زمینه‌سازی غیبت در معارف و سیره امام حسن عسکری

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

امام عسکری(ع) و نیازهای گروه شیعه ‌

گروه شیعه به‌عنوان یک حزب فعال سیاسی مهمترین محوری بود که فکر و اهتمام اهل بیت(ع) را به خود مشغول می‌داشت؛ چراکه این گروه تنها وسیله برای تحقق اهداف رسالت کبرای الهی بود. افراد این گروه تنها طبقه‌ای از جامعه بودند که فرهنگ اهل بیت و رسالت آنان را درک کرده و می‌توانستند با آنان تعامل مثبت داشته و به دستورات و راهنمایی‌های آنها عمل نموده و در برابرشان تسلیم باشند.

از همین‌جا درمی‌یابیم که حضرت امام حسن عسکری(ع) در طول زمان انتقال از عصر حضور به عصر غیبت، به دلیل مهم بودن این مرحله از جوانب مختلف و کوتاه بودن مدت زمان اجرای این کار، تلاش‌های خود را در این زمینه چند برابر کرده بود؛ چراکه آن حضرت سرعت تغییرات سیاسی در سطح حکام و خلفا و برخورد بد آنان با اهل بیت و شیعیانشان از یک جهت و کنترل کامل امام و تحرکات آن حضرت را از دیگر سوی مشاهده می‌کرد. آن حضرت به خوبی می‌دید که آنان برای یافتن مهدی موعود و منتظر که رسول اکرم(ص) به آمدنش بشارت داده و وعده قیام او به قسط و عدل و مبارزه‌اش را با همه سمبل‌های ظلم و تعدی داده بود، سعی وافری داشتند.

پس وظیفه حضرت امام حسن عسکری(ع) در رابطه با پسر بزرگوارش‌ حضرت مهدی(ع) بسیار مهم بوده است، چنان‌که مسئولیت آن حضرت در رابطه با شیعیانش که به زودی با این بحران و مصیبت جدید روبرو می‌شدند نیز وظیفه مهمی بود؛ بحرانی که آنان در زمان ائمّه سابق هرگز با آن روبرو نشده، همواره امامان و پیشوایانشان با آنان زیسته و در طول دو قرن و نیم همواره امام را در برابر خود دیده و تعلیم و تربیت را به صورت مستقیم از آنان گرفته بودند.

احساس اینکه امام و پیشوای زنده‌ای وجود دارد که آنها می‌توانند با او ارتباط برقرار کنند، به رغم سختی شرایط سیاسی و اجتماعی خود آثاری مثبت در میان شیعیان داشت؛ زیرا این احساس که امامی وجود دارد و امت نمی‌توانند با او ارتباط برقرار کنند و نمی‌دانند چه موقع ظاهر می‌شود و مشکلات و ناراحتی‌های آنان را از بین برده، به سؤال‌های آنان پاسخ می‌دهد با خود آثاری منفی به همراه داشت مگر اینکه در نظر شیعیان غیبت مانند حضور گردد و سازوکاری که باید جایگزین سیستم رهبری امامان حاضر شود، بتواند پاسخگوی نیازهای آنان باشد.

این هدف مهم چیزی بود که همه اهل بیت(ع) در راه به ثمر رسیدن آن کوشش کرده‌اند، اما نقش حضرت امام حسن عسکری(ع) در این زمینه بسیار خطیر و به شدت مشکل بود؛ چراکه در عصر حضرت امام حسن عسکری(ع) کنترل، مراقبت، تفتیش و محاصره آن حضرت به حدّ کمال رسیده بود، تا آنجا که حضرت امام حسن عسکری(ع) عمدا خود را از بسیاری از شیعیان خود دور نگاه داشته و با آنان روبرو نمی‌گردید. شاهد این مطلب این است که بیشتر روایاتی که از آن حضرت نقل شده به وسیله نامه انجام شده است و به صورت حضوری نبوده. علی‌رغم اینکه حضرت امام عسکری(ع) در طول شش سال‌ امامت خود هر دوشنبه و پنجشنبه به دربار عبّاسی رفت‌وآمد می‌کرده است، اما آن حضرت هیچگاه با دوستان و شیعیان خود که موردنظر آن حضرت بودند و در جاهای دور زندگی می‌کردند جز در حالات نادر و به صورت‌های خاص ارتباط برقرار نمی‌نمود و به خاطر شدت مراقبتی که حکومت بر آن حضرت اعمال می‌داشت از این کار احتیاط می‌نمود.

بر این اساس می‌توانیم بحث از نیازهای گروه شیعه در عصر امام حسن عسکری(ع) را به این موارد تقسیم نماییم:

  1. امام حسن عسکری(ع) و زمینه‌سازی برای قضیه امام مهدی(ع)؛
  2. آماده کردن گروه شیعه برای عصر غیبت؛
  3. برقراری سازمان وکیلان در عصر امام حسن عسکری(ع)؛
  4. ایجاد مدرسه فقیهان و آماده‌سازی آن برای زمان غیبت؛
  5. رهبری عالمان الهی که امینان خدا بر حلال و حرام باشند؛
  6. امام حسن عسکری(ع) در برابر فرق گمراه‌کننده؛
  7. وصایای امام عسکری(ع) و راهنمایی‌هایش نسبت به شیعه؛
  8. امام عسکری(ع) و ایمن‌سازی امنیتی[۱].

امام عسکری(ع) و زمینه‌سازی برای قضیه حضرت مهدی(ع)

مهمترین دستاورد امام عسکری(ع) برنامه‌ریزی بسیار دقیق برای حفظ و صیانت از پسرش حضرت مهدی(ع) در برابر شر ظالمانی بود که از ده‌ها سال قبل از ولادت آن حضرت مترصّد بودند تا وی را یافته و از میان بردارند. از همین‌جا می‌توان تمهیداتی را که حضرت امام حسن عسکری(ع) به مدد فعالیت و تلاش پدران بزرگوارش(ع) و هشدارهای آنان به انجام رسانید تحلیل کرد، اوّلا مخفی کردن ولادت آن حضرت از چشم دشمنان و جاسوسان مرد و زنی که حکومت آنان را داخل بیت حضرت امام(ع) گذاشته بود، و ثانیا اتمام حجّت بر شیعیان، محبّان و اولیای آن حضرت نسبت به وجود چنین فرزندی.

در همان زمان که امر حضرت مهدی(ع) از چشم دشمنان و جاسوسان آنان مخفی نگاه داشته می‌شد روایات اهل بیت وارد شده اشاره دارد که آن حضرت فرزند سرور کنیزان است[۲]. و اینکه وی ولادتش از چشم مردم مخفی و خودش از دیدگانشان غایب می‌شود. در این‌روایات سه راهنمایی اساسی وجود دارد که در عین اشاره به وجود آن حضرت مسأله کتمان وجود آن حضرت را نیز محقق می‌کند.

اوّل اینکه مادر آن حضرت کنیز است و او سرور کنیزان است. حضرت امام هادی(ع) برای این هدف مقدمه‌ای انجام داده و همسری از کنیزان رومی برای امام حسن عسکری(ع) انتخاب نموده است و برای ازدواج آن حضرت هیچگونه مراسم و یا علامتی قرار نداده، بلکه همه آنچه را که محقق شد به دور از چشم بسیاری از مقرّبان خاندان آن حضرت بوده است.

ولادت حضرت امام مهدی(ع) حتّی از نزدیکترین نزدیکان امام نیز مخفی بود، عمّه حضرت امام عسکری(ع) حتّی بر حامله بودن مادر امام مهدی(ع) آگاه نبوده است چه رسد به دیگران، و از همین جا می‌بینیم که ولادت آن حضرت نیز در شرایطی جدا سرّی و بعد از نیمه شب هنگام طلوع فجر که وقتی است که جز خواص مؤمنان کسی در آن ساعت بیدار نیست انجام‌ پذیرفته است.

حضرت امام حسن عسکری(ع) برای دور ماندن حضرت امام مهدی(ع) از انظار علاوه بر ولادت مخفیانه برنامه‌ریزی دیگری نیز انجام دادند تا به جز خواص یا اخصّ خواص شیعیان آن حضرت کسی از وجود بابرکت آن حضرت مطلع نگردد.

اما کیفیت اتمام حجّت بر شیعیان در این شرایط استثنایی در ضمن گام‌ها و مراحل دقیقی صورت پذیرفته است:

  1. گام اوّل: روایاتی که از امام عسکری(ع) قبل از ولادت حضرت مهدی(ع) صادر شده و به ولادت آن حضرت بشارت داده است.
  2. گام دوّم: شاهد گرفتن بر ولادت آن حضرت.
  3. گام سوّم: خبر دادن از ولادت آن حضرت و پخش کردن این خبر بین شیعیان به صورت خاص البته بدون دیدن امام(ع).
  4. گام چهارم: شهادت گرفتن خواص و عوام بعد از ولادت و رؤیت شخص امام مهدی(ع).
  5. گام پنجم: زمینه‌سازی برای دیدار با حضرت مهدی(ع) در طول پنج سال از سوی بعضی خواص شیعه و ارتباط نزدیک با آن حضرت و واگذار کردن مسئولیت جوابدهی به سؤالات مختلف شیعیان به ایشان و خبر دادن آن حضرت از فکر و ذهن آنان در گهواره یا در دوران کودکی که همه اینها بهترین دلیل بر امامت آن حضرت بوده و اینکه آن حضرت همان حجّت موعود و منتظر خداوند است.
  6. گام ششم: برنامه‌ریزی برای ارتباط با امام مهدی(ع) به واسطه وکیلان امام حسن عسکری(ع) که بعدا وکیلان امام مهدی(ع) شده و با همان شیوه‌ای که در نزد شیعیان آشنا و معلوم بود با وی ارتباط برقرار می‌کردند.
  7. گام هفتم: بیانات و احادیثی که شیعیان را از آنچه که بعدا بر ایشان پیش می‌آید و آنچه را که در آینده برای امام غایب آنها به وقوع خواهد پیوست آگاه می‌نمود و همچنین نسبت به آنچه و در آن زمان، شایسته است به انجام برسانند.

از همین جا سرّ بسیاری این‌روایات و تنوّع موضوع آنها را در مقایسه با روایات امام هادی(ع) در رابطه با نوه بزرگوارش حضرت مهدی(ع) درمی‌یابیم. هنگامی که کوتاهی دوره زمانی را که در اختیار امام حسن عسکری(ع) بوده که از شش سال تجاوز نمی‌کند با امامت سی و چهار ساله امام هادی(ع) بسنجیم که تقریبا شش برابر مدت امامت فرزندش امام عسکری(ع) بوده است.

گام اوّل: روایاتی که در رابطه با بشارت ولادت حضرت مهدی(ع) از پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسکری(ع) وارد شده، ادامه همان روایاتی است که در همین رابطه از حضرت امام هادی(ع) نقل گردیده است. این‌روایات بر چندین نکته تأکید دارد. اینکه آن حضرت نوه حضرت امام هادی و پسر حضرت امام حسن عسکری(ع) می‌باشد و اینکه مردم به زودی او را از نظر ظاهر نخواهند دید و ذکر نام وی برای آنها جایز نمی‌باشد. نکته دیگر اینکه وی همان کسی است که مردم درباره او خواهند گفت او هنوز متولّد نشده است، و اینکه او از میان مردم غایب شده و شیعیانش تا روزی که قیام کند دستخوش اختلاف خواهند گردید، نکته دیگر اینکه شیعیان باید گرداگرد دانشمندانی که جانشینان آن امام غایب هستند گرد آمده و منتظر قیام و دولت او بوده، به اهل بیت تمسّک جسته و با انجام مراسم دعا و زیارت ولایت خود را نسبت به اهل بیت(ع) اظهار کنند و آخرین نکته اینکه مهدی قائم در سن پنج سالگی به امامت خواهد رسید[۳].

اینک به دسته‌ای از این‌روایات توجّه فرمایید:

  1. صدوق از کلینی روایت کند که چون کنیز حضرت امام حسن عسکری(ع) حامله شد آن حضرت به وی فرمودند: فرزند تو پسر و نام او محمد است و او همان قائمی است که پس از من به امامت خواهد رسید[۴].
  2. در اثبات الهداة از فضل بن شاذان روایت شده است که محمد بن عبدالجبار از امام حسن عسکری(ع) درباره امام و حجّت بعدی سؤال کرد و حضرت در پاسخ وی فرمودند: «إِنَّ الْإِمَامَ وَ حُجَّةَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِي ابْنِي، سَمِيُّ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ كَنِيُّهُ، الَّذِي هُوَ خَاتَمُ حُجَجِ اللَّهِ وَآخِرُ خُلَفَائِهِ» همانا امام و حجّت خدا بعد از من فرزند من است که هم اسم و هم‌کنیه رسول خدا(ص) می‌باشد، همان کسی که پایان‌بخش حجّت‌های خدا و آخرین خلیفه اوست. وی از آن حضرت سؤال کرده است: از کدام همسر شما؟ آن حضرت در پاسخ فرمودند: از دختر پسر قیصر ملک روم، اما وی به زودی متولد خواهد شد و از چشم مردم غایب خواهد گردید؛ غیبتی طولانی، و پس از آن ظاهر می‌شود[۵].
  3. طوسی روایت کند که گروهی از شیعیان امام حسن عسکری(ع) در سامرا به خدمت آن حضرت رسیدند. آن حضرت ایشان را به وکیل و شخص‌ مورد اعتماد خود، عثمان بن سعید عمری معرفی نموده و سپس به آنان گفت: در نزد من شهادت بدهید که عثمان بن سعید عمری وکیل من و فرزندش محمد، وکیل فرزند من، مهدی شما است[۶].
  4. و از عیسی بن صبیح روایت شده است که چون وی در زندان بود حضرت امام حسن عسکری(ع) نیز در زندان بر وی داخل شد. آن حضرت به وی فرمودند: تو پنجاه و شش سال و یک ماه و دو روز داری، وی کتاب دعایی با خود داشت که تاریخ ولادتش در آن نوشته شده بود. وی آن کتاب را گشوده در آن نظر کرد و راستی خبر امام و دقت آن حضرت را فهمید، سپس حضرت امام عسکری(ع) به وی فرمودند: آیا خداوند به تو فرزندی داده است؟ وی پاسخ منفی داد. امام(ع) برای وی دعا کرده، فرمودند: خداوندا به وی پسری بده که بازوی او باشد؛ چراکه فرزند خوب یار و یاوری برای پدر و مادر است. سپس آن حضرت به این بیت شعر تمثّل جستند: «هرکس که دارای یار و یاور باشد حق خود را از ظالمان می‌ستاند، اما کسی که دارای یار و یاور فرزند نباشد خوار و ذلیل می‌گردد[۷]. سپس وی از امام(ع) پرسید که آیا آن حضرت صاحب اولاد خواهند شد، آن حضرت در پاسخ فرمودند: آری، به خدا سوگند که من پسری خواهم داشت که زمین را از عدل و داد پر خواهد کرد. اما الآن فرزندی ندارم[۸].

گام دوم: کتمان قضیه ولادت حضرت مهدی از چشم جاسوسان حکومتی‌: حضرت امام حسن عسکری(ع) علاوه بر اینکه خبر ولادت حضرت امام مهدی(ع) را به صورت شنیداری‌ به دیگران دادند، می‌بایست‌ علی‌رغم سختی شرایط و ضرورت پنهان‌کاری و کتمان کامل قضیه ولادت حضرت مهدی از چشم جاسوسان حکومتی که دائما خانه امام و کنیزان آن حضرت را قبل و بعد از ولادت حضرت امام مهدی(ع) کنترل می‌کردند، برای اتمام حجّت بر شیعیان، عدّه‌ای را نیز، به صورت دیداری‌ برای ولادت حضرت امام مهدی(ع) به شهادت بگیرند.

سیده علویه طاهره، حکیمه دختر حضرت امام جواد و خواهر حضرت امام هادی و عمّه حضرت امام حسن عسکری(ع)، در هنگام ولادت حضرت مهدی(ع) امور زایمان مادر آن حضرت نرجس خاتون را به عهده داشت[۹].

وی به مشاهده حضرت امام مهدی(ع) بعد از ولادت تصریح کرده است[۱۰]. حضرت امام حسن عسکری(ع) نیز تصریح نموده که حکیمه آن حضرت را شست‌وشو داده است[۱۱]. بعضی از زنان این خاندان مانند کنیز ابو علی خیزرانی که به حضرت امام حسن عسکری(ع) اهدا شده بود و ماریه و نسیم که خادمه امام عسکری(ع) بودند نیز در این کار به حکیمه خاتون کمک کرده‌اند[۱۲].

گام سوم: خبر دادن به شیعیان و پیروان خود در رابطه با متولد شدن مهدی منتظر(ع)‌: گام سوّم خبر دادن حضرت امام عسکری(ع) به شیعیان و پیروان خود در رابطه با متولد شدن مهدی منتظر بود، البته آن حضرت امر انتشار این خبر را در میان شیعیان با کمال احتیاط به انجام می‌رساندند.

اینک هجده حدیث در نزد ما موجود است که هرکدام از آنها کوشش حضرت امام حسن عسکری(ع) را برای انتشار خبر ولادت در میان شیعیان و دوستان نشان می‌دهد. البته بعضی از این‌روایات صریح و بعضی از آنها غیر صریح‌اند و این قضیه در آنها به اشاره و کنایه و به حسب مقتضای حال مطرح شده است.

از جمله آن خبرها روایتی است که در آن، حضرت امام حسن عسکری(ع) به دو علت برای شمشیر نهادن بنی عبّاس در میان اهل بیت(ع) و کشتن آنان اشاره نموده‌اند؛ بدون اینکه هیچ یک از سران اهل بیت یعنی ائمّه اطهار(ع) رهبری قیامی علنی را بر ضد آنها به عهده داشته باشند. در آن خبر آمده است: آنان در کشتن اهل بیت رسول خدا(ص) و منقطع کردن نسل او کوشش بسیار کردند؛ به این طمع خام که با این کار می‌توانند از تولد قائم جلوگیری کرده و یا در صورت تولد، او را به قتل برسانند. اما خداوند متعال نخواست که امر او برای هیچ‌کدام از آنان آشکار شود تا اینکه خداوند نور وی را کامل گرداند اگرچه کافران را ناخوش آید[۱۳].

همان‌گونه که ملاحظه می‌کنید آن حضرت در این حدیث، خبر داده‌اند که حضرت مهدی به صورت مخفیانه متولد شده‌اند تا روزی که خداوند نور آن‌ حضرت را کامل گرداند. و از آن جمله است حدیثی که سعد بن عبدالله از موسی بن جعفر بن وهب بغدادی روایت کرده است که نامه‌ای از حضرت امام حسن عسکری(ع) صادر شد که در آن آمده است: آنان گمان کرده‌اند که با کشتن من این نسل را قطع خواهند نمود، اما خداوند عز و جل بحمد الله کلام و رأی آنان را تکذیب نموده است[۱۴].

همچنین هنگامی که زبیری (معتمد) کشته شد حضرت امام حسن عسکری(ع) در نامه‌ای که از آن حضرت صادر شده است فرموده‌اند: این جزای کسی است که درباره اولیای خدا بر خداوند متعال جرأت کند. وی گمان می‌کرد، مرا می‌کشد و من هیچ بازمانده‌ای ندارم تا نسلم حفظ شود. اما وی قدرت خدا را در این باره چگونه دیده است؟![۱۵]

از احمد بن اسحاق بن سعد روایت است که گفت: از حضرت ابامحمد حسن بن علی عسکری(ع) شنیدم که می‌فرمود:«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يُخْرِجْنِي مِنَ الدُّنْيَا حَتَّى أَرَانِيَ الْخَلَفَ مِنْ بَعْدِي، أَشْبَهَ النَّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ(ص) خَلْقاً وَ خُلُقاً، يَحْفَظُهُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِي غَيْبَتِهِ ثُمَّ يُظْهِرُهُ اللَّهُ فَيَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً»؛ سپاس خدای را که تا جانشین مرا که از نظر صورت و سیرت شبیه‌ترین مردم به رسول خدا(ص) است به من ننمایاند، مرا از دنیا نبرد؛ همان کس که خداوند تبارک و تعالی در زمان غیبتش وی را حفظ خواهد نمود، سپس او را ظاهر خواهد کرد و او زمین را همچنان‌که پر از ظلم و بیداد شده باشد پر از عدل و داد خواهد نمود[۱۶]. و از احمد بن حسن بن اسحاق قمی روایت است که گفت: هنگامی که خلف صالح حضرت امام مهدی(ع) به دنیا آمد نامه‌ای از مولای ما حضرت ابو الحسن امام عسکری(ع) به جدم، احمد بن اسحاق رسید که آن حضرت آن را با دستخط خود- که همواره توقیعات را به آن خط می‌نوشتند- مرقوم فرموده بودند و در آن آمده بود: برای ما فرزندی به دنیا آمده است، اما این خبر باید در نزد تو پوشیده بماند و به اطلاع هیچ یک از مردم نرسد. ما این خبر را برای تو آشکار نکردیم مگر به واسطه نزدیکی و ولایتی که نسبت به ما داری...[۱۷].

در سال ۲۵۷ ه. ق عیسی بن مهدی جوهری با گروهی به عراق رفتند و پس از اینکه قبر حضرت امام حسین(ع) را در کربلا و قبر حضرت امام موسی بن جعفر و امام جواد را در بغداد زیارت کرده بودند به سامرا رسیدند. وقتی که آنان به سامرا وارد شدند دوستان و شیعیان که به بیت حضرت امام حسن عسکری(ع) نزدیک بودند بشارت ولادت حضرت مهدی(ع) را به آنان دادند.

آنان نیز که هفتاد و اندی نفر از اعراب بیابانی بودند برای عرض تبریک به خدمت حضرت امام عسکری(ع) شرفیاب شده، پیش از تبریک در برابر آن حضرت به شدت گریستند. حضرت امام حسن عسکری(ع) به آنان فرمود: گریه از فرط شادمانی همانند شکر نعمت از نعمت‌های خداوند به حساب می‌آید... .

سپس عیسی بن مهدی جوهری خواست سخنی بگوید اما حضرت امام عسکری(ع) پیش از آن‌که آنان سخن بگویند لب به سخن گشوده فرمود: در میان شما کسانی هستند که می‌خواهند از من درباره پسرم مهدی و اینکه وی در کجاست سؤال کنند، من، چنان‌که مادر موسی، او را به خداوند متعال سپرد این کودک را به خداوند متعال سپرده‌ام... گروهی از حاضران گفتند: ای مولای ما، به خدا سوگند که همین‌گونه‌ بوده و این مسأله در دل ما بوده است[۱۸].

حضرت امام عسکری(ع) به گروهی از وکیلان خود دستور داده بوده که برای پسرش مهدی عقیقه نموده، گوسفندی کشته و شیعیان را اطعام نمایند، عقیقه کردن برای حضرت امام مهدی(ع) خبری ضمنی به ولادت آن حضرت(ع) بوده است. بلکه در بعضی از روایات به مسأله ولادت کاملا تصریح نیز شده است مانند این‌روایت که در آن آمده است: این دو میش را بگیر و آنها را به‌عنوان عقیقه برای مولای خود ذبح نما و از آنها بخور که خداوند بر تو گوارا گرداند و به برادرانت نیز بخوران...[۱۹].

گام چهارم: به شهادت گرفتن دیگران بر ولادت حضرت امام مهدی(ع)‌: این گام به شهادت گرفتن دیگران بر ولادت حضرت امام مهدی(ع) و وجود و زنده بودن آن حضرت می‌باشد.

از ابو غانم خادم روایت شده است که پسری برای حضرت امام عسکری(ع) به دنیا آمده، آن حضرت نام وی را محمد نهاده و در روز سوّم ولادت، آن کودک را به اصحاب عرضه نموده و فرموده است: «هَذَا صَاحِبُكُمْ مِنْ بَعْدِي وَ خَلِيفَتِي عَلَيْكُمْ وَ هُوَ الْقَائِمُ الَّذِي تَمْتَدُّ إِلَيْهِ الْأَعْنَاقُ بِالانْتِظَارِ، فَإِذَا امْتَلَأَتِ الْأَرْضُ جَوْراً وَ ظُلْماً خَرَجَ فَمَلَأَهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا»؛ این پیشوای شما بعد از من و جانشین من در میان شماست، و اوست همان قائمی که گردن‌ها به انتظار او کشیده می‌شود، پس هنگامی که زمین از ظلم و بیداد آکنده گردید وی آن را از عدل و داد پر خواهد نمود[۲۰]. از عمرو اهوازی روایت است که حضرت ابو محمد امام عسکری(ع) پسرش را به او نشان داده و فرموده است: این فرزند جانشین من بر شما و امام پس از من خواهد بود[۲۱].

و از معاویة بن حکیم و محمد بن ایوب بن نوح و محمد بن عثمان عمری روایت است که گفتند: ما در خانه حضرت امام حسن عسکری(ع) بوده، تعداد ما چهل تن بود. مردی از آن حضرت درباره حجّت پس از آن حضرت سؤال نمود. آن حضرت فرزندی را از اطاق خارج کرده به ما نشان داد که شبیه‌ترین مردم به وی بود. سپس فرمود: «هَذَا إِمَامُكُمْ مِنْ بَعْدِي وَ خَلِيفَتِي عَلَيْكُمْ، أَطِيعُوهُ وَ لَا تَتَفَرَّقُوا مِنْ بَعْدِي فِي أَدْيَانِكُمْ فَتَهْلِكُوا، أَمَا إِنَّكُمْ لَا تَرَوْنَهُ بَعْدَ يَوْمِكُمْ هَذَا»؛ این امام شما پس از من و جانشین من بر شماست، از وی اطاعت کرده و پس از من در دین خود متفرّق نشوید که هلاک خواهید گردید، آگاه باشید که شما پس از این روز دیگر او را نخواهید دید[۲۲]. راویان گویند: ما از نزد آن حضرت خارج شدیم و چند روزی بیش نگذشت که حضرت امام حسن عسکری(ع) از دنیا رفتند.

گام پنجم: روایاتی است که به جواب دادن حضرت امام مهدی(ع) به سؤالات شیعیان در زمان حیات پدر بزرگوارش اشاره دارد که این‌روایات کاشف از همان قابلیت ربّانی است که خداوند متعال اولیای خود را بدان ممتاز گردانیده است.

از جمله روایاتی که به این مضمون اشاره دارد روایت احمد بن اسحاق است؛ آنجا که چون حضرت امام عسکری(ع) حضرت مهدی را به وی نشان داد و وی آن حضرت را دید که صورتش همچون ماه شب چهارده می‌درخشد و حدود سه سال از سن آن حضرت می‌گذرد از حضرت امام حسن عسکری(ع) علامتی خواست تا قلبش نسبت به امامت حضرت مهدی(ع) مطمئن گردد. در اینجا بود که پسر بچّه به زبان عربی فصیح گفت: «أَنَا بَقِيَّةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ الْمُنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِهِ فَلَا تَطْلُبْ أَثَراً بَعْدَ عَيْنٍ يَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ»؛ من بازمانده خدا در زمین و انتقام کشنده از دشمنان خدا هستم. پس ای احمد بن اسحاق، پس از مشاهده عینی دیگر دنبال ردّ پا و نشانه نباش[۲۳].

منابع حدیثی شیعه امامیه کرامات حضرت امام مهدی(ع) را در رابطه با سعد بن عبدالله قمی نیز ذکر کرده‌اند. وی عالمی امامی بود که در جواب چند مسأله مشکل وامانده بود تا جایی که آن مسائل را گرفته به نزد احمد بن اسحاق که از اصحاب حضرت امام عسکری(ع) بود آورد. آن دو باهم به نزد امام عسکری(ع) رفته بر آن حضرت داخل شده و دیدند فرزند آن حضرت مهدی(ع) روبروی آن حضرت نشسته است. آن حضرت به امام مهدی(ع) دستور دادند تا به احمد بن اسحاق خبر بدهد که هدایای شیعه که وی آورده است چیست. سپس پاسخ مسائل مشکلی را که بر سعد بن عبدالله گران آمده است به او دادند[۲۴]. همچنین است کرامات آن حضرت در رابطه با ابراهیم بن محمد بن فارس نیشابوری که از ما فی الضّمیر او خبر دادند[۲۵].

گام ششم: برنامه‌ریزی برای آسان کردن ارتباط مردم با آن حضرت در طول غیبت صغری‌: این گام عبارت از برنامه‌ریزی امام عسکری(ع) برای آسان کردن ارتباط مردم با آن حضرت در طول غیبت صغری است که این مهم از طریق وکیلانی انجام می‌گردید که آن حضرت ایشان را در نزد شیعه توثیق کرده و آنان حلقه وصل مورد اعتماد و بی‌خطری میان حضرت امام مهدی(ع) و پیروان آن حضرت بودند تا شیعیان بدون افتادن در خطرها و مشکلات، با آن حضرت ارتباط برقرار کنند.

محمد بن اسماعیل حسنی و علی بن عبدالله حسنی هر دو روایت کرده‌اند که بر حضرت امام عسکری(ع) در سامرا وارد شدند. در برابر آن حضرت گروهی از دوستان و شیعیان نشسته بودند. آنگاه خادم آن حضرت که بدر نام داشت وارد شده عرضه داشت: مولای من، گروهی گرد و غبارآلود بر در خانه ایستاده‌اند. آن حضرت رو به جمعیت کرده فرمودند: «اینان گروهی از شیعیان ما در یمن هستند...».

سپس راویان حدیثی طولانی نقل می‌کنند تا اینکه به اینجا می‌رسد که حضرت امام عسکری به خادم خود بدر فرمودند: برو و عثمان بن سعید عمری را به نزد ما بیاور، طولی نکشید که عثمان وارد شد و مولای ما حضرت امام عسکری(ع) به وی فرمودند: ای عثمان، تو وکیل و مورد اعتماد و اطمینان ما بر مال خدا هستی، پس برو و آنچه را که این یمنیان از مال آورده‌اند از آنان بگیر.

سپس حدیث ادامه پیدا می‌کند تا آن‌که گویند: ما همگی به آن حضرت عرضه داشتیم: ای سرور و مولای ما، به خدا سوگند که عثمان از شیعیان خاص و نیک شماست، و شما با این کار، آگاهی ما را نسبت به جایگاه او در نزد خود و اینکه او وکیل و مورد اعتماد شما درباره مال خداوند متعال است زیاد کردید، آن حضرت پاسخ دادند: آری، پس شما نیز شهادت بدهید که عثمان بن سعید عمری وکیل من است و شهادت بدهید که پسرش محمد نیز وکیل پسر من مهدی شماست[۲۶].

عثمان بن سعید اوّلین وکیل حضرت امام مهدی(ع) بعد از شهادت امام حسن عسکری(ع) بود، و پس از او محمد بن عثمان وکیل دوّم آن حضرت شد که در ترتیب نوّاب اربعه امام مهدی(ع) ذکر شده است.

گام هفتم: آماده کردن شیعیان برای روبرو شدن با اوضاع جدیدی که در هنگام غیبت امام مهدی(ع) با آنان روبرو خواهند شد: در بررسی این دسته اقدامات به روایاتی برمی‌خوریم که شیعیان و پیروان اهل بیت(ع) را برای روبرو شدن با اوضاع جدیدی که در هنگام غیبت امام مهدی(ع) با آنان روبرو خواهند شد آماده می‌کرد، تا ناگهان در برابر اموری قرار نگیرند که کیفیت برخورد و تعامل با آن را ندانند. مثل حیرت و اختلافی که بعد از غیبت در میان شیعه روی داد، همچنین بیان کارهایی که شایسته است در هنگام غیبت به انجام برسانند. مانند صبر، انتظار فرج، پایداری بر ایمان، دعا برای امام غایب و تعجیل فرج آن حضرت. همین هفت گام برای آماده‌سازی لازم در میان جامعه شیعه کافی بود تا علی‌رغم شرایط سختی که امام مهدی(ع) را احاطه کرده بود، قضیه امام مهدی(ع) به مسأله روز و زنده گروه پیروان اهل بیت(ع) تبدیل شده، آنان با این تفکر زندگی کنند[۲۷].

آماده‌سازی برای عصر غیبت ‌

در بحث سابق شناختیم که امام عسکری(ع) در سخت‌ترین اوضاع و شرایطی که برهه ولادت حضرت امام زمان(ع) را دربرگرفته بود چگونه قضیه ولادت و امامت حضرت مهدی(ع) را در میان دوستان و شیعیان مطرح کرده و این نکته را به آنان گوشزد فرمودند که: وی همان خلف صالحی است که خداوند متعال امت‌ها را به آمدنش وعده داده است تا وی در میان آنان وحدت کلمه ایجاد نماید، همچنین ملاحظه کردیم که اقدامات و برنامه‌های حضرت امام حسن عسکری(ع) در این رابطه چه اندازه با شرایط حاکم بر آن فضا مطابقت داشته است.

اما نکته دیگری که از نظر اهمیت در حد و اندازه‌های این نکته می‌باشد مسئولیت آماده کردن امت مؤمن به وجود حضرت امام مهدی(ع)، برای پذیرش قلبی این غیبت است؛ غیبتی که به حسب ظاهر دربردارنده جدایی امت از امام و عدم امکان ارتباط آنها با آن وجود مقدس خواهد بود؛ زیرا امت، بدون امام احساس کمبود و بی‌بهره شدن از یکی از مهمترین عناصری را خواهد داشت که همواره بر او تکیه کرده و همواره مسائل و مشکلات فردی و اجتماعی خود را به نزد او برده است؛ امام همواره همچون دژ استواری بوده است که از اصحاب و شیعیان خود حمایت کرده و در بسیاری از مواقع‌ پاسخگوی نیازهای فکری، روحی و مادی آنان بوده است.

در این صورت اگرچه ایمان به غیب خود یکی از عناصر ایمان اصطلاحی می‌باشد اما غیبت امام از میان جامعه می‌توانست صدمات روحی و ایمانی بسیاری به مؤمنان وارد نماید؛ چراکه مؤمنان همواره به ارتباط مستقیم با امام عادت کرده بودند، حتّی اگر امام در زندان بوده و یا در پس پرده‌های مراقبت و کنترل شدید حکومت، از امت دور بوده، آنان همواره او را در میان خود حاضر دیده و تعامل با او را احساس می‌نمودند. اما اکنون از آنان خواسته می‌شد، ایمان به امام زنده، قوی، فعّال و حاضر در میان امت را در خود حفظ نمایند؛ در حالی‌که امام را در دسترس و نزدیک خود نمی‌دیدند که هرگاه بخواهند با وی ارتباط داشته باشند.

کم کردن آثار و پیامدهای این ضربه احتیاج به تلاشی مضاعف داشت که حضرت امام حسن عسکری(ع) به پیروی از پدر بزرگوارش حضرت امام هادی(ع) برای دست‌یابی به این هدف، آن هم در مدتی کوتاه با تلاشی مضاعف به دو فعالیت برای آماده‌سازی مردم دست زدند:

  1. آماده‌سازی فکری و ذهنی.
  2. آماده‌سازی نفسانی و روحی.

در رابطه با آماده‌سازی فکری، حضرت امام حسن عسکری(ع) همچون پدران بزرگوارش(ع) به مطرح کردن نظریه غیبت در طول تاریخ و تطبیق آن با پسر بزرگوارش حضرت امام مهدی(ع) دست زده و از مردم می‌خواست بر این ایمان استوار بمانند؛ چراکه یکی از عناصر تشکیل‌دهنده ایمان، اعتقاد به غیب می‌باشد. آن حضرت شیعیان خود را بر پایداری، صبر و انتظار فرج تشویق و ترغیب می‌نموده است. حضرت امام حسن عسکری(ع) خصوصیات و نیازهای این مرحله و امتحانات سختی که در آن به وقوع خواهد پیوست را برای شیعیان و پیروان خود تشریح می‌نمودند تا از این راه ایمان و صبر و تقوی را که باعث قوام انسان مؤمن به خدا، دین و امام می‌باشد متبلور ساخته، چنین انسان‌هایی را آماده کنند تا سلاح برداشته، در رکاب امام غایب به جهاد بپردازند.

ابوعلی بن همّام روایت کرده است که: از محمد بن عثمان عمری شنیدم که می‌گفت: از پدرم شنیدم که گفت: در مجلس حضرت امام ابو محمد حسن بن علی(ع) حاضر بودم که از آن حضرت در رابطه با صحت روایتی که از پدرانش(ع) آن را روایت کرده است پرسیدند: آن روایت این است: «أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةِ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ أَنَّ مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً»؛ زمین هیچگاه از حجت خداوند بر خلق تا روز قیامت خالی نخواهد ماند و هرکس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است. آن حضرت پاسخ دادند: همان‌گونه که الآن روز است و این مطلب بر حق و صادق است این حدیث نیز به حق و راست است.

به آن حضرت عرض شد: ای پسر رسول خدا، بعد از شما چه کسی امام و حجّت خواهد بود؟ آن حضرت پاسخ دادند: پسرم محمد، اوست که امام و حجّت بعد از من است. هرکس بمیرد و او را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است، آگاه باشید که همانا برای او غیبتی خواهد بود که جاهلان و نادآنان در آن غیبت سرگردان شده و باطل پویان، در آن غیبت هلاک شده، آنان که برای پایان آن وقت تعیین می‌کنند دروغشان آشکار خواهد گردید، سپس وی ظهور خواهد کرد و گویا من هم‌اکنون پرچم‌های سفیدی را می‌بینم که بر بالای سر او در نجف و کوفه برافراشته شده است[۲۸].

همچنین موسی بن جعفر بن وهب بغدادی روایت کند که: از حضرت امام حسن عسکری(ع) شنیدم که می‌فرمود: «كَأَنِّي بِكُمْ وَ قَدِ اخْتَلَفْتُمْ بَعْدِي فِي الْخَلَفِ مِنِّي، أَمَا إِنَّ الْمُقِرَّ بِالْأَئِمَّةِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) الْمُنْكِرَ لِوَلَدِي كَمَنْ أَقَرَّ بِجَمِيعِ أَنْبِيَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ ثُمَّ أَنْكَرَ نُبُوَّةَ رَسُولِ اللَّهِ(ص)، وَ الْمُنْكِرُ لِرَسُولِ اللَّهِ(ص) كَمَنْ أَنْكَرَ جَمِيعَ أَنْبِيَاءِ اللَّهِ، لِأَنَّ طَاعَةَ آخِرِنَا كَطَاعَةِ أَوَّلِنَا وَ الْمُنْكِرَ لِآخِرِنَا كَالْمُنْكِرِ لِأَوَّلِنَا، أَمَا إِنَّ لِوَلَدِي غَيْبَةً يَرْتَابُ فِيهَا النَّاسُ إِلَّا مَنْ عَصَمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ»؛ گویا شما را می‌بینم که پس از من درباره جانشین من اختلاف کرده‌اید. آگاه باشید که هرکس به ائمّه بعد از رسول خدا(ص) اقرار داشته اما پسر مرا انکار کند همانند کسی است که همه انبیا و رسولان خداوند متعال را اقرار کند اما نبوّت حضرت رسول خدا(ص) را انکار نماید، و هرکس نبوّت حضرت رسول(ص) را انکار کند مانند کسی است که همه انبیا را انکار نموده است؛ چراکه پیروی کردن از آخرین ما مانند اطاعت کردن از اوّلین ماست و هرکس آخرین ما را انکار کند مانند آن کسی است که اوّلین ما را انکار کرده است. آگاه باشید که برای پسر من غیبتی است که مردم در آن به شک می‌افتند مگر کسی که خداوند متعال او را نگاه دارد[۲۹].

حسن بن محمد بن صالح بزّاز گوید: از حضرت حسن بن علی عسکری(ع) شنیدم که می‌فرمود: همانا پسرم بعد از من به امر امامت قیام خواهد کرد و او همان است که سنّت انبیا که عمر طولانی و غیبت است درباره او اجرا می‌شود تا جایی که از طولانی شدن آن غیبت، قلب‌ها به قساوت افتاده، جز کسانی که خداوند عزّ و جلّ در قلب آنها ایمان را نگاشته و با روح ایمان تأییدشان کرده است کسی بر اعتقاد به او باقی و استوار نمی‌ماند[۳۰].

و احادیث و دعاهای دیگری که همه، متضمّن تبیین نظریه غیبت و ضرورت تحقّق آن و ضرورت ایمان به آن و صبر در زمان آن و پایداری در راه حق در همه شرایط سخت و دشوار می‌باشد.

و اما آماده‌سازی نفسی و روحی را نیز حضرت امام حسن عسکری(ع) از زمان پدر بزرگوارش حضرت امام هادی(ع) آغاز نمود. حضرت امام هادی(ع) سیاست دوری گزیدن از مردم و کم کردن ارتباط مستقیم با شیعه را آغاز نمود، تا مردم را برای وضعیتی که در آینده با آن روبرو خواهند شد آماده نماید. آن حضرت در این راه به کار دیگری نیز دست زده، حضرت امام حسن عسکری(ع) را از دید شیعیان پنهان نمودند. بسیاری از مردم و حتّی شیعیان، جز بعد از وفات برادر حضرت امام عسکری محمد آن حضرت را نمی‌شناختند و تنها پس از رحلت برادر آن حضرت بود که حضرت امام هادی(ع) نسبت به امامت حضرت امام عسکری بر شیعیان اتمام حجّت نمودند. امام عسکری(ع) نیز در همین سیاست دوری گزیدن از مردم و کم کردن ارتباط با شیعیان، همان راه پدر بزرگوار خود را ادامه دادند تا شیعیان را به عدم ارتباط مستقیم با امام عادت داده، آنان را با وضع جدیدی که در پیش داشتند مأنوس نمایند تا در نتیجه صدمه روحی زیادی از غیبت به آنان وارد نشود. البته این مطلب جدای از شرایط خاصی بود که بر امام حسن عسکری(ع) تحمیل شده آن حضرت را وادار می‌نمود که برای حفظ خود و شیعیانش از خطر کشف شدن توسط جاسوسانی که حکومت، همه جا برای کنترل فعالیت‌های امام و ارتباطش با شیعیان قرار داده بود کمتر با آنان ارتباط برقرار نماید.

حضرت امام حسن عسکری(ع) ضررهایی که از کمی ارتباط مستقیم با شیعیان حاصل می‌گردید را با دو امر مهم خنثی کرده، این دو مسأله را جایگزین ارتباط مستقیم کرده بود:

  1. یک: صدور نامه‌ها و پیام‌هایی که به شکل مکتوب به شیعیان می‌نوشتند و نیازها و مراجعاتی که آنان با امام(ع) داشتند را به صورت مکتوب برآورده می‌نمودند. اکثر روایاتی که از حضرت امام عسکری(ع) نقل گردیده به صورت مکاتبات آن حضرت با راویان و شیعیانی است که تنها به وسیله همین نامه‌ها با آن حضرت ارتباط داشتند.
  2. دو: آن حضرت به شیعیان دستور می‌دادند تا از طریق وکیلانی که آن حضرت در مناطق مختلفی که شیعه در آن وجود داشت تعیین کرده بودند با آن حضرت ارتباط برقرار کنند. آنان پل ارتباطی قوی‌ای بودند که به شیعیان روحیه داده و با وجود آنان شیعه احساس می‌نمود همواره با امام ارتباط داشته و می‌تواند سؤال‌های خود را در محضر او مطرح نموده و از امام خود جواب دریافت نماید.

همین ارتباط غیر مستقیم برای کم کردن اثرات منفی ضربه‌ای که از غیبت به شیعه وارد می‌شد کافی بود. امام(ع) توانستند بدین وسیله شیعیان خود را برای زمان غیبت آماده کنند تا آنان با سینه‌ای گشاده و آمادگی کامل به استقبال عصر غیبت بروند. آنان دارای چنان استعدادی شدند که لازمه ایمان به خدا، پیغمبر، ائمّه و حضرت‌ مهدی(ع) بود؛ مسأله‌ای جهانی که تنها راه نجات جامعه انسانی از گرداب جاهلیت به حساب می‌آمد[۳۱].

سازمان وکلا در زمان امام حسن عسکری(ع)‌

از زمانی که پایگاه مردمی دوستداران اهل بیت(ع) از نظر جغرافیایی گسترش پیدا کرد ائمّه(ع) سازمان وکلا را تأسیس نموده، از میان اصحاب و افراد مورد اعتماد خود عدّه‌ای را انتخاب کرده و بخشی از وظایفی را که به امام ارتباط پیدا می‌کرد به آنان سپردند. مانند گرفتن اموال و سؤالات و استفتاءات، همچنین توزیع اموال به مستحقّان به امر امام(ع) و ارشاد و بیان احکام برای مردم، و این وکیلان بار مسئولیت امام و شیعیان را در شرایط تشدید مراقبت‌های حکومت از امام کم نموده، متوّلی مسئولیت بیان مواضع سیاسی امام بودند. آنجا که مصلحت نبود خود امام به صورت صریح و مستقیم مواضع خود را بیان نماید.

سازمان وکیلان، در حال حضور امام(ع) ـ خصوصا در هنگامی که ارتباط مستقیم با امام بسیار سخت بود ـ همچون پل ارتباطی میان امام و پیروانش به شمار می‌آمد.

می‌بینیم که همین سازمان در زمان غیبت صغری تبدیل به تنها راه ارتباط با امام(ع) گردید؛ چراکه ائمّه(ع) اوضاع آینده و شرایط زمانی غیبت حضرت امام مهدی(ع) را دانسته و انتظار آن را می‌کشیدند، چه اینکه خبر این مطلب در روایات پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت پاکش(ع) نیز آمده بود. پس در زمان غیبت صغری تنها انتخاب برای امام معصوم همین بود که بر امثال چنین سازمان وکالتی تکیه کند که از جهت گستردگی و تنوّع مسئولیت قابل اعتماد بود. از همین جاست که از یک سو اعتماد بر افراد ثقه و مورد اعتماد و از سوی دیگر عادی شدن برنامه ارتباط با امام(ع) از طریق وکیلان به جای ارتباط مستقیم امری ضروری می‌نمود، اما این کار احتیاج به سیاستی داشت که بر سنّت‌های اجتماعی تکیه کرده و از آن الهام گرفته باشد.

البته به هیچ وجه امکان نداشت چنین مؤسّسه‌ای که جایگزین امام معصوم(ع) خواهد بود به یکباره و در زمان غیبت صغری ایجاد شود، بلکه ناچار، برای تأسیس چنین مؤسّسه‌ای زمینه‌سازی لازم بود تا پس از تأسیس، در طول زمان شایستگی آن به اثبات برسد؛ شیعیان نیز به وکلا مراجعه کرده و از شایستگی آنان مطمئن گردند تا این سازمان در جامعه شیعی ریشه بدواند و در نهایت، این جانشین قادر باشد نیازهای واقعی فرزندان طایفه شیعه را پاسخ گوید و صدمه‌ای که از غیبت به شیعیان وارد می‌شود چندان اثرگذار و قوی جلوه نکند. از همین جاست که می‌بینیم فعالیت این مؤسّسه رفته‌رفته گسترش یافته و نقش آن با شدت یافتن سختی شرایط محیطی امامان معصوم مهمتر و بیشتر شده و هرچه ائمّه به عصر غیبت نزدیکتر می‌شدند نقش چنین موسّسه‌ای آشکارتر می‌گردید.

بنابراین واضح است که عصر حضرت امام حسن عسکری(ع) که نقطه انتقال مهم و جوهری عصر حضور به عصر غیبت می‌باشد مستلزم اعتماد زیاد بر وکیلان بوده، طلب می‌کرد تا سازمان آنان استحکام یافته، مسئولیت‌هایشان بیشتر شده و دایره فعالیت و حضورشان در جامعه گسترش یابد؛ گسترشی که زمینه‌ساز انتقال اتباع اهل بیت(ع) به دوران غیبت گردد؛ دورانی که آنان در آن دوران از امام و رهبر معصوم خود جدا خواهند شد.

اگر میان تعداد وکیلان حضرت امام عسکری(ع) با وکیلان حضرت امام‌ هادی(ع) و مناطقی که این وکیلان در آن به سر می‌برده‌اند و مسئولیت‌هایی که بر دوش آنان نهاده می‌شد و کیفیت ارتباط میان آنان و امام معصوم، مقایسه‌ای کنیم برجستگی نقش بزرگ این وکیلان در دوره کوتاه شش ساله امامت حضرت امام عسکری(ع) برای ما بیشتر آشکار خواهد گردید، چه اینکه استقرار این وکیلان در پست‌هایی که امام(ع) برایشان قرار داده و اعتماد امام(ع) به آنان و بیان این مطلب برای اتباع و پیروان آن حضرت هدفی، را که آن حضرت از چنین نظامی توقّع داشتند -که همان سهولت انتقال به عصر غیبت بوده است- با کمترین خطر و پیامدی، محقق کرده است.

مضافا به اینکه حساسیت حضرت امام عسکری(ع) نسبت به این سازمان و حذف بعضی از این وکیلان که از روی طمع یا حسادت از راه حق منحرف می‌شدند و امام(ع) انحراف آنها را کشف نموده و آنان را از این سازمان بیرون کرده و در اوّلین فرصت ممکن حذف آنان را به اطلاع همه پیروان می‌رساندند دلیل حساسیت بیش از حدّ امام بر سلامت عناصر این دستگاه مهم و نقش و مأموریت‌های رسالی این سازمان است که مراقبت مستمر امام(ع) از سازمان و میزان پیگیری اوضاع و فعالیت‌های ایشان را نشان می‌دهد.

حال به صورت اسامی بعضی از وکیلان امام حسن عسکری(ع) توجّه فرمایید:

  1. ابراهیم عبدة نیشابوری از اصحاب حضرت امام هادی و امام عسکری(ع) که وکیل آن حضرت در نیشابور بوده است.
  2. ایوب بن نوح بن دراج نخعی که وکیل امام حسن عسکری همچنین امام هادی(ع) بوده است.
  3. ایوب بن باب، که آن حضرت وی را از عراق به وکالت به نیشابور فرستاده بودند.
  4. احمد بن اسحاق رازی.
  5. احمد بن اسحاق قمی اشعری که وکیل آن حضرت در قم بوده است.
  6. جعفر بن سهیل صیقل.
  7. حفص بن عمرو عمری جمال.
  8. عثمان بن سعید عمری سمان (روغن‌فروش) که اوّلین وکیل از نوّاب اربعه حضرت امام زمان(ع) است.
  9. علی بن جعفر همانی از وکیلان حضرت امام هادی و امام عسکری(ع).
  10. قاسم بن علاء همدانی که از وکیلان امام حسن عسکری(ع) و وکیلان فرزند بزرگوارش حضرت امام مهدی(ع) بوده است.
  11. محمد بن احمد بن جعفر عطار قمی.
  12. محمد بن صالح بن محمد همدانی.
  13. محمد بن عثمان بن سعید عمری.
  14. عروة بن یحیی بغدادی نخاس معروف به دهقان که از وکیلان آن حضرت در بغداد بوده، سپس از طریقه اهل بیت(ع) منحرف شده، گمراه شد و حضرت امام عسکری(ع) را تکذیب نموده، اموالی که شیعیان برای آن حضرت فرستاده بودند برای خود برداشته، بیت المال را که پس از ابن راشد به او سپرده شده بود آتش زد و حضرت امام حسن عسکری(ع) از وی تبرّی جسته، او را لعنت کرده، شیعیان را نیز به لعنت کردن او دستور داده و او را نفرین کردند تا آنگاه که خداوند متعال نیز بسان زبردستی زورمند گریبان او را گرفت[۳۲].[۳۳]

مکتب فقیهان، تمهیدی برای عصر غیبت‌

حضرت امام حسن عسکری(ع) خطی را که پدران پاکش بنیاد نهاده بودند تکمیل نمود. این خط، همان تأسیس گروه نخبگان صالحی بود که نمایندگان فکری، عقیدتی، اخلاقی و رفتاری اهل بیت(ع) بودند. حضرت امام محمد باقر و حضرت امام جعفر صادق(ع) به صورت خاص به آماده کردن و تربیت گروهی از راویان و فقها دست زدند و این حرکت نقطه آغاز ایجاد مکتبی علمی شد که به تدریج در زمان حضرت امام حسن عسکری(ع) برای زمینه‌سازی عصر غیبت صغری، از نظر شیوه‌ها، منابع و مواد، همه قابلیت‌های لازم برای یک مکتب علمی را در خود داشت[۳۴].

حضرت امام حسن عسکری(ع) تعدادی از کتاب‌های فقهی و اصول- روایی را که در زمان آن حضرت یا قبل از آن حضرت جمع گردیده، همچنین نویسندگان و گردآورندگان این کتاب‌ها را تأیید نموده و از زحمات آنان تشکر فرمودند. آن حضرت با این‌کار به این مکتب فقهی جهت داده و همّت آنان را به سمت خط فقاهتی که همان خط آینده آنان در زمان غیبت بود سوق دادند؛ خطی که عموم شیعیان می‌بایست از آن پیروی کنند[۳۵].

گروهی از اساتید و طلّاب در زمان حضرت امام جواد و حضرت امام هادی(ع) به این مکتب منتسب بودند که علّامه مجلسی در کتاب بحار الانوار نام آنان را ذکر نموده است[۳۶].

راویان حدیث و اصحاب امام حسن عسکری(ع) را چون شماره کرده‌اند تعدادشان به دویست و سیزده محدّث و راوی رسیده است[۳۷].

حال به اسامی بعضی از افراد مورد اعتماد و اصحاب امام حسن عسکری(ع) توجّه فرمایید:

  1. علی بن جعفر همانی.
  2. ابوهاشم داوود بن قاسم جعفری.
  3. داود بن ابی یزید نیشابوری.
  4. محمد بن علی بن بلال.
  5. عبد بن جعفر حمیری قمی.
  6. ابوعمرو عثمان بن سعید عمری زیات و سمّان.
  7. اسحاق بن ربیع کوفی.
  8. ابوالقاسم جابر بن یزید فارسی.
  9. ابراهیم بن عبیدالله بن ابراهیم نیشابوری.
  10. محمد بن حسن صفّار.
  11. عبدوس عطّار.
  12. سری بن سلامه نیشابوری.
  13. ابوطالب حسن بن جعفر.
  14. ابو البختری.
  15. حسین بن روح نوبختی.

با در نظر گرفتن سختی شرایطی که حضرت امام حسن عسکری(ع) را احاطه نموده و کوتاهی زمانی که حضرتش در آن، امام و مرجع امت و شیعیان بوده‌اند، این تعداد از راویان طبیعتا یک رکورد به شمار می‌آید.

تنها محمد بن حسن بن فروخ صفار که در سال ۲۹۰ هجری از دنیا رفته است دارای مجموعه‌ای از تألیفات است که به حدود چهل جلد می‌رسد، شیخ طوسی در کتاب رجال خود او را از اصحاب حضرت امام حسن عسکری(ع) ذکر نموده و آورده است: «او کتاب‌هایی همچون کتاب‌های حسین بن زید بلکه بیشتر از آن دارد؛ کتاب بصائر الدرجات و...، وی همچنین دارای مجموعه سؤالاتی است که آنها را برای حضرت امام حسن عسکری(ع) نوشته و فرستاده است[۳۸].

کتاب‌های وی متضمن ابواب مختلف احکام مانند نماز، وضو، عتق، دعا، زهد، خمس، زکات، شهادات، تجارات، جهاد و کتابی در رابطه با فضیلت قرآن کریم و غیره می‌باشد که بنابر آنچه استاد فضلی شماره کرده است، کتاب‌های او به سی و پنج کتاب می‌رسد[۳۹].

دوران امامت حضرت امام جواد و امام هادی و امام عسکری(ع) به ویژگی انتشار تشیع در اقصی نقاط جهان اسلام، بسیاری دانشمندان و دعوت‌کنندگان به مذهب اهل بیت(ع)، همچنین تکمیل ویژگی‌ها و ابعاد مکتب فقهی آنها از ـ لحاظ مواد و روش‌ها ـ مشهور شده است.

شیوه‌ای که مکتب فقهای روایت‌کننده از اهل بیت(ع) به آن عمل می‌کردند دارای چند نقطه اساسی و بنیادی بوده، که این مکتب را از مکاتب فقهی دیگر متمایز می‌نموده است. آن نکات عبارت‌اند از:

  1. تنها تکیه کردن بر کتاب و سنّت به‌عنوان مصدر اساسی تشریع اسلامی.
  2. ضرورت رجوع کردن به امام معصوم در یادگیری علوم شرعی و گرفتن فتوی -در صورت امکان-.
  3. لزوم رجوع به فقهای مورد اعتماد در زمانی که رجوع کردن به امام معصوم(ع) سخت باشد.
  4. فتوی دادن به مقتضای نصّ صریح روایت یا با تطبیق کردن قاعده‌ای که از روایت برداشت شده است[۴۰].

بدین‌سان مکتب اهل بیت(ع) در طول دو قرن و نیم، علی‌رغم سختی شرایط روزگار و گشوده شدن چندین جبهه مبارزه با حکومت وقت، توانست همه نیازهای برنامه احیای شریعت اسلام را برآورده ساخته، این برنامه را حتّی در عصر غیبت نیز استمرار بخشد. این مکتب توانست همه مقدمات استقلال فکری، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را برای همه مسلمانان عموما و برای پیروان اهل بیت(ع) خصوصا فراهم آورده و نیروی لازم را جهت ادامه مبارزه با نیروی باطلی که در هر زمان و مکانی مترصّد نابود کردن حق است، به آنان بدهد[۴۱].

پیشوایی عالمان، امینان خدا بر حلال و حرام‌

مرجعیت دانشمندان و رهبری شیعه توسط آنان بعد از غیبت کبری که در سال ۳۲۹ هجری با وفات وکیل چهارم امام مهدی(ع)[۴۲] آغاز گردید، مسأله‌ای حیاتی بود که ائمّه معصومین(ع) به دستور خدا و رسول به ترویج آن مبادرت کردند. آنان به شیعیان دستور دادند تا در همه مسائل به دانشمندان و فقهایی که در مدرسه رسالی آنان تربیت شده بودند رجوع کرده، آموزه‌های دینی خود را از آنان دریافت نمایند، حضرت امام صادق(ع) نیز در روایتی که هم‌اکنون خواهید خواند به این مفهوم مشروعیت داده است: «يَنْظُرَانِ إِلَى مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِيثَنَا وَ نَظَرَ فِي حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا، فَلْيَرْضَوْا بِهِ حَكَماً فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً، فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمِنَا فَلَمْ يَقْبَلْهُ مِنْهُ، فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُكْمِ اللَّهِ وَ عَلَيْنَا رَدَّ، وَ الرَّادُّ عَلَيْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّهِ»؛ شیعیان باید بنگرند به کسانی که احادیث ما را روایت کرده و در حلال و حرام ما صاحب نظر شده، احکام ما را می‌شناسند. پس هنگامی که چنین کسی را یافتند باید به حکم او رضایت دهند؛ چراکه من وی را بر شما حاکم قرار دادم، پس اگر کسی حکم او را که همانند حکم ما است نپذیرفت و آن را رد کرد، حکم خدا را سبک شمرده و ما را رد نموده است. و هرکس که ما را رد کند خداوند متعال را رد نموده و این کار در حد شرک به خداوند متعال است[۴۳]. ائمّه(ع) نیز همین راه را ادامه داده و برای تحقق این هدف، طبق شیوه علمی صحیحی که خود به تدریج ویژگی‌ها و جزئیات آن را ترسیم نموده بودند، به تقویت فقیهانی پرداختند که امین بر حلال و حرام الهی باشند. و علی‌رغم شرایط بسیار سختی که پس از عصر امام صادق(ع) به وجود آمد، به تلاش‌های خود در این راه ادامه دادند.

پس از این دوران، گام‌هایی که حضرت امام هادی(ع) در این زمینه برداشتند نقش آشکاری در دادن یک ساختار اجتماعی کامل به مرجعیت علما ایفا نمود، آن حضرت فرموده‌اند: اگر بعد از غیبت قائم شما(ع) دانشمندانی نبودند که مردم را به سوی او دعوت نموده، به سوی او راهنمایی کرده، با حجج و براهین خداوند از دین او دفاع نموده، بندگان ضعیف خداوند را از دام شیطان و پیروان گردنکش او نجات داده، آنان را از دام‌های نواصب برهانند، هر آینه کسی باقی نمی‌ماند مگر اینکه از دین خدا مرتدّ می‌شد، اما آنانند که همچون ناخدایی که سکان کشتی را در دست می‌گیرد زمام دل‌های شیعیان ضعیف را در دست دارند. آنان کسانی هستند که در نزد خدا از برترین افراد می‌باشند[۴۴].

نکته اساسی در این تفکر که تفکر رجوع دادن امت به فقیهان عادل است این است که: «نسل‌های مسلمان همواره به کسی احتیاج دارند که آنان را ارشاد و توجیه نموده و خود اهل فکر و تدبیر باشد تا تعالیم دین را به آنان اعطا کرده، سطح ایمان و اعتقاد آنان را بالا آورده، اسلام را برای آنان تشریح کند و آنان را در راه و روش زندگی به سمت عدالت و سلاح و رضایت خداوند عزّ و جلّ رهنمون گردد»[۴۵].

در همین راستا می‌بینیم که حضرت امام عسکری(ع) مواضع مثبتی‌ نسبت به عالمان و راویان راستگو و مورد اعتماد حدیث که امین بر حلال و حرام خدا باشند گرفته و شیعیان را به آنان ارجاع می‌داده است، و این خود به نوعی، زمینه‌سازی اساسی برای عصر غیبت بوده، نظریه مرجعیت فراگیر دانشمندان را در کنار سازمان وکیلان مورد اعتماد، مورد تأکید قرار می‌داده است؛ سازمانی که یکی از وظایف آن رجوع دادن عموم طایفه شیعه به سمت عالمان و دانشمندان این طایفه بوده است.

اقدام دیگر آن حضرت در راه زمینه‌سازی برای این امر دوری گزیدن از شیعیان و انتخاب طریقه مکاتبه و نامه‌نگاری با آنان بوده است که در بخش‌های قبل به آن اشاره نمودیم. از آن حضرت در رابطه با عمری و پسرش محمد این توقیع صادر شده است که: عمری و پسرش هر دو مورد اعتمادند. پس آنچه را که به تو می‌رسانند از جانب من می‌رسانند و آنچه به تو می‌گویند از جانب من می‌گویند. پس کلامشان را بشنو و از آنها اطاعت کن که آن دو مورد اعتماد و امین‌اند[۴۶].

دلیل دیگر بر اینکه حضرت امام حسن عسکری(ع) همواره عموم مردم شیعه را به رجوع به فقیهان و تقلید از آنان و گرفتن دستورات دینی از آنان ارشاد و توجیه می‌فرموده است این‌روایت است: «فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ، حَافِظاً لِدِينِهِ، مُخَالِفاً لِهَوَاهُ، مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ»؛ پس هرکه از فقیهان دارای صیانت نفس بوده، دین خود را حفظ کند، با هوای نفس خود مخالفت کند و از دستور مولایش اطاعت نماید، بر عوام است که از او تقلید نمایند[۴۷]. حضرت امام حسن عسکری(ع) با برداشتن این گام‌ها مسئولیتی را که در این مرحله مهم تاریخ اسلام، به دوش آن حضرت گذارده شده بود به نحو احسن به انجام رساند؛ آن حضرت مدرسه علمیه‌ای را بنا نهاد که از یکسو، بزرگترین نقش را در حفظ میراث رسالی اهل بیت(ع) و اصول اسلام داشته و از دیگر سو اثر بزرگی در عمومیت دادن به نظریه غیبت و آماده‌سازی ذهنی عامّه مردم برای قبول این امر داشته است. چه اینکه آن حضرت در توجیه شیعیان به رجوع به فقها که در برابر دشمنان اسلام، همچون دژهای استوار از مسلمانان حمایت می‌کردند فعالانه تلاش نموده است.

پس از غیبت کبری، آثار مثبت مدرسه امام عسکری(ع) و تعالیم و وصایای آن حضرت در رابطه با التزام شیعه و پیروان اهل بیت(ع) به خط مرجعیت، ظهور و بروز پیدا کرد.

در واقع، اصل اجتهاد و تقلید که در نزد امامیه موجود است، مظهری است برای واقعگرایی این مذهب و قدرتش بر حفظ روح تشریع و زنده کردن رسالت اسلامی بعد از غیبت امام معصوم؛ تا روزی که خداوند متعال به واسطه ظهور امام معصوم، زمین را پس از آکنده شدن از ظلم و بیداد، پر از عدل و داد نماید[۴۸].

امام عسکری(ع) و فرقه‌های گمراه‌

انحراف از راه صحیح علل و اسبابی دارد که بعضی از آنها به طبیعت شرایطی که انسان در آن قرار می‌گیرد بازگشت می‌کند. این شرایط با ضعف فکری و عقیدتی یا سقوط اخلاقی انسان همراه شده، خصوصا زمانی که از نزدیکان و اطرافیان و معاشران خود نیز تربیت صحیح دریافت نکرده باشد. خداوند متعال و پیامبرش، اهل بیت(ع) را برای تربیت فرزندان امت اسلام و بیرون کشیدن آنها از انحرافات ـ به وسیله توجیه و ارشاد ـ آماده کرده بودند، و تنها پاسخ دادن به ندای هدایت آنها در هر فرد کافی است تا عمیقترین تأثیر هدایت اهل بیت(ع) در آنان ایجاد گردد.

و آنگاه که انحراف طی یک جریان منظم، حساب شده و تأثیرگذار در جامعه اسلامی به پیش بیاید سزاوار است که مقابله با او نیز با محکوم کردن و از بین بردن عناصر تشکیل‌دهنده و نیروهای تأثیرگذار آن صورت پذیرد. باید تلاش کرد تا عناصرگمراهی که از راه حق منحرف شده‌اند در عمق وجود خود حق را احساس کنند و اگرچه در ظاهر از آن دوری می‌کنند در باطن به آن باز گشته و معتقد شوند.

می‌بینیم که حضرت امام حسن عسکری(ع) در این میدان دارای مواضعی ارشادگرانه و هدایتگرانه برای بعضی از اتباع فرقه‌های گمراه می‌باشد. در همان حال می‌بینیم که آن حضرت بعضی از سمبل‌های این فرق را درهم کوبیده و همگان را به شدت از پیروی آنان بر حذر می‌داشته‌اند تا آنان را از کار انداخته، جلوی تأثیرگذاری آنها را در عامّه مردم معتقد به ولایت اهل بیت(ع) بگیرند.

در آنچه از این پس می‌خوانیم بر مواضع امام(ع) اوّلا در برابر فرقه واقفیه و سپس در برابر فرقه مفوّضه و آنان که تحت تأثیر این فرق قرار گرفته بودند آشنا می‌شویم.

امام عسکری(ع) و فرقه واقفیه‌

واقفیه گروهی بودند که بر امامت حضرت امام موسی بن جعفر(ع) توقف‌ کرده به امامت حضرت امام رضا(ع) ایمان نداشتند. مؤسّس این مذهب زیاد بن مروان قندی انباری و علی بن ابی حمزه و عثمان بن عیسی بودند. علت این توقف نیز این بود که در نزد زیاد بن مروان قندی انباری هفتاد هزار دینار پول از اموال حضرت امام موسی بن جعفر(ع) بوده و وی به همراه دو دوستش به طمع به دست آوردن آن مال قائل به توقف امامت در موسی بن جعفر و عدم امامت امام رضا بعد از آن حضرت شدند[۴۹].

شیخ الطّائفه ابو جعفر طوسی روایت کرده است که ابن یزید از یکی از اصحاب خود روایت کند که گفت: حضرت ابو ابراهیم موسی بن جعفر(ع) دار دنیا را وداع گفت. در آن هنگام در نزد زیاد قندی هفتاد هزار دینار و در نزد عثمان بن عیسی رواسی سی هزار دینار و پنج کنیز و خانه‌ای در مصر موجود بود. حضرت ابو الحسن امام رضا(ع) برای آنان پیغام فرستاد: هرچه از مال پدرم در نزد شما جمع شده است برای من بفرستید؛ چراکه من وارث و قائم مقام او بوده و میراث او را تقسیم نموده‌ایم ـ حضرت امام رضا(ع) با این کلمه اشاره به وفات حضرت امام کاظم(ع) دارند ـ و اگر شما این اموال را در نزد خود نگاه دارید هیچ عذری در نزد من و سایر ورثه پدرم نخواهید داشت.

ابو حمزه منکر امامت و جانشینی امام رضا(ع) شد و منکر شد که مالی در نزد وی موجود باشد. زیاد قندی نیز همین‌طور. اما عثمان بن عیسی نامه‌ای به امام رضا(ع) نوشته، در آن نامه چنین آورد: همانا که پدرت «صلوات الله علیه» هنوز نمرده و او زنده است و هرکس بگوید وی مرده است حرف باطلی گفته، و حتّی بنابراینکه وی- آنچنان‌که تو می‌گویی- از دنیا رفته باشد، به من دستور نداده چیزی به تو بدهم، و کنیزان را هم آزاد کرده و با آنان ازدواج نموده‌ام[۵۰].

یکی از اصحاب حضرت امام حسن عسکری(ع) در رابطه با گروهی که بر حضرت موسی بن جعفر توقف می‌کنند از آن حضرت سؤال کرده گفت: آیا من می‌توانم آنان را دوست بدارم؟ یا باید از آنان تبرّی بجویم؟ آن حضرت در پاسخ وی نوشتند: هرگز برای عموی خود طلب آمرزش نکن. خدا او را نیامرزد. از او بیزاری بجوی. من نیز به نزد خدا از آنان بیزاری می‌جویم. هرگز آنان را دوست مدار، مریضانشان را عیادت نکن، در تشییع جنازه آنها حاضر نشو و اگر کسی از آنان مرد بر جنازه او نماز نخوان، چه این شخص امامی را که از جانب خدا تعیین شده، انکار کند یا امامی که امامتش از جانب خدا تعیین نشده است را در میان امامان اضافه نماید یا خدا را منکر شود و یا بگوید خداوند، از میان سه خداوند سوّمین است. هرکس امر آخرین ما را انکار کند گویا که امر اوّلین ما را انکار کرده، و هرکس در میان ما کسی را اضافه کند مانند کسی است که از میان ما کسی را کم کرده و امر ما را انکار نموده است[۵۱].

با این جوابی که حضرت امام عسکری(ع) به سؤال‌کننده دادند تازه فهمید که عموی او نیز از جماعت واقفیه بوده است. چنان‌که از این جواب قاطع، موضع قاطع امام را در رابطه با این جماعت که به سگان باران‌دیده معروف بودند دریافت[۵۲]. شیخ‌کشّی «رضوان الله علیه» از ابو علی فارسی از ابراهیم بن عقبه روایت کند که گفت: به حضرت امام حسن عسکری(ع) نوشتم: خداوند مرا فدایت کند. من این گروه ممطوره (باران‌خورده) را شناخته‌ام. آیا در قنوت نمازم آنان را لعن نمایم؟ آن حضرت در پاسخ نوشتند: آری، در قنوت نمازت بر آنها لعن و نفرین بفرست[۵۳].[۵۴]

= امام حسن عسکری(ع) و فرقه مفوّضه‌=

مفوّضه گروهی بودند که عقیده داشتند خداوند متعال حضرت محمد(ص) را آفریده و خلق همه دنیا را به او واگذار نموده است، و حضرت محمد(ص) خالق دنیا و آنچه در آن است می‌باشد. همچنین گروهی از ایشان نیز همین مطلب را درباره حضرت علی(ع)[۵۵] و ائمّه پس از او(ع) معتقد بودند. از ادریس بن زیاد کفرتوثایی روایت است که گفت: من درباره اهل بیت(ع) سخنان بزرگی می‌گفتم (درباره آنان معتقد به غلو بودم). روزی برای دیدار حضرت امام حسن عسکری(ع) به سامرا و منطقه عسکر رفتم. من در حالی وارد شدم که آثار و گرد و غبار سفر بر من نمودار بود. بنابراین خود را به حمّامی رساندم اما در کنار در حمّام، خواب بر من غلبه کرد. ناگاه متوجه شدم که امام عسکری(ع) با چوبه‌دست خود به من می‌زند و من از خواب بیدار شده آن حضرت را شناختم. که سوار بود و غلامان اطرافش را گرفته بودند. سپس برخاسته و همچنان‌که آن حضرت سوار بر مرکب بود به بوسیدن پا و ران آن حضرت پرداختم. اوّلین کلامی که آن حضرت به من فرمودند این بود: «ای ادریس، ﴿بَلْ عِبَادٌ مُكْرَمُونَ * لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ[۵۶]». من عرضه داشتم: ای مولای من، همین جواب مرا بس است؛ چراکه من درباره پرسش از همین سؤال به نزد شما آمده بودم. ادریس گوید: آن حضرت مرا ترک کرد و رفت[۵۷].

گروهی از مفوّضه، کامل ابن ابراهیم مدنی را به سوی امام حسن عسکری(ع) فرستادند. کامل گوید: من در دل گفتم: از آن حضرت می‌پرسم: آیا جز کسی که به مانند اعتقادات من معتقد باشد وارد بهشت خواهد شد؟ من در کنار دری نشسته بودم که جلوی آن در پرده‌ای افتاده بود. ناگاه بادی وزید و گوشه آن پرده بالا رفت. ناگهان دیدم پسری در پشت آن پرده نشسته که مانند پاره‌ای از ماه می‌درخشد و حدود چهار سال از سنّش می‌گذرد، آن پسر به من گفت: ای کامل بن ابراهیم؛ من از شنیدن صدای او به خود لرزیدم و ناخودآگاه گفتم: لبّیک ای آقا و مولای من.

آن حضرت فرمودند: به نزد ولی خدا آمده‌ای تا از او بپرسی که آیا جز کسی که اعتقادی مانند تو داشته باشد به بهشت راه خواهد یافت؟

گفتم: آری به خدا. آن حضرت فرمودند: به خدا سوگند که اگر چنین باشد چه کم‌اند کسانی که داخل بهشت می‌شوند. به خدا سوگند کسانی به بهشت راه می‌یابند که به آنان حقّیه می‌گویند. به آن حضرت عرض کردم: آنان چه کسانی هستند؟ آن حضرت فرمودند: گروهی هستند که از روی دوستی و محبّت علی بن ابی طالب(ع) به حق او سوگند می‌خورند، اما نمی‌دانند حق و فضیلت او تا چه اندازه است. (یعنی آنان گروهی هستند که می‌دانند معرفت مولا علی بن ابی طالب بر آنها واجب است، اما به شرح و تفصیل به حق خدا و پیغمبر و ائمّه(ع) معرفت ندارند). سپس فرمود: و آمده‌ای که از ولی خدا درباره اعتقاد مفوّضه سؤال کنی. آنان دروغ می‌گویند، بلکه دل‌های ما ائمّه، ظرف‌هایی برای خواست خداوند است. اگر خداوند بخواهد ما می‌خواهیم و خداوند متعال نیز در قرآن می‌فرماید: (و تا خدا نخواهد، شما نخواهید خواست)[۵۸].

سپس حضرت امام حسن عسکری(ع) به من فرمودند: حال که حجّت خدا پس از من تو را به آنچه می‌خواستی آگاه کرد دیگر برای چه نشستی؟ من برخاسته و خارج شدم و دیگر حضرت امام زمان(ع) را به چشم ندیدم[۵۹].

حضرت امام حسن عسکری(ع) به هدایت پیروان اهل بیت(ع) و ارشاد آنان به راه حق، به شدت مایل بوده، همواره مسائل شبهه‌برانگیزی که بر سر راه آنان پیدا می‌شد را از بین برده و حل می‌نمودند.

از محمد بن عیاش روایت شده است که گفت: ما از نشانه‌ها و معجزات امام عسکری(ع) سخن می‌گفتیم که فردی ناصبی گفت: اگر وی جواب نامه‌ای که بدون مرکب نوشته شده باشد بدهد یقین می‌کنم که وی بر حق است. پس ما نامه‌هایی نوشته و مسائلی را در آن نامه‌ها مطرح کردیم و آن مرد نیز بدون مرکب بر روی ورقه‌ای نامه‌ای نوشت و آن ورقه را نیز در میان نامه‌ها قرار داد و ما آن نامه‌ها را به سوی آن حضرت فرستادیم. آن حضرت به همه نامه‌ها پاسخ دادند و بر روی ورقه‌ای نام آن مرد و نام پدر و مادرش را نوشتند. مرد با دیدن آن ورقه از هوش رفت. هنگامی که آن مرد به هوش آمد معتقد به‌ اعتقاد حق گردید[۶۰].

و از عمیر بن ابی مسلم روایت شده است که گفت: شخصی به نام سمیع مسمّعی مرا بسیار آزار می‌داد و رنج بسیاری از وی به من می‌رسید؛ وی همسایه دیواربه‌دیوار من بود، من نامه‌ای به حضرت امام حسن عسکری(ع) نوشته و از آن حضرت خواستم برایم دعا کند تا من از شرّ این شخص راحت شوم، جواب آن حضرت این‌گونه آمد که: بر تو بشارت باد به فرجی سریع، مالی هم از منطقه فارس به تو خواهد رسید. من در سرزمین فارس پسر عمویی داشتم که تاجر بود و غیر از من وارثی نداشت. وی پس از چند روز مرد و مال او به من رسید.

راوی گوید: نامه‌ای از حضرت امام حسن عسکری(ع) به دستم رسید که در آن چنین مرقوم فرموده بودند: به درگاه خداوند متعال استغفار کن و از آنچه بدان تکلّم کرده‌ای توبه کن. این، بدین خاطر بود که من روزی با گروهی از ناصبیان نشسته بودم و آنها سخن از ابو طالب به میان آوردند تا اینکه دامنه کلام را به مولای من رساندند، و من نیز با آنها در تضعیف امر آن حضرت همراه شدم، اما پس از این نامه نشست‌وبرخاست با آن گروه را ترک کردم و دانستم که مراد آن حضرت از این نامه همین بوده است[۶۱].

محمد بن هارون بن موسی تلعکبری گفت: محمد بن هارون بر ما روایت کرد: پدرم مرا به همراه یکی از اصحاب ابو القلا صاعد نصرانی فرستاد تا آنچه را از حدیث مولای ما حضرت امام حسن عسکری(ع) از پدرش روایت کرده است، از وی بشنوم. وی مرا به نزد ابو القلا رسانید. هنگامی که به مجلس‌ او درآمدم وی را مردی بزرگوار یافتم. سبب رفتن خود به دیدنش را برای او توضیح دادم. وی مرا به نزدیک خود فراخواند و گفت: پدرم مرا روایت کرده است که با برادرانش و گروهی از اهل بصره به سامرا رفته بود تا از حاکم بصره در نزد خلیفه شکایت کند، پدرم گوید: در یکی از روزهایی که در شهر سامرا بودیم، ناگاه حضرت امام حسن عسکری(ع) را سوار بر قاطری یافتم که عرقچینی بر سر و طیلسانی بر دوش داشت، من در دل گفتم این همان مردی است که گروهی از مسلمانان ادّعا می‌کنند وی علم غیب می‌داند. در دل گفتم اگر چنین باشد اکنون جلوی عرقچین خود را به سمت پشت برخواهد گرداند. ناگاه دیدم که آن حضرت همین کار را انجام دادند.

در دل گفتم شاید این امری اتفاقی بوده است. اما اکنون اگر این خبر راست باشد وی طیلسان خود را از سمت راست به سمت چپ خواهد انداخت و سمت چپ آن را به سمت راست خواهد آورد. ناگاه با کمال تعجّب دیدم که آن حضرت همین کار را انجام دادند، و همین‌طور که قاطر حرکت می‌کرد به نزدیک من رسیده و به من گفتند: ای صاعد، چرا از کاری که هیچ فایده یا ضرری برای تو ندارد دست نمی‌کشی و به خوردن ماهی‌های خود نمی‌پردازی؟ و غذای ما در آن زمان ماهی بود. صاعد بن مخلد که این قضیه را دید مسلمان شد و بعدها به سمت وزارت معتمد عبّاسی نیز رسید[۶۲].

و از محمد بن عبیدالله روایت است که گفت: روزی نامه‌ای به امام حسن عسکری(ع) نوشته به آن حضرت خبر دادم که موالی در مسأله امامت اختلاف‌ کرده‌اند و از آن حضرت تقاضا کردم تا برای این مطلب دلیلی ظاهر فرمایند، آن حضرت در پاسخ نوشتند: همانا خداوند متعال همواره صاحبان عقل سلیم را مورد خطاب قرار داده است، و هیچ‌کس نشانه‌ای از جانب خداوند نیاورده و یا دلیلی بر دین خداوند اظهار ننموده که از آیات و دلایل خاتم پیامبران و سرور مرسلین حضرت محمد(ص) بیشتر باشد، اما مردم در برابر این دلایل و براهین گفتند: وی کاهن و ساحر و دروغگو می‌باشد. پس خداوند هرکس را که لیاقت هدایت داشت هدایت نمود. اما نمی‌توان منکر این مطلب شد که ادلّه و براهین، بسیاری از مردم را آرامش می‌بخشد. به همین دلیل است که هرگاه خداوند متعال به ما اجازه سخن گفتن دهد سخن می‌گوییم و هرگاه ما را از سخن منع نماید سکوت می‌کنیم. و اگر خداوند متعال اراده اظهار حق را نداشت پیامبران را به‌عنوان بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده مبعوث نمی‌کرد تا رسالت خود را در حالت ضعف و قوّت، گاه با بانگی رسا و گاه به صورت سخنان عادی، ابراز دارند تا بدین وسیله خداوند امر خود را کامل نماید و مردم نیز در سطوح مختلف، حکم خداوند را به مرحله اجرا گذارند. پس گروهی که حق را یافته و راه نجات یافته، به دستاویز حق متمسّک شده، شاخه ریشه‌دار و اصیل را دستاویز قرار داده، شک و شبهه‌ای در ایشان راه ندارد، پناهگاهی جز ما نخواهد یافت.

اما طبقه‌ای که حق را از اهل آن نگرفته باشند بسان کسانی هستند که سوار بر کشتی شده‌اند و هنگامی که دریا موج می‌زند آنان نیز به تلاطم درمی‌آیند و چون ساکن می‌شود آنان نیز آرامش می‌یابند. اما طبقه دیگری هستند که شیطان بر آنان مسلط شده است. همه همّت آنان این است که از روی حسدی که در وجودشان لانه کرده، اهل حق و حقیقت را، از ایمان به کفر بازگردانند، پس آنان را که به راه چپ و راست می‌روند واگذارید؛ چراکه اگر چوپان بخواهد گلّه گوسفند خود را جمع کند این کار را با آسانترین روش به انجام خواهد رساند.

در نامه خود اختلاف موالیان ما را ذکر کرده بودی. پس اگر امر امامت به وصیت و نوشتن نامه انجام می‌شود شکی نیست که هرکس در جایگاه حکم نشسته نسبت به آن، از دیگران‌ سزاوارتر است. از پخش کردن اسرار و طلب ریاست بپرهیز که این دو تو را به سمت نابودی و هلاکت می‌خوانند. سپس آن حضرت ادامه دادند: در نامه‌ات نوشته بودی که قصد داری به سمت فارس بروی. برو، خداوند در این سفر تو را خیر دهد و ان شاء الله در امن و آسایش به مصر داخل خواهی شد. به هرکس از دوستان ما که به او اعتماد داری سلام مرا برسان و آنها را به تقوای خداوند عظیم و پرهیز از او دستور بده. آنان را به امانت فرا بخوان و آنان را آگاه کن که هرکس اسرار ما را فاش کند با ما در جنگ می‌باشد.

راوی می‌گوید: هنگامی که این عبارت را در نامه امام خواندم که من به مصر داخل خواهم شد، معنی آن را نفهمیدم. هنگامی که به بغداد رفته و عزم خروج به سرزمین فارس را داشتم این کار برایم امکانپذیر نگردید و ناچار به مصر رفتم.

وی می‌گوید: هنگامی که مستعین درباره حضرت امام عسکری(ع) تصمیم شومی گرفت و به سعید حاجب دستور داد تا آن حضرت را به کوفه ببرد و چنین نقشه کشید که در راه حادثه‌ای اتفاق بیفتد و آن حضرت، از بین برود، این خبر در میان شیعیان منتشر شد و آنان را سخت نگران ساخت. این قضیه چهار سال و اندی پس از شهادت حضرت امام هادی(ع) رخ داد.

محمد بن عبدالله و هیثم بن سبابه به آن حضرت نامه‌ای نوشته در آن آوردند: خداوند ما را فدای شما گرداند. خبری به من رسیده است که ما را به شدت غمگین و نگران کرده است، آن حضرت(ع) در پاسخ آنان چنین نوشتند: بعد از سه روز در کار شما گشایش ایجاد خواهد شد. راوی گوید: در سوّمین روز از نوشته شدن نامه، مستعین از خلافت خلع گردیده و معتزّ به جای او نشست و پیشگویی حضرت امام حسن عسکری(ع) درست از آب درآمد[۶۳].

و از علی بن محمد بن حسن روایت است که گفت: روزی خلیفه به قصد رفتن به بصره از شهر خارج شد و حضرت امام حسن عسکری(ع) نیز در میان همراهان او خارج گردید. ما که خود نیز گروهی از شیعیان آن حضرت بودیم آن حضرت را در حال رفتن دیدیم. ما در بین دو دیوار نشسته، منتظر برگشتن آن حضرت بودیم. هنگامی که آن حضرت بازگشت و روبروی ما قرار گرفت، در مقابل ما ایستاد. سپس دست برد و کلاه از سر برداشت و به دست گرفت.

سپس دست دیگر را بر سر کشید و به روی یکی از افرادی که در نزد ما نشسته بودند تبسم کرد، آن مرد ناگاه گفت: شهادت می‌دهم که تو حجّت و برگزیده خدا هستی. ما از آن مرد سؤال کردیم: تو را چه می‌شود؟ وی گفت: من در امامت او شک داشتم. در دل گفتم اگر باز گردد و کلاه از سر بردارد به امامت او معتقد خواهم شد[۶۴].

گروهی از صیمریان از فرزندان اسماعیل بن صالح روایت کنند که حسن بن اسماعیل بن صالح در اوّلین باری که برای دیدار حضرت امام حسن عسکری(ع) به سامرا رفته بود دو نفر از شیعیان نیز همراه او بودند و رسیدن او به سامرا با حرکت حضرت امام عسکری(ع) برای رفتن به جایی همزمان شد، حسن بن اسماعیل گوید: ما سه نفر هرکدام در راهی منتظر شده و گفتیم: از هر کدام از این سه راه باز گردد یکی از ما وی را خواهد دید و ما به انتظار آن حضرت نشستیم. آن حضرت از راهی که حسن بن اسماعیل در آن بود باز گشتند. حسن گوید: هنگامی که به نزدیک من رسیدند در دل گفتم: خداوندا، اگر این شخص حجّت بر حق تو و امام ما می‌باشد دست به کلاه خود ببرد.

هنوز این فکر از دل من نگذشته بود که آن حضرت دست به کلاه برده و آن را بر سر خود حرکت دادند. من باز در دل گفتم خداوندا اگر او حجّت توست دوباره دست به کلاه ببرد. آن حضرت دوباره دست به کلاه برده آن را از سر برداشته دوباره بر سر نهادند، مردم بسیاری برای عرض سلام دور آن حضرت جمع شده و توقف آن حضرت در نزد مردم، ایشان را به راه دیگر کشانید.

من نزد دو رفیق خود رفته، و آنچه بر من گذشت و آنچه در دل از خدا خواستم و آن حضرت انجام داده بود را برای آنها شرح دادم. آنها گفتند: بیایید همه باهم خود را به سر راه او برسانیم و برای سوّمین بار همین را از خدا بخواهیم. آن حضرت دوباره از نزدیک ما عبور کرد. هنگامی که به نزدیک ما رسید توقف نموده به ما نگاه کرده، سپس دست برده و کلاه از سر برداشت و به دست گرفت و دست دیگر را بر سر کشیده به صورت ما تبسم کرد و فرمود: چقدر شک دارید؟ حسن گوید: من برخاسته گفتم: شهادت می‌دهم که خدایی جز الله نیست و تو حجّت و برگزیده خدا هستی، وی گوید: سپس آن حضرت را در خانه‌اش ملاقات نموده و آنچه از نامه و چیزهای دیگر در نزد ما بود به دست وی رساندیم[۶۵].

در مورد دیگری می‌بینیم، حضرت امام عسکری(ع) از همین شرایط بهره‌برداری نموده و حجّت را بر جوانی که به خاطر اختلافی که در امامت امام حسن عسکری(ع) در میان یارانش در مدینه به وجود آمده بود از مدینه به سامرا آمده بود تمام می‌کند. آن حضرت ابتدا از او سؤال می‌کنند: «آیا تو غفاری‌ هستی؟» جوان پاسخ داد: آری. سپس آن حضرت از آن جوان درباره مادرش سؤال کرده و نام مادرش را بازگو نموده فرمودند: «مادرت، حمدویه چگونه است؟» جوان پاسخ داد: زن صالحی است. این جوان از نوادگان صحابی جلیل القدر ابو ذر غفاری بوده است. جوان پس از این ماجرا و در حالی‌که دلش به امامت امام حسن عسکری(ع) مطمئن گردیده بود به مدینه نزد یاران خود بازگشت[۶۶].[۶۷]

پاره‌ای از سفارشات و راهنمایی‌های امام عسکری(ع) به شیعیان ‌

سفارشات و نامه‌های حضرت امام حسن عسکری(ع) به شیعیان، متضمّن بیان احکام شرعی، مسائل حرام و حلال و خط مشی‌های برخورد شیعیان با سایر مردم بود که این خود به مثابه یک دستور العمل رفتاری بود که شیعیان بر اساس آن، زندگی کرده، روابط خود را با سایر افراد جامعه‌ای که در آن می‌زیسته‌اند بنا می‌نموده‌اند؛ اگرچه از نظر مذهب و اعتقاد با آنها اختلاف داشته باشند. از جمله این سفارشات است:

۱- کلام امام عسکری(ع): شما را به تقوای الهی و رعایت ورع در دین و کوشش برای خداوند سفارش می‌کنم. شما را سفارش می‌کنم به راستگویی و ادای امانت به کسی که شما را امین قرار داده است، چه صاحب آن امانت نیکوکار باشد یا فاجر و گناهکار، همچنین شما را سفارش می‌کنم به سجده‌های طولانی و حسن معاشرت با مردم که پیامبر اکرم(ص) همین مطالب را به‌عنوان دستور زندگی برای همه مسلمانان آورده است.

با اهل جامعه و در عشیره‌های آنان نماز بگذارید. اگر از دنیا رفتند در تشییع جنازه آنها شرکت کنید. اگر مریض شدند از آنها عیادت نموده و حقوق آنها را ادا نمایید که در این صورت اگر مردی از شما در دین خود با ورع و پرهیزکار بوده، راستگو باشد، امانت را ادا نموده، با مردم با اخلاق خوش برخورد نماید می‌گویند این شخص شیعه است و من از این مطلب خوشحال خواهم شد.

از خدا پروا کنید و مایه آبرو و افتخار ما باشید و مایه ننگ و عار نباشید، همه محبّت‌ها و دوستی‌ها را به سوی ما جلب کرده و هرچه بدی و ناروایی و زشتی است از ما دور کنید؛ چراکه هر خوبی که درباره ما خاندان بیان شود ما اهل آن خوبی و سزاوار آنیم و اما هرچه از سوء و بدی درباره ما گفته شود ما چنین نخواهیم بود.

برای ما به جهت نزدیکی و خویشاوندی با رسول خدا، در کتاب خدا حقی است و خداوند متعال ما را چنان پاکیزه ساخته که هیچ‌کس غیر از ما ادّعای چنین مقام و مرتبه‌ای را نمی‌کند مگر کذّاب و دروغگو باشد. بسیار به یاد خدا باشید و بسیار از مردن یاد کنید. بسیار قرآن بخوانید و بسیار بر پیامبر اکرم(ص) درود بفرستید؛ چراکه برای درود فرستادن بر پیامبر پاداشی معادل ده حسنه است، آنچه را که من به شما سفارش کردم حفظ نمایید. شما را به خدا سپرده و از شما خداحافظی می‌کنم[۶۸].

۲. آن حضرت همچنین فرموده‌اند: آنگاه که ما اهل بیت در میان شما بودیم به شما دستور داده بودیم تا انگشتر در دست راست کنید، اما اکنون به خاطر غیبت ما از شما، دستور می‌دهیم تا روزی که خداوند امر ما و شما را ظاهر گرداند انگشتر در دست چپ نمایید که این اوّلین دلیل برای پیروی شما از ولایت ما اهل بیت می‌باشد و فرمودند: این مطلب را به گوش شیعیان ما برسانید[۶۹].

۳. امام حسن عسکری(ع) این وصیت را به یکی از بزرگان اصحاب خود که علی بن حسین بن بابویه قمی باشد نوشته‌اند که بخشی از آن چنین است: تو را به پرهیزگاری از خدا، اقامه نماز و دادن زکات سفارش می‌کنم که نماز، از مانع زکات (کسی که زکات نمی‌دهد) پذیرفته نمی‌شود. و تو را به درگذشتن از گناه دیگران و فرو خوردن خشم، صله رحم و یاری کردن به برادران، تلاش در راه برآوردن نیازهای آنان در حالت سختی و آسانی، همچنین بردباری در نزد مواجه شدن با نادانی نادآنان، تفقّه در دین و ملاحظه‌کاری در کارها، پیمان بستن به عمل به قرآن، اخلاق خوش و امر به معروف و نهی از منکر سفارش می‌کنم که خداوند متعال فرموده است: (در بسیاری از رازگویی‌های ایشان خیری نیست، مگر کسی که بدین وسیله‌ به صدقه یا کار پسندیده یا سازشی میان مردم، فرمان دهد).

همچنین تو را به اجتناب کردن از همه گناهان و بدی‌ها سفارش می‌کنم، بر تو باد به نماز شب؛ چراکه پیامبر اکرم(ص) به حضرت علی(ع) چنین سفارش کردند که: ای علی، بر تو باد به خواندن نماز شب، بر تو باد به خواندن نماز شب، بر تو باد به خواندن نماز شب، هرکس نماز شب را سبک بشمارد از ما نیست. به وصیت من عمل کن و همه شیعیان مرا به آنچه تو را به آن امر کردم، امر کن تا به آن عمل کنند، بر تو باد به صبر و انتظار فرج که پیامبر اکرم(ص) فرموده است: برترین اعمال امت من انتظار فرج می‌باشد...[۷۰].

حضرت امام حسن عسکری(ع) با این بیانات خط سیر روشنی برای پیروان و شیعیان خود رسم نموده‌اند که متضمّن اصول و احکام شریعت اسلام و دستورات آن در رابطه با اخلاق والا و برخورد خوب با مردم است که دین‌ اسلام تأکید فوق العاده‌ای بر آن دارد. حال مردم از نظر اصول با شیعیان موافق باشند یا مخالف، و این همان اخلاق اسلامی است که پیامبر انسانیت، حضرت محمد بن عبدالله(ص) مردم را به آن فراخوانده است.

۴. حضرت امام حسن عسکری(ع) در نامه‌ای که از آن حضرت برای بعضی از موالیانش صادر شده است وضعیت جامعه خود و زمانه‌ای را که در آن می‌زیسته و شرایطی را که مردم و حتی موالیان اهل بیت در آن به اختلاف پرداخته بودند، توضیح داده‌اند. آنجا که وی از امام(ع) خواسته بود تا دلیلی برای امامت خود ظاهر نماید. حضرت امام حسن عسکری(ع) در قسمتی از این نامه آورده‌اند: همانا خداوند متعال همواره صاحبان عقل سلیم را مورد خطاب قرار داده است، و هیچ‌کس نشانه‌ای از جانب خداوند نیاورده و یا دلیلی بر دین خداوند اظهار ننموده که از آیات و دلایل خاتم پیامبران و سرور مرسلین حضرت محمد(ص) بیشتر باشد، اما مردم در برابر این دلایل و براهین گفتند: وی ساحر و کاهن و دروغگو است. پس خداوند هرکس را که لیاقت هدایت داشت هدایت نمود. اما نمی‌توان منکر این مطلب شد که ادله و براهین، بسیاری از مردم را آرامش می‌بخشد. به همین دلیل است که هرگاه خداوند متعال به ما اجازه سخن گفتن دهد سخن می‌گوییم و هرگاه ما را از سخن منع نماید سکوت می‌کنیم. و اگر خداوند متعال اراده اظهار حق را نداشت پیامبران را به‌عنوان بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده مبعوث نمی‌کرد تا رسالت خود را در حالت ضعف و قوّت، گاه با بانگی رسا و گاه به صورت سخنان عادی، ابراز دارند تا بدین وسیله خداوند امر خود را کامل نماید حکم خداوند به مرحله اجرا درآید.

مردم در چند طبقه تقسیم می‌شوند، پس گروهی که حق را یافته و راه نجات یافته، به دستاویز حق متمسک شده، شاخه ریشه‌دار و اصیل را دستاویز قرار داده، شک و شبهه‌ای در ایشان راه ندارد، پناهگاهی جز او نخواهد یافت. اما طبقه‌ای که حق را از اهل آن نگرفته باشند بسان کسانی هستند که سوار بر کشتی شده‌اند و هنگامی که دریا موج می‌زند آنان نیز به تلاطم درمی‌آیند و چون ساکن می‌شود آنان نیز آرامش می‌یابند. اما طبقه دیگری هستند که شیطان بر آنان مسلط شده است. همه همّت آنان این است که از روی حسدی که در وجودشان لانه کرده، اهل حق و حقیقت را رد کرده و حق را به باطل بازگردانند، پس آنان را که به راه چپ و راست می‌روند واگذار، که اگر چوپان بخواهد گلّه گوسفند خود را جمع کند این کار را با آسانترین روش به انجام خواهد رساند.

در نامه خود اختلاف موالیان ما را ذکر کرده بودی. پس اگر امر امامت به وصیت و بزرگی سنّ و سال محقق می‌گردد، شکی نیست که هرکس در جایگاه حکم نشسته نسبت به آن از دیگران سزاوارتر می‌باشد. از پخش کردن اسرار و طلب ریاست بپرهیز که این دو تو را به سمت نابودی و هلاکت می‌خوانند[۷۱].

امام عسکری(ع) و رعایت مسائل امنیتی ‌

حضرت امام حسن عسکری(ع) برای محافظت از شیعیان و پیروان خود، که در جامعه اسلامی به‌عنوان گروه نخبگان صالح مطرح بودند راه و رویه پدران بزرگوار خود را در پیش گرفته بود، آن حضرت به شدت دعوت خود را در هاله‌ای از کتمان و براساس عدم انتشار و احتیاط در برخورد با دیگران، همچنین سخت‌گیری و احتیاط در نقل اخبار و سفارشات از آن حضرت یا انتقال دستورات آن حضرت به اصحاب و انتقال اخبار اصحاب، به ایشان قرار داده بود. در آن زمان که تشیع پرچم مخالفت با حکومت برافراشته و دایره نفوذ آن تحت رهبری اهل بیت(ع) گسترش یافته و پیروان حضرت امام حسن عسکری(ع) در زمان آن حضرت در اقصی نقاط مملکت اسلام پراکنده شده بودند، بسیار پیش می‌آمد که آن حضرت برای جلوگیری از افتادن آنان در دام‌های حکومت و حفظ آنان از دسیسه‌های دستگاه حکومتی هشدارهای مهمی در رابطه با فتنه‌ها و ابتلائاتی که در آینده گریبانگیر آنان می‌شد به ایشان می‌دادند.

از محمد بن عبد العزیز بلخی روایت است که گفت: یک روز صبح در شارع الغنم (مکانی در سامرا) نشسته بودم. ناگاه دیدم که حضرت امام حسن عسکری(ع) از منزل خود به سمت دار الخلافه می‌رود، در دل گفتم: آیا اگر الآن فریاد برآورم که آی مردم این حجّت خدا بر شماست، او را بشناسید، مرا خواهند کشت؟ هنگامی که آن حضرت به من نزدیک شده بودند انگشت سبّابه خود را بر روی دهان گذاشتند که معنای آن سکوت است، در همان شب آن حضرت را دیدم که به من می‌فرمود: شما دو راه بیشتر ندارید. یا کتمان و یا کشته شدن، پس بر جان خود بترس و از خداوند پروا کن[۷۲].

این‌روایت بر چند مسأله مهم دلالت دارد:

  1. حضرت امام عسکری(ع) آنچه را که در ذهن یکی از اصحابش می‌گذشته خوانده و او را از ابراز کاری که اراده کرده بود بر حذر داشته است. یعنی اظهار امر امامت حضرت امام حسن عسکری(ع).
  2. شدت و سختی شرایطی که امام(ع) و اصحاب آن حضرت را احاطه نموده و میزان اقدامات حکومت در جهت شناسایی و محدود کردن فعالیت‌های آنان.
  3. این‌روایت بر ما آشکار می‌سازد که حضرت امام عسکری(ع) از

مناسبت‌های مختلف برای بر حذر داشتن اصحاب از آشکار کردن مکنونات قلبی و اظهار علاقه به آن حضرت بهره‌برداری می‌نموده است. چنان‌که از روایت‌های آتی نیز این مطلب به خوبی آشکار خواهد شد.

ملاحظه می‌کنیم که یکی از روش‌های امام(ع) در فعالیت‌های منظم و به کلی سرّی، منع اصحاب از سلام کردن به آن حضرت یا اشاره کردن به آن حضرت با دست در ملأ عام می‌باشد.

علی بن جعفر از یکی از اصحاب امام حسن عسکری(ع) روایت کند که گفت: ما در سامرا جمع شدیم تا روزی که آن حضرت برای سواری بیرون می‌آید آن حضرت را ببینیم. اما نامه‌ای از آن حضرت به دست ما رسید که در آن آمده بود: هیچ یک از شما بر من سلام نکند و با دست خود به من اشاره نکند و حتّی با نگاه کردن به من نیز جلب توجّه ننماید؛ چراکه با انجام دادن این کارها جان شما در امان نخواهد بود[۷۳].

همچنین ملاحظه می‌کنیم که حضرت امام عسکری(ع) به بکار بستن شیوه‌های جدید و ابتکاری در رساندن دستورات و سفارشات به وکیلان و افراد مورد اعتماد، مبادرت می‌ورزیده‌اند. اینک به نمونه‌ای از این‌روش‌ها توجّه نمایید: ابو هاشم جعفری از داوود بن اسود روایت کند که گفت: مولایم ابو محمد امام حسن عسکری(ع) چوبی به من دادند که شبیه پایه در، گرد و بلند بود و قطر آن به اندازه کف دست بود. آن حضرت به من فرمودند: «این چوب را ببر و به عمری بده». من به راه افتادم. در میانه راه به سقایی برخوردم که قاطری با خود داشت، قاطر او راه را بر من بست. من با آن چوب به قاطر زدم. چوب شکست. آنگاه دیدم که در داخل چوب نامه‌هایی موجود است، من سریعا چوب را برداشته و در آستین خود گذاشتم. سقا با عصبانیت به داد و فریاد پرداخته، مرا و مولایم را دشنام می‌داد. هنگامی که من در بازگشت به نزدیک درب خانه رسیدم کنار در دوّم عیسی خادم به استقبال من آمد و گفت: مولایت می‌گوید: «چرا آن قاطر را زدی و پایه در را شکستی؟». من عرضه داشتم: مولای من، من نمی‌دانستم که در داخل آن پایه چیست.

آن حضرت فرمودند: اما احتیاج هم نبود که به کاری مبادرت ورزی که بعد محتاج معذرت خواهی از آن شوی. دیگر چنین کاری انجام نده، و اگر شنیدی که درباره ما سخنی گفته شد، به راهی که به آن مأمور شده‌ای برو و بر حذر باش، به کسی که ما را دشنام می‌گوید جواب ندهی و اصلا خود را به او نشناسانی که چه کسی هستی؛ چراکه ما در شهر و منطقه‌ای بد زندگی می‌کنیم. تو به راه خود برو و بدان‌که اخبار و احوال تو به ما می‌رسد[۷۴].

در این‌روایت نکات بسیار و مهمی در عرصه عمل تشکیلاتی به چشم می‌خورد. هم‌چنان‌که این‌روایت به وضوح این مطلب را روشن می‌دارد که سرّی بودن و مخفی‌کاری کامل در همه فعالیت‌ها از ناحیه امام و اصحاب نزدیک آن حضرت، برای به سلامت گذشتن از مشکلاتی است که شرایط زمان و مکان در برابر آنان ایجاد می‌نموده است؛ لذا است که می‌بینیم امام(ع) فرستاده خود را از درگیر شدن با مسائلی که در اثر آن هویت او، یا ارتباطش با امام(ع) کشف شود بر حذر می‌دارد. حتّی اگر کسی وی، یا حتّی امام(ع) را در برابر او دشنام گوید. فرستاده امام باید از همه این مسائل صرف‌نظر نموده و چنان برخورد نماید که گویا او موردنظر گوینده آن کلام نبوده و به سمت مأموریت خویش برود تا بدین وسیله مأموریت او کشف نشده و کسی از مأموران سلطنتی بر آنچه را که امام(ع) برای وکیلان و افراد مورد اعتماد خود می‌فرستد آگاهی و دست‌یابی پیدا نکند.

این‌روایات و روایات دیگری مانند آنها بر این نکته تأکید دارند که این شرایط دشوار و سختی که امام(ع) و اصحاب آن حضرت در آن می‌زیسته‌اند بود که آن حضرت و یارانش را مجبور می‌نمود تا به این حدّ به مخفی‌کاری شدید در برخورد با پایگاه‌های مردمی امام(ع) دست بزنند و در نتیجه این بهترین راه برای پرورش شیعیان و دوستداران اهل بیت و زمینه‌سازی خوبی برای پایگاه‌های مردمی شیعه برای ورود به عصر غیبت صغری بود، عصری که در آن، ارتباط شیعه با حضرت امام مهدی(ع) تنها از طریق وکیل آن حضرت صورت می‌گرفت؛ چراکه در آن دوران ارتباط مستقیم با آن حضرت میسّر نبوده، دیدار با آن حضرت به هیچ‌وجه ممکن و عملی نبوده است، و این مطلب به خاطر فشار شدیدی بود که حکومت عبّاسی برای پیدا کردن محل اختفای امام مهدی(ع) بر شیعه وارد می‌نمود.

اینها مهمترین محورهایی بود که مجال بحث از آنها نسبت به نیازهای گروه نخبگان صالح اصحاب امام حسن عسکری(ع) دست داد.

علاوه بر مطالبی که سابقا در رابطه با مصون‌سازی سیاسی، امنیتی و اقتصادی در ضمن بیان مسئولیت‌هایی که بر گردن وکیلان و اصحاب مورد اعتماد امام(ع) نهاده شده بود از آنها بحث کردیم، به زودی در آخرین بخش از کتاب با مهمترین روایات و نصوصی که در عرصه‌های مصون‌سازی علمی، عقیدتی، تربیتی و اخلاقی از امام عسکری(ع) صادر شده است آشنا خواهیم شد[۷۵].

منابع

پانویس

  1. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۲۰۵.
  2. ر.ک: معجم احادیث الامام المهدی، ج۴، ص۱۹۶-۲۰۰.
  3. ر.ک: معجم احادیث الامام المهدی(ع) ۴، ص۱۹۵-۲۱۸.
  4. کمال الدّین، ج۲، ص۴۰۸.
  5. اثبات الهداة، ج۳، ص۵۶۹.
  6. غیبت طوسی، ص۲۱۵.
  7. «مَنْ كَانَ ذَا عَضُدٍ يُدْرِكُ ظُلَامَتَهُ *** إِنَّ الذَّلِيلَ الَّذِي لَيْسَتْ لَهُ عَضُدٌ»
  8. الخرائج، ج۱، ص۴۷۸.
  9. کمال الدّین، ج۲، ص۴۲۴.
  10. کافی، ج۱، ص۳۳۰.
  11. کمال الدّین، ج۲، ص۴۳۴.
  12. کمال الدین، ج۲، ص۴۳۰-۴۳۱.
  13. اثبات الهداة، ج۳، ص۵۷۰.
  14. کمال الدّین، ج۲، ص۴۰۷.
  15. کافی، ج۱، ص۳۲۹.
  16. کمال الدّین، ج۲، ص۴۱۸.
  17. کمال الدّین، ج۲، ص۴۳۳.
  18. الهدایة الکبری، ص۶۸؛ اثبات الهداة، ج۳، ص۵۷۲.
  19. اثبات الوصیه، ص۲۲۱.
  20. کمال الدّین، ج۲، ص۴۳۱.
  21. کافی، ج۱، ص۳۲۸.
  22. کمال الدّین، ج۲، ص۴۳۵.
  23. کمال الدّین، ج۲، ص۳۸۴.
  24. کمال الدّین، ج۲، ص۴۵۴.
  25. اثبات الهداة، ج۳، ص۷۰۰.
  26. غیبت طوسی، ص۲۱۵.
  27. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۲۰۷-۲۲۱.
  28. کمال الدّین، ج۲، ص۴۰۹.
  29. کمال الدّین، ج۲، ص۴۰۹.
  30. کمال الدّین، ج۲، ص۵۲۴.
  31. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۲۲۲.
  32. برای تفصیل بیشتر، ر.ک: حیاة الامام العسکری، ص۳۲۹-۳۴۲.
  33. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۲۲۸.
  34. دکتر عبد الهادی فضلی، تاریخ التّشریع الاسلامی، ص۱۹۴-۲۰۲.
  35. شیخ محمد جواد طبسی، حیاة الامام العسکری، ص۳۲۵.
  36. بحار الانوار، ج۵۰، این جلد از صفحه ۱۰۶ مشتمل بر زندگانی امام جواد(ع) از صفحه ۲۱۶ زندگانی امام هادی(ع) و از صفحه ۳۱۰ شرح زندگانی حضرت امام حسن عسکری(ع) می‌باشد.
  37. محمد جواد طبسی، حیاة الامام العسکری(ع)، فصل دهم.
  38. شیخ طوسی، فهرست، ص۱۷۴.
  39. عبد الهادی فضلی، تاریخ التّشریع الاسلامی، ص۲۰۰-۲۰۲.
  40. عبد الهادی فضلی، تاریخ التّشریع الاسلامی، ص۲۰۲، ۲۱۱.
  41. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۲۳۲.
  42. علی بن محمد سمری، ر.ک: کشف الغمّه، ج۳، ص۲۰۷.
  43. کافی، ج۱، ص۵۴، ح۱۰؛ ج۷، ص۴۱۲، ح۵؛ تهذیب، ج۶، ص۲۱۸، ح۵۱۴؛ ص۳۰۱، ح۸۴۵.
  44. احتجاج، ج۲، ص۲۶۰.
  45. صدر، الغیبة الصّغری، ص۲۱۹.
  46. الغیبة الصّغری، ص۲۱۹.
  47. تفسیر الامام العسکری، ص۱۴۱، و به نقل از آن احتجاج، ج۲، ص۲۶۳.
  48. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۲۳۶.
  49. ر.ک: رجال کشّی، ص۴۶۷، ح۸۸۸؛ ص۴۹۳، ح۹۴۶، و به نقل از آن بحار الانوار، ج۴۸، ص۲۵۱، و به نقل از آن سفینة البحار، ج۳، ص۵۸۱.
  50. غیبت، ص۶۴، ۶۷ و به صورت خلاصه در رجال کشّی، ص۵۹۸، ح۱۱۲۰ که در آن «با آنها ازدواج کردم» نیامده است، و در حدیث ۱۱۱۷ آن آمده است وی سپس توبه کرده و مال را برای امام رضا(ع) فرستاد. همچنین در حدیث ۱۱۱۸ آن کتاب آمده است وی پس از آن ساکن کوفه سپس ساکن حیره شد و در آنجا از دنیا رفت.
  51. کشف الغمّه، ج۳، ص۳۱۹.
  52. این اصطلاح کنایه از این است که خباثت این گروه به هرکس با آنان ارتباط پیدا کند سرایت می‌کند مانند نجاست سگ که در روز بارانی امکان سرایتش بیشتر می‌شود.
  53. رجال کشّی، ص۴۶۰، ح۸۷۵؛ ص۴۶۱، ح۸۷۹ و به نقل از آن بحار الانوار.
  54. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۲۴۰.
  55. ر.ک: معجم الفرق الاسلامیه، ص۲۳۵.
  56. «بلکه (فرشته‌ها تنها) بندگانی ارجمندند * در گفتار بر او پیشی نمی‌جویند و آنان به فرمان وی کار می‌کنند» سوره انبیاء، آیه ۲۶-۲۷.
  57. المناقب، ج۴، ص۴۶۱.
  58. ﴿وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ «و جز آنچه خواست خداوند است، مخواهید» سوره انسان، آیه ۳۰.
  59. غیبت، ص۲۴۷؛ بحار الانوار، ج۲۵، ص۳۳۶ و ۳۳۷.
  60. مناقب، ج۲، ص۴۷۰.
  61. بحار الانوار، ج۵۰، ص۲۷۳.
  62. بحار الانوار، ج۵۰، ص۲۸۱.
  63. بحار الانوار، ج۵۰، ص۲۹۶.
  64. اثبات الوصیه، ص۲۴۵.
  65. اثبات الوصیه، ص۲۴۶.
  66. الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۴۳۹، ح۲۰، و به نقل از آن بحار الانوار، ج۵۰، ص۲۶۹.
  67. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۲۴۳.
  68. تحف العقول، ص۴۸۷-۴۸۸.
  69. تحف العقول، ص۴۸۷-۴۸۸.
  70. شعب الایمان، ج۲، ص۴۳، ح۱۱۲۴، و به نقل از آن، قمی، الانوار البهیه، ص۳۱۹.
  71. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۲۵۲.
  72. الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۴۴۷، ح۳۲، و به نقل از آن کشف الغمّه، ج۳، ص۲۱۲، ۲۱۳.
  73. راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۴۳۹، ح۲۰ و به نقل از آن، بحار الانوار، ج۵۰، ص۲۶۹.
  74. مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۴۶۰، ۴۶۱.
  75. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۲۵۶.