عدل: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۳ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۱ اوت ۲۰۲۰
خط ۱۴۱: خط ۱۴۱:
*از [[شافعی]] [[نقل]] شده است که به "[[ربیع]]" از [[یاران]] خود گفت: [[شهادت]] چهار تن از [[صحابه]] پذیرفته نمی‌شود: [[معاویه]]، [[عمروعاص]]، [[مغیره]] و [[زیاد]]<ref>المختصر فی اخبار البشر، ابی الفداء، ج۱، ص۲۱۴.</ref>. [[ابن خلدون]] می‌نویسد: همه [[صحابه]] دارای [[قوة]] [[فتوا]] نبودند و نمی‌توان [[دین]] را از همه آنان فرا گرفت بلکه تنها [[دین]] را از گروه حامل [[قرآن]] و آشنا به [[ناسخ و منسوخ]]، [[متشابه]] و محکم و دیگر جهات میتوان فرا گرفت<ref>مقدمه ابن خلدون، ص۴۴۶ (الفصل السابع فی علم الفقه)؛ تاریخ التشریع، مناع القطان، ص۲۶۵.</ref>.
*از [[شافعی]] [[نقل]] شده است که به "[[ربیع]]" از [[یاران]] خود گفت: [[شهادت]] چهار تن از [[صحابه]] پذیرفته نمی‌شود: [[معاویه]]، [[عمروعاص]]، [[مغیره]] و [[زیاد]]<ref>المختصر فی اخبار البشر، ابی الفداء، ج۱، ص۲۱۴.</ref>. [[ابن خلدون]] می‌نویسد: همه [[صحابه]] دارای [[قوة]] [[فتوا]] نبودند و نمی‌توان [[دین]] را از همه آنان فرا گرفت بلکه تنها [[دین]] را از گروه حامل [[قرآن]] و آشنا به [[ناسخ و منسوخ]]، [[متشابه]] و محکم و دیگر جهات میتوان فرا گرفت<ref>مقدمه ابن خلدون، ص۴۴۶ (الفصل السابع فی علم الفقه)؛ تاریخ التشریع، مناع القطان، ص۲۶۵.</ref>.
*'''چهارم:''' [[نگرانی]] از نابودی [[قرآن]] و [[سنت پیامبر]]{{صل}} در صورتی درست است که [[خداوند]] و [[پیامبر]]{{صل}} برای رفع [[نگرانی]]، [[راه]] اساسی را نگفته باشند؛ در صورتی که [[قرآن]] و [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[بهترین]] [[راه]] [[حفظ]] [[کتاب و سنت]] را به [[امت اسلامی]] گفته‌اند. [[پیامبر]]{{صل}} در [[روایت]] [[ثقلین]] فرموده است: {{متن حدیث|إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي، لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ، مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً}}<ref>من در میان شما ([[مسلمانان]]) دو چیز گرانبها به جای می‌گذارم: [[قرآن]] و خاندانم. آنان از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا آنکه نزد [[حوض کوثر]] بر من وارد شوند و اگر شما به آن دو چنگ بزنید، هرگز [[گمراه]] نخواهید شد؛ کنزالعمال، متقی هندی، ج۱، ص۱۷۲، ح۸۷۰، ۸۷۳، ۸۹۸، ۹۴۲، ۹۵۱، ۹۵۳؛ مشابه این روایت: سنن دارمی، عبدالله دارمی؛ کتاب فضائل قرآن، ح۳۳۱۷؛ صحیح مسلم، مسلم، کتاب الفضائل، باب فضائل علی بن ابی طالب، ح۲۴۰۸.</ref>؛
*'''چهارم:''' [[نگرانی]] از نابودی [[قرآن]] و [[سنت پیامبر]]{{صل}} در صورتی درست است که [[خداوند]] و [[پیامبر]]{{صل}} برای رفع [[نگرانی]]، [[راه]] اساسی را نگفته باشند؛ در صورتی که [[قرآن]] و [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[بهترین]] [[راه]] [[حفظ]] [[کتاب و سنت]] را به [[امت اسلامی]] گفته‌اند. [[پیامبر]]{{صل}} در [[روایت]] [[ثقلین]] فرموده است: {{متن حدیث|إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي، لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ، مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً}}<ref>من در میان شما ([[مسلمانان]]) دو چیز گرانبها به جای می‌گذارم: [[قرآن]] و خاندانم. آنان از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا آنکه نزد [[حوض کوثر]] بر من وارد شوند و اگر شما به آن دو چنگ بزنید، هرگز [[گمراه]] نخواهید شد؛ کنزالعمال، متقی هندی، ج۱، ص۱۷۲، ح۸۷۰، ۸۷۳، ۸۹۸، ۹۴۲، ۹۵۱، ۹۵۳؛ مشابه این روایت: سنن دارمی، عبدالله دارمی؛ کتاب فضائل قرآن، ح۳۳۱۷؛ صحیح مسلم، مسلم، کتاب الفضائل، باب فضائل علی بن ابی طالب، ح۲۴۰۸.</ref>؛
*[[علمای شیعه]] با توجه به این [[حدیث]]، [[تفسیر قرآن]] و [[سنت نبوی]] را از [[راه]] [[عترت]] و [[اهل بیت]]{{عم}} فرا می‌گیرند و [[روایات]] [[صحابه]] [[عادل]] سازگار با [[روایات]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} را نیز می‌پذیرند. *از این رو [[دانشمندان شیعه]]، بسیاری از [[صحابه]] را در کتب رجالی قابل [[اطمینان]] دانسته‌اند. بنابراین بقای [[قرآن]] و [[سنت]] به این نظریه وابسته نیست.
*[[علمای شیعه]] با توجه به این [[حدیث]]، [[تفسیر قرآن]] و [[سنت نبوی]] را از [[راه]] [[عترت]] و [[اهل بیت]]{{عم}} فرا می‌گیرند و [[روایات]] [[صحابه]] [[عادل]] سازگار با [[روایات]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} را نیز می‌پذیرند.
*از این رو [[دانشمندان شیعه]]، بسیاری از [[صحابه]] را در کتب رجالی قابل [[اطمینان]] دانسته‌اند. بنابراین بقای [[قرآن]] و [[سنت]] به این نظریه وابسته نیست.
*'''پنجم:''' گاهی [[نگرانی]] شدید درباره [[تزلزل]] [[دین]] موجب [[تزلزل]] و ویرانی [[دین]] می‌شود، چون گاهی برخی [[مسلمانان]] [[نادان]]، با نسبت دادن [[روایات]] جعلی به [[پیامبر]]{{صل}} به [[دین]] آسیب جبران ناپذیری زده‌اند. بنابراین، طرفداران این نظریه باید بدانند که با [[پذیرش]] نظریه مذکور نیز باید بیشتر نگران نابودی [[دین]] باشند؛ چون تشخیص [[روایت]] درست از [[نادرست]] جز از [[راه]] [[جرح و تعدیل]] امکان‌پذیر نیست.
*'''پنجم:''' گاهی [[نگرانی]] شدید درباره [[تزلزل]] [[دین]] موجب [[تزلزل]] و ویرانی [[دین]] می‌شود، چون گاهی برخی [[مسلمانان]] [[نادان]]، با نسبت دادن [[روایات]] جعلی به [[پیامبر]]{{صل}} به [[دین]] آسیب جبران ناپذیری زده‌اند. بنابراین، طرفداران این نظریه باید بدانند که با [[پذیرش]] نظریه مذکور نیز باید بیشتر نگران نابودی [[دین]] باشند؛ چون تشخیص [[روایت]] درست از [[نادرست]] جز از [[راه]] [[جرح و تعدیل]] امکان‌پذیر نیست.
*بررسی زندگانی [[صحابه]] و [[جرح و تعدیل]] [[راویان حدیث]] برای [[حفظ دین]] و [[الگوگیری]] انجام می‌شود نه برای ناقص دانستن آن افراد، چنانکه خود [[اهل سنت]] [[سلسله]] [[سند]] [[روایات]] را [[جرح و تعدیل]] می‌کنند. *پس اگر [[جرح و تعدیل]] [[راویان]] غیر [[صحابی]] به قصد ناقص دانستن آنان باشد، این کار درباره هیچ [[راوی]] جایز نیست و اگر [[جرح و تعدیل]] [[راویان]] برای ناقص دانستن نباشد همان گونه که [[جرح و تعدیل]] درباره غیر [[صحابه]] جایز است، درباره [[صحابه]] نیز جایز خواهد بود.
*بررسی زندگانی [[صحابه]] و [[جرح و تعدیل]] [[راویان حدیث]] برای [[حفظ دین]] و [[الگوگیری]] انجام می‌شود نه برای ناقص دانستن آن افراد، چنانکه خود [[اهل سنت]] [[سلسله]] [[سند]] [[روایات]] را [[جرح و تعدیل]] می‌کنند.  
*پس اگر [[جرح و تعدیل]] [[راویان]] غیر [[صحابی]] به قصد ناقص دانستن آنان باشد، این کار درباره هیچ [[راوی]] جایز نیست و اگر [[جرح و تعدیل]] [[راویان]] برای ناقص دانستن نباشد همان گونه که [[جرح و تعدیل]] درباره غیر [[صحابه]] جایز است، درباره [[صحابه]] نیز جایز خواهد بود.
*'''ششم:''' روش [[تبلیغی]] [[پیامبر]]{{صل}} برای [[مسلمانان]] به گونه‌ای جذاب بوده که هرگز [[یاران]]، آن [[حضرت]] را رها نمی‌کردند؛ زیرا هر یک می‌توانستند به [[راحتی]] ایشان را دیده و مسایل خود را فراگیرند. گرچه [[یاران]] آن [[حضرت]] هرگز در یک سطح نبودند.
*'''ششم:''' روش [[تبلیغی]] [[پیامبر]]{{صل}} برای [[مسلمانان]] به گونه‌ای جذاب بوده که هرگز [[یاران]]، آن [[حضرت]] را رها نمی‌کردند؛ زیرا هر یک می‌توانستند به [[راحتی]] ایشان را دیده و مسایل خود را فراگیرند. گرچه [[یاران]] آن [[حضرت]] هرگز در یک سطح نبودند.
*[[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} که دانای به [[قرآن]] و [[سنت]] و [[آگاه]] به همه احوال [[صحابه]] بوده است، در خطابه‌ای با توجه به [[احادیث]] [[جعل]] شده و [[روایات]] رایج در بین [[مردم]]، [[صحابه پیامبر]]{{صل}} را این گونه تقسیم‌بندی کرده است: "احادیثی که در دسترس [[مردم]] قرار دارد، هم [[حق]] است هم [[باطل]]، هم راست هم [[دروغ]]، هم [[ناسخ]] هم [[منسوخ]]، هم عام هم خاص، هم محکم هم [[متشابه]]، هم احادیثی که بدرستی ضبط گردیده و هم احادیثی که با [[ظن]] و [[گمان]] [[روایت]] شده. در روزگار [[پیامبر]] آنقدر [[دروغ]] به آن [[حضرت]] نسبت داده شد که ایستاد و [[خطابه]] ایراد کرد و فرمود: هر کس از روی عمد به من [[دروغ]] نسبت دهد [[جایگاه]] او پر از [[آتش]] است. افرادی که [[حدیث]] [[نقل]] میکنند چهار دسته‌اند، که پنجمی ندارد.
*[[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} که دانای به [[قرآن]] و [[سنت]] و [[آگاه]] به همه احوال [[صحابه]] بوده است، در خطابه‌ای با توجه به [[احادیث]] [[جعل]] شده و [[روایات]] رایج در بین [[مردم]]، [[صحابه پیامبر]]{{صل}} را این گونه تقسیم‌بندی کرده است: "احادیثی که در دسترس [[مردم]] قرار دارد، هم [[حق]] است هم [[باطل]]، هم راست هم [[دروغ]]، هم [[ناسخ]] هم [[منسوخ]]، هم عام هم خاص، هم محکم هم [[متشابه]]، هم احادیثی که بدرستی ضبط گردیده و هم احادیثی که با [[ظن]] و [[گمان]] [[روایت]] شده. در روزگار [[پیامبر]] آنقدر [[دروغ]] به آن [[حضرت]] نسبت داده شد که ایستاد و [[خطابه]] ایراد کرد و فرمود: هر کس از روی عمد به من [[دروغ]] نسبت دهد [[جایگاه]] او پر از [[آتش]] است. افرادی که [[حدیث]] [[نقل]] میکنند چهار دسته‌اند، که پنجمی ندارد.
*'''اول: [[منافقان]] نفوذی:''' نخست منافقی که [[تظاهر]] به [[ایمان]] می‌کند، و نقاب [[اسلام]] بر چهره دارد، نه از [[گناه]] می‌ترسد و نه از آن دوری می‌جوید و از روی عمد [[دروغ]] به [[پیامبر]] نسبت می‌دهد. اگر [[مردم]] می‌دانستند که او [[منافق]] [[دروغگو]] است، از او نمی‌پذیرفتند و گفتار دروغین او را [[تصدیق]] نمی‌کردند، اما با [[ناآگاهی]] می‌گویند او از [[اصحاب پیامبر]] است، [[رسول خدا]] را دیده و از او [[حدیث]] شنیده، و از او گرفته است، پس [[حدیث]] دروغین او را قبول می‌کنند. در صورتی که [[خدا]] تو را از [[منافقین]] آنگونه که لازم بود [[آگاه]] کرد، و [[وصف]] آنان را برای تو بیان داشت. آنان پس از [[پیامبر]] باقی ماندند و به [[پیشوایان]] [[گمراهی]] و دعوت‌کنندگان به [[آتش]] با [[دروغ]] و [[تهمت]] نزدیک شده پس به آنان [[ولایت]] و [[حکومت]] بخشیدند، و بر گردن [[مردم]] سوار گردیدند، و به وسیله آنان به [[دنیا]] رسیدند، همانا [[مردم]] هم با [[سلاطین]] و [[دنیا]] هستند، مگر آن کس که [[خدا]] او را [[حفظ]] کند، این یکی از آن چهار گروه است.
*'''اول: [[منافقان]] نفوذی:''' نخست منافقی که [[تظاهر]] به [[ایمان]] می‌کند، و نقاب [[اسلام]] بر چهره دارد، نه از [[گناه]] می‌ترسد و نه از آن دوری می‌جوید و از روی عمد [[دروغ]] به [[پیامبر]] نسبت می‌دهد. اگر [[مردم]] می‌دانستند که او [[منافق]] [[دروغگو]] است، از او نمی‌پذیرفتند و گفتار دروغین او را [[تصدیق]] نمی‌کردند، اما با [[ناآگاهی]] می‌گویند او از [[اصحاب پیامبر]] است، [[رسول خدا]] را دیده و از او [[حدیث]] شنیده، و از او گرفته است، پس [[حدیث]] دروغین او را قبول می‌کنند. در صورتی که [[خدا]] تو را از [[منافقین]] آنگونه که لازم بود [[آگاه]] کرد، و [[وصف]] آنان را برای تو بیان داشت. آنان پس از [[پیامبر]] باقی ماندند و به [[پیشوایان]] [[گمراهی]] و دعوت‌کنندگان به [[آتش]] با [[دروغ]] و [[تهمت]] نزدیک شده پس به آنان [[ولایت]] و [[حکومت]] بخشیدند، و بر گردن [[مردم]] سوار گردیدند، و به وسیله آنان به [[دنیا]] رسیدند، همانا [[مردم]] هم با [[سلاطین]] و [[دنیا]] هستند، مگر آن کس که [[خدا]] او را [[حفظ]] کند، این یکی از آن چهار گروه است.
'''دوم: [[اشتباه]] کار:''' دوم کسی که از [[پیامبر]] چیزی را به [[اشتباه]] شنیده، امّا سخن آن [[حضرت]] را درست [[حفظ]] نکرده است، و با توهّم چیزی را گرفته، امّا از روی عمد [[دروغ]] نمی‌گوید، آنچه در [[اختیار]] دارد [[روایت]] کرده و به آن عمل می‌کند و می‌گوید من از [[پیامبر]] آن را شنیده‌ام. اگر [[مسلمانان]] بدانند که او [[اشتباه]] کرده، و غیر واقعی پنداشته، از او نمی‌پذیرفتند، خودش هم اگر [[آگاهی]] می‌یافت که [[اشتباه]] کرده آن را رها میکرد.
*'''دوم: [[اشتباه]] کار:''' دوم کسی که از [[پیامبر]] چیزی را به [[اشتباه]] شنیده، امّا سخن آن [[حضرت]] را درست [[حفظ]] نکرده است، و با توهّم چیزی را گرفته، امّا از روی عمد [[دروغ]] نمی‌گوید، آنچه در [[اختیار]] دارد [[روایت]] کرده و به آن عمل می‌کند و می‌گوید من از [[پیامبر]] آن را شنیده‌ام. اگر [[مسلمانان]] بدانند که او [[اشتباه]] کرده، و غیر واقعی پنداشته، از او نمی‌پذیرفتند، خودش هم اگر [[آگاهی]] می‌یافت که [[اشتباه]] کرده آن را رها می‌کرد.
'''سوّم: ناآگاهانی که [[حدیث]] شناس نیستند:''' و سومی شخصی که شنیده [[پیامبر]] به چیزی امر فرمود. (امّا) سپس از آن [[نهی]] کرد و او نمی‌داند، یا شنید که چیزی را [[نهی]] کرد، سپس به آن امر فرمود و او [[آگاهی]] ندارد، پس [[نسخ]] شده را [[حفظ]] کرد ولی [[ناسخ]] را نمی‌داند. اگر بداند که [[حدیث]] او [[منسوخ]] است ترکش می‌کند، و اگر [[مسلمانان]] نیز میدانستند [[روایت]] او [[نسخ]] شده، آن را ترک میکردند.
*'''سوّم: ناآگاهانی که [[حدیث]] شناس نیستند:''' و سومی شخصی که شنیده [[پیامبر]] به چیزی امر فرمود. (امّا) سپس از آن [[نهی]] کرد و او نمی‌داند، یا شنید که چیزی را [[نهی]] کرد، سپس به آن امر فرمود و او [[آگاهی]] ندارد، پس [[نسخ]] شده را [[حفظ]] کرد ولی [[ناسخ]] را نمی‌داند. اگر بداند که [[حدیث]] او [[منسوخ]] است ترکش می‌کند، و اگر [[مسلمانان]] نیز می‌دانستند [[روایت]] او [[نسخ]] شده، آن را ترک می‌کردند.
'''چهارم: حافظان [[راست گفتار]]:''' دسته چهارم، آنکه نه به [[خدا]] [[دروغ]] می‌بندد و نه به پیامبرش [[دروغ]] نسبت می‌دهد. [[دروغ]] را از [[ترس]] [[خدا]]، و [[حرمت]] نگهداشتن از [[رسول خدا]] دشمن دارد. در آنچه از [[پیامبر]] شنیده [[اشتباه]] نکرده، بلکه آن را با تمام جوانبش [[حفظ]] کرده است، و آن چنانکه شنیده بدون کم و کاست [[نقل]] می‌کند. پس او [[ناسخ]] را دانسته و به آن عمل کرده، و [[منسوخ]] را فهمیده و از آن دوری جسته، خاص و عام، [[محکم و متشابه]]، را شناخته، هر کدام را در جای خویش قرار داده است.
*'''چهارم: حافظان [[راست گفتار]]:''' دسته چهارم، آنکه نه به [[خدا]] [[دروغ]] می‌بندد و نه به پیامبرش [[دروغ]] نسبت می‌دهد. [[دروغ]] را از [[ترس]] [[خدا]]، و [[حرمت]] نگهداشتن از [[رسول خدا]] دشمن دارد. در آنچه از [[پیامبر]] شنیده [[اشتباه]] نکرده، بلکه آن را با تمام جوانبش [[حفظ]] کرده است، و آن چنانکه شنیده بدون کم و کاست [[نقل]] می‌کند. پس او [[ناسخ]] را دانسته و به آن عمل کرده، و [[منسوخ]] را فهمیده و از آن دوری جسته، خاص و عام، [[محکم و متشابه]]، را شناخته، هر کدام را در جای خویش قرار داده است.
*گاهی سخنی از [[رسول خدا]] دارای دو معنا بود، سخنی عام، و سخنی خاص، کسی آن را می‌شنید که مقصود [[خدا]] و پیامبرش را از آن [[کلام]] نمی‌فهمید، پس به معنای دلخواه خود [[تفسیر]] می‌کرد، و بدون آنکه معنای واقعی آن را بداند، که برای چه هدفی صادر شد، و چرا چنین گفته شد، [[حفظ]] و [[نقل]] می‌کرد. همه [[یاران پیامبر]] چنان نبودند که از او چیزی بپرسند و معنای واقعی آن را درخواست کنند تا آنجا که عدّه‌ای [[دوست]] داشتند [[عربی]] بیابانی یا سؤال کننده‌ای از آن [[حضرت]] چیزی بپرسد و آنها پاسخ آن را بشنوند، امّا من هر چه از خاطرم می‌گذشت می‌پرسیدم، و [[حفظ]] می‌کردم، پس این است [[علل]] [[اختلاف]] روایاتی که در میان [[مردم]] وجود دارد، و [[علل]] [[اختلاف روایات]] در [[نقل حدیث]]<ref>{{متن حدیث|إِنَّ فِي أَيْدِي النَّاسِ حَقّاً وَ بَاطِلًا وَ صِدْقاً وَ كَذِباً وَ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً وَ عَامّاً وَ خَاصّاً وَ مُحْكَماً وَ مُتَشَابِهاً وَ حِفْظاً وَ [وَهَماً] وَهْماً وَ [قَدْ] لَقَدْ كُذِبَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} عَلَى عَهْدِهِ حَتَّى قَامَ خَطِيباً فَقَالَ مَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ وَ إِنَّمَا أَتَاكَ بِالْحَدِيثِ أَرْبَعَةُ رِجَالٍ لَيْسَ لَهُمْ خَامِسٌ‏: (المنافقون): رَجُلٌ مُنَافِقٌ مُظْهِرٌ لِلْإِيمَانِ مُتَصَنِّعٌ بِالْإِسْلَامِ لَا يَتَأَثَّمُ وَ لَا يَتَحَرَّجُ يَكْذِبُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} مُتَعَمِّداً فَلَوْ عَلِمَ النَّاسُ أَنَّهُ مُنَافِقٌ كَاذِبٌ لَمْ يَقْبَلُوا مِنْهُ وَ لَمْ يُصَدِّقُوا قَوْلَهُ وَ لَكِنَّهُمْ قَالُوا صَاحِبُ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} رَآهُ وَ سَمِعَ مِنْهُ وَ لَقِفَ عَنْهُ فَيَأْخُذُونَ بِقَوْلِهِ وَ قَدْ أَخْبَرَكَ اللَّهُ عَنِ الْمُنَافِقِينَ بِمَا أَخْبَرَكَ وَ وَصَفَهُمْ بِمَا وَصَفَهُمْ بِهِ لَكَ ثُمَّ بَقُوا بَعْدَهُ فَتَقَرَّبُوا إِلَى أَئِمَّةِ الضَّلَالَةِ وَ الدُّعَاةِ إِلَى النَّارِ بِالزُّورِ وَ الْبُهْتَانِ فَوَلَّوْهُمُ الْأَعْمَالَ وَ جَعَلُوهُمْ حُكَّاماً عَلَى رِقَابِ النَّاسِ فَأَكَلُوا بِهِمُ الدُّنْيَا وَ إِنَّمَا النَّاسُ مَعَ الْمُلُوكِ وَ الدُّنْيَا إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ فَهَذَا أَحَدُ الْأَرْبَعَة. (الخاطئون): وَ رَجُلٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ شَيْئاً لَمْ يَحْفَظْهُ عَلَى وَجْهِهِ فَوَهِمَ فِيهِ وَ لَمْ يَتَعَمَّدْ كَذِباً فَهُوَ فِي يَدَيْهِ وَ يَرْوِيهِ وَ يَعْمَلُ بِهِ وَ يَقُولُ أَنَا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فَلَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ أَنَّهُ وَهِمَ فِيهِ لَمْ يَقْبَلُوهُ مِنْهُ وَ لَوْ عَلِمَ هُوَ أَنَّهُ كَذَلِكَ لَرَفَضَهُ! ([[اهل]] الشبهه): وَ رَجُلٌ ثَالِثٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} شَيْئاً يَأْمُرُ بِهِ ثُمَّ إِنَّهُ نَهَى عَنْهُ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ أَوْ سَمِعَهُ يَنْهَى عَنْ شَيْ‏ءٍ ثُمَّ أَمَرَ بِهِ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ فَحَفِظَ الْمَنْسُوخَ وَ لَمْ يَحْفَظِ النَّاسِخَ فَلَوْ عَلِمَ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضَهُ وَ لَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ إِذْ سَمِعُوهُ مِنْهُ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضُوهُ. (الصادقون الحافظون): وَ آخَرُ رَابِعٌ لَمْ يَكْذِبْ عَلَى اللَّهِ وَ لَا عَلَى رَسُولِهِ مُبْغِضٌ لِلْكَذِبِ خَوْفاً مِنَ اللَّهِ وَ تَعْظِيماً لِرَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ لَمْ يَهِمْ بَلْ حَفِظَ مَا سَمِعَ عَلَى وَجْهِهِ فَجَاءَ بِهِ عَلَى مَا سَمِعَهُ [سَمْعِهِ‏] لَمْ يَزِدْ فِيهِ وَ لَمْ يَنْقُصْ مِنْهُ فَهُوَ حَفِظَ النَّاسِخَ فَعَمِلَ بِهِ وَ حَفِظَ الْمَنْسُوخَ فَجَنَّبَ عَنْهُ وَ عَرَفَ الْخَاصَّ وَ الْعَامَّ وَ الْمُحْكَمَ وَ الْمُتَشَابِهَ فَوَضَعَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ مَوْضِعَهُ وَ قَدْ كَانَ يَكُونُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} الْكَلَامُ لَهُ وَجْهَانِ فَكَلَامٌ خَاصٌّ وَ كَلَامٌ عَامٌّ فَيَسْمَعُهُ مَنْ لَا يَعْرِفُ مَا عَنَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِهِ وَ لَا مَا عَنَى رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} فَيَحْمِلُهُ السَّامِعُ وَ يُوَجِّهُهُ عَلَى غَيْرِ مَعْرِفَةٍ بِمَعْنَاهُ وَ مَا [قَصَدَ] قُصِدَ بِهِ وَ مَا خَرَجَ مِنْ أَجْلِهِ وَ لَيْسَ كُلُّ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} مَنْ كَانَ يَسْأَلُهُ وَ يَسْتَفْهِمُهُ حَتَّى إِنْ كَانُوا لَيُحِبُّونَ أَنْ يَجِي‏ءَ الْأَعْرَابِيُّ وَ الطَّارِئُ فَيَسْأَلَهُ{{ع}}حَتَّى يَسْمَعُوا وَ كَانَ لَا يَمُرُّ بِي مِنْ ذَلِكَ شَيْ‏ءٌ إِلَّا سَأَلْتُهُ عَنْهُ وَ حَفِظْتُهُ فَهَذِهِ وُجُوهُ مَا عَلَيْهِ النَّاسُ فِي اخْتِلَافِهِمْ وَ عِلَلِهِمْ فِي رِوَايَاتِهِمْ‏}}؛ نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۲۱۰.</ref>.
*گاهی سخنی از [[رسول خدا]] دارای دو معنا بود، سخنی عام، و سخنی خاص، کسی آن را می‌شنید که مقصود [[خدا]] و پیامبرش را از آن [[کلام]] نمی‌فهمید، پس به معنای دلخواه خود [[تفسیر]] می‌کرد، و بدون آنکه معنای واقعی آن را بداند، که برای چه هدفی صادر شد، و چرا چنین گفته شد، [[حفظ]] و [[نقل]] می‌کرد. همه [[یاران پیامبر]] چنان نبودند که از او چیزی بپرسند و معنای واقعی آن را درخواست کنند تا آنجا که عدّه‌ای [[دوست]] داشتند [[عربی]] بیابانی یا سؤال کننده‌ای از آن [[حضرت]] چیزی بپرسد و آنها پاسخ آن را بشنوند، امّا من هر چه از خاطرم می‌گذشت می‌پرسیدم، و [[حفظ]] می‌کردم، پس این است [[علل]] [[اختلاف]] روایاتی که در میان [[مردم]] وجود دارد، و [[علل]] [[اختلاف روایات]] در [[نقل حدیث]]<ref>{{متن حدیث|إِنَّ فِي أَيْدِي النَّاسِ حَقّاً وَ بَاطِلًا وَ صِدْقاً وَ كَذِباً وَ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً وَ عَامّاً وَ خَاصّاً وَ مُحْكَماً وَ مُتَشَابِهاً وَ حِفْظاً وَ [وَهَماً] وَهْماً وَ [قَدْ] لَقَدْ كُذِبَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} عَلَى عَهْدِهِ حَتَّى قَامَ خَطِيباً فَقَالَ مَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ وَ إِنَّمَا أَتَاكَ بِالْحَدِيثِ أَرْبَعَةُ رِجَالٍ لَيْسَ لَهُمْ خَامِسٌ‏: (المنافقون): رَجُلٌ مُنَافِقٌ مُظْهِرٌ لِلْإِيمَانِ مُتَصَنِّعٌ بِالْإِسْلَامِ لَا يَتَأَثَّمُ وَ لَا يَتَحَرَّجُ يَكْذِبُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} مُتَعَمِّداً فَلَوْ عَلِمَ النَّاسُ أَنَّهُ مُنَافِقٌ كَاذِبٌ لَمْ يَقْبَلُوا مِنْهُ وَ لَمْ يُصَدِّقُوا قَوْلَهُ وَ لَكِنَّهُمْ قَالُوا صَاحِبُ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} رَآهُ وَ سَمِعَ مِنْهُ وَ لَقِفَ عَنْهُ فَيَأْخُذُونَ بِقَوْلِهِ وَ قَدْ أَخْبَرَكَ اللَّهُ عَنِ الْمُنَافِقِينَ بِمَا أَخْبَرَكَ وَ وَصَفَهُمْ بِمَا وَصَفَهُمْ بِهِ لَكَ ثُمَّ بَقُوا بَعْدَهُ فَتَقَرَّبُوا إِلَى أَئِمَّةِ الضَّلَالَةِ وَ الدُّعَاةِ إِلَى النَّارِ بِالزُّورِ وَ الْبُهْتَانِ فَوَلَّوْهُمُ الْأَعْمَالَ وَ جَعَلُوهُمْ حُكَّاماً عَلَى رِقَابِ النَّاسِ فَأَكَلُوا بِهِمُ الدُّنْيَا وَ إِنَّمَا النَّاسُ مَعَ الْمُلُوكِ وَ الدُّنْيَا إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ فَهَذَا أَحَدُ الْأَرْبَعَة. (الخاطئون): وَ رَجُلٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ شَيْئاً لَمْ يَحْفَظْهُ عَلَى وَجْهِهِ فَوَهِمَ فِيهِ وَ لَمْ يَتَعَمَّدْ كَذِباً فَهُوَ فِي يَدَيْهِ وَ يَرْوِيهِ وَ يَعْمَلُ بِهِ وَ يَقُولُ أَنَا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فَلَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ أَنَّهُ وَهِمَ فِيهِ لَمْ يَقْبَلُوهُ مِنْهُ وَ لَوْ عَلِمَ هُوَ أَنَّهُ كَذَلِكَ لَرَفَضَهُ! ([[اهل]] الشبهه): وَ رَجُلٌ ثَالِثٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} شَيْئاً يَأْمُرُ بِهِ ثُمَّ إِنَّهُ نَهَى عَنْهُ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ أَوْ سَمِعَهُ يَنْهَى عَنْ شَيْ‏ءٍ ثُمَّ أَمَرَ بِهِ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ فَحَفِظَ الْمَنْسُوخَ وَ لَمْ يَحْفَظِ النَّاسِخَ فَلَوْ عَلِمَ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضَهُ وَ لَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ إِذْ سَمِعُوهُ مِنْهُ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضُوهُ. (الصادقون الحافظون): وَ آخَرُ رَابِعٌ لَمْ يَكْذِبْ عَلَى اللَّهِ وَ لَا عَلَى رَسُولِهِ مُبْغِضٌ لِلْكَذِبِ خَوْفاً مِنَ اللَّهِ وَ تَعْظِيماً لِرَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ لَمْ يَهِمْ بَلْ حَفِظَ مَا سَمِعَ عَلَى وَجْهِهِ فَجَاءَ بِهِ عَلَى مَا سَمِعَهُ [سَمْعِهِ‏] لَمْ يَزِدْ فِيهِ وَ لَمْ يَنْقُصْ مِنْهُ فَهُوَ حَفِظَ النَّاسِخَ فَعَمِلَ بِهِ وَ حَفِظَ الْمَنْسُوخَ فَجَنَّبَ عَنْهُ وَ عَرَفَ الْخَاصَّ وَ الْعَامَّ وَ الْمُحْكَمَ وَ الْمُتَشَابِهَ فَوَضَعَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ مَوْضِعَهُ وَ قَدْ كَانَ يَكُونُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} الْكَلَامُ لَهُ وَجْهَانِ فَكَلَامٌ خَاصٌّ وَ كَلَامٌ عَامٌّ فَيَسْمَعُهُ مَنْ لَا يَعْرِفُ مَا عَنَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِهِ وَ لَا مَا عَنَى رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} فَيَحْمِلُهُ السَّامِعُ وَ يُوَجِّهُهُ عَلَى غَيْرِ مَعْرِفَةٍ بِمَعْنَاهُ وَ مَا [قَصَدَ] قُصِدَ بِهِ وَ مَا خَرَجَ مِنْ أَجْلِهِ وَ لَيْسَ كُلُّ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} مَنْ كَانَ يَسْأَلُهُ وَ يَسْتَفْهِمُهُ حَتَّى إِنْ كَانُوا لَيُحِبُّونَ أَنْ يَجِي‏ءَ الْأَعْرَابِيُّ وَ الطَّارِئُ فَيَسْأَلَهُ{{ع}}حَتَّى يَسْمَعُوا وَ كَانَ لَا يَمُرُّ بِي مِنْ ذَلِكَ شَيْ‏ءٌ إِلَّا سَأَلْتُهُ عَنْهُ وَ حَفِظْتُهُ فَهَذِهِ وُجُوهُ مَا عَلَيْهِ النَّاسُ فِي اخْتِلَافِهِمْ وَ عِلَلِهِمْ فِي رِوَايَاتِهِمْ‏}}؛ نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۲۱۰.</ref>.
*از بیان [[حضرت علی]]{{ع}} دانسته می‌شود که [[راویان]] [[صحابی]] باید [[جرح و تعدیل]] شوند، چنانکه از [[آیات]] بیان شده نیز [[جرح و تعدیل]] [[صحابه]] فهمیده می‌شود. پس چگونه است که [[ابوزرعه]] و مانند او می‌گویند: کسانی که [[صحابه]] را [[جرح]] و نقد کنند، هدف‌شان [[باطل]] کردن [[کتاب و سنت]] است؟
*از بیان [[حضرت علی]]{{ع}} دانسته می‌شود که [[راویان]] [[صحابی]] باید [[جرح و تعدیل]] شوند، چنانکه از [[آیات]] بیان شده نیز [[جرح و تعدیل]] [[صحابه]] فهمیده می‌شود. پس چگونه است که [[ابوزرعه]] و مانند او می‌گویند: کسانی که [[صحابه]] را [[جرح]] و نقد کنند، هدف‌شان [[باطل]] کردن [[کتاب و سنت]] است؟
۱۱۵٬۳۰۶

ویرایش