جز
جایگزینی متن - 'کف' به 'کف'
جز (جایگزینی متن - '{{ص}}' به '{{صل}}') |
جز (جایگزینی متن - 'کف' به 'کف') |
||
| خط ۵۸: | خط ۵۸: | ||
### [[عدالت اجتماعی]]: گاهی [[انسان]] [[عدالت]] را در خارج از حوزه نفس و فراتر از [[رفتار شخصی]]، یعنی [[رفتار]] با سایر [[انسانها]] [[اجرا]] میکند. در این صورت [[عدالت اجتماعی]] نامیده میشود. | ### [[عدالت اجتماعی]]: گاهی [[انسان]] [[عدالت]] را در خارج از حوزه نفس و فراتر از [[رفتار شخصی]]، یعنی [[رفتار]] با سایر [[انسانها]] [[اجرا]] میکند. در این صورت [[عدالت اجتماعی]] نامیده میشود. | ||
##'''اقسام [[عدالت]] [[رفتاری]] به ملاحظه عامل ایجابکننده''': عاملی که [[عدالت]] را موجب میشود و [[انسان]] را به [[اجرای عدالت]] ملزم میکند گاهی در [[درون انسان]] قرار دارد و گاهی در بیرون از وجود [[انسان]]. قسم اول [[عدالت]] خودخواسته و اختیاری نامیده میشود و قسم دوم [[عدالت]] تحمیلی. | ##'''اقسام [[عدالت]] [[رفتاری]] به ملاحظه عامل ایجابکننده''': عاملی که [[عدالت]] را موجب میشود و [[انسان]] را به [[اجرای عدالت]] ملزم میکند گاهی در [[درون انسان]] قرار دارد و گاهی در بیرون از وجود [[انسان]]. قسم اول [[عدالت]] خودخواسته و اختیاری نامیده میشود و قسم دوم [[عدالت]] تحمیلی. | ||
### [[عدالت اختیاری]]: [[عدالت]] اختیاری به [[رفتار]] عادلانهای گفته میشود که بدون [[تحمیل]] و فشار خارجی با [[انگیزه]] و سائقه درونی صورت گیرد. در [[جوامع انسانی]] فراوانند کسانی که بدون توجه به عوامل خارجی، [[حقوق]] دیگران را ادا و حدود الاهی را مراعات میکنند، [[امانت]] را بر میگردانند، دیون خود را به هنگام ادا میکنند، با دست و زبان کسی را نمیآزارند، با هرکه [[معاشرت]] کنند، اگر [[یار]] شاطر نباشند، بار خاطر نمیشوند، مطابق [[شریعت]] [[معامله]] میکنند و مطابق [[فرمان]] الاهی، [[عبادت]]؛ به [[حق]] [[قضاوت]] میکنند، به [[راستی]] [[شهادت]] میدهند و... به اینگونه رفتارها که چون جوشش چشمه از [[درون انسان]] سرچشمه میگیرند، [[عدالت]] اختیاری یا درونخیز میگوییم. [[رفتار عادلانه]] درونخیز حامل سه خبر از درون [[جان آدمی]] است: نخست آنکه فاعل آن از [[عدالت]] [[نفسانی]] بهرهمند است، چون در غیر این صورت نمیتوانست بدون هیچ [[انگیزه]] خارجی [[عدالتورزی]] کند؛ دوم آنکه عقلش با [[سلامت]] و [[اقتدار]] بر دیگر قوای نفسش [[حکومت]] میکند. در غیر این صورت، [[شهوت]] و [[غضب]] [[فرصت]] [[رفتار عادلانه]] را از او میگرفتند؛ و سه دیگر آنکه، علقه [[ایمان به خدا]] چنان در قلبش [[استوار]] شده که پیوسته او را در [[صراط مستقیم]] نگاه میدارد. موانع [[عدالت]] اختیاری: [[فطرت انسان]] به خودی خود طرفدار [[عدالت]] است، اگر [[فطرت انسان]] تحت تأثیر عوامل خارجی [[بیمار]] و [[منحرف]] نشود، بی هیچ دعوتی مجذوب [[عدالت]] میشود تا آنجا که [[انسان]] حاضر میشود [[جان]] خود را در [[راه]] [[اجرای عدالت]] [[فدا]] کند. با این حال در همه حوزهها با رفتارهایی مواجه میشویم که بر خلاف [[عدالت]] صورت میگیرند و انسانهای فراوانی را میبینیم که با [[اختیار]] خود عادلانه [[رفتار]] نمیکنند. آنچه اینگونه افراد را از [[عدالتورزی]] باز میدارد ممکن است یکی از این سه باشد: نخست توجه به [[منافع]] شخصی مادی، دوم [[پیروی]] از [[امیال]]، [[هوسها]] و [[هواهای نفسانی]] و سوم، بیمبالاتی. [[عدالت]] هر چند در نهایت به نفع همه [[آحاد]] انسانهاست و حتی [[منافع]] کلی اجراکننده خود را نیز تأمین میکند، گاهی در موارد جزئی با [[منافع]] شخصی ناسازگار است. گاهی [[التزام]] به [[عدالت]] مستلزم آن است که [[مالی]] را از | ### [[عدالت اختیاری]]: [[عدالت]] اختیاری به [[رفتار]] عادلانهای گفته میشود که بدون [[تحمیل]] و فشار خارجی با [[انگیزه]] و سائقه درونی صورت گیرد. در [[جوامع انسانی]] فراوانند کسانی که بدون توجه به عوامل خارجی، [[حقوق]] دیگران را ادا و حدود الاهی را مراعات میکنند، [[امانت]] را بر میگردانند، دیون خود را به هنگام ادا میکنند، با دست و زبان کسی را نمیآزارند، با هرکه [[معاشرت]] کنند، اگر [[یار]] شاطر نباشند، بار خاطر نمیشوند، مطابق [[شریعت]] [[معامله]] میکنند و مطابق [[فرمان]] الاهی، [[عبادت]]؛ به [[حق]] [[قضاوت]] میکنند، به [[راستی]] [[شهادت]] میدهند و... به اینگونه رفتارها که چون جوشش چشمه از [[درون انسان]] سرچشمه میگیرند، [[عدالت]] اختیاری یا درونخیز میگوییم. [[رفتار عادلانه]] درونخیز حامل سه خبر از درون [[جان آدمی]] است: نخست آنکه فاعل آن از [[عدالت]] [[نفسانی]] بهرهمند است، چون در غیر این صورت نمیتوانست بدون هیچ [[انگیزه]] خارجی [[عدالتورزی]] کند؛ دوم آنکه عقلش با [[سلامت]] و [[اقتدار]] بر دیگر قوای نفسش [[حکومت]] میکند. در غیر این صورت، [[شهوت]] و [[غضب]] [[فرصت]] [[رفتار عادلانه]] را از او میگرفتند؛ و سه دیگر آنکه، علقه [[ایمان به خدا]] چنان در قلبش [[استوار]] شده که پیوسته او را در [[صراط مستقیم]] نگاه میدارد. موانع [[عدالت]] اختیاری: [[فطرت انسان]] به خودی خود طرفدار [[عدالت]] است، اگر [[فطرت انسان]] تحت تأثیر عوامل خارجی [[بیمار]] و [[منحرف]] نشود، بی هیچ دعوتی مجذوب [[عدالت]] میشود تا آنجا که [[انسان]] حاضر میشود [[جان]] خود را در [[راه]] [[اجرای عدالت]] [[فدا]] کند. با این حال در همه حوزهها با رفتارهایی مواجه میشویم که بر خلاف [[عدالت]] صورت میگیرند و انسانهای فراوانی را میبینیم که با [[اختیار]] خود عادلانه [[رفتار]] نمیکنند. آنچه اینگونه افراد را از [[عدالتورزی]] باز میدارد ممکن است یکی از این سه باشد: نخست توجه به [[منافع]] شخصی مادی، دوم [[پیروی]] از [[امیال]]، [[هوسها]] و [[هواهای نفسانی]] و سوم، بیمبالاتی. [[عدالت]] هر چند در نهایت به نفع همه [[آحاد]] انسانهاست و حتی [[منافع]] کلی اجراکننده خود را نیز تأمین میکند، گاهی در موارد جزئی با [[منافع]] شخصی ناسازگار است. گاهی [[التزام]] به [[عدالت]] مستلزم آن است که [[مالی]] را از کف دهیم و از منفعتی چشم بپوشیم. به همین [[دلیل]] کسی که عقلش به کمال نرسیده و ایمانش محکم نباشد، [[عدالت]] را نقض میکند. گاهی نیز [[اجرای عدالت]] هوسهای ما را محدود و از [[اعمال]] بیحد و مرز [[شهوت]] و [[غضب]] جلوگیری میکند، به همین [[دلیل]] کسانی که تحت [[سیطره]] قوای تحریکی خود قرار دارند و نمیتوانند با [[غضب]] و [[شهوت]] خود [[مخالفت]] کنند، برخلاف [[عدالت]] قدم برمیدارند. و گاهی هم نه این است و نه آن؛ ولی [[اجرای عدالت]] [[نیازمند]] دقت و به تلاش و قبول زحمت منوط است و [[انسان]] بر اثر بیمبالاتی در این مورد، کوتاهی میکند، چنانکه یک [[قاضی]] بدون [[تحقیق]] در ابعاد مختلف یک پرونده حکمی بر خلاف [[عدالت]] صادر میکند. | ||
###[[عدالت]] تحمیلی: گاهی ممکن است [[انسان]] با آنکه خود میلی به [[رفتار عادلانه]] ندارد تحت تأثیر عوامل خارجی مثل [[ترس]] از [[حکومت]]، مراعات انظار [[مردمان]]، [[هراس]] از بدنامی و... عادلانه [[رفتار]] کند. کم نیستند کسانی که از درون خود فرمانی برای مراعات [[حقوق مردم]] و [[امتثال]] [[اوامر]] الاهی دریافت نمیکنند و اگر از این قبیل عوامل بیرونی نیز تأثیر نپذیرند، حدود و [[حقوق]] را یکسره در مینوردند. [[رفتار عادلانه]] در چنین فضایی با نوعی از فشار و [[تحمیل]] صورت میگیرد و به همین [[دلیل]] آن را [[عدالت]] تحمیلی نام نهادیم. در مواردی که برخی [[انسانها]] با میل و [[اراده]] خود [[راه]] [[عدالت]] نمیروند بر سایر [[انسانها]] لازم است آنها را وادار به [[اجرای عدالت]] کنند [[تحمیل]] [[عدالت]] بر حسب مورد گاهی [[وظیفه]] [[آحاد]] [[مردم]] و گاهی [[تکلیف]] [[حاکمیت]] است. مراتب [[امر به معروف و نهی از منکر]] نیز به همین معنی است که به وسیله [[مردم]] برخی [[احکام]] قابل [[اجرا]] و پارهای از [[حقوق]] قابل استیفاست و برخی دیگر تنها با دخالت [[حکومت]]، عملی و [[احیا]] میشوند. با توجه به اینکه همیشه افراد فراوانی یافت میشوند که به [[اختیار]] خود عادلانه [[رفتار]] نمیکنند و افراد و [[آحاد]] [[جامعه]] نیز نمیتوانند آنها را وادار به [[عدالت]] کنند، [[جامعه انسانی]] محتاج [[حکومت]] عادله میشود. [[حکومت]] عادله به [[حکومتی]] میگوییم که هم [[قوانین]] عادلانه داشته باشد و هم حاکمی [[عادل]] که خود از [[اجرای قوانین]] سر باز نزند. چنین [[حکومتی]] میتواند از باب [[امر به معروف و نهی از منکر]] [[قانون]] خود را بر [[جامعه]] [[تحمیل]] کند. | ###[[عدالت]] تحمیلی: گاهی ممکن است [[انسان]] با آنکه خود میلی به [[رفتار عادلانه]] ندارد تحت تأثیر عوامل خارجی مثل [[ترس]] از [[حکومت]]، مراعات انظار [[مردمان]]، [[هراس]] از بدنامی و... عادلانه [[رفتار]] کند. کم نیستند کسانی که از درون خود فرمانی برای مراعات [[حقوق مردم]] و [[امتثال]] [[اوامر]] الاهی دریافت نمیکنند و اگر از این قبیل عوامل بیرونی نیز تأثیر نپذیرند، حدود و [[حقوق]] را یکسره در مینوردند. [[رفتار عادلانه]] در چنین فضایی با نوعی از فشار و [[تحمیل]] صورت میگیرد و به همین [[دلیل]] آن را [[عدالت]] تحمیلی نام نهادیم. در مواردی که برخی [[انسانها]] با میل و [[اراده]] خود [[راه]] [[عدالت]] نمیروند بر سایر [[انسانها]] لازم است آنها را وادار به [[اجرای عدالت]] کنند [[تحمیل]] [[عدالت]] بر حسب مورد گاهی [[وظیفه]] [[آحاد]] [[مردم]] و گاهی [[تکلیف]] [[حاکمیت]] است. مراتب [[امر به معروف و نهی از منکر]] نیز به همین معنی است که به وسیله [[مردم]] برخی [[احکام]] قابل [[اجرا]] و پارهای از [[حقوق]] قابل استیفاست و برخی دیگر تنها با دخالت [[حکومت]]، عملی و [[احیا]] میشوند. با توجه به اینکه همیشه افراد فراوانی یافت میشوند که به [[اختیار]] خود عادلانه [[رفتار]] نمیکنند و افراد و [[آحاد]] [[جامعه]] نیز نمیتوانند آنها را وادار به [[عدالت]] کنند، [[جامعه انسانی]] محتاج [[حکومت]] عادله میشود. [[حکومت]] عادله به [[حکومتی]] میگوییم که هم [[قوانین]] عادلانه داشته باشد و هم حاکمی [[عادل]] که خود از [[اجرای قوانین]] سر باز نزند. چنین [[حکومتی]] میتواند از باب [[امر به معروف و نهی از منکر]] [[قانون]] خود را بر [[جامعه]] [[تحمیل]] کند. | ||
##'''اقسام [[عدالت]] به ملاحظه طرفین''': [[عدالت]] با دو رکن محقق میشود: نخست کسی که [[عدالت]] میورزد و دیگر کسی که مشمول [[عدالت]] میشود. از [[تغییر]] این دو رکن برای [[عدالت]] اقسامی پیدا میشود<ref>ر.ک: احمد نراقی، معراج السعادة، ج۱، ص۸۲.</ref>. | ##'''اقسام [[عدالت]] به ملاحظه طرفین''': [[عدالت]] با دو رکن محقق میشود: نخست کسی که [[عدالت]] میورزد و دیگر کسی که مشمول [[عدالت]] میشود. از [[تغییر]] این دو رکن برای [[عدالت]] اقسامی پیدا میشود<ref>ر.ک: احمد نراقی، معراج السعادة، ج۱، ص۸۲.</ref>. | ||
| خط ۶۵: | خط ۶۵: | ||
###[[عدالت]] بین [[بندگان]] و [[مردگان]]: پارهای از [[روابط]] [[حقوقی]] بین [[انسانها]]، حتی پس از [[مرگ]] یکی از طرفین باقی میماند؛ به همین [[دلیل]] برخی [[مردگان]] همانند افراد زنده دارای [[حقوقی]] هستند؛ از جمله [[پدر]] و [[مادر]]، [[خویشان]] و [[نزدیکان]]، [[همسایگان]]، [[دوستان]] و در نهایت همه [[اهل]] [[ایمان]]، اگرچه با تفاوت بسیار، پس از [[مرگ]]، نسبت به ما [[حقوقی]] دارند. به همین [[دلیل]] [[انسان]] میتواند با [[تغییر]] رویه نسبت به [[پدر]] و [[مادر]] در گذشته خویش [[موقعیت]] خود را در [[مقام]] [[فرزندی]] [[تغییر]] دهد مثلاً کسی که در زمان [[حیات]] [[والدین]] به هر [[دلیل]] از [[خدمت]] به آنها کوتاهی کرده و از آثار و [[برکات]] [[خدمت]] و [[مهربانی]] به [[والدین]] [[محروم]] مانده پس از [[مرگ]] ایشان میتواند با مراعات [[حقوق]] آنها گذشته را جبران کند و خود را از این [[محرومیت]] [[نجات]] دهد<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی]]، ج14، ص62-69.</ref>. | ###[[عدالت]] بین [[بندگان]] و [[مردگان]]: پارهای از [[روابط]] [[حقوقی]] بین [[انسانها]]، حتی پس از [[مرگ]] یکی از طرفین باقی میماند؛ به همین [[دلیل]] برخی [[مردگان]] همانند افراد زنده دارای [[حقوقی]] هستند؛ از جمله [[پدر]] و [[مادر]]، [[خویشان]] و [[نزدیکان]]، [[همسایگان]]، [[دوستان]] و در نهایت همه [[اهل]] [[ایمان]]، اگرچه با تفاوت بسیار، پس از [[مرگ]]، نسبت به ما [[حقوقی]] دارند. به همین [[دلیل]] [[انسان]] میتواند با [[تغییر]] رویه نسبت به [[پدر]] و [[مادر]] در گذشته خویش [[موقعیت]] خود را در [[مقام]] [[فرزندی]] [[تغییر]] دهد مثلاً کسی که در زمان [[حیات]] [[والدین]] به هر [[دلیل]] از [[خدمت]] به آنها کوتاهی کرده و از آثار و [[برکات]] [[خدمت]] و [[مهربانی]] به [[والدین]] [[محروم]] مانده پس از [[مرگ]] ایشان میتواند با مراعات [[حقوق]] آنها گذشته را جبران کند و خود را از این [[محرومیت]] [[نجات]] دهد<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی]]، ج14، ص62-69.</ref>. | ||
===نمونههایی از رفتار عادلانه=== | ===نمونههایی از رفتار عادلانه=== | ||
#'''[[شهادت به حق]]''': [[قرآن کریم]] به ما آموخته است که چون [[مسلمانان]] [[نیازمند]] [[شاهد]] باشند و ما را برای حضور در محل واقعه و [[تحمل]] [[شهادت]] [[دعوت]] کنند دعوتشان را بپذیریم و برای [[تحمل]] [[شهادت]] حاضر شویم<ref>{{متن قرآن|...وَلَا تَكْتُمُوا الشَّهَادَةَ وَمَنْ يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ}} «... و گواهی را پنهان مدارید و آنکه آن را پنهان دارد بیگمان او را دل، بزهکار است و خداوند به آنچه انجام میدهید داناست» سوره بقره، آیه ۲۸۳.</ref>؛ برای نمونه، اگر دو نفر با هم معاملهای مثل [[خرید و فروش]]، اجاره و [[قرض]] انجام میدهند یا [[عقد]] نکاحی خوانده میشود و از ما میخواهند در آن مجلس حاضر شویم و [[شاهد]] واقعه باشیم تا در صورت [[ضرورت]] [[شهادت]] دهیم، قبول این [[دعوت]] [[واجب]] میشود<ref>ر.ک: محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۸، ص۵۰۸.</ref>. پس از [[تحمل]] [[شهادت]]<ref>تحمل شهادت، در مقابل ادای شهادت (شهادت دادن) به این معنی است که انسان برای دیدن واقعه حاضر شود لزوم ادای شهادت کند.</ref>، در صورتی که از ما برای ادای [[شهادت]] در [[دادگاه]] [[دعوت]] شود و [[شهادت]] ما برای احقاق [[حق]] مفید باشد و زیانی به ما نرساند، ادای [[شهادت]] نیز [[واجب]]<ref>{{متن قرآن|...وَلَا تَكْتُمُوا الشَّهَادَةَ وَمَنْ يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ}} «... و گواهی را پنهان مدارید و آنکه آن را پنهان دارد بیگمان او را دل، بزهکار است و خداوند به آنچه انجام میدهید داناست» سوره بقره، آیه ۲۸۳؛ ابن براج، المهذب، ج۲، ص۵۶۱.</ref> و [[کتمان شهادت]] [[حرام]] میشود<ref>مفید، مقنعه، ص۷۲۸.</ref>. [[رسول خدا]]{{صل}} میفرماید: کسی که شهادتی را [[کتمان]] کند، در [[روز قیامت]] [[خداوند متعال]] در حضور خلایق گوشت تنش را به خوردش میدهد. ادای [[شهادت]] به قصد احقاق [[حق]] از چنان جایگاهی برخوردار است که اگر [[معتکف]] برای اقامه [[شهادت]] در [[دادگاه]] از محل [[اعتکاف]] خارج شود به اعتکافش زیانی نمیرسد<ref>علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ج۶، ص۲۹۳.</ref>. مهمترین نکته در این زمینه این است که [[شهادت]] باید از روی [[علم]] و [[آگاهی]] باشد. [[امام صادق]]{{ع}} میفرماید: در مورد چیزی [[گواهی]] مده مگر آنکه همانند | #'''[[شهادت به حق]]''': [[قرآن کریم]] به ما آموخته است که چون [[مسلمانان]] [[نیازمند]] [[شاهد]] باشند و ما را برای حضور در محل واقعه و [[تحمل]] [[شهادت]] [[دعوت]] کنند دعوتشان را بپذیریم و برای [[تحمل]] [[شهادت]] حاضر شویم<ref>{{متن قرآن|...وَلَا تَكْتُمُوا الشَّهَادَةَ وَمَنْ يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ}} «... و گواهی را پنهان مدارید و آنکه آن را پنهان دارد بیگمان او را دل، بزهکار است و خداوند به آنچه انجام میدهید داناست» سوره بقره، آیه ۲۸۳.</ref>؛ برای نمونه، اگر دو نفر با هم معاملهای مثل [[خرید و فروش]]، اجاره و [[قرض]] انجام میدهند یا [[عقد]] نکاحی خوانده میشود و از ما میخواهند در آن مجلس حاضر شویم و [[شاهد]] واقعه باشیم تا در صورت [[ضرورت]] [[شهادت]] دهیم، قبول این [[دعوت]] [[واجب]] میشود<ref>ر.ک: محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۸، ص۵۰۸.</ref>. پس از [[تحمل]] [[شهادت]]<ref>تحمل شهادت، در مقابل ادای شهادت (شهادت دادن) به این معنی است که انسان برای دیدن واقعه حاضر شود لزوم ادای شهادت کند.</ref>، در صورتی که از ما برای ادای [[شهادت]] در [[دادگاه]] [[دعوت]] شود و [[شهادت]] ما برای احقاق [[حق]] مفید باشد و زیانی به ما نرساند، ادای [[شهادت]] نیز [[واجب]]<ref>{{متن قرآن|...وَلَا تَكْتُمُوا الشَّهَادَةَ وَمَنْ يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ}} «... و گواهی را پنهان مدارید و آنکه آن را پنهان دارد بیگمان او را دل، بزهکار است و خداوند به آنچه انجام میدهید داناست» سوره بقره، آیه ۲۸۳؛ ابن براج، المهذب، ج۲، ص۵۶۱.</ref> و [[کتمان شهادت]] [[حرام]] میشود<ref>مفید، مقنعه، ص۷۲۸.</ref>. [[رسول خدا]]{{صل}} میفرماید: کسی که شهادتی را [[کتمان]] کند، در [[روز قیامت]] [[خداوند متعال]] در حضور خلایق گوشت تنش را به خوردش میدهد. ادای [[شهادت]] به قصد احقاق [[حق]] از چنان جایگاهی برخوردار است که اگر [[معتکف]] برای اقامه [[شهادت]] در [[دادگاه]] از محل [[اعتکاف]] خارج شود به اعتکافش زیانی نمیرسد<ref>علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ج۶، ص۲۹۳.</ref>. مهمترین نکته در این زمینه این است که [[شهادت]] باید از روی [[علم]] و [[آگاهی]] باشد. [[امام صادق]]{{ع}} میفرماید: در مورد چیزی [[گواهی]] مده مگر آنکه همانند کف دستانت از آن [[آگاه]] باشی<ref>طوسی، تهذیب الاحکام، ج۳، ص۲۱.</ref>. [[کتمان شهادت]] اگر از روی غرض و به قصد [[ابطال حق]] باشد از [[گناهان کبیره]] به شمار میرود. [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: کسی که شهادتی را [[کتمان]] میکند تا [[خون]] [[مسلمانی]] ریخته شود یا [[مال]] [[مسلمانی]] از دستش برود [[روز قیامت]] در حالی میآید که صورتش را به اندازه یک میدان دید چشم، [[تاریکی]] فراگرفته و در صورتش خراش عمیقی است که باعث میشود [[مردم]] او را با نام و [[نسب]] بشناسند و کسی که شهادتی به [[حق]] دهد تا [[حق]] [[مسلمانی]] را زنده کند، [[روز قیامت]] در حالی میآید که از صورتش به اندازه یک میدان دید چشم، [[نور]] میدرخشد و [[مردم]] او را با نام و [[نسب]] میشناسند<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۳۸۰.</ref>. | ||
#'''[[قضاوت]] به [[حق]]''': یکی از نمونههای [[رفتار عادلانه]] با [[مردمان]] [[قضاوت]] به [[حق]] است. ما هرچند در [[مقام]] [[قضاوت]] رسمی نباشیم گاه و بیگاه ممکن است به [[داوری]] خوانده شویم، مانند [[داوری]] بین دو [[همسایه]]، دو همکار، دو [[فرزند]] و [[زن]] و شوهر. در اینگونه موارد [[عدالت]] [[حکم]] میکند که بدون در نظر گرفتن هیچ عاملی به [[حق]] [[حکم]] کنیم. چنین کاری ممکن است به نظر آسان بنماید؛ ولی به هنگام عمل، بسیار مشکل است؛ به ویژه اگر با یک طرف دعوا علقهای داشته باشیم. [[رسول خدا]]{{صل}} میفرماید: {{متن حدیث|الْحَقُّ ثَقِيلٌ مُرٌّ وَ الْبَاطِلُ خَفِيفٌ حُلْوٌ}}<ref>طوسی، امالی، ص۵۵۳؛ طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۴۶۵.</ref>؛ [[حق]] سنگین و تلخ است و [[باطل]] سبک و شیرین. ولی اگر کسی این بار را [[تحمل]] کند و تلخی آن را به [[جان]] بخرد از [[برترین]] [[انسانها]] خواهد بود چنانکه [[امیرالمؤمنین]] میفرماید: {{متن حدیث|أَفْضَلُ الْخَلْقِ اقضا بالحق}}<ref>علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۱۲۵.</ref>؛ [[برترین]] [[مردم]] کسی است که بیشتر به [[حق]] [[داوری]] کند. | #'''[[قضاوت]] به [[حق]]''': یکی از نمونههای [[رفتار عادلانه]] با [[مردمان]] [[قضاوت]] به [[حق]] است. ما هرچند در [[مقام]] [[قضاوت]] رسمی نباشیم گاه و بیگاه ممکن است به [[داوری]] خوانده شویم، مانند [[داوری]] بین دو [[همسایه]]، دو همکار، دو [[فرزند]] و [[زن]] و شوهر. در اینگونه موارد [[عدالت]] [[حکم]] میکند که بدون در نظر گرفتن هیچ عاملی به [[حق]] [[حکم]] کنیم. چنین کاری ممکن است به نظر آسان بنماید؛ ولی به هنگام عمل، بسیار مشکل است؛ به ویژه اگر با یک طرف دعوا علقهای داشته باشیم. [[رسول خدا]]{{صل}} میفرماید: {{متن حدیث|الْحَقُّ ثَقِيلٌ مُرٌّ وَ الْبَاطِلُ خَفِيفٌ حُلْوٌ}}<ref>طوسی، امالی، ص۵۵۳؛ طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۴۶۵.</ref>؛ [[حق]] سنگین و تلخ است و [[باطل]] سبک و شیرین. ولی اگر کسی این بار را [[تحمل]] کند و تلخی آن را به [[جان]] بخرد از [[برترین]] [[انسانها]] خواهد بود چنانکه [[امیرالمؤمنین]] میفرماید: {{متن حدیث|أَفْضَلُ الْخَلْقِ اقضا بالحق}}<ref>علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۱۲۵.</ref>؛ [[برترین]] [[مردم]] کسی است که بیشتر به [[حق]] [[داوری]] کند. | ||
#'''[[حقطلبی]]''': یکی از نمونههای بارز [[رفتار عادلانه]] با [[مردمان]] [[حقطلبی]] است، به این معنی که [[انسان]] [[حق دیگران]] را به ایشان برساند و بیش از [[حق]] خود از دیگران مطالبه نکند. کسی که بیش از [[حق]] خود میخواهد و میگیرد، همانند کسی که از دادن [[حق دیگران]] استنکاف میکند، [[عدالت]] را نقض کرده است و [[ارزش]] و نوع حقی که ضایع میشود در [[صدق]] نام [[ظلم]] هیچ تأثیری ندارد. کسی که [[حق]] کوچکی را ضایع کند همانند کسی که [[حقوق]] بزرگ را ندیده میگیرد [[ظالم]] است. کسی که [[حقوق]] [[دینی]]، [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] [[مردمان]] را تباه میکند به همان اندازه [[عدالت]] را خدشهدار میکند که با ندیده گرفتن [[حقوق مالی]] و [[اقتصادی]] خدشهدار میشود. در اینجا [[تذکر]] این نکته ضروری است که همانطور که مطالبه [[حق]] خویش با [[عدالت]] منافات ندارد، اگر کسی از سرِ [[کرم]] و [[بزرگواری]] از [[حق]] خویش بگذرد به طوری که مصداق [[ستمپذیری]] نباشد، برخلاف [[عدالت]] نیست، وگرنه خود موجب [[نقض]] [[عدالت]] میشود. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در نامهای که به سران [[سپاه]] خویش نوشته، پس از آنکه [[حقوق]] متقابل خود و ایشان را یادآور شده، میفرماید: {{متن حدیث|فَخُذُوا هَذَا مِنْ أُمَرَائِكُمْ وَ أَعْطُوهُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ مَا يُصْلِحُ اللَّهُ بِهِ أَمْرَكُمْ}}<ref>شریف رضی، نهج البلاغه، با شرح محمد عبده، نامه ۵۰، ج۳، ص۸۰.</ref> [[حقوق]] خویش را از [[امیران]] و [[فرمانروایان]] خود بگیرید و آن حقی را که (ایشان بر شما دارند همان که) [[خدا]] با آن کارتان را به [[صلاح]] میآورد به ایشان بدهید. | #'''[[حقطلبی]]''': یکی از نمونههای بارز [[رفتار عادلانه]] با [[مردمان]] [[حقطلبی]] است، به این معنی که [[انسان]] [[حق دیگران]] را به ایشان برساند و بیش از [[حق]] خود از دیگران مطالبه نکند. کسی که بیش از [[حق]] خود میخواهد و میگیرد، همانند کسی که از دادن [[حق دیگران]] استنکاف میکند، [[عدالت]] را نقض کرده است و [[ارزش]] و نوع حقی که ضایع میشود در [[صدق]] نام [[ظلم]] هیچ تأثیری ندارد. کسی که [[حق]] کوچکی را ضایع کند همانند کسی که [[حقوق]] بزرگ را ندیده میگیرد [[ظالم]] است. کسی که [[حقوق]] [[دینی]]، [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] [[مردمان]] را تباه میکند به همان اندازه [[عدالت]] را خدشهدار میکند که با ندیده گرفتن [[حقوق مالی]] و [[اقتصادی]] خدشهدار میشود. در اینجا [[تذکر]] این نکته ضروری است که همانطور که مطالبه [[حق]] خویش با [[عدالت]] منافات ندارد، اگر کسی از سرِ [[کرم]] و [[بزرگواری]] از [[حق]] خویش بگذرد به طوری که مصداق [[ستمپذیری]] نباشد، برخلاف [[عدالت]] نیست، وگرنه خود موجب [[نقض]] [[عدالت]] میشود. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در نامهای که به سران [[سپاه]] خویش نوشته، پس از آنکه [[حقوق]] متقابل خود و ایشان را یادآور شده، میفرماید: {{متن حدیث|فَخُذُوا هَذَا مِنْ أُمَرَائِكُمْ وَ أَعْطُوهُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ مَا يُصْلِحُ اللَّهُ بِهِ أَمْرَكُمْ}}<ref>شریف رضی، نهج البلاغه، با شرح محمد عبده، نامه ۵۰، ج۳، ص۸۰.</ref> [[حقوق]] خویش را از [[امیران]] و [[فرمانروایان]] خود بگیرید و آن حقی را که (ایشان بر شما دارند همان که) [[خدا]] با آن کارتان را به [[صلاح]] میآورد به ایشان بدهید. | ||