مرجعیت علمی اهل بیت از دیدگاه اهل سنت

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

دوستی و محبت اهل بیت(ع) یکی از اصول اسلام و محورهای مهم و مشترک تقریب مذاهب اسلامی است که در قرآن و سنت نبوی، تأکید فراوانی بر آن شده است و تمام فرق اسلامی، به این خاندان والامقام محبت دارند. چه اینکه قرآن کریم نیز محبت و دوستی اهل بیت(ع) را به عنوان اجر و پاداش رسالت پیامبر(ص) مطرح کرده است. خداوند متعال در سوره مبارکه شوری آیه ۲۳ می‌‌فرماید: ﴿قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى[۱].

اما نقل فضایل و مناقب اهل بیت رسول الله(ص) چنان زیاد است که مصادر روایی، تاریخی و کلامی آن در کتب شیعه و اهل سنت فراوان بوده و از قرن‌های پیش تاکنون، نویسندگان بسیاری از مذاهب مختلف اسلامی بدان همت گماشته‌اند، به طوری که برخی از محققین تعداد این نوع کتاب‌هایی که فقط از اهل سنت به رشته تحریر درآمده است را بیش از صد عنوان برشمرده‌اند. این در حالی است که علمای اهل سنت، به جز کتبی که در رابطه با مناقب خاندان رسول و ائمه طاهرین به صورت خاص به نگارش در آورده‌اند، در کتب دیگر خویش نیز همچون؛ تفسیر، حدیث، کلام، تاریخ، اخلاق و... در مناسبت‌های بسیار به نقل مناقب علی(ع) و اولاد ایشان نیز پرداخته‌اند[۲].

یکی از بزرگ‌ترین و شاید بتوان گفت مهم‌ترین این فضایل که مورد اشاره و اهتمام دانشمندان اهل سنت از دیر باز تاکنون، نقش ممتاز و ویژه اهل بیت(ع) در نشر معارف اسلامی، به خصوص در زمینه تفسیر قرآن کریم و تبیین سنت نبوی است که بر هیچ مسلمان منصفی ـ که حتی اندک بهره‌ای از علوم دینی و تاریخ اسلام داشته باشد ـ پوشیده نیست. این نوع نقش ممتاز اهل بیت(ع) که از آن به «مرجعیت علمی اهل بیت» تعبیر می‌کنند، مورد گواهی صحابه کرام پیامبر و پیشوایان بزرگ مذاهب اسلامی است، به طوری که بسیاری از دانشمندان بزرگ اهل سنت، در گذشته و حال، به این برتری علمی آنان اعتراف داشته و بدان اذعان دارند[۳].

مفهوم‌شناسی

مرجعیت علمی

مراد از «مرجعیت علمی» مورد رجوع گرفتن افرادی به عنوان عالم و صاحب‌نظر در مسائلی همچون سنت نبوی، تفسیر قرآن، قضاوت و فقه، به گونه‌ای که عموم مردم و دانشمندان، به این برتری‌های علمی اعتراف داشته باشند[۴].

مرجعیت علمی مسلمانان، از جمله دغدغه‌ها بوده و هست. از آنجا که انسان در زندگانی خویش نیاز به مرجع دارد و این مرجع و راهنما باید دارای ویژگی‌های لازم باشد، شواهد و مستندات تاریخی موجود، گواه بر این است که اهل بیت رسول خدا(ص) از زمان رسول خدا(ص) تاکنون، مورد احترام و تکریم اکثریت مسلمانان بوده‌اند و بسیاری از اصحاب و تابعان، ستایش و مراجعات بسیار به این بزرگواران داشته‌اند. به عنوان نمونه به موارد ذیل می‌‌توان اشاره نمود: در تفسیر طبری به سندش از جابر جعفی آمده است: هنگامی که این آیه؛ ﴿فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ[۵]، نازل شد، علی(ع) فرمودند: «نَحْنُ‏ أَهْلُ‏ الذِّكْرِ»[۶].

و یا نهج البلاغه امام علی(ع) در رابطه با راسخان در علم که مورد اشاره این آیه قرآن است: ﴿وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ[۷] می‌‌فرمایند: «أَيْنَ‏ الَّذِينَ‏ زَعَمُوا أَنَّهُمُ‏ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ دُونَنَا كَذِباً وَ بَغْياً عَلَيْنَا أَنْ رَفَعَنَا اللَّهُ وَ وَضَعَهُمْ وَ أَعْطَانَا وَ حَرَمَهُمْ وَ أَدْخَلَنَا وَ أَخْرَجَهُمْ بِنَا يُسْتَعْطَى الْهُدَى وَ يُسْتَجْلَى الْعَمَى»؛ کجایند کسانی که پنداشته‌اند آنان، نه ما، دانایان علم قرآن‌اند، به دروغ و ستمی که بر ما می‌‌رانند. خداوند ما را بالا برده و آنان را فروگذاشته، به ما عطا کرده و آنان را محروم داشته ما را - در حوزه عنایت خود - در آورد، و آنان را از آن بیرون کرد. راه هدایت را با راهنمایی ما می‌‌پویند و روشنی دل‌های کور را از ما می‌‌جویند»[۸].

مسلم بن حجاج نیشابوری در کتاب «صحیح» خود - که بنا بر اعتقاد اهل سنت دومین کتاب صحیح روایی بعد از قرآن به شمار می‌آید - حدیثی را که به حدیث ثقلین معروف است روایت می‌کنند که پیامبر(ص) در آن فرموده‌اند: «إِنِّي‏ تَارِكٌ‏ فِيكُمْ‏ مَا إِنْ‏ تَمَسَّكْتُمْ‏ بِهِ‏ لَنْ‏ تَضِلُّوا بَعْدِي‏ أَحَدُهُمَا أَعْظَمُ مِنَ الْآخَرِ وَ هُوَ كِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ وَ عِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي وَ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِيهِمَا»؛ «من در میان شما چیزی را بر جای می‌گذارم که بعد از من گمراه نشوید. یکی از آنها بزرگ‌تر از دیگری است، کتاب خدا، ریسمانی که از آسمان به زمین کشیده شده است و دیگری، عترت و خاندان من هستند. این دو از هم جدا نمی‌شوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند. پس ببینید و مواظب باشید که بعد از من چگونه با آنها رفتار می‌کنید»[۹].

این حدیث را بیش از ۳۰ تن از صحابه روایت نموده‌اند که در صحاح معتبر اهل سنت ذکر شده است. بسیاری از بزرگان اهل سنت نیز معتقدند حدیث ثقلین، بر مرجعیت علمی اهل بیت(ع) تأکید دارد.

شیخ محمد ابو زهره - از علمای معاصر مصر - معتقد است که این حدیث بیشتر بر مرجعیت علمی و فقهی اهل بیت دلالت دارد تا به مرجعیت سیاسی آنان: لَا يَدُلُّ عَلَى إِمَامَةِ السِّيَاسَةِ وَ إِنَّهُ أَدَلُّ عَلَى إِمَامَةِ الْفِقْهِ وَ الْعِلْمِ[۱۰]. محمد بن سعد واقدی در الطبقات الکبری از امام علی(ع) نقل کرده که ایشان می‌‌فرمایند: «إِنَّا نَحْنُ أَهْلَ الْبَيْتِ أَعْلَمُ بِمَا قَالَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ»[۱۱].

احادیث فراوان دیگری همچون: حدیث غدیر، حدیث کساء، مدینة العلم، حدیث سفینة و منزلت، در منابع فریقین وجود دارد که مرجعیت اهل بیت را به طور آشکار اثبات می‌کند که به دلیل خوف از اطاله بحث، از ذکر آن خودداری می‌کنیم.

این ادعا را می‌‌توان با بررسی در متون روایی، تفسیری، کلامی، تاریخی و سیره و رجال نیز به اثبات رساند؛ به گونه‌ای که برخی از دانشمندان بزرگ اهل سنت، به این صلاحیت و برتری علمی آنان باور داشته‌اند که در ادامه به بخشی از عبارات آنان در این زمینه، اشاره می‌‌گردد:

  1. عمر بن خطاب در موارد متعدد به نقش مؤثر و حساس علی بن ابی طالب(ع) در زندگی خود اشاره نموده و می‌‌گوید: «لَوْ لَا عَلِيٌّ‏ لَهَلَكَ‏ عُمَرُ»[۱۲].
  2. ابن عساکر در تاریخ خود به نقل از ابن حازم در شرح حال امام سجاد(ع)، چهارمین امام از ائمه اهل بیت(ع)، می‌‌گوید: «من هیچ مرد هاشمی را بهتر از علی بن حسین نیافتم و کسی را فقیه‌تر از او ندیدم»[۱۳].
  3. فخر رازی در تفسیرش می‌نویسد: «ما هر چه را فراموش کنیم، این را فراموش نمی‌کنیم که سخن علی(ع) بر سخن دیگر صحابه اولویت دارد؛ زیرا پیامبر(ص) فرموده‌اند: «عَلِيٌّ‏ مَعَ‏ الْحَقِّ‏ وَ الْحَقُّ‏ مَعَ‏ عَلِيٍّ‏»[۱۴].
  4. حاکم حسکانی حنفی به روایت از مجاهد می‌گوید: «به راستی برای علی(ع) هفتاد فضیلت است که هیچ یک از اصحاب پیامبر(ص) آنها را نداشته‌اند و هیچ فضیلتی در وجود آنها نیست، که علی(ع) آن را دارا نباشد»[۱۵].
  5. ابن ابی الحدید می‌نویسد: «چه بگویم درباره شخصی که دشمنان و مخالفانش به فضیلتش اقرار داشته و نتوانسته‌اند مناقبش را منکر شده و فضایلش را کتمان نمایند... پس او سرچشمه همه فضایل است»[۱۶].
  6. ابن خلدون نیز در رابطه با جایگاه علمی اهل بیت(ع) می‌نویسد: «زمانی که کرامات برای اشخاص دیگر امکان‌پذیر باشد و از آنان به وجود می‌آید، در حق اهل بیت چه گمان می‌‌بری، با آنکه علم و دین و آثاری که از نبوت در آنان بوده و عنایتی که خداوند متعال به اصل شریف پیامبر(ص) داشته، آن عنایت به شاخه‌های پاکیزه آن اصل کریم نیز رسیده است»[۱۷].
  7. محمد فرید وجدی صاحب دائرةالمعارف الإسلامیة نیز می‌‌نویسد: «صفاتی در وجود علی(ع) گرد آمده که در دیگر خلفا نبوده است»[۱۸].[۱۹]

اهل سنت

اصطلاح اهل سنت و عنوان «اهل سنت و جماعت» یا «پیروان مکتب خلفای راشدین» عبارت مرکبی است که منظور از آن عموم مسلمانان غیر شیعه است. فقیهان «سنت» را در مقابل «بدعت و آنچه مخالف اصول شریعت و سنت است» می‌‌دانند. سنت، لغةً به معنی راه و روش است و شرعاً بر چندین معنا اطلاق دارد: سنت در نزد محدثین و اصولیین عبارت است از هر آنچه از پیامبر(ص) وارد شده که شامل سخنان، کردار، تقریرات و هر آنچه ایشان(ص) قصد انجام آن را داشته است[۲۰]. و در عرف فقها بر مندوبات اطلاق شده که فاعل آن بر انجام آن ثواب برده و تارک آن معاقبه نمی‌گردد. اما در مباحث عقیدتی، این معنا منظور نظر نیست؛ زیرا سنت در نزد آنان عبارت است از هر اعتقادی که از شبهات در امان مانده، خصوصاً اعتقاداتی که در رابطه با مسائل ایمان به خدا و فرشتگان و کتاب‌ها و فرستادگانشان و روز آخرت و نیز مسائل قضا و قدر و فضایل صحابه مطرح می‌شود. در این علم کتاب‌هایی به رشته تحریر درآمده‌اند که آنها را کتاب‌های سنت (کتب السنة) نام‌گذاری نموده‌اند و فقط این علم را با نام سنت تخصیص داده‌اند؛ زیرا خطر آن بزرگ بوده و مخالف آن بر آستانه هلاکت قرار دارد[۲۱].

بعضی از پژوهشگران دو معنا برای اهل سنت در نظر گرفته اند: ۱. طریقه، یعنی اهل سنت از طریقه صحابه و تابعیان پیروی می‌کنند؛ ۲. حدیث، یعنی اهل سنت به حدیث صحیح ایمان می‌‌آورند و همچون بعضی به تأویل‌های بسیار روی نمی‌آورند. تعبیر اهل سنت گاهی برای اصحاب حدیث و اثر و گاهی در مقابل اهل رأی نیز به کار رفته است[۲۲].

این نیز اشاره‌ای است صریح به حدیث عرباض بن ساریه که پیامبر(ص) می‌‌فرمایند: «أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ السَّمْعِ وَ الطَّاعَةِ وَ إِنْ كَانَ عَبْدًا حَبَشِيًّا فَإِنَّهُ مَنْ يَعِشْ مِنْكُمْ فَسَيَرَى اخْتِلَافًا كَثِيرًا فَعَلَيْكُمْ بِسُنَّتِي و سُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِينَ الْمَهْدِيِّينَ فَتَمَسَّكُوا بِهَا و عَضُّوا عَلَيْهَا بِالنَّوَاجِذِ و إِيَّاكُمْ و مُحْدَثَاتِ الْأُمُورِ فَإِنَّ كُلَّ مُحْدَثَةٍ بِدْعَةٌ وَ كُلَّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ‌»؛ «شما را به تقوای خداوند و اطاعت و فرمانبری سفارش می‌کنم، هر چند بنده‌ای حبشی باشد. هر کس از شما بعد از من زنده باشد اختلافات بسیاری را مشاهده می‌کند، پس به سنت من و جانشینان هدایت یافته بعد از من تمسک جویید و محکم آن را بگیرید و زنهار از امورات ایجاد شده در دین بپرهیزید، چون هر نوآوری بدعت و هر بدعتی گمراهی است»[۲۳].

لازم به ذکر است که مصداق جانشینان هدایت‌یافته را اهل سنت، خلفای اربعه و شیعه امامیه، ائمه دوازده‌گانه می‌دانند[۲۴].

اهل بیت(ع)

عبارت «اهل بیت» در فارسی هم به معنای خانه و هم به معنای خانواده و خاندان است. اما مراد اصطلاحی از اهل بیت(ع) خاندان پیامبر(ص) است که صدقه دادن بر آنها حرام است. مصادیق اهل بیت از دیدگاه اهل سنت مختلف است و گاه خاندان علی بن ابی طالب، خاندان جعفر، خاندان فرزندان عبدالمطلب و همسران پیامبر(ص) را نیز شامل می‌شود. اما آنچه قریب به یقین و مشترک بین مذاهب و نیز شیعیان در رابطه با مصداق اهل بیت است خاندان علی، فاطمه، حسن و حسین و سلاله آنان است. اهل سنت روایتی از ام المؤمنین ام سلمه دارند که در آن آمده است: هنگامی این آیه نازل شد: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا[۲۵] پیغمبر اکرم(ص) فاطمه، علی و حسن و حسین را فراخواند و آنان را در زیر عبای خویش قرار داد و فرمود: بارالها! اینها اهل بیت من هستند، پلیدی را از آنها دور کن و آنها را پاک گردان»[۲۶].

حضرت(ص) سفارش‌های زیادی به امت اسلام درباره رعایت حقوق اهل بیتش دارند در یکی از این سفارش‌هایشان می‌‌فرمایند: «أُذَكِّرُكُمُ‏ اللَّهَ‏ فِي‏ أَهْلِ‏ بَيْتِي‏»؛ «در مورد اهل بیت من خدا را در نظر داشته باشید»[۲۷].[۲۸]

دیدگاه محدثان از‌ صحابه‌ و تابعان درباره مرجعیت علمی اهل بیت(ع)

عمر بن خطاب

عمر‌ در‌ روزگار‌ خلافت‌ خود در شبهه‌های‌ علمی‌ و فهم پرسش‌های دشوار به امیرمؤمنان(ع) مراجعه می‌کرد و یا دیگران را به آن حضرت ارجاع می‌داد؛ و هرگاه‌ تصمیم‌ یا‌ حکم نادرستی از او سرمی‌زد، با تذکر‌ و نظر‌ امام‌، رأی‌ حضرت‌ را‌ می‌پذیرفت و ایشان را می‌ستود. اکنون نمونه‌هایی از پذیرش مرجعیت علمی حضرت امیر(ع) توسط عمر را بیان می‌کنیم:

  1. از عمر بن خطاب نقل شده است که می‌گفت: «لَو لَا عَلِيٌّ لَهَلَكَ عُمَرُ»؛ «اگر علی نبود عمر هلاک می‌شد»[۲۹]. گفتنی است که این سخن را عمر در مواقع مختلف که با‌ رأی‌ امیرمؤمنان، حکم درست بر او آشکار شده، بر زبان رانده است.
  2. بارها شنیده شد که عمر می‌گفت: «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ مُعْضِلَةٍ لَيْسَ لَهَا أَبُو الْحَسَنِ»؛ «به خدا پناه می‌برم از‌ پیش‌آمدن‌ مشکلی که ابوالحسن برای حل آن نباشد»[۳۰].
  3. عمر‌ می‌گفت: «خدایا مرا در مشکلی‌ قرار‌ نده، مگر اینکه ابوالحسن در کنارم باشد»[۳۱].
  4. حسن بصری نقل می‌کند‌: «عمر‌ با اصحاب رسول خدا‌(ص) درباره‌ موضوعی مشورت می‌کرد. علی(ع) نیز در میان آنها بود. عمر بن خطاب به آن حضرت گفت: تو هم نظرت را بگو؛ چون تو أعلم و أفضل آنها (صحابه) هستی»[۳۲].
  5. معاویه مکرر می‌گفت: «زمانی که مسئله‌ای برای عمر دشوار می‌شد، پاسخ آن را از علی(ع) می‌پرسید»[۳۳].
  6. عبدالرحمان بن اذینه غنوی از‌ پدرش‌ اذینة بن مسلمه‌ نقل می‌کند که گفت: «نزد عمر رفتم و از او پرسیدم: از کجا (اعمال) عمره را آغاز کنم؟ گفت‌: از علی بپرس... و نقل شده است که عمر گفت: غیر آنچه‌ را‌ که‌ علی بگوید درست نمی‌دانم»[۳۴].

سخنان عمر آن هم با الفاظ گوناگون‌ و ‌‌روش‌ او در مراجعه به حضرت علی(ع) و عمل به سخنان حضرت و پذیرش آن و سخن‌ صریح‌ او‌ درباره أعلم بودن ایشان در میان صحابه رسول خدا(ص)، نشان می‌دهد که عمر پس از‌ پیامبر(ص)، مرجعیت علمی و أعلم بودن امام علی(ع) را پذیرفته بود[۳۵].

عایشه همسر پیامبر‌(ص)

عایشه، در‌ مواردی که در پاسخ پرسشی درمی‌ماند، پرسش‌کننده را به امیرمؤمنان ارجاع می‌داد و به برتری علمی آن حضرت اعتراف داشت که به چند نمونه اشاره می‌شود:

  1. عالم‌ترین افراد به سنت نبوی(ص): عایشه‌ مکرر می‌گفت: «عَلِيٌّ أَعْلَمُ النَّاسِ بِالسُّنَّةِ»؛ «علی داناترین مردم به سنت رسول خدا است»[۳۶].[۳۷]
  2. آگاه‌ترین‌ افراد‌ به مسائل دینی: «هنگامی که از عایشه در مورد جواز مسح پا از روی کفش سؤال شد، در پاسخ پرسش‌کننده گفت: برو از علی بن ابی‌طالب بپرس؛ چراکه او به‌ پاسخ‌ این پرسش‌ها آگاه‌تر است و با رسول خدا(ص) بسیار به مسافرت می‌رفت»[۳۸].[۳۹]

أنس بن مالک

انس بن مالک از اصحاب‌ پیامبر(ص) است‌ که سال‌ها خادم خانه حضرت‌ بود‌. او‌ در باب مقام علمی و جایگاه بلند امام علی(ع) در نزد رسول خدا‌(ص) مطالبی نقل کرده است، از جمله:

  1. علی نظیر پیامبر(ص) در‌ میان‌ امت اسلام: موفق بن احمد از انس نقل می‌کند‌ که‌ رسول خدا(ص) فرمودند: «مَا مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا وَ لَهُ نَظِيرٌ مِنْ أُمَّتِهِ وَ فِي أُمَّتِي عَلِيٌّ نَظِيرِي»؛ «هر پیامبری‌ نظیر‌ و همانندی‌ در امت خود داشت و نظیر من در امتم، علی است‌»[۴۰]. سخن بالا، مطلق است و علم آن حضرت را نیز دربر می‌گیرد و در نتیجه، پس از‌ رسول‌ خدا(ص)، امام علی(ع) از نظر علمی، همانند و جانشین اوست.
  2. معلم پس از‌ پیامبر(ص): انس می‌گوید: «از رسول خدا(ص) سؤال شد: «عَمَّنْ نَكْتُبُ الْعِلْمَ بَعْدَكَ؟ قَالَ عَنْ عَلِيٍّ وَ سَلْمَانَ»؛ ای‌ رسول‌ خدا(ص) پس از تو، علم را از چه کسی بنویسیم (بیاموزیم)؟ فرمود: از‌ علی‌ و سلمان‌»[۴۱].

این سخنان به‌روشنی بر‌ مرجعیت‌ علمی‌ امام علی(ع) پس از پیامبرخدا(ص) دلالت دارند[۴۲].

سلمان فارسی

  1. داناترین امت: سلمان از رسول‌ خدا(ص) نقل می‌کند که فرمود: «أَعْلَمُ أُمَّتِي مِنْ بَعْدِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ»؛ «داناترین فرد امتم‌ بعد‌ از‌ من، علی بن ابی طالب است»[۴۳].
  2. خلیفه‌ پیامبر(ص): ابوسعید خُدری از سلمان فارسی نقل می‌کند که: «از رسول خدا(ص) پرسیدم، هر‌ پیامبری‌ جانشینی‌ دارد، جانشین شما کیست؟ فرمود: آیا می‌دانی جانشین موسی چه کسی بود؟ گفتم: بله! یوشع بن نون. فرمود‌: چرا؟ گفتم‌: چون داناترین فرد روزگار خود بود. حضرت فرمود: جانشین من و محل اسرارم‌ و بهترین‌ کسی‌ که بعد از من می‌ماند، در حالی که به وعده‌ام عمل کرده و قرض مرا ادا‌ می‌کند‌، علی‌بن‌ ابی‌طالب است»[۴۴].[۴۵]

ابوذر غفاری‌

ابوذر‌ خطبه‌ای در مسجد‌النبی خوانده است که در بخشی از آن می‌فرماید: علی بن ابی‌طالب، وصی و وارث علم‌ محمد(ص) است. ای امت سرگردان! چرا کسی را که خداوند پس از پیامبرش‌، او‌ را مقدم داشته بود، جلو نینداختید و کسی‌ را‌ که‌ آخر قرار داده بود، آخر قرار ندادید‌ و به‌ ولایت و وراثت اهل‌بیت پیامبرتان اقرار نکردید؟! در حالی که اگر چنین می‌کردید نعمت‌های الهی‌ از‌ بالای سر و زیر گام‌هایتان بر‌ شما‌ سرازیر می‌شد‌، به‌ ولیّ‌ الهی ستم نمی‌رفت، واجبات الهی از‌ مسیر‌ خود خارج نمی‌شد، و دو نفر در حکمی اختلاف نمی‌کردند، مگر اینکه علم‌ آن‌ را در کتاب خدا و سنت پیامبرش‌ می‌یافتند. پس حال که‌ هر‌ کار می‌خواستید کردید، آثار و پیامدهای‌ سوء‌ کارتان را بچشید[۴۶].

در‌ بیان‌ بالا، جناب ابوذر‌، دلیل‌ سرگردانی امت و انحراف در احکام اسلام را پیروی نکردن مسلمانان از اهل‌بیت(ع) می‌داند. ایشان امام علی‌ و اهل‌بیت(ع) را‌ به عنوان وارثان علم رسول خدا(ص) معرفی‌ می‌کند‌[۴۷].

عدی‌ بن‌ حاتم‌

عدی‌ از اصحاب رسول خدا(ص) است[۴۸] که درباره شخصیت برجسته امام علی(ع) می‌گوید: «سوگند به خدا! همانا علی داناترین‌ مردم به کتاب الهی و سنت رسول خدا(ص) است. او خردمندترین و بزرگ‌منش‌ترین مردم است»[۴۹].

این سخنان، به‌روشنی بر آگاهی و برتری علمی امیرمؤمنان(ع) در مقایسه با‌ سایر‌ صحابه، نسبت به قرآن و سنت پیامبر(ص) دلالت دارد که دو منبع اصلی فهم و شناخت دین، احکام و معارف هستند[۵۰].

عبدالله بن مسعود

عبدالله بن مسعود، صحابی گرانقدر پیامبر(ص)[۵۱] و از مفسران بزرگ در نزد شیعه و اهل‌سنت، درباره أعلم بودن امیرمؤمنان(ع) می‌گوید:

  1. «إِنَّ أَعْلَمَ أَهْلِ الْمَدِينَةِ بِالْفَرَائِضِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ»؛ «همانا داناترین افراد‌ به‌ فرایض، علی بن ابی‌طالب است»[۵۲].
  2. «كُنَّا نَتَحَدَّثُ أَنَّ أَقْضَى أَهْلِ الْمَدِينَةِ عَلِيٌّ»؛ «ما‌ می‌گفتیم‌: همانا عالم‌ترین افراد به‌ احکام‌ قضاوت، علی(ع) است»[۵۳].
  3. ابن‌مسعود می‌گوید: «قرآن بر هفت حرف نازل شد. حرفی از آن نیست، مگر اینکه برای آن ظاهر و باطنی است و همانا علم ظاهر و باطن قرآن‌ نزد‌ علی بن ابی‌طالب است».
  4. همچنین می‌گوید: «حکمت ده جزء دارد که نه جزء آن به علی(ع) داده شده و برای مردم یک جزء است و علی داناترین مردم به آن یک جزء است‌»[۵۴].[۵۵]

عبدالله بن عباس

  1. ابن‌عباس می‌گوید: «وقتی که شخص مورد اعتمادی، فتوای علی(ع) را برای‌ ما نقل می‌کند، دیگر در مورد (درستی یا نادرستی) آن بین‌ خود‌ بحث‌ نمی‌کنیم»[۵۶].
  2. سعید بن جبیر از ابن‌عباس نقل می‌کند که گفت: «وقتی که ‌‌مطلبی‌ و امری از جانب علی بر ما اثبات شود، سخن دیگری را بر آن‌ ترجیح‌ نمی‌دهیم»‌[۵۷].
  3. از ابن‌عباس پرسیدند: «علم تو نسبت به علم پسر عمویت به چه‌ میزان است؟ گفت: علم من و علم دیگر اصحاب پیامبر(ص) در برابر علم علی، همانند‌ قطره‌ای آب در برابر‌ اقیانوس‌ است»[۵۸].
  4. از ابن‌عباس پرسیدند: «علی چگونه مردی بود؟ گفت: درون او لبریز از حکمت و علم و دلیری و شهامت بود‌؛ همراه با خویشاوندی که با رسول خدا(ص) داشت»[۵۹].

از سخنان ابن‌عباس برمی‌آید که رأی و فتوای امام علی(ع)، مقدم بر فتوای سایر صحابه و مورد قبول‌ آنها‌ بوده است و علم دیگر صحابه و دانشمندان در برابر مقام علمی آن حضرت، به چشم نمی‌آمد[۶۰].

مقداد بن اسود

مقداد از اصحاب بلندمقام رسول خدا(ص)[۶۱] می‌گوید‌: «وَ اللَّهِ مَا رَأَيْتُ مِثْلَ مَا أَتَى إِلَى أَهْلِ هَذَا الْبَيْتِ بَعْدَ نَبِيِّهِمْ، وَا عَجَبًا لِقُرَيْشَ! لَقَدْ تَرَكَتْ رَجُلاً مَا أَقُولُ وَ لَا أَعْلَمُ رَجُلاً أَقْضَى بِالْعَدْلِ وَ لَا أَعْلَمُ وَ لَا أَتْقَى مِنْهُ»؛ به خدا قسم! من ندیده‌ام همانند مصائبی که بر سر این اهل‌بیت، بعد از پیامبرشان آمد. تعجب می‌کنم از قریش؛ چراکه شخصی را رها کردند که من عادل‌تر‌ و داناتر‌ از‌ او نمی‌شناسم[۶۲].[۶۳]

سعد بن ابی‌وقاص

قیس بن ابی‌حازم از سعد بن ابی‌وقاص نقل می‌کند که او در‌ برابر‌ کسی‌ که به حضرت علی(ع) دشنام می‌داد، گفت: «ای‌ مرد‌، آیا به علی بن ابی‌طالب دشنام می‌دهی؟! آیا او نخستین کسی نبود که اسلام آورد؟! آیا او نخستین کسی نبود که همراه‌ با‌ رسول‌ خدا(ص) نماز خواند؟! آیا او زاهدترین مردم نبود؟! آیا او داناترین مردم‌ نبود؟!»[۶۴].

سخن سعد‌ بن‌ ابی‌وقاص‌ آشکارا دلالت دارد در اینکه علی(ع) عالم‌ترین مردم پس از رسول خدا(ص) است[۶۵].

ابوامامه و أعلم‌ بودن‌ امیرمؤمنان‌(ع)

ابوامامه از رسول خدا(ص) نقل می‌کند که فرمود: «أَعْلَمُ أُمَّتِي بِالسُّنَّةِ وَ الْقَضَاءِ بَعْدِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ»؛ «داناترین فرد امت من به سنت و قضاوت بعد از من، علی بن ابی‌طالب‌ است‌»[۶۶].[۶۷]

فضائل امام علی(ع) از‌ زبان‌ معاویه

معاویه سرسخت‌ترین دشمن امام علی(ع) و کسی است که دشمنام‌گویی بر حضرت را‌ بر‌ فراز‌ منبرها برای کارگزاران خود واجب کرد[۶۸]؛ با این‌حال در موارد‌ مختلفی‌ به جایگاه علمی آن حضرت اعتراف کرده و یا پاسخ پرسش‌های علمی دیگران را‌ به‌ ایشان‌ ارجاع داده است که در ادامه به چند نمونه از آنها اشاره می‌شود:

  1. زمانی که‌ خبر‌ شهادت آن حضرت به معاویه رسید، گفت: لَقَدْ ذَهَبَ الْفِقْهُ وَ الْعِلْمُ بِمَوْتِ ابْنِ أَبِي طَالِبٍ؛ «با مرگ پسر ابوطالب، فقه و علم از بین رفت»[۶۹].
  2. مردی از معاویه پرسشی کرد؛ وی در پاسخ گفت: این‌ سؤال‌ را از علی بن ابی‌طالب بپرس که او داناتر است. پرسش‌کننده گفت: پاسخ شما برای من دوست‌داشتنی‌تر‌ از‌ پاسخ علی است. معاویه گفت: چقدر بد گفتی! و چه سخن ‌زشتی بر‌ زبان‌ راندی! پرسیدن از کسی را ناپسند می‌داری‌ که‌ رسول‌ خدا(ص)، او را در علم و دانش بر‌ دیگران‌ مقدم می‌داشت؛ و زمانی که مسئله‌ای بر عمر سخت می‌شد، از او کمک می‌گرفت‌. روزی‌ در نزد عمر بودم که‌ مسئله‌ای‌ برای او‌ پیش‌ آمده‌ بود و سراغ علی را می‌گرفت و می‌گفت‌: علی‌ کجاست؟[۷۰].
  3. قضاوت براساس قضاوت علی(ع)؛ حجار بن‌ ابجر می‌گوید: نزد معاویه‌ بودم‌. دو نفر به خاطر حل‌ نزاع‌ بر سر لباسی نزد او آمدند. معاویه گفت: ای کاش (برای حل نزاع‌) علی‌ بود. گفتم: من قضاوت علی‌ را‌ در‌ چنین اختلافی دیده‌ام‌. معاویه‌ گفت: چگونه حکم کرد؟ گفتم‌: لباس‌ را به کسی می‌داد که دلیل اقامه می‌کرد. پس معاویه طبق آنچه من گفتم‌ قضاوت‌ کرد[۷۱].[۷۲]

عطاء‌ بن‌ أبی‌رباح

ابن‌حبان‌، عطاء‌ را‌ در شمار ثقات آورده‌ و گفته است: «او در فقه، علم، تقوا و فضل از بزرگان تابعان است»[۷۳]. یحیی بن معین، به سند خود نقل‌ می‌کند‌: «از‌ عطاء‌ سؤال‌ شد که آیا‌ در‌ میان اصحاب رسول خدا(ص) کسی را أعلم از علی(ع) می‌شناسی؟ پاسخ داد: سوگند به خدا که چنین‌ شخصی‌ را‌ نمی‌شناسم»[۷۴].

همچنین عطاء ـ از ناقلان حدیث امامان ـ از‌ ابن‌عباس و او از رسول خدا(ص) نقل می‌کند که فرمود: «ستارگان وسیله ایمنی برای اهل زمین از غرق شدن هستند و اهل‌بیت من، وسیله ایمنی برای امت من از اختلاف‌اند. پس هرگاه‌ قبیله‌ای‌ از عرب با آنها مخالفت کند بین خود آنها اختلاف افتاده و حزب ابلیس خواهند شد»[۷۵].[۷۶]

عکرمه

عکرمه، غلام و شاگرد ابن‌عباس‌، از‌ استادش و او از امام علی(ع) نقل می‌کند که فرمود: «سوگند به خدا! من برادر، دوست‌دار و پسرعموی پیامبر و وارث علم او هستم. پس چه کسی‌ به‌ او سزاوارتر از من‌ است؟»[۷۷].

اینها مجموع سخنان برخی از صحابه پیامبر خدا(ص) و تابعان آنها (چه کسانی که با علی(ع) دشمن و مخالف‌ بودند‌، مانند معاویه و سعد بن ابی‌وقاص و چه موافقان با حضرت، مانند سلمان و مقداد) درباره «أعلم بودن امام علی(ع)» در احکام قضاوت و آشنایی به سنت نبوی(ص) است. با این‌حال رجوع و استناد آنها به سخنان‌ و روش‌ امام (مانند‌ مراجعات عمر و ارجاع دادن برخی از پرسش‌کنندگان به امام توسط معاویه در قضاوت‌ها و احکام دینی) نشان می‌دهد‌ که با وجود مخالفت‌های سیاسی آنها با امام، سخنان علمی و احکام‌ صادره‌ از‌ جانب حضرت را قبول داشتند؛ و این چیزی جز پذیرش مرجعیت علمی آن حضرت نیست[۷۸].

مرجعیت ‌‌علمی‌ اهل‌بیت(ع) نزد محدثان غیرامامیه در قرن دوم

در قرن دوم هجری درباره برتری‌ علمی‌ اهل‌بیت(ع)، سخنان و احادیثی به‌واسطه محدثان موثق و معتبر نزد اهل‌سنت نقل شده است و یا اینکه در نظریه‌های‌ علمی خود به آنها تمسک کرده‌اند. شمار زیادی از محدثان این قرن (غیر‌ از محدثان شیعه که‌ مرجعیت‌ علمی اهل‌بیت نزد آنها مسلم است) به سخنان، فتاوا و سیره ائمه(ع) عمل کرده‌اند.

زید بن علی

زید بن علی (م ۱۲۱ق)، عالم، فقیه و محدث بوده[۷۹] و با‌ عالمان روزگار خود ارتباط علمی داشته است. واصل بن عطاء و ابوحنیفه از‌ جمله شاگردان او هستند؛ به‌گونه‌ای که ابوحنیفه علاقه خاصی به او داشته است[۸۰].

ابن‌حبان نام او را در‌ الثقات‌ آورده و می‌گوید: «برخی از اصحاب رسول خدا(ص) را دیده است»[۸۱]. صاحب تهذیب الکمال نیز ۴۱ تن از محدثان را نام می‌برد که از زید بن علی نقل‌ روایت‌ کرده‌اند که از جمله آنها دو فرزندش حسین و عیسی، شعبة بن حجاج، ابن‌شهاب زهری و امام صادق(ع) هستند[۸۲].

زید پیرو ائمه اطهار(ع) بود و با اینکه امام‌ صادق‌(ع)، برادرزاده او بود ولی خود را بر او مقدم نمی‌داشت و مردم را در مسائل علمی به حضرت ارجاع می‌داد. از جناب زید نقل شده است که گفت: «مَنْ أَرَادَ الْجِهَادَ فَإِلَيَّ وَ مَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَإِلَى ابْنِ أَخِي جَعْفَرٍ»؛ «هر کس قصد جهاد دارد، به سوی من بیاید و هر کس قصد (فراگیری) علم دارد، به برادرزاده‌ام جعفر رجوع کند‌»[۸۳].

عبدالله بن علا نیز می‌گوید: «قُلْتُ لِزَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ فَأَنْتَ صَاحِبُ الْأَمْرِ؟ قَالَ: لَا وَ لَكِنِّي مِنَ الْعِتْرَةِ، قُلْتُ: فَإِلَى مَنْ تَأْمُرُنَا؟ قَالَ: عَلَيْكَ بِصَاحِبِ الشَّعْرِ وَ أَشَارَ إِلَى الصَّادِقِ(ع)»؛ «از‌ زید‌ بن علی پرسیدم: تو امام هستی؟ گفت: خیر ولی من از‌ اهل‌بیت هستم. گفتم: پس ما را به چه کسی ارجاع می‌دهید؟ پاسخ داد: چنگ بزن به دامن آنکه موی‌ بلند‌ دارد‌، و اشاره به امام صادق(ع) کرد»[۸۴].

زید بن‌ علی‌ درباره برتری علی(ع) بر دیگر صحابه رسول خدا(ص) می‌گوید: «إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ أَفْضَلُ الصَّحَابَةِ»؛ «همانا علی‌بن‌ ابی‌طالب‌ أفضل‌ صحابه است»[۸۵].[۸۶]

ابن‌شهاب زهری

ابن‌شهاب زهری (م ۱۲۴ق) از فقیهان‌ و محدثان‌ اهل‌سنت‌ است که توفیق شاگردی امام سجاد(ع) را داشت و از ایشان فقه و حدیث آموخته است‌. وی‌ دراین‌‌باره‌ می‌گوید: «كَانَتْ أَكْثَرَ مُجَالَسَتِي لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ»؛ «بیشتر شاگردی من نزد علی بن حسین بوده است‌»[۸۷].

او درباره أعلم‌ بودن‌ امام‌ سجاد(ع) گفته است: «مَا رَأَيْتُ أَفْقَهَ مِنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ»؛ «من کسی فقیه‌تر از علی‌بن‌ حسین‌ ندیدم»[۸۸].[۸۹]

یحیی بن زید بن علی

یحیی فرزند زید بن علی، از محدثان‌ قرن‌ دوم‌[۹۰] و یکی از راویان اصلی کتاب شریف صحیفه سجادیه است که متوکل بن عمیر‌، آن‌ را از او دریافت کرده است[۹۱]. زیدیه‌ پس از پدرش، امام سجاد(ع)، او را امام می‌دانند[۹۲].

وقتی‌ متوکل بن‌ هارون اوصاف، عبادت و شب‌زنده‌داری زید بن علی را از یحیی شنید، گفت: ای‌ پسر‌ رسول خدا! اینها صفات امام است. یحیی در پاسخ گفت: «يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنَّ أَبِي لَمْ يَكُنْ إِمَاماً... إِنَّ أَبِي(ع) كَانَ أَعْقَلَ مِنْ أَنْ يَدَّعِيَ مَا لَيْسَ لَهُ بِحَقٍّ وَ إِنَّمَا قَالَ: أَدْعُوكُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ، عَنَى بِذَلِكَ عَمِّي جَعْفَراً، قُلْتُ: فَهُوَ الْيَوْمَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ، قَالَ: نَعَمْ، هُوَ أَفْقَهُ بَنِي هَاشِمٍ»؛‌ ای اباعبدالله! پدرم (زید) امام نبود و عالم‌تر از این‌ بود‌ که چیزی را که ندارد‌ و حق‌ او نیست‌ ادعا‌ کند‌، بلکه می‌فرمود: من شما را به‌ برگزیده‌ شده از آل محمد دعوت می‌کنم و مقصودش پسر عمویم جعفر (امام صادق(ع)) بود‌. متوکل بن هارون می‌پرسد: صاحب این امر‌ (امامت) جعفر صادق است؟ یحیی‌ پاسخ‌ می‌دهد: بله! او فقیه‌ترین شخص‌ در‌ بنی‌هاشم است[۹۳].[۹۴]

سفیان ثوری

سفیان بن سعید بن مسروق ثوری، از‌ فقیهان‌ و محدثان بزرگ مورد اعتماد در‌ نزد‌ اهل‌سنت‌ است که از‌ شاگردان‌ امام صادق(ع) بود[۹۵]. سفیان ثوری از ناقلان حدیث باب‌ مدینه‌ علم است[۹۶] که‌ بر‌ مرجعیت علمی آن حضرت‌ دلالت دارد.

همچنین سفیان ثوری در حدیثی با سلسله سند خود از حذیفه و او از‌ رسول‌ خدا(ص) نقل می‌کند که فرمود: «إِنْ تَسْتَخْلِفُوا عَلِيّاً وَ مَا أَرَاكُمْ فَاعِلِينَ تَجِدُوهُ هَادِياً مَهْدِيّاً يَحْمِلُكُمْ عَلَى الْمَحَجَّةِ الْبَيْضَاءِ»؛ «اگر بعد از من علی را به عنوان خلیفه بپذیرید که نخواهید‌ پذیرفت‌، او‌ را هدایت کننده و هدایت شده خواهید یافت که براساس‌ روش‌ و راه‌ راست‌ و روشن‌ حکم‌ می‌کند»[۹۷].[۹۸]

ابوحنیفه‌ نعمان بن ثابت

ابوحنیفه نعمان بن ثابت (م ۱۵۰ق) از شاگردان امام صادق(ع) بوده است. ابن‌حجر می‌گوید: «شعبه، سفیان ثوری و سفیان بن عیینه، مالک بن انس، ابن جریح و ابوحنیفه از جعفر بن محمد روایت‌ نقل‌ کرده‌اند»[۹۹]. ذهبی نیز می‌آورد: أَبُو حَنِيفَةَ حَدَّثَ عَنْ عَطَاءٍ وَ نَافِعٍ… وَ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ[۱۰۰]. این سخنان نشان می‌دهد که امام صادق و باقر(ع) از مشایخ ابوحنیفه‌ بوده‌اند‌.

در کتاب‌ الآثار ابویوسف و کتاب الآثار محمد بن حسن شیبانی، دو شاگرد برجسته ابوحنیفه که روایات معتبر او را در‌ این دو کتاب گرد آورده‌اند، روایات زیادی از امام علی، امام‌ باقر‌ و امام‌ صادق(ع) وجود دارد؛ از جمله ابویوسف در این کتاب حدیثی درباره مناسک حج و کفاره نزدیکی با همسر ‌‌در‌ حین احرام با این سند روایت کرده است: يُوسُفُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي حَنِيفَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنْ أَبِي عُمَرَ[۱۰۱].

همچنین در حدیثی به سند‌ خود از امام باقر(ع)، کیفیت نماز شب رسول خدا(ص) را نقل کرده است‌: يُوسُفُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي حَنِيفَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ النَّبِيِّ(ص)[۱۰۲].

البته ابوحنیفه نیز با دو واسطه، احادیث زیادی از امام علی(ع) نقل کرده است. درباره مسائل مختلف فقهی به فرمایشات آن حضرت استناد‌ جسته است؛ از جمله حدیث شماره ۶۰۶، ۶۰۹ و ۶۳۲ از «طریق ابوحنیفه عن حماد عن ابراهیم عن علی»[۱۰۳].

محمد بن حسن شیبانی، دیگر شاگرد ابوحنیفه است که احادیث او را‌ در‌ کتاب الآثار خود گرد آورده و احادیث زیادی از امام علی، امام سجاد و امام باقر(ع) نقل کرده است؛ از جمله حدیث شماره ۴۸۲، ۵۵۶، ۵۷۶، ۶۱۲، ۶۱۷، ۶۲۸، ۶۳۴ و ۶۷۷ که‌ از‌ این میان، تنها به نقل یک حدیث بسنده می‌کنیم. «محمد (شیبانی) عن ابوحنیفه عن بشر أو بشیر عن ابوجعفر محمد بن علی الباقر(ع) که فرمود: علی بن ابی‌طالب ضامن آرایشگران، زرگران‌ و خیاطان‌ نمی‌شد»[۱۰۴]. ابوحنیفه می‌گوید: مَا رَأَيْتُ أَفْقَهَ مِنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ؛ «فقیه‌تر از جعفر بن محمد ندیدم»[۱۰۵].[۱۰۶]

شافعی و تمسک به سیره امیرمؤمنان(ع)

محمد بن ادریس شافعی‌ (م ۲۰۴‌ق) شاگرد‌ مالک بن انس[۱۰۷] که‌ او‌ هم از شاگردان امام صادق(ع) بوده است. شافعی در استنباط پاره‌ای از احکام فقهی به روش امام علی(ع) عمل می‌کرد.

ابوزهره‌ آورده‌ است‌: شافعی عشق و علاقه خود را به علی (رضی‌ الله‌ عنه) آشکارا اعلام می‌کرد و دشمنان آن حضرت را از بغات می‌دانست و در استنباط احکام بُغات، براساس آنچه علی (رضی‌ الله‌ عنه‌) با شورشیان علیه خود عمل کرده بود و کسانی که از‌ حکم حضرت سرپیچی کرده بودند، فتوا می‌داد[۱۰۸].

درباره آن حضرت می‌گفت‌: علی‌ (کرم‌ الله وجهه) داناترین افراد به علم قرآن و فقه بود؛ چون رسول‌ خدا(ص) او را نزد خود خواند و دستور داد تا در میان مردم قضاوت کند و قضاوت‌هایش به رسول‌ خدا(ص) گزارش‌ می‌شد و آنها را مورد تأیید قرار می‌داد[۱۰۹].[۱۱۰]

مرجعیت‌ علمی‌ اهل‌بیت(ع) نزد محدثان غیرامامیه در قرن سوم

عبدالرزاق

عبدالرزاق بن همام صنعانی (م ۲۱۱ق)، از محدثان‌ معتبر‌ و ثقه‌ در میان اهل‌سنت است و توثیقات زیادی در کتاب‌های رجال اهل‌سنت برای او نقل شده‌ است‌[۱۱۱]؛ عبدالرزاق درباره منزلت علمی امام علی(ع) از نعمان بن ابی‌شیبه و او از سفیان ثوری، به سلسله سند خود این حدیث رسول خدا(ص) را روایت‌ کرده‌اند‌ که فرمود: «وَ إِنْ وَلَّيْتُمُوهَا عَلِيًّا يُقِيمُكُمْ عَلَى طَرِيقٍ مُسْتَقِيمٍ‌»؛ «و اگر علی را پیشوای خود قرار دهید، شما را در راه راست پیش می‌برد»[۱۱۲].

عبدالرزاق از راویان حدیث مدینة العلم است که دلالت آشکاری بر مرجعیت علمی امام علی(ع) دارد و سند این حدیث‌ به‌ صحابی‌ بزرگوار، جابر بن عبدالله انصاری می‌رسد[۱۱۳].

همچنین‌ او از راویان حدیث زیر است که به‌روشنی بر أعلم بودن امام علی(ع) دلالت دارد. رسول خدا(ص) خطاب به‌ صدیقه‌ کبری‌ می‌فرمایند: «أَ وَ مَا تَرْضَيْنَ أَنِّي زَوَّجْتُكِ أَقْدَمَ أُمَّتِي سِلْماً، وَ أَكْثَرَهُمْ عِلْماً، وَ أَعْظَمَهُمْ حِلْماً»؛ (یا فاطمه) آیا خشنود نمی‌شوی از اینکه من تو را به ازدواج کسی در‌ آوردم‌ که‌ نخستین فرد امت م ن بود که اسلام آورد، علم او از‌ همه‌ آنها بیشتر و حلم‌اش بالاتر است[۱۱۴] و حدیث أعلم بودن امام علی(ع) در علم قضاوت را در المصنف‌ خود‌ نقل‌ کرده است که رسول خدا(ص) فرمود: «أَقْضَاهُمْ عَلِيٌّ»؛ «عالم‌ترین شما (صحابه) به علم قضاوت‌، علی‌ است‌»[۱۱۵].

ملاعلی قاری در توضیح این حدیث می‌فرماید: أَيْ أَعْلَمُهُمْ بِأَحْكَامِ الشَّرْعِ؛ «داناترین آنها به احکام شریعت است»[۱۱۶]. این توضیح ملاعلی قاری‌ نشان‌ می‌دهد‌، کسی‌که در علم قضاوت از دیگران داناتر باشد در سایر علوم مربوط به شریعت‌ نیز‌ از دیگران أعلم خواهد بود[۱۱۷].

احمد بن حنبل

احمد بن حنبل (م ۲۴۱ق)، از مشایخ بخاری‌، مسلم‌، ابوداود‌ و ابوزرعه است[۱۱۸].

احادیث مربوط به مرجعیت علمی اهل‌بیت و أعلم‌ بودن‌ آنها، در کتاب المسند ابن‌حنبل به طرق مختلف روایت شده است؛ از‌ جمله‌: حدیث‌ ثقلین‌ را به سه طریق مختلف بیان کرده است[۱۱۹].

همچنین‌ حدیث‌ باب‌ مدینة علم النبی را در کتاب مناقب خود نقل کرده است[۱۲۰].

احمد بن حنبل حدیثی نقل می‌کند که دلالت صریح بر أعلم بودن امام‌ علی(ع) بر دیگر صحابه دارد، و آن حدیثی است که نافع بن بزاز از معقل بن‌ یسار‌ نقل می‌کند که رسول خدا(ص) به دختر‌ خود‌ فرمود‌: «أَ وَ مَا تَرْضَيْنَ أَنِّي زَوَّجْتُكِ أَقْدَمَ أُمَّتِي سِلْماً، وَ أَكْثَرَهُمْ عِلْماً، وَ أَعْظَمَهُمْ حِلْماً»؛ آیا خشنود نیستی از اینکه تو را به همسری‌ کسی‌ برگزیدم که نخستین فرد امت‌ من‌ در پذیرش اسلام‌ است‌ و علم‌اش از همه آنها بیشتر است‌ و بالاترین‌ آنها در بردباری است[۱۲۱].

از احمد بن‌ حنبل‌ نقل شده است که بارها می‌گفت: «برای هیچ‌کدام از اصحاب رسول خدا(ص) به‌اندازه‌ای‌ که‌ برای علی بن ابی‌طالب(ع) فضائل‌ صحیح‌ و قطعی‌ نقل شده، فضیلت‌ نقل‌ نشده است»[۱۲۲].[۱۲۳]

مسلم بن حجاج نیشابوری

مسلم بن حجاج نیشابوری (م ۲۶۱ق) صاحب یکی از دو‌ کتابی‌ است که پس از قرآن در‌ نزد‌ عالمان اهل‌سنت‌ صحیح‌ترین‌ کتاب‌ها‌ هستند و روایات آنها مورد‌ قبول است. از جمله روایاتی که مسلم در صحیح خود نقل کرده، حدیث ثقلین است‌ که‌ در کتاب فضائل الصحابه، باب فضائل‌ علی بن‌ ابی‌طالب‌، این‌ حدیث‌ را به سه‌ طریق‌ نقل کرده است؛ حدیثی که دلالت بر مرجعیت علمی اهل‌بیت(ع) بعد از وفات پیامبر خدا(ص) دارد‌[۱۲۴].[۱۲۵]

محمد بن عیسی ترمذی

ترمذی (م ۲۷۹ق) صاحب‌ سنن‌ که‌ از‌ جمله‌ صحاح‌ سته نزد اهل‌سنت است، از ناقلان حدیث]] [[ثقلین[۱۲۶] و مدینة علم النبی با تعبیر «أَنَا دَارُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا»؛ «من خانه حکمت‌ام و علی هم دروازه آن‌ است»[۱۲۷].[۱۲۸]

عبدالله بن احمد بن حنبل

عبدالله بن احمد بن حنبل (م ۲۹۰ق) که به گواهی پدرش، از علم حدیث بهره‌مند بود و چیزی را که نمی‌دانست و به آن علم نداشت، نمی‌گفت[۱۲۹].

عبدالله بن حنبل حدیث ثقلین را به سه طریق که به زید بن ارقم و ابوسعید خُدری می‌رسد، نقل کرده است[۱۳۰]. همچنین حدیث زیر‌ را‌ از پدرش نقل کرده است که دلالت روشنی بر برتری علمی امام علی(ع) در میان امت پیامبر(ص) دارد؛ آنجا که می‌نویسد: پیامبر(ص) خطاب‌ به‌ دخترشان فرمود: «أَ وَ مَا تَرْضَيْنَ أَنِّي زَوَّجْتُكِ أَقْدَمَ أُمَّتِي سِلْماً، وَ أَكْثَرَهُمْ عِلْماً، وَ أَعْظَمَهُمْ حِلْماً»؛ آیا خشنود نمی‌شوی از اینکه تو را به ازدواج کسی در آوردم که نخستین اصحاب من‌ در‌ پذیرش اسلام است و علم‌اش‌ بیش‌ از همه آنها است و بالاترین آنها در حلم و بردباری است[۱۳۱].[۱۳۲]

مرجعیت علمی اهل بیت(ع) در روایات اهل سنّت

از امور مهم میان مسلمانان، مسئله مرجعیت علمی بعد از رسول خدا(ص) است؛ یعنی بعد از آن حضرت مسلمانان برای فهم درست تفسیر قرآن، سنّت نبوی(ص)، قضاوت و فرایض دین] باید به چه کسانی مراجعه کنند و اعلم افراد برای پاسخگویی در این زمینه‌ها کیست؟

سنّت نبوی از نظر علمای اهل سنّت حجت است[۱۳۳]. با توجه به اینکه بیشتر اهل سنّت مرجع علمی بعد از رسول خدا(ص) را صحابه آن حضرت می‌دانند، روشن خواهد شد که این باور برخلاف روایات نقل شده در جوامع حدیثی اهل سنّت است و برخی احادیث مانند ثقلین از طریق بیش از سی تن از صحابه نقل شده است.

در باب اثبات مرجعیت علمی اهل بیت(ع) با توجه به احادیث نقل شده از طریق اهل سنّت، پژوهش‌های مؤثری مانند کتاب حدیث ثقلین اثر وشنوه‌ای و واعظ‌زاده خراسانی، المرجعیة فی ضوء حدیث الثقلین نگاشتۀ سیّد رضی الحسینی و مقاله «مبانی مرجعیت علمی اهل بیت(ع) رسول خدا(ص) از دیدگاه اهل سنّت» نوشتۀ محسن رفیعی و معصومه شریفی صورت گرفته است، اما بیشتر این پژوهش‌ها یا تنها ناظر به حدیث ثقلین است یا همۀ احادیث منقول از رسول خدا(ص) را در این زمینه نیاورده‌اند[۱۳۴].

احادیث متواتر نبوی‌(ص) و مرجعیت علمی اهل بیت(ع)

سه حدیث متواتر لفظی و معنویِ ثقلین، سفینه نوح و مدینة العلم که ناظر به مرجعیت علمی اهل بیت(ع) است بررسی می‌شود.

حدیث ثقلین

حدیث ثقلین، از جمله احادیث متواتر و معتبر در نزد شیعه و اهل سنّت است که نقل‌های متعدد آن نشان‌دهندۀ صدور این روایت در مکان‌ها و زمان‌های مختلف از رسول خدا(ص) است[۱۳۵]. ابن حجر می‌گوید: «حدیث ثقلین راویان بسیاری دارد و بیش از بیست صحابی این حدیث را نقل کرده‌اند»[۱۳۶].

ترمذی به سند خود از جابر بن عبدالله انصاری آورده است: «رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) فِي حَجَّتِهِ يَوْمَ عَرَفَةَ‌، وَ هُوَ عَلَى نَاقَتِهِ الْقَصْوَاءِ يَخْطُبُ‌، فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ‌: يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي قَدْ تَرَكْتُ فِيكُمْ مَا إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي»[۱۳۷]؛ «در حجة الوداع، روز عرفه رسول خدا‌(ص) را دیدم که بر شتری سوار بود و خطبه می‌خواند. شنیدم که حضرت می‌فرمود: من در میان شما دو چیز می‌گذارم که اگر به آن تمسک کنید، هرگز گمراه نخواهید شد‌: کتاب خدا و عترتم».

عبدالله بن حنبل به سند خود از ابوسعید خدری از رسول خدا(ص) این‌گونه نقل می‌کند: «إِنِّي قَدْ تَرَكْتُ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ‌، أَحَدُهُمَا أَكْبَرُ مِنَ الْآخَرِ، كِتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ‌، وَ عِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي، أَلَا إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ‌»[۱۳۸]؛ من در میان شما دو جانشین باقی می‌گذارم؛ کتاب خدا که ریسمانی است میان آسمان و زمین یا از آسمان به زمین و اهل بیتم. آن دو از همدیگر جدا نمی‌شوند تا اینکه در حوض کوثر بر من وارد شوند».

حاکم نیشابوری نیز به سند خود از زید بن أرقم از رسول اکرم(ص) نقل کرده است که رسول خدا(ص) در غدیرخم پس از حمد و ثنای الهی و بیان برخی مطالب فرمود: «أَيُّهَا النَّاسُ‌، إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ أَمْرَيْنِ لَنْ تَضِلُّوا إِنِ اتَّبَعْتُمُوهُما، و هُمَا: كِتَابُ اللهِ‌، و أَهْلُ بَيْتِي عِتْرَتِي...»؛ «ای مردم دو چیز در میان شما باقی می‌گذارم که اگر از آنها پیروی کنید هرگز گمراه نمی‌شوید و آن دو عبارتند از کتاب خدا و اهل بیتم»[۱۳۹].

ابن حجر هیثمی نیز پس از نقل این حدیث می‌گوید: «طبری افزوده است که رسول خدا(ص) فرمودند: من این مقام (گمراه نشدن پیروان ثقلین) را برای شما از پیشگاه الهی خواسته‌ام، پس از آنها جلو نیفتید که هلاک می‌شوید و از آنها عقب هم نمانید که هلاک می‌شوید، به آنها چیزی یاد ندهید، چون آنها داناتر از شما هستند»[۱۴۰].

هرچند نقل‌های مختلف متفاوتند، اما دست‌کم یکی از الفاظ حدیث ثقلین در نقل‌های متعدد آمده است؛ کلماتی مانند: «ثقلین، أخذوا بهم و تمسک». «ثقل» به هر چیز نفیس، مهم و گران قیمت گفته می‌شود، قرآن و اهل بیت(ع) نیز از این دسته‌اند؛ چون هر کدام از آن دو معدن علوم لدنیه و اسرار و حکمت‌های الهی و احکام شرعیه هستند. از این‌رو پیامبر خدا(ص) مردم را بر پیروی از آن دو تأکید کرده است[۱۴۱]. در برخی نقل‌ها نیز که عبارت «إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِ» آمده است، گفته‌اند مراد از «أخذ» ملزم شدن به محبت آنها و نگه داشتن حرمتشان و عمل به روایت و اعتماد به سخنان آنهاست[۱۴۲]. لفظ دیگری که بر این معنی دلالت دارد، «تمسک» است. ملا علی قاری از ابن الملک آورده است که معنی تمسک به عترت، یعنی آنها را دوست بداریم و به هدایت و سیرۀ آنها توجه کنیم تا هدایت یابیم. سید جمال الدین بر آن افزوده است: این زمانی است که عمل و سیره آنها مخالف با دین نباشد. ملا علی قاری در جواب می‌گوید: در بیان رسول خدا(ص) که به طور مطلق فرموده است به آنها تمسک بجویید، دلالت دارد بر اینکه هر کس که در حقیقت از اهل بیت پیامبر(ص) باشد، نحوه هدایت و روشش مطابق با شریعت و دین خواهد بود[۱۴۳].

در برخی نقل‌های حدیث ثقلین، تبعیت و پیروی از اهل بیت(ع) به صراحت آمده است؛ مانند نقلی که از حاکم نیشابوری بیان شد و ابن حجر عسقلانی به صحت آن تصریح کرده است[۱۴۴].

بنابراین در حدیث شریف ثقلین، رسول خدا(ص) امت خود را به محبت اهل بیت(ع) و عمل به سیره و روش آنان و اعتماد به سخنان آنها توصیه می‌کند و اطلاق این حدیث در پیروی از آن بزرگواران، نشانگر این است که اعمال، سخنان و سیره اهل بیت(ع) انطباق کامل با آموزه‌های قرآن دارد[۱۴۵].

حدیث سفینه نوح

روایت دیگری که دلالت بر مرجعیت علمی اهل بیت(ع) دارد و مکمل و مؤید حدیث ثقلین است، حدیث سفینه است. این حدیث توسط جماعت بسیاری از اهل سنت نقل شده است. حاکم نیشابوری به سند خود، از حنش کنانی آورده است که صدای أباذر را در حالی که درب کعبه را گرفته بود شنیدم که می‌گفت: «مَنْ عَرَفَنِي فَأَنَا مَنْ عَرَفَنِي، و مَنْ أَنْكَرَنِي فَأَنَا أَبُو ذَرٍّ سَمِعْتُ النَّبِيَّ يَقُولُ‌: أَلَا إِنَّ مَثَلَ أَهْلِ بَيْتِي فِيكُمْ مَثَلُ سَفِينَةِ نُوحٍ مِنْ قَوْمِهِ، مَنْ رَكِبَهَا نَجَا، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ»[۱۴۶]؛[۱۴۷] «هر کس که مرا می‌شناسد، (بداند که) من همان کسی هستم که می‌شناسد و هر کس مرا نمی‌شناسد: من ابوذرم‌. از پیامبر(ص) شنیدم که می‌فرمود: مَثَل اهل بیت(ع) من در میان شما همانند کشتی نوح در میان قوم نوح است‌؛ هر کس سوار بر آن شود نجات یافته و هر کس از آن تخلف کند غرق شود». اینکه ابوذر می‌گوید: «سَمِعْتُ النَّبِيَّ يَقُولُ‌» دلالت بر بیان این حدیث به طور مکرر دارد؛ چون با فعل مضارع که بر استمرار دلالت دارد، آمده است.

ابن حجر می‌گوید: حدیث سفینه از طرق متعددی رسیده است که برخی از آنها برخی دیگر را تقویت می‌کند. سپس حدیث را چنین نقل می‌کند: «إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي فِيكُمْ كَمَثَلِ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ فِي رِوَايَةِ مُسْلِمٍ وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ وَ فِي رِوَايَةٍ هَلَكَ وَ إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي فِيكُمْ مَثَلُ بَابِ حِطَّةٍ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ مَنْ دَخَلَهُ غُفِرَ لَهُ وَ فِي رِوَايَةٍ غُفِرَ لَهُ الذُّنُوبُ»[۱۴۸]؛ «همانا مثل اهل بیتم در بین شما همانند کشتی نوح است که هر کس سوار بر آن شود نجات یابد و هر کس تخلف کند غرق شود (در روایت دیگری هلاک شود) و در بیان دیگری آمده است: همانا مثل اهل بیتم در میان شما همانند باب حطه در میان بنی اسرائیل است که هر کس از آن داخل شود، بخشیده شود».

با توجه به توصیه رسول خدا(ص) برای تمسک به ثقلین، با این تمسک نجات حاصل می‌شود، به این طریق که توجه کردن به ارشادات و محاسن اخلاق و رفتاری اهل بیت(ع) موجب نجات است و هر کس که پیرو اهل بیت(ع) باشد از ظلمت نجات خواهد یافت و هر کس که با آنها مخالفت کند، غرق در دریای کفر و امواج طغیان خواهد شد که نتیجه آن آتش دوزخ است‌[۱۴۹].

ملا علی قاری نیز می‌گوید: «اهل بیت(ع) سبب رهایی از هلاکت و وسیله نجات هستند. بنابراین هر کس مقید به دوست داشتن آنها و پیروی از ایشان باشد، در دنیا و آخرت نجات خواهد یافت و در غیر این صورت در هر دو بدبخت خواهد شد؛ هرچند دارای مال یا مقام بزرگی باشد»[۱۵۰].

حاکم نیشابوری در مستدرک، حدیثی به سند خود از ابن عباس نقل می‌کند که مفسر حدیث سفینه است. رسول خدا(ص) می‌فرمایند: «النُّجُومُ أَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ مِنَ الْغَرَقِ وَ أَهْلُ بَيْتِي أَمَانٌ لِأُمَّتِي مِنَ الْإِخْتِلَافِ فَإِذَا خَالَفَتْهَا أُمَّةٌ مِنَ الْعَرَبِ اخْتَلَفُوا وَ صَارُوا حِزْبَ إِبْلِيسَ»[۱۵۱]؛ «ستاره‌ها وسیله ایمنی برای اهل زمین هستند تا غرق نشوند و اهل بیتم وسیله ایمنی برای امت من از اختلاف هستند. پس هرگاه قبیله‌ای از عرب با آنها مخالفت کند، بین خود آنها اختلاف افتاده و حزب شیطان خواهند شد».

همان‌گونه که در تاریکی شب نور ستاره‌ها موجب پیدا کردن راه و عدم سقوط در مسیرهای ناهموار و خطرناک می‌شود، تمسک به سیره اهل بیت(ع) و قدم برداشتن در مسیری که به آن هدایت می‌کنند، موجب نجات از تاریکی‌های گمراهی خواهد شد.

ابوذر غفاری حدیث ثقلین و سفینه را در کنار خانه خدا باهم نقل کرده است که نشان‌دهنده اهمیت این دو حدیث و لزوم پیروی همه مسلمانان از اهل بیت(ع) است. از وی نقل شده است که رسول خدا(ص) فرمودند: «مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي كَمَثَلِ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَرَكَهَا هَلَكَ، وَ يَقُولُ: مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي فِيكُمْ مَثَلُ بَابِ حِطَّةٍ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ مَنْ دَخَلَهُ غُفِرَ لَهُ وَ يَقُولُ: إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا، كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي وَ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ»[۱۵۲].

بنابراین هر کس در دین به اهل بیت(ع) پناه برد و اصول و فروع دینش را از ائمه(ع) فرا بگیرد، از عذاب جهنم نجات خواهد یافت و هر کس از آنها تخلف کند، مانند کسی است که در روز طوفان نوح به بلندی پناه برد تا او را از عذاب الهی حفظ کند، اما غرق شد و به هلاکت رسید. کسی که از اهل بیت(ع) روی گرداند در عذاب جهنم خواهد بود[۱۵۳].[۱۵۴]

حدیث مدینة علم

این حدیث که در منابع مهم اهل سنّت از صحابه‌ای چون ابن عباس و جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است، صراحت در مرجعیت علمی امام علی(ع) دارد. حدیث مدینة العلم به دو صورت روایت شده که البته صورت اول مشهورتر است. ابن عباس و جابر بن عبدالله انصاری از رسول خدا(ص) روایت می‌کنند که فرمود‌: «أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا، فَمَنْ أَرَادَ الْمَدِينَةَ فَلْيَأْتِ الْبَابَ أَوْ فَلْيَأْتِ بَابَهُ أَوْ فَلْيَأْتِ مِنَ الْبَابِ أَوْ فَلْيَأْتِهَا مِنْ بَابِهَا»؛ «من شهر علم هستم و علی دروازه آن است، پس هر کس که اراده آن شهر را نموده است باید از دروازه آن وارد شود»[۱۵۵]. در طریقی دیگر، ترمذی به سند خود از امام علی(ع) نقل می‌کند: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): أَنَا دَارُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا»؛ «من خانه حکمتم و علی در آن است»[۱۵۶].

گنجی شافعی در توضیح این حدیث آورده است‌: فَأَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ فِي الْأَوَامِرِ وَ النَّوَاهِي وَ فِي السَّلْمِ وَ الْحَرْبِ… وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ بَابُهَا… فَقَدْ قَالَ الْعُلَمَاءُ مِنَ الصَّحَابَةِ وَ التَّابِعِينَ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ بِتَفْضِيلِ عَلِيٍّ(ع) وَ زِيَادَةِ عِلْمِهِ وَ غَزَارَتِهِ وَ حِدَّةِ فَهْمِهِ وَ وُفُورِ حِكْمَتِهِ، وَ حُسْنِ قَضَايَاهُ، وَ صِحَّةِ فَتْوَاهُ، وَ قَدْ كَانَ أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ وَ عُثْمَانُ وَ غَيْرُهُمْ مِنْ عُلَمَاءِ الصَّحَابَةِ يُشَاوِرُونَهُ فِي الْأَحْكَامِ وَ يَأْخُذُونَ بِقَوْلِهِ فِي النَّقْضِ وَ الْإِبْرَامِ اعْتِرَافاً مِنْهُمْ بِعِلْمِهِ وَ وُفُورِ فَضْلِهِ وَ رَجَاحَةِ عَقْلِهِ وَ صِحَّةِ حُكْمِهِ[۱۵۷]؛ «من شهر علم در اوامر و نواهی (الهی) و صلح و جنگ (احکامشان) هستم و علی دروازه آن است. علمای صحابه، تابعین و اهل بیت(ع) به برتری علی(ع)، زیادی علم، تیزفهمی، گستردگی حکمت، حسن داوری و درستی فتواهایش شهادت داده‌اند و ابوبکر و عمر و عثمان و غیر آنها از علمای صحابه در احکام با آن حضرت مشورت می‌کردند و نظر او را در رد و یا تأیید یک حکم می‌پذیرفتند؛ به خاطر اعترافی که بر علم ایشان و کثرت فضل، کمال عقل و درستی حکمش داشتند‌».

فضل بن روزبهان نیز می‌گوید: این حدیث دلالت بر علم زیاد علی‌(ع) و آمادگی سریع او در پاسخ به پرسش‌های نوپدید و اطلاع او بر علوم و معارف مختلف دارد که همه اینها مسلم و قطعی است[۱۵۸].[۱۵۹]

احادیث مشابه

احادیث دیگری از زبان رسول خدا‌(ص) صادر شده‌اند که دارای مضامینی همچون مضمون حدیث مورد بحث بوده و در عین حال دلالت بر مرجعیت علی(ع) دارند. برخی از این احادیث عبارت‌اند از:

  1. ابوذر از پیامبر اکرم‌(ص) نقل می‌کند که فرمود: «عَلِيٌّ بَابُ عِلْمِي وَ مُبَيِّنٌ لِأُمَّتِي مَا أُرْسِلْتُ بِهِ مِنْ بَعْدِي»؛ «علی دروازه علم من است و پس از من برای أمتم بیان می‌کند آنچه را که به خاطر آن مبعوث شده‌ام‌»[۱۶۰]. این حدیث، دلالت صریح بر مرجعیت علمی امام علی‌(ع) بعد از رسول خدا(ص) برای امت اسلام دارد‌؛ چون دروازه علم و جمله «مَا أُرْسِلْتُ بِهِ» نشانگر آن است که مرجعیت علمی او در همه مسائل و علوم دینی اعم از اصول و فروع است که پیشتر نیز بعضی از علما بیان کرده بودند.
  2. رسول خدا(ص) خطاب به امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: «أَنْتَ مِنِّي وَ أَنَا مِنْكَ»؛ «تو از من هستی و من هم از تو هستم»[۱۶۱]. علامه بدرالدین عینی در توضیح این حدیث می‌گوید: ضمیر مِنْ در اینجا اتصالیه است؛ یعنی أَنْتَ مُتَّصِلٌ بِي، یا علی تو متصل به من هستی و مقصود، اتصال از نظر نبوت نیست، بلکه از نظر علم، قرب و نسب است. منظور از حدیث منزلت نیز همین معنی است[۱۶۲]. طبق این حدیث که بخاری در صحیح خود آورده است، علم علی(ع) متصل به علم نبی مکرم اسلام(ص) است و از علم وی نشأت می‌گیرد‌. پس وقتی همه مسلمان‌ها قبول دارند که مفسر و مبیّن دین و قرآن، حضرت رسول(ص) بوده‌اند، بعد از ایشان نیز کسی باید باشد که علمش متصل به علم اوست.
  3. حضرت خطاب به صدیقه کبری(س) می‌فرمایند: «أَ وَ مَا تَرْضَيْنَ أَنِّي زَوَّجْتُكِ أَقْدَمَ أُمَّتِي سِلْماً، وَ أَكْثَرَهُمْ عِلْماً، وَ أَعْظَمَهُمْ حِلْماً»؛ آیا خشنود نمی‌شوی از اینکه من تو را ب ه ازدواج کسی درآوردم که اولین فرد امتم در اختیار اسلام بوده، از حیث علم بیشتر از همه آنها علم دارد و در حلم بالاتر از همه آنهاست؟[۱۶۳].
  4. رسول خدا‌(ص) فرمودند‌: «عَلِيٌّ عَيْبَةُ عِلْمِي»؛ «علی صندوق علم من است»[۱۶۴].
  5. پیامبر(ص) فرمودند: «أَعْلَمُ أُمَّتِي مِنْ بَعْدِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ»؛ «عالم‌ترین أمت پس از من، علی بن أبی طالب است»[۱۶۵].

اینها از شواهدی است که در کنار حدیث مدینة العلم، برتری علمی امیرالمؤمنین علی(ع) را بر سایر صحابه ثابت می‌کند و نشان می‌دهد علمی که پیامبر(ص) داشته‌اند به ایشان رسیده است‌. در عین حال ضمن آنکه با صراحت بر مرجعیت علمی امام علی(ع) دلالت دارند، نشان می‌دهند که امت اسلامی بعد از رسول خدا(ص) در اصول و فروع دین باید به او و روش و سیره‌اش مراجعه کنند و احکام و عقاید صحیح را یاد گیرند[۱۶۶].

روایات غیر متواتر

در اینجا روایاتی را که از طرق صحیح و معتبر به دست ما رسیده و در منابع معتبر اهل سنّت نقل شده بیان خواهیم کرد، هرچند این روایات به تواتر نمی‌رسند.

احادیث وراثت علم

سخن در این است که بعد از پیامبر(ص) وارث علم او چه کسی است؟ احادیث موجود بر این دلالت دارند که وارث این علم علی بن ابی طالب(ع) است، البته در منابع مربوط به شیعه، احادیث زیادی نقل شده است مبنی بر اینکه اهل بیت(ع) وارث علم پیامبر(ص) هستند و آنچه بیان می‌کنند از رسول خدا(ص) به ایشان رسیده است[۱۶۷]، ولی چون قصد داریم تنها با توجه به احادیث منقول در کتب معتبر نزد اهل سنت این مسئله را بیان کنیم، از مرور احادیث شیعه صرف نظر می‌کنیم. این احادیث به شرح ذیل است.

۱. روایت ابن عباس: حاکم نیشابوری به سند خود از ابواسحاق نقل می‌کند‌: «سَأَلْتُ قُثَمَ بْنَ الْعَبَّاسِ‌: كَيْفَ وَرِثَ عَلِيٌّ رَسُولَ اللهِ دُونَكُمْ؟ قَالَ‌: لِأَنَّهُ كَانَ أَوَّلَنَا بِهِ لُحُوقاً، و أَشَدَّنَا بِهِ لُزُوقاً»؛ «ابواسحاق می‌گوید: از قثم بن عباس پرسیدم: چطور علی از رسول خدا‌(ص) ارث برد ولی شما نبردید؟ [چون قثم نیز مانند امیرالمؤمنین پسرعموی پیامبر(ص) بود] گفت: چون علی(ع) اولین کسی از ما بود که به او پیوست و ایمان و ارتباطش با او بیشتر از همۀ ما بود»[۱۶۸].

نسائی به سند خود از ابن عباس نقل می‌کند که علی(ع) در زمان حیات رسول خدا‌(ص) می‌فرمود‌: «وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَخُوهُ‌، وَ وَلِيُّهُ‌، وَ وَارِثُهُ‌، وَ ابْنُ عَمِّهِ‌، وَ مَنْ أَحَقُّ بِهِ مِنِّي‌؟»؛ «به خدا سوگند‌: من برادر، دوست، وارث و پسر عموی رسول خدا(ص) هستم؛ چه کسی به او نزد نزدیکتر و اولی‌تر از من است؟»[۱۶۹].

حاکم نیشابوری از اسماعیل بن اسحاق نقل می‌کند که برای او سخن قثم نقل شد و او گفت: «وارث به دو چیز می‌تواند از دیگری ارث ببرد: یا نسب (خویشاوندی) و یا بر اساس قرارداد و معاهده. در میان اهل علم نیز اجماع دارند بر اینکه با وجود عمو، پسرعمو ارث نمی‌برد [بعد از پیامبر عمویش عباس هنوز زنده بود] و با این اتفاق نظر، مشخص می‌شود که آن حضرت علم را از پیامبر(ص) ارث برده است»[۱۷۰].

نسائی نیز به سند خود از ربیعة بن ناجد نقل می‌کند: «مردی از امیرالمؤمنین علی(ع) پرسید: چطور تو از پسرعمویت ارث بردی و عمویت ارث نبرد؟ حضرت فرمود: رسول خدا(ص) فرزندان عبدالمطلب را دعوت کرد و برای آنها طعامی آماده نمود. پس از صرف غذا فرمود: ای فرزندان عبدالمطلب، کدام یک از شما با من بیعت می‌کند تا برادر، دوست، وارث و وزیر من باشد؟ ولی کسی حاضر نشد با آن حضرت بیعت کند و من که از همه حاضران کم‌سن‌تر بودم ایستادم و اعلام آمادگی کردم‌. حضرت سه بار این کلام را تکرار کرد و در هر سه بار من ایستادم و به خواسته ایشان لبیک گفتم. در بار سوم حضرت با دستش به دست من زد و فرمود: تو برادر، دوست، وارث و وزیر منی. از این‌رو من از پسرعمویم ارث بردم و عمویم نبرد[۱۷۱].

در این حدیث از آنجا که تنها علی(ع) اعلام می‌کند که آماده بیعت با رسول خدا(ص) است، گویا در این فرمایش منظور پیامبر(ص) این نیست که مال و اموالم را از من به ارث ببرد، بلکه مراد، ارث بردن رسالتی است که خود پیامبر(ص) آورده‌اند و لازمۀ آن ارث بردن، علم و شئونات ایشان نیز هست و به همین خاطر بود که کسی جرأت نمی‌کرد اعلام بیعت کند تا در این مسیر سخت، ادامه‌دهندۀ راه پیامبر(ص) و ملازم او باشد. نکته دیگر اینکه اگر مراد، ارث بردن مال و اموال و دارایی‌ها باشد، دیگر نیازی به اعلام نیست؛ چون وارث در همان شرعی که پیامبر(ص) آورده‌اند مشخص است و در این صورت کلام ایشان لغو خواهد بود.

پس با توجه به احادیث فوق مشخص می‌شود که وارث علم پیامبر(ص)، علی(ع) است و واضح است که با بودن وارث علم پیامبر‌(ص)، رجوع به دیگران برای فهم و درک دین امری نامعقول و نادرست است.

۲. روایت عماریاسر: از عماریاسر و ابوایوب انصاری نقل شده است که رسول خدا(ص) فرمود: «يَا عَمَّارُ إِنْ رَأَيْتَ عَلِيًّا قَدْ سَلَكَ وَادِيًا وَ سَلَكَ النَّاسُ وَادِيًا غَيْرَهُ، فَاسْلُكْ مَعَ عَلِيٍّ وَ دَعِ النَّاسَ، إِنَّهُ لَنْ يَدُلَّكَ عَلَى رَدًى وَ لَنْ يُخْرِجَكَ مِنَ الْهُدَى»[۱۷۲]؛ «ای عمار، اگر دیدی علی(ع) در یک مسیر حرکت می‌کند و سایر مردم در مسیر دیگری قدم برمی‌دارند، با علی(ع) حرکت کن و مردم را رها کن؛ چون او تو را به گمراهی نمی‌کشاند و از هدایت باز نمی‌دارد».

کلمه «النَّاسُ» که با «ال‌» آمده است، نشانگر استغراق و تک‌تک مردم است؛ اعم از صحابه و بقیه مردم و این کلام، مهر تأییدی بر سیره و روش حرکتی علی(ع) است که رسول خدا(ص) نیز دستور می‌دهند در مسیری قدم برداشته شود که علی‌(ع) در آن قدم برمی‌دارد.

۳. روایت ابولیلی: ابی لیلی غفاری از رسول خدا(ص) نقل می‌کند که فرمود: «سَيَكُونُ بَعْدِي فِتْنَةٌ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَالْزَمُوا عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ فَإِنَّهُ الْفَارُوقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ»؛ «بعد از من فتنه‌ای اتفاق خواهد افتاد. زمانی که به وجود آمد، به علی پناه برید؛ چراکه او جدا کننده بین حق و باطل است»[۱۷۳].

خزیمة بن ثابت نیز بعد از بیعت با آن حضرت گفت: إِذَا نَحْنُ بَايَعْنَا عَلِيًّا فَحَسْبُنَا *** أَبُو حَسَنٍ مِمَّا نَخَافُ مِنَ الْفِتَنْ وَجَدْنَاهُ أَوْلَى النَّاسِ بِالنَّاسِ أَنَّهُ *** أَطَبُّ قُرَيْشًا بِالْكِتَابِ و بِالسُّنَنِ چون ما با علی(ع) بیعت کردیم، ابوالحسن ما را از آنچه از فتنه‌ها هراسان بودیم، کفایت کرد‌. ما او را سزاوارترین مردم به خودشان یافتیم. به طور حتم او داناترین قریش به قرآن و سنّت است[۱۷۴]. در واقع چون علی(ع) را میزان و مشخص‌کننده حق از باطل معرفی می‌کنند، پس اگر کسی به دنبال حق و شناخت آن بوده و از باطل گریزان است، باید به او رجوع کند.

۴. روایت «أَقْضَاهُمْ عَلِيٌّ»: رسول خدا(ص) فرمود: «أَقْضَاهُمْ عَلِيٌّ»[۱۷۵] صاحب مشکاة المصابیح می‌گوید: أَيْ أَعْلَمُهُمْ بِأَحْكَامِ الشَّرْعِ؛ «یعنی علی عالم‌ترین صحابه به احکام شرع است»[۱۷۶]، البته ملاعلی قاری بر آن است که ظاهر أعلمیت در احکام خصومت است که احتیاج به قضاوت دارد[۱۷۷].

گنجی شافعی جواب ملاعلی قاری را قبلا داده است که می‌گوید: «أَقْضَاكُمْ عَلِيٌّ» یعنی قاضی محتاج به همه انواع علوم است؛ پس زمانی که رسول خدا(ص) علی(ع) را در قضاوت بر دیگران برتری داده است، در واقع در همه علوم برتری داده است؛ چون فقیه به مرتبه قضاوت نمی‌رسد مگر اینکه عالم به علم فرائض، کتاب و سنّت، کتابت، حلال و حرام باشد و در عین حال صریح در گفتار [صادق اللهجه] باشد‌[۱۷۸].

۵. روایت سفیان ثوری: سفیان ثوری در حدیثی با سلسله سند خود از حذیفه و او از رسول خدا(ص) نقل می‌کند که فرمود: «إِنْ تَسْتَخْلِفُوا عَلِيّاً، وَ مَا أَرَاكُمْ فَاعِلِينَ، تَجِدُوهُ هَادِياً مَهْدِيّاً، يَحْمِلُكُمْ عَلَى الْمَحَجَّةِ الْبَيْضَاءِ»؛ «اگر بعد از من علی(ع) را به عنوان خلیفه بپذیرید که نخواهید پذیرفت، او را هدایت‌کننده و هدایت‌شده خواهید یافت که بر اساس روش و طریق راست و مستقیم حکم می‌کند»[۱۷۹].

این حدیث شریف که محدثانی چون نعمان بن ابی‌شیبه و عبدالرزاق بن همام صنعانی[۱۸۰] از محدثان موثق در نزد اهل سنت نقل کرده‌اند، دلالت صریح بر این دارد که مسیر مشی و هدایت علی(ع)، راه درست و صراط مستقیم است.

هرچند این احادیث در مورد مرجعیت علمی علی‌(ع) هستند، اما از آنجا که علم آن حضرت طبق همان احادیث وراثت، بعد از ایشان به سایر اهل بیت(ع) می‌رسد، شامل سایر حضرات معصومین(ع) نیز خواهد شد.

۶. روایت عایشه‌: عایشه همسر رسول خدا(ص) با وجود آنکه جنگ جمل را به راه انداخت، به فضیلت و برتری علمی علی(ع) اعتراف کرده است و می‌گوید: «عَلِيٌّ أَعْلَمُ النَّاسِ بِالسُّنَّةِ»؛ «علی داناترین مردم به سنت رسول خدا(ص) است»[۱۸۱].

۷. روایت أنس بن مالک: انس بن مالک می‌گوید‌: «از رسول خدا(ص) سؤال شد: «عَمَّنْ نَكْتُبُ الْعِلْمَ بَعدَكَ؟ قَالَ‌ عَنْ عَلِيٍّ وَ سَلْمَانَ»؛ بعد از شما از چه کسی علم بیاموزیم؟ فرمود: از علی(ع) و سلمان»[۱۸۲].

امام باقر(ع) مطابق حدیثی از پدران خود از رسول خدا(ص) نقل کرده که خطاب به علی(ع) فرمود: «آنچه بر تو می‌خوانم بنویس. حضرت عرض کرد‌: ای پیامبر خدا(ص)، بر من از فراموشی می‌ترسی؟ پیامبر(ص) فرمود: من بر تو از فراموشی نمی‌هراسم؛ زیرا برای تو از خدا خواسته‌ام که تو را حفظ کرده و به فراموشی نیندازد؛ اما برای شرکای خود بنویس. حضرت فرمود به پیامبر‌(ص) عرض کردم‌: شرکای من چه کسانی هستند ای پیامبر خدا‌(ص)؟ فرمود: امامان از اولاد تو...[۱۸۳].

قندوزی از علمای اهل سنّت نیز در این باره آورده است‌: «ائمه دوازده‌گانه شیعه عالم‌ترین، برترین، باورع و باتقواترین افراد زمان خود بوده‌اند‌. بهترین نسب‌ها و با ارزش‌ترین جایگاه را در میان مسلمانان دارند. گرامی‌ترین افراد نزد خداوند هستند. علوم از پدرانشان به آنها رسیده است و آنها نیز از جدشان رسول خدا(ص) این علوم را به ارث برده‌اند. در واقع علمشان علم لدنی است و اهل علم و تحقیق اهل بیت(ع) را چنین می‌شناسند»[۱۸۴].[۱۸۵]

سیر تطور حوزه‌های علمی مذاهب

به نظر می‌‌آید بهترین راه برای فهم بهتر موضوعی که در این نوشتار به دنبال آن هستیم، ارائه تقسیم‌بندی دوره‌های سیر تطوری حوزه علمی مذاهب اسلامی باشد. در همین راستا دانشمندان و مورخان اسلامی، تاریخ فقه و فقها را به تبع ترقی آن؛ از پایه‌گذاری و تأسیس، رشد و انشعاب، توسعه و پیشرفت، جمود و رکود تا نهضت و حیات دوباره آن به ادوار مختلفی تقسیم نموده‌اند. با تأمل در این سیر تطورات حوزه‌های علمی و فقهی مذاهب اسلامی گذشته، دوره‌های متعددی در حرکت کلی فقه قابل شناسایی است. شایان توجه است که روش مؤلفین در این تقسیم‌بندی یکی نبوده، بلکه آنان برای گزارش دوره‌های پیشرفت فقه، برخی به سه دوره بسنده کرده و برخی دیگر چهار دوره و برخی پنج یا شش دوره را ذکر کرده‌اند[۱۸۶].

اما پیش از ورود و بررسی اجمالی این دوره‌ها، در رابطه با لزوم آشنایی و آگاهی داشتن از پیشرفت‌های فقه و طبقات فقهای مذاهب اسلامی، باید بدانیم که فقه مذاهب اسلامی از دیرباز تاکنون، یعنی از همان دوره پایه‌گذاری و نشأت تا رشد و شکوفایی خود ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر داشته است، فلذا شناخت تاریخ فقه و فقهای اسلامی به صورت تطبیقی، می‌تواند راهی برای حفظ شریعت اسلامی از تفرقه باشد[۱۸۷].

دوره تعامل علمی

این دوره که از زمان وفات پیامبر(ص)- سال یازدهم هجری - آغاز و تا قرن دوم هجری ادامه داشت، به دو مدرسه قابل تقسیم است: مدرسه اهل بیت و عترت؛ و مدرسه صحابه کرام. چه آنکه بعد از وفات آن حضرت(ص) بود که صحابه کرام، در بلاد مختلف اسلامی که اکنون دایره آن توسعه یافته بود و فقط به مکه و مدینه ختم نمی‌شد، پراکنده شده و هر کدام پیشوای منطقه‌ای از مناطق اسلامی شدند. در اینجا بود که حوادث زیادی پیش آمد و از آنان در رابطه با آن مسائل مختلف سؤال می‌‌شد و هرکدام از آن بزرگواران نیز بنا بر آنچه در حافظه داشته یا استنباط می‌‌کردند، پاسخ سائلین خود را می‌دادند[۱۸۸].

نگاهی گذرا به تاریخ فقه و حوزه‌های علمیه جهان اسلام و سیر تطورات آن نشان می‌دهد که در قرون نخست، تعاملات علمی بین فقهای مذاهب گوناگون، امری متداول و رایج بوده است.

از میان اهل بیت، جایگاه حضرت ابی طالب (۲۳ ه‍. ق - ۴۰ه‍. ق = ۶۰۰ - ۶۶۱ م)، جایگاهی بس والا و ویژه است، چه ایشان در هر دو مدرسه؛ فقه عترت و فقه صحابه، به عنوان امام و پیشوا شناخته می‌شد. دکتور رواس قلعه‌جی در مقدمه‌اش بر موسوعة فقه علی بن ابی طالب(ع) می‌‌نویسد: «رویکرد فقه سلفی به فقه صحابه و رویکرد فقه صحابی به فقه ائمه فتوا است که از جمله آنها علی بن ابی طالب و ابن عباس و ابن مسعود و زید بن ثابت هستند»[۱۸۹]. ایشان مرجع صحابه بود و خلفای راشدین با ایشان در امورات مختلف حکومتی، قضاوتی و... مشورت می‌کردند. سعید بن مسیب می‌گوید: «عمر خلیفه دوم، از مشکلی که ابوالحسن در دسترسش نباشد، به خدا پناه می‌برد و می‌گفت: علی بهترین قضاوت کننده در بین ماست»[۱۹۰].

بسیاری از صحابه به دنبال نظر و دیدگاه علی(ع) بودند و زمانی که سخنی از آن حضرت برای ایشان ثابت می‌‌شد، آن را می‌‌گرفتند و غیر آن را رها می‌کردند. همچنان که ابن قدامه مقدسی در کتاب خود «المغنی» به نقل از ابن عباس نقل می‌کند که گفتند: زمانی که از علی(ع) سخنی برای ما ثابت می‌‌شد، به سخن دیگری رجوع نمی‏کردیم»[۱۹۱] و جز این نیست که رسول الله(ص) در حق ایشان فرمودند: «أَنْتَ‏ تُبَيِّنُ‏ لِأُمَّتِي‏ مَا اخْتَلَفُوا فِيهِ‏ بَعْدِي‏»؛ «تو تبیین‏گر اختلافات بین امتم بعد از من هستی»[۱۹۲].

اما همسر ایشان، حضرت فاطمه(س) (۱۸ ق ه - ۱۱ ه = ۶۰۵ - ۶۳۲ م)، آخرین دختر رسول الله(ص)، ملقب به ام ابیها، در هر دو مدرسه جایگاه ممتاز دیگر را به خود اختصاص داده‌اند. در این رابطه نیز به یک نقل قول از منتصر الکتانی، استاد دانشگاه ام‏القری در مکه مکرمه استناد می‌کنم. ایشان بعد از ذکر فضایلی مستند از فاطمه زهرا(س)، می‌گوید: «فاطمه از پدرش سخنان زیادی را روایت کرده است. تعدادی از آنها در صحاح سته موجودند. همسر ایشان، پسرعمویش، علی بن ابی طالب، خلیفه رسول الله و فرزندانشان؛ حسن و حسین و دخترش زینب و نوه‌اش فاطمه بنت حسین بن علی و ام‌المؤمنین عایشه و ام‌المؤمنین ام‌سلمه و انس بن مالک و سلمی ام رافع از او احادیث روایت کرده اند»[۱۹۳].

بعد از ایشان نیز پسر برومندشان، حضرت امام حسن(ع) (۳ - ۵۰ ه = ۶۲۴ – ۶۷۰ م)، سبط النبی، سید شباب اهل الجنة، کسی که در خَلق و خُلق بسیار به جد بزرگوارشان شبیه بودند، از میان اهل بیت و عترتشان، تشنگان علم را سیراب می‌کردند. ایشان از مراجع فقه و حدیث در کوفه و مدینه بودند و ائمه فقه از روایات او استفاده می‌کردند. امام احمد بن حنبل نیز قاعده فقهی‌ای را از ایشان نقل کرده‌اند[۱۹۴]. و نیز ایشان و نسایی، در کتاب‌های سنن‌شان دعای قنوت نماز وتر را از ایشان نقل کرده‌اند[۱۹۵].

بعد از ایشان این زعامت علمی و فقهی به برادرشان حضرت حسین بن علی(ع) (۴ - ۶۱ ه = ۶۲۵ - ۶۸۰ م) رسید. وی در هر کجا که به سر می‌برد، مردم به دور ایشان حلقه زده و در موارد مختلف علمی همانند مسائل دینی، فقه، روایت‌ها و... به بیانات ایشان گوش فرا می‌‌دادند. از ایشان روایت‌هایی در فقه و تفسیر در کتب اهل سنت موجود است. کتبی همچون: مسند امام ابن حنبل، و معجم فقه السلف از منتصر کتانی، از منشورات دانشگاه ام القری مکه مکرمه[۱۹۶].

و به همین ترتیب، مرجعیت دینی و علمی در بین ائمه اهل بیت، فرزندان علی بن ابی طالب(ع) ادامه داشت تا اینکه ریاست و زعامت اهل بیت(ع) را پیشوای بزرگ، امام جعفر صادق(ع) (۸۰ - ۱۴۸ ه = ۶۹۹ - ۷۶۵ م)، امام ششم شیعیان، بر عهده می‌گیرند. در زمان ایشان بود که شماری از بزرگان و رؤسای مذاهب اهل سنت با ایشان مصاحبت و بعضاً توفیق شاگردی پیدا می‌‌کنند[۱۹۷].

از جمله این شاگردان می‌‌توان به پیشوایان مذاهب چهارگانه فقهی اهل سنت اشاره نمود:

  1. ابوحنیفه، نعمان بن ثابت (۸۰ - ۱۵۰ ه = ۶۹۹ - ۷۶۷ م)، امام اهل رأی، فقیه عراق و پیشوای مذهب حنفی است. وی از محضر مبارک، امام پنجم و ششم شیعیان، یعنی؛ امام محمدباقر (۵۷ - ۱۱۴ ه = ۶۷۶ - ۷۳۲م) و امام جعفر صادق(ع) کسب فیض نموده‌اند، به گونه‌ای که خود اعتراف می‌کند، لَوْ لَا السَّنَتَانِ لَهَلَكَ النُّعْمَانُ، «اگر آن دو سال مصاحبت امام صادق(ع) نبود نعمان ابن ثابت هلاک می‌‌شد»[۱۹۸] و مباحثات و مناظرات وی با چند تن از شاگردان امام صادق(ع)، همچون؛ مؤمن طاق مشهور است. کتاب "فقه الأکبر" از اوست[۱۹۹].
  2. مالک بن انس (۹۳ - ۱۷۹ ه = ۷۱۲ - ۷۹۵م) که در فقه و حدیث امام مردم مدینه بود و در نزد قاطبه اهل سنت زمان خود جایگاهی ویژه داشت، پیشوای مذهب مالکی است و کتاب «المؤطا» از ایشان، در فقه و حدیث از مآخذ معتبر اهل سنت است[۲۰۰]. وی درباره این امام بزرگوار شیعه می‌‌گوید: «من برای کسب دانش فراوان به نزد آن حضرت می‌رفتم و ایشان را در علم، عبادت و پارسایی، در سطح بالایی می‌‌دیدم»[۲۰۱].
  3. محمد بن ادریس شافعی (۱۵۰ - ۲۰۴ ه = ۷۶۷ - ۸۲۰ م)، پیشوای بزرگ شافعی مذهبان است. وی نخستین کتاب را در اصول فقه اهل سنت به نام «الرسالة» نگاشت. مشهورترین یادگار مکتوب وی، کتاب «الأم» است که آن را در علم فقه نوشته است[۲۰۲]. ایشان از میان پیشوایان چهارگانه اهل سنت، بیشترین ارتباط و علاقه را با اهل بیت(ع) داشتند، به گونه‌ای که مخالفان همواره به وی تهمت شیعه و رافضی بودن می‌زدند. وی در زمانی که شیعه بودن مساوی با قتل و شکنجه بود، به صراحت به اهل بیت پیامبر(ص) و به ویژه حضرت علی و فاطمه(س) اظهار محبت می‌‌نمود، تا آنجا که وی در مدح اهل بیت(ع) ارادت خود را به آنها در قالب ابیات زیبایی ماندگار ساخت و استاد ابوزهره بر این مطالب صحه گذاشته است[۲۰۳] و اشعار شاخصی را در مدح اهل بیت(ع) چنین بیان می‌‌کند: يَا آلَ بَيْتِ رَسُولِ اللَّهِ حُبُّكُمْ *** فَرْضٌ مِنَ اللَّهِ فِي الْقُرْآنِ أَنْزَلَهُ *** يَكْفِيكُمْ مِنْ عِظَمِ الْفَخْرِ أَنَّكُمْ *** مَنْ لَمْ يُصَلِّ عَلَيْكُمْ لَا صَلَاةَ لَهُ[۲۰۴]. «ای اهل بیت رسول الله، محبت شما فرضی است از خداوند که در قرآن نازل فرموده، همین افتخار بزرگ برای شما کافی است که کسی که بر شما درود نفرستد، نمازش درست نیست».
  4. ابن حجر هیتمی (۱۹۰۹ - ۱۹۷۴ ه - ۱۵۰۴ - ۱۵۶۷ م)، فقیه و محقق شافعی، افرادی از فقیهان اهل سنت هم چون ابن جریح، مالک، ابوحنیفه و ایوب سجستانی را نام می‌‌برد که نزد امام صادق(ع) کسب علم می‌کردند[۲۰۵].
  5. ابن الجوزی (۵۰۸ - ۵۹۷ ه = ۱۱۱۴ - ۱۲۰۱م)، علامه زمان خود در تاریخ و حدیث، درباره امام باقر(ع) می‌‌گوید: كَانَ عَالِمًا ثِقَةً رَوَى عَنْهُ الْأَئِمَّةُ الْحَنَفِيَّةِ وَ غَيْرُهُمْ؛ «او دانشمند خداپرستی بود که بزرگان حنفی و غیر آنها از او روایت کرده‌اند»[۲۰۶].
  6. احمد بن حنبل (۱۶۴- ۲۴۱ ه = ۷۸۰ - ۸۵۵ م)، امام چهارم فقهی اهل سنت و پیشوای حنابله است که فقه را از امام شافعی فرا گرفت و در جمع و حفظ سنت، به اندازه‌ای کوشید که امام محدثان روزگار خود نام گرفت و در جریان فتنه خلق قرآن که به محنت مشهور است، به علت نپذیرفتن اعتقاد به مخلوق بودن قرآن، به زندان افتاد و شکنجه شد. کتابش که شهرت به سزایی دارد «المسند» نام دارد که مشتمل بر حدود سی هزار حدیث است. وی نیز ارادت خاصی به اهل بیت(ع) داشت[۲۰۷].

در واقع باید گفت؛ مذاهب چهارگانه اهل سنت در درون خود، وامدار یکدیگر و در بیرون وامدار مذهب جعفری بوده، به طوری که به نوعی مستقیم وابسته به امام اول شیعیان، حضرت علی(ع) می‌‌باشند؛ زیرا احمد بن حنبل از شافعی و شافعی از مالک و مالک و ابوحنیفه هر دو از امام صادق(ع) کسب علم نمودند و امام جعفر صادق(ع) از محضر پدرشان محمدباقر و ایشان نیز از محضر پدرشان زین العابدین و ایشان نیز از محضر پدرشان حسین و حضرت حسین نیز از محضر پدر بزرگوارشان امیرمؤمنان علی(ع) بهره‌مند شده‌اند. بدین طریق، تمام این امامان بزرگوار از اهل سنت و شیعه همگی از علوم حضرت علی بن ابی طالب(ع) بهره برده‌اند[۲۰۸].

این امتزاج و درهم آمیختگی علمی میان بزرگان مذاهب در آن زمان، چیزی بدیهی و طبیعی بود. نسل علمی نزدیک به این بزرگان نیز که از شاگردان مستقیم این ائمه مذاهب بودند، با وجود اختلاف علمی و فکری، ارتباط محبت‌آمیز و صمیمانه میان آنها برقرار بود، به طوری که داد و ستد علمی میان آنها رواج داشت. در ذیل به چند نمونه از این نوع دادوستدهای علمی که نمود عملی تعامل مذهبی سازنده بود، اشاره می‌‌گردد: آنها به نزد یکدیگر رفته و از یکدیگر علم فراگرفته و حتی برخی از آنان فقه مذاهب دیگر را تدریس می‌‌کردند و از یکدیگر اجازه نقل حدیث و روایت دریافت می‌کردند. به عنوان نمونه، شیخ مفید (۳۳۶ - ۴۱۳ ه = ۹۴۷ - ۱۰۲۲ م)، محمد بن محمد بن النعمان معروف به ابن المعلم، از بزرگان تشیع در بغداد به گفتگو و مباحثه و نشست با علمای مذاهب مختلف می‌‌پرداخت. شیخ ذهبی در رابطه با ایشان می‌نویسد: «وی در مکتب‌خانه‌ها و دکان‌ها سر می‌‌کشید و زمانی که کودک تیزهوشی را می‌‌دید، به سراغ پدر و مادر او رفته و از آنها می‌خواست که کودک را به نزدش فرستاده تا او آن را علم آموزد و بدین طریق بود که شاگردانش زیاد گشتند»[۲۰۹].

کتاب «الخلاف» اثر شیخ ابوجعفر الطوسی (۳۸۵ - ۴۶۰ ه = ۹۹۵ – ۱۰۶۷ م)، می‌‌تواند بهترین نمونه این کار باشد؛ زیرا وی دیدگاه‌های دیگر مذاهب از جمله مذهب شافعی را چنان بی‌طرفانه و با امانت نقل می‌کرد که السبکی مؤلف کتاب «الطبقات الشافعیة الکبری» گمان برده که وی از علمای مذهب شافعی است و وی را در ردیف علمای شافعی آورده است[۲۱۰]. گذشته از اینکه وی استادانی از اهل سنت داشت که از جمله آنها می‌‌توان به ابوالحسن بن سوار المغربی، محمد بن سنان و قاضی ابوالقاسم التنوخی اشاره کرد[۲۱۱].

ابن الفُوَطی (۶۴۲ - ۷۲۳ ه = ۱۲۴۴ - ۱۳۲۳ م)، فیلسوف، مورخ و صاحب کتاب «معجم الألقاب» که کتابدار بزرگ‌ترین کتابخانه زمان خود، کتابخانه مراغه و نیز کتابخانه المستنصر بوده، با اینکه از علمای اهل سنت و حنبلی مذهب بودند، به عنوان شیعه حنبلی شناخته شده است[۲۱۲].

در همین راستا، خطیب بغدادی نیز یادآور شده و می‌گوید: سیره سلف اهل سنت، بر بهره‌گیری از روایات شیعیان ثقه بوده است[۲۱۳]. این در حالی است که در ازای چنین روابط تحسین برانگیزی میان بزرگان و پیشوایان پیشین مذاهب، آنان توصیه‌هایی نیز برای پیروانشان داشتند که با روحیه تسامح، با یکدیگر برخورد کنند و از اختلافات فرعی در عقیده و فقه و برداشت‌های تاریخی فراتر نروند و دست دوستی و وحدت به سوی هم دراز کنند و در تمامی این امورات، مصالح عالیه و عامه امت اسلامی را در نظر داشته باشند. به عنوان نمونه: عبدالله پسر احمد بن حنبل روایت می‌کند که روزی گروهی از کرخی‌ها، از خلفای راشدین سخن می‌‌گفتند و میان آنان اختلاف افتاد، امام احمد ضمن برحذر داشتن آنها از چنین اختلافات فرعی و بیهوده‌ای، خطاب به آنان می‌گوید: «ای مردم بدانید، در مورد علی(ع) و خلافت و خلافت و علی(ع) سخن گفتید، ولی بدانید خلافت، علی‌(ع) را زینت نمی‌بخشد، بلکه این علی(ع) است که خلافت را می‌‌آراید»[۲۱۴].

روایت است که روزی در حضور امام جعفر صادق(ع) از گروهی از مردم یاد شد، برخی از شیعیانش گفتند: ما از ایشان تبری می‌‌جوییم؛ زیرا به آنچه اعتقاد داریم، باور ندارند. امام فرمود: «با ما دوستی دارند، ولی چون آنچه را شما باور دارید، باور ندارند از آنها تبری می‌‌جویید؟» راوی پاسخ می‌دهد: آری، امام فرمود: نزد ما چیزهایی است که در باور ما هست ولی در باور شما نیست، پس آیا ما هم از شما تبری جوییم؟»[۲۱۵].

بر این مبنا، با مطالعه و بررسی سیره این پیشوایان به وضوح در می‌‌یابیم که آنان برداشتن روابط نیکو و تعامل سازنده و عدم توهین و اهانت و ورود به فعالیت‌های اجتماعی تأکید و با انزواجویی، به دلیل باور داشتن به نظریات اختلافی مخالف بوده‌اند و نیز بر ادب‌پذیری از پیشوایان و عدم غرور علمی و اینکه اختلاف دیدگاه و نظر، نباید راهی برای پشت کردن به یکدیگر باشد و نیز بر ورود به جماعت مسلمانان و دوری از عصبیت و تعصب و جلب محبت و دوستی مسلمانان و... تأکید داشتند. در پایان بررسی این دوره به سخنان رهبر انقلاب، حضرت امام خامنه‌ای اشاره می‌کنیم که این دوره طلایی را به خوبی و زیبا ترسیم می‌کنند و می‌‌فرمایند: «در گذشته فقه غیر شیعی بین امامیه نیز متداول بود، به طوری که شیخ طوسی و شیخ مفید و سید مرتضی از فقه فرق و مذاهب دیگر مطلب نقل می‌کردند و نزاع‌های طایفه‌ای مانع از این نمی‌شد که عالمی سنی در نزد فقیهی شیعی فحل، همچون شیخ مفید و شیخ طوسی حاضر شود. سید بحرالعلوم به مکه رفت و در آنجا یک یا دو سال اقامت گزید و در درس فقه مذاهب دیگر شرکت می‌‌کرد. علمای ما نیز همچنین در درس‌های آنها شرکت می‌کردند. شهید اول و شهید ثانی، شهید اول بسیار به تمام مناطق اسلامی سفر کرد و در نزدشان درس فرا گرفت و از آنها اجازه‌هایی دریافت کرد و از آنها روایات نقل می‌کرد. کتب فقهی ما نیز تا قبل از شهید اول و علامه حلی پر از آراء اهل سنت است. به کتاب المبسوط، تذکره و المنتهی و کتب علامه و کتاب الخلاف شیخ طوسی نگاه کنید که اساسش بر بیان آراء اهل سنت در مقابل آراء شیعه است و ذکر این آراء، برای طعن یا مخالفت نیست، بلکه می‌‌گفتند: این فتوای اول شافعی است و این فتوای دوم شافعی است و این کارها تا زمان علامه حلی مرسوم و متداول بود، یعنی تا قرن هفتم و هشتم»[۲۱۶].[۲۱۷]

دوره تقابل و انحصارگرایی

دیری نپایید که آن روند تعامل علمی بین مذاهب و پیروان آنان که در قرون نخستین شکل گرفته بود و تا سالیان دراز ادامه داشت، با گرایش فقها به تقلید از مجتهدان و فقهای پیشین و رواج مناظره و جدل در مباحث فقهی و گسترش تعصبات مذهبی و اعتقاد به بسته بودن درب اجتهاد، فراگیر شد. تعصب‌ها به آنجا رسید که اگر کسی با آیه و حدیثی از کتاب و سنت که مخالف با مذهبش بود، روبه‌رو می‌‌شد، تمام سعی خود را می‌کرد که با همه وسایل ممکن آن را رد کرده و یا با تأویلات عجیب و غریب آن را نفی نماید، تا بدین طریق از مذهب خود دفاع کرده باشد[۲۱۸].

تعصب مذهبی این گروه‌ها چنان بود که امروزه مطالعه و بررسی نظرات آن بزرگواران، احساسات هر صاحب عقل و خرد و روشنفکری را بر می‌‌انگیزاند، چنان که عزالدین عبدالسلام از علمای بزرگ اهل سنت در مورد این گروه‌های متعصب می‌گوید: «شگفت‌ترین چیزها اینکه فقهای مقلد بر ضعف موضع امام خود اصرار می‌‌ورزیدند، با اینکه برای نقطه ضعف او هیچ دفاعی نداشتند. اما با این حال از او در آراء تقلید می‌‌کردند. هر آنچه را که کتاب و سنت شهادت می‌دادند را کنار می‌گذاردند و با تأویلات دور و باطلی، آنها را به تأویل می‌‌بردند. آنها چنان از مقلد خود دفاع می‌کردند که گویی نبی مرسل است و از حق دفاع می‌‌کند. این دور شدن از حقیقت و فاصله گرفتن از صواب است که هیچ عاقلی به این راضی نمی‌شود»[۲۱۹].

آنان در این گونه رفتارهای خلاف آموزه‌های اسلامی، به اینجا بسنده نکردند، بلکه این اختلافات را به توده‌های مردمی کشانده شده و به تدریج این اختلافات جای خود را به دشمنی و خصومت، با تکفیر و تفسیق همدیگر داد، به گونه‌ای که پیروان مذاهب به جان هم افتادند. وجود چهار منبر به نام چهار مذهب در مسجدالحرام و جامع اموی دمشق، گواه بر این مدعاست. این دوره از قرن چهارم تا سقوط خلافت عباسیان در قرن هفتم و به دنبال آن از سقوط بغداد تا جنگ جهانی دوم ادامه داشت[۲۲۰].

در این میان، تهمت زدن به مذاهب و دیدگاه‌های مذهبی نیز شروع شد، به طوری که یکدیگر را هالکه مجوس الأمة و غیره توصیف می‌کردند و اختلاف در مورد فرعیات، شدت بیشتری گرفت و همگان درگیر این اختلافات فرعی شدند[۲۲۱].

در این میان، دخالت‌های حکام نیز مزید بر علت شد و با دشمنی و خشم و تهمت و تحریم و تکفیر و باطل دانستن دیگران، زمینه را برای قتل و از بین بردن دارایی‌ها و دور ریختن کتاب‌های پیروان مذاهب دیگر و نوشته‌های فقهای ایشان و گسترش رعب و وحشت و نفرت فراهم نمود و کار را به جایی رساند که شخص بر اساس مذهبی که داشت، مورد تفتیش و محاسبه قرار می‌دادند[۲۲۲].

ابن خلدون در رابطه با وجود درگیری‌ها و اختلافات مذهبی میان مسلمانان ذکر می‌کند: «فتنه‌ها در بغداد همچنان در پیوند با اختلافات و درگیری‌های شیعه و اهل سنت و حنبلی‌ها و دیگر پیروان مذاهب و نیز میان عیاران و بی‌بند و باران و مفسدان در جریان بود»[۲۲۳].

اما در این میان، برخورد پیروان مذاهب اهل سنت با پیروان مذهب جعفری بسی خون‌بارتر و اسف انگیزتر بوده است. همچنان که می‌‌توان از درگیری‌ها و جنگ‌های میان صفویان (۱۷۳۴ - ۱۵۰۶ م) به عنوان حکومت شیعیان آن زمان در ایران، و عثمانی‌ها (۱۹۲۴-۱۲۸۰ م)، به عنوان حکومت اهل سنت که نماینده خلافت اسلامی در ترکیه بودند، یاد نمود که به رقابت با یکدیگر و تأکید بر هویت فرقه‌ای - مذهبی خود مصرّ بوده و در این مدت چهار قرن درگیری، به درازا کشیده شد و ویرانی‌ها و تباهی‌های زیادی را به دنبال داشت و باعث تضعیف امت اسلامی در برابر دشمنان قسم خورده غربی شد.

نمونه‌های دیگری از این درگیرهای مذهبی را نیز می‌‌توان با مطالعه و بررسی کتب تاریخی و غیره مشاهده نمود. از آن جمله:

  1. یورش مخالفان به منزل شیخ طوسی و به آتش کشیدن کتابخانه‌اش در سال ۴۴۹ قمری[۲۲۴].
  2. حمله به مساجد شیعه در سال ۴۸۳ ق، و از بین بردن کتاب‌های آنها[۲۲۵] و دیگر موارد.

هر اندازه زمان می‌گذشت، فاصله‌ها بین مذاهب اهل سنت از یک سو و مذهب شیعه از سوی دیگر بیشتر و بیشتر می‌‌شد و به تبع آن، بر دامنه تنفر و انزجار افزوده می‌گشت. این جدایی تا آنجا گسترش یافت که باعث سلطه کامل بیگانگانی همچون مغولان، در سال ۶۵۶ ه بر بغداد و ویرانی آن و به دنبال آن تسلط بر دمشق به سال ۶۵۸ و نیز یورش صلیبی‌ها در طی سال‌های ۱۰۹۶ -۱۲۹۱م برای استیلا بر سرزمین‌های مقدس بود که منجر به اشغال بیت‌المقدس در سال ۶۲۶ هجری شد.

بدین طریق دشمنان دین و ملت اسلام، بر تمام گلوگاه‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی مسلمانان سیطره پیدا کرده و در اندک زمانی آن استیلای فرهنگی و سروری علمی را که گذشتگان اسلام این امت بر اساس: «الْإِسْلَامُ‏ يَعْلُو وَ لَا يُعْلَى‏ عَلَيْهِ‏»؛ اسلام برتریغلبه) می‌‌یابد و (هیچ دینی) بر آن برتری (و غلبه) نخواهد یافت»[۲۲۶]، به ودیعه گذاشته بودند، از دست رفت.

بدین دلیل است که این دوره به رغم اختصاص دادن خود به طولانی‌ترین دوره فقهی اهل سنت، در عرصه علوم، به خصوص فقه و اصول، دستاورد قابل توجهی نداشت. به نظر می‌رسد علت اصلی آن را باید در ایجاد یأس و نومیدی محافل علمی اهل سنت - که به دنبال سقوط خلافت اسلامی توسط مغولان، دامن‌گیر مسلمانان و سرزمین‌های اسلامی شده بود - دانست. در این دوره بود که اجتهاد به نهایت ضعف خود رسید و بلکه می‌‌توان گفت از محافل فقهی رخت بربست و به تدریج فقها، حق اجتهاد و اظهارنظر را از خود سلب کردند و بیشتر به تلخیص آثار گذشتگان خود همت گماردند. جز اینکه برخی از دانشمندان آثاری را در حوزه فقه و اصول پدید آوردند که از آن جمله می‌‌توان به موارد محدود و معدود ذیل که نمود بارز آنهاست اشاره کرد: عبدالله بن احمد نسفی (۰۰۰ - ۷۱۰ ه = ۰۰۰ - ۱۳۱۰ م)، صاحب «کنز الدقائق»، ابن تیمیه (۶۶۱ - ۷۲۸ ه = ۱۲۶۳ - ۱۳۲۸ م)، صاحب «الفتاوی المصریة و مجموعة الرسائل»، ابن قیم الجوزیه (۶۹۱ - ۷۵۱ه = ۱۲۹۲ - ۱۳۵۰م)، صاحب «شفاء العلیل»، تقی الدین السبکی (۶۸۳ - ۷۵۶ ه = ۱۲۸۴ - ۱۳۵۵ م)، صاحب «مجموعة الفتاوی»، ابن رجب حنبلی (۷۳۶ - ۷۹۵ ه = ۱۳۳۵ - ۱۳۹۳ م)، صاحب «قواعد الفقهیة»، تاج الدین السبکی (۷۲۷ - ۷۷۱ ه = ۱۳۲۷ - ۱۳۷۰ م)، صاحب «طبقات الشافعیه الکبری»، جلال الدین المحلی (۷۹۱ - ۸۶۴ ه - ۱۳۸۹ – ۱۴۵۹ م)، صاحب «کنز الراغبین»، و احمد بن محمد الشویکی (۰۰۰ – ۹۳۹ ه = ۰۰۰ - ۱۵۳۲ م)، مفتی حنابله در دمشق[۲۲۷].[۲۲۸]

بازگشت دوباره به تعامل علمی (تقارب)

حوادث ناخوشایند دوره تقابل، زمینه را برای آغاز این دوره، دوره تقارب که از آن به دوره احیای فقه مقارن و فتح باب اجتهاد نیز تعبیر می‌‌کنند، فراهم نمود؛ زیرا اجتهاد در این دوره ـ از جنگ جهانی دوم تا امروز ادامه دارد ـ که تا پیش از این دوره، بسته و به نوعی تعطیل شده بود، بازگشت.

در این دوره بود که محافل فقهی اهل سنت به خصوص دانشگاه الازهر قاهره، با درک درست از تحولات علمی و تمدنی جهان معاصر و مقتضیات زمان و با پیدایش مسائل و موضوعات جدید، همچون بانک، بیمه، ابزارهای نوین ارتباطی، مسائل حقوقی و... نیازمند فتاوا و جواب‏های فقهی و مستندی بود که کتب فقهی آن زمان خالی از اشاره بدان‏ها بود. فلذا آن‏ها ضمن ارج نهادن به آراء و فتاوای علمای گذشته، باب اجتهاد را به روی طالبان فقه گشوده و بر پایه اصول و مبانی استنباطی برای یافتن حکم شرعی این گونه مسائل مستحدثه همت گماشتند و از سویی دیگر، خود را از مقید ساختن به مذهبی خاص رها ساختند[۲۲۹].

این دوره بود که باعث ایجاد نهضت بیداری و خروش بیدارگرانی همچون سید جمال الدین افغانی (۱۲۵۴ - ۱۳۱۵ ه = ۱۸۳۸ - ۱۸۹۷ م)، شیخ حسن البنا (۱۳۲۴ - ۱۳۶۸ ه = ۱۹۰۶ - ۱۹۴۹ م)، شیخ محمد مراغی بزرگ (۱۲۸۲- بعد ۱۳۵۵ ه = ۱۸۶۶ – بعد ۱۹۳۶ م)، آیت‌الله سید حسین بروجردی (۱۲۳۸ - ۱۲۶۸ ه = ۱۸۲۳ - ۱۸۵۲ م)، شیخ الأکبر محمود شلتوت (۱۳۱۰ - ۱۳۸۳ ه = ۱۸۹۳ - ۱۹۶۳ م)، شیخ مصطفی السباعی (۱۳۳۳ - ۱۳۸۴ ه = ۱۹۱۵ - ۱۹۶۷ م)، شیخ محمد أبو زهرة (۱۳۱۶- ۱۳۹۴ ه = ۱۸۹۸ - ۱۹۷۴ م)، و اخیراً دکتور یوسف قرضاوی، دکتور وهبه الزحیلی و... شد.

در این دوره بود که زعمای دو طایفه بزرگ اسلام را برای جبران گذشته‌ها و احیای مجدد عظمت و اقتدار علمی مسلمانان، به سوی وحدت و تقریب برانگیخت. در این دوره بود که با انتشار مجله «الأحکام العدلیة» در سال ۱۲۸۶ق، جمعی از مصلحان اجتماعی و اندیشمندان اهل سنت، بر آن شدند تا حصر فقهی را شکسته و برای قانون‌گذاری اسلامی از همه مذاهب استفاده نمایند.

سید جمال الدین برای شکستن این حصر، تلاش گسترده‌ای نمود و کوشید تا فقه را از منبع اصلی و نخستین آن اخذ کند و با جحود و جمود بر مذهبی خاص مبارزه کند. تلاش‌های او موجب شد قرن چهاردهم هجری، به «عصر بیداری مسلمانان» تبدیل شود. پس از سید جمال الدین، تلاش‌های وی توسط افرادی همچون شیخ محمد عبده پیگیری شد.

این فقهای اصلاح‌گر از دانشگاه الأزهر در مصر و دانشگاه زیتونیه در تونس و دانشگاه دمشق و دیگر مراکز علمی کشوهای اسلامی، به دعوت شیوخ الأزهر شریف، فقه را از تقید به مذهبی خاص آزاد کرده و به جواز تقلید، از غیر ائمه اربعه ـ در جایی که نقل آنها صحیح است و اینکه تراث فقهی منحصر در مذاهب اربعه نیست و شامل تمام مذاهب می‌‌شود ـ پاسخ مثبت دادند و شروع به انتخاب حق یا افضل و اصلح از بین آراء فقهی متعدد کردند، تا اینکه فقهی که اختیار می‌کنند، مصلحت عامه در این دوره را در پی داشته باشد[۲۳۰].

هر چند این حرکت در ابتدا با مخالفت‌هایی روبه‌رو شد، ولی پس از مدتی دوباره با سرعت بیشتری ادامه یافت، به گونه‌ای که در نهایت، از انحصار چهار مذهب رسمی اهل سنت نیز خارج گردید و در دسامبر ۱۹۳۶ هیئت وزیران مصر موافقت کردند تا قانون فقه، با استفاده از فقه اسلامی - بدون تقید به مذهب خاص - تدوین گردد[۲۳۱].

این نوع حرکت رو به رشد تعامل فقهی و روند بیرون آمدن از حصر فقهی، در زمان شیخ شلتوت و آیت‌الله بروجردی شتاب بیشتری به خود گرفت. آیت‌الله بروجردی - زعیم جهان تشیع - اعلام کرد: فقه شیعه باید همراه با آگاهی از نظرات و افکار دیگران باشد و از حالت اختصاصی، به فقه تطبیقی و مقارن تبدیل شود و فقیه باید به آراء گذشتگان، اعم از فقهای اهل سنت و شیعه رجوع کند و مسئله را مطرح سازد[۲۳۲].

شیخ محمود شلتوت - مفتی بزرگ و شیخ الازهر - درست روز میلاد امام صادق(ع) رئیس مذهب جعفری در تاریخ ۱۷ ربیع الاول سال ۱۳۸۰ق، فتوای تاریخی خود مبنی بر جواز پیروی از مذهب جعفری را اعلام نمود، با این عبارت: إِنَّ مَذْهَبَ الْجَعْفَرِيَّةِ الْمَعْرُوفَ بِمَذْهَبِ «الشِّيْعَةِ الْإِمَامِيَّةِ الْإِثْنَيْ عَشَرِيَّةِ» مَذْهَبٌ يَجُوزُ التَّعَبُّدُ بِهِ شَرْعًا كَسَائِرِ مَذَاهِبِ السُّنَّةِ[۲۳۳].

دکتر بدران ابوالعینین، در مسئله طلاق در حال مستی، برخلاف جمهور فقهای اهل سنت که آن را منجز و صحیح می‌دانند، نظر فقهای شیعه را ترجیح داده و می‌‌نویسد: وَ إِلَى هَذَا الْمَذْهَبِ مَالَ الشِّيْعَةُ الْإِمَامِيَّةُ، وَ هُوَ الرَّأْيُ الْمُتَّفِقُ مَعَ الْعَقْلِ الْمُوَافِقُ لِلْأُصُولِ، إِذْ… عُقُوبَةُ إِيقَاعِ الطَّلَاقِ لَا تَقْتَصِرُ عَلَى مَنْ ارْتَكَبَ الْمَعْصِيَةَ، بَلْ تَتَعَدَّاهُ إِلَى زَوْجَتِهِ وَ أَوْلَادِهِ وَ غَيْرِهِمْ؛ عدم اعتبار طلاق در حال مستی، قولی است که شیعه امامیه بدان اعتقاد دارند، چیزی که هم مطابق عقل است و هم موافق اصول؛ زیرا منجز دانستن چنین طلاقی به قصد تنبیه و عقوبت شخص مست، ضررش تنها متوجه او نمی‌شود، بلکه دامن زن و فرزندانش را نیز می‌گیرد و چنین حکمی نمی‌تواند مطابق عقل و اصول شریعت باشد»[۲۳۴].

محمد رشید رضا، صاحب تفسیر «المنار» در تفسیر آیه ۲۲۱ سوره بقره: ﴿وَلَا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكَاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ[۲۳۵]، در باب جواز نکاح با زنان اهل الکتاب از یهود و نصارا می‌‌نویسد: «جز گروه اندک شیعه، بقیه فقهای اسلام ازدواج با زنان اهل کتاب را مجاز شمرده‌اند». آنگاه وی پس از دو صفحه تحلیل و توجیه، با رجوع از این فتوا، با نظر شیعه موافقت کرده می‌‌نویسد: «فتوا به جواز نکاح با زنان یهودی و مسیحی، چیزی است که از آن پشیمان شدیم و متوجه گشتیم بسیاری از جوانان مصری با عمل به آن فتوا، با دختران مسیحی اروپایی ازدواج کرده، امور دین و دنیایشان به فساد کشیده شده است»[۲۳۶].

دکتر بدران ابوالعینین درباره وجود دو شاهد برای طلاق، نظر فقه شیعه را که حضور آنها را شرط طلاق می‌‌داند، بر دیگر مذاهب ترجیح دهد؛ چه برابر دیگر مذاهب، حضور شاهد در تحقق طلاق شرط نبود. دکتر عبدالوهاب ابوسلیمان، عضو کبار علمای عربستان می‌نویسد: «مذهب شیعه زیدی و امامی بنا به نظر امام باقر(ع)، زمان رمی جمرات را از صبح جایز می‌داند و می‌‌گوید: این با نظر مقاصد شریعت در رفع حرج و جلوگیری از خون‌ریزی و حفظ نفوس هماهنگ‌تر است. این نمونه‌ها نشان می‌دهد گشودن درهای فقه اهل بیت(ع) بر روی دیگر مذاهب تا چه میزان می‌تواند زمینه گسترش فرهنگ و معارف اهل بیت(ع) را فراهم و مشکلات فقهی مذاهب دیگر را برطرف سازد»[۲۳۷].

ابن تیمیه در متن خود تصریح نموده که مالک بن انس، سفیان بن عینیه، شعبه، سفیان ثوری، ابن جریح، یحیی بن سعید. در محضر امام صادق مصاحبت و شاگردی داشته‌اند[۲۳۸].

علامه نووی می‌نویسد: محمد بن اسحاق و یحیی انصاری، مالک و ابن جریح و یحیی القطان و دیگران بر جلالت و آقایی امام صادق اتفاق نظر دارند[۲۳۹].

ابن حجر هیتمی نیز می‌‌نویسد: «جعفر صادق، پیشوایان بزرگی همچون یحیی بن سعید و ابن جریح و شعبه از آن حضرت روایت نقل کرده‌اند»[۲۴۰].

برخی از نویسندگان بنام معاصر اهل سنت همچون عبدالرحمن شرقاوی، و عبدالحلیم الجندی استاد و محقق بزرگ، و محمد ابوزهره از نویسندگان و عالمان اهل سنت، معاصر، شأن، مقام و مرجعیت علمی امام جعفر صادق(ع) را اذعان نموده و آن را ارج نهاده‌اند و بیان داشته‌اند که بسیاری از محققان اهل سنت، از علم و درایت آنان بهره‌مند گشته‌اند[۲۴۱].

بنابراین باید باور داشت که ائمه و فقیهان اهل سنت از امامان و پیشوایان اهل بیت(ع) در کسب معارف و استنباط احکام، تأثیرپذیر گشته‌اند. اینک پیشوایان مذاهب اهل سنت را در می‌‌یابیم که چگونه در دوست داشتن و طرفداری از اهل بیت پیامبر(ص) و دوری از حاکمان نامشروع، از جان و مال خود گذشتند و برای دفاع از آنان از هیچ کوششی دریغ نورزیدند. جا دارد که فرازی از خصوصیات امامان چهار مذهب بیان گردد:

  1. ابوحنیفه (م ۱۵۰ق) که به قیمت حبس و شکنجه حاضر نشد که بر مسند قضاوت امویان و عباسیان بنشیند و بر سر حمایت‌های آشکار و پرحماسه از قیام‌های علویان، قیام زید بن علی و قیام ابراهیم بن عبدالله بن حسن و راه نیآمدن با خلافت عباسی شکنجه دید، زندان رفت و در حبس جان داد[۲۴۲].
  2. مالک بن انس ۲ (م ۱۷۹ق) که در راه حمایت از قیام محمد نفس زکیه، فتوا بر جواز بیعت شکنی مردمان با منصور خلیفه عباسی داد و بر سر همان فتوا آزارها دید[۲۴۳]. او همان کسی که پیشنهاد خلیفه عباسی بر الزام مسلمانان برای پیروی از آرا و فتاوی او، با رسمیت بخشیدن حکومتی به کتاب الموطأ را نپذیرفت.
  3. محمد بن ادریس شافعی (م۲۰۴ق) که به دلیل جانب‌داری‌های آشکارش از علویان، از جانب برخی از اهل سنت، متهم به تشیع شد[۲۴۴].
  4. احمد بن حنبل که حضرت علی(ع) را در جایگاهی بی‌رقیب جای می‌‌داد و بی‌باکانه از ناخوشایندی حاکمیت عباسی، «المسند» خود را آکنده از مناقب و فضائل حضرت علی(ع) نموده و بر سر پافشاری بر باورش مبنی بر قدیم بودن قرآن، از سوی دستگاه خلافت وقت تازیانه خورد، تبعید شد و محنت‌ها کشید[۲۴۵].[۲۴۶]

همگرایی به جای واگرایی

اصلاح‏طلبان اسلام‏گرای دوران معاصر که در امتداد رجال جنبش «اتحاد اسلام» جای می‌‌گیرند، بر خلاف اصلاح‏طلبان باستان‌گرا که در جریان «نو شعوبیه» شناورند، اقوام و ملت‏های مسلمان را اجزای پراکنده امت واحد اسلامی دانسته و سعادت و بهروزی این امت را در همگرایی‌ها، سازگاری‌ها و همدلی‌ها با یکدیگر می‌دانند و نه واگرایی‌ها، ناسازگاری‌ها و ستیزه‌جویی‌ها. از آنجا که تألیفات و تخصص نگارنده مقاله در فقه و اصول و اجتهاد مقارن است، لازم است که در پایان مقاله، توصیه‌ها و سفارش‌هایی درباره عنوان اندیشه نو عرضه شود: از آنجا که امروزه ادبیات دینی ما با واژگانی چون احیای فکری دینی، بازسازی شریعت، انطباق دین با مقتضیات زمان و نوگرایی دینی سروکار دارد و این ترکیب‌ها حکایت از آن دارند که میان اندیشمندان اسلامی و روشنفکران دینی، گرایش‌های نو و نگاه‌های متفاوت به مقوله فقه و فهم دینی مطرح است:

  1. برخی چاره کار را در پیرایش دین از رسوبات و خرافات عقیدتی، فقهی و فرهنگی می‌‌دانسته‌اند؛
  2. و برخی علاج آن را در بازگشت به منابع اصیل اسلامی و شناخت روح و اهداف آن می‌‌دانند؛
  3. برخی بر ارائه تفسیر علم‌پسند و منطبق بر داده‌های علوم تجربی، فلسفی و... پافشاری می‌‌کنند؛ لذا عالمان و فقیهان بایستی چالش‌های دنیای معاصر را دریابند و احکام شریعت را در پرتو قرآن و سنت صحیح نبوی، پاسخ عالمانه دهند و میراث کهن فقه و فقاهت اسلامی را با زبان روز و متناسب با فهم و انتظارات انسان سرگشته و نقاد امروزی، با شیوه نو و زبان روز بیان کنند. باشد که تشنگان حقیقت را سیراب گرداند.

شکوفایی تمدن اسلامی و ادوار طلایی آن، زمانی بود که دانشمندان اسلامی به پیروی از تعالیم دینی، به پیشواز افکار و اندیشه‌های نوپیدا می‌‌رفتند و شجاعانه افکار و فرآورده‌های فکری و فرهنگی نو را به هاضمه اصول و منابع اسلامی می‌بردند و آن را نقد و سره را از ناسره باز می‌‌شناختند. فقه در طول تاریخ، فراز و نشیب‌هایی داشته است؛ گاهی جلودار فرهنگ عصر خویش و گاهی نحیف و افسرده، ریزه‌خوار مقلدان خود بوده است. این دو طرز تفکر موجب پیدایش دو دیدگاه متفاوت گردید و در نتیجه دو شیوه را در استنباط احکام پدید آورد:

  1. اجتهاد پویا و متحرک؛
  2. اجتهاد راکد و ایستا.

اجتهاد پویا، عبارت است از اجتهادی که فقیه بعد از سنجیدن قضایا و ادراک مقاصد تشریع و با توجه به دو عنصر زمان و مکان، از مأخذ آنها استنباط گردد. اجتهاد پویا، بلند آشیانی است که زبونی و سستی به ساحت مقدسش راه ندارد، انسان‌ها را علیه بی‌عدالتی، تبعیض و فساد بر می‌‌انگیزاند و حاکمیت قوانین غیر الهی و تنفس در نظام طاغوتی را نامشروع می‌داند.

چنین اجتهادی، نه تنها با پیشرفت‌های حقیقی علوم و مظاهر جدید در جدال نیست، بلکه پیشرفت‌های نوین را پلی برای رسیدن به پیشرفت‌های اجتهادی نوتری قرار می‌دهد. اجتهاد جامد و ایستا عبارت از اجتهادی است که بدون سنجیدن ابعاد قضایا و اهداف شارع و بدون توجه به شرایط زمانی و مکانی و حالات اشخاص، اعمال می‌‌گردد.

در اجتهاد ایستا، فقیهان گوشه‌گیر و فارغ از سرنوشت مسلمانان، مجاهدان علیه ظلم و بیداد و طالبان تطبیقی شریعت را، به سکون و سکوت فرامی‌خوانند و دخالت در فقه سیاسی را دون‌شان مجتهد و فقیه می‌‌دانند، پیامد این تفکر نامیمون، نه تنها باعث بییار ماندن و به انزوا کشاندن فریادگران و مصلحان بزرگ شد، بلکه در سده اخیر به فرمان غرب و غرب‌گرایان در مصر، بنا و عوده و سید قطب شهید شدند و در ایران، مدرس و نواب و تبریزی و امثالهم بر سردار جام شهادت نوشیدند، ملاحظه می‌‌شود که در حوزه‌ها و مدارس دینی آن روز، اکثر طلاب و مدرسان، آسوده‌خاطر و بی‌دغدغه به إِنْ قُلْتَ قُلْتُ مشغول بوده‌اند.

فقه اسلامی در طول تاریخ فقه و فقها، این دو نوع اجتهاد را به خود دیده است. پس از دوران عصر طلایی، به علت دور و منزوی شدن بسیاری از فقها از صحنه حکومت و اجتماع، فقه در دایره اعمال فردی و عبادی رشدی تک بعدی کرد و همراه با تحول جوامع، به ویژه در سال‌های اخیر که روابط و مناسبات اجتماعی دگرگونی شتابنده‌ای داشته است، باز می‌‌یابیم که فقیهان متأخر - به جز عده اندکی - همه بر اساس همان میراث گذشته و از پشت عینک همان سبک استنباط آنان، نصوص و ظواهر را تفسیر و بررسی می‌کردند؛ لذا به جهت روی کار آمدن فقه و اجتهاد پویا و ظهور فقیهان نواندیش، امروز باید از قفس تنگ رکود و زمین‌گیر شدن فقها در بندهای تقلید از سلف پا بیرون نهاد و نظرات گذشتگان را از دیدگاه نقد نگریست و تحولات شگرف جدید را فرادید خود داشت.

تواناسازی فقه برای حضور در عرصه پیچیده امروز، یک عمل حساس و ظریف و وادی پر مخاطره‌ای است. در این میدان باید در اوج احتیاط گام برداشت و با بصیرتی برخاسته از احاطه بر تمام جوانب فقه و انگیزه‌های خالص، به پیش رفت و از روی فهم تشریع، روح دین و مذاق شریعت را چشید و با تکیه بر میراث پرمایه هزار ساله فقه، به کار بازسازی آن پرداخت که قبل از هر چیز بایستی با بدعت‌ها ستیز کرد و از تأویل‌های بی‌برهان پرهیز نمود. لازم به تذکر است که تحول و تطور فقه، به معنای افزودن منابع جدید و یا حذف دلیلی از ادله شریعت نیست، بلکه در چهارچوب همین منابع و بهره‌گیری از سیره فقیهان سلف و ائمه مذاهب اسلامی، عناصر و اصول مورد نیازی که بتواند زندگی امروز ما را الهی کند و به قضایای جدید و مسائل مستحدثه پاسخ گوید، اقدام نمود.

در این مسیر، چه بسا دستگاه اجتهاد فقیهان بسط پیدا کند و قواعد جدیدی در فقه، رخ نماید، باب‌بندی شکل دیگری به خود گیرد و برخی مباحث گذشته کمرنگ گردد[۲۴۷].

منابع

پانویس

  1. «بگو: برای این (رسالت) از شما مزدی نمی‌خواهم جز دوستداری خویشاوندان (خود) را» سوره شوری، آیه ۲۳.
  2. حکیمی، محمد رضا، «۴۰۰ کتاب در شناخت شیعه»، ص۵۱۶ – ۵۱۹.
  3. نعمتی و کردی، مرجعیت علمی اهل بیت و تأثیرپذیری ائمه مذاهب اهل سنت از ایشان، ص ۷۲.
  4. احمد نعمتی، «فقه کاربردی»، ص۳۴.
  5. «اگر نمی‌دانید از اهل ذکر (آگاهان) بپرسید» سوره نحل، آیه ۴۳.
  6. طبری، محمد بن جریر، «جامع البیان»، ج۱۷، ص۵۹.
  7. «... در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، کسی در یاد نمی‌گیرد» سوره آل عمران، آیه ۷.
  8. سیدرضی، نهج البلاغة، خطبه ۱۴۴.
  9. مسلم، صحیح مسلم، ج۴، ص۱۸۷۳.
  10. أبوزهره، محمد، «الامام الصادق (عصره و حیاته - آرائه و فقهه)»، ص۱۹۹.
  11. ابن سعد، «الطبقات الکبری»، ج۶، ص۲۴۰.
  12. ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، «الإستیعاب فی معرفة الأصحاب»، ج۳، ص۱۱۰۳؛ ابن قتیبة، ابو محمد عبدالله بن مسلم، «تأویل مختلف الحدیث»، ص۱۵۲؛ زرندی الحنفی، «نظم درر السمطین»، ص۱۳۰ و ۱۳۲؛ متقی هندی، «کنز العمال»، ج۱۳، ص۵۸۴؛ باقلانی، محمد بن طیب، «تمهید الأوائل و تلخیص الدلائل»، ص۴۰۲؛ سمعانی، «تفسیر السمعانی»، ج۵، ص۱۵۴؛ ابن ابی الحدید، «شرح نهج البلاغه»، ج۱۲، ص۱۷۹ و ۲۰۴؛ ج۱۸، ص۱۴۱.
  13. ذهبی، شمس الدین، «تاریخ اسلام»، ج۴، ص۳ و ۹؛ ابن ابی الحدید، «شرح نهج البلاغه»، ج۱۵، ص۷۲۵.
  14. فخر رازی، «مفاتیح الغیب = تفسیر الکبیر»، ج۱، ص۱۱۱.
  15. حسکانی، حاکم، «شواهد التنزیل»، ص۱۷.
  16. ابن ابی الحدید، «شرح نهج البلاغه»، ج۱، ص۶.
  17. ابن خلدون، «مقدمه ابن خلدون»، ترجمه محمد پروین گنابادی، ص۳۳۴.
  18. وجدی، محمد فرید، «دائرة المعارف القرن العشرین»، ج۶، ص۶۵۹.
  19. نعمتی و کردی، مرجعیت علمی اهل بیت و تأثیرپذیری ائمه مذاهب اهل سنت از ایشان، ص ۷۴.
  20. ابن حجر عسقلانی، «فتح الباری شرح صحیح البخاری»، ج۱۳، ص۲۴۵.
  21. ابن رجب، «کشف الکربة فی وصف أهل الغربة»، ص۱۱-۱۲.
  22. نعمتی، اجتهاد و سیر تاریخی آن.
  23. ابن حنبل، «المسند»، ج۴، ص۱۲۹-۱۲۷؛ ترمذی، «سنن ترمذی»، ج۷، ص۴۳۸.
  24. نعمتی و کردی، مرجعیت علمی اهل بیت و تأثیرپذیری ائمه مذاهب اهل سنت از ایشان، ص ۷۷.
  25. «جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.
  26. مسلم نیشابوری، «صحیح مسلم»، ج۵، ص۳۷؛ ابن حنبل، «المسند»، ج۶، ص۲۹۲.
  27. مسلم نیشابوری، «صحیح مسلم»، ج۴، ص۱۹۰۲.
  28. نعمتی و کردی، مرجعیت علمی اهل بیت و تأثیرپذیری ائمه مذاهب اهل سنت از ایشان، ص ۷۹.
  29. ابن‌جوزی، سبط، تذکرة الخواص، ص۱۹۸؛ شرقاوی، عبدالرحمان، علی امام المتقین، ج۱، ص۱۰۷-۱۰۹؛ ‌‌طبری‌، محب‌الدین احمد بن عبدالله، الریاض النضرة فی مناقب العشرة، ج۳، ص۱۴۱.
  30. شیرازی شافعی، ابواسحاق ابراهیم بن علی، طبقات الفقهاء، ص۲۳؛ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۹، ص۲۳۳؛ ذهبی، شمس‌الدین محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۶۲۸؛ ابن‌جوزی، سبط، تذکرة الخواص، ص۱۹۳؛ قاری، علی بن سلطان محمد، مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، ج۹، ص۳۹۴۰‌.
  31. شرقاوی، عبدالرحمان، علی امام المتقین، ج۱، ص۱۱۱؛ ‌‌طبری‌، محب‌الدین احمد بن عبدالله، الریاض النضرة فی مناقب العشرة، ج۳، ص۱۴۲؛ ابن‌شهرآشوب، محمد بن‌ علی‌، مناقب آل ابی‌طالب، ج۲، ص۳۱؛ زینی دحلان، سید احمد، الفتوحات الاسلامیة بعد مضی الفتوحات الاسلامیة، ج۲، ص۴۵۳.
  32. شیرازی شافعی، ابواسحاق ابراهیم بن علی، طبقات الفقهاء، ص۲۳‌.
  33. ‌‌طبری‌، محب‌الدین احمد بن عبدالله، الریاض النضرة فی مناقب العشرة، ج۳، ص۱۴۳؛ ابن‌عساکر، علی بن حسن شافعی‌، تاریخ مدینة‌ دمشق‌، ج۴۲، ص۱۷۰؛ ‌‌طبری‌، محب‌الدین احمد بن عبدالله، ذخائر العقبی فی ‌مناقب ذوی القربی، ص۷۹.
  34. ابن‌عبدالبر، ابوعمر یوسف بن عبدالله قرطبی، الاستیعاب فی معرفة الصحابة، ج۳، ص۱۱۰۳؛ ‌‌طبری‌، محب‌الدین احمد بن عبدالله، ذخائر العقبی فی ‌مناقب ذوی القربی، ص۷۹.
  35. منافی‌ و رضانژاد، مرجعیت علمی اهل بیت از دیدگاه محدثان غیر امامیه در سه قرن نخست اسلامی، ص ۱۲۷.
  36. ابن‌عبدالبر، ابوعمر یوسف بن عبدالله قرطبی، الاستیعاب فی معرفة الصحابة، ج۳، ص۲۰۶؛ شیرازی شافعی، ابواسحاق ابراهیم بن علی، طبقات الفقهاء، ص۲۳؛ ‌‌طبری‌، محب‌الدین احمد بن عبدالله، الریاض النضرة فی مناقب العشرة، ج۳، ص۱۴۱؛ همو، ذخائر العقبی فی ‌مناقب ذوی القربی، ص۷۸.
  37. همچنین سفیان ثوری‌ با‌ سند خود از عایشه روایت کرده است که گفت: «او (امام علی) داناترین شخص به سنت (نبوی) است که باقی مانده است» (ذهبی، شمس‌الدین محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۶۲۸؛ شیرازی شافعی، ابواسحاق ابراهیم بن علی، طبقات الفقهاء، ص۴۲).
  38. ‌‌طبری‌، محب‌الدین احمد بن عبدالله، الریاض النضرة فی مناقب العشرة، ج۳، ص۱۴۳؛ ابن‌عبدالبر، ابوعمر یوسف بن عبدالله قرطبی، الاستیعاب فی معرفة الصحابة، ج۳، ص۲۰۶ و ۲۰۸؛ ابن‌حنبل، احمد بن محمد شیبانی، فضائل اهل البیت من کتاب فضائل الصحابه، ص۱۸۲، ح۲۸۲.
  39. منافی‌ و رضانژاد، مرجعیت علمی اهل بیت از دیدگاه محدثان غیر امامیه در سه قرن نخست اسلامی، ص ۱۲۸
  40. ‌‌طبری‌، محب‌الدین احمد بن عبدالله، الریاض النضرة فی مناقب العشرة، ج۳، ص۱۶۴.
  41. خطیب بغدادی، ابوبکر احمدبن علی، تاریخ بغداد، ج۴، ص۱۵۸؛ ذهبی، شمس‌الدین محمد بن احمد، میزان الاعتدال، ج۱، ص۴۶؛ سهمی‌، ابوقاسم‌ حمزة بن یوسف، تاریخ جرجان، ص۲۹.
  42. منافی‌ و رضانژاد، مرجعیت علمی اهل بیت از دیدگاه محدثان غیر امامیه در سه قرن نخست اسلامی، ص ۱۲۹.
  43. گنجی شافعی، محمد بن یوسف، کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی‌طالب، ص۳۳۲؛ شوشتری، قاضی نورالله، احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج۴، ص۳۱۸.
  44. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ج۶، ص۲۲۱؛ گنجی شافعی، محمد بن یوسف، کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی‌طالب، ص۲۹۲-۲۹۳.
  45. منافی‌ و رضانژاد، مرجعیت علمی اهل بیت از دیدگاه محدثان غیر امامیه در سه قرن نخست اسلامی، ص ۱۲۹.
  46. یعقوبی، احمد بن‌ ابی‌یعقوب‌، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷۱. «وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَصِيُّ مُحَمَّدٍ وَ وَارِثُ عِلْمِهِ، أَيَّتُهَا الْأُمَّةُ الْمُتَحَيِّرَةُ بَعْدَ نَبِيِّهَا! أَمَا لَوْ قَدَّمْتُمْ مَنْ قَدَّمَ اللَّهُ وَ أَخَّرْتُمْ مَنْ أَخَّرَ اللَّهُ وَ أَقْرَرْتُمُ الْوَلَايَةَ وَ الْوِرَاثَةَ فِي أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ لَأَكَلْتُمْ مِنْ فَوْقِ رُوُؤسِكُمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَقْدَامِكُمْ وَ لَمَا عَالَ وَلِيُّ اللَّهِ وَ لَا طَاشَ لَكُمْ سَهْمٌ مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ وَ لَا اخْتَلَفَ اثْنَانِ فِي حُكْمِ اللَّهِ إِلَّا وَجَدْتُمْ عِلْمَ ذَلِكَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ فَأَمَّا فَعَلْتُمْ مَا فَعَلْتُمْ فَذُوقُوا وَ‌ بَالَ‌ أَمْرِکُمْ‌».
  47. منافی‌ و رضانژاد، مرجعیت علمی اهل بیت از دیدگاه محدثان غیر امامیه در سه قرن نخست اسلامی، ص ۱۳۰.
  48. ابن‌عبدالبر، ابوعمر یوسف بن عبدالله قرطبی، الاستیعاب فی معرفة الصحابة، ج۳، ص۱۰۵۷؛ ابن‌اثیر، عزالدین، اسدالغابة، ج۳، ص۵۰۵؛ ابن‌حجر‌ عسقلانی‌، احمد ‌بن‌ علی، الأصابه فی تمییز الصحابه‌، ج۴، ص۳۸۸.
  49. صفوت‌، احمد‌ زکی‌، جمهرة خطب العرب، ج۱، ص۲۰۲؛ امینی‌، عبدالحسین‌، موسوعة الغدیر‌ فی‌ الکتاب و السنة و الأدب، ج۳، ص۱۴۵.
  50. منافی‌ و رضانژاد، مرجعیت علمی اهل بیت از دیدگاه محدثان غیر امامیه در سه قرن نخست اسلامی، ص ۱۳۰.
  51. ابن‌عبدالبر، ابوعمر یوسف بن عبدالله قرطبی، الاستیعاب فی معرفة الصحابة، ج۳، ص۹۸۷؛ ابن‌اثیر، عزالدین، اسدالغابة، ج۳، ص۲۸۰.
  52. ابن‌حنبل، احمد بن محمد شیبانی، فضائل اهل البیت من کتاب فضائل الصحابه، ص۴۰، ح۱۱؛ ابن‌عبدالبر، ابوعمر یوسف بن عبدالله قرطبی، الاستیعاب فی معرفة الصحابة، ج۳، ص۲۰۷؛ حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۳۵؛ ابن‌اثیر، عزالدین، اسدالغابة، ج۳، ص۵۹۶؛ زینی دحلان، سید احمد، الفتوحات الاسلامیة بعد مضی الفتوحات الاسلامیة، ج۲، ص۴۵۴.
  53. ذهبی، شمس‌الدین محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۶۲۷.
  54. متقی هندی، حسام‌الدین، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، ج۵، ص۱۵۶.
  55. منافی‌ و رضانژاد، مرجعیت علمی اهل بیت از دیدگاه محدثان غیر امامیه در سه قرن نخست اسلامی، ص ۱۳۱.
  56. سیوطی، جلال‌الدین عبدالرحمان، تاریخ الخلفاء، ص۱۷۱؛ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۳۸.
  57. ابن‌اثیر، عزالدین، اسدالغابة، ج۳، ص۵۹۶.
  58. ابن‌شهرآشوب، محمد بن‌ علی‌، مناقب آل ابی‌طالب، ج۲، ص۳۰؛ زینی دحلان، سید احمد، الفتوحات الاسلامیة بعد مضی الفتوحات الاسلامیة، ج۲، ص۴۵۳؛ امینی‌، عبدالحسین‌، موسوعة الغدیر‌ فی‌ الکتاب و السنة و الأدب، ج۲، ص۱۴۴؛ اسد حیدر، الامام الصادق و المذاهب الاربعة، ج۲، ص۳۵۲.
  59. حسکانی، عبیدالله بن احمد، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۱، ص۱۳۹، ح۱۵۳؛ قاری، علی بن سلطان محمد، مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، ج۹، ص۳۹۴۰.
  60. منافی‌ و رضانژاد، مرجعیت علمی اهل بیت از دیدگاه محدثان غیر امامیه در سه قرن نخست اسلامی، ص ۱۳۲.
  61. ابن‌عبدالبر، ابوعمر یوسف بن عبدالله قرطبی، الاستیعاب فی معرفة الصحابة، ج۴، ص۱۴۸۰؛ ابن‌اثیر، عزالدین، اسدالغابة، ج۴، ص۴۷۵.
  62. ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۹۴‌؛ مرعشی نجفی، شهاب‌الدین، ملحقات احقاق الحق، ج۳۱، ص۴۴۴ به‌نقل از تاریخ احمدی، ص۱۴۷.
  63. منافی‌ و رضانژاد، مرجعیت علمی اهل بیت از دیدگاه محدثان غیر امامیه در سه قرن نخست اسلامی، ص ۱۳۲.
  64. «يَا هَذَا، عَلَامَ تَشْتُمُ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ؟ أ لَم يَكُنْ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ؟ أ لَم يَكُنْ أَوَّلَ مَنْ صَلَّى مَعَ رَسُولِ اللهِ(ص)؟ أ لَم يَكُنْ أَزْهَدَ النَّاسِ؟ أ لَم يَكُنْ أَعْلَمَ النَّاسِ؟» (حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۵۷۱- ۵۷۲).
  65. منافی‌ و رضانژاد، مرجعیت علمی اهل بیت از دیدگاه محدثان غیر امامیه در سه قرن نخست اسلامی، ص ۱۳۳.
  66. گنجی شافعی، محمد بن یوسف، کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی‌طالب، ص۸۰؛ ابن‌شهرآشوب، محمد بن‌ علی‌، مناقب آل ابی‌طالب، ج۲، ص۳۳؛ قاری، علی بن سلطان محمد، مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، ج۹، ص۳۹۴۰.
  67. منافی‌ و رضانژاد، مرجعیت علمی اهل بیت از دیدگاه محدثان غیر امامیه در سه قرن نخست اسلامی، ص ۱۳۳
  68. ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۳، ص۲۲۰-۲۲۲.
  69. ابن‌عبدالبر، ابوعمر یوسف بن عبدالله قرطبی، الاستیعاب فی معرفة الصحابة، ج۳، ص۲۰۹؛ زینی دحلان، سید احمد، الفتوحات الاسلامیة بعد مضی الفتوحات الاسلامیة، ج۲، ص۴۵۳‌؛ امینی‌، عبدالحسین‌، موسوعة الغدیر‌ فی‌ الکتاب و السنة و الأدب، ج۲، ص۸۱.
  70. ابن‌عساکر، علی بن حسن شافعی‌، تاریخ مدینة‌ دمشق‌، ج۴۲، ص۱۷۰؛ ابن‌حنبل، احمد بن محمد شیبانی، فضائل اهل البیت من کتاب فضائل الصحابه، ج۲، ص۶۷۵، ح۱۱۵۳؛ ‌‌طبری‌، محب‌الدین احمد بن عبدالله، الریاض النضرة فی مناقب العشرة، ج۳، ص۱۴۲؛ همو، ذخائر العقبی فی ‌مناقب ذوی القربی، ص۷۹.
  71. ابن‌عساکر، علی بن حسن شافعی‌، تاریخ مدینة‌ دمشق‌، ج۱۲، ص۲۰۶.
  72. منافی‌ و رضانژاد، مرجعیت علمی اهل بیت از دیدگاه محدثان غیر امامیه در سه قرن نخست اسلامی، ص ۱۳۳
  73. ابن‌حجر‌ عسقلانی‌، احمد ‌بن‌ علی، تهذیب التهذیب، ج۵، ص۵۷۰‌.
  74. «قِيلَ لِعَطَاءٍ: أَ كَانَ فِي أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ أَحَدٌ أَعْلَمَ مِنْ عَلِيٍّ؟ قَالَ: لَا وَ اللَّهِ لَا أَعْلَمُهُ» (حسکانی، عبیدالله بن احمد، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۱، ص۵۰؛ ابن‌عبدالبر، ابوعمر یوسف بن عبدالله قرطبی، الاستیعاب فی معرفة الصحابة، ج۳، ص۱۱۰۴؛ ابن‌شهرآشوب، محمد بن‌ علی‌، مناقب آل ابی‌طالب، ج۲، ص۳۰؛ شیرازی شافعی، ابواسحاق ابراهیم بن علی، طبقات الفقهاء، ص۲۳؛ زینی دحلان، سید احمد، الفتوحات الاسلامیة بعد مضی الفتوحات الاسلامیة، ج۲، ص۵۳).
  75. «عَنْ عَطَاءٍ‌، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ‌، قَالَ‌: قَالَ رَسُولُ اللهِ(ص): النُّجُومُ أَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ مِنَ الْغَرَقِ‌، و أَهْلُ بَيْتِي أَمَانٌ لِأُمَّتِي مِنَ الِاخْتِلَافِ‌، فَإِذَا خَالَفَهَا قَبِيلَةٌ مِنَ الْعَرَبِ اخْتَلَفُوا فَصَارُوا حِزْبَ إِبْلِيسَ‌» (حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۶۲؛ ابن‌حجر هیتمی، احمد‌ بن‌ بدرالدین‌ مکّی‌، الصواعق المحرقة، ص۱۴۰‌).
  76. منافی‌ و رضانژاد، مرجعیت علمی اهل بیت از دیدگاه محدثان غیر امامیه در سه قرن نخست اسلامی، ص ۱۳۴.
  77. «و اللهِ إِنِّي لَأَخُوهُ‌، و وَلِيُّهُ‌، و ابْنُ عَمِّهِ‌، و وَارِثُ عَلْمِهِ‌، فَمَنْ أَحَقُّ بِهِ مِنِّي» (حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۳۶).
  78. منافی‌ و رضانژاد، مرجعیت علمی اهل بیت از دیدگاه محدثان غیر امامیه در سه قرن نخست اسلامی، ص ۱۳۵.
  79. خزاز قمی، ابوالقاسم علی بن محمد‌ رازی‌، کفایة الأثر، ص۴۲۳؛ سبحانی، جعفر، المذاهب الاسلامیة، ص۲۲۴.
  80. ابوزهره، محمد، تاریخ المذاهب الاسلامیة، ص۴۱.
  81. ابن‌حبان، ابوحاتم محمد بن حبان خراسانی، کتاب الثقات، ج۴، ص۲۴۹-۲۵۰.
  82. مزی، ابوالحجاج، تهذیب الکمال فی‌ اسماء‌ الرجال، ج۱۰، ص۹۵-۹۷.
  83. خزاز قمی، ابوالقاسم علی بن محمد‌ رازی‌، کفایة الأثر، ص۴۲۴.
  84. خزاز قمی، ابوالقاسم علی بن محمد‌ رازی‌، کفایة الأثر، ص۴۲۸.
  85. شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، ج۱، ص۲۵۰.
  86. منافی‌ و رضانژاد، مرجعیت علمی اهل بیت از دیدگاه محدثان غیر امامیه در سه قرن نخست اسلامی، ص ۱۳۵.
  87. ابن‌عساکر‌، علی بن حسن شافعی‌، تاریخ مدینة‌ دمشق‌، ج۴۱، ص۳۷۱؛ ابن‌حجر‌ عسقلانی‌، احمد ‌بن‌ علی، تهذیب التهذیب، ج۷، ص۳۰۵؛ ابوزهره، محمد، الامام الصادق: حیاته و عصره، آرائه و فقهه‌، ص۱۵۸.
  88. ذهبی، شمس‌الدین محمد بن احمد، تذکرة الحفاظ، ج۱، ص۷۵.
  89. منافی‌ و رضانژاد، مرجعیت علمی اهل بیت از دیدگاه محدثان غیر امامیه در سه قرن نخست اسلامی، ص ۱۳۶.
  90. ابن‌داود، حسن بن علی بن داوود حلی، الرجال، ص۳۷۴.
  91. خزاز قمی، ابوالقاسم علی بن محمد‌ رازی‌، کفایة الأثر، ص۳۰۹؛ میرداماد، محمدباقر بن محمد، الرواشح السماویة فی شرح احادیث الامامیة، ص۹۹‌.
  92. بغدادی‌، عبدالقاهر بن‌ طاهر‌ اسفرائینی تمیمی، الفرق بین الفرق، ص۲۴؛ شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، ج۱، ص۲۵۲‌.
  93. خزاز قمی، ابوالقاسم علی بن محمد‌ رازی‌، کفایة الأثر، ص۴۲۶.
  94. منافی‌ و رضانژاد، مرجعیت علمی اهل بیت از دیدگاه محدثان غیر امامیه در سه قرن نخست اسلامی، ص ۱۳۷.
  95. ذهبی، شمس‌الدین محمد بن احمد، تذکرة الحفاظ، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن‌حجر‌ عسقلانی‌، احمد ‌بن‌ علی، تهذیب التهذیب، ج۲، ص۱۰۳؛ ابوزهره، محمد، الامام الصادق: حیاته و عصره، آرائه و فقهه‌، ص۲۲.
  96. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۹۷‌؛ ابن‌مغازلی، علی بن محمد بن محمد واسطی شافعی، مناقب‌ علی بن ابی طالب، ص۸۰‌.
  97. «إِنْ وَلَّيْتُمُوهَا عَلِيًّا، يُقِيمُكُمْ عَلَى طَرِيقٍ مُسْتَقِيمٍ‌» (ابونعیم‌، احمدبن‌ عبدالله اصفهانی، حلیة الاولیاء‌، ج۱، ص۹۷؛ ابن‌عساکر، علی بن حسن شافعی‌، تاریخ مدینة‌ دمشق‌، ج۴۴، ص۲۳۵؛ ج۴۲، ص۴۲۰). «وَ إِنْ تُوَلُّوا عَلِيًّا تَجِدُوهُ هَادِيًا مَهْدِيًّا يَسْلُكُ بِكُمُ الطَّرِيقَ‌» (ابن‌عساکر‌، تاریخ مدینة‌ دمشق‌، ج۴۴، ص۲۳۶؛ ج۴۲، ص۴۲۱). «وَ إِنْ وَلَّيْتُمُوهَا وَجَدْتُمُوهُ هَادِيًا مَهْدِيًّا يَسْلُكُ بِكُمْ عَلَى الطَّرِيقِ الْمُسْتَقِيمِ» (ابن‌عساکر‌، تاریخ مدینة‌ دمشق‌، ج۴۲، ص۴۱۹). البته با این تعبیر نیز نقل شده است: «وَ ‌إِنْ تُؤَمِّرُوا عَلِيًّا وَ لَا أَرَاكُمْ فَاعِلِينَ تَجِدُوهُ هَادِيًا مَهْدِيًّا يَسْلُكُ بِكُمُ الطَّرِيقَ الْمُسْتَقِيمَ‌» (ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر دمشقی‌، البدایة و النهایة، ج۷، ص۳۶۱؛ متقی هندی، حسام‌الدین، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، ج۱۱، ص۶۳۱).
  98. منافی‌ و رضانژاد، مرجعیت علمی اهل بیت از دیدگاه محدثان غیر امامیه در سه قرن نخست اسلامی، ص ۱۳۷.
  99. ابن‌حجر‌ عسقلانی‌، احمد ‌بن‌ علی، تهذیب التهذیب، ج۲، ص۱۰۳.
  100. ذهبی، شمس‌الدین محمد بن احمد، تذکرة الحفاظ، ج۱، ص۱۶۸.
  101. ابویوسف‌، یعقوب بن ابراهیم انصاری، کتاب الآثار، ص۱۲۴-۱۲۵.
  102. ابویوسف‌، یعقوب بن ابراهیم انصاری، کتاب الآثار، ص۳۴.
  103. ابویوسف‌، یعقوب بن ابراهیم انصاری، کتاب الآثار، ص۱۳۰-۱۳۱.
  104. شیبانی، محمد بن الحسن، کتاب‌ الآثار‌، ص۶۶۱، ح۷۷۸.
  105. ذهبی، شمس‌الدین محمد بن احمد، تذکرة الحفاظ، ج۱، ص۱۶۷.
  106. منافی‌ و رضانژاد، مرجعیت علمی اهل بیت از دیدگاه محدثان غیر امامیه در سه قرن نخست اسلامی، ص ۱۳۸.
  107. ذهبی، شمس‌الدین محمد بن احمد، تذکرة الحفاظ، ج۱، ص۳۶۱‌.
  108. ابوزهره، محمد، الامام مالک‌: حیاته‌ و عصره، آرائه و فقهه، ص۵۵؛ همو، الامام شافعی: حیاته و عصره، آرائه و فقهه‌، ص۱۲۲.
  109. ابوزهره، محمد، الامام شافعی: حیاته و عصره، آرائه و فقهه‌، ص۱۲۲.
  110. منافی‌ و رضانژاد، مرجعیت علمی اهل بیت از دیدگاه محدثان غیر امامیه در سه قرن نخست اسلامی، ص ۱۳۹.
  111. از جمله گفته‌اند:
    1. محمد بن اسماعیل فزازی از ابن‌معین نقل می‌کند: فَقَالَ: يَا أَبَا صَالِحٍ لَوْ ارْتَدَّ عَبْدُ الرَّزَّاقِ مَا تَرَكْنَا حَدِيثَهُ؛ «اگر عبدالرزاق مرتد هم شود، ما نقل احادیث او را رها نمی‌کنیم» (ابن‌حجر‌ عسقلانی‌، احمد ‌بن‌ علی، تهذیب التهذیب، ج۶، ص۳۱۴).
    2. ابن‌حبان‌ او‌ را در کتاب الثقات خود‌ آورده‌ و در توثیق او گفته است: وَ كَانَ عَبْدُ الرَّزَّاقِ مِمَّنْ جَمَعَ وَ صَنَّفَ وَ حَفِظَ وَ ذَاكَرَ؛ «عبدالرزاق از کسانی بود که حدیث جمع کرد و آنها را نوشت و حفظ‌ و یادآوری‌ کرد» (ابن‌حبان، ابوحاتم محمد بن حبان خراسانی، کتاب الثقات، ج۸، ص۴۱۲‌).
  112. ابن‌عساکر، علی بن حسن شافعی‌، تاریخ مدینة‌ دمشق‌، ج۴۴، ص۲۳۵؛ ج۴۲، ص۴۲۰‌؛ متقی هندی، حسام‌الدین، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، ج۱۱، ص۶۳۱؛ ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر دمشقی‌، البدایة و النهایة، ج۷، ص۳۶۱‌؛ حسکانی، عبیدالله بن احمد، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۱، ص۸۲.
  113. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۲۷‌.
  114. عبدالرزاق، ابوبکر بن عبدالرزاق، المصنف، ج۵، ص۴۹۰؛ ابن‌حنبل، احمد بن محمد شیبانی، المسند، ج۷، ص۲۸۸؛ متقی هندی، حسام‌الدین، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، ج۱۱، ص۶۰۵‌؛ طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ج۱، ص۸۰.
  115. عبدالرزاق، ابوبکر بن عبدالرزاق، المصنف، ج۱۱، ص۲۲۵.
  116. قاری، علی بن سلطان محمد، مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، ج۹، ص۳۹۵۴.
  117. منافی‌ و رضانژاد، مرجعیت علمی اهل بیت از دیدگاه محدثان غیر امامیه در سه قرن نخست اسلامی، ص ۱۴۰.
  118. ذهبی، شمس‌الدین محمد بن احمد، تذکرة الحفاظ، ج۲، ص۴۳۱؛ ابن‌حجر‌ عسقلانی‌، احمد ‌بن‌ علی، تهذیب التهذیب، ج۱، ص۱۷۲.
  119. ابن‌حنبل، احمد بن محمد شیبانی، المسند، ج۴، ص۵۴؛ ج۳، ص۲۶؛ ج۵، ص۴۹۲؛ ج۵، ص۱۰۰.
  120. ابن‌حنبل، احمد بن محمد شیبانی، فضائل اهل البیت من کتاب فضائل الصحابه، ص۱۴۰؛ امینی‌، عبدالحسین‌، موسوعة الغدیر‌ فی‌ الکتاب و السنة و الأدب، ج۶، ص۸۸.
  121. ابن‌حنبل، احمد بن محمد شیبانی، المسند، ج۷، ص۲۸۸؛ ‌‌طبری‌، محب‌الدین احمد بن عبدالله، الریاض النضرة فی مناقب العشرة، ج۳، ص۱۴۱؛ همو، ذخائر العقبی فی ‌مناقب ذوی القربی، ص۷۸‌؛ حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۴۶۴؛ متقی هندی، حسام‌الدین، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، ج۶، ص۱۳؛ قاری، علی بن سلطان محمد، مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، ج۹، ص۳۹۴۰‌؛ رواس قلعه‌چی‌، محمد‌، موسوعه فقه علی بن ابی‌طالب، ص۵.
  122. حسکانی، عبیدالله بن احمد، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۱، ص۱۹‌؛ فیروزآبادی، سیدمرتضی حسنی، فضائل الخمسة من‌ الصحاح الستة، ج۱، ص۱۶۷.
  123. منافی‌ و رضانژاد، مرجعیت علمی اهل بیت از دیدگاه محدثان غیر امامیه در سه قرن نخست اسلامی، ص ۱۴۱.
  124. مسلم، ابن‌حجاج نیشابوری، صحیح، ج۷، ص۱۲۳.
  125. منافی‌ و رضانژاد، مرجعیت علمی اهل بیت از دیدگاه محدثان غیر امامیه در سه قرن نخست اسلامی، ص ۱۴۲.
  126. ترمذی‌، محمد بن‌ عیسی، سنن، ص۱۰۷۹.
  127. ترمذی‌، محمد بن‌ عیسی، سنن، ص۱۰۶۴.
  128. منافی‌ و رضانژاد، مرجعیت علمی اهل بیت از دیدگاه محدثان غیر امامیه در سه قرن نخست اسلامی، ص ۱۴۲.
  129. ذهبی، شمس‌الدین محمد بن احمد، تذکرة الحفاظ، ج۲، ص۶۶۶.
  130. ابن‌حنبل، احمد بن محمد شیبانی، المسند، ج۳، ص۴۴۳؛ ج۵، ص۹۰ و۴۹۲.
  131. ابن‌حنبل، احمد بن محمد شیبانی، المسند، ج۵، ص۶۶۲؛ عبدالرزاق، ابوبکر بن عبدالرزاق، المصنف، ج۵، ص۴۹۰؛ ‌‌طبری‌، محب‌الدین احمد بن عبدالله، الریاض النضرة فی مناقب العشرة، ج۳، ص۱۴۱؛ ذهبی، شمس‌الدین محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۶۲۰؛ قاری، علی بن سلطان محمد، مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، ج۹، ص۳۹۴۰؛ متقی هندی، حسام‌الدین، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، ص۶۰۵.
  132. منافی‌ و رضانژاد، مرجعیت علمی اهل بیت از دیدگاه محدثان غیر امامیه در سه قرن نخست اسلامی، ص ۱۴۲.
  133. ر.ک: طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۹۶‌؛ ثعلبی نیشابوری، أحمد بن ابراهیم، الکشف والبیان عن تفسیر القرآن، ج۳، ص۳۳۶؛ ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم، غریب القرآن، ص۱۱۴؛ قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، ج۵، ص۲۶۱؛ بیضاوی، عبدالله بن عمر، انوار التنزیل و اسرار التاویل، ج۲، ص۸۰؛ سیوطی، جلال الدین عبدالرحمان، الدر المنثور فی تفسیر الماثور، ج۲، ص۱۷۸‌.
  134. منافی‌ و رضانژاد، مرجعیت علمی اهل بیت در روایات اهل سنت، ص ۸۴.
  135. قندوزی، سلیمان بن ابراهیم حنفی، ینابیع المودة، ص۴۰؛ شرف الدین موسوی، عبدالحسین، المراجعات، ص۷۰.
  136. ابن حجر هیثمی، الصواعق المحرقة، ص۸۹.
  137. ترمذی، ابوعیسی محمد بن عیسی، سنن ترمذی، ج۵، ص۶۲۱.
  138. ابن حنبل، احمد بن محمد، المسند، ج۴، ص۵۴.
  139. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۱۸.
  140. ابن حجر هیثمی، الصواعق المحرقة، ص۸۹‌.
  141. ابن حجر هیثمی، الصواعق المحرقة، ص۹۰.
  142. قاری، علی بن سلطان محمد، مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، ج۹، ص۳۹۷۴.
  143. قاری، علی بن سلطان محمد، مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، ج۹، ص۳۹۷۴.
  144. ر.ک: حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۱۸؛ ابن حجر هیثمی، الصواعق المحرقة، ص۸۹‌.
  145. منافی‌ و رضانژاد، مرجعیت علمی اهل بیت در روایات اهل سنت، ص ۸۵.
  146. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۶۳؛ قندوزی، سلیمان بن ابراهیم حنفی، ینابیع المودة، ص۲۷؛ قاری، علی بن سلطان محمد، مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، ج۹، ص۳۹۸۸؛ ابن مغازلی، علی بن محمد بن محمد واسطی شافعی، مناقب علی بن ابی طالب(ع)، ص۱۳۲.
  147. طبری این حدیث را از ابن عباس نقل کرده و بعد از «مَنْ رَكِبَهَا نَجَا»، عبارت ‌«وَ مَنْ تَعَلَّقَ بِهَا فَازَ» را آورده است (طبری، محب الدین، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، ص۲۰).
  148. ابن حجر هیثمی، الصواعق المحرقة، ص۹۱؛ سمهودی، نورالدین علی بن عبدالله، جواهر العقدین، ص۲۶۱؛ طبری، محب الدین، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، ص۲۰؛ جوینی خراسانی، ابراهیم بن محمد، فرائد السمطین فی فضائل المرتضی و البتول و السبطین، ج۲، ص۲۴۲‌-۲۴۴؛ گنجی شافعی، محمد بن یوسف، کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب، ص۳۷۸.
  149. سمهودی، نورالدین علی بن عبدالله، جواهر العقدین، ص۲۶۳-۲۶۴؛ ابن حجر هیثمی، الصواعق المحرقة، ص۹۳.
  150. قاری، علی بن سلطان محمد، مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، ج۹، ص۳۹۸۸.
  151. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۶۳؛ ابن حنبل، احمد بن محمد، فضائل اهل البیت من کتاب فضائل الصحابة، ص۱۸۱؛ طبری، محب الدین، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، ص۱۷‌؛ ابن حجر هیثمی، الصواعق المحرقة، ص۱۴۰.
  152. قندوزی، سلیمان بن ابراهیم حنفی، ینابیع المودة، ص۲۸.
  153. شرف الدین موسوی، عبدالحسین، المراجعات، ص۷۹‌.
  154. منافی‌ و رضانژاد، مرجعیت علمی اهل بیت در روایات اهل سنت، ص ۸۷.
  155. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۳۶-۱۳۸؛ متقی هندی، حسام الدین، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، ج۱۱، ص۶۰۰ و ص۶۱۴؛ خطیب بغدادی، ابوبکر احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۱۱، ص۴۹؛ عینی، بدرالدین محمد بن احمد، عمدة القارئ فی شرح صحیح البخاری، ج۱۱، ص۴۴۳؛ جوینی خراسانی، ابراهیم بن محمد، فرائد السمطین فی فضائل المرتضی و البتول و السبطین، ج۱، ص۹۸؛ ابن اثیر، عزالدین، اسدالغالبة، ج۳، ص۵۹۷‌؛ قندوزی، سلیمان بن ابراهیم حنفی، ینابیع المودة، ص۶۵؛ گنجی شافعی، محمد بن یوسف، کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب، ص۲۲۰؛ ابن مغازلی، علی بن محمد بن محمد واسطی شافعی، مناقب علی بن ابی طالب(ع)، ص۸۰؛ ابن عبدالبر قرطبی، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الصحابة، ج۳، ص۲۰۵؛ سهمی، ابوقاسم حمزة بن یوسف، تاریخ جرجان، ص۳۰؛ ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب(ع)، ج۲، ص۳۴؛ زینی دحلان، سید احمد، الفتوحات الاسلامیة بعد مضی الفتوحات الاسلامیة، ج۱، ص۴۵۳.
  156. ترمذی، ابوعیسی محمد بن عیسی، سنن ترمذی، ج۵؛ ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب(ع)، ص۵۹۶؛ طبری، محب الدین، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، ص۷۷‌؛ متقی هندی، حسام الدین، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، ج۱۱، ص۶۰۰.
  157. گنجی شافعی، محمد بن یوسف، کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب، ص۲۲۳.
  158. مظفر نجفی، محمدحسن، دلائل الصدق لنهج الحق، ج۶، ص۱۷۳.
  159. منافی‌ و رضانژاد، مرجعیت علمی اهل بیت در روایات اهل سنت، ص۸۹ ـ ۹۰.
  160. متقی هندی، حسام الدین، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، ج۱۱، ص۶۱۴، ح۳۲۹۸۱؛ فیروزآبادی، سید مرتضی حسنی، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج۲، ص۲۵۲.
  161. صنعانی، ابوبکر بن عبدالرزاق بن همام، المصنف، ج۱۱، ص۲۲۷؛ نسائی، احمد بن شعیب، خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع)، ص۹۹، ح۶۹ و ۷۰؛ حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۱۹؛ فیروزآبادی، سید مرتضی حسنی، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج۱، ص۳۴۱؛ عینی، بدرالدین محمد بن احمد، عمدة القارئ فی شرح صحیح البخاری، ج۱۱، ص۴۴۱.
  162. عینی، بدرالدین محمد بن احمد، عمدة القارئ فی شرح صحیح البخاری، ج۱۱، ص۴۴۱‌.
  163. ابن حنبل، احمد بن محمد، المسند، ج۷، ص۲۸۸؛ صنعانی، ابوبکر بن عبدالرزاق بن همام، المصنف، ج۵، ص۴۹۰؛ متقی هندی، حسام الدین، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، ج۱۱، ص۶۰۵؛ طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ج۱، ص۸۰.
  164. خطیب بغدادی، ابوبکر احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۴، ص۱۵۸.
  165. متقی هندی، حسام الدین، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، ج۱۱، ص۶۱۴.
  166. منافی‌ و رضانژاد، مرجعیت علمی اهل بیت در روایات اهل سنت، ص ۹۱.
  167. صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد(ص)، ج۶، باب ۱ و۱۲، ص۲۹۴.
  168. نسائی، احمد بن شعیب، خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع)، ص۱۵۴، ح۱۰۸و۱۰۹؛ حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۳۶‌.
  169. نسائی، احمد بن شعیب، خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع)، ص۹۶، ح۶۴؛ حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۳۶.
  170. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۳۶.
  171. نسائی، احمد بن شعیب، خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع)، ص۹۷-۹۸، ح۶۵‌.
  172. خطیب بغدادی، ابوبکر احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۱۸۷؛ ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، ج۴۴، ص۴۷۲؛ متقی هندی، حسام الدین، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، ج۱۱، ص۶۱۳-۶۱۴؛ سمهودی، نورالدین علی بن عبدالله، جواهر العقدین، ج۱، ص۱۷۸، ح۱۴۱.
  173. متقی هندی، حسام الدین، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، ج۱۱، ص۶۱۲.
  174. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۱۴.
  175. صنعانی، ابوبکر بن عبدالرزاق بن همام، المصنف، ج۱۱، ص۲۲۵.
  176. قاری، علی بن سلطان محمد، مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، ج۹، ص۳۹۵۴.
  177. قاری، علی بن سلطان محمد، مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، ج۹، ص۳۹۵۴.
  178. گنجی شافعی، محمد بن یوسف، کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب، ص۲۲۶.
  179. ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، حلیة الاولیاء، ج۱، ص۹۷؛ ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۴۲۰-۴۲۱ و ۴۱۹؛ ج۴۴، ص۲۳۵-۲۳۶؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج۷، ص۳۶۱؛ متقی هندی، حسام الدین، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، ج۱۱، ص۶۳۱.
  180. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، ج۴۴، ص۲۳۵؛ ج۴۲، ص۴۲۰؛ متقی هندی، حسام الدین، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، ج۱۱، ص۶۳۱؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج۷، ص۳۶۱؛ حسکانی، عبیدالله بن احمد، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۱، ص۸۲‌.
  181. ابن عبدالبر قرطبی، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الصحابة، ج۳، ص۲۰۶؛ شیرازی شافعی، ابواسحاق ابراهیم بن علی بن یوسف، طبقات الفقهاء، ص۲۳؛ طبری، محب الدین، الریاض النضرة فی مناقب العشرة، ج۳، ص۱۴۱‌؛ طبری، محب الدین، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، ص۷۸؛ ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۶۲۸.
  182. خطیب بغدادی، ابوبکر احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۴، ص۱۵۸‌؛ ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۴۶؛ سهمی، ابوقاسم حمزة بن یوسف، تاریخ جرجان، ص۲۹.
  183. صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد(ص)، ج۱، ص۱۶۸.
  184. قندوزی، سلیمان بن ابراهیم حنفی، ینابیع المودة، ص۴۴۶‌.
  185. منافی‌ و رضانژاد، مرجعیت علمی اهل بیت در روایات اهل سنت، ص ۹۲.
  186. بدران، ابوالعینین، «الفقه المقارن للأحوال الشخصیة بین المذاهب الاربعة السنیة و المذهب الجعفری و القانون»، ص۳۵.
  187. نعمتی و کردی، مرجعیت علمی اهل بیت و تأثیرپذیری ائمه مذاهب اهل سنت از ایشان، ص ۷۹.
  188. الدهلوی، ولی الله، «الإنصاف فی بیان اسباب الإختلاف»، ص۲۵- ۳۴.
  189. قلعه جی، رواس، «موسوعة فقه الإمام علی بن ابی طالب(ع)»، مقدمه.
  190. ابن الأثیر، «أسد الغابة»، ج۴، ص۲۲ - ۲۳؛ النمری، «الإستیعاب فی معرفة الأصحاب»، محقق: علی محمد البجاوی، ج۳، ص۳۸.
  191. قلعه جی، رواس، «موسوعة فقه الإمام علی بن ابی طالب(ع)»، ص۵ و ۶.
  192. حاکم نیشابوری، «مستدرک علی الصحیحین»، ج۳، ص۱۲۲؛ ابن عساکر، «تاریخ مدینة دمشق»، تحقیق علی شیری، ج۴۲، ص۳۸۷.
  193. الکتانی، المنتصر، «معجم فقه السلف»، ج۹، ص۱۰۱.
  194. ابن حنبل، «المسند»، ج۱، ح۱۷۲۵، ۱۷۲۶، ۱۷۲۹.
  195. ابن حنبل، «المسند»، ج۱، ص۳۲۸-۳۳۱ و نسانی، ۱۴۰۸، ج۳، ص۲۰۸.
  196. ابن حنبل، «المسند»، ج۱، ص۳۳۰-۳۳۱.
  197. هیثمی، «مجمع الزوائد و منبع الفوائد»، ج۲، ص۲۰۱.
  198. حیدر، اسد، «الامام الصادق و المذاهب الاربعة»، ج۱، ص۳۱۶.
  199. نگاه شود به ابن الندیم، «کتاب الفهرست»، ص۲۵۵؛ ذهبی، «سیر أعلام النبلاء»، ج۶، ص۳۹۰ -۴۰۳؛ ذهبی، «میزان الاعتدال فی نقد الرجال»، ج۴، ص۲۶۵-۲۶۷؛ خطیب بغدادی، «تاریخ بغداد او مدینة السلام»، ج۱۳، ص۳۲۳؛ ابن خلکان، «وفیات الأعیان و انباء ابناء الزمان»، تحقیق: احسان عباس، ج۵، ص۴۲۳-۴۱۵.
  200. ابن خلکان، «وفیات الأعیان و انباء ابناء الزمان»، تحقیق: احسان عباس، ج۱، ص۴۳۹؛ زرکلی، خیرالدین، «الأعلام؛ قاموس تراجم»، ج۵، ص۲۵۷.
  201. الشبستری، عبدالحسین، «أصحاب الإمام الصادق(ع)»، ج۱، ص۶۷.
  202. ابن خلکان، «وفیات الأعیان و انباء ابناء الزمان»، تحقیق: احسان عباس، ج۱، ص۱۸۳- ۴۳۹؛ خطیب بغدادی، «تاریخ بغداد او مدینة السلام»، ج۴، ص۴۱۲؛ زرکلی، خیرالدین، «الأعلام؛ قاموس تراجم»، ج۱، ص۲۰۳؛ ج۶، ص۲۶؛ ابن کثیر، «البدایة و النهایة»، محقق: علی شیری، ج۱۹، ص۲۵۱.
  203. حیدر، اسد، «الامام الصادق و المذاهب الاربعة»، ج۴، ص۳۷۸.
  204. شافعی، «دیوان الإمام الشافعی»، گردآورنده: محمد عفیف الزغبی، ص۱۰۶.
  205. هیثمی، «مجمع الزوائد و منبع الفوائد»، ص۲۰۱.
  206. ابن جوزی، «زاد المسیر فی علم التفسیر»، ج۲، ص۴۲۴.
  207. مقدسی، مطهر بن طاهر، «آفرینش و تاریخ»، مقدمه، ترجمه و تعلیقات: محمد رضا شفیعی کدکنی، ج۳۷، ص۱۴۴، ۱۷۹، ۳۹۵؛ متز، آدام، «تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری»، ترجمه: علیرضا ذکاوتی قراگزلو، ج۱، ص۳۸۸-۳۹۵؛ حسن ابراهیم حسن، «تاریخ الإسلام السیاسی»، ج۲، ص۳۳۵- ۳۳۰.
  208. ابن الأثیر الجزری، «أسد الغابة»، ج۱، ص۸۳.
  209. ذهبی، «سیر أعلام النبلاء»، ج۹، ص۳۲۸.
  210. السبکی، «طبقات الشافعیة الکبری»، ج۳، ص۵۱.
  211. ر.ک: علامه حلی، الإجازة الکبیرة.
  212. خلاف، عبدالوهاب، «مصادر التشریع الإسلامی فیما لا نص فیه»، ص۸۰.
  213. خطیب بغدادی، «الکفایة فی علم الروایة»، ص۱۲۵.
  214. خطیب بغدادی، «الکفایة فی علم الروایة»، ج۱، ص۱۰۹.
  215. حر عاملی، «وسائل الشیعة»، ج۱۶، ص۱۶۰.
  216. سخنان رهبر انقلاب اسلامی در دیدار جمعی از امنای دانشگاه مذاهب اسلامی؛ ۲۱/۱۲/۱۳۸۱ش.
  217. نعمتی و کردی، مرجعیت علمی اهل بیت و تأثیرپذیری ائمه مذاهب اهل سنت از ایشان، ص ۸۰.
  218. ابوشامه، «مختصر المؤمل فی الرد إلی الأمر الأول»، ص۱۴.
  219. شلتوت، محمود، والسایس، محمد علی، «مقارنة المذاهب فی الفقه»، ص۳ و ۴.
  220. گرجی، ابوالقاسم، «تاریخ فقه و فقهاء»، ص۱۰۷- ۹۸.
  221. الهیتمی الانصاری، «الصواعق المحرقة علی أهل الرفض و الضلال و الزندقة»، ص۱۸۵.
  222. حموی، یاقوت، «معجم الأدباء»، ج۱۵، ص۶۷.
  223. ابن خلدون، «دیوان المبتدأ و الخبر فی تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوی الشأن الأکبر»، ج۳۲، ص۵۳۶.
  224. ابن جوزی، «المنتظم»، ج۱۶، ص۱۶.
  225. ذهبی، «سیر أعلام النبلاء»، ج۱۰، ص۴۷۱.
  226. اشاره‌ای است به حدیثی است که «عائذ بن عمرو مزنی» از پیامبر(ص) روایت می‌‌کند که حضرت(ص) آن را فرمود و دارقطنی در سنن خود (ج ۳، ص۲۵۲) و بیهقی در «السنن الکبری» (ج ۶، ص۲۰۵) روایت نموده‌اند، و «حافظ ابن حجر» در «فتح الباری» (ج ۳، ص۲۲۰) آن را تحسین کرده است.
  227. گرجی، ابوالقاسم، «تاریخ فقه و فقهاء»، ص۱۱۱ – ۱۰۷.
  228. نعمتی و کردی، مرجعیت علمی اهل بیت و تأثیرپذیری ائمه مذاهب اهل سنت از ایشان، ص ۸۸.
  229. گرجی، ابوالقاسم، «تاریخ فقه و فقهاء»، ص۱۱۲.
  230. بی‌آزار شیرازی، عبدالکریم، «آشنایی با مذاهب فقهی اسلامی»، ص۲۱۱.
  231. مجلة رسالة الإسلام، سال اول، ذی الحجة ۱۳۶۸، ص۳۵۵- ۳۵۷.
  232. المنهج الإجتهادی لدی الفقهاء الحیاة الطیبة، سال دوم، شماره چهارم، ص۲۵۴.
  233. کورانی، شیخ علی، «الوهابیة و التوحید»، ج۱، ص۱۹۵؛ الرضوی، السید مرتضی، «مع رجال الفکر فی القاهرة»، ج۱، ص۹۸.
  234. بدران، ابوالعینین، «الفقه المقارن للأحوال الشخصیة بین المذاهب الاربعة السنیة و المذهب الجعفری و القانون»، ص۳۱۵.
  235. «با زنان مشرک ازدواج نکنید تا ایمان آورند» سوره بقره، آیه ۲۲۱.
  236. رشیدرضا، محمد، «تفسیر المنار»، ج۲، ص۳۵۵.
  237. ابوسلیمان، عبدالوهاب، «البحوث الفقهیه»، ش۴۹، ص۱۲۲.
  238. ابن تیمیه، «منهاج السنة النبویة فی نقض کلام الشیعة القدریة»، ج۴، ص۱۲۶.
  239. النووی، «تهذیب الأسماء و اللغات»، ج۱، ص۱۵۵.
  240. الهیتمی، «الصواعق المحرقة علی أهل الرفض و الضلال و الزندقة»، ج۲، ص۵۸۶.
  241. الشرقاوی، عبدالرحمن، «أئمة الفقه التسعة»، ص۴۹؛ الجندی، عبدالحلیم، «الإمام جعفر الصادق(ع)»، مجموعة: مصادر سیرة النبی و الائمة، ص۳؛ أبوزهره، محمد، «الامام الصادق (عصره و حیاته - آرائه و فقهه)»، ص۸۹.
  242. الشرباصی، احمد، «الائمة الأربعة»، ص۱۹ و ۴۱ و ۴۲؛ سیوطی، «تاریخ الخلفاء»، ص۲۶۱؛ ابوالفرج اصفهانی، «مقاتل الطالبیین»، ص۱۷۷.
  243. طبری، محمد بن جریر، «تاریخ طبری»، ترجمه: ابوالقاسم یابنده، ج۱۱، ص۴۷۹۶؛ مسعودی، «مروج الذهب و معادن الجوهر»، ج۲، ص۳۴۴.
  244. ابوزهره، «الشافعی حیاته و عصره و آرائه»، ص۱۴۴- ۱۴۵.
  245. ابوزهره، «ابن حنبل»، ص۱۳۶.
  246. نعمتی و کردی، مرجعیت علمی اهل بیت و تأثیرپذیری ائمه مذاهب اهل سنت از ایشان، ص ۹۱.
  247. نعمتی و کردی، مرجعیت علمی اهل بیت و تأثیرپذیری ائمه مذاهب اهل سنت از ایشان، ص ۹۶.