بحث:ایمان در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
خط ۲۶۹: خط ۲۶۹:


خصیصه پنجم اهل ایمان از دیدگاه قرآن مقدس، [[یقین]] و باور راسخ به [[معاد]] و [[قیامت]] است: {{متن قرآن|وَبِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ}}<ref>«و به جهان واپسین، یقین دارند» سوره بقره، آیه ۴.</ref>؛ لذا، بسیاری از آن ویژگی‌هایی که بیان می‌شود، از همین [[آیات]] اول سوره‌ بقره به دست می‌آید.
خصیصه پنجم اهل ایمان از دیدگاه قرآن مقدس، [[یقین]] و باور راسخ به [[معاد]] و [[قیامت]] است: {{متن قرآن|وَبِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ}}<ref>«و به جهان واپسین، یقین دارند» سوره بقره، آیه ۴.</ref>؛ لذا، بسیاری از آن ویژگی‌هایی که بیان می‌شود، از همین [[آیات]] اول سوره‌ بقره به دست می‌آید.
==ادله‌ اشتراط ایمان در "[[ولایت امر]]"==
در باب [[ادله]] اشتراط ایمان در "ولایت امر" [[دلایل]] متعددی را می‌توان بیان کرد:
[[دلیل]] اول: بدون [[شک]]، [[تبعیت]] از اهل [[ضلال]] جایز نبوده و شکی هم نیست، کسی که [[ایمان دوم]] را ندارد از اهل ضلال است. این موضوع توسط آیات و [[روایات]] بسیاری [[تأیید]] شده است. البته نیازی به آیات و روایات هم ندارد و عقلاً این مطلب از مسلمات شرعیه است که تبعیت از از اهل ضلال جایز نیست. به دلیل اینکه چنین تبیعتی موجب [[ضلالت]] است و تبعیت از فرد [[گمراه]]، [[انسان]] را به [[گمراهی]] می‌کشاند، در نتیجه خود این تبعیت، گمراهی است؛ زیرا، شکی نیست کسی که فاقد ایمان دوم باشد در معرض ضلالت و [[انحراف]] است و در طریق [[خدا]] و [[صراط مستقیم الهی]] نیست؛ لذا تبعیت از چنین فردی که موجب گمراهی است، عقلاً و شرعاً و به طور [[قطعی]] جایز نیست.
علاوه بر [[دلیل عقلی]] که [[ذکر]] شد، آیات کریمه‌ قرآن هم مؤید [[دلیل]] مذکور هستند و [[تبعیت]] از [[اهل]] [[ضلال]] را به هیچ [[وجه]] جایز نمی‌داند، مانند این [[آیه]]: {{متن قرآن|قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكَائِكُمْ مَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ}}<ref>«بگو آیا از شریکانتان  کسی هست که به سوی «حق» رهنمون باشد؟ بگو خداوند به «حق» رهنماست؛ آیا آنکه به حقّ رهنمون می‌گردد سزاوارتر است که پیروی شود یا آنکه راه نمی‌یابد  مگر آنکه راه برده شود؟ پس چه بر سرتان آمده است؟ چگونه داوری می‌کنید؟» سوره یونس، آیه ۳۵.</ref>. از این آیه، مخصوصاً فراز آخر آن: {{متن قرآن|فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ}} که متضمن معنای تأکید است این مطلب بر می‌آید که [ای اهل [[گمراهی]]] چگونه [[حکم]] می‌کنید؟! مگر می‌شود کسی را که خود [[هدایت]] نشده سزاوار [[پیروی]] دانست و کسی را که خود هدایت شده و دیگران را نیز [[هدایت‌گر]] است نادیده گرفت؟!
از این آیه استفاده می‌شود باید از کسی که خود هدایت شده و دیگران را نیز هدایت می‌کند تبعیت کرد. بر اساس مفاد این آیه‌ شریفه، منحصراً [[اتّباع]] و پیروی آن کسی جایز است که خود به [[حق]] هدایت شده و [[هادی]] إلی الحق باشد. بدون [[شک]] چنین ویژگی‌ای تنها در کسی موجود است که به [[مقام ایمان]] دوم ([[ایمان]] تسلیمی) راه یافته باشد. افرادی که در مرحله‌ ایمان اول (ایمان [[تصدیقی]]) توقف می‌کنند، در معرض [[ضلالت]] و انحراف‌اند؛ لذا چون خود [[هدایت یافته]] نیستند به طریق اولی برای دیگران [[شایستگی]] تبعیت و پیروی ندارند.
هم‌‌چنین در آیه‌ دیگر می‌فرماید: {{متن قرآن|قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُمْ مَا حُمِّلْتُمْ وَإِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ}}<ref>«بگو: از خداوند فرمانبرداری کنید و از پیامبر فرمان برید و اگر رو بگردانید جز این نیست که آنچه بر گردن او نهاده‌اند بر اوست و آنچه بر گردن شما نهاده‌اند بر شماست  و اگر از او فرمان برید راهیاب می‌شوید و بر (عهده) پیامبر جز پیام‌رسانی آشکار نیست» سوره نور، آیه ۵۴.</ref>، از این آیه هم استفاده می‌شود هدفِ [[اطاعت]] و غایتِ تبعیت، هدایت است. شکی نیست که کسی که [[ایمان دوم]] (ایمان تسلیمی) را ندارد، خود هدایت شده نیست تا اطاعت او موجب هدایت باشد. اجمالاً مسلّم بودن این معنا ما را از اینکه شواهد دیگری را اقامه کنیم [[بی‌نیاز]] می‌کند. البته شواهد [[قرآنی]] و [[روایی]] این موضوع نیز فراوان است.
منظور از تبعیت، در بحث [[وجوب]] تبعیت از اهل [[تسلیم]] و هدایت، تنها تبعیت در قول و [[پیروی]] در [[گفتار]] نیست؛ بلکه [[تبعیت]] در عمل و پیروی در [[رفتار]]، منظور و مطلوب اصلی است. کسی که [[مهتدی]] و [[هدایت]] شده نیست، عملش توأم با [[انحراف]] و [[ضلالت]] است، به این [[دلیل]] إتّباع و پیروی از او به معنای ضلالت و به [[گمراهی]] رفتن است. مسأله‌ "[[ولایت امر]]" تنها به معنای صدور [[دستور]] و [[فرمان]] دادن نیست، بلکه "ولایت امر" توأم با [[فرمان‌پذیری]] و [[نیازمند]] تبعیت عملی [[پیروان]] است. علاوه براین، در مسأله‌ "[[ولایت]]" تصرفات گسترده در [[انفس]] و [[اموال عمومی]] وجود دارد و شخص «[[ولی امر]]» اختیارات گسترده برای این تصرفات دارد. این تصرفات در حیطه‌ [[عمل]]«ولی امر» قرار می‌گیرد، از این‌روی مسأله‌ «ولایت امر» تنها محدود به قول و گفتار نیست.
دلیل دوم: در بین ادله‌ دال بر [[جعل]] «ولایت امر» برای [[فقیه]] این است که ادله‌ای وجود دارد که در آنها «[[جعل ولایت]]»، [[مقید]] به [[شرط ایمان]] شده است [با [[ادله]] که [[ذکر]] شد، روشن است که منظور از [[ایمان]]، [[ایمان دوم]] (ایمان [[تصدیقی]]) است]. نظیر مقبوله‌ [[عمر بن حنظله]] که مسأله را چنین مطرح می‌کند: {{متن حدیث|ینْظُرَانِ مَنْ کانَ مِنْکمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَی حَدِیثَنَا وَ نَظَرَ فِی حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْکامَنَا فَلْیرْضَوْا بِهِ حَکماً فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیکمْ حَاکِماً}}. [[ضمیر]] «جعلته» به «من کان منکم» بر می‌گردد؛ {{متن حدیث|مَنْ کانَ مِنْکمْ}} خطاب به [[سؤال]] کننده است که درباره‌ {{متن حدیث|رَجُلَینِ مِنْ أَصْحَابِنَا}} دو فرد [[شیعه]] سؤال می‌کند که بین شان اختلافی افتاده است و [[سائل]] سؤال می‌کند که برای حل این [[اختلاف]] نزد چه کسی [[رجوع]] کنند؟ [[حضرت]] در جواب می‌فرماید: {{متن حدیث|ینْظُرَانِ مَنْ کانَ مِنْکُمْ}}. مراد از «مِنْکُمْ» در اینجا [[شیعیان]] [[آل محمد]] {{عم}} هستند. مراد از شیعه هم افراد [[مؤمن]] به ایمان دوم با همان خصوصیاتی است که قبلاً بیان شد. کلمه‌ {{متن حدیث|مِنْکُمْ}} [[دلالت]] می‌کند بر اینکه جعل در جمله‌ {{متن حدیث|فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ}} جعل مقید است. یعنی آن کسی را که از شما ([[شیعه]] و [[مؤمن]] به [[ایمان دوم]]) است به عنوان [[حاکم]] [[جعل]] کرده‌ایم. پس [[دلیل]] جعل در اینجا [[مقید]] (به ایمان دوم) است.
دلیل جعل که مقید شد، با توجه به اینکه می‌دانیم جعل، جعل واحد است ـ یعنی یک جعل صورت گرفته است و آن هم جعل «[[ولایت امر]]» برای [[فقیه]] است ـ پس ادله‌ جعل‌های دیگر به دلیل اینکه نظر به همین جعل دارند، همه [[دلالت]] بر تقیّد جعل خواهند داشت؛ یعنی عملاً جعل در سایر [[ادله]] به سبب تقیُّدی که در این [[روایت]] آمده است مقید خواهند شد. به دلیل اینکه ما [[یقین]] داریم [[حکم]] واحد است، زیرا، جعل واحد است. حال اگر جعل واحدی در یک‌جا مقید شد معلوم می‌شود که همه‌جا مقید است. چنان‌که اگر جعل واحدی در یک‌جا مقید شد، براساس [[وحدت]] ملاک و مناط، [[حکم]] آن نیز در همه جا مقید می‌شود.
مؤیِّد این مطلب هم صحیحه‌ ابی [[خدیجه]] است که درباره‌ [[قضا]] وارد شده است؛ در این صحیحه هم آمده است: {{متن حدیث|وَ لَکنِ انْظُرُوا إِلَی رَجُلٍ مِنْکمْ یعْلَمُ شَیئاً مِنْ قَضَائِنَا فَاجْعَلُوهُ بَینَکمْ فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ قَاضِیاً فَتَحَاکمُوا إِلَیهِ}}. در اینجا باز هم بیان می‌کند که «انْظُرُوا إِلَی رَجُلٍ مِنْکمْ» معلوم می‌شود که جعل برای قضا هم مقید به این است، کسی که بر [[شیعیان]] [[قاضی]] می‌شود باید از شیعیان [[آل محمد]] {{عم}} باشد. پس جعل قضا هم مقید (به [[تشیع]] و ایمان دوم) است. حال، از آنجایی‌که قضا فرع ولایت امر است، این روایت بالاولویة یا بالتضمن دلالت دارد بر اینکه ولایت امر هم مقید به این معناست؛ زیرا اگر [[ولایت قضا]] که از [[فروع]] [[ولایت عامه]] است مقید به ایمان دوم است، پس «ولایت امر» که اَهَم و اَولی و اصل در [[ولایت]] است هم بالاولویة مقید خواهد بود. یا بالتضمن مقید خواهد بود؛ به دلیل اینکه ولایت عامه متضمن ولایت قضاست، پس اگر [[ولایت قضا]] [[مقید]] به [[ایمان دوم]] شد، [[ولایت عامه]] هم مقید به این قید خواهد بود.
معنای [[شیعه]] هم همان [[مؤمن]] به [[ایمان]] ثانی است. حال ممکن است مؤمن به ایمان ثانی هم باشد، اما گاهی مصداق این آیه‌ شریفه قرار گیرد: {{متن قرآن|وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًا عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ}}<ref>«و دیگرانی هستند که به گناه خویش اعتراف دارند؛ کردار پسندیده‌ای را با کار ناپسندی دیگر آمیخته‌اند باشد که خداوند از آنان در گذرد  که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۰۲.</ref>، یعنی ممکن است از کسانی باشد که ایمان ثانی را دارد، اما گاهی پایش می‌لغزد و [[معصیت]] کرده و مرتکب [[خطا]] می‌شود. این [[لغزش]]، او را از ایمان ثانی خارج نمی‌کند؛ یعنی ایمان ثانی را دارند اما نه به معنایی که ملکه‌ [[عدل]] را هم داشته باشد.
براساس آن‌چه گذشت، ولایت عامه متضمن [[ولایت]] قضاست، حال اگر [[ولایت قضا]] مقید به ایمان دوم است، پس ولایت عامه هم مقید به ایمان دوم خواهد شد؛ زیرا اگر جزء مقید باشد کل هم مقید خواهد بود.
[[دلیل]] سوم در اشتراط ایمان در ولایت عامه، ادله‌ای است که در باب [[امامت]] [[جماعت]] وارد شده است. ادلۀ وارده در این باب [[دلالت]] دارند بر اینکه [[اقتدا]] و ائتمام به غیر مؤمن به ایمان ثانی، صحیح نیست و کسی که مؤمن به امامت ائمه‌ اطهار ({{عم}}) نباشد و به امامت همه‌ [[دوازده امام]] ({{عم}}) [[باور]] و [[اعتقاد]] [[راسخ]] نداشته باشد قطعاً مؤمن به ایمان ثانی نیست.
در مکاتبه‌ برقی آمده است: {{متن حدیث|بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِی أَنَّهُ قَالَ: کتَبْتُ إِلَی أَبِی جَعْفَرٍ الثَّانِی{{ع}} أَ یجُوزُ الصَّلَاةُ خَلْفَ مَنْ وَقَفَ عَلَی أَبِیک وَ جَدِّک{{صل}} و [[سلم]] فَأَجَابَ لَا تُصَلِّ وَرَاءَهُ}}، در این [[روایت]] [[سؤال]] کننده از [[امام جواد]] ({{ع}}) می‌پرسد آیا [[نماز خواندن]] پشت سر [[واقفیه]] (گروهی که بر امامت [[موسی بن جعفر]] ({{ع}}) توقّف کرده‌اند و امامت ائمه‌ بعد از [[امام هفتم]] را نپذیرفته‌اند)، جایز است؟ [[حضرت]] در جواب فرموده است: پشت سر چنین کسی نباید [[نماز]] خواند. از این [[روایت]] استفاده می‌شود نباید پشت سر کسی که همه‌ ائمه‌ [[اثنی عشر]] ({{عم}}) را به تمام و [[کمال]]، به عنوان ائمه‌ [[واجب]] التّباع و مُفترضُ الطاعة نپذیرفته است [[نماز]] خواند.
حال اگر در [[امام جماعت]] [[ایمان]] شرط باشد، در «[[ولایت امر]]» هم به‌ طریق‌ اولی یا به تضمن [[ایمان]] شرط است؛ به [[دلیل]] اینکه [[امامت]] [[جماعت]] ـ لااقل امامت جماعت در [[نماز جمعه]] ـ از لوازم ولایت امر است.
دلیل چهارم از ادله‌ای که دال بر [[لزوم]] ایمان در ولایت امر است، همه‌ ادله‌ای است که دال بر اعتبار [[عدالت]] در [[ولی امر]] دارد.
دلیل پنجم هم انصراف ادله‌ دال بر [[ولایت فقیه]] از غیر [[مؤمن]] است. نکتۀ انصراف هم این است که در ادلۀ دال بر [[جعل ولایت]] برای [[فقیه]]، اطلاقی که بتواند غیر مؤمن را هم شامل کند، نداریم. به دلیل اینکه اصولاً جعل ولایت برای [[حفظ دین]] و [[حفظ ایمان]] دوم و [[هدایت مردم]] به همان [[ایمان دوم]] است؛ لذا، ادله‌ جعل ولایت، اطلاقی که دال بر «ولایت امر» نسبت به غیر مؤمن باشد نداشته و منصرف از چنین شخصی است.
به دلیل اینکه مرتکز عقلایی و مرتکز کسانی که مخاطب این دلیل هستند، قاعدتاً [[اهل]] ایمان هستند و آنها هستند که ولایت امر را می‌پذیرند. «ولایت امر» را مؤمنینِ به ایمان ثانی می‌پذیرند و آنها مخاطب هستند و آنهایی که مؤمن به ایمان ثانی نیستند اصلاً ولایت امر را نمی‌پذیرند. بنابراین وقتی دلیل، خطاب به [[مؤمنین]] به ایمان دوم است، این دلیل اطلاقی ندارد که شامل مؤمن به ایمان اول هم باشد؛ لذا این دلیل از مؤمن به غیر ایمان ثانی انصراف دارد.


==پانویس==
==پانویس==

نسخهٔ ‏۲۹ سپتامبر ۲۰۲۱، ساعت ۱۰:۴۹

ایمان اول و ایمان دوم

مراحل ایمان

طبق آیات قرآن کریم و روایات مفسر آن، «ایمان» دو مرحله دارد:

  1. یکی ایمانِ همراه تصدیق قلبی، اما بدون عمل و اطاعت، در این مرحله تصدیق هست، اما تسلیم نیست؛ به این معنا که انسان‎ها در درون خود به وجود خدا و حقانیت و صدق رسول خدا(ص) علم دارند و این حقایق برای افراد با دلیل و برهان محرز است و می‌دانند رسول در ادعای نبوت و تبلیغ رسالت صادق، اما با این همه از او متابعت نمی‌کنند. این همان مرحله‌ ایمان اول است که در قرآن کریم فراوان به آن اشاره شده است.
  2. اما، در قرآن کریم برای تبیین ایمان کامل، معمولاً ایمان دوم در نظر گرفته شده است. ایمان دوم، ایمانی است که افزون بر تصدیق، همراه با تسلیم است: ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا[۱]، این همان ایمان همراه تسلیم است. بحث در ایمان اول است یعنی ایمان همراه با تصدیق، اما عاری از تسلیم.

مراتب ایمان در قرآن

آیاتی از قرآن کریم اشاره به دو مرحله‌ای بودن ایمان دارند:

  1. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَمَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِيدًا[۲]، ای کسانی که ایمان آورده‌اید؛ به خدا و رسول او و به کتابی که بر او نازل شده است ایمان آورید. معلوم می‌شود قرآن کریم یک مرحله از ایمان را مفروض و مسلّم می‌گیرد، بعد به افرادی که این مرحله از ایمان را دارند دستور می‌دهد که ایمان مرحله‎ دوم را به دست آورید. اگر چنین نباشد، جمله‌ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا امر به تحصیل حاصل می‌شود؛ لذا این ایمان که به آن امر شده است ایمانِ مرحله‌ دوم و به معنای تسلیم است، نه ایمان اول که به معنای صِرف تصدیق است و آن را دارا هستند.
  2. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَيَجْعَلْ لَكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ[۳]‏، این آیه خطاب به کسانی است که صفت ایمان بر آنها صادق است و به ایشان خطاب می‌شود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا؛ سپس همین اهل ایمان را، امر به تقوا و ایمان می‌کند: ﴿اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ؛ معلوم می‌شود این امر، امر به ایمان دوم است که همراه با تقوا و رحمت الهی است. امت مرحومه‌ای و رحمت الهی وابسته به وجود ایمان دوم است. اول می‌فرماید: ﴿يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ، دوم می‌فرماید: ﴿وَيَجْعَلْ لَكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ و سوم می‌فرماید: ﴿وَيَغْفِرْ لَكُمْ. نور و رحمت الهی و قبول توبه از سوی خداوند متعال از آثار ایمان مرحله‌ دوم است. در قرآن کریم دو نوع توبه‌پذیری ‌جمعی و گروهی آمده است؛ یکی آنجا که می‌فرماید: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا[۴]، گروهی که در این آیه‌ به آنها اشاره شده است کسانی هستند که فقط ایمان اول را دارند؛ لذا بعد از ارتکاب گناه، اهل توبه‌ نیستند و دیگری آیه‌ ﴿وَإِذَا جَاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءًا بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ[۵]‏، در این‌ آیه جمله‌ ﴿إِذَا جَاءَكَ آمده است که مفید امید به توبه است و مانند آیه‌ اول «لَو» به کار نرفته است که مفید امتناع از توبه بود؛ لذا نشان دهنده‌ این مطلب است که ماهیت ایمان در این آیه با آیه‌ اول متفاوت است و اهل ایمان در این آیه بر عکس آیه‌ اول، بر ایمان اول (ایمان تصدیقی) توقف نکرده‌اند، بلکه به مرحله‌ ایمان دوم (ایمان تسلیمی) ورود نموده‌اند؛ لذا این گروه اهل توبه هستند که مشمول غفران و رحمت خداوند قرار می‌گیرند.
  3. آیه‌ سومی که به ایمان مرحله‌ دوم (ایمان تسلیمی) اشاره دارد، آیات آغازین سوره‌ بقره است که در آنها آمده است: ﴿ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَبِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ[۶]. ایمان مرحله‌ دوم چند خصلت و ویژگی دارد؛ از جمله ویژگی‌های آن، ایمان به تمام ﴿ ما أَنْزَلَ اللَّه است، درحالی‌که در ایمان مرحله‌ اول این ویژگی موجود نیست و ایمان اول همراه ویژگی تصدیق بعض ﴿ ما أَنْزَلَ اللَّه است که قرآن آن را نکوهش کرده است: ﴿أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ[۷]‏. ویژگی ایمان مرحله‌ اول، تبعیض در ایمان و کتاب است، اما ویژگی ایمان مرحله‌ دوم تسلیم و ایمان به همۀ ﴿ ما أَنْزَلَ اللَّه است. از جمله ویژگی‌های ایمان مرحله‌ دوم، ایمان و یقین به آخرت است. اما در ایمان مرحله‌ اول، ویژگی یقین به آخرت موجود نیست. در ایمان مرحله‌ اول تصدیق به خدا و رسول است، اما یقین به آخرت مقرون آن نیست. این ویژگی‌هایی است که در قرآن کریم برای ایمان مرحله‌ دوم بیان شده است. چنان‌که در آیات آغازین سوره‌ بقره ملاحظه می‌شود، در این آیات هر دو مرحله‌ ایمان آمده است و تکرار ﴿يُؤْمِنُونَ در دو آیه، تکرار تأکیدی نیست، بلکه تکرار تبیینی است که با ﴿الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ در آیه‌ سوم، مرحله‌ اول ایمان یعنی «ایمان تصدیقی» تبیین شده و با ﴿والَّذِينَ يُؤْمِنُونَ در آیه‌ چهارم، مرحله‌ دوم ایمان یعنی ایمان تسلیمی بیان شده است؛ لذا بر اساس این آیات، دو مرحله در فرایند آیمان‌آوری انسان وجود دارد: مرحله‌ اول، ایمان تصدیقی تنهاست، اما مرحله‌ دوم ایمانی است که همراه با تسلیم است و آیه‌ ۶۵ سوره نساء به آن اشاره دارد: ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا[۸]
  4. آیه‌ چهارم در این موضوع در سوره‌ محمد(ص) آمده است که می‌فرماید: ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ[۹]‏، در این آیۀ شریفه هم ﴿آمَنُوا تکرار شده است و به این موارد عنایتی است.

نسبت ایمان تصدیقی و ایمان تسلیمی

در آیاتی که به آنها اشاره شد، به وجود دو مرتبه از مراتب ایمان هم به صورت تصریح و هم به نحو تلویحی پرداخته شده است، اما هر کدام از این دو درجه دارای خصوصیاتی هستند؛ کیفیت این ویژگی‌ها به گونه‌ای است که گاهی آن‌چه در درجه‌ اول است اگر منفی باشد، مثبت آن در درجه‌ دوم وجود دارد. به این معنا که خصوصیت‌های در مرتبه‌ اول ایمان (ایمان تصدیقی) به عنوان ویژگی‌های‌ منفی شمرده می‌شود که مثبت آن در مرتبه‌ ایمان دوم (ایمان تسلیمی) به عنوان یک ویژگی مثبت به شمار می‌آید؛ مثلاً فقدان یقین به آخرت به عنوان یک خصوصیت منفی از ویژگی‌های ایمان اول به شمار می‌آید، در حالی‌که وجود یقین به آخرت به عنوان یک خصوصیت مثبت از ویژگی‌های ایمان دوم شمرده می‌شود.

خصوصیت درجه‌ اول ایمان چند ویژگی است؛ اولاً در درجه‌ اول، اگر چه تصدیق قلبی هست، اما محبت خدا و رسول و بغض نسبت به دشمنان خدا و رسول وجود ندارد. با اینکه بیان کردیم این ایمان همراه با تصدیق است، اما همراه با تسلیم نیست؛ در چند آیه هم به آن اشاره شده است، مانند: ﴿وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَقَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ[۱۰]، یا در آیه دیگری می‌فرماید: ﴿كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ[۱۱]. شهادت این گروه در آیه از صِدق است، یعنی به شکل واقعی به حقّانیّت رسول اسلام(ص) شهادت دادند و علاوه بر شهادت لسانی، قلباً هم شهادت دادند و تصدیق کردند. اما، بعد از این همه، کفر ورزیدند و انکار و عصیان کردند!

در قرآن کریم کفرِ بعد از ایمان، معمولاً به معنای کفر به ایمان دوم و بعد از ایمان اول است؛ یعنی کسانی هستند که به مرحله‌ اول ایمان که همان ایمان تصدیقی است نائل می‌شوند و حقانیت پیامبر(ص) را تصدیق می‌کنند، اما از پذیرش مرحله‌ دوم ایمان، یعنی ایمان تسلیمی سر باز زده و نسبت به اطاعت از پیامبر(ع) کافر هستند: ﴿فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلَاءِ شَهِيدًا يَوْمَئِذٍ يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَعَصَوُا الرَّسُولَ لَوْ تُسَوَّى بِهِمُ الْأَرْضُ وَلَا يَكْتُمُونَ اللَّهَ حَدِيثًا[۱۲]؛ در این‌ آیه کفر و عصیان افراد نسبت به عدم اطاعت از رسول(ع) مطرح شده است؛ به عبارت دیگر، قرآن کریم از عدم اطاعت و فقدان تسلیم در برابر پیامبر به کفر تعبیر فرموده که به معنای عصیان و معصیت و مخالفت با رسول است، نه به معنای عدم تصدیق ایشان. این نوع کفر، کفر اطاعت است نه کفر ایمان اول و کفر تصدیق؛ به عبارتی، کفر تسلیمی است نه کفر تصدیقی؛ زیرا قرآن کریم اقوام و افرادی را کافر می‌‎خواند که ابتدا نسبت به حقانیت پیامبران تصدیق داشته‌اند، اما سپس در برابر اطاعت از آنها عصیان و مخالفت کرده‌اند.

برای مثال، قرآن کریم سرگذشت افرادی را بازگو می‌کند که به حضرت موسی(ع) می‌گفتند: ﴿وَقَالُوا يَا أَيُّهَا السَّاحِرُ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ إِنَّنَا لَمُهْتَدُونَ فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِذَا هُمْ يَنكُثُونَ[۱۳]، این افراد قبول داشتند حضرت موسی(ع) خدایی دارد و اگر از خدایش بخواهد خواسته او را برآورده می‌کند. هم‌چنین در آیه‌ دیگر حکایت می‌کند که به حضرت موسی(ع) گفتند: ﴿وَقَالُوا مَهْمَا تَأْتِنَا بِهِ مِنْ آيَةٍ لِتَسْحَرَنَا بِهَا فَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ[۱۴]‏، یعنی تو را اطاعت نمی‌کنیم با اینکه می‌دانیم آنچه آورده‌ای آیه‌ الهی است. این بحث قرآنی بسیار مفصل و مهم است؛ زیرا، مشکلات جوامع بشری عمدتاً در مرحله‌ ایمان دوم بوده و جنگ و اختلاف بر روی آن است، نه بر روی ایمان مرحله‌ اول. برای مثال اروپایی‌های می‌دانند که ما بر حق هستیم اما حاضر نیستند در برابر حقانیت ما تسلیم شوند.

ویژگی‌های ایمان تصدیقی

ویژگی اول: موجب مودت به خدا و بغض به دشمنان او نیست

اولین ویژگی درجه‎ اول ایمان (ایمان تصدیقی) این است که محبت خدا و انبیا و اولیای خدا و هم‌چنین بغض دشمنان خدا و انبیا و اولیای خدا را در شخص به وجود نمی‌آورد. آیات قرآن به روشنی به این ویژگی دلالت دارد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا آبَاءَكُمْ وَإِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الْإِيمَانِ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ[۱۵]، در آیه‌ دوم می‌فرماید: ﴿قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ[۱۶].

در این دو آیه، به افراد مخاطب به شکل نکوهش‌گرانه خطاب شده است: پدران، فرزندان‌، برادران، همسران، خویشان‌، اموال، تجارت، و خانه‌هایتان برای شما محبوب‌تر از خدا و رسول و جهاد در راه خداست: ﴿آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ. یعنی از یک طرف ویژگی فقدان محبت خدا و رسول خدا برای این گروه اثبات شده است و از طرف دیگر در هر دو آیه، با جمله‌ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا به افراد مخاطب خطاب شده است؛ این نشان می‌دهد این افراد مرتبه‌ اول ایمان (ایمان تصدیقی) را داشته‌اند، اما در آن توقف کرده و از مرتبه‌ دوم ایمان (ایمان تسلیمی) سر باز زده‌اند؛ لذا براساس این دو آیه در افراد و گروه‌هایی که در درجه‌ اول ایمان (ایمان تصدیقی) قرار دارند، ویژگی محبت خدا و رسول خدا(ص) وجود ندارد.

در آیه‌ دیگر نسبت به جنبۀ دوم ویژگی ایمان که بغض به دشمنان خدا و رسول خداست می‌فرماید: ﴿لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[۱۷]، این ویژگی (حُب فی الله و بغض فی الله) از ویژگی‌های مرحله‌ ایمان دوم (ایمان تسلیمی) است که ایمانی تثبیت شده و مکتوب در قلب است. افراد دارای این مرحله از ایمان، با دشمنان خدا و دشمنان رسول خدا(ص) دوستی نمی‌کنند. آیه‌ شریفه می‌فرماید: هر کسی با دشمنان خدا و و دشمنان رسول خدا دوستی کند، خارج از حوزه‌ ایمان دوم است. هیچ‌ کس نیست که ایمان به خدا و رسول خدا(ص) و روز قیامت داشته باشد و با دشمنان خدا و رسول خدا دوستی کند. کسانی که با دشمنان خدا و رسول خدا(ص) دوستی نمی‌کنند، ایمان در دل‌های آنان تثبیت شده است: ﴿أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ... دوستی با دوستان خدا و رسول خدا و دشمنی با دشمنان خدا و رسول خدا از ویژگی‌های ایمان دوم است؛ مؤمنان به ایمان دوم تأئید شده به روح الهی هستند.

ویژگی دوم

یکی از ویژگی‌هایی ایمان مرحله‌ اول این است که در آن محبت خدا و رسول خدا(ص) و بغض دشمنان خدا و رسول خدا(ص) در دل مؤمن به ایمان اول و تهی از ایمان دوم جای نمی‌گیرد و به جای آن حب دشمنان خدا و رسول خدا(ص) جای دارد. به خلاف ایمان مرحله‌ دوم که در آن حب خدا و حب رسول خدا(ص) در دل افراد مؤمن تثبیت شده است و محبت دشمنان خدا و دشمنان رسول خدا در دل آنان جایی ندارد.

ویژگی دوم ایمان اول که آن را از ایمان دوم جدا می‌کند ـ البته ایمان اولی که تهی از ایمان دوم باشد ـ این است که ایمان اول قهری است و اراده و اختیار افراد در تحصیل آن دخالتی ندارد، به خلاف ایمان دوم که اختیاری است و اراده‌ آدمی در به دست آوردن آن نقش اساسی دارد. ایمان اول که همان تصدیق قلبی است، نتیجه قهری علم و شناخت نسبت به آیات الهی و آگاهی از برهان است؛ یعنی وقتی برهان بر حقانیت دین خدا یا بر صدق رسول خدا اقامه شد، یا وقتی آیات خدا بر صدق خدا و رسول خدا(ص) ارائه گردید، قلب به شکل قهری به حقانیت آن اذعان پیدا می‌کند و علم به دلیل، علت علم به نتیجه می‌شود.

حتی در مورد افراد شکاک هم مطلب به همین صورت است؛ لذا وصف وسواس و شکاک از مقوله‌های مربوط به مرحله‌ دوم ایمان است؛ یعنی به شکلی مربوط به عمل بوده و مربوط به اذعان و تصدیق قلبی نیست و افراد مبتلا به وسوسه و شک، اذعان و تصدیق قلبی دارند، اما فاقد تسلیم قلبی که مربوط به مرحله‌ دوم ایمان است، هستند. در این فرایند، هرگاه برهان اقامه گردد و علم به برهان و معرفت به دلیل حاصل شود؛ در این صورت تصدیق به نتیجه، قهری بوده و اختیاری نیست.

لذا امر به ایمان، امر به ایمان دوم است که اختیاری است؛ به همین دلیل خداوند فرمان داده است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا[۱۸]، آیاتی مانند این، که در آنها امر به ایمان شده است مربوط به مرحله‌ دوم ایمان بوده که اختیاری است و گرنه ایمان اول که تصدیق و اذعان قلبی است به مجرد اطلاع بر دلیل و برهان حاصل می‌شود و امر و امتثال امر در آن معنا ندارد؛ لذا در قرآن کریم در مواجهه فرعون و موسی(ع)، خداوند متعال بعد از آنکه به آیاتی اشاره می‌کند که حضرت موسی(ع) برای فرعونیان آورد، می‌فرماید: ﴿وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ[۱۹]، این انکار با اذعان و تصدیق قلبی، اما از روی ظلم و استکبار بوده است.

در قرآن کریم، فقدان ایمان تسلیمی و عدم تسلیم در برابر حقی که برهان و دلیل برای آن اقامه‌ شده است، اساس تکبّر و استکبار به شمار می‌آید؛ یعنی، همه‌ تکبرها و تمام استکبارها از نداشتن ایمان مرحله‌ دوم (ایمان تسلیمی) آغاز می‌شود؛ لذا می‌فرماید: ﴿سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لَا يُؤْمِنُوا بِهَا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَكَانُوا عَنْهَا غَافِلِينَ[۲۰]‏.

از دیدگاه اسلام، آن ایمانی که مطلوب و مورد امر و موضوع مطالبه‌ خداوند است ایمان مرحله‌ دوم (ایمان تسلیمی) است که اختیاری است و اساس رشد و تکامل معنوی انسان به شمار می‌آید. ایمان مرحله‌ اول (ایمان تصدیقی) که بر اثر تصدیق و اذعان قلبی است، عمل اختیاری نیست، بلکه یک فرایند قهری است و نقش چندانی در رشد و تعالی انسان ندارد؛ لذا متکبران و مستکبران از روی عناد و استکبار، علی‌رغم شناخت و تصدیق قلبی پا بر روی حق می‌گذارند که در آیات قرآن کریم بسیار به این مطلب اشاره شده است. از دیدگاه قرآن، تکبر در برابر حق، عاملی است که انسان با علم و تصدیق قلبی نسبت حق، در برابر آن تسلیم نمی‌شود و اساس همه‌ اختلافات وحق‌ستیزی‌ها و حق‌ناپذیری‌ها، تکبر و استکبار است.

از سوی دیگر، اجر و ثواب الهی بر ایمان دوم (ایمان تسلیمی) مترتّب می‌شود، نه بر ایمان اول (ایمان تصدیقی)؛ یعنی صِرف تصدیق اینکه خدا و رسولی هست، اجر و ثوابی را برای افراد به همراه ندارد، بلکه آنچه اجر و ثواب اخروی بر آن مترتّب است ایمان دوم و تسلیم بودن و اطاعت خداوند و رسول است.

لذا، ﴿آمَنُوا در آیه‌ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا[۲۱] همان ایمان تصدیقی است؛ زیرا، هرکسی که در برابر برهان قرار گرفت به محض اینکه علم به برهان پیدا می‌کند، به‌صورت قهری علم به نتیجه هم برای او حاصل می‌شود، حتی اگر در زبان منکر باشد. برخی افراد هستند که وقتی برای آنها دلیل آورده می‌شود جوابی ندارند، اما می‌گویند: من قانع نشده‌ام! این عدم تسلیم و فقدان قناعت به حق، نشانه‌ تکبر است؛ من قانع نشده‌ام، یعنی بر اثر استکبار حاضر نیست در برابر حقی که برهان بر آن اقامه شده است تسلیم شود.

لذا، دومین ویژگی از ویژگی‌های ایمان اول، عدم تسلیم در برابر حق است. البته خصوصیت ایمان اول این است، قهری و اجباری است؛ لذا موضوع امر واقع نمی‌شود. هر کجا امر به ایمان آمده است، امر به ایمان ثانی و تسلیم در برابر حق منظور است: ﴿وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِنْ يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَاءٍ كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءَتْ مُرْتَفَقًا[۲۲]، جمله‌ ﴿فَلْيُؤْمِنْ به معنای ایمان دوم و ایمان تسلیمی است که یک فعل اختیاری است و با اراده و خواست انسان گِرِه خورده است؛ لذا خداوند فرمود است: ﴿فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ>

تبیین توبه، کفر دوم و نقش اراده در ایمان

از عدم تسلیم در برابر ایمان دوم، به کفر دوم تعبیر شده است و قرآن کریم در آیات زیادی به این مسأله پرداخته است؛ عبارت ﴿إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ[۲۳]، اشاره به کفر به ایمان دوم بعد از ایمان اول دارد. این «بعد» الزاماً «زمانی» نیست، بلکه گاهی بعدیت متقارن و رتبی است؛ یعنی بعد از آنکه ایمان و تصدیق دارند به اینکه رسول حق است و از سوی خداست، بعد از آنکه این حقیقت را می‌دانند؛ اما تسلیم نمی‌شوند و تبعیت نمی‌کنند و ایمان دوم را نمی‌پذیرند و به فرموده‌ قرآن مقدس با این عمل بر کفر و گمراهی خود می‌افزایند و راه توبه را بر خود می‌بندند: ﴿إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُوا كُفْرًا لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الضَّالُّونَ[۲۴]. البته اگر ایمان دوم و تسلیم در برابر خدا و رسول خدا(ص) حاصل شد، توبه هم حاصل می‌شود: ﴿إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا[۲۵].

ایمان به معنای تسلیم در برابر خدا و رسول خدا(ص) باید در فرصت زندگی صورت پذیرد، زیرا، ایمان و توبه در جایی که نشانه‌های مرگ حاصل شد معنا و نتیجه‌ای ندارد؛ چون در موقعیت‌های مُشرف به مرگ، راه پذیرش عمل بسته می‌شود، زیرا، عمل در موقعیت‌های که نشانه‌های مرگ آشکار می‌گردد اختیاری نیست؛ لذا، ارزشی ندارد و پذیرفته نیست. البته راه ایمان به معنای تصدیق قلبی، تا زمانی که انسان زنده باشد، حتی اگر نشانه‌های مرگ را هم ببیند باز است؛ اما چون تصدیق و اذعان قلبی با اقامه‌ برهان به صورت قهری حاصل می‌شود، چنین ایمانی چون به اراده و اختیار افراد حاصل نمی‌شود، نجات‌بخش نخواهد بود.

ایمان و توبه‌ای که جزء عمل اختیاری نباشد قبول نمی‌شود، چنان‌که از نیز فرعون پذیرفته نشد: ﴿وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْيًا وَعَدْوًا حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ[۲۶]، ‏لذا به فرعون خطاب شد: ﴿آلْآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ[۲۷]، یعنی بعد از فوت قدرت عمل از فرد، فرصتی برای تحصیل ایمان تسلیمی که عمل اختیاری و مرحله‌ دوم ایمان است برای او باقی نمی‌ماند. اما، اگر چنین فرصتی برای شخص جهت پذیرفتن ایمان تسلیمی باقی مانده باشد، ایمان و توبه‌ او مقبول است. به عبارتی دیگر، اگر فرصت توبه که در اینجا به معنای تسلیم و ایمان ثانی است، برای شخص باقی باشد و آن شخص به ایمان حقیقی ثانی و تسلیم در برابر خدا و رسول خدا نائل شود، توبه‌ او پذیرفته شده و به صورت طبیعی بدی‌هایش به خوبی تبدیل خواهد شد، زیرا: ﴿يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ[۲۸]؛ چراکه ﴿وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا[۲۹].

اگر کسی در فرایند زندگی قبل از آنکه نشانه‌های مرگ برای وی ظاهر شود به ایمان تسلیمی گردن نهد، به فرامین خدا و رسول خدا(ص)تسلیم شده و هر عملی که بخواهد انجام دهد بر طبق ایمان تسلیمی انجام می‌دهد و چنین شخصی مؤمن حقیقی خواهد بود. البته این ایمان، ایمانی اجمالی است؛ بدین صورت که وقتی کسی اسلام آورد و اجمالاً فرمان رسول خدا را پذیرفت، لازم نیست تفاصیل شریعت و معارف تفصیلی عقاید و کلام را بداند، بلکه همین‌که در برابر دستورات خدا و رسول خدا روحیه‌ اطاعت و تسلیم داشته باشد کافی است. چنین شخصی اگر با اعمال اختیاری، ایمان خود را تصدیق کند، آن‌وقت ایمان مرحله‌ دوم بر او مترتّب می‌شود و از همان اول، یک‌سره از اسلام به ایمان تسلیمی می‌رسد.

ابلیس، نماد ایمان تصدیقی

بارزترین نمونه این مطلب ـ یعنی تفاوت بین ایمان اول (تصدیقی) و ایمان دوم (تسلیمی) ـ سرگذشت ابلیس است. این موجود قبل از اینکه انسانی به وجود آید، با ملائکه می‏زیسته[۳۰]، ملائکه قبل از داستان آدم ابلیس را از جنس خود می‏پنداشته‌اند[۳۱]، ابلیس هرگز فرشته نبوده، ولی از آنجا که در صف آنها قرار داشت و آن‌قدر پرستش خدا کرده بود که به مقام فرشتگان مقرب خدا تکیه زده بود[۳۲]. قرآن در مورد او می‌فرماید: ﴿كَمَثَلِ الشَّيْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنْسَانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ[۳۳]‏.

بر اساس آیات قرآن، او مؤمن بوده است؛ لذا به خدا قسم می‌خورد: ﴿قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ[۳۴]؛ در جای دیگر هم قرآن مقدس از زبان او حکایت می‌کند: ﴿قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ[۳۵].‏ همه‌ این‌ آیات دلالت بر ایمان ابلیس دارد؛ اما ایمان او ایمان مرحله‌ اول و ایمان تصدیقی است، نه ایمان مرحله‌ دوم و ایمان تسلیمی.

ابلیس، نمونه‌ بارز، برای فهم تفاوت ایمان اول و دوم است؛ زیرا، او مصداق عینی و موجودی است که دارای ایمان اول و یقین به معنای تصدیق به وجود خدا و وجوب اطاعت از اوست؛ اما، فاقد ایمان به معنای تسلیم است؛ لذا در برابر امر خدا عصیان می‌کند و از توبه سرباز می‌زند که اینها از ویژگی‌های ایمان اول است و این ایمان برای او نجات‌بخش و سعادت آفرین نیست.

عصیان مؤمن در ایمان دوم (ایمان تسلیمی)، لغزشی از روی غفلت است، نه از روی تمرد، از این‌روی مؤمن مدام توبه می‌کند؛ لذا عصیان در ایمان دوم همیشه مقرون به توبه است. از این جهت است که ابلیس بعد از عصیان، توبه نمی‌کند، زیرا، او دارای ایمان اول (ایمان تصدیقی) است و ایمان دوم (ایمان تسلیمی) را دارا نیست؛ لذا، بعد از عصیان از توبه محروم است.

حبط اعمال

ممکن است أعمال شخص بعد از داشتن ایمان دوم حبط شود؛ زیرا، رفتارهای اختیاری مانند: تخلف از دستورهای خدا و پیامبر(ص)، شرک، نفاق، منت‌گذاری و ریا موجب حبط و بی‌اثر شدن اعمال صالح افراد می‌شود، چنان‌که قرآن مقدس مؤمنین را نسبت به آن هشدار داده است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ[۳۶]. در جای دیگر کراهت و بی‌میلی نسبت به دستورات خداوند را عامل حبط اعمال شمرده و فرموده است: ﴿ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ[۳۷].

این‌ طیف، کسانی هستند که بعد از ایمان، عمل هم دارند، نه اینکه عملی نکرده باشند؛ چنان‌که آیه‌ دیگر می‌فرماید: ﴿الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ[۳۸]، این آیه، در ابتدای سوره‌ محمد(ص) آمده است که این سوره مخصوصاً سوره‌ تمییز بین ایمان اول و دوم است و از اول تا آخر آن مربوط به همین جدا‌سازی‌هاست.

نکته‌ بسیار مهم کلیدی که در موضوع حبط أعمال باید مد نظر داشت این است که اگر بعد از ارتکاب، رفتاری که موجب حبط أعمال فرد می‌شود، توبه (که از ویژگی‌های ایمان دوم است) توسط فرد انجام شود، أعمال او دوباره إحیا می‌شوند و در ترسیم سرنوشت و سعادت او اثر می‌گذارند.

ویژگی سوم: همراهی با عصیان و طغیان

ویژگی سوم ایمان اول (تصدیقی) که به ایمان دوم (تسلیمی) ختم نشود، این است که همیشه همراه با عصیان و طغیان در برابر امر خداست؛ یعنی انسان در مرحله‌ ایمان اول، علی‌رغم تصدیق، نسبت به آن عصیان و طغیان می‌کند. در قرآن کریم آیات زیادی اشاره به این ویژگی ایمان اولِ مِنهای از ایمان دوم دارد: ﴿فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلَاءِ شَهِيدًا يَوْمَئِذٍ يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَعَصَوُا الرَّسُولَ لَوْ تُسَوَّى بِهِمُ الْأَرْضُ وَلَا يَكْتُمُونَ اللَّهَ حَدِيثًا[۳۹]، در ضمنِ ﴿عَصَوُا الرَّسُولَ ایمانِ تصدیقی اول نهفته است؛ یعنی ﴿عَصَوُا الرَّسُولَ به‌رغم اینکه ایمان تصدیقی به رسول داشته‌اند و گرنه به کسی که ایمان به رسول ندارد ﴿عَصَوُا الرَّسُولَ اطلاق نمی‌شود، بلکه قرآن به آنان کلمه‌ ﴿كَفَرُوا اطلاق کرده است: ﴿الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ[۴۰].

ویژگی چهارم: ایذاء رسول

چهارمین ویژگی ایمانِ اولِ مجرد از ایمانِ دوم، معصیت و ایذاء رسول است. افرادی که به ایمان اول (ایمان تصدیقی) نائل شده‌اند، اگر از پذیرش ایمان دوم (ایمان تسلیمی) سرپیچی ‌کنند این روش را دارند که مرتکب معصیت و ایذاء رسول ‌شوند که ایذاء نتیجه‌ معصیت است.

مسأله‌ ایذاء الرسول موضوع بسیار مهمی است؛ زیرا هم در آیات کریمه‌ قرآن و هم در روایات به نمونه‌های آن در برخی از مدعایان ایمان که بعضی از آنان از نزدیکان رُسولان، مخصوصاً از نزدیکان پیامبر اسلام(ص) بوده‌اند اشاره شده است. در قرآن کریم در رابطه با حضرت موسی(ع) می‌فرماید: ﴿وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَقَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ[۴۱]، یعنی شما می‌دانید که من رسول خدا هستم و به این مطلب علم هم دارید پس چرا من را آزار می‌دهید؟! در سوره‌ احزاب خطاب به مؤمنان صدر اسلام آمده است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسَى فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قَالُوا وَكَانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِيهًا[۴۲]، خداوند متعال در این آیه، به مؤمنین صدر اسلامتذکر می‌دهد که مبادا شما راه بنی‌اسرائیل را طی کنید؛ زیرا آنان به رسول خود آزار می‌رساندند.

براساس بیان قرآن کریم، بنی‌اسرائیل نمونه‌ای از مؤمنین به ایمان اول (ایمان تصدیقی) هستند؛ وقتی آیات مربوط به بنی‌اسرائیل را پیگیری می‌کنیم به روشنی درمی‌یابیم که قرآن کریم همه‌ خصوصیات مربوط به ایمان اول (ایمان تصدیقی) را به بنی‌اسرائیل نسبت داده است که یکی از این ویژگی‌ها «ایذاء الرسول» است که در آیه‌ پیشین به ان اشاره شد. علی‌رغم تحذیر و هشدار خداوند به مسلمین، متأسفانه این ویژگی در مسلمانان نیز وجود داشته است، چنان‌که در مورد آنان فرموده است: ﴿وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ[۴۳]. منظور از ﴿لِلَّذِينَ آمَنُوا در این آیه‌ شریفه کسانی هستند که به مرحله‌ ایمان دوم (ایمان تسلیمی) نائل شده‌اند؛ لذا، پیامبر(ص) برای آنان مایه‌ رحمت است: ﴿وَرَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ؛ زیرا، از ویژگی‌های ایمان دوم (ایمان تسلیمی) این است که همیشه مقرون به رحمت الهی است. این گروه از مؤمنان، با گروهی که آیه‌ مبارکه از آنان به عنوان ﴿يُؤْذُونَ النَّبِيَّ نام می‌برد فرق می‌کند. ﴿يُؤْذُونَ النَّبِيَّ کسانی هستند که تنها ایمان اول (ایمان تصدیقی) را پذیرفته‌اند و از پذیرش ایمان دوم سر برتافته‌اند؛ لذا مرتکب «ایذاء نبی» می‌شوند.

در آیه‌ دیگر می‌فرماید: ﴿كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ[۴۴]‏، قبلاً اشاره شده است بَعدیّتی که در این آیه، در کفر بعد از ایمان مطرح شده است: ﴿قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ، به معنای کفر علی‌رغم ایمان است؛ یعنی به‌رغم آنکه مؤمن بودند، کفر ورزیدند. کسانی که بعد از ایمان‌شان کفر می‌ورزند، کسانی هستند که ایمان اول (ایمان تصدیقی) را دارند، اما به ایمان دوم (ایمان تسلیمی) تن نمی‌دهند؛ لذا مشمول هدایت الهی نخواهند شد و از ستمکاران به شمار می‌روند. البته آثار فقهی بر همان ایمان اول‌ (ایمان تصدیقی) هم بار می‌شود، اما آثار حقیقی ایمان بر ایمان دوم (ایمان تسلیمی) مترتّب است.

بنابراین، کسانی که به مرحلۀ ایمان دوم نائل می‌شوند موجب «ایذاء نبی» نمی‌گردند، هر چند ممکن است معصیت کنند، اما معصیت آنها همواره همراه با توبه است؛ لذا در قرآن کریم هم، توبه در شأن این گروه از مؤمنین به ایمان دوم آمده است: ﴿وَإِذَا جَاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءًا بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ[۴۵]، بنابراین، این کتاب، موجب رحمت مخصوص مؤمنین به ایمان دوم است.

در این موضوع، آیه‌ کریمه‌ ۱۴۳ سوره‌ اعراف از آیات ناب و بنیادین قرآن کریم است که مناجات حضرت موسی(ع) را با خدا نقل می‌کند و می‌فرماید: ﴿وَلَمَّا جَاءَ مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَنْ تَرَانِي وَلَكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ[۴۶]. در این آیه‌ شریفه، حضرت موسی(ع) درخواست ناشدنی «رؤیت» خداوند را دارد که بعد از توجه و تذکر، خداوند را تنزیه و تسبیح نموده و توبه می‌کند و خود را اول مؤمن می‌شمارد: ﴿قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ. این به روشنی نشان‌گر این موضوع است که ایمان دوم (ایمان تسلیمی)، همواره همراه با توبه و بازگشت مداوم به خداوند است.

آیه‌ ۱۵۵ سوره‌ مبارکه‌ أعراف نیز مؤیِّد این مطلب است که در آن آمده است: ﴿وَاخْتَارَ مُوسَى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا لِمِيقَاتِنَا فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قَالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَإِيَّايَ أَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاءُ مِنَّا إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِهَا مَنْ تَشَاءُ وَتَهْدِي مَنْ تَشَاءُ أَنْتَ وَلِيُّنَا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَيْرُ الْغَافِرِينَ[۴۷]‏. در این آیه‌، حضرت موسی(ع) رحمت و غفران خداوند را که از ویژگی‌های ایمان دوم (ایمان تسلیمی) است برای خود و همراهانش درخواست می‌کند. این مطلب با مرحله‌ ایمان انبیاء که مرحلۀ تثبیت و تسلیم است هم‌خوانی دارد.

«حسنه» از نظر امام خمینی(ره)

امام خمینی (ره) در یک فرمایشی فرمود: «حسنه‌ دنیا به معنای اقامه حکومت است». این یک مطلب ژرف و از لطایف فکری و عرفانی بسیار ظریف امام (ره) است. یعنی یکی از مصادیق مهم حسنه‌ دنیا که ما بر طبق تعلیمات قرآنی به طور مرتّب آن را از خداوند درخواست می‌کنیم[۴۸]، اقامه‌ حکومت و تشکیل جامعه و حاکمیت اسلامی و ایجاد جامعه‌ مُسلِم و تسلیم در برابر خداوند متعال است.

بر مبنای این دیدگاه، حضرت موسی(ع) که از خداوند متعال حسنه‌ دنیا را درخواست می‌کند، در حقیقت تشکیل حکومت و جامعه‌ دینی را می‌طلبد که این چنین به پیشگاه خداوند عرض می‌کند: ﴿وَاكْتُبْ لَنَا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ إِنَّا هُدْنَا إِلَيْكَ[۴۹]‏، جواب خداوند چنین است: ﴿قَالَ عَذَابِي أُصِيبُ بِهِ مَنْ أَشَاءُ وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالَّذِينَ هُمْ بِآيَاتِنَا يُؤْمِنُونَ[۵۰] ‏، یعنی رحمت من واسع است، اما مشمول کسانی است که اهل تقوا و زکات و ایمان باشد: ﴿الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[۵۱].

در مباحث قرآنی این مطلب اثبات شده است که مراد از نور ﴿وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ[۵۲] قطعاً نور ولایت است. این نوری که همراه پیامبر اسلام(ص) نازل شده است، عیناً همان میزانی است که همراه پیامبران و کُتُب آسمانی آنها نازل شده است: ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ[۵۳]. آن میزانی که در کنار کتاب است، عیناً همان نور (ولایت) است و سِرّ تعبیر از آن (ولایت) به نور این است که راه را روشن می‌کند و آدمی را به مقصد می‌رساند؛ لذا بصیرت حتماً همراه ایمان دوم است؛ به دلیل آنکه همراه آن، نور (ولایت) است و کسانی که ایمان دوم را دارند در فتنه‌ها از لغزش در امان می‌مانند. چون نور (ولایت) همراه با کتاب راهنمای آنان است.

﴿فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[۵۴]‏ در این آیه باز هم ویژگی‌های مهمی مانند: نصرت، فوز، و فلاح از خصایص ایمان ثانی شمرده شده است که همان ایمان تسلیمی و همراه با ولایت‌پذیری است: ﴿وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ. نکته‌ مهم و اساسی در این بحث این است که رسیدن به حسنات دنیا که بر اساس این دیدگاه، مصداق اتم و اکمل آن تشکیل حکومت اسلامی است، از ثمرات ایمان تسلیمی و ولایت‌پذیری است.

لذا، ایمان اول (ایمان تصدیقی)، اگر به ایمان دوم (ایمان تسلیمی) منجر نشود، هیچ کدام از ثمرات مهم فردی و اجتماعی را به دنبال ندارد؛ خداوند متعال در آیات دیگر به همین اشاره فرموده است: ﴿فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلَاءِ شَهِيدًا يَوْمَئِذٍ يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَعَصَوُا الرَّسُولَ لَوْ تُسَوَّى بِهِمُ الْأَرْضُ وَلَا يَكْتُمُونَ اللَّهَ حَدِيثًا[۵۵].

در روایات، مخصوصاً در منابع اهل سنت زیاد وارد شده است که حضرت رسول(ص) یک روز به ابن مسعود فرمود برای من قرآن بخوان. ابن مسعود به حضرت عرضه داشت ما قرآن را از شما یاد گرفته‌ایم، حضرت فرمود: دوست دارم قرآن را از زبان دیگری بشنوم. ابن مسعود می‌گوید شروع به خواندن سوره‌ نساء کردم تا به این آیه رسیدم: ﴿فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلَاءِ شَهِيدًا؛ وقتی این آیه را خواندم حضرت رسول(ص) شدیداً به گریه افتاد و فرمود: «حسبک: کافی است». این نشان می‌دهد که پیامبر اسلام(ص) از اینکه امتش تنها به مرحله‌ اول (ایمان تصدیقی) توقف کنند و از مرحله‌ دوم (ایمان تسلیمی) و ولایت‌پذیری سر باز زنند و از فوز و فلاح و نصرت الهی محروم بمانند، بسیار متأسف و متأثّر بوده‌اند.

در منابع اهل سنت روایت دیگری در تفسیر آیه‌ کریمه ۱۱۷ سوره‌ مائده آمده است که می‌فرماید: ﴿مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ[۵۶]. این روایت در منابع اهل سنت تقریباً متواتر است، هم در صحیح بخاری، هم مسلم و هم تِرمزی و تقریباً در همه‌ منابع مهم آمده است. [روایت از قول حضرت رسول(ص)] می‌فرماید: «أَلَا إِنَّهُ سَیُجَاءُ بِرِجَالٍ‏ مِنْ‏ أُمَّتِی‏ فَیُؤْخَذُ بِهِمْ ذَاتَ الشِّمَالِ فَأَقُولُ یَا رَبِّ أَصْیحَابِی فَیُقَالُ إِنَّکَ لَا تَدْرِی مَا أَحْدَثُوا بَعْدَکَ فَأَقُولُ کَمَا قَالَ الْعَبْدُ الصَّالِحُ‏ - مراد حضرت عیسی(ع) است- وَ کُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً ما دُمْتُ فِیهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّیْتَنِی کُنْتَ أَنْتَ الرَّقِیبَ عَلَیْهِمْ وَ أَنْتَ عَلی‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهِیدٌ إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُکَ‏ قَالَ فَیُقَالُ لِی إِنَّهُمْ لَمْ یَزَالُوا مُرْتَدِّینَ عَلَی أَعْقَابِهِمْ مُنْذُ فَارَقْتَهُم». وقتی روز قیامت شد، هنگامی‌که من در کنار حوض ایستاده‌ام رجالی از امتم را به سمت جهنم می‌برند، ـ این اصحاب که با تصغیر (أَصْیحَابِی) آمده است نشان می‌دهد که منظور اصحاب خاص است ـ. به خدا عرضه می‌کنم: یا رب؛ اینها اصحاب خاص من هستند. ندا می‌آید: تو نمی‌دانی اینها بعد از تو چه کرده‌اند؛ از وقتی‌که تو از آنها جدا شدی، مرتد شده به جاهلیتِ قبل از خود برگشتند. این حدیث در صحیح بخاری حدیث شماره ۴۶۲۵ آمده است.

اینکه حضرت به این شکل سؤال می‌کند، از باب این است که شاید جزئیات آن را نمی‌دانسته‌اند. چنان‌که گفتیم، وقتی این آیه خوانده شد، فرمود «حسبک» و شروع به گریستن کرد؛ لذا از این گریستن معلوم می‌شود حضرت ماجرا را می‌دانست اما جزئیات آن را شاید نمی‌دانست؛ زیرا علم ایشان الزاماً شامل همه‌ جزئیات نمی‌شود، بلکه کلیات را به حضرت وحی می‌کرده‌اند. در روایت آمده است: «قَالَ سُلَیْمٌ: وَ سَمِعْتُ عَلِیّاً عَلَیْهِ السَّلَامُ یَقُولُ «عَلَّمَنِی رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَلْفَ بَابٍ مِنَ الْعِلْمِ، یَفْتَحُ کُلُّ بَابٍ أَلْفَ بَابٍ». یعنی پیامبر(ص) کلیات را می‌دانستند، منتها خداوند به ائمه اطهار ((ع)) علمی عطا فرموده است که از راه تطبیق کلی بر جزئی، به جزئیات می‌رسیدند.

در صحیح مسلم هم نزدیک به همین روایت آمده است: «لَیَرِدَنَّ عَلَیَّ الْحَوْضَ رِجَالٌ‏ مِمَّنْ‏ صَاحَبَنِی‏ حَتَّی إِذَا رَأَیْتُهُمْ وَ رُفِعُوا إِلَیَّ اخْتَلَجُوا دُونِی فَلَأَقُولَنَّ أَیْ رَبِّ أَصْحَابِی أَصْحَابِی فَلَیُقَالَنَّ لِی إِنَّکَ لَا تَدْرِی مَا أَحْدَثُوا بَعْدَک»‏؛ برخی از مردانی که اصحاب و همراهان من بودند در روز قیامت می‌خواهند وارد حوض شوند، اما تا اینکه من آنها را می‌بینم و آنها را به سمت من می‌آورند ناگهان آنها را از من دور می‌کنند. خواهم گفت: پروردگارا؛ اینها اصحابِ نزدیک من بوده‌اند! به من خواهند گفت: نمی‌دانی آنها بعد از تو چه‌کارهایی کردند و چه بدعت‌هایی گذاشته‌اند». این روایت در صحیح مسلم، حدیث شماره ۵۹۹۶ آمده است.

روایت دیگری هم می‌خوانیم که از متواترات در منابع اهل سنت است و عمدتاً در تفسیر آیه: ﴿قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ[۵۷]‏ آمده است. روزی عمر بن خطاب با حضرت رسول(ص) راه می‌رفتند، عمر به حضرت عرضه کرد: یَا رَسُوْلَ اﷲِ، لَأَنْتَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ کُلِّ شَیئٍ إِلاَّ مِنْ نَفْسِی یا رسول الله تو از همه‌ چیز برای من محبوب‌تری مگر خودم که خودم را از تو بیش‌تر دوست دارم. رسول خدا(ص) ـ چنین عبارتی است ـ فرمود: «فَوَالَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَق ِّلَا یُؤْمِنُ اَحَدُکُمْ حَتّی أَکُوْنَ أَحَبَّ إِلَیْکَ مِنْ نَفْسِکَ» به خدا سوگند کسی از شما ایمان نمی‌آورد مگر آنکه من نزد او محبوب‌تر از خودش باشم. خلیفه‌ دوم چنین گفت: فَقَالَ لَهُ عُمَرُ: فَإِنَّهُ الآنَ، وَاﷲِ، لَأَنْتَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ نَفْسِی پس حالا که این‌طور شد، شما را حتی از خودم بیش‌تر دوست دارم! بعد در روایت آمده است ـ همان‌طوری که آنها ذکر کرده‌اند ـ: «فَقَالَ النَّبِیُّ(ص): الآنَ یَا عُمَرُ». درحالی‌که طبق ظاهر و سیاق روایت باید «آلآن»[۵۸] گفت؛ یعنی آیا حالا که من به تو گفتم این را گفتی؟! زیرا، مگر حُب چیزی است که تا من گفتم ایمان چیست، گفتی محبت من به شما، بیش‌تر از محبت خودم نسبت به خودم است؟!

سیاق روایت اقتضا می‌کند که «آلآن» خوانده شود، نه «الآن» به معنای اینکه پس درست شد؛ به دلیل اینکه محبت چیزی نیست که دفعاً در دل جای بگیرد. این روایت را همه ذکر کرده‌اند و گویای این مطلب است که حتی اگر «الآن» هم بخوانیم به معنای آن است که تا آن روز عمر ایمان دوم (ایمان تسلیمی) را نداشته است و ایمان او تا آن روز ایمانی بوده است که مقارن با محبت حضرت رسول(ص) و محبتی که پیامبر(ص) در نزدش «احب من کل شیء» باشد نبوده است. در روایات زیادی هم در منابع اهل سنت و هم در منابع شیعه هم آمده است: «لَا یُؤْمِنُ أَحَدُکُمْ حَتّی أَکُوْنَ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْ وَالِدِه وَوَلَدِه وَالنَّاسِ أَجْمَعِیْنَ». اینکه گفته شد، از خصایص ایمان دوم (ایمان تسلیمی) مَحبت رسول(ص) است یکی از دلایل آن همین روایت است.

ویژگی پنجم: تبعیض در عمل و اطاعت

ویژگی پنجم ایمان اول (ایمان تصدیقی) تبعیض در عمل و تبعیض در اطاعت از دستورات خدا و رسول است. افراد در مرحله‌ ایمان اول، آن دسته از دستورات را که با هوای نفس آنها سازگار است عمل می‌کنند، اما به آن دسته از دستورات که با هوای نفس آنها سازگار نیست عمل نمی‌کنند. در قرآن کریم به صورت مکرر به این ویژگی افرادی که در مرحله‌ اول ایمان (ایمان تصدیقی) می‌مانند اشاره شده است. از آیاتی که خیلی روشن به این خصوصیت برای ایمان اول پرداخته است، آیات سوره‌ نور‌ است: ﴿وَيَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ وَمَا أُولَئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ[۵۹]‏، براساس مفاد آیه‌ شریفه، این افراد در آغاز اعلام اطاعت می‌کنند، اما در ادامه پشت کرده و اطاعت نمی‌کنند و اینها مؤمن به ایمان ثانی (تسلیمی) و حقیقی نیستند.

سپس در آیات بعد می‌فرماید: ﴿وَإِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذَا فَرِيقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ[۶۰]‏. این افراد، زمانی‌که در دعاوی و اختلافات به سوی خدا و رسول او خوانده شوند، تا میان آنان حکم کند، اگر نتیجه‌ داوری به نفع آنان باشد با خوشحالی حکم را می‌پذیرند، اما اگر نتیجه‌ حکم به ضرر آنان باشد، از حق إعراض نموده و روی بر می‌تابند.

﴿وَإِنْ يَكُنْ لَهُمُ الْحَقُّ يَأْتُوا إِلَيْهِ مُذْعِنِينَ أَفِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَمِ ارْتَابُوا أَمْ يَخَافُونَ أَنْ يَحِيفَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَرَسُولُهُ بَلْ أُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ[۶۱]، قرآن کریم صفت ظلم را به صورت مکرر به مؤمنینِ به ایمان اولی که منکر به ایمان ثانی هستند اطلاق می‌کند. تبعیض در عمل و تبعیض در اطاعت از دستورات خدا و رسول خدا که آیات مورد بحث آن را از ویژگی مؤمنین به ایمان اول می‌شمارد، از مصادیق آشکار ظلم است. در قرآن کریم ۱۵ مورد عبارت «مَنْ أَظْلَمُ» آمده است، مانند این آیه: ﴿وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ[۶۲]‏ و یا ﴿وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا[۶۳] و موارد دیگر. این گروه و دستها‌ی که قرآن مقدس از آنان به عنوان ﴿مَنْ أَظْلَمُ یاد می‌کند، باید یک دسته باشند؛ زیرا، همه نمی‌توانند ﴿أَظْلَمُ باشند؛ به دلیل اینکه ﴿أَظْلَمُ أفعل التفضیل است؛ لذا باید یک دسته باشد که همه‌ مواردی که ﴿مَنْ أَظْلَمُ ‌اطلاق شده است بر آنها صدق کند، چون بر اساس قاعده، همه نمی‌توانند در یک کار برترین باشند.

لذا، براساس قاعده‌ افعل التفضیل، همه‌ «من‌أظلم» ‌های قرآن کریم بر گروه و دسته‌ای صدق می‌کند که قرآن کریم از آنها با عنوان «ظالمین» تعبیر کرده است. پس مصداق این تعبیر قرآنی در موارد متعدد فقط یک جمعیت است و همه‌ صفاتی که قرآن مقدس از آنها با عنوان «من أظلم» تعبیر کرده است، فقط متعلق به آنهاست. این گروه، افرادی هستند که در مرحله‌ ایمان اول (ایمان تصدیقی)، به خدا، رسول، محتوا و احکام دین معرفت و شناخت پیدا کرده و آن را تصدیق کرده‌اند، اما از مرحله‌ دوم ایمان (ایمان تسلیمی) باز مانده‌اند و از تسلیم در برابر خدا و رسول و احکام دین سر برتافته‌اند.

خداوند متعال در جاهای مختلف قرآن کریم این گروه را نکوهش کرده است. چنان‌که خطاب به بنی‌اسرائیل که دچار این انحراف شده‌اند فرموده است: ﴿أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ[۶۴]‏. هم‌چنین در سوره‌ رعد خطاب به اهل کتاب که همین انحراف مهلک را داشته‌اند فرموده است: ﴿وَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَفْرَحُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمِنَ الْأَحْزَابِ مَنْ يُنْكِرُ بَعْضَهُ قُلْ إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَلَا أُشْرِكَ بِهِ إِلَيْهِ أَدْعُو وَإِلَيْهِ مَآبِ[۶۵].

اما، کسانی که از مرحله‌ ایمان اول (ایمان تصدیقی) گذشته‌اند و به مرحله‌ دوم ایمان (ایمان تسلیمی) رسیده‌اند و به دستورات خدا و رسول خدا و احکام دین گردن نهاده‌اند، خداوند متعال در قرآن مقدس آنان را اهل فلاح و رستگاری شمرده است: ﴿إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[۶۶]‏ لذا، رستگار و سعادت‌مند کسانی هستند که از مرحله ایمان اول گذشته و به مرحله دوم ایمان نائل شده باشند.

مسأله ولایت، به مثابه تمام قرآن

آیه دیگر: ﴿وَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَفْرَحُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمِنَ الْأَحْزَابِ مَنْ يُنْكِرُ بَعْضَهُ قُلْ إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَلَا أُشْرِكَ بِهِ إِلَيْهِ أَدْعُو وَإِلَيْهِ مَآبِ[۶۷]‏، بنا به قرائنی ﴿يَفْرَحُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ کنایه از یک مطلب ویژه‌ای در قرآن کریم و کنایه از مسأله‌ ولایت است.

در نزول قرآن کریم دو نوع تعبیر آمده است؛ گاهی تعبیر «تنزیل» آمده است، مانند: ﴿هُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ عَلَى عَبْدِهِ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَإِنَّ اللَّهَ بِكُمْ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ[۶۸] یا ﴿اللَّهُ الَّذِي أَنْزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِيزَانَ وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِيبٌ[۶۹]‏ و امثال این موارد، که «تنزیل» اشاره به نزول تدریجی قرآن کریم است. اما تعبیر «انزال» اشاره به نزول دفعی قرآن کریم دارد. این نزول دفعی گاهی اشاره به‌خصوص مسأله‌ ولایت دارد و گاهی هم اشاره به کل ما انزل إلی الرسول است که متضمن مسأله‌ ولایت است؛ لذا، کل جمعی و مجموعه‌ ما انزل إلی الرسول متضمن مسأله‌ ولایت است.

در آیه‌ کریمه‌ «تبلیغ» می‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ[۷۰]، سپس در ادامه می‌فرماید: ﴿وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ[۷۱]‏، در اینجا مشخص می‌شود یک ما انزلی وجود دارد که معادل با کل ما انزل إلی الرسول است؛ زیرا می‌فرماید: ﴿وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ[۷۲]. این آیه به خوبی نشان‌دهنده آن است که آنچه را که خداوند در آیه‌ تبلیغ، پیامبر(ص) را مأمور به ابلاغ آن می‌کند مساوی با همه‌ رسالت رسول خدا(ص) است. ما از شأن نزون آیه‌ تبلیغ و قرائن بسیاری دیگر به روشنی در می‌یابیم که آنچه در آیه‌ تیلیغ با تعبیر ﴿مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ مساوی با کل رسالت پیامبر اسلام(ص) قلمداد شده است، مسأله‌ ولایت است.

این آیه هم به مسأله‌ ولایت اشاره دارد؛ لذا می‌فرماید: ﴿وَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَفْرَحُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ[۷۳]، آنهایی که مؤمن به ایمان تسلیمی هستند و به ایمان دوم نائل شده‌اند، از مسأله‌ نصب ولایت و انتصاب امیرالمؤمنین ((ع)) و اولاد ایشان برای ولایت خشنود می‌شوند. اما در ادامه می‌فرماید: ﴿وَمِنَ الْأَحْزَابِ مَنْ يُنْكِرُ بَعْضَهُ[۷۴]‏، برخی از «احزاب»، بعضی از ما انزل الی الرسول را انکار می‌کنند؛ یعنی می‌گویند: ما تو را به عنوان رسول و ولی امر قبول داریم، اما علی بن ابی طالب ((ع)) را قبول نداریم: ﴿وَمِنَ الْأَحْزَابِ مَنْ يُنْكِرُ بَعْضَهُ قُلْ إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَلَا أُشْرِكَ بِهِ إِلَيْهِ أَدْعُو وَإِلَيْهِ مَآبِ[۷۵]. این مطلب به‌ صورت مکرر بیان شده است که در قرآن کریم، بلکه در همه‌‌ منابع معارف اسلامی، کلمه‌ شرک، مخصوصاً به معنای شرک در اطاعت است: ﴿وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ[۷۶] و گاهی در عبادت بت‌ها هم استفاده شده است[۷۷]، اما واژه‌ شرک در هر کجا به‌کار رفته است مراد پذیرش فرمان روایاتی است که خداوند متعال اذن به فرمان‌روایی آنها نداده است[۷۸].

بحث شرک در معارف اسلامی، مربوط به پذیرش ولایت غیر خداست، به دلیل اینکه بعضی در برابر ولایت خدا و انبیاء و اولیای الهی گردن می‌نهند؛ لذا به ایمان دوم (ایمان تسلیمی) نائل می‌شوند، برخی دیگر، علی‌رغم قبول داشتن و تصدیق خدا و رسول خدا (ایمان تصدیقی)، از ولایت خدا و انبیاء و اولیای الهی تمرد کرده و ولایت کسانی را می‌پذیرند که خداوند اذن نداده است؛ لذا مشرک می‌شوند. اگر به تاریخ مراجعه شود، زیاد وارد شده است که به رسول خدا(ص) گفته‌اند: به ما گفتی خدای واحد را بپرستید ما قبول کردیم، گفتی نماز بخوانید، ما هم خواندیم، گفتی زکات بدهید ما هم قبول کردیم، همه این موارد را قبول کرده‌ایم، اما الآن می‌خواهی پسر عم خود را بر ما مسلط کرده و قوم‌ و خویش خود را بر ما رئیس کنی؟! این کلام، مصداق ﴿نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ[۷۹] است[۸۰]. این تعبیر در مورد ولایت است، یعنی ولایت و فرمان‌روایی تو را قبول داریم و تو دستور دادی و ما هم عمل کرده‌ایم، اما حالا که می‌خواهی کسی را جای خود بگذاری که او هم دستور دهد و ما او را اطاعت کنیم، این مورد را دیگر قبول نمی‌کنیم.

اینکه قرآن کریم می‌فرماید: ﴿مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ[۸۱]‏، منظور بلاغِ چه چیزی است؟ برخی می‌گویند به دلیل اینکه قرآن فرموده است: ﴿مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ یا ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا[۸۲] این معنا را می‌دهد که رسول اکرم(ص) کاری غیر از ابلاغ ندارد، پس کار او حکومت‌داری نیست، اما این ابلاغ و تبشیر و انذار برای چه چیزی است؟ آیه‌ شریفه می‌فرماید: ﴿قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُمْ مَا حُمِّلْتُمْ وَإِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ[۸۳]‏؛ تکلیف و وظیفه‌ رسول خدا(ص)، ابلاغ اطاعت خدا و رسول خدا و فرمان‌روایان الهی به مردم است.

پیامبر اعظم(ص) می‌فرماید: «وظیفه‌ من این است که به شما بگویم این ولایت، ولایت چه کسی است و شما باید از چه کسی فرمان ببرید، اما بر من نیست که شما را مجبور کنم از چه کسی اطاعت کنید؛ زیرا، خداوند متعال، بندگان را بر پذیرش دین و اطاعت فرمان‌روایان الهی مجبور نمی‌کند. خداوند می‌فرماید: ﴿وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ[۸۴] یا ﴿نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخَافُ وَعِيدِ[۸۵]. امثال این موارد این معنا را ندارد که اگر مردم اطاعت کنند یا نکنند فرقی ندارد، بلکه باید اطاعت کنند و تکلیف آنها اطاعت است و افراد در قبال والیان الهی مسئول هستند.

اما اطاعت از اولیای الهی و ائمه‌ هدی ((ع)) از دیدگاه اسلام تنها جنبه‌ سیاسی ندارد، بلکه جنبه‌ عبادی نیز دارد. این اطاعت در طول اطاعت از خدا و رسول خدا و فعل اختیاری است و تنها راه ورود به مرحله‌ ایمان دوم (ایمان تسلیمی) است که خداوند خود در آیات متعدد قرآن کریم به آن فرمان داده است، چنان‌که در سوره‌ نساء فرموده است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا[۸۶].

حکومت اساس رسالت

یکی از مهم‌ترین رسالت‌های «ما انزل إلی الرسول» این است که حاکمان و فرمان‌روایان الهی را برای اقامه‌ دین و صیانت شریعت معرفی کند. در حقیقت پیام همه‌ انبیای الهی همین بوده است؛ بیان شد که خداوند در سوره‌ شعراء می‌فرماید نوح و صالح و شعیب را فرستادیم و همه‌ آنها گفتند: ﴿إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ[۸۷]، حتی نفرموده است اطیعوه که در آن صورت وظیفه‌ پیامبران فقط ابلاغ باشد، بلکه کلام رسولان الهی این است: ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ[۸۸]؛ یعنی من حاکم و فرمان‌روای الهی هستم و خداوند من را برای فرمان‌روایی شما فرستاده است. این رسالت مهمی است که رسول خدا(ص) را برای آن فرستاده است، چنان‌که قرآن می‌فرماید: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا[۸۹]. در آیه‌ دیگر اطاعت و تسلیم در برابر احکام پیامبر(ص) را معیار شناخت ایمان حقیقی از غیر حقیقی بیان می‌فرماید: ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا[۹۰].

احزاب در ادبیات قرآن

کلمه‌ «احزاب» در ادبیات قرآن کریم از واژگانی است که دارای معنای ویژه است و معنای خاص دارد. با مرور آیاتی که این کلمه در آن به کار برده شده است به خوبی درمی‌یابیم «احزاب» نظر به گروه‌های منحرف دارد، گروهایی که از مسأله‌ اطاعت خدا سرباز می‌زنند. قرآن کریم از جمعیت و جامعه مؤمنِ حقیقی که دارای آرمان و اهداف واحد توحیدی هستند «حزب الله» تعبیر می‌کند و جامعه‌ مطیع خدا و رسول خدا را یک «حزب» می‌داند. بر این اساس، جامعه‌ مؤمنین هیچ‌گاه چند دسته نخواهند شد. سِرّ آن‌هم این است که مؤمنین به فرمان‌روایی خدا و رسول خدا و اولیای الهی معتقد هستند و به همین دلیل خود را ملتزم به اطاعت می‌دانند؛ چنین جامعه‌ای طبیعتاً همیشه یک‌دست و یک حزب هستند، چند جریانی و چندحزبی و چند دستگی در جامعه‌ اهل ایمان ممکن نیست تحقق پیدا کند.

در حقیقت چند دستگی از نظر قرآن کریم نشانه‌ مجموعه‌های غیر مؤمن است. برای اینکه بفهمیم یک مجموعه مؤمن است یا غیر مؤمن، راه آن این است که اگر یک جامعه «ولایت امر» و حاکمیت خدا و انبیا و اولیای الهی را قبول کرده‌ باشد مؤمن است و قرآن از آن به «حزب‌الله» تعبیر فرموده است: ﴿وَمَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ[۹۱]‏. تولی و اطاعت از خدا و رسول خدا و اولیای الهی منشأ اتحاد و انسجام اجتماعی و تک حزبی و تک قطبی شدن جامعه است. قرآن کریم اشاره می‌کند کسانی که از «ولایت امر» الهی سرپیچی کنند، قطعاً دچار چند دستگی می‌شوند که قرآن از آن به «احزاب» تعبیر می‌کند. مثلاً خداوند متعال در یک‌جا از قول کافران می‌فرماید: ﴿أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ[۹۲]‏؛ تعدد «آلهه» داشتن از ویژگی‌های جریان‌های غیر ایمانی است و مراد از آلهه تنها اصنام نیست؛ بلکه آلهه به معنای «ما یُعبد» است و «ما یُعبد» یعنی «ما یُطاع» که تمام حاکمیت‌های طاغوتی و غیر الهی را شامل می‌شود. این ویژگی گروه‌های غیر ایمانی است که تعدّد «آلهه» و تعدّد «حزب» دارند، این موضوع را در قرآن کریم به خوبی می‌توان تتبّع کرد.

مثلاً قرآن کریم در سوره‌ صاد می‌فرماید: ﴿أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ[۹۳]‏، تا آنجا که می‌فرماید: ﴿كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَعَادٌ وَفِرْعَوْنُ ذُو الْأَوْتَادِ وَثَمُودُ وَقَوْمُ لُوطٍ وَأَصْحَابُ الْأَيْكَةِ أُولَئِكَ الْأَحْزَابُ[۹۴]. احزاب، آن دسته‌هایی هستند که منکر ولایت الهی هستند. یا مثلاً در سوره‌ هود که از آیات ویژه‌ قرآن کریم است می‌فرماید: ﴿أَفَمَنْ كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً أُولَئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلَا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ[۹۵]‏. در جمله‌ ﴿وَمَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ[۹۶] به مسأله‌ احزاب اشاره شده است. دقیقاً منظور از ﴿مَنْ يَكْفُرْ بِهِ مسأله‌ امامت است. منظور از ﴿أَفَمَنْ كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ[۹۷] رسول اکرم(ص) و مراد از «بینه» معجزه است و این معنا را مفسرین به اتفاق قبول دارند. ﴿وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً[۹۸]، یعنی بعد از او کسی می‌آید که شاهد است و این شاهد از خود اوست: ﴿شَاهِدٌ مِنْهُ، به اتفاق مسلمین، رسول اکرم(ص) تعبیر «منّی» را در حق کسی جز امام علی بن ابی طالب، امام حسن، امام حسین، و حضرت زهرا ((ع)) به کار نبرده است: علی منّی و أنا من علی»، حسن منّی، حسین منّی، یا، فاطمة بضعة منّی.

قرآن کریم در آخر سوره‌ مجادله، از کسانی که تحت ولایت امر خداوند بوده و از اولیای الهی متابعت می‌کنند با عنوان «حزب الله» نام برده است که ایمان در دل‌های آنان تثبیت و تأیید شده و پاداش‌های والایی مانند: موفقیت و رستگاری در دنیا و آخرت و بهشت برین و رضوان الهی شامل آنان است: ﴿لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[۹۹] ‏. جمله ﴿أُولَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ، اشاره به ایمان دوم (ایمان تسلیمی) و ایمان اطاعت است، ایمانی که بعد از آن کفری در کار نیست و کفر بعدالایمان در آن وجود ندارد.

بنابراین؛ منشأ چند دستگی در جامعه، تعدّد «مُطاع» و حاکمان است؛ آنچه منشأ چند دستگی در جامعه‌ انسانی می‌شود گوناگونی حاکمان و فرمان‌روایانی است که «احزاب» و گروه‌ها از آنها پیروی می‌کنند. وقتی حاکم و فرمان‌روا متعدد شد، بالطبع مردم هم دسته‌دسته می‌شوند. اما، چون اهل ایمان فرمان‌روایان متعدد ندارد، بلکه فرمانروای آنها خدا و افراد منصوب از سوی خداوند است، دچار چند دستگی و تفرقه نمی‌شوند. اصولاً وحدت اجتماعی در نتیجه‌ تبعیت از فرمان‌روایی الهی حاصل می‌شود.

تحزب مفید و تحزب مضر

بر مبنای ولایت‌پذیری الهی، اگر تکثّر احزاب به این معنا باشد که افراد برای اطاعت از فرمان‌روایی الهی چند دسته شوند، این کار خوب بوده و مصداق تعدد در فرمان‌روایی نیست. تکثّر در فرمان‌بران منافاتی با وحدت ندارد، بلکه چیزی که منافات با وحدت دارد، تکثر در فرمان‌روایی است؛ به این معنا که کسانی در برابر فرمان‌روای الهی اعلام فرمان‌روایی کند و مردم را به اطاعت خود فرابخواند و مردم هم اطاعت کنند.

این عمل، مضر و منشأ تکثرِ و پراکندگی است. همیشه بیان کرده‌ایم آنچه منشأ پراکندگی می‌شود تکثر «آلهه» است که منجر به تعدّد فرمان‌روایان می‌گردد. اما اگر اله، واحد است، فرمان‌روایی الهی هم واحد است، حال آن جمعیتی که از او تبعیت می‌کنند چند دسته باشند، اما همه از او تبعیت ‌کنند ایرادی ندارد.

وقتی همه از یک حاکم الهی تبعیت ‌کنند مصداق آیه‌ شریفه می‌شود: ﴿خِتَامُهُ مِسْكٌ وَفِي ذَلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ[۱۰۰]‏، همه در اطاعت از آن فرمان‌روای الهی از یکدیگر سبقت می‌جویند. اینکه سبقت می‌جویند، تفرقه و مشکلی ایجاد نمی‌کند؛ زیرا، با هم نمی‌جنگند و علیه دیگری جریان‌سازی و خراب‌کاری نمی‌کند، بلکه همه در جهت واحد و برای دست‌رسی به آرمان توحیدی تلاش می‌کنند. اگر به این شکل نبود، معلوم می‌شود این تکثّر در جهت یاری و اطاعت حاکمیت و رهبری الهی نیست.

این جریان در زمان حضرت امیرالمؤمنین(ع) هم به همین شکل بوده است؛ غالب افراد ایشان مؤمن به ایمان اول (ایمان تصدیقی) بوده‌اند، نه ایمان ثانی (ایمان تسلیمی). اینکه حضرت فرمود: «بَسَطْتُمْ یَدِی فَکَفَفْتُهَا» و علت استنکاف و نپذیرفتن خلافت و بیعت مردم، نه از این باب بود که حضرت خود را احقّ به ولایت نمی‌دانستد؛ بلکه از این جهت بود که می‌دانست این دستی که به سمت او کشیده شده است دست اطاعت پایدار نیست، بلکه دست اطاعت برای مصالح و منافع شخصی است؛ لذا، افرادی مانند طلحه و زبیر فریاد می‌زدند که مردم با حضرت بیعت کنند.

اتحاد مصلحتی کفار

اتحاد جبهه‌ کفر همیشه بر اساس منافع و مصالح دنیوی است و به دلیل آنکه مصالح و منافع دنیوی همیشه ناپایدار و موقت است، اتحاد آنان نیز همواره ناپایدار و شکننده است. چون منافع دنیوی همیشه موقت است، جریان‌های غیر توحیدی وقتی به جایی رسیدند و منفعتی به دست ‌آوردند، خودشان با هم درگیر می‌شوند.

در تحقق عینی هم به همین شکل بوده است؛ در جامعه‌ای که معاویه آن را مدیریت می‌کرد، تنها ظاهری از اتحاد و انسجام اجتماعی به چشم می‌آمد و الا همیشه در این جامعه، تبعیض، جنگ، ترور و خونریزی بود. حضرت زهرا(س) هم در خطبه‌ خود به آن اشاره کرده است: «أَبْشِرُوا بِسَیْفٍ صَارِمٍ وَ هَرْجٍ شَامِلٍ وَ اسْتِبْدَادٍ مِنَ الظَّالِمِینَ یَدَعُ فَیْئَکُمْ زَهِیداً وَ زَرْعَکُمْ حَصِیدا» اختلاف و خون‌ریزی در جامعه‌ اسلامی از آن روز تا به امروز هم‌چنان جریان دارد. شهرستانی صاحب کتاب «ملل و نحل» می‌گوید: «ما سلّ سیف فی الاسلام علی قاعدة دینیة مثل ما سلّ علی الامامة فی کل زمان».

در جامعه‌ اسلامی همیشه جنگ و اختلاف به شکل مستمر وجود داشته است و وحدتی در جامعه به وجود نیامده است. این اختلاف و تفرقه در جامعه‌ اسلامی در نتیجه کار معاویه ایجاد شده است و اگر معاویه نبود این همه اختلاف پیش نمی‌آمد. در حقیقت اساس اختلاف و تفرقه در جامعه اسلامی را خود معاویه با عدم اطاعت در برابر حاکمیت اسلامی پایه‌گذاری کرد و تفرقه از آن روز به بعد ادامه دارد.

ویژگی ششم: اطاعت و نصرت

ویژگی ششم ایمان ثانی (ایمان تسلیمی)، وارد شدن در دو پیمان «اطاعت» و «نصرت» است. در قرآن کریم و روایات ایمان مرحله‌ دوم (ایمان تسلیمی) این ویژگی را دارد، افرادی که دارای آن هستند، دخالت مستمر و نقش مستقیم در اطاعت و نصرت حاکمیت و حاکمان الهی دارند.

«پیمان اطاعت» را قرآن کریم به صورت مکرر بیان کرده است، از جمله فرموده است: ﴿وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمِيثَاقَهُ الَّذِي وَاثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ[۱۰۱]؛ آن میثاق و پیمانی را که با خدا بستید و گفتید: «سَمِعْنا وَ أَطَعْنا: شنیدیم و اطاعت کردیم» یادتان باشد. خداوند درباره‌ میثاق دوم (میثاق نصرت) همچنین می‌فرماید: ﴿إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ[۱۰۲].

قرآن کریم در سوره‌ احزاب اشاره می‌کنند که مؤمنین به ایمان ثانی بر پیمان دوم که پیمان نصرت است همواره پایداراند: ﴿مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا[۱۰۳] اما مؤمنین به ایمان اول ﴿وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا وَإِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيرًا وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْئُولًا[۱۰۴].

افرادی که ایمان آوردند و با خدا عهد بستند که پشت نکنند و رسول خدا را یاری کنند، اگر بر پیمان «اطاعت» و «نصرت» خود پایدار باقی ماندند، وارد مرحله‌ ایمان دوم (ایمان تسلیمی) شده‌اند. اما اگر این کار را نکردند و بر دو پیمان اطاعت و نصرت خود وفادار نماندند و به اطاعت و نصرت پیامبر و اولیای الهی نشتافتند، از ورود به ایمان دوم (ایمان تسلیمی) بازمانده‌اند. بنابراین؛ امتیاز و وجه تمایز ایمان دوم وفای به این دو میثاق است و از علائم ایمان اولِ خالی از ایمان دوم پایدار نبودن به این دو میثاق است.

در روایات فراوان، مخصوصاً در منابع اهل سنت چنین آمده است: «بایعنا رسول‏ اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم علی السمع و الطاعة فی العسر و الیسر و المنشط و المکروه و علی اثرة علینا و علی ان لا ننازع الامر اهله و علی ان نقول بالحق‏». این روایت نشان ‌دهنده‌ آن است که هر کسی اسلام را می‌پذیرفت، این چنین با رسول اکرم(ص) بیعت می‌کرد و اساساً پذیرش شهادتین به معنای دخول در این بیعت است.

بر مبنای حدیث بیعت که ذکر شد، بیعت مسلمین با رسول اکرم(ص) از روز اول بر اساس شنیدن دستورات و اطاعت فرامین پیامبر و مخالفت و منازعه نکردن با فرمان‌روایان منصوب از جانب آن حضرت بوده است: «بایعنا رسول‏ اللّه علی السمع و الطاعة و علی ان لا ننازع الامر اهله». با تکلیف امامت و تعیین امام و انتصاب امام علی و ائمه‌ اهل‌بیت ((ع)) به عنوان جانشین بعد از رسول خدا(ص)، این مفاد بیعت اعلام رسمی شده است.

بر اساس حدیث بیعت، جانشینی ایشان از اول معلوم بوده است؛ لذا از همان اول از مسلمین بیعت گرفته می‌شد که با «اهل الامر» وارد رقابت و منازعه نشوند. حتی در باره‌ شخص رسول اکرم(ص) هم در منابع آمده است کسی از مسلمینحق ندارد درباره‌ «ولایت امر» با رسول اکرم(ص) وارد منازعه شود؛ چنان‌که قرآن کریم فرموده است: ﴿فَلَا يُنَازِعُنَّكَ فِي الْأَمْرِ[۱۰۵]، براساس حدیث بیعت: {{متن حدیث|علی ان لا ننازع الامر اهله»، رسول اکرم(ص) بر سمع و طاعت بیعت می‌گرفت که به این بیعت و میثاق در قرآن کریم اشاره شده است: ﴿وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمِيثَاقَهُ الَّذِي وَاثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ[۱۰۶]. این میثاق اول و «میثاق طاعت» است.

میثاق دوم، «میثاق نصرت» است که از مسلمین بیعت گرفته می‌شد که در همه حال ناصر دین و یاور رسول خدا باشند، چنان‌که قرآن کریم می‌فرماید: ﴿إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ[۱۰۷]. این میثاق دوم و میثاق نصرت و یاری است و در قرآن کریم به صورت مکرر به آن اشاره شده است.

بنابراین دو میثاق بر مبنای اطاعت و نصرت با همه‌ مسلمین بسته می‌شود؛ افرادی که تنها ایمان اول (ایمان تصدیقی) را دارند و به ایمان دوم (ایمان تسلیمی) گردن ننهاده‌اند پای این دو میثاق نمی‌مانند و سرانجام یا هر دو میثاق یا یکی از این آنها را می‌شکنند و این علامت ایمان اول و فقدان ایمان دوم در این افراد است. درحالی‌که علامت ایمان دوم پایداری بر هر دو میثاق اطاعت و نصرت است.

ریشه‌ مشکل مسلمین بعد از رحلت رسول اکرم(ص) این بود که ابتدا «میثاق طاعت» و بعد هم «میثاق نصرت» را شکستند. برجسته‌ترین جلوه‌ این پیمان‌شکنی در جریان کربلا و مسأله‌ شهادت حضرت سیدالشهدا ((ع)) و اصحاب ایشان رخ داد؛ لذا، ماجرای عاشورا و جریان کربلا یک مسأله‌ بنیادین در تاریخ اسلام و سرنوشت امت اسلامی و همه‌ آنچه بعد از شهادت ایشان در جریان تاریخ اسلام اتفاق افتاده، است. آن همه خونریزی‌ها و ستم‌ها و همه‌ آنچه واقع شد، نتیجه‌ آن پیمان‌ شکنی‌هایی است که در کربلا و در رابطه با سیدالشهداء(ع) اتفاق افتاد. ظاهراً آن استغاثه‌ حضرت در روز عاشورا ـ هل من ناصر ینصرنی ـ هم برای برانگیختن و به یادآوردن «میثاق نصرت» بود.

لذا، این از ویژگی مهمِ ایمان اول (ایمان تصدیقی)، مِنهای ایمان دوم (ایمان تسلیمی) است که ایمان اول با نقض میثاقِ اطاعت و نصرت همراه است و ایمان دوم با وفا و پایداری بر میثاق اطاعت و نصرت توأم است. شناخت این ویژگی می‌تواند ما را در جریان‌شناسی تاریخی و کلامی آئین اسلام کمک شایان کند.

ویژگی هفتم ایمان اول: پذیرش ولایت کافر

ویژگی ششم این است که همیشه اهل ایمان(تصدیقی) اول که به مرحله‌ ایمان (تسلیمی) دوم نرسیده‌اند، ولایت کفار را می‌پذیرند، اما از ولایت مؤمن سر باز می‌زنند: ﴿لَا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ[۱۰۸]. تعبیر ﴿لَا يَتَّخِذِ اشاره به این حقیقت دارد که مؤمنین نباید ولایت کافِر را بپذیرند. قرآن کریم شدیداً تأکید دارد، آنهایی که می‌گویند ما ایمان آورده‌ایم و با زبان این را بیان می‌کنند، اما زیر ولایت کفار می‌روند، مؤمن نیستند.

قرآن کریم این موضوع را در تاریخ و رفتار بنی‌اسرائیل نکوهش کرده و به روشنی تبیین نموده که یکی از گرفتاری‌ها و انحرافات بزرگ آنان همین امر بوده است، چنان‌که می‌فرماید: ﴿لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ[۱۰۹]؛ لذا مهم‌ترین عامل این لعنت و شقاوتی که دامن بنی‌اسرائیل را گرفت و آنان مورد خشم و غضب خداوند قرار داد، پذیرش ولایت کفار بود. آنان در عین اینکه ادعای ایمان می‌کردند، اما به راحتی ولایت کفار را می‌پذیرفتند. حاضر بودند حرف کافر را بپذیرند اما از پذیرش امر حضرت موسی(ع) سر باز می‌زدند؛ لذا مورد لعن خداوند قرار گرفتند: ﴿لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ.

لعنت و غضب خدا بر هر امتی که نازل شده است، عمدتاً به خاطر پذیرش ولایت کفار بوده است: ﴿لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ تا آنجا که می‌فرماید: ﴿كَانُوا لَا يَتَنَاهَوْنَ عَنْ مُنْكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ تَرَى كَثِيرًا مِنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَفِي الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ[۱۱۰]. سپس می‌فرماید: ﴿وَلَوْ كَانُوا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالنَّبِيِّ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِيَاءَ وَلَكِنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ فَاسِقُونَ[۱۱۱]. اگر بنی اسرائیل ایمان حقیقی و ایمان دوم (ایمان تسلیمی) را داشتند هیچ‌گاه زیر ولایت کافِر نمی‌رفتند، چون تصدیق خدا و پیامبران و نائل شدن به مرحله‌ اول ایمان (ایمان تصدیقی)، سپس بازماندن و سر باز زدن از پذیرش مرحله‌ دوم ایمان (ایمان تسلیمی)، برای امت‌ها و جوامع گذشته انحرافات زیادی از جمله پذیرش ولایت کفار را در پی داشته است، قرآن کریم به صورت مبسوط به این مسأله پرداخته است و آیات زیادی در این موضوع وجود دارد.

تولّی و ولایت هم به معنای پذیرش امر و هم به معنای پیوستن است. اصل ولایت به معنای پیوستن به جمعی است، وَلَیَ فُلانٌ فُلانًآ: یعنی فلانی به فلانی پیوست. اساس معنای ولایت، پیوستن است و پیوستن کامل هم پیروی و اطاعت است. به گونه‌ای که هر چه آن جمعیت گفتند انسان آن را انجام دهد و هر چه آنها دوست داشتند انسان هم آن را دوست داشته باشد؛ لذا قرآن کریم با تأکید، مؤمنین را از پذیرش ولایت کفار نهی نموده و می‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ[۱۱۲]؛ زیرا، اگر کسی بخواهد ولایت کفار را بپذیرد و امر آنها را اطاعت کرده و خواسته آنها را عملی کند، در حقیقت به آنها پیوسته است و از آنها خواهد بود.

آیات قرآن در این موضوع ادامه دارد و به روشنی توضیح می‌دهد، آنهایی که ولایت کافِر را می‌پذیرند، می‌گویند: ﴿فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَى أَنْ تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ فَعَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَيُصْبِحُوا عَلَى مَا أَسَرُّوا فِي أَنْفُسِهِمْ نَادِمِينَ[۱۱۳]‏؛ می‌ترسیم آنها ما را تحت‌فشار قرار داده و یا محاصره کنند؛ اما برخلاف این پندار باطل آنان، خداوند متعال به زودی فتح و پیروزی و فرَج و گشایش را برای مؤمنین می‌آورد. در آن روز، افرادی که می‌گفتند: می‌ترسیم ما را محاصره کنند یا جنگ شود و به ما حمله نمایند و به دلیل این ترس، ولایت کفار را پذیرفته‌اند، پشیمان خواهند شد.

ویژگی هشتم: تردید، ویژگی انسان‌های ناقص الایمان

ویژگی هشتم ایمان اولی (تصدیقی) که از ایمان دوم (تسلیمی) جداست، مسأله‌ شک و «رَیب» است. شک و «رَیب» این گروه، در حال تصدیق و در عین تصدیق به "ما انزل الله" و "ما انزل الی الرسول" است؛ یعنی در حالی‌که به روشنی می‌دانند و تصدیق می‌کنند که خدا و رسول خدا صادق است، اما در اطاعت دچار تردید و دودلی هستند و وقتی زمان عمل می‌رسد همیشه در شک و دودلی به سر می‌برند.

افرادی که ایمان دوم (تسلیمی) را دارند، یعنی می‌دانند خدا و رسول حق می‌گویند و تا رسول خدا (ص) فرمان داد، دیگر تردیدی در عمل نداشته و شک و ریب به خود راه نمی‌دهند. در حالی‌که افراد دارای ایمان اول (تصدیقی) خالی از ایمان دوم، همیشه به این شکل‌اند که دستورات و فرامین رسول خدا(ص) می‌شنوند، اما در اجرای آن تردید می‌کنند که آیا امکان اجرایی دارد یا ندارد؟

همه‌ مشکلات ما همیشه از اول به همین شکل بوده است که وقتی فرمان‌روا فرمان می‌داده است آنهایی که می‌باید فرمان‌پذیر می‌بودند دچار تردید و دودلی می‌شدند و در اینکه آیا فرمان را انجام دهند یا نه، تشکیک می‌کردند. می‌دانستند که این فرمان رسول اکرم(ص) است، اما دل‌شان محکم نبود، به دلیل اینکه تسلیم نبودند.

در بسیاری از آیات قرآن اشاره به این موضوع شده است؛ مثلاً در سوره‌ حجرات آمده است: ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ[۱۱۴]‏، افرادی دارای ایمان حقیقی هستند که ایمان‌شان همراه با تردید و ارتیاب نباشد. برخی ایمان می‌آورند اما در وقت عمل، گرفتار تردید می‌شوند و وقتی زمان عمل و اطاعت می‌رسد به شک و ریب می‌افتند، این افراد از ایمان حقیقی محروم‌اند. آیات سوره‌ توبه بسیار توضیح دهنده این جنبه است که می‌فرماید: ﴿لَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ أَنْ يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ[۱۱۵]. برخی افراد «ایمان اطاعت» داشته‌اند، اما «ایمان نصرت» نداشته‌اند. این افراد، علی‌رغم نقض «میثاق نصرت» می‌خواستند به «میثاق اطاعت» پایبند باشند؛ لذا، با بهانه‌گیری و دلیل تراشی، در موقع نیاز به نصرت، از پیامبر(ص) اذن خالی کردن جبهه را می‌گرفتند و می‌خواستند با اذن پیامبر(ص)، شانه از زیر بار نصرت دین و رسول خدا(ص) خالی کنند!

در سوره‌ حدید به نحو جالبی به همین ماجرا اشاره دارد: ﴿يَوْمَ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِينَ آمَنُوا انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ قِيلَ ارْجِعُوا وَرَاءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ يُنَادُونَهُمْ أَلَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ قَالُوا بَلَى وَلَكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَكُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْكُمُ الْأَمَانِيُّ حَتَّى جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَغَرَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ[۱۱۶]، براساس مفاد این آیه‌ شریفه، منافقینی که در جهنم هستند به مؤمنین حقیقی که در بهشت هستند خطاب می‌کنند: ﴿أَلَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ، یعنی ما هم همراه شما و مانند شما مؤمن بودیم. این تعبیر نشان می‌دهد که این طیف از منافقان ایمان اول را داشته‌اند. اما مؤمنین در جواب آنها می‌گویند: شما تربّص کردید و منتظر بودید که چه وقت رسول خدا(ص) از دنیا می‌رود. ـ تربصتم یعنی منتظر یک حادثه بودید؛ خود شما نفس خود را در عذاب قرار دادید ـ ﴿فَتَنْتُمْ أَنْفُسَكُمْ به معنای عذبتم انفسکم است ـ؛ سپس ﴿وَارْتَبْتُمْ به ریب و تردید افتادید و گفتید ما از رسول خدا بهتر می‌فهمیم. این موضوع در تاریخ آمده است؛ کسانی که حق ولایت اهل‌بیت ((ع)) را غصب کردند به حضرت زهرا(س) گفتند: این کاری که ما می‌کنیم برای بقای دین پدر تو مفیدتر است. ﴿وَغَرَّتْكُمُ الْأَمَانِيُّ، در آرزوی قدرت به سر بردید، ﴿حَتَّى جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَغَرَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ تا وقتی که مرگ شما فرا رسید و در اینجا دیدید که چه بر سر تان آمده و چه اتفاقی برای شما افتاده است!

ویژگی نهم: اعتقاد به معاد از لوازم ایمان تسلیمی

ویژگی نهم ایمان اولِ خالی از ایمان دوم، یا ایمان تصدیقی مِنهای ایمان تسلیمی این است که در آن باور به خدا و رسول خدا(ص) وجود دارد، اما باور به معاد و قیامت وجود ندارد. یعنی افراد دارای ایمان اول یا ایمان تصدیقی صِرف، علی‌رغم تصدیق خدا و رسول خدا(ص)، تصدیق و باور نسبت به معاد و قیامت ندارند؛ زیرا اگر حقیقتاً ایمان و یقین داشتند که مرگ و قیامت حساب‌ و کتابی هست، این‌چنین با رسول اکرم (ص) و سلّم) مخالفت نکرده و در برابر دستوراتش تمرد و عصیان نمی‌کردند و حضرت را در جنگ‌ها تنها نمی‌گذاشتند. در آیات قرآن کریم بر این مطلب بسیار تأکید شده است که از مهم‌ترین نشانه‌های ایمان دوم (ایمان تسلیمی)، باور و یقین به معاد و قیامت است.

یکی از تفاوت‌های اصلی و بنیادین تمدن اسلامی با تمدن غربی این است که تمدن اسلامی مبتنی بر «حیات ذکر» است، اما تمدن غربی مبتنی بر «حیات نسیان و غفلت» است و یکی از مهم‌ترین عناصر آن، غفلت از قیامت و مرگ و حیات آخرت است. غفلت از قیامت و زندگی اخروی، انسان را به طغیان و عصیان می‌کشاند؛ لذا قرآن کریم باور به آخرت و امید به قیامت را از نشانه‌های مؤمنان حقیقی ‌شمرده است و این توصیف در وصف مؤمنین حقیقی آمده است: ﴿لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا[۱۱۷]. از دیدگاه قرآن ایمان به «یوم الآخر» بسیار مهم است و تنها کسانی که به آن ایمان دارند مؤمنان به ایمان ثانی و دارندگان ایمان حقیقی و تسلیمی هستند. ایمان به آخرت، یعنی انسان واقعاً به آخرت باور حقیقی داشته باشد که این موضوع متوقف بر «ذکر» و یادآوری مداوم مرگ و قیامت است و هرگز با غفلت سازگار نیست.

در قرآن کریم به موضوع ایمان به آخرت بسیار پرداخته شده است، مثلاً در اول سوره‌ بقره می‌فرماید: ﴿الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَبِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ أُولَئِكَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[۱۱۸]. در این آیات تعبیر به ﴿مَا أُنْزِلَ دارد که بیان شد هر جا تعبیر ﴿مَا أُنْزِلَ آمده است منظور ایمان دوم است که همراه با «ذکر» و باور به قیامت است. در آیه‌ دیگری آمده است: ﴿وَالَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ رِئَاءَ النَّاسِ وَلَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَنْ يَكُنِ الشَّيْطَانُ لَهُ قَرِينًا فَسَاءَ قَرِينًا[۱۱۹]، یعنی کسانی که به معاد و قیامت ایمان ندارند، ایمان ثانی (تسلیمی) ندارند، ولو تصدیق قلبی داشته باشند.

تصدیق قلبی، قهری است؛ وقتی برهان آمد تصدیق به نتیجه‌اش قهراً حاصل خواهد شد. کسانی که در فرایند زندگی حساب‌رسی دقیق روز قیامت را نادیده می‌گیرند، در حقیقت به معاد و قیامت ایمان ندارند؛ زیرا، اگر تصدیق آنان به «روز حساب» تصدیق حقیقی و به معنای ایمان و همراه با تسلیم و خضوع قلبی بود، قطعاً آنان را از پیمان‌شکنی با خدا و رسول باز می‌داشت؛ لذا، قرآن کریم می‌فرماید ریاکاران اهل ایمان به قیامت و روز حساب نیستند: ﴿وَالَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ رِئَاءَ النَّاسِ وَلَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ. در این‌ آیه، جمله‌ ﴿لَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ با تکرار لای نافیه دلالت بر شدّت نفی و انکار آنان نسبت به روز جزا دارد. به این صورت که علی‌رغم آنکه می‌دانند که روز قیامتحق است و وجود دارد و برای آنها نسبت به قیامت برهان ایجاد شده است، اما در عملتسلیم به تصدیق و ایمان خود نسبت به معاد نیستند و در عمل آن را باور ندارند و عملاً قیامت را نادیده می‌گیرند.

آیه‌‌ دیگری که بر موضوع مورد نظر ما دلالت دارد، آیه‌ ﴿إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ[۱۲۰] است، بر اساس این آیه‌، افرادی که اذن نرفتن به جبهه و جهاد را از پیامبر(ص) می‌گرفتند، کسانی بودند که ایمان به روز قیامت نداشتند. در مجموع می‌توان با مراجعه به قرآن کریم به روشنی دریافت که ایمان دوم (ایمان تسلیمی) با ایمان به معاد و قیامت پیوستگی و ملازمت دارد و چگونه ایمان اول تصدیقی غیر تسلیمی همیشه با عدم ایمان به روز حساب ملازمت دارد.

این نه ویژگی ایمان اولِ تهی از ایمان دوم بود که عکس این موارد، ویژگی ایمان دوم به شمار می‎رود. در کل، ویژگی بنیادین ایمان اول، «تصدیق» و ویژگی بنیادین ایمان دوم «تسلیم» است.

خصوصیات ایمان تصدیقی

در ایمان دوم، علاوه بر تصدیق، «تسلیم» به عنوان یک ویژگی بنیادین وجود دارد و آیات متعدّد قرآن بر این ویژگی تأکید دارد، مانند آیه‌ ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا[۱۲۱] و ﴿إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا[۱۲۲].

حاکمیت طاغوت‌ها در جهان اسلام بر فقه و تفسیر و تاریخ اسلام اثرگذار بوده است؛ بسیاری از مفسران می‌گویند که ﴿سَلِّمُوا تَسْلِيمًا در آیه به معنای سلام و صلوات فرستادن بر پیامبر اسلام(ص) و گفتن «صلّی الله علیه و آله وسلّم» یا «صلواة الله علیک» یا «صلواة الله و سلام الله علیک» است. اما اگر دقت کنیم به روشنی در می‌یابیم که این نوع تفسیرها از این آیات، بر اثر سیاست‌های حاکمان طاغوتی آن عصر که در مقابل حکم ولایت‌پذیری خدا و رسول خدا(ص) تسلیم نشدند و بر اثر نفاق و قدرت‌طلبی، حکومت را از جانشینان منصوب و به‌حق پیامبر(ص) غصب کردند صورت گرفته است، تا امرِ به تسلیم بودن در برابر دستورات پیامبر(ص) را به سلام و صلوات فرستادن بر آن حضرت تفسیر کنند و این‌گونه تمرّد و کفر و نفاق خود را در برابر فرمان ولایت‌پذیری آن حضرت و غصب مقام خلافت و ولایت بپوشانند.

با دقّت در این آیه و آیات هم‌سان و مشابه دیگر روشن می‌شود ﴿سَلِّمُوا تَسْلِيمًا همان ﴿سَلِّمُوا تَسْلِيمًا در آیه‌ ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا است. معنای هر دو آیه تسلیم کامل بودن نسبت به فرمان رسول خدا(ص) است که با صلوات مقرون است. این رابطه را قبل از این آیه، آیات سوره‌ احزاب به خوبی نشان می‌دهد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلَامٌ وَأَعَدَّ لَهُمْ أَجْرًا كَرِيمًا[۱۲۳]. براساس این آیات، ایمان دوم که ایمان تسلیمی است و با تسلیم کامل در برابر دستورات خدا و رسول خدا(ص) مقرون است، همواره با صلوات خدا و ملائکه بر مؤمنین ملازمت دارد.

این صلوات، مؤمنین حقیقی را بالا می‌برد و موجب ترفیع درجه‌ آنان می‌شود. مؤمنینی که ایمان دوم (ایمان تسلیمی) را دارند بر جای خود نمی‌ایستند و توقف ندارند. به دلیل اینکه صلوات خدا و فرشتگان به صورت دائم بر آنان نازل می‌شود و به دلیل اینکه ایمان دوم ملازم با ذکر کثیر است؛ لذا آنان مدام در حال رشد و تکامل و تعالی هستند. به سبب تأثیر همه جانبه‌ ایمان دوم (ایمان تسلیمی) در رشد و تربیت و تکامل انسان، در این فراز بحث، برخی از خواص ایمان دوم را تجزیه و تحلیل و بررسی می‌کنیم.

ذکر کثیر، علامت ایمان تسلیمی

"ذکر کثیر" از لوازم ایمان دوم (ایمان تسلیمی) است. فرد مؤمنی که حالت تسلیم به خدا و رسول خدا دارد، به تدریج به حالت "ذکر کثیر" نائل می‌شود که این وضعیت در مقابل حالات منافق است که همراه با غفلت و نسیان است. چنان‌که قرآن کریم در مورد این وضعیت منافقین می‌فرماید: ﴿إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ قَامُوا كُسَالَى يُرَاءُونَ النَّاسَ وَلَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا[۱۲۴]، این ویژگی منافقینی است که ایمان اول (ایمان تصدیقی) را دارند، اما ایمان دوم (ایمان تسلیمی) را دارا نیستند: ﴿لَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا. در مقابل، قرآن کریم در حالت افراد مؤمنی که علاوه بر ایمان اول (ایمان تصدیقی)، به ایمان دوم (ایمان تسلیمی) نیز دست یافته‌اند می‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا[۱۲۵].

افراد مؤمن به ایمان دوم (ایمان تسلیمی)، در لحظه‌های اساسی و عرصه‌های امتحان، به میثاق «اطاعت» و «نصرت» خود پای‌بند و پایدار هستند. کسانی که واقعاً اهل ایمان دوم (ایمان تسلیمی) به خدا و رسول خدا هستند، در لحظه‌های نیاز همیشه آماده‌ نصرت و تحت فرمان هستند.

مرحله‌ آخر، اسلام ابراهیمی

اگر کسی در ایمان دوم (ایمان تسلیمی) ثابت‌قدم شد ـ که معمولاً ثبات قدم در آن وجود دارد ـ، به مقتضای استمرار عمل در آن، آن فرد به اسلام آخر می‌رسد. اسلام آخر، اسلام ابراهیمی است که خداوند متعال در چند مورد در قرآن کریم به تبیین آن پرداخته است: ﴿وَمَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ وَوَصَّى بِهَا إِبْرَاهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يَا بَنِيَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّينَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ[۱۲۶]‏.

«ملت ابراهیم» همین اسلام دوم است و مورد توصیه و وصیت همه‌ انبیاء در طول تاریخ بوده است و ابراهیم و یعقوب و فرزندان آنها ((ع)) همه بر ثبات قدم بر این اسلام توصیه کرده‌اند. در قرآن کریم، اسلام ابراهیمی هم از نظر تئوری تبیین شده است و هم نمونه‌ عملی آن موجود است؛ نمونه‌ عملی آن در آیات سوره‌ صافات در جریان حکایت حضرت ابراهیم و اسماعیل (ع) بیان شده است: ﴿فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِيمٍ فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ[۱۲۷]. براساس این آیات شریفه، حضرت ابراهیم(ع) به فرزند خود اسماعیل(ع) فرمود: من در خواب دیدم که تو را سر می‌برم، نظر تو چیست؟ عرض کرد: ﴿قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ[۱۲۸]: این «أَسْلَما» به معنای اثبتا و اظهرا است، یعنی هر دو اسلام خود را اثبات و ظاهر کردند. ﴿وَنَادَيْنَاهُ أَنْ يَا إِبْرَاهِيمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ[۱۲۹]. ﴿كَذَلِكَ یعنی ما این‌چنین محسنان را پاداش می‌دهیم؛ یعنی نیکوکارانی که با ایمان دوم احسان می‌کنند، نتیجه‌ احسان آنها این است که در این مرحله از ایمان ظهور و ثبات پیدا می‌کنند.

﴿كَذَلِكَ به کجا و به چه چیزی اشاره دارد؟ در آیات قبل کجا اشاره به پاداش شده است که اسم اشاره به کار ‌برده و می‌گوید این‌چنین پاداش می‌دهیم؟! بعد برای ما مشخص شد که «کذلک» اشاره به اسلام ابراهیمی است که نتیجه و پاداش ایمان دوم است. برترین پاداش ایمان دوم این است که انسان مؤمن به ایمان دوم (ایمان تسلیمی)، به اسلام ابراهیمی دست پیدا می‌کند. این اسلام همراه با «رضا» و «سلام و «امن» و «نظر بوجه الله» و بسیاری از آثار دیگر است.

ایمان دوم، شرط ولایت امر مسلمین

بنابر آنچه بیان شد، ایمان شرط «ولایت امر» است و مراد از ایمان، ایمان دوم (ایمان تسلیمی) است نه ایمان اول (ایمان تصدیقی)؛ لذا، وقتی بیان می‌کنیم که ایمان شرط است، یعنی کسی که می‌خواهد به ولایت امر برسد باید خصوصیات ایمان دوم را داشته باشد؛ یعنی مؤمن به کل کتاب باشد، اهل تسلیم باشد و ایمان به روز حساب داشته باشد، اهل معصیت خدا و ایذاء رسول نباشد، بر میثاق اطاعت و نصرت وفادار باشد و سایر ویژگی‌هایی که بیان شد. البته در آینده خواهیم گفت که ایمان دوم (ایمان تسلیمی) تنها شرط ولایت مطلقه نیست، بلکه شرط هر ولایتی است؛ لذا، اگر بخواهیم حکومت اسلامی داشته باشیم و اگر بخواهیم سازمان اداری ما اسلامی باشد، باید هر صاحب ولایت، استاندار، فرماندار، نماینده‌ مجلس و غیره همه مؤمن به ایمان دوم (ایمان تسلیمی) باشند.

ایمان دوم احتیاج به احراز و اثبات دارد و با اصل برائت ثابت نمی‌شود؛ زیرا، اصل برائت به درد دادگاه می‌خورد؛ وقتی می‌خواهند کسی را مجازات کنند بر اساس اصل برائت تا جرم او اثبات نشود مجازات نمی‌شود. اما وقتی می‌خواهند کسی را بر یک پست حکومتی بگمارند که می‌خواهد برای مردم تصمیم بگیرند، حتماً باید مؤمن به ایمان دوم باشد و همه شرایط و ویژگی‌های ایمان دوم را نیز داشته باشد؛ لذا، در همه‌ مراتب ولایت و بالأخص در ولایت مطلقه و عامه این شرط وجود دارد.

جمع‌بندی مباحث ویژگی‌های ایمان

ویژگی‌های نه‌گانه‌ای که بیان شد جنبه‌ منفی آن، علامت ایمان اول و جنبه‌ مثبت آن، علامت ایمان دوم است. در ایمان اول تصدیق هست، اما حب خدا و رسول خدا(ص) به شکلی که آنان محبوب‌تر از هر چیزی دیگر در نزد انسان باشد وجود ندارد. اما در ایمان دوم، علاوه بر تصدیق، تسلیم نیز هست و بر همین مبنا خدا و رسول خدا(ص) در نزد فرد، محبوب‌تر از هر چیزی دیگر است؛ چنان‌که قرآن کریم می‌فرماید: ﴿قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ[۱۳۰]‏.

قرآن کریم مؤمنین را دارای شدیدترین مراتب محبّت نسبت به خداوند توصیف می‌کند: ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ[۱۳۱]‏، براساس همین محبت شدید است که وقتی امر بین خدا و رسول خدا و زن و فرزند و خانواده دایر شود مؤمنین، خدا و رسول خدا را ترجیح می‌دهند، وقتی امر بین نفس خودشان و خدا و رسول خدا دایر ‌شود، مؤمنین خدا و رسول خدا را ترجیح می‌دهند، وقتی امر بین مال‌شان و خدا و رسول خدا دایر ‌شود، خدا و رسول خدا را ترجیح می‌دهند؛ زیرا خداوند و پیامبر او نزد آنها از مال و جان و فرزند و عشیره و قبیله و هر چیز دیگر محبوب‌تر است.

هم‌چنین در سایر ویژگی‌های که بیان شد هم به همین شکل است. ایمان اول (ایمان تصدیقی) با معصیت خدا و رسول همراه است، در حالی‌ که در ایمان دوم (ایمان تسلیمی) هیچ‌گاه معصیت خدا و رسول وجود ندارد. در ایمان اولِ جدای از ایمان دوم، تبعیض در عمل به احکام دین و کتاب هست، اما در ایمان دوم تبعیض در عمل به کتاب و احکام دین وجود ندارد و این طیف از مؤمنین به همه احکام دین گردن می‌نهند و به کل کتاب ایمان دارند: ﴿وَتُؤْمِنُونَ بِالْكِتَابِ كُلِّهِ[۱۳۲]‏.

در ایمان اول (ایمان تصدیقی) پیمان‌شکنی نسبت به پیمان «اطاعت» و «نصرت» وجود دارد، اما در مرحله‌ ایمان دوم (ایمان تسلیمی)، افراد بر پیمان «اطاعت» و «نصرت» ثبات و پایداری دارند. در ایمان اول، ایمان معاد و قیامت نیست؛ اما در ایمان دوم ایمان به روز حساب وجود دارد.

قرآن کریم، فرق بین ایمان اول و دوم را تبیین می‌کند و می‌فرماید: ﴿ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ[۱۳۳] اولین خصیصه‌ اهل ایمان از دیدگاه قرآن، ایمان به غیب و عالم ماوراء ماده است. این خصیصه، بین جهان‌بینی مادی و جهان‌بینی الهی تفاوت ایجاد نموده و بستر شکل‌گیری تمدن توحیدی را در برابر تمدن‌های مادی فراهم می‌آورد. ﴿وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ[۱۳۴]: خصیصه‌ دوم اهل ایمان از دیدگاه قرآن مقدس، اقامه‌ نماز و زنده کردن «ذکر خدا» در زندگی و زمین به عنوان راه ارتباط انسان با خداست. ﴿وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ[۱۳۵]: خصیصه‌ سوم اهل ایمان از دیدگاه قرآن مقدس، انفاق و کوشش فراگیر در جهت توزیع عادلانه‌ ثروت به عنوان بستر ارتباط سالم با دیگر انسان‌هاست. ﴿وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ[۱۳۶]: خصیصه‌ چهارم اهل ایمان از دیدگاه قرآن مقدس، باور و اعتقاد راسخ ایت به آنچه بر پیامبر اسلام(ص) و پیامبران قبلی نازل شده است. اینکه در این فراز سوره، دوبار کلمه‌ «یُؤْمِنُونَ» تکرار ‌شده است، شاهد بر مدعای ماست که می‌گوییم: هر جا کلمه‌ ﴿أُنْزِلَ إِلَيْكَ می‌آید به معنای تمام ما انزل إلی الرسول است که متضمن امر «ولایت» و مسأله‌ «ولایت» نیز هست؛ لذا این فراز آیه، لزوم ایمان به ولایت و امامت را نیز در متن و ضمن خود دارد.

خصیصه پنجم اهل ایمان از دیدگاه قرآن مقدس، یقین و باور راسخ به معاد و قیامت است: ﴿وَبِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ[۱۳۷]؛ لذا، بسیاری از آن ویژگی‌هایی که بیان می‌شود، از همین آیات اول سوره‌ بقره به دست می‌آید.

ادله‌ اشتراط ایمان در "ولایت امر"

در باب ادله اشتراط ایمان در "ولایت امر" دلایل متعددی را می‌توان بیان کرد: دلیل اول: بدون شک، تبعیت از اهل ضلال جایز نبوده و شکی هم نیست، کسی که ایمان دوم را ندارد از اهل ضلال است. این موضوع توسط آیات و روایات بسیاری تأیید شده است. البته نیازی به آیات و روایات هم ندارد و عقلاً این مطلب از مسلمات شرعیه است که تبعیت از از اهل ضلال جایز نیست. به دلیل اینکه چنین تبیعتی موجب ضلالت است و تبعیت از فرد گمراه، انسان را به گمراهی می‌کشاند، در نتیجه خود این تبعیت، گمراهی است؛ زیرا، شکی نیست کسی که فاقد ایمان دوم باشد در معرض ضلالت و انحراف است و در طریق خدا و صراط مستقیم الهی نیست؛ لذا تبعیت از چنین فردی که موجب گمراهی است، عقلاً و شرعاً و به طور قطعی جایز نیست.

علاوه بر دلیل عقلی که ذکر شد، آیات کریمه‌ قرآن هم مؤید دلیل مذکور هستند و تبعیت از اهل ضلال را به هیچ وجه جایز نمی‌داند، مانند این آیه: ﴿قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكَائِكُمْ مَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ[۱۳۸]. از این آیه، مخصوصاً فراز آخر آن: ﴿فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ که متضمن معنای تأکید است این مطلب بر می‌آید که [ای اهل گمراهی] چگونه حکم می‌کنید؟! مگر می‌شود کسی را که خود هدایت نشده سزاوار پیروی دانست و کسی را که خود هدایت شده و دیگران را نیز هدایت‌گر است نادیده گرفت؟!

از این آیه استفاده می‌شود باید از کسی که خود هدایت شده و دیگران را نیز هدایت می‌کند تبعیت کرد. بر اساس مفاد این آیه‌ شریفه، منحصراً اتّباع و پیروی آن کسی جایز است که خود به حق هدایت شده و هادی إلی الحق باشد. بدون شک چنین ویژگی‌ای تنها در کسی موجود است که به مقام ایمان دوم (ایمان تسلیمی) راه یافته باشد. افرادی که در مرحله‌ ایمان اول (ایمان تصدیقی) توقف می‌کنند، در معرض ضلالت و انحراف‌اند؛ لذا چون خود هدایت یافته نیستند به طریق اولی برای دیگران شایستگی تبعیت و پیروی ندارند.

هم‌‌چنین در آیه‌ دیگر می‌فرماید: ﴿قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُمْ مَا حُمِّلْتُمْ وَإِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ[۱۳۹]، از این آیه هم استفاده می‌شود هدفِ اطاعت و غایتِ تبعیت، هدایت است. شکی نیست که کسی که ایمان دوم (ایمان تسلیمی) را ندارد، خود هدایت شده نیست تا اطاعت او موجب هدایت باشد. اجمالاً مسلّم بودن این معنا ما را از اینکه شواهد دیگری را اقامه کنیم بی‌نیاز می‌کند. البته شواهد قرآنی و روایی این موضوع نیز فراوان است.

منظور از تبعیت، در بحث وجوب تبعیت از اهل تسلیم و هدایت، تنها تبعیت در قول و پیروی در گفتار نیست؛ بلکه تبعیت در عمل و پیروی در رفتار، منظور و مطلوب اصلی است. کسی که مهتدی و هدایت شده نیست، عملش توأم با انحراف و ضلالت است، به این دلیل إتّباع و پیروی از او به معنای ضلالت و به گمراهی رفتن است. مسأله‌ "ولایت امر" تنها به معنای صدور دستور و فرمان دادن نیست، بلکه "ولایت امر" توأم با فرمان‌پذیری و نیازمند تبعیت عملی پیروان است. علاوه براین، در مسأله‌ "ولایت" تصرفات گسترده در انفس و اموال عمومی وجود دارد و شخص «ولی امر» اختیارات گسترده برای این تصرفات دارد. این تصرفات در حیطه‌ عمل«ولی امر» قرار می‌گیرد، از این‌روی مسأله‌ «ولایت امر» تنها محدود به قول و گفتار نیست.

دلیل دوم: در بین ادله‌ دال بر جعل «ولایت امر» برای فقیه این است که ادله‌ای وجود دارد که در آنها «جعل ولایت»، مقید به شرط ایمان شده است [با ادله که ذکر شد، روشن است که منظور از ایمان، ایمان دوم (ایمان تصدیقی) است]. نظیر مقبوله‌ عمر بن حنظله که مسأله را چنین مطرح می‌کند: «ینْظُرَانِ مَنْ کانَ مِنْکمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَی حَدِیثَنَا وَ نَظَرَ فِی حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْکامَنَا فَلْیرْضَوْا بِهِ حَکماً فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیکمْ حَاکِماً». ضمیر «جعلته» به «من کان منکم» بر می‌گردد؛ «مَنْ کانَ مِنْکمْ» خطاب به سؤال کننده است که درباره‌ «رَجُلَینِ مِنْ أَصْحَابِنَا» دو فرد شیعه سؤال می‌کند که بین شان اختلافی افتاده است و سائل سؤال می‌کند که برای حل این اختلاف نزد چه کسی رجوع کنند؟ حضرت در جواب می‌فرماید: «ینْظُرَانِ مَنْ کانَ مِنْکُمْ». مراد از «مِنْکُمْ» در اینجا شیعیان آل محمد (ع) هستند. مراد از شیعه هم افراد مؤمن به ایمان دوم با همان خصوصیاتی است که قبلاً بیان شد. کلمه‌ «مِنْکُمْ» دلالت می‌کند بر اینکه جعل در جمله‌ «فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ» جعل مقید است. یعنی آن کسی را که از شما (شیعه و مؤمن به ایمان دوم) است به عنوان حاکم جعل کرده‌ایم. پس دلیل جعل در اینجا مقید (به ایمان دوم) است.

دلیل جعل که مقید شد، با توجه به اینکه می‌دانیم جعل، جعل واحد است ـ یعنی یک جعل صورت گرفته است و آن هم جعل «ولایت امر» برای فقیه است ـ پس ادله‌ جعل‌های دیگر به دلیل اینکه نظر به همین جعل دارند، همه دلالت بر تقیّد جعل خواهند داشت؛ یعنی عملاً جعل در سایر ادله به سبب تقیُّدی که در این روایت آمده است مقید خواهند شد. به دلیل اینکه ما یقین داریم حکم واحد است، زیرا، جعل واحد است. حال اگر جعل واحدی در یک‌جا مقید شد معلوم می‌شود که همه‌جا مقید است. چنان‌که اگر جعل واحدی در یک‌جا مقید شد، براساس وحدت ملاک و مناط، حکم آن نیز در همه جا مقید می‌شود.

مؤیِّد این مطلب هم صحیحه‌ ابی خدیجه است که درباره‌ قضا وارد شده است؛ در این صحیحه هم آمده است: «وَ لَکنِ انْظُرُوا إِلَی رَجُلٍ مِنْکمْ یعْلَمُ شَیئاً مِنْ قَضَائِنَا فَاجْعَلُوهُ بَینَکمْ فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ قَاضِیاً فَتَحَاکمُوا إِلَیهِ». در اینجا باز هم بیان می‌کند که «انْظُرُوا إِلَی رَجُلٍ مِنْکمْ» معلوم می‌شود که جعل برای قضا هم مقید به این است، کسی که بر شیعیان قاضی می‌شود باید از شیعیان آل محمد (ع) باشد. پس جعل قضا هم مقید (به تشیع و ایمان دوم) است. حال، از آنجایی‌که قضا فرع ولایت امر است، این روایت بالاولویة یا بالتضمن دلالت دارد بر اینکه ولایت امر هم مقید به این معناست؛ زیرا اگر ولایت قضا که از فروع ولایت عامه است مقید به ایمان دوم است، پس «ولایت امر» که اَهَم و اَولی و اصل در ولایت است هم بالاولویة مقید خواهد بود. یا بالتضمن مقید خواهد بود؛ به دلیل اینکه ولایت عامه متضمن ولایت قضاست، پس اگر ولایت قضا مقید به ایمان دوم شد، ولایت عامه هم مقید به این قید خواهد بود.

معنای شیعه هم همان مؤمن به ایمان ثانی است. حال ممکن است مؤمن به ایمان ثانی هم باشد، اما گاهی مصداق این آیه‌ شریفه قرار گیرد: ﴿وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًا عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ[۱۴۰]، یعنی ممکن است از کسانی باشد که ایمان ثانی را دارد، اما گاهی پایش می‌لغزد و معصیت کرده و مرتکب خطا می‌شود. این لغزش، او را از ایمان ثانی خارج نمی‌کند؛ یعنی ایمان ثانی را دارند اما نه به معنایی که ملکه‌ عدل را هم داشته باشد.

براساس آن‌چه گذشت، ولایت عامه متضمن ولایت قضاست، حال اگر ولایت قضا مقید به ایمان دوم است، پس ولایت عامه هم مقید به ایمان دوم خواهد شد؛ زیرا اگر جزء مقید باشد کل هم مقید خواهد بود.

دلیل سوم در اشتراط ایمان در ولایت عامه، ادله‌ای است که در باب امامت جماعت وارد شده است. ادلۀ وارده در این باب دلالت دارند بر اینکه اقتدا و ائتمام به غیر مؤمن به ایمان ثانی، صحیح نیست و کسی که مؤمن به امامت ائمه‌ اطهار ((ع)) نباشد و به امامت همه‌ دوازده امام ((ع)) باور و اعتقاد راسخ نداشته باشد قطعاً مؤمن به ایمان ثانی نیست.

در مکاتبه‌ برقی آمده است: «بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِی أَنَّهُ قَالَ: کتَبْتُ إِلَی أَبِی جَعْفَرٍ الثَّانِی(ع) أَ یجُوزُ الصَّلَاةُ خَلْفَ مَنْ وَقَفَ عَلَی أَبِیک وَ جَدِّک(ص) و سلم فَأَجَابَ لَا تُصَلِّ وَرَاءَهُ»، در این روایت سؤال کننده از امام جواد ((ع)) می‌پرسد آیا نماز خواندن پشت سر واقفیه (گروهی که بر امامت موسی بن جعفر ((ع)) توقّف کرده‌اند و امامت ائمه‌ بعد از امام هفتم را نپذیرفته‌اند)، جایز است؟ حضرت در جواب فرموده است: پشت سر چنین کسی نباید نماز خواند. از این روایت استفاده می‌شود نباید پشت سر کسی که همه‌ ائمه‌ اثنی عشر ((ع)) را به تمام و کمال، به عنوان ائمه‌ واجب التّباع و مُفترضُ الطاعة نپذیرفته است نماز خواند.

حال اگر در امام جماعت ایمان شرط باشد، در «ولایت امر» هم به‌ طریق‌ اولی یا به تضمن ایمان شرط است؛ به دلیل اینکه امامت جماعت ـ لااقل امامت جماعت در نماز جمعه ـ از لوازم ولایت امر است.

دلیل چهارم از ادله‌ای که دال بر لزوم ایمان در ولایت امر است، همه‌ ادله‌ای است که دال بر اعتبار عدالت در ولی امر دارد.

دلیل پنجم هم انصراف ادله‌ دال بر ولایت فقیه از غیر مؤمن است. نکتۀ انصراف هم این است که در ادلۀ دال بر جعل ولایت برای فقیه، اطلاقی که بتواند غیر مؤمن را هم شامل کند، نداریم. به دلیل اینکه اصولاً جعل ولایت برای حفظ دین و حفظ ایمان دوم و هدایت مردم به همان ایمان دوم است؛ لذا، ادله‌ جعل ولایت، اطلاقی که دال بر «ولایت امر» نسبت به غیر مؤمن باشد نداشته و منصرف از چنین شخصی است.

به دلیل اینکه مرتکز عقلایی و مرتکز کسانی که مخاطب این دلیل هستند، قاعدتاً اهل ایمان هستند و آنها هستند که ولایت امر را می‌پذیرند. «ولایت امر» را مؤمنینِ به ایمان ثانی می‌پذیرند و آنها مخاطب هستند و آنهایی که مؤمن به ایمان ثانی نیستند اصلاً ولایت امر را نمی‌پذیرند. بنابراین وقتی دلیل، خطاب به مؤمنین به ایمان دوم است، این دلیل اطلاقی ندارد که شامل مؤمن به ایمان اول هم باشد؛ لذا این دلیل از مؤمن به غیر ایمان ثانی انصراف دارد.

پانویس

  1. «پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمی‌آورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کرده‌ای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.
  2. «ای مؤمنان! به خداوند و پیامبر او و کتابی که بر پیامبرش فرو فرستاده و کتابی که پیش از آن فرود آورده است ایمان بیاورید و هر کس به خداوند و فرشتگان او و کتاب‌های (آسمانی) وی و پیامبران او و به روز بازپسین کفر ورزد بی‌گمان به گمراهی ژرفی در افتاده است» سوره نساء، آیه ۱۳۶.
  3. «ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و به پیامبرش ایمان آورید تا از بخشایش خویش دو بهره به شما ارزانی دارد و در شما فروغی نهد که با آن راه بسپارید و شما را بیامرزد و خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره حدید، آیه ۲۸.
  4. «و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن خداوند از او فرمانبرداری کنند و اگر آنان هنگامی که به خویش ستم روا داشتند نزد تو می‌آمدند و از خداوند آمرزش می‌خواستند و پیامبر برای آنان آمرزش می‌خواست خداوند را توبه‌پذیر بخشاینده می‌یافتند» سوره نساء، آیه ۶۴.
  5. «و چون مؤمنان به آیات ما، نزد تو آیند بگو: درود بر شما! پروردگارتان بخشایش را بر خویش مقرّر داشته است: چنانچه هر یک از شما از سر نادانی کار بدی انجام دهد، آنگاه از پس آن توبه کند و به راه آید، چنین است که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره انعام، آیه ۵۴.
  6. «این (آن) کتاب (است که) هیچ تردیدی در آن نیست، رهنمودی برای پرهیزگاران است همان کسانی که «غیب» را باور و نماز را برپا می‌دارند و از آنچه به آنان روزی داده‌ایم می‌بخشند و کسانی که به آنچه بر تو و به آنچه پیش از تو فرو فرستاده‌اند، ایمان و به جهان واپسین، یقین دارند» سوره بقره، آیه ۲ ـ ۴.
  7. «آیا به بخشی از کتاب (تورات) ایمان می‌آورید و به بخشی (دیگر) کفر می‌ورزید؟» سوره بقره، آیه ۸۵.
  8. «پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمی‌آورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کرده‌ای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.
  9. «و (خداوند) از گناهان آنان که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند و به آنچه بر محمد فرو فرستاده شده که همه راستین و از سوی پروردگارشان است ایمان آوردند، چشم پوشید و حالشان را نیکو گردانید» سوره محمد، آیه ۲.
  10. «و (یاد کن) آنگاه را که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من! چرا مرا آزار می‌دهید با آنکه می‌دانید من پیامبر خداوند به سوی شمایم؟ و چون (از حق) بگشتند خدا دل‌هایشان را بگردانید و خداوند قوم نافرمان را راهنمایی نمی‌کند» سوره صف، آیه ۵.
  11. «چگونه خداوند گروهی را راهنمایی کند که پس از آنکه ایمان آوردند و گواهی دادند که این فرستاده، بر حقّ است و برهان‌ها (ی روشن) برای آنان آمد کفر ورزیدند و خداوند گروه ستمکاران را راهنمایی نمی‌کند» سوره آل عمران، آیه ۸۶.
  12. «پس آن هنگام که از هر امّتی گواهی آوریم و تو را (نیز) بر آنان، گواه گیریم (حالشان) چگونه خواهد بود؟ در آن روز، آنان که کفر ورزیده‌اند و از پیامبر سرپیچی کرده‌اند دوست دارند کاش با خاک یکسان می‌شدند و هیچ سخنی را از خداوند پنهان نمی‌توانند داشت» سوره نساء، آیه ۴۱ ـ ۴۲.
  13. «و گفتند: اى جادوگر! پروردگارت را براى ما به عهدى كه نزد تو كرده است، بخوان! (تا عذاب را از ما بردارد) كه ما رهياب شده‌‏ايم و چون عذاب را از آنان برداشتيم ناگاه پيمان مى‌‏شكستند» سوره زخرف، آیه ۴۹ ـ ۵۰.
  14. «و می‌گفتند: هر نشانه‌ای برای ما بیاوری که ما را با آن جادو کنی ما به تو ایمان نمی‌آوریم» سوره اعراف، آیه ۱۳۲.
  15. «ای مؤمنان! پدران و برادرانتان را دوست مگیرید اگر کفر را بر ایمان برگزینند و کسانی از شما که آنها را دوست بگیرند ستمگرند» سوره توبه، آیه ۲۳.
  16. «بگو اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و دودمانتان و دارایی‌هایی که به دست آورده‌اید و تجارتی که از کساد آن بیم دارید و خانه‌هایی که می‌پسندید از خداوند و پیامبرش و جهاد در راه او نزد شما دوست‌داشتنی‌تر است پس چشم به راه باشید تا خداوند» سوره توبه، آیه ۲۴.
  17. «گروهی را نمی‌یابی که با ایمان به خداوند و روز واپسین، با کسانی که با خداوند و پیامبرش مخالفت ورزیده‌اند دوستی ورزند هر چند که آنان پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشانشان باشند؛ آنانند که (خداوند) ایمان را در دلشان برنوشته و با روحی از خویش تأییدشان کرده است و آنان را به بوستان‌هایی درمی‌آورد که از بن آنها جویباران روان است، در آنها جاودانند، خداوند از آنان خرسند است و آنان از وی خرسندند، آنان حزب خداوندند، آگاه باشید که بی‌گمان حزب خداوند است که (گرویدگان به آن) رستگارند» سوره مجادله، آیه ۲۲.
  18. سوره نساء، آیه ۱۳۶.
  19. «و از سر ستم و گردنکشی، با آنکه در دل باور داشتند آن را انکار کردند پس بنگر که سرانجام (کار) تبهکاران چگونه بود» سوره نمل، آیه ۱۴.
  20. «به زودی کسانی را که در زمین ناحق گردنفرازی می‌ورزند از نشانه‌های خود روگردان خواهم کرد و هر نشانه‌ای ببینند بدان ایمان نخواهند آورد؛ و اگر راه درست را ببینند آن را راه (خویش) نخواهند گزید و چون کژراهه را ببینند آن را راه (خود) برخواهند گزید؛ این از آن روست که آنان نشانه‌های ما را دروغ شمردند و از آن غافل بودند» سوره اعراف، آیه ۱۴۶.
  21. سوره نساء، آیه ۱۳۶.
  22. «و بگو که این (قرآن) راستین و از سوی پروردگار شماست، هر که خواهد ایمان آورد و هر که خواهد کفر پیشه کند، ما برای ستمگران آتشی آماده کرده‌ایم که سراپرده‌هایش آنان را فرا می‌گیرد و اگر فریادرسی خواهند با آبی چون گدازه فلز به فریادشان می‌رسند که (گرمای آن) چهره‌ها را بریان می‌کند؛ آن آشامیدنی بد است و زشت آسایشگهی است (آن آتش)» سوره کهف، آیه ۲۹.
  23. «توبه کسانی که پس از ایمان خویش کفر ورزیدند سپس بر کفر افزودند هرگز پذیرفته نخواهد شد و آنانند که گمراهند» سوره آل عمران، آیه ۹۰.
  24. «توبه کسانی که پس از ایمان خویش کفر ورزیدند سپس بر کفر افزودند هرگز پذیرفته نخواهد شد و آنانند که گمراهند» سوره آل عمران، آیه ۹۰.
  25. «جز کسانی که توبه کنند و ایمان آورند و کاری شایسته کنند؛ که خداوند نیکی آنان را جانشین بدی‌هایشان می‌گرداند و خداوند آمرزنده بخشاینده است» سوره فرقان، آیه ۷۰.
  26. «و بنی اسرائیل را از دریا گذراندیم و فرعون و سپاهش از ستم و دشمنی، سر در پی آنان نهادند تا آنگاه که آب از سرش گذشت؛ گفت: ایمان آوردم که هیچ خدایی نیست جز همان که بنی اسرائیل بدان ایمان دارند و من از گردن نهادگانم» سوره یونس، آیه ۹۰.
  27. «آیا اکنون؟ در حالی که پیش از این نافرمانی کردی و از تبهکاران بودی؟» سوره یونس، آیه ۹۱.
  28. «خداوند نیکی آنان را جانشین بدی‌هایشان می‌گرداند و خداوند آمرزنده بخشاینده است» سوره فرقان، آیه ۷۰.
  29. «و خداوند آمرزنده بخشاینده است» سوره نساء، آیه ۹۶.
  30. محمد حسین طباطبایی، المیزان، مترجم: محمد باقر موسوی همدانی، قم‏، دفتر انتشارات اسلامی جامعه‏ی مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ش‏، چاپ پنجم،ج۸، ص۵۱.
  31. همان، ص۷۱.
  32. محمد جواد نجفی خمینی، تفسیر آسان، تهران، انتشارات اسلامیه،‏ ۱۳۹۸ق‏، چاپ اول، ج‏۱۰، ص: ۳۳۵.
  33. «همچون شیطان که به آدمی گفت: کافر شو و چون کافر شد گفت: من از تو بیزارم که من از خداوند پروردگار جهانیان می‌هراسم» سوره حشر، آیه ۱۶.
  34. «گفت: به ارجمندی تو سوگند که همگی آنان را گمراه خواهم کرد» سوره ص، آیه ۸۲.
  35. «گفت: پس از آنجا که مرا بیراه نهادی بر سر راه راست تو، به کمین آنان می‌نشینم» سوره اعراف، آیه ۱۶.
  36. «ای مؤمنان! از خداوند فرمانبرداری کنید و از پیامبر فرمان برید و کردارهایتان را تباه نگردانید» سوره محمد، آیه ۳۳.
  37. «این از آن روست که آنان آنچه را خداوند فرو فرستاد نپسندیدند بنابراین (خداوند) کردارهایشان را از میان برد» سوره محمد، آیه ۹.
  38. «(خداوند) کردارهای کسانی را که کفر ورزیدند و (مردم را) از راه خداوند باز داشتند بیراه گرداند» سوره محمد، آیه ۱.
  39. «پس آن هنگام که از هر امّتی گواهی آوریم و تو را (نیز) بر آنان، گواه گیریم (حالشان) چگونه خواهد بود؟ در آن روز، آنان که کفر ورزیده‌اند و از پیامبر سرپیچی کرده‌اند دوست دارند کاش با خاک یکسان می‌شدند و هیچ سخنی را از خداوند پنهان نمی‌توانند داشت» سوره نساء، آیه ۴۱ ـ ۴۲.
  40. «آنگاه کافران برای پروردگار خود همتا می‌تراشند» سوره انعام، آیه ۱.
  41. «و (یاد کن) آنگاه را که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من! چرا مرا آزار می‌دهید با آنکه می‌دانید من پیامبر خداوند به سوی شمایم؟ و چون (از حق) بگشتند خدا دل‌هایشان را بگردانید و خداوند قوم نافرمان را راهنمایی نمی‌کند» سوره صف، آیه ۵.
  42. «ای مؤمنان! همچون کسانی نباشید که موسی را آزردند و خداوند او را از آنچه (درباره او) گفتند برکنار داشت و او نزد خداوند آبرومند بود» سوره احزاب، آیه ۶۹.
  43. «و برخی از ایشان کسانی هستند که پیغمبر را آزار می‌کنند و می‌گویند او خوش‌باور است؛ بگو سخن نیوش خوبی برای شماست که به خداوند ایمان و مؤمنان را باور دارد و برای آن دسته از شما که ایمان آورده‌اند رحمت است و برای آن کسان که به فرستاده خداوند آزار می‌رسانند» سوره توبه، آیه ۶۱.
  44. «چگونه خداوند گروهی را راهنمایی کند که پس از آنکه ایمان آوردند و گواهی دادند که این فرستاده، بر حقّ است و برهان‌ها (ی روشن) برای آنان آمد کفر ورزیدند و خداوند گروه ستمکاران را راهنمایی نمی‌کند» سوره آل عمران، آیه ۸۶.
  45. «و چون مؤمنان به آیات ما، نزد تو آیند بگو: درود بر شما! پروردگارتان بخشایش را بر خویش مقرّر داشته است: چنانچه هر یک از شما از سر نادانی کار بدی انجام دهد، آنگاه از پس آن توبه کند و به راه آید، چنین است که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره انعام، آیه ۵۴.
  46. «و چون موسی به وعده‌گاه ما آمد و پروردگارش با وی سخن سر کرد، گفت: پروردگارا! خویش را به من بنمای تا در تو بنگرم، فرمود: مرا هرگز نخواهی دید اما در این کوه بنگر! اگر بر جای خود استوار ماند مرا نیز خواهی دید و همین که پروردگارش بر آن کوه تجلّی کرد آن را با» سوره اعراف، آیه ۱۴۳.
  47. «و موسی هفتاد تن از قوم خود را برای میقات ما برگزید پس همین که زمین‌لرزه آنان را فرا گرفت (موسی) گفت: پروردگارا! اگر اراده می‌فرمودی آنان و مرا پیش از این نابود می‌کردی، آیا ما را برای آنچه برخی از کم‌خردان ما کرده‌اند نابود می‌فرمایی؟ این، جز آزمون تو نیست که با آن هرکس را بخواهی گمراه می‌داری و هرکس را بخواهی راهنمایی می‌فرمایی، تو سرور مایی پس ما را بیامرز و بر ما بخشایش آور و تو بهترین آمرزندگانی» سوره اعراف، آیه ۱۵۵.
  48. ﴿وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ؛ «و از ایشان کسانی هستند که می‌گویند: پروردگارا! در این جهان به ما نکویی بخش و در جهان واپسین هم نکویی ده و ما را از عذاب آتش نگاه دار» سوره بقره، آیه ۲۰۱.
  49. «و در این جهان و در جهان واپسین برای ما نیکی مقرّر فرما که ما به سوی تو بازگشته‌ایم» سوره اعراف، آیه ۱۵۶.
  50. «فرمود: عذابم را به هر کس بخواهم می‌رسانم و بخشایشم همه چیز را فرا می‌گیرد و آن را به زودی برای آنان که پرهیزگاری می‌ورزند و زکات می‌دهند و کسانی که به آیات ما ایمان دارند مقرّر می‌دارم» سوره اعراف، آیه ۱۵۶.
  51. «همان کسان که از فرستاده پیام‌آور درس ناخوانده پیروی می‌کنند، همان که (نام) او را نزد خویش در تورات و انجیل نوشته می‌یابند؛ آنان را به نیکی فرمان می‌دهد و از بدی باز می‌دارد و چیزهای پاکیزه را بر آنان حلال و چیزهای ناپاک را بر آنان حرام می‌گرداند و بار (تکلیف)‌های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد، پس کسانی که به او ایمان آورده و او را بزرگ داشته و بدو یاری رسانده‌اند و از نوری که همراه وی فرو فرستاده شده است پیروی کرده‌اند رستگارند» سوره اعراف، آیه ۱۵۷.
  52. سوره اعراف، آیه ۱۵۷.
  53. «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم» سوره حدید، آیه ۲۵.
  54. «پس کسانی که به او ایمان آورده و او را بزرگ داشته و بدو یاری رسانده‌اند و از نوری که همراه وی فرو فرستاده شده است پیروی کرده‌اند رستگارند» سوره اعراف، آیه ۱۵۷.
  55. «پس آن هنگام که از هر امّتی گواهی آوریم و تو را (نیز) بر آنان، گواه گیریم (حالشان) چگونه خواهد بود؟ در آن روز، آنان که کفر ورزیده‌اند و از پیامبر سرپیچی کرده‌اند دوست دارند کاش با خاک یکسان می‌شدند و هیچ سخنی را از خداوند پنهان نمی‌توانند داشت» سوره نساء، آیه ۴۱ ـ ۴۲.
  56. «به آنان چیزی نگفتم جز آنچه مرا بدان فرمان دادی که: «خداوند- پروردگار من و پروردگار خود- را بپرستید» و تا در میان ایشان به‌سر می‌بردم بر آنها گواه بودم و چون مرا (نزد خود) فرا بردی تو خود مراقب آنان بودی و تو بر هر چیزی گواهی» سوره مائده، آیه ۱۱۷.
  57. «بگو اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و دودمانتان و دارایی‌هایی که به دست آورده‌اید و تجارتی که از کساد آن بیم دارید و خانه‌هایی که می‌پسندید از خداوند و پیامبرش و جهاد در راه او نزد شما دوست‌داشتنی‌تر است پس چشم به راه باشید تا خداوند» سوره توبه، آیه ۲۴.
  58. ﴿آلْآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ؛ «آیا اکنون؟ در حالی که پیش از این نافرمانی کردی و از تبهکاران بودی؟» سوره یونس، آیه ۹۱.
  59. «و می‌گویند به خداوند و به پیامبر ایمان آورده‌ایم و فرمان می‌بریم سپس گروهی از ایشان پس از آن، پشت می‌کنند و مؤمن نیستند» سوره نور، آیه ۴۷.
  60. «و چون به سوی خداوند و پیامبرش فرا خوانده می‌شوند تا (پیامبر) میان آنان داوری کند ناگاه گروهی از آنان رو می‌گردانند» سوره نور، آیه ۴۸.
  61. «و اگر حقّ با آنان باشد با پذیرندگی به سوی او می‌آیند آیا آنان به دل بیمارند یا تردید دارند یا می‌هراسند که خداوند و پیامبرش بر آنان بیداد روا دارند؟ (خیر)، بلکه آنان ستمگرند» سوره نور، آیه ۴۹ ـ ۵۰.
  62. «و ستمکارتر از کسی که نمی‌گذارد نام خداوند در مسجدهای او برده شود» سوره بقره، آیه ۱۱۴.
  63. «و ستمگرتر از آن کس که بر خداوند دروغی بندد یا آیات او را دروغ شمارد، کیست؟» سوره انعام، آیه ۲۱.
  64. «آیا به بخشی از کتاب (تورات) ایمان می‌آورید و به بخشی (دیگر) کفر می‌ورزید؟» سوره بقره، آیه ۸۵.
  65. «و کسانی که به آنان کتاب (آسمانی) داده‌ایم از آنچه بر تو فرو فرستاده شده است، شادی می‌کنند؛ و از گروه‌ها (ی کافر) کسی است که دیگری را انکار می‌کند؛ بگو: من فرمان یافته‌ام که خداوند را بپرستم و با او شریک قرار ندهم؛ (مردم را) به سوی او فرا می‌خوانم و بازگشت من به سوی اوست» سوره رعد، آیه ۳۶.
  66. «جز این نیست که گفتار مؤمنان چون به سوی خداوند و پیامبرش فرا خوانده شوند تا (پیامبر) میان آنان داوری کند این است که می‌گویند: شنیدیم و فرمان بردیم و آنانند که رستگارند» سوره نور، آیه ۵۱.
  67. «و کسانی که به آنان کتاب (آسمانی) داده‌ایم از آنچه بر تو فرو فرستاده شده است، شادی می‌کنند؛ و از گروه‌ها (ی کافر) کسی است که دیگری را انکار می‌کند؛ بگو: من فرمان یافته‌ام که خداوند را بپرستم و با او شریک قرار ندهم؛ (مردم را) به سوی او فرا می‌خوانم و بازگشت من به سوی اوست» سوره رعد، آیه ۳۶.
  68. «اوست که بر بنده خویش آیاتی روشن فرو می‌فرستد تا شما را به سوی روشنایی، از تیرگی‌ها در آورد و بی‌گمان خداوند به شما مهربانی بخشاینده است» سوره حدید، آیه ۹.
  69. «خداوند است که کتاب را به حق و ترازو را فرو فرستاد و تو چه می‌دانی؟ شاید رستخیز نزدیک باشد» سوره شوری، آیه ۱۷.
  70. «ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان» سوره مائده، آیه ۶۷.
  71. «و اگر نکنی پیام او را نرسانده‌ای؛ و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه می‌گیرد، خداوند گروه کافران را راهنمایی نمی‌کند» سوره مائده، آیه ۶۷.
  72. «و اگر نکنی پیام او را نرسانده‌ای» سوره مائده، آیه ۶۷.
  73. «و کسانی که به آنان کتاب (آسمانی) داده‌ایم از آنچه بر تو فرو فرستاده شده است، شادی می‌کنند؛ و از گروه‌ها (ی کافر) کسی است که دیگری را انکار می‌کند؛ بگو: من فرمان یافته‌ام که خداوند را بپرستم و با او شریک قرار ندهم؛ (مردم را) به سوی او فرا می‌خوانم و بازگشت من به سوی اوست» سوره رعد، آیه ۳۶.
  74. «و از گروه‌ها (ی کافر) کسی است که دیگری را انکار می‌کند». سوره رعد، آیه ۳۶.
  75. «و از گروه‌ها (ی کافر) کسی است که دیگری را انکار می‌کند؛ بگو: من فرمان یافته‌ام که خداوند را بپرستم و با او شریک قرار ندهم؛ (مردم را) به سوی او فرا می‌خوانم و بازگشت من به سوی اوست» سوره رعد، آیه ۳۶.
  76. «و به جای خداوند چیزی را می‌پرستند که نه زیانی به آنان می‌رساند و نه سودی» سوره یونس، آیه ۱۸.
  77. ﴿وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُهُمْ وَلَا يَضُرُّهُمْ وَكَانَ الْكَافِرُ عَلَى رَبِّهِ ظَهِيرًا؛ «و به جای خداوند چیزی را می‌پرستند که به آنان نه سود می‌رساند و نه زیان و کافر در برابر پروردگارش پشتیبان (شیطان) است» سوره فرقان، آیه ۵۵.
  78. ﴿اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ؛ «آنان دانشوران دینی و راهبان خود را به جای خداوند پروردگاران خویش برگزیده‌اند و نیز مسیح پسر مریم را در حالی که جز این فرمان نیافته‌اند که خدایی یگانه را بپرستند که خدایی جز او نیست؛ پاکا که اوست از شرکی که می‌ورزند» سوره توبه، آیه ۳۱.
  79. «ما به برخی ایمان داریم و برخی دیگر را انکار می‌کنیم» سوره نساء، آیه ۱۵۰.
  80. ﴿إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلًا؛ «کسانی که به خداوند و پیامبرانش کفر می‌ورزند و برآنند تا میان خداوند و پیامبرانش فرق بگذارند و می‌گویند: ما به برخی ایمان داریم و برخی دیگر را انکار می‌کنیم و برآنند که راهی میانه بگزینند» سوره نساء، آیه ۱۵۰.
  81. «بر پیامبر جز پیام رسانی نیست و خداوند آنچه را آشکار می‌دارید و آنچه را نهان می‌کنید می‌داند» سوره مائده، آیه ۹۹.
  82. «و تو را جز نویدبخش و بیم‌دهنده نفرستاده‌ایم» سوره اسراء، آیه ۱۰۵.
  83. «بگو: از خداوند فرمانبرداری کنید و از پیامبر فرمان برید و اگر رو بگردانید جز این نیست که آنچه بر گردن او نهاده‌اند بر اوست و آنچه بر گردن شما نهاده‌اند بر شماست و اگر از او فرمان برید راهیاب می‌شوید و بر (عهده) پیامبر جز پیام‌رسانی آشکار نیست» سوره نور، آیه ۵۴.
  84. «و اگر پروردگارت می‌خواست، تمام آن کسان که روی زمین‌اند همگی ایمان می‌آوردند؛ آیا تو مردم را ناگزیر می‌کنی که مؤمن باشند؟» سوره یونس، آیه ۹۹.
  85. «ما به آنچه می‌گویند داناتریم و تو بر آنان چیره نیستی از این روی هر کس را که از وعده عذاب من می‌هراسد با قرآن پند بده!» سوره ق، آیه ۴۵.
  86. «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید که این بهتر و بازگشت آن نیکوتر است» سوره نساء، آیه ۵۹.
  87. «من برای شما پیامبری امینم پس، از خداوند پروا و از من فرمانبرداری کنید!» سوره شعراء، آیه ۱۰۷ ـ ۱۰۸.
  88. «پس، از خداوند پروا و از من فرمانبرداری کنید!» سوره آل عمران، آیه ۵۰.
  89. «و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن خداوند از او فرمانبرداری کنند و اگر آنان هنگامی که به خویش ستم روا داشتند نزد تو می‌آمدند و از خداوند آمرزش می‌خواستند و پیامبر برای آنان آمرزش می‌خواست خداوند را توبه‌پذیر بخشاینده می‌یافتند» سوره نساء، آیه ۶۴.
  90. «پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمی‌آورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کرده‌ای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.
  91. «و هر کس سروری خداوند و پیامبرش و آنان را که ایمان دارند بپذیرد (از حزب خداوند است) بی‌گمان حزب خداوند پیروز است» سوره مائده، آیه ۵۶.
  92. «آیا (همه) خدایان را خدایی یگانه کرده است؟ بی‌گمان این چیزی شگفت است» سوره ص، آیه ۵.
  93. «آیا (همه) خدایان را خدایی یگانه کرده است؟ بی‌گمان این چیزی شگفت است» سوره ص، آیه ۵.
  94. «پیش از ایشان قوم نوح و عاد و فرعون دارنده میخ‌ها هم، (پیامبران را) دروغگو انگاشتند و ثمود و قوم لوط و «اصحاب ایکه» همان گروه‌ها (ی شکست خورده) بودند». سوره ص، آیه ۱۲ ـ ۱۳.
  95. «پس آیا کسی که از سوی پروردگارش برهانی دارد و گواهی از (خویشان) وی پیرو اوست؛ و کتاب موسی به پیشوایی و بخشایش پیش از او بوده است، (مانند کسی است که چنین نیست)؟ آنان (که اهل بینش‌اند) به آن ایمان دارند و از دسته‌ها (ی مشرکان) هر کس بدان کفر ورزد آتش (دوزخ) وعده‌گاه اوست پس نسبت به آن در تردید مباش که آن (کتاب) از سوی پروردگار تو راستین است اما بیشتر (این) مردم ایمان نمی‌آورند» سوره هود، آیه ۱۷.
  96. «و از دسته‌ها (ی مشرکان) هر کس بدان کفر ورزد آتش (دوزخ) وعده‌گاه اوست» سوره هود، آیه ۱۷.
  97. «پس آیا کسی که از سوی پروردگارش برهانی دارد» سوره هود، آیه ۱۷.
  98. «و گواهی از (خویشان) وی پیرو اوست؛ و کتاب موسی به پیشوایی و بخشایش پیش از او بوده است» سوره هود، آیه ۱۷.
  99. «گروهی را نمی‌یابی که با ایمان به خداوند و روز واپسین، با کسانی که با خداوند و پیامبرش مخالفت ورزیده‌اند دوستی ورزند هر چند که آنان پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشانشان باشند؛ آنانند که (خداوند) ایمان را در دلشان برنوشته و با روحی از خویش تأییدشان کرده است و آنان را به بوستان‌هایی درمی‌آورد که از بن آنها جویباران روان است، در آنها جاودانند، خداوند از آنان خرسند است و آنان از وی خرسندند، آنان حزب خداوندند، آگاه باشید که بی‌گمان حزب خداوند است که (گرویدگان به آن) رستگارند» سوره مجادله، آیه ۲۲.
  100. «که مهر آن، مشک است و در چنین چیزی رغبت‌کنندگان باید رغبت کنند» سوره مطففین، آیه ۲۶.
  101. «و نعمت خداوند را به یاد آورید و (نیز) پیمانی را که استوار با شما بسته است هنگامی که گفتید: شنیدیم و گردن نهادیم؛ و از خداوند پروا کنید بی‌گمان خداوند به اندیشه‌ها داناست» سوره مائده، آیه ۷.
  102. «همانا خداوند از مؤمنان، خودشان و دارایی‌هاشان را خریده است در برابر اینکه بهشت از آن آنها باشد؛ در راه خداوند کارزار می‌کنند، می‌کشند و کشته می‌شوند بنا به وعده‌ای راستین که بر عهده او در تورات و انجیل و قرآن است و وفادارتر از خداوند به پیمان خویش کیست؟ پس به داد و ستدی که کرده‌اید شاد باشید و آن است که رستگاری سترگ است» سوره توبه، آیه ۱۱۱.
  103. «از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند» سوره احزاب، آیه ۲۳.
  104. «و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده نداده‌اند؛ و هنگامی که دسته‌ای از ایشان گفتند: ای مردم مدینه! جای ماندن ندارید پس بازگردید و دسته‌ای (دیگر) از آنان از پیامبر اجازه (بازگشت) می‌خواستند؛ می‌گفتند خانه‌های ما بی‌حفاظ است با آنکه بی‌حفاظ نبود، آنان جز سر گریز (از جنگ) نداشتند و هنگامی که دسته‌ای از ایشان گفتند: ای مردم مدینه! جای ماندن ندارید پس بازگردید و دسته‌ای (دیگر) از آنان از پیامبر اجازه (بازگشت) می‌خواستند؛ می‌گفتند خانه‌های ما بی‌حفاظ است با آنکه بی‌حفاظ نبود، آنان جز سر گریز (از جنگ) نداشتند و اگر بر آنان از پیرامون آن (شهر) درمی‌آمدند سپس از آنان (گرویدن به) آشوب (شرک) را می‌خواستند بدان سوی می‌رفتند و در آن (شهر) جز اندکی درنگ نمی‌کردند و بی‌گمان اینان پیش‌تر با خداوند پیمان بسته بودند که (در جنگ به دشمن) پشت نکنند و پیمان خداوند بازخواست می‌گردد» سوره احزاب، آیه ۱۲ ـ ۱۵.
  105. «پس نباید در این کار با تو بستیزند» سوره حج، آیه ۶۷.
  106. «و نعمت خداوند را به یاد آورید و (نیز) پیمانی را که استوار با شما بسته است هنگامی که گفتید: شنیدیم و گردن نهادیم؛ و از خداوند پروا کنید بی‌گمان خداوند به اندیشه‌ها داناست» سوره مائده، آیه ۷.
  107. «همانا خداوند از مؤمنان، خودشان و دارایی‌هاشان را خریده است در برابر اینکه بهشت از آن آنها باشد؛ در راه خداوند کارزار می‌کنند، می‌کشند و کشته می‌شوند بنا به وعده‌ای راستین که بر عهده او در تورات و انجیل و قرآن است و وفادارتر از خداوند به پیمان خویش کیست؟ پس به داد و ستدی که کرده‌اید شاد باشید و آن است که رستگاری سترگ است» سوره توبه، آیه ۱۱۱.
  108. «مؤمنان نباید کافران را به جای مؤمنان دوست گیرند و هر که چنین کند با خداوند هیچ رابطه‌ای ندارد مگر آنکه (بخواهید) به گونه‌ای از آنان تقیّه کنید و خداوند، شما را از خویش پروا می‌دهد و بازگشت (هر چیز) به سوی خداوند است» سوره آل عمران، آیه ۲۸.
  109. «کافران از بنی اسرائیل بر زبان داود و عیسی پسر مریم لعنت شده‌اند از این رو که نافرمانی ورزیدند و تجاوز می‌کردند» سوره مائده، آیه ۷۸.
  110. «از کار ناپسندی که می‌کردند باز نمی‌ایستادند بی‌گمان، زشت است کاری که می‌کردند. بسیاری از آنان را می‌نگری که کافران را سرور می‌گیرند؛ به راستی زشت است آنچه خود برای خویش پیش فرستادند که (سبب شد) خداوند بر آنان خشم گرفت و آنان در عذاب، جاودانند» سوره مائده، آیه ۷۹ ـ ۸۰.
  111. «و اگر به خداوند و پیامبر و آنچه به سوی او فرو فرستاده شده است ایمان می‌داشتند آنان را سرور نمی‌گرفتند اما بسیاری از ایشان نافرمانند» سوره مائده، آیه ۸۱.
  112. «ای مؤمنان! یهودیان و مسیحیان را دوست مگیرید که آنان (در برابر شما) هوادار یکدیگرند و هر کس از شما آنان را دوست بگیرد از آنان است؛ بی‌گمان خداوند گروه ستمگران را راهنمایی نمی‌کند» سوره مائده، آیه ۵۱.
  113. «آنگاه بیماردلان را خواهی دید که برای آنان سر و دست می‌شکنند؛ می‌گویند بیم داریم که بلایی به ما رسد ؛ بسا خداوند پیروزی یا امری (دیگر، پیش) آورد تا آنان از آنچه در دل می‌نهفتند پشیمان گردند» سوره مائده، آیه ۵۲.
  114. «تنها مؤمنانند که به خداوند و پیامبرش ایمان آورده‌اند سپس تردید نورزیده‌اند و با دارایی‌ها و جان‌هایشان در راه خداوند جهاد کرده‌اند، آنانند که راستگویند» سوره حجرات، آیه ۱۵.
  115. «آنان که به خداوند و روز بازپسین ایمان دارند برای جهاد با مال و جانشان از تو اجازه نمی‌گیرند و خداوند به (حال) پرهیزگاران داناست تنها کسانی از تو اجازه (ی معاف بودن از جهاد) می‌خواهند که به خداوند و روز بازپسین ایمان ندارند و دل به شک سپرده‌اند و در تردید خود سرگردانند» سوره توبه، آیه ۴۴ ـ ۴۵.
  116. «روزی که مردان و زنان منافق به مؤمنان می‌گویند: چشم به راه ما بمانید تا از فروغتان (بهره‌ای) بگیریم، (به آنان) گفته می‌شود: به پس پشت خود باز گردید و فروغی بجویید؛ آنگاه میان آنان (و مؤمنان) بارویی می‌کشند که دری دارد، درون آن بخشایش و بیرون آن روی به عذاب دارد. (منافقان) آنان را ندا می‌دهند: آیا ما با شما نبودیم؟ می‌گویند: چرا، اما شما خود را (با دورویی) به سختی افکندید و چشم به راه (شکست ما مؤمنان) بودید و تردید کردید و آرزوها شما را فریب داد تا آنکه فرمان خداوند در رسید و (شیطان) فریبکار شما را به خداوند فریب می‌دهد» سوره حدید، آیه ۱۳ ـ ۱۴.
  117. «بی‌گمان فرستاده خداوند برای شما نمونه‌ای نیکوست، برای آن کس (از شما) که به خداوند و به روز بازپسین امید دارد و خداوند را بسیار یاد می‌کند» سوره احزاب، آیه ۲۱.
  118. «همان کسانی که «غیب» را باور و نماز را برپا می‌دارند و از آنچه به آنان روزی داده‌ایم می‌بخشند و کسانی که به آنچه بر تو و به آنچه پیش از تو فرو فرستاده‌اند، ایمان و به جهان واپسین، یقین دارند آنان از (سوی) پروردگارشان به رهنمودی رسیده‌اند و آنانند که رستگارند» سوره بقره، آیه ۳ ـ ۵.
  119. «و آن کسان که دارایی‌های خود را برای نشان دادن به مردم، می‌بخشند و به خداوند و روز واپسین ایمان ندارند؛ و هر که شیطان همدم اوست بدهمدمی او راست» سوره نساء، آیه ۳۸.
  120. «تنها کسانی از تو اجازه (ی معاف بودن از جهاد) می‌خواهند که به خداوند و روز بازپسین ایمان ندارند و دل به شک سپرده‌اند و در تردید خود سرگردانند» سوره توبه، آیه ۴۵.
  121. «پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمی‌آورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کرده‌ای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.
  122. «خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود می‌فرستند، ای مؤمنان! بر او درود فرستید و به شایستگی (بدو) سلام کنید» سوره احزاب، آیه ۵۶.
  123. «ای مؤمنان! خداوند را بسیار یاد کنید و او را پگاه و دیرگاه عصر به پاکی بستایید اوست آنکه بر شما درود می‌فرستد- و فرشتگانش (نیز)- تا شما را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون برد و با مؤمنان بخشاینده است درودشان روزی که به لقای او رسند «سلام» است و برای آنان پاداشی ارزشمند آماده کرده است» سوره احزاب، آیه ۴۱ ـ ۴۴.
  124. «بی‌گمان منافقان، با خداوند نیرنگ می‌بازند و او نیز با آنان تدبیر می‌کند و (اینان) چون به نماز ایستند با گران‌جانی می‌ایستند، برابر مردم ریا می‌ورزند و خداوند را جز اندکی یاد نمی‌کنند» سوره نساء، آیه ۱۴۲.
  125. «ای مؤمنان! خداوند را بسیار یاد کنید» سوره احزاب، آیه ۴۱.
  126. «و چه کس جز آنکه سبک مغز است از آیین ابراهیم روی می‌گرداند؟ در حالی که ما او را در این جهان برگزیده‌ایم و بی‌گمان او در جهان واپسین از شایستگان است آنگاه که پروردگارش بدو فرمود: فرمانبردار باش، او گفت: فرمانبردار پروردگار جهانیانم و ابراهیم آن را به پسران خود سفارش کرد و یعقوب نیز: که ای فرزندان من! خداوند برای شما این دین را برگزیده است پس، جز در فرمانبرداری (از او) از این جهان نروید» سوره بقره، آیه ۱۳۰ ـ ۱۳۲.
  127. «پس او را به پسری بردبار مژده دادیم و چون در تلاش، همپای او گشت (ابراهیم) گفت: پسرکم! من در خواب می‌بینم که تو را سر می‌برم پس بنگر که چه می‌بینی؟ گفت: ای پدر! آنچه فرمان می‌یابی انجام ده که- اگر خداوند بخواهد- مرا از شکیبایان خواهی یافت.» سوره صافات، آیه ۱۰۱ ـ ۱۰۲.
  128. «گفت: ای پدر! آنچه فرمان می‌یابی انجام ده که- اگر خداوند بخواهد- مرا از شکیبایان خواهی یافت و چون هر دو (بدین کار) تن دادند و (ابراهیم) او را به روی درافکند (او را از آن کار بازداشتیم)» سوره صافات، آیه ۱۰۲ ـ ۱۰۳.
  129. «و بدو ندا کردیم که: ای ابراهیم! تو خواب خود را راست شمردی؛ ما بدین‌گونه نکوکاران را پاداش می‌دهیم» سوره صافات، آیه ۱۰۴ ـ ۱۰۵.
  130. «بگو اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و دودمانتان و دارایی‌هایی که به دست آورده‌اید و تجارتی که از کساد آن بیم دارید و خانه‌هایی که می‌پسندید از خداوند و پیامبرش و جهاد در راه او نزد شما دوست‌داشتنی‌تر است پس چشم به راه باشید تا خداوند» سوره توبه، آیه ۲۴.
  131. «و مؤمنان، خداوند را دوستدارترند.» سوره بقره، آیه ۱۶۵.
  132. «و شما به تمام کتاب ایمان دارید» سوره آل عمران، آیه ۱۱۹.
  133. «این (آن) کتاب (است که) هیچ تردیدی در آن نیست، رهنمودی برای پرهیزگاران است همان کسانی که «غیب» را باور دارند» سوره بقره، آیه ۲ ـ ۳.
  134. «و نماز را برپا می‌دارند» سوره بقره، آیه ۳.
  135. «و از آنچه به آنان روزی داده‌ایم می‌بخشند» سوره بقره، آیه ۳.
  136. «و کسانی که به آنچه بر تو و به آنچه پیش از تو فرو فرستاده‌اند، ایمان دارند» سوره بقره، آیه ۴.
  137. «و به جهان واپسین، یقین دارند» سوره بقره، آیه ۴.
  138. «بگو آیا از شریکانتان کسی هست که به سوی «حق» رهنمون باشد؟ بگو خداوند به «حق» رهنماست؛ آیا آنکه به حقّ رهنمون می‌گردد سزاوارتر است که پیروی شود یا آنکه راه نمی‌یابد مگر آنکه راه برده شود؟ پس چه بر سرتان آمده است؟ چگونه داوری می‌کنید؟» سوره یونس، آیه ۳۵.
  139. «بگو: از خداوند فرمانبرداری کنید و از پیامبر فرمان برید و اگر رو بگردانید جز این نیست که آنچه بر گردن او نهاده‌اند بر اوست و آنچه بر گردن شما نهاده‌اند بر شماست و اگر از او فرمان برید راهیاب می‌شوید و بر (عهده) پیامبر جز پیام‌رسانی آشکار نیست» سوره نور، آیه ۵۴.
  140. «و دیگرانی هستند که به گناه خویش اعتراف دارند؛ کردار پسندیده‌ای را با کار ناپسندی دیگر آمیخته‌اند باشد که خداوند از آنان در گذرد که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۰۲.

مقدمه

ایمان از مادّه اَمن به معنای طمأنینه داشتن روح و زایل‌شدن ترس است و در اصطلاح قرآن در موارد ذیل استعمال شده است: ۱. اقرار به خداوند و شریعت حضرت محمّد(ص)؛ ۲. اعتقاد قلبی به حقّ همراه با تصدیق؛ ۳. هر یک از اعتقاد، گفتار راست و عمل صالح.[۱] مقصود از ایمان در این مدخل خصوص ایمان به خدا نیست؛ بلکه اعمّ از ایمان به انبیا، کتاب‌های آسمانی، قرآن و معاد است. در این مدخل از واژه‌های «امن»، «صدّق» و مشتقّات آن دو استفاده شده است[۱].

واژه‌شناسی لغوی

ایمان در قرآن

  • مشتقات «امن» نزدیک به ۹۰۰ بار در قرآن به کار رفته است[۷] که موارد فراوانی در ساختار باب افعال و با عبارت: ﴿الَّذِينَ آمَنُواْ است. مراد از این گروه در بیشتر موارد مسلمانان، به معنای خاصّ «پیروان دین اسلام»اند ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ [۸]،
  • اگرچه گاهی بر متدینان ادیان دیگر مانند یهودیان: ﴿لَيْسُواْ سَوَاء مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ قَائِمَةٌ يَتْلُونَ آيَاتِ اللَّهِ آنَاء اللَّيْلِ وَهُمْ يَسْجُدُونَ [۹]
  • و مسیحیان نیز اطلاق شده است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِن رَّحْمَتِهِ وَيَجْعَل لَّكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ [۱۰][۱۱].
  • آیاتی را که به موضوع ایمان پرداخته است، می‌توان در چند گروه دسته‌بندی کرد: برخی از آنها ضرورت ایمان و نقش آن را در حیات دنیوی و اخروی به یاد آورده است. ﴿فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَيَزِيدُهُم مِّن فَضْلِهِ وَأَمَّا الَّذِينَ اسْتَنكَفُواْ وَاسْتَكْبَرُواْ فَيُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَلاَ يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلاَ نَصِيرًا [۱۲]؛ ﴿الَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ [۱۳]؛ ﴿آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَنفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُم مُّسْتَخْلَفِينَ فِيهِ فَالَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَأَنفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ [۱۴].
  • دسته‌ای دیگر ویژگی‌های مؤمنان را بازگو کرده ﴿قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَالَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خَاشِعُونَ وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إِلاَّ عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ [۱۵]؛ ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَّهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ [۱۶].
  • و شماری به پیامدهای بی‌ایمانی پرداخته است: ﴿هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ فَالَّذِينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيَابٌ مِّن نَّارٍ يُصَبُّ مِن فَوْقِ رُؤُوسِهِمُ الْحَمِيمُ [۱۷]؛ ﴿وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَلِقَاء الآخِرَةِ فَأُولَئِكَ فِي الْعَذَابِ مُحْضَرُونَ [۱۸].
  • در گروهی از آیات نیز می‌توان مقوّمات ﴿إِلاَّ مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَأُولَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلا يُظْلَمُونَ شَيْئًا [۱۹]؛ ﴿وَمَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلا يَخَافُ ظُلْمًا وَلا هَضْمًا [۲۰]؛ ﴿لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ [۲۱]،
  • متعلقات ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِيَ أَنزَلَ مِن قَبْلُ وَمَن يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعِيدًا [۲۲]؛ ﴿قُولُواْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ [۲۳]،
  • آثار ﴿فَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ [۲۴]؛ ﴿وَأُدْخِلَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلامٌ [۲۵]
  • و موانع ﴿فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَيَزِيدُهُم مِّن فَضْلِهِ وَأَمَّا الَّذِينَ اسْتَنكَفُواْ وَاسْتَكْبَرُواْ فَيُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَلاَ يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلاَ نَصِيرًا [۲۶]؛ ﴿خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ [۲۷] ایمان را بازیافت.
  • در چند جا نیز ایمان بار معنایی مثبتی ندارد، بلکه به دلبستگی کافران به عقاید باطل خویش اشاره دارد. در این موارد از تعبیر ایمان به باطل بهره‌گیری شده است[۲۸]﴿قُلْ كَفَى بِاللَّهِ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ شَهِيدًا يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَالَّذِينَ آمَنُوا بِالْبَاطِلِ وَكَفَرُوا بِاللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ [۲۹]؛ ﴿أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا آمِنًا وَيُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يَكْفُرُونَ [۳۰] همچنین گاه از اسلام در قرآن به ایمان تعبیر شده است. ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ هَادُواْ وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ [۳۱][۳۲][۳۳].
  • واژه ایمان یکی از موضوعات کلیدی قرآن است که می‌توان آن را کلمه کانونی یکی از میدان‌های معناشناختی قرآن شامل: ﴿اللَّه، ﴿يَوْمِ الْآخِرِ، ﴿الْكُفْرَ، ﴿الْعِصْيَانَ، ﴿اسْتَنْكَفُوا، ﴿اسْتَكْبَرُوا، ﴿قُلُوب، توکل و مشتقات آن، ﴿هُدى، ﴿اتَّقُوا اللَّهَ، ﴿خَافُونِ، ﴿أَفْلَحَ، ﴿أَطِيعُوا، ﴿سَكِينَة، ﴿يَرْجُونَ و ﴿تُخْبِتَ دانست که مجموعاً یک میدان معناشناختی را تشکیل می‌دهند که بیانگر مطالب گوناگونی است که برخی از آنها عبارتند از: فضیلت اخلاقی حق‌پذیری و این که جایگاه ایمان، قلب آدمی است و نیز لوازم و آثار ایمان. البته باید توجه داشت که برخی از واژه‌های این میدان معناشناختی، تنها بیانگر متعلّقات ایمان می‌باشد.[۳۴]
  • مشتقات «امن» بسیار پرکاربرد و نزدیک به ۹۰۰ بار در قرآن به کار رفته است. به عنوان نمونه آیات ذیل را ملاحظه کنید:
  • ﴿قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ[۳۵]؛
  • ﴿وَالْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ[۳۶]؛
  • ﴿وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ[۳۷].[۳۸]
  • صاحب مجمع‌البیان اصل ایمان را معرفت می‌داند و می‌گوید هر کس به چیزی شناخت دارد در حقیقت آن را تصدیق نموده است[۳۹].[۴۰]
  • صاحب الکشاف جمله «آمَنَهُ» را به معنای «صَدَّقَه» (تصدیق نمودن) می‌داند و حقیقت آن را در امان دانستن از تکذیب و مخالفت دانسته است. وی در تفسیر جمله ﴿يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ[۴۱] می‌گوید: اعتراف به آن می‌کنند و اعتماد دارند به این که آن (قرآن) حق می‌باشد[۴۲].[۴۳]
  • فخر رازی در تفسیر همان جمله از سوره بقره می‌گوید: ایمان عبارت است از تصدیق به قلب که در حقیقت همان حکم ذهنی می‌باشد[۴۴].
  • ایمان در قرآن در مقابل کفر قرار دارد. مفهوم ایمان را از طریق تجزیه و تحلیل مفهوم کفر، یعنی از جنبه منفی ایمان به طور غیر مستقیم بهتر می‌توان روشن ساخت تا از طریق مستقیم[۴۵].[۴۶]
  • از نگاه قرآن، کافران کسانی هستند که تنها دنبال متنعم شدن از دنیا و خوردن در دنیا به مانند چارپایان می‌باشند﴿وَالَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَهُمْ[۴۷]؛ یعنی هیچ‌گونه مسؤلیت اخلاقی اعم از اخلاق معرفت‌شناسی و با اخلاق رفتاری احساس نمی‌کنند. بنابراین مؤمن کسی است که مسؤلیت‌های اخلاقی خود را به خوبی انجام می‌دهد. به این معنا که در بُعد اخلاق معرفت‌شناسی، خود را موظف می‌بیند که حق را بشناسد و طالب آن باشد و هر جا، حق برایش روشن شد آن را بپذیرد و بر طبق آن رفتار خود را تنظیم کند.[۴۸]
  • ایمان در برابر کفر قرار دارد که گونه‌ای از ظلم می‌باشد﴿كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ [۴۹]؛ زیرا کافر به خود با محروم نمودن خود از حقیقت، به خود ستم می‌کند. بنابراین ایمان یعنی دوری نمودن از ظلم، همراه با جدیت در طلب حقیقت و صداقت در پذیرش آن (در صورت روشن شدن آن). از تقابل کفر و تقوا﴿زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَيَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ[۵۰] و توجه به معنای تقوا (دور نگه داشتن خود از رذائل اخلاقی) فهمیده می‌شود که کفر گونه‌ای از آلوده بودن به رذائل اخلاقی است و در نتیجه ایمان که در مقابل کفر است به معنای دور نگه داشتن خود از این رذائل اخلاقی می‌باشد.[۵۱]
  • همچنین از تقابل کفر و شکر﴿إِنْ تَكْفُرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنْكُمْ وَلَا يَرْضَى لِعِبَادِهِ الْكُفْرَ وَإِنْ تَشْكُرُوا يَرْضَهُ لَكُمْ وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ[۵۲] فهمیده می‌شود که ایمان عبارت است از فضیلت اخلاقی شکرگزاری و یا شکر نعمت را دانستن و نیز از تقابل ایمان و فسق، کفر و عصیان﴿وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ[۵۳] که همگی از رذیلت‌های اخلاقی هستند، به دست می‌آید که ایمان، گونه‌ای از فضیلت اخلاقی است.[۵۴]
  • از تقابل ایمان و استنکاف و استکبار﴿فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَيَزِيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَأَمَّا الَّذِينَ اسْتَنْكَفُوا وَاسْتَكْبَرُوا فَيُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَلَا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا[۵۵] نیز، فهمیده می‌شود که ایمان یعنی دوری نمودن از این اوصاف ناپسند.[۵۶]
  • در تمام آیاتی که درباره کفر و ایمان آمده از تعبیراتی استفاده شده است که بر «فعل» یا «فاعل» دلالت می‌کنند، یعنی از نظر قرآن کفر و ایمان موضوع حکم و داوری نیست بلکه «کفر ورزیدن» و «ایمان آوردن» موضوع حکم است به عنوان دو فعل ارادی و اختیاری متفاوت که از آدمی سر می‌زند و چون این دو کار از کارهای ارادی و اختیاری‌اند مانند سایر کارهای ارادی و اختیاری در معرض ارزش داوری اخلاقی قرار دارند و مشمول باید و نباید و حُسن و قُبح اخلاقی واقع میشوند؛ از این تحلیل فهمیده می‌شود که ایمان، صِرف اقرار زبانی نیست﴿وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَا هُمْ بِمُؤْمِنِينَ [۵۷]. همچنین تعریف ایمان به «عمل صالح» صحیح به نظر نمی‌رسد؛ زیرا در آیات بسیاری در کنار ایمان از عمل صالح سخن رفته و تعریف ایمان به عمل صالح مستلزم تکرار ناموجه در این آیات است.[۵۸]
  • در قرآن از ازدیاد ایمان سخن گفته شده است﴿هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا[۵۹]؛ ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ[۶۰]. بر این اساس باید پذیرفت منظور از ایمان در این آیات که سخن از ازدیاد ایمان در آنها گفته شده، باید به معنایی تصور شود که قابل ازیاد باشد؛ مانند آرامش قلبی[۶۱] و یا اعتماد نمودن.[۶۲]
  • در ایمان، درجه‌ای از باور لازم است و همین مقدار که شخص احتمال وجود چیزی و کسی و نیکی او را بیش از احتمال عدم او بداند و بر همین اساس خطر کند و به او دل ببندد و امید بورزد و بر اثر پاره‌ای کامیابی‌ها، امید و توکل و باور خود را افزون‌تر کند او را می‌‌توان مؤمن خواند.[۶۳]
  • مفاهیم رجا، ظن، طمع، توکل و... در ارتباط با ایمان و مؤمنان در قرآن به اندازه‌ای کاربرد یافته و تکرار شده که این اندیشه را تقویت می‌کند که ایمان قرآنی از این مواد و مصالح تشکیل می‌شود. به همین جهت، یقین را باید به سمت این مفاهیم سوق داد و نه این مفاهیم را به سمت یقین. به تعبیر دیگر، یقین را باید بر حسب آنها معنی کرد نه آنها را بر حسب یقین: ﴿يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ[۶۴]، ﴿الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ[۶۵]. بنابراین آیه را به معنی يوقنون انهم ملاقوا ربهم و امثال آن نباید معنا کرد. مدلول سخن فوق، این است که ایمان لزوماً مبتنی بر یقین نیست؛ نه اینکه با یقین جمع نشود یا به یقین ختم نشود[۶۶].[۶۷]
  • از نگاه قرآن، برترین فضیلت اخلاقی عبارت است از ایمان یعنی حق‌پذیری. از دیدگاه قرآن ایمان به خدا منشأ تحول درونی بسیار شگرف و رویکردی معنویت‌گرا به هستی است. انسان مؤمن در پرتو رو آوردن به خدا، خود را در دامن پُر مهر معبودی می‌یابد که سزاوار اعتماد و محبت است و لذا در پرتو آن آرامش سراسر وجود او را فرا می‌گیرد. اشاعره ایمان را به معنای تصدیق و اقرار زبانی به وجود خداوند و پیامبران و آنچه بر آنان نازل شده است، می‌دانند[۶۸].[۶۹]
  • ایمان در نظر معتزلیان افزون بر معرفت و تصدیق خداوند و رسول، شامل انجام دادن اعمال خاصی هم می‌شود[۷۰]. شیخ مفید معتقد است که ایمان، علم و معرفت فلسفی به واقعیت‌ها است و خصوصیتی عقلی و در نتیجه پایدار دارد[۷۱]. سید مرتضی ایمان را تصدیق قلبی دانسته و معتقد است که اقرار زبانی صرف، اعتباری ندارد[۷۲].[۷۳]

روابط معنایی ایمان

  • پیوندهای نسبتاً تنگاتنگی بین مفهوم ایمان و پاره‌ای مفاهیم بنیادی دیگر در قرآن، موجب شده که فهم معنای آن بدون بررسی این روابط امکان‌پذیر نباشد[۷۴].

ایمان و شناخت

  • صورت ذهنی یک شیء نزد فرد را علم می‌نامند که به دو گونه تصور و تصدیق است[۷۵]. هرگاه صورت ذهنی چیزی در عقل با اعتراف و اذعان و حکم به آن همراه باشد، گونه دوم علم پدید آمده است[۷۶]. بر پایه همین تعریف، برخی معتقد شده‌اند که میان تصدیق و ایمان تفاوت وجود دارد و در صورت همراهی تصدیق با التزام عملی، ایمان حاصل می‌شود[۷۷]. با‌این بیان، تصدیق با ضد ایمان نیز قابل جمع خواهد بود: ﴿إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَشَاقُّوا الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى لَن يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئًا وَسَيُحْبِطُ أَعْمَالَهُمْ [۷۸] در این آیه تبیّن هدایت به معنای شناختن حقیقت و پی بردن به نبوت حضرت محمد(ص)، با کفر و امتناع از پذیرش دین خدا جمع شده است[۷۹]. بر اساس آیه‌۲۳ سوره جاثیه نیز خداوند گروهی را با وجود اینکه علم و آگاهی داشتند، گمراه می‌کند؛ زیرا هوای‌ نفس خویش را معبود خود قرار داده بودند[۸۰]: ﴿أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن يَهْدِيهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلا تَذَكَّرُونَ [۸۱]. البته گروهی از مفسران ﴿عَلَى عِلْمٍ را اشاره به علم خداوند بر عدم هدایت آنان دانسته‌اند[۸۲][۸۳].

ایمان و یقین

  • یقین نوعی تصدیق و اعتقاد جزمی است که احتمال کذب در آن نمی‌رود[۸۴]. با استناد به آیاتی که میان اهل ایمان و یقین تمایز نهاده است، می‌توان به دوگانگی ایمان و یقین نیز حکم کرد: ﴿إِنَّ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لَآيَاتٍ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَفِي خَلْقِكُمْ وَمَا يَبُثُّ مِن دَابَّةٍ آيَاتٌ لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ [۸۵] مؤمنان در این آیه کسانی هستند که با استفاده از آیات و نشانه‌های آفاقی، خدا و پیامبرش را تصدیق می‌کنند؛ ولی اهل یقین با تدبر و تفکر در آفرینش خودشان و دیگر جانداران روی زمین به یقین می‌رسند[۸۶][۸۷].
  • برخی از مفسران گفته‌اند: مقدم داشتن اهل ایمان بر اهل یقین در این آیات از باب ذکر بر اساس ترقی است[۸۸]، بنابراین یقین را می‌توان برتر از ایمان شمرد، چنان‌ که حضرت ابراهیم(ع) با وجود اینکه ایمان داشت، خواهان دیدن رستاخیز مردگان بود تا به یقین و اطمینان قلبی دست یابد. ﴿وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَى وَلَكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِّنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِّنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ [۸۹].
  • در مورد کاربرد «ایقان» به جای «ایمان» در آیه: ﴿وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ [۹۰] نیز گفته شده که تقوا با ایمان صرف کامل نمی‌شود، بلکه باید همراه یقین باشد تا هیچ‌گونه فراموشی در پی نیاید[۹۱][۹۲].
  • اهل یقین در این معنا، اصطلاحی است قرآنی که بر کمال ایمان دلالت دارد، افزون بر این، مفهوم ایمان با معنای لغوی یقین نیز تفاوت دارد که از آیه ۱۴ سوره نمل این تفاوت به خوبی روشن است. در این آیه آمده است که گروهی با وجود یقین به نشانه‌های الهی آنها را از روی ظلم و سرکشی انکار کردند: ﴿وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ [۹۳][۹۴].

ایمان و عمل

  • در بسیاری از آیات قرآن، هرگاه سخن از ایمان به میان آمده اشاره‌ای هم به همراهی آن با عمل صالح شده است: ﴿وَبَشِّرِ الَّذِين آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ [۹۵]، ﴿الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ [۹۶]، ﴿الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ طُوبَى لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ [۹۷] با توجه به عطف عمل صالح بر ایمان و لزوم تغایر معطوف با معطوف علیه، به نظر می‌رسد ایمان غیر از عمل باشد. تمایز تبعیت و فرمانبری در عمل از پیامبر با ایمان به خدا و رسول در آیه ۱۵۸ سوره اعراف نیز نشان از جدایی مفاهیم ایمان و عمل دارد، از این‌رو ادعای تطبیق ایمان بر عمل با استناد به آیاتی که از ظاهر آنها، کاهش و افزایش ایمان برمی‌آید. و تکیه بر این نکته که تنها عمل قابل افزایش و کاهش است نه علم و شناخت، چندان پذیرفته نیست؛ زیرا ایمان مرکب از علم و التزام عملی است و هریک از این دو قابل شدت و ضعف است، بنابراین ایمان که مرکب از آن دو است نیز قابل شدت و ضعف خواهد بود. ضمن آنکه عمل با نفاق نیز قابل جمع است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَالأَذَى كَالَّذِي يُنفِقُ مَالَهُ رِئَاء النَّاسِ وَلاَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَيْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْدًا لاَّ يَقْدِرُونَ عَلَى شَيْءٍ مِّمَّا كَسَبُواْ وَاللَّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ [۹۸][۹۹].
  • بر اساس دیدگاه دیگری ایمان همان عمل نیست، بلکه عمل نشانه صدق و حقانیت ایمان بوده، ایمان به مثابه پایه و عمل صالح به عنوان بنایی برای ورود به بهشت و برخورداری از اجر و فوز الهی است[۱۰۰]: ﴿الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَّهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ [۱۰۱] در روایتی از امیرمؤمنان(ع) نیز ایمان، نشانه عمل صالح و عمل صالح هم نشانه ایمان دانسته شده‌است[۱۰۲][۱۰۳].

ایمان و اسلام

  • اسلام در قرآن به معانی گوناگونی به کار رفته است؛ گاه به معنای شریعت حضرت محمد[۱۰۴] ﴿إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا [۱۰۵] و گاه به معنای تسلیم شدن در برابر اراده و دستورات الهی است که در این صورت از مراتب ایمان است[۱۰۶]: ﴿وَقَالَ مُوسَى يَا قَوْمِ إِن كُنتُمْ آمَنتُم بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُواْ إِن كُنتُم مُّسْلِمِينَ [۱۰۷] تسلیم شدن در برابر اراده خداوند در کنار ایمان به وی مقدمه‌ای برای رسیدن به مقام توکل شمرده شده که لاجرم به آن رهنمون است. برخی مفسران همنشینی اسلام و ایمان را در این آیه از آن جهت شمرده‌اند که اسلام از مراتب کمال ایمان به شمار می‌رود[۱۰۸]. و گاه از آن به اسلام اکبر در برابر اسلام اصغر به معنای اظهار شهادتین و اقرار به وحدانیت خدا و رسالت محمد(ص)، تعبیر شده است[۱۰۹]، بر این اساس برخی بر این باورند که تسلیم محض شدن در برابر خداوند، شرط لازمی در تحقق مفهوم ایمان نیست، بلکه بهتر است مؤمن، ایمان خود را با چنین تسلیمی، کامل کند[۱۱۰][۱۱۱].
  • اسلام جدای از شریعت حضرت محمد(ص) و مقام تسلیم، گاه تنها به معنای پذیرش خداوند و یگانگی او نیز دانسته شده‌است[۱۱۲]: ﴿إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ [۱۱۳] برخی مفسران با بیان اینکه اسلام‌آوردن حضرت ابراهیم پیش از نبوت وی بوده، معتقد شده‌اند که اسلام آوردن بر همگان واجب و ضروری است، هرچند در هر دوره‌ای از زمان در قالب شریعتی خاص بروز می‌یابد [۱۱۴]. در این آیه و نیز آیه ۱۹ سوره آل‌عمران: ﴿إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللَّهِ الإِسْلامُ [۱۱۵] نوعی ترادف بین مفهوم ایمان و اسلام به چشم می‌خورد، همچنان‌که در تمایز مفهوم ایمان و اسلام به معنای شریعت حضرت‌ محمد(ص) گفته شده که از جهتی ایمان اعم از اسلام بوده، به طوری که بر یهود و نصارا نیز مؤمن اطلاق می‌شود و از جهتی نیز اخص از آن است و درجه‌ای برتر از اسلام به شمار می‌آید که تنها با عمل خالص و اطمینان قلبی حاصل‌می‌شود[۱۱۶]: ﴿قَالَتِ الأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِن تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ [۱۱۷] خداوند در این آیه اسلام عربهای بادیه‌نشین را پذیرفته؛ ولی آنها را افرادی باایمان نمی‌داند. اقرار و اعتراف‌زبانی به آنچه پیامبر اسلام(ص) آورده است، تنها موجب جاری شدن حکم اسلام بر فرد می‌شود؛ ولی ایمان حاصل نمی‌شود، مگر با تصدیق و اطمینان قلبی به آنچه بر زبان جاری‌است[۱۱۸]، بنابراین در قرآن گاه ایمان مرتبه‌ای بالاتر از اسلام به شمار رفته‌﴿قَالَتِ الأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِن تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ [۱۱۹] و گاه اسلام به مثابه درجه‌ای برتر از ایمان به کار رفته است. ﴿وَقَالَ مُوسَى يَا قَوْمِ إِن كُنتُمْ آمَنتُم بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُواْ إِن كُنتُم مُّسْلِمِينَ [۱۲۰] در مواردی نیز نوعی ترادف میان دو مفهوم ایمان و اسلام برقرار است: ﴿إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ [۱۲۱][۱۲۲].

ایمان و شرک

  • گرچه ایمان مستلزم تصدیق خداوند متعال و نبوت فرستادگان و کتابهای آسمانی و دیگر ارکان دینی است و با شرک سازگاری ندارد؛ اما در برخی از آیات نشانه‌هایی از جمع میان ایمان و نوعی شرک یافت می‌شود: ﴿وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِكُونَ [۱۲۳] این شرک که از آن به «شرک خفیّ» تعبیر می‌شود هم ممکن است در عمل به صورت نافرمانی ظاهر شود و هم در فکر و عقیده به صورت شک و تردید در برخی از صفات الهی، بر این اساس همچنان‌که ایمان از نظر بسیاری دارای مراتب و درجاتی است[۱۲۴] شرک نیز مراتبی دارد. بسیاری از مفسران در ذیل این آیه از نوعی شرک در طاعت یاد کرده‌اند[۱۲۵] که موجب کفر نمی‌شود[۱۲۶]. و مراجعه کنید ﴿قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَاسْتَغْفِرُوهُ وَوَيْلٌ لِّلْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُم بِالآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ [۱۲۷][۱۲۸] مفهوم شفا بودن قرآن نیز ناظر به برطرف کردن شکها و شبهه‌هایی است که اعتقادات مؤمنان را هدف قرار داده است[۱۲۹]، بنابراین گرچه برخی از‌درجات ایمان به هیچ وجه با برخی از مراتب‌شرک قابل جمع نیست، با این حال برخی از مراتب ایمان به گونه‌ای آمیخته به نوعی از شرک خفی است[۱۳۰].

ایمان و اختیار

  • قرآن در آیات متعدد از اختیار انسان در پذیرش و عدم پذیرش ایمان سخن گفته است: ﴿تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِّنْهُم مَّن كَلَّمَ اللَّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَلَوْ شَاء اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِن بَعْدِهِم مِّن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَلَكِنِ اخْتَلَفُواْ فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ وَمِنْهُم مَّن كَفَرَ وَلَوْ شَاء اللَّهُ مَا اقْتَتَلُواْ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ[۱۳۱]، ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِن رَّبِّكُمْ فَآمِنُواْ خَيْرًا لَّكُمْ وَإِن تَكْفُرُواْ فَإِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا[۱۳۲]، ﴿وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لآمَنَ مَن فِي الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُواْ مُؤْمِنِينَ[۱۳۳]، ﴿قُلْ آمِنُواْ بِهِ أَوْ لاَ تُؤْمِنُواْ إِنَّ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ مِن قَبْلِهِ إِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ سُجَّدًا[۱۳۴]، ﴿وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاء فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِن يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَاء كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءَتْ مُرْتَفَقًا[۱۳۵][۱۳۶].
  • تصویر قرآن از ایمان به گونه‌ای است که آن را با خواست و اراده خود انسان پیوند می‌دهد. در برخی آیات اختیار یکی از ملاکهای ارزشگذاری ایمان دانسته شده و ایمان از روی اکراه یا اجبار بی‌ارزش تلقی شده است: ﴿وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لآمَنَ مَن فِي الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُواْ مُؤْمِنِينَ [۱۳۷] در این آیه خداوند ایمان را امری اختیاری می‌داند که اکراهی بر آن وجود ندارد و خود او نیز بندگان را بر این امر اجبار نمی‌کند[۱۳۸]، بر همین اساس خداوند در جایی دیگر تنها بازگویی حق را از پیامبر می‌خواهد؛ تا هر که خواست، ایمان بیاورد و هرکه نخواست، کفر بورزد: ﴿وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاء فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِن يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَاء كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءَتْ مُرْتَفَقًا [۱۳۹]؛ همچنین ایمان آوردن از روی ترس و اضطراب و برای دفع عذاب الهی درهنگام مشاهده آن سودمند نیست: ﴿فَلَمْ يَكُ يَنفَعُهُمْ إِيمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبَادِهِ وَخَسِرَ هُنَالِكَ الْكَافِرُونَ [۱۴۰][۱۴۱].
  • از دیگر آیاتی که در این زمینه می‌توان به آنها استناد کرد، آیاتی است که امر به ایمان و نهی از کفر می‌کند ﴿وَآمِنُواْ بِمَا أَنزَلْتُ مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَكُمْ وَلاَ تَكُونُواْ أَوَّلَ كَافِرٍ بِهِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلاً وَإِيَّايَ فَاتَّقُونِ [۱۴۲]، ﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُواْ نُؤْمِنُ بِمَا أُنزِلَ عَلَيْنَا وَيَكْفُرُونَ بِمَا وَرَاءهُ وَهُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنبِيَاء اللَّهِ مِن قَبْلُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ [۱۴۳]، ﴿وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِي وَلْيُؤْمِنُواْ بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ [۱۴۴]؛ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِيَ أَنزَلَ مِن قَبْلُ وَمَن يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعِيدًا [۱۴۵] کافران را نکوهش کرده، عده عذاب می‌دهد﴿أُوْلَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُاْ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالآخِرَةِ فَلاَ يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ يُنصَرُونَ [۱۴۶]؛ ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ ثُمَّ آمَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ ثُمَّ ازْدَادُواْ كُفْرًا لَّمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَلاَ لِيَهْدِيَهُمْ سَبِيلاً [۱۴۷]؛ ﴿وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ [۱۴۸]؛ ﴿قُتِلَ الإِنسَانُ مَا أَكْفَرَهُ [۱۴۹] کفر را جرم تلقی می‌کند﴿إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُواْ عَنْهَا لاَ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاء وَلاَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمِينَ [۱۵۰]؛ ﴿وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا أَفَلَمْ تَكُنْ آيَاتِي تُتْلَى عَلَيْكُمْ فَاسْتَكْبَرْتُمْ وَكُنتُمْ قَوْمًا مُّجْرِمِينَ [۱۵۱]؛ ﴿وَإِنْ لَّمْ تُؤْمِنُوا لِي فَاعْتَزِلُونِ فَدَعَا رَبَّهُ أَنَّ هَؤُلاء قَوْمٌ مُّجْرِمُونَ [۱۵۲]؛ ﴿وَإِنْ لَّمْ تُؤْمِنُوا لِي فَاعْتَزِلُونِ فَدَعَا رَبَّهُ أَنَّ هَؤُلاء قَوْمٌ مُّجْرِمُونَ [۱۵۳]، از حسرت کافران در روز قیامت خبر می‌دهد ﴿وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ بَغْتَةً وَأَنتُمْ لا تَشْعُرُونَ أَن تَقُولَ نَفْسٌ يَا حَسْرَتَى عَلَى مَا فَرَّطتُ فِي جَنبِ اللَّهِ وَإِن كُنتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ [۱۵۴]، سرنوشت کافران را مایه عبرت می‌شمرد﴿فَأَخْرَجْنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِينَ وَتَرَكْنَا فِيهَا آيَةً لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ الْعَذَابَ الأَلِيمَ [۱۵۵]، اکراه در دین را نفی کرده ﴿لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ [۱۵۶]و به اختیاری بودن ایمان تصریح می‌کند ﴿إِنَّ هَذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَن شَاء اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلا [۱۵۷]؛ ﴿إِنَّ هَذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَن شَاء اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلا [۱۵۸] که همگی نشان از وجود شرط اختیار برای ایمان دارد و اصولا چون اعتقاد و ایمان از امور قلبی است آدمیان توان ایجاد آن را با اجبار و اکراه ندارند[۱۵۹].

متعلقات ایمان

  • برخی از معاصران بر این عقیده‌اند که متعلَّق ایمان بیشتر به مراتب آن بستگی دارد و با توجه به اینکه ایمان دارای مراتب گوناگونی است به طور کلی و یکسان نمی‌توان به بیان متعلق آن پرداخته، محدوده آن را تعیین کرد، بلکه در برابر هر مرتبه از ایمان، متعلقی برای آن قابل شناسایی است[۱۶۰]. این نظر با مبانی شیعه و معتزله که ایمان را دارای مراتب و قابل زیادت و نقصان می‌شمرند، هماهنگی دارد[۱۶۱]. آیاتی نیز بر کاهش و افزایش ایمان دلالت دارد ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِيَ أَنزَلَ مِن قَبْلُ وَمَن يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعِيدًا [۱۶۲]؛﴿هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَّعَ إِيمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا [۱۶۳] که می‌تواند در تأیید این سخن مورد استفاده قرار گیرد[۱۶۴][۱۶۵].
  • همچنین گاه از ایمان به اعتباری شرعی یاد‌می‌شود که اساس آن اذعان و علم است؛ اما تحقق این اذعان و علم در افراد، گوناگون است؛ در یکی به صورت طمأنینه و در دیگری به شکل عین الیقین و به همین شکل در هرکسی به‌گونه‌ای ظهور می‌کند[۱۶۶]، بنابراین ایمان حقایق متعددی را دربرمی‌گیرد که شارع همگی آنها را تحت عنوان ایمان خوانده‌است[۱۶۷][۱۶۸].

ایمان به غیب

ایمان به خداوند متعال

  • خدا مهم‌ترین متعلَّق ایمان در قرآن کریم است. در برخی از آیات حتی از «مؤمنان» خواسته شده به خدا ایمان آورند: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِيَ أَنزَلَ مِن قَبْلُ وَمَن يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعِيدًا [۱۷۷] برخی مفسران معتقدند این آیه به تصدیق آنچه مؤمنان به آن اقرار کرده‌اند دستور می‌دهد[۱۷۸]. برخی دیگر ایمان نخست را ایمان اجمالی و دومی را ایمان تفصیلی معنا کرده‌اند[۱۷۹]؛ همچنین نقل شده است که خداوند با این فرمان از مؤمنان می‌خواهد به ایمانشان تداوم داده، در آینده نیز مؤمن باشند[۱۸۰]. گروهی دیگر معتقدند مراد از ایمان نخست، ایمان ظاهری و ایمان دوم، ایمان باطنی و حقیقی است[۱۸۱]. دسته‌ای نیز بر این باورند که مقصود آیه، اهل کتاب است، بنابراین خداوند از آنان می‌خواهد، همچنان که به پیامبران پیشین ایمان دارند به پیامبر اسلام نیز ایمان آورند و خدایی که او معرفی می‌کند بپذیرند[۱۸۲][۱۸۳].

ایمان به معاد

  • قرآن پس از توحید، بیشترین اهمیت را به معاد و آخرت داده و موضوعاتی بس گسترده را در این باره بازگو کرده است، به گونه‌ای که بسیاری از آیات قرآن به صورت مستقیم یا غیر مستقیم مسئله معاد و زندگی اخروی را مطرح کرده است. معاد در قرآن چنان روشن تلقی شده که تنها متجاوزان و گناهکاران از پذیرش آن سر باز می‌زنند: ﴿وَمَا يُكَذِّبُ بِهِ إِلاَّ كُلُّ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ [۱۸۴]؛ همچنین بر اساس آیه‌ای دیگر همگان برپایی قیامت را باور دارند؛ ولی کافران برای اینکه از قید ایمان آزاد شده، بدون هراس از قیامت در سراسر عمر گناه کنند، آن را انکار می‌کنند[۱۸۵]: ﴿بَلْ يُرِيدُ الإِنسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ [۱۸۶]، با این حال آیات فراوانی نیز با بیان اینکه خداوند، انسان‌ها را بیهوده نیافریده ﴿أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لا تُرْجَعُونَ [۱۸۷] و اشاره به عدم برابری پرهیزگاران و پلیدکاران ﴿أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ [۱۸۸] و همچنین با اشاره به توانایی خداوند در آفرینش ابتدایی ﴿وَضَرَبَ لَنَا مَثَلا وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ [۱۸۹]؛ ﴿قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَأَقِيمُواْ وُجُوهَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ [۱۹۰] و آبادانی زمین‌مرده﴿وَمِنْ آيَاتِهِ أَنَّكَ تَرَى الأَرْضَ خَاشِعَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاء اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ إِنَّ الَّذِي أَحْيَاهَا لَمُحْيِي الْمَوْتَى إِنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ [۱۹۱] به نوعی دلیل بر اثبات معاد است. بر پایه برخی آیات دیگر، انکار آخرت به انکار خداوند: ﴿الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا وَهُم بِالآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ [۱۹۲]، انکار حق و استکبار ﴿إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَالَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ قُلُوبُهُم مُّنكِرَةٌ وَهُم مُّسْتَكْبِرُونَ [۱۹۳]، عدم درک قرآن و سخنان پیامبر ﴿وَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنَا بَيْنَكَ وَبَيْنَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ حِجَابًا مَّسْتُورًا [۱۹۴]، انحراف از راه راست ﴿وَإِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ عَنِ الصِّرَاطِ لَنَاكِبُونَ [۱۹۵] و سرانجام گرفتار شدن در آتش جهنم ﴿وَنَادَى أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَن قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدتُّم مَّا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا قَالُواْ نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَن لَّعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا وَهُم بِالآخِرَةِ كَافِرُونَ [۱۹۶]؛ ﴿أَفْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَم بِهِ جِنَّةٌ بَلِ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ فِي الْعَذَابِ وَالضَّلالِ الْبَعِيدِ [۱۹۷] و عذاب دردناک ﴿وَأَنَّ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا [۱۹۸] و تباهی و نابودی اعمال ﴿وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَلِقَاء الآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ هَلْ يُجْزَوْنَ إِلاَّ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ [۱۹۹] می‌انجامد[۲۰۰].

ایمان به پیامبران و کتابهای آسمانی

  • ایمان به پیامبران از چنان اهمیتی در قرآن برخوردار است که در آیات متعددی در پی ایمان به خداوند ذکر‌شده است: ﴿فَآمِنُواْ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ [۲۰۱]، ﴿وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُواْ بِي وَبِرَسُولِي قَالُواْ آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ [۲۰۲] و نیز: ﴿وَلَوْ كَانُوا يُؤْمِنُونَ بِاللَّه وَالنَّبِيِّ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِيَاء وَلَكِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ [۲۰۳]‌؛ ﴿أَوَلَمْ يَنظُرُواْ فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِن شَيْءٍ وَأَنْ عَسَى أَن يَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ [۲۰۴]؛ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِيَ أَنزَلَ مِن قَبْلُ وَمَن يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعِيدًا [۲۰۵]؛ ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا كَانُوا مَعَهُ عَلَى أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَن لِّمَن شِئْتَ مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ [۲۰۶] پیامبران از دیدگاه قرآنی، واسطه‌هایی بشری میان خدا و انسان هستند که بدون پیروی از آنان، جلب رضایت الهی ممکن نیست: ﴿قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ [۲۰۷]؛ همچنین بر اساس آیات قرآنی، ایمان به همه پیامبران و کتابهای آسمانی و پرهیز از تجزیه باور به آنان ضروری است: «ءامَنَ الرَّسولُ بِما اُنزِلَ اِلَیهِ مِن رَبِّهِ والمُؤمِنونَ کُلٌّ ءامَنَ بِاللّهِ‌ومَلـئِکَتِهِ وکُتُبِهِ و رُسُلِهِ لانُفَرِّقُ بَینَ اَحَد مِن‌رُسُلِهِ».... ﴿آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ وَقَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ [۲۰۸] در آیات ﴿قُولُواْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ [۲۰۹]و ﴿قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنزِلَ عَلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَالنَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ [۲۱۰] نیز نامهای چند تن از پیامبران و لزوم ایمان به آنچه بر آنان نازل شده آمده است.
  • اساس پیام الهی در صورتهای متعدد خود، واحد است، ازاین‌رو در آیات ﴿وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلامِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ [۲۱۱] و ﴿إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللَّهِ الإِسْلامُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَمَن يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ [۲۱۲] تنها اسلام، دین مقبول خداوند معرفی شده که صرف ایمان به خدا و پذیرش فرمانهای او مراد‌است؛ نه شریعت رسول اکرم(ص)[۲۱۳]. تأکید فراوان قرآن بر ایمان به مجموعه پیامبران و کتابهای آسمانی افزون بر اینکه ریشه در وحدت مضمون وحی دارد، نوعی احساس اصالت و اطمینان به سلامت از انحراف نیز در دل آدمی می‌نهد؛ زیرا او راهی را می‌پیماید که انسان در‌طول تاریخ آن را پیموده و پیامبران همگی به‌آن دعوت کرده‌اند[۲۱۴].

ایمان به فرشتگان

  • اعتقاد به فرشتگان از دیگر اصول ایمانی است که در قرآن آمده و در کنار ایمان به خدا و جهان آخرت، لازم شمرده شده است[۲۱۵]: ﴿لَّيْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلائِكَةِ وَالْكِتَابِ [۲۱۶]، ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلائِكَتِهِ [۲۱۷][۲۱۸].

فواید ایمان

  • قرآن کریم برای ایمان فواید بسیاری برشمرده است. ایمان به خدا و رسول در کنار جهاد در راه خدا، سرمایه رستگاری و رهایی از عذاب دردناک دوزخ و موجب آمرزش گناهان و وارد شدن به بهشت است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنجِيكُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَيُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ [۲۱۹] ایمان موجب هدایت به راه مستقیم می‌شود ﴿فَإِنْ آمَنُواْ بِمِثْلِ مَا آمَنتُم بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَّإِن تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ [۲۲۰]؛ ﴿فَإِنْ آمَنُواْ بِمِثْلِ مَا آمَنتُم بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَّإِن تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ [۲۲۱]؛ ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ يَهْدِيهِمْ رَبُّهُمْ بِإِيمَانِهِمْ تَجْرِي مِن تَحْتِهِمُ الأَنْهَارُ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ [۲۲۲]؛ ﴿مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَن يُؤْمِن بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ [۲۲۳] و انسان را از رحمت الهی بهره‌مند ساخته ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ هَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ [۲۲۴]؛ ﴿فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ بِاللَّهِ وَاعْتَصَمُواْ بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِّنْهُ وَفَضْلٍ وَيَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا [۲۲۵]. نورانیتی را در روز قیامت نصیب وی می‌کند: ﴿يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ يَسْعَى نُورُهُم بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِم [۲۲۶]؛ ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاء عِندَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ [۲۲۷]؛ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا عَسَى رَبُّكُمْ أَن يُكَفِّرَ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعَى بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ [۲۲۸] که منافقان را به غبطه وا می‌دارد ﴿يَوْمَ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِينَ آمَنُوا انظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِن نُّورِكُمْ قِيلَ ارْجِعُوا وَرَاءكُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا فَضُرِبَ بَيْنَهُم بِسُورٍ لَّهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِن قِبَلِهِ الْعَذَابُ [۲۲۹]؛ همچنین مؤمنان نسبت به پذیرش اعمال خود از سوی خداوند بدون کم و کاست اطمینان و آرامش دارند[۲۳۰] ﴿وَمَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلا يَخَافُ ظُلْمًا وَلا هَضْمًا [۲۳۱]؛ ﴿وَأَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدَى آمَنَّا بِهِ فَمَن يُؤْمِن بِرَبِّهِ فَلا يَخَافُ بَخْسًا وَلا رَهَقًا [۲۳۲] و از این جهت هراس و ناراحتی به خود راه نمی‌دهند: ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُواْ الصَّلاةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ [۲۳۳]سرانجام ایشان نیز بهشتی جاودان ﴿وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ [۲۳۴]؛ ﴿الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ طُوبَى لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ [۲۳۵] ﴿وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ [۲۳۶] رضوان، خشنودی و رضای خداوند از بنده مؤمن است[۲۳۷] و چنان شادی و سروری را در قلب مؤمن پدید می‌آورد که از بهشت برتر است[۲۳۸]. برخی گفته‌اند: چون رضای الهی سبب بهره‌مندی از نعمت‌های اخروی می‌شود، برتر از بهشت معرفی شده است[۲۳۹]؛ ولی به نظر می‌رسد چون قرآن به عبودیتی فرا می‌خواند که از محبت به خداوند جوشش یابد و به طمع بهشت یا ترس از دوزخ نباشد، برترین سعادت و رستگاری برای مؤمن حقیقی کسب خشنودی و رضایت محبوب خود خواهد بود[۲۴۰][۲۴۱].
  • همچنین ایمان و تقوا موجب فراهم آمدن برکات آسمانی و زمینی از سوی خداوند می‌گردد: ﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ [۲۴۲] مفسران برکات آسمانی را به باران یا اجابت دعا و‌برکات زمینی را به میوه‌ها و دیگر ثمرات زمین یا برآورده شدن نیازها تفسیر کرده‌اند[۲۴۳] در آیه: ﴿وَيَسْتَجِيبُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَيَزِيدُهُم مِّن فَضْلِهِ وَالْكَافِرُونَ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ [۲۴۴] به استجابت دعای مؤمنان از سوی خداوند تصریح شده است، چنان‌که در پی دعای حضرت ابراهیم(ع) برای ساکنان مؤمن مکه ﴿وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَدًا آمِنًا وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُم بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ قَالَ وَمَن كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلَى عَذَابِ النَّارِ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ [۲۴۵] آن سرزمین را برخوردار از همه میوه‌ها و ثمرات قرار داد[۲۴۶]؛ همچنین طبق آیه ۹۷ سوره نحل خداوند هر مؤمنی را که عمل نیک انجام دهد، به حیاتی پاکیزه زنده می‌دارد: ﴿مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ [۲۴۷]. حیات طیب گاه به روزی حلال یا نعمت قناعت تفسیر شده است[۲۴۸] که به نظر می‌رسد، دانایی، روشن‌بینی، و توانایی و قوتی که خداوند به مؤمن می‌دهد و مؤمن به وسیله آنها زندگی آرام، پربرکت و روشنی را برای خود پدید می‌آورد مراد آن باشد[۲۴۹][۲۵۰].
  • در دیگر آیات، مؤمنان وارثان زمین[۲۵۱] معرفی شده‌اند (نور/۲۴،۵۵) که یاری خداوند در دنیا و آخرت همراه آنان است (غافر/۴۰،۵۱) و خداوند آنان را با امدادهای غیبی خود یاری می‌رساند. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا [۲۵۲] رمز پیروزی گروهی از بنی اسرائیل بر گروه دیگر نیز در آیه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا أَنصَارَ اللَّهِ كَمَا قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنصَارِي إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ فَآمَنَت طَّائِفَةٌ مِّن بَنِي إِسْرَائِيلَ وَكَفَرَت طَّائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ [۲۵۳] ایمان آنان بیان شده است[۲۵۴].
  • یکی از فواید ایمان، تسلط بر نفس است که خود از ارکان فضایل اخلاقی است[۲۵۵] خداوند بر اثر بصیرتی که مؤمنان از اصحاب رسول اکرم(ص) به حقیقت یافته بودند طمأنینه و آرامشی را بر قلبهای آنان فرو فرستاد[۲۵۶]: ﴿هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَّعَ إِيمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا [۲۵۷] یاد خداوند و ذکر او، انسان را از ناراحتیها و طوفانهای روحی باز می‌دارد ﴿الَّذِينَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللَّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ [۲۵۸]؛ زیرا ایمان در واقع اتصال موجودی ضعیف به اصل وجود و به تبع آن به همه موجودات است[۲۵۹]. پیامبر نیز هرگاه از چیزی ناراحت می‌شد به نماز می‌ایستاد[۲۶۰]: ﴿وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ [۲۶۱] ایمان حالتی روحی است که در خود نگرشی کامل به ارزشها و حوادث نهان دارد و چون مؤمن به مبدأ این حوادث مرتبط است آرامش و اطمینانی دارد که جز او از آن بی‌بهره است[۲۶۲]. قرآن یاد خدا را سبب دستیابی به آرامش و اطمینان می‌داند: ﴿الَّذِينَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللَّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ [۲۶۳] و به ما می‌آموزد که مؤمنان با ترس از خدا و بزرگداشت او به رحمت و عفو وی امیدوار شده، آرامش می‌یابند[۲۶۴]: ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ [۲۶۵] به طور کلی مؤمنان با بهره‌مندی از حیاتی پاکیزه، آرام و روشن[۲۶۶](نحل/۱۶،۹۷) هیچ ترس و ناراحتی به دلهای خود راه نمی‌دهند: ﴿أَلا إِنَّ أَوْلِيَاء اللَّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ [۲۶۷][۲۶۸].
  • از جمله فواید ایمان، محبوب شدن مؤمن نزد دیگران است. خداوند در قرآن به ایمان آورندگانی که عمل نیک انجام دهند، وعده داده است که آنان را محبوب دلها قرار دهد ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا [۲۶۹] مفسران ذیل این آیه، روایت‌ کرده‌اند که هرگاه خداوند مؤمنی را دوست بدارد به جبرئیل می‌گوید: من او را دوست دارم، تو نیز او را دوست بدار و به اهل زمین و آسمان ندا‌بده که همه او را دوست بدارند[۲۷۰][۲۷۱].

پانویس

  1. فرهنگ قرآن، واژه «ایمان».
  2. لسان العرب، ج۱، ص۲۲۳.
  3. التحقیق، ج۱، ص۱۶۳ و ۱۶۴؛ العین، ج۸، ص۳۸۹.
  4. عصیانی، علی رضا، مقاله «ایمان»، دانشنامه معاصر قرآن کریم.
  5. روحی، ابوالفضل، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص۱۸۹.
  6. دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص۹۸.
  7. المعجم المفهرس، ص‌۱۰۳‌ـ‌۱۱۸.
  8. ای مؤمنان! روزه بر شما مقرّر شده است چنان که بر پیشینیان شما مقرّر شده بود، باشد که پرهیزگاری ورزید؛ سوره بقره، آیه: ۱۸۳.
  9. آنان برابر نیستند؛ از اهل کتاب گروهی برخاستگانند که در طول شب آیات خداوند را تلاوت می‌کنند در حالی که سر به سجده دارند؛ سوره آل عمران، آیه: ۱۱۳.
  10. ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و به پیامبرش ایمان آورید تا از بخشایش خویش دو بهره به شما ارزانی دارد و در شما فروغی نهد که با آن راه بسپارید و شما را بیامرزد و خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است؛ سوره حدید، آیه: ۲۸.
  11. روحی، ابوالفضل، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص۱۸۹.
  12. اما (خداوند) پاداش آن کسان را که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند تمام خواهد داد و از بخشش خویش به آنان خواهد افزود و اما آنان را که سر، باز زده و سرکشی ورزیده‌اند دچار عذابی دردناک خواهد کرد و برای خویش در برابر خداوند یار و یاوری نمی‌یابند؛ سوره نساء، آیه: ۱۷۳.
  13. آنان که ایمان آورده‌اند و هجرت کرده‌اند و در راه خداوند با مال و جان خود، جهاد ورزیده‌اند، نزد خداوند بلند پایگاه‌ترند و آنانند که رستگارند؛ سوره توبه، آیه: ۲۰.
  14. به خداوند و پیامبرش ایمان آورید و از آنچه شما را در آن جانشین کرده است ببخشید؛ بنابراین از شما آن کسان که ایمان آورند و انفاق کنند پاداشی بزرگ خواهند داشت؛ سوره حدید، آیه: ۷.
  15. بی‌گمان مؤمنان رستگارند. همانان که در نماز خویش فروتنند. و آنان که از یاوه رویگردانند. و آنان که دهنده زکاتند. و آنان که پاکدامنند جز با همسران خویش یا کنیزهاشان که اینان نکوهیده نیستند. پس کسانی که بیش از این بخواهند تجاوزکارند. و آنان که سپرده‌های نزد خویش و پیمان خود را پاس می‌دارند. و آنان که بر نمازهای خویش نگهداشت دارند؛ سوره مؤمنون، آیه: ۱ - ۹.
  16. مؤمنان، تنها آن کسانند که چون یاد خداوند پیش آید دل‌هاشان بیمناک می‌شود و چون آیات او را بر آنان بخوانند بر ایمانشان می‌افزاید و بر پروردگارشان توکّل می‌کنند. کسانی که نماز را بر پا می‌دارند و از آنچه به آنان روزی داده‌ایم می‌بخشند. آنانند که به راستی مؤمنند؛ آنها نزد پروردگارشان پایه‌ها و آمرزش و روزی ارجمندی دارند؛ سوره انفال، آیه: ۲ - ۴.
  17. مؤمنان، تنها آن کسانند که چون یاد خداوند پیش آید دل‌هاشان بیمناک می‌شود و چون آیات او را بر آنان بخوانند بر ایمانشان می‌افزاید و بر پروردگارشان توکّل می‌کنند. کسانی که نماز را بر پا می‌دارند و از آنچه به آنان روزی داده‌ایم می‌بخشند. آنانند که به راستی مؤمنند؛ آنها نزد پروردگارشان پایه‌ها و آمرزش و روزی ارجمندی دارند؛ سوره حج، آیه: ۱۹.
  18. و اما کسانی را که کفر ورزیدند و آیات ما و دیدار رستخیز را دروغ شمردند در عذاب حاضر می‌گردانند؛ سوره روم، آیه: ۱۶.
  19. جز آنان که توبه کنند و ایمان آورند و کاری شایسته کنند؛ که آنان به بهشت درمی‌آیند و هیچ ستم نمی‌بینند؛ سوره مریم، آیه: ۶۰.
  20. و هر کس که کارهای شایسته کند در حالی که مؤمن باشد از هیچ ستم یا کاستی نمی‌هراسد؛ سوره طه، آیه: ۱۱۲.
  21. در (کار) دین هیچ اکراهی نیست که رهیافت از گمراهی آشکار است پس، آنکه به طاغوت کفر ورزد و به خداوند ایمان آورد، بی‌گمان به دستاویز استوراتر چنگ زده است که هرگز گسستن ندارد و خداوند شنوای داناست؛ سوره بقره، آیه: ۲۵۶.
  22. ای مؤمنان! به خداوند و پیامبر او و کتابی که بر پیامبرش فرو فرستاده و کتابی که پیش از آن فرود آورده است ایمان بیاورید و هر کس به خداوند و فرشتگان او و کتاب‌های (آسمانی) وی و پیامبران او و به روز بازپسین کفر ورزد بی‌گمان به گمراهی ژرفی در افتاده است؛ سوره نساء، آیه: ۱۳۶.
  23. بگویید: ما به خداوند و به آنچه به سوی ما و به سوی ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و نبیرگان فرو فرستاده شده و به آنچه به موسی و عیسی و آنچه به (دیگر) پیامبران از سوی پروردگارشان داده شده است ایمان آورده‌ایم؛ میان هیچ‌یک از آنان فرق نمی‌نهیم و ما فرمانبردار اوییم؛ سوره بقره، آیه: ۱۳۶.
  24. پس آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند آمرزش و روزی ارجمندی دارند؛ سوره حج، آیه: ۵۰.
  25. و آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند به بوستان‌هایی در آورده می‌شوند که از بن آنها جویباران روان است، به اذن پروردگارشان در آنها جاودانند؛ درودشان در آنجا «سلام» است؛ سوره ابراهیم، آیه: ۲۳.
  26. اما (خداوند) پاداش آن کسان را که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند تمام خواهد داد و از بخشش خویش به آنان خواهد افزود و اما آنان را که سر، باز زده و سرکشی ورزیده‌اند دچار عذابی دردناک خواهد کرد و برای خویش در برابر خداوند یار و یاوری نمی‌یابند؛ سوره نساء، آیه: ۱۷۳.
  27. خداوند بر دل‌ها و بر شنوایی آنان مهر نهاده و بر بینایی‌های آنها پرده‌ای است و عذابی سترگ خواهند داشت. و برخی از مردم می‌گویند: به خداوند و روز واپسین ایمان آورده‌ایم با آنکه آنان مؤمن نیستند؛ سوره بقره، آیه: ۷ - ۸.
  28. مجمع‌البیان، ج‌۸‌، ص‌۴۵۸؛ کنزالدقائق، ج‌۱۰، ص‌۱۶۰.
  29. بگو: خداوند، میان من و شما گواه بس (که) آنچه را در آسمان‌ها و زمین است می‌داند و آنان که به باطل ایمان آورده و به خداوند کفر ورزیده‌اند زیانکارند؛ سوره عنکبوت، آیه: ۵۲.
  30. آیا ندیده‌اند که ما حرمی امن پدید آوردیم (که در آن هیچ چیز را در نمی‌برند) در حالی که (بیرون از شهر مکّه) مردم از پیرامونشان ربوده می‌شوند؟ پس آیا به باطل باور دارند و نعمت خداوند را انکار می‌کنند؟؛ سوره عنکبوت، آیه: ۶۷.
  31. بی‌گمان از کسانی که (به اسلام) ایمان آورده‌اند و یهودیان و مسیحیان و صابئان، کسانی که به خداوند و روز بازپسین باور دارند و کاری شایسته می‌کنند، پاداششان نزد پروردگارشان است و نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌گردند؛ سوره بقره، آیه: ۶۲.
  32. مفردات، ص‌۹۱، «امن»؛ التبیان، ج‌۱، ص‌۲۸۰.
  33. روحی، ابوالفضل، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص۱۸۹.
  34. عصیانی، علی رضا، مقاله «ایمان»، دانشنامه معاصر قرآن کریم.
  35. «بی‌گمان مؤمنان رستگارند» سوره مؤمنون، آیه ۱.
  36. «سوگند به روزگار * که آدمی در زیانمندی است * جز آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند» سوره عصر، آیه ۱-۳.
  37. «امّا خداوند ایمان را در نظر شما محبوب ساخت و آن را در دل‌های شما آراست و کفر و بزهکاری و سرکشی را در نظر شما ناپسند گردانید» سوره حجرات، آیه ۷.
  38. علی رضا عصیانی|عصیانی، علی رضا، ایمان - عصیانی (مقاله)|مقاله «ایمان»، دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم.
  39. مجمع البیان، ج۱-۲، ص۱۲۲.
  40. عصیانی، علی رضا، مقاله «ایمان»، دانشنامه معاصر قرآن کریم.
  41. «همان کسانی که «غیب» را باور دارند» سوره بقره، آیه ۳.
  42. الکشاف، ج۱، ص۳۸.
  43. علی رضا عصیانی|عصیانی، علی رضا، ایمان - عصیانی (مقاله)|مقاله «ایمان»، دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم.
  44. التفسیر الکبیر، ج۱۔۲، ص۲۵.
  45. مفاهیم اخلاقی دینی در قرآن مجید، ص۲۴۰.
  46. علی رضا عصیانی|عصیانی، علی رضا، ایمان - عصیانی (مقاله)|مقاله «ایمان»، دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم.
  47. «و کافران (از زندگی دنیا) برخوردار می‌شوند و همچون چارپایان می‌خورند و آتش (دوزخ) جایگاه آنهاست» سوره محمد، آیه ۱۲.
  48. عصیانی، علی رضا، مقاله «ایمان»، دانشنامه معاصر قرآن کریم.
  49. «چگونه خداوند گروهی را راهنمایی کند که پس از آنکه ایمان آوردند و گواهی دادند که این فرستاده، بر حقّ است و برهان‌ها (ی روشن) برای آنان آمد کفر ورزیدند و خداوند گروه ستمکاران را راهنمایی نمی‌کند» سوره آل عمران، آیه ۸۶.
  50. «زندگانی این جهان برای کافران آراسته شده است و (آنان) مؤمنان را به ریشخند می‌گیرند اما پرهیزگاران در روز رستخیز از آنان فراترند و خداوند به هر کس بخواهد بی‌شمار روزی می‌رساند» سوره بقره، آیه ۲۱۲.
  51. عصیانی، علی رضا، ایمان - عصیانی (مقاله)|مقاله «ایمان»، دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم.
  52. «اگر ناسپاسی کنید خداوند از شما بی‌نیاز است و ناسپاسی را برای بندگانش نمی‌پسندد و اگر سپاسگزار باشید سپاسگزاری را برای شما می‌پسندد و هیچ باربرداری، بار (گناه) دیگری را برنمی‌دارد؛ سپس بازگشت شما تنها به سوی پروردگارتان است آنگاه شما را از آنچه انجام می‌دادید آگاه می‌گرداند که او به اندیشه‌ها داناست» سوره زمر، آیه ۷.
  53. «و بدانید که فرستاده خداوند در میان شماست، اگر در بسیاری از کارها از شما پیروی کند به سختی می‌افتید امّا خداوند ایمان را در نظر شما محبوب ساخت و آن را در دل‌های شما آراست و کفر و بزهکاری و سرکشی را در نظر شما ناپسند گردانید؛ آنانند که راهدانند» سوره حجرات، آیه ۷.
  54. عصیانی، علی رضا، مقاله «ایمان»، دانشنامه معاصر قرآن کریم.
  55. «اما (خداوند) پاداش آن کسان را که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند تمام خواهد داد و از بخشش خویش به آنان خواهد افزود و اما آنان را که سر، باز زده و سرکشی ورزیده‌اند دچار عذابی دردناک خواهد کرد و برای خویش در برابر خداوند یار و یاوری نمی‌یابند» سوره نساء، آیه ۱۷۳.
  56. علی رضا عصیانی|عصیانی، علی رضا، ایمان - عصیانی (مقاله)|مقاله «ایمان»، دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم.
  57. «و برخی از مردم می‌گویند: به خداوند و روز واپسین ایمان آورده‌ایم با آنکه آنان مؤمن نیستند» سوره بقره، آیه ۸.
  58. عصیانی، علی رضا، مقاله «ایمان»، دانشنامه معاصر قرآن کریم.
  59. «اوست که آرامش را در دل مؤمنان فرو فرستاد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند و سپاهیان آسمان‌ها و زمین از آن خداوند است و خداوند دانایی فرزانه است» سوره فتح، آیه ۴.
  60. «مؤمنان، تنها آن کسانند که چون یاد خداوند پیش آید دل‌هاشان بیمناک می‌شود و چون آیات او را بر آنان بخوانند بر ایمانشان می‌افزاید و بر پروردگارشان توکّل می‌کنند» سوره انفال، آیه ۲.
  61. الکشاف، ج۲، ص۱۹۶.
  62. عصیانی، علی رضا، مقاله «ایمان»، دانشنامه معاصر قرآن کریم.
  63. علی رضا عصیانی|عصیانی، علی رضا، ایمان - عصیانی (مقاله)|مقاله «ایمان»، دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم.
  64. «به بخشایش خداوند امید دارند» سوره بقره، آیه ۲۱۸.
  65. «همان کسان که می‌دانند به لقای پروردگارشان خواهند رسید و به سوی او باز می‌گردند» سوره بقره، آیه ۴۶.
  66. ایمان و امید، ص۴۹.
  67. علی رضا عصیانی|عصیانی، علی رضا، ایمان - عصیانی (مقاله)|مقاله «ایمان»، دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم.
  68. مذاهب الاسلامیین، ص۵۶۵.
  69. عصیانی، علی رضا، مقاله «ایمان»، دانشنامه معاصر قرآن کریم.
  70. شرح الاصول الخمسه، ص۴۷۶-۴۷۹.
  71. اوائل المقالات، ج۴، ص۱۹۰.
  72. الذخیره، ص۵۳۶؛ دائرة المعارف قرآن کریم، ج۵، ص۱۸۹-۱۹۰.
  73. علی رضا عصیانی|عصیانی، علی رضا، ایمان - عصیانی (مقاله)|مقاله «ایمان»، دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم.
  74. روحی، ابوالفضل، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص۱۹۱.
  75. المنطق، ص‌۱۳.
  76. المنطق، ص‌۱۵.
  77. الکافی، ج‌۲، ص‌۲۴، ۳۸‌ـ‌۳۹؛ المیزان، ج‌۱۸، ص‌۲۷۲.
  78. به راستی آنان که کفر ورزیدند و (مردم را) از راه خداوند بازداشتند و با پیامبر پس از آنکه رهنمود برای آنان روشن شد ناسازگاری کردند به خداوند هیچ زیانی نمی‌رسانند و به زودی (خداوند) کردارهایشان را از میان می‌برد؛ سوره محمد، آیه: ۳۲.
  79. مجمع البیان، ج‌۹، ص‌۱۶۱.
  80. المیزان، ج‌۱۸، ص‌۱۷۳.
  81. آیا آن کس را دیدی که هوای (نفس) خود را، خدای خویش گرفته است و خداوند او را از روی آگاهی به حال وی در گمراهی واگذاشته و بر گوش و دل او مهر نهاده و بر چشم او پرده‌ای کشیده است؟ پس چه کسی پس از خداوند او را رهنمون خواهد شد؟ آیا پند نمی‌گیرید؟؛ سوره جاثیه، آیه: ۲۳.
  82. التبیان، ج۹، ص۲۵۹؛ تفسیر قرطبی، ج۱۶، ص۱۱۲.
  83. روحی، ابوالفضل، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص۱۹۲.
  84. المنطق، ص‌۱۷.
  85. بی‌گمان در آسمان‌ها و زمین برای مؤمنان نشانه‌هایی است.و در آفرینش شما و جنبندگانی که (خداوند روی زمین) می‌پراکند نشانه‌هایی است برای گروهی که یقین دارند؛ سوره جاثیه، آیه: ۳ - ۴.
  86. مجمع البیان، ج‌۹، ص‌۱۰۹.
  87. روحی، ابوالفضل، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص۱۹۲.
  88. الکشاف، ج‌۴، ص‌۲۸۵.
  89. و (یاد کن) آنگاه را که ابراهیم گفت: پروردگارا! به من بنمای چگونه مردگان را زنده می‌سازی؟ فرمود: آیا ایمان نداری؟ گفت: چرا امّا تا دلم آرام یابد؛ فرمود: چهار پرنده برگزین و نزد خود پاره پاره گردان سپس هر پاره‌ای از آنها را بر کوهی نه! آنگاه آنان را فرا خوان تا شتابان نزد تو آیند و بدان که خداوند پیروزمندی فرزانه است؛ سوره بقره، آیه: ۲۶۰.
  90. و کسانی که به آنچه بر تو و به آنچه پیش از تو فرو فرستاده‌اند، ایمان و به جهان واپسین، یقین دارند؛ سوره بقره، آیه: ۴.
  91. المیزان، ج‌۱، ص‌۴۶.
  92. روحی، ابوالفضل، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص۱۹۲.
  93. و از سر ستم و گردنکشی، با آنکه در دل باور داشتند آن را انکار کردند پس بنگر که سرانجام (کار) تبهکاران چگونه بود؛ سوره نمل، آیه: ۱۴.
  94. ابوالفضل روحی| روحی، ابوالفضل، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص۱۹۲.
  95. و به کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند نوید ده که بوستان‌هایی خواهند داشت؛ سوره بقره، آیه: ۲۵.
  96. اما (خداوند) پاداش آن کسان را که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند تمام خواهد داد؛ سوره نساء، آیه: ۱۷۳.
  97. کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند خوشا بر آنان و آنان را فرجام نیکوست؛ سوره رعد، آیه: ۲۹.
  98. ای مؤمنان! صدقه‌های خود را با منّت نهادن و آزردن تباه نسازید، همچون کسی که از سر نمایش دادن به مردم، دارایی خود را می‌بخشد و به خداوند و روز واپسین ایمان ندارد، پس داستان وی چون داستان سنگی صاف است که بر آن گرد و خاکی نشسته باشد آنگاه بارانی تند بدان برسد (و آن خاک را بشوید) و آن را همچنان سنگ سختی درخشان (و بی‌رویش گیاهی بر آن) وا نهد؛ (اینان نیز) از آنچه انجام می‌دهند هیچ (بهره) نمی‌توانند گرفت و خداوند گروه کافران را راهنمایی نمی‌کند؛ سوره بقره، آیه: ۲۶۴.
  99. المیزان، ج‌۱۸، ص‌۲۵۹.
  100. تفسیر صدرالمتالهین، ج‌۲، ص‌۱۷۳‌ـ‌۱۷۴.
  101. کسانی که نماز را بر پا می‌دارند و از آنچه به آنان روزی داده‌ایم می‌بخشند.آنانند که به راستی مؤمنند؛ آنها نزد پروردگارشان پایه‌ها و آمرزش و روزی ارجمندی دارند؛ سوره انفال، آیه: ۳ - ۴.
  102. نهج البلاغه، خطبه ۱۵۶.
  103. روحی، ابوالفضل، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص۱۹۳.
  104. المیزان، ج ۱۶، ص۳۱۳ ـ ۳۱۴.
  105. بی‌گمان خداوند برای مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان مؤمن و مردان و زنان فرمانبردار و مردان و زنان راست‌گفتار و مردان و زنان شکیبا و مردان و زنان فرمانبردار و مردان و زنان بخشنده و مردان و زنان روزه‌دار و مردان و زنان پاکدامن و مردان و زنانی که خداوند را بسیار یاد می‌کنند، آمرزش و پاداشی سترگ آماده کرده است؛ سوره احزاب، آیه: ۳۵.
  106. مفردات، ص‌۴۲۳، «سلم»؛ المیزان، ج‌۱۰، ص‌۱۱۳‌ـ‌۱۱۴.
  107. و موسی گفت: ای قوم من! اگر به خداوند ایمان آورده‌اید، چنانچه گردن نهاده‌اید بر او توکّل کنید؛ سوره یونس، آیه: ۸۴.
  108. تفسیر قرطبی، ج‌۸‌، ص‌۲۳۶؛ المیزان، ج‌۱۰، ص‌۱۱۳‌ـ‌۱۱۴.
  109. رساله سیر و سلوک، ص‌۳۱‌ـ‌۳۲.
  110. المیزان، ج‌۱۰، ص‌۱۱۳‌ـ‌۱۱۴.
  111. روحی، ابوالفضل، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص۱۹۳.
  112. مجمع‌البیان، ج‌۱، ص‌۳۵۸.
  113. آنگاه که پروردگارش بدو فرمود: فرمانبردار باش، او گفت: فرمانبردار پروردگار جهانیانم؛ سوره بقره، آیه: ۱۳۱.
  114. التبیان، ج‌۱، ص‌۴۷۰‌ـ‌۴۷۱.
  115. بی‌گمان دین (راستین) نزد خداوند، اسلام است؛ سوره آل عمران، آیه: ۱۹.
  116. الفروق اللغویه، ص۳۱۷؛ سلسله مؤلفات، ج۴، ص۴۸، «اوائل‌المقالات».
  117. تازی‌های بیابان‌نشین گفتند: ایمان آورده‌ایم بگو: ایمان نیاورده‌اید بلکه بگویید: اسلام آورده‌ایم و هنوز ایمان در دل‌هایتان راه نیافته است و اگر از خداوند و پیامبرش فرمان برید از (پاداش) کردارهایتان چیزی کم نمی‌کند که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است؛ سوره حجرات، آیه: ۱۴.
  118. مجمع‌ البیان، ج‌۹، ص‌۲۰۷.
  119. تازی‌های بیابان‌نشین گفتند: ایمان آورده‌ایم بگو: ایمان نیاورده‌اید بلکه بگویید: اسلام آورده‌ایم و هنوز ایمان در دل‌هایتان راه نیافته است و اگر از خداوند و پیامبرش فرمان برید از (پاداش) کردارهایتان چیزی کم نمی‌کند که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است؛ سوره حجرات، آیه: ۱۴.
  120. و موسی گفت: ای قوم من! اگر به خداوند ایمان آورده‌اید، چنانچه گردن نهاده‌اید بر او توکّل کنید؛ سوره یونس، آیه: ۸۴.
  121. آنگاه که پروردگارش بدو فرمود: فرمانبردار باش، او گفت: فرمانبردار پروردگار جهانیانم؛ سوره بقره، آیه: ۱۳۱.
  122. روحی، ابوالفضل، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص۱۹۳.
  123. و بیشتر آنها که (در ظاهر) به خداوند ایمان می‌آورند (در باطن همچنان) مشرکند؛ سوره یوسف، آیه: ۱۰۶.
  124. المیزان، ج۱۸، ص۲۵۹ـ۲۶۰؛ شرح الاصول الخمسه، ص‌۴۷۸.
  125. تفسیر قمی، ج‌۱، ص‌۳۸۶؛ تفسیر عیاشی، ج‌۲، ص‌۲۰۰؛ حقائق‌التأویل، ص‌۴۹۷.
  126. مجمع البیان، ج‌۵‌، ص‌۴۱۰.
  127. بگو: من تنها بشری همانند شمایم، به من وحی می‌شود که خدای شما خدایی یگانه است پس به او رو آورید و از او آمرزش بخواهید و وای بر مشرکان! همان کسانی که زکات نمی‌پردازند و اینانند که منکر جهان واپسین‌اند؛ سوره فصلت، آیه: ۶ - ۷.
  128. تفسیر قمی، ج‌۲، ص‌۲۶۵‌ـ‌۲۶۶.
  129. المیزان، ج‌۱۳، ص‌۱۸۲‌ـ‌۱۸۳.
  130. روحی، ابوالفضل، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص۱۹۴.
  131. برخی از آن پیامبران را بر برخی دیگر برتری دادیم؛ از ایشان یکی آن است که خداوند با وی سخن گفت و پایگاه‌های برخی از ایشان را بالا برد. و ما به عیسی پسر مریم، برهان‌ها (ی روشن) دادیم و او را با روح القدس پشتیبانی کردیم و اگر خداوند می‌خواست پس از آنان کسانی که این برهان‌ها (ی روشن) به آنان رسید، با هم جنگ نمی‌کردند ولی اختلاف ورزیدند و برخی از ایشان مؤمن و برخی کافر شدند و اگر خداوند می‌خواست با یکدیگر به پیکار بر نمی‌خاستند اما خداوند آنچه بخواهد، همان می‌کند؛ سوره بقره، آیه:۲۵۳.
  132. ای مردم! این پیامبر حقیقت را از سوی پروردگارتان برای شما آورده است پس ایمان بیاورید که برایتان بهتر است و اگر انکار کنید (بدانید که) بی‌گمان آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آن خداوند است و خداوند دانایی فرزانه است؛ سوره نساء، آیه: ۱۷۰.
  133. و اگر پروردگارت می‌خواست، تمام آن کسان که روی زمین‌اند همگی ایمان می‌آوردند؛ آیا تو مردم را ناگزیر می‌کنی که مؤمن باشند؟؛ سوره یونس، آیه:۹۹.
  134. بگو: چه بدان (آیات) ایمان آورید چه ایمان نیاورید؛ بی‌گمان چون بر کسانی که پیش از این (به آنان) دانش داده‌اند خوانده شود به سجده با روی بر زمین می‌افتند؛ سوره اسراء، آیه:۱۰۷.
  135. و بگو که این (قرآن) راستین و از سوی پروردگار شماست، هر که خواهد ایمان آورد و هر که خواهد کفر پیشه کند، ما برای ستمگران آتشی آماده کرده‌ایم که سراپرده‌هایش آنان را فرا می‌گیرد و اگر فریادرسی خواهند با آبی چون گدازه فلز به فریادشان می‌رسند که (گرمای آن) چهره‌ها را بریان می‌کند؛ آن آشامیدنی بد است و زشت آسایشگهی است (آن آتش)؛ سوره کهف، آیه:۲۹.
  136. فرهنگ قرآن، ج۲.
  137. و اگر پروردگارت می‌خواست، تمام آن کسان که روی زمین‌اند همگی ایمان می‌آوردند؛ آیا تو مردم را ناگزیر می‌کنی که مؤمن باشند؟؛ سوره یونس، آیه: ۹۹.
  138. مجمع البیان، ج‌۵‌، ص‌۲۰۶.
  139. و بگو که این (قرآن) راستین و از سوی پروردگار شماست، هر که خواهد ایمان آورد و هر که خواهد کفر پیشه کند، ما برای ستمگران آتشی آماده کرده‌ایم که سراپرده‌هایش آنان را فرا می‌گیرد و اگر فریادرسی خواهند با آبی چون گدازه فلز به فریادشان می‌رسند که (گرمای آن) چهره‌ها را بریان می‌کند؛ آن آشامیدنی بد است و زشت آسایشگهی است؛ سوره کهف، آیه: ۲۹.
  140. اما همین که عذاب ما را دیدند دیگر ایمانشان برای آنها سودی نداشت- بنابر سنّت (و قانون) خداوند که میان بندگانش برگذشته است- و در آنجا کافران زیان دیدند؛ سوره غافر، آیه: ۸۵.
  141. روحی، ابوالفضل، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص۱۹۴.
  142. و به آنچه فرو فرستاده‌ام، که کتاب نزد شما را راست می‌شمارد، ایمان آورید و نخستین منکر آن نباشید و آیات مرا به بهای ناچیز نفروشید و تنها از من پروا کنید؛ سوره بقره، آیه: ۴۱.
  143. و چون به آنان گفته شود به آنچه خداوند (بر پیامبر اسلام) فرو فرستاده است؛ ایمان آورید؛ می‌گویند: ما به آنچه بر (پیامبر) خودمان فرو فرستاده شده است ایمان می‌آوریم؛ و جز آن را انکار می‌کنند با آنکه آن (قرآن)، راستین است و کتابی را که آنان دارند، راست می‌شمارد؛ (نیز) بگو، اگر ایمان دارید، چرا از این پیش، پیامبران خداوند را می‌کشتید؟؛ سوره بقره، آیه: ۹۱.
  144. و چون بندگانم درباره من از تو پرسند من نزدیکم، دعاکننده چون مرا بخواند دعا (ی او) را پاسخ می‌دهم؛ پس باید دعوت مرا پاسخ دهند و به من ایمان آورند باشد که راهیاب شوند؛ سوره بقره، آیه: ۱۸۶.
  145. ای مؤمنان! به خداوند و پیامبر او و کتابی که بر پیامبرش فرو فرستاده و کتابی که پیش از آن فرود آورده است ایمان بیاورید و هر کس به خداوند و فرشتگان او و کتاب‌های (آسمانی) وی و پیامبران او و به روز بازپسین کفر ورزد بی‌گمان به گمراهی ژرفی در افتاده است؛ سوره بقره،آیه: ۱۳۶.
  146. آنان، زندگانی این جهان را به بهای جهان واپسین خریدند؛ پس، نه از عذابشان کاسته می‌شود و نه یاری خواهند شد؛ سوره بقره، آیه: ۸۶.
  147. خداوند بر آن نبوده است تا آنان را که ایمان آوردند سپس کافر شدند، باز ایمان آوردند بعد کافر شدند سپس بر کفر خود افزودند هرگز ببخشاید یا راهی به آنان بنماید؛ سوره نساء، آیه: ۱۳۷.
  148. و می‌گویند: اگر ما سخن نیوش یا خردورز می‌بودیم در زمره دوزخیان نبودیم؛ سوره ملک، آیه: ۱۰.
  149. مرگ بر آدمی! چه ناسپاس است!؛ سوره عبس، آیه: ۱۷.
  150. درهای آسمان بر کسانی که آیات ما را دروغ شمردند و از (پذیرش) آنها سرکشی ورزیدند گشوده نخواهد شد و به بهشت وارد نخواهند گشت تا آنگاه که شتر به سوراخ سوزن در آید! و این چنین تبهکاران را کیفر می‌دهیم؛ سوره اعراف، آیه: ۴۰.
  151. و امّا (ای) کافران! آیا آیات مرا بر شما نمی‌خواندند که گردنکشی کردید و قومی گناهکار بودید؟؛ سوره جاثیه، آیه: ۳۱.
  152. و اگر (سخن) مرا باور ندارید از من کناره جویید!و پروردگارش را بخواند که: اینان قومی گناهکارند؛ سوره دخان، آیه: ۲۱ - ۲۲.
  153. به کافران ندا می‌دهند که دشمنی خداوند، بزرگ‌تر از دشمنی شما با خودتان است که به ایمان فرا خوانده می‌شدید امّا شما کفر می‌ورزیدید.می‌گویند: پروردگارا! ما را دو بار میراندی و دو بار زنده گرداندی، اینک ما به گناهان خویش اعتراف کرده‌ایم، آیا راه بیرون شدی از اینجا هست؟؛ سوره غافر، آیه: ۱۰ - ۱۱.
  154. و پیش از آنکه ناگهان و بی‌آنکه دریابید عذاب شما را فراگیرد از بهترین چیزی که از پروردگارتان به سوی شما فرو فرستاده شده است، پیروی کنید. و پیش از آنکه کسی بگوید: ای دریغا از آنچه درباره خداوند کوتاهی کردم و بی‌گمان از ریشخندکنندگان بودم؛ سوره زمر، آیه: ۵۵ - ۵۶.
  155. آنگاه هر کس از مؤمنان را که در آن (شهر) بود بیرون بردیم.و در آن (شهر) جز یک خانواده از فرمانبرداران نیافتیم. و در آن نشانه‌ای برای آنان که از عذاب دردناک می‌هراسند وانهادیم؛ سوره ذاریات، آیه: ۳۵ - ۳۷.
  156. در (کار) دین هیچ اکراهی نیست که رهیافت از گمراهی آشکار است پس، آنکه به طاغوت کفر ورزد و به خداوند ایمان آورد، بی‌گمان به دستاویز استوراتر چنگ زده است که هرگز گسستن ندارد و خداوند شنوای داناست؛ سوره بقره، آیه: ۲۵۶.
  157. بی‌گمان این یک پند است و هر که خواهد راهی به سوی پروردگارش در پیش گیرد؛ سوره مزمل، آیه: ۱۹.
  158. بی‌گمان این یک پند است پس هر که خواهد، راهی به سوی پروردگارش در پیش گیرد؛ سوره انسان، آیه: ۲۹.
  159. روحی، ابوالفضل، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص۱۹۵.
  160. المیزان، ج‌۱۸، ص‌۲۵۹‌ـ‌۲۶۲.
  161. حق الیقین، ج‌۲، ص‌۲۳۱؛ المیزان، ج‌۱۸، ص۲۵۹ـ۲۶۰؛ شرح الاصول‌الخمسه، ص۴۷۸ـ۴۸۰.
  162. ای مؤمنان! به خداوند و پیامبر او و کتابی که بر پیامبرش فرو فرستاده و کتابی که پیش از آن فرود آورده است ایمان بیاورید و هر کس به خداوند و فرشتگان او و کتاب‌های (آسمانی) وی و پیامبران او و به روز بازپسین کفر ورزد بی‌گمان به گمراهی ژرفی در افتاده است؛ سوره نساء، آیه: ۱۳۶.
  163. اوست که آرامش را در دل مؤمنان فرو فرستاد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند و سپاهیان آسمان‌ها و زمین از آن خداوند است و خداوند دانایی فرزانه است؛ سوره فتح، آیه: ۴.
  164. المیزان، ج‌۳، ص‌۲۰۴.
  165. روحی، ابوالفضل، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص۱۹۵.
  166. حقائق الایمان، ص‌۱۰۳.
  167. حق الیقین، ج‌۲، ص‌۲۳۱.
  168. ابوالفضل روحی| روحی، ابوالفضل، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص۱۹۶.
  169. همان کسانی که «غیب» را باور و نماز را برپا می‌دارند و از آنچه به آنان روزی داده‌ایم می‌بخشند؛ سوره بقره، آیه: ۳.
  170. مفردات، ص‌۶۱۶‌ـ‌۶۱۷‌، «عیب»؛ مجمع‌البیان، ج‌۱، ص‌۱۲۰.
  171. جامع البیان، مج‌۱، ج‌۱، ص‌۱۴۹‌ـ‌۱۵۰؛ التبیان، ج‌۱، ص‌۵۵‌؛ تفسیر قرطبی، ج‌۱، ص‌۱۶۳.
  172. تفسیر قرطبی، ج‌۱، ص‌۱۱۵.
  173. مفردات، ص‌۶۱۷ «عیب»؛ التبیان، ج‌۱، ص‌۵۵‌.
  174. التبیان، ج‌۱، ص‌۵۵‌؛ البرهان، ج‌۱، ص‌۱۲۴.
  175. المیزان، ج‌۱، ص‌۴۶.
  176. روحی، ابوالفضل، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص۱۹۶.
  177. ای مؤمنان! به خداوند و پیامبر او و کتابی که بر پیامبرش فرو فرستاده و کتابی که پیش از آن فرود آورده است ایمان بیاورید و هر کس به خداوند و فرشتگان او و کتاب‌های (آسمانی) وی و پیامبران او و به روز بازپسین کفر ورزد بی‌گمان به گمراهی ژرفی در افتاده است؛ سوره نساء، آیه: ۱۳۶.
  178. تفسیر قمی، ج‌۱، ص‌۱۸۴؛ البرهان، ج‌۲، ص‌۱۸۶.
  179. المیزان، ج‌۵‌، ص‌۱۱۱.
  180. التبیان، ج۳، ص‌۳۵۷؛ مجمع‌البیان، ج‌۳، ص‌۱۹۰.
  181. التبیان، ج۳، ص‌۳۵۷؛ مجمع‌البیان، ج‌۳، ص‌۱۹۰.
  182. جامع البیان، مج‌۴، ج‌۵‌، ص‌۴۳۸.
  183. روحی، ابوالفضل، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص۱۹۶.
  184. و جز تجاوزگر بزهکار، آن را دروغ نمی‌شمرد؛ سوره مطففین، آیه: ۱۲.
  185. المیزان، ج‌۲۰، ص‌۱۰۵؛ نمونه، ج‌۲۵، ص‌۲۷۹.
  186. بلکه آدمی بر آن است که در آینده خویش، (نیز) گناه ورزد؛ سوره قیامت، آیه: ۵.
  187. آیا پنداشته‌اید که ما شما را بیهوده آفریده‌ایم و شما به سوی ما بازگردانده نمی‌شوید؟؛ سوره مؤمنون، آیه: ۱۱۵.
  188. آیا کسانی را که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند چون فسادانگیزان در زمین می‌شماریم؟ یا پرهیزگاران را چون گناهکاران می‌دانیم؟؛ سوره ص، آیه: ۲۸.
  189. و برای ما مثالی آورد و آفرینش خود را به فراموشی سپرد؛ گفت: چه کسی استخوان‌هایی را که پوسیده است زنده می‌گرداند؟بگو: همان کس که آن را نخست آفرید زنده‌اش می‌گرداند و او به (حال) هر آفریده‌ای داناست؛ سوره یس، آیه: ۷۸ - ۷۹.
  190. بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است و در هر نمازگاهی روی خود را (به سوی او) راست گردانید و او را در حالی که دین را برای وی ناب می‌سازید بخوانید؛ چنان که شما را در آغاز آفرید (به سوی او) باز می‌گردید؛ سوره اعراف، آیه: ۲۹.
  191. و از نشانه‌های او این است که زمین را پژمرده می‌بینی و چون بر آن آب فرو باریم می‌جنبد و می‌بالد، به راستی آن کس که آن را زنده کرد زندگی‌بخش مردگان است که او بر هر کاری تواناست؛ سوره فصلت، آیه: ۳۹.
  192. همان کسانی که (مردم را) از راه خداوند باز می‌دارند و آن را کژ می‌شمرند و جهان واپسین را انکار می‌کنند؛ سوره هود، آیه: ۱۹.
  193. خدای شما خدایی یگانه است بنابراین آنان که به جهان واپسین بی‌ایمانند دل‌هایی ناباور دارند و سرکشند؛ سوره نحل، آیه: 22.
  194. و چون قرآن بخوانی میان تو و آنان که به جهان واپسین ایمان ندارند پرده‌ای فراپوشیده می‌نهیم؛ سوره اسراء، آیه: ۴۵.
  195. و بی‌گمان آنان که به جهان واپسین ایمان ندارند، از راه گشته‌اند؛ سوره مؤمنون، آیه: ۷۴.
  196. و بهشتیان، دمسازان آتش را ندا می‌کنند که ما وعده پروردگار خویش را راستین یافته‌ایم آیا شما (نیز) وعده پروردگارتان را راستین یافته‌اید؟ می‌گویند: آری آنگاه بانگ برآورنده‌ای در میان آنان بانگ برمی‌دارد که لعنت خداوند بر ستمکاران!...... همان کسانی که (مردم را) از راه خداوند باز می‌دارند و آن را ناراست (و ناهموار) می‌خواهند و به جهان واپسین انکار می‌ورزند؛ سوره اعراف، آیه: ۴۴ - ۴۵.
  197. پس آیا بر خداوند دروغی بسته یا دیوانه است؟ (هیچ یک)؛ بلکه کسانی که به جهان واپسین ایمان ندارند در عذاب و گمراهی ژرفند؛ سوره سبأ، آیه: ۸.
  198. و برای آنان که به جهان واپسین ایمان ندارند عذابی دردناک آماده کرده‌ایم؛ سوره اسراء، آیه: ۱۰.
  199. و کردار کسانی که آیات ما و دیدار جهان واپسین را دروغ شمردند تباه شد؛ آیا جز برای آنچه می‌کردند کیفر می‌بینند؟؛ سوره اعراف، آیه: ۱۴۷.
  200. روحی، ابوالفضل، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص۱۹۷.
  201. پس به خداوند و پیامبرانش ایمان آورید؛ سوره نساء، آیه: ۱۷۱.
  202. و یاد کن که به حواریان وحی کردم که به من و فرستاده‌ام ایمان آورید گفتند: (خداوندا) ایمان آوردیم و گواه باش که ما گردن نهاده‌ایم؛ سوره مائده، آیه: ۱۱۱.
  203. و اگر به خداوند و پیامبر و آنچه به سوی او فرو فرستاده شده است ایمان می‌داشتند آنان را سرور نمی‌گرفتند اما بسیاری از ایشان نافرمانند؛ سوره مائده، آیه: ۸۱.
  204. آیا در گستره آسمان‌ها و زمین و هر چیزی که خداوند آفریده است ننگریسته‌اند و در اینکه بسا اجلشان نزدیک شده باشد؛ بنابراین بعد از آن (قرآن) به کدام گفتار ایمان می‌آورند؟؛ سوره اعراف، آیه: ۱۸۵.
  205. ای مؤمنان! به خداوند و پیامبر او و کتابی که بر پیامبرش فرو فرستاده و کتابی که پیش از آن فرود آورده است ایمان بیاورید و هر کس به خداوند و فرشتگان او و کتاب‌های (آسمانی) وی و پیامبران او و به روز بازپسین کفر ورزد بی‌گمان به گمراهی ژرفی در افتاده است؛ سوره نساء، آیه: ۱۳۶.
  206. جز این نیست که مؤمنان آنانند که به خداوند و پیامبرش ایمان دارند و چون در کاری همگانی همراه او باشند تا از او اجازه نگیرند (به راهی دیگر) نمی‌روند؛ کسانی که از تو اجازه می‌گیرند همانانند که به خداوند و پیامبرش ایمان دارند پس چون برای کاری از تو اجازه خواستند به هر یک از آنان که خواستی اجازه بده و برای آنها از خداوند آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است؛ سوره نور، آیه: ۶۲.
  207. بگو اگر خداوند را دوست می‌دارید از من پیروی کنید تا خداوند شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد و خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است؛ سوره آل عمران، آیه: ۳۱.
  208. این پیامبر به آنچه از (سوی) پروردگارش به سوی او فرو فرستاده‌اند، ایمان دارد و همه مؤمنان به خداوند و فرشتگانش و کتاب‌هایش و پیامبرانش، ایمان دارند (و می‌گویند) میان هیچ یک از پیامبران وی، فرق نمی‌نهیم و می‌گویند: شنیدیم و فرمان بردیم؛ پروردگارا! آمرزش تو را (می‌جوییم) و بازگشت (هر چیز) به سوی توست؛ سوره بقره، آیه: ۲۸۵.
  209. بگویید: ما به خداوند و به آنچه به سوی ما و به سوی ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و نبیرگان فرو فرستاده شده و به آنچه به موسی و عیسی و آنچه به (دیگر) پیامبران از سوی پروردگارشان داده شده است ایمان آورده‌ایم؛ میان هیچ‌یک از آنان فرق نمی‌نهیم و ما فرمانبردار اوییم؛ سوره بقره، آیه: ۱۳۶.
  210. بگو به خداوند و به آنچه بر ما و بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و نبیرگان فرو فرستاده شده و به آنچه به موسی و عیسی و پیامبران از سوی پروردگارشان داده شده است ایمان داریم، میان هیچ‌یک از ایشان فرق نمی‌گذاریم و ما فرمانبردار اوییم؛ سوره آل عمران، آیه: ۸۴.
  211. و هر کس جز اسلام دینی گزیند هرگز از او پذیرفته نمی‌شود و او در جهان واپسین از زیانکاران است؛ سوره آل عمران، آیه: ۸۵.
  212. بی‌گمان دین (راستین) نزد خداوند، اسلام است و اهل کتاب، اختلاف نیافتند مگر پس از آنکه به دانش دست یافتند، از سر افزونجویی که در میان ایشان بود و هر کس به آیات خداوند کفر ورزد (بداند که) خداوند حسابرس سریع است؛ سوره آل عمران، آیه: ۱۹.
  213. التبیان، ج‌۱، ص‌۴۷۱‌ـ‌۴۷۲.
  214. روحی، ابوالفضل، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص۱۹۷.
  215. المنیر، ج‌۲، ص‌۹۶؛ المیزان، ج‌۱، ص‌۴۲۸.
  216. نیکی آن نیست که روی را سوی خاور و باختر بگردانید، بلکه نیکی (از آن) کسی است که به خداوند و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب (آسمانی)؛ سوره بقره، آیه: ۱۷۷.
  217. همه مؤمنان به خداوند و فرشتگانش و کتاب‌هایش و پیامبرانش، ایمان دارند؛ سوره بقره، آیه: ۲۸۵.
  218. روحی، ابوالفضل، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص۱۹۸.
  219. ای مؤمنان! آیا (می‌خواهید) شما را به داد و ستدی رهنمون شوم که از عذابی دردناک رهاییتان می‌بخشد؟ به خدا و پیامبرش ایمان آورید و در راه خداوند با مال و جان خویش جهاد کنید، این برای شما بهتر است اگر بدانید. تا گناهانتان را بیامرزد و شما را به بهشت‌هایی که از بن آنها جویبارها روان است و به جایگاه‌هایی پاکیزه در بهشت برین درآورد؛ این همان رستگاری سترگ است؛ سوره صف، آیه: ۱۰ - ۱۲.
  220. بنابراین، اگر (آنان) به مانند آنچه شما بدان ایمان آورده‌اید ایمان آوردند، رهیافته‌اند و اگر رو برتافتند جز این نیست که در ستیزند و به زودی خداوند تو را در برابر آنان بسنده خواهد بود و او شنوای داناست؛ سوره بقره، آیه: ۱۳۷.
  221. اما آن کسان که به خداوند ایمان آوردند و به او چنگ در زدند، (خداوند) آنان را در بخشایش و بخششی از خویش در خواهد آورد و ایشان را به راهی راست به سوی خود راهنمایی خواهد کرد؛ سوره نساء، آیه: ۱۷۵.
  222. پروردگار کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند آنان را به (پاداش) ایمانشان راهنمایی می‌کند؛ از بن (جایگاه) آنان در بوستان‌های پرنعمت جویبارها روان است؛ سوره یونس، آیه: ۹.
  223. هیچ بلایی (به کسی) نمی‌رسد مگر به اذن خداوند و هر کس به خداوند ایمان آورد (خداوند) دلش را راهنمایی می‌کند و خداوند به هر چیزی داناست؛ سوره تغابن، آیه: ۱۱.
  224. بی‌گمان کسانی که ایمان آوردند و در راه خداوند هجرت و جهاد کردند، به بخشایش خداوند امید دارند و خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است؛ سوره بقره، آیه: ۲۱۸.
  225. اما آن کسان که به خداوند ایمان آوردند و به او چنگ در زدند، (خداوند) آنان را در بخشایش و بخششی از خویش در خواهد آورد و ایشان را به راهی راست به سوی خود راهنمایی خواهد کرد؛ سوره نساء، آیه: ۱۷۵.
  226. روزی که مردان و زنان مؤمن را بنگری که فروغشان از جلو و کناره راستشان، پیش می‌شتابد؛ سوره حدید، آیه: ۱۲.
  227. و کسانی که به خداوند و پیامبرانش ایمان آورده‌اند، نزد پروردگار خویش همان راستگویان و شهیدانند؛ آنان راست پاداش و فروغشان؛ و آن کسان که کافر شدند و آیات ما را دروغ شمردند دوزخی‌اند؛ سوره حدید، آیه: ۱۹.
  228. ای مؤمنان! به سوی خداوند توبه‌ای راستین کنید، امید است که پروردگار شما از گناهانتان چشم پوشد و شما را در بوستان‌هایی درآورد که از بن آنها جویبارها روان است؛ در روزی که خداوند پیامبر و مؤمنان همراه او را خوار نمی‌گذارد، فروغ آنان پیشاپیش و در سوی راستشان می‌شتابد، می‌گویند: پروردگارا! فروغ ما را برای ما کامل گردان و ما را بیامرز که تو بر هر کاری توانایی؛ سوره تحریم، آیه: ۸.
  229. روزی که مردان و زنان منافق به مؤمنان می‌گویند: چشم به راه ما بمانید تا از فروغتان (بهره‌ای) بگیریم، (به آنان) گفته می‌شود: به پس پشت خود باز گردید و فروغی بجویید؛ آنگاه میان آنان (و مؤمنان) بارویی می‌کشند که دری دارد، درون آن بخشایش و بیرون آن روی به عذاب دارد؛ سوره حدید، آیه: ۱۳.
  230. مجمع‌البیان، ج‌۷، ص‌۵۱‌.
  231. و هر کس که کارهای شایسته کند در حالی که مؤمن باشد از هیچ ستم یا کاستی نمی‌هراسد؛ سوره طه، آیه: ۱۱۲.
  232. و اینکه ما چون رهنمود را شنیدیم بدان ایمان آوردیم پس هر کس به پروردگارش ایمان آورد از هیچ کاستی و ستمی نمی‌هراسد؛ سوره جن، آیه: ۱۳.
  233. کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند و نماز بر پا داشته و زکات داده‌اند پاداش آنان نزد پروردگارشان است و نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌گردند؛ سوره بقره، آیه: ۲۷۷.
  234. و کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند بهشتی‌اند؛ آنان در آن جاودانند؛ سوره بقره، آیه: ۸۲.
  235. کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند خوشا بر آنان و آنان را فرجام نیکوست؛ سوره رعد، آیه: ۲۹.
  236. خداوند به مردان و زنان مؤمن، بوستان‌هایی، نوید داده است که از بن آنها جویباران روان است؛ در آنها جاودانند، نیز جایگاه‌هایی پاک در بوستان‌های جاودان (نوید داده است) و خشنودی خداوند (از همه اینها) برتر است؛ این همان رستگاری سترگ است؛ سوره توبه، آیه: ۷۲.
  237. مفردات، ص‌۱۹۷، «رضی»‌؛ التبیان، ج‌۵‌، ص‌۲۵۸‌ـ‌۲۵۹.
  238. مجمع البیان، ج‌۵‌، ص‌۷۷.
  239. مجمع البیان، ج‌۵‌، ص‌۷۷.
  240. المیزان، ج‌۹، ص‌۳۳۹.
  241. روحی، ابوالفضل، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص۱۹۸.
  242. و اگر مردم آن شهرها ایمان می‌آوردند و پرهیزگاری می‌ورزیدند بر آنان از آسمان و زمین برکت‌هایی می‌گشودیم؛ سوره اعراف، آیه: ۹۶.
  243. التبیان، ج۴، ص۴۷۷؛ مجمع‌البیان، ج‌۴، ص‌۶۹۷‌.
  244. و (درخواست) کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند اجابت می‌کند و از بخشش خویش بر (پاداش) آنان می‌افزاید و کافران را عذابی سخت (در پیش) است؛ سوره شوری، آیه: ۲۶.
  245. و (یاد کن) آنگاه را که ابراهیم گفت: پروردگارا! اینجا را شهری امن کن و از اهل آن هر کس را که به خداوند و روز واپسین ایمان دارد، از میوه‌ها روزی رسان؛ (خداوند) فرمود: آن را که کفر ورزد، اندکی برخورداری خواهم داد سپس او را به (چشیدن) عذاب دوزخ ناگزیر خواهم کرد و این پایانه، بد است؛ سوره بقره، آیه: ۱۲۶.
  246. التفسیر الکبیر، ج‌۴، ص‌۵۱‌.
  247. کسانی از مرد و زن که کار شایسته‌ای کنند؛ و مؤمن باشند، بی‌گمان آنان را با زندگانی پاکیزه‌ای زنده می‌داریم و به یقین نیکوتر از آنچه انجام می‌دادند پاداششان را خواهیم داد؛ سوره نحل، آیه: ۹۷.
  248. جوامع الجامع، ج‌۱، ص‌۷۳۴؛ کنزالدقایق، ج‌۷، ص‌۲۶۷.
  249. المیزان، ج‌۱۲، ص‌۳۴۱‌ـ‌۳۴۳.
  250. روحی، ابوالفضل، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص۱۹۹.
  251. جامع البیان، مج‌۱۰، ج‌۱۸، ص‌۲۱۱؛ التبیان، ج‌۷، ص‌۴۵۵.
  252. ای مؤمنان! نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید هنگامی که سپاهیانی بر شما تاختند و ما بر (سر) آنان بادی و (نیز) سپاهیانی را که آنان را نمی‌دیدید فرستادیم و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست؛ سوره احزاب، آیه: ۹.
  253. ای مؤمنان! یاوران (دین) خدا باشید چنان که عیسی پسر مریم به حواریان گفت: چه کسانی در راه خداوند یاوران من خواهند بود؟ حواریان گفتند: ما یاوران (دین) خداوندیم و دسته‌ای از بنی اسرائیل ایمان آوردند و دسته‌ای کافر شدند و ما مؤمنان را در برابر دشمنانشان نیرومند کردیم و پیروز شدند؛ سوره صف، آیه: ۱۴.
  254. روحی، ابوالفضل، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص۲۰۰.
  255. بیست گفتار، ص‌۱۹۷.
  256. التبیان، ج۹، ص‌۳۱۵؛ مجمع‌البیان، ج‌۹، ص‌۱۶۹.
  257. اوست که آرامش را در دل مؤمنان فرو فرستاد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند و سپاهیان آسمان‌ها و زمین از آن خداوند است و خداوند دانایی فرزانه است؛ سوره فتح، آیه: ۴.
  258. همان کسانی که ایمان آورده‌اند و دل‌های ایشان با یاد خداوند آرام می‌گیرد؛ آگاه باشید! با یاد خداوند دل‌ها آرام می‌یابد؛ سوره رعد، آیه: ۲۸.
  259. فی ظلال القرآن، ج‌۶‌، ص‌۳۹۶۶.
  260. مجمع البیان، ج‌۶‌، ص‌۵۳۴‌.
  261. و ما به درستی می‌دانیم که تو از آنچه می‌گویند دلتنگ می‌گردی.پس پروردگارت را با سپاس به پاکی بستای و از سجده‌گزاران باش؛ سوره حجر، آیه: ۹۷ - ۹۸.
  262. فی ظلال القرآن، ج‌۶، ص‌۳۹۶۶.
  263. همان کسانی که ایمان آورده‌اند و دل‌های ایشان با یاد خداوند آرام می‌گیرد؛ آگاه باشید! با یاد خداوند دل‌ها آرام می‌یابد؛ سوره رعد، آیه: ۲۸.
  264. مجمع البیان، ج‌۴، ص‌۷۹۸‌ـ‌۷۹۹.
  265. مؤمنان، تنها آن کسانند که چون یاد خداوند پیش آید دل‌هاشان بیمناک می‌شود و چون آیات او را بر آنان بخوانند بر ایمانشان می‌افزاید و بر پروردگارشان توکّل می‌کنند؛ سوره انفال، آیه: ۲.
  266. المیزان، ج‌۱۲، ص‌۳۴۱‌ـ‌۳۴۳.
  267. آگاه باشید که دوستان خداوند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌شوند. آنان که ایمان آوردند و پرهیزگاری می‌ورزیدند؛ سوره یونس، آیه: ۶۲ - ۶۳.
  268. روحی، ابوالفضل، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص۲۰۰.
  269. به زودی (خداوند) بخشنده برای آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، (در دل‌ها) مهری خواهد نهاد؛ سوره مریم، آیه: 96.
  270. مجمع البیان، ج‌۶‌، ص‌۸۲۳‌.
  271. روحی، ابوالفضل، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص۲۰۰.