رشد اقتصادی در قرآن

مقدمه

آموزه‌های قرآنی به توسعه و رشد اقتصادی به عنوان یک هدف میانی و متوسط توجه می‌‌دهد. از این رو رشد و پیشرفت اقتصادی از نظر اسلام و قرآن، مطلوب و نیکو دانسته شده است. آیات بسیاری به اشکال گوناگون بر اهمیت رشد و پیشرفت اقتصادی توجه داده‌اند که از آن جمله می‌‌توان به آیات ۲۰۱ سوره بقره، ۶۶ سوره مائده، ۹۶ سوره اعراف، ۳ و ۵۲ سوره هود و آیات ۱۰ تا ۱۲ سوره نوح اشاره کرد.

براساس آیه ۱۵ سوره سبا رشد و پیشرفت اقتصادی در هر جامعه‌ای نشانه‌ای از نعمت الهی و عنایت خداوند به آن جامعه است. بنابراین، رشد اقتصادی می‌‌بایست به عنوان یک نعمت مورد توجه جامعه ایمانی قرار گیرد؛ زیرا چنان که بیان شد، رشد و پیشرفت اقتصادی عامل مهمی برای دست یابی بشر به کمالات شایسته و بایسته است.

اما نمی‌توان از این نکته نیز غافل بود که هر چیزی در دنیا می‌‌تواند دو کارکرد متضاد و متقابل داشته باشد. به این معنا که اقتصاد و رشد آن همان اندازه که اسباب رشد و بالندگی انسان و جامعه انسانی را سبب می‌‌شود و فرصت‌های بهتر و برتری برای ارتقای کمالی و انسانی به وی می‌‌بخشد، همان اندازه نیز خطرناک است و موجب سقوط وی و جامعه می‌‌شود؛ زیرا گرفتار شدن انسان به اسراف و اتراف و تبذیر و تکاثر و مانند آن نیز در سایه توسعه و رشد اقتصادی تقویت می‌‌شود.

از نظر اسلام، رشد و پیشرفت اقتصادی به تنهایی مطلوبیت و محبوبیت ندارد، بلکه تنها در زمانی این امر، مثبت و سازنده ارزیابی می‌‌شود که در چارچوب و محدوده توسعه و رشد متوازن و در راستای اهداف والای انسانی و اسلامی باشد. از این رو خداوند در آیات چندی بهره‌مندی جوامع از رشد و توسعه اقتصادی را ملازم با حقانیت آنان برنمی شمارد؛ زیرا جوامع بسیاری هستند که به سبب بهره‌مندی از عوامل اقتصادی به رشد و توسعه اقتصادی نائل می‌‌شوند.

خداوند در آیاتی از جمله ۳۲ تا ۳۶ سوره کهف و ۷۳ و ۷۴ سوره مریم و نیز ۵۵ و ۵۶ سوره مؤمنون و ۳۴ تا ۳۷ سوره سبا و نیز ۳۳ و ۳۴ سوره زخرف به عدم تلازم میان رشد اقتصادی و حقانیت و معنویت اشاره می‌‌کند و به مؤمنان هشدار می‌‌دهد که نمی‌بایست رشد اقتصادی را ملازم با حقانیت بدانند و مسیر باطل و ناحق آنان را بپیمایند؛ چراکه در نهایت، کفر پیشگی و بطلان راه و رسم آنان در اعتقادات، دامنگیر آنها نیز خواهد شد و جوامع کفرپیشه هر چند که از رشد اقتصادی و توسعه آن بهره مند و برخوردار می‌‌باشند، در نهایت نابود شده و این رشد اقتصادی مانعی از هلاکت و نابودی آنها نخواهد شد[۱].

به هر حال، رشد و پیشرفت اقتصادی مطلوب، رشدی است که در مسیر کمالات انسانی و مبتنی بر عدالت و اجرای آن باشد. در این صورت است که رشد و پیشرفت اقتصادی می‌‌تواند برای شخص و جامعه مفید و سازنده باشد و به عنوان یک ارزش مطلوب جامعه ایمانی و قرآنی قلمداد شود[۲].

اهمیت رشد اقتصادی

از آنجا که رشد اقتصادی به معنای رسیدن به همه بایسته‌ها و شایسته‌ها در فعالیت‌ها و مسائل اقتصادی است، به طور طبیعی از نظر قرآن، این امر از اهمیت و ارزش بسیاری برخوردار خواهد بود؛ زیرا از نظر قرآن، اقتصاد مایه قوام اجتماع بوده و ستون اصلی آن را تشکیل می‌دهد[۳] به طوری که فقدان آن به معنای آن است که مردم و اجتماع توان ایستادن نخواهند یافت و به فقر دچار شده و فروپاشی اجتماعی به سبب عدم تحقق فلسفه وجودی اجتماع را رقم می‌زند[۴].

در ارزش و اهمیت مسائل اقتصادی و لزوم رشد و شکوفایی آن همین بس که امور اقتصادی و معیشتی مردم، دارای جایگاهی مهمّ در حدّ مسائل اعتقادی و عبادی دارد[۵]؛ زیرا از نظر قرآن، تأمین سعادت واقعی انسان در سایه یکتاپرستی، سلامت امور اقتصادی و پرهیز از فسادانگیزی است[۶] به طوری‌که همه پیامبران برای تأمین عدالت برانگیخته می‌شوند که یکی از مهم‌ترین آنها عدالت در امور اقتصادی است[۷].

در این میان پیامبر اسلام(ص) مأمور می‌شود تا در سطح برتر وارد عمل شده و در مقام مکارم اخلاقی مردمان را به جایگاهی از عدالت‌خواهی برساند که همه هستی و هویت وجودی آنان قسط خواهی و سهم خواهی باشد؛ زیرا خدا قسط خواهی را به عنوان مقوّم و مؤلفه اصلی ذاتی مؤمنان قرار داده و می‌فرماید: ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ كُونُوا۟ قَوَّٰمِينَ لِلَّهِ شُهَدَآءَ بِٱلْقِسْطِ[۸].

در جایی دیگر نیز می‌فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! پیوسته و استوار به عدالت قیام کنید و برای خدا گواهی دهید، هر چند به زیان خودتان یا به زیان پدر و مادر و خویشاوندان شما باشد. اگر یکی از دو طرف دعوا توانگر یا نیازمند باشد، باز خدا به آن دو از شما سزاوارتر است. پس از پی هوس نروید که درنتیجه از حق عدول کنید؛ و اگر به انحراف‌گرایید یا اعراض نمایید، قطعا خدا به آنچه انجام می‏ دهید، آگاه است»[۹].

تأکید بر واژه «قوّامین» که از ریشه قوم و قیام است، به این معناست که نه تنها باید قیام به عدالت برای مؤمنان، ملکه شود، بلکه مقوّم ذات و هویت ایمانی آنان شده باشد تا بتوانند همواره و استوار برای دفاع از سهم خویش و دیگران بدون هیچ ملاحظاتی قیام کنند و به دفاع از مظلومان و مستضعفان عالم برخیزند[۱۰].

با نگاهی به آموزه‌های قرآن و گزارش‌های تاریخی و تحلیل و تعلیل‌های آن می‌توان به سادگی دریافت که اقتصاد در کنار مسائل عبادی محض و دعوت به توحید و یکتاپرستی قرار داشته است و پیامبران برای اصلاح مسائل اقتصادی و تصحیح رفتارها در فعالیت‌های اقتصادی نقش اساسی و کلیدی داشته‌اند و به عنوان رهبران اجتماع به این امور وارد شده و با همه خطراتی از جمله قتل و تبعید و شکنجه اقدام به اصلاح در حد استطاعت و توان خویش داشتند[۱۱]. به عنوان نمونه غیر از حضرت یوسف(ع) که مدیریت و نظارت بر فعالیت‌های اقتصادی اجتماع مصر را به دست گرفت[۱۲]، تصحیح روابط اقتصادی جامعه مدین، همپای مسائل اعتقادی و عبادی، در صدر آموزه‌های شعیب(ع) قرار داشته است[۱۳]. آن حضرت(ع) در این باره می‌فرماید: «گفت: ای قوم من! بیندیشید اگر از جانب پروردگارم دلیل روشنی داشته باشم و او از سوی خود روزی نیکویی به من داده باشد، آیا باز هم از پرستش او دست بردارم؟ من نمیخواهم در آنچه شما را از آن باز می‌دارم با شما مخالفت کنم و خود مرتکب آن شوم. من قصدی جز اصلاح جامعه تا آنجا که بتوانم ندارم و توفیق من جز به یاری خدا نیست. بر او توکل کرده‏ ام و به سوی او بازمی‌گردم»[۱۴].

به هر حال، از نظر آموزه‌های قرآن، اقتصاد در اجتماع چنان از اهمیت و ارزش والایی برخوردار است که در کنار مسائل محض عبادی و اصول دین چون یکتاپرستی و معادباوری و رسالت مطرح شده و خدا در کنار نماز از مردم می‌خواهد تا انفاق کنند و زکات بدهند[۱۵].

بر همین اساس، همان‌گونه که خدا در مسائل عبادی و معنوی محض، خواهان آن است تا انسان به جایی برسد که خدایی و متالّه شده[۱۶] و در مقام مظهریت ربوبیت قرار گیرد و ربانی شود[۱۷]، همچنین در مسائل اقتصادی از مردم می‌خواهد تا به عنوان خلیفه‌الله به آبادانی زمین پرداخته و به فعالیت‌های اقتصادی و تولید و تغییر و تبدیل توجه ویژه‌ای داشته باشند[۱۸] و تلاش کنند تا اقتصاد اجتماع به بلوغ و رشد بایسته و شایسته خویش دست یابد. از همین رو مؤمنان را کسانی می‌داند که از خدا حسنه دنیا و حسنه آخرت را می‌خواهند که بی‌گمان آسایش در سایه رشد و شکوفایی اقتصادی از جمله آنهاست[۱۹].

اینکه خدا و پیامبران از مردم می‌خواهند تا استغفار کرده یا ایمان و تقوا پیشه گیرند تا به بهره‌مندی بیشتر از فضل الهی و برکات دست یابند[۲۰] خود بهترین شاهد و دلیل قرآنی بر اهمیت و ارزش رشد اقتصادی در فرهنگ و آموزه‌های قرآن است.

خدا از مردم می‌خواهد تا برای رشد اقتصادی و شکوفایی آن دعا کنند؛ از همین رو دعا کردن برای این امر را شایسته قرار داده است[۲۱]. این خود گواه دیگر بر این است که رشد اقتصادی و تلاش برای آن به عنوان یک امر نیک مطلوب شریعت اسلام است.

البته صریح‌تر از این آیات می‌توان به آیه ۱۵ سوره سبأ اشاره کرد که می‌فرماید: ﴿لَقَدْ كَانَ لِسَبَإٍۢ فِى مَسْكَنِهِمْ ءَايَةٌۭ جَنَّتَانِ عَن يَمِينٍۢ وَشِمَالٍۢ كُلُوا۟ مِن رِّزْقِ رَبِّكُمْ وَٱشْكُرُوا۟ لَهُۥ بَلْدَةٌۭ طَيِّبَةٌۭ وَرَبٌّ غَفُورٌۭ[۲۲]. از این آیه به دست می‌آید که رشد و شکوفایی، امری مطلوب و نعمت الهی است که باید شکرگزار آن بود. بنابراین، تلاش و کوشش برای تحقق‌بخشی به رشد و شکوفایی اقتصادی نیز مطلوب است.

البته قرآن به این نکته توجه می‌دهد که توسعه و بهره‌مندی اقتصادی ملازم با رشد اقتصادی به معنای واقعی نیست؛ زیرا جوامع ممکن است به توسعه اقتصادی و بهره‌مندی از آن دست یابند، در حالی که بایسته‌ها و شایسته‌ها را مراعات نمی‌کنند یا تارک نابایسته‌ها و ناشایسته‌ها نیستند؛ زیرا خدا گاه برای تنبیه و گاه از باب عدالت به جوامع انسانی، فراوانی نعمت و مال می‌دهد. پس داشتن مال و نداشتن آن به معنای اکرام یا اهانت از سوی خدا نیست[۲۳]، بلکه چنانکه خدا به‌صراحت در قرآن بیان کرد ه است، خدا گاهی برای آزمایش به شخص یا اجتماعی مال و ثروت می‌دهد تا ببیند چگونه عمل و رفتار می‌کنند؛ چنانکه خدا گاهی دیگر به حکم عدالت به افراد و جوامعی که اعتقادی به قیامت ندارند، پاداش اعمال خیر و خوب آنان را در همین دنیا می‌دهد. پس از نظر قرآن، بهره‌مندی و توسعه اقتصادی جوامع با حقانیّت و معنویّت آنان ملازم نیست[۲۴]؛ از همین رو پیشرفت‌های اقتصادی جوامع کفرپیشه تاثیری در نجات‌بخشی آنان از نابودی نخواهد داشت[۲۵].[۲۶]

عوامل رشد و شکوفایی اقتصادی

از آنجا که از منظر قرآن، عوامل رشد و شکوفایی اقتصادی محدود به فعالیت‌های مادی انسان یا امکانات مادی و ملکی صرف نیست، بلکه فعالیت‌های معنوی و ملکوتی انسان نیز نقش تعیین‌کننده دارد، بنابراین نمی‌توان عوامل را در امکانات مادی و ملکی محدود کرد. بر همین اساس عوامل رشد را می‌توان به دو دسته مادی و معنوی دسته‌بندی کرد. همچنین باید توجه داشت که برای تحقق رشد و شکوفایی واقعی اقتصادی که مطلوب قرآن است، عواملی به عنوان بایسته‌ها و یا شایسته‌ها به عنوان مقتضی تام یا ناقص نقش دارد؛ چنانکه موانعی نیز وجود دارد که باید آنها را به عنوان مانع تام یا ناقص شناخت و مانع‌زدایی کرد. این موانع نیز به عنوان نابایسته‌ها و ناشایسته‌ها شناخته می‌شود و قرآن به آنها نیز‌اشاره کرده است.

به عبارت دیگر، در تحقق رشد اقتصادی واقعی باید عوامل مقتضی واجب و مستحب و نیز موانع حرام و مکروه را شناخت و بر اساس آن عمل کرد و برنامه‌ریزی درست ارائه داد و به کار گرفت. این عوامل و موانع از نظر قرآن عبارت‌اند از:

عوامل مادی

کار و تلاش

کار و کارگری از مهم‌ترین عوامل رشد و پیشرفت اقتصادی است؛ زیرا انسان در دنیا و حتی آخرت بهره‌مند از تلاش و کوشش خویش است؛ و برای انسان چیزی جز آنچه سعی می‌کند نیست: ﴿وَأَن لَّيْسَ لِلإِنسَانِ إِلاَّ مَا سَعَى[۲۷]. از نظر قرآن، کار و تلاش بر روی زمین، عامل تأمین روزی و زندگی انسان است؛ به طور طبیعی کار بیشتر به معنای بهره‌مندی از فضل الهی است که فراتر از رزق معمولی که تقسیم شده است خواهد بود[۲۸].

زمین پاک

از نظر قرآن، از جمله عوامل رشد اقتصادی، بهره‌مندی از زمین پاک و طیب است؛ زیرا زمین اگر خبیث [۲۹] باشد نمی‌تواند برکاتی داشته و موجب رشد و شکوفایی اقتصادی شود[۳۰].

آب

همان اندازه که زمین خوب و پاک برای رشد اقتصادی نیاز است، نیاز به آب در افزایش تولید و رشد اقتصادی نیز نقش دارد. از همین رو آب به‌ویژه آب باران که قابل شرب و استفاده در کشاورزی و صنایع است یک عامل مادی مهم در رشد اقتصادی است[۳۱]. دسترسی به دریاهای آزاد و اقیانوس‌ها نیز از دیگر عوامل مادی رشد اقتصادی است. آب، مایه حیات انسان و گیاه و جانوران است. افزون بر این، آب عامل انتقال کالا و ثروت از منطقه‌ای به منطقه دیگر است و بارگیری کالا از طریق کشتی و جابه جایی آن ازاین طریق مقرون به صرفه اقتصادی است.

متخصصان متعهد

از دیگر عوامل مهم در رشد و شکوفایی، انسان‌های مؤمن و متعهد و باتقوایی است[۳۲] که از تخصص به شکل احاطه علمی برخوردارند و به سبب تقوای الهی امین هستند[۳۳]. به سخن دیگر، منابع انسانی متخصص و متعهد از واجبات تحقق رشد اقتصادی و شکوفایی آن است. البته باید توجه داشت که تخصص بدون تعهد و تقوای الهی زیانبار است؛ چنانکه قارون با وجود دارا بودن تخصص مدیریت اقتصادی و دانایی به علم اقتصاد، گرفتار سوء رفتار اقتصادی و بلای الهی شد[۳۴]. از نظر قرآن، علم و تخصص بدون تعهد و تقوای الهی نه تنها عامل رشد نیست، بلکه خود عامل فتنه است و در بلندمدت به رشد و شکوفایی حقیقی اجتماع صدمه می‌زند[۳۵].

مدیریت قسطی

نظام اقتصادی زمانی به رشد و شکوفایی حقیقی دست می‌یابد که مدیریت آن در اختیار کسانی باشد که قوامین بالقسط هستند و سهمیه هر انسان و کسی را به او بر اساس قسمت الهی می‌دهند.[۳۶] با چنین رویکردی در اقتصاد، سرمایه‌ها و منابع ثروتی اجتماع در اختیار همگان قرار گرفته و زمینه برای همکاری جمعی فراهم می‌آید.[۳۷] بنابراین، ظلم و ستمی در هیچ یک از بخش‌ها و عرصه‌های تولیدی و مصرفی روا نمی‌شود؛ بلکه اجتماع به شکل درست و عادلانه از اقتصاد و ثروت بهره‌مند می‌شود[۳۸].

پذیرش تفاوت‌ها

از نظر قرآن، همه انسان‌ها در یک سطح ادراکی و توانایی بدنی و علمی و مانند آن نیستند و تفاوت‌هایی میان افراد جامعه وجود دارد. پذیرش این فرق‌ها و تفاوت‌ها موجب می‌شود تا توزیع ثروت و نیز مسئولیت‌ها بر اساس آنها انجام شود و هر کسی در جای شایسته و بایسته خود قرارگیرد.[۳۹] البته پذیرش تفاوت‌ها به معنای نادیده گرفتن حضور اقتصادی مثلا زنان در عرصه اقتصادی نیست؛ زیرا از نظر قرآن حضور آنان به معنای بخشی از اجتماع و استقلال اقتصادی آنان امری ضروری است؛ هر چندکه در چگونگی فعالیت‌های اقتصادی آنان حدود و مقرراتی بیان شده است که نه تنها آسیب زا نیست بلکه به روند اقتصاد شکوفا و رو به رشد کمک می‌کند[۴۰].

مدیریت و نظارت دولتی

نظارت حکومت بر امور اقتصادی تولید، توزیع و مانند آنها به‌ویژه در وضعیّت بحرانی امری لازم است.[۴۱] این نظارت می‌تواند در همه دوره‌ها انجام شود تا اقتصاد به گونه‌ای در مسیر بالندگی و رشد قرار گیرد که همگان از آن بهره گیرند؛ بنابراین اختصاص به دوره‌ای خاص و بحرانی ندارد؛ از همین رو خدا مسئولیت انفال و ثروت عمومی را در اختیار نظام سیاسی ولایی قرار داده و حضور در بخش‌های مهم اقتصادی در قالب کسب مالیات و زکات و خمس و مانند آنها را وظیفه نظام ولایی دانسته است[۴۲]. این نظارت دولتی موجب می‌شود تا در توزیع ثروت و منابع طبیعی اجتماع، تولید کالا و خدمات مناسب و مورد نیاز آن، [۴۳] و نیز مبادلات اقتصادی[۴۴]، احکام قضایی در حوزه فعالیت‌های اقتصادی[۴۵] و نیز جلوگیری از اسراف و تبذیر و مانند آنها نقش مستقیم ایفا کند تا زمینه برای رشد و شکوفایی اقتصادی فراهم شود و اموال در اختیار سفیهان و بی‌خردان قرار نگیرد.[۴۶] این مدیریت و نظارت در همه عرصه‌ها از تصمیم‌گیری در سطوح کلان اقتصادی تا سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی و اجرا را در تولید و توزیع و مصرف در بر می‌گیرد[۴۷].

اصلاح اقتصادی

از آنجا که اقتصاد مانند هر امر اجتماعی گرفتار تغییرات نامطلوب است، نیازمند اصلاحات دائمی می‌باشد[۴۸].[۴۹]

عوامل معنوی

امنیت

مهم‌ترین عامل در تحقق رشد اقتصادی و شکوفایی آن، وجود امنیت در اجتماع است؛ زیرا فقدان امنیت و وجود ناامنی به معنای فرار سرمایه‌ها به‌ویژه منابع مدیر و متخصص آن خواهد بود. از همین رو قرآن، امنیّت و آرامش اجتماعی ـ سیاسی را از مهم‌ترین عوامل رسیدن به رشد اقتصادی دانسته است[۵۰]. خدا در آیات دیگر نیز به این نکته توجه می‌دهد که وجود امنیت فراگیر در همه حوزه‌ها، نعمت الهی است که خدا آن را منت می‌داند. چنانکه بر قریش امتنان گذاشته که با نابودی اصحاب فیل و ایجاد امنیّت اقتصادی برای سفرهای بازرگانی آنان، زمینه رشد و شکوفایی اقتصادی آن اجتماع را فراهم کرد[۵۱].[۵۲]

هرگونه نگرانی و اضطراب روحی و روانی در جامعه به معنای بی‌ثباتی جامعه و در نتیجه عدم تمایل به کار و تلاش و سرمایه‌گذاری خواهد بود. جامعه، زمانی گرایش به تولید ثروت و انباشت آن پیدا می‌‌کند که از امنیت برخوردار باشد. ترس از دست دادن سرمایه و ثروت موجب بی‌ثباتی بازار کار و سرمایه خواهد بود و سرمایه‌گذاری را مختل می‌‌سازد و مانع رشد اقتصادی می‌‌شود. اما نظام سرمایه‌داری غیراز این عامل معنوی، کمترین توجه را به عوامل معنوی دیگر می‌‌کند که تاثیرات مستقیم و شگرفی در رشد و پیشرفت اقتصادی واقعی و پایدار دارد[۵۳].

ایمان

از نظر قرآن، ایمان به غیب از جمله خدا و قیامت و اسباب غیبی یکی از مهم‌ترین عوامل رشد اقتصادی است؛ زیرا اجتماعی از رشد واقعی اقتصادی بهره‌مند خواهد شد و همگان در یک سطح رفاهی آرمانی قرار می‌گیرند که عنصر ایمان در آن جامعه تقویت شده باشد. بی‌گمان مردم اجتماعی که در مراتب سه‌گانه ایمان به درجه ایمان عالی توحید فعل رسیده باشند، در رفتار، اهل تقوای اکرامی خواهند بود و با ایثارگری در همه ابعاد تلاش می‌کنند تا بهترین و شایسته‌ترین شرایط آسایش اقتصادی برای همگان فراهم آید. این گونه است که آنان از حقوق طبیعی خود می‌کاهند و با ایثارگری، بیشتر وقت خویش را برای تولید و افزایش آن به کار می‌گیرند تا مردمان بیشتری را تحت پوشش آسایش و رفاه قرار دهند. بنابراین، ایثارگری تنها محدود به دادن طعام و خوراک نیست، بلکه در ایجاد فعالیت‌های تولیدی اقتصادی و افزایش آن نیز است. اینکه شخص از خواب و خوراک خود بزند و حقوق مسلم خویش را ایثار کند تا مردم در رفاه باشند، بیانگر ایمان و تقوای در مرتبه اکرامی و حق الیقینی است[۵۴].

خدا پس از بیان مراتب سه‌گانه ایمان و تقوا دراین آیه، در آیه ۹۶ به این نکته توجه می‌دهد که چگونه ایمان می‌تواند موجب نزول برکات الهی به اجتماع شود و شرایط رشد و شکوفایی اقتصادی آنان را فراهم آورد. در حقیقت این ایمان است که رفتار و کردار انسان‌ها و افراد اجتماع را به شکل مطلوبی تغییر می‌دهد و آنان را به سمت و سوی رشد و شکوفایی اقتصادی هدایت می‌کند؛ چنانکه رفتار و کردار همین اهل ایمان در قالب رفتارهای عملی نیک و عبادی و دعا و نیایش و مانند آنها، نزول برکات و امدادهای غیبی را به دنبال دارد[۵۵].

تقوای الهی

تقوای الهی بر اساس آیه ۹۳ سوره مائده دارای مراتب سه‌گانه‌ای است که آمیخته با مراتب سه‌گانه ایمان است. بنابراین، ایمان قلبی در جوارح و رفتار اجتماعی بروز و ظهور می‌کند و به طور طبیعی، زمینه‌ساز بلکه مهم‌ترین بسترساز، رشد و شکوفایی اقتصادی است؛ چنانکه آیه ۹۶ سوره مائده در ادامه به آن توجه داده است[۵۶].

شریعت‌محوری

از نظر قرآن، عبادت جز در چارچوب اسلام نمی‌تواند انسان را به کمال برساند[۵۷] بنابراین، شرایع دیگر نیز به عنوان شرایع اسلامی[۵۸] همان صراط مستقیم الهی را بیان می‌کنند. هر کسی اگر بخواهد در مسیر درست سعادت دنیا و آخرت گام بردارد، باید ایمان و تقوای خویش را در این چارچوب به دست آورد[۵۹].

بنابراین، ایمان و تقوا جز در چارچوب اسلام و شریعت الهی آن به دست نمی‌آید. بر همین اساس، هر کسی بخواهد کاری انجام دهد باید بر اساس شریعت باشد. از همین رو خدا شریعت محوری و پایبندی به تعالیم و آموزه‌های وحیانی را عامل رشد و شکوفایی دانسته است. اگر در گذشته عمل به شرایع انجیل و تورات و شریعت محوری در آن چارچوب، موجب شکوفایی و رشد اقتصادی بود[۶۰]، امروز عمل به شریعت اسلام و آموزه‌های قرآن این رشد و شکوفایی را ایجاد و تضمین می‌کند[۶۱].[۶۲]

استقامت در دین

رشد کامل اقتصادی زمانی در خانواده یا اجتماع تحقق می‌یابد که شریعت محوری و ایمان و تقوا به سطح عالی برسد و افراد اجتماع در دین اسلام به چنان استواری و استقامت دست یابند که چیزی آنان را از این حرکت اصیل و اصلی دور نسازد و به تردید و شک نیفکند. از همین رو خدا به‌صراحت می‌فرماید ملازمت با دین حق، از اسباب دستیابی به رشد کامل اقتصادی است[۶۳]؛ زیرا مقصود از «الطّریقهًْ» در آیه همان اسلام و ایمان و مراد از «ماء غدقاً» مثال برای توسعه در رزق و روزی است که همان رشد اقتصادی مورد نظر خواهد بود[۶۴].

قرآن درباره نقش استقامت در تحقق شکوفایی و رشد اقتصادی می‌فرماید: در حقیقت کسانی که گفتند: پروردگار ما خداست‏! سپس ایستادگی کردند، فرشتگان بر آنان فرود می‌‌‏آیند و می‌گویند: هان بیم مدارید و غمین مباشید و به بهشتی که وعده یافته بودید شاد باشید[۶۵]. پس امنیت و آرامش در سایه استقامت به دست می‌آید و این امنیت رشد و شکوفایی اقتصادی را به دنبال خواهد داشت[۶۶].

انفاق

از دیگر عوامل معنوی که در اقتصاد اسلامی برای رشد و پیشرفت اقتصادی مطرح و بر آن تأکید شده، انفاق است. انفاق به معنای واگذاری برخی از درآمدها و ثروت‌ها به دیگران جهت بهره‌مندی از آن، این فرصت را به دیگر اعضای ناتوان و فقیر جامعه می‌‌دهد تا در مسیر پیشرفت و رشد اقتصادی همکاری کنند.

از نظر قرآن، هر گونه بذل و بخشش مادی و معنوی مانند آموزش علم و هنر و فن و حرفه، در قالب زکات علم، یا زکات مال و صدقات و قرض الحسنه و مانند آنها، مهم‌ترین عامل رشد و شکوفایی اقتصادی است؛ زیرا در نظام اقتصادی اسلام، هر مالی که در اختیار بشر است، مال الله است[۶۷] و بر انسان‌هاست تا این مال امانی و ودیعت نهاده در دست مردم را به گونه‌ای به کار گیرند که خدا برای تحقق اهداف آفرینش خواسته است. از سوی دیگر خدا، به‌صراحت بیان کرده که این اموال ملک طلق و رهای هر کسی نیست، بلکه گروه‌ها و اقشار خاص و نیازمند اجتماعی نیز مالک آن هستند و باید حق و حقوق آنان از هر مالی ادا شود[۶۸].

از دیدگاه قرآن، رشد و شکوفایی اقتصادی در هر جامعه با پرداخت حقوق واجب و مستحب مالی امکان‌پذیر است. از همین رو صدقات را مایه افزایش و رشد اقتصادی دانسته می‌فرماید: ﴿وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ و خدا صدقات را افزایش می‌دهد[۶۹]. از آیات قرآن این مطلب به‌وضوح به دست می‌آید که بر خلاف تصور معمول، انفاقات نه تنها موجب کاهش سرمایه اقتصادی نیست، بلکه موجب رشد و شکوفایی اقتصادی خانواده و اجتماع است[۷۰].[۷۱]

استغفار و توبه

از نظر قرآن گناه، دانسته و نادانسته یا خواسته و ناخواسته تاثیر منفی بر زندگی انسان می‌گذارد؛ به‌ویژه آنکه برخی از اعمال دارای آثار و پیامدهای طبیعی و وضعی است که نمی‌توان آن را از خود دور ساخت. به عنوان نمونه جهاد علیه کفار و کشتن آنان به طور طبیعی کینه آنان را به دنبال خواهد داشت. از همین رو، لازم است که انسان به پناهگاه امن الهی پناه برد و خود را تحت سپر حمایت خدا قرار دهد[۷۲]. بر این اساس، باید گفت برای آنکه از تبعات و پیامدهای اعمال و رفتار خود در امان مانیم، باید استغفار کنیم. این استغفار موجب می‌شود تا مقتضی برای عمل نیک و بهره‌برداری از نعمت فراهم آمده و موانع فعلی یا احتمالی بالقوه برداشته شود. بر همین اساس باید گفت که یکی از عوامل رشد و شکوفایی اقتصادی، استغفار به درگاه خدا و توبه به سوی او است تا انسان در مسیر درست قرار گیرد و از انحراف و کژی و نیز تبعات و پیامدهای اعمال در امان ماند[۷۳].[۷۴]

پایبندی به قوانین

از دیگر عوامل معنوی که قرآن بر آن تأکید دارد، عامل قوانین و پای بندی به آن است؛ زیرا جامعه اگر براساس قوانین مکتوب گام برندارد، به انحراف و تضییع حقوق کشیده می‌‌شود. از این رو خداوند در آیه ۵ سوره مائده به پای بندی جامعه ایمانی به قانون جهت افزایش نعمت و پیشرفت و رشد اقتصادی اشاره می‌‌کند.

درحقیقت از نظر قرآن، پایبندی و عمل به تعالیم الهی از اسباب بهره‌مندی از پیشرفت اقتصادی به شمار می‌‌رود. البته ناگفته نماند که دانشمندان علم اقتصاد نیز به این نکته رسیده‌اند و خواهان پایبندی شهروندان به قوانین جهت رشد اقتصادی شده‌اند. با نگاهی به کشورهایی که به توسعه دست یافته‌اند می‌‌توان به سادگی نقش عامل معنوی قانون و پایبندی به آن را دریافت.

البته تفاوتی که میان نگرش اسلام با دیگر دیدگاه‌ها و مکاتب اقتصادی در این زمینه وجود دارد، مسئله وجدان و تقوای الهی است. به این معنا که در بسیاری از کشورها قوانین نادیده گرفته می‌‌شود و یا دور زده و یا زیرپا گذاشته می‌‌شود؛ چراکه پلیس درونی و عامل بازدارنده درونی وجود ندارد. اما از آن جایی که در میان اهل ایمان و جامعه ایمانی عامل تقوا به عنوان پلیس درونی، حضوری دایمی دارد، شخص به خود اجازه تخطی و تجاوز از قانون را نمی‌دهد. از این رو در آیه ۹۶ سوره اعراف و نیز ۲ و ۳ سوره طلاق، تقوا به عنوان مهم‌ترین عامل معنوی در رشد و توسعه اقتصادی مطرح می‌‌شود؛ زیرا اهل تقو با پایبندی به قانون و اجرای عدالت، به خود اجازه تجاوز و تعدی و ظلم نمی‌دهد و حقوق دیگر شهروندان را مراعات می‌‌کند و این گونه است که سرمایه اجتماعی به نام اعتماد عمومی در جامعه ایمانی و قرآنی شکل می‌‌گیرد و امنیت روحی و روانی تقویت می‌‌شود و رشد و پیشرفت اقتصادی را سبب می‌‌شود[۷۵].

دین حق

بر پایه آیه ۱۶ سوره جن، ملازمت با دین حق، از اسباب دست یابی به رشد اقتصادی است. این بدان معناست که حرکت در چارچوب اهداف و فلسفه آفرینش که در دین حق یعنی اسلام تبیین شده، به جامعه این امکان را می‌‌بخشد تا گام‌های استواری را در پیشرفت و رشد اقتصادی بردارد و بتواند از همه امکانات مادی و معنوی استفاده کند؛ زیرا حرکت در جهت موافق خلقت برخلاف حرکت در مسیر مخالف آن، موجب افزایش قدرت و ثروت و امکانات و بهره‌مندی بهتر و آسان‌تر و در نتیجه رشد و پایداری اقتصادی بهتر خواهد شد[۷۶].

عوامل دیگر معنوی

  1. عقلانیت: از نظر آموزه‌های قرآن تعقل یکی از اسباب معنوی در توفیق و موفقیت است؛ به این معنا که اگر کسی بخواهد در کاری موفق باشد، می‌بایست از عنصر معنوی عقلانیت و تعقّل بهره گیرد و در محاسبات خویش حق و خدا را مدنظر قرار دهد؛ زیرا کسی که تعقل نمی‌ورزد گوش به سخنان و برنامه‌های مبتنی بر حق‌محوری و خدامحوری نمی‌دهد و اگر بشنود آن را جامه عمل نمی‌پوشاند، بلکه به این سخنان و برنامه‌ها پشت می‌کند[۷۷]. مدیریت اقتصادی کشور و امت می‌بایست در دست عقلایی باشد که با عقلانیت خویش منابع ثروت از مادی و معنوی و ظاهری و باطنی را به خدمت می‌گیرند تا مشکلات را از پیش رو بر دارند و در تحریم‌ها.
  2. جهاد در راه خدا: کسانی به امداد غیبی دست می‌یابند که جهاد در راه خدا را در برنامه‌ریزی خویش مدنظر قرار دهند؛ زیرا کسانی که در راه خدا هر کاری را انجام می‌دهند، خدا با معیت خویش آنان را به سر انجام مقصد و مقصود می‌رساند[۷۸]. پس اگر امتی بخواهد در کار جهش تولید و اقتصاد موفق باشد، می‌بایست با خدا معامله کند و جهاد در راه خدا را به‌عنوان یک فرهنگ در خود نهادینه سازد و با تفکر جهادی به میدان کارزار اقتصادی گام بگذارد تا توفیق الهی رفیق راه اقتصادی او شود.
  3. امید به خدا: دستیابی به توفیق الهی نیازمند امید به خدا است؛ زیرا کسی که به خدا امیدی ندارد و از او مایوس است، در هر کاری که وارد شود نمی‌تواند موفقیتی کسب کند. بنابراین، لازم است جهادگران عرصه تولید با امید به خدا در کار اقدام کنند و امیدوار باشند که از امداد و توفیق‌های الهی بهره‌مند می‌شوند و خدا با معیت خویش آنان را یاری می‌رساند. در آیات قرآن بارها از این امر سخن به میان آمده است؛ چنانکه حضرت موسی(ع) در اوج تنهایی صرفاً، با امید به خدا از معیت الهی بهره‌مند شد و خدا او را در کارهایش موفق و سربلند کرد[۷۹].
  4. دعا: انسان باید با ذکر الهی و دعا پیوند خویش را با خدایی حفظ کند که همه هستی در اختیار اوست و اگر بخواهد آتش را گلستان می‌کند و اسباب را از اسباب بودن خارج می‌سازد و بی‌اسباب پیروزی را رقم می‌زند. مؤمنان در هر کاری از جمله اقتصادی می‌بایست دست به دعا بردارند و با اتصال به منبع لایزال قدرت و ثروت و عزت از او بخواهند تا با اسباب یا بی‌اسباب آنان را موفق سازند؛ چراکه خزائن هستی در اختیار خدا است[۸۰].
  5. عبادت: بی‌گمان استعانت‌جویی خالصانه از خدا نیازمند عبادتی خالصانه است. بنابراین، مؤمنانی که خالصانه خدا را عبادت می‌کنند و در عبادت شرک نمی‌ورزند، خدا را به‌عنوان همه‌کاره هستی می‌پذیرند و تنها به او امید می‌بندند؛ زیرا می‌دانند که تنها اوست که اسباب ساز است و به اسباب، قدرت تأثیر می‌دهد؛ وگرنه اگر مشیت و اذن الهی نباشد هیچ سببی تأثیری نخواهد داشت؛ چنانکه آتش بر ابراهیم(ع) تأثیری نداشت[۸۱].
  6. شکر: از عوامل معنوی موفقیت و پیروزی، شکرگزاری زبانی و عملی است؛ کسی که شکر می‌گزارد خدا نه تنها به نعمت او می‌افزاید، بلکه سعه صدری در دل او قرار می‌دهد که موجب افزایش قدرت و توان او شده و مشکلات را به سادگی از پیش رو بر می‌دارد[۸۲].
  7. انفاقات مالی و نماز: کسی که انفاقات مالی دارد و نماز می‌گزارد، از امدادهای الهی بهره‌مند می‌شود و خدا به او یاد می‌دهد که چگونه کارهای خیری را انجام دهد که موفقیت او را موجب می‌شود. در حقیقت امدادهای غیبی از طریق القاء و الهام و حتی وحی غیرتشریعی پیامد قرار گرفتن در مسیر توحید و هدایت‌های الهی است که با انجام کارهای نیک و اعمال صالح از جمله انفاقات مالی و نماز همراه می‌شود.[۸۳] از نظر قرآن، انفاقات مالی حتی از سوی کسانی که مشکل اقتصادی دارند خود موجب رشد اقتصادی می‌شود و انفاق مالی به‌عنوان یک عامل معنوی در بهبود اقتصاد خانواده و امت تأثیر مستقیم دارد[۸۴].
  8. توکل: توکل بر خدا یکی از مهم‌ترین عوامل معنوی در بهره‌مندی از امدادهای غیبی است. اصولا توکل موجب افزایش روحیه در متوکلین[۸۵]، شهامت و شجاعت در اقدام عملی[۸۶]، استقامت و صبوری در برابر مشکلات و مصیبت‌ها[۸۷]، کفایت امور از سوی خدا[۸۸]، بهره‌مندی از فضل و عنایت خاص الهی[۸۹]، استعانت‌جویی فقط از خدا[۹۰] و مانند آنها می‌شود که خود مهم‌ترین عامل معنوی در پیروزی و موفقیت‌ها در هر کاری است. در فعالیت اقتصادی، توکل می‌تواند به‌عنوان موتور اصلی فعالیت‌های جهادگران مؤمن در عرصه تولید وجهش اقتصادی باشد.
  9. عمل به اسلام: اسلام به‌عنوان فلسفه و سبک زندگی الهی مطرح است و اگر کسی بخواهد ازمواهب الهی در دنیا و آخرت بهره‌مند شود می‌بایست به اسلام به این عنوان توجه و اهتمام ورزد. بر این اساس، هرگونه‌ گریز از اسلام و احکام آن می‌تواند عامل مشکلات گوناگون از جمله اقتصادی باشد. برای رهایی از مشکلات و نیز بهره‌مندی از امدادهای غیبی الهی باید عمل به اسلام در همه شرایع الهی در دستور کار قرار گیرد[۹۱].[۹۲]

پیشرفت و رشد اقتصادی در سایه عدالت

جهاد اقتصادی به هدف رسیدن به رشد و توسعه اقتصادی در برنامه کلان نظام اسلامی قرار دارد؛ زیرا راه رسیدن به جامعه برتر و نمونه ایمانی و قرآنی، از مسیر رشد و پیشرفت اقتصادی می‌‌گذرد؛ چراکه با پیشرفت و رشد اقتصادی است که امکانات مناسب و مطلوب برای همگان جهت خدایی شدن فراهم می‌‌آید. چنان که پیشرفت اقتصادی نیازمند بسترها و زمینه‌هایی چون تولید علم و تبدیل آن به فن‌آوری و تغییر و تصرف در موجودات و مانند آن می‌‌باشد که هر یک از آنها خود گامی بلند در راستای تحقق خدایی شدن آدمی است؛ به ویژه آنکه از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن، آبادانی زمین یکی از مهمترین اهداف و مأموریت‌های بشر در زمین به عنوان خلیفه خداوند می‌‌باشد: ﴿هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ ٱلْأَرْضِ وَٱسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا[۹۳].

اما نکته‌ای که نباید هرگز از آن غفلت کرد این که پیشرفت اقتصادی باید همواره در سایه سار عدالت انجام پذیرد و در هیچ بخشی از بخش‌های پیشرفت و رشد اقتصادی نباید از اجرای عدالت و قیام بدان غفلت کرد. به این معنا که رشد و پیشرفت همان‌گونه که می‌‌بایست متوازن و متعادل در همه عرصه‌ها از جمله فرهنگی و اقتصادی و سیاسی باشد، می‌‌بایست در عرصه پیشرفت اقتصادی، همواره مبتنی بر عدالت فراگیر باشد، به گونه‌ای که همه اقشار جامعه بشری از آن بهره مند گردند؛ چراکه فرصت زیست در دنیا و زمین و فرصت کوتاه عمر، فرصتی نادر، بی‌نظیر و غیرقابل تکراری است که آدمی را به کمال شایسته و بایسته‌اش می‌‌رساند. این فرصت، اختصاص به قشر یا طبقه‌ای یا نژاد و مذهبی ندارد بلکه همه انسان‌ها جدا از رنگ و نژاد و مذهب و دین و تنها به صرف انسان بودن می‌‌بایست از این فرصت بهره‌مند شوند و در صورت مخالفت و مقاومت مستکبران و ستمگران، با قدرت در برابر بی‌عدالتی قیام کرده و عدالت را برپا دارند[۹۴].

براین اساس، هرگونه پیشرفت و رشد در عرصه‌های گوناگون نمی‌تواند غیرمتعادل و غیرمتوازن انجام گیرد، چنان که هرگونه بی‌عدالتی در سایه توسعه از جمله پیشرفت اقتصادی به معنای نفی حقوق طبیعی انسان است و به شدت از سوی عقل و شریعت تقبیح و مردود شمرده شده است.

از وظایف و مسئولیت‌های پیامبران و دولت و امت اسلامی این است که نسبت به حقوق طبیعی انسان‌ها روشنگری کرده و با نگارش و تدوین قوانین مکتوب، آن را به همگان ارایه دهند و با تقویت قدرت مردم و در اختیار قرار دادن اسلحه و قدرت به آنان این امکان را بخشند تا قیام به عدالت کنند. در این میان وظیفه و مسئولیت ویژه‌ای نیز بر دوش دولت و امت اسلامی نسبت به مستضعفان وجود دارد که حمایت مستقیم از ایشان در برابر مستکبران و ستمگران است.

چرا شما در راه خدا و در راه نجات مردان و زنان و کودکان مستضعف نمی‌جنگید؟ همانان که می‌‌گویند: «پروردگارا، ما را از این شهری که مردمش ستم پیشه‌اند بیرون ببر و از جانب خود برای ما سرپرستی قرار ده و از نزد خویش یاوری برای ما تعیین فرما»[۹۵].

بنابراین، عدالت در دیدگاه آموزه‌های وحیانی از جایگاه بسیار مهم و اساسی برخوردار است و اجرای آن از سوی توده‌ها جدا از دین و مذهب و نژاد لازم است، بلکه بر امت و دولت اسلامی است تا در این بارگاه خود وارد عمل شده و در احقاق حقوق و اجرای عدالت و رفع و دفع ظلم و ستم و بی‌عدالتی بکوشند و دست به سلاح برده و در میدان جهاد در آیند و ظالمان و ستمگران را مجازات نمایند.

براین اساس، می‌‌توان به سادگی دریافت که عدالت در توسعه و رشد اقتصادی باید در همه ابعاد مورد توجه و اهتمام قرار گیرد و در صورت تضاد حکمی و تزاحم موردی، جنبه عدالت مورد توجه قرار گیرد، نه آنکه بنا به مصلحتی، بی‌عدالتی تأیید و امضا شود و تحت عنوان حکم ثانوی و ضرورت و مانند آن، عدالت ذبح یا نادیده گرفته شود[۹۶].

مسئولیت نظام‌های فکری و نهادها در حوزه اقتصاد

بر اساس آموزه‌های وحیانی قرآن، اقتصاد ستون اصلی و مرکز خیمه اجتماع است که اجتماع بدان بر پایه می‌‌شود[۹۷]؛ زیرا آسایش و رفاه به عنوان یکی از اهداف اصلی اجتماع در کنار امنیت تنها در سایه اقتصاد قویم تحقق می‌‌یابد. افراد بشر برای این که بتوانند نیازهای مادی و عاطفی و معنوی خویش را برآورده سازند، اجتماعات بشری را شکل می‌‌دهند. از همین روست که فلسفه وجودی هر اجتماع بشری تأمین دو مولفه اصلی سعادت و خوشبختی یعنی امنیت و اقتصاد یا همان آرامش و آسایش است. بر این اساس، اگر اجتماعی ناتوان از تأمین این دو مولفه و عنصر اصلی باشد، در حقیقت مشروعیت وجودی خود را از دست می‌‌دهد و مردم آن اجتماع را رها کرده و به جایی دیگر و اجتماعی دیگر می‌‌روند تا بتوانند اهداف خویش را تأمین و برآورده سازند. فروپاشی اجتماعات بشری به سبب فقدان آرامش و آسایش امری طبیعی و از سنت‌های الهی است.

همچنین از نظر قرآن، نظام‌ها و نهادهای اجتماعی و سیاسی از سوی اجتماعات بشری برای تأمین همین سعادت و آرامش و آسایش سامان یافته و ایجاد می‌‌شود. به طوری که عدم تأمین این فلسفه وجودی نظام‌ها و نهادها، از سوی نهادهای اجتماعی و سیاسی و حتی نظام‌های سیاسی واجتماعی به معنای مشروعیت‌زدایی از آن نظام‌ها و نهادها خواهد بود.

به سخن دیگر، اجتماعات بشری برای تأمین آرامش و آسایش خویش، نظام‌های اجتماعی و سیاسی را براساس فلسفه هستی‌شناسی و جهان بینی مانند فلسفه اسلامی یا فلسفه مادیگرایانه حسی، تعریف می‌‌کنند. این نظام‌های اجتماعی و سیاسی در حقیقت تأمین کننده سبک خاصی از زندگی بر اساس همان فلسفه‌های هستی شناختی و جهان بینی افراد آن اجتماع است.

در یک اجتماع اسلامی که از آن به امت اسلامی یاد می‌‌شود، نظام‌های گوناگون فکری و فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و نظامی مبتنی بر فلسفه و جهان بینی اسلام تعریف می‌‌شود. این نظام‌های گوناگون در حقیقت تأمین کننده سبک زندگی بر اساس همان فلسفه اسلامی است.

امت اسلامی در سایه فلسفه و نظام‌های گوناگون فکری و سبک زندگی مبتنی بر آنها می‌‌خواهند سعادت دنیوی و اخروی خویش را تأمین کرده و آرامش و آسایش دو سرا را به دست آورند. بر این اساس، اگر این فلسفه یا نظام‌های فکری گوناگون در سبک زندگی نتواند تأمین کننده سعادت و آرامش و آسایش باشد و به تعبیر قرآنی «حسنات دو سرا» را تأمین نکند[۹۸]، امت در اصالت این نظام‌های فکری و همچنین سبک زندگی و حتی نهادهای آن شک ذهنی و تردید علمی خواهند داشت و این گونه آن نظام‌های گوناگون و نیز نهادهای مبتنی برآن با بحران مشروعیت مواجه خواهد شد؛ زیرا فلسفه وجودی خود را از دست داده و ناتوان از تحقق آن است.

با نگاهی به آنچه گفته شد، دانسته می‌‌شود که حتی اگر امت در حوزه فلسفی و هستی‌شناسی و جهان بینی اعتقاد به نگره اسلام و قرآن داشته باشد، اما وقتی در عمل در می‌‌یابد که نظام‌ها یا نهادهای مبتنی برآن، ناتوان از تأمین سعادت و آرامش و آسایش هستند، نسبت به اصل اسلام گرفتار شک شده و با دو دلی با آن مواجه می‌‌شود، حتی اگر به صراحت به انکار آن نپردازد. از همین روست که پیامبر(ص) می‌‌فرماید: «كَادَ اَلْفَقْرُ أَنْ يَكُونَ كُفْراً»؛ فقر نزدیک است که به کفر منجر شود[۹۹].

پیامبر(ص) در این سخن خویش به صراحت روشن می‌‌کند که اگر مسأله اقتصادی حل نشود، می‌‌تواند فقر اقتصادی مردم را به سمت کفر بکشاند و مردم نسبت به اصالت آموزه‌های وحیانی اسلام و قرآن به شک گرفتار شود. البته این فقر می‌‌تواند فکری و فرهنگی هم باشد، ولی باید دانست که فقرهای فکری و فرهنگی ارتباط تنگاتنگی با فقر اقتصادی دارد هر چند که در همه جا لازم و ملزوم هم نباشند؛ ولی نمی‌توان از تاثیر انواع فقرها در یک دیگر چشم پوشید؛ پس همان طوری که فقر فکری مانند عدم رشد علمی می‌‌تواند فقر اقتصادی را موجب شود، فقر اقتصادی می‌‌تواند فقر فکری و علمی و فرهنگی را به دنبال داشته باشد.

از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن، وقتی در یک نظام سیاسی ولایی اسلامی مثلا، سعادت دنیوی و حسناتی چون آرامش و آسایش فراهم نشود، متهم ردیف اول آن، نهادهای مسئول در این زمینه هستند که از آنها به عنوان نهادهای اجتماعی ـ سیاسی یاد می‌‌شود. در حقیقت نهادها و مسئولان آن نتوانسته‌اند با بهره‌گیری درست از نظام‌های گوناگون مبتنی بر داده‌های اسلامی، اهداف و فلسفه وجودی خود را بر آورده سازند. این فقدان کارآیی و کارآمدی مسئولان این نهادها به معنای مقبولیت‌زدایی از نظام سیاسی و نهادهای آن است. در این موارد بر مسئولان عالی‌رتبه نظام سیاسی ولایی است که مسئولان بی‌کفایت را برکنار و افراد رشید و جهادی را جایگزین سازند تا تأمین کننده اهداف نهادها و مناصب باشد.

حال اگر نهادها و مسئولان آن با مدیریت رشید جهادی نیز نتوانند به مقاصد و اهداف مد نظر برسند و آرامش و آسایش را تأمین کنند، متهم ردیف دوم، نظام‌های گوناگونی است که می‌‌بایست این هدف‌گذاری را تأمین کنند. در این موارد بر مسئولان عالی‌رتبه نظام سیاسی ولایی که از نخبگان اجتماع و مجتهدان هستند، لازم است تا با اجتهاد خویش نظام‌های گوناگون را بر اساس فلسفه و جهان بینی اسلام در چارچوب اصول و قواعد استنباط و اجتهاد، تغییر یا اصلاح کنند تا تأمین کننده سعادت بشر باشد. البته نظام‌های گوناگون در قالب فرضیه و نظریه؛ یعنی یا فرض یا قول فتوایی ارایه می‌‌شود؛ اجتهاد دایم به سبب تغییرات در موضوعات یا تحت تاثیر مقتضیات زمان و مکان، یک بایسته در ساختار و چارچوب اسلام است؛ به طوری که عدم اقدام به اجتهاد برای اصلاح امر فساد به معنای ناکارآمدی نظام‌های فکری گوناگون و تعطیلی شرایع اسلامی و کفر نسبت به اسلام خواهد بود.

بر همین اساس بر همه مجتهدان و نخبگان در نظام سیاسی ولایی است تا دایم در حال فرضیه یابی و نظریه‌سازی و نظریه پردازی باشند تا بتوانند نظام‌های گوناگون فکری را ارایه دهند که سبک زندگی اسلامی را ایجاد کرده و اهداف اسلام و اجتماع و نظام‌های گوناگون را برآورده سازد.

اگر نظام‌های گوناگون فکری از سوی مجتهدان در قالب نظریه‌ها، اصلاح و به هنگام‌سازی نشود می‌‌تواند اصل اسلام را با خطر مواجه سازد و امت را به کفر بکشاند؛ چنان که پیامبر(ص) فرموده است؛ زیرا اگر نظام سیاسی ولایی در ساختارها نظام‌های فکری از جمله اقتصاد اسلامی نتواند فقر‌زدایی کرده و با بهره‌گیری از اصول و قواعدی چون انفاقات واجب و مستحب، زکوات، خمس، انفال و مانند آنها، فقر را ریشه کن نکند، این ناتوانی یا به نهادها و مسئولان نسبت داده می‌‌شود، یا به نظام‌های فکری در حوزه اقتصادی یا به جهان بینی و هستی‌شناسی اسلام که خود به معنای کفر خواهد بود[۱۰۰].

شرط رشید در فعالان اقتصادی و مدیریت آن

از نظر آموزه‌های وحیانی اسلام، مسئولیت برای کسانی ثابت است که «رشید» باشند. وجود این صفت در مسئولیت‌ها چنان فطری و عقلی و طبیعی بود که حتی فرعون در بیان استدلال تفوق خویش خود را بدان می‌‌ستاید[۱۰۱]؛ در حالی که خدا به صراحت آن صفت را از وی سلب می‌‌کند و به عنوان فردی «غیر رشید» معرفی کرده که صلاحیت رهبری اجتماع بشری را ندارد[۱۰۲].

به هر حال، بر اساس آموزه‌های قرآنی، کسانی که در مقام «اجتهاد» مسئولیت آن را دارند تا بر اساس آموزه‌های وحیانی اسلام، نظام اقتصاد اسلامی را تعریف کرده و در این حوزه نظریه پردازی نمایند، می‌‌بایست انسان‌های «رشید» باشند. از همین روست که خدا در قرآن، بیان می‌‌کند که پیامبران(ص) به عنوان رهبران الهی امت اسلام در تمامی شرایع اسلامی، از چنین صفتی برخوردار بودند.

از نظر قرآن، داشتن صفت رشد و رشید بودن در حوزه اقتصادی چه سطح نظر یا سطح عمل، یک سنت الهی است که عقل سلیم و نقل معتبر وحیانی آن را تأیید می‌‌کند. از همین روست که حتی قوم شعیب به آن حضرت(ع) گوشزد می‌‌کنند که در حوزه نظریات اقتصادی می‌‌بایست نظریاتی را ارایه دهد که برخاسته از دو عنصر رشد و حلم باشد؛ از همین روست که می‌‌گویند: ﴿قَالُوا۟ يَـٰشُعَيْبُ أَصَلَوٰتُكَ تَأْمُرُكَ أَن نَّتْرُكَ مَا يَعْبُدُ ءَابَآؤُنَآ أَوْ أَن نَّفْعَلَ فِىٓ أَمْوَٰلِنَا مَا نَشَـٰٓؤُا۟ إِنَّكَ لَأَنتَ ٱلْحَلِيمُ ٱلرَّشِيدُ[۱۰۳].

از نظر قرآن، شرط «حلیم و رشید» در نظریه پردازی اقتصادی یک شرطی است که عقل می‌‌تواند آن را کشف کند. از همین رو، قوم شعیب به آن حضرت(ع) می‌‌فرمایند که بهره‌گیری از موازین اقتصادی مانند کیل و پیمانه و ترازو، به معنای اعمال محدودیت در فعالیت‌های اقتصادی است. چنین نظریه ای در فعالیت‌های اقتصادی که محدود کننده «اقتصاد بازار و باز» است می‌‌تواند حق «تصرف» مالکانه را محدود سازد که سود را کاهش و موجب تورم یا رکود اقتصادی می‌‌شود و فعالیت‌های اقتصادی را با مانع جدی «گردش آزاد سرمایه» مواجه می‌‌سازد و صاحبان اموال را دست بسته می‌‌کند و اجازه فعالیت آزاد اقتصادی را از آنان سلب می‌‌نماید. ازآن جایی که ما قوم تو، تو را «حلیم و رشید» می‌‌دانیم، نمی‌بایست چنین نظریه اقتصادی را طرح کنید که محدودیت ساز برای مالکان و صاحبان سرمایه است.

گفتنی است که حلیم از واژه حلم در فرهنگ قرآنی، به بردباری عقلانی گفته می‌‌شود که در مقام فعالیت‌های سخت و سنگین فکری و علمی لازم است تا شخص از آن بهره مند باشد؛ از همین روست که رهبری قبایل و ملت‌ها و اجتماعات به انسانی داده می‌‌شد که از دو صفت «حلم و رشد» بهره مند بودند.

از نظر آموزه‌های وحیانی طلب رشد و دست یابی به صفت «رشید» نیازمند عنایت و فضل الهی[۱۰۴] و همچنین برنامه‌ریزی و پرورش و مهارت‌یابی است. بنابراین، صفت رشد به سادگی قابل تحصیل نیست؛ زیرا از مصادیق مهارت‌هایی است که علم و عمل با هم آمیخته است[۱۰۵]؛ چنان که در حلم و حلیم نیز عقل و صبر با هم آمیخته است و حلیم انسانی عاقل و ماهری است که چگونگی مهار نفس و مدیریت آن را نیز در سایه عقلانیت را می‌‌داند و بدان عمل می‌‌کند.

خدا در قرآن به صراحت در باره کسب مهارت و دست یابی به «رشد» می‌‌فرماید: ﴿وَٱبْتَلُوا۟ ٱلْيَتَـٰمَىٰ حَتَّىٰٓ إِذَا بَلَغُوا۟ ٱلنِّكَاحَ فَإِنْ ءَانَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْدًۭا فَٱدْفَعُوٓا۟ إِلَيْهِمْ أَمْوَٰلَهُمْ[۱۰۶] در این آیه بیان می‌‌شود که مسئولان یتیمان می‌‌بایست با آزمون‌های سخت و بلاگونه بارها آنان را در شرایطی قرار دهند تا بتوانند «رشد» را به دست آورند؛ یعنی علم و عمل به گونه ای باشد که به مهارتی به نام «رشد» برسند و بتوانند به عنوان انسانی «رشید» مسئولیت اقتصادی را به دست گرفته و اموال خویش را خودشان مدیریت کنند. بر این اساس، پیش از تحقق شرط «رشد» نمی‌توان مال را به یتیم داد؛ زیرا فاقد رشد، مال را تباه می‌‌کند و به «قوام» اجتماع ضربه می‌‌زند؛ زیرا از نظر قرآن، اقتصاد مایه قوام اجتماع است[۱۰۷] و باید این مال در اختیار کسی باشد که بتواند با «رشد» نه تنها آن را حفظ کند، بلکه موجب افزایش ثروت اقتصادی و قوام اجتماع شود؛ زیرا رشید با نظریه پردازی درست و سالم می‌‌تواند مال را در مسیر صحیح پیشرفت به کار گیرد و نه تنها تولید ثروت کند، بلکه مشکل فقر را از اجتماع بزداید.

کسانی به صفت رشد دست می‌‌یابند که دارای ایمان[۱۰۸]، اهل تسلیم در برابر خدا[۱۰۹]، اطاعت از خدا[۱۱۰] و بهره‌گیری از وحی قرآنی و آموزه‌های آن است.[۱۱۱] بنابراین، کسانی که دنبال این عوامل نیستند، نمی‌توانند انسانی رشید باشند و چنین افرادی حق ندارند که مسئولیت‌های بزرگ از جمله مسئولیت اقتصادی را در نظام سیاسی ولایی به عهده گیرند که قوام اجتماع و سعادت دنیوی و اخروی بشر بدان وابسته است.

پس اگر از نظر قرآن، تا زمانی که صفت «رشد» تحقق نیافته حتی صاحبان مال حق تصرف در مال خویش را ندارند؛ زیرا این تصرفات به اقتصادی ضربه می‌‌زند که مایه قوام اجتماع است[۱۱۲]، باید گفت که به طریقت اولویت، نمی‌توان ثروت ملی در نظام سیاسی ولایی را به دست کسانی سپرد که رشید نیستند؛ زیرا اینان نه تنها اقتصاد را از میان می‌‌برند، بلکه مقبولیت‌زدایی از نهادها و مسئولین و حتی مشروعیت‌زدایی از نظام‌های فکری و سبک زندگی اسلام می‌‌کنند و نظام سیاسی ولایی را با بحران مشروعیت مواجه می‌‌سازند.

در حقیقت اسلام اجازه نمی‌دهد که مالک به صرف مالکیت، در مال خویش حق تصرف را داشته باشد و هر کاری با مال خویش بکند، بلکه تصرفات می‌‌بایست در راستای گردش سالم ثروت و تولید ثروت و فقر‌زدایی باشد و این کار تنها در سایه «رشد» واقعی به دست می‌‌آید. از همین روست که حضرت شعیب(ع) از تصرفات مالکانه قوم خویش در ثروت به هر شکلی منع می‌‌کند و اجازه نمی‌دهد تا آنان هر گونه که دلشان بخواهد در ثروت خویش تصرف داشته باشند. همین نهی و منع موجب می‌‌شود تا قوم شعیب علیه وی موضع‌گیری کنند[۱۱۳].

پس بر اساس آموزه‌های اسلامی، همان طوری که مجتهدان برای نظریه پردازی در حوزه اقتصاد اسلامی می‌‌بایست از صفت «رشد» برخوردار و «رشید» باشند، همچنین فعالان مدیریتی و عملیاتی آن نیز می‌‌بایست دارای چنین صفتی باشند. این بدان معناست که شرط رشد در همه سطوح اندیشه و عمل اقتصادی، امری ضروری و لازم است؛ چنان که شرط «حلم» در همه سطوح مدیریتی و نظریه پردازی و فعالیت‌های مهم اقتصادی لازم و ضروری است[۱۱۴].

بنابراین، هر کسی در هر مسئولیتی اگر دارای صلاحیت و شایستگی لازم نیست، می‌‌بایست از آن مسئولیت کنارگیری کند و یا از همان آغاز آن را نپذیرید؛ هر چند که این اشخاص دارای شایستگی‌های دیگری هستند که آنان را به عنوان انسان‌های برجسته قرار می‌‌دهد. در هر کاری شایستگی و صلاحیت‌هایی لازم است که باید شناخت و بر اساس آن معیار عمل کرد. از همین روست که پیامبر(ص) با همه شایستگی‌های ابوذر در حوزه‌های دیگر، وی را از پذیرش مسئولیت مدیریت‌های اجتماعی باز می‌‌دارد؛ چنان که از ابوذر روایت است که رسول خدا[۱۱۵] به خود ابوذر فرمود: «قالَ يا اَبا ذَرٍّ اِنّي اُحِبُّ لَكَ ما اُحِبُّ لِنَفسي اِنّي اَراكَ ضَعيفاً فَلا تُؤَمَّرَنَّ عَليٰ اِثنَينِ وَ لا تَوَلَّيَنَّ مالَ يَتيم»؛ ای ابوذر! من آنچه برای خود دوست می‌‌دارم برای تو نیز دوست می‌‌دارم؛ همانا تو را ناتوان می‌‌بینم، پس هیچ گاه به دو نفر امر نکن و به هیچ وجه عهده‌دار مال یتیم مباش[۱۱۶].

نمونه تاریخی دیگر، مسئولیت خواهی ابواسود دئلی است که با همه دانایی به سبب فقدان توانایی از سوی امیرمؤمنان امام علی(ع) از مسئولیت قضاوت کنار گذاشته می‌‌شود. در روایت است که امیرمؤمنان علی(ع) به یکی از یاران نزدیک خود به نام «ابوالاسود دوئلی» حکم قضاوت داد. اما مدت کوتاهی نگذشت که او را از کار قضاوت برکنار ساخت. وقتی که ابوالاسود از عزل خود آگاه شد به محضر امام رفت و عرض کرد: «ای امیرمؤمنان چرا مرا عزل کردید؟ به خدا سوگند من هیچ خیانتی مرتکب نشدم».

امام فرمود: «این را می‌‌پذیرم، اما به من خبر دادند که دو نفر پس از نزاع با یکدیگر به نزد تو آمدند و تو با صدایی بلند بر سر آنها فریاد کشیدی. آنچنان که صدای تو بلندتر از صدای هر دوی آنها بود. قاضی حق ندارد با صدای بلند با کسی سخن بگوید»[۱۱۷].

در جایی دیگر روایت شده که ابو الأسود دوئلی» در همان روز اوّل قضاوت با گزارش مأموران مخفی، عزل شد؛ زیرا به حضرت امیرالمؤمنین علی‏(ع) گزارش دادند که او با مردم تند خوئی می‏‌کند. ابواسودغروب وارد مسجد شد و گفت: یا امیرالمؤمنین‏(ع) قاضی یکروزه هم داشتیم؟ امام علی‏(ع) فرمود: آری به من گزارش دادند که تو در برخورد با مردم خشن هستی[۱۱۸].[۱۱۹]

موانع رشد از نظر قرآن

اما پرسش این است که چرا برخی از افراد اجتماع به رشد دست نمی‌یابند و نمی‌توانند مسئولیت‌هایی که مشروط به رشد است به عهده گیرند؟ از موانع رشد می‌‌توان به موارد زیر از نظر قرآن اشاره کرد:

کفر

از نظر قرآن، کسانی که گرفتار کفر هستند و نمی‌توانند آیات بینات قرآنی و اسلام را بپذیرند، به رشد دست نمی‌یابند؛ زیرا رشد هدایت است که اینان گرفتار ضد آن یعنی «غی» و ضلالت هستند.[۱۲۰] ممکن است مسئولانی در نظام سیاسی ولایی باشند که به ظاهر مسلمان هستند، ولی در عمل به تکذیب آموزه‌های اسلامی و نظریه‌های اقتصادی آن می‌‌پردازند و اقتصاد اسلامی را قبول ندارند؛ چنین افرادی صلاحیت ندارند تا مسئولیت‌های اقتصادی را در نظام سیاسی ولایی به عهده گیرند؛ زیرا آنان در راستای نظام اقتصادی غیر اسلامی فکر و عمل می‌‌کنند و راهبردها و سیاست‌ها وبرنامه‌های آن را اجرایی می‌‌سازند[۱۲۱].

فسق

کسانی که اهل فسق هستند و به منکرات از جمله جنسی دامن می‌‌زنند و انحراف جنسی و حتی هم جنس بازی دارند[۱۲۲]، از دست یابی به صفت رشد محروم هستند و هرگز انسانی رشید نخواهند شد.[۱۲۳] بنابراین، کسانی که فاسق هستند هر چند که به ظاهر متخصص در امور اقتصادی هستند نمی‌بایست در حوزه‌های اندیشه‌ای و عملیاتی به عنوان کارگزاران نظام سیاسی ولایی عهده دار مسئولیتی شوند[۱۲۴].

عصیانگری و نافرمانی

کسانی که روحیه عصیانگری ونافرمانی دارند و تحت ولایت امر عمل و رفتار نمی‌کنند و اهل معصیت هستند و بر خلاف فرمان‌های رهبری فکر و عمل می‌‌کنند، انسان‌های غیر رشیدی هستند که نمی‌بایست مسئولیت‌های اقتصادی را به آنان واگذار کرد[۱۲۵].[۱۲۶]

غفلت

غفلت از آیات خدا، مانع رشد و عامل رویگردانی از آن است. از همین روست که انسان‌هایی که گرفتار غفلت از خدا و آیات الهی هستند، به رشد دست نمی‌یابند و اگر مدیریت رشید آنان را راهنمایی کند، از آن رو بر می‌‌تابند و نسبت به آن عصیان می‌‌ورزند.[۱۲۷] بر همین نمی‌توان به این افراد غافل از خدا و آیات الهی مسئولیت‌های اقتصادی در هیچ سطحی داد؛ زیرا اینان اقتصاد این مایه قوام اجتماع را تباه می‌‌سازند.

با نگاهی به اوضاع اقتصادی کشور می‌‌توان دریافت که امروز مسئولان در هر موقعیت و سطحی که قرار دارند، نتوانسته در حوزه نظریه پردازی اقتصادی یا مدیریت نهادی یا فعالیت اقتصادی کارآمد عمل کنند، به طوری که مقبولیت‌زدایی از نهادها و مسئولان و بلکه حتی مشروعیت‌زدایی از اسلام و نظام سیاسی ولایی می‌‌شود و بحران‌های مشروعیت را در اجتماع دامن یا پدید می‌‌آورد. پس لازم است تا از اساس در باره مسئولان در نظام سیاسی ولایی اندیشه کرد و چینش دوباره از مجتهدان در حوزه نظریه‌سازی و نظریه پردازی، مدیریت و اجرا انجام شود تا بحران کنونی با انسان‌های «حلیم رشید» برطرف شود و اقتصاد مقاومتی اسلامی تحقق یابد[۱۲۸].

مانع‌زدایی از قوانین بازدارنده جهش اقتصادی

قرآن، با توجه به شرایط عادی و غیرعادی به دو حالت اساسی «عادی» و «بحرانی» توجه داشته و قوانین خاصی برای هر یک از حالات بیان کرده است؛ زیرا قوانین نمی‌تواند برای همه حالات یکسان باشد؛ چراکه یکسانی قوانین برای همه حالات نه تنها کمکی به حل مشکل نمی‌کند، بلکه مشکل زا می‌شود.

به سخن دیگر، امور هستی به‌گونه‌ای است که نمی‌توان همه قوانین را در قالب قوانین ثابت ساماندهی کرد؛ بلکه با توجه به «تغییر» در امور هستی از جمله نفوس انسانی[۱۲۹] لازم است تا بر اساس شرایط و مقتضیات زمان و مکان عمل شود؛ زیرا در شرایطی ممکن است موضوعی، حکمی ‌داشته باشد و در شرایط دیگر حکمی ‌دیگر. از همین رو در اسلام امری به‌عنوان اجتهاد بیان می‌شود تا احکام با توجه به تغییرات و مقتضیات زمان و مکان، در چارچوب اصول قطعی و منابع کتاب و سنت معصومان(ع) استنباط شود.

بر اساس همین فرق میان امور جهان و جان و جامعه، قوانین در دو دسته «ثابت» و «متغیر» ساماندهی شده است و حتی آموزه‌های وحیانی آسمانی از زمان حضرت آدم(ع) تا حضرت خاتم(ص) با آنکه در کلیات، ثابت و غیرمتغیر است؛ اما در جزئیات «متغیر» است[۱۳۰].

در طول تاریخ ادیان، برای هر شرایط زمانی و مکانی و تغییرات در موضوعات، احکام مناسب در قالب شرایع وضع شده است. و با توجه به شرایط «فردی» و «تغییرات» در آن، قوانین متفاوتی معین شده است. به‌عنوان نمونه در آیات قرآن، با توجه به اموری چون طاقت نوع انسان بلکه هر فرد انسانی و استطاعت آنان، قوانین وضع شده است؛ به طوری که قوانین اسلامی هرگز به‌گونه‌ای نیست که بیرون از طاقت نوع بشر باشد و یا انسان را به عسر و حرج اندازد یا ضرری را به نوع بشر وارد سازد. این قوانین حتی به حالات فردی توجه داشته است، به‌گونه‌ای که اگر شخص در شرایطی مانند سلامت، طاقت و استطاعت انجام تکلیفی را داشته باشد، اموری چون نماز و روزه برای او واجب می‌شود؛ اما در شرایط بیماری، شخص مجاز است تا روزه نگیرد یا نمازش را مثلا نشسته بخواند یا مثلا در شرایط سفر روزه واجب نیست و نماز شکسته می‌شود.[۱۳۱]احکام مختلف برای شرایط گوناگون سفر و حضر یا جنابت و غیرجنابت و مانند آنها بیانگر آن است که نمی‌توان برای همه شرایط یک حکم را بیان و بر اساس آن عمل کرد؛ یعنی همان طوری که برای آمبولانس و آتش‌نشانی، لازم است تا بر اساس شرایط بحرانی، احکام خاص رفت و آمد وضع کرد، برای شرایط خاص اجتماعی واقتصادی و مانند آنها می‌بایست قوانین متغیر داشته باشیم؛ زیرا اگر این‌گونه عمل نشود، یا مردم در عسر و حرج می‌افتند که در نهایت طغیان و خیانت کرده یا با عبور از قوانین و دور زدن آن، قوانین را نادیده می‌گیرند؛ این‌گونه است که دیگر قوانین از سوی فرد یا اجتماع رعایت نمی‌شود یا به سختی و کراهت اعمال می‌شود که خود در بلندمدت آسیب‌زا و مشروعیت‌زدا خواهد شد.

به هر حال، برای شرایط گوناگون عادی و بحران یا فعالیت‌های انقلابی و جهادی لازم است تا قوانین خاص با توجه به متغیرات ارائه و وضع شود. این همان انعطاف در وضع قوانین و حتی گاه در اجرای قوانین است. به این معنا که شرایط «قسر» و «عسر» و «حرج» و «ضرر» می‌تواند قوانین را به تعطیلی بکشاند و اجرای آن را متوقف کند. پس هم در مقام قانونگذاری و هم در مقام قانونگزاری؛ قوای مقننه و مجریه در دو مرحله تقنین و اجرا باید به مسئله تغییر شرایط و مقتضیات توجه و اهتمام داشته باشند و انعطاف را مدنظر قرار دهند.

در مسئله جهش اقتصادی که شرایط فراتر از حالت عادی و معمولی است، لازم است تا قوانین برای شرایط خاص همچون شرایط بحرانی یا جهادی وضع شود و همان‌طوری که دست عمل فرماندهان نظامی در میدان جنگ برای هرگونه کنش و واکنش علیه دشمن باز است، قوانین برای شرایط جهش اقتصادی نیز این‌گونه وضع شود و قوانین دست و پا‌گیر حذف یا در شرایط جهش تعطیل شود و به جای آن قوانین اختصاصی وضع شود. این بدان معنا است که مسئولیت قوه مقننه در تحقق جهش اقتصادی یک مسئولیت اساسی و بنیادین است؛ زیرا تا قوانین خاص برای شرایط جهش اقتصادی وضع نشود، نمی‌توان امیدی به جهش اقتصادی در کشور داشت[۱۳۲].

مانع‌زدایی از مدیریت انقلابی جهش اقتصادی

همان‌طوری که گفته شد، برای هر جهش اقتصادی لازم است تا قوای مقننه و مجریه برای شرایط غیرمعمولی ساماندهی شوند و قانونگذاران و قانونگزاران برای شرایط ویژه آماده شوند. پس همان طوری که قانونگذاران می‌بایست قوانین خاص ویژه جهش اقتصادی را تصویب کنند، قانونگزارانی برای اجرای این قوانین انتخاب و گزینش شوند که بتوانند برای شرایط جهشی وارد میدان عمل شوند؛ چراکه با مدیریت کارگزاران معمولی و عادی نمی‌توان امید به فعالیت جهادی داشت که بتواند جهش اقتصادی را بیافریند.

با نگاهی به آموزه‌های قرآنی، دانسته می‌شود که برای هر شرایطی لازم است قوانین ویژه‌ای وضع شود و نیز برای هر شرایطی مدیران و کارگزاران خاصی به کار گرفته شود. حضرت یوسف(ع) برای شرایط بحرانی خشکسالی، خواهان مدیریت خاصی می‌شود که بتواند بحران را مدیریت کرده و از آن به سلامت عبور کند. این‌گونه است که شاه مصر در تفویض حکم نخست‌وزیری برای حضرت یوسف(ع) دست ایشان را برای تقنین و اجرا باز می‌گذارد تا ایشان با قوانین متغیر و اختیارات لازم بتواند بحران را مدیریت کند. این‌گونه است که آن حضرت(ع) نه تنها بحران اقتصادی کشور را مدیریت می‌کند، بلکه با جهش اقتصادی که ایجاد می‌کند می‌تواند صادرات به دیگر کشورها را در زمانه بحران خشکسالی عملی کند[۱۳۳].[۱۳۴]

اقدام علی(ع) برای انتخاب مدیران برای شرایط مختلف

امیرمؤمنان علی(ع) بر این باور است که برای هر شرایطی لازم است تا‌ اشخاص خاصی عهده‌دار مسئولیت شوند؛ از همین رو محمد بن ابی بکر را برای دوران صلح به مصر می‌فرستد[۱۳۵]، ولی وقتی شرایط تغییر می‌کند و در بحران‌های جنگ و توطئه‌های معاویه و عمرو عاص، مالک‌اشتر را جایگزین می‌کند.

امیر مؤمنان علی(ع) پس از جنگ نهروان، قیس بن سعد استاندار سابق مصر را به حکومت آذربایجان و مالک‌اشتر نخعی را به حکومت جزیره[۱۳۶] به مرکزیت نصیبین منصوب کرد؛ امّا چون از اوضاع بحرانی مصر و توطئه‌های فزاینده داخلی و خارجی ضد محمد بن ابی بکر با خبر شد، تصمیم گرفت مالک‌اشتر را که فرمانده‌ای کاردان و زبده عالم سیاست و نبرد بود، به جای او بفرستد و محمد را در جایی آرام‌تر منصوب کند. بدین جهت مالک‌اشتر نخعی را به کوفه فرا خواند و با نوشتن عهدنامه معروف وی را به حکومت سرزمین مصر منصوب کرد.

معاویه از این امر آگاه شد و جاسوسان و نفوذی‌های متعددی در سر راه مالک‌اشتر به کمین گذاشت و سرانجام این فرمانده رشید و بی‌بدیل امیرمؤمنان(ع) را به دست یکی از نفوذی‌های خود مسموم و در ناحیه قلزم[۱۳۷] و یا عریش، غریبانه به شهادت رسانید.

امام علی(ع) که از شهادت مالک‌اشتر بسیار اندوهگین و متأثر شده بود، نامه‌ای به محمد بن ابی بکر نوشت و یادآوری کرد که فرستادن مالک‌اشتر به جانب مصر، به‌خاطر عدم رضایت از محمد بن ابی بکر نبود، بلکه علت این امر، توانایی بیشتر و قدرت بالای مالک‌اشتر در خنثی کردن توطئه‌های معاویه و دشمنان داخلی بود.

امیرمؤمنان(ع) در نامه دوم خویش به محمد ابن ابی بکر پس از شهادت مالک‌اشتر می‌نویسد: «… به من گزارش نموده‌اند که از اعزام مالک‌اشتر به جانب مصر رنجش خاطر پیدا کرده‌ای، ولی من این کار را نه به این جهت انجام داده‌ام که تو در انجام مأموریت خود کوتاهی کرده‌ای. اگر تو را از فرمانداری مصر معزول می‌دارم، در عوض کارگزار جایی قرار می‌دهم که اداره آنجا چندان سخت نخواهد بود و حکومت آن ناحیه برایت جالب‌تر خواهد بود. شخصی را که برای فرمانروایی مصر برگزیده بودم، نسبت به ما خیرخواه و نسبت به دشمنان سختگیر بود، خدا او را رحمت کند که دوران زندگی خود را سپری کرد و مرگ را ملاقات نمود درحالی که ما از او راضی بودیم خداوند نیز از او راضی گردد و پاداش او را مضاعف سازد[۱۳۸].

بنابراین، در شرایط خاص می‌بایست از افراد انقلابی و جهادی بهره گرفت؛ چراکه با مدیران غیرانقلابی و غیرجهادی نمی‌توان تحول بنیادین را ایجاد کرد؛ چنانکه در شرایط جنگی نمی‌توان با مدیریت غیرانقلابی و جهادی کاری را از پیش برد؛ پس همان طوری که برای شرایط جنگی لازم است تا طالوت و داوود به میدان وارد شوند و سر رشته امور را در دست گیرند[۱۳۹]، لازم است تا مدیران جهادی و انقلابی برای جهش اقتصادی انتخاب و به کار گرفته شوند تا بتوانند به دور از هرگونه خستگی و ملال با نهایت توان و ظرفیت خویش و دیگران، فعالیت‌های اقتصادی را به شکلی پیش برند که موجب پیشرفت و توسعه شود و شکوفایی و رشد اقتصادی را به دنبال داشته باشد؛ چنانکه انتخاب یوسف(ع) انقلابی کاردان برای مصر نه تنها موجب عبور از بحران شد، بلکه رشد و شکوفایی اقتصادی را نیز به دنبال آورد[۱۴۰].[۱۴۱]

مانع‌زدایی از تأمین مالی جهش اقتصادی

بر اساس آموزه‌های قرآن، برای عبور از شرایط استثنایی و بحرانی یا تحقق جهش اقتصادی و شکوفایی آن می‌بایست همان طوری که در حوزه‌های تقنین و اجرا شرایط خاص مدنظر قرار گیرد و قوانین خاص و مدیریت انقلابی و جهادی جایگزین مدیریت در زمان صلح و شکوفایی شود، لازم است تا منابع مادی و مالی برای جهش اقتصادی فراهم آید تا مدیریت جهادی و انقلابی با منابع مادی و مالی مورد نیاز بتواند جهش را تحقق بخشد.

بر همین اساس است که حضرت یوسف(ع) به‌عنوان برجسته‌ترین نماد مدیریت انقلابی و جهادی لازم می‌بیند تا منابع مالی به شکل کامل در اختیار برنامه‌ها و سیاست‌هایی باشد که برای عبور از بحران اقتصادی و جهش اقتصادی لازم است. خدا بصراحت درباره این درخواست حضرت یوسف(ع) از مسئولان وقت کشور مصر و شاه آن منطقه سخن به میان آورده است. حضرت یوسف(ع) می‌فرماید: مرا بر خزانه‌های این سرزمین بگمار که من نگهبانی دانا هستم و بدین گونه یوسف را در سرزمین مصر قدرت دادیم که در آن هر جا که می‌خواست‌ سکونت می‌کرد. هر که را بخواهیم به رحمت‌ خود می‌‌رسانیم و اجر نیکوکاران را تباه نمی‌ سازیم[۱۴۲].

از این آیات به دست می‌آید که لازم است برای «جهش اقتصادی» و عبور از هرگونه بحران اقتصادی، مدیریت انقلابی و جهادی از تمکن مالی نیز برخوردار باشد و همه امکانات مادی و منابع مالی در اختیار ایشان قرار گیرد تا به‌عنوان فرمانده جهش اقتصادی اقدامات مناسب را برنامه‌ریزی و اجرایی کند بی‌آنکه مانع مالی و سرمایه در تأمین منابع برای او فراهم باشد. حضرت یوسف(ص) با برخورداری از علم اقتصادی و در اختیار گرفتن منابع مالی در عین امانت و حفاظت بر آن، توانست نه تنها بحران اقتصادی را مدیریت کند بلکه جهش اقتصادی و شکوفایی و رشد را برای سرزمین مصر رقم بزند. نکته‌هایی که قرآن برای آن تأکید دارد، در اختیار گرفتن منابع مالی از سوی شخصی است که تعهد و تخصص را با هم دارد و می‌تواند با دانش کامل اقتصادی نه تنها منابع مالی را هدر ندهد، بلکه آن را به شکل درست بکار گیرد و مشکلات اقتصادی کشور را حل و فصل کند. این‌گونه است که اجازه نمی‌دهد تا کسی دست به بیت‌المال دراز کند یا خود در امانت خیانت کند.

البته از آیات قرآن به دست می‌آید که شاه مصر به سادگی تن به پذیرش سلطه مطلقه ایشان بر امور کشور به ‌ویژه امور اقتصادی نداده؛ زیرا مسائل اقتصادی مایه قوام اجتماع است و هرگونه شکست در این زمینه پایه‌های مشروعیت سیاسی را تهدید کرده و بحران سیاسی را موجب می‌شود. شاه‌ مصر زمانی منابع مالی و امکانات کشور را در اختیار ایشان می‌گذارد که برای وی احراز صلاحیت می‌شود؛ زیرا خدا در قرآن در این‌باره می‌فرماید: و پادشاه گفت او را نزد من آورید تا وی را خاص خود کنم پس چون با او سخن راند گفت تو امروز نزد ما با منزلت و امین هستی[۱۴۳].

پس اگر در برابر درخواست حضرت یوسف برای در اختیار گرفتن «خزائن الارض»[۱۴۴]، شاه اجازه نامه صادر می‌کند و او را قدرت می‌بخشد تا هرگونه تصرفاتی را در منابع مالی کشور داشته باشد و از خزینه کشور هزینه کند، زمانی است که با آزمون و حتی مصاحبه حضوری در قالب مکالمه به این معنا دست می‌یابد که ایشان فردی امین است که می‌تواند قدرت از جمله قدرت اجرایی و اقتصادی کشور را در دست گیرد و مشکلات و بحران‌های آینده را حل و فصل کند.

به هر حال، برای عبور از بحران‌ها از جمله بحران اقتصادی بر اثر تحریم‌ها یا خشکسالی یا عوامل دیگر همچون بیماری‌های واگیر جهانی و جنگ‌ها و شورش‌ها لازم است تا موانع «مدیریت اقتصادی» در همه ابعاد از جمله قوانین و مدیریت و منابع برداشته شود و زمینه برای مدیریت بحران بلکه جهش اقتصادی و رشد و شکوفایی آن فراهم آید.

بنابراین، جهش اقتصادی در سایه همکاری و همدلی و همراهی همه قوای کشور در حوزه‌های گوناگون ضرورتی بایسته است که باید به آن توجه و اهتمام داشت؛ زیرا کمترین بی‌توجهی به این امور نه تنها جهش اقتصادی را با مانع جدی مواجه می‌‌سازد، بلکه روند طبیعی اقتصاد و رشد و شکوفایی را مختل می‌کند[۱۴۵].

آثار اقتصادی صدقات در زندگی فردی و جمعی

واژه صدقه از ریشه صدق عربی به معنای راستی و مطابقت کلام با اعتقاد گوینده و واقع است؛ هر چند که در واقع چنین نباشد.[۱۴۶] صدیق دوست راستین است. در قرآن یکی از مقامات عالی انسان مقام صدیقین است[۱۴۷] در تبیین معنای آن عبارات گوناگونی نقل شده است که شامل موارد زیر است:

  1. آنکه در نهایت راستگویی است[۱۴۸]؛
  2. آنکه همواره حق و پیامدهای آن را تصدیق می‌‌کند؛
  3. آنکه رویّه و عادتش به راستی است؛
  4. آنکه بدون تردید، دستورهای خدا و انبیا را در عمل تصدیق می‌‌کند[۱۴۹]؛
  5. آنکه هرگز دروغ نمی‌گوید؛ گفتار و عملش بر طبق حق بوده، و حقایق اشیا را می‌‌بیند[۱۵۰].

صدیقین به درجه‌ای از صداقت و تطابق قول و فعل رسیده‌اند که صدق و راستی نه تنها ملکه ایشان، بلکه مقوم ذات و هویت وجودی آنان شده است. از این روست که دارای نورانیتی الهی هستند که همه حقایق هستی را با این نورانیت خویش می‌‌بینند.[۱۵۱] از همین روست که خدا از ایشان به عنوان صراط مستقیم یاد می‌‌کند که بهره مند از نعمت‌های خاص الهی از جمله وحی و الهام و نورانیت مظهریت صفات و اسمای الهی هستند.[۱۵۲] این افراد در قیامت نیز به تفضل الهی جزو گواهان اعمال امت‌ها بوده و نسبت به آنها شهادت و گواهی می‌‌دهند. این بدان معنا است که ایشان در مرتبه ای قرار دارند در دنیا باطن اعمال را می‌‌بینند تا بتوانند در قیامت به عنوان شاهدان و گواهان اعمال حضور داشته باشند و اعلام کنند که اعمال از روی اخلاص و ایمان بوده یا ریا و مانند آنها.

بنابراین، صدقه از ابزارهایی است که انسان را به مقام صدیقین می‌‌رساند؛ زیرا مهم‌ترین کار در کنار نماز، پرداخت زکات است[۱۵۳] و صدقه پرداخت مالی واجب و مستحب است که بیانگر صداقت بنده در عبودیت و انجام دستورهای الهی است. پس کسی که با صداقت و راستی صدقه می‌‌دهد، انسانی معتقد به خدا و آخرت و مخلص در قول و فعل بوده و کارهایش نیز به دور از هر گونه شرک و ریا و مانند آنهاست[۱۵۴]. از نظر قرآن، رسیدن به مقام صالحین یعنی شایسته کاران، پرداخت صدقات از روی صدق و راستی است[۱۵۵].

همچنین صدقه موجب می‌‌شود تا گناهان انسان با آن پاک و پوشیده شود[۱۵۶]، نفس آدمی پالایش شده و به طهارت برسد[۱۵۷]، بستر رشد معنوی فراهم شده و در نهایت انسان محبوب خدا شود.

از مهم‌ترین آثار مادی و اقتصادی پرداخت صدقات، برکت یابی مال انسان و به تبع افزایش رشد اقتصادی فردی و جمعی است. از همین روست که خدا صدقه را به عنوان خیر دانسته است[۱۵۸]؛ زیرا خیر به نعمتی مناسب و مفید اطلاق می‌‌شود که در افزایش رشد انسانی موثر است. پس صدقه به ظاهر از دست دادن مال و کاهش آن است، ولی در باطن به معنای بهره‌مندی درست و مفید از نعمتی است که در اختیار است.

از سوی دیگر، خدا به صراحت می‌‌فرماید که انسان با دادن صدقات نه تنها با کاهش سرمایه مواجه نمی‌شود، بلکه خدا از نظر کمی همانند کیفی بر سرمایه شخص می‌‌افزاید. خدا می‌‌فرماید: ﴿إِنَّ ٱلْمُصَّدِّقِينَ وَٱلْمُصَّدِّقَـٰتِ وَأَقْرَضُوا۟ ٱللَّهَ قَرْضًا حَسَنًۭا يُضَـٰعَفُ لَهُمْ وَلَهُمْ أَجْرٌۭ كَرِيمٌۭ[۱۵۹].

هر چند در این آیه بیان شده که قرض الحسنه مهم‌تر و روشی بهتر برای افزایش کمی و کیفی و رشد و برکت در مال و ثروت است؛ زیرا قرض الحسنه را به شکل فعل آورده که با انجام یک بار، مصداق تحقق می‌‌یابد؛ اما در صدقه از اسم بهره برده تا بیان کند صدقات باید آن اندازه تکرار شود که صدقه دادن جزو ملکه یا مقوّم ذات او تبدیل شده باشد؛ با این حال، قرآن به نکته توجه می‌‌دهد که صدقه دادن موجب افزایش و رشد و برکت اقتصادی می‌‌شود به شرط آنکه تکرار شود.

پیامبر(ص) بر اساس همین آیات در بیان فرق میان صدقه و قرض الحسنه می‌‌فرماید: «اَلصَّدَقَةُ بِعَشرَةٍ وَ القَرضُ بِثَمانِيَةَ عَشرَ وَ صِلَةُ الاِخوانِ بِعِشرينَ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ بِاَربَعَةٍ وَ عِشرينَ»؛ صدقه دادن، ده حسنه، قرض دادن، هجده حسنه، رابطه با برادران ایمانی، بیست حسنه و صله رحم، بیست و چهار حسنه دارد.[۱۶۰] آن حضرت(ص) همچنین می‌‌فرماید: «دخلت الجنّة فرأيت علي بابها: الصّدقة بعشرة و القرض بثمانية عشر فقلت يا جبريل كيف صارت الصّدقة بعشرة و القرض بثمانية عشر قال لأنّ الصّدقة تقع في يد الغنيّ و الفقير و القرض لا يقع إلّا في يد من يحتاج إليه»؛ وارد بهشت شدم، دیدم بر در آن نوشته است (ثواب) صدقه ده برابر است و قرض هجده برابر. گفتم: ای جبرئیل چرا صدقه ده برابر و قرض هجده برابر است؟ گفت: زیرا صدقه به دست نیازمند و بی‌‏نیاز می‌‌‏رسد اما قرض جز به دست کسی که به آن نیاز دارد، نمی‌‏رسد[۱۶۱]. خدا همچنین در بیان رشد اقتصادی و برکت یابی اقتصاد خانواده و اجتماع با صدقه می‌‌فرماید: ﴿يَمْحَقُ ٱللَّهُ ٱلرِّبَوٰا۟ وَيُرْبِى ٱلصَّدَقَـٰتِ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ[۱۶۲].

پس از نظر قرآن، آنچه موجب افزایش و رشد اقتصادی می‌‌شود، رباخواری نیست که به ظاهر سرمایه شخص با دیرکرد و مانند آنها افزایش می‌‌یابد؛ اما در باطن کاهش برکتی و نابودی اصل سرمایه است؛ در حالی که صدقه به ظاهر از دست رفتن سرمایه همانند زدن سرشاخه‌های درخت است؛ اما در باطن موجب افزایش بهره وری و رشد اقتصادی می‌‌شود. این گونه است که با رشد اقتصادی خانواده، جامعه نیز از برکات این رشد اقتصادی برخوردار می‌‌شود.

در ارزش واهمیت صدقه همین بس که انسان‌ها هنگام مرگ در می‌‌یابند که صدقه دادن نقش اساسی در زندگی اخروی انسان دارد؛ از این رو، خواهان مهلتی کوتاه برای دادن صدقه می‌‌شوند تا این گونه ره توشه اخروی فراهم آورند: ﴿وَأَنفِقُوا۟ مِن مَّا رَزَقْنَـٰكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِىَ أَحَدَكُمُ ٱلْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلَآ أَخَّرْتَنِىٓ إِلَىٰٓ أَجَلٍۢ قَرِيبٍۢ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُن مِّنَ ٱلصَّـٰلِحِينَ[۱۶۳].

از نظر قرآن، این پاداش و افزایش رشد کمی و کیفی اقتصادی در همه ابعاد خواهد بود؛ زیرا همان طوری که خدا سرمایه را مضاعف و چند برابر می‌‌کند و از نظر کمی میزان سرمایه افزایش می‌‌یابد؛ همچنین به پاداش این عمل خیرخواهانه و صادقانه، خدا پاداشی کریمانه می‌‌دهد. این گونه است که سرمایه اقتصادی شخص نیز به برکتی دست می‌‌یابد که خدا از آن به کرامت یاد می‌‌کند. از نظرقرآن این پاداش کریمانه از سوی خدای کریم، به طور طبیعی کرامت را به مال وهمچنین صاحب مال می‌‌بخشد و انسان در کلاس کریم وارد می‌‌شود و از کرامت الهی در وجود خویش بهره مند می‌‌شود. این گونه است که شخص صدقه دهنده به عنوان کریم و در جایگاه کرامت قرار می‌‌گیرد و از آن جایی که معیار سنجش آدمی کرامت اکتسابی است که از راه ایمان و عمل صالح به دست می‌‌آورد[۱۶۴]، به طور طبیعی چنین شخصی مصداق کرامت الهی خواهد شد و تقرب کریمانه می‌‌یابد[۱۶۵].

از جمله کارکردها و آثار صدقه این است که جامعه به توسعه اقتصادی دست می‌‌یابد؛ زیرا صدقات در شکل واجب و مستحب آن موجب می‌‌شود تا سرمایه‌ها در دست معدودی از افراد نباشد و گردش سرمایه در اجتماع شدنی باشد. این گونه است که همگان از رشد و پیشرفت اقتصادی بهره مند می‌‌شوند و فقیران نیز از ثروت اجتماع سود می‌‌برند.[۱۶۶] پیامبر(ص) دراین باره می‌‌فرماید: «أُمِرْتُ أَنْ آخُذَ الصَّدَقَةَ مِنْ أَغْنِيَائِكُمْ فَأَرُدَّهَا فِي فَقُرَائِكُم»‏؛ من مأمورم که صدقه و زکات را از ثروتمندانتان بگیرم و به فقرائتان بدهم[۱۶۷].

از نظر آموزه‌های وحیانی اسلام، هر کسی که دچار فقر و نداری است و در تنگناهای اقتصادی به سر می‌‌برد، برای رهایی از فقر و افزایش سرمایه‌های مادی از نظر کمیت و کیفیت صدقه دهد[۱۶۸]. بنابراین، از نظر آموزه‌های قرآنی، صدقه راهی برای رهایی فقر در جامعه و موجب رشد و توسعه اقتصادی است. از همین روست پیامبر(ص) می‌‌فرماید: «إستَنزلوا الرِّزقَ بِالصَّدَقَةِ»؛ با صدقه دادن، روزی خود را فرود آورید[۱۶۹]. حضرت صادق(ع) به فرزند خود محمد فرمود: پسرجان از مخارج چقدر زیاد آمده است؟. عرض کرد: چهل دینار. امام صادق(ع) فرزندش را امر کرد از منزل خارج شود و آن مبلغ را صدقه بدهد. محمد گفت: در این صورت چیزی نخواهد ماند؛ زیرا موجودی همین چهل دینار است. آن حضرت(ع) فرمود: آن را صدقه بده قطعا خداوند عوض خواهد داد. سپس فرمود: «اما عَلِمتَ أنَّ لِكُلِّ شَيءٍ مِفتاحا و مِفتاحُ الرِّزقِ الصَّدَقةُ»؛ آیا نمی‌دانی هر چیزی کلیدی دارد و کلید روزی صدقه است. پس اینک چهل دینار را به عنوان صدقه بده. محمد امر امام صادق(ع) را انجام داد. بیش از ده روز نگذشت که از محلی مبلغ چهار هزار دینار برای آن جناب رسید. امام صادق(ع) فرمود: پسرجان برای خدا چهل دینار دادیم و خداوند چهار هزار دینار عوض آن را داد[۱۷۰].[۱۷۱]

منابع

پانویس

  1. انعام، آیه۶؛ توبه، آیه ۶۹؛ مریم، آیات ۷۳ و ۷۴؛ و قصص، آیه ۵۸ و سبا، آیه ۴۵.
  2. منصوری، خلیل، عوامل مادی و معنوی جهاد اقتصادی.
  3. نساء، آیه ۵.
  4. آل عمران، آیه ۱۱۲؛ بقره، آیه ۶۱؛ سبأ، آیات ۱۵ تا ۱۹.
  5. بقره، آیات ۳ و ۴۱ و ۴۳ و ۸۳ و ۱۷۷ و ۲۷۷؛ نساء، آیه ۳۹؛ انفال، آیات ۲ و ۳.
  6. اعراف، آیه ۸۵؛ هود، آیات ۸۴ تا ۸۶.
  7. حدید، آیه ۲۵.
  8. «ای مؤمنان! برای خداوند بپاخیزید و با دادگری گواهی دهید» سوره مائده، آیه ۸.
  9. انعام، آیه ۱۳۵.
  10. نساء، آیه ۷۹؛ حدید، آیه ۲۵.
  11. هود، آیه ۹۱.
  12. یوسف، آیات ۴۵ تا ۵۵.
  13. اعراف، آیه ۸۵؛ هود، آیات ۸۴ تا ۸۷؛ شعراء، آیات ۱۷۷ تا ۱۸۳.
  14. هود، آیه ۸۸.
  15. بقره، آیه ۳.
  16. بقره، آیه ۱۳۸.
  17. آل عمران، آیه ۷۹.
  18. هود، آیه ۶۱.
  19. بقره، آیه ۲۰۱.
  20. اعراف، آیه ۹۶؛ مائده، آیه ۶۶؛ هود، آیات ۳ و ۵۲؛ نوح، آیات ۱۰ تا ۱۲.
  21. بقره، آیه ۲۰۱؛ نساء، آیه ۳۲؛ اعراف، آیه ۱۵۶.
  22. «برای (قوم) سبا در مسکن‌هایشان نشانه‌ای (شگرف) وجود داشت: دو باغ از راست و چپ، از روزی پروردگارتان بخورید و او را سپاس گزارید! شهری است پاکیزه و پروردگاری آمرزنده» سوره سبأ، آیه ۱۵.
  23. فجر، آیات ۱۵ و ۱۶.
  24. کهف، آیات ۳۲ تا ۳۶؛ مریم، آیات ۷۳ و ۷۴؛ مؤمنون، آیات ۵۵ و ۵۶؛ سبا، آیات ۳۴ تا ۳۷؛ زخرف، آیات ۳۳ و ۳۴.
  25. انعام، آیه ۶؛ توبه، آیه ۶۹؛ مریم، آیات ۷۳ و ۷۴؛ قصص، آیه ۵۸؛ سبأ، آیه ۴۵.
  26. منصوری، خلیل، عوامل رشد اقتصادی از منظر قرآن.
  27. نجم، آیه ۳۹.
  28. ملک، آیه ۱۵؛ اسراء، آیات ۱۲ و ۶۶؛ قصص، آیه ۷۳.
  29. بایر و غیرحاصلخیز.
  30. ملک، آیه ۱۵.
  31. هود، آیه ۵۲؛ نوح، آیات ۱۰ تا ۱۲؛ جن، آیه ۱۶.
  32. مائده، آیه ۹۶.
  33. قصص، آیه ۲۶؛ یوسف، آیه ۵۵.
  34. قصص، آیات ۷۷ تا ۸۳.
  35. زمر، آیه ۴۹.
  36. حدید، آیه ۲۵؛ انعام، آیه ۱۴۵؛ مائده، آیه ۸؛ زخرف، آیه ۳۲.
  37. حشر، آیه ۷.
  38. اعراف، آیه ۸۵.
  39. نساء، آیه ۳۴؛ زخرف، آیه ۳۲.
  40. نساء، آیه ۳۲؛ احزاب، آیات ۳۳و ۳۵.
  41. یوسف، آیات ۴۷ تا ۵۵.
  42. حشر، آیات ۷ تا ۹؛ انفال، آیات ۱ و ۴۴.
  43. یوسف، آیات ۴۷ تا ۵۵؛ حشر، آیه ۷.
  44. اعراف، آیه ۸۵.
  45. نساء، آیه ۶۰.
  46. نساء، آیه ۵.
  47. یوسف، آیات ۴۷ تا ۵۵.
  48. هود، آیات ‌۸۴‌ و ‌۸۵‌ و ‌۸۸.
  49. منصوری، خلیل، عوامل رشد اقتصادی از منظر قرآن؛ منصوری، خلیل، عوامل مادی و معنوی جهاد اقتصادی.
  50. بقره، آیه ۱۲۶؛ نحل، آیه ۱۱۲.
  51. فیل، آیات ۱ تا ۵؛ قریش، آیات ۱ تا ۴.
  52. منصوری، خلیل، عوامل رشد اقتصادی از منظر قرآن.
  53. منصوری، خلیل، عوامل مادی و معنوی جهاد اقتصادی.
  54. مائده، آیه ۹۳.
  55. منصوری، خلیل، عوامل رشد اقتصادی از منظر قرآن؛ منصوری، خلیل، عوامل مادی و معنوی جهاد اقتصادی.
  56. منصوری، خلیل، عوامل رشد اقتصادی از منظر قرآن.
  57. آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵.
  58. شوری، آیه ۱۳.
  59. بقره، آیات ۲ تا ۵ و ۲۱.
  60. مائده، آیه ۶۶.
  61. مائده، آیه ۹۶.
  62. منصوری، خلیل، عوامل رشد اقتصادی از منظر قرآن.
  63. جن، آیه ۱۶.
  64. مجمع‌البیان؛ المیزان، ذیل‌آیه.
  65. فصلت، آیه ۳۰.
  66. منصوری، خلیل، عوامل رشد اقتصادی از منظر قرآن.
  67. نور، آیه ۳۳.
  68. ذاریات، آیه ۱۹؛ معارج، آیات ۲۴ و ۲۵.
  69. بقره، آیه ۲۷۶.
  70. روم، آیه ۳۹؛ سبأ، آیه ۳۹؛ طلاق، آیه ۷.
  71. منصوری، خلیل، عوامل رشد اقتصادی از منظر قرآن؛ منصوری، خلیل، عوامل مادی و معنوی جهاد اقتصادی.
  72. فتح، آیات ۱ و ۲.
  73. هود، آیات ۳ و ۵۲؛ نوح، آیات ۱۰ و ۱۱.
  74. منصوری، خلیل، عوامل رشد اقتصادی از منظر قرآن؛ منصوری، خلیل، عوامل مادی و معنوی جهاد اقتصادی.
  75. منصوری، خلیل، عوامل مادی و معنوی جهاد اقتصادی.
  76. منصوری، خلیل، عوامل مادی و معنوی جهاد اقتصادی.
  77. انفال، آیات ۲۲ و ۲۳.
  78. عنکبوت، آیه ۶۹.
  79. قصص، آیه ۲۲.
  80. بقره، آیات ۱۲۷ و ۱۲۸؛ اسراء، آیه ۱۰۰؛ یوسف، آیه ۵۵؛ منافقون، آیه ۷.
  81. حمد، آیه ۵؛ انبیاء، آیه ۶۹؛ یونس، آیه ۱۰۷.
  82. ابراهیم، آیه ۷؛ احقاف، آیه ۱۵.
  83. انبیاء، آیه ۷۳.
  84. بقره، آیه ۲۷۶؛ روم، آیه ۳۹؛ سبأ، آیه ۳۹؛ طلاق، آیه ۷.
  85. آل‌عمران، آیه ۱۲۲.
  86. یونس، آیه ۷۱؛ هود، آیه ۳۶.
  87. ابراهیم، آیه ۱۲؛ نحل، آیات ۴۱ و ۴۲.
  88. آل‌عمران، آیه ۱۷۳؛ نساء، آیه ۸۱.
  89. آل‌عمران، آیات ۱۷۳ و ۱۷۴.
  90. اعراف، آیات ۱۸۸ و ۱۸۹.
  91. مائده، آیه ۶۶.
  92. منصوری، خلیل، نقش اسباب معنوی در جهش اقتصادی.
  93. «او شما را از زمین پدیدار کرد و شما را در آن به آبادانی گمارد» سوره هود، آیه ۶۱.
  94. حدید، آیه ۲۵.
  95. نساء، آیه ۷۵.
  96. منصوری، خلیل، عوامل مادی و معنوی جهاد اقتصادی.
  97. نساء، آیه ۵.
  98. بقره، آیه ۲۰۱.
  99. الکافی، ج ۲، ص۳۰۷.
  100. منصوری، خلیل، موانع رشد در عمل اقتصادی از نظر قرآن.
  101. غافر، آیه ۳۸.
  102. هود، آیه ۹۷.
  103. «گفتند: ای شعیب! آیا دینت تو را وا می‌دارد که (به ما بگویی) آنچه را پدرانمان می‌پرستیدند وا نهیم یا با دارایی‌های خود آنچه می‌خواهیم انجام ندهیم؟ بی‌گمان تو خود بردبار راهدانی» سوره هود، آیه ۸۷.
  104. کهف، آیه ۱۷.
  105. کهف، آیه ۶۶؛ نساء، آیه ۶.
  106. «و یتیمان را تا زمانی که توانایی زناشویی یافته باشند بیازمایید، پس اگر در آنان کاردانی یافتید، دارایی‌هایشان را به آنان بازگردانید» سوره نساء، آیه ۶.
  107. نساء، آیه ۵.
  108. بقره، آیه ۱۸۶؛ حجرات، آیه ۷.
  109. جن، آیات ۱۳ و ۱۴.
  110. بقره، آیه ۱۸۶.
  111. جن، آیات ۱ و ۲.
  112. نساء، آیات ۵ و ۶.
  113. هود، آیه ۸۷.
  114. نساء، آیات ۵ و ۶.
  115. (ص).
  116. امالی طوسی، مجلس سیزدهم، ص۳۸۴.
  117. طبری، ابن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۱۰۵.
  118. معالم القربة ص۲۰۳ – و – احقاق الحق ج ۸ ص۵۴۸.
  119. منصوری، خلیل، موانع رشد در عمل اقتصادی از نظر قرآن.
  120. اعراف، آیه ۱۴۶؛ حجرات، آیه ۷.
  121. منصوری، خلیل، موانع رشد در عمل اقتصادی از نظر قرآن.
  122. هود، آیه ۷۸.
  123. حجرات، آیه ۷.
  124. منصوری، خلیل، موانع رشد در عمل اقتصادی از نظر قرآن.
  125. حجرات، آیه ۷.
  126. منصوری، خلیل، موانع رشد در عمل اقتصادی از نظر قرآن.
  127. اعراف، آیه ۱۴۶.
  128. منصوری، خلیل، موانع رشد در عمل اقتصادی از نظر قرآن.
  129. رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳.
  130. آل‌عمران، آیات ۱۹ و ۸۵؛ مائده، آیه ۴۸؛ شوری، آیه ۱۳.
  131. بقره، آیات ۱۸۳ تا ۱۸۵.
  132. منصوری، خلیل، الزامات جهش اقتصادی از نگاه قرآن.
  133. یوسف، آیات ۴۷ تا ۵۵.
  134. منصوری، خلیل، الزامات جهش اقتصادی از نگاه قرآن.
  135. بحارالانوار،علامه مجلسی، ج ۳۳، ص۵۳۳؛ أنساب الاشراف، بلاذری، بخش زندگی نامه و‌ترجمة امیرالمؤمنین «ع»، ص‌۲۹۴ و ۳۱۰.
  136. بین النهرین.
  137. دریای سرخ.
  138. أنساب الاشراف، بلاذری، بخش زندگی نامه و‌ترجمة امیرالمؤمنین «ع»، ص‌۲۹۴ تا ۳۱۶؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۱ ص۶۱۶.
  139. بقره، آیات ۲۴۶ تا ۲۷۰.
  140. یوسف، آیات ۴۶ تا ۶۷.
  141. منصوری، خلیل، الزامات جهش اقتصادی از نگاه قرآن.
  142. یوسف، آیات ۵۵ و ۵۶.
  143. یوسف، آیه ۵۴.
  144. منابع مالی کشور مصر.
  145. منصوری، خلیل، الزامات جهش اقتصادی از نگاه قرآن.
  146. مفردات الفاظ قرآن کریم، ص۴۷۸، «صدق».
  147. نساء، آیه ۶۹؛ حدید، آیه ۱۹.
  148. لسان العرب، ج ۷، ص۳۰۷، «صدق».
  149. مجمع البیان، ج ۳ – ۴، ص۱۱۰ – ۱۱۱.
  150. المیزان، ج ۴، ص۴۰۸.
  151. حدید، آیه ۱۹.
  152. نساء، آیات ۶۸ و ۶۹؛ فاتحه الکتاب، آیات ۶ و ۷.
  153. بقره، آیه ۳؛ قیامت، آیات ۳۱ و ۳۲.
  154. بقره، آیه ۲۶۴.
  155. توبه، آیه ۷۵؛ منافقون، آیه ۱۰.
  156. بقره، آیه ۲۷۱.
  157. مجادله، آیه ۱۲.
  158. بقره، آیات ۲۷۱ و ۲۸۰؛ مجادله، آیه ۱۲.
  159. «بی‌گمان مردان و زنان صدقه‌دهنده و کسانی که در راه خدا وامی نیکو دادند برای آنان دو چندان خواهد شد و پاداشی ارزشمند خواهند داشت» سوره حدید، آیه ۱۸.
  160. کافی، الاسلامیه، ج۴، ص۱۰.
  161. نهج الفصاحه ص۴۸۰، ح ۱۵۵۷.
  162. «خداوند ربا را کاستی می‌دهد و صدقات را افزایش می‌بخشد و خداوند هیچ ناسپاس بزهکاری را دوست نمی‌دارد» سوره بقره، آیه ۲۷۶.
  163. «و از آنچه روزیتان کرده‌ایم (در راه خداوند) هزینه کنید پیش از آنکه مرگ هر یک از شما در رسد آنگاه بگوید: پروردگارا! چرا (مرگ) مرا تا زمانی نزدیک پس نیفکندی تا صدقه بدهم و از شایستگان باشم» سوره منافقون، آیه ۱۰.
  164. حجرات، آیه ۱۳.
  165. حدید، آیه ۱۸.
  166. حشر، آیات ۷ تا ۹.
  167. مستدرک الوسائل و مستنبط المسایل، ج ۷، ص۱۰۵، ح ۷۷۶۲.
  168. حدید، آیه ۱۸.
  169. کافی، الاسلامیه، ج ۴، ص۳، ح ۵؛ تحف العقول، ص۶۰؛ من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص۶۶، ح ۱۷۳۰.
  170. کافی، جزء ۴، ص۱۰.
  171. منصوری، خلیل، صدقه ابزاری برای برکت و رشد اقتصادی.