اثبات امامت امام علی در حدیث

احادیث امامت امام علی

احادیث عام

حدیث ثقلین

یکی از مهم‌ترین ادلۀ روایی در مورد برتری و حقانیت اهل بیت (ع)، حدیث "ثقلین" است که مورد پذیرش دانشمندان شیعه و سنی بوده و به کثرت آن را نقل کرده اند. پیامبر اسلام (ص) در این حدیث فرمودند: «من از بین شما می‌روم و دو چیز گران بها و ارزشمند از خودم به یادگار می‌گذارم، یکی کتاب خدا و دیگری عترتم را و مادامی که به هر دو آنها متوسل شوید هرگز گمراه نخواهید شد»[۱].[۲]

حدیث ثقلین از جهات مختلف بر امامت اهل بیت پیامبر اکرم (ص) دلالت می‌کند مانند اینکه این حدیث ثقلین بر وجوب پیروی از اهل بیت پیامبر اکرم (ص) در همه اموری که در قلمرو هدایت الهی و دینی قرار دارد، یعنی شیوه زندگی انسان در ارتباط با خدا، با خود، با جهان و با همنوعان خود، دلالت می‌کند و این، همان معنای امامت در جهان‌بینی توحیدی و اسلامی است که در عرف متکلّمان اسلامی به “رهبری عمومی مسلمانان در امور دینی و دنیوی” تعریف شده است[۳].[۴]

حدیث سفینه

یکی از احادیث مشهوری که نقش اهل بیت پیامبر را در میان مردم روشن و مشخص می‌‌کند حدیث سفینه است. براساس این حدیث ابوذر غفاری نقل می‌کند که پیامبر (ص) در مورد اهل بیتشان فرمودند: « مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي كَمَثَلِ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا هَلَكَ »، «اهل بیت من در میان شما همانند کشتی نوح است که هر کس بر آن سوار شد نجات یافت و هر کسی از آن جدا شد، غرق و نابود شد»[۵].

وجه استدلال به حدیث، به این ترتیب است:

  1. پیامبر خاتم (ص) به طور مطلق دستور به ملازمت با اهل‌بیت داده و ایشان را به منزله کشتی نوح دانسته‌اند و فرموده‌اند: اولاً، هرکه همراه اهل بیت باشد نجات می‌یابد و هرکه نباشد هلاک خواهد شد؛ ثانیاً، تنها کسانی نجات می‌یابند که همراه اهل بیت باشند و دیگران لزوماً غرق خواهند شد.
  2. در صورتی اهل بیت همانند سفینه نوح به طور مطلق وسیله نجات خواهند بود و هرکه همراه آنان باشد به مقصد خواهد رسید که از هر اشتباه و انحراف و خطای علمی و عملی مصون باشند. یعنی به طور مطلق معصوم باشند، در غیر این صورت، امکان غرق شدن خود و همراهان وجود دارد و این با محتوای کلام پیامبر (ص) نمی‌سازد[۶].

حدیث امان

یکی از دلایل امامت اهل‌بیت پیامبر اکرم (ص)، «حدیث امان» یا «حدیث نجوم» است. رسول الله (ص) در حدیثی فرموند: «النُّجُومُ أَمَانُ لِأَهْلِ الْأَرْضَ مِنَ الْغَرَقِ وَ أَهْلَ بَيْتِي أَمَانُ لِأُمَّتِي مِنَ الِاخْتِلَافِ ، فَإِذَا خَالَفَتْهُمْ قَبِيلَةِ اخْتَلَفُوا فَصَارُوا حِزْبِ إِبْلِيسَ»[۷]؛ "ستارگان، امان اهل زمین از غرق شدن هستند و اهل بیت من، برای امتم امان از اختلاف هستند که اگر قبیله‌ای از آنها مخالفت کنند؛ اختلاف می‌کنند در حالی که حزب شیطان می‌شوند". همان گونه که ستارگان نشانه یا عامل امنیت برای اهل آسمان یا زمین می‌باشند، اهل بیت پیامبر (ص) نیز، برای اهل زمین یا امت اسلامی، مایه امنیت آنان از ضلالت و اختلاف می‌باشند[۸].

بر اساس این حدیث، تنها راه حق، راه اهل بیت (ع) است. بنابراین مخالفت با آنان و ایجاد اختلاف، راه شیطان است و کسانی که از راه آن حضرات جدا شوند، هلاک می‌شوند، چون راه شیطان، هلاکت است. وقتی تنها راه نجات، راه اهل بیت باشد و آنان تنها ملجأ و مرجع مردم در پیمودن راه حق‌اند، این یگانه طریق نجات، همسان با عصمت است، چون اگر اهل بیت معصوم نباشند و دچار اشتباه شوند اطاعت از آنها عقلاً و شرعاً جایز نیست و عدم اطاعت در برخی موارد با اطاعت مطلق سازگار نیست. پس حدیث امان (نجوم)، عصمت امامان را در دو بعد عملی و علمی و از حین ولادت ثابت می‌کند، چون این حدیث، زمان را قید نکرده، لذا مطلق است و با فرض اطلاق، تمام حیانشان را در برمی‌گیرد[۹].

حدیث خلفائی اثنی عشر

از جمله احادیث مهم درباره چاره‌اندیشی برای آینده امت اسلام، احادیثی هستند که تعداد جانشینان پیامبر خدا (ص) را مطرح می‌سازند. این احادیث که فراوان نقل شده و با طرق مختلف و در نقل‌های گوناگون و صحیح آمده‌اند نشان می‌دهند که خلفای پیامبر خدا دوازده نفرند[۱۰]. در این روایت پیامبر اکرم (ص) نه تنها امیرالمؤمنین (ع) را به خلافت بعد از خود معرفی فرمود، بلکه در سخنان دیگری بر جانشینان دوازده‌گانه خود این‌گونه تصریح فرمودند: «همواره این دین تا روز رستاخیز پایدار است، تا آنکه دوازده خلیفه بر شما حکومت کنند که همه از قریش‌اند»[۱۱].[۱۲]

اهمیت این روایات از آن‌روست که از مهم‌ترین ادله اثبات امامت امامان معصوم (ع) به شمار می‌آید و از آنجا که سند و دلالتشان خدشه‌ناپذیر است، می‌تواند محور وحدت امت اسلامی و کلید گشودن اختلاف‌های کهنه و گسترده‌ای باشد که میان مذاهب اسلامی از دیرباز وجود داشته است. به همین دلیل است که گروهی از عالمان بزرگ امامیه بر این باورند خدای متعال با اعجاز، این روایات را از تحریف مصون داشته است[۱۳]. بسیاری از آنان به این روایات برای اثبات امامت ائمه (ع) استدلال کرده‌اند[۱۴].

احادیث خاص

حدیث غدیر

حدیث غدیر خم که به حدیثِ ولایت کبری و اکمال دین و اتمام نعمت و رضایت پروردگار معروف است[۱۵]، یکی از گویاترین اسناد حقانیّت علی و فرزندان معصوم او(ع) در امر خلافت و امامت بعد از پیامبر(ص) است. این حدیث در حد تواتر است و به قدری راویان و محدثان، آن را نقل کرده‌اند که جای شک و تردید در صدور آن از پیغمبر باقی نمی‌ماند، خصوصاً این که روایت از طریق اهل تسنن آمده است: وقتی پیغمبر اکرم از «حجة الوداع» برمی‌گشت در غدیر خم، آیه ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ نازل شد. پیغمبر مردم را جمع کرد و نماز ظهر را خواند و سپس برخاست و فرمود: «ألست أولی بکم من أنفسکم[۱۶]، قالوا: بلی» آیا من از خود شما بر شما اولویت ندارم؟ گفتند: بلی، بعد فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ‌». معلوم است که حضرت می‌خواهد همان اولویت خودش بر نفوس را برای علی تصویب کند، و هنوز مردم متفرق نشده بودند که جبرئیل امین نازل شد و آیه ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا[۱۷] را آورد[۱۸].

حدیث غدیر، مهم‌ترین، مؤثرترین و ممتازترین حدیثی است که در جوامع شیعه و سنّی از رسول خدا (ص) بر امامت و ولایت حضرت علی (ع) نقل شده است و هیچ حدیثی از رسول خدا (ص) مانند حدیث غدیر در اثبات ولایت و امامت امیرمؤمنان (ع) جلوه ندارد[۱۹].

حدیث ولایت

حدیث ولایت از جمله احادیث دال بر ولایت و افضلیت امیرالمؤمنین(ع) است که پیامبر اکرم(ص) فرمودند ولایت پس از من از آن علی(ع) است: «إِنَّ عَلِيّاً مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ وَ هُوَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ». «ولی» در لغت بر قرب و نزدیکی دلالت می‌کند و کلمه مولی نیز از همین باب است[۲۰]. شماری از علمای اهل سنت اعتراف کرده‌اند که بهترین و رساترین عبارتی که بر خلافت بعد از پیامبر(ص) دلالت می‌کند، کلمه وليكُم بعدي است؛ چنان که خلفای اهل سنت برای خلیفه خواندن خود و هنگام نصب حکام تعبیر «ولی» را به کار می‌بردند. کلمه «ولی» و «مولی» در کلام رسول خدا(ص) بر همان معنای لغوی و اصطلاحی دلالت می‌کند[۲۱].

حدیث یوم دار

یکی از نصوص جلیّ امامت امیر المؤمنین (ع)، “حدیث الدار” است که به «حدیث بدء الدعوه» نیز معروف است. این حدیث در منابع حدیثی، تاریخی و تفسیری شیعه و اهل‌سنت آمده است. بعد از نزول آیه ﴿وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ[۲۲]، خداوند به پیامبر (ص) فرمان می‌دهد خویشان و نزدیکانش را هشدار دهد و به اسلام بخواند. پیامبر برای انجام این مأموریت الهی، حدود چهل نفر از اولاد عبدالمطلب را به خانۀ خود، یا خانۀ ابوطالب دعوت کرد و غذایی برایشان فراهم ساخت؛ اما به دلایلی توفیق نیافت از رسالت خویش سخن بگوید. به ناچار شب بعد نیز آنان را دعوت کرد. این بار موفق شد و میهمانان را پس از غذا، انذار کرد و فرمود: "ای فرزندان عبدالمطلب! من مأمورم شما را انذار کنم و بشارت دهم: اسلام آورید و فرمانم بَرید تا راهنمایی شوید!" آنگاه از آنان یاری‌طلبید و سه بار فرمود: "هر کس یاری‌ام کند، برادر و وصی و خلیفه من خواهد بود". ولی هر بار فقط علی بن ابی طالب (ع) برمی‌خاست و اعلام آمادگی می‌کرد. سرانجام پیامبر (ص) به علی (ع) اشاره کرد و فرمود: «این، برادر و وارث و وصی و وزیر و خلیفه من در میان شما است. به سخنش گوش دهید و فرمانش بَرید!»[۲۳].[۲۴]

حدیث منزلت

از جمله نصوصی که دلالت بر امامت و جانشینی امیرالمؤمنین (ع) دارد حدیث منزلت است: «أَنْتَ‏ مِنِّي‏ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ‏ مِنْ‏ مُوسَى‏ إِلَّا أَنَّهُ‏ لَا نَبِيَّ بَعْدِي‏». پیامبر گرامی (ص) در موارد مختلف ـ که یکی از آنها در جریان سپردن امور مدینه به علی (ع) در مدتی که رسول خدا (ص) سپاه اسلام را در غزوه تبوک فرماندهی می‌کرد، بود ـ نسبت علی (ع) به خود را نسبت هارون به موسی (ع) تشبیه کرده است. با این تفاوت که هارون پیامبر بود، ولی چون پیامبری با رسول خدا (ص) پایان پذیرفته است علی (ع) پیامبر نخواهد بود. حدیث منزلت در منابع روایی شیعه به صورت متواتر نقل شده است[۲۵].[۲۶]

دلالت این حدیث بر خلافت بلافصل حضرت علی (ع) از دو راه دست‌یافتنی است:

  1. راه نخست، دلالت لفظی: اولاً واژه منزلت، عام است و همه ویژگی‌های حضرت هارون (ع) را در برگرفته و همه آنها را برای حضرت علی (ع) ثابت می‌کند. ثانیاً یکی از منزلت‌های هارون، خلافت و جانشینی او از حضرت موسی (ع) است: ﴿وَقَالَ مُوسَى لِأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ[۲۷]. نتیجه اینکه حضرت علی (ع) نیز جانشین رسول خدا (ص) است.
  2. راه دوم: دلالت قرینه‌ای: بر پایه این دلالت، سه قرینه در حدیث است که خلافت امیرمؤمنان (ع) را ثابت می‌کند:
    1. نام‌گذاری فرزندان حضرت علی (ع) به نام‌های فرزندان هارون: در روایتی که در کتاب مستدرک‌ الصحیحین نوشته حاکم نیشابوری آمده است، رسول خدا (ص) سه فرزند پسر حضرت علی (ع) را به نام‌های حسن، حسین و محسن نام‌گذاری نمودند و این نام‌ها مشابه و هم‌معنای نام‌های سه فرزند پسر هارون، "شبر، شبیر و مشبر" است[۲۸].
    2. پیمان برادری حضرت رسول (ص) با حضرت علی (ع): همان‌گونه که حضرت موسی و هارون (ع) برادر بودند، رسول خدا (ص) نیز با حضرت علی (ع) پیمان برادری بستند. هنگامی‌که پیامبر اکرم (ص) میان مهاجران و انصار پیمان بستند، حضرت علی (ع) را نیز برادر خود خوانده و فرمود: «أَنْتَ أَخِي فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ»[۲۹].
    3. بستن درب منازل صحابه به مسجدالنبی و بازگذاشتن درب خانه علی (ع): یکی از ویژگی‌های حضرت هارون (ع) آن بود که درب خانه ایشان به معبد بنی‌اسرائیل باز می‌شد و تنها راه عبور او همان راه بود. این کار در پایان حیات رسول خدا (ص) برای حضرت علی (ع) رخ داد[۳۰].

بر حدیث منزلت اشکال شده که: هارون در زمان حیات حضرت موسی(ع) وفات کرد، پس، از این تشبیه نتیجه می‌گیریم که علی(ع) نیز فقط در زمان حیات پیامبر(ص) و در غیاب او جانشینش بوده است.

این اشکال به دو دلیل وارد نیست:

  1. روایت، در صدد بیان منزلت علی(ع) نسبت به رسول خدا(ص) است بر اساس آن منزلت علی نسبت به پیامبر گرامی منزلت وزیر و خلیفه است، مقتضای خلافت هم عام است، جانشینی در مدینه در حال حیات، و جانشینی در میان قوم پس از رحلت؛ این که هارون پیش از حضرت موسی(ع) وفات یافته موجب نمی‌شود که بگوییم پس علی(ع) هم باید پیش از رحلت پیامبر(ص) از دنیا برود، و نیز موجب نمی‌شود که صرفاً جانشین آن حضرت در حال حیات او باشد و بس. بعلاوه، روایات دیگر تصریح دارد بر این که فرمود: «أنت خليفتي من بعدي» تو خلیفه بعد از من هستی.
  2. این که پیامبر(ص) فرمود: «إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي» می‌خواهد بفهماند تو پس از من زنده خواهی ماند، و این منزلت هارونی که خلافت باشد برای تو باقی خواهد بود؛ امّا هارون از طرف خدا به نبوت رسید، ولی تو پس از من پیامبر نیستی؛ زیرا پس از من پیامبری نخواهد بود. بعلاوه روایت، شأن حضرت علی(ع) را نیز برای نبوت از طرف خدا نشان می‌دهد، اما از آن جهت که رسول خدا(ص)، خاتم پیامبران است و دیگر پس از او نبوتی نیست، علی(ع) به این مقام نایل نگردید[۳۱].

حدیث تشبیه

بر اساس آنچه در کتاب‌های حدیثی، تاریخی، کلامی و تفسیری نقل شده، پیامبر اکرم(ص) در موارد گوناگون و در زمان‌های متعدد، در حضور اصحاب خود، از فضائل امیرالمؤمنین(ع) سخن گفته‌اند که یکی از آنها حدیث تشبیه است که به آن حدیث اشباه هم گفته می‌شود. بر اساس این حدیث شماری از صفات کمال که در پیامبران الهی به صورت پراکنده آمده در مورد حضرت علی(ع) به صورت یکجا ذکر شده است؛ از جمله آنها علم و وقار آدم، حکمت و تقوای نوح، صبر و بردباری ایوب، حکمت و حلم ابراهیم، هیبت، سطوت و مناجات موسی، زهد و عبادت عیسی(ع)، کمال و جمال محمد(ص). مانند اینکه: "هرکس می‌خواهد علم آدم، فهم نوح، زهد یحیی بن زکریا، استواری موسی را ببیند، علی بن ابی‌طالب را نظاره کند"[۳۲].

دانشمندان اسلامی با توجه به محتوای حدیث تشبیه، فضائلی را برای امام علی(ع) مطرح کرده‌اند مانند: همانندی با عموم پیامبران و برتری بر هر یک از آنان؛ برتری بر سایر اصحاب؛ عصمت و امامت و خلافت حضرت[۳۳].

حدیث وصایت

«وصایت» سیره رسولان الهی برای تداوم راه و حراست از مکتب الهی خود بوده است. از زمان حضرت آدم(ع) تا زمان حضرت عیسی(ع)، هر پیامبر شخصی را وصی خود معرفی کرده است تا ادامه دهنده راه او و راهنما و پیشوای امت پس از او باشد. رسول الله(ص) نیز با تصریح بر این حقیقت، در موارد متعدد و مناسبت‌های مختلف، وصی بودن امام علی(ع) را اعلان کرده و با اشاره به اوصیای پیامبران پیشین فرموده است: «إِنَّ لِكُلِّ نَبِيٍّ وَصِيّاً وَ وَارِثاً وَ إِنَّ عَلِيّاً وَصِيِّي وَ وَارِثِي‌»؛ «هر رسولی، وصی و وارث دارد و علی وصی و وارث من است». این تعبیر برای مولا چندان شایع بود که از همان ابتدا، لقب وصی بدو منحصر شد. آن‌گاه که به تقاضای بعضی از مسلمانان، سلمان از وصی پیامبر سؤال کرد، رسول الله با اشاره به وصی حضرت موسی(ع)، امام علی(ع) را وصی خود معرفی فرمود[۳۴].[۳۵]

صحابه پیامبر(ص) نیز از همان روزگاران بر این جایگاه، تأکید می‌کردند و سخنان پیامبر خدا(ص) را در تصریح به این حقیقت، در مناسبت‌های مختلف، طرح می‌کردند. گاهی نیز در ضمن سخن، مولا(ع) را برازنده این جایگاه معرفی می‌کردند؛ برای نمونه، عبدالرحمان بن خالد، از قُثَم بن عباس پرسید: «به چه دلیلی علی(ع) از پیامبر(ص) ارث می‌برده است»؟ گفت از این روی که نخستین فرد در میان ما بود که به پیامبر(ص) ملحق شد و بیشتر از همه ما، همراهی‌اش کرد»[۳۶].

حدیث وزارت

منصب «وزارت»، همانگونه که برای هارون نسبت به حضرت موسی (ع) بود، برای حضرت علی (ع) نسبت به پیامبر خدا (ص) هم بود و در احادیث بسیاری پیامبر از امیرمؤمنان به عنوان وزیر خود یاد می‌کرد. اینگونه احادیث، از جمله مستندات خلافت او پس از پیامبر خداست، یکی از نقل‌ها به عنوان نمونه چنین است: «هذا علیّ أخی و وصیّی و وزیری و وارثی و خلیفتی إمامکم»[۳۷]، این علی، برادرم وصیّ و جانشینم، وزیرم، وارثم و خلیفۀ من امام شماست. حدیث‌های مکرّری هم با این مضمون است که پیامبر به خدا عرض کرد: پروردگارا، موسی از تو خواست شرح صدرش عطا کنی و کارش را آسان‌سازی و هارون را وزیر او قرار دهی، من نیز از تو می‌خواهم که علی (ع) را وزیر من از خاندانم قرار دهی و او را مایۀ پشت‌گرمی من گردانی[۳۸].[۳۹]

حدیث خلافت

پیامبر خاتم (ص) بارها از آغاز بعثت تا واپسین روزهای حیات خود، بر خلیفه بودن امیر المؤمنین (ع) برای پس از خویش، تصریح و تأکید کرده است، تا امت اسلام در آینده دچار تردید و گمراهی نشوند و این حاکی از آینده‌نگری حضرت رسول است. فرموده است: «يَا عَلِيُّ أَنْتَ الْإِمَامُ وَ الْخَلِيفَةُ مِنْ بَعْدِي»[۴۰] در حدیثی دامنۀ این خلافت را گسترده بیان کرده و فرمود: «يَا عَلِيُّ أَنْتَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي عَلَى أَهْلِي وَ أُمَّتِي فِي حَيَاتِي وَ بَعْدَ مَوْتِي»[۴۱].[۴۲]

احادیث دیگر

برخی دیگر از احادیثی که دلالت بر امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علی (ع) می‌کند و در منابع شیعه و اهل سنت نقل شده عبارت‌اند از:

  1. امامت او از سوی خداست‌: پیامبر خدا (ص): ای مردم! چه کسی سخنش از خدا بهتر و از او راستگوتر است؟ ای مردم! همانا پروردگارتان جل جلاله به من فرمان داد که علی را بر شما مِهتر و امام و نیز خلیفه و وصی قرار دهم و او را برادر و وزیر خود گیرم[۴۳].
  2. امام پرهیزگاران‌: پیامبر خدا (ص): سه چیز درباره علی به من وحی شد: "اوست سَرور مسلمانان، امام پرهیزگاران و پیشوای سپیدرویان"[۴۴].
  3. امام هر مؤمن، پس از پیامبر (ص)‌: پیامبر خدا (ص) ‌ـ خطاب به علی (ع) ـ پس از من، امام هر مرد و زن با ایمان و ولی هر مرد و زن با ایمان، تو هستی[۴۵]. پیامبر خدا (ص): ای مردم! پس از من، علی امام شماست.... هر کس به امامتش اقرار کند، به نبوت من اقرار کرده و هر کس به نبوت من اقرار کند، به یگانگی خدای عز و جل اقرار کرده است[۴۶].
  4. امام امت‌: پیامبر خدا (ص): ای علی! تو وصی من و امام امت منی. هر کس از تو اطاعت کند، از من اطاعت کرده و هر کس از تو سرپیچد، از من سرپیچیده است[۴۷]. در کتاب المحاسن‌ به نقل از بشیر عطار آمده است: امام صادق (ع) تلاوت کرد: "روزی که هر گروهی را با امامشان فرا می‌خوانیم"[۴۸]. سپس گفت: پیامبر خدا فرمود: "علی، امام شماست"[۴۹].[۵۰]
  5. رسول خدا (ص) فرمودند: «إِنَّ عَلِيّاً (ع) خَيْرَ الْخَلْقِ‌»[۵۱] و «خَيْرُ الْبَشَرِ»[۵۲] و «خَيْرُ الْأُمَّةِ»[۵۳]؛ علی بهترین خلق و بهترین بشر و بهترین شخصِ امت است و در بعضی احادیث عبارت «وَ خَيْرُ الْوَصِيِّينَ‌»[۵۴]؛ «بهترین اوصیاء» نیز وارد شده است. در این معنا بیست و سه حدیث از طریق عامّه روایت شده است[۵۵].
  6. پیامبر (ص) فرمودند: «عَلِيٌّ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ عَلِيٍّ»[۵۶]؛ علی از من است و من از علیّ هستم. در غایة المرام در این معنا سی و پنج حدیث از طریق عامّه روایت شد[۵۷].
  7. پیامبر (ص) فرمودند: «مَنْ فَارَقَكَ فَقَدْ فَارَقَنِي‌»[۵۸]؛ هر کس از تو جدا شود از من جدا شده است. این حدیث از طریق عامّه به هفت روایت ذکر شده است[۵۹].
  8. پیامبر (ص) فرمودند: «الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ وَ عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ يَدُورُ مَعَهُ حَيْثُ دَارَ»[۶۰]؛ حق با علی و علی با حق است، حق دور می‌زند با علی هر جا که او دور می‌زند. این عبارت از طریق عامه در پانزده حدیث نقل شده است[۶۱].
  9. پیامبر (ص) فرمودند: «عَلِيٌّ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَهُ و هو آیه الحق»[۶۲]؛ علی با قرآن است و قرآن با علی، و علی نشانه حق است. در غایة المرام یازده حدیث از طرق خاصه به این مضمون ذکر شده است[۶۳].
  10. پیامبر (ص) فرمودند: «أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا»[۶۴]؛ من شهر علم هستم و علی دربِ آن است. این مضمون از طریق عامّه در شانزده حدیث ذکر شده است[۶۵] و به تعابیر دیگر هم مثل: «أَنَا مَدِينَةُ الْجَنَّةِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا»[۶۶] و «أَنَا دَارُ الْحِكْمَةِ وَ مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا»[۶۷] اخباری از خاصّه و عامّه رسیده است.
  11. پیامبر (ص) فرمودند: « أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ»[۶۸]؛ من و علی دو پدر این امت هستیم. در کتاب «غایة المرام» این حدیث از چهارده طریق شیعه و مخالفین نقل شده است[۶۹]. در کتاب «کلم الطیّب» بعد از نقل این احادیث می‌نویسد: اخباری که در «غایة المرام» در حق امیرالمؤمنین (ع) و اولاد طیّبین او (ع) ـ چه آنهایی که در ذیل آیات شریفه قرآن، و چه آنهایی که در نصّ بر خلافت او و اولادش (ع) و چه آنهایی که در فضائل ایشان ـ از طرق شیعه و اهل خلاف نقل شده، حقیر شماره کردم، مجموعاً چهار هزار و سیصد و هشتاد و یک حدیث می‌باشد و با این همه اخبار، آیا جای شک و شبهه‌ای در مورد آنها باقی می‌ماند؟ نعوذ بالله من العناد و العصبیه[۷۰].
  12. رسول خدا (ص) به امیرالمؤمنین علی (ع) فرمود: «لَوْ أَنَّ الْبَحْرَ مِدَادٌ وَ الْغِيَاضَ أَقْلَامٌ وَ الْإِنْسَ كُتَّابٌ وَ الْجِنَّ حُسَّابٌ مَا أَحْصَوْا فَضَائِلَكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ‌»[۷۱]؛ ای ابالحسن! اگر دریاها مرکّب شود و درخت‌ها قلم گردد و انسان‌ها نویسنده و جن‌ها حسابگر شوند، نتوانند فضائل تو را شمارش کنند. این حدیث از طرق خاصه و عامه نقل شده است[۷۲] و واضح است، کسی که دارای این همه فضائل و مناقب باشد به خلافت و وصایت رسول خدا (ص) از دیگران که فاقد این فضائل هستند اولی و لایق‌تر خواهد بود، بلکه دیگران لیاقت این منصب را نخواهند داشت؛ زیرا تفضیلِ مفضول بر فاضل و ترجیحِ مرجوح بر راجح عقلاً و نقلاً قبیح است.
  13. در روایت به سند صحیح حضرت صادق (ع) به ابان احمر فرمود: ای ابان! چگونه مردم منکر این سخن امیرالمؤمنین (ع) می‌شوند که فرمود: اگر بخواهم می‌توانم پای خود را بلند کرده و بر سینه پسر ابوسفیان در شام بزنم و او را از تختش سرنگون کنم، اما منکر این نیستند که آصف بن برخیا (وصی سلیمان نبیّ (ع)) قدرت آوردن تخت بلقیس را به نزد سلیمان (ع) قبل از چشم بر هم گذاشتن او داشت. مگر نه این که پیامبر ما (ص) افضل انبیاء و وصیّ او افضل اوصیاء است؟ چرا وصیّ خاتم الانبیاء را همانند وصی سلیمان هم قرار ندادند؟ خداوند متعال بین ما و بین آنان که منکر حق ما و فضل ما شدند، حکم فرماید[۷۳].

باری، خداوند متعال فرموده است: ﴿قُلْ لَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا[۷۴]. در احادیث اهل بیت (ع) نقل شده است: «ما هستیم کلمات پروردگار که فضائل ما را احصاء نمی‌توان کرد»[۷۵].[۷۶]

روایات ادعای امامت از طرف امام علی(ع)

درباره امامت امام علی(ع) دلایل فراوانی از قرآن و روایات وجود دارد که در کتاب‌های کلامی شیعه به طور مفصل و مبسوط در شرح و تبیین و استنادات آنها سخن گفته شده است. علامه امینی در کتاب شریف الغدیر، که در ده جلد نگارش شده است، مطالب و مستندات زیادی از منابع اهل سنت، از قرن اول تا عصر خویش، جمع‌آوری نموده و به تمام شبهات مخالفان نیز پاسخ داده است. همچنین سید عبدالحسین شرف الدین عاملی در کتاب المراجعات، در نامه‌های متعدد به رئیس جامعة الازهر، شیخ سلیم البشری المالکی از علمای اهل سنت، به دلایل و مستندات امامت امام علی(ع) اشاره کرده که شیخ سلیم نیز تا حدودی آنها را پذیرفته است؛ همین طور جناب میر حامد حسین، کتاب مبسوط‌تر از همه به نام «عبقات الأنوار فی إمامة الأئمة الأطهار» درباره امامت امام علی(ع) و استنادات آن از منابع شیعه و اهل سنت نگاشته است و صدها کتاب و مقاله دیگر نیز این ابهامات و شبهات را پاسخ گفته‌اند.

امام علی(ع) در مواضع متعدد ادعای امامت کرده‌اند. جناب خزاز قمی در کتاب کفایة الاثر، که از قدیمی‌ترین کتاب‌های روایی شیعه است، در باب جداگانه‌ای تحت عنوان باب ما روي عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب(ع) عن النبي(ص) في النصوص على الأئمة الاثنى عشر چندین روایت با سند متصل از شخص امام علی(ع) در این باره نقل کرده است:

روایت اول: در این روایت، که با سند متصل از شخص امام علی(ع) نقل شده، آمده است: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) حَدَّثَنِي جَبْرَئِيلُ عَنْ رَبِّ الْعِزَّةِ جَلَّ جَلَالُهُ أَنَّهُ قَالَ مَنْ عَلِمَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا وَحْدِي وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدِي وَ رَسُولِي وَ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ خَلِيفَتِي وَ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِهِ حُجَجِي أَدْخَلْتُهُ جَنَّتِي بِرَحْمَتِي...»[۷۷]، کسی که بداند که خدای واحدی جز من نیست و محمد بنده و فرستاده من است و علی بن ابی طالب جانشین من و امامان از فرزندان ایشان حجت‌های من هستند، چنین شخصی را به رحمت خودم داخل بهشتم می‌نمایم.

روایت دوم: روایت دوم نیز با سند متصل از امام(ع) است که ایشان درباره اثبات امامت خویش به حدیثی از رسول الله(ص) این چنین استناد می‌کند: «جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيٍّ(ع) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) الْأَئِمَّةُ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ هُمْ خُلَفَائِي وَ أَوْصِيَائِي وَ أَوْلِيَائِي وَ حُجَجُ اللَّهِ عَلَى أُمَّتِي بَعْدِي»[۷۸]. ائمه بعد از من دوازده امام است که اول آنها علی بن ابی طالب، و آخر آنها قیام کننده است. آنها جانشینان من، اوصیای من و حجت‌های الاهی بر امتم بعد از من هستند.

روایت سوم: این روایت نیز با سند متصل از امام علی(ع) نقل شده است که در آن امام(ع) از قول رسول الله(ص) نقل می‌کند که رسول الله اوصیای انبیای الاهی را نام می‌برد و در پایان امام علی(ع) را وصی و جانشین خویش معرفی می‌کند: «... ثُمَّ قَالَ(ص) وَ أَنَا أَدْفَعُهَا إِلَيْكَ يَا عَلِيُّ وَ أَنْتَ تَدْفَعُهَا إِلَى ابْنِكَ الْحَسَنِ وَ الْحَسَنُ يَدْفَعُهَا إِلَى أَخِيهِ الْحُسَيْنِ وَ الْحُسَيْنُ يَدْفَعُهَا إِلَى ابْنِهِ عَلِيٍّ وَ عَلِيٌّ يَدْفَعُهَا إِلَى ابْنِهِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدٌ يَدْفَعُهَا إِلَى ابْنِهِ جَعْفَرٍ وَ جَعْفَرٌ يَدْفَعُهَا إِلَى ابْنِهِ مُوسَى وَ مُوسَى يَدْفَعُهَا إِلَى ابْنِهِ عَلِيٍّ وَ عَلِيٌّ يَدْفَعُهَا إِلَى ابْنِهِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدٌ يَدْفَعُهَا إِلَى ابْنِهِ عَلِيٍّ وَ عَلِيٌّ يَدْفَعُهَا إِلَى ابْنِهِ الْحَسَنِ وَ الْحَسَنُ يَدْفَعُ إِلَى ابْنِهِ الْقَائِمِ...»[۷۹]. سپس رسول الله(ص) به امام علی(ع) فرمود، و من آن (امامت) را به شما واگذار نمودم و شما به فرزند خود حسن، و حسن به برادرش حسین، و حسین به پسرش علی، و علی به پسرش محمد، و محمد به پسرش جعفر، و جعفر به پسرش موسی، و موسی به پسرش علی، و علی به پسرش محمد، و محمد به پسرش علی، و علی به پسرش حسن، و حسن به پسر خود ثائم واگذار نمود.

روایت چهارم: این روایت صریح‌تر از همه است که در آن پیامبر گرامی اسلام(ص) خطاب به امام علی(ع) می‌فرماید: «أَنْتَ الْإِمَامُ أَبُو الْأَئِمَّةِ الْإِحْدَى عَشْرَةَ مِنْ صُلْبِكَ أَئِمَّةٌ مُطَهَّرُونَ مَعْصُومُونَ وَ مِنْهُمُ الْمَهْدِيُّ الَّذِي يَمْلَأُ الدُّنْيَا قِسْطاً وَ عَدْلًا...»[۸۰]. تو امام و پدر امامان یازده گانه هستی که همه از صلب تو هستند و همه آنها پاک و معصوم هستند؛ از جمله آنها مهدی است که جهان را پر از عدالت و قسط خواهد نمود.

روایت پنجم: این روایت نیز با سند متصل از امام علی(ع) چنین نقل شده است: «... عَنْ أَبِيهِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ أَوْحَى إِلَيَّ رَبِّي جَلَّ جَلَالُهُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنِّي اطَّلَعْتُ إِلَى الْأَرْضِ اطِّلَاعَةً فَاخْتَرْتُكَ مِنْهَا وَ جَعَلْتُكَ نَبِيّاً... ثُمَّ اطَّلَعْتُ الثَّانِيَةَ فَاخْتَرْتُ مِنْهَا عَلِيّاً وَ جَعَلْتُهُ وَصِيَّكَ وَ خَلِيفَتَكَ...»[۸۱]. امیر مؤمنان(ع) می‌فرماید: رسول خدا(ص) فرمود: هنگامی که مرا به آسمان سیر دادند، پروردگارم به من وحی کرد: ای محمد! همانا به زمین نظر کردم و تو را از آن برگزیدم و پیامبر قرار دادم... سپس دوباره نظری افکندم و علی را انتخاب کردم و او را وصی و خلیفه تو قرار دادم....

روایت ششم: «... عَنْ عَلِيٍّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) الْأَئِمَّةُ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ هُمْ خُلَفَائِي وَ أَوْصِيَائِي وَ أَوْلِيَائِي وَ حُجَجُ اللَّهِ عَلَى أُمَّتِي بَعْدِي...»[۸۲]. امام علی(ع) از قول رسول خدا(ص) فرمود: ائمه بعد از من دوازده نفرند: اول آنها علی بن ابی طالب و آخر آنها قائم است، آنها خلفا و اوصیا و اولیای من هستند و حجت‌های خدا بر امتم بعد از من می‌باشند.

روایت هفتم: «... فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ كَمِ الْأَئِمَّةُ بَعْدَكَ قَالَ أَنْتَ يَا عَلِيُّ ثُمَّ ابْنَاكَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ بَعْدَ الْحُسَيْنِ عَلِيٌّ ابْنُهُ وَ بَعْدَ عَلِيٍّ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ جَعْفَرٌ ابْنُهُ وَ بَعْدَ جَعْفَرٍ مُوسَى ابْنُهُ وَ بَعْدَ مُوسَى عَلِيٌّ ابْنُهُ وَ بَعْدَ عَلِيٍّ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ عَلِيٌّ ابْنُهُ وَ بَعْدَ عَلِيٍّ الْحَسَنُ ابْنُهُ...»[۸۳]. امام علی(ع) فرمود: من گفتم، ای رسول خدا، امامان پس از شما چند نفرند؟ گفت: «تو یا علی و پسرانت حسن و حسین، بعد از حسین علی پسر او، و پس از علی محمد پسر او، و بعد از محمد جعفر پسر او و پس از جعفر موسی پسر او، و پس از موسی علی پسر او، و پس از علی محمد پسر او، و بعد از محمد علی پسر او و بعد از علی حسن پسر او... .

روایت هشتم: «... ثُمَّ قَالَ لِي يَا عَلِيُّ أَنْتَ الْإِمَامُ وَ الْخَلِيفَةُ مِنْ بَعْدِي حَرْبُكَ حَرْبِي وَ سِلْمُكَ سِلْمِي...»[۸۴]. سپس پیامبر به من گفت: «ای علی، تو امام و خلیفه پس از من هستی؛ جنگ تو جنگ من است، صلح تو صلح صلح من است.

همان‌گونه که ذکر شد روایات فراوان وجود دارد که امام علی(ع) بر اساس آنها بر امامت خود و فرزندانش استدلال نموده است که از آن میان به هشت روایت، که در منابع اولیه شیعه آمده است، اشاره شد. توجه به این گونه روایات هر خواننده منصف را به یقین می‌رساند که نه تنها امام علی(ع) مدعی امامت بوده‌اند؛ بلکه بارها بر این مسئله از قول پیامبر(ص) شاهد آورده‌اند[۸۵].

علی مولی‌المؤمنین بعد رسول الله(ص) (حدیث غدیر)

روایات فراوانی در این زمینه در منابع حدیثی سنی و شیعه وارد شده که در اینجا به‌عنوان نمونه ابتدا به بعضی از روایات وارده در منابع اهل‌سنت و سپس به روایات وارده در منابع حدیثی شیعه اشاره می‌کنیم:

روایات منابع حدیثی اهل‌سنت

۱. ابن ماجه به سندش از براء بن عازب روایت می‌کند: «قَالَ: أَقْبَلْنَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فِي حَجَّتِهِ الَّتِي حَجَّ، فَنَزَلَ فِي بَعْضِ الطَّرِيقِ، فَأَمَرَ الصَّلَاةَ جَامِعَةً، فَأَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ، فَقَالَ: أَ لَسْتُ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟ قَالُوا: بَلَى. قَالَ: أَ لَسْتُ أَوْلَى بِكُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ نَفْسِهِ؟ قَالُوا: بَلَى. قَالَ: فَهَذَا وَلِيُّ مَنْ أَنَا مَوْلَاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ، اللَّهُمَّ عَادِ مَنْ عَادَاهُ»[۸۶]؛ گفت: با پیامبر خدا(ص) از سفر حجی باز میگشتیم، پس در میان راه پیاده شدند و فرمان به نماز جماعت دادند، پس دست علی را گرفته و فرمودند: آیا به مؤمنان از خودشان سزاوارتر نیستم؟ گفتند: بلی، فرمودند: آیا به هر مؤمنی از خودش سزاوارتر نیستم؟ گفتند: بلی، فرمودند: پس این ولیّ هر آن کس است که من مولای اویم، بار خدایا دوست بدار هرکه او را دوست دارد، بار خدایا دشمن دار هرکه او را دشمن دارد.

دلالت این حدیث بر خلافت و امامت امیرالمؤمنین علی(ع) بعد از رسول خدا صریح و غیر قابل تأویل است؛ زیرا جملۀ «أَ لَسْتُ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» و نیز جملۀ «أَ لَسْتُ أَوْلَى بِكُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ نَفْسِهِ» قرینۀ روشنی است که مراد از «مَوْلَا» یا «وَلِيُّ» که در حق امیرالمؤمنین آمده است «أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» است که همان ولایت امر است.

۲. ابن ماجه نظیر روایت فوق را به سندی دیگر نقل می‌کند: «عَنْ ابْنِ سَابِطٍ - وَ هُوَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ - عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، قَالَ: قَدِمَ مُعَاوِيَةُ فِي بَعْضِ حَجَّاتِهِ، فَدَخَلَ عَلَيْهِ سَعْدٌ، فَذَكَرُوا عَلِيًّا. فَنَالَ مِنْهُ. فَغَضِبَ سَعْدٌ، وَ قَالَ: تَقُولُ هَذَا لِرَجُلٍ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ...»[۸۷]؛ از ابن سابط - که او عبدالرحمن است - از سعد بن ابی‌وقاص نقل است که گفت: معاویه از یک سفر حج بازگشت، پس سعد نزد او رفت و از علی گفتند، پس معاویه بدی او را گفت، سعد خشمگین شد و گفت: دربارۀ مردی این‌چنین می‌گویی که از پیامبر خدا(ص) شنیدم که می‌فرمودند: هرکه من مولای اویم پس علی مولای اوست... .

این روایت، روایت قبل را مورد تأیید و تأکید قرار می‌دهد.

۳. ترمذی در کتاب الجامع الصحیح - که از صحاح ستّه اهل‌سنت است- به سندش از عمران بن الحصین در ضمن روایتی نقل می‌کند که رسول خدا(ص) فرمود: «إِنَّ عَلِيًّا مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ، وَ هُوَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي»[۸۸]؛ به یقین علی از من است و من از اویم و او ولیّ هر مؤمنی پس از من است.

کلمۀ «بَعْدِي» قرینۀ روشنی است که مراد از «وَلِيُّ» ولایت امر است وگرنه کلمۀ «بَعْدِي» بی‌معنا بود.

۴. ترمذی روایت می‌کند به سندش از زید بن ارقم یا ابی‌سریحه: «عَنْ النَّبِيِّ(ص) قَالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ»[۸۹]؛ از پیامبر(ص) نقل است که فرمودند: هرکه من مولای اویم پس علی مولای اوست.

معنای کلمۀ «مَوْلَاهُ» به قرینۀ صدر و ذیل روایت که در نقل ابن ماجه آمده بود همان ولایت امر است، و به فرض تشکیک در آن اطلاق کلمۀ «مَوْلَاهُ» در صدر و ذیل روایت همۀ مراتب و معانی ولایت از جمله ولایت امر را شامل است؛ لهذا تخصیص ولایت به معنای دوستی یا نصرت وجهی ندارد.

۵. حاکم نیشابوری در مستدرک به سندش از زید بن ارقم روایت می‌کند: «لَمَّا رَجَعَ رَسُولُ اللهِ(ص) مِنْ حَجَّةِ الْوَدَاعِ، و نَزَلَ غَدِيرَ خُمٍّ، أَمَرَ بِدَوْحَاتٍ[۹۰] فَقُمْنَ[۹۱]، قَالَ: كأنّي قَد دُعِيتُ فَأَجَبْتُ، إِنِّي قَدْ تَرَكْتُ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ أَحَدُهُمَا أَكْبَرُ مِنَ الْآخَرِ: كِتَابُ اللهِ تَعَالَى، و عِتْرَتِي، فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِي فِيهِمَا، فَإِنَّهُمَا لَنْ يَتَفَرَّقَا حَتَّى يَرِدَا عليّ الْحَوْضِ. ثُمَّ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ مَولاَي، وَ أَنَا وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ. ثُمَّ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، فَقَالَ: مَنْ كُنْتُ وَلِيُّهُ فَهَذَا وَلِيُّهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ. - و ذَكَرَ الْحَدِيثَ بِطُولِهِ-»؛ هنگامی که پیامبر خدا(ص) از حجة الوداع برگشتند، و در غدیر خم فرود آمدند، دستور دادند زیر چند درخت را جارو کردند. پس فرمودند: «گویا فرا خوانده شدم پس اجابت کردم، به یقین من در میان شما ثقلین را گذاردم یکیشان از دیگری بزرگتر است: کتاب خدای بلند مرتبه و عترتم، پس ببینید که پس از من چگونه با آنها رفتار می‌کنید که آنها هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند» سپس فرمودند: «به یقین خدا مولای من است و من مولای هر مؤمنم» سپس دست علی (رض) را گرفته و فرمودند: «هرکه من مولای اویم پس این ولیّش است، بار خدایا هرکه دوستش دارد دوستش دار و هرکه دشمنش دارد دشمنش دار» - و حدیث را با تفصیلش ذکر کرده است-.

حاکم نیشابوری در ذیل این روایت چنین می‌گوید: هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ الشَّيْخَيْنِ و لَمْ يُخَرِّجَاهُ بِطُولِهِ[۹۲]؛ این حدیث بر شرط شیخین صحیح است، ولی با تفصیلش نیاورده‌اند.

حدیث ثقلین در صدر روایت قرینۀ روشنی است بر ارادۀ معنای ولایت امر از کلمۀ «فَهَذَا وَلِيُّهُ» افزون بر این جملۀ «إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ مَولاَي، وَ أَنَا وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ» و نیز عبارت «مَنْ كُنْتُ وَلِيُّهُ» قبل از جملۀ «فَهَذَا وَلِيُّهُ» همگی قرائن روشنی بر ارادۀ معنای ولایت امر از کلمۀ «وَلِيّ» در جملۀ «فَهَذَا وَلِيُّهُ» است. اضافه بر این ورود روایات و نصوص دیگر نیز در تأیید این معنا جایی برای تشکیک در ارادۀ معنای ولایت امر از جملۀ «فَهَذَا وَلِيُّهُ» باقی نمی‌گذارد.

حاکم نیشابوری بعد از نقل روایت فوق می‌گوید: شَاهِدُهُ حَدِيثُ سَلَمَةَ بْنِ كُهَيْلٍ عَنْ أَبِي الطُّفَيْلِ - أَيْضًا - صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِهِمَا؛ شاهدش حدیث سلمة بن کهیل است، از ابوطفیل نیز نقل است که بر شرط آن دو شیخین صحیح است.

سپس روایت فوق را با سندی دیگر و لفظی دیگر - با تفاوت جزئی - روایت می‌کند: «عَنْ أَبِي الطُّفَيْلِ عَامِرِ بْنِ وَاثِلَةَ، أَنَّهُ سَمِعَ زَيْدَ بْنَ أَرْقَمَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، يَقُولُ: نَزَلَ رَسُولُ اللهِ(ص) بَيْنَ مَكَّةَ و الْمَدِينَةِ عِنْدَ سَمُرَاتٍ خَمسِ دَوْحَاتٍ عِظَامٍ، فَكَنَسَ النَّاسُ مَا تَحْتَ السَّمُرَاتِ، ثُمَّ رَاحَ رَسُولُ اللهِ(ص) عَشِيَّةً فَصَلَّى، ثُمَّ قَامَ خَطِيبًا، فَحَمِدَ اللَّهَ و أَثْنَى عَلَيْهِ، وَ ذَكَرَ وَ وَعَظَ، فَقَالَ: مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ يَقُولَ، ثُمَّ قَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ، إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ أَمْرَيْنِ لَنْ تَضِلُّوا إِنِ اتَّبَعْتُمُوهُ، وَ هُمَا: كِتَابُ اللهِ، وَ أَهْلُ بَيْتِي عِتْرَتِي. ثُمَّ قَالَ: أَ تَعْلَمُونَ أَنِّي أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، - ثَلَاثَ مَرَّاتٍ - قَالُوا: نَعَمْ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ(ص): مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ»[۹۳]؛ از ابوطفیل، عامر بن واثلة نقل است که از زید بن ارقم (رض) شنید که می‌گفت: پیامبر خدا(ص) میان مکه و مدینه کنار پنج درخت بزرگ فرود آمدند، پس مردم زیر درختان را جارو کردند، سپس پیامبر خدا(ص) نماز عصر را گزاردند، سپس خطابه کردند، پس خدا را ستایش و ثنا نموده و اندرز دادند، پس آنچه خدا خواست فرمودند؛ سپس فرمودند: «ای مردم، به یقین من در میان شما دو چیز می‌گذارم، اگر از آن دو پیروی کنید هرگز گمراه نشوید، و آن دو کتاب خدا، و اهل‌بیتم عترتم هستند» سپس فرمودند: «آیا می‌دانید که من به مؤمنان از خودشان سزاوارترم» - سه بار تکرار فرمودند - گفتند: بله، پس پیامبر خدا(ص) فرمودند: «هرکه من مولای اویم پس علی مولای اوست».

دلالت روایت بر ارادۀ معنای ولایت امر از جملۀ «فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ» با توجه به جملۀ سابق بر آن: «أَ تَعْلَمُونَ أَنِّي أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» - به‌ویژه با توجه به اینکه رسول اکرم این جمله را سه بار تکرار فرموده و از حاضران اقرار به آن را گرفته است - صریح و روشن است؛ افزون بر آن، حدیث ثقلین که در صدر روایت آمده و در آن عدم گمراهی بعد الرسول(ص) منوط به تبعیت از کتاب و اهل‌بیت اعلام گردیده است، قرینۀ روشن دیگری بر این مطلب است.

حاکم نیشابوری پس از نقل این حدیث (حدیث دوم که آن را شاهد بر حدیث اول شمرد) می‌گوید: وَ حَدِيثُ بُرَيْدَةَ الْأَسْلَمِيِّ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ الصَّحِيحَيْنِ؛ و حدیث بریده‌أسلمی بر شرط شیخین صحیح است.

۶. حاکم نیشابوری سپس حدیث بریدۀ اسلمی را با اسانید متعدد چنین روایت می‌کند: «عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، عَنْ بُرَيْدَةَ الْأَسْلَمِيِّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: غَزَوْتُ مَعَ عَلِيٍّ إِلَى الْيَمَنِ، فَرَأَيْتُ مِنْهُ جَفوَة، قَدِمْتُ عَلَى رَسُولِ اللهِ(ص) فَذَكَرْتُ عَلِيًّا فَتَنَقَّصْتُهُ، فَرَأَيْتُ وَجْهَ رَسُولِ اللهِ(ص) يَتَغَيَّرُ، فَقَالَ: يَا بُرَيْدَةُ، أَ لَسْتُ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟ قُلْتُ: بَلَى يَا رَسُولَ اللهِ، فَقَالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ، - وَ ذَكَرَ الْحَدِيثَ -»؛ از ابن عباس، از بریده‌أسلمی(رض) نقل است که گفت: همراه علی در یمن جنگیدم، پس از او بدرفتاری دیدم، پس نزد پیامبر خدا(ص) آمده و از علی عیبجویی کردم، پس دیدم چهره پیامبر خدا(ص) متغیر گردید، پس فرمودند: ای بریده، آیا به مؤمنان از خودشان سزاوارتر نیستم؟ گفتم: چرا ای پیامبر خدا، پس فرمودند: «هرکه من مولای اویم، پس علی مولای اوست» و حدیث را آورده است.

حاکم نیشابوری پس از نقل این حدیث می‌گوید: هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ مُسْلِمٍ وَ لَمْ يُخَرِّجَاهُ[۹۴]؛ این حدیث بر شرط مسلم صحیح است، ولی آن دو آن را نیاورده‌اند.

۷. حاکم نیشابوری حدیث ترمذی را از عمران بن الحصین روایت می‌کند - و در گذشته آن را نقل کردیم - نیز روایت می‌کند: در ابتدای روایت عمران بن الحصین داستان اعزام مجموعه‌ای را به فرماندهی امیرالمؤمنین(ع) از سوی رسول الله(ص) برای انجام یک مأموریت نظامی نقل می‌کند و می‌گوید: چهارتن از همراهان علی بن ابی طالب - از جمله خود او - با یکدیگر قرار گذاشتند که از علی بن ابی طالب نزد رسول الله(ص) شکایت برند و از او بدگویی کنند می‌گوید: یک به یک رفتیم و آنچه دربارۀ علی بن ابی طالب می‌خواستیم به رسول الله(ص) گفتیم؛ لکن از همۀ ما اعراض فرمود.

تا آنجا که می‌گوید: «ثُمَّ قَامَ الرَّابِعُ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللهِ، أ لَمْ تَرَ أَنَّ عَلِيًّا صَنَعَ كَذَا وَ كَذَا، فَأَقْبَلَ عَلَيْهِ رَسُولُ اللهِ(ص) وَ الْغَضَبُ فِي وَجْهِهِ، فَقَالَ: مَا تُرِيدُونَ مِنْ عَلِيٍّ، إِنَّ عَلِيًّا مِنِّي، وَ أَنَا مِنْهُ وَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ»[۹۵]؛ سپس چهارمی برخاست و گفت: ای پیامبر خدا، آیا ندیدی که علی چنین و چنان کرد؟، پس پیامبر خدا(ص) رو به او نموده و خشم در چهره‌شان نقش بسته بود، پس فرمودند: از علی چه می‌خواهید؟، به یقین علی از من است و من از اویم و او ولیّ هر مؤمنی است.

احمد بن حنبل این روایت را با این لفظ روایت کرده است: «دَعُوا عَلِيًّا، دَعُوا عَلِيًّا، دَعُوا عَلِيًّا، إِنَّ عَلِيًّا مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ، وَ هُوَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي»[۹۶]؛ علی را رها کنید، علی را رها کنید، علی را رها کنید، به یقین علی از من است و من از اویم، و او ولیّ هر مؤمنی پس از من است.

آنچه در پاسخ آن شکایت‌ها مناسبت دارد، و نیز با جملۀ «إِنَّ عَلِيًّا مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ» تناسب دارد ارادۀ معنای ولایت امر از کلمۀ «وَلِيُّ» در این روایت است، و عبارت «بَعْدِي» در روایت احمد بن حنبل شاهد روشنی بر ارادۀ این معناست.

۸. حاکم نیشابوری روایت می‌کند به سندش از سعد بن ابی وقاص: «إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ أُعْطِيَ ثَلَاثًا لِأَنْ أَكُونَ أُعْطِيتُ إِحْدَاهُنَّ أَحَبَّ إِلَيَّ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا، لَقَدْ قَالَ لَهُ رَسُولُ اللهِ(ص) يَوْمَ غَدِيرٍ خُمٍّ - بَعْدَ حَمْدِ اللهِ و الثَّنَاءِ عَلَيْهِ -: هَلْ تَعْلَمُونَ أَنِّي أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ؟ قُلْنَا: نَعَمْ: قَالَ: اللَّهُمَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ، فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ، وَالِ مَنْ وَالَاهُ، وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ...»[۹۷]؛ به یقین به علی بن ابی طالب سه چیز بخشیده شد که اگر یکی از آنها به من بخشیده شده بود نزد من از دنیا و آنچه در آن است، دوست‌داشتنی‌تر بود، به یقین پیامبر خدا(ص) روز غدیر خم - پس از ستایش و ثنای خدا - به او فرمودند: آیا می‌دانید که من به مؤمنان سزاوارترم؟ گفتیم: بله، فرمودند: بار خدایا هرکه من مولای اویم، پس علی مولای اوست، دوست بدار دوستدارش را، و دشمن دار دشمنش را... .

مراد از کلمۀ «مَوْلَا» در جملۀ «فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ» در این روایت به قرینۀ «هَلْ تَعْلَمُونَ أَنِّي أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ؟» نیز به قرینۀ «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ» ولایت امر است و با توجه به دو قرینۀ مذکور و سایر روایات دلالت این روایت نیز بر ولایت امر امیرالمؤمنین علی(ع) بعد از رسول اکرم(ص) جای هیچ‌گونه شک و تردید نیست.

۹. نسائی محدث بزرگ اهل‌سنت روایت فوق‌الذکر را نیز در السنن الکبری روایت کرده است[۹۸].

۱۰. احمد بن حنبل روایت فوق را با اسانید بسیار و الفاظی متنوع و متشابه روایت کرده است که در ذیل به برخی از این روایات اشاره می‌کنیم: احمد بن حنبل به سندش از براءبن عازب روایت می‌کند: «قَالَ: كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فِي سَفَرٍ، فَنَزَلْنَا بِغَدِيرِ خُمٍّ، فَنُودِيَ فِينَا: الصَّلَاةُ جَامِعَةٌ، وَ كُسِحَ لِرَسُولِ اللَّهِ(ص) تَحْتَ شَجَرَتَيْنِ، فَصَلَّى الظُّهْرَ، وَ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، فَقَالَ: أَ لَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنِّي أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟ قَالُوا: بَلَى. قَالَ: أَ لَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنِّي أَوْلَى بِكُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ نَفْسِهِ؟ قَالُوا: بَلَى. قَالَ: فَأَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ، فَقَالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ، فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ، وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ. قَالَ: فَلَقِيَهُ عُمَرُ بَعْدَ ذَلِكَ، فَقَالَ لَهُ: هَنِيئًا يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ، أَصْبَحْتَ وَ أَمْسَيْتَ مَوْلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ، وَ مُؤْمِنَةٍ»؛ گفت: با پیامبر خدا(ص) در سفری بودیم، پس در غدیر خم فرود آمدیم، پس در میان ما صلا دادند: نماز جماعت و زیر دو درخت را برای پیامبر خدا(ص) جارو کردند، پس نماز ظهر گزاردند و دست علی (رض) را گرفته و فرمودند: آیا نمی‌دانید که من به مؤمنان از خودشان سزاوارترم؟ گفتند: چرا، فرمودند: آیا نمی‌دانید که من به هر مؤمنی از خودش سزاوارترم؟ گفتند: چرا، براء بن عازب گفت: پس دست علی را گرفته و فرمودند: «هرکه م ن مولای اویم، پس علی مولای اوست، بار خدایا دوست بدار دوستدارش را، و دشمن دار دشمنش را» گفت: پس عمر پس از آن او را دید و به او گفت: مبارک است ای پسر ابوطالب، مولای هر مؤمن و مؤمنه‌ای شدی.

احمد بن حنبل این روایت را به سندی دیگر نیز روایت می‌کند[۹۹] قریب به این حدیث را سابقاً از ابن ماجه نقل کردیم.

دلالت جملۀ «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ، فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ» بر خلافت و ولایت امیرالمؤمنین علی(ع) بعد از رسول اکرم(ص) جای شک و تردید نیست؛ زیرا افزون بر عبارت «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ» که در صدر این جمله آمده، سایر مقاطع روایت؛ نظیر «أَ لَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنِّي أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟» و نیز «أَ لَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنِّي أَوْلَى بِكُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ نَفْسِهِ؟»؛ و نیز تهنیت گفتن عمر به آن حضرت همگی قرینیت روشنی بر ارادۀ معنای ولایت امر از جملۀ «فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ» دارد.

۱۱. احمد بن حنبل به سندش از عطیة‌العوفی از زید بن ارقم روایت می‌کند که گفت: «كُنَّا بِالْجُحْفَةِ فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِلَيْنَا ظُهْرًا وَ هُوَ آخِذٌ بِعَضُدِ عَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَقَالَ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ، أَ لَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنِّي أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟ قَالُوا: بَلَى. قَالَ: فَمَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ، فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ»[۱۰۰]؛ در جحفه بودیم، پس پیامبر خدا(ص) بازوی علی (رض) را گرفته به سوی ما بیرون آمدند و فرمودند: ای مردم، آیا نمی‌دانید که من به مؤمنان از خودشان سزاوارترم؟ گفتند: چرا، فرمودند: پس هرکه من مولای اویم علی مولای اوست.

۱۲. احمد بن حنبل به سندش از میمون ابی‌عبدالله روایت می‌کند: «قَالَ: قَالَ زَيْدُ بْنُ أَرْقَمَ و َ‌أَنَا أَسْمَعُ: نَزَلْنَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) بِوَادٍ يُقَالُ لَهُ: وَادِي خُمٍّ، فَأَمَرَ بِالصَّلَاةِ فَصَلَّاهَا بِهَجِيرٍ، قَالَ: فَخَطَبَنَا، و َظُلِّلَ لِرَسُولِ اللَّهِ(ص) بِثَوْبٍ عَلَى شَجَرَةِ سَمُرَةٍ مِنَ الشَّمْسِ، فَقَالَ: أَ لَسْتُمْ تَعْلَمُونَ، أَوْ أَ لَسْتُمْ تَشْهَدُونَ، أَنِّي أَوْلَى بِكُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ نَفْسِهِ؟ قَالُوا: بَلَى، قَالَ: فَمَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ، فَإِنَّ عَلِيًّا مَوْلَاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ»[۱۰۱]؛ گفت: زید بن ارقم گفت و من می‌شنیدم: با پیامبر خدا(ص) در وادی که به آن وادی خم می‌گفتند، فرود آمدیم پس دستور به نماز دادند پس در آن گرما نماز گزاردند، گفت: پس خطابه کردند، و برای پیامبر خدا(ص) با پیراهنی روی درخت صمغ عربی سایه افکندند، پس فرمودند: آیا نمی‌دانید، یا آیا گواهی نمی‌دهید، که من به هر مؤمنی از خودش سزاوارترم؟ گفتند: چرا، فرمودند: پس هرکه من مولای اویم، به یقین علی مولای اوست، بار خدایا دوست بدار دوستدارش را، و دشمن دار دشمنش را. احمد بن حنبل این لفظ روایت را به سندی دیگر از زید بن ارقم روایت می‌کند[۱۰۲].

۱۳. احمد بن حنبل به سندش از عبدالله بن بریده روایت می‌کند: «عَنْ أَبِيهِ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): مَنْ كُنْتُ وَلِيَّهُ فَعَلِيٌّ وَلِيُّهُ»؛ از پدرش نقل کرد که گفت: پیامبر خدا(ص) فرمودند: هرکه من ولیّ اویم پس علی ولیّ اوست.

کلمۀ «وَلِيّ» در این روایت نیز به معنای ولایت امر است شاهد بر آن روایات دیگری است که در این زمینه آمده است، و مشتمل بر قرائن مؤکد و متعددی بر ارادۀ این معناست.

۱۴. احمد بن حنبل به سندش از ابن عباس در ضمن حدیث مفصلی روایت می‌کند: «حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ مَيْمُونٍ، قَالَ: إِنِّي لَجَالِسٌ إِلَى ابْنِ عَبَّاسٍ، إِذْ أتَاهُ تِسْعَةُ رَهْطٍ، فَقَالُوا: يَا ابْنَ عَبَّاسٍ، إِمَّا أَنْ تَقُومَ مَعَنَا، وَ إِمَّا أَنْ يُخْلُونَا هَؤُلَاءِ، قَالَ: فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: بَلْ أقُومُ مَعَكُمْ، قَالَ: - وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ صَحِيحٌ قَبْلَ أَنْ يَعْمَى - قَالَ: فَابْتَدَءُوا فَتَحَدَّثُوا، فَلَا نَدْرِي مَا قَالُوا، قَالَ: فَجَاءَ يَنْفُضُ ثَوْبَهُ، وَ يَقُولُ: أُفْ وَ تُفْ، وَقَعُوا فِي رَجُلٍ لَهُ عَشْرٌ، وَقَعُوا فِي رَجُلٍ قَالَ لَهُ النَّبِيُّ(ص): لَأَبْعَثَنَّ رَجُلًا لَا يُخْزِيهِ اللَّهُ أَبَدًا، يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» - الی ان قال - «وَ قَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ(ص): أَنْتَ وَلِيِّي فِي كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي» - الی ان قال - «وَ قَالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ، فَإِنَّ مَوْلَاهُ عَلِيٌّ...»[۱۰۳]؛ «عمرو بن میمون برای ما روایت کرد و گفت: همانا کنار ابن عباس نشسته بودم که نُه نفر آمدند و گفتند: ای ابن عباس یا با ما برخیز و بیا یا اینان ما را تنها بگذارند، گفت: ابن عباس گفت: با شما بر می‌خیزم و می‌آیم، گفت: - و او در آن زمان هنوز سالم بود و چشمانش نابینا نشده بود - گفت: شروع به سخن گفتن کردند، پس نمی‌دانیم چه گفتند، گفت: پس آمد و دشداشه‌اش را می‌تکاند و اَه و تف می‌کرد سخنی که نشانگر نفرت و کراهت است و می‌گفت: دربارۀ مردی بدی گفتند که ده ویژگی دارد، دربارۀ مردی بدی گفتند که پیامبر خدا(ص) درباره‌اش فرمودند به یقین مردی را می‌فرستم که هرگز خدا او را خوار نکند، و او خدا و پیامبرش را دوست دارد - تا آنجا که گفت: - و پیامبر خدا(ص) به او فرمودند: تو ولیّ من بر هر مؤمن پس از من هستی - تا آنجا که گفت: - و فرمودند: هرکه من مولای اویم پس به یقین علی مولای اوست... .

عبارت: «بَعْدِي» در جملۀ: «وَلِيِّي فِي كُلِّ مُؤْمِنٍ» شاهد روشنی است که مراد از «وَلِيِّي» «خَلِيفَتِي» است؛ زیرا آنچه با کلمۀ «بَعْدِي» سازگار است تنها این معناست. عبارت «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ» نیز در جملۀ بعد قرینۀ روشنی است بر اینکه مراد از «مَوْلَا» در «مَوْلَاهُ عَلِيٌّ» ولایت امر است؛ زیرا فاء ترتب در «فَإِنَّ مَوْلَاهُ عَلِيٌّ» بر این معنا دلالت دارد که همان مولویت و ولایتی که رسول الله(ص) دارد برای علی(ع) ثابت است.

ابن عساکر دمشقی در ترجمة الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق بیش از طریق به بیش از بیست تن از صحابه برای حدیث غدیر نقل کرده است[۱۰۴].

۱۵. افزون بر آنچه در بالا از احمد بن حنبل روایت کردیم روایات فراوانی را احمد بن حنبل دربارۀ جریان مشهور مناشدۀ امیرالمؤمنین(ع) دربارۀ حدیث غدیر - یعنی فراخوانی شاهدان جریان غدیر برای شهادت بر آنچه در روز غدیر از رسول خدا(ص) دربارۀ علی بن ابی طالب دیدند و شنیدند - روایت می‌کند که نمونه‌ای از آنها را در اینجا نقل می‌کنیم:

۱. احمد بن حنبل به سندش از سعید بن وهب و زید بن یثیع روایت می‌کند: «قَالا: نَشَدَ عَلِيٌّ النَّاسَ فِي الرَّحَبَةِ: مَنْ سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ إِلا قَامَ، قَالَ: فَقَامَ مِنْ قِبَلِ سَعِيدٍ سِتَّةٌ، وَ مِنْ قِبَلِ زَيْدٍ سِتَّةٌ، فَشَهِدُوا أَنَّهُمْ سَمِعُوا رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ لِعَلِيٍّ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ: أَ لَيْسَ اللَّهُ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ؟ قَالُوا: بَلَى. قَالَ: اللَّهُمَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ، فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ، وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ»[۱۰۵]؛ گفتند: علی در رحبه مردم را سوگند داد: چه کسی شنیده پیامبر خدا(ص) روز غدیر خم می‌فرمایند، برخیزد. گفت: شش نفر از سمت سعید برخاستند و شش نفر از سمت زید، پس گواهی دادند که آنان شنیدند پیامبر خدا(ص) روز غدیر خم به علی (رض) می‌فرمودند: آیا خدا به مؤمنان سزاوارتر نیست؟ گفتند: چرا، فرمودند: بار خدایا هرکه من مولای اویم، پس علی مولای اوست، بار خدایا دوست بدار دوستدارش را، و دشمن دار دشمنش را.

احمد بن حنبل پس از نقل روایت فوق می‌گوید: «حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ، حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ حَكِيمٍ، أَخْبَرَنَا شَرِيكٌ، عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ، عَنْ عَمْرٍو ذِي مُرٍّ، بِمِثْلِ حَدِيثِ أَبِي إِسْحَاقَ - يَعْنِي - عَنْ سَعِيدٍ، وَ زَيْدٍ، وَ زَادَ فِيهِ: وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ، وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ»؛ عبدالله برای ما روایت کرد که علی بن حکیم برای ما روایت کرد، شریک به ما خبر داد از ابواسحاق، از عمروذی‌مر مانند حدیث ابواسحاق را یعنی از سعید، و زید، و در آن افزود: و یاری نما یاریگرش را و رها کن رها کننده‌اش را.

سپس می‌گوید: «حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ، حَدَّثَنَا عَلِيٌّ، أَخْبَرَنَا شَرِيكٌ، عَنِ الْأَعْمَشِ، عَنْ حَبِيبِ بْنِ أَبِي ثَابِتٍ، عَنْ أَبِي الطُّفَيْلِ، عَنْ زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ، عَنِ النَّبِيِّ(ص) مِثْلَهُ»؛ عبدالله برای ما روایت کرد که علی برای ما روایت کرد، شریک مانند همین را به ما از اعمش، از حبیب بن ابو‌ثابت، از ابوطفیل، از زید بن ارقم، از پیامبر(ص) خبر داد.

۲. احمد بن حنبل روایت می‌کند به سندش از عبدالرحمن بن ابی‌لیلی: «قَالَ: شَهِدْتُ عَلِيًّا، فِي الرَّحَبَةِ يَنْشُدُ النَّاسَ: أَنْشُدُ اللَّهَ مَنْ سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ، لَمَّا قَامَ فَشَهِدَ؟ قَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ: فَقَامَ اثْنَا عَشَرَ بَدْرِيًّا، كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى أَحَدِهِمْ، فَقَالُوا: نَشْهَدُ أَنَّا سَمِعْنَا رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ: أَ لَسْتُ أَوْلَى بِالْمُسْلِمِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، وَ أَزْوَاجِي أُمَّهَاتُهُمْ؟ فَقُلْنَا: بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ. قَالَ: فَمَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ، وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ»[۱۰۶]؛ گفت: علی (رض) را در رحبه دیدم مردم را سوگند می‌داد: سوگند به خدا چه کسی شنید و دید پیامبر خدا(ص) روز غدیر خم هنگامی که ایستادند و فرمودند: هرکه من مولای اویم پس علی مولای اوست؟ عبدالرحمن گفت: دوازده نفر بدری برخاستند، گویا به یکی از آنان می‌نگریستم، پس گفتند: گواهی می‌دهیم که ما شنیدیم پیامبر خدا(ص) روز غدیر خم می‌فرمودند: آیا به مسلمانان از خودشان سزاوارتر نیستم، و همسرانم مادرانشان نیستند؟ پس گفتیم: چرا ای پیامبر خدا! فرمودند: پس هرکه من مولای اویم علی مولای اوست، بار خدایا دوست بدار دوستدارش را و دشمن بدار دشمنش را.

در این متن اقرار گرفتن رسول الله از مسلمین آنجا که فرمود: «أَ لَسْتُ أَوْلَى بِالْمُسْلِمِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» قرینۀ روشن و صریحی است بر اینکه مراد از «مولا» در عبارت: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ» به معنای ولایت امر است؛ زیرا اولویت بالمؤمنین من أنفسهم در معنای ولایت امر از سوی خداوند صراحت دارد. و عدم نقل تمام جریان استشهاد و اکتفای به بخشی از کلام رسول الله(ص) در برخی از نقل‌ها ضرری بر نقل سایر بخش‌ها در سایر روایات وارد نمی‌کند.

۳. احمد بن حنبل به سندش از حسین بن محمد و ابونعیم ‌المعنی روایت می‌کند: «قَالَا: حَدَّثَنَا فِطْرٌ، عَنْ أَبِي الطُّفَيْلِ، قَالَ: جَمَعَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ النَّاسَ فِي الرَّحَبَةِ، ثُمَّ قَالَ لَهُمْ: أَنْشُدُ اللَّهَ كُلَّ امْرِئٍ مُسْلِمٍ سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ مَا سَمِعَ، لَمَّا قَامَ فَقَامَ ثَلَاثُونَ مِنَ النَّاسِ، وَ قَالَ أَبُو نُعَيْمٍ: فَقَامَ نَاسٌ كَثِيرٌ فَشَهِدُوا حِينَ أَخَذَهُ بِيَدِهِ، فَقَالَ لِلنَّاسِ: أَ تَعْلَمُونَ أَنِّي أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟ قَالُوا: نَعَمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا مَوْلَاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ، وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ، قَالَ: فَخَرَجْتُ وَ كَأَنَّ فِي نَفْسِي شَيْئًا، فَلَقِيتُ زَيْدَ بْنَ أَرْقَمَ فَقُلْتُ لَهُ: إِنِّي سَمِعْتُ عَلِيًّا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ يَقُولُ: كَذَا وَ كَذَا، قَالَ: فَمَا تُنْكِرُ؟ قَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ ذَلِكَ لَهُ»[۱۰۷]؛ گفتند: فطر برای ما روایت کرد، از ابوطفیل که گفت: علی (رض) مردم را در رحبه گرد هم آورد، سپس به آنان فرمود: سوگند می‌دهم هر فرد مسلمانی را که روز غدیر خم از پیامبر خدا(ص) هنگامی که ایستادند، شنیده آنچه که شنیده، بایستد پس سی نفر از مردم برخاستند - و ابونعیم گفت: پس مردم بسیاری برخاستند - پس دیدند هنگامی را که دستش دست علی(ع) را گرفته و به مردم فرمودند: آیا می‌دانید که من سزاوارتر از مؤمنان به خودشان هستم؟ گفتند: بله ای پیامبر خدا، فرمودند: هرکه من مولای اویم پس این علی مولای اوست، بار خدایا دوست بدار دوستدارش را و دشمن بدار دشمنش را، گفت: پس بیرون آمدم و گویا در جانم چیزی بود، پس زید بن ارقم را دیدم و به او گفتم: به یقین من شنیدم که علی (رض) می‌گفت: چنین و چنان، گفت: پس چه چیز را انکار می‌کنی؟ به یقین از پیامبر خدا(ص) شنیدم که می‌فرمودند آن چنین و چنان گفتن از آن او علی است.

در این روایت چند قرینه وجود دارد که معنای «مَوْلَا» در «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا مَوْلَاهُ» را در معنای ولایت امر و فرمانروایی متعیّن می‌کند:

  1. اخذ اقرار از مردم توسط رسول خدا(ص) یعنی اولی بودن رسول از مؤمنین بر انفس آنانکه قرینۀ روشنی بر ارادۀ معنای ولایت امر از واژۀ «مَوْلَا» است.
  2. تفریع جملۀ «فَهَذَا مَوْلَاهُ» بر جملۀ «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ» که قرینۀ روشنی است بر اینکه مولا بودن علی به همان معنای مولا بودن رسول الله(ص) است.
  3. عبارت راوی «فَخَرَجْتُ وَ كَأَنَّ فِي نَفْسِي شَيْئًا» قرینۀ روشن دیگری بر ارادۀ معنای ولایت امر از واژۀ «مَوْلَا» در «فَهَذَا مَوْلَاهُ»؛ زیرا در سایر معانی «مَوْلَا» جایی برای تشکیک و تردید نیست، و تنها معنایی که برای برخی مورد تردید بوده، معنای ولایت امر است؛ لذا از این عبارت استفاده می‌شود آنچه همگان از «مَوْلَا» در «فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ» می‌فهمیده‌اند همان معنای ولایت امر بوده؛ لذا موجب آن شده که در دل راوی حالتی از تشکیک به وجود آید که با پاسخ روشن زید بن ارقم تشکیک او زائل شد.
  4. احمد بن حنبل روایت می‌کند به سندش از ذاذان بن عمر: «قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيًّا، فِي الرَّحْبَةِ وَ هُوَ يَنْشُدُ النَّاسَ: مَنْ شَهِدَ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ، وَ هُوَ يَقُولُ مَا قَالَ؟ فَقَامَ ثَلاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا، فَشَهِدُوا أَنَّهُمْ سَمِعُوا رَسُولَ اللَّهِ(ص) وَ هُوَ يَقُولُ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ»[۱۰۸]؛ گفت: در رحبه از علی شنیدم که مردم را سوگند می‌داد: چه کسی پیامبر خدا(ص) را روز غدیر خم دید که می‌فرمودند آنچه که فرمودند؟ پس سیزده مرد برخاستند، پس گواهی دادند که از پیامبر خدا(ص) شنیدند که می‌فرمودند: هرکه من مولای اویم پس علی مولای اوست.
  5. نسائی محدث معروف در خصائص روایت می‌کند به سندش از عمرو ذی‌مرّة: «قَالَ: شَهِدْتُ عَلِيًّا بِالرَّحْبَةِ يَنْشُدُ أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ(ص): أَيُّكُمْ سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ مَا قَالَ‌؟ فَقَامَ أُنَاسٌ فَشَهِدُوا أَنَّهُمْ سَمِعُوا رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَإِنَّ عَلِيًّا مَوْلَاهُ، اللهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ، وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ، وَ أَحِبَّ مَنْ أَحَبَّهُ، وَ أَبْغِضْ مَنْ أَبْغَضَهُ، وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ»[۱۰۹]؛ گفت: علی را در رحبه دیدم که سوگند می‌داد اصحاب محمد(ص) را که کدامتان شنیده پیامبر خدا(ص) می‌فرمودند روز غدیر خم آنچه می‌فرمودند؟ پس عده‌ای برخاستند و گواهی دادند که آنها شنیدند از پیامبر خدا(ص) که می‌فرمودند: هرکه من مولای اویم پس به یقین علی مولای اوست بار خدایا همراه باش همراهش را و دشمن بدار دشمنش را و دوست بدار دوستدارش را و بیزاری جوی از هرکه از او بیزاری جوید و یاری کن یاریگرش را.
  6. نسائی در خصائص روایت می‌کند به سندش از سعید بن وهب: «قَالَ: قَالَ عَلِيٌّ فِي الرَّحْبَةِ: أَنْشُدُ بِاللّٰهِ مَنْ سَمِعَ رَسُولَ اللّٰهِ(ص) يَوْمَ غَدِيرٍ خُمٍّ يَقُولُ: اللّٰهُ وَلِيِّي، وَ أَنَا وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ، وَ مَنْ كُنْتُ وَلِيَّهُ فَهَذَا وَلِيُّهُ، اللّٰهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ، وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ. فَقَالَ سَعِيدٌ: قَامَ إِلَى جَنْبِي سِتَّةٌ. وَ قَالَ حَارِثَةُ بْنُ مُضَرِّبٍ: قَامَ عِنْدِي سِتَّةٌ. وَ قَالَ زَيْدُ بْنُ يُثَيْعٍ: قَامَ عِنْدِي سِتَّةٌ. و قال عُمَرُ ذُو مَرٍّ: أَحِبَّ مَنْ أَحَبَّهُ، وَ أَبْغِضْ مَنْ أَبْغَضَهُ»[۱۱۰]؛ گفت: علی (رض) در رحبه فرمود: سوگند به خدا چه کسی شنید پیامبر خدا(ص) روز غدیر خم می‌فرمودند: خدا ولیّ من و من ولیّ مؤمنانم، و هرکه من ولیّ اویم پس این علی ولیّ اوست، بار خدایا دوست بدار دوستدارش را، و دشمن بدار دشمنش را و یاری نما یاریگرش را؛ پس سعید گفت: از کنار من شش نفر برخاستند، و حارثه بن مضرب گفت: از نزد من شش نفر برخاستند، و زید بن یثیع گفت: از نزد من شش نفر برخاستند، و عمروذی‌مر گفت: دوست بدار دوستدارش را و بیزاری جوی از هرکه از او بیزاری جوید.
  7. ابن المغازلی در مناقب روایت می‌کند به سندش: «عَنْ عَبْدِ خَيْرٍ وَ عَمْرٍو ذِي مِرَّةٍ وَ حَبَّةَ الْعَرَنِيِّ، قَالُوا: سَمِعْنَا عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ(ع) يُنْشِدُ النَّاسَ فِي الرَّحْبَةِ: مَنْ سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ؟ فَقَامَ اثْنَا عَشَرَ رَجُلًا مِنْ أَهْلِ بَدْرٍ مِنْهُمْ زَيْدُ بْنُ أَرْقَمَ قَالُوا: نَشْهَدُ أَنَّا سَمِعْنَا رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ»[۱۱۱]؛ از عبدخیر و عمروذی‌مرة و حبةعرنی نقل است که گفتند: شنیدیم علی بن ابی طالب(ع) در رحبه مردم را سوگند می‌داد: چه کسی شنید پیامبر خدا(ص) می‌فرمودند: هرکه من مولای اویم پس علی مولای اوست؟ پس دوازده مرد از اهل بدر برخاستند ازجمله زید بن ارقم گفتند: گواهی می‌دهیم که ما از پیامبر خدا(ص) شنیدیم که روز غدیر خم می‌فرمودند: هرکه من مولای اویم پس علی مولای اوست، بار خدایا دوست بدار دوستدارش را و دشمن بدار دشمنش را.
  8. ابن المغازلی روایت می‌کند به سندش از عمیرة بن سعد: «قَالَ: شَهِدْتُ عَلِيًّا(ع) عَلَى الْمِنْبَرِ نَاشِدًا أَصْحَابَ رَسُولِ اللَّهِ(ص): مَنْ سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ يَقُولُ مَا قَالَ فَلْيَشْهَدْ؟ فَقَامَ اثْنَا عَشَرَ رَجُلًا مِنْهُمْ أَبُو سَعِيدٍ الْخُدْرِيُّ، وَ أَبُو هُرَيْرَةَ، وَ أَنَسُ بْنُ مَالِكٍ فَشَهِدُوا أَنَّهُمْ سَمِعُوا رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ»[۱۱۲]؛ گفت: علی(ع) را روی منبر دیدم که اصحاب پیامبر خدا(ص) را سوگند می‌داد: چه کسی شنیده پیامبر خدا(ص) روز غدیر خم می‌فرمودند آنچه فرمودند پس گواهی دهد؛ پس دوازده مرد برخاستند از جمله ابوسعید‌خدری، و ابو‌هریرة و انس بن مالک پس گواهی دادند که آنها شنیدند از پیامبر خدا(ص) که می‌فرمودند: هرکه من مولای اویم پس علی مولای اوست، بار خدایا دوست بدار دوستدارش را و دشمن بدار دشمنش را.
  9. حاکم نیشابوری در مستدرک مناشدۀ دیگری از امیرالمؤمنین علی(ع) با طلحة بن عبیدالله صحابی معروف روایت می‌کند، می‌گوید: «أَخْبَرَنِي أَبُو الْوَلِيدِ، وَ أَبُو بَكْرِ بْنُ قُرَيْشٍ، حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ سُفْيَانَ، حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدَةَ، حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَسَنِ، حَدَّثَنَا رِفَاعَةُ بْنُ إِيَاسٍ الضَّبِّيُّ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ قَالَ: كُنَّا مَعَ عَلِيٍّ يَوْمَ الْجَمَلِ، فَبَعَثَ إِلَى طَلْحَةَ بْنِ عُبَيْدِ اللهِ أَنِ الْقَنِي فَأَتَاهُ طَلْحَةُ، فَقَالَ: نَشَدْتُكَ اللَّهَ، هَلْ سَمِعْتَ رَسُولَ اللهِ(ص) يَقُولُ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَلَاهُ، وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ‌؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: فَلِمَ تُقَاتِلُنِي‌؟ قَالَ: لَمْ أَذَكُرْ، قَالَ: فَانْصَرَفَ طَلْحَةُ»[۱۱۳]؛ ابو ولید و ابوبکر بن قریش به من خبر دادند، حسن بن سفیان برای ما روایت کرد که محمد بن عبده برای ما روایت کرد که حسن بن حسین برای ما روایت کرد که رفاعة بن ایاس ضبی از پدرش از جدش برای ما روایت کرد که گفت: ما روز جمل با علی بودیم، پس پیکی به سوی طلحة بن عبیدالله فرستاد که به دیدارم بیا پس طلحه نزدش آمد، پس فرمود: سوگندت می‌دهم به خدا، آیا شنیدی پیامبر خدا(ص) می‌فرمودند: هرکه من مولای اویم پس علی مولای اوست، بار خدایا دوست بدار دوستدارش را، و دشمن بدار دشمنش را؟ گفت: بله، فرمود: پس چرا با من می‌جنگی؟ گفت: فراموش کردم، گفت: پس طلحه رفت.
  10. متقی در کنز العمال روایت می‌کند: «عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي لَيْلَى قَالَ: خَطَبَ عَلِيٌّ فَقَالَ: أَنْشُدُ اللَّهَ امْرَأً نَشْدَةَ الْإِسْلَامِ سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ أَخَذَ بِيَدِي يَقُولُ: أَ لَسْتُ أَوْلَى بِكُمْ يَا مَعْشَرَ الْمُسْلِمِينَ مِنْ أَنْفُسِكُمْ؟ قَالُوا: بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ! قَالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ، وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ؛ إِلَّا قَامَ فَشَهِدَ. فَقَامَ بِضْعَةَ عَشَرَ رَجُلًا فَشَهِدُوا وَ كَتَمَ قَوْمٌ؛ فَمَا فَنُوا مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا عَمُوا وَ بَرِصُوا»[۱۱۴]؛ از عبدالرحمن بن ابولیلی نقل است که گفت: علی خطابه کرد پس فرمود: به خدا سوگند می‌دهم، به سوگند مسلمانی، کسی را که روز غدیر خم از پیامبر خدا(ص) شنید وقتی دستم را گرفته و فرمودند: آیا به شما ای مسلمانان از خودتان سزاوارتر نیستم؟ گفتند: چرا ای پیامبر خدا! فرمودند: هرکه من مولای اویم پس علی مولای اوست، بار خدایا همراه باش همراهش را و دشمن بدار دشمنش را، و یاری نما یاریگرش را و رها کن رهاکننده‌اش را، که برخیزد پس گواهی دهد؛ پس بیش از ده مرد برخاستند و گواهی دادند و گروهی کتمان کردند، که از دنیا نرفتند مگر آنکه نابینا شدند و پیسی گرفتند.
  11. متقی هندی در کنز العمال روایت مناشدۀ امیرالمؤمنین از جمعی از صحابه روایت می‌کند از جمله: زید بن ارقم[۱۱۵] سعید بن وهب و زید بن یُثیع[۱۱۶] که در گذشته نقل شد، و نیز از عمیر بن سعد می‌گوید: «قَالَ: شَهِدْتُ عَلِيًّا عَلَى الْمِنْبَرِ نَاشِدًا أَصْحَابَ رَسُولِ اللَّهِ(ص): مَنْ سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ يَقُولُ مَا قَالَ فَيَشْهَدُ، فَقَامَ اثْنَا عَشَرَ رَجُلًا مِنْهُمْ أَبُو هُرَيْرَةَ وَ أَبُو سَعِيدٍ وَ أَنَسُ بْنُ مَالِكٍ فَشَهِدُوا أَنَّهُمْ سَمِعُوا رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ»[۱۱۷]؛ گفت: علی را روی منبر دیدم که اصحاب پیامبر خدا(ص) را سوگند می‌داد: چه کسی شنیده پیامبر خدا(ص) روز غدیر خم می‌فرمودند آنچه فرمودند پس گواهی دهد، پس دوازده مرد برخاستند از جمله ابوهریره و ابوسعید و انس بن مالک پس گواهی دادند که آنها شنیدند از پیامبر خدا(ص) که می‌فرمودند: هرکه من مولای اویم پس علی مولای اوست.

افزون بر آنچه گفتیم ابن عساکر دمشقی در تاریخ دمشق بیش از سیزده طریق برای حدیث مناشدۀ امیرالمؤمنین روایت کرده است که برای رعایت اختصار از ذکر آن خودداری می‌کنیم[۱۱۸].[۱۱۹]

روایات منابع حدیثی شیعی

در منابع حدیثی شیعیان اتباع اهل‌بیت(ع) روایات مربوط به واقعۀ مهم غدیر و نصب امیرالمؤمنین(ع) از سوی رسول خدا(ص) به ولایت امر فوق حد احصاء است، و در منابع حدیثی شیعه؛ نظیر کافی و امالی شیخ مفید و صدوق و شیخ طوسی و غیرذلک از طرق کثیرۀ متواتره و با نقل بسیاری از جزئیات واقعۀ غدیر روایت شده است، در اینجا برای اجتناب از تطویل به سه نمونه اکتفا می‌کنیم:

۱. کلینی در ضمن روایت مفصلی ـ به سند صحیح ـ از امام صادق(ع) روایت می‌کند: «فَلَمَّا رَجَعَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) مِنْ حَجَّةِ الْوَدَاعِ نَزَلَ عَلَيْهِ جَبْرَئِيلُ(ع) فَقَالَ: ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ فَنَادَى النَّاسَ فَاجْتَمَعُوا وَ أَمَرَ بِسَمُرَاتٍ فَقُمَّ شَوْكُهُنَّ، ثُمَّ قَالَ(ص): يَا أَيُّهَا النَّاسُ! مَنْ وَلِيُّكُمْ وَ أَوْلَى بِكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ؟ فَقَالُوا: اللَّهُ وَ رَسُولُهُ. فَقَالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ - ثَلَاثَ مَرَّاتٍ -...»[۱۲۰]؛ پس هنگامی که پیامبر خدا(ص) از حجة الوداع باز گشتند جبرئیل(ع) بر ایشان فرود آمده و گفت: «ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، به طور کامل به مردم ابلاغ کن؛ و اگر چنین نکنی، رسالت او را انجام نداده‌ای. خداوند تو را از خطرات احتمالی مردم، حفظ می‌کند؛ و خداوند، گروه کافران لجوج را هدایت نمی‌کند» پس مردم را صلا داد و گرد آمدند و دستور به فرود آمدن زیر درختان صمغ عربی دادند پس خارهای آن را جارو کردند، سپس ایشان(ص) فرمودند: ای مردم چه کسی ولیّ شما و سزاوارتر به شما از خودتان است؟ پس گفتند: خدا و پیامبرش، پس سه بار فرمودند: هرکه من مولای اویم پس علی مولای اوست، بار خدایا دوست بدار دوستدارش را و دشمن بدار دشمنش را... .

۲. صدوق به سندش از ابوهریره روایت می‌کند: «قَالَ: مَنْ صَامَ يَوْمَ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ مِنْ ذِي الْحِجَّةِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ صِيَامَ سِتِّينَ شَهْراً، وَ هُوَ يَوْمُ غَدِيرِ خُمٍّ لَمَّا أَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) بِيَدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) وَ قَالَ: أَ لَسْتُ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ؟ قَالُوا: نَعَمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ. قَالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ. فَقَالَ لَهُ عُمَرُ: بَخْ بَخْ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ أَصْبَحْتَ مَوْلَايَ وَ مَوْلَى كُلِّ مُسْلِمٍ. فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ»[۱۲۱]؛ گفت: هرکس روز هجدهم ذوالحجّه را روزه بگیرد، خداوند برای او پاداش شصت ماه روزه می‌نویسد، و آن روز غدیر خم است هنگامی که پیامبر خدا(ص) دست علی بن ابی طالب(ع) را گرفته و فرمودند: آیا من سزاوارتر به مؤمنان نیستم‌؟ گفتند: آری ای پیامبر خدا، فرمودند: هرکه من مولای اویم، پس علی مولای اوست. عمر به او علی(ع) گفت: به به ای پسر ابی طالب مولای من و مولای هر مسلمان شدی پس خدا این آیه را نازل فرمود: «امروز، دین شما را برایتان کامل کردم».

۳. شیخ طوسی در امالی روایت می‌کند به سندش - در ضمن حدیثی -: «عَنْ سَهْمِ بْنِ الْحُصَيْنِ الْأَسَدِيِّ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَلْقَمَةَ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيَّ قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) قَامَ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ، فَأَبْلَغَ ثُمَّ قَالَ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ، أَ لَسْتُ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟ قَالُوا: بَلَى. قَالَهَا ثَلَاثَ مَرَّاتٍ، ثُمَّ قَالَ: ادْنُ يَا عَلِيُّ، فَرَفَعَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَدَيْهِ حَتَّى نَظَرْتُ إِلَى بَيَاضِ آبَاطِهِمَا، قَالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ، ثَلَاثَ مَرَّاتٍ...»[۱۲۲]؛ از سهم بن حصین از عبدالله بن علقمه از أبوسعید خدری نقل است که گفت: به یقین پیامبر خدا(ص) در روز عید غدیر خم برخاستند، و پیام پروردگار را ابلاغ کردند سپس فرمودند: ای مردم، آیا من «نسبت به مؤمنان از خودشان اولی و سزاوارتر» نیستم‌؟ گفتند:آری - این را سه بار فرمودند - سپس فرمودند: ای علی نزدیک بیا، پس پیامبر خدا(ص) دستان او را بلند کردند تا جایی که سفیدی زیر بغل آن دو را دیدم و سه بار فرمودند: هرکه من مولای اویم پس علی مولای اوست... .

بخشی از جریان واقعۀ غدیر را شیخ مفید در کتاب الارشاد روایت کرده است[۱۲۳].[۱۲۴]

«عَلِيٌّ خَلِيفَتِي» و مضامین قریب به آن

یکی دیگر از عناوین به کار رفته از سوی رسول خدا(ص) در ادلۀ نصب فرمانروا بعد الرسول(ص)، عنوان «عَلِيٌّ خَلِيفَتِي» و نظیر آن است که در ذیل به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌کنیم، ابتدا به روایاتی که با مضمون «أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى» و سپس به سایر مضامین دیگر «خَلِيفَتِي» یا قریب به آن اشاره می‌کنیم:

مضمون اول: مضمون «أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى»

۱. بخاری در صحیح خود روایت می‌کند: «حَدَّثَنَا مُسَدَّدٌ، حَدَّثَنَا يَحْيَى، عَنْ شُعْبَةَ، عَنْ الْحَكَمِ، عَنْ مُصْعَبِ بْنِ سَعْدٍ، عَنْ أَبِيهِ: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) خَرَجَ إِلَى تَبُوكَ، وَ اسْتَخْلَفَ عَلِيًّا، فَقَالَ: أَ تُخَلِّفُنِي فِي الصِّبْيَانِ وَ النِّسَاءِ؟ قَالَ: أَ لَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى؟ إِلَّا أَنَّهُ لَيْسَ نَبِيٌّ بَعْدِي»[۱۲۵]؛ مسدد برای ما روایت کرد، یحیی از شعبه، از حکم، از مصعب بن سعد، از پدرش برای ما روایت کرد که پیامبر خدا(ص) به سوی تبوک خارج شدند، و علی را جانشین خود قرار دادند، پس فرمود: آیا مرا در میان کودکان و زنان جانشین خود می‌نمایید؟ فرمودند: آیا راضی نیستی که نسبت به من مانند هارون نسبت به موسی باشی؟ جز آنکه پس از من پیامبری نیست.

بخاری این حدیث را جای دیگر به سندی دیگر نقل کرده[۱۲۶] بدون جملۀ «إِلَّا أَنَّهُ لَيْسَ نَبِيٌّ بَعْدِي». عبارت «أَ لَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى» اشاره به آیۀ کریمه‌ای است که می‌فرماید: ﴿وَقَالَ مُوسَى لِأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ[۱۲۷] نیز آیۀ کریمۀ دیگری که می‌فرماید: ﴿وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي[۱۲۸] که متضمن استخلاف هارون به وسیلۀ حضرت موسی(ع) است.

روایت مذکور بر این معنا دلالت دارد که تمام مقامات و شئون هارون به استثناء نبوت برای علی بن ابی‌طالب ثابت است و در دو آیۀ فوق‌الذکر چند شأن برای هارون آمده است:

  1. خلیفۀ موسی(ع)؛
  2. وزیر موسی(ع)؛
  3. شریک در امر موسی(ع).

بنابراین به استثنای نبوّت همۀ این مقامات و شئون برای علی بن ابی‌طالب(ع) ثابت است.

مقام خلافت دلالت صریح بر ولایت امر علی بن ابی‌طالب(ع) بعد از رسول اکرم(ص) دارد به‌ویژه آنکه در برخی الفاظ این روایت چنین آمده است: «أَ مَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ. إِنَّهُ لَا يَنْبَغِي أَنْ أَذْهَبَ إِلَّا وَ أَنْتَ خَلِيفَتِي»[۱۲۹]؛ آیا راضی نیستی که نسبت به من مانند هارون نسبت به موسی باشی جز آنکه تو پیامبر نیستی، که شایسته نیست بروم جز آنکه تو جانشینم باشی.

برخی در دلالت این روایت بر خلافت و جانشینی امیرالمؤمنین علی(ع) بعد از رسول‌خدا تشکیک کرده‌اند، و به این بهانه تمسک کرده‌اند که هارون قبل از موسی(ع) رحلت کرده است، پس این روایت به خلافت بعد از رسول خدا(ص) نظر ندارد. پاسخ اجمالی این تشکیک این است که اطلاق منزلت شامل بعد از رسول نیز می‌شود و نفی آن بعد از رحلت رسول نیاز به دلیل خاص دارد که نیست بلکه ادلۀ فراوان دیگر نظیر «عَلِيٌّ مَوْلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي» مؤید آن است.

افزون بر این، نکاتی در روایت وجود دارد که راه را بر این تشکیک و بر هر تشکیک دیگری می‌‌بندد:

  1. نکتۀ اول: «أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى» شامل کلیۀ منازل هارون می‌شود از جمله شرکت در امر: ﴿وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي که بر این دلالت دارد که علی بن ابی‌طالب(ع) با رسول خدا شریک در امر بوده به استثنای نبوّت، و شرکت در امر با رحلت رسول خدا(ص) منتفی نمی‌گردد. و شرکت در امر با رسول خدا(ص) به استثنای نبوّت به معنای آن است که احکام ثابته برای رسول الله(ص) از جمله ﴿مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ یا ﴿أَطِيعُوا الرَّسُولَ... یا ﴿وَأَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ یا ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ و نیز ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ و امثال آن از احکام مربوط به ولایت همگی برای علی بن ابی‌طالب(ع) ثابت است، و انتفای این احکام از علی بن ابی‌طالب(ع) بعد از رحلت رسول‌خدا(ص) با عنوان «شریک رسول الله» بودن منافات دارد.
  2. نکتۀ دوم: استثنای وارد در روایت «إِلَّا أَنَّهُ لَيْسَ نَبِيٌّ بَعْدِي» این استثنا به صراحت به بعد از رسول الله(ص) نظر دارد، استثنای نبوّت بعد از رسول الله(ص) در صورتی صحیح است که به منزلۀ هارون از موسی بودن علی بن ابی‌طالب(ع) برای رسول الله عام باشد و شامل بعد از رحلت رسول خدا(ص) باشد، وگرنه استثنا لغو و غیر مفید است؛ زیرا چنانچه به منزلۀ هارون از موسی(ع) بودن علی بن ابی‌طالب(ع) نسبت به رسول الله(ص) شامل بعد از ایشان نباشد چه نیازی به این استثنا است.
  3. نکتۀ سوم: عبارت: «إِنَّهُ لَا يَنْبَغِي أَنْ أَذْهَبَ إِلَّا وَ أَنْتَ خَلِيفَتِي» صریح در عموم نسبت به همۀ ازمنه و امکنۀ غیبت رسول الله(ص) است؛ بنابراین قرینۀ روشنی است که بر عموم منزله در روایت به زمان بعد از حیات رسول الله(ص) دلالت دارد.

۲. مسلم نیز همین روایت را در صحیح خود به اسانید متعدد و الفاظ متقارب روایت می‌کند، از جمله: «عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، قَالَ: خَلَّفَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ، فِي غَزْوَةِ تَبُوكَ. فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! تُخَلِّفُنِي فِي النِّسَاءِ وَ الصِّبْيَانِ؟ فَقَالَ: أَ مَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى؟ غَيْرَ أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي»[۱۳۰]؛ از سعد بن ابی‌وقاص نقل است که گفت: پیامبر خدا(ص) علی بن ابی‌طالب را در جنگ تبوک جانشین خود قرار دادند، پس فرمود: ای پیامبر خدا! مرا در میان کودکان و زنان جانشین خود می‌نمایید؟ پس فرمودند: آیا راضی نیستی که نسبت به من مانند هارون نسبت به موسی باشی؟ جز آنکه پس از من پیامبری نیست.

نظیر این روایت را ترمذی در صحیح از سعدبن ابی‌وقاص روایت کرده است با لفظ «إِلَّا أَنَّهُ لَا نُبُوَّةَ بَعْدِي»[۱۳۱] و به همین لفظ در مستدرک حاکم آمده است[۱۳۲].

۳. احمد بن حنبل نیز روایت می‌کند به سندش: «عَنْ عَائِشَةَ بِنْتِ سَعْدٍ، عَنْ أَبِيهَا: أَنَّ عَلِيًّا خَرَجَ مَعَ النَّبِيِّ(ص)، حَتَّى جَاءَ ثَنِيَّةَ الْوَدَاعِ وَ عَلِيٌّ يَبْكِي يَقُولُ: تُخَلِّفُنِي مَعَ الْخَوَالِفِ؟ فَقَالَ: أَ مَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا النُّبُوَّةَ؟»[۱۳۳]؛ از عایشه بنت سعد، از پدرش نقل است که: علی با پیامبر(ص) بیرون آمد، تا به خروجی مدینه رسید و علی می‌گریست و می‌فرمود: مرا جانشین خود در میان بازماندگان قرار می‌دهید؟ پس فرمودند: آیا راضی نیستی که نسبت به من مانند هارون نسبت به موسی باشی جز در پیامبری؟

۴. نیز احمد بن حنبل به سندش از ابی‌سعید خدری روایت می‌کند: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) لِعَلِيٍّ: أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى، إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي»[۱۳۴]؛ گفت: پیامبر خدا(ص) به علی فرمودند: تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسی هستی، جز آنکه پس از من پیامبری نیست.

۵. همچنین احمد بن حنبل به سندش از جابر بن عبدالله روایت می‌کند: «قَالَ: لَمَّا أَرَادَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) أَنْ يُخَلِّفَ عَلِيًّا، قَالَ: قَالَ لَهُ عَلِيٌّ: مَا يَقُولُ النَّاسُ فِيَّ إِذَا خَلَّفْتَنِي؟ قَالَ: فَقَالَ: أَ مَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى؟ إِلَّا أَنَّهُ لَيْسَ بَعْدِي نَبِيٌّ - أَوْ لَا يَكُونُ بَعْدِي نَبِيٌّ -»[۱۳۵]؛ گفت: هنگامی که پیامبر خدا(ص) خواست علی (رض) را جانشین قرار دهد، گفت: علی به ایشان عرض کرد: هنگامی که مرا جانشین قرار دهید، مردم دربارۀ من چه می‌گویند؟ گفت: پس فرمودند: آیا راضی نیستی که نسبت به من مانند هارون نسبت به موسی باشی؟ جز آنکه پس از من پیامبری نیست، یا پس از من پیامبری نباشد.

۶. ابن ماجه در سنن به سندش از سعد بن ابی‌وقاص روایت می‌کند: «سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ. وَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي...»[۱۳۶]؛ از پیامبر خدا(ص) شنیدم که می‌فرمودند: هرکه من مولای اویم پس علی مولای اوست، و از ایشان شنیدم که می‌فرمودند: تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسی هستی، جز آنکه پس از من پیامبری نیست... .

۷. حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین- در ضمن حدیثی مفصل - از ابن عباس روایت می‌کند: «و خَرَجَ رَسُولُ اللهِ(ص) فِي غَزْوَةِ تَبُوكَ، و خَرَجَ بِالنَّاسِ مَعَهُ، قَالَ: فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ: أَخْرَجُ مَعَكَ؟ قَالَ: فَقَالَ النَّبِيُّ(ص): لَا. فَبَكَى عَلِيٌّ، فَقَالَ لَهُ: أَ مَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَيْسَ بَعْدِي نَبِيٌّ، إِنَّهُ لَا يَنْبَغِي أَنْ أَذْهَبَ إِلَّا و أَنْتَ خَلِيفَتِي...»؛ و پیامبر خدا(ص) در جنگ تبوک بیرون آمدند، و مردم را با خود بیرون آوردند، گفت: پس علی به ایشان عرض کرد: با شما بیرون آیم؟ گفت: پیامبر(ص) فرمودند: خیر، پس علی گریست پس به او فرمودند: آیا راضی نیستی که نسبت به من مانند هارون نسبت به موسی باشی؟ جز آنکه پس از من پیامبری نیست، به یقین شایسته نیست که بروم جز آنکه تو جانشینم باشی... .

حاکم نیشابوری پس از نقل این حدیث می‌گوید: هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحُ الْإِسْنَادِ، وَ لَمْ يُخَرِّجَاهُ بِهَذِهِ السِّيَاقَةِ[۱۳۷]؛ این حدیث صحیح السند است، ولی آن دو این را این گونه نیاورده‌اند.

در متن فوق‌الذکر افزون بر عبارت: «إِلَّا أَنَّهُ لَيْسَ بَعْدِي نَبِيٌّ» که قرینۀ بر استمرار خلافت امیرالمؤمنین(ع) بعد از حیات رسول اکرم(ص) است، عبارت: «إِنَّهُ لَا يَنْبَغِي أَنْ أَذْهَبَ إِلَّا و أَنْتَ خَلِيفَتِي» افزون بر آنکه قرینه بر استمراریّت «أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى» بعد از حیات رسول(ص) است خود به تنهایی دلیل مستقلی بر خلافت مطلقۀ امیرالمؤمنین(ع) از رسول اکرم(ص) است؛ زیرا عبارت: «لَا يَنْبَغِي أَنْ أَذْهَبَ إِلَّا و أَنْتَ خَلِيفَتِي» صریح در این معناست که به طور مطلق هرجا و هر زمان که رسول خدا(ص) حضور نداشته باشد - هرچند عدم حضورش به سبب موت باشد - علی بن ابی‌طالب(ع) خلیفۀ اوست.

این متن را احمد بن حنبل نیز روایت کرده است:

۸. احمد بن حنبل به سندش از ابن عباس - در ضمن حدیث مفصلی - روایت می‌کند: «وَ خَرَجَ بِالنَّاسِ أَيِ النَّبِيُّ(ص) فِي غَزْوَةِ تَبُوكَ، قَالَ: فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ: أَخْرُجُ مَعَكَ؟ قَالَ: فَقَالَ لَهُ نَبِيُّ اللَّهِ: لَا. فَبَكَى عَلِيٌّ، فَقَالَ لَهُ: أَ مَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى، إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ، إِنَّهُ لَا يَنْبَغِي أَنْ أَذْهَبَ إِلَّا وَ أَنْتَ خَلِيفَتِي. قَالَ: وَ قَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ(ص): أَنْتَ وَلِيِّي فِي كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي...»[۱۳۸]؛ و مردم را در جنگ تبوک بیرون آوردند - یعنی پیامبر(ص) - گفت: پس علی به ایشان عرض کرد: با شما بیرون آیم؟ گفت: پیامبر(ص) به ایشان فرمودند: خیر، پس علی(ع) گریست پس به او فرمودند: آیا راضی نیستی که نسبت به من مانند هارون نسبت به موسی باشی؟ جز آنکه تو پیامبر نیستی، به یقین شایسته نیست که بروم جز آنکه تو جانشینم باشی. گفت: و پیامبر خدا(ص) به ایشان فرمودند: تو ولیّ من بر هر مؤمنی پس از من هستی.

همین متن را نسائی نیز در خصائص روایت می‌کند:

۹. نسائی به سندش از عمرو بن میمونة از ابن عباس همان متن فوق را روایت می‌کند و به سبب اتحاد متن نیازی به تکرار نیست[۱۳۹].

۱۰. نسائی به سندش از موسی‌الجهنی روایت می‌کند: «قَالَ: أَدْرَكْتُ فَاطِمَةَ ابْنَةَ عَلِيٍّ(ع)، وَ هِيَ ابْنَةُ ثَمَانِينَ سَنَةً فَقُلْتُ لَهَا: تَحْفَظِينَ عَنْ أَبِيكِ شَيْئًا؟ قَالَتْ: لَا، وَ لَكِنِّي أَخْبَرَتْنِي أَسْمَاءُ بِنْتُ عُمَيْسٍ أَنَّهَا سَمِعَتْ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ: يَا عَلِيُّ! أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَيْسَ بَعْدِي نَبِيٌّ»[۱۴۰]؛ گفت: فاطمه دختر علی(ع) را در هشتاد سالگی‌اش دیدم پس به او گفتم: از پدرت چیزی حفظ هستی؟ گفت: نه، ولی اسماءبنت عمیس به من خبر داد که از پیامبر خدا(ص) شنیده که می‌فرمودند: ای علی تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسی هستی جز آنکه پس از من پیامبری نیست.

نسائی در خصائص «حدیث منزلت» را از ابن عباس و اسماء بنت عمیس، و از سعد بن ابی‌وقاص به نزدیک به بیست طریق روایت می‌کند که برای اجتناب از تطویل به همین مقدار که در بالا نقل شد اکتفا می‌کنیم[۱۴۱].

مضمون دوم: مضمون «وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي»

۱. متقی هندی در کنز العمال از ابن اسحاق و ابن جریر و ابن ابی‌حاتم و ابن مردویه و ابونعیم به اسانیدشان از امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب(ع) روایت می‌کند: «لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص): ﴿وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ[۱۴۲] دَعَانِي رَسُولُ اللَّهِ(ص) فَقَالَ: يَا عَلِيُّ! إِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِي أَنْ أُنْذِرَ عَشِيرَتِي الْأَقْرَبِينَ، فَضِقْتُ بِذَلِكَ ذَرْعًا وَ عَرَفْتُ أَنِّي مَهْمَا أُنَادِيَهُمْ بِهَذَا الْأَمْرِ أَرَى مِنْهُمْ مَا أَكْرَهُ، فَصَمَتُّ عَلَيْهَا حَتَّى جَاءَنِي جِبْرِيلُ فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ! إِنَّكَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ مَا تُؤْمَرُ بِهِ يُعَذِّبْكَ رَبُّكَ، فَاصْنَعْ لِي صَاعًا مِنْ طَعَامٍ وَ اجْعَلْ عَلَيْهِ رِجْلَ شَاةٍ وَ اجْعَلْ لَنَا عُسًّا مِنْ لَبَنٍ ثُمَّ اجْمَعْ لِي بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ حَتَّى أُكَلِّمَهُمْ وَ أُبَلِّغَ مَا أُمِرْتُ بِهِ، فَفَعَلْتُ مَا أَمَرَنِي بِهِ ثُمَّ دَعَوْتُهُمْ لَهُ، وَ هُمْ يَوْمَئِذٍ أَرْبَعُونَ رَجُلًا يَزِيدُونَ رَجُلًا أَوْ يَنْقُصُونَهُ، فِيهِمْ أَعْمَامُهُ: أَبُو طَالِبٍ وَ حَمْزَةُ وَ الْعَبَّاسُ وَ أَبُو لَهَبٍ، فَلَمَّا اجْتَمَعُوا إِلَيْهِ دَعَانِي بِالطَّعَامِ الَّذِي صَنَعْتُهُ لَهُمْ فجِئْتُ بِهِ، فَلَمَّا وَضَعْتُهُ تَنَاوَلَ النَّبِيُّ(ص) جَشْبَ حُزْبَةٍ مِنَ اللَّحْمِ فَشَقَّهَا بِأَسْنَانِهِ ثُمَّ أَلْقَاهَا فِي نَوَاحِي الصَّحْفَةِ ثُمَّ قَالَ: كُلُوا بِسْمِ اللَّهِ، فَأَكَلَ الْقَوْمُ حَتَّى نَهِلُوا عَنْهُ، مَا نَرَى إِلَّا آثَارَ أَصَابِعِهِمْ، وَ اللَّهِ! إِنْ كَانَ الرَّجُلُ الْوَاحِدُ مِنْهُمْ لَيَأْكُلُ مِثْلَ مَا قَدَّمْتُ لِجَمِيعِهِمْ، ثُمَّ قَالَ: اسْقِ الْقَوْمَ يَا عَلِيُّ! فَجِئْتُهُمْ بِذَلِكَ الْعُسِّ، فَشَرِبُوا مِنْهُ حَتَّى رَوُوا جَمِيعًا، وَ أَيْمُ اللَّهِ! إِنْ كَانَ الرَّجُلُ مِنْهُمْ لَيَشْرَبُ مِثْلَهُ. فَلَمَّا أَرَادَ النَّبِيُّ(ص) أَنْ يُكَلِّمَهُمْ بَدَرَهُ أَبُو لَهَبٍ إِلَى الْكَلَامِ فَقَالَ: لَقَدْ سَحَرَكُمْ صَاحِبُكُمْ، فَتَفَرَّقَ الْقَوْمُ وَ لَمْ يُكَلِّمْهُمُ النَّبِيُّ(ص)، فَلَمَّا كَانَ الْغَدُ فَقَالَ: فَقَالَ: يَا عَلِيُّ! إِنَّ هَذَا الرَّجُلَ قَدْ سَبَقَنِي إِلَى مَا سَمِعْتَ مِنَ الْقَوْلِ فَتَفَرَّقَ الْقَوْمُ قَبْلَ أَنْ أُكَلِّمَهُمْ فَعُدْ لَنَا مِثْلَ الَّذِي صَنَعْتَ بِالْأَمْسِ مِنَ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ ثُمَّ اجْمَعْهُمْ لِي، فَفَعَلْتُ ثُمَّ جَمَعْتُهُمْ، ثُمَّ دَعَانِي بِالطَّعَامِ فَقَرَّبْتُهُ، فَفُعِلَ بِهِ كَمَا فُعِلَ بِالْأَمْسِ، فَأَكَلُوا وَ شَرِبُوا حَتَّى نَهِلُوا، ثُمَّ تَكَلَّمَ النَّبِيُّ(ص) فَقَالَ: يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ! إِنِّي وَ اللَّهِ مَا أَعْلَمُ شَابًّا فِي الْعَرَبِ جَاءَ قَوْمَهُ بِأَفْضَلَ مَا جِئْتُكُمْ بِهِ! إِنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِخَيْرِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ، وَ قَدْ أَمَرَنِي اللَّهُ أَنْ أَدْعُوَكُمْ إِلَيْهِ، فَأَيُّكُمْ يُؤَازِرُنِي عَلَى أَمْرِي هَذَا؟ فَقُلْتُ - وَ أَنَا أَحْدَثُهُمْ سِنًّا وَ أَرْمَصُهُمْ عَيْنًا وَ أَعْظَمُهُمْ بُطْنًا وَ أَحْمَشُهُمْ سَاقًا -: أَنَا يَا نَبِيَّ اللَّهِ أَكُونُ وَزِيرَكَ عَلَيْهِ! فَأَخَذَ بِرَقَبَتِي فَقَالَ: إِنَّ هَذَا أَخِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي فِيكُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا. فَقَامَ الْقَوْمُ يَضْحَكُونَ وَ يَقُولُونَ لِأَبِي طَالِبٍ: قَدْ أَمَرَكَ أَنْ تَسْمَعَ وَ تُطِيعَ لِعَلِيٍّ»[۱۴۳]؛ هنگامی که آیه «و (نخست) خویشاوندان نزدیکت را انذار کن» بر پیامبر‌خدا(ص) نازل شد، پیامبر خدا(ص) مرا فراخوانده و فرمودند: ای علی، خداوند به من دستور داده که خویشان نزدیکم را هشدار دهم و من درمانده‌ام،؛ چراکه می‌دانم هرگاه دعوتشان کنم، از آنان واکنش ناخوشایندی خواهم دید، بنابراین سکوت کردم تا جبرئیل آمد و گفت: ای محمد! اگر فرمان را انجام ندهی، پروردگارت عذابت می‌‌کند. پس به مقدار یک صاع غذا درست کن و ران گوسفندی در آن بگذار و ظرف شیری هم بیاور. سپس خاندان عبدالمطلب را جمع کن تا با آنها سخن بگویم و فرمان را به ایشان برسانم. آنچه به من دستور داده بودند انجام دادم سپس خاندان عبدالمطلب را دعوت کردم که از چهل مرد یک نفر بیشتر یا کمتر بودند، در میان این مردان عموهای پیامبر(ص)؛ ابوطالب، حمزه، عباس و ابولهب نیز بودند. هنگامی که گرد آمدند از من خواستند غذایی را که برایشان پخته‌ام بیاورم، آوردم. وقتی غذا را زمین گذاشتم پیامبر(ص) قطعه گوشتی برداشتند و با دندان‌هایشان آن را تکه تکه کرده و در اطراف ظرف ریخته و فرمودند: با نام خدا بخورید. آنان خوردند و گویا غذا دست نخورده بود، به خدا سوگند همۀ آن غذا به مقدار غذای یک نفرشان بود. سپس فرمودند: ای علی آنان را سیراب کن. ظرف شیر را آوردم و نوشیدند تا همه سیراب شدند، به خدا سوگند به اندازۀ همه آن شیر را یک نفرشان می‌نوشید.

هنگامی که پیامبر(ص) خواستند با آنان سخن بگویند، ابولهب پیشی گرفت و گفت: یارتان سحرتان کرد و آنان پراکنده شدند و پیامبر(ص) با آنان سخن نگفتند. فردا فرمودند: ای علی، این مرد بر من پیشی گرفت و شنیدی چه گفت و قبل از اینکه سخن بگویم، جمعیت پراکنده شدند. پس مانند غذا و نوشیدنی دیروز را دوباره تهیه کن و آنان را جمع کن. انجام دادم و جمعشان کردم. سپس از من خواستند غذا را بیاورم، آوردم و همان کار را کردند که دیروز کرده بودند و آنان خوردند و نوشیدند تا سیر شدند. سپس پیامبر(ص) سخن گفتند و فرمودند: ای خاندان عبدالمطلب به یقین به خدا سوگند در عرب جوانی را نمی‌شناسم که برای قومش چیزی آورده باشد، بهتر از آنی که من برایتان آورده‌ام. به یقین من خیر دنیا و آخرت را برایتان آورده‌ام و خداوند فرمان داده شما را به این خیر دعوت کنم. پس کدامتان مرا در این امر یاری می‌دهد؟

من - که جوان‌ترین، کم دیدترین، باریک پاترین و بزرگ شکم‌ترین آنها بودم - گفتم: من ای پیامبر خدا وزیرت می‌شوم، پس دست بر گردنم گذاشتند و فرمودند: این برادر، وصی و جانشینم در میان شماست، پس به او گوش دهید و از او فرمانبرداری کنید. آنان خندان برخاستند و به ابوطالب می‌گفتند: فرمانت داد که به علی گوش دهی و از او فرمانبرداری کنی.

نظیر این حدیث را از احمد بن حنبل و طحاوی و ابن جریر روایت می‌کند و می‌گوید وَ صَحَّحَهُ[۱۴۴] همین حدیث را نیز تحت شماره ۳۶۳۷۱ روایت می‌کند.

۲. متقی هندی حدیث فوق را با سندی دیگر از ابن مردویه نقل می‌کند: «عَنْ عَلِيٍّ قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ ﴿وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ دَعَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ صَنَعَ لَهُمْ طَعَامًا لَيْسَ بِالْكَثِيرِ، فَقَالَ: كُلُوا بِسْمِ اللَّهِ مِنْ جَوَانِبِهَا فَإِنَّ الْبَرَكَةَ تَنْزِلُ مِنْ ذُرْوَتِهَا، وَ وَضَعَ يَدَهُ أَوَّلَهُمْ، فَأَكَلُوا حَتَّى شَبِعُوا، ثُمَّ دَعَا بِقَدَحٍ فَشَرِبَ أَوَّلُهُمْ ثُمَّ سَقَاهُمْ فَشَرِبُوا حَتَّى رَوُوا، فَقَالَ أَبُو لَهَبٍ: لَقَدْ مَا سَحَرَكُمْ، وَ قَالَ: يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ! إِنِّي جِئْتُكُمْ بِمَا لَمْ يَجِئْ بِهِ أَحَدٌ قَطُّ، أَدْعُوكُمْ إِلَى شَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى كِتَابِهِ، فَنَفَرُوا وَ تَفَرَّقُوا. ثُمَّ دَعَاهُمْ الثَّانِيَةَ عَلَى مِثْلِهَا، فَقَالَ أَبُو لَهَبٍ كَمَا قَالَ الْمَرَّةَ الْأُولَى، فَدَعَاهُمْ فَفَعَلُوا مِثْلَ ذَلِكَ ثُمَّ قَالَ لَهُمْ – وَ مَدَّ يَدَهُ -: مَنْ يُبَايِعُنِي عَلَى أَنْ يَكُونَ أَخِي وَ صَاحِبِي وَ وَلِيُّكُمْ مِنْ بَعْدِي؟ فَمَدَدْتُ وَ قُلْتُ: أَنَا أُبَايِعُكَ - وَ أَنَا يَوْمَئِذٍ أَصْغَرُ الْقَوْمِ عَظِيمَ الْبَطْنِ - فَبَايَعَنِي عَلَى ذَلِكَ، قَالَ: وَ ذَلِكَ الطَّعَامُ أَنَا صَنَعْتُهُ»[۱۴۵]؛ از علی نقل است که فرمود: هنگامی که آیه «و (نخست) خویشاوندان نزدیکت را انذار کن» نازل شد، خاندان عبدالمطلب را فراخواندند و غذایی نه چندان زیاد برایشان تهیه دیدند، پس فرمودند: با نام خدا از اطرافش بخورید پس به یقین برکت از میان آن فرود می‌آید، و پیش از ایشان دست به غذا بردند، پس خوردند تا سیر شدند، سپس قدحی خواستند و پیش از آنان نوشیدند، سپس آنان را نوشانیدند، پس نوشیدند تا سیراب شدند، پس ابولهب گفت: به یقین سحرتان کرد، و فرمودند: ای خاندان عبدالمطلب! به یقین چیزی برایتان آورده‌ام که هرگز کسی آن را نیاورده است، شما را فرا می‌خوانم به گواهی دادن به اینکه خدایی جز خدای یکتا نیست، و به خدا و به کتابش، پس نپسندیدند و پراکنده شدند.

سپس برای دومین بار مانند دفعۀ پیشین دعوتشان فرمودند، پس ابولهب همان را گفت که دفعۀ اول گفته بود، پس دعوتشان فرمودند و همانند آن دفعه پیش رفتار کردند، سپس به آنها فرمودند ـ و دستشان را دراز کردند -: چه کسی با من بیعت می‌کند که برادرم، و همراهم و ولیّ شما پس از من باشد؟ پس دستم را دراز کرده و گفتم: من با شما بیعت می‌کنم ـ و در آن روز کوچک‌ترین آن گروه و بزرگ شکم بودم ـ پس با من بر آن بیعت فرمودند، فرمود: و آن غذا را من تهیه کرده بودم.

۳. احمد بن حنبل نیز روایت فوق را با کمی اختلاف لفظی نقل کرده است، به سندش: «عَنْ عَلِيٍّ، رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: جَمَعَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) - أَوْ دَعَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) - بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ، فِيهِمْ رَهْطٌ كُلُّهُمْ يَأْكُلُ الْجَذَعَةَ، وَ يَشْرَبُ الْفَرَقَ، قَالَ: فَصَنَعَ لَهُمْ مُدّاً مِنْ طَعَامٍ، فَأَكَلُوا حَتَّى شَبِعُوا، قَالَ: وَ بَقِيَ الطَّعَامُ كَمَا هُوَ كَأَنَّهُ لَمْ يُمَسَّ، ثُمَّ دَعَا بِغُمَرٍ فَشَرِبُوا حَتَّى رَوَوْا، وَ بَقِيَ الشَّرَابُ كَأَنَّهُ لَمْ يُمَسَّ - أَوْ لَمْ يُشْرَبْ - فَقَالَ: يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ، إِنِّي بُعِثْتُ لَكُمْ خَاصَّةً، وَ إِلَى النَّاسِ بِعَامَّةٍ، وَ قَدْ رَأَيْتُمْ مِنْ هَذِهِ الْآيَةِ مَا رَأَيْتُمْ، فَأَيُّكُمْ يُبَايِعُنِي عَلَى أَنْ يَكُونَ أَخِي وَ صَاحِبِي؟. قَالَ: فَلَمْ يَقُمِ الَيْهِ أَحَدٌ، قَالَ: فَقُمْتُ إِلَيْهِ وَ كُنْتُ أَصْغَرَ الْقَوْمِ، قَالَ: فَقَالَ: اجْلِسْ. قَالَ: ثَلاثَ مَرَّاتٍ، كُلُّ ذَلِكَ أَقُومُ إِلَيْهِ، فَيَقُولُ لِي: اجْلِسْ، حَتَّى كَانَ فِي الثَّالِثَةِ ضَرَبَ بِيَدِهِ عَلَى يَدِي»[۱۴۶]؛ از علی (رض) نقل است که فرمود: پیامبر خدا(ص) خاندان عبدالمطلب را جمع کردند - یا دعوت کردند - در بین آنها کسانی بودند که هر یک بزغاله‌ای را می‌خورد و پیمانه‌ای می‌نوشید. فرمود: پس برای آنان به اندازه یک مُد غذا تهیه کردند، خوردند تا سیر شدند، فرمود: و غذا چنان‌که گویی دست نخورده است باقی ماند، سپس پیامبر(ص) قدح کوچکی طلبیدند و مهمانان از آن نوشیدند تا سیراب شدند، و شربت چنان‌که گویی دست نخورده، یا نوشیده نشده است، باقی ماند، سپس فرمودند: ای خاندان عبدالمطلب، من به سوی شما به طور ویژه و به سوی مردم به طور عموم برانگیخته شده‌ام، معجزه‌ام را دیدید، پس کدام یک از شما با من بیعت می‌‌کند تا برادر و همراهم باشد؟ علی(ع) فرمود: هیچ‌کس به سوی او بر نخاست، فرمود: پس من که کوچک‌ترین آنان بودم، برخاستم، به من فرمودند بنشین. فرمود: سه بار، پرسیدند و هر بار برمی‌خاستم و به من می‌فرمودند: بنشین، تا در دفعۀ سوم دستشان را بر دستم زدند کنایه از بیعت کردن.

عبارت «وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي» صریح در نصب علی بن ابی‌طالب(ع) برای خلافت است؛ لذا این روایت دلیل بر آن است که خلافت علی بن ابی‌طالب(ع) همزمان با رسالت رسول خدا(ص) اعلام شده است، و روایت متواتر «بَايَعْنَا رَسُولَ اللَّهِ(ص) عَلَى أَنْ لَا نُنَازِعَ الْأَمْرَ أَهْلَهُ» و نیز آیۀ شریفۀ: ﴿وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ[۱۴۷] شاهد روشنی است بر اینکه ولیّ‌امر بعد الرسول در زمان پیامبر(ص) معلوم و معیّن بوده است و آیۀ شریفۀ: ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ[۱۴۸] نیز شاهد دیگری بر این حقیقت است.

جملۀ: «فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا» نیز تأکیدی است بر اینکه مراد از «وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي» فرمانروایی و ولایت امر است.

اینکه در لفظ احمد بن حنبل به دو کلمۀ: «أَخِي وَ صَاحِبِي» اکتفا شده است از روی رعایت اختصار بوده است، و در لفظ یا الفاظ دیگر روایت، بخش‌های تکمیلی آن نقل شده است که دلالت صریح بر خلافت امیرالمؤمنین(ع) روشن است.

عبارت: «خَلِيفَتِي» یا قریب به آن دربارۀ امیرالمؤمنین علی(ع) در مجموعه‌ای دیگر از روایات وارده از رسول اکرم(ص) در منابع اهل‌سنت روایت شده است.

۴. ابن المغازلی مالکی به سندش از انس بن مالک روایت می‌کند: «اِنْقَضَّ كَوْكَبٌ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ‌(ص): اُنْظُرُوا إِلَى هَذَا الْكَوْكَبِ - فَمَنِ انْقَضَّ فِي دَارِهِ فَهُوَ الْخَلِيفَةُ مِنْ بَعْدِي، فَنَظَرُوا فَإِذَا هُوَ اِنْقَضَّ فِي مَنْزِلِ عَلِيٍّ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى: ﴿وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى * مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى * وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى[۱۴۹]»[۱۵۰]؛ در زمان پیامبر خدا ستاره‌ای از جای خود حرکت کرد! پس پیامبر خدا(ص) فرمودند: این ستاره را بنگرید، در خانه هرکس فرود آید پس او جانشین پس از من است. پس نگریستند، پس ناگاه آن در منزل علی فرود آمد. پس خدای بلند مرتبه وحی نازل فرمود: «سوگند به ستاره هنگامی که افول می‌کند، * که هرگز دوست شما رسول خدا گمراه نشده و منحرف نگردیده است، * و هرگز از روی هوای نفس سخن نمی‌گوید * آنچه می‌گوید چیزی جز وحی (الهی) که بر او القا شده نیست».

این حدیث را راویان متعددی از سنی و شیعه از طرق متعدد از رسول الله(ص) روایت کرده‌اند برای اطلاع به تفصیل بیشتر دربارۀ طرق این روایت از روات شیعه و سنی می‌توان به کتاب ترتیب الامالی و پاورقی آن مراجعه نمود[۱۵۱].

۵. ابن المغازلی روایت فوق را با لفظ دیگری به سندش از ابن عباس روایت کرده است: «عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: كُنْتُ جَالِساً مَعَ فِتْيَةٍ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ عِنْدَ النَّبِيِّ(ص) إِذْ اِنْقَضَّ كَوْكَبٌ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): مَنِ انْقَضَّ هَذَا النَّجْمُ فِي مَنْزِلِهِ فَهُوَ الْوَصِيُّ مِنْ بَعْدِي. قَالَ: فَقَامَ فِتْيَةٌ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ فَنَظَرُوا، فَإِذَا الْكَوْكَبُ قَدِ انْقَضَّ فِي مَنْزِلِ عَلِيٍّ‌(ع) قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ! قَدْ غَوَيْتَ فِي حُبِّ عَلِيٍّ! فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى: ﴿وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى إِلَى قَوْلِهِ: ﴿وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى»[۱۵۲]؛ از ابن عباس نقل است که گفت: با جوانانی از بنی‌هاشم نزد پیامبر(ص) نشسته بودم که ناگاه ستاره‌ای فرود آمد، پس پیامبر خدا(ص) فرمودند: هرکس که این ستاره در خانۀ او فرود آید پس او وصی پس از من است، گفت: پس جوانانی از بنی‌هاشم برخاستند و نگریستند که دیدند آن ستاره در خانۀ علی(ع) فرود آمد. گفتند: ای پیامبر خدا به یقین در محبت علی گمراه شدی، پس خدای بلند مرتبه وحی نازل فرمود: «سوگند به ستاره هنگامی که افول می‌کند» تا این کلامش «درحالی‌که در افق اعلی بود».

شیخ صدوق در امالی همین حدیث را با الفاظ قریب به روایت ابن المغازلی لکن با تفصیل بیشتر روایت کرده است از جمله: به سندش از ابن عباس: « قَالَ: صَلَّيْنَا الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ ذَاتَ لَيْلَةٍ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَلَمَّا سَلَّمَ أَقْبَلَ عَلَيْنَا بِوَجْهِهِ ثُمَّ قَالَ: أَمَا إِنَّهُ سَيَنْقَضُّ كَوْكَبٌ مِنَ السَّمَاءِ مَعَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَيَسْقُطُ فِي دَارِ أَحَدِكُمْ، فَمَنْ سَقَطَ ذَلِكَ الْكَوْكَبُ فِي دَارِهِ فَهُوَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي وَ الْإِمَامُ بَعْدِي. فَلَمَّا كَانَ قُرْبُ الْفَجْرِ جَلَسَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنَّا فِي دَارِهِ يَنْتَظِرُ سُقُوطَ الْكَوْكَبِ فِي دَارِهِ، وَ كَانَ أَطْمَعَ الْقَوْمِ فِي ذَلِكَ أَبِي الْعَبَّاسُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ، فَلَمَّا طَلَعَ الْفَجْرُ انْقَضَّ الْكَوْكَبُ مِنَ الْهَوَاءِ فَسَقَطَ فِي دَارِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) لِعَلِيٍّ(ع): يَا عَلِيُّ! وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالنُّبُوَّةِ، لَقَدْ وَجَبَتْ لَكَ الْوَصِيَّةُ وَ الْخِلَافَةُ وَ الْإِمَامَةُ بَعْدِي. فَقَالَ الْمُنَافِقُونَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أُبَيٍّ وَ أَصْحَابُهُ، لَقَدْ ضَلَّ مُحَمَّدٌ فِي مَحَبَّةِ ابْنِ عَمِّهِ وَ غَوَى، وَ مَا يَنْطِقُ فِي شَأْنِهِ إِلَّا بِالْهَوَى، فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: ﴿وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى...» الی آخر الحدیث[۱۵۳]؛ گفت: شبی نماز عشا را با پیامبر خدا(ص) خواندیم. پس هنگامی که سلام نماز را دادند، رو به ما کرده سپس فرمودند: هنگام طلوع فجر ستاره‌ای از آسمان فرود خواهد آمد و در خانۀ یکی از شما می‌افتد، پس آن ستاره در خانۀ هرکس افتاد او وصی، جانشین و امام پس از من است. پس هنگامی که نزدیک فجر شد، هر یک از ما در خانه‌مان منتظر افتادن ستاره در خانۀ خود بودیم، و مشتاق‌ترین ما در این مورد ابوعباس بن عبدالمطلب بود، پس هنگامی که فجر طلوع کرد آن ستاره از آسمان فرود آمده و در خانۀ علی بن ابی‌طالب(ع) افتاد پس پیامبر خدا(ص) به علی(ع) فرمودند: ای علی، سوگند به کسی که مرا به پیامبری برانگیخت، وصایت و جانشینی و امامت پس از من بر تو واجب شد. پس منافقان، عبدالله بن ابی و یارانش، گفتند: به یقین محمد در محبت پسرعمویش گمراه شد و از روی عشق دربارۀ او سخن می‌گوید پس در آن هنگام خداوند بلند مرتبه وحی نازل فرمود: «سوگند به ستاره هنگامی که افول می‌کند.».. تا پایان حدیث[۱۵۴].

مضمون سوم: مضمون «وَصِيِّي»

در این مجموعه از روایات به صراحت علی بن ابی‌طالب(ع) به‌عنوان وصیّ رسول الله(ص) معرفی شده که همان معنای جانشینی و خلافت رسول(ص) را می‌رساند.

۱. احمد بن حنبل در کتاب فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب(ع) به سندش از انس بن مالک روایت می‌کند: «قَالَ: قُلْنَا لِسَلْمَانَ: سَلِ النَّبِيَّ(ص) مَنْ وَصِيُّهُ؟ فَقَالَ لَهُ سَلْمَانُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، مَنْ وَصِيُّكَ؟ قَالَ(ص): يَا سَلْمَانُ، مَنْ كَانَ وَصِيُّ مُوسَى؟ قَالَ: يُوشَعُ بْنُ نُونٍ. قَالَ(ص): فَإِنَّ وَصِيِّي وَ وَارِثِي، يَقْضِي دَيْنِي، وَ يُنْجِزُ مَوْعُودِي: عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ»[۱۵۵]؛ گفت: به سلمان گفتیم: از پیامبر(ص) بپرس وصیش کیست؟ پس سلمان به ایشان گفت: ای پیامبر خدا، وصیتان کیست؟ ایشان(ص) فرمودند: ای سلمان، وصی موسی که بود؟ گفت: یوشع‌بن‌نون، ایشان(ص) فرمودند: پس به یقین وصی و وارث من، کسی که دینم را ادا می‌کند و وعده‌ام را به انجام می‌رساند: علی بن ابی‌طالب است.

۲. ابن المغازلی مالکی به سندش از بریده روایت می‌کند: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): لِكُلِّ نَبِيٍّ وَصِيٌّ وَ وَارِثٌ، وَ إِنَّ وَصِيِّي وَ وَارِثِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ»[۱۵۶]؛ پیامبر خدا(ص) فرمودند: برای هر پیامبری وصی و وارثی است، و به یقین وصی و وارث من علی بن ابی‌طالب است.

۳. هیثمی در مجمع الزوائد به سندش از سلمان فارسی روایت می‌کند: «قَالَ: قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللّٰهِ، لِكُلِّ نَبِيٍّ وَصِيٌّ، فَمَنْ وَصِيُّكَ؟ فَسَكَتَ عَنِّي، فَلَمَّا كَانَ بَعْدُ رَآنِي، فَقَالَ: يَا سَلْمَانُ، فَأَسْرَعْتُ إِلَيْهِ، قُلْتُ: لَبَّيْكَ. قَالَ: تَعْلَمُ مَنْ وَصِيُّ مُوسَى؟ قُلْتُ: نَعَمْ، يُوشَعُ بْنُ نُونٍ، قَالَ: لِمَ؟ قُلْتُ: لِأَنَّهُ كَانَ أَعْلَمُهُمْ يَوْمَئِذٍ. قَالَ: فَإِنَّ وَصِيِّي، وَ مَوْضِعَ سِرِّي، وَ خَيْرَ مَنْ أَتْرُكُ بَعْدِي، وَ يُنْجِزُ عِدَتِي، وَ يَقْضِي دَيْنِي، عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ»[۱۵۷]؛ گفت: گفتم ای پیامبر خدا، به یقین هر پیامبری وصیی دارد، پس وصی تو کیست؟ پس در برابر سخنم خاموش ماندند، پس از آن، هنگامی که مرا دیدند فرمودند: ای سلمان! شتابان به سوی ایشان رفته و گفتم: در خدمتم. فرمودند: می‌دانی وصی موسی کیست؟ گفتم: بله، یوشع‌بن‌نون. فرمودند: چرا؟ گفتم: زیرا در آن هنگام داناترین آنها بود. فرمودند: پس به یقین وصی و رازدار من، و بهترین کسی که پس از خود بجای می‌گذارم، و وعده مرا به انجام می‌رساند و دین مرا ادا می‌‌کند علی بن ابی‌طالب است.

۴. متقی هندی در کنز العمال روایت می‌کند از رسول الله(ص): «قَالَ لِفَاطِمَةَ(س): أَ مَا عَلِمْتِ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اطَّلَعَ عَلَى أَهْلِ الْأَرْضِ فَاخْتَارَ مِنْهُمْ أَبَاكِ فَبَعَثَهُ نَبِيًّا، ثُمَّ اطَّلَعَ ثَانِيَةً فَاخْتَارَ بَعْلَكِ فَأَوْحَى إِلَيَّ فَأَنْكَحْتُهُ وَ اتَّخَذْتُهُ وَصِيًّا»[۱۵۸]؛ به فاطمه(س) فرمودند: آیا نمی‌دانی که خدا نظری بر اهل زمین کرد پس، از آنان پدرت را برگزید و به پیامبری برانگیختش، سپس دوم بار نظری کرد و شوهرت را برگزید، پس به من وحی فرمود که این شوهرت است پس به نکاحــش درآوردمت و او را به جانشینی گرفتم.

۵. نیز متقی هندی روایت می‌کند از طبرانی به سندش از ابی‌سعید خدری و سلمان فارسی از رسول اکرم(ص)، قال: «إِنَّ وَصِيِّي، وَ مَوْضِعَ سِرِّي، وَ خَيْرَ مَنْ أَتْرُكُ بَعْدِي، وَ يُنْجِزُ عِدَتِي، وَ يَقْضِي دَيْنِي، عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ»[۱۵۹]؛ به یقین جانشین و رازدارم و بهترین کسی که پس از خود بجای می‌نهم و وعده مرا به انجام می‌رساند و دین مرا ادا می‌کند علی بن ابی‌طالب است[۱۶۰].

مضمون چهارم: امر به تولّی و پیروی از علی بن ابی‌طالب بعد از رسول الله(ص)

ابن عساکر دمشقی در کتاب تاریخ دمشق به سندش از عمّار یاسر روایت می‌کند: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): مَنْ آمَنَ بِي وَ صَدَّقَنِي فَلْيَتَوَلَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ فَإِنَّ وَلاَيَتَهُ وَلاَيَتِي وَ وَلاَيَتِي وَلاَيَةُ اللَّهِ»[۱۶۱]؛ گفت: پیامبر خدا(ص) فرمودند: هرکه به من ایمان آورد و تصدیقم کند پس باید ولایت علی بن ابی‌طالب(ع) را بپذیرد پس به یقین ولایتش ولایت من و ولایتم ولایت خداست.

این روایت را ابن عساکر در تاریخ دمشق از طرق متعدد روایت کرده است. این روایت دو آیۀ کریمۀ: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ * وَمَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ[۱۶۲] را تفسیر می‌کند.

نیز ابن عساکر دمشقی به سندش از عبدالله بن مسعود روایت می‌کند: «قَالَ النَّبِيُّ(ص): يَا عَبْدَ اللَّهِ أَتَانِي الْمَلَكُ فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ ﴿وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا[۱۶۳] عَلَى مَا بُعِثُوا؟ قَالَ: قُلْتُ: عَلَى مَا بُعِثُوا؟ قَالَ: عَلَى وَلاَيَتِكَ وَ وَلاَيَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ»[۱۶۴]؛ پیامبر(ص) فرمودند: ای عبدالله فرشته‌ای نزد من آمد پس گفت: ای محمد «از پیامبرانی که پیش از تو فرستادیم (و پیروان راستین آنها) بپرس» بر چه بر انگیخته شدند؟ فرمودند: گفتم: بر چه بر انگیخته شدند؟ گفت: بر ولایت تو و ولایت علی بن ابی‌طالب.

نیز ابن عساکر به سندش از زید بن ارقم روایت می‌کند: «قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ(ص): مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَحْيَا حَيَاتِي وَ يَمُوتَ مَوْتَتِي وَ يَسْكُنَ جَنَّةَ الْخُلْدِ الَّتِي وَعَدَنِي رَبِّي - فَإِنَّ رَبِّي غَرَسَ قُضْبَانَهَا بِيَدِهِ - فَلْيَتَوَلَّ عَلِيًّا، فَإِنَّهُ لَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ هُدًى وَ لَنْ يُدْخِلَكُمُ فِي ضَلاَلَةٍ»[۱۶۵]؛ گفت: پیامبر(ص) فرمودند: هرکه دوست دارد همچون من زندگی کند و همچون من بمیرد و در بهشت جاودان که پروردگارم به من وعده داده - پس به یقین پروردگارم شاخه‌هایش را با دستش نشانده - ساکن شود پس باید ولایت علی را بپذیرد، پس به یقین او هرگز شما را از هدایت خارج نکرده و هرگز به گمراهی نبرد.

این روایت را ابن عساکر به طرق مستفیضه روایت کرده است. عبارت «فَإِنَّهُ لَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ هُدًى وَ لَنْ يُدْخِلَكُمُ فِي ضَلاَلَةٍ» قرینۀ صریح و روشنی است بر اینکه مراد از تولّی علی بن ابی‌طالب پیروی و اطاعت از اوست[۱۶۶].

عنوان «إِمَامُ الْمُتَّقِينَ» یا «أَمِيرُ الْبَرَرَةِ» یا «أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ»

و مشابه آنها از جمله عناوین به کار رفته از سوی رسول خدا(ص) در دلالت بر منصوب برای خلافت و فرمانروایی مسلمین بعد از رسول خدا(ص).

عنوان «امام» یا «امیر» گاهی با اضافۀ به «البررة» و گاهی دیگر با اضافۀ به «المؤمنین» یا «المتقین». از جمله:

۱. حاکم در مستدرک به سندش از جابر بن عبدالله روایت می‌کند: «سَمِعتُ رَسُولَ اللهِ(ص) وَ هُوَ آخِذٌ بِضَبْعِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ وَ هُوَ يَقُولُ: هَذَا أَمِيرُ الْبَرَرَةِ، وَ قَاتِلُ الْفَجَرَةِ، مَنْصُورٌ مَنْ نَصَرَهُ، وَ مَخذُولٌ مَن خَذَلَهُ، - ثُمَّ مَدَّ بِهَا صَوْتَهُ -»؛ از پیامبر خدا(ص) شنیدم درحالی‌که بازوی علی بن ابی‌طالب (رض) را گرفته و می‌فرمودند: این امیر نیکان، کُشنده بی‌دینان است، یاری شود هرکه یاری‌اش کند، رها شود هرکه رهایش کند، سپس صدایش را به این سخن بلند کردند.

حاکم بعد از نقل این روایت می‌گوید: هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحُ الْإِسْنَادِ، وَ لَمْ يُخَرِّجَاهُ[۱۶۷]؛ این حدیثی صحیح السند است، و آن دو آن را روایت نکرده‌اند.

۲. متقی هندی از رسول الله(ص) روایت می‌کند: «قَالَ: عَلِيٌّ إِمَامُ الْبَرَرَةِ وَ قَاتِلُ الْفَجَرَةِ، مَنْصُورٌ مَنْ نَصَرَهُ، مَخْذُولٌ مَنْ خَذَلَهُ»[۱۶۸]؛ فرمودند: علی امام نیکان و کُشندۀ بی‌دینان است، یاری شود هرکه یاری‌اش کند، رها شود هرکه رهایش کند.

۳. حاکم در مستدرک به سندش از اسعد بن زرارة روایت می‌کند: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ(ص): أُوحِيَ إِلَيَّ فِي عَلِيٍّ ثَلاثٌ: أَنَّهُ سَيِّدُ الْمُؤْمِنِينَ، وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ، وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ»؛ گفت: پیامبر خدا(ص) فرمودند: سه چیز دربارۀ علی به من وحی شد: اینکه او سرور مؤمنان، امام پرهیزگاران و رهبر سپیدرویان است.

حاکم بعد از نقل این روایت می‌گوید: هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحُ الْإِسْنَادِ، و لَمْ يُخَرِّجَاهُ[۱۶۹]؛ سند این حدیث صحیح است و آن دو آن را نقل نکرده‌اند. همین حدیث را متقی هندی به طریق دیگر روایت کرده است[۱۷۰].

۴. متقی هندی در کنز العمال از علی بن ابی‌طالب(ع) روایت می‌کند: «قَالَ: قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ(ص): مَرْحَبًا بِسَيِّدِ الْمُسْلِمِينَ وَ إِمَامِ الْمُتَّقِينَ. قِيلَ لِعَلِيٍّ: فَمَا كَانَ شُكْرُكَ؟ قَالَ: حَمِدْتُ اللَّهَ عَلَى مَا آتَانِي وَ سَأَلْتُهُ الشُّكْرَ عَلَى مَا أَوْلَانِي وَ أَنْ يَزِيدَنِي مِمَّا أَعْطَانِي»[۱۷۱]؛ فرمود: پیامبر خدا(ص) به من فرمودند: خوش آمدی سرور مسلمانان و امام پرهیزگاران، به علی گفتند: شکرت چه بود؟ فرمود: خدا را ستودم بر آنچه به من داد و از او شکر آنچه به عهده‌ام نهاد و افزون کردن آنچه به من بخشیده را خواستم.

همین روایت را ابن عساکر دمشقی در تاریخ دمشق به سندش از شعبی از امیرالمؤمنین علی(ع) روایت کرده است[۱۷۲].

۵. ابن عساکر دمشقی به سندش از ابی‌البرزة روایت می‌کند: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَيَّ فِي عَلِيٍّ عَهْدًا، فَقُلْتُ: يَا رَبِّ بَيِّنْهُ لِي، فَقَالَ: اِسْمَعْ، فَقُلْتُ: سَمِعْتُ، فَقَالَ: إِنَّ عَلِيًّا رَايَةُ الْهُدَى وَ إِمَامُ أَوْلِيَائِي وَ نُورُ مَنْ أَطَاعَنِي، وَهُوَ الْكَلِمَةُ الَّتِي أَلْزَمْتُهَا الْمُتَّقِينَ، مَنْ أَحَبَّهُ أَحَبَّنِي، وَ مَنْ أَبْغَضَهُ أَبْغَضَنِي، فَبَشِّرْهُ بِذَلِكَ...»[۱۷۳]؛ پیامبر خدا(ص) فرمودند: به یقین خدا دربارۀ علی به من سفارش کرد چه سفارشی، پس گفتم: ای پروردگار آن را برایم بیان کن، پس فرمود: گوش کن، پس گفتم: می‌شنوم، پس گفت: به یقین علی است پرچم هدایت و امام اولیایم و نور هرکه فرمانبرداری‌ام کند، و او کلمه‌ای است که بر پرهیزگاران واجب کردم، هرکه دوستش بدارد دوستم دارد، و هرکه دشمنش بدارد دشمنم دارد، پس او را به این مطلب بشارت ده... .

۶. ابن عساکر دمشقی به سندش از عبدالله بن اسعد بن زرارة روایت کرده است: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي انْتَهَيْتُ إِلَى رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ فَأَوْحَى إِلَيَّ - أَوْ أَخْبَرَنِي جَعْفَرٌ شَكَّ - فِي عَلِيٍّ بِثَلَاثٍ: أَنَّهُ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ، وَ وَلِيُّ الْمُتَّقِينَ، وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ»[۱۷۴]؛ گفت: پیامبر خدا(ص) فرمودند: شبی که به معراجم بردند به پروردگارم رسیدم پس دربارۀ علی به من سه چیز وحی فرمود ـ یا جعفر شک به من خبر داد ـ: که او سرور مسلمانان، و ولیّ پرهیزگاران، و رهبر سپیدرویان است.

ابن عساکر همین روایت را به سندی دیگر با این لفظ روایت کرده است: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ انْتَهَى بِي إِلَى قَصْرٍ مِنْ لُؤْلُؤٍ، فِرَاشُهُ مِنْ ذَهَبٍ يَتَلَأْلَأُ، فَأَوْحَى إِلَيَّ - أَوْ أَمَرَنِي - فِي عَلِيٍّ بِثَلَاثِ خِصَالٍ: بِأَنَّهُ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ، وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ، وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ»[۱۷۵]؛ پیامبر خدا(ص) فرمودند: هنگامی که مرا به آسمان بردند به کاخی از مروارید رسیدم، که فرشش از طلای درخشان بود، پس به من دربارۀ علی به سه ویژگی وحی فرمود - یا فرمان داد -: به اینکه او سرور مسلمانان، و ولیّ پرهیزگاران، و رهبر سپیدرویان است.

۷. ابن عساکر دمشقی به سندش از ابی‌بریدۀ اسلمی روایت کرده است: «قَالَ: أَمَرَنَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) أَنْ نُسَلِّمَ عَلَى عَلِيٍّ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، وَ نَحْنُ سَبْعَةٌ، وَ أَنَا أَصْغَرُ الْقَوْمِ يَوْمَئِذٍ»[۱۷۶]؛ گفت: پیامبر خدا(ص) به ما فرمان دادند که تسلیم علی به‌عنوان امیر مؤمنان باشیم و ما هفت نفر بودیم که من کوچک‌ترین آنان در آن روز بودم.

۸. نیز ابن عساکر دمشقی به سندش از انس بن مالک روایت می‌کند: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): اسْكُبْ لِي مَاءً - أَوْ وُضُوءًا - فَتَوَضَّأَ، ثُمَّ قَامَ فَصَلَّى رَكْعَتَيْنِ، ثُمَّ قَالَ: يَا أَنَسُ، أَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ مِنْ هَذَا الْبَابِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ، سَيِّدُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٌّ»[۱۷۷]؛ گفت: پیامبر خدا(ص) فرمودند: برایم آب - یا آب وضو - بریز، پس وضو گرفته سپس برخاسته و دو رکعت نماز گزاردند، سپس فرمودند: ای انس نخستین کسی که از این در وارد می‌شود امیر مؤمنان و رهبر سپیدرویان، سرور مؤمنان علی است[۱۷۸].

عنوان «سَیّد»

در بسیاری از روایات وارده از رسول اکرم(ص) وصف «سیّد» در شأن علی بن ابی‌طالب(ع) به کار رفته است، احیاناً با اضافۀ به «مسلمین» و احیاناً با اضافه به «عرب» و احیاناً با تعمیم وصف سیادت علی(ع) به دنیا و آخرت:

۱. در روایاتی که در بالا ذکر شد به امامت و فرمانروایی علی بن ابی‌طالب(ع) با عنوان «سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ» اشاره شده است.

۲. حاکم نیشابوری در مستدرک به سندش از عایشه همسر پیامبر روایت می‌کند: «قَالَتْ: أَنَّ النَّبِيَّ(ص) قَالَ: أَنَا سَيِّدُ وَلَدِ آدَمَ، وَ عَلِيٌّ سَيِّدُ الْعَرَبِ»؛ گفت: پیامبر(ص) فرمودند: من سرور فرزندان آدم هستم و علی سرور عرب است.

حاکم نیشابوری دربارۀ این حدیث می‌گوید: هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحُ الْإِسْنَادِ، وَ لَمْ يُخَرِّجَاهُ[۱۷۹]؛ این حدیثی صحیح السند است، و آن دو آن را روایت نکرده‌اند.

۳. نیز حاکم نیشابوری به سندی دیگر از عایشه روایت می‌کند: «قَالَتْ: قَالَ رَسُولُ اللهِ(ص): ادْعُوا لِي سَيِّدَ الْعَرَبِ، فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللهِ، أَ لَسْتَ سَيِّدَ الْعَرَبِ؟ قَالَ: أَنَا سَيِّدُ وَلَدِ آدَمَ، وَ عَلِيٌّ سَيِّدِ الْعَرَبِ»[۱۸۰]؛ گفت: پیامبر خدا(ص) فرمودند: سرور عرب را به سویم فراخوانید، پس گفتم: ای پیامبر خدا، آیا شما سرور عرب نیستید؟ فرمودند: من سرور فرزندان آدم هستم، و علی سرور عرب است.

حاکم نیشابوری پس از اینکه دو حدیث فوق را روایت می‌کند، اضافه می‌کند: «و لَهُ شَاهِدٌ آخَرُ مِنْ حَدِيثِ جَابِرٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ(ص): ادْعُوا لِي سَيِّدَ الْعَرَبِ، فَقَالَتْ عَائِشَةُ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا: أَ لَسْتَ سَيِّدَ الْعَرَبِ يَا رَسُولَ اللهِ؟ فَقَالَ: أَنَا سَيِّدُ وَلَدِ آدَمَ، وَ عَلِيٌّ سَيِّدُ الْعَرَبِ»[۱۸۱]؛ و شاهدی دیگر برای آن از حدیث جابر (رض) است که گفت: پیامبر خدا(ص) فرمودند: سرور عرب را به سویم فراخوانید، پس عایشه (رض) گفت: ای پیامبر خدا آیا شما سرور عرب نیستید؟ پس فرمودند: من سرور فرزندان آدم هستم، و علی سرور عرب است.

۴. متقی هندی در کنز العمال از رسول خدا(ص) روایت می‌کند که فرمود: «يَا أَنَسُ! انْطَلِقْ وَ ادْعُ لِي سَيِّدَ الْعَرَبِ. قَالَتْ عَائِشَةُ: أَ لَسْتَ سَيِّدَ الْعَرَبِ؟ قَالَ: أَنَا سَيِّدُ وَلَدِ آدَمَ، وَ عَلِيٌّ سَيِّدُ الْعَرَبِ. فَلَمَّا جَاءَ قَالَ: يَا مَعْشَرَ الْأَنْصَارِ! أَلَا أَدُلُّكُمْ عَلَى مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا؟! هَذَا عَلِيٌّ، فَأَحِبُّوهُ بِحُبِّي، وَ أَكْرِمُوهُ بِكَرَامَتِي، فَإِنَّ جِبْرِيلَ أَمَرَنِي بِالَّذِي قُلْتُ لَكُمْ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»[۱۸۲]؛ ای انس! برو و سرور عرب را به سویم فراخوان، عایشه گفت: آیا شما سرور عرب نیستید؟! فرمودند: من سرور فرزندان آدم هستم، و علی سرور عرب است، پس هنگامی که آمد فرمودند: ای گروه انصار! آیا راهنماییتان نکنم بر چیزی که اگر بدان چنگ زنید هرگز پس از آن گمراه نشوید؟! این علی است پس دوستش بدارید با دوستی من و تکریمش کنید با کرامت من، پس به یقین جبرئیل از سوی خدا مرا بدانچه گفتم فرمان داد.

۵. نیز متقی هندی به سندی دیگر روایت می‌کند: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): يَا عَائِشَةُ! إِذَا سَرَّكِ أَنْ تَنْظُرِي إِلَى سَيِّدِ الْعَرَبِ، فَانْظُرِي إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ...»[۱۸۳]؛ پیامبر خدا(ص) فرمودند: ای عایشه! اگر دوست داشتی که به سرور عرب بنگری پس به علی بن ابی‌طالب بنگر... .

۶. ابن عساکر دمشقی به سندش از ابی‌سعید خدری روایت می‌کند: «قَالَ: قَالَ رَجُلٌ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَنْتَ سَيِّدُ الْعَرَبِ؟ قَالَ: لَا، أَنَا سَيِّدُ وَلَدِ آدَمَ، وَ عَلِيٌّ سَيِّدُ الْعَرَبِ...»[۱۸۴]؛ گفت: مردی گفت: ای پیامبر خدا، شما سرور عرب هستید؟ فرمودند: نه، من سرور فرزندان آدم هستم و علی سرور عرب است... .

۷. حاکم نیشابوری در مستدرک به سندش از ابن عباس روایت می‌کند: «قَالَ: نَظَرَ النَّبِيُّ(ص) إِلَى عَلِيٍّ، فَقَالَ: يَا عَلِيُّ، أَنْتَ سَيِّدٌ فِي الدُّنْيَا، سَيِّدٌ فِي الْآخِرَةِ، حَبِيبُكَ حَبِيبِي، وَ حَبِيبِي حَبِيبُ اللهِ، وَ عَدُوُّكَ عَدُوِّي، وَ عَدُوُّي عَدُوُّ اللهِ، وَ الْوَيْلُ لِمَنْ أَبْغَضَكَ بَعْدِي»؛ گفت: پیامبر(ص) به علی نگریستند پس فرمودند: ای علی، تو در دنیا سروری، در آخرت سروری، دوستت دوست من است، و دوست من دوست خداست، و دشمنت دشمن من است، و دشمن من دشمن خداست، و وای بر کسی که پس از من تو را دشمن دارد.

حاکم پس از نقل این حدیث می‌گوید: صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ الشَّيْخَيْنِ[۱۸۵]؛ بر شرط شیخین صحیح است. دربارۀ این روایات به دو نکته اشاره می‌کنیم:

نکتۀ اول: بدون شک وصف «سَیِّد» به امامت و فرمانروایی اشاره دارد، ابن منظور در لسان‌العرب می‌گوید: وَ السَّيِّدُ: الرَّئِيسُ[۱۸۶] هرچند لفظ «سَیِّد» در برخی دیگر از معانی؛ نظیر حلیم و کریم و امثال آنها به کار می‌رود؛ لکن اضافۀ این لفظ به «عرب» یا به «مسلمین» یا تعمیم آن به «دنیا و آخرت» قرینۀ روشنی بر ارادۀ معنای ریاست و فرمانروایی است، و سؤال عایشه از حضرت که «أَ لَسْتَ سَيِّدَ الْعَرَبِ؟» نیز قرینۀ روشن دیگری بر ارادۀ این معناست.

شاهد روشن بر این مطلب روایت صدوق است که به دو سند از عایشه روایت می‌کند: «قَالَتْ: كُنْتُ عِنْدَ النَّبِيِّ(ص) فَأَقْبَلَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(ع)، فَقَالَ: هَذَا سَيِّدُ الْعَرَبِ. فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَ لَسْتَ سَيِّدَ الْعَرَبِ؟ قَالَ: أَنَا سَيِّدُ وُلْدِ آدَمَ وَ عَلِيٌّ سَيِّدُ الْعَرَبِ. قُلْتُ: وَ مَا السَّيِّدُ؟ قَالَ: مَنِ افْتُرِضَتْ طَاعَتُهُ كَمَا افْتُرِضَتْ طَاعَتِي»[۱۸۷]؛ گفت: نزد پیامبر(ص) بودم پس علی بن ابی‌طالب(ع) آمد پس فرمودند: این سرور عرب است، پس گفتم ای پیامبر خدا آیا شما سرور عرب نیستید؟ فرمودند: من سرور فرزندان آدم هستم و علی سرور عرب است، گفتم و سرور چیست؟ فرمودند: کسی که فرمانبرداری از او واجب گشته چنان‌که فرمانبرداری از من واجب گشته.

نکتۀ دوم: اضافۀ «سَیِّد» به «العرب» یا به ملاحظه آن است که در زمان صدور این روایت اکثریت قاطع مسلمین «عرب» بودند و از باب تغلیب بر همۀ مسلمین لفظ «عرب» اطلاق شده است یا از باب آن است که در زبان عرب و نیز لسان رسول الله و ائمۀ اهل‌بیت(ع) واژۀ «عرب»؛ نظیر «مهاجر» در مقابل «اعرابی» به کار می‌رفته، و مراد از اعرابی کسی بوده که به نظام شهروندی و فرمانروایی اسلامی نپیوسته هرچند اقرار به اصول اسلام کرده باشد، و در مقابل او «عربی» یا «مهاجر» کسی است که به نظام شهروندی و فرمانروایی اسلامی پیوسته و به آداب و قوانین آن پایبند شده است، دلیل بر آنچه گفتیم کلام ازهری است به نقل ابن منظور در لسان العرب بعد از اشاره به آیۀ ﴿الْأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرًا وَنِفَاقًا[۱۸۸] می‌گوید: وَ الَّذِي لَا يَفْرِقُ بَيْنَ العَرَبِ وَ الْأَعْرَابِ وَ الْعَرَبِيِّ وَ الْأَعْرَابِيِّ، رُبَّمَا تَحامَلَ عَلَى الْعَرَبِ بِمَا يَتَأَوَّلُهُ فِي هَذِهِ الْآيَةِ، وَ هُوَ لَا يُمَيِّزُ بَيْنَ الْعَرَبِ وَ الْأَعْرَابِ، وَ لَا يَجُوزُ أَنْ يُقَالَ لِلْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ أَعْرَابٌ، إِنَّمَا هُمْ عَرَبٌ لِأَنَّهُمُ اسْتَوْطَنُوا الْقُرَى الْعَرَبِيَّةَ، وَ سَكَنُوا الْمُدُنَ؛ و کسی که بین عرب و اعراب و عربی و اعرابی تفاوت نمی‌گذارد، شاید تأویل این آیه را بر عرب حمل کند، درحالی‌که او بین عرب و اعراب را تمیز نمی‌دهد، و جایز نیست که به مهاجران و انصار اعراب گویند، آنها فقط عرب هستند؛ چراکه روستاهای عربی را وطن گزیدند، و در شهرها ساکن شدند.

تا آنجا که می‌گوید: وَ الْعَرَبُ أَهْلُ الْأَمْصَارِ، وَ الْأَعْرَابُ مِنْهُمْ سُكَّانُ الْبَادِيَةِ خَاصَّةً[۱۸۹]؛ و عرب اهل شهرها هستند، و اعراب ایشان فقط بادیه‌نشینانند.

شاهد بر مطلب فوق روایت صدوق است به سندش از امام صادق(ع): «سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) فَقَالَ: إِنَّ مَنْ قِبَلَنَا يَقُولُونَ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ شَرِّ الشَّيْطَانِ وَ شَرِّ السُّلْطَانِ وَ شَرِّ النَّبَطِيِّ إِذَا اسْتَعْرَبَ، فَقَالَ: نَعَمْ، أَلَا أَزِيدُكَ مِنْهُ؟ قَالَ: بَلَى. قَالَ: وَ مِنْ شَرِّ الْعَرَبِيِّ إِذَا اسْتَنْبَطَ، فَقُلْتُ: وَ كَيْفَ ذَاكَ؟ فَقَالَ: مَنْ دَخَلَ فِي الْإِسْلَامِ فَادَّعَى مَوْلًى غَيْرَنَا فَقَدْ تَعَرَّبَ بَعْدَ هِجْرَتِهِ، فَهَذَا النَّبَطِيُّ إِذَا اسْتَعْرَبَ، وَ أَمَّا الْعَرَبِيُّ إِذَا اسْتَنْبَطَ فَمَنْ أَقَرَّ بِوَلَاءِ مَنْ دَخَلَ بِهِ فِي الْإِسْلَامِ فَادَّعَاهُ دُونَنَا فَهَذَا قَدِ اسْتَنْبَطَ»[۱۹۰]؛ مردی از امام صادق(ع) پرسید و گفت: به یقین نزد ما کسانی هستند که می‌گویند پناه می‌بریم به خدا از شر شیطان و شر پادشاه و شر نبطی‌ای که خوی عرب گیرد، پس فرمود: بله، آیا چیزی به آن برایت نیفزایم؟ گفت: آری، فرمود: و از شر عربی که خوی نبطی گیرد، پس گفتم: و آن چگونه است؟ پس فرمود: کسی که اسلام آورد پس مدعی مولایی جز ما باشد پس به یقین پس از هجرتش بادیه‌نشین شده، پس این نبطی است که عرب شده و اما عربی که خوی نبطی گرفته پس کسی است که ولایت آنکه به اسلامش درآورده را بپذیرد و او را غیر از ما بداند پس این خوی نبطی گرفته است.

فیومی در المصباح المنیر در شرح معنای «النبط» می‌گوید: جِيلٌ مِنَ النَّاسِ كَانُوا يَنْزِلُونَ سَوَادَ العِرَاقِ ثُمَّ اسْتُعْمِلَ فِى أَخْلَاطِ النَّاسِ وَ عَوَامِّهِمْ[۱۹۱]؛ نسلی از مردمند که در جنوب عراق فرود می‌آمدند سپس در گروه‌های مختلف مردم به کار رفت.

بنابراین مراد از «نَبَطِيّ» کسی است که جاهل به قوانین و مقررات است در مقابل عربی که با قوانین و مقررات آشنا و دارای انضباط اجتماعی است.

در روایت فوق «عَرَبِيُّ» کسی است که اقرار به ولایت محمد و آل محمد دارد که از آنان در این روایت به «مَنْ دَخَلَ بِهِ فِي الْإِسْلَامِ» تعبیر شده و نبطی شدن او به معنای ادّعای مقام ولایت و خروج از تبعیت و ولایت محمد و آل محمد(ع) که صاحبان شرعی ولایت و فرمانروایی‌اند، قلمداد شده است.

شیخ مفید در امالی به سندش از ابوذر غفاری روایت می‌کند: «قَالَ رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) وَ قَدْ ضَرَبَ كَتِفَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) بِيَدِهِ وَ قَالَ: يَا عَلِيُّ! مَنْ أَحَبَّنَا فَهُوَ الْعَرَبِيُّ، وَ مَنْ أَبْغَضَنَا فَهُوَ الْعِلْجُ، شِيعَتُنَا أَهْلُ الْبُيُوتَاتِ وَ الْمَعَادِنِ وَ الشَّرَفِ...»[۱۹۲]؛ گفت: پیامبر خدا(ص) را دیدم که با دستشان به کتف علی بن ابی‌طالب(ع) زدند و فرمودند: ای علی هرکه ما را دوست بدارد پس او عرب است، و هرکه ما را دشمن بدارد پس او کافر است، شیعیان ما اهل خانه‌ها و معدن‌ها و شرافت هستند... .

و در حدیث از ائمۀ اهل‌بیت(ع) روایت است که: «نَحْنُ قُرَيْشٌ وَ شِيعَتُنَا الْعَرَبُ، وَ عَدُوُّنَا الْعَجَمُ»[۱۹۳]؛ ما قریشیم و شیعیان ما عرب هستند، و دشمنان ما عجم. از عبارت «نَحْنُ قُرَيْشٌ» واضح است که روایت در مقام بیان اصطلاح شرعی بوده است.

و در معنای «علج» آمده است: الرَّجُلُ الضَّخْمُ مِنْ كُفَّارِ الْعَجَمِ، وَ بَعْضُهُمْ يُطْلِقُهُ عَلَى الْكَافِرِ مُطْلَقاً[۱۹۴]؛ مرد درشت اندام از کافران عجم، و برخی آن را بر هر کافری اطلاق می‌کنند.

و در روایت است از امیرالمؤمنین علی(ع) که فرمود: «النَّاسُ ثَلَاثَةٌ: عَرَبِيٌّ وَ مَوْلًى وَ عِلْجٌ، فَنَحْنُ الْعَرَبُ، وَ شِيعَتُنَا الْمَوَالِي، وَ مَنْ لَمْ يَكُنْ عَلَى مِثْلِ مَا نَحْنُ عَلَيْهِ فَهُوَ عِلْجٌ»[۱۹۵]؛ مردم سه دسته‌اند عربی و مولی و کافر، پس ما عرب هستیم، و شیعیان ما موالی، و هرکه بر مانند آنچه ما بر آنیم نباشد، پس او کافر است.

نیز در حدیث آمده است: «مَنْ وُلِدَ فِي الْإِسْلَامِ فَهُوَ عَرَبِيٌّ»[۱۹۶]؛ هرکه در اسلام متولد شد پس او عرب است.

روشن است که همۀ روایات فوق در مقام بیان اصطلاح خاص شرعی در مورد واژه‌هایی؛ نظیر «عربی» یا «عرب» و «موالی» و «علج» می‌باشند.

بنابراین مراد از «سَيِّدُ الْعَرَبِ» در روایات واردۀ فوق یا «سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ» و یا سید اهل ولایت است، و مراد از «عَرَب» خصوص افرادی که از نژاد عرب باشند نیست[۱۹۷].

عنوان «مَنْ أَطَاعَ عَلِيّاً أَطَاعَنِي»

در روایات فراوانی که در منابع معتبر روایی از طرق متعدد آمده عنوان: «مَنْ أَطَاعَ عَلِيّاً فَقَدْ أَطَاعَنِي» یا عباراتی نظیر آن در شأن امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب(ع) وارد شده که در نصب علی بن ابی‌طالب(ع) برای جانشینی رسول اکرم(ص) برای فرمانروایی نص صریح غیر قابل تأویل است:

۱. حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین به سندش از ابوذر روایت می‌کند: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ(ص): مَنْ أَطَاعَنِي فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ، وَ مَنْ عَصَانِي فَقَدْ عَصَى اللَّهَ، وَ مَنْ أَطَاعَ عَلِيًّا فَقَدْ أَطَاعَنِي، وَ مَنْ عَصَى عَلِيًّا فَقَدْ عَصَانِي»؛ گفت: پیامبر خدا(ص) فرمودند: هرکه مرا فرمانبرداری کند پس به یقین خدا را فرمان برده، و هرکه از من سرپیچی کند پس به یقین از خدا سرپیچی کرده، و هرکه علی را فرمانبرداری کند پس به یقین مرا فرمان برده و هرکه از علی سرپیچی کند پس به یقین از من سرپیچی کرده است.

حاکم بعد از نقل این روایت می‌گوید: هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحُ الْإِسْنَادِ، وَ لَمْ يُخَرِّجَاهُ[۱۹۸]؛ این حدیثی صحیح السند است، و آن دو آن را روایت نکرده‌اند.

۲. ابن عساکر دمشقی به سندش از ابی‌ذر غفاری روایت کرده است: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ(ص): مَنْ أَطَاعَنِي فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ أَطَاعَكَ أَطَاعَنِي، وَ مَنْ عَصَانِي فَقَدْ عَصَى اللَّهَ وَ مَنْ عَصَاكَ فَقَدْ عَصَانِي»[۱۹۹]؛ گفت: پیامبر خدا(ص) فرمودند: هرکه مرا فرمانبرداری کند پس به یقین خدا را فرمان برده و هرکه تو را فرمانبرداری کند مرا فرمان برده، و هرکه از من سرپیچی کند پس به یقین از خدا سرپیچی کرده و هرکه از تو سرپیچی کند پس به یقین از من سرپیچی کرده.

این روایت را ابن عساکر به طرق متعدد روایت کرده است.

۳. ابن المغازلی مالکی در کتاب مناقب اهل‌البیت به سندش از عامر بن واثله روایت می‌کند: «قَالَ: كُنْتُ مَعَ عَلِيٍّ(ع) فِي الْبَيْتِ يَوْمَ الشُّورَى، فَسَمِعْتُ عَلِيَّاً يَقُولُ لَهُمْ: لَأَحْتَجَّنَّ عَلَيْكُمْ بِمَا لَا يَسْتَطِيعُ عَرَبِيُّكُمْ وَ لاَ عَجَمِيُّكُمْ يُغَيِّرُ ذَلِكَ. ثُمَّ... قَالَ: فَأَنْشُدُكُمْ بِاللَّهِ هَلْ فِيكُمْ أَحَدٌ قَالَ فِيهِ رَسُولُ اللّٰهِ(ص) لِبَنِي وَلِيعَةٍ: لتَنْتَهُنَّ أَوْ لَأَبْعَثَنَّ إِلَيْكُمْ رَجُلاً كَنَفْسِي، طَاعَتُهُ كَطَاعَتِي، وَ مَعْصِيَتُهُ كَمَعْصِيَتِي يَغْشَاكُمْ بِالسَّيْفِ، غَيْرِي؟ قَالُوا: اللّٰهُمَّ لَا»[۲۰۰]؛ گفت: روز شورا با علی(ع) در خانه بودم که شنیدم علی به آنها می‌فرمود: در برابر شما به چیزی استدلال می‌کنم که عرب و عجمتان نمی‌تواند آن را تغییر دهد، سپس... فرمود: خدا را در نظر بگیرید، آیا جز من، در میان شما کسی هست که پیامبر خدا(ص) به بنی‌ولیعه دربارۀ او گفته باشد: پایان می‌دهید یا فردی را به سویتان می‌فرستم که همانند خود من است، فرمانبرداری از او مانند فرمانبرداری از من است و سرپیچی از او مانند سرپیچی از من، با شمشیر بر شما سخت می‌گیرد؟ گفتند: البته نه[۲۰۱].

عنوان «عَلِيٌّ الْهَادِي وَ أَنَا الْمُنْذِرُ»

۱. حاکم در مستدرک از امیرالمؤمنین علی(ع) روایت می‌کند: دربارۀ آیۀ کریمۀ ﴿إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ[۲۰۲]: «قَالَ عَلِيٌّ(ع): رَسُولُ اللهِ(ص) الْمُنْذِرُ، وَ أَنَا الْهَادِي»؛ علی(ع) فرمود: پیامبر خدا(ص) بیم‌دهنده‌اند و من هدایت‌کننده‌ام.

حاکم در ذیل این روایت می‌گوید: هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحُ الْإِسْنَادِ، و لَمْ يُخَرِّجَاهُ[۲۰۳]؛ این حدیثی صحیح السند است، و آن دو آن را روایت نکرده‌اند.

۲. امام شهاب‌الدین احمد بن جلال‌الدین حسینی شافعی به سندش از ابن عباس روایت می‌کند: «فِی قَوْلِهِ تَعَالَى: ﴿إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): أَنَا النَّذِيرُ، وَ الْهَادِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ»[۲۰۴]؛ دربارۀ این کلام خدای بلند مرتبه «تو فقط بیم‌دهنده‌ای؛ و برای هر گروهی هدایت‌کننده‌ای است» پیامبر خدا(ص) فرمودند: من بیم‌دهنده‌ام و هدایت‌کننده علی بن ابی‌طالب است.

سپس می‌گوید: رَوَاهُ الْإِمَامُ الصَّالِحَانِيُّ؛ امام صالحانی آن را روایت کرده است و در پاورقی کتاب آمده است: وَ رَوَاهُ أَبُو الْقَاسِمِ الْبُسْتِيُّ فِي كِتَابِهِ الْمَرَاتِبِ؛ و أبوالقاسم بستی در کتاب المراتبش آن را روایت کرده است.

۳. ابن عساکر دمشقی به سندش از علی بن ابی‌طالب(ع) روایت کرده است: «فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ قَالَ: رَسُولُ اللَّهِ(ص) الْمُنْذِرُ، وَ الْهَادِي عَلِيٌّ»[۲۰۵]؛ دربارۀ این کلام الهی «تو فقط بیم‌دهنده‌ای؛ و برای هر گروهی هدایت‌کننده‌ای است» فرمود: پیامبر خدا(ص) بیم‌دهنده‌اند و هدایت‌کننده علی است.

این روایت را ابن عساکر از ابن عباس و مجاهد نیز روایت کرده است[۲۰۶].

۴. امام شهاب‌الدین شافعی مذکور به سندش از ابی‌برزۀ سلمی روایت می‌کند: «سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقْرَأُ ﴿إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى صَدْرِ نَفْسِهِ، ثُمَّ وَضَعَهَا عَلَى يَدِ عَلِيٍّ، وَ هُوَ يَقْرَأُ ﴿وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ»[۲۰۷]؛ از پیامبر خدا(ص) شنیدم که تلاوت می‌فرمودند «تو فقط بیم‌دهنده‌ای» و دستشان را روی سینه‌شان گذاشتند، سپس روی دست علی گذاشتند، درحالی‌که تلاوت می‌فرمودند «و برای هر گروهی هدایت‌کننده‌ای است».

۵. نیز امام شهاب‌الدین شافعی روایت می‌کند به سندش از ابن عباس: «لَمَّا نَزَلَتْ ﴿إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ قَالَ النَّبِيُّ(ص): أَنَا الْمُنْذِرُ، وَ عَلِيٌّ الْهَادِي، وَ بِكَ يَا عَلِيُّ يَهْتَدِي الْمُهْتَدُونَ»[۲۰۸]؛ هنگامی که «تو فقط بیم‌دهنده‌ای» نازل شد، پیامبر(ص) فرمودند من بیم‌دهنده‌ام و علی هدایت‌کننده است، و ای علی بهوسیلۀ تو هدایت‌شدگان هدایت می‌شوند.

۶. الحاکم ابوالقاسم الحسکانی در کتاب شواهد التنزیل روایت کرده است: «عَنْ أَبِي بَرْزَةَ الْأَسْلَمِيِّ قَالَ: دَعَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) بِالطَّهُورِ وَ عِنْدَهُ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ، فَأَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) بِيَدِ عَلِيٍّ بَعْدَ مَا تَطَهَّرَ فَأَلْزَقَهَا بِصَدْرِهِ، فَقَالَ: ﴿إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ، ثُمَّ رَدَّهَا إِلَى صَدْرِ عَلِيٍّ ثُمَّ قَالَ: ﴿وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ، ثُمَّ قَالَ: إِنَّكَ مَنَارَةُ الْأَنَامِ وَ غَايَةُ الْهُدَى وَ أَمِيرُ الْقُرَّاءِ، أَشْهَدُ عَلَى ذَلِكَ أَنَّكَ كَذَلِكَ»[۲۰۹]؛ به سند خود از ابوبرزه اسلمی نقل کرد که گفت: پیامبر خدا(ص) آب برای وضو خواستند و علی بن ابی‌طالب نزد ایشان بود، پس پیامبر خدا(ص) پس از وضو دست علی را گرفته و بر سینه‌شان گذاشته، پس فرمودند: «تو فقط بیم‌دهنده‌ای» سپس آن را به سینه علی برگردانده سپس فرمودند: «و برای هر گروهی هدایت‌کننده‌ای است» سپس فرمودند: به یقین تو منبع نور مردم و هدف هدایت و امیر قاریانی، گواهی می‌دهم که تو این گونه‌ای.

در گذشته اشاره کردیم که واژۀ «هادی» ویژۀ رهبران الهی است؛ مؤید این مطلب آیۀ کریمه است که می‌فرماید: ﴿أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ[۲۱۰].

در این آیه پیروی از کسی - انحصاراً -پیروی حق دانسته شده که هادی به حق باشد، و برای هدایت به حق نیازمند هدایت هادی دیگری از میان بشر نباشد، و در نتیجه فرمانروایی و رهبری منحصراً حق کسی خواهد بود که هدایتگر است و دیگران در هدایت یافتن به هدایت و راهنمایی او نیازمندند، ولی او برای هدایت یافتن نیازمند راهنمایی دیگران نیست.

بنابراین عبارت: «عَلِيٌّ الْهَادِي» بر شایستگی انحصاری علی بن ابی‌طالب(ع) برای خلافت و رهبری بعد رسول الله، دلالت دارد.

روایاتی که در بالا در مورد عنوان: «أَنَا الْمُنْذِرُ وَ عَلِيٌّ الْهَادِي» نقل کردیم از منابع حدیثی اهل‌سنت بود، همین مضمون در روایات متعدد و فراوانی در منابع حدیثی شیعی آمده است، برای نمونه:

۱. کلینی به سند صحیح از امام باقر(ع) روایت می‌کند: «فِي قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: ﴿إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ فَقَالَ: رَسُولُ اللَّهِ(ص) الْمُنْذِرُ وَ عَلِيٌّ الْهَادِي، أَمَا وَ اللَّهِ مَا ذَهَبَتْ مِنَّا وَ مَا زَالَتْ فِينَا إِلَى السَّاعَةِ»[۲۱۱]؛ درباره این کلام خدای بلند مرتبه: «تو فقط بیم‌دهنده‌ای؛ و برای هر گروهی هدایت‌کننده‌ای است» پس فرمود: پیامبر خدا(ص) بیم‌دهنده و علی هدایت‌کننده است، هان به خدا سوگند مقام هدایتگری از ما نرفته است و هنوز در ماست.

۲. نیز کلینی به سند صحیح از امام باقر(ع) روایت می‌کند: «فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ فَقَالَ: رَسُولُ اللَّهِ(ص) الْمُنْذِرُ وَ لِكُلِّ زَمَانٍ مِنَّا هَادٍ يَهْدِيهِمْ إِلَى مَا جَاءَ بِهِ نَبِيُّ اللَّهِ(ص) ثُمَّ الْهُدَاةُ مِنْ بَعْدِهِ عَلِيٌّ ثُمَّ الْأَوْصِيَاءُ وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ»[۲۱۲]؛ دربارۀ این کلام الهی: «تو فقط بیم‌دهنده‌ای؛ و برای هر گروهی هدایت‌کننده‌ای است» پس ایشان(ع) فرمود: پیامبر خدا(ص) بیم‌دهنده‌اند و برای هر زمانی هدایت‌کننده‌ای از ماست که مردم را هدایتشان می‌کند به آنچه پیامبر خدا(ص) آورده، سپس هدایت‌کنندگان پس از او علی و سپس اوصیا یکی پس از دیگری هستند.

۳. کلینی به سندی دیگر از ابوبصیر روایت می‌کند: «قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع): ﴿إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ؟ فَقَالَ: رَسُولُ اللَّهِ(ص) الْمُنْذِرُ وَ عَلِيٌّ الْهَادِي، يَا أَبَا مُحَمَّدٍ، هَلْ مِنْ هَادٍ الْيَوْمَ؟ قُلْتُ: بَلَى جُعِلْتُ فِدَاكَ، مَا زَالَ مِنْكُمْ هَادٍ بَعْدَ هَادٍ حَتَّى دُفِعَتْ إِلَيْكَ. فَقَالَ: رَحِمَكَ اللَّهُ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ، لَوْ كَانَتْ إِذَا نَزَلَتْ آيَةٌ عَلَى رَجُلٍ ثُمَّ مَاتَ ذَلِكَ الرَّجُلُ مَاتَتِ الْآيَةُ، مَاتَ الْكِتَابُ، وَ لَكِنَّهُ حَيٌّ يَجْرِي فِيمَنْ بَقِيَ كَمَا جَرَى فِيمَنْ مَضَى»[۲۱۳]؛ گفت: به امام صادق(ع) گفتم: «تو فقط بیم‌دهنده‌ای؛ و برای هر گروهی هدایت‌کننده‌ای است»؟ پس فرمود: پیامبر خدا(ص) بیم‌دهنده‌اند و علی هدایت‌کننده است، ای ابومحمد آیا امروز هدایت‌کننده‌ای هست؟ گفتم: بله فدایت شوم همچنان هدایت‌کننده‌ای پس از هدایت‌کننده‌ای از شما بوده تا مقام هدایتگری به شما رسیده است. پس فرمود: خدایت بیامرزد ای ابومحمد، اگر این گونه بود که هنگامی که آیه‌ای بر مردی نازل می‌شد سپس آن مرد می‌مرد آیه نیز می‌مرد، کتاب قرآن نیز می‌مرد، ولی آن زنده است و در بازماندگان جریان دارد چنان‌که در گذشتگان جریان داشت.

۴. صدوق در امالی به سندش از عباد بن عبدالله روایت می‌کند: «قَالَ: قَالَ عَلِيٌّ(ع): مَا نَزَلَتْ مِنَ الْقُرْآنِ آيَةٌ إِلَّا وَ قَدْ عَلِمْتُ أَيْنَ نَزَلَتْ وَ فِيمَنْ نَزَلَتْ وَ فِي أَيِّ شَيْ‌ءٍ نَزَلَتْ وَ فِي سَهْلٍ نَزَلَتْ أَوْ فِي جَبَلٍ نَزَلَتْ. قِيلَ: فَمَا نَزَلَ فِيكَ؟ فَقَالَ: لَوْ لَا أَنَّكُمْ سَأَلْتُمُونِي مَا أَخْبَرْتُكُمْ، نَزَلَتْ فِيَّ الْآيَةُ ﴿إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ فَرَسُولُ اللَّهِ الْمُنْذِرُ، وَ أَنَا الْهَادِي إِلَى مَا جَاءَ بِهِ»[۲۱۴]؛ گفت: علی(ع) فرمود: آیه‌ای از قرآن نازل نشد مگر آنکه به یقین دانستم کجا نازل شد و دربارۀ چه کسی نازل شد و دربارۀ چه چیزی نازل شد و در دشت نازل شد یا در کوه نازل شد، گفتند: پس چه چیزی دربارۀ تو نازل شد؟ پس فرمود: اگر شما از من نمی‌پرسیدید به شما خبر نمی‌دادم، دربارۀ من این آیه نازل شد: «تو فقط بیم‌دهنده‌ای؛ و برای هر گروهی هدایت‌کننده‌ای است» پس پیامبر خدا بیم‌دهنده‌اند و من هدایت‌کننده‌ام به چیزی که آورده‌اند.

۵. علی بن ابراهیم قمی به سند صحیح از امام صادق(ع) روایت می‌کند: «قَالَ الْمُنْذِرُ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ الْهَادِي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ بَعْدَهُ الْأَئِمَّةُ(ع) وَهُوَ قَوْلُهُ ﴿وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ...»[۲۱۵]؛ فرمود بیم‌دهنده پیامبر خدا(ص) و هدایت‌کننده امیر مؤمنان(ع) و پس از ایشان امامان(ع) هستند و این کلام الهی است «و برای هر گروهی هدایت‌کننده‌ای است»....

۶. محمد بن مسعود عیاشی در تفسیر از برید بن معاویه روایت می‌کند: «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) فِي قَوْلِ اللَّهِ: ﴿إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ فَقَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): أَنَا الْمُنْذِرُ، وَ فِي كُلِّ زَمَانٍ إِمَامٌ مِنَّا يَهْدِيهِمْ إِلَى مَا جَاءَ بِهِ نَبِيُّ اللَّهِ(ص) وَ الْهُدَاةُ مِنْ بَعْدِهِ عَلِيٌّ، وَ الْأَوْصِيَاءُ مِنْ بَعْدِهِ وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ، أَمَا وَ اللَّهِ مَا ذَهَبَتْ مِنَّا وَ لَا زَالَتْ فِينَا إِلَى السَّاعَةِ، رَسُولُ اللَّهِ الْمُنْذِرُ، وَ بِعَلِيٍّ يَهْتَدِي الْمُهْتَدُونَ»[۲۱۶]؛ از امام باقر(ع) دربارۀ این کلام الهی: «تو فقط بیم‌دهنده‌ای؛ و برای هر گروهی هدایت‌کننده‌ای است» نقل است که فرمود: پیامبر خدا(ص) فرمودند: من بیم‌دهنده‌ام، و در هر زمانی امامی از ما هست که مردم را هدایتشان کند به چیزی که پیامبر خدا(ص) آورده، و هدایت‌کنندگان پس از او علی، سپس اوصیای پس از او یکی پس از دیگری هستند، هان به خدا سوگند مقام هدایتگری از ما نرفته است و هنوز در ماست، پیامبر خدا بیم‌دهنده‌اند، و به وسیلۀ علی هدایت‌شدگان هدایت می‌شوند.

۷. نیز عیاشی در تفسیر از حنان بن سدیر روایت کرده است: «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ فِي قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: ﴿إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ فَقَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): أَنَا الْمُنْذِرُ وَ عَلِيٌّ الْهَادِ، وَ كُلُّ إِمَامٍ هَادٍ لِلْقَرْنِ الَّذِي هُوَ فِيهِ»[۲۱۷].

از امام باقر(ع) نقل است که فرمود: از ایشان شنیدم که دربارۀ این کلام خدای بلند مرتبه می‌فرمود: «تو فقط بیم‌دهنده‌ای؛ و برای هر گروهی هدایت‌کننده‌ای است» پس فرمود: پیامبر‌خدا(ص) فرمودند: من بیم‌دهنده‌ام و علی هدایت‌کننده است، و هر امامی هدایت‌کنندۀ نسلی است که در آن است[۲۱۸].

منابع

  1.   ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «امامت امام علی»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱
  2.   ربانی گلپایگانی، علی، امامت اهل بیت
  3.   شجاعی، احمد، مقاله «حدیث تشبیه»، دانشنامه کلام اسلامی، ج۳
  4.   طباطبایی، سید محمد کاظم، مقاله «ادله و نصوص امامت علی»، دانشنامه امام علی ج۳
  5.   زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱
  6.   محمدی، رضا، عصمت در قرآن
  7.   محمدی، رضا، امام‌شناسی
  8.   مظفری، محمد حیدر، امامت در بیان حضرت فاطمه
  9.   حسینی، سید علی، مقاله «اثناعشر»، دانشنامه امام رضا ج۱
  10.   محمدی ری‌شهری، محمد، گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین
  11.   صفرزاده، ابراهیم، عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی
  12.   ناظم‌زاده، سید اصغر، تجلی امامت
  13.   مقامی، مهدی، درسنامه امام‌شناسی
  14.   امیری، سلیمان، امامت و دلایل انتصابی بودن آن
  15.   علی‌احمدی، سید قاسم، حقانیت در اوج مظلومیت ج۱
  16.   محدثی، جواد، فرهنگ غدیر
  17.   پژوهشکده علوم اسلامی امام صادق (ع)، فرهنگ شیعه
  18.   شکری، آرزو، حقوق اهل بیت
  19.   مقاله «ائمه و ادعای امامت»، موسوعه رد شبهات ج۱۷
  20.   ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری
  21.   اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵

پانویس

  1. « إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ اَلثَّقَلَيْنِ أَمَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا- كِتَابَ اَللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي فَإِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ اَلْحَوْضَ»؛ ‏ بصائرالدرجات، ج ۱، ص ۴۱۳؛ سنن الترمذی، ج ۵، ص ۶۶۳، ح ۳۷۸۸ و....
  2. ر.ک: محمدی ری‌شهری، محمد، گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین، ص ۱۱۰؛ ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری، ص۱۰۷-۱۰۹؛ شکری، آرزو، حقوق اهل بیت، ص۶۴- ۶۶.
  3. الامة رئاسة رئاسة عامة فی أمور الدین و الدنیا خلافة عن النبی. در این باره به کتاب “امامت در بینش اسلامی” فصل اول رجوع شود.
  4. ربانی گلپایگانی، علی، امامت اهل بیت، ص ۱۵۸ ـ ۱۶۶.
  5. اهل البیت فی الکتاب و السنّه، ص ۸۷؛ ابن بابویه، محمد بن علی، کمال الدین، امالی طوسی، احتجاج طبرسی؛ کنز العمال، ج۱، ص۲۵۰.
  6. ربانی گلپایگانی، علی، امامت اهل بیت، ص۱۹۰ و ۲۰۶؛ محمدی، رضا، عصمت در قرآن، ص۶۳ و ۱۱۶؛ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱.
  7. المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۴۸۶؛ ج۳، ص۱۶۲ و ۵۱۶؛ تفسیر نور الثقلین، ج۱، ص۵۰۱؛ بحار الأنوار، ج۲۳، ص۱۹؛ ج۳۶، ص۲۹۱.
  8. ربانی گلپایگانی، علی، امامت اهل بیت، ص ۲۲۰؛ صفرزاده، ابراهیم، عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی ص ۲۴۳.
  9. صفرزاده، ابراهیم، عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی ص ۲۴۳.
  10. برای نمونه، ر.ک: صحیح مسلم، ج ۳، ص ۱۴۵۱ باب ۳۳ (الناس تبع لقریش والخلافة فی قریش). نیز، ر.ک: المعجم الکبیر، ج ۲، ص ۱۹۵- ۱۹۹ و ۲۳۲، اهل بیت (ع) در قرآن و حدیث: بخش یکم/ فصل پنجم، إحقاق الحق، ج ۱۳، ص ۱- ۴۸.
  11. «لا یزال الدّین قائما حتّی تقوم السّاعة أو یکون علیکم إثنی عشر خلیفة کلّهم من قریش»؛ بحار الأنوار، ج ۳۶ ص ۲۳۹ ح ۳۸؛ صحیح مسلم، ج ۳، ص ۱۴۵۳، ح ۱۸۲۲؛ صحیح مسلم، ج۱۳، ص۲۰۳.
  12. ر.ک: محمدی، رضا، امام‌شناسی، ص۱۱۹-۱۲۰؛ مظفری، محمد حیدر، امامت در بیان حضرت فاطمه، ص ۱۸۶.
  13. إعلام الوری، ج۲، ص۱۶۵.
  14. حسینی، سید علی، مقاله «اثناعشر»، دانشنامه امام رضا ج۱، ص ۵۹۹-۶۱۱.
  15. ر.ک: الهیات، سبحانی، ج۲، ص۵۸۴.
  16. این جمله اشاره است به آیه ۶ سوره احزاب: ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ پیغمبر چون از جانب خداست بر جان و مال و بر همه چیز مردم از خود آنان اولویت دارد، هر کس اختیار مال و جان خود را دارد اما پیغمبر در همین اختیارداری‌ها از خود صاحب آن، اختیاردارتر است، البته پیامبر به میل شخصی عمل نمی‌کند بلکه مصالح جامعه اسلامی را در نظر می‌گیرد چون او امام و رهبر جامعه اسلامی است.
  17. «امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم» سوره مائده، آیه ۳.
  18. ناظم‌زاده، سید اصغر، تجلی امامت، ص ۵۲؛ ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری، ص۱۱۶-۱۱۸.
  19. مقامی، مهدی، درسنامه امام‌شناسی، ص۱۲۸.
  20. معجم مقاییس اللغة، ص۱۱۰۴.
  21. امیری، سلیمان، امامت و دلایل انتصابی بودن آن، ص ۳۲۴.
  22. «و نزدیک‌ترین خویشاوندانت را بیم ده!» سوره شعراء، آیه ۲۱۴.
  23. «فَأَیُّکُمْ یُوَازِرُنِی عَلَی هَذَا اَلْأَمْرِ عَلَی أَنْ یَکُونَ أَخِی وَ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی فِیکُمْ»؛ «إِنَّ هَذَا أَخِی وَ وَصِیی وَ خَلِیفَتِی فِیکُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِیعُوا»؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج ۱، ص ۳۰۶؛ اعیان الشیعة، ج ۱، ص ۲۳۲- ۲۳۰.
  24. ر.ک: فرهنگ شیعه، ص ۴۶؛ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱.
  25. حر عاملی، محمد بن حسن، اثبات الهداة، ج۳؛ بحرانی، سیدهاشم، غایة المرام، ج۲.
  26. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «امامت امام علی»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۴۵۵؛ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱.
  27. «و موسی به برادر خویش هارون گفت: در میان قوم من جانشین من شو و به سامان دادن (امور) بپرداز و از راه و روش تبهکاران پیروی مکن!» سوره اعراف، آیه ۱۴۲.
  28. إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج۵، ص۲۱۶.
  29. إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج۴، ص۱۹۱.
  30. مقامی، مهدی، درسنامه امام‌شناسی، ص۱۴۳ ـ ۱۴۴.
  31. ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری، ص۱۰۹-۱۱۱.
  32. «مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى آدَمَ فِي عِلْمِهِ وَ إِلَى نُوحٍ فِي فَهْمِهِ وَ إِلَى يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا فِي زُهْدِهِ وَ إِلَى مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ فِي بَطْشِهِ فَلْيَنْظُرْ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ»؛ کفایة الطالب، ص۱۲۱؛ المناقب، خوارزمی، ص۸۳ و ۳۱۱؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۰۳؛ الریاض النضرة، ج۳، ص۱۹۶؛ اللآلیء المصنوعة، ج۱، ص۳۲۵؛ ینابیع المودة، ج۱، ص۳۶۳، ح۱؛ ج۲، ص۱۸۳، ح۵۲۷ و ص۴۸۶، ح۳۶۹؛ المسترشد، ص۲۸۸-۲۸۷؛ بحارالانوار، ج۳۹، ص۳۹؛ شرح نهج‌البلاغة، ج۹، ص۱۶۸؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۳۲۰؛ الصوارم المحرقة ص۲۷۶.
  33. شجاعی، احمد، مقاله «حدیث تشبیه»، دانشنامه کلام اسلامی، ج۳، ص ۳۶۰.
  34. ابن حنبل، فضائل الصحابه، ج۲، ص۶۱۵؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۶، ص۲۲۱.
  35. طباطبایی، سید محمد کاظم، مقاله «ادله و نصوص امامت علی»، دانشنامه امام علی ج۳، ص ۲۱۵.
  36. امیری، سلیمان، امامت و دلایل انتصابی بودن آن، ص ۲۶۰ ـ ۲۶۵.
  37. امالی صدوق، ص ۵۶۴، (مجلس ۷۲)
  38. ر.ک: موسوعة الامام علی بن ابی طالب، ج ۸ ص ۱۰۴
  39. محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۲۲۰.
  40. بحار الأنوار، ج۲۶، ص۳۴۹.
  41. یا علی، تو وصیّ و جانشین من بر خاندانم و امّتم هستی، در حیات من و پس از مرگ من؛ موسوعة الامام علی بن ابی طالب، ج۲، ص۱۴۵ به نقل از خصال و امالی صدوق.
  42. محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۲۱۰.
  43. «مَعاشِرَ الناسِ! مَن أحسَنُ مِنَ اللهِ قیلًا، وأصدَقُ مِنَ اللهِ حَدیثاً؟ مَعاشِرَ الناسِ! إن رَبکم جَل جَلالُهُ أمَرَنی أن اقیمَ لَکم عَلِیاً علماً وإماماً، وخَلیفَةً ووَصِیاً، وأن أتخِذَهُ أخاً ووَزیراً»؛ الأمالی، صدوق، ص ۸۳، ح ۴۹.
  44. «اوحِی إلَی فی عَلِی ثَلاثٌ: أنهُ سَیدُ المُسلِمینَ، وإمامُ المُتقینَ، وقائِدُ الغُر المُحَجلینَ»؛ المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۴۸، ح ۴۶۶۸.
  45. عنه (ص)- لِعَلِی (ع): «أنتَ إمامُ کل مُؤمِنٍ ومُؤمِنَةٍ، ووَلِی کل مُؤمِنٍ ومُؤمِنَةٍ بَعدی»؛ المناقب، خوارزمی، ص ۶۱، ح ۳۱.
  46. «أیهَا الناسُ! إن عَلِیاً إمامُکم مِن بَعدی... مَن أقَر بِامامَتِهِ فَقَد أقَر بِنُبُوتی، ومَن أقَر بِنُبُوتی فَقَد أقَر بِوَحدانِیةِ اللهِ عز و جل»؛ معانی الأخبار، ص ۳۷۲، ح ۱.
  47. «یا عَلِی، أنتَ وَصِیی وإمامُ امتی؛ مَن أطاعَک أطاعَنی، ومَن عَصاک عَصانی»؛ الأمالی، صدوق، ص ۶۲، ح ۲۴.
  48. سوره اسرا، آیه ۷۱.
  49. المحاسن عن بشیر العطار: قالَ أبو عَبدِ اللهِ (ع): ««یوْمَ نَدْعُواْ کل أُنَاسِ بِإِممِهِمْ» ثُم قالَ: قالَ رَسولُ اللهُ (ص): وعَلِی إمامُکم»؛ المحاسن، ج ۱، ص ۲۵۳، ح ۴۷۹.
  50. محمدی ری‌شهری، محمد، گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین، ص ۱۳۵.
  51. شکی نیست که قاتل ذی الثدیه امیرالمؤمنین (ع) است و احادیث از رسول خدا (ص) در مورد قاتل ذی الثدیه به لفظ: یقتله خیر الخلق والخلیقه بسیار وارد شده مثل: تاریخ الطبری، ج۵، ص۸۸؛ الکامل ابن اثیر، ج۳، ص۳۴۷؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۶۸ بلفظ «يَقْتُلُهُ خَيْرُ أُمَّتِي مِنْ بَعْدِي‌»؛ فتح الباری، ج۱۲، ص۲۵۳؛ تنزیه الأنبیاء للشریف المرتضی، ص۲۰۱؛ بشارة المصطفی، ص۳۷۱، حدیث ۵؛ شرح الأخبار، القاضی النعمان، ج۱، ص۴۳۱.
  52. احادیث به لفظ عَلِيٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ فَمَنْ أَبَى فَقَدْ كَفَرَ در احادیث بسیار وارد شده است، مثل: الکامل، عبدالله بن عدیّ الجرجانی، ج۴، ص۱۰؛ تاریخ بغداد، الخطیب البغدادی، ج۷، ص۴۳۳؛ تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج۴۲، ص۳۷۲، ۳۷۳؛ الموضوعات ابن الجوزی، ج۱، ص۳۴۸.
  53. احقاق الحق، ج۱۵، ص۲۶۵، ۲۶۶، ۲۶۷؛ تاریخ ابن عساکر، ج۲، ص۴۴۴؛ سنن الترمذی، ج۵، ص۲۹۷، ح۳۷۹۸؛ مستدرک الصحیحین، ج۳، ص۱۲۴؛ ینابیع المودة، ج۲، ص۷۸؛ الصراط المستقیم، ج۲، ص۵۶؛ کشف الغمه، ج۱، ص۱۵۵؛ الطرائف لابن طاوس، ج۱، ص۱۳۱، ح۱۲۱؛ المراجعات، ص۱۳۴.
  54. کافی، ج۳، ص۴۸۴؛ احقاق الحق، ج۲۰، ص۳۹۶؛ ذخائر العقبی، ص۱۳۴ «أَنَّهُ قَالَ لِفَاطِمَةَ وَصِيِّي خَيْرَ الْأَوْصِيَاءِ».
  55. غایة المرام، ج۵، ص۵ باب اول فی أنّ علیّا (ع) خیر الخلق بعد رسول الله (ص) و خیر البریّه و....
  56. کشف الغمة، ج۱، ص۲۹۳؛ الطرائف لابن طاوس، ج۱، ص۱۰۴، ح۷۵؛ ینابیع المودة، ج۱، ص۱۱؛ ج۲، ص۷۸؛ مناقب ابن المغازلی، ص۲۲۴؛ مناقب الخوارزمی، ص۲۰۰، ح۲۴۰؛ شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۱۷۰؛ فضائل الصحابه لأحمد، ج۲، ص۵۹۴ - ۵۹۹؛ مسند احمد، ج۱، ص۱۰۸؛ سنن الترمذی، ج۵، ص۶۳۲.
  57. غایة المرام، ج۵، ص۲۶، باب پنجم فی قوله (ص): عَلِيٌّ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ‌.
  58. احقاق الحق، ج۲۱، ص۵۴۵-۵۴۹؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۲۳؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۲، ص۲۶۸؛ فضائل الصحابة، ج۲، ص۵۷۰، ح۹۶۲؛ الذهبی فی میزان الاعتدال، ج۱، ص۳۲۳؛ الهیثمی فی مجمعه، ج۹، ص۱۳۵؛ المحبّ الطبری فی الریاض النضره، ج۲، ص۱۶۷.
  59. غایة المرام، ج۵، ص۲۹۲، باب چهل و هفتم.
  60. راجع احقاق الحق، ج۵، ص۶۲۳ فقد خرّج مصادره و طرقه من کتب العامّه؛ صحیح الترمذی، ج۲، ص۲۹۸؛ مستدرک الحاکم، ج۳، ص۱۲۴؛ الملل و النحل، ج۱، ص۱۰۳؛ تاریخ بغداد، ج۱۴، ص۳۲۱؛ مجمع الزوائد، ج۷، ص۲۳۲؛ مسند احمد، ج۲، ص۱۱۴. والحاصل أنّ هذا الحدیث ممّا تلقته الخاصّه و العامه بالقبول و أخرجوه فی کتبهم.
  61. غایة المرام، ج۵، ص۲۸۲، باب چهل و پنجم.
  62. نور الابصار، ص۸۹، و راجع احقاق الحق، ج۵، ص۶۳۹ - ۶۴۵، فقد خرّج مصادره و طرقه من کتب العامّه.
  63. غایة المرام، ج۵، ص۲۸۷، باب ۴۶.
  64. میزان الاعتدال، ج۱، ص۵۱؛ المستدرک، ج۳، ص۱۲۴؛ اسد الغابه، ج۴، ص۲۲؛ کنزالعمّال، ج۶، ص۱۵۲؛ الصواعق المحرقه، ص۷۳؛ ذخائر العقبی، ص۷۷؛ تهذیب التهذیب، ج۶، ص۲۲۰؛ لسان المیزان، ج۱، ص۴۳۲؛ سنن الترمذی، ج۲، ص۲۹۹؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۱۴؛ احقاق الحق، ج۵، ص۴۶۸، الباب التاسع؛ الغدیر، ج۶، ص۶۱ عن ینابیع الموده و صحّحه الطبری و ابن معین و الحاکم و الخطیب و السیوطی و أخرجه الحفاظ و أئمّه الحدیث بلغ عددهم ۱۴۳ حافظاً و راویاً.
  65. غایة المرام، ج۵، ص۲۲۵، باب ۲۹.
  66. غایة المرام، ج۵، ص۲۳۴، باب ۳۱؛ تاریخ دمشق، ج۲، ص۴۵۷؛ مناقب ابن مغازلی، ص۱۱۹، حدیث ۱۲۷؛ احقاق الحق، ج۵، ص۵۰۴ الباب الحادی عشر، و ج۱۶، ص۳۰۱ نقل عن عدّه من العامه.
  67. غایة المرام، ج۵، ص۲۳۵، باب ۳۳؛ صحیح الترمذی، ج۵، ص۶۳۷؛ فضائل الصحابه لأحمد، ج۲، ص۶۳۵؛ کشف الغمة، ج۱، ص۱۱۱؛ مستدرک الصحیحین، ج۳، ص۱۲۶ - ۱۲۷؛ احقاق الحق، ج۵، ص۵۰۷ - ۵۱۴.
  68. احقاق الحق، ج۱۵، ص۵۱۸ – ۵۱۹؛ بحار الانوار، ج۱۶، ص۹۵، حدیث ۲۹؛ ص۳۶۴، حدیث ۶۶؛ ج۲۳، ۲۵۹، حدیث ۸.
  69. غایة المرام، ج۵، ص۲۹۹ - ۳۰۰، باب ۵۱ و ۵۲.
  70. کلم الطیب، ص۵۰۲.
  71. احقاق الحق، ج۱۵، ص۶۰۹ - ۶۱۰. و در کتاب مودّه القربی، مودّه پنجم، ص۵۵، چ لاهور، حدیث ۶. و در چاپ مندرج در ینابیع المودة، ج۲، ص۲۹۷، از سیّد علی بن شهاب الدین همدانی از عمر بن خطاب نقل کرده است که گفت: پیامبر خدا (ص) به علی (ع) فرمود: «لو أنّ البحر مدادا، والریاض أقلاما والانس کتّابا...» تا آخر حدیثی که در متن ذکر شد.
  72. المناقب خوارزمی، ص۳۲، حدیث ۱؛ ص۳۲۸، حدیث ۳۴۱؛ و انظر: کفایة الطالب، ص۲۵۱؛ فرائد السمطین، ج۱، ص۱۶؛ ینابیع المودة، ج۲، ص۲۵۴، حدیث ۷۱۳؛ کشف الغمة، ج۱، ص۱۱۲ طبع القدیم؛ بحار الانوار، ج۴۰، ص۴۹؛ ج۳۸، ص۱۹۷.
  73. الاختصاص، ص۲۱۲. در حدیث دیگر آمده: «فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) لَأَفْعَلَنَّ ذَلِكَ وَ لَأُعَجِّلَنَّهُ عَلَى ابْنِ هِنْدٍ فَمَدَّ رِجْلَهُ عَلَى مِنْبَرِهِ فَخَرَجَتْ عَنْ دِيوَانِ الْمَسْجِدِ...»؛ حضرت فرمود: اکنون این کار را انجام می‌دهم و بر سینه فرزند هند می‌زنم، آنگاه پایش را دراز کرد و از ساختمان مسجد بیرون رفت و سپس آن را برگرداند و بعد فرمود: ای مردم! این تاریخ را یاد داشت کنید و بدانید که هم اکنون بر سینه معاویه زدم و با سر او را بر روی زمین انداختم... مردم منتظر کسب خبر از شام بودند، و می‌دانستند کلام امام (ع) حق است، سپس خبر رسید که در همان تاریخ و روز و ساعت، پایی بر سینه معاویه خورد و او را از تخت بر زمین انداخت»؛ ارشاد القلوب دیلمی، ج۲، ص۲۷۳؛ بحار الانوار، ج۳۳، ص۲۸۲.
  74. «بگو: اگر برای (نوشتن) کلمات پروردگارم دریا مرکّب می‌بود پیش از آنکه کلمات پروردگارم به پایان رسد آن دریا پایان می‌یافت هر چند دریایی همچند آن را نیز به کمک می‌آوردیم» سوره کهف، آیه ۱۰۹.
  75. اختصاص، ص۹۴ و ۴۷۹؛ احتجاج، ج۲، ص۴۹۹ - ۵۰۰.
  76. علی‌احمدی، سید قاسم، حقانیت در اوج مظلومیت ج۱، ص ۲۶۸ ـ ۲۷۳.
  77. خزاز رازی، کفایة الأثر، ص۱۴۵.
  78. خزاز رازی، کفایة الأثر، ص۱۴۵.
  79. خزاز رازی، کفایة الأثر، ص۱۵۰.
  80. خزاز رازی، کفایة الأثر، ص۱۵۰.
  81. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ص۲۵۲ و ۲۵۳.
  82. خزاز رازی، کفایة الأثر، ص۱۵۰.
  83. خزاز رازی، کفایة الأثر، ص۱۵۶.
  84. خزاز رازی، کفایة الأثر، ص۱۵۶.
  85. مقاله «ائمه و ادعای امامت»، موسوعه رد شبهات ج۱۷، ص ۸۸.
  86. سنن ابن ماجه، ج۱، ص۴۳ (ط. دار الکتب العلمیة، بیروت).
  87. سنن ابن ماجه، ج۱، ص۴۵.
  88. سنن ترمذی، کتاب المناقب، باب مناقب علی بن ابی طالب(ع)، ح۳۷۱۲ (ط. دار الکتب العربی، بیروت، ۱۴۲۶ه).
  89. سنن ترمذی، کتاب المناقب، باب مناقب علی بن ابی طالب(ع)، ح۳۷۱۳.
  90. الدَّوْحَةُ: الشَّجَرَةُ الْعَظِيمَةُ مِنْ أَيِّ شَجَرٍ كَانَ. مجمع البحرین، ماده «دوح».
  91. قَمَّ الشَّيْءَ قَمًّا: كَنَسَهُ. لسان العرب، ماده «قمم». مراد در اینجا از «قممن» یعنی زیر درختان را پاکسازی کردند.
  92. المستدرک علی الصحیحین، ح۴۶۱۸ (ط. دار الکتاب العربی، بیروت، سنة ۱۴۲۹ه).
  93. المستدرک علی الصحیحین، ح۴۶۱۹.
  94. المستدرک علی الصحیحین، ح۴۶۲۰.
  95. المستدرک علی الصحیحین، ح۴۶۲۱.
  96. مسند احمد، مسند البصریین، ح۱۹۹۵۰.
  97. مسند احمد، مسند البصریین، ح۴۶۴۳.
  98. السنن الکبری، ح۸۵۹۴.
  99. مسند احمد، ج۴، مسند الکوفیین، حشماره ۱۸۵۰۸ (ط. دار الکتب العلمیة، بیروت، سنة ۱۴۱۳ه).
  100. مسند احمد، ج۴، مسند الکوفیین، ح۱۹۳۰۱.
  101. مسند احمد، ج۴، مسند الکوفیین، ح۱۹۳۴۵.
  102. مسند احمد، ج۴، مسند الکوفیین، ح۱۹۳۴۹.
  103. مسند احمد، ج۴، مسند الکوفیین، ح۳۰۶۱.
  104. ترجمة الامام علی بن ابی طالب من تاریخ دمشق، ص۳۵-‌۹۰.
  105. مسند احمد، مسند علی بن ابی طالب، ح۹۵۴.
  106. مسند احمد، مسند علی بن ابی طالب، ح۹۶۵.
  107. مسند احمد، مسند الکوفیین، ح۱۹۳۲۳.
  108. مسند احمد، مسند علی بن ابی طالب، ح۶۴۳.
  109. خصائص امیرالمؤمنین، ص۱۹.
  110. خصائص امیرالمؤمنین، ص۴۰.
  111. مناقب اهل البیت، ص۷۴ (ط. مجمع التقریب)
  112. مناقب اهل البیت، ص۸۴.
  113. مستدرک حاکم، ح۵۶۴۱.
  114. کنز العمال، ح۳۶۴۱۷ و ۳۶۵۱۵.
  115. کنز العمال، ح۳۶۴۸۵.
  116. کنز العمال، ح۳۶۴۸۷.
  117. کنز العمال، ح۳۶۴۸۶.
  118. تاریخ دمشق، ترجمة الامام علی بن ابی طالب، ص۵-‌۳۰.
  119. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۳۳۵-۳۵۴.
  120. کافی، ج۱، ص۲۹۵.
  121. امالی صدوق، مجلس ۱، ح۲؛ ترتیب الامالی، ج۳، ص۷۸.
  122. امالی شیخ طوسی، مجلس ۹، ح۲۵؛ ترتیب الامالی، ج۳، ص۱۵۳.
  123. الارشاد، ص۱۷۵.
  124. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۳۵۵.
  125. صحیح بخاری، ح۴۴۱۶ (ط. دار المعرفة، بیروت).
  126. صحیح بخاری، ح۳۷۰۶.
  127. «و موسی به برادر خویش هارون گفت: در میان قوم من جانشین من شو و به سامان دادن (امور) بپرداز و از راه و روش تبهکاران پیروی مکن!» سوره اعراف، آیه ۱۴۲.
  128. «و از خانواده‌ام دستیاری برایم بگمار * هارون برادرم را * پشتم را به او استوار دار * و او را در کارم شریک ساز» سوره طه، آیه ۲۹-۳۲.
  129. خصائص امیرالمؤمنین، للنسائی، ص۴۸ (چاپ انتشارات امیر کبیر با ترجمۀ محمد حسن شجاعی‌فر)؛ نیز المستدرک علی الصحیحین، ح۴۶۹۵.
  130. صحیح مسلم، ح۶۲۱۸ و ۶۲۱۷ و ۶۲۲۰ و ۶۲۲۱.
  131. صحیح ترمذی، ح۳۷۲۴.
  132. المستدرک علی الصحیحین، ح۴۶۱۷.
  133. مسند احمد، ح۱۴۶۷ و ۱۴۹۴ و ۱۵۰۹ و ۱۵۳۶ و ۱۵۸۸ و....
  134. مسند احمد، ح۱۱۲۷۸.
  135. مسند احمد، ح۱۴۶۵۰.
  136. سنن ابن ماجه، ح۱۲۱.
  137. المستدرک علی الصحیحین، ح۴۶۹۵.
  138. مسند احمد، ح۳۰۶۲.
  139. خصائص امیرالمؤمنین، ص۴۸ (چاپ پرستو، با ترجمۀ محمد حسن شجاعی‌فرد)
  140. خصائص امیرالمؤمنین، ص۷۴.
  141. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۳۵۷.
  142. «و نزدیک‌ترین خویشاوندانت را بیم ده!» سوره شعراء، آیه ۲۱۴.
  143. کنز العمال، ح۳۶۴۱۹ و ۳۶۳۷۱.
  144. کنز العمال، ح۳۶۴۰۸.
  145. کنز العمال، ح۳۶۴۶۵.
  146. مسند احمد، ح۱۳۷۵.
  147. «و هنگامی که خبری از ایمنی یا بیم به ایشان برسد آن را فاش می‌کنند و اگر آن را به پیامبر یا پیشوایانشان باز می‌بردند کسانی از ایشان که آن را در می‌یافتند به آن پی می‌بردند» سوره نساء، آیه ۸۳.
  148. «از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.
  149. «سوگند به ستاره چون فرو افتد * که همنشین شما گمراه و بیراه نیست * و از سر هوا و هوس سخن نمی‌گوید * آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی می‌شود» سوره نجم، آیه ۱-۴.
  150. المناقب، ص۳۳۲ و ۳۳۳.
  151. ترتیب الامالی، ج۴، ص۱۰۹-۱۱۲.
  152. المناقب، ص۳۶۸ و ۳۶۹.
  153. امالی صدوق، مجلس ۸۳، ح۴، و ۵ و ۶؛ مجلس ۸۶، ح۱؛ ترتیب الامالی، ج۴، ص۱۰۹-۱۱۲.
  154. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۳۶۵.
  155. فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب، ص۲۳۹، ح۱۷۶.
  156. مناقب اهل البیت، ص۲۷۳ و ۲۷۴، ح۲۴۲.
  157. مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۱۲ و ۱۱۳.
  158. کنز العمال، ح۳۲۹۲۳.
  159. کنز العمال، ح۳۲۹۵۲.
  160. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۳۷۳.
  161. تاریخ دمشق، ترجمة الامام علی بن ابی‌طالب، ص۹۱.
  162. «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند * و هر کس سروری خداوند و پیامبرش و آنان را که ایمان دارند بپذیرد (از حزب خداوند است) بی‌گمان حزب خداوند پیروز است» سوره مائده، آیه ۵۵-۵۶.
  163. «و از پیامبران ما که پیش از تو فرستاده‌ایم بپرس» سوره زخرف، آیه ۴۵.
  164. تاریخ دمشق، ترجمة الامام علی بن ابی‌طالب، ص۹۷.
  165. تاریخ دمشق، ترجمة الامام علی بن ابی‌طالب، ص۹۹.
  166. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۳۷۵.
  167. المستدرک علی الصحیحین، ح۴۶۸۶.
  168. کنز العمال، ح۳۲۹۰۹.
  169. المستدرک علی الصحیحین، ح۴۷۱۱.
  170. کنز العمال، ح۳۳۰۱۰.
  171. کنز العمال، ح۳۶۵۲۷ و ۳۳۰۰۹.
  172. تاریخ دمشق، ترجمة الامام علی بن ابی‌طالب، ص۴۴۰.
  173. تاریخ دمشق، ترجمة الامام علی بن ابی‌طالب، ص۲۳۰.
  174. تاریخ دمشق، ترجمة الامام علی بن ابی‌طالب، ص۲۵۷.
  175. تاریخ دمشق، ترجمة الامام علی بن ابی‌طالب، ص۲۵۸.
  176. تاریخ دمشق، ترجمة الامام علی بن ابی‌طالب، ص۲۶۰.
  177. تاریخ دمشق، ترجمة الامام علی بن ابی‌طالب، ص۲۵۹.
  178. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۳۷۷.
  179. المستدرک علی الصحیحین، ح۴۶۶۷.
  180. المستدرک علی الصحیحین، ح۴۶۶۸.
  181. المستدرک علی الصحیحین، ح۴۶۶۹.
  182. کنز العمال، ح۳۳۰۰۷.
  183. کنز العمال، ح۳۳۰۰۸.
  184. تاریخ دمشق، ترجمة الامام علی بن ابی‌طالب، ص۳۶۵.
  185. المستدرک علی الصحیحین، ح۴۶۸۲؛ مناقب احمد بن حنبل، ص۲۹۰.
  186. لسان العرب، مادۀ «سود».
  187. معانی الاخبار، ص۱۰۲.
  188. «تازیان بیابان‌نشین کفرگراتر و نفاق‌گراترند» سوره توبه، آیه ۹۷.
  189. لسان العرب، مادۀ «عرب».
  190. معانی الاخبار، ص۱۴۲.
  191. مصباح المنیر، مادۀ «نبط».
  192. امالی مفید، مجلس ۲، ح۴؛ ترتیب الامالی، ج۳، ص۲۶۵، ح۱۳۲۰.
  193. مجمع البحرین، مادۀ «عرب».
  194. مجمع البحرین، مادۀ «علج».
  195. مجمع البحرین، مادۀ «علج».
  196. مجمع البحرین، مادۀ «عرب».
  197. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۳۸۱.
  198. مستدرک علی الصحیحین، ح۴۶۵۹ و ۴۶۸۳.
  199. تاریخ دمشق، ترجمة الامام علی بن ابی طالب، ص۲۶۸.
  200. مناقب اهل‌البیت، ص۱۸۷.
  201. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۳۸۸.
  202. «تو، تنها بیم‌دهنده‌ای و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه ۷.
  203. المستدرک علی الصحیحین، ح۴۶۸۹.
  204. فضائل الثقلین من کتاب توضیح الدلائل علی ترجیح الفضائل، ص۱۷۸ (ط. مجمع التقریب).
  205. تاریخ دمشق، ترجمة علی بن ابی‌طالب، ص۴۱۶.
  206. تاریخ دمشق، ترجمة علی بن ابی‌طالب، ص۴۱۷ و ۴۱۹.
  207. فضائل الثقلین من کتاب توضیح الدلائل علی ترجیح الفضائل، ص۱۷۸. و در پاورقی آمده است: مناقب علیّ بن أبی طالب(ع)، لابن مردویه، ص۲۶۶، ش ۴۰۷؛ الدرّ المنثور، ج۴، ص۴۵؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۳۸۷، ش ۴۰۷.
  208. فضائل الثقلین من کتاب توضیح الدلائل علی ترجیح الفضائل، ص۱۷۹.
  209. شواهد التنزیل، ج۱، ص۳۹۳، ش ۴۱۴.
  210. «بگو آیا از شریکانتان کسی هست که به سوی «حق» رهنمون باشد؟ بگو خداوند به «حق» رهنماست؛ آیا آنکه به حقّ رهنمون می‌گردد سزاوارتر است که پیروی شود یا آنکه راه نمی‌یابد مگر آنکه راه برده شود؟ پس چه بر سرتان آمده است؟ چگونه داوری می‌کنید؟» سوره یونس، آیه ۳۵.
  211. کافی، ج۱، ص۱۹۲.
  212. کافی، ج۱، ص۱۹۲.
  213. کافی، ج۱، ص۱۹۲.
  214. امالی صدوق، مجلس ۴۶، ح۱۳؛ ترتیب الامالی، ج۴، ص۸۰، ح۱۶۵۴.
  215. تفسیر قمی، ج۱، ص۳۵۹.
  216. تفسیر عیاشی، ج۲، ص۲۱۹.
  217. تفسیر عیاشی، ج۲، ص۲۱۹.
  218. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۳۹۰-۳۹۷.