پرش به محتوا

بنی جذام: تفاوت میان نسخه‌ها

۷ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۳ ژانویهٔ ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۴۰: خط ۴۰:
به سران و بزرگان [[مؤمنان]] [[پیام]] مرا برسان که سراپای وجودم [[تسلیم]] [[مشیت الهی]] است سپس گردنش را زدند و پیکرش را به دار کشیدند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۶.و با اشعار متفاوت در: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۹۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۹۷.</ref>. در نقلی دیگر هم آمده، چون [[قیصر]] بر این خبر اطلاع یافت، حارث بن ابی اشمر غسانی [[پادشاه]] [[غسان]] را بر ضد او بر انگیخت. حارث، [[فروه]] را به [[اسارت]] گرفت و در [[فلسطین]] بر دار کرد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۰۸.</ref>.
به سران و بزرگان [[مؤمنان]] [[پیام]] مرا برسان که سراپای وجودم [[تسلیم]] [[مشیت الهی]] است سپس گردنش را زدند و پیکرش را به دار کشیدند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۶.و با اشعار متفاوت در: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۹۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۹۷.</ref>. در نقلی دیگر هم آمده، چون [[قیصر]] بر این خبر اطلاع یافت، حارث بن ابی اشمر غسانی [[پادشاه]] [[غسان]] را بر ضد او بر انگیخت. حارث، [[فروه]] را به [[اسارت]] گرفت و در [[فلسطین]] بر دار کرد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۰۸.</ref>.


از دیگر وفود بنی جذام می‌توان به [[وفد]] [[برذع بن زید جذامی]] و [[مالک بن احمر جذامی]] اشاره کرد. [[برذع بن زید جذامی]] -که برخی از او با نام [[بردع بن زید]] نیز یاد کرده‌اند،-<ref>ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۸۱.</ref> از ساکنان [[بیت جبرین]] [[شام]] بود که همراه با [[برادران]] خود [[رفاعه]] و [[سوید]] و ده تن از [[مردم]] قومش از فلسطین، نزد حضرت رفت و [[اسلام]] آورد<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۰۸ و ج۲، ص۳۳۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۴۱۷. نیز ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۱۷۷.</ref>. از [[تاریخ]] دقیق این وفد اطلاعی به‌دست نیامده، اما به نظر می‌رسد این وفد، وفدی جدا از وفد [[رفاعة بن زید]] جذامی که پیش از واقعه [[خیبر]] اتفاق افتاد، بوده است. [[مالک بن احمر]] هم از دیگر وفد کنندگانی بود که همراه با جمعی از مردم قومش در [[تبوک]] بر [[پیامبر]]{{صل}} وارد شد<ref>ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۸، ص۲۰۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۵.</ref>. وی ضمن اظهار [[مسلمانی]]، از حضرت خواست تا مکتوبی برای او بنویسند تا بواسطه آن [[قوم]] خود را به اسلام بخواند. حضرت نیز چنین کرد و نامه‌ای برای او نوشت و در آن برای کسانی که تبعیتش کنند و [[نماز]] اقامه کنند و [[زکات]] پرداخت کنند و ضمن اجتناب از [[مشرکان]]، [[خمس]] [[اموال]] خود را بپردازند، [[امان الهی]] و [[امان]] پیامبرش را تضمین کردند<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۳۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۵۲۳.</ref>.علاوه بر هیئاتی که از [[طوایف]] مختلف بنی جذام در نقاط مختلف، خود را به [[رسول خدا]]{{صل}} رسانده بودند و اظهار [[مسلمانی]] یا [[تبعیت]] کرده بودند، برخی از جذامی‌ها هم، در قالب هیئات [[قبایل]] [[خویشاوند]] خود، نظیر [[بنی لخم]]، خود را به [[پیامبر]]{{صل}} رسانده بودند. [[زنباع بن بن سلامه جذامی]] -پدر [[روح بن زنباع]]- یکی از آنان بود که در ضمن هیأتی از بنی دار -از شاخه‌های [[قبیله]] بنی لخم،- خود را به [[مدینه]] رسانده بود. وی و ده تن دیگر از اقوامش، بعد از باز گشت حضرت از [[تبوک]]، (در [[سال نهم هجری]]) [[خدمت]] آن حضرت شرفیاب شد و پس از [[پذیرش اسلام]]، تا [[وفات پیامبر]]{{صل}} در مدینه ماندگار شدند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۸-۲۵۹. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۶۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۰۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۴۷۰.</ref>. وفد قیس بن زید بن حیّان بن امری‌ء القیس هم از دیگر وفود کنندگان جذامی نزد [[نبی اکرم]]{{صل}} بود. او که سالار [[قوم]] خود، -[[سعد بن مالک بن زید مناة بن أفصی]]- بود، نزد رسول خدا{{صل}} شرفیاب شد و پس از اظهار مسلمانی، حضرت او را عامل خود بر قومش [[بنی سعد]] قرار داد<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۰۳.</ref>.
از دیگر وفود بنی جذام می‌توان به [[وفد]] [[برذع بن زید جذامی]] و [[مالک بن احمر جذامی]] اشاره کرد. [[برذع بن زید جذامی]] -که برخی از او با نام [[بردع بن زید]] نیز یاد کرده‌اند،-<ref>ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۸۱.</ref> از ساکنان [[بیت جبرین]] [[شام]] بود که همراه با [[برادران]] خود [[رفاعه]] و [[سوید]] و ده تن از [[مردم]] قومش از فلسطین، نزد حضرت رفت و [[اسلام]] آورد<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۰۸ و ج۲، ص۳۳۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۴۱۷. نیز ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۱۷۷.</ref>. از [[تاریخ]] دقیق این وفد اطلاعی به‌دست نیامده، اما به نظر می‌رسد این وفد، وفدی جدا از وفد [[رفاعة بن زید]] جذامی که پیش از واقعه [[خیبر]] اتفاق افتاد، بوده است. [[مالک بن احمر]] هم از دیگر وفد کنندگانی بود که همراه با جمعی از مردم قومش در [[تبوک]] بر [[پیامبر]]{{صل}} وارد شد<ref>ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۸، ص۲۰۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۵.</ref>. وی ضمن اظهار [[مسلمانی]]، از حضرت خواست تا مکتوبی برای او بنویسند تا بواسطه آن [[قوم]] خود را به اسلام بخواند. حضرت نیز چنین کرد و نامه‌ای برای او نوشت و در آن برای کسانی که تبعیتش کنند و [[نماز]] اقامه کنند و [[زکات]] پرداخت کنند و ضمن اجتناب از [[مشرکان]]، [[خمس]] [[اموال]] خود را بپردازند، [[امان الهی]] و [[امان]] پیامبرش را تضمین کردند<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۳۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۵۲۳.</ref>.علاوه بر هیئاتی که از [[طوایف]] مختلف بنی جذام در نقاط مختلف، خود را به [[رسول خدا]]{{صل}} رسانده بودند و اظهار [[مسلمانی]] یا [[تبعیت]] کرده بودند، برخی از جذامی‌ها هم، در قالب هیئات [[قبایل]] [[خویشاوند]] خود، نظیر [[بنی لخم]]، خود را به [[پیامبر]]{{صل}} رسانده بودند. [[زنباع بن روح بن سلامه جذامی]] -پدر [[روح بن زنباع]]- یکی از آنان بود که در ضمن هیأتی از بنی دار -از شاخه‌های [[قبیله]] بنی لخم،- خود را به [[مدینه]] رسانده بود. وی و ده تن دیگر از اقوامش، بعد از باز گشت حضرت از [[تبوک]]، (در [[سال نهم هجری]]) [[خدمت]] آن حضرت شرفیاب شد و پس از [[پذیرش اسلام]]، تا [[وفات پیامبر]]{{صل}} در مدینه ماندگار شدند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۸-۲۵۹. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۶۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۰۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۴۷۰.</ref>. وفد قیس بن زید بن حیّان بن امری‌ء القیس هم از دیگر وفود کنندگان جذامی نزد [[نبی اکرم]]{{صل}} بود. او که سالار [[قوم]] خود، -[[سعد بن مالک بن زید مناة بن أفصی]]- بود، نزد رسول خدا{{صل}} شرفیاب شد و پس از اظهار مسلمانی، حضرت او را عامل خود بر قومش [[بنی سعد]] قرار داد<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۰۳.</ref>.


سوای از این وفود که به قصد اظهار مسلمانی انجام گرفت، برخی از وفدها نه به منظور اظهار مسلمانی، بلکه به قصد اظهار تبعیت از [[دولت نبوی]]{{صل}} انجام گرفت که وفد [[امیران]] [[ایله]] و [[جرباء]] و [[اذرح]] در [[زمان]] [[غزوه تبوک]] در [[سال نهم هجرت]] از آن جمله بود. این افراد در تبوک، نزد حضرت آمدند و در ازای قبول پرداخت [[جزیه]] با ایشان [[پیمان]] بستند. [[امیر]] [[ایله]] در این [[زمان]] [[یوحنا]] پسر [[رؤیة بن نفاثه]] از [[جذام]] بود. او استری سفید به [[پیامبر]]{{صل}} بخشید<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۶۷.</ref>. علاوه بر این جمع، گروه کثیری از [[مردم]] این [[قوم]] همچنان بر [[آیین]] خود باقی ماندند تا اینکه در پی ارسال [[سرایا]] توسط حضرت و یا بعد از [[رحلت]] ایشان و پس از انجام [[فتوحات اسلامی]] در سالهای چهاردهم و پانزدهم رفته رفته [[اسلام]] پذیرفتند.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref>
سوای از این وفود که به قصد اظهار مسلمانی انجام گرفت، برخی از وفدها نه به منظور اظهار مسلمانی، بلکه به قصد اظهار تبعیت از [[دولت نبوی]]{{صل}} انجام گرفت که وفد [[امیران]] [[ایله]] و [[جرباء]] و [[اذرح]] در [[زمان]] [[غزوه تبوک]] در [[سال نهم هجرت]] از آن جمله بود. این افراد در تبوک، نزد حضرت آمدند و در ازای قبول پرداخت [[جزیه]] با ایشان [[پیمان]] بستند. [[امیر]] [[ایله]] در این [[زمان]] [[یوحنا]] پسر [[رؤیة بن نفاثه]] از [[جذام]] بود. او استری سفید به [[پیامبر]]{{صل}} بخشید<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۶۷.</ref>. علاوه بر این جمع، گروه کثیری از [[مردم]] این [[قوم]] همچنان بر [[آیین]] خود باقی ماندند تا اینکه در پی ارسال [[سرایا]] توسط حضرت و یا بعد از [[رحلت]] ایشان و پس از انجام [[فتوحات اسلامی]] در سالهای چهاردهم و پانزدهم رفته رفته [[اسلام]] پذیرفتند.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref>
۲۲۴٬۸۴۸

ویرایش