امامت امام علی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
خط ۶۰: خط ۶۰:
*دیگر [[نصوص]] جلی در منابع [[اهل سنت]] در [[کتاب الغدیر]] [[علامه امینی]] و [[غایة المرام]] [[سید هاشم بحرانی]] آمده است<ref>امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۳، ص۱۶۹، ۱۷۴و ۴۷۸؛ ج۵، ص۵۵۰، ۹۶۰؛ ج۹، ص۳۶۴؛ بحرانی، سیدهاشم، غایة المرام، ج۱، ۲، ۳ و ۷.</ref>.
*دیگر [[نصوص]] جلی در منابع [[اهل سنت]] در [[کتاب الغدیر]] [[علامه امینی]] و [[غایة المرام]] [[سید هاشم بحرانی]] آمده است<ref>امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۳، ص۱۶۹، ۱۷۴و ۴۷۸؛ ج۵، ص۵۵۰، ۹۶۰؛ ج۹، ص۳۶۴؛ بحرانی، سیدهاشم، غایة المرام، ج۱، ۲، ۳ و ۷.</ref>.
*جای بسی شگفتی است که [[فضل بن روزبهان اشعری]] ادعا کرده است که کلمه خلیفتی در [[نقل]] [[مسند احمد]] نیامده است<ref>مظفر، محمد حسن، دلائل الصدق، ج۲، ص۳۵۹.</ref> و شگفت‌آورتر از او سخن [[ابن تیمیه]] است که اصل چنین [[حدیثی]] را در [[صحاح]] و مسانید [[اهل سنت]] [[انکار]] کرده است<ref>مظفر، محمد حسن، دلائل الصدق، ج۲، ص۳۵۹.</ref><ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[امامت امام علی (مقاله)| امامت امام علی]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۱، ص: ۴۴۵.</ref>.
*جای بسی شگفتی است که [[فضل بن روزبهان اشعری]] ادعا کرده است که کلمه خلیفتی در [[نقل]] [[مسند احمد]] نیامده است<ref>مظفر، محمد حسن، دلائل الصدق، ج۲، ص۳۵۹.</ref> و شگفت‌آورتر از او سخن [[ابن تیمیه]] است که اصل چنین [[حدیثی]] را در [[صحاح]] و مسانید [[اهل سنت]] [[انکار]] کرده است<ref>مظفر، محمد حسن، دلائل الصدق، ج۲، ص۳۵۹.</ref><ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[امامت امام علی (مقاله)| امامت امام علی]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۱، ص: ۴۴۵.</ref>.
==بررسی اشکالات==
*در هر حال، روایاتی که بر [[امامت علی]]{{ع}} دلالت [[آشکار]] دارند؛ یعنی از آن [[حضرت]] به عنوان [[خلیفه پیامبر]] و [[امام]] یا [[امیرمؤمنان]] یاد شده است، از طریق [[شیعه]] در بالاترین [[حد ]][[تواتر]] [[نقل]] شده است و از طریق [[اهل سنت]] نیز اگر چه در [[حد ]][[تواتر]] نیست، ولی یقیناً در [[حد ]][[روایت مستفیض]] می‌باشد و [[سند]] برخی از آنها نیز مطابق قواعد آنان معتبر است. با این حال، در این خصوص مناقشه‌هایی مطرح شده است:
*۱. گاهی فرضیه [[نسخ]] آن توسط [[پیامبر]]{{صل}} مطرح گردیده است ([[شیخ]] [[سلیم بشری]]) ولی فرضیه [[نسخ]] [[حدیث]] عقلاً و شرعاً مردود است، زیرا از قبیل [[نسخ]] [[حکم]] قبل از فرا رسیدن وقت عمل به آن است. علاوه بر این که هیچ گونه ناسخی از گفتار یا [[رفتار پیامبر]]{{صل}} [[نقل]] نشده است، بلکه در گفتار و [[رفتار پیامبر]]{{صل}} شواهد فراوانی بر [[تأیید]] و تثبیت آن یافت می‌شود<ref>شرف الدین، سید عبدالحسین، المراجعات، ص۲۴.</ref>.
*۲. گفته شده است تعداد [[شیعه]] در عصر اول و دوره‌های پس از آن اندک بوده و در حدی نبوده است که [[نقل]] [[نصوص امامت]] توسط آنان به [[حد ]][[تواتر]] برسد<ref>مظفر، محمد حسن، دلائل الصدق، ج۲، ص۳۵۱ به نقل از: ابطال نهج الباطل فضل بن روزبهان اشعری.</ref>.
*آگاهان به [[تاریخ]] می‌دانند که [[تشیع]] در [[صدر اسلام]] در سرزمین [[حجاز]] و دیگر [[سرزمین‌های اسلامی]] [[ظهور]] کرد و همواره جمع کثیری از [[امت اسلامی]] در مناطق مختلف دنیای [[اسلام]] پیرو [[مذهب تشیع]] بوده‌اند. [[مکه]]، [[مدینه]] و دیگر شهرهای سرزمین [[حجاز]]، [[کوفه]]، [[بصره]]، [[کربلا]]، [[نجف]]، [[بغداد]] و شهرهای دیگر سرزمین [[عراق]]، [[سوریه]]، [[حلب]]، جبل عامل، بعلبک در منطقه [[شامات]]، [[شهر]] [[مصر]] در [[آفریقا]]، [[یمن]] و شهرهای مختلف [[ایران]] که در گذشته قلمروی بسیار گسترده داشت مهم‌ترین و شناخته شده‌ترین شهرهایی هستند که [[شیعیان]] در آنها [[زندگی]] می‌کرده‌اند ([[تاریخ]] الشیعه) با توجه به کثرت [[شیعه]] و پراکندگی جغرافیایی آنان می‌توان منشأ و [[علت]] [[تواتر]] [[نصوص امامت علی]]{{ع}} را به دست آورد. خبر [[متواتر]] آن است که ناقلان آن از نظر تعداد و شرایط مکانی و جهانی به گونه‌ای باشد که احتمال [[خطا]] و تبانی بر ساختن آن عادتاً محال باشد.
*با توجه به نکات پیش گفته، این ویژگی‌ها در مورد [[نقل]] [[نصوص امامت]] توسط [[شیعه]] به صورت کامل تحقق دارد. از این رو، در [[تواتر]] این [[نصوص]] مجال کمترین تردیدی وجود نخواهد داشت<ref>سید مرتضی، علی بن الحسین، الشافی فی الإمامة، ج۲، ص۶۸- ۷۸؛ سید مرتضی، علی بن الحسین، الذخیرة فی علم الکلام، ص۴۶۳؛ تلخیص الشافی، ج۲، ص۴۶- ۵۶؛ طوسی، محمد بن حسن، الإقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد، ص۳۲۶- ۳۲۸؛ رازی حمصی، سدیدالدین محمود، المنقذ من التقلید، ج۲، ص۳۱۱- ۳۱۴.</ref>.
*۳. [[اعتقاد]] به [[نص]] [[امامت علی]]{{ع}} توسط [[هشام بن حکم]] و [[ابن راوندی]] مطرح شده است<ref>همدانی، عبدالجبار، المغنی، ج۱، ص۱۱۸.</ref> اولاً، شواهد [[تاریخی]] معتبر، نادرستی این فرضیه را [[آشکار]] می‌سازد و ثانیاً، لازمه این فرضیه آن است که چنین عقیده‌ای تا قبل از [[هشام بن حکم]] وجود نداشته و او آن را ابداع کرده است. اگر چنین بود باید از مطالب [[مسلم]] و مشهور میان مورخان و نویسندگان [[ملل و نحل]] بوده باشد، مانند عقایدی که توسط افراد خاصی چون [[جهم بن صفوان]]، [[واصل بن عطا]]، [[ابوالحسن اشعری]] و دیگران مطرح گردید و در شمار مسائل [[مسلم]] و مشهور [[تاریخی]] قرار گرفت، در حالی که درباره فرضیه [[جعل]] [[منصوص بودن امامت]] توسط [[هشام بن حکم]] چنین نیست<ref>سید مرتضی، علی بن الحسین، الشافی فی الإمامة، ج۲، ص۱۱۹؛ رازی حمصی، سدیدالدین محمود، المنقذ من التقلید، ج۲، ص۳۱۴- ۳۱۵.</ref>.
*۴. اگر [[امامت]] و [[خلافت علی]]{{ع}} به صورت [[آشکار]] توسط [[پیامبر]]{{صل}} [[بیان]] شده بود، در زمره مسائل [[مسلم]] و مشهور میان [[مسلمانان]] قرار می‌گرفت، همانند [[وجوب]] نمازهای پنج گانه، [[روزه]] [[ماه رمضان]]، [[قبله]] بودن [[کعبه]] و مسائلی از این قبیل<ref>همدانی، عبدالجبار، المغنی، ج۱، ص۱۱۴.</ref> پاسخ این است که [[نص بر امامت]] [[علی]]{{ع}} با مسائل یاد شده قابل مقایسه نیست، زیرا در مورد آنها انگیزه‌ای برای [[کتمان]] و عدم [[نقل]] وجود نداشته است، ولی در مورد [[امامت]]، [[انگیزه]] عدم [[نقل]] و [[کتمان]] وجود داشته است، زیرا در آغاز گروهی از [[صحابه]] آن را نادیده گرفته و درباره [[جانشین پیامبر]] دست به [[انتخاب]] زدند و پس از آن با امتناع‌کنندگان از [[بیعت]] با [[خلیفه]] [[برگزیده]] شده با روش قهرآمیز برخورد کردند. این [[اقدام]] از یک سو، مسئله را بر عده‌ای مشتبه ساخت، و از سوی دیگر کسانی نیز مرعوب شرایط شده و دم فرو بستند. این وضعیت در دوران [[حکومت]] [[امویان]] و [[عباسیان]] تشدید شد و در نتیجه [[نص]] [[امامت علی]]{{ع}} در میان هواداران [[مکتب]] [[خلفا]] به [[فراموشی]] سپرده شد، و [[عالمان]] آنان در دوره‌های بعد به توجیه و تصحیح [[رفتار]] [[خلفا]] اهتمام ورزیدند<ref>تلخیص الشافی، ج۲، ص۶۰-۶۱؛ رازی حمصی، سدیدالدین محمود، المنقذ من التقلید، ج۲، ص۳۱۶- ۳۱۷.</ref><ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[امامت امام علی (مقاله)| امامت امام علی]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۱، ص: ۴۴۷-۴۴۸.</ref>.
*۵. مطابق این نظریه اکثر [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} از روی [[علم]] و عمد با [[دستور]] او [[مخالفت]] کرده‌اند. این مطلب با سوابق [[تاریخی]] آنان در [[اطاعت از پیامبر]]{{صل}} [[سازگاری]] ندارد؛ چنان که احتمال این که آنان در زمانی کوتاه با قصد و عمد راه [[ضلالت]] را برگزیدند، مردود است<ref>جرجانی، میرسید شریف، شرح المواقف، ج۸، ص۳۵۹؛ همدانی، عبدالجبار، المغنی، ج۱، ص۱۱۹- ۱۲۰.</ref>.
*پاسخ این است که [[انگیزه]] و [[دلیل]] همه کسانی که به [[دستور پیامبر]]{{صل}} درباره [[امامت علی]]{{ع}} عمل نکردند یکسان نبوده است. عده‌ای به خاطر [[مصلحت اندیشی]] چنین تصمیمی گرفتند، آنان [[گمان]] می‌کردند فردی سالخورده‌تر از [[علی]]{{ع}} برای [[مقام امامت]] در آن شرایط مناسب‌تر است، به ویژه این که [[علی]]{{ع}} در [[دفاع]] از [[پیامبر]] و در [[جنگ‌ها]] افراد بسیاری از [[قریش]] را کشته بود، و کسانی از این بابت نسبت به او در [[دل]] [[کینه]] داشتند. عده‌ای نیز بر [[فضایل]] بی‌شمار و نیز [[موقعیت]] ممتازی که [[علی]]{{ع}} نزد [[پیامبر]]{{صل}} داشت [[حسد]] میورزیدند، بدین جهت [[امامت]] او را برنمی تافتند، بسیاری از افرادی که از [[قدرت]] [[کافی]] در تحلیل مسائل برخوردار نبودند نیز به خاطر عمل عده اندکی از مشاهیر [[صحابه]] که در [[سقیفه]] گرد آمده و درباره [[خلافت]] تصمیم گرفتند، دچار اشتباه شده و به این تصور که آن گروه بدون [[دلیل]] معتبر شرعی دست به آن [[اقدام]] نزده‌اند، [[نصوص امامت]] را رها کردند. با وجود چنین انگیزه‌ها نمی‌توان بی‌توجهی آنان به [[نصوص امامت]] را [[دلیل]] [[مخالفت]] عمدی همه آنها با [[پیامبر]]{{صل}} دانست، و سپس آن را پدیده‌ای [[باور]] نکردنی شمرد<ref>طوسی، محمد بن حسن، الاقتصاد فیما یتعلق بالإعتقاد، ص۳۳۹-۳۷۸.</ref>.
*برخی از [[اصحاب]] نیز بر این [[باور]] بودند که مسئله [[امامت]] از مسائل تعبدی نیست که باید [[دستور پیامبر]]{{صل}} درباره آن بی‌چون و چرا [[اجرا]] شود، بلکه از اموری است که به [[مصلحت اندیشی]] [[مسلمانان]] مربوط است، و آنان [[حق]] دارند درباره آن به تبادل نظر و [[انتخاب]] بپردازند. آنان در زمان [[پیامبر]]{{صل}} نیز با برخی از دستورهای او که مربوط به [[امور سیاسی]] و [[اجتماعی]] بود [[مخالفت]] ورزیده یا درباره آن به چون و چرا پرداختند. جریان [[صلح حدیبیه]]، [[القای شبهه]] و تردید در عمل به [[دستور پیامبر]]{{صل}} در آوردن قلم و کاغذ در بستر [[بیماری]]، تعلل ورزیدن در عمل به [[دستور پیامبر]]{{صل}} در پیوستن به [[سپاه اسامة بن زید]] و موارد دیگر، [[دلایل]] روشن بر این مدعاست<ref>شرف الدین، سید عبدالحسین، المراجعات، ص۸۴، ۸۷ و ۹۱-۹۲.</ref><ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[امامت امام علی (مقاله)| امامت امام علی]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۱، ص: ۴۴۸.</ref>.
*۶. برخی گفته‌اند [[نصوص امامت علی]]{{ع}} تنها بر [[امامت]] او دلالت می‌کنند و نافی [[امامت]] دیگران نیستند. بنابراین، دیدگاه [[اهل سنت]] که [[علی]]{{ع}} را [[خلیفه]] و [[امام چهارم]] می‌دانند با [[نصوص امامت]] ناسازگار نیست<ref>شرح المقاصد، ج۵، ص۲۷۷.</ref>.
*در پاسخ باید گفت روشن است که [[پیامبر]]{{صل}} مطابق قواعد متعارف زبان با [[مردم]] سخن گفته است. [[فهم]] متعارف از سخن [[رهبران]] در مورد [[تعیین جانشین]] خود این است که [[جانشینی]] وامامت [[بلافصل]] مقصود می‌باشد؛ چنان که معتقدان به [[خلافت عمر]]، [[خلافت]] او را به تعیین [[ابوبکر]] مستند می‌کنند و هرگز این احتمال را مطرح نکردند، که با سخن [[ابوبکر]] درباره [[خلافت عمر]]، [[خلافت]] دیگران نیز قابل طرح است.
*تا اینجا درباره آن دسته از [[نصوص امامت علی]]{{ع}} سخن گفتیم که در آنها واژگانی چون [[خلافت]]، [[امامت]] و [[امارت]] به کار رفته است و دلالت آنها بر [[امامت]] و [[خلافت]] صریح است، زیرا کاربرد دیگری در معنای دیگری از قبیل [[محبت]] و [[نصرت]] ندارند. اینک به [[تبیین]] نصوصی می‌پردازیم که در آنها واژگانی چون [[مولی]] و ولی به کار رفته است که علاوه بر معنای [[امامت]]، در معنای [[محبت]] و [[نصرت]] و جز آن نیز به کار رفته‌اند و در نتیجه دلالت آنها بر [[امامت]] [[نیازمند]] قرائن و شواهد لفظی یا غیر لفظی است. همین گونه است نصوصی که‌ شأن و مقامی را برای [[علی]]{{ع}} اثبات کرده‌اند که [[امامت]] را نیز دربرمی گیرد. دلالت این گونه [[نصوص]] بر [[امامت علی]]{{ع}} نیز [[نیازمند]] دقت بیشتر و توجه به شواهد و قرائن لفظی و غیر لفظی است. [[متکلمان]]، این دسته از [[نصوص]] را [[نصوص]] خفی نامیده‌اند<ref>سید مرتضی، علی بن الحسین، الشافی فی الإمامة، ج۲، ص۶۷.</ref>.
*۸. [[آیه ولایت]]: [[خداوند متعال]] خطاب به [[مؤمنان]] فرموده است: {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}}<ref>«سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.</ref>.
*مطابق [[روایات]]، این [[آیه]] در [[شأن]] [[علی]]{{ع}} نازل شده است، هنگامی که در [[نماز]] و در حال [[رکوع]] انگشتر خود را به [[بی‌نوایی]] داد که از [[مردم]] درخواست [[کمک]] می‌کرد و کسی به او اعتنا نکرد. کلمه ولی اگر چه کاربردهای متفاوتی مانند [[پدر]]، عمو، پسرعمو، داماد، هم [[سوگند]] و هم [[پیمان]]، [[یاور]] و [[دوست]] دارد، ولی جامع آنها الاولی بالشیء است؛ یعنی ولی هر فرد، کسی است که با او نسبت ویژه‌ای دارد و در آن نسبت بر دیگران مقدم و سزاوارتر است. بر این اساس کاربرد واژه ولی در مصادیق مختلف آن از قبیل مشترک [[معنوی]] است، نه لفظی. در این صورت، هرگاه در [[کلام]] قرینه‌ای بر تعیین مصداقی خاص وجود نداشته باشد، همه مصداق‌های ممکن را شامل می‌شود. از آنجا که در این [[آیه]]، [[ولایت]] قبل از آن که به [[علی]]{{ع}} (الذین آمنوا) نسبت داده شود به [[خداوند]] و [[رسول خدا]] نسبت داده شده است، آن کاربردهایی از [[ولایت]] مقصود است که در مورد [[خدا]] و پیامبرش ممکن و محقق است، که [[ولایت]] [[حکومت]] و [[سرپرستی]] از آن جمله است. البته، [[ولایت]] [[حکومت]] و [[سرپرستی]] [[خداوند]] در [[حقیقت]] از طریق [[پیامبر]] و [[امام]] تحقق می‌پذیرد. روشن است که این کاربرد [[ولایت]] با [[محبت]] و [[نصرت]] نیز منافات ندارد، اما این فرض که مقصود از [[ولایت]] در [[آیه]] فقط [[ولایت]] [[محبت]] و [[نصرت]] است پذیرفته نیست، زیرا با سیاق [[آیه]] که بر حصر دلالت می‌کنند [[سازگاری]] ندارد، چون [[ولایت]] [[نصرت]] و [[محبت]] [[عمومیت]] دارد و همه [[مؤمنان]] را شامل می‌شود<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[امامت امام علی (مقاله)| امامت امام علی]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۱، ص: ۴۴۹.</ref>.
*۹. [[آیه]] [[اکمال دین]]: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا}}<ref>«امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم» سوره مائده، آیه ۳.</ref>.
*مطابق [[روایات]] [[شأن نزول]]، این [[آیه]] در روز [[غدیر خم]] و در ارتباط با [[نصب]] [[علی]]{{ع}} توسط [[پیامبر]]{{صل}} به [[ولایت]] و [[رهبری]] [[مسلمانان]] نازل شده است. هنگامی که [[جبرئیل]] این [[آیه]] را بر [[پیامبر]]{{صل}} فرو خواند، [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|اللَّهُ أَكْبَرُ عَلَى إِكْمَالِ الدِّينِ وَ إِتْمَامِ النِّعْمَةِ وَ رِضَى الرَّبِّ بِرِسَالَتِي وَ بِوِلَايَةِ عَلِيٍّ مِنْ بَعْدِي}}. او با گفتن این جمله [[خشنودی]] خود و نیز [[سپاس]] خود از [[خداوند]] را اعلان کرد.
*گذشته از [[روایات]] [[شأن نزول]]، جمله {{متن قرآن|الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ}}<ref>«امروز کافران از دین شما نومید شدند» سوره مائده، آیه ۳.</ref> که پس از جمله {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ...}} آمده است نیز قرینه گویایی بر این است که اکمال [[دین]] ناظر به مسئله [[امامت]] است، که اگر چه در طول دوران [[نبوت]] در مواقع گوناگون [[بیان]] شده بود، ولی [[بیان]] آن به صورت رسمی و با تشریفات خاصی در میان انبوهی از [[مسلمانان]] که از مناطق مختلف دنیای [[اسلام]] گرد آمده بودند، تا آن روز انجام نشده بود، و اگر [[کافران]] تا آن روز [[امید]] داشتند که پس از [[پیامبر]]{{صل}} خواهند توانست [[اسلام]] را از مسیر درست آن [[منحرف]] سازند، با اعلان [[امامت علی]]{{ع}} که در [[علم]] و عمل [[تالی]] [[پیامبر]]{{صل}} بود، [[امید]] آنان به [[یأس]] مبدل شد.
*۱۰. [[آیه تبلیغ]]: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ}}<ref>«ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان و اگر نکنی پیام او را نرسانده‌ای؛ و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه می‌گیرد، خداوند گروه کافران را راهنمایی نمی‌کند» سوره مائده، آیه ۶۷.</ref>.
*مطابق [[روایات]]، این [[آیه]] در [[حجة الوداع]] بر [[پیامبر]]{{صل}} نازل گردید و سیاق آن بیانگر این است که [[پیامبر]]{{صل}} از جانب [[خداوند]] [[مأموریت]] یافته بود که مطلب بسیار مهمی را به [[مردم]] [[ابلاغ]] کند. اهمیت آن تا حدی است که بدون آن، [[رسالت]] او ناقص و نامقبول خواهد بود. بدیهی است [[پیامبر]]{{صل}} تا آن زمان همه اصول و [[فروع]] [[اسلام]] را به [[مسلمانان]] [[ابلاغ]] کرده بود و [[مسلمانان]] به آنها عمل می‌کردند. تنها مطلبی که به صورت رسمی و عمومی [[ابلاغ]] نشده بود مسئله [[رهبری]] [[امت اسلامی]] پس از [[پیامبر]]{{صل}} بود. [[نگرانی]] [[پیامبر]]{{صل}} این بود که با [[ابلاغ]] این [[دستور الهی]]، [[منافقان]] که از هر فرصتی برای ضربه [[زدن]] به [[اسلام]] استفاده می‌کردند، چنین وانمود کنند که [[پیامبر]]{{صل}} در [[حقیقت]] به همان سنت‌های قومی و قبیلگی عمل می‌کند، و مسئله [[رهبری]] او نیز که به عنوان امری [[الهی]] [[تبلیغ]] می‌شد، ریشه در سنت‌های مزبور دارد. بدین جهت او در پایان، [[پسر عمو]] و داماد خود را به عنوان [[جانشین]] خود تعیین کرد. اگر این [[تفکر]] در میان [[مسلمانان]] نفوذ می‌کرد، همه تلاش‌های [[طاقت]] فرسای [[پیامبر]]{{صل}} در طول دوران [[نبوت]]، مخدوش می‌گردید. [[خداوند]] به او [[اطمینان]] داد که [[کافران]] و [[منافقان]] از نقشه‌های خود طرفی نخواهند بست و بر او لازم است که بدون [[نگرانی]] از این جهت [[مأموریت الهی]] خویش را ا بلاغ کند. بر این اساس، [[پیامبر]]{{صل}} در هیجدهم ذی الحجه و در [[غدیر خم]] به [[مأموریت]] ویژه خود جامه عمل پوشانید و [[علی]]{{ع}} را به عنوان [[رهبر]] [[امت اسلامی]] پس از خود معرفی کرد<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[امامت امام علی (مقاله)| امامت امام علی]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۱، ص: ۴۵۰.</ref>.
*۱۱. [[آیه]] اولوا الأرحام: {{متن قرآن|وَأُوْلُوا الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ}}<ref>«و خویشاوندان نسبت به یکدیگر در کتاب خداوند از مؤمنان و مهاجران سزاوارترند» سوره احزاب، آیه ۶.</ref>. یعنی اگر کسی از [[دنیا]] برود [[خویشاوندان]] نزدیک او [[وارث]] او خواهند بود و تا [[خویشاوندان]] نزدیک هستند نوبت به [[خویشاوندان]] مرتبه بعد نمی‌رسد. این که [[برتری]] یاد شده در چه چیز است [[بیان]] نشده است، اگر چه گفته شده است [[شأن نزول]] آن [[وراثت]] در [[مال]] است، ولی مورد مخصص نیست، بنابراین همه آن چیزهایی را که [[وراثت]] پذیر است شامل می‌شود، خواه از مقوله [[مال]] باشد یا غیر [[مال]]. [[مقام امامت]] و [[رهبری]] از اموری است که اگر فردی شرایط آن را داشته باشد می‌تواند [[وارث]] [[امام]] و [[رهبر]] پیش از خود باشد. بر این اساس، [[علی]]{{ع}} [[وارث]] [[مقام امامت]] [[پیامبر]]{{صل}} بوده است، زیرا او هم [[صفات امامت]] را داشت و هم [[خویشاوند]] [[پیامبر]]{{صل}} بود و از طرفی [[ابوبکر]] علاوه بر این که [[شرایط امامت]] را نداشت، [[خویشاوند]] نسبی [[پیامبر]]{{صل}} نیز نبود.
*بر این [[استدلال]] اشکال شده که مقتضای آن این است که [[عباس]] [[عموی پیامبر]]{{صل}} [[وارث]] [[مقام امامت]] او باشد، زیرا وی در [[خویشاوندی]] نسبی بر [[علی]]{{ع}} [[برتری]] داشت، چرا که عمو [[برتر]] از [[پسر عمو]] است. در پاسخ گفته شده است:
:#[[علی]]{{ع}} پسر عموی پدری و مادری [[پیامبر]]{{صل}} بود، ولی [[عباس]] تنها عموی [[پدری ]][[پیامبر]]{{صل}} بود و پسر عموی پدری و مادری بر عموی پدری فقط مقدم است.
:#[[وراثت در امامت]] مشروط به داشتن [[صفات امامت]] است، که [[عصمت]] و [[افضلیت]] از آن جمله است و [[عباس]] فاقد این دو شرط بود. به همین [[دلیل]] بود که [[عباس]] از [[علی]]{{ع}} خواست دستش را پیش آورد تا با او به عنوان [[جانشین پیامبر]]{{صل}} [[بیعت]] کند. این درخواست بیانگر آن است که او [[علی]]{{ع}} را [[شایسته]] [[امامت]] می‌دانست، نه خود را<ref>حلی، حسن بن یوسف، نهج الحق و کشف الصدق، ص۲۰۳؛ فاضل مقداد، جمال الدین، اللوامع الإلهیة، ص۳۴۰؛ مظفر، محمد حسن، دلائل الصدق، ج۲، ص۲۸۷- ۲۹۰؛ جرجانی، میرسید شریف، شرح المواقف، ج۸، ص۳۵۹؛ هیثمی، ابن حجر، الصواعق المحرقة، ص۵۳.</ref>.
*۱۲. [[آیه]] {{متن قرآن|وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ}}<ref>«و آنان را باز دارید، که آنان بازخواست خواهند شد» سوره صافات، آیه ۲۴.</ref>: در روایاتی که از طریق [[شیعه]] و [[اهل سنت]] در [[تفسیر]] این [[آیه]] [[نقل]] شده است، آنچه افراد در [[قیامت]] از آن سؤال می‌شوند، [[ولایت]] [[علی بن ابوطالب]]{{ع}} است<ref>بحرانی، سیدهاشم، غایة المرام، ج۳، ص۸۶- ۹۱؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۶۰- ۱۶۴؛ هیثمی، ابن حجر، الصواعق المحرقة، ص۱۸۷؛ میلانی، سیدعلی، نفحات الأزهار، ج۲۰، ص۳۷۸۳۷۳.</ref>. [[ابن اسحاق]]، [[اعمش]]، [[شعبی]]، [[ابواسحاق سبیعی]]، [[ابن جریر طبری]]، [[حسین بن حکم حبری]]، [[ابونعیم اصفهانی]]، [[حاکم حسکانی]]، [[ابن شاهین بغدادی]]، [[ابن مردویه اصفهانی]]، [[خطیب خوارزمی]]، [[سبط ابن جوزی]]، [[ابوعبدالله گنجی]]، [[جمال الدین زرندی]]، [[جونی حمونی]]، [[نورالدین سمهودی]]، [[شهاب الدین خفاجی]]، [[شهاب الدین آلوسی]] و [[قندوزی حنفی]] از جمله [[عالمان]] برجسته اهل سنت‌اند که [[نزول]] [[آیه]] مزبور را درباره [[ولایت]] [[علی]]{{ع}} [[نقل]] کرده‌اند. در برخی از نقل‌ها [[ولایت]] [[اهل بیت]] نیز [[روایت]] شده است<ref>هیثمی، ابن حجر، الصواعق المحرقة، ص۱۸۷.</ref>.
*پرسش از [[اهل بیت پیامبر]]{{صل}} عموماً و از [[ولایت]] [[علی]]{{ع}} خصوصاً در [[احادیث]] دیگری نیز [[بیان]] شده است؛ چنان که در برخی از نقل‌های [[حدیث ثقلین]] آمده است: {{متن حدیث|وَ إِنِّي سَائِلُكُمْ حِينَ تَرِدُونَ عَلَيَّ عَنِ الثَّقَلَيْنِ}}<ref>ترمذی، محمد بن علی، نوادر الاصول، ص۶۸-۶۹.</ref><ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[امامت امام علی (مقاله)| امامت امام علی]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۱، ص: ۴۵۱.</ref>.
*در [[روایات]] متعدد دیگری پرسش از چهار چیز در [[قیامت]] مطرح شده است که [[محبت]] [[اهل بیت پیامبر]]{{صل}} یکی از آنهاست<ref>هیثمی، نورالدین علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد، ج۱۰، ص۳۴۶؛ تاریخ دمشق، ج۲، ص۱۶۱.</ref> در [[احادیث]] دیگری آمده است که گذر از [[صراط]] در [[قیامت]] جز با داشتن [[ولایت]] [[علی]]{{ع}} امکان نخواهد داشت<ref>حموینی، ابراهیم، فرائد السمطین، ج۱، ص۲۸۹؛ ابن مغازلی، علی بن محمد،  مناقب علی بن ابوطالب، ص۱۱۹ و ۲۴۳.</ref>.
*با توجه به [[احادیث]] یاد شده در درستی [[سند]] این مطلب که [[ولایت]] [[علی]]{{ع}} در [[قیامت]] مورد سؤال قرار خواهد گرفت تردید روا نیست، با این حال جای شگفت است که [[فضل بن روزبهان]] گفته است این [[روایت]] از طریق [[اهل سنت]] [[نقل]] نشده است<ref>مظفر، محمد حسن، دلائل الصدق، ج۲، ص۱۵۰.</ref>. و [[ابن تیمیه]] آن را [[کذب]] و موضوع شمرده است<ref>منهاج السنة، ج۷، ص۱۴۳- ۱۴۷.</ref>.
*[[علامه حلی]] در [[بیان]] [[استدلال]] به [[آیه]] و [[روایات]] یاد شده گفته است: لازمه پرسش از [[علی]]{{ع}} این است که [[ولایت]] برای او ثابت باشد و از طرفی [[ولایت]] برای دیگر [[صحابه]] ثابت نشده است، بنابراین، [[علی]]{{ع}} [[افضل]] [[صحابه]] است و در نتیجه [[امام]] آنان خواهد بود<ref>منهاج الکرامه، ص۱۵۳.</ref> یعنی اگر چه کلمه [[ولایت]] [[نص در امامت]] نیست، ولی بر [[فضیلت]] ویژه‌ای دلالت می‌کند که از میان [[صحابه]] به [[علی]]{{ع}} اختصاص دارد، بر این اساس [[برترین]] [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} است و چون [[افضلیت]]، [[شرط امامت]] است، [[امامت]] آن [[حضرت]] نیز ثابت می‌شود<ref>مظفر، محمد حسن، دلائل الصدق، ج۲، ص۱۵۲.</ref>.
*از تقریر یاد شده نادرستی سخن [[فضل بن روزبهان]] روشن می‌شود که گفته است: بر فرض درستی این [[روایات]] بر این که [[علی]]{{ع}} از اولیای [[خداوند]] است دلالت می‌کند و [[ولایت]] به معنای [[محبت]] است، پس [[نص در امامت]] نخواهد بود<ref>مظفر، محمد حسن، دلائل الصدق، ج۲، ص۱۵۰.</ref>.
*نادرستی سخن [[ابن تیمیه]] نیز روشن است که گفته است: لفظ مسئولون مطلق است و در سیاق نیز قرینه‌ای بر این که مقصود [[محبت]] [[علی]]{{ع}} است وجود ندارد (منهاج السنة) پاسخ به [[ابن تیمیه]] این است که [[محبت]] [[علی]]{{ع}} از سیاق [[آیه]] به دست نیامده است، بلکه از [[احادیث]] [[شأن نزول]] و شواهد بسیار آن در [[روایات]] دیگر استفاده شده است، و پاسخ [[فضل بن روزبهان]] این است که [[علامه حلی]] [[ولایت]] را [[نص]] [[آشکار]] بر [[امامت]] ندانسته است، بلکه به قرینه [[افضلیت]] که مدلول التزامی [[روایات]] است، بر [[امامت علی]]{{ع}} [[استدلال]] کرده است. شگفت‌آورتر این که آلوسی، [[ولایت]] [[خلفای راشدین]] را نیز بر [[ولایت]] [[علی]]{{ع}} عطف کرده و گفته است [[ولایت]] آنان در [[قیامت]] مورد سؤال واقع خواهد شد<ref>آلوسی، محمود، روح المعانی، ج۲۳، ص۸۰.</ref>. اما وی هیچ دلیلی بر مدعای خود [[نقل]] نکرده است.
:[[دهلوی]] چند اشکال سندی و دلالی بر [[استدلال]] [[شیعه]] به [[آیه]] {{متن قرآن|وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ}}<ref>«و آنان را باز دارید، که آنان بازخواست خواهند شد» سوره صافات، آیه ۲۴.</ref> و [[احادیث]] مربوط به آن وارد کرده است:
:#[[روایت]] از کتاب [[فردوس]] دیلمی [[نقل]] شده که [[احادیث ضعیف]] را گرد آورده و در [[سند]] آن، افراد ضعیف و مجهول قرار دارد؛
:#[[آیه]] در سیاق مربوط به [[مشرکان]] واقع شده است؛
:#مقصود از [[ولایت]]، [[محبت]] است و بر [[امامت]] دلالت نمی‌کند؛
:#بر فرض دلالت آن بر [[امامت]]، ناظر به وقت خاصی نیست، و این مطلب با [[مذهب]] [[اهل سنت]] هماهنگ است<ref>شکری آلوسی، سید محمود، مختصر التحفة الإثناعشریه، ص۱۷۷- ۱۷۸.</ref>.
*پاسخ اشکال اول این است که [[روایت]] به کتاب [[فردوس]] دیلمی اختصاص ندارد، و [[سند]] برخی از نقل‌های آن معتبر است؛ چنان که شواهد بسیاری نیز آن را [[تأیید]] می‌کند، بنابراین، در اصل این مطلب که [[ولایت]] [[علی]]{{ع}} در [[قیامت]] مورد سؤال واقع خواهد شد، تردیدی راه ندارد. از این جا پاسخ اشکال دوم نیز معلوم گردید، زیرا با وجود [[روایات]] یاد شده، سیاق اعتبار ندارد.
*پاسخ اشکال سوم او نیز از مطالب قبل به دست آمد، زیرا دلالت [[ولایت]] و [[محبت]] بر [[امامت]] از نوع دلالت التزامی است، نه دلالت مطابقی، و پاسخ اشکال چهارم این است که پرسش از [[ولایت]] [[علی]]{{ع}} [[خلفا]] را نیز شامل می‌شود، بنابراین، [[علی]]{{ع}} [[امام]] [[خلفا]] نیز خواهد بود<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[امامت امام علی (مقاله)| امامت امام علی]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۱، ص: ۴۵۲-۴۵۳.</ref>.
*۱۳. [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}<ref>«تو، تنها بیم‌دهنده‌ای و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه ۷.</ref>. معنای [[آیه]] با توجه به [[آیات]] دیگر و [[روایات]] این است که همواره از سوی [[خداوند]] هدایت‌گرانی وجود داشته و خواهند داشت، که [[مردم]] را به [[آیین حق]] [[هدایت]] کرده و خواهند کرد. این هدایت‌گران یا پیامبران‌اند و یا جانشینان آنان<ref>طباطبائی، سید محمدحسین، المیزان، ج۱۱، ص۳۰۵.</ref>.
*در [[قرآن کریم]] از [[پیامبران]] با عنوان نذیر و منذر یاد شده است<ref>سبأ: ۳۴؛ فاطر: ۲۴؛ زخرف: ۲۳؛ نجم: ۵۶؛ فرقان: ۵۱؛ ص: ۴ و آیات دیگر.</ref>. بنابراین، [[پیامبر]]{{صل}} یکی از مصادیق منذر ([[پیامبر الهی]])، چنان که [[پیامبران پیشین]] نیز مصادیق دیگر آن بودند، و همه [[پیامبران]] مصادیق [[هادیان الهی]] نیز بوده‌اند، چنان که اوصیای آنان، دیگر مصادیق هادیان [[خداوند]] بوده‌اند. بر این اساس [[اوصیای پیامبر]] [[اسلام]]{{صل}} نیز مصادیق [[هادیان الهی]] خواهند بود که نخستین آنان [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} است و این، مطلبی است که در [[روایات]] [[شأن نزول]] [[آیه]] [[بیان]] شده است. در این [[روایات]] که در [[منابع حدیثی]] [[شیعه]] و [[اهل سنت]] در [[حد ]][[متواتر]] [[نقل]] شده آمده است که [[پیامبر]]{{صل}} به [[علی]]{{ع}} اشاره کرد و او را به عنوان مصداق [[هادی]] معین کرد. تعابیری که در این [[روایات]] آمده بیانگر حصر است، مانند: {{متن حدیث|أَنْتَ الْهَادِي بَعْدِي يَا عَلِيُّ، بِكَ يَهْتَدِي الْمُهْتَدُونَ}}؛ به ویژه آن که چنین تعبیری درباره دیگر [[صحابه]] وارد نشده است. بر این اساس، مفاد [[روایات]] این است که در میان [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} تنها [[علی]]{{ع}} است که مصداق [[هادی]] [[الهی]] می‌باشد. و این، همان معنای [[امامت]] است. بنابراین معنای این [[سخن پیامبر]]{{صل}} که فرمود: {{متن حدیث|أَنَا الْمُنْذِرُ، وَ عَلِيٌّ الْهَادِي}} این است که من مصداق منذر ([[پیامبر]]) هستم و [[علی]] مصداق [[هدایت‌گری]] است که [[پیامبر]] نیست<ref>طباطبائی، سید محمدحسین، المیزان، ج۱۱، ص۳۲۷.</ref>.
*[[علامه حلی]] در دو کتاب<ref>حلی، حسن بن یوسف، نهج الحق و کشف الصدق، ص۱۸۰؛ منهاج الکرامة، ص۱۵۱- ۱۵۲.</ref> به این [[آیه]] و [[احادیث]] مربوط به آن، بر [[امامت علی]]{{ع}} [[استدلال]] کرده است. احادیثی که [[هادی]] در [[آیه]] را بر [[علی]]{{ع}} [[تفسیر]] کرده است علاوه بر منابع [[شیعه]]<ref>بحرانی، سیدهاشم، غایة المرام، ج۳، ص۷-۱۲؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۲۷۹- ۲۸۲.</ref>، در منابع معتبر [[اهل سنت]] از تعدادی از [[صحابه]] که [[علی بن ابی طالب]]{{ع}}، [[عبدالله بن عباس]]، [[عبدالله بن مسعود]]، [[جابر بن عبدالله انصاری]]، [[بریده اسلمی]]، [[ابوبرزه أسلمی]]، [[یعلی بن مرة]]، [[ابوهریره]] و [[سعد بن معاذ]] از آن جمله‌اند، [[روایت]] شده است <ref> تفسیر طبری، ج۱۲، ص۷۲؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۲۹؛ تاریخ ابن عساکر، ج۲، ص۱۴۵- ۴۱۷؛ الدر المنثور، ج۴، ص۴۵؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۳۸۱- ۳۹۵.</ref>.
*[[محمد بن عباس]] [[معروف]] به حجام در کتاب [[تأویل]] ما أنزل من القرآن الکریم فی النبی{{صل}} از پنجاه طریق [[روایت]] کرده است که [[هادی]] در [[آیه]] مورد بحث بر [[علی]]{{ع}} تطبیق شده است<ref>سعدالسعود، ص۹۹.</ref>. [[حاکم]] نیشابوری بر صحت [[سند حدیث]] تصریح کرده است؛ چنان که [[ضیاء]] مقدسی نیز آن را در کتاب المختاره [[نقل]] کرده است، به گفته [[سیوطی]] وی در این کتاب احادیثی را آورده که ملتزم به صحت آنها بوده است<ref>تدریب الراوی، ج۱، ص۱۱۵.</ref> برخی از محققان درباره صحت اسناد [[حدیث]] از طریق [[اهل سنت]] تحقیق ارزنده‌ای انجام داده و به همه تشکیک‌ها پاسخ داده است<ref>میلانی، سیدعلی، نفحات الأزهار، ج۲۰، ص۳۱۴- ۳۳۶.</ref><ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[امامت امام علی (مقاله)| امامت امام علی]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۱، ص: ۴۵۳-۴۵۴.</ref>.
*بر [[استدلال]] به [[آیه]] و [[احادیث]] [[شأن نزول]] آن بر [[امامت علی]]{{ع}} اشکال‌هایی وارد شده است:
:#ذکر [[علی]]{{ع}} در [[احادیث]] به عنوان [[هادی]] از باب مثال و نمونه است، و مقصود [[عالمان]] [[امت اسلامی]] است<ref>البحر المحیط، ج۵، ص۳۶۷- ۳۶۸.</ref>. این [[تأویل]] با ظاهر [[روایات]] که بر حصر دلالت می‌کند [[سازگاری]] ندارد. [[آلوسی]] نیز این [[تأویل]] را [[نادرست]] دانسته است: {{عربی|و أنا أظنك لا تلتفت إلی التأويل}}<ref>آلوسی، محمود، روح المعانی، ج۱۳، ص۱۰۸.</ref>.
:# ظاهر [[احادیث]]، [[حجت]] است و باید به آن عمل کرد و لازمه آن این است که [[خلافت]] خلفای دیگر را بپذیریم، زیرا [[علی]]{{ع}} از روی طوع و رغبت با [[خلفا]] [[بیعت]] کرد. آلوسی این وجه را از برخی [[نقل]] کرده، ولی [[تأیید]] نکرده است، زیرا درستی آن در گرو اثبات [[بیعت]] [[علی]]{{ع}} با [[خلفا]] از روی [[رضا]] و رغبت است، که خود مورد [[اختلاف]] است و از نظر [[شیعه]] پذیرفته نیست.
:#مفاد {{متن حدیث|أَنَا الْمُنْذِرُ وَ بِكَ يَا عَلِيُّ يَهْتَدِي الْمُهْتَدُونَ}} که در برخی از نقل‌های [[حدیث]] آمده این است که [[پیامبر]]{{صل}} فقط منذر است، و [[هدایت‌گری]] به [[علی]]{{ع}} اختصاص دارد، و این سخن [[نادرست]] است، زیرا [[پیامبر]]{{صل}} به [[نص]] [[قرآن کریم]] هدایت‌کننده [[بشر]] به [[صراط مستقیم]] بوده است<ref>ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة، ج۳، ص۱۳۹.</ref> چنین برداشتی از [[روایت]] [[نادرست]] است، مفاد [[روایت]] انحصار [[هدایت]] گری در [[علی]]{{ع}} پس از [[پیامبر]]{{صل}} است؛ چنان که در [[نقل]] دیگر آمده است: {{متن حدیث|بِكَ يَهْتَدِي الْمُهْتَدُونَ مِنْ بَعْدِي}}.
:#با توجه به [[حدیث]] {{متن حدیث|أَصْحَابِي كَالنُّجُومِ بِأَيِّهِمُ اقْتَدَيْتُمُ اهْتَدَيْتُمْ}} [[هدایتگری]] [[امت]] پس از [[پیامبر]]{{صل}} به [[علی]]{{ع}} اختصاص ندارد، بلکه عموم [[صحابه پیامبر]]{{صل}} را شامل می‌شود، بنابراین، [[هدایت]] با [[امامت]] ملازمه ندارد<ref>مظفر، محمد حسن، دلائل الصدق، ج۲، ص۹۳ به نقل از التحفة الإثنا عشریة، ص۲۰۷.</ref>.
*وجه [[دلالت روایات]] بر حصر [[هدایت]] [[امت]] پس از [[پیامبر]]{{صل}} توسط [[علی]]{{ع}} پیش از این [[بیان]] گردید. و [[حدیث]] مزبور نیز مجعول است، زیرا یقیناً همه [[صحابه پیامبر]]{{صل}} از چنان [[شایستگی]] [[علمی]] و عملی برخوردار نبودند که بتوانند [[هدایتگر]] [[علمی]] و عملی [[امت]] باشند، علاوه بر این که در میان آنان اختلافاتی در [[حد ]][[تعارض]] و تناقض وجود داشت و گفتارها و رفتارهای تناقض آمیز نمی‌توانند راه [[هدایت]] باشند. علاوه بر این، [[محدثان]] و [[عالمان]] [[رجال]] [[اهل سنت]] [[حدیث]] مزبور را مردود دانسته‌اند<ref>میلانی، سیدعلی، نفحات الأزهار، ج۲۰، ص۳۶۳- ۳۶۶.</ref>.
*۱۴. [[حدیث غدیر]]: بیش از یکصد [[صحابه پیامبر]]{{صل}} [[روایت]] کرده‌اند که [[پیامبر]]{{صل}} در سفر [[حجة الوداع]]، پس از انجام [[مناسک]] [[حج]] و هنگام بازگشت از [[مکه]] به [[مدینه]]، در سرزمین [[جحفه]] و در کنار [[غدیر خم]]، حاجیان را که حدود یکصدهزار نفر بودند، متوقف ساخت و با این که هوا به شدت گرم و سوزان بود [[نماز ظهر]] و عصر را به [[جماعت]] اقامه کرد، آن گاه برای آنان [[سخنرانی]] کرد، و پس از توجه دادن [[مردم]] به [[توحید]]، [[نبوت]] و [[معاد]] و یادآوری این که او به زودی از [[دنیا]] خواهد رفت، و پس از گرفتن [[اقرار]] از آنان که او از جانب [[خداوند]] بر [[مسلمانان]] [[ولایت]] دارد، و زمام [[امور دینی]] و [[دنیوی]] آنان به دست اوست، دست [[علی]]{{ع}} را که در کنار او [[ایستاده]] بود بلند کرد و فرمود: "هر کس من مولای او هستم این [[علی]] مولای اوست"<ref>{{متن حدیث| مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ}}</ref>. اگر چه کلمه [[مولی]]، علاوه بر [[امامت]] و [[رهبری]] کاربردهای دیگری چون [[محبت]] و [[نصرت]] نیز دارد، ولی با توجه به قراین لفظی و غیر لفظی مقصود از آن در [[حدیث غدیر]]، [[امامت]] و [[رهبری]] است. روشن‌ترین قرینه لفظی آن این است که [[پیامبر]]{{صل}} قبل از [[بیان]] جمله یاد شده، با تأکید [[اولویت]] خود در تصمیم گیری نسبت به امور [[مسلمانان]] را یادآور شد و از آنان در این باره [[اقرار]] گرفت، آن گاه بدون فاصله فرمود: {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ}} و گویاترین قرینه غیر لفظی این است که متوقف کردن حاجیان در آن سرزمین و در آن هوای بسیار گرم و سوزان که [[مسلمانان]] را در [[مشقت]] و زحمت بسیار قرار داد، آن هم از جانب [[پیامبر]] که در [[رحمت]] و [[مهربانی]] و [[حکمت]] سرآمد همه افراد [[بشر]] به شمار می‌رود، برای [[بیان]] مطلب روشنی چون [[محبت]] و [[نصرت]]، معقول و منطقی به نظر نمی‌رسد، بر خلاف مسئله [[امامت]] که [[پایداری]] و [[استواری]] [[آیین اسلام]] را پس از [[پیامبر]]{{صل}} تضمین می‌کرد<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[امامت امام علی (مقاله)| امامت امام علی]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۱، ص: ۴۵۴-۴۵۵.</ref>.
==بررسی اشکالات==


==منابع==
==منابع==

نسخهٔ ‏۲۲ فوریهٔ ۲۰۲۰، ساعت ۱۲:۴۱

متن این جستار آزمایشی و غیرنهایی است. برای اطلاع از اهداف و چشم انداز این دانشنامه به صفحه آشنایی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت مراجعه کنید.
اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل امامت امام علی (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

مقدمه

دلایل جانشینی بلافصل امام علی(ع)

عصمت وامامت علی(ع)

افضلیت و امامت امام علی(ع)

اعلمیت و امامت امام علی(ع)

عدم صلاحیت دیگران برای امامت

معجزات امام علی(ع)

استخلاف بر مدینه

نصوص جلی بر امامت امام علی(ع)

  1. بر علی(ع) به عنوان امیر و فرمانروای مؤمنان سلام کنید[۲۸]؛
  2. این (علی) جانشین من در میان شما پس از من می‌باشد، فرمان او را بشنوید و از او اطاعت کنید [۲۹]؛
  3. این (علی) برادر و وصی و جانشین من پس از من و وارث من است، سخن او را بشنوید و از او اطاعت کنید[۳۰]؛
  4. تو ای علی برادر، وصی و جانشین من پس از من و قاضی دِین من هستی[۳۱]
  5. یا علی آیا راضی نیستی که برادر و جانشین من پس از من باشی. پیامبر(ص) این سخن را هنگامی به علی فرمود که میان مسلمانان عقد اخوت برقرار کرد و کسی جز علی(ع) باقی نمانده بود. وی به پیامبر(ص) عرض کرد میان صحابه به جز من عقد اخوت برقرار ساختی، پیامبر(ص) سخن فوق را به او فرمود[۳۲]
  6. تو ای علی بزرگ مسلمانان و پیشوای متقیان و رهبر سپید رویان و سرافرازان هستی[۳۳]
  7. خداوند بار نخست به زمین نظر افکند و مرا از آن برگزید و پیامبر قرارداد، بار دوم به زمین نظر نمود و علی را برگزید و او را امام قرار داد، سپس به من دستور داد تا او را برادر، وصی و یاور خود سازم[۳۴]
  8. پیامبر(ص) خطاب به عبدالله بن سمره که از او خواست وی را به راه نجات هدایت کند، فرمود:هرگاه عقاید و آرا مختلف گردید به علی بن ابی طالب اقتدا کن، زیرا او پیشوای امت من و جانشین من بر آنان است [۳۵][۳۶].
  9. سلمان فارسی روایت کرده که بر پیامبر(ص) وارد شدم، در حالی که حسین(ع) را بر دامن خود نشانده و او را می‌بوسید و می‌گفت: تو بزرگ و فرزند بزرگی، تو امام و فرزند امام و پدر امامانی، تو حجت، فرزند حجت و پدر حجت‌های نه‌گانه‌ای که نهمین آنان قائم آنهاست[۳۷]
  10. ابن عباس از پیامبر(ص) روایت کرده که فرمود: "علی بن ابی طالب پیشوای امت من و جانشین من بر آنان پس از من است، و مهدی قائم منتظر از فرزندان اوست"[۳۸]

بررسی اشکالات

  1. علی(ع) پسر عموی پدری و مادری پیامبر(ص) بود، ولی عباس تنها عموی پدری پیامبر(ص) بود و پسر عموی پدری و مادری بر عموی پدری فقط مقدم است.
  2. وراثت در امامت مشروط به داشتن صفات امامت است، که عصمت و افضلیت از آن جمله است و عباس فاقد این دو شرط بود. به همین دلیل بود که عباس از علی(ع) خواست دستش را پیش آورد تا با او به عنوان جانشین پیامبر(ص) بیعت کند. این درخواست بیانگر آن است که او علی(ع) را شایسته امامت می‌دانست، نه خود را[۶۹].
دهلوی چند اشکال سندی و دلالی بر استدلال شیعه به آیه ﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ[۸۳] و احادیث مربوط به آن وارد کرده است:
  1. روایت از کتاب فردوس دیلمی نقل شده که احادیث ضعیف را گرد آورده و در سند آن، افراد ضعیف و مجهول قرار دارد؛
  2. آیه در سیاق مربوط به مشرکان واقع شده است؛
  3. مقصود از ولایت، محبت است و بر امامت دلالت نمی‌کند؛
  4. بر فرض دلالت آن بر امامت، ناظر به وقت خاصی نیست، و این مطلب با مذهب اهل سنت هماهنگ است[۸۴].
  1. ذکر علی(ع) در احادیث به عنوان هادی از باب مثال و نمونه است، و مقصود عالمان امت اسلامی است[۹۷]. این تأویل با ظاهر روایات که بر حصر دلالت می‌کند سازگاری ندارد. آلوسی نیز این تأویل را نادرست دانسته است: و أنا أظنك لا تلتفت إلی التأويل[۹۸].
  2. ظاهر احادیث، حجت است و باید به آن عمل کرد و لازمه آن این است که خلافت خلفای دیگر را بپذیریم، زیرا علی(ع) از روی طوع و رغبت با خلفا بیعت کرد. آلوسی این وجه را از برخی نقل کرده، ولی تأیید نکرده است، زیرا درستی آن در گرو اثبات بیعت علی(ع) با خلفا از روی رضا و رغبت است، که خود مورد اختلاف است و از نظر شیعه پذیرفته نیست.
  3. مفاد «أَنَا الْمُنْذِرُ وَ بِكَ يَا عَلِيُّ يَهْتَدِي الْمُهْتَدُونَ» که در برخی از نقل‌های حدیث آمده این است که پیامبر(ص) فقط منذر است، و هدایت‌گری به علی(ع) اختصاص دارد، و این سخن نادرست است، زیرا پیامبر(ص) به نص قرآن کریم هدایت‌کننده بشر به صراط مستقیم بوده است[۹۹] چنین برداشتی از روایت نادرست است، مفاد روایت انحصار هدایت گری در علی(ع) پس از پیامبر(ص) است؛ چنان که در نقل دیگر آمده است: «بِكَ يَهْتَدِي الْمُهْتَدُونَ مِنْ بَعْدِي».
  4. با توجه به حدیث «أَصْحَابِي كَالنُّجُومِ بِأَيِّهِمُ اقْتَدَيْتُمُ اهْتَدَيْتُمْ» هدایتگری امت پس از پیامبر(ص) به علی(ع) اختصاص ندارد، بلکه عموم صحابه پیامبر(ص) را شامل می‌شود، بنابراین، هدایت با امامت ملازمه ندارد[۱۰۰].

بررسی اشکالات

منابع

جستارهای وابسته

منبع‌شناسی جامع امامت

پانویس

 با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. ربانی گلپایگانی، علی، امامت امام علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص: ۴۴۱.
  2. «و از مردم کسی است که در به دست آوردن خشنودی خداوند از جان می‌گذرد و خداوند به بندگان مهربان است» سوره بقره، آیه ۲۰۷.
  3. ربانی گلپایگانی، علی، امامت امام علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص: ۴۴۲.
  4. ربانی گلپایگانی، علی، امامت امام علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص: ۴۳۹.
  5. سید مرتضی، علی بن الحسین، الذخیرة فی علم الکلام، ص۴۳۷؛ طوسی، محمد بن حسن، الاقتصاد فیما یتعلق بالإعتقاد، ص۳۱۷- ۳۱۸؛ رازی حمصی، سدیدالدین محمود، المنقذ من التقلید، ج۲، ص۳۰۰؛ فاضل مقداد، جمال الدین، ارشاد الطالبین، ص۳۳۹؛ بحرانی، ابن میثم، قواعد المرام، ۱۸۶- ۱۸۷.
  6. «بنابراین، پس از دست یافتن تو به دانش ، به هر کس که با تو به چالش برخیزد؛ بگو: بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودی‌های خویش و خودی‌های شما را فرا خوانیم آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم» سوره آل عمران، آیه ۶۱.
  7. «...جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.
  8. امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۳، ص۲۵۱- ۲۵۴.
  9. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۲۹۸.
  10. ربانی گلپایگانی، علی، امامت امام علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص: ۴۴۳.
  11. سید مرتضی، علی بن الحسین، الذخیرة فی علم الکلام، ص۴۳۷؛ حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ص۴۹۷؛ طوسی، محمد بن حسن، الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد، ص۳۱۷؛ رازی حمصی، سدیدالدین محمود، المنقذ من التقلید، ج۲، ص۳۰۰؛ فاضل مقداد، جمال الدین، ارشاد الطالبین، ص۳۳۹.
  12. ربانی گلپایگانی، علی، امامت امام علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص: ۴۴۴.
  13. ربانی گلپایگانی، علی، امامت امام علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص: ۴۴۴.
  14. ربانی گلپایگانی، علی، امامت امام علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص: ۴۴۴.
  15. حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ص۵۰۴- ۵۱۷.
  16. ربانی گلپایگانی، علی، امامت امام علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص: ۴۴۴.
  17. دینوری، ابن قتیبه، الإمامة والسیاسة، ج۱، ص۱۸؛ نهج البلاغه، خطبه۷۴.
  18. حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ص۵۰۲- ۵۰۳؛ حلبی، ابوالصلاح، تقریب المعارف، ص۱۱۹- ۱۲۰؛ فاضل مقداد، جمال الدین، اللوامع الإلهیة، ص۳۴۳.
  19. ربانی گلپایگانی، علی، امامت امام علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص: ۴۴۴.
  20. حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ص۵۰۱.
  21. حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ص۵۰۱.
  22. ربانی گلپایگانی، علی، امامت امام علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص: ۴۴۴.
  23. «با راستگویان باشید!» سوره توبه، آیه ۱۱۹.
  24. «از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.
  25. حلبی، ابوالصلاح، تقریب المعارف، ص۱۲۳- ۱۲۶؛ حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ص۵۰۳.
  26. نمونه‌هایی از این کتاب‌ها عبارتند از: سید مرتضی، علی بن الحسین، الشافی فی الامامة، ج۲، ص۶۷؛ تلخیص الشافی، ج۲، ص۵۶؛ طوسی، محمد بن حسن، الإقتصاد فیما یتعلق بالإعتقاد، ص۳۲۶؛ سید مرتضی، علی بن الحسین، الذخیرة فی علم الکلام، ص۳۶۳؛ رازی حمصی، سدیدالدین محمود، المنقذ من التقلید، ج۲، ص۳۱۰؛ فاضل مقداد، جمال الدین، اللوامع الإلهیة، ص۳۳۵؛ فاضل مقداد، جمال الدین، ارشاد الطالبین، ص۳۳۹؛ حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ص۴۹۸؛ بحرانی، ابن میثم، قواعد المرام فی علم الکلام، ص۱۸۷؛ لاهیجی، عبدالرزاق، گوهر مراد، ص۵۱۱؛ مظفر، محمد حسن، دلائل الصدق، ج۲، ص۳۵۹- ۳۷۱.
  27. ربانی گلپایگانی، علی، امامت امام علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص: ۴۴۵.
  28. «سَلِّمُوا عَلَى عَلِيٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ»
  29. «هَذَا خَلِيفَتِي فِيكُمْ مِنْ بَعْدِي فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوهُ»
  30. «هَذَا أَخِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي مِنْ بَعْدِي وَ وَارِثِي فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا»
  31. «أَنْتَ أَخِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي مِنْ بَعْدِي وَ قَاضِي دِينِي »
  32. « أ لم ترض أن تکون أخی و خلیفتی من بعدی »
  33. « َأَنْتَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِين‏، وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِين‏»
  34. «إِنَّ اللَّهَ اطَّلَعَ إِلَى الْأَرْضِ اطِّلَاعَةً فَاخْتَارَنِي مِنْهَا فَجَعَلَنِي نَبِيّاً ثُمَّ اطَّلَعَ الثَّانِيَةَ فَاخْتَارَ مِنْهَا عَلِيّاً فَجَعَلَهُ إِمَاماً ثُمَّ أَمَرَنِي أَنْ أَتَّخِذَهُ أَخاً وَ وَصِيّاً وَ وَزِيراً»
  35. «إِذَا اخْتَلَفَتِ الْأَهْوَاءُ وَ تَفَرَّقَتِ الْآرَاءُ فَعَلَيْكَ بِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَإِنَّهُ إِمَامُ أُمَّتِي وَ خَلِيفَتِي عَلَيْهِمْ»
  36. ربانی گلپایگانی، علی، امامت امام علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص: ۴۴۵.
  37. « أَنْتَ سَيِّدٌ ابْنُ السَّيِّدِ أَنْتَ إِمَامٌ ابْنُ إِمَامٍ أَبُو الْأَئِمَّةِ أَنْتَ حُجَّةٌ ابْنُ حُجَّةٍ أَبُو حُجَجٍ تِسْعَةٍ مِنْ صُلْبِكَ تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُمْ»
  38. « إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ إِمَامٍ أُمَّتِي وَ خَلِيفَتِي عَلَيْهِمْ بَعْدِي وَ مِنْ وُلْدِهِ الْقَائِمِ الْمُنْتَظَرُ الْمَهْدِيِّ »
  39. حر عاملی، محمد بن حسن، اثبات الهداه، ج۳، ص۲۱۳-۲۱۵.
  40. «و نزدیک‌ترین خویشاوندانت را بیم ده!» سوره شعراء، آیه ۲۱۴.
  41. «إِنَّ هذا أَخِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي فِيكُمْ، فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا!!»؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۲۱۶- ۲۱۷؛ ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۸۷؛ قندوزی، سلیمان، ینابیع الموده، ص۱۰۵؛ کنزالعمال، ج۶، احادیث: ۶۰۰۸، ۶۰۴۵، ۶۱۰۲، ۶۱۵۵؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۲۶۷.
  42. احمد بن حنبل، مسند احمد، ج۱، ص۱۱۱.
  43. شرف الدین، سید عبدالحسین، المراجعات، ص۲۳.
  44. امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۳، ص۱۶۹، ۱۷۴و ۴۷۸؛ ج۵، ص۵۵۰، ۹۶۰؛ ج۹، ص۳۶۴؛ بحرانی، سیدهاشم، غایة المرام، ج۱، ۲، ۳ و ۷.
  45. مظفر، محمد حسن، دلائل الصدق، ج۲، ص۳۵۹.
  46. مظفر، محمد حسن، دلائل الصدق، ج۲، ص۳۵۹.
  47. ربانی گلپایگانی، علی، امامت امام علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص: ۴۴۵.
  48. شرف الدین، سید عبدالحسین، المراجعات، ص۲۴.
  49. مظفر، محمد حسن، دلائل الصدق، ج۲، ص۳۵۱ به نقل از: ابطال نهج الباطل فضل بن روزبهان اشعری.
  50. سید مرتضی، علی بن الحسین، الشافی فی الإمامة، ج۲، ص۶۸- ۷۸؛ سید مرتضی، علی بن الحسین، الذخیرة فی علم الکلام، ص۴۶۳؛ تلخیص الشافی، ج۲، ص۴۶- ۵۶؛ طوسی، محمد بن حسن، الإقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد، ص۳۲۶- ۳۲۸؛ رازی حمصی، سدیدالدین محمود، المنقذ من التقلید، ج۲، ص۳۱۱- ۳۱۴.
  51. همدانی، عبدالجبار، المغنی، ج۱، ص۱۱۸.
  52. سید مرتضی، علی بن الحسین، الشافی فی الإمامة، ج۲، ص۱۱۹؛ رازی حمصی، سدیدالدین محمود، المنقذ من التقلید، ج۲، ص۳۱۴- ۳۱۵.
  53. همدانی، عبدالجبار، المغنی، ج۱، ص۱۱۴.
  54. تلخیص الشافی، ج۲، ص۶۰-۶۱؛ رازی حمصی، سدیدالدین محمود، المنقذ من التقلید، ج۲، ص۳۱۶- ۳۱۷.
  55. ربانی گلپایگانی، علی، امامت امام علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص: ۴۴۷-۴۴۸.
  56. جرجانی، میرسید شریف، شرح المواقف، ج۸، ص۳۵۹؛ همدانی، عبدالجبار، المغنی، ج۱، ص۱۱۹- ۱۲۰.
  57. طوسی، محمد بن حسن، الاقتصاد فیما یتعلق بالإعتقاد، ص۳۳۹-۳۷۸.
  58. شرف الدین، سید عبدالحسین، المراجعات، ص۸۴، ۸۷ و ۹۱-۹۲.
  59. ربانی گلپایگانی، علی، امامت امام علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص: ۴۴۸.
  60. شرح المقاصد، ج۵، ص۲۷۷.
  61. سید مرتضی، علی بن الحسین، الشافی فی الإمامة، ج۲، ص۶۷.
  62. «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
  63. ربانی گلپایگانی، علی، امامت امام علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص: ۴۴۹.
  64. «امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم» سوره مائده، آیه ۳.
  65. «امروز کافران از دین شما نومید شدند» سوره مائده، آیه ۳.
  66. «ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان و اگر نکنی پیام او را نرسانده‌ای؛ و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه می‌گیرد، خداوند گروه کافران را راهنمایی نمی‌کند» سوره مائده، آیه ۶۷.
  67. ربانی گلپایگانی، علی، امامت امام علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص: ۴۵۰.
  68. «و خویشاوندان نسبت به یکدیگر در کتاب خداوند از مؤمنان و مهاجران سزاوارترند» سوره احزاب، آیه ۶.
  69. حلی، حسن بن یوسف، نهج الحق و کشف الصدق، ص۲۰۳؛ فاضل مقداد، جمال الدین، اللوامع الإلهیة، ص۳۴۰؛ مظفر، محمد حسن، دلائل الصدق، ج۲، ص۲۸۷- ۲۹۰؛ جرجانی، میرسید شریف، شرح المواقف، ج۸، ص۳۵۹؛ هیثمی، ابن حجر، الصواعق المحرقة، ص۵۳.
  70. «و آنان را باز دارید، که آنان بازخواست خواهند شد» سوره صافات، آیه ۲۴.
  71. بحرانی، سیدهاشم، غایة المرام، ج۳، ص۸۶- ۹۱؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۶۰- ۱۶۴؛ هیثمی، ابن حجر، الصواعق المحرقة، ص۱۸۷؛ میلانی، سیدعلی، نفحات الأزهار، ج۲۰، ص۳۷۸۳۷۳.
  72. هیثمی، ابن حجر، الصواعق المحرقة، ص۱۸۷.
  73. ترمذی، محمد بن علی، نوادر الاصول، ص۶۸-۶۹.
  74. ربانی گلپایگانی، علی، امامت امام علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص: ۴۵۱.
  75. هیثمی، نورالدین علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد، ج۱۰، ص۳۴۶؛ تاریخ دمشق، ج۲، ص۱۶۱.
  76. حموینی، ابراهیم، فرائد السمطین، ج۱، ص۲۸۹؛ ابن مغازلی، علی بن محمد، مناقب علی بن ابوطالب، ص۱۱۹ و ۲۴۳.
  77. مظفر، محمد حسن، دلائل الصدق، ج۲، ص۱۵۰.
  78. منهاج السنة، ج۷، ص۱۴۳- ۱۴۷.
  79. منهاج الکرامه، ص۱۵۳.
  80. مظفر، محمد حسن، دلائل الصدق، ج۲، ص۱۵۲.
  81. مظفر، محمد حسن، دلائل الصدق، ج۲، ص۱۵۰.
  82. آلوسی، محمود، روح المعانی، ج۲۳، ص۸۰.
  83. «و آنان را باز دارید، که آنان بازخواست خواهند شد» سوره صافات، آیه ۲۴.
  84. شکری آلوسی، سید محمود، مختصر التحفة الإثناعشریه، ص۱۷۷- ۱۷۸.
  85. ربانی گلپایگانی، علی، امامت امام علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص: ۴۵۲-۴۵۳.
  86. «تو، تنها بیم‌دهنده‌ای و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه ۷.
  87. طباطبائی، سید محمدحسین، المیزان، ج۱۱، ص۳۰۵.
  88. سبأ: ۳۴؛ فاطر: ۲۴؛ زخرف: ۲۳؛ نجم: ۵۶؛ فرقان: ۵۱؛ ص: ۴ و آیات دیگر.
  89. طباطبائی، سید محمدحسین، المیزان، ج۱۱، ص۳۲۷.
  90. حلی، حسن بن یوسف، نهج الحق و کشف الصدق، ص۱۸۰؛ منهاج الکرامة، ص۱۵۱- ۱۵۲.
  91. بحرانی، سیدهاشم، غایة المرام، ج۳، ص۷-۱۲؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۲۷۹- ۲۸۲.
  92. تفسیر طبری، ج۱۲، ص۷۲؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۲۹؛ تاریخ ابن عساکر، ج۲، ص۱۴۵- ۴۱۷؛ الدر المنثور، ج۴، ص۴۵؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۳۸۱- ۳۹۵.
  93. سعدالسعود، ص۹۹.
  94. تدریب الراوی، ج۱، ص۱۱۵.
  95. میلانی، سیدعلی، نفحات الأزهار، ج۲۰، ص۳۱۴- ۳۳۶.
  96. ربانی گلپایگانی، علی، امامت امام علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص: ۴۵۳-۴۵۴.
  97. البحر المحیط، ج۵، ص۳۶۷- ۳۶۸.
  98. آلوسی، محمود، روح المعانی، ج۱۳، ص۱۰۸.
  99. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة، ج۳، ص۱۳۹.
  100. مظفر، محمد حسن، دلائل الصدق، ج۲، ص۹۳ به نقل از التحفة الإثنا عشریة، ص۲۰۷.
  101. میلانی، سیدعلی، نفحات الأزهار، ج۲۰، ص۳۶۳- ۳۶۶.
  102. « مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ»
  103. ربانی گلپایگانی، علی، امامت امام علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص: ۴۵۴-۴۵۵.