خلافت الهی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
خط ۱۵۰: خط ۱۵۰:
*[[آفرینش الهی]] و صاحب [[روح]] الوهی بودن [[انسان]] [[جایگاه]] و [[منزلت]] [[الهی]] و ذاتی او را در [[نظام هستی]] نشان می‌دهد و به ما گوشزد می‌کند که چنین موجودی [[شایسته]] دریافت [[مقام خلافت الهی]] است، زیرا تنها اوست که مهر و نشان [[الهی]] را بر خود داشته و تصویر [[الوهیت]] بر روی [[زمین]] است علاوه بر [[آفرینش الهی]]، [[اختیار]] و [[اراده]] [[آزاد]] نیز از مهم‌ترین خصوصیات ذاتی [[انسان]] است که نه تنها او را به کلی از دیگر موجودات هستی جدا و متمایز ساخته است بلکه [[منزلت]] خاصی را به او بخشیده است و از [[علل]] [[خلیفة‌اللهی]] اوست زیرا در پرتو [[اراده]] [[آزاد]] و [[اختیار]] است که [[انسان]] می‌تواند [[سرنوشت]] خود را [[انتخاب]] کرده و [[سعادت]] یا [[شقاوت]] موقتی یا دائمی را برای خود رقم زند. این واقعیت نشان می‌دهد که [[انسان]] موجودی ثابت و دارای ماهیتی تغییرناپذیر نیست، بلکه [[عقل]] و [[اختیار]] برای او این امکان را فراهم می‌سازند تا اوصاف وجودی، [[معرفتی]] و [[اخلاقی]] خود را [[تغییر]] داده و هر آن به شکل جدیدی در آید. از این‌رو صیرورت و سیلان وجودی و عدم [[ثبات]] در [[شخصیت]] از ویژگی‌های ذاتی [[انسان]] و متمایز کننده او از دیگر موجودات است و دقیقاً همین عامل است که او را در اعلی مرتبه یا پایین‌ترین سطح مخلوقات می‌نشاند و نیز مبتنی بر این واقعیت است که در [[قرآن]] برای [[انسان]] مراحلی چون [[آزمون]]، [[ابتلا]]، [[سختی]] و شدت تعبیه شده و از او با تعابیری چون [[کافر]] و [[مؤمن]]، [[شاکر]] و غیر [[شاکر]] نام برده شده و سرانجام او با [[پاداش]] و یا [[عقاب]] پیوند خورده است.
*[[آفرینش الهی]] و صاحب [[روح]] الوهی بودن [[انسان]] [[جایگاه]] و [[منزلت]] [[الهی]] و ذاتی او را در [[نظام هستی]] نشان می‌دهد و به ما گوشزد می‌کند که چنین موجودی [[شایسته]] دریافت [[مقام خلافت الهی]] است، زیرا تنها اوست که مهر و نشان [[الهی]] را بر خود داشته و تصویر [[الوهیت]] بر روی [[زمین]] است علاوه بر [[آفرینش الهی]]، [[اختیار]] و [[اراده]] [[آزاد]] نیز از مهم‌ترین خصوصیات ذاتی [[انسان]] است که نه تنها او را به کلی از دیگر موجودات هستی جدا و متمایز ساخته است بلکه [[منزلت]] خاصی را به او بخشیده است و از [[علل]] [[خلیفة‌اللهی]] اوست زیرا در پرتو [[اراده]] [[آزاد]] و [[اختیار]] است که [[انسان]] می‌تواند [[سرنوشت]] خود را [[انتخاب]] کرده و [[سعادت]] یا [[شقاوت]] موقتی یا دائمی را برای خود رقم زند. این واقعیت نشان می‌دهد که [[انسان]] موجودی ثابت و دارای ماهیتی تغییرناپذیر نیست، بلکه [[عقل]] و [[اختیار]] برای او این امکان را فراهم می‌سازند تا اوصاف وجودی، [[معرفتی]] و [[اخلاقی]] خود را [[تغییر]] داده و هر آن به شکل جدیدی در آید. از این‌رو صیرورت و سیلان وجودی و عدم [[ثبات]] در [[شخصیت]] از ویژگی‌های ذاتی [[انسان]] و متمایز کننده او از دیگر موجودات است و دقیقاً همین عامل است که او را در اعلی مرتبه یا پایین‌ترین سطح مخلوقات می‌نشاند و نیز مبتنی بر این واقعیت است که در [[قرآن]] برای [[انسان]] مراحلی چون [[آزمون]]، [[ابتلا]]، [[سختی]] و شدت تعبیه شده و از او با تعابیری چون [[کافر]] و [[مؤمن]]، [[شاکر]] و غیر [[شاکر]] نام برده شده و سرانجام او با [[پاداش]] و یا [[عقاب]] پیوند خورده است.
*در [[آیات]]: {{متن قرآن|لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}}<ref>«در (کار) دین هیچ اکراهی نیست که رهیافت از گمراهی آشکار است پس، آنکه به طاغوت کفر ورزد و به خداوند ایمان آورد، بی‌گمان به دستاویز استوارتر چنگ زده است که هرگز گسستن  ندارد و خداوند شنوای داناست» سوره بقره، آیه ۲۵۶.</ref>؛ {{متن قرآن|وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ}}<ref>«و بگو که این (قرآن) راستین و از سوی پروردگار شماست، هر که خواهد ایمان آورد و هر که خواهد کفر پیشه کند» سوره کهف، آیه ۲۹.</ref> به موارد مذکور اشاره و تأکید می‌گردد؛ بالاخص اینکه اختیاری و غیر اجباری بودن [[دین]] مبتنی بر مختار و [[عاقل]] بودن [[انسان]] است و اینکه نتیجه [[عقل]] و [[اختیار انسان]] [[تعیین]] [[عاقبت]] خوش یا بد فرجام او در دستان خود اوست؛ یعنی نتیجه [[اعمال]]، ارادی و مبتنی بر [[عقل انسان]] است که هم [[شخصیت]] او را میسازد و هم سرانجام [[زندگی دنیوی]] او را<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۵۶-۶۱.</ref>
*در [[آیات]]: {{متن قرآن|لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}}<ref>«در (کار) دین هیچ اکراهی نیست که رهیافت از گمراهی آشکار است پس، آنکه به طاغوت کفر ورزد و به خداوند ایمان آورد، بی‌گمان به دستاویز استوارتر چنگ زده است که هرگز گسستن  ندارد و خداوند شنوای داناست» سوره بقره، آیه ۲۵۶.</ref>؛ {{متن قرآن|وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ}}<ref>«و بگو که این (قرآن) راستین و از سوی پروردگار شماست، هر که خواهد ایمان آورد و هر که خواهد کفر پیشه کند» سوره کهف، آیه ۲۹.</ref> به موارد مذکور اشاره و تأکید می‌گردد؛ بالاخص اینکه اختیاری و غیر اجباری بودن [[دین]] مبتنی بر مختار و [[عاقل]] بودن [[انسان]] است و اینکه نتیجه [[عقل]] و [[اختیار انسان]] [[تعیین]] [[عاقبت]] خوش یا بد فرجام او در دستان خود اوست؛ یعنی نتیجه [[اعمال]]، ارادی و مبتنی بر [[عقل انسان]] است که هم [[شخصیت]] او را میسازد و هم سرانجام [[زندگی دنیوی]] او را<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۵۶-۶۱.</ref>
==[[ضرورت]] [[خلیفة‌اللهی]]==
*[[خلیفه]] کسی است که پس از مستخلف عنه و پشت سر وی در زمان غیبتش [[ظهور]] پیدا می‌کند و [[وظیفه]] وی را در انجام امور به عهده می‌گیرد. در بحث [[خلافت الهی]] این [[پرسش]] مطرح است که با وجود محیط بودن و حاضر بودن [[خداوند متعال]]، نمی‌توان غیبتی برای [[خداوند متعال]] [[تصور]] کرد و این خلاف [[عقل]] است و با این [[وصف]] که [[خداوند متعال]] حاضر مطلق است دیگر نیازی به [[خلیفه]] بودن [[انسان]] نیست و این خود ضعفی بر وجود [[خداوند متعال]] است و [[تصور]] [[ضعف]] بر وجود وی محال است. پس خدایی که دائماً حاضر، ناظر و قیوم است چه نیازی به [[جانشین]] وخلیفه دارد؟ و چرا برای رسیدن به هدف‌هایش، بی‌واسطه [[اقدام]] نکرده است؟
*در پاسخ باید گفت: اولاً [[جانشینی]] [[انسان]] نه به خاطر نیاز و [[عجز]] [[خداوند]] است، بلکه این [[مقام]] به خاطر [[کرامت]] و [[فضیلت]] رتبه [[انسانیت]] است. ثانیاً [[نظام آفرینش]] براساس واسطه‌هاست. یعنی با اینکه [[خداوند]] مستقیماً [[قادر]] بر انجام هر کاری است، ولی برای اجرای امور، واسطه‌هایی را قرار داده که نمونه‌هایی را بیان می‌کنیم:
*با اینکه [[مدبر]] اصلی اوست: {{متن قرآن|اللَّهُ الَّذِي... يُدَبِّرُ}}<ref>«پروردگارتان خداوندی است که... کارسازی می‌کند» سوره یونس، آیه ۳.</ref> لیکن [[فرشتگان]] را [[مدبر]] هستی قرار داده است: {{متن قرآن|فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا}}<ref>«آنگاه، به فرشتگان کارگزار» سوره نازعات، آیه ۵.</ref>؛
*با اینکه [[شفا]] به دست اوست: {{متن قرآن|فَهُوَ يَشْفِينِ}}<ref>«و چون بیمار شوم اوست که بهبودی‌ام می‌بخشد» سوره شعراء، آیه ۸۰.</ref> اما در عسل [[شفا]] قرار داده است: {{متن قرآن|فِيهِ شِفَاءٌ}}<ref>«در آن برای مردم درمانی است» سوره نحل، آیه ۶۹.</ref>؛
*با اینکه [[علم غیب]] مخصوص اوست: {{متن قرآن|إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ}}<ref>«غیب، تنها از آن خداوند است» سوره یونس، آیه ۲۰.</ref> لیکن بخشی از آن را برای بعضی از [[بندگان]] صالحش ظاهر می‌کند: {{متن قرآن|إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ}}<ref>«جز فرستاده‌ای را که بپسندد» سوره جن، آیه ۲۷.</ref>.
*پس [[انسان]] میتواند [[جانشین]] [[خداوند]] شود و [[اطاعت]] از او، همچون [[اطاعت از خداوند]] باشد: {{متن قرآن|مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ}}<ref>«هر که از پیامبر فرمانبرداری کند بی‌گمان از خداوند فرمان برده است» سوره نساء، آیه ۸۰.</ref> و [[بیعت]] با او نیز به منزله [[بیعت]] با [[خداوند]] باشد: {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ}}<ref>«بی‌گمان آنان که با تو بیعت می‌کنند جز این نیست که با خداوند بیعت می‌کنند» سوره فتح، آیه ۱۰.</ref> و [[محبت]] به او مثل [[محبت خدا]] باشد: {{متن حدیث|مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ}}<ref>زیارت جامعه کبیره.</ref>
*برای [[قضاوت]] درباره موجودات، باید تمام [[خیرات]] و [[شرور]] آنها را کنار هم گذاشت و نباید زود [[قضاوت]] کرد. [[فرشتگان]] خود را دیدند که [[تسبیح]] و [[حمد]] آنها بیشتر از [[انسان]] است. [[ابلیس]] نیز خود را می‌بیند و می‌گوید: من از آتشم و [[آدم]] از [[خاک]] و زیر بار نمی‌رود. اما [[خداوند متعال]] مجموعه را می‌بیند که [[انسان]] بهتر است و می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref><ref>محسن قرائتی، تفسیر نور، ج۱، ص۸۸.</ref>.
*[[آیت‌الله]] [[جوادی آملی]] [[ضرورت نصب]] [[خلیفه]] را این‌گونه بیان فرموده‌اند که: [[نصب]] [[خلیفه]] گاهی بر اثر [[قصور]] فاعل است و گاهی بر اثر [[قصور]] قابل؛ قسم اول در مورد [[خداوند]] معنا ندارد پس آنچه در مورد [[خلافت]] از [[خداوند]] متصور است قسم دوم، یعنی [[قصور]] قابل است؛ به این بیان که، [[فیض]] [[خدای سبحان]] گرچه نسبت به همه موجودات دائمی است، اما غالباً آنها به ویژه موجود‌های زمینی توان آن را ندارند که بی‌واسطه [[فیض]] و [[علوم]] و [[معارف الهی]] را دریافت کنند، بلکه [[نیازمند]] به واسطه‌ای هستند که با زبان آنان آشنا و برای آنان محسوس و ملموس باشد، چنان‌که [[بشر]] بودن واسطه و [[رسول]] و [[فرشته]] نبودن او نیز از همین بابت است و اگر بنا بود فرشته‌ای [[پیامبر]] شود باز هم به صورت [[انسان]] ظاهر میگشت: {{متن قرآن|وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكًا لَجَعَلْنَاهُ رَجُلًا وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِمْ مَا يَلْبِسُونَ}}<ref>«و اگر او را  فرشته‌ای می‌گرداندیم، او را (به گونه) مردی در می‌آوردیم و باز هم بر آنان همان اشتباهی را که می‌کردند پیش می‌آوردیم» سوره انعام، آیه ۹.</ref>. این وساطت [[عقلی]]، نظیر وساطت [[حسی]] غضروف بین گوشت و استخوان است؛ زیرا استخوان به طور مستقیم توان جذب [[غذا]] را ندارد. بر اساس همین نکته است که حتی [[پیامبران]] نیز در [[تلقی وحی]] با هم متفاوتند؛ یعنی چون ظرفیت‌ها و استعدادهای آنان با هم متفاوت است همگان در همه وقت نمی‌توانند چون موسای کلیم{{ع}} در [[میقات]] و چون [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در [[معراج]]، بدون واسطه با [[خدا]] سخن بگویند، بلکه عده‌ای از طریق [[خواب]] یا [[الهام]] و گروهی دیگر از طریق [[نزول]] [[ملک]] و حتی خود موسای کلیم و نیز [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} در غالب یا اغلب موارد، از طریق [[نزول]] [[ملک]]، [[وحی]] و [[پیام الهی]] را دریافت می‌کنند"<ref>عبدالله جوادی آملی، حیات حقیقی انسان در قرآن، ص۱۷۶.</ref>.
*از طرف دیگر، نیاز به [[خلیفه]] در این مسئله به خاطر حضور [[خداوند]] است، نهایت مطلب این است که در سؤال، این حضور، محدود و مشابه حضور [[حاکمان]] عرفی لحاظ شده است که با حضورشان [[خلافت]] بی‌معناست و در غیبتشان [[تعیین]] [[خلافت]] [[ضرورت]] پیدا می‌کند و نتیجه گرفته‌اند که حال که [[خداوند]] حضور دائمی دارد نیازی به [[خلافت]] نیست؛ در حالی ‌که این دو مقوله از حضور، با هم متفاوت هستند، چرا که اولاً حضور عرفی، [[غیبت]] بردار است ولی حضور [[الهی]]، چنین نیست، ثانیاً حضور عرفی محدود است ولی حضور [[الهی]] نامحدود و سرّ احتیاج مخلوقات به [[خلیفه الهی]] این است که [[خداوند]] از شدت حضور و ظهورش و نامتناهی بودن آن، [[اختفا]] حاصل شده است و این از قبیل صفرازایی سکنجبین است، قرار بود حضور [[خداوند]] مستغنی از [[خلافت]] باشد ولی این حضور به خاطر بی‌نهایت بودن از یکسو و محدویت وجودی [[انسان]]، برای [[آدمی]] قابل [[درک]] نیست.
*[[انسان]] به لحاظ [[محدودیت]] وجودی که دارد همیشه چیزهای محدود را [[درک]] می‌کند و اگر شئ‌ای – ولو در حد ممکن - به طور نامحدود عرفی، در اطراف [[انسان]] باشد کم‌تر متوجه او شده و از آن [[غفلت]] می‌کند، مثلا هوایی که در فضای اطراف [[انسان]] وجود دارد چون هم رایگان بوده و هم از [[پوشش]] نامحدودی برخوردار است [[انسان]] کم‌تر متوجه آن می‌شود، ولی همین مسئله هوا اگر دچار کمبود شود و یا [[انسان]] دچار مشکل تنفسی بشود سریع به وجود و [[ضرورت]] آن پی میبرد. البته در بحث از حضور [[خدا]] مسئله دقیق‌تر است چرا که حضور [[خدا]] و کیفیت حضور [[حضرت حق]] جدی و لایتناهی است و [[آدمی]] مادامی که مرتبه وجودی خویش را در حد تناهی و محدود به چهارچوب [[طبیعت]] نگاه داشته باشد قهراً بهره‌ای از حضور لایتناهی [[الهی]] نخواهد داشت.
*در این صورت که [[آدمی]] منغمر در چهارچوب [[طبیعت]] خویش است، [[خلفای الهی]] از درون و برون او، به یاریش می‌شتابند، [[عقل]] و [[فطرت]] موجود در [[انسان]] [[خلیفه]] خداست و [[انبیا]] و [[اولیای الهی]] از بیرون نیز به سراغ همین [[عقل]] بشری رفته و آن را مخاطب خویش قرار میدهند {{متن حدیث|وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ}}<ref>نهج البلاغه، خطبه اول:</ref>: با [[نورانیت]] [[عقل]] و [[شکوفایی]] آن، [[محدودیت]] وجودی [[انسان]] کاهش یافته و [[آدمی]] سعه وجودی پیدا کرده و گام به گام، به [[مقام خلافت الهی]] نزدیک شده و آیینه تمام نمای [[حضرت حق]] می‌شود.
*باید گفت منظور از [[استخلاف]]، واگذاری [[مقام]] [[ربوبیت]] و [[تدبیر]] به [[انسان]] نیست وهدف این نیست که صحنه برای [[خلافت الهی]] خالی شود، بلکه منظور از [[استخلاف]]، [[تصور]] مظهریت و مرآتیت ویژه است؛ یعنی [[خداوند متعال]] اصل است وانسان نشانه او. [[خداوند]] حاضر محض و اصل است و [[انسان]] [[مظهر]] و آینه تمام‌نمای او. [[خلافت الهی]] از نوع [[خلافت]] [[تاریخی]] و دیگر خلافت‌ها نیست. [[انسان]]، فقط [[مظهر]] اوست و از طرف وی، در [[جهان]] امکان محیط است و [[قدرت]] دارد.
*عرفای [[اسلام]] موضوع [[خلافت]] و [[ضرورت]] وجود [[خلیفه]] را چنین توجیه و [[اثبات]] می‌کنند:
*۱. پدیده‌های [[جهان]] همه [[مظهر]] اسماء و [[صفات حق]] هستند و همه این اسماء و صفات در حیطه چهار اسم اصل: "الاول"، "الاخر"، "الظاهر"، "الباطن" قرار دارند و این چهار اسم به نوبه خود در حیطه دو اسم "[[الله]]" و "الرحمن" هستند و "الرحمن" هم در حیطه اسم "[[الله]]" است. پس این اسم جامع و محیط هم باید مظهری داشته باشد و آن [[مظهر]] یک [[حقیقت]] جامع و محیط بوده که همه پدیده‌های دیگر در تحت [[حکم]] و [[ربوبیت]] وی باشد و او واسطه‌ای میان [[خلق]] و [[حق]] گردد<ref>یحیی یثربی، عرفان نظری، ص۵۳۴.</ref>.
*[[خلیفه]] وجود [[حق]] و کمال محض که همه [[اسماء حسنی]] و صفات علیا را واجد است باید از همه اسماء و صفات او خبر بدهد و این در صورتی می‌شود که [[خلیفه]] جلوه همه [[اسماء حسنی]] و صفات علیا باشد که جلوه بعضی از اسماء و صفات و به عبارت دیگر جلوه جامع [[روح خدا]] و مثل اعلی که [[ظهور]] جامع [[اسرار الهی]] است باشد و نه جلوه آن با بعضی از اسماء و صفات<ref>محمد شجاعی، انسان و خلافت الهی، ص۸۴.</ref>.
*۲. در اسماء و [[صفات الهی]] نوعی تضاد و تخالف است، از قبیل تضاد [[صفات جمال]] یا صفات جلال که این تضاد از اسماء و صفات به مظاهر [[علمی]] و [[عینی]] آنها هم سرایت خواهد کرد، در نتیجه به یک [[حاکم]] [[عادل]] که میان این حقایق متضاد [[تعادل]] برقرار سازد، نیاز است، این [[حاکم]] [[عادل]] همان "[[خلیفه]]" می‌باشد که عبارت است از [[حقیقت]] محمدی{{صل}}<ref>یحیی یثربی، عرفان نظری، ص۵۳۵.</ref>.
*۳. از آنجا که اقتضای ذات [[ازلی]] و صفات و اسماء [[الهی]] آن بود که قلمرو [[الوهیت]] بسط یافته و پرچم‌های [[ربوبیت]] برافراشته گردد که نتیجه آن اظهار خلایق و [[تسخیر]] آنان و امضاء امور و [[تدبیر]] آنها بود، از طرفی انجام چنین کاری بی‌واسطه در [[شأن]] ذات قدیم [[حق تعالی]] نبود؛ بنابراین به اقتضای [[حکمت]] [[حق]] لازم آمد که خلیفه‌ای به [[نیابت]] از آن ذات قدیم، عهده‌دار [[تصرف]] [[ولایت]] گشته و به [[حفظ]] رعایت پردازد، به همین جهت ذات [[حق]] از طرف خود خلیفه‌ای به صورت خود، قرار داد تا در [[تصرف]]، [[خلیفه]] و [[جانشین]] وی بوده باشد<ref>یحیی یثربی، عرفان نظری، ص۵۳۶.</ref>.
*۴. نقش [[خلیفه]] در [[نظام هستی]] عبارت از آن است که واسطه وصول [[فیض]] [[حق]] به [[عوالم]] [[جبروت]] و [[ملکوت]] [[ملک]] است؛ بنابراین [[حقیقت انسان]] کامل که [[خلیفه الهی]] است دارای دو جنبه می‌باشد. او به اعتباری [[رب]] و به اعتباری [[عبد]] است یا در واقع جهتی دارد مناسب با [[ربوبیت]] و جهتی دیگر مناسب با [[عبودیت]] و آنها [[فیض]] [[حق]] را با جهت [[ربوبیت]] از [[حق]] گرفته تا با جنبه [[عبودیت]] خود آن [[فیض]] را به [[خلق]] برساند و این [[شایستگی]] تنها در [[انسان]] موجود می‌باشد، به طوری که هر فردی از افراد [[انسانی]] [[نصیبی]] از این [[خلافت]] دارند<ref>یحیی یثربی، عرفان نظری، ص۵۳۷.</ref>.
*به طوری که [[ابن‌عربی]] در "فصوص الحکم" در این مورد می‌گوید: "[[انسان]] به خاطر همین [[جامعیت]] نسبت به [[عزت]] [[ربوبیت]] از طرفی به جایی رسیده که ادعای خدایی کرده، به طوری که در خود [[صفات حق]] را دیده و بدون توجه به اینکه این [[صفات]] [[حق تعالی]] است که در آینه استعداد او انعکاس یافته چنین توهم کرده که این صفات ذاتاً و [[بالاصاله]] به خودش مربوطند و از طرف دیگر در [[ذلت]] [[عبودیت]] در صفت [[بندگی]] به درجه‌ای [[سقوط]] کرده که باز هم هیچ‌یک از موجودات دیگر به چنان حدی از [[انحطاط]] نرسیده‌اند، از قبیل [[بت پرستی]]، [[پرستش]] سنگ‌ها و اجسام بی‌جان که در نازل‌ترین مرتبه وجودند"<ref>انسان در عرف عرفان، ص۱۱۸.</ref>.
*پس [[انسان]] نسخه جامعی از [[اسرار]] [[حقیقت]] هستی است و از این‌روست که [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref>.
*به همین جهت مبدأ [[متعال]] با [[خلق]] و ایجاد [[آدم]]{{ع}} که [[حقیقت]] [[آدم]] و [[مقام]] [[روحی]] او را جلوه جامع و تام از مثل اعلی و [[روح]] خود قرار داد و همه [[اسماء حسنی]] و صفات علیای خود را در آن ظاهر گردانید و [[آدم]] را با [[مقام]] و [[منزلت]] خاص که خبر از همه اسماء [[الهی]] می‌داد و حکایت جامع از [[جمال]] و جلال او می‌کرد، به وجود آورد.
*اما انسان‌های بعدی که ترکیب بدنی آنها در شرایط خاص و احوال دیگری شکل می‌گرفت، استعداد و [[آمادگی]] برای [[تجلی]] [[روح خدا]] را در حد پایین‌ترو نازل‌تری داشتند.
*بنابراین هر [[انسانی]] استعداد و [[آمادگی]] [[خلافت الهی]] را دارد و [[خلیفه]] بالقوه است و با [[انتخاب]] مسیر تکاملی مخصوص [[انسان‌ها]] به اندازه‌ای که در مسیر [[انسانی]] خود موفق باشد، از مراتب فعلیت [[خلافت الهی]]، برخوردار می‌شود.
*اما این [[تصرف]] بر اساس اقتضای [[عنایت الهی]] [[معیشت]] ذات [[ازلی]] صورت می‌گیرد و استعدادی که به شکل عین ثابت [[عبد]]، در او قرار دارد؛ بنابراین هر [[عینی]] از اعیان ثابته، ظرفیت و استعداد ویژه‌ای است که تنها در مسیر استعداد و قابلیت خویش پذیرای [[فیض]] [[حق]] خواهد بود، پس [[فیض]] [[حق]] واحد است و تفاوت در استعدادهاست و کسی که این چنین [[مقام]] و [[مرتبت]] را داشته باشد، از جانب مبدأ [[حق]] به [[امامت]] و [[حجیت]] [[منصوب]] می‌گردد و [[امامت]] به او اعطا می‌شود<ref>محمد شجاعی، انسان و خلافت الهی، ص۹۲.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۸۶-۹۳.</ref>


==[[گستره خلافت الهی]]==
==[[گستره خلافت الهی]]==
==[[مصداق خلیفه الهی]]==
==[[مصداق خلیفه الهی]]==
==[[درجات خلافت الهی]]==
==[[درجات خلافت الهی]]==

نسخهٔ ‏۲۶ ژوئیهٔ ۲۰۲۰، ساعت ۱۵:۱۹

اعتقادات شیعه
خداشناسی
توحیدتوحید ذاتیتوحید صفاتیتوحید افعالیتوحید عبادیصفات ذات و صفات فعل
فروعتوسلشفاعتتبرکاستغاثه
عدل الهی
حُسن و قُبحبداءامر بین الامرین
نبوت
عصمت پیامبرانخاتمیتپیامبر اسلاممعجزهعدم تحریف قرآن
امامت
باورهاعصمت امامانولایت تكوینیعلم غیبخلیفة‌اللهغیبتمهدویتانتظار فرجظهوررجعت
امامانامام علیامام حسنامام حسینامام سجادامام باقرامام صادقامام کاظمامام رضاامام جوادامام هادیامام عسکریامام مهدی
معاد
برزخمعاد جسمانیحشرصراطتطایر کتبمیزان
مسائل برجسته
اهل‌بیتچهارده معصومکرامتتقیهمرجعیتولایت فقیه
اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل خلافت الهی (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

واژه‌شناسی لغوی

مفهوم لغوی خلیفه

مفهوم اصطلاحی خلیفه

اجزاء خلافت

خلیفه (مستخلَف)

  1. مقام خلافت الهی، به شخص حقیقی آدم(ع) اختصاص دارد و به انسان‌های دیگر مختص نیست، چنان‌که زمخشری[۲۷] و طبرسی[۲۸] گفته‌اند.
  2. تعمیم خلافت الهی به انسان‌های کامل؛ یعنی به غیر از حضرت آدم(ع) انسان‌های کامل نیز از این مقام برخوردارند.
  3. تعمیم خلافت الهی به همه مؤمنان وارسته و پرهیزگار.
  4. تعمیم مقام خلافت الهی به عموم انسان‌ها؛ برخی بر این پندارند که مقام خلافت الهی افزون بر حضرت آدم(ع) و انسان‌های کامل و وارسته به انسان‌های مؤمن و کافر نیز اختصاص دارد؛ چنان‌که ظاهر کلام "المنار"[۲۹] این است که مطلق انسان‌ها به طور بالفعل به این تاج کرامت مکرم شده‌اند؛ گرچه در برابر نعمت خلافت همانند بسیاری از نعمت‌ها و فضیلت‌های دیگری که خداوند به آنان ارزانی داشته، ناسپاسی کنند و "ظلوم" و "جهول" شوند.
  5. تعمیم آن به همه انسان‌ها اعم از مؤمن و کافر، لیکن نه به گونه‌ای که در احتمال چهارم گذشت، بلکه در این وجه که مختار ماست، آن‌چه جعل شده حقیقت جامع خلافت برای حقیقت انسان است و چون هم خلافت الهی مقول به تشکیک و دارای مراتب گوناگون است و هم کمال‌های انسانی درجات مختلفی دارد هر مرتبه از خلافت برای مرتبه ویژه‌ای از مراتب هستی آدمی جعل شده است.
  1. وقتی جمله‌ای به صورت اسمیه بیان شود ویژگی استمرار را به همراه دارد و آیه شریفه ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً به صورت جمله اسمیه بیان شده است.
  2. آیات تسخیر نشان می‌دهد که مسخر شدن زمین و بهره‌مندی از فوائد آن، برای تمام انسان‌ها است و ویژه شخص خاصی نیست و این تصرف که به عنوان جانشینی خداوند متعال صورت می‌گیرد، برای نوع انسان است و این کلام مؤید به روایت‌هایی است که تسخیر زمین و بهره‌مند شدن از آن را به همه انسان‌ها اختصاص می‌دهد.
  3. چنان‌که بیان شد ملاک شایستگی انسان برای خلافت اللهی آگاهی از اسماء حسنای الهی است و این علم به شخص حضرت آدم مختص نیست و انسان‌های دیگر نیز می‌توانند در سایه عمل به آموزه‌های دینی آن را از قوه به فعل تبدیل کرده و از خلافت الهی بهره‌مند شوند.
  4. خلافت الهی به حضرت آدم اختصاص ندارد؛ زیرا اگر چنین بود با توجه به عصمت حضرت آدم(ع) اعتراض فرشتگان بر خونریزی و فساد در زمین، دلیلی نداشت.
  5. خطاب آیه شریفه ﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ[۳۳] به عموم و نوع انسان‌ها است تنها به حضرت آدم(ع) اختصاص ندارد و وی به عنوان نوع بشریت مسجود فرشتگان شد.
  6. روایت‌هایی از ائمه معصومین بیان می‌دارد که زمین از حجت خدا خالی نیست و فرزندانی از آدم خلیفه و حجت خدا بر روی زمین هستند. «قَالَ أَبُو الْحَسَنِ(ع): إِنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ»[۳۴].

خلیفه گرداننده (مستخلفٌ‌عنه)

  1. سیاق آیه خلافت و آیه بعدی این است که خداوند در مقام اعطای کرامت و کمال به انسان است، کرامتی که نیاز به زمینه مناسبی چون علم به اسماء دارد و ملائکه مکرم از زمینه فوق محرومند. چنین کمال و کرامتی در صورتی تصور دارد که انسان خلیفه خدا باشد نه خلیفه دیگری.
  2. نسل‌های فراوانی یکی پس از دیگری آمده‌اند و هرکدام جانشین دیگری بوده است و آفریدگار همه آنها خدای سبحان بوده است، ولی هنگام آفریدن هیچ‌یک، فرشتگان را در جریان آفرینش نسل جدید قرار نداد و از آن به عنوان خلیفه یاد نکرد[۵۱].
  3. اگر مستخلف عنه ملائکه باشند و انسان خلیفه و قائم مقام آنها باشد دیگر وجهی برای گفتن ﴿وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ[۵۲] باقی نمی‌ماند؛ چون در این صورت آنها اصل و انسان فرع خواهد بود. چنین تعبیری در قرآن کریم نشان ‌دهنده اعطای مقامی برتر از مقام فرشتگان به انسان است؛ مقامی که فرشتگان ظرفیت و شایستگی آن را ندارند و تنها انسان است که از چنین ظرفیتی برخوردار است[۵۳].
  • مضافاً بر این از تعجب فرشتگان استفاده می‌شود که چنین خلافتی در نظر آنان که بندگان مکرم و معصوم خدا بوده‌اند مقامی بس بزرگ و عظیم بوده است، حال اگر خلافت آدم از جانب اشخاص دیگر که قهراً در رتبه پایینی قرار داشتند میشد، برای فرشتگان مایه اعجاب و موجب سؤال نبود. بنابراین سؤال و تعجب فرشتگان تنها در "خلافت از خدا" برای آدم معنا پیدا می‌کند[۵۴]

عناصر استخلاف (مستخلف علیه)

  1. انسان.
  2. زمین یا به‌طور کلی طبیعت به حکم: ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً[۵۵].
  3. عنصر سوم پیوندی است معنوی که انسان را با زمین و یا با طبیعت از یک طرف و انسان را با انسان‌ها به عنوان برادر از سوی دیگر، مربوط میسازد. این پیوند را قرآن استخلاف نامیده است.
  • اینها عناصر جامعه روی زمین‌اند: انسان، طبیعت و پیوندی که انسان را به طبیعت از یک طرف و به برادرانش انسان‌ها از طرف دیگر، مربوط می‌سازد و این پیوند را قرآن استخلاف نام نهاده است.
  • وقتی ما جامعه‌های بشری را بررسی می‌کنیم می‌بینیم همه در عنصر اول و دوم، با هم مشترکند. شما جامعه‌ای را که در آن انسانی باشد که با برادرش انسان دیگر زندگی نکند و یا روی زمین نباشد، یا برای ایفای نقش خود تماس با طبیعت نداشته باشد، پیدا نمی‌کنید. در این دو عنصر، همه جوامع با هم اتفاق نظر دارند؛ اما در عنصر سوم، هر جامعه‌ای برای خود پیوندی دارد و جامعه‌ها در طبیعت این پیوند و طرز شکل‌گیری آن، با هم مختلف‌اند.
  • عنصر سوم عنصر پیوند، عنصر متحول و قابل تغییر جامعه است؛ و در هر جامعه‌ای فرق می‌کند. هر جامعه‌ای این پیوند را به صورتی انجام می‌دهد. این پیوند دو گونه تعبیر دارد به یک تعبیر، چهار طرفی و به یک تعبیر دیگر سه طرفی می‌باشد.
  • اطراف چهارگانه‌اش عبارت است از: پیوندی که طبیعت را و انسان را با انسان‌های دیگر مربوط می‌سازد. در اینجا، ما سه طرف داریم که عبارت است از طبیعت، انسان و ارتباط بین انسان و طبیعت یا ارتباط بین انسان‌ها با همدیگر و با فرض طرف چهارم خارج از قالب اجتماعی باز تعبیر ما در ظاهر سه طرفه می‌گردد، زیرا طرف چهارم در خود جامعه نیست و از قالب اجتماعی بیرون است؛ اما تعبیر اطراف چهارگانه در روابط اجتماعی، باعث می‌شود طرف چهارم را نیز با وجودی که خارج از قالب اجتماعی است، یکی از بنیادی‌های اصلی پیوندهای اجتماعی بدانیم و مقصود از تعبیر اطراف چهارگانه‌ای که قرآن از چهار بعد اجتماعی به نام استخلاف ایراد کرده است همین است.
  • بنابراین استخلاف از زاویه دید قرآن پیوندی است اجتماعی و با توجه به تحلیل و بررسی جوانب آن چهار جنبه یا چهار عنصر برای آن نیز می‌توان در نظر گرفت، زیرا استخلاف ایجاب می‌کند:
  1. مستخلف یعنی خلیفه گرداننده‌ای وجود داشته باشد.
  2. مستخلف علیه، یعنی معین شود خلافتش در مورد چه چیز است.
  3. مستخلف بفتح لام یعنی کسی که خلیفه شده کیست؟
  1. مستخلف به کسر لام یعنی خدا.
  2. مستخلف به فتح لام یعنی انسان.
  3. مستخلف علیه یعنی طبیعت و انسان.

وحدت خلیفه و مستخلف عنه در صفات

تشریح مقام خلافت

علت و راز خلافت الهی

ضرورت خلیفة‌اللهی

گستره خلافت الهی

مصداق خلیفه الهی

درجات خلافت الهی

انواع خلافت

ویژگی‌های خلیفة‌اللهی

سنت خلافت الهی

خلافت فردی

خلافت اجتماعی

خلافت انبیا

خلافت انسان

خلافت بنی اسرائیل

خلافت حضرت داود(ع)

خلافت حضرت سلیمان(ع)

خلافت صالحان

خلافت مستضعفان

خلافت و فرشتگان

خلافت هارون(ع)

خلافت یحیی(ع)

درخواست خلیفه

زمینه‌های خلافت

  1. القاب امام مهدی چیستند؟ (پرسش)
  2. آیا اباصالح از القاب امام مهدی است؟ این لقب به چه معناست؟ (پرسش)
  3. آیا بقیة الله از القاب امام مهدی است؟ این لقب به چه معناست؟ (پرسش)
  4. آیا منتقم از القاب امام مهدی است؟ این لقب به چه معناست؟ (پرسش)
  5. آیا حجة الله از القاب امام مهدی است؟ این لقب به چه معناست؟ (پرسش)
  6. آیا خاتم الاوصیاء از القاب امام مهدی است؟ این لقب به چه معناست؟ (پرسش)
  7. آیا منصور از القاب امام مهدی است؟ این لقب به چه معناست؟ (پرسش)
  8. آیا منتظر از القاب امام مهدی است؟ این لقب به چه معناست؟ (پرسش)
  9. آیا مهدی از القاب امام مهدی است؟ این لقب به چه معناست؟ (پرسش)
  10. آیا صاحب الزمان از القاب امام مهدی است؟ این لقب به چه معناست؟ (پرسش)
  11. آیا صاحب الأمر از القاب امام مهدی است؟ این لقب به چه معناست؟ (پرسش)
  12. امام مهدی چند لقب دارند؟ (پرسش)
  13. چرا به امام مهدی، قائم، اباصالح، بقیة الله، صاحب الزمان، حجة الله، مهدی و ... گفته می‌شود؟ (پرسش)
  14. آیا امیر الامره از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  15. آیا احسان از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  16. آیا اذن سامعه از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  17. آیا ایدی از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  18. آیا بئر معطله از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  19. آیا بلد الامین از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  20. آیا باسط‍‌ از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  21. آیا بقیة الأنبیاء از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  22. آیا تالی از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  23. آیا تأیید از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  24. آیا تمام از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  25. آیا ثائر از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  26. آیا جابر از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  27. آیا جنب از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  28. آیا جوار الکنس از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  29. آیا حجت از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  30. آیا حجة الله از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  31. آیا حق از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  32. آیا حجاب الله از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  33. آیا حمد از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  34. آیا حامد از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  35. آیا خاتم الاوصیاء از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  36. آیا خاتم الائمه از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  37. آیا خازن از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  38. آیا خلف از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  39. آیا خلف صالح از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  40. آیا خنس از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  41. آیا خلیفة الله از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  42. آیا خلیفة الاتقیاء از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  43. آیا دابة الأرض از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  44. آیا داعی از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  45. آیا رجل از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  46. آیا رب الأرض از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  47. آیا سلطان المأمول از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  48. آیا سدرة المنتهی از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  49. آیا سناء از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  50. آیا سبیل از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  51. آیا ساعة از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  52. آیا سید از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  53. آیا شرید از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  54. آیا صاحب از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  55. آیا صاحب الغیبة از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  56. آیا صاحب الزمان از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  57. آیا صاحب الرجعة از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  58. آیا صاحب الدار از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  59. آیا صاحب الناحیة از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  60. آیا صاحب العصر از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  61. آیا صاحب الکرة البیضاء از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  62. آیا صاحب الدولة الزهراء از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  63. آیا صالح از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  64. آیا صاحب الامر از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  65. آیا صبح مسفر از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  66. آیا صدق از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  67. آیا صراط‍‌ از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  68. آیا ضیاء از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  69. آیا ضحی از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  70. آیا طالب التراث از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  71. آیا عالم از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  72. آیا عدل از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  73. آیا عاقبة الدار از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  74. آیا عزه از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  75. آیا عین از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  76. آیا غایب از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  77. آیا غلام از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  78. آیا غریم از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  79. آیا غوث از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  80. آیا غایة الطّالبین از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  81. آیا غایة القصوی از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  82. آیا غوث الفقراء از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  83. آیا خلیل از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  84. آیا فجر از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  85. آیا فرج المؤمنین از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  86. آیا فرج الاعظم از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  87. آیا فتح از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  88. آیا فقیه از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  89. آیا قائم از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  90. آیا قابض از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  91. آیا قیامت از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  92. آیا قسط‍‌ از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  93. آیا قوة از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  94. آیا قاتل الکفرة از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  95. آیا قطب از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  96. آیا قائم الزمان از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  97. آیا قیم الزمان از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  98. آیا کاشف الغطاء از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  99. آیا کمال از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  100. آیا کار از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  101. آیا لواء اعظم از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  102. آیا نیة الصابرین از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  103. آیا منتقم از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  104. آیا مهدی از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  105. آیا منتظَر از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  106. آیا ماء معین از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  107. آیا مخبر بما یعلن از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  108. آیا مجازی بالاعمال از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  109. آیا موعود از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  110. آیا مظهر الفضایح از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  111. آیا مبلی السرائر از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  112. آیا مبدأ الآیات از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  113. آیا محسن از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  114. آیا منعم از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  115. آیا مفضل از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  116. آیا موتور از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  117. آیا مدبر از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  118. آیا مأمور از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  119. آیا مقدرة از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  120. آیا مأمول از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  121. آیا مفرج اعظم از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  122. آیا مضطر از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  123. آیا من لم یجعل الله له شبیها از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  124. آیا مقتصر از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  125. آیا المصباح الشدید الضیاء از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  126. آیا ناقور از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  127. آیا ناطق از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  128. آیا نهار از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  129. آیا نفس از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  130. آیا نور الاصفیاء از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  131. آیا نور الاتقیاء از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  132. آیا ناحیه مقدسه از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  133. آیا واقیذ از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  134. آیا وتر از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  135. آیا وجه از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  136. آیا ولی الله از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  137. آیا وارث از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  138. آیا هادی از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  139. آیا ید الباسطه از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  140. آیا یمین از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  141. آیا یعسوب الدین از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  142. آیا مؤمل از القاب امام مهدی است؟ (پرسش) (پرسش)
  143. آیا نجم از القاب امام مهدی است؟ (پرسش) (پرسش)
  144. آیا نور آل محمد از القاب امام مهدی است؟ (پرسش) (پرسش)
  145. آیا ولی عصر از القاب امام مهدی است؟ (پرسش) (پرسش)
  146. آیا قائم از القاب امام مهدی است؟ این لقب به چه معناست؟ (پرسش)
    1. آیا لفظ قائم همیشه به معنای قیام امام مهدی است؟ (پرسش)
    2. چرا هنگامی که نام امام مهدی یا لفظ قائم گفته می‌شود قیام می‌کنیم؟‌ (پرسش)
    3. چرا هنگام شنیدن نام قائم آل محمد از جا برمی‌‏خیزیم؟ (پرسش)
    4. دیدگاه فرقه عزاقریه درباره قائم چیست؟ (پرسش)

منابع

پانویس

 با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. مفردات، ص ۲۹۴، «خلف».
  2. المیزان، ج ۱، ص ۱۱۵؛ ج ۱۷، ص ۱۹۴ ـ ۱۹۵.
  3. فرهنگ قرآن، ج۱۳، ص۵۱ - ۵۵.
  4. محمد بن مکرم ابن منظور، لسان العرب، ج۲، ص۲۹۹.
  5. الْخِلَافَةُ: النّيابة عن الغير إمّا لغيبة المنوب عنه، و إمّا لموته، و إمّا لعجزه، و إمّا لتشريف المستخلف؛ حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۲۹۴.
  6. الخَلِيفَةُ: من استخلف مكان من قبله، و يقوم مقامه، و الجن كانت عمار الدنيا فجعل الله آدم و ذريته خليفة منهم، يعمرونها، و ذلك قوله- عز اسمه-: ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً و قال تعالى: ﴿هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ أي: مستخلفين في الأرض}؛ خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۴، ص۲۶۷.
  7. الخِلِّيفَى: الخلافة، و إنَّما سُمِّيت خلافةً لأنَّ الثَّانى يَجى‏ءُ بَعد الأوّلِ قائماً مقامَه. و تقول: قعدتُ خِلافَ فُلانٍ، أى بَعْده؛ابوالحسن احمد بن فارس زکریا، مقایس اللغة، ج۲، ص۲۱۰.
  8. قال ابن الأَثير: الخَلِيفةُ مَن يقوم مَقام الذاهب و يَسُدُّ مَسَدَّه؛ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج۵، ص۵۵.
  9. سید علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج۱، ص۲۸۶.
  10. عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۳، ص۲۸.
  11. غیاث‌الدین محمد رامپوری، غیاث اللغات، ص۳۳۹.
  12. علی‌اکبر دهخدا، لغتنامه دهخدا، ج۱۸، ص۷۳۰.
  13. محمود طالقانی، تفسیر پرتوی از قرآن، ج۱، ص۱۱۲.
  14. جبران مسعود، الرائد، ترجمه: رضا انزابی‌نژاد، ج۱، ص۷۵۷.
  15. زیوری کبیرنیا، فاطمه، بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان، ص:۲۰-۲۳.
  16. «ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم» سوره ص، آیه ۲۶.
  17. یعقوب جعفری، تفسیر کوثر، ج۱، ص۱۲۲.
  18. محمد حسین حسینی همدانی، انوار درخشان، ج۱، ص۹۹.
  19. الخلافة هي حمل الكافة علی مقتضي - النظر الشرعي في مصالحهم الأخروية و الدنيوية الراجعة اليها اذ احول الدنيا ترجع كلها عند الشارع الی اعتبارها مصالح الأخرة فهي في الحقيقة خلافة عن صاحب لشرع في حراسة الدين و سياسة الدنيا؛ عبدالرحمن بن محمد بن خلدون، مقدمه ابن‌خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، ج۱، ص۲۱۱.
  20. الإمامة موضوعة لخلافة النبوة في حراسة الدين و سياسة الدنيا و عقدها لمن يقوم بها في الأمة واجب بالإجماع؛ یوسف ایبش، الخلافة و شروط الزعامة عند اهل سنت و الجماعة، ص۲۳.
  21. يكون معني الخليفة مرادفاً لولي الأمر و معنی الخلافة مرادفاً للولاية والإمرة؛ العذاری، سید سعید، تولی الأمام، مترجم: سید شهاب‌الدین حسینی، ص۲۶.
  22. الخلافة اطلقت في العرف العام علی الزعامة العظمی و هي الولاية العامة علی كافة الامة والقيام بأمورها و...؛ احمد بن عبدالله قلقشندی، مآثر الانافة فی معالم الخلافة، ص۵.
  23. الخلافة الأمارة و النيابة عن الغير إما لغيبة المنوب عنه او موته او بعجره او تشريف المستخلف و في الشرع الامامة؛ سعید الشرتونی اللبنانی، اقرب الموارد، ج۱، ص۲۹۵.
  24. زیوری کبیرنیا، فاطمه، بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان، ص:۲۳-۲۵.
  25. «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰.
  26. زیوری کبیرنیا، فاطمه، بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان، ص:۳۲.
  27. محمود زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۱۲۴.
  28. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۱۷۶.
  29. محمد رشید رضا، تفسیر المنار، ج۱، ص۲۵۸.
  30. عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۳، ص۴۰.
  31. زیوری کبیرنیا، فاطمه، بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان، ص:۳۳-۳۴.
  32. عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۳، ص۴۴.
  33. «و به راستی شما را آفریدیم و شما را چهره‌نگاری کردیم سپس به فرشتگان گفتیم: برای آدم فروتنی کنید!» سوره اعراف، آیه ۱۱.
  34. محمد بن یعقوب کلینی، اصول الکافی، ج۱، ص۱۷۹.
  35. هاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۷۳.
  36. علی بن جمعه حویزی، نورالثقلین، ج۱، ص۵۲.
  37. «إِنَّا لَا نَتَقَدَّمُ عَلَى الْآدَمِيِّينَ مُنْذُ أُمِرْنَا بِالسُّجُودِ لآِدَمَ»؛ علی بن جمعه حویزی، نورالثقلین، ج۱، ص۵۸.
  38. «و به راستی شما را آفریدیم و شما را چهره‌نگاری کردیم سپس به فرشتگان گفتیم: برای آدم فروتنی کنید» سوره اعراف، آیه ۱۱.
  39. عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۳، ص۵۲.
  40. اکبر سیدی‌نیا، خلافت الاهی؛ با تأکید بر دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی، فصلنامه علمی - پژوهشی قبسات، ش۴۴، ۱۳۸۵، ص۱۴۴-۱۴۶.
  41. «و اوست که شما را جانشینان (خویش یا گذشتگان) در زمین گمارد» سوره انعام، آیه ۱۶۵.
  42. «سخن پاک به سوی او بالا می‌رود و کردار نیکو آن را فرا می‌برد» سوره فاطر، آیه ۱۰.
  43. محمد بن ابراهیم صدرالمتألهین شیرازی، اسرار الآیات، ص۱۰۸.
  44. زیوری کبیرنیا، فاطمه، بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان، ص:۳۳-۳۹.
  45. ملا محسن فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج۱، ص۱۰۶.
  46. «بلکه (فرشته‌ها تنها) بندگانی ارجمندند * در گفتار بر او پیشی نمی‌جویند و آنان به فرمان وی کار می‌کنند» سوره انبیاء، آیه ۲۶-۲۷.
  47. «در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی می‌ستاییم» سوره بقره، آیه ۳۰.
  48. عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۳، ص۵۸.
  49. اکبر سیدی‌نیا، خلافت الاهی؛ با تأکید بر دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی، فصلنامه علمی - پژوهشی قبسات، ش۴۴، ۱۳۸۵، ص۱۴۰.
  50. اکبر سیدی‌نیا، خلافت الاهی؛ با تأکید بر دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی، فصلنامه علمی - پژوهشی قبسات، ش۴۴، ۱۳۸۵، ص۱۴۱.
  51. عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۳، ص۶۱.
  52. «در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی می‌ستاییم و تو را پاک می‌شمریم» سوره بقره، آیه ۳۰.
  53. عبدالله جوادی آملی، صورت و سیرت انسان در قرآن، ص۱۱۹.
  54. زیوری کبیرنیا، فاطمه، بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان، ص:۳۹-۴۲.
  55. «می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰.
  56. محمدباقر صدر، سنت‌های تاریخ در قرآن، مترجم: جمال‌الدین موسوی اصفهانی، ص۱۳۷.
  57. «ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم، از برداشتن آن سر برتافتند و از آن هراسیدند و آدمی آن را برداشت؛ بی‌گمان او ستمکاره‌ای نادان است» سوره احزاب، آیه ۷۲.
  58. محمدباقر صدر، سنت‌های تاریخ در قرآن، مترجم: جمال‌الدین موسوی اصفهانی، ص۱۳۹.
  59. زیوری کبیرنیا، فاطمه، بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان، ص:۴۲-۴۸.
  60. محمد شجاعی، انسان و خلافت الهی، ص۸۴.
  61. عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۱، ص۱۷۹.
  62. عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۱۷، ص۲۹۶.
  63. عبدالله جوادی آملی، زن در آینه جلال و جمال، ص۱۹۰.
  64. «و هنگامی که با اذن من از گل، همگون پرنده می‌ساختی و در آن می‌دمیدی و به اذن من پرنده می‌شد و نابینای مادرزاد و پیس را با اذن من شفا می‌دادی و هنگامی که با اذن من مرده را (از گور) برمی‌خیزاندی» سوره مائده، آیه ۱۱۰.
  65. زیوری کبیرنیا، فاطمه، بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان، ص:۴۹-۵۱.
  66. «می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰.
  67. «پدیدآور آسمان‌ها و زمین است» سوره بقره، آیه ۱۱۷.
  68. عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۳، ص۱۲۲.
  69. محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی، تفسیر القرآن الحکیم، ج۲، ص۳۲۳.
  70. حسن حسن‌زاده آملی، هزار و یک نکته، ص۵۵.
  71. «ریشه‌اش پابرجاست و شاخه‌اش سر بر آسمان دارد» سوره ابراهیم، آیه ۲۴.
  72. «و ما آنان را کالبدی که خوراک نخورند نیافریده بودیم» سوره انبیاء، آیه ۸.
  73. عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۳، ص۱۱۷.
  74. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۶۸، ص۲۲۶.
  75. عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۳، ص۱۲۴.
  76. زیوری کبیرنیا، فاطمه، بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان، ص:۵۲-۵۶.
  77. عبدالله جوادی آملی، صورت و سیرت انسان در قرآن، ص۲۶۶.
  78. «ای انسان! بی‌گمان تو به سوی پروردگارت سخت کوشنده‌ای، پس به لقای او خواهی رسید» سوره انشقاق، آیه ۶.
  79. «پس هر سو رو کنید رو به خداوند است» سوره بقره، آیه ۱۱۵.
  80. «و هر جا باشید او با شماست» سوره حدید، آیه ۴.
  81. حسن بن محمد دیلمی، اعلام الدین فی صفات المؤمنین، ص۱۲۸.
  82. عبدالله جوادی آملی، انسان از آغاز تا انجام، ص۱۴۹.
  83. «پس هنگامی که او را باندام برآوردم و در او از روان خویش دمیدم، برای او به فروتنی در افتید!» سوره حجر، آیه ۲۹.
  84. «که ما انسان را در نیکوترین ساختار آفریده‌ایم،» سوره تین، آیه ۴.
  85. «سپس نطفه را خونی بسته و آنگاه خون بسته را گوشتپاره‌ای و گوشتپاره را استخوان‌هایی آفریدیم پس از آن بر استخوان‌ها گوشت پوشاندیم سپس آن را آفرینشی دیگر دادیم؛ پس بزرگوار است خداوند که نیکوترین آفریدگاران است» سوره مؤمنون، آیه ۱۴.
  86. «در (کار) دین هیچ اکراهی نیست که رهیافت از گمراهی آشکار است پس، آنکه به طاغوت کفر ورزد و به خداوند ایمان آورد، بی‌گمان به دستاویز استوارتر چنگ زده است که هرگز گسستن ندارد و خداوند شنوای داناست» سوره بقره، آیه ۲۵۶.
  87. «و بگو که این (قرآن) راستین و از سوی پروردگار شماست، هر که خواهد ایمان آورد و هر که خواهد کفر پیشه کند» سوره کهف، آیه ۲۹.
  88. زیوری کبیرنیا، فاطمه، بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان، ص:۵۶-۶۱.
  89. «پروردگارتان خداوندی است که... کارسازی می‌کند» سوره یونس، آیه ۳.
  90. «آنگاه، به فرشتگان کارگزار» سوره نازعات، آیه ۵.
  91. «و چون بیمار شوم اوست که بهبودی‌ام می‌بخشد» سوره شعراء، آیه ۸۰.
  92. «در آن برای مردم درمانی است» سوره نحل، آیه ۶۹.
  93. «غیب، تنها از آن خداوند است» سوره یونس، آیه ۲۰.
  94. «جز فرستاده‌ای را که بپسندد» سوره جن، آیه ۲۷.
  95. «هر که از پیامبر فرمانبرداری کند بی‌گمان از خداوند فرمان برده است» سوره نساء، آیه ۸۰.
  96. «بی‌گمان آنان که با تو بیعت می‌کنند جز این نیست که با خداوند بیعت می‌کنند» سوره فتح، آیه ۱۰.
  97. زیارت جامعه کبیره.
  98. «من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید» سوره بقره، آیه ۳۰.
  99. محسن قرائتی، تفسیر نور، ج۱، ص۸۸.
  100. «و اگر او را فرشته‌ای می‌گرداندیم، او را (به گونه) مردی در می‌آوردیم و باز هم بر آنان همان اشتباهی را که می‌کردند پیش می‌آوردیم» سوره انعام، آیه ۹.
  101. عبدالله جوادی آملی، حیات حقیقی انسان در قرآن، ص۱۷۶.
  102. نهج البلاغه، خطبه اول:
  103. یحیی یثربی، عرفان نظری، ص۵۳۴.
  104. محمد شجاعی، انسان و خلافت الهی، ص۸۴.
  105. یحیی یثربی، عرفان نظری، ص۵۳۵.
  106. یحیی یثربی، عرفان نظری، ص۵۳۶.
  107. یحیی یثربی، عرفان نظری، ص۵۳۷.
  108. انسان در عرف عرفان، ص۱۱۸.
  109. «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰.
  110. محمد شجاعی، انسان و خلافت الهی، ص۹۲.
  111. زیوری کبیرنیا، فاطمه، بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان، ص:۸۶-۹۳.