میراث امام حسن عسکری

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید، نسخهٔ فعلی این صفحه است که توسط Bahmani (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۸ اکتبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۴۷ ویرایش شده است. آدرس فعلی این صفحه، پیوند دائمی این نسخه را نشان می‌دهد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

میراث گرانسنگ امام عسکری(ع)‌

آنچه از حضرت امام حسن عسکری(ع) به دست ما رسیده، مجموعه‌ای از روایات است که می‌توان آنها را در عناوین چندی دسته‌بندی نمود:

  1. تفسیر.
  2. رساله منقبت، که گفته شده: این رساله مشتمل بر بیان قسمت عمده مسائل حلال و حرام می‌باشد[۱].
  3. مکاتبات با رجال و شخصیت‌های مهم که از حضرت امام حسن عسکری(ع) و حضرت امام هادی(ع) صادر گردیده است[۲].
  4. مجموعه‌ای از سفارشات، نامه‌ها و توقیعاتی که از جانب آن حضرت به شیعیان صادر گردیده است.
  5. احادیث و کلمات درر باری که در عرصه‌های مختلف و به صورت پراکنده از آن حضرت صادر گردیده که خود مجموعه علمی بزرگی را تشکیل می‌دهد و جای بحث، تحقیق و تحلیل بسیاری دارد.

ما در این بخش هرکدام از این عناوین پنجگانه را جداگانه مورد بحث قرار خواهیم داد.

اول: تفسیر

از قرن چهارم هجری تا به امروز، فقیهان و محدّثان در میزان صحّت انتساب تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع) اختلاف کرده‌اند.

آنچه که معلوم و یقینی است این است که حضرت امام حسن عسکری(ع) در عرصه تفسیر قرآن کریم، مجموعه‌ای از روایات صحیحه را از خود به جا گذاشته‌اند و بخشی از این‌روایات در منابع و مصادری که امروز در دست ما است یافت می‌شود[۳].

در این صورت اختلاف، تنها درباره کتابی است که به آن حضرت نسبت داده شده اما در اصل پدیده تفسیر که ویژگی زمانه حضرت امام حسن عسکری(ع) بوده و صدورش از آن حضرت مورد اتفاق است، تردیدی وجود ندارد.

حال اگر شرایطی که امام حسن عسکری(ع) در آن می‌زیسته را از یک طرف در نظر گرفته و از سوی دیگر نسبت دادن این تفسیر به آن حضرت را در نظر بگیریم و از جهت سوّم، محتوای این تفسیر را نیز از نظر بگذرانیم و آن را با سایر روایاتی که در منابع دیگر از آن حضرت نقل شده مطابقت نماییم به نقاطی، گاه واضح و گاه مشکوک می‌رسیم که برای اثبات آن به دلایل قوی احتیاج داریم.

درباره شرایط زمانی حضرت امام عسکری(ع) از نقطه‌نظر اهتمام به قرآن کریم دانستیم که کندی (به‌عنوان یک فیلسوف حرفه‌ای) قصد داشت دست به‌ کاری بزند که اعتبار قرآن کریم را از بین برده و جنبه‌های از جنبه‌های اعجاز آن را باطل نماید.

این اقدام کندی، همچنین اقدام منطقی امام(ع) برای بازداشتن وی از به عمل درآوردن این نیت، دلیل بر شدت اهتمام آن حضرت به قرآن در آن شرایط و تأثیرگذاری آن حضرت در زندگی فکری و اجتماعی مردم آن جامعه می‌باشد. از همین ماجرا نیز می‌توان میزان اهمیت فعالیت‌های تفسیری دانشمندان را از طریق حمل علوم قرآن کریم در اظهار عظمت امت اسلام دریافت. پس طبیعی است که حضرت امام عسکری(ع) این جنبه از دانش امت اسلام را با بهره‌مند کردن امت اسلام از دانشی که تنها آن حضرت و پدران بزرگوارش از آن برخوردار بودند محکم نماید؛ چراکه آنان بعد از رسول خدا در میان این امت و بلکه در همه عالم معدن علم و دانش بوده‌اند. آنان اهل بیت وحی می‌باشند؛ چراکه قرآن در خاندانشان نازل شده است. پس آنان به آنچه در این خانه می‌گذرد از دیگران آگاهترند، همه دانشمندان، در شناخت و آشنایی با دانش قرآن، پیرو و ریزه‌خوار خوان بابرکت ایشان‌اند، این حقیقتی است که موافق و مخالف به آن اعتراف دارند و سیره و روش عملی آنان از امیر المؤمنین علی بن ابی طالب(ع) گرفته تا حضرت امام حسن عسکری(ع) شاهد صادقی بر این مدّعا می‌باشد[۴].

نمونه‌هایی از میراث تفسیری امام حسن عسکری(ع)‌:

  1. راوی مورد اعتماد امین، ابو هاشم جعفری که از نخبگان اصحاب امام عسکری(ع) بوده است گوید: من در نزد آن حضرت بودم و در رابطه با این آیه‌ قرآن مجید: ﴿ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ[۵] از آن حضرت سؤال کردم. با شنیدن این آیه اشک در چشمانم جمع شد و در ذهن خود در رابطه با آنچه خداوند متعال به آل محمد(ص) عطا کرده است فکر می‌کردم. امام(ع) به من نگاهی کرده و فرمودند: به امری بس بزرگ فکر می‌کنی، که همان بلندی شأن آل محمد است. پس شکر خداوند متعال را به جای‌آور که تو را متمسّک به دوستی آنان قرار داده است و در روز قیامت، آنگاه که هر انسانی را با پیشوایش فرامی‌خوانند تو را با آل محمد، فرا خواهند خواند، پس ای ابو هاشم بشارت باد بر تو که تو همواره خوب هستی[۶].
  2. محمد بن صالح أرمنی از امام ابا محمد در رابطه با کلام خداوند متعال: ﴿يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ[۷] سؤال کرد. امام عسکری(ع) در پاسخ او فرمودند: آیا خداوند جز آنچه را که قبلا موجود بوده محو می‌کند و آیا جز آنچه را که قبلا موجود نبوده اثبات می‌نماید؟ داوود در دل گفت: این سخن با کلام هشام که معتقد است خداوند به آنچه هنوز به وقوع نپیوسته دانا نیست مغایر است. در این هنگام امام رو به او کرده، فرمودند: خداوند جبّار، برتر از چنین اعتقادی است؛ آن‌که قبل از آفرینش اشیا به آنها دانا بوده و هنگامی که هیچ مخلوقی وجود نداشت خالق بوده‌ است؛ همو که داور و پاداش و کیفردهنده‌ روز جزاست. در اینجا محمد بن صالح بی‌اختیار برخاست و گفت: شهادت می‌دهم که تو حجّت و ولی خدا هستی و تو بر راه حق بوده پیشوا و امیر مؤمنان هستی[۸].
  3. همان شخص، در رابطه با آیه قرآن که می‌فرماید: ﴿لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ[۹] از ایشان سؤال کرد. امام(ع) در پاسخ او فرمودند: خداوند متعال پیش از آن‌که به آنچه خواست امر کند و پس از آن‌که به آنچه خواست امر نمود، صاحب اختیار آن است. من در دل گفتم: این کلام خداست که می‌فرماید: ﴿أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ[۱۰]. امام(ع) به من نگریسته، تبسّم کرده و فرمودند: ﴿أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ[۱۱].
  4. ابو هاشم گوید: در نزد حضرت امام حسن عسکری(ع) بودم که ابن صالح ارمنی از آن حضرت در رابطه با کلام خداوند متعال که می‌فرماید: ﴿وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا[۱۲] سؤال کرد. آن حضرت در جواب او فرمودند: «ثَبَتَتِ الْمَعْرِفَةُ وَ نَسُوا ذَلِكَ الْمَوْقِفَ وَ سَيَذْكُرُونَهُ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَمْ يَدْرِ أَحَدٌ مَنْ خَالِقُهُ وَ لَا مَنْ رَازِقُهُ»؛ در این مرحله معرفت بر همه آدمیان اثبات شده است. اما آدمیان این مرحله را فراموش کرده‌اند. ولی به زودی آن را به یاد خواهند آورد. و اگر چنین نبود کسی خالق و روزی‌دهنده خود را نمی‌شناخت. ابو هاشم گوید: من در دل از بسیاری آنچه خداوند متعال به ولی خود داده و سنگینی آنچه بر وی حمل نموده است تعجب می‌کردم که امام(ع) رو به من کرد و فرمود: ای ابو هاشم مسأله بسیار عجیب‌تر و بزرگتر از آن است که تو را به تعجّب واداشته است، چه گمان داری درباره گروهی که هرکس آنها را بشناسد خدا را شناخته و هر کس آنان را انکار کند خدا را انکار کرده است؟ کسانی که مؤمنی نیست مگر اینکه آنان را تصدیق کند و به معرفت آنان یقین حاصل نماید[۱۳].
  5. سفیان بن محمد بن صیفی روایت کند که: به حضرت امام حسن عسکری(ع) نامه‌ای نوشته و در آن از معنای کلمه «ولیجه» در کلام خداوند متعال: ﴿... وَلَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَا رَسُولِهِ وَلَا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً...[۱۴] سؤال کردم و در دل گفتم: چه کسی مقام مؤمن را تا آن اندازه بالا می‌بیند که به آنجا راه پیدا کند (که هم ردیف خدا و پیغمبر بیاید)؟ جواب از آن حضرت این‌گونه بازگشت که: «ولیجه کسی است که مردم او را به جای ولی امر خود بگیرند، تو نیز در دل تعجب کردی که این مؤمنان چه کسانی هستند که در این مرتبه جای گرفته‌اند؟ بدان‌که آنان پیشوایانی هستند که به خداوند متعال ایمان دارند و آن پیشوایان ما هستیم‌»[۱۵].[۱۶]

دوّم: رساله منقبت ‌

علّامه مجلسی این رساله را از حضرت امام حسن عسکری(ع) نقل کرده و گفته است: در سال ۲۵۵ ه. ق نامه‌ای از حضرت امام حسن عسکری(ع) صادر شده است که ترجمه آن «رساله منقبت» است، این کتاب بیشتر حلال‌ها و حرام‌ها را در بردارد[۱۷] و این همان رساله‌ای است که ابن شهر آشوب در کتاب مناقب و بیاضی در کتاب الصّراط المستقیم نیز آن را نقل کرده‌اند[۱۸].[۱۹]

سوّم: مکاتبات شخصیت‌ها با عسکریین(ع) ‌

ابن شهر آشوب در کتاب مناقب به نقل از خیبر حمیری این مکاتبات را که در احکام دین صادر شده است از حضرت امام حسن عسکری و امام هادی(ع) نقل نموده است[۲۰].[۲۱]

چهارم: مجموعه سفارشات و توقیعات حضرت امام حسن عسکری(ع) ‌

حضرت امام حسن عسکری(ع) پدیده صادر نمودن توقیع از جانب امام با مهر و امضا و خط خود آن حضرت خطاب به کسانی که موردنظر آن حضرت بوده‌اند مانند وکلا یا پیروان خاص را وسیله‌ای برای آمادگی عمومی برای دوران غیبت قرار داده بودند. چنان‌که حضرت امام هادی و امام حسن‌ عسکری(ع) با دوری گزیدن از دیدار مردم همین قصد را داشته و مردم را برای غیبت حضرت امام مهدی(ع) آماده می‌کردند.

از همین جاست که می‌بینیم اصحاب و وکیلانی که با این پدیده انس گرفته بودند همواره درباره مشکلاتی که در آینده احتمال وقوع آن می‌رفت از امام(ع) سؤال کرده و از آن حضرت می‌خواستند تا آنان را به نوع خط‌مشیی که باید در آن زمان پیش بگیرند آگاه نماید. همچنین از آن حضرت می‌خواستند تا به آنان راهی بیاموزد تا بتوانند در هنگامی که احتمال تغییر خط و بروز شبهه در نامه و توقیع آن حضرت پیدا شد توقیع آن حضرت را از نامه‌های جعلی باز شناسند.

احمد بن اسحاق گوید: بر حضرت امام حسن عسکری(ع) داخل شده از آن حضرت خواستم تا جمله‌ای بر روی کاغذ بنویسند تا من به خط آن حضرت نگاه کرده خط آن حضرت را شناخته و هنگامی که نامه به نزد من می‌آید بتوانم نامه آن حضرت را تشخیص دهم. آن حضرت به من فرمودند: بله، سپس فرمودند: ای احمد بدان‌که خط همواره از حیث کلفتی و نازکی قلم بر تو مشتبه خواهد شد. پس به واسطه تغییر خط در نامه شک نکن.

سپس دستور داد تا دواتی به نزد آن حضرت آورده و شروع به نوشتن کرد. آن حضرت مرکب را از انتهای دوات به سمت مجرا می‌کشید. من در حالی که آن حضرت مشغول نوشتن بود در دل گفتم: از آن حضرت خواهم خواست تا این قلم را که با آن نوشته است به من ببخشد.

هنگامی که آن حضرت از نوشتن فارغ گردید رو به من کرده مشغول صحبت شد و در همان حال با دستمالی مرکب را از قلم پاک می‌کرد. سپس به‌ من فرمود: ای احمد این قلم را بگیر و قلم را به من داد...[۲۲].

ما در گذشته به پاره‌ای از سفارشات و وصایای کلی که خط‌مشی‌های اوضاع آینده را برای شیعیان روشن می‌نمود اشاره کردیم. آینده‌ای که شیعیان به خاطر عدم امکان ارتباط مستقیم با امام، می‌بایست خود را برای آن آماده کرده و با آن وضع مأنوس شوند، از همین جهت بود که آنان از زمان حضرت امام هادی(ع) با دوری از امام معصوم و ندیدن او انس گرفته بودند.

نامه‌های حضرت امام حسن عسکری(ع) همچنین شرایط سیاسی، عقیدتی و فکری را که حضرت امام حسن عسکری(ع) و پیروان و شیعیان آن حضرت چه بیرون از دایره گروه یاران نخبه امام(ع) و یا داخل جمعیت شیعه اهل بیت با آن روبرو بودند، بر ما آشکار می‌نماید.

اکنون به گوشه‌ای از نامه‌های امام حسن عسکری(ع) توجّه فرمایید:

۱. نامه آن حضرت به اسحاق نیشابوری: حضرت امام عسکری(ع) این نامه را به اسحاق بن اسماعیل نیشابوری فرستادند. این نامه از نامه‌های درخشان اهل بیت(ع) بوده، با هدف موعظه و اصلاح فراگیر صادر شده است. متن نامه چنین است: خداوند متعال پرده پوشش خود را بر ما و تو بپوشاند و همه کارهای تو را با صنع خود اصلاح نماید، نامه تو را خواندم. خداوند تو را رحمت کند. ما بحمد الله و به نعمت خداوند متعال، خاندانی هستیم که همواره دلسوز و نگران دوستان خود هستیم و از احسان و رحمت پیاپی خدا و بخشش وی به آنان شادمان می‌گردیم و هر نعمتی را که خداوند تبارک و تعالی به آنان ارزانی می‌دارد، بزرگ می‌شماریم. خداوند حق را بر تو و یارانت تمام نماید. آنان که به مانند تو مورد رحمت خداوند متعال واقع شده و خداوند آنان را همچون تو به حقیقت بینا کرده از باطل روی گردانند و در گمراهی طغیان غرق نمی‌شوند و تمام کردن نعمت نیز برای تو وارد شدن به بهشت است، و هیچ نعمتی از نعمت‌های خدا نیست مگر اینکه گفتن الحمد للّه و حمد کردن خدای متعال -که نام‌هایش مقدّس باد- باعث ادای شکر آن نعمت خواهد شد.

من نیز می‌گویم: الحمد للّه. سپاس خدای را بسان همه سپاس‌هایی که تا ابد سپاسگزاری برای خدا به جای آورده باشد در برابر منّتی که خدا بر تو نهاده و به نعمت خود تو را از هلاکت نجات داده، راه تو را درگذر از این گردنه همواره کرده است، و به خدا قسم که این گردنه راهی است پر رنج و دشوار که گذر از آن سخت، بلایش بزرگ و عذاب آن طولانی است و در کتاب‌های نخستین از آن یاد شده است.

شما در دوران امام در گذشته تا پایان عمر شریفش و در این مدت از دوران من کارهایی داشتید که در نزد من پسندیده و با توفیق همراه نبوده است.

ای اسحاق یقین داشته باش که هرکه از این دنیا کور بیرون رود در آخرت هم کور است و گمراهتر از امروز خواهد بود. ای پسر اسماعیل مقصود از این کوری نابینایی چشم نیست بلکه نابینایی دل‌هایی است که درون سینه‌ها است. و این است معنی قول خداوند متعال در کتاب محکم خود که از قول ستمگران می‌فرماید: (پروردگارا، چرا مرا نابینا محشور کردی با آن‌که بینا بودم؟) و خداوند عزّ و جلّ در پاسخ او فرماید: (همان‌طور که نشانه‌های ما بر تو آمد و آن را به فراموشی سپردی، امروز همان‌گونه فراموش می‌شوی)[۲۳].

ای اسحاق حال، کدام آیت و نشانه‌ای برای خدا بزرگتر از حجّت او بر خلق و امین او در شهرها و گواه او بر بندگانش می‌باشد. که از پس گذشتگان خویش، از پدران نخستین که‌ پیغمبران‌اند و پدران دیگرش که اوصیا هستند آمده است. پس درود و رحمت و برکات خدا بر همه آنها باد.

شما را به کدامین گمراهی می‌برند و همچون چهارپایان رو به کجا دارید؟ از حق روگردانید و به باطل ایمان می‌آورید و نعمت خدا را ناسپاسی و کفران می‌کنید؟ یا چون آنانید که به قسمتی از کتاب خدا ایمان دارند و به قسمتی دیگر از آن کفر می‌ورزند؟ پس هرکس از شما یا از دیگران چنین کند پاداش او جز رسوایی در دنیای فانی و عذاب طولانی در آخرت باقی، نخواهد بود و به خدا که این یک رسوایی بزرگ است.

خداوند متعال که از سر منّت و رحمت، واجباتی بر شما مقرّر کرده نه برای این بوده که خود بدان‌ها نیازمند بوده است، بلکه این، به سبب مهرورزی او با شماست -که کسی جز او شایسته پرستش نیست- تا بد را از خوب جدا کند و آنچه در درون دارید بیازماید و آنچه در دل دارید امتحان کند، تا به رحمت خدا الفت گیرید و درجات شما در بهشت متفاوت شود، خداوند بر شما مقرّر کرده است حجّ و عمره، به پا داشتن نماز، پرداخت زکات، روزه و ولایت را و این بر شما کافی است تا درهای واجبات را بگشایید و کلید راه خداوند برای شما باشد.

به راستی اگر محمد(ص) و جانشینان پس از او نبودند بسان چهارپایان سرگردان بودید و هیچ یک از واجبات را نمی‌دانستید. آیا می‌توان به هیچ آبادی جز از راه دروازه آن داخل شد، پس آن هنگام که خداوند متعال پس از پیامبر بر شما منّت نهاد و برای شما پیشوایانی قرار داد، در کتاب خود فرمود: (امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم، و اسلام را برای شما به‌عنوان‌ آیین برگزیدم)[۲۴] و حقوقی برای اولیای خود برعهده شما مقرّر داشت و شما را به ادای آن حقوق فرمان داد تا آنچه از زن و مال و خوردنی و پوشیدنی دارید بر شما حلال شود و با این کار رشد و برکت و ثروت به شما روی آورد و معلوم شود که‌ چه کسانی در نهان، خداوند متعال را اطاعت می‌کنند، خداوند عزّ و جلّ فرماید: (بگو: به ازای آن رسالت‌ پاداشی از شما خواستار نیستم، مگر دوستی درباره خویشاوندان)[۲۵].

و بدانید هرکه بخل ورزد بر خود دریغ کرده است، خدا بی‌نیاز است و شما نیازمندانید و هیچ‌کس جز او شایسته پرستش نیست. باری سخن در باب آنچه به سود و زیان شما بود به درازا کشید و اگر اتمام نعمت خداوندی بر شما، امری واجب نبود پس از رحلت امام پیشین(ع) خطی از من نمی‌دیدید و حرفی از من نمی‌شنیدید، شما از سرانجام معاد خود در غفلت هستید و مبادا که بعد از دومین فرستاده‌ای که برای شما فرستادم و پس از ناراحتی‌هایی که از شما به او رسید درباره امر خدا کوتاهی کنید و از زیان‌کاران باشید؛ در همان وقت که خداوند متعال وی را گرامی داشته، توفیقش داد تا به سوی شما بیاید و پس از اینکه ابراهیم بن عبده- که خداوند متعال در راه رضای خود توفیقش دهد و در راه طاعت خود یاریش نماید- را بر شما گماردم و نیز پس از نامه‌ای که محمد بن موسی نیشابوری از جانب من برای شما آورد و خداوند در همه کارها یاری‌کننده است.

دور و نابود باد کسی که از طاعت خدا رویگردان شود و پند اولیای خدا را نپذیرد. به تحقیق که خداوند شما را به طاعت خود و اطاعت کردن از رسول خدا و پیروی از اولوالامر فرمان داده است. پس خداوند بر ناتوانی و کم صبری شما در برابر مسؤولیتی که دارید رحم کند. وای که انسان در مقابل پروردگار کریمش چه مغرور است. اما خداوند دعای مرا درباره شما مستجاب نموده، امور شما را به دست من اصلاح کرد که خود فرموده است: (یاد کن‌ روزی را که هر گروهی را با پیشوایشان فرامی‌خوانیم)[۲۶] و همچنین فرموده است: (بدین گونه شما را امتی میانه قرار دادیم، تا بر مردم گواه باشید؛ و پیامبر بر شما گواه باشد)[۲۷] همچنین فرموده است: (شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شده‌اید: به کار پسندیده فرمان می‌دهید، و از کار ناپسند باز می‌دارید)[۲۸].

من خوش ندارم که جز مطابق آنچه دلسوزانه برای شما می‌خواهم که همان رسیدن شما به سعادت دنیا و آخرت و بودن شما در کنار ما در دنیا و آخرت است به نام من و اشخاصی که در زمان من زندگی می‌کنند خداوند متعال پرستش شود. پس ای اسحاق -که خدا تو و اطرافیانت را رحمت کند- اکنون منطقی را بر تو القا نمودم و تفسیری از واقعیات به تو ارائه کردم و با تو بسان کسی برخورد کردم که هرگز این مطلب را نفهمیده و هیچگاه در آن داخل نشده است، و اگر سنگ‌های سخت و بی‌رخنه بخشی از آنچه در این نامه است را بفهمند، از ترس خدا از هم بپاشند و به طاعت خدا بازگردند، پس هر کاری که می‌خواهید بکنید که خدا و رسول و مؤمنان اعمال شما را خواهند دید. آنگاه به سوی آنکس که دانای بر هر دیدنی و نادیدنی است باز خواهید گشت و وی شما را از آنچه کرده‌اید آگاه خواهد نمود و دار آخرت از آن پرهیزکاران است و سپاس بسیار خداوند عالمیان راست[۲۹].

حال باید نگاه کوتاهی به ابعاد این رساله شریف انداخته و به بیان محتوای آن بپردازیم، از آن جمله می‌توان به این نکات اشاره نمود:

  1. از این نامه به خوبی برمی‌آید که ائمّه اطهار(ع) از نعمت‌ها و الطافی که خداوند متعال به شیعیانشان عطا می‌فرماید بسیار خوشحال و شادمان می‌گردند.
  2. نکته دیگر اینکه از دیدگاه ائمّه(ع) از بزرگترین نعمت‌ها که حضرت امام عسکری(ع) آن را برای شیعیان خود آرزو می‌کرده‌اند رسیدن به بهشت و نجات از آتش دوزخ می‌باشد؛ چراکه هرکس به این درجه نایل آید به نیکویی‌ بس گسترده دست یافته است.
  3. امام حسن عسکری(ع) در این نامه به نحوی از ایجاد شدن فاصله میان آن حضرت و اسحاق و گروهش اشاره می‌کند که این امر نیز در زمان آن حضرت به وقوع نپیوسته بلکه از زمان پدر بزرگوارش حضرت امام هادی(ع) ایجاد شده بود؛ چراکه روابط میان آن حضرت و آن گروه تیره شده بود. مصادر تاریخی و حدیثی که در دسترس ما است اسباب و علل این مسأله را ذکر نمی‌کنند اما آنچه که بیشتر به گمان می‌آید این موارد می‌باشد:
    1. نفوذ فریبکاران، خرابکاران و طمع‌ورزان در میان صفوف قوم و فاسد کردن عقاید آنان یکی از مسائلی است که می‌تواند از اسباب این تیرگی روابط باشد؛ چراکه تشکیک در امر ائمّه اطهار(ع) یا ردّ آن بزرگواران از این مسأله سرچشمه می‌گیرد.
    2. وادار کردن ائمّه(ع) به عزلت و گوشه‌گیری اجباری از جانب عبّاسیان و قطع نمودن هرگونه ارتباطی میان آنان و پیروانشان؛ کاری که منجر به اشاعه بعضی از افکار منحرف در میان صفوف بعضی از پیروان اهل بیت(ع) گردید که اگر آنان با ائمّه(ع) اتّصال و ارتباط دائم داشتند چنین واقعه‌ای روی نمی‌داد.
    3. حکومت عبّاسی نیز بعضی از مزدوران خود را با هدف متفرّق ساختن صفوف پیروان اهل بیت(ع) و بازی با سرنوشت فکری و اجتماعی آنان به درون این گروه نفوذ داده بود؛ این مسأله نیز باعث پایین آمدن مقام و مرتبه و از کار انداختن نیروی آنان می‌گردید.
    4. عامل دیگری که باعث شیوع اضطراب عقیدتی در میان صفوف بعضی از شیعیان گردیده بود حسادت بعضی از وکیلان امام حسن عسکری(ع) و امام‌ هادی(ع) بود که وظیفه گرفتن حقوق شرعی، مالی و مصرف کردن آن در جهت فقرا و محرومان و سایر جهات خیر به آنان واگذار شده و این مطلب نشانه تأیید مطلق و اطمینان کامل از سوی این دو امام بزرگوار به آنان بوده است، این مطلب بر بسیاری از شخصیت‌های بارزی که به این مقام دست نیافته بودند گران آمده باعث حسادت آنان شده و چنان‌که می‌دانید حسد بیماری خطرناکی است که مردم را در شرّ و مصیبت‌های بزرگ می‌اندازد. این بیماری مردم را از جهان نور خارج کرده به دنیای ظلمات وارد می‌کند، این دسته از افراد فساد را در میان صفوف شیعه گسترش داده، عقاید آنان را فاسد می‌نمودند.
  4. نکته دیگری که در این رساله شریف می‌توان به آن اشاره کرد این است که حضرت امام حسن عسکری(ع) منحرفان از جادّه حق و حقیقت را به خاطر رفتن در بیراهه‌ها و راه‌های پیچ‌درپیچ و دور شدن آنها از طریق حق و راه‌های واضحی که سلامت و نجات آنها را تضمین می‌نمود سرزنش می‌نماید. و اینکه دور شدن از جادّه حق و حقیقت باعث گمراه شدن عقل‌ها و نابینایی چشم‌ها می‌گردد و اینکه آنها در روز محشر همان‌گونه که در دنیا بودند به صورت افراد نابینا محشور خواهند گردید.
  5. حضرت امام حسن عسکری(ع) در این نامه به این مطلب اشاره نموده‌اند که خداوند متعال با بعثت پیامبران و مرسلین و همچنین برگزیدن اوصیا حجّت را بر بندگان خود تمام نموده است؛ چراکه این رسولان و اوصیا اوامر و نواهی الهی را ابلاغ نموده، احکام خداوند را در میان بندگان منتشر کرده‌اند و در این صورت بندگان خدا در کوتاهی و عدم پیروی از آنان عذری ندارند.
  6. نکته دیگری که امام(ع) به آن اشاره کرده‌اند این است که خداوند متعال هیچ نیازی به وضع واجبات بر بندگان نداشته و این امر تنها برای این بوده است که بندگان خود را به این مسأله امتحان کرده، زشت را از زیبا و بد را از خوب مشخّص نماید. پس هرکس از واجبات و امر و نهی خداوند اطاعت نمود نجات یافته و هرکس مخالفت ورزید به تحقیق غرق شده و گمراه گردیده است.
  7. از بندهای دیگر این رساله این است که خداوند متعال با فرستادن حضرت محمد(ص) به‌عنوان پیامبر و اوصیای پس از او به خصوص بر این امت منت گذاشته، آنان را هدایت نموده است، و اگر اینان نبودند این امت در بیابان‌های گمراهی این زندگی دنیا سرگردان می‌شد که نه واجبی را بشناسد و نه سنّت و مستحبّی را دریابد، پس چه زیاد است برکات آنان بر این امت و بلکه بر همه بشریت.
  8. خداوند متعال بر همه مسلمانان فریضه‌ای مالی برای آل پیغمبر(ص) واجب نموده است که خمس نام دارد، و این یک قانون اقتصادی مناسب است که زندگی فکری و دینی جامعه اسلامی به وسیله آن شکوفا می‌شود، و اگر این قانون مالی وجود نمی‌داشت مرجعیت عامه استمرار و دوام پیدا نمی‌کرد؛ مرجعیتی که در نزد طایفه امامیه امتداد نور رسالت ائمّه طاهرین(ع) می‌باشد.

کتاب‌های فقه امامیه به تفصیل درباره خمس و کیفیت وجوب آن به بحث پرداخته‌اند، اما ذکر این نکته لازم است که حضرت امام عسکری(ع) در این نامه به این نکته اشاره دارند که ازدواج، اموال، خوردنی‌ها و آشامیدنی‌ها بدون خارج کردن خمس و دادن آن به مراجع دارای صلاحیت، حلال نبوده و تصرّف در آنها حرام می‌باشد، گویا قومی که در این نامه مخاطب امام(ع)‌ بوده‌اند این حق واجب را که باعث محکم شدن روابط میان آنان و امام(ع) می‌باشد ادا نمی‌کرده‌اند[۳۰].

۲. نامه امام حسن عسکری(ع) به اهالی قم و آبه: حضرت امام عسکری(ع) نامه‌ای به شیعیان خود از اهالی قم و آبه[۳۱] ارسال فرموده‌اند که در آن چنین آمده است: خداوند متعال از سر جود و کرم و رأفت و مهربانی خویش بر بندگان خود منت گذاشته، پیامبرش حضرت محمد(ص) را بشارت‌بخش و بیم‌دهنده به سوی آنان فرستاد و شما را موفق ساخت تا دین او را بپذیرید. پس شما را با هدایت خویش گرامی داشت و در د ل پیشینیان شما- که رحمت خدا بر آنان باد -و آیندگانی که از شما باقی خواهند ماند- که خداوند متعال عمرشان را کفایت کند و به آنان عمر طولانی در طاعت خود عطا فرماید- محبت عترت هادیه را کاشت. پس آنان که از شما دار دنیا را وداع کردند بر راه ثواب و درستی و طریقه راستی و راه رشد و هدایت بوده در جایگاه سعادتمندان وارد شده، میوه آنچه در دنیا کاشته بودند را چیده و عاقبت آنچه را که از پیش فرستاده بودند دریافتند... .

در قسمت دیگری از این نامه آمده است: پس همواره نیت ما در رابطه با شما محکم بوده، از دل و جان به خوبی اعتقاد شما اطمینان داشته. میان ما و شما نزدیکی پایدار بوده است. این وصیتی است که گذشتگان ما و شما به آن سفارش نموده و عهدی است که با جوانان ما و پیران شما بسته شده است، شما همواره بر اعتقادات کامل پایدار بوده‌اید؛ چراکه خداوند متعال ما و شما را در حالتی نزدیک جمع کرده و بین ما پیوند خویشاوندی قرار داده است؛ چراکه «عالم» حضرت امام رضا فرموده است: مؤمن نسبت به مؤمن مانند برادر تنی است... .

این نامه به صورت کامل به دست ما نرسیده و تنها همین قطعات از آن به دست ما رسیده است که حکایت از میزان لطف و محبت حضرت امام حسن عسکری(ع) با این مؤمنان نیک دارد که سخت دیندار بودند، حضرت امام(ع) بر پدران و گذشتگان این مردم رحمت فرستادند. آنان که به ریسمان استوار دین خود چنگ زده بودند؛ آنان که به اسلام ایمان آورده و از اوامر خداوند متعال پیروی کرده و آنگاه به درجه رضوان و مغفرت الهی نایل آمدند.

حضرت امام حسن عسکری(ع) در این نامه همچنین به روابط استواری که از قدیم بین آن مردم و ائمّه اهل بیت(ع) پابرجا بوده و مبتنی بر ایمان آنان به رسالت اهل بیت و اهداف بلند آنان می‌باشد اشاره دارند. روابطی که هرگز بر اساس هوی و هوس و عواطف برقرار نگردیده است. امام(ع) با تأکید بر این نکته این‌روح و این درک پربار را در آن مردم بیشتر و بیشتر می‌فرمودند[۳۲].

۳. نامه آن حضرت به عبدالله بیهقی: امام(ع) به عبدالله بن حمدویه بیهقی چنین نامه‌ای نوشتند: اما بعد، همانا که من ابراهیم بن عبده را به سمت شما فرستادم تا تمام مناطق از جمله اهل منطقه تو حقوقی که بر آنها واجب است به او بپردازند، من وی را مورد اعتماد دانسته و در نزد دوستانم در آن منطقه، امین خود قرار دادم، پس باید از خداوند متعال پرهیز کرده، مراقب اعمال خود بوده، حقوقی که بر آنها واجب است بپردازند که هیچ عذری در ترک این عمل و یا تأخیر آن در نزد خداوند نخواهند داشت، و اگر از اولیای خدا نافرمانی کنند خداوند متعال آنان را به بدبختی و تیره‌روزی مبتلا خواهد نمود، خداوند تو را با آنها به واسطه‌ رحمتی که من بر آنان فرستادم رحمت کند که خداوند متعال گشایشگر بزرگوار است[۳۳].

حضرت امام عسکری(ع) در تمام مناطقی که به امامت آن حضرت ایمان و اعتقاد داشتند وکیلانی از دانشمندان و نیکان قرار داده و دریافت حقوق شرعی و رساندن آن به دست آن حضرت یا مصرف کردن آن در راه‌های خیر و صلاح را به عهده آنان می‌گذاشتند.

۴. نامه آن حضرت درباره ابراهیم: حضرت امام حسن عسکری(ع) ابراهیم بن عبده را به‌عنوان وکیل خود در گرفتن حقوق شرعی و مصرف آن در راه برپا داشتن شعائر دینی و کمک به نیازمندان وکیل خود قرار داده بود. آن حضرت نامه‌ای به ابراهیم داده بود که در آن نامه از مقام و منزلت بلند ابراهیم و مورد اعتماد بودن وی در نزد آن حضرت اشاره نموده بود، در همین رابطه کسانی از آن حضرت سؤال کردند که آیا آن نامه که به ابراهیم است به خط خود آن حضرت است؟ آن حضرت پاسخ دادند: و نامه‌ام که بر ابراهیم بن عبده وارد شده و مضمون آن انتخاب او به وکالت از جانب من برای دریافت حقوق من از دوستانم در آن منطقه است، بله، این نامه‌ای است که من به خط خود نوشته و به او دادم و او را به‌عنوان وکیل خود در آن شهر قرار دادم و این مطلبی حق است و باطل نیست، پس شیعیان باید نهایت پرهیزکاری از خداوند متعال را انجام داده و حقوقی که مربوط به من است از مال خود خارج کرده و به او بدهند، من وی را مجاز کرده‌ام که آن را به هر مصرف که خواهد برساند و خداوند او را بر این کار موفق داشته، بر وی منت نهاده و او را از کوتاهی در امور به سلامت دارد...[۳۴].

امام(ع) به صراحت وکالت ابراهیم را از جانب خود اعلام کرده، وی را به‌ تقوای الهی و اطاعت از اوامر پروردگار سفارش نموده و شیعیان را ملزم نمودند تا حقوق واجبه را به او بپردازند.

۵. نامه آن حضرت به دوستان: حضرت امام حسن عسکری(ع) این نامه را به گروهی از دوستان خود فرستاده، در آن آنان را به خاطر اختلاف و تفرقه‌ای که پیدا کرده و انحرافی که از دین به هم رسانده بودند سرزنش کرده است. در این نامه پس از ذکر نام خداوند متعال چنین فرموده است: خداوند شما را پارسایی در دنیا عطا کرده، به آنچه می‌پسندد موفق بدارد و بر طاعت خود یاری کند و از معصیتش باز دارد و شما را از هرگونه گمراهی هدایت نموده کفایت کند، که در این صورت برای ما و اولیای ما خیر دو جهان را جمع نموده است.

اما بعد، خبر اختلاف دل‌ها و پراکندگی امیال و وسوسه‌گری شیطان در میان شما به من رسیده است؛ تفرقه‌ای که به الحاد در دین و سعی در ویران نمودن بنایی منجر شده است که پیشینیان شما برای استوار نمودن دین خدا و اثبات حق اولیای او بنا نموده بودند. شیطان شما را به راه گمراهی کشیده و از اراده کردن حق بازداشته است، چنین است بیشتر شما بر گذشته‌های دور خود بازگشت نموده و چنان پیمان‌شکن شده‌اید که گویا هرگز کتاب خداوند عزّ و جلّ را نخوانده و از امر و نهی او چیزی نشنیده‌اید. به جان خودم سوگند که اگر کار به دست نادآنان شما افتد و آنان با تکیه بر اساطیر برای خود تصمیم‌گیری کرده، احادیث و روایات دروغین بسازند به تحقیق، عذاب خداوند بر آنان مسجل خواهد شد و اگر شما هم به کار آنان رضایت داده و با دست و زبان و دل و فکر انکارشان نکنید شما نیز در کار ناپسند آنان و گناه سنگین دروغ بستن به خداوند متعال، پیامبر و اولیای الهی پس از او شریک خواهید بود.

و اگر کار بدین منوال شود دیگر چرا زیدیه و مغیریه و کیسانیه و دیگران، -از دوستان ما یا منحرفان از راه ما- را در اعتقاد به معتقداتشان تکذیب کنیم؟ که شما از آنها هم قدری بدتر هستید، تنها یک چیز مانع از این می‌شود که بر شما مهر باطل زنم و به گونه‌ای رسوایتان سازم که همواره بدخواه اهل حقیقت گردید و آن مانع، توقع بازگشت گروهی از شما به راه مستقیم است و می‌دانم که به زودی بیشتر آنان به راه حق باز خواهند گشت. مگر گروهی که شیطان بر آنها چیره گشته و یاد خدا را از دل‌هایشان برده است و اگر بخواهم می‌توانم آنان را به نام و نسب معرفی نمایم و هرکس که یاد خداوند را از دل برد خداوند نیز از او بیزار است و او را به زودی در آتش جهنم خواهد انداخت که سرانجامی به غایت ناگوار است.

و این نامه من حجّتی بر آنهاست و حجّتی است برای غایب شما بر حاضر شما مگر کسی که این نامه به او رسید و ادای امانت نمود، و من از خدا می‌خواهم که دل‌های شما را بر هدایت جمع نماید و شما را با پرهیزگاری از گناهان باز دارد و به شما توفیق دهد تا به آنچه خداوند به آن رضایت دارد ایمان آورید. و علیکم السّلام و رحمة الله و برکاته[۳۵].

امام(ع) این‌گونه درد دل خود را از اختلاف، تفرقه و انحراف از دین که گریبانگیر بعضی از دوستان و موالیان آن حضرت گردیده بود بیان می‌دارد. سرّ این مطلب نیز در این نکته نهفته است که این گروه اسلام و اعتقادات دینی را از روی آگاهی عمیق همراه با دلایل محکم نپذیرفته بودند بلکه آنان اسلام را به صورت تقلیدی از پدران خود گرفته بودند و با کوچکترین شبهه‌ای که بر آنان عارض می‌گردد اعتقادات دینی خود را رها کرده و به گذشته‌های دور خود باز می‌گشتند.

دشمنان اسلام و نیروهایی که قصد تهاجم به دین مبین اسلام را داشتند نیز به این مسأله واقف بوده به فاسد کردن شیعیان امام و گمراه کردن آنان روی آورده بودند. آنان در این راه روایات دروغینی ساخته و پرداخته بودند که افکار فاسد آنها را تأیید نماید، این در حالتی بود که شیعیان راهی برای دیدار با امام نداشتند تا به ردّ آن شبهات قیام نموده و افکار آنان را به نور حق روشن نماید.

و این مطلب نیز چنان‌که دانستید به سبب مجبور کردن آن حضرت به اقامت در سامرا از جانب حکومت عبّاسی بوده است که این خود از بزرگترین محنت‌هایی بوده که آن حضرت در طول زندگی مبارکش با آن روبرو بوده است[۳۶].

۶. نامه آن حضرت به یکی از شیعیان: حضرت امام عسکری(ع) این نامه را به یکی از شیعیان نوشته که در آن بعد از ذکر خداوند متعال آمده است: هرچه در حیطه قدرت درآید از کائنات است، پس بر خداوند متعال توکل کن که تو را کفایت کند، و به او اعتماد کن که تو را ناامید نمی‌کند، از برادر خود شکایت کرده بودی. بدان‌که خداوند عزّ و جلّ به یقین کسی را بر قطع رحم کمک نمی‌کند و خداوند که ستایشش بلند باد در کمین ظلم هر ظالمی بوده و هرکس مورد ظلم و ستم واقع شود نیز خداوند متعال وی را یاری خواهد کرد که خداوند متعال عزیز و نیرومند است، از من خواسته بودی که تو را دعا کنم. خداوند عزّ و جلّ حافظ و ناصر تو باشد و عیب‌های تو را بپوشاند. امیدوارم خداوند کریمی که حق خود و اولیایش را که دیگران از دیدن آن نابینا شده‌اند به تو شناساند این نعمت را که به تو داده است از تو نگیرد که او پروردگار ستوده است...[۳۷].

حضرت امام عسکری(ع) شیعیان خود را به توکل بر خدا و اطمینان به او دعوت می‌کند؛ چراکه خداوند کسی را که به او پناه آورد و توکل نماید ناامید نمی‌کند، امام(ع) این شیعه و پیرو خود را بر شکایتی که از برادرش داشته سرزنش می‌کند؛ چراکه خداوند متعال کسی را بر قطع رحم کمک نمی‌نماید. سپس آن حضرت وی را چنین دعا می‌کنند که خداوند متعال نعمت و الطاف خود را از او نگیرد و آن نعمت‌ها را نسبت به او استمرار بخشد.

۷. نامه آن حضرت به یکی دیگر از شیعیان: یکی از شیعیان نامه‌ای به امام(ع) نوشته و در آن از ظالمی که نسبت به وی ستم روا داشته بود شکایت کرده است. حضرت در جواب او می‌فرمایند: ما در این‌روز از شر هر ستمگر و تجاوزکار و حسودی تنها از خداوند عزّ و جلّ طلب کفایت می‌کنیم، و وای بر کسی که گمان کند خداوند عزّ و جلّ از کار او غافل است، چه می‌داند که از خداوندی که حاکم مطلق روز جزاست چه خواهد دید؟ خداوند عزّ و جلّ یاور و پشتیبان مظلومان است، پس به او- که ستایشش بلند باد- اطمینان کن و از او مدد بجو که محنت تو را زایل کرده، شرّ هر صاحب شرّی را از تو باز می‌دارد، خداوند متعال این کار را برای تو انجام بدهد و درباره تو بر ما منت گذارد که او بر هر کاری قادر و تواناست، هم‌اکنون از خداوند متعال دفع شرّ هر ظالمی را بخواه. هیچ‌کس به ظلم و ستم دست نیالود که رستگار گردد. پس وای بر ستمگر روزی‌ که به چنگال مظلومان درآید. پس نگران نباش و به خداوند متعال اطمینان داشته باش و بر او توکل کن که گشایشت نزدیک است، و خداوند عزّ و جلّ با کسانی است که صبر پیشه می‌کنند و نیکوکاری می‌ورزند...[۳۸].

امام(ع) در این رساله ستم و تجاوز و حسادت را محکوم کرده و از هر ستمگر و متجاوز و حسودی به خداوند متعال پناه برده است؛ چراکه خداوند متعال یاور مظلومان و پشتیبان آنان است و اوست که بر رفع ظلم و فرود آوردن بدترین کیفرها بر سر تجاوزکاران و ستمگران تواناست[۳۹].[۴۰]

پنجم: فعالیت فکری و علمی امام حسن عسکری(ع) ‌

از ملاحظه روایاتی که از امام حسن عسکری(ع) به ما رسیده است می‌توانیم گستردگی و فراگیری فعالیت‌های آن حضرت را دریابیم. آن حضرت به قرآن کریم به‌عنوان سند و مصدر اساسی شریعت اسلامی سخت اهتمام می‌ورزیده است. چنان‌که آن حضرت اهتمام شدیدی نسبت به حفظ سنّت نبوی و سنّت و تاریخ اهل بیت(ع) داشته است. آن حضرت همچنین به نقد و بررسی شخصیت‌هایی می‌پرداخت که مردم برای کسب دانش و احکام به آنها مراجعه کرده و یا برای ارتباط با امام(ع) و حتّی رساندن حقوق شرعیه به دست امام آنان را وکیل قرار می‌دادند. آن حضرت وکلای خود را به مردم معرفی کرده و به مردم اطمینان می‌داده‌اند که آنان نیز مورد اعتماد آن حضرت می‌باشند. آن حضرت هرکسی که از تبعیت این وکیلان منحرف شود را لعن کرده، در عین حال شیعیان را بر حذر می‌داشتند که مبادا از پیگیری احوال و کارهای آنان در حال استقامت یا انحراف غفلت ورزند.

همچنین اهتمام زیادی از آن حضرت نسبت به علم فقه و احکام شرعی دیده شده است. چنان‌که در دعا، طب، مسائل عقیدتی و به‌طور کلی، معارف نیز فعالیت چشم‌گیری از آن حضرت به ظهور رسیده است[۴۱].

میراث معارفی امام حسن عسکری(ع)‌

  1. از ابومنصور طبرسی با سند روایت شده است که گفت: ابو محمد حسن بن علی عسکری(ع) فرموده است: پدرم از پدرش از پدرانش(ع) از رسول خدا(ص) روایت کرده است که آن حضرت فرمودند: سخت‌تر از یتیمی یتیمی که از پدر و مادر محروم شده باشد، یتیمی یتیمی شیعه‌ای است که از امام و پیشوای خود جدا گردیده و به او دسترسی نداشته و حکم او را درباره آنچه از شرایع دین به آن مبتلا می‌گردد نداند. آگاه باشید که این دور افتاده از دیدار ما که جاهل به شریعت ما است، همچون یتیمی در دامان آن دسته از شیعیان ما است که آشنای به دانش‌های ما باشند، بدانید هرکه چنین جاهلی را هدایت کرده، او را ارشاد نموده، شریعت ما را به او تعلیم نماید در رفیق اعلی به همراه ما خواهد بود[۴۲].
  2. و همچنین از آن حضرت(ع) روایت است که فرمود: جعفر بن محمد صادق(ع) فرمود: دانشمندان شیعه ما سنگربانانی هستند که در مرزی مستقر شده‌اند که ابلیس و اعوان و انصار و بچّه‌هایش از آن سو حمله‌ می‌آورند و از حمله آنان به شیعیان ضعیف ما جلوگیری می‌نمایند. آنان مانع از این می‌شوند که ابلیس و پیروان او و نواصب بر شیعیان ما مسلط شوند. بدانید که هر کس از شیعیان ما به این امر قیام نماید کارش برتر از کسی است که با روم و ترک و خزر هزار هزار بار جهاد کرده باشد؛ چراکه چنین شخصی از دین دوستداران ما دفاع می‌نماید اما آن‌که با کافران جنگ می‌کند از جسم شیعیان ما دفاع می‌نماید[۴۳].
  3. همچنین از آن حضرت با همان سند روایت است که فرمودند: موسی بن جعفر(ع) می‌فرمایند: یک فقیه که یکی از یتیمان شیعه ما را که از ما جدا افتاده است با آموزش آنچه بدان محتاج است نجات دهد برای ابلیس از هزار عابد سخت‌تر و گرانتر می‌نماید؛ چراکه همه همّت عابد فقط نجات دادن نفس خود است، اما فقیه به همراه نجات دادن نفس خود به نجات دادن بندگان خدا نیز می‌اندیشد تا آنان را از دست شیطان و اتباع او رهایی بخشد. به همین جهت است که وی در نزد خداوند از هزار مرد عابد و هزار زن عابد بافضیلت‌تر است[۴۴].
  4. همچنین از امام عسکری(ع) روایت شده است که فرمود: علی بن موسی الرّضا فرمودند: در روز قیامت به شخص عابد گفته می‌شود: تو مرد خوبی بودی، برای اصلاح نفس خود همّت کردی و آنچه را که برای امروز لازم داشتی مهیا ساختی، پس به بهشت داخل شو، اما بدانید، فقیه، آن کسی است که خیرش به مردم می‌رسد و آنان را از دست دشمنان نجات داده، نعمت‌های بهشت خداوند متعال را برای آنان تهیه کرده و رضوان خداوند را برای آنان حاصل می‌نماید. به همین جهت است که به فقیه ندا می‌شود: ای کسی که ایتام آل محمد را سرپرستی نمودی و دوستان و موالیان ناتوان آنان را هدایت نمودی، بایست تا برای هرکس که از تو علمی آموخته یا روایتی از تو دریافت نموده است شفاعت کنی، آن فقیه می‌ایستد و فوج‌ها و فوج‌ها و... ده بار این کلمه را تکرار فرمودند از کسانی که از علوم او استفاده کرده و کسانی که از شاگردان او درس آموخته و کسانی که تا روز قیامت از شاگردان شاگردان او درس آموخته باشند را وارد بهشت می‌کند. حال ببینید چه تفاوتی میان این دو جایگاه است[۴۵].
  5. و با همان سند از حضرت امام عسکری(ع) نقل شده است که فرمودند: حضرت محمد بن علی، امام جواد(ع) فرموده‌اند: هرکس ایتام آل محمد را که از امام خود جدا افتاده، در نادانی خود متحیر مانده، در دست شیاطین و نواصب و دشمنان ما اسیر شده‌اند سرپرستی نموده، آنان را از این بندها نجات داده، از وادی حیرت رهانیده، شیاطین را با ردّ وسوسه‌هایشان هزیمت داده، ناصبیان را با حجّت‌ها و دلایل پروردگار و ائمّه به شکست بکشاند، به تحقیق در نزد خداوند متعال دارای بالاترین درجات بوده و برتری او نسبت به سایر بندگان خدا بیشتر از برتری آسمان بر زمین، عرش و کرسی و حجب بر آسمان و ماه و شب چهارده بر کم‌سوترین ستاره آسمان است[۴۶].
  6. و با همان سند از آن حضرت(ع) نقل است که فرمودند: اگر بعد از غیبت قائم شما(ع) دانشمندانی نبودند که مردم را به سوی او دعوت نموده، به سوی او راهنمایی کرده، با حجج و براهین خداوند از دین او دفاع نموده، بندگان ضعیف خداوند را از دام شیطان و پیروان گردن‌کش او نجات داده، آنان را از دام‌های نواصب برهانند، هر آینه کسی باقی نمی‌ماند مگر اینکه از دین خدا مرتدّ می‌شد، اما آنانند که همچون ناخدایی که سکان کشتی را در دست می‌گیرد زمام دل‌های شیعیان ضعیف را در دست دارند. آنان کسانی هستند که در نزد خدا از برترین افراد می‌باشند[۴۷].[۴۸]

میراث کلامی حضرت امام حسن عسکری(ع)‌

توحید در روایات امام عسکری(ع) ‌

۱. کلینی با سند خود از یعقوب بن اسحاق روایت کند که گفت: به حضرت امام عسکری(ع) نامه‌ای نوشتم که در آن سؤال کرده بودم: بنده در حالی که خداوند را نمی‌بیند چگونه او را عبادت کند؟

آن حضرت در پاسخ مرقوم داشتند: ای ابو یوسف، سید و مولای ما که ولی نعمت من و پدران من است، برتر از آن است که دیده شود.

ابو یوسف گوید: از آن حضرت سؤال کردم: آیا رسول خدا(ص) پروردگارش را دیده بود؟ خداوند تبارک و تعالی به هر مقدار از نور عظمتش را که خواست در قلب رسول خود نشان داد[۴۹].

۲. از سهل روایت شده است که گفت: در سال ۲۵۵ ه. ق نامه‌ای به حضرت امام عسکری(ع) نوشتم که در آن آمده بود: ای سرور من، یاران ما در توحید اختلاف کرده‌اند. بعضی از آنها می‌گویند که خداوند متعال جسم است و بعضی از آنان می‌گویند صورت است. پس ای سرورم اگر صلاح می‌دانید در این زمینه مرا چیزی بیاموزید که به فرموده شما معتقد گشته و از آن، پا فراتر نگذارم. در این صورت بر بنده خود منّتی گذاشته‌اید.

آن حضرت به خط شریف خود پاسخ دادند: از توحید سؤال کرده‌ای در حالی که این مسأله در اندازه فکر و عقل شما نیست، خداوند یکتای یگانه است، کسی را نزاده و زاییده نشده است و هیچ‌کس همتای او نیست، او خالق است و مخلوق نیست. خداوند تبارک و تعالی آنچه را که بخواهد از جسم و غیرجسم خلق می‌کند اما خود جسم نیست و آنچه را که بخواهد صورت می‌بخشد اما خود صورت ندارد. ستایشش برتر و نام‌هایش مقدستر از آن است که برای او شبیهی باشد. اوست و غیر از او چیزی نیست، چیزی مانند او نیست و او شنوای بینا است[۵۰].[۵۱]

اهل بیت(ع) و مسأله امامت از دیدگاه حضرت امام عسکری(ع) ‌

حضرت امام حسن عسکری(ع) همواره در کلمات خود فضیلت و برتری اهل بیت را که سرچشمه بیداری و ایمان در دنیای اسلام بودند ستوده و از آنان تجلیل کرده است؛ آنجا که گوید: ما خاندان با گام‌های نبوّت و ولایت از درجات حقیقت بالا رفته و با پرچم‌های جوانمردی راه‌های هفتگانه را نورانی نموده‌ایم، پس ما شیران صحنه کارزار و ابرهای سخاوتیم و در این دنیا شمشیر و قلم در دست ماست و در آن دنیا پرچم حمد و علم در کف ما خواهد بود. پسران ما خلفای دین و هم‌پیمانان یقین، چراغ راه امت‌ها و کلید دروازه بزرگواری و کرم می‌باشند. هر کریمی در جهان لباس برگزیدگی بر تن کرده است به خاطر عهدی است که با ما در وفای آن پیمان بسته است، و روح القدس در آسمان سوّم بهشت از میوه‌های نوبرانه باغ‌های ما خورده است و شیعیان ما گروه پیروز و نجات یافته و فرقه پاک و پاکیزه‌اند که یار و یاور و پشتیبان ما و نیروی درهم کوبنده ستمگران‌اند، و به زودی پس از حرارت آتش فتنه سرچشمه‌های زندگانی بر آنان جوشیدن خواهد گرفت...[۵۲].

احمد بن اسحاق گوید: بر مولای ما حضرت امام حسن عسکری(ع) وارد شدم. آن حضرت به من فرمودند: ای احمد، در این زمانه که مردم در شک و شبهه افتاده‌اند حال شما چگونه است؟ به آن حضرت عرضه داشتم: مولای من، هنگامی که نامه شما به دست ما رسید مرد، زن و حتی کودک ممیزی باقی نماند مگر اینکه به اعتقادات حقّه عقیده‌مند گردید. آن حضرت فرمودند: خداوند را بر این مطلب شکر می‌گویم. ای احمد، آیا نمی‌دانی که زمین خدا از حجّت خالی نمی‌ماند و من آن حجّت هستم -یا فرمود: من حجّت هستم-[۵۳].

احمد بن اسحاق گوید: از ناحیه حضرت امام عسکری(ع) کلامی برای یکی از اصحابش صادر گردید که در ضمن آن آمده بود: هیچ یک از پدران من: به مانند من گرفتار شک این مردان درباره امامتش نشده است. اگر این امر امامت‌ مسأله‌ای گذرا و زودگذر بود که شما به آن معتقد شده و آن را به‌عنوان دین پذیرفته بودید و هنگام اتمام آن مشخّص بود موردی برای شک موجود بود اما اگر این امامت امری است که تا کارهای خداوند عز و جل در جریان است پیوسته است این شک را چه معنایی است[۵۴].[۵۵]

امام مهدی(ع) در میراث امام حسن عسکری(ع) ‌

از حسن بن ظریف روایت شده است که گفت: دو مسأله در دل من ایجاد شد که قصد کردم آن دو را در نامه‌ای نوشته و به سوی حضرت امام حسن عسکری بفرستم و از آن حضرت پاسخ بخواهم. نامه را نوشته و از آن حضرت درباره قائم پرسیدم که آن هنگام که قیام کند بر چه اساس قضاوت خواهد کرد؟

و مکانی که آن حضرت برای قضاوت در میان مردم در آنجا می‌نشیند کجاست؟ و می‌خواستم که از آن حضرت چیزی هم درباره درمان تب نوبه (تبی که هر چهار روز یک بار عود می‌کند) بپرسم اما فراموش کردم که چیزی در این رابطه بنویسم. جواب از آن حضرت بدین‌گونه آمد که: از این مسأله سؤال کردی که چون قائم در میان مردم قیام نماید بر چه اساس قضاوت می‌کند. او در میان مردم مانند داوود پیامبر(ع) به علم خود قضاوت می‌کند و از بینه سؤال نمی‌کند. و می‌خواستی درباره تب نوبه سؤال کنی و فراموش کردی. ورقه‌ای بردار و در آن بنویس ﴿يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ[۵۶] و آن را به گردن شخص تبدار بیاویز که به اذن خداوند متعال إن شاء الله سالم می‌شود.

من نیز چنین کاغذی را نوشته و بر گردن شخص تبدار آویختم، این مداوا افاقه نموده و بیمار از بیماری رهایی یافت[۵۷].

حضرت امام حسن عسکری(ع) شیعیان خاص خود را در ضمن مکاتباتی که با آنان داشته و یا هنگامی که آنان به محضر آن حضرت شرفیاب می‌شده‌اند به ولادت حجّت منتظر، حضرت امام مهدی(ع) بشارت می‌داده‌اند. در بخش دوم از قسمت چهارم همین کتاب در بحث از نیازهای گروه شیعه در عصر امام عسکری(ع) مجموعه‌ای از این‌روایات ذکر شده است[۵۸].[۵۹]

سیره نبوی در میراث امام عسکری(ع) ‌

مجموعه روایاتی از حضرت امام عسکری(ع) در رابطه با سیره و روش پیامبر اکرم، همچنین سیره و روش اهل بیت پیامبر(ع) ذکر شده است که نشان از اهمیت فوق العاده پرداختن به این جنبه در عصر آن حضرت دارد. حال به بعضی از این‌روایات توجّه کنید:

۱. طبرسی از حضرت امام حسن عسکری(ع) روایت کند که آن حضرت فرمودند: به پدرم حضرت علی بن محمد(ع) عرضه داشتم: آیا رسول خدا(ص) هنگامی که یهود و مشرکان آن حضرت را مورد سرزنش و محاجّه قرار می‌دادند با آنان بحث و مناظره می‌کرده‌اند؟ آن حضرت پاسخ دادند: بله، این عمل به دفعات زیاد انجام شده است، از آن جمله است جریانی که خداوند متعال در قرآن از قول آنان نقل می‌نماید که: (و گفتند: این چه پیامبری است که غذا می‌خورد و در بازارها راه می‌رود؟ چرا فرشته‌ای به سوی او نازل نشده تا همراه وی هشداردهنده باشد؟ * یا گنجی به طرف او افکنده نشده یا باغی ندارد که از بار و بر آن بخورد؟ و ستمکاران گفتند: جز مردی افسون شده را دنبال نمی‌کنید) و همچنین گفتند: (چرا این قرآن بر مردی بزرگ از آن‌ دو شهر مکه و مدینه فرود نیامده است؟) و خداوند عزّ و جلّ فرموده است: (و گفتند: تا از زمین چشمه‌ای برای ما نجوشانی، هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد * یا باید برای تو باغی از درختان خرما و انگور باشد و آشکارا از میان آنها جویبارها روان‌سازی * یا چنانکه ادعا می‌کنی، آسمان را پاره‌پاره بر سر ما فرو اندازی، یا خدا و فرشتگان را در برابر ما حاضر آوری * یا برای تو خانه‌ای از طلا باشد، یا به آسمان بالا روی، و به بالا رفتن تو هم‌ اطمینان نخواهیم داشت، تا بر ما کتابی نازل کنی که آن را بخوانیم). و در انتهای کار به آن حضرت گفتند: اگر تو همچون موسی پیامبر هستی پاره‌ای از آسمان را بر سر ما می‌افکندی و یا صاعقه‌ای بر سر ما نازل می‌کردی. چراکه آنچه ما از تو خواسته‌ایم بسیار سخت‌تر از چیزی است که قوم موسی از او خواستند.

آن حضرت ادامه دادند: تفصیل این مطلب بدین صورت بود که رسول خدا(ص) روزی در مکه و در کنار خانه کعبه نشسته بود و گروهی از رؤسای قریش از جمله ولید بن مغیره مخزومی، ابو البختری، ابن هشام و ابو جهل و عاص بن وائل سهمی و عبدالله بن ابی امیه مخزومی و گروهی از اتباع و پیروانشان در کنار خانه کعبه جمع شده بودند، رسول خدا(ص) نیز در میان تعدادی ازاصحاب خود نشسته بود و کتاب خدا را بر آنان خوانده، امر و نهی الهی را به آنان گوشزد می‌فرمود.

بعضی از مشرکان به یکدیگر گفتند: امر محمد بالا گرفته و مقامش بلند شده است. پس بیایید شروع به کوبیدن و توبیخ او نموده بر او احتجاج کرده، آنچه را که آورده است باطل نماییم تا سخن او در نزد اصحابش سبک شود و قدر و منزلتش در نزد آنان کوچک گردد، باشد که با این کار از گمراهی و سخن باطلی که می‌گوید و تمرّد و طغیانی که نسبت به ما دارد باز گردد. پس اگر به این وسیله بازگشت که چه بهتر وگرنه با شمشیر برّان با او مبارزه می‌کنیم.

ابو جهل گفت: حال چه کسی با او همکلام شده و به مجادله برخیزد؟ عبدالله بن ابی امیه مخزومی گفت: من برای این کار مناسب هستم. آیا مرا به عنوان هماوردی با حسب و نسب و مجادله‌کننده‌ای با کفایت می‌پسندی؟ ابو جهل گفت: آری، پس همه باهم به نزد پیامبر اکرم آمدند و عبدالله بن ابی امیه مخزومی شروع به سخن کرده گفت: ای محمد، تو ادّعای بزرگی کرده‌ای و کلام ترسناکی بر زبان آورده‌ای، گمان داری که تو فرستاده الله پروردگار جهانیان هستی، در حالی‌که برای پروردگار جهانیان و خالق همه خلایق سزاوار نیست که شخصی مانند تو، که بشری چون ما هستی، همچون ما می‌خوری و همچون ما می‌آشامی و همچون ما در بازارها راه می‌روی فرستاده او باشد.

بنگر این پادشاه روم و این پادشاه ایران است که به جز اشخاصی دارای مال بسیار و منزلت بالا و دارای قصرها و خانه‌ها و خیمه‌ها و بندگان و خادمان، فرستاده‌ای نمی‌فرستند و پروردگار جهانیان از پادشاه ایران و روم بالاتر است و همه آنها بندگان او هستند. پس اگر تو فرستاده خدا هستی باید فرشته‌ای همراه تو باشد تا تو را تصدیق کند و ما او را ببینیم، بلکه اگر خداوند اراده کرده است تا برای ما فرستاده‌ای بفرستد شایسته بود که ملکی را به سوی ما بفرستد؛ نه بشری مانند خود ما. ای محمد، تو فرستاده خدا نیستی بلکه مردی سحر شده می‌باشی. پیامبر اکرم(ص) به او فرمودند: آیا از سخن تو چیزی باقی مانده است؟ وی پاسخ داد: بلی، اگر خداوند متعال می‌خواست فرستاده‌ای به سوی ما بفرستد سزاوار بود که آن فرستاده بزرگوارترین شخص در میان ما باشد. کسی که مال و اموال بیشتری داشته و از بهترین رتبه اجتماعی برخوردار باشد، پس چرا این قرآنی که گمان می‌کنی خداوند آن را بر تو نازل کرده و تو را به واسطه آن مبعوث به رسالت کرده است بر مردی بزرگ از یکی از دو شهر مکه یا طائف نازل نشد مانند ولید بن مغیره در مکه و یا عروة بن مسعود ثقفی در طائف؟

پیامبر اکرم(ص) به او فرمودند: ای عبدالله آیا باز هم چیزی از سخنان تو باقی مانده است؟ وی گفت: آری، ما هرگز به تو ایمان نمی‌آوریم مگر اینکه در این شهر مکه چشمه بزرگی از زمین بجوشانی؛ چراکه این شهر دارای سنگ‌های سخت و کوه‌های بلند بوده و زمین آن کم‌آب است تا آن چشمه جوشان زمین مکه را بروبد و حفر نماید و جوی‌های آب در آن روان سازد که ما بسیار نیازمند به این امریم، یا اینکه از برای تو باغی از درختان خرما و انگور باشد که از آن بخوری و ما را بخورانی و نهرها و چشمه‌ها در میان آن باغ جاری باشد و یا آنچنان‌که گمان می‌کنی پاره‌ای از آسمان را بر ما فرود آوری، که در قرآن‌ گفته‌ای (و اگر پاره‌سنگی را در حال سقوط از آسمان ببینند می‌گویند: ابری متراکم است)، شاید ما نیز همین را بگوییم.

سپس گفت: یا اینکه خدا و ملائکه را از روبرو به نزد ما آوری تا ما و آنها در مقابل یکدیگر قرار گیریم، یا اینکه خانه‌ای از طلا داشته باشی که از آن به ما بدهی و ما را بی‌نیاز کنی، شاید که ما نیز سر به طغیان برداریم؛ چراکه خود در قرآنت گفته‌ای: (حقا که انسان سرکشی می‌کند * همین‌که خود را بی‌نیاز پندارد).

سپس گفت: یا اینکه به آسمان پرواز کنی و ما به آسمان رفتن تو را باور نخواهیم کرد مگر اینکه از آسمان نامه‌ای بر ما بیاوری که ما در آن این جملات را بخوانیم: از خداوند عزیز حکیم به عبدالله بن ابی امیه مخزومی و هرکس که در نزد اوست و مضمون این نامه این باشد که به محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب ایمان بیاورید که او فرستاده من است و او را در گفتارش تصدیق کنید که هرچه گفته است از جانب من آورده است. پس ای محمد، نمی‌دانم اگر همه این کارها را انجام بدهی آیا به تو ایمان خواهم آورد یا نه، بلکه اگر ما را با خود برداشته به آسمان برده، درهای آسمان را باز کرده و ما را در آن داخل کنی خواهیم گفت: که مورد چشم‌بندی واقع شده‌ایم و تو ما را افسون کرده‌ای.

رسول خدا(ص) فرمودند: ای عبدالله، آیا از سخنان تو چیزی باقی مانده است؟ وی در پاسخ گفت: ای محمد، آیا آنچه که گفتم به اندازه کافی در ردّ سخنان تو رسا و موجب اتمام حجّت نبوده است؟! چیزی باقی نمانده. اکنون تو آنچه داری بگو و اگر دلیل و جوابی برای آنچه من گفته‌ام داری بیاور.

پیامبر اکرم(ص) فرمودند: خداوندا، تو شنونده هر صدا و دانای به هر چیز هستی و آنچه را که بندگانت می‌گویند، می‌دانی و می‌شنوی، در این هنگام خداوند متعال این آیات شریف را بر پیغمبر اکرم(ص) نازل کرد که: (و گفتند: این چه پیامبری است که غذا می‌خورد و در بازارها راه می‌رود؟ چرا فرشته‌ای به سوی او نازل نشده تا همراه وی هشداردهنده باشد؟ * یا گنجی به طرف او افکنده نشده یا باغی ندارد که از بار و بر آن بخورد؟ و ستمکاران گفتند: جز مردی افسون شده را دنبال نمی‌کنید).

سپس خداوند متعال فرمود: (ببین چگونه برای تو مثل‌ها زدند و گمراه شدند، در نتیجه راه به جایی نمی‌توانند ببرند). سپس فرمود: ای محمد (بزرگ و خجسته‌ است کسی که اگر بخواهد بهتر از این را برای تو قرار می‌دهد: باغ‌هایی که جویبارها از زیر درختان‌ آن روان خواهد بود، و برای تو کاخ‌ها پدید می‌آورد) و آنگاه این آیات را نازل فرمود که: ای محمد (و مبادا تو برخی از آنچه را که به سویت وحی می‌شود ترک گویی و سینه‌ات بدان تنگ گردد که می‌گویند: «چرا گنجی بر او فرو فرستاده نشده یا فرشته‌ای با او نیامده است؟» تو فقط هشداردهنده‌ای، و خدا بر هر چیزی نگهبان است)، و همچنین خداوند متعال نازل فرمود که: ای محمد (و گفتند: «چرا فرشته‌ای بر او نازل نشده است؟» و اگر فرشته‌ای فرود می‌آوردیم، قطعا کار تمام شده بود؛ سپس مهلت نمی‌یافتند * و اگر او را فرشته‌ای قرار می‌دادیم، حتما وی را به صورت‌ مردی درمی‌آوردیم، و امر را همچنان بر آنان مشتبه می‌ساختیم).

آنگاه پیامبر اکرم(ص) خطاب به او فرمودند: ای عبدالله، اما درباره اینکه گفتی من همچون شما غذا می‌خورم و گمان داشتی که به این دلیل جایز نیست فرستاده خدا باشم، پس جواب تو این است که این‌گونه کارها منوط به اراده خداوند متعال است، اوست که هر کار بخواهد می‌کند و به آنچه اراده کند حکم می‌راند و کارش در هر صورت پسندیده و مورد ستایش است و تو را و هیچ‌کس را نرسد که به او اعتراض کند و در کارش چون و چرا کند، آیا ندیده‌ای که خداوند متعال چگونه بعضی از مردم را فقیر و بعضی را غنی، بعضی را عزیز و بعضی را ذلیل، بعضی را سالم و بعضی را مریض و بعضی از مردم را شریف و بعضی دیگر را پست می‌کند و همه از کسانی هستند که غذا می‌خورند.

سپس فقرا را نرسد که بگویند چرا ما را فقیر و آنان را غنی کردی، و آنان که پست شدند را نرسد که بگویند خدایا چرا ما را پست و آنان را شریف‌ کردی، همچنین بیماران و ضعفا را نرسد که به خداوند بگویند چرا ما را مریض و ضعیف نموده، گروه دیگر را سالم و تندرست نمودی، و به همین منوال آنان که ذلیل و خوار شدند را نرسد که بگویند خدایا چرا ما را ذلیل نموده و دسته دیگر را عزیز نمودی، همچنین زشت‌چهرگان را نرسد که به خداوند بگویند چرا صورت ما را زشت آفریدی و آن دیگران را زیبا، بلکه اگر آنان چنین چیزی به خداوند متعال بگویند، او را ردّ کرده و در احکام او منازعه و جدال نموده و به او کافر شده‌اند و هر آینه جواب خداوند به آنان این خواهد بود که: من پادشاهی هستم پست‌کننده و بالا برنده، بی‌نیازکننده و فقیرکننده، عزیزکننده و ذلیل‌کننده، تندرستی‌بخش و بیمارکننده، و شما بندگانی بیش نیستید که از شما جز تسلیم در مقابل من و انقیاد در مقابل حکومت من کار دیگری ساخته نیست. پس اگر به آنچه را که من بر شما حکم کرده‌ام تسلیم شوید بندگان من خواهید بود، و اگر تسلیم نشده راه ابا در پیش گیرید به من کافر شده و مستحقّ عقوبت من گردیده و به این ترتیب از هلاک‌شدگان خواهید بود.

سپس خداوند متعال بر آن حضرت وحی فرستاد که: ای محمد (بگو: «من هم مثل شما بشری هستم) یعنی، غذا می‌خورم و (به من وحی می‌شود که خدای شما خدایی یگانه است) یعنی به آنها بگو که من در بشریت مانند شما هستم، اما خداوند متعال مرا به نبوّت برگزیده و شما را برنگزیده است، هم‌چنان‌که بعضی از ابنای بشر را به بی‌نیازی و تندرستی و زیبایی برمی‌گزیند و بعضی دیگر را برنمی‌گزیند. پس این مطلب، که او مرا به نبوّت برگزیده و شما را برنگزیده است را نیز انکار نکنید.

سپس پیامبر اکرم(ص) به او فرمودند: و اما اینکه گفته‌ای فرستادگانی را پادشاه روم و پادشاه فارس می‌فرستند از نظر مال و وجهه اجتماعی دارای عظمت بوده، صاحبان قصرها، خانه‌ها، خیمه‌ها و بندگان و خادمان هستند و پروردگار عالمیان از پادشاه ایران و روم بالاتر است و اینها همه بندگان او هستند، آری. اما تدبیر حکم به دست خداوند است و خداوند براساس ظن و گمان و حسابگری تو کار نکرده و فرستاده خود را براساس پیشنهاد تو نمی‌فرستد، بلکه خداوند آنچه بخواهد می‌کند و به آنچه اراده کند حکم می‌کند و در هر صورت حکم و فرمان خداوند متعال پسندیده و مورد ستایش است.

ای عبدالله، خداوند متعال پیامبرش را برای این فرستاده تا دین را به مردم آموخته و آنها را به سوی پروردگارشان دعوت کند و خود را شب و روز در این راه، به زحمت بیندازد. پس اگر فرستاده خدا صاحب قصرهایی باشد که در آن قصرها از دیده مردم مخفی بوده، دارای بندگان و خادمانی باشد که او را از چشم مردم بپوشانند، آیا رسالت خداوند ضایع نشده و کارها به کندی نمی‌گراید؟، آیا پادشاهان را ندیده‌ای که چون از مردم رو بپوشانند چگونه فساد و زشتی‌ها از راه‌هایی که آنها نمی‌دانند و به فکرشان هم نمی‌رسد جامعه آنان را در بر می‌گیرد؟

ای عبدالله، خداوند متعال مرا به این جهت بدون مال مبعوث به رسالت کرد تا قدرت و قوّت خود را به شما بنمایاند که این اوست که یار و یاور فرستاده خویش است و شما نمی‌توانید فرستاده او را بکشید یا از تبلیغ رسالت او جلوگیری نمایید. پس این دلیل بر قدرت خداوند و ناتوانی شماست و به زودی خداوند متعال مرا بر شما پیروز می‌گرداند و دست مرا در کشتن و اسیر کردن شما باز خواهد گذاشت، خداوند متعال به زودی شهرهای شما را به دست من خواهد گشود و مؤمنان را به جای شما هم‌آیینان شما بر آن شهرها مستولی خواهد نمود.

سپس رسول اکرم(ص) فرمودند: و اما اینکه گفته‌ای اگر تو پیامبر هستی باید که فرشته‌ای همراه تو بیاید و تو را تصدیق کند و ما او را ببینیم، بلکه اگر خداوند متعال می‌خواست که فرستاده‌ای به سمت ما بفرستد می‌بایست این فرستاده از جنس فرشته باشد نه بشری مانند ما، پاسخش این است که حواسّ شما از مشاهده فرشته عاجز است؛ زیرا او عین و جسمانیتی ندارد و از جنس هواست حتی اگر خداوند متعال نور چشم شما را زیاد کند تا آن ملک را ببینید می‌گفتید: این ملک نیست بلکه بشر است؛ چراکه آن ملک هم به صورت بشری که شما با قیافه و صورت او انس گرفته‌اید ظاهر می‌شد تا کلام او را بفهمید و خطاب و مرادش را دریابید.

در غیر این صورت چگونه می‌توانستید راستی گفتار آن فرشته را اثبات نمایید، اما خداوند متعال پیامبر خود را به صورت بشر مبعوث کرده و به دست او معجزاتی ظاهر نموده که طبایع بشر قدرت انجام آن را ندارد شما هم اگر به نهانگاه دل خود مراجعه کنید می‌یابید که از انجام آنچه را که این پیامبر انجام می‌دهد عاجزید و این خود معجزه و شهادتی از خدا بر صدق گفتار این رسول است. اما اگر فرشته‌ای برای شما ظاهر می‌شد و به دست او کاری انجام می‌شد که همه بشر از انجام آن عاجز بودند دلالتی بر راستی گفتار او نداشت؛ چراکه شما نمی‌دانستید آیا این عمل از سایر فرشتگان هم ساخته است یا از آنان ساخته نیست تا اینکه آن عمل برای آن فرشته معجزه محسوب شود.

آیا نمی‌بینید که پرندگانی که پرواز می‌کنند عمل آنها معجزه نیست،؛ چراکه از نوع آن پرندگان همه مانند آن پرنده پرواز می‌کنند. اما اگر انسانی مانند پرنده پرواز کند این معجزه است. پس خداوند عزّ و جلّ بر شما آسان گرفته و کار را آنچنان قرار داده که به واسطه آن، حجّت بر شما تمام شود اما شما پیشنهاد کار سختی را می‌دهید که در آن هیچ دلیل و برهانی هم برای شما نیست.

سپس پیامبر اکرم(ص) فرمودند: و اما اینکه گفته‌ای تو مردی سحر شده هستی، چگونه ممکن است چنین باشم در حالی‌که شما خود می‌دانید من از نظر درستی عقل و تمیز از شما برترم. آیا از روزی که در میان این شهر به دنیا آمدم تا اکنون که به سنّ چهل سالگی رسیده‌ام بی‌آبرویی، لغزش، دروغ، خیانت یا خطایی در گفتار یا رأیی سفیهانه سراغ دارد؟ آیا می‌پندارید این مرد در طول این مدت به حول و قوّه خود از چنین مسائلی در امان مانده است یا به حول خداوند متعال؟

و این همان است که خداوند فرموده: (ببین چگونه برای تو مثل‌ها زدند و گمراه شدند، در نتیجه نمی‌توانند راه به جایی برند) تا با دلایلی بیشتر از همین دعاوی باطل که بطلان آنها بر تو ثابت شده، به گمراهی متهمت سازند.

سپس پیامبر اکرم فرمودند: و اما اینکه گفتی: «چرا این قرآن بر مرد بزرگی از این دو شهر چون ولید بن مغیره در مکه یا عروة بن مسعود ثقفی‌ در طائف نازل نشده است؟» پاسخش این است که همانا خداوند متعال آنچنان‌که تو مال دنیا را بزرگ می‌شماری آن را بزرگ نمی‌شمارد و مال دنیا در نزد خداوند متعال دارای چنان جایگاهی نیست که در نزد تو دارد، بلکه اگر کل دنیا در نزد خداوند به اندازه بال پشه‌ای ارزش داشت هرگز کافران و مخالفانش را جرعه‌ای آب نمی‌داد. تقسیم خدا هم به دست تو نیست، بلکه این خداوند است که رحمت خود را در میان بندگان تقسیم می‌کند و آنچه را که بخواهد در میان بندگان خود به انجام می‌رساند. و خداوند عزّ و جلّ هم کسی نیست که هراسی از کسی داشته باشد بدانگونه که تو به خاطر مال و جاه و جلال اشخاص از آنها می‌ترسی و به همین خاطر مقام نبوّت را به آنان نسبت می‌دهی، و خداوند از کسانی نیست که در مال یا جاه و مقام کسی طمع داشته باشد چنان‌که تو در مال و جاه و جلال آنان طمع کرده‌ای و نبوّت را به این خاطر به آنان اختصاص می‌دهی، و خداوند متعال از کسانی نیست که کسی را به خاطر هوی و هوس دوست داشته باشد چنان‌که تو به خاطر محبت به آنان، کسانی را که مستحق پیش افتادن نیستند پیش انداخته‌ای در حالی‌که تنها و تنها خداوند متعال براساس عدالت رفتار می‌کند و جز براساس برتری در مراتب دینی و اطاعت و فرمانبرداری کسی را مقدم نداشته و جز به جهت سستی در مراتب دینی و فرمانبرداری کسی را از مقام و منزلتی محروم نمی‌دارد.

حال که خداوند چنین است، به مال و حال کسی توجّه نمی‌کند، بلکه این مال و حال و جایگاه خود تفضّل خدا به آنان است و احدی از بندگان خدا را ادعایی نیست، پس هرگز نمی‌توان به خداوند متعال گفت: اکنون از نظر مال بر فلان بنده تفضّل کرده‌ای پس باید ناچار نبوّت را نیز به او تفضّل کنی؛ زیرا کسی را نرسد که خداوند متعال را برخلاف مرادش مجبور نماید و او را به این دلیل که قبلا نعمت دیگری را تفضّلی کرده است ملزم به تفضّلی دیگر نماید.

ای عبدالله، آیا نمی‌بینی که خداوند متعال چگونه یکی را بی‌نیاز کرده اما صورتش را زشت می‌گرداند، و چگونه کسی را زیبا می‌کند اما در عوض، او را فقیر می‌سازد، چگونه کسی را شرافت می‌دهد اما از نظر مالی او را فقیر می‌کند و چگونه کسی را پولدار می‌نماید اما از نظر حیثیت اجتماعی او را پست قرار می‌دهد، اما در عین حال، آن غنی را نرسد که بگوید: «خداوندا چرا به دارایی‌ من زیبایی فلانی را اضافه نکرده‌ای؟» و یا زیبا را نرسد که بگوید: «چرا به زیبایی من مال فلانی را اضافه نکرده‌ای؟» و شریف را نرسد که به خداوند بگوید: «چرا به شرافت من مال فلانی را اضافه نکرده‌ای؟»، و یا پست را نرسد که به درگاه خداوند عرضه دارد: «خداوندا چرا به پستی من شرف فلانی را اضافه نکرده‌ای؟»؛ چراکه حکومت به دست خداوند است و خداست که آن‌گونه که بخواهد رحمت خود را تقسیم می‌نماید و به هر صورت که بخواهد عمل می‌کند و خداوند متعال در آنچه می‌کند حکیم است و در آنچه انجام می‌دهد مورد ستایش واقع می‌شود، و این کلام اوست که فرماید: (و گفتند: چرا این قرآن بر مردی بزرگ از آن‌ دو شهر فرود نیامده است؟) و فرموده است: (آیا آنانند که رحمت پروردگارت را تقسیم می‌کنند؟) ای محمد (ما وسایل‌ معاش آنان را در زندگی دنیا میانشان تقسیم کرده‌ایم).

پس خداوند متعال بدین وسیله یکایک ما را به هم نیازمند کرده است. یکی را به مال دیگری و آن دیگری را به کالا یا خدمات این محتاج می‌کند، در نتیجه می‌بینی که بالاترین پادشاهان و بی‌نیازترین بی‌نیازان به گونه‌ای، نیازمند به فقیرترین فقرا می‌شوند؛ یا این کالایی دارد که آن ندارد و یا مثلا کاری است که آن پادشاه از آن بی‌نیاز نیست اما تنها از دست این شخص برمی‌آید، یا بابی از ابواب دانش و حکمت است که پادشاه برای استفاده کردن آن به این فقیر محتاج است، در نتیجه، این فقیر محتاج مال آن پادشاه بی‌نیاز و آن پادشاه بی‌نیاز محتاج دانش و معرفت این فقیر است.

سپس پادشاه را نسزد که بگوید: «چرا علم این فقیر با مال من جمع نشده است؟» و فقیر را نسزد که بگوید: «چرا به رأی و علم من و آنچه از حکمت به آن آشنایی دارم، اموال این پادشاه بی‌نیاز ضمیمه نگردیده است؟»، سپس‌ خداوند متعال می‌فرماید: (و برخی از آنان را از نظر درجات، بالاتر از بعضی دیگر قرار داده‌ایم تا بعضی از آنها بعضی دیگر را در خدمت گیرند) و سپس فرماید: ای محمد به آنها بگو: (و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان می‌اندوزند بهتر است)، یعنی از اموالی که اینان از مال دنیا جمع می‌کنند: «ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): وَ أَمَّا قَوْلُكَ ﴿لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعًا[۶۰]»؛ سپس پیامبر اکرم فرمودند: و اما اینکه گفته‌ای (تا از زمین چشمه‌ای برای ما نجوشانی، هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد...) تا آخر کلامت، پاسخش این است که تو در این سخنان به فرستاده خدا محمد، چند پیشنهاد داده‌ای: از جمله آنها پیشنهادی است که اگر وی آن را برای تو به اجرا درآورد دلیل و برهانی برای نبوّت او نخواهد بود و رسول خدا بالاتر از آن است که از نادانی نادانان سوء استفاده کرده و برای آنها دلیلی بیاورد که حجّیت ندارد و از میان پیشنهادهایت، پیشنهادی بود که اگر رسول خدا آن را برای تو به موقع اجرا درآورد هلاک خواهی شد[۶۱] در حالی که حجّت و برهان را بدین سبب می‌آورند که بندگان خدا به وسیله آن به ایمان به خدا ملزم گردند نه اینکه به وسیله آوردن آن حجّت و برهان هلاک شوند. پس تو هلاکت خود را پیشنهاد کرده‌ای و پروردگار عالمیان ب ه بندگان خود از این، مهربان‌تر بوده و مصلحت آنان را از تو که پیشنهاد هلاک آنها را داده‌ای، بهتر می‌داند.

و یکی از پیشنهادات تو طلب امر محالی بود که نه صحیح است و نه وقوعش جایز، و فرستاده پروردگار عالمیان تو را به حقیقت آن آگاه می‌کند و بهانه‌های تو را قطع کرده راه مخالفت را بر تو می‌بندد و با ادلّه و براهین الهی تو را مجبور می‌کند که او را تصدیق کنی آن‌گونه که هیچ حیله و راه فراری نداشته باشی، و از جمله پیشنهادات تو چیزی بود که خود در خلال آن اعتراف کردی که اهل عناد و لجبازی بوده، متمرّد هستی و حجّت و برهان خدا را قبول نکرده، به آن گوش نمی‌سپاری و کسی که چنین باشد تنها چاره او عذاب پروردگار که در دوزخ از آسمان خدا نازل می‌شود، یا شمشیر اولیای او نخواهد بود.

اما ای عبدالله در رابطه با اینکه گفتی: (تا در این مکه که دارای سنگ‌ها و صخره‌ها و کوه‌هاست‌ از زمین چشمه‌ای برای ما نجوشانی، هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد) تا آن چشمه آن زمین را بروبد و حفر نماید و در آن، چشمه‌ها و جوی‌هایی جاری کند که ما به آن نیازمند هستیم، تو این را خواستی اما از فهم اسرار الهی جاهل و نادانی، ای عبدالله، آیا می‌پنداری که اگر من این کار را انجام بدهم به این خاطر پیامبر خواهم بود؟ عبدالله پاسخ داد: نه.

پیامبر اکرم فرمودند: آیا تو در طائف باغ‌هایی نداری و آیا در آن باغ‌ها جاهایی نبوده که از نظر زمین سخت و صعب و مشکل بوده تو آن را درست کرده، زمینش را نرم کرده، جوی‌های آن را روفتی و در آنها چشمه‌ها جاری نموده و آن باغ‌ها را به ثمر رسانده‌ای؟ عبدالله پاسخ داد: آری چنین است. آن حضرت فرمودند: آیا کسان دیگری نیز مانند تو دست به این کار نزده‌اند؟ عبدالله پاسخ داد: چرا، آن حضرت فرمودند: آیا تو و آنان به خاطر این عمل، پیغمبر شدید؟ وی پاسخ داد: نه.

آن حضرت فرمودند: پس به همین دلیل چنین کاری حجّت و برهانی برای نبوّت محمد نخواهد بود، این کلام تو مانند این است که بگویی ما به تو ایمان نخواهیم آورد مگر اینکه برخیزی و همچون مردم بر روی زمین راه بروی یا به تو ایمان نمی‌آوریم مگر اینکه مانند مردم غذا بخوری.

و اما درباره اینکه گفتی: «باید برای تو باغی از درختان خرما و انگور باشد که از آن بخوری و به ما نیز بخورانی و آشکارا از میان آنها جویبارها روان سازی»، آیا تو و یارانت باغ‌هایی از درختان خرما و انگور در طائف ندارید که از آن می‌خورید و به دیگران می‌خورانید و در میان آن باغ‌ها نهرها و چشمه‌ها جاری می‌کنید؟ آیا شما با این کارها پیامبر شده‌اید؟ وی پاسخ داد: نه.

پیامبر اکرم فرمودند: شما را چه می‌شود که به رسول خدا کارهایی پیشنهاد می‌کنید که اگر مطابق آنها عمل کند دلیلی بر صدق مدّعای او نخواهد بود، بلکه اگر پیامبر، این کارها را انجام بدهد، دلیل بر کذب و دروغگویی او خواهد بود؛ چراکه او به برهانی استدلال کرده که در واقع دلیل و برهان نبوده، برای گول زدن مردمان نادان و کم‌خرد به کار می‌آید، البته فرستاده پروردگار عالمیان بسیار بالاتر و برتر از این است که دست به چنین کاری بزند.

سپس پیامبر اکرم(ص) فرمودند: ای عبدالله، و اما اینکه گفته‌ای «یا چنانکه ادعا می‌کنی، آسمان را پاره‌پاره بر سر ما فرو اندازی» که خود گفته‌ای: «و اگر پاره‌سنگی را در حال سقوط از آسمان ببینند می‌گویند: ابری متراکم است»، پس اگر آسمان بر تو نازل شود هلاک خواهید شد و خواهید مرد و تو با این کلام می‌خواهی که فرستاده خدا تو را هلاک نماید و بکشد و رسول و فرستاده پروردگار عالمیان مهربان‌تر از این است. او تو را هلاک نمی‌کند بلکه حجّت و برهان خدا را بر تو اقامه می‌نماید و دلیل و برهان خداوند تنها در اختیار پیامبر او بوده و برحسب پیشنهاد بندگان نخواهد بود؛ چراکه بندگان به آنچه صلاح آنها در آن بوده و جایز است یا آنچه را که از آن فساد برمی‌خیزد و جایز نیست‌ آگاهی ندارند و گاه می‌شود که پیشنهادات آنان، با یکدیگر اختلاف پیدا کرده و تضاد می‌یابد تا آنجا که وقوع بعضی از آن پیشنهادات محال می‌باشد، و خداوند عزّ و جلّ طبیب شماست که تدبیر او بر آنچه از آن محال لازم بیاید جاری نمی‌گردد.

سپس پیامبر اکرم(ص) فرمودند: ای عبدالله، آیا تاکنون پزشکی دیده‌ای که برحسب پیشنهاد مریض به او دارو بدهد؟ پزشک دارو را برحسب آنچه صلاح مریض در آن است به او می‌دهد، چه بیمار آن دوا را دوست داشته باشد یا دوست نداشته باشد. شما به مانند بیماران هستید و خداوند طبیب شماست. پس اگر به دوایی که بر شما فرستاده است گردن نهید شما را شفا دهد و اگر تمرّد جویید شما را بیمار می‌کند.

دیگر اینکه ای عبدالله، کجا دیده‌ای کسی که ادّعای حقی بر دیگری دارد نزد حاکمی از حکام و قاضیانی که تاکنون آمده‌اند برود و قاضی حکم کند تا شاهد را برحسب پیشنهاد مدّعی علیه بیاورد. در این صورت هیچگاه حقی یا ادعایی برای کسی بر دیگری ثابت نمی‌شود و صحّت ادّعای هیچ‌کس در حق دیگری معلوم نمی‌گردد و در این صورت میان ظالم و مظلوم و صادق و کاذب فرقی نخواهد بود.

سپس پیامبر اکرم فرمودند: ای عبدالله، و اما اینکه گفته‌ای: «یا آن‌که خدا را با فرشتگانش مقابل ما حاضر آری تا ما آنها را به چشم ببینیم و تو را تصدیق کنیم»، از محالات آشکار است؛ چراکه پروردگار ما عزّ و جلّ مانند مخلوقات نیست که بیاید و برود و حرکت داشته باشد یا با چیزی رودررو شود تا اینکه بتوان او را به جایی آورد، پس شما با این پیشنهاد چیز محالی از من خواسته‌اید، اینکه شما خواسته‌اید صفت بت‌های ضعیف و ناقص شماست‌ که نه می‌بینند و نه می‌شنوند و نه می‌دانند و نه به شما یا هیچ‌کس دیگری ضرر یا نفعی می‌رسانند.

ای عبدالله، آیا تو دارای زمین‌های زراعی و باغ‌هایی در طائف و املاک و مستغلّاتی در مکه نیستی، و آیا کسانی از جانب تو به امر نگهداری آن باغ‌ها و زراعت‌ها و مستقلّات گمارده نشده‌اند؟ عبدالله پاسخ داد: چرا.

آن حضرت فرمودند: آیا تو خود شخصا به همه امور آنها رسیدگی نموده و همه دستورات را خود به آنها می‌دهی یا فرستادگانی بین تو و آنان وجود دارد؟ وی پاسخ داد: بلی، فرستادگانی هستند. پیامبر اکرم فرمودند: آیا اگر کسانی که در باغ و بستان و املاک تو کار می‌کنند به فرستادگان تو بگویند: «ما شما را در ادعای نمایندگی عبدالله بن ابی امیة تصدیق نمی‌کنیم مگر اینکه خود عبدالله بن ابی امیه را بیاورید تا ما او را ببینیم و آنچه را که شما از قول او می‌گویید شفاها از خود او بشنویم»، تو این عمل آنان را صحیح می‌دانی و به آنان جواز چنین کاری را می‌دهی؟ عبدالله پاسخ داد: نه.

آن حضرت فرمودند: در این صورت چه کاری بر فرستادگان تو واجب است؟ آیا بر آنان لازم نمی‌آید که برای کارگران باغ علامت صحیحی از جانب تو بیاورند که آنها را به صدق گفتار فرستادگان رهنمون گشته و آنان را وادار به تصدیق نماید؟ عبدالله پاسخ داد: آری.

آن حضرت فرمودند: آیا اگر فرستاده تو هنگامی که این سخن را از آنان‌ بشنود به سوی تو بازگردد و بگوید: «برخیز و با من بیا که آنان پیشنهاد کردند من تو را با خود به نزد آنان ببرم»، کار او به معنی مخالفت با تو نخواهد بود و تو به او نخواهی گفت تو تنها یک فرستاده هستی و حق نداری به من مشورت داده یا به من دستور بدهی؟ عبدالله پاسخ داد: آری.

پیامبر اکرم فرمودند: پس چگونه است که اکنون به فرستاده پروردگار عالمیان پیشنهادی می‌دهی که دادن آن را بر کارگران و باغبانان خود جایز نمی‌دانی که کارگرانت مثل این پیشنهاد را به فرستاده تو بدهند؟! و چگونه از فرستاده پروردگار عالمیان می‌خواهی که در نزد پروردگار خود نکوهیده گشته وی را امر و نهی نماید در حالی‌که تو چنین کاری را برای فرستاده خود به سوی اجاره‌نشینان و اداره‌کنندگان باغ‌های خود جایز نمی‌دانی؟! ای عبدالله، این دلیلی قاطع برای بطلان آنچه بود که ذکر کرده و پیشنهاد داده بودی. گفته بودی: «باید برایت خانه‌ای از طلا باشد»، آیا خبردار نشده‌ای که پادشاه مصر خانه‌هایی از طلا دارد؟ عبدالله پاسخ داد: آری، خبردار شده‌ام.

پیامبر اکرم فرمودند: آیا او با داشتن چنین خانه‌هایی پیامبر شده است؟ عبدالله پاسخ داد: نه. پیامبر اکرم فرمودند: پس به همین جهت داشتن خانه‌هایی از طلا بر محمد(ص) نیز اثبات نبوّت نمی‌نماید و محمد نیز هیچگاه از نادانی تو برای اثبات حجّت‌ها و براهین خداوند متعال سوء استفاده نمی‌کند. دیگر اینکه گفته بودی: «یا به آسمان بالا روی» و سپس گفته بودی: «و به‌ بالا رفتن تو هم‌ اطمینان نخواهیم داشت، تا بر ما کتابی نازل کنی که آن را بخوانیم» ای عبدالله، بالا رفتن به سمت آسمان سخت‌تر از پایین آمدن از آن است. پس هنگامی که خود اعتراف کرده‌ای که اگر به آسمان بروی ایمان نمی‌آوری پس حکم پایین آمدن از آسمان نیز معلوم است. سپس گفته‌ای: «تا بر ما کتابی نازل کنی که آن را بخوانیم و نمی‌دانم که آیا پس از این کار، به تو ایمان می‌آورم یا نه»، پس تو ای عبدالله اقرار داری که با حجّت خدا بر خود عناد داشته، لجاجت می‌کنی، پس دارویی برای تو به جز تأدیب به دست اولیای خدا، از بشر یا ملائکه ربّانی وجود ندارد بدین ترتیب، حکمتی رسا از جانب پروردگار بر من نازل شده است که بطلان همه پیشنهادات تو را در بر دارد.

چراکه خداوند عزّ و جلّ فرموده است: ای محمد، (بگو: پاک است پروردگار من، آیا من‌ جز بشری فرستاده هستم؟)، چه دور است از پروردگار من که کارها را مطابق با پیشنهادات روا یا ناروای نادآنان و جاهلان به انجام برساند، و آیا من جز بشری فرستاده از جانب خدا می‌باشم، پس جز اقامه حجّت خدا که به من عطا کرده است چیز دیگری بر من لازم نیست و مرا نشاید که پروردگار خود را امر و نهی نموده و یا او را مشورت دهم و مانند فرستاده‌ای باشم که پادشاه روم به سمت گروهی از مخالفانش فرستاد اما فرستاده به سمت او برگشت و به او دستور می‌داد که به حسب پیشنهادات آن قوم پادشاه با آنان برخورد نماید.

در این هنگام ابو جهل به سخن آمده گفت: ای محمد، در اینجا یک نکته باقی مانده است. آیا تو گمان نداری که قوم موسی هنگامی که از وی خواستند تا خدا را آشکارا به آنها بنماید به وسیله صاعقه سوختند؟ پیامبر اکرم پاسخ‌ دادند: آری. ابو جهل گفت: پس اگر تو پیامبر باشی ما هم باید آتش بگیریم و بسوزیم؛ چراکه ما چیزی سخت‌تر از آنچه قوم موسی از او خواسته بودند، خواسته‌ایم؛ چراکه آنان مطابق گمان تو گفتند: خدا را آشکارا به ما بنمایان و ما می‌گوییم تا خدا و فرشتگان را در برابر ما حاضر نیاوری تا با چشم خود آنان را ببینیم ایمان نخواهیم آورد.

پیامبر اکرم(ص) فرمودند: ای ابو جهل، آیا تو داستان ابراهیم خلیل را نشنیده‌ای که چون به ملکوت اعلی بالا رفت چه پیش آمد، این کلام پروردگار من است که فرماید: (و این‌گونه، ملکوت آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین‌کنندگان باشد)[۶۲] هنگامی که خداوند او را تا آسمان بالا برد چشم او را چنان تیزبین کرد که توانست هرکه در روی زمین یا در دل زمین پنهان شده است را ببیند. ناگاه، ابراهیم مرد و زنی را در حال عمل زشت مشاهده کرد، پس آنها را نفرین کرد تا هلاک شوند و آن دو هلاک شدند. سپس دو تن دیگر را دید و آنها را نیز نفرین کرده آن دو نیز هلاک شدند، سپس دو نفر دیگر را دید و آنها را نیز با نفرین هلاک کرد، اما وقتی که برای بار چهارم دو نفر را در این کار دید و بر آنها نفرین کرد، خداوند متعال بر او وحی کرد که: ای ابراهیم، از نفرین کردن بر بندگان و کنیزان من دست بردار که من آمرزنده مهربان و جبّار بردبار هستم، گناهان بندگانم آسیبی به من نمی‌رساند، چنانکه عبادت و اطاعت آنها سودی به من نمی‌رساند، و من به مانند تو آنها را به خاطر فرونشاندن خشم، سیاست و مجازات نمی‌کنم.

پس از نفرین کردن بر بندگان و کنیزان من دست بدار که همانا تو بنده‌ای‌ بیم‌دهنده‌ای و در ملک من شریک نیستی و بر من و بندگانم تسلّط نداری. روابط بندگان من با من از سه حالت خارج نیست، یا توبه می‌کنند و من توبه آنها را می‌پذیرم، از گناهان آنها می‌گذرم و عیب‌هایشان را می‌پوشانم، یا عذاب خود را به این جهت از آنان باز می‌دارم که می‌دانم از نسل آنها فرزندانی مؤمن به دنیا خواهد آمد که با پدران کافر خود فرق خواهند داشت پس با مادران کافر مدارا می‌کنم و عذاب خود را از آنها برمی‌دارم تا آن مؤمن از این نسل به دنیا بیاید.

پس آن هنگامی که مؤمنان از کافران جدا و مجزّا گشتند عذاب من بر آنان فرو خواهد بارید و بلای من آنان را احاطه خواهد کرد و اگر از این دو دسته نباشند عذابی که من برای آنها تدارک دیده‌ام بزرگتر از عذابی است که تو برای آنها تدارک دیده‌ای،؛ چراکه عذاب من برحسب جلال و کبریای من می‌باشد.

ای ابراهیم، میان من و بندگانم را واگذار، من به آنان مهربانتر از تو هستم. میان من و بندگانم را واگذار که من جبّار بردبار و دانای حکیم هستم. با دانش و علم خود امور آنها را تدبیر می‌کنم و قضا و قدر خود را بر آنان نافذ می‌دارم[۶۳].

۲. حضرت امام حسن عسکری(ع) فرموده‌اند: هنگامی که رسول خدا(ص) در مکه بودند خداوند متعال به آن حضرت امر فرمود تا در هنگام نماز، رو به سوی بیت المقدّس نمایند و تا آنجا که ممکن باشد کعبه را میان خود و بیت المقدّس قرار دهند و اگر ممکن نشد فقط رو به بیت المقدّس نماز بخوانند، پیامبر اکرم(ص) نیز در طول مدت سیزده سالی که در مکه بودند به همین دستور عمل می‌کردند، هنگامی که آن حضرت به مدینه‌ مهاجرت فرموده و به مدت هفده یا شانزده ماه به دستور خداوند متعال همچنان رو به بیت المقدّس، و منحرف از کعبه نماز می‌خواندند، گروهی از گمراهان یهود گفتند: به خدا سوگند که محمد کیفیت نماز خواندن را نمی‌دانست تا اینکه به قبله ما رو کرد و در نماز خود به عبادت و هدایت روی آورد، این سخن بسیار بر رسول خدا(ص) گران آمد،؛ چراکه آن حضرت آزار بسیاری از این قوم دیده و قبله آنان را هم ناخوش داشته، کعبه را دوست می‌داشت، چنین بود که چون جبرئیل(ع) نازل شد، رسول خدا(ص) به او فرمودند: ای جبرئیل، دوست می‌دارم که خداوند متعال مرا از نماز خواندن به سمت بیت المقدّس به سمت کعبه بازگرداند،؛ چراکه به خاطر طعنه‌هایی که از جانب یهود به من می‌رسد بسیار ناراحت شده و از متابعت قبله آنان دلگیرم.

جبرئیل(ع) گفت: من از پروردگارت خواهم خواست که تو را به آن سمت بازگرداند،؛ چراکه خداوند متعال هرگز حاجتت را ردّ نکرده و امیدت را ناامید نمی‌سازد. جبرئیل چون این دعا را کرد به آسمان صعود کرده، در همان ساعت بازگشت و گفت: ای محمد بخوان: (ما به هر سو گردانیدن رؤیت در آسمان را نیک می‌بینیم. پس باش تا تو را به قبله‌ای که بدان خشنود شوی برگردانیم؛ پس روی خود را به سوی مسجد الحرام کن؛ و هر جا بودید، روی خود را به سوی آن بگردانید).

در این هنگام یهودیان گفتند: (چه چیز آنان را از قبله‌ای که بر آن بودند رویگردان کرد)؟ خداوند متعال به بهترین وجهی جواب آنان را داد و فرمود: (بگو: مشرق و مغرب از آن خداست) و اوست که مالک شرق و غرب است و دستوری که در رابطه با تغییر جهت صادر می‌کند مانند تغییر جهت شماست از جانبی به جانب دیگر، (هرکه را خواهد به راه راست هدایت می‌کند) و او به مصلحت آنان آگاه‌تر است و اطاعت کردن آنان از امر خداوند به سوی بهشت جاودان رهنمونشان می‌سازد.

۳. امام عسکری(ع) فرموده‌اند: گروهی از یهود به نزد رسول خدا(ص) آمده و به آن حضرت عرضه داشتند: ای محمد، این قبله بیت المقدّس است که چهارده سال به سمت آن نماز خواندی و اکنون آن را ترک کردی، اگر آن کار که می‌کردی بر حق و صواب بوده است اکنون که آن را ترک کردی به راه باطل رفته‌ای،؛ چراکه هرچه مخالف حق باشد باطل است و یا آن کار که در آن چهارده سال می‌کردی باطل بوده است، پس تو در طول این مدت مبتلای به باطل بوده‌ای، حال ما چه اطمینانی داریم که تو در حالتی باطل و بر اعتقاد باطل نباشی؟

پیامبر خدا(ص) فرمودند: بلکه هم آن حالت و هم این حالت هر دو حق هستند و هیچ‌کدام باطل نبوده‌اند. خداوند متعال فرماید: (بگو: مشرق و مغرب از آن خداست) پس اگر خداوند متعال صلاح بداند که بندگانش رو به مشرق کنند به شما امر می‌کند که رو به مشرق کنید و اگر مصلحت شما را در رو کردن به مغرب دانست شما را به آن امر می‌کند، و اگر مصلحت شما را در غیر این دو جهت دید نیز شما را به همان فرمان خواهد داد پس هیچگاه تدبیر خدا در امر بندگان و رعایت مصلحت شما توسط ذات مقدس خداوند را انکار ننمایید.

سپس پیامبر اکرم(ص) فرمودند: شما نیز عمل صید ماهی را در روز شنبه ترک نموده در دیگر روزهای هفته به آن پرداختید، سپس عمل آن روزها را ترک نموده در روز شنبه به آن عمل پرداختید. آیا شما حق را به خاطر باطل ترک نمودید یا باطل را به خاطر حق ترک نمودید یا باطل را به خاطر باطل‌ ترک نمودید و یا حق به خاطر حق ترک کردید؟ هرچه می‌خواهید بگویید.

این جواب محمد است به شما، آنان گفتند: آری، ترک عمل در روز شنبه حق بوده و عمل بعد از آن نیز حق بوده است. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: همچنین قبله بیت المقدّس در وقت خود حق بوده و سپس قبله کعبه نیز در زمان خویش حق است.

آنان گفتند: ای محمد، آیا برای خداوندگار تو در فرمانی که به گمان تو برایت صادر کرد تا تو نماز را به بیت المقدّس می‌خواندی به سمت کعبه بخوانی، بداء و پشیمانی حاصل شده است؟

پیامبر اکرم(ص) فرمودند: برای او بداء تغییر رأی حاصل نشده است.؛ چراکه او دانای به عاقبت کارها و قادر به همه مصالح است؛ هیچگاه خطایی نمی‌کند تا بخواهد آن را جبران کند و هیچگاه رأی خلافی از او صادر نمی‌شود که با رأی سابقش فرق داشته باشد، که خداوند متعال برتر و فراتر از این است. بر سر راه او نیز مانعی ایجاد نمی‌شود که او را از آنچه می‌خواهد باز دارد. پشیمانی و تغییر رأی در کسانی ایجاد می‌شود که دارای چنین صفاتی باشند و خداوند عزّ و جلّ بسی والاتر از آن است که دارای چنین صفاتی باشد.

سپس پیامبر اکرم(ص) به آنها فرمودند: ای یهودیان، بگویید هنگامی که خداوند کسی را بیمار می‌کند و سپس او را سلامتی می‌بخشد یا کسی را سلامتی بخشیده سپس او را بیمار می‌کند آیا در این مسأله، برای خداوند بداء حاصل شده است؟ آیا خداوند نیست که می‌میراند و زنده می‌گرداند؟ آیا در میراندن و زنده گردانیدن افراد برای او بدائی حاصل می‌شود؟ آنان پاسخ دادند: نه. آن حضرت فرمودند: پس چنین است که خداوند متعال به پیامبر خود محمد دستور داد تا به سمت کعبه نماز بخواند پس از آن‌که او را دستور داده بود تا به بیت المقدّس نماز بخواند و بدائی در این مسأله حاصل نشده است.

سپس آن حضرت فرمودند: آیا خداوند متعال زمستان را در پشت تابستان و تابستان را در پشت زمستان نمی‌آورد؟ آیا در هرکدام از این فصول که می‌آورد از فصل دیگر برایش بداء حاصل شده است؟ آنان عرض کردند: نه. پیامبر اکرم فرمودند: همچنین درباره امر قبله نیز بدائی برای خداوند متعال حاصل نشده است. آن حضرت ادامه دادند: آیا در زمستان بر شما لازم نمی‌آید که خود را با لباس‌های ضخیم از سرما باز دارید و در تابستان بر شما لازم نمی‌آید که خود را از حرارت آفتاب حفظ نمایید؟ آیا در تابستان که خداوند به شما امری به خلاف آنچه در زمستان امرتان کرده بود امر می‌کند بدائی برای خدا در این امر حاصل می‌شود؟ آنان پاسخ دادند: نه.

پس پیامبر خدا فرمودند: همچنین است حال شما. خداوند متعال شما را در یک زمان برای مصلحتی که خود بهتر می‌دانست به چیزی متعبّد کرد و در وقت دیگری که صلاح و مصلحت دیگری در کار بود شما را به کار دیگری متعبّد ساخت. پس اگر در هر دو حالت خداوند را اطاعت کنید مستحق ثواب خداوند متعال می‌گردید. در اینجا بود که خداوند متعال این آیه را نازل فرمود که: (شرق و غرب از آن خداوند است پس به هر سو که روی بگردانید همانجا رو به‌ روی خداست و خدا گشایشگر دانا است) یعنی اگر شما به امر خداوند متعال رو آورید و متوجّه آن شوید همان جلوه‌ای از خداست که شما از آن راه، قصد رسیدن به خدا و ثواب او را دارید.

سپس پیامبر اکرم(ص) ادامه دادند: ای بندگان خدا، شما همچون بیمارانید و پروردگار عالمیان مانند طبیب می‌باشد. پس صلاح و مصلحت بیماران در آن است که طبیب می‌داند و تدبیر می‌کند نه در آنچه مورد اشتهای مریض و پیشنهاد او می‌باشد. آی مردم، تسلیم امر خدا باشید که در این صورت از سعادتمندان خواهید بود.

به حضرت امام حسن عسکری(ع) عرض شد: ای فرزند رسول خدا، چرا خداوند به قبله اوّل امر نموده بود؟ آن حضرت در پاسخ فرمودند: هنگامی که خداوند متعال فرمود (و قبله‌ای را که چندی‌ بر آن بودی) که آن بیت المقدّس بود (مقرر نکردیم جز برای آن‌که کسی را که از پیامبر پیروی می‌کند، از آن‌کس که از عقیده خود برمی‌گردد بازشناسیم) یعنی پس از آن‌که دانستیم چنین حادثه‌ای روی خواهد داد خواستیم‌ آن را در خارج نیز ببینیم؛ چراکه میل قلبی مردم مکه، قبله بودن کعبه بود. و خداوند می‌خواست ببیند در میان پیروان حضرت محمد(ص) چه کسی با این قبله بیت المقدس مخالفت می‌کند.؛ چراکه مردم مکه از قبله شدن بیت المقدّس کراهت داشتند و حضرت پیامبر اکرم(ص) نیز مردم را برخلاف هوای نفسشان‌ به آن امر می‌فرمود. اما هنگامی که آن حضرت به مدینه هجرت کردند، دل اهل مدینه به سوی بیت المقدّس گرایش داشت. بدین‌گونه بود که خداوند متعال دستور داد تا از آن بازگشته و به سمت کعبه متوجّه شوند تا مشخص شود چه کسانی از اهل مدینه در آنچه بدان اکراه دارند با حضرت پیامبر اکرم موافقت کرده و آن حضرت را تصدیق می‌نمایند.

سپس فرمود: (هرچند این کار جز بر کسانی که خدا هدایت شان‌ کرده، سخت گران بود) یعنی در مکه، قبله قرار دادن بیت المقدّس بسیار کار سختی بود مگر برای کسانی که خداوند آنها را هدایت کرده و دانسته بودند که خداوند متعال بندگان را به خلاف آنچه میل و هوای نفس آنها هست دستور می‌دهد تا آنها را از نظر فرمانبرداری در مخالفت با هوای نفس امتحان نماید.

۴. حضرت امام حسن عسکری(ع) فرمودند: جابر بن عبدالله انصاری گفت: عبدالله بن صوریا که غلام مردی یهودی و یک‌چشم بود و یهودیان گمان داشتند که وی داناترین یهودیان به کتاب خدا و دانش‌های پیامبران خداست درباره مسائل بسیاری که قصد به زحمت انداختن پیامبر اکرم را از طرح آن مسائل داشت سؤال کرد و پیامبر اکرم جواب همه آن سؤال‌ها را به گونه‌ای دادند که وی نتوانست راهی برای انکار هیچ‌یک از آن جواب‌ها بیابد. پس به پیامبر اکرم(ص) عرض کرد: ای محمد، این خبرها را چه کسی از جانب خدا برای تو می‌آورد؟ آن حضرت پاسخ دادند: جبرئیل. وی گفت: اگر کس دیگری این اخبار را برای تو می‌آورد من به تو ایمان می‌آوردم. اما جبرئیل در میان فرشتگان دشمن ماست. پس اگر به جای جبرئیل، میکائیل برای تو این اخبار را می‌آورد به تو ایمان می‌آوردم.

پیامبر اکرم(ص) فرمودند: چرا جبرئیل را دشمن خود قرار داده‌اید؟ وی پاسخ داد: به خاطر اینکه او بلا و شدت را بر بنی اسرائیل نازل کرده و دانیال را از کشتن بخت النّصر بازداشت تا آنجا که کار بخت النّصر بالا گرفت و بنی اسرائیل را هلاک نمود و هر سختی و شدت‌ی که به بنی اسرائیل رسیده است جز جبرئیل آورنده آن نبوده اما میکائیل همواره رحمت را بر ما نازل کرده است.

پیامبر اکرم فرمودند: وای بر تو، آیا امر خدا را ندانسته‌ای، گناه جبرئیل جز اینکه اطاعت خدا را در آنچه بر شما ارائه کرده نموده است چیست؟ آیا ملک الموت را هم دشمن خود می‌دانید که خداوند او را به گرفتن جان همه خلایق مأمور کرده است؟ آیا فرزندان باید پدران و مادرانی را که برای‌ مصلحت فرزندانشان به آنها داروهای تلخ می‌خورانند، به خاطر این کار دشمن خود بدانند؟ نه. البته شما خدا را نمی‌شناسید و از حکم خدا غافل شده‌اید.

من شهادت می‌دهم که جبرئیل و میکائیل به امر خدا عمل می‌کنند و هر د و مطیع امر خداوند هستند و کسی با یکی از این دو دشمن نمی‌شود مگر اینکه با دیگری نیز دشمن شده باشد و هرکس گمان بدارد که یکی از آن دو را دوست می‌دارد و دیگری را دشمن می‌دارد دروغ گفته و کافر شده است. هم‌چنین محمد فرستاده خدا و علی هر دو برادرند، همچنان‌که جبرئیل و میکائیل برادرند. پس هرکس این دو را محمد و علی‌ دوست بدارد از اولیای خداست و هرکس آنان را دشمن بدارد از دشمنان خداست، و هرکس بغض و کینه یکی از آن دو را در دل داشته باشد و گمان دارد که دیگری را دوست می‌دارد دروغ گفته و آن دو باهم از وی بیزارند و خداوند متعال و ملائکه و نیکان خلق خدا از چنین کسی بیزاری می‌جویند.

حضرت امام عسکری(ع) در روایتی دیگر در بیان سبب نزول آیه ﴿قُلْ مَنْ كَانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ...[۶۴] فرموده‌اند: سبب نزول این آیه شریف این است که یهود به خاطر بدگویی درباره جبرئیل و میکائیل از دشمنان خدا شدند و ناصبیان دشمن خدا عقیده‌ای بدتر و ناگوارتر از این، درباره خدا و جبرئیل و میکائیل و سایر ملائکه خدا دارند.

و اما عقیده ناصبیان بدین‌گونه است که رسول خدا(ص) چون همواره حضرت علی(ع) و فضایل و مناقبی را که خداوند متعال وی را بدان مخصوص کرده و شرافت و بزرگواری که خداوند متعال به آن حضرت بخشیده است، بر زبان می‌آورد و در همه این موارد می‌فرمود خبر این فضیلت و منزلت حضرت‌ علی(ع) را جبرئیل(ع) از جانب خدا به من رسانیده و در بعضی از این روایات می‌فرمود: جبرئیل در سمت راست و میکائیل در سمت چپ حضرت علی قرار دارند و جبرئیل بر میکائیل فخر می‌فروشد که در سمت راست علی(ع) واقع شده است و راست از چپ بالاتر است، چنان‌که ندیمان پادشاهان بزرگ دنیا که در سمت راست پادشاه می‌نشینند از ندیمانی که در سمت چپ می‌نشینند بالاترند و جبرئیل و میکائیل بر اسرافیل که در پشت سر حضرت علی(ع) به خدمت ایستاده بود و ملک الموت که در مقابل آن حضرت به خدمت ایستاده است فخر می‌فروشند که چپ و راست از پشت سر با افتخارتر است چونان کسانی که از حاشیه‌نشینان دربار پادشاه هستند و بر کسانی که این افتخار را ندارند مباهات می‌کنند.

و حضرت رسول اکرم(ص) در بعضی از احادیث خود می‌فرمودند: اگرچه فرشتگان در میان خود تقسیماتی دارند، گرامی‌ترین آنان در نزد خدا آنانند که علی ابن ابی طالب(ع) را بیشتر دوست بدارند؛ و خداوند علی(ع) را بعد از محمد مصطفی(ص) اشرف از جمیع خلایق فرموده است. و گاه می‌فرمود: ملائکه آسمان‌ها و ملائکه حجب بسیار مشتاق دیدار علی ابن ابی طالب هستند بسان مادر دلسوزی که مشتاق دیدن فرزند نیکوکار و مهربان خود می‌باشد خصوصا که بعد از ده پسر که از دست داده و دفن کرده باشد، تنها این یک پسر برای آن مادر باقی مانده باشد. ناصبیان با شنیدن این سخنان‌ همواره می‌گفتند محمد تا کی می‌خواهد این کلمات را از قول جبرئیل و میکائیل و ملائکه نقل کند که همه آنها بزرگداشت علی و تعظیم شأن او می‌باشند؟ و خداوند متعال تا کی درباره علی چنین خصوصیاتی را بیان می‌نماید که هیچ یک از خلایق، آنها را ندارند؟ ما از چنین خدا و چنین ملائکه و از چنین‌ جبرئیل و میکائیل که بعد از محمد، علی را برترین خلایق می‌دانند بیزاریم و از همه پیامبرانی که بعد از محمد علی را بر سایر خلایق برتر می‌دانند نیز بیزاری می‌جوییم.

و اما درباره آن‌چه یهود گفتند باید گفت که یهودیان دشمنان خدا هستند؛ چراکه چون پیغمبر اکرم(ص) به مدینه آمد عبدالله بن صوریا را برای بحث و مناقشه‌ به نزد آن حضرت فرستادند، وی به آن حضرت عرضه داشت: ای محمد، توضیح بده که خوابیدن تو به چه کیفیتی است؟ چراکه ما از نحوه خوابیدن پیامبری که در آخر الزمان می‌آید آگاهی داریم؟

آن حضرت فرمودند چشمان من می‌خوابد اما قلب من بیدار است. عبدالله بن صوریا گفت ای محمد راست گفتی. سپس گفت: ای محمد مرا خبر بده که آیا فرزند از مرد است یا زن؟ پیغمبر اکرم(ص): استخوان و عصب و رگ‌ها از مرد است و گوشت و خون و مو از زن. ابن صوریا گفت: ای محمد راست گفتی. سپس گفت: ای محمد چگونه است که دسته‌ای از فرزندان شبیه عموهای خود می‌شوند و هیچ شباهتی به دایی‌های خود ندارند و بعضی از فرزندان شبیه دایی‌های خود می‌شوند و هیچ شباهتی به عموهای خود ندارند؟

پیغمبر اکرم(ص) فرمودند هرکدام از آنها که آب او بالاتر از آب دیگری قرار گیرد شباهت به او تعلق می‌گیرد. ابن صوریا گفت: ای محمد راست گفتی پس مرا خبر بده از کسی که دارای فرزند نمی‌شود و کسی که دارای فرزند می‌شود؟ آن حضرت در پاسخ فرمودند اگر نطفه به سرخی‌گرایید فرزند از او بوجود نمی‌آید اما اگر صاف و شفاف بود از آن فرزند به وجود می‌آید. ابن صوریا گفت مرا از پروردگار خود خبر بده که چگونه است؟ در این‌ هنگام سوره توحید: ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ[۶۵] نازل شد.

ابن صوریا گفت: راست گفتی، اکنون یک مسئله دیگر باقی مانده است که اگر آن را نیز بیان کنی به تو ایمان آورده و تابع تو می‌شوم. کدام یک از ملائکه و فرشتگان است که آن‌چه از جانب خدا بیان می‌داری بر تو نازل می‌کند؟ پیامبر اکرم(ص) فرمودند: جبرئیل.

ابن صوریا گفت: این فرشته از میان فرشتگان دشمن ماست که سختی و جنگ را بر ما بنی اسرائیل نازل می‌کند و رسول ما میکائیل است که سرور و آسایش را بر ما نازل می‌نماید پس اگر میکائیل فرشته‌ای بود که به نزد تو می‌آمد ما به تو ایمان می‌آوردیم چراکه میکائیل مستحکم‌کننده پادشاهی ماست و جبرئیل ویران‌کننده پادشاهی ما و بدین خاطر او دشمن ماست.

سلمان، فارسی رضی الله عنه به ابن صوریا گفت: دشمنی شما با جبرئیل از کجا آغاز شد؟ ابن صوریا گفت آری ای سلمان، او در دفعات مختلف با ما دشمنی کرده است و شدیدترین آن موارد هنگامی بود که خداوند متعال بر پیغمبران خود وحی نمود که بیت المقدس به دست مردی بنام بخت النصر و در زمان او ویران می‌شود و ما از زمانی که بیت المقدس در آن خراب می‌شود آگاهی داشتیم و خداوند متعال نیز کارها را مرحله به مرحله به انجام می‌رساند و کارها به دست خداوند متعال است که اگر بخواهد بعضی از آنها را محو نموده و بعضی دیگر را اثبات می‌نماید. به همین دلیل، هنگامی که این خبر به ما رسید که حاکی از ویران شدن بیت المقدس بود خاندان‌های ما مردی از افراد فاضل و قدرتمند که از پیامبران بنی اسرائیل محسوب می‌شد و به او دانیال می‌گفتند فرستادند تا بخت النصر را بیابد و او را بکشد. دانیال پول بسیاری با خود برداشت تا آن‌که در این راه به مصرف برساند. دانیال بخت النصر را که پسر بچه‌ای ضعیف و مسکین بوده، هیچ قوت و توانایی نداشت در بابل یافت، فرستاده ما او را گرفت تا بکشد، اما جبرئیل از او دفاع کرد و به فرستاده ما گفت: اگر پروردگارتان به هلاکت شما و ویرانی بیت المقدس فرمان داده است هرگز تو را بر این پسر مسلط نخواهد کرد و اگر این‌چنین نمی‌باشد برای چه او را می‌کشی؟ فرستاده ما حرف جبرئیل را تصدیق کرد و کودک را ترک نموده به سوی ما بازگشت و این خبر را به ما داد. بخت النصر نیز بزرگ شده، به پادشاهی رسید و به جنگ ما آمد و بیت المقدس را خراب کرد و ما به همین سبب جبرئیل را دشمن خود می‌دانیم، میکائیل هم دشمن جبرئیل است.

سلمان گفت: ای ابن صوریا آیا با همین عقل به بیراه رفته، گمراه شده‌اید؟ چرا نیاکان شما در حالی‌که خداوند متعال در کتاب‌های آسمانی و بر زبان رسولان خود خبر داده بود که او بخت النصر به حکومت می‌رسد و بیت المقدس را خراب می‌کند کسی را فرستاده‌اند تا بخت النصر را بکشد؟ آیا آنان می‌خواستند انبیای خدا را در این خبری که از خداوند متعال رسیده تکذیب کرده آنها را در اخبارشان متهم به دروغگویی‌ نمایند؟ یا صدق گفتار و خبر دادن آنها از کلام خداوند متعال را می‌دانستند و در عین حال می‌خواستند خداوند متعال را شکست بدهند؟ آیا کسانی که آن شخص را برای کشتن او بخت النصر فرستادند به خدا کافر نشدند؟ چگونه می‌توان به دشمنی جبرئیل معتقد شد در حالی‌که وی دانیال را از مبارزه با خداوند عز و جل باز داشته و از تکذیب خبر خداوند متعال نهی نموده است؟

ابن صوریا گفت: خداوند متعال این خبر را از زبان پیامبرانش بیان فرموده‌ بود، اما خداوند هرچه را بخواهد محو می‌کند و هرچه را بخواهد اثبات می‌نماید. سلمان گفت: پس در این صورت نباید به هیچ یک از چیزهایی که در تورات آمده مانند اخبار کسانی که گذشته‌اند و می‌آیند اعتماد کنید چراکه خداوند متعال آن‌چه را که بخواهد محو می‌کند و آن چراکه بخواهد اثبات می‌کند و در این صورت شاید خداوند موسی و هارون را از نبوت عزل نموده و دعوای آنها را برای پیامبری باطل کرده باشد؛ چراکه خداوند متعال آن؛ چراکه بخواهد محو می‌کند و آن چراکه بخواهد اثبات می‌کند و شاید همه خبرهایی که موسی و هارون به شما از جانب خدا داده‌اند که اتفاق خواهد افتاد اتفاق نیفتد و آن‌چه را که به شما خبر داده‌اند اتفاق نمی‌افتد شاید اتفاق بیفتد.

همچنین آن‌چه خداوند متعال بر آن وعده ثواب داده شاید آن را محو کند و آن‌چه را که بر آن تهدید به عقاب کرده شاید آن را نیز محو نماید؛ چراکه خداوند متعال هرچه را بخواهد محو می‌نماید و هرچه را بخواهد اثبات می‌کند. شما معنی این جمله که می‌فرماید (خدا آنچه را بخواهد محو یا اثبات می‌کند) را نفهمیده‌اید. به همین جهت است که شما به خداوند متعال کافر شده‌اید، و خبرهای غیبی خداوند متعال را تکذیب می‌کنید و از دین خدا بیرون می‌روید.

سپس سلمان گفت: من شهادت می‌دهم که هرکس دشمن جبرئیل باشد دشمن میکائیل است و هر دوی این فرشتگان دشمن کسانی هستند که با هرکدام‌ از آنان دشمنی ورزد و دوست کسانی هستند که با آنان دوستی کند پس در این هنگام خداوند متعال در موافقت با قول سلمان این آیه شریف را نازل کرد که: (بگو: «کسی‌که به جهت یاری کردن جبرئیل به اولیای خدا در برابر دشمنان خدا و نازل کردن فضایل و مناقب علی ولی خدا از جانب پروردگار دشمن جبرئیل است در واقع دشمن خداست‌ چراکه او جبرئیل، به فرمان خدا، قرآن را بر قلبت نازل کرده است، در حالی‌که مؤید کتاب‌های آسمانی‌ پیش از آن، و هدایت و بشارتی به نبوت محمد و ولایت علی و پیشوایان دوازده‌گانه‌ بعد از او برای مؤمنان است) که اگر با ولایت محمد و علی و اهل بیت پاکشان از دار دنیا بروند به حق از اولیای خدا خواهند بود.

سپس رسول خدا(ص) فرمودند: ای سلمان، خداوند متعال کلام تو را تصدیق نمود و مطابق با رأی تو آیه‌ای نازل فرمود و جبرئیل از جانب خداوند متعال گوید: ای محمد، سلمان و مقداد دو برادرند که در دوستی تو و دوستی برادر و وصی یکدل تو علی همچون دو برادر صاف و یکدل می‌باشند، و آنها در میان اصحاب تو همچون جبرئیل و میکائیل در میان فرشتگان‌اند، دو دشمن بر هرکس که محمد و علی را دشمن بدارد، و دو دوست بر کسی که یکی از آن دو را دوست بدارد، و دو دشمن برای کسی که محمد و علی و اولیای آنان را دشمن بدارد.

و اگر اهل زمین و آسمان سلمان و مقداد را آنچنانکه ملائکه آسمان‌ها و حجب و عرش و کرسی آنها را تنها به خاطر دوستی محمد و علی و موالات آنها با اولیایشان و دشمنی آن دو با دشمنان آنها دوست می‌دارند، دوست بدارد البته خداوند متعال احدی از آنها را عذاب نخواهد کرد[۶۶].[۶۷]

نمونه‌هایی از میراث فقهی امام حسن عسکری(ع) ‌

از امام حسن عسکری(ع) روایت‌های فقهی که در ابواب مختلف فقه می‌باشد صادر شده که مطابق آنچه نویسنده مسند الامام الحسن العسکری(ع) آنها را شمارش نموده است به حدود هفتاد و پنج روایت می‌رسد. حال به نمونه‌هایی انتخاب شده از این‌روایات توجّه نمایید:

باب طهارت‌

از محمد بن ریان روایت شده است که گفت: به حضرت امام حسن عسکری(ع) نامه‌ای نوشتم و در آن از آن حضرت سؤال کردم: آیا خون ساس حکم خون کک را دارد و آیا کسی می‌تواند خون کک را با خون ساس قیاس نماید و در لباسی که آغشته به آن خون است نماز بخواند و کلا چنین قیاس‌هایی و عمل به آن جایز است؟

آن حضرت در پاسخ نوشتند: نماز در آن لباس جایز است، اما تطهیر آن بهتر است[۶۸].

از حسن بن راشد روایت است که گفت: فقیه عسکری(ع) فرموده است: در غسل و وضو مزمزه و استنشاق واجب نیست[۶۹].[۷۰]

باب نماز

  1. از محمد بن عبدالجبار روایت است که گفت: به حضرت امام‌ عسکری(ع) نامه‌ای نوشته و در آن سؤال کردم: آیا می‌توان با کلاهی که از جنس حریر خالص یا دیبا می‌باشد نماز خواند؟ آن حضرت در پاسخ مرقوم داشتند: نماز در حریر خالص جایز نیست[۷۱].
  2. از اسماعیل بن سعد اشعری روایت است که گفت: از آن حضرت در رابطه با لباس ابریشمی سؤال کردم که آیا مرد می‌تواند در آن نماز بخواند؟ آن حضرت فرمودند: نه[۷۲].
  3. از محمد بن عبدالجبار روایت است که گفت: به حضرت امام حسن عسکری(ع) نامه‌ای نوشته و در آن سؤال کردم: آیا می‌شود با کلاهی که در آن از خز حیوانی که گوشتش خوردنی نیست یا با کمربندی که در آن حریر خالص یا خز خرگوش به کار رفته است نماز خواند؟ آن حضرت در پاسخ نوشتند: نماز در حریر خالص جایز نیست و خز اگر از حیوانی باشد که ذبح شرعی شده باشد خواندن نماز در آن جایز است ان شاء الله[۷۳].
  4. از سلیمان بن حفص مروزی روایت است که: حضرت امام حسن عسکری(ع) فرمودند: «وَ هُوَ وَقْتُ صَلَاةِ اللَّيْلِ، ثُمَّ تُظْلِمُ قَبْلَ الْفَجْرِ، ثُمَّ يَطْلُعُ الْفَجْرُ الصَّادِقُ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ»؛ هنگامی که نیمه شب فرا رسید، سفیدی مانند عصایی از آهن در وسط آسمان ظاهر می‌شود که همه دنیا از آن نورانی می‌گردد. این نور لحظه‌ای می‌آید و می‌رود و سپس تاریک می‌شود و هنگامی که ثلث آخری از شب باقی ماند از جانب مشرق سپیدی‌ای ظاهر می‌شود و لحظه‌ای دنیا را روشن می‌کند و می‌رود که آن موقع وقت نماز شب است، سپس هوا قبل از طلوع فجر تاریک می‌شود و آنگاه فجر صادق از جانب مشرق طلوع می‌کند»، آن حضرت فرمودند: «فَذَلِكَ لَهُ»؛ هرکس که می‌خواهد در نیمه شب نماز بگذارد و نماز خود را طولانی کند این زمان فرصت مناسبی برای او می‌باشد[۷۴].
  5. از عبدالله بن جعفر روایت است که گفت: به امام حسن عسکری(ع) نامه‌ای نوشتم و در آن آورده بودم: آیا برای مرد جایز است در حالی‌که به همراه او نافه آهو (مشک) وجود دارد نماز بگذارد؟ آن حضرت در پاسخ نوشتند: اگر از حیوانی باشد که ذبح شرعی شده، اشکالی ندارد[۷۵].
  6. علی بن محمد از محمد بن احمد بن مطهر روایت کند که نامه‌ای به حضرت امام حسن عسکری(ع) نوشته و به آن حضرت در رابطه با نقل روایتی از پیامبر اکرم(ص) اطلاع داد، با این مضمون که: پیامبر اکرم در شب‌های ماه رمضان و غیر آن سیزده رکعت نماز می‌خواندند که از جمله آنها نماز وتر و دو رکعت فجر بود. امام(ع) در پاسخ او مرقوم فرمودند: هرکس این‌روایت را نقل کرده است خداوند دهانش را بشکند. پیامبر اکرم در بیست شب از ماه رمضان در هر شب بیست رکعت نماز می‌خواندند. هشت رکعت بعد از مغرب، دوازده رکعت بعد از عشاء، و در شب نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوّم غسل نموده و در دو شب اوّل سی رکعت نماز می‌خواندند. دوازده رکعت بعد از مغرب و هجده رکعت بعد از عشاء و در شب بیست و سوّم صد رکعت نماز می‌خواندند که در هر رکعت سوره فاتحة الکتاب و ده مرتبه قل هوالله خوانده و از آن پس تا آخر ماه رمضان در هر شب سی رکعت به همان ترتیب که گفتم نماز می‌گذاردند[۷۶].[۷۷]

باب روزه ‌

  1. محمد بن یحیی از محمد نقل می‌کند که گفت: به امام عسکری(ع) نامه‌ای نوشته در آن چنین پرسیدم: مردی مرده است و بر او قضای ده روز از ماه رمضان باقی است و دارای دو ولی (فرزندی که قضای نماز و روزه پدر برعهده او است) می‌باشد. آیا بر آن دو ولی جایز است که هر دو باهم قضای روزه او را بگیرند، یعنی پنج روز را یکی از دو ولی و پنج روز را دیگری؟ آن حضرت نوشتند: هرکدام از نظر سنّ از دیگری بزرگتر است هر ده روز را به خاطر ولاء روزه بگیرد ان شاء الله[۷۸].
  2. و حمزة بن محمد به حضرت امام عسکری(ع) نامه‌ای نوشته سؤال کرد که خداوند متعال چرا روزه را بر مردم واجب کرده است؟ آن حضرت در جواب وی مرقوم داشتند: تا بی‌نیازان گرسنگی را احساس نموده، بر فقرا ترحّم آوردند[۷۹].
  3. صدوق از ابوالحسن علی بن حسن بن فرج مؤذّن روایت کند که گفت: محمد بن حسن کرخی بر من روایت کرده است که: از حضرت امام حسن عسکری(ع) شنیدم که در خانه خود به مردی می‌فرمود: ای ابو هارون، هرکس ده رمضان پشت سر هم روزه بگیرد وارد بهشت می‌شود[۸۰].
  4. محمد بن عیسی از علی بن بلال روایت کرده است که گفت: نامه‌ای به حضرت طیب عسکری(ع) نوشتم که در آن آمده بود: آیا می‌توان زکات فطره خانواده ده نفری یا کمتر یا بیشتر را به یک مرد محتاج شیعه داد؟ آن حضرت مرقوم داشتند: آری، این کار را انجام بده[۸۱].[۸۲]

باب خمس و زکات‌

  1. کلینی از علی بن محمد از سهل بن زیاد از محمد بن عیسی از محمد بن ریان روایت کند که گفت: نامه‌ای به حضرت امام حسن عسکری با این مضمون نوشتم: خداوند مرا فدای شما کند. بر ما روایت شده است که حضرت رسول خدا(ص) جز خمس از مال دنیا چیزی نداشت، جواب از آن حضرت بدین‌گونه صادر شد که: دنیا و آنچه در آن است از آن رسول خدا(ص) بود[۸۳].
  2. شیخ طوسی گوید: ریان بن صلت روایت کند: به حضرت امام عسکری(ع) نامه‌ای نوشته، در آن آورده بودم مولای من، زمینی از اموال عمومی از طرف حکومت در اختیار (تیول) من قرار داده شده است. در غلّه آسیاب شده آن زمین و پولی که از فروش ماهی، پاپیروس و نی که در بیشه‌های همان زمین به دست می‌آید، چه حقوق مالی بر من واجب می‌شود؟ آن حضرت در پاسخ مرقوم داشتند: بر تو در همه اینها خمس واجب است ان شاء الله تعالی[۸۴].[۸۵]

باب حج‌

علی بن محمد حضینی به امام عسکری(ع) نوشت: پسر عموی من وصیت کرده است تا هر سال در ازای مبلغ پانزده دینار از جانب او حج به جای آورده شود. این مبلغ برای حج کفایت نمی‌کند. شما چه دستوری در این زمینه صادر می‌فرمایید؟ آن حضرت در پاسخ نوشتند: مبلغ دو حج را برای یک حج به مصرف برسانید، خداوند به این امر داناست[۸۶].[۸۷]

باب ازدواج و طلاق ‌

  1. کلینی از محمد بن یحیی از عبدالله بن جعفر روایت کند که گفت: نامه‌ای به حضرت امام حسن عسکری(ع) نوشتم که در آن آمده بود: زنی پسر مردی را شیر داده است. آیا بر آن مرد جایز است که با دختر این زن (دهنده شیر) ازدواج نماید، یا خیر؟ آن حضرت در پاسخ نوشتند: «نه، برای او جایز نیست»[۸۸].
  2. محمد بن حسن صفار نامه‌ای به حضرت امام حسن عسکری(ع) نوشته درباره حکم زنی سؤال کرد که شوهر او مرده و وی در حال عدّه است. این زن محتاج بوده و کسی که مخارج زندگی او را تأمین کند ندارد. وی از راه کار کردن برای مردم امرار معاش می‌کند. آیا بر وی جایز است که در زمان عدّه از منزل خود خارج شده و کار کند و حتّی شب‌ها به منزل نیاید؟ وی گوید: امام(ع) در پاسخ من نوشتند: «ان شاء الله اشکالی ندارد»[۸۹].[۹۰]

باب قضاء و شهادات‌

  1. محمد بن حسن صفار نامه‌ای به آن حضرت نوشته درباره مردی پرسید که به دو مرد گفته است: شاهد باشید که تمام خانه‌ای که در فلان مکان وجود دارد با حدود مشخص، به همراه تمام اثاثیه‌ای که در آن خانه موجود است و متعلق به او است، تماما از آن فلان بن فلان است، همه اموال او نیز در میان خانه است و شهود نمی‌دانند که متاعی که در خانه است چیست. آیا شهود می‌توانند چنین شهادتی بدهند؟ آن حضرت در پاسخ نوشتند: اگر معامله همه موارد را شامل شود شهادت شهود اشکالی ندارد ان شاء الله[۹۱].
  2. محمد بن حسن صفّار نامه‌ای به امام عسکری(ع) نوشته درباره مردی پرسید که می‌خواهد در دادگاه علیه زنی شهادت بدهد که بر او محرم نیست. آیا می‌تواند از پشت پرده و بدون دیدن آن زن با شنیدن صدایش یا با شهادت دو نفر عادل که این زن فلان کس دختر فلانی است علیه او شهادت بدهد یا اینکه تا آن زن روی خود را به شاهد ننماید و بر او ثابت نشود که این همان زن موردنظر است، شهادت او جایز نیست؟ آن حضرت در پاسخ نوشتند: زن نقاب به چهره بزند و خود را به شهود بنماید ان شاء الله[۹۲].
  3. محمد بن حسن صفّار نامه‌ای به آن حضرت نوشته سؤال کرد: آیا اگر وصی میت شهادت بدهد که وی به کسی بدهکار است، شهادت او به همراه شهادت یک عادل دیگر پذیرفته می‌شود؟ آن حضرت مرقوم فرمودند: اگر یک عادل دیگر به همراه او شهادت بدهد مدّعی باید قسم بخورد.
  4. و هم‌چنین به آن حضرت نوشت: آیا وصی می‌تواند برای وارث صغیر میت و یا وارث کبیر او شهادت بدهد که او حقّی بر میت یا بر دیگری دارد با این تفاوت که برای صغیر، خود وارث آن حق را قبض می‌کند اما برای کبیر نمی‌تواند آن حق را قبض نماید؟ آن حضرت مرقوم فرمودند: آری؛ اما سزاوار است وصی شهادت به حق بدهد و شهادت خود را کتمان نکند».
  5. همچنین به آن حضرت نوشت: آیا در رابطه با دین میت، شهادت وصی بر میت به همراه شاهد عادل دیگر پذیرفته است؟ آن حضرت نوشتند: «آری، پس از قسم»[۹۳].[۹۴]

باب وصیت ‌

  1. محمد بن حسن صفّار نامه‌ای به حضرت امام حسن عسکری(ع) نوشته درباره مردی سؤال کرد که وصیت کرده است تا ثلث مال او را به غلامان و کنیزانش ببخشند. آیا مرد و زن در این تقسیم سهم مساوی می‌برند یا مرد دو برابر زن از این وصیت سهم می‌برد؟ آن حضرت در پاسخ مرقوم فرمودند: بر میت جایز است که به هرگونه که می‌خواهد وصیت کند ان شاء الله[۹۵].
  2. روایتی است که محمد بن احمد بن یحیی از محمد بن عبدالجبار روایت کند که گفت: نامه‌ای به حضرت امام عسکری(ع) نوشتم و درباره زنی پرسیدم که مردی را وصی خود قرار داده و اقرار نموده که هشتاد هزار درهم نقد، و هرچه در خانه او از لوازم منزل مانند پشم و مو و فلزات از قبیل برنج و روی و مس و... موجود است و بالجمله همه مال خود را به او بدهکار است بر وصیت خود شاهد هم گرفت. سپس وصیت کرد که همین وصی از همین میراث، از جانب او دو بار حج به جا آورد و به کنیز او چهارصد درهم بدهد. آن زن از دنیا رفت و شوهر (وارث) نیز دارد و ما نمی‌دانیم چگونه این مسأله را حل کنیم و امر بر ما مشتبه شده است. نویسنده نامه نیز نوشت که این زن هنگام وصیت با او مشورت کرده است که راهی پیدا کند تا بتواند این مال را برای این شخص طرف وصیت ثابت نماید و وی به آن زن گفته است: میراث گذاشتن تو برای این شخص درست نمی‌شود مگر اینکه برای وصی اقرار به دین‌نمایی و بر این دین شهودی بگیری و سپس او را دستور بدهی که وصیت‌های تو را به انجام برساند، آن زن هم به این صورت وصیت نوشته و برای وصی به این دین اقرار کرده است. (یعنی ظاهرا این زن برای محروم کردن شوهر خود از ارث به چنین بدهی صوری اقرار کرده است.) آن حضرت به خط خود مرقوم فرمودند: اگر آن بدهکاری صحیح، شناخته شده و مورد قبول باشد، دین از اصل مال قبل از تقسیم خارج می‌شود ان شاء الله، و اگر این بدهکاری حقیقت نداشته صوری‌ باشد، آن مقداری که به آن وصیت کرده است از ثلث او خارج می‌شود و به آن دو نفر پرداخت می‌گردد. کافی باشد یا کافی نباشد[۹۶].
  3. محمد بن حسن صفّار به حضرت امام عسکری(ع) نوشت: مردی به دو نفر مرد وصیت نموده است. آیا یکی از آن دو می‌تواند نصف ماترک را گرفته و دیگری نصف دیگر آن را؟ آن حضرت مرقوم فرمودند: جایز نیست که آن دو تن با میت مخالفت کنند و باید برحسب آنچه او دستور داده عمل کنند، ان شاء الله[۹۷].[۹۸]

باب وقف ‌

محمد بن حسن صفار گوید: نامه‌ای به حضرت امام عسکری نوشتم و از کیفیت صحّت وقف از آن حضرت سؤال کردم و نوشتم: بر ما روایت شده است که اگر وقف مقید به زمان نباشد باطل بوده به ورثه بازمی‌گردد و اگر مقید به زمان باشد صحیح است و به آن عمل می‌شود، گروهی نیز می‌گویند که وقف موقّت وقفی است که در آن ذکر شود که این مال را بر فلان کس و فرزندان او وقف نموده است و هنگامی که سلسله نسب آنان منقرض شود این مال برای فقرا و مساکین باشد تا آنجا که خداوند متعال زمین را و آنچه بر آن است به میراث بگیرد و گروهی دیگر گفته‌اند وقف موقّت این‌گونه است که وقف‌کننده بگوید این مال برای فلان و نسل او است مادام که باقی باشند و در پایان، قضیه نیازمندان و فقرا را تا وقتی که خداوند زمین را و آنچه بر آن است به میراث بگیرد را ذکر نکند و وقف غیر موقّت آن است که فقط بگوید این وقف است و نام کسی را ذکر نکند. حال از این چند صورت کدام یک صحیح و کدام یک باطل است؟

آن حضرت مرقوم فرمودند: همه وقف‌ها به حسب آنچه واقفان، آنها را وقف می‌کنند صحیح است. ان شاء الله[۹۹].[۱۰۰]

باب ارث‌

فهفکی از حضرت امام عسکری(ع) سؤال نمود: چگونه است که زن‌ ضعیف و ناتوان یک سهم از ارث می‌برد و مرد دو سهم؟ امام عسکری(ع) در پاسخ فرمودند: بر زن جهاد و خرج خانواده واجب نیست، و عاقله قتل غیر عمد هم واقع نمی‌شود و همه اینها فقط برعهده مردان است.

راوی گوید: من در دل گفتم: به من نیز گفته شده بود که ابن ابی العوجاء از حضرت امام صادق(ع) همین مسأله را پرسیده و آن حضرت نیز همین جواب را به او داده بودند، در این هنگام حضرت امام عسکری(ع) رو به من کرده فرمودند: آری، این مسأله همان مسأله ابن ابی العوجاء می‌باشد و جواب ما نیز واحد است.

چراکه مسأله واحد بوده است. هرآنچه بر اولین ما خاندان جریان دارد برای آخرین ما نیز جاری می‌شود و اوّلین و آخرین ما در دانش مساوی هستند. اما رسول خدا(ص) و امیر المؤمنین(ع) برتری خود را دارند»[۱۰۱].[۱۰۲]

باب معیشت ‌

  1. محمد بن علی بن محبوب روایت کند: مردی به فقیه (حضرت امام حسن عسکری(ع)) نامه‌ای نوشته درباره مردی پرسید که بر نهریک روستا آسیابی داشته و مالکیت روستا از آن یک یا دو مرد می‌باشد، مالک روستا تصمیم گرفته است که آب را از طریق نهری دیگر به روستایی دیگر ببرد و با این کار این آسیاب تعطیل می‌شود. آیا او می‌تواند چنین کاری انجام بدهد یا نه؟ آن حضرت در پاسخ مرقوم فرمودند: باید که از خدا بپرهیزد و در این زمینه رفتاری نیکو در پیش گیرد و به برادر مؤمن خود ضرر نرساند.
  2. همچنین از آن حضرت درباره مردی سؤال شد که در روستایی قناتی دارد و مرد دیگر می‌خواهد در همان روستا و بالای قنات او قنات دیگری حفر نماید و فاصله بین دو قنات با توجّه به سختی زمین به اندازه‌ای است که هیچ یک از دو قنات به دیگری آسیب نمی‌رساند. آن حضرت در پاسخ مرقوم فرمودند: ملاک این است که هیچ یک از آنها به دیگری ضرر نرساند، ان شاء الله[۱۰۳].
  3. محمد بن حسن صفّار نامه‌ای به امام حسن عسکری(ع) نوشته در آن از مردی پرسید که بدون دستور حکومت و به صورت شخصی در جاهای خطرناک کاروان‌ها را بدرقه و نگهبانی قناتمی‌کند و آنها نیز طبق قراردادی که با او می‌بندند مبلغ معینی به او می‌پردازند. آیا وی می‌تواند این پول را از آنان بگیرد یا نه؟ آن حضرت در پاسخ نوشتند: اگر خود را با کرایه‌ای متعارف به اجاره آنان درآورده است، حق خود را بگیرد ان شاء الله[۱۰۴].
  4. محمد بن یحیی از عبدالله بن جعفر روایت کند که گفت: به آن مرد (حضرت امام حسن عسکری(ع)) نامه‌ای نوشتم و درباره مردی سؤال کردم که شتر یا گاوی برای قربانی کردن می‌خرد. هنگامی که آن حیوان را ذبح می‌کند در شکم آن حیوان کیسه‌ای از درهم یا دینار یا جواهر پیدا می‌کند. این اموال متعلق به چه کسی است؟ آن حضرت مرقوم فرمودند: آن مال را به فروشنده حیوان نشان بده. اگر او اموال را نشناخت آنها از آن تو و روزی‌ای است که خداوند متعال به تو عنایت کرده است[۱۰۵].
  5. محمد بن حسن گوید: به آن حضرت نامه‌ای نوشتم درباره مردی که باغی را فروخته است که در آن هم درختان متنوعی از انگور و غیره وجود دارد، اما یک درخت از آن باغ را از فروش استثنا کرده است. آیا وی در آن باغ به اندازه راهی که به درخت خود برسد حق دارد؟ و این درخت استثنا شده از فروش چه مقدار از زمینی که اطراف آن است را به خود اختصاص می‌دهد؟ آیا به اندازه زمینی که شاخ و برگ آن درخت بر آن سایه می‌اندازد یا به اندازه جایی که تنه درخت در آن روییده است؟ آن حضرت در پاسخ این‌گونه نوشتند: وی تنها به مقداری که عرفا از چنین استثنایی برداشت می‌شود حق استفاده از زمین را دارد پس نباید که از حق خود تجاوز نماید[۱۰۶].
  6. محمد بن حسن صفار به حضرت امام عسکری(ع) نامه‌ای نوشته در آن نامه از حکم مردی پرسید که از مردی زمینی با حدود چهارگانه مشخّص خریده است که در آن زمین زراعت و درخت خرما و درختان دیگر موجود است. وی در هنگام خرید و فروش از درخت خرما و زراعت و سایر درختان نامی نبرده و در فروش نامه نیز آنها را ننوشته است، بلکه در آن نوشته است: وی این زمین را با همه حقوق داخل در آن و خارج از آن خریده است، آیا آن زراعت و خرما و درختان دیگر جزء حقوق زمین هستند؟ آن حضرت در پاسخ مرقوم فرمودند: اگر زمین را با حدود چهارگانه آن و هرچه‌ درب آن زمین بر آن بسته می‌شود خریده است، هرچه در آن زمین موجود است مال اوست ان شاء الله[۱۰۷].
  7. محمد بن یحیی از محمد بن حسین روایت کند که گفت: نامه‌ای به حضرت امام حسن عسکری(ع) نوشتم که در آن آمده بود: مردی چیزی را به نزد دیگری به ودیعه و امانت می‌گذارد. او نیز آن را در منزل همسایه خود قرار می‌دهد اما آن چیز گم می‌شود. آیا بر این شخص واجب است که از مال خود آن را بپردازد؟ آن حضرت در پاسخ مرقوم فرمودند: «ضامن است ان شاء الله»[۱۰۸].
  8. محمد بن علی بن محبوب گوید: مردی به فقیه(ع) درباره مردی نامه نوشت که لباسی را به شوینده لباس داده است تا آن را بشوید. وی آن لباس را به شوینده دیگری برای شستن واگذار کرده، لباس ضایع و گم شد، آیا بر این شوینده لباس واجب است که آنچه را به غیر خود واگذار کرده است برگرداند اگرچه شخصی مورد اعتماد باشد؟ آن حضرت در پاسخ فرمودند: او ضامن آن لباس است مگر اینکه راستگو و مورد اعتماد باشد، ان شاء الله[۱۰۹].[۱۱۰]

باب اولاد

عبدالله بن جعفر حمیری به حضرت امام حسن عسکری(ع) نامه‌ای نوشت روایتی به این مضمون که از ائمّه(ع) وارد شده است که: پسران خود را در روز هفتم ولادت ختنه کنید تا پاک و مطهّر شوند؛ چراکه زمین از رسیدن بول انسان ختنه نشده به آن به سمت خداوند عزّ و جلّ ضجّه و ناله می‌کند. خداوند مرا فدای شما گرداند. حجامتگران شهر ما مهارت لازم را برای ختنه ندارند و در روز هفتم نیز ختنه نمی‌کنند. اما در شهر ما حجامتگری یهودی است. آیا جایز است که یهودیان فرزندان مسلمانان را ختنه کنند یا نه؟ آن حضرت در پاسخ نوشتند: روز هفتم سنّت است. پس با سنّت‌ها مخالفت نکنید ان شاء الله[۱۱۱].[۱۱۲]

گوشه‌هایی از میراث حضرت امام حسن عسکری(ع) در دعا

۱. ابن فهد از امام حسن عسکری(ع) روایت کرده که آن حضرت فرموده‌اند: هرکس با خداوند انس بگیرد از مردم می‌هراسد و علامت انس و الفت با خدا وحشت از مردم است[۱۱۳].

۲. و از آن حضرت روایت است که فرمود: تا جایی که می‌توانی بر نیاز خود صبر و تحمّل کنی از درخواست کردن بپرهیز؛ چراکه برای هر روز، روزی جدیدی موجود است. و بدان‌که التماس و پافشاری، در خواستن چیزی قدر و منزلت انسان را از او گرفته و باعث سختی و رنج و مشقّت می‌شود، پس صبر کن تا خداوند بر تو دری بگشاید که داخل شدن در آن آسان باشد، پس چه نزدیک است که خیر و خوشی به شخص نگران و اندوهناک برسد و امنیت، فراری هراسان را شامل گردد، و چه بسا که سختی‌های زمانه گونه‌ای از تأدیب خداوند نسبت به بندگان باشد، و بدان‌که‌ بهره مردمان از دنیا دارای مراتبی است. پس برای‌ دست یافتن به میوه‌ای که هنوز نرسیده شتاب نکن؛ چراکه در هنگام رسیدن آن میوه، به آن دست خواهی یافت و بدان، آن‌کس که امر تو را تدبیر می‌کند، در دانستن مناسب‌ترین زمان برای مصلحت حال تو از تو داناتر است، پس به آنچه او در همه امور و به مقتضای مصلحت حال تو برایت انتخاب می‌کند اطمینان داشته باش و در به دست آوردن نیازهایت قبل از رسیدن وقت آن عجله نکن که این باعث تنگی دل و سینه تو شده و پرده‌ای از ناامیدی تو را فرا خواهد گرفت.

و بدان‌که حیا و خجالت نیز حدّی دارد که اگر از حدّ خود گذشت، زیاده‌روی است و دوراندیشی نیز میزانی دارد که اگر از میزان خود تجاوز کرد، تبدیل به تهوّر و بی‌باکی می‌شود و از افراد باهوش و بی‌سروصدا بر حذر باش که اگر همه مردم دنیا از افراد زرنگ و باهوش بودند دنیا ویران می‌گشت[۱۱۴].

۳. ابومحمد عبدالله بن محمد عابد در سال ۲۵۵ ه. ق در منزل حضرت امام حسن عسکری(ع)[۱۱۵] از آن حضرت درخواست کرد که صلواتی بر پیامبر و اوصیای آن حضرت ـ که بر او و بر اوصیایش درود و سلام باد ـ بر او املا نماید و کاغذ بزرگی آماده کرد. آن حضرت بدون اینکه از روی نوشته‌ای نگاه کنند این صلوات را بر او املا نمودند:

  1. خداوندا، چنان‌که محمد وحی تو را حمل نموده و رسالت تو را به بندگان ابلاغ نمود بر او درود فرست. و بر او درود فرست، بدان‌سان که حلال تو را حلال کرد و حرام تو را حرام نمود و کتاب تو را به مردم تعلیم کرد. و بر محمد درود فرست، بدان‌سان که نماز و زکات را به پا داشت و همگان را به دین تو فراخواند. و بر محمد درود فرست، بدان‌گونه که وعده تو را تصدیق کرد و مردم را از تهدید تو بیم داد. و بر محمد درود فرست، همچنان‌که گناهان را به وسیله او آمرزیده، عیب‌ها را به وسیله او پوشانده و هر سختی و ناراحتی را به واسطه او رفع و آسان نمودی. و بر او درود فرست، همچنان‌که بدبختی‌ها را به وسیله او از بین برده ناراحتی‌ها و غصّه‌ها را به واسطه او برطرف نموده، دعاها را به واسطه او استجابت نموده و همگان را به واسطه او از بلا نجات دادی[۱۱۶].
  2. و بر محمد درود فرست همان‌گونه که به وسیله او رحمت را بر بندگان نازل کرده، شهرها را به وسیله او زنده، ستمگران را نابود و فرعون‌ها را به واسطه او هلاک نمودی. و بر محمد درود فرست، بدان‌سان که به واسطه او اموال را زیاد کرده، ترس را برطرف ساخته، بت‌ها را شکسته و رحمت خود را به وسیله او بر همه مردمان نازل نمودی. و بر محمد درود فرست چنان‌که او را با بهترین دین‌ها مبعوث نمودی و ایمان را به وسیله او عزّت بخشیدی، بت‌ها را از میان برده، خانه محترم خود کعبه را به وسیله او با عظمت و بزرگ داشتی. و بر محمد و اهل بیت پاک نیکوکار او درود و سلام فرست[۱۱۷].
  3. خداوندا، بر امیر المؤمنین علی بن ابی طالب، برادر، وصی، ولی، برگزیده، وزیر، امانتدار دانش، محرم اسرار و درب شهر حکمت پیامبرت؛ همو که حجّت و برهان پیامبرت را بر زبان آورده و همگان را به سوی شریعت و دین او دعوت نمود و جانشین او در میان امتش بود، درود فرست؛ همان‌که غم و ناراحتی را از چهره پیامبرت می‌زدود؛ او که کافران را درهم می‌کوبید و فاسقان و فاجران را به اطاعت خداوند وادار می‌نمود؛ همو که وی را برای پیامبر خود به مانند هارون برای موسی قرار دادی. خداوندا، هرکس او را دوست می‌دارد دوست بدار و هرکس با او دشمنی می‌ورزد دشمنش باش. خدایا هرکس او را یاری می‌رساند یاری کن و هرکس او را وا می‌نهد واگذارش. هرکس از میان خلق اوّلین و آخرین با او دشمنی می‌ورزد لعنت خود را بر او فرو فرست و بر او بهترین درودی را بفرست که بر یکی از اوصیای پیامبرانت فرستادی. ای پروردگار عالمیان[۱۱۸].
  4. خداوندا، بر فاطمه صدّیقه زکیه که حبیبه حبیب و پیامبر تو و مادر دوستان و برگزیدگانت بود درود فرست؛ همان زن پاکیزه‌ای که وی را برگزیده و بر همه زنان دنیا شرافت بخشیدی، خداوندا تو خود حقش را از هرکه بر او ستم روا داشت و قدرش را کوچک شمرد بگیر، و خود از خون به ناحق ریخته شده فرزندان او خونخواهی کن. خداوندا بدان‌سان که او را مادر پیشوایان هدایت و همسر پرچمدار اسلام قرار داده و در نزد آسمانیان بزرگش داشتی، بر او و مادرش خدیجه کبری درود فرست، درودی که موجب آبروی پدرش محمد(ص) گردد و چشمان نسل و ذرّیه او را روشن گرداند و در همین ساعت بافضیلت‌ترین تحیت و سلام را از جانب من به آنان ابلاغ فرما[۱۱۹].
  5. خداوندا، بر حسن و حسین درود فرست که دو بنده و دو ولی تو و دو پسر رسول تو، دو فرزندزاده رحمت و دو سرور جوآنان اهل بهشت هستند؛ برترین درودی که بر کسی از اولاد پیامبران و مرسلین فرستاده‌ای[۱۲۰].
  6. خداوندا، بر حسن بن علی، پسر سرور جانشینان و وصی امیر المؤمنین(ع) درود فرست. سلام بر تو ای پسر رسول خدا، سلام بر تو ای پسر سرور اوصیای پیامبران، شهادت می‌دهم که تو- فرزند امیر المؤمنین، امین خدا و پسر امین خدا- مظلومانه زیستی و به شهادت رسیدی، و شهادت می‌دهم که تو امامی پاک، هدایتگر و هدایت شده هستی. خدایا بر او درود فرست و در همین ساعت برترین تحیت و سلام را از جانب من به روح و جسم او واصل نما[۱۲۱].
  7. خداوندا، بر حسین بن علی مظلوم شهید درود فرست؛ همو که به دست کافران کشته شده و به دست فاسقان و فاجران نقش زمین گردید. سلام بر تو ای ابا عبدالله، سلام بر تو ای پسر رسول خدا، سلام بر تو ای پسر امیر المؤمنین، من به یقین شهادت می‌دهم که تو که امین خدا و فرزند امین خدایی مظلومانه کشته شدی و به حالت شهادت به نزد خداوند رفتی، و شهادت می‌دهم که خداوند تعالی خونخواه تو بوده و وعده پیروزی که تو را داده به حقیقت خواهد پیوست و خداوند با هلاک کردن دشمنانت، تو را پیروز خواهد کرد و دعوت تو را آشکار خواهد نمود، و شهادت می‌دهم که تو به عهد و پیمان خدا وفا کردی و در راه خدا جهاد نمودی و خدا را خالصانه عبادت کردی تا اینکه به سر منزل یقین رسیدی، خداوند گروهی که تو را کشتند لعنت کند. خداوند گروهی که تو را وانهاده، یاریت نکردند لعنت کند. خداوند گروهی را که در دشمنی با تو همداستان گشتند لعنت کند، من به سوی خداوند متعال از کسانی که تو را تکذیب نموده، حق تو را خوار شمرده، خون تو را مباح دانستند بیزاری می‌جویم. پدر و مادرم فدای تو باد ای ابا عبدالله، خداوند قاتل تو را لعنت کند و خداوند آن را که از یاری تو دست برداشت لعنت کند و خداوند آن کسی که صدای کمک‌خواهی تو را شنید و تو را اجابت نکرده به نصرت تو برنخواست لعنت کند، خداوند آن را که زنان خاندان تو را به اسارت برد لعنت کند. من به سوی خداوند متعال از همه آنان و از هرکس که آنان را دوست داشت و به سمت آنان گرایش پیدا کرد و آنان را بر این کار یاری رساند، تبرّی و بیزاری می‌جویم. شهادت می‌دهم که تو و امامان از فرزندان تو مظهر پرهیزکاری، درهای هدایت، ریسمان محکم الهی و حجّت بر اهل دنیا هستی. شهادت می‌دهم که من به شما ایمان دارم و بلندی جایگاه شما را باور داشته، و از جان و دین و عمل و بازگشت‌گاه دنیا و آخرتم تابع و پیرو شما می‌باشم[۱۲۲].
  8. خداوندا، بر علی بن الحسین سرور عبادت‌کنندگان که او را برای خود برگزیده، خالص کرده و ائمّه هدی که مردم را به سوی حق هدایت می‌کنند و به حق و عدالت حکم می‌کنند از وی و نسل او قرار دادی درود فرست. همان کس که او را برای خود برگزیده و از هر گونه پلیدی پاکش نموده، انتخابش کرده، او را هدایتگر هدایت شده قرار دادی. خدایا، پس بر او بهترین درودی را بفرست که بر یکی از ذرّیه پیامبرانت فرستادی، تا آنجا که درود تو در دنیا و آخرت چشم او را روشن کند که تو عزیز و بزرگواری[۱۲۳].
  9. خداوندا، بر محمد بن علی باقر، شکافنده دانش، امام هدایت، پیشوای اهل تقوا و برگزیده از میان بندگانت درود فرست. خداوندا، همان‌گونه که وی را پرچم هدایت بندگان، منبع روشنایی شهرها، امانتدار حکمت و مفسّر وحی خود قرار داده، او را به طاعت و بندگی خود امر نموده، از معصیت و نافرمانی خود بازداشتی. پس ای خدا، بر او بهترین درودی را بفرست که بر یکی از ذرّیه پیامبران و برگزیدگان و رسولان و امینان خود فرستاده‌ای. ای بار پروردگار جهانیان[۱۲۴].
  10. خداوندا، بر جعفر بن محمد صادق د رود فرست؛ همو که خزانه‌دار علم تو بود. آن‌که با منطق‌ حق و نور آشکار همگان را به سوی تو دعوت می‌نمود. خداوندا، بدان‌سان که او را معدن کلام و وحی خود و خزانه‌دار علم و زبان توحید و ولی امر و حافظ دین خود قرار داده‌ای، بر او بهترین درودی را بفرست که بر یکی از برگزیدگان و حجّت‌هایت فرستاده‌ای که همانا تو همواره مورد ستایش و بزرگداشتی[۱۲۵].
  11. خدایا، بر امانتدار مورد اعتماد موسی بن جعفر، نیکوکار وفادار، پاکیزه خالص، نور آشکار، کوشنده مخلص و صابر بر اذیت و آزار در راه تو، درود فرست. خداوندا، همچنان‌که وی آنچه را که از امر و نهی تو از پدرانش به ودیعت گرفته بود به همگان ابلاغ نمود و مردمان را بر راه مستقیم واداشت و در برابر آنچه از نادآنان قوم خود می‌دید پایداری کرده، ستمدیدگان را نیز به پایداری واداشت، تو نیز بهترین و کاملترین درودهایت را بر او فرو فرست؛ برترین درودی که بر احدی از کسانی که تو را بندگی کرده و برای بندگان تو دلسوزی کرده‌اند فرو فرستاده‌ای که تو بخشنده مهربانی[۱۲۶].
  12. خداوندا، بر علی بن موسی درود فرست؛ همان که از او راضی شده و به واسطه او از هرکدام از بندگانت که خواستی راضی گشتی. خداوندا، چنان‌که او را حجّت بر خلق خود قرار داده، او را قائم به امر، یاری کننده دین و شاهد بر بندگانت ساختی و چنانکه وی مردم و در پنهان و آشکار برای بندگانت دلسوزی کرد و با حکمت و پند نیکو آنان را به راه تو دعوت کرد، پس تو نیز بهترین درودهایت را که بر کسی از اولیا و برگزیدگان خلقت می‌فرستی، بر او فرو فرست که تو بخشنده بزرگواری[۱۲۷].
  13. خداوندا، بر محمد بن علی بن موسی تقی، نور تقوا و معدن هدایت، شاخه درخت پاکان، جانشین اوصیا و امین تو بر وحیت درود فرست. خداوندا، بدان‌سان که به واسطه او خلق بسیاری را از گمراهی به هدایت کشاندی و از وادی حیرت نجات دادی و هدایت‌شدگان را به وسیله او راهنمایی کردی و پاکان را به وسیله او پاک نمودی، پس برترین درودی را که بر یکی از اولیا و جانشیان اولیای خود می‌فرستی بر او فرو فرست که تو عزیز و حکیمی[۱۲۸].
  14. «خداوندا، بر علی بن محمد وصی اوصیا، امام پرهیزگاران، جانشین پیشوایان دین و حجّت خود بر همه خلایق درود فرست. خدایا همچنان‌که او را نوری قرار دادی که مؤمنان از آن، روشنی جویند و او نیز بندگانت را به ثواب بزرگ تو بشارت داده، از عذاب دردناکت بیم داد و از انتقام تو بر حذر داشته، روزهای تو را به یاد آنان آورد، حلال تو را حلال و حرام ت را حرام نمود و شریعت و واجباتت را برای مردم بیان داشت و آنان را به بندگی‌ات امر نموده، از نافرمانی‌ات بر حذر داشت، پس برترین درودی را که بر یکی از اولیای خود و ذرّیه پیامبرانت فرو فرستادی بر او فرو فرست. ای پروردگار جهانیان»[۱۲۹].
  15. خداوندا، بر حسن بن علی بن محمد، پاک پرهیزگار، راستگوی وفادار، نور درخشان، خزانه‌دار دانش، به یادآورنده توحید، ولی امر و جانشین پیشوایان دین و هدایتگران هدایت یافته و حجّت خدا بر اهل دنیا درود فرست. پس ای خدا برترین درودی را که بر یکی از برگزیدگان و حجّت‌ها و اولاد پیامبرانت نازل فرمودی بر او نیز فرو فرست. ای خداوند جهانیان[۱۳۰].
  16. خداوندا، بر ولی خود و فرزند اولیای خود که طاعت و فرمانبرداری آنان را بر همه‌ واجب نموده، حقّانیت آنان را بر همگان اثبات کرده، هرگونه بدی و پلیدی را از دامنشان دور کرده و آنها را پاک و پاکیزه ساختی درود فرست. خدایا، او را یاری کن و از او برای دین خود یاری بجوی، دوستانت و دوستانش و پیروان و یاورانش را به واسطه او، یاری کن و ما را از آنان قرار ده. خداوندا، او را از شرّ هر ستمگر و طغیانگر و از شرّ همه بندگانت حفظ کن. خداوندا، او را از پیش رو، پشت سر و از چپ و راستش محفوظ بدار و چنان پاسبانی‌اش کن که هیچ بد و گزندی به او راه نیابد. خدایا، با محافظت از او، رسول خود و آل رسول خود را حفظ کن و عدالت را به دست او آشکار نموده و او را با نصرت خود تأیید فرما. خداوندا، یاران او را یاری کن و آنان را که او را وا می‌گذارند، واگذار. خداوندا، جبّاران کافر را به وسیله او درهم شکن و کفرپیشگان و منافقان و همه ملحدان را در هر کجای از زمین از شرق و غرب و خشکی و دریا که باشند به دست او نابود کن. خداوندا، زمین را به دست او پر از عدل کن و دین نبی خود را به واسطه او آشکار فرما. خداوندا مرا نیز از یاران و کمک‌کاران و پیروان و شیعیان او قرار ده و آرزوهای آل محمد را به من بنمایان و آنچه آل محمد از آن دوری می‌جویند را در دشمنانشان به من بنما. آمین ای خداوند حق و رحمت»[۱۳۱].[۱۳۲]

منابع

پانویس

  1. عبد الهادی فضلی، تاریخ التّشریع الاسلامی، ص۱۹۸.
  2. باقر شریف قرشی، حیاة الامام الحسن العسکری دراسة و تحلیل، ص۹۱-۹۵.
  3. حیاة الامام الحسن العسکری، ص۹۵-۱۰۰؛ مسند الامام الحسن العسکری.
  4. ر.ک: مقدّمه ابن ابی الحدید بر شرح نهج البلاغه، مطالب مربوط به امام علی(ع) و علوم قرآن کریم.
  5. «سپس این کتاب را به کسانی از بندگان خویش که برگزیده‌ایم به میراث دادیم و برخی از آنان، ستمکاره با خویشند و برخی میانه‌رو و برخی با اذن خداوند در کارهای نیک پیشتازند» سوره فاطر، آیه ۳۲.
  6. جرجانی، الثّاقب فی المناقب، ص۳۴۱-۲۴۲.
  7. «خداوند هر چه را بخواهد (از لوح محفوظ) پاک می‌کند و (یا در آن) می‌نویسد و لوح محفوظ نزد اوست» سوره رعد، آیه ۳۹.
  8. الثّاقب فی المناقب، ص۲۴۲؛ کشف الغمّه، ج۳، ص۲۰۹، به نقل از دلائل حمیری.
  9. «کار گذشته و آینده با خداوند است» سوره روم، آیه ۴.
  10. «آگاه باشید که آفرینش و فرمان او راست؛ بزرگوار است خداوند پروردگار جهانیان» سوره اعراف، آیه ۵۴.
  11. کشف الغمّه، ج۳، ص۲۱۰، به نقل از دلائل حمیری.
  12. «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، زاده‌های آنها را برآورد و از آنان بر خودشان گواهی گرفت که آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی می‌دهیم» سوره اعراف، آیه ۱۷۲.
  13. کشف الغمّه، ج۳، ص۲۰۹، ۲۱۰، به نقل از دلائل حمیری.
  14. «... و جز خداوند و پیامبرش و مؤمنان همرازی نگزیده‌اند.».. سوره توبه، آیه ۱۶.
  15. اصول کافی، ج۱، ص۵۰۸ (با اندکی اختلاف).
  16. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۲۶۲.
  17. بحار الانوار، ج۵۰، ص۳۱۰، به نقل از مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۴۵۷.
  18. تاریخ التّشریع الاسلامی، ص۱۹۸.
  19. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۲۶۷.
  20. تاریخ التّشریع الاسلامی، ص۱۹۸، به نقل از مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۴۵۷.
  21. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۲۶۷.
  22. مسند الامام الحسن العسکری، ص۸۷، به نقل از کافی، ج۱، ص۵۱۳، ح۲۷.
  23. ﴿قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنْتُ بَصِيرًا * قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنْسَى «می‌گوید: پروردگارا! چرا مرا نابینا برانگیختی در حالی که من بینا بودم؟ * فرمود: بدین‌گونه بود که نشانه‌های ما به تو رسید و تو آنها را فراموش کردی و همان‌گونه امروز تو فراموش می‌گردی» سوره طه، آیه ۱۲۵-۱۲۶.
  24. ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا «امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم» سوره مائده، آیه ۳.
  25. ﴿قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى «بگو: برای این (رسالت) از شما مزدی نمی‌خواهم جز دوستداری خویشاوندان (خود) را» سوره شوری، آیه ۲۳.
  26. ﴿يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ «روزی که هر دسته‌ای را با پیشوایشان فرا می‌خوانیم» سوره اسراء، آیه ۷۱.
  27. ﴿وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا «و بدین گونه شما را امّتی میانه کرده‌ایم تا گواه بر مردم باشید و پیامبر بر شما گواه باشد» سوره بقره، آیه ۱۴۳.
  28. ﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ «شما بهترین گروهی بوده‌اید که (به عنوان سرمشق) برای مردم پدیدار شده‌اید؛ به کار پسندیده فرمان می‌دهید و از (کار) ناپسند باز می‌دارید» سوره آل عمران، آیه ۱۱۰.
  29. بحار الانوار، ج۵۰، ص۳۱۹-۳۲۲. البته دو عبارتی که در قلاب قرار گرفته است از جلد ۷۵ بحار ص۳۷۵ که این نامه را از تحف العقول نقل کرده، گرفته شده است.
  30. باقر شریف القرشی، حیاة الامام الحسن العسکری، ص۷۶-۷۸.
  31. آبه آنچنان‌که یاقوت در معجم ذکر نموده است شهر کوچکی در نزدیکی‌های ساوه است که در میان عامه به آوه هم مشهور شده است.
  32. باقر شریف القرشی، حیاة الامام الحسن العسکری، ص۷۹.
  33. کشّی، ص۵۸۰، ح۱۰۸۹.
  34. کشّی، ص۵۸۰، ح۱۰۸۹؛ معجم رجال الحدیث، ج۱۰، ص۲۳۲.
  35. الدّرّ النظیم، ص۷۴۸.
  36. حیاة الامام الحسن العسکری، ص۸۶-۸۷.
  37. حیاة الامام الحسن العسکری، ص۸۷.
  38. به نقل از الدّرّ النظیم، ص۲۲۵.
  39. ر.ک: باقر شریف قرشی، حیاة الامام الحسن العسکری، ص۷۳-۸۸.
  40. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۲۶۷.
  41. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۲۸۴.
  42. «حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ آبَائِهِ(ع) عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) أَنَّهُ قَالَ: أَشَدُّ مِنْ يُتْمِ الْيَتِيمِ الَّذِي انْقَطَعَ عَنْ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ يُتْمُ يَتِيمٍ انْقَطَعَ عَنْ إِمَامِهِ وَ لَا يَقْدِرُ عَلَى الْوُصُولِ إِلَيْهِ وَ لَا يَدْرِي كَيْفَ حُكْمُهُ فِيمَا يُبْتَلَى بِهِ مِنْ شَرَائِعِ دِينِهِ، أَلَا فَمَنْ كَانَ مِنْ شِيعَتِنَا عَالِماً بِعُلُومِنَا، وَ هَذَا الْجَاهِلُ بِشَرِيعَتِنَا، الْمُنْقَطِعُ عَنْ مُشَاهَدَتِنَا يَتِيمٌ فِي حَجْرِهِ، أَلَا فَمَنْ هَدَاهُ وَ أَرْشَدَهُ وَ عَلَّمَهُ شَرِيعَتَنَا كَانَ مَعَنَا فِي الرَّفِيقِ الْأَعْلَى»؛ احتجاج، ج۱، ص۶.
  43. «قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّادِقُ(ع): عُلَمَاءُ شِيعَتِنَا مُرَابِطُونَ فِي الثَّغْرِ، الَّذِي يَلِي إِبْلِيسَ وَ عَفَارِيتَهُ، يَمْنَعُوهُمْ عَنِ الْخُرُوجِ عَلَى ضُعَفَاءِ شِيعَتِنَا وَ عَنْ أَنْ يَتَسَلَّطَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ وَ شِيعَتُهُ وَ النَّوَاصِبُ. أَلَا فَمَنِ انْتَصَبَ لِذَلِكَ مِنْ شِيعَتِنَا كَانَ أَفْضَلَ مِمَّنْ جَاهَدَ الرُّومَ وَ التُّرْكَ وَ الْخَزَرَ أَلْفَ أَلْفِ مَرَّةٍ لِأَنَّهُ يَدْفَعُ عَنْ أَدْيَانِ مُحِبِّينَا وَ ذَلِكَ يَدْفَعُ عَنْ أَبْدَانِهِمْ»؛ احتجاج، ج۱، ص۸.
  44. «قَالَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ(ع): فَقِيهٌ وَاحِدٌ يُنْقِذُ يَتِيماً مِنْ أَيْتَامِنَا الْمُنْقَطِعِينَ عَنَّا وَ عَنْ مُشَاهَدَتِنَا بِتَعْلِيمِ مَا هُوَ مُحْتَاجٌ إِلَيْهِ أَشَدُّ عَلَى إِبْلِيسَ مِنْ أَلْفِ عَابِدٍ، لِأَنَّ الْعَابِدَ هَمُّهُ ذَاتُ نَفْسِهِ فَقَطْ وَ هَذَا هَمُّهُ مَعَ ذَاتِ نَفْسِهِ ذَوَاتُ عِبَادِ اللَّهِ وَ إِمَائِهِ لِيُنْقِذَهُمْ مِنْ يَدِ إِبْلِيسَ وَ مَرَدَتِهِ، فَلِذَلِكَ هُوَ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ أَلْفِ عَابِدٍ وَ أَلْفِ أَلْفِ عَابِدَةٍ»؛ احتجاج، ج۱، ص۸.
  45. احتجاج، ج۱، ص۹.
  46. بحار الانوار، ج۶، ص۲، به نقل از تفسیر منسوب به امام عسکری و احتجاج.
  47. «لَوْ لَا مَنْ يَبْقَى بَعْدَ غَيْبَةِ قَائِمِكُمْ(ع) مِنَ الْعُلَمَاءِ الدَّاعِينَ إِلَيْهِ وَ الدَّالِّينَ عَلَيْهِ، وَ الذَّابِّينَ عَنْ دِينِهِ بِحُجَجِ اللَّهِ، وَ الْمُنْقِذِينَ لِضُعَفَاءِ عِبَادِ اللَّهِ مِنْ شِبَاكِ إِبْلِيسَ وَ مَرَدَتِهِ، وَ مِنْ فِخَاخِ النَّوَاصِبِ، لَمَا بَقِيَ أَحَدٌ إِلَّا ارْتَدَّ عَنْ دِينِ اللَّهِ، وَ لَكِنَّهُمُ الَّذِينَ يُمْسِكُونَ أَزِمَّةَ قُلُوبِ ضُعَفَاءِ الشِّيعَةِ كَمَا يُمْسِكُ صَاحِبُ السَّفِينَةِ سُكَّانَهَا، أُولَئِكَ هُمُ الْأَفْضَلُونَ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»؛ احتجاج، ج۱، ص۹.
  48. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۲۸۴.
  49. کافی، ج۱، ص۹۵؛ توحید، ص۱۰۸.
  50. کافی، ج۱، ص۱۰۳؛ توحید، ص۱۰۸.
  51. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۲۸۸.
  52. بحار الانوار، ج۷۵، ص۳۷۸.
  53. کمال الدّین، ص۲۲۲.
  54. کمال الدّین، ص۲۲۲.
  55. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۲۸۹.
  56. «ای آتش! بر ابراهیم سرد و بی‌گزند باش» سوره انبیاء، آیه ۶۹.
  57. کافی، ج۱، ص۵۰۹.
  58. روایاتی که از حضرت امام حسن عسکری(ع) در رابطه با حضرت امام مهدی(ع) نقل شده است به حدود چهل روایت می‌رسد. ر.ک: احادیث الامام المهدی(ع) جلد چهارم.
  59. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۲۹۱.
  60. «هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد تا برای ما از زمین چشمه‌ای فرا جوشانی» سوره اسراء، آیه ۹۰.
  61. مراد پیشنهاد آمدن سنگ از آسمان بر سر او است.
  62. ﴿وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ «و این‌گونه ما گستره آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم می‌نمایانیم و (چنین می‌کنیم) تا از باورداران گردد» سوره انعام، آیه ۷۵.
  63. مسند الامام الحسن العسکری، ص۱۸۹-۲۰۰، به نقل از تفسیر منسوب به آن حضرت(ع).
  64. «بگو: هر که دشمن جبرئیل است.».. سوره بقره، آیه ۹۷.
  65. «بگو او خداوند یگانه است» سوره اخلاص، آیه ۱.
  66. مسند الامام الحسن العسکری، ص۲۰۹-۲۱۴.
  67. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۲۹۲-۳۲۶.
  68. کافی، ج۳، ص۶۰.
  69. استبصار، ج۱، ص۱۱۸، ب ۷۱، ح۴.
  70. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۳۲۶.
  71. کافی، ج۳، ص۳۹۹، ح۱۰؛ استبصار، ج۱، ص۳۸۵، ب ۲۵۵، ح۱.
  72. استبصار، ج۱، ص۳۸۵، ب ۲۵۵، ح۲.
  73. استبصار، ج۱، ص۳۸۳، ب ۲۲۳، ح۱۱.
  74. تهذیب، ج۲، ص۱۱۸، ح۴۴۵.
  75. تهذیب، ج۲، ص۳۶۲، ب ۱۷، ح۳۲.
  76. کافی، ج۴، ص۱۵۵، ح۶؛ استبصار، ج۱، ص۴۶۳، ب ۲۸۷، ح۱۲.
  77. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۳۲۶.
  78. کافی، ج۴، ص۱۲۴، ح۵؛ استبصار، ج۲، ص۱۰۸، ب ۵۷، ح۴.
  79. کلینی این روایت را در کافی، ج۴، ص۱۸۱، ح۶ با اندکی تفاوت نقل کرده است. من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۴۳، ب ۲۱، ح۳.
  80. خصال، ص۵۹، ابواب العشره.
  81. من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۱۱۷.
  82. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۳۲۹.
  83. کافی، ج۱، ص۴۰۹، ص۶.
  84. تهذیب، ج۴، ص۱۳۹، ح۱۶.
  85. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۳۳۰.
  86. کافی، ج۴، ص۳۱۰، ح۲؛ من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۲۷۲، ب ۱۶۶، ح۳.
  87. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۳۳۰.
  88. کافی، ج۵، ص۴۴۷، ح۱۸؛ من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۳۰۶، ب ۱۴۶، ح۹.
  89. من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۳۲۸، ب ۱۵۹، ح۱۲.
  90. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۳۳۱.
  91. من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۱۵۳، ب ۷۳، ح۱۰؛ کافی، ج۷، ص۴۰۲ ذیل حدیث چهارم با اندکی تفاوت.
  92. من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۴۰، ب ۲۹، ح۲؛ استبصار، ج۳، ص۱۹، ب ۱۳، ح۲.
  93. کافی، ج۷، ص۳۹۴، ح۳؛ من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۴۳، ب ۳۳، ح۱.
  94. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۳۳۱.
  95. کافی، ج۷، ص۴۵، ح۲؛ من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۱۵۵، ب ۱۰۳، ح۳.
  96. استبصار، ج۴، ص۱۱۳، ب ۶۸، ح۹.
  97. کافی، ج۲، ص۴۶، ح۱ با تفاوت و در آن آمده است: مردی مرده و وصیت نموده است. من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۱۵۱، ب ۹۹، ح۱؛ استبصار، ج۴، ص۱۱۸، ب ۷۳، ح۱.
  98. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۳۳۳.
  99. کلینی در کافی، ج۷، ص۳۷، ح۳۴، صدوق نیز در فقیه این روایت را ذکر نموده، ج۴، ص۱۷۶، ب ۱۲۸، ح۱ به اختصار و در آن آمده است: «... آن حضرت(ع) مرقوم داشتند: «الْوُقُوفُ تَكُونُ عَلَى حَسَبِ مَا يُوقِفُهَا أَهْلُهَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ»، که در آن کلمه «تکون» نیز آمده است. استبصار، ج۴، ص۱۰۰، ب ۶۲، ح۲.
  100. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۳۳۵.
  101. کافی، ج۷، ص۸۵، ج۲؛ کشف الغمّه، ج۳، ص۲۱۰.
  102. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۳۳۵.
  103. من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۱۵۰، ب ۷۱، ح۱۰، کلینی هم در فروع، ج۵، ص۲۹۳، ح۵ این روایت را از محمد بن یحیی از محمد بن حسین روایت کرده که گفت: به حضرت امام عسکری(ع) نامه‌ای نوشتم... (با تفاوت).
  104. من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۱۰۶، ب ۵۸، ح۸۸.
  105. کافی فروع، ج۵، ص۱۳۹، ح۹.
  106. تهذیب، ج۷، ص۹۰، ح۲۴، در توضیح این جواب می‌توان گفت: از این جواب استفاده می‌شود که فروشنده زمین بافروش آن، از نظر ملکیت -در همه فرض‌های سؤال- هیچ حقی در زمین ندارد و تنها مالک درخت بوده به آن مقدار که برای دست‌یابی او به درختش لازم است می‌تواند در زمین تصرف کند.
  107. تهذیب، ج۷، ص۱۳۸، ح۸۴.
  108. کافی، ج۵، ص۲۳۹، ح۹؛ من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۱۹۴، ب ۹۴، ح۳، با تفاوت.
  109. من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۱۶۳، ب ۷۶، ح۱۴.
  110. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۳۳۶.
  111. من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۳۱۴، ب ۱۴۹، ح۱۷؛ کافی، ج۶، ص۳۵، ح۳ با تفاوت.
  112. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۳۳۹.
  113. عدّة الدّاعی، ص۱۹۴.
  114. عدّة الدّاعی، ص۱۲۴.
  115. در متن عربی روایت پس از ذکر نام عبدالله بن محمد عابد کلمه «بالدالیة» آمده که در آن دو احتمال می‌رود یکی اینکه املای عابد با دال است که در عدة الداعی و بعضی نسخ دیگر کلمه لفظا را نیز بعد از بالدالیه آورده‌اند و دیگر اینکه سؤال و جواب او با امام در مکانی به نام دالیه صورت گرفته باشد که سید بن طاووس در جمال الاسبوع این احتمال را داده است، و دالیه جایی در نزدیکی «تکریت» در عراق است.
  116. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ كَمَا حَمَلَ وَحْيَكَ وَ بَلَّغَ رِسَالاتِكَ. وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ كَمَا أَحَلَّ حَلَالَكَ وَ حَرَّمَ حَرَامَكَ وَ عَلَّمَ كِتَابَكَ. وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ كَمَا أَقَامَ الصَّلَاةَ وَ آتَى الزَّكَاةَ وَ دَعَا إِلَى دِينِكَ. وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ كَمَا صَدَّقَ بِوَعْدِكَ وَ أَشْفَقَ مِنْ وَعِيدِكَ. وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ كَمَا غَفَرْتَ بِهِ الذُّنُوبَ وَ سَتَرْتَ بِهِ الْعُيُوبَ وَ فَرَّجْتَ بِهِ الْكُرُوبَ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ كَمَا دَفَعْتَ بِهِ الشَّقَاءَ وَ كَشَفْتَ بِهِ الْغَمَّاءَ وَ أَجَبْتَ بِهِ الدُّعَاءَ وَ نَجَّيْتَ بِهِ مِنَ الْبَلَاءِ. وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ كَمَا رَحِمْتَ بِهِ الْعِبَادَ وَ أَحْيَيْتَ بِهِ الْبِلَادَ وَ قَصَمْتَ بِهِ الْجَبَابِرَةَ وَ أَهْلَكْتَ بِهِ الْفَرَاعِنَةَ»
  117. «وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ كَمَا أَضْعَفْتَ بِهِ الْأَمْوَالَ وَ أَحْرَزْتَ بِهِ مِنَ الْأَهْوَالِ وَ كَسَرْتَ بِهِ الْأَصْنَامَ وَ رَحِمْتَ بِهِ الْأَنَامَ. وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ كَمَا بَعَثْتَهُ بِخَيْرِ الْأَدْيَانِ وَ أَعْزَزْتَ بِهِ الْإِيْمَانَ وَ تَبَّرْتَ بِهِ الْأَوْثَانَ وَ عَظَّمْتَ بِهِ الْبَيْتَ الْحَرَامَ. وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّاهِرِينَ الْأَخْيَارِ وَ سَلِّمْ تَسْلِيماً»
  118. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ أَخِي نَبِيِّكَ وَ وَصِيِّهِ وَ وَلِيِّهِ وَ صَفِيِّهِ وَ وَزِيرِهِ وَ مُسْتَوْدَعِ عِلْمِهِ وَ مَوْضِعِ سِرِّهِ وَ بَابِ حِكْمَتِهِ وَ النَّاطِقِ بِحُجَّتِهِ وَ الدَّاعِي إِلَى شَرِيعَتِهِ وَ خَلِيفَتِهِ فِي أُمَّتِهِ وَ مُفَرِّجِ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِهِ قَاصِمِ الْكَفَرَةِ وَ مُرْغِمِ الْفَجَرَةِ الَّذِي جَعَلْتَهُ مِنْ نَبِيِّكَ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى. اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ الْعَنْ مَنْ نَصَبَ لَهُ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ وَ صَلِّ عَلَيْهِ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ‌ أَوْصِيَاءِ أَنْبِيَائِكَ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ»
  119. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدِّيقَةِ فَاطِمَةَ الزَّكِيَّةِ حَبِيبَةِ حَبِيبِكَ وَ نَبِيِّكَ وَ أُمِّ أَحِبَّائِكَ وَ أَصْفِيَائِكَ الَّتِي انْتَجَبْتَهَا وَ فَضَّلْتَهَا وَ اخْتَرْتَهَا عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ اللَّهُمَّ كُنِ الطَّالِبَ لَهَا مِمَّنْ ظَلَمَهَا وَ اسْتَخَفَّ بِحَقِّهَا وَ كُنِ الثَّائِرَ اللَّهُمَّ بِدَمِ أَوْلَادِهَا اللَّهُمَّ وَ كَمَا جَعَلْتَهَا أُمَّ أَئِمَّةِ الْهُدَى وَ حَلِيلَةَ صَاحِبِ اللِّوَاءِ وَ الْكَرِيمَةَ عِنْدَ الْمَلَإِ الْأَعْلَى فَصَلِّ عَلَيْهَا وَ عَلَى أُمِّهَا خَدِيجَةَ الْكُبْرَى صَلَاةً تُكْرِمُ بِهَا وَجْهَ أَبِيهَا مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ تُقِرُّ بِهَا أَعْيُنَ ذُرِّيَّتِهَا وَ أَبْلِغْهُمْ عَنِّي فِي هَذِهِ السَّاعَةِ أَفْضَلَ التَّحِيَّةِ وَ السَّلَامِ»
  120. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ عَبْدَيْكَ وَ وَلِيَّيْكَ وَ ابْنَيْ رَسُولِكَ وَ سِبْطَيِ الرَّحْمَةِ وَ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلَادِ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ»
  121. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ سَيِّدِ النَّبِيِّينَ وَ وَصِيِّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ أَشْهَدُ أَنَّكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ أَمِينُ اللَّهِ وَ ابْنُ أَمِينِهِ عِشْتَ مَظْلُوماً وَ مَضَيْتَ شَهِيداً وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ الْإِمَامُ الزَّكِيُّ الْهَادِي الْمَهْدِيُّ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِ وَ بَلِّغْ رُوحَهُ وَ جَسَدَهُ عَنِّي فِي هَذِهِ السَّاعَةِ أَفْضَلَ التَّحِيَّةِ وَ السَّلَامِ»
  122. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ الْمَظْلُومِ الشَّهِيدِ قَتِيلِ الْكَفَرَةِ وَ طَرِيحِ الْفَجَرَةِ. السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ أَشْهَدُ مُوقِناً أَنَّكَ أَمِينُ اللَّهِ وَ ابْنُ أَمِينِهِ قُتِلْتَ مَظْلُوماً وَ مَضَيْتَ شَهِيداً وَ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى الطَّالِبُ بِثَأْرِكَ وَ مُنْجِزٌ مَا وَعَدَكَ مِنَ النَّصْرِ وَ التَّأْيِيدِ فِي هَلَاكِ عَدُوِّكَ وَ إِظْهَارِ دَعْوَتِكَ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ وَفَيْتَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ جَاهَدْتَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ عَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصاً حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً خَذَلَتْكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أَمَةً أَلَبَّتْ عَلَيْكَ وَ أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى مِمَّنْ أَكْذَبَكَ وَ اسْتَخَفَّ بِحَقِّكَ وَ اسْتَحَلَّ دَمَكَ. بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ خَاذِلَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ سَمِعَ وَاعِيَتَكَ فَلَمْ يُجِبْكَ وَ لَمْ يَنْصُرْكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ سَبَى نِسَاءَكَ أَنَا إِلَى اللَّهِ مِنْهُمْ بَرِي‌ءٌ وَ مِمَّنْ وَالاهُمْ وَ مَالَأَهُمْ وَ أَعَانَهُمْ عَلَيْهِ أَشْهَدُ أَنَّكَ وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ كَلِمَةُ التَّقْوَى وَ بَابُ الْهُدَى وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى وَ الْحُجَّةُ عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا وَ أَشْهَدُ أَنِّي بِكُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِمَنْزِلَتِكُمْ مُوقِنٌ وَ لَكُمْ تَابِعٌ بِذَاتِ نَفْسِي وَ شَرَائِعِ دِينِي وَ خَوَاتِيمِ عَمَلِي وَ مُنْقَلَبِي فِي دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي»
  123. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ سَيِّدِ الْعَابِدِينَ الَّذِي اسْتَخْلَصْتَهُ لِنَفْسِكَ وَ جَعَلْتَ مِنْهُ أَئِمَّةَ الْهُدَى الَّذِينَ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ اخْتَرْتَهُ لِنَفْسِكَ وَ طَهَّرْتَهُ مِنَ الرِّجْسِ وَ اصْطَفَيْتَهُ وَ جَعَلْتَهُ هَادِياً مَهْدِيّاً اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَيْهِ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ ذُرِّيَّةِ أَنْبِيَائِكَ حَتَّى يَبْلُغَ بِهِ مَا تُقِرُّ بِهِ عَيْنَهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّكَ عَزِيزٌ كَرِيمٌ»
  124. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ بَاقِرِ الْعِلْمِ وَ إِمَامِ الْهُدَى وَ قَائِدِ أَهْلِ التَّقْوَى وَ الْمُنْتَجَبِ مِنْ عِبَادِكَ اللَّهُمَّ وَ كَمَا جَعَلْتَهُ عَلَماً لِعِبَادِكَ وَ مَنَاراً لِبِلَادِكَ وَ مُسْتَوْدَعاً لِحِكْمَتِكَ وَ مُتَرْجِماً لِوَحْيِكَ وَ أَمَرْتَ بِطَاعَتِهِ وَ حَذَّرْتَ عَنْ مَعْصِيَتِهِ فَصَلِّ عَلَيْهِ يَا رَبِّ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ ذُرِّيَّةِ أَنْبِيَائِكَ وَ أَصْفِيَائِكَ وَ رُسُلِكَ وَ أُمَنَائِكَ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ»
  125. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ خَازِنِ الْعِلْمِ الدَّاعِي إِلَيْكَ بِالْحَقِّ النُّورِ الْمُبِينِ اللَّهُمَّ وَ كَمَا جَعَلْتَهُ مَعْدِنَ كَلَامِكَ وَ وَحْيِكَ وَ خَازِنَ عِلْمِكَ وَ لِسَانَ تَوْحِيدِكَ وَ وَلِيَّ أَمْرِكَ وَ مُسْتَحْفِظَ دِينِكَ فَصَلِّ عَلَيْهِ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَصْفِيَائِكَ وَ حُجَجِكَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ»
  126. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْأَمِينِ الْمُؤْتَمَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الْبَرِّ الْوَفِيِّ الطَّاهِرِ الزَّكِيِّ النُّورِ الْمُبِينِ الْمُجْتَهِدِ الْمُحْتَسِبِ الصَّابِرِ عَلَى الْأَذَى فِيكَ اللَّهُمَّ وَ كَمَا بَلَّغَ عَنْ آبَائِهِ مَا اسْتَوْدَعَ مِنْ أَمْرِكَ وَ نَهْيِكَ وَ حَمَلَ عَلَى الْمَحَجَّةِ وَ كَابَدَ أَهْلَ الْعِزَّةِ وَ الشِّدَّةِ فِيمَا كَانَ يَلْقَى مِنْ جُهَّالٍ قَوْمِهِ رَبِّ فَصَلِّ عَلَيْهِ أَفْضَلَ وَ أَكْمَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِمَّنْ‌ أَطَاعَكَ وَ نَصَحَ لِعِبَادِكَ إِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ»
  127. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الَّذِي ارْتَضَيْتَهُ وَ رَضِيتَ بِهِ مَنْ شِئْتَ مِنْ خَلْقِكَ اللَّهُمَّ وَ كَمَا جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلَى خَلْقِكَ وَ قَائِماً بِأَمْرِكَ وَ نَاصِراً لِدِينِكَ وَ شَاهِداً عَلَى عِبَادِكَ وَ كَمَا نَصَحَ لَهُمْ فِي السِّرِّ وَ الْعَلَانِيَةِ وَ دَعَا إِلَى سَبِيلِكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ فَصَلِّ عَلَيْهِ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِكَ وَ خِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ إِنَّكَ جَوَادٌ كَرِيمٌ»
  128. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى التَّقِيِّ وَ نُورِ التُّقَى وَ مَعْدِنِ الْهُدَى وَ فَرْعِ الْأَزْكِيَاءِ وَ خَلِيفَةِ الْأَوْصِيَاءِ وَ أَمِينِكَ عَلَى وَحْيِكَ اللَّهُمَّ فَكَمَا هَدَيْتَ بِهِ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ اسْتَنْقَذْتَ بِهِ مِنَ الْحَيْرَةِ وَ أَرْشَدْتَ بِهِ مَنِ اهْتَدَى وَ زَكَّيْتَ مَنْ تَزَكَّى فَصَلِّ عَلَيْهِ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِكَ وَ بَقِيَّةِ أَوْلِيَائِكَ إِنَّكَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»
  129. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَصِيِّ الْأَوْصِيَاءِ وَ إِمَامِ الْأَتْقِيَاءِ وَ خَلَفِ أَئِمَّةِ الدِّينِ وَ الْحُجَّةِ عَلَى الْخَلَائِقِ أَجْمَعِينَ اللَّهُمَّ كَمَا جَعَلْتَهُ نُوراً يَسْتَضِي‌ءُ بِهِ الْمُؤْمِنُونَ فَبَشَّرَ بِالْجَزِيلِ مِنْ ثَوَابِكَ وَ أَنْذَرَ بِالْأَلِيمِ مِنْ عِقَابِكَ وَ حَذَّرَ بَأْسَكَ وَ ذَكَّرَ بِأَيَّامِكَ وَ أَحَلَّ حَلَالَكَ وَ حَرَّمَ حَرَامَكَ وَ بَيَّنَ شَرَائِعَكَ وَ فَرَائِضَكَ وَ حَضَّ عَلَى عِبَادَتِكَ وَ أَمَرَ بِطَاعَتِكَ وَ نَهَى عَنْ مَعْصِيَتِكَ فَصَلِّ عَلَيْهِ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِكَ وَ ذُرِّيَّةِ أَنْبِيَائِكَ يَا إِلَهَ الْعَالَمِينَ»
  130. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ الْبَرِّ التَّقِيِّ الصَّادِقِ الْوَفِيَّ النُّورِ الْمُضِي‌ءِ خَازِنِ عِلْمِكَ وَ الْمُذَكِّرِ بِتَوْحِيدِكَ وَ وَلِيِّ أَمْرِكَ وَ خَلَفِ أَئِمَّةِ الدِّينِ الْهُدَاةِ الرَّاشِدِينَ وَ الْحُجَّةِ عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا فَصَلِّ عَلَيْهِ يَا رَبِّ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَصْفِيَائِكَ وَ حُجَجِكَ وَ أَوْلَادِ رُسُلِكَ يَا إِلَهَ الْعَالَمِينَ»
  131. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى وَلِيِّكَ وَ ابْنِ أَوْلِيَائِكَ الَّذِينَ فَرَضْتَ طَاعَتَهُمْ وَ أَوْجَبْتَ حَقَّهُمْ وَ أَذْهَبْتَ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرْتَهُمْ تَطْهِيراً اللَّهُمَّ انْصُرْهُ وَ انْتَصِرْ بِهِ لِدِينِكَ وَ انْصُرْ بِهِ أَوْلِيَاءَكَ وَ أَوْلِيَاءَهُ وَ شِيعَتَهُ وَ أَنْصَارَهُ وَ اجْعَلْنَا مِنْهُمْ اللَّهُمَّ أَعِذْهُ مِنْ شَرِّ كُلِّ بَاغٍ وَ طَاغٍ وَ مِنْ شَرِّ جَمِيعِ خَلْقِكَ وَ احْفَظْهُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ وَ احْرُسْهُ وَ امْنَعْهُ أَنْ يُوصَلَ إِلَيْهِ بِسُوءٍ وَ احْفَظْ فِيهِ رَسُولَكَ وَ آلَ رَسُولِكَ‌ وَ أَظْهِرْ بِهِ الْعَدْلَ وَ أَيِّدْهُ بِالنَّصْرِ وَ انْصُرْ نَاصِرِيهِ وَ اخْذُلْ خَاذِلِيهِ وَ اقْصِمْ بِهِ جَبَابِرَةَ الْكُفْرَ وَ اقْتُلْ بِهِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ جَمِيعَ الْمُلْحِدِينَ حَيْثُ كَانُوا مِنْ مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا وَ امْلَأْ بِهِ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ أَظْهِرْ بِهِ دِينَ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ السَّلَامُ وَ اجْعَلْنِي اللَّهُمَّ مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ أَتْبَاعِهِ وَ شِيعَتِهِ وَ أَرِنِي فِي آلِ مُحَمَّدٍ مَا يَأْمُلُونَ وَ فِي عَدُوِّهِمْ مَا يَحْذَرُونَ إِلَهَ الْحَقِّ آمِينَ». مصباح المتهجّد، ص۲۸۰.
  132. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۳۴۰-۳۵۴.