سیره علمی امام هادی
امام هادی(ع) در برابر بدعتگزاران در دین
دشمنان و مخالفان اسلام با همیاری و چراغ سبز خلفای عباسی بدعتهای زیادی در دین ایجاد میکردند و اندیشهها و عقاید مردم را متزلزل مینمودند. تزلزل اعتقادات مذهبی در زمان امام هادی(ع) بسیار شدید بود و معاندان فرصت را برای انحراف سادهلوحان فراهم میکردند، لکن علمای دین و در رأس آنها امام هادی(ع) با کوششی خستگیناپذیر غبار اوهام دشمنان را فرو مینشاندند و آنها را رسوا میکردند.
عدهای دیگر از معاندان سرسخت بر چهره خود نقاب تدین زده در میان صفوف مسلمین نفوذ کردند و به گمراه ساختن سادهلوحان و عوام که قدرت تمیز حق از باطل را نداشتند پرداختند و آتش فتنه برافروختند. از مهمترین بدعتگزاران میتوان افراد زیر را برشمرد: ۱. علی بن حسکه قمی ۲. قاسم یقطینی ۳. حسن بن محمد بن بابا ۴. محمد بن نصیر فهری، اینها با جعل و تزویر به اسلام و دروغ بستن به اهلبیت چهره اسلام را مشوه جلوه میدادند.
ابن حسکه معتقد بود: ۱. امام هادی(ع) پروردگار و آفریننده هستی است! ۲. ابن حسکه از طرف امام هادی(ع) که خدا باشد به پیامبری و رسالت فرستاده شده تا مردم را هدایت کند. ۳. تمامی واجبات و فرائض اسلامی مانند نماز و روزه و زکات و... از پیروان ابن حسکه ساقط است. این ادعاها از نامهای که یکی از اصحاب امام به حضرت نوشته است برمیآید، این شخص در نامه خود از ابن حسکه چنین شکایت میکند: آقایم فدایت شوم علی بن حسکه ادعا میکند که: ۱. شما همان قدیم اول وجود یگانه هستی. ۲. او از اولیاء شما و پیامبر و باب شماست و شما او را به پیامبری مبعوث کردهاید. ۳. نماز، روزه، زکات، حج و تمام فرایض دینی، جز اعتقاد به موارد بالا یعنی پذیرش خدایی شما و نبوت ابن حسکه وجود ندارد و هر کس به شما و ابن حسکه ایمان کامل داشته باشد همه واجبات از او ساقط میگردد. او مدعی است همه واجبات در دو چیز خلاصه میشود ایمان به الوهیت شما و نبوت به او. مردم زیادی به او تمایل نشان دادهاند! اگر صلاح میدانید بر موالیان خود منت گذاشته پاسخی دهید که آنان را از هلاکت و تباهی نجات دهد[۱].
امام در پاسخ نامه بالا بیزاری خود از ابن حسکه و پیروانش را اعلام داشت و خواستار دوری از آنان و کشتن آنها گشت و فرمود: ابن حسکه دروغ میگوید و لعنت خدا بر او باد. کافی است این را بدانید که او را از دوستان و پیروان خود نمیشناسم! او را چه میشود لعنت حق بر او باد. به خدا قسم پروردگار، محمد و همه پیامبران را با آیین حنیف و نماز، روزه، حج و ولایت فرستاده است و محمد(ص) تنها به سوی خدای یکتا و بیشریک و عبادت او دعوت کرده است ما نیز اوصیای او و از نسل او هستیم و بندگان خدا بهشمار میرویم و سر سوزنی شرک نمیورزیم. اگر اطاعت خدا کنیم به ما رحمت میکند و اگر عصیان کنیم ما را عذاب خواهد نمود، ما را بر خداوند حجتی نیست بلکه خدا را بر ما و همه بندگان حجت بالغه است. از هر کس سخنانی مانند ابن حسکه به زبان آورد بیزاری جسته به خداوند پناه میبرم و او را نادرستکار میدانم، آنان را که لعنت خدا برایشان باد از خود دور کنید و در تنگنا قرار دهید و اگر بر آنان دست یافتید سرشان را به سنگ کوبید[۲].
نامه بالا تأثر و ناراحتی امام را از فعالیتهای الحادی ابن حسکه که از خدا رویگردان شده و آیات او را به بازی گرفته بود نشان میدهد تا آنجا که حضرت خون او و پیروانش را مباح اعلام میکند.
یکی دیگر از بدعتگزاران محمد بن نصیر الفهری بود که بدعتهای زیر را برای گمراه ساختن مردم رواج میداد: ۱. امام هادی(ع) خالق و پروردگار گیتی است. ۲. زناشویی با تمامی محارم چه مادر یا خواهر یا دختر جایز و مباح است. ۳. لواط یکی از شهوات و طیباتی است که خداوند آن را حرام نکرده بلکه نشانه تواضع برای خدا نیز میباشد و لذا جایز و مباح است. ۴. تناسخ درست میباشد.
ابراهیم بن شیبه در نامهای برای امام به تأویلات منحرفان عصر خود چنین اشاره میکند: فدایت گردم نزد ما گروهی هستند که در فضل و مقام شما آنچنان گزافهگویی میکنند که دلها میرمد و مشمئز میگردد و در این باب احادیثی روایت میکنند که نمیتوان آنها را پذیرفت زیرا موجب کفر است و نه میتوان آنها را رد و انکار نمود؛ زیرا منصوب به پدران شماست و ما در این میان متحیریم «بعد افکار باطل بدعتگران را ذکر میکند و از امام هادی(ع) تقاضا میکند تکلیف خود را با افرادی مانند علی بن حسکه و قاسم یقطینی روشن فرماید».
امام در پاسخ نوشت: «لَيْسَ هَذَا دِينَنَا فَاعْتَزِلْهُ» این گفتهها از دین ما نیست، پس از آنها اجتناب کن. حضرت مصائبی دردناک از دست این کافران مسلماننما و جوفروشان گندمنما کشید، کسانی که آیات الهی را به بازی گرفتند و به خدا کفر ورزیدند. حضرت در نامهای به علی بن محمد بن عیسی چنین فرمود: خداوند قاسم یقطینی را لعنت کند، خداوند علی بن حسکه قمی را لعنت کند، شیطانی خود را بر قاسم آشکار ساخته و سخنان آراستهای برای فریفتن و گمراه کردن به او القا میکند[۳].
در نامه دیگری به عبیدی حضرت او را از اباطیل و بیهودهگوییهای غلات برحذر داشته از او میخواهد از آنان به شدت دوری کند و بیزاری جوید، در قسمتی از نامه آمده: من از فهری و حسن بن محمد بابا به خداوند پناه برده و از آنان بیزاری میجویم و تو و تمام پیروانم را از آنان برحذر میدارم و آن دو را لعنت میکنم. لعنت خدا بر آنان باد، به نام ما مردم را میچاپند و از اسم ما سوءاستفاده میکنند و به فتنهانگیزی مشغولاند و ما را میآزارند، خداوند آزارشان دهد و بر آنان لعنت فرستد و آنان را در فتنهای پایانناپذیر دراندازد.
ابن بابا میپندارد که من او را مبعوث کردهام و او باب و واسطه است، لعنت خدا بر او باد که شیطان او را دست انداخته و فریفته است، هر کس این سخن را از ابن بابا بپذیرد لعن خدا بر او باد. ای محمد اگر دستت رسید سرش را به سنگ بکوبی این کار را بکن! او مرا آزار داده است خداوند او را در دنیا و آخرت آزار دهد[۴].
این نامه نگرانی شدید امام را از این که ملحدان در میان صفوف شیعه نفوذ کرده و اموال آنان را با فریب و ناحق غارت میکنند به روشنی نشان میدهد.
خلفا، بازار آشفته اعتقادی درست میکردند تا هر کس و ناکسی به خود اجازه میداد تا اظهار نظرات کفرآمیز خود را به جامعه عرضه کند و مردم سادهلوح را به دام فریب و وساوس شیطانی خود بیاندازد، گاهی با ادعاهای باطل مردم را دور خود جمع میکردند و طرح بعضی اکاذیب، فقط برای فرصتطلبیها و سودجوییهای اقتصادی بود. یعنی با طرح مسائل به ظاهر دینی، دنیای خود را تأمین میکردند.
در زمان متوکل زنی پیدا شد و ادعا میکرد که زینب فرزند فاطمه(ع) است. ادعای عجیبی بود، به او میگفتند از زمان زینب کبری تاکنون نزدیک به دو قرن میگذرد! درحالیکه تو هنوز جوان هستی و او جواب میداد که پیامبر بر من دعا کرد و هر چهل سال یکبار جوانی به من بازمیگردد. دروغ بودن ادعای او البته بر همه واضح بود اما هیچ کس نمیتوانست آن را ثابت کند و به وسیله دلیل و برهان و حجت، دروغش را نشان دهد و همه متحیر مانده بودند تا اینکه بالاخره وقتی که فهمیدند کسی راه به جایی نمیبرد متوجه شدند که این مشکلی است که فقط به دست حجت خدا قابل حل است و لذا کسی را خدمت حضرت هادی(ع) فرستادند و موضوع را عرض کردند.
آن حضرت هم که اهمیت موضوع و خطر قضیه را از هر کسی بیشتر میفهمید قبول فرمود و به مجلس متوکل آمد! جریان را بار دیگر عرض کردند حضرت فرمود: دروغ میگوید؛ زیرا زینب دختر فاطمه(ع) در فلان سال وفات یافته است. متوکل گفت: این جواب را دادهاند اما او چیزی دیگری از پیش خود ساخته و آنگاه جریان ادعای آن زن را راجع به دعای پیامبر اکرم درباره او به عرض امام رساندند. امام فرمود: گوشت فرزندان فاطمه بر درندگان حرام است! شما این زن را نزد شیران بفرستید اگر راست بگوید شیران او را نخواهند خورد.
جریان را برای آن زن شرح دادند و او گفت: این مرد میخواهد مرا به کشتن بدهد! جواب آن زن را خدمت امام عرض کردند و ایشان فرمود: این گروهی که حضور دارند همه از فرزندان فاطمه زهرا هستند هر یک از ایشان را که میخواهی نزد شیران بفرست تا موضوع معلوم گردد. وقتی سادات حاضر و اهل مجلس این سخن را شنیدند رنگ از رویشان پرید و متحیر شدند و گفتند: چرا امام هادی(ع) خودش نزد شیران نمیرود؟ متوکل از موقعیت استفاده کرد و فکر کرد حالا که حضرت نزد شیران برود شیران در چشم بههمزدنی او را خواهند خورد و لذا فوراً گفت: آری پس خودتان نزد شیران بروید!
نردبانی گذاشتند و آن حضرت به وسیله آن نردبان به داخل زیرزمینی که درندگان در آن محبوس بودند پایین رفت و در میان شیران و درندگان نشست! شیران نزد آن حضرت آمدند و با کمال خضوع و خشوع سر خود را در مقابل آن حضرت روی زمین قرار میدادند و آن برگزیده خدا دست بر سر آنها میکشید، آنگاه امام به آنها اشاره فرمود که کناری بروند و آنها اطاعت نمودند. متوکل و وزیر و درباریان که موضوع را به این صورت دیدند ماندن بیشتر آن حضرت را در آن وضع صلاح ندیدند و فکر کردند صلاح نیست اخبار مربوط به فضائل آن حضرت بیشتر از آن بین مردم پخش شود و لذا از آن حضرت خواهش کردند که بالا بیاید!
هنگامی که امام میخواست به وسیله نردبان بالا بیاید شیران در اطراف او جمع میشدند و خود را به لباسهای امام میمالیدند ولی آن حضرت اشاره فرمود که برگردند و برگشتند! وقتی که حضرت بالا آمدند فرمودند هر کس گمان میکند که از فرزندان فاطمه زهراست نزد شیران برود! آن زن قضیه را به چشم دیده بود و فهمیده بود اگر اصرار بر ادعای دروغ خود بنماید چه مرگ فجیعی در انتظارش میباشد، سخن خود را پس گرفت و اعتراف کرد که دروغ گفته و اظهار داشت که فقر و تنگدستی او را بر جعل چنین دروغی وادار ساخته است. متوکل دستور داد او را نزد شیران بیاندازند اما مادر او شفاعت کرد و او هم آن زن را بخشید[۵].[۶]
امام هادی(ع) در برابر صوفیان منحرف
در طول تاریخ پس از ظهور اسلام یک عده ریاکار دنیا طلب زیر ماسک زهد و ذکر و انزوا، با فریب سادهلوحان بیتحلیل، دنیا و رفاه و رقص و عیش را پشت پرده تزویر به پا میکردند و با تمام مبانی اعتقادی و اخلاقی اسلام به نام زهد و پشمینهپوشی به مبارزه میپرداختند. شیطان تمام ابزار فریبکاری را در اختیار آنها قرار داد در ظاهر تارک دنیا ولی در باطن لذتجو و آنها از زمان امیرالمؤمنین تحت عنوان صوفیه و دراویش ظهور کردند و در تمام اعصار حضور معصوم و عصر غیبت به اغواء و انحراف پرداختند.
آنها به گمراه کردن تودههای مردم و منحرف کردن آنان از خط امامت مشغول بودند. امام هادی(ع) همچون نیاکان بزرگوار خود خطر این گروه انحرافی را به مسلمانان گوشزد کرد، آنان را از ارتباط و همنشینی با صوفیان برحذر داشت.
حسین بن ابیخطاب میگوید: با امام هادی(ع) در مسجدالنبی بودم گروهی از یاران آن حضرت از جمله ابوهاشم جعفری نیز به ما پیوستند. در این هنگام جمعی از صوفیه وارد مسجد شده در گوشهای دایرهوار نشستند و مشغول ذکر لا اله الا الله شدند. امام هادی(ع) رو به اصحاب کرد و فرمود: «فَقَالَ(ع): لَا تَلْتَفِتُوا بِهَؤُلاءِ الْخُدَّاعِينَ فَإِنَّهُمْ خُلَفَاءُ الشَّيَاطِينِ وَ مُخَرِّبُوا قَوَاعِدِ الدِّينِ، يَتَزَهَّدُونَ لِرَاحَةِ الْأَجْسَامِ وَ يَتَهَجَّدُونَ لِتَصْيِيدِ الْأَنْعَامِ، يَتَجَوَّعُونَ عُمْراً حَتَّى يَذْبَحُوا لِلْإِيكَافِ حُمْراً، لا يُهَلِّلُونَ إِلَّا لِغُرُورِ النَّاسِ وَ لا يُقَلِّلُونَ الْغِذَاءَ إِلَّا لِمَلَاءِ الْعِسَاسِ، وَ اخْتِلاسِ قَلْبِ الدَّفْنَاسِ يَتَكَلَّمُونَ النَّاسَ بِأَمْلَائِهِمْ فِي الْحُبِّ، وَ يَطْرَحُونَهُمْ بِأَزَالِيلِهِمْ فِي الْجُبِّ، أَوْرَادُهُمُ الرَّقْصُ وَ التَّصْدِيَةُ، وَ أَذْكَارُهُمُ التَّرَنُّمُ وَ التَّغْنِيَةُ، فَلَا يَتَّبِعُهُمْ إِلَّا السُّفَهَاءُ، وَ لا يَعْتَقِدُهُمْ إِلَّا الْحَمْقَاءُ، فَمَنْ ذَهَبَ إِلَى زِيَارَةِ أَحَدٍ مِنْهُمْ حَيّاً أَوْ مَيِّتاً فَكَأَنَّمَا ذَهَبَ إِلَى زِيَارَةِ الشَّيْطَانِ، وَ عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ وَ مَنْ أَعَانَ أَحَداً مِنْهُمْ فَكَأَنَّمَا أَعَانَ يَزِيدَ وَ مُعَاوِيَةَ وَ أَبَا سُفْيَانَ. فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ: وَ إِنْ كَانَ مُعْتَرِفاً بِحُقُوقِكُمْ؟ قَالَ: فَنَظَرَ إِلَيْهِ شِبْهُ الْمُغْضَبِ وَ قَالَ(ع): دَعْ ذَا عَنْكَ، مَنِ اعْتَرَفَ بِحُقُوقِنَا لَمْ يَذْهَبْ فِي عُقُوقِنَا، أَ مَا تَدْرِي أَنَّهُمْ أَخَسُّ طَوَائِفِ الصُّوفِيَّةِ، وَ الصُّوفِيَّةُ كُلُّهُمْ مِنْ مُخَالِفِينَا، وَ طَرِيقَتُهُمْ مُغَايِرَةٌ لِطَرِيقَتِنَا، وَ إِنْ هُمْ إِلَّا نَصَارَى وَ مَجُوسُ هَذِهِ الْأُمَّةِ، أُولَئِكَ الَّذِينَ يَسْعَوْنَ فِي إِطْفَاءِ نُورِ اللَّهِ، وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ»[۷]؛ به این نیرنگبازان توجه نکنید! زیرا آنان همنشینان شیاطین و ویران کنندگان پایههای دین هستند. برای تنپروری، زهدنمایی میکنند و برای شکار کردن مردم سادهلوح شب زندهداری مینمایند. روزگاری را به گرسنگی سپری میکنند تا برای پالان کردن، خری چند را رام کنند. لا اله الا الله نمیگویند مگر برای فریب مردم، کم نمیخورند مگر برای پر کردن کاسههای بزرگ و جذب دل ابلهان به سوی خود. با مردم به املاء خود از دوستی خدا سخن میگویند و آنان را آرام آرام و پنهان در چاه گمراهی میافکنند. وردهایشان رقص و کف زدن و ذکرهایشان ترنم و آوازهخوانی است، جز سفیهان کسی از آنان پیروی نمیکند و جز بیخردان و احمقان کسی به آنان نمیگرود، هر کس به دیدار یکی از آنان چه در زمان حیات او و چه پس از مرگش برود چنان است که به دیدار شیطان و بتپرستان رفته باشد و هر که به فردی از آنان کمک کند مثل آن است که به یزید و معاویه و ابوسفیان کمک کرده باشد.
یکی از اصحاب پرسید: هرچند معترف به حقوق شما باشد؟ امام هادی(ع) که انتظار چنین پرسشی را نداشت با خشم به وی نگریست و فرمود: از چنین پرسشی دست بردار زیرا کسی که معترف به حقوق ما باشد دچار نفرین ما نمیشود! مگر نمیدانی که آنان پستترین طایفههای صوفیه هستند در حالی که تمام صوفیان مخالف با ما میباشند و راهشان با راه ما مغایرت دارد. آنان جز یهود و نصارای این امت نیستند و همانها هستند که سعی در خاموش کردن نور الهی دارند و خداوند نورش را به اتمام خواهد رسانید هر چند کافران را ناپسند آید.
آنها با طرح طریقت از جاده شریعت خارج شدند، صوفیه در عصر خلفای عباسی مخصوصاً از زمان امام رضا(ع) راهی دیگر را در پیش گرفتند، به مقام امامت و ولایت امام جواد(ع) و امام هادی(ع) و امام عسکری(ع) و امام زمان توقف کردند، بلکه علیه آنها تبلیغ میکردند و با رفتار خصومتآمیز خود طریقت را به کلی از شریعت جدا نموده و سلوک میکردند و عملکرد آنها مضافاً با دشمنی بنی عباس، سبب مخفی ماندن نام و انزوا و محرومیتهای اجتماعی امام هادی(ع) و عسکری(ع) گردید و در نتیجه موجب غیبت امام زمان(ع) شد[۸].
امام هادی(ع) در برابر فتنه غلات
غالیان چون صوفیان گروهی دیگر از فرصتطلبان بیاعتقادند که دین را مستمسک امیال و آمال دنیایی خود قرار داده و با مبانی دینی و اعتقادی مردم بازی میکنند. غالیان گرچه خود را افراطی به ائمه نسبت میدادند، ولی در نهایت ریشه اعتقادی ائمه را میزدند. یکی از دلایل فرصتطلبی آنها این است که با تصرف در دین و کم و زیاد کردن غیر مسئولانه در احکام شرعی مردم را به دنبال دینی میکشیدند که ساخته و پرداختۀ هواهای نفسانی یک مشت سودجوی بیدین بود.
وقتی هوای نفسانی بر انسانی مسلط شود، گاهی به صورت ترک دین و بیاعتقادی ظهور میکند و گاهی به صورت تفسیر غلط و انحرافی از دین و هر دو در یک عاقبت زشت و یک عملکرد انحرافی مشترکند. غالیان اگر دین میداشتند وقتی ائمه را خدا میپنداشتند در اعتراض شدید ائمه و تبری معصومین از اعتقاد باطل آنها، میبایست عقبنشینی کنند و دست بردارند، ولی چهرههایی پلید مثل محمد بن نصیر نمیری معتقد به پیغمبری امام هادی(ع) میشود و بعد از مدتی به خدایی ایشان اعتقاد مییابد و تبرئه ائمه از این عقاید سخیف باعث هدایت آنها نشد بلکه بر تفکر باطلشان پافشاری کردند.
از کسانی که مورد ذم و نکوهش امام قرار گرفتهاند فارس بن حاتم بن ماهویه قزوینی است، بنا به آنچه عبدالله بن جعفر حمیری نقل کرده گفته است: حضرت هادی(ع) برای علی بن عمرو قزوینی به خط خود نوشت: «آنچه برایت مینویسم یک واقعیت است که باید به آن اعتقاد داشته باشی، در مورد کسی که سؤال کرده بودی خدا لعنت کند او را که همان فارس است، تو را چارهای نیست جز اینکه کوشش در لعن و دشمنی او نمایی تا مقداری که برایت امکان دارد و دوستان ما را از اطرافش پراکنده کنی و جلو تبلیغات او را بگیری! این مطلب را از طرف من به آنها گوشزد کن. من در مقابل خداوند در مورد این کار بسیار لازم از شما بازخواست خواهم کرد، وای بر کسی که مخالفت نماید و انکار کند، این نامه را در شب سه شنبه نهم ربیع الاول سال ۲۵۰ نوشتم، بر خدا توکل میکنم و او را ستایش مینمایم»[۹].
امام از شیعیان خواست «فارس بن حاتم» سرکرده غلات را بکشند و برای کشنده او بهشت را ضمانت کرد و فرمود: این فارس که به نام من فتنهانگیزی میکند و به بدعتگری فرامیخواند، خون او برای کشندهاش هدر و مباح است. کیست آنکه مرا از او آسوده کند و او را بکشد تا من از طرف خدا برای او بهشت را ضمانت کنم[۱۰].
کشف الغمه از کتاب دلائل نقل میکند که ایوب نقل کرد از فتح بن یزید گرگانی که گفت در راه بازگشت از مکه با حضرت ابوالحسن امام هادی(ع) همسفر بودم آن حضرت به عراق میآمد و من عازم خراسان بودم. ضمن مذاکرهای به امام هادی(ع) عرض کردم:.... تمام ناراحتی که شیطان برایم بهوجود آورده بود از بین بردی چنین به نظرم میرسید که باید شما خدا باشید! در این موقع امام(ع) به سجده افتاد و در سجده خود چنین میگفت: پروردگارا کوچکم و خاضع و خاشعم، ای آفریننده یکتا، پیوسته در سجده بود تا شب گذشت. آنگاه فرمود: یا فتح نزدیک بود هلاک شوی و به هلاکت اندازی، عیسی را زیانی نرسید که گروهی از نصاری مدعی شدند او پسر خداست، آنها که چنین اعتقادی پیدا کردند هلاک شدند[۱۱].[۱۲]
امام هادی(ع) در فتنه واقفیه
پس از شهادت حضرت کاظم(ع) فرقه جدیدی در میان شیعیان ظهور کرد که واقفیه نامیده شدند. آنان در امامت امام کاظم(ع) متوقف شدند و امامت بعد از آن حضرت را منکر گردیدند، آنها بر این باور بودند که امام کاظم(ع) مثل حضرت عیسی به آسمان صعود کرده است و از نظرها غایب میباشد. رهبران واقفیه فقط بر اساس طمعورزیها و انگیزههای دنیایی و مادی، آخرت خود را به دنیا فروختند. چون در عصر خفقان هارونالرشید، امام کاظم(ع) بسیاری از عمر شریفش به زندان و زندگی مخفی سپری شد، اموال فراوانی از وجوه شرعیه نزد آنها جمع شده بود، اگر پس از شهادت حضرت به امامت حضرت رضا(ع) معتقد میشدند میبایست آنها را به امام بعد منتقل و واگذار نمایند، ولی دنیاطلبی و بیاعتنایی به آخرت باعث شد امامت حضرت رضا را منکر شدند و در آن اموال به نفع شخص خود تصرف کردند و این فرقه به مخالفت و آزار شیعیان برخاستند و تضاد فکری و اعتقادی بر سر اصول باعث ایذای شیعیان شد؛ لذا شیعیان طرفداران واقفیه را ممطوره «سگ باراندیده» نامیدند که هر کس به آن نزدیک شود نجس میگردد.
واقفیه نیز جامعه اسلامی را با حضور پلیدشان نجس میکردند و به شیعیان ضرر و زیان فراوانی وارد مینمودند، به هر حال یکی از شیعیان درباره آنان نامهای به امام هادی(ع) نوشت و از جایگاه آن گروه منحرف از حضرت سؤال کرد، در آن نامه نوشت: فدایت شوم آیا میتوانم در قنوت نماز ممطوره «واقفیه» را لعنت کنم و آیا این کار جایز است؟ حضرت در پاسخ به او اجازه دادند که آنها را لعن کند[۱۳].
اذن لعن نسبت به واقفیه آن هم از طرف امام رئوف و منبع رحمت و جودی مثل حضرت هادی(ع) نشان میدهد که این گروه چقدر عرصه را بر شیعیان تنگ کرده و چون استخوانی در گلوی جامعه شیعیان گیر کرده بودند[۱۴].
ایمنی بخشیدن به شیعه و آماده کردن آنان برای مرحله غیبت
امام هادی(ع) در همه عرصههایی که برای گروه شیعیان و پیروان اهلبیت(ع) ـ که بهزودی نعمت ارتباط مستقیم با امام معصوم(ع) را از دست میدادند ـ مهم و حیاتی بود به مقوله استوار ساختن و تکمیل ساختار شخصیتی آنان میپرداختند؛ چراکه لازم بود تا ساختار این گروه آنچنان تکامل یابد که بتوانند با روایات و میراث علمی که در اختیار دارند امور دین و دنیایشان را اداره نمایند و دانشمندانی که عالمان دینی هستند نیز بتوانند مأموریت رهبری اجتماعی، فکری و دینی آنها را به دست گرفته و در مسیر تکاملی این گروه به سمت هدفهای رسالی که برای آن در نظر گرفته شده است، از مصالح و شئون این گروه پاسداری نمایند[۱۵].
ایمنسازی عقیدتی
ایمنسازی عقیدتی که حضرت امام هادی(ع) به انجام آن مبادرت فرمودند در توضیح، شرح و عمق بخشیدن به مفاهیم عقیدتی به شکل خاصّ و مفاهیم دینی به شکل عام نمود پیدا میکند. همچنانکه این ایمنسازی در قالب دفع شبهات و تحریفات فکری که مکاتب فکری آن روزگار در جامعه برمیانگیختند نیز آشکار میگردد.
روایاتی هم که در رابطه با مسائلی همچون رؤیت خداوند، جبر و اختیار و تفویض، ردّ بر شبهاتی که درباره آیات قرآن کریم به وجود میآمده است و... از آن حضرت وارد شده است، نشان از این حقیقت دارد که حضرت امام هادی(ع) بهشدّت در پی ایمنسازی عقیدتی در جامعه اسلامی به صورت کلّی و جامعه شیعی به صورت خاصّ بوده است.
حضرت امام هادی(ع) تنها به ردّ کردن کلّی شبهات در جامعه اکتفا نمینمودند، بلکه حتّی به موارد خاصّی که سؤالات و شبهات اعتقادی برای افرادی از شیعیان آن حضرت پیش میآمد و حتی شبهات کسانی که از پیروان آن حضرت نبوده، امّا آن حضرت قابلیت سر فرود آوردن در برابر حقّ را از سیمای آنها مشاهده مینمود- مانند بعضی از واقفیانی که به فضل راهنماییهای امام هادی(ع) هدایت شدند- نیز توجّه کرده و پاسخهای لازم را برای آنان بیان میفرمودند.
علی بن مهزیار گوید: من به منطقه عسکر همان منطقهای که حضرت امام هادی(ع) در آن محصور بودند وارد شدم. درحالیکه در مسأله امامت شک داشتم و نمیدانستم واقعاً امام من کیست. خلیفه را دیدم که در یکروز بهاری امّا صاف و آفتابی برای شکار خارج شده است و مردم لباسهای تابستانه پوشیدهاند. امّا حضرت امام هادی(ع) را دیدم که لباسی زمستانی پوشیده و بارانگیری بر روی اسب خود گذاشته و دم اسب را گره زده است این کاری بود که در هنگام باران انجام میدادند. مردم از کار او تعجّب کرده و میگفتند: آیا نمیبینید که این شخص مدنی اهل مدینه با خود چه کرده است؟! من در دل گفتم: اگر او امام بود چنین کاری انجام نمیداد.
هنگامی که مردم به بیابان رسیدند، طولی نکشید که ابر بزرگی در آسمان ظاهر شد و شروع به باریدن کرد. هیچکس باقی نماند مگر اینکه از آب باران خیس شد. من در دل گفتم شاید که امام همین شخص باشد، سپس در دل گفتم حال درباره مسأله جنبی که در لباس خود عرق کند از او سؤال خواهم کرد. اگر او چون به نزدیک من رسید صورت خود را به من نمایاند، معلوم میشود که او امام است.
هنگامی که آن حضرت به نزدیکی من رسید چهره بر من گشود و گفت: اگر جنب در لباس خود عرق کند و جنابت او از حرام باشد، نماز خواندن در آن لباس جایز نیست. امّا اگر جنابت او از حلال باشد به نماز خواندن در آن لباس اشکالی نیست. بعد از این مسأله، دیگر در دل من شکوشبههای در امامت او باقی نماند[۱۶].
هبة الله بن ابی منصور موصلی روایت میکند که در منطقه ربیعه کاتبی نصرانی از اهل کفرتوثا به نام یوسف بن یعقوب بوده و میان او و پدر من دوستی بود. هبة الله گوید روزی ابو منصور به نزد ما آمد و بر پدر من وارد شد. پدرم به او گفت: چه چیزی باعث شده که در اینوقت به نزد من بیایی؟
نصرانی پاسخ داد: متوکل مرا به دربار خود احضار کرد، و من نمیدانم سبب احضار او چیست. فقط از ترس جان خود و برای سلامتی خودم صد دینار نذر کرده و جان خود را از خدا به صد دینار خریدم. حال این مبلغ را آوردهام تا آن را به علی بن محمد بن رضا(ع) بدهم. پدرم به او گفت: خدا تو را در اینکار توفیق دهد.
هبة الله گوید: آن مرد نصرانی از نزد ما خارج شد و به دربار متوکل رفت و چند روزی نگذشت که خوشحال و شادمان به نزد ما بازگشت. پدرم به او گفت: جریان را برای ما تعریف کن، نصرانی گفت: من به سامرا رفتم و تا آن روز به این شهر داخل نشده بودم. در کاروانسرایی فرود آمدم و با خود گفتم: چقدر دوست میدارم که این صد دینار را قبل از رفتن به دربار متوکل و پیش از آنکه کسی از آمدن من مطّلع شود به ابن الرّضا(ع) برسانم. نصرانی میگوید: مطلع شدم که متوکل آن حضرت را از سوار شدن و بیرون آمدن منع کرده و آن حضرت همواره در خانه است. با خود گفتم چکار کنم؟ این چه صورتی دارد که مردی نصرانی بیاید و آدرس منزل ابن الرّضا را بپرسد؟ من در امان نبودم که با این کار خطر بزرگتری مرا تهدید کند.
من بسیار فکر کردم، به قلبم افتاد که سوار درازگوش خود شوم و در شهر بیهدف بگردم و آن حیوان را از رفتن به هرجا که خواست منع نکنم. شاید بدون اینکه از کسی پرسیده باشم منزل او را پیدا کنم، نصرانی گوید آن دینارها را در کاغذی ریخته و آن را در آستین خود نهاده و سوار درازگوش شدم.
حیوان شروع به طی نمودن خیابانها و بازارها نموده و هرجا که میخواست میرفت تا اینکه در نزدیک درب خانهای ایستاد. سعی کردم حیوان را به حرکت درآورم، امّا آن حیوان قدمازقدم برنداشت. به غلام خود گفتم برو از غلامی که بر در آن خانه ایستاده، بپرس این خانه از آن کیست؟ غلام به او گفت: این خانه ابن الرّضا است! گفتم: اللَّهُ أَكْبَرُ. به خدا سوگند که این دلیلی قانعکننده و آشکار است.
نصرانی ادامه داد: ناگاه دیدم خادمی سیاهپوست از آن خانه خارج شد و به من گفت: آیا تو یوسف بن یعقوب هستی؟ گفتم: آری. خادم به من گفت: فرود بیا، من فرود آمدم و آن خادم مرا در دهلیز خانه نشاند و خود داخل خانه شد، در دل گفتم این دلیل دیگری است بر حقّانیت این مرد؛ چراکه این غلام اسم مرا از کجا میدانست، درحالیکه در این شهر که تاکنون به آن داخل نشدهام کسی مرا نمیشناسد.
نصرانی گوید: خادم آمد و گفت: آن صد دیناری که در کاغذ پیچیده و در آستین گذاشتهای بده! من پول را به او دادم و گفتم: این دلیل سوّم. سپس به سمت من بازگشت و گفت: داخل شو. من داخل شدم و دیدم آن حضرت به تنهایی در اتاق نشسته است، و به من فرمود: ای یوسف، هنوز برای تو وقت آن نرسیده است؟ یعنی وقت آن نشده که اسلام بیاوری؟ گفتم: ای مولای من، به اندازه کافی دلیل و برهان برای من ظاهر شده است.
آن حضرت فرمودند: هیهات، تو مسلمان نمیشوی. امّا بهزودی فلان پسر تو مسلمان میشود و او از شیعیان ماست، ای یوسف گروهی هستند که گمان میدارند ولایت ما برای امثال تو نفعی ندارد. به خدا سوگند که آنها دروغ میگویند. ولایت ما حتّی برای امثال تو هم نافع و سودمند است. برو به سوی آن کاری که برای آن آمدهای، که آنچه را برایت خوشایند است خواهی دید. نصرانی گوید: به دربار متوکل رفتم و هرچه میخواستم گفتم و بازگشتم.
هبة الله گوید: پس از مرگ این مرد نصرانی فرزندش را دیدم و به خدا سوگند که او مسلمان و شیعه شده بود وی به من خبر داد که پدرش بر دین مسیحیت از دنیا رفته و وی بعد از مرگ پدر اسلام آورده است، وی همواره میگفت: من بشارت مولای خود(ع) هستم[۱۷].
ابو القاسم بغدادی از زراره روایت کند که گفت: متوکل میخواست در روز سلام، علی بن محمد بن رضا(ع) را پیاده در رکاب خود بیاورد. وزیر او به وی گفت: این کار موجب سرشکستگی و بدنامی تو خواهد شد. این کار را انجام نده. متوکل گفت: حتما باید اینکار انجام شود. وزیر گفت: اگر حتما میخواهی این کار را انجام دهی، اینگونه کن که همه فرماندهان و اشراف هم به همراه او پیاده شوند، تا مردم گمان نکنند که منظور تو پیاده کردن او بوده است. متوکل همین کار را کرد و امام هادی(ع) در رکاب او پیاده راه میپیمود.
در آنزمان این کار در فصل تابستان انجام گرفت. هنگامی که آن حضرت به دهلیز خانهاش رسید عرق از سر و روی آن حضرت میریخت. زراره گوید: آن حضرت را ملاقات کردم و او را در دهلیز نشاندم و صورت او را با دستمالی خشک نمودم، و به آن حضرت عرضه داشتم: پسرعموی تو میخواست با این کار تو را فقط آزار بدهد. در دل از او ناراحت نباش. آن حضرت فرمودند: بس کن. سپس این آیه قرآن را تلاوت نمود ﴿تَمَتَّعُوا فِي دَارِكُمْ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ ذَلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ﴾[۱۸].
زراره گوید: من معلّمی داشتم که تظاهر به تشیع میکرد و من بسیار با او مزاح میکرده و به او رافضی خطاب میکردم. چون آنروز به منزل خود رفتم، در وقت عشا به او گفتم: رافضی، بیا تا چیزی را که امروز از امام شما شنیدم برای تو بازگویم، معلّم به من گفت: چه شنیدهای؟ من او را از آنچه امام هادی(ع) گفته بود آگاه کردم، وی به من گفت: میخواهم چیزی به تو بگویم و از تو میخواهم که نصیحت مرا بپذیری. به او گفتم: بگو، گفت: اگر علی بن محمد چنین حرفی زده باشد جانب احتیاط را رعایت کن و هرآنچه در دربار متوکل داری جمع کن؛ چراکه متوکل سه روز دیگر یا میمیرد و یا کشته میشود. من بر او خشم گرفتم، وی را دشنام داده و از نزد خود بیرون کردم و او نیز رفت.
هنگامی که با خود خلوت کردم فکری کردم و با خود گفتم: حال اگر من جانب احتیاط را رعایت کنم ضرری به من نمیرسد. اگر این مطلب پیش آمد که احتیاط به نفع من است و اگر هم پیش نیامد ضرری نخواهم کرد. پس سوار شده، به دربار متوکل رفتم و هرچه مال و اموال در آنجا داشتم از آنجا خارج نمودم. سایر اموالی هم که در خانه داشتم، در خانه اقوام خود که به آنها اطمینان داشتم تقسیم کردم و در خانه خود جز حصیری که بر آن بنشینم باقی نگذاشتم.
هنگامی که شب چهارم شد متوکل به قتل رسید و جان و مال من در امان ماند. اینگونه بود که من شیعه شده، به نزد امام هادی(ع) رفته و در خدمت او درآمدم، و از آن حضرت خواستم تا برای من دعا کند و من نیز حقّ ولایتش را بهجا آوردم[۱۹].
صاحب کتاب الثّاقب، ابن حمزه طوسی، با سند خود از سعید بن سهل بصری ملقّب به ملّاح نقل میکند که گفت: در مجلس ولیمه یکی از اهالی سامرا جمع شدیم و امام هادی(ع) نیز در جمع ما بود. یکی از حاضران شروع کرد به بازی و شوخی و برای آن حضرت احترامی قائل نشد، امام هادی(ع) به جعفر احتمال دارد که این جعفر پسر آن حضرت که معروف به کذّاب شده است باشد نموده و فرمودند: این مرد از این غذا نخواهد خورد که خبر ناگواری از خانوادهاش به وی میرسد و شادمانی او را بدل به ناراحتی میکند، سفره را آوردند. جعفر گفت: بعد از این دیگر خبری نخواهد شد و سخن او باطل میشود. امّا به خدا سوگند که آن مرد دست خود را شسته و به سمت غذا دراز کرده بود که غلام او از در داخل شد و درحالیکه گریه میکرد به او گفت: مادرت را دریاب که از بالای خانه به پایین افتاده و در حال مرگ است. جعفر گوید: من گفتم: به خدا سوگند که بعد از این دیگر در کار او شک نمیکنم و درباره او به یقین رسیدم[۲۰].[۲۱]
موضعگیری آن حضرت در برابر غالیان و فرقههای منحرف
موضعگیری قاطع حضرت امام هادی(ع) در برابر غالیان گامی از گامهای آن حضرت در جهت ایمنسازی عقیدتی شیعیان و دور کردن آنها از عوامل انحراف و گمراهی عقیدتی بود که سرانجام به کفر یا شرک به خداوند متعال منجر میشد.
فعّالیت مستمرّ آن حضرت همواره در کمین بود تا باطن و حقیقت این خطّ انحرافی را آشکار نماید. چنانکه آن حضرت در رسوا کردن عناصر این انحراف نیز فعّالیتی چشمگیر داشت.
روایاتی که در دست ما است، به این معنا اشاره دارد که کسانی که در زمان امام هادی(ع) به غلو معروف بودند اینها هستند: احمد بن هلال عبرطائی بغدادی، حسین بن عبیدالله قمی که مردم قم به اتّهام غلو او را از شهر بیرون کردند، محمد بن ارومه، علی بن حسکه قمی، قاسم یقطینی، فهری، حسن بن محمد بن بابای قمی و فارس بن حاتم قزوینی.
امام هادی(ع) کیفیت برخورد شیعیان خود را با این افراد اینگونه بیان داشتند: از احمد بن محمد بن عیسی روایت شده است که گفت: نامهای به امام هادی(ع) نوشتم و در آن، درباره کسانی که سخنانی گفته، احادیثی را به امام هادی و پدران بزرگوارش نسبت میدادند که موجب اشمئزاز دلها میگردید... و همچنین سؤالاتی درباره واجبات، سنن و گناهان که آنها آن را تأویل میکردند سؤال کردم و در آن آوردم که امیدوارم این مطلب را برای ما بیان نموده و بر ما موالیان منّت نهاده، آنچه را که باعث سلامت و نجات ما از چنین گفتارهایی که شیعیان را به سمت هلاکت و تباهی میبرد میشود بیان فرمایید. همچنین نوشتم: کسانی که ادّعای این امور را دارند، این ادّعا را نیز دارند که از زمره اولیا بوده، مردم را به اطاعت خود فرامیخوانند. از جمله آنان شخصی به نام علی بن حسکه و قاسم یقطینی است. درباره قبول حرفهای آنها چه میفرمایید؟ امام هادی(ع) در پاسخ نوشتند: دین ما اینگونه نیست. از این مسائل کنارهگیری کن[۲۲].[۲۳]
پدیده زیارت و نقش آن در ایمنسازی عقیدتی
پدیده اهتمام ویژه ائمّه اطهار(ع) به تعلیم زیارت همه اهل بیت به صورت جمعی یا زیارتهای هرکدام از ائمّه(ع) به اصحاب خود مانند زیارتی که به زیارت جامعه کبیره معروف است، یا زیارت حضرت امیر المؤمنین(ع)، خود گام مهمّی در عرصه عمق بخشیدن به بیداری شیعیان و رسوخ ولایت در دل و جان آنان و پیوستگی آنان با اهلبیت رسالت(ع) بود. و در این بیداری عمیق و پیوستگی عاطفی، آشکارا، ایمنسازی عقیدتی مهمّی وجود داشت که ویژگی روش حضرت امام هادی(ع) میباشد.
هنگامی که به مفاهیمی که در این زیارتها وارد شده است دقّت میکنیم به وضوح خطّ ایمنسازی عقیدتی را در آن مشاهده میکنیم.
برای اینکه بیشتر با این مفاهیم آشنا شویم بهجاست که کمی در ایندو زیارت که از حضرت امام هادی(ع) روایت شده است دقّت بیشتری کنیم:
زیارت جامعه کبیره
از موسی بن عمران نخعی روایت شده است که گفت: به حضرت علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب(ع) عرضه داشتم: ای پسر رسول خدا مرا کلامی بلیغ بیاموز که در آن حد از کمال باشد که هرکدام از شما ائمّه را بخواهم با آن زیارت کنم بتوانم.
امام هادی(ع) در پاسخ او فرمودند: «قُلْ: السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلَائِكَةِ وَ مَهْبِطَ الْوَحْيِ وَ مَعْدِنَ الرِّسَالَة وَ خُزَّانَ الْعِلْمِ وَ مُنْتَهَى الْحِلْمِ وَ أُصُولَ الْكَرَمِ وَ قَادَةَ الْأُمَمِ وَ أَوْلِيَاءَ النِّعَمِ وَ عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ وَ دَعَائِمَ الْأَخْيَارِ وَ سَاسَةَ الْعِبَاد وَ أَرْكَانَ الْبِلَادِ وَ أَبْوَابَ الْإِيمَانِ وَ أُمَنَاءَ الرَّحْمَنِ وَ سُلَالَةَ النَّبِيِّينَ وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِينَ وَ عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ»؛ بگو: سلام بر شما ای اهلبیت نبوّت و جایگاه رسالت، محلّ رفتوآمد فرشتگان، محلّ فرود آمدن وحی، معدن رسالت، خزانهداران علم، نهایت بردباری، ریشههای کرامت، پیشوایان امّتها، ولینعمتان نعمتهای مادّی و معنوی، ارکان بزرگواری و نیکوکاری، عماد نیکویان عالم، و بزرگ و قائد بندگان، ستونهای محکم شهرهای علم، درهای ایمان و امینان اسرار خدای رحمان، فرزندان پیامبر و برگزیده از رسولان و عترت خاتم پیامبران که برگزیده خدای جهان است، و رحمت و برکات خدا بر شما باد.
این زیارت یکی از منابع مهمّ فکری و اسناد اهلبیت(ع) است که میتوان از آن ویژگیهای تفکر سالم را دریافت. به همین دلیل ما به بعضی از مفاهیمی که در این فقره از این زیارت آمده است اشاره میکنیم:
برگزیدگی اهلبیت(ع)
در مقطع اوّل زیارت، امام(ع) این معانی بلند را آوردهاند:
- خداوند متعال اهلبیت(ع) را به کرامت خود مخصوص کرده و آنان را پایگاه رسالت و محلّ رفتوآمد فرشتگان و محلّ نزول وحی قرار داده است.
- این کار خداوند از صفات کمالیهای ناشی شده است که اهلبیت(ع) دارای آن بوده و بهواسطه آن به قلّهای رسیده بودند که در بلندای آن، میان علم و حلم و کرامت و رحمت جمع نموده بودند.
- اهلبیت(ع) پایگاه رسالت خداوندی بودهاند؛ چراکه خداوند متعال آنها را گذشته از رهبری مسلمانان، برای تصدّی منصب رهبری والای بشریت انتخاب کرده بود[۲۴].
حرکت اهلبیت(ع)
امام هادی(ع) در فرازی دیگر از این زیارت بلند میفرماید:
«السَّلَامُ عَلَى أَئِمَّةِ الْهُدَى وَ مَصَابِيحِ الدُّجَى وَ أَعْلَامِ التُّقَى وَ ذَوِي النُّهَى وَ أُولِي الْحِجَى وَ كَهْفِ الْوَرَى وَ وَرَثَةِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمَثَلِ الْأَعْلَى وَ الدَّعْوَةِ الْحُسْنَى وَ حُجَجِ اللَّهِ عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ الْأُولَى وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ»؛ سلام بر امامان و راهنمایان طریق هدایت، چراغ راه تاریکیهای امّت، پرچمداران علم و تقوا، خردمندان بزرگ و صاحبان عقل کامل، پناه خلق عالم، وارثان پیغمبران حقّ، مثل اعلای الهی، صاحب دعوت به بهترین کمال و نیکوترین اعمال و حجّتهای کامل الهی بر تمام اهل دنیا و آخرت و رحمت و برکات خدا بر شما باد.
«السَّلَامُ عَلَى مَحَالِّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ وَ مَسَاكِنِ بَرَكَةِ اللَّهِ وَ مَعَادِنِ حِكْمَةِ اللَّهِ وَ حَفَظَةِ سِرِّ اللَّهِ وَ حَمَلَةِ كِتَابِ اللَّهِ وَ أَوْصِيَاءِ نَبِيِّ اللَّهِ وَ ذُرِّيَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ آلِهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ»؛ سلام بر شما که دلهایتان محلّ معرفت خدا، مسکن برکت حقّ و معدن حکمت الهی است حافظان صلح خدایید و حاملان علم کتاب خدا، اوصیای پیامبر خدایید و اولاد رسول خدا(ص)، و رحمت و برکات الهی بر شما باد.
«السَّلَامُ عَلَى الدُّعَاةِ إِلَى اللَّهِ وَ الْأَدِلَّاءِ عَلَى مَرْضَاةِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَقِرِّينَ فِي أَمْرِ اللَّهِ وَ التَّامِّينَ فِي مَحَبَّةِ اللَّهِ وَ الْمُخْلَصِينَ فِي تَوْحِيدِ اللَّهِ وَ الْمُظْهِرِينَ لِأَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْيِهِ وَ عِبَادِهِ الْمُكْرَمِينَ الَّذِينَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ»؛ سلام بر شما که دعوتکنندگان به سوی خدا هستید، راهنمایان طریق رضایت و خشنودی حضرت احدیت، ثابتقدمان در اجرای فرمان خدا، کاملان در عشق و محبّت خدا، صاحبان مقام اخلاص در توحید حضرت حقّ، آشکارکنندگان امر و نهی ایزد متعال، و شمایید بندگان گرامی و مقرّب الهی که هرگز بر حکم او سبقت نگرفته و کاملا مطابق فرمانش عمل میکنند، و درود و رحمت خدا و برکات الهی بر شما باد.
این عبارت بر نکات ذیل دلالت دارد:
- همواره در طول تاریخ بشریت دو خط وجود داشته است. خطّ هدایت و خطّ گمراهی، و هرکدام از این دو خط نیز پیشوایان و رهبرانی داشته است، پیشوایان اهلبیت(ع) پیشوایان هدایتاند و دیگر کسانی که از اهلبیت نیستند اما متصدّی امر امامت میشوند، مخالف خطّ هدایت بوده و جزو ائمّه ضلال یا پیشوایان گمراهی محسوب میگردند. به همین دلیل است که مطالب و معارف را جز از پیشوایان از اهل پیامبر اکرم(ص) نباید گرفت و مسیر حرکت جز مسیر حرکت آنان نباید باشد.
- ائمّه(ع) در واقع کسانی هستند که دارای عقل کامل بوده، پناهگاه مردم جهان و وارثان پیامبران بوده و آنان مثل اعلای انسانیتاند که دیگران باید به آنها اقتدا کنند و صاحبان دعوت به بهترین کمالها هستند که دیگران باید دنبالهرو آنان باشند.
- حرکت اهلبیت(ع) حرکتی اسلامی و اصیل و ریشهدار بوده که به اعماق جان انسانها زده و استقرار حرکت پیامبران الهی میباشد، و هرحرکتی که ادّعا دارد در راه دین و یا اصلاح دنیا گام برمیدارد، امّا پا جای پای ائمّه اهلبیت(ع) نمیگذارد، منحرف است. اهلبیت(ع) هستند که محلّ معرفت خدا و مسکن برکت خدا میباشند. آنان معدن حکمت خداوند متعال، حافظان سرّ حضرت حقّ، حاملان علم کتاب او و اوصیای پیامبر او میباشند.
- این دعوتکنندگان به سوی حقّ دارای چند ویژگی هستند که اصالت آنها را در مسیر الهیشان روشن میکند:
- آنان دعوتکنندگان به سوی خدا و راهنمایان مردم به طریق رضایت و خشنودی حضرت احدیتاند.
- ویژگی دیگر آنان ثابتقدم بودن در راه اطاعت از اوامر خداوند متعال است.
- دیگر ویژگی آنها محبّت تام و تمام به خداوند متعال است.
- ویژگی دیگر آنان اخلاص ورزیدن در توحید خداوند متعال است.
- دیگر ویژگی این داعیان آشکار کردن شعائر الهی از قبیل امر و نهی خداوند متعال توسّط آنان است.
- و آخرین ویژگی این است که آنان هیچگاه در کلام و گفتار و همچنین در عمل از امر خداوند متعال پیشی نمیگیرند[۲۵].
بنیانهای فکری تشیع
در ادامه زیارت و فقره دیگری از فرازهای این زیارت بزرگ میتوان به نقاطی دست یافت که روشنکننده بنیانهای فکری است که دعوت اهل البیت(ع) بر آن استوار بوده و بر شیعیان واجب است که براساس آن حرکت کرده و به حدود آن ملتزم باشند. به این فراز از زیارت جامعه کبیره توجّه کنید:
«السَّلَامُ عَلَى الْأَئِمَّةِ الدُّعَاةِ وَ الْقَادَةِ الْهُدَاةِ وَ السَّادَةِ الْوُلَاةِ وَ الذَّادَةِ الْحُمَاةِ وَ أَهْلِ الذِّكْرِ وَ أُولِي الْأَمْرِ وَ بَقِيَّةِ اللَّهِ وَ خِيَرَتِهِ وَ حِزْبِهِ وَ عَيْبَةِ عِلْمِهِ وَ حُجَّتِهِ وَ صِرَاطِهِ وَ نُورِهِ وَ بُرْهَانِهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ »؛ سلام بر شما پیشوایان خلق که دعوتکنندگان به سوی حقّ، رهبران و راهنمایان بزرگ و والیان و حامیان دین خدایید. اهل ذکر بوده، فرمانداران از جانب خدا، آیات باقی، برگزیدگان خاصّ ربوبی، سپاه و نیروی الهی، مخزن علم ربّانی، حجّتهای بالغه طریق روشن حضرت حقّ و نور و برهان او میباشید، و رحمت خدا و برکات خدا بر شما باد.
«أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ كَمَا شَهِدَ اللَّهُ لِنَفْسِهِ وَ شَهِدَتْ لَهُ مَلَائِكَتُهُ وَ أُولُو الْعِلْمِ مِنْ خَلْقِهِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ الْمُنْتَجَبُ وَ رَسُولُهُ الْمُرْتَضَى أَرْسَلَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»؛ گواهی میدهم که جز خدای یکتا خدایی نیست و او از شرک و شریک منزّه است، چنانکه خدا به یکتایی خود شهادت داده و فرشتگان و دانشمندان عالم شهادت دادند که جز آن خدای یکتای مقتدر حکیم خدایی نیست، و نیز گواهی میدهم که محمد(ص) بنده خاصّ برگزیده و رسول پسندیده اوست که خداوند او را برای هدایت خلق و براساس دین و آیین ثابت حق فرستاده، تا دین پاکش را مسلّط و غالب بر تمام ادیان گرداند هرچند مشرکان ناپاک را آیین توحید ناگوار باشد.
«وَ أَشْهَدُ أَنَّكُمُ الْأَئِمَّةُ الرَّاشِدُونَ الْمَهْدِيُّونَ الْمَعْصُومُونَ الْمُكَرَّمُونَ الْمُقَرَّبُونَ الْمُتَّقُونَ الصَّادِقُونَ الْمُصْطَفَوْنَ الْمُطِيعُونَ لِلَّهِ الْقَوَّامُونَ بِأَمْرِهِ الْعَامِلُونَ بِإِرَادَتِهِ الْفَائِزُونَ بِكَرَامَتِهِ اصْطَفَاكُمْ بِعِلْمِهِ وَ ارْتَضَاكُمْ لِغَيْبِهِ وَ اخْتَارَكُمْ لِسِرِّهِ وَ اجْتَبَاكُمْ بِقُدْرَتِهِ وَ أَعَزَّكُمْ بِهُدَاهُ وَ خَصَّكُمْ بِبُرْهَانِهِ وَ انْتَجَبَكُمْ لِنُورِهِ وَ أَيَّدَكُمْ بِرُوحِهِ وَ رَضِيَكُمْ خُلَفَاءَ فِي أَرْضِهِ وَ حُجَجاً عَلَى بَرِيَّتِهِ وَ أَنْصَاراً لِدِينِهِ وَ حَفَظَةً لِسِرِّهِ وَ خَزَنَةً لِعِلْمِهِ وَ مُسْتَوْدَعاً لِحِكْمَتِهِ وَ تَرَاجِمَةً لِوَحْيِهِ وَ أَرْكَاناً لِتَوْحِيدِهِ وَ شُهَدَاءَ عَلَى خَلْقِهِ وَ أَعْلَاماً لِعِبَادِهِ وَ مَنَاراً فِي بِلَادِهِ وَ أَدِلَّاءَ عَلَى صِرَاطِهِ عَصَمَكُمُ اللَّهُ مِنَ الزَّلَلِ وَ آمَنَكُمْ مِنَ الْفِتَنِ وَ طَهَّرَكُمْ مِنَ الدَّنَسِ وَ أَذْهَبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَكُمْ تَطْهِيراً»؛ شهادت میدهم که شما، پیشوایان و امامان راهنما و راهدان و دارای عصمت بوده، در نزد خدا گرامی و مقرّب هستید، اهل پرهیزگاری، راستی و حقیقت، برگزیدگان و فرمانبرداران مطیع خدا، نگهبانان فرمان او، کارکنان به اراده او و پیروزمند به کرامت و لطف او هستید. خداوند شما را به اعطای علم ازلی برای کشف عالم غیب خود برگزید و برای حفظ اسرار غیبی خویش انتخاب کرد و به توانائی و قدرت کامل مخصوص گردانید، خداوند متعال به هدایت خود عزّتتان بخشید، به برهان و اشراق نور خود اختصاصتان داد، به روح کلّی الهی مؤیدتان فرمود و شما را به خلافت الهی در زمین پسندید. خداوند شما را حجّتها و یاوران دین حقّ، حافظان سرّ، گنج علم لدنّی، محلّ ودایع حکمت، مفسّران وحی و ارکان توحید خود مقرّر فرمود. او شما را گواهان خلق و نمایندگان خود برای بندگان و علامت روشن در شهرهای عالم و راهنمایان صراط مستقیم خود گردانید. خداوند متعال خاندان شما را معصوم از لغزش، ایمن از فتنه و پاک و منزّه از هرخلق ناشایسته گردانیده، رجس و ناپاکی را بهکلّی از شما زایل فرمود و شما را پاک و پاکیزه گردانید.
«فَعَظَّمْتُمْ جَلَالَهُ وَ أَكْبَرْتُمْ شَأْنَهُ وَ مَجَّدْتُمْ كَرَمَهُ وَ أَدَمْتُمْ ذِكْرَهُ وَ وَكَّدْتُمْ مِيثَاقَهُ وَ أَحْكَمْتُمْ عَقْدَ طَاعَتِهِ وَ نَصَحْتُمْ لَهُ فِي السِّرِّ وَ الْعَلَانِيَةِ وَ دَعَوْتُمْ إِلَى سَبِيلِهِ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ بَذَلْتُمْ أَنْفُسَكُمْ فِي مَرْضَاتِهِ وَ صَبَرْتُمْ عَلَى الْأَذَى فِي جَنْبِهِ وَ أَقَمْتُمُ الصَّلَاةَ وَ آتَيْتُمُ الزَّكَاةَ وَ أَمَرْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ جَاهَدْتُمْ فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ حَتَّى أَعْلَنْتُمْ دَعْوَتَهُ وَ بَيَّنْتُمْ فَرَائِضَهُ وَ أَقَمْتُمْ حُدُودَهُ وَ نَشَرْتُمْ شَرَائِعَ أَحْكَامِهِ وَ سَنَنْتُمْ سُنَّتَهُ وَ صِرْتُمْ فِي ذَلِكَ مِنْهُ إِلَى الرِّضَا وَ سَلَّمْتُمْ لَهُ الْقَضَاءَ وَ صَدَّقْتُمْ مِنْ رُسُلِهِ مَنْ مَضَى»؛ تا آنکه شما شکوه و جلال خدا را به عظمت یاد کردید، شأن او را به کبریائی و لطف و کرمش را به مجد و بزرگی ستودید، ذکر خدا را بر دوام و عهد و میثاقش را برقرار داشتید، پیمان و طاعتش را محکم نمودید، در پنهان و آشکارا خلق را نصیحت کرده، آنان را با برهان، حکمت، پند و موعظه نیکو به راه حقّ دعوت کردید و در راه رضای او از جان خود گذشته، بر هرمصیبتی که از امّت به شما رسید برای خدا صبر کردید. نماز را بهپا داشته، زکات را ادا نموده، امر به معروف و نهی از منکر کرده، حقّ جهاد در راه دین خدا بهجا آوردید، تا آنکه دعوت دین را آشکار ساخته، فرایض و احکامش را بیان کرده، حدود را مقرّر و شرایع و احکام و سنن آسمانی را استوار گردانیدید، تا آنجا که در امر اقامه دین، خدا را از خود خشنود ساخته، تسلیم قضا شده و هرحکمی از رسولان الهی در گذشته آمده بود همه را تصدیق کردید.
اصلیترین عناصر فکری تشیع که از این متن استفاده میشود بدین قرار است:
- ایمان به اینکه جز خدای یکتا خدائی نیست و او از هرگونه شریک منزّه است.
- ایمان به اینکه حضرت محمد(ص) بنده خاصّ و برگزیده و رسول پسندیده خداوند است.
- امامان شیعه نیز پیشوایان و امامان راهنما و راهدان و دارای عصمت و کرامت هستند که ارزش آنها از بزرگداشت خدا نسبت به آنان ناشی شده است.
همچنین در این فراز از زیارت به جنبههای عملی حرکت ائمّه اطهار نیز اینچنین اشاره شده است:
- به بزرگی یاد کردن جلال خداوند متعال و به کبریائی یاد کردن شأن و مقام ذات اقدس حقّ و لطف و کرمش را به مجد و بزرگی ستودن.
- برقرار داشتن عهد و میثاق الهی و محکم نمودن پیمان طاعت آن ذات اقدس.
- نصیحت کردن مردم و خیرخواهی برای آنان در آشکار و پنهان برای رضای خدا.
- دعوت مردم به راه حقّ بهوسیله برهان و حکمت و پند و موعظه نیکو.
- ایثار دائم در راه خداوند بهواسطه گذشتن از جان و صبر کردن بر ناملایمات.
- برپا داشتن نماز و پرداخت زکات و عمل کردن دائم به سایر عبادات و حدود دین مقدّس اسلام.
- حفظ شریعت اسلامی به جهت سالم ماندن از تحریف.
- تسلیم در برابر قضا و قدر الهی.
- تأکید بر وحدت راه پیامبران و تصدیق پیامبران گذشته[۲۶].
دوستان اهلبیت
امام(ع) در فراز دیگری از این زیارت بلند اینگونه بیان داشتهاند که: مردم در اینجا به دو گروه تقسیم میشوند. گروهی که موالی و دوستدار اهلبیت(ع) بوده، در راه هدایت سیر میکنند، و گروه دیگری که موالی دشمنان اهلبیت بوده، در طریق گمراهی راه میپیمایند. آن حضرت فرمودهاند: «فَالرَّاغِبُ عَنْكُمْ مَارِقٌ وَ اللَّازِمُ لَكُمْ لَاحِقٌ وَ الْمُقَصِّرُ فِي حَقِّكُمْ زَاهِقٌ وَ الْحَقُّ مَعَكُمْ وَ فِيكُمْ وَ مِنْكُمْ وَ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ أَهْلُهُ وَ مَعْدِنُهُ وَ مِيرَاثُ النُّبُوَّةِ عِنْدَكُمْ وَ إِيَابُ الْخَلْقِ إِلَيْكُمْ وَ حِسَابُهُم عَلَيْكُمْ وَ فَصْلُ الْخِطَابِ عِنْدَكُمْ وَ آيَاتُ اللَّهِ لَدَيْكُمْ وَ عَزَائِمُهُ فِيكُمْ وَ نُورُهُ وَ بُرْهَانُهُ عِنْدَكُمْ وَ أَمْرُهُ إِلَيْكُمْ»؛ پس هرکس از طریق شما برگشت از دین خدا خارج شده، و هرکس ملازم امر شما بود، به شما ملحق گشت و هرکس در انجام امر شما کوتاهی کرد محو و باطل گردید. حقّ با شما، در خاندان شما، مبدأش از شما و پایانش به سوی شما است، شما اهل حقّ و معدن حقّ و حقیقت میباشید. میراث نبوّت در نزد شما و بازگشت خلق به سوی شما و حساب خلایق بر شما است. معیار جدایی حقّ از باطل در نزد شما، آیات عظمت الهی هم در نزد شما، و عزائم اسرار نبوّت در خاندان شما و همچنین نور خدا و برهان او در نزد شما و امر خدای تعالی وابسته به امر شما میباشد.
«مَنْ وَالاكُمْ فَقَدْ وَالَى اللَّهَ وَ مَنْ عَادَاكُمْ فَقَدْ عَادَى اللَّهَ وَ مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ وَ مَنْ أَبْغَضَكُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ»؛ هرکه شما را مولای خود شناخت خدا را مولای خویش دانسته، و هرکه شما را دشمن داشت خدا را دشمن داشت، و هرکه شما را دوست داشت خدا را دوست داشته، و کسی که با شما کینه و خشم ورزید با خدا کینه و خشم ورزیده، و هرکه چنگ به دامان شما زد به ذیل عنایت خدا چنگ زده است.
«أَنْتُمُ الصِّرَاطُ الْأَقْوَمُ وَ شُهَدَاءُ دَارِ الْفَنَاءِ وَ شُفَعَاءُ دَارِ الْبَقَاءِ وَ الرَّحْمَةُ الْمَوْصُولَةُ وَ الْآيَةُ الْمَخْزُونَةُ وَ الْأَمَانَةُ الْمَحْفُوظَةُ وَ الْبَابُ الْمُبْتَلَى بِهِ النَّاسُ مَنْ أَتَاكُمْ نَجَا وَ مَنْ لَمْ يَأْتِكُمْ هَلَكَ»؛ راه راست شمائید و شما گواهان دار آخرت و شفیعان عالم قیامتید. رحمت سرمد و آیت و نشان مسطور در گنجینه و امانت و ودیعه لوح محفوظ الهی و درگاه امتحان خلق. هرکس رو به سوی شما آمد نجات یافت و آنکه از این درگاه دور شد به هلاکت رسید.
«إِلَى اللَّهِ تَدْعُونَ وَ عَلَيْهِ تَدُلُّونَ وَ بِهِ تُؤْمِنُونَ وَ لَهُ تُسَلِّمُونَ وَ بِأَمْرِهِ تَعْمَلُونَ وَ إِلَى سَبِيلِهِ تُرْشِدُونَ وَ بِقَوْلِهِ تَحْكُمُونَ»؛ خلق را به خدا میخوانید و به شناخت او راهنمایی میکنید. به خدا ایمان دارید و تسلیم او و مطیع فرمان او هستید. شما مردم را به راه خدا هدایت کرده و به کلام او در میان آنان حکم میکنید.
«سَعِدَ مَنْ وَالاكُمْ وَ هَلَكَ مَنْ عَادَاكُمْ وَ خَابَ مَنْ جَحَدَكُمْ وَ ضَلَّ مَنْ فَارَقَكُمْ وَ فَازَ مَنْ تَمَسَّكَ بِكُمْ وَ أَمِنَ مَنْ لَجَأَ إِلَيْكُمْ وَ سَلِمَ مَنْ صَدَّقَكُمْ وَ هُدِيَ مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ مَنِ اتَّبَعَكُمْ فَالْجَنَّةُ مَأْوَاهُ وَ مَنْ خَالَفَكُمْ فَالنَّارُ مَثْوَاهُ وَ مَنْ جَحَدَكُمْ كَافِرٌ وَ مَنْ حَارَبَكُمْ مُشْرِكٌ وَ مَنْ رَدَّ عَلَيْكُمْ فِي أَسْفَلِ دَرْكٍ مِنَ الْجَحِيمِ»؛ هرکه به ولایت شما گروید به سعادت رسید و آنکه با شما دشمنی کرد هلاک شد. هرکه منکر شماست نومید است و هرکه از شما جدا است گمراه. هرکه به شما تمسّک جست پیروز گردید و هرکه به شما پناه آورد در امان ماند. هرکه مقام شما را تصدیق کرد سلامت یافت و هرکه به دامان اطاعت شما دست زد هدایت یافت. هرکه شما را پیروی کرد در بهشت جاودان منزل یافت و هرکه به راه مخالفت با شما شتافت در آتش دوزخ مسکن گزید. هرکه منکر شما گردد کافر است، هرکه با شما به جنگ برخواست مشرکشده و هرکس حکم شما را رد کرد در پایینترین درکات جهنّم خواهد بود.
حقیقت دوّم: کسی که موالی اهلبیت(ع) باشد ارزش واقعی آن بزرگواران را در نزد خدا میداند و به همین جهت است که میبینیم امام هادی(ع) در فراز دیگری از این زیارت میفرماید: «أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا سَابِقٌ لَكُمْ فِيمَا مَضَى وَ جَارٍ لَكُمْ فِيمَا بَقِيَ وَ أَنَّ أَرْوَاحَكُمْ وَ نُورَكُمْ وَ طِينَتَكُمْ وَاحِدَةٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ حَتَّى مَنَّ عَلَيْنَا بِكُمْ فَجَعَلَكُمْ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَ جَعَلَ صَلَوَاتِنَا عَلَيْكُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وَلَايَتِكُمْ طِيباً لِخَلْقِنَا وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَةً لَنَا وَ كَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا فَكُنَّا عِنْدَهُ مُسَلِّمِينَ بِفَضْلِكُمْ وَ مَعْرُوفِينَ بِتَصْدِيقِنَا إِيَّاكُمْ»؛ گواهی میدهم که این مقام برای شما در زمان سابق و لاحق همواره بوده و خواهد بود، و نیز گواهی میدهم بر اینکه ارواح عالی شما ائمّه اطهار و نورانیت و طینت پاکتان یکی است، و آن ذوات طیب و طاهر عین یکدیگرند. شما را خدا آفرید و به عرش خود محیط گردانید، تا این زمان که به نعمت وجود شما بر ما منّت گذاشت و شما را در خاندانهائی قرار داد که امر به رفعتش فرمود و به ذکر نام خدا در آن خاندانها فرمان داد، و درود و صلوات ما را بر شما واجب گردانید و هرآنچه از نعمت ولایت شما که ما را به آن اختصاص داد، برای نیکوئی فطرت و خلقت ما، پاکی نفوس ما، تزکیه و پاکیزگی ما و کفّاره گناهانمان بود. پس ما نزد خدا به فضیلت و برتری شما بر خلق معترف و تسلیم بوده و به تصدیق مقام شما معروف بودهایم.
سوّمین حقیقت: سوّمین حقیقتی که این زیارت بلند به آن اشاره دارد تشویق و ترغیب همگان به تبلیغ و انتشار امر ائمّه(ع) و پرتوافشانی فضیلت آن بزرگواران است تا آنجا که هیچ خیری باقی نماند مگر اینکه نور باشرافت آن حضرات آن را روشن و منوّر گرداند.
در ادامه زیارت میخوانیم: «فَبَلَغَ اللَّهُ بِكُمْ أَشْرَفَ مَحَلِ الْمُكَرَّمِينَ وَ أَعْلَى مَنَازِلِ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَرْفَعَ دَرَجَاتِ الْمُرْسَلِينَ حَيْثُ لَا يَلْحَقُهُ لَاحِقٌ وَ لَا يَفُوقُهُ فَائِقٌ وَ لَا يَسْبِقُهُ سَابِقٌ وَ لَا يَطْمَعُ فِي إِدْرَاكِهِ طَامِعٌ حَتَّى لَا يَبْقَى مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ وَ لَا صِدِّيقٌ وَ لَا شَهِيدٌ وَ لَا عَالِمٌ وَ لَا جَاهِلٌ وَ لَا دَنِيٌّ وَ لَا فَاضِلٌ وَ لَا مُؤْمِنٌ صَالِحٌ وَ لَا فَاجِرٌ طَالِحٌ وَ لَا جَبَّارٌ عَنِيدٌ وَ لَا شَيْطَانٌ مَرِيدٌ وَ لَا خَلْقٌ فِيمَا بَيْنَ ذَلِكَ شَهِيدٌ إِلَّا عَرَّفَهُمْ جَلَالَةَ أَمْرِكُمْ وَ عِظَمَ خَطَرِكُمْ وَ كِبَرَ شَأْنِكُمْ وَ تَمَامَ نُورِكُمْ وَ صِدْقَ مَقَاعِدِكُمْ وَ ثَبَاتَ مَقَامِكُمْ وَ شَرَفَ مَحَلِّكُمْ وَ مَنْزِلَتِكُمْ عِنْدَهُ وَ كَرَامَتَكُمْ عَلَيْهِ وَ خَاصَّتَكُمْ لَدَيْهِ وَ قُرْبَ مَنْزِلَتِكُمْ مِنْهُ»؛ چنین بود که خدای متعال شما را به شریفترین مقام اهل کرامت و عالیترین منزلت مقرّبان و رفیعترین درجات پیامبران خود نایل گرداند. همان مقام بلندی که از گذشتگان و آیندگان کسی بدان نخواهد رسید و فوق آن مرتبه احدی راه نخواهد یافت، و تا ابد هیچ پیشیگیرندهای بدان پیشی نخواهد گرفت و هیچگاه کسی درک آن مقام را نیز طمع نشاید کرد، تا آنجا که هیچ ملک مقرّب، نبی مرسل، صدّیق، شهید، عالم، جاهل، پست، بلند، مؤمن، صالح، فاجر، طالح، جبّار سرکش، شیطان گمراه و هیچ خلقی میان آنها نیست جز آنکه خدا همه آنها را به جلالت قدر و عظمت شأن و بزرگواری و مقام رفیع شما شناسا گردانید، و نور تامّ تمام و منزلتهای نیکو و ثابت بودن مقام و شرافت رتبه و منزلت نزد خدا و کرامت مجد شما نزد حقّ و اختصاص و تقرّب شما به حضرت احدیت و عزّت و کرامت شما نزد حقّ را کاملا بر همه آنان روشن ساخت.
چهارمین حقیقت: چهارمین حقیقتی که این زیارت به آن اشاره کرده است، اقرار دائم به معتقدات اهلبیت(ع) و عمل به مقتضای آن است: «بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ أَهْلِي وَ مَالِي وَ أُسْرَتِي أُشْهِدُ اللَّهَ وَ أُشْهِدُكُمْ أَنِّي مُؤْمِنٌ بِكُمْ وَ بِمَا آمَنْتُمْ بِهِ كَافِرٌ بِعَدُوِّكُمْ وَ بِمَا كَفَرْتُمْ بِهِ مُسْتَبْصِرٌ بِشَأْنِكُمْ وَ بِضَلَالَةِ مَنْ خَالَفَكُمْ مُوَالٍ لَكُمْ وَ لِأَوْلِيَائِكُمْ مُبْغِضٌ لِأَعْدَائِكُمْ وَ مُعَادٍ لَهُمْ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ مُحَقِّقٌ لِمَا حَقَّقْتُمْ مُبْطِلٌ لِمَا أَبْطَلْتُمْ مُطِيعٌ لَكُمْ عَارِفٌ بِحَقِّكُمْ مُقِرٌّ بِفَضْلِكُمْ مُحْتَمِلٌ لِعِلْمِكُمْ»؛ پدر و مادر و اهل و مال و خویشاوندانم به فدای شما باد. خدای متعال را گواه میگیرم و شما را نیز که من به ولایت الهی شما و به هرچه شما به آن ایمان دارید ایمان دارم، درباره دشمنان شما و نیز هرآنچه شما به آن کافر و منکر شدید من نیز کافر و منکر هستم. من به جلالت شأن شما و به گمراهی مخالفان شما آگاه و معتقدم. شما و دوستداران شما را دوست دارم و دشمنان شما را دشمن داشته و با آنها عداوت میورزم. هرکه تسلیم امر شماست با او تسلیم و در صلح و سازش هستم. امّا با هرکس که با شما بجنگد جنگ خواهم کرد. هرچه را شما حق بدانید حق میدانم و آنچه را که شما باطل گردانید ابطال میکنم. من فرمانبردار شمایم و عارف به حقّ شما و اقرار به فضیلت و برتری شما داشته، حملکننده دانش شما میباشم. و از مصادیق ایمان به ولایت و رجعت اهلبیت(ع) این کلام حضرت امام هادی(ع) در این زیارت است که میفرماید: «مُحْتَجِبٌ بِذِمَّتِكُمْ مُعْتَرِفٌ بِكُمْ مُؤْمِنٌ بِإِيَابِكُمْ مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِكُمْ مُنْتَظِرٌ لِأَمْرِكُمْ مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِكُمْ آخِذٌ بِقَوْلِكُمْ عَامِلٌ بِأَمْرِكُمْ مُسْتَجِيرٌ بِكُمْ زَائِرٌ لَكُمْ عَائِذٌ بِقُبُورِكُمْ ْ مُسْتَشْفِعٌ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِكُم مُتَقَرِّبٌ بِكُمْ إِلَيْهِ وَ مُقَدِّمُكُمْ أَمَامَ طَلِبَتِي وَ حَوَائِجِي وَ إِرَادَتِي فِي كُلِّ أَحْوَالِي وَ أُمُورِي مُؤْمِنٌ بِسِرِّكُمْ وَ عَلَانِيَتِكُمْ وَ شَاهِدِكُمْ وَ غَائِبِكُمْ وَ أَوَّلِكُمْ وَ آخِرِكُمْ وَ مُفَوِّضٌ فِي ذَلِكَ كُلِّهِ إِلَيْكُمْ وَ مُسَلِّمٌ فِيهِ مَعَكُمْ وَ قَلْبِي لَكُمْ مُسَلِّمٌ وَ رَأْيِي لَكُمْ تَبَعٌ وَ نُصْرَتِي لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّى يُحْيِيَ اللَّهُ تَعَالَى دِينَه بِكُمْ وَ يَرُدَّكُمْ فِي أَيَّامِهِ وَ يُظْهِرَكُمْ لِعَدْلِهِ وَ يُمَكِّنَكُمْ فِي أَرْضِهِ فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لَا مَعَ غَيْرِكُمْ آمَنْتُ بِكُمْ وَ تَوَلَّيْتُ آخِرَكُمْ بِمَا تَوَلَّيْتُ بِهِ أَوَّلَكُمْ وَ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ مِنَ الْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ الشَّيَاطِينِ وَ حِزْبِهِمُ الظَّالِمِينَ لَكُمُ الْجَاحِدِينَ لِحَقِّكُمْ وَ الْمَارِقِينَ مِنْ وَلَايَتِكُمْ وَ الْغَاصِبِينَ لِإِرْثِكُمْ الشَّاكِّينَ فِيكُمْ الْمُنْحَرِفِينَ عَنْكُمْ وَ مِنْ كُلِّ وَلِيجَةٍ دُونَكُمْ وَ كُلِّ مُطَاعٍ سِوَاكُمْ وَ مِنَ الْأَئِمَّةِ الَّذِينَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ»؛ من متلبّس به عهد ولایت شما و معترف به حقّانیت شما هستم. من به رجعت و بازگشت شما ایمان دارم و منتظر امر و فرمان شما و چشم به راه دولت حقّ شما هستم. سخن شما را گرفته، امر شما را به کار بسته، به درگاه شما پناه آورده، به زیارت شما شتافته، به قبور و مرقد شما پناه آورده و با این کار به خدا توسّل میجویم. شما را شفیع خود به درگاه خدا میگردانم و بهواسطه شما به خدا تقرّب جسته، در تمام احوال و جمیع امور و همه حوایج و درخواستهایی که از خدا دارم شما را جلو انداخته و بهواسطه شما حاجت و مرادم را از خدای خود میطلبم. من به ظاهر و باطن، به حاضر و غایب و اوّل و آخر شما ایمان دارم و در تمام امور فوق کارها را به شما واگذارده، تسلیم فرمان شمایم، قلبم تسلیم شما و رأیم تابع به رأی شما و یاریم با تمام قوا مهیای یاری شماست. و این امر همواره برقرار است تا روزی که خدای تعالی دین خود را بهواسطه ولایت و حکومت شما زنده گرداند و در آن ایام ربوبی شما را به عالم بازگرداند و به شما برای اجرای عدل الهی در تمام روی زمین اقتدار بخشد، پس من همواره با شما بوده و خواهم بود، نه با دشمنان شما. به شما ایمان دارم و به آن دلیل که اوّلین شما را دوست میدارم به همان دلیل آخرین شما را نیز دوست میدارم، و به سوی خدای عزّ و جلّ از دشمنان شما بیزاری میجویم و از بت «جبت» و طاغوت و شیاطین و حزب آنها که به شما ظلم کرده و حقّ شما را انکار کردند همچنین کسانی که از عهد ولایت شما سرکشی کرده، ارث شما را غصب نموده، در مقام شما شک و ریب داشته و از طریقه شما منحرف شدند بیزارم و از هر وسیله و پیشوایی غیر شما و پیشوایانی که خلق را به آتش دوزخ فرا میخوانند نیز بیزاری میجویم.
«فَثَبَّتَنِيَ اللَّهُ أَبَداً مَا حَيِيتُ عَلَى مُوَالاتِكُمْ وَ مَحَبَّتِكُمْ وَ دِينِكُمْ وَ وَفَّقَنِي لِطَاعَتِكُمْ وَ رَزَقَنِي شَفَاعَتَكُمْ وَ جَعَلَنِي مِنْ خِيَارِ مَوَالِيكُمُ التَّابِعِينَ لِمَا دَعَوْتُمْ إِلَيْهِ وَ جَعَلَنِي مِمَّنْ يَقْتَصُّ آثَارَكُمْ وَ يَسْلُكُ سَبِيلَكُمْ وَ يَهْتَدِي بِهُدَاكُمْ وَ يُحْشَرُ فِي زُمْرَتِكُمْ وَ يَكُرُّ فِي رَجْعَتِكُمْ وَ يُمَلَّكُ فِي دَوْلَتِكُمْ وَ يُشَرَّفُ فِي عَافِيَتِكُمْ وَ يُمَكَّنُ فِي أَيَّامِكُمْ وَ تَقَرُّ عَيْنُهُ غَداً بِرُؤْيَتِكُمْ»؛ پس تا مادامی که زندهام خداوند مرا در ولایت، دوستی، دین و آیین شما ثابت بدارد و مرا موفّق به طاعت شما و بهرهمند از شفاعت شما گرداند، و مرا از خوبان دوستداران شما قرار دهد، از آنان که ب ه هرچه دعوت کردید از آن پیروی کرده، در پی آثار شما رفته، سالک طریق شما بودند و به رهبری شما هدایت یافتند همانان که به گاه قیامت در زمره شما محشور شده، در رجعت شما به جهان بازگشته، در دولت و سلطنت شما به حکومت و ملک رسیدند و بهواسطه شما به شرف عافیت نایل گشته، در ایام پادشاهی شما تمکن و اقتدار یافته، و در فردای قیامت چشمشان به جمال شما روشن گردد.
«بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي وَ أَهْلِي وَ مَالِي مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ وَ مَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْكُمْ وَ َ مَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِكُم مَوَالِيَّ لَا أُحْصِي ثَنَاءَكُمْ وَ لَا أَبْلُغُ مِنَ الْمَدْحِ كُنْهَكُمْ وَ مِنَ الْوَصْفِ قَدْرَكُمْ وَ أَنْتُمْ نُورُ الْأَخْيَارِ وَ هُدَاةُ الْأَبْرَارِ وَ حُجَجُ الْجَبَّارِ بِكُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِكُمْ يَخْتِمُ وَ بِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ بِكُمْ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ بِكُمْ يُنَفِّسُ الْهَمَّ وَ يَكْشِفُ الضُّرَّ وَ عِنْدَكُمْ مَا نَزَلَتْ بِهِ رُسُلُه وَ هَبَطَتْ بِهِ مَلَائِكَتُهُ وَ إِلَى جَدِّكُمْ بُعِثَ الرُّوحُ الْأَمِينُ آتَاكُمُ اللَّهُ ما لَمْ يُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالَمِينَ»؛ پدر و مادرم و جان و اهل و مالم به فدای شما باد. هرکس اراده خداشناسی و اشتیاق به خدا در دل یافت، به پیروی از شما یافت و هرکس خدا را به یگانگی پذیرفت، به تعلیم شما پذیرفت، و هرکه خدا را جست به شما توجّه کرد.
ای پیشوایان من، صفات کمالی شما آنقدر است که ثنای شما را شمار نتوانم کرد و به کنه مدح و توصیف قدر و منزلت شما نتوانم رسید؛ چراکه شما نور قلب خوبان، هدایتکنندگان نیکوکاران و حجّتهای خدای مقتدر جبّار هستید. خداوند به واسطه شما خلق عالم را افتتاح کرد و بهواسطه شما نیز کتاب آفرینش را ختم خواهد نمود. بهواسطه شما است که خدا باران رحمت را بر ما نازل کرد و بهواسطه شما آسمان را بهپا داشت تا بر زمین جز به امرش فرونیاید و بهواسطه شما غم و اندوه و رنجها از دلها برطرف میگردد.
اسرار نازل بر پیامبران و اسرار پایین آمدن فرشتگان نزد شما بوده و روح الامین تنها بر جدّ بزرگوار شما نازل گردید. خدا به شما مقامی عطا کرد که به احدی از اهل عالم عطا نکرده است.
«طَأْطَأَ كُلُّ شَرِيفٍ لِشَرَفِكُمْ وَ بَخَعَ كُلُّ مُتَكَبِّرٍ لِطَاعَتِكُمْ وَ خَضَعَ كُلُّ جَبَّارٍ لِفَضْلِكُمْ وَ ذَلَّ كُلُّ شَيْءٍ لَكُمْ وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِكُمْ وَ فَازَ الْفَائِزُونَ بِوَلَايَتِكُمْ بِكُمْ يُسْلَكُ إِلَى الرِّضْوَانِ وَ عَلَى مَنْ جَحَدَ وَلَايَتَكُمْ غَضَبُ الرَّحْمَنِ»؛ هر شخص باشرافتی پیش شرف مقام شما سر فرود آورد و هر سرکش متکبّری به اطاعت شما سر نهد و هر جبّار گردنفرازی در مقابل فضل و کمال شما خاضع شود و همهچیز پیش شما فروتن گردد، و زمین به نور شما روشن گشته، رستگاران عالم به ولایت و محبّت شما رستگار شدند. پیروی شما سلوک راه بهشت و رضوان و انکار ولایت شما خشم و غضب خدای رحمان است.
«بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي وَ أَهْلِي وَ مَالِي ذِكْرُكُمْ فِي الذَّاكِرِينَ وَ أَسْمَاؤُكُمْ فِي الْأَسْمَاءِ وَ أَجْسَادُكُمْ فِي الْأَجْسَادِ وَ أَرْوَاحُكُمْ فِي الْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُكُمْ فِي النُّفُوسِ وَ آثَارُكُمْ فِي الْآثَارِ وَ قُبُورُكُمْ فِي الْقُبُورِ فَمَا أَحْلَى أَسْمَاءَكُمْ وَ أَكْرَمَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَعْظَمَ شَأْنَكُمْ وَ أَجَلَّ خَطَرَكُمْ وَ أَوْفَى عَهْدَكُمْ وَ أَصْدَقَ وَعْدَكُمْ كَلَامُكُمْ نُورٌ وَ أَمْرُكُمْ رُشْدٌ وَ وَصِيَّتُكُمُ التَّقْوَى وَ فِعْلُكُمُ الْخَيْرُ وَ عَادَتُكُمُ الْإِحْسَانُ وَ سَجِيَّتُكُمُ الْكَرَمُ وَ شَأْنُكُمُ الْحَقُّ وَ الصِّدْقُ وَ الرِّفْقُ وَ قَوْلُكُمْ حُكْمٌ وَ حَتْمٌ وَ رَأْيُكُمْ عِلْمٌ وَ حِلْمٌ وَ حَزْمٌ إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ»؛ پدر و مادر و جان و اهل و مالم همه فدای شما باد. در حلقه ذاکران عالم از زمین و آسمان همهجا ذکر خیر شماست. نامهای شما در میان نامها، جسد پاک شما در میان اجساد، روح بزرگ شما در میان ارواح، نفوس قدسی شما در میان نفوس، آثار وجودی شما در میان آثار، و قبور مطهّر شما در میان قبرها. پس چقدر نامهای شما شیرین، جانهای شما باکرامت، مقامتان بزرگ، قدر و منزلت شما با جلال، عهد شما باوفاترین عهد، وعد و پیمان شما راست و با حقیقت میباشد.
سخن شما نوربخش دلها، امر و فرمان شما سبب رشد و تعالی خلق، تنها سفارشتان پرهیزگاری، کار شما نیکو و عادت شما نیکویی، احسان جزو فطرت شما و کرم و بخشش از سجایای اخلاقی شما میباشد، شأن ذاتی شما حقّ و صدق و همراهی و دلسوزی، قول و دستور شما حکم حتمی لازم الاجرا و رأی و اندیشه شما علم و دانش و بردباری و مآلاندیشی است. اگر از خیر و نیکویی یاد شود شما مقام اوّل آن را داشته، اصل و فرع و معدن و محلّ و مبدأ و منتهای هر خیر و نیکویی شمایید.
«بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي كَيْفَ أَصِفُ حُسْنَ ثَنَائِكُمْ وَ أُحْصِي جَمِيلَ بَلَائِكُمْ وَ بِكُمْ أَخْرَجَنَا اللَّهُ مِنَ الذُّلِّ وَ فَرَّجَ عَنَّا غَمَرَاتِ الْكُرُوبِ وَ أَنْقَذَنَا مِنْ شَفَا جُرُفِ الْهَلَكَاتِ وَ مِنَ النَّارِ»؛ پدر و مادر و جانم نثار شما باد. چگونه مدح و ثنای شما را توانم وصف کرد و شئون رفیع و زیبایتان را به شمار توانم آورد، در صورتی که خداوند بهواسطه شما ما را از ذلّت نجات داد. غم و اندوه شدید ما را برطرف ساخته، از وادیهای هلاکت عالم و آتش دوزخ رهانید.
«بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي بِمُوَالاتِكُمْ عَلَّمَنَا اللَّهُ مَعَالِمَ دِينِنَا وَ أَصْلَحَ مَا كَانَ فَسَدَ مِنْ دُنْيَانَا وَ بِمُوَالاتِكُمْ تَمَّتِ الْكَلِمَةُ وَ عَظُمَتِ النِّعْمَةُ وَ ائْتَلَفَتِ الْفُرْقَةُ وَ بِمُوَالاتِكُمْ تُقْبَلُ الطَّاعَةُ الْمُفْتَرَضَةُ وَ لَكُمُ الْمَوَدَّةُ الْوَاجِبَةُ وَ الدَّرَجَاتُ الرَّفِيعَةُ وَ الْمَقَامُ الْمَحْمُودُ وَ الْمَكَانُ الْمَعْلُومُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْجَاهُ الْعَظِيمُ وَ الشَّأْنُ الْكَبِيرُ وَ الشَّفَاعَةُ الْمَقْبُولَةُ»؛ پدر و مادر و جانم فدای شما. بهواسطه ولایت و پیشوایی شما بود که خدا معالم و حقایق دین را به ما آموخت و هرآنچه از امور دنیای ما فاسد و پریشان بود اصلاح فرمود و بهواسطه ولایت و پیشوایی شما کلمه به حدّ کمال رسید و نعمت بزرگ دین به خلق عطا گشته، پراکندگی امّت به الفت و اتّحاد مبدّل گشت و به ولایت و دوستی شما اطاعات واجب از خلق پذیرفته میشود. خدا دوستی شما را بر خلق واجب کرد، و به شما درجات رفیع و مقام محمود و منزلت عالی معلوم در نزد خود و جاه و عزّت بزرگ و شأن عظیم و مقام شفاعت مقبول اعطا گردانید.
﴿رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ﴾[۲۷].
﴿رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ﴾[۲۸].
﴿سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنْ كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولًا﴾[۲۹].
«يَا أَوْلِيَاءَ اللَّهِ إِنَ بَيْنِي وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ذُنُوباً لَا يَأْتِي عَلَيْهَا إِلَّا رِضَاكُمْ فَبِحَقِّ مَنِ ائْتَمَنَكُمْ عَلَى سِرِّهِ وَ اسْتَرْعَاكُمْ أَمْرَ خَلْقِهِ وَ قَرَنَ طَاعَتَكُمْ بِطَاعَتِهِ لَمَّا اسْتَوْهَبْتُمْ ذُنُوبِي وَ كُنْتُمْ شُفَعَائِي فَإِنِّي لَكُمْ مُطِيعٌ مَنْ أَطَاعَكُمْ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَاكُمْ فَقَدْ عَصَى اللَّهَ وَ مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ وَ مَنْ أَبْغَضَكُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ»؛ ای اولیای خدا، همانا میان من و خداوند عزّ و جلّ گناهانی است که جز رضایت و شفاعت شما آن گناهان را محو نخواهد ساخت. پس قسم به حقّ آنکس که شما را امین سرّ خود گردانید و سرپرست امور بندگان خود قرار داده، اطاعت شما را به طاعت خود مقرون ساخت، از خدا برای من بخشش و آمرزشطلبیده، شفیع من باشید؛ چراکه من مطیع فرمان شما هستم، هرکس شما را اطاعت کند خدا را اطاعت کرده و کسی که شما را نافرمانی کند، معصیت خدا کرده است. کسی که شما را دوست بدارد خدا را دوست داشته و کسی که با شما خشم و دشمنی روا دارد با خدا دشمنی روا داشته است.
«اللَّهُمَّ إِنِّي لَوْ وَجَدْتُ شُفَعَاءَ أَقْرَبَ إِلَيْكَ مِنْ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الْأَخْيَارِ الْأَئِمَّةِ الْأَبْرَارِ لَجَعَلْتُهُمْ شُفَعَائِي فَبِحَقِّهِمُ الَّذِي أَوْجَبْتَ لَهُمْ عَلَيْكَ أَسْأَلُكَ أَنْ تُدْخِلَنِي فِي جُمْلَةِ الْعَارِفِينَ بِهِمْ وَ بِحَقِّهِمْ وَ فِي زُمْرَةِ الْمَرْحُومِينَ بِشَفَاعَتِهِمْ إِنَّكَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً كَثِيراً وَ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ»؛ پروردگارا، اگر من شفیعانی نزدیکتر از محمد و آل محمد به تو که همه جزء اخیار و پیشوایان نیکوکار هستند مییافتم، آنان را به درگاه تو شفیع قرار میدادم. پس تو را به حقّ آنان قسم، همان حقّی که تو خود آن را بر خود لازم گردانیدی. از تو درخواست میکنم که مرا در جمله عارفان به مقام و حقّ آنها داخل نمائی و در زمره رحمتشدگان بهسبب شفاعتشان قرارم دهی، که تویی مهربانترین مهربانان عالم، و درود خدا بر محمد(ص) و خاندان پاکش و سلام و تحیت بسیار باد و خدا ما را کفایت است و نیکو وکیل و نگاهبانی است.
از این فقرات نیز این نکات را میتوانیم الهام بگیریم:
- ضرورت ایمان به رجعت ائمّه(ع) و برپا شدن دولت آنان.
- اهمّیت زیارت قبور ائمّه(ع).
- اهمّیت ایمان به رجعت.
- اهمّیت ایمان به امور پنهان و آشکار آنها.
- ضرورت آمادگی دائم برای کمکرسانی به دولت آنان تا اینکه آن دولت در سرتاسر زمین حکمفرما شود.
- ضرورت بیزاری جستن از دشمنان آنان.
- خوشحالی مؤمنین به آنچه خداوند متعال به دست اهلبیت(ع) روزی آنان گردانیده است.
- دانستن این مطلب که وحدت مسلمانان به صورت صحیح، جز تحت لوای اهلبیت(ع) تحقّق نخواهد یافت.
- ایمان به اهلبیت(ع) امری عاطفی نبوده بلکه باید از سر بیداری، ادراک، تحقیق و پژوهش باشد[۳۰].[۳۱]
زیارت غدیر
از مهمترین زیارات ائمّه اطهار در نزد شیعه امامیه که اهتمام و اهمّیت ویژهای به آن میدهند زیارت روز غدیر است؛ چراکه این امر خود به عنوان سمبلی برای این روز جاویدان در دنیای اسلام است، روز غدیر روزی است که حضرت رسول اکرم(ص) راه سرنوشتساز امّت را مقرّر کرده، حضرت امام امیر المؤمنین علی(ع) را به عنوان خلیفه و جانشین خود برای مسلمانان منصوب نمود.
حضرت امام هادی(ع) در سالی که معتصم آن حضرت را از مدینه به سامرا احضار نموده بود جدّ خود حضرت امیر المؤمنین(ع) را در چنین روزی زیارت کرده است.
آن حضرت جدّ بزرگوار خود را با این زیارت که از برترین و باشکوهترین زیارات است زیارت نموده است. آن حضرت در متن این روایت از فضایل حضرت امام امیر المؤمنین علی(ع) سخن به میان آورده و مصیبتها و مشکلات سیاسی و اجتماعی که آن حضرت در طول حیات شریف خود با آن روبرو بوده را ذکر نموده است. اکنون بعضی از قسمتهای این زیارت را که از اخبار غیبی اهلبیت(ع) به حساب میآید به حضور شما عرضه میداریم:
۱. حضرت امام هادی(ع) در زیارت غدیریه خود فرمودهاند که جدّ آن حضرت، حضرت امام امیر المؤمنین(ع) اوّلین کسی است که به دین اسلام گرایش پیدا کرده، به خداوند متعال ایمان آورده و دعوت پیامبر خدا را لبّیک گفته است. آن حضرت خطاب به جدّ بزرگوار خود حضرت امیر المؤمنین(ع) میفرماید: «وَ أَنْتَ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ صَلَّى لَهُ وَ جَاهَدَ وَ أَبْدَى صَفْحَتَهُ فِي دَارِ الشِّرْكِ وَ الْأَرْضُ مَشْحُونَةٌ ضَلَالَةً وَ الشَّيْطَانُ يُعْبَدُ جَهْرَةً»؛ و تو اوّلین کسی هستی که به خدا ایمان آورده و برای خداوند نماز آوردی، و در زمانهای که زمین پر از گمراهی شده و شیطان با آواز بلند عبادت میشد، رودرروی شرک و کفر نهاده با آنها جهاد نمودی... .
البتّه اخباری که دلالت بر این نکته دارد که حضرت امام امیر المؤمنین(ع) اوّلین کسی است که به رسالت حضرت خاتم الانبیاء(ص) ایمان آورده، اذعان و اعتراف نموده، ندای خداوند و دعوت به سوی دین خدا را استجابت نموده و پس از رسول خدا اوّلین کسی بوده است که مردم را به دین خدا فرا خوانده، بسیار فراوان است. ابن اسحاق روایت میکند: اوّلین کسی که تاریخ نامش را ذکر کرده که به رسول خدا ایمان آورده، به همراه او نماز گذارده و آنچه را که از جانب خدا آورده بود تصدیق نموده است، علی بن ابی طالب(ع) میباشد که در آن روزگار ده ساله بوده است[۳۲].
طبرانی به سند خود از اباذر روایت میکند که گفت: حضرت رسول اکرم(ص) دست علی(ع) را گرفت و فرمود: این اوّلین کسی است که به من ایمان آورد و اوّلین کسی است که در روز قیامت با من دست خواهد داد...[۳۳]. همچنین پیامبر اکرم(ص) به عایشه فرموده است: این علی بن ابی طالب اوّلین کس از مردم است که ایمان آورده است[۳۴] و مانند این روایات بسیار فراوان است که این مطلب را به وضوح بیان میدارد.
۲. حضرت امام هادی(ع) در زیارت غدیریه خود از جهاد حضرت امام امیر المؤمنین(ع) و بیباکی، شجاعت و استقامت آن حضرت در جنگها سخن به میان آورده فرموده است: در موقعیتهای سختی که خلایق مشاهده کردند و مقامات مشکلی که در نزد امّت مشهور شده و ایام صعب ناگواری مانند روز جنگ بدر و روز جنگ احزاب، فتح و پیروزی منحصرا به دست ید اللهی تو واقع گردید: ﴿وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا * هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا * وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا * وَإِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا﴾[۳۵]؛ و همچنین خداوند متعال فرموده است: ﴿وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا﴾[۳۶].
امّا در آن هنگام این تو بودی که عمرو آنها را کشتی منظور عمرو بن عبدود میباشد و جمعیت لشکریانشان را منهزم و مغلوب ساختی و خدا آن کافران را با دلهای پر از خشم و بیآنکه به هیچ خیری نایل شوند برگردانید، و خدا زحمت جنگ را از مؤمنان برداشت که خدا همواره نیرومند شکستناپذیر است.
و در روز جنگ احد در آن حالت سخت که مسلمانان در حال فرار از کوه بالا میرفتند و درحالیکه پیامبر ایشان را از پشت سر فرا میخواند به بانگ و فریاد هیچکس توجهی نداشتند، تنها تو بودی که با برق شمشیرت مشرکان را از چپ و راست از آزار رساندن به پیامبر دور میداشتی و آسیب دشمنان را از آن سرور دفع میکردی، تا آنکه خداوند به نصرت و عنایت خود کافران را با ترس و هراس از تعرّض تو و پیغمبر اکرم(ص) برگردانید، و لشکر شکستخورده را بهواسطه تو نصرت و پیروزی بخشید.
و باز در روز جنگ حنین چنانکه قرآن فرموده است: و در روز «حنین» آن هنگام که شمار زیادتان شما را به شگفتآورده بود، ولی به هیچوجه از شما دفع خطر نکرد، و زمین با همه فراخی بر شما تنگ گردید، سپس درحالیکه پشت به دشمن کرده بودید برگشتید. آنگاه خدا آرامش خود را بر فرستاده خود و بر مؤمنان فرود آورد، و در این آیه مقصود از کلمه مؤمنین تو و یاران و محبّانت بودید، و در آنحال عموی تو عبّاس به صدای بلند درحالیکه لشکر رو به فرار میگذاشت ندا میکرد که ای اصحاب سوره بقره و ای اهل بیعت شجره!!، تا آنکه قومی ندای عبّاس را اجابت کردند.
یا علی، در آن هنگام تو تنها کسی بودی که زحمت و بار جنگ را از سپاه اسلام برداشتی و با آنکه لشکر مأیوس از ثواب جنگ شدند، بدون یاری و مساعدت آنها متکفّل یاری دین شدی، چون آنان به جنگ پشت کرده و به توبه و انابه و عفو خدا امیدوار بودند، و این است کلام خدا در این واقعه که فرمود: سپس خدا بعد از این واقعه توبه هرکس را بخواهد میپذیرد، و تو در آنروز دارای درجه و مقام صبر و نایل به اجر عظیم خدا بودی.
و یا در روز جنگ خیبر که خدا ضعف و سستی منافقان را بر مؤمنان آشکار کرد و کافران را ناامیدی و شکستی سخت نصیب گشت، و حمد خدا را که ربّ تمام دنیاهاست، درحالیکه آنان قبلا با خداوند متعال پیمان بسته بودند که به دشمن پشت نکنند و پیمان خدا همواره بازخواست دارد.
امام هادی(ع) در ادامه این زیارت شریف میفرمایند: تو آن کسی هستی که در تمام جنگها با پیغمبر(ص) حاضر بودی و به اتّفاق او در راه خدا جهاد میکردی و پرچم اسلام را پیشپیش پیغمبر میبردی و در جلوی او شمشیر به فرق دشمنان میزدی، و چون عزم و تدبیر و بصیرتت در امور مشهور بود پیغمبر تو را در بسیاری از موارد فرمانروا کرد و هیچکس بر تو امیر و فرمانفرما نبود...[۳۷].
۳. امام هادی(ع) در ادامه زیارت خود به مسأله خوابیدن حضرت امام علی(ع) در رختخواب پیغمبر(ص) و محافظت کردن از جان پیامبر اکرم با به خطر انداختن جان خود اشاره مینماید؛ چراکه قریش همگی بر کشتن پیامبر اکرم اجتماع کرده و امام علی(ع) اوّلین فدایی در راه اسلام است. امام هادی(ع) در این قسمت از زیارت خود میفرماید: «وَ أَشْبَهْتَ فِي الْبَيَاتِ عَلَى الْفِرَاشِ الذَّبِيحَ(ع) إِذْ أَجَبْتَ كَمَا أَجَابَ وَ أَطَعْتَ كَمَا أَطَاعَ إِسْمَاعِيلُ مُحْتَسِباً صَابِراً إِذْ قَالَ: ﴿يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ﴾[۳۸]. وَ كَذَلِكَ أَنْتَ لَمَّا أَبَاتَكَ النَّبِيُّ(ص) وَ أَمَرَكَ أَنْ تَضْطَجِعَ فِي مَرْقَدِهِ وَاقِياً لَهُ بِنَفْسِكَ أَسْرَعْتَ إِلَى إِجَابَتِهِ مُطِيعاً وَ لِنَفْسِكَ عَلَى الْقَتْلِ مُوَطِّناً فَشَكَرَ اللَّهُ تَعَالَى طَاعَتَكَ وَ أَبَانَ عَنْ جَمِيلِ فِعْلِكَ بِقَوْلِهِ جَلَّ ذِكْرُهُ: ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ﴾[۳۹]»؛ و نیز حال تو در شبی که بهجای پیغمبر(ص) به بستر او خفتی شبیه به حال اسماعیل ذبیح الله است که چون پدرش به او گفت: ای پسر عزیزم، من در خواب مأمور به ذبح تو گردیدهام، رأی تو در این کار چیست؟ در پاسخ گفت: هرچه از جانب خدا بدان مأموری انجام ده که مرا ان شاء الله از صابران خواهی یافت.
به همین صورت چون رسول خدا(ص) تو را مأمور کرد که در بستر او بخوابی، به سرعت فرمان رسول خدا(ص) را اجابت کردی و خود را بهجای او برای کشته شدن آماده ساختی. خدا هم طاعتت را پاداش داد و کار نیکوی تو را بر امّت آشکار نموده، اینگونه در کتاب شریف قرآنش از تو سخن به میان آورد که: و از میان مردم کسی است که جان خود را برای طلب خشنودی خدا میفروشد، و خدا نسبت به این بندگان مهربان است[۴۰].[۴۱]
ایمنسازی علمی
تربیت دانشمندان و استعدادهای علمی که در فروع مختلف علمی اسلامی تخصّص داشته باشند اساسیترین نقطه برای بهوجود آمدن سطح علمی مناسب و بالا بردن آن بود که جماعت شیعه بدان احتیاج وافری داشت.
سپس اینکه به این عالمان دینی نقش ویژهای در جامعه اسلامی داده شود. و این همان کاری بود که همه پیشوایان اهلبیت(ع) بدون استثنا آن را انجام میدادند.
امّا دوره حضرت امام هادی(ع) ویژگی خاصّی داشت؛ چراکه زمان آن حضرت عصری بود که میبایست تمام شرایط را برای عصر غیبت آماده کند، عصر غیبت نیز عصر جدا شدن مردم از امام و پیشوای خود بوده، دیگر بهجز عالمان الهی که امین بر حلال و حرام او هستند هیچ ملجأ و پناهگاه فکری و دینی برای مردم دیگری نمیبود.
از همینجا است که میبینیم این دو امام بزرگوار یعنی حضرت امام هادی(ع) و حضرت امام عسکری(ع) اهمّیت ویژهای به عالمان و دانشمندان میدادند، تا آنجا که از آنان با عنوان سرپرستان یتیمان آل محمد تعبیر نمودند. احترام و بزرگداشت حضرت امام هادی(ع) برای اینگونه دانشمندان بسیار جالب توجّه است[۴۲].
کسانی که میراث فرهنگی امام هادی(ع) را مطالعه میکنند درمییابند، آموزههای علمی ارائهشده از سوی امام هادی(ع) به جامعه، در کنار اهمّیت ویژهای که به روشن کردن راه و روش علمی مورد پذیرش اهلبیت(ع) میدادهاند همواره استمرار داشته و آن حضرت در جهت تعمیق آن کوشیده است.
برای اینکه میزان اهمّیت آن حضرت به ترویج ژرفاندیشی و تربیت مردم برای پیمودن شیوههای علمی صحیح را دریابیم، کافی است نگاهی گذرا به نامه امام هادی(ع) به مردم اهواز بیاندازیم[۴۳].
جستارهای وابسته
- سبک زندگی امام هادی
- سیره اخلاقی امام هادی
- سیره عبادی امام هادی
- سیره خانوادگی امام هادی
- سیره تربیتی امام هادی
- سیره اجتماعی امام هادی
- سیره علمی امام هادی
- سیره تبلیغی امام هادی
- سیره سیاسی امام هادی
- سیره اقتصادی امام هادی
- سیره فرهنگی امام هادی
- سیره مدیریتی امام هادی
- سیره نظامی امام هادی
- سیره قضایی امام هادی
منابع
پانویس
- ↑ رجال کشی، ص۳۲۲؛ بحارالانوار، ج۲۵، ص۳۱۷.
- ↑ رجال کشی، ص۳۲۳.
- ↑ رجال کشی، ص۳۲۱.
- ↑ رجال کشی، ص۳۲۲.
- ↑ بحارالانوار، ج۵۰، ص۱۵۰.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام هادی، ص ۷۲.
- ↑ منهاج البراعة فی شرح نهجالبلاغة، ج۱۴، ص۱۷؛ سفینة البحار، ج۲، ص۵۸؛ روضات الجنات، ج۳، ص۱۳۴؛ حدیقة الشیعه، ص۶۰۲.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام هادی، ص ۷۷.
- ↑ بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۲۲؛ غیبت طوسی، ص۲۲۸.
- ↑ رجال کشی، ص۳۲۲؛ تفصیل وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۱۲۴.
- ↑ کشف الغمه، ج۳، ص۲۴۷؛ بحارالانوار، ج۵۰، ص۱۷۹.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام هادی، ص ۷۹.
- ↑ رجال کشی؛ امام هادی(ع) از شریف قرشی، ص۳۸۰.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام هادی، ص ۸۱.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۲، ص ۲۳۱.
- ↑ مناقب، ج۲، ص۴۵۱.
- ↑ بحار الانوار، ج۵۰، ص۱۴۲.
- ↑ «سه روز در خانههای خویش برخوردار گردید (تا عذابتان برسد)؛ این وعدهای بیدروغ است» سوره هود، آیه ۶۵.
- ↑ بحار الانوار ۵۰، ص۱۴۷.
- ↑ الثّاقب، ص۲۱۴.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۲، ص ۲۳۲.
- ↑ رجال کشّى، ص۵۱۷، ح۹۹۴ و ۹۹۵.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۲، ص ۲۳۸.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۲، ص ۲۴۲.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۲، ص ۲۴۲.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۲، ص ۲۴۵.
- ↑ «پروردگارا! بدانچه فرو فرستادهای، ایمان آوردیم و از این پیامبر پیروی کردیم پس ما را در شمار گواهان بنگار» سوره آل عمران، آیه ۵۳.
- ↑ «پروردگارا پس از آنکه راهنماییمان کردی، دلمان را به کژی میفکن و از نزد خویش به ما بخشایش ارزانی دار که این تویی که بسیار بخشندهای» سوره آل عمران، آیه ۸.
- ↑ «و میگویند: پاکا که پروردگار ماست، به راستی وعده پروردگار ما انجام یافتنی است» سوره اسراء، آیه ۱۰۸.
- ↑ منهاج التحرّک عند الامام الهادى، ص۱۱۳-۱۲۰.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۲، ص ۲۴۹.
- ↑ سیره نبویه، ابن اسحاق، ج۱، ص۲۶۲ و به نقل از آن طبرى، ج۲، ص۳۱۲.
- ↑ فیض القدیر، ج۴، ص۳۵۸.
- ↑ استیعاب، ج۲، ص۷۵۹.
- ↑ «و آنگاه که چشمها کلاپیسه شد و دلها به گلوها رسید و به خداوند گمانها (ی نادرست) بردید * در آنجا مؤمنان را آزمودند و سخت لرزاندند * و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده ندادهاند * و هنگامی که دستهای از ایشان گفتند: ای مردم مدینه! جای ماندن ندارید پس بازگردید و دستهای (دیگر) از آنان از پیامبر اجازه (بازگشت) میخواستند؛ میگفتند خانههای ما بیحفاظ است با آنکه بیحفاظ نبود، آنان جز سر گریز (از جنگ) نداشتند» سوره احزاب، آیه ۱۰-۱۳.
- ↑ «و چون مؤمنان دستهها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده دادهاند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲.
- ↑ پایانِ ترجمه زیارت غدیریه.
- ↑ «پسرکم! من در خواب میبینم که تو را سر میبرم پس بنگر که چه میبینی؟ گفت: ای پدر! آنچه فرمان مییابی انجام ده که- اگر خداوند بخواهد- مرا از شکیبایان خواهی یافت» سوره صافات، آیه ۱۰۲.
- ↑ «و از مردم کسی است که در به دست آوردن خشنودی خداوند از جان میگذرد و خداوند به بندگان مهربان است» سوره بقره، آیه ۲۰۷.
- ↑ ر.ک: حیاة الامام علىّ الهادى(ع)، ص۱۴۰-۱۴۷.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۲، ص ۲۶۱.
- ↑ ر.ک: بخش سوّم از قسمت اوّل همین کتاب.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۲، ص ۲۶۷.