تاریخنگاران اسلامی شیعی
شیعیان و تاریخنگاری
شیعیان در کنار سایر مسلمانان در تدوین دانشهای اسلامی و از جمله نگارش تاریخ دوره اسلامی سهیم شدند. جنبش تاریخنگاری در عراق جایی که اکثریت شیعیان در قرن دوم در آنجا زندگی میکردند مکتب ویژهای داشت و شیعیان نیز در همین حوزه و مکتب فعالیت خویش را آغاز کرده و مساهمت و همکاری میکردند. صرفنظر از شیعیان عراقی[۱]، یعنی کسانی همانند ابومخنف هشام کلبی و یا کسانی چون ابن اسحاق که متأثر از جریان تشیع عراق بودند، شماری از شیعیان امامی نیز در نگارش تاریخ دوره اسلامی وارد شدند. موضوعات گونهگون تاریخی در حوزه سیره نبوی و همینطور تاریخ تحولات سیاسی در مرکز خلافت و برخی از نواحی آن از موضوعاتی بود که شیعیان به آن علاقمند بودند و به هیچ روی خود را جدای از آن تحولات نمیدیدند. در آن میان حرکتها و جنبشهای شیعی یا متمایل به تشیع و یا حتی مخالف دولت اموی اهمیت ویژهای برای آنان داشت. به علاوه، شیعیان دیدگاههای خاص خود را در اخبار سیره نبوی داشتند، چنانکه تاریخ جنبشهای علوی نیز برای آنان مهم تلقی میشد. دیگر تحولات مانند بحث از تاریخ خلفا چندان توجه شیعیان را به خود جلب نمیکرد؛ دلیل آن این بود که شیعه پیوندی میان تاریخ خود و تاریخ آنان نمیدید و به همین دلیل، جز در نقل و روایت برخی از مثالب نگاه مثبتی به آن دوره نداشت.
در قرون نخست اسلامی تاریخنگاری در قالب تکنگاری برخی از رویدادها و وقایع بوده و هنوز تواریخ عمومی پدید نیامده بودند. این پدیده در اواخر قرن دوم و بیشتر در قرن سوم شکل گرفت. از این زمان، نویسندگان تواریخ عمومی یا حتی تکنگاریهای مفصل تلاش کردند تا رسالهها و کتابچههای تألیف شده قبلی را در کتابهای بزرگتری جای دهند. یکی از موفقترین کارها در این زمینه تاریخ طبری بود که حجم زیادی از این کتابچهها و رسائل را در خود جای داد، اما مع الاسف بسیاری از آن رسالهها که به کار تدوین این آثار نمیآمد، به تدریج از میان رفت. ما در جای دیگر نوشتیم که وقعه صفین نصر بن مزاحم (م ۲۱۲) از گردآوری سه یا چهار اثر به علاوه تعدادی روایت پراکنده پدید آمده است[۲]. آثار پدید آمده تاریخی مفصل در این دوره، مانند الغارات ابواسحاق ثقفی و دیگران نیز، از مجموعه همان رسائل و روایات اخذ شده از مصادر دیگر شکل گرفته است.
سهم شیعیان در تدوین سیره نبوی گسترده نیست، دلیل آن، این است که آثار عمومی سیره نبوی، تا آنجا که به کلیات سیره بازمیگردد، مورد توافق دو طرف است. به طور معمول، یک اقلیت، روی موارد خاص تأکید دارد، هرچند ممکن است در صورت داشتن فرصت به نگارش آثار مستقل در این زمینه هم دست بزند. یکی از حساسیتهای مذهبی شیعه، تأکید روی بحث عصمت و ارائه تصویری پاکتر از رسول خدا(ص) بود. به همین دلیل بود که آثاری در زمینه عصمت انبیاء توسط برخی از بزرگان شیعه نوشته شد که نمونه آن تنزیه الانبیاء اثر سید مرتضی (م ۴٣۶) بود. در برابر، اثری با عنوان زلة الانبیاء توسط ابوالفضل مشّاط از اهل سنت نوشته میشد[۳]. تقابل دو نگره را مؤلف شیعه کتاب معتقد الامامیه در قرن هفتم هجری گزارش کرده است[۴]. حتی در قرن سوم عالم سنی دیگری کتابی با نام معاصی الانبیاء نوشت که مورد انکار متکلم سمرقندی مشهور ابومنصور ماتریدی قرار گرفت[۵]. با این حال، نگارش درباره سیره نبوی در میان شیعیان تنها در حوزه مباحثی چون عصمت نبود، بلکه تأکید بر یادگیری سیره نبوی و همینطور روایت اخبار آن و تدوین کتاب در این باره، یک سنت علمی - تاریخی جاری در شیعه بود. امام سجاد(ع) فرمود: «كُنَّا نُعَلِّمُ مَغَازِيَ رَسُولِ اللَّهِ كَمَا نُعَلِّمُ السُّورَةَ مِنَ الْقُرْآنِ»[۶]. روایات فراوان امام باقر(ع) درباره سیره نبوی، نشان از آن دارد که مکتب فکری امام باقر(ع) روی این بخش تأکید ویژه داشته که نمونه آنها را در طبقات ابن سعد و سیره ابن اسحاق ملاحظه میکنیم. در میان آثار شیعی، قریب یک چهارم تفسیر علی بن ابراهیم قمی در اخبار مربوط به سیره نبوی و تاریخ انبیاست. در این کتاب که تدوین نهایی آن با استفاده از چندین اثر به انجام رسیده، از آثار مکتوبی استفاده شده که در قرن سوم و چهارم در دسترس بوده است. یکی از آنها المبعث و المغازی ابان بن عثمان احمر (م ح۱۷۰) است[۷]. به هر روی، تفسیر قمی از جمله آثاری است که بخش سیره آن تقریباً بهطور انحصاری از اخبار امام باقر(ع) و امام صادق(ع) است. بخشی از آن تفسیر، تفسیر ابوالجارود است که تمامی اخبار آن از امام باقر(ع) بوده و به تناسب شأن نزول آیات مطالبی از سیره روایت شده بوده است.
برخی دیگر از آثاری که شیعیان در قرن دوم و سوم درباره رسول خدا(ص) نوشتهاند - بر اساس ارجاع به رجال نجاشی - به این شرح است: کتاب صفات النبی(ص) از وهب بن وهب (نجاشی: ۴٣٠)؛ کتاب وفود العرب الی النبی(ص) از منذر بن محمد بن منذر (۴١٨)؛ مسألة فی ایمان آباء النبی(ص) از ابویعلی محمد بن حسن بن حمزة جعفری (۴٠۴)؛ کتاب مسألة فی معرفة النبی(ص) از شیخ مفید (۴٠٢)؛ کتاب زهدالنبی(ص)، کتاب اوصاف النبی(ص)، کتاب فی معرفة فضل النبی و أمیرالمؤمنین و الحسن و الحسین(ع) از شیخ صدوق (۳۸۹، ۳۹۱)؛ کتاب فی عبدالمطلب و عبدالله و ابیطالب از همو (۳۹۰)؛ کتاب [[البیان عن خیرة الرحمن فی ایمان ابیطالب و آباء النبی [کتاب)|البیان عن خیرة الرحمن فی ایمان ابیطالب و آباء النبی]](ص) از علی بن بلال مهلبی ازدی (٢۶۵)؛ کتاب مبعث النبی و اخباره از عبدالله بن میمون القداح (۲۱۳)؛ کتاب وفاة النبی(ص) از سلمه بن خطاب براوستانی اذدورقانی (۱۸۷)،؛ کتاب الرد علی من زعم ان النبی کان علی دین قومه قبل النبوه از جعفر بن احمد بن ایوب سمرقندی (۱۲۱)؛ کتاب الرد علی من زعم النبی کان علی دین قومه از حسین بن اشکیب خراسانی (۴۴)؛ کتاب اخبار النبی(ص) از ابوعلی احمد بن محمد بن عمار کوفی. وی کتابی نیز با عنوان کتاب ایمان ابی طالب داشته است (٩۵)؛ کتاب ذکر النبی و الصخرة و الراهب و طرق ذلک از احمد بن محمد بن سعید سبیعی همدانی (٩۴)، کتاب فضل النبی(ص) از احمد بن محمد بن عیسی اشعری (۸۱)، کتاب سیرة النبی و الائمة فی المشرکین از حسین بن علی بن سفیان بزوفری (۶٨)، کتاب الوفود علی النبی(ص) از حسین بن محمد بن علی الأزدی (۶۵)، کتاب نسب النبی(ص)، کتاب کتب النبی(ص)، کتاب اخبار الوفود علی النبی(ص)؛ که این سه عنوان از عبدالعزیز جلودی ازدی است (٢۴١ - ٢۴۴)، کتاب أسماء آلات رسول الله و أسماء سلاحه و کتاب وفاة النبی از علی بن حسن بن علی بن فضال، (۲۵۸)، کتاب المغازی از احمد بن محمد بن خالد برقی (٧۶)، المنبیء عن زهد النبی(ص) از ابومحمد جعفر بن احمد بن علی قمی ابن الرازی. ابن طاووس در چند اثر خود از آن نقل کرده است[۸]. کتاب اسماء رسول الله(ص) از حسن بن خرزاد (۴۴).
به مناسبت اشاره کنیم که مؤلفان شیعی، به تاریخ انبیاء نیز عنایت داشتند؛ گرچه در این زمینه، روایات شایع در جامعه روایی آن روزگار روایاتی بود که توسط اسرائیلیان یا یهودیان و مسیحیان مسلمان شده و ناشده پخش میشد، با این حال از امامان(ع) نیز روایاتی در دست بود. علامه مجلسی مجموعهای از این اخبار را در مجلد یازدهم تا چهاردهم بحار آورده است. عمده آنها در آثار صدوق، تفسیر علی بن ابراهیم قمی، تفسیر عیاشی، تفسیر مجمع البیان و نظایر آنهاست و همانگونه که گفته شد در این قبیل آثار، اخبار اهل سنت که برگرفته از کسانی چون کعب الاحبار، عبدالله بن سلام و بهویژه وهب بن منبه است فراوان آمده است. شیخ صدوق کتابی با عنوان کتاب النبوات نوشته است، کتابی که مجموعهای از روایات آن در کتاب قصص الانبیاء از قطب الدین راوندی (م ۵۷۳) آمده است. اثر اخیر در دو مجلد (قم، ١۴٣٠) منتشر شده است. بخشی از این کتاب درباره رسول خدا(ص) میباشد. ابن طاووس از کتابی با نام قصص الانبیاء که آن را از محمد بن خالد بن عبدالرحمان برقی قمی دانسته مطلبی در فرج المهموم نقل کرده است[۹].[۱۰]
توجه شیعیان به اخبار علویان و امامان و تحولات عراق
مروری بر کتاب رجال نجاشی و آثار کتابشناسانه دیگر مانند فهرست ابن ندیم و طوسی، نشانگر آن است که مؤلفان شیعی، به موضوعات تاریخ عمومی اسلام به ویژه اخبار برخی از رویدادهای مورد علاقه آنان مانند امام علی(ع) و امام حسین(ع) توجه داشتهاند. به طور کلی، گرایشی با عنوان اخبار علویان وجود دارد که شیعیان اعم از امامی و زیدی به آن توجه ویژه داشته و مورخانی هستند که در این زمینه چندین کتاب نوشتند. بیشتر رسالهها و کتابچههای این حوزه تاریخنگاری، توسط شاگرد برجسته این مکتب یعنی ابوالفرج اصفهانی اموی زیدی در مقاتل الطالبیین گردآوری شده است. یکی از مهمترین مأخذ وی آثار احمد بن عبیدالله ثقفی است که برخی از آثار او عبارتند از: کتاب المبیضة فی اخبار مقاتل آل ابیطالب، کتاب فی تفضیل بنیهاشم و ذم بنیامیة و اتباعهم[۱۱]. آثار علی بن محمد نوفلی از اصحاب امام هادی(ع) از دیگر مأخذ این گرایش علمی است که خود مأخذ اخبار احمد بن عبید الله است. ما کتاب الاخبار را بر اساس نقلهای برجای مانده منتشر کردیم[۱۲].
برخی دیگر از مؤلفان شیعی و آثارشان از این دست به این شرح است: اصبغ بن نباته از کهنترین مؤلفان شیعی است که گفتهاند کتابی در مقتل امام حسین(ع) داشته است[۱۳]. نقلهای فراوانی از وی درباره جنگهای جمل، صفین، نهروان و نیز رفتار امام علی(ع) و همچنین قضاوتهای ایشان در مآخذ مختلف شیعه و بعضاً سنی آمده است[۱۴]. محمد بن زکریا بن دینار نویسنده الجمل الکبیر، الجمل المختصر، صفین الکبیر، مقتل الحسین[۱۵]، کتاب النهروان مقتل امیرالمؤمنین، اخبار زید، اخبار فاطمه[۱۶]. ابراهیم بن محمد ثقفی ابتدا زیدی مذهب بود و بعد امامی شد با آثاری چون کتاب المبتدأ و المغازی والرده، اخبار عمر، اخبار عثمان، کتاب الدار، الغارات (که این اثر باقی مانده) اخبار زید، اخبار محمد نفس زکیه و برادرش و ابراهیم[۱۷].
جابر بن یزید جعفی با آثاری چون: کتاب الجمل، کتاب صفین، کتاب النهروان، کتاب مقتل امیرالمؤمنین، کتاب مقتل الحسین[۱۸]. بخشی از روایات وی درباره صفین در وقعة صفین آمده است و همان مقدار نشان میدهد که وی یک شخصیت تاریخی هم دارد. وی به قاعده بسیاری از محدثان شیعه کتابی در فضائل داشته که بخشهایی از آن در کتب بعدی برجای مانده است؛ اما در حوزه تاریخ، کتابی در جنگ جمل و کتابی درباره صفین داشته که منهای آنچه از کتاب اخیر در وقعه صفین آمده، در آثار دیگر هم روایاتی نقل شده است[۱۹]. کتابی با عنوان مقتل امیرالمؤمنین(ع) و کتابی با نام مقتل الحسین(ع) داشته که از آن دو اثر نیز منقولاتی در متون دیگر نقل شده است. علی بن حسن بن علی بن فضال نویسنده آثاری: چون کتاب الدلائل، کتاب الانبیاء، کتاب البشارات، وکتاب الکوفة[۲۰]. عبدالعزیز جلودی ازدی از عالمان شیعی معروف شهر بصره و نویسنده آثار فراوانی چون: کتاب الجمل، کتاب صفین[۲۱]، کتاب الحکمین، کتاب الغارات، کتاب الخوارج، کتاب ذکر علی(ع) فی حروب النبی، کتاب مآل الشیعه بعد علی(ع)، أخبار التوابین و عین الورده، أخبار المختار، أخبار علی بن الحسین، أخبار أبیجعفر محمد بن علی(ع)، أخبار عمر بن عبدالعزیز، أخبار من عشق من الشعراء، أخبار قریش والأصنام، کتاب طبقات العرب و الشعراء، کتاب خطب النبی(ص)، کتاب خطب عثمان، کتاب رسائل عمر، کتاب رایات الأزد، کتاب مناظرات علی بن موسی الرضا(ع)[۲۲].
احمد بن إسماعیل بن عبدالله بجلی قمی صاحب تاریخ العباسی است که نجاشی درباره آن نوشته است: وَ هُوَ كِتَابٌ عَظِيمٌ نَحْوٌ مِنْ عَشَرَةِ آلَافِ وَرَقَةٍ مِنْ أَخْبَارِ الْخُلَفَاءِ وَ الدَّوْلَةِ الْعَبَّاسِيَّةِ، رَأَيْتُ مِنْهُ أَخْبَارَ الْأَمِينِ. این کتاب در دست محمد بن حسن قمی بوده و چهار مورد از آن در تاریخ قم نقل کرده است[۲۳]. علی بن احمد جوانی نویسنده کتاب اخبار صاحب فخ و کتاب اخبار یحیی بن عبدالله بن حسن[۲۴]. احمد بن محمد بن خالد برقی نویسنده کتاب المغازی و آثار دیگری چون: کتاب الشعر و الشعراء، کتاب البلدان والمساحه، کتاب التاریخ، کتاب الانساب[۲۵]. مروری بر کتاب میراث مکتوب شیعه[۲۶] که شرح حالی از مؤلفان و آثار آنان و نیز روایات برجای مانده از آنها در متون کهن تا پایان قرن دوم است، میتواند دامنه توجه شیعیان به دانش تاریخ را آشکار سازد.[۲۷]
تواریخ دوازده امام(ع)
آثاری را که بتوان با عنوان تاریخنگاری برای دوازده امام یا به عبارتی شرح حال امامان(ع) نامید از اواسط قرن سوم به بعد تألیف شده است. عنوان «تاریخ» یعنی بیان سال ولادت و وفات، چنانکه در علم رجال و به تدریج تراجم به کار میرفت، برای برخی از آثاری که درباره شرح حال کوتاه امامان(ع) در چهارچوب بیان تاریخ ولادت و وفات تألیف شده، به کار رفته است. آثاری با عناوینی چون تاریخ اهل البیت، یا تاریخ الموالید یا تاریخ الائمه در دست بوده یا هست که ویژه بیان سال ولادت و وفات امامان(ع) به نقل از امامان بعدی یا برخی از منابع شیعی بوده است. از جمله این آثار کتاب تاریخ اهل البیت (یا تاریخ آل الرسول یا تواریخ الائمه) از نصر بن علی جهضمی (م ۲۵۰) است که به کوشش استاد جلالی منتشر شده است (قم، دلیل ما، ١۴٢۶ق). برخی از این قبیل آثار به این شرح است: اخبار الائمة و موالیدهم از جعفر بن محمد بن مالک بن عیسی سابور (نجاشی: ۱۲۲)، تاریخ الائمه از اسماعیل بن علی بن رزین خزاعی (برادرزاده دعبل)، تاریخ الائمه از شیخ محمد بن احمد بن محمد ابن ابی الثلج بغدادی (م ۳۲۵)، (نجاشی: ۳۸۱)، تاریخ الائمه از صالح بن محمد صرامی (نجاشی، ۱۹۹، فهرست طوسی: ٣۶) أنساب الائمة وموالیدهم الی صاحب الامر(ع)، از حسن بن علی بن عمر بن علی بن الحسین ناصر کبیر (م ٣٠۴)، أسماء النبی و الائمه(ع)، حسین بن حمدان خصیبی جنبلائی (م ٣۵٨)، الانوار فی تواریخ الائمه، ابن نوبخت (معالم العلماء: ۸۹)، تاریخ الائمه از شیخ عبدالله بن احمد بن خشاب نحوی (م ۵۶٧) (این اثر با عنوان تاریخ الائمه و وفیاتهم به کوشش ثامر کاظم الخفاجی در قم ۱۳۸۹ ق منتشر شده است)[۲۸] (ذریعه: ۳/ ۳۱۷ و چاپ شده در مجموعه نفیسه)، تاریخ موالید الائمة و أعمارهمتاریخ موالید الائمة و أعمارهم از محمد بن حسن بن جمهور عمی بصری (معالم العلماء: ١٠۴)، الصفاء فی تاریخ الائمه از احمد بن ابراهیم ابی رافع انصاری (نجاشی: ٨۴، معالم: ۱۹ با عنوان الضیاء فی تاریخ الائمه)، منتخب الانوار فی تاریخ الائمة الاطهار(ع)، از ابن همام اسکافی (ذریعه: ۲/ ٣۴٧)، موالید الائمه از محمد بن عبدالله بن مملک اصفهانی (نجاشی: ۳۸۱)، الموالید، از ابن شهرآشوب (ذریعه: ۲۳ / ۲۳۳)، موالید الائمه و اعمارهم از احمد بن محمد بن احمد بن طلحه عاصمی (نجاشی، ۹۳) تعریف احوال سادة الانام النبی و الاثناعشر امام، از راشد بن ابراهیم بحرانی (قرن هفتم) زهرة المهج و تواریخ الحجج که ابن طاووس مطلبی از آن در فلاح السائل نقل کرده است[۲۹]. سیر الانبیاء و الائمه از شمس الاسلام حسن بن حسین بن بابویه قمی ساکن ری، الانوار فی تاریخ الائمة الابرار، از شیخ ابوالحسن علی بن هبةالله بن عثمان بن احمد موصلی (منتجب الدین، ص۴۷، ۷۶). تاج الموالید از فضل بن حسن طبرسی (م ۵۴٨) هم به صورت مستقل (بیروت، دارالقاری)، چاپ شده است.
کتاب التواریخ فی اسرار الائمة آل العباء و سلالات المرتضی از ابوالفضل محمد بن ابی المکارم علوی حسینی هم به شماره ۲۷۳ در کتابخانه مجلس سنا نگهداری میشود. روش مزبور در نگارش موالید الائمه در قرون بعد هم ادامه یافت. نمونهای از آن کتابی با همین نام از حیدر بن علاءالدین حسن الحسینی السبزواری است که در مجموعه شماره ۸۹۰۰ در کتابخانه مجلس نگهداری میشود. بهترین نمونه برجای مانده از آثار پیشگفته، بخشی از کتاب کافی اثر ثقه الاسلام کلینی (م ۳۲۸) است که با عنوان باب التاریخ در این کتاب آمده است. عناوین این باب از پیامبر(ص) با عنوان باب مولد النبی و وفاته(ص) آغاز شده و تا آخرین معصوم باب مولد الصاحب(ع) ادامه مییابد[۳۰]. علیالقاعده، کلینی باید از بسیاری از مآخذ پیش از خود در این باب استفاده کرده باشد. نمونه کوتاه آن اثر جهضمی یعنی تاریخ اهل البیت(ع) است که استاد سید محمدرضا جلالی به نشر آن اقدام کردهاند. در همین زمینه، و با تسامح میتوان از کتاب مسار الشیعه از شیخ مفید نیز که به نوعی در همین زمینه است، نام برد، جز آنکه بیشتر رنگ و روی تقویم شیعی دارد. در این کتاب نیز به تاریخ ولادت و وفات امامان(ع) پرداخته شده است. در منابع تاریخی کهن اسماعیلیه هم اطلاعاتی درباره امامان آمده است که یکی از کهنترین آنها کتاب دستور المنجمین است که پس از بیان تاریخ امامان اسماعیلی، اطلاعاتی درباره چند امام شیعه، امام هفتم و هشتم دارد[۳۱].[۳۲]
زندگینامهنویسی امامان(ع)
بدون شک کهنترین کتاب شرح حال امامان(ع)، کتاب الارشاد الی ائمة العباد از شیخ مفید (م ۴١٣) است که به معنای واقعی کلمه، شرح حال دوازده امام است. شیخ مفید در این کتاب، درباره امام علی(ع) مفصلتر از دیگر امامان سخن گفته و ضمن آن، شرحی از سیره پیامبر هم با تأکید بر موقعیت امام(ع) در کتاب خود آورده است. آنگاه بحث درباره سایر امامان را پی گرفته و در عین آنکه روشی تاریخنگارانه دارد، اما به مثابه شیخ شیعیان، تلاش کرده است تا تصویری امامتی از زندگی آن حضرات ارائه دهد. استفاده از روش حدیثی بسان آنچه تا آن زمان در کتابهای تاریخی نیز رایج بوده به طور محدود در این کتاب بکار گرفته شده است؛ به طوری که میتوان از روی اسناد ارائه شده برای نقلها مآخذ او را شناخت. از اسناد وی آشکار است که از منابع معتبر و مهم رایج در آن روزگار استفاده کرده و در این میان راه اعتدال را پیشه ساخته است. اصولاً ویژگی عمده شیخ مفید در این موارد آن است که به کتب موجود در عراق که مورخان عراقی تألیف کرده بودند آشنا بوده است. دومین کتاب مهم شیعی درباره امامان(ع) به سبک زندگینامهای، اعلام الوری از ابوعلی فضل بن حسن طبرسی (م ۵۴٨) است که از لحاظ علمی کتابی مطمئن و دقیق است. این کتاب شامل سیره پیامبر(ص) و تاریخ امامان(ع) بوده و در بخش ائمه مطالب تاریخی - کلامی در اثبات امامت ائمه، همانند ارشاد شیخ مفید، دارد. مؤلف با دقت مصادر خود را ثبت کرده و از این جهت بر ارزش کتاب افزوده است. گذشت که یکی از مآخذ مهم شیعه در سیره پیامبر، کتاب المغازی ابان بن عثمان احمر از شاگردان امام صادق(ع) بوده که بخشهای مهمی از آن را طبرسی در این اثر خود آورده است.
اثر جاودانه دیگر، اما بیشتر در قالب حدیثی و نقلی کتاب المناقب از محمد بن علی معروف به ابن شهرآشوب سروی مازندرانی (م۵۸۸) است. این اثر مهم و مفصل، با بهرهگیری از صدها کتاب تألیف شده و مؤلف با نقل از مصادر مختلف و یاد از اسامی آنها به بررسی زندگی امامان(ع) پرداخته است. بخش اعظم این کتاب شامل زندگی امیرمؤمنان(ع) و فضائل آن حضرت از مصادر اهل سنت است؛ اما پیش از آن سیره پیامبر(ص) نیز آمده است. این کتاب به رغم چاپهای مختلف همچنان نیازمند تصحیحی مبتنی بر بهرهگیری از مصادر کهن است. روضة الواعظین از فتال نیشابوری (م ۵۰۸) اثر دیگری در زندگینامه دوازده امام است که با توجه به قدمت آن یعنی تألیف در قرن پنجم میتواند منبعی مهم به حساب آید؛ زیرا دسترسی به آثاری داشته که در دورههای بعد پایدار نمانده است جز آنکه اسناد کتاب حذف شده است. بخش دوم این کتاب، احادیث اخلاقی و دینی است. چاپ حروفی نخست آن در نجف و چاپ اخیر آن در دو مجلد (قم، دلیل ما، ۱۳۸۱ش) منتشر شده است. کشف الغمة فی معرفة الائمه از علی بن عیسی اربلی (م ۶۹۲) مفصلترین اثر درباره زندگی امامان در قرن هفتم است. این اثر که برگرفته از مآخذ فراوان شیعه و سنی است، بسیار معتدل نگاشته شده است. کتاب یاد شده که در ربع اخیر قرن هفتم هجری تألیف گشته، نقش مهمی در ترویج زندگی امامان(ع)، نه تنها میان شیعیان بلکه در جوامع سنی مذهب داشته و نسخ کهن فراونی از آن برجای مانده است. دلیل این نفوذ و تأثیر لحن معتدل، استفاده وی از مآخذ متنوع و ادبی است که در نقل قول از آنان دارد. نویسنده این سطور کتاب ویژهای با عنوان علی بن عیسی اربلی و کتاب کشف الغمه در شرح زندگی وی و مآخذ این کتاب و نیز شیوه نگارش و دیدگاههای او در باره ائمه تألیف کرده است[۳۳]. الدر النظیم فی مناقب الائمة اللهامیم از شیخ یوسف بن حاتم شامی، شاگرد محقق حلی (م ۶٧۶) است که به چاپ هم رسیده است (قم، ١۴۲۰ق). وی از شاگردان ابن طاووس و محقق حلی است و در این کتاب یک دوره زندگی معصومین(ع) را مرور کرده است. نگاه وی به ویژه در بخش مربوط به امام علی(ع) تاریخیتر از برخی از آثار دیگر است، هرچند منبع عمده وی ارشاد و دیگر منابع شیعی شناخته شده و موجود مانند دلائل الامامه و مناقب ابن شهرآشوب و جز اینهاست.
کتاب الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم از شیخ زین الدین علی بن یونس عاملی نباطی بیاضی (م ۸۷۷) اثری دیگر بسان آثار گذشته در تاریخ زندگی امامان(ع) است. بخش مفصل آن ویژه زندگی و فضائل امام علی(ع) و باقی آن درباره زندگی دیگر امامان است. این کتاب، آخرین نسل از کتابهای مفصل در این موضوع است که پیش از صفوی نگاشته شده و بعد از تألیف، یکسره مورد مراجعه منابع بعدی بوده است. کتاب یاد شده برخاسته از حوزه شیعی جبل عامل در قرن نهم هجری است و از این زاویه نیز اثری در خور است چاپ سه جلدی آن به کوشش استاد محمد باقر بهبودی در سال ۱۳۸۴ ق عرضه شده است[۳۴].[۳۵]
کتابهای نصوص امامت، دلائل و فرق شیعه
دستهای دیگر از کتابهایی که به نوعی مشتمل بر اخبار امامان(ع) است، آثاری است که میتوان با عناوین بالا دستهبندی کرد. آثار مربوط به نصوص بر امامت دوازده امام شامل اخباری است که ضمن آنها، هر امامی جانشین بعدی را انتخاب کرده است. این آثار در درجه نخست درباره غدیر و در ادامه شامل روایاتی است که از امام پیشین درباره امام بعدی در منابع آمده است. سبک و سیاق رسمی این قبیل آثار، بابی است در کتاب کافی که نخستین آن با عنوان باب الاشارة و النص علی أمیرالمؤمنین(ع) آغاز شده و تا آخرین امام باب الاشارة و النص الی صاحب الدار ادامه یافته است[۳۶]. در کتابهایی چون ارشاد شیخ مفید و اعلام الوری طبرسی و آثار دیگر نیز بحث از نصوص ادامه یافته است. اثبات الوصیه که به مسعودی موزخ منسوب شده و در این باره تردیدهای جدی شده است، اثری است از یک شیعی امامی در قرن چهارم یا پنجم درباره روایاتی که امامت امامان دوازدهگانه را اثبات میکند. دسته دیگر از آثار کتابهای دلائل یا به عبارتی معجزات امامان(ع) است. در میان اهل سنت، آثاری با عنوان دلائل النبوه نوشته شده که معروفترین آنها از بیهقی و ابونعیم اصفهانی است. کتاب دلائل النبی(ص) توسط احمد بن یحیی بن حکیم اودی صوفی کوفی امامی مذهب نوشته شده است[۳۷]. همچنین اسماعیل بن علی بن اسحاق بن ابی سهل بن نوبخت اثری با عنوان کتاب الاحتجاج لنبوة النبی(ص) نگاشته است[۳۸].
این آثار نیز مشتمل بر احادیث و اخباری درباره معصومین(ع) است که ضمن آنکه به بیان معجزهای از امام میپردازد اطلاعات تاریخی سودمندی درباره آن حضرات در اختیار قرار میدهد. در میان آثار غالیان شیعه، کتاب الهدایه خصیبی یکی از کهنترین و مفصلترین آثاری است که ویژه معجزات نوشته شده است. در میان امامیه از قدیمیترین آثار در این زمینه کتاب دلائل الائمه محمد بن مسعود عیاشی عالم شیعی اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم است که در سمرقند میزیسته و آثار وی از جمله همین اثر را ابن ندیم یاد کرده[۳۹]، که نمانده است. کتاب الدلائل و المعجزات از ابوالقاسم کوفی که متهم به غلو، شده، در این زمینه است. همو کتابی با عنوان کتاب تثبیت نبوة الانبیاء نوشته است[۴۰]. کتاب الدلائل از ابوالعباس عبدالله بن جعفر حمیری و اثر دیگری با همان نام از ابوعبدالله محمد بن ابراهیم بن جعفر نعمانی از منابع ابن طاووس در برخی از آثارش بوده است[۴۱]. ابومحمد عبدالباقی بن محمد بصری از علمای شیعه در قرن ششم کتابی با نام دلائل داشته است. همو کتابی با عنوان الحجج والبراهین فی إمامة امیرالمؤمنین و اولاده الاحد عشر ائمة الدین صلوات الله وسلامه علیهم اجمعین داشته است[۴۲].
یکی از معروفترین آثار برجای مانده در این زمینه کتاب دلائل الامامه از ابوجعفر محمد بن جریر بن رستم طبری از دانشمندان قرن پنجم است که در قم به چاپ رسیده است (قم، ١۴١٣ق). این کتاب، اثری زندگینامهای با وجه پرداختن به دلائل و معجزات و در نوع خود مشابه الهدایه خصیبی است. کتاب الخرائج و الجرائح از قطب الدین راوندی (م ۵٧٣) از آثار با ارزش برجای مانده از قرن ششم است که در آن به تفصیل از معجزات پیغمبر(ص) و امامان(ع) سخن گفته است. متأسفانه، راوندی منابع و اسناد خود را یاد نکرده است. این کتاب تلخیص شده و تلخیص مزبور با عنوان کفایة المؤمنین ترجمه شده است. متن عربی در سه مجلد (قم، مؤسسه الامام المهدی، ١۴٠٩ق) به چاپ رسیده است. نمونه کهن دیگر از این دست، کتاب الثاقب فی المناقب از ابوجعفر محمد بن علی معروف به ابن حمزه (متوفای بعد از ۵۵٢) است. این اثر شامل اخباری در معجزات انبیا، رسول خدا(ص)، سپس فاطمه زهرا(س) و آنگاه سایر امامان(ع) است. یکی از مصادر این کتاب، مفاخر الرضا(ع) از حاکم نیشابوری است که سه نقل از آن دارد. در قرون بعد آثار مفصلتر و موسوعهای درباره معجزات نوشته شد که از آن جمله میتوان به کتاب عیون المعجزات اشاره کرد. در بخش کتابهای فرق، باید به اختصار اشاره کرد که دو اثر مهم فرق الشیعه نوبختی و المقالات و الفرق از اشعری آثاری است که ضمن پرداختن به تاریخ شیعه و فرقههای آن، اخباری از امامان معصوم(ع) درج کردهاند که برای شناخت زندگی آن حضرات بسیار اهمیت دارد. این رشته در متون تألیف شده شیعی در قرن سوم و چهارم بیشتر در قالب ردیهنویسی نگاشته میشد. معالأسف از بیشتر آن آثار که نامشان در فهرست نجاشی آمده، اثری برجای نمانده است، گرچه ممکن است قطعاتی از آنها در میان آثار دیگر برجای مانده باشد.[۴۳]
کتابهای کلامی - تاریخی
بخشی از تألیفات کلامی شیعه به تناسب اهمیتی که بحثهای مربوط به امامت در میان شیعه داشته، لزوماً به بحث از تاریخ کشیده شده است. بحثهای امامت عمدتاً شامل دو بخش است؛ بخشی عقلی که مطالبی در اثبات ضرورت وجود امام و لواحق آن است و بخشی دیگر که مباحثی تاریخی در اثبات وجود نص، دلیل عدم اعتنای دیگران به نص، و نیز در انتقاد از صحابه عرضه میکند. بخش تاریخی این آثار نوعاً انتقاد از خلافت و خلفاست، چیزی که تحت عنوان مطاعن از آن یاد میشود. نکته قابل توجه در این زمینه آن است که برخی از این آثار کلامی - تاریخی است و برخی تاریخی - کلامی که عمدتاً در شکل حدیث ارائه میشود. پیش از این اشاره به کتابهایی که رد باره نصوص امامت است، داشتیم؛ اما چند کتاب دیگر: کتاب استغاثه فی بدع الثلاثه از ابوالقاسم کوفی متهم به غلو است که به چاپ هم رسیده است. اثر دیگر کتاب سلیم بن قیس است که صرفنظر از شبهاتی که در مورد برخی از اخبار آن وجود دارد نصی کهن در دفاع تاریخی از عقائد کلامی شیعه در قالب حدیث، در باب امامت است.
در شمار کهنترین آثار در این زمینه، کتاب المقنع فی الامامه از سدآبادی - روستایی از روستاهای شهر ری - است که در قم چاپ شده است. از مشهورترین این آثار کتاب الشافی سید مرتضی (م ۴٣۶) است که به چاپ رسیده است. شیخ طوسی (م ۴۶٠) همان کتاب را تحت عنوان تلخیص الشافی با تحریری تازه عرضه کرد که آن هم به چاپ رسیده است. این آثار در گیرودار بحثهای تند و تیز مربوط به امامت میان معتزله و شیعه نوشته شده است. کتاب الجمل شیخ مفید (م ۴١٣) را باید بیشتر به عنوان یک اثر تاریخی - کلامی یاد کرد نه بالعکس. این اثر در ادامه آثار تاریخی محض شیعی است که در قرن سوم معمول بوده و در امتداد تکنگاریهای تاریخی است که شیعیان عراق برای ثبت مسائل تاریخی مورد نظر خود مینگاشتهاند. تاریخی بودن این اثر قابل تردید نیست اما اینکه نویسنده تاریخ علمی را وسیلهای برای اثبات دیدگاههای شیعه در برابر عثمانیه و معتزله قرار داده از کارهای این عالم برجسته شیعه در تلفیق مکتب تاریخی با دانش کلام است. در برابر، کتاب کشف الیقین یا منهاج الکرامه از علامه حلی (م ٧٢۶) کتابی است غالباً کلامی که برخی از آگاهیهای تاریخی نیز در آن آمده است.[۴۴]
کتابهای حدیثی - تاریخی
حدیث و تاریخ ارتباط نزدیکی داشتند. در این زمینه گاه تأکید بر تاریخ بوده و گاه بر حدیث. در میان آثار حدیثی شیعه در قرن سوم و چهارم همانند اهل سنت، مواد تاریخی فراوانی یافت میشود. اشاره شد که در کتاب کافی در بخشی که به بحث امامت یا حجت اختصاص داده شده، مطالبی تاریخی از زندگی امامان را دربر دارد. متأسفانه کتاب کهن دیگری نظیر کافی در این زمینه برجای نمانده است، گرچه در برخی از موضوعات آن مانند غیبت، خوشبختانه آثاری هست. تنها اثر مشابه آن کتاب بصائرالدرجات از محمد بن حسن صفار، مطالبی تاریخی هم دارد. آثار حدیثی - تاریخی تکنگارانه درباره امامان(ع) نیز به صورت محدود وجود دارد. درباره تاریخ زندگی امام رضا(ع) اثر جاودانه عیون اخبار الرضا(ع) از شیخ صدوق (م ٣٨۶) اثری برجسته و کممانند است. دیگر آثار صدوق نیز گرچه حدیثی است اما به لحاظ شناخت اندیشه و افکار امامان(ع) بسیار سودمند است. علل الشرایع توحید و امالی هر سه آثاری درخور در شناخت زندگی فکری امامان هستند. در همین زمینه کتاب الاحتجاج طبرسی گرچه با دید اخباری و حشوی نوشته شده، از کتابهایی است که برای شناخت افکار و اندیشههای امامان جالب است. سه تکنگاری مهم از میان دهها اثری که درباره غیبت نوشته شده، برجای مانده که بسیار مهم محسوب میشوند. این آثار مشتمل بر بسیاری از مطالبی است که در کتابچهها و رسائل پیش از آنها درباره غیبت نوشته شده بوده است. کمال الدین صدوق، کتاب الغیبه شیخ طوسی و کتاب الغیبه نعمانی از غنیترین آثاری هستند که تاریخ دوره اخیر امامان(ع) را دربر دارند. بر اساس این آثار میتوان بسیاری از آثار از دست رفته را در این موضوع، بازسازی کرد.[۴۵]
فضائلنویسی و تاریخ
پیدایش علم فضائل نویسی به عنوان شعبهای از حدیث یکی از مباحث جالب تاریخ حدیث است. تحولات مذهبی و سیاسی صدر اسلام نشان میدهد که مسلمانان عصر اول برای شناخت صحابه، روی فضائل منقوله برای آنان از سوی رسول خدا(ص) تکیه کردند. به تدریج دایره این امر توسعه یافت و اساسی برای ارزیابی اشخاص شد. این احادیث که انگیزههای فراوانی برای توسعه و تکثیر داشتند، دانش فضائل و مناقب را پدید آوردند. در میان شیعیان نیز کتابهای فضائل و مناقب رواج داشت اما آنان تلاش میکردند فضائل امام علی(ع) و اهلبیت را از کتب اهل سنت استخراج کنند. یکی از کهنترین کتابها در این زمینه، کتاب مناقب الامام امیرالمؤمنین(ع) از محمد بن سلیمان کوفی قاضی است که در قرن سوم میزیسته است[۴۶]. این کتاب سرشار از آگاهیهای تاریخی درباره سیره رسول(ص) و زندگی امیرمؤمنان(ع) است؛ مؤلف زیدی، اما مانند ابوالجارود و دیگران روایات بیشماری از امام باقر(ع) دارد. شرح الاخبار از قاضی نعمان بن محمد تمیمی مغربی اسماعیلی (م ٣۶٣) قاضی دولت فاطمیان در دوره معز فاطمی، یکی از منابع مهم برای شناخت فضائل اهل بیت(ع) و زندگی امامان(ع) تا امام صادق(ع) است. کتاب یاد شده از حد یک کتاب حدیثی پا را فراتر نهاده و در زمینه سیره نبوی و زندگی امام علی(ع) اثری قابل توجه میباشد. جزء دوم و سوم آن (در مجلد اول از چاپ سه جلدی، قم به کوشش محمد حسین جلالی) شرحی از همراهی امام علی(ع) با رسول خدا(ص) و مشارکت ایشان در جنگهای بدر، احد، خندق و جز آن آمده است. جزء چهارم کتاب شرح جنگ جمل و صفین است. جزء پنجم ادامه اخبار صفین است. جزء پنجم تا مقتل حجر بن عدی. جزء هفتم، هشتم، نهم و دهم فضائل امیرالمؤمنین(ع) است.
جزء یازدهم ادامه فضائل اهل بیت بهویژه فضائل فاطمه زهرا(س) است. جزء دوازدهم فضائل امام حسن(ع) و تاریخ زندگی آن امام همراه مقتل امام حسین(ع). جزء سیزدهم نیز ادامه مصائب اهل بیت است که ضمن آن به بسیاری از بزرگان اهل بیت از جمله جعفر بن ابی طالب و حضرت سجاد(ع) و بسیاری دیگر پرداخته شده است. جزء چهاردهم بحث از امام صادق(ع) و تاریخچه فرقههای شیعه است تا زمان معتضد عباسی و ظهور مهدی فاطمی. جزء پانزدهم خصائص مهدی است و جزء شانزدهم به عنوان آخرین جزء آن، در فضائل شیعیان است. این اثر به لحاظ نگارش تاریخ اهل بیت، با توجه به قدمت آن و صرف نظر از گرایشهای مختصر اسماعیلی آن، باید اثری معتبر، جامع و در محدوده زمانی خود بینظیر به شمار آید. اگر توجه داشته باشیم که قاضی نعمان اخبار غدیر این کتاب خود را از کتاب الولایه طبری برگرفته، به اهمیت این اثر در اشتمال بر بسیاری از ناگفتهها که در آثار مکتوب در دسترس او بوده پی خواهیم برد، گرچه متأسفانه وی اسناد و منابع بسیاری از نقلهای خود را نمیآورد. در حوزه فضائل نویسی، آثار بسیار فراوان بوده و از قرن ششم به بعد در میان شیعه آثاری مانند مناقب ابن شهرآشوب، عمده ابن بطریق و پس از آن آثار فراوان ابن طاووس (م ۶۶۴) و مآخذ فراوان آن در حوزه فضائل نویسی قابل توجه است.[۴۷]
کتابهای رجالی - تاریخی
دانش رجال یکی از شعب مهم تاریخ است. در شیعه نیز این شبعه مورد توجه بوده و بارها فهرستی از اصحاب امامان، و یا مؤلفان و راویان اخبار شیعی نگاشته شده که متأسفانه بسیاری از آنها از بین رفته است. مهمترین اثر برجای مانده که بخش مهمی از دیدگاههای تاریخی شیعه در آن آمده، کتاب اختیار معرفة الرجال یا رجال کشی است که از هر نظر باید مهم تلقی شود. این اثر، اطلاعات ذی قیمت و بسیار ارجمندی درباره امامان(ع) داشته و از این جهت اثری کم مانند به شمار میآید. از نظر فکری و به ویژه برای شناخت فرهنگ مکتوب شکل گرفته پیرامون امامان، کتاب رجال نجاشی (در کنار فهرست طوسی) اثری منحصر به فرد است. تنها بر اساس این کتاب است که میتوان یک تصویر فرهنگی درست از مجموعه رخدادهای فکری که در اطراف زندگی امامان بوده به دست آورد. بخش کوچکی که در کتاب الفهرست ابن ندیم شیعی درباره مؤلفان شیعه آمده، تکمیل کننده آن مطالب است. در زمینه شناخت زندگی امامان(ع) به ویژه آگاهیهای مربوط به خاندان، فرزندان و نوادگان آنان، باید از کتابهای انساب استفاده کرد. کهنترین آثار انساب در قرن سوم نگارش یافته و بعد از آن نیز این قبیل آثار، همواره مأخذ مهمی برای شناخت زندگی خانوادگی و به ویژه نسبتهای فامیلی است یکی از کهنترین آنها کتاب المجدی (تألیف سال ۴۴٣) از ابوالحسن علی بن محمد بن علی بن محمد العمری است که عالمی امامی مذهب است[۴۸]. نقبای سادات در بسیاری از شهرها کتابهایی در این دانش نوشتند و در بیشتر آنها اشاراتی به زندگی امامان(ع) شده است. کتاب سر السلسلة العلویه ابونصر بخاری و بسیاری از آثار دیگر در زمینه به دست آوردن موادی از زندگی امامان(ع) ارزشمند است. کتاب لباب الانساب ابوالحسن بیهقی مشهور به ابن فندق و همینطور عمدة الطالب ابن عنبه (م ۸۲۸) آثاری سودمند در این زمینه هستند.[۴۹]
آثار عربی و فارسی سنیان دوازده امامی
از میان اهل سنت کسانی شرح حال دوازده امام(ع) نوشتهاند. این جدای از کسانی از آنان است که آثاری درباره اهل بیت(ع) نوشته و مرحوم استاد عبدالعزیز طباطبائی در سلسله مقالات خود با عنوان اهل البیت فی المکتبة العربیه در مجله تراثنا (و انتشار مستقل آن با همین عنوان) آنها را شناساندهاند. از شماری از این افراد که از روی اعتقاد این آثار را نوشتهاند، و در عین حال سنی هستند، میتوان با عنوان سنی دوازده امامی یاد کرد. یکی از کهنترین این آثار کتاب مجمل التواریخ و القصص از این شادی همدانی است که در حدود سال ۵۲۰ به فارسی تألیف شده است. در این اثر در بخش تاریخ خلافت پس از پیغامبر(ص) مینویسد: «و از پس پیغامبر(ع) ابوبکر صدیق بود.»... بعد از آن شرح حال سایر خلفا را هم آورده است. همو در بخشی دیگر فصلی در ذکر جماعتی از اهل بیت پیغامبر(ع) آورده در آنجا از فاطمه زهرا(س) آغاز کرده، شرح حال فرزندانش حسن و حسین(ع) را نوشته پس از آن به ترتیب سایر امامان را تا ابوالقاسم محمد بن حسن عسکری(ع) به اختصار آورده است[۵۰]. در پایان قصیدهای از حصفکی شاعر معروف، حاوی فضائل دوازده امام درج کرده است. کتاب الال ابن خالویه (م ۳۷۰) از آثاری است که اخباری درباره امامان داشته، اما برجای نمانده است. اربلی بخشهای قابل توجهی از این اثر را در کتاب کشف الغمه آورده است. تذکرة الخواص اثر یوسف بن قزغلی بن عبدالله بغدادی سبط ابن ابوالفرج عبدالرحمان بن جوزی (۵٨١ - ۶۵۴) به شرح مناقب اهل بیت و از جمله دوازده امام پرداخته و در زمینه آثاری از این قبیل باید یکی از نخستین آثار به شمار آید. چاپ اخیر این کتاب در دو جلد با (تحقیق آقای حسین تقی زاده، تهران ١۴٢۶ق) منتشر شده است جلد اول درباره امیرالمؤمنین و جلد دوم تا امام دوازدهم را دارد. این کتاب، حاوی اخبار و اطلاعات تازهای از امامان است که برخی از آنها در منابع شیعی هم نیامده است.
از چهرههای برجسته این جریان کمال الدین محمد بن طلحه شافعی (۵۸۲ - ۶۵٢)، نویسنده اثر پر ارج مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول است. این اثر (منتشره با تحقیق ماجد العطیه قم، ١۴٢٠) حاوی شرح حال دوازده امام است و نشان میدهد که تفکر تسنن دوازده امامی در قرن ششم تا چه اندازه نیرومند بوده است. اربلی نیز در قرن هفتم از این اثر بهره برده است. عبدالعزیز بن محمد معروف به ابن اخضر گنابادی (م ۶١١) کتاب معالم العترة النبویة و معارف اهل البیت الفاطمیة العلویة را در شرح حال امامان، البته تا امام یازدهم نوشته است. این اثر برجای نمانده و از منابع علی بن عیسی اربلی بوده است[۵۱]. حمدالله مستوفی (م ٧۴٠) نویسنده نزهة القلوب و تاریخ گزیده، در کتاب دوم خود، ابتدا شرحی از تاریخ خلفای نخست را بهدست داده و سپس به بیان شرح زندگی و فضائل امام امیرالمؤمنین میپردازد. در ادامه در صفحه ۱۹۸ شرحی از زندگانی امیرالمؤمنین و حافد رسول رب العالمین امام المجتبی حسن بن علی المرتضی(ع) آورده است. فصل سوم از باب سوم کتاب را نیز به دیگر امامان اختصاص داده با این عبارت که: «در ذکر تمامی ائمه معصومین رضوان الله علیهم اجمعین که حجة الحق علی الخلق بودند، مدت امامتشان از رابع صفر سنه تسع و اربعین تا رمضان سنه اربع و ستین و مأتین دویست و پانزده سال و هفت ماه. ائمه معصوم اگرچه خلافت نکردند اما چون مستحق، ایشان بودند تبرّک را از احوال ایشان شمهای بر سبیل ایجاز ایراد میرود». این شرح تا بیان زندگانی امام زمان(ع) ادامه یافته است[۵۲].
مستوفی در کتاب ظفرنامه (چاپ عکسی در مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۷ و چاپ انتقادی بخشی با عنوان ظفرنامه، قسم الاسلامیه، جلد ۲، خلفای نخستین و بنی امیه (تصحیح: پروین باقری اهرنجانی، زیر نظر مهدی مداینی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ اول، تابستان ۱۳۸۰) و جلد سوم (دولت خلفای بنی عباس و دولت خلفای بنی فاطمه «اسماعیلیان»، تصحیح و توضیح و مقدمه از: منصوره شریف زاده زیر نظر مهدی مداینی (تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی چاپ، اول تابستان ١٣٨۴) چاپ شده که شرح حال دوازده امام را به صورت منظوم دارد. این بخش را در مقالات تاریخی دفتر پانزدهم صص ۸۹ - ١۶١ به طور کامل آوردهام. بخش مزبور نشان میدهد که مستوفی به رغم آنکه از اهل سنت است، تاریخ دوازده امام را نیز آورده و این ارائه همراه با نوعی، باور است. کتاب دیگر در این زمینه الفصول المهمة فی معرفة احوال الائمة از ابن صباغ مالکی (م ٨۵۵) که اخیراً با تصحیح سامی الغریری در دو مجلد (مجلد اول در باره امیرالمؤمنین و مجلد دوم باقی امامان) انتشار یافته است (قم، ١۴٢٢).
الشذرات الذهبیة فی تراجم الائمة الاثنی عشریة عند الامامیه از شمس الدین محمد بن طولون (م ٩۵٣) اثری دیگر درباره امامان شیعه است که به طور مستقل با تصحیح صلاح الدین منجد به چاپ رسیده است. ابن خلکان نیز شرح حال دوازده امام را در وفیات الاعیان، بر حسب مورد آورده اما باور وی اساساً تسنن دوازده امامی نیست. این رویهای است که تقریباً درباره تاریخ بغداد نیز میتوان ابراز کرد؛ در آن نیز شرح حالی از امامانی که به بغداد آمدهاند وجود دارد، اما به هیچ روی از سر باور نیست. این تفکر، در میان سنیان نقشبندی ماوراءالنهر نیز نیرومند بوده است. فصل الخطاب خواجه محمد پارسا از قرن نهم است که با وجود اصرار بر تسنن و حتی موضعگیری تند بر ضد روافض، شرح از احوال امامان را آورده است. (بخش مزبور در میراث اسلامی ایران، دفتر چهارم منتشر شده است). مؤلف کتاب روضات الجنان و جنات الجنان، یعنی درویش حسین کربلائی از قرن دهم نیز فصلی بلند به شرح حال امامان اختصاص داده است. کتاب مزبور در تبریز به چاپ رسیده است.
وسیلة الخادم الی المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم اثر فضل الله خنجی (م ۹۲۷) که به ضدیت با تشیع و دولت صفوی شهره است، در شرح زندگانی چهارده معصوم تألیف و به کوشش مؤلف همین سطور توسط انتشارات انصاریان منتشر شده است. کُنه الاخبار از مؤلفات قرن دهم هجری در سایه دولت عثمانی تألیف شده و شرح حال دوازده امام را دارد[۵۳]. الصواعق المحرقه]] اثر ابن حجر هیتمی که آن را در رد بر شیعه نگاشته، مشتمل بر شرح حال امامان و مناقب آنان است. یکی از مهمترین چهرههای این نگرش، ملاحسین کاشفی است که در کتاب روضة الشهداء شرحی مختصر از زندگی انبیاء و دوازده امام و نیز مطالبی در عزاداری برای آنها آورده و در آن مفصلترین بخش را به امام حسین(ع) اختصاص داده است. کتاب دیگر در این زمینه کتاب المقصد الاقصی از کمال الدین خوارزمی است که ضمن آن علاوه بر شرح حال خلفا شرح حال دوازده امام را نیز آورده است. نمونههای فراوان دیگری در میان تواریخ عمومی هست که با همین نگاه نوشته شده است. از جمله کتاب بدایع و حوادث تاریخی (کتابخانه ملی، ش ٢٨۶۴) کتابی با مذاق اهل سنت، که ضمن آن فصلی به شرح حال امامان اختصاص یافته است. برگهایی از تاریخ ابوالخیر خانی (نسخه موزه بریتانیا، برگهای ۴١ - ۵٩) نیز به شرح حال دوازده امام اختصاص دارد. تاریخ عزیزیه، چاپ شده و ترکی، که عناوینی دارد مانند «بیان خلفای راشدین، بیان عشره مبشره، بیان ائمه اثنی عشر». (صص ٣۶ - ۵١). تاریخ گلشن خلفا، چاپی و ترکی هم ضمن بیان تاریخ خلفا، به هر امامی رسیده، شرح حال او را آورده است و این مطلب از فهرست آن آشکار است. خلاصة الاخبار خواندمیر هم با همین مذاق تاریخ خلفا را نوشته و سپس شرح حال امامان را آورده است (نسخه مجلس، ش ٧٨٧۶). به هر روی آثار فراوانی از این دست بهویژه آنچه در عثمانی از قرنهای دهم تا سیزدهم نوشته شده مانند کنه الاخبار، مرآت الانوار و مرقات الاخبار، مطالع السعاده، نخبة التواریخ و الاخبار، مرادنامه و... وجود دارد.[۵۴]
آثار فارسی امامی مذهبان از قرن هفتم تا دهم
کتابهای اندکی درباره زندگی امامان از شیعیان فارسی زبان ایرانی این دوره برجای مانده که در حد خود قابل توجه است. سه اثر از یک نویسنده پرکار شیعی در اواخر قرن هفتم در اصفهان تألیف شده که همگی کارهای کلامی - تاریخی است. عمادالدین طبری نویسنده کامل بهایی، مناقب الطاهرین و تحفة الابرار نگرشی کلامی - تاریخی بر موضوعات مهم شیعی کرده و از زمانه خود نیز گاه و بیگاه آگاهیهایی به دست داده است. مناقب الطاهرین (چاپ دو جلدی به کوشش حسین درگاهی تهران، ۱۳۷۹) درباره چهارده معصوم است. در آغاز سیره نبوی، زندگی و فضائل امام علی و فاطمه زهرا و سپس سایر امامان(ع) آمده است. طبری منابع خود را معرفی نکرده، اما به احتمال از منابع حدیثی شیعه و بعضا سنی استفاده میکند. نگاه وی نیز ساده، اخباری و سطحی است. شرح حال مفصل وی را در مقدمه کتاب وی با عنوان فضائل اهل بیت رسول و مناقب اولاد بتول (تهران، مشعر، ۱۳۸۶) نوشتهام. آثار وی رنگ و سبک نوشتههای شیعی - ایرانی قرن هفتم هجری است که خود سبک خاصی به شمار میآید. از لحاظ تاریخی، به صورت مستقل قابل استناد نیست و باید مآخذ مطالب بررسی شود. این سخنی است که درباره نوع آثار تاریخ اسلامی این دوره صادق است.
کتاب پر حجم احسن الکبار فی معرفة الائمة الابرار از سید محمد بن ابی زید بن عربشاه ورامینی در شرح زندگی امامان معصوم در سال ٧۴۰ هجری نگاشته شده و نسخههایی از آن از جمله در کتابخانه آیتالله مرعشی برجای مانده و خلاصه آن با نام لوامع الانوار از علی بن حسن زوارهای در دست است. این اثر هم به همان سبک و سیاق آثار فارسی این دوره از جمله آثار عماد طبری و حسن سبزواری است. کتاب رامش افزای آل محمد از محمد بن حسین محتسب اثری ده جلدی در تاریخ انبیاء و امامان بوده که منتجب الدین آن را دیده و بخشی از آن را نزد مؤلف خوانده[۵۵]، چنانکه دو نقل از آن در مناقب ابن شهرآشوب آمده که یکی درباره زندگی امام مجتبی و دیگر درباره علم امام صادق(ع) است[۵۶] و در الفهرست منتجب الدین از آن یاد شده اما پس از قرن هشتم اثری از آن یافت نشده است. مباهج المهج فی مناهج الحجج از قطب الدین کیدری نویسنده برجسته شیعی است که به احتمال بسیار قوی در قرن ششم زندگی میکرده است. این کتاب که به عربی بوده، توسط حسن بن حسین شیعی سبزواری در قرن هشتم به فارسی درآمده و مترجم، نامش را بهجة المباهج گذاشته است. وی این ترجمه را به خواجه نظام الدین یحیی بن شمس الدین که از سال ۷۵۳ تا ۷۵۹ به عنوان یکی از فرمانروایان سربداری در خراسان حکومت داشته اهدا کرده است. بهجة المباهج در قرن دهم توسط شاعری کاشانی با نام حیرتی تونی به نظم کشیده شد[۵۷]. حسن شیعی سبزواری کتابی هم با نام راحة الأرواح و مونس الاشباح که مشتمل بر حکایتها و لطایفی درباره زندگی پیامبر و اهل البیت است نگاشته که به چاپ رسیده است[۵۸].
متنی با عنوان تاریخ محمدی یا تاریخ رشیدی یا تاریخ دوازده امام یا فهرست ائمه در تاریخ تولد پیامبر و امامان با نام و نسب و لقب و زادگاه و جای قبرشان به نظم با تاریخ بیستم ذی قعده ۸۱۹ بهدست آمده که به شماره ٣۶٢۶ در کتابخانه ملی تبریز موجود است و به کوشش این بنده خدا چاپ شده است. (قم، کتابخانه تاریخ، ۱۳۷۷). بنده آن را به نام شیخ حسن کاشی شاعر معروف این دوره چاپ کردم اما آقای حسن عاطفی در مقدمه دیوان کاشی به کوشش آقای رستاخیز و چاپ کتابخانه مجلس نسبت آن را به وی رد کرده است. شیخ حسن کاشی شاعر از نزدیکان سلطان محمد خدابنده بوده و در تشیع آن دوره سهمی بسزا دارد. وی این کتاب را در سال ۷۰۸ که شصت سال از زندگیش را در حله و بغداد سپری کرده بود، نگاشته است[۵۹]. کتابی هم با نام تاریخ عترت در سال ۸۰۳ در حلب تألیف شده که متن آن را دانش پژوه چاپ کرده است[۶۰]. از مفصلترین آثار در زمینه تاریخ صدر اسلام در میان فارسیزبانان شیعه، نزهة الکرام و بستان العوام است که با تصحیح محمد شیروانی چاپ شده است. این اثر از محمد بن حسین بن حسن رازی است که در اواخر قرن ششم و اوائل قرن هفتم هجری میزیسته است. کتاب در دو مجلد حاوی اخباری است در سیره رسول خدا(ص) تا باب بیست و یکم. پس از آن تا باب سیام که در مجلد اول کتاب چاپ شده درباره ابوبکر و مسائلی دیگر مجلد دوم کتاب تا باب شصتم، اخبار معجزات معصومین را تا امام زمان(ع) آورده است. این اثر باید در کنار احسن الکبار یکی از مفصلترین آثار فارسی شیعه دوره میانی تاریخ ایران از تاریخ صدر اسلام تلقی شود. گفتنی است که این کتاب با اینکه فارسی بوده به لحاظ اهمیت مورد توجه ابن طاووس قرار گرفته و وی که فارسی نمیدانسته گفته است تا برایش ترجمه کنند. در یک مورد هم از آن در فرج المهموم نقل کرده است[۶۱].[۶۲]
تاریخنگاری در آستانه عصر صفوی
پس از گذر از دوران شکوه تمدن اسلامی تا قرن ششم و هفتم تألیف در غالب زمینههای علمی گرفتار رکود، تکرار، شرحهای بیهوده و اغلب فاقد روشهای علمی شد؛ البته موارد نادری وجود داشت که باید آنها را استثنا کرد و گاه در برخی از زمینهها چندان نادر هم نیست؛ به عنوان مثال، دانش تاریخنویسی روز در عصر مغول مرتبت بالایی دارد و آثاری نظیر جامع التواریخ و یا جهانگشای جوینی و نیز آثار حافظ آبرو یا: ابرو نشانگر این مرتبت والاست؛ اما در حوزه تاریخ دوره نخست اسلامی، در حوزه شرق کارها چندان نیرومند نیست و هرچند در حوزههای فکری شامات و مصر دانشمندان برجستهای نظیر ذهبی، صفدی، ابن حجر، ابن عماد حنبلی، صالحی، شامی، مقریزی، کُتبی و بسیاری دیگر تربیت میشوند، اما در شرق خبری نیست. نه سنیان و نه شیعیان این منطقه آثار برجستهای را که در قرون نخست نظیر تاریخ نیشابور، تاریخ بیهق، تاریخ جرجان یا تاریخ ری و امثال آنها تولید کردند، ندارند. تاریخ نویسی این دوره بجز تواریخ محلی نسبت به برخی از دولتها، گرفتار رکود است.
صوفیانی که این زمان در شرق تسلط دارند آثار محدودی را در قرن نهم پدید آوردند که نوعاً شرح طبقات اقطاب آنان و سلسله مشایخ ایشان بود که شامل بخشی از تاریخ اسلام و نیز تاریخ امامان شیعه میشد. در این تواریخ به دلیل غلبه نگرش صوفیانه، نوعی نگرش غیر تجربی در تاریخ و نیز شرححالنویسی اولیاء گرایانه رواج یافت که سر سلسله آن رشته، تألیفاتی مانند تذکرةالاولیاء عطار و امثال آن در چند قرن پیش از آن بود. روشن است که زندگی اقطاب خارج از دائره معمول زندگی انسانها شکل میگیرد و همه چیز بارها فراتر از حد طبیعی خود قرار دارد لیست طویلی از این قبیل آثار تاریخی که به طور معمول نیز فاقد ارزش علمی در حوزه تاریخنگاری بوده و همزمان با از میان رفتن تصوف ارزش خود را از دست داده است، در ادبیات فارسی استوری، بخش تاریخ، آمده است. برخی از مشهورترین آنها در میان اهل سنت صوفی مسلک که مردم بهطور عمده نگرش تاریخی خود را از آنها میگرفتند عبارت بودند از: المقصد الاقصی فی ترجمة المستقصی، از متن عربی آگاهی در دست نیست و ترجمه به دست کمال الدین حسین خوارزمی در قرن نهم انجام شده است[۶۳]. المجتبی من کتاب المجتبی فی سیرة المصطفی[۶۴]، سیر النبی از جامی[۶۵]، مولود حضرت رسالت پناه محمدی از جامی[۶۶]، شواهد النبوة لتقویة یقین أهل الفتوة ایضا از جامی[۶۷]. این کتاب بسیار شهرت یافته و صدها نسخه خطی از آن برجای مانده است. بیان حقائق احوال سیدالمرسلین از جمال الدین احمد اردستانی مشهور به پیر جمال صوفی مشهور[۶۸]، معارج النبوة فی مدارج الفتوه از معین الدین فراهی (م ۹۰۷)[۶۹]. این کتاب نیز شهرت فراوانی دارد. روضة الاحباب فی سیر النبی و الآل و الاصحاب از امیر جمال الدین عطاء الله بن فضل الله حسینی دشتکی شیرازی که در سال ۹۰۰ تألیف شده و از شهرت چشمگیری برخودار بوده است[۷۰]. تحفة الاحباء فی مناقب آل العباء از همو در مناقب اهل بیت نگاشته شده است[۷۱].
آثار احمدی از احمد بن تاج الدین حسن بن سیف الدین استرآبادی[۷۲] از آثار سنیان دوازده امامی است و در سال ١٣٧۴ به کوشش آقای میرهاشم محدث در سری انتشارات میراث مکتوب چاپ شده است. درباره این کتاب و نسخ آن، مقالهای توسط اسماعیل آموزگار در نامه آستان قدس سال هفتم، شماره ۲ و ۳ نوشته شده و شرح حال مولف، ارتباط این کتاب با روضة الاحباب در آن شرح داده شده است. وی گفته است که ادعا شده که این کتاب از روی روضه نوشته شده، اما چنین نیست و او در مقابله این دو کتاب که سراسر آن را با علی شریعتی انجام داده دریافته که چنین نیست. نکته شگفت در این کتاب بحثی است که درباره امام زمان(ع) دارد و مانند روایت جزیره خضراء گفته است که برخی از سرزمینهای مغرب در اختیار ایشان است: چنین میگویند که در پایان مغرب شهری است بغایت زیبا و معظم و پر مردم و در تحت ید و تصرف آن حضرت است. حضرت حق جل و علا بهتر میداند و هیچ چیز نزد وی پوشیده و پنهان نیست». (ص ۵۸۸). گفتنی است که اثر یاد شده از آخرین آثار مکتب تاریخنگاری اسلامی در مکتب هرات است که نمونههای فراوانی از آثار آن برجای مانده است. در این مکتب تاریخ و داستان و ادب بهم نزدیک شده و نظریه نور اساس داستان آفرینش انسان با برگزیدگی آدم تا محمد(ص) است. این قبیل آثار معمولاً ارجاعی ندارد یا بسیار اندک و بیشتر از آثار معاصران به ویژه آثار جامی و خواجه محمد پارسا و مانند آن استفاده میشود. به علاوه از شعر نیز فراوان استفاده میشود. کتاب آثار احمدی دقیقا در آستانه تشیع امامی است و داستان غدیر به عنوان نصب خلافت در آن آمده (ص ٣۴٧) ضمن آنکه هنوز از جریان تبرایی تبریز در آن خبری نیست. البته بنده نمیدانم در چاپ آن بخشی حذف شده است یا نه؛ چراکه این قبیل آثار معمولا مطالبی دارد که برخی از ناشران توصیه به حذف آنها دارند.
آثاری دیگر که یا به نثر است یا به نظم و حاوی نگرش قدسی و مبتنی بر نور از نوع صوفیانه، در این دوره فراوان است. عناوینی نظیر نادرالمعراج و بحر الاسرار، حمله حیدری، محاربه غضنفری. یاد از این کتابها در این مقال، به دلیل تأثیری است که در ادبیات تاریخنگاری شیعه داشته است. نمونه واضح در ارتباط این دو ادبیات روضة الشهداء ملاحسین کاشفی (م ۹۱۰) است که دقیقاً دیدگاههای حاکم بر هرات را به تشیع ایران انتقال داده و خود تا صدها سال متنی پرنفوذ در میان شیعیان بوده است.[۷۳]
تاریخنگاری شیعی در دوره صفوی
باید توجه داشت که در دوره صفوی، بخشی از تاریخنویسی مربوط به ثبت تحولات تاریخی دولت صفوی و احیاناً دولتهایی است که درآمد این دولت بودهاند. ما در اینجا قصد شرح چگونگی آن قبیل تألیفات را که نمونههای مشهور آن عالمآراهای مختلف[۷۴] و یا خلاصة التواریخ و جز آنهاست نداریم بلکه صرفاً قصدمان اشاره به کتابهای تاریخی است که به حوزه تاریخنگاری صدر اسلام اعم از سیره رسول خدا(ص) و تاریخ امامان(ع) پرداختهاند. گفتنی است که مؤلفان آثار از نوع اول، نه عالمان دین، بلکه طایفه دیگری از فرهیختگان جامعه عصر صفوی مانند منشیان، دبیران و احیاناً شاعران بودند. در اینجا دوره صفوی و قاجار را که از این لحاظ و از بسیاری جهات دیگر شباهت دارند، یکجا مورد توجه قرار میدهیم.
با گذشت مرحله نخست تشکیل دولت صفوی به عهد اسماعیل اول، نوبت به مرحله دوم آن یعنی دوره تثبیت دولت صفوی رسید که شاه طهماسب متکفل آن بود. از اهرمهای اصلی این دولت توجه به تشیع و نگاهبانی از آن به عنوان یکی از بنیادهای اصلی دولت جدید بود. شاه طهماسب با درک این مطلب به کار تعمیق اندیشه شیعی در ایران پرداخت و از زوایای مختلف برای تحکیم این امر چهل سال تلاش کرد. در حوزه تاریخ هدف عمده آشنایی مردم از جنبه اثباتی، آشنا کردن مردم با زندگی امامان، و از نظر انتقادی نقد اعمال مخالفان ائمه در صدر اسلام بود. گفتنی است که ایران، بهویژه در بخش شرقی با مناقب ائمه آشنا بودند اما به هر روی توسعه این آشنایی، به رواج هرچه بیشتر تشیع کمک میکرد. توجه به این نکته که شاه طهماسب سه بار دستور ترجمه کتاب با ارزش کشف الغمه را صادر کرده و این دقیقاً به هدف اشاعه تشیع میان مردم بوده، مؤیدی بر مطلب فوقالذکر است. نعمت الله بن قریش رضوی یکی از این مترجمان است. وی در مقدمه ترجمهاش مینویسد: «چون همواره خاطر عاطر آن جامع مفاخر شاه طهماسب متوجه بر این بود که تولّا و تبرّا در میان مردم آشکار شود و معلوم و مقرر بود که بیشتر مردمان این زمان از اکثر احوال ائمه طیبین(ع) غافلند و معرفت ثواقب مناقب ایشان به تفصیل حاصل ندارند، فرمود که کتاب کشف الغمه فی معرفة الائمه که جامعترین کتب است در این باب، اگر کسی به فارسی کند نفع آن عام شود و موالیان همه در معرفت امامان کامل و تمام شوند و این نعمتی عظیم و برکتی شامل و عمیم بود». سپس شرح میدهد که وی به این خدمت قیام کرد[۷۵]. نگارش مستقل درباره زندگی امامان، چندان گسترده نبود. از معدود کتابهای نسبتاً خوب در این دوره کتاب انیس المؤمنین (چاپ میرهاشم، محدث، تهران، ١٣۶٣) از محمد بن اسحاق حموی از شاگردان محقق کرکی (م٩۴٠) است که شامل یک دوره تاریخ صدر اسلام و مختصری از زندگی امامان(ع) است.
توجه به زندگی ائمه در نیمه دوم دولت صفوی بیشتر شد و این به دلیل رشد اندیشههای اخبار ی و حدیثی بود. میدانیم که در میان اهل سنت نیز بسته شدن باب اجتهاد از یک سو و غلبه اخباریگری از سوی دیگر، فقه و عقل (فلسفه) را تضعیف کرد، اما در عوض به تاریخ، رجال و حدیث مجال بروز داد. در شیعه نیز از پس از شیخ سفید هم فقه اجتهادی تقویت شد چون باب اخبار بسته شده بود، و هم کلام و فلسفه رشد کرد و در عوض تاریخ و رجال محدود شد. با رشد مجدد اخباریگری در دوره صفوی تا اندازهای تاریخ مجال ظهور یافت؛ جز آنکه عامل دیگری سبب محدود شدن آن گردید و آن این بود که از تمام آنچه در تاریخ اسلام جریان یافته بود، صرفاً دفاع از نظریه امامت و اثبات قدح مخالفان مد نظر قرار گرفت. این مباحث همانهایی بود که در قرن سوم در کتابهایی نظیر استغاثه فی بدع الثلاثه ظاهر شده بود. یک ویژگی عمده آثار دوره صفوی حتی در حوزه شیعیان خارج از ایران در بحرین آن است که آثار تاریخی گسترده در اختیارشان نبوده است. در این زمان برخلاف زمان ابن طاووس و اربلی که کتابهای اهل سنت در عراق رواجی کامل داشت و شیعیان هم از آنها بهره میبردند، تنها کتابهای شیعی در اختیار بود. آنچه از کتابهای اهل سنت در آثاری نظیر اثبات الهداة یا بحار یا جز آنها آمده مطالبی است که نوعاً از طریق ابن بطریق، ابن طاووس، اربلی و امثال آنان نقل شده است. البته باید چند کتاب محدود لغت و امثال آن را استثنا کرد. این در حالی بود که منابع تاریخی کهن نظیر تاریخ طبری یا آثار ذهبی یا ابن کثیر که شایعترین آثار در جهان اهل سنت بوده در اختیار عالمان شیعی قرار نداشت. شاهد آنکه در میان نسخ شناختهشده ایران، تنها بخشی از تاریخ طبری در یک کتابخانه برجای مانده است[۷۶].
از تاریخ یعقوبی نیز که اثری شیعی است هیچ نسخهای حتی تاکنون در ایران یافت نشده است[۷۷]. نیز باید دانست که نسخهای از کتاب الجمل شیخ مفید حتی در اختیار علامه مجلسی قرار نداشته است. این همه نشان میدهد که این دوره از لحاظ داشتن منابع تاریخی رایج چه رسد به منابع گمنامی نظیر انساب الاشراف و امثال آن، بسیار بسیار فقیر بوده است. در چندین رسالهای که در نیمه دوم دولت صفوی درباره ابومسلم نوشته شده، هنوز این تردید وجود داشته که آیا وی یک شیعه امامی است یا مدافع عباسیان و زمانی که یک نویسنده خواسته است او را مدافع عباسیان نشان دهد، تنها مروج الذهب را در اختیار داشته و به گونهای از آن سخن گفته که گویی گوهری ناشناخته یافته است[۷۸]. با این حال نوشتههای فارسی و عربی فراوانی در این دوره در زمینه سیره و اخبار امامان(ع) نوشته شده است اما هیچکدام از لحاظ گستردگی و نظم به پای مجلدات بحارالانوار علامه مجلسی (م ۱۱۱۰) نمیرسد. از مجلد یازدهم تا چهاردهم بحار به قصص انبیاء اختصاص دارد که ضمن آن از مهمترین مصادر شیعه، آنچه در این باره بوده، به ضمیمه آیات قرآنی و تفسیر آنها و احیاناً توضیحات خودش، مطالب لازم را فراهم آورده است. سیره نبوی هم شامل هشت مجلد از مجلد ۱۵ تا ۲۲ است که بسیار مفصل میباشد. نوع تقسیمبندی علامه مجلسی به طور معمول قابل توجه و مانند سایر قسمتها با دقت انجام شده است. جلد پانزدهم از اجداد رسول خدا(ص) آغاز شده و تا جوانی آن حضرت ادامه یافته است. مجلد شانزدهم از ماجرای ازدواج با خدیجه تا انتهای مسائل شخصی مربوط به رسول خدا(ص) از جمله اخلاق و سنن آن حضرت را دربرگرفته است.
مجلد هفدهم در یک قسمت شامل بحث عصمت و سهو النبی(ص) و در ادامه مشتمل بر معجزات آن حضرت است. بخش نخست مجلد هجدهم نیز معجزات و در ادامه مبعث و در انتهای آن خبر معراج آمده است. مجلد نوزدهم اخبار دوران بعثت تا غزوه بدر را شامل میشود. مجلد بیستم ادامه غزوات رسول خدا(ص) تا حدیبیه و نامهنگاری به شاهان و امیران است. مجلد بیست و یکم تا حجةالوداع امتداد یافته است. مجلد بیست و دوم شامل اخبار اقارب رسول خدا(ص) بهویژه همسران و برخی از اصحاب و خواص آن حضرت و در انتها اخبار مربوط به وفات رسول خدا(ص) را آورده است. از مجلد بیست و سوم تا بیست و هفتم به مبحث امامت اختصاص داده شده است. مجلد بیست و هشتم تا سی و یکم به تاریخ خلفا اختصاص دارد که به تازگی چاپ شده است. از مجلد سی و دوم تا پنجاه و سوم به تاریخ و سیره امامان اختصاص داده شده که برای برخی از امامان تا چند مجلد و برای برخی دیگر یک مجلد در نظر گرفته شده است. علامه مجلسی صرفنظر از برخی از آثار شیعی - مانند کتاب الجمل شیخ مفید - که ندیده، از تمامی آثار شیعی موجود، در اثر خود بهره برده است. کتابی دیگر مانند کار علامه، در زمان وی و توسط شیخ عبدالله بحرانی انجام شده که نامش عوالم العلوم بوده و کاری است نظیر کار علامه در یکپارچه کردن آثار شیعی در موضوعات متنوع برخی از مجلدات آن درباره امامان توسط مؤسسة الامام المهدی(ع) به چاپ رسیده است. گفتنی است که علامه مجلسی کتاب جلاء العیون را در زبان فارسی در تاریخ چهارده معصوم نگاشت که یکی از رایجترین آثار فارسی در چند سده اخیر در زمینه سیره معصومین(ع) بوده است. کتاب اثبات الهداة از شیخ حر عاملی در باب امامت و بیان اخبار چندی از زندگی امامان در نوع خود کتابی جامع و کممانند است. مجموعه اخبار معجزات را نیز سیدهاشم بحرانی (م ۱۱۰۷ یا ۱۱۰۹) در مدینة المعاجز فراهم آورده است.
نوشتههایی که در این دوره در مناقب و امامت و تاریخ امامان نوشته شده خارج از حد شمارش بوده و تقریباً بخش اعظم آنها فاقد ارزش علمی و نوآوری است. این وضعیت در دوران صفویه و قاجار یکنواخت بوده و علیرغم بهتر شدن مناسبات خارجی ایران در دوره قاجار بهویژه رفت و آمد به عتبات و حج، رشد کتابخانهای در ایران وجود نداشته و به همین دلیل کار عمده تازهای نیز صورت نگرفته است. قابل ذکر است که در دوره قاجار نه تنها عالمان دینی، بلکه دبیران حکومتی نیز به کار تألیف در تاریخ اسلام بهویژه مقتلنویسی میپرداختند. نمونه آن فیض الدموع بدایعنگار است که با نثری زیبا نوشته شده و توسط میراث مکتوب چاپ شده است. نمونه برجسته دیگر فرهاد میرزا معتمدالدوله فرزند عباس میرزاست که برای سالهای متمادی حکومت فارس و نواحی دیگر را داشت. وی کتاب قمقام زخاز و صمصام بتار را در مقتل امام حسین(ع) نگاشته که مکرر چاپ شده است[۷۹]. موسوعه بزرگ تاریخی این دوره ناسخ التواریخ از محمد تقی سپهر است که در حال حاضر بجز بخش تاریخ قاجاریه آن و به رغم آن وسعت، فاقد ارزش تاریخی و به عبارتی نه تنها ناسخ نیست بلکه منسوخ التواریخ است.[۸۰]
تحول و پیشرفت در زندگینامهنویسی امامان(ع) در سالهای اخیر
در تمام دوره قاجار و حتی مدتها بعد از آن نگارش آثار تاریخی مربوط به صدر اسلام، در همان قالبهای کهنه ادامه داشت. تاریخ در این نگاه، بیشتر به عنوان یک ابزار برای تأمین خواستههای عوام مردم در حفظ آداب و رسوم مذهبی مورد استفاده قرار میگرفت. طبعاً به دلیل قوت آداب و رسوم مذهبی در جامعه و نیاز طبیعی مردم برای تأیید آنها از سوی مورخان مذهبی، باب نقد و نظر بسته شده بود؛ به علاوه، تاریخ امامان، به عنوان یک دوره مقدس، در مقایسه با بخشهای دیگر تاریخ اسلام مورد بررسی و تحلیل قرار نمیگرفت. افزون بر آن، با رشته تاریخ به عنوان یک مبحث عالمانه، آنچنان که درباره سایر موضوعات دینی برخورد میشد، نگاه نمیشد. تاریخ وسیله موعظه و نصیحت بود و با صرف مطالعه منابع، قابل وصول در حوزههای علمی با این درس به عنوان یک رشته علمی برخورد نمیشد، بلکه اصولاً پرداختن به آن کار افراد اهل منبر بود که همیشه چندین درجه از متخصصین علوم اسلامی پایینتر دانسته میشدند.
دانش تاریخ از چندین دهه قبل به این سو، مورد توجه بیشتر قرار گرفت. شاید مهمترین دلائل آن اینها باشد:
- نخست تحولات سیاسی ایران که درگیر شدن علما در آن تحلیل تاریخ را میطلبید و آنها را به اجبار واداشت تا تاریخ اسلام را جدیتر تلقی کنند. تحول سیاسی یاد شده که با مشروطه رخ داد، رقیبی برای دین اسلام و روحانیت به نام غرب عرضه کرد و متفکران اسلامی را به چالش کشید. مهمترین نقطه ثقل حمله مخالفان ناکارآمدی اسلام برای اداره اجتماع و نداشتن مؤلفههای لازم برای یک اندیشه سیاسی منظم بود. علما به پاسخگویی برخاستند و علاوه بر استفاده از فقه و فلسفه از تاریخ نیز بهره بردند. استفاده از تاریخ، آسان و همه فهم بود و آنان میتوانستند با مرور بر حوادث صدر اسلام نمونههایی از وجود یک حکومت خوب و مردمی را عرضه کنند. نتیجه آن شد که شروع به اقتباس از رویدادهای صدر اسلام کرده و به تحلیل آنها پرداختند. این روشی بود که پیش از آن سابقه نداشت و حتی در فقه اسلامی هم چندان از آن بهره گرفته نشده بود. بدین ترتیب تاریخ سیاسی اسلام به طور جدیتر و از منظری متفاوت با گذشته به آن نگریسته شد و راه را برای تأویلات تازه در آن فراهم ساخت.
- دیگر آنکه ورود آثاری از کشورهای عربی بهویژه مصر و سوریه و عراق به ایران سبب شد تا جامعه شیعه به اهمیت تاریخ در میان علوم اسلامی پی ببرد. در حقیقت دانش تاریخ به عنوان یک دانش نقلی در میان اهل سنت که به نقل بهای افزونتری میدادند، بیشتر بود و به همین دلیل این آثار در آن مناطق پدید آمده و به سوی ایران نیز سرازیر شد.
- عامل دیگر بالا گرفتن انتقادهای روشنفکران به مسائلی بود که بخشی از آنها به تاریخ برمیگشت؛ نمونه آن آثار احمد کسروی در ارتباط با اسلام و تشیع بود که موجی از مراجعه علما را به تاریخ برای پاسخگویی ایجاد کرد. نمونه دیگر کتاب بیست و سه سال منتسب به علی دشتی که آن نیز خود زمینه تحقیق و پژوهش در سیره رسول خدا(ص) را در مقام پاسخگویی به آن جدیتر کرد.
- تأثیر شیوههای تاریخ نویسی غربیها و مارکسیستها نیز در رویکرد مجدد جامعه ما به تاریخ قابل ارزیابی است. این مسأله بهویژه در تحلیل بخشهای انقلابی تاریخ شیعه بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. محسوسترین بخش تاریخ برای جامعه شیعه تاریخ کربلا بوده که به هر روی و در هر سال این تاریخ بازگو و مرور میشده است. اهمیت این واقعه در جامعه شیعه، و نقش سیاسی حساس آن سبب شده تا بیش از هر دوره دیگر مورد توجه قرار گرفته و آثاری در آن زمینه پدید آید.
عوامل فوق سبب شد تا تاریخ نویسی اسلامی و از جمله آنچه از منظر شیعی درباره صدر اسلام و زندگی امامان(ع) به ویژه درباره سه امام نخست نوشته شده، سیاسیتر شود. در این باره از زمانی که تفکرات انقلابی بیشتر شد به ویژه در دهههای چهل و پنجاه، زندگی امامان بعدی(ع) یعنی از امام سجاد(ع) به بعد نیز انقلابی شده و روی مبارزه و مجاهدتهای سیاسی آنان تأکید خاص صورت گرفت. این نگاهی بود که دست کم به این صورت، پیشینهای در ادبیات تاریخی شیعه نداشت، گرچه روی مخالفت آنان با دستگاه خلافت و نامشروع دانستن آن همیشه تأکید شده بود در این زمینه تلاش میشد تا اندوختهای بر آنچه از گذشته در حوزه سیاست اسلامی به میراث رسیده بود افزوده شود. طبیعی است که استفاده از آنها در فقه سیاسی نیازمند بازبینی جدی و گذار آنها از نگاه تیزبین دانش اصولی شیعه مقدور بوده و هست.
در نیم قرن اخیر افزون بر آنکه شماری از آثار کهن با تصحیح جدید انتشار یافت آثار فراوانی نیز درباره امامان تألیف شد. بخشی از این آثار در عراق بود که مهمترین موسوعه در این زمینه کار استاد باقر شریف قرشی است که تقریباً درباره همه معصومین(ع) نوشت و در سالهای اخیر، دوره کامل آن در ایران انتشار یافت. در ایران افزون بر صدها کتاب که درباره امام علی(ع)، امام حسین و دیگر امامان نوشته شد یک کار موسوعهای توسط استاد عطاردی صورت گرفت که در ۷۳ مجلد به انجام رسید. مسند امام علی(ع) و به همین ترتیب برای سایر امامان(ع) تا امام حسن عسکری نویسنده در این اثر به گردآوری متون مربوط به هر امام از منابع قدیمی پرداخت و احادیث هر امام را نیز در ادامه آورده است. کار مکاتیب الائمه (چاپ مؤسسه دارالحدیث قم در هفت جلد) از استاد مرحوم احمدی میانجی یکی از کارهای ماندگار در باره گردآوری نامههای امامان است که منبعی مهم برای شناخت زندگی و افکار آنان میباشد. در لبنان نیز چندین کتاب درباره دوازده امام نوشته شد که معروفترین آنها کتاب هاشم معروف الحسنی بود. استاد ما، سید جعفر مرتضی نیز در این سالها افزون بر نگارش آثاری درباره امام رضا(ع) و امام جواد(ع) طی سالهای اخیر تألیف بسیار بزرگی درباره امام علی(ع) عرضه کرد. این روزها (ماههای پایانی سال ۹۲ و اوائل ۹۳ که درگیر درمان سر طان خود هستند، و خداوند شفایشان دهد، مشغول نگارش تاریخ زندگی امام حسین(ع) میباشند) در واقع سه حوزه فکری عراق، لبنان و ایران در این زمینه گامهای بزرگی برداشتهاند. کارهای انجام شده به قدری گسترده است که یک مرور ساده در اینجا نخواهد توانست حق مطلب را ادا کند.[۸۱]
منابع کهن تاریخ اسلام و گرایشهای شیعی
در این بخش تاریخنگاری شیعی را مرور کردیم و مکرر هم اشاره کردیم که علاوه بر امامیان بسیاری از مورخان قرون نخست، علائق شیعی داشتند و به همین دلیل متهم به تشیع شدند. در اینجا برای اینکه بیشتر در جریان این بحث قرار گیریم مروری داریم بر کتاب اثر التشیع فی الروایات التاریخیه فی القرن الأول الهجری از دکتر محمد نور ولی که آن را در زمینه تأثیر باورهای شیعی بر نوشتههای تاریخی نوشته است. این گفتار گرچه مرور بر یک کتاب است اما به طور طبیعی به بحث ما درباره منابع تاریخ اسلام نزدیک است و لذا آن را در اینجا درج کردیم. پیش از ورود به بحث، یادآوری دو نکته لازم است:
۱ - از قدیم میان رجالشناسان حنبلی مذهب عراق که دو دشمن قهار مانند شیعه و معتزله داشتند، این سخن بر سر زبان بوده است که تاریخ اسلام با علائق شیعی نوشته شده است؛ به عنوان مثال، احمد بن یونس گفته است: «اصحاب مغازی همگی گرایشهای شیعی داشتهاند؛ مثل ابن اسحاق، ابومعشر یحیی بن سعید اموی و دیگران». کتاب حاضر که نویسنده آن، همان علائق فکری حنابله افراطی قرن سوم و چهارم هجری بغداد را دارد، باورش چنین است؛ درست همانند بیشتر سعودی و وهابیهای معاصر که همین باور را دارند. روزگاری حنابله در قرن سوم و چهارم کوشیدند تا بسیاری از روایات رسول خدا(ص) را که راویان آنها چهرههای پاک متشیع عراق بودند از دور خارج کرده و آثار حدیثی افراطی حنابله را به عنوان حدیث و سنت واقعی به مردم تحویل دهند. اکنون همان وضعیت تکرار شده و وهابیها میکوشند تا با شیعی نشان دادن تاریخ مکتوب اسلام، جزئیترین اخباری که با عقائد آنها سازگار نیست از حجیت ساقط کنند. چندی پس از انتشار کتاب «مرویات ابی مخنف فی تاریخ الطبری، عصر الخلافة الراشده» کتاب حاضر منتشر شده تا با عنوان کردن تأثیر تشیع در تاریخ نویسی اسلامی راه را برای استناد به منابع موجود برای نشان دادن نادرستی عقائد افراطی وهابیها و اهل حدیث سد کند. ما در عین حال که از گرایش شیعی برخی از مورخان آگاهیم، باید ابراز کنیم که این تشیع نه مانند اصطلاح شیعی امروز بلکه به معنای نوعی تسنن متشیع بوده که سنیان افراطی آن را از بین بردهاند و روزگاری در قرن اول تا سوم بخش بزرگی از جامعه تسنن را به خود اختصاص داده بود. در واقع بر پایه باور این قبیل کتابها، تمامی اصحاب امام علی(ع) - که در جنگ صفین بالغ بر هشتاد هزار نفر میشدند - که با عثمان دشمنی میورزیدند و در جنگ با معاویه اصرار داشتند، نه تنها شیعه بلکه باید رافضی و غالی شناخته شوند. اگر چنین باشد باید گفت که سلف این سنیان، به هیچ روی در عراق نیمه نخست قرن اول، چنین باورهایی نداشتند که فرضاً هر صحابی را عادل و پاک بدانند و در وثاقت او تردید نکنند بلکه در شرایطی، به فرمان امام علی(ع) با آنها نبرد کرده و آنها را کشتند و اگر خود کشته میشدند، خود را شهید و مأجور دانستند. به هر روی تسنن عصر نخست، چیزی است که حنابله قرن سوم و چهارم آن را جریان متشیع میخواندند و اکنون وهابیها همان سخنان را تکرار میکنند. در برابر تسنن اموی را اصل گرفته و آن را آیین درست میدانند. کتاب جدید را باید در راستای این تحلیل مورد توجه قرار داد. مؤلف در جای جای کتاب تعصب حنبلیگری خود را نشان داده و شایعترین فضائل امیرالمؤمنین(ع) مانند حدیث مؤاخاة را بخاطر آنکه ابن تیمیه در آن تردید کرده رد میکند. در برابر کمترین منقصت را برای خلفا نمیپذیرد و این روایت محمد بن حبیب را که نقل کرده: «خلیفه دوم یک چشم داشته» دلیل بر تشیع وی میداند!
۲- مؤلف کتاب مورد بحث گرچه از نظر تتبع کم و بیش زحمت کشیده، اما از نظر تحقیق و تدقیق دشواریهای فراوانی دارد. نمونههایی از این دست که آگاهیهای فراوانی از منابع کنار هم گذاشته شود اما هیچ دیدگاه روشنی ارائه نشود در آن فراوان است. طبعاً باید توجه داشت که اثر حاضر تنها در حد یک رساله فوق لیسانس باید مد نظر باشد نه اثری که عالمی پس از سالها پژوهش تألیف کرده است. با اینکه هدف ما یک مرور کوتاه بر کتاب است نمونههایی از این بیدقتی را به اشاره خواهیم گفت. مؤلف در مقدمه، به سه تحقیق در زمینه مورد بحث اشاره کرده است. تحقیق نخست با عنوان ما ادخلته الشیعة فی التاریخ الاسلامی از دکتر صالح بن عبدالله المحیس است. دوم حاصل میزگردی با حضور چند نفر از اساتید با عنوان اثر التشیع فی کتابة التاریخ میباشد که به چاپ رسیده است. اثر سوم از یکی از افراد همان میزگرد با نام سلیمان العودة تحت عنوان نزعة التشیع و اثرها فی الکتابة التاریخیه میباشد. نویسنده، کتاب را در پنج باب و هر باب را در چند فصل تنظیم کرده و پس از مقدمه که در باره تعریف شیعه است ابواب پنجگانه کتاب را چنین مرتب کرده است:
باب اول: راویان و اخباریان غالی
باب دوم: متهمان به تشیع از میان راویان و اخباریان
باب سوم: مورخان شیعه
باب چهارم: تأثیر تشیع بر روایات تاریخی عصر رسالت و دوران خلافت خلفای نخست
باب پنجم: تأثیر تشیع بر روایات تاریخی دوران اموی
مقدمه کتاب درباره تعاریف مختلفی است که در منابع از شیعه صورت گرفته است. اقوالی از منابع مختلف آمده و توان گفت که جدای از آنچه ذهبی در مقدمه میزان الاعتدال آورده، سخن تازهای ابراز نشده است. به دنبال آن برخی از عقاید شیعه آمده است. نخست مسأله امامت و وصایت است. جهتگیری مؤلف انکار محض است که وی به نقل از عایشه و از متأخرین به نقل از ابن تیمیه انکار وصی بودن امام علی(ع) را مستند کرده است! دومین مسأله که تحت عنوان بَعْضُ عَقَائِدِ الشِّيعَةِ آمده باور شیعه درباره «صحابه» است. مؤلف با تعصب تمام، از آغاز در برتری صحابه و عدالت آنها سخن گفته و آیاتی را به عنوان شاهد ذکر کرده، اقوال علما را درباره آنها آورده و پس از چندین صفحه عقیده شیعه را درباره صحابه نقل کرده است. آشکار است که این مباحث با جهتگیری و پیشداوری عنوان شده است. وی کوشیده است تا اقوال علمای شیعه که صحابه را بهمانند دیگران میدانند از کتابهای شیعه جمعآوری کند. سومین مسأله از نظر وی که ضمن عقائد شیعه آمده بحث رجعت است که همان آغاز پای عبدالله بن سبا به میان آمده است؛ و در نهایت تقیه. اینها عقائد شیعه در نگاه این مؤلف است! گویی اسلام شیعی عبارت از این چهار اصل است و بس. همانطور که از فهرست کتاب برمیآید، باب اول تا سوم کتاب عبارت از فهرستی است از راویان و مورخانی که یا غالیاند یا متهم به تشیع و یا شیعه. در هر بخش مؤلف با بحثی مختصر وارد شده پس از آن فهرستی از افراد را به دست داده و کوشیده تا موادی را در باره تشیع آنها از منابع گردآوری کند. در دو باب اول و دوم توجه وی به راویان و اخباریان نخست است و در باب سوم به سراغ مورخان و چهرههای صاحب کتاب رفته است. لازم بود تا مؤلف در مقدمه نخستین باب که عنوانش راویان و اخباریان غالی است تعریفی از غلو به دست میداد. وی چنین کاری را نه در مقدمه کتاب آورده و نه در اینجا. در این بخش چهرههایی که به عنوان غالی ثبت شدهاند نوعاً کسانی هستند که رجالشناس حنبلی قرن سوم، آنها را با تعبیر كَانَ غَالِيًا فِي التَّشَيُّعِ یاد کرده است. باید توجه داشت که غالی در این عبارت تا بدان حد است که شخص متهم به غلو امام علی(ع) را بر شیخین مقدم بدارد؛ چراکه مقدم داشتن امام بر عثمان تشیع است و مقدم داشتن آن حضرت بر شیخین غلو در تشیع! از نظر آنها مرتبه بالاتر رفض است.
در اینجا مروری داریم بر ابواب و فصول کتاب
در فصل اولِ بابِ نخست چند نفر از راویان غالی شناسایی شده و برخی از اخبار تاریخی منقول از آنها آمده است. این افراد عبارتاند از: حبة العرنی، اسماعیل السدی، سالم بن ابی حفصه، حارث بن حصیرة، عمرو بن شمر، عمرو بن حماد قناد، عبدالرحمان بن صالح، اسماعیل فزاری. وی از هر کدام چند نمونه خبر تاریخی نقل کرده و طبعاً بر آن بوده تا این اخبار را اخباری شیعی دانسته از حجیت بیندازد. برای مثال از حبة العرنی این روایت نقل شده که رسول خدا(ص) دوشنبه مبعوث شد و امام علی(ع) سه شنبه ایمان آورد. از عبدالرحمان بن صالح خبر کلاب حوأب در جنگ جمل را نقل کرده است. از عمرو بن حماد این روایت نقل شده که نسائی آورده که حضرت علی(ع) در زمان حیات رسول خدا(ص) پس از نزول آیه ﴿أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ﴾[۸۲] فرمود: به خدا سوگند که چنین نمیکنیم. بعد هم سخن ذهبی که حدیث منکری است! بدین ترتیب در این بخش کوشش شده تا اخبار شیعی این راویان با توجه به بیاعتباری آنها نزد رجالشناسان حنبلی افراطی قرن سوم تضعیف شود. مؤلف در هیچ مورد درباره اینکه آیا این اخبار توسط راویانی جز اینها نیز نقل شده است یا نه سخن نگفته است. فصل دوم باب اول اختصاص به اخباریان غالی دارد. نخستِ آنها سلیم بن قیس است که مؤلف او را شخصی خیالی دانسته و در عین حال از غلو و رفض کتاب سلیم سخن گفته است. پس از آن از اصبغ بن نباته یاد کرده و کتاب مقتل الحسین وی. آنگاه نوشته است: «چون در مقاتل الطالبیین ابو الفرج از آن نقل نشده در اصل وجود چنین کتابی تردید داریم و این سخن که او مقتل داشته از ساختههای شیعه است»! البته در این باره تردیدهای دیگری هم ابراز شده است.
جابر جعفی نفر سوم این فصل است. اقوال فراوان رجال شناسان سنی درباره وی آمده و به برخی از روایات وی در طبری اشاره شده است. محمد بن سائب کلبی نفر چهارم است. شهرت وی به تشیع و نقلهای گسترده وی در منابع نیازی به یادآوری ندارد. ابومخنف و ابان بن عثمان بجلی افراد بعدیاند. عجیب آنکه از ابان فقط یک روایت نقل کرده درحالی که نقلهای او در سیره نبوی در حد کتابی با بیش از این یکصد صفحه است که مؤلف این سطور آن را به چاپ رسانده است. هشام بن محمد بن سائب نفر بعدی است که شهرت وی از پدرش بیشتر است. محمد بن ابی عمیر، ابوالحسن نوفلی، نصر بن مزاحم افرادی بعدیاند که نوعاً به تشیع و گاه به رفض شهرت دارند. وی در این بخش از محمد بن حبیب یاد کرده است. جالب است که رجال شناسان کهن از تشیع وی یاد نکردهاند. مؤلف به سخن آقابزرگ استناد کرده و در تأیید تشیع او دو خبر منقول از او را به عنوان شاهد تشیع وی آورده: یکی آنکه عمر یک چشمش نابینا بود! و دیگر این خبر که او کنیز خود را که مسلمان شده بوده در وقتی که عمر هنوز مسلمان نشده به خاطر اسلام آوردن کتک زده است. این دو خبر به علاوه آنکه ابن حبیب برای عمر تعبیر «رحمه الله» به کار نبرده علامت تشیع وی دانسته شده است. نفر بعد ابوسعید رواجنی است که از جمله اقوالش این است: اللَّهُ أَعْدَلُ مِنْ أَنْ يُدْخِلَ طَلْحَةَ وَ الزُّبَيْرَ الْجَنَّةَ، قَاتِلَا عَلِيًّا بَعْدَ أَنْ بَايَعَاهُ. ابواسحاق ثقفی نفر بعدی است. مؤلف کتاب، کتاب الغارات وی را که مکرر در تهران و بیروت چاپ شده ندیده و موارد منقول از آن را از شرح نهجالبلاغه گردآوری کرده به گمان آنکه کار مهمی انجام داده است! (ص ١٠۶). عبدالرحمن بن خراش و محمد بن زکریا غلابی نیز شیعهاند. یک روایت غلابی - که شاید به زعم مؤلف دلیل تشیع اوست و لذا نقل کرده این است که یزید در جوانی مشروب میخورده است. نمونههای دیگر عبارتند از: ابوالقاسم منذر بن محمد قابوسی، ابوبکر احمد بن عبدالعزیز جوهری، ابوالعباس احمد بن عبیدالله ثقفی، ابن ابی الثلج، ابواحمد عبدالعزیز بن یحیی جلودی، شیخ صدوق، شیخ مفید، محمد بن جریر بن رستم طبری امامی صاحب المسترشد. برخی از آثار هر کدام از اینان و نیز نمونههایی از روایات شیعی برجای مانده از آنها نقل شده است. اینان کسانیاند که به زعم مؤلف در غلو آنها در تشیع، تردیدی وجود ندارد.
باب دوم کتاب درباره کسانی است که متهم به تشیع شدهاند. در فصل نخست راویان متهم به تشیع شناسانده شدهاند. نکتهای که این قسمت را از آنچه در باب نخست آمده جدا میکند آنکه این افراد گرچه از سویی متهم به تشیع و حتی غلو در تشیع شدهاند، اما کسانی از رجال شناسان آنان را توثیق کردهاند. البته برخی از چهرههای باب پیشین هم توثیق شدهاند، اما به نظر میرسد که مؤلف در این باب اتهام مزبور را پذیرفته درحالی که در آن باب در این باره تردید داشته است. جالب اینکه بخشی از چهرههای این بخش از شیعیان امامیاند اما مؤلف آنها را در بخش متهمین به تشیع آورده است. نمونه آن عبدالملک بن اعین برادر زارة بن اعین است. به هر روی گویا مؤلف ضمن پذیرفتن یکی بودن وضعیت افراد این دو بخش معیار جدایی آنها را در همین توثیقهایی دانسته که کم و بیش درباره آنها آمده است.
در اینجا نیز ابتدا نام شخص یاد میشود؛ پس از آن اقوال رجالشناسان درباره تشیع فرد مورد نظر و نیز توثیق یا قدح او و در نهایت چند خبر از منقولات وی در تاریخ طبری یا آثار دیگر چهرههای این بخش عبارتند از: عبدالله بن شریک عامری، سلمة بن کھیل، اجلح بن عبدالله، کندی بریدة بن سفیان اسلمی، علی بن زید بن جدعان، سلیمان بن قرم (راوی اخبار فضائل اهل بیت) جمیع بن عمیر، عبدالملک بن اعین، یزید بن ابی زیاد، ابوسهل عوف بن ابی جمیله عبدی، موسی بن قیس، قطر بن خلیفه قرشی، عبدالملک بن مسلم، عبدالعزیز سیاه، عبدالجبار شبامی، هشام بن سعد قرشی، جعفر بن سلیمان ضبعی، یحیی بن یعلی اسلمی، عبدالله بن موسی عبسمی. شاهد تشیع این آخری آنکه وی هر کسی که نامش معاویه بود، نزد خود راه نمیداد تا از وی حدیثی بشنود. همانگونه که اشاره شد منبع عمده نسبت تشیع به این افراد که بیشترین آنها شیعه عراقی هستند، آثار رجالی حنابله و اهل حدیث است؛ در واقع دانش رجال انحصاری اهل حدیث است،؛ چراکه آنها بنای همه چیز را بر منقولات مینهادند و در بررسی حدیث نیاز به چنین دانشی داشتند. از اینرو، و از نگاه آنها کوچکترین گرایش ضد معاویه یا عثمان، تشیع به حساب میآید. غالب کوفیها چنین گرایشی داشتند.
فصل دوم باب دوم درباره «اخباریهای» متهم به «تشیع» است. شمار اینها اندک اما چهرههای مهمی هستند. نخست آنها ابان بن تغلب است که تشیع وی روشن است. واقدی نفر دوم است. از متقدمان تنها ابن ندیم او را شیعه دانسته و از متأخران یوسف العش به دلیل روایات او در باره عثمان که طعنی است بر عثمان، او را شیعه قلمداد کرده است. نفر سوم عبدالرزاق صنعانی نویسنده کتاب ده جلدی «المصنف» است. او شیعهای است در حد ضدیت با عثمان؛ ولی روایات و اخبار شیخین را به تفصیل آورده و از آنها به عنوان منبعی برای فقه استفاده کرده است. درباره تشیع او که جنبه ضد عثمان و معاویه دارد آمده است: کسی نزد وی نام از معاویه برد. عبدالرزاق: گفت مجلس ما را با یاد از نام او کثیف نکن. شواهد دیگری هم در انتقاد وی از عمر نقل شده که سبب نسبت تشیع به وی شده است. مؤلف نوشته است که در آثار تاریخی مانند تاریخ طبری روایاتی ازو نقل شده است. نیازی به یادآوری نیست که عبدالرزاق، روایات تاریخی فراوانی در همین المصنف خود دارد. ابن عقده چهارمین و آخرین اخباری شیعی است که مذهبش روشن است و نیازی نبود از وی ضمن متهمین به تشیع یاد شود. ابن عقده از بزرگان مکتب تشیع زیدی جارودی است.
فصل سوم به راویان و اخباریان و مورخانی اختصاص یافته که متهم به تشیع شدهاند؛ اما از آن مبرایند. مؤلف پذیرفته که اینها عثمان را بر علی مقدم داشتهاند و لهذا متهم به تشیع شدهاند، اما بر این باور است که این عقیده دلیل بر تشیع نیست و بسیاری از سنیان مشهور این عقیده را داشتهاند! ابومعاویه عمار بن معاویه دهنی یکی از آنهاست که اخبار وی رنگ و روی شیعی دارد. مورد دوم که نمونهای مهم است ابن اسحاق است که بحث کوتاهی درباره وی شده نمونههای دیگر عبارتند از سفیان الثوری که گفته شده: «کان یثلث بعلی». علی را سومین خلیفه در ترتیب فضل میدانسته و به هر روی عثمانی نبوده است. علی بن مدینی متهم به تشیع نشده جز از سوی یحیی بن معین. افراد دیگر عبارتند از: علی بن علی جهضمی، محمد بن علی علوی، نسائی، محمد بن جریر طبری؛ درباره آثار طبری توضیحاتی داده که برخی خطاست. از جمله آنکه قدیمیترین منبعی را که از کتاب تاریخ وی نقل کرده، المنتظم ابن جوزی (م ۵٩٧) دانسته که به وضوح خطاست زیرا ابن مسکویه در قرن چهارم از آن نقل کرده است. نمونه دیگر حاکم نیشابوری است. باب سوم کتاب درباره مورخان شیعه است. فصل اول آن درباره مورخانی است که غلو در تشیع دارند. نخست آنها یعقوبی است که اقوال وی را که دلالت بر تشیع او دارد در طی ده صفحه آورده است. مورد دوم مسعودی است که نقلهای تاریخی شیعی او را نیز در طی چهارده صفحه ردیف کرده است. فصل دوم درباره مورخانی است که متهم به تشیع شدهاند. دو نمونه آورده شده یکی ابن اعثم و دیگری ابوالفرج اصفهانی است که در ضمن آن تأثیر تشیع آنها در نقلهای تاریخی کتابهایشان ارائه شده است. در این باره به ویژه نسبت به ابن اعثم موارد جالبی ارائه شده است؛ گرچه مؤلف به طور ضمنی با ردیف کردن این قبیل نقلها در پی تکذیب آنها به دلیل تأثیر عقیده شیعی مؤلف بر آنهاست. باب چهارم کتاب درباره تأثیر مذهب شیعی بر روایات تاریخی مربوط به عصر نبوی و خلفای نخست یا به تعبیر مؤلف خلافت راشده است. در نخستین فصل، به عهد نبوی و خلافت ابوبکر پرداخته است.
در مبحث نخست به روایت مؤاخاة میان رسول الله(ص) و علی(ع) پرداخته است. مطالعه این بخش نشان میدهد که مؤلف تا کجا از روش بحث علمی به دور بوده و طریق تعصب پیشه خویش کرده؛ وی میگوید: در طریق برخی از روایات این باب راویان شیعی قرار دارند و سپس نمونههایی را ذکر میکند. پس از آن تأکید بر بحث ابن تیمیه در انکار مؤاخاة دارد و علیرغم آنکه انکار ابن حجر را نسبت به ابن تیمیه آورده و میپذیرد که در طرق دیگری از این حدیث هیچ فرد شیعی وجود ندارد، در انتها تمایل به سخن ابن کثیر دارد که همه طرق این روایت ضعیف است و طبعاً غیر قابل اعتماد! بدین ترتیب، چنین حدیثی که از دهها طریق از سنی و شیعه و متهم به تشیع روایت شده، گرفتار تعصب کور مؤلف و پیروی جاهلانه وی از ابن تیمیه شده است. مبحث دوم درباره حدیث غدیر است. درست همین برخورد متعصبانه با حدیث مزبور هم صورت گرفته است. وی یاد از راویان شیعی حدیث کرده و علیرغم کثرت طرق آن مینویسد: «اما ابن تیمیه در صحت حدیث تردید کرده است»! گویی ابن تیمیه حق آن را دارد که در حدیثی که از صدها طریق از صحابه و تابعین روایت شده و حتی امام احمد بن حنبل آن را در کتاب فضائل الصحابه از طرق مختلف روایت کرده تردید کند.
مؤلف سلفی کتاب، علیرغم تعدد مراجعی که در پاورقی به آنها ارجاع داده، سر سوزنی از تعصب سلفیگری خود جدا نشده است. گفتنی است که وی بر اساس احتمالی که شیخ آقا بزرگ داده، کتاب الولایه طبری مورخ را به طبری امامی نسبت داده است. وی با مراجعه به کتاب ذهبی میبایست میفهمید که حتما نیز دریافته که کتاب الولایه از طبری مورخ است، اما به لحاظ تعصب مذهبی اشاره به این مطلب نکرده است. روایت بعدی خبر سقیفه است که به برخی از روایات آنکه از طریق کسانی از متهمان به تشیع در طبری و منابع دیگر آمده اشاره کرده و نوشته است: «گرایش عمومی در روایات شیعی آن است که بیعت با ابوبکر همراه با قهر و غلبه بوده است». اشارهای هم به خبر قنفذ و احتراق خانه فاطمه(س) دارد که سخت بدان تاخته است. خبر تهدید به احتراق را هم از ابوبکر جوهری و کتاب الامامة و السیاسة آورده است. چنانکه خبر سقط محسن را از دلائل الامامة نقل کرده است. وی خبر شمشیر کشیدن زبیر را هم خبری شیعی دانسته که به دور از انصاف است،؛ چراکه در بسیاری از منابع مقبول اهل سنت نقل شده است. خبر دیگر مربوط به سپاه اسامه است که مؤلف اشاره به آن دسته از نقلهای تاریخی دارد که خبر از کوتاهی برخی از اصحاب در پیوستن به سپاه اسامه دارد. وی تکذیب آن را از قول ابن تیمیه آورده گویی در این عالم یک سنی وجود دارد آن هم ابن تیمیه است و دیگر روات که برخی از آنها به روشنی و از اساس غیر شیعیاند، از نگاه وی همه شیعیاند. حتی این خبر که ابن سعد و بلاذری آوردهاند که ابوبکر و عمر در سپاه اسامه بودهاند به شدت تکذیب شده است. روشن نیست اگر همه اینها را از تسنن منها کنیم، کدام مورخی جز ابن تیمیه که در قرن هشتم هجری زیست میکرده سخنش معتبر خواهد بود؟
مورد بعدی خبر ارتداد است که تنها به اینکه در منابع موجود برخی روایات از راویان شیعی مثل ابن اسحاق و هشام کلبی آمده اشاره شده است. مؤلف میگوید: «این روایات با روایات سنی مطابق است. تنها شیعه روایتی دارد که همه صحابه بعد از رسول خدا(ص) مرتد شدند مگر چند نفر». به نظر میرسد مؤلف در اینجا گرفتار بیدقتی شده است؛ زیرا بسیاری از اخبار ارتداد به ویژه آنچه واقدی در کتاب الرده و ابن اعثم در الفتوح آورده حکایت از آن دارد که برخی قبایل مرتد نشدند، بلکه به دلیل عدم پرداخت زکات حتی با اعتراف به اسلام متهم به ارتداد شدند. مؤلف هیچ اشارهای هم به خبر مالک بن نویره نکرده است، روایتی که برخورد ناجوانمردانه خالد بن ولید صحابی را نشان میدهد. فصل دوم باب چهارم درباره تأثیر تشیع در روایات تاریخی دوره خلافت عثمان است. تکلیف این بخش روشن است زیرا هر نوع روایتی که به نوعی در محکومیت اقدامات عثمان باشد، از نظر مؤلف روایتی است که راویان شیعی نقل کردهاند به نوشته وی مشخصه روایات شیعی این باب آنکه عثمان خطاهای زیادی را مرتکب شده که یکی سپردن کار شهرها به شماری افراد فاسق و شرور است. روایات واقدی در این باب روایاتی شیعی منعکس شده است. ما مکرر اشاره کردهایم که بسیاری از مورخان علائق شیعی داشتهاند اما از نظر سلفیهای حنبلی متعصب هر نوع تاریخنگاری صدر اسلام به جز آنچه سیف بن عمر کذاب نوشته، باید روایتی شیعی به حساب آید زیرا در بیشتر آنها به تخلفات خلیفه سوم پرداخته شده است. روشن است که روایات واقدی با توجه به کتاب المغازی وی نمیتواند روایاتی شیعی باشد، آن هم کسی که ابن سعد سنی متعصب شاگرد وی شناخته میشود. شگفت آنکه این حداقل نیز مورد قبول سلفیهای متعصب نیست.
فصل سوم این باب به تأثیر تشیع در روایات تاریخی خلافت امام علی(ع) اختصاص دارد. مؤلف با فهرست کردن برخی نقلها اخباری را که در آنها تحریض عایشه بر قتل عثمان آمده، از روایات شیعی دانسته است. درباره صفین و نهروان نیز اخباری به عنوان اخبار شیعی گزارش شده که ضمن آنها بر جهالت ابوموسی اشعری تأکید شده که البته مؤلف قبول ندارد! باب پنجم کتاب به تأثیر تشیع بر اخبار تاریخی دوران خلافت معاویه و یزید، واقعه حره و آتش زدن کعبه از سوی سپاه شام و نیز تأثیر آن بر روایات تاریخی دوران خلافت خلفای اموی اختصاص دارد. حرکت توابین، مختار، سرکوبی ابن زبیر، قیام ابن اشعث از آن جمله است. مؤلف در پایان چند نتیجهگیری کرده است. نخست آنکه روایات تاریخی شیعه، متناسب با باورهای مذهبی آنهاست. دوم آنکه آنها صرفاً به حوادثی که به خودشان مربوط بوده یعنی تحولات عراق پرداختهاند. سوم آنکه علیرغم موافقت برخی روایات آنها با روایات صحیحه! موارد مخالفت میان آنها فراوان است. چهارم آنکه غلاة شیعه برای رسیدن به مطامع خود جعل خبر هم میکنند. پنجم آنکه غلاة شیعه با شیوه خاص خود اخبار را تلخیص میکنند تا در جهت اهدافشان باشد. ششم حجم زیادی از روایات شیعی در مصادر تاریخی اهل سنت است. هفتم آنکه روایات شیعی موجود در مصادر تاریخی اهل سنت پذیرفتنیتر از مطالبی است که در کتابهای شیعی خالص آمده. هشتم آنکه استفاده مصادر سنی از منابع تاریخی شیعه برای جبران کمبود منابع برای تنظیم کتابهای تاریخیشان بوده است. نهم آنکه این آمیختگی سبب شده تا برخی از راویان سنی هم تحت تأثیر روایات شیعی قرار گرفته آنها را روایت کرده باشند. دهم آنکه باید تتبع زیادی درباره هر واقعه در مصادر صورت گیرد تا روایت صحیح به دست آید. یازدهم آنکه باید مراقب شیعیان غیر غالی هم بود؛ چراکه روایات آنها نیز مطابق عقائدشان است. دوازدهم آنکه این بحث یعنی تأثیر تشیع باید در ابعاد وسیعتر دنبال شود. ما نیز باید یک نکته را بیفزاییم و آن اینکه به واقع اگر قرار باشد منابعی برای تاریخ تحولات عراق بشناسیم، چیزی جز منابع شیعه در دسترس نیست اگر تلاش ابومخنف و هشام کلبی، که به گفته این نویسنده دو شیعه غالی بودهاند نبود، اکنون دستمان از بخشهای مهمی از تاریخ این دوره کوتاه بود. سهم شیعه بسیار گسترده است و این در عین حال همراه با اعتدالی است که در این منابع وجود دارد. نویسنده این سطور ممکن است بپذیرد که در برخی از روایات تاریخی شیعی نیاز به بررسی بیشتر وجود دارد، اما منابع شیعی یا متمایل به تشیع که مورخانی چون طبری و پیش از وی بلادزی و دیگران به آنها اعتماد کردهاند. منابع منحصر و قابل قبول این دوره است. باید گفت مؤلف کتاب مورد بحث متعلق به نحلهای است که در قرن دوم عثمانی خوانده میشدند و اندکی بعد اهل حدیث و حنبلی آنها هرگونه تمایل شیعی را تشیع و تشیع غالی دانسته و تحمل نمیکردند. اکنون این نحله با تعصبی به همان نسبت و تنها با این استثنا که اندکی نسبت به امام علی(ع) متمایل شدهاند - درست مانند ادعای خوارج فعلی - بنای تاریخنگاری مجدد دارد. الگو و اسوه این نگرش آثار سیف بن عمر کذاب است که هر چیز را در شکل عثمانی آن ارائه داده و از جعالان مشهور تاریخنگاری سنی است.[۸۳]
منابع
پانویس
- ↑ شیعیان عراقی، شیعیانی هستند با این ویژگیها: امام علی(ع) را بر عثمان ترجیح میدهند. اهل بیت را تقدیس میکنند. غالباً در امامت به نص اعتقادی ندارند. فضائل اهلبیت را به طور گسترده روایت میکنند. شیخین را قبول دارند، اما مقام علی(ع) را بسیار والا میدانند. امامی یا زیدی مذهب نیستند، اما به علویان زیدی و قیامگر علاقهمندند. نمونه شاخص به جز آنها که در متن از ایشان یاد شده مسعودی مورخ و ابوالفرج اصفهانی هستند که دومی علائق زیدی هم داشت، هرچند از امامی یا زیدی بودن مسعودی چیز روشنی نمیدانیم. یعقوبی در این فضا امامی بود و بر این مطلب دلیل داریم، هرچند فرهنگ حاکم بر کتاب او هم فرهنگ شیعیان عراقی است. این درحالی است که ابومخنف یک شیعه عراقی است.
- ↑ مقالات تاریخی، دفتر دوازدهم، صص ٣۹۱ - ۴١۴ مقاله: منابع کتاب وقعة صفین نصر بن مزاحم.
- ↑ کتاب نقض، ص٢۴۴ و بنگرید: ص١١.
- ↑ معتقد الأمامیة، ص۴٧ (چاپ دانش پژوه، تهران، ۱۳۳۹).
- ↑ نک: ادبیات فارسی استوری، ص۷۲۵.
- ↑ البدایة والنهایة، ج۳، ص٢۴٢؛ سبل الهدی والرشاد، ج۴، ص٢٠.
- ↑ نقلهای برجای مانده از این کتاب با عنوان کتاب المبتدأ و المبعث المغازی به کوشش نویسنده همین سطور در قالب یک کتاب مستقل (قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ١٣٧۴) منتشر شده است.
- ↑ کتابخانه ابن طاووس، ص۴۴٩، ۴۵٠.
- ↑ کتابخانه ابن طاووس، ص۴٨۶.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۳۷۹.
- ↑ الفهرست ابن ندیم، ص١۶۶.
- ↑ قم، نشر مورخ، ۱۳۸۷.
- ↑ فهرست، طوسی ص۳۸. بنگرید: میراث مکتوب شیعه، ص۹۷ که نسبت دادن کتابی به وی در مقتل الحسین(ع) را نادرست دانسته است. ایشان احتمال دادهاند که دو نقلی که در طبری و مقاتل از قاسم بن اصبغ بن نباته نقل شده منشأ این اشتباه باشد که خود اصبغ کتابی در این باره داشته است. در هر حال، ضمن آنکه گفتهاند وی عمری دراز کرده است اما سال درگذشت برای او در منابع نیامده است.
- ↑ میراث مکتوب شیعه، ص۱۰۳ - ۱۰۷.
- ↑ این کتاب به روایت محمد بن سلیمان کوفی در مجامع زیدی مذهب بوده است. نک: مقدمه مناقب الامام امیرالمؤمنین، ج۱، ص۱۲. در همین کتاب مناقب نیز در پنجاه مورد (نک: مجلد سوم همان کتاب، ج۳، ص۱۷۷) کوفی مطالبی در فضائل امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام که بسیاری از آنها تاریخی است، به نقل از محمد بن زکریا بن دینار آورده است.
- ↑ رجال نجاشی، ص٣۴٧.
- ↑ رجال نجاشی، ص۱۸ و نک: لسان المیزان، ج۱، صص ۱۰۳-۱۰۲؛ معجم الادباء، ج۱، ص۲۳۳.
- ↑ رجال نجاشی، ص۱۲۹.
- ↑ موارد آنها را بنگرید در میراث مکتوب شیعه، ص١۴۴ - ١۴۵.
- ↑ میراث مکتوب شیعه، ص٢۵٨، ش ۶٧۶.
- ↑ ابن طاووس در مهج الدعوات از کتاب صفین او دو دعایی که امام علی(ع) پیش از جنگ صفین خوانده نقل کرده است. نک: کتابخانه ابن طاووس، ص۵٢۵.
- ↑ رجال نجاشی، ص٢۴۴، ٢۴١.
- ↑ رجال نجاشی، ص۹۷، ش ٢۴٢. نک: کتابشناسی آثار مربوط به قم، ص۱۹. موارد نقل شده در صفحات ١۴۵، ٢٠٠، ٢٣۶، ٢٣٧ تاریخ قم آمده است.
- ↑ رجال نجاشی، ص٢۶٣.
- ↑ رجال نجاشی، ص٧۶، ش ۱۸۲.
- ↑ حسین مدرسی طباطبائی، قم، ۱۳۸۸.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۳۸۲.
- ↑ در مقدمه این کتاب (ص۴٠ به بعد) فهرستی از آثاری که درباره تاریخ الائمه پیش از کتاب ابن خشاب نوشته شده، آمده است.
- ↑ کتابخانه ابن طاووس، ص۶٠۴. استاد جلالی فهرستی از کتابهای پیشگفته هم با عناوینی دیگر از این قبیل آثار را که در دوره متأخر نوشته شده در آغاز کتاب تاریخ اهل البیت(ع) آورده است.
- ↑ کافی، ج۱، ص۴٣٩ - ۵١۴.
- ↑ متن این بخش را بنگرید در: مسائل پاریسیه قزوینی، ج۴، ص۱۰۷ - ۱۱۲ تحت عنوان اخبار ائمة القطعیة.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۳۸۵.
- ↑ مقالات تاریخی، دفتر چهارم، صص ۲۱۰ - ۲۷۸.
- ↑ آقابزرگ مقدمهای مفصل در شرح حال بیاضی و آثار وی نوشته است که در مقدمه جلد دوم این کتاب (تهران، مرکز مرتضویه) آمده است.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۳۸۶.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۹۲ - ۳۲۸.
- ↑ رجال نجاشی، ص۸۱.
- ↑ رجال نجاشی، ص۳۲.
- ↑ فهرست، ندیم ص۲۴۵.
- ↑ رجال نجاشی، ص٢۶۶.
- ↑ کتابخانه ابن طاووس، ص۲۲۷، ۲۲۸. اربلی نیز موارد فراوانی از دلائل حمیری نقل کرده است. نک: علی بن عیسی اربلی و کشف الغمه، ص۱۰۹.
- ↑ الفهرست، منتجب الدین، ص٧۶.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۳۸۸.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۳۹۰.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۳۹۱.
- ↑ درباره او نک: تاریخ التراث العربی، التدوین التاریخی، ص۲۰۸، ۲۰۹. کتاب مناقب توسط محقق بزرگوار علامه محمدباقر محمودی در سه مجلد توسط مجمع احیاء الثقافة الاسلامیه به چاپ رسیده است.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۳۹۲.
- ↑ المجدی، ص١۵٧. در آنجا تصریح میکند که:.... و نحن اثنی عشریة.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۳۹۳.
- ↑ مجمل التواریخ و القصص، (به کوشش ملک الشعراء بهار، تهران، کلاله خاور) صص ۴۵۴ - ۴۵٨.
- ↑ کشف الغمه، ج۲، ص٣٠۶. گویا از کتاب معالم اثری باقی نمانده گرچه قطعاتی از آن در کشف الغمه نقل شده است. نک: علی بن عیسی اربلی و کشف الغمه، ص۱۲۱.
- ↑ تاریخ گزیده، ص۲۰۷.
- ↑ در معرفی آن نک: نشر دانش، سال چهاردهم، شماره اسفند، ص۵٨.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۳۹۴.
- ↑ الفهرست، منتجب الدین، ص۱۰۸.
- ↑ نک: تعلیقات الفهرست، منتجب الدین، چاپ ارموی، ص۴٣۵، ش ٣٩۴.
- ↑ ادبیات فارسی استوری، ص٧٨۵، ٧٨۶.
- ↑ برای نسخههای آن نک: ادبیات فارسی استوری، ص۷۸۵. (این کتاب به چاپ رسیده است: به کوشش محمد سپهری، قم، میراث مکتوب، ١٣٧۵).
- ↑ استوری، ص۸۹۹.
- ↑ نک: مقدمه بستان الکرام، ص۱۵. در این مقدمه دانش پژوه شرحی از کارهایی که در عربی و فارسی در باره اهل بیت از طرف سنیان و شیعیان نگاشته شده آورده است. ای کاش اطلاعات جامعتری در این باره عرضه میکرد.
- ↑ کتابخانه ابن طاووس، ص۴٨٢.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۳۹۷.
- ↑ تاریخ ادبیات فارسی استوری، ص۷۷۵.
- ↑ استوری، ص۷۹۱.
- ↑ استوری، ص۷۹۲.
- ↑ استوری، ص۷۹۵.
- ↑ استوری، صص ۷۹۷ - ۸۰۳.
- ↑ استوری، ص۷۹۲، ۷۹۳.
- ↑ استوری، صص ۸۰۳-۸۱۰.
- ↑ استوری، صص ۸۱۰-۸۱۸.
- ↑ استوری، ص۸۱۸.
- ↑ استوری، ص۸۱۹.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۳۹۹.
- ↑ نظیر عالم آرای شاه اسماعیل، عالم آرای شاه طهماسب، عالم آرای صفوی، عالم آرای عباسی و پیش از صفوی عالمآرای نادری، و بعد از صفویه عالم آرای نادری.
- ↑ نک: علل بر افتادن صفویان، مقاله ترجمه متون دینی به پارسی در دوره صفوی، ص٣٨۶. دو ترجمه دیگر نیز در همانجا معرفی شده است.
- ↑ در ذیل عنوان تاریخ طبری در فهرستواره دستنوشتههای ایران (ج ۲، ص۷۲۲) تنها نسخهای که شامل بخشی از تاریخ طبری است با تاریخ ۵٨۶ برجای مانده است. هرچند چند نسخه از ترجمه تاریخ طبری که در واقع ربط چندانی به اصل آن هم ندارد، معرفی شده است.
- ↑ مقایسه کنید با فهرستواره دستنوشتههای ایران، ج۲، ص۷۵۲.
- ↑ نک: میراث اسلامی ایران (از انتشارات کتابخانه آیتالله مرعشی)، دفتر دوم، سه رساله در باره ابومسلم و ابومسلم نامهها.
- ↑ استوری، ص٨۶۵.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۴۰۱.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۴۰۵.
- ↑ «آیا اگر بمیرد یا کشته گردد به (باورهای) گذشته خود باز میگردید؟» سوره آل عمران، آیه ۱۴۴.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۴۰۷-۴۱۶.