ظهور اسلام: تفاوت میان نسخه‌ها

۴۸٬۴۷۶ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۲ سپتامبر ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۴۱: خط ۱۴۱:
# [[شعر]] و [[قصه‌گویی]]: طبیعت آرام، بیابانی و گرم [[جزیرةالعرب]]، [[سستی]] و خمول شدیدی را در [[جسم]] و روان [[اعراب]] ایجاد می‌کرد و آنان را به سمت [[بازی]] با الفاظ و [[خیال‌پردازی]] می‌کشاند. شعر، [[نثر]] [[مسجع]] و قصه از مهم‌ترین نتایج و آثار این [[روحیه]] خاص بود. با وجود [[سادگی]] شعر [[عصر جاهلی]] که [[ابن خلدون]] از آن با عنوان قطره‌ای در دریای اشعار نام می‌برد<ref>ابن خلدون، مقدمه، ج۲، ص۸۴۹-۸۵۲.</ref>، [[بلوغ]] [[زبان عربی]] و باروری واژه‌ها، تعبیرات و اصطلاحات، سبب گردیده بود اشعاری نغز و [[بلیغ]] پدید آیند و برخی از آنها همچون معلقات سبع [[شهرت]] فراوانی پیدا کند. قصه‌گویی نیز به ویژه در اجتماعات شبانه اعراب مرسوم بود. معمولاً بزرگان [[قبیله]] به بیان داستان‌هایی از ایام‌العرب و قهرمانان و [[جنگجویان]] آن، [[اخبار]] [[ملوک]] و شیوخ، قصه‌هایی از [[اجنه]] و [[اساطیر]] می‌پرداختند، که غالباً در میان آنها راست و [[دروغ]] تنیده می‌شد و اغراق‌های زیادی پدید می‌آمد؛ اما به دلیل تهییج [[احساسات]] مخاطبین مقبول واقع می‌شد<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۳۵.</ref>.
# [[شعر]] و [[قصه‌گویی]]: طبیعت آرام، بیابانی و گرم [[جزیرةالعرب]]، [[سستی]] و خمول شدیدی را در [[جسم]] و روان [[اعراب]] ایجاد می‌کرد و آنان را به سمت [[بازی]] با الفاظ و [[خیال‌پردازی]] می‌کشاند. شعر، [[نثر]] [[مسجع]] و قصه از مهم‌ترین نتایج و آثار این [[روحیه]] خاص بود. با وجود [[سادگی]] شعر [[عصر جاهلی]] که [[ابن خلدون]] از آن با عنوان قطره‌ای در دریای اشعار نام می‌برد<ref>ابن خلدون، مقدمه، ج۲، ص۸۴۹-۸۵۲.</ref>، [[بلوغ]] [[زبان عربی]] و باروری واژه‌ها، تعبیرات و اصطلاحات، سبب گردیده بود اشعاری نغز و [[بلیغ]] پدید آیند و برخی از آنها همچون معلقات سبع [[شهرت]] فراوانی پیدا کند. قصه‌گویی نیز به ویژه در اجتماعات شبانه اعراب مرسوم بود. معمولاً بزرگان [[قبیله]] به بیان داستان‌هایی از ایام‌العرب و قهرمانان و [[جنگجویان]] آن، [[اخبار]] [[ملوک]] و شیوخ، قصه‌هایی از [[اجنه]] و [[اساطیر]] می‌پرداختند، که غالباً در میان آنها راست و [[دروغ]] تنیده می‌شد و اغراق‌های زیادی پدید می‌آمد؛ اما به دلیل تهییج [[احساسات]] مخاطبین مقبول واقع می‌شد<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۳۵.</ref>.
# [[غنا]]: آهنگ دادن به اشعار و آوازخوانی (غنا) در میان اعراب وجود داشت و از سرگرمی‌های آنها محسوب می‌شد. به گفته ابن خلدون غنا بر دو نوع ساده و مرکب است که نوع ساده آن از عهده هر [[انسانی]] برمی‌آید؛ درحالی‌که غنای مرکب نیاز به [[آموزش]] دارد<ref>ابن خلدون، مقدمه، ج۲، ص۸۴۹-۸۵۲.</ref>؛ او [[معتقد]] بود که [[عرب جاهلی]]، نوع اول [[غنا]] و [[موسیقی]] را در میان خود داشت<ref>ابن خلدون، مقدمه، ج۲، ص۸۴۹-۸۵۲.</ref>. آوازخوانی معمولاً در [[جشن‌ها]]، [[مراسم سوگواری]]، بازگشت مسافران و... انجام می‌گرفت<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۱۰۷.</ref>.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۹۴-۱۰۰.</ref>
# [[غنا]]: آهنگ دادن به اشعار و آوازخوانی (غنا) در میان اعراب وجود داشت و از سرگرمی‌های آنها محسوب می‌شد. به گفته ابن خلدون غنا بر دو نوع ساده و مرکب است که نوع ساده آن از عهده هر [[انسانی]] برمی‌آید؛ درحالی‌که غنای مرکب نیاز به [[آموزش]] دارد<ref>ابن خلدون، مقدمه، ج۲، ص۸۴۹-۸۵۲.</ref>؛ او [[معتقد]] بود که [[عرب جاهلی]]، نوع اول [[غنا]] و [[موسیقی]] را در میان خود داشت<ref>ابن خلدون، مقدمه، ج۲، ص۸۴۹-۸۵۲.</ref>. آوازخوانی معمولاً در [[جشن‌ها]]، [[مراسم سوگواری]]، بازگشت مسافران و... انجام می‌گرفت<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۱۰۷.</ref>.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۹۴-۱۰۰.</ref>
===سابقه [[تعلیم]]===
چنان‌که پیش‌تر اشاره شد، [[فرهنگ]] [[جوامع]] ابتدایی و [[بادیه‌نشین]]، فرهنگ شفاهی است. در این‌گونه جوامع که [[جزیرةالعرب]] [[عصر جاهلیت]] از بهترین نمونه‌های آن بود، زبان به مثابه روش پیوند [[مردم]] محسوب می‌گردید. از آنجا که نیازهای اولیه [[اعراب]] مرتفع نگردیده بود، زمینه انگیزه و ضرورتی هم برای توجه به نیازهای عالی‌تر، [[کسب دانش]] و پرورش [[فرهنگی]] وجود نداشت. در جوامع ابتدایی، فرهنگ شالوده‌ای روزمره دارد<ref>«دین عامیانه»، لانگ، ص۲۲.</ref> و اطلاعات افراد متناسب با شرایط و اقتضائات [[زندگی]] آنهاست. دانسته‌های اعراب در حدی بود که زندگی در شرایط دشوار جزیرةالعرب دستیابی به آنها را [[ضرورت]] می‌بخشید. [[علم]] [[انواء]] و [[حرکت]] [[ستارگان]] و پاره‌ای درمان‌های [[تجربی]] طبی از مهم‌ترین اطلاعات اعراب به‌شمار می‌رفت که سرچشمه این [[آگاهی‌ها]] تجربیات روزمره بود؛ چنان‌که وقتی [[مشاهده]] می‌کردند که [[بیمار]] پس از خوردن دارویی خاص بهبود می‌یافت آن [[دارو]] را [[درمان]] [[قطعی]] آن نوع [[بیماری]] تلقی می‌کردند. آنها بر اثر [[تجربه]] دریافته بودند که ستارگان می‌توانند آنان را در پیدا کردن مسیر خود در [[تاریکی]] شب [[راهنمایی]] کنند. اینگونه دانسته‌ها و آگاهی‌ها که نزد افراد بسیار مهم تلقی می‌شد، در [[حافظه]] آنها نقش می‌بست و [[نسل]] به نسل منتقل می‌گردید. آگاهی‌های اعراب ناپایدار و تحول‌پذیر بود؛ چراکه در جریان انتقال به نسل‌های بعد و در گذر [[زمان]] اطلاعات بیشتر و کامل‌تر می‌گشت.
با وجود شرایط طبیعی و [[مشکلات]] [[معیشتی]] اعراب که بی‌توجهی به [[دانش]] را موجب گردیده بود، [[بی‌سوادی]] در جزیرةالعرب مطلق نبود. از یک سو، وجود [[عهد]] و [[پیمان‌ها]]، [[احلاف]] و [[عقود]] که از ضروریات زندگی قبیله‌ای محسوب می‌گشتند و از سوی دیگر [[تجارت]] که ثبت [[معاملات]] را اقتضا می‌کرد، سبب می‌شد ساکنان شهر‌هایی چون [[مکه]]، [[مدینه]] و [[طائف]] و نیز [[قبایل]] بزرگی چون سلیم، نهد و... به اهمیت خط و سواد پی برده، نسبت به فراگیری آن در حد نیازهای ضروری اقدام کنند. [[حلف]] [[خزاعه]] با [[عبدالمطلب]] که نخستین [[پیمان]] مکتوبی است که منابع به آن اشاره کرده‌اند و نیز آمدن نام‌های «[[صحف]]»، «محارق» و «کمله» در منابع<ref>به ترتیب مربوط به ثبت حساب و کتاب تجّار، عهد و پیمان‌های اعراب و عالمان به کتابت و «رمی» است.</ref> از نشانه‌های وجود نوشتار و سواد در [[جزیرةالعرب]] است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۵۴۲؛ جواد علی، المفصل، ج۵، ص۵۲۳.</ref>. در [[اثبات وجود]] [[کتابت]] در میان [[قبایل]] نیز می‌توان به افرادی مانند قیس بن نشبه و [[عباس بن مرداس]] از [[قبیله]] سلیم<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۵، ص۳۸۱.</ref> و [[فرزندان]] رزاخ و نام‌های [[حُزن]] و مهل از قبیله بنی نهد<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۵، ص۱۸.</ref> اشاره کرد که منابع آنها را از باسوادان جزیرةالعرب ذکر کرده‌اند.
نکته شایان ذکر نحوه ورود خط و کتابت به منطقه [[حجاز]] است. جای هیچ تردیدی وجود ندارد که عامل اصلی وجود سواد در میان [[اعراب]] مناطق مرزی جزیرةالعرب، دولت‌های [[متمدن]] همجوار مانند [[ایران]] و [[روم]] بود. اما در مورد چگونگی ورود خط و سواد به قسمت‌های مرکزی جزیرةالعرب همچون حجاز به ویژه [[شهر مکه]] قول مشهوری وجود دارد که بیشتر منابع به آن اشاره کرده‌اند. طبق نکات مشترک این [[روایات]]، مردانی از [[قبیله طی]] که از ساکنان [[شهر حیره]] بودند، موجبات رواج کتابت در میان اعراب [[مکه]] را فراهم کردند<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۵۲-۴۵۳؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۵۵۲.</ref>. سپس [[بشر بن عبدالملک نصرانی]] طی سفرهای [[تجاری]] به [[حیره]]، خط را در آنجا آموخت و زمانی که به همین منظور راهی حجاز گردید، [[خواندن و نوشتن]] را به برخی از ساکنان شهرهای حجاز [[تعلیم]] داد؛ چنان‌که در [[طائف]] آن را به [[غیلان بن سلمه ثقفی]]، در مکه به سفیان بن امیه و [[اباقیس بن عبد مناف]] و از میان برخی دیگر از مضری‌ها به عمرو بن زواره آموخت و هر یک از این افراد نیز به تدریج در میان همشهریان خود به سواد‌آموزی پرداختند<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۵۲-۴۵۳.</ref>. [[رشد]] کتابت در مکه چنان بود که به نقل [[بلاذری]] هم‌زمان با [[ظهور اسلام]] در جزیرةالعرب، در میان [[قریش]] هفده تن سواد خواندن و نوشتن داشتند<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۵۲-۴۵۳.</ref>. هرچند با مراجعه به اسامی این افراد، به نظر می‌رسد که [[بلاذری]] تنها نام سرشناسان [[قریش]] را ذکر کرده است و احتمالاً در میان افراد غیر سرشناس نیز افراد باسوادی وجود داشتند<ref>عسلی، «التربیة العربیة قبل السلام»، ص۴۴.</ref>. در یثرب نیز مقارن [[ظهور اسلام]] افراد باسوادی وجود داشتند. چنان‌که از منابع برمی‌آید از عوامل اصلی پیدایش سواد در میان [[اعراب]] یثرب، [[یهودیان]] این [[شهر]] بودند که [[کتابت]] به [[زبان عربی]] را به ساکنان آن [[آموزش]] می‌دادند<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۱۱۴-۱۱۵.</ref>. [[ابن سعد]] تعداد باسوادان یثرب را کمتر از با سوادان [[مکه]] ذکر می‌کند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۲.</ref>. شرط [[پیامبر]]{{صل}} پس از [[جنگ بدر]] در خصوص [[آزادی]] اسرای با سواد [[مشرکین]] در ازای سواد‌آموزی به [[اهل یثرب]] را می‌توان تأییدی بر نقل ابن سعد دانست؛ چراکه در صورت کثرت باسوادان یثرب گذاشتن چنین شرطی از جانب پیامبر{{صل}} بی‌معنا بود. شاید بتوان علل رواج کمتر سواد در یثرب را [[زراعت]] و تجارت‌پیشگی صرف [[اوس و خزرج]] دانست.
بنابراین می‌توان چنین نتیجه گرفت که به دلیل موقعیت ویژه جغرافیایی [[جزیرةالعرب]] و وضع خاص [[معیشتی]] ساکنان آن، بیشتر اعراب [[احساس]] نیازی به [[آموختن]] سواد نمی‌کردند؛ اما در برخی نقاط به فضل تبادلات [[اقتصادی]] با مراکز متمدنی مانند [[ایران]] و [[روم]] و به فضل وجود [[اهل]] کتابی چون یهودیان، اوضاع [[فرهنگی]] قدری متفاوت بود؛ هرچند کتابت در این نقاط فراگیر و همگانی نبود و به صورت رسمی و مستمر انجام نمی‌پذیرفت.
با این همه در میان اعراب معدود کسانی بودند که [[لقب]] «کامل» داشتند. کسی که به کسب این عنوان نائل می‌شد، علاوه بر داشتن [[صفات اخلاقی]] و [[معنوی]] مانند [[شجاعت]]، [[شرافت]] و [[نسب]] عالی، در [[خواندن و نوشتن]] [[حساب]] و [[رمی]] و [[شعر]] نیز [[مهارت]] داشت<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۵۷۵.</ref>. از میان این دسته می‌توان به [[اوس بن خولی خضرمی]]، [[سعد بن عباده]]، [[ربیع بن زیاد عبسی]] و برادرانش [[رافع بن مالک]]، [[اسید بن حضیر]]، [[سوید بن صامت]] و [[عبدالله بن ابی]] اشاره کرد<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۱۱۶.</ref>.
برخی از [[شعرا]] نیز در [[عصر جاهلیت]] [[اهل علم]] و [[معرفت]] بودند. عده‌ای از شعرا درباره [[تمدن‌ها]]، مصحف‌های [[راهبان]]، [[زبور]]، [[تورات]]، [[انجیل]] و... اطلاعات قابل توجهی داشتند و آنها را در قالب اشعاری حکمت‌آمیز و پندآموز به [[نظم]] می‌کشیدند<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۳۲۹.</ref>. [[کعب بن زهیر]]، [[کعب بن مالک انصاری]]، [[ربیع بن زیاد عبسی]]، [[سوید بن صامت اوسی]] و [[زبرقان بن بدر]] از جمله شعرای باسواد و [[آگاه]] [[عرب]] محسوب می‌شدند<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۱۱۱.</ref>.
خطبا در [[عصر جاهلی]]، از طبقه بافرهنگ [[جامعه]] عرب به‌شمار می‌رفتند و [[مقام]] بسیار والایی در میان [[قبیله]] خود داشتند. آنها در سخن‌گویی، [[فصاحت]] و بیان، [[مهارت]] فراوانی داشتند و از آنها در مفاخرات، [[تحریض]] به [[جنگ]]، بستن [[پیمان صلح]]، اعزام به سوی [[ملوک]] یا رؤسای [[قبایل]] جهت [[تهنیت]]، [[تعزیت]]، [[طلب حاجت]] و... استفاده می‌گردید<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۱۰۰.</ref>. عده‌ای از خطبا، [[حنیف]] بودند و از این‌رو در خطبه‌های خود به ذکر [[مواعظ]] و [[نصایح]] [[دینی]] پرداخته و [[مردم]] را به [[تفکر]] در امور [[دین]] و دنیای خود [[دعوت]] می‌کردند. این دسته از خطبا، عموماً باسواد بوده و به دلیل آشنایی با [[کتب مقدس]] به زبان‌های غیرعربی [[تسلط]] داشتند. [[جاحظ]] درباره مقام و [[منزلت]] خطبا در نزد مردم چنین می‌گوید: [[شاعر]]، قدر و منزلتی رفیع‌تر از [[خطیب]] داشت و [[اعراب]] به دلیل آن‌که [[شعرا]]، مآثر عرب را به آنان بازمی‌گرداندند و ایام‌العرب را برای آنان یادآوری می‌کردند، به آنان نیازمند‌تر بودند؛ اما هنگامی که شعرا و شعرهای آنها افزایش یافتند، جایگاه خطیب [[برتر]] از شاعر گردید. از میان خطبای مشهور عرب می‌توان به [[عمیر بن جندب جهنی]]، [[ابوقیس صرمه ابن ابی انس]] و [[سوید بن عامر مصطلقی]]<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۲۵۹-۲۶۶.</ref> و [[صعصعه بن صوحان]]<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۳۳۳.</ref> اشاره کرد.
دسته دیگری که از آگاهان و [[عالمان]] عرب در [[دوران جاهلی]] محسوب می‌شدند، «نسابان» بودند. از آنجا که اعراب [[علم]] [[انساب]] را به دلیل پیوند با [[زندگی]] خود از مهم‌ترین [[علوم]] می‌دانستند، دارنده این علم را «[[علامه]]» خطاب می‌کردند. عده‌ای از نسابان، تنها به نسب‌های قبیله [[خود آگاهی]] داشتند؛ درحالی‌که عده‌ای همچون [[ابوبکر]] و [[جبیر بن مطعم]]، علاوه بر انساب قبیله خود به انساب سایر قبایل نیز علم داشتند<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۳۳۰.</ref>. [[عقیل بن ابی‌طالب]] نیز از چهار نساب [[برتر]] [[قریش]] محسوب می‌شد که در [[دوره اسلامی]] نیز [[محل رجوع مردم]] بود<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۳۳۱-۳۳۲.</ref>.
از شواهد [[تاریخی]] برمی‌آید که در [[عصر جاهلیت]] عده‌ای با عنوان «[[معلم]]» وجود داشتند که به [[آموزش خواندن و نوشتن]] می‌پرداختند. ابن حبیب، در بخشی از کتاب خود با عنوان «اشراف المعلمین» به ذکر اسامی مهم‌ترین [[معلمان]]، از دوره [[جاهلیت]] تا دوره اسلامی پرداخته است که بر این اساس [[بشر بن عبدالملک سکونی]]، [[سفیان بن امیه]]، [[ابوقیس بن عبدمناف]]، [[غیلان بن سلمه ثقفی]] و [[عمرو بن زراره بن عدس]] از معلمان مشهور [[عرب]] به‌شمار می‌رفتند<ref>ابن حبیب، المحبر، ص۴۷۵.</ref>.
[[کاهنان]] را نیز باید جزء آگاهان عرب به‌شمار آورد. آنها به دلیل ادعای [[غیب‌گویی]] و اطلاع از [[اخبار]] [[آینده]]، نزد [[مردم]] جایگاه و اعتبار فراوانی داشتند. مردم در کارهای مهم از جمله [[داوری]] به هنگام بروز [[نزاع]]، تقدیم [[نذورات]] و قربانی‌ها، رفع [[شر]] و خطر و... به کاهنان مراجعه می‌کردند.
به آگاهان عرب می‌توان [[فقها]] یا مفتی‌ها، [[قصه‌گویان]]، [[احبار]] [[یهود]] و نسأه را نیز افزود. فقها کسانی بودند که به [[قضاوت]] میان مردم پرداخته، در [[امور دینی]] محل رجوع مردم بودند<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۳۱۵.</ref>. قصه‌گویان نیز به دلیل [[تسلط]] بر ایام‌العرب، اخبار [[ملوک]] و شیوخ [[قبایل]] [[اساطیر]] و... از دانایان به‌شمار می‌رفتند. احبار یهود نیز جزء افراد باسواد [[جامعه]] عرب محسوب می‌شدند که در [[معابد]] خود به [[آموزش]] [[کتابت]] و [[شریعت]] یهود می‌پرداختند<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۳۲۶.</ref>. نسأه که به تعیین و تثبیت ماه‌ها می‌پرداختند، از مردان [[دینی]] و [[مفتیان]] امر [[حج]] محسوب می‌شدند<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۲۹۷ و ۵۰۱.</ref>. آنچه مهم است اینکه همه این آگاهان جامعه [[عرب پیش از اسلام]] نقش تعلیمی به شیوه شفاهی و غیر رسمی داشتند؛ اما تعلیماتشان از حد سنت‌های [[فرهنگی]] گذشته نیاکانشان فراتر نمی‌رفت و هرگز موجد [[تحول فکری]] فرهنگی در جامعه نمی‌گردید.
۱- '''[[روش‌های تعلیمی]]''': چنان‌که پیش‌تر اشاره شد، در عصر جاهلیت [[تعلیم]] رسمی و هدفمند وجود نداشت و جز معدودی از معلمان که [[خواندن و نوشتن]] را به طالبان آن می‌آموختند، هیچ‌یک از آگاهان [[عرب]] مذکور، دانسته‌های خود را با [[هدف]] تعلیمی و [[آموزشی]] به دیگران منتقل نمی‌کردند؛ بنابراین [[سخن گفتن]] درباره روش‌ها، شیوه‌ها، مواد، مکان‌ها و زمان‌های تعلیم در عصر جاهلیت کاملاً جنبه [[عرفی]] دارد و نباید به معنی امروزی تلقی گردد. براین اساس می‌توان انتقال معلومات به افراد در عصر جاهلیت را در قالب سه روش شایع‌تر بررسی کرد:
# [[خطابه]]: خطابه در عصر جاهلیت از مهم‌ترین روش‌های انتقال [[آگاهی]] به [[اعراب]] محسوب می‌شد. خطبا با ذکر افتخارات [[قبیله]] خود، سلسله [[انساب]] افراد، [[اخبار]] و رویدادهای گذشتگان و تمدن‌های مجاور، [[مواعظ دینی]] و [[اخلاقی]] و... انبوهی از اطلاعات را به مخاطبان خود منتقل می‌ساختند؛ چنان‌که [[زهیر بن ابی سلمی]] در خطبه‌های خود می‌گفت: «اگر عرب مرا [[دشنام]] دهد، باز هم به پروردگاری [[ایمان]] دارم که مرا زنده کرد و در [[آینده]] نیز استخوان‌های پوسیده مرا زنده خواهد کرد»<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۲۷۷.</ref>.
#منافره: منافره یا [[مفاخره]] به معنای [[مباهات]] کردن و بیان افتخارات است. در [[جاهلیت]] [[رسم]] بر آن بود که دو یا چند نفر در حضور یک [[داور]] به برشمرددن برتری‌ها و افتخارات خود همانند: [[سیادت]] و [[شرافت]] قبیله‌ای، تعداد افراد قبیله و [[مردگان]] آن، حسب و [[نسب]]، [[شجاعت]] و [[مروت]]، [[شعر]] و [[سخنوری]] و... می‌پرداختند و در نهایت، داور پس از شنیدن مفاخرات، [[رأی]] به [[برتری]] یکی از آنها می‌داد<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۵۹۰.</ref>. از آنجا که منافره سبب آشنایی افراد با افتخارات و گذشته [[قبایل]] می‌شد، از [[روش‌های تعلیمی]] به‌شمار می‌رفت.
۲- '''مواد تعلیمی''': دامنه مواد و محتوایی که اعراب به [[یادگیری]] آن اهتمام می‌ورزیدند، وسیع نبود. تنها علومی در نظر عرب مهم تلقی می‌شد که از یک طرف، در [[زندگی]] روزمره آنها کاربرد داشته و از طرف دیگر، در حد [[درک]] و [[فهم]] بسیط آنان باشد؛ بنابراین [[علوم عقلی]] مانند [[فلسفه]] جایگاهی در میان اعراب نداشت؛ چراکه نه ضررت آن را درک می‌کردند و نه در حد [[قوه]] [[تعقل]] آنها بود و اگر هم نسبت به یادگیری علوم عقلی چون [[نجوم]] اقدام می‌کردند، در حد تجربیات ابتدایی و متناسب با نیاز روزمره خودشان بود. براین اساس مهم‌ترین مواد تعلیمی در [[عصر جاهلیت]] بدین شرح می‌باشند:
# [[انساب]]: [[علم]] انساب از مهم‌ترین [[علوم]] نزد [[عرب]] به‌شمار می‌رفت که قدمتی طولانی داشت. اهتمام [[اعراب]] به انساب به این دلیل بود که با [[حیات اجتماعی]] و [[نظام سیاسی]] آنها پیوند محکمی داشت. [[نسب]] مشترک با یک [[قبیله]]، سبب [[حمایت]] فرد در مقابل [[متجاوزین]] و بازستاندن [[حق]] او از [[ظالمان]] می‌گردید<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۳۵۷.</ref>و از عوامل [[الفت]] و [[همیاری]] به‌شمار می‌رفت<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۳، ص۱۸۲.</ref>. از آنجا که [[افتخار]] هر قبیله به اعتزال و عدم اختلاط با سایر [[قبایل]] بود<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۹۳.</ref>، نسب کاربرد بسیاری در امر [[ازدواج]] داشت. از کاربردهای دیگر انساب در عصر جاهلیت، [[ارث]] بود؛ چراکه ارث، تنها به [[وابستگان]] نسبی متوفی تعلق می‌گرفت. چنان‌که پیش‌تر نیز اشاره شد، اهمیت این علم نزد عرب چنان بود که به دارنده آن [[علامه]] می‌گفتند و برای او افتخار فراوانی قائل بودند. علم انساب به دلیل کاربرد فراوانش مورد [[تعلیم]] قرار می‌گرفت؛ چنان‌که [[ابوبکر]] نسب [[قریش]] و سایر قبایل را به [[جبیر بن مطعم]] آموخت<ref>جواد علی، المفصل، ج۷، ص۳۳۰.</ref>.
# [[کتابت]] و قرائت: در عصر جاهلیت، «[[معلم]]» بنا به درخواست [[متعلم]] به سواد‌آموزی می‌پرداخت. کتابت در آن [[زمان]] جز برای ثبت [[معاملات تجاری]] و [[پیمان‌نامه‌ها]]، کاربردی نداشت؛ از این‌رو تعداد [[معلمان]] بسیار اندک بود. از شواهد برمی‌آید که در اندک مواردی [[والدین]] به سواد‌آموزی [[فرزندان]] خود توجه کرده، آنها را نزد معلمان می‌فرستادند؛ چنان‌که نقل است روزی [[نوجوانی]] گریه‌کنان نزد مادرش آمد و هنگامی که مادر علت [[گریه]] او را پرسید پاسخ داد: «ضربنی معلمی». این [[روایت]] علاوه بر اینکه سندی است بر وجود معلم و تعلیم کتابت، تأییدی است بر استفاده معلمان از [[تنبیه بدنی]]<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۲۹۲.</ref>.
# [[نجوم]] و [[تنجیم]]: نجوم دانشی است که درباره [[حرکت]] [[ستارگان]] ثابت و سیار بحث می‌کند و در آن به کیفیت این حرکات بر اشکال و اوضاع افلاک [[استدلال]] می‌شود<ref>ابن خلدون، مقدمه، ج۲، ص۱۰۱۹.</ref>. تنجیم، [[پیش‌بینی]] امور و حوادث پنهان از طریق [[شناخت]] نیروها و تأثیر کواکب است که هر دوی این [[علوم]] مورد توجه [[اعراب]] بودند. آنها اطلاعات نجومی مربوط به ستارگان و ماه را از طریق تجربیات روزمره و یا [[صابئین]] آموخته بودند؛ چراکه بیشتر صابئین، از [[علم نجوم]] اطلاع داشتند<ref>صفا، ذبیح الله، تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی، ج۱، ص۳۰.</ref>. توجه به این [[علم]] نیز ناشی از نیاز فراوان اعراب به پیدا کردن راه در کوچ‌ها یا سفرهای [[تجاری]] بود؛ چراکه در [[تاریکی]] شب و بیابان‌های پهناور هیچ نشانه‌ای جز ماه و ستارگان نداشتند. «[[قیس بن نشبه]]» از اعراب [[بنی‌سلیم]] بود که به [[نجوم]] [[آگاهی]] داشت و [[پیامبر]]{{صل}} را نیز [[درک]] کرد<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۴۲۶.</ref>. بخش غیر [[علمی]] نجوم نیز مورد توجه اعراب بود. حاکم بودن [[روح]] [[خرافه]] بر اعراب و [[ترس]] آنان از [[اجنه]] و [[خشم]] [[خدایان]]، آنان را به سوی علوم غیر [[واقعی]] چون تنجیم و [[سحر]] می‌کشاند تا با اطلاع از [[اخبار]] [[آینده]]، خطرات و شرها را از خود دفع کنند. تنجیم در میان اعراب سابقه طولانی داشت؛ چنان‌که هفتصد سال [[پیش از بعثت]] پیامبر{{صل}}، برخی شاهان [[یمن]]، تمام کارهای خود را بر مبنای تنجیم تنظیم کرده، انجام می‌دادند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۱۷۰.</ref>.
# [[انواء]]: اعراب با استفاده از این علم به اوقات [[نزول باران]]، وزش‌های بادها و شکل‌گیری ابرها پی می‌بردند. از آنجا که این علم به سبب ارتباط با [[کشاورزی]]، بیشتر در میان اعراب جنوبی رواج داشت<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۴۲۳.</ref>، پرداختن به آن ضروری نمی‌نماید.
# [[طب]]: اطلاعات [[عرب]] از طب بسیار ناچیز و بی‌اهمیت بود. [[گمان]] عرب بر آن بود که میان [[بیماری]] و سحر رابطهه مستقیمی وجود دارد. آنها بیماری را نتیجه ورود اجنه و [[شیاطین]] به بدن [[انسان‌ها]] می‌دانستند، بنابراین روش‌های درمانی آنها چیزی جز [[اوراد]] و [[اذکار]] نبود؛ البته گاه بر حسب [[تجربه]] به [[خواص]] دارویی برخی گیاهان یا مواد غذایی مانند عسل نیز پی می‌بردند<ref>صفا، ذبیح الله، تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی، ج۱، ص۳۰.</ref>. حجامت نیز در میان [[اعراب]] رواج زیادی داشت و عده‌ای [[شغل]] حجامت را بر عهده داشتند. از جمله [[اعتقادات]] عرب در معالجه، کی (داغ کردن) بود که «آخر الدواء» شمرده می‌شد<ref>سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۱۶۸.</ref>. قطع اعضای [[بیمار]] به ویژه با استفاده از [[آتش]] نیز در میان اعراب متداول بود. [[ساحران]]، [[کاهنان]]<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۳۸۱.</ref>، اطبای حاذق - که البته انگشت‌شمار بودند – و [[راهبان]]، در [[جاهلیت]] به طبابت و معالجه [[بیماران]] می‌پرداختند. راهبان برای پیشبرد فعالیت‌های [[تبلیغی]] خود از طبابت بهره می‌بردند و پس از [[درمان]] بیماران ادعا می‌کردند که [[دین مسیحیت]] عامل شفای آنها بوده است<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۵۸۷.</ref>. از اطبای مشهور و حاذق عرب [[حارث بن کلده]] (د. ۱۳ه) و فرزندش نصر بن حارث بودند که [[طب]] را در [[مدرسه]] [[جندی شاپور]] [[ایران]] آموخته بودند. اعراب برای [[پیش‌گیری]] از [[ابتلا]] به [[بیماری]]، [[عادات]] و [[آداب]] غذایی پسندیده‌ای داشتند، چنان‌که برای [[سلامتی بدن]] صبح زود غذا می‌خوردند؛ خود را به کم [[خوردن عادت]] می‌دادند؛ در حالت نشسته آب می‌نوشیدند تا رفع [[عطش]] شود؛ آب را طی سه مرحله می‌نوشیدند تا معده آسیب نبیند و [[تشنگی]] رفع گردد<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۳۷۱-۳۸۸.</ref>. با وجود برخی آداب [[پسندیده]]، [[روحیه]] [[جهل]] و [[خرافات]] بر طب عرب [[سایه]] افکنده بود؛ برای مثال در معالجه بیماری‌های پوستی از بزاق دهان استفاده می‌کردند یا اگر در کسی علائم [[جنون]] می‌دیدند دستمال [[آلوده]] و استخوان [[مردگان]] را به گردنش آویزان می‌کردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۴۰۸ و ۴۱۰.</ref>. بنابراین طب [[عصر جاهلی]]، در اغلب موارد روش‌ها و ریشه‌های [[خرافی]] داشت.
# [[ایام العرب]] و [[اخبار]] گذشتگان: ایام العرب و اخبار گذشتگان از میراث‌های [[فرهنگی]] و ادبی پیش از [[اسلام]] در [[جزیرةالعرب]] محسوب می‌شدند. اعراب به شرح و ضبط جنگ‌های خود با سایر [[قبایل]]، افتخارات گذشتگان خود و [[تفاخر]] به آن می‌پرداختند و آنها را در قالب‌های مختلفی چون [[شعر]]، قصه، [[خطبه]]، منافره و... [[روایت]] می‌کردند.
# [[کهانت]]، [[سحر]] و عرافت: میان این [[علوم]] شباهت‌های فراوانی وجود دارد؛ تا جایی که حتی برخی کهانت و [[عرافه]] را مترادف گرفته‌اند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۳، ص۲۷.</ref>. در این بخش تفاوت‌های این سه [[علم]] که نزد [[اعراب]] جایگاه بسیار مهمی داشتند، بررسی می‌گردد. [[کاهن]] به کسی گفته می‌شد که با [[یاری]] واسطه‌هایی چون [[اجنه]]، [[توانایی]] برقراری ارتباط با [[خدایان]] و [[ارواح]] را داشت و از [[آینده]] و [[امور غیبی]] خبر می‌داد<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۷۴۰.</ref>. کاهن در نظر [[مردم]] [[منزلت]] [[دینی]] داشت و گاه در [[معابد]]، مردم را به حضور می‌پذیرفت. اعراب در همه امور خود با کاهن [[مشورت]] می‌کردند؛ تا جایی که هر [[قبیله]] یک یا چند کاهن مخصوص داشت که در اموری چون [[جنگ]]، [[صلح]]، [[پیمان]] و... محل مشورت بودند<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۷۴۰.</ref>. از [[کاهنان]] معروف [[عصر جاهلیت]]، که در دوره [[پیامبر]]{{صل}} نیز حضور داشتند می‌توان به «[[خطر بن مالک]]»؛ «[[عوف بن ربیعه]]»؛ «[[عمرو بن حمق]]»، «[[خنافر بن توأم حمیری]]» از کهنه [[یمن]] که به دیدار پیامبر{{صل}} آمد، «[[سواد بن قارب]]» و «ابن هیبان» اشاره کرد<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۷۴۲-۷۴۸.</ref>. ساحر به کسی گفته می‌شد که ادعای [[تسخیر]] ارواح و [[تسلط]] بر آنها را داشت<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۷۴۱.</ref>. اعراب در [[جاهلیت]] میان سحر و [[دین]] تفاوتی قائل نبودند و سحر را همانند کهانت از [[امور دینی]] محسوب می‌کردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۷۳۹.</ref>. بر همین اساس [[ساحران]] نیز در معابد حضور یافته، به [[حل مشکلات]] مردم چون [[درمان]] [[بیماری]]، خارج کردن اجنه از بدن مجانین، ایجاد [[عشق]] یا [[نفرت]] میان زوجین و... می‌پرداختند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۷۴۱-۷۴۳.</ref>. آنها این اقدامات را از طریق [[اوراد]]، [[اذکار]]، [[دارو]]، شستن [[بیمار]] و... انجام می‌دادند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۷۴۳.</ref>. عرّاف کسی بود که برخلاف کاهن، بدون واسطه و صرفاً با اتکا به [[هوش]] و [[ذکاوت]] خود و قرار دادن اطلاعات در کنار یکدیگر، از امور مهم خبر می‌داد<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۳، ص۲۷۴.</ref>. از آنجا که کار او به امور دینی مربوط نمی‌شد و در معابد و سایر [[اماکن مذهبی]]، حضور نمی‌یافت، نسبت به [[کاهن]] و ساحر، جایگاه پایین‌تری داشت.
# [[فراست]] و عیافت: فراست، نوعی [[آگاهی]] بود که در آن فرد با [[مشاهده]] هیئت و ظاهر اشخاص به صفات، خصوصیات و [[روحیات]] آنها پی می‌برد<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۳، ص۲۶۳.</ref>. عیافت یا [[قیافه‌شناسی]] هم [[علمی]] شبیه به فراست بود که با مشاهده [[شمایل]] افراد، [[نسب]] او را مشخص می‌کردند؛ اما از آنجا که این [[علم]] را اکتسابی ندانسته‌اند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۳، ص۲۶۳.</ref>، آن را جزء مواد تعلیمی محسوب نمی‌کنیم. عیافت، پایه و اساس [[خرافی]] داشت. در میان اعر[[اب]] کسانی بودند که با نگاه کردن به [[حرکت]]، صدا و سایر احوال پرندگان یا [[حیوانات]]، به [[خیر و شر]] امور [[آگاه]] می‌شدند؛ چنان‌که اگر کسی قصد [[سفر]] داشت پرنده‌ای را به پرواز درمی‌آوردند؛ اگر پرنده به جانب راست پرواز می‌کرد سفر او را به فال [[نیک]] می‌گرفتند و اگر به جانب چپ می‌رفت، شخص را از سفر برحذر می‌داشتند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۳، ص۳۱۲.</ref>. از میان [[عرب]]، بنولهب به عیافت شهره بودند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۳، ص۳۰۹.</ref>.
#زبان‌های غیر [[عربی]]: [[یادگیری]] زبان‌های غیر عربی به ندرت در میان [[اعراب]] [[عصر جاهلی]] دیده می‌شود. این افراد را [[حنفا]] تشکیل می‌دادند که به دلیل [[بیزاری]] و [[برائت]] از [[پرستش]] [[اصنام]] و به قصد یافتن [[حقیقت]]، به یادگیری زبان‌های [[سریانی]] و [[عبری]] اقدام می‌کردند تا بتوانند به [[کتب مقدس]] مراجعه کرده، با آراء و [[مذاهب]] گوناگون آشنا شوند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۴، ص۴۵۶.</ref>. تعداد اندکی از اعراب نیز به قصد [[علم‌آموزی]]، به ممالک دیگر سفر کرده، زبان آنها را می‌آموختند؛ چنان‌که [[حارث بن کلده]] و [[نضر بن حارث]] برای یادگیری [[علم طب]] به [[ایران]] سفر کردند. قیس بن نشبه سلمی به زبان‌های [[رومی]] و [[فارسی]]<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۸، ص۳۴۷.</ref> و [[عمرو بن عبدالله بن عاص]] به [[زبان سریانی]] مسلط بود<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۸، ص۳۲۴.</ref>.
۳- '''شیوه‌های تعلیمی''': در [[عصر جاهلیت]] برای انتقال بهتر مفاهیم و تأثیر‌گذاری بیشتر بر مخاطبان چند شیوه به کار گرفته می‌شد که مهم‌ترین آنها به شرح زیر می‌باشند:
# [[شعر]]: شعر و عبارات موزون مهم‌ترین شیوه انتقال دانسته‌ها در عصر جاهلیت بود. بزرگان عرب برای بیان مفاهیم عالی خود به دیگران به بهترین و تأثیرگذارترین شیوه یعنی شعر [[متوسل]] می‌شدند؛ چنان‌که [[قاضی]] و [[معلم]] بزرگی چون [[غیلان بن سلمه]]، از شعر فراوان استفاده می‌کرد<ref>ابن حبیب، المحبر، ص۴۷۵.</ref>. شعر به دلیل آهنگین بودن، مخاطبان را به وجد آورده، موجب ماندگاری و حک شدن مفاهیم در [[ذهن]] آنان می‌گردد.
#ضرب‌المثل: ضرب‌المثل‌ها یا [[حکمت‌ها]]، جملات کوتاه و پرمغزی هستند که در عصر جاهلیت فراوان به‌کار برده می‌شدند. مثل‌ها به دلیل موجز، [[مسجع]] و دلنشین بودن، انتقال سریع‌تر مفاهیمی عالی درباره [[زندگی]] و تجارب گذشتگان را موجب می‌شدند. {{عربی|عِشْ رَجَبًا، تَرَ عَجَبًا}} و {{عربی|تَسْمَعُ بِالمُعَيْدِيِّ خَيْرٌ مِنْ أَنْ تَرَاهُ}} از ضرب‌المثل‌های [[اعراب]] بودند که به جهت ایجاز و آهنگین بودن، در اذهان [[مردم]] نقش بسته بودند<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۳۶۵ و۳۶۷.</ref>.
#قصه: بزرگان عرب برای انتقال اطلاعاتی چون [[شرافت]] و [[شجاعت]] [[قبیله]]، از [[قصه]] بهره می‌بردند و از آنجا که [[قصه‌ها]] در بسیاری از موارد با امور [[خرافی]]، ماورائی و غیرعقلانی آمیخته می‌شد، سبب تهییج [[احساسات]] گردیده و موجبات پذیرش سخنان [[راوی]] را فراهم می‌کردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۳۵.</ref>.
۴ - '''مکان‌های [[تعلیم]]''': در عصر جاهلیت به دلیل فقدان [[تعلیم و تربیت]] رسمی نمی‌توان از مکان‌های رسمی و معینی در امر [[آموزش]] و تعلیم سخن گفت. هر مکانی می‌توانست، مکان تعلیم آگاهی‌های شفاهی محسوب شود. مهم‌تر از مکان در آموزش‌های شفاهی [[خانواده]] بود. افراد تا وقتی [[کودک]] بودند، تحت [[تربیت]] مادر قرار داشتند و هنگامی که [[مرحله کودکی]] را سپری می‌کردند حرفه‌های مورد نیاز زندگی مانند [[دامداری]]، جنگجویی و... را به [[تجربه]] از پدر می‌آموختند. اما در کنار خانواده و قبیله، اماکن عمومی‌تری وجود داشتند که آگاهی‌های افراد با حضور در آنها افزوده می‌گردید. بر این اساس مهم‌ترین مکان‌های تعلیمی اعراب از این قرارند:
#جوار [[مکه]]: به دلیل [[قداست]] [[کعبه]]، اعراب مهم‌ترین [[اعمال]] خود را در کنار آن انجام می‌دادند. خطبه‌خوانی و شعرخوانی که حاوی نکات بسیار مهمی درباره افتخارات اعراب، [[نصایح]] و [[مواعظ دینی]] و [[اخلاقی]] و... بود، در جوار [[خانه خدا]] قرائت می‌شد؛ چنان‌که کعب بن لؤی، [[خطبه‌ها]] و مواعظ دینی خود را در کنار کعبه می‌خواند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۲۰۷.</ref> و اشعار مهم [[عرب]] به [[دیوار کعبه]] آویزان می‌شدند. به سبب اجتماعات فراوان مردم در خانه خدا، کعبه از مهم‌ترین اماکن اعلام خبرهای مهمی چون [[احلاف]] و [[پیمان‌نامه‌ها]]، [[عقود]]، خلع‌ها و... به‌شمار می‌رفت. بر این اساس افراد حاضر در کعبه می‌توانستند از مهم‌ترین [[اخبار]] و رویدادها مطلع گردند.
#بازارها: بازارها از مهم‌ترین اماکن تعلیمی در [[عصر جاهلیت]] محسوب می‌شدند و به ویژه نقش مهمی را در [[حفظ]] [[میراث]] [[فکری]] و ادبی [[اعراب پیش از اسلام]]، ایفا می‌کردند. چنان‌که پیش‌تر اشاره شد، این اماکن به ویژه بازارهای موسمی چون [[عکاظ]]، محل [[اجتماع]] [[شعرا]] و خطبای عرب بود که در آن مهم‌ترین اشعار و خطبه‌های خود را می‌خواندند. منافرات و مفاخرات، اعراب، غالباً در [[بازار]] ایراد می‌شد<ref>جواد علی، المفصل، ج۷، ص۳۸۱.</ref> و بر این اساس امتیازات و اوصاف [[قبایل]] مختلف به گوش حاضران می‌رسید. حضور مردم در بازارها، سبب افزایش اطلاعات [[دینی]] آنها نیز می‌شد؛ چراکه از یک طرف بازارهایی چون عکاظ محل حضور ارباب [[مذاهب]] گوناگون جهت [[تبلیغ]] آیین‌های خودشان بود<ref>جواد علی، المفصل، ج۷، ص۳۷۰-۳۷۱.</ref> و از طرف دیگر مکان جلوس [[قضات]] و [[مفتیان]] عرب به شمار م‌یرفت که به سؤالات و [[مشکلات]] دینی مردم پاسخ می‌دادند؛ چنان‌که [[اقرع بن حابس تمیمی]] در بازار عکاظ می‌نشست و به سؤالات مردم پاسخ می‌داد<ref>جواد علی، المفصل، ج۷، ص۳۸۴.</ref>. بر این اساس حضور اعراب در بازارها سبب انتقال انبوهی از اطلاعات در حوزه‌های مختف به آنان می‌گردید.
#انجمن‌ها: انجمن‌هایی مانند [[دارالندوه]] و سقیفه‌ها به دلیل حضور اشراف و بزرگان قبایل، مکانی برای تبادل نظر در مسائل گوناگون محسوب می‌شدند که در آنها، اطلاعات مهمی درباره اوضاع قبایل، سوابق آنها و... رد و بدل می‌گردید.
# [[معابد]] و بیت‌المدارس‌ها: برخی معابد، محل نگهداری [[بت‌ها]] و حضور [[کاهنان]] و [[ساحران]] بود. [[مردم]] برای یافتن راه‌حل مشکلات خود و یا مطلع شدن از [[اخبار]] [[آینده]] به کاهنان و ساحران مراجه می‌کردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۴۰۹.</ref>. بنابراین معابد را نیز می‌توان به نوعی مکان تعلیمی محسوب کرد. معابد و بیت‌المدارس [[یهودیان]] نیز، از اماکن تعلیمی پیش از [[اسلام]] به‌شمار می‌روند. [[احبار]] [[یهود]] در یثرب، سایر واحه‌های [[وادی القری]] و... خواندن، [[نوشتن]] و [[احکام شریعت]] یهود را [[آموزش]] می‌دادند<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۱۱۵.</ref>. یهودیان یثرب علاوه بر سواد‌آموزی به هم‌کیشان خود، [[کتابت]] را به سایر [[اعراب]] [[شهر]] نیز آموزش می‌دادند<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۱۱۴.</ref>.
#کتّاب: از شواهد و قرائنی می‌توان به وجود کتّاب‌های اندکی در [[حجاز]] پی برد. کتّاب یا همان مکتب‌خانه، محلی بود که در آن [[کودکان]] و یا شاید [[بزرگسالان]] به یاد‌گیری قرائت و کتابت می‌پرداختند. طبق نقل [[بلاذری]]، پیش از اسلام در یثرب محلی برای [[تعلیم]] [[خواندن و نوشتن]] وجود داشت<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۵۵.</ref>. [[امام علی]]{{ع}} نیز کتابت را در سن چهارده سالگی در کتاب [[مکه]] آموخت<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۲۹۲.</ref>. [[جواد]] علی در کتاب خود نقل می‌کند که [[پیامبر]]{{صل}} بعد از ورود به [[شهر یثرب]]، از [[سعید بن عاص]] می‌خواهد که در کتّاب [[مدینه]] به آموزش اعراب بپردازد<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۲۹۲.</ref>. این [[روایت]] نشان می‌دهد که کتّاب هرچند بسیار اندک در حجاز به سواد‌آموزی می‌پرداختند.
۵ - '''زمان‌های تعلیم''': اجتماعات هفتگی اعراب، در [[روز جمعه]] از مهم‌ترین زمان‌های تعلیمی آنها به‌شمار می‌رفت. در این [[روز]] که در سابق آن را «[[یوم]] العروبه» می‌گفتند، مردم مکه در [[کعبه]] گردهم جمع می‌شدند و [[بزرگان قریش]]، برای آنها [[خطبه]] می‌خواندند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۲۰۷.</ref>. کعب بن لؤی، جد هفتم پیامبر{{صل}} هر [[جمعه]] در کنار کعبه می‌ایستاد و طی خطبه‌هایی [[دینی]] و [[اخلاقی]] [[بعثت]] [[پیامبری]] در میان [[قریش]] را [[پیش‌بینی]] می‌کرد<ref>طبق نظر آلوسی، قریش به دلیل داشتن ریاست دینی و انجام امور مربوط به کعبه به این باور رسیده بود که بی‌شک پیامبری در میانشان مبعوث خواهد شد. ر.ک: آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۲۰۷.</ref>. [[قصی بن کلاب]] نیز روزهای جمعه [[مردم]] را به [[تکریم]] کعبه سفارش و از [[پرستش]] [[بت‌ها]] [[نهی]] می‌کرد. او نیز از بعثت پیامبری در مکه خبر می‌داد<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۲۸۵.</ref>. [[اهل یثرب]] نیز، قبل از [[بعثت پیامبر]]{{صل}}، روز جمعه را برای اجتماعات خویش در نظر گرفته بودند. [[موسم حج]] را نیز باید از زمان‌های تعلیمی نزد [[اعراب]] محسوب کرد. اعراب سراسر [[جزیرةالعرب]] و نواحی اطراف آن سالی یک‌بار در موسم حج به قصد [[زیارت]] [[خانه خدا]] یا شرکت در بازارهای موسمی چون [[عکاظ]] در مکه گردهم می‌آمدند. از آنجا که در آن [[روزگار]] [[حج]] تنها به انجام [[مراسم عبادی]] منحصر نبود و در ضمن آن اعراب [[قبایل]] و مناطق گوناگون، آثار ادبی، مفاخرات و سایر مظاهر [[فکری]] خود را عرضه می‌کردند، [[زمان]] مناسبی بود تا افراد بر دانسته‌های خود بیفزایند. چنان‌که پیش‌تر نیز اشاره شد، بازار‌هایی که در ضمن موسم حج برگزار می‌گردید محل حضور آگاهان [[عرب]] چون [[فقها]] و عرّافان بود و مردم می‌توانستند اطلاعات فراوانی را از آنها کسب کنند.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۱۰۱-۱۱۸.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۵۳

ویرایش