بنی‌ساعده: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۰٬۵۰۲ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۶ اوت ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۶۸: خط ۶۸:
در مقابل این جمع که در مواجهه با عثمان [[شمشیر]] از رو بسته بودند، برخی از ساعدی‌ها هم موضع ملایم‌تری نسبت به عثمان داشتند و در [[حمایت]] و [[دفاع]] از عثمان، مانع [[دشنام]] و [[بدگویی]] نسبت به او می‌شدند. [[ابواسید ساعدی]] از جمله این افراد بود<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۳۶-۳۳۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۴۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۵۰-۱۵۱.</ref>. پیش از آن نیز، وی و [[ابوحمید]] ساعدی پس از آغاز [[اعتراضات مردمی علیه عثمان]] و ورود معترضان به مدینه، همراه با [[امام علی]]{{ع}} و جمعی دیگر از [[مهاجر]] و [[انصار]] به در خواست عثمان به [[ذی خشب]] -محل استقرار [[مصریان]] معترض- رفتند و با آنها سخن گفته، ضمن تضمین‌هایی، آنها را [[راضی]] به بازگشت به [[دیار]] خود نموده بودند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۵۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۵۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۶۲.</ref>.
در مقابل این جمع که در مواجهه با عثمان [[شمشیر]] از رو بسته بودند، برخی از ساعدی‌ها هم موضع ملایم‌تری نسبت به عثمان داشتند و در [[حمایت]] و [[دفاع]] از عثمان، مانع [[دشنام]] و [[بدگویی]] نسبت به او می‌شدند. [[ابواسید ساعدی]] از جمله این افراد بود<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۳۶-۳۳۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۴۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۵۰-۱۵۱.</ref>. پیش از آن نیز، وی و [[ابوحمید]] ساعدی پس از آغاز [[اعتراضات مردمی علیه عثمان]] و ورود معترضان به مدینه، همراه با [[امام علی]]{{ع}} و جمعی دیگر از [[مهاجر]] و [[انصار]] به در خواست عثمان به [[ذی خشب]] -محل استقرار [[مصریان]] معترض- رفتند و با آنها سخن گفته، ضمن تضمین‌هایی، آنها را [[راضی]] به بازگشت به [[دیار]] خود نموده بودند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۵۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۵۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۶۲.</ref>.
از [[کارگزاران]] ساعدی [[خلفا]] در این دوره می‌توان از [[سمیر بن حصین بن حارث]] از عمال [[عمر بن خطاب]] نام برد<ref>ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۴، ص۳۷۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۰۶.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
از [[کارگزاران]] ساعدی [[خلفا]] در این دوره می‌توان از [[سمیر بن حصین بن حارث]] از عمال [[عمر بن خطاب]] نام برد<ref>ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۴، ص۳۷۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۰۶.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==بنی ساعده و امام علی{{ع}}==
گزارش‌های [[تاریخی]] حکایت از [[بیعت]] تمام انصار و [[طوایف]] آن، با امام علی{{ع}} دارد؛ چندان که طبری (م. ۳۱۰ [[هجری]]) می‌گوید: «تا آن‌جا که ما می‌دانیم احدی از انصار از [[بیعت با علی]]{{ع}} [[تخلف]] نکرد»<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۵۴.</ref>. از بزرگان بنی ساعده که در شمار نخستین [[بیعت‌کنندگان]] با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بودند می‌توان به اسامی [[اصحاب]] بزرگی چون: سعید و قیس پسران [[سعد بن عباده]]، [[مره ساعدی]]، [[جبلة بن عمرو ساعدی]] و [[سهل بن سعد ساعدی]] اشاره کرد<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۱۰۵-۱۰۶.</ref>. با شکل‌گیری [[حکومت امیرالمؤمنین]]{{ع}}، ساعدی‌ها نیز چونان دیگر طوایف انصار به نقش‌آفرینی در وقایع و حوادث [[روزگار]] آن حضرت پرداختند که از جمله این وقایع می‌توان به [[حضور]] در نبردهای آن حضرت -به‌ویژه [[جمل]] و [[صفین]]- اشاره کرد. چهره بارز ساعدی‌ها در این [[جنگ‌ها]]، بی‌گمان [[قیس بن سعد بن عباده انصاری]] است. قیس از حاضرین در [[جنگ جمل]] بود<ref>خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۸۹.</ref>. بر اساس مکتوب امیرالمؤمنین{{ع}} به [[جریر بن عبدالله بجلی]]، حضرت، زمانی که در جریان جنگ جمل به «[[عذیب]]» رسیده بود، قیس را با [[امام حسن]]{{ع}} و [[عمار بن یاسر]] و [[عبدالله بن عباس]] همراه کرد و آنها را جهت جمع‌آوری نیرو به [[کوفه]] فرستاد<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۵.</ref>.
[[جنگ صفین]] هم، [[شاهد]] حضور قیس بن سعد بن عباده انصاری و نیز افرادی از بنی ساعده، در هر دو سوی میدان، بود. از چهره‌های شاخص و برجسته ساعدی‌ها در [[سپاه معاویه]]، می‌توان از [[مسلمة بن مخلد ساعدی]] نام برد. مسلمة بن مخلد همراه با [[نعمان بن بشیر انصاری]]، تنها انصاری‌هایی بودند که در این [[جنگ]] در [[همراهی]] با معاویه در [[سپاه شام]] حضور داشتند<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، چ۲، ص۸۸. پیش از حضور قیس بن سعد در میدان صفین، او در کوفه، زمانی که امیرالمؤمنین{{ع}}، بزرگان مهاجر و انصار و دیگر اقشار عراقی را به مشورت‌طلبید، پس از عمار بن یاسر و پیش از بزرگان انصار برخاست و پس از حمد و ثنای الهی گفت: «ای امیر مؤمنان، ما را شتابان بر سر دشمن در آر و [از جنگ] مگریز. به خدا سوگند که پیکار با آنان مرا خوش‌تر از نبرد با ترکان و رومیان است زیرا اینان [که به ظاهر مسلمانند] در دین خدا رنگ و نیرنگ زدند و دوستداران خدا را، از مهاجران و انصار و تابعان نکوکار که از اصحاب محمد{{صل}} بودند خوار و خفیف ساختند. چون بر مردی (از این طراز) خشم گرفتند او را به زندان افکندند و زدند و اسیر حرمان کردند و یا تبعید نمودند. [ربودن] سهم و غنیمت ما در نظر ایشان حلال است و خود ما- به پندار آنان- یعنی بندگان زر خرید». پیران انصار، از جمله خزیمة بن ثابت و ابو ایوب انصاری و دیگران بر او خرده گرفتند و گفتند: «ای قیس؛ چرا بر پیران قوم خود پیشی گرفتی و قبل از ایشان آغاز سخن کردی؟» گفت: «من از فضل شما نیک آگاهم و شأنتان را بزرگ می‌شمارم، اما همان کینه‌ای که هنگام یاد آوری از دسته‌بندی‌ها و پدید آمدن احزاب [مخالف اسلام] در سینه شما موج می‌زد، در درون من به جوش آمد [و از سخن گفتن چاره‌ای نداشتم]». (نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۹۳)</ref>.
اما در این سوی میدان و در [[لشکر امیرالمؤمنین]]{{ع}}، قیس بن سعد از زعمای انصار در صفین و [[فرمانده]] آنان پس از [[شهادت]] [[عمار]] بود<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۵۳؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۳، ص۶۰.</ref>. او پیش از این، [[فرماندهی]] پیادگان [[بصره]] را به عهده داشت<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۰۸.</ref>. با آغاز [[جنگ]]، [[قیس بن سعد]]، در جمع [[انصار]] پیوسته به [[سخنرانی]] می‌پرداخت و آنان را علیه معاویه [[تحریض]] می‌کرد و می‌گفت: «شما زیر بیرقی هستید که در طرف راست آن [[جبرئیل]] و در طرف چپ آن [[میکائیل]] می‌جنگد و آنها ([[سپاه معاویه]]) زیر [[پرچم]] ابوجهل‌اند». قیس همچنین با اشعار حماسی خود، [[مجاهدان]] را به [[خروش]] در می‌آورد. سخنان او، معاویه را سخت می‌آزرد؛ چندان که روزی گفت: [[خطیب انصار]] -قیس بن سعد،- هر [[روز]] سخنرانی می‌کند و می‌خواهد فردا ما را از بین ببرد. معاویه از [[عمرو بن عاص]] خواست تا چاره‌ای برای این امر بیندیشد. عمرو بن عاص هم صلاح کار را در آن دید که شخصی از انصار را بفرستد تا قیس را [[شماتت]] کند. معاویه نیز به همین منظور، [[نعمان بن بشیر انصاری]] را نزد قیس فرستاد<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۴۷؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۲۸۱.</ref>.<ref>سمیه سادات هاشمی فشارکی، مقاله «بررسی و تحلیل علل و عوامل تمایل انصار به امام علی{{ع}}»، فصلنامه تاریخ نو، شماره، ۲۱، زمستان ۱۳۹۶، ص۱۰.</ref> در موضعی دیگر از [[جنگ صفین]]، معاویه، [[نعمان بن بشیر بن سعد انصاری]] و [[مسلمة بن مخلد انصاری]] - تنها انصاری‌هایی که با او همراه بودند- را نزد خود خواند و گفت: «آنچه از [[اوس و خزرج]] به روز من آمده مرا [[اندوهگین]] ساخته است، آنان با شمشیرهای آخته پیش می‌تازند و هماورد می‌طلبند، و به [[خدا]] [[سوگند]] کار را بدانجا کشانده‌اند که جمله [[یاران]] مرا، خواه [[دلیر]] و خواه جبان، به [[خوف]] و [[هراس]] افکنده‌اند، و به خدا سوگند (اینک) نام هر یک از شهسواران [[شام]] را می‌برم، می‌گویند انصار وی را کشته‌اند. اکنون به خدا سوگند، بر آنم که با تیغ و آهن، با تمام نیروی خود با ایشان در افتم و در برابر هر زبده‌سوار آنان شهسواری شامی بگمارم که گلوگاهش را بفشارد، آنگاه به شمار آنان [[قریشیان]] را به [[پیکار]] آنها که از خوردن خرما و قلیه عدس (یا اشکنه) سیری ندارند گسیل دارم، آنان خود را «[[انصار]]» می‌خوانند، به [[خدا]] [[سوگند]] (آنان در آغاز) در کنف [[پیامبر]] مأوی گزیدند و به او [[یاری]] و [[نصرت]] دادند ولی به آخر، [[حقّ]] خود را به [[باطل]] آمیختند و [[فساد]] کردند»<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۴۵؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۱۱۰.</ref>.
نعمان از سخنان معاویه به [[خشم]] آمد و ضمن [[دفاع]] از انصار، جوابی درخور به معاویه داد<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۴۶؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۱۱۰.</ref>. پس از او، [[مسلمة بن مخلد]] به سخن در آمد و گفت: «ای معاویه، پیشینه و تبار و یاوری‌های انصار [به [[پیامبر]]{{صل}}] نکوهش‌بردار نیست، اما اینکه آنان تو را غم‌زده کرده‌اند، ما را نیز [[اندوهگین]] [و گلایه‌مند] کرده‌اند و اگر ما از ایشان [[خرسند]] می‌بودیم از آنان جدا نمی‌شدیم و از گروهشان به در نمی‌آمدیم با آنکه این جدایی منجر به دوری ما از [[خاندان]] و [[عشیره]] و به [[غربت]] افتادن از [[حجاز]] و تن دادن به [[جنگ]] با [[عراق]] شد. ولی ما این همه را به خاطر تو پذیرفتیم و در برابر، از تو چشمداشت عوض داریم. اما اگر قصه خرما و اشکنه‌خوری را پیش کشی، [[نسب]] تو نیز به سخینه‌خوران<ref>سخینه، غذایی که از آرد و روغن، و گویند از آرد و خرما فراهم کنند غلیظ‌تر از آش و رقیق‌تر از [[حلوا]] (که ظاهراً همان کاچی است.- م.) [[قریش]] آن را بسیار می‌خوردند چنان‌که به «سخینه‌خوار کاچی‌خور» معروف گشتند.</ref> و خرنوب‌خوران (کوَرخوران)<ref>کور (به فتح اول و دوم) نباتی است صحرایی که دو نوع درختی و بوته‌ای دارد و علوفه دام است و در صنایع گوناگون چون شیره‌سازی و الکل‌سازی و دارویی نیز مصرف دارد.- المعجم لاروس. در لغت‌نامه دهخدا آمده است: «کبر یا کور، نباتی است خار دار و پر، شاخ و برگش باریک و میوه‌اش در غلافی چون غلاف لوبیاست و در خرابه‌ها می‌روید».</ref>‌ می‌رسد»<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۴۶.</ref>.
این سخنان به [[گوش]] انصار رسید، پس [[قیس بن سعد انصاری]]، انصار را گرد آورد و گفت: «معاویه سخنانی گفته که به گوشتان رسیده و آن دو یارتان‌ نیز از طرف شما پاسخش را داده‌اند. به [[جان]] خودم، اگر امروز شما معاویه را [[خشمگین]] کرده‌اید، امری است که تازگی ندارد چه دیروز نیز او را خشمگین کرده بودید و اگر اینک در عصر [[اسلام]] وی را در فشار گذاشته‌اید، به [[روزگار]] شرکش نیز در فشار نهاده بودید، [بزرگترین‌] [[گناه]] شما در نظر او این است که شما به این [[دیانت]] [[یاری]] می‌دهید و از آن جانبداری می‌کنید. پس امروز چنان بکوشید که آنچه را دیروز از شما دیده و کشیده از یادش ببرید و فردا چنان بکوشید که آنچه را امروز از دست شما کشیده از خاطرش بزدایید، شما زیر این [[پرچم]] [[پیکار]] می‌کنید که [[جبرائیل]] و [[میکائیل]] در سمت راست و چپش پیکار می‌کردند، و آن گروه زیر پرچم [[ابوجهل]] و [[احزاب]] (مخالف اسلام) قرار گرفته‌اند. اما (داستان) خرماخوری، ما [[نخل]] آن را نکاشته‌ایم، ولی در خوردن (این میوه گوارا) بر آنان که در اصل آن را کاشته بودند پیشی گرفتیم. و اما درباره طفشیله (اشکنه عدس)، اگر واقعاً این قوت غالب و غذای معتاد ما می‌بود ما نیز همان‌گونه که‌ [[قریش]] به کاچی‌خوری [[شهرت]] یافته به اشکنه‌خوری مشهور می‌شدیم. (در حالی که ما چنین شهرتی نیافته‌ایم و تنها معاویه از سر [[طعن]] این عنوان را بر ما بسته است)» و سپس اشعاری را در [[مدح]] [[انصار]] و [[ذم]] معاویه و دودمانش سرود. این اشعار معاویه را بسیار آزرده ساخت؛ از این‌رو به برخی از انصار، از جمله [[عقبة بن عمرو]]، و [[ابو مسعود]]، و [[براء بن عازب]]، و [[عبدالرحمن بن ابی لیلی]]، و [[خزیمة بن ثابت]]، و [[زید بن ارقم]]، و [[عمرو بن عمیر]]، و [[حجاج بن غزیه]] که در آن [[جنگ]] صاحب‌نظر (و مؤثّر) بودند [[پیام]] فرستاد و نزد ایشان از [[قیس بن سعد]] [[گلایه]] کرد. آنان جملگی نزد قیس رفتند و گفتند: ای قیس معاویه هر چند [[دشمن]] ماست اما قصد [[بدگویی]] از ما را ندارد تو نیز از بدگویی نسبت به او دست بدار. قیس گفت: از بدگویی از او هرگز باز نایستم تا این که به دیدار [[خداوند]] نائل آیم<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۴۷-۴۴۸؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۱۱۰-۱۱۱.</ref>.
صبحگاه [[سواره‌نظام]] [[سپاه معاویه]] به [[جنبش]] در آمد. قیس می‌پنداشت که معاویه‌ نیز خود با آنان است، از این‌رو به مردی که به معاویه می‌مانست [[حمله]] کرد و با [[شمشیر]] کارش را بساخت، ولی معلوم شد که وی معاویه نبوده است، همچنین [به دیگری‌] که شبیه وی بود حمله کرد و او را نیز از پا در آورد<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۴۷-۴۴۸؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۱۱۱.</ref> و سپس از میدان بازگشت و می‌گفت: به آن معاویه که از من [[بدگویی]] می‌کند بگویید که گفته‌های تهدیدآمیز تو چون بادی به [[دوزخ]] روان است. ای سگ پارس‌کننده [[دشمن]]، ما را می‌ترسانی و ای پسر [[خطاکاران]] پیشین، به من پارس می‌کنی؟ چون ماده‌سگ بی‌ارزشی که بر جهد، بر می‌جهی و به دنبال [[ابر]] تند [[سیر]]، شبانه پارس می‌کنی.
معاویه که این [[شعر]] را شنیده بود، گفت: ای [[شامیان]] اگر با این مرد روبرو شدید نتیجه این بدگویی‌ها و هرزه‌سرایی‌ها را به وی بفهمانید. نعمان و [[مسلمه]] [[خشمگین]] شدند و آهنگ بازگشت نزد [[یاران]] خویش نمودند. معاویه در صدد [[دلجویی]] از آنان بر آمد و پس از [[جلب رضایت]] ایشان، از نعمان خواست که نزد قیس برود و از او [[گلایه]] کند و وی را به [[سازش]] بخواند<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۴۷-۴۴۸.</ref>. نعمان پذیرفت و رفت تا به میان میدان رسید و بانگ زد: «ای قیس، من نعمان بن بشیرم» قیس از او کارش را پرسید. نعمان گفت: «ای قیس، آن که‌ شما را به [[جنگ]] خوانده جز برای [[خشنودی]] خاطر خود، چنین نکرده است. آیا شما گروه [[انصار]] نیستید؟ خود می‌دانید که در فروگذاری از [[یاری]] به عثمان به [[روز]] دار (روز [[هجوم]] به [[خانه]] عثمان) [[خطا]] کردید، و به روز [[جمل]] یاران و خونخواهانش را کشتید و اینک به [[صفّین]] آمدید و با سواران خویش، بر سر [[مردم]] [[شام]] تاختید. اگر شما که عثمان را وانهادید، علی را نیز به حال خود وا می‌نهادید، کار سر به سر می‌شد، ولی شما [[حق]] را وا نهادید و به [[باطل]] یاری دادید و سپس نیز [[راضی]] نشدید که چون دیگر مردم باشید تا آنجا که شما را برای جنگ [[بسیج]] کردند و به میدان [[مبارزه]] فرستادند. وانگهی هیچ امری نیست که به دست علی افتد و رقم [[شکست]] و [[مصیبت]]، به تمامی، بر آن نخورد و با این همه، شما [[وعده]] [[پیروزی]] به او داده‌اید. اینک جنگ، بسیاری از ما و شما را از میان برده است و خود به عیان دیده‌اید، پس به خاطر [[خدا]] از [[کشتار]] بازماندگان [[پروا]] کنید»<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۴۸-۴۴۹؛ ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۱۳۰.</ref>. قیس خندید و گفت: «ای نعمان، هرگز نمی‌پنداشتم که به گفتن چنین سخنانی [[جرأت]] کنی؛ آن کس که خود را فریفته نمی‌تواند برادرش را [[نصیحت]] کند. به خدا [[سوگند]] که اینک تو هم فریفته، و هم [[فریبکار]] و گمراه‌کننده‌ای. در آن مورد که از عثمان یاد کردی، اگر شنیدن [[سخن راست]] برای آنکه تو را متقاعد کند، برایت کافی است و اگر خبر درست می‌خواهی، از من بشنو. آن کس که عثمان را کشت کسی است که تو از او بهتر نیستی و آن کس که از [[یاری]] به عثمان خودداری ورزید، از تو بسی بهتر است. اما در مورد [[اصحاب جمل]]، ما به سبب [[پیمان‌شکنی]] آنها با ایشان جنگیدیم. و اما در مورد معاویه، به خدا سوگند، اگر تمامی [[عرب]] نیز گرد او جمع شوند، [[انصار]] با وی خواهند جنگید. اما این که گفتی ما چون دیگر [[مردم]]، بی‌طرف نماندیم و جانب علی را گرفتیم، در این [[پیکار]] ما چنانیم که با [[پیامبر خدا]] بودیم، رخساره‌های خویش را به دم تیغ خونبار می‌سپاریم‌ و گلوگاهمان را آماج نیزه می‌داریم تا آنکه [[حق]] در رسد و [[امر الهی]]، که [[دشمن]] آن را خوش ندارد، آشکار گردد. ای نعمان؛ بنگر آیا همراه معاویه جز [[اسیران]] [[آزاد شده]] [[[رسول خدا]]{{صل}} در [[فتح مکه]]] یا عرب یا [[یمانی]] فریب‌خورده کسی را می‌بینی؟ بنگر [[مهاجران]] و انصار و [[تابعان]] به [[احسان]]، که [[خداوند]] از ایشان [[خرسند]] است‌، چه موضعی گرفته و کجایند، سپس بنگر آیا با معاویه، از مردان [[انصاری]]، جز خود و رفیقت کسی را می‌بینی؟ به خدا سوگند، که شما (گر چه به نام انصار خوانده می‌شوید ولی) از «[[بدریان]]» و [[[رجال]] عقبه‌] و «احدیان» نیستید و سابقه‌ای در [[اسلام]] ندارید و (بر عکس ما) ذکری از شما در [[قرآن]] نرفته است، و به [[جان]] خودم، این تنها تو نیستی که بر ضدّ ما به [[فتنه‌انگیزی]] برخاسته‌ای، بلکه پدرت نیز بر ضدّ ما [[فتنه]] انگیخته است»<ref>نصر بن [[مزاحم]] منقری، [[وقعة صفین]]، ص۴۴۹؛ [[ابن قتیبه دینوری]]، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۱۳۰-۱۳۱.</ref>.
صبحگاه [[روز]] سوّم [[بسر بن ارطاة]] همراه با سواران [[سپاه معاویه]] به میدان رفتند و با [[قیس بن سعد]] و گروهی از سواران [[انصار]] رو در رو شد. [[جنگ]] میان آنان شدّت یافت و قیس همچون توسنی بی‌لگام (می‌خروشید) و [[مبارز]] می‌طلبید و می‌گفت: «من پسر سعدم که «عباده» مرا [[زیور]] [[کرامت]] در پوشانده و [[خزرجیان]] جمله مردانی بزرگمنش‌اند. [[گریز]] از میدان هرگز [[عادت]] من نبوده که گریختن برای [[جوانمرد]] تن سپردن به قلّاده [[ننگ و عار]] است. پروردگارا، تو خود [[شهادت]] را نصیبم فرمای که کشته شدن بهتر از [[سر سپردن]] به اراذل و [[اوباش]] است. تا کی بستر گرم و نرم برایم گسترده شود و در آن بغنوم».
و با زبده‌سواران بسر به نیزه‌زنی پرداخت و آنان را [[هدف]] ضربات پیاپی نیزه قرار داد، پس از مدتی، [[بسر]] (خود) به میدان هماوردی او آمد و در حالی که [[رجز]] می‌خواند: «منم پسر [[ارطاة]] گرانقدر که در میان (تیره) [[غالب بن فهر]] نامدار و زبانزد هستم. گریختن در [[سرشت]] بسر نیست و نخواهد که امروز از میدان ناکام و شکست‌خورده باز گردد. من، به [[جان]] خود [[عهد]] کرده‌ام که اگر فقط یک روز از عمرم باقی مانده باشد، دشمنم را از پای در آورم». با نیزه‌اش، ضربتی بر قیس نواخت و قیس نیز با شمشیرش او را عقب راند، سرانجام قیس چیره شد و رزم‌آوران دو [[سپاه]]، جملگی به مواضع خود بازگشتند<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۲۸-۴۲۹؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۴۲-۴۳.</ref>.
علاوه بر [[قیس بن سعد انصاری]]، از اصحابی نظیر: [[جبلة بن عمرو انصاری]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۳۵-۲۳۶.</ref>، [[سهل بن سعد ساعدی]]<ref>ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۵۴۵.</ref>، [[عبدالله بن منهال ساعدی]]<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۷.</ref> و بنا بر نقلی [[سماک بن خرشه]] یا [[سماک بن اوس بن خرشة بن لوذان]] معروف به «[[ابودجانه انصاری]]»<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۵۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۰۰؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۳۳۷. همان‌گونه که در بخش پیشین بدان اشاره کردیم بسیاری از منابع، ابودجانه انصاری را از کشته‌شدگان جنگ یمامه به شمار آورده‌اند. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۳؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۰)</ref> هم به عنوان دیگر ساعدی‌هایی یاد شده است که در [[جنگ صفین]] حضور داشتند. از شهدای بزرگ این [[قوم]] در [[صفین]]، می‌توان از [[عبدالله بن منهال ساعدی]] نام برد<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۷.</ref>.
[[قیس بن سعد انصاری]] در [[جنگ نهروان]] نیز از همراهان [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود<ref>خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۸۹ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۹۹.</ref>. [[امام علی]]{{ع}} پس از رسیدن به [[مدائن]]، قیس را بر مقدمه [[سپاه]] خود گماشت و سوی [[خوارج]] فرستاد و سپس خود به [[نهروان]] وارد شدند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۶۹.</ref>. ایشان در یک فرسخی خوارج [[اردو]] زدند و قیس بن سعد انصاری و [[ابوایوب انصاری]] را نزد خوارج فرستاد، تا مانع وقوع [[جنگ]] شوند. آن دو، نزد خوارج رفتند و از [[گناه بزرگ]] ایشان در [[کشتار]] [[مردم]] بی‌گناه و [[مشرک]] دانستن [[مسلمانان]] گفتند و خواستار بازگشت آنان و [[پیروی]] از امیرالمؤمنین{{ع}} شدند. اما خوارج، سخنان آنها را نپذیرفتند و ضمن خبر دادن از [[گسستن]] [[پیمان]] خود، به حضرت و یارانش [[اعلان]] جنگ دادند. قیس و [[ابوایوب]] هم نزد [[امام]]{{ع}} بازگشتند و ایشان را از ماوقع با خبر کردند<ref>دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۰۷.</ref>.
قیس بن سعد علاوه بر [[مناصب]] نظامی<ref>برداشتی از مقاله «انصار و امیرمؤمنان{{ع}}»، سعید طالقانی، تاریخ در آیینه پژوهش، ۱۳۸۷، ش۱۷.</ref>، از [[کارگزاران امیرالمؤمنین]]{{ع}} در اداره [[ولایت]] نیز به شمار می‌رفت. در پی واگذاری [[حکومت مصر]] به قیس<ref>خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۸۹ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۹۹.</ref>، او در [[سال ۳۶ هجری]] به عنوان [[والی]] از جانب امیرالمؤمنین{{ع}} رهسپار [[مصر]] گردید. بدین‌گونه مصر و شهرهای آن، [[حکومت]] او را پذیرا شدند و تمام مردم با او [[بیعت]] کردند. قیس نیز [[کارگزاران]] خود را به نقاط مختلف مصر فرستاد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۵۵۷؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۵۷-۵۸.</ref>. او هم‌چنان [[حاکم مصر]] بود تا اینکه حضور قیس بن سعد انصاری در مصر برای معاویه غیر قابل [[تحمل]] شد، از این‌رو، مصمم شد او را به طرف خود جذب کند. آن‌گونه که در منابع آمده است چندین [[نامه]] بین قیس و معاویه رد و بدل شد، اما قیس بن سعد انصاری با [[زیرکی]] و [[دوراندیشی]] و [[تدبیر]] و داشتن [[عقیده]] محکم به [[اسلام]] و رهبرش [[امام علی]]{{ع}} [[فریب]] معاویه را نخورد<ref>امینی، [[الغدیر]]، ج۲، ص۱۵۴ و ۱۵۸.</ref>. او همچنان در برابر دسیسه‌های معاویه و [[عمرو بن عاص]] [[مقاومت]] می‌کرد<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۹۹.</ref>. تا اینکه معاویه، دست به [[خدعه]] زد و نامه‌ای مبنی بر [[سازش]] [[قیس بن سعد]] با خودش [[جعل]] کرد. [[نیروهای اطلاعاتی]] [[امام]]{{ع}} این [[شایعه]] را به حضرت گزارش دادند. بعد از شایعه‌پراکنی معاویه، [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}، قیس بن سعد را از روی [[مصلحت]] [[عزل]] نمود و به جای او محمد بن ابی‌بکر را فرستاد، قیس به [[مدینه]] رفت و سپس همراه [[سهل بن حنیف]] به [[کوفه]]، نزد امام{{ع}} بازگشت<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۶۴. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۲؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۹۹.</ref> و [[رییس]] پلیسی این [[شهر]] را برای آن حضرت بر عهده گرفت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۲.</ref>. اندکی بعد، امیرالمؤمنین{{ع}}، او را به [[امارت آذربایجان]] فرستاد<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۰۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۹۸</ref>. علاوه بر قیس بن سعد، [[برادر]] او، [[سعید بن سعد بن عباده انصاری]] نیز از دیگر [[کارگزاران امیرالمؤمنین]]{{ع}} و [[والی]] آن حضرت در [[یمن]] بود<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵؛ سید عبدالحسین شرف‌الدین، الفصول المهمه، ص۲۸۵.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۲۹

ویرایش