←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۹۱: | خط ۹۱: | ||
[[آیین حنیف]] نیز از دیگر [[ادیان الهی]] برشمرده شده که برخی از [[قضاعیان]] بر آن گردن نهاده بودند. [[عبدالطانحة بن ثعلب بن وبره]]، [[عبدالله قضاعی]] و [[عمیر بن جندب جهنی]] از جمله این احناف بودند که ذکری از آنان در کتب متقدم به میان آمده است<ref>جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۱۲، ص۳۹.</ref>. | [[آیین حنیف]] نیز از دیگر [[ادیان الهی]] برشمرده شده که برخی از [[قضاعیان]] بر آن گردن نهاده بودند. [[عبدالطانحة بن ثعلب بن وبره]]، [[عبدالله قضاعی]] و [[عمیر بن جندب جهنی]] از جمله این احناف بودند که ذکری از آنان در کتب متقدم به میان آمده است<ref>جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۱۲، ص۳۹.</ref>. | ||
قضاعیها نیز چونان بسیاری دیگر از [[قبایل عرب]]، در [[روزگار]] [[جاهلیت]] به انجام [[مناسک حج]] اهتمامی ویژه داشتند. آنان تلبیه خاصی به هنگام انجام مناسک حج داشتند و آن، «لبیک عن قضاعه لربها دفاعه، سمعا له و طاعه» بود<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۶.</ref>. از خصیصههای بارزشان در امر [[دین]]، «[[آیین]] حِله» بود که همه آنها، جز [[طوایف]] [[بنی علاف]] و [[بنی جناب بن هبل]] -که در شمار حُمْسیها یا [[قبایل]] [[اهل حرم]] قرار داشتند،-<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۷۹. آنان در کنار قبایل قریش و خزاعه و کنانه، در شمار حُمْسیها یا قبایل اهل حرم قرار داشتند و بدین سبب، در موسم حج از امتیازات خاصی بهرهمند بودند. از جمله این امتیازات، ترک وقوف در عرفات بود. آنها، وقوف در عرفه و انجام مراسم آن را با اینکه میدانستند که از مشاعر دین ابراهیم{{ع}} است را ترک کرده، وقوف در آن را برای سایر اعراب، فرض و واجب کردند؛ (ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۲۷.) آنها ساکنان خارج از حرم را وادار میکردند که غذای خود را وارد حرم نکنند، بلکه باید از غذای اهل حرم استفاده کنند، در موقع طواف باید از لباسهای مردم مکه که لباس ملی و قومی بود بهره بگیرند و اگر کسی توانایی خریدش را نداشت باید برهنه طواف میکرد. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص.۲۰۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.) حمسیها، هنگام انجام دادن اعمال حج، غذای روغنی نمیپختند و شیری اندوخته نمیکردند، مو و ناخن نمیگرفتند و روغن استعمال نمیکردند و با زنان معاشرت نمیکردند و خود را خوشبو نمیکردند و گوشت نمیخوردند و در خانهای از خانههای مکه داخل نمیشدند و در حال انجام مناسک حج در خیمههای چرمی ساکن میشدند و.... (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۲۸- ۱۲۹؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۷.)</ref> بدان اعتقاد داشتند. آنان شکار را در موسم حج حرام میدانستند، صله رحم به جا میآوردند، ثروتمندان همه اموال خود یا بیشتر آن را در موسم حج انفاق میکردند. نیازمندان از کره، روغن میگرفتند و به قدر نیاز، پشم و مو میچیدند. آنها فقط لباسی را که با آن مناسک حج به جای آورده بودند، میپوشیدند و جامه تازه به تن نمیکردند. آنان از درِ خانه و درگاه آن داخل نمیشدند و تا زمانی که در احرام بودند، زیر سایه نمیرفتند، حلّیها، روغن استعمال میکردند، گوشت میخوردند و پس از انجام مناسک و ورودشان به مکه همه کفش و جامه خود را صدقه میدادند و برای پاک نگهداشتن کعبه، با جامه تازهای که از اهل حمس کرایه میگرفتند، طواف میکردند. ایشان همچنین از پوشیدن کفش اجتناب میکردند و اگر جامه اهل حمس را به دست نمیآوردند برهنه طواف میکردند. هر مردی از اهل حله را مردی حرمی (اهل حرم) از اهل حمس بود که جامهاش را برای طواف، اجاره یا عاریه میگرفت وگرنه برهنه طواف میکرد یا هنگام بازگشت به خانه کعبه جامهای کرایه میکرد،. ایشان، زمانی که آهنگ حج میکردند، جز گوشت، حق خرید و فروش چیز دیگری نداشتند تا به منازل خود بازگردند<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۸۰ـ ۱۸۱؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۷-۲۵۸.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | قضاعیها نیز چونان بسیاری دیگر از [[قبایل عرب]]، در [[روزگار]] [[جاهلیت]] به انجام [[مناسک حج]] اهتمامی ویژه داشتند. آنان تلبیه خاصی به هنگام انجام مناسک حج داشتند و آن، «لبیک عن قضاعه لربها دفاعه، سمعا له و طاعه» بود<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۶.</ref>. از خصیصههای بارزشان در امر [[دین]]، «[[آیین]] حِله» بود که همه آنها، جز [[طوایف]] [[بنی علاف]] و [[بنی جناب بن هبل]] -که در شمار حُمْسیها یا [[قبایل]] [[اهل حرم]] قرار داشتند،-<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۷۹. آنان در کنار قبایل قریش و خزاعه و کنانه، در شمار حُمْسیها یا قبایل اهل حرم قرار داشتند و بدین سبب، در موسم حج از امتیازات خاصی بهرهمند بودند. از جمله این امتیازات، ترک وقوف در عرفات بود. آنها، وقوف در عرفه و انجام مراسم آن را با اینکه میدانستند که از مشاعر دین ابراهیم{{ع}} است را ترک کرده، وقوف در آن را برای سایر اعراب، فرض و واجب کردند؛ (ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۲۷.) آنها ساکنان خارج از حرم را وادار میکردند که غذای خود را وارد حرم نکنند، بلکه باید از غذای اهل حرم استفاده کنند، در موقع طواف باید از لباسهای مردم مکه که لباس ملی و قومی بود بهره بگیرند و اگر کسی توانایی خریدش را نداشت باید برهنه طواف میکرد. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص.۲۰۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.) حمسیها، هنگام انجام دادن اعمال حج، غذای روغنی نمیپختند و شیری اندوخته نمیکردند، مو و ناخن نمیگرفتند و روغن استعمال نمیکردند و با زنان معاشرت نمیکردند و خود را خوشبو نمیکردند و گوشت نمیخوردند و در خانهای از خانههای مکه داخل نمیشدند و در حال انجام مناسک حج در خیمههای چرمی ساکن میشدند و.... (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۲۸- ۱۲۹؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۷.)</ref> بدان اعتقاد داشتند. آنان شکار را در موسم حج حرام میدانستند، صله رحم به جا میآوردند، ثروتمندان همه اموال خود یا بیشتر آن را در موسم حج انفاق میکردند. نیازمندان از کره، روغن میگرفتند و به قدر نیاز، پشم و مو میچیدند. آنها فقط لباسی را که با آن مناسک حج به جای آورده بودند، میپوشیدند و جامه تازه به تن نمیکردند. آنان از درِ خانه و درگاه آن داخل نمیشدند و تا زمانی که در احرام بودند، زیر سایه نمیرفتند، حلّیها، روغن استعمال میکردند، گوشت میخوردند و پس از انجام مناسک و ورودشان به مکه همه کفش و جامه خود را صدقه میدادند و برای پاک نگهداشتن کعبه، با جامه تازهای که از اهل حمس کرایه میگرفتند، طواف میکردند. ایشان همچنین از پوشیدن کفش اجتناب میکردند و اگر جامه اهل حمس را به دست نمیآوردند برهنه طواف میکردند. هر مردی از اهل حله را مردی حرمی (اهل حرم) از اهل حمس بود که جامهاش را برای طواف، اجاره یا عاریه میگرفت وگرنه برهنه طواف میکرد یا هنگام بازگشت به خانه کعبه جامهای کرایه میکرد،. ایشان، زمانی که آهنگ حج میکردند، جز گوشت، حق خرید و فروش چیز دیگری نداشتند تا به منازل خود بازگردند<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۸۰ـ ۱۸۱؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۷-۲۵۸.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||
==جایگاه اجتماعی قبیله قضاعه در جاهلیت و صدر اسلام== | |||
زندگانی [[مردم]] قبیله قضاعه از جنبههای [[اجتماعی]] در بسیاری از موارد با سایر [[اقوام]] تفاوتی نداشت و همان خصوصیات و خُلقیاتی را داشتند که دیگر [[اعراب جاهلی]]. با این وجود [[منابع تاریخی]]، [[قضاعه]] را به برخی ویژگیهای خاص ستودهاند که [[شجاعت]]، [[دلیری]] و [[فصاحت]] برخی طوایفش<ref>از جمله این طوایف میتوان به نام تلتله –از تیرههای بنی بهراء- اشاره کرد. (ر. ک. جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۱۶، ص۲۸۹)</ref> از آن جمله است. [[قبایل]] کلب<ref>همدانی، الإکلیل من اخبار الیمن و أنساب الحمیر، ج۲، ص۲۱۷؛ غندجانی، فرحة الأدیب، ص۱۰۹.</ref> و نیز بهراء که در گذشته، به سبب دلیری و [[خشونت]]، همراه با قبایل [[شیبان]]، [[تغلب]] و [[ایاد]] «رَضَفات العرب» خوانده میشدند<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۳۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۸۶؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۳۳۴.</ref>، نمونه این [[طوایف]] [[قضاعی]] بودند. | |||
[[سخاوت]] نیز از دیگر [[صفات پسندیده]] ای بود که برخی از [[قضاعیان]] در آن ادعای [[شهرت]] داشتند. مردم کلب از جمله این مردم بودند که با [[شعار]] «أربطنا للخیل و أبذلنا للنِیل»<ref>همدانی، الإکلیل من اخبار الیمن و أنساب الحمیر، ج۲، ص۲۱۷.</ref>، خود را تک سوار و [[بخشنده]] معرفی کرده، ادعا داشتند «[[جوانان]] صبح اند»؛ چراکه [[خورشید]] بر آنها طلوع نکرده است مگر اینکه در [[جنگ]] و [[قتال]] بودند<ref>غندجانی، فرحة الأدیب، ص۱۰۹.</ref>. شاید از این جهت و هم از جهت [[نفوذ]] آنان در مناطق [[شامات]] بود که، پس از [[فتوحات اسلامی]] در [[بلاد شام]]، بسیاری از [[اشراف قریش]] میل به دامادی [[قبیله بنیکلب]] نمودند که از جمله آنان علی{{ع}} و پسرانش حسن{{ع}} و حسین{{ع}}، [[عبد الرحمن بن عوف]]، عثمان، [[مروان بن حکم]]، [[معاویة بن ابوسفیان]] و دیگران بودند. در کنار برشماری این [[خصال نیکو]]، [[شرارت]] نیز از ویژگیها و خصالی بود که بعضی از مردم این [[قوم]] بدان موصوف شده بودند؛ چندان که برخی از آنان، به همراه اقوامی دیگر از [[عرب]]، در [[جاهلیت]] «محلّون» خوانده میشدند. «محلون» کسانی بودند که در بازارهای [[جاهلی]] حاضر میشدند و [[ستمگری]] روا میداشتند و از اینرو به آنها «محلون» یعنی «[[حلال]] شمارندگان» میگفتند<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۷۱.</ref>. | |||
افزون بر [[خصال اخلاقی]]، [[فرهنگ]] نیز از دیگر مقولاتی بود که در آن برای [[قضاعیان]] [[جاهلی]] جایگاهی تعریف شده است. برخی از اعضای این [[قبیله]] نیز همچون: [[ابوسهله]] [[قضاعی]]<ref>مرزبانی، معجم الشعراء، ص۵۸۹.</ref>، إبراهیم الغزّی<ref>ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۱، ص۵۷.</ref> و [[ابوالولید]] [[عبدالملک بن قطن مهری]]<ref>زرکلی، الاعلام، ج۴، ص۱۶۲.</ref> در [[شعر]] و [[ادب]] شهره بودند و بعضی از ایشان هم، نظیر دوید بن نهّد قضاعی نامشان در شمار نخستین شعرای [[عرب]] به ثبت و ضبط رسیده است<ref>ابن قتیبه، الشعر و الشعراء، ج۱، ص۱۰۵.</ref>. | |||
قضاعیها بهویژه تیره مهری آن، در [[محاورات]] خود از زبان خاص و منحصر بفردی بهره میگرفتند که در السنه زبان شناسان و [[دانشمندان]] [[علم]] ادب به «زبان مهری» شناخته میشود. این زبان که -تقریباً جز برای [[مهریها]] برای دیگران چندان قابل [[فهم]] نیست،- در اصل، لهجه ای از لهجههای عرب [[یمن]] قدیم بوده و [[قدمت]] آن را [[متجاوز]] از سیصد هزار سال تخمین زدهاند، قدیمیتر از زبان شبه [[جزیره عربستان]] و [[شام]] برآورد شده است. سالم لحیمر محمد القمیری المهری، در کتابش -«ردود علی آراء د. عبد [[المجید]] الویس فی کتابه [[فقه]] العربیة»- این زبان را باقیمانده زبان اصیل [[سامی]] و زبان [[قوم عاد]] و زبان [[سام بن نوح]] معرفی کرده است که [[نسل]] اندر نسل تا به امروز رسیده است و تنها زبان [[قبایل یمنی]] قدیم است که تا امروز باقی مانده است. وی در ادامه آورده: حروف این زبان سی و دو تا و به نقلی سی و چهار تا است و نقوش بر جا مانده از [[سبئیان]] همگی به این زبان نگاشته شده است. امروزه [[مردم]] استان [[مهره]] در یمن –اعم از مهریها و غیر مهریها- و نیز بخشهای از کشورهای همجوار همچون [[قبایل]] اقلیم جنوبی [[ظفار]] در عمان و برخی از قبایل [[عربستان سعودی]] در [[ربع الخالی]] و نیز قبایل مهره ساکن در امارات بدین زبان تکلم میکنند. دایره زبان مهری حتی از منطقه شبه جزیره [[تجاوز]] کرده، در بعض از بلاد افریقایی نیز [[نفوذ]] کرده است؛ چندان که آثار آن به سبب مهاجرتهای پی در پی [[مردم]] [[مهره]]، در کشورهایی همچون کنیا و تانزانیا دیده میشود<ref>الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.</ref>. | |||
[[بنی بلی]] هم از دیگر [[طوایف]] [[قضاعه]] بودند که در ایام [[جاهلی]] از لهجه ای منحصر بفردی بهره میبرد. چنین به نظر میرسد که لهجۀ بنی بلی از اهمیت بسیاری برخوردار بوده است؛ چندانکه گفتهاند [[قرآن]] به لهجۀ ۴۰ [[قبیله]] که لهجه بنی بلی یکی از آنها بود، نازل شده است<ref>نک: جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام (نسخه بیروت، ۱۹۷۱م.)، ج۸، ص۶۰۳.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
==حیات اقتصادی قضاعه در دوران جاهلی و صدر اسلام== | |||
[[اقتصاد]] [[مردم]] [[بدوی]] قضاعه در ایام جاهلی بر پیشه ی [[دامداری]] و [[زندگی]] کوچروی تکیه داشت. دامداری، [[شغل]] اصلی و رایج میان مردم آن و رکن اصلی زندگی اقتصادی آنان به شمار میرفت. بدیهی است که [[معیشت]] این دسته، به [[جود]] [[آسمان]] و ریزش [[برکات الهی]] گره خورده بود؛ اگر میبارید احوال شان نکو و اگر از بارش دریغ میکرد، [[ارزاق]] شان در مضیقه و تنگی قرار میگرفت. ساکنان [[بادیه]] بیشتر به آنچه دامهایشان [[تولید]] میکردند وابسته بودند. از شیر آن مینوشیدند، و از گوشت آن میخوردند و خانههای خود را از پشم آن میساختند و از پوست آن کفش و وسایلی مانند ظروف آب تهیه میکردند. ضمن این که مردم این قبیله در پرورش برخی دامها ممتاز بودند که از جمله آن میتوان به پرورش اسبی اصیل به نام «[[جمیله]]» توسط [[طایفه]] [[بنی جمیل بن عیاش بن شبث]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۶. </ref>، شتری موسوم به «ماطلیّه» توسط [[بنی ماطل بن خیبری]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۶.</ref> و شتری راهوار به نام «[[مهره]]» توسط قبیله [[بنی مهره]]<ref>حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۳۴؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۸۸؛ زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۳۱۴.</ref> اشاره کرد. از دیگر مهمترین منابع اقتصادی این قبیله در [[دوران جاهلیت]]، [[غارت]] بود. از آنجا که [[قبیله قضاعه]] یکی از قویترین و پرشمارترین [[قبایل]] در [[جاهلیت]] بود، حملات بسیاری علیه [[همسایگان]] خود انجام میداد و از راه [[سرقت]] احشام و دامهای آنان و نیز دریافت فدیه برای اسیرانی که در دستانشان گرفتار بودند، بر [[ثروت]] خود میافزودند. عبور مسیر [[تجاری]] از [[سرزمین]] [[قضاعه]] و احاطه این [[قبیله]] بر برخی راههای تجاری مهم، این امکان را برای برخی از [[مردمان]] این قبیله فراهم آورده بود که در ازای دریافت [[اجرت]]، [[حفاظت]] از کاروانهای تجاری و [[خراج]] شاهان و نیز [[محافظت]] از کاروانهای حجاج در برابر هجمههای [[راهزنان]]، بر عهده گیرند<ref>محافظت از کاروانها، در سدههای نخست اسلامی نیز تداوم یافت؛ چندان که برخی منابع، از گروههایی از قبیله کلب که سکونتگاههای باستانی آنها در «صوار»، -در بالادست کوفه در سمت مرز سوریه- قرار داشت، یاد کردند که در اوایل قرن سوم هجری، وظیفه نگهبانی از جاده زمینی سماوه، -در بین کوفه و دمشق،- در مسیر تدمر (پالمیرا) و سایر نقاط را بر عهده داشتند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۳)</ref> و این، یکی دیگر از منابع [[اقتصادی]] این قبیله به شمار میرفت. از [[بنی بلی]] میتوان به عنوان نمونه ای از این [[قبایل]] یاد کرد که از بدو ظهور [[مسیحیّت]] در [[مصر]]، میان قصیر و قنا به سر میبردند و [[حفظ]] مناسبات تجاری با هند را بر عهده داشتند<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۰۵-۱۰۶.</ref>. | |||
علاوه بر عایدی [[مردم]] قضاعه از درآمدهای فوق الذکر، وجود صنایع نیز از دیگر منابع اقتصادی مردم این قبیله محسوب میشد. این صنایع، صنایع دستی و ساده ای بود که بیشتر مبتنی بر محصولات [[کشاورزی]] و برخی از مواد اولیه در دسترس آنها همچون فرآوردههای دامی مانند چرم، پشم و نظایر آن بود. علاوه بر صنایع مربوط به [[دامداری]] و [[دامپروری]]، از معروفترین صنایعی که بر پایه محصولات کشاورزی شکل گرفت، [[صنعت]] منسوجات بود. نمونه کامل این [[صنعتگران]] را میتوان مردم بنی تزید ذکر کرد که در بافتن البسههای معروف خود، موسوم به «تزیدیه» شهرتی بسزا در میان [[عرب]] کسب نموده بودند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۳؛ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۳۳.</ref>. | |||
[[تجارت]] هم، از دیگر منابع کسب [[ثروت]] بود که سهمی مهم در [[زندگی]] اقتصادی برخی مردم [[قضاعه]] از جمله مردم [[بنیکلب]] را به خود اختصاص داده بود. در [[میانه]] [[قرن ششم]] میلادی، [[کلبیان]] در مناطق مهم شمال غرب شبه جزیره از جمله دُومةالجندل و [[تبوک]]، پس از بهدست گرفتن [[قدرت]]، صاحب سرزمینهای حاصلخیز، آبهای فراوان و نیز [[تجارت]] و [[صنعت]] شدند<ref>Webb،۲۰۲۱: ۳، ص۷۵</ref>. [[تسلط]] [[بنیکلب]] بر مناطق شمال غرب شبه جزیره تا [[ظهور اسلام]] ادامه داشت؛ لکن پس از [[اسلام]] با فتح [[دومةالجندل]] [[اقتدار]] خود را ازدست دادند و به همین دلیل به قسمتهای درونی صحرای [[شام]] کوچ کردند و در شهرهای [[دمشق]]، [[حلب]]، [[تدمر]] و بالاتر از آن تا مرزهای [[روم]]، جای گرفتند<ref>Webb،۲۰۲۱: ۳، ص۷۵</ref>. افزون بر [[کلبیها]]، برخی از گزارشات، حاکی از آن است که گروههایی از [[بنی قضاعه]] از تیره [[بنی بلی]]، پس از کوچیدن به [[صحرای سینا]]، از سوی [[رومیان]] در کار تجارت و تقویت استحکامات این [[دولت]] در منطقه به کار گرفته شدند<ref>عابدین، دراسات فی تاریخ العروبة فی وادی النیل، ص۸۸- ۸۹؛ جبوری، الجاهلیه، ص۱۵.</ref>. | |||
در [[مهره]] و [[شحر]] هم، از قدیم الایام، منطقه [[اقتصادی]] وسیعی شکل گرفته بود. در این [[منطق]] ه درختان لبان (کندر) به عمل میآمد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۸۸.</ref> که در آن [[زمان]]، مهمترین کالای [[تجاری]] آنان به شمار میرفت؛ به طوری که [[پادشاهان]] ممالک جنوبی از جمله [[فرمانروایان]] سبأ وقتبان ومعین و حضرموت از جهت اقتصادی بر این کالای [[ارزشمند]] تکیه داشتند. [[حفظ]] این تجارت پر [[سود]] موجب شده بود تا [[مردم]] این منطقه جهت دوری از [[جنگ]] و [[خونریزی]] و قطع [[طمع]] زیاده خواهان از این مناطق، جهت [[ترساندن]] [[دشمنان]]، به اشاعه [[اساطیر]] ترسناک برای کشتزارهای درختان لبان بپردازند<ref>الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.</ref>. همچنین مهره در [[عرب]] به شترانش که در [[سرعت]] و قدرت ضرب المثل بود، شهره بود<ref>حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۳۴؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۸۸؛ زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۳۱۴.</ref>؛ و این [[شهرت]] تا به امروز برای آنها باقی مانده است. [[رجال]] این [[قبیله]] در گذشته، بازاری را در شحر برپا کرده بودند که از بازارهای مشهور عرب به شمار میرفت<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۷۰.</ref>. این [[بازار]] که زیر [[سایه]] کوهی که [[قبر هود نبی]]{{صل}} در آن است به پا میشد<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۷۰.</ref> در [[نیمه شعبان]] هر سال برپا میشد و [[بازرگانان]] از [[زمین]] و دریا، از [[حبشه]]، هند، [[ایران]] و دیگر [[همسایگان]] [[عرب]] به آنجا روی میآوردند. [[تجار]] حاضر در این [[بازار]] در ازای پرداخت عشریه، تحت [[حمایت]] این [[قبیله]] قرار میگرفتند<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۶۶. نیز ر.ک: زرکلی، الاعلام، ج۸، ص۱۰۱.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||