ظهور اسلام: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۶ بایت حذف‌شده ،  ‏۲۲ سپتامبر ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۳۷: خط ۳۷:


۱- '''دین [[اعراب جاهلی]]''': اعراب جاهلی دین واحدی نداشتند و هر [[قبیله]] و واحه‌ای، دین مستقل خود را داشت که بت‌پرستی مهم‌ترین آنها و به شرح زیر بود:
۱- '''دین [[اعراب جاهلی]]''': اعراب جاهلی دین واحدی نداشتند و هر [[قبیله]] و واحه‌ای، دین مستقل خود را داشت که بت‌پرستی مهم‌ترین آنها و به شرح زیر بود:
مقارن [[ظهور اسلام]] بت‌هایی از سنگ و دست ساخته‌هایی از چوب، طلا و [[نقره]] در میان اعراب شمالی رواج فراوانی داشت، این درحالی است که تا کنون شواهد و مدارکی دال بر وجود بت‌پرستی در [[عربستان]] جنوبی یافت نشده است<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۶۸.</ref>. این امر را می‌توان ناشی از بساطت [[فکر]] [[بادیه‌نشینان]] و غیر حضری‌ها دانست؛ بساطت فکری که [[فقر]] و دغدغه معیشت موجبات آن را فراهم کرده بود. ذهن مادی [[اهل]] وبر و یکجانشینانی که دارای بافت قبیله‌ای بودند سبب می‌گردید برای [[پرستش]] [[خداوند]]، مظاهری مادی و ملموس مانند [[بت]] بسازند و آنها را واسطه ارتباط با «[[الله]]» قرار دهند؛ چنان‌که پس از بروز [[جنگ]] و درگیری میان [[فرزندان]] اسماعیل{{ع}}، مشکل تأمین معاش آنان را وادار به کوچ و دوری از [[مکه]] ساخت. دوری از کعبه‌ای که نماد [[توحید]] و پرستش خداوند بود، سبب شد که هر یک از آنان سنگی از مکه را جهت [[تبرک]] همراه خود ببرد و به یاد [[کعبه]] دور آن [[طواف]] کند<ref>کلبی، الاصنام، ص۶.</ref>. رواج [[بت‌پرستی]] درون مکه را نیز به [[عمرو بن لحی خزاعی]] نسبت داده‌اند که در [[سفر به شام]] و [[مشاهده]] بت‌پرستی در آنجا او نیز بتی به مکه آورد و پرستش آن را در مکه رواج داد. [[عبادت بت]] آن‌چنان در این [[شهر]] گسترش یافت که مقارن [[ظهور اسلام]] نه‌تنها هر [[قبیله]] بلکه هر [[خانه]] بتی مستقل داشت<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۶۶.</ref> و برای [[تقرب به خدا]]، [[حل مشکلات]] خود، [[مشورت]]، دفع [[شر]] و [[محافظت]] در برابر خطرات [[دشمنان]] به آن [[متوسل]] می‌شدند.
مقارن ظهور اسلام بت‌هایی از سنگ و دست ساخته‌هایی از چوب، طلا و [[نقره]] در میان اعراب شمالی رواج فراوانی داشت، این درحالی است که تا کنون شواهد و مدارکی دال بر وجود بت‌پرستی در [[عربستان]] جنوبی یافت نشده است<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۶۸.</ref>. این امر را می‌توان ناشی از بساطت [[فکر]] [[بادیه‌نشینان]] و غیر حضری‌ها دانست؛ بساطت فکری که [[فقر]] و دغدغه معیشت موجبات آن را فراهم کرده بود. ذهن مادی [[اهل]] وبر و یکجانشینانی که دارای بافت قبیله‌ای بودند سبب می‌گردید برای [[پرستش]] [[خداوند]]، مظاهری مادی و ملموس مانند [[بت]] بسازند و آنها را واسطه ارتباط با «[[الله]]» قرار دهند؛ چنان‌که پس از بروز [[جنگ]] و درگیری میان [[فرزندان]] اسماعیل{{ع}}، مشکل تأمین معاش آنان را وادار به کوچ و دوری از [[مکه]] ساخت. دوری از کعبه‌ای که نماد [[توحید]] و پرستش خداوند بود، سبب شد که هر یک از آنان سنگی از مکه را جهت [[تبرک]] همراه خود ببرد و به یاد [[کعبه]] دور آن [[طواف]] کند<ref>کلبی، الاصنام، ص۶.</ref>. رواج [[بت‌پرستی]] درون مکه را نیز به [[عمرو بن لحی خزاعی]] نسبت داده‌اند که در [[سفر به شام]] و [[مشاهده]] بت‌پرستی در آنجا او نیز بتی به مکه آورد و پرستش آن را در مکه رواج داد. [[عبادت بت]] آن‌چنان در این [[شهر]] گسترش یافت که مقارن ظهور اسلام نه‌تنها هر [[قبیله]] بلکه هر [[خانه]] بتی مستقل داشت<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۶۶.</ref> و برای [[تقرب به خدا]]، [[حل مشکلات]] خود، [[مشورت]]، دفع [[شر]] و [[محافظت]] در برابر خطرات [[دشمنان]] به آن [[متوسل]] می‌شدند.


[[بت‌پرستان]] [[عقاید]] متفاوتی داشتند: برخی [[معتقد]] بودند از آنجا که خود [[شایستگی]] [[عبادت خدا]] را ندارند، باید [[بت‌ها]] را واسطه [[تقرب]] به «الله» قرار دهند؛ برخی دیگر تنها [[ملائکه]] را موجودات [[مقرب]] درگاه [[خدا]] می‌دانستند و بدین دلیل بت‌هایی به شکل ملائکه می‌ساختند؛ عده‌ای نیز بر این [[باور]] بودند که به [[امر خدا]] بر هر بت [[شیطانی]] قرار گرفته است و هر کس بت را به شایستگی [[عبادت]] کند، آن [[شیطان]] [[حوائج]] او را به امر خدا برآورده می‌سازد<ref>آلوسی، [[بلوغ]] الارب، ج۲، ص۱۹۷.</ref>.
[[بت‌پرستان]] [[عقاید]] متفاوتی داشتند: برخی [[معتقد]] بودند از آنجا که خود [[شایستگی]] [[عبادت خدا]] را ندارند، باید [[بت‌ها]] را واسطه [[تقرب]] به «الله» قرار دهند؛ برخی دیگر تنها [[ملائکه]] را موجودات [[مقرب]] درگاه [[خدا]] می‌دانستند و بدین دلیل بت‌هایی به شکل ملائکه می‌ساختند؛ عده‌ای نیز بر این [[باور]] بودند که به [[امر خدا]] بر هر بت [[شیطانی]] قرار گرفته است و هر کس بت را به شایستگی [[عبادت]] کند، آن [[شیطان]] [[حوائج]] او را به امر خدا برآورده می‌سازد<ref>آلوسی، [[بلوغ]] الارب، ج۲، ص۱۹۷.</ref>.
خط ۱۴۷: خط ۱۴۷:
با وجود شرایط طبیعی و [[مشکلات]] [[معیشتی]] اعراب که بی‌توجهی به [[دانش]] را موجب گردیده بود، [[بی‌سوادی]] در جزیرةالعرب مطلق نبود. از یک سو، وجود [[عهد]] و [[پیمان‌ها]]، [[احلاف]] و [[عقود]] که از ضروریات زندگی قبیله‌ای محسوب می‌گشتند و از سوی دیگر [[تجارت]] که ثبت [[معاملات]] را اقتضا می‌کرد، سبب می‌شد ساکنان شهر‌هایی چون [[مکه]]، [[مدینه]] و [[طائف]] و نیز [[قبایل]] بزرگی چون سلیم، نهد و... به اهمیت خط و سواد پی برده، نسبت به فراگیری آن در حد نیازهای ضروری اقدام کنند. [[حلف]] [[خزاعه]] با [[عبدالمطلب]] که نخستین [[پیمان]] مکتوبی است که منابع به آن اشاره کرده‌اند و نیز آمدن نام‌های «[[صحف]]»، «محارق» و «کمله» در منابع<ref>به ترتیب مربوط به ثبت حساب و کتاب تجّار، عهد و پیمان‌های اعراب و عالمان به کتابت و «رمی» است.</ref> از نشانه‌های وجود نوشتار و سواد در [[جزیرةالعرب]] است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۵۴۲؛ جواد علی، المفصل، ج۵، ص۵۲۳.</ref>. در [[اثبات وجود]] [[کتابت]] در میان [[قبایل]] نیز می‌توان به افرادی مانند قیس بن نشبه و [[عباس بن مرداس]] از [[قبیله]] سلیم<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۵، ص۳۸۱.</ref> و [[فرزندان]] رزاخ و نام‌های [[حُزن]] و مهل از قبیله بنی نهد<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۵، ص۱۸.</ref> اشاره کرد که منابع آنها را از باسوادان جزیرةالعرب ذکر کرده‌اند.
با وجود شرایط طبیعی و [[مشکلات]] [[معیشتی]] اعراب که بی‌توجهی به [[دانش]] را موجب گردیده بود، [[بی‌سوادی]] در جزیرةالعرب مطلق نبود. از یک سو، وجود [[عهد]] و [[پیمان‌ها]]، [[احلاف]] و [[عقود]] که از ضروریات زندگی قبیله‌ای محسوب می‌گشتند و از سوی دیگر [[تجارت]] که ثبت [[معاملات]] را اقتضا می‌کرد، سبب می‌شد ساکنان شهر‌هایی چون [[مکه]]، [[مدینه]] و [[طائف]] و نیز [[قبایل]] بزرگی چون سلیم، نهد و... به اهمیت خط و سواد پی برده، نسبت به فراگیری آن در حد نیازهای ضروری اقدام کنند. [[حلف]] [[خزاعه]] با [[عبدالمطلب]] که نخستین [[پیمان]] مکتوبی است که منابع به آن اشاره کرده‌اند و نیز آمدن نام‌های «[[صحف]]»، «محارق» و «کمله» در منابع<ref>به ترتیب مربوط به ثبت حساب و کتاب تجّار، عهد و پیمان‌های اعراب و عالمان به کتابت و «رمی» است.</ref> از نشانه‌های وجود نوشتار و سواد در [[جزیرةالعرب]] است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۵۴۲؛ جواد علی، المفصل، ج۵، ص۵۲۳.</ref>. در [[اثبات وجود]] [[کتابت]] در میان [[قبایل]] نیز می‌توان به افرادی مانند قیس بن نشبه و [[عباس بن مرداس]] از [[قبیله]] سلیم<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۵، ص۳۸۱.</ref> و [[فرزندان]] رزاخ و نام‌های [[حُزن]] و مهل از قبیله بنی نهد<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۵، ص۱۸.</ref> اشاره کرد که منابع آنها را از باسوادان جزیرةالعرب ذکر کرده‌اند.


نکته شایان ذکر نحوه ورود خط و کتابت به منطقه [[حجاز]] است. جای هیچ تردیدی وجود ندارد که عامل اصلی وجود سواد در میان [[اعراب]] مناطق مرزی جزیرةالعرب، دولت‌های [[متمدن]] همجوار مانند [[ایران]] و [[روم]] بود. اما در مورد چگونگی ورود خط و سواد به قسمت‌های مرکزی جزیرةالعرب همچون حجاز به ویژه [[شهر مکه]] قول مشهوری وجود دارد که بیشتر منابع به آن اشاره کرده‌اند. طبق نکات مشترک این [[روایات]]، مردانی از [[قبیله طی]] که از ساکنان [[شهر حیره]] بودند، موجبات رواج کتابت در میان اعراب [[مکه]] را فراهم کردند<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۵۲-۴۵۳؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۵۵۲.</ref>. سپس [[بشر بن عبدالملک نصرانی]] طی سفرهای [[تجاری]] به [[حیره]]، خط را در آنجا آموخت و زمانی که به همین منظور راهی حجاز گردید، [[خواندن و نوشتن]] را به برخی از ساکنان شهرهای حجاز [[تعلیم]] داد؛ چنان‌که در [[طائف]] آن را به [[غیلان بن سلمه ثقفی]]، در مکه به سفیان بن امیه و [[اباقیس بن عبد مناف]] و از میان برخی دیگر از مضری‌ها به عمرو بن زواره آموخت و هر یک از این افراد نیز به تدریج در میان همشهریان خود به سواد‌آموزی پرداختند<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۵۲-۴۵۳.</ref>. [[رشد]] کتابت در مکه چنان بود که به نقل [[بلاذری]] هم‌زمان با [[ظهور اسلام]] در جزیرةالعرب، در میان [[قریش]] هفده تن سواد خواندن و نوشتن داشتند<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۵۲-۴۵۳.</ref>. هرچند با مراجعه به اسامی این افراد، به نظر می‌رسد که [[بلاذری]] تنها نام سرشناسان [[قریش]] را ذکر کرده است و احتمالاً در میان افراد غیر سرشناس نیز افراد باسوادی وجود داشتند<ref>عسلی، «التربیة العربیة قبل السلام»، ص۴۴.</ref>. در یثرب نیز مقارن [[ظهور اسلام]] افراد باسوادی وجود داشتند. چنان‌که از منابع برمی‌آید از عوامل اصلی پیدایش سواد در میان [[اعراب]] یثرب، [[یهودیان]] این [[شهر]] بودند که [[کتابت]] به [[زبان عربی]] را به ساکنان آن [[آموزش]] می‌دادند<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۱۱۴-۱۱۵.</ref>. [[ابن سعد]] تعداد باسوادان یثرب را کمتر از با سوادان [[مکه]] ذکر می‌کند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۲.</ref>. شرط [[پیامبر]]{{صل}} پس از [[جنگ بدر]] در خصوص [[آزادی]] اسرای با سواد [[مشرکین]] در ازای سواد‌آموزی به [[اهل یثرب]] را می‌توان تأییدی بر نقل ابن سعد دانست؛ چراکه در صورت کثرت باسوادان یثرب گذاشتن چنین شرطی از جانب پیامبر{{صل}} بی‌معنا بود. شاید بتوان علل رواج کمتر سواد در یثرب را [[زراعت]] و تجارت‌پیشگی صرف [[اوس و خزرج]] دانست.
نکته شایان ذکر نحوه ورود خط و کتابت به منطقه [[حجاز]] است. جای هیچ تردیدی وجود ندارد که عامل اصلی وجود سواد در میان [[اعراب]] مناطق مرزی جزیرةالعرب، دولت‌های [[متمدن]] همجوار مانند [[ایران]] و [[روم]] بود. اما در مورد چگونگی ورود خط و سواد به قسمت‌های مرکزی جزیرةالعرب همچون حجاز به ویژه [[شهر مکه]] قول مشهوری وجود دارد که بیشتر منابع به آن اشاره کرده‌اند. طبق نکات مشترک این [[روایات]]، مردانی از [[قبیله طی]] که از ساکنان [[شهر حیره]] بودند، موجبات رواج کتابت در میان اعراب [[مکه]] را فراهم کردند<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۵۲-۴۵۳؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۵۵۲.</ref>. سپس [[بشر بن عبدالملک نصرانی]] طی سفرهای [[تجاری]] به [[حیره]]، خط را در آنجا آموخت و زمانی که به همین منظور راهی حجاز گردید، [[خواندن و نوشتن]] را به برخی از ساکنان شهرهای حجاز [[تعلیم]] داد؛ چنان‌که در [[طائف]] آن را به [[غیلان بن سلمه ثقفی]]، در مکه به سفیان بن امیه و [[اباقیس بن عبد مناف]] و از میان برخی دیگر از مضری‌ها به عمرو بن زواره آموخت و هر یک از این افراد نیز به تدریج در میان همشهریان خود به سواد‌آموزی پرداختند<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۵۲-۴۵۳.</ref>. [[رشد]] کتابت در مکه چنان بود که به نقل [[بلاذری]] هم‌زمان با ظهور اسلام در جزیرةالعرب، در میان [[قریش]] هفده تن سواد خواندن و نوشتن داشتند<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۵۲-۴۵۳.</ref>. هرچند با مراجعه به اسامی این افراد، به نظر می‌رسد که [[بلاذری]] تنها نام سرشناسان [[قریش]] را ذکر کرده است و احتمالاً در میان افراد غیر سرشناس نیز افراد باسوادی وجود داشتند<ref>عسلی، «التربیة العربیة قبل السلام»، ص۴۴.</ref>. در یثرب نیز مقارن ظهور اسلام افراد باسوادی وجود داشتند. چنان‌که از منابع برمی‌آید از عوامل اصلی پیدایش سواد در میان [[اعراب]] یثرب، [[یهودیان]] این [[شهر]] بودند که [[کتابت]] به [[زبان عربی]] را به ساکنان آن [[آموزش]] می‌دادند<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۱۱۴-۱۱۵.</ref>. [[ابن سعد]] تعداد باسوادان یثرب را کمتر از با سوادان [[مکه]] ذکر می‌کند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۲.</ref>. شرط [[پیامبر]]{{صل}} پس از [[جنگ بدر]] در خصوص [[آزادی]] اسرای با سواد [[مشرکین]] در ازای سواد‌آموزی به [[اهل یثرب]] را می‌توان تأییدی بر نقل ابن سعد دانست؛ چراکه در صورت کثرت باسوادان یثرب گذاشتن چنین شرطی از جانب پیامبر{{صل}} بی‌معنا بود. شاید بتوان علل رواج کمتر سواد در یثرب را [[زراعت]] و تجارت‌پیشگی صرف [[اوس و خزرج]] دانست.
بنابراین می‌توان چنین نتیجه گرفت که به دلیل موقعیت ویژه جغرافیایی [[جزیرةالعرب]] و وضع خاص [[معیشتی]] ساکنان آن، بیشتر اعراب [[احساس]] نیازی به [[آموختن]] سواد نمی‌کردند؛ اما در برخی نقاط به فضل تبادلات [[اقتصادی]] با مراکز متمدنی مانند [[ایران]] و [[روم]] و به فضل وجود [[اهل]] کتابی چون یهودیان، اوضاع [[فرهنگی]] قدری متفاوت بود؛ هرچند کتابت در این نقاط فراگیر و همگانی نبود و به صورت رسمی و مستمر انجام نمی‌پذیرفت.
بنابراین می‌توان چنین نتیجه گرفت که به دلیل موقعیت ویژه جغرافیایی [[جزیرةالعرب]] و وضع خاص [[معیشتی]] ساکنان آن، بیشتر اعراب [[احساس]] نیازی به [[آموختن]] سواد نمی‌کردند؛ اما در برخی نقاط به فضل تبادلات [[اقتصادی]] با مراکز متمدنی مانند [[ایران]] و [[روم]] و به فضل وجود [[اهل]] کتابی چون یهودیان، اوضاع [[فرهنگی]] قدری متفاوت بود؛ هرچند کتابت در این نقاط فراگیر و همگانی نبود و به صورت رسمی و مستمر انجام نمی‌پذیرفت.


۸۰٬۱۵۳

ویرایش