آیه تطهیر در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
برچسب: برگردانده‌شده
برچسب‌ها: برگردانده‌شده پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۷۲۹: خط ۷۲۹:
در روایتی دیگر، [[پیامبر]] این گونه [[دعا]] می‌فرماید که: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُمْ، اللَّهُمَّ ارْضَ عَنْهُمْ كَمَا أَنَا عَنْهُمْ رَاضٍ}}<ref>المعجم الأوسط، ج۵، ص۳۴۸؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۸۴، ح۷۰۴ و ۷۰۵؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۶۹. هیثمی پس از نقل این روایت می‌نویسد: {{عربی|رَوَاهُ الطَّبَرَانِيُّ فِي الأَوْسَطِ، وَ رِجَالُهُ رِجَالُ الصَّحِيحِ غَيْرَ عُبَيْدِ بْنِ طُفَيْلٍ، وَ هُوَ ثِقَةٌ}}.</ref>؛
در روایتی دیگر، [[پیامبر]] این گونه [[دعا]] می‌فرماید که: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُمْ، اللَّهُمَّ ارْضَ عَنْهُمْ كَمَا أَنَا عَنْهُمْ رَاضٍ}}<ref>المعجم الأوسط، ج۵، ص۳۴۸؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۸۴، ح۷۰۴ و ۷۰۵؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۶۹. هیثمی پس از نقل این روایت می‌نویسد: {{عربی|رَوَاهُ الطَّبَرَانِيُّ فِي الأَوْسَطِ، وَ رِجَالُهُ رِجَالُ الصَّحِيحِ غَيْرَ عُبَيْدِ بْنِ طُفَيْلٍ، وَ هُوَ ثِقَةٌ}}.</ref>؛
خداوندا، اینان از من هستند و من از ایشانم، بارالها، از ایشان [[راضی]] باش چنانکه من از آنان راضی هستم.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۸۶.</ref>.
خداوندا، اینان از من هستند و من از ایشانم، بارالها، از ایشان [[راضی]] باش چنانکه من از آنان راضی هستم.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۸۶.</ref>.
==شواهدی دیگر بر [[نزول]] [[آیه تطهیر]] درباره [[اهل بیت]]==
پیش از این با نقل پاره‌ای از [[روایات]]، روشن شد که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به صراحت [[مصداق اهل بیت]] را [[امیرالمؤمنین]]، [[فاطمه]] [[زهرا]] و [[حسنین]]{{عم}} معرفی فرموده‌اند و [[امام مجتبی]] و [[حضرت سجاد]]{{ع}} نیز برای بیان [[مقام]] و [[منزلت]] خود به این [[آیه]] [[استشهاد]] فرموده‌اند. اما علاوه بر روایات یاد شده، قرائن دیگری نیز در این زمینه وجود دارد که به دو مورد از آنها اشاره می‌شود:
===استشهاد [[عبدالله بن عفیف أزدی]] در مقابل [[ابن زیاد]]===
پس از [[جنایات یزید]] و ابن زیاد در [[کربلا]] که به [[شهادت حضرت سیدالشهدا]] و [[اسارت]] [[خاندان]] ایشان منجر شد، ابن زیاد [[خدا]] را به خاطر این [[غلبه]] [[ستایش]] کرد! [[عبدالله بن عفیف]] - که از شخصیت‌های برجسته [[کوفه]] بود - در پای [[منبر]] به ابن زیاد [[اعتراض]] کرد و با استناد و استشهاد به آیه تطهیر، وی را به خاطر به [[شهادت]] رساندن [[حضرت سیدالشهدا]]{{ع}} خارج از [[اسلام]] معرفی کرد و همین امر موجب شد که وی را به طرز فجیعی به شهادت برسانند. خوارزمی در [[مقتل الحسین]]{{ع}} می‌نویسد: وقتی سر ([[مبارک]] حضرت [[امام]]) حسین{{ع}} را نزد [[عبیدالله بن زیاد]] آوردند… در میان [[مردم]] جار زد و آنها را در [[مسجد اعظم]] جمع کرد. سپس از [[منزل]] خارج گشت و به [[مسجد]] داخل شد و بالای منبر رفت. خدا را [[حمد]] و ثنا گفت و قسمتی از سخنانش چنین بود که گفت: حمد خدایی را که [[حق]] و [[اهل]] آن را [[پیروز]] کرد و امیرالمؤمنین (یزید) را [[یاری]] کرد و بلند آوازه ساخت و [[دروغ‌گو]] پسر دروغ‌گو را کشت. پس چیزی بر [[کلام]] خویش نیفزوده بود که [[عبدالله بن عفیف أزدی عامری]] - یکی از بنو والبه - به سوی او خیز برداشت. وی از سران و [[برگزیدگان]] [[شیعه]] بود و چشم چپ خود را در [[جنگ جمل]] و چشم دیگرش را در [[جنگ صفین]] از دست داده بود و بیشتر [[وقت]] خود را در [[مسجد اعظم]] سپری می‌کرد و تا شب در آن [[نماز]] می‌خواند، سپس به منزلش باز می‌گشت. وقتی که گفتار [[ابن زیاد]] را شنید به سوی او خیز برداشت و گفت: ای [[پسر مرجانه]]، به [[درستی]] که تو و پدرت و آنکه تو را بر سر کار آورده و پدرش [[دروغ‌گو]] و پسر دروغ‌گو هستید. ای [[دشمن خدا]] و [[رسول خدا]]! آیا [[فرزندان]] [[پیامبران]] را می‌کشید و این‌گونه بر منبرهای [[مسلمانان]] سخن می‌گویید؟
[[عبیدالله بن زیاد]] [[خشمگین]] شد و پرسید: سخن‌گو کیست؟ [[عبدالله بن عفیف]] گفت: ای دشمن خدا، من سخن‌گو هستم! آیا فرزندان [[پاکی]] را می‌کشید که [[خداوند]] در کتابش به تحقیق [[ناپاکی]] را فقط از ایشان دور ساخته است، با این حال [[گمان]] می‌کنی که بر [[دین اسلام]] هستی؟ ای خدای فریاد [[رس]]! کجایند فرزندان [[مهاجران]] و [[انصار]] که از این [[سرکش]] [[انتقام]] بگیرند؟ از این کسی که خودش و پدرش در گفتار [[رسول]] [[پروردگار]] عالمیان مورد [[لعن]] قرار گرفته‌اند؟ [[غضب]] [[ابن زیاد]] بیشتر شد تا این که رگ‌های گردنش متورّم شد و گفت: او را نزد من بیاورید… سپس عبیدالله گفت: گردنش را بزنید. پس گردنش را زدند و به دار آویختند<ref>{{متن حدیث|وَ لَمَّا جِيءَ بِرَأْسِ الْحُسَيْنِ إِلَى عُبَيْدِ اللَّهِ… نَادَى فِي النَّاسِ، فَجَمَعَهُمْ فِي الْمَسْجِدِ الْأَعْظَمِ، ثُمَّ خَرَجَ وَ دَخَلَ الْمَسْجِدَ وَ صَعِدَ الْمِنْبَرَ، فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ، فَكَانَ مِنْ بَعْضِ كَلَامِهِ أَنْ قَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَظْهَرَ الْحَقَّ وَ أَهْلَهُ، وَ نَصَرَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَشْيَاعَهُ، وَ قَتَلَ الْكَذَّابَ ابْنَ الْكَذَّابِ. قَالَ: فَمَا زَادَ عَلَى هَذَا شَيْئاً حَتَّى وَثَبَ إِلَيْهِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَفِيفٍ الْأَزْدِيُّ، ثُمَّ الْعَامِرِيُّ - أَحَدُ بَنِي وَالِبَةَ - وَ كَانَ مِنْ رُؤَسَاءِ الشِّيعَةِ وَ خِيَارِهِمْ؛ وَ كَانَ قَدْ ذَهَبَتْ عَيْنُهُ الْيُسْرَى يَوْمَ الْجَمَلِ، وَ الْأُخْرَى يَوْمَ صِفِّينَ؛ وَ كَانَ لَا يَكَادُ يُفَارِقُ الْمَسْجِدَ الْأَعْظَمَ، يُصَلِّي فِيهِ إِلَى اللَّيْلِ، ثُمَّ يَنْصَرِفُ إِلَى مَنْزِلِهِ. فَلَمَّا سَمِعَ مَقَالَةَ ابْنِ زِيَادٍ، وَثَبَ إِلَيْهِ، وَ قَالَ: يَا ابْنَ مَرْجَانَةَ! إِنَّ الْكَذَّابَ وَ ابْنَ الْكَذَّابِ أَنْتَ وَ أَبُوكَ، وَ مَنِ اسْتَعْمَلَكَ وَ أَبُوهُ، يَا عَدُوَّ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ! أَ تَقْتُلُونَ أَبْنَاءَ النَّبِيِّينَ وَ تَتَكَلَّمُونَ بِهَذَا الْكَلَامِ عَلَى مَنَابِرِ الْمُسْلِمِينَ؟
فَغَضِبَ عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ زِيَادٍ، وَ قَالَ: مَنِ الْمُتَكَلِّمُ؟ فَقَالَ: أَنَا الْمُتَكَلِّمُ يَا عَدُوَّ اللَّهِ! أَ تَقْتُلُ الذُّرِّيَّةَ الطَّاهِرَةَ الَّذِينَ قَدْ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ فِي كِتَابِهِ، وَ تَزْعُمُ أَنَّكَ عَلَى دِينِ الْإِسْلَامِ؟ وَا غَوْثَاهُ! أَيْنَ أَوْلَادُ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ، لِيَنْتَقِمُوا مِنْ هَذَا الطَّاغِيَةِ، اللَّعِينِ بْنِ اللَّعِينِ عَلَى لِسَانِ رَسُولِ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ؟
فَازْدَادَ غَضَبُ ابْنِ زِيَادٍ حَتَّى انْتَفَخَتْ أَوْدَاجُهُ. فَقَالَ: عَلَيَّ بِهِ… فَقَالَ عُبَيْدُ اللَّهِ: اضْرِبُوا عُنُقَهُ، فَضُرِبَتْ، وَ صُلِبَ}}؛ [[مقتل الحسین]] (خوارزمی)، ج۲، ص۵۲-۵۵. همچنین ر.ک: تاریخ الطبری، ج۴، ص۳۵۱؛ الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۸۲-۸۳؛ مقتل الحسین (ابومخنف)، ص۲۰۷؛ کتاب الفتوح، ج۵، ص۱۲۳.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص۹۰.</ref>.
===اُمّ سلمه و یادآوری [[آیه تطهیر]] پس از [[شهادت امام حسین]]===
پس از خبر شهادت امام حسین{{ع}}، [[امّ سلمه]] [[اهل عراق]] را - که با ایشان جنگیده بودند - [[لعن]] کرد و با استناد به آیه تطهیر، [[مقام]] و [[منزلت]] [[حضرت سیدالشهدا]]{{ع}} را یادآور شد. [[احمد بن حنبل]] می‌نویسد: عبدالله از پدرش، از [[ابونضر هاشم بن قاسم]]، از [[عبدالحمید بن بهرام]] نقل کردند که [[شهر بن حوشب]] گفت: از [[ام سلمة]] [[همسر پیامبر]]{{صل}} شنیدم: وقتی خبر [[شهادت حسین بن علی]] رسید، اهل عراق را [[لعنت]] کرد و گفت او را کشتند، [[خداوند]] آنان را بکشد، به او [[نیرنگ]] زدند و او را [[خوار]] کردند. خداوند آنان را لعنت کند،؛ چراکه دیدم [[فاطمه]]{{س}} یک [[روز]] صبح با ظرفی سنگی که در آن برای [[پیامبر]] عصیده‌ای درست کرده بود و بر طبقی حمل می‌کرد نزد [[رسول خدا]]{{صل}} آمد و آن را در مقابل ایشان قرار داد. پیامبر{{صل}} به او فرمود: پسر عمویت کجاست؟ عرض کرد: در [[منزل]] است. پیامبر فرمود برو او را [[دعوت]] کن و فرزندانت را به این جا بیاور. [[حضرت فاطمه]]{{س}} (رفت و) بازگشت در حالی که دست هر کدام از [[حسنین]]{{ع}} را با یکی از دستان خود گرفته و آنها را به دنبال خود می‌کشید. امیرالمؤمنین علی{{ع}} نیز به دنبال ایشان می‌آمد تا این که بر رسول خدا{{صل}} وارد شدند. پیامبر حسنین{{ع}} را به آغوش گرفته و بر پای [[مبارک]] خود نشاند، علی{{ع}} را در سمت راست و [[فاطمه]]{{س}} را در سمت چپ خود نشانید. [[پیامبر]]{{صل}} از زیرم عبایی [[خیبری]] را که در جای [[خواب]] و زیراندازمان بود برداشت و آن را بر روی همه ایشان کشید و با دست چپ دو طرف [[عبا]] را گرفته و دست راست خود را به سوی پروردگارش عزّوجلّ بلند کرد و عرضه داشت: «اینان [[اهل]] من هستند. بارالها، [[ناپاکی]] را از اهل من دور ساز و ایشان را کاملاً [[پاک]] گردان، خداوندا، ناپاکی را از اهل بیتم دور ساز و ایشان را کاملاً پاک گردان، بارالها، [[اهل بیت]] مرا از ناپاکی دور ساز و ایشان را کاملا پاک گردان». من به پیامبر عرض کردم: ای [[رسول خدا]]، آیا من از اهل شما نیستم؟ فرمود: «بله داخل عبا بیا». من داخل عبا شدم بعد از آنکه [[دعای پیامبر]] در [[حق]] پسرعمویش علی و دو فرزندش و دخترش فاطمه{{عم}} تمام شده بود<ref>{{متن حدیث|حَدَّثَنَا أَبُو النَّضْرِ هَاشِمُ بْنُ الْقَاسِمِ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الْحَمِيدِ يَعْنِي ابْنَ بَهْرَامَ، قَالَ: حَدَّثَنِي شَهْرُ بْنُ حَوْشَبٍ، قَالَ: سَمِعْتُ أُمَّ سَلَمَةَ، زَوْجَ النَّبِيِّ{{صل}} حِينَ جَاءَ نَعْيُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ لَعَنَتْ أَهْلَ الْعِرَاقِ فَقَالَتْ: قَتَلُوهُ قَتَلَهُمُ اللَّهُ: غَرُّوهُ وَ ذَلُّوهُ، لَعَنَهُمُ اللَّهُ، فَإِنِّي رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} جَاءَتْهُ فَاطِمَةُ غَدِيَّةً بِبُرْمَةٍ، قَدْ صَنَعَتْ لَهُ فِيهَا عَصِيدَةً تَحْمِلُهُا فِي طَبَقٍ لَهَا، حَتَّى وَضَعَتْهَا بَيْنَ يَدَيْهِ، فَقَالَ لَهَا: «أَيْنَ ابْنُ عَمِّكِ؟». قَالَتْ: هُوَ فِي الْبَيْتِ. قَالَ: «فَاذْهَبِي، فَادْعِيهِ، وَ ائْتِنِي بِابْنَيْهِ». قَالَتْ: فَجَاءَتْ تَقُودُ ابْنَيْهَا، كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا بِيَدٍ، وَ عَلِيٌّ يَمْشِي فِي أَثَرِهِمَا، حَتَّى دَخَلُوا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}، فَأَجْلَسَهُمَا فِي حِجْرِهِ، وَ جَلَسَ عَلِيٌّ عَنْ يَمِينِهِ، وَ جَلَسَتْ فَاطِمَةُ عَنْ يَسَارِهِ، قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: فَاجْتَبَذَ مِنْ تَحْتِي كِسَاءً خَيْبَرِيّاً كَانَ بِسَاطاً لَنَا عَلَى الْمَنَامَةِ فِي الْمَدِينَةِ، فَلَفَّهُ النَّبِيُّ{{صل}} عَلَيْهِمْ جَمِيعاً، فَأَخَذَ بِشِمَالِهِ طَرَفَيِ الْكِسَاءِ، وَ أَلْوَى بِيَدِهِ الْيُمْنَى إِلَى رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، قَالَ: اللَّهُمَّ أَهْلِي، أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ، وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً، اللَّهُمَّ أَهْلِي أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً اللَّهُمَّ أَهْلُ بَيْتِي أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً. قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَ لَسْتُ مِنْ أَهْلِكَ؟ قَالَ: بَلَى، فَادْخُلِي فِي الْكِسَاءِ. قَالَتْ: فَدَخَلْتُ فِي الْكِسَاءِ بَعْدَ مَا قَضَى دُعَاءَهُ لِابْنِ عَمِّهِ عَلِيٍّ وَ ابْنَيْهِ، وَ ابْنَتِهِ فَاطِمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ}}؛ مسند أحمد، ج۶، ص۲۹۸. همچنین ر.ک: شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۱۰-۱۱۲، ح۷۴۱ و ۷۴۳؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۱۴، ص۱۴۲ با اسنادی متفاوت.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۹۲.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==

نسخهٔ ‏۲۵ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۰۱

آیه تطهیر به بخشی از آیه سی و سوم سوره احزاب اشاره دارد: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. در این آیه به اراده خداوند بر پاک گردانیدن اهل بیت پیامبر (ص) از پلیدی (رجس) تصریح شده است و علمای امامیه برای اثبات عصمت امامان به آن استناد می‌کنند.

این آیه مورد توجه متکلمان اسلامی قرار گرفته است و با توجه به متن آیه و همچنین روایات شأن نزول اثبات می‌‌کنند که مصداق اهل بیت، فقط خمسه طیبه هستند؛ همچنین با مفهوم‌شناسی واژه رجس و بررسی اراده، بر عصمت اهل بیت و امامت آنها استدلال می‌‌کنند، در حالی‌ که بسیاری از اهل سنت چنین برداشتی را نپذیرفته و با استفاده از قبل و بعد آیه که دربارۀ همسران پیامبر (ص) است، همسران را نیز از ﴿أَهْلَ الْبَيْتِ به شمار آورده‌اند.

مقدمه

بخش دوم آیۀ ۳۳ سورۀ احزاب به "آیۀ تطهیر" شهرت یافته است: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا[۱]. این آیه از دیرزمان توجه دانشمندان مختلف اسلامی را به خود جلب کرده است. مفسران، محدثان، متکلمان، مورخان و عالمان لغت هر یک به انگیزه و از نگاهی خاص دربارۀ آیۀ تطهیر سخن گفته‌اند. یکی اینکه مقصود از اهل بیت (ع) در این آیه چه کسانی‌اند؟ و دیگری اینکه مقصود از زدودن رجس از اهل بیت (ع) و تطهیر ویژۀ آنان چیست؟[۲]

آیه با ﴿إِنَّمَا که به تصریح لغویان، برای حصر است، آغاز شده و انحصار ارادۀ الهی به آنان را بیان می‌کند. تقدیم جار و مجرور ﴿عَنْكُمُ بر مفعولٌ به ﴿الرِّجْسَ و نیز اعراب نصب ﴿أَهْلَ الْبَيْتِ که مفید اختصاص است، بر این تأکید می‌افزاید. تعبیر ﴿يُطَهِّرَكُمْ در پی ﴿لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ تأکیدی بر طهارت و پاکیزگی به دنبال دور شدن پلیدی‌هاست و ﴿تَطْهِيرًا که مفعول مطلق است نیز تأکیدی دیگر برای طهارت به شمار می‌رود. ال و لام ﴿الرِّجْسَ برای جنس است و هرگونه پلیدی فکری و عملی اعمّ از شرک، کفر، نفاق و جهل و گناه را در برمی‌گیرد[۳].

مفهوم‌شناسی اهل‌بیت

از سخنان لغت‌شناسان عرب به دست می‌آید کلمه «اهل» بر نوعی رابطه و پیوند میان یک انسان با انسان یا چیز دیگری دلالت می‌کند. همسر یک مرد اهل وی است، چنان که نزدیک‌ترین افراد به او نیز اهل او هستند. امت هر پیامبری اهل او به شمار می‌روند، ساکنان خانه یا شهر و آبادی، اهل خانه یا شهر و آبادی‌اند و پیروان هر دین و آیینی اهل آن دین و آیین‌اند[۴].

بر این اساس، همسر، فرزندان، قبیله و بستگان انسان، اهل‌بیت او خواهند بود. در این صورت، اختصاص آن به همسر یا فرزندان با بستگان نیازمند دلیل است.

اصطلاح «اهل البیت» در قرآن کریم علاوه بر آیه تطهیر، در آیه ۷۳ سوره هود نیز به کار رفته است: ﴿قَالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ[۵] و نیز در آیه ۱۲ سوره قصص بدون الف و لام (اهل بیت) به کار رفته است که مربوط به خاندان حضرت موسی (ع) است: ﴿فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ[۶].[۷]

اهل البیت کیستند؟

اما درباره اینکه مقصود از اهل البیت در آیه تطهیر چه کسانی‌اند، اقوال زیر ارائه شده است:

  1. اهل بیت کسانی‌اند که پیامبر (ص) آنان را در خانه ‌ام سلمه زیر عبای خود گرد‌آورد و در حق آنان دعا کرد؛ یعنی امام علی، فاطمه (س)، امام حسن و امام حسین (ع). این قول مورد اجماع شیعه است؛ چنانکه بسیاری از عالمان اهل سنت نیز آن را برگزیده‌اند.
  2. مقصود، همسران پیامبر (ص) است، عکرمه و مقاتل این قول را برگزیده‌اند.
  3. مقصود، اهل کساء و همسران پیامبر (ص) است. گروهی از مفسران اهل سنت این قول را انتخاب کرده‌اند.
  4. همۀ خویشاوندان نَسَبی پیامبر (ص) که صدقه بر آنان حرام گردیده، اهل بیت او هستند. این قول از ثعلبی نقل شده است.
  5. اهل بیت پیامبر کسانی‌اند که در زندگی همراه و ملازم او بودند، بنابراین، همسران، فرزندان، خدمتگزاران و خویشاوندان او را شامل می‌شود، محمد مصطفی مراغی این تفسیر را برگزیده است.
  6. مقصود از بیت، خانه، کعبه است و هم، مسلمانان پرهیزگار اهل بیت پیامبر(ص) هستند؛ چنانکه در قرآن آمده است: ﴿إِنْ أَوْلِيَاؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ[۸].
  7. مقصود از بیت، مسجدالنبی است و اهل بیت (ع) کسانی‌اند که پیامبر (ص) آنان را در مسجد ساکن نمود، سپس آنان را از مسجد بیرون کرد، ولی درب خانه‌های آنها را به سوی مسجد نبست[۹].

اقوال چهارگانه اخیر چندان مورد توجه مفسران قرار نگرفته است، و مؤیدی از قرآن یا روایات نیز ندارند. در آیۀ ﴿إِنْ أَوْلِيَاؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ احتمال دارد مرجع ضمیر در کلمه اولیاءه لفظ اللّه باشد نه کلمه البیت الحرام. علاوه بر اینکه معنای "ولی" با "اهل" متفاوت است. اطلاق بیت بر مسجد به طور عام یا بر مسجدالنبی به طور خاص نیز معهود نیست و بر فرض قبول آن، دلیلی وجود ندارد که مقصود از البیت در آیۀ تطهیر، مسجدالنبی باشد، علاوه بر این، حاصل این قول چیزی جز قول سوم نخواهد بود، زیرا آنان بودند که درب خانه‌هایشان به سوی مسجد بسته نشد.

سخن مراغی نیز مؤیدی ندارد، گویا وی اهل بیت در آیه را بر معنای لغوی و عام آن حمل کرده است. افزون بر اینکه عنوان ملازم پیامبر که وی در تفسیر اهل بیت به کار برده مبهم است. اگر مقصود ملازم در دین و آیین باشد، همۀ مسلمانان را شامل خواهد شد، و اگر مقصود ملازم در امور زندگی باشد به همسران و خدمتگزاران پیامبر اختصاص خواهد داشت و خویشاوندان او را شامل نخواهد شد.

قول چهارم نیز مردود است، زیرا در اینکه صدقه بر خویشاوندان نسبی پیامبر حرام است و اینکه آنان به لحاظ لغوی و عرفی اهل بیت پیامبر هستند سخنی نیست، اما این مطلب دلیل بر این نخواهد بود که مقصود از اهل بیت در آیه تطهیر، عموم خویشاوندان پیامبر (ص) باشند[۱۰].

بررسی سه نظریه دیگر

در ذیل سه قول باقی مانده بررسی می‌‌شود تا قول برتر مشخص گردد:

نظریه اختصاص به همسران

عکرمه بر اختصاص آیۀ تطهیر به همسران پیامبر اصرار می‌ورزید[۱۱]، تا آنجا که برای مباهله بر آن اعلان آمادگی کرده است. وی، گاهی این وجه را از ابن عباس نقل کرده و گاهی نیز بدون نقل از صحابه آن را مطرح نموده است. ابن مردویه از عکرمه نقل کرده وی دربارۀ آیه تطهیر می‌گفت: عقیدۀ شما که مقصود از اهل بیت در آیه اهل کساء هستند درست نیست، بلکه مقصود همسران پیامبرند[۱۲].

در نقد سخن عکرمه نکات ذیل درخور توجه است:

  1. عکرمه از نظر عقیده طرفدار خوارج و با نجدة بن عامر حروری هم‌رأی بود، وی تا آنجا به این عقیده پای بند بود که می‌گفت: دوست می‌داشتم در موسم حج بودم و حربه‌ای می‌داشتم و با آن به حاجیان حمله می‌کردم[۱۳]. وی که خدمتگزار ابن عباس بود، پس از وفات او مطالب دروغی را به او نسبت می‌داد، تا آنجا که ضرب المثل شده بود. عبداللّه بن عمر به خدمتگزار خود می‌گفت: از خدا بترس و آن گونه که عکرمه به ابن عباس نسبت دروغ می‌دهد، نسبت دروغ به من نده. سعید بن مسیب نیز به غلام خود چنین می‌گفت و یحیی بن سعید انصاری او را کذّاب دانسته است. آیا حدیث چنین فردی، آن هم در موضوعی که در آن متهم است، قابل احتجاج و استناد است؟
  2. از عبارت عکرمه "ليس بالذي تذهبون إليه‏" به دست می‌آید نزول آیۀ تطهیر در شأن اصحاب کسا در میان مسلمانان معروف بوده است و عکرمه برای سخن خود دلیلی جز اینکه آن را به ابن عباس نسبت داده نقل نکرده است. افزون بر اینکه سخن عکرمه در اختصاص آیه به همسران پیامبر (ص) با روایات فراوانی که عده‌ای از بزرگان صحابه در نزول آیه در شأن اهل کساء روایت کرده‌اند ناسازگار است[۱۴].
  3. از طریق سعید بن جبیر از ابن عباس روایت شده که گفته است آیۀ تطهیر در شأن همسران پیامبر نازل شده است[۱۵]، این حدیث از نظر سند ضعیف است، زیرا در سند آن افرادی هستند که مجهول و متروکند یا قدح شده‌اند. از آن جمله صالح بن موسی است که او را با اوصافی چون ضعیف الحدیث، منکر الحدیث، متروک الحدیث، یروی المناکیر توصیف کرده‌اند[۱۶]. همین گونه است خصیف بن عبد الرحمان که از دیگر رجال سند حدیث است[۱۷]. افزون بر اینکه از ابن عباس به طریق معتبری روایت شده که پیامبر (ص) به مدت نُه ماه هر روز به هنگام نماز، به درب خانه علی (ع) می‌آمد و می‌گفت: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ أَهْلَ الْبَيْتِ»، سپس آیه تطهیر را تلاوت می‌کرد[۱۸].
  4. شاهد دیگری که بر نظریۀ عکرمه نقل شده روایت عروة بن زبیر است که گفته است: آیه تطهیر در خانه عایشه و درباره همسران پیامبر (ص) نازل شده است[۱۹]. این روایت نیز قابل استناد نیست، زیرا اولاً مطابق احادیث بسیاری، آیه تطهیر در خانه‌ ام سلمه و در شأن اصحاب کساء نازل گردیده است، عایشه نیز که از راویان حدیث است، آن را همین گونه روایت کرده است؛ ثانیاً، عروه از دشمنان امیرمؤمنان (ع) بوده و آشکارا در نکوهش او سخن می‌گفت[۲۰]. از یحیی بن عروه نقل شده: پدرم هرگاه از علی (ع) یاد می‌کرد، در نکوهش او سخن می‌گفت[۲۱].
  5. وجه دیگری که برای نزول آیه تطهیر در شأن همسران پیامبر (ص) گفته شده، سیاق آیات است که نقد آن خواهد آمد[۲۲].

نظریه جمع میان همسران و اهل کساء

طرفداران نظریۀ "جمع میان اهل کساء و همسران پیامبر" بر اینکه آیۀ تطهیر شامل اهل کساء می‌شود به احادیث بسیاری که در این باره از عده‌ای از صحابه نقل شده استناد کرده‌اند و در شمول آیه به همسران پیامبر (ص) به سیاق آیات استدلال نموده‌اند[۲۳]، زیرا آیات پیش از آیۀ تطهیر و آیۀ پس از آن، به همسران پیامبر (ص) مربوط است؛ در عین حال، ضمیر ﴿عَنكُمُ نشان می‌دهد تعدادی از مردان نیز در اهل بیت داخل‌اند[۲۴].

بخش اول این نظریه با دیدگاه نخست که مورد اجماع شیعه و مورد قبول بسیاری از مفسران اهل سنت است، هماهنگ است، لکن استدلال به سیاق آیات تمام نیست، زیرا ضمایر جمع در آیۀ تطهیر، جمع مذکر است: ﴿عَنكُمُ، ﴿يُطَهِّرَكُمْ، در حالی که ضمایر قبل و بعد آن، که مربوط به همسران پیامبر است جمع مؤنث هستند: ﴿قَرْنَ، ﴿بُيُوتِكُنَّ، ﴿تَبَرَّجْنَ، ﴿أَقِمْنَ، ﴿آتِينَ، ﴿أَطِعْنَ، ﴿وَاذْكُرْنَ. تغییر ضمایر جمع مؤنث به جمع مذکر با فرضیۀ وحدت سیاق، سازگاری ندارد[۲۵].

گفته شده است، مذکر آوردن دو ضمیر ﴿عَنكُمُ و ﴿يُطَهِّرَكُمْ به خاطر لفظ أهل در کلمه اهل البیت است؛ چنانکه در عرف زبان عربی، فردی به دیگری می‌گوید: کیف أهلک؟ و مقصود همسر یا همسران اوست و او در پاسخ می‌گوید: هُمْ بِخَیر. یعنی به جای ضمیر هُنَّ ضمیر هُمْ را به کار می‌برد؛ چنانکه در آیه ۷۳ سوره هود که مخاطب همسر حضرت ابراهیم (ع) است گفته شده است: رحمت اللّه و برکاته علیکم أهل البیت و علکنّ نیامده است[۲۶].

در پاسخ گفته شده است، مقصود از اهل البیت در سورۀ هود فقط همسر حضرت ابراهیم (ع) نیست، بلکه مقصود ابراهیم و خاندان اوست و مذکر آوردن ضمیر از باب تغلیب مذکر بر مؤنث است، نه به خاطر لفظ اهل، در این صورت می‌توان در آیه تطهیر نیز به همین وجه استناد کرد و گفت: چون پیامبر (ص) امام علی، امام حسن و امام حسین (ع) نیز مقصود بوده است، از باب تغلیب مذکر بر مؤنث، ضمیرهای عنکم و یطهرکم جمع مذکر آورده شده است، ولی هیچ یک از دو وجه یاد شده در مورد آیه پذیرفته نیست، زیرا احادیث بسیاری که در شأن نزول آن روایت شده است بر اختصاص آن به اهل کساء دلالت دارند. افزون بر اینکه از آیه چنانکه بیان خواهد شد عصمت اهل بیت استفاده می‌شود و همسران پیامبر فاقد این ویژگی بودند.

مضافاً با توجّه به اینکه انطباق ترتیب نزول با ترتیب کنونی قرآن محرز نیست، واقع شدن یک آیه به دنبال آیۀ قبل، موجب انعقاد سیاق نمی‌شود؛ تأمّل در آیه نشان می‌دهد سیاق آیۀ تطهیر با سیاق آیات قبل و بعدِ آن، دو سیاق است؛ زیرا تغییر ضمایر از جمع مؤنّث مخاطب که در مجموع ۲۲ ضمیر است به جمع مذکر مخاطب، نشان دهندۀ تغییر سیاق است؛ گذشته از اینکه آیۀ تطهیر، شأن نزولی مستقل از آیات مربوط به همسران حضرت دارد؛ همچنین سیاق مربوط به آیات همسران پیامبر، سیاقی همراه با تکلیف و عتاب است و هیچ‌گونه ستایشی در آن نیست؛ در حالی که سیاق آیۀ تطهیر، سیاق تمجید و امتنان است[۲۷].

ما هیچ دلیلی نداریم که جمله ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ همراه این آیات نازل شده؛ بلکه از روایات استفاده می‌شود این بخش جداگانه فرود آمده؛ ولی هنگام گردآوری قرآن در کنار هم قرار داده شده است؛ حتّی در یک روایت هم نیامده این آیه، در ضمن آیات زنان پیامبر (ص) نازل شده است[۲۸].

نظریه اختصاص به اهل کساء

علاوه بر شیعه که بر اختصاص آیۀ تطهیر به اهل کساء اجماع دارند، بسیاری از عالمان اهل سنت نیز این نظریه را برگزیده‌اند. "ابوبکر نقاش"[۲۹] گفته است: اکثر مفسران بر این عقیده‌اند که آیه در شأن علی، فاطمه، حسن و حسین (ع) نازل شده است. "ابوبکر حضرمی"‌ نیز گفته است: به اعتقاد اکثر علما و مطابق دلایل بسیار، مقصود از اهل بیت (ع) در آیه، علی (ع)، فاطمه (س) و دو فرزندان آنان است و اختصاص آیه به آنان از جانب پیامبر (ص) جز به امر خداوند و وحی الهی نبوده است[۳۰]. بنابراین، سخن نویسندۀ روح المعانی که اختصاص اهل بیت به اصحاب کساء از اقوال شیعه است قابل اعتنا نخواهد بود. ابوجعفر طحاوی مصری[۳۱]، ابن صباغ مالکی[۳۲]، حافظ گنجی شافعی[۳۳]، حاکم نیشابوری[۳۴]، محب الدین طبری[۳۵]، شیخ مؤمن شبلنجی شافعی[۳۶] و حافظ سلیمان قندوزی حنفی[۳۷]، آیه تطهیر را مخصوص اصحاب کساء دانسته‌اند.

دلیل این نظریه احادیث بسیاری است که در ارتباط با آیه تطهیر از صحابه پیامبر (ص) نقل شده و بر اختصاص آن به اصحاب کساء دلالت دارد. محدثان اهل سنت این احادیث را از بیش از چهل طریق از ام سلمه، عایشه، علی بن ابی طالب، ابو سعید خدری، عبد‌اللّه بن عباس، سعد بن ابی وقاص، ابو حمراء، واثله بن اسقع، حکیم بن سعید، عبداللّه بن جعفر، ابو هریره، عمر بن أبی سلمه، عبداللّه بن وهب بن زمعه، شهربن حوشب و دیگران روایت کرده‌اند[۳۸].

احادیث مرتبط با آیه تطهیر از سه جهت بر اختصاص آیه به اصحاب کساء و عدم شمول آن نسبت به همسران پیامبر دلالت می‌کنند:

  1. از احادیثی که از ام سلمه روایت شده به دست می‌آید وی بسیار علاقمند بود با پیامبر (ص)، امیرمؤمنان، فاطمه زهرا، حسن و حسین (ع) داخل در کساء گردد و چند بار به گونه‌های مختلف این علاقه و خواست قلبی خود را اظهار کرد، ولی پیامبر (ص) از قبول درخواست او امتناع ورزید و با بیان این مطلب که تو راه خیر را می‌پویی و سرانجامت به خیر خواهد بود، از او دلجویی کرد. پاسخ‌های پیامبر (ص) به این پرسش ام سلمه که آیا من با شما هستم عبارت‌اند از: «انّک علی خیر»، «أنت علی مکانت» و «أنت علی خیر»، «انّک علی خیر وهؤلاء أهل بیتی»، «أهل بیتی حق»، «انّک من أزواج النبی‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏»[۳۹]. ام سلمه می‌گوید یک بار دامن عبا را بالا بردم تا در کنار آنان قرار گیرم، ولی پیامبر عبا را از دستم گرفت و فرمود: «انّک علی خیر‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏»[۴۰]. شایان ذکر است در حدیثی از ام سلمه آمده است پیامبر (ص) در پاسخ این سؤال ام سلمه که آیا من از اهل تو نیستم، جواب مثبت داد و به او اجازه داد تا داخل کساء شود[۴۱]، ولی در این حدیث آمده است پاسخ مثبت پیامبر (ص) به ام سلمه و اجازه داخل شدن در کساء پس از اتمام دعای پیامبر (ص) در حق اهل بیت خود بود: «اللَّهُمَ‏ هَؤُلَاءِ أَهْلُ‏ بَیْتِی‏ أَذْهِبْ‏ عَنْهُمُ‏ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِیرا‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏». بنابراین، مفاد حدیث آن است که ام سلمه از آن نظر که همسر پیامبر است اهل اوست، ولی در زمرۀ اهل بیت خاص او که آیه تطهیر در شأن آنان نازل شده است نیست[۴۲]. در حدیثی از ام سلمه آمده است پیامبر (ص) در دعای خود برای اهل بیت گفت: «اللَّهُمَ‏ إِلَیْکَ‏ لَا إِلَی‏ النَّارِ أَنَا وَ أَهْلُ‏ بَیْتِی‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏»، گفتم: من نیز مشمول این دعا هستم، پیامبر فرمود: آری[۴۳]. روشن است این حدیث ام سلمه با احادیثی که بر اختصاص آیه به اهل کساء دلالت می‌کنند، منافات ندارد، زیرا آنچه در اینجا مطرح شده نجات از دوزخ است که ام سلمه را هم شامل می‌شود، نه نزول آیه تطهیر در حق اهل بیت که وی مشمول آن نیست.
  2. پیامبر (ص) پس از آنکه امیرمؤمنان، فاطمه زهرا، حسن و حسین (ع) را زیر کسا قرار داد، دست خود را به آسمان بالا برد و گفت: «اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ‏ بَيْتِي‏ وَ أَهْلُ‏ بَيْتِي‏ أَحَقُّ»[۴۴] و سپس در حق آنان دعا کرد، در اینکه آنان از اهل بیت پیامبر به معنای عام آن بودند تردیدی نبود تا گفته شود چون این نکته مسلّم بود که همسران پیامبر از اهل بیت او بودند و آیه تطهیر شامل آنها می‌شود و از طرفی آن حضرت می‌خواست علی، فاطمه، حسن و حسین (ع) نیز به آن افتخار نایل آیند، تنها آنها را مورد اشاره قرار داد و گفت: «هَؤُلَاءِ أَهْلُ‏ بَیْتِی»[۴۵]. بنابراین، مقصود از اهل بیت، معنای خاص آن است؛ معنایی که اذهاب رجس و طهارت خاص از ویژگی‌های آن به شمار می‌رود و فضیلت ویژه‌ای را در بردارد؛ به گونه‌ای که ام سلمه بسیار مشتاق بود مشمول آن گردد. بنابراین جمله «اللَّهُمَ‏ هَؤُلَاءِ أَهْلُ‏ بَیْتِی‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏» با توجه به قراین یاد شده بر اختصاص اهل بیت در آیه تطهیر به اهل کساء دلالت می‌کند. چنانکه ابو جعفر طحاوی پس از نقل جمله مزبور گفته است: مطابق این حدیث مقصود از اهل بیت در این آیه رسول خدا، علی، فاطمه، حسن و حسین (ع) است.
  3. در احادیث بسیاری آمده است پیامبر (ص) پس از نزول آیۀ تطهیر مدتی طولانی، هرگاه می‌خواست برای نماز به مسجد برود، مقابل خانه علی می‌ایستاد و آنان را با عنوان «أَهْلَ الْبَيْتِ» مخاطب قرار می‌داد، به آنان درود می‌فرستاد و به نماز فرامی‌خواند، آنگاه آیۀ تطهیر را تلاوت می‌کرد، انس بن مالک مدت این رفتار پیامبر (ص) را شش ماه، ابو الحمراء هفت یا هشت ماه، و ابن عباس نُه ماه نقل کرده‌اند[۴۶]. این تفاوت ناشی از آن است که هر یک از افراد یاد شده مشاهده خود از رفتار پیامبر (ص) را گزارش کرده است و نشانۀ اضطراب در متن احادیث نخواهد بود. اما حتی یک بار هم گزارش نشده است که پیامبر (ص) این کار را در مورد همسران خود انجام داده باشد. این رفتار پیامبر (ص) دلیل روشنی بر اختصاص آیه تطهیر به اهل کساء است. ابو جعفر طحاوی پس از نقل روایت انس و ابوالحمراء درباره اینکه پیامبر (ص) به هنگام نماز نزد خانه زهرا می‌ایستاد و می‌گفت: «السَّلَامُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ الْبَیْت‏ إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ‏ لِیُذْهِبَ‏ عَنْکُمُ‏ الرِّجْسَ‏ أَهْلَ‏ الْبَیْتِ‏ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» گفته است: این رفتار و گفتار پیامبر (ص) نیز دلیل بر این است که آیه تطهیر در مورد آنان نازل شده است[۴۷].[۴۸]

اراده تکوینی خداوند بر طهارت اهل بیت

آیۀ تطهیر، از جمله آیاتی است که مجادله‌های کلامی فراوانی را به همراه داشته است؛ زیرا شیعه با استناد به متن آیه و نیز روایات شأن نزول، بر امامت و عصمت اهل بیت (ع) و نیز اختصاص اهل بیت (ع) به‌ خمسۀ طیبه استدلال‌ کرده؛ در حالی‌ که بسیاری از اهل سنت چنین برداشتی را نپذیرفته و با استفاده از قبل و بعد آیه که دربارۀ همسران پیامبر (ص) است، همسران را نیز از ﴿أَهْلَ الْبَيْتِ به شمار آورده‌اند. برای تبیین و تفسیر آیه، در ابتدا باید معنای ارادۀ الهی ﴿يُرِيدُ اللَّهُ مشخّص و در مرحلۀ بعد، مقصود از ﴿أَهْلَ الْبَيْتِ روشن شود.

ارادۀ الهی، یا تکوینی است، یعنی در پی آن، متعلّق اراده الزاماً محقّق می‌شود، مانند اینکه خداوند اراده کرد آتش بر حضرت ابراهیم (ع) سرد و بی‌ضرر شود و ‌این اراده بی‌درنگ محقّق شد: ﴿إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ[۴۹] و یا اراده تشریعی است، یعنی اراده با وقوع مقصود ملازم نیست؛ مانند اراده و خواست خداوند در انجام واجبات و پرهیز از محرمات که ممکن است در موارد فراوانی محقّق نشود. اراده در این آیه تکوینی است نه تشریعی؛ یعنی خداوند اراده کرده اهل بیت پیامبر از هرگونه پلیدی دور باشند و آنان را پاک و پاکیزه قرار داده است و در پی این اراده، دوری از آلودگی‌ها و صفت طهارت برای آنان تحقّق یافته است؛ زیرا ارادۀ تشریعی خداوند مبنی بر دور بودن از پلیدی‌ها و پاکیزگی انسان‌ها با انجام تکالیف، به اهل بیت پیامبر اختصاص ندارد؛ بلکه خداوند اراده کرده است همۀ انسان‌ها از پلیدی‌ها برحذر و به طهارت و پاکیزگی متّصف باشند؛ چنانکه در دستور به غسل و وضو می‌فرماید: خداوند به این وسیله می‌خواهد شما مسلمانان را پاک کند: ﴿مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ[۵۰].

قرینۀ دیگری که ارادۀ تکوینی در آیه را نشان می‌دهد، این است که به استناد روایات فراوانی که در شأن نزول خواهد آمد، این آیه در منقبت و ستایش اهل بیت است و اگر اراده صرفاً تشریعی باشد، دیگر منقبتی نخواهد بود؛ زیرا این اراده برای همه وجود دارد؛ البتّه ارادۀ تکوینی، با جبر ملازم نیست؛ زیرا ارادۀ تکوینی خدا بر آنچه در عالم تحقّق یافته است و می‌یابد تعلّق می‌گیرد؛ چه از مسیر انتخاب فاعل مختار و چه از طریق فاعل‌های جبری و طبیعی و اهل بیت (ع) به دلیل شایستگی ذاتی و اکتسابی در عین قدرت و اختیار برای گناه کردن به اختیار خودشان گناه نمی‌کنند[۵۱].

دلالت آیه

نخست: دلالت بر عصمت اهل بیت

در آیه تطهیر می‌خوانیم خدا چنین اراده کرده است و می‌کند که از شما اهل بیت پلیدی را زایل کند؛ پاک و منزه‌تان بدارد ﴿وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا، شما را به نوع خاصی تطهیر و پاکیزه کند. تطهیری که خدا ذکر کرده و آن تطهیر عرفی و طبی نیست که منظور این باشد که بیماری‌ها را از شما زایل کرده و میکروب‌ها را از بدن شما بیرون می‌کند. البته اینها هم مصداق تطهیر هستند، ولی مسلم تطهیری که این آیه بیان می‌کند، در درجه اول، از آن چیزهایی است که خود قرآن آنها را رجس می‌داند. رجس در قرآن یعنی هر چه که قرآن از آن نهی می‌کند؛ هر چه که گناه شمرده می‌شود؛ می‌خواهد گناه اعتقادی باشد یا گناه اخلاقی و یا گناه عملی. اینها رجس و پلیدی است.

این است که می‌گویند مفاد این آیه، عصمت اهل بیت یعنی منزه بودن آنها از هر نوع آلودگی است[۵۲]. با اثبات طهارت و عصمت اهل بیت (ع)، نتایج مهمی در بحث امامت و ولایت قابل استنباط است. از جمله آنکه اهل بیت (ع) اسوه و مبین احکام الهی و معیار تفصیل حق از باطل محسوب می‌گردند. چنین فضیلتی ایجاب می‌نماید که مقام ولایت الهی به اذن خداوند متعین در آنان باشد.

آیه شریفه در صدد تبیین مقامی فوق عصمت متعارف است که در ادله عقلی برای مقام پیامبر و امام ثابت می‌گردد؛ با این توضیح که خداوند با حصر طهارت و تبرّی از انواع رجس درباره اهل بیت پیامبر (ص)، مقام امامت آنان را ثابت می‌نماید. بنابراین، حد وسط در برهان، طهارت و برائت از رجس در این ذوات مقدس است. صورت منطقی قیاس به این ترتیب است:

  1. اهل بیت مذکور در آیه، از همه انواع رجس مبرّی هستند.
  2. کسی که مبری از همه انواع رجس است، معصوم و مطهر به طهارت الهی است.

در نتیجه: اهل بیت در آیه، معصوم به عصمت الهی هستند.

با استفاده از نتیجه حاصله، قیاس دیگری را با حد وسط قراردادن عصمت امام تشکیل می‌دهیم:

  1. امام مفترض الطاعه، معصوم به عصمت الهی است.
  2. (بنا بر نتیجه قیاس اول) خصیصه معصومیت به عصمت الهی منحصر در اهل بیت پیامبر (ص) است.

نتیجه آنکه: امام مفترض الطاعه، منحصر در اهل بیت پیامبر (ص) می‌باشد.

در نصوص روایی، مراد از اهل بیت پیامبر (ص) در آیه شریفه، منحصر در ائمه هدی (ع) معرفی شده است[۵۳].

اثبات عصمت سایر ائمه (ع)

با توجه به چند نکته از آیه می توان عصمت سایر ائمه (ع) را اثبات کرد:

  1. حصر در آیه اضافی است نه حقیقی: حصر اضافی نسبت به عده‌ای خاص است و حصر مطلق نیست. در مورد آیه تطهیر، حصر به لحاظ همسران و دیگران است؛ یعنی پنج تن ـ نه همسران ـ مشمول آیه تطهیرند و این منافات ندارد با اینکه افرادی از قبیل همین پنج تن، مشمول آیه تطهیر باشند؛ همان‌گونه که پیامبر کلمه اهل بیت را در حدیث ثقلین به طور عموم به کار برده است.
  2. در زمان نزول آیه، از چهارده معصوم، همین پنج تن بیشتر نبودند و پیامبر کسا را روی خود و آنان انداخته بود که آیه نازل شد و طبیعتاً خطاب به آنان بود، اگرچه منافاتی ندارد شامل افرادی مثل آنان نیز بشود؛ خصوصاً آنکه حکم در آیه بر عنوان اهل بیت آمده است. از آنجا که در هر زمان نیاز به امام معصوم است، لذا افراد دیگری نیز مشمول آیه تطهیرند که همانند این پنج نفرند.
  3. روایات فراوانی از طرق شیعه و سنی از پیامبر وارد شده که امامان بعد از من، دوازده نفرند[۵۴] و از آنجا که امام باید دارای عصمت باشد پس سایر امامان نیز معصوم هستند.
  4. برای اثبات عصمت سایر امامان، اثبات عصمت یکی از آنان کافی است؛ زیرا به طور قطع هریک از امامان بر امام بعد خود وصیت کرده و او را امام معصوم بعد از خود معرفی کرده است[۵۵].

دوم: دلالت بر نصب امام و امامت امامان از اهل بیت (ع)

اما دلالت این آیه بر امامت اهل بیت (ع) چگونه است؟ مفاد آیه این است که عصمت شرط امامت است و از طرفی عصمت هم جز از جانب خدا معلوم نمى‌شود و دلیلی هم بر عصمت کسی وجود ندارد، مگر اهل بیت (ع) که آیه تطهیر به وضوح دالّ بر عصمت ایشان است و در نتیجه بر امامت ایشان نیز دلالت مى‌کند.

این مطلب، افزون بر سخنی است که در ذیل آیه: ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ[۵۶] گفته شد و آن اینکه امر به اطاعت از رسول و اولی الامر با یک کلمه و یک صیغه ﴿أَطِيعُوا آمده است[۵۷] به این معنا، همان وجوبی که برای اطاعت از رسول ثابت است برای اولی الامر نیز ثابت است. از طرفی اطاعت از رسول، به طور مطلق واجب شده است و به تصریح قرآن کریم، هیچ حد و قیدی ندارد: ﴿وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا[۵۸]، ﴿فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ[۵۹]، ﴿مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ[۶۰] و آیات بسیار دیگری که نشان مى‌دهد هر آنچه رسول خدا (ص) مى‌گوید وحی بوده و اطاعت از آن بر هر مؤمنی واجب است؛ زیرا او ﴿وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى[۶۱]. پس "از رسول اطاعت کنید" یعنی، به طور مطلق در هر مسئله کوچک و بزرگی و در هر امری از او اطاعت کنید. چنین اطاعتی ممکن نیست برای کسی واجب شود جز برای معصوم، که هیچ گناه و خطایی در وجود مطهر او راه ندارد. بنابراین آیه: "اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر را" دالّ بر این است که اولی الامر باید معصوم و از هرگونه پلیدی پاک باشد. از سوی دیگر، دلیلی بر عصمت کسی غیر از اهل بیت (ع) وجود ندارد و آیه تطهیر هم بر عصمت و طهارت آنها از هر گونه پلیدی دلالت دارد. پس شکی باقی نمى‌ماند که ایشان، همان اولی الامری هستند که خدا، اطاعت از آنان را واجب و از مخالفت با آنان نهی کرده است[۶۲].

سوم: دلالت بر مرجعیت علمی و دینی اهل بیت

لازمه تطهیر و طهارت اهل بیت از هر گونه رجس و آلودگی، عصمت آنان از هر گونه گناه و خطا است و آن نیز حجیت و لزوم اطاعت مطلق از آنان را ثابت می‌‌کند؛ چراکه در گفتار و فعل آن بزرگوار خطا و معصیت مطابق آیه شریفه نفی شده است. از این آیه مرجعیت علمی و دینی امامان ثابت می‌‌شود[۶۳].

پاسخ به چند اشکال

از اهل بیت بودن "واثلة بن اسقع

اشکال: از واثلة بن اسقع که هنگام نزول آیه تطهیر بر پیامبر در خانه ام سلمه حضور داشت روایت شده به پیامبر گفتم: آیا من از اهل تو هستم؟ پیامبر (ص) پاسخ داد:«وَ أَنْتَ‏ مِنْ‏ أَهْلِی‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏»[۶۴]. هرگاه واثله بن اسقع از اهل پیامبر باشد، همسران وی به طریق اولی از اهل بیت او خواهند بود.

پاسخ: در حدیث دیگری که از وی روایت شده جمله مزبور نیامده است، بلکه این جمله آمده است، پیامبر (ص)، علی، فاطمه، حسن و حسین (ع) را که داخل عبای او بودند مورد اشاره قرار داد و گفت: «اللَّهُمَ‏ هَؤُلَاءِ أَهْلُ‏ بَیْتِی‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏، اهل بیتی احق»[۶۵]. این جمله چنانکه قبلاً بیان شد بر اختصاص دلالت می‌کند و از طرفی آنچه در روایت نخست آمده این است که واثله از اهل پیامبر است، نه از اهل بیت او و اهل همان‌گونه که بر همسر، فرزندان و خویشاوندان مرد اطلاق می‌شود، بر پیروان او هم اطلاق می‌گردد[۶۶]. بنابراین، می‌توان هر دو روایت را پذیرفت و اگر این توجیه پذیرفته نشود و سند هر دو روایت صحیح باشد، اعتبار هر دو به دلیل تعارض از بین می‌رود و در هر حال، این روایت نمی‌تواند اعتبار روایات بسیاری را که بر اختصاص اهل بیت در آیه تطهیر به اصحاب کساء دلالت می‌کند خدشه‌دار سازد.

ابتدا و انتهای آیه درباره همسران پیامبر است

اشکال: جمله ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ‏ بخشی از آیۀ ۳۳ سورۀ احزاب است که آغاز آن و نیز آیات قبل از آن و آیه پس از آن مربوط به همسران پیامبر (ص) است، هرگاه جمله مزبور آنان را شامل نشود، موضوعی بی‌ارتباط با همسران پیامبر (ص) میان آیات مربوط به آنان قرار گرفته است که با قواعد فصاحت و بلاغت سازگاری ندارد[۶۷].

پاسخ: طرح بحث درباره یک موضوع در خلال بحث از موضوعی دیگر در عرف اهل فصاحت و بلاغت رایج است و در قرآن کریم نیز نمونه‌های بسیار دارد[۶۸]. قرآن کریم در آیات ۱۶ تا ۱۹ سورۀ عنکبوت دربارۀ دعوت حضرت ابراهیم (ع) از قومش به یکتاپرستی سخن گفته است، سپس در آیه‌های ۲۰ تا ۲۳ موضوع بحث تغییر کرده و به پیامبر اسلام (ص) دستور می‌دهد تا با منکران معاد به احتجاج برخاسته آنان را در این باره ارشاد نماید، بار دیگر به داستان ابراهیم و قوم او بازگشته و عکس‌العمل قوم او در برابر دعوت حضرت ابراهیم (ع) را بیان کرده است. در آیه‎های ۲۳۶ و ۲۳۷ سوره بقره برخی از اقسام طلاق و احکام آن بیان می‌شود، سپس در دو آیه اهمیت نماز و چگونگی اقامه نماز در حالت خوف را بیان می‌کند و بار دیگر به مسئله طلاق پرداخته است.

بحث دربارۀ موضوعی در خلال بحث از موضوعی دیگر از این جهت که مایۀ تنوع سخن و دلپذیر ساختن آن است، از نظر ادبی از فنون بلاغت به شمار می‌رود، و هرگاه دربردارنده نکته‌ای تربیتی یا پیامی‌ اخلاقی و معنوی نیز باشد، بر فصاحت آن افزوده خواهد شد؛ چنانکه نمونه‌های قرآنی این قاعده ویژگی مزبور را داراست. نکتۀ اخلاقی و پیام تربیتی در قرار گرفتن آیۀ تطهیر که مربوط به پیامبر (ص)، علی، فاطمه، امام حسن و حسین (ع) است در لابلای آیاتی که مربوط به همسران پیامبران است، این است که جایگاه والای پیامبر و خاندان مطهر او را به همسران پیامبر خاطر نشان سازد، تا در گفتار و رفتار خود به گونه ای باشند که حریم خاندان نبوت را خدشه دار نسازند. مفاد آیات از قبیل این است که کسی در مقام نصیحت به همسر فردی با فضیلت و پرهیزگار بگوید: باید در رعایت حجاب و عفاف و دیگر شئون اسلامی و اخلاقی بیش از زنان دیگر بکوشی، زیرا تو همسر فردی هستی که خداوند می‌خواهد دور از هرگونه نسبت ناروایی پیراسته باشد. الگو گرفتن از پیامبر و دیگر اصحاب کساء که از هرگونه خطا و لغزشی پیراسته‌اند و اسوه‌های کامل تربیت و انسانیت‌اند، می‌تواند پیام دیگر قرار گرفتن آیۀ تطهیر در خلال آیات مربوط به همسران پیامبر باشد.

همسران پیامبر خاتم مانند همسران حضرت ابراهیم (ع) از آل هستند

اشکال: در احادیث مربوط به چگونگی صلوات بر پیامبر (ص) آمده است: «اللَّهُمَ‏ صَلِ‏ عَلَی‏ مُحَمَّدٍ وَ آلِ‏ مُحَمَّدٍ کَمَا صَلَّیْتَ‏ عَلَی‏ إِبْرَاهِیمَ‏ وَ آلِ‏ إِبْرَاهِیمَ‏»‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏، و چون همسران ابراهیم نیز آل او بودند، بنابراین همسران پیامبر (ص) نیز آل او خواهند بود و آیه تطهیر شامل آنان نیز خواهد شد.

پاسخ: مقصود از آل ابراهیم که در صلوات در ردیف ابراهیم قرار گرفته‌اند پیامبران ذریه او هستند؛ چنانکه در آیۀ دیگر فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَی آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَی الْعَالَمِینَ»[۶۹] قول راجح میان مفسران این است که مقصود از آل ابراهیم پیامبران از ذریه او "حضرت اسحاق، حضرت یعقوب، حضرت اسماعیل و..." است[۷۰]. اینکه آل ابراهیم و آل عمران، در ردیف آدم و نوح (ع) واقع شده‌اند، گواه این مدعاست[۷۱].

ضمائر مذکر در آیه، از باب تغلیب مذکر بر مؤنث است

برخی از مفسران اهل سنت در پاسخ به این پرسش که اگر مقصود در آیه تطهیر، همسران پیامبر است، چرا ضمائر بخشی از آیه با بخش دیگر آن متفاوت است، دست به دامن تغلیب مذکر بر مؤنث شده‌اند[۷۲].

ابن‌عاشور آورده است: و إنما جیء بالضمیرین بصیغة جمع المذکر علی طریقة التغلیب لاعتبار النبیء صلّی الله علیه و سلم فی هذا الخطاب لأنه رب کل بیت من بیوتهن و هو حاضر هذا الخطاب إذ هو مبلغه[۷۳].

ثعلبی آورده است: و اختلفوا فی المعنی بقوله سبحانه أهل البیت فقال قوم: عنی به أزواج النبی (ص) خاصة، و إنما ذکر الخطاب لأن رسول الله کان فیهم و إذا اجتمع المذکّر والمؤنّث غلب المذکّر[۷۴].

پاسخ:

  1. تغلیب در جایی درست است که بدانیم همه افراد، مشمول حکم متکلّم‌اند و مذکّر یا مؤنث آوردن فعل یا ضمیر برای او یکسان است، ولی اگر بر خصوصیت داشتن یکی از دو طرف و حتّی احتمال آن قرینه‌ای باشد، تغلیب درست نیست[۷۵].
  2. هیچ‌یک از زنان پیامبر ادّعا نکرده‌اند شامل آیه تطهیر می‌شوند، بلکه خلاف آن نقل شده است: عن أمّ سلمة رضی الله عنها قالت: أنّ هذه الآية نزلت في بيتی ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا قالت: و أنا جالسة على باب البيت فقلت: يا رسول اللَّه أ لست من أهل البيت قال: إنّك إلى خير، أنت من أزواج النبي (ص). قالت: و في البيت رسول اللَّه (ص) و عليّ و فاطمة و الحسن و الحسين رضي اللَّه عنهم}}[۷۶].

در روایتی که سیوطی و طبرانی و احمد بن حنبل نقل کرده‌اند، آمده است: عَن أم سَلمَة رَضِي الله عَنْهَا أَن رَسُول الله (ص) قَالَ لفاطمة رَضِي الله عَنْهَا ائْتِنِي بزوجك وابنيه فَجَاءَت بهم فالقى رَسُول الله (ص) كسَاء فدكيا ثمَّ وضع يَده عَلَيْهِم ثمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنَّ هَؤُلَاءِ أهل مُحَمَّد وَ فِي لفظ آل مُحَمَّد فَاجْعَلْ صلواتك وبركاتك على آل مُحَمَّد كَمَا جَعلتهَا على آل إِبْرَاهِيم إِنَّك حميد مجيد قَالَت أم سَلمَة رَضِي الله عَنْهَا: فَرفعت الكساء لأدخل مَعَهم فَجَذَبَهُ من يَدي وَقَالَ إِنَّك على خير[۷۷].[۷۸]

معنای لغوی اهل‌بیت، همسران پیامبر (ص) را در بر می‌گیرد

برخی بر این باورند که معنای لغوی ﴿أَهْلَ الْبَيْتِ در آیه تطهیر، همسران پیامبر را در برمی‌گیرد. آلوسی می‌نویسد: "آنچه از ظاهر آیه به دست می‌آید آن است که مراد از بیت در ﴿أَهْلَ الْبَيْتِ، بیت گِلین و چویین است نه بیت خویشاوندی و نسبی، و مقصود خانه مسکونی پیامبر است نه مسجد نبوی"[۷۹].

ابن‌ عاشور نیز آورده است: "الف و لام در ﴿أَهْلَ الْبَيْتِ معرفه است و مقصود از آن خانه پیامبر است و تعداد خانه‌های پیامبر نیز زیاد است پس بیت در آیه، شامل تک تک خانه‌های پیامبر می‌شود؛ زیرا پیامبر صاحب تمام خانه‌هاست"[۸۰].

همچنین ابی‌السعود نیز می‌نویسد: آیه دلالت می‌کند که همسران رسول اکرم (ص) داخل در ﴿أَهْلَ الْبَيْتِ‌اند و اگر روایتی دلالت کند که همسران آن حضرت از آیه بیرون‌اند، نمی‌توان به آن استناد و تمسک کرد[۸۱].

پاسخ: در نقد این شبهه می‌توان، چند پاسخ داد:

  1. ترکیب ﴿أَهْلَ الْبَيْتِ در کاربرد لغوی (اعم از معنای حقیقی و مجازی) مطلق است و می‌تواند بسیاری از وابستگان از جمله همسران او را در برگیرد. کاربردهای قرآنی نیز مؤیّد آن است، ولی بحث لغوی برای به دست آوردن مراد متکلّم، ناکافی است؛ زیرا در هر کاربردی، متکلّم حق دارد معنای لغوی را گسترش دهد یا مضیّق کند و با تکیه بر قرینه بگوید "فلان طایفه مراد من نیستند، اگرچه در محدوده دلالت لغت‌اند" یا "فلان طایفه مقصود من‌اند، هر چند معنای لغوی آنها را در بر نمی‌گیرد"؛ چنان‌که درباره پسر نوح (ع)، همسر او و همسر لوط (ع) چنین شده است[۸۲]. بر این پایه، ممکن است، در خانه سنگی و گِلی پیامبر اکرم (ص) کسانی باشند که اهل‌بیت سنگی او به شمار آیند، ولی سنخیت لازم را با "بیت‌النبوه" نداشته باشند و اهل آن بیت به شمار نیایند؛ چنان‌که خود آن حضرت در پاسخ پرسش ام‌ سلمه از "اهل البیت" بودن خود، وی را تنها از همسران شایسته پیغمبر دانست (نه اهل البیت)[۸۳]، با آنکه ام‌ سلمه انسان صالحی بود و در خانه آن حضرت زندگی می‌کرد و از اهل بیت خشتی و سنگی او بود، ولی در این کوی، شایستگی‌های ویژه لازم است[۸۴].
  2. می‌پذیریم که اصطلاح ﴿أَهْلَ الْبَيْتِ حقیقتاً یا مجازاً همسر انسان را نیز در بر می‌گیرد، چنان که در قرآن کریم بر همسر حضرت ابراهیم (ع) اطلاق شده است، ولی بر پایه برخی قرائن، آیه تطهیر، دایره‌ای بسیار محدودتر از معنای لغوی دارد و همسران پیامبر را در برنمی‌گیرد و شاید همین شمول لغوی سبب شد، رسول اکرم (ص) تلاش کردند با سخنان و کارهای خود که به برخی از آنها اشاره شد، دایره شمول آیه را مشخص کرده، بفهمانند کدام یک از دو معنا، مقصود خدای متعال است.
  3. اگر همسران پیامبر از ﴿أَهْلَ الْبَيْتِ باشند، باید پذیرفت که معاذالله پیامبر (ص) به جای تفسیر و تبیین قرآن با آن بازی کرده است؛ زیرا میان مصداقی با مصداق دیگر بی‌جهت فرق گذاشته است؛ در حالی که برخی از مصادیق را از بیرون منزل نزد خود فرا می‌خوانند، به برخی دیگر با آنکه صاحب‌خانه بودند، فرمان دور شدن دادند و حسرت یک "آری" را بر دلشان گذاردند[۸۵].
  4. قرآن کریم با سرزنش عموی پیامبر اکرم (ص)، مرگ و نابودی را با شدیدترین تعبیر نثار وی کرده: ﴿تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ[۸۶] و فرزند نوح را عملی غیر صالح شمرده و اساساً "اهل" نوح بودن او را نفی کرده است: ﴿قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ[۸۷] چنان که همسر نوح (ع) و همسر لوط (ع) را مَثَل و الگوی کافران و خائن به بیت نبوّت دانسته و آنها را اهل آتش خوانده است: ﴿ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ[۸۸] روشن است که چنین کسانی نمی‌توانند اهل‌بیت پیامبران به شمار آیند، هرچند خویشاوند یا فرزند یا همسر آنان باشند[۸۹]. بر این پایه، امام صادق (ع) نیز می‌فرماید: «قَالَ الصَّادِقُ (ع): وَلَايَتِي لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ وِلَادَتِي مِنْهُ لِأَنَّ وَلَايَتِي لَهُ فَرْضٌ وَ وِلَادَتِي مِنْهُ فَضْلٌ»[۹۰].
  5. زنان پیامبر گرامی اسلام متعدد بودند و در خانه‌های مختلف زندگی می‌کردند؛ از این‌رو، در آیه سی و ‌دوّم آمده است: ﴿وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ اگر آنان مصداق آیه تطهیر باشند باید جمله (اهل البیوت) می‌آمد، نه ﴿أَهْلَ الْبَيْتِ.
  6. پرسش امّ‌سلمه از پیامبر (ص) که آیا او هم از اهل‌بیت است یا اینکه از پیامبر خواست تا او را هم از اهل بیت قرار دهد، مؤیّد عدم صدق این عبارت بر زنان پیامبر است و گرنه شک و پرسش و یا درخواست ام‌سلمه از پیامبر (ص) بیهوده بود[۹۱].
  7. بر پایه گفتارهای اهل‌ سنت، همسر یک مرد از اهل‌بیت آن به شمار نمی‌آید. آلوسی می‌نویسد: "و روایاتی که دلالت دارد بر داخل بودن علی، فاطمه و فرزندان این دو در زیر عبا و همچنین روایتی که پیامبر (ص) فرمود: "اینها اهل بیت من هستند" و در حق آنها دعا کرده است و روایاتی که ام‌ سلمه را جزء اهل‌ بیت ندانسته است، بیش از حد شمارش است و کلمه بیت به هر معنایی باشد، این آیه مخصوص اهل‌بیت است و مراد از این آیه، کسانی هستند که در زیر عباء بودند و زنان پیامبر (ص) شامل آیه تطهیر نمی‌شوند"[۹۲] و در جایی دیگر می‌نویسد: "زنان پیامبر به هیچ وجه داخل اهل‌بیت که یکی از ثقلین هستند، نمی‌شوند"[۹۳].[۹۴]

نتایج آیه تطهیر

نتایج آیه تطهیر عبارت است از:

  1. اثبات عصمت پنج تن و دیگر امامان از اهل بیت پیامبر (ع)؛
  2. اثبات امامت امام علی (ع) و شایستگی انحصاری‌اش برای جانشینی پیامبر (ص) به دلیل برخورداری از عصمت؛
  3. استمرار مقام امامت در اهل البیت (ع)؛
  4. حجیت احادیث اهل بیت (ع)؛
  5. حجیت فعل و تقریر امامان اهل بیت و لزوم حضور معصوم (ع) در همه دوره‌ها[۹۵].

شبهه وهابیان در آیه تطهیر

وهابیان ادعا می‌کنند: شیعه، آیه تطهیر: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا[۹۶] را منحصراً شامل امامان خود از اهل بیت(ع) می‌داند، در حالی که این آیه در خلال آیات مربوط به همسر(ص) پیامبر واقع شده است. سیاق آیات و ظاهر آن بیانگر آن است که آیه تطهیر در حق زنان پیامبر(ص) نازل شده است، البته پیامبر(ص) حکم آن را توسعه داده تا شامل، فاطمه(س)، علی(ع) و حسنین(ع) هم بشود.

پاسخ

گفتنی‌ها درباره آیه تطهیر بسیار است. علمای بزرگ در پاسخ به شبهه فوق تحقیقات گسترده‌ای انجام داده‌اند که در این جا به ذکر چند نکته اکتفا می‌شود:

نکته نخست: چرا افرادی چون شنقیطی - از مفسران سلفی - این همه اصرار دارند که آیه تطهیر را شامل حال زنان پیامبر(ص) بدانند؟ شنقیطی با این که تصریح می‌کند روایات صحیحه دلالت دارد که این آیه درباره پنج تن آل کساء است، می‌گوید این آیه به حکم سیاق، زنان پیامبر(ص) را هم شامل می‌شود[۹۷].

مگر در آیه تطهیر چه خبر است که حتماً باید بر خلاف روایات صحیحه، زنان پیامبر(ص) در آن سهیم باشند؟ پاسخش یک کلمه بیشتر نیست و آن اینکه همه بر این باورند که آیه تطهیر شامل هر شخصی شود معنایش آن است که آن شخص از مقام عصمت برخوردار است. رمز و راز این همه پافشاری و تحکم، همین است. آنان حتی اگر به روی خود هم نیاورند و صراحتاً به زبان، اعتراف نکنند، عملاً می‌گویند: از آیه تطهیر بوی عصمت استشمام می‌شود. همین است که اصرار دارند زنان پیامبر(ص) را نیز برخوردار از این آیه کنند. روشن است تمام واژه‌های به کار رفته در آیه تطهیر گواهی می‌دهد که این یک فضیلت استثنایی است:

  1. واژه ﴿إِنَّمَا که بر انحصار چنین فضیلت برای گروهی خاص دلالت دارد.
  2. واژه ﴿يُرِيدُ که بر اراده تکوینی دلالت دارد؛ اراده‌ای که هرگز تخلف پذیر نیست؛ زیرا اگر اراده تشریعی بود دیگر کلمه ﴿إِنَّمَا بی‌معنی بود.
  3. واژه ﴿لِيُذْهِبَ که خبر از ریشه کن کردن آلودگی‌ها دارد.
  4. واژه ﴿الرِّجْسَ که با توجه به الف و لام، شامل هر نوع آلودگی ظاهری و باطنی می‌شود.
  5. واژه ﴿أَهْلَ الْبَيْتِ که با توجه به اینکه منصوب به اختصاص است دلالت می‌کند این فضیلت تنها مخصوص این گروه است.
  6. و در نهایت به کار بردن مفعول مطلق در آیه، با تعبیر به ﴿وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا که نشان می‌دهد درک این طهارت از قدرت فهم بشر خارج است.

همه قرائن نشان می‌دهد که آیه درصدد بیان فضیلتی عظیم و بزرگ است که خداوند آن را با لحن امتنان آمیز به پیامبر(ص) و گروهی از اهل بیتش اختصاص داده است. روشن است اگر در میان امت پیامبر(ص) کسانی باشند که از چنین موهبتی سترگ برخوردار باشند، دیگر جایی برای عرض اندام دیگران باقی نخواهد ماند!! این است که اصرار دارند تا حداقل به کمک سیاق و عداد آیات، زنان پیامبر(ص) را نیز در این آیه سهیم کنند!!

نکته دوم: قواعدی چون «سیاق» و «ظواهر» زمانی حجت‌اند که نصی در مقابل آن نباشد؛ ولی اگر نصی در مقابل باشد بدیهی است که تمسک به امثال این قواعد، ارزش علمی و عملی ندارد.

از نصوص آیات استفاده می‌شود که آیه تطهیر شامل زنان پیامبر(ص) نمی‌شود؛ زیرا - چنان که گذشت - حداقل چیزی که از آیه تطهیر استفاده می‌شود این است که صاحبان آن، به اراده تکوینی الهی، دارای مقام عصمت بوده، از هر رجس و پلیدی دور هستند، در حالی که از آیات دیگر قرآن، مثل آنچه در سوره تحریم آمده، استفاده می‌شود برخی از زنان پیامبر(ص) دچار نافرمانی و انحراف شدند. قرآن در این زمینه در خطاب به برخی از همسران پیامبر(ص) می‌فرماید: ﴿إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ[۹۸].

تمام مفسران - اعم از شیعه و سنی - بر این نکته متفق‌اند که این آیه درباره حفصه و عایشه نازل شده است[۹۹].

به علاوه در آیه بعد نیز مجدداً خداوند تصریح می‌کند که میان زنان امت، زنانی هستند که از این زنان پیامبر(ص) از حیث ایمان و تقوا... برترند. قرآن می‌فرماید: ﴿عَسَى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا مِنْكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ[۱۰۰].

از این آیه استفاده می‌شود که زنان پیامبر جزو بهترین‌ها نیستند، در حالی که اگر آیه تطهیر شامل آنان می‌شد باید آنها جزو بهترین‌ها باشند. حال سؤال این است چگونه ممکن است آیه تطهیر شامل کسانی شود که به گواهی خداوند، قلبشان منحرف شده و جزو بهترین زنان هم نیستند؟! با این حساب، اگر از روایات و تاریخ هم بگذریم، همین آیات به روشنی شهادت می‌دهند که آیه تطهیر شامل زنان پیامبر(ص) نمی‌شود.

نکته سوم: اگر بگوییم سیاق و عداد آیات نشان می‌دهد آیه تطهیر شامل زنان پیامبر می‌شود، در آن صورت تناقض بین صدر و ذیل آیات را چه کنیم؟! توضیح آن‌که، چنان که در نکته نخست گذشت، بی‌تردید آیه تطهیر، بر عصمت دلالت می‌کند. حال اگر این آیه شامل حال زنان پیامبر(ص) شود معنایش این است که آنها با اراده تکوینی الهی، برخوردار از مقام عصمت‌اند؛ در صورتی که اگر واقعاً آیه تطهیر درصدد اثبات چنین مقامی برای زنان پیامبر(ص) باشد، پس چرا در چند آیه پیش‌تر در خطابی صریح به آنان فرمود: ﴿يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا[۱۰۱].

آیا خداوند از یک طرف زنان پیامبر(ص) را به عذابی دو برابر در صورت عصیان تهدید می‌کند و از طرف دیگر به فاصله تنها سه آیه، خبر می‌دهد که آنان با اراده تکوینی برخوردار از مقام عصمت‌اند؟! آیا همین تناقض، نشان نمی‌دهد که آیه تطهیر شامل حال زنان پیامبر نمی‌شود؟! به عبارت گویاتر، آیه تطهیر از کسانی سخن می‌گوید که برخوردار از مقام عصمت‌اند؛ ولی آیات قبل، از کسانی سخن می‌گوید که می‌توانند حتی فواحشی آشکار مرتکب شوند! با این بیان، چگونه می‌توان مخاطبان این دو آیه را، یک گروه دانست؟!

نکته چهارم: قرینه دیگری که به خوبی نشان می‌دهد آیه تطهیر شامل حال زنان پیامبر(ص) نمی‌شود «تغییر ادبیات گفتاری» در این آیات است. توضیح این که درست است آیه تطهیر در خلال آیات مربوط به همسران پیامبر(ص) آمده، ولی در تمام آیات قبل و بعد آن، از افعال و ضمائر جمع مؤنث استفاده شده، ولی در آیه تطهیر دو بار از ضمیر جمع مذکر که استفاده شده است. گذشته از این، لحن کلام نیز در آیه تطهیر نسبت به آیات قبل و بعدش تغییر کرده است؛ زیرا لحن کلام در آیاتی که متوجه زنان پیامبر(ص) است تهدید آمیز است؛ ولی لحن کلام در آیه تطهیر آمیخته به لطف و امتنان است و این تغایر در ادبیات گفتار و لحن کلام نشان می‌دهد مخاطبان این آیات، دو گروه متغایر و جداگانه‌اند.

نکته پنجم: بسیاری از دانشمدان اهل سنت در شأن نزول آیه تطهیر گفته‌اند که این آیه در خصوص پیامبر اکرم(ص)، فاطمه زهرا(س)، علی(ع) و حسنین(ع) نازل شده است. اینان از صحابه و تابعان روایات بسیاری را نقل می‌کنند که بیانگر آن است آیه تطهیر در شأن همین پنج تن نازل شده است. این روایات در منابع و مصادر اهل سنت بسیار زیاد است. تنها جلال الدین سیوطی هجده روایت در این باره در الدر المنثور نقل کرده که پنج حدیث آن از ام سلمه و سه حدیث از ابوسعید خدری است[۱۰۲]. مسلم نیز در کتاب فضائل اهل البیت، برخی از این احادیث را نقل کرده است[۱۰۳]. ابن جریر طبری نیز در تفسیرش بیش از پانزده روایت آورده که بیانگر آن است که این آیه در خصوص پنج تن آل کسا نازل شده است[۱۰۴].

جالب‌تر آن‌که در منابع اهل سنت در چند روایت آمده است که نشان می‌دهد برخی از همسران پیامبر(ص) (چون عایشه و ام سلمه) از پیامبر تقاضا کردند تا داخل کساء قرار گیرند و این آیه شامل حال آنها شود؛ ولی پیامبر(ص) به صراحت تقاضای آنها را رد کرده است[۱۰۵].

از این روایات به خوبی استفاده می‌شود که حتی همسران پیامبر(ص) نسبت به خودشان چنین گمانی نداشتند که این آیه شامل آنها شود!! برابر روایت وقتی ام سلمه تقاضای شرکت در تحت کسا برای شمول آیه تطهیر داشت، پیامبر(ص) در پاسخش فرمود: «إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ»؛ «تو جایگاه خود را داری»[۱۰۶]؛ یعنی این مقام شامل حال تو نیست. همچنین آن‌گاه که عایشه چنین تقاضایی کرد پیامبر(ص) فرمود: «تَنَحَّيْ فَإِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ»؛ «دور شو! تو جای خود را داری»[۱۰۷].

جالب‌تر آن‌که پیامبر(ص) برای این که عملاً نشان دهد، واژه «اهل البیت» یک اصطلاح خاص نبوی است و شامل زنان و همسران نمی‌شود، اهل بیت طاهرین را زیر یک کسا جمع کرد و این آیه را در حق آنان قرائت نمود[۱۰۸]. پیامبر(ص) به این وسیله، مصداق «اهل بیت» را تبیین عملی کرد تا کسی دچار اشتباه در تطبیق نشود. جالب‌تر آن‌که برابر برخی از روایات اهل سنت، از شش ماه[۱۰۹] تا نه ماه[۱۱۰] و حتی در برخی از نقل‌ها تا هجده ماه[۱۱۱]، پیامبر اکرم(ص) پس از نزول آیه تطهیر در وقت نماز صبح صفوف جماعت را می‌شکافت و به در خانه امیرمؤمنان علی(ع) و فاطمه زهرا(س) می‌رفت و صدا می‌زد: «الصَّلَاةَ يَا أَهْلَ الْبَيْتِ‌» و در برخی از روایات آمده است که آن حضرت می‌فرمود: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ الْبَيْتِ‌»[۱۱۲]. اینها نشان می‌دهد پیامبر(ص) می‌خواست با این کارش واژه «اهل البیت» را که در آیه تطهیر آمده است، تفسیر کند. آن هم تفسیری عملی و عینی، تا هیچ‌کس در تطبیق آن دچار اشتباه نشود.

اینکه شیعه آیه تطهیر را مخصوص اهل بیت عصمت و طهارت(ع) می‌داند برای آن است که هم قرائن داخلیه آیات بر آن دلالت دارد و هم قرائن خارجیه؛ همان‌گونه که روایات، تاریخ و نوع عملکرد همسران پیامبر(ص)، بیانگر همین نکته است؛ بنابراین نمی‌توان با وجود دلایل لفظی از آیات و روایات صحیحه، به سراغ دلایل لُبّی، چون سیاق رفت[۱۱۳].

شبهات فیصل نور درباره آیه تطهیر

فیصل نور در باب سوم کتاب الامامة و النص به بررسی آیات و روایاتی پرداخته است که شیعیان برای اثبات امامت علی(ع) به آنها استناد می‌کنند. از مهم‌ترین این آیات، آیه تطهیر است. فیصل نور ذیل آیه شریفه می‌گوید: «شیعه معتقد است که این آیه درباره اهل عبا نازل شده و بیانگر معصوم بودن آنهاست»[۱۱۴]. او سپس با دلایلی، دلالت آیه بر عصمت اهل بیت(ع) را رد می‌کند و در ضمن یکی از دلایل، مصداق «اهل البیت» را اعم از پنج تن و همسران پیامبر(ص) می‌داند. در این فصل، ابتدا دلایل فیصل نور تحلیل و نقد می‌شود و در پایان، معنای رجس از نظر او مورد بررسی قرار می‌گیرد.

دلایل عدم دلالت آیه تطهیر بر عصمت امامان(ع)

تشریعی بودن اراده در آیه تطهیر

فیصل نور قائل است که آیه تطهیر مانند آیات ذیل است:

  1. ﴿مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ[۱۱۵].
  2. ﴿يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ[۱۱۶].
  3. ﴿يُرِيدُ اللَّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَيَهْدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَيَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ[۱۱۷].
  4. ﴿يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ[۱۱۸].

فیصل نور می‌گوید: اراده و خواست خداوند در این آیات، اراده و خواستی تشریعی است که متضمن رضایت و محبت اوست. خداوند اراده‌های مذکور در آیات را برای مؤمنان تشریع و به آنها دستور فرموده است تا آنها را انجام دهند و آن، به این معنا نیست که خداوند این‌گونه خواست‌ها و اراده‌ها را خلق کرده و مقدر فرموده است و حتماً و بدون تردید صورت می‌پذیرند[۱۱۹].

فیصل نور برای تشریعی بودن اراده در آیه تطهیر، چنین استدلال می‌کند: پیامبر بعد از نزول، این آیه فرمود: «خداوندا! اینها اهل بیت من هستند؛ پلیدی را از آنها دور کن و آنها را کاملاً پاک گردان»[۱۲۰]. پیامبر در این دعا از خداوند طلب کرد که پلیدی را از اهل بیت دور کند و آنها را پاک نماید. اگر در این آیه، خداوند به ما خبر می‌داد که پلیدی را از آنها دور کرده و آنها را پاک گردانیده است، دیگر احتیاجی به دعای پیامبر نبود که درخواست کند تا خداوند پلیدی را از آنها دور کند و آنها را پاک گرداند[۱۲۱].

او در تأیید و تأکید ادعایش، روایت دیگری را بیان می‌کند و آن اینکه پیامبر(ص) پس از نزول این آیه فرمود: «خداوندا! من و اهل بیتم را به سوی خودت نه به سوی آتش جهنم بازگردان»[۱۲۲]. وی بر آن است که اگر در اینجا مفهوم پلیدی محقق می‌بود و آن‌گونه که شیعه از آیه فهمیده‌اند، تحقق می‌یافت، در اینجا دعای پیامبر(ص) بیجا بود[۱۲۳]. او از این سخنان نتیجه می‌گیرد که اراده در آیه، تشریعی است و در این آیه، هیچ‌گونه دلالتی بر عصمت و امامت وجود ندارد.

فیصل نور بعد از ثابت کردن اراده تشریعی (البته به گمان خود)، می‌گوید: اگر این آیه مفید عصمت بود، می‌بایست تمام صحابه، به خصوص آنهایی که در غزوه بدر حضور داشتند، همگی معصوم می‌بودند؛ زیرا خداوند در مورد آنها می‌فرماید: ﴿وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ[۱۲۴]. او در ادامه می‌گوید: «بلکه این آیه بیشتر مفید عصمت صحابه است؛ زیرا آیه این‌گونه ختم می‌شود: ﴿وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ؛ «زیرا یقیناً بدون حفظ از معاصی و گناه و حفظ از شر شیطان، اتمام نعمت بر آنها تصور نمی‌شود»[۱۲۵].

بررسی: این بخش از سخنان فیصل نور، خود شامل سه شبهه است که البته این شبهات جدید نیستند؛ بلکه قبلاً افرادی مانند ابن تیمیه[۱۲۶] و محمود شکری[۱۲۷] آلوسی آنها را مطرح کرده‌اند. در اینجا هر یک از شبهات به صورت جداگانه بررسی می‌شود:

شبهه اول: فیصل نور، آیه تطهیر را مانند آیات دیگری دانسته که در آن آیات، اراده خداوند، اراده‌ای تشریعی و متضمن محبت و رضایت خداوند درباره چیز اراده شده است.

جواب: گفته شد[۱۲۸] که اراده تکوینی خداوند به معنای اراده آفرینش چیزی یا کسی است؛ اما اراده تشریعی، به معنای فرمان و دستورهای الهی و به تعبیر دیگر، همان واجبات و محرمات است. بر این اساس، آیه ششم سوره مائده در مورد سبب تشریع احکام وضو، غسل و تیمم است. در آیه ۱۸۵ سوره بقره، هدف از تشریع قانون روزه و استثنای این حکم درباره مسافران و بیماران مشخص شده است. در آیه بیست و ششم سوره نساء نیز خداوند بعد از تشریع احکام مربوط به ازدواج می‌فرماید که این احکام، به خاطر مصالح و منافع بندگان است. همچنین آیه بیست و هشتم سوره نساء در مورد سبب تشریع متعه و ترخیص نکاح کنیزان است.

بر اساس این مطالب، روشن شد که اراده در آیات چهارگانه، اراده تشریعی است؛ زیرا در همه موارد، متعلق اراده، تکالیفی است که خدا از بندگانش خواسته است و این احکام، در مورد همه مکلفان عمومیت دارد؛ اما اراده الهی در آیه تطهیر، از نوع اراده تکوینی است؛ زیرا آیه با «إنما» آمده و «إنما»، مفید حصر است[۱۲۹]؛ از این رو، اراده الهی به تطهیر اهل بیت(ع) اختصاص یافته است؛ در حالی که اگر اراده خدا به تطهیر و اذهاب رجس، از نوع اراده تشریعی بود، تخصیص آن به اهل بیت(ع) وجهی نداشت. ضمن اینکه مقتضای آیه شریفه و همچنین روایات شیعه و سنی در باب شأن نزول آیه، همگی متضمن مدح و تعظیم و اختصاص تطهیر به اهل بیت(ع) است. این در حالی است که در اراده تشریعی، هیچ‌گونه فضیلتی میان مکلفان وجود ندارد[۱۳۰]. علامه طباطبایی نیز در رد تشریعی بودن اراده در آیه تطهیر می‌فرماید: «اراده تشریعی، منشأ تکالیف دینی برای همه مکلفین است و این، اصلاً با تعابیر آیه سازگار نیست»[۱۳۱].

با توجه به این نکات، بطلان ادعای فیصل نور واضح می‌شود؛ زیرا تعلق اراده الهی به اذهاب رجس و تطهیر اهل بیت(ع) در آیه شریفه، از باب تعلق اراده خداوند به انجام تکالیف شرعی توسط همه مکلفان نیست.

شبهه دوم: فیصل نور برای تأیید دیدگاهش مبنی بر تشریعی بودن اراده در آیه تطهیر، به دعای پیامبر(ص) برای اهل بیت(ع) تمسک کرده، می‌گوید: اینکه پیامبر(ص) بعد از نزول آیه فرمود: «خدایا! اینها اهل بیت من هستند؛ پلیدی را از آنها دور کن و آنها را کاملاً پاک گردان» و نیز فرمود: «خدایا! من و اهل بیتم را به سوی خودت نه به سوی آتش جهنم بازگردان»، چنین دعاهایی با استفاده عصمت از آیه منافات دارد؛ زیرا چنین دعاهایی برای معصوم، تحصیل حاصل است.

جواب:

  1. اگرچه اراده حتمی خدای متعال به دوری اهل بیت(ع) از گناه تعلق گرفته است؛ اما این مسئله باعث جبر و سلب اختیار از آن بزرگواران نمی‌شود؛ بلکه اهل بیت(ع) نیز در هر لحظه، ممکن است با سلب عنایت خداوند، مانند سایر مردم به گناه، خطا، عصیان و نسیان مبتلا شوند؛ از این رو، دعای پیامبر(ص) می‌تواند برای بقا و استمرار طهارت و عصمت اهل بیت(ع) در پرتو عنایت ویژه و اراده حتمی خداوند باشد؛ چنان که همه مؤمنان، حتی پیامبر عظیم الشأن(ص)، دست‌کم روزی ده بار آیه ﴿اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ[۱۳۲] را در نماز قرائت می‌فرمایند و با تکرار آن در پیشگاه خدای متعال، بقا و استمرار خود بر صراط مستقیم را از آفریدگار مهربان درخواست می‌کنند و این درخواست، با اینکه بر راه مستقیم باشند و بر راه مستقیم بودن پیامبر حتمی باشد، منافات ندارد[۱۳۳].
  2. هدایت، اذهاب رجس، تطهیر، غفران و امثال آن، مراتب و درجاتی دارد که از ابتدایی‌ترین مرحله شروع می‌شود و تا بی‌نهایت ادامه دارد. اگر مراتب نازله و اولیه این امور (هدایت، اذهاب رجس و...) با عصمت ناسازگار باشد، مراتب عالیه آن سازگار است؛ چنانکه در مقابل اینها کفر، شرک، جحد و انکار، طغیان، معصیت و امثال آن نیز دارای مراتب و درکات است؛ از این رو، پیغمبر اکرم(ص) و سایر معصومین(ع) و هدایت شدگان نیز با وجود دستیابی به مراحل عالیه هدایت، مرتبه عالی‌تر را طلب می‌کردند. در بقیه امور یعنی تطهیر، اذهاب رجس و... نیز این‌گونه است[۱۳۴].
  3. طبق ظاهر برخی روایات در منابع اهل سنت، این بخش از آیه بعد از دعای پیامبر(ص) نازل شده است: «... ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً». فنزلت هذه الآية حين اجتمعوا على البساط...[۱۳۵]. به این ترتیب، ابتدا پیامبر(ص) در دعایش از خداوند خواست که هر نوع پلیدی را از اهل بیت(ع) دور کند و آنها را کاملاً تطهیر سازد و خداوند با نزول این آیه، از استجابت دعای پیامبر(ص) خبر داد؛ از این رو، تحصیل حاصل پیش نمی‌آید.

بنابراین، دعای پیامبر اکرم(ص) برای اهل بیت(ع)، چه قبل از نزول آیه تطهیر و چه بعد از نزول آن، با عصمت آنها منافاتی نخواهد داشت.

شبهه سوم: فیصل نور با استناد به آیه ششم سوره مائده می‌گوید: اگر آیه تطهیر بر عصمت دلالت داشته باشد، باید تمام صحابه، به خصوص آنهایی که در غزوه بدر حضور داشتند، همگی معصوم می‌بودند؛ زیرا شبیه همان تعبیری که درباره اهل بیت آمده، در حق اهل بدر نیز رسیده است: ﴿وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ[۱۳۶].

جواب: قیاس در این مورد، مع الفارق است؛ زیرا گفته شد[۱۳۷] که تصریح آیه تطهیر به انحصار با ذکر واژه «إنما»، تعیین متعلق اراده به صورت اختصاص (اهل البیت)، تأکیدات موجود در آیه و همچنین روایات رسیده در باب شأن نزول آیه، همگی بیانگر آن است که فضیلتی اختصاصی در کار است و این مطلب با اراده تشریعی در آیه ششم سوره مائده که شامل همه مسلمانان تا روز قیامت می‌شود، منافات دارد.

شاهد بر تشریعی بودن آیه ششم سوره مائده این است که عبارت ﴿وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ در پایان آیه وضو، غسل و تیمم آمده است. آیه چنین است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَإِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا وَإِنْ كُنْتُمْ مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ مِنْهُ مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ[۱۳۸]. در این آیه کریمه، بعد از اینکه خداوند حکم وضو، غسل و تیمم را تشریح می‌کند، می‌فرماید هدف از تشریع این احکام، طهارت معنوی و اتمام نعمت بر شماست. علامه طباطبایی درباره تفاوت جمله ﴿لِيُطَهِّرَكُمْ و ﴿وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ می‌گوید:

جمله اول، غایت تشریح طهارت‌های سه‌گانه به تنهایی را بیان می‌کند؛ چون پاک شدن، نتیجه این سه دستور است؛ ولی جمله دوم نتیجه تشریع همه احکام را بیان می‌کند که سه دستور مزبور، تنها سهم خود را از آن دارند؛ یعنی از میان همه احکام، سه حکم و از میان همه نعمت‌های دینی، سه نعمت‌اند. پس در حقیقت، دو نتیجه نامبرده یکی خصوصی است و دیگری عمومی.

بنابراین، معنای آیه چنین می‌شود: خدای تعالی نمی‌خواهد بدون جهت بار شما را سنگین کند؛ بلکه می‌خواهد با جعل طهارت‌های سه‌گانه، دو کار کرده باشد: اول اینکه برای شما پاکیزگی را که خاصیت خصوص این سه دستور است، حاصل کرده باشد. دوم اینکه نعمت عمومی‌اش را که همان نعمت دین است، با تشریح این سه حکم تتمیم کرده باشد. شاید شما خدای را بر نعمتش شکر کنید و خدای تعالی شما را خالص برای خود بسازد[۱۳۹].

چنان که ملاحظه شد، منظور از طهارت، طهارت از حدث است که از ناحیه وضو یا غسل یا تیمم به وجود می‌آید و با طهارت تکوینی مطلق در آیه تطهیر ارتباطی ندارد. همچنین روشن شد که منظور از اتمام نعمت، تتمیم نعمت دین با تشریع احکام سه‌گانه است بر این اساس، اینکه فیصل نور می‌گوید: «این آیه، بیشتر مفید عصمت صحابه است؛ زیرا آیه این‌گونه ختم می‌شود: ﴿وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ؛ و یقیناً اتمام نعمت بر آنها، بدون حفظ از معاصی و گناه و حفظ از شر شیطان تصور نمی‌شود»، ادعایی کاملاً بی‌ربط و باطل است. علاوه بر این، خداوند درباره مسلمانان حاضر در غزوه بدر می‌گوید: ﴿لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَيُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ[۱۴۰].

در این آیه شریفه نیز منظور از پلیدی شیطان، جنابتی است که در جنگ بدر بر مسلمانان عارض شد و آنها در اثر غسل با آب باران از حدث جنابت پاک شدند[۱۴۱]؛ بنابراین، طهارت در این آیه نیز ارتباطی با طهارت مطلق در آیه تطهیر ندارد[۱۴۲].

همسران پیامبر(ص) و اهل کسا، مصادیق اهل بیت(ع)

دومین دلیلی که فیصل نور برای اثبات ادعایش مبنی بر عدم دلالت آیه تطهیر بر عصمت می‌آورد، این است که مراد از اهل بیت در آیه، همسران پیامبر(ص) و علی و فاطمه و حسن و حسین(ع) هستند. او برای اثبات دیدگاهش به قرائنی تمسک کرده است که عبارت‌اند:

یکم) قرینه اول: سیاق در آیات: از نظر فیصل نور از قرائنی که نشان می‌دهد اهل بیت، علاوه بر اهل عبا، همسران پیامبر(ص) را نیز شامل می‌شود، سیاق آیات است. توضیح مطلب اینکه خطاب در همه آیات قبل و بعد از آیه تطهیر به همسران پاک رسول الله(ص) است و تمام امرونهی و وعد و وعیدهای ذکر شده در این آیات متوجه آنهاست[۱۴۳].

فیصل نور در ادامه، اختلاف ضمایر آیه تطهیر با ضمایر آیات قبل و بعد را بر اساس مسئله تغلیب بر طرف می‌کند. او بعد از ذکر آیات ۲۸ - ۳۴ سوره احزاب می‌گوید: خطاب در همه این آیات، به زنان پیامبر(ص) است؛ اما پس از آنکه روشن شد در این خطاب، منفعتی وجود دارد که شامل ازواج پیامبر(ص) و غیر آنها از اهل بیت می‌شود، کلمه «تطهیر» به لفظ مذکر ذکر شد؛ زیرا هرگاه مذکر و مؤنث جمع شوند، مذکر غالب می‌شود؛ چراکه اگر به مذکر ذکر شود، شامل همه اهل بیت می‌شود و علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) به اهل بیت شایسته‌تر هستند؛ از این رو، پیامبر(ص) آنها را به دعای خود اختصاص داد.

و آنچه در بعضی از روایات آمده است که پیامبر(ص) پس از نزول این آیه فرمود: خدایا! اینها (علی، فاطمه، حسن و حسین) شایسته‌تر و سزاوارتر هستند که پلیدی را از آنها دور کنی، ادعای ما را تأیید می‌کند که اهل عبا، شایسته‌تر هستند به اینکه پلیدی از آنها دور گردد[۱۴۴]. بنابراین، فیصل نور به قرینه سیاق آیات، نتیجه می‌گیرد که آیه تطهیر، همسران پیامبر(ص) را نیز شامل می‌شود.

بررسی:

  1. وحدت سیاق در جایی صحیح است که بدانیم متکلم در صدد بیان یک مطلب است یا دست‌کم به خلاف آن علم نداشته باشیم و ندانیم که متکلم درصدد بیان بیش از یک مطلب است یا نه؛ اما در جایی که قرینه داریم متکلم درصدد بیان چند مطلب است، ادعای وحدت سیاق، بدون شاهد خواهد بود[۱۴۵]. آیه تطهیر از نوع اخیر است؛ زیرا قرائنی در آیه شریفه وجود دارد که می‌توان احراز کرد متکلم به دنبال یک موضوع نبوده است:
    1. قرینه اول: لحن آیات مربوط به زنان پیامبر(ص) با انذار و عتاب و تهدید همراه است؛ مانند: ﴿فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ[۱۴۶]؛ ﴿يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ[۱۴۷] و ﴿وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ[۱۴۸] و حال آنکه آیه تطهیر با مدح و تعریف اهل بیت(ع) همراه است. این مطلب نشان می‌دهد که اساساً موضوع آیه تطهیر با آیات قبل و بعد، متفاوت است.
    2. قرینه دوم: از روایاتی که قبلاً در باب شأن نزول آیه تطهیر ذکر شد[۱۴۹]، روشن می‌شود که آیه نزول مستقلی دارد؛ چنان که آیات مربوط به همسران پیامبر(ص) نیز شأن نزول مستقل دیگری دارد؛ زیرا این دسته از آیات، به این مناسبت نازل شد که همسران پیامبر(ص) یا برخی از آنها از زندگی مادی خود راضی نبودند و از حضرت درخواست کرده بودند تا آنها را از زینت زندگی مادی بهره‌مند سازد[۱۵۰]. با توجه به این نکات به دست می‌آید که سیاق آیه تطهیر با سیاق آیات قبل و بعد از آن کاملاً مجزاست.
  2. بر فرض اعتبار سیاق در اینجا، سیاق در نهایت بر ظهور آیه تطهیر در همسران پیامبر(ص) دلالت دارد و این ظهور هرگز نمی‌تواند با روایات صحیح و متواتر در نزول آیه در حق پنج تن از اهل بیت(ع) که نص است، مقابله کند؛ زیرا در اصول به اثبات رسیده که نص روایی بر ظاهر قرآن مقدم است[۱۵۱].
  3. در آیات مربوط به زنان پیامبر(ص) از ضمایر مؤنث استفاده شده است؛ در حالی که در آیه تطهیر ضمایر مذکر به کار رفته است؛ مانند: ﴿عَنْكُمْ و ﴿يُطَهِّرَكُمْ و اینکه فیصل نور، مذکر آوردن ضمیر جمع را از باب تغلیب دانست، مشکلی را برطرف نمی‌کند؛ زیرا: اولاً؛ هنگامی می‌توان تغلیب را پذیرفت که محرز شود هیچ یک از دو طرف در نظر گوینده خصوصیتی ندارد و او در شمول حکم، همگان را اراده کرده است و از سوی دیگر، قرینه‌ای هم بر خلاف آن وجود نداشته باشد؛ اما در مسئله مورد بحث، نه فقط برای ما محرز نشده که او خواهان شمول حکم است؛ بلکه قرائن و شواهدی مبنی بر تمایز بین دو طرف در دست داریم[۱۵۲]. در باب شأن نزول آیه تطهیر روشن شد که روایات صحیح و متواتری در مصادر شیعه و سنی وجود دارد که اهل بیت(ع) را در اصحاب کسا منحصر کرده و بیشتر آن روایات، ناظر به خروج همسران پیامبر(ص) از دایره شمول اهل بیت(ع) است[۱۵۳]. البته روایات مخالفی نیز در این زمینه وجود دارد که از حیث تعداد و سند، به هیچ وجه با روایات متواتر و صحیح السند قابل مقایسه نیست[۱۵۴]. ثانیاً؛ خطاب زنان پیامبر(ص) سرشار از سرزنش، عتاب و تهدید است؛ اما خطاب اهل بیت(ع) آراسته به انواع مهربانی و مبالغه در اکرام است. پس با دقت نظر، تباین کامل بین این آیه و آیات پیش و پس از آن بر کسی پوشیده نمی‌ماند[۱۵۵].

البته روشن است که بحث ما در اینجا تغلیب درباره زنان پیامبر(ص) و انضمام و عدم انضمام آنان به اصحاب کساست؛ اما غلبه مذکر بر مؤنث درباره خود آل عبا که فاطمه(س) هم میان آنان است، آن‌گونه که روایات متواتر به آن تصریح کرده‌اند، اشکالی ندارد[۱۵۶].

دوم) قرینه دوم: لغت عرب: از نظر فیصل نور، در لغت عرب شایع و مشهور است که همسر، جزء اهل بیت شمرده می‌شود؛ چنان که هنگام احوال‌پرسی گفته می‌شود: كيف أهلك؛ یعنی همسرت چطور است و او در جواب می‌گوید: «الحمد لله خوب هستند»[۱۵۷].

بررسی:

  1. گفته شد که عده‌ای از اهل لغت مانند زبیدی، به کار بردن اهل برای همسر مرد را از باب مجاز می‌دانند، مگر اینکه قرینه‌ای وجود داشته باشد[۱۵۸]؛ چنان که در مورد شخصی که در پاسخ دوستش که از او می‌پرسد: كيف أهلك، می‌گوید: هم بخير، چنین است؛ زیرا در اینجا قرینه‌ای دال بر تعیین مراد وجود دارد.
  2. ادعای فیصل نور این است که همسر مرد از اهل بیت اوست؛ اما مثالی که می‌زند، ناظر به واژه اهل است نه اهل بیت؛ در حالی که میان «اهل الرجل» و «اهل البیت» او تفاوت وجود دارد. شاهد بر این مطلب، آنکه در بعضی روایات، ام‌سلمه از پیامبر(ص) می‌پرسد: «يَا رَسُولَ اللَّهِ أَ مَا أَنَا مِنْ أَهْلِ الْبَيْتِ‌» و آن حضرت در پاسخ می‌فرمایند: «إنك أهلي خير و هؤلاء أهل بيتي»[۱۵۹]. روشن است که پیامبر(ص)، ام‌سلمه را از اهل خود قرار دادند، نه از اهل بیت خویش؛ بنابراین، حتی اگر اطلاق اهل بر همسر صحیح باشد، لازم نمی‌آید اطلاق اهل بیت نیز بر همسر، صحیح باشد.
  3. صحت یا عدم صحت استعمال واژه «اهل بیت» برای زنان پیامبر(ص) برای ما مهم نیست. آنچه اهمیت دارد، این است که مشخص شود منظور از این لفظ در خصوص آیه تطهیر چیست که گفتیم رسول اکرم(ص) که از هرکس به اهداف و معانی قرآن آگاه‌تر است، مصادیق «اهل البیت» را مشخص فرموده است. پیامبر(ص) توضیح داده است که منظور، خصوص اهل کسا هستند و تصریح کرده است که دیگران و خصوصاً همسرانش، از دایره شمول آن خارج‌اند. پیامبر(ص) تأیید کرده است که همسران از اهل اویند و نه از اهل بیتش[۱۶۰].

سوم) قرینه سوم: روایات شیعه: حدیث ام‌سلمه، فیصل نور می‌گوید: در برخی روایات مربوط به آیه تطهیر در نزد شیعه آمده که ام‌سلمه، راوی حدیث، جزء آن کسانی بوده که پیامبر(ص) با عبای مبارکش به همراه آن چند نفر دیگر از او تجلیل کرده است. ام‌سلمه به پیامبر(ص) گفت: «آیا من از اهل تو نیستم»؟ پیامبر(ص) فرمود: «بله». ام‌سلمه گفت: «پس من را داخل اهل عبا کن»[۱۶۱].

در روایت دیگری آمده است که پیامبر(ص) فرمود: «خدایا! من و اهل بیتم را به سوی خودت (بهشت خودت) نه به سوی آتش جهنم برگردان». ام‌سلمه گوید: «گفتم: ای پیامبر خدا! آیا من همراه شما هستم»؟ پیامبر(ص) فرمود: «و تو نیز»[۱۶۲]. بنابراین، این دو روایت نشان می‌دهند که اهل بیت، عام‌تر از آن انحصاری است که شیعه ادعا کرده‌اند[۱۶۳].

بررسی

  1. این روایات اندک با احادیث و روایات متواتر و صحیح، مخالف و معارض است؛ زیرا روایات متواتری در تبیین مصداق اهل بیت(ع)، در منابع فریقین دیده می‌شود که پیامبر(ص) بعد از معرفی اهل بیت خود، در جواب ام‌سلمه که می‌پرسد: آیا من از اهل بیت شما نیستم، با عبارات گوناگونی به او پاسخ منفی می‌دهد و اهل بیت بودن او را نفی می‌کند؛ از جمله: «إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ»[۱۶۴]؛ «تو بر خیر هستی»، «إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ، إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ»[۱۶۵]؛ «تو بر خیر هستی؛ تو بر خیر هستی»، «إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ، إِنَّكِ مِنْ أَزْوَاجِ النَّبِيِّ‌»[۱۶۶]؛ «تو بر خیر هستی، تو از همسران پیامبری» یا «أَنْتِ عَلَى مَكَانِكِ وَ أَنْتِ إِلَى خَيْرٍ»[۱۶۷]؛ «تو بر مکانت و منزلت خود هستی، تو بر خیر هستی». حتی در برخی روایات، این چنین نقل شده است که ام‌سلمه می‌گوید: «فَرَفَعْتُ الْكِسَاءَ لِأَدْخُلَ مَعَهُمْ فَجَذَبَهُ مِنْ يَدِي فَقَالَ: إِنَّكِ عَلَى خَيْرٍ»[۱۶۸]؛ «من عبا را بلند کردم تا با آنها داخل شوم؛ اما پیامبر(ص) آن را از دست من کشید و فرمود: تو بر خیر هستی». همچنین در روایت دیگری پیامبر(ص) فرمودند: «أنت من صالح نسائي فلو كان قال: نعم كان أحب إلى مما تطلع عليه الشمس»[۱۶۹]؛ «تو از نیکان زنان من هستی. اگر می‌گفت: آری، برای من دوست‌داشتنی‌تر از همه آن چیزهایی بود که خورشید بر آنها طلوع می‌کند».

بنابراین، روایات اندکی که در آنها ام‌سلمه، اهل یا اهل بیت پیامبر(ص) به شمار آمده در مقابل این روایات متواتر و صحیح، غیر قابل پذیرش است و نمی‌توان به آنها استناد کرد.

  1. حدیث ام‌سلمه همانند گفتار پیامبر(ص) درباره سلمان است که فرمود: «سلمان از ما اهل بیت است»؛ یعنی سلمان از حیث ایمان به ما و متابعت از دستورهای ما گویا از ما اهل بیت است[۱۷۰]. طحاوی، از امامان فقه و حدیث اهل سنت نیز در تأیید این ادعا می‌گوید: ممکن است پاسخ مثبت پیامبر(ص)، به این معنا باشد که تو به خاطر پیروی از آیینم از اهل من به شمار می‌آیی؛ چنان‌که در داستان حضرت نوح(ع) فرزند او از اهل بودن خارج شد و به نوح(ع) گفته شد: ﴿إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ[۱۷۱]. پس همان طور که امکان دارد پسر نسبی پیامبر خدا به دلیل تبعیت نکردن او از دین پدر، از اهل بودن خارج شود، جایز است افراد غیرنسبی نیز به دلیل پیروی آنها از آیین پیامبر در اهل او داخل شوند[۱۷۲].
  2. بر فرض که حدیث دوم ام‌سلمه صحیح باشد، جواب پیامبر(ص) به او که فرمود: «وَ أَنْتِ‌»؛ «و تو نیز»، نشان می‌دهد که پیامبر(ص)، ام‌سلمه را فقط در دعا داخل کرده است نه در اهل بیت و مدلول آیه.
  3. چنان که بیان شد،[۱۷۳] اهل و اهل بیت، علاوه بر معنای لغوی و عرفی که بر زنان و فرزندان شخص اطلاق می‌شود، دارای معنای اصطلاحی و شرعی نیز هست. بدون تردید، منظور از اهل بیت در آیه تطهیر و دعای پیامبر(ص)، معنای اصطلاحی و شرعی آن است؛ اما در روایاتی که ام‌سلمه، اهل یا اهل بیت پیامبر(ص) به شمار آمده، معنای لغوی آن مدنظر است و آن روایات، به این معناست که ام‌سلمه، همسر پیامبر(ص) و اهل بیتِ سکونت اوست؛ چنان‌که طحاوی درباره این‌گونه احادیث می‌گوید: «ممکن است مقصود پیامبر(ص) این باشد که ام‌سلمه، از اهل آن حضرت یعنی از همسران اوست و همسران او، اهل وی هستند»[۱۷۴].
  4. با دقت در عبارت پایانی حدیث اول ام‌سلمه که فیصل نور آن را ذکر نکرده است، روشن می‌شود که ام‌سلمه بعد از دعای آن حضرت، زیر کسا وارد شده است؛ زیرا ام‌سلمه می‌گوید: «قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَ لَسْتُ مِنْ أَهْلِكَ قَالَ بَلَى فَأَدْخَلَنِي فِي الْكِسَاءِ بَعْدَ مَا مَضَى دُعَاؤُهُ لِابْنِ عَمِّهِ وَ ابْنَيْهِ وَ ابْنَتِهِ فَاطِمَةَ(س)»[۱۷۵]؛ «گفتم: ای رسول خدا! آیا من از اهل تو نیستم؟ فرمود: آری. سپس آن حضرت بعد از تمام شدن دعای خود درباره پسرعمویش و پسران او و دخترش فاطمه(س) مرا زیر کسا داخل کرد».

بنابراین، بعد از اینکه پیامبر(ص)، اهل بیت خود را با عبارت «اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً» معرفی کرد، ام‌سلمه وارد کسا شده است و چه بسا این عبارت پایانی حدیث، اشاره باشد به اینکه پیامبر(ص)، ام‌سلمه را در آنچه خداوند به اهل بیت اختصاص داده است، شریک نساخت؛ بلکه با در نظر گرفتن موقعیت و شخصیت ام‌سلمه، خواست عنایتی در حق او کرده باشد. البته روشن است که در این صورت، پاسخ مثبت پیامبر(ص) به ام‌سلمه، بر استعمال لغوی و عرفی اهل مبتنی است.

حدیث واثله بن اسقع: گفته شد که فیصل نور انحصار اهل بیت به اهل کسا را قبول ندارد؛ بلکه اهل بیت را اعم از همسران پیامبر(ص) و اهل کسا می‌داند. از دیگر دلایل او برای اثبات این ادعا روایت واثله بن اسقع است. واثله، که خود راوی حدیث کساست، پس از ذکر حدیث و قول پیامبر(ص) که فرمود: «خدایا! اینها به اهل بیت شایسته‌تر هستند»، می‌گوید: «در حالی که در گوشه‌ای از منزل قرار داشتم، گفتم: ای رسول خدا! من از اهل تو هستم؟ پیامبر(ص) فرمود: تو از اهل من هستی. این امیدوارکننده‌ترین عمل من است»[۱۷۶].

فیصل نور بعد از ذکر روایت واثله می‌گوید: تعجب اینجاست که واثله بن اسقع که در سال نهم هجری، در حالی که پیامبر(ص) خودش را برای جنگ تبوک آماده می‌کرد، مسلمان شد، جزء اهل بیت است؛ اما امهات المؤمنین (رضی الله عنهن) جزء اهل بیت نیستند[۱۷۷]. از این سخن فیصل نور استنباط می‌شود که وقتی واثله از اهل پیامبر(ص) باشد، زنان پیامبر(ص) به طریق اولی جزء اهل آن حضرت خواهند بود.

بررسی:

  1. در سند این روایت، شخصی به نام شداد ابوعمار وجود دارد. شداد، غلام معاویة بن ابی‌سفیان[۱۷۸]، از دشمنان اهل بیت(ع) بوده است. در روایتی، خود شداد نقل می‌کند: «بر واثله وارد شدم؛ در حالی که نزد او گروهی بودند که از علی(ع) یاد کردند و او را دشنام دادند. من نیز با آنها علی(ع) را دشنام دادم. زمانی که آنها رفتند، واثله به من گفت: تو هم به این مرد (علی) فحش دادی؟ گفتم: دیدم که اینان علی(ع) را دشنام می‌دهند، من نیز چنین کردم.»..[۱۷۹]. بنابراین، سند روایت واثله به دلیل شداد، ضعیف و از اعتبار ساقط است.
  2. این روایت با روایات متواتر و صحیحی که اهل بیت را منحصر در پنج تن آل عبا می‌دانند، در تعارض است. حتی این روایت با روایت دیگری از خود واثله نیز همخوانی ندارد؛ زیرا در آن روایت که صحیح‌تر و مشهورتر است، گفته واثله و پاسخ پیامبر(ص) نیامده است[۱۸۰]. بعید نیست که خود واثله، قسمت پایانی را به حدیث اضافه کرده باشد؛ زیرا او در مدح خود و معاویه، احادیثی را جعل کرده است؛ مثلاً او در روایتی افراد امین نزد خدا را سه نفر معرفی کرده است: خودش، جبرئیل و معاویه![۱۸۱].
  3. بر فرض صحت سند و با صرف نظر از اشکالات یاد شده، باید گفت که دخول واثله در اهل پیامبر(ص) مبنی بر نوعی مجازگویی است؛ از این رو، اولویت لازم نمی‌آید[۱۸۲]. بیهقی درباره حدیث واثله گفته است: و كأنه جعل واثلة في حكم اهل، تشبيهاً بمن يستحق هذا الإسم لا تحقيقا[۱۸۳]. گویا واثله در این حدیث، از باب تشبیه به اهل آن حضرت، در حکم اهل قرار گرفته است؛ نه اینکه واقعاً مصداق اهل بیت(ع) باشد.

طحاوی نیز در ادامه سخنی که قبلاً در تحلیل حدیث ام‌سلمه بیان شد، می‌گوید: واثله از ام‌سلمه به پیامبر(ص) دورتر است؛ زیرا واثله، مردی از بنی لیث بود و از قریش محسوب نمی‌شد؛ ولی ام‌سلمه از قریش بود. در عین حال، می‌بینیم که آن حضرت به واثله می‌گوید: تو از اهل من هستی؛ و این به آن معناست که تو به خاطر پیروی از دین و ایمانی که به من داری در زمره ما هستی[۱۸۴].

احتجاج علی(ع) با ابوبکر: طبق روایات شیعی، هنگامی که حضرت علی(ع) برای ابوبکر استدلال می‌کرد، به او فرمود: «فَأَنْشُدُكَ بِاللَّهِ أَ لِي وَ لِأَهْلِي وَ وُلْدِي آيَةُ التَّطْهِيرِ مِنَ الرِّجْسِ أَمْ لَكَ وَ لِأَهْلِ بَيْتِكَ»[۱۸۵]؛ «ای ابوبکر! تو را به خدا قسم آیا آیه تطهیر از پلیدی، درباره من و خانواده من و فرزندانم نازل شده است یا درباره تو و خانواده‌ات»؟

فیصل نور می‌گوید: «ما به وضوح می‌دانیم که مقصود علی(ع) به کلمه «أهلی»، فاطمه زهرا(س) است؛ یعنی همسر، جزئی از اهل بیت مرد است»[۱۸۶]؛ بنابراین، روایت فوق، شاهدی است بر دخول همسران در اهل بیت مرد.

بررسی: رد این دلیل، همانند پاسخی است که در قسمت «لغت عرب» بیان شد و ما در اینجا اجمالاً به آن نکات اشاره می‌کنیم:

  1. از نظر برخی لغویون مانند زبیدی، استعمال واژه «اهل» برای همسر مرد، مجاز است و با وجود قرینه، مانعی برای اراده معنای مجازی وجود ندارد.
  2. ادعای فیصل نور با تنظیر او تطابق ندارد؛ زیرا او ادعا می‌کند که همسر مرد از اهل بیت اوست؛ اما مثالش ناظر به واژه اهل است؛ در حالی که بین این دو استعمال، تفاوت وجود دارد.
  3. آنچه در اینجا محل نزاع است، مصداق واژه «اهل بیت» در آیه تطهیر است و پیامبر(ص) که یگانه راه شناسایی مصادیق اهل بیت است، در موارد متعدد تصریح کرده‌اند که اهل بیت، خصوص پنج تن آل عباست.

چهارم) قرینه چهارم: آیات قرآن: فیصل نور آیات بسیاری از قرآن را که در آنها واژه‌های اهل البیت، اهل و آل به کار رفته‌اند، ذکر می‌کند[۱۸۷]. برای نمونه، به ذکر چند مورد بسنده می‌شود:

  1. ﴿قَالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ[۱۸۸]. فیصل نور می‌گوید: «به اجماع علما، مخاطب در آیه فوق، ساره همسر ابراهیم(ع) است و این نشان می‌دهد که همسر از اهل بیت است»[۱۸۹].
  2. ﴿فَلَمَّا قَضَى مُوسَى الْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ نَارًا قَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا[۱۹۰]. فیصل نور می‌گوید: «مخاطب در اینجا نیز همسر موسی(ع) است»[۱۹۱].
  3. ﴿إِلَّا آلَ لُوطٍ إِنَّا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلَّا امْرَأَتَهُ قَدَّرْنَا إِنَّهَا لَمِنَ الْغَابِرِينَ[۱۹۲]. فیصل نور بعد از ذکر آیات می‌گوید: «این آیات، با صراحت به ما می‌فهمانند که همسران، داخل اهل بیت هستند؛ مثلاً همسران پیامبر(ص) در آل بیت ایشان داخل می‌شوند و.»..[۱۹۳].

بررسی:

  1. نزاع ما با فیصل نور بر سر واژه «اهل البیت» است؛ اما در همه آیاتی که او به عنوان نظایر آورده، به جز یک مورد که در آن، واژه «اهل البیت» به کار رفته، در بقیه آیات از اهل و آل استفاده شده است و چنان که گفته شد، کاربرد «اهل البیت» با «اهل»، متفاوت است.
  2. در مورد واژه اهل البیت نیز اشاره شد[۱۹۴] که همسران پیامبر(ص) به معنای لغوی و عرفی، جزء اهل البیت به شمار می‌آیند؛ اما آنچه در اینجا محل نزاع است، این است که آیا در آیه تطهیر، اهل البیت به معنای عرفی و لغوی است که همسران پیامبر(ص) را نیز در بر بگیرد یا به معنای اصطلاحی شرعی است و منظور از آن، خصوص افرادی است که در روایات نقل شده از پیامبر(ص) معرفی شده‌اند؟ ما ثابت کردیم که اهل البیت در آیه شریفه، به معنای اصطلاحی شرعی است که فقط اهل کسا را شامل می‌شود[۱۹۵].[۱۹۶]

عدم دلالت آیه تطهیر بر عصمت سایر ائمه(ع)

از نظر فیصل نور، از دیگر دلایل عدم دلالت آیه بر عصمت، این است که آیه تطهیر در صورت اختصاص به پنج تن آل عبا، سایر امامان دوازده‌گانه از اهل بیت پیامبر(ص) را شامل نمی‌شود. او در این باره می‌گوید «نُه نفر از ائمه از این عصمت خارج می‌شوند؛ زیرا آیه شامل آنها نمی‌شود و درمیان همه ائمه، فقط به علی، حسن و حسین اختصاص دارد»[۱۹۷].

بررسی:

  1. اگر از آیه شریفه، عصمت نُه نفر از ائمه(ع) قابل اثبات نباشد، لازمه‌اش این نیست که این آیه بر عصمت پنج تن که شامل سه امام می‌شود، دلالت ندارد. ما عصمت امیرالمؤمنین، امام حسن و امام حسین(ع) را از آیه تطهیر اثبات می‌کنیم و پس از آن، عصمت سایر ائمه(ع) را به گفتار این سه امام معصوم مستند می‌کنیم.
  2. در زمان نزول آیه، فقط پنج تن از چهارده معصوم(ع) حضور داشتند؛ از این رو، پیامبر(ص) کسا را روی خود و آنان انداخت و آیه نازل شد که طبیعتاً خطاب متوجه آنان بود؛ اما این مطلب دلالت نمی‌کند بر اینکه عنوان «اهل البیت» به افراد موجود در آن زمان منحصر بوده است؛ بلکه از برخی روایات مانند حدیث ثقلین استفاده می‌شود که «اهل البیت»، اعم از خمسه طیبه و سایر ائمه(ع) است. در حدیث ثقلین که شیعه و اهل سنت به صورت متواتر آن را نقل کرده‌اند، پیامبر(ص) می‌فرماید: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي أَحَدُهُمَا أَعْظَمُ مِنَ الْآخَرِ كِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ الْأَرْضِ إِلَى السَّمَاءِ وَ عِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِيهِمَا»[۱۹۸]. «من چیزی در میان شما می‌گذارم که اگر به آن تمسک کنید، هرگز بعد از من گمراه نمی‌شوید. یکی از آن دو، بزرگ‌تر از دیگری است: کتاب خدا ریسمان کشیده شده از آسمان به سوی زمین و [دیگری] عترت و اهل بیتم که این دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا آنکه بر حوض کوثر بر من وارد می‌شوند. پس بنگرید که چگونه بعد از من، با آن دو رفتار می‌کنید».

بنابراین، طبق حدیث ثقلین، عنوان «اهل البیت» به افراد موجود در زمان نزول منحصر نیست؛ بلکه تا قیامت استمرار دارد؛ به ویژه آنکه با وصف «لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ»، بر این استمرار تأکید شده است؛ به این ترتیب، ادعای شیعه که تمام ائمه(ع) را جزء اهل بیت می‌داند، اثبات می‌شود[۱۹۹].

عدم صلاحیت حضرت زهرا(س) برای امامت، به دلیل زن بودن

فیصل نور می‌گوید: آنچه در این آیه به علی، حسن و حسین اختصاص دارد- البته به گمان شیعه - برای فاطمه زهرا(س) هم ثابت شده است؛ اما خصایص امامت برای زنان ثابت نیست. اگر در این آیه، دلیلی برای عصمت داشته باشد، پس هر کسی که چنین صفاتی را داشته باشد که در آیه ذکر شده است، شایستگی امامت را دارد. حضرت زهرا(س) هم از چنین شایستگی و اعتباری برخوردار بود و این نشان می‌دهد که مقصود آیه، امامت و عصمت نیست[۲۰۰].

بررسی:

  1. کسانی که به آیه تطهیر بر عصمت پنج تن آل عبا استدلال کردند، ادعا نکرده‌اند که هرکس معصوم است، امام نیز هست یا این آیه بر عصمت هرکس دلالت کند، بر امامت او نیز دلالت می‌کند تا اشکال شود که حضرت زهرا(س) مشمول دلالت آیه بر عصمت است و از آنجا که زن است، نمی‌تواند امام باشد[۲۰۱]؛ بنابراین، بین عصمت و امامت تلازمی وجود ندارد و کسی به این مطلب قائل نشده است که فقط امام باید معصوم باشد؛ زیرا ۱۲۴ هزار پیامبر، همگی معصوم بودند؛ اما همگی امام نبودند. آنچه مورد تأیید است، این است که هر امامی حتماً باید معصوم باشد.
  2. آیه تطهیر به تنهایی امامت را اثبات نمی‌کند؛ بلکه به ضمیمه برخی مقدمات دیگر، بر امامت دلالت دارد و صورت استدلال به آیه، برحسب اختلاف مقدماتی که به آن ضمیمه می‌شود، مختلف است. از مقدماتی که در استدلال بر امامت به آیه ضمیمه می‌شود، ادعای امامت از جانب آنان است و نتیجه استدلال، این است که هر یک از افراد اهل بیت که ادعای امامت کرده باشد، این آیه دلیل بر صدق ادعای او در خصوص امامت و تمام مدعاهای اوست و از آنجا که حضرت فاطمه(س) ادعای امامت نکرده است، مشمول این استدلال نیست تا اشکال فوق پیش آید[۲۰۲].[۲۰۳]

طهارت، مستلزم ثبوت پلیدی سابق

فیصل نور قائل است زدودن پلیدی، مستلزم آن است که ابتدا پلیدی باشد تا خداوند آن را از بین ببرد و این، با اعتقاد شیعه به عصمت اهل بیت‌(ع) از ابتدای عمر سازگاری ندارد[۲۰۴]؛ بنابراین، آیه بر عصمت اهل بیت(ع) دلالتی ندارد.

بررسی: برای پاسخ به این شبهه، لازم است ابتدا واژه «یذهب» را در لغت عرب بررسی کنیم. «یذهب»، فعل مضارع باب افعال، از ریشه «ذهب» است. «ذهب» در لغت، به معنای رفتن[۲۰۵]، راه رفتن روی زمین و عبور کردن[۲۰۶] آمده است. هرگاه ذهب به باب افعال برود، به معنای ازاله است: أذهبه غيره: أزاله[۲۰۷]. با جست‌وجو در کتب لغت، با کاربردهای مختلفی از واژه ازاله روبه‌رو می‌شویم. برای نمونه، ابن فارس درباره ریشه «زول» می‌نویسد: الزاء و الواو و اللام أصل واحد يدل على تنحي الشيء عن مكانه[۲۰۸]. برای روشن شدن واژه «تنحی»، وقتی به ریشه «ن حو» رجوع می‌کنیم، به واژه‌های «صرف» و «عدول» می‌رسیم: نحوت بصري اليه: صرفت. و أنحيت عنه بصري أي عدلته[۲۰۹]؛ «نگاهم را به سوی او برگرداندم و نگاهم را از او برداشتم».

تا اینجا روشن شد که اذهاب به معنای ازاله است و ازاله نیز با واژه‌های «تنحی»، «صرف» و «عدول» منطبق است که همه این کاربردها بیانگر معنای رفع است. رفع یعنی از بین بردن بعد از ثبوت شیء؛ به این صورت که چیزی آورده شود تا شیء را زائل کند. این در حالی است که علاوه بر این کاربردها، ازاله در مورد دفع هم به کار رفته است. ابن منظور ذیل واژه دفع می‌نویسد: الدفع: الإزالة بقوة[۲۱۰]. «دفع یعنی بازگرداندن با قوت»؛ بنابراین، اذهاب (یا ازاله) در نگاه لغوی، علاوه بر رفع، گنجایش معنای دفعی را نیز دارد؛ البته به هر نوع ازاله‌ای دفع نمی‌گویند؛ بلکه ازاله‌ای متضمن معنای دفع است که در نقطه اوج و قوت باشد؛ یعنی قبل از ثبوت شیء، چیزی آورده شود تا از ابتدا جلوی شیء گرفته شود.

در مورد آیه تطهیر، شواهد درونی و بیرونی، بیانگر اذهاب رجس در تمام حوزه‌ها و در تمام زمان‌هاست و این، همان ازاله فراگیر و همیشگی و در نقطه قوت است که به معنای دفع به کار رفته است. از مهم‌ترین قرائن درونی آیه - چنان که بیان شد[۲۱۱] - اطلاق اراده تکوینی، «انما»، «ال» جنس در «الرجس» و تأکید در تطهیر است که نشان می‌دهد خداوند بر اساس اراده مطلق و تخلف ناپذیرش، هر گونه پلیدی را از خصوص اهل بیت(ع) پاک کرده است.

قرائن خارجی نیز مؤید معنای دفعی اذهاب رجس است. از شواهد بیرونی، آن است که بر اساس دلالت متون روایی و دیدگاه عالمان، پیامبر اکرم(ص) در مفاد آیه داخل است. آیا می‌توان گفت در پیامبر(ص) هم پلیدی وجود دارد؟! حتی ممکن نیست در این آیه، اذهاب رجس (از بین بردن پلیدی) یک بار به معنای دفع از پیامبر(ص) و بار دیگر به معنای رفع از اهل بیت(ع) باشد؛ زیرا این به معنای استعمال لفظ مشترک در چند معنا، بدون داشتن جامع بین آنهاست[۲۱۲] و طبق نظر مشهور اصولیون، استعمال لفظ در بیش از یک معنا عقلاً جایز نیست[۲۱۳].

بنابراین، اراده تکوینی اطلاقی در آیه تطهیر و شواهد دیگر درونی و بیرونی نشان می‌دهند که اذهاب رجس، نه فقط از آینده است؛ بلکه درباره گذشته هم بوده است؛ یعنی اهل بیت(ع) در اصل پاک و معصوم بوده‌اند و گناه و رجسی مرتکب نشده‌اند تا خداوند متعال بخواهد با برداشتن آن پلیدی‌ها، اذهاب رجس کرده باشد و این اذهاب فراگیر و همیشگی، همان دفع است[۲۱۴].

معنای رجس

فیصل نور قبل از بیان روایات دال بر عدم عصمت ائمه(ع)، به بررسی معنای رجس می‌پردازد. چنان که گفته شد[۲۱۵]، از دلایل استفاده عصمت از آیه شریفه تطهیر، دقت در واژه «الرجس» است. فیصل نور با توجه به این مطلب می‌گوید: «شیعه چنین می‌پندارند که نفی کردن پلیدی در آیه تطهیر، دلیلی برای گفته‌هایشان در مورد عصمت امامان است»[۲۱۶].

او برای رد این پندار، ابتدا معنای رجس را در آیات بررسی می‌کند. او می‌گوید: کلمه «الرجس» در قرآن در مواضع متعددی به کار رفته است:

  1. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ[۲۱۷].
  2. ﴿كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ[۲۱۸].
  3. ﴿قُلْ لَا أَجِدُ فِي مَا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّمًا عَلَى طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلَّا أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَمًا مَسْفُوحًا أَوْ لَحْمَ خِنْزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقًا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ[۲۱۹].
  4. ﴿قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ[۲۲۰].
  5. ﴿سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ[۲۲۱].
  6. ﴿وَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَى رِجْسِهِمْ وَمَاتُوا وَهُمْ كَافِرُونَ[۲۲۲].
  7. ﴿وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ[۲۲۳].
  8. ﴿ذَلِكَ وَمَنْ يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَأُحِلَّتْ لَكُمُ الْأَنْعَامُ إِلَّا مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ[۲۲۴].

فیصل نور بعد از ذکر تمام موارد کاربرد واژه رجس در قرآن، نتیجه می‌گیرد که در هیچ یک از آیات، دلیلی بر حمل مفهوم کلمه «الرجس» بر عصمت وجود ندارد؛ آن چنان که شیعه در آیه تطهیر ادعا می‌کنند[۲۲۵].

فیصل نور بعد از اینکه معنای رجس را از منظر قرآن بررسی می‌کند، روایاتی را از منابع شیعی در تأیید ادعایش می‌آورد. او در این باره می‌گوید: روایاتی که شیعه در این مورد از ائمه نقل کرده‌اند، مؤید گفته‌هایمان است؛ از جمله قول امام صادق(ع) در مورد آیه تطهیر که گفته: کلمه «الرجس»، همان شک است[۲۲۶] و امام باقر(ع) گفته: رجس، همان شک است، به خدا در خدایمان تردید نمی‌کنیم[۲۲۷] و در روایتی: در دینمان[۲۲۸] و در دیگری: در خداوند به حق و دینش[۲۲۹]، هرگز تردید نمی‌کنیم.

همچنین امام صادق(ع) درباره آیه ﴿كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ[۲۳۰] گفته: آن شک است[۲۳۱] و[۲۳۲].

بنابراین، فیصل نور با استفاده از آیات قرآن و همچنین روایات شیعی ثابت می‌کند که منظور از اذهاب رجس، آن عصمتی که شیعه در مورد امامان خود می‌پندارند، نیست.

بررسی: در اینجا از آنجا که فیصل نور برای رد نظریه شیعه، از آیات و روایات استفاده کرده است، ما نیز در همین راستا به بررسی معنای رجس در آیات و روایات می‌پردازیم.

آیات: واژه رجس در هشت سوره قرآن کریم، ده مرتبه در موارد متعدد و مختلف به کار رفته است. این موارد عبارت‌اند از: رجس به معنای شراب و قمار[۲۳۳]، بت‌ها[۲۳۴]، مردار، خون و گوشت خوک[۲۳۵]، شک و تردید[۲۳۶]، ضلالت و کفر[۲۳۷]، عذاب[۲۳۸] و منافقان[۲۳۹]؛ بنابراین، قرآن کریم این واژه را علاوه بر پلیدی و آلودگی‌های ظاهری مانند شراب، مردار، خون و گوشت خوک، درباره پلیدی‌های معنوی مانند شک، ضلالت، کفر و نفاق نیز به کار برده است.

با تأمل در این معانی و مصداق‌ها روشن می‌شود که لفظ رجس برای تک تک این معانی، جداگانه وضع نشده است تا هر یک از این معانی، معنایی مستقل برای رجس باشد و لفظ رجس برای آنها مشترک لفظی باشد؛ بلکه برای یک معنای جامع و مشترک (مثلاً پلیدی) وضع شده و معانی دیگر از مصداق‌های آن معنای جامع و مشترک است. بر این اساس، هرگاه کلمه رجس به کار رود و قرینه‌ای دال بر اراده مصداق خاصی از معنایش نباشد، در معنای مطلق ظهور پیدا می‌کند و از آن استفاده می‌شود که همه مصداق‌های معنا مراد گوینده است؛ زیرا اگر مصداق خاصی مرادش بود، باید کلامش را مقید می‌کرد و با قرینه‌ای که بر آن مصداق خاص دلالت کند، می‌آورد[۲۴۰].

از سوی دیگر، گفته شد که در آیه تطهیر، «ال» در «الرجس»، «ال» جنس است؛ بنابراین، اینکه خداوند متعال اراده کرد تا از اهل بیت پیامبر(ص)، رجس را دور کند، مقصود نفی طبیعت و ماهیت رجس با تمام مراتب و درجات آن است. در نتیجه، با توجه به این نکته ادبی و نبود قرینه‌ای که دال بر اراده مصداق خاصی از معنای رجس باشد، روشن می‌شود که خداوند تمام مصادیق پلیدی و ناپاکی اعم از پلیدی اعتقادی، فکری، رفتاری و اخلاقی را از اهل بیت(ع) دور کرده است و این معنایی که از واژه رجس در آیه تطهیر دریافت شد، همان تعریف عصمت است که با عبارت ﴿يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا مورد تأکید قرار گرفته است؛ در حالی که اگر خداوند گونه خاصی از رجس را اراده کرده بود، این تأکید و عنایت معنا نداشت.

روایات: همان طور که فیصل نور ادعا کرد، در روایاتی متعدد با بیان‌های متفاوت، «الرجس» در آیه تطهیر، به شک تفسیر شده است. باید توجه داشت که این روایات، با تفسیر «الرجس» به مطلق پلیدی و دلالت آیه بر عصمت اهل بیت(ع) منافات ندارد؛ زیرا:

اولاً؛ ممکن است حمل شک بر رجس، از باب مبالغه در سببیت باشد؛ زیرا شک در وجود پروردگار علت هرگونه پلیدی و گناه در انسان است و با از بین رفتن شک، انسان‌ها از هر گناه و کار زشتی مصون می‌مانند. مولی محمد صالح مازندرانی، شارح کتاب شریف کافی، در این باره می‌نویسد: قوله (و الرجس هو الشك) و الرجس مسبب عن الشك في الله و الحمل للمبالغة في السببية حتى كان السبب صار نفس المسبب كما أن الحصر كذلك أيضاً[۲۴۱]. حضرت فرمودند: «رجس همان شک است» و رجس، معلول شک در خداوند است و حمل (شک بر رجس)، به خاطر مبالغه در سببیت است؛ تاجایی که سبب (شک)، خود مسبب (رجس) گردیده است؛ همان طور که حصر نیز این چنین است.

ثانیاً؛ ممکن است تفسیر رجس به شک، از این حیث باشد که هر چیزی که شامل شک در دین و احکام و شرایع الهی شود، رجس و پلیدی است. طبق این تفسیر، اهل بیت(ع) هیچ‌گونه شک و حیرتی در امور دین ندارند یا ممکن است شک در رب که در برخی روایات آمده است، کنایه از معصیت باشد؛ زیرا هرکس به درجه یقین به خدا و روز قیامت برسد، از او گناه و زشتی سر نمی‌زند[۲۴۲].

ثالثاً با توجه به قرائن و نکاتی که در ادامه می‌آید، روشن می‌شود که مقصود روایات، این نیست که مراد از «الرجس» در این آیه، فقط شک در وجود خدا یا شک در دین باشد؛ بلکه مقصود تأکید بر شمول رجس به شک و دلالت آیه بر پاکی اهل بیت(ع) از شک در وجود خدا و شک در دین است و با شمول دلالت آیه بر پاکی از مصادیق دیگر پلیدی از قبیل نفاق، بخل، حسد، کینه و سایر صفات رذیله و افکار و عقاید باطل و اعمال و رفتار زشت، منافات ندارد:

نکته اول: چنان که بیان شد[۲۴۳]، آوردن رجس با الف و لام که ظهور در جنس بودن دارد و واقع شدن آن در سیاق فعل ﴿لِيُذْهِبَ که در معنای فعل نفی است، موجب شده است که اطلاق و شمول رجس درباره جمیع مصادیق تقویت شود و عبارت ﴿لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ، ظهور قوی در معنای دور کردن مطلق پلیدی از اهل بیت(ع) داشته باشد و عطف فعل ﴿يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا، که بر طهارت کامل اهل بیت(ع) دلالت دارد، آن ظهور را تقویت کرده و به مرتبه‌ای رسانده که تخصیص آن، به خصوص شک در رب یا شک در دین مستهجن و نامناسب با فصاحت است و به اصطلاح، اطلاق آن آبی از تقیید شده است.

نکته دوم: لحن آیه، لحن تکریم و تشریف است و آیه در مقام بیان کرامت و فضیلت اختصاصی برای اهل بیت(ع) است و مناسب با این لحن و مقام، دوری و پاکی اهل بیت(ع) از مطلق پلیدی است؛ وگرنه خیلی از مؤمنان با اهل بیت، در پاکی از شک در رب یا شک در دین، مشترک‌اند[۲۴۴].

آیه تطهیر

یکی از مهم‌ترین دلائل قرآنی بر عصمت اهل بیت(ع)، آیه مبارک تطهیر است. خدای تعالی در قرآن شریف می‌فرماید: ﴿يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفًا * وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا * وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا[۲۴۵].

آیه شریفه تطهیر از برجسته‌ترین دلایل عصمت امیرالمؤمنین(ع) و اهل بیت پیامبر(ص) است. برای اثبات این مدّعا، ابتدا با استناد به روایات اهل سنّت ثابت خواهیم کرد که آیه تطهیر در باره اهل بیت رسول خدا(ص)؛ یعنی امیرالمؤمنین، حضرت فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین(ع) نازل شده است و پس از اثبات این موضوع، پیرامون دلالت آیه و این که به چه دلیل آیه بر عصمت اهل بیت(ع) دلالت دارد سخن خواهیم گفت. در پایان نیز به بررسی اقوال دیگر و اشکال‌های مطرح شده خواهیم پرداخت.

مصداق اهل بیت کیانند؟

به دلیل این که آیه شریفه تطهیر در میان آیاتی است که مربوط به همسران پیامبر می‌باشد، مصداق اهل بیت از خود آیه روشن نیست؛ اما براساس قاعده مقرّر و مسلّم نزد تمامی علماء، هرگاه در قرآن آیه‌ای به صورت مطلق آمده باشد و در سنت قید آن ذکر شود، از اطلاق آیه رفع ید کرده و آیه را تقیید می‌زنیم. و نیز اگر موضوعی به طور عام در قرآن آمده باشد و مخصّصی در سنّت آن عام را تخصیص بزند، باید از عموم آیه دست برداشت و مخصّص را مقدم کنیم. از همین قبیل است موضوعی که در قرآن مطرح شود، ولی مصداق آن روشن نباشد، در این صورت باید با مراجعه به سنت مصداق و شأن نزول آن معیّن گردد. به عبارت دیگر در تبیین مجملات، تقیید مطلقات، تخصیص عمومات و تعیین مصادیق همواره سنّت معتبر، مفسّر کتاب است.

از این‌رو طبق این قاعده، در این که مراد از اهل بیت در آیه شریفه چه کسانی هستند باید به سنّت و روایاتی که در ذیل این آیه شریفه وارد شده است مراجعه کنیم. براساس روایت‌های صحیحی که در کتاب‌ها و منابع معتبر اهل سنّت آمده است، مصداق ﴿أَهْلَ الْبَيْتِ در آیه مبارک تطهیر، حضرت امیرالمؤمنین، حضرت فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین(ع) هستند، و به اعتراف امّ سلمه، عایشه و دیگر صحابه و همچنین در لغت، زن‌های پیامبر در زمره اهل بیت قرار نمی‌گیرند که در آینده به بررسی آن خواهیم پرداخت. در مقابل برخی از متعصّبین که سعی دارند حقیقت را پنهان کنند، علی‌رغم اعتراف همسران رسول الله(ص)، آنان را مصداق اهل بیت معرفی کرده و به این ترتیب در مخفی کردن حقیقت می‌کوشند. در ادامه با طرح و بررسی روایات صحیح از متون معتبر اهل تسنن به اثبات این مدّعا می‌پردازیم.[۲۴۶].

نزول آیه تطهیر درباره اهل بیت

احمد بن حنبل (م ۲۴۱)

احمد بن حنبل در مسند خود می‌نویسد: عبدالله از پدرش، از عبدالله بن نمیر، از عبدالملک بن ابی سلیمان، از عطاء بن ابی رباح حدیث کرد که گفت: کسی که از امّ سلمه شنیده بود برای من نقل کرد که: پیامبر(ص) در منزل امّ سلمه بود که فاطمه(س) با دیگی سنگی که در آن خزیره (نوعی سوپ) بود آمد و بر ایشان وارد شد. پیامبر به ایشان فرمود که همسر و دو پسرت را دعوت کن. امّ سلمه گوید: علی، حسن و حسین(ع) آمدند و بر ایشان وارد شده نشستند و مشغول خوردن آن غذا شدند. پیامبر در مکانی که جای خواب ایشان بود نشسته و یک عبای خیبری زیر ایشان بود. امّ سلمه گوید: من در آن اتاق نماز می‌خواندم که خداوند این آیه را نازل فرمود: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. سپس پیامبر گوشه عبا را بر سر ایشان کشید و دست خود را بیرون آورده و به آسمان بلند کرده، عرضه داشت: «خداوندا، اینان اهل بیت و خواص من هستند، پس پلیدی را از ایشان دور کن و آنها را کاملا پاک و پاکیزه ساز. خداوندا، اینان اهل بیت و خواص من هستند، پس پلیدی را از ایشان دور کن و آنها را کاملا پاک گردان». امّ سلمه گوید: من سرم را داخل اتاق کردم و عرضه داشتم: ای رسول خدا، آیا من نیز با شما (اهل بیت) هستم؟ فرمود: «تو عاقبت به خیر هستی، تو عاقبت به خیر هستی»[۲۴۷].

بر مبنای پیشوایان جرح و تعدیل اهل سنّت، سند این حدیث صحیح و معتبر است. برخی از راویان حدیث به اندازه‌ای مشهور و معروف به وثاقتند که وثاقت آنها نزد آشنایان به جرح و تعدیل اهل سنّت مسلّم است و برای اثبات وثاقت آنان نیازی به مراجعه به کتب رجالی نیست، با این وجود به این توثیقات اشاره می‌کنیم. راوی نخست حدیث، عبدالله فرزند احمد بن حنبل است که نیازی به توثیق ندارد. وی از پدرش، احمد بن حنبل (امام حنابله) نقل می‌کند. راوی بعدی عبدالله بن نمیر، شیخ و استاد احمد بن حنبل است که بدون تردید ثقه است[۲۴۸].

دیگری عبدالملک بن ابی سلیمان از راویان صحاح ستّه است[۲۴۹] و عطاء بن ابی رباح نیز از تابعین معروفی است که علمای اهل سنّت در تفسیر کاملاً به وی اعتماد دارند[۲۵۰]. امّ سلمه نیز همسر رسول خدا(ص) و نزد شیعه و اهل سنت بسیار محترم است[۲۵۱].

احمد بن حنبل با سندی دیگر می‌نویسد: عبدالله از پدرش، از عفان، از حماد بن سلمه، از علی بن زید، از شهر بن حوشب، از امّ سلمه روایت کرد که رسول خدا(ص) به فاطمه(س) فرمود: همسر و دو پسرت را نزد من بیاور. حضرت فاطمه(س) به آنان خبر داد و آنان نیز آمدند. رسول خدا(ص) کسایی فدکی بر روی ایشان انداخت، دست خود را بر سر ایشان قرار داد و عرضه داشت: «خداوندا، اینان آل محمّد هستند، پس صلوات و برکات خود را بر محمّد و آل محمّد قرار ده، بدرستی که تو سزاوار ستایش و بزرگوار هستی». امّ سلمه گوید: کساء را بالا زدم تا با ایشان در زیر آن قرار گیرم، اما پیامبر عبا را از دست من کشید و فرمود: «تو زن خوبی هستی»[۲۵۲].

راوی مورد بحث در این روایت، علی بن زید بن جدعان است. ابن حجر او را در طبقه چهارم دانسته است[۲۵۳]. وی از راویان پنج صحیح از صحاح شش‌گانه بوده و بخاری در کتاب أدب المفرد از وی حدیث نقل کرده است. وی می‌نویسد: بخ م ۴ (الْبُخَارِيُّ فِي الْأَدَبِ الْمُفْرَدِ وَ مُسْلِمٌ وَ الأَرْبَعَةُ[۲۵۴]. ذهبی درباره وی می‌نویسد: الإِمَامُ الْعَالِمُ الْكَبِيرُ[۲۵۵]. وی در جایی دیگر می‌نویسد: مِنْ أَوْعِيَةِ الْعِلْمِ، عَلَى تَشَيُّعٍ قَلِيلٍ فِيهِ[۲۵۶].

یعقوب بن شیبه وی را توثیق کرده و می‌گوید: ثِقَةٌ، صَالِحُ الْحَدِيثِ[۲۵۷]. این راوی با اینکه در پنج صحیح از صحاح شش‌گانه آمده است و درباره وی توثیق صریح نیز وارد شده است، اما وی را به جهت تشیعش تضعیف کرده‌اند. محمّد بن منهال به نقل از یزید بن زریع می‌نویسد: رَأَيْتُ عَلِيَّ بْنَ زَيْدٍ وَلَمْ أَحْمِلْ عَنْهُ، فَإِنَّهُ كَانَ رَافِضِيّاً[۲۵۸]. ابن عدی نیز علت عدم نقل و بلکه امتناع از نقل از وی را تشیع او می‌داند. او می‌نویسد: لَمْ أَرَ أَحَدًا مِنَ الْبَصْرِيِّينَ وَ غَيْرِهِمُ امْتَنَعُوا مِنَ الرِّوَايَةِ عَنْهُ، وَ كَانَ يُغَالِي فِي التَّشَيُّعِ[۲۵۹]. پس علت عدم نقل از وی تشیع وی است و درگذشته گفته شد که به اعتراف عالمان جرح و تعدیل اهل سنت، تشیع هیچ ضرری به وثاقت راوی نمی‌زند. احمد بن حنبل در حدیثی طولانی، به بیان دَه فضیلت در شأن امیرالمؤمنین علی(ع) به نقل از ابن عباس می‌پردازد. در این حدیث ابن عباس به فضائل اختصاصی دَه‌گانه‌ای اشاره می‌کند که یکی از این فضائل، نزول آیه تطیهر درباره حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) است.

وی می‌نویسد: عبدالله از پدرش و او از یحیی بن حماد، از ابوعوانه، از ابوبلج از عمرو بن میمون نقل کرد و گفت: من در محضر ابن عباس نشسته بودم که نُه نفر نزد او آمدند و گفتند: ای ابن عباس، برخیز تا با ما همراه شوی یا این که اطرافیانت را مرخص کن. ابن عباس گفت: «همراه شما می‌آیم». این جریان مربوط به روزهایی بود که ابن عباس هنوز بینایی خود را از دست نداده و سالم بود. آنها کلام را آغاز کرده، با ابن عباس صحبت می‌کردند، اما ما نمی‌دانستیم چه می‌گویند. پس از مدتی ابن عباس آمد. در حالی که پیراهنش را تکان می‌داد و می‌گفت: «اف بر تو! آنها از مردی بد می‌گفتند که دَه منقبت دارد! … از مردی بد می‌گفتند که پیامبر(ص) پوشش خود را گرفت و بر سر علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) قرار داد و فرمود: خدا اراده کرده که پلیدی را فقط از شما اهل بیت دور سازد و شما را کاملا پاک و پاکیزه گرداند»[۲۶۰]. حدیث یاد شده از یک سو بیان‌گر کینه‌ورزی منافقان نسبت به امیرالمؤمنین(ع) است، و از سوی دیگر بیان‌گر دَه منقبت و فضیلت از مولای متقیان است که هر یک از آن فضائل می‌تواند به تنهایی امامت و حقانیت ایشان را اثبات کند. این حدیث به مانند دو حدیث گذشته صحیح است که برای اطلاع از وثاقت تک تک این راویان می‌توان به کتاب نفحات الأزهار مراجعه نمود[۲۶۱].[۲۶۲].

مسلم نیشابوری (م ۲۶۱)

پس از طرح روایات مسند أحمد بن حنبل و بررسی سندی و متنی آن، به سراغ صحیح مسلم می‌رویم. مسلم نیز در صحیح خود به روایتی در این باره می‌پردازد. وی می‌نویسد: «حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ نُمَيْرٍ - وَ اللَّفْظُ لِأَبِي بَكْرٍ - قَالَا: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بِشْرٍ عَنْ زَكَرِيَّاءَ، عَنْ مُصْعَبِ بْنِ شَيْبَةَ، عَنْ صَفِيَّةَ بِنْتِ شَيْبَةَ. قَالَتْ: قَالَتْ عَائِشَةُ: خَرَجَ النَّبِيُّ(ص) غَدَاةً وَ عَلَيْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ‌[۲۶۳]، مِنْ شَعْرٍ أَسْوَدَ. فَجَاءَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ فَأَدْخَلَهُ. ثُمَّ جَاءَ الْحُسَيْنُ فَدَخَلَ مَعَهُ. ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَةُ فَأَدْخَلَهَا. ثُمَّ جَاءَ عَلِيٌّ فَأَدْخَلَهُ. ثُمَّ قَالَ ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»[۲۶۴]؛ ابوبکر بن ابی شیبه و محمد بن عبدالله بن نمیر نقل کردند (البته لفظ حدیث مطابق نقل ابوبکر است) که محمد بن بشر، از زکریا، از مصعب بن شیبه، از صفیه دختر شیبه نقل کردند که عایشه گفت: پیامبر(ص) صبحگاهان در حالی از منزل خارج شد که عبایی با نقش و نگار و بافته شده از پشم سیاه به تن داشت. پس حسن بن علی(ع) آمد و حضرت او را وارد عبا نمود. سپس حسین(ع) آمد و همراه ایشان داخل گردید. بعد فاطمه(س) آمد و حضرت او را هم وارد نمود و آنگاه علی(ع) آمد و رسول خدا او را نیز وارد عبا نمود. سپس پیامبر قرائت کرد: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا[۲۶۵].

توجه به این نکته ضروری است که احمد بن حنبل احادیث مربوط به نزول آیه درباره اهل بیت(ع) را از امّ سلمه و ابن عباس روایت کرده است. مسلم نیز همان حدیث را از عایشه نقل می‌کند. پس هم امّ سلمه(س) و هم عایشه، هر دو این حدیث را از پیامبر نقل کرده‌اند و به این حقیقت معترفند.[۲۶۶].

ترمذی (م ۲۷۹)

ترمذی علاوه بر نقل این احادیث از امّ سلمه، عایشه و ابن عباس، روایت دیگری نیز از انس بن مالک در سنن خود آورده است. وی می‌نویسد: عبد بن حمید، از عفان بن مسلم، از حماد بن سلمة، از علی بن زید، از انس بن مالک آمده است که رسول خدا(ص) هرگاه برای نماز صبح از منزل خارج می‌شد، به مدت شش ماه از در خانه فاطمه(س) عبور می‌کرد و می‌فرمود: «ای اهل بیت، نماز، ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا». این حدیث حَسن است، اما کمتر کسی به نقل آن پرداخته است به طوری که ما آن را فقط از طریق حماد بن سلمة می‌شناسیم. البته در این باره از ابوحمراء، معقل بن یسار و امّ سلمه نیز روایاتی نقل شده است[۲۶۷].

حکیم ترمذی نیز در جامع الأصول، روایتی را می‌آورد که به نقل از ترمذی از انس بن مالک است. وی می‌نویسد: «عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ - رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ - أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) كَانَ يَمُرُّ بِبَابِ فَاطِمَةَ إِذَا خَرَجَ إِلَى الصَّلَاةِ حِينَ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ، قَرِيباً مِنْ سِتَّةِ أَشْهُرٍ، يَقُولُ: «الصَّلَاةَ أَهْلَ الْبَيْتِ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا». أَخْرَجَهُ التِّرْمِذِيُّ»[۲۶۸]؛ انس بن مالک گوید: آن‌گاه که آیه تطهیر نازل شد، رسول خدا(ص) نزدیک به شش ماه به هنگام خروج برای نماز، از درِ خانه فاطمه(س) می‌گذشت و می‌فرمود: ای اهل بیت، وقت نماز است، ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. این روایت را ترمذی نقل کرده است.[۲۶۹].

حاکم نیشابوری (م ۴۰۵)

حاکم نیشابوری نیز در زمره عالمانی است که به این حدیث پرداخته است. وی در مستدرک می‌نویسد: ابوعباس محمد بن یعقوب، از محمد بن سنان قزاز، از عبیدالله بن عبدالمجید حنفی و همچنین احمد بن جعفر قطیعی، از عبدالله بن احمد بن حنبل، از پدرش، از ابوبکر حنفی، از بکیر بن مثمار نقل کرد که شنیدم عامر بن سعد می‌گفت: معاویه به سعد بن ابی‌وقاص گفت: چه چیز مانع از دشنام دادن تو به پسر ابوطالب ((ع)) شده است؟ گفت: «تا سه گفتار رسول خدا(ص) را درباره او به یاد داشته باشم او را دشنام نخواهم داد،؛ چراکه اگر یکی از آن مناقب درباره من بود، نزد من از تمام خوبی‌های دنیا ارزشمندتر بود». معاویه به او گفت: ای ابواسحاق، آن سه فضیلت چیست؟ گفت: «تا زمانی که به یاد دارم پیامبر به هنگام نزول وحی (= آیه تطهیر) علی و دو فرزندش و فاطمه(ع) را گرفت و زیر پوشش خود برد و عرضه داشت: پروردگارا، همانا اینان اهل بیت من هستند… او را دشنام نمی‌دهم»[۲۷۰].

وی در پایان حدیث می‌نویسد: این حدیث با توجه به مبنای رجالی شیخین (مسلم و بخاری) صحیح است، اما آن دو این فضائل را به این شکل نقل نکرده‌اند. وی همچنین می‌نویسد: ابوعباس محمد بن یعقوب، از عباس بن محمد بن دوری، از عثمان بن عمر، از عبدالرحمن بن عبدالله بن دینار، از شریک بن ابی نمر، از عطاء بن یسار، از ام سلمه(س) نقل کردند که آیه ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ در منزل من نازل شد. رسول خدا(ص) به دنبال علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) فرستاد و آن‌گاه عرضه داشت: «بارالها، اینان اهل بیت من هستند». امّ سلمه عرضه داشت: ای رسول خدا، آیا من از اهل بیت شما نیستم؟ فرمود: «تو اهل من و زن خوبی هستی، ولی اهل بیت من اینان هستند. خداوندا، اهل من سزاوارترند»[۲۷۱].

این حدیث بر مبنای رجال بخاری صحیح است، ولی بخاری و مسلم آن را نقل نکرده‌اند. ذهبی کتاب مستدرک علی الصحیحین را تلخیص کرده و در بسیاری از موارد در تصحیح احادیث با حاکم نیشابوری مخالفت نموده، اما این دو حدیث را بر مبنای مسلم صحیح دانسته است[۲۷۲]. بر اساس روایت اخیر، از این تعبیر رسول اکرم(ص) نسبت به امّ سلمه که فرمود: «إِنَّكِ أَهْلِي»، استفاده می‌شود که واژه «اهل» با «اهل بیت» متفاوت است. در این روایت به تصریح آمده است که «اهل بیت» فقط خمسه طیبه هستند و این مؤیّد آن است که عنوان «أهل بیت» شامل زنان نمی‌شود.

حاکم در حدیثی دیگر این روایت را به سند خود از «واثلة بن اسقع» نقل می‌کند. وی می‌نویسد: ابوعباس محمد بن یعقوب، از عباس بن ولید بن مزید و او از پدرش نقل کرد که گفت: شنیدم اوزاعی به نقل از ابوعمار و او نیز از واثلة بن اسقع روایت کرد که گفت: به دنبال علی آمدم و با او کار داشتم، اما او را نیافتم. فاطمه(س) فرمود: نزد رسول خدا(ص) رفته است تا او را دعوت کند. بنشین (تا بیایند). علی(ع) همراه رسول خدا(ص) آمد و داخل شد و من نیز به همراه ایشان وارد شدم. رسول خدا(ص) حسن و حسین(ع) را فراخواند و هر یک از آنان را بر ران خود نشاند و فاطمه(س) و شوهرش را به خود نزدیک کرد. سپس پوشش خود را بر روی آنان کشید. من نگاه می‌کردم، آن‌گاه این آیه را قرائت کرد: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا و عرضه داشت: «خداوندا، اینان اهل بیت من هستند»[۲۷۳]. این حدیث بر مبنای مسلم صحیح است، ولی بخاری و مسلم آن را نقل نکرده‌اند.[۲۷۴].

ذهبی (م ۷۴۸)

ذهبی از دیگر عالمان بزرگ و البته متعصبی است که به نقل برخی احادیث در این باره پرداخته و برخی از این احادیث را نیز صحیح ندانسته است. وی در سیر أعلام النبلاء می‌نویسد: جماعتی از اسعد بن روح، از فاطمه دختر عبدالله، از ابن ریذه، از سلیمان بن احمد، از ابوخلیفه، از ابوولید طیالسی، از عبدالحمید بن بهرام، از شهر (بن حوشب) نقل کردند که امّ سلمه می‌گفت: فاطمه(س) صبحگاهان با ظرفی خزیره (نوعی سوپ) که در طبقی حمل می‌کرد آمد و آن را در مقابل پیامبر(ص) قرار داد. پیامبر به ایشان فرمود: پسر عمویت کجاست؟ عرضه داشت: او در منزل است. فرمود: او را دعوت کن و دو فرزندم را نیز نزد من بیاور. امّ سلمه گوید: حضرت فاطمه(س) هر یک از پسرانش را با یک دست گرفته و با خود می‌آورد و علی(ع) نیز به دنبال ایشان بود تا این که بر رسول خدا(ص) وارد شدند. پس پیامبر حسنین(ع) را در آغوش گرفته، بر روی پای مبارک خود نشاند. علی(ع) را نیز در سمت راست و فاطمه(س) را در سمت چپ خود نشانید. امّ سلمه گوید: من از زیر خود عبایی که به هنگام خواب زیراندازمان بود برداشته و برای خوردن غذای خزیره پهن ساختم. آن بزرگواران بر روی آن نشسته و از آن غذا می‌خوردند و من در آن اتاق نماز می‌خواندم که این آیه نازل شد: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. پیامبر گوشه عبا را گرفت و ایشان را پوشاند. سپس دست راست خود را از کساء بیرون آورد و به سمت آسمان بالا برد و سپس عرضه داشت: «خداوندا، اینان اهل بیت و نزدیکان خاص من هستند». امّ سلمه گوید: سرم را داخل بردم و عرض کردم: ای رسول خدا، آیا من نیز با شما هستم؟ پیامبر دوبار فرمود: «تو عاقبت به خیر هستی». ترمذی این حدیث را به صورت مختصر روایت کرده است و آن را از طریق ثوری، از زبید، از شهر بن حوشب صحیح دانسته است[۲۷۵].

همو در حدیث دیگری می‌نویسد: «جَمَاعَةٌ، عَنْ شَهْرِ بنِ حَوْشَبٍ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ: أَنَّ النَّبِيَّ(ص) جَلَّلَ حَسَناً وَ حُسَيْناً وَ فَاطِمَةَ بِكِسَاءٍ، ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ خَاصَّتِي، اللَّهُمَّ أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ، وَ طَهِّرْهُم تَطْهِيْراً»[۲۷۶]؛ عده‌ای از شهر بن حوشب، از امّ سلمه نقل می‌کنند که پیامبر(ص) امام حسن، امام حسین و فاطمه(ع) را با عبایی پوشاند و سپس عرضه داشت: «خداوندا، اینان اهل بیت و نزدیکان خاص من هستند. خداوندا، ناپاکی را از ایشان دور کن و ایشان را کاملا پاک گردان». ذهبی روایتی دیگر را به نقل از شهر بن حوشب آورده و می‌نویسد: «عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ: إِنَّ النَّبِيَّ(ص) جَلَّلَ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ ابْنَيْهِمَا بِكِسَاءٍ، ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَيْتِ بِنْتِي وَ حَامَّتِي، اللَّهُمَّ أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ، وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيْراً. فَقُلْتُ: يَا رَسُوْلَ اللهِ! أَنَا مِنْهُم؟ قَالَ: إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ»[۲۷۷]؛ شهر بن حوشب از امّ سلمه نقل می‌کند که پیامبر(ص) علی، فاطمه و دو فرزندشان(ع) را با عبایی پوشاند، سپس عرضه داشت: «بارالها، اینان اهل بیت دختر من و نزدیکان خاص من هستند. خداوندا، ناپاکی را از ایشان دور ساز و ایشان را کاملا پاک گردان». عرضه داشتم: ای رسول خدا، آیا من هم از ایشان هستم؟ فرمود: «تو عاقبت به خیر هستی».

وی به سندی دیگر می‌نویسد: اوزاعی گوید: ابوعمار - مردی از ما - از واثلة بن اسقع نقل کرد که پیامبر(ص) حسن، حسین و فاطمه(ع) را گرفت و پوشش خود را بر آنها پیچید و این گونه قرائت کرد که: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا و عرضه داشت: «بارالها، اینان اهل من هستند». واثله می‌گوید: به رسول خدا(ص) عرضه داشتم: آیا من از اهل شما هستم؟ ایشان فرمودند: «تو از اهل من هستی». واثله گوید: این از بهترین آرزوهای من بود. این حدیث خوبی است، ولی فقط به همین سند نقل شده است[۲۷۸].[۲۷۹].

ابن کثیر (م ۷۷۴)

وی از عالمان مهم اهل سنت بوده و از جایگاه ویژه‌ای در نزد آنان به ویژه وهابیت برخوردار است، در تفسیر خود و با طرقی بسیار به نقل این حدیث پرداخته است. هر چند که وی در سند برخی از احادیث خدشه کرده است، اما به اکثر اسانید خدشه‌ای وارد نساخته است. او ابتدا حدیث عکرمه را - که به ابن عباس منتسب کرده است - نقل می‌کند. بر اساس این حدیث، عکرمه در بازار راه می‌رفته و فریاد می‌زده که آیه تطهیر درباره زنان پیامبر است و مدّعی بوده که حاضر است در این زمینه با مخالفان مباهله کند! ابن کثیر پس از نقل روایت عکرمه، آن را نمی‌پذیرد و مدّعی می‌شود مصداق اهل بیت در آیه اعم از زنان رسول خدا(ص) است. او در این باره می‌نویسد: فَإِنَّهُ قَدْ وَرَدَتْ أَحَادِيثُ تَدُلُّ عَلَى أَنَّ الْمُرَادَ أَعَمُّ مِنْ ذَلِكَ[۲۸۰]؛ همانا احادیثی وارد شده که دلالت دارند بر این که مراد از اهل بیت اعم از زنان پیامبر است. وی پس از طرح احادیث فراوان به طرق متعدد، ادعا می‌کند که مقتضای جمع بین احادیث و سیاق آیه آن است که گفته شود مصداق اهل بیت هم همسران پیامبر و هم امیرالمؤمنین(ع)، حضرت فاطمه(س) و حسنین(ع) هستند.

اینک به طرح و بررسی احادیث مطرح شده در تفسیر ابن کثیر می‌پردازیم. ابن کثیر روایت نخست را به نقل از انس بن مالک آورده است. او می‌نویسد:

۱. «الْحَدِيثُ الْأَوَّلُ: قَالَ الْإِمَامُ أَحْمَدُ، حَدَّثَنَا عَفَّانُ، حَدَّثَنَا حَمَّادٌ، أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ زَيْدٍ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) كَانَ يَمُرُّ بِبَابِ فَاطِمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا سِتَّةَ أَشْهُرٍ، إِذَا خَرَجَ إِلَى صَلَاةِ الْفَجْرِ يَقُولُ: الصَّلَاةَ يَا أَهْلَ الْبَيْتِ، ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. رَوَاهُ التِّرْمِذِيُّ عَنْ عَبْدِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ عَفَّانَ بِهِ، وَ قَالَ: حَسَنٌ غَرِيبٌ»[۲۸۱]؛ حدیث یکم: احمد بن حنبل، از عفان، از حماد، از علیّ بن زید، از انس بن مالک نقل کرد که رسول خدا(ص) به مدت شش ماه، هرگاه برای نماز صبح خارج می‌شد از درب منزل فاطمه می‌گذشت و می‌فرمود: «ای اهل بیت، وقت نماز است، ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا». ترمذی این حدیث را از عبد بن حمید و او نیز از عفان نقل کرده است. ترمذی درباره این حدیث می‌گوید: این حدیث خوبی است، اما فقط به همین سند نقل شده است. این حدیث را هم احمد بن حنبل[۲۸۲] و هم ترمذی[۲۸۳] نقل کرده‌اند و ابن کثیر در سند آن مناقشه نمی‌کند. حدیث دوم را از طبری روایت می‌کند. وی می‌نویسد:

۲. «قَالَ ابْنُ جَرِيرٍ: حَدَّثَنَا ابْنُ وَكِيعٍ، حَدَّثَنَا أَبُو نُعَيْمٍ، حَدَّثَنَا يُونُسُ بْنُ أَبِي إِسْحَاقَ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو دَاوُدَ، عَنْ أَبِي الْحَمْرَاءِ قَالَ: رَابَطْتُ الْمَدِينَةَ سَبْعَةَ أَشْهُرٍ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) قَالَ: رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) إِذَا طَلَعَ الْفَجْرُ جَاءَ إِلَى بَابِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا، فَقَالَ: الصَّلَاةَ الصَّلَاةَ، ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»[۲۸۴]؛ حدیث دوم: ابن جریر گوید: ابن وکیع از ابونعیم، از یونس، از ابواسحاق، از ابوداوود، از ابوحمراء حدیث کرد که ابوحمراء[۲۸۵] گفت: در زمان رسول خدا(ص) هفت ماه در مدینه اقامت گزیدم و می‌دیدم رسول خدا(ص) به هنگام طلوع فجر به درب منزل علی و فاطمه(ع) می‌آمد و می‌فرمود: «نماز، نماز، همانا خداوند اراده فرموده که ناپاکی را فقط از شما اهل بیت دور سازد و شما را کاملا پاک گرداند». او پس از نقل این حدیث در سند آن خدشه می‌کند[۲۸۶] و درباره ابوداوود می‌نویسد: أَبُو دَاوُدَ الْأَعْمَى هُوَ نُفَيْعِ بْنِ الْحَارِثِ، كَذَّابٌ[۲۸۷]؛ ابوداوود اعمی همان نفیع بن حارث است. وی دروغ‌گو است. وی حدیث سوم را این‌گونه نقل می‌کند:

۳. احمد بن حنبل، از محمد بن مصعب، از اوزاعی، از ابوعمار شدّاد نقل کرد که گفت: بر واثلة بن أسقع وارد شدم در حالی که عده‌ای نزد او بودند. از علی(ع) سخن به میان آمد و به او ناسزا گفتند و من نیز به همراه آنان ناسزا گفتم. وقتی برخاستند به من گفت: چرا این مرد را شتم کردی؟! گفتم آنها ناسزا گفتند، من نیز به همراه آنان ناسزا گفتم. گفت آیا می‌خواهی آن چه را از رسول خدا(ص) دیدم به تو خبر دهم؟ گفتم: آری. گفت: نزد فاطمه(س) رفتم تا درباره علی(ع) از ایشان خبر بگیرم. فرمود به نزد رسول خدا(ص) رفته است. من منتظر ایشان نشستم تا رسول خدا(ص) به همراه علی، حسن و حسین(ع) آمدند و در حالی که دست هر یک از آن دو فرزند را با یکی از دستانش گرفته بود وارد منزل شد. علی و فاطمه(ع) را به نزدیک خود فراخواند و در مقابل خود نشاند و هر یک از حسن و حسین(ع) را بر ران خویش قرار داد، آن‌گاه پوشش یا عبای[۲۸۸] خود را بر سر آنان کشید و این آیه را تلاوت فرمود: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا و عرضه داشت: «خداوندا، اینان اهل بیت من هستند و اهل بیت من سزاوارترند»[۲۸۹].

از این روایات نکات بسیار مهمی به دست می‌آید. این احادیث به خوبی شرایط اجتماعی آن روزگار را به تصویر می‌کشند و کینه و دشمنیِ منافقان را نسبت به امیرالمؤمنین(ع) نشان می‌دهند. منافقانی که روز عاشورا در صحرای کربلا حضرت سیدالشهدا(ع) را تنها به جرم فرزند علی بودن به شهادت رساندند و در پاسخ حضرتش که درباره علت دشمنی و جنگ آنان با خود سؤال کرده بود، گفتند: نُقَاتِلُكَ بُغْضاً مِنَّا لِأَبِيكَ[۲۹۰]؛ تو را به خاطر بغضی که از پدرت داریم شهید می‌کنیم! آیا دشمنی با امیرالمؤمنین(ع) و اولاد ایشان جز کفر و نفاق دلیل دیگری دارد؟ دشمنی با کسانی که محبوب‌ترین افراد نزد رسول خدا(ص) بودند و پیامبر آنان ر ا اهل بیت خود معرفی فرمودند، چه دلیلی جز حقد، کینه و نفاق دارد؟ باید توجه داشت که این همه فضلیت در چنین شرایطی به ما رسیده است! امّا واقعاً با وجود این همه حق‌گریزی و حق‌ستیز ی چه میزان از حقایق به دست ما رسیده است؟! از صدر اسلام تاکنون افرادی همچون ابن کثیر و بلکه حق‌ستیزتر و متعصب‌تر از او فراوان بوده‌اند. آیا می‌توان به گفتار افرادی همچون ابن کثیر که درباره تک تک ادلّه و نصوص متعلّق به امیرالمؤمنین(ع) و سایر اهل بیت(ع) تشکیک می‌کنند، اعتنا کرد؟ آنانی که پس از نقل روایات فراوان که بیان‌گر نزول آیه تطهیر درباره امیرالمؤمنین(ع) و همسر و فرزندان ایشان(ع) هستند، باز هم مصداق اهل بیت را اعم می‌دانند! ابن کثیر همان روایت سابق را این بار به نقل از طبری این چنین آورده است:

۴. و ابوجعفر محمد بن جریر طبری، از عبدالکریم بن أبی عمیر، از ولید بن مسلم، از ابوعمرو اوزاعی به سند خویش، مانند همین حدیث را روایت کرده است و در انتهای آن می‌افزاید: واثلة گفت: به پیامبر عرض کردم: ای رسول خدا، صلوات خدا بر تو باد. آیا من نیز از اهل شما هستم؟ ایشان فرمود: «تو از اهل من هستی». واثلة گفت: این بزرگترین آرزو در میان آرزوهای من بود. همچنین طبری همین روایت را از عبدالأعلی بن واصل، از فضل بن دکین، از عبدالسلام بن حرب، از کلثوم محاربی، از شداد بن ابی عمار نقل می‌کند که نزد واثلة بن أسقع نشسته بودم که نام علی(ع) برده شد و به او ناسزا گفتند. وقتی جمعیت برخاستند به من گفت: بنشین تا درباره کسی که به وی ناسزا گفتند خبری برای تو نقل کنم. من نزد رسول خدا(ص) بودم که علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمدند. پیامبر(ص) عبای خود را بر روی ایشان انداخت و درباره آنان عرضه داشت: «خداوندا، اینان اهل بیت من هستند. خداوندا، ناپاکی را از ایشان دور ساز و آنان را کاملا پاک گردان». عرضه داشتم: ای رسول خدا، من هم در دعای شما داخل هستم؟ پیامبر(ص) فرمود: «تو نیز داخل هستی». واثلة گوید: پس به خدا سوگند این اطمینان‌بخش‌ترین کار برای من بود[۲۹۱]. در این روایت به ظاهر پیامبر خدا(ص) واثله را در زمره اهل بیت دانسته‌اند، اما این مطلب به اجماع مسلمین صحیح نیست؛ زیرا هیچ یک از فرق و مذاهب، واثله را در زمره اهل بیت پیامبر(ص) نمی‌دانند. البته با توجه به فرق میان اهل پیامبر و اهل بیت و با توجه به روایت نخست از واثله، پیامبر وی را در زمره اهل خود قرار داده‌اند نه اهل بیت خود. از همین رو پیامبر(ص) وی را در زیر عبای خود وارد نکردند تا مشمول آیه تطهیر شود.

۵. احمد بن حنبل گوید: عبدالله بن نمیر، از عبدالملک بن ابی سلیمان، از عطاء بن أبی رباح، از کسی که از ام سلمة شنیده بود نقل کرد که ام سلمه یادآور شد که پیامبر(ص) در منزل ایشان بود. فاطمة(س) با دیگی سنگی که خزیره در آن بود بر رسول خدا(ص) وارد شد. پیامبر به ایشان فرمود: «همسر و دو پسرت را نیز دعوت کن». امّ سلمه گوید: علی، حسن و حسین(ع) آمدند و بر پیامبر وارد شدند، نشستند و شروع به خوردن آن غذا کردند. پیامبر در جای خواب خود نشسته بود و زیر ایشان عبایی خیبری قرار داشت و من نیز در آن اتاق مشغول به خواندن نماز بودم که خدای عزّوجلّ این آیه را نازل فرمود: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. امّ سلمه گوید: پیامبر(ص) گوشه عبا را گرفت و بر سر آنان کشید و آن‌گاه دست خود را بیرون آورد و به سوی آسمان بلند کرد و عرضه داشت: «خداوندا، اینان اهل بیت و نزدیکان خاص من هستند. پس ناپاکی را از آنان دور کن و ایشان را کاملا پاک گردان». امّ سلمه گوید: سرم را داخل اتاق کردم و گفتم: ای رسول خدا، آیا من نیز با شما هستم؟ پیامبر(ص) فرمود: «تو عاقبت به خیر هستی، تو عاقبت به خیر هستی». در سند این حدیث شیخ عطاء وجود دارد که در کتب رجالی از او ذکری به میان نیامده است، ولی بقیه راویان ثقه هستند[۲۹۲]. ابن کثیر به لحاظ عبارت «حَدَّثَنِي مَنْ سَمِعَ أُمَّ سَلَمَةَ» به ردّ حدیث مبادرت کرده است که این گفتار ابن کثیر صحیح نیست.

وجه اعتبار روایت این است که ناقل روایت از امّ سلمه، یا از صحابه است و یا از تابعین. با توجه به روایتی که در منابع معتبر اهل سنت از جمله صحیح بخاری، مسلم، ترمذی، نسائی و منابع دیگر آمده است که پیامبر فرمود: «خَيْرُ النَّاسِ قَرْنِي، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ»[۲۹۳]، تابعین به مانند صحابه از اعتبار برخوردار بوده و روایات آنان به سان روایات صحابه معتبر است. بر همین اساس است که حاکم نیشابوری در کتاب معرفة علوم الحدیث پیرامون تابعین می‌نویسد: ذَكَرَ النَّوْعُ الرَّابِعَ عَشَرَ مِنْ عُلُومِ الْحَدِيثِ: النَّوْعُ الرَّابِعَ عَشَرَ مِنْ هَذَا الْعِلْمِ مَعْرِفَةُ التَّابِعِينَ. وَ هَذَا نَوْعٌ يَشْتَمِلُ عَلَى عُلُومٍ كَثِيرَةٍ، فَإِنَّهُمْ عَلَى طَبَقَاتٍ فِي التَّرْتِيبِ، وَ مَهْمَا غَفَلَ الْإِنْسَانُ عَنْ هَذَا الْعِلْمِ لَمْ يُفَرِّقْ أَيْضاً بَيْنَ بَعْضِ الصَّحَابَةِ وَ التَّابِعِينَ، ثُمَّ لَمْ يُفَرِّقْ أَيْضاً بَيْنَ التَّابِعِينَ وَ أَتْبَاعِ التَّابِعِينَ. قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ[۲۹۴]. وَ قَدْ ذَكَرَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ(ص)... فَخَيْرُ النَّاسِ قَرْناً بَعْدَ الصَّحَابَةِ مَنْ شَافَهَ أَصْحَابَ رَسُولِ اللَّهِ(ص)، وَ حَفِظَ عَنْهُمُ الدِّينَ وَ السُّنَنَ، وَ هُمْ قَدْ شَهِدُوا الْوَحْيَ وَ التَّنْزِيلَ[۲۹۵].

اثبات اعتبار این راوی به این کیفیت در صورتی است که راوی مجهول باشد، در حالی که راوی مورد نظر، فرزند ام سلمه، یعنی عمر بن ابی سلمه است[۲۹۶]؛ زیرا با رجوع به منابع مختلف، عطاء بن ابی رباح حدیث کساء را با واسطه عمر بن ابی سلمة از ام سلمه نقل کرده است که در این صورت وی از صحابه بوده و اعتبارش در میان اهل سنت مجمعٌ علیه است[۲۹۷]. از این‌رو روایت از اعتبار سندی برخوردار است. ابن کثیر روایت دیگری را از ابن جریر طبری نقل می‌کند. وی می‌نویسد:

۶. ابن جریر طبری گوید: ابوکریب، از مصعب بن مقدام، از سعید بن زربی، از محمد بن سیرین، از ابوهریره، از امّ سلمه نقل کرد که فاطمه(س) با دیگی سنگی که در آن عصیده[۲۹۸] پخته بود و در طبقی حمل می‌کرد نزد رسول خدا(ص) آمد و آن را مقابل ایشان قرار داد. پیامبر فرمود: «پسر عمو و دو پسرت کجایند؟» عرض کرد: در منزل هستند. پیامبر(ص) فرمود: «آنان را دعوت کن». پس نزد علی(ع) رفت و عرض کرد که به همراه پسرانت دعوت رسول خدا(ص) را اجابت کن. امّ سلمه گوید: وقتی پیامبر متوجه ورود آنان شد، دست مبارک خود را به سمت کسایی که در محل خواب ایشان قرار داشت دراز کرد، آن را برداشت و گسترد و ایشان را بر روی آن نشاند. آن‌گاه چهار طرف کساء را با دست چپ گرفت و بر روی سر ایشان کشید و با دست راست به پروردگارش اشاره کرد و عرضه داشت: «خداوندا، اینان اهل بیت من هستند، پس ناپاکی را از ایشان دور ساز و آنان را کاملا پاک گردان»[۲۹۹]. ابن کثیر در سند این حدیث نیز هیچ خدشه و مناقشه‌ای نمی‌کند.

۷. ابن جریر در روایتی دیگر می‌گوید: ابن حمید، از عبدالله بن عبدالقدوس، از اعمش، از حکیم بن سعد نقل کرد که نزد امّ سلمه از علی بن ابی طالب(ع) یاد شد. او گفت: آیه ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا در منزل من نازل شد. رسول خدا(ص) به منزل من آمد و فرمود به کسی اجازه ورود نده. آن‌گاه فاطمه(س) آمد و من نتوانستم مانع دیدار او با پدرشان شوم. سپس حسن(ع) آمد و نتوانستم از ورود او بر مادر و جدش مانع گردم. سپس حسین(ع) آمد و نتوانستم مانع دیدار او با مادر و جدش شوم. سپس علی(ع) آمد و نتوانستم مانع او گردم. پس آنها جمع شدند و رسول خدا(ص) با کسائی که بر دوش ایشان بود آنها را پوشاند و سپس (به بارگاه الهی) عرضه داشت: «اینان اهل بیت من هستند، پس ناپاکی را از ایشان دور ساز و آنان را کاملا پاک گردان». در این هنگام این آیه نازل شد. گفتم: ای رسول خدا، من نیز با شما هستم؟ سوگند به خدا که پاسخ مثبت نداد و فرمود: «تو عاقبت به خیر هستی»[۳۰۰]. این حدیث و سند آن نیز مورد قبول ابن کثیر است و او مناقشه‌ای در سند آن نکرده است.

۸. «قَالَ الْإِمَامُ أَحْمَدُ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ، حَدَّثَنَا عَوْفٌ، عَنْ أَبِي الْمَعْدَلِ، عَنْ[۳۰۱] عَطِيَّةَ الطَّفَاوِيِّ، عَنْ أَبِيهِ قَالَ: إِنَّ أُمَّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا حَدَّثَتْهُ، قَالَتْ: بَيْنَمَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) فِي بَيْتِي يَوْماً، إِذْ قَالَتِ الْخَادِمُ: إِنَّ فَاطِمَةَ وَ عَلِيًّا[۳۰۲] رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا بِالسُّدَّةِ. قَالَتْ: فَقَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ(ص): «قُومِي فَتَنَحَّي عَنْ أَهْلِ بَيْتِي». قَالَتْ: فَقُمْتُ فَتَنَحَّيْتُ فِي الْبَيْتِ قَرِيباً، فَدَخَلَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ مَعَهُمَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ، وَ هُمَا صَبِيَّانِ صَغِيرَانِ. فَأَخَذَ الصَّبِيَّيْنِ فَوَضَعَهُمَا فِي حِجْرِهِ، فَقَبَّلَهُمَا، وَ اعْتَنَقَ عَلِيّاً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ بِإِحْدَى يَدَيْهِ، وَ فَاطِمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا بِالْيَدِ الْأُخْرَى، وَ قَبَّلَ فَاطِمَةَ وَ قَبَّلَ عَلِيّاً، وَ أَغْدَقَ عَلَيْهِمْ خَمِيصَةً سَوْدَاءَ، وَ قَالَ: «اللَّهُمَّ إِلَيْكَ لَا إِلَى النَّارِ أَنَا وَ أَهْلُ بَيْتِي». قَالَتْ: فَقُلْتُ: وَ أَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ فَقَالَ(ص): وَ أَنْتِ»[۳۰۳].

۹. ابن جریر همچنین روایت می‌کند: ابوکریب، از حسن بن عطیه، از فضیل بن مرزوق، از عطیه، از ابوسعید و او نیز از امّ سلمه نقل کرد که این آیه در منزل من نازل شد: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. امّ سلمه گوید: من کنار درِ منزل نشسته بودم و گفتم ای رسول خدا، آیا من از اهل بیت نیستم؟ پیامبر(ص) فرمود: «تو عاقبت به خیر و از همسران پیامبر هستی». امّ سلمه گوید: به هنگام نزول آیه پیامبر(ص)، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) در خانه بودند[۳۰۴].

۱۰. «رَوَاهَا ابْنُ جَرِيرٍ: حَدَّثَنَا أَبُو كُرَيْبٍ، عَنْ وَكِيعٍ، عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ بْنِ بَهْرَامَ، عَنْ شَهْرِ بْنِ حَوْشَبٍ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا»[۳۰۵]؛ ابن جریر همین حدیث را به سند دیگری از ابوکریب، از وکیع، از عبدالحمید بن بهرام، از شهر بن حوشب، از امّ سلمه عنها روایت می‌کند.

۱۱. ابن جریر گوید: ابوکریب، از خالد بن مخلد، از موسی بن یعقوب، از هاشم بن هاشم بن عتبه بن ابی وقاص، از عبدالله بن وهب بن زمعه نقل کرد که ام سلمه گفت: رسول خدا(ص) علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را جمع کرد، سپس زیر پوشش خود برد، به درگاه خدا تضرّع کرد و عرضه داشت: «اینان اهل بیت من هستند». امّ سلمه گوید: به رسول خدا عرض کردم مرا نیز به همراه ایشان زیر پوشش خود داخل کن. پیامبر(ص) فرمود: «تو اهل من هستی»[۳۰۶].

۱۲. ابن جریر حدیث قبل را و او نیز به طریق دیگری از احمد بن محمد طوسی، از عبدالرحمن بن صالح، از محمد بن سلیمان اصفهانی، از یحیی بن عبید مکی، از عطا، از عمر بن أبی سلمه و او نیز از مادرش به همین صورت نقل می‌کند[۳۰۷].

۱۳. ابن جریر گوید: وکیع، از محمد بن بشیر، از زکریا، از مصعب بن شیبه، از صفیّه دختر شیبة نقل کرد که عایشه گفت: پیامبر(ص) یک روز صبح از منزل خارج شد در حالی که عبایی بافته شده از پشم سیاه و دارای نقش و نگار به تن داشت. حسن(ع) آمد و پیامبر او را همراه خود داخل عبا برد. سپس امام حسین(ع) آمد، او را نیز همراه خویش داخل کرد. آن‌گاه فاطمه(س) آمد، او را هم به همراه خود داخل آن عبا کرد. پس از ایشان علی(ع) آمد و او را نیز داخل کرد؛ سپس تلاوت کرد: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. مسلم این حدیث را از ابوبکر بن ابی شیبه، از محمّد بن بشر روایت کرده است[۳۰۸]. این روایت را عائشه نقل کرده و مسلم نیز آن را در صحیح خود آورده است، بنابراین طبیعی است که ابن کثیر در آن خدشه نکند.

۱۴. ابن ابی‌حاتم گوید: پدرم از ابوحارث شریح بن یونس، از محمد بن یزید، از عوام بن حوشب، از عمویش نقل کرد که گفت: با پدرم بر عایشه وارد شدیم و من از او درباره علی(ع) پرسیدم. او گفت: از من درباره مردی سؤال می‌کنی که از محبوب‌ترین مردم نزد رسول خدا(ص) بود و دخترش که محبوبترین مردم نزد اوست را به ازدواج او درآورده بود؟! به تحقیق دیدم که رسول خدا(ص) علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را دعوت کرد و پوششی روی ایشان انداخت و عرضه داشت: «خداوندا، اینان اهل بیت من هستند، پس ناپاکی را از ایشان دور ساز و ایشان را کاملا پاک گردان». عایشه گوید: نزدیک ایشان شدم و گفتم: ای رسول خدا، آیا من هم از اهل بیت تو هستم؟ پیامبر(ص) فرمود: «دور شو! تو زن خوبی هستی»[۳۰۹]. نکته قابل توجه در این حدیث، برخورد پیامبر با عایشه است. به تصریح خود عایشه وقتی وی درباره همراهی خود با اهل بیت سؤال می‌کند، رسول خدا(ص) او را کنار می‌زند.

۱۵. ابن جریر از ابن مثنی، از بکر بن یحیی بن زبان عنزی، از مندل، از اعمش، از عطیه، از ابوسعید نقل کرد که رسول خدا(ص) فرمود: این آیه درباره پنج نفر نازل شده است: درباره من، علی، حسن، حسین و فاطمه(ع) که ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. پیشتر گفتیم که این حدیث را فضیل بن مرزوق، از عطیه، از ابوسعید، از امّ سلمه نقل کرده است ولی ابن ابی‌حاتم آن را از نقل هارون بن سعید عجلی، از عطیه، از ابوسعید به صورت موقوف[۳۱۰] روایت می‌کند و خداوند سبحان داناتر است[۳۱۱]. ابن کثیر در أسناد این حدیث به روایت ابن جریر خدشه نمی‌کند، اما اسناد ابن ابی‌حاتم را مخدوش می‌داند.

۱۶. ابن جریر گوید: ابن مثنی، از ابوبکر حنفی، از بکیر بن مسمار نقل کرد که از عامر بن سعد شنیدم که سعد گفت: رسول خدا(ص) به هنگام نزول این آیه، علی و فرزندانش و فاطمه(ع) را گرفت و زیر پوشش خود برد و سپس عرضه داشت: «خداوندا! اینان اهل و اهل بیت من هستند»[۳۱۲]. ابن کثیر حدیث دیگری را از صحیح مسلم روایت می‌کند که پیامبر اکرم(ص) آن را در غدیر خم فرموده است. این حدیث در حقیقت حدیث ثقلین است که در ضمن آن به اهل بیت پیامبر(ص) نیز اشاره شده است. در تفسیر ابن کثیر آمده است:

۱۷. مسلم در صحیح خود می‌نویسد: زهیر بن حرب و شجاع بن مخلد، از ابن علیّه نقل کردند که زهیر گفت: اسماعیل بن ابراهیم، از ابوحیّان، از یزید بن حبان نقل کرد که من و حصین بن سبره و عمر بن مسلم نزد زید بن ارقم رفتیم. چون نزد وی نشستیم، حصین به او گفت: ای زید، تا به حال خیر زیادی به تو رسیده است، رسول خدا(ص) را دیده و حدیثش را شنیده‌ای، با او به جنگ رفته‌ای و پشت سر ایشان نماز خوانده‌ای. ای زید، همانا خیر زیادی به تو رسیده است. ای زید، آن چه را از رسول خدا(ص) شنیده‌ای برای ما نقل کن. زید گفت: ای پسر برادرم، به خدا سوگند که سن من بالا رفته و دورانم گذشته است و برخی از آن چه را از رسول خدا(ص) در ذهن داشتم فراموش کرده‌ام. هر اندازه که نقل کردم بپذیرید و آن چه را نقل نکردم مرا درباره آن به سختی نیندازید. سپس گفت: روزی رسول خدا(ص) در کنار چشمه‌ای که خم نامیده می‌شود و بین مکه و مدینه قرار دارد، برای ایراد خطبه برخاست. پس از آن خدای تعالی را حمد و ثنا کرد و به موعظه مردم و یاد خدا پرداخت، سپس فرمود: «ای مردم، آگاه باشید، به درستی که من بشر هستم و نزدیک است فرستاده پروردگارم (یعنی فرشته مرگ) به سوی من آید و من به او پاسخ خواهم گفت و این در حالی است که من در میان شما دو شیء گران بها به جا می‌گذارم: نخستین آن دو، کتاب خدای تعالی است که در آن هدایت و نور است. پس کتاب خدا را گرفته و بدان عمل کنید و تمسّک جویید». پیامبر مردم را نسبت به آن تشویق و ترغیب کرد و سپس فرمود: «و اهل بیتم، شما را درباره اهل بیتم به خدا توجه می‌دهم، شما را درباره اهل بیتم به خدا تذکّر می‌دهم». پیامبر سه بار این سخن را تکرار فرمود. حصین گفت: ای زید، اهل بیت پیامبر چه کسانی هستند؟ آیا زنان پیامبر از اهل بیت او نیستند؟ گفت: زنان او از اهل بیت او هستند، اما اهل بیت او (در این سخن پیامبر) کسانی هستند که صدقه بر آنان حرام است. حصین گفت: آنان چه کسانی هستند؟ گفت: ایشان آل علی، آل عقیل، آل جعفر و آل عباس هستند. حصین گفت: آیا صدقه برای همه آنان حرام است؟ زید گفت: بله[۳۱۳]. در سند این حدیث خدشه‌ای وارد نکرده‌اند، اما لازم است درباره رابطه آن با احادیث دیگر و نیز راجع به مفاد آن بحث و بررسی شود. در این حدیث زید بن ارقم به سؤال از اهل بیت بودن همسران پیامبر پاسخ مثبت داده است، اما ابن کثیر حدیث دیگری را از صحیح مسلم و به نقل از زید بن ارقم روایت می‌کند که کاملا با حدیث فوق مخالف است،؛ چراکه در آن روایت به این پرسش پاسخ مثبت داده نشده و زنان پیامبر از اهل بیت خارج شده‌اند.

۱۸. سپس مسلم همین حدیث را به همین صورت از محمد بن بکار بن ریان، از حسان بن ابراهیم، از سعید بن مسروق، از یزید بن حیان، از زید بن ارقم نقل می‌کند، با این تفاوت که در این نقل آمده است: به زید بن ارقم گفتم: آیا همسران پیامبر از اهل بیت ایشان هستند؟ گفت: نه، به خدا سوگند همسر در دوره‌ای از روزگار با مرد است، سپس مرد او را طلاق می‌دهد و او نزد پدرش باز می‌گردد. اهل بیت پیامبر اصل، ریشه و خویشان او هستند که صدقه بعد از او بر ایشان حرام است[۳۱۴]. اینچنین در این روایت آمده است، ولی روایت نخست سزاوارتر و اخذ به آن شایسته‌تر است و احتمال دارد در این روایت دوم، تفسیر اهل را که در حدیث او ذکر شده اراده کرده باشد. بسیار عجیب است، در حالی که براساس متون صریح روایات اهل تسنن، عایشه اذعان و اعتراف دارد که از اهل بیت پیامبر شمرده نمی‌شود و امّ سلمه می‌گوید پیامبر او را از اهل بیت ندانسته است، ابن کثیر این حقیقت را از زید بن أرقم قبول نمی‌کند و آن را انکار و تأویل می‌کند و فقط اهل بیت مطرح شده در حدیث ثقلین را منحصر در خمسه طیبه می‌داند! این موضوع نیز در محل خود بررسی خواهد شد.

۱۹. ابن ابی‌حاتم گوید: پدرم از ابوولید، از ابوعوانه، از حصین بن عبدالرحمن، از ابو جمیله نقل کرد که: به هنگام شهادت علی(ع)، حسن(ع) جانشین ایشان شد. روزی ایشان نماز می‌خواند که مردی به سوی او خیز برداشت و با خنجرش به ایشان زد. حصین می‌گفت: به او خبر رسیده است که آن کسی که به امام حسن خنجر زد مردی از بنواسد بوده و آن حضرت را در حال سجده زده است. آنان می‌گفتند: ضربه به ران مبارک حضرت اثر کرده و سلامتی آن را از بین برده است. حضرت چند ماهی بر اثر آن ضربه مریض شدند، سپس بهبود یافتند و بر منبر نشستند و فرمودند: ای اهل عراق، درباره ما از خدا پروا کنید؛ زیرا ما امیران و میهمانان شما هستیم. ما اهل بیتی هستیم که خدای تعالی می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. امام حسن(ع) به سخنرانی ادامه داد تا این که کسی در مسجد نماند جز این که صدای گریه‌اش بلند شد[۳۱۵]. بر اساس این حدیث، حضرت امام حسن(ع) برای بیان حقوق خویش نسبت به مردم به آیه تطهیر استناد و استدلال فرمودند. این روایت را ابن ابی‌حاتم در تفسیر خود آورده و وی در مقدّمه تفسیرش[۳۱۶] به صحّت روایات موجود در آن ملتزم شده است. ابن کثیر نیز در سند آن خدشه نمی‌کند.

۲۰. سدّی به نقل از ابودیلم می‌نویسد: حضرت علی بن الحسین به مردی از اهل شام فرمود: آیا در سوره احزاب این آیه را قرائت نکرده‌ای که: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا؟ آن مرد عرض کرد: آری، آیا شما همان اهل بیت هستید؟ حضرت فرمودند: «بله»[۳۱۷]. پس هم امام مجتبی(ع) به هنگام مظلومیت به آیه تطهیر استدلال فرموده‌اند، و هم حضرت امام سجاد(ع) در حال اسارت! راویان این احادیث نیز اهل شام و از اتباع بنوامیه هستند، به همین جهت ابن کثیر و امثال وی با اعتماد به آنان به نقل این احادیث پرداخته‌اند. ابن کثیر از میان بیست روایتی که در تفسیر خود آورده است، تنها در سه روایت مناقشه سندی کرده است. در بررسی اسناد روایات روشن خواهد شد که این سه سند نیز با توجه به مبانی رجالی اهل تسنن صحیح هستند. به هر روی از نظر ابن کثیر، حدود هفده حدیث صحیح بیان‌گر این واقعیت است که مصداق اهل بیت در آیه تطهیر حضرت امیرالمؤمنین، حضرت فاطمه زهرا، حضرت امام مجتبی و حضرت سیدالشهداء(ع) هستند. با این حال او قول عکرمه را به تنهایی در مقابل احادیث فراوان قرار داده و آن را به عنوان معارض مطرح می‌کند و در جمع بین احادیث مدّعی می‌شود مراد از اهل بیت اعم است و شامل همسران پیامبر نیز می‌شود![۳۱۸].[۳۱۹].

سیوطی (م ۹۱۰)

سیوطی نیز در تفسیر درّ المنثور، هجده روایت در این باره مطرح می‌کند که اینک به طرح و بررسی آنها می‌پردازیم:

  1. ابن جریر، ابن منذر، ابن ابی‌حاتم، طبرانی و ابن مردویه از امّ سلمه همسر پیامبر(ص) نقل کرده‌اند که رسول خدا(ص) در جای خواب خود میان آن دو نشسته بود و عبایی خیبری بر روی ایشان بود. در این هنگام فاطمه(س) دیگی سنگی که در آن خزیره (نوعی سوپ) بود آورد. رسول خدا(ص) فرمود: «همسر و فرزندانت حسن و حسین(ع) را دعوت کن». ایشان نیز آنها را دعوت کرد. آنان در حال خوردن بودند که این آیه بر رسول خدا(ص) نازل شد که ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. پیامبر(ص) گوشه عبای خود را گرفت و بر روی ایشان کشید، سپس دست مبارکش را از عبا بیرون آورد و با آن به آسمان اشاره کرد و عرضه داشت: «خداوندا، اینان اهل بیت و نزدیکان خاص من هستند، پس ناپاکی را از ایشان دور ساز و آنان را کاملا پاک گردان» و این سخن را سه مرتبه تکرار فرمود[۳۲۰]. امّ سلمه گوید: سرم را داخل پوشش کردم و گفتم: ای رسول خدا، آیا من نیز با شما هستم؟ دو بار فرمود: «تو عاقبت به خیر هستی».
  2. طبرانی از امّ سلمه نقل می‌کند که گفت: فاطمه(س) با آب گوشتی که در طبقی حمل می‌کرد نزد پدرش آمد و آن را در مقابل ایشان قرار داد. پیامبر به ایشان فرمود: «پسر عمویت کجاست؟». عرض کرد: ایشان در منزل است. فرمود: «برو او و دو پسرت را دعوت کن». ایشان رفت و در حالی که دست هر یک از فرزندانش را با یک دست خود گرفته بود و علی(ع) پشت سر ایشان قرار داشت آمدند، تا این که بر رسول خدا(ص) وارد شدند. پیامبر حسنین(ع) را در آغوش گرفت و بر روی پای خود نشاند و علی(ع) در سمت راست و فاطمه(س) در سمت چپ ایشان نشستند. امّ سلمه گوید: من از زیر خودم کسائی را که به هنگام خوابیدن در منزل بسترمان بود برداشتم[۳۲۱].
  3. طبرانی از امّ سلمه نقل می‌کند که رسول خدا(ص) به فاطمه(س) فرمود: «همسر و دو پسرت را نزد من بیاور». فاطمه(س) به همراه ایشان آمد و رسول خدا(ص) عبایی فدکی را بر روی آنها کشید و سپس دست خود را بر ایشان قرار داد و عرضه داشت: «خداوندا، اینان اهل محمّد - به نقل دیگری آل محمّد - هستند، پس صلوات و برکات خود را بر آل محمّد قرار ده، چنانکه بر آل ابراهیم قرار دادی. همانا تو سزاوار ستایش و بزرگواری هستی». امّ سلمه گوید: من عبا را بلند کردم تا به همراه ایشان داخل گردم، پیامبر آن را از دستم کشید و فرمود: «تو زن خوبی هستی»[۳۲۲].
  4. ابن مردویه از امّ سلمه نقل می‌کند که گفت: آیه ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا در منزل من نازل شد، در حالی که هفت نفر در منزل بودند: جبرئیل، میکائیل، علی، فاطمه، حسن، حسین(ع). من نیز کنار درب منزل بودم. عرض کردم: ای رسول خدا، آیا من از اهل بیت نیستم؟ فرمود: «تو عاقبت به خیر هستی. تو از همسران پیامبر هستی»[۳۲۳].
  5. ابن مردویه و خطیب، از ابوسعید خدری نقل می‌کنند که در روزی که روز ام المؤمنین امّ سلمه رضی الله عنها بود، جبرئیل(ع) بر رسول خدا(ص) این آیه را نازل کرد که: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. پس رسول خدا(ص) حسن، حسین، فاطمه و علی(ع) را دعوت کرد و آنان را نزد خود نشاند و پوشش خود را بر ایشان گسترد، این در حالی بود که برای ام سلمه پرده‌ای زده شده بود. رسول خدا عرضه داشت: «خداوندا، اینان اهل بیت من هستند. خداوندا، ناپاکی را از ایشان دور ساز و آنان را کاملا پاک گردان». امّ سلمه عرضه داشت: ای پیامبر خدا، آیا من نیز همراه ایشان هستم؟ فرمود: «تو جایگاه خود را داری و زن خوبی هستی»[۳۲۴].
  6. ترمذی و حاکم نیشابوری از امّ سلمه نقل کرده و آن را صحیح دانسته‌اند و نیز ابن جریر، ابن منذر، و ابن مردویه و بیهقی در سنن خود از چند طریق از امّ سلمه نقل کرده‌اند که آیه ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا در منزل من نازل شد در حالی که فاطمه، علی، حسن و حسین(ع) در خانه بودند و رسول خدا(ص) با عبایی که بر دوش داشت ایشان را پوشاند و سپس عرضه داشت: «اینان اهل بیت من هستند، پس ناپاکی را از ایشان دور ساز و آنان را کاملا پاک گردان»[۳۲۵].
  7. ابن جریر، ابن ابی‌حاتم و طبرانی از ابوسعید خدری نقل می‌کنند که رسول خدا(ص) فرمود: این آیه درباره پنج نفر نازل شده است، درباره من، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) که ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا[۳۲۶].
  8. ابن ابی شیبه، احمد، مسلم، ابن جریر، ابن ابی‌حاتم و حاکم از عایشه نقل کردند که گفت: رسول خدا(ص) صبحگاهان از منزل خارج شدند در حالی که عبایی دارای نقش و نگار و بافته شده از پشم سیاه دربرداشتند. سپس حسن و حسین(ع) آمدند و حضرت ایشان را داخل آن پوشش برد. سپس علی(ع) آمد، او را نیز در داخل عبا همراه خود ساخت. در این هنگام این آیه را قرائت فرمود: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا[۳۲۷].
  9. ابن جریر، حاکم و ابن مردویه از سعد نقل کردند که وحی (آیه تطهیر) بر رسول خدا(ص) نازل شد. پس علی، فاطمه و دو پسرشان(ع) را به زیر پوشش خود برد و سپس عرضه داشت: «خداوندا، اینان اهل من و اهل بیت من هستند»[۳۲۸].
  10. ابن ابی شیبه، احمد، ابن جریر، ابن منذر، ابن ابی‌حاتم، طبرانی، حاکم و بیهقی در سنن خود از واثلة بن اسقع حدیثی را نقل کرده‌اند که از میان ایشان حاکم به صحت آن تصریح کرده است. واثلة گوید: رسول خدا(ص) به همراه حسن، حسین و علی(ع) به سوی فاطمه(س) آمدند تا این که داخل منزل شدند. پیامبر خدا، علی و فاطمه(ع) را به خود نزدیک کرد و مقابل خویش نشاند و هر یک از حسنین(ع) را بر یکی از ران‌های خود نشاند. آن‌گاه پوشش خود را بر روی آنها کشید، در حالی که من پشت سر ایشان بودم. سپس پیامبر این آیه را تلاوت فرمود: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا[۳۲۹].
  11. ابن ابی شیبه، احمد، ترمذی، ابن جریر، ابن منذر، طبرانی، حاکم و ابن مردویه از انس حدیثی را نقل کرده‌اند که در این میان ترمذی آن را حسن خوانده و حاکم به صحت آن تصریح کرده است. انس می‌گوید: رسول خدا(ص) هرگاه برای نماز صبح خارج می‌شد، از درب منزل فاطمه(س) می‌گذشت و می‌فرمود: «نماز، ای اهل بیت، نماز، ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»[۳۳۰].
  12. مسلم از زید بن ارقم نقل می‌کند که رسول الله(ص) فرمود: «درباره اهل بیتم خدا را به یاد داشته و فراموش نکنید». به زید گفته شد: اهل بیت پیامبر چه کسانی هستند. آیا همسران ایشان اهل بیتش نیستند؟ گفت: «همسرانش از اهل خانه او هستند؛ ولی اهل بیت او کسانی هستند که پس از او صدقه بر ایشان حرام است؛ یعنی فرزندان علی، فرزندان عقیل، فرزندان جعفر و فرزندان عباس»[۳۳۱].
  13. حکیم ترمذی، طبرانی، ابن مردویه، ابونعیم و همچنین بیهقی در کتاب خویش دلائل النبوة، همگی از ابن عباس نقل می‌کنند که گفت: رسول خدا(ص) فرمود: «همانا خداوند آفریدگان را به دو قسم تقسیم کرد و مرا در قسم خوب و نیکو قرار داد… و من پرهیزگارترین فرزند آدم و گرامی‌ترین آنها نزد خدای تعالی هستم، البته این را از سر فخر فروشی نمی‌گویم. سپس هر گروهی را به صورت خانه و جایگاه‌هایی قرار داد و من را در بهترین آن جایگاه‌ها و گروه‌ها قرار داد و آن دسته و گروه من که خداوند آن را به صورت خانه و جایگاهی قرار داده است را در این آیه فرموده است که ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. پس طبق این آیه، من و اهل بیتم، همان کسانی که در گروه و قبیله من هستند، از گناهان پاک هستیم»[۳۳۲].
  14. ابن جریر و ابن ابی‌حاتم از قتاده نقل کرده‌اند که در ذیل آیه ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا گفت: مراد از اهل بیت کسانی هستند که خداوند آنها را از هر بدی پاک کرده و رحمت خود را مخصوص آنان گردانیده است. همچنین ضحاک بن مزاحم نقل کرده است که پیامبر(ص) همواره می‌فرمود: «ما اهل بیتی هستیم که خدا ایشان را پاک گردانیده است. ما درخت نبوت، جایگاه رسالت، محل آمد و رفت ملائکه، خانه و جایگاه رحمت و معدن علم هستیم»[۳۳۳]. قتاده از این آیه استفاده می‌کند که اهل بیت پیامبر(ص) معصوم هستند.
  15. ابن مردویه از ابوسعید خدری نقل می‌کند که پس از آنکه علی(ع) با فاطمه(س) ازدواج کرد، پیامبر(ص) تا چهل روز، هر صبح به درب منزل ایشان می‌رفت و می‌فرمود: سلام، رحمت و برکات خداوند بر شما اهل بیت. وقت نماز است، خداوند به شما رحمت کند، ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. من با هر که با شما در ستیزه و جنگ باشد در ستیز و جنگم، و با آنکه با شما در صلح است در صلحم[۳۳۴].
  16. «أَخْرَجَ ابْنُ جَرِيرٍ وَ ابْنُ مَرْدَوَيْهِ عَنْ أَبِي الْحَمْرَاءِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: حَفِظْتُ مِنْ رَسُولِ اللهِ(ص) ثَمَانِيَةَ أَشْهُرٍ بِالْمَدِينَةِ، لَيْسَ مِنْ مَرَّةٍ يَخْرُجُ إِلَى صَلَاةِ الْغَدَاةِ إِلَّا أَتَى إِلَى بَابِ عَلِيٍّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، فَوَضَعَ يَدَهُ عَلَى جَنْبَتَيِ الْبَابِ، ثُمَّ قَالَ: الصَّلَاةَ الصَّلَاةَ! ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»[۳۳۵]؛ ابن جریر و ابن مردویه از ابوحمراء نقل می‌کنند که هشت‌ماه در مدینه ملازم رسول خدا(ص) بودم و هیچ‌گاه نشد برای نماز صبح خارج شود مگر این که به درب منزل علی(ع) می‌رفت و دست خود را بر دو طرف درب قرار می‌داد و می‌فرمود: «نماز، نماز، ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا».
  17. «أَخْرَجَ ابْنُ مَرْدَوَيْهِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا، قَالَ: شَهِدْنَا رَسُولَ اللهِ(ص) تِسْعَةَ أَشْهُرٍ يَأْتِي كُلَّ يَوْمٍ بَابَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ عِنْدَ وَقْتِ كُلِّ صَلَاةٍ، فَيَقُولُ: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكَاتُهُ أَهْلَ الْبَيْتِ، ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا، الصَّلَاةَ رَحِمَكُمُ اللهُ»، كُلَّ يَوْمٍ خَمْسَ مَرَّاتٍ»[۳۳۶]؛ ابن مردویه از ابن عباس نقل می‌کند که گفت: رسول خدا(ص) را مشاهده می‌کردیم که مدت نُه ماه، هر روز و در هنگام هر نمازی بر درب منزل علی بن ابی طالب(ع) می‌آمد و می‌فرمود: «سلام و رحمت و برکات خداوند بر شما اهل بیت، ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. وقت نماز است. خداوند شما را رحمت کند». پیامبر هر روز پنج بار این کار را انجام می‌داد.
  18. «وَ أَخْرَجَ الطَّبَرَانِيُّ عَنْ أَبِي الْحَمْرَاءِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: رَأَيْتُ رَسُولَ اللهِ(ص) يَأْتِي بَابَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ سِتَّةَ أَشْهُرٍ، فَيَقُولُ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»[۳۳۷]؛ طبرانی از ابوحمراء نقل می‌کند که گفت: رسول خدا(ص) را دیدم که شش ماه به درب منزل علی و فاطمه(ع) می‌آمد (و این آیه را) قرائت می‌فرمود: «﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا».[۳۳۸].

ابن حجر هیتمی (م ۹۷۴)

ابن حجر هیتمی نیز در الصواعق المحرقه، در فصل نخست کتابش که درباره آیات نازل شده پیرامون اهل بیت(ع) است، به حدیث کساء و کیفیت نزول این آیه در شأن اهل بیت(ع) اشاره کرده است. وی می‌نویسد: فصل یکم در آیات وارد درباره اهل بیت(ع). آیه یکم: خدای تعالی فرمود: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. اکثر مفسّران بر این باورند که این آیه به جهت به کاربردن ضمیر مذکرِ «عنکم» و ضمایر بعد از آن، درباره علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) نازل شده است. و گفته شده است که درباره زنان پیامبر نازل شده است،؛ چراکه آیه پس از آن این‌گونه آمده است: ﴿وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ. این قول را به ابن عباس نسبت داده‌اند؛ چراکه غلام وی عکرمه در بازار این سخن را با جار زدن بر زبان می‌راند. همچنین گفته شده است که منظور فقط پیامبر است. گروه دیگری نیز گفته‌اند درباره زنان پیامبر نازل شده؛ زیرا هم آنها در منزل و خانه او سکونت داشتند و هم براساس آیه بعد از آنکه خدای تعالی می‌فرماید: ﴿وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ، با این وجود اهل بیت او خویشان او هستند و آنان کسانی هستند که صدقه بر ایشان حرام است. جمعی به این قول اعتماد کرده و آن را ترجیح داده‌اند و ابن کثیر آن را تأیید می‌کند؛ زیرا زنان پیامبر سبب نزول آیه هستند و سبب نزول نیز قطعاً داخل در آیه است. البته در این که همراه زنان پیامبر افراد دیگری هم داخل در آیه هستند دو قول وجود دارد که یکی گفتار ابن کثیر است که آیه را مختص به زنان پیامبر می‌داند، و دیگری - که قول صحیح‌تر است - بعضی دیگر را هم داخل آیه می‌داند. برای هر دو قول احادیثی نقل شده است که بیشتر آنها بر قول دوم دلالت دارند، از این‌رو به حسب قواعد باید بر احادیث دسته دوم اعتماد کرد که از این احادیث، برخی را ذکر می‌کنیم. احمد از ابوسعید خدری نقل می‌کند که این آیه درباره پنج نفر نازل شده است: پیامبر، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع). همچنین ابن جریر طبری به صورت مرفوع و با همین الفاظ از پیامبر نقل می‌کند که این آیه درباره پنج نفر نازل شده است: درباره من، علی، حسن، حسین و فاطمه(ع). طبرانی نیز روایت را به همین صورت آورده است. در حدیث مسلم نیز آمده که پیامبر این چهار نفر را زیر کساء برد و این آیه را قرائت کرد. این مطلب صحیح است که پیامبر عبا را بر ایشان قرار داد و عرضه داشت: «خداوندا! اینان اهل بیت و نزدیکان خاص من هستند، ناپاکی را از ایشان دور ساز و آنان را کاملا پاک گردان». امّ سلمه گفت آیا من نیز با ایشان هستم؟ پیامبر فرمود: تو زن خوبی هستی[۳۳۹].

همان طور که ملاحظه گردید، ابن حجر مکی تصریح می‌کند که اکثر مفسّران بر این عقیده‌اند که آیه تطهیر درباره امیرالمؤمنین(ع)، حضرت فاطمه زهرا(س) امام حسن و امام حسین(ع) نازل شده است و باور ابن حجر نیز بر همین نظر استوار است. اما برخی از نواصب و دشمنان اهل بیت(ع)، برای مخفی نگاه داشتن فضایل اهل بیت و ستیز با حقیقت، اقوال دیگری مطرح می‌کنند که با اعترافات همسران پیامبر(ص)، یعنی امّ سلمه و عایشه و حتی با اقوال محدّثان و مفسّران بزرگ اهل سنّت ناسازگار است. به راستی اینان مصداق بارز و تداعی کننده مَثَلِ «کاسه داغ‌تر از آش» هستند! براساس روایات فراوان و موجود در منابع معتبر اهل سنّت- که به بخشی از آنها اشاره شد - رسول خدا(ص) با قول و فعل خود مصداق اهل بیت را تعیین فرموده‌اند و همسران پیامبر - از جمله عایشه که دیدی مغرضانه نسبت به امیرالمؤمنین(ع) داشته است - نیز به این حقیقت معترفند. اینها بخشی از احادیث فراوانی است که در بسیاری از منابع معتبر اهل تسنن آمده و در آنها تصریح شده است که مراد از اهل بیت در آیه تطهیر پیامبر خدا، امیرالمؤمنین، حضرت فاطمه زهرا، حضرت امام حسن مجتبی و حضرت سیدالشهداء(ع) هستند.

اگر اهل تسنن این احادیث را دروغ بشمارند، باید گفت منابع معتبر حدیثی و تفسیری آنان مملو از کذب و دروغ است، و اگر این احادیث را صحیح می‌دانند، باید به عصمت امیرالمؤمنین(ع) و در نتیجه به حقّانیت و امامت بلافصل ایشان ملتزم گردند. اما آنان که تاب تحمل حقّ را ندارند و درخشش حقیقت موجب کوری دیدگانشان می‌گردد، به هر نحو در پوشاندن حقایق می‌کوشند و همواره با حق در ستیزند. پیشتر بیان شد که ابن کثیر با وجود این که ح دود بیست روایت درباره مصداق اهل بیت نقل می‌کند و هفده حدیث را صحیح می‌داند، در عین حال از پذیرش حقیقت سر باز می‌زند و با کمال تعجب مصداق اهل بیت را اعم می‌شمارد! علاوه بر ابن کثیر، طبری نیز چشم خود را فرا روی حقّ و حقیقت بسته است. او در تفسیر خود می‌نویسد: إِخْتَلَفَ أَهْلُ التَّأْوِيلِ فِي الَّذِينَ عُنُوا بِقَوْلِهِ «أَهْلَ الْبَيْتِ»، فَقَالَ بَعْضُهُمْ: عُنِيَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ(ص)، وَ عَلِيٌّ، وَ فَاطِمَةُ، وَ الْحَسَنُ، وَ الْحُسَيْنُ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ[۳۴۰]؛ مفسّران در این که مراد از «اهل بیت» در آیه تطهیر کیست اختلاف دارند. برخی گفته‌اند مراد از آن رسول خدا(ص)، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) هستند. او سپس شانزده حدیث را به عنوان شاهد بر این قول مطرح می‌کند و سپس می‌نویسد: وَ قَالَ آخَرُونَ: بَلْ عَنَى بِذَلِكَ أَزْوَاجَ رَسُولِ اللَّهِ(ص)[۳۴۱]؛ و عده‌ای دیگر گفته‌اند: مراد از آن همسران رسول خدا(ص) هستند.

اما علی‌رغم این ادعا، تنها قول عکرمه را به عنوان شاهد بر این نظر مطرح می‌کند و حال آنکه برای بکار بردن صیغه جمع (آخَرُونَ) حداقل باید سه نفر معرفی گردد، اما این نظر غیر از عکرمه قائل دیگری ندارد. وی در تفسیرش فقط به نقل از عکرمه پرداخته و می‌نویسد: ذِكْرُ مَنْ قَالَ ذَلِكَ: «حَدَّثَنَا ابْنُ حُمَيْدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ وَاضِحٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا الأَصْبَغُ بْنُ عَلْقَمَةَ، قَالَ: كَانَ عِكْرِمَةُ يُنَادِي فِي السُّوقِ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا قَالَ: نَزَلَتْ فِي نِسَاءِ النَّبِيِّ(ص) خَاصَّةً»[۳۴۲]؛ قائلین به این نظریه: ابن حمید، از یحیی بن واضح، از أصبغ، از علقمه نقل کردند که عکرمه در بازار صدا می‌زد که آیه «﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»، فقط درباره همسران پیامبر(ص) نازل شده است.

پیش از این بیشتر احادیث طبری را به نقل از ابن کثیر و سیوطی مطرح کردیم، اما جهت تأکید بیشتر مجدداً تک تک احادیث او را مطرح می‌کنیم[۳۴۳] و سپس برخی از نکات مهمی را که از این روایات به دست می‌آید یادآور می‌شویم و در ادامه به بررسی اسناد احادیث بر مبنای رجال اهل سنّت خواهیم پرداخت. طبری به عنوان شاهد بر قول نخست می‌نویسد: قائلین به این نظریه به روایات زیر استناد می‌کنند:

  1. «حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى، قَالَ: حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَبَّانِ الْعَنَزِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مِنْدَلٌ، عَنِ الأَعْمَشِ، عَنْ عَطِيَّةَ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): نَزَلَتْ هَذِهِ الآيَةُ فِي خَمْسَةٍ: فِيَّ، وَ فِي عَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، وَ حَسَنٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، وَ حُسَيْنٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، وَ فَاطِمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»[۳۴۴].
  2. «حَدَّثَنَا ابْنُ وَكِيعٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بِشْرٍ، عَنْ زَكَرِيَّا، عَنْ مُصْعَبِ بْنِ شَيْبَةَ، عَنْ صَفِيَّةَ بِنْتِ شَيْبَةَ، قَالَتْ: قَالَتْ عَائِشَةُ: خَرَجَ النَّبِيُّ(ص) ذَاتَ غَدَاةٍ، وَ عَلَيْهِ مِرْطٌ مِرْجَلٌ مِنْ شَعْرٍ أَسْوَدَ، فَجَاءَ الْحَسَنُ فَأَدْخَلَهُ مَعَهُ، ثُمَّ جَاءَ عَليٌّ فَأَدْخَلَهُ مَعَهُ، ثُمَّ قَالَ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»[۳۴۵].
  3. «حَدَّثَنَا ابْنُ وَكِيعٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَكْرٍ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ سَلَمَةَ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ زَيْدٍ، عَنْ أَنَسٍ، أَنَّ النَّبِيَّ(ص) كَانَ يَمُرُّ بِبَيْتِ فَاطِمَةَ سِتَّةَ أَشْهُرٍ، كُلَّمَا خَرَجَ إِلَى الصَّلاَةِ فَيَقُولُ: الصَّلاَةَ أَهْلَ الْبَيْتِ ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»[۳۴۶].
  4. «حَدَّثَنِي مُوسَى بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْمَسْرُوقِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ سُوَيْدٍ النَّخَعِيُّ، عَنْ هِلاَلٍ يَعْنِي ابْنِ مِقْلاَصٍ، عَنْ زُبَيْدٍ، عَنْ شَهْرِ بْنِ حَوْشَبٍ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ، قَالَتْ: كَانَ النَّبِيُّ(ص) عِنْدِي، وَ عَليٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ، فَجَعَلْتُ لَهُمْ خَزِيرَةً، فَأَكَلُوا وَ نَامُوا، وَ غَطَّى عَلَيْهِمْ عَبَاءَةٌ أَوْ قَطِيفَةٌ، ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَيْتِي، أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً»[۳۴۷].
  5. «حَدَّثَنَا ابْنُ وَكِيعٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو نُعَيْمٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا يُونُسُ بْنُ أَبِي إِسْحَاقَ، قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو دَاوُدَ، عَنْ أَبِي الْحَمْرَاءِ، قَالَ: رَابَطْتُ الْمَدِينَةَ سَبْعَةَ أَشْهُرٍ عَلَى عَهْدِ النَّبِيِّ(ص)، قَالَ: رَأَيْتُ النَّبِيَّ(ص) إِذَا طَلَعَ الْفَجْرُ، جَاءَ إِلَى بَابِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ فَقَالَ: الصَّلاَةَ الصَّلاَةَ ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»[۳۴۸].
  6. «حَدَّثَنِي عَبْدُ الأَعْلَى بْنُ وَاصِلٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْفَضْلُ بْنُ دُكَيْنٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا يُونُسُ بْنُ أَبِي إِسْحَاقَ، بِإِسْنَادِهِ عَنِ النَّبِيِّ(ص)، مِثْلَهُ»[۳۴۹].
  7. «حَدَّثَنِي عَبْدُ الأَعْلَى بْنُ وَاصِلٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْفَضْلُ بْنُ دُكَيْنٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ السَّلاَمِ بْنُ حَرْبٍ، عَنْ كُلْثُومَ الْمُحَارِبِيِّ، عَنْ أَبِي عَمَّارٍ، قَالَ: إِنِّي لَجَالِسٌ عِنْدَ وَاثِلَةَ بْنِ الأَسْقَعِ إِذْ ذَكَرُوا عَلِيّاً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، فَشَتَمُوهُ؛ فَلَمَّا قَامُوا، قَالَ: اجْلِسْ حَتَّى أُخْبِرُكَ عَنْ هَذَا الَّذِي شَتَمُوا، إِنِّي عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص)، إِذْ جَاءَهُ عَلِيٌ وَ فَاطِمَةُ وَ حَسَنٌ وَ حُسَيْنٌ، فَأَلْقَى عَلَيْهِمْ كِسَاءً لَهُ، ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَيْتِي، اللَّهُمَّ أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً. قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ أَنَا؟ قَالَ: وَ أَنْتَ؛ قَالَ: فَوَ اللَّهِ إِنَّهَا لَأَوْثَقُ عَمَلِي عِنْدِي»[۳۵۰].
  8. «حَدَّثَنِي عَبْدُ الْكَرِيمِ بْنُ أَبِي عُمَيْرٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْوَلِيدُ بْنُ مُسْلِمٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَمْرٍو، قَالَ: حَدَّثَنِي شَدَّادُ أَبُو عَمَّارٍ قَالَ: سَمِعْتُ وَاثِلَةَ بْنَ الأَسْقَعِ يُحَدِّثُ، قَالَ: سَأَلْتُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فِي مَنْزِلِهِ، فَقَالَتْ فَاطِمَةُ: قَدْ ذَهَبَ يَأْتِي بِرَسُولِ اللَّهِ(ص)، إِذْ جَاءَ، فَدَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ دَخَلَتْ، فَجَلَسَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) عَلَى الْفِرَاشِ وَ أَجْلَسَ فَاطِمَةَ عَنْ يَمِينِهِ، وَ عَلِيّاً عَنْ يَسَارِهِ وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً بَيْنَ يَدَيْهِ، فَلَفَعَ عَلَيْهِمْ بِثَوْبِهِ وَ قَالَ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا اللَّهُمَّ هَؤُلاَءِ أَهْلِي، اللَّهُمَّ أَهْلِي أَحَقُّ. قَالَ وَاثِلَةُ: فَقُلْتُ مِنْ نَاحِيَةِ الْبَيْتِ: وَ أَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ مِنْ أَهْلِكِ؟ قَالَ: وَ أَنْتَ مِنْ أَهْلِي، قَالَ وَاثِلَةُ: إِنَّهَا لِمِنْ أَرْجَى مَا أَرْتَجِي»[۳۵۱].
  9. «حَدَّثَنِي أَبُو كُرَيْبٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا وَكِيعٌ، عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ بْنِ بَهْرَامَ، عَنْ شَهْرِ بْنِ حَوْشَبٍ، عَنْ فُضَيْلِ بْنِ مَرْزُوقٍ، عَنْ عَطِيَّةَ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ، قَالَتْ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الآيَةُ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا دَعَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً، فَجَلَّلَ عَلَيْهِمْ كِسَاءً خَيْبَرِيّاً، فَقَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَيْتِي، اللَّهُمَّ أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: أَ لَسْتُ مِنْهُمْ؟ قَالَ: أَنْتِ إِلَى خَيْرٍ»[۳۵۲].
  10. «حَدَّثَنَا أَبُو كُرَيْبٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُصْعَبُ بْنُ الْمِقْدَامِ، قَالَ: حَدَّثَنَا سَعِيدُ بْنُ زَرْبِيٍّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِيرِينَ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ، قَالَتْ: جَاءَتْ فَاطِمَةُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) بِبُرْمَةٍ لَهَا قَدْ صَنَعَتْ فِيهَا عَصِيدَةً تَحْملُهَا عَلَى طَبَقٍ، فَوَضَعْتُهُ بَيْنَ يَدَيْهِ، فَقَالَ: وَ أَيْنَ ابْنُ عَمِّكِ وَ ابْنَاكِ؟ فَقَالَتْ: فِي الْبَيْتِ، فَقَالَ: ادْعِيهِمْ، فَجَاءَتْ إِلَى عَلِيٍّ، فَقَالَتْ: أَجِبِ النَّبِيَّ(ص) أَنْتَ وَ ابْنَاكَ. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: فَلَمَّا رَآهُمْ مُقْبِلِينَ مَدَّ يَدَهُ إِلَى كِسَاءٍ كَانَ عَلَى الْمَنَامَةِ فَمَدَّهُ وَ بَسَطَهُ وَ أَجْلَسَهُمْ عَلَيْهِ، ثُمَّ أَخَذَ بِأَطْرَافِ الْكِسَاءِ الأَرْبَعَةِ بِشِمَالِهِ، فَضَمَّهُ فَوْقَ رُءُوسِهِمْ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ الْيُمْنَى إِلَى رَبِّهِ، فَقَالَ: هَؤُلاَءِ أَهْلُ الْبَيْتِ، فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً»[۳۵۳].
  11. «حَدَّثَنَا أَبُو كُرَيْبٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا حَسَنُ بْنُ عَطِيَّةَ، قَالَ: حَدَّثَنَا فُضَيْلُ بْنُ مَرْزُوقٍ، عَنْ عَطِيَّةَ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ، زَوْجِ النَّبِيِّ(ص) أَنَّ هَذِهِ الآيَةَ نَزَلَتْ فِي بَيْتِهَا: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. قَالَتْ: وَ أَنَا جَالِسَةٌ عَلَى بَابِ الْبَيْتِ، فَقُلْتُ: أَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ أَ لَسْتُ مِنْ أَهْلِ الْبَيْتِ؟ قَالَ: إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ، أَنْتِ مِنْ أَزْوَاجِ النَّبِيِّ(ص). قَالَتْ: وَ فِي الْبَيْتِ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ»[۳۵۴].
  12. «حَدَّثَنَا أَبُو كُرَيْبٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا خَالِدُ بْنُ مَخْلَدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ يَعْقُوبَ، قَالَ: حَدَّثَنِي هَاشِمُ بْنُ هَاشِمِ بْنِ عُتْبَةَ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ وَهْبِ بْنِ زَمْعَةَ، قَالَ: أَخْبَرَتْنِي أُمُّ سَلَمَةَ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) جَمَعَ عَلِيّاً وَ الْحَسَنَيْنِ، ثُمَّ أَدْخَلَهُمْ تَحْتَ ثَوْبِهِ، ثُمَّ جَأَرَ إِلَى اللَّهِ، ثُمَّ قَالَ: هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَيْتِي. فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ أَدْخِلْنِي مَعَهُمْ، قَالَ: إِنَّكِ مِنْ أَهْلِي»[۳۵۵].
  13. «حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الطُّوسِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ صَالِحٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سُلَيْمَانَ الأَصْبَهَانِيُّ، عَنْ يَحْيَى بْنِ عُبَيْدٍ الْمَكِّيِّ، عَنْ عَطَاءٍ، عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبِي سَلَمَةَ، قَالَ: نَزَلَتْ هَذِهِ الآيَةُ عَلَى النَّبِيِّ(ص) وَ هُوَ فِي بَيْتِ أُمِّ سَلَمَةَ ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا فَدَعَا حَسَناً وَ حُسَيْناً وَ فَاطِمَةَ، فَأَجْلَسَهُمْ بَيْنَ يَدَيْهِ، وَ دَعَا عَلِيّاً فَأَجْلَسَهُ خَلْفَهُ، فَتَجَلَّلَ هُوَ وَ هُمْ بِالْكِسَاءِ ثُمَّ قَالَ: هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَيْتِي، فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً، قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: أَنَا مَعَهُمْ؟ قَالَ: مَكَانَكَ، وَ أَنْتَ عَلَى خَيْرٍ»[۳۵۶]؛
  14. «حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عُمَارَةَ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ أَبَانَ، قَالَ: حَدَّثَنَا الصَّبَّاحُ بْنُ يَحْيَى الْمُزَنِيُّ، عَنِ السُّدِّيِّ، عَنْ أَبِي الدَّيْلَمِ، قَالَ: قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ لِرَجُلٍ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ: أَ مَا قَرَأْتَ فِي الأَحْزَابِ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا قَالَ: وَ لَأَنْتُمْ هُمْ؟ قَالَ: نَعَمْ»[۳۵۷].
  15. «حَدَّثَنَا ابْنُ الْمُثَنَّى، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ الْحَنَفِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا بُكَيْرُ بْنُ مِسْمَارٍ، قَالَ: سَمِعْتُ عَامِرَ بْنَ سَعْدٍ، قَالَ: قَالَ سَعْدٌ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) حِينَ نَزَلَ عَلَيْهِ الْوَحْيُ فَأَخَذَ عَلِيّاً وَ ابْنَيْهِ وَ فَاطِمَةَ، وَ أَدْخَلَهُمْ تَحْتَ ثَوْبِهِ، ثُمَّ قَالَ: وَ رَبِّ هَؤُلاَءِ أَهْلِي وَ أَهْلُ بَيْتِي»[۳۵۸].
  16. «حَدَّثَنَا ابْنُ حُمَيْدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الْقُدُّوسِ، عَنِ الأَعْمَشِ، عَنْ حَكِيمِ بْنِ سَعْدٍ، قَالَ: ذَكَرْنَا عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عِنْدَ أُمِّ سَلَمَةَ قَالَتْ: فِيهِ نَزَلَتْ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: جَاءَ النَّبِيُّ(ص) إِلَى بَيْتِي، فَقَالَ: لاَ تَأْذَنِي لأَحَدٍ، فَجَاءَتْ فَاطِمَةُ، فَلَمْ أَسْتَطِعْ أَنْ أَحْجِبَهَا عَنْ أَبِيهَا، ثُمَّ جَاءَ الْحَسَنُ، فَلَمْ أَسْتَطِعْ أَنْ أَمْنَعُهُ أَنْ يَدْخُلَ عَلَى جَدِّهِ وَ أُمِّهِ، وَ جَاءَ الْحُسَيْنُ، فَلَمْ أَسْتَطِعْ أَنْ أَحْجِبَهُ، فَاجْتَمَعُوا حَوْلَ النَّبِيِّ(ص) عَلَى بِسَاطٍ، فَجَلَّلَهُمْ نَبِيُّ اللَّهِ بِكِسَاءٍ كَانَ عَلَيْهِ، ثُمَّ قَالَ: هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَيْتِي، فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً. فَنَزَلَتْ هَذِهِ الآيَةُ حِينَ اجْتَمَعُوا عَلَى الْبِسَاطِ؛ قَالَتْ: فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ: وَ أَنَا، قَالَتْ: فَوَ اللَّهِ مَا أَنْعَمَ، وَ قَالَ: إِنَّكَ إِلَى خَيْرٍ»[۳۵۹].

بنابراین روشن شد که طبری برای قول «نخست شانزده سند» ارائه می‌کند و از عایشه، امّ سلمه و بزرگانی از صحابه نقل می‌کند که اهل بیت پیامبر همان امیرالمؤمنین، فاطمه زهرا، امام مجتبی و سیدالشهداء(ع) هستند و در مقابل آنها ادعای عکرمه را مطرح می‌کند که فقط اوست که قول مخالف را دارد و این که در بازار جار می‌زد و مدّعی بوده است که مراد از اهل بیت فقط همسران پیامبر هستند![۳۶۰].[۳۶۱].

چند برداشت از این احادیث

براساس روایاتی که از امّ سلمه نقل شده است، نکات زیر را می‌توان استفاده نمود:

  1. رسول خدا(ص) در پاسخ به سؤال امّ سلمه درباره این که آیا او نیز از اهل بیت است یا خیر، هرگز به وی پاسخ مثبت نداده‌اند؛ اما در مقابل از خوبی و عاقبت به خیری وی گزارش کرده‌اند.
  2. وقتی که امّ سلمه قصد ورود به زیر کساء را دارد، پیامبر اکرم(ص) کساء را از دست او کشیده و مانع از ورود او می‌شود، و یا او را به توقف در مکان خویش امر می‌کند.
  3. پیامبر اکرم(ص) وی را در زمره اهل بیت خود نمی‌داند؛ اما او را از «اهل خود» شمرده و یا متذکر می‌شود که ایشان از «ازواج رسول الله(ص)» است. بنابراین عنوان «اهل بیت» با عناوین «اهل» و «ازواج النبی» متفاوت است و به افراد مشخص و معینی اختصاص دارد. بر این اساس، پاسخ برخی که با استناد به آیه بیست و نهم سوره قصص، همسران پیامبر را مصداق اهل بیت می‌دانند داده می‌شود. خدای تعالی در این آیه می‌فرماید: ﴿فَلَمَّا قَضَى مُوسَى الْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ[۳۶۲]. در این آیه، واژه «اهل» درباره همسر موسی به کار رفته است. در احادیث امّ سلمه نیز از ایشان با واژه‌هایی همچون «اهل» و «ازواج النبی» یاد شده است؛ اما اطلاق «اهل بیت» به ایشان از سوی رسول خدا(ص) نفی گردیده است.
  4. براساس روایت صحیح مسلم و طبری، عایشه وارد شدن به زیر کساء را درخواست نکرده است. اما بر اساس روایت ابن ابی‌حاتم، وقتی او به سمت اهل بیت حرکت می‌کند، رسول خدا(ص) او را کنار زده و خطاب به وی می‌فرماید: «تَنَحَّيْ»؛ دور شو.
  5. عایشه با استناد به نزول آیه تطهیر درباره امیرالمؤمنین(ع) و حدیث کساء، ایشان و حضرت صدیقه طاهره(س) را محبوب‌ترین افراد نزد رسول خدا(ص) معرفی می‌کند.
  6. سعد بن أبی وقاص نیز در پاسخ معاویه که او را به سبّ امیرالمؤمنین(ع) فرامی‌خواند گفت: تا سه منقبت و فضیلت از مناقب و فضائل امیرالمؤمنین(ع) در خاطرم است، هرگز او را سب نخواهم کرد. وی نزول آیه تطهیر درباره امیرالمؤمنین(ع) را یکی از مناقب ایشان دانست و معتقد بود که داشتن یکی از آن مناقب نزد وی از تمام ثروت‌های دنیوی محبوب‌تر است؛ چراکه «حمر النعم» کنایه از مال فراوان است.
  7. واثلة بن اسقع نیز با استشهاد به آیه تطهیر و تصریح به نزول آن درباره امیرالمؤمنین(ع)، ابوعمار را از سبّ و شتم امیرالمؤمنین(ع) منع و او را نصیحت می‌کند.
  8. امام مجتبی(ع) نیز آن‌گاه که مورد سوء قصد قرار گرفت، برای بیان مقام و جایگاه خود در پیش گاه خداوند، به نزول آیه تطهیر درباره خود احتجاج فرمودند.
  9. حضرت امام سجاد(ع) نیز در هنگام اسارت، برای معرفی خود به شامیان، به آیه تطهیر و نزول آن درباره خاندان پیامبر استشهاد فرمودند.
  10. قتاده یکی از مفسّران بزرگ و مورد اعتماد اهل ت سنن در طبقه تابعین، این آیه را بیان‌گر عصمت اهل بیت(ع) دانسته است.

براساس احادیث، به هنگام نزول آیه پیامبر اکرم(ص) دست به دعا برداشته و از خداوند سبحان اموری را برای اهل بیت[۳۶۳] خویش مسئلت کردند، از آن جمله عرضه داشتند: «اللَّهُمَّ إِنَّ هَؤُلَاءِ آلُ مُحَمَّدٍ فَاجْعَلْ صَلَوَاتِكَ وَ بَرَكَاتِكَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ»[۳۶۴]؛ بارالها، اینان آل محمّد هستند، پس صلوات و برکات خود را بر محمّد و آل محمّد قرار ده. به راستی که تو سزاوار ستایش و بزرگوار هستی. همچنین می‌فرمودند: «اللَّهُمَّ إِلَيْكَ لَا إِلَى النَّارِ أَنَا وَ أَهْلُ بَيْتِي»[۳۶۵]؛ بارالها، من و اهل بیتم را به سوی خود ببر نه به سوی آتش.

در روایت دیگر نیز آمده است که فرمودند: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ، الصَّلَاةَ رَحِمَكُمُ اللَّهُ ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتُمْ وَ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمْتُمْ»[۳۶۶]؛ سلام و رحمت و برکات خداوند بر شما اهل بیت، خداوند شما را مشغول رحمت خویش گرداند. وقت نماز است، ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ... من با هر که با شما در جنگ باشد، در جنگم و با آنکه با شما در صلح باشد، در صلحم. در روایتی دیگر، پیامبر این گونه دعا می‌فرماید که: «اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُمْ، اللَّهُمَّ ارْضَ عَنْهُمْ كَمَا أَنَا عَنْهُمْ رَاضٍ»[۳۶۷]؛ خداوندا، اینان از من هستند و من از ایشانم، بارالها، از ایشان راضی باش چنانکه من از آنان راضی هستم.[۳۶۸].

شواهدی دیگر بر نزول آیه تطهیر درباره اهل بیت

پیش از این با نقل پاره‌ای از روایات، روشن شد که پیامبر اکرم(ص) به صراحت مصداق اهل بیت را امیرالمؤمنین، فاطمه زهرا و حسنین(ع) معرفی فرموده‌اند و امام مجتبی و حضرت سجاد(ع) نیز برای بیان مقام و منزلت خود به این آیه استشهاد فرموده‌اند. اما علاوه بر روایات یاد شده، قرائن دیگری نیز در این زمینه وجود دارد که به دو مورد از آنها اشاره می‌شود:

استشهاد عبدالله بن عفیف أزدی در مقابل ابن زیاد

پس از جنایات یزید و ابن زیاد در کربلا که به شهادت حضرت سیدالشهدا و اسارت خاندان ایشان منجر شد، ابن زیاد خدا را به خاطر این غلبه ستایش کرد! عبدالله بن عفیف - که از شخصیت‌های برجسته کوفه بود - در پای منبر به ابن زیاد اعتراض کرد و با استناد و استشهاد به آیه تطهیر، وی را به خاطر به شهادت رساندن حضرت سیدالشهدا(ع) خارج از اسلام معرفی کرد و همین امر موجب شد که وی را به طرز فجیعی به شهادت برسانند. خوارزمی در مقتل الحسین(ع) می‌نویسد: وقتی سر (مبارک حضرت امام) حسین(ع) را نزد عبیدالله بن زیاد آوردند… در میان مردم جار زد و آنها را در مسجد اعظم جمع کرد. سپس از منزل خارج گشت و به مسجد داخل شد و بالای منبر رفت. خدا را حمد و ثنا گفت و قسمتی از سخنانش چنین بود که گفت: حمد خدایی را که حق و اهل آن را پیروز کرد و امیرالمؤمنین (یزید) را یاری کرد و بلند آوازه ساخت و دروغ‌گو پسر دروغ‌گو را کشت. پس چیزی بر کلام خویش نیفزوده بود که عبدالله بن عفیف أزدی عامری - یکی از بنو والبه - به سوی او خیز برداشت. وی از سران و برگزیدگان شیعه بود و چشم چپ خود را در جنگ جمل و چشم دیگرش را در جنگ صفین از دست داده بود و بیشتر وقت خود را در مسجد اعظم سپری می‌کرد و تا شب در آن نماز می‌خواند، سپس به منزلش باز می‌گشت. وقتی که گفتار ابن زیاد را شنید به سوی او خیز برداشت و گفت: ای پسر مرجانه، به درستی که تو و پدرت و آنکه تو را بر سر کار آورده و پدرش دروغ‌گو و پسر دروغ‌گو هستید. ای دشمن خدا و رسول خدا! آیا فرزندان پیامبران را می‌کشید و این‌گونه بر منبرهای مسلمانان سخن می‌گویید؟ عبیدالله بن زیاد خشمگین شد و پرسید: سخن‌گو کیست؟ عبدالله بن عفیف گفت: ای دشمن خدا، من سخن‌گو هستم! آیا فرزندان پاکی را می‌کشید که خداوند در کتابش به تحقیق ناپاکی را فقط از ایشان دور ساخته است، با این حال گمان می‌کنی که بر دین اسلام هستی؟ ای خدای فریاد رس! کجایند فرزندان مهاجران و انصار که از این سرکش انتقام بگیرند؟ از این کسی که خودش و پدرش در گفتار رسول پروردگار عالمیان مورد لعن قرار گرفته‌اند؟ غضب ابن زیاد بیشتر شد تا این که رگ‌های گردنش متورّم شد و گفت: او را نزد من بیاورید… سپس عبیدالله گفت: گردنش را بزنید. پس گردنش را زدند و به دار آویختند[۳۶۹].[۳۷۰].

اُمّ سلمه و یادآوری آیه تطهیر پس از شهادت امام حسین

پس از خبر شهادت امام حسین(ع)، امّ سلمه اهل عراق را - که با ایشان جنگیده بودند - لعن کرد و با استناد به آیه تطهیر، مقام و منزلت حضرت سیدالشهدا(ع) را یادآور شد. احمد بن حنبل می‌نویسد: عبدالله از پدرش، از ابونضر هاشم بن قاسم، از عبدالحمید بن بهرام نقل کردند که شهر بن حوشب گفت: از ام سلمة همسر پیامبر(ص) شنیدم: وقتی خبر شهادت حسین بن علی رسید، اهل عراق را لعنت کرد و گفت او را کشتند، خداوند آنان را بکشد، به او نیرنگ زدند و او را خوار کردند. خداوند آنان را لعنت کند،؛ چراکه دیدم فاطمه(س) یک روز صبح با ظرفی سنگی که در آن برای پیامبر عصیده‌ای درست کرده بود و بر طبقی حمل می‌کرد نزد رسول خدا(ص) آمد و آن را در مقابل ایشان قرار داد. پیامبر(ص) به او فرمود: پسر عمویت کجاست؟ عرض کرد: در منزل است. پیامبر فرمود برو او را دعوت کن و فرزندانت را به این جا بیاور. حضرت فاطمه(س) (رفت و) بازگشت در حالی که دست هر کدام از حسنین(ع) را با یکی از دستان خود گرفته و آنها را به دنبال خود می‌کشید. امیرالمؤمنین علی(ع) نیز به دنبال ایشان می‌آمد تا این که بر رسول خدا(ص) وارد شدند. پیامبر حسنین(ع) را به آغوش گرفته و بر پای مبارک خود نشاند، علی(ع) را در سمت راست و فاطمه(س) را در سمت چپ خود نشانید. پیامبر(ص) از زیرم عبایی خیبری را که در جای خواب و زیراندازمان بود برداشت و آن را بر روی همه ایشان کشید و با دست چپ دو طرف عبا را گرفته و دست راست خود را به سوی پروردگارش عزّوجلّ بلند کرد و عرضه داشت: «اینان اهل من هستند. بارالها، ناپاکی را از اهل من دور ساز و ایشان را کاملاً پاک گردان، خداوندا، ناپاکی را از اهل بیتم دور ساز و ایشان را کاملاً پاک گردان، بارالها، اهل بیت مرا از ناپاکی دور ساز و ایشان را کاملا پاک گردان». من به پیامبر عرض کردم: ای رسول خدا، آیا من از اهل شما نیستم؟ فرمود: «بله داخل عبا بیا». من داخل عبا شدم بعد از آنکه دعای پیامبر در حق پسرعمویش علی و دو فرزندش و دخترش فاطمه(ع) تمام شده بود[۳۷۱].[۳۷۲].

منابع

پانویس

  1. «جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گردان» سوره احزاب، آیه ۳۳.
  2. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه تطهیر»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۹۰-۱۰۲.
  3. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه تطهیر»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۹۰-۱۰۲ و امامت اهل بیت، ص ۱۹؛ خراسانی، علی، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱، ص۴۲۲ ـ ۴۲۵.
  4. معجم مقاییس اللغة، ج۱، ص۹۳؛ المصباح المنیر، ج۱، ص۳۷؛ لسان العرب، ج۱، ص۱۸۶؛ المفردات فی غریب القرآن، ص۲۹؛ أقرب الموارد، ج۱، ص۲۳؛ المعجم الوسیط، ج۱، ص۳۱.
  5. «گفتند: آیا از کار خداوند در شگفتی با آنکه بخشایش خداوند و برکات او ارزانی شما خاندان (رسالت) است؟ بی‌گمان او ستوده‌ای ارجمند است» سوره هود، آیه ۷۳.
  6. «(خواهر موسی) گفت: می‌خواهید شما را به خانواده‌ای رهنمون شوم که او را برای شما نگه‌دارند و خیراندیش او باشند؟» سوره قصص، آیه ۱۲.
  7. ربانی گلپایگانی، علی، امامت اهل بیت، ص ۲۰.
  8. «سرپرست آن جز پرهیزگاران نیستند» سوره انفال، آیه ۳۴.
  9. التبیان، ج۸ ص۳۳۹-۳۴۱؛ مجمع البیان، ج۷-۸ ص۲۵۹؛ تفسیر طبری، ج۲۲، ص۱۰-۱۳؛ تفسیر قرطبی، ج۱۴، ص۱۶۱-۱۶۳؛ نورالأبصار، ص۲۲۳-۲۲۶؛ تفسیر المراغی، ج۲۲، ص۷؛ تفسیر بیضاوی، ج۳، ص۳۸۲؛ التفسیر الکبیر، ج۲۰، ص۲۰۹؛ تفسیر ابن کثیر، ج۵، ص۴۵۲؛ المیزان، ج۱۶، ص۳۱۰-۳۱۲.
  10. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه تطهیر»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۹۰-۱۰۲ و امامت اهل بیت، ص ۲۰؛ فرهنگ شیعه، ص ۴۷.
  11. الدرالمنثور، ج۶، ص۵۳۱.
  12. اسباب النزول، ص۲۴۰.
  13. میزان الاعتدال، ج۳، ص۹۳-۹۶.
  14. تفسیر ابن کثیر، ج۵، ص۴۵۳-۴۵۸.
  15. اسباب النزول، ص۲۳۹.
  16. تهذیب التهذیب، ج۴، ص۲۸-۲۹.
  17. تهذیب التهذیب، ج۲، ص۵۶۱.
  18. تفسیر طبری، ج۲۲، ص۱۱.
  19. الدرالمنثور، ج۶، ص ۵۳۱.
  20. شرح نهج‌البلاغه (ابن ابی الحدید)، ج۳، ص۱۲؛ مفاهیم القرآن، ج۵، ص۳۰۱.
  21. شرح نهج‌البلاغه (ابن ابی الحدید)، ج۳، ص۵۵.
  22. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه تطهیر»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۹۰-۱۰۲؛ امامت اهل بیت، ص ۲۲.
  23. تفسیر قرطبی، ج۱۴، ص۱۹۲؛ تفسیر ابن کثیر، ج۵، ص۴۵۲؛ تفسیر بیضاوی، ج۳، ص۳۸۲؛ تفسیر کبیر، ج۲۰، ص۲۰۹؛ فتح القدیر، ج۴، ص۲۸۱.
  24. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه تطهیر»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۹۰-۱۰۲؛ خراسانی، علی، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱، ص۴۲۲ - ۴۲۵.
  25. التبیان، ج۸، ص۳۴۰.
  26. تفسیر قرطبی، ج۱۴، ص۱۶۱-۱۶۲.
  27. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه تطهیر»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۹۰-۱۰۲؛ خراسانی، علی، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱، ص۴۲۲ – ۴۲۵؛ اباذری، محمود، ادعیه و زیارات مهدوی، ص ۹۲-۹۳.
  28. خراسانی، علی، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱، ص۴۲۲ ـ ۴۲۵؛ امامت اهل بیت، ص ۲۴.
  29. جواهر العقدین، ص۱۹۸؛ غایة المرام، ج۳، ص۱۷۳.
  30. غایة المرام، ج۳، ص۱۷۴.
  31. مشکل الآثار، ج۱، ص۳۳۲ و ۳۳۹.
  32. الفصول المهمه، ص۲۳.
  33. کفایة الطالب، ص۵۴.
  34. المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۴۸.
  35. الریاض النضره، ج۴، ص۱۳۰.
  36. نورالأبصار، ص۲۲۳-۲۲۶.
  37. ینابیع الموده، ج۱، ص۳۴۹.
  38. غایة المرام، ج۳، ص۱۷۳-۲۱۱؛ الدر المنثور، ج۶، ص۵۳۲-۵۳۵؛ تفسیر ابن کثیر، ج۵، ص۴۵۳-۴۵۹.
  39. تفسیر طبری، ج۲۲، ص۱۲-۱۳؛ الدر المنثور، ج۶، ص۵۳۲؛ تفسیر ابن کثیر، ج۵، ص۴۵۴-۴۵۵؛ غایة المرام، ج۳، ص۱۷۳-۲۱۱.
  40. تفسیر طبری، ج۲۲، ص ۱۱ـ ۱۳؛ الدر المنثور، ج۶، ص ۵۳۲ـ ۵۳۳؛ اسباب النزول، ص ۲۳۹؛ مسند احمد بن حنبل، ج۱۸، ص ۳.
  41. مسند احمد بن حنبل، ج۱۸، ص۲۰۸، ح۲۶۴۲۹. «قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ... قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَلَسْتُ مِنْ أَهْلِكَ؟ قَالَ: «بَلَى، فَادْخُلِي فِي الْكِسَاءِ»؛ قَالَتْ: فَدَخَلْتُ فِي الْكِسَاءِ بَعْدَمَا قَضَى دُعَاءَهُ لِابْنِ عَمِّهِ عَلِيٍّ وَابْنَيْهِ، وَابْنَتِهِ فَاطِمَةَ».
  42. مشکل الآثار، ج۱، ص۳۳۳. فكان ذلك مما قد يجوز أن يكون أراد به أنها من أهله، لأنها من أزواجه، و زوجه أهله، لا أنها من أهل الآية المتلوة في هذا الباب.
  43. مسند احمد بن حنبل، ج۱۸، ص ۲۵۵.
  44. مسند احمد بن حنبل، ج۱۳، ح۱۶۹۲۵؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۵۹، ح۴۷۰۶.
  45. روح المعانی، ج۲۲، ص ۲۲.
  46. تفسیر طبری، ج۲، ص۱۱؛ الدر المنثور، ج۶، ص۵۳۳-۵۳۵.
  47. مشکل الآثار، ج۱، ص۳۳۹.
  48. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه تطهیر»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۹۰-۱۰۲؛ امامت اهل بیت، ص ۲۶-۳۳.
  49. «فرمان او جز این نیست که چون چیزی را بخواهد بدو می‌گوید: باش! بی‌درنگ خواهد بود» سوره یس، آیه ۸۲.
  50. «خدا نمى‏ خواهد شما در رنج افتيد، بلكه مى‏ خواهد كه شما را پاكيزه سازد» سوره مائده، آیه ۶.
  51. خراسانی، علی، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱، ص۴۲۲ - ۴۲۵.
  52. مجموعه آثار، مرتضی مطهری، ج۴، ص۹۱۳.
  53. فیاض‌بخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۶، ص ۸۵ و ۱۰۹.
  54. ر.ک: الکافی، ج۱، ص۵۳۲-۵۳۴؛ صحیح بخاری، مجلد، جزء ۷ تا ۹، کتاب الأحکام، باب ۱۱۴۸، ح۲۰۳۴، ص۷۲۹؛ ر.ک: صحیح مسلم، کتب الإماره، ۳۳، باب ۱، ج۶، جزء ۱۲، ح۶/۲۰۲، ص۱۹۹.
  55. ر.ک: رضوانی، علی اصغر، شیعه‌شناسی و پاسخ به شبهات ج۲، ص۷۹ و ۸۰.
  56. «اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر را» سوره نساء، آیه ۵۹.
  57. در این آیه امر به اطاعت از خدا ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ امری مستقل است و امر به اطاعت از رسول و اولی الامر با تکرار دوباره فعل و با یک امر واحد بیان شده است: ﴿أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ.
  58. «آن ‌چه را رسول خدا براى شما آورده، بگیرید [و اجرا کنید]، و از آن‌چه نهى کرده، خوددارى نمایید» سوره حشر، آیه ۷.
  59. «پس آنان که فرمان او را مخالفت مى‌‌کنند، باید بترسند از اینکه فتنه‌اى دامنشان را بگیرد، یا عذابى دردناک به آنها برسد» سوره نور، آیه ۶۳.
  60. «هر که از پیامبر اطاعت کند، در حقیقت از خدا اطاعت کرده است» سوره نساء، آیه ۸۰.
  61. «هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‌‌گوید، آن‌چه مى‌‌گوید چیزى جز وحى که بر او نازل شده نیست» سوره نجم، آیه ۳-۴.
  62. اراکی، محسن، امامت در قرآن، ص ۸۴-۸۷
  63. قدردان قراملکی، محمد حسن، امامت، ص۲۱۳ - ۲۲۲.
  64. تفسیر طبری، ج۲۲، ص ۱۲.
  65. تفسیر ابن کثیر، ج۵، ص ۴۵۳.
  66. المصباح المنیر، ج۱، ص ۳۷.
  67. روح المعانی، ج۲۲، ص۲۵.
  68. و متى قيل إن صدر الآيه و ما بعدها في الأزواج، فالقول فيه إن هذا لا ينكره من عرف عادة الفصحاء في كلامهم، فانهم يذهبون من خطاب إلی غيره و يعودن إليه، و القرآن من ذلك مملوء و كذلك كلام العرب و أشعارهم، مجمع البیان، ج۷-۸، ص۳۰۷.
  69. خداوند، آدم، نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برتری داد؛ سوره آل عمران، آیه۳۳.
  70. الکشاف، ج۱، ص۳۵۴؛ تفسیر کبیر، ج۸، ص۲۲؛ تفسیر المنار، ج۳، ص۲۲۸؛ تفسیر بیضاوی، ج۱، ص۲۵۰؛ صفوة التفاسیر، ج۱، ص۱۹۸؛ مجمع البیان، ج۱، ص۴۳۳، التبیان، ج۱، ص۴۴۱.
  71. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه تطهیر»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۹۰-۱۰۲؛ امامت اهل بیت، ص ۲۶-۳۳.
  72. والذی یظهر من الآیة أنها عامة فی جمیع أهل البیت من الأزواج و غیرهم. و إنما قال: ﴿يُطَهِّرَكُمْ لان رسول الله و علیا و حسنا و حسینا کان فیهم، و إذا أجتمع المذکر و المؤنث غلب المذکر؛ الجامع لأحکام القرآن، ج۱۴، ص۱۸۳.
  73. التحریر و التنویر، ج۲۱، ص۲۴۶. کاربرد ضمیر جمع مذکر در آیه به خاطر غلبه دادن مذکر بر مؤنث است؛ زیرا یکی از مخاطبان آیه وجود پیامبر است.
  74. الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج۸ ص۳۵: مذکر آمدن ضمایر در آیه تطهیر به خاطر حضور رسول خدا در دایره مخاطبان است و هنگامی که مذکر و مؤنث اجتماع کنند مذکر بر مؤنث غلبه داده می‌شود.
  75. ادب فنای مقربان، ج۵، ص۱۲۲.
  76. تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ج۳، ص۴۹۳؛ جامع البیان، ج۲۲، ص۱۱؛ الدر المنثور، ج۵، ص۱۹۸؛ معانی القرآن للجصاص، ج۵، ص۳۴۸؛ روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج۲۲، ص۱۴؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۱۴، ص۱۴۵؛ مناقب علی بن أبی طالب، ح۴۷۸، شواهد التنزیل، ج۲ ص۸۷؛ سبل الهدی و الرشاد للصالحی الشامی، ج۱۱، ص۱۲. ام‌سلمه که میگوید پس از نزول آیه تطهیر، من جلو رفته و از حضرت پرسیدم آیا من هم عضو اهل بیت هستم؟ حضرت پاسخ داد تو آدم خوبی هستی و از همسران پیامبر هستی.
  77. الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج۵، ص۱۹۸؛ مسند احمد ج۶، ص۳۲۳، المعجم الکبیر للطبرانی، ج۳، ص۵۳؛ روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج۱۱، ص۱۹۵.
  78. مقامی، مهدی، ولایت و امامت در قرآن، ص۷۷-۷۹.
  79. و الظاهر أن المراد به بيت الطين و الخشب لا بيت القرابة و النسب و هو بيت السكنی لا المسجد النبوي كما قیل، و حينئذ فالمراد بأهله نساؤه (ص) المطهرات للقرائن الدالة على ذلك من الآيات السابقة و اللاحقة مع أنه عليه الصلاة و السلام ليس له بيت يسکنه سوی سكناهن، و روی ذلك غیر واحد، أخرج ابن أبی حاتم و ابن عساکر من طریق عكرمة عن ابن عباس رضی الله تعالی عنهما نزلت ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ إلخ فی نساء النبی خاصة؛ روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج۱۱، ص۱۹۴.
  80. و التعريف في البيت تعريف العهد وهو بيت النبيء و بيوت النبي عليه الصلاة و السلام كثيرة فالمراد بالبيت هنا بيت كل واحدة من أزواج النبيء وكل بيت من تلك البيوت أهله النبيء و زوجه صاحبة ذلك؛ التحریر و التنویر، ج۲۱، ص۲۴۶.
  81. تفسیر أبی السعود، ج۴، ص۳۲۰.
  82. ادب فنای مقربان، ج۵، ص۵۹.
  83. مضمون این روایت را بیشتر مفسّران شیعه و سنّی نقل کرده‌اند؛ برای نمونه الدر المنثور، جص ۶۰۴؛ جامع البیان، ج۱۴، ج۲۲، ص۱۲ – ۱۴؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۱.
  84. ادب فنای مقربان، ج۵، ص۵۷.
  85. ادب فنای مقربان، ج۵، ص۲.
  86. «توش و توان ابو لهب تباه و او نابود باد» سوره مسد، آیه ۱.
  87. «فرمود: ای نوح! او از خاندان تو نیست، بی‌گمان او کرداری ناشایسته است» سوره هود، آیه ۴۶.
  88. «خداوند برای کافران، زن نوح و زن لوط را مثل زد که زیر سرپرستی دو بنده شایسته از بندگان ما بودند و به آن دو، خیانت ورزیدند اما آن دو (پیامبر) در برابر (عذاب) خداوند برای آنان سودی نداشتند و (به آنان) گفته شد که با (دیگر) واردشوندگان به آتش (دوزخ) درآیید» سوره تحریم، آیه ۱۰.
  89. ادب فنای مقربان، ج۵، ص۷۹.
  90. بحار الأنوار، ج۳۹، ص۲۹۹. ولایت علی بن ابی طالب (ع) برایم محبوب‌تر از ولادت من از اوست؛ چون ولادت از امیرمؤمنان (ع) فضیلت است و ولایت او فریضه.
  91. اهل بیت در آیه تطهیر، ص۳۵.
  92. و أخبار إدخاله علیا و فاطمة و ابنیهما رضی تعالی عنهم تحت الکساء، و قوله علیه الصلاة و السلام اللّهم هؤلاء أهل بیتی و دعائه لهم و عدم إدخال أم سلمة أکثر من أن تحصی، و هی مخصصة لعموم أهل البیت بأی معنی کان البیت فالمراد بهم من شملهم الکساء و لا یدخل فیهم أزواجه؛ روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج۱۱، ص۱۹۵.
  93. أن النساء المطهرات غیر داخلات فی أهل البیت الذین هم أحد الثقلین؛ روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج۲۲، ص۱۶.
  94. مقامی، مهدی، ولایت و امامت در قرآن، ص۷۲-۷۷.
  95. ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۹۰ ـ ۱۰۵.
  96. «جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.
  97. اضواء البیان، ج۶، ص۲۳۷.
  98. «اگر شما دو زن به درگاه خداوند توبه کنید (بسی شایسته است)؛ چراکه به راستی دلتان برگشته است و اگر از هم در برابر پیامبر پشتیبانی کنید بی‌گمان خداوند و جبرئیل و (آن) مؤمن شایسته، یار اویند و فرشتگان هم پس از آن پشتیبان وی‌اند» سوره تحریم، آیه ۴.
  99. ر.ک: جامع البیان، ج۲۸، ص۱۰۴؛ الجامع لأحکام القرآن، ج۱۹، ص۱۸۸؛ تفسیر القرآن العظیم، ج۸، ص۱۸۴؛ الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج۶، ص۲۴۲.
  100. «بسا اگر شما را طلاق دهد پروردگار وی برای او همسرانی به از شما- چه بیوه چه دوشیزه- جایگزین فرماید که مسلمان، مؤمن، فرمانبردار، اهل توبه، اهل عبادت و روزه‌گیر باشند» سوره تحریم، آیه ۵.
  101. «ای زنان پیامبر! هر یک از شما دست به زشتکاری آشکاری زند عذاب او دو چندان می‌گردد و این (کار) بر خداوند آسان است» سوره احزاب، آیه ۳۰.
  102. الدر المنثور، ج۵، ص۱۹۸ و ۱۹۹.
  103. صحیح مسلم، ج۷، ص۱۳۰.
  104. جامع البیان، ج۲۲، ص۵ و ۶.
  105. جامع البیان، ج۲۲، ص۶ و ۷؛ الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج۸، ص۴۲ – ۴۴.
  106. جامع البیان، ج۲۲، ص۷؛ سنن الترمذی، ج۵، ص۳۶۰ و ۳۶۱، ح۳۹۶۳؛ مسند احمد، ج۶، ص۲۹۲ و ۲۹۳: «حَدَّثَنِي مَنْ سَمِعَ أُمَّ سَلَمَةَ تَذْكُرُ أَنَّ النَّبِيَّ(ص) كَانَ فِي بَيْتِهَا فَأَتَتْهُ فَاطِمَةُ بِبُرْمَةٍ فِيهَا حَرِيرَةٌ فَدَخَلَتْ بِهَا إِلَيْهِ فَقَالَ لَهَا ادْعِي زَوْجَكِ وَ ابْنَيْكِ! قَالَتْ فَجَاءَ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَجَلَسُوا يَأْكُلُونَ مِنْ تِلْكَ الْحَرِيرَةِ وَ هُوَ وَ هُمْ عَلَى مَنَامٍ لَهُ عَلَى دُكَّانٍ تَحْتَهُ كِسَاءٌ خَيْبَرِيٌّ قَالَتْ وَ أَنَا فِي الْحُجْرَةِ أُصَلِّي فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ هَذِهِ الْآيَةَ ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا قَالَتْ فَأَخَذَ فَضْلَ الْكِسَاءِ فَغَشَّاهُمْ بِهِ ثُمَّ أَخْرَجَ يَدَهُ وَ أَوْمَى بِهَا إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ خَاصَّتِي فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً قَالَتْ فَأَدْخَلْتُ رَأْسِي الْبَيْتَ وَ قُلْتُ وَ أَنَا مَعَكُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ» در روایتی دیگرام سلمه می‌گوید: «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) قَالَ لِفَاطِمَةَ ايتِينِي بِزَوْجِكِ وَ ابْنَيْكِ فَجَاءَتْ بِهِمْ فَأَلْقَى عَلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ(ص)كِسَاءً كَانَ تَحْتِي خَيْبَرِيًّا أَصَبْنَاهُ مِنْ خَيْبَرَ ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ آلُ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَاجْعَلْ صَلَوَاتِكَ وَ بَرَكَاتِكَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا جَعَلْتَهَا عَلَى إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ، فَرَفَعْتُ الْكِسَاءَ لِأَدْخُلَ مَعَهُمْ فَجَذَبَهُ رَسُولُ اللَّهِ(ص) مِنْ يَدَيَّ وَ قَالَ: إِنَّكِ عَلَى خَيْرٍ»؛ خیر (کنز العمال، ج۱۳، ص۶۴۵، ح۳۷۶۲۹).
  107. الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج۸، ص۴۳: «عَنْ بَنِي الْحَارِثِ بْنِ تَيْمِ قَالَ: دَخَلْتُ مَعَ أُمِّي عَلَى عَائِشَةَ فَسَأَلَتْهَا أُمِّي: قَالَتْ: أَ رَأَيْتِ خُرُوجَكِ يَوْمَ الْجَمَلِ‌؟ قَالَتْ: إِنَّهُ كَانَ قَدَراً مِنَ اللَّهِ فَسَأَلَتْهَا عَنْ عَلِيٍّ فَقَالَتْ: تَسْأَلِينِي عَنْ أَحَبِّ النَّاسِ كَانَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ زَوْجِ أَحَبِّ النَّاسِ كَانَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ، لَقَدْ رَأَيْتُ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً وَ جَمَعَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) بِثَوْبٍ عَلَيْهِمْ ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ حَامَّتِي- فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً. فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَنَا مِنْ أَهْلِكَ قَالَ: تَنَحَّيْ فَإِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ».
  108. صحیح مسلم، ج۷، ص۱۳۰: «قَالَتْ عَائِشَةُ: خَرَجَ النَّبِيُّ(ص) غَدَاةً وَ عَلَيْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ مِنْ شَعْرٍ أَسْوَدَ، فَجَاءَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ جَاءَ الْحُسَيْنُ فَدَخَلَ مَعَهُ، ثُمَ جَاءَتْ فَاطِمَةُ فَأَدْخَلَهَا، ثُمَّ جَاءَ عَلِيٌّ فَأَدْخَلَهُ- ثُمَّ قَالَ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»
  109. شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۱۸ - ۲۳؛ تفسیر القرآن العظیم، ج۶، ص۳۶۵.
  110. تنبیه الغافلین، ص۱۱۰؛ الدر المنثور، ج۵، ص۱۹۹.
  111. طبقات المحدثین، ج۴، ص۱۴۹؛ تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ص۱۳۶.
  112. شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۷۴.
  113. رستم‌نژاد، مهدی، پاسخ به شبهات وهابیان علیه شیعه، ص ۳۱۵-۳۲۲
  114. فیصل نور، الامامة و النص، ص۳۰۵.
  115. «ای مؤمنان! چون برای نماز برخاستید چهره و دست‌هایتان را تا آرنج بشویید و بخشی از سرتان را مسح کنید و نیز پاهای خود را تا برآمدگی روی پا و اگر جنب بودید غسل کنید و اگر بیمار یا در سفر بودید و یا از جای قضای حاجت آمدید یا با زنان آمیزش کردید و آبی نیافتید به خاکی پاک تیمّم کنید، با آن بخشی از چهره و دست‌های خود را مسح نمایید، خداوند نمی‌خواهد شما را در تنگنا افکند ولی می‌خواهد شما را پاکیزه گرداند و نعمت خود را بر شما تمام کند باشد که سپاس گزارید» سوره مائده، آیه ۶.
  116. «خداوند برای شما آسانی می‌خواهد و برایتان دشواری نمی‌خواهد» سوره بقره، آیه ۱۸۵.
  117. «خداوند می‌خواهد (احکام خود را) برای شما روشن گرداند و شما را به روش‌های (نیکوی) پیشینیانتان، رهنمون گردد و توبه شما را بپذیرد و خداوند دانایی فرزانه است» سوره نساء، آیه ۲۶.
  118. «خداوند بر آن است تا بر شما آسان گیرد و آدمی را ناتوان آفریده‌اند» سوره نساء، آیه ۲۸.
  119. فیصل نور، الامامة و النص، ص۳۰۶.
  120. برای نمونه ر.ک: ابن حیون، شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار(ع)، ج۲، ص۳۳۹؛ صدوق، الأمالی، ص۴۷۳؛ حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۱۰۲.
  121. فیصل نور، الامامة و النص، ص۳۰۶.
  122. برای نمونه ر.ک: طوسی، الأمالی، ص۵۵۲؛ ابن طاووس، الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ج۱، ص۱۲۵؛ دیلمی، إرشاد القلوب إلی الصواب، ج۲، ص۲۶۲؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۳۱، ص۳۳۸ و ۳۸۱.
  123. فیصل نور، الامامة و النص، ص۳۰۶.
  124. «ولی می‌خواهد شما را پاکیزه گرداند و نعمت خود را بر شما تمام کند» سوره مائده، آیه ۶.
  125. فیصل نور، الامامة و النص، ص۳۰۶.
  126. ابن تیمیه حرانی، منهاج السنة النبویة، ج۳، ص۱۷ و ج۴، ص۲۱ - ۲۲.
  127. قزوینی، الآلوسی و التشیع، ص۴۱۳ - ۴۱۴.
  128. ر.ک: بخش اول همین فصل، ذیل عنوان «مراد از اراده».
  129. تفتازانی، المطول، ص۳۹۰.
  130. طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۵۶۰؛ حمصی رازی، المنقذ من التقلید، ج۲، ص۳۲۷.
  131. طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۳۱۳.
  132. «راه راست را به ما بنمای» سوره فاتحه، آیه ۶.
  133. بابایی، پرسمان عصمت، ص۶۸ – ۶۹.
  134. جوادی آملی، تجلی ولایت در آیه تطهیر، ص۱۲۰ - ۱۲۱.
  135. طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۲، ص۷؛ ابن کثیر دمشقی، تفسیر القرآن العظیم، ج۶، ص۳۶۷.
  136. «ولی می‌خواهد شما را پاکیزه گرداند و نعمت خود را بر شما تمام کند» سوره مائده، آیه ۶.
  137. در بخش اول همین فصل، ذیل عنوان «مراد از اراده».
  138. «ای مؤمنان! چون برای نماز برخاستید چهره و دست‌هایتان را تا آرنج بشویید و بخشی از سرتان را مسح کنید و نیز پاهای خود را تا برآمدگی روی پا و اگر جنب بودید غسل کنید و اگر بیمار یا در سفر بودید و یا از جای قضای حاجت آمدید یا با زنان آمیزش کردید و آبی نیافتید به خاکی پاک تیمّم کنید، با آن بخشی از چهره و دست‌های خود را مسح نمایید، خداوند نمی‌خواهد شما را در تنگنا افکند ولی می‌خواهد شما را پاکیزه گرداند و نعمت خود را بر شما تمام کند باشد که سپاس گزارید» سوره مائده، آیه ۶.
  139. طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۲۳۱.
  140. «تا شما را بدان پاکیزه گرداند و پلیدی شیطان را از شما بزداید» سوره انفال، آیه ۱۱.
  141. برای نمونه: ر.ک: جصاص، احکام القرآن، ج۴، ص۲۲۵؛ بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج۳، ص۵۲.
  142. فلاح یخدانی، زکیه، بررسی شبهات فیصل نور پیرامون عصمت امام، ص ۶۱-۷۰
  143. فیصل نور، الامامة و النص، ص٣٠٧.
  144. فیصل نور، الامامة و النص، ص٣٠٧.
  145. جوادی آملی، تجلی ولایت در آیه تطهیر، ص۶۹.
  146. «ای پیامبر! به همسرانت بگو: اگر خواستار زندگی این جهان و آرایه‌های آن هستید بیایید شما را برخوردار سازم و با شیوه‌ای نیکو رهایتان کنم» سوره احزاب، آیه ۲۸.
  147. «ای زنان پیامبر! هر یک از شما دست به زشتکاری آشکاری زند عذاب او دو چندان می‌گردد» سوره احزاب، آیه ۳۰.
  148. «و در خانه‌هایتان آرام گیرید» سوره احزاب، آیه ۳۳.
  149. ر.ک: بخش اول همین فصل، ذیل عنوان «مصداق‌شناسی اهل البیت».
  150. طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۳۰۵.
  151. انصاری، فرائد الاصول، ج۱، ص۵۸.
  152. عاملی، اهل بیت در آیه تطهیر، ص۶۳.
  153. ذیل بررسی «حدیث ام‌سلمه» نیز به برخی از این روایات اشاره خواهد شد.
  154. ذیل «قرینه سوم» چند مورد از این روایات بررسی خواهد شد.
  155. مجلسی، بحار الأنوار، ج۳۵، ص۲۳۵.
  156. عاملی، اهل بیت در آیه تطهیر، ص۶۴.
  157. فیصل نور، الامامة و النص، ص٣٠٧.
  158. ر.ک: بخش اول همین فصل، ذیل مفهوم‌شناسی واژه «اهل».
  159. نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۴۵۱؛ همچنین ر.ک: طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۲، ص۷.
  160. عاملی، اهل بیت در آیه تطهیر، ص۱۲۵.
  161. برای نمونه: ر.ک: کوفی تفسیر فرات الکوفی، ص۳۳۵؛ ابن بطریق، عمدة عیون صحاح الأخبار فی مناقب إمام الأبرار، ص۳۶؛ ابن طاووس، الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ج۱، ص۱۲۶؛ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۴۶۴؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۳۵، ص۲۲۱ و ج۴۵، ص۱۹۹.
  162. طوسی، الامالی، ص۱۳۶، مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۷، ص۴۰؛ بحرانی اصفهانی، عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال، ج۱۱، ص۱۷۶.
  163. فیصل نور، الامامة و النص، ص۳۰۹ - ۳۱۰.
  164. برای نمونه ر.ک: ترمذی، الجامع الصحیح سنن الترمذی، ج۵، ص۶۹۹؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۳، ص۵۲ و ج۲۳، ص۲۴۹؛ حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۹۸ و ۱۱۳؛ حر عاملی، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج۲، ص۲۲۹ و ۲۶۲؛ قندوزی حنفی، ینابیع المودة لذوی القربی، ج۱، ص۳۴۴ و ۳۴۸.
  165. برای نمونه: ر.ک: حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۱۲۸؛ شامی، الدر النظیم فی مناقب الأئمة اللهامیم، ص۲۵۷؛ سیوطی، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج۵، ص۱۹۸؛ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۴۶۱.
  166. برای نمونه: ر.ک: طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۲، ص۷؛ حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۸۶؛ حلی، کشف الیقین فی فضائل أمیر المؤمنین(ع)، ص۳؛ سیوطی، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج۵، ص۱۹۸.
  167. برای نمونه ر.ک: حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۱۲۰؛ طبرسی، الاحتجاج علی أهل اللجاج، ج۱، ص۹۲ و ۱۱۹؛ حر عاملی، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج۲، ص۳۱۱؛ دروزة، التفسیر الحدیث، ج۷، ص۱۶۲ و ۳۷۹.
  168. حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۱۱۵؛ سیوطی، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج۵، ص۱۹۸.
  169. حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۱۳۳؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۳۵، ص۲۱۶.
  170. رضوانی، شیعه‌شناسی و پاسخ به شبهات، ج۲، ص۷۱.
  171. «فرمود: ای نوح! او از خاندان تو نیست، بی‌گمان او کرداری ناشایسته است پس چیزی را که نمی‌دانی از من مخواه، من تو را اندرز می‌دهم که مبادا از نادانان باشی» سوره هود، آیه ۴۶.
  172. طحاوی، بیان مشکل الآثار، ج۲، ص۱۷۰.
  173. ر.ک: بخش اول همین فصل، ذیل عنوان «مصداق‌شناسی اهل البیت».
  174. طحاوی، بیان مشکل الآثار، ج۲، ص۱۶۶.
  175. کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص۳۳۵؛ حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۱۱۲.
  176. ابن بطریق، عمدة عیون صحاح الأخبار فی مناقب إمام الأبرار، ص۳۴؛ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۴۶۳.
  177. فیصل نور، الامامة و النص، ص۳۱۰.
  178. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۴، ص۲۲۶؛ ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۴، ص۲۷۹.
  179. برای نمونه ر.ک: ابن بطریق، عمدة عیون صحاح الأخبار فی مناقب إمام الأبرار، ص۳۱ و ۴۱؛ ابن طاووس، الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ج۱، ص۱۲۳؛ ابن کثیر دمشقی، تفسیر القرآن العظیم، ج۶، ص۳۶۵ - ۳۶۶؛ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۴۶۱.
  180. سیوطی، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج۵، ص۱۹۹.
  181. الأمناء عند الله ثلاثة: أنا و جبريل و معاوية؛ (همو، اللآلیء المصنوعه، ج۱، ص۳۸۱).
  182. مظفر، دلائل الصدق، ج۴، ص۳۷۶.
  183. بیهقی، السنن الکبری، ج۲، ص۱۵۲.
  184. طحاوی، بیان مشکل الآثار، ج۲، ص۱۷۰.
  185. بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۴۴۷.
  186. فیصل نور، الامامة و النص، ص۳۱۰.
  187. فیصل نور، الامامة و النص، ص۳۱۰-۳۱۳.
  188. «گفتند: آیا از کار خداوند در شگفتی با آنکه بخشایش خداوند و برکات او ارزانی شما خاندان (رسالت) است؟ بی‌گمان او ستوده‌ای ارجمند است» سوره هود، آیه ۷۳.
  189. فیصل نور، الامامة و النص، ص٣٠٧.
  190. «پس چون موسی زمان (قرارداد) را به سر آورد و خانواده‌اش را (با خود) برد از سوی طور آتشی دید، به خانواده‌اش گفت: (اینجا) بمانید! من آتش دیدم شاید از آن برایتان خبری یا فروزه‌ای از آتش بیاورم باشد که گرم شوید» سوره قصص، آیه ۲۹.
  191. فیصل نور، الامامة و النص، ص٣٠٧.
  192. «بجز خاندان لوط، که ما بی‌گمان همه آنان را رهایی می‌بخشیم * مگر همسرش را که معیّن کرده‌ایم او از بازماندگان (در عذاب) باشد» سوره حجر، آیه ۵۹-۶۰.
  193. فیصل نور، الامامة و النص، ص۳۱۳.
  194. ذیل واژه «اهل بیت».
  195. ذیل مصداق «اهل بیت».
  196. فلاح یخدانی، زکیه، بررسی شبهات فیصل نور پیرامون عصمت امام، ص ۷۰-۸۵
  197. فیصل نور، الامامة و النص، ص۳۰۸.
  198. ترمذی، الجامع الصحیح سنن الترمذی، ج۵، ص۶۳۳.
  199. فلاح یخدانی، زکیه، بررسی شبهات فیصل نور پیرامون عصمت امام، ص ۸۵
  200. فیصل نور، الامامة و النص، ص۳۰۸.
  201. بابایی، پرسمان عصمت، ص۱۲۷.
  202. ر.ک: بابایی، پرسمان عصمت، ص۱۲۸.
  203. فلاح یخدانی، زکیه، بررسی شبهات فیصل نور پیرامون عصمت امام، ص ۸۷
  204. فیصل نور، الامامة و النص، ص۳۰۸.
  205. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۳۳۲.
  206. ابن منظور، لسان العرب، ج۱، ص۳۹۳.
  207. ابن منظور، لسان العرب، ج۱، ص۳۹۳؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱، ص۵۰۵.
  208. ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۳، ص۳۸.
  209. جوهری، الصحاح، ج۶، ص۲۵۰۳.
  210. ابن منظور، لسان العرب، ج۸، ص۸۷.
  211. ر.ک: بخش اول همین فصل، ذیل عنوان «آیه تطهیر».
  212. عاملی، اهل بیت در آیه تطهیر، ص۱۴۱.
  213. خراسانی، کفایة الاصول، ص۳۶.
  214. فلاح یخدانی، زکیه، بررسی شبهات فیصل نور پیرامون عصمت امام، ص ۸۸
  215. ر.ک: بخش اول همین فصل، ذیل عنوان «مراد از رجس».
  216. فیصل نور، الامامة و النص، ص۳۱۵.
  217. «ای مؤمنان! جز این نیست که شراب و قمار و انصاب و ازلام، پلیدی (و) کار شیطان است پس، از آنها دوری گزینید باشد که رستگار گردید» سوره مائده، آیه ۹۰.
  218. «خداوند هر کس را که بخواهد راهنمایی کند دلش را برای (پذیرش) اسلام می‌گشاید و هر کس را که بخواهد در گمراهی وانهد دلش را تنگ و بسته می‌دارد گویی به آسمان فرا می‌رود؛ بدین گونه خداوند عذاب را بر کسانی که ایمان نمی‌آورند؛ برمی‌گمارد» سوره انعام، آیه ۱۲۵.
  219. «بگو: در آنچه به من وحی شده است چیزی نمی‌یابم که برای خورنده‌ای که آن را می‌خورد حرام باشد؛ مگر مردار و یا خون ریخته یا گوشت خوک که پلید است و یا (آنچه) از سر نافرمانی جز به نام خداوند ذبح شده باشد اما کسی که (از خوردن آنها) ناگزیر شده است در حالی که افزونخواه (برای رسیدن به لذت) و متجاوز (از حدّ سدّ جوع) نباشد بی‌گمان پروردگارت آمرزنده بخشاینده است» سوره انعام، آیه ۱۴۵.
  220. «گفت: بی‌گمان عذاب و خشمی از (سوی) پروردگارتان برای شما رقم خورده است آیا در نام‌هایی که شما و پدرانتان آنها را نامگذاری کرده‌اید- (و) خداوند هیچ برهانی بر (تأیید) آنها نفرستاده است- با من چالش می‌ورزید؟ پس چشم به راه (عذاب خداوند) بدارید که من نیز با شم» سوره اعراف، آیه ۷۱.
  221. «هنگامی که نزد ایشان باز گردید برای شما به خداوند سوگند خواهند خورد که دست از سر آنان بدارید؛ بنابراین از آنان رو بگردانید که پلیدند و به کیفر آنچه انجام می‌دادند جایگاهشان دوزخ است» سوره توبه، آیه ۹۵.
  222. «و اما در بیماردلان بر پلیدیشان پلیدی می‌افزاید و آنان کافر خواهند مرد» سوره توبه، آیه ۱۲۵.
  223. «و هیچ کس را جز به اذن خداوند یارایی نیست که ایمان آورد و (خداوند) عذاب را بر آنان که خرد نمی‌ورزند برقرار می‌دارد» سوره یونس، آیه ۱۰۰.
  224. «چنین است؛ و هر که حرمت‌های خداوند را سترگ بدارد همان نزد پروردگارش برای او بهتر است. و (گوشت) چارپایان بر شما حلال است جز آنچه (حرام بودن آن) برایتان خوانده شود پس، از پلیدی‌ها که بت‌هایند دوری گزینید و از گفتار دروغ (نیز) بپرهیزید» سوره حج، آیه ۳۰.
  225. فیصل نور، الامامة و النص، ص۳۱۵.
  226. صدوق، معانی الأخبار، ص۱۳۸؛ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۴۴۴؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۳۵، ص۲۰۸؛ عروسی حویزی، تفسیر نور الثقلین، ج۴، ص۲۷۳؛ قمی مشهدی، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج۱۰، ص۳۷۸.
  227. کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۰؛ فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج۴، ص۱۸۸؛ همو، الوافی، ج۲، ص۲۷۱؛ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۴۱۳؛ مجلسی، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج۳، ص۲۴۸؛ عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج۴، ص۲۷۴؛ قمی مشهدی، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج۱۰، ص۳۷۹.
  228. بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۴۴۴؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۳۵، ص۲۱۲؛ عروسی حویزی، تفسیر نور الثقلین، ج۴، ص۲۷۷؛ قمی مشهدی، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج۱۰، ص۳۸۳.
  229. طوسی، الأمالی، ص۵۶۲؛ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۴۵۴؛ همو، حلیة الأبرار فی أحوال محمد و آله الأطهار(ع)، ج۲، ص۷۲؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۱۰، ص۱۳۹.
  230. «خداوند هر کس را که بخواهد راهنمایی کند دلش را برای (پذیرش) اسلام می‌گشاید و هر کس را که بخواهد در گمراهی وانهد دلش را تنگ و بسته می‌دارد گویی به آسمان فرا می‌رود؛ بدین گونه خداوند عذاب را بر کسانی که ایمان نمی‌آورند؛ برمی‌گمارد» سوره انعام، آیه ۱۲۵.
  231. عیاشی، کتاب التفسیر، ج۱، ص۳۷۷؛ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۴۷۸؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۶۹، ص۱۲۸؛ عروسی حویزی، تفسیر نور الثقلین، ج۱، ص۷۶۷.
  232. فیصل نور، الامامة و النص، ص۳۱۵ – ۳۱۶.
  233. مائده، آیه ۹۰.
  234. مائده، آیه ۹۰؛ حج، آیه ۳۰.
  235. انعام، آیه ۱۴۵.
  236. یونس، آیه ۱۰۰.
  237. انعام، آیه ۱۲۵؛ توبه، آیه ۱۲۵.
  238. اعراف، آیه ۷۱.
  239. توبه، آیه ۹۵.
  240. بابایی، پرسمان عصمت، ص۴۱.
  241. مازندرانی، شرح الکافی، ج۶، ص۱۰۳.
  242. مجلسی، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج۳، ص۲۴۸.
  243. ر.ک: بخش اول همین فصل، ذیل عنوان «مراد از رجس».
  244. فلاح یخدانی، زکیه، بررسی شبهات فیصل نور پیرامون عصمت امام، ص ۹۱.
  245. «ای زنان پیامبر! اگر پرهیزگاری ورزید همانند هیچ یک از زنان نیستید (بلکه برترید)؛ پس نرم سخن مگویید مبادا آنکه بیماردل است به طمع افتد و (نیز) سخن به شایستگی گویید * و در خانه‌هایتان آرام گیرید و چون خویش‌آرایی دوره جاهلیت نخستین خویش‌آرایی مکنید و نماز بپا دارید و زکات بپردازید و از خداوند و فرستاده او فرمانبرداری کنید؛ جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند * و از آیات خداوند و حکمت آنچه را که در خانه‌های شما خوانده می‌شود یاد کنید، بی‌گمان خداوند نازک‌بین آگاهی است» سوره احزاب، آیه ۳۲-۳۴.
  246. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۱۴.
  247. «حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ نُمَيْرٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الْمَلِكِ يَعْنِي ابْنَ أَبِي سُلَيْمَانَ، عَنْ عَطَاءِ بْنِ أَبِي رَبَاحٍ، قَالَ: حَدَّثَنِي مَنْ سَمِعَ أُمَّ سَلَمَةَ، تَذْكُرُ: أَنَّ النَّبِيَّ(ص) كَانَ فِي بَيْتِهَا، فَأَتَتْهُ فَاطِمَةُ بِبُرْمَةٍ، فِيهَا خَزِيرَةٌ، فَدَخَلَتْ بِهَا عَلَيْهِ، فَقَالَ لَهَا: «ادْعِي زَوْجَكِ وَ ابْنَيْكِ»، قَالَتْ: فَجَاءَ عَلِيٌّ، وَ الْحُسَيْنُ، وَ الْحَسَنُ، فَدَخَلُوا عَلَيْهِ، فَجَلَسُوا يَأْكُلُونَ مِنْ تِلْكَ الْخَزِيرَةِ، وَ هُوَ عَلَى مَنَامَةٍ لَهُ عَلَى دُكَّانٍ تَحْتَهُ كِسَاءٌ خَيْبَرِيٌّ. قَالَتْ: وَ أَنَا أُصَلِّي فِي الْحُجْرَةِ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ هَذِهِ الْآيَةَ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا، قَالَتْ: فَأَخَذَ فَضْلَ الْكِسَاءِ، فَغَشَّاهُمْ بِهِ، ثُمَّ أَخْرَجَ يَدَهُ، فَأَلْوَى بِهَا إِلَى السَّمَاءِ، ثُمَّ قَالَ: «اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ خَاصَّتِي، فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ، وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيرًا، اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ خَاصَّتِي، فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ، وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيرًا». قَالَتْ: فَأَدْخَلْتُ رَأْسِي الْبَيْتَ، فَقُلْتُ: وَ أَنَا مَعَكُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ: إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ، إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ»؛ مسند أحمد، ج۶، ص۲۹۲. همچنین ر.ک: فضائل الصحابة، ج۲، ص۵۸۷، ح۹۹۴؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۱۳، ص۲۰۵؛ تفسیر الثعلبی، ج۸، ص۴۲؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۲۸، ش۷۶۰؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۲؛ أسباب النزول، ص۲۳۹.
  248. ر.ک: تهذیب الکمال، ج۱۶، ص۲۲۸، ذیل شماره ۳۶۱۸؛ خلاصة تذهیب تهذیب الکمال، ص۲۱۷؛ تقریب التهذیب، ج۱، ص۵۴۲، ش۳۶۷۹؛ تهذیب التهذیب، ج۶، ص۵۲-۵۳، ش۱۱۰.
  249. تقریب التهذیب، ج۱، ص۶۱۶، ش۴۱۹۸؛ تهذیب التهذیب، ج۶، ص۳۵۲، ش۷۵۱.
  250. ر.ک: معرفة الثقات (عجلی)، ج۲، ص۱۳۵، ش۱۲۳۶. عجلی در معرفة الثقات می‌نویسد: عَطَاءُ بْنُ أَبِي رَبَاحٍ الْمَكِّيُّ، تَابِعِيٌّ، ثِقَةٌ، وَ كَانَ مُفْتِي أَهْلِ مَكَّةَ فِي زَمَانِهِ. همچنین ر.ک: الجرح والتعدیل (رازی)، ج۶، ص۳۳۰ تا ۳۳۱، ش۱۸۳۹.
  251. متأسفانه در شناساندن شخصیت این بانوی بزرگوار کم کار شده و جایگاه و منزلت ایشان ناشناخته مانده است. بررسی ابعاد وجودی و زندگی پرافتخار این بانوی بزرگوار و معرفی ایشان می‌تواند قدمی در قدردانی از این بانوی جلیل القدر باشد،؛ چراکه ایشان مدافع به حقّ امیرالمؤمنین(ع) بوده و حق زیادی بر گردن اهل ایمان دارد.
  252. «حَدَّثَنَا عَفَّانُ، حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ زَيْدٍ، عَنْ شَهْرِ بْنِ حَوْشَبٍ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) قَالَ لِفَاطِمَةَ: «ائْتِينِي بِزَوْجِكِ وَ ابْنَيْكِ». فَجَاءَتْ بِهِمْ، فَأَلْقَى عَلَيْهِمْ كِسَاءً فَدَكِيًّا، قَالَ: ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلَيْهِمْ، ثُمَّ قَالَ: «اللَّهُمَّ إِنَّ هَؤُلَاءِ آلُ مُحَمَّدٍ، فَاجْعَلْ صَلَوَاتِكَ وَ بَرَكَاتِكَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ». قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: فَرَفَعْتُ الْكِسَاءَ لِأَدْخُلَ مَعَهُمْ، فَجَذَبَهُ مِنْ يَدِي، وَ قَالَ: إِنَّكِ عَلَى خَيْرٍ»؛ مسند أحمد، ج۶، ص۳۲۳.
  253. تقریب التهذیب، ج۲، ص۳۷. همچنین ر.ک: الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۵۲.
  254. تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۸۳، ش۵۴۵.
  255. سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۲۰۶، ش۸۲.
  256. سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۲۰۷.
  257. تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۴۴۱.
  258. تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۴۴۱.
  259. الکامل، ج۵، ص۲۰۱، ذیل ش ۱۳۵۱.
  260. «حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ، حَدَّثَنِي أَبِي، حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ حَمَّادٍ، حَدَّثَنَا أَبُو عَوَانَةَ، حَدَّثَنَا أَبُو بَلْجٍ، حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ مَيْمُونٍ، قَالَ: إِنِّي لَجَالِسٌ إِلَى ابْنِ عَبَّاسٍ إِذْ أَتَاهُ تِسْعَةُ رَهْطٍ، فَقَالُوا: يَا بْنَ عَبَّاسٍ! إِمَّا أَنْ تَقُومَ مَعَنَا وَ إِمَّا أَنْ يُخْلُونَا هَؤُلَاءِ، فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: بَلْ أقُومُ مَعَكُمْ، قَالَ: وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ صَحِيحٌ قَبْلَ أَنْ يَعْمَى، قَالَ: فَابْتَدَءُوا فَتَحَدَّثُوا، فَلَا نَدْرِي مَا قَالُوا، قَالَ: فَجَاءَ يَنْفُضُ ثَوْبَهُ، وَ يَقُولُ: أُفْ وَ تُفْ، وَقَعُوا فِي رَجُلٍ لَهُ عَشْرٌ، وَقَعُوا فِي رَجُلٍ... قَالَ: وَ أَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) ثَوْبَهُ فَوَضَعَهُ عَلَى عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَنٍ وَ حُسَيْنٍ فَقَالَ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»؛ مسند أحمد، ج۱، ص۳۳۰-۳۳۱. این حدیث در بسیاری از مصادر معتبر اهل سنّت آمده و سند آن نیز نزد آنان معتبر است. ر.ک: تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۱۰۱-۱۰۲؛ البدایة والنهایة، ج۷، ص۳۷۳-۳۷۴؛ المناقب (خوارزمی)، ص۱۲۵-۱۲۷، ح۱۴۰. حاکم نیشابوری به اسناد خود در مستدرک، جلد ۳، صفحه ۱۳۲-۱۳۳، از عبدالله بن أحمد این حدیث را نقل کرده و در آخر حدیث می‌نویسد: هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحُ الْإِسْنَادِ وَ لَمْ يُخْرِّجَاهُ بِهَذِهِ السِّيَاقَةِ.
  261. نفحات الأزهار، ج۱۵، ص۹۲ به بعد.
  262. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۱۶.
  263. این واژه در برخی منابع به صورت «مرجّل» نیز آمده است. البته تفاوت قابل توجهی در معنا ندارند.
  264. صحیح مسلم، ج۷، ص۱۳۰.
  265. «و در خانه‌هایتان آرام گیرید و چون خویش‌آرایی دوره جاهلیت نخستین خویش‌آرایی مکنید و نماز بپا دارید و زکات بپردازید و از خداوند و فرستاده او فرمانبرداری کنید؛ جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.
  266. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۲۲.
  267. «حَدَّثَنَا عَبْدُ بْنُ حُمَيْدٍ، حَدَّثَنَا عَفَّانُ بْنُ مُسْلِمٍ، حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ، أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ زَيْدٍ، عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) كَانَ يَمُرُّ بِبَابِ فَاطِمَةَ سِتَّةَ أَشْهُرٍ إِذَا خَرَجَ إِلَى صَلَاةِ الْفَجْرِ، يَقُولُ: الصَّلَاةَ! يَا أَهْلَ الْبَيْتِ! ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ غَرِيبٌ مِنْ هَذَا الْوَجْهِ. إِنَّمَا نَعْرِفُهُ مِنْ حَدِيثِ حَمَّادِ بْنِ سَلَمَةَ. وَ فِي الْبَاب عَنْ أَبِي الْحَمْرَاءِ، وَ مَعْقِلِ بْنِ يَسَارٍ، وَ أُمِّ سَلَمَةَ»؛ سنن الترمذی، ج۵، ص۳۱؛ همچنین ر.ک: منتخب مسند عبد بن حمید، ص۳۶۷-۳۶۸، ح۱۲۲۳.
  268. جامع الأصول فی أحادیث الرسول، ج۹، ص۱۵۶، ح۶۷۰۴.
  269. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۲۳.
  270. «حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ الْقَزَّازُ، حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اللهِ بْنُ عَبْدِ الْمَجِيدِ الْحَنَفِيُّ، وَ أَخْبَرَنِي أَحْمَدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْقَطِيعِيُّ، حَدَّثَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ حَنْبَلٍ، حَدَّثَنِي أَبِي، حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ الْحَنَفِيُّ، حَدَّثَنَا بُكَيْرُ بْنُ مِسْمَارٍ، قَالَ: سَمِعْتُ عَامِرَ بْنَ سَعْدٍ، يَقُولُ: قَالَ مُعَاوِيَةُ لِسَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: مَا يَمْنَعُكَ أَنْ تَسُبَّ ابْنَ أَبِي طَالِبٍ؟ قَالَ: فَقَالَ: لَا أَسُبُّهُ مَا ذَكَرْتُ ثَلَاثًا قَالَهُنَّ رَسُولُ اللهِ(ص)، لِأَنْ تَكُونَ لِي وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ. قَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ: مَا هُنَّ يَا أَبَا إِسْحَاقَ؟ قَالَ: لَا أَسُبُّهُ مَا ذَكَرْتُ حِينَ نَزَلَ عَلَيْهِ الْوَحْيُ فَأَخَذَ عَلِيًّا و ابْنَيْهِ و فَاطِمَةَ فَأَدْخَلَهُمْ تَحْتَ ثَوْبِهِ، ثُمَّ قَالَ: رَبِّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي.... هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ الشَّيْخَيْنِ، وَ لَمْ يُخَرِّجَاهُ بِهَذِهِ السِّيَاقَةِ»؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۰۸-۱۰۹.
  271. «حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ، حَدَّثَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ مُحَمَّدٍ الدُّورِيُّ، حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ عُمَرَ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَبْدِ اللهِ بْنِ دِينَارٍ، حَدَّثَنَا شَرِيكُ بنُ أَبِي نَمِرٍ، عَنْ عَطَاءِ بْنِ يَسَارٍ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ، أَنَّهَا قَالَتْ: فِي بَيْتِي نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ. قَالَتْ: فَأرْسَلَ رَسُولُ اللهِ(ص) إِلَى عَلِيٍّ و فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، فَقَالَ: «اللَّهمَّ هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَيْتِي»، قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: يَا رَسُولَ اللهِ، مَا أَنَا مِنْ أَهْلِ الْبَيْتِ؟ قَالَ: «إِنَّكِ إلى خَيْرٍ وَ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي». هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ الْبُخَارِيِّ وَ لَمْ يُخَرِّجَاهُ»؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۴۱۶.
  272. المستدرک علی الصحیحین للحاکم مع تعلیقات الذهبی فی التلخیص، ج۳، ص۱۱۷، ح۴۵۷۵؛ ج۲، ص۴۵۱، ح۳۵۵۸.
  273. «حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ، أَخْبَرَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ الْوَلِيدِ بْنِ مَزِيدٍ، أَخْبَرَنِي أَبِي، قَالَ: سَمِعْتُ الْأَوْزَاعِيَّ، يَقُولُ: حَدَّثَنِي أَبُو عَمَّارٍ، قَالَ: حَدَّثَنِي وَاثِلَةُ بْنُ الْأَسْقَعِ، قَالَ: جِئْتُ أُرِيدُ عَلِيًّا، فَلَمْ أَجِدْهُ، فَقَالَتْ فَاطِمَةُ: انطَلِقْ إلى رَسُولِ اللهِ(ص) يَدْعُوهُ فَاجْلِسْ، فَجَاءَ مَعَ رَسُولِ اللهِ(ص)، فَدَخَلَ و دَخَلْتُ مَعَهُمَا، قَالَ: فَدَعَا رَسُولُ اللهِ(ص) حَسَنًا وَ حُسَيْنًا، فَأَجْلَسَ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا عَلَى فَخِذِهِ وَ أَدْنَى فَاطِمَةَ مِنْ حِجْرِهِ وَ زَوْجَهَا، ثُمَّ لَفَّ عَلَيْهِمْ ثَوْبَهُ وَ أَنَا شَاهِدٌ، فَقَالَ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا، اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي، اللَّهُمَّ أَهْلِي أَحَقُّ. هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ مُسْلِمٍ وَ لَمْ يُخَرِّجَاهُ»؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۴۱۶.
  274. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۲۵.
  275. «أَنْبَأَنَا جَمَاعَةٌ عَنْ أَسَعْدَ بنِ رَوْحٍ، أَخْبَرَتْنَا فَاطِمَةُ بِنْتُ عَبْدِ اللهِ، أَخْبَرْنَا ابْنُ رِيْذَةَ، أَخْبَرَنَا سُلَيْمَانُ بنُ أَحْمَدَ، حَدَّثَنَا أَبُو خَلِيْفَةَ، حَدَّثَنَا أَبُو الوَلِيْدِ الطَّيَالِسِيُّ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الحَمِيْدِ بنُ بَهْرَامَ، حَدَّثَنَا شَهْرٌ، سَمِعْتُ أُمَّ سَلَمَةَ تَقُوْلُ: جَاءَتْ فَاطِمَةُ غُدَيَّةً بِثَرِيْدٍ لَهَا تَحْمِلُهَا فِي طَبَقٍ، حَتَّى وَضَعَتْهَا بَيْنَ يَدَيْهِ(ص). فَقَالَ لَهَا: أَيْنَ ابْنُ عَمِّكِ؟ قَالَتْ: هُوَ فِي البَيْتِ. قَالَ: ادْعِيْهِ، وَائْتِيْنِي بِابْنَيَّ. قَالَتْ: فَجَاءتْ تَقُودُ ابْنَيْهَا، كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا فِي يَدٍ، وَ عَلِيٌّ يَمْشِي فِي أَثَرِهَا، حَتَّى دَخَلُوا عَلَى رَسُوْلِ اللهِ(ص) فَأَجلَسَهُمَا فِي حَجْرِهِ، وَ جَلَسَ عَلِيٌّ عَلَى يَمِيْنِهِ، وَ جَلَسَتْ فَاطِمَةُ عَنْ يَسَارِهِ. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: فَأَخَذتُ مِنْ تَحتِي كِسَاءً كَانَ بِسَاطَنَا عَلَى المَنَامَةِ فِي البَيْتِ، بِبُرْمَةٍ فِيْهَا خَزِيرَةٌ، فَجَلَسُوا يَأْكلُوْنَ مِنْ تِلْكَ البُرْمَةِ، وَ أَنَا أُصَلِّي فِي تِلْكَ الحُجْرَةِ، فَنَزَلَتْ هَذِهِ الآيَةُ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا، فَأَخَذَ فَضْلَ الكِسَاءِ، فَغَشَّاهُم، ثُمَّ أَخرَجَ يَدَهُ اليُمْنَى مِنَ الكِسَاءِ، وَ أَلوَى بِهَا إِلَى السَّمَاءِ، ثُمَّ قَالَ: «اللَّهُمَّ هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ حَامَّتِي». قَالَتْ: فَأَدخَلْتُ رَأْسِي، فَقُلْتُ: يَا رَسُوْلَ اللهِ، وَ أَنَا مَعَكُم؟ قَالَ: «أَنْتِ إِلَى خَيْرٍ» مَرَّتَيْنِ. رَوَاهُ: التِّرْمِذِيُّ مُخْتَصَراً، وَ صَحَّحَهُ مِنْ طَرِيْقِ الثَّوْرِيِّ، عَنْ زُبَيْدٍ، عَنْ شَهْرِ بنِ حَوْشَبٍ»؛ سیر أعلام النبلاء، ج۱۰، ص۳۴۶-۳۴۷.
  276. سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۲۵۴.
  277. سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۲۸۳.
  278. «الأَوْزَاعِيُّ: حَدَّثَنَا أَبُو عَمَّارٍ - رَجُلٌ مِنَّا - حَدَّثَنِي وَاثِلَةُ بنُ الأَسْقَعِ: أَنَّ النَّبِيَّ(ص)، أَخَذَ حَسَناً، وَ حُسَيْناً، وَ فَاطِمَةَ، وَ لَفَّ عَلَيْهِم ثَوْبَهُ، وَ قَالَ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا، اللَّهُمَّ هَؤُلاَءِ أَهْلِي. قَالَ وَاثِلَةُ: فَقُلْتُ: يَا رَسُوْلَ اللهِ، وَ أَنَا مِنْ أَهْلِكَ؟ قَالَ: وَ أَنْتَ مِنْ أَهْلِي. قَالَ: فَإِنَّهَا لَمِنْ أَرْجَى مَا أَرْجُو. هَذَا حَدِيْثٌ حَسَنٌ غَرِيْبٌ»؛ سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۳۸۵.
  279. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۲۸.
  280. تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۱-۴۹۲. همچنین ر.ک: مسند ابن راهویه، ج۴، ص۱۵-۱۶.
  281. تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۲.
  282. مسند أحمد، ج۳، ص۲۸۵.
  283. سنن الترمذی، ج۵، ص۳۱، ح۳۲۵۹.
  284. تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۲. همچنین ر.ک: تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۰، ح۲۱۷۳۱.
  285. وی پیشگام، ملازم و خادم رسول خدا(ص) بوده است.
  286. در مباحث آینده - بر خلاف نظر ابن کثیر - سند این روایت تصحیح خواهد شد.
  287. تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۲. همچنین ر.ک: مسند أحمد، ج۴، ص۱۰۷. در چاپ موجود مسند أحمد و برخی چاپ‌های تفسیر ابن کثیر، این روایت از احمد نقل شده است، اما جمله «فَشَتَمُوهُ، فَشَتَمْتُهُ مَعَهُمْ» حذف شده است.
  288. تردید از راوی است.
  289. «وَ قَالَ الْإِمَامُ أَحْمَدُ أَيْضاً: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُصْعَبٍ، حَدَّثَنَا الْأَوْزَاعِيُّ، حَدَّثَنَا شَدَّادُ أَبُو عَمَّارٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى وَاثِلَةَ بْنِ الْأَسْقَعِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، وَ عِنْدَهُ قَوْمٌ، فَذَكَرُوا عَلِيّاً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَشَتَمُوهُ، فَشَتَمْتُهُ مَعَهُمْ. فَلَمَّا قَامُوا، قَالَ لِي: شَتَمْتَ هَذَا الرَّجُلَ؟ قُلْتُ: قَدْ شَتَمُوهُ فَشَتَمْتُهُ مَعَهُمْ. أَلَا أُخْبِرُكَ بِمَا رَأَيْتُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص)؟ قُلْتُ: بَلَى. قَالَ: أَتَيْتُ فَاطِمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا أَسْأَلُهَا عَنْ عَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، فَقَالَتْ: تَوَجَّهَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص)، فَجَلَسْتُ أَنْتَظِرُهُ حَتَّى جَاءَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ مَعَهُ عَلِيٌّ وَ حَسَنٌ وَ حُسَيْنٌ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ، آخِذٌ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا بِيَدِهِ، حَتَّى دَخَلَ، فَأَدْنَى عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا، وَ أَجْلَسَهُمَا بَيْنَ يَدَيْهِ، وَ أَجْلَسَ حَسَناً وَ حُسَيْناً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا عَلَى فَخِذِهِ، ثُمَّ لَفَّ عَلَيْهِمْ ثَوْبَهُ أَوْ قَالَ كِسَاءَهُ، ثُمَّ تَلَا(ص) هَذِهِ الْآيَةَ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا، وَ قَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي، وَ أَهْلُ بَيْتِي أَحَقُّ»؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۲. همچنین ر.ک: مسند أحمد، ج۴، ص۱۰۷؛ کنز العمّال، ج۱۳، ص۶۰۲؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۶۷؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۱۴، ص۱۴۷-۱۴۸؛ إمتاع الأسماع، ج۵، ص۳۸۴.
  290. ینابیع المودّة، ج۳، ص۸۰.
  291. «وَ قَدْ رَوَاهُ أَبُو جَعْفَرِ بْنِ جَرِيرٍ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ الْوَلِيدِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ أَبِي عَمْرِو الْأَوْزَاعِيِّ بِسَنَدِهِ نَحْوَهُ، زَادَ فِي آخِرِهِ: قَالَ وَاثِلَةُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ: فَقُلْتُ: وَ أَنَا - يَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ - مِنْ أَهْلِكَ؟ قَالَ(ص): وَ أَنْتَ مِنْ أَهْلِي. قَالَ وَاثِلَةُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ: وَ إِنَّهَا مِنْ أَرْجَى مَا أَرْتَجِي. ثُمَّ رَوَاهُ أَيْضاً عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى بْنِ وَاصِلٍ، عَنْ الْفَضْلِ بْنِ دُكَيْنٍ، عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ حَرْبٍ، عَنْ كُلْثُومِ الْمَحَارِبِيِّ، عَنْ شَدَّادِ بْنِ أَبِي عَمَّارٍ قَالَ: إِنِّي لَجَالِسٌ عِنْدَ وَاثِلَةَ بْنِ الْأَسْقَعِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، إِذْ ذَكَرُوا عَلِيّاً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَشَتَمُوهُ، فَلَمَّا قَامُوا قَالَ: اجْلِسْ حَتَّى أُخْبِرَكَ عَنْ هَذَا الَّذِي شَتَمُوهُ. إِنِّي عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) إِذْ جَاءَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ حَسَنٌ وَ حُسَيْنٌ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ، فَأَلْقَى(ص) عَلَيْهِمْ كِسَاءً لَهُ، ثُمَّ قَالَ لَهُمْ: اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي، اللَّهُمَّ أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً. قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَ أَنَا؟ قَالَ(ص): وَ أَنْتَ. قَالَ: فَوَ اللَّهِ إِنَّهَا لَأَوْثَقُ عَمَلٍ عِنْدِي»؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۲. همچنین ر.ک: تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۰-۱۱، ح۲۱۷۳۲.
  292. «قَالَ الْإِمَامُ أَحْمَدُ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ نُمَيْرٍ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الْمَلِكِ بْنُ أَبِي سُلَيْمَانَ، عَنْ عَطَاءِ بْنِ أَبِي رَبَاحٍ، حَدَّثَنِي مَنْ سَمِعَ أُمَّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا تَذْكُرُ أَنَّ النَّبِيَّ(ص) كَانَ فِي بَيْتِهَا، فَأَتَتْهُ فَاطِمَةُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا بِبُرْمَةٍ فِيهَا خَزِيرَةٌ، فَدَخَلَتْ عَلَيْهِ بِهَا، فَقَالَ(ص) لَهَا: ادْعِي زَوْجَكِ وَ ابْنَيْكِ. قَالَتْ: فَجَاءَ عَلِيٌّ وَ حَسَنٌ وَ حُسَيْنٌ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ، فَدَخَلُوا عَلَيْهِ، فَجَلَسُوا يَأْكُلُونَ مِنْ تِلْكَ الْخَزِيرَةِ وَ هُوَ عَلَى مَنَامَةٍ لَهُ، وَ كَانَ تَحْتَهُ(ص) كِسَاءٌ خَيْبَرِيٌّ. قَالَتْ: وَ أَنَا فِي الْحُجْرَةِ أُصَلِّي، فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ هَذِهِ الْآيَةَ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. قَالَتْ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا: فَأَخَذَ(ص) فَضْلَ الْكِسَاءِ فَغَطَّاهُمْ بِهِ، ثُمَّ أَخْرَجَ يَدَهُ فَأَلْوَى بِهَا إِلَى السَّمَاءِ، ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ خَاصَّتِي، فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً. قَالَتْ: فَأَدْخَلْتُ رَأْسِي الْبَيْتَ، فَقُلْتُ: وَ أَنَا مَعَكُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ فَقَالَ(ص): إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ، إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ. فِي إِسْنَادِهِ مَنْ لَمْ يُسَمَّ، وَ هُوَ شَيْخُ عَطَاءٍ، وَ بَقِيَّةُ رِجَالِهِ ثِقَاتٌ»؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۲. همچنین ر.ک: مسند أحمد، ج۶، ص۲۹۲. احمد بن حنبل در مسندش، پس از نقل این حدیث، چند سند دیگر را ذکر کرده و می‌نویسد: «قَالَ عَبْدُ الْمَلِكِ: وَ حَدَّثَنِي أَبُو لَيْلَى عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ مِثْلَ حَدِيثِ عَطَاءٍ سَوَاءً. قَالَ عَبْدُ الْمَلِكِ: وَ حَدَّثَنِي دَاوُدُ بْنُ أَبِي عَوْفٍ الْجَحَّافُ عَنْ حَوْشَبٍ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ بِمِثْلِهِ سَوَاءً».
  293. صحیح البخاری، ج۳، ص۱۵۱؛ ج۴، ص۱۸۹؛ ج۷، ص۱۷۴؛ صحیح مسلم، ج۷، ص۱۸۵؛ سنن الترمذی، ج۳، ص۳۳۹، ح۲۳۲۰؛ ص۳۷۶، ص۲۴۰۴؛ ج۵، ص۳۵۷، ح۳۹۵۰؛ سنن الکبری (نسائی)، ج۳، ص۱۳۵، ح۴۷۵۱ با اندکی اختلاف و منابع دیگر.
  294. «و خداوند از نخستین پیش‌آهنگان مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی از آنان پیروی کرده‌اند خشنود است و آنها نیز از وی خشنودند و او برای آنان بوستان‌هایی فراهم آورده که جویبارها در بن آنها روان است، هماره در آن جاودانند، رستگاری سترگ، این است» سوره توبه، آیه ۱۰۰.
  295. معرفة علوم الحدیث، ص۴۱-۴۲.
  296. عمر بن أبی سلمه فرزند خوانده پیامبر محسوب می‌شده است. آن گاه که رسول خدا(ص) امّ سلمه را خواستگاری کردند، او فرزندان زیادی داشت و عمر بن ابی سلمه نیز حدود سه یا چهار ساله بوده است. وی تربیت شده پیامبر اکرم(ص) است. در شرح حال وی نوشته‌اند: «عَنْ أَبِي بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ أَبِي سَلَمَةَ عَنْ أَبِيهِ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) خَطَبَ أُمَّ سَلَمَةَ إِلَى ابْنِهَا عُمَرَ بْنِ أَبِي سَلَمَةَ، فَزَوَّجَهَا رَسُولَ اللَّهِ، وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ غُلَامٌ صَغِيرٌ»؛ رسول خدا(ص) امّ سلمه را از پسرش عمر بن ابی سلمه خواستگاری کرد و او مادرش را به عقد رسول خدا(ص) درآورد، در حالی که وی در آن زمان پسر بچه کوچکی بود. این امر در ابتدا بعید به نظر می‌آید، اما با مطالعه نمونه‌هایی از این دست در تاریخ و یا مشاهده نوابغی که در سه سالگی حافظ کل قرآن شده‌اند، می‌توان از آن رفع استبعاد کرد. چنان که در کتاب سلیم بن قیس نیز از جناب محمّد بن ابی بکر - حشره الله مع امیرالمؤمنین(ع) - به هنگام مرگ پدرش، حدیثی نقل شده و برخی به این بهانه که محمد بن ابی بکر در آن زمان خردسال بوده است، به کتاب سلیم بن قیس خدشه کرده‌اند. مرحوم مجلسی پس از طرح این اشکال، به آن پاسخ گفته است. ر.ک: بحار الأنوار، ج۳۰، ص۱۳۳-۱۳۴. مرحوم صاحب عبقات نیز با طرح حدیث خواستگاری امّ سلمه از عمر بن ابی سلمه - که در منابع معتبر اهل سنت آمده است - از این امر رفع استبعاد کرده است. ر.ک: إستخراج المرام، ج۱، ص۴۱۰-۴۱۲.
  297. ر.ک: سنن الترمذی، ج۵، ص۳۰، ح۳۲۵۸؛ المعجم الکبیر، ج۹، ص۲۶.
  298. العَصِيدَةُ: دَقِيقٌ يُلَتُّ بِالسَّمْنِ وَ يُطْبَخُ، يُقَالُ عَصَدْتُ الْعَصِيدَةَ، وَ أَعْصَدْتُها، أَيْ اتَّخَذْتُها؛ النهایة فی غریب الحدیث، ج۳، ص۲۴۶؛ لسان العرب، ج۳، ص۲۹۱؛ تاج العروس، ج۵، ص۱۰۸.
  299. «قَالَ ابْنُ جَرِيرٍ: حَدَّثَنَا أَبُو كُرَيْبٍ، حَدَّثَنَا مُصْعَبُ بْنُ الْمِقْدَادِ، حَدَّثَنَا سَعِيدُ بْنُ زُرْبِيٍّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِيرِينَ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا قَالَتْ: جَاءَتْ فَاطِمَةُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) بِبُرْمَةٍ لَهَا قَدْ صَنَعَتْ فِيهَا عَصِيدَةً، تَحْمِلُهَا عَلَى طَبَقٍ، فَوَضَعَتْهَا بَيْنَ يَدَيْهِ(ص)، فَقَالَ: أَيْنَ ابْنُ عَمِّكِ وَ ابْنَاكِ؟ فَقَالَتْ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا: فِي الْبَيْتِ. فَقَالَ(ص): ادْعِيهِمْ. فَجَاءَتْ إِلَى عَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، فَقَالَتْ: أَجِبْ رَسُولَ اللَّهِ(ص) أَنْتَ وَ ابْنَاكَ. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا: فَلَمَّا رَآهُمْ مُقْبِلِينَ مَدَّ(ص) يَدَهُ إِلَى كِسَاءٍ كَانَ عَلَى الْمَنَامَةِ، فَمَدَّهُ وَ بَسَطَهُ وَ أَجْلَسَهُمْ عَلَيْهِ، ثُمَّ أَخَذَ بِأَطْرَافِ الْكِسَاءِ الْأَرْبَعَةِ بِشِمَالِهِ، فَضَمَّهُ فَوْقَ رُؤُوسِهِمْ، وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ الْيُمْنَى إِلَى رَبِّهِ فَقَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي، فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً»؛ تفسیر إبن کثیر، ج۳، ص۴۹۲-۴۹۳. همچنین ر.ک: تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۱، ح۲۱۷۳۳. طبرانی در کتاب المعجم الأوسط جلد ۷، صفحه ۳۱۸-۳۱۹ روایت را با این سند نقل می‌کند: «محمّد بن اسحاق، از پدرش، از کرمانی فرزند عمرو و او از سعید بن زربی». وی در آخر حدیث می‌گوید: «وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً، ثَلَاثَ مَرَّاتٍ». اما حسکانی در شواهد التنزیل، جلد ۲، صفحه ۱۰۴، حدیث ۷۳۴، پس از نقل حدیث با همین سند، «ثَلَاثَ مَرَّاتٍ» را در انتهای روایتش نمی‌آورد.
  300. «قَالَ ابْنُ جَرِيرٍ: حَدَّثَنَا ابْنُ حُمَيْدٍ، حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الْقُدُّوسِ، عَنِ الْأَعْمَشِ، عَنْ حَكِيمِ بْنِ سَعْدٍ قَالَ: ذَكَرْنَا عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عِنْدَ أُمِّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، فَقَالَتْ: فِي بَيْتِي نَزَلَتْ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: جَاءَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِلَى بَيْتِي فَقَالَ: «لَا تَأْذَنِي لِأَحَدٍ». فَجَاءَتْ فَاطِمَةُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، فَلَمْ أَسْتَطِعْ أَنْ أَحْجُبَهَا عَنْ أَبِيهَا. ثُمَّ جَاءَ الْحَسَنُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، فَلَمْ أَسْتَطِعْ أَنْ أَمْنَعَهُ أَنْ يَدْخُلَ عَلَى جَدِّهِ وَ أُمِّهِ. ثُمَّ جَاءَ الْحُسَيْنُ، فَلَمْ أَسْتَطِعْ أَنْ أَحْجُبَهُ عَنْ جَدِّهِ(ص) وَأُمِّهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا. ثُمَّ جَاءَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، فَلَمْ أَسْتَطِعْ أَنْ أَحْجُبَهُ. فَاجْتَمَعُوا، فَجَلَّلَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ(ص) بِكِسَاءٍ كَانَ عَلَيْهِ، ثُمَّ قَالَ: «هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي، فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً». فَنَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ حِينَ اجْتَمَعُوا عَلَى الْبِسَاطِ. قَالَتْ: فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَ أَنَا؟ قَالَتْ: فَوَ اللَّهِ مَا أَنْعَمَ، وَ قَالَ: إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ»؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۳. همچنین ر.ک: تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۲-۱۳، ح۲۱۷۳۹.
  301. در مسند أحمد بدون «عن» آمده است که همین صحیح است؛ زیرا «ابوالمعدل» کنیه «عطیه طفاوی» است.
  302. در مسند أحمد به این صورت آمده است: «إِنَّ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ».
  303. تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۳. همچنین ر.ک: مسند أحمد، ج۶، ص۲۹۶؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۶۶؛ المعجم الکبیر، ج۲۳، ص۳۹۳؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۱۳، ص۲۰۲-۲۰۳؛ ج۱۴، ص۱۴۵؛ الإکمال فی أسماء الرجال، ص۱۵۶. تبریزی، صاحب الإکمال فی أسماء الرجال، پس از نقل این حدیث از احمد بن حنبل می‌نویسد: سَنَدُ هَذَا الْحَدِيثِ حَسَنٌ لِغَيْرِهِ لِأَجْلِ عَطِيَّةَ وَ أَبِيهِ، وَ لَهُمَا مُتَابَعَاتٌ كَثِيرَةٌ، وَ الْحَدِيثُ صَحِيحٌ، وَ قَالَ الْحَافِظُ ابْنُ تَيْمِيَّةَ فِي مِنْهَاجِ السُّنَّة، ج۳، ص۴: صَحِيحٌ، لیکن با رجوع به چاپ‌های جدید منهاج السنّة، این روایت موجود نمی‌باشد!
  304. «قَالَ ابْنُ جَرِيرٍ: حَدَّثَنَا أَبُو كُرَيْبٍ، حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَطِيَّةَ، حَدَّثَنَا فُضَيْلُ بْنُ مَرْزُوقٍ، عَنْ عَطِيَّةَ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا قَالَتْ: إِنَّ هَذِهِ الْآيَةَ نَزَلَتْ فِي بَيْتِي: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. قَالَتْ: وَ أَنَا جَالِسَةٌ عَلَى بَابِ الْبَيْتِ، فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَ لَسْتُ مِنْ أَهْلِ الْبَيْتِ؟ فَقَالَ(ص): «إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ، أَنْتِ مِنْ أَزْوَاجِ النَّبِيِّ(ص)». قَالَتْ: وَ فِي الْبَيْتِ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ»؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۳. همچنین ر.ک: تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۱، ح۲۱۷۳۴؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۸۵، ح۷۰۶؛ ص۸۸، ح۷۱۳. حسکانی این روایت را به سندی دیگر نقل کرده است.
  305. تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۳. همچنین، ر.ک: تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۱، ذیل ح۲۱۷۳۲.
  306. «قَالَ ابْنُ جَرِيرٍ: حَدَّثَنَا أَبُو كُرَيْبٍ، حَدَّثَنَا خَالِدُ بْنُ مُخْلَدٍ، حَدَّثَنِي مُوسَى بْنُ يَعْقُوبَ، حَدَّثَنِي هَاشِمُ بْنُ هَاشِمِ بْنِ عُتْبَةَ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ وَهْبِ بْنِ زَمْعَةَ قَالَ: أَخْبَرَتْنِي أُمُّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، قَالَتْ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) جَمَعَ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ، ثُمَّ أَدْخَلَهُمْ تَحْتَ ثَوْبِهِ، ثُمَّ جَأَرَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، ثُمَّ قَالَ: «هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي». قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا: فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَدْخِلْنِي مَعَهُمْ؟ فَقَالَ(ص): أَنْتِ مِنْ أَهْلِي»؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۳. همچنین ر.ک: تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۲، ح۲۱۷۳۵-۲۱۷۳۶.
  307. «رَوَاهَا ابْنُ جَرِيرٍ أَيْضاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الطُّوسِيِّ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ صَالِحٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الْأَصْبَهَانِيِّ، عَنْ يَحْيَى بْنِ عُبَيْدٍ الْمَكِّيِّ، عَنْ عَطَاءٍ، عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبِي سَلَمَةَ، عَنْ أُمِّهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا بِنَحْوِ ذَلِكَ»؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۳.
  308. «قَالَ ابْنُ جَرِيرٍ: حَدَّثَنَا وَكِيعٌ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَشِيرٍ، عَنْ زَكَرِيَّا، عَنْ مُصْعَبِ بْنِ شَيْبَةَ، عَنْ صَفِيَّةَ بِنْتِ شَيْبَةَ، قَالَتْ: قَالَتْ عَائِشَةُ: خَرَجَ النَّبِيُّ(ص) ذَاتَ غَدَاةٍ، وَ عَلَيْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ مِنْ شَعْرٍ أَسْوَدَ، فَجَاءَ الْحَسَنُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَأَدْخَلَهُ مَعَهُ، ثُمَّ جَاءَ الْحُسَيْنُ فَأَدْخَلَهُ مَعَهُ، ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَةُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا فَأَدْخَلَهَا مَعَهُ، ثُمَّ جَاءَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَأَدْخَلَهُ مَعَهُ، ثُمَّ قَالَ(ص): ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. رَوَاهُ مُسْلِمٌ عَنْ أَبِي بَكْرِ بْنِ أَبِي شَيْبَةَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ بِشْرٍ بِهِ»؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۳. همچنین ر.ک: المصنّف (ابن أبی شیبة)، ج۷، ص۵۰۱، ح۳۹؛ تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۹، ح۲۱۷۲۸، با اندکی تفاوت در عبارات.
  309. «قَالَ ابْنُ أَبِي حَاتِمٍ: حَدَّثَنَا أَبِي، حَدَّثَنَا سُرَيْجُ بْنُ يُونُسَ أَبُو الْحَارِثِ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَزِيدَ، عَنِ الْعَوَّامِ - يَعْنِي ابْنَ حَوْشَبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ - عَنْ عَمٍّ لَهُ، قَالَ: دَخَلْتُ مَعَ أَبِي عَلَى عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، فَسَأَلْتُهَا عَنْ عَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، فَقَالَتْ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا: تَسْأَلُنِي عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَحَبِّ النَّاسِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص)، وَ كَانَتْ تَحْتَهُ ابْنَتُهُ، وَ أَحَبَّ النَّاسِ إِلَيْهِ؟ لَقَدْ رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) دَعَا عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ، فَأَلْقَى عَلَيْهِمْ ثَوْباً، فَقَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي، فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً. قَالَتْ: فَدَنَوْتُ مِنْهُمْ، فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَ أَنَا مِنْ أَهْلِ بَيْتِكَ؟ فَقَالَ(ص): تَنَحِّي فَإِنَّكِ عَلَى خَيْرٍ»؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۳-۴۹۴.
  310. روایتی است که سندش به صحابه پیامبر منتهی شود نه به پیامبر(ص)؛ ر.ک: منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۳۲۶.
  311. «قَالَ ابْنُ جَرِيرٍ: حَدَّثَنَا ابْنُ الْمُثَنَّى، حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَبَّانَ الْعَنْزِيُّ، حَدَّثَنَا مَنْدَلٌ، عَنِ الْأَعْمَشِ، عَنْ عَطِيَّةَ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): «نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ فِي خَمْسَةٍ: فِيَّ وَ فِي عَلِيٍّ وَ حَسَنٍ وَ حُسَيْنٍ وَ فَاطِمَةَ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. قَدْ تَقَدَّمَ أَنَّ فُضَيْلَ بْنَ مَرْزُوقٍ رَوَاهُ، عَنْ عَطِيَّةَ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا كَمَا تَقَدَّمَ، وَ رَوَى ابْنُ أَبِي حَاتِمٍ مِنْ حَدِيثِ هَارُونَ بْنِ سَعْدٍ الْعِجْلِيِّ، عَنْ عَطِيَّةَ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ مَوْقُوفاً، وَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى أَعْلَمُ»؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۴. همچنین ر.ک: تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۹، ح۲۱۷۲۷.
  312. «قَالَ ابْنُ جَرِيرٍ: حَدَّثَنَا ابْنُ الْمُثَنَّى، حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ الْحَنَفِيُّ، حَدَّثَنَا بُكَيْرُ بْنُ مِسْمَارٍ، قَالَ: سَمِعْتُ عَامِرَ بْنَ سَعْدٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ سَعْدٌ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) حِينَ نَزَلَ عَلَيْهِ الْوَحْيُ، فَأَخَذَ عَلِيّاً وَ ابْنَيْهِ وَ فَاطِمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ، فَأَدْخَلَهُمْ تَحْتَ ثَوْبِهِ، ثُمَّ قَالَ: رَبِّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي وَ أَهْلُ بَيْتِي»؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۴. همچنین ر.ک: تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۲، ح۲۱۷۳۸؛ السنن الکبری (نسائی)، ج۵، ص۱۲۲-۱۲۳، ح۸۴۳۹؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۰۸-۱۰۹.
  313. «وَ قَالَ مُسْلِمٌ فِي صَحِيحِهِ: حَدَّثَنِي زُهَيْرُ بْنُ حَرْبٍ وَ شُجَاعُ بْنُ مَخْلَدٍ، عَنْ ابْنِ عُلَيَّةَ، قَالَ زُهَيْرٌ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، حَدَّثَنِي أَبُو حَيَّانَ، حَدَّثَنِي يَزِيدُ بْنُ حِبَّانَ، قَالَ: انْطَلَقْتُ أَنَا وَ حُصَيْنُ بْنُ سَبْرَةَ وَ عُمَرُ بْنُ مَسْلَمَةَ إِلَى زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، فَلَمَّا جَلَسْنَا إِلَيْهِ، قَالَ لَهُ حُصَيْنٌ: لَقَدْ لَقِيتَ يَا زَيْدُ خَيْراً كَثِيراً؛ رَأَيْتَ رَسُولَ اللَّهِ(ص) وَ سَمِعْتَ حَدِيثَهُ، وَ غَزَوْتَ مَعَهُ، وَ صَلَّيْتَ خَلْفَهُ، لَقَدْ لَقِيتَ يَا زَيْدُ خَيْراً كَثِيراً. حَدِّثْنَا يَا زَيْدُ مَا سَمِعْتَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص). قَالَ: يَا ابْنَ أَخِي، وَ اللَّهِ لَقَدْ كَبِرَتْ سِنِّي، وَ قَدُمَ عَهْدِي، وَ نَسِيتُ بَعْضَ الَّذِي كُنْتُ أَعِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص)، فَمَا حَدَّثْتُكُمْ فَاقْبَلُوا، وَ مَا لَا فَلَا تُكَلِّفُونِيهِ. ثُمَّ قَالَ: قَامَ فِينَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَوْماً خَطِيباً بِمَاءٍ يُدْعَى خُمّاً، بَيْنَ مَكَّةَ وَ الْمَدِينَةِ، فَحَمِدَ اللَّهَ تَعَالَى وَ أَثْنَى عَلَيْهِ، وَ وَعَظَ وَ ذَكَّرَ، ثُمَّ قَالَ: «أَمَّا بَعْدُ، أَلَا أَيُّهَا النَّاسُ فَإِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ يُوشِكُ أَنْ يَأْتِيَنِي رَسُولُ رَبِّي فَأُجِيبَ، وَ أَنَا تَارِكٌ فِيكُمُ ثَقَلَيْنِ: أَوَّلُهُمَا كِتَابُ اللَّهِ تَعَالَى، فِيهِ الْهُدَى وَ النُّورُ، فَخُذُوا بِكِتَابِ اللَّهِ وَ اسْتَمْسِكُوا بِهِ». فَحَثَّ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَغَّبَ فِيهِ، ثُمَّ قَالَ: «وَ أَهْلَ بَيْتِي، أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي، أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي» ثَلَاثاً. فَقَالَ لَهُ حُصَيْنٌ: وَ مَنْ أَهْلُ بَيْتِهِ يَا زَيْدُ؟ أَ لَيْسَ نِسَاؤُهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ؟ قَالَ: نِسَاؤُهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ، وَ لَكِنْ أَهْلُ بَيْتِهِ مَنْ حُرِمَ الصَّدَقَةَ بَعْدَهُ. قَالَ: وَ مَنْ هُمْ؟ قَالَ: هُمْ آلُ عَلِيٍّ وَ آلُ عَقِيلٍ وَ آلُ جَعْفَرٍ وَ آلُ الْعَبَّاسِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ. قَالَ: كُلُّ هَؤُلَاءِ حُرِمَ الصَّدَقَةَ بَعْدَهُ؟ قَالَ: نَعَمْ»؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۴. همچنین ر.ک: صحیح مسلم، ج۷، ص۱۲۲-۱۲۳؛ مسند أحمد، ج۴، ص۳۶۶-۳۶۷؛ تفسیر الآلوسی، ج۲۲، ص۱۶.
  314. «ثُمَّ رَوَاهُ عَنْ مُحَمَّدُ بْنُ بَكَّارِ بْنِ الرَّيَّانِ، عَنْ حَسَّانَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ مَسْرُوقٍ، عَنْ يَزِيدَ بْنِ حَيَّانَ، عَنْ زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، فَذَكَرَ الْحَدِيثَ بِنَحْوِ مَا تَقَدَّمَ، وَ فِيهِ: فَقُلْتُ لَهُ: مَنْ أَهْلُ بَيْتِهِ؟ نِسَاؤُهُ؟ قَالَ: لَا، وَ ايْمُ اللَّهِ، إِنَّ الْمَرْأَةَ تَكُونُ مَعَ الرَّجُلِ الْعَصْرَ مِنَ الدَّهْرِ، ثُمَّ يُطَلِّقُهَا فَتَرْجِعُ إِلَى أَبِيهَا، أَهْلُ بَيْتِهِ أَصْلُهُ وَ عَصَبَتُهُ الَّذِينَ حُرِمُوا الصَّدَقَةَ بَعْدَهُ. هَكَذَا وَقَعَ فِي هَذِهِ الرِّوَايَةِ، وَ الْأُولَى أَوْلَى وَ الْأَخْذُ بِهَا أَحْرَى. وَ هَذِهِ الثَّانِيَةُ تَحْتَمِلُ أَنَّهُ أَرَادَ تَفْسِيرَ الْأَهْلِ الْمَذْكُورِينَ فِي الْحَدِيثِ الَّذِي رَوَاهُ»؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۴. همچنین ر.ک: صحیح مسلم، ج۷، ص۱۲۳؛ تفسیر الآلوسی، ج۲۲، ص۱۴.
  315. «وَ قَدْ قَالَ ابْنُ أَبِي حَاتِمٍ: حَدَّثَنَا أَبِي، حَدَّثَنَا أَبُو الْوَلِيدِ، حَدَّثَنَا أَبُو عَوَانَةَ، عَنْ حُصَيْنِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ، قَالَ: إِنَّ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا اسْتَخْلَفَ حِينَ قُتِلَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا، قَالَ: فَبَيْنَمَا هُوَ يُصَلِّي إِذْ وَثَبَ عَلَيْهِ رَجُلٌ فَطَعَنَهُ بِخِنْجَرِهِ، وَ زَعَمَ حُصَيْنٌ أَنَّهُ بَلَغَهُ أَنَّ الَّذِي طَعَنَهُ رَجُلٌ مِنْ بَنِي أَسَدٍ، وَ حَسَنٌ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ سَاجِدٌ. قَالَ: فَيَزْعُمُونَ أَنَّ الطَّعْنَةَ وَقَعَتْ فِي وَرْكِهِ، فَمَرِضَ مِنْهَا أَشْهُرًا ثُمَّ بَرِئَ، فَقَعَدَ عَلَى الْمِنْبَرِ، فَقَالَ: يَا أَهْلَ الْعِرَاقِ اتَّقُوا اللَّهَ فِينَا، فَإِنَّا أُمَرَاؤُكُمْ وَ ضَيْفَانُكُمْ، وَ نَحْنُ أَهْلُ الْبَيْتِ الَّذِي قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. قَالَ: فَمَا زَالَ يَقُولُهَا حَتَّى مَا بَقِيَ أَحَدٌ فِي الْمَسْجِدِ إِلَّا وَ هُوَ يَحِنُّ بُكَاءً»؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۵. همچنین ر.ک: الصواعق المحرقة، ج۲، ص۴۱۰.
  316. تفسیر إبن إبی حاتم، ج۹، ص۳۱۳۲، ح۱۷۶۷۶.
  317. «وَ قَالَ السُّدِّيُّ، عَنْ أَبِي الدَّيْلَمِ، قَالَ: قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا لِرَجُلٍ مِنْ الشَّامِ: أَ مَا قَرَأْتَ فِي الْأَحْزَابِ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا؟ فَقَالَ: نَعَمْ، وَ لَأَنْتُمْ هُمْ؟ قَالَ: نَعَمْ»؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۵. همچنین ر.ک: الصواعق المحرقة، ج۲، ص۶۵۵-۶۵۶.
  318. تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۱-۴۹۲.
  319. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۳۲-۵۹.
  320. «أَخْرَجَ ابْنُ جَرِيرٍ وَ ابْنُ الْمُنْذِرِ وَ ابْنُ أَبِي حَاتِمٍ وَ الطَّبَرَانِيُّ وَ ابْنُ مَرْدَوَيْهِ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا زَوْجِ النَّبِيِّ(ص)، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) كَانَ بَيْنَهُمَا عَلَى مَنَامَةٍ لَهُ، عَلَيْهِ كِسَاءٌ خَيْبَرِيٌّ، فَجَاءَتْ فَاطِمَةُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا بِبُرْمَةٍ فِيهَا خَزِيرَةٌ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): ادْعِي زَوْجَكِ وَ ابْنَيْكِ حَسَناً وَ حُسَيْناً. فَدَعَتْهُمْ، فَبَيْنَمَا هُمْ يَأْكُلُونَ إِذْ نَزَلَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص): ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. فَأَخَذَ النَّبِيُّ(ص) بِفَضْلَةِ إِزَارِهِ، فَغَشَّاهُمْ إِيَّاهَا، ثُمَّ أَخْرَجَ يَدَهُ مِنَ الْكِسَاءِ، وَ أَوْمَأَ بِهَا إِلَى السَّمَاءِ، ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ خَاصَّتِي، فَاذْهَبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً. قَالَهَا ثَلَاثَ مَرَّاتٍ. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا: فَأَدْخَلْتُ رَأْسِي فِي السِّتْرِ، فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَ أَنَا مَعَكُمْ؟ فَقَالَ: إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ مَرَّتَيْنِ»؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۸.
  321. «أَخْرَجَ الطَّبَرَانِيُّ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، قَالَتْ: جَاءَتْ فَاطِمَةُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا إِلَى أَبِيهَا بِثَرِيدَةٍ لَهَا تَحْمِلُهَا فِي طَبَقٍ لَهَا حَتَّى وَضَعَتْهَا بَيْنَ يَدَيْهِ، فَقَالَ لَهَا: أَيْنَ ابْنُ عَمِّكِ؟ قَالَتْ: هُوَ فِي الْبَيْتِ. قَالَ: اذْهَبِي فَادْعِيهِ وَ ابْنَيْكِ. فَجَاءَتْ تَقُودُ ابْنَيْهَا، كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا فِي يَدٍ، وَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ يَمْشِي فِي أَثَرِهِمَا حَتَّى دَخَلُوا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص)، فَأَجْلَسَهُمَا فِي حِجْرِهِ، وَ جَلَسَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ يَمِينِهِ، وَ جَلَسَتْ فَاطِمَةُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا عَنْ يَسَارِهِ. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا: فَأَخَذْتُ مِنْ تَحْتِي كِسَاءً كَانَ بِسَاطَنَا عَلَى الْمَنَامَةِ فِي الْبَيْتِ»؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۸. همان‌طوری که مشاهده می‌کنید، این حدیث در درّ المنثور به صورت ناقص آورده شده است. با رجوع به معجم الکبیر طبرانی، معلوم می‌شود که در خود معجم الکبیر ادامه حدیث و مقداری از روایت بعدی حذف شده است. عبارت در معجم الکبیر این‌گونه است: «... بِسَاطَنَا عَلَى الْمَنَامَةِ فِي الْبَيْتِ بِبُرْمَةٍ فِيهَا خَزِيرَةٌ، فَقَالَ لَهَا النَّبِيُّ(ص): ادْعِي لِي بَعْلَكِ وَ ابْنَيْكِ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ. فَدَعَتْهُمْ فَجَلَسُوا جَمِيعاً يَأْكُلُونَ مِنْ تِلْكَ الْبُرْمَةِ. قَالَتْ: وَ أَنَا أُصَلِّي فِي تِلْكَ الْحُجْرَةِ، فَنَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. فَأَخَذَ فَضْلَ الْكِسَاءِ فَغَشَّاهُمْ، ثُمَّ أَخْرَجَ يَدَهُ الْيُمْنَى مِنَ الْكِسَاءِ وَ أَلْوي بِهَا إِلَى السَّمَاءِ، ثُمَّ قَالَ: اللهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ حَامَّتِي فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: فَأَدْخَلْتُ رَأْسِيَ الْبَيْتَ، فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللّٰهِ، وَ أَنَا مَعَكُمْ؟ قَالَ: «أَنْتِ عَلَى خَيْرٍ» مَرَّتَيْنِ»؛ المعجم الکبیر، ج۳، ص۵۴، ح۲۶۶۶.
  322. «أَخْرَجَ الطَّبَرَانِيُّ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) قَالَ لِفَاطِمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا: ائْتِينِي بِزَوْجِكِ وَ ابْنَيْهِ. فَجَاءَتْ بِهِمْ، فَأَلْقَى رَسُولُ اللَّهِ(ص) عَلَيْهِمْ كِسَاءً فَدَكِيّاً، ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلَيْهِمْ، ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ مُحَمَّدٍ، - وَ فِي لَفْظٍ آلُ مُحَمَّدٍ - فَاجْعَلْ صَلَوَاتِكَ وَ بَرَكَاتِكَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، كَمَا جَعَلْتَهَا عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا: فَرَفَعْتُ الْكِسَاءَ لِأَدْخُلَ مَعَهُمْ، فَجَذَبَهُ مِنْ يَدِي، وَ قَالَ: إِنَّكِ عَلَى خَيْرٍ»؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۸.
  323. «وَ أَخْرَجَ ابْنُ مَرْدَوَيْهِ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ، قَالَتْ: نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ فِي بَيْتِي: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا، وَ فِي الْبَيْتِ سَبْعَةٌ: جِبْرِيلُ وَ مِيكَائِيلُ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ، وَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ، وَ أَنَا عَلَى بَابِ الْبَيْتِ، قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَ لَسْتُ مِنْ أَهْلِ الْبَيْتِ؟ قَالَ: إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ، إِنَّكِ مِنْ أَزْوَاجِ النَّبِيِّ(ص)»؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۸. همچنین ر.ک: مناقب علی بن أبی طالب(ع) وما نزل من القرآن فی علی(ع)، ص۳۰۳، ح۴۸۳؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۲۴، ح۷۵۷؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۱۴، ص۱۴۵.
  324. «وَ أَخْرَجَ ابْنُ مَرْدَوَيْهِ وَ الْخَطِيبُ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: كَانَ يَوْمُ أُمِّ سَلَمَةَ أُمِّ الْمُؤْمِنِينَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، فَنَزَلَ جِبْرِيلُ(ع) عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) بِهَذِهِ الْآيَةِ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. قَالَ: فَدَعَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) بِحَسَنٍ وَ حُسَيْنٍ وَ فَاطِمَةَ وَ عَلِيٍّ، فَضَمَّهُمْ إِلَيْهِ وَ نَشَرَ عَلَيْهِمُ الثَّوْبَ، وَ الْحِجَابُ عَلَى أُمِّ سَلَمَةَ مَضْرُوبٌ، ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي، اللَّهُمَّ اذْهَبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا: فَأَنَا مَعَهُمْ يَا نَبِيَّ اللَّهِ؟ قَالَ: أَنْتِ عَلَى مَكَانِكِ، وَ إِنَّكِ عَلَى خَيْرٍ»؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۸. همچنین ر.ک: مناقب علی بن أبی طالب(ع) وما نزل من القرآن فی علی(ع)، ص۳۰۲، ح۴۸۰.
  325. «أَخْرَجَ التِّرْمِذِيُّ وَ صَحَّحَهُ وَ ابْنُ جَرِيرٍ وَ ابْنُ الْمُنْذِرِ وَ الْحَاكِمُ وَ صَحَّحَهُ وَ ابْنُ مَرْدَوَيْهِ وَ الْبَيْهَقِيُّ فِي سُنَنِهِ مِنْ طُرُقٍ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا، قَالَتْ: فِي بَيْتِي نَزَلَتْ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا، وَ فِي الْبَيْتِ فَاطِمَةُ وَ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ، فَجَلَّلَهُمْ رَسُولُ اللهِ(ص) بِكِسَاءٍ كَانَ عَلَيْهِ، ثُمَّ قَالَ: هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي، فَاذْهَبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً»؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۸. همچنین ر.ک: مناقب علی بن أبی طالب(ع) وما نزل من القرآن فی علی(ع)، ص۳۰۱، ح۴۷۷ و منابع دیگر.
  326. «وَ أَخْرَجَ ابْنُ جَرِيرٍ وَ ابْنُ أَبِي حَاتِمٍ وَ الطَّبَرَانِيُّ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ(ص): نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ فِي خَمْسَةٍ: فِيَّ، وَ فِي عَلِيٍّ، وَ فَاطِمَةَ، وَ حَسَنٍ، وَ حُسَيْنٍ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۸.
  327. «أَخْرَجَ ابْنُ أَبِي شَيْبَةَ وَ أَحْمَدُ وَ مُسْلِمٌ وَ ابْنُ جَرِيرٍ وَ ابْنُ أَبِي حَاتِمٍ وَ الْحَاكِمُ عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا، قَالَتْ: خَرَجَ رَسُولُ اللهِ(ص) غَدَاةً وَ عَلَيْهِ مِرْطٌّ مُرَجَّلٌ مِنْ شَعَرٍ أَسْوَدَ، فَجَاءَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا، فَأَدْخَلَهُمَا مَعَهُ، ثُمَّ جَاءَ عَلِيٌّ فَأَدْخَلَهُ مَعَهُ، ثُمَّ قَالَ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۸-۱۹۹.
  328. «أَخْرَجَ ابْنُ جَرِيرٍ وَ الْحَاكِمُ وَ ابْنُ مَرْدَوَيْهِ عَنْ سَعْدٍ، قَالَ: نَزَلَ عَلَى رَسُولِ اللهِ(ص) الْوَحْيُ، فَأَدْخَلَ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ ابْنَيْهِمَا تَحْتَ ثَوْبِهِ، ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي وَ أَهْلُ بَيْتِي»؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۹. همچنین ر.ک: المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۴۷؛ السنن الکبری (بیهقی)، ج۷، ص۶۳؛ تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۲، ح۲۱۷۳۸؛ مناقب علی بن أبی طالب(ع) وما نزل من القرآن فی علی(ع)، ص۳۰۱، ح۴۷۶ و منابع دیگر.
  329. «أَخْرَجَ ابْنُ أَبِي شَيْبَةَ وَ أَحْمَدُ وَ ابْنُ جَرِيرٍ وَ ابْنُ الْمُنْذِرِ وَ ابْنُ أَبِي حَاتِمٍ وَ الطَّبَرَانِيُّ وَ الْحَاكِمُ وَ صَحَّحَهُ وَ الْبَيْهَقِيُّ فِي سُنَنِهِ عَنْ وَاثِلَةَ بْنِ الْأَسْقَعِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: جَاءَ رَسُولُ اللهِ(ص) إِلَى فَاطِمَةَ وَ مَعَهُ حَسَنٌ وَ حُسَيْنٌ وَ عَلِيٌّ، حَتَّى دَخَلَ فَأَدْنَى عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ فَأَجْلَسَهُمَا بَيْنَ يَدَيْهِ، وَ أَجْلَسَ حَسَناً وَ حُسَيْناً كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا عَلَى فَخِذِهِ، ثُمَّ لَفَّ عَلَيْهِمْ ثَوْبَهُ وَ أَنَا مُسْتَدْبِرُهُمْ، ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۹.
  330. «أَخْرَجَ ابْنُ أَبِي شَيْبَةَ وَ أَحْمَدُ وَ التِّرْمِذِيُّ وَ حَسَّنَهُ وَ ابْنُ جَرِيرٍ وَ ابْنُ الْمُنْذِرِ وَ الطَّبَرَانِيُّ وَ الْحَاكِمُ وَ صَحَّحَهُ وَ ابْنُ مَرْدَوَيْهِ عَنْ أَنَسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: أَنَّ رَسُولَ اللهِ(ص) كَانَ يَمُرُّ بِبَابِ فَاطِمَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا إِذَا خَرَجَ إِلَى صَلَاةِ الْفَجْرِ، وَ يَقُولُ: الصَّلَاةَ يَا أَهْلَ الْبَيْتِ، الصَّلَاةَ، ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۹.
  331. «أَخْرَجَ مُسْلِمٌ عَنْ زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ أَنَّ رَسُولَ اللهِ(ص) قَالَ: أُذَكِّرُكُمُ اللهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي. فَقِيلَ لِزَيْدٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: وَ مَنْ أَهْلُ بَيْتِهِ؟ أَ لَيْسَ نِسَاؤُهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ؟ قَالَ: نِسَاؤُهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ، وَ لَكِنْ أَهْلُ بَيْتِهِ مَنْ حُرِمَ الصَّدَقَةَ بَعْدَهُ: آلُ عَلِيٍّ، وَ آلُ عَقِيلٍ، وَ آلُ جَعْفَرٍ، وَ آلُ عَبَّاسٍ»؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۹.
  332. «أَخْرَجَ الْحَكِيمُ التِّرْمِذِيُّ وَ الطَّبَرَانِيُّ وَ ابْنُ مَرْدَوَيْهِ وَ أَبُو نُعَيْمٍ وَ الْبَيْهَقِيُّ مَعاً فِي الدَّلَائِلِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ(ص): إِنَّ اللهَ قَسَمَ الْخَلْقَ قِسْمَيْنِ، فَجَعَلَنِي فِي خَيْرِهِمَا قِسْماً... وَ أَنَا أَتْقَى وُلْدِ آدَمَ وَ أَكْرَمُهُمْ عَلَى اللهِ تَعَالَى وَ لَا فَخْرَ، ثُمَّ جَعَلَ الْقَبَائِلَ بُيُوتاً، فَجَعَلَنِي فِي خَيْرِهَا بَيْتاً، فَذَلِكَ قَوْلُهُ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. فَأَنَا وَ أَهْلُ بَيْتِي مُطَهَّرُونَ مِنَ الذُّنُوبِ»؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۹.
  333. «أَخْرَجَ ابْنُ جَرِيرٍ وَ ابْنُ أَبِي حَاتِمٍ عَنْ قَتَادَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ فِي قَوْلِهِ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا، قَالَ: هُمْ أَهْلُ بَيْتٍ طَهَّرَهُمُ اللهُ مِنَ السُّوءِ وَ اخْتَصَّهُمْ بِرَحْمَتِهِ. قَالَ: وَ حَدَّثَ الضَّحَّاكُ بْنُ مُزَاحِمٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ أَنَّ نَبِيَّ اللهِ(ص) كَانَ يَقُولُ: نَحْنُ أَهْلُ بَيْتٍ طَهَّرَهُمُ اللهُ؛ مِنْ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعِ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفِ الْمَلَائِكَةِ وَ بَيْتِ الرَّحْمَةِ وَ مَعْدِنِ الْعِلْمِ»؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۹.
  334. «أَخْرَجَ ابْنُ مَرْدَوَيْهِ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: لَمَّا دَخَلَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ بِفَاطِمَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا، جَاءَ النَّبِيُّ(ص) أَرْبَعِينَ صَبَاحاً إِلَى بَابِهَا، يَقُولُ: السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكَاتُهُ؛ الصَّلَاةَ! رَحِمَكُمُ اللهُ، ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا، أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتُمْ، أَنَا سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمْتُمْ»؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۹.
  335. الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۹.
  336. الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۹.
  337. الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۹.
  338. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۵۹-۷۲.
  339. الْفَصْلُ الأَوَّلُ: فِي الْآيَاتِ الْوَارِدَةِ فِيهِمْ الْآيَةُ الأُولَى: قَالَ اللهُ تَعَالَى: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. أَكْثَرُ الْمُفَسِّرِينَ عَلَى أَنَّهَا نَزَلَتْ فِي عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ؛ لِتَذْكِيرِ ضَمِيرِ عَنْكُم وَ مَا بَعْدَهُ. وَ قِيلَ: نَزَلَتْ فِي نِسَائِهِ(ص)، لِقَوْلِهِ: ﴿وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ، وَ نُسِبَ لِابْنِ عَبَّاسٍ، وَ مِنْ ثَمَّ كَانَ مَوْلَاهُ عِكْرِمَةُ يُنَادِي بِهِ فِي السُّوقِ. وَ قِيلَ: الْمُرَادُ النَّبِيُّ(ص) وَحْدَهُ. وَ قَالَ آخَرُونَ: نَزَلَتْ فِي نِسَائِهِ؛ لِأَنَّهُمْ فِي بَيْتِ سُكْنَاهُ، وَ لِقَوْلِهِ تَعَالَى: ﴿وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ، وَ أَهْلُ بَيْتِهِ نِسْبَةٌ وَ هُمْ مَنْ تُحَرَّمُ الصَّدَقَةُ عَلَيْهِمْ. وَ اعْتَمَدَهُ جَمْعٌ وَ رَجَّحُوهُ، وَ أَيَّدَهُ ابْنُ كَثِيرٍ بِأَنَّهُنَّ سَبَبُ النُّزُولِ، وَ هُوَ دَاخِلٌ قَطْعاً إِمَّا وَحْدَهُ عَلَى قَوْلِهِ، أَوْ مَعَ غَيْرِهِ عَلَى الأَصَحِّ. وَ وَرَدَ فِي ذَلِكَ أَحَادِيثُ: مِنْهَا مَا يَصْلُحُ مُتَمَسَّكاً لِلأَوَّلِ، وَ مِنْهَا مَا يَصْلُحُ مُتَمَسَّكاً لِلآخَرِ، وَ هُوَ أَكْثَرُهَا، فَلِذَا كَانَ هُوَ الْمُعْتَمَدَ كَمَا تَقَرَّرَ. وَ لنَذْكُرْ مِنْ تِلْكَ الأَحَادِيثِ جُمْلَةً، فَنَقُولُ: أَخْرَجَ أَحْمَدُ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ أَنَّهَا نَزَلَتْ فِي خَمْسَةٍ: النَّبِيِّ(ص)، وَ عَلِيٍّ، وَ فَاطِمَةَ، وَ الْحَسَنِ، وَ الْحُسَيْنِ. وَ أَخْرَجَهُ ابْنُ جَرِيرٍ مَرْفُوعاً بِلَفْظِ: «أُنْزِلَتْ هَذِهِ الآيَةُ فِي خَمْسَةٍ: فِيَّ، وَ فِي عَلِيٍّ، وَ الْحَسَنِ، وَ الْحُسَيْنِ، وَ فَاطِمَةَ». وَ أَخْرَجَهُ الطَّبَرَانِيُّ أَيْضاً. وَ لِمُسْلِمٍ: أَنَّهُ(ص) أَدْخَلَ أُولَئِكَ تَحْتَ كِسَاءٍ عَلَيْهِ، وَ قَرَأَ هَذِهِ الآيَةَ. وَ صَحَّ أَنَّهُ(ص) جَعَلَ عَلَى هَؤُلَاءِ كِسَاءً وَ قَالَ: «اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ حَامَّتِي، أَيْ خَاصَّتِي، أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً». فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: وَ أَنَا مَعَهُمْ؟ فَقَالَ: «إِنَّكِ عَلَى خَيْرٍ»؛ الصواعق المحرقه، ج۲، ص۴۲۱-۴۲۲.
  340. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۹.
  341. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۳.
  342. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۳.
  343. سال‌ها پیش از سوی یکی از طلاب حوزه علمیه قم دو کتابچه به دستم رسید که در یکی از آنها، اسناد روایات مربوط به آیه تطهیر مورد مناقشه قرار گرفته بود. موضوع کتابچه دوم نیز مناقشه در حدیث ثقلین بود. این دو کتاب توسط استاد دانشگاه یکی از کشورهای خلیج - که در ردّ ما نیز تألیفاتی دارد - یعنی دکتر سالوس نوشته شده و به صورت رایگان در سطح وسیعی توزیع شده بود. از آنجا که وی احادیث طبری را محور بحث خود قرار داده و در سند آنها مناقشه کرده بود، از این‌رو لازم دانستیم احادیث طبری را به طور کامل ذکر کنیم تا روشن شود وی به تنهایی شانزده حدیث با اسناد معتبر ذکر می‌کند که به صراحت بیان‌گر نزول آیه تطهیر درباره پیامبر، امیرالمؤمنین، فاطمه زهرا، امام مجتبی و حضرت سیدالشهداء(ع) است. در ادامه به تصحیح هر یک از این شانزده حدیث خواهیم پرداخت. ان‌شاءالله. البته پاسخ مناقشات استاد مذکور در همان زمان و به سرعت از سوی نگارنده، نوشته و به چاپ رسید. طبری از جایگاه مهم و برجسته‌ای نزد اهل تسنن برخوردار است. وی فقیه، محدّث، مورّخ و مفسّر است و پیش از محدود شدن مذاهب اهل تسنن به چهار مذهب، طبری صاحب مذهب فقهی بوده و مقلّد داشته است و بسیاری از عالمان و محدّثان بزرگ سنی در فقه از او تقلید می‌کرده‌اند. به همین جهت آراء وی بسیار مورد توجه است. اما در دوره‌های متأخر، طبری تا حدودی محبوبیت و مقبولیت خود را از دست داده است. علت این امر نیز تألیف کتابی توسط وی بوده است که در آن طرق حدیث غدیر، یعنی «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ» را آورده است. متأسفانه حق‌ستیزان این کتاب را از بین برده‌اند، ولی آثار به جای مانده از آن در کتب مختلف توسط برخی از محققان و در کتابی با عنوان «فضائل علی(ع) و کتاب الولایة» جمع‌آوری شده است. این کتاب توسط انتشارات «دلیل» به چاپ رسیده است. تألیف این کتاب توسط طبری باعث شده تا ابن تیمیه گاهی با دادن نسبت تشیع به وی، مطالب او را ردّ کند، هر چند ابن تیمیه بسیار دچار تناقض شده و هر جا که مورد نیاز وی بوده به روایات طبری استناد و استدلال کرده است که پیش‌تر در جلد دوم از کتاب پیش روی شما، صفحه ۱۱۷-۱۱۸، پانویس شماره ۲ به برخی از این موارد اشاره کرده‌ایم.
  344. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۹، ح۲۱۷۲۷. همچنین ر.ک: تفسیر الثعلبی، ذیل «أقوال المفسرین والعلماء باختصاصها بأصحاب الکساء»، ج۸، ص۴۱؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۳۶، ح۷۶۹؛ تفسیر الآلوسی، ج۲۲، ص۱۷.
  345. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۹، ح۲۱۷۲۸.
  346. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۹، ح۲۱۷۲۹.
  347. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۹-۱۰، ح۲۱۷۳۰.
  348. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۰، ح۲۱۷۳۱.
  349. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۰، ح۲۱۷۳۲.
  350. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۰.
  351. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۰-۱۱.
  352. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۱.
  353. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۱، ح۲۱۷۳۳.
  354. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۱، ح۲۱۷۳۴.
  355. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۲، ح۲۱۷۳۵.
  356. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۲، ح۲۱۷۳۶.
  357. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۲، ح۲۱۷۳۷.
  358. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۲، ح۲۱۷۳۸.
  359. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۲-۱۳، ح۲۱۷۳۹.
  360. طبری نیز به نقل از علقمه روایت می‌کند: «كَانَ عِكْرِمَةُ يُنَادِي فِي السُّوقِ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. قَالَ: نَزَلَتْ فِي نِسَاءِ النَّبِيِّ(ص) خَاصَّةً»؛ تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۳، ح۲۱۷۴۰.
  361. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۷۲-۸۵.
  362. «پس چون موسی زمان (قرارداد) را به سر آورد و خانواده‌اش را (با خود) برد.».. سوره قصص، آیه ۲۹.
  363. حاکم نیشابوری با آن همه تعصبی که نسبت به دفاع از غاصبین خلافت پیامبر دارد، پس از نقل حدیث کساء و تصحیح آن تصریح می‌کند که: وَ قَدْ صَحَّتِ الرِّوَايَةُ عَلَى شَرْطِ الشَّيْخَيْنِ أَنَّهُ عَلَّمَهُمُ الصَّلَاةَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ كَمَا عَلَّمَهُمُ الصَّلَاةَ عَلَى آلِهِ. آن‌گاه به مناسبت دو واژه «اهل بیت» و «آل»، روایتی را از کعب بن عجره از پیامبر(ص) نقل می‌کند که عبدالرحمان بن أبی لیلی می‌گوید: کعب بن عجره مرا ملاقات کرد و گفت: «أ لا أُهْدِي لَكَ هَدِيَّةً سَمِعْتُهَا مِنَ النَّبِيِّ(ص)؟ قُلْتُ: بَلَى، قَالَ: فَاهْدِهَا إِلَيَّ، قَالَ: سَأَلْنَا رَسُولُ اللهِ(ص) فَقُلْنَا: يَا رَسُولَ اللهِ، كَيْفَ الصَّلَاةُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ؟ قَالَ: «قُولُوا: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ، إِنَّكَ حُمَيْدٌ مَجِيدٌ، اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ». حاکم نیشابوری در ادامه می‌نویسد: وَ قَدْ رَوَى هَذَا الْحَدِيثَ بِإِسْنَادِهِ وَ أَلْفَاظِهِ حَرْفاً بَعْدَ حَرْفٍ الْإِمَامُ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيل الْبُخَارِيُّ، عَنْ مُوسَى بْنِ إِسْمَاعِيلَ فِي الْجَامِعِ الصَّحِيحِ. وَ إِنَّمَا خَرَّجْتُهُ لِيَعْلَمَ الْمُسْتَفِيدُ أَنَّ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ الْآلَ جَمِيعاً هُمْ؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۴۸.
  364. مسند أحمد، ج۶، ص۳۲۳؛ مسند أبی یعلی، ج۱۲، ص۴۵۶؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۱۵، ح۷۴۷. این مطلب در بسیاری از منابع دیگر نیز با اندکی تفاوت موجود است. برای اطلاع بیشتر ر.ک: المعجم الکبیر، ج۳، ص۵۳، ح۲۶۶۴ و۲۶۶۵؛ ج۲۳، ص۳۳۶؛ تفسیر الثعلبی، ج۸، ص۳۱۱؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۶۶؛ مسند أبی یعلی، ج۱۲، ص۳۴۴، ح۶۹۱۲؛ کنز العمال، ج۱۳، ص۶۴۵، ح۳۷۶۲۹؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۱۷، ح۷۵۲؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۸؛ تفسیر الآلوسی، ج۲۲، ص۱۴.
  365. ر.ک: مسند أحمد، ج۶، ص۲۹۶ و۳۰۵؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۶۶؛ المصنّف (ابن أبی شیبة)، ج۷، ص۵۰۱، ح۴۱؛ مسند أبی یعلی، ج۱۲، ص۳۱۳، ح۶۸۸۸؛ المعجم الکبیر، ج۳، ص۵۴، ح۲۶۶۷؛ ج۲۳، ص۳۳۰ و ۳۹۳؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۱۰۱، ح۳۴۱۸۷؛ ج۱۳، ص۶۴۴، ح۳۷۶۲۸؛ ص۶۴۵، ح۳۷۳۶۰؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۳؛ الإکمال فی أسماء الرجال، ص۱۵۶.
  366. ر.ک: الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۹؛ مناقب علی بن أبی طالب(ع) وما نزل من القرآن فی علی(ع)، ص۳۰۴، ح۴۸۷؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۴۴، ح۶۶۵. در بسیاری از منابع دیگر، این حدیث را بدون قسمت پایانی آن، یعنی «أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتُمْ وَ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمْتُمْ» آورده‌اند.
  367. المعجم الأوسط، ج۵، ص۳۴۸؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۸۴، ح۷۰۴ و ۷۰۵؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۶۹. هیثمی پس از نقل این روایت می‌نویسد: رَوَاهُ الطَّبَرَانِيُّ فِي الأَوْسَطِ، وَ رِجَالُهُ رِجَالُ الصَّحِيحِ غَيْرَ عُبَيْدِ بْنِ طُفَيْلٍ، وَ هُوَ ثِقَةٌ.
  368. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۸۶.
  369. «وَ لَمَّا جِيءَ بِرَأْسِ الْحُسَيْنِ إِلَى عُبَيْدِ اللَّهِ… نَادَى فِي النَّاسِ، فَجَمَعَهُمْ فِي الْمَسْجِدِ الْأَعْظَمِ، ثُمَّ خَرَجَ وَ دَخَلَ الْمَسْجِدَ وَ صَعِدَ الْمِنْبَرَ، فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ، فَكَانَ مِنْ بَعْضِ كَلَامِهِ أَنْ قَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَظْهَرَ الْحَقَّ وَ أَهْلَهُ، وَ نَصَرَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَشْيَاعَهُ، وَ قَتَلَ الْكَذَّابَ ابْنَ الْكَذَّابِ. قَالَ: فَمَا زَادَ عَلَى هَذَا شَيْئاً حَتَّى وَثَبَ إِلَيْهِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَفِيفٍ الْأَزْدِيُّ، ثُمَّ الْعَامِرِيُّ - أَحَدُ بَنِي وَالِبَةَ - وَ كَانَ مِنْ رُؤَسَاءِ الشِّيعَةِ وَ خِيَارِهِمْ؛ وَ كَانَ قَدْ ذَهَبَتْ عَيْنُهُ الْيُسْرَى يَوْمَ الْجَمَلِ، وَ الْأُخْرَى يَوْمَ صِفِّينَ؛ وَ كَانَ لَا يَكَادُ يُفَارِقُ الْمَسْجِدَ الْأَعْظَمَ، يُصَلِّي فِيهِ إِلَى اللَّيْلِ، ثُمَّ يَنْصَرِفُ إِلَى مَنْزِلِهِ. فَلَمَّا سَمِعَ مَقَالَةَ ابْنِ زِيَادٍ، وَثَبَ إِلَيْهِ، وَ قَالَ: يَا ابْنَ مَرْجَانَةَ! إِنَّ الْكَذَّابَ وَ ابْنَ الْكَذَّابِ أَنْتَ وَ أَبُوكَ، وَ مَنِ اسْتَعْمَلَكَ وَ أَبُوهُ، يَا عَدُوَّ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ! أَ تَقْتُلُونَ أَبْنَاءَ النَّبِيِّينَ وَ تَتَكَلَّمُونَ بِهَذَا الْكَلَامِ عَلَى مَنَابِرِ الْمُسْلِمِينَ؟ فَغَضِبَ عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ زِيَادٍ، وَ قَالَ: مَنِ الْمُتَكَلِّمُ؟ فَقَالَ: أَنَا الْمُتَكَلِّمُ يَا عَدُوَّ اللَّهِ! أَ تَقْتُلُ الذُّرِّيَّةَ الطَّاهِرَةَ الَّذِينَ قَدْ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ فِي كِتَابِهِ، وَ تَزْعُمُ أَنَّكَ عَلَى دِينِ الْإِسْلَامِ؟ وَا غَوْثَاهُ! أَيْنَ أَوْلَادُ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ، لِيَنْتَقِمُوا مِنْ هَذَا الطَّاغِيَةِ، اللَّعِينِ بْنِ اللَّعِينِ عَلَى لِسَانِ رَسُولِ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ؟ فَازْدَادَ غَضَبُ ابْنِ زِيَادٍ حَتَّى انْتَفَخَتْ أَوْدَاجُهُ. فَقَالَ: عَلَيَّ بِهِ… فَقَالَ عُبَيْدُ اللَّهِ: اضْرِبُوا عُنُقَهُ، فَضُرِبَتْ، وَ صُلِبَ»؛ مقتل الحسین (خوارزمی)، ج۲، ص۵۲-۵۵. همچنین ر.ک: تاریخ الطبری، ج۴، ص۳۵۱؛ الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۸۲-۸۳؛ مقتل الحسین (ابومخنف)، ص۲۰۷؛ کتاب الفتوح، ج۵، ص۱۲۳.
  370. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص۹۰.
  371. «حَدَّثَنَا أَبُو النَّضْرِ هَاشِمُ بْنُ الْقَاسِمِ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الْحَمِيدِ يَعْنِي ابْنَ بَهْرَامَ، قَالَ: حَدَّثَنِي شَهْرُ بْنُ حَوْشَبٍ، قَالَ: سَمِعْتُ أُمَّ سَلَمَةَ، زَوْجَ النَّبِيِّ(ص) حِينَ جَاءَ نَعْيُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ لَعَنَتْ أَهْلَ الْعِرَاقِ فَقَالَتْ: قَتَلُوهُ قَتَلَهُمُ اللَّهُ: غَرُّوهُ وَ ذَلُّوهُ، لَعَنَهُمُ اللَّهُ، فَإِنِّي رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) جَاءَتْهُ فَاطِمَةُ غَدِيَّةً بِبُرْمَةٍ، قَدْ صَنَعَتْ لَهُ فِيهَا عَصِيدَةً تَحْمِلُهُا فِي طَبَقٍ لَهَا، حَتَّى وَضَعَتْهَا بَيْنَ يَدَيْهِ، فَقَالَ لَهَا: «أَيْنَ ابْنُ عَمِّكِ؟». قَالَتْ: هُوَ فِي الْبَيْتِ. قَالَ: «فَاذْهَبِي، فَادْعِيهِ، وَ ائْتِنِي بِابْنَيْهِ». قَالَتْ: فَجَاءَتْ تَقُودُ ابْنَيْهَا، كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا بِيَدٍ، وَ عَلِيٌّ يَمْشِي فِي أَثَرِهِمَا، حَتَّى دَخَلُوا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص)، فَأَجْلَسَهُمَا فِي حِجْرِهِ، وَ جَلَسَ عَلِيٌّ عَنْ يَمِينِهِ، وَ جَلَسَتْ فَاطِمَةُ عَنْ يَسَارِهِ، قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: فَاجْتَبَذَ مِنْ تَحْتِي كِسَاءً خَيْبَرِيّاً كَانَ بِسَاطاً لَنَا عَلَى الْمَنَامَةِ فِي الْمَدِينَةِ، فَلَفَّهُ النَّبِيُّ(ص) عَلَيْهِمْ جَمِيعاً، فَأَخَذَ بِشِمَالِهِ طَرَفَيِ الْكِسَاءِ، وَ أَلْوَى بِيَدِهِ الْيُمْنَى إِلَى رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، قَالَ: اللَّهُمَّ أَهْلِي، أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ، وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً، اللَّهُمَّ أَهْلِي أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً اللَّهُمَّ أَهْلُ بَيْتِي أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً. قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَ لَسْتُ مِنْ أَهْلِكَ؟ قَالَ: بَلَى، فَادْخُلِي فِي الْكِسَاءِ. قَالَتْ: فَدَخَلْتُ فِي الْكِسَاءِ بَعْدَ مَا قَضَى دُعَاءَهُ لِابْنِ عَمِّهِ عَلِيٍّ وَ ابْنَيْهِ، وَ ابْنَتِهِ فَاطِمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ»؛ مسند أحمد، ج۶، ص۲۹۸. همچنین ر.ک: شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۱۰-۱۱۲، ح۷۴۱ و ۷۴۳؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۱۴، ص۱۴۲ با اسنادی متفاوت.
  372. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۹۲.