادگی کرد و برای جنگ با پیمان‌شکنان، همراه با امام(ع) از مدینه عازم بصره شد[۱۲۵]. وی در حالی که عمامه‌ای زرد و جامه‌ای سپید پوشیده و شمشیری بر کمر بسته و کمانی بر گردن نهاده بود، در حالی که پرچمی نیز در دست وی بود و هزار سوار در پی او بودند، سوار بر اسب وارد بصره شد[۱۲۶]. نقل است هنگامی که امام علی(ع) در این جنگ، از سران فتنه جمل زبیر بن عوام، طلحه، عایشه و یعلی بن منیه گلایه نمود، خزیمه از جای برخاسته و آنها را پیمان‌شکن، غدار و فروتر از امیرالمؤمنین خواند[۱۲۷]. با آغاز جنگ جمل، وی در حالی که رجز می‌خواند، با رشادت به نبرد با ناکثین پرداخت[۱۲۸]. وساطت او در بازگردان پرچم جنگ به محمد بن حنفیه نیز از دیگر مواضع این جنگ است که از خزیمة بن ثابت انصاری سخن به میان آمده است. نقل است که در پی آغاز جنگ، علی(ع) ابتدا پرچم را به دست پسرش محمد بن حنفیه داد. او به صف دشمن حمله برد اما به سبب شدت تیراندازی دشمن، نتوانست پیشروی کند. و چون او حمله مورد انتظار حضرت را انجام نداد، حضرت، پرچم را از دست او گرفت و خود به صف دشمن حمله برد و صفوف آنان را درهم ریخت و بازگشت، سپس با وساطت خزیمة بن ثابت انصاری بار دیگر پرچم را به محمد داد و فرمود: «کار نخستین خود را با این حمله جبران کن، انصار هم با تو هستند». آن‌گاه خزیمه بن ثابت را با عده‌ای از انصار که در جنگ بدر حاضر بودند، با او همراه کرد. محمد بن حنفیه همراه با آنها به کارزار با دشمن پرداخت و پیش رفت[۱۲۹].

خزیمه در جنگ صفین نیز از یاران و سپاهیان امام(ع) بود[۱۳۰]. حضور او در جمع بزرگان انصاری در رساندن گلایه‌های معاویه از قیس بن سعد انصاری در بحبوحه این جنگ، از مواضعی است که از او و بنی خطمه در صفین سخن به میان آمده است. نقل است که در پی بدگویی‌های معاویه از انصار در نبرد صفین، قیس بن سعد انصاری اشعاری را در مدح انصار و ذم معاویه و دودمانش سرود. این اشعار به گوش معاویه رسید و او را سخت آزرده ساخت؛ از این‌رو به برخی از انصار، از جمله عقبة بن عمرو، براء بن عازب، عبدالرحمن بن ابی لیلی، خزیمة بن ثابت، زید بن ارقم و عمرو بن عمیر که در میان انصاری‌های حاضر در صفین، صاحب‌نظر (و مؤثّر) بودند پیام فرستاد و از ایشان از قیس بن سعد گلایه کرد. آنان جملگی نزد قیس رفتند و گفتند: ای قیس معاویه هر چند دشمن ماست اما قصد بدگویی از ما را ندارد تو نیز از بدگویی نسبت به او دست بدار. قیس گفت: از بدگویی از او هرگز باز نایستم تا این که به دیدار خداوند نائل آیم[۱۳۱]. نقل است که در جنگ صفّین، پس از آنکه عمار یاسر به شهادت رسید[۱۳۲]، خزیمه به چادر خویش رفت، غسل کرد و سپس به میدان جنگ آمد[۱۳۳] و در حالی که رجز می‌خواند: دو روز بگذشت و این سوّمین روز نبرد است. این روزی است که زبان از کام تشنگان برون آمده و له‌له می‌زنند. این است آن روز که جویندگان (حق و شهادت) آن را می‌جویند، آدمی امیدوار است تا چند در این جهان بزید؟ مردمان میراث‌گذاران و میراث‌برانند، این علی است، و هر که از او نافرمانی کند عهدشکن باشد» جنگید تا به شهادت رسید[۱۳۴]. شهادت خزیمة در سال ۳۷ هجری[۱۳۵]، در مرحله‌ای از جنگ صفّین که آتش پیکار شدید شد و به «یوم وقعة الخمیس» معروف گشته است، اتفاق افتاد[۱۳۶]. امام علی(ع) در سخنانی، خزیمة را از شهدای صفّین و از برادران خویش که تا آخر بر راه حق پایدار ماندند یاد کرده‌اند[۱۳۷]. ایشان پس از واقعه صفین، در فراز یکی از خطبه‌هایشان در کوفه، با اندوه و حسرت از تعدادی از اصحاب خاص خویش از جمله ذو الشهادتین نام برده، چنین فرمودند: «أَینَ إِخْوَانِی الَّذِینَ رَکبُوا الطَّرِیقَ وَ مَضَوْا عَلَی الْحَقِّ؟ أَینَ عَمَّارٌ؟ وَ أَینَ ابْنُ التَّیهَانِ؟ وَ أَینَ ذُوالشَّهَادَتَینِ؟ وَ أَینَ نُظَرَاؤُهُمْ مِنْ إِخْوَانِهِمُ الَّذِینَ تَعَاقَدُوا عَلَی الْمَنِیةِ، وَ أُبْرِدَ بِرُؤُوسِهِمْ إِلَی الْفَجَرَةِ!؛» کجا هستند برادران من؟ همان‌ها که سواره به راه می‌افتادند و در راه حق قدم بر می‌داشتند. کجاست «عمّار»؟ کجاست «ابن تیهان»؟ و کجاست «ذو الشهادتین»؟ و کجایند مانند آنان از برادرانشان که پیمان بر جانبازی بستند و سرهای آنها برای ستمگران فرستاده شد؟»[۱۳۸].

خزیمه در تفضیل و ستایش امام علی(ع) و حمایت از او در نبردهای جمل و صفین اشعار فراوانی سروده است[۱۳۹]. او در صفین اشعاری سروده است که در آن به تداوم حضورش در میدان نبرد و حقانیت امام علی(ع) و پیمان‌شکنی مخالفانش اشاره کرده است[۱۴۰]. بر خلاف منابع شیعی، اکثر منابع اهل سنت بر این اعتقادند که: با وجود آنکه خزیمة بن ثابت انصاری، امیرالمؤمنین(ع) را در جنگ‌های جمل و صفین همراهی کرده بود[۱۴۱] اما با این حال، شمشیر در غلاف داشت و شمشیر نمی‌زد تا این که عمار بن یاسر در پیکار صفین به شهادت رسید. در این هنگام با یادآوری و نقل این روایت از پیامبر(ص) که: «تقتل عمارا الفئة الباغیه» شمشیر برهنه کرد و جنگید تا این که به شهادت رسید[۱۴۲]. این مطلب علاوه بر تناقض با اخبار برخی متون تاریخی، از سوی علمای شیعه رد شده است[۱۴۳]. عبدالله بن یزید بن زید (حصن) خطمی هم از دیگر بنی خطمی‌های نقش‌آفرین در دوران حکومت علوی(ع) بود که در جنگ‌های جمل و صفین[۱۴۴] و نهروان[۱۴۵] در همراهی با امام علی(ع) شرکت یافته بود.[۱۴۶]

بنی خطمه و دوران حکومت بنی امیه

از مشارکت بنی خطمه در دوران حکومت بنی امیه نیز، محدود به اخبار ما ذیل ترجمه شخصیت برجسته و بنام آن عبدالله بن یزید بن زید بن حصن خطمی است. عبدالله بن یزید از اصحاب رسول خدا(ص) و از حاضران در برخی جنگ‌های آن حضرت و از شرکت‌کنندگان در بیعت رضوان بود[۱۴۷]. او پس از مرگ یزید بن معاویه (حک. ۶۰-۶۴ هجری) به جنبش زبیریان پیوست. وی مدت کوتاهی عهده‌دار امارت مکه برای عبدالله بن زبیر[۱۴۸] و سپس در ماه رمضان سال ۶۴ هجری[۱۴۹] از سوی ابن زبیر، به جای عامر بن مسعود، مسئولیت اداره کوفه در امور اقامه نماز و امور جنگی این شهر را بر عهده گرفت[۱۵۰]. انتصاب او به این سمت، همزمان با آغاز تحرکات شیعی توابین به رهبری سلیمان بن صرد خزاعی و سپس قیام مختار بن ابوعبیده ثقفی در انتقام ستانی از قتله کربلا بود. نخستین بار، اخبار این قیام، اندکی پس از استقرار او در این شهر، توسط یزید بن حارث شیبانی به اطلاع عبدالله بن یزید خطمی رسید. وی ضمن آگاه کردن حاکم کوفه از قیام قریب‌الوقوع شیعیان و هشدار دادن به او از خطر این جریان، از آمادگی کامل خود جهت سرکوب قیام‌کنندگان خبر داد. اما سخن یزید بن حارث، مقبول عبدالله نیفتاد و او ضمن لعن به قاتلان امام حسین(ع)، جنگ با قیام‌کنندگان را مشروط به کارزار آنان با خود کرد[۱۵۱]. با این حال، تردیدی نیست که حرکت توّابین در کوفه، دستگاه حاکمه کوفه -یعنی دارالاماره زبیریان و عبدالله بن یزید- را نگران کرده بود؛ چراکه بسیاری از قدرت‌طلبانی که در واقعه طف برای به دست آوردن قدرت در مقابل حسین بن علی(ع) صف کشیده بودند، این بار نیز در پناه دارالاماره کوفه قرار گرفته بودند. نتیجه این نگرانی آن بود که عبداللّه بن یزید، که تازه در کوفه امیر شده بود، در پی تشدید تحرّکات شیعیان برای خون‌خواهی از قاتلان امام حسین(ع)، در مسجد کوفه بر منبر رود و در خطابه‌ای، ضمن نفرین بر عوامل فاجعه کربلا، با جنبش خون‌خواهی امام حسین(ع) موافقت و سعی در کشاندن دایره جنگ و درگیری به بیرون از کوفه و به دامن رقیب اصلی قدرت زبیران یعنی ابن زیاد نماید. او توابین را به جای ستیزه‌جویی در کوفه و کشتن یکدیگر، به نبرد با سپاهیان شام به سرکردگی ابن زیاد که از جانب مروان ابن حکم و فرزندش عبدالملک، رو به سوی عراق داشت، تشویق کرد[۱۵۲]. ابراهیم بن محمّد بن طلحه –مسئول خراج کوفه- نیز در همین گردهمایی، کسانی را که قصد خروج بر حاکمیت کوفه را داشته باشند، تهدید کرد[۱۵۳]. که به درگیری لفظی او با برخی سران قیام، منجر شد. عبدالله نیز، چون موافقت سران قیام را با سخنانش دید از منبر فرود آمد و به خانه رفت. اما سخنان عبدالله بن یزید بر ابراهیم بن محمد خوش نیامد و او این کار عبدالله را سستی تلقی کرده، قسم یاد کرد که آن را به ابن زبیر گزارش خواهد کرد. اما در جلسه‌ای که بین او و عبدالله بن یزید و شبث بن ربعی و یزید بن حارث بن رویم تشکیل شد، از پاسخ‌های عبدالله مبنی بر جلوگیری از اختلاف و اصلاح و سلامت کسان قانع شد و او را معذور دانست[۱۵۴].

پس از اوج‌گیری قیام توابین و طنین انداز شدن ندای «یا لثارات الحسین» در کوفه و گردهمایی توّابین نزد سلیمان بن صرد، عبدالله بن یزید و ابراهیم بن محمد که از حرکت سلیمان و یارانش و خروجشان از کوفه باخبر شدند در کار خود اندیشه کردند و بدین نتیجه رسیدند که نزد وی بروند و به او پیشنهاد اتحاد بدهند و چنانچه که آنها بر رفتنشان اصرار داشته باشند، از آنها بخواهند که اندکی صبر کنند تا سپاهی را فراهم آورند و به یاری‌شان فرستند. از این‌رو، عبدالله و محمد با بزرگانی از کوفه و نگهبانان و بسیاری از جنگاورانی که هیچ‌کدامشان در واقعه عاشورا حضور آشکار نداشتند، نزد سلیمان حاضر شدند. عبدالله با سلیمان دیدار کرد و در این دیدار ضمن مناصحت و خیرخواهی [به نفع خود] در حالی که این بار مناصحتش رنگ تطمیع نیز به خود گرفته بود، کوشید تا توّابین را با خود همراه نموده، علیه ابن زیاد بسیج نماید. وی در این گفتگو بار دیگر بر اتحاد نیروهای زبیری و توابی اصرار ورزید و از سلیمان بن صرد خزاعی خواست تا اندکی صبر کند تا با هم‌افزایی نیروهای زبیری و رزمندگان توابین با توان و قوت بیشتر به سوی دشمن بروند و با آنها وارد کارزار شوند. اما، این بار نیز، پیشنهاد او به جهت تغایر مبنایی دیدگاه زبیریان و توابیان، با مخالفت سلیمان و یارانش روبرو گردید[۱۵۵]. بنا بر نقلی، این دو در ازای این همکاری، خواهان خراج منطقه جوخی شدند و سلیمان در پاسخ، با این سخن که ما به طلب دنیا قیام نکرده‌ایم، پیشنهاد ایشان را رد کرد. در پی این دیدار، عبدالله و ابراهیم به کوفه بازگشتند و سلیمان و یارانش هم به مقابله ابن زیاد رفتند[۱۵۶].

عبدالله بن یزید خطمی پیشنهاد خود مبنی بر اتحاد سپاهیان زبیری و نیروهای توابی را برای بار سوم -هنگامی که سپاهیان توّابین به طور کامل از کوفه خارج شده بودند و به سمت دشمن رهسپار گشته بودند- و این بار بواسطه نامه به سران و رزمندگان توابین مطرح کرد. نامه او پس از زیارت مزار شریف امام حسین(ع) توسط توابین و توبه آنها به درگاه الهی، در مسیر حرکت آنها به سوی جزیره در مکانی به نام «قیاره» به‌وسیله فرستاده عبدالله بن یزید برای توابین قرائت شد. عبدالله در این نامه با برشمردن خطرات شکست توابین در مقابل ابن زیاد و بیان عواقب احتمالی این شکست برای عراق، بار دیگر از او خواست دست یاری عبداللّه را بپذیرد و با او متحد شود. اما باز هم این پیشنهاد از سوی توابین رد شد[۱۵۷] و سلیمان طی نامه‌ای، ضمن تشکر از نصایح عبدالله، خبر مخالفت توابین با این پیشنهاد را به او رساند[۱۵۸]. هرچند برخورد سوم عبدالله بن یزید خطمی و نامه او به توّابین، که سپاه خود را از کوفه بیرون آورده و در کربلا بر سر قبر امام شهید خود با یکدیگر عهد و پیمان بسته بودند، بیشتر شبیه یک شوخی و تعارف بود، اما به نظر می‌رسد که عبداللّه بن یزید چنین منظوری را از نوشتن نامه دنبال نمی‌نمود؛ اگرچه توّابین از کوفه بیرون آمده بودند، اما هنوز امکان داشت دست‌کم حرکت و جنبش توّابین، که با رهبری گروهی از شیعیان و بزرگان علوی هدایت می‌شد، به نام زبیریان و عبداللّه بن زبیر رقم بخورد، علاوه بر اینکه اگر آنان با زبیریان هم‌پیمان می‌شدند، با توجه به قدرت ایمان و اخلاصی که برای مبارزه با سپاه شام و ابن زیاد در آنان وجود داشت، اقبال زبیران نیز در تصرف مابقی مناطق عراق و شام نیز دو چندان می‌گشت[۱۵۹].

پس از خروج توّابین، مختار به عنوان تنها شخص باقی مانده در صحنه علویان کوفه، شروع به جمع‌آوری جدّی قوا برای خود نمود. عمر بن سعد و شبث بن ربعی و بعضی دیگر نزد عبدالله بن یزید خطمی و ابراهیم بن محمد بن طلحه رفتند و ضمن آگاهی دادنشان از اقدامات مختار، خطر او را به مراتب بیشتر از سلیمان بن صرد ارزیابی کرده، خواهان بند نهادن بر او تا زمان آرام شدن اوضاع شدند. عبدالله نیز علی‌رغم میل باطنی‌اش در رو در رویی با مختار، اسباب زندانی کردن او را فراهم ساخت[۱۶۰]. در پی این اقدام، جمعی از بزرگان کوفه نزد عبدالله بن یزید رفتند و ضمن اعلام بی‌گناهی مختار خواهان آزادی وی شدند. اما عبدالله شفاعت این بزرگان را نپذیرفت و آنان خشمگین از رد شفاعت‌شان به خانه‌هایشان باز گشتند[۱۶۱]. مختار پس از گرفتار شدن توسط نیروهای زبیری، غلام خود «زربیا» (زربی) را نزد عبدالله بن عمر بن خطاب –شوهر خواهر- خود فرستاد و خواستار وساطت او در آزادی خود شد. عبدالله بن عمر هم نامه‌ای به عبدالله بن یزید خطمی و ابراهیم بن محمد بن طلحه –والیان زبیری کوفه- نوشت و خواهان آزادی مختار شد[۱۶۲]. والیان کوفه پس از دریافت نامه، کفیلانی را‌طلبیدند تا ضامن وی شوند. عده زیادی برای این امر جمع شدند و عبدالله بن یزید از میان آنها از ده تن از سران آنها برای مختار ضمانت گرفت. سپس عبدالله بن یزید خطمی و ابراهیم بن محمد بن طلحه مختار را احضار کرده از او در عدم قیام قسم گرفتند و در نقض این قسم جریمه‌های سنگینی را در نظر گرفتند[۱۶۳]. مختار پس از آزادی، به مقدمات قیام خود پرداخت و همچنان اعوان و یاران او رو به فزونی می‌نهادند تا این که عبدالله زبیر، عبدالله بن یزید خطمی و ابراهیم بن محمد بن طلحه را از سمت‌شان عزل، و عبدالله بن مطیع را به امارت کوفه منصوب کرد[۱۶۴].[۱۶۵]

بنی خطمه و دولت عباسیان

از بنی خطمه و حضورشان در رخدادهای دوران حکومت عباسیان، جز عهده‌داری منصب دیوان صدقات در دوران حکومت مأمون عباسی توسط إسحاق بن موسی بن عبداللّه بن یزید اطلاعی بدست نیامده است[۱۶۶].[۱۶۷]

مشاهیر بنی خطمه

از مشاهیر و معاریف این طایفه -علاوه بر اسامی بسیاری از ایشان که در متن بدان‌ها اشاره شد - می‌توان از اصحاب بنامی چون: عمارة بن اوس بن خالد[۱۶۸]، فاکه بن سعد بن جبر[۱۶۹]، محمد بن صیفی بن سهل[۱۷۰]، یزید بن زید بن حصن[۱۷۱]، حبیب بن حباشة بن حویرثه[۱۷۲]، عبید قاری[۱۷۳]، عمیر بن حبیب بن حباشه[۱۷۴]، حمیّر بن عدی قاری[۱۷۵]، ابومعمر خزیمة بن معمر انصاری خطمی[۱۷۶] و عبدالله بن عمیر خطمی -امام مسجد بنی خطمه-[۱۷۷] یاد کرد. عمرو بن احز بن اخضر شاعر جاهلی[۱۷۸]، عدی بن خرشة بن أمیة بن عامر بن خطمه شاعر[۱۷۹]، عمرو بن خرشه[۱۸۰]، یزید بن طعمة بن طفیل شاعر[۱۸۱]، عمارة بن خزیمة بن ثابت تابعی[۱۸۲]، ابو موسی إسحاق بن موسی بن عبداللّه بن موسی بن عبداللّه بن یزید قاضی محدث[۱۸۳]، ابوبکر موسی بن اسحاق بن موسی انصاری خطمی قاضی و فقیه شافعی اهواز[۱۸۴] و نیز قاضی نیشابور[۱۸۵]، ابو القاسم زید بن محمد بن حسین بن فندق بیهقی از نوادگان خزیمة بن ثابت انصاری و از علمای بزرگ شیعی خراسان[۱۸۶] و پسرش ابو الحسن علی بن ابو القاسم زید بن محمد بن حسین بن فندق انصاری بیهقی (م. ۵۶۵ هجری)، مصنّف «تاریخ بیهق» معروف به «فرید خراسان» و «ابن فندق»[۱۸۷] هم، از دیگر رجال برجسته این قوم بودند که نامی از آنان در منابع به ثبت و ضبط رسیده است. ضمن این که از حارث بن فضیل بن حارث[۱۸۸]، ابوجعفر عمیر بن یزید بن عمیر[۱۸۹] عبدالله بن حارث بن فضل[۱۹۰]، اسحاق بن موسی بن عبدالله[۱۹۱]، خزیمة بن محمّد بن عمارة بن خزیمه ذو الشّهادتین[۱۹۲]، عرفه مُرَیدی[۱۹۳]، ابوالاسود عبدالله بن موسی بن اسحاق[۱۹۴]و عمویش ابوالعباس عیسی بن اسحاق بن موسی خطمی انصاری[۱۹۵] -همگی از راویان و محدثان این طایفه - در کنار موالیانی چون: ابوالابرد تابعی[۱۹۶]و حاجب -از محدثان معروف اهل سنت-[۱۹۷] هم می‌توان به عنوان دیگر معاریف این قوم یاد کرد. از زنان بنام و شهیر این طایفه هم –علاوه بر نام صحابیاتی که در متن به نامشان پرداخته شد- باید از بزرگانی چون ام جعفر دختر عبدالله بن عرفطه بن قتاده ادیب و شاعر[۱۹۸] نام برد.[۱۹۹]

منابع

پانویس

  1. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۶۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۳۵۰.
  2. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۳؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۵۳؛ سمعانی، الانساب، ج۵، ص۱۶۳.
  3. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۳؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۷؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۵.
  4. «لأنه خطم رجلا بسیفه علی خطمه». ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۵۶؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۶، ص۳۵۳؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۵.
  5. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۳؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۵.
  6. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۳۱.
  7. سمعانی، الانساب، ج۱۰، ص۱۰۳؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۳۹۷. در کتاب زبیدی از او با عنوان «غیان بن عامر بن حنظله» نام برده شده است. به نظر می‌رود «حنظله» در واقع «حطمه» باشد. (زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج۲۰، ص۳۴)
  8. دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۲، ص۹۱۹؛ سمعانی، الانساب، ج۵، ص۱۶۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۴۵۳.
  9. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  10. عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۳۵۰؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۱. آنان در این شهر همراه با دیگر طوایف قبیله اوس، در قسمت بالا دست مدینه زندگی می‌کردند. (ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷)
  11. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.
  12. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.
  13. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷. «مال الماجشون»: به آن الماجشونیه هم گفته شده و اکنون نامش المدشونیه است. این محل منسوب به ماجشون است و آن، جایی است از وادی بطحان در نزدیکی منطقه صعیب و آن جایی است در راه وادی بطحان در سمت ماجشونیه شرقی و آن نزدیک منطقه بنی‌الحارث بن خزرج است. (نک: احمد بن عبدالحمید العباسی، عمدة الاخبار، ص۳۵۳، ۳۵۴ و ۴۰۸)
  14. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.
  15. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.
  16. آقای رسول جعفریان نیز با استفاده از مطالب فوق چنین می‌نویسد: «محدوده منازل بنی‌خطمة بن جشم بن مالک بن اوس به طور دقیق روشن نیست. مطری گوید: جای محلات آنها شناخته شده نیست جز آنکه ظاهراً آنان در عوالی، در شرق مسجدالشمس بوده‌اند؛ زیرا این نواحی به طور کامل در اختیار اوس بوده و پایین‌تر از آن تا مدینه متعلق به خزرج بوده است. (مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجره، ص۶۰) این در حالی است که به عقیده سمهودی، بنی‌خطمه خانه‌هایی داشته‌اند که محل آن مال‌الماجشون در کنار صدقه ابان بن ابی حدیر بوده است. (سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.) به باور ما سخن مطری صحیح‌تر می‌نماید، به این تعبیر که محله اصلی آنها در آنجا بوده، پس از آن از آنجا به نقاط دیگر رفته و خارج از آن سکونت گزیده‌اند. سمهودی به این مسأله اشاره کرده می‌گوید: بنی‌خطمه متفرق در آطامشان (خانه‌های قصر یا قلعه مانند) بوده‌اند و در بخش اصلی محله‌شان (قصبه دارهم) کسی نمی‌زیسته است. پس از آنکه اسلام آمد آنجا را مسجد کردند و یکی از آنها در کنار مسجد سکونت گزید به طوری که هر صبحگاه سراغش را می‌گرفتند مبادا درندگان به او آسیبی رسانده باشند. پس از آن جمعیتشان در محله اصلی رو به فزونی نهاد به طوری که به آنجا غزه گفته می‌شود و این از بابت شباهت آنجا به لحاظ فراوانی جمعیت به غزه شام است. (سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.) از سخن سمهودی که می‌گوید: مردم هر صبحگاه احوال آن شخص ساکن در قصبه اصلی را سؤال می‌کرده‌اند- همو که خانه‌اش را نزدیک مسجد بن خطمه در اصل قصبه بنا کرده بود- چنین می‌توان استدلال کرد که این منازل در بخش شرقی عوالی بوده است و این به گونه‌ای است که حمله درندگان به آن بخش بعید نبوده زیرا از آبادی به دور بوده است». (جعفریان، رسول، مقاله: ساختار شهری مدینه و محلات قبایل در دوره نبوی، ‌فصلنامه علمی – ترویجی میقات حج، دوره۴، شماره۱۶، تیر ۱۳۷۵.)
  17. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۱۷؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۳۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۳۵۰.
  18. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۳، ص۶۹. نیز ر.ک: صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۷، ص۲۲۷.
  19. ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنوره، ج۱، ص۶۶.
  20. ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنوره، ج۱، ص۱۶۱؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۷، ص۲۲۷؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۳، ص۱۳۶.
  21. ر.ک: ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۲۳۵؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۵۵؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۸، ص۲۸۸.
  22. ر.ک: سمعانی، الانساب، ج۵، ص۱۶۴.
  23. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۱. نیز ر.ک: سمعانی، الانساب، ج۵، ص۱۶۶.
  24. ر.ک: اللجنة العلمیة فی مؤسسة الإمام الصادق(ع)، موسوعة طبقات الفقهاء، ج۶، ص۱۸۷. نیز ر.ک: آقا بزرگ تهرانی، طبقات أعلام الشیعه، ج۲، ص۱۱۳-۱۱۴.
  25. بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۱.
  26. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  27. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۳۵۰.
  28. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۶۴۳.
  29. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶.
  30. حسان بن ثابت، دیوان حسان بن ثابت انصاری، ج۱، ص۴۲۴؛ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۴.
  31. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۴۵۲؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱، ص۴۵۹؛ زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج۱۳، ص۵۵۵.
  32. حسان بن ثابت، دیوان حسان بن ثابت انصاری، ج۱، ص۲۴۵.
  33. حسان بن ثابت، دیوان حسان بن ثابت انصاری، ج۱، ص۲۴۵.
  34. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۸-۶۵۹.
  35. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۹. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۳.
  36. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶.
  37. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۹.
  38. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۰-۱۹.
  39. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۳.
  40. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  41. ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۴۳.
  42. هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۳-۱۴؛ محمد ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۱۲۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۹.
  43. زمخشری، الکشاف، ج۴، ص۴۲۳؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۶، ص۲۵۰.
  44. هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۴؛ ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۱۲۵؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۳۶ و ۲۰۴.
  45. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۰۴.
  46. هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۳-۱۴.
  47. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۶. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷ و ج۴، ص۲۸۳؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.
  48. ر.ک: ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۷۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۸.
  49. در برخی منابع نقل شده که خزیمة بن ثابت انصاری و عمیر بن عدی پس از مسلمان شدن، بتهای بنی خطمه را می‌شکستند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۹؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۷۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۸.)
  50. «انَ الصَّفا والمَروةَ مِن شَعائرِ اللَّهِ فَمَن حَجالبَیتَ اوِ اعتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیهِ أن یطَّوَّفَ بِهِما و مَن تَطَوَّعَ خَیرًا فَانَّ اللَّهَ شَاکرٌ عَلیم».
  51. محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۲، ص۶۱؛ واحدی نیشابوری، اسباب النزول، ص۴۶.
  52. محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۲، ص۲۵۳- ۲۵۸. برخی این امر را به گروهی از آنان نسبت می‌دهند. (ر.ک: محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۲، ص۲۵۶؛ شیخ طوسی، التبیان، ج۲، ص۱۴۲)
  53. «و لَیسَ البِرُّ بِان تَأتوا البُیوتَ مِن ظُهورِها و لکنَّ البِرَّ مَنِ اتَّقی وَأتوا البُیوتَ مِن ابوابِها واتَّقوا اللَّهَ لَعَلَّکم تُفلِحون».
  54. محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۲، ص۲۵۵- ۲۵۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ج۲، ص۵۰۸.
  55. با نگاهی به مقاله اوس و خزرج، مهران اسماعیلی، دانشنامه موضوعی قرآن کریم.
  56. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۴.
  57. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۳۷- ۴۳۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۹۰.
  58. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۱.
  59. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  60. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۵.
  61. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۴؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۳۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ۵۲.
  62. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷.
  63. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۶. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷ و ج۴، ص۲۸۳؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.
  64. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۴.
  65. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷ و ج۴، ص۲۸۳؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۳۷- ۴۳۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۹۰.
  66. ابن سلام، النسب، ص۲۷۰.
  67. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۴، ص۲۴۷.
  68. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۳۲.
  69. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۹.
  70. ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۳۳. احتمال دارد این عنوان در واقع تصحیف عنوان «انیسه بنت ابی طلحه» باشد که پیش از این، بدان پرداخته شد.
  71. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۶۹.
  72. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۰۶.
  73. ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۳۰.
  74. ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۱۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۳۵.
  75. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۶۹.
  76. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۶. ابن حبیب از او با نام و نسب «ملیکه بنت فاکه بن ثعلبه» یاد کرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۰)
  77. ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۲۴۹.
  78. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۴۷.
  79. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۹۰.
  80. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۰.
  81. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۵.
  82. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۰.
  83. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۰.
  84. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  85. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۹۱؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۷۵. در بیان علت نامیده شدن او به این لقب گفته شده که: او در گواهی خواستن بر صحت یک دادوستد، شهادت داد و رسول خدا(ص) شهادت او را به منزله شهادت دو شاهد عادل پذیرفت. گواهی خزیمه درباره اسبی از پیامبر(ص)، به نام مُرْتَجِز بود (ابن قتیبه، المعارف، ص۱۴۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۱۴.) که پیامبر(ص) آن را از یک اعرابی خرید؛ اما آن اعرابی معامله را به تحریک برخی منافقان انکار کرد و خزیمه به نفع رسول خدا(ص) شهادت داد. پس از آن، پیامبر(ص) فرمود: «هر که خزیمه به نفع یا ضرر وی شهادت دهد، شهادت خزیمه به تنهایی، او را کفایت می‌کند». (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۷۸-۳۷۹؛ کلینی، الکافی، ج۷، ص۴۰۱؛ مقدسی، البدء و التاریخ، ۱۹۱۶م، ج۵، ص۲۴-۲۵) جهت مطالعه بیشتر و دستیابی به روایت‌های مختلف در باب وجه تسمیه این نامگذاری ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۹-۲۸۰.
  86. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۴۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۶۱۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۲۳۹-۲۴۰.
  87. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۹؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۷۴-۱۷۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۸.
  88. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۴، ص۲۴۷.
  89. ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۵۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۸.
  90. ابن قانع، معجم الصحابه، ج۸، ص۳۱۲۲ -۳۱۲۸؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۰۷. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۶۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۵۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۷۱.
  91. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۷؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۴۱.
  92. از جمله خطمی‌های حاضر در این واقعه می‌توان به نام «عبدالله بن یزید بن زید» (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۵۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۲۳۵؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۵۵) و «عمیر بن حبیب خطمی انصاری» (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۶۴ نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۸) اشاره کرد.
  93. صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۱۵۲.
  94. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۹۱؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۷۵.
  95. صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۱۵۲.
  96. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۶، ص۳۵۷؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۴۰.
  97. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۰۰؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۷، ص۱۶۸.
  98. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۳۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷۳؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۰۶.
  99. برخی منابع از او به عنوان خواهر عمیر بن عدی یاد کردند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۷)
  100. در برخی منابع او همسر «یزید بن زید بن حصن خطمی» معرفی شده است. او پیامبر اکرم(ص) را آزار می‌داد و از دین مبین اسلام ایراد می‌گرفت و مردم را علیه پیامبر اکرم(ص) تحریک و تحریض می‌کرد. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۳۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۱؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۹۴)
  101. در بعضی منابع او را زنی «یهودیه» خوانده‌اند. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷۳؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۴۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۰)
  102. «عمیر بن عدی بن خرشة بن أمیة بن عامر بن خطمه» فرزند «عدی»، -از شاعران عرب- و برادر «حارث بن عدی» -از شهدای جنگ احد- بود. (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۵۹۸) او را نخستین مسلمان طایفه بنی خطمه گفته‌اند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج‌۴، ص۵۹۹) عمیر فردی نابینا یا کم‌بینا بود و از این‌رو در برخی از رویدادهای دوران رسول خدا(ص) حاضر نبود. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۸) از آنجا که او بخشی از قرآن را حفظ بود در میان قبیله خود به قاری مشهور شده بود. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج‌۴، ص۶۰۰) در برخی منابع، قاتل عصماء بنت مروان، غُشیمر بن خرشه قاری معرفی شده است. (ابن درید، الاشتقاق، ص۴۴۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۲۶۴) ابن کلبی هم، از عمیر بن خرشة قاری به عنوان قاتل این زن هجو کننده نام برده است. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۴)
  103. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۳۷-۶۳۸. این ماجرا در بعضی دیگر از منابع چنین نقل شده است: در بیست و پنجم ماه رمضان سال دوم هجرت، محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۴، ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۱. «عمیر بن عدی» هنگامی که سخنان و اشعار عصماء را در مورد اسلام و پیامبر اکرم(ص) شنید و شوراندن مردم را علیه اسلام دید، گفت: پروردگارا، نذر می‌کنم که اگر محمد را به مدینه بازگردانی، من عصماء را به قتل برسانم. برخی از نقل‌ها نیز حاکی از اعزام او از سوی رسول خدا(ص) برای انجام این سریه است. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷۳؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۲۱) هنگامی که پیامبر(ص) از جنگ بدر مراجعت فرمود، عمیر بن عدی در دل شب به خانه عصماء رفت. بعضی از بچه‌های او اطرافش خواب بودند و یکی از آنها شیرخوار و روی سینه او بود. عمیر با دست خود او را لمس کرده و کودکی را که شیر می‌داد، از سینه او برداشت و شمشیرش را بر سینه عصماء گذاشته و چنان فشار داد که از پشت او بیرون آمد. پس از آن به مدینه آمده و نماز صبح را با پیامبر(ص) اقامه کرد. هنگامی که پیامبر اکرم(ص) از مسجد بیرون آمد، نگاهی به عمیر انداخته و پرسیدند: آیا دختر مروان را کشتی؟ (از این سخن پیامبر اکرم(ص) می‌توان این‌گونه برداشت کرد که عمیر بن عدی به دستور رسول خدا(ص) این مأموریت را انجام داده است) عمیر گفت: آری پدر و مادرم فدایت گردند! در این هنگام عمیر ترسید که نکند با قتل عصماء مرتکب نافرمانی و خطا شده باشد، از این‌رو از رسول‌خدا(ص) پرسید: آیا با این قتل مرتکب گناه شده و مشکلی برایم پیش می‌آید؟ پیامبر(ص) فرمود: نه، به خاطر او حتی دو بز هم شاخ به شاخ هم نخواهند گذاشت. (منظور پیامبر اکرم(ص) آن بود که این مسأله ارزش سخن گفتن را نیز ندارد). این مثل برای اولین بار از پیامبر(ص) شنیده شد. (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷۳؛ ابن سید الناس‌، عیون الأثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۱، ص۳۴۰)
  104. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۱.
  105. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۱.
  106. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۱-۴۴۲.
  107. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۲-۴۴۳.
  108. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۳.
  109. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۴.
  110. ابن عبدالبر نقل کرده که او بعدها از این کار خود ابراز ندامت کرد و توبه کرد. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۴۱۱)
  111. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  112. المزی، تهذیب الکمال، ج۶، ص۷۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۲۲۸.
  113. ابن سعد، الطبقات الکبری، خامسه۲، ص۲۵۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۶۶.
  114. خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۶۶.
  115. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  116. صدوق، کتاب الخصال، ج۲، ص۴۶۱.
  117. صدوق، کتاب الخصال، ج۲، ص۴۶۴.
  118. ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۶-۷. او در این گردهمایی گفت: ای انصار! شما اگر قریش را مقدم بدارید آنان تا قیامت بر شما مقدم خواهند بود، در کتاب خدای عزوجل شما انصار خوانده شده‌اید و هجرت رسول‌خدا(ص) به سوی شما بود و قبر پیامبر(ص) نیز در میان شماست. بنابراین، حکومت را به مردی بسپارید که قریش از وی حساب برده و انصار از آسیبش در امان باشند. انصار گفته او را تأیید کردند و رضایت خود را از خلافت سعد بن عباده انصاری اعلام داشتند.
  119. اسکافی، المعیار والموازنه، ص۵۰.
  120. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۵۶.
  121. حاکم نیشابوری می‌گوید: ثابت بن قیس بن شماس در جنگ مسیلمه کذاب کشته شد. بنابراین به نظر می‌رسد که یعقوبی، ثابت بن قیس بن خطیم را با ثابت بن قیس بن شماس خلط کرده باشد. در واقع، به نظر می‌رسد سخنران انصار آن روز ثابت بن قیس بن خطیم بوده است. (حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۲۶)
  122. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۷۹.
  123. اسکافی، المعیار و الموازنه، ص۵۱.
  124. ‌ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۱؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۷۹. طبری (م. ۳۱۰ هجری) در این باره می‌گوید: «تا آن‌جا که ما می‌دانیم احدی از انصار از بیعت با علی(ع) تخلف نکرد» (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۵۴).
  125. ر.ک: مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۳۵۸-۳۵۹؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۲۱.
  126. مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۳۵۹.
  127. ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۴۶۳-۴۶۴.
  128. ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۸۱.
  129. مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۳۶۷؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۴۲-۲۴۳.
  130. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳،، ص۵۶۵؛ امین، اعیان الشیعه، ج۶، ص۳۱۹.
  131. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۴۷-۴۴۸؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۱۱۰-۱۱۱.
  132. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۲، ۲۶۳؛ شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۵۲-۵۳؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۶، ص۳۷۰.
  133. امین، اعیان الشیعه، ج۶، ص۳۱۸.
  134. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۳۹۸.
  135. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۴۸.
  136. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۳۶۲-۳۶۳.
  137. نهج البلاغة، خطبه ۱۸۲، ص۱۹۲.
  138. نهج البلاغة، خطبه ۱۸۲، ص۱۹۲.
  139. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۳۹۸؛ ابن شهر آشوب، مَناقِبُ آلِ أبی طالب، ج۲، ص۲۱۱، ۳۲۰، ۳۴۵، ۳۶۲، ۳۷۵-۳۷۶؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۴۵-۱۴۶، ج۱۳، ص۲۳۱؛ امین، اعیان الشیعه، ج۶، ص۳۱۹-۳۲۰ و....
  140. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۳۹۸.
  141. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۹۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۴۸.
  142. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۴۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۶۱۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۲۳۹-۲۴۰. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۱؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۴۰.
  143. تستری، قاموس الرجال، ج۴، ص۱۷۳.
  144. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۰۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۱۲؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۱۶، ص۳۰۲.
  145. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۰۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۱۲؛ صفدی، وافی بالوفیات، ج۱۷، ص۳۶۱.
  146. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  147. ابن سعد، الطبقات الکبری، خامسه۲، ص۲۵۴؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۵۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۰۱.
  148. زرکلی، الاعلام، ج۴، ص۱۴۶.
  149. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۶۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۶۳.
  150. بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۳۸۰ و ج۷، ص۷. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۶۰؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۶۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۴۸.
  151. بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۳۶۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۶۱؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۶، ص۲۰۹.
  152. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۶۱-۵۶۲. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۳۶۷-۳۶۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۶۳-۱۶۴.
  153. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۶۲.
  154. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۶۳. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۶۵.
  155. بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۳۶۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۸۶-۸۷۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۷۷.
  156. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۸۸.
  157. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۹۱-۵۹۲؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۶، ص۲۱۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۷۸-۱۷۹.
  158. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۹۲-۵۹۳؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۶، ص۲۱۷.
  159. اشرفی، جمال، مختار و توابین(تأملی در دو جنبش و تعاملات آنها)، فصلنامه شیعه‌شناسی، شماره ۶.
  160. بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۳۷۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۸۰-۵۸۱؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۶، ص۲۱۸.
  161. ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۶، ص۲۱۸-۲۱۹.
  162. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۸؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۶، ص۲۱۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۱۱.
  163. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۸-۹؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۶، ص۲۱۹؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۵۱.
  164. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۹؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۶، ص۲۲۵؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۶۲.
  165. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  166. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۵.
  167. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  168. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۱؛ ابن قانع، معجم الصحابه، ج۱۱، ص۳۹۱۳؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۵۸.
  169. خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۵۱؛ ابن قانع، معجم الصحابه، ج۱۲، ص۴۲۸۱.
  170. ابن قانع، معجم الصحابه، ج۱۳، ص۴۵۷۶؛ خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۵۱.
  171. خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۵۲.
  172. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۴. ابن درید از او با عنوان «حبیب بن خماشه» یاد کرده است. (ابن درید، الاشتقاق، ص۴۴۸)
  173. ابن ابی حاتم، الجرح و التعدیل، ج۶، ص۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۴۱.
  174. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۱؛ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۱، ص۵۱۸.
  175. دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۲، ص۶۱۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۳۸.
  176. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۴۹.
  177. ابن قانع، معجم الصحابه، ج۸، ص۳۱۳۰؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۰۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۶۰. او فردی کم‌بینا یا نابینا بود که در عین نابینایی رسول خدا(ص) را در غزوات‌شان همراهی می‌کرد. (ابن قانع، معجم الصحابه، ج۸، ص۳۱۲۸؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۰۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۵۱)
  178. مرزبانی، معجم الشعراء، ص۶۵.
  179. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۴؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳،ص۳۲۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۳.
  180. ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۷.
  181. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۵. نام او در کتاب جمهرة النسب، «زید بن طعیمة بن طفیل» (هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۶۴۳) و در کتاب الاشتقاق، «یزید بن طُعَیم شاعر بن طفیل» (ابن درید، الاشتقاق، ص۴۴۷) عنوان شده است.
  182. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۵۳.
  183. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۴.
  184. سمعانی، الانساب، ج۵، ص۱۶۵؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۴۵۳؛ ابن عماد حنبلی، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ج۳، ص۴۱۳.
  185. ابن عماد حنبلی، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ج۳، ص۴۱۳.
  186. آقا بزرگ تهرانی، طبقات أعلام الشیعة ج۲، ص۱۱۳.
  187. اللجنة العلمیة فی مؤسسة الإمام الصادق(ع)، موسوعة طبقات الفقهاء، ج۶، ص۱۸۷. نیز ر.ک: آقا بزرگ تهرانی، طبقات أعلام الشیعة ج۲، ص۱۱۳-۱۱۴.
  188. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۰۸.
  189. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۲۷.
  190. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۸۱.
  191. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۶، ص۳۵۲.
  192. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۴.
  193. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۵، ص۱۱۷؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۲۰۰؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۱۷.
  194. سمعانی، الانساب، ج۵، ص۱۶۴.
  195. سمعانی، الانساب، ج۵، ص۱۶۴.
  196. ابن ابی حاتم، الجرح و التعدیل، ج۹، ص۳۳۶؛ ابن حبان، الثقات، ج۵، ص۵۸۰.
  197. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۷۹؛ ابن ابی حاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۲۸۴.
  198. فواز عاملی، معجم اعلام النساء، ص۱۸۸.
  199. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.