عدل در اخلاق اسلامی
معناشناسی
عدل یعنی قرار دادن هر چیز به جای خود و اعطای حق هرکسی به او آنطور که باید[۱].[۲] راغب اصفهانی در معنای لغوی عدل میگوید: «العدالة و المعادلة، لفظی است که در حکم و معنی نزدیک مساوات است و به اعتبار نزدیک بودن معنی عدل به مساوات در آن مورد هم به کار میرود. عَدل و عِدل در معنی به هم نزدیکند، ولی عدل، در چیزهایی است که با بصیرت و آگاهی درک میشود و به کار میرود، مثل احکام. ولی واژههای ـ عِدل و عدیل ـ در چیزهایی است که با حواس درک میشوند، مثل اوزان، اعداد و پیمانهها، پس عدل، تقسیط براساس راستی و کمال است[۳]. از جمله مهمترین مفاهیم در زمینه اخلاق اجتماعی و قطعیترین ارزشهای اخلاق اجتماعی، مفهوم و ارزش «عدل» است که در نقطه مقابل، «ظلم» قرار دارد و مشابه این دو، مفاهیم «صلاح» و «افساد» خواهد بود[۴]. همچنانکه امام صادق(ع) در تبیین جنود عقل و جهل میفرمایند: «عدالت که ضد آن جور است». در واقع آن حضرت عدالت را از جنود عقل و جور را از جنود جهل برشمردهاند[۵].[۶]
محمد جواد مغنیه درباره معنای عدالت میگوید: «از جمله معانی عدل «ضد ستم» است و ضربالمثل شده که «هر کس خودش را جای تو بگذارد به تو ستم نمیکند». غزالی هم در کتاب«المقصد الاسنی» گفتاری دارد که چکیدهاش این است: دادگر کسی است، کاری که عادلانه و خلاف ستمگری است از او صادر شود و دادگری خداوند متعال به این است که به هر چیزی حقش را داده و در جایگاه خودش نشانده و برای هدفش مسخر گردانیده است. ولی عدالت بنده خدا به این است که هر عضوی از اعضایش را در وظیفهای که شرع آن را اجازه داده است، به کار ببرد و نفس اماره خود را در بند دین و عقل قرار دهد و اگر آن دو را در خدمت هوا و هوسش بگیرد، ستم نموده است. انسان عادل کسی است که با تمام ابزار و امکاناتش به دنبال حق باشد و از هوا، هوس و غرضورزی دوری کند. عدالت، قانونی اخلاقی و طبیعی است[۷]. به نظر میرسد حُسنِ عدالت و لزوم رعایت آن، در ادراکات عملی، از جمله قضایای تحلیلی است و راز بدیهی بودنش نیز در تحلیلی بودن آن نهفته است. این قضیه که عدالت واجب است و کسی نباید ظلم کند، هیچ اختلاف یا ابهامی در اصل قضیه وجود ندارد. آنچه ابهام دارد و مورد اختلاف است، تعیین مصادیق عدل و ظلم است[۸].[۹]
عدالت به معنای عام یک اصطلاح اخلاقی است، ولی علمای اخلاق وقتی از عدالتسخن میگویند، به یک نهاد نفسانی نظر دارند که باعث میشود انسان با جان و مال و آبروی مردم، منصفانه و در محدوده شرع مقدس رفتار کند؛ بنابراین، اگر چه عدالت را به معنی یک صفت نفسانی به کار میبرند، به آثار عملی و رفتاری آن توجه دارند[۱۰].
رابطه عدل و انصاف
عدالت رعایت حقوق است، کسی که حق دیگری را بدون کم و کاست میدهد به عدالت رفتار کرده است؛ خواه این حق را از خویشتن بگیرد، خواه از دیگران؛ ولی انصاف عبارت است از دادن حق دیگران در صورتی که آن را از خویشتن گرفته باشی. به همین دلیل در کتب لغت آمده است: تفسیر انصاف این است که حق دیگران را چنان بدهی که حق خویش را میستانی[۱۱] و نیز به همین دلیل شیخ طوسی نوشته است: انصاف در مقابل ظلم است و عدل در برابر جور[۱۲] و انصاف، دادن حق کامل است[۱۳]. چنانکه ملاحظه میکنید در همه این تعاریف عنصر اساسی، دادن حق است، که مستلزم ستاندن آن از خویشتن است. و باز به همین دلیل واژه انصاف همیشه با قید "من النّفس" به معنای «از خویشتن» مقید میشود؛ بنابراین انصاف نوعی از عدالت است که یک طرف آن خود انسان باشد[۱۴].
رابطه عدل و احسان
قرآن کریم عدل و احسان را در کنار هم قرار داده میفرماید: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ﴾[۱۵].
در روایت است که روزی اصحاب امیرالمؤمنین (ع) درباره جوانمردی بحث میکردند. امیرالمؤمنین فرمود: چرا از کتاب خدا کمک نمیگیرید؟ گفتند یا امیرالمؤمنین این موضوع در کجای قرآن آمده است؟ فرمود: در آنجا که خدا میفرماید: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ﴾[۱۶]. عدل همان انصاف است و احسان، بیشتر دادن[۱۷]. طبق این تفسیر عدل در این آیه کریمه به معنی انصاف به کار رفته است و عدل و انصاف هر دو به معنی مراعات حق به کار میروند؛ بنابراین تفاوت احسان با عدالت این است که عدالت، دادن حق است و احسان از حق خویش گذشتن است. کسی که حق دیگری را میدهد، اگر آن را از دیگری میستاند و به صاحبش میرساند به عدالت رفتار کرده و اگر آن را از خویشتن میستاند به انصاف رفتار کرده است؛ ولی کسی که حق خویش را به دیگری میدهد و در برابر دیگران از حق خویشتن صرف نظر میکند، احسان کرده است.
رسول خدا (ص) در سخنی آسمانی سه نمونه بارز احسان را به امت خویش آموزش داده است. امام صادق (ع) میفرماید: مردی خدمت رسول خدا آمد و عرض کرد: یا رسولالله خاندان من جز حمله و ناسزا و قطع رابطه با من رفتاری نمیکنند. آیا به من رخصت میدهید آنها را ترک کنم؟ رسول خدا فرمود: اگر چنین کنی، خدای متعال نیز همه شما را رها خواهد کرد. عرض کرد: پس چه کنم؟ فرمود با هرکس که رابطهاش را بریده، رابطه برقرار کن، به هرکس تو را محروم کرده، عطا کن و هرکس را به تو ستم کرده ببخش که اگر چنین کنی، خداوند در برابر آنها پشتیبان تو خواهد بود[۱۸]. امام سجاد (ع) در دعا از پروردگار متعال درخواست میکند که او را به اینگونه احسان موفق کند: خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست و مرا یاری کن تا برای آنکه با من نادرستی میکند، خیرخواهی کنم و کسی را که ترکم کرده، به نیکی پاداش دهم و به آن کسی که محرومم کرده، عطا کنم و با آنکه از من بریده رابطه برقرار کنم و از کسی که غیبتم کرده به نیکی یاد کنم[۱۹].
عدالت هر چند پسندیده و انسانی است، ولی احسان رتبه برتری دارد؛ برای صعود به مراتب عالی انسانیت، مراعات عدالت کافی نیست؛ انسان والا کسی است که به دیگران احسان کند[۲۰].
رابطه عدل و مساوات
مساوات به معنی برابری است. مساوات بین دو چیز به معنی برابر قرار دادن آن دو است[۲۱]. پیش از این دانستیم که عدالت به معنی رعایت استحقاقها و نهادن هر چیز در جای مناسب خویش است؛ بنابراین در مفهوم عدالت دو عنصر اساسی استحقاق و جای مناسب وجود دارد که هیچیک در مفهوم مساوات حضور ندارند. کسی که چیزی را به طور برابر بین دو یا چند نفر تقسیم میکند، مساوات را رعایت کرده است؛ ولی ممکن است حقوق آنها را رعایت نکرده و گرفتار ستم شده باشد؛ بنابراین، عدالت نه تنها به معنی مساوات و برابری نیست، بلکه مستلزم آن هم نیست. در اکثر موارد و مقامات، عدالت با نابرابری محقق میشود؛ برای نمونه، اگر ثروت ملی به طور یکسان بین آحاد جامعه تقسیم شود، بیگمان خالی از ستم نیست؛ چراکه حق همه یکسان نیست، عدالت رفتاری، صفت فعل است، خود، حقآفرین نیست. حقوق انسانها با ملاکها و میزانهای دیگر و در مقامی پیش از مقام اجرای عدالت تعیین میشود. هنگامی که حق هرکسی معین شود، با مراعات آن حقوق، عدالت اجرا میشود. در جامعه انسانی، برخی با کار بیشتر و برخی دیگر با هوش سرشارتر، خدمات بیشتر و و بهتری به دیگران ارائه میکنند و در برابر آن استحقاق چیزی را پیدا میکنند که دیگران پیدا نکردهاند. برخی دیگر به خاطر سوابق و خدمات خود که آن هم به نوعی کار محسوب میشود، حقوقی بر عهده جامعه پیدا میکنند، و... بدیهی است که اگر بدون مراعات این حقوق به همه این افراد به طور یکسان پاداش دهیم، در حق آنها ستم روا داشتهایم؛ بنابراین به طور طبیعی اجرای عدالت مستلزم نوعی تفاوت است. این تفاوت نه تنها بیعدالتی نیست، بلکه لازمه عدالت است[۲۲].
رابطه عدل و صبر
صبر در اصطلاح علمای اخلاق عبارت است از مقاومت در برابر انگیزههای مرزشکنی. توضیح اینکه انسان در سه مقام به شکستن مرز و گذر از حدود الاهی تمایل پیدا میکند مقام اول مقام روبهرویی با گناهان است. وقتی که انسان بر سر دو راهی گناه و ترک گناه قرار میگیرد، نفس تحت تأثیر جاذبههای گناه تمایل به گناه پیدا میکند. مقام دوم مقام اطاعت است. وقتی که انسان با تکلیف الاهی مواجه میشود از آنجا که انجام تکلیف مشکل است و نفس انسان راحتی و رهایی را بر تحمل زحمات و مشکلات تکالیف ترجیح میدهد تمایل دارد امر خداوند را ندیده گرفته مرزشکنی کند و تکلیف به جا نیاورد. مقام سوم مقام مصیبت است. وقتی که انسان دچار مصیبت میشود، از آنجا که مصیبت بر نفس انسان گران و تحمل آن مشکل است نفس میل دارد بیتابی کند، از رسوم بندگی خارج شود و.... بنابراین انسان در سه مقام در معرض خطر سقوط از مقام بندگی است. چیزی که انسان را از این خطر بزرگ نجات میدهد، ایستادگی در برابر تمایلات نفس است. این ایستادگی همان صبر است؛ بنابراین در مقام مقایسه میتوان گفت: عدالت، مرزنگهداری است و صبر، ایستادگی در برابر میل به مرزشکنی. انسان بدون صبر به عدالت نمیرسد. امام امیرالمؤمنین (ع) میفرماید: «مَنْ رَكِبَ مَرْكَبَ الصَّبْرِ اهْتَدَى إِلَى مَيْدَانِ النَّصْرِ»[۲۳]؛ کسی که بر مرکب صبر و شکیبایی سوار شود به میدان پیروزی راه مییابد. و میفرماید: «مِفْتَاحُ الظَّفَرِ لُزُومُ الصَّبْرِ»[۲۴]؛ کلید پیروزی همراهی با صبر است. بنا بر آنچه گذشت صبر مقدم بر عدالت است و میتوان گفت یکی از ملکاتی که ما را برای رسیدن به عدالت نفسانی و رفتاری آماده میکند، صبر است[۲۵].
رابطه عدل و حیا
حیا به معنی شرم صفتی است که انسان را از انجام کارهای زشت و تقصیر در ادای حقوق دیگران باز میدارد[۲۶]. در کتب اخلاق در تعریف حیا آمده است: عبارت است از باز نشستن و انفعال نفس از ارتکاب محرمات شرعی، عقلی و عرفی از ترس نکوهش و سرزنش[۲۷]. در حدیث جنود عقل، حیا یکی از سپاهیان عقل به شمار آمده و نقطه مقابل آن خلع ـ به معنی دریدگی و بیشرمی ـ یکی از سپاهیان جهل شمرده است[۲۸]. انسان به طور طبیعی خود را دوست دارد. غریزه حبّ ذات (خوددوستی) اگر تهذیب شود و در اختیار عقل قرار گیرد انسان را به راه کمال میبرد و در این راه از حیا به عنوان یاری شفیق و مهربان کمک میگیرد و در این صورت نه تنها محرمات شرعی و عقلی، بلکه کارهایی را که مردم زشت میشمرند نیز انجام نمیدهد؛ ولی در صورتی که این غریزه رها شود و به جای عقل تحت سرپرستی نفس قرار گیرد، وقاحت و بیشرمی را به عنوان یار خود انتخاب میکند و برای رسیدن به لذتهای زودگذر دنیوی و کمالات خیالی موهوم به هر عمل زشتی تن میدهد. حیا در زبان روایات یکی از صفات برجسته ایشانی است. امام صادق (ع) میفرماید: «الْحَيَاءُ مِنَ الْإِيمَانِ وَ الْإِيمَانُ فِي الْجَنَّةِ»[۲۹]؛ حیا از ایمان سرچشمه میگیرد و ایمان ره به بهشت میبرد. این حدیث شریف سرچشمه و مقصد حیا را نشان میدهد؛ و میفرماید: «الْحَيَاءُ وَ الْإِيمَانُ مَقْرُونَانِ فِي قَرَنٍ، فَإِذَا ذَهَبَ أَحَدُهُمَا تَبِعَهُ صَاحِبُهُ»[۳۰]؛ حیا و ایمان به یک ریسمان بسته شدهاند، اگر یکی از آن دو برود دیگری هم در پی آن میرود. به همین دلیل میفرمود: «لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَاحَيَاءَ لَهُ»[۳۱]؛ ایمان ندارد کسی که حیا ندارد.
عدالت، مراعات حقوق و حدود است و حیا ملکهای است که انسان را از شکستن حدود و ندیدن حقوق باز میدارد؛ بنابراین حیا در نسبت با عدالت جایگاه مبنایی دارد و میتوان آن را یکی از زیرساختهای عدالت نفسانی و رفتاری به شمار آورد. در ذیل این بحث اشاره به دو مطلب لازم است: نخست آنکه انسان در صورتی که کسی را حاضر و ناظر بداند، حیا میکند؛ بنابراین اصل پیدایش حیا به اعتقاد به وجود ناظر، منوط است؛ ولی با دو شرط دیگر حیا گستردهتر و نهادینهتر میشود. شرط اول آنکه برای شخص حاضر اهمیت و جایگاهی قائل باشد. انسان از ناظر کم اهمیت کمتر حیا میکند به همین دلیل در حضور افراد بالغ بیش از حضور کودکان حیا میکند. شرط دوم آنکه شخص ناظر را دوست داشته باشد، چون انسان از دوستان خود بیش از دشمنان حیا میکند. دوم آنکه: حیا بر دو نوع است. یک قسم مستند به عقل و آگاهی است و قسمی دیگر ناشی از جهل و حماقت است. ترک کارهای زشت از عقل ناشی میشود، ولی خودداری از تعاملات اجتماعی و شرکت در گفتوگوها از ضعف نفس سرچشمه میگیرد. از این قسم است که برخی از پرسیدن احکام شرعی سر باز میزنند و همیشه در جهل و نادانی میمانند. این ویژگی هر چند. در ظاهر شبیه حیاست و بسا که حیا نامیده میشود، در حقیقت حیا نیست، بلکه نوعی حماقت است رسول خدا (ص) میفرماید: «الْحَيَاءُ حَيَاءَانِ حَيَاءُ عَقْلٍ وَ حَيَاءُ حُمْقٍ فَحَيَاءُ الْعَقْلِ هُوَ الْعِلْمُ وَ حَيَاءُ الْحُمْقِ هُوَ الْجَهْلُ»[۳۲]؛ حیا بر دو قسم است: حیای عقل و حیای حماقت، حیای عقل دانایی و آگاهی است و حیای حماقت جهل و نادانی است[۳۳].
عدالت عام و عدالت خاص
عدالت... دارای دو معنی است: معنی عام و معنی خاص.
- عدالت به معنی عام (عدالت نفسانی): عدالت به معنی عام، حکومت عقل عملی بر سایر قوای نفسانی مثل وهم، خیال، غضب و شهوت است. نتیجه حکومت عقل بر قوای نفسانی، اعتدال قواست. کسی که عقل بر وجودش حکومت کند غضب و شهوت و وهمش متعادل میشود، چنانکه نه راه افراط میروند، نه راه تفریط و جز به فرمان عقل و شرع حرکت نمیکنند. اعتدال این سه نیرو بهترین صورت نفسانی انسان است؛ از این رو گفتهاند: بهترین چیز در این جهان، «اجتماع اوساط ثلاثه» است؛ یعنی سه نیروی معتدل که در حد وسط قرار دارند، در نفس آدمی اجتماع کنند. با اجتماع اوساط ثلاثه، یعنی اعتدال ارکان تشکیل دهنده صورت باطنی، عدالت به معنای عام برای نفس حاصل میشود. عدل درونی نفس انسان را تحت فرمان خدا نگه میدارد و از خودسری باز میدارد. این عدالت همان حسن خلق است که کاملترین نمونه آن در وجود مقدس رسول خدا(ص) تحقق داشته و قرآن کریم از آن به خُلق عظیم تعبیر کرده، در خطاب به آن حضرت میفرماید: ﴿إِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ﴾[۳۴]. تا زمانی که عدل به معنای عام حاصل نشود در وجود انسان زمینهای برای امور ربانی مهیا نمیشود؛ چون امور متعالی ربانی با روح الهی صورت میگیرد و با حکومت غضب و شهوت بر وجود آدمی، آن روح خدایی رخت برمیبندد. کسی که در شهوت و غضب غوطه میخورد و مشمول خطاب ﴿وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا﴾[۳۵]، قرار میگیرد، از تشریف ﴿نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي﴾[۳۶] محروم است. دسّ به معنی پنهان کردن اجباری چیزی در چیزی دیگر است. قرآن کریم از این واژه برای اشاره به زنده به گور کردن دختران استفاده کرده است؛ بنابراین کسی که از غضب و شهوت پیروی میکند، در حقیقت روح الهی خود را با آنها دفن کرده است و در نتیجه هرگز برای امور معنوی و تعالی و تکامل زمینهای ندارد و از نظر باطنی انسان شمرده نمیشود؛ اما کسی که عدالت را در وجود خویش محقق میکند و غضب و شهوت را تحت فرمان عقل به کار میگیرد، انسان کامل و اشرف مخلوقات است؛ چون ارزش انسان به همان روح ربانی است. هموست که در عالم ماده همه مظاهر نفسانی و جسمانی برایش کرنش میکنند و در عالم ملکوت فرشتگان به سجدهاش مأمور میشوند. ﴿فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ﴾[۳۷]. چون کار او را به پایان رساندم و از روح خودم در او دمیدم (به احترام آن روح) همه بر او سجده کنید. همه بر او سجده میکنند ﴿فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ﴾[۳۸] و فرشتگان همگی بر او سجده کردند. این انسان همان انسانی است که مرگش شهادت است؛ یعنی شهود حق است. وقتی کشته میشود پردهای دیگر را کنار میزند. همان کسی است که خونش، خون خدا میشود و خودش لقب ثارالله میگیرد و هر کس به سوی مزارش حرکت کند، برای هر گامش ثواب یک حج و یک عمره میگیرد.
- عدالت به معنای خاص (عدالت رفتاری): عدالت عام صفت نفس انسان است، ولی عدالت خاص صفت فعل است و به رفتار آدمی نظارت دارد. عدالت در محاورات عرفی و شرعی به همین معنی به کار میرود. عدالت خاص یا رفتاری دارای چهار کاربرد است.
کاربردهای عدالت رفتاری
- مراعات حدود: یکی از معانی عدالت در محاورات عرفی و شرعی، مراعات حدود است، به این معنی که اگر کسی در گفتار و کردار خود حدود عقلی و شرعی را مراعات کند و بر خلاف عقل و شرع چیزی نگوید و کاری نکند، عادل نامیده میشود.
- رعایت تساوی و اجتناب از تبعیض: یکی از معانی عدالت این است که اگر انسان با گروهی کوچک یا بزرگ مواجه است بین آنها جز به استحقاق تفاوتی نگذارد و با همه یکسان رفتار کند؛ برای نمونه، معلمی که یکی از شاگردان را بدون شایستگی و استحقاق بر دیگران مقدم میکند، ستم کرده است.
- رعایت حقوق دیگران: به این معنی که هیچکس و هیچچیز را از حق خود محروم نسازی. طبق این تعریف، ظلم آن است که حق کسی ضایع شود و نتواند حق خود را به دست آورد.
- قراردادن هر چیز در جای خود: در جهان آفرینش هر چیز جایگاهی دارد. در صورتی که هر چیز در جای اصلی خود قرار گیرد، جهان زیبا و متناسب خواهد بود و اگر جایگاه موجودات تغییر کند، صورت ظاهری عالم زشت و نامتناسب جلوه میکند. جهان چون زلف و خط وخال و ابروست که هر چیزی به جای خویش نیکوست[۳۹] در منطق عقل سلیم و میزان شرع مقدس نیز برای هر کاری جایگاهی مقرر شده است. اگر انسان جایگاه کارها را بشناسد و در رفتار خود به آن ملتزم باشد و هر کاری را در جای خود و چنانکه شایسته است به جا آورد، رفتاری زیبا خواهد داشت، وگرنه زشتکار شمرده میشود. یکی از معانی عدالت، رعایت این تناسب و قراردادن هر چیز در جای مناسب خویش است. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «الْعَدْلُ يَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا»[۴۰]؛ عدالت هر چیز را در جای خودش میگذارد. کسی که کارهای خود را طبق میزان شریعت انجام میدهد، عادل است و آنکه با ترک واجب و ارتکاب حرام از حدود شریعت خارج میشود، ظالم است و جائر و به همین معنی است که قرآن کریم گناهکاران را ظالم و شرک[۴۱]، شهادت ناحق[۴۲]، سرپیچی از فرمان خدا[۴۳] و خردهگیری به آیات الهی[۴۴] را ظلم مینامد و درباره شهر لوط میفرماید: ﴿إِنَّ أَهْلَهَا كَانُوا ظَالِمِينَ﴾[۴۵]. عدالت عام را نیز میتوان بر این تعریف منطبق کرد؛ چراکه عقل در وجود انسان برای رهبری آفریده شده و شهوت و غضب برای اطاعت و فرمانبری. کسی که حکومت و رهبری وجود خویش را به عقل میسپارد و غضب و شهوت را تحت فرمان او به کار میگیرد، همه قوای نفسانی خویش را در جایگاه مناسبشان قرار داده و عادل است و کسی که عقل را از جایگاه رهبری به زیر میکشد و غضب و شهوتش را در جایگاه فرماندهی مینشاند، ظالم است[۴۶]
جایگاه عدالت عام بین فضایل اخلاقی
فضایل و رذایل نفسانی بسیارند. طبق حدیثی که از امام صادق(ع) نقل شده[۴۷]، خداوند متعال برای عقل هفتاد و پنج سپاهی آفریده است که در اصطلاح روایی به جنود عقل شهرت دارند. جنود عقل همان فضایل نفسانی هستند. مثل صبر ر، تقوا، رضا، توکل، قناعت، زهد، سخاوت و شجاعت. در مقابل برای جهل نیز هفتاد و پنج سپاهی آفریده که به جنود جهل مشهورند. جنود جهل همان رذایل نفسانی انسانند. مثل کبر، عجب حسد و کینه. واضح است که همه جنود عقل (فضایل نفسانی) در یک رتبه نیستند. برخی از آنها اصل و ریشه برخی دیگرند. رذایل هم به همین صورت دارای مقدم و مؤخر و اصل و فرع هستند؛ بنابراین هر فضیلت یا رذیلتی در نفس آدمی جایگاهی دارد. عدالت به معنای عام یعنی همان حُسن خُلق که مایه جمال و زیبایی صورت باطنی انسان است، اصل و ریشه سایر فضایل نفسانی است و نسبت به آنها دارای سمت پدری است. همه فضایل نفسانی جز ایمان، با واسطه یا بیواسطه از عدالت نشئت میگیرد. در مقابل، همه رذایل نفسانی، جز کفر با واسطه یا بیواسطه از ظلم و جور نشئت میگیرد؛ بنابراین نه فضیلتی زیباتر از عدالت پیدا میشود و نه رذیلتی زشتتر از ظلم و جور[۴۸]
عدالت، مهمترین صفت هر انسان مؤمن و بارزترین ویژگی حکومت دینی و مردمی است. عدالت گمشده آدمی در تمام قرون و اعصار است. انسان در پرتو عدالت، به کمال اخلاقی و بلوغ معنوی دست مییابد و نظام اجتماعی بر پایه عدالت، به والاترین اهداف رشد و توسعه نایل میشود. در کتب اخلاقی اندیشمندان مسلمان نیز بیشتر به عدالت فردی که همان تعادل در قواست تأکید شده تا عدالت اجتماعی، لکن در قرون اخیر در مغرب زمین عدالت فردی چندان اهمیتی نداشته، بلکه "عدالت اجتماعی" بیشتر مورد نظر است؛ بهگونهای که در حال حاضر بسیاری از کشورها همانند آمریکا و انگلیس براساس انصاف اداره میشوند و به نظر میرسد انصاف بیشتر به عدالت اجتماعی نزدیک است تا عدالت فردی. شاید حق این است که اگر آحاد جامعه به عدالت فردی دست یابند در بسیاری از موارد، «عدالت اجتماعی» خود به خود حاصل خواهد شد، هرچند که اگر عدالت اجتماعی حاصل شود دلیل بر وجود عدالت فردی نخواهد بود و صحیحتر آن است که هم به عدالت فردی و هم به عدالت اجتماعی توجه شود. درهرحال، اسلام، عدالت اجتماعی و دادن حق به حقدار را قبول دارد و تساوی را در موارد زیادی عین ظلم میداند. اسلام تساوی ریاضیوار میان کافر و مسلمان، کودک و بالغ و عالم وجاهل را قبول ندارد[۴۹].
قلمرو عدل
اصل عدالت یک اصل عقلایی و فرادینی است که در تمام ادیان الهی به آن تأکید شده و بر کل حیات آدمی و تمام افعال او سریان دارد. عدالت امری انسانی است و منظور از انسانی بودن، به این معناست که عدالت ارزش ذاتی دارد و شمولپذیر است. در قالب و قلمرو خاصی قرار نمیگیرد و به این معنا نیست که به دین و مذهب خاصی محدود شود، بیعدالتی بد است برای هرکس باشد، هر چند او مجرم باشد، مجرم در محدودۀ جرمش مجرم است، اما دلیل بر این نمیشود که به او ظلم شود، یا بیشتر از جرم او مجازات شود، یا چون مجرم است بشود با او هر کاری کرد، تهمت زد، شکنجه کرد، یا وقتی که او اسیر شده، بدرفتاری کرد، به همین دلیل هم فرادینی است. ارزش ذاتی داشتن، این است که نفس کار، در ذات خودش زیبا یا زشت است و تابع جعل و قرارداد مذهب و عقیده خاصی نیست. به عبارت دیگر زیبایی عدالت در حق خدا و یا بندگانش به این معناست که اگر او هم نمیگفت زیبا بود. درباره ظلم هم، زشت بودن آن را اگر خداوند میگفت یا نمیگفت درک آن برای انسان ممکن بود. چنانکه استبداد و اجبار کردن دیگران زشت است و رعایت حق انتخاب دیگران، به ذات خود خوب و قابل احترام است. اما این پرسش مطرح است، پس اگر چنین است چرا ادیان و پیامبران و به ویژه پیامبر اسلام(ص) بر اصل عدالت تأکید کرده و تحقق و اقامۀ آن را بارها خواستار شدهاند: ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ﴾[۵۰]؟ در پاسخ به این پرسش باید یادآوری شود که این نکته به دلیل اهمیت و خطرزایی آن از سوی انسانهاست. دین چنان برای عدالت ارزش قائل است که به جز عقل لازم دارد که به آن جنبه قداست و معنویت بدهد و برای تحقق آن پاداش اخروی تعیین کند[۵۱].
عدالت، شیواترین و دلکشترین لفظی است که تاکنون گوش بشریت آنها را شنیده است و برای انسان متعهد و با احساس، چیزی گواراتر از اجرای عدالت و برقراری آزادیهای انسانی نیست. یکی از مفاهیمی که از ابتدای تاریخ تاکنون همواره مورد توجه مردم عادی و اندیشمندان بوده مفهوم "عدالت و ظلم" است. در اینکه همه انسانها برای عدالت، جایگاه ویژه و ارزش والایی قائلاند، شکی نیست و تنها سوفسطائیان، در این زمینه شبههای القا کرده، کلیت آن را نپذیرفتهاند[۵۲]. عدالت و ظلم از مفاهیمی هستند که اندیشمندان مسلمان و غربی از زوایای مختلف و از جنبههای گوناگون درباره آن بررسی و تحقیق کردهاند. عدل در وسیعترین مفهوم، شامل "حقوق خدا بر انسان"، "حقوق انسان بر انسان"، "حق انسان بر خودش" و حتی "حق اعضا و جوارح انسان بر او" هم میشود؛ یعنی در این صورت، مفهوم عدل، تقریباً برابر با همه ارزشهای مثبت است[۵۳]. همچنان که نقطه مقابل آن ظلم به معنی کار بیجا و تعدی کردن از حد وسط است و به این معنای جامع، همه رذایل و ارتکاب هر یک از قبایح شرعیه و عقلیه را شامل است و این ظلم به معنی اعم است. ظلم به معنی اخص این است که ضرر و اذیت رسانیدن، به غیر از کشتن و یا زدن و یا دشنام و فحش دادن یا غیبت کردن یا مال را به غیر حق تصرف کردن و گرفتن یا غیر اینها از کردار یا گفتاری که باعث اذیت غیر باشد[۵۴].[۵۵]
عدالت هم از صفات خداوند است، هم در شاهد و قاضی و امام، شرط است، هم در پیشوا و رهبر باید باشد، تا بتواند قسط و عدالت را در جامعه تحقّق بخشد[۵۶].[۵۷]
امام علی(ع) عدالتخواهی را از هر کار نیک و هر تلاش در راه خدا، برتر و والاتر میداند. بیگمان اگر کسی چنین به عدالت و عدالتخواهی بنگرد، بیشترین تلاش را در راه عدالت و تحقق همهجانبۀ آن خواهد کرد. امام عدالت را بنیاد اصلی زندگی آدمیان میدید که بدون آن همه چیز بیبنیاد است. در آموزههای آن حضرت آمده است عدالت، محکمترین بنیاد و مایه سلامت و بهروزی مردمان است. نزد امام، عدالت بهمثابه زندگی است و برپادارنده مردمان. خدای پاک از هر کاستی، عدالت را برپادارنده مردمان، مایه دوری آنان از ستمها و گناهان و روشنی چراغ اسلام قرار داده است. عدالت نزد امام علی(ع) جایگاه والایی دارد. گویا امام بر هیچ چیز مانند عدالت ایستادگی نشان نداده و بر هیچ امری چون آن اصرار نورزیده است[۵۸].
عدل یا عدالت از مهمترین ویژگیهای حکومت علوی بود. عدالت در اندیشۀ سیاسی اسلام و شیوۀ حکومت، جایگاه مهمّی دارد و قلمرو آن در حکومت، قضاوت، بیتالمال و... گسترده است و نام علی(ع) هم در تاریخ، قرین با عدالت است. گستره عدالت، چنان است که همهکس و همهچیز را دربر میگیرد و آباد میسازد. رعایت عدالت، در جامعه تعادل و امید و خلاقیّت میآفریند و ریشۀ فساد را قطع میکند. خداوند به عدالت فرمان داده است. آن حضرت هم به فرمان خدا، مجری قاطع عدل در جامعه بود و قضات و ولات را به عدل دستور میداد و مردم را به گردن نهادن به عدالت فرامیخواند و عدالت را میزان و ترازوی الهی در میان مردم میدانست[۵۹]. حضرت، عدالت را در رأس دینداری و ایمان و نیکی دانسته، میفرماید: «عدل رأس ایمان و گردآورنده نیکیها و بالاترین مرتبه از مراتب ایمان است»[۶۰] و نقطه مقابل آن، استبداد، حقکشی، تبعیض و خودکامگی و تن ندادن به انصاف و حق است که ریشه در غرور و خودپسندی و تکبّر دارد و حکایت از سلطۀ نفسانیات بر انسان میکند. در کلمات امیر المؤمنین(ع)، تعابیر و توصیفهای گوناگون و فراوان و نغزی دربارۀ عدالت است، از جمله اینکه آن را مایۀ آبادانی کشور میداند: «سرزمینها به چیزی همچون عدالت، آباد نمیگردد»[۶۱] این حقیقت ناب از کلام پیامبر(ص) باقی است که حکومت با کفر میماند، ولی با ستم، برجا نمیماند[۶۲].[۶۳]
از این مفاهیم دریافت میشود که رشد و سامان جامعه، سلامت روابط و مناسبات آن در حوزههای گوناگون، پیشرفت و تعالی فردی و اجتماعی و... همه در گرو عدالت است. حتی دین و دینداری، منهای عدالت و عدالتورزی، راه به جایی نمیبرد. امیرالمؤمنین(ع) بر اساس آموزههای قرآنی و نبوی، عدالت را تراز حیات، ملاک سلامت و معیار تعالی انسانیت و مدنیت دیده و درباره آن سخن گفته و برای تحقق آن تلاش کرده است. در فرمان به مالک اشتر نیز فرموده: «من از رسول خدا(ص) بارها شنیدم که میفرمود: جامعهای که در آن بدون ترس و لکنت (درماندگی در گفتار)، حق ناتوان از نیرومند گرفته نشود، هرگز جامعهای پاک و ارزشمند نخواهد شد»[۶۴]. با چنین نگرشی حیات همه امور وابسته به عدالت است. جامعه بدون عدالت، جامعهای مرده و سرزمین بیعدالت، سرزمینی خشک و کشتزاری بیحاصل است[۶۵].
عدالت در اندیشه دانشمندان
یکی از مفاهیمی که از ابتدای تاریخ تاکنون همواره مورد توجه مردم عادی و اندیشمندان بوده است، مفهوم "عدالت و ظلم" است. در اینکه همه انسانها برای عدالت، جایگاه ویژه و ارزش والایی قائلاند، شکی نیست و تنها سوفسطائیان، در این زمینه شبههای القا کرده، کلیت آن را نپذیرفتهاند[۶۶].
ارسطو عدالت را سه قسم دانسته است:
- نخستین وظیفه مردم نسبت به خداوند و آنچه بین آنها و خالق آنهاست که واهب الخیرات و منشأ فیوضات است و عدالت اقتضاء میکند هر فردی به قدر طاقت و وسع بین خود و مولای خود با آنچه وظیفه بندگی است، عمل نماید.
- حقوقی که بعضی افراد نسبت به یکدیگر دارند که بایستی مراعات گردد.
- حقوقی که بایستی نسبت به پدران و گذشتگان مراعات کرد[۶۷].
ملا احمد نراقی میان عدالت فردی و شخصی تفاوت قائل شده است. وی در یک تقسیمبندی این دو نوع عدالت را از هم متمایز میسازد که عبارتند از: عدالت به معنای اخص و عدالت به معنای اعم. عدالت به معنای اعم شرکت در طریقه میانه و حد وسط است، اما عدالت به معنای اخص، بازداشتن خود از ستم به مردم و دفع ظلم از دیگران در حد امکان و نگهداشتن هرکسی بر حق شایسته اوست. در اینجا میان عدالت شخصی و عدالت فردی تفکیک شده است. در نوع اول شخص به دنبال برقراری عدالت میان قوای موجود در خود است، اما در عدالت فردی و انواع بالاتر آن، یعنی عدالت گروهی و اجتماعی، شخص سعی میکند تا این عدالت را در مورد دیگران نیز به کار ببندد. این مسئله یکی از مفروضات اغلب دانشمندان و علمای اسلامی است که عدالت شخصی را بر عدالت اجتماعی اولویت میدهند و بر این اعتقادند که عدالت، زمانی در جامعه تحقق مییابد که نخست در وجود اشخاص، به ویژه شخص حاکم تحقق یابد[۶۸]. نظریه عدالت یکی از مهمترین مباحث در فلسفه اخلاق و سیاست است. دانشمندان بر این عقیدهاند که هر فرد لازم است در معاشرت خود با دیگران دارای این فضیلت باشد و نهادهای اجتماعی نیز در ارتباط خود نیازمند این فضیلتاند. بنابراین، عدالت فضیلتی فردی و اجتماعی است[۶۹].
عدالت از مباحث و اصول بسیار مهم در شریعت مقدس اسلام است و گستره آن از آفرینش زمین و آسمان و دیگر پدیدهها گرفته تا رابطه خدا و مردم، مردم با خدا و مردم با مردم را دربرمیگیرد. دو نوع نخست به عنوان عدل تکوینی و تشریعی از اصول عقاید اسلامی است و نوع سوم عدالت فردی نام گرفته و بخش چهارم که "عدالت اجتماعی" است[۷۰].
عدالت در اخلاق
عدالت در اخلاق به معنای ملکۀ نفسانی است که نتیجۀ تهذیب نفس و پاکسازی و ایجاد تعادل بین قوای عقل و شهوت و غضب است. به بیان دیگر عدالت انقیاد و فرمانبرداری عقل عملی در برابر خرد و عقل نظری است[۷۱].[۷۲] هر نیرو در مقام و مرتبۀ خود حفظ شود، مقامی که سازمان آفرینش به او داده، از او گرفته نشود و بیش از آن هم به او داده نشود؛ بنابراین، منظور از برقراری عدالت، تعطیلی قوا نیست. عقل که در مقام رهبر است بر کرسی هدایت و رهبری بنشیند و غضب و شهوت و وهم از او پیروی کنند؛ بنابراین عدالت مراعات استحقاق است. همانطور که برقراری عدالت در بیرون از وجود آدمی یعنی جامعه با موانعی روبه رو میشود و افراد و گروههایی در برابر آن مقاومت میکنند، در درون انسان هم نیروها مقاومت میکنند؛ چون عدالت، آنها را محدود میکند و از رسیدن به لذایذ بیمرز بازشان میدارد[۷۳].
با بررسی کتب اخلاقی اندیشمندان مسلمان این نکته به دست میآید که آنها بیشتر به عدالت فردی که همان تعادل در قواست نظر داشتند تا عدالت اجتماعی. ولی در قرون اخیر در مغرب زمین عدالت فردی چندان اهمیتی نداشته، بلکه "عدالت اجتماعی" بیشتر مورد نظر است؛ بهگونهای که در حال حاضر بسیاری از کشورها همانند آمریکا و انگلیس براساس انصاف اداره میشوند و به نظر میرسد که انصاف بیشتر به عدالت اجتماعی نزدیک است تا عدالت فردی. شاید حق این است که اگر آحاد جامعه به عدالت فردیدست یابند در بسیاری از موارد، "عدالت اجتماعی" خود به خود حاصل خواهد شد، هرچند که اگر "عدالت اجتماعی" حاصل شود دلیل بر وجود عدالت فردی نخواهد بود و صحیحتر آن است که هم به عدالت فردی و هم به عدالت اجتماعی توجه شود[۷۴].
اقسام عدل
عدالت دارای اقسامی است که از تقسیمات مختلفی به دست میآید. نخستین و اصلیترین تقسیم در این زمینه، تقسیم عدالت به ملاحظه موصوف است که سایر تقسیمها بر مبنا و در پی آن صورت میگیرد؛ بنابراین، ما نخست به شرح این تقسیم و اقسامی که از آن پدید میآید، میپردازیم.
اقسام عدالت به ملاحظه موصوف
عدالت یک صفت است و بسته به اینکه موصوف آن چیست؟ اقسامی پیدا میکند. پیش از این دانستیم که موصوف عدالت گاهی نفس و گاهی فعل انسان است؛ بنابراین طبق این تقسیم، عدالت دارای دو قسم است: عدالت نفسانی و عدالت رفتاری:
- عدالت نفسانی: عدالت نفسانی عبارت از آن است که همه قوای نفسانی در حالت اعتدال قرار گرفته، تحت فرمان عقل عملی فعالیت کنند. امیرالمؤمنین(ع) درباره این قسم عدالت میفرماید: «الْعَدْلُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى غَائِصِ الْفَهْمِ وَ غَوْرِ الْعِلْمِ وَ زُهْرَةِ الْحُكْمِ وَ رَسَاخَةِ الْحِلْمِ فَمَنْ فَهِمَ عَلِمَ غَوْرَ الْعِلْمِ وَ مَنْ عَلِمَ غَوْرَ الْعِلْمِ صَدَرَ عَنْ شَرَائِعِ الْحُكْمِ وَ مَنْ حَلُمَ لَمْ يُفَرِّطْ فِي أَمْرِهِ وَ عَاشَ فِي النَّاسِ حَمِيداً»[۷۵]؛ عدالت دارای چهار شاخه است: فهم دقیق، دانش عمیق، حکمت شکوفا و حلم استوار. کسی که بفهمد، عشق دانش را در مییابد و هرکسی عمق دانش را دریابد از سرچشمههای حکمت سیراب بر میگردد و هرکس بردباری کند در کار خویش افراط نمیکند و در میان مردم ستوده میزید.
- عدالت رفتاری: عدالت در این اصطلاح، به معنی مراعات حقوق و قرار دادن هر چیز در جای مناسب خویش است. عدالت رفتاری را میتوان با سه ملاحظه تقسیم کرد، نخست به ملاحظه حوزه اجرایی عدالت، دوم به ملاحظه عامل ایجابکننده عدالت و سوم به ملاحظه طرفین عدالت.
- اقسام عدالت رفتاری به ملاحظه حوزه تأثیر:
- عدالت درونی: عدالت رفتاری گاهی مربوط به رفتار انسان در حوزه نفس خویش است، در این صورت عدالت درونی نامیده میشود.
- عدالت شخصی: گاهی انسان عدالت را در خارج از حوزه نفس اجرا میکند، ولی تنها در خصوص رفتار شخصی، در این صورت عدالت شخصی نامیده میشود.
- عدالت اجتماعی: گاهی انسان عدالت را در خارج از حوزه نفس و فراتر از رفتار شخصی، یعنی رفتار با سایر انسانها اجرا میکند. در این صورت عدالت اجتماعی نامیده میشود.
- اقسام عدالت رفتاری به ملاحظه عامل ایجابکننده: عاملی که عدالت را موجب میشود و انسان را به اجرای عدالت ملزم میکند گاهی در درون انسان قرار دارد و گاهی در بیرون از وجود انسان. قسم اول عدالت خودخواسته و اختیاری نامیده میشود و قسم دوم عدالت تحمیلی.
- عدالت اختیاری: عدالت اختیاری به رفتار عادلانهای گفته میشود که بدون تحمیل و فشار خارجی با انگیزه و سائقه درونی صورت گیرد. در جوامع انسانی فراوانند کسانی که بدون توجه به عوامل خارجی، حقوق دیگران را ادا و حدود الهی را مراعات میکنند، امانت را بر میگردانند، دیون خود را به هنگام ادا میکنند، با دست و زبان کسی را نمیآزارند، با هرکه معاشرت کنند، اگر یار شاطر نباشند، بار خاطر نمیشوند، مطابق شریعت معامله میکنند و مطابق فرمان الهی، عبادت؛ به حق قضاوت میکنند، به راستی شهادت میدهند و... به اینگونه رفتارها که چون جوشش چشمه از درون انسان سرچشمه میگیرند، عدالت اختیاری یا درونخیز میگوییم. رفتار عادلانه درونخیز حامل سه خبر از درون جان آدمی است: نخست آنکه فاعل آن از عدالت نفسانی بهرهمند است، چون در غیر این صورت نمیتوانست بدون هیچ انگیزه خارجی عدالتورزی کند؛ دوم آنکه عقلش با سلامت و اقتدار بر دیگر قوای نفسش حکومت میکند. در غیر این صورت، شهوت و غضب فرصت رفتار عادلانه را از او میگرفتند؛ و سه دیگر آنکه، علقه ایمان به خدا چنان در قلبش استوار شده که پیوسته او را در صراط مستقیم نگاه میدارد. موانع عدالت اختیاری: فطرت انسان به خودی خود طرفدار عدالت است، اگر فطرت انسان تحت تأثیر عوامل خارجی بیمار و منحرف نشود، بیهیچ دعوتی مجذوب عدالت میشود تا آنجا که انسان حاضر میشود جان خود را در راه اجرای عدالت فدا کند. با این حال در همه حوزهها با رفتارهایی مواجه میشویم که بر خلاف عدالت صورت میگیرند و انسانهای فراوانی را میبینیم که با اختیار خود عادلانه رفتار نمیکنند. آنچه اینگونه افراد را از عدالتورزی باز میدارد ممکن است یکی از این سه باشد: نخست توجه به منافع شخصی مادی، دوم پیروی از امیال، هوسها و هواهای نفسانی و سوم، بیمبالاتی. عدالت هر چند در نهایت به نفع همه آحاد انسانهاست و حتی منافع کلی اجراکننده خود را نیز تأمین میکند، گاهی در موارد جزئی با منافع شخصی ناسازگار است. گاهی التزام به عدالت مستلزم آن است که مالی را از کف دهیم و از منفعتی چشم بپوشیم. به همین دلیل کسی که عقلش به کمال نرسیده و ایمانش محکم نباشد، عدالت را نقض میکند. گاهی نیز اجرای عدالت هوسهای ما را محدود و از اعمال بیحد و مرز شهوت و غضب جلوگیری میکند، به همین دلیل کسانی که تحت سیطره قوای تحریکی خود قرار دارند و نمیتوانند با غضب و شهوت خود مخالفت کنند، برخلاف عدالت قدم برمیدارند. و گاهی هم نه این است و نه آن؛ ولی اجرای عدالت نیازمند دقت و به تلاش و قبول زحمت منوط است و انسان بر اثر بیمبالاتی در این مورد، کوتاهی میکند، چنانکه یک قاضی بدون تحقیق در ابعاد مختلف یک پرونده حکمی بر خلاف عدالت صادر میکند.
- عدالت تحمیلی: گاهی ممکن است انسان با آنکه خود میلی به رفتار عادلانه ندارد تحت تأثیر عوامل خارجی مثل ترس از حکومت، مراعات انظار مردمان، هراس از بدنامی و... عادلانه رفتار کند. کم نیستند کسانی که از درون خود فرمانی برای مراعات حقوق مردم و امتثال اوامر الهی دریافت نمیکنند و اگر از این قبیل عوامل بیرونی نیز تأثیر نپذیرند، حدود و حقوق را یکسره در مینوردند. رفتار عادلانه در چنین فضایی با نوعی از فشار و تحمیل صورت میگیرد و به همین دلیل آن را عدالت تحمیلی نام نهادیم. در مواردی که برخی انسانها با میل و اراده خود راه عدالت نمیروند بر سایر انسانها لازم است آنها را وادار به اجرای عدالت کنند تحمیل عدالت بر حسب مورد گاهی وظیفه آحاد مردم و گاهی تکلیف حاکمیت است. مراتب امر به معروف و نهی از منکر نیز به همین معنی است که به وسیله مردم برخی احکام قابل اجرا و پارهای از حقوق قابل استیفاست و برخی دیگر تنها با دخالت حکومت، عملی و احیا میشوند. با توجه به اینکه همیشه افراد فراوانی یافت میشوند که به اختیار خود عادلانه رفتار نمیکنند و افراد و آحاد جامعه نیز نمیتوانند آنها را وادار به عدالت کنند، جامعه انسانی محتاج حکومت عادله میشود. حکومت عادله به حکومتی میگوییم که هم قوانین عادلانه داشته باشد و هم حاکمی عادل که خود از اجرای قوانین سر باز نزند. چنین حکومتی میتواند از باب امر به معروف و نهی از منکر قانون خود را بر جامعه تحمیل کند.
- اقسام عدالت به ملاحظه طرفین: عدالت با دو رکن محقق میشود: نخست کسی که عدالت میورزد و دیگر کسی که مشمول عدالت میشود. از تغییر این دو رکن برای عدالت اقسامی پیدا میشود[۷۶].
- عدالت بین بندگان و حضرت خالق: حضرت حق بخشنده حیات و عطاکننده همه کمالات است و همه نعمتها از آن سو به جانب بندگان سرازیر میشود؛ بنابراین بر بندگان لازم است در برابر این همه لطف و احسان، خدمتی به جا آورند؛ چون کسی که نعمتی دریافت کند و در صدد جبران برنیاید، ظالم شمرده میشود. جبران احسان نسبت به اشخاص مختلف، تفاوت پیدا میکند. اگر کسی که همشأن و رتبه ماست احسان کند، جبران احسانش به این است که در موقع مناسب حداقل به همان مقدار به او احسان کنیم، ولی اگر سلطانی مقتدر عطایی فرستد، جبران آن عطا به فرستادن عطایی مشابه نیست؛ چراکه اولاً، رعیت از عهده عطایی چون عطای سلطان برنمی آید؛ و ثانیاً، سلطان را به آن نیازی نیست. بنابراین، برای جبران لطف شاهانه باید بقای دولتش را از خدا خواست و فضایل و محامدش را در مجامع بازگفت. خداوند متعال از خدمت و عطای بندگان، بینیاز است و از شکر و ثنای ایشان مستغنی است؛ ولی با این حال بر بندگان واجب است در خداشناسی و خدادوستی بکوشند و برای امتثال فرامین الامی تلاش کنند و در التزام به دین و آیین و شریعت استواری کنند هرچند که همه اینها نیز از جمله نعمتهای او به شمارند. بندهای که در پیشگاه پروردگار خویش از این تلاش و کوشش فرو نگذارد و در اطاعت فرمان آن یکتای یگانه کوتاهی نکند، در رابطه با پروردگار خویش به عدالت رفتار کرده و هر چه از این صراط مستقیم فاصله گیرد گرفتار ظلم و جور شده است
- عدالت بین انسانها: خداوند متعال برای هریک از انسانها حقوقی مقرر و برای روابط بین انسانها قوانین و مقرراتی وضع فرموده است. در روابط انسانی عدالت این است که هرکسی به حق خویش برسد و در جایگاه شایسته خود قرار گیرد. انسان عادل در این روابط کسی است که امانت را به صاحبش بر میگرداند، در معاملات به انصاف رفتار میکند، بزرگان را ارج مینهد، به فریاد مظلومان میرسد، ضعیفان و درماندگان را دستگیری و با سرکشان و ستمگران مقابله میکند.
- عدالت بین بندگان و مردگان: پارهای از روابط حقوقی بین انسانها، حتی پس از مرگ یکی از طرفین باقی میماند؛ به همین دلیل برخی مردگان همانند افراد زنده دارای حقوقی هستند؛ از جمله پدر و مادر، خویشان و نزدیکان، همسایگان، دوستان و در نهایت همه اهل ایمان، اگرچه با تفاوت بسیار، پس از مرگ، نسبت به ما حقوقی دارند. به همین دلیل انسان میتواند با تغییر رویه نسبت به پدر و مادر در گذشته خویش موقعیت خود را در مقام فرزندی تغییر دهد مثلاً کسی که در زمان حیات والدین به هر دلیل از خدمت به آنها کوتاهی کرده و از آثار و برکات خدمت و مهربانی به والدین محروم مانده پس از مرگ ایشان میتواند با مراعات حقوق آنها گذشته را جبران کند و خود را از این محرومیت نجات دهد[۷۷].
- اقسام عدالت رفتاری به ملاحظه حوزه تأثیر:
نمونههایی از رفتار عادلانه
- شهادت به حق: قرآن کریم به ما آموخته است که چون مسلمانان نیازمند شاهد باشند و ما را برای حضور در محل واقعه و تحمل شهادت دعوت کنند دعوتشان را بپذیریم و برای تحمل شهادت حاضر شویم ﴿...وَلَا تَكْتُمُوا الشَّهَادَةَ وَمَنْ يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ﴾[۷۸]؛ برای نمونه، اگر دو نفر با هم معاملهای مثل خرید و فروش، اجاره و قرض انجام میدهند یا عقد نکاحی خوانده میشود و از ما میخواهند در آن مجلس حاضر شویم و شاهد واقعه باشیم تا در صورت ضرورت شهادت دهیم، قبول این دعوت واجب میشود[۷۹]. پس از تحمل شهادت[۸۰]، در صورتی که از ما برای ادای شهادت در دادگاه دعوت شود و شهادت ما برای احقاق حق مفید باشد و زیانی به ما نرساند، ادای شهادت نیز واجب ﴿...وَلَا تَكْتُمُوا الشَّهَادَةَ وَمَنْ يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ﴾[۸۱] و کتمان شهادت حرام میشود[۸۲]. رسول خدا(ص) میفرماید: کسی که شهادتی را کتمان کند، در روز قیامت خداوند متعال در حضور خلایق گوشت تنش را به خوردش میدهد. ادای شهادت به قصد احقاق حق از چنان جایگاهی برخوردار است که اگر معتکف برای اقامه شهادت در دادگاه از محل اعتکاف خارج شود به اعتکافش زیانی نمیرسد[۸۳]. مهمترین نکته در این زمینه این است که شهادت باید از روی علم و آگاهی باشد. امام صادق(ع) میفرماید: در مورد چیزی گواهی مده مگر آنکه همانند کف دستانت از آن آگاه باشی[۸۴]. کتمان شهادت اگر از روی غرض و به قصد ابطال حق باشد از گناهان کبیره به شمار میرود. رسول خدا(ص) فرمود: کسی که شهادتی را کتمان میکند تا خون مسلمانی ریخته شود یا مال مسلمانی از دستش برود روز قیامت در حالی میآید که صورتش را به اندازه یک میدان دید چشم، تاریکی فراگرفته و در صورتش خراش عمیقی است که باعث میشود مردم او را با نام و نسب بشناسند و کسی که شهادتی به حق دهد تا حق مسلمانی را زنده کند، روز قیامت در حالی میآید که از صورتش به اندازه یک میدان دید چشم، نور میدرخشد و مردم او را با نام و نسب میشناسند[۸۵].
- قضاوت به حق: یکی از نمونههای رفتار عادلانه با مردمان قضاوت به حق است. ما هرچند در مقام قضاوت رسمی نباشیم گاه و بیگاه ممکن است به داوری خوانده شویم، مانند داوری بین دو همسایه، دو همکار، دو فرزند و زن و شوهر. در اینگونه موارد عدالت حکم میکند که بدون در نظر گرفتن هیچ عاملی به حق حکم کنیم. چنین کاری ممکن است به نظر آسان بنماید؛ ولی به هنگام عمل، بسیار مشکل است؛ به ویژه اگر با یک طرف دعوا علقهای داشته باشیم. رسول خدا(ص) میفرماید: «الْحَقُّ ثَقِيلٌ مُرٌّ وَ الْبَاطِلُ خَفِيفٌ حُلْوٌ»[۸۶]؛ حق سنگین و تلخ است و باطل سبک و شیرین. ولی اگر کسی این بار را تحمل کند و تلخی آن را به جان بخرد از برترین انسانها خواهد بود چنانکه امیرالمؤمنین میفرماید: «أَفْضَلُ الْخَلْقِ اقضا بالحق»[۸۷]؛ برترین مردم کسی است که بیشتر به حق داوری کند.
- حقطلبی: یکی از نمونههای بارز رفتار عادلانه با مردمان حقطلبی است، به این معنی که انسان حق دیگران را به ایشان برساند و بیش از حق خود از دیگران مطالبه نکند. کسی که بیش از حق خود میخواهد و میگیرد، همانند کسی که از دادن حق دیگران استنکاف میکند، عدالت را نقض کرده است و ارزش و نوع حقی که ضایع میشود در صدق نام ظلم هیچ تأثیری ندارد. کسی که حق کوچکی را ضایع کند همانند کسی که حقوق بزرگ را ندیده میگیرد ظالم است. کسی که حقوق دینی، سیاسی و اجتماعی مردمان را تباه میکند به همان اندازه عدالت را خدشهدار میکند که با ندیده گرفتن حقوق مالی و اقتصادی خدشهدار میشود. در اینجا تذکر این نکته ضروری است که همانطور که مطالبه حق خویش با عدالت منافات ندارد، اگر کسی از سرِ کرم و بزرگواری از حق خویش بگذرد به طوری که مصداق ستمپذیری نباشد، برخلاف عدالت نیست، وگرنه خود موجب نقضعدالت میشود. امیرالمؤمنین(ع) در نامهای که به سران سپاه خویش نوشته، پس از آنکه حقوق متقابل خود و ایشان را یادآور شده، میفرماید: «فَخُذُوا هَذَا مِنْ أُمَرَائِكُمْ وَ أَعْطُوهُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ مَا يُصْلِحُ اللَّهُ بِهِ أَمْرَكُمْ»[۸۸] حقوق خویش را از امیران و فرمانروایان خود بگیرید و آن حقی را که (ایشان بر شما دارند همان که) خدا با آن کارتان را به صلاح میآورد به ایشان بدهید.
- احترام به حقوق و اموال دیگران: یکی دیگر از رفتارهای عادلانه با مردمان احترام به مال، جان، آبرو و حقوق دینی، اجتماعی و سیاسی ایشان است؛ بنابراین سهلانگاری پزشک در نجات جان بیمار، کوتاهی نیروی نظامی و انتظامی در حفظ امنیت داخلی و خارجی، سستی قاضی در اعمال قانون، کمکاری نیروی اداری در حیطه مسئولیت خود، سستکاری کارگر در تولید کالا، بیدقتی نیروی فنی و مهندسی در اجرای پروژهها و... همگی بر خلاف عدالت و از مصداقهای رفتار ظالمانه به شمار میروند[۸۹].
مراتب عدالت
عدالت دارای مراتب فراوانی است که همه آنها قابل شمارش نیست، ولی مهمترین مراتبی که بر اثر ضعف و شدت این نهاد نفسانی پدید میآید، پنج مرتبه است.
- رهایی از ظلم: اولین مرتبه عدالت آن است که انسان از رفتارهای ظالمانه دست بردارد و به حقوق مردمان و احکام الهی توجه پیدا کند، این مرتبه از آن نظر اهمیت دارد که دروازه ورود انسان به وادی عدالت است، وگرنه خود از عدالت بهرهای ندارد. مرتبهای است در مرز ظلم و عدالت کسی که در این مرتبه قرار میگیرد، اگر خود را به مراتب بالاتر نرساند، خیلی زود در ورطه ظلم میافتد.
- مراعات گزینشی احکام و حقوق: در این مرتبه انسان نه تنها از رفتارهای ظالمانه دست برداشته، بلکه پارهای از رفتارهایش نیز بر سیاق عدالت است، علاوه بر آنکه به احکام و حقوق توجه پیدا کرده برخی از آنها را نیز مراعات میکند. کسی که در این مرتبه قرار دارد، به حقیقت عادل نیست و اگر ترقی نکند و به مراتب بالاتر راه نیابد، زیانکار است؛ ولی از آن رو که رسیدن به این مرتبه گامی به جلو محسوب شود، حائز اهمیت و شایان ذکر است.
- رعایت حدود واجب شرعی: در این مرتبه انسان موفق میشود حقوق سایر انسانها را ادا کند و واجبات و محرمات شرعی را نیز به طور کامل مراعات نماید. انسان در این مرتبه مراقب است که هیچ واجبی را ترک نکند و هیچ حرامی را مرتکب نشود. کسی که به این مرتبه نائل میشود، به حقیقت عدالت دست یافته و شایسته عنوان عادل است، ولی هنوز هم مراتب بالاتری باقی است که او میتواند به آنها دست یابد.
- رعایت مستحبات: احکام الهی دارای دو مرتبه واجب و مستحب است. مراعات واجبات چنانکه از نامشان پیداست مهم و ضروری است. کسی که به واجبات ملتزم نباشد، از مرتبه عدالت سقوط میکند؛ ولی مراعات مستحبات ارزشمند و ارزشآفرین است. انسان به خاطر ترک مستحبات از مقام انسانی سقوط نمیکند و از دایره بندگی خارج نمیشود؛ ولی به خاطر عمل به مستحبات به مقامات بالایی دست مییابد که به وهم و گمان نمیگنجد و عقل از درک آن عجز است. در روابط اجتماعی نیز حقوق انسانها در دو مرتبه قرار میگیرد یک مرتبه حقوقی که ادای آنها واجب است و ادا نکردن آنها پیگرد حقوقی و قانونی دارد، و مرتبه دیگر حقوقی که اداکردن آنها مفید و ثمربخش است، ولی ترک آنها نیز مجاز است و هیچکس نمیتواند آنها را مطالبه کند؛ برای نمونه، کسی که از راهی میگذرد خودداری از ایجاد مزاحمت بر او واجب است؛ بنابراین نمیتواند به صورتی رانندگی کند که موجب ترس و وحشت رهگذران شود یا محیط امن و آرام آنها را با صداهای ناهنجار آشفته کند و در صورتی که مراعات نکند سایر شهروندان میتوانند حق خود را از او مطالبه کنند، ولی سلام کردن به پیادگان حقی است که اگر مراعاتش نکند، نمیتوان او را سرزنش و از نظر حقوقی تعقیب کرد. کسی که حقوق واجب دیگران را مراعات میکند عادل است، ولی کسی که حقوق مستحب را نیز ادا میکند در مرتبه والایی از عدالت قرار دارد. بنابراین، مرتبه چهارم عدالت آن است که انسان علاوه بر مراعات احکام و حقوق واجب به مستحبات نیز پایبند باشد.
- عدالت همهجانبه: آخرین مرتبه عدالت عبارت از آن است که انسان در تمام مراتب وجود خویش به اعتدال میرسد؛ از جمله در زمینه صفات نفسانی هیچ صفتی خارج از اعتدال در وجود او یافت نمیشود، در مقام عمل هیچ گفتار و کرداری بر خلاف میزان عقل و شرع - نه در مرتبه واجبات و محرمات و نه در مرتبه مستحبات و مکروهات - از او صادر نمیشود. در مقام فکر و اندیشه از هر فکری جز کسب رضای حضرت حق و رسیدن به مقام قرب او تهی میشود و در مقام قلب و روح از هر تعلقی جز وابستگی به ذات اقدس الهی آزاد میشود. این مرتبه از عدالت مخصوص اولیا و پیامبران الهی است[۹۰].
مبانی عدالت
عدالت بر چهار پایه استوار است: فطرت، عقل، دین و ایمان.
- فطرت: انسان به گونهای آفریده شده که اگر به حال خود رها شود، به جانب خوبیها و فضایل میرود. عدالت چه به معنی عام و چه به معنی خاص، از زیباترین پدیدههای جهان است؛ بنابراین طبیعی است که انسان به طور فطری و ذاتی به عدالت گرایش داشته باشد. علاوه بر این گرایشهای فطری انسان دارای ویژگیهایی است که همه آن ویژگیها را میتوانیم در میل به عدالت ببینیم. ویژگیهای تمایلات فطری عبارتاند از:
- فراگیری: گرایشهای فطری انسان فراگیر است، به زمان یا مکان خاصی اختصاص ندارد، در مرزهای جغرافیایی محدود نمیشود، ملیت، نژاد، رنگ، دین و... هیچیک در اصل آن اثرگذار نیستند. گرایش به عدالت نیز همگانی است.
- خودجوشی: گرایشهای فطری از درون انسان سرچشمه میگیرد؛ بنابراین هر انسانی آنها را احساس میکند و برای شناخت آنها نیاز به آموزش ندارد. ادیان آسمانی هم که همسو با فطرت انسانی حکمی صادر میکنند، تنها برای ارشاد انسان به همان حکم فطری است. چنین احکامی را نمیتوان حکم مولوی تلقی کرد. گرایش به عدالت نیز ریشه در درون آدمی دارد و اگر مانعی بر سر راه آن نباشد، انسان را به سوی عدالت میبرد.
- دیرپایی: از ویژگیهای گرایش فطری این است که در شرایط بازدارنده، ریشهکن نمیشود و برای همیشه از وجود انسان رخت برنمیبندد، اگر چه ممکن است بهسان شرایط تشویقکننده از شکوفایی برخوردار نباشد و حتی از نظر مصداقی دچار انحراف شود؛ برای نمونه، نیاز انسان به پرستش یک نیاز فطری است، به همین دلیل در هیچ زمان و مکانی، قوم، قبیله یا ملتی یافت نشده که هیچگونه آیینی برای پرستش نداشته باشند. هر انسانی بدون نیاز به آموزش احساس میکند که باید به مبدئی متعالی روی آورد، او را بستاید و در برابرش کرنش کند. به همین دلیل بهرغم همه سختگیریها و شرایط بازدارنده این گرایش فطری از وجود انسانها ریشهکن نشده است، اگرچه در بیشتر موارد به علل مختلف، انسانها از تشخیص معبود حقیقی باز مانده و معبودهای دروغین را پرستیدهاند. نکته چشمگیر در این مقام این است که وجود نمونه دروغین و بدلی از هر چیز نشانه میل فطری انسان به نمونه اصیل و راستین آن است. بدلسازی و تحریف، نشانه عجز از ریشهکنی است. اگر دینستیزان در طول تاریخ انسان میتوانستند گرایش خداپرستی انسان را ریشهکن کنند، نیاز به ساختن این همه دین باطل و دروغین نداشتند. گرایش به عدالت نیز یک میل فطری است؛ چراکه در همه زمانها و مکانها انسانها به عدالت گرایش داشته و هیچ عاملی نتوانسته است این میل را از وجود ایشان ریشهکن کند. حتی کسانی که در عمل، با عدالت میجنگند در ذات خویش عدالت را دوست دارند. ادعای دروغین عدالتگستری از جانب حکومتهای ستمگر، نشانه فطری بودن عدالتخواهی است؛ بنابراین یکی از مبانی عدالت، فطرت انسان است.
- عقل: عقل در وجود انسان نام دو نیرو است: عقل عملی و عقل نظری، عقل عملی خود همپایه عدالت است، ولی عقل نظری نیرویی است که خیر و شر و نیکی و بدی را باز میشناسد و حق و باطل را تشخیص میدهد. رسول خدا(ص) میفرماید: «الْعَقْلُ نُورٌ فِي الْقَلْبِ يُفَرَّقُ بِهِ بَيْنَ الْحَقِ وَ الْبَاطِلِ»[۹۱]؛ عقل نوری است در وجود انسان که حق را از باطل جدا میکند. و میفرماید: «مَثَلُ الْعَقْلِ فِي الْقَلْبِ كَمَثَلِ السِّرَاجِ فِي وَسَطِ الْبَيْتِ»[۹۲]؛عقل در وجود آدمی همانند چراغی است که در وسط اتاق نهاده میشود. بر این اساس، عقل با درک ارزش و جایگاه عدالت، یکی از مبانی گرایش انسان به عدالت است.
- دین: اجرای عدالت در نفس و جامعه انسانی به دو چیز منوط است: نخست آشنایی با فضایل و رذایل و خوبی و بدی و دیگر توانایی درمان رذیلت و ترک بدی از یک سو و کسب فضیلت و انجام خوبی از سوی دیگر. بدون شک انسان به وسیله عقل خود بسیاری از صفات نیک و بد و کارهای زشت و زیبا را میشناسد و در کسب خوبی و مبارزه با بدیها نیز ناتوان نیست؛ ولی با این حال همه خوبیها را نمیشناسد و از همه بدیها با خبر نیست و در میدان کسب و مبارزه، محتاج انگیزهای قوی، برنامهای حساب شده و حمایت دستی برتر است. دین میتواند همه این نیازها را پاسخ دهد؛ بنابراین دین در تحقق و اجرای عدالت چهار کارکرد مهم دارد. کارکردهای دین در اجرای عدالت عبارتاند از:
- کشف و معرفی فضائل و رذایل: اصول فضایل و رذایل به وسیله عقل شناسایی میشود، ولی فروع و مصداقهای آن از حیطه ادراک عقل خارج است. یکی از کارکردهای دین، معرفی فروع و مصادیق فضایل و رذایل است؛ برای نمونه، انسان به وسیله عقل میداند که جوانمردی فضیلت است و کسب آن لازم و پستی و دنائت رذیلتی است که ترک آن ضروری است، ولی تشخیص اینکه چه کاری جوانمردی و چه کاری دنائت است؟ از عقل ساخته نیست. در اینجا چراغ شرع است که راه را به انسان نشان میدهد. برای آشنایی با شیوه دین در معرفی فروع مصداقهای فضایل و رذایل، چند روایت نقل میکنیم. علی(ع) میفرماید: انسان دوگونه جوانمردی دارد یکی مخصوص حَضَر و دیگری مخصوص سفر. جوانمردی در حَضَر، قرائت قرآن، همنشینی است با دانشمندان، مطالعه فقه و کسب آگاهی و شرکت در نماز جماعت است و جوانمردی در سفر آن است که از توشه خود ببخشی با همسفرت کمتر مخالفت کنی و در هر فراز و در هر منزلی و قیام و قعودی فراوان خدا را یاد کنی[۹۳]. امام صادق(ع) میفرماید: برخی گمان میکنند: جوانمردی با فسق و فجور است جوانمردی، سفره گسترده، هدایای ارسالی و خودداری از آزار دیگران است[۹۴]. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «كُفْرُ النِّعْمَةِ لُؤْمٌ»[۹۵]؛ کفران نعمت، پستی است. و فرمود: بدی در حق آنکه با تو نیکی کرده، پستی است[۹۶]. امام سجاد(ع) فرمود: امروز و فرداکردن کسی که میتواند دین خود را بپردازد، پستی است[۹۷]. امام هادی(ع) میفرماید: خشم گرفتن بر زیردستان، پستی است[۹۸].
- پرورش فضایل و احیای کرامت انسانی: یکی از روشهای دین برای اجرای برنامه و تحقق اهداف دینی، توجه دادن انسان به جایگاه خود در نظام آفرینش است. قرآن کریم انسان را موجودی شریف و بزرگوار معرفی میکند ﴿وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا﴾ [۹۹] که از روح خدا بهرهای برده ﴿وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي﴾[۱۰۰]، شایسته جانشینی خدا در زمین شده ﴿وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً..﴾ [۱۰۱]، بار امانت او را که زمین و آسمان و کوهها از تحمل آن درماندهاند، به دوش گرفته ﴿إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ﴾[۱۰۲] و به همین دلیل مخاطب تکالیف الهی شده است. تصویر چنین جایگاهی، مسیر انسان را به سمت ارزشها و فضایل اخلاقی تغییر میدهد و در این مسیر است که کسب عدالت نفسانی و اجرای عدالت رفتاری برای انسان میسر میشود.
- راهنمایی و همراهی انسان در تهذیب نفس و تعدیل غرایز سرکش: به تصریح قرآن کریم، یکی از اهداف بعثت انبیا، تهذیب و تزکیه انسانها از رذایل اخلاقی است ﴿هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ﴾ [۱۰۳]. به همین دلیل برخی از تکالیف به گونهای طراحی شده است که رذایل اخلاقی را سرکوب و ریشهکن میسازد؛ مثلاً انفاق، بخل را نماز، تکبر را و روزه شکمبارگی را درمان میکند؛ بنابراین یکی از کارکردهای دین علاوه بر معرفی رذایل و پیامدهای شوم آنها برنامهریزی عملی برای دفع و درمان آنهاست.
- ضمانت اجرایی تحقق بخشیدن به ارزشها: شناخت فضائل و رذایل اگر چه برای تهذیب نفس و حرکت در مسیر عدالت، ضروری است، کافی نیست. انسان معمولاً تحت تأثیر جاذبههای دنیوی و امیال نفسانی از دانستههای خود چشم میپوشد و با آنکه خوب و بد را میشناسد، برای رسیدن به خوبی تلاش نمیکند. یکی از کارکردهای دین در مسیر تحقق عدالت این است که با تصویر زندگی اخروی و کیفر و پاداش در بهشت و جهنم انسان را به تلاش و تکاپو وامیدارد.
- ایمان: رابطه ایمان و عدالت یک رابطه مستقیم است، هر چه ایمان محکمتر باشد، رفتار انسان عادلانهتر است. هیچکس بدون برخورداری از ایمان به خدا و معاد، نمیتواند به معنی دقیق عادل باشد. ممکن است کسی تحت تأثیر عواطف انسانی یا عواملی دیگر در پارهای از امور عادلانه رفتار کند، اما اجرای عدالت کامل محتاج به ایمان است. پیش از این درباره ارتباط عدالت و ایمان چند روایت نقل کردیم. بر آنچه گذشت این نکته را میافزاییم که رابطه ایمان و عدالت چنان نزدیک و محکم است که در روایات معصومین، عدالت نشانه ایمان به شمار آمده است. امام صادق(ع) میفرماید: «مَنْ وَاسَى الْفَقِيرَ مِنْ مَالِهِ وَ أَنْصَفَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِهِ فَذَلِكَ الْمُؤْمِنُ حَقّاً»[۱۰۴]؛ کسی که از مال خویش به نیازمندان کمک کند و در روابط خویش با مردم انصاف کند، مؤمن حقیقی است. رسول خدا(ص) نیز انصاف با مردم را از حقیقت ایمان شمرده است[۱۰۵]؛ بنابراین یکی از مبانی عدالت، ایمان به خدا و معاد است. این رابطه محکم ناشی از آن است که پیدایش عدالت به کنترل غرایز نفسانی منوط است. کسی که غرایز سرکش را مهار نکرده باشد، در نفس خویش به عدالتدست نمییابد و در اجتماع نیز به مراعات و اجرای عدالت موفق نمیشود. از طرفی ایمان به خدا و قیامت، مهمترین عامل کنترل غرایز است. به همین دلیل، جوامع با ایمان که قلبها به نور خدا روشن شده، مفاسد و جنایتها به مراتب کمتر است. کسی که به خدا و قیامت ایمان پیدا نکند، معبودی جز هوا و هوس خویش ندارد. ﴿أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ﴾[۱۰۶]. ناگفته پیداست که انسان در چنین شرایطی نمیتواند از کنترل غریزه سخن بگوید؛ بنابراین هرگز به کسب و اجرای عدالت، موفق نخواهد شد[۱۰۷].
ارزش و جایگاه عدالت
عدالت چه به عنوان یک صفت نفسانی و چه به عنوان یک رفتار اجتماعی در قرآن و روایات ستایش شده است. عدالت اجتماعی از نظر اسلام چنان ارزشمند است که قرآن کریم به عنوان هدف بعثت انبیا و انزال کتب و شرایع آسمانی از آن یاد میکند. ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ﴾[۱۰۸]. به همین دلیل خداوند متعال خود به عدالت فرمان داده، میفرماید: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ﴾[۱۰۹]. و به انسانها یادآوری میکند که منافع شخصی و روابط خانوادگی و خویشاوندی نباید مانع رفتار عادلانه شود. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ﴾[۱۱۰]. امیرالمؤمنین(ع) عدالت را ستون جامعه انسانی و مایه پیشرفت و سرافرازی اسلام شمرده میفرماید: «جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْعَدْلَ قَوَاماً لِلْأَنَامِ وَ تَنْزِيهاً مِنَ الْمَظَالِمِ وَ الْآثَامِ وَ تَسْنِيَةً لِلْإِسْلَامِ»[۱۱۱]؛ خداوند پاک عدالت را مایه استواری مردمان، پاکی از ستمها و گناهان و سرافرازی اسلام قرار داده است. عدالت جاذبهای فطری دارد و در پیشگاه وجدان عمومی بشر ارزشمند و گرانقدر است. در سایه عدالت است که هرکسی به حق خویش میرسد، تعدّی و تجاوز از جامعه رخت برمیبندد و امنیت و آرامش حاکم میشود، به همین دلیل با سرشت اولیه انسانی سازگار است. امام صادق(ع) میفرماید: «الْعَدْلُ أَحْلَى مِنَ الشَّهْدِ وَ أَلْيَنُ مِنَ الزُّبْدِ وَ أَطْيَبُ رِيحاً مِنَ الْمِسْكِ»[۱۱۲]؛ عدالت از عسل شیرینتر از کره نرمتر و از مشک خوشبوتر است. و باز میفرماید: «الْعَدْلُ أَحْلَى مِنَ الْمَاءِ يُصِيبُهُ الظَّمْآنُ»[۱۱۳]؛ عدالت، شیرینتر از آب زلالی است که تشنه کامی به آن دست مییابد. به همین دلیل، گریز از عدالت، گریز از سرشت پاک انسانی و برای انسان عیب است و حتی آنان که خود از عدالت سر باز میزنند، به این نقصان واقفند.
امام صادق(ع) میفرماید: «اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْدِلُوا فَإِنَّكُمْ تَعِيبُونَ عَلَى قَوْمٍ لَا يَعْدِلُونَ»[۱۱۴]؛ از خدا پروا کنید و به عدالت رفتار کنید؛ زیرا شما خود به کسانی که عدالت نکنند خرده میگیرید. امام سجاد(ع) عدالت را یکی از سه رکن اصلی قوانین دین شمرده[۱۱۵] و امیرالمؤمنین ثواب عدالت را غیر قابل سنجش معرفی کرده، میفرماید: «شَيْئَانِ لَا يُوزَنُ ثَوَابُهُمَا: الْعَفْوُ وَ الْعَدْلُ»[۱۱۶]؛ دو چیز است که پاداششان به سنجش نمیآید: گذشت و عدالت. عدالت نفسانی نیز به عنوان یکی از انواع اصلی فضایل، برترین خصلت، نافعترین خو، صفتی ایمانی و مجمع همه خوبیها ستوده شده است. امیرالمؤمنین علی(ع) میفرماید: فضایل انسانی چهار نوع است... چهارمین نوع آن عدل است که بر پایه اعتدال قوای نفسانی است[۱۱۷]. و میفرماید: «الْعَدْلُ أَفْضَلُ سَجِيَّةٍ»[۱۱۸]؛ عدل، برترین خوی انسانی است. و میفرماید: «أَكْرَمُ الْأَخْلَاقِ السَّخَاءُ وَ أَعَمُّهَا نَفْعاً الْعَدْلُ»[۱۱۹]؛ ارزشمندترین اخلاق سخاوت است و نافعترین اخلاق عدل است. و میفرماید: «الْإِيمَانُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى الصَّبْرِ وَ الْيَقِينِ وَ الْعَدْلِ وَ الْجِهَادِ»[۱۲۰]؛ ایمان بر چهار پایه استوار است: صبر و یقین و عدل و جهاد. و میفرماید: «الْعَدْلُ رَأْسُ الْإِيمَانِ وَ جِمَاعُ الْإِحْسَانِ»[۱۲۱]؛ عدل اصل ایمان و مجمع همه خوبیهاست. و میفرماید: «الْعَدْلُ زِينَةُ الْإِيمَانِ»[۱۲۲]؛ عدالت زینت ایمان است. و میفرماید: «غَايَةُ الْعَدْلِ أَنْ يَعْدِلَ الْمَرْءُ فِي نَفْسِهِ»[۱۲۳]؛ آخرین مرتبه عدالت آن است که انسان در نفس خویش برقرار کند[۱۲۴].
آثار و نتایج عدالت
عدالت در زندگی دنیوی و اخروی و فردی و اجتماعی انسان آثار و نتایج فراوانی دارد. پیش از آنکه آثار عدالت را یاد کنیم، تذکر این نکته ضروری است که منظور از عدالت در این مقام عدالت رفتاری است چون نتیجه عدالت نفسانی که همان مراعات حدود و احکام الهی است نیاز به گفتن و شمردن ندارد. کسی که احکام خدا را مراعات کند، در دنیا و آخرت مشمول لطف و رحمت پروردگار میشود و به همه اهداف دینمداری دست مییابد.
آثار فردی عدالت
- بالارفتن منزلت اجتماعی: امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «مَنْ عَدَلَ عَظُمَ قَدْرُهُ»[۱۲۵]؛ هرکس عدالت کند ارزش و منزلتش بالا میرود.
- رسیدن به حکومت:: امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «اعْدِلْ تَحْكُمْ»[۱۲۶] عدالت پیشه کن تا به حکومت برسی. و میفرماید: «اعْدِلْ تَمْلِكْ»[۱۲۷]؛ عدالتورزی کن تا به سلطنت برسی. و میفرماید: «اعْدِلْ تَدُمْ لَكَ الْقُدْرَةُ»[۱۲۸]؛ به عدالت رفتار کن تا قدرتت دوام یابد.
- برخورداری از رحمت خدا:: امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «مَنْ عَدَلَ فِي الْبِلَادِ نَشَرَ اللَّهُ عَلَيْهِ الرَّحْمَةَ»[۱۲۹]؛ کسی که در شهرها (بین مردمان) به عدالت رفتار کند مشمول رحمت خدا میشود.
آثار اجتماعی عدالت
بیشتر آثار عدالت، آثاری است که در جامعه انسانی ظهور میکند و همه آحاد جامعه از آن بهرهمند میشوند. آنچه به عنوان آثار فردی نام بردیم، در حقیقت ثمراتی است که مجری عدالت علاوه آثار اجتماعی به طور ویژه از آن بهرهمند میشود.
- اصلاح جامعه: یکی از ثمرات عدالت در جامعه این است که مفاسد فردی و اجتماعی درمان میشوند. با اجرای عدالت، هرکس به حق خود نائل و راه پیشرفت و ترقی به طور یکسان به روی همه باز میشود و زندگی مردم سامان مییابد و زمینه رشد فضایل اخلاقی فراهم میآید و جز انسانهای بیمار که در قیاس با توده مردمان به حساب نمیآیند، کسی به سمت نقض قانون نمیرود. امیرالمؤمنین علی(ع) به بیانهای مختلف به مطلب تصریح فرمودهاند که تنها راه اصلاح مردمان، اجرای عدالت است؛ از جمله میفرماید: «فِي الْعَدْلِ إِصْلَاحُ الْبَرِيَّةِ»[۱۳۰]؛ اصلاح انسانها در اجرای عدالت است. و «الرَّعِيَّةُ لَا يُصْلِحُهَا إِلَّا الْعَدْلُ»[۱۳۱]؛ رعیت را جز عدالت چیزی اصلاح نمیکند. و «بِالْعَدْلِ تَصْلُحُ الرَّعِيَّةُ»[۱۳۲]؛ فقط با عدالت مردمان اصلاح میشوند.
- پایداری اجتماع: اجتماعات انسانی محصول نیاز انسانها به یکدیگر است؛ به همین دلیل یک جامعه تا زمانی دوام میآورد که در آن، منافع متقابل آحاد انسانها تأمین و شرایط زندگی سالم انسانی فراهم شود و این مهم تنها در سایه عدالت صورت میگیرد، بنابراین، بقا و دوام جامعه بشری به اجرای عدالت منوط است. در صورتی که ستم بر جامعه حاکم شود، برخی از مردم به منافع خود یا بیش از آن دست مییابند و برخی دیگر از منافع خود محروم میشوند و از موهبت زندگی انسانی بیبهره میمانند. به همین دلیل، اجتماعی که روابط عادلانه بر آن حاکم نباشد، متلاشی و از صفحه روزگار محو میشود. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «الْعَدْلُ قِوَامُ الْبَرِيَّةِ»[۱۳۳]؛ عدالت مایه پایداری و انتظام مردمان است. و میفرماید: «جَعَلَ اللَّهُ الْعَدْلَ قِوَاماً لِلْأَنَامِ وَ تَنْزِيهاً عَنِ الْمَظَالِمِ وَ الْآثَامِ وَ تَسْنِيَةَ الْإِسْلَامِ»[۱۳۴] خداوند عدالت را برای پایداری و انتظام جامعه و پاکی از گناهان و ستمها و مایه پیشرفت و سربلندی اسلام قرار داد.
- آبادی و برکت: خداوند متعال به عنوان یک سنت مقرر فرموده است که اگر در دیاری عدالت جاری شود برکات زمین و آسمان را به مردم آن دیار ارزانی کند. ﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ﴾[۱۳۵]. افزون بر این میتوان ثابت کرد که عدالت از طریق علیت طبیعی نیز موحجب عمران و آبادی فراوانی است. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «مَا عُمِرَتِ الْبِلَادُ بِمِثْلِ الْعَدْلِ»[۱۳۶]؛ هیچچیز مثل عدالت در آبادی شهرها مؤثر نیست. و میفرماید: «بِالْعَدْلِ تَتَضَاعَفُ الْبَرَكَاتُ»[۱۳۷]؛ به وسیله عدالت، برکات فزونی مییابد.
- پایداری حکومت: دانستیم که رسیدن به قدرت و دولت، ملک یکی از آثار عدالت است. علی(ع) میفرماید: «لِيَكُنْ مَرْكَبُكَ الْعَدْلَ فَمَنْ رَكِبَهُ مَلَكَ»[۱۳۸]؛ باید بر مرکب عدل سوار شوی که هرکس بر آن سوار شد، سلطنت یافت. بر این مطلب اضافه میکنیم که بقای قدرت و حکومت نیز به اجرای عدالت منوط است. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «ثَبَاتُ الدُّوَلِ بِإِقَامَةِ سُنَنِ الْعَدْلِ»[۱۳۹]؛ پایداری و ثبات دولتها به اقامه روشهای عادلانه بستگی دارد. امام رضا(ع) میفرماید: «إِذَا جَارَ السُّلْطَانُ هَانَتِ الدَّوْلَةُ»[۱۴۰]؛ هنگامی که سلطان ظلم کند، حکومتش سست میشود.
- نشاط قانون: یکی از آثار عدالت، نشاط و جریان قانون است. در جوامعی که عدالت حاکم نیست، قانون، اسمی بیمسمی و عنوانی بیمعنون و در حقیقت بازیچهای است که حاکمان ظالم برای توجیه مظالم و تأمین منافع خود به آن استناد میکنند، ولی در جوامع عدالتمدار، همانطور که برای تأمین منافع قدرتمندان به قانون استناد میشود، برای گرفتن حق مظلومان و تودههای مردم از ایشان نیز قانون حکومت میکند. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «الْعَدْلُ حَيَاةُ الْأَحْكَامِ»[۱۴۱]؛ عدالت، موجب زندگی احکام است[۱۴۲].
راههای دستیابی به عدالت
برای دستیابی به عدالت همانند سایر فضایل، از دو راه میتوان رفت: راه علمی و راه عملی.
راه علمی دستیابی به عدالت
برای دستیابی به عدالت از این راه، انسان باید در دو حوزه بیندیشد: نخست ارزش ذاتی عدالت از یک سو و زشتی و ناپسندی ظلم از سوی دیگر، دوم، نتایج و ثمرات عدالت و عواقب و پیامدهای ظلم.
ارزش و جایگاه عدل و ظلم: یکی از راههای رسیدن به عدالت این است که انسان درباره ارزش ذاتی و جایگاه علم و ظلم فکر کند. با تفکر است که انسان پی میبرد عدالت در بین رفتارهای انسان چه ارزش و جایگاهی دارد و ستم تا چه مایه زشت و ناپسند است. پیش از این در ستایش عدالت تعدادی از نصوص دینی را نقل کردیم. در اینجا تعدادی از روایات را که در صدد نکوهش ظلم صادر شده از نظر میگذرانیم. پیش از هر چیز توجه به این نکته ضروری است که ظلم ناشی از ضعف و ناتوانی است و درست به همین دلیل ذات اقدس الهی از ظلم منزه و بینیاز است[۱۴۳]. ظلم در مقام یک صفت، پستترین رذیلت، بزرگترین گناه و زشتترین راه و رسم است. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «الظُّلْمُ أَلْأَمُ الرَّذَائِلِ»[۱۴۴]؛ ظلم، پستترین رذایل است. و میفرماید: «أَقْبَحُ السَّيْرِ الظُّلْمُ»[۱۴۵]؛ زشتترین راه و روش ظلم است. و میفرماید: «ابْعُدُوا عَنِ الظُّلْمِ فَإِنَّهُ أَعْظَمُ الْجَرَائِمِ وَ أَكْبَرُ الْمَآثِمِ»[۱۴۶]؛ از ستم دوری کنید که ستم بزرگترین جرم و زشتترین گناه است. به دلیل این همه زشتی است که در سیره رهبران الهی اثری از ظلم به چشم نمیخورد و اهل ستم را با ایشان نسبتی نیست. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «لَيْسَ مِنْ شِيعَتِنَا مَنْ أَخَذَ غَيْرَ حَقِّهِ وَ لَا مَنْ ظَلَمَ النَّاسَ وَ لَا مَنْ تَنَاوَلَ مَا لَيْسَ لَهُ»[۱۴۷]؛ از شیعیان ما نیست کسی که بستاند آنچه را حقش نیست و کسی که به مردم ستم کند و کسی که در دست بگیرد چیزی را که حق ندارد.
راه عملی دستیابی به عدالت
بهترین راه کسب ملکات نفسانی، تمرین و تکرار است؛ چراکه انسان وقتی عملی را به طور مکرر و مرتب انجام میدهد حتی اگر تحت فشار عوامل خارجی باشد، تکرار آن عمل بر نفس تأثیر میگذارد، به نفس حالت میدهد و در نفس، راسخ و به ملکه نفسانی تبدیل میشود. عدالت در بعد نفسانی یک ملکه به شمار است و در بعد عملی، ناشی از آن ملکه است؛ بنابراین، راه عملی رسیدن به عدالت، تمرین مرتب و مکرر رفتار عادلانه است.
تمرین و ممارست: بدون شک تمرین و تکرار یک عمل، آن عمل را در نفس انسان نهادینه میکند، ولی نفس هوسباز و سرکش انسان تمرین را برنمی تابد و تن به ناملایم نمیدهد؛ بنابراین برای واداشتن نفس به تمرین نیز راهکاری لازم است که نسبت به غیر و خویشتن متفاوت میشود. اگر انسان به عنوان مربی در صدد است، افراد تحت تربیت خود را به تمرین عدالت وادارد باید از دو عامل قانون و تشویق بهره بگیرد؛ به این معنی که در وهله اول آنها را در محدوده شرع نگه دارد و رخصت ندهد به مال، جان و آبروی دیگران تعرضی کنند؛ در وهله دوم لازم است هر کس را که به خوبی مرزداری میکند، بنوازد و پاداش دهد و آن را که مرز میشکند، مجازات کند. ولی در صورتی که انسان در صدد تربیت نفس خویش است، برای وادار کردن نفس به تمرین عدالت باید از اصل تربیتی «تغییر جایگاه» بهره بگیرد. اگر انسان بخواهد در برخورد با دیگران عادلانه رفتار کند، باید خودش را به جای ایشان بگذارد و آنگاه کاری را که در حق خویش میپسندد در حق دیگران نیز انجام دهد. امیرالمؤمنین(ع) در وصیت به امام حسن مجتبی نوشته است: پسرم در ارتباط با دیگران، آنها را با خودت بسنج؛ آنچه را برای خود میپسندی برای دیگران هم بپسند و آنچه را برای خود نمیپسندی برای آنها نیز مپسند، ستم نکن چنانکه دوست نداری کسی به تو ستم کند و نیکی کن چنانکه دوست داری دیگران به تو نیکی کنند هر کاری را که از دیگران زشت میدانی از خودت نیز زشت بدان و به آنچه خود میپسندی در حق آنها کنی از آنها در حق خودت راضی باش، بیش از دانستههایت. مگو هر چند که دانستههایت کم باشند. چیزی که دوست نداری به تو بگویند به دیگران مگوی[۱۴۸]. اگر انسان از اصل تغییر جایگاه استفاده نکند، عقل عملی فریب میخورد و در مواقعی که انسان به دیگری ظلم میکند، قبح کار او را به درستی دریافت نمیکند و بسا که بر ظلم او مهر تأیید میزند، ولی با استفاده از این اصل، زشتی عمل به خوبی آشکار میشود و عقل عملی با درک این زشتی به نفس نهیب میزند و او را از ستم باز میدارد. در روایتی است که رسول خدا(ص) برای غزوهای در حال حرکت بود. یک اعرابی رکاب اسب حضرت را گرفت[۱۴۹] و به حضرت گفت: «يَا رَسُولَ اللَّهِ! عَلِّمْنِي عَمَلًا أَدْخُلُ بِهِ الْجَنَّةَ»؛ ای رسول خدا چیزی به من یاد بده که با عمل به آن به بهشت بروم. پیغمبر(ص) فرمود: «مَا أَحْبَبْتَ أَنْ يَأْتِيَهُ النَّاسُ إِلَيْكَ فَأْتِهِ إِلَيْهِمْ وَ مَا كَرِهْتَ أَنْ يَأْتِيَهُ إِلَيْكَ فَلَا تَأْتِهِ إِلَيْهِمْ»؛ آنگونه که دوست داری مردم با تو رفتار نمایند با دیگران رفتار نما، و آنچنان که دوست نداری با تو رفتار کنند با آنها رفتار نکن. در روایت دیگری است که مردی شامی خدمت حضرت علی(ع) رسید و خواست که حضرت چیزی به او یاد دهد. حضرت در ضمن سخنی طولانی فرمود: «يَا شَيْخُ ارْضَ لِلنَّاسِ مَا تَرْضَى لِنَفْسِكَ وَ ائْتِ إِلَى النَّاسِ مَا تُحِبُّ أَنْ يُؤْتَى إِلَيْكَ»[۱۵۰]؛ ای پیرمرد آنچه را برای خود میپسندی برای دیگران نیز بپسند و آنگونه که دوست داری با تو رفتار کنند با ایشان رفتار کن[۱۵۱].
موانع دستیابی به عدالت
مهمترین مانع بر سر راه دستیابی و اجرای عدالت، پیروی از تمایلات نفسانی است. ما برخی از تمایلاتی را که انسان را از مراعات عدالت باز میدارد و به ظلم منتهی میشود، نام میبریم. از آنجا که اکثر موانع عدالت در آیهای از قرآن کریم آمده، پیش از ورود به نام بردن موانع، این آیه کریمه را ملاحظه میکنیم. قرآن کریم میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيرًا فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَنْ تَعْدِلُوا وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا﴾[۱۵۲].
- سودجویی: اجرای عدالت، در نهایت به نفع همگان است و حتی آنکه با اجرای عدالت، به ظاهر چیزی را از دست میدهد، از عدالت بهرهمند میشود. در مقابل، ظلم و ستم به زیان همه انسانهاست و حتی آنکه از راه ستم سودی میبرد، به عنوان یک انسان از ستم زیان میبیند. با این حال، انسان ظاهربین که چشمش به سود حاضری دوخته شده، فکر میکند در یک رابطه ناعادلانه سودی به دست میآورد، به همین دلیل از اجرای عدالت سر باز میزند. قرآن کریم در آیهای که ملاحظه شد انسان را از این خطر آگاه کرده میفرماید: به عدالت رفتار کنید و گواهی به حق بدهید، حتی اگر به زبان شما باشد.
- جانبداری: انسان همیشه از کسانی که به آنها تمایلی دارد، جانبداری میکند. این تمایل از علل گوناگونی ناشی میشود که رابطه خویشاوندی، از مهمترین آنهاست. قرآن کریم در صدد هشدار این خطر به مخاطبان میفرماید: ﴿أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ﴾ شهادت به حق دهید، حتی اگر به زبان پدر و مادر یا خویشانتان باشد.
- ترس و طمع: از موانع عدالت ترس از قدرتمندان و طمع به ثروت ثروتمندان است.
- مصلحتاندیشی خودسرانه: یکی دیگر از موانع عدالت مصلحتاندیشیهای فرادینی است. بدون شک خداوند متعال در تشریع احکام دینی مصلحت همه انسانها را در نظر داشته و در صورتی که همه بر میزان احکام شرعی عمل کنند به بالاترین درجه ممکن مصلحت دست مییابند؛ با این حال برخی انسانهای ناآگاه به ذوق و سلیقه و با آگاهی محدود خود به بهانه مراعات مصلحت بر خلاف احکام شرع عمل میکنند. نمونهای که در آیه کریمه مورد بحث اشاره شده، این است که یکی از طرفین دعوا فقیر است و شاهد به خیال آنکه به نفع او کار میکند به ناحق به نفع او شهادت میدهد. قرآن کریم با طرح این مثال به مخاطبان یادآور میشود که سرپرست همه انسانها چه ثروتمند، چه فقیر خالق آنهاست؛ پس او سزاوارتر است که به فکر بنده فقیر خود باشد؛ بنابراین بنده باید به وظیفه خود که همان حرکت در راستای عدالت است، عمل کند. میفرماید: ﴿إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيرًا فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا﴾.
- انتقامجویی: قرآن کریم به ما رخصت داده است تا در صورتی که از کسی ستم دیدیم، حق خود را به همان میزان استیفا کنیم ﴿الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ﴾[۱۵۳]؛ بنابراین انتقام نابرابر از نظر قرآن مجاز نیست. قرآن کریم میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ﴾[۱۵۴]. ولی گاهی انسان چون بر حریف دست مییابد و راهی برای انتقام پیدا میکند، به حق خود قانع نیست و از سر بغض و کینه یا عوامل دیگر کمر به نابودی او میبندد. در چنین فضایی است که اگر بنا باشد بر مطلبی گواهی دهد که به او مربوط میشود، بدون توجه به عدالت، چنان گواهی میدهد که او را زیانبار کند، بنابراین انتقامجویی یکی از موانع عدالت است.
- تکیه بر حدس و گمان: احکام شرعی بر اساس علم و اطمینان ثابت میشود؛ همچنین با علم و اطمینان است که میتوان حکمی قضایی صادر کرد تا حقی از کسی سلب و به دیگری داده شود؛ ولی از آنجا که تحصیل علم و اطمینان همیشه ممکن نیست و اگر راه دیگری نباشد بسیاری از احکام تعطیل و بساط قضاوت در جامعه برچیده میشود، شارع مقدس رخصت داده است که برخی از گمانها علم تلقی شده و بر مبنای آنها عمل شود، برای نمونه، اگر انسان عادل درستکاری از امام معصوم خبر بیاورد، ما میتوانیم به آن خبر عمل کنیم، هرچند که به مفاد آن، یقین کامل نداشته باشیم؛ همچنین به قاضی اجازه داده است که اگر شاهد عادل، به چیزی گواهی داد، بر مبنای شهادت او حکم صادر کند، هر چند که به مفاد شهادت او علم کامل نداشته باشد. گمانی که از راه خبر و شهادت عادل پیدا میشود یک گمان خاص است که خداوند متعال اجازه داده آن را جایگزین علم کرده، بر مبنای آن عمل کنیم؛ بنابراین معلوم میشود که شارع مقدس راضی نیست ما در مورد احکام شرعی و حقوقی مردمان به هرگمانی عمل کنیم. اگر قاضی بدون در نظر گرفتن این میزان طبق گمان خود حکم صادر کند، بیعدالتی کرده است، هرچند احیاناً حکمش مطابق واقع باشد. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید:«لَيْسَ مِنَ الْعَدْلِ الْقَضَاءُ عَلَى الثِّقَةِ بِالظَّنِّ»[۱۵۵]؛ از عدالت نیست که انسان با تکیه بر گمان قضاوت کند.
- بیتابی: اجرای عدالت در آنجا که برای انسان نفعی ظاهری و ملموس ندارد، مشکل و نیازمند پایمردی و استواری است. از این میدان فقط مردان آزموده سربلند خارج میشوند. مشکلتر از این مقام، مقامی است که علاوه بر این امر قضاوت به دست خود انسان باشد. رسول خدا(ص) میفرماید: سه چیز است که مردم تاب آن را ندارند. با مردم به انصاف رفتارکردن...[۱۵۶]. امام صادق(ع) نیز انصاف با مردم را در زمره سختترین تکالیف الهی به شمار آورده است[۱۵۷]؛ بنابراین یکی از موانع اجرای عدالت بیتابی انسان است[۱۵۸].
نشانههای عدالت
نشانههایی که در روایات برای عدالت آمده، پارهای مربوط به عدالت نفسانی، پارهای مربوط به عدالت رفتاری و برخی هم نشانه هر دو قسم عدالت میباشند.
- رفتار منصفانه: آشکارترین نشانه عدالت رفتار منصفانه با مردم است. رسول خدا(ص) فرمود: «أَعْدَلُ النَّاسِ مَنْ يَرْضَى لِلنَّاسِ مَا يَرْضَى لِنَفْسِهِ وَ كَرِهَ لَهُمْ مَا يَكْرَهُ لِنَفْسِهِ»[۱۵۹]؛ عادلترین مردمان کسی است که برای مردم همان را بپسندد که برای خویش میپسندد و آنچه را برای خود نمیپسندد برای ایشان هم نپسندد. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «أَعْدَلُ النَّاسِ مَنْ أَنْصَفَ مَنْ ظَلَمَهُ»[۱۶۰]؛ عادلترین مردمان کسی است که با آنکه بر او ستم کرده به انصاف رفتار کند. و میفرماید: «الْعَدْلُ أَنَّكَ إِذَا ظُلِمْتَ أَنْصَفْتَ»[۱۶۱]؛ عدل آن است که چون بر تو ستم رود، انصاف کنی.
- خودداری از گناه: یکی از نشانههای عدالت آن است که انسان از هر گناهی خودداری کند. امام صادق(ع) در توصیف عادل میفرماید: «إِذَا غَضَّ طَرْفَهُ عَنِ الْمَحَارِمِ وَ لِسَانَهُ عَنِ الْمآثِمِ وَ كَفَّهُ عَنِ الْمَظَالِمِ»[۱۶۲]؛ عادل کسی است که چشم از حرام خدا ببندد، زبان از گناهان بدارد و دست از ستم بر دارد. امام رضا(ع) میفرماید: «مَنْ عَامَلَ النَّاسَ فَلَمْ يَظْلِمْهُمْ وَ حَدَّثَهُمْ فَلَمْ يَكْذِبْهُمْ وَ وَعَدَهُمْ فَلَمْ يُخْلِفْهُمْ فَهُوَ مِمَّنْ كَمُلَتْ مُرُوءَتُهُ وَ ظَهَرَتْ عَدَالَتُهُ وَ وَجَبَتْ أُخُوَّتُهُ وَ حَرُمَتْ غَيْبَتُهُ»[۱۶۳]؛ کسی که در معاملات، بر مردم ستم نکند، در سخن به آنها دروغ نگوید و در وعدههای خود با آنها خلاف نکند جوانمردیش کامل و عدالتش آشکار است.
- یکرنگی: از نشانههای عدالت، یکرنگی در گفتار و کردار است. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «مَنْ طَابَقَ سِرُّهُ عَلَانِيَتَهُ وَ وَافَقَ فِعْلُهُ مَقَالَتَهُ فَهُوَ الَّذِي أَدَّى الْأَمَانَةَ وَ أَخْلَصَ عِبَادَتَهُ»[۱۶۴]؛ هرکس نهانش با آشکارش مطابق و کردارش با گفتارش موافق باشد، امانت را ادا کرده و عدالتش آشکار است.
- پرهیز از تبعیض با زیردستان: از نشانههای عدالت، خودداری از تبعیض با زیردستان است. امیرالمؤمنین(ع)در نامهای به یکی از کارگزاران خود مینویسد: «وَ اخْفِضْ لِلرَّعِيَّةِ جَنَاحَكَ وَ ابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَكَ وَ أَلِنْ لَهُمْ جَانِبَكَ وَ آسِ بَيْنَهُمْ فِي اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ التَّحِيَّةِ حَتَّى لَا يَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِي حَيْفِكَ وَ لَا يَيْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِكَ»[۱۶۵]؛ با رعیت، فروتن، گشادهرو و ملایم باش. گردش چشم، نگاه، اشاره و سلامت را بین آنها به مساوات تقسیم کن تا فرادستان به ظلمت طمع نبندند و فرودستان از عدالت ناامید نشوند[۱۶۶].
منابع
پانویس
- ↑ فرهنگ معارف اسلامی، ج۲، ص۲۴۲. به نقل از اخلاق ناصری، ص۵۷ و ۶۷.
- ↑ احمدوند، فردین، مکارم اخلاق در صحیفه، ص۳۵۵-۳۵۶؛ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص۵۵۵.
- ↑ فرهنگ معارف اسلامی، ج۲، ص۲۴۲. به نقل از اخلاق ناصری، ص۵۷ و ۶۷؛ سیدعلی خان حسینی، ریاض السالکین، ج۳، ص۳۸۹.
- ↑ اخلاق در قرآن، ج۳، ص۱۳۳.
- ↑ حمیدرضا حق شناس، رویکرد صحیفه سجادیه به اخلاق اجتماعی (پایاننامه کارشناسی ارشد رشته علوم قرآن و حدیث، دانشکده الهیات، دانشگاه قم، ۱۳۸۶)، ص۸۰.
- ↑ احمدوند، فردین، مکارم اخلاق در صحیفه، ص۳۵۲.
- ↑ فلسفه اخلاق در اسلام، ترجمه عبدالحسین صافی، ص۳۱۷ – ۳۱۸.
- ↑ اخلاق در قرآن، ج۳، ص۱۳۰.
- ↑ احمدوند، فردین، مکارم اخلاق در صحیفه، ص۳۵۵-۳۵۶.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱۴، ص۵۲.
- ↑ خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۷، ص۱۳۳؛ ابنمنظور، لسان العرب، ج۹، ص۳۳۳؛ زبیدی؛ تاج العروس، ج۱۲، ص۵۰۲.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، التبیان، ج۲، ص۵۳۳.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، التبیان، ج۲، ص۵۳۳.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱۴، ص۵۴.
- ↑ «به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن و ادای (حقّ) خویشاوند، فرمان میدهد» سوره نحل، آیه ۹۰.
- ↑ «به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن و ادای (حقّ) خویشاوند، فرمان میدهد» سوره نحل، آیه ۹۰.
- ↑ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۳۴.
- ↑ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۵، ص۲۵۲.
- ↑ صحیفه سجادیه، دعای مکارم الاخلاق.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱۴، ص۵۵.
- ↑ لوئیس معلوف، المنجد، ص۳۶۶.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱۴، ص۵۶.
- ↑ ابوالفتح کراجکی، کنز الفوائد، ص۵۸.
- ↑ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۴۸۸.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱۴، ص۹۱، ۹۲.
- ↑ محمد صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ج۱، ص۲۷۰.
- ↑ محمدمهدی نراقی، جامع السعادات، ج۳، ص۴۶.
- ↑ احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، ج۱، ص۱۹۷؛ صدوق، خصال، ص۵۹۰.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۰۶.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۰۶.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۰۶.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۰۶.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱۴، ص۹۲-۹۴.
- ↑ «و به راستی تو را خویی است سترگ» سوره قلم، آیه ۴.
- ↑ «و آنکه آن را بیالود نومیدی یافت» سوره شمس، آیه ۱۰.
- ↑ «و در او از روان خویش دمیدم» سوره حجر، آیه ۲۹.
- ↑ «پس هنگامی که او را باندام برآوردم و در او از روان خویش دمیدم، برای او به فروتنی در افتید!» سوره حجر، آیه ۲۹.
- ↑ «آنگاه همه فرشتگان، همگان فروتنی کردند؛» سوره حجر، آیه ۳۰.
- ↑ شیخ محمود شبستری، گلشن راز.
- ↑ شریف رضی، نهج البلاغه، با شرح محمد عبده، ۴/۱۰۲.
- ↑ ﴿وَلَا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُكَ وَلَا يَضُرُّكَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذًا مِنَ الظَّالِمِينَ﴾ «و به جای خداوند چیزی را (به پرستش) مخوان که نه تو را سودی میرساند و نه زیانی، اگر چنین کنی آنگاه بیگمان از ستمگرانی» سوره یونس، آیه ۱۰۶.
- ↑ ﴿فَإِنْ عُثِرَ عَلَى أَنَّهُمَا اسْتَحَقَّا إِثْمًا فَآخَرَانِ يَقُومَانِ مَقَامَهُمَا مِنَ الَّذِينَ اسْتَحَقَّ عَلَيْهِمُ الْأَوْلَيَانِ فَيُقْسِمَانِ بِاللَّهِ لَشَهَادَتُنَا أَحَقُّ مِنْ شَهَادَتِهِمَا وَمَا اعْتَدَيْنَا إِنَّا إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِينَ﴾ «پس اگر دانسته شود که آن دو گواه خیانت کردهاند، دو تن دیگر از میان همان کسانی که آن دو شاهد سزاوارتر در حق آنان خیانت کردند، جای آن دو را میگیرند و به خداوند سوگند میخورند که: گواهی ما درستتر از گواهی آن دو تن است و ما (از راستی) تجاوز نکردهایم که اگر کنیم بیگمان از ستمکاران خواهیم بود» سوره مائده، آیه ۱۰۷.
- ↑ ﴿وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ﴾ «و گفتیم: ای آدم! تو و همسرت در بهشت جای گیرید و از (نعمتهای) آن، از هر جا خواهید فراوان بخورید اما به این درخت نزدیک نشوید که از ستمگران گردید» سوره بقره، آیه ۳۵؛ ﴿وَيَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلَا مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ﴾ «و ای آدم! تو و همسرت در بهشت جای گزینید و از هر جا خواهید بخورید و به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید شد» سوره اعراف، آیه ۱۹.
- ↑ ﴿وَإِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ وَإِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ﴾ «و چون کسانی را بنگری که در آیات ما به یاوهگویی میپردازند روی از آنان بگردان تا در گفتوگویی جز آن درآیند و اگر شیطان تو را به فراموشی افکند پس از یادآوری با گروه ستمگران منشین» سوره انعام، آیه ۶۸.
- ↑ «بیگمان مردم آن ستمگرند» سوره عنکبوت، آیه ۳۱.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱۴، ص۴۸-۵۲.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۱.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱۴، ص۴۹.
- ↑ احمدوند، فردین، مکارم اخلاق در صحیفه، ص۳۵۹.
- ↑ «ما پیامبرانمان را با برهانها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.
- ↑ سعیدیانفر و ایازی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۲، ص۲۰۶-۲۱۳.
- ↑ اخلاق در قرآن، ج۳، ص۱۳۳. در محاورات افلاطون آمده است که سوفسطائیان به خشایارشاه حق دادهاند که از ایران لشکر کشید و یونان را شکست داد؛ زیرا او فرد قدرتمندی بود... در بین فلاسفه اخیر هم نیچه بر این باور است و میگوید: «زور حق است».
- ↑ اخلاق در قرآن، ج۳، ص۱۳۳.
- ↑ احمد نراقی، معراج السعاده، ص۳۶۲ – ۳۶۳.
- ↑ احمدوند، فردین، مکارم اخلاق در صحیفه، ص۳۴۹ ـ ۳۵۰.
- ↑ نراقی «جامع السعادات»، ج ۱ ص۵۱.
- ↑ محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۳۸۳.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص۵۵۴- ۵۵۵.
- ↑ «إِنَّ الْعَدْلَ مِیزَانُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ الَّذِی وَضَعَهُ فِی الْخَلْقِ وَ نَصَبَهُ لِإِقَامَةِ الْحَقِّ فَلَا تُخَالِفْهُ فِی مِیزَانِهِ وَ لَا تُعَارِضْهُ فِی سُلْطَانِه»؛ غرر الحکم، ج ۲ ص۵۰۸.
- ↑ «الْعَدْلُ رَأْسُ الْإِیمَانِ وَ جِمَاعُ الْإِحْسَانِ وَ أَعْلَی مَرَاتِبِ الْإِیمَان»؛ میزان الحکمه، ج ۶ ص۸۱.
- ↑ «مَا عُمِّرَتِ الْبُلْدَانُ بِمِثْلِ الْعَدْلِ»؛ غرر الحکم، ج ۶ ص۶۸، مستدرک الوسائل، باب جهاد النفس، باب ۳۷ ح ۸.
- ↑ «الْمُلْکُ یَبْقَی مَعَ الْکُفْرِ وَ لَا یَبْقَی مَعَ الظُّلْمِ».
- ↑ محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۳۸۳.
- ↑ «لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لاَ یُؤْخَذُ لِلضَّعِیفِ فِیهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِیِّ غَیْرَ مُتَتَعْتِع»؛ نهج البلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص۵۵۵.
- ↑ اخلاق در قرآن، ج۳، ص۱۳۳. در محاورات افلاطون آمده است که سوفسطائیان به خشایارشاه حق دادهاند که از ایران لشکر کشید و یونان را شکست داد؛ زیرا او فرد قدرتمندی بود... در بین فلاسفه اخیر هم نیچه بر این باور است و میگوید: «زور حق است».
- ↑ ابن مسکویه، تهذیب الاخلاق و تطهیرالاعراق، ترجمه حاجیه خانم امین، ص۲۱۹ - ۲۲۰؛ احمد نراقی، معراج السعاده، ص۵۱ - ۵۳.
- ↑ نجمه کیخا، مناسبات اخلاق و سیاست در اندیشه اسلامی، ص۱۳۵، ۱۳۷، ۱۳۸.
- ↑ احمدوند، فردین، مکارم اخلاق در صحیفه، ص۳۵۱.
- ↑ احمدوند، فردین، مکارم اخلاق در صحیفه، ص۳۵۱ ـ ۳۵۲.
- ↑ تعبیر از مرحوم نراقی در «جامع السعادات»، ج ۱ ص۵۱.
- ↑ محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۳۸۳.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱، ص۹۶-۹۷.
- ↑ احمدوند، فردین، مکارم اخلاق در صحیفه، ص۳۵۹.
- ↑ شریف رضی، نهجالبلاغه، با شرح محمد عبده، ۴/۸.
- ↑ ر.ک: احمد نراقی، معراج السعادة، ج۱، ص۸۲.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱۴، ص۶۲-۶۹.
- ↑ «... و گواهی را پنهان مدارید و آنکه آن را پنهان دارد بیگمان او را دل، بزهکار است و خداوند به آنچه انجام میدهید داناست» سوره بقره، آیه ۲۸۳.
- ↑ ر.ک: محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۸، ص۵۰۸.
- ↑ تحمل شهادت، در مقابل ادای شهادت (شهادت دادن) به این معنی است که انسان برای دیدن واقعه حاضر شود لزوم ادای شهادت کند.
- ↑ «... و گواهی را پنهان مدارید و آنکه آن را پنهان دارد بیگمان او را دل، بزهکار است و خداوند به آنچه انجام میدهید داناست» سوره بقره، آیه ۲۸۳؛ ابن براج، المهذب، ج۲، ص۵۶۱.
- ↑ مفید، مقنعه، ص۷۲۸.
- ↑ علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ج۶، ص۲۹۳.
- ↑ طوسی، تهذیب الاحکام، ج۳، ص۲۱.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۳۸۰.
- ↑ طوسی، امالی، ص۵۵۳؛ طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۴۶۵.
- ↑ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۱۲۵.
- ↑ شریف رضی، نهج البلاغه، با شرح محمد عبده، نامه ۵۰، ج۳، ص۸۰.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱۴، ص۶۲-۶۹.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱۴، ص۷۰، ۷۱.
- ↑ ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ۲۰/۴۰.
- ↑ صدوق، علل الشرایع، ج۱، ص۹۸.
- ↑ صدوق، خصال، ص۵۴.
- ↑ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۲۹۴.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۲۴.
- ↑ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۷۶.
- ↑ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۵، ص۲۶۸.
- ↑ حسن بن علی بن شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول، ص۲۶۸.
- ↑ «و به راستی ما فرزندان آدم را ارجمند داشتهایم و آنان را در خشکی و دریا (بر مرکب) سوار کردهایم و به آنان از چیزهای پاکیزه روزی دادهایم و آنان را بر بسیاری از آنچه آفریدهایم، نیک برتری بخشیدهایم» سوره اسراء، آیه ۷۰.
- ↑ «و در او از روان خویش دمیدم» سوره حجر، آیه ۲۹.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: میخواهم جانشینی در زمین بگمارم»... سوره بقره، آیه ۳۰.
- ↑ «ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم، از برداشتن آن سر برتافتند و از آن هراسیدند و آدمی آن را برداشت» سوره احزاب، آیه ۷۲.
- ↑ «اوست که در میان نانویسندگان (عرب)، پیامبری از خود آنان برانگیخت که بر ایشان آیاتش را میخواند و آنها را پاکیزه میگرداند و به آنان کتاب (قرآن) و فرزانگی میآموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره جمعه، آیه ۲.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۴۷.
- ↑ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۵۸.
- ↑ «آیا آن کس را دیدی که هوای (نفس) خود را خدای خویش گرفته است؟» سوره فرقان، آیه ۴۳.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱۴، ص۷۲-۷۷.
- ↑ «ما پیامبرانمان را با برهانها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.
- ↑ «به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن و ادای (حقّ) خویشاوند، فرمان میدهد» سوره نحل، آیه ۹۰.
- ↑ «ای مؤمنان! به دادگری بپاخیزید و برای خداوند گواهی دهید هر چند به زیان خود یا پدر و مادر و یا نزدیکان (تان) باشد» سوره نساء، آیه ۱۳۵.
- ↑ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۲۳.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۴۷.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۴۶؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۸۸.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۲، ص۱۴۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۹۳.
- ↑ صدوق، خصال، ص۱۱۳.
- ↑ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۹۷.
- ↑ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۸۱.
- ↑ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۳۱۸.
- ↑ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۱۲۲.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۵۰؛ صدوق، خصال، ص۲۳۱.
- ↑ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۳۱۹.
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۷۴، ص۱۳۱؛ ابوالفتح اربلی، کشف الغمه، ج۳، ص۱۳۹.
- ↑ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۳۴۹.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱۴، ص۵۹، ۶۰.
- ↑ آمدی، غررالحکم، ص۱۹۳.
- ↑ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۱۹.
- ↑ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۱۹.
- ↑ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۱۹.
- ↑ جمالالدین محمد خوانساری، شرح غرر الحکم، ج۵، ص۲۳۷.
- ↑ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۳۱۸.
- ↑ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۳۱۹.
- ↑ جمالالدین محمد خوانساری، شرح غررالحکم، ج۳، ص۲۰۶.
- ↑ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۳۱۸.
- ↑ جمالالدین محمد خوانساری، شرح غرر الحکم، ج۳، ص۳۷۴.
- ↑ «و اگر مردم آن شهرها ایمان میآوردند و پرهیزگاری میورزیدند بر آنان از آسمان و زمین برکتهایی میگشودیم اما (پیام ما را) دروغ شمردند بنابراین برای آنچه میکردند آنان را فرو گرفتیم» سوره اعراف، آیه ۹۶.
- ↑ جمالالدین محمد خوانساری، شرح غرر الحکم، ج۶، ص۶۸؛ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۳۲۰.
- ↑ جمالالدین محمد خوانساری، شرح غررالحکم، ج۲، ص۲۰۵.
- ↑ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۳۲۰.
- ↑ جمالالدین محمد خوانساری، شرح غرر الحکم، ج۳، ص۳۵۳.
- ↑ مفید، امالی، ص۳۱۰.
- ↑ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۳۱۸.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱۴، ص۷۹-۸۴.
- ↑ صحیفه سجادیه، تحقیق: سید محمدباقر موحد ابطحی، ص۱۰۷ و ۳۵۲.
- ↑ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۵۱.
- ↑ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۱۱۸.
- ↑ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۹۰.
- ↑ قاضی نعمان مغربی، دعائم الاسلام، ج۱، ص۵۶.
- ↑ نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، نامه ۳۱، ص۹۲۱.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۲، ص۱۴۴.
- ↑ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۸۱.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱۴، ص۸۴-۸۷.
- ↑ «ای مؤمنان! به دادگری بپاخیزید و برای خداوند گواهی دهید هر چند به زیان خود یا پدر و مادر و یا نزدیکان (تان) باشد و اگر (هر یک از دو طرف دعوا) دارا باشد یا نادار، خداوند به (دستگیری از) هر دو سزاوارتر است، پس (در گواهی دادن) از هوا (ی نفس) پیروی نکنید که به یک سوگرایید و اگر (در گواهی دادن) زبان بگردانید یا (از آن) رو برتابید بیگمان خداوند از آنچه میکنید آگاه است» سوره نساء، آیه ۱۳۵.
- ↑ «(این) ماه حرام در برابر (آن) ماه حرام است و حرمت شکنیها قصاص دارد پس هر کس بر شما ستم روا داشت همانگونه که با شما ستم روا داشته است با وی ستم روا دارید، و از خداوند پروا کنید و بدانید که خداوند با پرهیزگاران است» سوره بقره، آیه ۱۹۴.
- ↑ «ای مؤمنان! برای خداوند بپاخیزید و با دادگری گواهی دهید و نباید دشمنی با گروهی شما را وادارد که دادگری نکنید، دادگری ورزید که به پرهیزگاری نزدیکتر است و از خداوند پروا کنید که خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است» سوره مائده، آیه ۸.
- ↑ شریف رضی، نهج البلاغه، با شرح محمد عبده، ۴/۴۹، حکمت ۲۲۰؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۳۷۹.
- ↑ صدوق، خصال، ص۱۲۵.
- ↑ صدوق، خصال، ص۱۲۵.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱۴، ص۸۸-۹۰.
- ↑ محمد بن الفتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص۴۶۵.
- ↑ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۱۱۶.
- ↑ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۶۵؛ آمدی، غرر الحکم، ح۴۴۶، ح۱۰۲۰۷.
- ↑ ابن شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول، ص۳۶۵؛ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۳۱۷.
- ↑ صدوق، خصال، ص۲۰۸؛ ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۲۳۹.
- ↑ آمدی، غرر الحکم، ص۲۲۱، ح۴۰۶۹.
- ↑ شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه ۴۶، شرح محمد عبده، ۳/۷۶.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱۴، ص۷۸، ۷۹.