گستره آزادی سیاسی
مقدمه
در کنار بحث آزادی، یکی از مباحثی که همیشه مطرح شده، بحث گستره و قلمرو آن بوده است. کمتر مکتب یا دیدگاهی وجود دارد که این بحث را طرح نکرده باشد؛ لذا یکی از اصلیترین و پرچالشترین مباحث در آزادی سیاسی، تعیین قلمرو و گستره آن است؛ امری که تعامل اجتماعی و رفتارهای سیاسی میان دولت و شهروندان را تنظیم میکند و سامان میبخشد. در اندیشه سیاسی اسلام آزادی، مبنا و مفهومی بنیادین است؛ آغاز و حرکتی است برای رهیدن از طاغوتهایی که قدرت نامشروع را به زور و ناحق در اختیار گرفتهاند. در این نگرش، انسان دارای حقوق است، از جمله حق آزادی و آنگاه که بحث از حق، طرح میشود، تکلیف را در کنار خود دارد که هیچ انسانی حق مطلق یا مکلف مطلق نیست. به تعبیر یکی از مفسران معاصر، روح هر تکلیفی تشریف است نه تحمیل. در باطن هر تکلیفی حق نهفته است، همه تکالیف با تحلیل عقلی به حقوق بر میگردد و انسان چون صاحب حقوق است، برای استیفای آن مکلف به تکالیف شده است[۱]. این در حالی است که در مکتب لیبرالیسم، اصل اولی آزادی انسان و حق داری اوست و کمتر نیرویی اعم از انسانی یا الهی میتواند آن قلمرو وسیع را محدود سازد؛ لذا گسترهای باز برای آزادی مادی انسان در نظر گرفته میشود؛ بنابراین نسبت به مکتبها، قلمرو آزادی، متفاوت است و همین امر نیز مکتبها را متمایز میسازد. اینکه افراد تا چه اندازه آزادند و گستره آن تا کجاست، میتواند خطکشیهای متفاوتی را نسبت به مکتبها و مذاهب به وجود آورد که به آن خواهیم پرداخت. در بحث قلمرو و گستره آزادی سیاسی، دو بحث مطرح است: اول آنکه آزادی چه ضابطه و حد و مرزی دارد، یعنی آنکه آزادی کجا محدود میشود، حد و ضوابط آن چیست. با توجه به آنکه این بحث، زوایای گوناگون مسئله آزادی سیاسی را شفاف میکند و دارای اهمیت بسیار است، آن را در فصل پنجم، جداگانه مورد بررسی قرار میدهیم و ساحتهایی از آن را وامیشکافیم. دوم آنکه آزادی سیاسی چه گسترهها و قلمروهایی را در بر میگیرد یا به تعبیر بهتر با آزادی سیاسی به چه حقوقی میرسیم و تا کجاها میتوان جلو رفت، در این فصل، به همین بحث میپردازیم و با توجه به آنکه پردازش گستره آزادی ورود به قلمرو حقوق است، در ادامه، برخی حقوق سیاسی را که آشکارساز گستره آزادی است، بررسی میکنیم.
همانگونه که اشاره شد، آزادی یکی از حقوق قطعی و اولیه در زندگی اجتماعی است که انسان علاوه بر زندگی شخصی، در زندگی سیاسی نیز از آن برخوردار است. بررسی و تحلیل اینکه آزادی شهروندان چه قلمرو و گسترهای دارد، منوط به آن است که یک مکتب چه اندازه از حقوق و آزادی عمل شهروندان را به رسمیت میشناسد؛ پس گستره آزادی با گستره حق شفاف میشود. اینکه قلمرو آزادی باز یا بسته باشد، گسترده یا محدود، به تبیین شفاف از حق بستگی دارد، بیان حقوق انسان، یاریگر بیان گستره آزادی خواهد بود. در فصل دوم بیان شد، آزادی، حقی است که در مکتب اسلام، پذیرفته شده است. اسلام در عین اینکه دینی اجتماعی است و به جامعه میاندیشد و فرد را مسئول جامعه میشمارد، حقوق و آزادی فرد را نادیده نمیگیرد و فرد را غیراصیل نمیشمارد. فرد از نظر اسلام، سیاسی باشد یا اقتصادی، قضایی باشد یا اجتماعی، دارای حقوقی است؛ از نظر سیاسی، حق مشورت و حق انتخاب و از نظر اقتصادی حق مالکیت بر محصول کار خود و حق معاوضه و مبادله و صدقه و وقف و اجاره و مزارعه و مضاربه و غیره در مایملک شرعی خود دارد و از نظر قضایی حق اقامه دعوی و احقاق حق و حق شهادت، و از نظر اجتماعی حق انتخاب شغل و مسکن و انتخاب رشته تحصیلی و غیره و از نظر خانوادگی حق انتخاب همسر دارد[۲]. نویسنده تنبیه الامه و تنزیه المله، بر امانتداری حکومت از حقوق شهروندان توجه دارد و بر این مهم، پافشاری میکند که حقیقت سلطنت اسلامیّه، بلکه در جمیع شرایع و ادیان، به باب امانت و ولایت احد مشترکین در حقوق مشترکه نوعیه رجوع میکند، بدون هیچ مزیّتی برای شخص متصدّی و محدودیت آن از تبدّل به مستبدانه، تحکم و دلبخواهانه و قهر، از اظهر ضروریّات دین اسلام و بلکه تمام شرایع و ادیان است و هم استناد تمام تجاوزات و دلبخواهانه حکمرانیها، قدیماً و حدیثاً، به تغلّب و طغیان فراعنه و طواغیت امم از واضحات است[۳]. با توجه به اهمیت جایگاه حقوق در بحث آزادی سیاسی است که گاهی در تعریف آن گفته میشود: آزادی سیاسی مجموعه امتیازاتی است که اهالی کشور برای مشارکت در حیات سیاسی جامعه بدان نیاز دارند. این امتیازات به صورت حقوق مدنی (حق رأی، حق داوطلبی و حق عضویت در احزاب سیاسی) و حقوق سیاسی آزادی رقابت اندیشهها و آزادی تعیین زمامدار) متظاهر میشود[۴]. پذیرش این حقوق در عرصه سیاسی به معنای آن است که انسان در حقوق گوناگونی مانند حق انتخاب کردن، حق انتخاب شدن، حق رأی، حق اجتماعات، حق بیان و... آزادی دارد و کسی نمیتواند و نباید، بدون معیار و موازین آنها را محدود کند. با وجود حق، دارنده آن فاعلی آزاد، مختار، دارای تسلط کامل بر سرنوشت خود و البته مسئول در برابر پیامدهای تصمیمها و رفتارهای خود است. با حقوق، چارچوبها، کارکردها، امتیازها، برتریها و وظایف مشخص میشود. در حقوق سیاسی، امتیازهایی به رسمیت شناخته میشود که با وجود آنها افراد میتوانند دست به اقدام سیاسی بزنند و برای رسیدن به حقوق سیاسی - اجتماعی، کسی مانع آنان نگردد. در ادامه به برخی از این حقوق اشاره میکنیم.[۵]
حق انتخاب
حق انتخاب، امری کاملاً پذیرفته شده است و کمتر کسی است که آن را انکار کند. آدمی تنها به این دلیل، آدمی است که انتخاب میکند. تفاوت انسان با بقیه طبیعت، اعم از جماد و نبات و حیوان، در این است که چیزهای دیگر محکوم به قانون علیتاند و دقیقاً از نوعی چارچوب از پیش تعیین شده علت و معلول تبعیت میکنند؛ اما انسان آزاد است که آنچه را میخواهد برگزیند. این خواست یا اراده همان چیزی است که آدمیان را از اشیای دیگر حق یا ناحق را انتخاب کنند. هیچ شایستگی یا امتیازی به انتخاب آنچه به حق و درست است، تعلق نمیگیرد، مگر امکان انتخاب ناحق و نادرست نیز وجود داشته باشد. مخلوقاتی که به حکم هرگونه علت موجبه تا ابد محکوم به انتخاب چیزی باشند که خوب و راست و زیباست، نمیتوانند مدعی هیچ گونه امتیازی به دلیل این کار شوند؛ زیرا نتیجه هر قدر هم شریف و والا باشد، عمل خود به خود، صورت گرفته است؛ بنابراین کل مفهوم شایستگی اخلاقی، کل مفهوم استحقاق اخلاقی، کل مفهوم نتیجه شده از این امر واقع که ما آن را ستایش با نکوهش میکنیم و بر این عقیدهایم که باید آدمیان را چون این گونه یا آن گونه عمل کردهاند تحسین یا تقبیح کرد، همه بر این پیش فرض استوار است که انسان قادر است، آزادانه انتخاب کند و لذا نفرت از پدرسالاری و پدرمآبی در عرصه سیاست از این باب است[۶]. این حق را میتوان در دو ساحت، پیگیری کرد: حق انتخاب کردن و حق انتخاب شدن. “جان پلامناتز”[۷] درباره حق انتخاب آزاد و تأثیر آن در واگذاری اعمال قدرت به دیگران، مینویسد: در مناطقی که رویّههای اساسی انتخابات برای تعیین سمتی (حاکمیت و اقتدار سیاسی) وجود دارد، مشروط به اینکه انتخابات، واقعاً آزاد باشد، هر کس در انتخابات شرکت میکند، به اقتدار انتخاب شونده رضایت میدهد. شهروندی که در انتخابات رأی میدهد، به اهمیت عملی که اقدام میکند، واقف است، مشروط به اینکه انتخابات “آزاد” باشد و آزادانه اقدام به کاری کند که اقتدار را به فرد یا گروهی که فاقد آن است، بدهد[۸]. انسان به همان مقدار که میتواند انتخابگر باشد، باید ممکن باشد تا زمینه انتخاب شدن او نیز فراهم آید. در ادامه برخی مسائل این بحث و ارتباط آن را با آزادی سیاسی بررسی میکنیم.[۹]
انتخاب کردن
در دنیای امروز یکی از حقوقی که بسیار بر آن تأکید شده است، حق انتخاب و آزادی انتخاب کردن از سوی شهروندان است. در این آزادی، مردم صرفاً افرادی تابع و پیرو نیستند، بلکه میتوانند فعالانه در امور سیاسی جامعه نقش بازی کنند و سرنوشت خود را به دستان خویش رقم زنند. برخی این نوع آزادی را در تعریف آزادی سیاسی بیان کردهاند؛ به این گونه که آزادی سیاسی، یعنی اینکه فرد بتواند در زندگی سیاسی و اجتماعی کشور خود از راه انتخاب زمامداران و مقامات سیاسی شرکت جوید و به تصدی مشاغل عمومی و سیاسی و اجتماعی کشور نایل آمده یا در مجامع، آزادانه، عقاید و افکار خود را به نحو مقتضی ابراز کند[۱۰]؛ همچنین برخی دیگر نیز بر این باورند که آزادی سیاسی، قسمتی از حقوق افراد است که به موجب آن، میتوانند حق حاکمیت داشته باشند، خواه به طور مستقیم و خواه از طریق انتخاب نمایندگان[۱۱]. امروزه بر قطعی بودن اموری چون دارابودن حق رأی و تصدی منصب سیاسی، بهرهمندی از برابری در مقابل قانون و استحقاق بهرهبرداری از مزایا و خدمات مختلف حکومتی تأکید میشود، طبیعی است که شهروندبودن، مستلزم داشتن تعهداتی مانند پیروی از قانون، پرداخت مالیات و دفاع از کشور نیز میباشد[۱۲]. انتخابگری ویژگی خاص انسان است. کسی نباید این حق را از انسان بگیرد و جوامع مردمسالار، دین دار و غیردیندار، امروزه همه ادعا دارند ساختار جامعه خود را به گونهای طراحی کردهاند که شهروندانشان میتوانند حق انتخاب خود را عملیاتی سازند و ویژگی بنیادین جوامع استبدادی آن است که این حق از شهروندان گرفته شده است و افراد مجبورند در جامعهای بسته و خفقانآلود، حقوق خود را نادیده انگارند و تنها در خدمت اراده و اختیار فرد یا افراد خودکامه باشند. در راستای همین اندیشههای پس از رنسانس، منتسکیو بر این باور بود که آزادی عبارت است از اینکه شهروندان اختیار داشته باشند کسی را که خودشان به او اختیارهایی دادهاند، به محض اینکه خواست از آن اختیار سوء استفاده کند و جابر و ظالم شود، او را خلع کنند[۱۳].
انسان، هم دارای فطرت فردی است و هم فطرت اجتماعی. طبعاً مباحث اندیشه سیاسی و بحث آزادی سیاسی، با فطرت اجتماعی انسان سروکار دارد، هرچند بعد اجتماعی انسان از ساحت فردی آن جدا نیست، انسان با آزادی سیاسی خود، حق انتخاب مسیر جامعه خویش را مییابد و میتواند سرنوشت جامعهاش را خود بنگارد. در سرشت انسان، آزادیخواهی، عدالتطلبی، آرمانخواهی و جویندگی برای جامعه مطلوب، وجود دارد. تجلی این مفاهیم در فطرت اجتماعی انسان است. فطرتی که به انسان حرّیت میدهد، او را به عصیان در برابر تحمیلات اجتماعی توانا میسازد تا جایی که فرد میتواند جامعه خودش را عوض کند و به رغم جریان جامعه، در جهت خلاف آن حرکت کند و مسیر جامعه را شدیدتر یا کندتر سازد؛ حتی میتواند مسیر جامعه و تاریخ را متوقف یا عوض کند[۱۴]. با همه تفاوتهای بنیادین که اندیشه سیاسی اسلامی با آنچه در اندیشه غرب مطرح شده است، در اصل این حق مشترک هستند. در آیات قرآن کریم نیز انسان میتواند بنیادیترین نرم افزار فکری خود را که دین باشد، برگزیند که اجبار در اندیشه، ایمان و امور قلبی و درونی راه ندارد[۱۵]. خداوند یکی از مهمترین حقوق انسان، یعنی انتخاب دین را به او واگذار کرده است؛ البته این امر به معنای آن نیست که کلام الهی، کفر را تأیید کرده باشد، بلکه صحبت از آن است که آنان را نمیتوان اجبار کرد تا آیین اسلام را بپذیرند باری از آنجا که راه و چاه از هم تمییز داده شده، طبیعی است که انسان باید راه و مسیر الهی را برگزیند؛ اما این به معنای اجبار نیست؛ لذا خداوند در برابر لجاجت کافران میفرماید: ﴿قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ * لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ * وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ * وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ * وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ * لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ﴾[۱۶]. وقتی انسان در باورها و اعتقادات خویش آزاد است که یکی از نخستین آزادیهای او به شمار میرود. باوری که همه نرمافزار ذهن و ضمیر انسان را تسخیر میکند، به طریق اولی در عرصه زندگی سیاسی- اجتماعی این آزادی را دارد و کسی نمیتواند آن قدرت انتخاب را از انسان برباید. حال اگر این توان گزینشگری در انسان وجود دارد، آزادی بیان و دعوت و اندیشه نیز آزاد است.
با توجه به منطق قرآن کریم، میدانیم که محصور و محدود کردن شهروندان، منکر و بر خلاف حقوقی است که خداوند برای انسانها قرار داده است، این امر از مظاهر اغلال و زنجیرهایی به شمار میرود که انبیای الهی برای بازکردن آنها از پای مردم، مبعوث شدهاند. این منکر همواره از سوی طاغوتها انجام میشود، آن گونه که پیغمبران الهی را محبوس و آزادی آنان را سلب میکردند. فرعون حضرت موسی(ع) را تهدید به زندان میکند: ﴿قَالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلَهًا غَيْرِي لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ﴾[۱۷]. در داستان حضرت یوسف(ع) نیز ملکه او را به حبس و خوار شدن تهدید میکند: ﴿وَلَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُونًا مِنَ الصَّاغِرِينَ﴾[۱۸]. ملکه همانند همه مستبدان میگوید حضرت یوسف(ع) یا باید خواسته ناحق او را بپذیرد، یا آنکه به زندان خواهد افتاد و خوار خواهد شد؛ قدرتهایی که حتی پس از آشکاری حقیقت مسئله نیز حقوق انسانها را زیر پا میگذارند: ﴿ثُمَّ بَدَا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا رَأَوُا الْآيَاتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ﴾[۱۹]. پس یکی از کارهایی که طاغوتها انجام میدهند، عدم رعایت حق انتخاب و سلب آزادی مردم است؛ در حالی که انسان، در رفتار سیاسی خود آزاد است و کسی نباید آن را محدود سازد و به انجام عملی مجبور کند. انسان، حق و اختیار دارد، پس در انتخابگری آزاد است به ویژه در عرصه اجتماعی – سیاسی.[۲۰]
حق تعیین سرنوشت
رُویهای دیگر از حق انتخاب، حق تعیین سرنوشت از سوی مردم یک قلمرو است که در قرآن کریم به آن تصریح شده است: ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ﴾[۲۱]. روایتی را ابوخالد کابلی از امام سجاد(ع) نقل میکند که فرمود: گناهانی که نعمتها را تغییر میدهد، عبارتاند از ستم بر مردم، ترک و از بین رفتن عادت به کار خیر، کارهای نیک را ریاکارانه انجام دادن، کفران نعمت و ترک شکر است، سپس امام(ع) آیه بالا را خواند[۲۲]. یکی از شیعیان در نامهای از امام صادق(ع) درباره این آیه و چگونگی تغییر نعمت توسط یک قوم پرسید و امام(ع) در پاسخ مکتوب خویش به این نکته اشاره فرمود که خداوند بدی به قومی نمیرساند مگر آنکه خودشان خطا کنند و کاری انجام دهند که از آن نهی شدهاند[۲۳]. بر اساس این آیه، انسانها میتوانند موانع درونی، بیرونی، فردی و اجتماعی خود را شناسایی کنند و با رفع آنها زمینه دگرگونیها در زندگی و سرنوشت خود را فراهم سازند. طبعاً این انسان، دارای اراده و آزادی است که میتواند چنین کند. خداوند سرنوشت جوامع را بیرون از دایره اختیار آنان دگرگون نمیکند، بلکه افراد آن جوامع باید نظامهای اخلاقی، سیاسی، اجتماعی و... را دگرگون سازند. ویژگی حکومتهای خودکامه، یکهتازی و خودبسندگی است؛ به گونهای که هیچ حقی برای دیگران به رسمیت شناخته نمیشود و فرد میپندارد که همه فضایل و افکار را به تنهایی دارد؛ پس در نظام استبدادی “شخص در کاری که شایسته مشورت است، بر رأی خویش اکتفا مینماید. استبداد، صفت حکمرانی است مطلقالعنان که در امور رعیت چنان که خود خواهد تصرف نماید، بدون ترس و بیم از حساب و عقابی محقق”[۲۴]. در این نظامها، حق انتخاب، انتقاد، اعتراض و به طورکلی مشارکت سیاسی که از مصادیق آزادی محسوب میشوند، وجود ندارد؛ اما در نظام شورایی، حق مشارکت آزاد شهروندان و اظهار نظر آنان پذیرفته میشود. با فراگیری این حق، فرهنگ نقادی از سوی شهروندان و نقدپذیری از سوی حاکمان در نظامهای سیاسی رواج مییابد و بستری مناسب، برای حضور بیواهمه مردم در امور جاری، ساخت سرنوشت به دستان شهروندان و رسیدن به آزادی و عدالت سیاسی مهیا میشود. حق تعیین سرنوشت و انتخاب آنگاه عملی میشود که تفکر آزادانه و بستر رشد سیاسی در جامعه فراهم شود؛ به بیان دیگر، این حق آنگاه معنای واقعی مییابد که عقلانیت و تفکر در جامعه رشد کرده باشد. باور به این حق، یعنی ایفای نقش برای ساختن پایههای زندگی سیاسی و حضور در عرصههای مختلف جامعه، یعنی توان و ظرفیت برای شورش بر تحمیل زور، اسارتها و استعمارگریها و رسیدن به این باور بزرگ که سرنوشت ملتها در دست خودشان است.
البته همین جا این نکته شایسته یادآوری است که حق انتخاب انسان، در مکتب قرآن، آن گونه است که انسان با رهایی از مظاهر بندگی و طاغوتهای درونی و بیرونی، سلطه و استبداد حاکمان، او مالک سرنوشت خویش است، کسی نمیتواند او را از طی طریق باز دارد. او در عرصه تکوین آزاد است؛ اما بر انسان به عنوان خلیفه خداوند و دارای نفخه الهی واجب است در چارچوب دستورها و احکام الهی راه پوید؛ پس او تشریعاً باید راه راست و صالحین و مسیر الهی معرفی شده توسط پیامآوران الهی را انتخاب کند و از همین بزنگاه که دیدگاه انسان مسلمان و انسان مدرن از هم جدا میشود، انسان مدرن، حق خود میداند که هر مسیری را انتخاب کند، انسان در دنیای جدید، موجودی محق است به معنای گسترده کلمه؛ پس او حق انتخاب دارد، حتی اگر مسیر انتخابی به چاه انجامد، حتی اگر آزادی خویش را در مسیر بندگی قدرت و ثروت فراموش کند، اما پیام انبیای الهی به انسانها آن است که تنها در مسیر راست گام بردارند و با حق انتخاب خود، در برابر سردمداران زر و زور و مستکبران بایستند.[۲۵]
انتخاب شدن
یکی از دیگر ساحتهای حق انتخاب، آزادی در انتخاب شدن است، به معنای آنکه افراد دارای آزادی و اختیاری باشند تا بتوانند در معرض گزینش دیگران قرار گیرند. با این ظرفیت، امکان چرخش نخبگان در جامعه فراهم شده، از انباشت و تراکم قدرت جلوگیری میشود و به تبع آن، جلوی فساد و ریشه دواندن قدرت گرفته میشود. با این حق، انسان صرفاً موجودی نیست که برای بالارفتن دیگران از دیوار قدرت، دست خویش را قلاب میکند، بلکه فرصت مییابد تا خود نیز در فرایند چرخش نخبگان، به چرخه قدرت وارد شود و در این عرصه تعاملی، صرفاً فرمانبر نباشد، بلکه این موقعیت را داشته باشد تا فرمانده نیز باشد. با وجود آزادی سیاسی، این حق به رسمیت شناخته میشود و در فراگردی مشخص، شهروندان به کسی که قدرت و اقتداری در اختیار ندارد، این حق را میدهند که او نیز دارای قدرت و توان فرمانداری شود. با این رویکرد، حق انتخاب شدن، در کنار حق انتخاب کردن مطرح میشود. اگر آزادی سیاسی در نگرش کلان قرآن، امری مطلوب و پذیرفته شده است و شهروندان میتوانند انتخاب کنند، پس طبعاً حق انتخاب شدن نیز که یکی از وجوه و اقسام آزادی است را به رسمیت میشناسد، اگر انتخابگری وجود داشت به دنبال آن، انتخاب شوندهای نیز خواهد بود.[۲۶]
حق نظارت[۲۷]
یکی از حقوقی که در تعیین قلمرو آزادی سیاسی مورد تأیید و تأکید قرار گرفته و میگیرد، حق نظارت است. نظارت، فعالیتی است که بایدها را با هستها، مطلوبها را با موجودها و پیشبینیها را با عملکردها مقایسه میکند و نتیجه این مقایسه تصویر روشنی از تشابه یا تمایز بین این دو گروه از عوامل خواهد بود که در اختیار مدیران سازمان قرار میگیرد[۲۸]. تعریفی که در حقوق اساسی آمده است، رویکردی اجراییتر دارد. نظارت، بررسی و ممیزی و ارزشیابی کارهای انجام شده یا در حین انجام و انطباق آنها با تصمیمهای اتخاذشده و همچنین با قانون و مقررات در جهت جلوگیری از انحراف اجرایی[۲۹] میباشد؛ به هر حال در فرایند نظارت، ارزیابی همیشگی برای تطبیق رفتار و عملکرد افراد با معیارهای هر نظام وجود دارد. این نکته دقیق در تجربیات عقلی بشری نیز قابل ردیابی است. جان استوارت میل، مینویسد: تنها محرکی که میتواند دستگاه دولت را وادار کند که خواب نرود و فعالیت خود را بهتر و عالیتر کند، منتقد و ناظری است که همان هوش و کاردانی اهل این دستگاه را داشته باشد، ولی از خارج دستگاه، مواظب آن باشد، در امور اساسی کشور بتواند رأی صحیح و نظر صائب داشته باشد و هیئتی داشته باشیم که منشأ اصلاح و بهبود امور شوند[۳۰].[۳۱]
نظارت در بستر آزادی
اگر انسان، آزاد است، پس میتواند در عرصه سیاسی، بر فرایند اعمال قدرت، نظارت داشته باشد، بدون آزادی این حق، اجرایی نمیشود. نظارت بر عمل صاحبان قدرت، در بستر آزادی، انجام میشود، آغاز استبداد، پایان نظارت است، در حکومت استبدادی دیگر معنی ندارد که شهروندان، احزاب، گروهها یا دیگر قوا بخواهند بر صاحب قدرت نظارت کنند و اعمال او را بیازمایند و زیر ذرهبین گذارند. فیلسوفان سیاسی بر این امر تأکید داشتهاند که برای جلوگیری از فساد قدرت، باید، عملکرد حاکمان بررسی و نظارت شود. برخی اهمیت مسئله را چنین نشان دادهاند که به یاد داشته باش، جایی که قدرت در دست چند نفر متمرکز شود، غالباً مردانی با ذهنیت و رویکرد تبهکاری، مهار قدرت را به دست میگیرند. تاریخ ثابت کرده است که “قدرت، فساد میآورد و قدرت مطلق، فساد مطلق”[۳۲]. با این اندیشهورزیهاست که همواره در کنار اختیارهایی که به رهبران و فرمانروایان سیاسی داده میشود، نظارتی نظاممند و نهادینه نیز بر عملکرد آنان، بایسته تلقی شده است[۳۳]. در نصوص اسلامی با نگرشی واقعبینانه، این امر پذیرفته شده است که هر آینه ممکن است کار فرمانروایان به استبداد و خودرأیی انجامد، علی(ع) میفرماید: «مَنْ مَلَكَ اسْتَأْثَرَ»[۳۴]. هر که بر پادشاهی و قدرت دست یافت، [غالباً] خودگزینی نمود و تمامتخواهی کرد. کسی که قدرت داشته باشد و خودبین، هیچ فرایند نظارتی را نمیپذیرد و اصولاً دیگران را دارای این حق نمیپندارد تا نظارتی باشد. به تعبیر یکی از مفسران معاصر، احقاق این حق که یکی از حقوق مسلم و قطعی مردم در حکومت اسلامی است، میتواند نقش برجستهای در تأمین رضایت آحاد جامعه از نحوه مدیریت مدیران و جلوگیری از خطاها و لغزشهای احتمالی آنان داشته باشد، وی به این امر نیز اشاره دارد که شیوههای نظارتی افراد جامعه در اعصار مختلف میتواند متفاوت باشد و از سادهترین شکل آن، یعنی یاد آوریهای شفاهی مردم به اشکال و صورتهای پیچیده امروزی، مانند تأسیس احزاب، اصناف، انجمنها، مطبوعات و رسانههای عمومی، تغییر یابد. همه این راهکارها مهم و ارزشمند است و در صورت بهرهمندی از شرایط درست، در سرنوشت حکومت نقش به سزایی دارد[۳۵].[۳۶]
گروه همبسته ناظر
در آیات قرآن کریم، نظارت آزادانه بر قدرت حاکمان، آن هم از مسیر یک گروه همراه و هم فکر و همبسته که قرآن کریم از آن تعبیر به “امت” میکند، تأکید بسیار شده است که باید گروهی از مردم باشند که امربه معروف و نهی از منکر کنند: ﴿وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾[۳۷]. و در آیهای دیگر، همه امت اسلامی به این فریضه تحریض میشوند: ﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ﴾[۳۸]. حال، منکر گاه، فردی است و گاه، سیاسی- اجتماعی. منکر سیاسی گاه میتواند یک جامعه را به ورطه نابودی کشاند، طبیعی است که گروه و جماعت ناظر، قرار نیست که صرفاً به منکرهای فردی بپردازد، بلکه با توجه به وسیع بودن دامنه پیامدهای منکر سیاسی، آن گروه بیش از هر چیز باید به رویارویی با این گونه منکرها بپردازد و با نظارت مستمر، جلوی فساد قدرت را بگیرد؛ عملیاتی کردن و حضور این گروهها در عرصه اجتماعی و نقش بازی کردن در حوزه سیاسی، به معنی به رسمیت شناختن حق نظارت است که در جامعه آزاد رخ میدهد. علامه طباطبایی ذیل آیه ۱۰۴ آل عمران که در بالا بیان شد، اشاره دارد که این اصل ساده، بهترین و قوی تری نیروی نظارتی و بازرسی در جامعه است، نقش نظارتی این آموزه به سان شالودهای است که پایههای استواری جامعه بر آن بنا شده است و موجب همگرایی و هماهنگی اجزا و اعضای جامعه میگردد، اگر امر به معروف و نهی از منکر، در میان نباشد، عوامل مختلفی که دشمن بقای “وحدت اجتماعی” هستند، همچون موریانه از درون، ریشههای اجتماع را میخورند و آن را از هم فرو میپاشند، بنابراین حفظ وحدت اجتماعی بدون نظارت عمومی، ممکن نیست[۳۹].
رشید رضا در تفسیر المنار به نقل از استادش محمد عبده ذیل آیه ۱۰۴ سوره آل عمران، نقل میکند که معنی آیه چنین است که باید طایفه و گروهی مشخص از مؤمنان وجود داشته باشند که امر به معروف و نهی از منکر را برپا دارند، و مخاطب آیه، همه جماعت مؤمنین است، پس آنان مکلف هستند تا گروهی را از میان خود برگزینند تا این فریضه را اقامه کنند، پس، در اینجا، دو امر واجب، وجود دارد، یکی بر عهده همه مسلمانان است و دومی بر گردن گروهی که انتخاب میشوند، و معنای دقیق این امر با دقت در لفظ “امت” فهمیده میشود، “امت” به معنای “جماعت” نیست، درست آن است که امت اخص از جماعت است، گروهی متشکل و منسجم از افرادی که دارای پیوندی استوار و یگانگی هستند، و منظور از اینکه همه مؤمنین مخاطب آیه هستند تا این امت را تشکیل دهند، آن است که هر فردی دارای اراده و عمل است برای ایجاد و سعادتآوری آن و نظارت بر حرکات و رفتار آنان به مقدار توان تا اگر خطا یا انحرافی در آن امت دیدند، آنها را به راه راست برگردانند، آن گونه که مسلمانان در صدر اسلام چنین میکردند[۴۰]. وی سپس در ادامه بیان میکند که در معنی امت، نوعی ارتباط و وحدت وجود دارد که با وجود اختلاف وظایف و رفتارهای افراد، گویی شخصی واحد است، این امت در امور اجتماعی ورود پیدا میکند که از مسائل مرتبط با حاکمان است، آن گونه که در امور دانشی، راههای نشر و تثبیت احکام نیز ورود پیدا میکند، برای همین است که در این وظیفه، “امت” مطرح شده است که در معنای آن قدرت و اتحاد وجود دارد؛ زیرا که این گونه امور بدون آن دو ویژگی به انجام نمیرسد، پس امت و گروه یگانه، از سوی افراد، مقهور و مغلوب نمیشود و نمیتواند ضعف و ناتوانی را حتی یک روز بهانه کند که از وظایف خویش سر باز زند که اگر چنین شود، فساد به همه جامعه مسلمین، سرایت میکند[۴۱]. وی سپس به نکتهای ظریف اشاره میکند که یکی از وظایف این است و جماعت رویارویی با ستمگران است؛ زیراکه ظلم، زشتترین منکر است و ستمکار همیشه قوی است، برای همین است که در نهی کنندگان از منکر شرط شده است که امت باشند؛ زیرا که غالباً مخالفت با امت راحت نیست و به سادگی مغلوب نمیگردد؛ پس این امت و رفتار اوست که انحرافهای حکومت را اصلاح میکند[۴۲]. در ادامه نکات بالا، رشید رضا، بحث مهم دیگری را یادآور میشود، مشهور آن است که حکومت اسلامی بر اصل شورا استوار است که امری صحیح میباشد و آیه ﴿وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾[۴۳]، بهترین دلیل بر این امر است و حتی دلالت آن از این آیه که میفرماید: ﴿وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ﴾[۴۴] بیشتر و قویتر است؛ زیرا که در این آیه، از یک وصف برای طایفهای مخصوص خبر میدهد، و بیشترین دلالتی هم که دارد آن است که مشورت امری پسندیده و ستایش شده نزد خداوند است، همچنان که آیه امر به معروف، از این آیه که میفرماید ﴿وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ﴾[۴۵] نیز دلالتی قویتر بر مشورت دارد؛ زیرا که امر حاکم به رایزنی، اقتضای وجوب دارد، اما آنگاه که ضامنی برای امتثال رأی شورا وجود نداشته باشد، اگر حاکم مشورت را ترک کرد، چه باید کرد؟ اما آیه امر به معروف، فرض را بر آن میگیرد که در جامعه، جماعتی متحد و قدرتمند وجود دارد که عهدهدار امر به معروف و نیکی و نهی از منکر است و این شامل همگان اعم از حاکمان و فرمانبران میشود و هیچ معروفی بالاتر از دادگری و منکری زشتتر از ظلم نیست، وی سپس به حدیثی اشاره میکند[۴۶] که پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: «إِنَّ أَوَّلَ مَا دَخَلَ النَّقْصُ عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ، كَانَ الرَّجُلُ يَلْقَى الرَّجُلَ، فَيَقُولُ: يَا هَذَا، اتَّقِ اللَّهَ وَدَعْ مَا تَصْنَعُ، فَإِنَّهُ لَا يَحِلُّ لَكَ، ثُمَّ يَلْقَاهُ مِنَ الْغَدِ، فَلَا يَمْنَعُهُ ذَلِكَ أَنْ يَكُونَ أَكِيلَهُ وَشَرِيبَهُ وَقَعِيدَهُ، فَلَمَّا فَعَلُوا ذَلِكَ ضَرَبَ اللَّهُ قُلُوبَ بَعْضِهِمْ بِبَعْضٍ كَلَّا وَاللَّهِ لَتَأْمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلَتَنْهَوُنَّ عَنِ الْمُنْكَرِ، وَلَتَأْخُذُنَّ عَلَى يَدَيِ الظَّالِمِ، وَلَتَأْطُرُنَّهُ عَلَى الْحَقِّ أَطْرًا»[۴۷].
نخستین کاستی که بر بنیاسرانیل وارد شد این بود که هرگاه مردی با مردی خلافکار روبهرو میشد، به او میگفت: ای مردا از خدا بترس و گناه نکن که این کارها بر تو روا نیست؛ اما فردای آن روز وی را با همان وضع خلافکاری و گناه، مشاهده میکرد، ولی برای اینکه همکاسه و همپیاله و همنشین او باشد او را از گناه منع نمیکرد؛ پس چون این گونه رفتار کردند، خداوند دلهای آنها را به جان یکدیگر انداخت، آری، به خدا سوگند که باید امر به معروف و نهی از منکر کنید و دست ستمگر را بگیرید و او را با زور هم که شده، به سمت حق بکشانید. باری، همه این امر به معروفها، نهی از منکرها، رایزنیها، مشورت دادنها و خیرخواهی که در ادبیات قرآن بر آن تأکید میشود، زمانی رخ میدهد که زمینه و موقعیتی آزادانه در جامعه فراهم گردد، تا بتوان بر مراحل اجرایی قدرت نظارت کرد، در غیر این صورت، با توجه به آنکه صاحبان قدرت، از ابزار و امکانات زور، اجبار، رسانه، ثروت و نفوذ برخوردارند، غالباً جریان امور را به نفع خود رقم میزنند و جالب آنکه حتی چنین ترویج میکنند که همه امور آزادانه اتفاق میافتد؛ اما آن گاه که آزادی در تعاملات سیاسی، جایگاه خود را پیدا کند، با توجه به انبوه ناظران و چشمهایی که در جامعه وجود دارد مانند مطبوعات، رسانهها، احزاب، گروهها، سازمانهای مردم نهاد و... سوء استفاده از قدرت و بهرهگیری ناشایست از آن به سادگی انجام نمیپذیرد. همه این آموزهها و پیشبینیهای دقیق در آیات و روایات حکایت از آن دارد که مردم در جامعه اسلامی دارای حق و حتی وظیفه نظارت بر حاکمان و کارگزاران هستند، امری که لازمه حتمی آن آزادی است، نمیتوان باور داشت خداوند در آیات گوناگون بر امر به معروف و نهی از منکر تأکید کرده باشد، اما بدون آزادی عمل؛ طبعاً انسانها باید آزاد باشند تا بتوانند آن اوامر را در جامعه عملیاتی کنند.[۴۸]
حق آزادی بیان
یکی از حقوق کلیدی در آزادی سیاسی که با چالشهای مختلف نیز روبهرو بوده و میباشد، حق آزادی بیان است. در اصل و ریشه این لغت که از اضداد است، چنین میخوانیم: البَيْنُ: الفراق. و البَيْنُ: الوصلُ و هو من الأضداد و “بیان” آن چیزی است که دلالت امور را آشکار میکند[۴۹]، گویی با بیان امور، میان مسائل جدایی میافتد، با بیان است که میان حق و باطل، تفکیک میشود و میان روشنی و تاریکی، تفاوت گذاشته میشود، آنسان که با بیان، میان برخی امور، ارتباطی برقرار میشود، مانند آنکه میان آیات قرآن و آشکارگری حق ارتباط برقرار میگردد. راغب در مفردات مینویسد بیان، کشف و آشکارسازی از امری است که اعم از نطق است[۵۰]؛ همچنین در کتب تفسیری آمده است که بیان، شامل نطق، گفتار، نوشتار و فهم نیز میگردد تا بدان وسیله، آنچه گوینده میگوید، شناخته گردد و آنچه به او میگویند، فهم شود: النطق و الكتابة و الخط و الفهم و الأفهام حتى يعرف ما يقول و ما يقال له[۵۱]. محمدجواد مغنیه، بر این باور است که مراد از بیان، هر آن چیزی است که بر مقصود دلالت کند؛ حال لفظ باشد، یا خط و شکل با اشاره؛ باری، آشکارترین و ظاهرترین مصادیق بیان، کلام است: المراد بالبيان كل ما يدل على المقصود من لفظ أو خط أو رسم أو اشارة... أجل، ان الكلام أظهر افراد البيان. وی سپس بر این امر تأکید میکند که ابزار بیان، زبان است که انعطاف پذیرترین عضو انسانی است، بیشترین حرکت و بالاترین سرعت را دارد و خستگی نمیشناسد: أداته و هو اللسان أطوع أعضاء الإنسان للإنسان، و أكثرها حركة، و أعظمها سرعة، و لا يعرف التعب و الملل، و لا توجد هذه الصفة في سائر الأعضاء[۵۲].
آزادی بیان به این معناست که افراد گذشته از داشتن عقیده، دارای آزادی در ابراز و بیان آن هم باشند[۵۳]. در آزادی بیان نوعی ابراز و اظهار آزادانه باور بدون ترس از دولت وجود دارد؛ لذا آن را به آزادی اظهار اندیشه، اعم از نظریهها، شناختها، ارزشها و عقاید از راههای گوناگون؛ مانند گفتار، نوشتار، تصویر، مطبوعات و... تعبیر میکنند[۵۴]. آزادی بیان یکی از اقسام آزادیهای حقوقی است که در مجموعه حقوق بشر مورد توجه قرار میگیرد. بدین معنا که افراد گذشته از اینکه به خاطر داشتن عقیده مخالف، چه در امور دینی و چه در امور سیاسی، نباید مورد تعقیب قرار گیرند، باید بتوانند عملاً عقیده خود را ابراز نمایند و برای اثبات و احیاناً به دست آوردن همفکران دیگر، درباره آن تبلیغ کنند[۵۵]. با این تعریفها، روشن میگردد آزادی بیان با جامعه، سیاست و امور قدرتمندان ارتباط دارد؛ لذا این نوع آزادی از آنجا که به تبیین مسائل اجتماعی و سیاسی و نقد آنها میپردازد و صاحبان قدرت را به چالش میکشد، پس درگیری آن با قدرت سیاسی و قدرتمندان، بسیار است و به همین دلیل، یکی از آشکارترین مصداقهای آزادی سیاسی است که امروزه بیش از دیگر حقوق مربوط به آزادی سیاسی، مورد توجه است و مکتبهای مختلف را به پرسش میگیرد. آزادیهای مدنی و سیاسی، امروزه از اهمیت والا برخوردارند، امری که در اندیشه و ادبیات قرآنی و اسلامی نیز مورد پذیرش قرار گرفته است و با توجه به دایره شمول و تأثیرگذاری، آزادی بیان در این میان، برجستگی بیشتری دارد که با چالشهای علمی و ریزبینیهای دقیق از سوی اندیشوران همراه بوده است.[۵۶]
از آزادی اندیشه تا آزادی بیان
از لوازم حتمی آزادی بیان، آزادی اندیشه است، هر چند که اصولاً نمیتوان آزادی اندیشه را قید و بند زد یا جلوی آن را گرفت، اندیشه، امری نرمافزاری و نامحسوس است که در هزارتو و لایههای درونی ذهن انسانها شکل میگیرد، طبعاً کسی نمیتواند آن را محدود کند، اما طبیعی است که بیان هر اندیشهای که به ذهن میآید بدون در نظر گرفتن هنجارها، ارزشها و قوانین هر جامعه، شایسته به نظر نمیرسد. با این همه، بیان اندیشه، بحثی کلیدی و مهم است و حقی بنیادین که همه افراد به اقتضای انسانیت به طور برابر آن را دارند و میتوانند فکر خویش را آزادانه بیان کنند تا آنجا که حقوق دیگران و حدود الهی نادیده گرفته نشود. سیدابوالفضل زنجانی با تمسک به آیه ﴿لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ﴾[۵۷] میگوید: اسلام، آزادی فکر را نه تنها یکی از حقوق بشر، بلکه از وظایف طبیعی و تکوینی او میداند، وی به ساختاری که قرآن برای رشد فکر انسان معرفی کرده است اشاره میکند و کلمات “تذکّر”، “تدبّر”، “تفکّر”، “تعقّل” و “تفقّه” در قرآن را اشاره به همین موضوع میداند. در این راه حتی پیامبر خدا نیز مأمور بود، امنیت محیط و فرصت کافی را برای تفاهم با مشرکان آماده سازد؛ چراکه وظیفه رهبران بشر “پرورش افکار مردم، و آماده نمودن آن برای حقایق وجود و کمک در تفکیک واقعیات از موهومات” است[۵۸]. البته خوانش آزادی بیان نسبت به مکتبهای مختلف، متفاوت است؛ برای نمونه به بیان شهید صدر، آزادی فکری در تمدن غربی به معنای آن است که هر فردی اجازه داشته باشد که هرگونه میخواهد فکر کند، افکارش را اعلان کند و افراد را به سوی آن فراخواند، اما دیدگاه اسلام از نگرش دموکراسی سرمایهداری متفاوت است و آن، نتیجه اختلاف در مبنای فکری است که توحید باشد و اینکه همه عالم به مالک و پروردگاری یگانه وابسته است، اسلام هم اجازه میدهد فکر انسانی، آزاد باشد و آن را اعلام کند، اما تا زمانی که از آن قاعده و مبنای فکری که بنیاد حقیقی برای ارائه آزادی انسان است، تمرد و سرپیچی نکند، اسلام به انسان، شخصیتی آزاد و کریمانه میبخشد تا در برابر شهوات، از میان نرود و در مقابل بتها، سر خم نکند[۵۹]. آن گونه که به بهانه آزادی بیان، نباید امنیت اجتماعی، آبرو و حیثیت افراد را به خطر انداخت، جامعه را به هرجومرج کشاند و توهین به مقدّسات، آزاد پنداشته شود. به بیان دیگر: اسلام با رفتاری تخریبی، جاسوسی، دزدی و هر آنچه که امنیت و آرامش را بر هم زند و به آشفتگی انجامد، معارضه شدید میکند، مانند شایعهپراکنی، ترویج اتهامات و تردیدهای باطل[۶۰].
سیدابوالفضل زنجانی با تکیه بر آیات قرآن، معتقد است آزادی فکر و آزادی در بیان و قلم و آزادی در عمل، نه تنها یکی از حقوق مسلم انسان، بلکه از مشخصات و از حدود موجودات این نوع میباشد؛ وی تأکید دارد نباید فکر کسی را خفه کرد یا زبان آن دیگری را فرو بست یا قلم این یکی را در هم شکست[۶۱]. سید قطب در همین باره مینویسد دعوت با حکمت، دقت در احوال و شرایط مخاطبان است، جدال نیکو، بدون تحمیل بر مخالف و تقبیح اوست، تا او دریابد که هدف، غلبه و پیروزی نیست، بلکه هدف، قانعسازی و رسیدن به حق است[۶۲]. در کتاب “آزادی در قرآن”، چنین میخوانیم، تردیدی نیست که آزادی بیان در حقوق و قوانین اسلام پذیرفته شده است و از این لحاظ محدودیتی وجود ندارد، مگر آنکه این آزادی به سوء استفاده برخی افراد سودجو تبدیل شود. با توجه به اهمیتی که دین اسلام برای کسب علم و دانش قائل است، نمیتوان پذیرفت که چنین دینی قائل به ممنوعیت بیان و علم باشد. اگر این گونه بود باید قرآن به جای این همه استدلال و توضیح و نقد نظرهای مخالفان خود و تأیید شیوه پیامبر در امر تبلیغ، شیوه دیگری در پیش میگرفت و با اشکالهای مطرح شده از سوی مخالفان مخالفت کرده، جلوی آنها را میگرفت. سپس نویسنده به نکتهای معرفتشناختی اشاره میکند که تمام حق و زوایای فرهنگ دینی برای ما روشن نیست و حق کامل در پیشگاه حق تعالی و راسخان در علم و متصلان به وحی است؛ لذا چارهای نداریم جز اینکه بگوییم معرفت دینی ما در جامعه، همواره نیازمند نقد و بررسی همه جانبه است، پس باید آزادی بیان را بپذیریم و از نقد دیگران برای تصحیح یا شفافتر کردن معرفت دینی خود استقبال کنیم[۶۳].[۶۴]
آزادی بیان و قدرت سیاسی
این حق مهم و چالشانگیز در آزادی سیاسی، با قدرت سیاسی در پیوند، تعامل یا تقابل همیشگی است، هر چند این نوع میتواند وجوه صرفاً فکری و علمی هم داشته باشد، اما این قسم از آزادی، غالباً در جامعه و در عرصه اعمال قدرت و حاکمیت، دارای نقش بوده و هماره پای قدرت سیاسی در محدودیت یا نامحدودیت آن باز بوده است و گرنه صرف پرداختن به مباحث علمی، کسی چندان مانع آن نبوده است، آنسان که بنیان براندازترین نقدها و بیانها درباره اصول عقیدتی مسلمین در جامعه اسلامی ارائه گردیده، نقدها و نقضهای فراوان بر آنها شده است و کمتر از محدودیت یا زندانی شدن و حتی تکفیر مخالفان، گزارشی به ما رسیده است، اما همه نزاعها و کشمکشها آنگاه آغاز میشود که بیانها به نقد عملکرد قدرتمندان یا حوزه قدرت سیاسی میانجامد، در این زمان است که زندانها، موانع و حتی تکفیرها با بهره ابزاری از دین به وجود میآید. این نکته را باید به یاد داشت که جامعهای میتواند درست بیندیشد و در آن تضارب آرا و آزاداندیشی به وجود آید که موانع بیان اندیشه و نظریهورزی، از آن برداشته شده باشد و اندیشهها مجال طرح و بیان داشته باشند. اگر انتظار آن باشد که تنها اندیشههایی که قدرت مسلط آنها را رسمی و مطلوب میپندارد، شایسته تلقی گردد و اجازه بیان یابد، پس اولین قدم در خفقان و خاموشی چراغ آزاداندیشی برداشته شده است، لیکن مهم آن است که در فرایند آزادی بیان، دیدگاهها و باورهای مستدل بیان گردد، حال ممکن است، آن باور با اندیشه مسلط قدرت حاکم، همخوانی داشته باشد یا مخالف باشد. به یاد آوریم که باروری اندیشه و زایش افکار آن گاه رخ میدهد که آزادی بیان در جامعه حضوری عمیق و جدی داشته باشد. اگر اندیشوران یک جامعه نتوانند آزادانه و بیهراس گزمه و محتسب، سخن بگویند و از باور خود دفاع کنند، آن جامعه هیچ راهی به سوی آزادی و البته به تبع آن عدالت، نخواهد یافت. با توجه به اهمیت آزادی بیان و دستاوردهای آن، مطهری بر این اعتقاد است که اگر آزادی بیان و تحمل دیدگاه مخالف نبود، امروز اسلامی وجود نداشت، شما کی در تاریخ عالم دیدهاید که در مملکتی که همه مردمش احساسات مذهبی دارند، به غیر مذهبیها آن اندازه آزادی بدهند که بیایند در مسجد پیامبر(ص)، یا در مکه بنشینند و حرف خودشان را آن طور که دلشان میخواهد بزنند، خدا را انکار کنند، منکر پیامبری شوند، نماز و حج را رد کنند و بگویند ما اینها را قبول نداریم. در تاریخ اسلام از این نمونههای درخشان فراوان میبینیم. به دلیل همین آزادیها بود که اسلام توانست باقی بماند. اگر در صدر اسلام در جواب کسی که میآمد و میگفت من خدا را قبول ندارم، میگفتند، او را بزنید و بکشید، امروز دیگر اسلامی وجود نداشت. اسلام به این دلیل باقی مانده که با شجاعت و با صراحت، با افکار مخالف مواجه شده است[۶۵].
این امر را نمیتوان انکار کرد که یکی از ساحتهای آزادی در نظام سیاسی اسلام، آزادی گروههای سیاسی و فعالیت سالم و سازنده آنان است، از سیره معصومین(ع) و نحوه برخورد با کسانی که دیدگاهی متفاوت یا حتی مخالف داشتهاند، میتوان دریافت که حتی مخالفان تصمیمهای حاکم اسلامی نیز حق اظهار نظر و آزادی بیان داشتند؛ برای نمونه تعامل امام علی(ع) با مخالفان از جمله خوارج، حکایت از این نوع آزادی دارد[۶۶]. با برپایی حکومت اسلامی در مدینه، بسیاری از مردم شبهجزیره حجاز به اسلام گرویدند، اما همچنان فرایند گفتوگویی وجود داشت، خداوند به پیغمبر خویش در برخورد با مشرکین و اهل کتاب، میفرماید: ﴿فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُلْ لِلَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْأُمِّيِّينَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ﴾[۶۷]. در پایان آیه، خداوند با واژه ﴿إِنَّمَا﴾ بیان میکند که تنها رساندن پیام الهی بر عهده پیامبر است تا آنان آزادانه قول حق را برگزینند. با این وصف است که مناظره، گفتوگو و مباحثه، در جامعه آزاد امکان حضور مییابد تا مخاطبان بتوانند با دیدی گشاده، راه درست را انتخاب کنند. هنگامی که سخن از آزادی اندیشه به میان میآید، آزادی بیان نیز طرح میشود و بدون آن، نمیتوان به منزلگاهی امن دست یافت، با آزادی بیان، بزرگراهی به سوی آزادی اندیشه و سپس نظریهپردازی و در نهایت رشد فکری و پیشرفت علمی در جامعه، گشوده میگردد.[۶۸]
آزادی بیان، گزینش و جدال احسن
در آیات قرآن کریم، اصل آزادی بیان به رسمیت شناخته شده است و آیاتی مختلف دلالت بر این امر دارد[۶۹]. یکی از آیات مشهور این باب، در سوره زمر آمده است: ﴿الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ﴾[۷۰] این آیه یکی از آیات محوری در طرح بحث آزادی بیان در قرآن کریم میباشد، آن سان که آزادی انتخاب را نیز مطرح میکند؛ طُرفه آنکه این آیه در کنار دوری از طاغوت و سر خم کردن در برابر آنان آمده است، پس از آنکه میفرماید: ﴿وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ﴾[۷۱] یعنی یکی از ویژگیهای بندگان خدا را بیان میکند که همانا عدم پیروی از طاغوت است، سپس بشارت میدهد به آنان که اقوال مختلف را میشنوند و از میان آنها، بهترین را بر میگزینند. در تفسیر مجمع البیان، ابوبصیر از امام صادق(ع) روایت میکند که فرمود: «أَنْتُمْ هُمْ، وَ مَنْ أَطَاعَ جَبَّاراً فَقَدْ عَبَدَهُ»[۷۲]. شما شیعیان کسانی هستید که از طاعت طاغوت دوری میکنید و کسی که از جبار ستمگری، پیروی کند، پس به درستی که او را پرستش کرده است. مرحوم طبرسی سپس مینویسد: ﴿الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ﴾[۷۳] یعنی در پذیرش یک قول و عمل بر اساس آن، آن را اولویت میبخشد و او را به سوی حق، راهبری میکند، سپس کلامی نقل میکند از ابی الدرداء که اگر سه چیز نباشد، دوست ندارم حتی یک روز زنده بمانم، تشنگی در روزهای گرم، سجده در دل شب و همنشینی با افراد و گروههایی که بهترین سخن را بر میگزینند، آن گونه که خرمای خوب را از بد جدا میکنند[۷۴].
همچنین در تفسیر الصافی آمده است، افرادی که میشنوند و انتخاب میکنند، کسانی هستند که میان حق و باطل را تشخیص میدهند و قول برتر را بر میگزینند، سپس فیض کاشانی، از امام کاظم(ع) نقل میکند: «إِنَّ اللَّهَ بَشَّرَ أَهْلَ الْعَقْلِ وَ الْفَهْمِ فِي كِتَابِهِ فَقَالَ ﴿فَبَشِّرْ﴾»[۷۵]. خداوند به اهل عقل و فهم، بشارت داده است، با این قول که فرمود: ﴿فَبَشِّرْ﴾. به همین دلیل، در آخر آیه فرمود: ﴿وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ﴾، افرادی که دارای آن ویژگی هستند، دارای عقل و فهم هستند، آنان با خرد خویش بر میگزینند و قدرت جداسازی دارند. به بیان سید قطب، عقل سلیم، همان است که دارندهاش را به سوی پاکی و نجات، هدایت میکند و کسی که چنین نکند، گویی از این نعمت الهی، محروم است[۷۶]. به هر روی، میبینیم که این آیه، بر شنیدن اقوال گوناگون تأکید دارد، پس مفروض آن است که زمینه برای طرح دیدگاههای مختلف در جامعه وجود دارد، صاحبان فکر این بستر را مهیا میبینند تا دیدگاه خود را بیان کنند و زمینه فراهم آید برای صاحبان عقل تا گزینش کنند؛ پس در جامعه اسلامی، آزادانه دیدگاههای مختلف ارائه میشود و افراد میتوانند سنجشگرانه، قول حق را انتخاب کنند و به راه صواب، برسند. لازمه همه این امور آزادی بیان است. شنیدن، در کنار هم قراردادن، مقایسه و گزینش، همه با آزادی بیان امکان دارد و این امر در عرصه سیاسی بیش از هر بحث دیگر، جایگاه دارد. طبق این آیه در صورتی تبعیت از احسن اقوال میسر است که چندین راه و کلام باشد و شنیدن همه آنها ممکن. اگر آزادی بیان نباشد طبعاً امکان بروز اندیشههای مخالف وجود ندارد تا مردم بتوانند، اقوال مختلف را مقایسه و بهترین آن را گزینش کنند، پس این دستور قرآنی فقط در سایه آزادی تبادل افکار و نقد و مقایسه آنها ممکن میگردد[۷۷].
یکی از دیگر آیاتی که در این باره مطرح است، آیه ۱۲۵ سوره نحل است که فرمود: ﴿ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ﴾[۷۸]. در این آیه خدای متعال، به پیامبر گرامی اسلام(ص) امر میکند که با مخالفان و آنان که دیدگاه تو را نمیپذیرند، با شیوه نیکو، جدل کن؛ میدانیم که گفتوگو و جدل، بدون طرف مقابل و دیدگاه مخالف، معنی ندارد، نفرمود دیدگاه حق خود را بر آنان تحمیل کن و آنان را مجبور ساز که آن را بپذیرند، و نفر مود که به هر نحوی که دوست داری، آنان را به دین حق، فرا بخوان، بلکه به ایشان امر میشود که با مخالفان، مجادله نیکو داشته باش، لازمه گفتوگو و جدال، آن است که طرف مقابل و مخالف بتواند، سخن خویش را بیان کند و بدون هراس از صاحبان قدرت، آن را مطرح سازد. در آیهای دیگر، به صراحت، جدال با اهل کتاب که حتی نبوت پیامبر اسلام(ص) را انکار میکنند، جدال احسن ذکر میکند که با توجه به واژه “الا” مجادله با آنان، تنها باید در فراگردی نیکو بر پاگردد، در سخن خداوند آمده است: ﴿وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ﴾[۷۹]. این رفت و برگشتهای استدلالی، حتی اگر از سوی منکر رسالت و معاد هم باشد، باید در بستری علمی و گفتوگویی انجام شود و امام صادق(ع) از آن تعبیر به جدال نیکو میکند، وقتی که در مسائل بنیادین توحید و معاد، این جدالها و کشمکشهای علمی وجود دارد، پس به طریق اولی در حوزه سیاسی و اجتماعی این آزادی باید وجود داشته باشد که حوزه سیاست، عرصه دیدگاههای متکثر، متعارض و متفاوت است.
یکی از دیگر ساحتهای دال بر آزادی بیان، طلب دلیل و برهان آوری از سوی مخالفان است، در قرآن کریم آیاتی است که به مخالفان تأکید میکند تا برهان و دلیل خویش را بیان کنند: ﴿قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ﴾[۸۰]. طلب استدلال برای باور نادرست، به معنی آن است که در جامعه اسلامی، بستر برای عقاید متفاوت باز است، مهم آن است که عقاید همراه با دلیل باشد، طلب برهان، نیازمند جامعه آزاداندیش است، جامعهای که همه افراد و گروهها میتوانند عقیده خویش را اظهار کنند. در کلام خداوند، نه تنها مسلمین به بیان حقایق، تشویق و ترغیب میشوند و در اظهار آنها آزادند، بلکه در برخی آیات، بیان حقیقت، امری واجب و وظیفهای اساسی تلقی میشود و آنان که حقیقت را میپوشانند و اظهار نمیکنند، سرزنش میشوند، خداوند خطاب به اهل کتاب میفرماید: ﴿يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ﴾[۸۱]. در تفاوت میان “لبس” و “کتم” آمده است که ریشه لبس به معنای پوشاندن اشیاء است[۸۲]. در کتاب العین آمده است که “لبس” به معنای خلط امور است هنگامی که بعضی از امور با یکدیگر مشتبه شده باشد[۸۳]. اصل در لغت کتمان که در مقابل “ابداء” است، پوشاندن امور در ضمیر و قلب است. پوشاندن در نهان جان تا چیزی از آن آشکار نگردد[۸۴]. در کتمان، عدم اظهار حق است، گویی که آن را میداند و اظهار نمیکند. با لحاظ همه این آیات و روایات مرتبط میتوان گفت آزادی بیان، حقی است که خداوند برای انسانها در نظر گرفته است و در عرصه سیاسی نمیتوان به سادگی آن را محدود ساخت، مگر آنکه اموری مهمتر در جامعه اسلامی در میان باشد.[۸۵]
حق تشکیل احزاب و اجتماعات
یکی از دیگر حقوقی که در قلمرو آزادی سیاسی در جامعه اسلامی، وجود دارد، حق تشکیل احزاب و اجتماعات است که گاه از آن به حق آزادی تجمع یا آزادی انجمنها نام برده میشود، این حق به معنی وسیع کلمه زیر عنوان آزادی بیان قرار میگیرد که با توجه به اهمیت آن، جداگانه بررسی میشود؛ زیرا کمتر زمانی حزب یا تجمعی بدون اظهار نظر و بیان شکل میگیرد، اجتماعها غالباً با بیان دیدگاههای مخالف یا موافق همراه است. این حق یکی از حقوقی است که در ماده ۲۰ بیانیه حقوق بشر[۸۶] نیز مصوب ۱۹۴۸ بر آن تأکید شده است[۸۷]، همچنین در “میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی”[۸۸] ماده ۲۱ مصوب ۱۹۶۶، حق اجتماع صلح آمیز، به رسمیت شناخته شده و اینکه عملی کردن این حق، هیچ محدودیتی ندارد، مگر آنچه طبق قانون، مقرر شده و در یک جامعه مردمسالار به مصلحت امنیت ملی یا نظم عمومی یا برای پشتیبانی از سلامت یا اخلاق عمومی یا حقوق و آزادیهای دیگران ضروری باشد[۸۹]. در تعریف حزب، به گروه سازمان یافته شهروندان اشاره میشود که دارای نظریههای سیاسی مشترک بوده و به مثابه یک واحد سیاسی، با عمل خود میکوشند بر حکومت تسلط یابند. هدف اصلی حزب آن است که عقاید و سیاستهای خود را در سطح سیاسی رواج دهد. “مک آیور” بر این اعتقاد است که حزب، گروهی سازمان یافته برای حمایت از برخی اصول و سیاستهاست که از راههای قانونی میکوشد حکومت را به دست گیرد[۹۰]. به تعبیر ماکس وبر، فعالیت حزبی، به نوعی، تداوم اشکال قدیم فعالیتهای سیاسی جمعی است، او حزب سیاسی را “جمعیتی فعال در جهت کسب قدرت اجتماعی میداند”[۹۱]؛ همچنین موریس دوورژه بر این باور است که حزب، گروه اجتماعی نظیر شهر و دهکده نیست، بلکه مجموعهای از گروههای پراکنده در اطراف کشور است که به وسیله سازمانهای هماهنگ کننده به هم پیوستهاند، سازمان حزبی، نهادی است که مهمترین وظیفهاش تلاش برای کسب قدرت است، در عین آنکه هدف مشترک دارند[۹۲]. به بیان دیگر میتوان باور داشت احزاب، جریانهایی هستند در جستوجوی یافتن برنامهها، سیاستها و خطمشیهای تازه برای بیان آرمانهای شهروندان و تحقق این آرمانها[۹۳]. با توجه به آنچه گذشت میتوان گفت حزب، سازمانی است با تشکیلات و انسجام سیاسی بین گروهی معین، با اهداف و منافع مشترک که در پی کسب قدرت هستند و کارکردهایی چون بسیج عمومی و سیاسی تودهها، جامعهپذیری با آموزش سیاسی شهروندان، کادرسازی با پرورش نخبگان سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، کاهش تضادهای خشن، مشروعیت بخشیدن و رسمیت دادن به رقابتهای اجتماعی در قالب فعالیتهای حزبی دارد[۹۴].[۹۵]
آزادی سیاسی و بایستگی حزب
امروزه حق آزادی تشکیل حزب و اجتماعات سیاسی، چندان آشکار تلقی میگردد که یکی از وظایف دولتها آن است که امنیت و فضای مناسب برای تشکیل احزاب و اجتماعات را در جامعه فراهم کند تا افراد و گروهها بتوانند آزادانه با تشکیل تجمعات و انجمنهای سیاسی، دیدگاههای خود را البته با رعایت موازین و قوانین کشورها، بیان کنند. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران این حق نیز به رسمیت شناخته شده است، در اصل ۲۷ میخوانیم تشکیل اجتماعات و راهپیماییها، بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد، آزاد است”[۹۶]. در نگره قرآنی، حق آزادی تشکیل احزاب، تجمعها، تشکلها و انجمنهای به رسمیت شناخته میشود. سخن خداوند، اگرچه به طور مستقیم به طرح آزادی تشکل و انجمن نپرداخته، اما روح حاکم بر آیات مورد بحث نمایانگر معیارهایی است که میتوان با تکیه بر آنها تشکل مطلوب از تشکل نامطلوب را باز شناخت و بر اساس آن حق تشکیل اجتماعات مطلوب را استخراج نمود[۹۷]. برخی نمادهای تشکل و اجتماع از قرآن کریم، قابل استخراج است و در قالب اصطلاحاتی مانند “حزب”، “احزاب”، “امت”، “ملأ”، “مترفین” و... به کار رفته است؛ هرچند که حزب در قرآن کریم به معنی جدید آن به کار نرفته است. در قرآن کریم گروههایی را داریم که با توجه به منافع مشترکی که دارند، گرد هم میآیند، حال به دلیل منافع اقتصادی یا سیاسی یا فرهنگی و اجتماعی، آنسان که گاه شباهت عقیدتی آنان را کنار هم میگذارد. در تاریخ اسلام آمده است در جنگ احزاب، گروههای مختلف مخالف پیامبر گرامی اسلام(ص)، هر گروهی به انگیزهای، با هم اتفاق کردند تا به ایشان ضربه بزنند. در سوره احزاب، کلمه “احزاب” دو بار در آیه ۲۰ و یک بار در آیه ۲۲ است و این واژه به ماجرای همکاری و همدستی قبایل و گروههای مشرک و منافق در جنگ احزاب اشاره دارد. برخی آموزهها در قرآن کریم و دین اسلام وجود دارد که اجرای آنها با برخی فعالیتهای احزاب در جامعه اسلامی، همخوانی دارد و نه تنها بر حق بودن فعالیت تشکلی و حزبی صحه میگذارد، بلکه آن را وظیفه مسلمانان و بر عهده آنان میداند تا در روندی تشکیلاتی، در قبال مسائل سیاسی- اجتماعی جامعه اسلامی حساس باشند و مشارکت فعالانه و منسجم را تجربه کنند؛ برای نمونه با توجه به مسئولیت همگانی، مسلمانان همه وظیفه دارند از منکرها و امور ناپسند در جامعه جلوگیری کنند و سفارش به نیکی و معروف داشته باشند؛ این مهم را امروزه میتوان در قالب احزاب به انجام رساند، هرچند همه فعالیت و هدف حزب در این امر خلاصه نمیشود، اما یک حزب اسلامی، همانند همه افراد جامعه اسلامی باید به انحرافها، فسادها، ناعدالتیها و نابسامانیها اعتراض کند و کارگزاران و حاکمان نظام اسلامی را به خیر و معروف سفارش. این آموزه همانند یکی از کارکردهای احزاب، با نظارت، در سطوح مختلف، جلوی انحراف از مسیر و شاهراه حق را میگیرد و اجازه نمیدهد تا حاکمان و شهروندان در فرایند امور هرگونه که دوست دارند، تصمیم بگیرند، عمل کنند و بیاعتنا به حقوق دیگران، احساس آرامش داشته باشند. با این اصل راهبردی، صاحبان قدرت، هماره حس میکنند که گروهی رصدگر بر رفتار، کردار و رفتار آنان نظارت میکند، نظارتی سیاسی- اجتماعی که تنظیمگر و سامانبخش رفتار صاحبان قدرت میشود، چنین است که در کلام خداوند، همه مسلمانان به این فریضه تشویق میشوند و به دلیل التزام و پایبندی به این وصف، آنان ﴿خَيْرَ أُمَّةٍ﴾[۹۸]، “بهترین امتها” معرفی شدهاند.
لذا تعبیر دیگر در قرآن کریم، “امت” است که نشان از همبستگی مذهبی دارد، مذهب و وحدت عقیده، افراد را بر یک محور جمع میکند، در قرآن میخوانیم: ﴿إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ﴾[۹۹]. و در آیهای دیگر آمده است ﴿وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ﴾[۱۰۰]. امّت، مشتق از “امّ” به گروهی اطلاق میشود که وجه مشترکی مانند دین، زمان یا مکان واحد داشته باشند؛ خواه این اشتراک اختیاری یا غیراختیاری باشد[۱۰۱]. مفهوم امت که در آن فرهنگ و آهنگ واحد وجود دارد، تداعی کننده نوعی اجتماع است. مفهوم “امت” در معنای جامعه دینی مسلمانان، ویژگیهایی مانند توحید، معاد، قبله و کتاب واحد، مشورت، امربه معروف و نهی از منکر، برقراری قسط و عدالت اجتماعی دارد. این گروه با توجه به انسجام و همبستگی، میتواند قدرتمندانه و از روی اعتماد به نفس، رفتار قدرت سیاسی را که نیروی فرا دست جامعه است، نقد و بررسی و رصد کند. همچنین مسائلی دیگر مانند نقد، نصیحت و خیرخواهی برای حاکمان مسلمان نیز در اندیشه سیاسی اسلام مطرح است که برخی وجوه آنها را احزاب انجام میدهند. طبیعی است انجام همه این وظایف و مسئولیتهایی مانند همفکری، نظارت سیاسی، مسئولیت همگانی، اصلاح امور، اندیشهورزی در مسائل چندلایه سیاسی و... مبتنی بر آزادی احزاب به عنوان یکی از حقوق در آزادی سیاسی است؛ لذا شهید مطهری تأکید داشت در حکومت اسلامی احزاب آزادند، هر حزبی اگر عقیده غیراسلامی هم دارد در ابراز عقیده خودش آزاد است، فکرش آزاد است، هر چه دلش میخواهد بگوید[۱۰۲] و اصولاً ارزش دینی و کمال نفسانی انسان در گرو انتخاب اختیار و آزادی اوست[۱۰۳].
باید دقت کرد اگر چه انسان، دارای آزادی تکوینی و طبیعی است، اما این امر به معنای آن نیست که آزادی، مطلق و همه جانبه است، بلکه از آنجا که حکومت و نظام اسلامی مبتنی بر نگرشی عقیدتی و سیاسی است، این امر اقتضا میکند همه تشکلها و گروهها، تابع اصول، مبانی و رویکردهای اسلامی باشند[۱۰۴]. طبیعی است این حق همانند دیگر حقوق، با محدودیتهای قانونی و تکالیفی شرعی همراه باشد، هرچند اصل بر آزادی تجمعات است، اما عملیاتی کردن آن، نباید به رفتارهای خارج از قانون، خلاف موازین شرعی و ناامنی در جامعه اسلامی منجر گردد؛ برای نمونه در جامعه کسی نمیتواند به بهانه آزادی تجمع، به مقدسات و مبانی شریعت بیحرمتی کند، اما آنچه نباید از آن هراس داشت و محدودیتی ندارد، نقد قدرت سیاسی، کارگزاران و تصمیمهایی است که در جامعه اسلامی گرفته میشود. طبعاً آزادی احزاب نیز با رعایت هنجارها و ارزشهای دینی در جامعه اسلامی انجام میشود که حزب و اعضای آن نیز از پیکره نظام اسلامی به شمار میآیند[۱۰۵].[۱۰۶]
حزب و تجربه آزادی سیاسی
در این سطح از آزادی و با به دست آمدن این حق، گروههای مختلف سیاسی اعم از احزاب، تجمعها و دستههای هماهنگ و تشکیلاتی، میتوانند، آزادانه رفتار کنند، برای رسیدن به اهداف تعریف شده خود، تلاش داشته باشند و آزادی سیاسی را تجربه کنند. با این حق، افراد میتوانند با تشکیل گروهی منسجم برای رسیدن به هدفی معین، گرد هم آیند و آزادانه، در چارچوب قانون، فعالیت سیاسی کنند. هر چند در گذشته نیز فعالیتهای سیاسی منسجم وجود داشته است، اما فعالیت گروهی، با مرامنامه مشخص و اهداف معین، در دوران مدرن به وجود آمده است که از آن به حزب تعبیر میشود؛ با این همه، قرآن کریم به عنوان کتاب هدایت، جهتگیری اصلی و کلیدی درباره فعالیت سیاسی را به انسانها نشان میدهد که طبعاً فعالیت حزبی و آزادی افراد برای این تکاپو را بر میتابد. در صدر اسلام نیز از افراد و گروههای منسجم مشرک که دارای هدف مشترک بودند و برای مقابله با پیامبر گرامی اسلام(ص) و مسلمانان با هم متحد شدند، به “احزاب” تعبیر میشود که به معنای دستههای منسجم بود که اجماع کرده بود برای جنگ با پیامبر[۱۰۷] و کشتن او که در جنگ احزاب[۱۰۸] در کنار هم قرار گرفتند. هر چند که این اصطلاح به معنای حزب در دوران جدید نیست. با دقت در کارکردهای حزب، در مییابیم که تحزب، روشی عقلایی است که امروزه جوامع انسانی برای تأمین آزادی، منافع و اداره هرچه بهتر نظامهای سیاسی از آن بهره میگیرند، امروزه احزاب، کارویژهها و امور گوناگونی را سامان میبخشند، مواردی چون تدوین سیاستهای عمومی، نقد سازنده و انتقاد از حکومت، نهادینهسازی نصیحت ائمه مسلمین در نظام سیاسی اسلام، رقابت سالم سیاسی، تشویق مردم برای حضور در صحنه مشارکت سیاسی، حساس نمودن آنان به مسائل جامعه، آموزش سیاسی شهروندان و بالابردن سطح آگاهیهای ایشان کمکردن خطر استبداد قوه مجریه، تقویت جامعه مدنی با بزرگ کردن نهادهای بین مردم و حکومت، نزدیک کردن افکار مشابه، تضمین مردمسالاری، ایجاد هماهنگی بین ارگانهای حکومتی، تقویت روحیه انضباط در جامعه و تسهیل حکومت متخصصان و افراد حرفهای[۱۰۹] در کارکردهای احزاب مطرح میشود که امروزه جوامع از مزایای آن برخوردارند، این موارد، همه، برداشتها و توانمندیهای عقلایی انسانها برای تنظیم و سامانبخشی امور جامعه است که قرآن و دین اسلام نیز آنها را پذیرفته است. از منظر کلام الهی، فعالیتهای هماهنگ افراد و گروهها به هدف کسب قدرت، امری نکوهیده و مذموم نبوده، بلکه با توجه به ظرفیتهایی که در جوامع انسانی برای جلوگیری از تراکم قدرت و ثروت و ایجاد خودکامگی و یکهتازی به وجود میآورد، دارای مطلوبیت نیز هست.
با توجه به واقعیتهای سیاسی- اجتماعی جامعه اسلامی و غیر اسلامی در صدر اسلام و با لحاظ معنای کلان این مفاهیم و ویژگیهایی که قرآن کریم برای آنها بر میشمارد، میتوان بیان کرد قرآن کریم، وجود این تشکلها و تجمعها را نادیده نمیانگارد و آنها را به رسمیت میشناسد. نمونه عالی و آرمانی حق داشتن تجمعها و تشکلها را میتوان در قالب آموزه امر به معروف و نهی از منکر جلوهگر دانست، قرآن کریم، بر عهده جامعه اسلامی میگذارد که باید در این جامعه، گروهی برای اعتراض به منکر و فسادهای سیاسی - اقتصادی، گرد هم آیند، تجمع تشکیل دهند و به وضعیت نامطلوب جامعه اعتراض کنند، این کار نه تنها حق شهروندان جامعه اسلامی است، بلکه حتی تکلیف آنان به شمار میرود، مسلمانان مکلفند تا به گونهای اعتراض خود را به فساد در جامعه ابراز کنند، و یکی از مظاهر این امر، امروزه، تشکیل انجمنها و تجمعات است؛ همچنان که این جمع متشکل را میتوان در ترکیب “حزب الله” نیز پیگیری کرد. باری این حق در جامعهای اجرایی میشود و قابل مشاهده خواهد بود که آزادی سیاسی گروهها و شهروندان به رسمیت شناخته شده باشد، درحالی که ویژگی جوامع خفقانزده آن است که افراد اجازه هیچ گونه اظهار نظر اجتماعی را ندارند، همه افراد باید سر در لاک خویش بگذارند، تابع و پیرو فرمان حاکمان باشند. کسی حق چون و چرا کردن و انتقاد ندارد و نباید جمع و گروهی تشکیل شود تا افراد بتوانند آزادانه دیدگاههای خود را بیان کنند.[۱۱۰]
حق نقد و انتقاد
یکی از جلوهها و حقوق اساسی در آزادی سیاسی، حق نقد و انتقاد است که بیشتر حضور آن در عرصه سیاسی، تصمیمگیریها و تصمیمسازیهاست. در مفهوم انتقاد، نوعی جداسازی ناخالصیها وجود دارد[۱۱۱]. نقد، هنگامی است که درهمها به دقت نگریسته شوند تا سره و ناسره از هم جدا شود. “نقد کلام”، به معنای آشکار کردن، عیبها و نیکیهای آن است[۱۱۲]. در لغت هنگامی که واژه “نقد” به کار میرود: نقدت الدراهم و انتقدتها: إذا خرجت منها الزيف؛ به معنای جداکردن ناخالصیها از درهمهاست[۱۱۳]. باری همه این نقدها، جداسازیها و آشکارگری عیبها و کاستیها به ویژه در عرصه سیاسی، هنگامی انجام میشود که فضایی باز و مطلوب در جامعه به وجود آید. در غیر این صورت، جامعهای که دچار حکومت استبدادی و اعمال قدرت نامشروع گردد، اجازه هرگونه نقد از شهروندان گرفته میشود و امری به نام نقد معنا ندارد؛ زیرا یکی از ویژگی مستبدان، نقدناپذیری و پندار کمال است. با این پندار نه تنها کسی حق نقد ندارد، بلکه منتقد و صاحب نظر در بند میشود و خفه.[۱۱۴]
انتقاد، نیاز همیشگی قدرت
پندار برترنشینی و خطاناپذیری[۱۱۵] از سوی قدرتمندان، به دنبال خود، نقدناپذیری میآورد. انتقاد، جامعه و پیرامونیان قدرتمداران را وحشتزده میسازد، پس دانایان جامعه اجازه هرگونه اظهار نظر و نقد توهمهای ناشایست آنان را نمییابند و انتقاد کالای ممنوع جامعه میگردد؛ پس در این اوضاع، جوانه آزادی در جامعه اجازه برآمدن نمییابد و زبان، ذهن و ضمیر خیرخواهان و صاحبان اندیشه، به لکنت میافتد. به تعبیر قرآن کریم، ظالمان و طاغیان را باد نخوت و پندار عترت در بر میگیرد و کسی یارای نقد و انتقاد آنان را ندارد: ﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ﴾[۱۱۶]. فعل “قیل”، مجهول آمده، شاید از این رو که گویی عنصر طغیان در طاغوت به آن حد میرسد که کسی را یارای روبهرو شدن با او نیست تا شاید پندش دهد و از سرْخودی و طغیانش باز دارد. ﴿أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ﴾، دلالت به این حقیقت دارد که خوی خودْسری و سرکشی در او آنچنان راسخ و ملکه و مالک عقل و ارادهاش گشته که چون مواجه شود با هرچه و هر که بخواهد او را رام و وجدان و عقلش را بیدار و هشیار کند، این خوی طغیان از جای برمیخیزد و او را فرا میگیرد و روزنههای درونش را یکسر میبندد. معنای ﴿الْعِزَّةُ﴾، درباره طاغی همین خوی سرکشی بر هر قانون و حقوق و طغیان بر هر خیراندیش و عاقبتْبین است. پس از تولیت و پیشرفت در فساد و طغیان، چون نام خدا و پروای از او را که متضمن اندیشه در خیر و مصلحت است بشنود، به جای آنکه بیندیشد و پروا گیرد، طبیعت سرکشش با آلودگی به گناه و تجاوز او را فرا میگیرد. همین طبیعت و شرارههای آن، هر روزنه اندیشه به خیر و حق را به رویش میبندد. او در میان این خودسوزی و تاریکی، پیوسته وحشتزده و هراسناک است، بانگ و شبحی از غلامان خدمتگزار سر به زیر باشد یا آزادگان سرفراز[۱۱۷].
حق نقد و انتقاد از حقوقی است که با حوزه قدرت سیاسی برخورد بسیار دارد؛ زیراکه نقد فردی، ناظر به تصمیمهای شخصی است و از حقوقی است که غالباً در جامعه، اجرایی میشود و پیامد چندانی هم ندارد، آنچه چالشزاست، نقدقدرت، برنامههای سیاسی و تصمیمسازیهای حکومتهاست و البته همین ساحت است که اهمیت دو چندان و گشایشگرانه دارد. جامعه اگر دارای آزادی باشد، منتقدان، صاحبنظران و اندیشوران در بستری آسوده و آرام میتوانند، نقد قدرت کنند. همه آموزههایی مانند امر به معروف، نهی از منکر، رایزنی و مشورت، نقد و نصیحت، در زمینه و جامعهای معنادار میشوند که حق انتقاد وجود داشته باشد. هرچند این آموزهها میتوانند حوزه فردی را شامل شود، اما به نظر میرسد بیشترین جلوه و حضور این دستورها، در حوزه سیاسی و اجتماعی رخ میدهد. در قرآن کریم بر این امر تکیه شده است که در جامعه اسلامی، گروهی منتقد و خیرخواه وجود داشته باشد که به معروف و امور شایسته، امر کنند[۱۱۸]. طبیعی است که این امر در حیطهای گستردهتر از امر فردی قرار دارد و جامعه را از گزند استبداد، فساد و ظلم دور میدارد. قرآن، از اینکه در امتهای گذشته، کسی به این اصل عمل نکرده است، به نکوهش و اعتراض بیان میکند: ﴿فَلَوْلَا كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ أُولُو بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ﴾[۱۱۹].
جوادی آملی با انتقاد از اینکه برخی میپندارند، جنبه مثبت سکولاریزم آن است که هیچ فرد و عنصری در جامعه از جهت نقد و نظارت استثنا نخواهد شد؛ بر این امر تأکید دارد که واقعیت امر چنین نیست، وی با توجه به اینکه همه امور جامعه اسلامی اعم از قانون، هیئت حاکم، دولتمردان و غیر آن باید این آمادگی و ظرفیت را داشته باشند که مورد انتقاد و سؤال قرار گیرند؛ به ظرفیتهای آموزه امر به معروف و نهی از منکر میپردازد و اینکه با تأمّل در حدود و ثغور و کیفیت اجرای این فریضه، به برتری انکارناپذیر آن، پی میبریم. در امر به معروف و نهی از منکر، هیچگاه انتقاد و تذکر به شخص یا گروه خاصی واگذار نشده است، بلکه همه افراد موظفند به یکدیگر تذکر دهند و همه وظیفه دارند در برابر تخطّی دیگران ساکت نمانند و از این جهت فرقی بین فرد عادی با دولتمرد نیست. همانگونه که افراد عادی جامعه میتوانند به مسئول دولتی تذکر بدهند و به این وسیله، خطاهای او را در مسئولیتش به وی گوشزد کنند، مسئول نیز میتواند خطاهای مسئول دیگر یا فردی از افراد جامعه را به وی تذکر دهد[۱۲۰]. و نکته چشمگیر آن است که نقد و پرسش از حاکمان و رهبران در هیچ حالتی از میان نمیرود و امکان دارد که در هر موقعیتی نقد شوند، به بیان شهید بهشتی، هیچ حکومتی تحت هیچ عنوانی، تحت شرایط فوقالعاده و غیرعادی و به طورکلی تحت هیچ شرایطی حق ندارد آزادی انتقاد از رهبران را از مردم بگیرد. فقها میگویند برخی امور به عنوان اولی، واجب است و به عنوان ثانوی، حرام. بعضی چیزها هست که عنوان ثانوی برنمیدارد. طبق آنچه ما از اسلام میشناسیم، هیچ حکومتی تحت هیچ شرایطی حق ندارد، آزادی انتقاد از رهبران را از دست مردم بگیرد[۱۲۱].[۱۲۲]
پذیرش انتقاد در نظام اسلامی
یکی از مفسران معاصر با نقد دیدگاهی که گروهی را نقدناپذیر میدانند بر این امر تأکید دارد که برخی بر اثر قصور اطلاع از مبانی دینی، حق نظارت و انتقاد را در نظام اسلامی، محدود و اعمال آن را ناممکن میانگارند و علت آن را نیز مقدس بودن بعضی از مقامات حکومتی معرفی میکنند؛ در حالی که این دیدگاه از اساس بیپایه و سُست است. در فریضه امر به معروف و نهی از منکر، همان گونه که در عاملان این فریضه، هیچ گونه محدودیتی نیست و همگی به امتثال این واجب موظفند، در مورد مخاطبان این واجب نیز محدودیت وجود ندارد؛ به گونهای که بالاترین مقام حکومت دینی که ولی فقیه است از هیچگونه امر به معروف و نهی از منکر مستثنا نیست؛ هرچند او به سبب عدالت و تنزّهی که دارد، بیش از دیگران و پیش از آنان به قوانین الهی احترام میگذارد؛ اما این بدان معنا نیست که اگر اشتباه و خطایی از وی سر زد، نباید به او تذکر داد، بلکه باید به او یادآوری کرد، و حق تذکر به وی نیز مربوط به قشر خاص نیست و همه اقشار جامعه حق دارند، بلکه وظیفه دارند ایشان را از نظرها و انتقادهای سازنده خود مطلع کنند[۱۲۳]. یکی از مصادیق آشکار حق انتقاد از حاکمان و باز بودن فضای نقد در نظام اسلامی را میتوان در برخورد امیرالمؤمنین علی(ع) با خوارج مشاهده کرد، ایشان در مسجد کوفه، در حال سخنرانی بود که یکی از خوارج برخاست و گفت «لَا حَكَمَ إِلَّا اللَّهُ»، سپس ساکت شد، بعد دیگری و دیگری برخاستند و آن گاه که گویندگان این سخن زیاد شدند، حضرت فرمود: «كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ» و چنین ادامه دادند: «لَكُمْ عِنْدَنَا ثَلَاثُ خِصَالٍ لَا نَمْنَعُكُمْ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ تُصَلُّوا فِيهَا وَ لَا نَمْنَعُكُمُ الْفَيْءَ مَا كَانَتْ أَيْدِيكُمْ مَعَ أَيْدِينَا وَ لَا نَبْدَؤُكُمْ بِحَرْبٍ حَتَّى تَبْدَءُونَا بِهِ»[۱۲۴]. برای شما در نزد ما سه ویژگی و حق خواهد بود: مانع ورود شما به مساجد خدا نمیشویم که در آن نماز بگزارید، سهم بیتالمال شما را قطع نمیکنیم، تا آنگاه که دستان شما با ماست و [[[شورش]] نمیکنید] و آغازگر جنگ نخواهیم بود مگر آنکه شما شروع کننده باشید. همچنین در تاریخ آمده است، یکی از خوارج وقتی که جملهای حکیمانه از علی(ع) شنید، به ایشان گفت: «قَاتَلَهُ اللَّهُ كَافِراً مَا أَفْقَهَهُ». خدا این کار را بکشد! چقدر با درایت و فهم است! اصحاب حضرت خواستند او را بکشند، اما ایشان فرمود: «رُوَيْداً إِنَّمَا هُوَ سَبٌّ بِسَبٍّ أَوْ عَفْوٌ عَنْ ذَنْبٍ»[۱۲۵]. آرام باشید! او دشنام داده است، جزای او یا دشنام است یا برای گناهی که کرده، بخشش.
این رفتار و گفتار به ما بیان میکند که در اوج قدرت علی(ع) در کوفه، فضا برای نقد شخص حاکم هرچند غیرمنصفانه، باز بوده و با آنکه حاکم اسلامی میداند که گروه شورشی بر باطلاند و چه سرنوشت خطرناکی در انتظار آنان است، اما تا زمانی که امنیت جامعه اسلامی را با خطر جدی مواجه نمیکنند، حقوق آنان را میپردازد و آنان را از حق خود محروم نمیسازد. آزادی نقد و گفتوگوی آنان را که به خون او تشنه بودند، پاس میدارد و اجازه اظهار عقیده میدهد، صادقانه و صبورانه به پرسشها و حتی بهانهجویی آنان پاسخ میدهد و سفارش میکند: «لَا تَقْتُلُوا الْخَوَارِجَ بَعْدِي فَلَيْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَأَخْطَأَهُ كَمَنْ طَلَبَ الْبَاطِلَ فَأَدْرَكَهُ»[۱۲۶]. پس از من خوارج را نکشید؛ زیرا آن کس که حق را میجوید و به گمراهی میرود همانند آن نیست که باطل را طلب کند و بیابد [مثل معاویه و اصحاب او]. لذا علی(ع) در زمان خلافت، متخلفین از بیعت و همچنین خارجین از بیعت (خوارج) را و کسانی که شخص او را تکفیر و تضلیل میکردند مزاحم نمیشد و حتی سهم بیتالمال آنها را نبرید تا چه رسد که امنیت مالی و جانی آنها را تهدید کند. اینها برای این بود که همه بدانند قدرت حاکمه نباید و نمیتواند جلو اظهار رأی و عقیده آنها را بگیرد[۱۲۷]. همین روحیه بود که ایشان در عهدنامه مالک اشتر سفارش میکند: «وَ لَا تَقُولَنَّ إِنِّي مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ فَإِنَّ ذَلِكَ إِدْغَالٌ فِي الْقَلْبِ وَ مَنْهَكَةٌ لِلدِّينِ»[۱۲۸]. هرگز با خود مگو: “من فرمانده هستم، پس باید دستوردهنده باشم و دیگران اطاعت کنند”. به یقین، چنین پنداری، مایه فساد قلب و سستی دین خواهد شد. با این وصف، به حاکم میآموزد تا متکبر نباشد و تنها اطاعت دیگران را مطالبه نکند و در جایی دیگر به حضور منتقدان منصف و همراهی با آنان تأکید میشود: «ثُمَّ لْيَكُنْ آثَرُهُمْ عِنْدَكَ أَقْوَلَهُمْ بِمُرِّ الْحَقِّ لَكَ وَ أَقَلَّهُمْ مُسَاعَدَةً فِيمَا يَكُونُ مِنْكَ مِمَّا كَرِهَ اللَّهُ لِأَوْلِيَائِهِ وَاقِعاً ذَلِكَ مِنْ هَوَاكَ حَيْثُ وَقَعَ». باید برگزیدهترین آنان نزد تو، آن کس از وزیران باشد که سخن تلخ حق را بیشتر به تو بازگو کند و کمتر تو را در آنچه خدا از اولیانش نمیپسندد و مطابق هوای توست، یاری و مساعدت کند.
حضرت در ادامه تأکید میکند حاکم باید خود را با کسانی همراه کند که واقعیت را برایش بیان کنند: «وَ الْصَقْ بِأَهْلِ الْوَرَعِ وَ الصِّدْقِ ثُمَّ رُضْهُمْ عَلَى أَلَّا يُطْرُوكَ وَ لَا يَبْجَحُوكَ بِبَاطِلٍ لَمْ تَفْعَلْهُ فَإِنَّ كَثْرَةَ الْإِطْرَاءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ وَ تُدْنِي مِنَ الْعِزَّةِ»[۱۲۹]. و خود را با صاحبان تقوا و صداقت، محشور کن، و عادتشان بده که ثناگویی و ستایشت نکنند و از اینکه باطلی را ترک کردهای - که وظیفه تو است، با مدح خود - تو را شادمان نسازند؛ زیرا ستایش زیاد، خودپسندی میآورد و شخص را به تکبّر نزدیک میکند. در روایتی که امام باقر(ع) از حضرت عیسی(ع) نقل میکند، بر نقد و سنجش سخنان، تأکید شده است. ایشان میفرماید: «خُذُوا الْحَقَّ مِنْ أَهْلِ الْبَاطِلِ وَ لَا تَأْخُذُوا الْبَاطِلَ مِنْ أَهْلِ الْحَقِّ كُونُوا نُقَّادَ الْكَلَامِ فَكَمْ مِنْ ضَلَالَةٍ زُخْرِفَتْ بِآيَةٍ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ كَمَا زُخْرِفَ الدِّرْهَمُ مِنْ نُحَاسٍ بِالْفِضَّةِ الْمُمَوَّهَةِ النَّظَرُ إِلَى ذَلِكَ سَوَاءٌ وَ الْبُصَرَاءُ بِهِ خُبَرَاءُ»[۱۳۰]. سخن حق را بگیرید، گرچه گوینده آن اهل باطل باشد، اما، سخن باطل را انکار کنید، گرچه گوینده آن اهل حق باشد. شما سنجشگران و منتقدان کلام باشید. چه بسا کلام گمراهی که به وسیله آیهای از کتاب خدا تزئین شده باشد، آن گونه که ممکن است درهمی از مس با آب نقره، آراسته و مخلوط شده باشد، نگاه به آن دو یکسان است و ظاهراً قابل تشخیص نیست، ولی کسانی که با بصیرت و دقت در آن نگاه کنند به آن آگاهی مییابند.
امام خمینی بر این باور بود که هر فردی از افراد ملت حق دارد که مستقیماً در برابر سایرین، زمامدار مسلمین را استیضاح کند و به او انتقاد کند و او باید جواب قانع کننده بدهد[۱۳۱]. باز بودن فضای نقد و انتقاد از برنامهها و امور جاری در جامعه اسلامی، خود را در امور مختلف سیاسی- اجتماعی نشان میدهد و امری است پذیرفته. نبود آزادی برای جوامع استبدادی است نه حاکمیت اسلامی که هیچ نسبتی با استبداد ندارد، به تعبیر “آمارتیا سن”، قحطی ویژه کشورهای سلطنتی کهن، جوامع استبدادی جدید، دیوانسالاریهای نوین استبدادی، اقتصاد استعماری تحت سلطه امپریالیستهای شمال، رهبران مستبد و نظامهای تک حزبی است که غیرقابل تحمل است. قحطی هرگز در کشوری مستقل، در کشوری که مرتباً در آن انتخابات انجام میشود، در کشوری که دارای احزاب مخالف است که میتوانند علناً انتقاد کنند و اجازه میدهند که روزنامهها آزادانه گزارش دهند و منطق سیاستهای دولت را فارغ از سانسور گسترده زیر سؤال ببرند، مشاهده نشده است[۱۳۲].[۱۳۳]
جمعبندی و نتیجهگیری
در این فصل، تلاش بر آن بود قلمرو و گستره آزادی سیاسی پردازش گردد. اگر آزادی حق است، عرصهها و حوزههای این حق را در چه گسترهای میتوان پیگیری کرد و تا کجا حرکت مسیکند، بحث بر آن بود در آزادی سیاسی تا کجا میتوان جلو رفت و کسی حق جلوگیری و مانع شدن شهروندان را ندارد. برای رسیدن به تحلیلی نسبتاً دقیق در این باره به حقوق چندگانهای مانند حق انتخاب کردن، انتخاب شدن، حق نظارت، حق تشکیل اجتماعات، حق بیان و حق نقد و انتقاد اشاره کردیم. انسان در این عرصهها حق دارد که اظهار نظر کند و اصل اولی آزادی اوست، اما اینکه مرزها و حدود از کجا و چه زمانی شروع میشود، بحثی است که در فصل بعد به آن خواهیم پرداخت. در نگرش قرآن کریم، یک کبرای کلی وجود دارد و آن پذیرش اصل آزادی سیاسی است، اما تطبیق و هماهنگی بر مصادیق جزئی بر عهده عقل، سیره عقلا و عرف است. بر اساس ادبیات قرآن که در آیه آزادی وظیفه پیامبران الهی بیان امور طیب و پاک و تحریم زشتیها و ناپاکیها میداند[۱۳۴]، میتوان گفت استبداد، خفقان و یکهتازی از مصادیق خبائث و زنجیر است که آنان برای بازکردن آن زنجیرها به رسالت برانگیخته شدهاند و حقوق ثابت شدهای چون آزادی بیان، بستر آزاد برای گفتوگو و نقد عالمانه، نقد منصفانه، حق مشارکت در امور سیاسی جامعه، حق انتخاب و حق رأی همه میتواند از مصادیق معروف، طیبات و امور پاکی باشد که پیامبران الهی بیان کردهاند.
در آیات قرآن کریم بر این امر تأکید شده است که حق همانند همه امور و افعال دیگر از آن خداوند است: ﴿الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ﴾[۱۳۵]. “ال” در ﴿الْحَقُّ﴾، جنس است و رساننده استیعاب و فراگیری همه حقوق. آن گونه که بهرهگیری از واژه “من” در آیه که نشویه یا ابتداییه است، نشان از آن دارد که سرچشمه همه حقوق از جانب اوست. به بیان شهید مطهری، این حقوق را که از خداوند به انسان رسیده است، کسی نمیتواند محدود سازد، پس سرچشمه آزادی سیاسی- اجتماعی انسان به شمار میروند و از آن حقوقی است که کسی نمیتواند در اجرا و تحقق آن دخالت کند، “معنای حق آزادی یعنی کسی حق ندارد که آزادی مرا از من سلب کند”[۱۳۶]. نکته دیگر آنکه چون نیک بنگریم، میان حق آزادی سیاسی و حقوقی که گستره آن را بیان میکنند، نوعی تعامل و کنش رفت و برگشتی وجود دارد، به معنای آن هر یک از حقوق بخشی از آزادی سیاسی را تأمین و حصهای از آن را بیان میکند، ضمن آنکه خود آن حقوق نیز با هم در ارتباط هستند و یکدیگر را پشتیبانی میکنند.[۱۳۷]
منابع
پانویس
- ↑ عبدالله جوادی آملی، حق و تکلیف در اسلام، ص۱۶۵-۱۶۷.
- ↑ مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲، ص۲۴۱.
- ↑ میرزا محمدحسین غروی نائینی، تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص۷۲.
- ↑ منصور میراحمدی، آزادی در فلسفه سیاسی اسلام، ص۸۴.
- ↑ سیدباقری، سید کاظم، آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم ص ۱۳۹.
- ↑ عزت الله فولادوند، کانت، روشنگری و جامعه مدنی، ص۵۵.
- ↑ Jovan Plamenac..
- ↑ محمد سلامی، نظریههای اختیارگرایانه در تبیین و توجیه الزام سیاسی ص۱۵۶.
- ↑ سیدباقری، سید کاظم، آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم ص ۱۴۲.
- ↑ ر.ک: منوچهر طباطبایی مؤتمنی، آزادیهای عمومی و حقوق بشر، ص۹۶.
- ↑ محمد جعفر جعفری لنگرودی، ترمینولوژی حقوق، ص۳۱.
- ↑ استفان کاستلز و الیستر دیویدسون، مهاجرت و شهروندی، ص۳۶.
- ↑ منتسکیو، روح القوانین، ص۲۹۲.
- ↑ ر.ک: مرتضی مطهری، فطرت، ص۲۳۱؛ ر.ک: مرتضی مطهری، جامعه و تاریخ، ص۳۲۰.
- ↑ ر.ک: سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۳۴۳.
- ↑ «بگو: ای کافران! * آنچه شما میپرستید، نمیپرستم * و شما پرستشگران پرستیده من نیستید * و من (نیز) پرستشگر پرستیده شما نیستم * و شما پرستشگران پرستیده من نیستید * دین شما از شما و دین من از من» سوره کافرون، آیه ۱-۶.
- ↑ «(فرعون) گفت: اگر خدایی جز من بگزینی تو را زندانی خواهم کرد» سوره شعراء، آیه ۲۹.
- ↑ «و اگر آنچه به او فرمان میدهم انجام ندهد بیگمان به زندان افکنده میشود و از خوارشدگان خواهد بود» سوره یوسف، آیه ۳۲.
- ↑ «آنگاه، پس از آنکه آن نشانهها را دیدند بر آن شدند که او را تا زمانی زندانی کنند» سوره یوسف، آیه ۳۵.
- ↑ سیدباقری، سید کاظم، آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم ص ۱۴۳.
- ↑ «بیگمان خداوند آنچه را که گروهی دارند دگرگون نمیکند (و از آنان نمیستاند) مگر آنها آنچه را که در خویش دارند دگرگون سازند» سوره رعد، آیه ۱۱.
- ↑ الشیخ الصدوق، معانی الأخبار، ج۲، ص۲۷۰.
- ↑ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر العیاشی، ج۲، ص۲۰۶.
- ↑ عبدالرحمن کواکبی، طبایع الاستبداد، ص۴۳.
- ↑ سیدباقری، سید کاظم، آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم ص ۱۴۷.
- ↑ سیدباقری، سید کاظم، آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم ص ۱۴۹.
- ↑ یادآوری این نکته لازم است که با توجه به اهمیت نظارت در جامعه اسلامی، این امر از “حق” فراتر رفته و تبدیل به “تکلیف” نیز شده است، اما در این قسمت، “حق” بودن آن برجسته شده است.
- ↑ ر.ک: رضا دلاوری، نظارت بر قدرت از دیدگاه قرآن، ص۷۶.
- ↑ ابوالفضل قاضی، حقوق اساسی و نهادهای سیاسی ص۳۵۲.
- ↑ جان استوارت میل، در آزادی، ص۲۶۲.
- ↑ سیدباقری، سید کاظم، آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم ص ۱۵۰.
- ↑ ee: Dalberg Acton، John Emerich Edward، "Essays on Freedom and Power"، p.۳۶۴. Or see: The New Dictionary of Cultural Literacy، p.۳۶۵..
- ↑ برای تفصیل این بحث، ر.ک: سیدکاظم سیدباقری، قدرت سیاسی از منظر قرآن کریم، ص۲۲۷.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۱۵۲.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، نسبت دین و دنیا، ص۲۱۸.
- ↑ سیدباقری، سید کاظم، آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم ص ۱۵۱.
- ↑ «و باید از میان شما گروهی باشند که (مردم را) به نیکی فرا میخوانند و به کار شایسته فرمان میدهند و از کار ناشایست باز میدارند و اینانند که رستگارند» سوره آل عمران، آیه ۱۰۴.
- ↑ «شما بهترین گروهی بودهاید که (به عنوان سرمشق) برای مردم پدیدار شدهاید؛ به کار پسندیده فرمان میدهید و از (کار) ناپسند باز میدارید» سوره آل عمران، آیه ۱۱۰.
- ↑ ر.ک: سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۲۲۱.
- ↑ سید محمد رشیدرضا، تفسیر المنار، ج۴، ص۳۰.
- ↑ سید محمد رشیدرضا، تفسیر المنار، ج۴، ص۳۷.
- ↑ سید محمد رشیدرضا، تفسیر المنار، ج۴، ص۳۷.
- ↑ «و باید از میان شما گروهی باشند که (مردم را) به نیکی فرا میخوانند و به کار شایسته فرمان میدهند و از کار ناشایست باز میدارند و اینانند که رستگارند» سوره آل عمران، آیه ۱۰۴.
- ↑ «و کارشان رایزنی میان همدیگر است» سوره شوری، آیه ۳۸.
- ↑ «و با آنها در کار، رایزنی کن» سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.
- ↑ سید محمد رشید رضا، تفسیر المنار، ج۴، ص۳۹.
- ↑ سنن أبی داود، کتاب الملاحم، باب الأمر و النهی، حدیث ۳۷۷۶.
- ↑ سیدباقری، سید کاظم، آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم ص ۱۵۲.
- ↑ اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح، ج۵، ص۲۰۸۲.
- ↑ حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۱۵۶.
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ص۲۹۹.
- ↑ محمدجواد مغنیه، تفسیر الکاشف، ص۲۰۴.
- ↑ ر.ک: محمدجعفر لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوقی، ص۲۷.
- ↑ رمون پولی، حقیقتها و آزادی، ص۹.
- ↑ علی آقا بخشی، فرهنگ علوم سیاسی، ص۹۸۵.
- ↑ سیدباقری، سید کاظم، آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم ص ۱۵۶.
- ↑ «در (کار) دین هیچ اکراهی نیست» سوره بقره، آیه ۲۵۶.
- ↑ سید ابوالفضل موسوی زنجانی، حریت در نظر اسلام، ص۱۷۳.
- ↑ سیدمحمدباقر الصدر، المدرسة الإسلامیة (موسوعة الشهید الصدر)، ج۵، ص۱۰۷.
- ↑ جعفر سبحانی، مفاهیم القرآن، ج۲، ص۴۱۲.
- ↑ سیدابوالفضل موسوی زنجانی، حریت در نظر اسلام، ص۱۹۸.
- ↑ ر.ک: سید قطب، فی ظلال القرآن، ج۴، ص۲۲۰۲.
- ↑ ر.ک: سیدمحمدعلی ایازی، آزادی در قرآن، ص۱۸۱.
- ↑ سیدباقری، سید کاظم، آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم ص ۱۵۸.
- ↑ مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص۱۴.
- ↑ این بحث در ادامه به تفصیل بررسی خواهد شد.
- ↑ «پس اگر با تو، به چون و چرا برخاستند بگو: من روی تسلیم به خداوند آوردهام و (نیز) هر کس از من پیروی کرده است (چنین است) و به اهل کتاب و درس ناخواندگان (مشرک) بگو: آیا اسلام میآورید؟ آنگاه اگر اسلام آوردند که رهیاب شدهاند و اگر رو گرداندند، بیگمان بر تو جز پیامرسانی نیست و خداوند به (حال) بندگان بیناست» سوره آل عمران، آیه ۲۰.
- ↑ سیدباقری، سید کاظم، آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم ص ۱۶۱.
- ↑ طبیعی است که در هر جامعهای با ملاحظه اموری اهم، محدودیتهایی برای آزادی بیان، مطرح میشود که در فصلهای پیش رو به آنها پرداخته میشود.
- ↑ «کسانی که گفتار را میشنوند آنگاه از بهترین آن پیروی میکنند، آنانند که خداوند راهنماییشان کرده است و آنانند که خردمندند» سوره زمر، آیه ۱۸.
- ↑ «و آنان را که از پرستیدن بت دوری گزیدهاند و به درگاه خداوند بازگشتهاند، مژده باد! پس به بندگان من مژده بده!» سوره زمر، آیه ۱۷.
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۳، ص۳۶۲؛ همچنین، ر.ک: ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج۴، ص۳۱۸.
- ↑ «کسانی که گفتار را میشنوند آنگاه از بهترین آن پیروی میکنند» سوره زمر، آیه ۱۸.
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۷۷۰.
- ↑ ملا محسن فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج۴، ص۳۱۸.
- ↑ سید قطب، فی ظلال القرآن، ج۵، ص۳۰۴۵.
- ↑ ر.ک: سیدمحمدعلی ایازی، آزادی در قرآن، ص۱۸۸.
- ↑ «(مردم را) به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فرا خوان و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز!» سوره نحل، آیه ۱۲۵.
- ↑ «و با اهل کتاب جز به بهترین شیوه چالش مکنید» سوره عنکبوت، آیه ۴۶.
- ↑ «بگو: اگر راست میگویید هر برهانی دارید بیاورید» سوره بقره، آیه ۱۱۱.
- ↑ «ای اهل کتاب! چرا حقّ را با باطل میآمیزید و حقپوشی میکنید با آنکه خود میدانید؟» سوره آل عمران، آیه ۷۱.
- ↑ حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۷۳۴.
- ↑ خلیل فراهیدی، کتاب العین، ج۷، ص۲۶۲.
- ↑ حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۱۰، ص۲۳.
- ↑ سیدباقری، سید کاظم، آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم ص ۱۶۳.
- ↑ The Universal Declaration of Human Rights (UDHR)..
- ↑ http://www.un.org/en/documents/udhr/..
- ↑ International Covenant on Civil and Political Rights..
- ↑ nited Nations، "UN Treaty Collection: International Covenant on Civil and Political Rights"، ۶ March ۲۰۱۲..
- ↑ عبدالرحمن عالم، بنیادهای علم سیاست، ص۳۴۳.
- ↑ ماکس وبر، دین قدرت و جامعه، ص۲۲۲.
- ↑ موریس دوورژه، احزاب سیاسی، ص۱۸.
- ↑ حسینعلی نوذری، احزاب سیاسی و نظامهای حزبی، ص۵۱.
- ↑ ر.ک: حسینعلی نوذری، احزاب سیاسی و نظامهای حزبی، ص۹۰.
- ↑ سیدباقری، سید کاظم، آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم ص ۱۶۹.
- ↑ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، ص۳۱.
- ↑ منصور میراحمدی، آزادی سیاسی در قرآن کریم، در مجموعه مقالات چهارمین نشست اندیشههای راهبردی (آزادی)، ص۱۴۳.
- ↑ «شما بهترین گروهی بودهاید» سوره آل عمران، آیه ۱۱۰.
- ↑ «به راستی این امّت شماست، امّتی یگانه و من پروردگار شمایم بنابراین مرا بپرستید» سوره انبیاء، آیه ۹۲.
- ↑ «و بدین گونه شما را امّتی میانه کردهایم تا گواه بر مردم باشید و پیامبر بر شما گواه باشد» سوره بقره، آیه ۱۴۳.
- ↑ حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۸۶.
- ↑ مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲۴؛ ص۱۲۸؛ مرتضی مطهری، آینده انقلاب اسلامی، ص۱۲۳.
- ↑ محمدهادی معرفت، جامعه مدنی، ص۱۱۰.
- ↑ راشد غنوشی، آزادیهای عمومی در حکومت اسلامی، ص۴۰۹.
- ↑ قانون فعالیت احزاب در جمهوری اسلامی ایران، مصوب سال ۱۳۶۰ نیز چارچوبی مشخص و محدود، برای تکاپوی آنها مشخص کرده است که عبارتاند از:
- ارتکاب افعالی که به نقض استقلال کشور منجر شود؛
- هر نوع ارتباط، مبادله اطلاعات و تبانی با سفارتخانهها، نمایندگیهای ارگانهای دولتی و احزاب کشورهای خارجی؛
- دریافت هرگونه کمک مالی و تدارکاتی از بیگانگان؛
- نقض آزادیهای مشروع دیگران؛
- ایراد تهمت، افترا و شایعه پراکنی؛
- نقض وحدت ملی و ارتکاب اعمالی چون طرحریزی برای تجزیه کشور؛
- تلاش برای ایجاد و تشدید اختلاف میان صفوف ملت با استفاده از زمینههای متنوع فرهنگی و نژادی موجود در ایران؛
- نقض موازین اسلامی و اساسی جمهوری اسلامی ایران؛
- تبلیغات ضد اسلامی و پخش کتاب و نشریات مضله؛
- اختفا و نگهداری و حمل اسلحه و مهمات غیر مجاز.
- ↑ سیدباقری، سید کاظم، آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم ص ۱۷۰.
- ↑ حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۲۳۱.
- ↑ ﴿وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا﴾ «و چون مؤمنان دستهها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده دادهاند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲.
- ↑ عبدالرحمن عالم، بنیادهای علم سیاست، ص۳۴۳-۳۴۴.
- ↑ سیدباقری، سید کاظم، آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم ص ۱۷۴.
- ↑ اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح، ص۲۹۸.
- ↑ لویس معلوف، المنجد فی اللغه، ص۳۸۷.
- ↑ طریحی، مجمع البحرین، ج۳، ص۱۵۱.
- ↑ سیدباقری، سید کاظم، آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم ص ۱۷۷.
- ↑ برای تنصیل این بحث، ر.ک: سیدکاظم سیدباقری، قدرت سیاسی از منظر قرآن کریم، ص۲۱۵ به بعد.
- ↑ «و چون به او گویند: از خداوند پروا کن، خویشتنبینی او را به گناه میکشاند» سوره بقره، آیه ۲۰۶.
- ↑ ر.ک: سید محمود طالقانی، پرتوی از قرآن، ج۲، ص۹۹-۱۰۰.
- ↑ ﴿وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾ «و باید از میان شما گروهی باشند که (مردم را) به نیکی فرا میخوانند و به کار شایسته فرمان میدهند و از کار ناشایست باز میدارند و اینانند که رستگارند» سوره آل عمران، آیه ۱۰۴.
- ↑ «پس چرا در میان مردم دورههایی که پیش از شما میزیستهاند خیراندیشانی نبودند که (مردم را) از تباهی در زمین باز دارند» سوره هود، آیه ۱۱۶.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، نسبت دین و دنیا؛ ص۲۱۸.
- ↑ سید محمد حسینی بهشتی، اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا، ص۱۲۷.
- ↑ سیدباقری، سید کاظم، آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم ص ۱۷۸.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، نسبت دین و دنیا، ص۲۱۸.
- ↑ نعمان بن محمد مغربی ابن حیون، دعائم الإسلام، ج۱، ص۳۸۸؛ ر.ک: حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۲، ص۱۲۴.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۴۲۰.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۶۱.
- ↑ مرتضی مطهری، یادداشتهای استاد مطهری، ج۱، ص۱۲۰.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲، ص۹۶.
- ↑ سیدروح الله موسوی خمینی، صحیفه امام، ج۵، ص۴۰۹.
- ↑ آمارتیا سن، توسعه یعنی آزادی، ص۲۸۰.
- ↑ سیدباقری، سید کاظم، آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم ص ۱۸۰.
- ↑ ﴿الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ﴾ «همان کسان که از فرستاده پیامآور درس ناخوانده پیروی میکنند، همان که (نام) او را نزد خویش در تورات و انجیل نوشته مییابند؛ آنان را به نیکی فرمان میدهد و از بدی باز میدارد و چیزهای پاکیزه را بر آنان حلال و چیزهای ناپاک را بر آنان حرام میگرداند و بار (تکلیف)های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمیدارد، پس کسانی که به او ایمان آورده و او را بزرگ داشته و بدو یاری رساندهاند و از نوری که همراه وی فرو فرستاده شده است پیروی کردهاند رستگارند» سوره اعراف، آیه ۱۵۷.
- ↑ «حق از (آن) پروردگار توست پس هیچگاه از دو دلان مباش!» سوره بقره، آیه ۱۴۷.
- ↑ مرتضی مطهری، یادداشتهای استاد مطهری، ص۲۷۳.
- ↑ سیدباقری، سید کاظم، آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم ص ۱۸۵.