بنیساعده: تفاوت میان نسخهها
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
جز (جایگزینی متن - 'فروعات' به 'فروع') |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
==[[نسب]] [[قوم]]== | ==[[نسب]] [[قوم]]== | ||
بنی ساعده در شمار [[قبایل قحطانی]]<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۸۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۴۹۵.</ref> و از | بنی ساعده در شمار [[قبایل قحطانی]]<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۸۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۴۹۵.</ref> و از فروع و شاخههای [[قبیله]] خزرجاند که نسب از [[ساعدة بن کعب بن خزرج بن حارثه]] میبرند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۱؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۹؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۸۰. ابن اثیر نسب ایشان را «ساعدة بن کعب بن خزرج بن حارث بن خزرج بن حارثه» برشمرده است. (ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۹۲)</ref>. ساعده [[فرزندی]] به نام خزرج داشت<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۶۰.</ref>. از خزرج بن ساعده فرزندانی به اسامی [[ثعلبه]]، طریف و عمرو<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۱؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۶۰. نیز ر.ک: تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۹، ص۱۷۶. ابن حزم از میان این فرزندان، تنها به نام طریف و عمرو اشاره کرده است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵)</ref> و عامر<ref>عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۶۰.</ref> متولد شدند که هر یک سرشاخه [[طوایف]] بزرگ بنی ساعدة بن کعب یعنی: [[بنی ثعلبه]]، [[بنی طریف]] و [[بنی عمرو]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۹، ص۱۷۶؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۷. نیز ر.ک: سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵.</ref> و [[بنی عامر بن خزرج]]<ref>نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۷۰۷.</ref> گردیدند<ref>برخی منابع از میان این شعب، از بنی عمرو و بنی طریف به عنوان دو طیف اصلی بنی ساعده نام بردهاند. (احمد إبراهیم الشریف، مکه والمدینه فی الجاهلیه وعهد الرسول{{صل}}، ج۱، ص۲۵۹. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵)</ref>. از دیگر انشعابات و فروع [[فروتر]] این [[طایفه]] بزرگ میتوان از [[بنی بدی بن عامر]]<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۶.</ref>، [[بنی زید بن ثعلبة بن خزرج]]<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸.</ref>، [[بنی سعید بن سعد]]<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۵۲۳؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۷.</ref>، [[بنی قیس بن سعد]]<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۷۱؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۷. نویری همچنین، از انقراض نسل آنها خبر داده است.</ref>، [[بنی قسیة بن عامر]]<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۳؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۷. نویری در ادامه، از انقراض نسل آنها خبر داده است.</ref>، [[بنی ثعلبة بن عمرو]]<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۴۵.</ref>، [[بنی قشبه]]<ref>سمهودی نام اصلی قشبه را عامر بن خزرج بن ساعده دانسته است. (سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵)</ref>، [[بنی عرمرم بن جمیل]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵-۳۶۵.</ref>، [[بنی ابی خزیمة بن ثعلبة بن طریف]]<ref>سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵.</ref>، بنی وقش بن ثعلبة بن طریف و بنی عنان بن ثعلبة بن طریف<ref>سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۶.</ref> یاد کرد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||
==منازل و [[مساکن]] بنی ساعده== | ==منازل و [[مساکن]] بنی ساعده== | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۴ اکتبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۰:۰۰
نسب قوم
بنی ساعده در شمار قبایل قحطانی[۱] و از فروع و شاخههای قبیله خزرجاند که نسب از ساعدة بن کعب بن خزرج بن حارثه میبرند[۲]. ساعده فرزندی به نام خزرج داشت[۳]. از خزرج بن ساعده فرزندانی به اسامی ثعلبه، طریف و عمرو[۴] و عامر[۵] متولد شدند که هر یک سرشاخه طوایف بزرگ بنی ساعدة بن کعب یعنی: بنی ثعلبه، بنی طریف و بنی عمرو[۶] و بنی عامر بن خزرج[۷] گردیدند[۸]. از دیگر انشعابات و فروع فروتر این طایفه بزرگ میتوان از بنی بدی بن عامر[۹]، بنی زید بن ثعلبة بن خزرج[۱۰]، بنی سعید بن سعد[۱۱]، بنی قیس بن سعد[۱۲]، بنی قسیة بن عامر[۱۳]، بنی ثعلبة بن عمرو[۱۴]، بنی قشبه[۱۵]، بنی عرمرم بن جمیل[۱۶]، بنی ابی خزیمة بن ثعلبة بن طریف[۱۷]، بنی وقش بن ثعلبة بن طریف و بنی عنان بن ثعلبة بن طریف[۱۸] یاد کرد.[۱۹]
منازل و مساکن بنی ساعده
این قوم در مدینه مسکن داشتند. آنان در این شهر، در جانب باب الشام، در قسمت شرقی بازار مدینه معروف به «سوق الغنم؛ بازار گوسفندان»، در مکانی که به «سقیفه بنیساعده» شهرت داشت، و نیز در موضعی موسوم به «بئر بضاعه» ساکن بودند. آنها همچنین، در وادی بطحان، به موازات خانههای بنیدینار، خانههایی داشتند[۲۰]. سمهودی (م. ۹۱۱ هجری) ضمن ترسیم منازل بنی ساعدة بن کعب در چهار منزل جداگانه، آنها را چنین برشمرده است: بنیعمرو و بنیثعلبه پسران خزرج بن ساعده، در دار بنیساعده که بین بازار مدینه و بنیضمره است، ساکن شدند. این دار در شرق بازار مدینه و به سمت شام قرار داشت. او سپس به نقل از «مطری» (جمالالدین محمد بن احمد مطری، (متوفای ۷۴۱ هجری) عالم به علوم فقه، حدیث و تاریخ و مؤلف آثاری چون: «التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجره») این منزل را نزدیک چاه بضاعه عنوان کرده، آورده: این چاه در وسط منازل آنها واقع است[۲۱]. «ابن زباله» (محمد بن حسن مخزومی، معروف به ابن زباله، مؤلف کتاب «اخبار المدینه»، م. حدود ۲۰۰ هجری) میگوید: آنها در منزل روبروی مسجد بنیساعده، قلعهای به نام «معرض» ساختند. این قلعه، آخرین قلعهای بود که در مدینه ساخته شد. به هنگام هجرت رسول خدا(ص) به مدینه، این بنا در دست ساخت بود، از اینرو، ساعدیها از آن حضرت اجازه خواستند تا تکمیلش کنند؛ و ایشان هم اجازه فرمود[۲۲]. آنان قلعه دیگری هم داشتند که در دار ابودجانه صغری، نزدیک بضاعه واقع بود[۲۳]. بنو قشبه - که نام اصلیاش عامر بن خزرج بن ساعده بود - نزدیک بنو حدیلة ساکن شدند و قلعهای چسبیده به حدود سرزمینی عمرو بن امیه ضمری ساختند. سمهودی سپس میافزاید: به نظر من منزلگاهشان در شرق بنی ضمره است و این منزل، منزل سابق آنها بود[۲۴]. بنی ابی خزیمة بن ثعلبه بن طریف بن خزرج بن ساعده -که همطایفهایهای سعد بن معاذ بودند- نیز در منزلی به نام «جرار سعد» فرود آمده بودند، جرار کوزهای بود که سعد بن معاذ پس از مرگ مادرش، با آن مردم را سیراب میکرد. ابن زباله در ترسیم بازار مدینه، عرض این بازار را، حد فاصل بین جرار سعد و مصلی عنوان کرده است. سمهودی مینویسد: «جرار سعد از اماکن نزدیک بازار است. یا این مکان در جانب شرقی واقع است و مصلی در غرب قرار دارد. دلیل و شاهد صحت این گفته این است که این مکان امروزه در میان مردم درب السویقه به عنوان «سقیفه بنی ساعده» شناخته میشود. و استفاده از کلمه «سقیفه»، -برخلاف اعتقاد مطری که سقیفه را در روستایی از بنیساعده نزدیک بئر بضاعه عنوان کرده است،- برای آن مکان صحیح است؛ زیرا آنجا محل سکونت سعد بن عباده نبود، بلکه او با خویشاوندانش در منازلشان ساکن بودند و سقیفه در کنار منزل آنها قرار داشت[۲۵]. یا اینکه جرار سعد در کنار بازار، در سمت[۲۶] شام قرار داشت و مصلی در جنوب آن واقع بود. و این محتملترین احتمال است؛ زیرا جهت شرق، از مساکن بنیزریق بود. به گفته ابن زباله آنان در دیار خود قلعهای به نام «واسط» بنا نمودند»[۲۷]. بنی وقش و بنی عنان پسران ثعلبه بن طریف بن خزرج بن ساعده هم، در منزلی به نام «بنی ساعده» که «بنی طریف» نیز نامیده میشد و بین حماضه و جرار سعد واقع شده بود، ساکن شدند که به نظر میرسد این منزل همان منزلی که بنی ساعده در ضلع شرقی مسجد «الرایه» داشتند، باشد[۲۸].[۲۹]
آقای رسول جعفریان در تشریح دقیقتر حدود سرزمینی بنی ساعده در مدینه مینویسد: «در شمال غرب مسجد النبی(ص) خاندانهای مختلف بنی ساعدة بن کعب بن خزرج در چهار محل سکونت داشتند[۳۰]. بنی عمرو و بنی ثعلبه فرزندان خزرج بن ساعده در محله بنی ساعده سکونت گزیدند که در میان بازار مدینه و بنی ضمره قرار دارد؛ بنابراین محله آنها در شرق بازار مدینه به سمت شمال بوده است[۳۱]. مطری درباره حدود محله بنی ساعده مینویسد: قریه بنی ساعده نزدیک چاه بضاعه در میانه خانههای آنهاست. در شمال چاه به سمت مغرب، این روزگار باقیمانده خانهای (أطم) از خانههای مدینه است که گفته میشود در خانه ابودجانه کوچک بوده که نزدیک چاه بضاعه قرار داشته است[۳۲]. عیاشی، که از معاصران اهل مدینه و از تلاشگران در شناخت آثار این شهر است، با اقوال یاد شده درباره محله بنی ساعده همراه است. او میگوید که بنی ساعده محلهای در شمال مدینه در میان ثنیة الوداع- همان ثنیة الرکاب یا ثنیة السبق[۳۳] که راه بین پایین کوه سلع شرقی است -و میان مکانی که معروف به قرین الفوقانی است- بوده است[۳۴]. این حد آن از سمت شمال بوده است. از غرب، بخش شرقی کوه سلع، از شرق خیابانی که امروز السحیمی نامیده میشود[۳۵] و از جنوب مسجد اصحابالعباءه[۳۶] و مدفن مالک بن سنان خدری[۳۷]. از خاندانهای بنی ساعده، یکی بنی قشبه است که نام قَشبه، عامر بن خزرج بن ساعده است[۳۸]. آنها نزدیک بنی حُدیله مسکن داشتهاند[۳۹]؛ یعنی منازل بنی قشبه در سمت شمالی محله بنی ساعده و بعد از آن در شمال مسجد نبوی بوده است؛ زیرا این جهات، منازل بنی حدیله یا بنی جدیله بوده و چاه «حاء» که در آنجا معروف است، در میانه منازل آنان قرار داشته است[۴۰]. منزل خانواده سعد بن عباده، که بنی ابیخزیمة بن ثعلبة بن طریف بن خزرج بن ساعده هستند، محلهای است که به آن «جرار سعد» گفته میشود[۴۱]. ابن زباله - بر اساس نقل سمهودی- میگوید: که عرض بازار مدینه از مصلی تا جرار سعد بن عباده بوده است[۴۲]. عیاشی میگوید: که جرار سعد همان است که دولت عثمانی محل آن را تعیین کرده و در آنجا، مکانی از گچ بر یک تپه بسیار کوچک ساخته است و از کوه بنی الدیل که به آن «المستندر الادنی» گفته میشود جدا شده است[۴۳]. چه بسا بتوان گفت که موقعیت جرار سعد در روزگار ما، در شمال بیمارستان ملک عبدالعزیز است که راه کنار آن راهی است که از پشت بیمارستان یاد شده از شمال به راه سیدالشهدا میرسد[۴۴]. از دیگر خاندانهای بنی ساعده، بنی وقش و بنی عنان فرزندان ثعلبة بن طریف بن خزرج بن ساعدة هستند. آنها در محلهای سکونت داشتند که به آن «بنیساعده» و یا «بنیطریف»[۴۵] گفته میشد و آن در میان حماضه و جرار بن سعد بوده است[۴۶]. ظاهراً همانطور که سمهودی عقیده دارد، منازل بین وقش همان جایی است که در این عبارت آمده که بنی ساعده محلهای در سمت شامی مسجدالرایه داشتهاند»[۴۷].[۴۸]
پس از فتوحات اسلامی، علاوه بر مدینه، عراق و شهر بزرگ آن بغداد، مسکن و مأوای برخی فرزندان ساعده قرار گرفت که از جمله آنان میتوان به فرزندان ابودجانه انصاری و ابواسید ساعدی اشاره کرد[۴۹]. برخی از ساعدیها هم به مصر[۵۰]، و پس از آن، با فتح اندلس در سال ۹۰ هجری، جمعی از ایشان از جمله عدهای از فرزندان سعید بن سعد بن عباده به این منطقه کوچ کردند. فرزندان سعد بن عباده، نخست به سرقسطه وارد شدند و سپس از آنجا به قرطبه کوچ کردند. آنها همچنان به سکونت خود در قرطبه ادامه دادند تا این که بعد وقوع فتنه بربرها، مجبور به ترک این سرزمین و سکونت در بیره شدند[۵۱]. از عمده مناطق محل اسکان این قوم در این سرزمین میتوان از روستای «قربلان» -از مناطق سرقسطه و شذونه- و شذونه یاد کرد. در قربلان، ساعدیها به رهبری زعیم خود حسین بن یحیی بن سعید بن سعد بن عباده سکونت داشتند و در شذونه جمعی از مردم بنی عرمرم بن جمیل بن عصام بن قتادة بن وتّاد بن قیس بن سعد بن عباده سکنی گزیده بودند[۵۲]. حضور فرزندان سعد در اندلس محدود به مناطق مذکور نشد و بعدها، جمع زیادی از آنان به مناطق دیگر این سرزمین از جمله: دانیه[۵۳]، قرطبه[۵۴]، بلنسیه[۵۵] و منطقه بنام آن شارقه و بهویژه قلعه معروف آن «الاشرف»[۵۶]، مربیطر[۵۷]، غرناطه[۵۸]، بیره[۵۹] و طلیطله[۶۰] مهاجرت کردند و این مناطق را منزل و مأوای خود قرار دادند.[۶۱]
تاریخ جاهلی قوم
بنی ساعده و ایام جاهلی
از بنی ساعده و مشارکتشان در وقایع و حوادث این قوم در دوران جاهلی اطلاعی چندانی در دست نیست. از معدود اخبار بنی ساعده و افرادش در وقایع و رخدادهای جاهلی میتوان به مشارکت صامت بن نیار بن لوذان -پدر مخلّد بن صامت بن نیار صحابی- در یوم بُعاث و کشته شدنش در این جنگ اشاره کرد[۶۲]. همچنین وجود برخی خاندانهای سخاوت و کرم در این طایفه، از دیگر اخبار این قوم در دوران جاهلیت است که برخی منابع بدان پرداختهاند. بیت سعد بن عباده از جمله این خاندانها بودند که به گفته برخی چهار[۶۳] و به نقل ابن کلبی (م. ۲۰۴ هجری)، تا هفت پدر و جد او تا طریف بن خزرج بن ساعده به امر اطعام مردم اشتغال داشتند[۶۴]. سعد بن عباده -که از کُمّلین دوران جاهلی به شمار میرفت-[۶۵] نیز از جمله این سخاوتمندان بود. وی و برخی دیگر، در ایام جاهلی بر فراز برجهای منطقه میرفتند و ندا در میدادند که هر کس گوشت و چربی میخواهد به کوشکهای دیلم بن حارثه (منزل سعد بن عباده) بیاید[۶۶]. قیس بن سعد نیز در سخاوت به سان پدر بود و همان کار پدر را انجام میداد[۶۷].
ادیان جاهلی بنی ساعده
بت پرستی
بنی ساعده نیز چونان دیگر مردمان اوس و خزرج در پیش از اسلام آیین وثنیت و بتپرستی برگزیده بودند. آنان بتهای زیادی را که از قدیمیترین آنها بت «منات» بود، به خدایی گرفته بودند[۶۸] و به ترویج پرستش آن در مدینه میپرداختند. از بزرگترین این مروجان در میان خزرج میتوان به نام عباده و دلیم -پدر و جد سعد بن عباده انصاری- و حتی خود سعد بن عباده تا پیش از مسلمانی اشاره کرد[۶۹]. این بت در منطقه حجاز و تهامه و در ساحل دریای سرخ میان مکه و مدینه در هفت میلی مدینه در محلی به نام «مشلّل» نصب شده بود و معبود شعب گوناگون ازدی اعم از اوس و خزرج، خزاعه، غسان (نه غسانیان مسیحی) و ازد شنوءه به شمار میرفت[۷۰]. ازدیان این بت را که الهه قضا و قدر بود و حاجات آنان و به ویژه بارش باران را برآورده میکرد[۷۱]، بزرگ میداشتند و برایش قربانی کرده، هدایایشان را نثارشان میکردند. آنان نزد این بت تهلیل (هلهله و فریاد کشیدن) میکردند و حج میگذاردند[۷۲]. ابن کلبی (م. ۲۰۴ هجری) در تشریح بیشتر این مطلب، در کتاب «الاصنام» مینویسد: «مناة بتی بود متعلق به قبیله هذیل و خزاعه، که در ساحل دریا در ناحیه مشلل در محلی موسوم به «قُدید» میان مکه و مدینه قرار داشت. این بت را همه عرب، بهویژه اوس و خزرج محترم میشمردند و برای آن قربانی انجام میدادند و هدیه نثارش میکردند. مردم قبیله اوس و خزرج چون به حج میرفتند، پس از بازگشت سر خود را در نزد منات میتراشیدند و آن را اتمام حج خود میپنداشتند»[۷۳]. بنا بر نقل برخی گزارشها، بنی ساعده علاوه بر پرستش بت منات، در خانههای خود در یثرب نیز بتهایی را برای پرستش نگهداری میکردند[۷۴].
ساعدیها همچنین، در کنار اقوام اوسی و خزرجی خود به انجام مناسک حج اهتمامی ویژه داشتند. آنان در ماه ذیحجه احرام میبستند و به مکه میرفتند و پس از طواف و وقوف در عرفه و منا، مکه را به قصد منطقه مُشَلَّل در ساحل دریای سرخ ترک میکردند. آنها پس از ذکر تلبیه منات، طواف و قربانی، سرهای خود را نزد این بت تراشیده، از احرام بیرون میآمدند[۷۵]. آنها برای منات چنین تلبیه میگفتند: لبَّيك اللّهمّ لبَّيك، لبَّيك، لولا ان بكرا دونك[۷۶].
یهودیت
ارتباط وثیق مردم اوس و خزرج با یهودیان، موجب شد تا اقلیتی از ازدیان ساکن در نواحی یثرب به دین یهود در آیند[۷۷] که برخی از مردمان بنی ساعده نیز از جمله آنان بودند. نخستین و جامعترین سندی که از نفوذ قابل توجه آیین یهود در بین اوسیان و خزرجیان یثرب در دست است را باید عهدنامه پیامبر(ص) با تیرههای گوناگون یهودیان مدینه در بدو ورود خود به مدینه دانست. این عهدنامه صریحاً به یهودیان تیرههای مختلف خزرج همچون بنی عوف، بنی نجار، بنی ساعده، بنی حارث و بنی جُشَم و نیز یهودیان اوس اشاره شده که بیان از رواج گسترده آیین یهود در یثرب و طوایفی چونان بنی ساعده دارد. در این پیماننامه تأکید شده بود که تمامی یهودیان بنی نجار، بنی حارث، بنی ساعده، بنی جشم، بنی اوس و...، همانند یهودیان بنی عوف، در الزام به پایبندی مفاد این عهدنامه، در حکم یک امتند و ظلم و تعدی و پیمانشکنی و ارتکاب جرم و گناه هر یک از ایشان، موجب هلاکت خاندانشان است[۷۸].[۷۹]
بنی ساعده و پیامبر اکرم(ص)
بنی ساعده و پذیرش اسلام
مردم بنی ساعده را میتوان در مجموع از پیشتازان قبیله خزرج در اسلام دانست. در عقبه اول که در سال دوازدهم بعثت، با شرکت دوازده تن از انصار مدینه تشکیل شد نامی از مردم بنی ساعده دیده نمیشود. اما در موسم سال بعد - سال سیزدهم بعثت- در پیمان دیگری که در تاریخ به عقبه دوم شهرت یافته است، و با حضور هفتاد و سه تن از مردم تیرههای مختلف دو قبیله اوس و خزرج[۸۰] -از جمله چهار تن[۸۱] از افراد طایفه بنی ساعده: منذر بن عمرو[۸۲]، سعد بن عباده[۸۳] و دو تن از زنان این قوم به اسامی: ام عماره نسیبه بنت کعب بن عمرو و ام منیع اسماء بنت عمرو بن عدی[۸۴] تشکیل گردید، دوازده تن به عنوان نقیب رسول خدا(ص) در مدینه معرفی شدند که منذر بن عمرو و سعد بن عباده[۸۵] از بنی ساعده از جمله آنان بودند. این جمع از مردم یثرب، با پیامبر(ص) پیمان بستند که: در راحتی و سختی از پیامبر(ص) اطاعت کنند؛ در زمان تنگدستی و ثروت انفاق کنند؛ امر به معروف و نهی از منکر کنند؛ حق بگویند و از سرزنش دیگران نهراسند؛ به هنگام هجرت رسول خدا(ص) به یثرب از وی همچون دفاع از خود، زنان و فرزندانشان پشتیبانی و دفاع نمایند که در این صورت پاداش آنان بهشت میباشد. همچنین، مسلمانان یثرب یادآور شدند که بواسطه این بیعت، پیمانهایشان با یهود را قطع خواهند کرد به شرطی که پیامبر(ص) پس از پیروزی، آنها را رها نکند و به سوی قوم خود باز نگردد[۸۶]. این بیعت را به سبب تعهد یثربیان بر دفاع از پیامبر(ص) «بیعة الحرب» گفتهاند[۸۷]. نیز به سبب وقوع این پیمان در مکان عقبه آخر، آن را «عقبة الآخره»[۸۸] و شرکتکنندگان در آن را «عقبیون»[۸۹] گفتهاند. طولی نکشید که قریش از ماجرای عقبه دوم و بیعت انصار با رسول خدا(ص) با خبر گردید. از اینرو به سرعت دست به کار شد و به تعقیب بیعتکنندگان پرداخت. اما جز به سعد بن عباده و منذر بن عمرو که در اذاخر به سر میبردند، به کسی از آنان دست نیافت. منذر فرار کرد و خود را از چنگال آنها رهانید اما سعد گرفتار شد و او را با دستان بسته به مکه بردند و تحت شکنجه قرار دادند. آنها موهای بلند سعد بن عباده را گرفته در کوچههای مکه میکشاندند. جبیر بن مطعم و حارث بن حرب بن امیه که یکبار در مدینه در پناه او قرار گرفته بودند، پس از اطلاع از اسارت سعد، وی را در پناه خود گرفتند و او را از اسارت قریش رهاندند و به مدینه باز گرداندند[۹۰]. سعد و منذر بن عمرو در کنار ابودجانه انصاری پس از مسلمانی، به تبلیغ آیین مسلمانی در طوایف خود میپرداختند[۹۱] و بتهای بنی ساعده را میشکستند[۹۲].
لازم به ذکر است که علاوه بر مردان، زنان این قوم هم در شمار پیشتازان اسلام در مدینه و از بیعتکنندگان با رسول خدا(ص) به شمار رفتهاند که از جمله آنها میتوان از اسامی: مندوس و سلمی دختران عمرو بن خنیس -خواهران منذر بن عمرو-[۹۳]، فریعه بنت خالد بن خنیس[۹۴]، ام شریک بنت خالد بن خنیس[۹۵]، ام أناس بنت خالد بن خنیس[۹۶]، مندوس بنت عبادة بن دلیم -خواهر سعد بن عباده-[۹۷]، لیلی بنت عباده -خواهر سعد بن عباده-[۹۸]، فکیهه بنت عبید (عبد) بن دلیم -مادر قیس بن سعد-[۹۹]، غزیه بنت سعد بن خلیفه[۱۰۰]، کبشه (کبیشه) بنت عمرو (عبد عمرو) بن عبید[۱۰۱]، عمره دختر سعد بن مالک[۱۰۲]، عبد بنت سعد بن مالک[۱۰۳]، عمره دختر سعد بن سعد[۱۰۴] و نائله بنت سعد بن سعد[۱۰۵] یاد کرد.[۱۰۶]
بنی ساعده و تعامل با دولت نبوی(ص)
پس از هجرت رسول خدا(ص) به مدینه و در پی آن تشکیل دولت نبوی(ص)، بنی ساعده در عرصههای مختلف، همیار و همگام پیامبر(ص) شدند که از جمله مهمترین این عرصهها میتوان به حضور فعال ایشان در میادین نظامی اشاره کرد. با گشوده شدن عرصه جهاد و برخورد قهرآمیز نظامی رسول خدا(ص) با یهودیان و کفار شبه جزیره، بنی ساعده همگام با دیگر خویشان مدنی خود از قبایل اوس و خزرج، پای ثابت سپاه نبوی(ص) در تمامی غزوات و سرایای حضرت بودند و شهدایی را در جریان این جنگها و حوادث دوران نبوی(ص) -از جمله جنگهای بدر و احد- تقدیم اسلام کردند. بنی ساعدیها در جنگ بدر -نخستین جنگ بزرگ مسلمانان با مشرکان- حضور داشتند؛ که این مشارکت، خود، دلیلی دیگر بر اثبات پیشتازی این قوم در پذیرش اسلام است. واقدی (م. ۲۰۸ هجری)[۱۰۷] و ابن هشام (م. ۲۱۸ هجری)[۱۰۸] شمار شرکتکنندگان بنی ساعده و طوایف آن را در غزوه بدر، ۵ نفر عنوان کردهاند. دو نقر از بنی زید بن ثعلبة بن خزرج: ابودجانه سماک بن خرشة بن لوذان، منذر بن عمرو. دو نفر از بنی بدی بن عامر بن عوف: ابواسید مالک بن ربیعة بن بدی ساعدی، مالک بن مسعود و یک نفر از بنی طریف بن خزرج بن ساعده: عبدربه بن حق بن اوس[۱۰۹]. دیگر منابع نیز، به صورت جداگانه از افراد مذکور[۱۱۰] و نیز اشخاص دیگری نظیر: سعد بن سعد ساعدی -برادر سهل بن سعد-[۱۱۱]، عامر بن عوف بن حارثه[۱۱۲]، صخرة بن کعب انصاری[۱۱۳] و سعد بن عباده[۱۱۴] به عنوان مشارکتکنندگان ساعدی این جنگ نام بردهاند. نقل است که سعد بن عباده در جریان جنگ بدر به خانههای انصار میرفت و آنان را به حضور در جنگ تشویق میکرد[۱۱۵] اما پیش از حرکت، ماری وی را گزید و باعث جا ماندن او از این جنگ شد[۱۱۶]. سعد بن مالک را هم از دیگر رجال بدری بنی ساعده گفتهاند. وی در حال آمادهسازی برای حضور در این جنگ بود که درگذشت. با این وجود، پیامبر(ص) او را از بدریان شماره کرده، سهمی از غنایم این جنگ را بدو اختصاص داد[۱۱۷]. از احلاف و همپیمانان این قوم که در بدر حضور داشتند هم میتوان به اسامی: زیاد بن کعب بن عمرو[۱۱۸]، ضمرة بن عمرو بن کعب (عمرو)[۱۱۹]، بسبس بن عمرو بن ثعلبه[۱۲۰] و کعب بن جماز بن مالک (ثعلبه)[۱۲۱] اشاره کرد. این اسامی در کتاب «السیرة النبویه»، ضمره، زیاد و بسبس فرزندان عمرو بن ثعلبه، ضمره و زیاد فرزندان بشر و عبدالله بن عامر عنوان شدهاند[۱۲۲].
جنگ احد نیز از دیگر غزوات بزرگ دوران نبی مکرم اسلام(ص) بود که جمع زیادی از بنی ساعدیها در آن مشارکت داشتند که اسامی بزرگانی چون: مالک بن مسعود بن بدن[۱۲۳]، ابودجانه انصاری[۱۲۴]، منذر بن عمرو[۱۲۵]، ابو اسید مالک بن ربیعه ساعدی[۱۲۶]، عبدرب (عبدربه) بن حق[۱۲۷]، سعد بن عباده[۱۲۸]، سعد بن حارثه بن لوذان انصاری ساعدی[۱۲۹]، ثعلبة بن سعد بن مالک[۱۳۰]، ثقف بن فروة بن بدی (بدن)[۱۳۱]، ثابت بن صهیب بن کرز[۱۳۲]، اسلم بن اوس بن بجره[۱۳۳]، سعد بن خلیفه انصاری[۱۳۴]، سمیر بن حصین بن حارث[۱۳۵]، عبید بن مسعود بن بدن[۱۳۶]، عبدالله بن عمرو بن وهب[۱۳۷]، عبدالله بن فروة بن بدی[۱۳۸]، عبدالله بن ثعلبه[۱۳۹]، قیس بن ثعلبه[۱۴۰] و اسید بن یربوع بن بدی انصاری ساعدی[۱۴۱] و احلاف و همپیمانان آنان: زیاد بن کعب بن عمرو[۱۴۲]، ضمرة بن عمرو بن عمرو (کعب)[۱۴۳]، بسبس بن عمرو بن ثعلبه[۱۴۴] و کعب بن جماز[۱۴۵] از جمله ایشان بودند.
در این جنگ، رسول خدا(ص) پس از مواجهه با دشمن، فرماندهان بخشهای مختلف لشکر خود را تعیین فرمود. منذر بن عمرو بن خنیس یکی از این فرماندهان بود که حضرت او را به فرماندهی میسره سپاه خود گماشت[۱۴۶]. با آغاز جنگ، ساعدیهای سپاه اسلام بهویژه ابودجانه انصاری دلاوریها و رشادتهای بسیار از خود نشان دادند[۱۴۷]. او در حالی که دستار سرخی بر پیشانی خود بسته بود به پیکار با مشرکین قریش پرداخت[۱۴۸]. نقل است که پیامبر(ص) در احد، شمشیری را به دست گرفتند و فرمودند چه کسی حق این شمشیر را را ادا میکند؟ ابودجانه ابراز آمادگی کرد. پس شمشیر را گرفت و در حالی که رجز میخواند: «من کسی هستم که دوست من با من در دره و بن کوه و در کنار خرما بُنها عهد فرمود که ناپدید نشوم و نگریزم و با شمشیر خدا و رسولش شمشیر بزنم». به نبرد با مشرکان پرداخت[۱۴۹]. پس از تخلف مأموران محافظ تنگه احد از فرمان پیامبر(ص) و حمله دشمن از این گذرگاه، که موجب از هم پاشیدگی و شکست سپاه اسلام گردید، ابودجانه انصاری و مصعب بن عمیر در شمار اندک مدافعان رسول ختمی مرتبت(ص) در احد قرار گرفتند. مصعب به شهادت رسید و ابودجانه متحمل جراحات بسیار گردید[۱۵۰].
پایان این جنگ، با شهادت جمعی از رزمندگان بنی ساعده همراه بود. در حالی که «نویری» (م. ۷۳۳ هجری) تعداد شهدای این قوم در احد را چهار تن ذکر کرده، و از ثعلبة بن سعد بن مالک بن خالد، ثقیف بن فروة بن بدی. عبد الله بن عمرو بن وهب و ضمرة عمرو جهنّی حلیف بنی ساعده[۱۵۱] به عنوان شهدای این قوم در این واقعه یاد کرده است، منابع دیگر، علاوه بر این موارد[۱۵۲]، اسامی عبید بن مسعود بن بدن[۱۵۳]، عبدالله بن فروة بن بدی[۱۵۴]، عبدالله بن ثعلبه[۱۵۵]، قیس بن ثعلبه[۱۵۶] و اسید بن یربوع بن بدی انصاری ساعدی[۱۵۷] را نیز بر این تعداد افزودهاند.
علاوه بر بدر و احد، گزارشاتی از مشارکت جمعی از مردم بنی ساعده در غزوات خندق[۱۵۸]، فتح مکه[۱۵۹]، حنین[۱۶۰]، طائف[۱۶۱] و دیگر جنگهای دوران پیامبر(ص)[۱۶۲] و نیز وقایع بزرگی چون واقعه بئر معونه[۱۶۳] در دست است. در جنگ خندق، زمانی که بنی قریظه پیمان شکستند رسول خدا(ص)، سعد بن عباده را همراه با سعد بن معاذ، عبدالله بن رواحه و خوات بن جبیر مأمور سنجش صحت و سقم خبر کرد. آنها نزد بنی قریظه رفتند و پس از دریافت خیانت آنان، نزد حضرت بازگشتند و با اعلان کلمه رمز «عضل و قاره» خبر این خیانت را به اطلاع پیغمبر(ص) رساندند[۱۶۴]. در موضع دیگر این جنگ و در پی شدت گرفتن محاصره و وضع بحرانی مسلمانان در جنگ خندق، رسول خدا(ص) بر آن شد تا برای درهم شکستن اتحاد مشرکان و ایجاد تزلزل در صفوف مهاجمین، سران غطفان را در ازای پرداخت یک سوم خرمای مدینه، به ترک محاصره دعوت کند؛ پس عیینة بن حصن غطفانی -رییس غطفانیها- و ده تن از مردم قومش محضر حضرت آمدند و با بیاحترامی هر چه تمامتر در مجلس نشستند. رسول خدا(ص) نیز گروهی از یاران خود را دعوت فرمود و دوات و کاغذ هم برای نوشتن پیماننامه آماده کردند. در پی سخنانی که در مجلس رخ داد، پیغمبر(ص)، سعد بن معاذ و سعد بن عباده را به حضورطلبید و با آنها در این باب به مشورت پرداختند. آن دو گفتند: «اگر این دستوری آسمانی است، که حتماً انجامش دهید و اگر دستور آسمانی نیست و خود بدان مایلید، باز هم میل خود را انجام دهید که ما گوش به فرمان و فرمانبرداریم. ولی اگر مشورت میفرمایید برای آنها پیش ما چیزی جز شمشیر نیست». با مخالفت سران اوس و خزرج با این پیشنهاد، توافق حاصل نشد و آنها کماکان در همراهی با قریش به محاصره شهر ادامه دادند[۱۶۵]. علاوه بر سعد بن عباده، ابواسید مالک بن ربیعه انصاری معروف به «ابواسید انصاری» هم از دیگر رجال شهیر بنی ساعده بود که نامی از وی در این جنگ به ثبت و ضبط رسیده است[۱۶۶].
ساعدیها در روز فتح مکه (سال هشتم هجری) نیز حضور چشمگیری داشتند. مشارکت گسترده آنان در این جنگ موجب شد تا در آن روز پرچمی به ایشان اختصاص یابد. پرچمدار بنی ساعده در فتح مکه، ابواسید ساعدی بود[۱۶۷]. سعد بن عباده هم چونان همه غزوات پیامبر(ص)[۱۶۸]، پرچمدار سپاه حضرت در فتح مکه بود[۱۶۹]. پیامبر(ص) پس از تقسیم سپاه خود در «ذی طوی»[۱۷۰]، به سعد بن عباده فرمود تا با گروهی از کسان خود از کَداء[۱۷۱] وارد مکه شود. نقل است که سعد در حین ورود به مکه شعار: «الیوم یوم الملحمه؛ الیوم تستحیل الحرمه؛ الیوم اذلّ الله قریشا؛ امروز روز جنگ است؛ امروز حرمت از میان بر میخیزد؛ امروز خداوند قریش را ذلیل کرد»، سر داد[۱۷۲]. این سخنان، نگرانی ابوسفیان[۱۷۳]و نیز برخی از صحابه[۱۷۴]را برانگیخت و موجب شد تا آنها نزد پیامبر(ص) از این سخنان سعد ابراز نگرانی کنند. رسول خدا(ص) پرچم را از دست سعد گرفتند و به نقلی به پسرش قیس[۱۷۵] و به نقل دیگر به دست علی بن ابی طالب(ع)[۱۷۶] سپردند. سعد بن عباده علاوه بر فتح مکه، پرچمدار انصار در همه جنگهای دوران پیامبر(ص) بود[۱۷۷]. علاوه بر او پسرش قیس بن سعد هم، حامل لواء حضرت در برخی مغازی بود[۱۷۸]. افزون بر این دو رجال انصاری، ابواسید ساعدی نیز از دیگر ساعدیهایی بود که علاوه بر حضور در تمامی جنگهای دوران نبوی(ص)[۱۷۹]، پرچمداری این قوم را در برخی جنگها بهویژه در غزوات پایانی دوران رسول خدا(ص) بر عهده داشت. همانگونه که گفته شد او پرچمدار بنی ساعده در روز فتح مکه بود[۱۸۰]. وی در نبرد حنین نیز به افتخار پرچمداری قوم خود نائل آمده بود[۱۸۱]. وی علاوه بر غزوات، در سرایای دوران حضرت نیز حضور داشت. از جمله این سرایا، سریه بنی جزیمه بود. در شوال سال هشتم هجرت و پس از فتح مکه، رسول خدا(ص) خالد بن ولید را به همراه ۳۵۰ تن از مهاجر و انصار و بنیسلیم جهت دعوت قبیلۀ بنیجَذِیمَه به پذیرش آئین اسلام، به مناطق پایین دست مکه، محل اسکان این طایفه فرستاد[۱۸۲]. پس از رسیدن خالد بن ولید و یارانش به منطقه مورد نظر، خالد به قبیله بنی جذیمه اعلام کرد که اسلام بیاورند. بنیجَذِیمَه که مسلّح به استقبال سپاه اسلام آمده بودند، خود را مسلمان خواندند. خالد بن ولید از آنها خواست تا سلاحهای خود را بر زمین بگذارند. پس از آنکه بنیجَذِیمَه، سلاح خود را بر زمین نهادند، خالد دستور به دستگیری آنان داد. وی دستهای آنان را به یکدیگر بست و هر نفر از بنیجَذِیمَه را به دو نفر از سپاه خود سپرد. سپیده دم فردای آن روز، خالد دستور داد تا هر کس اسیری را که نزد اوست به قتل برساند. بنیسلیم به علت کینه و دشمنی که با بنیجَذِیمَه داشتند، تمامی اسرایی که به آنان سپرده شده بودند را به قتل رساندند. اما مهاجر و انصار از این دستور سرتافتند و اسرایی که به آنها محول شده بودند، را آزاد کردند[۱۸۳]. این امر، عصبانیت خالد را به همراه داشت. ابواسید ساعدی که یکی از انصاریهای حاضر در این سریه بود به خالد اعتراض کرد و گفت: «از خدا بترس؛ به خدا سوگند ما هرگز مردم مسلمان را نمیکشیم»[۱۸۴]. ابوالبشیر ساعدی که یکی دیگر از ساعدیهای حاضر در این سریه بود هم، از دیگر کسانی بود که از فرمان خالد تمرد کرد و اسیر خود را آزاد کرد. نقل است که چون خالد بن ولید دستور به قتل اسرا داد، ابوبشیر میخواست اسیری که به او سپرده شده بود را به قتل برساند. اما اسیر از او خواست تا همان رفتاری که دیگران با اسیران خود میکنند، او هم همان رفتار را با او داشته باشد. چون مهاجر و انصار اسیرانشان را آزاد کردند، ابوبشیر نیز به تبع آنان، اسیر خود را آزاد کرد[۱۸۵].
واقعه بئر معونه هم، از دیگر سرایای مهم دوران نبوی(ص) بود که برخی از مشارکت افراد بنی ساعده در آن حضور داشتند. در واقعه بئر معونه -که به سال چهارم هجری اتفاق افتاده بود- ابوبراء بن مالک، -رئیس قبیله بنیعامر،- همراه با هدایایی نزد پیامبر(ص) در مدینه رفت. رسول خدا(ص) پذیرش هدایا را به اسلام آوردن ابوبَراء مشروط کرد، اما وی، بدون رد یا قبول اسلام از ایشان خواست چند تن از مسلمانان را با هدف گسترش اسلام نزد قبیله بنیعامر در نجد بفرستد. وی چون ابراز نگرانی پیامبر(ص) را از پذیرش این پیشنهاد مشاهده کرد، امنیت مبلغان مسلمان را تضمین کرد[۱۸۶]. پس از بازگشت ابوبراء، رسول خدا(ص) ۴۰ تن از مبلغان را به فرماندهی منذر بن عمرو انصاری[۱۸۷] در صفر سال چهارم هجری و چهار ماه پس از غزوه اُحد، همراه نامهای خطاب به عامر بن طفیل -از بزرگان قبیله بنیعامر- به نجد اعزام کرد[۱۸۸]. مبلغان پیامبر(ص) با راهنمایی یکی از مردان بنیسُلیم به نام «مطلب»[۱۸۹] به چاه معونه رسیدند. در آن جا، حرام بن ملحان، نامه رسول خدا(ص) را نزد عامر بن طفیل برد. باقیمانده افراد نیز در غاری مشرف بر چاه مستقر شدند[۱۹۰]. عامر، بدون خواندن نامه در رقابت با ابو براء[۱۹۱]، حامل نامه پیامبر(ص) را به شهادت رساند و برای از میان بردن مبلغان از قبیلهاش یاری خواست؛ اما آنها به سبب تضمین ابوبراء از یاری او خودداری کردند. از اینرو، عامر با یاری خواستن از تیرههایی از قبیله بنیسلیم چون رِعْل، عُصَیه و ذَکوان که پس از کشته شدن طعیمة بن عدی -که مادرش از بنیسلیم بود،- در بدر، کینه مسلمانان را در دل داشتند[۱۹۲]،[۱۹۳] به مبلغان مسلمان به فرماندهی منذر بن عمرو ساعدی یورش آوردند. مسلمانان به دفاع از خود پرداختند. یاران پیامبر(ص) در محاصره دشمن، یکی یکی به شهادت رسیدند و فقط منذر بن عمرو زنده ماند. مشرکان به او گفتند: اگر بخواهی به تو امان امان میدهیم. منذر گفت: «دست به دست شما نمینهم و امانی هم از شما نمیپذیرم تا این که مرا به محل شهادت حرام بن ملحان ببرید و از جوار و حمایتی هم که به من دادهاید دست بردارید». آنها مزاحم او نشدند و او را به محل شهادت ملحان بردند و گفتند: «از امان و حمایت خود دست برداشتیم». پس منذر بن عمرو جنگید تا این که او نیز به شهادت رسید[۱۹۴]. رسول خدا(ص) پس از شنیدن خبر شهادت او فرمود: «او در برابر مرگ گردنفرازی کرد»[۱۹۵].
غزوه طائف نیز از دیگر غزوات عصر رسول خدا(ص) بود که در آن جمعی از مردم بنی ساعده حضور داشتند. از جمله این مشارکتکنندگان در این جنگ، منذر بن عبدالله (عباد) انصاری ساعدی بود که در اثنای این کارزار به شهادت رسید[۱۹۶]. از کارگزاران ساعدی پیامبر(ص) میتوان از قیس بن سعد بن عباده یاد کرد. او مقامی مشابه رییس پلیس برای پیامبر(ص) داشت[۱۹۷]. وی را همچنین مسئول اخذ صدقات در برخی مناطق تحت حاکمیت دولت نبوی(ص) گفتهاند[۱۹۸].[۱۹۹]
بنی ساعده و ایام خلافت خلفا
بنی ساعده و سقیفه
طمع ورزی و اقدامات مشکوک چند تن از مهاجران صحابی جهت دستیابی به خلافت، انصار را نگران آینده خود و سرنوشت خلافت پس از رحلت پیامبر(ص) کرد. از این رو پس از رحلت رسولخدا(ص) در سقیفه[۲۰۰] گرد آمده و تصمیم گرفتند تا سعد بن عباده را به عنوان خلیفه برگزینند[۲۰۱]. خزیمة بن ثابت ذوشهادتین -یکی از سران انصار- به عنوان نخستین سخنران انصار در سقیفه، ضمن برشمردن فضایل انصار، بر ضرورت مقدم بودن انصار بر قریش در امر حکومت تأکید، و از آنان خواست تا حکومت را به مردی بسپارند که قریش از او بترسد یا مورد احترام قریش باشد و انصار نیز از او در امان باشد. انصار گفته او را تأیید کردند و رضایت خود را از خلافت سعد بن عباده انصاری اعلام داشتند[۲۰۲]. آن روز سعد بن عباده به علت بیماری نمیتوانست با صدای بلند سخن گوید، از اینرو، فرزند یا یکی از پسرعموهایش با صدای بلند سخنان او را برای حاضران تکرار میکرد. سعد گفت: ای انصار! هیچ کدام از قبایل عرب همانند شما در دین و برتری سابقهای در اسلام ندارند. در حالی که رسولخدا(ص) بیش از ده سال در میان قریش بود و آنان را به عبادت خداوند رحمان و ترک شرک و بتپرستی دعوت میکرد، اما تنها در این میان، عده اندکی به او ایمان آوردند. آنان در این مدت نتوانستند او را یاری کنند و به آیینش عزت بخشند و ظلم را از خود دور کنند، تا اینکه خداوند این فضیلت و کرامت را نصیب شما انصار کرد و این نعمت را به شما اختصاص داد... شما بیش از همه بر دشمنان رسولخدا(ص) سخت گرفتید تا اینکه آنان تسلیم امر خداوند شدند و رهبری پیامبر(ص) را با خواری پذیرفتند و خداوند به وسیله شما بسیاری از دشمنان رسولخدا(ص) را کشت. بنابراین، عرب با شمشیرهای شما به اسلام نزدیک شد. خداوند در حالی پیامبر(ص) را قبض روح کرد که او از شما راضی بود و شما ای انصار نور چشم رسولخدا(ص) بودید، پس خلافت را در دست خود بگیرید[۲۰۳]. همه انصار گفتند: رأی درستی آوردی و سخنی درست گفتی، ما هرگز رأی تو را رها نمیکنیم و حکومت را به تو میسپاریم؛ چراکه مورد رضایت ما و صالح المؤمنین هستی. بنا به گزارش ابن اعثم، پیش از آمدن مهاجران به سقیفه، انصار بحث و گفتوگوی فراوانی با خود داشتند، کسانی سعد بن عباده را پیشنهاد کردند و کسانی هم به به دلیل وجود رقابت میان انصار، مخالف خلافت انصار بودند[۲۰۴].[۲۰۵]انصار در حال گفتوگو بودند که ابوبکر، عمر و ابوعبیده جرّاح و تنی چند از مهاجران، سر رسیدند. با آمدن مهاجران، گفتگوهایی بین مهاجر و انصار در گرفت و هر یک از طرفین و نیز انصاریهای مخالف خلافت انصار به بیان دیدگاه خود در باره خلافت پرداختند[۲۰۶]. ابوبکر با بهرهگیری از حسادت بشیر بن سعد و نیز با استفاده از سوابق رقابت و حتی جنگهای طولانی بین دو قبیله بزرگ انصار (اوس و خزرج) پیش از اسلام، افکار آماده شده انصار را برای خلافت یا امارت سعد بن عباده رئیس خزرج بر هم زد و با پیشنهاد به ظاهر ساختگی، گفت: «این عمر و ابوعبیده با هر یک خواستید بیعت کنید» (چون میدانست آن دو به ابوبکر پیشنهاد خواهند کرد). از اینرو، عمر و ابوعبیده گفتند: «ای ابوبکر! سزاوار نیست که ما بر تو پیشی گیریم، تو همراه پیامبر(ص) در غار بودی، بنابراین تو برای خلافت سزاوارتری»[۲۰۷]. آنان فوراً به طرف ابوبکر رفتند تا بیعت کنند، بشیر بن سعد از آنان پیشی گرفت و با ابوبکر بیعت کرد[۲۰۸].[۲۰۹] وقتی مردان اوس، کار بشیر بن سعد و خواسته قریش را دیدند و اینکه خزرج میخواهند سعد بن عباده را به خلافت برگزینند، برخی از آنان از جمله اسید بن حضیر از بزرگان اوس به برخی دیگر گفتند: «به خدا سوگند، اگر خزرج بار دیگر حکومت را در دست گیرد، برای همیشه برتری خود را بر شما حفظ میکند و هیچگاه بهرهای از حکومت را نصیب شما نمیکند. پس برخیزید و با ابوبکر بیعت کنید»[۲۱۰]. اینگونه اوسیان به رغم مخالفت حباب بن منذر انصاری و سعد بن عباده و دیگران، برخاستند و با ابوبکر بیعت کردند. برخی از حاضران این اجتماع -از جمله سعد بن معاذ- از بیعت سرباز زدند. از اینرو عمر گفت: «بکشید سعد را خدا او را بکشد»[۲۱۱]. بنا به گزارشی دیگر، عمر، بالای سر سعد رفت و گفت: «چنان لگدمالت کنم که ناقص شوی». قیس بن سعد -فرزند سعد بن معاذ- ریش عمر را گرفت و گفت: «به خدا سوگند، اگر یک موی از سر او کم شود، با دندان جلو برنمیگردی». ابوبکر گفت: «صبر کن ای عمر! در این هنگام مدارا بهتر است، و عمر نیز از سعد دست برداشت»[۲۱۲]. سعد بن عباده گفت: «به خدا سوگند، اگر میتوانستم بلند شوم همانند شیر چنان فریادی میکشیدم که با اطرافیانت به سوراخ روی و به خدا قسم تو را در میان مردمی میفرستادم که زیردست باشی، نه اینکه از تو پیروی کنند»[۲۱۳].[۲۱۴]
سعد بن عباده پس از انجام بیعت مردم با ابوبکر، همچنان از بیعت با ابوبکر امتناع میکرد. نقل است که پس از بیعت انصار با ابوبکر، وی به سعد بن عباده پیغام داد تا با او بیعت کند. سعد گفت: «قسم به خدا بیعت نمیکنم تا آنکه تمام تیرهای تیردان خود را به شما بزنم و با هر کس که از من پیروی میکند و اقوام خود و خاندانم با شما جنگ کنم». خبر چون به ابوبکر رسید، او را در اندیشه اجبار در بیعتگیری از سعد انداخت. در این هنگام، بشیر بن سعد انصاری در مقام مشاوره به او گفت: «سعد از بیعت خودداری و لج کرده است و تا پای جان با تو بیعت نمیکند. اگر او کشته شود، فرزندان و خاندانش هم با او ایستادگی میکنند تا کشته شوند و آنان کشته نخواهند شد مگر این که تمام قبیله خزرج کشته شوند و خزرجیان کشته نخواهند شد مگر این که قبیله اوس هم با ایشان کشته شوند. اکنون که کار شما استوار گردیده است او را تحریک نکنید که اگر او را به حال خود واگذارید، تنهاست و زیانی برای شما ندارد». ابوبکر نیز پیشنهاد تهدیدگونه او را پذیرفت و سعد را رها کرد[۲۱۵]. پس از به خلافت رسیدن عمر بن خطاب، وی روزی سعد بن عباده را در راه دید و از باب تحقیر او را صدا زد «ایه سعد؛ آهای سعد» سعد هم همانگونه جوابش را داد. عمر گفت: «تو همانی که آن کار را کردی (داعیه خلافت داشتی)؟» گفت: «آری من همانم؛ اکنون که حکومت به دست تو رسیده است، به خدا قسم، رفیقت را بیشتر از تو دوست میداشتیم و به خدا سوگند از همسایگی و مجاورت تو ناخشنودیم». عمر گفت: «کسی که همسایگی دیگری را خوش ندارد، از آنجا کوچ میکند و میرود». سعد گفت: «من هم در همین اندیشهام و به همسایگی کسانی میروم که از تو بهترند»[۲۱۶]. اندکی بعد، سعد به شام مهاجرت کرد[۲۱۷] و در سال ۱۴ یا ۱۵[۲۱۸] و به نقلی ۱۶ هجری[۲۱۹] در اوایل خلافت عمر در حوران -از اراضی شام- درگذشت[۲۲۰]. برخی از منابع هم به نقلی مرگ او را در سال ۱۱ هجری[۲۲۱] و در ایام خلافت ابوبکر گفتهاند[۲۲۲]. در توضیح مرگ او، منابع روایات مختلفی نقل کردهاند؛ برخی او را کشته اجنه معرفی کرده، اشعاری را در این باره به اجنه منسوب کردهاند[۲۲۳] و بعض دیگر از مصادر، قتل او را به دست فرستاده ابوبکر دانستهاند. بر اساس این گزارش، ابوبکر مردی را نزد سعد که در حوران بود، فرستاد تا از وی بیعت بگیرد. اما سعد امتناع کرد و آن مرد تیری بر او زد و او را کشت[۲۲۴]. برخی نیز معتقدند خالد بن ولید و محمد بن سلمه انصاری، به دستور عمر مأمور شدند که از سعد بن عباده در شام بیعت بگیرند و زمانی که با مخالفت او روبرو شدند، شبهنگام به کمین نشستند و هر یک تیری به سوی او انداختند و او را به قتل رساندند. سپس شعری سرودند و آن شعر را به جنّیان نسبت دادند: «ما سید خزرج: سعد بن عباده را کشتیم. به او دو عدد تیر پرتاب کردیم و در نشانهگیری به قلبش خطا ننمودیم»[۲۲۵].[۲۲۶]
بنی ساعده و حضور در حوادث این دوره
ظهور و بروز متنبئین و نیز حادثه شورش برخی قبایل عرب، علیه حکومت مدینه موسوم به واقعه «ردّه» نیز از دیگر رخدادهای مهم صدر اسلام و دوران خلافت خلفا به شمار میرود. در شمار بزرگترین و مهمترین پیامبران دروغین، باید از مسیلمه کذاب نام برد که تهدیدی جدی برای اساس اسلام به شمار میرفت. مسلمانان اعم از مهاجر و انصار و دیگر اقشار مردم شبه جزیره به نبرد این عنصر فاسد رفتند و در جنگی موسوم به «نبرد یمامه» که در سال ۱۲ هجری، اتفاق افتاد، مسیلمه و جمع زیادی از یارانش را به هلاکت رساندند. در این نبرد، جمع زیادی از انصار نیز کشته شدند که برخی منابع تعداد این شهدا را تا هفتاد نفر[۲۲۷] و بعضی دیگر تعداد این کشتهها را تنها در یک مرحله از این جنگ، ۱۱۶ تن[۲۲۸] ذکر کردهاند. در میان این کشتهشدگان انصاری، اسامی چند تن از مردان ساعدی نیز دیده میشود که از جمله ایشان میتوان از اسید بن یربوع بن بدی[۲۲۹]، سعد بن حارثة بن لوذان[۲۳۰] و به نقلی أبوأسید مالک بن ربیع انصاری[۲۳۱] و ابودجانه انصاری[۲۳۲] یاد کرد. ابودجانه را از قاتلان مسیلمه کذاب گفتهاند[۲۳۳]. نقل است که مسلمانان در پشت باغ بنی حنیفه با یاران مسیلمه درگیر بودند و بهواسطه مقاومت سرسختانه سپاه مسیلمه کذاب، قادر به نفوذ به باغ نبودند، از اینرو، از ابودجانه کمک طلبیدند. او در حالی که پایش را شکسته بود، در ورودی این باغ به نبرد با دشمن پرداخت و با شجاعت بینظیرش، دشمن را فراری داد و خود نیز بنا بر برخی نقلها، در این معرکه کشته شد[۲۳۴]. اما برخی گزارشات، از جان بدر بردن ابودجانه انصاری از این معرکه خبر داده، او را از شرکتکنندگان و حاضران در جنگ صفین دانستهاند[۲۳۵]. از احلاف و همپیمانان کشتهشده بنی ساعده در این نبرد هم میتوان به نام سعد بن بن حمار[۲۳۶] و سعد بن حبان[۲۳۷] اشاره کرد.
فتوحات اسلامی نیز از مهمترین وقایع دوران خلفاست. از حضور مردان بنی ساعده در جریان فتوحات اسلامی جز خبر حضور سعد بن خلیفه انصاری صحابی در قادسیه (سال ۱۳ هجری) و کشته شدن او در این جنگ[۲۳۸] و نیز مشارکت مسلمة بن مخلّد بن صامت صحابی در فتح مصر (سال ۲۰ هجری)[۲۳۹] خبری به دست نیامده است.
دیگر حادثه بزرگ دوران خلافت خلفای ثلاث -که بنی ساعده در آن به ایفای نقش پرداختند،- جریان اعتراضات مردمی علیه عثمان است. بر اساس گزارشات به دست آمده، نخستین اعتراضات به عثمان از سوی جَبَلة بن عمر ساعدی انصاری انجام گرفت[۲۴۰]. او آشکارا زبان به طعن عثمان میگشود و علناً از او بد میگفت. در تفصیل این ماجرا گفته شده که روزی جبله در انجمن قوم خویش بود که عثمان بر او گذشت. زنجیری به دست جبله بود و چون عثمان بر آنها گذشت، سلام کرد و جماعت پاسخش را دادند. اما جبله گفت: «چرا جواب سلام کسی را میدهید که چنین و چنان کرد؟» آنگاه رو به عثمان کرد و گفت: «به خدا این زنجیر را به گردنت میاندازم مگر این که اطرافیانت را رها کنی». عثمان گفت: «کدام اطرافیان؟ به خدا کسی را بر نمیگزینم». جبله گفت: «مروان را برگزیدهای، معاویه را برگزیدهای، عبدالله بن عامر را برگزیدهای، عبدالله بن سعد را برگزیدهای که قرآن در مذمت یکیشان آمد و پیامبر(ص) خون وی را هدر کرد». عثمان که پاسخی برای حرفهایش نداشت، آنها را ترک کرد[۲۴۱]. در نقلی دیگر آمده که وی به مسجد وارد شد و عثمان را بر فراز منبر دید، پس، بر او حمله برد و او را از منبر پایین کشید[۲۴۲]. پس از اوجگیری اعتراضات و محاصره خانه عثمان به دست معترضان، جبلة بن عمرو نیز در جمع محاصرهکنندگان خانه عثمان حضور یافت[۲۴۳]. گفته شده که پس از کشته شدن عثمان، جنازه او را جهت دفن به بقیع رساندند و خواستند آن را در پایینترین قسمت بقیع دفن کنند. جمعی از انصار که جبلة بن عمرو ساعدی[۲۴۴] و اسلم بن اوس بن بجره ساعدی[۲۴۵] از جمله ایشان بودند، در مخالفت با عثمان، از تدفین او در قبرستان بقیع ممانعت به عمل آوردند. از اینرو تشییعکنندگان وی را در محلی به نام «حشّ کوکب» که قبرستان یهودیان مدینه بود، دفن کردند[۲۴۶].
در مقابل این جمع که در مواجهه با عثمان شمشیر از رو بسته بودند، برخی از ساعدیها هم موضع ملایمتری نسبت به عثمان داشتند و در حمایت و دفاع از عثمان، مانع دشنام و بدگویی نسبت به او میشدند. ابواسید ساعدی از جمله این افراد بود[۲۴۷]. پیش از آن نیز، وی و ابوحمید ساعدی پس از آغاز اعتراضات مردمی علیه عثمان و ورود معترضان به مدینه، همراه با امام علی(ع) و جمعی دیگر از مهاجر و انصار به در خواست عثمان به ذی خشب -محل استقرار مصریان معترض- رفتند و با آنها سخن گفته، ضمن تضمینهایی، آنها را راضی به بازگشت به دیار خود نموده بودند[۲۴۸]. از کارگزاران ساعدی خلفا در این دوره میتوان از سمیر بن حصین بن حارث از عمال عمر بن خطاب نام برد[۲۴۹].[۲۵۰]
بنی ساعده و امام علی(ع)
گزارشهای تاریخی حکایت از بیعت تمام انصار و طوایف آن، با امام علی(ع) دارد؛ چندان که طبری (م. ۳۱۰ هجری) میگوید: «تا آنجا که ما میدانیم احدی از انصار از بیعت با علی(ع) تخلف نکرد»[۲۵۱]. از بزرگان بنی ساعده که در شمار نخستین بیعتکنندگان با امیرالمؤمنین(ع) بودند میتوان به اسامی اصحاب بزرگی چون: سعید و قیس پسران سعد بن عباده، مره ساعدی، جبلة بن عمرو ساعدی و سهل بن سعد ساعدی اشاره کرد[۲۵۲]. با شکلگیری حکومت امیرالمؤمنین(ع)، ساعدیها نیز چونان دیگر طوایف انصار به نقشآفرینی در وقایع و حوادث روزگار آن حضرت پرداختند که از جمله این وقایع میتوان به حضور در نبردهای آن حضرت -بهویژه جمل و صفین- اشاره کرد. چهره بارز ساعدیها در این جنگها، بیگمان قیس بن سعد بن عباده انصاری است. قیس از حاضرین در جنگ جمل بود[۲۵۳]. بر اساس مکتوب امیرالمؤمنین(ع) به جریر بن عبدالله بجلی، حضرت، زمانی که در جریان جنگ جمل به «عذیب» رسیده بود، قیس را با امام حسن(ع) و عمار بن یاسر و عبدالله بن عباس همراه کرد و آنها را جهت جمعآوری نیرو به کوفه فرستاد[۲۵۴].
جنگ صفین هم، شاهد حضور قیس بن سعد بن عباده انصاری و نیز افرادی از بنی ساعده، در هر دو سوی میدان، بود. از چهرههای شاخص و برجسته ساعدیها در سپاه معاویه، میتوان از مسلمة بن مخلد ساعدی نام برد. مسلمة بن مخلد همراه با نعمان بن بشیر انصاری، تنها انصاریهایی بودند که در این جنگ در همراهی با معاویه در سپاه شام حضور داشتند[۲۵۵]. اما در این سوی میدان و در لشکر امیرالمؤمنین(ع)، قیس بن سعد از زعمای انصار در صفین و فرمانده آنان پس از شهادت عمار بود[۲۵۶]. او پیش از این، فرماندهی پیادگان بصره را به عهده داشت[۲۵۷]. با آغاز جنگ، قیس بن سعد، در جمع انصار پیوسته به سخنرانی میپرداخت و آنان را علیه معاویه تحریض میکرد و میگفت: «شما زیر بیرقی هستید که در طرف راست آن جبرئیل و در طرف چپ آن میکائیل میجنگد و آنها (سپاه معاویه) زیر پرچم ابوجهلاند». قیس همچنین با اشعار حماسی خود، مجاهدان را به خروش در میآورد. سخنان او، معاویه را سخت میآزرد؛ چندان که روزی گفت: خطیب انصار -قیس بن سعد،- هر روز سخنرانی میکند و میخواهد فردا ما را از بین ببرد. معاویه از عمرو بن عاص خواست تا چارهای برای این امر بیندیشد. عمرو بن عاص هم صلاح کار را در آن دید که شخصی از انصار را بفرستد تا قیس را شماتت کند. معاویه نیز به همین منظور، نعمان بن بشیر انصاری را نزد قیس فرستاد[۲۵۸].[۲۵۹] در موضعی دیگر از جنگ صفین، معاویه، نعمان بن بشیر بن سعد انصاری و مسلمة بن مخلد انصاری - تنها انصاریهایی که با او همراه بودند- را نزد خود خواند و گفت: «آنچه از اوس و خزرج به روز من آمده مرا اندوهگین ساخته است، آنان با شمشیرهای آخته پیش میتازند و هماورد میطلبند، و به خدا سوگند کار را بدانجا کشاندهاند که جمله یاران مرا، خواه دلیر و خواه جبان، به خوف و هراس افکندهاند، و به خدا سوگند (اینک) نام هر یک از شهسواران شام را میبرم، میگویند انصار وی را کشتهاند. اکنون به خدا سوگند، بر آنم که با تیغ و آهن، با تمام نیروی خود با ایشان در افتم و در برابر هر زبدهسوار آنان شهسواری شامی بگمارم که گلوگاهش را بفشارد، آنگاه به شمار آنان قریشیان را به پیکار آنها که از خوردن خرما و قلیه عدس (یا اشکنه) سیری ندارند گسیل دارم، آنان خود را «انصار» میخوانند، به خدا سوگند (آنان در آغاز) در کنف پیامبر مأوی گزیدند و به او یاری و نصرت دادند ولی به آخر، حقّ خود را به باطل آمیختند و فساد کردند»[۲۶۰].
نعمان از سخنان معاویه به خشم آمد و ضمن دفاع از انصار، جوابی درخور به معاویه داد[۲۶۱]. پس از او، مسلمة بن مخلد به سخن در آمد و گفت: «ای معاویه، پیشینه و تبار و یاوریهای انصار [به پیامبر(ص)] نکوهشبردار نیست، اما اینکه آنان تو را غمزده کردهاند، ما را نیز اندوهگین [و گلایهمند] کردهاند و اگر ما از ایشان خرسند میبودیم از آنان جدا نمیشدیم و از گروهشان به در نمیآمدیم با آنکه این جدایی منجر به دوری ما از خاندان و عشیره و به غربت افتادن از حجاز و تن دادن به جنگ با عراق شد. ولی ما این همه را به خاطر تو پذیرفتیم و در برابر، از تو چشمداشت عوض داریم. اما اگر قصه خرما و اشکنهخوری را پیش کشی، نسب تو نیز به سخینهخوران[۲۶۲] و خرنوبخوران (کوَرخوران)[۲۶۳] میرسد»[۲۶۴].
این سخنان به گوش انصار رسید، پس قیس بن سعد انصاری، انصار را گرد آورد و گفت: «معاویه سخنانی گفته که به گوشتان رسیده و آن دو یارتان نیز از طرف شما پاسخش را دادهاند. به جان خودم، اگر امروز شما معاویه را خشمگین کردهاید، امری است که تازگی ندارد چه دیروز نیز او را خشمگین کرده بودید و اگر اینک در عصر اسلام وی را در فشار گذاشتهاید، به روزگار شرکش نیز در فشار نهاده بودید، [بزرگترین] گناه شما در نظر او این است که شما به این دیانت یاری میدهید و از آن جانبداری میکنید. پس امروز چنان بکوشید که آنچه را دیروز از شما دیده و کشیده از یادش ببرید و فردا چنان بکوشید که آنچه را امروز از دست شما کشیده از خاطرش بزدایید، شما زیر این پرچم پیکار میکنید که جبرائیل و میکائیل در سمت راست و چپش پیکار میکردند، و آن گروه زیر پرچم ابوجهل و احزاب (مخالف اسلام) قرار گرفتهاند. اما (داستان) خرماخوری، ما نخل آن را نکاشتهایم، ولی در خوردن (این میوه گوارا) بر آنان که در اصل آن را کاشته بودند پیشی گرفتیم. و اما درباره طفشیله (اشکنه عدس)، اگر واقعاً این قوت غالب و غذای معتاد ما میبود ما نیز همانگونه که قریش به کاچیخوری شهرت یافته به اشکنهخوری مشهور میشدیم. (در حالی که ما چنین شهرتی نیافتهایم و تنها معاویه از سر طعن این عنوان را بر ما بسته است)» و سپس اشعاری را در مدح انصار و ذم معاویه و دودمانش سرود. این اشعار معاویه را بسیار آزرده ساخت؛ از اینرو به برخی از انصار، از جمله عقبة بن عمرو، و ابو مسعود، و براء بن عازب، و عبدالرحمن بن ابی لیلی، و خزیمة بن ثابت، و زید بن ارقم، و عمرو بن عمیر، و حجاج بن غزیه که در آن جنگ صاحبنظر (و مؤثّر) بودند پیام فرستاد و نزد ایشان از قیس بن سعد گلایه کرد. آنان جملگی نزد قیس رفتند و گفتند: ای قیس معاویه هر چند دشمن ماست اما قصد بدگویی از ما را ندارد تو نیز از بدگویی نسبت به او دست بدار. قیس گفت: از بدگویی از او هرگز باز نایستم تا این که به دیدار خداوند نائل آیم[۲۶۵].
صبحگاه سوارهنظام سپاه معاویه به جنبش در آمد. قیس میپنداشت که معاویه نیز خود با آنان است، از اینرو به مردی که به معاویه میمانست حمله کرد و با شمشیر کارش را بساخت، ولی معلوم شد که وی معاویه نبوده است، همچنین [به دیگری] که شبیه وی بود حمله کرد و او را نیز از پا در آورد[۲۶۶] و سپس از میدان بازگشت و میگفت: به آن معاویه که از من بدگویی میکند بگویید که گفتههای تهدیدآمیز تو چون بادی به دوزخ روان است. ای سگ پارسکننده دشمن، ما را میترسانی و ای پسر خطاکاران پیشین، به من پارس میکنی؟ چون مادهسگ بیارزشی که بر جهد، بر میجهی و به دنبال ابر تند سیر، شبانه پارس میکنی.
معاویه که این شعر را شنیده بود، گفت: ای شامیان اگر با این مرد روبرو شدید نتیجه این بدگوییها و هرزهسراییها را به وی بفهمانید. نعمان و مسلمه خشمگین شدند و آهنگ بازگشت نزد یاران خویش نمودند. معاویه در صدد دلجویی از آنان بر آمد و پس از جلب رضایت ایشان، از نعمان خواست که نزد قیس برود و از او گلایه کند و وی را به سازش بخواند[۲۶۷]. نعمان پذیرفت و رفت تا به میان میدان رسید و بانگ زد: «ای قیس، من نعمان بن بشیرم» قیس از او کارش را پرسید. نعمان گفت: «ای قیس، آن که شما را به جنگ خوانده جز برای خشنودی خاطر خود، چنین نکرده است. آیا شما گروه انصار نیستید؟ خود میدانید که در فروگذاری از یاری به عثمان به روز دار (روز هجوم به خانه عثمان) خطا کردید، و به روز جمل یاران و خونخواهانش را کشتید و اینک به صفّین آمدید و با سواران خویش، بر سر مردم شام تاختید. اگر شما که عثمان را وانهادید، علی را نیز به حال خود وا مینهادید، کار سر به سر میشد، ولی شما حق را وا نهادید و به باطل یاری دادید و سپس نیز راضی نشدید که چون دیگر مردم باشید تا آنجا که شما را برای جنگ بسیج کردند و به میدان مبارزه فرستادند. وانگهی هیچ امری نیست که به دست علی افتد و رقم شکست و مصیبت، به تمامی، بر آن نخورد و با این همه، شما وعده پیروزی به او دادهاید. اینک جنگ، بسیاری از ما و شما را از میان برده است و خود به عیان دیدهاید، پس به خاطر خدا از کشتار بازماندگان پروا کنید»[۲۶۸]. قیس خندید و گفت: «ای نعمان، هرگز نمیپنداشتم که به گفتن چنین سخنانی جرأت کنی؛ آن کس که خود را فریفته نمیتواند برادرش را نصیحت کند. به خدا سوگند که اینک تو هم فریفته، و هم فریبکار و گمراهکنندهای. در آن مورد که از عثمان یاد کردی، اگر شنیدن سخن راست برای آنکه تو را متقاعد کند، برایت کافی است و اگر خبر درست میخواهی، از من بشنو. آن کس که عثمان را کشت کسی است که تو از او بهتر نیستی و آن کس که از یاری به عثمان خودداری ورزید، از تو بسی بهتر است. اما در مورد اصحاب جمل، ما به سبب پیمانشکنی آنها با ایشان جنگیدیم. و اما در مورد معاویه، به خدا سوگند، اگر تمامی عرب نیز گرد او جمع شوند، انصار با وی خواهند جنگید. اما این که گفتی ما چون دیگر مردم، بیطرف نماندیم و جانب علی را گرفتیم، در این پیکار ما چنانیم که با پیامبر خدا بودیم، رخسارههای خویش را به دم تیغ خونبار میسپاریم و گلوگاهمان را آماج نیزه میداریم تا آنکه حق در رسد و امر الهی، که دشمن آن را خوش ندارد، آشکار گردد. ای نعمان؛ بنگر آیا همراه معاویه جز اسیران آزاد شده [[[رسول خدا]](ص) در فتح مکه] یا عرب یا یمانی فریبخورده کسی را میبینی؟ بنگر مهاجران و انصار و تابعان به احسان، که خداوند از ایشان خرسند است، چه موضعی گرفته و کجایند، سپس بنگر آیا با معاویه، از مردان انصاری، جز خود و رفیقت کسی را میبینی؟ به خدا سوگند، که شما (گر چه به نام انصار خوانده میشوید ولی) از «بدریان» و [[[رجال]] عقبه] و «احدیان» نیستید و سابقهای در اسلام ندارید و (بر عکس ما) ذکری از شما در قرآن نرفته است، و به جان خودم، این تنها تو نیستی که بر ضدّ ما به فتنهانگیزی برخاستهای، بلکه پدرت نیز بر ضدّ ما فتنه انگیخته است»[۲۶۹].
صبحگاه روز سوّم بسر بن ارطاة همراه با سواران سپاه معاویه به میدان رفتند و با قیس بن سعد و گروهی از سواران انصار رو در رو شد. جنگ میان آنان شدّت یافت و قیس همچون توسنی بیلگام (میخروشید) و مبارز میطلبید و میگفت: «من پسر سعدم که «عباده» مرا زیور کرامت در پوشانده و خزرجیان جمله مردانی بزرگمنشاند. گریز از میدان هرگز عادت من نبوده که گریختن برای جوانمرد تن سپردن به قلّاده ننگ و عار است. پروردگارا، تو خود شهادت را نصیبم فرمای که کشته شدن بهتر از سر سپردن به اراذل و اوباش است. تا کی بستر گرم و نرم برایم گسترده شود و در آن بغنوم».
و با زبدهسواران بسر به نیزهزنی پرداخت و آنان را هدف ضربات پیاپی نیزه قرار داد، پس از مدتی، بسر (خود) به میدان هماوردی او آمد و در حالی که رجز میخواند: «منم پسر ارطاة گرانقدر که در میان (تیره) غالب بن فهر نامدار و زبانزد هستم. گریختن در سرشت بسر نیست و نخواهد که امروز از میدان ناکام و شکستخورده باز گردد. من، به جان خود عهد کردهام که اگر فقط یک روز از عمرم باقی مانده باشد، دشمنم را از پای در آورم». با نیزهاش، ضربتی بر قیس نواخت و قیس نیز با شمشیرش او را عقب راند، سرانجام قیس چیره شد و رزمآوران دو سپاه، جملگی به مواضع خود بازگشتند[۲۷۰].
علاوه بر قیس بن سعد انصاری، از اصحابی نظیر: جبلة بن عمرو انصاری[۲۷۱]، سهل بن سعد ساعدی[۲۷۲]، عبدالله بن منهال ساعدی[۲۷۳] و بنا بر نقلی سماک بن خرشه یا سماک بن اوس بن خرشة بن لوذان معروف به «ابودجانه انصاری»[۲۷۴] هم به عنوان دیگر ساعدیهایی یاد شده است که در جنگ صفین حضور داشتند. از شهدای بزرگ این قوم در صفین، میتوان از عبدالله بن منهال ساعدی نام برد[۲۷۵].
قیس بن سعد انصاری در جنگ نهروان نیز از همراهان امیرالمؤمنین(ع) بود[۲۷۶]. امام علی(ع) پس از رسیدن به مدائن، قیس را بر مقدمه سپاه خود گماشت و سوی خوارج فرستاد و سپس خود به نهروان وارد شدند[۲۷۷]. ایشان در یک فرسخی خوارج اردو زدند و قیس بن سعد انصاری و ابوایوب انصاری را نزد خوارج فرستاد، تا مانع وقوع جنگ شوند. آن دو، نزد خوارج رفتند و از گناه بزرگ ایشان در کشتار مردم بیگناه و مشرک دانستن مسلمانان گفتند و خواستار بازگشت آنان و پیروی از امیرالمؤمنین(ع) شدند. اما خوارج، سخنان آنها را نپذیرفتند و ضمن خبر دادن از گسستن پیمان خود، به حضرت و یارانش اعلان جنگ دادند. قیس و ابوایوب هم نزد امام(ع) بازگشتند و ایشان را از ماوقع با خبر کردند[۲۷۸].
قیس بن سعد علاوه بر مناصب نظامی[۲۷۹]، از کارگزاران امیرالمؤمنین(ع) در اداره ولایت نیز به شمار میرفت. در پی واگذاری حکومت مصر به قیس[۲۸۰]، او در سال ۳۶ هجری به عنوان والی از جانب امیرالمؤمنین(ع) رهسپار مصر گردید. بدینگونه مصر و شهرهای آن، حکومت او را پذیرا شدند و تمام مردم با او بیعت کردند. قیس نیز کارگزاران خود را به نقاط مختلف مصر فرستاد[۲۸۱]. او همچنان حاکم مصر بود تا اینکه حضور قیس بن سعد انصاری در مصر برای معاویه غیر قابل تحمل شد، از اینرو، مصمم شد او را به طرف خود جذب کند. آنگونه که در منابع آمده است چندین نامه بین قیس و معاویه رد و بدل شد، اما قیس بن سعد انصاری با زیرکی و دوراندیشی و تدبیر و داشتن عقیده محکم به اسلام و رهبرش امام علی(ع) فریب معاویه را نخورد[۲۸۲]. او همچنان در برابر دسیسههای معاویه و عمرو بن عاص مقاومت میکرد[۲۸۳]. تا اینکه معاویه، دست به خدعه زد و نامهای مبنی بر سازش قیس بن سعد با خودش جعل کرد. نیروهای اطلاعاتی امام(ع) این شایعه را به حضرت گزارش دادند. بعد از شایعهپراکنی معاویه، امیرالمؤمنین(ع)، قیس بن سعد را از روی مصلحت عزل نمود و به جای او محمد بن ابیبکر را فرستاد، قیس به مدینه رفت و سپس همراه سهل بن حنیف به کوفه، نزد امام(ع) بازگشت[۲۸۴] و رییس پلیسی این شهر را برای آن حضرت بر عهده گرفت[۲۸۵]. اندکی بعد، امیرالمؤمنین(ع)، او را به امارت آذربایجان فرستاد[۲۸۶]. علاوه بر قیس بن سعد، برادر او، سعید بن سعد بن عباده انصاری نیز از دیگر کارگزاران امیرالمؤمنین(ع) و والی آن حضرت در یمن بود[۲۸۷].[۲۸۸]
مناسبات بنی ساعده و امام حسن(ع)
بعد از شهادت امیرالمؤمنین(ع)، اصحاب پیامبر(ص) و یاران امام علی(ع) با امام حسن مجتبی(ع) به عنوان جانشین امیرمؤمنان(ع) بیعت کردند. بنا به گفته محبالدین طبری (م. ۶۹۴ هجری)، چهلهزار نفر از یاران و اصحاب امام علی(ع) که قبلاً با آن حضرت به مرگ بیعت کرده بودند، پس از امیر مؤمنان(ع) با امام حسن(ع) نیز بیعت نمودند[۲۸۹]. در این میان، انصار، به خصوص قیس بن سعد انصاری نقش شایان توجهی داشته است؛ زیرا او که از یاران مخلص و فداکار امام علی(ع) بود بعد از شهادت مولای متقیان، نخستین سخنرانی بود که فضیلت، سابقه و قرابت آن حضرت را یاد آورد شد. او جایگاه امام حسن(ع) را نسبت به رسول خدا(ص) بیان کرد و سبط اکبر پیامبر(ص) را بعد از پدرش سزاوار خلافت و رهبری جامعه اسلامی دانست. او از اصحاب و یاران امام علی(ع) خواست تا با امام حسن مجتبی(ع) بیعت کنند[۲۹۰]. قیس بن سعد انصاری، خود، نخستین کسی بود که با امام حسن(ع) بیعت کرد[۲۹۱]. بیعت او تأثیر به سزایی در فراهمشدن زمینه برای بیعت مردم و بقایای انصار و مهاجران کوفه داشت. در پی بیعت وی بود که مردم با امام حسن مجتبی(ع) به عنوان جانشین امیر مؤمنان(ع) بیعت نمودند.
بعد از بیعت انصار، مهاجران و مردم عراق و حجاز با امام حسن مجتبی(ع)، معاویه با آگاهی از شهادت امیرالمؤمنین(ع)، همراه لشکر عازم عراق شد، تا قبل از این که کار امام حسن(ع) نضج بگیرد، عراق را تصرف کند. امام حسن(ع) نیز دوازده هزار نفر که در میان آنها عده زیادی از انصار و صحابه رسول خدا(ص) به چشم میخورد، بسیج کرد و آماده کارزار با معاویه شد[۲۹۲]. بنا به گفته بلاذری (م. ۲۷۹ هجری)، قبل از اعزام لشکر، قیس بن سعد انصاری سخنرانی و مردم را به جنگ و مقابله با سپاه معاویه تشویق کرد. سپس امام مجتبی(ع) فرمود: «من همواره به صدق نیت و حسن وفا و محبت شما آگاهم. خدا شما را جزای خیر دهد»[۲۹۳]. امام(ع) لشکر را برای مقابله با سپاه شام فرستاد و فرماندهی آن را به پسر عمویش عبیدالله بن عباس واگذاشت. آنگونه که در منابع آمده است، آن حضرت به وی سفارش کرد و فرمود: در کارها با قیس بن سعد انصاری و سعید بن قیس همدانی مشورت کن و هنگامی که با معاویه روبهرو شدی آغازگر جنگ نباش؛ ولی اگر او جنگ را آغاز کرد با او بجنگ[۲۹۴] و اگر حادثهای برای تو رخ داد، قیس بن سعد انصاری فرمانده سپاه است و چنانچه او دچار حادثه شد، سعید بن قیس فرمانده است[۲۹۵].[۲۹۶]
با این سفارشها، عبیدالله، لشکر را حرکت داد و در منطقه «مسکن» که پیش از او، لشکر معاویه نیز در آنجا فرود آمده بودند، وارد شد. عبیدالله در مقابل سپاه معاویه، صفآرایی کرد. فردای آن روز، معاویه عدهای را به سوی سپاه عبیدالله فرستاد. عبیدالله به سربازانش دستور داد به آنان حمله کنند. سربازان عبیدالله سپاهیان اعزامی را از خود دور کرده به اردوگاهش بازگرداندند[۲۹۷].
بعد از رویارویی دو لشکر، معاویه مبلغ یک میلیون درهم برای قیس بن سعد انصاری فرستاد تا او را از امام حسن مجتبی(ع) جدا کرده، با خود همراه سازد. قیس بن سعد انصاری که سر آمد یاران امام(ع) در وفاداری بود، با این پیغام که: «میخواستی با این پول از دینم برگردانی؟»، مبلغ را به او رد کرد. وقتی معاویه از قیس بن سعد انصاری مأیوس شد، آن مبلغ را برای عبیدالله بن عباس، فرمانده لشکر فرستاد و پیغام داد: «حسن بن علی با من صلح کرده است و اگر به نزد من نیایی، فردا دیر خواهد شد و فرصت را از دست میدهی»[۲۹۸]. عبیدالله نیز پول را گرفته و با هشت هزار نفر از لشکریان به معاویه پیوست و به امام(ع) خیانت کرد[۲۹۹].
در چنین شرایطی قیس بن سعد انصاری فرماندهی لشکر را به عهده گرفت و در مقابل سپاه معاویه ایستاد. او برای سپاه خود، سخنرانی و آنان را به اطاعت از امام حسن(ع) دعوت کرد و مردم و سپاه را به بردباری، مقاومت و جهش در مقابل دشمن دستور داد و سپاهیان همگی از قیس بیسعد انصاری اطاعت کردند[۳۰۰]. با وجود این که دنیاطلبان، اطراف امام(ع) را خالی کرده به معاویه پیوستند، تنها یاران فداکار و ثابتقدم - به ویژه قیس بن سعد انصاری - در کنار امام حسن مجتبی(ع) باقی مانده بودند. قیس بن سعد در مقابل سپاه معاویه پایداری و مقاومت کرد. او در مقدمه لشکر، پنج هزار نفر سپاه داشت که همگی بعد از شهادت امیر مؤمنان(ع) سرشان را تراشیده بودند[۳۰۱]. آنگونه که در رجال کشی آمده است، قیس بن سعد انصاری فرمانده شرطة الخمیس بود و او با آنها پیمان بسته بود در مصائب سهیم باشند، با معاویه بجنگند و در راه دفاع از اهل بیت پیامبر(ص) و امام حسن مجتبی(ع) فداکاری کنند[۳۰۲]. معاویه وقتی برای قیس نامه نوشت و با تطمیع و وعده وی را به نزد خود خواند، قیس در جواب او نوشت: در دینش فریب نخواهد خورد. پس از آن معاویه به تحقیر وی پرداخته او را یهودی و فرزند یهود خواند. معاویه افزود: ببین چگونه قوم تو پدرت را تنها گذاشت، آنگونه که در حوران شام غریبانه مرد[۳۰۳].[۳۰۴]
قیس در پاسخ معاویه نوشت: تو بتی، بتزادهای! از روی ناچاری و اضطرار مسلمان گشتی و در آن برای اختلافافکنی ماندی و آزادانه و به اختیار از آن به در گشتی. خدا بهرهای از اسلام به تو نداده، اظهار ایمانت دیری نپایید و نفاقت تازه نیست... ما انصار پشتیبان دینی هستیم که تو از آن خارج شدی و دشمن دینی هستیم که تو در آن در آمدهای[۳۰۵]. بنا به نقل یعقوبی (م. بعد از ۲۹۲ هجری)، معاویه با خدعه و نیرنگ کسانی را به میان گروهی از سربازان که امام حسن(ع)، فرستاد تا شایع کنند که قیس بن سعد انصاری با معاویه صلح کرده و به او پیوسته است. همچنین گروهی را به میان لشکری، که قیس بن سعد فرماندهی آن را به عهده داشت، فرستاد تا شایع کنند که امام حسن مجتبی(ع) با معاویه صلح و معاویه نیز اجابت کرده است[۳۰۶]. بدینگونه شیرازه لشکر امام حسن(ع) از هم پاشیده شد و آن حضرت به ناچار با معاویه صلح کرد.[۳۰۷]
بنی ساعده و امویان
تعاملات بنی ساعده با بنی امیه را باید در دو موضع متناقض همراهی و درگیری تعریف کرد. علاوه بر حضور جمعی از ساعدیها همچون قیس بن سعد انصاری[۳۰۸]، جبلة بن عمرو انصاری[۳۰۹]، سهل بن سعد ساعدی[۳۱۰]، عبدالله بن منهال ساعدی[۳۱۱] و بنا بر نقلی سماک بن خرشه یا سماک بن اوس بن خرشة بن لوذان معروف به «ابودجانه انصاری»[۳۱۲] در جنگ صفین و نیز شرکت قیس بن سعد انصاری در سپاه امام حسن(ع)[۳۱۳] -که در بخش گذشته بدان پرداخته شد،- ادامه روند این خصومتها در دورههای بعدی، بهویژه ایام حکومت معاویه از سوی برخی رجال ساعدی را میتوان نمونهای از مناسبات تیره و خصمانه بنی ساعده و دولت بنی امیه برشمرد. انصار عموماً علاقهمند به اهل بیت(ع) بودند و حتی برخی از آنها نظیر قیس بن سعد انصاری خلافت را حق انحصاری اهل بیت(ع) میدانستند؛ از اینرو، با آگاهی از کینهتوزیهای معاویه و امویان نسبت به اسلام، بر آن بودند در مقابل معاویه و دشمنان اهل بیت(ع) بایستند. پایداری و جانفشانی قیس بن سعد انصاری در راه یاری پیشوایش، در آن شرایطی که مردم دست از همکاری با امام حسن(ع) کشیده بودند، نشاندهنده عقیده راستین اوست. از اینرو، وقتی امام حسن(ع) به دلایلی با پیشنهاد صلح موافقت کرد و آن را پذیرفت، قیس بن سعد انصاری از بیعت با معاویه خودداری و در مقابل سپاه او مقاومت و ایستادگی کرد. در پی پذیرش صلح از طرف امام حسن(ع)، معاویه به قیس پیام فرستاد که برای چه کسی با من میجنگی؟ مگر نمیدانی که فرمانده مطاع تو با من بیعت کرده است؟؛ ولی قیس گفته معاویه را قبول نکرد، تا این که معاویه ورقه سفیدی را مهر و امضا نموده برایش فرستاد و به او پیام داد: هرچه به نفع خود میخواهی در این ورقه بنویس که مورد قبول من است[۳۱۴]. بعد از فرستادن آن ورقه سفید و مهر و امضا شده، قیس بن سعد انصاری، اماننامهای برای خود و شیعیان علی(ع) تنظیم و در آن شرط کرد آنچه از اموال و نفوس به دست ایشان از بین رفته است، مورد مؤاخذه قرار نگیرد. وی هیچگونه تعهد مالی بر معاویه به نفع خود درخواست نکرد و معاویه آنچه در آن ورقه سفید نوشته شده بود پذیرفت[۳۱۵].[۳۱۶] پس از انعقاد پیمان صلح، قیس بن سعد در روز بیعت به معاویه چنین گفت: من خوش نداشتم که چنین روزی پیش آید؛ زیرا من بسیار مشتاق بودم که پیش از این ملاقات، بین روح و تنت جدایی بیفکنم، ولی خدا نخواست، معاویه گفت: امر و اراده خدا تغییرناپذیر است. یعقوبی میگوید: سپس قیس بن سعد انصاری رو به مردم کرد و گفت: ای مردم! در عوض خیر و نیکی به شر و بدی روی آوردهاید و به جای عزت، ذلت را گرفتهاید و کفر را جایگزین ایمان نمودهاید و با این کجروی سرانجام چنین شد که بعد از ولایت امیر مؤمنان(ع) و سرور و آقایی مسلمانان، پسر آزادشدهای بر شما مسلط گردد و حکم راند و شما را به پستی و نیستی کشاند و بر شما جور و ستم نماید. چگونه به این قضیه جهل میورزید؟ یا خداوند بر دلهایتان مهر زده است که تعقل نمیکنید[۳۱۷]. در این هنگام، معاویه خم شد و دست قیس بن سعد انصاری را گرفت و گفت: ای قیس! تو را سوگند میدهم! از این روش و گفتار خودداری کن و در ضمن، دست خود را با صدا به دست قیس زد و مردم هم بانگ برآوردند که قیس بن سعد انصاری بیعت کرد. قیس گفت: دروغ گفتید. به خدا قسم! بیعت ننمودم و بعد از این قضیه کسی با قسم، با معاویه بیعت نکرد و قیس بن سعد انصاری اول کسی بود که با قسم، با معاویه بیعت نمود[۳۱۸].
ابن کثیر نیز ضمن گزارشی نقل کرده است که روزی قیس بن سعد [بظاهر جهت امر بیعت] نزد معاویه رفت. معاویه به او گفت: «و تو ای قیس، آیا مرا همراه با کسانی که مرا باز میدارند، باز میداری؟ به خدا قسم، دوست داشتم امروز پیش من نمیآمدی، مگر اینکه ناخنی از ناخنهایم، ناخن تو را گرفته باشد و آن را به شدت فشار داده داده باشد». قیس گفت: «به خدا قسم، از ایستادن در این مکان و سلام کردن به تو کراهت داشتم». معاویه از او پرسید: چرا؟ آیا تو جز حبری از احبار یهود نیستی؟ قیس به او گفت: «و تو ای معاویه، بتی از بتهای دوران جاهلیت بودی. با اکراه وارد اسلام شدی و با میل و رغبت از آن بیرون آمدی». معاویه گفت: «خدایا ببخش، دستت را دراز کن». قیس بن سعد گفت: «اگر بیشتر بگویی، من هم بیشتر میگویم»[۳۱۹]. معاویه شدیدا از قیس بیمناک و متنفر بود و گفته بود که اگر قیس را به چنگ بیاورم دست و پایش را قطع میکنم[۳۲۰]. از اینرو قیس از معاویه گریخت و به تفلیس رفت و همانجا هم وفات کرد و به خاک سپرده شد[۳۲۱].[۳۲۲]
عباس بن سهل ساعدی نیز از دیگر ساعدیهایی بود که نامش در شمار معارضان دولت بنی امیه به ثبت و ضبط رسیده است. او را والی مدینه برای عبدالله بن زبیر گفتهاند[۳۲۳]. نقل است که پس از بیعت شامیان با عبدالملک بن مروان (حک. ۶۵-۸۶ هجری) وی حبیش بن دلجه قینی را همراه با ۷۰۰ سپاهی به مدینه فرستاد تا از مردم آنجا برای او بیعت بگیرد. حبیش در ماه رمضان سال ۶۵ هجری به مدینه وارد شد. او پس از ورود، برخی اعلام شهر را نزد خود خواند و از آنها بیعت گرفت و سپس راهی ربذه شد. عبدالله بن زبیر، عباس بن سهل ساعدی -عامل خود در مدینه- را طی نامهای فرمان داد تا با گروهی از مردم سوی حبیش حرکت کند. عباس نیز با ۹۰۰ مرد جنگی به ربذه رفت. در نبردی که بین دو سپاه رخ داد، حبیش کشته شد و جمعی ۵۰۰ نفره از سپاهش به کوه ربذه فرار کردند. عباس به آنان امان داد و از آنها خواست به او بپیوندند. شامیان نیز چنین کردند و از کوه پایین آمده، به سپاه او پیوستند. اما عباس بن سهل فرمان دستگیری و سپس اعدام آنان را صادر کرد. عباس پس از فراغت از جنگ با مردم شام، به مدینه بازگشت و بار دیگر با عبدالله بن زبیر بیعت کرد[۳۲۴]. شاید به انتقام این عمل عباس بن سهل بن سعد ساعدی و دیگر انصاریهای مدینه در حمایت از عبدالله بن زبیر بود که عبدالملک بن مروان پس از سیطره بر مدینه، جهت تحقیر جمعی از اصحاب و انصار مدینه -از جمله سهل بن سعد ساعدی- بر گردن آنها داغ نهاد[۳۲۵].
در کنار این مخالفتها، جمعی از ساعدیها هم در کنار این دولت در عرصههای مختلف نظامی و کارگزاری به معاضدت و همراهی با حکومت بنی امیه برخاستند که از چهرههای سرشناس و معروف ایشان در این زمینه میتوان از مسلمة بن مخلد انصاری نام برد. وی را از اصحاب رسول خدا(ص) گفتهاند[۳۲۶]. او از حاضرین در فتح مصر[۳۲۷] و از ساکنان آن سامان بود[۳۲۸]. مسلمه از جمله انصاریهایی بود که از بیعت با امیرالمؤمنین(ع) امتناع کرد[۳۲۹]. او پس از به حکومت رسیدن حضرت علی(ع)، در سلک یاران و اصحاب معاویه در آمد و به نقلی همراه او در صفین حضور یافت[۳۳۰]. پس از انتصاب قیس بن سعد به امارت مصر از سوی امام علی(ع)، مسلمة بن مخلد ساعدی در مصر به طرفداری از عثمان برخاست و مردم را به خونخواهی عثمان فرا میخواند[۳۳۱]. از اینرو، قیس به مسلمه پیام داد و او را از این کار باز داشت. مسلمه نیز به او پیام داد «تا زمانی که شما در مصر در مسند قدرت هستید من مردم را علیه تو نمیشورانم». قیس نیز آنان را به بیعت اجبار نکرد و ضمن مصالحه با مسلمة بن مخلد و دیگران، به جمعآوری خراج از آنها اکتفا کرد[۳۳۲]. مسلمه را از قاتلان محمد بن ابوبکر -از خصیصین امیرالمؤمنین(ع) و والی ایشان در مصر- گفتهاند[۳۳۳]. نقل است که پس از جنگ صفین، معاویة بن ابوسفیان در صدد تصرف مصر بر آمد اما چون از جانب مصریان نگرانیهایی داشت، نامهای به مسلمة بن مخلد انصاری و معاویة بن خدیج تجیبی کندی -سران عثمانی و مخالفان بزرگ حکومت امام علی(ع) در بلاد مصر- نوشت و در آن، از تصمیم خود در ارسال قریبالوقوع سپاهش جهت فتح مصر گفت. این دو، کسانی بودند که با علی(ع) بیعت نکردند و از اطاعت اوامر نوابش در مصر سر میتافتند. چون نامه بهدست مسلمه و معاویة بن خدیج رسید، از این تصمیم شاد شدند و پاسخش را به استبشار و معاونت دادند و از یاری او با برانگیختن عدّه و عُدّه بسیار، خبر دادند. معاویه با دریافت وعده یاری آنان، عمرو بن عاص را در سال ۳۸ هجری با ۶۰۰۰ سپاهی روانه مصر کرد[۳۳۴]. در جنگی که بین دو سپاه در گرفت، محمد بن ابوبکر شکست خورد و اندکی بعد به دست دژخیمان معاویه به شهادت رسید[۳۳۵]. به پاس خدمات مسلمة بن مخلد بن صامت به دولت امویان، معاویه او را در سال ۴۷ هجری فرماندار مصر کرد و آنگاه مغرب را نیز به حوزه فرمانرواییاش افزود[۳۳۶]. مسلمه را نخستین امیری گفتهاند که امارت مصر و افریقا را همزمان بر عهده داشت[۳۳۷]. وی در مصر اقامت گزید و جنگآوران مسلمان را از راه خشکی و دریا به مغرب گسیل داشت. پس از معاویه، پسرش یزید، او را در منصبش باقی گذارد و حکمرانی مسلمه تا زمان مرگش در اسکندریه، ادامه یافت[۳۳۸]. علاوه بر آن، مسلمه با خاندان ابوسفیان پیوند سببی نیز داشت. برخی منابع از مندوس -دختر مسلمة بن مخلد انصاری- به عنوان همسر عبدالله بن یزید بن معاویة بن ابوسفیان نام بردهاند[۳۳۹].[۳۴۰]
بنی ساعده و حضور در اندلس اسلامی
پس از فتح اندلس در سال ۹۰ هجری، جمعی از مردم اوس و خزرج از جمله گروهی از فرزندان سعید بن سعد بن معاذ به این منطقه کوچ کردند و در روستایی به نام «قربلان» -از مناطق تحت حاکمیت سرقسطه- و شذونه ساکن شدند. در قربلان، ساعدیها به رهبری زعیم خود حسین بن یحیی بن سعید بن سعد بن عباده سکونت داشتند و در شذونه هم، جمعی از مردم بنی عرمرم بن جمیل بن عصام بن قتادة بن وتّاد بن قیس بن سعد بن عباده سکونت داشتند[۳۴۱]. گفته شده که فرزندان سعد بن عباده، پس از فتح اندلس، نخست به سرقسطه وارد شدند و سپس از آنجا به قرطبه کوچ کردند. آنها در قرطبه ساکن بودند تا این که بعد وقوع فتنه بربرها از آن منطقه خارج، و در بیره سکنی گزیدند[۳۴۲]. حضور فرزندان سعد در اندلس محدود به این مناطق نشد و جمع زیادی از آنان مناطق دیگر این سرزمین از جمله دانیه[۳۴۳]، قرطبه[۳۴۴]، بلنسیه[۳۴۵]، و منطقه بنام آن شارقه و قلعه معروف آن «الاشرف»[۳۴۶]، مربیطر[۳۴۷] غرناطه[۳۴۸]، بیره[۳۴۹] و طلیطله[۳۵۰] را نیز، منزل و مأوای خود قرار دادند.
برخی منابع در ذکر تاریخ اندلس به نقش برخی رجال انصاری و اقدامات آنها در این سرزمین اشاره کردهاند که از جمله مهمترین این رجال میتوان از حسین بن یحیی انصاری یاد کرد. به گزارش برخی مصادر، در سال ۱۵۷ هجری، سلیمان بن یقظان کلبی پس از متقاعد کردن «قارله» -پادشاه فرانسه- مشترکاً به اندلس حمله بردند. حسین بن یحیی انصاری -از اولاد سعد بن عباده- ضمن اطلاع از این امر، دریافت که هدف از این حمله، تصرف شهر سرقسطه است. از اینرو، به سرعت این شهر را به تصرف خود در آورد و با استقرار در این شهر، مهاجمان را ناکام گذاشت. قارله پادشاه فرانسه که به سلیمان بن یقظان بدبین شده بود، او را به اسارت گرفت و با خود به فرانسه برد. در میانه راه «مطروح» و «عیشون» -فرزندان سلیمان بن یقظان- با یاران خود بر آنان یورش آوردند و پدر را از اسارت رهایی دادند و سپس راه سرقسطه را در پیش گرفتند و با حسین بن یحیی انصاری متحد شدند و علیه عبدالرحمن داخل -بنیانگذار دولت امویان اندلس- قیام کردند[۳۵۱]. به نظر میرسد آنان مدتی بعد با امویان اندلس مصالحه کردند و به اطاعت از خلیفه امویان اندلس تن در دادند. تا این که در سال ۱۶۳ هجری، عبدالرحمن داخل -خلیفه دولت امویان اندلس- اعلام کرد که قصد لشکرکشی به شام را دارد تا به زعم خود با نابود کردن بنی عباس، انتقام کشتههای خود را از آنان بستاند. این امر با مخالفت سلیمان بن یقظان و حسین بن یحیی انصاری و تمرد آنان از فرمان وی انجامید. با بالا گرفتن مخالفت این دو، عبدالرحمن مجبور به انصراف از تصمیم خود شد[۳۵۲]. مدتی بعد و در سال ۱۶۴ هجری، عبدالرحمن سپاهی انبوه تدارک دید و آن را به فرماندهی ثعلبة بن عبید، جهت سرکوب سلیمان بن یقظان و حسین بن یحیی -که با هم علیه عبدالرحمن داخل متحد شده بودند،- فرستاد. دو سپاه نبرد سختی با هم انجام دادند. جنگ ادامه یافت تا این که ثعلبه در حملهای غافلگیرانه به اسارت در آمد و سپاهش متفرق شدند. در پی این شکست، عبدالرحمن خود به سرقسطه لشکر کشید. و این هنگامی بود که حسین بن یحیی، متحد خود سلیمان بن یقظان را کشته بود و خود، به تنهایی زمام امور سرقسطه را در دست گرفته بود. عبدالرحمن اموی پس از رسیدن به منطقه، از هر طرف شهر را در محاصره گرفت. حسین نیز که در خود تاب مقاومت نمیدید، تن به صلح داد و به اطاعت از عبدالرحمن داخل ملزم گردید و پسرش سعید را در گرو این صلح نزد عبدالرحمن نهاد[۳۵۳]. اما حسین بن یحیی انصاری در سال ۱۶۵ هجری پیمان شکست. عبدالرحمن داخل -خلیفه امویان اندلس- هم، ثمامة بن علقمه را با سپاهی عظیم به سرکوبی او فرستاد. در جنگی که بین دو طرف رخ داد، گروهی از یاران حسین -از جمله پسرش یحیی- به اسارت در آمدند. ثمامه آنان را نزد عبدالرحمن فرستاد و وی همگی آنان را گردن زد. پس از آن، ثمامه قلعه حسین بن یحیی را به محاصره گرفت. عبدالرحمن هم در سال ۱۶۶ هجری، خود شخصاً به سرقسطه لشکر کشید و محاصره را سختتر کرد و قلعه را به منجنیق بست. او با توان نظامی خود، قلعه را گشود و حسین را به بدترین وضعی کشت و مردم سرقسطه را تبعید کرد[۳۵۴].
از دیگر حوادث مهم اندلس که نام برخی از رجال انصار را در خود به ثبت رسانده است میتوان از قیام سعید بن حسین بن یحیی انصاری -پسر حسین بن یحیی انصاری مذکور- یاد کرد. وی در سال ۱۷۲ هجری، در محله شاغنت از توابع طرطوشه در شرق اندلس، علیه هشام بن عبدالرحمن داخل -دومین خلیفه امویان اندلس- قیام کرد. او پس از قتل پدر، به طرطوشه رفت و حاکم آن را که یوسف قیسی نام داشت از آنجا اخراج نمود. موسی بن فرتون -عامل خلیفه در منطقه- به مقابله با وی برخاست. سعید، یمنیهای منطقه را با کمکطلبید و موسی هم، با گردآوری مضریان نزد خود، برای هشام بن عبدالرحمن اموی دعوت کرد. در جنگی که بین آنان در گرفت، سعید شکست خورد و پس از فرار کشته شد[۳۵۵].
مضاف بر این، تأسیس دولت بنی نصر یا بنیاحمر -که چندین سده در جنوب اندلس (غرناطه) حکم راندند- هم، از دیگر اقداماتی بود که به انصاریهای مقیم اندلس نسبت داده شده است. این دولت واپسین سلسلهٔ مهم اسلامی در شبه جزیرهٔ ایبری محسوب میشود. عنوان این سلسله از نام بنیانگذارش، محمد بن یوسف بن نصر بن احمر، گرفته شده است. بنو نصر از پایتخت خود غرناطه (گرانادا) بر جنوب اسپانیا فرمان میراندند و نسب خود را به سعد بن عُباده، از شیوخ انصاری خزرجی و از صحابهٔ رسول خدا(ص) میرساندند. این سلسله در ۲۶ رمضان ۶۲۹ هجری تأسیس شد، اما در ۶۳۴ هجری بود که محمد اول غرناطه را تصرف کرد و از آن پس این شهر مرکز حکومت وی شد. غرناطه تا ربیع الاول ۸۹۷/ ژانویة ۱۴۹۲ که حکومت بنی نصر تسلیم و منقرض شد، همچنان پایتخت این سلسله بود.
علیرغم پیشرفتهای تحقیقاتی درخورِ توجه پنجاه سال اخیر، تاریخ این خاندان از دهههای آخر سدهٔ هشتم تا سقوط غرناطه به دست مسیحیان، به درستی روشن نیست. علت این امر هم، عمدتاً کمبود نسبی منابع عربی است. ناچار باید به تاریخ دول مسیحی ایبریایی استناد کرد که اغلب یکسویه و تعصبآمیز است. بر این اساس، پس از مرگ ابویعقوب یوسف دوم ملقب به «المنصور» در ۶۲۰ هجری -خلیفهٔ موحّدی- بواسطه وقوع نزاعهای خانوادگی، اندلس از حکومت مرکزی محروم گردید. (کاستیل) و لئون در ۶۲۷ هجری، فردیناند سوم، شاه کاستیل و لئون، قرطبه (کوردوا؛ در ۶۳۲ هجری) و اشبیلیه (سویل؛ در ۶۴۶ هجری) را تسخیر و به نواحی مرکزی قلمرو اسلامی نفوذ کرد. از دست دادن این شهرها نشانهٔ پایان سلطهٔ مؤثر مسلمانان بر شبه جزیرهٔ ایبری، جز بر بخش کوچکی از آن بود. در این زمان، سلسلهٔ جدیدی در آرجونا (آرخونا)، شهر مرزیِ کوچکی در جنوب وادی الکبیر (گواذا الکیویر)، در شمال غربی جَیّان (خائن) به نام بنی نصر یا بنی احمر به وجود آمد[۳۵۶].
در سال ۶۲۹ هجری محمد بن یوسف توانست حکومت خود را در منطقهٔ نسبتاً کوچکی شامل جیّان و امتداد آن در جهت جنوب شرقی تا وادی آش (گواذیخ) در شمال شرقی غرناطه، و در جهت شرق تا بیّاسه (بائسا) در ساحل شمالی وادی الکبیر بود، تثبیت کند. عامل بسیار مهم در استقرار حکومت بنونصر، حمایت تزلزلناپذیر خانوادهٔ اسپانیایی - عرب بنواشقیلوله بود. با کمکهای نظامی، همکاریهای نزدیک سیاسی، و پیوندهای زناشویی متعددِ این دو خاندان، محمد بن یوسف صاحب اختیار آرجونا شد و در ۶۳۴ هجری نیز دعوت اشراف غرناطه را برای فرمانروایی پذیرفت. او در پی از دست دادن آرجونا در سال ۶۴۲ هجری و جیّان در سال ۶۴۳ هجری، غرناطه را به قلمرو سیاسی دیرپای خود تبدیل کرد. محمد که در جوانی در مقام رهبر پر جاذبهٔ مرزنشینان به شهرت رسید، مردی با رسالتِ دینی (دعوة) بود که تمام ویژگیهای ظاهری یک عارف مسلمان را داشت. وی بلافاصله پس از دستیابی به تخت سلطنت، با احتراز از اِعمال مستقیمِ قدرت دولتی، وجههٔ زاهدی پارسا را همچنان برای خود حفظ کرد. وی این قدرت، و نیز فرماندهیِ سپاه را به دستیار مورداعتماد خویش، علی بن اشقیلوله که در آن زمان رئیس خاندان خود بود، سپرد. محمد به مجرّد مستقر شدن در غرناطه، اصول اعتقادی سردمداران مالکیمذهبِ آن شهر را پذیرفت و در تحکیم آن سخت کوشید. او پس از چندی پیمان خود را با بنو اشقیلوله، مبنی بر مشارکت در سلطنت، زیر پا گذاشت و پسران خود، محمد و یوسف را در سال ۶۵۵ هجری جانشینان بلافصل خویش کرد و به این ترتیب، نیّت خود را مبنی بر منحصر کردن قدرت به خاندان بنونصر آشکار کرد. این اقدام، یا بهکارگیری نیروهای مغربی، اختلاف میان او و بنواشقیلوله را بیشتر کرد. از اینرو، بنو اشقیلوله که در پایگاه اصلی حکومت خود مالقه (مالاگا) مستقر بودند، از امیرنشین غرناطه جدا شدند. سرانجام در سال ۶۴۴ هجری، اشراف مالقه از بیم اینکه حکومت غرناطه شهرشان را تصرف کند، سر به شورش برداشتند، اما پیروزی نصیب هیچ یک نشد و کشمکش به دوران سلطنت محمد دوم کشیده شد[۳۵۷]. در دورهٔ محمد اول، بنواشقیلوله عموماً تحتالشعاع اهمیت و اعتبار کاستیل بودند. در سال ۶۳۲ هجری، در آستانهٔ سقوط قرطبه به دست فردیناند، محمد به فرمانبرداری از سیاست کاستیل بیعلاقه نبود. ده سال بعد نیز، هنگام تسلیم کردن جیّان، به بهای پذیرش فردیناند به عنوان ارباب خود و پرداختِ خراج سالیانه، به صلح تن در داد. به علاوه مشارکت فعالِ او در لشکرکشیِ کاستیلیها، اشبیلیه را از تصرف مسلمانان خارج کرد. محمد اول تا هنگام مرگ (۶۷۱ هجری) پیروزیهای چشمگیری به دست نیاورد، اما دستکم توانست پناهگاه نسبتاً امنی برای اسلام در شبه جزیره ایبری ایجاد کند. او دولتی کارآمد و بنایی پایدار (الحمراء) بر جای گذارد. پس از محمد اول، پادشاهان متعدد نصری با فراز و فرودهایی به حکومت خود ادامه دادند تا این که سرانجام در سال ۸۹۷ هجری عمر این دولت خاتمه یافت. یکی از علل عمدهٔ اضمحلال این سلسله این بود که، برخلاف شاهان کاتولیک، در حلّ نزاعهای خانوادگی و رفع اختلافات جناحی ناموفق بودند. حتی بیرون از محافل درباری، ایجاد جبههای کاملاً متّحد قابل دسترسی نبود؛ زیرا منافع تجّار، کسبه، کشاورزان و فقهای متنفّذ همیشه با هم انطباق نداشت. اما مهمتر از همه، اختلاف بین ابوعبدالله و زغل بود که در سال ۸۹۱ هجری، غرناطه را صحنهٔ زد و خوردهای خشونتبارِ خونینی کرد. از بین این دو نفر، ابوعبدالله برای کاستیل سودمندتر بود،؛ چراکه او مردی مردّد بود و آسانتر تن به همکاری میداد. در مقابل اما، زغل فرماندهی موفقتر و مدافعی ثابتقدم برای منافع اسلام بود. کاستیل از تمام تفرقههای درون اردوی نصریان به نفع خود بهره جست. از لحاظ نظامی، کاستیل رفته رفته به موضعی برتر دست یافت، که بواسطهٔ آن توانست ارتشی در آوردگاه مستقر کند و توپخانهٔ خود را با کارایی فزایندهای به کار گیرد. شجاعت و دلاوری، در واپسین سالهای حکومت بنونصر، نمیتوانست جایگزینِ نیروهای نظامی کمکی مغرب شود که در گذشته به وجهی مؤثر عمل میکرد؛ اکنون مغرب به سبب فساد و ضعف خود نمیتوانست چنان نیروهایی اعزام دارد. وقتی در ۸۹۲ هجری ممالیک مصر که در نیروی دریایی همسنگِ اسپانیای مسیحی نبودند، در پاسخ به استمداد بنونصر، نتوانستند کاری از پیش ببرند، سقوط پادشاهی بنونصر اجتنابناپذیر بود[۳۵۸].[۳۵۹]
مشاهیر این قوم
از معاریف و رجال بنام بنی ساعده میتوان از اصحاب معروفی چون: منذر بن عمرو بن خنیس[۳۶۰]، سعد بن عباده[۳۶۱]، ابودجانه سماک بن خرشة بن لوذان[۳۶۲]، ابواسید مالک بن ربیعة بن بدی[۳۶۳]، مالک بن مسعود[۳۶۴]، عبدربه (عبد رب) بن حق بن اوس[۳۶۵]. سعد بن سعد ساعدی -برادر سهل بن سعد-[۳۶۶]، عامر بن عوف بن حارثه[۳۶۷]، صخرة بن کعب انصاری[۳۶۸]، حارثه بن لوذان انصاری ساعدی[۳۶۹]، ثعلبة بن سعد بن مالک[۳۷۰]، ثقف بن فروة بن بدی (بدن)[۳۷۱]، ثابت بن صهیب بن کرز[۳۷۲]، سعد بن خلیفه انصاری[۳۷۳]، سمیر بن حصین بن حارث[۳۷۴]، عبید بن مسعود بن بدن[۳۷۵]، عبدالله بن عمرو بن وهب[۳۷۶]، عبدالله بن فروة بن بدی[۳۷۷]، عبدالله بن ثعلبه[۳۷۸]، قیس بن ثعلبه[۳۷۹]، اسید بن یربوع بن بدی انصاری ساعدی[۳۸۰]، سعد بن حارثة بن لوذان[۳۸۱]، قیس بن سعد انصاری[۳۸۲]، سهل بن سعد ساعدی[۳۸۳]، عبدالله بن منهال ساعدی[۳۸۴]، جبلة بن عمرو ساعدی[۳۸۵]، اسلم بن اوس بن بجره ساعدی[۳۸۶]، عبدالرحمن بن ساعده انصاری[۳۸۷]، ابوحمید عبدالرحمن بن عمرو بن سعد ساعدی[۳۸۸]، حوط بن یزید انصاری[۳۸۹]، سهل انصاری برادر سعد بن عباده[۳۹۰]، سعید بن سعد بن عباده[۳۹۱]، حارث بن زیاد ساعدی شاعر[۳۹۲]، سعد بن مالک بن خالد[۳۹۳]، حارث بن زیاد ساعدی[۳۹۴]، سهل بن سعد بن مالک[۳۹۵] و نیز سهله بنت سعد ساعدی خواهر سهل بن سعد -از صحابیات رسول خدا(ص)-[۳۹۶] اشاره کرد. از جمع تابعیهای بسیار این قوم هم باید از رجال معروفی چون اسید بن ابی اسید ساعدی[۳۹۷]، حمزة بن ابواسید ساعدی[۳۹۸]، زبیر بن ابی اسید ساعدی[۳۹۹]، منذر بن ابواسید ساعدی[۴۰۰]، سعد بن ابی حمید منذر ساعدی[۴۰۱] و ایاس بن سهل بن سعد[۴۰۲] یاد کرد. سعید بن سعد بن عباده انصاری -فرماندار امیرالمؤمنین(ع) در یمن-[۴۰۳]، مسلمة بن مخلّد بن صامت فرماندار معاویه و یزید در مصر و مغرب[۴۰۴]، عباس بن سهل ساعدی -والی عبدالله بن زبیر بر مدینه-[۴۰۵]، محمد بن یوسف بن نصر -بنیانگذار دولت بنی احمر یا بنی نصر در اندلس-[۴۰۶]، حسین بن یحیی انصاری[۴۰۷] و پسرش سعید بن حسین بن یحیی انصاری -از بزرگان و سران انصاری اندلس-[۴۰۸] دیگر رجال معروفیاند که به طایفه بزرگ بنی ساعدة بن کعب منتسباند. از ابی بن عباس بن سهل[۴۰۹]، عبدالمهیمن بن عباس بن سهل ساعدی[۴۱۰]، عبدالله بن ابی مریم مولی بنی ساعده[۴۱۱]، یحیی بن حمزة بن ابواسید ساعدی[۴۱۲]، محمد بن ابراهیم بن اسلم بن بجره[۴۱۳]، سعد بن منذر بن ابی حمید ساعدی[۴۱۴] و مالک بن حمزة بن ابراهیم ساعدی[۴۱۵] هم در شمار رجال علمی و از محدثان این قوم ذکر شدهاند. ضمن این که از موالیان بنام بنی ساعده هم میتوان از افرادی نظیر اسید بن علی بن عبید مولی ابواسید ساعدی[۴۱۶] و پدرش علی بن عبید[۴۱۷] -هر دو از راویان و محدثان اهل سنت- نام برد. از ابوالعباس احمد بن محمد انصاری فقیه مشهور به «دباغ» و پدرش محمد الانصاری -از صوفیان بنام اندلس-[۴۱۸]، محمد بن احمد بن محمد خزرجی -قاضی مربیطر-[۴۱۹]، عبادة بن عبدالله بن محمد انصاری معروف به «ابن ماءالسماء» -از ادباء بنام اندلس-[۴۲۰] و نیز یحیی بن احمد بن عیسی[۴۲۱]، علی بن عبدالرحمن بن یوسف معروف به «ابن اللونقه»[۴۲۲]، عبدالرحیم بن محمد بن فرج معروف به «ابن الفرس»[۴۲۳]، عبدالرحمن بن عاصی انصاری[۴۲۴]، عبدالله بن محمد بن فرج معروف به «ابن الفرس»[۴۲۵]، عبدالله بن علی انصاری[۴۲۶]، عبدالله بن محمد بن عباده[۴۲۷]، محمد بن عبدالرحیم بن محمد انصاری معروف به «ابن الفرس»[۴۲۸]، محمد بن احمد بن عبدالله انصاری[۴۲۹]، محمد بن عبدالرحمن بن ابی العاصی[۴۳۰]، حکم بن محمد بن عبدالرحمن انصاری[۴۳۱] و احمد بن طاهر بن علی انصاری[۴۳۲] -جملگی از راویان و محدثان این طایفه- هم باید در شمار اعلام و معاریف اندلسی این قوم نام برد. ضمن این که از احلاف و همپیمانان این قوم هم میتوان به اسامی: زیاد بن کعب بن عمرو[۴۳۳]، ضمرة بن عمرو بن کعب (عمرو)[۴۳۴]، بسبس بن عمرو بن ثعلبه[۴۳۵] و کعب بن جمّاز بن مالک (ثعلبه)[۴۳۶] و از زنان بنام و شهیر این قوم میتوان به نامهای: مندوس و سلمی دختران عمرو بن خنیس -خواهران منذر بن عمرو-[۴۳۷]، فریعه بنت خالد بن خنیس[۴۳۸]، ام شریک بنت خالد بن خنیس[۴۳۹]، ام أناس بنت خالد بن خنیس[۴۴۰]، مندوس بنت عبادة بن دلیم -خواهر سعد بن عباده-[۴۴۱]، لیلی بنت عباده -خواهر سعد بن عباده-[۴۴۲]، فکیهه بنت عبید (عبد) بن دلیم -مادر قیس بن سعد-[۴۴۳]، غزیّه بنت سعد بن خلیفه[۴۴۴]، کبشه (کبیشه) بنت عمرو (عبد عمرو) بن عبید[۴۴۵]، عمره دختر سعد بن مالک[۴۴۶]، عبد بنت سعد بن مالک[۴۴۷]، عمره دختر سعد بن سعد[۴۴۸] و نائله بنت سعد بن سعد[۴۴۹] اشاره کرد. از رجال شیعی بنی ساعده و از اصحاب و یاران شیعی ائمه هم علاوه بر قیس بن سعد بن معاذ، از قتره ساعدی به عنوان یکی از اصحاب امام علی(ع) نام برده شده است[۴۵۰].[۴۵۱]
منابع
حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
پانویس
- ↑ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۸۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۴۹۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۱؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۹؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۸۰. ابن اثیر نسب ایشان را «ساعدة بن کعب بن خزرج بن حارث بن خزرج بن حارثه» برشمرده است. (ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۹۲)
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۶۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۱؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۶۰. نیز ر.ک: تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۹، ص۱۷۶. ابن حزم از میان این فرزندان، تنها به نام طریف و عمرو اشاره کرده است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵)
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۶۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۹، ص۱۷۶؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۷. نیز ر.ک: سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۷۰۷.
- ↑ برخی منابع از میان این شعب، از بنی عمرو و بنی طریف به عنوان دو طیف اصلی بنی ساعده نام بردهاند. (احمد إبراهیم الشریف، مکه والمدینه فی الجاهلیه وعهد الرسول(ص)، ج۱، ص۲۵۹. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵)
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۶.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۵۲۳؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۷.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۷۱؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۷. نویری همچنین، از انقراض نسل آنها خبر داده است.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۳؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۷. نویری در ادامه، از انقراض نسل آنها خبر داده است.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۴۵.
- ↑ سمهودی نام اصلی قشبه را عامر بن خزرج بن ساعده دانسته است. (سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵)
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵-۳۶۵.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۶.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ احمد إبراهیم الشریف، مکه والمدینه فی الجاهلیه وعهد الرسول(ص)، ج۱، ص.۲۵۹
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵-۱۶۶.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۶.
- ↑ سمهودی در کتاب خلاصة الوفا باخبار دارالمصطفی، خلاصه گفتار فوق را چنین عنوان کرده است: «بنیساعدة بن کعب بن خزرج، که از بزرگان قوم بود، در چهار منزل ساکن شدند: بنیعمر و بنیثعلبة بن خزرج بن ساعده. دار بنیساعده بین بازار مدینه در شرق، در جانب شامی آن و بین بنیضمره است. آنها قلعهای داشتند که در دار ابودجانه صغری نزدیک بضاعه و قلعهای رو به مسجد بنیساعده داشتند. این قلعه، آخرین قلعهای بود که در مدینه ساخته شد. (سمهودی، خلاصه الوفا باخبار دارالمصطفی، ج۱، ص۵۶۵). بنیقشبة بن خزرج بن ساعده در شرق آنها، نزدیک بنیجدیله، نزدیک پنجره عمرو بن امیه ضمری سکنی داشتند. بنی ابوخزیمه بن ثعلبه بن طریف بن خزرج بن ساعده، قوم سعد بن عباده، منزلی که جرار سعد نامیده میشد، سکونت داشتند. جرار نام کوزهای بود که از آن برای نوشاندن آب استفاده میشد. و آن، انتهای بازار مدینه است. برخی از بنی حارث بن خزرج در این ناحیه ساکن شدند.و بنی وقش و بنی عنان بن ثعلبه بن طریف بن خزرج بن ساعده، منزل آنها نزدیک جرار سعد به سمت مسجد الرایه است». (سمهودی، خلاصه الوفا باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۵۶۶-۵۶۷.)
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵
- ↑ جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجرة، ص۷۵؛ المرجانی، بهجة النفوس و الاسرار فی تاریخ دار هجرة المختار، برگ ۱۵۷. «بئر بضاعه»، چاهی است با آب صاف در مدینه در میان خانههای بنیساعده (نک: احمد بن عبدالحمید العباسی عمدةالاخبار، ص۲۶۴). امروزه اعتقاد بر این است که چاه مزبور در مدرسه ابی بن کعب، که مدرسهای برای حفظ قرآن است، قرار دارد، این مدرسه در میدان شمالی سقیفه بنیساعده و خیابان سحیمی (با فاصله اندکی از آن در حدود صد متر) قرار دارد. «طم ابودجانه»: اطم به معنای حصن یا قلعه است و ابودجانه صحابی معروف از بنیساعده. یکی از مورخان محقق را اعتقاد بر این است که بقایای حصن ابودجانه به صورت دیوارهایی از آن باقی مانده است. بنای موجود در بخش شمالی چهاردیواری، در نزدیکی کوچهای است که به هتل آلمدنی در مدینه قرار دارد، همان که اکنون مدرسه دختران شده و در شمال غربی چاه بضاعه است (نک: عبدالقدوس انصاری، آثار المدینة المنوره، ص۷۵-۷۸). بقایای مزبور در سال ۱۳۹۸ قمری قابل رؤیت بوده است. در سمت شمال و شرق این بنا دو راه عبور تنگی بوده که بین آن و خانههای اطراف فاصله میانداخته است. اما در جهت غربی، به خانههای اطراف چسبیده بوده و در سمت جنوب آن، خیابان کوچکی با نام «صیاده» قرار داشته است.
- ↑ ابراهیم بن علی العیاشی، المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۹۵. «ثنیة الوداع»: ثنیه در لغت به معنای گذرگاه در کوه یا تنگه است. ثنیة الوداع جای شناختهشدهای در شمال مدینه است. (نک: عبدالقدوس انصاری، آثار المدینة المنوره، ص۱۶۱- ۱۵۹)
- ↑ ابراهیم بن علی العیاشی، المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۹۵.
- ↑ ناحیه سحیمی اکنون به خیابان سحیمی شهرت دارد و جهت آن در شرق از باب الشامی تا باب البصری است (نک: عبدالقدوس انصاری، آثار المدینة المنوره، ص۱۵۷؛ ابراهیم بن علی العیاشی، المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۹۵، ۲۰۵- ۲۰۴)
- ↑ «اصحاب العباءه» کسانی هستند که در آنجا عبا میفروختهاند و این بخشی از بازار قدیم مدینه بوده است. (نک: سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۴، ص۸۸)
- ↑ مدفن مالک بن سنان در غرب مدینه چسبیده به دیوار شهر بوده و اکنون در محله مناخه (نام بزرگترین خیابان در غرب مدینه) قرار دارد. مدفن مزبور در سمت شرقی مناخه است. (نک: علی حافظ، فصول من تاریخ المدینة المنورة، ص۱۵۸؛ ابراهیم بن علی العیاشی، المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۹۵، ۲۰۵- ۲۰۴)
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵. بنوحُدیله لقب معاویة بن عمرو بن مالک بن نجار است. (نک: جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجرة، ص۷۸؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵) به آنان بنوجدیله هم میگویند. (نک: المرجانی، بهجة النفوس و الاسرار فی تاریخ دار هجرة المختار، برگ ۱۵۹) همچنین گفته شده که خذیله هم به آنان اطلاق شده. (نک: حسین بن علی بن مکی حنفی، تاریخ مکه و المدینه و الطائف، برگ ۴۹) روشن است که این تفاوتها مربوط به اشکالی بوده که در کتابت این نام وجود داشته و به دلیل عدم نقطهگذاری در صدر اول این مشکلات پدید آمده است.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۷. «بئر حاء»: نخلستان و چاهی بوده متعلق به ابوطلحه انصاری و برابر مسجد النبی(ص) بوده است. (نک: جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجرة، ص۵۸)
- ↑ این همان جایی است که سعد بن عباده پس از درگذشت پدرش مردم را در آنجا آب میداده است. محل آن نزدیکبازار مدینه در سمت شمال بوده و «مصلی» حد جنوبی آن بوده است. (نک: سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵.)
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵.
- ↑ ابراهیم بن علی العیاشی، المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۸۹ و بعد از آن. «مستندر» کوه کوچکی است در شرق مدفن نفس زکیه نزدیک منزلگاه حجاج شامی. (نک: سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۲، ص۲۶۵). اکنون از مدفن نفس زکیه خبری نیست.
- ↑ ابراهیم بن علی العیاشی، المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۸۹ و بعد از آن. «مستشفی الملک»: این بیمارستان در اوائل تشکیل دولت سعودی نزدیک باب الشامی تأسیس شده. (نک: علی حافظ، فصول من تاریخ المدینة المنورة، ص۲۴۶)
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۶.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۶. «حماضه»: اکنون به حماطه شناخته میشود، جایی است مابین مدفن مالک بن سنان تا آخر سلطانیه، باغستان مزال امروزی. (نک: ابراهیم بن علی العیاشی، المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۹۸). مدفن مالک بن سنان در غرب مدینه چسبیده به دیوار شهر. (نک: سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۴، ص۸۸)
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۶.
- ↑ جعفریان، رسول، مقاله «ساختار شهری مدینه و محلات قبایل در دوره نبوی»، فصلنامه علمی - ترویجی میقات حج، دوره۴، شماره۱۶، تیر ۱۳۷۵، ص۱۱۰-۱۱۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۰-۴۲۱.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۳۶.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۴، ص۳۳؛ ج۴، ص۳۱۸.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵-۳۶۵.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۵، ص۲۵۸.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۲، ص۷۸؛ ج۴، ص۲۰۶.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۳، ص۲۸۹؛ ج۴، ص۳۵.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۳، ص۳۶، ۱۹۲، ۲۸۹؛ ج۴، ص۲۸۵.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۳، ص۲۸۹؛ ج۴، ص۳۵.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۴، ص۳۳، ۲۲۸.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۴، ص۳۱۸.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۵، ص۷۸.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۶.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۹۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۱.
- ↑ «کامل» در دوران جاهلی به کسی گفته میشد که هم از سواد خواندن و نوشتن بهرهمند بود و هم در شنا و تیراندازی مهارت داشت. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۰-۴۶۱)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۹۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۵۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۹۵.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۹۵.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۹۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۳-۱۴؛ محمد ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۱۲۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۹.
- ↑ زمخشری، الکشاف، ج۴، ص۴۲۳؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۶، ص۲۵۰.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۰۴.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۳-۱۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۱.
- ↑ ر.ک: هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۴؛ ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۱۲۵؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۳۶ و ۲۰۴.
- ↑ ر.ک: ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۳۱۳؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۶، ص۳۷۵.
- ↑ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۵۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰۳؛ ابی یعلی، مسند، ج۴، ص۲۶۷؛ احمد بن حنبل، مسند احمد، ج۱، ص۲۷۱.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶-۴۵۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲-۲۴۰.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱۶، ص۳۲۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۰؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۹.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۰؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۶۱.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱۶، ص۳۲۰. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۰. اما منابع دیگر این دو بانو را به ترتیب به طوایف بنی نجار (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۰۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۹۴۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۹۱) و بنی سلمه (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۰۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۸۴) منسوب کردهاند.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۱ و۴۶۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۲۷-۴۳۸؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۴۲-۴۵۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۵۸-۱۶۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۵۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۹-۴۵۰.
- ↑ ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۹۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۱.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۶. ابن حبیب از او با نام و نسب «فریعه بنت عمرو بن خنیس بن لوذان» -مادر حسّان بن ثابت- یاد کرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۲)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۲.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۷.. ابن حبیب از او با نام و نسب «عدیه بنت سعد بن خلیفه» نام برده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۸.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۹.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۶.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۶.
- ↑ منابع دیگر از: منذر بن عمرو بن خنیس، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۸-۴۱۹؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۹؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۳۵) ابودجانه سماک بن خرشه انصاری، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۹؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۵۳۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۵۱) ابواسید مالک بن ربیعة بن بدن ساعدی، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۱؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۱۹۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۵۱) مالک بن مسعود بن بدی، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۵۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۷۳) عبد رب (عبد ربه) بن حقّ (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۰۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۱۸) به عنوان ساعدیهای حاضر در این نخستین غزوه مهم و بزرگ دوران حیات نبوی(ص) نام بردهاند.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۰۱.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۱.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۴۴.
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۹۴. برخی دیگر از منابع هم به نقل از مدائنی، واقدی و ابن کلبی، از او در شمار بدریون یاد کردند. (ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۹۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۰۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۵۵.)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۰.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۰۱-۶۰۲؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۱، ص۳۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۱، ص۳۲۷.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲. ابونعیم نام و نسب و را «ضمرة بن کعب بن عمرو انصاری» عنوان کرده است. (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۶۹)
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۱۵۳.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۶. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۳۳؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۱، ص۳۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۵۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۷۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۹؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۵۳۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۵۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۵۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۵۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۴۷-۲۴۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۰۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۱۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۱؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۹۴.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۹۸۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۹۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۵؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۵؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۱۷.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۹۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۷۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۵۰۷.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۹۱. ابن حجر از او با نام و نسب «اسلم بن بجره» یاد کرده است. (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۲۱۳-۲۱۴)
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۹۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۴۴.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۰۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۱۵۴.
- ↑ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۴۳.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۵؛ ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی والسیر، ج۱، ص۱۵۵؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۴۳.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۰.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۱.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۱.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۹۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۱۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲.
- ↑ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۹۴؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۱۷۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۴۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۹۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۹۹. نیز ر.ک: ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۵۳۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۴۴.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۴۴.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱۷، ص۱۰۷.
- ↑ ثعلبة بن سعد بن مالک، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۳؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۶۹) ثقف بن فروة بن بدی (بدن)، (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۵؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۰؛ ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی والسیر، ج۱، ص۱۵۵) عبدالله بن عمرو بن وهب، (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۵؛ ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی والسیر، ج۱، ص۱۵۵؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۴۳) و احلاف و همپیمانان آنان: ضمرة بن عمرو بن عمرو (کعب) (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۱)
- ↑ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۴۳.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۰.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۱.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۱.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۱۴.
- ↑ از جمله آنان میتوان به نام معاریفی چون: ابو اسید مالک بن ربیعه انصاری معروف به «ابواسید انصاری»، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۱) سعد بن عباده (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۹۶-۵۹۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۰۵) سعد بن حارثة بن لوذان انصاری (ر.ک. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۸۳) اشاره کرد.
- ↑ ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۰۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۰۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۵۶.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۹۶.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۳۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۸۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۴.
- ↑ ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۱،۴۶۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۸۳؛ ج۳، ص۱۳۵۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۹۹؛ ج۴، ص۲۴۷-۲۴۸.
- ↑ ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۰۰، ۱۳۹۲ و۱۴۱۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۴؛ ج۴، ص۳۸۶ و ۴۲۷؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۱۲۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۲۱-۲۲۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۷۱-۵۷۲.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۷۷-۴۷۸. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۹۶-۵۹۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۰۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۱.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۰۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۱.
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۹۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۰۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۵۵.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۹۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۰۵.
- ↑ «ذی طُوی» موضعی است نزدیک مکه. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۴۵)
- ↑ «کداء» نام کوهی است در بالادست شهر مکه. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۴۳۹)
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۰۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۵۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۴۶.
- ↑ ابوسفیان، حضرت را ندا داد که: «ای رسول خدا امر به قتل قومت کردی؟» حضرت به ابوسفیان فرمودند: «یا ابوسفیان؛ الیوم یوم الرحمه؛ الیوم یوم اعز الله قریشا؛ امروز روز رحمت است؛ امروز روزی است که خداوند به قریش عزت بخشیده است». (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۲۱-۸۲۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۹۸؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۲۲۱.)
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۲۱-۸۲۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۰۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۵۶.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۲۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۹۸؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۲۲۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۰۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۵۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۴۶.
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۹۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۰۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۵۵.
- ↑ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۸۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۹۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۵۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۴۷-۲۴۸.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۰۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۱.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۹۶.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۷۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۲؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۲، ص۶.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۷۵-۸۷۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۲. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۲۸-۴۲۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۶۶-۶۷؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۲، ص۶-۷.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۷۷؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۲، ص۷.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۷۷.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۶؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۴-۴۵.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶؛ ج۲، ص۱۸۴؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۲۳۸.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۰.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۲.
- ↑ Muhammad at medina، p۳۱
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۴-۱۸۵؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۱۰۵.
- ↑ مهران اسماعیلی، مقاله «بئر معونه»، پژوهشکده حج و زیارت.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۰
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۰؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۵۹.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۳۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۸۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۴. برخی منابع از او با نام و نسب «عبدالله بن عباد» یاد کردند. (ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۴۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۹۳)
- ↑ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۱۸، ص۳۴۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۹، ص۴۰۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵.
- ↑ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۹۹.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ سقیفه در ناحیه شمال (غربی) مسجدالنبی و با فاصلهای کمتر از یک کیلومتر از خانه پیامبر(ص) قرار داشت و سایبانی بود که جمعاً کمتر از یکصد نفر را در خود جا میداد. آنجا محل اجتماع مردم مدینه، از جمله انصار و قبیله اوس و خزرج بود. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۵۲)
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۴۶؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۹۱؛ ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۳۷ ـ ۳۸.
- ↑ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۳.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۲۲.
- ↑ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۳ـ۵..
- ↑ سعید طالقانی، مقاله «انصار و امیرمؤمنان(ع)»، تاریخ در آیینه پژوهش، ۱۳۸۷، ش۱۷.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۴۶؛ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۱۵-۱۶؛ ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۲۴-۳۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۲۱-۲۲۳ و....
- ↑ طبرسی، الاحتجاج، ص۹۳.
- ↑ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۱۶.
- ↑ سعید طالقانی، مقاله «انصار و امیرمؤمنان(ع)»، تاریخ در آیینه پژوهش، ۱۳۸۷، ش۱۷.
- ↑ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱،ص۱۶؛ ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۳۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۲۴.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۴۷
- ↑ طبرسی، الاحتجاج، ص۹۳؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۸، ص۱۸۲؛ حبیباللّه خویی، منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۶.
- ↑ ابن قتیبه دینوری، دینوری، الامامه و السیاسه، ص۱۷؛ طبرسی، الاحتجاج، ص۹۳.
- ↑ سعید طالقانی، مقاله «انصار و امیرمؤمنان(ع)»، تاریخ در آیینه پژوهش، ۱۳۸۷، ش۱۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۳.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۵۹۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۰۵. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۳.
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۹۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۵۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۵۹۹.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۰۶.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۵۹۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۰۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۳-۴۶۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۵۹۹.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۰.
- ↑ شوشتری، مجالس المؤمنین، ج۲، ص۲۳۵. ابنابیالحدید هم با ذکر داستانی به ادعای قتل سعد بن عباده توسط اجنه طعنه میزند. او نقل کرده که مردی سنی از شیعهای سؤال کرد که اگر خلافت حق علی(ع) بود و ابابکر آن را غصب کرد، چرا او در صدد برنیامد تا خلافت را پس بگیرد؟ شیعه پاسخ میدهد: «علی(ع) میترسید که جنیان او را بکشند!». (تستری، قاموس الرجال، ج۵، ص۴۹ به نقل از ابن ابی الحدید)
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۰؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۳، ص۲۷۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۴۶. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۳، ۲۳۶۳؛ ج۴، ص۱۶۲۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۸۸، ۲۷۹، ۲۳۱، ۳۷۷؛ ج۲، ص۱۰۴، ۱۸۹، ۲۸۱ و....
- ↑ واقدی، الرده، ص۱۳۴.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۹۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۱۵.
- ↑ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۶، ص۵۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۸۳.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۳؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۹. با توجه به این که منابع دیگر از مرگ او در بصره پیش از قتل عثمان در پی یک حادثه خبر دادهاند (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۱۹۷) و برخی دیگر، از مرگ او در سالهای ۳۰ هجری، (ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۹۸؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۶۵۶) ۴۰ هجری، (ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۶۵۶) ۶۰ هجری، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۱؛ ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۲۷۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۹۸) ۶۵ هجری، (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۹۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۴) و... خبر دادهاند، این احتمال که آنان به اشتباه رفته باشند زیاد است. این احتمال هم وجود دارد که این منابع، او را با فردی با نام مشابه «مالک بن ربیع انصاری» از بنی جحجبی که از مقتولین واقعه یمامه به شمار آمده است، (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۵۳۵ به نقل از عمر بن شبه) خلط کرده باشند.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۳؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۰؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۵۳۶.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۴۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۳۳۷. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۰.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۵۲؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۳۳۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۰۰.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۵۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۰۰؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۳۳۷.
- ↑ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۶، ص۵۶.
- ↑ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۶، ص۵۶.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۹۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۴۴.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۶۵-۳۶۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۶۸.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۶۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۶۸؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۷۶. و نیز با روایتی مشابه: بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۶۵.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۶۵.
- ↑ ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنوره، ج۴، ص۱۱۹۲.
- ↑ ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنوره، ج۱، ص۱۱۲؛ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۶۵. نقل است که جبلة بن عمرو ساعدی به تشییعکنندگان عثمان گفت: «به خدا سوگند نباید او را در بقیع رسول الله(ص) به خاک بسپارید و نمیگذاریم بر او نماز بخوانید». (ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۶۵.)
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۲؛ ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنوره، ج۱، ص۱۱۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۲۷.
- ↑ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۶۵؛ ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۰، ص۷.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۳۶-۳۳۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۴۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۵۰-۱۵۱.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۵۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۵۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۶۲.
- ↑ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۴، ص۳۷۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۰۶.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۵۴.
- ↑ شیخ مفید، الجمل، ص۱۰۵-۱۰۶.
- ↑ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۸۹.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۵.
- ↑ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، چ۲، ص۸۸. پیش از حضور قیس بن سعد در میدان صفین، او در کوفه، زمانی که امیرالمؤمنین(ع)، بزرگان مهاجر و انصار و دیگر اقشار عراقی را به مشورتطلبید، پس از عمار بن یاسر و پیش از بزرگان انصار برخاست و پس از حمد و ثنای الهی گفت: «ای امیر مؤمنان، ما را شتابان بر سر دشمن در آر و [از جنگ] مگریز. به خدا سوگند که پیکار با آنان مرا خوشتر از نبرد با ترکان و رومیان است زیرا اینان [که به ظاهر مسلمانند] در دین خدا رنگ و نیرنگ زدند و دوستداران خدا را، از مهاجران و انصار و تابعان نکوکار که از اصحاب محمد(ص) بودند خوار و خفیف ساختند. چون بر مردی (از این طراز) خشم گرفتند او را به زندان افکندند و زدند و اسیر حرمان کردند و یا تبعید نمودند. [ربودن] سهم و غنیمت ما در نظر ایشان حلال است و خود ما- به پندار آنان- یعنی بندگان زر خرید». پیران انصار، از جمله خزیمة بن ثابت و ابو ایوب انصاری و دیگران بر او خرده گرفتند و گفتند: «ای قیس؛ چرا بر پیران قوم خود پیشی گرفتی و قبل از ایشان آغاز سخن کردی؟» گفت: «من از فضل شما نیک آگاهم و شأنتان را بزرگ میشمارم، اما همان کینهای که هنگام یاد آوری از دستهبندیها و پدید آمدن احزاب [مخالف اسلام] در سینه شما موج میزد، در درون من به جوش آمد [و از سخن گفتن چارهای نداشتم]». (نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۹۳)
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۵۳؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۳، ص۶۰.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۰۸.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۴۷؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۲۸۱.
- ↑ سمیه سادات هاشمی فشارکی، مقاله «بررسی و تحلیل علل و عوامل تمایل انصار به امام علی(ع)»، فصلنامه تاریخ نو، شماره، ۲۱، زمستان ۱۳۹۶، ص۱۰.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۴۵؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۱۱۰.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۴۶؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۱۱۰.
- ↑ سخینه، غذایی که از آرد و روغن، و گویند از آرد و خرما فراهم کنند غلیظتر از آش و رقیقتر از حلوا (که ظاهراً همان کاچی است.- م.) قریش آن را بسیار میخوردند چنانکه به «سخینهخوار کاچیخور» معروف گشتند.
- ↑ کور (به فتح اول و دوم) نباتی است صحرایی که دو نوع درختی و بوتهای دارد و علوفه دام است و در صنایع گوناگون چون شیرهسازی و الکلسازی و دارویی نیز مصرف دارد.- المعجم لاروس. در لغتنامه دهخدا آمده است: «کبر یا کور، نباتی است خار دار و پر، شاخ و برگش باریک و میوهاش در غلافی چون غلاف لوبیاست و در خرابهها میروید».
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۴۶.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۴۷-۴۴۸؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۱۱۰-۱۱۱.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۴۷-۴۴۸؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۱۱۱.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۴۷-۴۴۸.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۴۸-۴۴۹؛ ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۱۳۰.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۴۹؛ ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۱۳۰-۱۳۱.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۲۸-۴۲۹؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۴۲-۴۳.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۳۵-۲۳۶.
- ↑ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۵۴۵.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۷.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۵۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۰۰؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۳۳۷. همانگونه که در بخش پیشین بدان اشاره کردیم بسیاری از منابع، ابودجانه انصاری را از کشتهشدگان جنگ یمامه به شمار آوردهاند. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۳؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۰)
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۷.
- ↑ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۸۹ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۹۹.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۶۹.
- ↑ دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۰۷.
- ↑ برداشتی از مقاله «انصار و امیرمؤمنان(ع)»، سعید طالقانی، تاریخ در آیینه پژوهش، ۱۳۸۷، ش۱۷.
- ↑ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۸۹ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۹۹.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۵۵۷؛ ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۵۷-۵۸.
- ↑ امینی، الغدیر، ج۲، ص۱۵۴ و ۱۵۸.
- ↑ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۹۹.
- ↑ ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۶۴. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۲؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۹۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۲.
- ↑ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۰۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۹۸
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵؛ سید عبدالحسین شرفالدین، الفصول المهمه، ص۲۸۵.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ احمد بن عبدالله طبری، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، ص۱۳۸.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۷۸.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۷۸؛ ابن اثیر جزری، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۰۲.
- ↑ محمد بن سلام الجمحی، طبقات الشعراء، ص۱۰۹.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۸۱؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۴، ص۵۰.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۸۱.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۴۰؛ امینی، الغدیر، ج۲، ص۱۳۴-۱۳۵.
- ↑ سعید طالقانی، تعامل انصار با اهل بیت(ع).
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۴۰.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۸۵؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۴۰.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۱۴؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۴، ص۵۲.
- ↑ امینی، الغدیر، ج۲، ص۱۳۵؛ امین، اعیان الشیعه، ج۲، ص۳۷۵.
- ↑ ابن حجر عسقلانی، الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۴۰۶. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۲.
- ↑ امینی، الغدیر، ج۲، ص۱۶۰-۱۶۱.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۳؛ ج۳، ص۲۸۵؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۴۳.
- ↑ سعید طالقانی، تعامل انصار با اهل بیت(ع).
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۸۵؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۴۳؛ امینی، الغدیر، ج۲، ص۱۵۶.
- ↑ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۱۶؛ امینی، الغدیر، ج۲، ص۱۳۶.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۰۸، ۴۴۵، ۴۴۷، ۴۵۳ و...؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۱۱۰ و ۲۸۱؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۳، ص۶۰.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۳۵-۲۳۶.
- ↑ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۵۴۵.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۷.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۵۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۰۰؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۳۳۷. همانگونه که در بخش پیشین بدان اشاره کردیم، بسیاری از منابع، ابودجانه انصاری را از کشتهشدگان جنگ یمامه به شمار آوردهاند. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۳؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۰؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۵۳۶)
- ↑ ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۳؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۴۰.
- ↑ امینی، الغدیر، ج۲، ص۱۶۱.
- ↑ امینی، الغدیر، ج۲، ص۱۶۱.
- ↑ سعید طالقانی، تعامل انصار با اهل بیت(ع).
- ↑ ثقفی کوفی، الغارات، ص۴۱۶؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۱۶.
- ↑ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۱۷.
- ↑ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۹۹.
- ↑ مدنی شیرازی، سید علی خان، الدرجات الرفیعه فی طبقات الشیعه، ص۳۴۷.
- ↑ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۳۳۹.
- ↑ سعید طالقانی، تعامل انصار با اهل بیت(ع).
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۶.
- ↑ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۲، ص۲۴. و با اختلاف در: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۹۰-۱۹۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۲۹۵.
- ↑ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۷۲.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۹، ص۳۹۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۸.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۲۹-۴۳۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۹۱. نیز ر.ک: ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۲۲۶. برخی منابع مسلمة بن مخلد را از تأخیرکنندگان در بیعت با امیرالمؤمنین(ع) گفتهاند. (ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۶۰۲)
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۹۰؛ ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۲۱۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۵۰.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۹۰؛ ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۲۱۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۵۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۵۲-۵۵۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۵۵-۳۵۶؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۳۱۳.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۰۴-۱۰۵؛ ثقفی کوفی، الغارات، ترجمه، ص۱۴۹. مسعودی با نقل روایتی مختلف از این ماجرا نقل کرده که: محمد به جهت آنکه یارانش او را ترک کردند شکست خورد و در خانهای در مصر مخفی شد اما دشمنان محل اختفایش را پیدا کردند و او را در محاصره گرفتند. پس محمد با یارانی که همراهش بودند، بیرون آمدند و جنگیدند و به شهادت رسیدند. معاویة بن خدیج و عمرو بن عاص جنازه او را در لای خر مردهای کردند و آتش زدند. (مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۴۰۹)
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۹۲.
- ↑ زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۲۴. نیز: ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۹۲
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، خامسه ۲، ص۲۵۹.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵-۳۶۵.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۴، ص۳۳؛ ج۴، ص۳۱۸.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۵، ص۲۵۸.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۲، ص۷۸؛ ج۴، ص۲۰۶.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۳، ص۲۸۹؛ ج۴، ص۳۵.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۳، ص۳۶، ۱۹۲، و ۲۸۹؛ ج۴، ص۲۸۵.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۳، ص۲۸۹؛ ج۴، ص۳۵.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۴، ص۳۳؛ ج۴، ص۲۲۸.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۴، ص۳۱۸.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۵، ص۷۸.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۴.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۶۲.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۶۳-۶۴.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۶۷-۶۸.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۱۷؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۱۵۹.
- ↑ برداشتی از مقاله بنو نصر(بنی احمر)، دانشنامه جهان اسلام، ج۱، ص۱۹۳۸.
- ↑ برداشتی از مقاله بنو نصر(بنی احمر)، دانشنامه جهان اسلام، ۱، ص۱۹۳۸.
- ↑ برداشتی از مقاله بنو نصر(بنی احمر)، دانشنامه جهان اسلام، ۱، ص۱۹۳۸.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶ و ۶۹۶.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۰؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۹۴.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۱؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۱۹۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۵۱.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۱.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۰۱.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۱.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۴۴.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۹۸۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۹۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۳؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۵؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۱۷.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۹۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۷۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۵۰۷.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۹۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۴۴.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۰۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۱۵۴.
- ↑ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۴۳.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۵؛ ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی والسیر، ج۱، ص۱۵۵؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۴۳.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۰.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۱.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۱.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۹۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۱۵.
- ↑ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۶، ص۵۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۸۳.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۰۸، ۴۴۵، ۴۴۷، ۴۵۳ و...؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۱۱۰ و ۲۸۱؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۳، ص۶۰.
- ↑ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۵۴۵.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۷.
- ↑ ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنوره، ج۱، ص۱۱۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۶۵-۳۶۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۲؛ ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنوره، ج۱، ص۱۱۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۲۷.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۳۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۴۸.
- ↑ خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۶۷؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۵، ص۲۳۷؛ ابن قانع، معجم الصحابه، ج۱۰، ص۳۴۹۹.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۵۰.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۱۳.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۳۷. برخی منابع او را تابعی گفتهاند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۵۹)
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۸۹. نیز ر.ک: ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۹۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۸.
- ↑ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۷۵؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۷۵.
- ↑ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۴، ص۱۹۸؛ ابن قانع، معجم الصحابه، ج۵، ص۱۹۷۹؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۴۴.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۵۳.
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۲، ص۱۱.
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۴۷؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۲۱۴؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۱، ص۷۱.
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۴۱۰؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۵۷۹؛ ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۲۶۱.
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۷، ص۳۵۶؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۸، ص۲۴۲؛ ابن حبان، الثقات، ج۵، ص۴۱۹.
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۴، ص۶۵؛ ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۲۹۴.
- ↑ ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۳۶.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵؛ سید عبدالحسین شرفالدین، الفصول المهمه، ص۲۸۵.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸؛ زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۲۴. نیز: ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۹۲.
- ↑ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۲، ص۲۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۲۹۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۹۰-۱۹۱.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۱۴. نیز ر.ک: ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۵۰، ص۱۱۶.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۴. ص۶۳-۶۴.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۱۷؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۱۵۹.
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۲، ص۴۰؛ ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۵۱؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۰، ص۶۶.
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۶، ص۱۳۸؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۶، ص۶۷؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۱، ص۲۵۰-۲۵۱.
- ↑ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۵، ص۱۸۲.
- ↑ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۹، ص۱۳۷.
- ↑ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۷، ص۱۸۵.
- ↑ ابن حبان، الثقات، ج۶، ص۳۷۸.
- ↑ ابن حبان، الثقات، ج۷، ص۴۶۱.
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۲، ص۱۳-۱۴؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۲، ص۳۱۶؛ ابن حبان، الثقات، ج۶، ص۷۲.
- ↑ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۶، ص۱۹۵.
- ↑ اسماعیل بن احمد اندلسی، اعلام المغرب و الاندلس، ص۳۹۸.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۴، ص۳۵.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۲، ص۷۸.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۵، ص۲۵۸.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۵، ص۷۸.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۴، ص۳۱۸.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۴، ص۲۸۵.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۴، ص۲۲۸.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۴، ص۲۱۳.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۴، ص۲۰۵-۲۰۶.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۴، ص۳۳.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۳، ص۲۸۹.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۳، ص۲۸۹.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۳، ص۱۹۲.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۳، ص۳۵-۳۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۱، ص۳۲۷.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲. ابونعیم نام و نسب و را «ضمرة بن کعب بن عمرو انصاری» عنوان کرده است. (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۶۹)
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۱۵۳.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۶. ابن حبیب از او با نام و نسب «فریعه بنت عمرو بن خنیس بن لوذان» -مادر حسّان بن ثابت- یاد کرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۲)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۲.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۷. ابن حبیب از او با نام و نسب «عدیه بنت سعد بن خلیفه» نام برده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۸.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳.
- ↑ شیخ طوسی، الرجال، ص۷۹؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۵، ص۷۶.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.