عایشه در تاریخ اسلامی
عایشه دختر ابوبکر بن ابیقحافه در سال چهار یا پنج بعثت در مکه به دنیا آمد و و در نه سالگی پیامبر اکرم(ص) با او ازدواج کرد. عایشه زنی بلندپرواز، جاهطلب و تندخو بوده و از نفوذ و قدرت فوقالعاده اجتماعی نیز برخوردار بود. به واسطه همین روحیه با پیامبر و اهل بیت ایشان بدرفتار بود و بارها به پیامبر و امیرالمؤمنین(ع) توهین کرد. از عوامل اصلی قتل عثمان بود اما به خوانخواهی او در برابر امیرالمؤمنین(ع) جنگ جمل را با همکاری طلحه و زبیر به راه انداخت. او سرانجام در سال ۵۷ هجری فوت کرد.
مقدمه
از جمله شخصیتهایی که در عرصههای گوناگون سیاسی ـ اجتماعی تاریخ اسلام، نقشی فعال ایفا کرده، "عایشه" دختر "ابوبکر بن ابیقحافه" است. او پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) نیز در اکثر صحنههای سیاسی ـ مذهبی مسلمانان و همچنین در نقل احکام و حدیث، حضور همه جانبه داشته است؛ به گونهای که چگونگی این حضورها و اندیشههای او باعث شده است تا درباره عایشه، با نهایت احترامی که نسبت به وی اعمال میشود، نظرهای مختلفی در تاریخ اسلام به وجود آید. وی در سال چهار یا پنج بعثت[۱]، از مادری به نام "امرومان، بنت عویمر کنانی" در مکه زاده شد[۲]. بنابر گفته خود عایشه، رسول اکرم (ص) او را در سال دهم بعثت ـ سه سال قبل از هجرت ـ در حالی که شش ساله بوده، تزویج کرده است و هشت ماه پس از هجرت که عایشه به سن بلوغ رسیده، زندگی مشترک آنها در مدینه شروع میشود[۳]. زبیر میگوید: رسول خدا (ص) سه سال بعد از وفات حضرت خدیجه با عایشه ازدواج کرد[۴]. البته بین مؤرخان درباره اینکه ازدواج رسول خدا (ص) با سوده قبل از ازدواج عایشه بوده یا بعد از آن، اختلاف است[۵].
نقل شده، زمان ازدواج رسول خدا (ص) با عائشه در ماه شوال بوده است و عایشه اصرار داشت که زنان خاندان وی در ماه شوال ازدواج کنند. عایشه هنگام وفات رسول خدا (ص) هجده سال داشته است[۶]. مشهور است که تنها زن باکره رسول خدا (ص) عایشه بوده است[۷]
البته درباره زمان عقد و ازدواج عایشه، اقوال متعددی وجود دارد؛ چنان که برخی سن او را هنگام عقد، هفت سال و آغاز زندگی مشترک او را در ده سالگی میدانند[۸]. پس از ازدواج، رسول خدا (ص) کنیه امعبدالله[۹] را به او دادند[۱۰]. او نُه سال با رسول اکرم (ص) زندگی کرد و هنگام رحلت رسول اکرم (ص) هجده ساله بود[۱۱].[۱۲]
شخصیت عایشه
عایشه به لحاظ روحی، زنی بلند پرواز، جاهطلب، تندخو و بانویی سخت غیرتمند و حسود بوده است[۱۳]. نمونه بارز این اوصافِ او را در زندگانی زناشوییاش با پیامبر خدا (ص)[۱۴] و چگونگی برخورد و روابطش با سایر همسران آن حضرت[۱۵] و سایر افراد خانواده و نزدیکان او میتوان سراغ گرفت. او با همان شدّت و حدّت، به حفظ منافع و مصالح بستگان، نزدیکان، همفکران و خانوادهاش سخت غیرتمند بود و به آنها تعصبی شدید داشت. وی در این تعصب تا آنجا اوج گرفته بود که همه حدود و مقررات را زیر پای مینهاد. رفتار تند و خشنش، او را به ارتکاب کارهای منقلب کننده وا میداشت[۱۶].
عایشه در خانه رسول خدا (ص) برای خود حزبی تشکیل داده بود؛ چنانکه خود میگوید: "زنان پیامبر (ص) به دو حزب تقسیم میشدند؛ حزبی مربوط به عایشه، حفصه، سوده و صفیه بود و حزب دیگر را امسلمه و سایر زنان حضرت رسول (ص) تشکیل میدادند"[۱۷].
او سراسر زندگی خود را صرف حفظ منافع و مصالح خویشان و پیشرفت حزب خویش کرد. شاید به علت همین اوصاف و خصلتهای اخلاقی بوده است که پیامبر اسلام (ص) دربارهاش فرمود: "وای بر او، اگر از دستش برمیآمد چهها که نمیکرد"[۱۸].
عایشه در سخنسرایی مهارت عجیبی داشت و با رموز سخنوری کاملاً آشنا بود؛ به گونهای که میتوان او را در ردیف یکی از معروفترین و مشهورترین سخنسرایان جهان به شمار آورد[۱۹]. صفحات تاریخ از سخنرانیهای او بسیار دارد. او نه تنها در خطابه، سرآمد بود؛ بلکه در فصاحت و بلاغت نیز جزء بزرگترین و معروفترین فصیحان و بلیغان عرب محسوب میشود[۲۰]. او در فقه، طب و شعر نیز از نوابغ عرب به شمار میآمد[۲۱]. نقل است عایشه از زمان ابوبکر و عمر و عثمان تا زمان مرگش فتوا میداده است[۲۲].
از دیگر امتیازات و خصوصیات عایشه، نفوذ و قدرت فوقالعاده اجتماعی او بود. این قدرت و نفوذ اجتماعی برای وی از دوران شیخین فراهم شده بود و تا دوران علی (ع) ادامه داشت. گذشته از آن، استفاده بسیار او از عنوان "امالمؤمنین" و به رخ مردم کشیدن آن بیش از پیش بر این نفوذ میافزود[۲۳].
منابع تاریخی از سخاوتهای عایشه، سخنها گفتهاند[۲۴]؛ اما به نظر میرسد او از این بذل و بخششها منظوری دیگر، داشته است. عایشه، خواهان بزرگی، نام، آبرو و احترام بود و برای به دست آوردن و حفظ آنها، بذل و بخشش، بهترین راه بود. او سختیها را به تن میخرید و با تنگدستی میساخت تا بتواند از اختیاراتش دفاع کند[۲۵].[۲۶]
فضائل عایشه!!
در کُتب تراجم اهل سنت فضایل زیادی درباره عایشه نقل شده، به طوری که بعضی از نویسندگان، وی را از پدرش بالاتر دانستهاند[۲۷]. احادیثی که بیشتر درباره فضایل همسر رسول خدا (ص) سخن گفتهاند و اکنون اهل سنت به آنها استناد میکنند، معمولا از عایشه با لفظ "حمیراء" یاد شده است مانند: قال رسول الله(ص): «خذوا شوار دينكم عن هذه الحميراء»[۲۸]؛ یا نقل شده که رسول خدا (ص) به خاطر علاقه به عایشه وی را حمیراء نامیده است[۲۹].
در احادیث دیگری از قول رسول خدا (ص) نقل شده که ایشان فرمود: «خذوا نصف دينكم عن الحميراء»؛ البته در روایتی آمده است دو ثلث دینتان را از حمیراء بیاموزید[۳۰]. از عایشه ۲۲۱۰ حدیث در کتب روایی اهل سنت نقل شده است[۳۱].
معروفترین شاگردان عایشه نیز عبارتاند از: عمره بنت عبدالرحمن، حفصه بنت سیرین و عایشه بنت طلحه[۳۲]. اما واقعیت این است که بعضی دیگر از بزرگان اهل سنت سخنانی مخالف با آنچه گفته شد، میگویند؛ مثلا نقل شده، هر روایتی که در آن لفظ حمیراء باشد، قابل استناد نیست و ضعیف است و تنها حدیثی که در آن لفظ حمیراء آمده و قابل قبول است، حدیثی است که کلامی از رسول خدا (ص) فرمود: ای حمیراء! مواظب باش تو جزء گروهی نباشی که بر ضد علی بن ابی طالب (ع) خروج میکند[۳۳].
ابن حجر عسقلانی نیز میگوید: در احادیث فضیلت هیچ حدیثی دیده نمیشود که با لفظ "حمیراء" آمده باشد مگر این حدیث که نسائی نقل کرده است: دخل الحبشه يلعبون فقال لي النبي يا حميراء اتحبين أن تنظري اليهم فقلت نعم[۳۴]؛ لذا روایاتی که بر علم زیاد عایشه دلالت دارد، محل تأمل خواهد بود[۳۵]. همچنین در بعضی از کتب آمده است عایشه هنگام مرگ سعد بن ابی وقاص فتوا داد که جنازه را داخل مسجد بیاورند اما مردم به فتوای وی عمل نکردند[۳۶].[۳۷]
عایشه در کلام رسول خدا (ص)
نقل شده، روزی رسول خدا (ص) هنگامی که از خانه عایشه خارج شدند، فرمودند: "این خانه محل آشکار شدن شاخ شیطان است"[۳۸] و در بعضی از روایات، خانه عایشه محل آشکار شدن فتنه دانسته شده است[۳۹]. در تعداد دیگری از احادیث نبوی، رأس الکفر، خانه عایشه معرفی شده است[۴۰]. رسول خدا (ص) به عایشه نسبت به آینده مخصوصاً مخالفت در مقابل امیرالمؤمنین علی (ع) هشدار داده بودند چنان که حدیث "کلاب حوأب" را اجماع شیعه و سنی نقل کردهاند. همچنین نقل شده، رسول خدا (ص) میفرمودند: من آرزوی مرگ عایشه را دارم[۴۱] و در حدیثی دیگر فرمودند: هر کسی به من در خانه دارو بخوراند، این کار او از کارهای شیطان است[۴۲].[۴۳]
عایشه و بدرفتاری با رسول خدا (ص)
در بعضی از متون نقل شده که عایشه بارها به رسول خدا (ص) توهین کرده و آن حضرت را با عبارات ناپسند خطاب قرار داده است؛ مثلا روزی به رسول خدا (ص) گفت: تو کسی هستی که ادعا میکنی رسول خدا(ص) هستی[۴۴] و در نقل دیگری آمده است که روزی بین رسول خدا (ص) و عایشه مشاجره پیش آمد تا اینکه ابوبکر مجبور به مداخله شد. عایشه خطاب به رسول خدا (ص) میگفت: آری، اگر میخواهی سخن بگوئی باید حق را بگویی. در این حال، ابوبکر وی را کتک زد به طوری که خون از دهانش جاری شد[۴۵]. در بعضی از روایات نیز نقل شده که عایشه رسول خدا (ص) را به رعایت عدالت و حق دعوت میکند[۴۶].
عایشه خود میگوید: "روزی در حالی که رسول خدا (ص) از خانه من خارج میشد، من یاد خدیجه (ع) افتادم و به او توهین کردم. پس رسول خدا (ص) غضبناک شد و فرمود:" هیچ خیری در ازدواج با تو نیست"[۴۷]. داستان ریختن دارو در دهان رسول خدا (ص) هنگام بیماری آن حضرت نیز محل دقت و تأمل است که چرا وی قصد داشت مخفیانه در دهان رسول خدا (ص) دارو بریزد[۴۸].[۴۹]
عایشه در روایات شیعه
علت اینکه مبنای بسیاری از احادیث اهل سنت، کلام عایشه است، برای چیست؟ شاید جواب دهند. به خاطر قرب او با رسول خداست و دختر ابوبکر بودن عامل قرب اوست؛ پس چرا این حرف را درباره حفصه نمیگویند؟ و یا چرا درباره فاطمه زهرا (ع) این کلام را نمیگویند؛ زیرا دختر رسول خدا از هر کسی نسبت به رسول خدا (ص) نزدیکتر بوده و همچنین دیگر زنان رسول خدا (ص) نیز مدت زیادی با رسول خدا بودهاند! پس باید علت را در عامل دیگری جستجو کرد.
در فضای فرهنگی و روایی شیعه درباره رفتارهای عایشه سؤالات بسیاری مطرح است. چنان که او را مستحق توبیخ و حد، هنگام ظهور امام زمان (ع) میدانند[۵۰].
همچنین برخورد زشت عایشه هنگام تشییع جنازه امام حسن (ع)، نوه رسول خدا (ص)، نیز از مواردی است که قابل اغماض نیست[۵۱]. لذا اسم حمیراء اسمی دچار غضب الهی معرفی شده است[۵۲]. در بعضی روایات از رسول خدا (ص) نقل شده که فرموده است: ای حمیراء مرا درباره علی (ع) اذیت مکن؛ زیرا علی (ع) امیرالمؤمنین و سید المسلمین است[۵۳]. یا اینکه رسول خدا (ص) او را از اذیت کردن حضرت زهرا (ص) منع میفرمود و به او میفرمود که زهرا (ع) مانند دیگر زنان نیست[۵۴].[۵۵]
عایشه و قرآن
برخی آیات قرآن درباره عایشه نازل شده است. از جمله:
ماجرای افک
در غزوه بنیمصطلق (مریسیع) مسلمانان پیروز شدند. هنگامی که اردوی مسلمانان از جنگ برمیگشت، عایشه و امسلمه که در این جنگ همراه آن حضرت بودند، در نزدیکی مدینه هنگام استراحت، عایشه برای قضای حاجت کمی از اردوگاه دور شد. خود گوید: پس از بازگشت متوجه شدم گردنبندم که از مهرههای ظفار بود، از گردنم باز شده و من نفهمیده بودم. من به جستجوی گردنبندم برگشتم و آن را همانجا که گمان میکردم، یافتم، ولی این جستجو مدتی طول کشید. اتفاقاً در همان فاصله که من در جستجوی گردنبند بودم، به گمان اینکه من در هودج سوارم، هودج را بر شتر نهاده و حرکت کرده بودند. من همین که به لشکرگاه برگشتم، دیدم مسلمانان رفتهاند. بهناچار آنجا ماندم تا رسول الله(ص) چون از گم شدن من اطلاع پیدا کرد، شخصی را به جستجوی من بفرستد.
صفوان بن معطل سلمی ذکوانی که از پی کاروان روان بود، به هنگام سپیدهدم به من رسید. شترش را خواباند و من سوار شدم و به راه افتاد. ما در شدت گرمای ظهر به اردوگاه رسیدیم و این موضوع میان لشکر شایع شد و تهمتهایی نسبت به من توسط برخی منافقان و اهل مدینه عنوان شد و داستان افک از اینجا شروع شد. پیامبر اکرم(ص) از علی و اسامه درباره جدایی از همسر خود رایزنی فرمود. علی از من دفاع نکرد و گفت: خداوند هیچ کاری را بر شما سخت نگیرد، زنها زیادند و خداوند برای تو اختیار همسر دیگری را حلال قرار داده است، میتوانید او را طلاق دهید و زن دیگری بگیرید؛ اما اسامه از من دفاع کرد.
رسول الله(ص) از زینب دختر جحش و امایمن هم سؤال فرمود، آنان نیز گفتند که هرگز گمانی جز خیر و نیکی نسبت به من ندارند.
ابن عربی اندلسی میگوید: «پیامبر اکرم(ص) با اسامه و علی در مورد کار عایشه مشورت کرد. علی گفت: خداوند متعال بر شما سخت نگرفته است و زنان بسیارند، از کنیز عایشه بپرس تا راست را بگوید»[۵۶].
اغلب منابع این رویداد را مربوط به عایشه دانستهاند و گزارش مفصل آن را از زبان خود وی نقل کردهاند. طبق این گزارش این ماجرا بیش از یک ماه در جریان بود و به موضوع اصلی مردم مدینه تبدیل شده بود. در نهایت بنا به نقل عایشه مدتی بعد رسول الله(ص) به خانه ما آمد و فرمود: ای عایشه! خداوند برائت تو را نازل فرمود: ﴿إِنَّ الَّذِينَ جَاءُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾[۵۷].
آنگاه تهمت زنندگان را حدّ زد. کسی که عمده این کار به عهده او بود عبدالله بن اُبی بود، مسطح بن اثاثه و حسان بن ثابت هم در آن دست داشتند. البته واقدی معتقد است که رسول خدا(ص) بر آنها حدّ نزد، بلکه آنان را مورد سرزنش قرار داد[۵۸].
سعید بن جبیر نیز در مورد این آیه میگفت: هر کس به زن شوهرداری تهمت بزند، خداوند او را در دنیا و آخرت لعنت میکند. و همو گفته است که این آیه مخصوص عایشه است.
تفسیر و توضیح شرح نزول این آیات در طول تاریخ به موضوع مورد مناقشه فرق مختلف اسلامی تبدیل شده است. علمای اهلسنت معتقدند آیات افک که بعد از غزوه بنیمصطلق نازل شد، مربوط به عایشه میباشد و این آیات نه تنها عایشه را از اتهام مذکور مبرّی ساخت، بلکه بیانکننده فضایل خاصی برای او میباشد. اغلب علمای شیعه اصل این روایت را که آیه مربوط به عایشه است، پذیرفتهاند، اما معتقدند که این آیات فقط عایشه را از اتهام وارد شده مبرّی میکند و متضمن فضیلت خاصی برای او نیست[۵۹].
این فضیلت محسوب نمیشود، بهویژه آنکه در سورههای دیگر از قرآن، آیاتی در نکوهش عایشه و یکی دیگر از همسران رسول الله(ص) آمده است. بنابراین از اغلب روایات تاریخی و تفاسیر میتوان پذیرفت که در این آیات عایشه تبرئه شده است، اما برای وی فضیلتی محسوب نمیشود.
گروهی از مفسران و محدثان داستان تهمتزدن (افک) را در کتابهای خود آوردهاند و مطالبی برای منزه بودن عایشه بیان داشتهاند. همه آنان این موضوع را از طریق عروة بن زبیر و سعید بن مسیب و علقمة بن وقاص و عبیدالله بن عبدالله عتبة بن مسعود و همگی از عایشه نقل کردهاند[۶۰]. پس سرچشمه اصلی نقل این مطلب خود عایشه است که بهشدت مغایر با مقام شامخ و مقدس نبوی است.
هیچکس نمیداند که چرا در نقل واقعیت این حدیث که چنان شایع بوده که خداوند رسوایی اشاعهدهندگان آن را در قرآن نازل فرموده است، فقط به نقل مطلب از عایشه پرداختهاند! یا اینکه داستان به طریق دیگری بوده است. بر فرض صحت این ادعا، علی(ع) چیزی جز خیرخواهی برای خدا و رسول الله(ص) و کوشش در راه اجرای فرمان رسول الله(ص) و شتاب برای فرمانبرداری انجام نداده است. بر امیرالمؤمنین(ع) در آن کار هیچ اشکالی وارد نیست که میخواسته است فرمان رسول خدا(ص) را برای روشن شدن موضوع عمل کند[۶۱].
در برخی منابع شیعه این آیات در مورد ماریه قبطیه بیان شده است و معتقدند در آیات مورد نظر عایشه در رأس افراد تهمتزننده سرزنش شده است[۶۲].
این ادعا مبنای استواری ندارد زیرا خداوند کسانی را که تهمت زدند، جماعتی از شما میداند نه یک شخص خاص[۶۳].
اما بههرحال علی بن ابراهیم قمی، از دانشمندان قرن سوم هجری حقیقتی را اظهار داشته که ممکن است کینهتوزیها موجب پوشیده ماندن آن بوده است. او از قول مشایخ بزرگ از زرارة بن اعین نقل میکند که میگفته است، شنیدم امام باقر(ع) میفرمود: چون ابراهیم پسر رسول خدا(ص) وفات کرد، رسول الله(ص) سخت اندوهگین شدند. عایشه گفت: چرا اندوهگین میشوی، ابراهیم پسر جریح قبطی است. پیامبر اکرم(ص)، علی(ع) را فرستاد که او را بکشد و معلوم شد جریح خنثی است و علی(ع) بازگشت و این موضوع را به آن حضرت خبر داد و پیامبر فرمودند: سپاس خدا را که از ما اهلبیت بدی و زشتی را زدوده است و خداوند آیه ۱۱ سوره نور را نازل فرمود[۶۴].
علی بن ابراهیم همچنین از امام صادق(ع) نقل میکند که پیامبر اکرم(ص) میدانستند عایشه دروغ میگوید، ولی خواستند به این وسیله جریح را از کشتهشدن نجات دهند و آن زن از گناه تهمتزدن خود بازگردد[۶۵].
عایشه نسبت به پیامبر اکرم(ص) گستاخ بود، تا آنجا که در مورد ماریه چنان تهمتی زد و به زوجه دیگر (حفصه) اظهار داشت و منجر به گستاخی هر دو شد و در این مورد آیاتی نازل شد (یعنی آیات سوره تحریم) که در محرابها خوانده میشد و متضمن تهدید سخت و تصریح به گناه و تباهی دل آنان بود[۶۶].
ابنعباس گوید: از عمر بن خطاب درباره آن دو زن از همسران رسول خدا(ص) که خداوند متعال دربارهشان فرموده است: «اگر شما دو زن توبه کنید، بهتر است، همانا به تحقیق که دلهای شما دگرگون گشته و از حق بازگشته است»[۶۷] پرسیدم، گفت: ای ابنعباس! جای شگفتی است که تو ندانی! آن دو حفصه و عایشهاند![۶۸]
همچنین دو تن از همسران پیامبر اکرم(ص) بهخاطر افشاکردن راز وی نکوهش شدهاند. براساس روایات اهلسنت و شیعه این دو زن عایشه و حفصه بودند[۶۹]. عمر بن خطاب گوید: حفصه رازی را که پیامبر اکرم(ص) به او گفته بود برای عایشه فاش و بازگو کرد. آن حضرت در سراچهای عزلت اختیار کرد و یک ماه پیش آنان نرفت[۷۰].
در واقع همکاری و همراهی عایشه و حفصه در چندین مورد دیگر باعث ایجاد مشکل در ارتباط پیامبر اکرم(ص) با دیگر همسرانش و ناراحتی ایشان شده بود. از جمله در مورد حسد بردن به ماریه قبطیه که صاحب فرزند شده بود و عایشه بیشترین و آشکارترین واکنشها را در مقابل وی نشان داد[۷۱]. خود گوید: چون ابراهیم به دنیا آمد، روزی رسول الله(ص) کودک را نزد من آورد و فرمود: ببین چقدر به من شباهت دارد؟ نه! اینطور نیست و هیچ شباهتی به شما ندارد. آیا شباهت سفیدی و بدن او را با من نمیبینی؟ البته به هرکس شیر گوسفند بدهند، سفید و فربه میشود[۷۲].[۷۳]
سوره تحریم
در این سوره دو تن از همسران رسول خدا (ص) توبیخ شدهاند؛ این دو نفر عایشه و حفصه هستند[۷۴]. همچنین این دو تن به عنوان خائن به رسول خدا (ص) معرفی شدهاند[۷۵] و این دو تن قلوبی زنگار گرفته دارند[۷۶].[۷۷]
عایشه پس از رحلت پیامبر اکرم (ص)
عایشه پس از وفات رسول خدا (ص) زندگی پرفراز و نشیبی را تجربه کرده و در بسیاری از جریانات سیاسی و اتفاقات پس از وفات پیامبر اکرم (ص) به نوعی دخیل بوده است.
عایشه و شیخین
عایشه از سرسختترین و بزرگترین طرفداران حکومت پدرش ابوبکر و یار باوفای او، عمر بوده است. احادیثی که در دوران خلافت ابوبکر و عمر، از عایشه نقل شده، در ترغیب مردم برای بیعت با آنها و تثبیت حکومتشان بسیار مؤثر بوده است[۷۸]. برای پایدار ماندن خلافت آنان در قلوب مردم، چیزی بهتر از این نبود که حدیثی در شأن و مقامشان از جانب رسول خدا (ص) نقل شود و عایشه، این کار را با جعل احادیث بسیار، به خوبی انجام داد[۷۹]. او احادیث زیادی در مدح ابوبکر و در تأیید خلافتش از قول رسول اکرم (ص) نقل کرده است[۸۰].
در مقابل، شیخین، عایشه را مورد توجه و احترام خاص قرار میدادند؛ به گونهای که عمر، حقوق ماهیانه عایشه را از بیتالمال بیشتر از سایر همسران پیامبر تعیین کرد[۸۱] و در موارد مختلف، تنها از او سنت و روش پیامبر (ص) را میپرسید[۸۲].
فروتنی و تواضع عایشه به مقام خلافت، نقش مهمی را در تسلیم و رضای مسلمانان به پیشگاه خلیفه ایفا میکرد. خلفا هم از احترام به وی و ترجیح او بر سایر بانوان رسول خدا (ص)، اندکی غفلت نمیورزیدند. این احترامات متقابل در سراسر مدت خلافت شیخین رعایت میشد و به ویژه تا آستانه مرگ عمر بن خطاب دوام داشت[۸۳]. میزان احترام و دوستی طرفین نسبت به یکدیگر در آخرین پیام عُمر و پاسخ عایشه به او، کاملاً اشکار است.
وقتی عمر بن خطاب احساس کرد زمان چندانی از عمرش باقی نمانده، فرزندش "عبدالله" را نزد عایشه فرستاد و گفت: "سلام مرا به عایشه برسان و از او تقاضا کن تا اجازه دهد، مرا نزد رسول اکرم (ص) دفن کنند".
عبدالله نزد عایشه آمد و پیام پدرش را به او ابلاغ کرد. عایشه که درخواست وی از خود را برتری میدانست با خواسته عمر بن خطاب موافقت کرد و گفت: "سلام مرا به عمر برسان و بگو: امت محمد (ص) را بدون سرپرست رها مکن و کسی را به عنوان خلیفه برای آنان قرار بده"[۸۴].
خلیفه دوم، خانه عایشه را مجلس شورا قرار داد تا در آنجا سرنوشت خلافت و حکومت تعیین شود[۸۵].[۸۶]
مناسبات عایشه و عثمان
هنگامی که عثمان به خلافت رسید، عایشه همچون سایر خلفا، پشتیبان و حامی او بود و احادیث بسیاری برای حمایت از او نقل کرد[۸۷]. نقل شده است که سالهای آغاز خلافت عثمان؛ عایشه، همچون زمان حکومت ابوبکر و عمر بن خطاب از امتیازات خاصی برخوردار بود و همچنان در حل و فصل امور دخالت میکرد؛ از اینرو عایشه همانند دیگر سران قریش به پشتیبانی از عثمان برخاست و با آوردن احادیثی درباره عثمان، او و خلافتش را از پشتیبانی بیدریغ خود به مدت شش سال برخوردار کرد[۸۸].
روایت شده است که در این ایام، عایشه نیز همچون دیگر بانوان رسول خدا (ص) برای ادای حج از عثمان اجازه گرفت[۸۹]؛ اما این ارتباط صمیمانه دیری نپایید و در نیمه دوم خلافت عثمان، اختلافاتی بین عایشه و عثمان بروز کرد و سبب شد عثمان دو هزار دیناری را که عمر بن خطاب بر مستمری عایشه افزوده بود بکاهد و او را از این لحاظ با دیگر زنان پیامبر (ص) برابر سازد[۹۰]. عایشه نیز در مناسبتهای مختلف، آشکارا با او به مخالفت برخاسته، مردم را علیه عثمان تحریک میکرد[۹۱].
گفته شده در جریان محاصره عثمان، او همراه طلحه و زبیر، بیشترین نقش را در تحریک و تحریض مردم، علیه عثمان داشتند[۹۲]. وی پیوسته، مردم را به کشتن عثمان تشویق میکرد و میگفت: "این نعثل را بکشید که کافر شده است"[۹۳]. در شدت کینه او از عثمان، نقل شده است زمانی که مردم، خانه عثمان را محاصره کرده بودند، گروهی از مردم نزد عایشه رفتند و گفتند: "ای امالمؤمنین! ای کاش میان این مرد و مردم سازش میدادی". عایشه گفت: "من وسایل سفرم را آماده کردهام و میخواهم به حج بروم". مروان گفت: "به جای هر درهمی که خرج کردهای، دو درهم به تو داده میشود". عایشه گفت: "شاید تو گمان میکنی که من عثمان را نمیشناسم. به خدا قسم! دوست داشتم او پارهپاره در جوالی (پارچه ضخیم) از جوالهای من بود و میتوانستم او را حمل کنم و به دریا بیفکنم". سپس به سوی مکه حرکت کرد[۹۴].[۹۵]
عایشه و خلافت علی (ع)
زمانی که عایشه در "سرف"[۹۶]، از قتل عثمان و بیعت مردم با علی (ع) آگاه شد، بسیار متأثر شد و به مکه بازگشت[۹۷]؛ چرا که انتظار داشت مردم با طلحه بیعت کنند و او را به خلافت برگزینند[۹۸]. او در حالی که میگفت به خدا عثمان مظلومانه کشته شد به مکه وارد شد. دیگران گفتند: "به خدا قسم! اول کسی که از حرفش برگشت تویی[۹۹]. مگر تو نبودی که مردم را بر قتلش تحریک و عیبش را آشکار میکردی[۱۰۰] و میگفتی نعثل را بکشید که کافر شده است"[۱۰۱]. عایشه گفت: "بله، به جانم سوگند، گفتم؛ اما گفتند که عثمان از آنچه گفت توبه کرده است و چون این خبر را دریافتم از سخنم برگشتم"[۱۰۲].
عایشه پس از ورود به مکه به سوی حجر رفت و در آنجا پرده زد. مردم دورش جمع میشدند. او به بهانه اینکه عثمان به ستم کشته شد مردم را به خونخواهی او دعوت میکرد و علیه حکومت علی (ع) میشوراند[۱۰۳]. تا اینکه با پیوستن طلحه و زبیر و دیگران به او به سوی بصره حرکت کرد و مقدمات جنگ جمل را پدید آورد[۱۰۴]. این جنگ به شکست او و یارانش و کشته شدن بسیاری از مسلمانان از جمله طلحه و زبیر و... انجامید؛ اما آثار بد و زیانبخش آن در روح و افکار مسلمانان باقی ماند. این جنگ در میان مردم، تفرقه و اختلافات شدید عقیدهای به وجود آورد و بروز و ظهور مذهبها و مسلکها را در پی داشت[۱۰۵].
بعد از جنگ جمل و شکست سنگین عایشه، وی از مسائل حکومتی کنار کشید اما همواره نسبت به علی (ع) کینه داشت. چنان که مسروقی میگوید: "روزی به دیدن عایشه رفتم. وی غلامی به نام عبدالرحمن داشت. عایشه گفت: " نام او را عبدالرحمن گذاشتم به یاد قاتل علی (ع)"[۱۰۶]. بغض و کینه عایشه نسبت به علی را میتوان فضایل بیشمار علی (ع) دانست؛ مواردی مانند بستن درها به مسجد، فتح خیبر؛ آیه برائت و...[۱۰۷]
عایشه پس از بازگشت به مدینه نیز دست از دشمنیهای خود با علی (ع) برنداشت و مقدمات قیام دیگری را فراهم ساخت که از جنگ جمل نیز به مراتب شدیدتر و آثار و عواقب آن خطرناکتر و زیانبارتر بود. این جنگ، جنگ حدیثسازی علیه علی (ع) بود. او این کار را تا آخرین روز حیات خود علیه علی (ع) و فرزندانش ادامه داد[۱۰۸].
نقش عایشه در جنگ جمل
جنگ جمل نخستین جنگ داخلی در حوزه اسلامی است. این جنگ میان امیرالمؤمنین علی(ع) و پیمانشکنان (ناکثین) در سال ۳۶ انجام گرفت.
امام علی(ع) در ذیالحجه سال ۳۵ هجری در پی اصرار و اتفاقنظر مردم مدینه از مهاجران و انصار و بهرغم میل باطنی خود، زمام خلافت را به دست گرفت. همه، جز عده اندکی که گرایش عثمانی داشتند، با حضرت بیعت کردند. طلحة بن عبیدالله و زبیر بن عوام دو تن از سرشناسان صحابه، که خود از نامزدهای تصدی حکومت بودند، نیز با امام بیعت کردند[۱۰۹].
طلحه و زبیر که نخست چشم به خلافت دوخته بودند[۱۱۰]، وقتی موفق نشدند و خلافت به امیرالمؤمنین رسید، انتظار داشتند که امام، امارت و حکومت بصره و کوفه را به آنان دهد، ولی امام آنان را شایسته این کار ندانست[۱۱۱].
چهار ماه پس از به خلافت رسیدن امیرالمؤمنین(ع)، طلحه و زبیر که دریافتند با خلافت امام، مردم از ایشان رویگردان شدهاند و دیگر جایی در مدینه ندارند، از امام اجازه خواستند که برای انجام عمره به مکه بروند. امام فرمود: شاید قصد شام یا عراق دارید و آنان پاسخ دادند که فقط قصد عمره دارند و سوگند خوردند که فساد و فتنهای برنخواهند انگیخت و بیعت خود را نخواهند شکست. امام اجازه داد و آنان با شتاب به مکه رفتند. با این حال، امام فرمود که آنان به عمره نمیروند، بلکه قصد نیرنگ دارند[۱۱۲]. طلحه، که از بنیتیم و هم طایفه ابوبکر بود[۱۱۳]، همچون زبیر، آرزوی خلافت داشت و هریک دیگری را به حساب نمیآورد[۱۱۴].
عایشه، که پیش از قتل عثمان برای عمره به مکه رفته بود و در زمان قتل عثمان در مکه بود، گمان میکرد یا چنین خبر یافته بود، که پس از قتل عثمان، طلحه به خلافت رسیده است. پس روانه مدینه گردید؛ اما چون در منزل سرف دانست که مردم با امیرالمؤمنین علی(ع) بیعت کردهاند، از رفتن به مدینه خودداری کرده و آزردهخاطر به مکه بازگشت[۱۱۵] و بر در مسجدالحرام فرود آمد و سوی حجر رفت و در آن جای گرفت. چون مردم بر او فراهم آمدند، چنین گفت: «ای مردم! جمعی آشوبگر از شهرها و بیابانها و بردگان مردم مدینه گرد آمدند و خونی را که حرام بود، ریختند و حرمت مدینه را درهم شکستند، مال حرام را بگرفتند و رعایت ماه حرام نکردند، بخدا انگشت عثمان از یک دنیا امثال اینها بهتر بود، باید شما فراهم آیید تا مردم این قوم را برانند و پراکنده کنند. بخدا اگر چیزهایی که به دستاویز آن بر عثمان تاختند، گناه بود، از آن پاک شد چنان که طلا از آلودگی پاک میشود و جامه از چرک، که وی را پاک کردند، چنان که جامه با آب پاک میشود[۱۱۶].
طبری نوشته است: عثمان در محاصره بود که عایشه حرکت کرد، در مکه فردی به نام اخضر پیش وی آمد. عایشه از او پرسید: مردم چه کردند؟ عثمان، مصریان را کشت. ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ﴾ مردمی را که به طلب حق و انکار ظلم آمدهاند، میکشند، ما بدین رضایت ندهیم. آنگاه دیگری بیامد و عایشه پرسید: مردم چه کردند؟ مصریان، عثمان را کشتند.
ای عجب اخضر پنداشت که مقتول قاتل است؛ و این مَثَل شد که أَكْذَبُ مِنْ أَخْضَرَ دروغگوتر از اخضر. پس از کشتهشدن عثمان، عایشه از مکه سوی مدینه روان شد. یکی از خویشاوندانش به او رسید و پرسید: چه خبر؟ عثمان کشته شد و مردم بر علی اتفاق کردند و کار، کار غوغاییان است. گمان ندارم، این درست باشد، مرا بازگردانید. عایشه بهسوی مکه رفت و چون آنجا، رسید عبدالله بن عامر حضرمی که عامل عثمان بر مکه بود، بیامد و گفت: ای مادر مؤمنان! برای چه بازگشتی؟ برای این بازگشتم که عثمان به ستم کشته شد و تا غوغاییان تسلط داشته باشند، کار راست نیاید. به خونخواهی عثمان برخیزید و اسلام را عزیز دارید!
نخستین کسی که دعوت او را پذیرفت، عبدالله بن عامر حضر میبود و این نخستینبار بود که بنیامیه در حجاز سخن آغاز کردند و سر برداشتند[۱۱۷].
اکنون مکه پایگاه مقاومتی برابر مرکز خلافت گردید و جداییطلبان در پی فراهمآوردن مال و سلاح افتادند. البته عایشه به سبب عدم بیعت با امام، نسبت به طلحه و زبیر، وضعیت سیاسی مناسبتری داشت؛ افزون بر اینکه، او همسر مشهور پیامبر اکرم(ص) و دختر ابوبکر نخستین خلیفه بود و حضور او در جمع مخالفان بر موقعیت ایشان میافزود. البته او تنها به حضور در جمع ایشان اکتفا نکرد و بعدها در حوادث منتهی به جنگ جمل نقش مؤثری داشت.
رجال سرشناس بنیامیه، مانند مروان بن حکم و سعید بن عاص هم در مکه پس از ورود طلحه و زبیر، همگی در اقامتگاه عایشه گرد آمدند[۱۱۸] و همه مخالفان، در اقامتگاه عایشه در مکه جمع شدند تا برای آینده تصمیمگیری کنند[۱۱۹]. بعید به نظر میرسد که تجمع مخالفان در مکه، اتفاقی و بدون برنامهریزی قبلی صورت گرفته باشد.
چنانکه مجموع روایات نشان میدهند، طلحه، زبیر و عایشه، در خطوط کلی مخالفت با امام علی(ع)، از همان مراحل آغاز، متأثر از رجال بنیامیه بودهاند و خود برای آینده، برنامه روشنی نداشتند، بهویژه آنکه روابط طلحه و زبیر بهعنوان دو رهبر اصلی جریان مخالفت، بسیار متزلزل بود. طلحه، که از بنیتیم و هم طایفه ابوبکر بود[۱۲۰]، همچون زبیر، آرزوی خلافت داشت و هریک دیگری را به حساب نمیآورد. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «هریک از دو تن کار را برای خود امید میدارد، دیده بدان دوخته و رفیقش را به حساب نمیآورد. نه پیوندی با خدا دارند و نه با وسیلتی روی بدو میآورند. هر یک کینه دیگری را در دل دارد و زودا که پرده از آن بردارد. به خدا اگر بدانچه میخواهند برسند، این جان آن را از تن برون سازد و آن این را از پا دراندازد. کنون گروه نافرمان برپا خاست. پس گروهی که برای خدا میکوشد، کجاست؟ راههای راست را پیش روی آنان گشادند و از پیش، آنان را خبر دادند. برای هر گمراهشدنی، دستاویزی است و هر پیمانشکنی را راه گریزی است. به خدا، من چون آن کس نباشم که بر سینه زدن، ناله برآوردن و گریه کردن بر مرده را شنود و ببیند، پس سر خود گیرد و پند نپذیرد»[۱۲۱].
طلحه و زبیر، برای پیشبرد مقاصد خود، از عایشه، درخواست کردند که به خونخواهی عثمان و انتقام از کشندگان وی، که اکنون از یاران نزدیک امیرالمؤمنین(ع) و سرداران او شدهاند، با آنان همراه شود. عایشه خواست آنان را پذیرفت[۱۲۲]. اگرچه طلحه و زبیر، به ادعای خونخواهی عثمان از اطاعت امام سر باز زدند و از جمع مسلمانان بیرون رفتند، اما به گفته امام آنان خود قاتلان عثمان بودند[۱۲۳].
آنان ادعا میکردند که توبه کردهاند و برای جبران گناه خویش، میخواهند انتقام خون عثمان را که به ستم کشته شده است، بگیرند و کار خلافت مسلمانان را به شورایی مانند شورای عمر، واگذارند و بین آنان صلح ایجاد کنند. آن دو از عایشه نیز خواستند که این مطالب را به مردم اعلام کند[۱۲۴]. طلحه و زبیر، برای توجیه پیمانشکنی خویش، مدعی شدند که از ترس و با اکراه بیعت کردهاند و لذا تعهدی در فرمانبرداری از امیرمؤمنان ندارند[۱۲۵]. امام فرمود که زبیر میپندارد با دستش بیعت کرده است، نه با دلش؛ پس به بیعت اقرار و به خروج از آن ادعا میکند و باید برای ادعای خود دلیلی درست بیاورد[۱۲۶].
عایشه از اینکه مردم را بر ضدعثمان شورانده بود، اظهار پشیمانی کرد و ندا داد که عثمان به ستم کشته شده است و مردم را به خونخواهی او و مخالفت با امیرالمؤمنین و مبارزه با آشوبگران مدینه دعوت نمود و در پاسخ این اعتراض که تو مردم را به کشتن عثمان (در تعبیر عایشه: نعثل) تشویق میکردی، گفت که عثمان توبه کرد و سپس او را کشتند[۱۲۷]. زبیر پسرعمه پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین و شوهر خواهر عایشه بود و پسرش، عبدالله، نقش عمدهای در همراه ساختن عایشه با طلحه و زبیر و برافروختن آتش جنگ ایفا کرد[۱۲۸].
بدین ترتیب، طلحه و زبیر و دیگر جداییطلبان مخالف امیرالمؤمنین(ع) از بنیامیه چون یعلی بن امیه[۱۲۹]، عبدالله بن عامر حضرمی، عبدالله بن عامر بن کریز که میدانستند کارشان بدون عایشه، که مورد توجه مردم بود، به نتیجه نمیرسد، با کسب موافقت وی به موفقیتی بزرگ دست یافتند. بیتردید جایگاه خاص عایشه، مخالفان را از حیث سیاسی، در وضع مطلوبی قرار میداد[۱۳۰].
عایشه در این میان نقش محور اتحاد این افراد را ایفا میکرد. در واقع او توانست طیفهای مختلف مخالفان را که هرکدام انگیزهها و جایگاه اجتماعی متفاوتی داشتند، در یک جبهه متحد گرد آورد و این کار را با استفاده فراوان از عنوان «امالمؤمنین» انجام داد. بهعبارتدیگر کسانی که قصد مخالفت با خلیفه منتخب مسلمین را داشتند، بیشترین استفاده را از وجهه عایشه نمودند. امیرالمؤمنین در نامهای که به عایشه نوشته است به این نکته اشاره دارد که: تو به خویشتن این کار را نمیکنی، جماعتی تو را به این کار و امیدارند و تو را به سبب خون عثمان به خشم آوردهاند.
عبدالله بن عامر حضرمی، کارگزار عثمان در مکه، نخستین کسی بود که دعوت عایشه را اجابت کرد و سپس امویانی که پس از قتل عثمان به مکه گریخته بودند (همچون سعید بن عاص، مروان بن حکم، عبدالرحمان بن عتاب، مغیرة بن شعبه و ولید بن عقبه)، با وی همراه شدند. مغیره مردم را به خونخواهی عثمان دعوت میکرد. عبدالله بن عامر بن کریز و یعلی بن امیه نیز با اموال و شترهای بسیار (بنا بر بعضی اخبار، با ششصد شتر و ششصد هزار درهم یا دینار) از یمن به آنان پیوستند و همه در خانه عایشه گرد آمدند. بدینگونه، همه مخالفان امام و بهویژه کسانی که بیم داشتند امام حقوق مسلمانان را از آنان بازگیرد، به عایشه روی آوردند.
چنین به نظر میرسد که مخالفان قصد داشتند شهری را تصرف کنند اندکاندک بر و سپس دایره متصرفات خویش بیفزایند. در اقامتگاه عایشه در مکه، عزیمت مخالفان به مناطق گوناگون چون مدینه، بصره، کوفه و حتی شام بررسی شد، اما آنها سرانجام بصره را انتخاب کردند. گزینش جایی برای آغاز مرحله تصرف، نمیتوانست از شعار اصلی مخالفان برای ابراز مخالفت و جنگ با امام علی(ع)، یعنی طرح خونخواهی عثمان جدا باشد، برای ابراز مخالفت پذیرش و طرح این شعار، که بنیامیه نقش بسزایی در القای آن داشتند، از سوی طلحه و زبیر مایه شگفتی است؛ زیرا آن دو خود از متهمان به همدستی در قتل عثمان بودند و بعدها کسانی بارها این موضوع را به آن دو و نیز عایشه یادآوری کردند.
بههرحال، طرح و پیگیری این شعار در جاهایی مانند مدینه و کوفه هوادار چندانی نداشت و در شام نیز حتی با وجود معاویه، مخالفان راه به جایی نمیبردند. بنابراین، بصره مناسبتر به نظر میرسید، بهویژه که عبدالله بن عامر اموی - عامل بصره از نیمه دوم خلافت عثمان - طلحه و زبیر را به داشتن امکانات و وجود هواداران عثمان در بصره، برای عزیمت به این شهر فریفته بود. البته هنگام بررسی مناطق گوناگون، مخالفان کوفه را نیز به کلی از نظر دور نمیداشتند و طلحه گمان میبرد که در آنجا هوادارانی دارد، چنانکه زبیر نیز چنین گمانی در باب بصره داشت.
بنابر روایات، از میان رجال بنیامیه، گرچه عبدالله بن عامر نیز، اموالی به مخالفان اختصاص داد، اما یعلی بن منیه تمیمی نیز - که اموال هنگفتی همراه چهارصد شتر از یمن با خود به مکه آورده بود - همگی را در اختیار مخالفان نهاد. از جمله شتر معروف به «عسکر» که آن را هشتاد دینار (و به قولی دویست دینار) خرید و به عایشه اختصاص داد و نبرد بصره به همین سبب به «جمل (شتر نر)» مشهور شد. عایشه بر این شتر سوار شد[۱۳۱]، حتی یکی از بنیامیه آشکارا گفت که مخارج خونخواهان خلیفه مقتول را میپردازد[۱۳۲]. در روایتی، یاری مالی یعلی بن منیه بهعنوان قرض به طلحه و زبیر مطرح شده است[۱۳۳]، اما بههرحال، با وجود ثروت هنگفت و حتی افسانهای منسوب به آن دو[۱۳۴]، پرداخت مخارج این نبرد از سوی بنیامیه شگفتانگیز و اغراق آمیز به نظر میرسد.
از آنجا که در بصره، کعب بن سور، احنف بن قیس و منذر بن ربیعه سروری داشتند، طلحه و زبیر به پیشنهاد عبدالله بن عامر، به هر سه تن نامه نوشتند و در آن به موضوع خونخواهی عثمان اشاره کردند. با اینکه پاسخ هر سه، برای ایشان نومیدکننده بود[۱۳۵]، اما سرانجام آنان، به پیشنهاد عبدالله بن عامر، توافق کردند که بهسوی بصره حرکت کنند (بر خلاف نظر عایشه که میگفت بهسوی مدینه بروند)؛ زیرا توان رویارویی با مردم مدینه را نداشتند. به علاوه، مردم بصره طرفدار طلحه و زبیر بودند عبدالله بن عامر نیز در آنجا یارانی داشت. طلحه و زبیر امیدوار بودند که عایشه بصریان را همچون اهل مکه بر امام علی بشوراند. آنان لشکریانی مجهز ساختند و منادی اعلام کرد که امالمؤمنین و طلحه و زبیر به بصره میروند و هرکس خواهان عزت اسلام و جنگ با گناهکاران و خونخواهی عثمان است، به راه بیفتد. مخالفان سرانجام توانستند با یاری مالی بنیامیه، لشکری از مکه به سمت بصره حرکت دهند. شمار ایشان که نخست میان ششصد تا نهصد تن از مردم مکه و مدینه بود، بعدها به سه هزار تن رسید که نهصد تن از آنان از مردم مدینه و مکه بودند[۱۳۶]. تنها کسی که باعث شد این سپاه علیه خلیفه وقت جمع شود، عایشه بود.
معاویه نیز که حکومت شام را در اختیار داشت و مدعی خونخواهی عثمان بود، نامهای به زبیر نوشت و به دروغ از او خواست که به شام برود تا وی و مردم آنجا با او بیعت کنند[۱۳۷]. چون به ذات عرق که میان نجد و تهامه بود، رسیدند، مغیرة بن شعبه ثقفی و سعید بن عاص، درباره ادامه مسیر با هم مشورت کردند. مغیره از سر فرصتطلبی تصمیم به بازگشت گرفت و به ثقفیان گفت که بازگردند و ثقفیان نیز از آنان جدا شدند.
سعید نیز به مروان بن حکم اموی - که از مدعیان اصلی خونخواهی و داماد عثمان بود - گفت: کسانی که خون به گردنشان دارید، بر پشت شترانند، آنان را بکشید و به خانههای خود بازگردید و خود را به کشتن ندهید. آنگاه خود به مکه بازگشت[۱۳۸].
از طرفی عبدالله بن عمر با این استدلال که یکی از مردم مدینه و تابع تصمیم آنان است در مکه ماند. از پسران زبیر فقط عبدالله با وی رفت و طلحه نیز پسرش، محمد، را به همراه داشت[۱۳۹].
از نظر بزرگان صحابه، خروج عایشه مخالفتی آشکار با آیه ۳۳ سوره احزاب بود که به صراحت، از زنان پیامبر میخواهد که در خانههایشان قرار گیرند[۱۴۰].
مخالفان پیش از حرکت به سمت بصره، کوشیدند کسان دیگری را نیز با خود همراه کنند، مانند امسلمه همسر دیگر رسول خدا(ص) که او نیز در مکه اقامت داشت، اما پاسخ امسلمه نومیدکننده بود[۱۴۱]. او آنان را به تقوای الهی و پیروی از امیرالمؤمنین(ع) فراخواند[۱۴۲] و کوشید تا عایشه را از همراهی با پیمانشکنان بازدارد.
در بسیاری از تواریخ شیعه و اهلسنت نصایح سودمند (امسلمه به عایشه ذکر شده است. چنانکه یعقوبی در تاریخ خود، ابن اعثم در الفتوح شیخ مفید در الجمل و طبرسی در الاحتجاج این سخنان را آوردهاند.
از دیگر همسران رسول خدا(ص)، حفصه دختر عمر بن خطاب نیز دل با عایشه داشت و در صدد بود از رأی عایشه پیروی و با او همراهی کند، عایشه پس از استقرار سپاه امام(ع) در ذیقار، در نامهای کوتاه، ضمن پیشبینی شکست امام، او را بهنحوی به یاری مخالفان خواند، اما حفصه سرانجام به اشاره برادرش عبدالله، از پیوستن به ایشان خودداری کرد[۱۴۳].
بنا بر روایت مشهوری، بین راه مکه به بصره، کنار آبی به نام حؤءب، سگها پارس کردند. چون عایشه بانگ آنها را شنید و دانست که آنجا حؤءب است، به یاد سخنی از پیامبر اکرم(ص) افتاد و خواست که او را بازگردانند. رسول خدا(ص) به زنان خویش گفته بود که مبادا یکی از شما همو باشد که سوار بر شتر میشود و سگهای حؤءب بر وی پارس میکنند و در راست و چپ آن شتر افراد بسیاری کشته میشوند که همگی در آتش خواهند بود. در این میان، عبدالله بن زبیر (و به روایتی، طلحه و زبیر) با انکار حؤءب بودن این مکان، پنجاه تن از بنیعامر را نزد عایشه آورد و آنان به صدق گفته عبدالله شهادت دادند و سوگند خوردند[۱۴۴].
امام برای جنگ با معاویه و یارانش، آماده لشکرکشی به شام بود که خبر مخالفت مردم مکه به مدینه رسید و حضرت، ضمن سخنانی، اعلام کرد که اگر به همین اندازه (مخالفت و اعتراض) بسنده کنند با آنان برخورد نخواهد کرد و چون خبر رسید که مخالفان قصد دارند به بصره بروند، برای مقابله با آنان آماده شد و فرمود اگر چنین کنند، نظام مسلمانان از هم خواهد گسست؛ و افزود ماندن آنان در میان ما، بهرغم مخالفت و ناسازگاری، موجب رنج و ناراحتی نبود[۱۴۵].
شورشیان به بیرون بصره رسیدند. به خواست عایشه، عبدالله بن عامر با نامهای از او به سران بصره، مخفیانه وارد شهر شد و عایشه با همراهانش تا حفیر یا حفر ابیموسی پیش رفت[۱۴۶]. چون خبر به مردم بصره رسید، عثمان بن حنیف فرماندار امیرالمؤمنین علی(ع) در بصره، عمران بن حصین و ابوالاسود دؤلی را نزد عایشه فرستاد تا سبب آمدن وی و مخالفت او را بپرسند. عایشه گفت که اوباش به حرم پیامبر حمله کردند و پیشوای مسلمانان را به ستم کشتند و اموال محترم را غارت کردند و حرمت شهر حرام و ماه حرام را شکستند. من آمدهام تا مسلمانان را از کار آنان آگاه سازم و آنچه را که برای اصلاح این وضع باید انجام داد، بگویم. آن دو به عایشه یادآوری کردند که به امر خدا و همچون دیگر همسران رسول الله(ص)، باید در خانهات بمانی. طلحه و زبیر نیز گفتند که به خونخواهی عثمان آمدهاند و بیعت آنان از روی اکراه بوده است[۱۴۷].
به دستور امیرالمؤمنین(ع)، عثمان بن حنیف موظف شد تا شورشیان را به راه حق فراخواند و اگر نپذیرفتند، تا رسیدن امام، در برابر آنان مقاومت کند[۱۴۸]. عثمان بن حنیف به مردم گفت که مسلح و آماده شوید. عایشه با شورشیان وارد مربد[۱۴۹] شد و عدهای از بصریان به وی پیوستند. طلحه و زبیر مردم را به خونخواهی عثمان برانگیختند. آنگاه عایشه، که بر شتر خویش و در هودجی نشسته بود، خطابه معروف خویش را ایراد کرد و با صدای بلند درباره کشتهشدن عثمان به ستم و در ضدیت با امیرالمؤمنین(ع) و واگذاشتن کار خلافت به شورا سخن گفت. او عثمان را بیگناه و پاک توصیف کرد و مخالفان او را دروغگو و خیانتکار نامید و از مردم بصره خواست تا در گرفتن قصاص از قاتلان، او و یارانش را همراهی کنند. تأثیر این خطابه به حدّی بود که میان یاران عثمان بن حنیف دودستگی افتاد و گروهی به عایشه پیوستند جاریة بن قدامه، از یاران امیرالمؤمنین(ع)، به نصیحت عایشه پرداخت و به وی گفت که کشتن عثمان سبکتر از کار توست که از خانه خویش بیرون آمدهای و بر این شتر ملعون، خود را آماج سلاح کرده و ستر و حرمت خود را هتک کردهای. حکیم بن جبله، سردار سواران عثمان بن حنیف، با سواران خود به جنگ با یاران عایشه پرداخت و مردم که هرکدام طرفدار یکی از دو گروه بودند، از پشتبام بهسوی گروه دیگر سنگ میانداختند. روز بعد نیز، از طلوع آفتاب تا ظهر، میان یاران عثمان بن حنیف و یاران، عایشه در جایی به نام دارالرزق[۱۵۰]جنگ سختی در گرفت و بسیاری از از یاران عثمان به نقل مفید، دستکم پانصد تن از قبیله عبدالقیس کشته شدند؛ اما سرانجام، دو گروه صلح کردند[۱۵۱]. طرفین قرارداد نوشتند که از جنگ دست بکشند تا امیرالمؤمنین بیاید، در بازار و گذر متعرض یکدیگر نشوند، دارالاماره و بیتالمال و مسجد در اختیار عثمان بن حنیف باشد و طلحه و زبیر و یارانشان هرجا که میخواهند اقامت کنند. سپس مردم پراکنده شدند و سلاحهای خود را بر زمین نهادند[۱۵۲]. دو روز بعد، طلحه و زبیر از بیم آنکه امیرالمؤمنین برسد و بر آنان چیره گردد، پیمان را شکستند و در پی آن، عثمان بن حنیف در حال خواندن نماز عشا در مسجد، دستگیر شد[۱۵۳]. ابتدا عایشه دستور داد وی را بکشند، اما بعد منصرف شده و دستور داد او را حبس کنند. به وی چهل تازیانه زدند و به دستور طلحه یا مجاشع بن مسعود، موی سر و صورت و ابروان و پلکهایش را کندند و او را حبس کردند. آنگاه عبدالله بن زبیر و گروهی بهسوی دارالاماره رفتند و چهل (یا به قولی هفتاد) نگهبان گماشته عثمان بن حنیف را کشتند و وارد قصر شدند و طلحه و زبیر بیتالمال را تصرف کردند. مردم نیز با شورشیان بودند و هر که با آنان نبود، گمنام و پنهان بود[۱۵۴].
بنا بر شماری از روایات، پس از تصرف بیتالمال، چون میان طلحه و زبیر بر سر امامت نماز - که نمادی سیاسی نیز شمرده میشد -اختلاف پیش، آمد مقرر گردید که هر روز یکی از آن دو (یا پسرانشان محمد و عبدالله) به نوبت امامت نماز را برعهده بگیرند[۱۵۵]. بهاحتمال بسیار، اختلاف بر سر امامت نماز بیش از یکبار روی داد؛ زیرا روایات موجود در اینباره که سرانجام عایشه امامت نماز را برعهده زبیر گذاشت، یا این مهم را میان فرزندان طلحه و زبیر تقسیم کرد، اختلاف دارند[۱۵۶]. بنا بر روایتی تأملبرانگیز، در میانه راه نیز، با بروز اختلاف بر سر همین موضوع، عبدالله بن زبیر به فرمان عایشه نماز گزارد[۱۵۷].
اختلاف بر سر مُهر نهادن بر بیتالمال نیز نشانه دیگری از تزلزل روابط میان مخالفان بود. سرانجام هر سه با هم بیتالمال را مُهر کردند[۱۵۸]. شاید برای رفع این اختلافات، مخالفان با زبیر بهعنوان «امارت» بیعت کردند و عایشه تأکید کرد که بیعت با زبیر نباید براساس «خلافت» باشد و این موضوع موجب بدگمانی عبدالله بن زبیر به عایشه گردید که میپنداشت وی برای منصب خلافت، به طلحه نظر دارد[۱۵۹]. با توجه به همین اختلافات، امام علی(ع) پس از عزیمت مخالفان به بصره، در خطابهای سخنی بدین مضمون گفت که اگر مخالفان به هدف خویش برسند، به جان یکدیگر رحم نخواهند کرد[۱۶۰].
در جبهه مخالفان اندکاندک آثار اختلاف بیشتر آشکار میشد و گذشته از علل و اسباب دیگر، دستکم از یک نمونه میتوان دریافت که بنیامیه در ایجاد و تشدید اختلاف بیتأثیر نبودهاند؛ مثلاً یکبار پرسش مروان بن حکم در این باب که امامت نماز با کیست، موجب خشم عایشه گردید و آشکارا از قصد او برای اختلافافکنی سخن گفت[۱۶۱].
از آن سو، حکیم بن جبله با سیصد تن به زابوقه رفت. او گفت کسانی را که شورشیان کشتهاند، هیچ دستی در قتل عثمان نداشتهاند. حکیم از طلحه و زبیر خواست که عثمان بن حنیف را آزاد و دارالاماره و بیتالمال را به او تسلیم کنند و تا آمدن امیرالمؤمنین علی(ع) بهجای خود بازگردند، اما آنان نپذیرفتند[۱۶۲]. حکیم و سوارانش و کسانی از قبیله او (عبدالقیس) و قبیله ربیعه به یاری عثمان بن حنیف برخاستند و پس از نبردی سخت، وی و هفتاد تن از قبایل عبدالقیس و ربیعه کشته شدند. پس از آن، طلحه و زبیر اعلام کردند که در میان قبایل بصره باید از تمام کسانی که بر ضد خلیفه عثمان اقدام کردهاند، انتقام گرفت[۱۶۳]. سپس نامههایی به مردم شام و کوفه و مدینه نوشتند و اعلام کردند که قاتلان عثمان را از پای درآورده و تکلیف خویش را انجام دادهاند و آنان نیز باید چنین کنند.
عایشه در بصره نقش بیشتری بر عهده گرفت، ازآنجمله به سبب احساس خطر از جانب مردم کوفه، به ابوموسی اشعری، عامل وقت آنجا، نامه نوشت تا مردم کوفه را از همراهی امیرالمؤمنین برحذر دارد و کاری کند که مردم کوفه در خانه بمانند[۱۶۴].
عایشه همچنین در نامه ای خطاب به مردم کوفه، در توجیه اقدامات شورشیان، نوشت: اگر کسانی را به انتقام کشتهایم، معذور بودهایم ما بیست و شش روز ماندیم و مردم بصره را به اجرای حدود خدا و جلوگیری از خونریزی دعوت کردیم، اما آنان خیانت کردند و خداوند قاتلان عثمان را یکجا گرد آورد و آنان را قصاص کرد؛ پس شما هم از قاتلان عثمان چشم نپوشید[۱۶۵].
عایشه همچنین در نامههایی به مردم مدینه و یمامه، آنان را به حمایت از شورشیان دعوت کرد[۱۶۶].
او در نامه به مردم مدینه - با اشاره به اینکه همسر رسول الله(ص) و دختر صدیق است - از اتحاد مردم بصره سخن به میان آورد و اینکه زبیر بهعنوان «امیرالجنود» پذیرفته شده است، ضمن اشاره به حوادث پیشآمده خواهان اطلاعت مردم مدینه شد. وی در اقدام دیگری، به خواهش طلحه و زبیر، خود نزد کعب بن سور قاضی شهر و سرور ازدیان رفت که از مخالفان کناره گرفته بود و جلب حمایت وی برای تشویق ازدیان و دیگر قبایل یمانی برای پیوستن به مخالفان اهمیت داشت و سرانجام توانست موافقت کعب را به دست آورد[۱۶۷].
عایشه خطاب به مردم یمامه درباره حوادثی که پس از ورود مخالفان به بصره پیش آمده بود، توضیح داد؛ بهویژه از آنجا که در نبرد و دستگیری عثمان بن حنیف خشونت بسیار به کار رفته بود، در نامه منسوب به عایشه، اقدام بر ضد او، پیشدستی برای جلوگیری از یورش ناگهانی عثمان بن حنیف به مخالفان عنوان گردیده است[۱۶۸].
عایشه همچنین در نامهای به زید بن صوحان برادر صعصعه که هر دو از سرشناسان کوفه بودند، خواست به مخالفان بپیوندد، یا دستکم مردم کوفه را از گرد امام علی(ع) بپراکند و البته پاسخ زید برای او نومیدکننده بود. زید نوشت: «اگر از این کار کناره کنی و به خانه خویش بازگردی، من فرزند صمیمی توام وگرنه نخستین کسی هستم که تو را رها میکنم»[۱۶۹].
شورشیان قصد کشتن عثمان بن حنیف را نیز داشتند، اما از بیم انتقام برادرش (سهل بن حنیف) و عشیره وی، به درخواست عایشه وی را رها کردند و او پیش امیرالمؤمنین رفت. تاریخ این حوادث را بیست و چهار و بیست و پنج ربیعالآخر یا ماه جمادیالاولی سال ۳۶ هجری نوشتهاند[۱۷۰].
هنگامی که امام خبر یافت عایشه و طلحه و زبیر بهسوی بصره رفتهاند، مردم مدینه را به یاری فراخواند و مردم نیز اجابت کردند[۱۷۱].
کار اصحاب جمل، حکومت مرکزی و نظم عمومی را تهدید میکرد. اکنون سرکوبی سرکشان داخلی همچون جهاد با دشمنان خارجی واجب بود وگرنه امنیت از کشور رخت خواهد بست و قدرت حکومت تضعیف خواهد شد. خداوند در قرآن کریم میفرماید: ﴿وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ﴾[۱۷۲].
امام درباره طلحه و زبیر میفرماید: «بیرون شدند و حرم رسول خدا(ص) را با خود اینسو و آنسو کشاندند، چنانکه کنیزکی را به هنگام خرید کشانند. او را با خود به بصره بردند و زنان خویش را در خانه نشاندند. آن را که رسول خدا(ص) در خانه نگاهداشته بود و از آنان و جز آنان بازداشته، به اینوآن نمایاندند، با لشکری که یک تن از آنان نبود که در طاعت من نباشد و به دلخواه، در گردنش بیعت من نباشد»[۱۷۳].
امام، سهل بن حنیف انصاری را جانشین خود کرد و در آخر ربیعالآخر سال ۳۶ هجری با شتاب، با همان سپاه هفتصدنفری (از جمله چهارصد تن از مهاجران و انصار) که آماده حرکت به شام بود، از شهر بیرون رفت تا شاید شورشیان را بازگرداند؛ اما، چون به ربذه[۱۷۴]، رسید، معلوم شد که شورشیان دور شدهاند. امام چند روز در ربذه ماند. در آنجا، یارانی، از جمله از قبیله طی، به وی پیوستند و از مدینه برای او مرکب و سلاح رسید؛ آنگاه نامهای به مردم کوفه نوشت و از آنان یاری خواست[۱۷۵]. امام، هاشم بن عتبه معروف به مرقال را با نامهای نزد ابوموسی اشعری، عامل کوفه، فرستاد و پیغام داد که مردم را برای پیوستن به امام بسیج کند. ابوموسی مردم را از یاری کردن امام بازداشت و گفت وضعی که پیش آمده، فتنه است و حتی هاشم را تهدید به حبس کرد. در پی آن، امام، عبدالله بن عباس و محمد بن ابیبکر را به کوفه فرستاد (بنا به روایتی، بار اول محمد بن ابیبکر و محمد بن عون و بار دوم عبدالله بن عباس و مالکاشتر را اعزام کرد) تا ابوموسی را معزول و بهجای وی قرظة بن کعب انصاری را والی کوفه کنند. امام سپس فرزندش حسن(ع) و عمار بن یاسر را با نامهای خطاب به مردم کوفه، بدان شهر فرستاد تا آنان را بسیج کنند؛ آنگاه از ربذه به ذیقار رفت. در آنجا، عثمان بن حنیف نزد امام آمد. امام وقتی او را با آن وضع دید، از او دلجویی کرد و فرمود: خدا به تو پاداش و نیکی دهد[۱۷۶].
در کوفه، حسن بن علی(ع) و دیگر یاران امام، با سخنان خود، مردم کوفه را به یاری امام برانگیختند. لشکری حدود نه هزار تن از کوفیان با آنان همراه شد و در ذیقار به امام پیوست.
نزدیک دو هزار (و به قولی سه هزار) تن از شیعیان امام، از قبیله عبدالقیس و ربیعه که در بصره میزیستند، نیز به امام پیوستند. آنگاه امیرالمؤمنین حرکت کرد و با حدود دوازده هزار سپاهی به بصره رسید. سپاهیان امام هفت گروه، از قبایل گوناگون بودند که بر هر یک سالاری، فرماندهی میکرد. برخی قبایل نیز، مانند قیس و ازد و حنظله و عمران و تمیم و ضبّه و رباب، به اصحاب جمل ملحق شدند. عدهای نیز از هر دو طرف کناره گرفتند، از جمله احنف بن قیس که به امام گفت اگر بخواهی به تو میپیوندم و اگرنه، با قبیله خود، بنیسعد، کناره میگیرم و دههزار (یا چهارهزار) شمشیر را از تو باز میدارم. امام ترجیح داد که وی کناره گیرد[۱۷۷]. در روایاتی دیگر نوشته شده است که سپاهیان امام نوزده یا بیست هزار تن و لشکریان شورشی سی هزار تن یا افزونتر بودند[۱۷۸].
امام در پاسخ یکی از یاران خویش به نام حارث بن حوط (حوت) لیثی[۱۷۹]، که پرسید: چگونه ممکن است طلحه و زبیر و عایشه همگی بر باطل باشند، فرمود: «حارت! تو کوتاهبینانه نگریستی نه عمیق و زیرکانه و سرگردان ماندی. حق و باطل را با قدر و منزلت مردان نمیتوان شناخت؛ باید حق را شناخت تا اهل آن شناخته شوند و باطل را شناخت تا اهل آن معلوم شوند. ای حارث! حق نیکوترین سخن است و هرکس آن را آشکارا بگوید، مجاهد است»[۱۸۰].
هنگامی که امام وارد بصره گردید، از سمت طف داخل شد و در جایی معروف به زاویه چند روز اقامت کرد. سپس به راه ادامه داد. طلحه و زبیر و عایشه نیز از فرضه (بندر) به راه افتادند. پس از رسیدن امام به بصره، دو گروه با هم روبرو شدند[۱۸۱]. عایشه نیز از اقامتگاهش به مسجد حدان، در محله قبیله ازد، که میدان جنگ در حوالی آن بود، نقلمکان کرد[۱۸۲].
امام علی(ع) مردی از مهتران کوفه به نام قعقاع بن عمرو را پیش خواند و او را سوی بصریان فرستاد. قعقاع از جمله یاران پیامبر اکرم(ص) بود، بدو فرمود: به بصره برو و این دو مرد را ببین و به الفت و جماعت دعوتشان کن و خطر تفرقه را به آنها بگوی. آنگاه به وی گفت: درباره مطالبی که گویند و دستوری درباره آن ندادهام، چه خواهی کرد؟ آنچه را گفتهای با آنها میگویم و چون چیزی پیش آورند که رأی تو را درباره آن ندانم و دستوری نداشته باشم، درباره آن مینگریم و به رأی خود آنچه مقتضی و شایسته است، خواهم کرد. این کار از عهده تو ساخته است.
قعقاع سوی بصره روان شد و چون آنجا رسید از عایشه آغاز کرد و به او سلام کرد و گفت: مادرجان! برای چه سوی این ولایت آمدهای؟ پسر کم! برای اصلاح میان مردم! بفرست طلحه و زبیر بیایند، تا گفتگوی من و آنها را بشنوی. چون آن دو آمدند، قعقاع گفت: من از مادر مؤمنان پرسیدم برای چه به این ولایت آمده، گفت: برای اصلاح میان مردم، شما چه میگویید؟ آیا موافقید یا مخالف؟ موافقیم.
به من بگویید طریقه این اصلاح چیست؟ بخدا اگر درست باشد، میپذیریم. کشندگان عثمان است که اگر آنان را واگذارند، قرآن را رها کردهاند و اگر عمل شود، احیای قرآن است. شما ششصد تن از مردم بصره را کشتید و شش هزار تن به سبب آنها به خشم آمدند و اکنون مردمی بسیار با شما سر جنگ دارند و درگیری بیشتر خواهد شد. شما مردم مضر و ربیعه را به حمیت انداختهاید که به یاری این جمع و جنگ شما فراهم شدهاند، چنانکه این جمع نیز به یاری مرتکبان آن حادثه بزرگ و آن گناه عظیم فراهم آمدهاند. عایشه گفت: میگویی چه باید کرد؟
علاج این کار آرامش است که چون تسکین آمد، این جمع پراکنده شود، اگر شما با ما بیعت کنید و این آشوبی که برخاسته آرام گیرد، میتوانید آنچه را خواهان آنید، در میان نهید و اگر بخواهید ایستادگی کنید، کار به کشتار میکشد و همه قبیلهها را فراخواهد گرفت. نکو گفتی و صواب آوردی، بازگرد، اگر علی بیاید و رأی وی نیز همانند تو باشد، این کار به اصلاح گراید.
قعقاع پیش امام علی(ع) بازگشت و قضیه را به او خبر داد. امام آن را پسندید و روانه بصره گردید[۱۸۳].
گروهی از هر دو سپاه نمیخواستند کار با صلح به پایان برسد. تنی چند از لشکریان امام علی(ع) میخواستند جنگ را آغاز کنند، امام فرمود: «دست و زبان خود را از این مردم بازدارید و در جنگ با آنان پیشی مگیرید، چه آنکه امروز جنگ آغازد، فردا (قیامت) باید غرامت پردازد»[۱۸۴].
از سویی جداییطلبان آنان که در پی خلافت و یا لااقل حکومت بودند و میدانستند که اگر کار به آشتی بکشد، امام علی(ع) کسی نیست که آنان را بر سر کاری بگمارد و از سویی در سپاه کوفه مردمی بودند که بیم داشتند کشنده عثمان شناخته شود. هرچه بود سپاه بصره آماده نبرد شد.
آن حضرت بارها از طریق فرستاده و پیغام کوشید مخالفان را به ترک مخاصمه بخواند، اما این اقدامات بیفایده بود، بهویژه که رهبران مخالفان، درک درستی از شرایط نداشتند. مثلاً عایشه در گفتگویی با ابنعباس، مدعی شد که سرزمینهای تحت تصرف ایشان، بسی بیشتر از امام علی(ع) است[۱۸۵].
گفته منسوب به عایشه در این دیدار - که مدعی شد سرزمینهای تحت تصرف مخالفان بسی بیشتر از امیرالمؤمنین است - بسیار مهم است و پرده از یکی از اهداف اساسی مخالفان در ضبط سرزمینهای موردعلاقه خود بر میدارد. به گمان ما، این موضوع، یکی از مهمترین علل تصمیم امیرالمؤمنین در نبرد با ایشان بود؛ زیرا اگر طلحه و زبیر و عایشه تنها به ترک بیعت بسنده میکردند، امام را با آنان کاری نبود، چنان که کار سعد بن ابیوقاص، عبدالله بن عمر، اسامة بن زید و دیگر کنارهگرفتگان از اصحاب را به داوری خداوند موکول کرد[۱۸۶].
یکی از نخستین فرستادگان امام(ع)، صعصعة بن صوحان عبدی بود که با نامهای از آن حضرت به نزد طلحه و زبیر و عایشه رفت. این دیدار حاصلی نداشت و فرستاده امام، عایشه را بیش از دیگران به نبرد مشتاق یافت[۱۸۷].
فرستاده دیگر، عبدالله بن عباس، نامهای از آن حضرت برای عایشه برد که در آن ضمن یادآوری حرمت پیامبر اکرم(ص)، خونخواهی عثمان خارج از وظائف او دانسته شده بود[۱۸۸]، اما گفتگوها ثمری نداشت و از آن میان عایشه سرسختتر بود[۱۸۹].
در ادامه همین گفتگو، هنگامی که ابنعباس از سابقه امام علی(ع) در اسلام سخن گفت، عایشه در پاسخ، از رنج و کوشش طلحه در نبرد اُحُد سخن به میان آورد و سرانجام افزود: «با علی چیزهای بسیار هست»[۱۹۰]. حتی گفتهاند در گفتگوی دیگری با ابنعباس - اندکی پیش از جنگ - گفت: میان ما و علی جز شمشیر نخواهد بود[۱۹۱].
عبدالله بن عباس سپس به طلحه گفت: مگر تو بیعت نکردی؟ شمشیر بالای سرم بود. من خود ناظر بودم که به اختیار بیعت کردی. طلحه از خون عثمان سخن گفت. ابنعباس گفت مگر نبود که عثمان ده روز از چاه خانه خود آب میخورد و تو اجازه ندادی از آب شیرین استفاده کند. آنگاه علی(ع) سراغ تو آمد و از تو خواست تا اجازه دهی از آب استفاده کند. پس از آن ابنعباس با عایشه و طلحه نیز سخن گفت. عایشه چنان به پیروزی خود اطمینان داشت که کوچکترین انعطافی از خود نشان نداد. این عباس با استدلالهای محکم خود کوشید آنان را از خطری که در انتظارشان است پرهیز دهد، اما نپذیرفتند[۱۹۲].
طلحه و زبیر همچنین در نامهای به امام، بر نافرمانی خویش اصرار ورزیدند و عایشه نیز پاسخی نداد.
البته، امام بارها و به مناسبتهای گوناگون تا هنگام جنگ، نظر خویش را در باب آنچه مخالفان در سبب مخالفت خویش بر زبان میآوردند، آشکار کرده بود[۱۹۳]، از آن جمله، خونخواهی عثمان را به طلحه و زبیر مربوط نمیدانست[۱۹۴] و بر بیعت ایشان همراه دیگر مردم، تأکید میکرد[۱۹۵]. آن حضرت در نامهای به طلحه و زبیر، از مشروعیت خلافت خویش، بیعت آزادانه مردم، بیگناهی خویش در قتل عثمان، حقانیت نداشتن طلحه و زبیر در خونخواهی عثمان و اقدام نادرست طلحه و زبیر در نقض دستور قرآن (بیرون آوردن همسر پیامبر از خانه و قرارگاه خود) سخن گفت. امام در نامهای به عایشه نیز هشدار داد که از خدا بترسد و به خانهاش بازگردد زیرا برخلاف دستور قرآن از خانهاش بیرون آمده و به بهانه اصلاح بین مردم و خونخواهی عثمان، لشکرکشی کرده و خود را گرفتار گناهی بزرگ ساخته است.
طلحه و زبیر، در نامهای به امام، بر نافرمانی خویش اصرار ورزیدند و عایشه نیز پاسخی نداد. به دنبال آن، عبدالله بن زبیر مردم را بر ضد امام شوراند، که حسن بن علی(ع) با سخنانی بلیغ و روشنگرانه پاسخش را داد[۱۹۶]. آنگاه امام، صعصعة بن صوحان و سپس عبدالله بن عباس را برای گفتگو با طلحه و زبیر و عایشه فرستاد، اما گفتگوها ثمری نداشت و از آن میان عایشه سرسختتر بود[۱۹۷].
امیرالمؤمنین(ع) تمایلی به جنگ نداشت و تا سه روز پس از ورود به بصره، با ارسال پیغامهایی، میکوشید تا شورشیان را بازدارد و آنان را به همراهی با خویش بخواند. روز جنگ نیز، از صبح تا ظهر، اصحاب جمل را دعوت میکرد تا بازگردند[۱۹۸].
در پی بینتیجه ماندن مکاتبه و گفتگو و اصرار شورشیان بر بیعتشکنی و مخالفت و جنگ، امام خطبهای خواند و اتمام حجت کرد و لشکریان خود را آرایش داد و فرماندهان را برگمارد. اصحاب جمل نیز سپاه خویش را آراستند. عایشه هم بر شتر که آن را با زره پوشانده بودند، نشست و پیشاپیش صفوف قرار گرفت[۱۹۹].
بنا بر روایات، نبرد اصلی در خریبه در گرفت[۲۰۰] که منطقهای باز و مناسب نبرد بود[۲۰۱]؛ چنانکه در شعری نیز تعبیر «یوم الخریبه» در باب جنگ جمل به کار رفته است[۲۰۲]. اگرچه تعیین دقیق موقعیت خریبه بهرغم شهرت آن دشوار است، اما از پارهای نشانهها چنین به نظر میرسد که در شمال غرب بصره و در بالای مربد واقع بوده است. بنابراین، میتوان احتمال داد که دو سپاه از قصر عبیدالله به خریبه رفته باشند.
امیرالمؤمنین سپاه بیاراست و مالکاشتر نخعی، عمار یاسر و ابوقتاده انصاری را بر جناح راست و چپ و پیادگان گماشت و درفش را به فرزندش محمد حنفیه داد. آنگاه از محل زاویه حرکت کرد[۲۰۳].
از آنسوی مخالفان نیز سپاه آراسته بودند و بنا بر توافق پیشین، فرماندهی با زبیر بود و فرزندش عبدالله و مروان بن حکم و طلحه و فرزندش محمد نیز جناحهای سپاه را در اختیار داشتند[۲۰۴].
آنچه در این رویارویی در سپاه مخالفان جلبتوجه میکرد، حضور فعال و بیسابقه یک زن، یعنی عایشه بود. وی سوار بر شتری که کجاوه آن را برای محافظت از او سخت پوشانده بودند، در میدان نبرد حاضر شد. نگهبانی و محافظت از شتر حامل عایشه را به شماری از مردان ازد و ضبه سپرده بودند[۲۰۵].
امام حتی هنگام صفآرایی دو سپاه کوشید مخالفان را از نبرد برحذر دارد و پیغامهای بسیاری میان دو طرف ردوبدل شد[۲۰۶].
امیرالمؤمنین(ع) همچنان تا هنگام ظهر درنگ کرد و مخالفان را به ترک نبرد فراخواند. از جمله، شخصاً و از نزدیک با طلحه و زبیر گفتگو کرد[۲۰۷]؛ اگرچه اکنون روشن نیست که گفتگوها دقیقاً در کدام روز از مقابله دو سپاه صورت گرفت. روایات درباره جزئیات مذاکرات نیز متفاوتند و بعید نیست برخی مسائل مورد گفتگو را امام بعدها برای اصحاب خویش نقل کرده باشد[۲۰۸]، اگرچه گفتهاند که امام با طلحه نیز میان دو صف گفتگو کرد[۲۰۹]، اما مذاکره آن حضرت با زبیر بدینسبب که وی بر سپاه مخالفان فرماندهی داشت، از حیث نتیجه بسیار مهمتر بود؛ بهویژه که آن حضرت، زبیر را سخت تحتتأثیر فرزند جاهطلب او، عبدالله میدانست[۲۱۰].
امیرالمؤمنین(ع) چون زبیر را نصیحتپذیرتر میدانست، سخنی از رسول الله(ص) را به او یادآوری فرمود، حاکی از اخبار آن حضرت به نبرد ناحق زبیر با امام علی(ع) که زبیر را سخت متأثر کرد. زبیر تأیید کرد و گفت: اگر این را به یاد داشتم، به این راه نمیآمدم، به خدا هرگز با تو نمیجنگم.
خلاصه داستان چنین است: پیامبر اکرم(ص) روزی زبیر را دید که دست در دست علی(ع) دارد. پرسید: او را دوست داری؟ چگونه دوست نداشته باشم؟ زودا که به جنگ او برخیزی و نسبت به او ستمگری کنی. گرچه آثار پشیمانی در او ظاهر شد، اما عایشه و عبدالله فرزندش، او را به ادامه جنگ تشویق کردند[۲۱۱].
زبیر به عایشه گفت که میخواهد جنگ را ترک کند، اما عبدالله به پدر گفت: این دو لشکر را با هم روبرو کردهای و حال که به روی یکدیگر شمشیر کشیدهاند، میخواهی آنان را رها کنی؟
تو پرچمهای پسر ابوطالب را دیدهای که به دست جوانان دلیر است و بیمناک شدهای؟ زبیر نیز، به اصرار عبدالله، کفاره قسم خود را با آزاد کردن بندهای داد و آماده جنگ شد[۲۱۲].
امام یاران خود را از آغاز کردن جنگ پرهیز داد و گفت که مجروحی را نکشند، کسی را مثله نکنند، بیاجازه وارد خانهای نشوند، به کسی ناسزا نگویند، زنی را هجو نکنند و جز آنچه در اردوگاه اصحاب جمل است، برندارند[۲۱۳].
امام، پیش از آغاز جنگ، مصحفی به یکی از یارانش داد تا شورشیان را به پیروی از فرمانهای آن فراخواند و آنان را از تفرقه بازدارد و به وحدت دعوت کند، اما آنان او را به شهادت رساندند و چند تن از دیگر یاران امام را نیز با تیر کشتند. پس از آن امام فرمود: اکنون جنگ رواست و هنگام نبرد است[۲۱۴].
روز پنجشنبه دهم و یا نیمه جمادیالآخر سال ۳۶ هجری[۲۱۵] و یا دهم جمادیالاولی همان سال جنگ در خریبه، از نواحی بصره، آغاز شد[۲۱۶].
گفتهاند عایشه از داخل هودج، از سوراخی که درست کرده بودند، بیرون را تماشا میکرد. یکبار از کسی که افسار هودج را گرفته بود، پرسید: آیا علی در میان جمعیت است. او پاسخ داد: آری. عایشه از او خواست تا وی را به او نشان دهد. وقتی امام را به او نشان داد، گفت: چقدر به برادرش شبیه است! آن مرد پرسید: مقصودت کیست؟ گفت: پیامبر اکرم(ص). آن مرد که چنین شنید، افسار شتر را رها کرده و به سپاه امام پیوست[۲۱۷]. طلحه در وقت شروع درگیری گفت: مردم! علی آمده است تا خون مسلمانان را بریزد. نگویید که او پسرعموی پیامبر است، همراه شما همسر رسول الله(ص) و دختر ابوبکر صدیق است کسی که پدرش دوستداشتنیترین مردم نزد پیامبر اکرم(ص) بود[۲۱۸].
امیرالمؤمنین(ع) به پسرش محمد بن حنفیه (پرچمدار سپاه) و مالکاشتر (فرمانده جانب راست سپاه فرمان حمله داد. جنگ از ظهر تا غروب با شدت ادامه یافت. قبیله ضبه و ازد پیرامون عایشه را گرفته بودند. کعب بن سور، که مهار شتر عایشه را به دست داشت، به قتل رسید و پس از آن، اصحاب جمل مهار شتر را یکی پس از دیگری به دست گرفتند و سرسختانه از عایشه محافظت کردند تا کشته شدند. گفتهاند هفتاد تن، که مهار شتر را در دست گرفته بودند، دستشان قطع شد و خودشان هم به هلاکت رسیدند[۲۱۹]. طبری حکایتی عجیب از تعصب شورشیان در تقدیس شتر و هواخواهی عایشه آورده است[۲۲۰].
امام چون مقاومت بصریان را در اطراف شتر دید، دستور داد آن را پی کنند. عدهای از یاران امام به شتر حمله کردند و آن را کشتند. بدینگونه، اصحاب جمل، پس از چند ساعت نبرد و دادن کشته بسیار، شبهنگام منهزم شدند[۲۲۱].
هنگامی که سپاه جمل میگریخت، مروان بن حکم تیری بهپای طلحه زد و او را زخمی کرد. طلحه را به خانهای در بصره منتقل کردند و او در آنجا، به علت خونریزی، درگذشت. گفتهاند که مروان به ابان، پسر عثمان، گفت که یکی از کشندگان پدرت را از میان برداشتم[۲۲۲].
بنا بر برخی منابع، زبیر نیز، پشیمان از کار خویش، قبل از جنگ از میان اصحاب جمل بیرون رفت[۲۲۳]. از روایتی دیگر بر میآید که پس از شکست سپاه جمل، زبیر از معرکه گریخت و آهنگ مدینه کرد[۲۲۴] به هر روی، هنگامی که زبیر میدان را ترک کرد، عمرو یا عمیر بن جرموز، با چند تن از یارانش، به تعقیب او پرداخت و در جایی به نام وادی السباع او را غافلگیرانه کشت[۲۲۵].
امام از این واقعه و کشتهشدن زبیر اظهار ناخشنودی کرد و چون شمشیر وی را دید، با یادآوری دلیریهای زبیر در جنگهای صدر اسلام، فرمود: این شمشیر بارها اندوه را از چهره رسول خدا(ص) زدود[۲۲۶].
پس از جنگ، عایشه را از هودج بیرون آوردند و برای او خیمهای برپا کردند. امام به محمد بن ابیبکر، برادر عایشه، دستور داد تا از احوال خواهرش اطلاع ی ابد، سپس خود با عایشه به عتاب سخن گفت و او را به سبب جنگافروزی سرزنش کرد و فرمود: «مردم را تحریک کردی که برآشفتند و آنها را به هم انداختی که خون همدیگر بریختند!» اما با او بسیار محترمانه رفتار کرد. عایشه که بهطور سطحی مجروح شده بود، خواهان گذشت آن حضرت شد و گفت: ای پسر ابوطالب! اینک که تسلط یافتی ملایمت کن، امروز جمع تو خوب شجاعت نمودند»[۲۲۷].
عاصم بن کلیب به نقل از پدرش گوید: وقتی از کار جنگ فراغت یافتند، مالکاشتر مرا فرستاد که از یکی از مردم مهره شتری به هفتصد درهم خریدم و گفت: شتر را پیش عایشه بیر و بگو مالکاشتر، این را بهجای شترت فرستاده. من شتر را پیش عایشه بردم و گفتم: مالک سلامت میفرستد و میگوید این شتر بهجای شترت. گفت: خدایش سلام نگوید که سرور عرب، یعنی پسر طلحه را کشت و با خواهرزاده من چنان کرد. من شتر را پیش مالکاشتر بردم و خبر را با وی بگفتم و او دو دست خویش را بلند کرد و گفت: میخواستند مرا بکشند، جز این چه میکردم[۲۲۸].
عایشه چند روز آنجا ماند تا بعداً روانه مدینه شود، اما چون مهلت پایان یافت و او در رفتن تعلل ورزید، امام، عبدالله بن عباس را پیش وی فرستاد تا او را به بازگشت به مدینه راضی کند. ابنعباس با او احتجاجاتی داشت و به او هشدار داد. عایشه اگرچه گفت: هیچ شهری برای من مبغوضتر از شهری که شما بنیهاشم در آن باشید نیست[۲۲۹]، اما سخن او را برای ترک بصره نپذیرفت[۲۳۰].
آنگاه امام خود سوی عایشه رفت و چون به خانه عبدالله بن خلف رسید، که بزرگترین خانه بصره بود، زنان را دید که با عایشه بر عبدالله و عثمان پسران خلف میگریستند. صفیه دختر حارث زن عبدالله بن خلف نیز روسری بر سر داشت و میگریست و چون امیرالمؤمنین را بدید گفت: ای علی! ای کشنده دوستان و برهم زننده جمعیت مردمان! خدا فرزندانت را یتیم کند چنانکه فرزندان عبدالله را یتیم کردی. امام به او سخنی نگفت و همچنان آرام پیش عایشه رفت و به او سلام گفت و پیش وی نشست و گفت: صفیه با ما درشتگویی کرد، به خدا از وقتی که دختر بود، دیگر او را ندیده بودم. چون امیرالمؤمنین از خانه بیرون رفت، صفیه راه را بر او گرفت و همان سخن را تکرار کرد. امیرالمؤمنین استر خویش را نگاه داشت و فرمود: اگر خویشاوندکش بودم، میگفتم در این خانه و آن خانه را بگشایند و کسانی را که آنجا بودند، میکشتم. در آن خانهها زخمیان جنگ بودند که به عایشه پناه برده بودند و امیرالمؤمنین(ع) از بودنشان خبر یافته بود، اما تغافل کرده بود. صفیه از شنیدن این سخنان خاموش شد و امیرالمؤمنین بیرون رفت[۲۳۱].
امام میخواست به آن زن بفهماند پسران عبدالله و دیگر جداییطلبان بودند که جنگ را آغاز کردند و امنیت را بهم زدند و باید سر جایشان نشاند، اما با اینان که دست از جنگ کشیدهاند، کسی را کاری نیست.
چون روز حرکت رسید، امام نزد عایشه رفت. جمعی دیگر نیز فراهم شدند. عایشه آنان را وداع کرد و گفت: فرزندانم یکدیگر را ملامت نکنیم. میان من و علی از دیر زمان گلههایی بود که میان زن و خویشاوندان شوهرش است. بدینسان کار جنگ با آن تعداد کشته به پایان رسید.
مردی از قبیله ازد گفت: به خدا نباید این زن جان از دست ما بدر برد و از چنگ ما خلاص شود. امیرالمؤمنین خشمگین شد و فرمود: خاموش! پردهای را پاره مکن و وارد خانهای مشو و زنی را آزار مکن، گرچه به شما دشنام گوید و امیران و پارسایانتان را سفیه و بیخرد خوانند که زنان طاقت خودداری ندارند. ما دستور داشتیم از زنان مشرک نیز دست بداریم، مردی که زنی را مکافات دهد و او را بزند، مایه ننگ باقیماندگان خود شود. نشنوم که کسی متعرض زنی شده که او را چون بدترین مردم عقوبت میکنم[۲۳۲].
آنگاه وی را با عدهای از زنان بصره، که به دستور امام جامه مردان پوشیدند، با جمعی از لشکریان خویش، همراه محمد (یا عبدالرحمان) بن ابیبکر، با احترام و مشایعت، به مدینه روانه کرد. این نیروی چهلنفره با نظم و انضباط خاصی که مورد رضایت عایشه قرار گرفت، محترمانه او را به مدینه رساندند ولی عایشه تا قبل از رسیدن به مدینه متوجه نشد که آنان زن بودهاند. امام همچنین دوازده هزار (درهم یا دینار) مال به او داد[۲۳۳]. امیرالمؤمنین(ع) حتی کسانی را هم که در جریان جنگ و پس از آن به عایشه ناسزا گفته بودند، مجازات کرد[۲۳۴].
به روز جنگ جمل نیز مردی شروع به دشنامدادن به عایشه و نسبتهای ناروا دادن به او کرد و مردم گرد او جمع شدند. عمار پرسید چه خبر است، گفتند مردی بر پوستین عایشه افتاده است. عمار به آن مرد گفت: خاموش باش ای ناستوده که عوعو میکنی، آیا به زنی که همسر رسول خدا(ص) بوده است، دشنام میدهی و تهمت میبندی؟[۲۳۵]
عمار دستپرورده رسول الله(ص) و امیرالمؤمنین است. با وجودی که عایشه با آنان وارد جنگ شد، اما کوچکترین بیحرمتی را به او تاب نمیآوردند.
عایشه بهسوی مدینه به راه افتاد. امیرالمؤمنین درباره او فرمود: «اما آن زن اندیشه زنانه بر او دست یافت و در سینهاش کینه، چون کوره آهنگری بتافت (بگداخت) و اگر از او میخواستند تا آنچه به من کرد به دیگری کند، نه میکرد و چنین نمیشتافت. بههرحال حرمتی را که داشت، برجاست و حساب او با خداست»[۲۳۶]. بعدها عایشه هرگاه روز جمل را به یاد میآورد، آرزو میکرد که ایکاش قبل از آن مرده بود و در آن حادثه حضور نمییافت. وی هنگامی که آیه ﴿وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ﴾[۲۳۷] را میخواند، چندان میگریست که روبندش خیس میشد[۲۳۸].
شمار کشتههای جنگ جمل را به اختلاف از ۲۵۰۰ تا ۲۵۰۰۰ تن نوشتهاند[۲۳۹]. عده شهدای سپاه امام را از ۴۰۰ تا ۵۰۰۰ تن نوشتهاند[۲۴۰].
پس از شکست اصحاب جمل، امام فرمود زخمیان و اسیران را نکشند، فراریان را تعقیب نکنند و نکشند و هر کس را که در به روی خود ببندد و سلاح بر زمین نهد، در امان دارند.
امام کسانی از سپاه جمل از جمله مروان بن حکم، موسی بن طلحه، پسران عثمان و ولید بن عقبه را که به اسارت درآمده بودند، نکشت. بلکه به آنان امان داد و آزادشان کرد. وقتی مردم بصره با امام بیعت کردند، مروان گفت که بیعت نمیکند مگر آنکه امام وی را مجبور کند و امام فرمود، اگر هم بیعت کنی، غدر خواهی کرد. مروان سپس به معاویه پیوست. عبدالله بن زبیر و عتبه بن ابیسفیان نیز نزد عایشه رفتند و امام متعرض آنان نشد.
امام پس از پیروزی بر اصحاب جمل، در جامعه بصره خطبهای خواند و در آن بصریان را سرزنش کرد و آنان را نخستین مردمی دانست که پیمان شکستند و در امت دودستگی پدید آوردند. با این حال، همچون رفتار رسول الله(ص) با مردم مکه، بصریان را عفو کرد و از فتنه برحذرشان داشت. آنگاه نشست و مردم با وی بیعت کردند[۲۴۱].
امام سپاه خود را از تصرف و غارت اموال شخصی بصریان و اصحاب جمل بازداشت و فرمود اموال کشتگان اصحاب جمل میراث خویشان مستحق آنهاست و فقط اجازه داد آنچه را که در اردوگاه برای جنگیدن به کار میبردند، به غنیمت گیرند. امام، پس از آن، سلاح و اسب و استر فراریان از میدان را میان یاران خویش قسمت کرد[۲۴۲]. وقتی یکی از یاران امام پرسید که: چگونه رواست با آنان بجنگیم و خونشان را بریزیم، اما اسیر کردن زنانشان و به غنیمتگرفتن اموالشان نارواست؛ امام فرمود: از مسلمان اسیر و مال به غنیمت نباید گرفت، مگر آنچه با آن میجنگیدهاند. همچنین فرمود: کدام یک از شما مادرتان، عایشه، را به منزله سهم خود برمیدارد؟ و آنان استغفار کردند[۲۴۳]. امام خبر جنگ جمل و پیروزی بر شورشیان را برای اهل کوفه و مدینه نوشت، بیتالمال را میان یاران و همراهانش قسمت کرد و چند روز در بصره اقامت گزید. آنگاه عبدالله بن عباس را به امارت بصره منصوب کرد و در ماه رجب و به قولی رمضان سال ۳۶ هجری به کوفه رفت[۲۴۴].
رفتار و سیره امیرالمؤمنین علی(ع) در جنگ جمل مرجع فقهای مذاهب اسلامی درباره قتال اهل بغی و احکام سرکشان داخلی گردید[۲۴۵]. بحث در باب حکم اصحاب جمل در پارهای از آثار کلامی و فقهی امامیه با موضوع «بغی» بر امام عادل ارتباط یافته است[۲۴۶]. البته روایتهایی که درباره رفتار امام پس از پایان جنگ، در باب تقسیم غنایم، با اشاره به وضعیت عایشه و بخشش مشرکان در نبرد نقل شده[۲۴۷]، بحثهایی را در باب حکم اصحاب جمل و مسأله بغی پدید آورده است[۲۴۸].
پس از جنگ جمل که در واقع پایان حضور مستقیم عایشه در مسائل سیاسی است، او در مدینه مستقر شد. برخی روایات بیان میدارد که تا پایان عمر به مخالفت با امیرالمؤمنین و فرزندانش ادامه داد. از جمله زمانی که خبر شهادت امام را شنید، خوشحالی خود را با بیان اشعاری ظاهر ساخت: فَأَلْقَتْ عَصَاهَا وَ اسْتَقَرَّتْ بِهَا النَّوَى *** كَمَا قَرَّ عَيْناً بِالْإِيَابِ الْمُسَافِرُ عصای خویش را بیانداخت و به مقصد رسید چنان که مسافر به هنگام بازگشت آرام میگیرد. پرسید: کی او را کشت؟ گفتند: یکی از قبیله مراد؛ و او شعری به این مضمون خواند: فَإِنْ يَكُ نَائِياً فَلَقَدْ نَعَاهُ *** غُلَامٌ لَيْسَ فِي فَمِهِ التُّرَابُ اگر دورافتاده بود خبر مرگ او را نوجوانی داد که خاک در دهان او مباد.
زینب دختر ابوسلمه به او گفت: درباره امیرالمؤمنین چنین میگویی؟ گفت: من به فراموشی دچارم، وقتی چیزی را فراموش کردم، به یادم آرید[۲۴۹].
عایشه در نقل خبر آمدن پیامبر اکرم(ص) در روزهای آخر حیات، میگفت: دو نفر زیر بازوی پیامبر اکرم(ص) را گرفته بودند. یکی از آنها قثم بن عباس بود و یکی نیز مردی دیگر! راوی خبر میگوید: مقصودش از مرد دیگر، امام علی(ع) بوده است[۲۵۰]. البته او گاه اعتراف میکرد که: از زنان فاطمه(س) و از مردان علی(ع) محبوبترین اشخاص نزد رسول الله(ص) بودند. وقتی از وی سؤال شد که پس چرا چنین کردی؟ لبه خمارش را بر صورتش افکند و گفت: کاری بود که شد![۲۵۱]
روایتی را هم طبری نقل میکند که بهموجب آن عایشه، امام را از نیکان دانسته است[۲۵۲].
همچنین گفته شده که وی با دفن امام حسن(ع) در کنار قبر جدش رسول الله(ص) مخالفت کرد و گفت: چرا شما میخواهید کسی را در خانهام دفن کنید، که من او را دوست ندارم[۲۵۳]. احمد امین نیز توضیحاتی درباره علل کینه عایشه نسبت به حضرت فاطمه(س) داده است[۲۵۴]. امام علی(ع) درباره عایشه فرمود: او مطاعترین در میان مردم است[۲۵۵].
بههرحال سالهای آخر عمر عایشه در حکومت معاویه (۴۰ - ۶۰ق) سپری شد. در این دوره وی همچنان در مدینه مستقر بود، ولی نقش و دخالت چندانی در مسائل سیاسی و اجتماعی روز نداشت.فقط چند گزارش در این دوره از وی در دست میباشد.
عایشه پس از شهادت امیرالمؤمنین(ع) با معاویه سازش کرد. معاویه برای او هدایا و بخششهایی میفرستاد و همه قروض عایشه را که حدود هیجده هزار دینار بود، پرداخت کرد. این دیون همه بهخاطر پولهایی بود که عایشه به مردم بخشیده بود[۲۵۶] و گفتهاند یکبار یکصدهزار دینار[۲۵۷] و بار دیگر گردنبندی قیمتی به ارزش صدهزار درهم برای او فرستاد[۲۵۸]. همچنین گفته شده بارها لباس، پول و اشیای قیمتی برای او میفرستاد[۲۵۹].
معاویه چون به حکومت رسید، با ساختن و انتشار احادیث دروغین به دست هواداران خویش به نشر مناقب خانواده خود و بهخصوص هواداران عایشه و مخالفین امام علی(ع) پرداخت. در زمینه نشر این فضائل عایشه خود نقش مهمی برعهده داشته است.
عایشه در سال ۵۱ هجری معاویه را بهخاطر به شهادت رساندن حجربن عدی و یارانش نکوهش کرد و خطاب به او گفت: ای معاویه، آیا حجر و همراهان او را کشتی؟ آیا در کشتن او از خدا نترسیدی؟ پس بردباریات کجا رفت که ایشان را شامل نگشت؟ بدان که من از پیامبر خدا شنیدم که میفرمود: «يُقتَلُ بِمَرجِ عَذرَاءَ نَفَرٌ يَغْضَبُ لَهُمْ أَهْلُ السَّمَاوَاتِ» در مرج عذراء کسانی کشته میشوند که آسمانیان برای ایشان به خشم میآیند[۲۶۰].
او همچنین گفت: به خدا سوگند اگر معاویه برای اهل کوفه قدرت و حمیت و روحی حماسی میشناخت، هرگز جرأت و جسارت نمییافت که حجر و یارانش را دستگیر کرده و به قتل برساند، لیکن او میداند که مردان با حمیت عرب از این جهان رخت بربستهاند. به خدا سوگند حجر و یارانش از نظر روشنبینی، حماسه و رشادت، بسی بلند مرتبه بودند.
محمد بن ابیبکر برادر عایشه به دستور معاویه به بدترین وجهی به شهادت رسید و بدنش مثله گردید، عایشه اگرچه در غم از دست دادن برادر بسیار گریست و حتی همسر و فرزندان او را در کنف حمایت خویش گرفت[۲۶۱]، اما به راحتی از شهادت برادرش چون صحابی امیرالمؤمنین بود، گذشت، درحالیکه از کشتهشدن عثمان نگذشت و جنگ جمل را به راه انداخت.
در ماجرای تعیین یزید به ولایتعهدی، اگرچه مخالفتی با اصل قضیه نداشت، اما به معاویه برای حفظ احترام و جایگاه فرزندان صحابه بزرگ که خواهرزادهاش عبدالله بن زبیر و برادرش عبدالرحمان نیز جزء آنها بودند، هشدار داد[۲۶۲].
عایشه را مزاجی عصبی و سخت تند و سرکش بود. حدت طبع، سرعت درک موقعیت و تصمیمگیری، تیزهوشی به اضافه رشک و حسادت شدید از ویژگیهای شخصیت بارز او بود. چرخش سریع عایشه از مخالفت با عثمان و تبدیل شدن به یکی از خونخواهان وی از هوش و مهارت سیاسی وی خبر میدهد.
او نسبت به همسرش حسادت شدیدی داشت و نمیتوانست محبت آن حضرت را نسبت به دیگران هر چند فرزندان او باشند، ببیند به همین جهت نسبت به فاطمه(س) و فرزندان او این حسادت را آشکارا نشان میداد.
گاهی رشک و غیرت زنانگی او آنچنان زیاد بود که شبهنگام به تعقیب پیامبر اکرم(ص) میپرداخت تا ببیند آن حضرت به کجا میرود. خود گوید: شبی متوجه شدم که رسول الله(ص) در رختخواب خود نیست، وسوسه و خیالات ناراحتکننده مرا بر آن داشت تا گمان بردم حتماً نزد یکی دیگر از زنانش رفته است. از جا برخاستم و به جستجویش پرداختم که ناگاه او را در مسجد یافتم که به سجده افتاده بود و میگفت: «رَبِّ اغْفِرْ لِي» بارخدایا مرا ببخشای![۲۶۳]
عایشه از امام حسن و امام حسین(ع) درحالیکه نوههای همسرش بودند و به آنان محرم بود، رو میگرفت و پشت پرده میرفت تا به مردم نشان دهد که آنان فرزندان رسول الله(ص) نیستند و این کمال بیمهری نسبت به فرزندان فاطمه(س) بود. به همین جهت این بزرگواران سعی میکردند کمتر به خانه او رفتوآمد داشته باشند. ابنعباس میگفت: رفتن آن دو به خانه و پیش عایشه حلال بوده است.
واقدی در ادامه این سخن میافزاید آن دو بزرگوار نوههای پیامبر اکرم(ص) بودهاند. ابوحنیفه و مالک بن انس گفتهاند: هر کس با زنی ازدواج کند بر پسران و نوههای ذکور آن شخص ازدواج با آن زن حرام است و آن زن محرم ایشان است و هرگز نمیتوانند با او ازدواج کنند، خواه نوه دختری باشند، خواه نوه پسری و این موضوع مورد اجماع است[۲۶۴].
او نسبت به خویشان و وابستگان خود تعصب شدیدی داشت بهطوری که اگر منافع آنان به خطر میافتاد، موقعیت خود را فراموش میکرد و از جانبداری در راه آنان به هیچ روی خودداری نمینمود[۲۶۵].
عایشه به رنگ زرد علاقه داشت و در حال احرام هم جامههای رنگی زرد و گلفام میپوشید. به برادرزاده عایشه، قاسم بن محمد بن ابیبکر گفتند: گروهی میپندارند که رسول خدا(ص) از پوشیدن جامههایی که با عصفر رنگ شده است و زیورهای زرینه نهی فرمودهاند، گفت: یاوه میگویند خودم عایشه را دیدم که جامه زرد میپوشید و انگشتری زرین بر دست میکرد[۲۶۶].
عایشه زنی شیکپوش بود. گاهی بالاپوشی سرخرنگ میپوشید و روسری سیاه به سر میکرد. محمد بن اشعث از سران طوایف کنده پوستینی برای عایشه فرستاد، او در هنگام سردی هوا از آن استفاده کرد[۲۶۷].
عایشه از راویان احادیث پیامبر اکرم(ص) است. او از آن حضرت دو هزار و دویست و ده حدیث نقل کرده است[۲۶۸]. او با آنکه مدت هشت سال و پنج ماه با آن حضرت زندگی کرد، بیشترین حدیث را از ایشان روایت کرده است. وی به علوم دیگر نیز آشنا بود. از رسول الله(ص) علوم دین را فرامیگرفت و به آموزش این علوم همت گمارد[۲۶۹]. از عالمان اهلسنت نقل شده است که عایشه از طب، ستارهشناسی، انساب، شعر، تاریخ و فقه اطلاع داشت و این علوم را به مردم نیز آموزش میداد[۲۷۰].
مسند عایشه نشان از احاطه او به علم تاریخ، دقایق احکام و ظرایف عبادات دارد[۲۷۱].
عایشه با ادبیات شعری عرب کاملاً آشنا بود. در بسیاری از اوقات در میان سخنان خویش به اشعار لبید شاعر مشهور جاهلیت استشهاد میجست. گاه قصیدهای متضمن شصت بیت و یا بیشتر را از حفظ قرائت میکرد که خود نشانه بارزی از نیروی حافظه قوی او میباشد[۲۷۲].
عایشه با علم طب نیز آشنا بود. عروة بن زبیر فقیه مدینه او را چنین ستوده است: ما رأیت أحدا أعلم بفقه و لا بطب و لا یشعر من عائشة من شخصی را آشناتر از او به دانش فقه، علم طب و شعر ندیدم. روزی از او پرسیدم، از چه کسی پزشکی را آموختی؟ گفت من همیشه گوش فرامیداشتم و آنچه مردم از تجربیات و شنیدههایشان در این زمینه را برای دیگران میگفتند، به خاطر میسپردم و بدینگونه نسبت به این علم آگاهیهایی فراگرفتم[۲۷۳].
عایشه احکام و مسائل میراث را نیز بهخوبی میدانست. گاهی اصحاب رسول الله(ص) مسائل میراث را از او میپرسیدند[۲۷۴]. او همچنین در تفسیر آیات قرآن و بیان عقاید و احکام اسلام نیز احادیث بسیاری را روایت کرده است. احادیث او از نخستین روز وحی بر رسول الله(ص) تا واپسین دم حیات آن حضرت را شامل میشود و سپس بلافاصله دوران خلافت پدرش، عمر و خلفای بعد از او، عثمان و امیرالمؤمنین را در بر گرفته و تا زمان حکومت معاویه امتداد مییابد.
عایشه علاوه بر پیامبر اکرم(ص)، از ابوبکر، عمر، سعد بن ابیوقاص، حمزة بن عمرو اسلمی و دیگران نیز احادیثی نقل کرده است. تعداد بسیاری از صحابه و تابعین از او روایت کردهاند.
عایشه در هنر سخنسرایی مهارت عجیبی داشت و با رموز سخنوری کاملاً آشنا بود بهطوری که میتوان او را یکی از سخن سرایان مشهور جهان نامید. خطابههای آتشین و سخنرانیهای گرمی که در کتب تاریخ از وی نقل گردیده است، اعجابانگیز است. خطابه معروف او در «مربد» نشاندهنده آن است که او با رموز سخن گفتن آشنایی کامل دارد.
عایشه به روش نفوذ در مردم و به رمز جلب قلوب و تحریک عواطف بهخوبی آگاه و بهعبارتدیگر یک روانشناس حساس و دقیق بود. زمانی که افراد قبیله بنیناجیه افسار شتر را به دست گرفتند، روح شهامت و فداکاری را در دلهایشان به وجود آورد و با گفتن: ای خاندان شریف ناجیه! استقامت به خرج دهید که من در شما قیافه و سیمای مردان غیور و پایدار قریش را میبینم؛ با این گفتار آنان را تحریک و تهییج مینمود.
عایشه که قدرت خطابی بالایی داشت و در مواقع حساس خطابههای مشروح و مفصل ایراد میکرد، گاهی به یک جمله بسیار کوتاه قناعت میکرد. پس از پایان جنگ، امیرالمؤمنین، عایشه را بهخاطر اینکه مردم را علیه او شورانده و برادرکشی به راه انداخته، مورد ملامت قرار داد، اما عایشه گفت: یا علی! ملکت فاسجح یا علی! حال که تسلط یافتی، ببخشای!
عایشه از آنچه داشت، صدقه میداد. او در همان حال که پیراهن خود را وصله میزد، هفتاد هزار درهم صدقه میداد[۲۷۵]. عبدالله بن زبیر صدهزار درهم در دو جوال برای عایشه فرستاد، عایشه بشقابی خواست و در همان روز که روزه هم بود، شروع به تقسیم آن مال میان مردم کرد، چون روز را به شب رساند، به خدمتکار خودم امذره که از اصحاب رسول الله(ص) هم بود، گفت: افطار مرا بیاور! برایش مقداری نان همراه با روغن زیتون آوردند. امذره گفت: آیا با این پول که همه را انفاق کردی نمیتوانستی یک درهم گوشت بخری که با آن افطار کنی؟ عایشه گفت: بر من سخت مگیر، اگر قبلاً گفته بودی این کار را کرده بودم[۲۷۶].
بنا به نقل ابن سعد، عایشه بسیار روزه میگرفت و در عبادت نیز سخت کوشا بود[۲۷۷].
پس از جنگ جمل و آن کشتار عظیم، عایشه میگفت: دوست دارم که چون بمیرم، کاملاً فراموش شده باشم. چون مرگ عایشه فرارسید، گفت: ایکاش آفریده نمیشدم! ایکاش درختی میبودم که فقط خدا را تسبیح میگفتم و آنچه را برعهدهام بود، انجام میدادم. او وصیت کرد که از پی تابوتش چراغ و آتش میفروزند و زیر پیکرش ملافه سرخ قرار ندهند[۲۷۸].[۲۷۹]
عایشه و معاویه
هر چند عایشه و بنیامیه مخالف و دشمن یکدیگر بودند؛ اما در یک هدف، اشتراک داشتند و آن، دشمنی با علی (ع) بود. این هدف مشترک، آن دو قطب مخالف را به هم پیوند داد و باعث اتحاد میانشان شد. بنیامیه در زیر پرچم عایشه گرد آمدند و دشمنیها و عداوتهای خود را به دوستی و اتحاد مبدل ساختند. آنان نیروهایشان را در یک جا متمرکز کردند تا علی (ع) را از خلافت براندازند[۲۸۰]. به همین منظور، جنگ جمل را به راه انداختند؛ اما به شکستشان انجامید.
عایشه و امویان در این جنگ شکست خوردند؛ اما ارتباط و اتحادشان را بیش از پیش مستحکمتر ساختند و فعالیتهای خود را بر ضد علی (ع) دوباره آغاز کردند. عایشه، با جعل احادیث بسیار علیه علی (ع) عملاً به بزرگترین و قویترین پشتیبان معاویه درآمده بود[۲۸۱].
بعد از شهادت علی (ع) این ارتباط دوستانه، به دلایلی از میان رفت و رفته رفته سردی و دشمنی جایگزین آن شد. اولین اختلاف نظر عایشه با معاویه در جریان شهادت حجر بن عدی نمود پیدا کرد. شهادت حجر بن عدی از سوی معاویه، خشم عایشه را برانگیخت و او را به اعتراض علیه این عمل زشت معاویه واداشت[۲۸۲].
شهادت محمد بن ابوبکر برادر عایشه در مصر نیز از دیگر مواردی بود که باعث اعتراض عایشه شده بود، تا اینکه با تصمیم معاویه برای موروثی کردن خلافت در خانواده خویش، عایشه، آخرین دلبستگیهایش به معاویه را از میان برمی دارد و به گروه معارضان و مخالفان او میپیوندد.
این اعتراض و دشمنیها بعد از مرگ مشکوک عبدالرحمان بن ابوبکر در زمان بیعت گرفتن معاویه برای پسرش یزید در مدینه شدت میگیرد[۲۸۳]. او با معاویه دیدار میکند و مراتب اعتراض خود را به وی اعلام میدارد[۲۸۴]؛ اما سخنان عایشه با معاویه، هرگز از حد یک اعتراض فراتر نرفت. از ادامه برخورد او با معاویه چنین به نظر میرسد که او دیگر در خود توان مقابله با معاویه را نمیبیند و سخنانش حاکی از پذیرش ضمنی خلافت یزید است. خلاصه سخن اینکه سرانجام، قیام عایشه در جمل به خلافت امویان ختم شد[۲۸۵].[۲۸۶]
عایشه و اهل بیت(ع)
عایشه از زمان حیات پیامبر (ص) پیوسته بغض آن حضرت علی (ع) را در دل داشت و همانگونه که ابن عباس گفته بود "هیچگاه نفس عایشه به ذکر خیر از امیرالمؤمنین (ع) خوش نمیشد"[۲۸۷]. این کینه و عداوت، به علی (ع) اختصاص نداشت؛ بلکه بسیار عمیقتر و وسیعتر از آن بود؛ به گونهای که نقل شده است عایشه خود را از حسن (ع) و حسین (ع) که مَحرَم او بودند، مستور میساخت[۲۸۸].
این عمل او اعتراض برخی صحابه از جمله ابنعباس را در پی داشت. البته منظور عایشه از حجاب گرفتن در مقابل حسنین (ع) این بود که مقام فرزندی آنان را نسبت به پیامبر (ص) انکار کند؛ وگرنه خود به حکم شرعی مسئله آگاه بود[۲۸۹]. عایشه به علت خشم و کینه بسیاری که از علی (ع) به دل داشت، وقتی خبر شهادت ایشان را شنید اظهار شادمانی کرد و از شادمانی، شعری سرود که مورد توبیخ زینب دختر امسلمه قرار گرفت[۲۹۰].
علاقه فراوان رسول خدا (ص) به فاطمه (س) و توجهها و محبتهای خاص حضرت به ایشان چنان بود که به نظر میرسید از حدود مهر پدر و فرزندی فراتر رفته است. حضرت بارها و در مواقع مختلف، احادیث بسیاری در بزرگی مقام فاطمه بیان فرموده بود و از روی علاقه شدیدش به فرزندان فاطمه (س) آنها را ابنائی (فرزندانم) صدا میزد؛ در حالی که عایشه از داشتن نعمت اولاد محروم بود. همچنین بستن درب منزل ابوبکر و باز گذاشتن درب خانه علی (ع)، همه و همه، حسادت و تأثّر شدید عایشه را بر میانگیخت. هر اندازه که پیامبر (ص) در مقام تجلیل و احترام[۲۹۱] دخترش میافزود، آتش کینه و حسادت در دل عایشه تندتر میشد؛ به گونهای که پیوسته حضرت زهرا (س) را با سخنان نیشدار خویش میآزرد[۲۹۲].
ماجرای دفن امام حسن (ع) نیز از دیگر مواقعی بود که کینه عایشه به اهل بیت (ع) ظهور یافت. او همین که متوجه شد تشییعکنندگان قصد دارند امام حسن (ع) را کنار پیامبر (ص) دفن کنند بیدرنگ بر الاغی نشست و خود را به تشییعکنندگان رساند و فریاد زد: "اجازه نمیدهم کسی را که دوست ندارم در منزلم دفن کنند"[۲۹۳]. سرانجام او مانع از آن شد که آن امام همام را در کنار جدش رسول خدا (ص) دفن کنند[۲۹۴].
شخصیت روایی
روایت ۱۲۱۰ حدیث[۲۹۵] از رسول خدا (ص) سبب شده است که عایشه یکی از بزرگترین راویان حدیث پیامبر (ص) شناخته شود؛ اما در کتب صحیحین مسلم و بخاری بیشتر از سیصد حدیث از او ذکر نشده است[۲۹۶]. او از پیامبر خدا (ص)، حضرت فاطمه (س)، ابوبکر، عمر، سعد بن ابیوقاص، اسید بن حضیر، جذامه بنت وهب و حمزة بن عمرو روایت نقل کرده است[۲۹۷]. عبدالله بن عمرو، ابوهریره، ابوموسی، ابنعباس و... نیز روایتهای او را نقل کردهاند[۲۹۸].[۲۹۹]
سرانجام عایشه
سال مرگ عایشه مشخص نیست؛ بعضی سال ۵۷ هجری[۳۰۰] و عدهای دیگر سال ۵۸ هجری را ذکر کردهاند[۳۰۱]؛ عامل مرگ عایشه را نیز معاویه ذکر کردهاند[۳۰۲].
بیشتر مؤرخان یا سال مرگ وی را به طور دقیق معین نمیکنند و یا سالهای ۵۸ هجری و حتی سال ۵۹ هجری را ذکر میکنند؛ به راستی این سؤال مطرح است که چرا اهل سنت نمیتوانند سال دقیق مرگ وی را مشخص کنند و چرا ابوهریره بر جنازه او نماز میخواند و حاکم مدینه از این کار خودداری میکند. عایشه بعد از نیمه شب در قبرستان بقیع دفن شد و ابوهریره بر او نماز گذارد[۳۰۳]. البته بعضی محل دفن وی را شام ذکر کردهاند[۳۰۴].[۳۰۵]
منابع
پانویس
- ↑ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۲۳۱.
- ↑ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و امتاع، ج۶، ص۴۲؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۰۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، جال، ص۴۶-۴۷.
- ↑ الاصابه، ابن حجر، ج۸، ص۲۳۲؛ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۶، ص۱۸۹؛ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۱۸۸۱.
- ↑ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۴۴.
- ↑ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۱۸۸۲.
- ↑ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۱۸۸؛ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۶، ص۱۸۹. البته بعضی از محققان معتقدند که حضرت خدیجه کبری (س) نیز باکره بوده است؛ برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: الصحیح من سیرة النبی، سید جعفر مرتضی، ج۲، ص۱۲۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۴۴.
- ↑ این کنیه به واسطه نام خواهرزادهاش عبدالله بن زبیر بر ایشان نهاده شد. البته بعضی معتقدند که وی برای رسول خدا (ص) فرزندی به نام عبدالله را به دنیا آورد اما آن طفل بعد از مدتی از دنیا رفت، لذا عایشه را ام عبدالله گفتهاند. اسد الغابه، ابن اثیر، ج۶، ص۱۸۹؛ البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۹۱.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱۱؛ نویری، نهایة الأرب فی فنون الأدب، ج۱۸، ص۱۷۴؛ ابن سعد، ج۸، ص۵۲.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۴۴؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۱۳۴.
- ↑ حاجیزاده، یدالله، مقاله «عایشه همسر پیامبر»، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۶۱-۶۲؛ روحانی، سید حمید، مقاله «عایشه»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵، ص۵۹۲-۵۹۳.
- ↑ سید مرتضی عسکری، نقش عایشه در اسلام، ج۱، ص۷۳ و ۱۰۶.
- ↑ نمونه غیرت و حسادت شدید او در دوران زناشوییاش به ویژه وقتی آشکار میشد که رسول خدا (ص) زنی تازه اختیار میکرد. و همچنین رجوع شود به کتابهای: سید ابن طاووس، اقبال الأعمال، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۷ ش، ص۷۰۲؛ شیخ طوسی، مصباح المتهجد، بیروت، مؤسسه فقه الشیعه، ۱۴۱۱، ص۸۴۱؛ شیخ صدوق، فضائل الأشهر الثلاثه، قم، مکتبة الدواری، ص۶۱-۶۲.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۹۶-۴۵۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۲-۱۱۱؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۲۳۳.
- ↑ سید مرتضی عسکری، نقش عایشه در اسلام، ج۱، ص۱۰۶-۱۰۷.
- ↑ البخاری، صحیح بخاری، ج۳، ص۱۳۲.
- ↑ ابن حنبل، مسند احمد، ج۶ ص۷۶؛ سیلمان بن احمد الطبرانی، المعجم الاوسط، ج۵، ص۹۹.
- ↑ سید مرتضی عسکری، نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج۳، ص۲۴۶.
- ↑ سید مرتضی عسکری، نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج۳، ص۲۵۵.
- ↑ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأحوال و الحفدة و امتاع، ج۶ ص۴۳؛ نویری، نهایة الأرب فی فنون الادب، ج۱۸، ص۱۷۵؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۴، ص۱۸۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۲۳۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۸۶.
- ↑ سید مرتضی عسکری، نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج۳، ص۲۵۲-۲۵۳ و ۲۵۸.
- ↑ ابن ابی شیبه کوفی، المصنف، ج۸، ص۱۹۲؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۷، ص۴۱۱؛ شمس الدین محمد ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج۴، ص۲۴۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۲۳۴.
- ↑ سید مرتضی عسکری، نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج۳، ص۲۱۸-۲۱۹.
- ↑ حاجیزاده، یدالله، مقاله «عایشه همسر پیامبر»، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۶۹-۷۰.
- ↑ امتاع الاسماع، مقریزی، ج۶، ص۳۵؛ (پاورقی).
- ↑ البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۹۲.
- ↑ البدء و التاریخ، بسوی، ج۵، ص۱۱.
- ↑ شذرات الذهب، ابن عماد حنبلی، ج۱، ص۲۵۸.
- ↑ امتاع الاسماء، مقریزی، ج۶، ص۱۳۵ (پاورقی).
- ↑ البدایة والنهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۹۲.
- ↑ سنن ابن ماجه، ابن ماجه، ج۲، ص۸۷.
- ↑ فتح الباری، ابن حجر، ج۲، ص۳۷۰؛ عمدة القاری، عینی، ج۶، ص۲۷۰.
- ↑ تحفة الأحوذی، مبارک فوری، ج۱۰، ص۲۵۹؛ کشف الخفاء، عجلونی، ج۱، ص۳۷۴.
- ↑ وضوء النبی، شهرستانی، ج۱، ص۲۲۱.
- ↑ روحانی، سید حمید، مقاله «عایشه»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵، ص۵۹۳-۵۹۴.
- ↑ صحیح مسلم، مسلم، ج۸، ص۱۸۱؛ کنز العمال، متقی هندی، ج۱۴، ص۱۲۵؛ تأویل الآیات، شرف الدین حسینی، ص۴۲۱؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۳۲، ص۲۸۷.
- ↑ مسند احمد، احمد بن حنبل، ج۲، ص۱۸ و صحیح البخاری، بخاری، ج۴، ص۴۶ و ۹۳ و ج۸، ص۹۵.
- ↑ مسند احمد، احمد بن حنبل، ج۲، ص۲۳، ۲۶ و ۹۲؛ صحیح مسلم، مسلم نیشابوری، ج۸، ص۱۸۱.
- ↑ السیرة النبویه، نجاح الطائی، ج۲، ص۲۵۹-۲۹۶.
- ↑ السیرة النبویه، نجاح الطائی، ج۲، ص۲۵۹.
- ↑ روحانی، سید حمید، مقاله «عایشه»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵، ص۵۹۴-۵۹۵.
- ↑ احیاء علوم الدین، غزالی، ج۴، ص۱۳۶.
- ↑ احیاء علوم الدین، غزالی، ج۴، ص۱۳۶.
- ↑ قالت عائشة: الست تزعم انک رسول الله فلما عدلت؛ مجمع الزوائد، هیثی، ج۴، ص۳۲۲؛ مسند ابویعلی موصلی، ج۸، ص۳۰؛ سبل الهدی و الرشاد، صالحی شامی، ج۹، ص۷۱.
- ↑ الاصابه، ابن حجر، ج۸، ص۱۰۳؛ الوافی بالوفیات، صفدی، ج۱۳، ص۱۸۲؛ ینابیع الموده، قندوزی، ج۲، ص۵۱.
- ↑ تفلیق التعلیق، ابن حجر، ج۴، ص۱۶۴؛ جواهر التاریخ، کورانی، ج۳، ص۲۱۷.
- ↑ روحانی، سید حمید، مقاله «عایشه»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵، ص۵۹۵.
- ↑ المحاسن، برقی، ج۲، ص۳۳۹؛ مختصر بصائر الدرجات، حلی، ص۲۱۳؛ مستدرک، حاکم نیشابوری، ج۱۸، ص۹۲.
- ↑ أصول کافی، کلینی، ج۱، ص۳۰۲؛ البدایة الکبری، خطیبی، ص۱۸۷؛ وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج۲، ص۸۳۵.
- ↑ مستدرک سفینه، شاهرودی، ج۲، ص۴۱۱.
- ↑ کتاب سلیم بن قیس هلالی، ص۲۸۷.
- ↑ مناقب آل ابیطالب، ابنشهرآشوب، ج۳، ص۱۱۰.
- ↑ روحانی، سید حمید، مقاله «عایشه»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵، ص۵۹۶.
- ↑ ر.ک: احکام القرآن، ج۲، ص۹۴.
- ↑ «کسانی که [به یکی از همسران پیامبر] آن دروغ را (وارد) آوردند دستهای از شمایند؛ آن را شرّی برای خود مپندارید بلکه آن برای شما خیر است؛ هر مردی از آنان را گناهی است که انجام داده است و آنکه بخش بزرگ آن را به گردن گرفته است عذابی سترگ خواهد داشت» سوره نور، آیه ۱۱.
- ↑ ر.ک: سیرت رسول الله(ص)، ج۲، ص۷۸۵-۷۹۳؛ مغازی واقدی، ج۲، ص۳۰۳-۳۲۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۴۲.
- ↑ ر.ک: تفسیر المیزان، ج۱۵، ص۱۴۴.
- ↑ ر.ک: صحیح بخاری، ج۳، ص۳۳؛ صحیح مسلم، ج۲، ص۴۵۵؛ تفسیر خازن، ج۵، ص۴۶؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۶۷.
- ↑ ر.ک: شرح نهجالبلاغه، ج۱۴، ص۲۳؛ تفسیر برهان، ج۳، ص۱۲۷.
- ↑ تفسیر المیزان، ج۱۵، ص۱۴۴، به نقل از تفسیر قمی؛ عایشه، امالمؤمنین، ص۱۳۵.
- ↑ تفسیر المیزان، ج۱۵، ص۱۴۷.
- ↑ ر.ک: تفسیر قمی، ص۴۵۳.
- ↑ تفسیر قمی، ص۶۴۰.
- ↑ شرح نهجالبلاغه، ج۲، ص۴۵۷؛ ج۹، ص۱۹۰.
- ↑ ر.ک: ﴿قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمَانِكُمْ وَاللَّهُ مَوْلَاكُمْ وَهُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ﴾ «خداوند، برای شما گشودن سوگندهایتان را (با دادن کفّاره) اجازه داده است و خداوند سرور شماست و او دانای فرزانه است» سوره تحریم، آیه ۲.
- ↑ ر.ک: الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۸۹.
- ↑ ر.ک: صحیح بخاری، ج۷، ص۸۳؛ تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۵۵.
- ↑ صحیح بخاری، ج۷، ص۱۹۹.
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۴۵۶.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۷.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۷۰ ـ ۷۴.
- ↑ الدر المنثور، سیوطی، ج۶، ص۲۶۰؛ مسند احمد، احمد بن حنبل، ج۱، ص۴۸؛ صحیح البخاری، بخاری، ج۶، ص۶۹ و ۷۱؛ صحیح مسلم، مسلم، ج۴، ص۱۹۰؛ فتح الباری، ابن حجر، ج۹، ص۲۴۳؛ عمدة القاری، عینی، ج۱۹، ص۲۴۹؛ مسند، ابن راهویه، ج۴، ص۲۱؛ سنن الدار قطنی، ج۴، ص۲۹؛ کنز العمال، متقی هندی، ج۲، ص۵۳۳.
- ↑ الدر المنثور، سیوطی، ج۶، ص۲۴۵؛ تخریج الاحادیث و الآثار، زیلعی، ج۴، ص۶۶.
- ↑ تفسیر ابن کثیر، ابن کثیر، ج۸، ص۱۸۴؛ الکشاف، زمخشری، ج۴، ص۵۶۶؛ الدر المنثور، سیوطی، ج۶، ص۲۴۲.
- ↑ روحانی، سید حمید، مقاله «عایشه»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵، ص۵۹۶-۵۹۷.
- ↑ سید مرتضی عسکری، نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج۱، ص۱۱۹-۱۲۰.
- ↑ سید مرتضی عسکری، نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج۱، ص۱۲۰-۱۳۰.
- ↑ عایشه میگوید: چون بیماری رسول خدا (ص) شدت یافت، به «عبدالرحمان» فرزند ابوبکر گفت: استخوان کتف یا لوحی برایم عبدالرحمان بیاورید تا مطالبی در مورد ابوبکر و سفارش او به اسم بنویسم تا کسی به مخالفت با او برنخیزد: اما همین که عبدالرحمان رفت تا دستور پیامبر (ص) را اجرا کند، رسول اکرم (ص) در ادامه سخنانش فرمود: ای ابوبکر خداوند و مؤمنان هرگز اجازه نخواهند داد تا در حق تو اختلافی رخ دهد و باز عایشه میگوید: هنگامی که رسول اکرم (ص) در بستر بیماری بود، به من فرمود: پدر و برادرت را بگو که بیایند، میخواهم وصیتی بنویسم؛ زیرا از آن میترسم که بعضی طمع و خلافت آرزو کنند و یا کسی در حالی که خدا و مؤمنین جز ابوبکر کس دیگری را شایسته آن نمیدانند بگوید که من به خلافت سزاوارترم.
- ↑ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۲۳۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۵۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۶۱۴.
- ↑ سید مرتضی عسکری، نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج۱، ص۱۴۰.
- ↑ سید مرتضی عسکری، نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج۱، ص۱۳۲.
- ↑ ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسة، ج۱، ص۴۱-۴۲.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۳۰.
- ↑ حاجیزاده، یدالله، مقاله «عایشه همسر پیامبر»، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۶۲-۶۳؛ محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۷۴ ـ ۷۹.
- ↑ از جمله اینکه پیغمبر (ص) در رختخواب دراز کشیده و عبایی به رویش کشیده بود. در این هنگام ابوبکر اجازه ورود خواست، پیامبر اکرم (ص) اجازه داد و در همان حال خواسته او را اجابت کرد. سپس عمر اجازه خواست و پیامبر (ص) او را اجابت کرد. بعد عثمان اجازه خواست و پیغمبر (ص) به من دستور داد که خودت را بپوشان، گفتم: یا رسول الله از آمدن ابوبکر و عمر، اینچنین دست و پای خود را گم نکردی؛ ولی اکنون برای پذیرایی از عثمان این چنین خود را آماده میکنی و جامههایت را میپوشی؟ پیامبر اکرم (ص) در جواب فرمودند: چگونه او را ملاحظه نکنم و او را احترام نگذارم، در حالی که به خدا سوگند فرشتگان در محضر عثمان جانب شرم و حیا را نگه میدارند.
- ↑ سید مرتضی عسکری، نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج۱، ص۱۴۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۶۹.
- ↑ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۷۵.
- ↑ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۷۵.
- ↑ ابن العبری، تاریخ مختصر الدول، ص۱۰۴؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۱۹۹.
- ↑ نعثل نام مردی یهودی بود که ریش بلندی داشت و عایشه عثمان را به جهت داشتن ریش بلند نعثل میگفت. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۵۹؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۲، ص۶۲.
- ↑ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۷۵-۱۷۶.
- ↑ حاجیزاده، یدالله، مقاله «عایشه همسر پیامبر»، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۶۳-۶۵؛ روحانی، سید حمید، مقاله «عایشه»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵، ص۵۹۷؛ محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۷۴ ـ ۷۹
- ↑ سرف محلی است در ۶ میلی مکه. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۱۲.
- ↑ ابنشهرآشوب، المناقب فی آل ابیطالب، ج۳، ص۱۴۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۵۸-۴۵۹.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۱۹۹.
- ↑ ابن العبری، تاریخ مختصرالدول، ص۱۰۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۵۹.
- ↑ ابن عثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۴۳۷.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۵۹؛ ابن العبری، تاریخ مختصر الدول، ص۱۰۵؛ ابن عثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۴۳۷.
- ↑ ابن عثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۴۳۷.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۵۹.
- ↑ ابنشهرآشوب، المناقب فی آل ابی طالب، ج۳، ص۱۴۹؛ دینوری، اخبار الطوال، ص۱۴۴-۱۵۴؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۲۱-۲۷۵؛ علی بن الحسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۳۵۷-۳۷۴ به بعد.
- ↑ سید مرتضی عسکری، عایشه در دوران علی (ع)، ص۲۵۵-۲۵۹.
- ↑ الجمل، شیخ مفید، ص۱۶۰.
- ↑ الجمل، شیخ مفید، ص۴۱۰.
- ↑ حاجیزاده، یدالله، مقاله «عایشه همسر پیامبر»، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۶۵-۶۶؛ روحانی، سید حمید، مقاله «عایشه»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵، ص۵۹۸؛ محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۷۴ ـ ۷۹.
- ↑ ر.ک: تاریخ طبری، ج۴، ص۴۲۷-۴۳۵.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۴۸؛ و نیز ر.ک: تاریخ طبری، ج۴، ص۴۵۳، ۴۵۵.
- ↑ الامامة و السیاسة، ج۱، ص۵۱-۵۲؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۲۹، ۴۳۸.
- ↑ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۵۹؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۲۹-۴۴۴؛ الجمل، ص۱۶۶، ۲۲۶.
- ↑ جمهرة النسب، ج۱، ص۷۹-۸۰.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۴۸.
- ↑ انساب الاشراف، ج۳، ص۱۸؛ الجمل، ص۱۶۲-۱۶۳.
- ↑ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۴۸-۴۴۹.
- ↑ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۴۹-۴۵۰.
- ↑ انساب الاشراف، ج۳، ص۲۲-۲۳.
- ↑ انساب الاشراف، ج۳، ص۲۲-۲۳؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۵۲.
- ↑ جمهرة النسب، ج۱، ص۷۹-۸۰.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۴۸.
- ↑ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۵۹؛ الاخبار الطوال، ص۱۴۴؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۴۸-۴۴۹، ۴۵۱؛ الفتوح، ج۲، ص۴۵۲.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۴؛ و نیز ر.ک: تاریخ طبری، ج۴، ص۴۴۰.
- ↑ الامامة و السیاسة، ج۱، ص۶۵، ۶۸؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۵۹، ۱۶۳-۱۶۴.
- ↑ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۵۸؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۲۹-۴۳۱، ۴۳۵، ۴۵۴، ۴۶۲.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۸.
- ↑ الامامة و السیاسة، ج۱، ص۵۲؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۵۶؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۴۸-۴۵۰، ۴۵۸-۴۵۹؛ الجمل، ص۲۲۷-۲۲۸.
- ↑ ر.ک: الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۴۹-۲۵۰؛ ج۳، ص۲۴۲-۴۲۳.
- ↑ یعلی بن امیه یا منیه گاه به پدر و گاه به مادر خوانده میشود.
- ↑ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۵۰-۴۵۱؛ الارشاد، ج۱، ص۲۲۶-۲۲۷.
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۱۰؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۵۲، ۴۵۶-۴۵۷، ۵۰۷؛ مروجالذهب، ج۳، ص۱۰۲.
- ↑ الجمل، ص۲۳۲.
- ↑ الامامة والسیاسة، ج۱، ص۶۰.
- ↑ العقد الفرید، ج۴، ص۳۲۲، ۳۲۴.
- ↑ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۵۰-۴۵۱؛ الجمل، ص۲۲۶-۲۲۷.
- ↑ ر.ک: انساب الاشراف، ج۲، ص۱۵۷-۱۵۹؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۵۲-۴۵۴؛ الفتوح، ج۲، ص۴۵۳؛ مروجالذهب، ج۳، ص۱۰۲؛ الجمل، ص۲۲۸.
- ↑ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۸۳.
- ↑ انساب الاشراف، ج۴، ص۴۵۳.
- ↑ انساب الاشراف، ج۴، ص۴۵۴-۴۶۰.
- ↑ ر.ک: تاریخ طبری، ج۴، ص۴۷۷؛ الفتوح، ج۲، ص۴۵۶-۴۵۷، ۴۶۰، ۴۶۷، ۴۸۳-۴۸۴.
- ↑ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۵۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۰۹-۲۱۰.
- ↑ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۵۹.
- ↑ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۵۱، ۴۵۴؛ الجمل، ص۲۷۶-۲۷۷.
- ↑ ر.ک: انساب الاشراف، ج۲، ص۱۵۹-۱۶۰؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۵۶-۴۵۷، ۴۶۹؛ الفتوح، ج۲، ص۴۵۷-۴۵۸؛ مروجالذهب، ج۳، ص۱۰۲-۱۰۳.
- ↑ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۴۵-۴۴۶.
- ↑ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۶۰؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۶۱.
- ↑ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۶۰؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۶۱-۴۶۲.
- ↑ المعیار و الموازنه، ص۱۶۰.
- ↑ از محلههای بزرگ و مشهور بصره؛ ر.ک: المعجم البلدان، (ذیل واژه).
- ↑ دار الرزق: مدینة الرزق، قریة الارزاق در زابوقه، مکانی در نزدیکی بصره.
- ↑ ر.ک: انساب الاشراف، ج۲، ص۱۶۰-۱۶۱؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۶۳-۴۶۷، ۴۶۹؛ الجمل، ص۲۷۸-۲۸۰.
- ↑ ر.ک: تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۱۰۹؛ الامامة و السیاسة، ج۱، ص۶۹؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۶۱؛ الفتوح، ج۲، ص۴۵۸؛ الجمل، ص۲۸۰.
- ↑ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۶۲؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۶۸-۴۶۹.
- ↑ ر.ک: نهجالبلاغه خطبه، ۱۷۲، ۲۱۸؛ الامامة و السیاسة، ج۱، ص۶۹-۷۰؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۶۲؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۶۸-۴۷۰؛ مروجالذهب، ج۳، ص۱۰۳.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۵، ص۵۴؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۶۶-۱۶۷؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۱۰-۲۱۱.
- ↑ الجمل، ص۲۸۲.
- ↑ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۵۴-۴۵۵، ۴۷۴.
- ↑ الجمل، ص۲۸۴.
- ↑ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۶۸؛ الاخبار الطوال، ص۱۴۴.
- ↑ شرح نهجالبلاغه، ج۱، ص۲۳۳.
- ↑ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۶۸.
- ↑ ر. ک انساب الاشراف، ج۲، ص۱۶۲؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۷۵؛ مروجالذهب، ج۳، ص۱۰۳.
- ↑ ر.ک: انساب الاشراف، ج۲، ص۱۶۲-۱۶۵؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۷۰-۴۷۲، ۴۷۴-۴۷۵.
- ↑ الجمل، ص۲۵۷؛ الثقات، ج۲، ص۲۸۲؛ الخلفاء الاربعه، ص۱۸۴-۱۸۵.
- ↑ ر.ک: تاریخ طبری، ج۴، ص۴۷۲-۴۷۴.
- ↑ ر.ک: الجمل، ص۲۹۹-۳۰۲.
- ↑ الجمل، ص۳۲۲.
- ↑ الجمل، ص۳۰۱.
- ↑ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۷۶-۴۷۷؛ الجمل، ص۴۳۰-۴۳۱؛ درباره شرکت زید در نبرد در سپاه امام، نک: الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۳، ۱۲۵.
- ↑ ر.ک: انساب الاشراف، ج۲، ص۱۶۳-۱۶۴؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۶۸، ۴۷۴-۴۷۵.
- ↑ ر.ک: انساب الاشراف، ج۲، ص۱۶۵؛ الفتوح، ج۲، ص۴۵۷.
- ↑ «و اگر دو دسته از مؤمنان جنگ کنند، میان آنان را آشتی دهید پس اگر یکی از آن دو بر دیگری ستم کرد با آن کس که ستم میکند جنگ کنید تا به فرمان خداوند باز گردد و چون بازگشت، میان آن دو با دادگری آشتی دهید و دادگری ورزید که خداوند دادگران را دوست میدارد» سوره حجرات، آیه ۹.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۲.
- ↑ شهری در سه میلی مدینه. ر.ک: المعجم البلدان، (ذیل واژه).
- ↑ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۵۸، ۱۶۵؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۵۵، ۴۷۷-۴۷۹؛ مروجالذهب، ج۳، ص۱۰۳-۱۰۵.
- ↑ ر.ک: انساب الاشراف، ج۲، ص۱۶۴، ۱۶۶؛ الاخبار الطوال، ص۱۴۴-۱۴۵؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۵۲-۴۵۳، ۴۷۷-۴۷۸، ۴۸۱-۴۸۷، ۴۹۹-۵۰۰؛ الجمل، ص۲۴۲-۲۴۴، ۲۸۵.
- ↑ ر.ک: انساب الاشراف، ج۲، ص۱۶۴، ۱۶۶-۱۶۹، ۱۸۶؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۹۶-۴۹۸، ۵۰۰-۵۰۵؛ الاخبار الطوال، ص۱۴۵-۱۴۶؛ الفتوح، ج۲، ص۴۵۸-۴۶۱، ۴۶۳؛ مروجالذهب، ج۳، ص۱۱۷.
- ↑ ر. ک تاریخ طبری، ج۴، ص۵۰۵-۵۰۶؛ الفتوح، ج۲، ص۴۶۱، ۴۶۳، ۴۸۷.
- ↑ در نهجالبلاغه، چاپ عبده و در قاموس الرجال، ج۳، ص۱۹، حارث بن حوت ضبط شده، لیکن در ابن ابیالحدید، و البیان و التبیین، ج۳، ص۱۲۱، تصحیح عبدالسلام هارون؛ حارث بن حوط ضبط شده است.
- ↑ نهجالبلاغه، کلمات قصار، ۲۶۲؛ و نیز ر.ک: انساب الاشراف، ج۲، ص۱۹۰؛ بحارالانوار، ج۶۸، ص۱۲۰.
- ↑ تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۱۱۱؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۵۰۰-۵۰۱؛ مروجالذهب، ج۳، ص۱۰۴-۱۰۶.
- ↑ تاریخ طبری، ج۴، ص۵۰۳.
- ↑ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۸۴-۴۸۵.
- ↑ الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۳۸.
- ↑ الجمل، ص۲۷۶-۲۷۷؛ الفتوح، ج۲، ص۴۶۷؛ الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۴۴.
- ↑ الارشاد، ج۱، ص۲۴۳-۲۴۴.
- ↑ الارشاد، ج۱، ص۳۱۳.
- ↑ الامامة و السیاسة، ج۱، ص۶۷؛ الجمل، ص۳۱۶.
- ↑ ر.ک: الجمل، ص۳۱۳-۳۱۷؛ الفتوح، ج۲، ص۴۶۷.
- ↑ مَعَ عَلِيٍّ أَشْيَاءُ كَثِيرَةٌ. الجمل، ص۲۷۶-۲۷۷؛ الفتوح، ج۱، ص۱۱۲.
- ↑ الجمل، ص۳۳۸.
- ↑ الجمل، ص۳۱۴-۳۱۸.
- ↑ برای مثال، ر.ک: نهجالبلاغه، خطبههای ۱۳۷، ۱۶۹، ۱۷۲.
- ↑ الامامة و السیاسة، ج۱، ص۷۰.
- ↑ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۸۰، ۵۰۰.
- ↑ الامامة و السیاسة، ج۱، ص۱۷۰؛ الفتوح، ج۲، ص۴۶۵-۴۶۷.
- ↑ ر.ک: الجمل، ص۳۱۳-۳۱۷؛ الفتوح، ج۲، ص۴۶۷.
- ↑ ر.ک: الاخبار الطوال، ص۱۴۷؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۵۰۱؛ مروجالذهب، ج۳، ص۱۰۶؛ الجمل، ص۳۳۴.
- ↑ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۶۹-۱۷۰؛ الامامة و السیاسة، ج۱، ص۷۶؛ الاخبار الطوال، ص۱۴۶-۱۴۷؛ الفتوح، ج۲، ص۴۶۱، ۴۶۸؛ الجمل، ص۳۱۹-۳۲۵، ۳۳۱، ۳۳۴-۳۳۵.
- ↑ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۶۹-۱۷۰.
- ↑ خطط البصرة و منطقتها، ص۱۲۲.
- ↑ معجم البلدان، ج۲، ص۴۲۹.
- ↑ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۷۱.
- ↑ الجمل، ص۳۲۴-۳۲۵.
- ↑ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۷۲؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۵۲۲-۵۲۳؛ الجمل، ص۳۷۶-۳۷۷؛ المغازی النبویه، ص۱۵۴.
- ↑ الامامة و السیاسة، ج۱، ص۷۴-۷۵؛ مروجالذهب، ج۳، ص۱۰۹.
- ↑ تاریخ طبری، ج۴، ص۵۰۱.
- ↑ الامامة و السیاسة، ج۱، ص۷۲.
- ↑ الامامة و السیاسة، ج۱، ص۷۴-۷۵؛ مروجالذهب، ج۳، ص۱۰۹.
- ↑ العقد الفرید، ج۴، ص۳۱۴؛ برای نظر امام درباره زبیر در مقایسه با طلحه، نک: نهجالبلاغه، خطبه ۳۱.
- ↑ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۷۲-۱۷۳؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۵۰۱، ۵۰۸-۵۰۹.
- ↑ ر.ک: انساب الاشراف، ج۲، ص۱۷۲-۱۷۳؛ الاخبار الطوال، ص۱۴۷-۱۴۸؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۵۰۱-۵۰۲، ۵۰۸-۵۰۹؛ الفتوح، ج۲، ص۴۶۹-۴۷۱؛ مروجالذهب، ج۳، ص۱۰۷-۱۰۸.
- ↑ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۷۰.
- ↑ ر.ک: انساب الاشراف، ج۲، ص۱۷۰-۱۷۱؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۸۲؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۵۰۹، ۵۱۱؛ الفتوح، ج۲، ص۴۷۳.
- ↑ ر.ک: تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۱۰۸، ۱۱۱؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۶۹؛ الاخبار الطوال، ص۱۴۷؛ تاریخ طبری ج۴، ص۵۰۱، ۵۴۲؛ مروجالذهب، ج۳، ص۱۱۳.
- ↑ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۷۴؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۸۲؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۵۲؛ مروجالذهب، ج۳، ص۹۵؛ الجمل، ص۳۳۶.
- ↑ سمط النجوم العوالی، ج۲، ص۴۴۰.
- ↑ الجمل، ص۳۲۹.
- ↑ ر.ک: انساب الاشراف، ج۲، ص۱۷۱؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۵۰۹، ۵۱۲-۵۱۳، ۵۲۵.
- ↑ ر.ک: تاریخ طبری، ج۴، ص۵۲۳.
- ↑ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۷۱، ۱۷۷؛ الاخبار الطوال، ص۱۵۰-۱۵۱؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۸۳؛ مروجالذهب ج۳، ص۹۶؛ الجمل، ص۳۶۸-۳۶۹، ۳۷۶-۳۷۷، ۳۷۹.
- ↑ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۷۶؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۸۱؛ الاخبار الطوال، ص۱۴۸؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۵۰۸-۵۰۹، ۵۲۷-۵۲۸. در پارهای روایات، از طلحه بهعنوان نخستین مقتول جنگ جمل یاد شده است. ر.ک: تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۱۱۱؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۹۸.
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۸۳؛ الفتوح، ج۲، ص۴۷۰-۴۷۱.
- ↑ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۸۱.
- ↑ الامامة و السیاسة، ج۱، ص۷۳-۷۴؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۸۰-۱۸۴؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۸۳؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۹۸-۴۹۹، ۵۱۱، ۵۳۴-۵۳۵؛ مروجالذهب، ج۳، ص۱۰۸؛ ج۲، ص۱۵۹.
- ↑ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۸۰-۱۸۱؛ الفتوح، ج۲، ص۴۷۱-۴۷۲.
- ↑ الجمل، ص۳۶۹-۳۷۱، ۳۸۲؛ العقد الفرید، ج۳، ص۱۰۴؛ ج۴، ص۳۲۸.
- ↑ تاریخ طبری، ج۴، ص۵۴۱-۵۴۲.
- ↑ الفتوح، ج۲، ص۳۳۷؛ نثر الدر، ج۴، ص۲۱.
- ↑ ر.ک: رجال کشی، ص۶۱-۶۳؛ مروجالذهب، ج۳، ص۱۱۴؛ الجمل، ص۱۵۹؛ الفتوح، ج۲، ص۴۸۶؛ قس شرح نهجالبلاغه، ج۶ ص۲۲۹. ابنعباس توانست او را وادار سازد تا بصره را ترک کند.
- ↑ تاریخ طبری، ج۴، ص۵۳۹-۵۴۰.
- ↑ تاریخ طبری، ج۴، ص۵۴۰.
- ↑ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۷۸-۱۷۹؛ الامامة و السیاسة، ج۱، ص۷۸؛ الاخبار الطوال، ص۱۵۲؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۸۳؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۵۰۹-۵۱۰، ۵۳۳-۵۳۴؛ ج۱، ص۷۸؛ مروجالذهب، ج۳، ص۱۱۳-۱۱۴، ۱۱۶؛ الفتوح، ج۲، ص۴۸۳-۴۸۵.
- ↑ ر.ک: تاریخ طبری، ج۴، ص۵۴۰.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۶۴.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۵۶.
- ↑ «و در خانههایتان آرام گیرید» سوره احزاب، آیه ۳۳.
- ↑ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۷۸، ۱۸۸-۱۸۹؛ الفتوح، ج۲، ص۴۸۷.
- ↑ ر.ک: تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۱۱۲؛ الامامة و السیاسة، ج۱، ص۷۳-۷۴؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۸۰-۱۸۴، ۱۸۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۸۳؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۵۱۱، ۴۹۸-۴۹۹، ۵۱۱، ۵۳۴-۵۳۵، ۵۳۹-۵۴۵؛ مروجالذهب، ج۳، ص۹۵-۹۶، ۱۰۸؛ الفتوح، ج۲، ص۴۸۷-۴۸۸؛ الجمل، ص۴۱۹.
- ↑ ر.ک: تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۱۱۲؛ مروجالذهب، ج۳، ص۹۶؛ الفتوح، ج۲، ص۴۸۷.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۳؛ الامامة والسیاسة، ج۱، ص۷۷؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۸۶-۱۸۷، ۱۹۲؛ الاخبار الطوال، ص۱۵۱-۱۵۲؛ مروجالذهب، ج۳، ص۱۱۳-۱۱۴.
- ↑ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۷۰، ۱۸۶؛ الاخبار الطوال، ص۱۵۱-۱۵۲؛ الجمل، ص۴۰۵.
- ↑ الامامة و السیاسة، ج۱، ص۷۸۷؛ الاخبار الطوال، ص۱۵۱.
- ↑ ر.ک: انساب الاشراف، ج۲، ص۱۹۱-۱۹۲؛ الاخبار الطوال، ص۱۵۲؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۵۴۲؛ الجمل، ص۳۹۵-۳۹۹، ۴۰۰-۴۰۱؛ مروجالذهب، ج۳، ص۱۱۶-۱۱۷؛ الفتوح، ج۲، ص۴۸۸.
- ↑ ر.ک: الأمر، ج۴، ص۲۲۹-۲۳۶؛ مسائل الناصریات، ص۴۴۳-۴۴۴؛ المبسوط فی فقه الامامیه، ج۷، ص۲۶۴-۲۶۶؛ کتاب المبسوط، ج۱۰، ص۱۲۶-۱۲۷؛ مختلف الشیعة فی احکام الشریعه، ج۴، ص۴۵۰-۴۵۳؛ الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیه، ج۲، ص۴۰۷-۴۰۹.
- ↑ المبسوط، ج۷، ص۲۶۴.
- ↑ الامامة و السیاسة، ج۱، ص۷۷-۷۸؛ العقد الفرید، ج۴، ص۳۳۱؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۳، ص۴۶۰-۴۶۱؛ شرح نهجالبلاغه، ج۱، ص۲۴۷-۲۴۸، ۲۵۰.
- ↑ مثلاً نک: الخلاف، ج۵، ص۳۴۰؛ خلاصة الأقوال، ص۱۷۹-۱۸۰.
- ↑ تاریخ طبری، ج۵، ص۱۵۰؛ الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۵۷؛ مسند احمد حنبل، ج۶، ص۳۶؛ سنن نسائی، ج۱، ص۱۳۴؛ سنن الکبری، ج۱، ص۳۱؛ السبعة من السلف، ص۱۶۸.
- ↑ مسند احمد بن حنبل، ج۶، ص۳۴، ۳۸.
- ↑ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۷۸؛ تاریخ جرجان، ص۲۱۸؛ ربیع الابرار، ج۱، ص۸۲۱.
- ↑ تاریخ طبری، ج۴، ص۵۴۴.
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۵۵.
- ↑ ظهر الاسلام، ج۴، ص۳۸-۳۹.
- ↑ انساب الاشراف، ج۲، ص۲۳۸.
- ↑ البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۳۷؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۱۳۱.
- ↑ الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۱۳۶.
- ↑ البدایه و النهایة، ج۸، ص۱۳۶؛ سیر أعلام النبلاء، ج۲، ص۱۳۱.
- ↑ حلیة الاولیاء، ج۲، ص۴۸.
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۶۴؛ الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۵.
- ↑ تذکرة الخواص، ص۱۱۴.
- ↑ تاریخ طبری، ج۶، ص۵۶؛ الفتوح، ج۸، ص۷۹؛ الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۶۰.
- ↑ مسند احمد بن حنبل، ج۶، ص۱۴۷.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۷۳.
- ↑ نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج۱، ص۵۵.
- ↑ نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج۱، ص۶۹.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۷۳؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۱۳۲.
- ↑ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۹۸؛ الصحابه فی نظار الشیعه الامامیه، ص۶۱.
- ↑ سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۲۰۲.
- ↑ نساء اهلالبیت فی ضوء القرآن و الحدیث، ص۱۴۷؛ الاعلام زرکلی، ج۳، ص۲۴۰.
- ↑ نساء اهلالبیت فی ضوء القرآن و الحدیث، ص۱۴۷.
- ↑ ر.ک: سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۱۳۶-۱۳۸.
- ↑ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۱۲۸.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۶۴.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۶۵.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۶۶؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۱۳۱. اگر این پول از طرف عبدالله بن زبیر فرستاده شده باشد، باید دانست که عبدالله چنین خصلتی نداشته و بسیار بخیل بوده است.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۶۵، ۶۷.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۷۳-۷۴.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۷۹-۱۱۰.
- ↑ سید مرتضی عسکری، عایشه در دوران علی (ع)، ص۳۱۰-۳۱۱.
- ↑ سید مرتضی عسکری، عایشه در دوران علی (ع)، ص۳۱۲.
- ↑ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۶ ص۴۵۷؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۵ ص۲۶۵؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۳۱.
- ↑ سید مرتضی عسکری، نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج۳، ص۱۹۷-۲۰۳.
- ↑ ابن عثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۳۳۷.
- ↑ ابن عثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۲۵۳-۲۵۴.
- ↑ حاجیزاده، یدالله، مقاله «عایشه همسر پیامبر»، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۶۶-۶۷.
- ↑ محمد بن یوسف صالحی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۱۱، ص۱۷۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۷۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۴۳.
- ↑ سید مرتضی عسکری، عایشه در دوران علی (ع)، ص۳۰۸-۳۰۹.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۵۰.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۱۹۲-۱۹۶.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۱۹۳.
- ↑ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۱۸؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۲۵.
- ↑ حاجیزاده، یدالله، مقاله «عایشه همسر پیامبر»، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۶۷-۶۸.
- ↑ سید جمیلی، نساء النبی، ص۴۴؛ دائرة المعارف الاسلامیه، ج۲۲، ص۷۰۴۰.
- ↑ دائرة المعارف الاسلامیه، ج۲۲، ص۷۰۴۰.
- ↑ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۲۳۴.
- ↑ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۲۳۵.
- ↑ حاجیزاده، یدالله، مقاله «عایشه همسر پیامبر»، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۷۰-۷۱.
- ↑ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۱۸۸۵؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۳، ص۲۰؛ الاصابه، ابن حجر، ج۸، ص۲۳۵.
- ↑ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۶، ص۱۹۲؛ البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۹۴؛ تحفة الاحوزی، مبارک فوری، ج۱۰، ص۲۵۵.
- ↑ السیرة النبویه، نجاح الطائی، ج۲، ص۲۹۲.
- ↑ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۱۸۸۵؛ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۶، ص۱۹۲.
- ↑ امتاع الأسماع، مقریزی، ج۶، ص۴۱.
- ↑ روحانی، سید حمید، مقاله «عایشه»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵، ص۵۹۹؛ حاجیزاده، یدالله، مقاله «عایشه همسر پیامبر»، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۷۱.