جرمشناسی
مقدمه
بشر از روزی که پا به کره خاکی گذاشته، همواره با پدیدهای به نام جرم مواجه بوده است. تاریخ حیات انسان نشاندهنده آن است که جوامع انسانی هیچگاه از جرم و جنایت تهی نبودهاند، و مدینه فاضله حکما در این جهان دستنیافتنی مینماید. پیوستگی و تلازم جرم با زندگی بشری هیچگاه مانع نشده است که آدمیان به شناسایی علل و عوامل وقوع جرم بپردازند و راههای پیشگیری از آن را بیابند. دانشوران از قدیم تا امروز درباره عوامل و زمینههای وقوع جرم به تحقیق و بررسی پرداخته و نظر خود را درباره علل وقوع جرم، چگونگی از بین بردن آن، نحوه اصلاح و بازپروری مجرم و... ارائه کردهاند. تبیین عوامل جرم، مختص انسانهای عادی نبوده است، بلکه برگزیدگان خداوند نیز که از چشمهسار وحی سیراب میشدند و از عالم غیب الهام میگرفتند، گاه آدمیان را در این زمینه ارشاد میکردند.[۱]
دو رویکرد به متون دینی
پس از انقلاب عظیمی که در جهان علوم تجربی، همچون زیستشناسی، فیزیک، طب، و به تبع آن، در صنعت و تکنولوژی رخ داد، حوزه علوم انسانی دستخوش تحولات عظیمی شد. این تحول ناشی از «الگوبرداری» علوم انسانی از علوم تجربی بود[۲]؛ یعنی کسب نتایج شگفتآور علوم تجربی و به دنبال آن بالارفتن سطح زندگی بشری، باعث شد تا علوم تجربی الگوی سایر علوم شود و روش آنکه بر اساس مشاهده، نظریهپردازی، و آزمون و خطا است، در دیگر علوم به کار رود. به این کار، «پارادایمسازی علوم تجربی برای سایر علوم» یا «علم زدگی» (سیانتیزم)[۳] میگویند. بدین ترتیب حوزه علوم انسانی، مانند روانشناسی، جامعهشناسی و علوم تربیتی، تحولاتی شگرف را شاهد شد. مهد این تحولات، ابتدا اروپا و بعد آمریکای شمالی بود. مسلمانان بر اثر مسافرت به این مناطق و نیز روابطی که بین کشورهای مسلمان با دیگر کشورها بود، با علوم جدید و تحولات آن آشنا شدند. سؤالی که در این میان برای مسلمانان مطرح شد، این بود که موضع دین اسلام در برابر این علوم و تحولات آن چیست. دینی که که ادعا میکند بهترین برنامه را برای سعادت دنیوی و اخروی بشر آورده است، چه نسبتی با علوم مدرن دارد. در این میان گروهی کوشیدهاند که با ارائه شواهدی از قرآن و سنت اینگونه وانمود کنند که پیشرفتهای علوم -حتی علوم تجربی- از دید اسلام مخفی نبوده است. اسلام به این پیشرفتها اشاره کرده است، ولی تا ب ه حال مسلمانان آنها را کشف نکردهاند. این شیوه را «روش انفعالی» مینامیم که نمونههای آن بسیار است؛ مثلاً فروید دانشمند اتریشی با مطالعات گسترده و عمیقی که در روانکاوی انجام داد، شخصیت انسان را به سه بخش «نهاد»، «من» و «فرا من» تقسیم کرد. حال بعضی میگویند در اسلام از سه نفس اماره، مطمئنه و لوامه صحبت شده که به واقع همان «نهاد»، «من» و «فرا من» است[۴].
روش انفعالی گرچه از حُسن فاعلی و نیت خیر پوینده آن حکایت میکند و هدف آن جذب انسانها به دین اسلام از طریق بیان معجزات علمی آن است، مضراتش بیش از منافع آن است؛ چراکه اولاً تنزل شأن دین و آن را در حد مؤید دیگران قرار دادن است. آیا منطقی است بگوییم فروید نظرش چنین بوده است، اسلام هم نظری مثل او دارد؟! ثانیاً ضرر بزرگتر آن است که انظار علمی در معرض آزمون و خطا و ابطالند. بسیاری از نظریههای علمی گذشتگان که روزگاری صحنه جهان را تسخیر کرده بودند و ابطالناپذیر مینمودند، امروزه بطلانشان روشن شده است؛ حتی در زمینه علوم ریاضی و هندسه نیز که مبانی آن از اتقان خاصی برخوردار است، پارهای از آنها خدشهدار شده است[۵]. بطلانپذیری در حیطه علوم انسانی بیشتر ممکن است؛ چراکه بیشتر موضوعات آن ذهنیاند تا عینی و بیرونی، و قابل تولید انبوه نیستند و بیشتر وابسته به تفکر شخصند. از این رو، آنقدر که علوم انسانی در خود تغییر و تحول نظریهها را دیده، سایر علوم ندیدهاند[۶]. حال در روش انفعالی، به دنبال شکست یک نظریه علمی، باید شکست دین را انتظار داشت، چیزی که از آن فرار شده بود[۷].
رویکرد دوم «روش فعال» است که در آن، به عکس روش انفعالی عمل میشود. در روش انفعالی ابتدا به سراغ علوم جدید رفته، تئوریها و نتایج آن را اخذ میکنیم و سپس با جستوجو در متون دینی به دنبال شاهد و مؤید میگردیم؛ اما در روش فعال ابتدا به سراغ متون دینی میرویم، تا فرضیهها و تئوریهایی را در حد فهم خود از آنها اقتباس کنیم و آنگاه این تئوریها را به عالم علم عرضه میکنیم تا از رهگذر آزمون و خطا، صحت و سقمشان روشن شود. این روش، بیانش ساده، ولی پیمودنش بسیار مشکل است؛ زیرا اقتباس تئوریای بدین شیوه مستلزم احاطه همهجانبه بر علوم دینی و مبانی آنها و نیز علوم جدید است. مثلاً در زمینه حقوق بشر اسلامی، گام اول، پاسخ به این سؤال است که موضوع حقوق بشر اسلامی کدام بشر است. انسان بیولوژیکی و زیستی؟ یعنی کسی که دست و پا و چشم و گوش دارد؟ یا انسانی که انسانیت خود را از قوه به فعل درآورده است؟[۸]
راه سومی هم هست که در این مقاله میکوشیم بر اساس آن مشی کنیم. ما با مراجعه به سخنان امام علی(ع) آنچه را در زمینه جرمشناسی برداشت میکنیم، ارائه میدهیم؛ حال چه جرمشناسی امروزی آن را بپذیرد، چه نپذیرد؛ چه از آن صحبت کرده باشد، چه نکرده باشد. برای مثال، در متون دینی بر «شیطان» و نقش او در آراستن زشتیها و گناهان در چشم انسان، و اغوائات و تسویلات او بسیار تأکید شده است؛ تا جایی که پیامبری همچون آدم ابوالبشر هم از مکر و کید او در امان نمیماند. جرمشناسی امروزی نتوانسته است نقش شیطان را در پدیده «جرم» کشف و درک کند؛ چراکه روش تجربی و مشاهدهای در اصل وجود شیطان تردید دارد؛ چه رسد به تأثیر او در جرم. اما شاید روزی برسد که جرمشناسی بر آنچه در متون دینی درباره شیطان آمده است، صحه گذارد و آن را بپذیرد.[۹]
روش استناد به سخنان حضرت علی(ع)
باید دانست که سبک استناد به سنت در علم فقه با سایر علوم تفاوت دارد. اگر خواسته باشیم برای علومی همچون جامعهشناسی، روانشناسی و جرمشناسی از سنت استفاده کنیم، الزاماً نباید انتظار کاربرد سبک و سیاق فقه را داشته باشیم. سبک فقهی، هم در ناحیه دلالت و هم در جمع ادله متعارض، به گونهای است که خاص فقه است: مقدم و مؤخر ذکر شدن واژهها مادام که به وسیله حرف عطف فاء و ثم نباشد، ترتیب را نمیرساند؛ غیر از مفهوم شرط سایر مفاهیم حجت نیستند؛ نمیتوان به ذوق استناد کرد؛ مشاهده فعلی از معصوم(ع)، تنها مجازبودن آن فعل را میرساند، اما در سایر علوم گاه تقدم و تأخر واژهها، ولو با واو عاطفه، ترتیب و اهمیت مطلبی را میرساند؛ مفهوم مخالف حجت است اگر چه غیر از مفهوم شرط باشد و.... این شیوه در خود روایات هم دیده میشود. از حضرت علی(ع) خواسته شد تا عاقل را توصیف کنند، حضرت فرمود: «هُوَ الَّذِي يَضَعُ الشَّيْءَ مَوَاضِعَهُ». بعد خواسته شد تا جاهِل را توصیف نماید، حضرت فرمود: توصیف کردم[۱۰]؛ یعنی از توصیف عاقل میتوان به توصیف جاهل پی برد: هُوَ الَّذِي لَا يَضَعُ الشَّيْءَ مَوَاضِعَهُ. اینگونه برداشت، در فقه، حجت نیست.[۱۱]
انتظار ما از جرمشناسی
تاریخ جرمشناسی را میتوان به دو دوره بزرگ تقسیم کرد: جرمشناسی ماقبل علمی و جرمشناسی علمی. آنچه باعث این تقسیم و پیدایی این دو دوره شده است، شیوه بررسی پدیده مجرمانه است: اگر شیوه بررسی صرفاً تعقلی و بدون استفاده از روشهای علوم تجربی - یعنی مشاهده عینی واقعیات و ارائه تئوری یا نظریهپردازی و آزمایش- باشد، جرمشناسی ماقبل علمی را پیشرو داریم؛ اما در صورتی که از روشهای علوم تجربی استفاده شود، با جرمشناسی علمی مواجهیم. حال چه نوع جرمشناسیای را در کلام امام علی(ع) انتظار داریم؟ بعضی نوشتهاند: مشاهده روزنههایی از دیدگاه عمیق جرمشناسانه در اسلام و به طور اخص در گفتار و کردار امام علی(ع)، ما را بر این فرضیه استوار ساخت که حضرت در تمام بینشها و کنشهای خود دارای نوعی دیدگاههای جرمشناسانه ماقبل علمی بودهاند[۱۲].
این بحث که آیا دیدگاههای حضرت علی(ع) در زمینه جرمشناسی، ماقبل علمی است یا خیر، مبتنی بر پذیرش تقسیمبندی جرمشناسی به دو دوره ماقبل علمی و علمی است که چنین بحثی از موضوع این مقاله خارج است و مجال دیگری میطلبد. همینقدر اشاره میکنم که هر چند جرمشناسی امروزی مدعی «علمی» بودن است، اما در این ادعا تردیدهای بسیار جدی وجود دارد. جرمشناسی در بررسی پدیده مجرمانه سعی فراوان داشته است تا از روشهای عینی، علمی و مشاهدهای استفاده کند و این را در بررسی عواملی همچون وراثت، سن، جنس و نژاد به خوبی میبینیم، اما اشکال اساسی در این است که آیا جرمشناسی دانشی است که روش آن علمی است؟ آیا میتوان با جرمشناسی همچون فیزیک، شیمی و زیست برخورد نمود؟
آنچه باعث تردید است، تفاوتهای عظیم جرمشناسی با علوم تجربی در رابطه علیت و امور دیگر است؛ مثلاً در علوم تجربی رابطه علیت خطی است، اما در جرمشناسی شبکهای و دایرهای؛ در علوم تجربی عامل واحد نتیجه واحد دارد، اما در جرمشناسی گاه عامل واحد نتایج متعدد و گاه متضاد دارد[۱۳]؛ وقایع در علوم طبیعی، عینی و ساده و به طور نامتناهی قابل تولید هستند، اما بزهکاری مانند سایر وقایع انسانی و اجتماعی، ذهنی و پیچیده و تاریخی است؛ در علوم تجربی و طبیعی، بر خلاف جرمشناسی گرایشهای محقق و شخصیت او در نتایجی که به دست میآورد، نقشی ندارد؛ آلات مشاهده در علوم طبیعی خارج از ذات مشاهدهکننده است ولی آلت در جرمشناسی خاص مشاهده خود محقق است؛ پیشبینی و توجیه علیت در قلمرو علوم طبیعی در سایه قوانین شرطی است، اما این نوع پیشبینی و توجیه در جرمشناسی در غایت سختی است[۱۴]. همه اینها تردیدهایی را در این تقسیمبندی و علمیبودن جرمشناسی امروزی ایجاد نموده است که بررسی آن از حوصله این مقال خارج است.[۱۵]
تعریف جرمشناسی
برای جرمشناسی تعاریف مختلفی ارائه شده است. البته این اختلاف و تنوع در تعریف، زاییده تفنن جرمشناسان نیست، بلکه نتیجه اختلافاتی است که این دانشمندان درباره موضوع جرمشناسی، هدف و روش آن، علم یا فن بودن آن دارند[۱۶]. اما همه این تعاریف تقریباً در یک نکته مشترکند، و آن اینکه جرمشناسی، بررسی علمی علل پدیده جنایی است. شاید یکی از بهترین تعریفها برای جرمشناسی، تعریف زیر باشد: علمی که عوامل و فرآیندهای کنش جنایی را بررسی میکند، و از آغاز شناخت این عوامل و فرآیندها، بهترین استراتژیها و فنون را برای جلوگیری و، در حد امکان، تقلیل این شر اجتماعی تعیین میکند[۱۷].[۱۸]
موضوع جرمشناسی
با همه اختلافاتی که پیرامون تعریف جرمشناسی هست، این نکته مورد اتفاق است که موضوع جرمشناسی، جرم است. اما جرم چیست؟ جرم یا تعابیر مشابهی همچون جنایت، گناه، کنش جنایی، پدیده مجرمانه و انحراف، موضوع دانشهای مختلفی مانند جرمشناسی، اخلاق، جامعهشناسی و رشتههای علوم کیفری، همچون حقوق جزای عمومی و اختصاصی، و آیین دادرسی کیفری است. بدیهی است که جرم در تمام این رشتهها به یک معنا نیست. آنچه برای ما مهم است، این است که جرم در جرمشناسی به چه معنا است. ارائه تعریفی دقیق از جرم در جرمشناسی که باعث تمایز این دانش از سایر دانشها شود، کاری است بس مشکل. به اعتراف جرمشناسان، «در سراسر فرهنگ و واژگان حقوقی و جرمشناسی، هیچ واژهای از نظر معنی به پیچیدگی واژه جرم یا بزه وجود ندارد»[۱۹].
مفهوم جرم در حقوق کیفری تفاوت زیادی با مفهوم جرم در جرمشناسی دارد. جرم در حقوق کیفری، عملی است که در قانون برای آن مجازات پیشبینی شده است. جرم به این معنا موضوع جرمشناسی نیست؛ چراکه اولاً جرمشناسی همه اعمالی را که قانون برای آنها مجازات پیشبینی کرده است، جرم نمیداند. پارهای جرایم که قبح اجتماعی چندانی ندارند، همچون عبور از چراغ قرمز، از این قبیلند[۲۰]. ثانیاً بسیاری از اعمالی که در قوانین، قابل مجازات تلقی نشدهاند، در جرمشناسی از آنها بحث میشود؛ مانند خودکشی، قمار و همجنسبازی. این اعمال در حقوق کشورهای اروپایی و آمریکایی جرم تلقی نشده است، اما جرمشناسان این کشورها آنها را بررسی میکنند. در حقوق ایران و دیگر کشورها میتوان به دروغ و حسد و حرص اشاره کرد که جرم نیستند، ولی در جرمشناسی از آنها بحث میشود. ثالثاً جرم در حقوق کیفری، در محدوده زمان و مکان خاص معنا پیدا میکند؛ یعنی عملی ممکن است در زمان و مکانی جرم باشد و در زمان و مکانی دیگر جرم نباشد. این نسبیبودن مفهوم حقوقیِ جرم، با طبیعت جرمشناسی که بررسی پدیدههای واقعی است، ناسازگار است[۲۱]. جرمشناسی برای اجتناب از این امر، موضوع «مهمترین ارزشهای گروه اجتماعی» را مطرح کرده و جرم را تجاوز به آنها تعریف کرده که تقریباً امری ثابت است[۲۲]. با تمام این احوال، جرمشناسی هنوز نتوانسته است به طور دقیق جرم و مفهوم آن را تبیین کند. البته میتوان از مجموع مباحثی که در این زمینه مطرح شده است، ویژگیهای جرم را چنین برشمرد:
- جرم، فعل یا ترک فعل است. صِرف نیت و قصد ارتکاب جرم، جرم محسوب نمیشود.
- به منافع فردی یا گروهی و یا اجتماعی ضرر وارد میکند.
- ارتکاب این عمل از منظر عقلا موجب ملامت و استحقاق عقوبت است. به تعبیر دیگر ارتکاب این عمل آنچنان قباحت و پلشتی اجتماعی دارد که جامعه شخص را مستحق عقوبت و مجازات میداند[۲۳]. بنابراین، جرمْ تجاوز به حقوق فرد، گروه یا اجتماع است که قباحت اجتماعی دارد؛ به گونهای که مرتکب آن مستحق مجازات است[۲۴][۲۵]
تبیین علت، عامل و شرط
جرمشناسی به دنبال شناخت علل و عوامل وقوع جرم است. حال باید دانست که منظور از واژههای علت، عامل و شرط که در جرمشناسی به کرات به کار میروند، چیست. جرمشناسان این سه واژه را به کرات در لابهلای گفتهها و نوشتههایشان به کار میبرند، ولی در تعریف و تبیین این سه اصطلاح، تفاوت آنها و چگونگی تشخیص هر یک از دیگری اتفاق نظر ندارند[۲۶]. به نظر میرسد که این امر قابل اغماض نیست؛ چراکه این سه واژه، از اصطلاحات بنیادین جرمشناسیاند. عدم اجماع در این باره باعث شده است تا گاه یک دانشمند چیزی را عامل بداند که دیگری شرط را بر آن اطلاق میکند[۲۷].
باید دانست که جرم مانند هر پدیدهای، مشمول اصل علیت است؛ بدین معنا که جرم، به طور اتفاقی و بدون وجود یک سلسله پیشزمینهها و شرایط و عوامل به وجود نمیآید. جرم مانند هر پدیدهای در پی وجود علتش تحقق پیدا میکند. در جرمشناسی، اصل علیت انکارناپذیر است. حال اگر با دید فلسفی به اصل علیت نگاه کنیم، با سه مفهوم شرط، مقتضی و مانع مواجه میشویم. برای روشن شدن مطلب، مثالی ساده مطرح میکنیم: برای سوختن یک قطعه چوب نیاز به اموری است:
- آتش؛
- مرطوب نبودن چوب؛
- نزدیک بودن آتش به چوب. اگر خوب دقت کنیم، میبینیم که نقش آتش در سوختن چوب بیشتر از دو مورد دیگر است. آتش مقتضی است و نزدیک بودن آن به چوب، شرط تأثیر آن در چوب است، و رطوبت، مانع تأثیر آتش است که بایستی از بین برود. آتش را مقتضی، رطوبت را مانع، و نزدیک بودن آتش به کاغذ را شرط زمینهساز برای تأثیر مقتضی میگوییم.
حال به مجموع «مقتضی، عدم مانع و شرط»، علت تامه، و به هر یک از اجزای آن عامل میگوییم. البته عامل را در دو مفهوم عام و خاص میتوان به کار برد. در مفهوم عام به هر یک از اجزای علت تامه -اعم از مقتضی، شرط و عدم مانع- عامل میگوییم؛ اما در مفهوم خاص تنها به مقتضی، عامل میگوییم. در این مقاله عامل را به معنای عام به کار بردهایم.[۲۸]
چند تذکر
- تشخیص اجزای علت تامه در پدیدههای انسانی فوقالعاده مشکل است. برخلاف پدیدههای تجربی که ملموس، مادی و قابل تولید انبوه هستند، پدیدههای انسانی، ذهنی و شخصی و غیر قابل تولید انبوهند. در نتیجه تشخیص دقیق علت تامه این پدیدهها مشکل است[۲۹].
- جرمشناسی در پی شناخت علت تامه وقوع جرم نیست و هیچ وقت مدعی آن نیست که علت تامه جرم را شناخته و میشناساند[۳۰].
- باید دانست در توجیه چگونگیِ جرم زاییِ عامل یا عوامل جرمزا، بین جرمشناسان اختلاف نظر وجود دارد؛ مثلاً در اینکه عاملی چون الکلی بودن پدر و مادر چگونه باعث تبهکاری فرزند میشود، ممکن است توجیهات مختلفی ارائه گردد[۳۱]؛ از جمله:
- فساد جسمی و روانی ناشی از الکل در پدر و مادر، از طریق وراثت به فرزند منتقل میشود و زمینه ارتکاب جرم را در او فراهم میکند.
- درآمد خانواده به جای اینکه صرف تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش کودک شود، در راه میگساری والدین صرف میشود.
- مستی والدین، فرصت و توانایی تربیت کودک را از ایشان میگیرد.
- خانواده معتاد به الکل، از نظر اخلاقی در سطحی نازل قرار دارد. در این محیط فاسد، کودک با تقلید از پدر و مادر، بزهکار میشود.[۳۲]
تقسیم عوامل جرمزا
در جرمشناسی برای عوامل جرمزا تقسیمات متعددی صورت گرفته است[۳۳]. اما مشهورترین و معروفترین آنها تقسیم عوامل جرمزا به عوامل درونی و بیرونی است. عوامل درونی خود به دو دسته تقسیم میشوند: عوامل زیستی و عوامل روانی. عوامل بیرونی یا محیطی نیز به دو دسته عوامل جغرافیایی و عوامل اجتماعی تقسیم میشوند.
عوامل درونی
جرمشناسی از زمانی که به مفهوم علمی پا به عرصه وجود نهاد؛ یعنی از آغاز نیمه دوم سده نوزدهم که تشریح علمی پدیده جنایی بر اساس تحلیل تجربی آن آغاز گردید، تئوریهای گوناگونی را درباره علل و عوامل جرمزا در قلمرو خود دیده است. این تئوریها را میتوان طبق پیشرفت تاریخی آنها در دو دوره بزرگ تاریخ جرمشناسی طبقهبندی کرد: دورهای که از نیمه دوم سده نوزدهم آغاز شده و با تئوری آنریکو فری به پایان رسیده است؛ دورهای که پس از فری با نام «عصر توضیحات نوین» آغاز میشود. از ویژگیهای دوره اول این است که نگاه تئوریپردازان، تک بعدی است. بعضی همچون لمبروزو برای عوامل انسانشناختی همچون قد، چانه، جمجمه، نوع ابرو و مو اهمیت قائل بودند، و بعضی دیگر فقط به عوامل محیطی دلبستگی نشان میدادند. در این دوره میتوان از مکتب نقشهبرداری یا جغرافیایی کتله، مکتب سوسیالیست، مکتب محیط اجتماعی، مکتب تبادل روانی تارد و مکتب جامعهشناختی دورکیم نام برد. فری با تئوری تعدد عوامل، این دوره را به پایان میبرد. به عقیده فری سه نوع عامل با هم ترکیب میشوند و جرم را به وجود میآورند: عوامل انسانشناختی، عوامل محیط طبیعی و عوامل محیط اجتماعی[۳۴].
پس از عصر فری، دوره توضیحات نوین درباره پدیده مجرمانه آغاز میشود. در این دوره تئوریهای متعددی وجود دارد، اما همه آنها در دو نکته اشتراک دارند: اول اینکه بزهکاری - همچنان که فری گفته است - نتیجه ترکیب عوامل متعدد است[۳۵]؛ دوم اینکه عامل ثابت و مشترک در میان تمام تئوریهای این دوره روان است؛ یعنی اگر لمبروزو تئوری انسانشناختی یا زیستی را مطرح کرد، در عصر نوین، تئوری زیست - روانی و تئوری اجتماعی - روانی مطرح شده است[۳۶]. آنچه در بررسی سخنان امام علی(ع) درباره منشأ بزهکاری مشاهده میشود، آن است که حضرت در این مسئله تنها بر یک عامل خاص دست نمینهد، بلکه از عوامل متعددی بحث میکند؛ مانند محیط طبیعی؛ محیط اجتماعی؛ محیط سیاسی و فرهنگی؛ توارث. در عین حال، عناصر روان و محیط اجتماعی در کلمات ایشان نمود بیشتری یافتهاند.[۳۷]
عوامل جسمی
۱. جنس[۳۸] از جمله مسائلی که جرمشناسان به مطالعه آن پرداختهاند، این است که آیا ارتباطی میان جنس و تبهکاری وجود دارد. آیا تبهکاری زنان با مردان متفاوت است، یا اینکه این دو جنس در تبهکاری مساویاند. مطالعات جرمشناسان نشان میدهد که بین تبهکاری زنان و مردان در دو قسمت تفاوت وجود دارد: یکی حجم و میزان، و دیگری نوع و طبع. حجم و میزان تبهکاری زنان کمتر از مردان است و نوع جرایم ارتکابی زنان با مردان فرق میکند. پارهای جرایم، خاص زنان است و پارهای دیگر، بیشتر از زنان سرمیزند؛ جرایمی همچون نوزادکشی، سقط جنین، شهادت و سوگند دروغ، رها کردن طفل، افترا و دشنام. در توجیه این تفاوت، جرمشناسان اتفاق نظر ندارند. از اینرو بعضی بر اساس تفاوت ساختار زیستی - روانی مرد و زن، و بعضی بر اساس ساختار اجتماعی، یعنی اختلاف موقعیت اجتماعی این دو جنس، به توجیه این اختلاف پرداختهاند[۳۹].
در سخنان امیرالمؤمنین(ع)، به اختلاف زیستی - روانی مرد و زن اشاراتی شده است: «فَإِنَّ الْمَرْأَةَ رَيْحَانَةٌ وَ لَيْسَتْ بِقَهْرَمَانَةٍ»[۴۰]؛ «زن گل بهاری است لطیف و آسیبپذیر، نه پهلوانی است کارفرما و در هر کار دلیر». و همین اختلاف، باعث تفاوت ارزشهای اخلاقی در دو جنس مرد و زن شده است: رشک بردن زن، کفران است و رشک بردن مرد، ایمان[۴۱]. نیکوترین خوی زنان، زشتترین خوی مردان است: به خود نازیدن و ترس و بخل ورزیدن. پس چون زن به خویش نازد، رخصت ندهد که کسی بدو دست یازد، و چون بخل آرد، مال خود و مال شویش را نگاه دارد، و چون ترسان بود، از هر چه بدو روی آرد هراسان بود[۴۲].
در عین حال به جملاتی برمیخوریم که انسان را از زنان برحذر داشته است؛ عباراتی که شاید ظاهر آنها نکوهش زنان باشد: «زنان در فکر آرایش این جهان و تبهکاری کردن در آن هستند»[۴۳]. و در نکوهش اهل بصره فرمود: «سپاه زن بودید»[۴۴]. و در سفارشنامهای که به هنگام بازگشت از صفین برای امام حسن(ع) نگاشت، فرمود: بپرهیز از رأیزدن با زنان که زنان سسترأیند، و در تصمیم گرفتن ناتوان. و در پردهشان نگاه دار تا دیدهشان به نامحرمان نگریستن نیارد؛ که سخت در پرده بودن آنان را از هر گزند بهتر نگاه دارد. و برون رفتنشان از خانه بدتر نیست از بیگانه که بدو اطمینان نداری و او را نزد آنان در آری. و اگر توانی چنان کنی که جز تو را نشناسند، روا دار، و کاری که برون از توانایی زن است به دستش مسپار که زن گل بهاری است لطیف و آسیبپذیر، نه پهلوانی است کارفرما و در هر کار دلیر. و مبادا گرامیداشت او را از حد بگذرانی و یا او را به طمع افکنی و به میانجیِ دیگری وادار گردانی[۴۵]. بپرهیز از مشورت با زنها، مگر زنی که کمال عقل او به تجربه رسیده است[۴۶].
و در وصف عایشه فرمود: «اما آن زن، اندیشه زنانه بر او دست یافت»[۴۷]. همچنین در سفارشی به لشکرش فرمود: زنان را با زدن برمیَنگیزانید؛ هر چند آبروی شما را بریزند یا امیرانتان را دشنام گویند، که توان زنان اندک است و جانشان ناتوان، و خردشان دستخوش نقصان[۴۸]. سه چیزند که هلاککنندهاند: فرمان زن بردن؛ فرمان غضب بردن؛ فرمان شهوت بردن[۴۹]. برای ابلیس کمندی بزرگتر از خشم و زنها نیست[۵۰]. با نادانان مستیز و دلباخته زنان مباش؛ زیرا که این کار، خردمندان را نابود میسازد[۵۱]. و پس از جنگ جمل در نکوهش زنان فرمود: مردم! ایمان زنان ناتمام است، بهره آنان ناتمام، خرد ایشان ناتمام. نشانه ناتمامی ایمان، معذور بودنشان از نماز و روزه است به هنگام عادتشان؛ و نقصان بهره ایشان، نصف بودن سهم آنان از میراث است نسبت به سهم مردان؛ و نشانه ناتمامی خرد آنان این بود که گواهی دو زن چون گواهی یک مرد به حساب رود. پس از زنان بد بپرهیزید، و خود را از نیکانشان واپایید، و تا در کار زشت طمع نکنند، در کار نیک از آنان اطاعت ننمایید[۵۲].
حال، مقصود حضرت چیست؟[۵۳] گوینده این سخنان کسی است که همسرش فاطمه زهرا(س) و دخترش زینب کبرا(س) بر اکثر مردان برتری داشتهاند و دارند[۵۴]. آیا مقصود حضرت این است که زنان بیشتر از مردان در معرض بزهدیدگی هستند، یا زنان بیشتر از مردان بزهکارند؟ و یا زنان بیشتر وسیله انحراف مردان هستند، و نه بالعکس؟ مراد از عقل چیست؟ عقل عملی یا عقل نظری یا امری دیگر؟ این که زن عقلش کمتر از مرد است یعنی چه؟ آیا نقصان به معنای کاهش، و نوعی ارزش منفی است یا به معنای تفاوت است؟[۵۵] پاسخگویی به این سؤالات، مجالی فراتر از این مقاله میطلبد.
۲. خصوصیات جسمانی: دلاپورتا مشهورترین و قدیمیترین کسی است که درباره روابط اجزای مختلف صورت، سر و اعضای بدن با منشهای مختلف فردی، کتاب قیافهشناسی را در سال ۱۶۴۰م نگاشته، ولی بیتردید در زمینه جرمشناسی، لمبروزو گوی سبقت را از دیگران ربوده است. لمبروزو را پایهگذار انسانشناسی جنایی و اول کسی میدانند که به طور علمی به بررسی رابطه شکل و شمایل ظاهری بدن با رفتارهای جنایی پرداخته است. لمبروزو با بررسی جمجمه ۳۸۳ جنایتکار مرده و ۵۹۰۷ بزهکار زنده و با استفاده از علوم مختلف، همچون زیستشناسی و تشریح، این تئوری را مطرح کرد که بزهکار را از علایم آناتومیک و نشانههای مربوط به سیماشناسی، زیستشناسی و فیزیولوژی میتوان شناخت. در نظر او مردی که متمایل به هتک ناموس است - اگر ابله نباشد- از درازی گوشها، کوفتگی جمجمه، چشمان کج و خیلی برجسته، قیافهای ظریف، لبها و پلکهای بسیار کلفت، بینی پهن و درازی فوقالعاده چانه شناخته میشود. او به همین ترتیب خصوصیاتی را برای دزدان و دیگر مجرمان برمیشمرد. گفتنی است که اگر خصوصیات جسمانی در زمره عوامل جرمزا آمده است، مقصود این نیست که خصوصیات جسمانی عامل وقوع جرم است؛ بلکه مقصود این است که برخی از ویژگیهای جسمانی میتوانند نشانه و امارهای بر مجرم بودن شخص به حساب آیند.
این تئوری بعدها مورد نقد و ایراد واقع شد و حتی خود لمبروزو هم تا حدی از آرای اولیهاش برگشت. اما این نوع مباحث همواره در جرمشناسی مطرح و جذابیت خاص خود را دارا بوده است. بعد از لمبروزو هم کسانی با تکیه بر خصایص زیستی مجرم به بررسی پدیده مجرمانه پرداختهاند[۵۶]. عدهای خطبه ۲۳۴ نهج البلاغه را درباره این موضوع - یعنی رابطه جسم و خصایص آن با باطن و رفتار- ارزیابی کردهاند. این خطبه چنین است: سرشت مردمان از یکدیگر جداشان ساخته است و میانشان تفرقه انداخته؛ که ترکیبشان از پارهای زمین است که شور و یا شیرین است، و خاکی درشت یا نرمین. پس آنان به اندازه نزدیکی زمینشان با هم سازوارند و به مقدار اختلاف آن از یکدیگر به کنار. پس نیکوچهرهای بینی کانا[۵۷]، و کوتاههمتی درازبالا، و نیکوکرداری زشتمنظر و خُرد جثهای ژرفنگر، و نیکسریرتی با سیرت ناخوش، و سرگشتهدلی آشفتههُش، و گشادهزبانی گویا با دلی آگاه و بینا[۵۸].
همچنین امیرمؤمنان(ع) در نامهای معاویه را چنین توصیف میکند: «الشَّخْصِ الْمَعْكُوسِ، وَ الْجِسْمِ الْمَرْكُوسِ»[۵۹]. ادعا شده است که صفات مذکور با بعضی از توصیفات لمبروزو در تغایر است، اما دیدگاه حضرت در مورد قد با دیدگاه وی منطبق است. همچنین در مورد توصیف معاویه گفته شده است که این سخن اشاره به عدم تعادل جسمی معاویه دارد و با دیدگاه لمبروزو که عدم تناسب و تقارن در صورت، گوش، پا، بازوان و کل بدن را از علایم و صفات مهم جانیزادگان میشمارد، منطبق است[۶۰]. اما به نظر میرسد از این جملات نتوان استفاده کرد که حضرت میخواهند ارتباط جسم و روان را در این حد بیان کنند؛ چراکه در نهج البلاغه چنین آمده است که مالک بن دحیه میگوید: نزد امیرالمؤمنین(ع) بودیم که سخن از تفاوت مردمان به میان آمد، حضرت فرمودند: علت اختلاف مردم، سرشت آدمیان است... نیکوچهرهای میبینی کمخرد و کوتاههمتی بلندقد[۶۱].
حضرت در مقام بیان تفاوتهای مردمان است و منظورشان این نیست که بین نیکی چهره و کمخردی یا کوتاهی همت و بلندقامتی[۶۲] ارتباط وجود دارد.
درباره توصیف معاویه هم باید گفت: اولاً معلوم نیست که مراد حضرت از عبارت «الشَّخْصِ الْمَعْكُوسِ، وَ الْجِسْمِ الْمَرْكُوسِ»، ویژگیهای جسمی معاویه باشد. در تاریخ گفته نشده که معاویه واژگونه کالبد و کژ نقش بوده است؛ لذا این جمله را دکتر شهیدی چنین ترجمه کرده است: «شخصِ از فطرت برگشته و کالبدِ خرد سرگشته.»..[۶۳]. ثانیاً به فرض هم که به ویژگیهای جسمی معاویه اشاره داشته باشد، نهایت چیزی که میتوان فهمید آن است که حضرت، معایب جسمی معاویه را مطرح و او را نکوهش میکنند؛ اما نمیتوان گفت که میخواهند بزهکاری معاویه را به معایب جسمی وی مستند سازند و یا این معایب را اماره و نشانه بزهکاری وی بدانند. خطبه دیگری که در این زمینه بدان استناد شده، خطبه ۱۵۴ نهج البلاغه است. حضرت پس از آنکه اوصاف اهل بیت(ع) و مناقب ایشان را برمیشمرد و بر لزوم همراهی علم با عمل، تأکید و از عمل بدون علم تحذیر میکند، میفرماید: بدان که هر ظاهری را باطنی است که بر مثال آن است. آنچه ظاهرش پاکیزه بود، باطن آن نیز آن چنان است، و آنچه ظاهرش پلید است، باطن آن نیز پلید است. و رسول صادق(ص) فرموده است: خداوند بنده را دوست دارد و کرده او را ناخوش میدارد، و کاری را خوش دارد و کننده آن را ناخوش میدارد[۶۴].
ابن میثم در شرح این خطبه مینویسد: منظور آن بزرگوار از ظاهر، یکی از این دو امر است: یا چگونگی ساختمان ظاهری اشخاص و یا افعال و کردار آنان. باطن، اشاره به اخلاق، اعمال و خوبیها و بدیهایی است که با نهاد انسان سرشته شده است. استقرا و قیاس نشان میدهد افرادی که از حسن صورت برخوردارند و یا ظاهر اعمال آنها نیکو است، دارای خلق خوش، حسن معاشرت و سیرت خوب و معتدل میباشند، و افرادی که دچار عکس این صفاتند، شریر و بداخلاق میباشند. استقرای این مطلب روشن است... و میتوان قیاسی به اینگونه ترتیب داد که نیکروی، معتدلالمزاج است و هر معتدلالمزاج خوش اخلاق است؛ پس نیکروی خوش اخلاق است.... در هر صورت این قضیه بنابر اکثریت است؛ چراکه برخی از افراد با وجود صورتی زیبا، درونی تیره و زشت دارند، و بعضی دیگر در ورای چهرهای زشت، باطنی خوب و پسندیده دارند[۶۵]. هاشمی خویی نیز این مطلب را تأیید کرده و روایاتی را شاهد آورده است[۶۶]. اما ابن ابی الحدید این گونه نمیاندیشد. او میگوید: حضرت نفرمود: مَنْ طَابَ وَ مَنْ خَبُثَ؛ «هر کس نیکو است و هر کس پلید است»، بلکه فرمود: «مَا طَابَ وَ مَا خَبُثَ»؛ «هر چه نیکو است و هر چه پلید است»، و مراد از «هر چه» اخلاق و ملکات است، نه اشخاص. اخلاق حسنه باطن خوبی دارند که آن سعادت است، و اخلاق سیئه باطن پلیدی دارند که آن شقاوت است[۶۷].
شاید بتوان در تأیید ابن میثم و هاشمی خویی اینگونه گفت که اولاً حضرت یک قانون و قاعده کلی را بیان میدارد. ما طابَ و ما خبثَ، شامل مَنْ طَابَ وَ مَنْ خَبُثَ نیز میشود؛ همانند آیه ﴿يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ﴾[۶۸] که شامل مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ نیز میشود، ولی عکس آن، اینطور نیست؛ یعنی «من» شامل «ما» نمیشود. ثانیاً حضرت پس از بیان این قاعده، به کلامی از رسول خدا(ص) استشهاد میکند که خداوند بنده را دوست دارد و کرده او را ناخوش میدارد، و کاری را خوش دارد و کننده آن را ناخوش میدارد. در این کلام، پیامبر از عمل و بدن و بنده (انسان) صحبت میفرماید، و امام علی(ع) به این جمله در محدوده «مَا طَابَ ظَاهِرُهُ طَابَ بَاطِنُهُ...»، استشهاد میکند. پس روشن میشود که لفظ «ما» در اینجا عام است و شامل اشخاص هم میشود[۶۹]. از اینروی میتوان ظاهر نیکو را نشانه باطن نیکو و ظاهر خبیث و پلید را نشانه باطن پلید گرفت. نتیجه آنکه نشانهبودن خصوصیات جسمانی برای ویژگیهای روانی (مجرم بودن و تمایل به ارتکاب جرمی خاص)، آنگونه که لمبروزو میگوید، از کلام حضرت استفاده نمیشود؛ ولی اجمالاً در اغلب موارد میتوان ظاهر را اماره باطن دانست.
۳. سن: کتله، دانشمند بلژیکی، در سال ۱۸۳۱م در مقالهای خاطرنشان کرد: «سن به صورت مستقیم یا غیرمستقیم تأثیری عظیم و شگرف در فراوانی و شکل جرایم دارد»[۷۰]. به این ترتیب، جرمشناسان به رابطه سن و بزهکاری در دو زمینه حجم (میزان یا فراوانی) و طبع (ساختار یا شکل) جرایم پرداختهاند[۷۱]. ایشان در زمینه حجم به این نتیجه رسیدهاند که بزهکاری از سنین نوجوانی آغاز میشود و به تدریج با بالارفتن سن افزایش مییابد. فراوانیِ جرم در ۱۸ تا ۲۵ سالگی افزایش و در ۲۵ تا ۳۰ سالگی به اوج خود میرسد و از آن پس به تدریج تنزل میکند و از ۴۰ سالگی به بعد این تنزل شتاب بیشتری میگیرد. جرمشناسان در زمینه شکل جرایم در سنین مختلف نیز به نتایج بسیاری رسیدهاند؛ از جمله اینکه قسمت عمده بزهکاری نوجوانان سرقت است. قتل و آدمکشی بیشتر در سنین ۲۰ تا ۲۵ سالگی رخ میدهد و.... جرمشناسان چنین نتایجی را بر اساس دادههای زیستشناختی و جامعهشناختی تفسیر میکنند[۷۲].
در سخنان حضرت مقایسهای بین جوانی و پیری و سنین مختلف در مورد تعداد جرایم و نوع آنها نشده است، بلکه تنها بر این نکته تأکید شده که جوان «تأثیرپذیرتر» از دیگران است. انسان به هنگام جوانی در وضعیت و حالتی است که اگر به درستی هدایت نشود، مابقی عمرش را به جرم و انحراف گرفتار میشود. آینده جوان از جهت بزهکاری و اصلاح در گرو ایام جوانی است. اگر در جوانی به اصلاح خود پرداخت و تعلیم و تربیت صحیح یافت، در سنین بعدی و ایام پیری نیز فردی صالح است، و اگر در جوانی به اصلاح خود نپرداخت و قلب و روح خود را در معرض طوفانهای جرم و انحراف قرار داد، آینده وی نیز چنین است. حضرت در سفارشنامهای به امام حسن(ع) چنین مینویسد: «دلِ جوان، همچون زمین ناکشته است، هر چه در آن افکنند بپذیرد. پس به ادب آموختنت پرداختم پیش از آنکه دلت سخت شود و خردت هوایی دیگر گیرد»[۷۳].
۴. وراثت[۷۴] میدانیم پارهای از ویژگیهای شخصی از طریق وراثت به انسان منتقل شده است. مسئلهای که در جرمشناسی حایز اهمیت است، این است که وراثت چه نقشی در بزهکاری دارد. جرمشناسی در این زمینه افراط و تفریطهایی به خود دیده است. بعضی همچون لمبروزو با تأکید قاطع بر وراثت، فرضیه سیر قهقرایی نیاگرایی (آتاویسم) را مطرح کردهاند. بر اساس این فرضیه، بزهکاری تجلی بهیمیت و زندگی انسانهای اولیه وحشی است که از طریق وراثت در جانی هویدا شده است[۷۵]. لمبروزو بر همین اساس تئوری مجرم مادرزادی و مجرم بالفطره را مطرح کرده است. اما امروزه جرمشناسی با نگاهی معتدل به وراثت، آن را نه عاملی قاطع و نه عاملی فاقد تأثیر میداند؛ بلکه عقیده دارد وراثت زمینه ارتکاب جرم را فراهم میسازد. به عبارت دیگر وراثت نقش شرط ارتکاب جرم را دارد. کسی که از پدر و مادر بزهکار متولد شود، زمینه ارتکاب جرم را بیشتر از دیگران دارا است[۷۶].
در کلمات امیرالمؤمنین(ع) وراثت نه به دیدِ زمینه و عاملی برای جرم، بلکه با دیدی کلی مطرح شده است. حضرت به موضوع وراثت در چندین حوزه اهمیت دادهاند: وراثت صفات خوب، وراثت صفات بد، وراثت بزهکاری و وراثت پاکی. پس از آنکه خوارج کشته شدند، حضرت علی(ع) در پاسخ به این سؤال که آیا همه آنها کشته شدند، فرمود: هرگز! به خدا که نطفههایند در پشتهای مردان و زهدانهای مادران. هرگاه مهتری از آنان سربرآرد، از پایش دراندازند، چندان که آخرِ کار، مالِ مردم ربایند و دست به دزدی یازند[۷۷].
معاویه! از کی شما زمامداران رعیت و فرماندهان امت بودهاید؟ نه پیشینهای در دین دارید و نه شرفی مهین از زمان پیشین[۷۸]. آن حضرت در گزینش افراد به مالک اشتر سفارش میکند: و از آنان که گوهری نیک دارند و از خاندانی پارسایند و از سابقتی نیکو برخوردارند. و در وصف پیامبر میفرماید: او را از بهترین خاندان و گرامیترین دودمان برکشید. از درختی که پیامبران خود را از آن جدا کرد، و امینان خویش را برگزید و بیرون آورد. فرزندان او بهترین فرزندانند، و خاندانش نیکوترین خاندان، و دودمان او بهترین دودمان. در گرداگرد مکه روییدند، و در کشتزار بزرگواری بالیدند. شاخههایشان بلند و سر به آسمان کشیده است و دست کسی به میوه آن نارسیده[۷۹].[۸۰]
عوامل روانی
۱. نقص شخصیت مجرم: بسیاری از روانشناسان و روانکاوان پیدایی جرم را در نقص شخصیت مجرم میدانند و بر همین اساس پدیده مجرمانه را توجیه میکنند. از همینجا رشتهای به نام روانشناسی جنایی پیدا شد که به بررسی عوامل روانی مؤثر در وقوع جرم میپردازد. ابتدا یک نظریه عمومی و کلی را در این باره طرح میکنیم و آنگاه به نقش خاص بعضی از صفات روانی و انحرافات اخلاقی در پدیده مجرمانه میپردازیم. نظریه عمومی شخصیت در تحلیل شخصیت بین روانشناسان اختلاف است. از مهمترین تئوریهای شخصیت، تئوری زیگموند فروید است که اعتقاد دارد شخصیت انسان از سه فرآیند پویا و متعامل ساخته شده است که متأثر از یکدیگرند. این سه فرآیند عبارتند از: «نهاد»، «من» و «منِ برتر» (فراخود). فروید شخصیت متعادل را شخصیتی میداند که در آن، «مَنِ» انسان بتواند خواستهها و نیازهای «نهاد» را در چارچوب «فراخود» برآورده کند. به عبارت دیگر، میان خواستههای «نهاد» و «فراخود» هماهنگی حاصل شود[۸۱].
در کنار تحلیل شخصیت، بعضی به تحلیل شخصیت جنایی پرداختهاند که از جمله میتوان به ژان پیناتل، جرمشناس مشهور فرانسوی، اشاره کرد. او معتقد است که شخصیت جنایی از یک هسته مرکزی و یک سری متغیرهای ثانوی تشکیل شده است. هسته مرکزی که خود از چهار صفت تهاجم یا پرخاشگری، تلون مزاج یا بیثباتی روانی، خودبینی یا خودمحوری و بیاعتنایی عاطفی تشکیل شده است، در همه مجرمان وجود داشته، عامل ارتکاب جرم میگردد. متغیرهای ثانوی در ارتکاب اصل جرم نقشی ندارند، بلکه در تعیین نوع جرم و چگونگی اجرای آن مؤثرند؛ متغیرهایی چون مزاج و طبع، ظرفیتها و استعدادهای جسمانی، هوش، نیازهای جسمانی و جنسی[۸۲]. در اینجا بدون اینکه خواسته باشیم فهرستی از تئوریهای تحلیل شخصیت و روان، یا تحلیل شخصیت جنایی را بر رسیم، به یک تحلیل اشاره کرده، بر اساس آن بحث را پی میگیریم. ساحتهای سهگانه شخصیت[۸۳]: میتوان گفت هر انسان در درون خود دارای سه ساحت و قلمرو است:
ساحت اول، باور و دانش است. در این قلمرو، عقاید و باورها، آرا و نظرها، علوم و معارف، شکها و یقینها، و استدلالها و ردها میگنجد. ساحت دوم، احساسات و عواطف است؛ ساحتی که در آن عشق و نفرت، حب و بغض، دوستی و دشمنی، لذت و الم، امید و ناامیدی، و تمام آنچه از مقوله احساسات و عواطف است، میگنجد. ساحت سوم، اراده و خواست است. این ساحت، فرزند و زاییده دو ساحت پیشین است؛ یعنی باورها و عواطف شخصند که اراده او را به طرفی متمایل میکنند. اختلاف اشخاص در ساحت سوم ناشی از اختلافشان در ساحت اول یا دوم و یا هر دو است. اگر الف چیزی را اراده میکند و ب چیز دیگر را، این بدان علت است که یا در ناحیه عقیده و معرفت با هم اختلاف دارند، یا در ناحیه احساسات و عواطف، و یا در هر دو. مثلاً اگر دو فرد پرتقال را دوست داشته باشند، ولی الف تصور کند که میوهای که اینجا گذاشته شده، سیب است و ب تصور کند که پرتقال است، الف دست به طرف میوه نمیبرد، ولی ب این کار را میکند. همینطور اگر هر دو تصورشان این باشد که این میوه پرتقال است، ولی الف بر خلاف ب پرتقال را دوست نداشته باشد، باز دو واکنش متفاوت از ایشان سر میزند. در مثال اول این دو فرد در ساحتِ میل و احساسْ اتفاق نظر، و در ساحت باور و دانش اختلاف نظر دارند؛ در حالی که در مثال دوم به عکس است.
تحلیل جرم بر اساس تحلیل شخصیت: جرم یک کنش ارادی انسانی و مسبوق به اراده و خواست مجرم است؛ از اینروی جبرگرایی در پدیده مجرمانه مردود است. انسانها با اراده و خواست خود مرتکب جرم میشوند. براساس آنچه گفته شد، اراده ارتکاب جرم، زاییده باورها، احساسات و عواطف است. شاید تعبیر دقیقتر این باشد که باورها و دانشها، و احساسات و عواطف، زمینه و شرایط اراده جرم را فراهم میسازند. در متون دینی و به خصوص در کلام امیرالمؤمنین علی(ع) تأکید بسیاری بر این دو ساحت و روابط متقابل آن دو شده است. تأکیدهای فراوان بر اهمیت معرفت و بصیرت، ضرورت علم و یادگیری، فضیلت عالم و شأن خطیر او، تأکید بسیار بر عقل و فکر و حکمت و فهم، مدح و ستایش یقین، مذمت و نکوهش شک و تردید چنان زیاد است که تنها میتوان به قطرهای از آن دریا اشاره کرد: «معرفت، نور قلب است»[۸۴]؛ «کوری چشم، بهتر از کوری دل است»[۸۵]؛ «علم، ریشه هر خیری است»[۸۶]؛ «علم، گنج است»[۸۷]؛ «علم، چراغ عقل است»[۸۸]؛ «ریشه سلامتی از هر لغزشی، تفکر قبل از عمل و تأمل قبل از کلام است»[۸۹]؛ «تا شک بر یقین غالب نشود، انسان گمراه نمیشود»[۹۰]؛ «چه بسا علمی که منجر به گمراهی شود»[۹۱]؛ «کسی که هدایت را از غیر اهلش طلب کند، گمراه میشود»[۹۲]؛ «جهل قدم را میلغزاند»[۹۳]؛ «بیمِ موسی(ع) نه بر جان بود، که بر مردمِ نادان بود، مبادا گمراهان به حیلت چیر شوند و بر آنان امیر»[۹۴]؛ «جز نادانِ بدبخت، بر خدا دلیری نکند»[۹۵]؛ «نادان را نبینی جز که کاری را از اندازه فراتر کشاند، و یا بدانجا که باید نرساند»[۹۶].
از سویی دیگر حضرت گاه ساحت دوم را زاییده ساحت اول دانستهاند؛ بدین معنا که منشأ احساسات و عواطف، باورها و علومند: «سبب ترس از خدا علم است»[۹۷]؛ «هر عالمی ترسان است»[۹۸]؛ «وقتی علم شخص زیاد شود، ادبش زیاد میگردد و ترسش برای خدا دوچندان میشود»[۹۹]. و گاه آفات ساحت اول را عواطف و احساسات نابجا دانستهاند: «عُجب، عقل را فاسد میکند»[۱۰۰]؛ «بدترین آفاتِ عقل کبر است»[۱۰۱]؛ «آفت علما، دوستی ریاست است»[۱۰۲]. خلاصه، میتوان گفت راه سلامتی و نجات انسان از بدبختیها و از جمله ارتکاب جرایم آن است که اولاً انسان دانش و معرفت بالایی داشته باشد و ثانیاً آن را از طریق صحیح به دست آورده باشد و ثالثاً احساسات و عواطف خود را کنترل کند. احساسات خوب همچون نوع دوستی، ایثار، حب و بغض را برای خدا داشته باشد و احساسات بد همچون حقد، حسد، کینه و غضب را از خود دور کند. کوتاهی در هر یک از این موارد، زمینه ارتکاب جرم را فراهم میکند. از اینرو است که امیرالمؤمنین(ع) سلطه خرد را مانع هرزگی میداند: بندگان خدا! بپرهیزید؛ پرهیز کسی که بر نفس خود چیره است، و شهوت خویش را بازدارنده، و به خرد خود نگرنده؛ که کار پیدا است و نشانه برپا است، و راه هموار و روشن و راست[۱۰۳].
و شرم را مانع گناه معرفی میکند: «آنکه شرمش کم، پارساییاش اندک هم»[۱۰۴]. همچنین آن حضرت میفرماید: و عاملانی اینچنین را در میان کسانی جو که تجربت دارند و حیا، از خاندانهای پارسا که در مسلمانی قدم پیشتر دارند و دلبستگی بیشتر، اخلاق آنان گرامیتر است و آبروشان محفوظتر، و طمعشان کمتر و عاقبتنگریشان فزونتر[۱۰۵]. و در بیانی دیگر گرایشهای شخصی و خودکامگی را ریشه جور و خیانت میدانند: به میل خود و بیمشورت دیگران به کاری مخصوصشان مدار؛ که به هوای خود رفتن و برای دیگران ننگریستن، ستمگری بود و خیانت[۱۰۶].
۲. صفات رذیله و انحرافات اخلاقی: تا به حال به تحلیل کلی شخصیت و تأثیر آن در جرم پرداختیم. حال به نقش صفات رذیله و انحرافات اخلاقی در پیدایی جرم میپردازیم. احصای تمام صفات رذیله فرصت و مجال مناسبی را میطلبد، اما به برخی از آنها اشاره میکنیم:
- هوسرانی: هوسرانی و شهوترانی نهتنها باعث سستشدن عزم و اراده انسان میشود، بلکه انسان را به سوی گناهان و جرایم سوق میدهد: و او را میفرماید تا نفس خود را از پیروی آرزوها[۱۰۷] باز دارد، و هنگام سرکشیها به فرمانش آرد؛ که همانا نفس به بدی وامیدارد، جز که خدا رحمت آرد[۱۰۸]. در هر بام و شام از خدا بترس، و از فریب دنیا بر خود بیم دار، و هیچگاه دنیا را امین مشمار، و بدان که اگر خود را باز نداری، از بسیارِ آنچه دوست میداری، به خاطر آنچه ناخوش و زشت میشماری، هوسها تو را بدین سو و آن سو کشاند، و زیانهای بسیار به تو رساند. پس نفست را بازدار و در پی هوس رفتنش مگذار، و چون خشمت سرکشد، خُردش ساز و بکوبش و برانداز[۱۰۹]. ای مردم، همانا بر شما از دو چیز بیشتر میترسم: از خواهش نفس پیروی کردن، و آرزوی دراز در سر پروردن؛ که پیروی خواهش نفس، آدمی را از راه حق بازمیدارد، و آرزوی دراز آخرت را به فراموشی میسپارد[۱۱۰].
- حرص و طمع: از جمله صفات رذیله، حرص و طمع است که نقش اساسی در جرایم دارند. البته دوپره (Dupre)، روانشناس فرانسوی، معتقد است که فراوانی حرص و آز افراد را به سمت اشکال متنوع جرایم مالی همچون سرقت، کلاهبرداری و خیانت در امانت سوق میدهد[۱۱۱]. دیگران انگیزه جرایمی همچون قتل و مسموم کردن را نیز حرص برشمردهاند[۱۱۲]. امیرالمؤمنین(ع) انسانها را از حرص و آزمندی به شدت برحذر داشته، حرص را قربانگاه خرد[۱۱۳]، قاتل قلب[۱۱۴]، عامل حقارت شخصیت[۱۱۵] و انگیزهای برای ستم به دیگران[۱۱۶] دانستهاند. ایشان حرص و آزمندی حکمرانان را باعث ویرانی کشور، سوء سیاست، تورم، بحران[۱۱۷] و آلودگی به گناه و جنایت[۱۱۸] میداند.
- خشم و غضب: خشم، غضب و پرخاشگری از جمله عواملی هستند که ارتباط مستقیم با جرم دارند. ایبراهمسن مینویسد: در دانشگاه کلمبیا یک برنامه تحقیق چهار ساله زیر نظر من انجام گرفت که در آن از کودکان و بالغان بزهکار و خانواده آنها تحقیق به عمل آمد.... مهمترین کشف ما این بود که در میان اعضای خانواده مجرمان، در مقایسه با خانوادههای غیربزهکار، شرایط عاطفی غیر سالم، یعنی تنشهای خانوادگی، به مراتب بیشتر دیده میشد. این تنشها که بیشتر به صورت خصومت، نفرت، آزردگی، خردهگیری، پرخاش و نابسامانیهای روانتنی ظاهر میشد، هم در کودکان و هم در اولیای آنها، ناراحتیهای عاطفی به وجود میآورد و این ناراحتیها در محیط خانواده باقی میماند[۱۱۹]. خشم و غضب نهتنها در محیط خانواده، که در سایر محیطها نیز فرد را به سوی ارتکاب جرم سوق میدهد. حضرت علی(ع) غضب را نوعی دیوانگی میداند و میفرماید: تندخویی، دیوانگی است؛ چراکه تندخو پشیمان شود، و اگر پشیمان نشد، دیوانگی او استوار بود[۱۲۰]. و در سفارش به مالک اشتر مینویسد: به هنگام خشم خویشتندار باش و تندی و سرکشی میار، و دستِ قهر پیش مدار و تیزی زبان بگذار، و از این جمله خودداری کن؛ با سخن ناسنجیده بر زبان نیاوردن و در قهر تأخیر کردن، تا خشمت آرام شود و عنان اختیار به دستت آید، و چنین قدرتی بر خود نیابی جز که فراوان به یاد آری که در راه بازگشت به سوی کردگاری[۱۲۱]. و هنگامی که عبدالله بن عباس را در بصره به جای خود گمارد، برای او نوشت: از خشم بپرهیز که نشانه سبکیِ سر است و شیطان آن را راهبر است[۱۲۲].
- بیغیرتی و غیرت نابجا: حضرت علی(ع) بر نقش مهم غیرت در جرایم جنسی تأکید میکند و غیرت را عامل بازدارنده از فحشا و فساد، و بیغیرتی را نقطه مقابل آن میداند: ارزش مرد به اندازه همت او است، و صدقِ او به مقدار جوانمردیاش، و دلیری او به میزان ننگی که از بدنامی دارد، و پارسایی او به مقدار غیرتی که آرد[۱۲۳]. غیرتمند هرگز زنا نکند[۱۲۴]. البته از سویی دیگر از غیرت نابجا برحذر میدارد و آن را باعث نادرستی میداند: و بپرهیز از رشک نابجا؛ که آن، درستکار را به نادرستی کشاند، و پاکدامن را به بدگمانی خواند[۱۲۵]. همچنین از سرزنش پیدرپی که به دنبال غیرت میآید، برحذر میدارد: اگر از زنهایت دچار شک و بدگمانی شدی، پس قرار ده کیفری سخت و دشوار بر آنچه میکنند، از بزرگ و کوچک، و سخت بپرهیز از آنکه پیدرپی (درباره آن بدگمانی و عیب) آنها را مورد عتاب و سرزنش قرار دهی؛که این کار آنها را بر ارتکاب گناه (و خدای ناکرده بر خیانت به تو) دلیر میسازد، و نکوهش را در نظرشان خوار و بیارزش جلوه میدهد[۱۲۶]. دیدیم که از منظر امام علی(ع) عوامل درونی همچون خصوصیات جسمانی، جنس و سن در ارتکاب جرم یا اصلاً نقشی ندارند و یا نقش چشمگیری ایفا نمیکنند. اما عوامل روانی مانند نقصِ شخصیت و صفات رذیله نقش مهمی در تکوین پدیده مجرمانه دارند. گذشت که از منظر امام اولاً جرم معلول یک علت نبوده، بلکه مجموعهای از عوامل در تکوین آن مؤثرند و ثانیاً از این مجموعه عوامل، روان و محیط اجتماعی تأثیرگذارتر از بقیهاند.[۱۲۷]
عوامل بیرونی
محیط طبیعی
۱. آب و خاک: در جرمشناسی تأثیر محیط طبیعی، از قبیل آب و هوا و دما، در اخلاق و رفتار انسان مطرح شده و در این زمینه مکتب جغرافیایی یا نقشهبرداری[۱۲۸] شکل گرفته است. البته اهمیتی که جرمشناسی به سایر عوامل میدهد، به این عامل نمیدهد. در نهج البلاغه به جملاتی برمیخوریم که به این تأثیر اشاره دارد. حضرت در مذمت بصریان میفرماید: خوی شما پست است و پیمانتان دستخوش شکست، دوروییتان شعار است و آبتان تلخ و ناگوار[۱۲۹]. خاک شهر شما گندهترین خاک است و زمین آن مغاک، نزدیکترین به آب و دورترین شهرها به آسمان[۱۳۰]. سرزمین شما به آب نزدیک است و دور از آسمان. خردهایتان اندک است و سفاهت در شما نمایان. نشانه تیر بلایید و طعمه لقمهربایان و شکار حملهکنندگان[۱۳۱].
درباره این جملات سه احتمال وجود دارد:
- امام واقعیتهای اقلیمی بصره را چنین بیان میکند: نزدیکترین شهر به آب و دورترین آنها به آسمان. از اینروی میتوان این خطبه را از معجزات علمی حضرت برشمرد؛ چراکه حضرت بدون استفاده از آلاتِ رصد و نجوم خبر داده است که بصره نزدیکترین مکان به آب و دورترین نقطه به آسمان است. این احتمال صحیح به نظر نمیرسد؛ زیرا اولاً حضرت این جملات را پس از جنگ جمل در مقام نکوهش بصریان فرمودهاند و ثانیاً چنین خصوصیتی با ویژگیهای اقلیمی بصره هماهنگی ندارد.
- حضرت ویژگیهای اقلیمی بصره را با انگیزه نکوهش بصریان بیان کردهاند. همانند خطبهها و نامههایی که حضرت به معایب جسمی افراد منافق و مجرم اشاره کرده[۱۳۲]، در اینجا هم با انگیزه نکوهش بصریان پارهای از مشکلات اقلیمی بصره را بیان میکند؛ مشکلاتی چون نزدیکی به آب که باعث میشود مناطق خشک بصره دائماً زیر آب رود و از بین برود. این احتمال نیز صحیح نیست؛ چون در ادامه همین خطبه که در نهج البلاغه ذکر نشده و تنها در کتب تاریخی آمده است، حضرت یکی از ویژگیهای خوب بصره را نزدیکی به آب برمیشمرد؛ بدین معنا که نزدیکی بصره به آب باعث رونق اقتصادی آن میشود. ابن میثم از حضرت چنین نقل میکند: «خداوند آب را برای شما مسخر کرده است که برای بهترشدن زندگی شما صبح و شب جریان دارد. دریا سبب افزونی اموال شما است»[۱۳۳].
- حضرت ویژگیهای اقلیمی بصره را به انگیزه تأثیر آن در خلق و خوی مردم بصره بیان کرده است؛ یعنی خواسته است میان خردهای اندک، خوهای پست، پیمانهای دستخوش شکست و دورویی با آب تلخ و ناگوار، خاک گنده، نزدیکی به آب و دوری از آسمان ارتباطی نزدیک برقرار نماید. این احتمال قوی به نظر میرسد، و میتوان گفت حضرت به تأثیر محیط طبیعی بر اخلاق و اعمال مردم، از جمله جرم اشاره کردهاند.
۲. زیستگاه: جرمشناسان درباره بزهکاری شهر و روستا و علت اختلاف این دو، مباحث فراوانی را طرح کردهاند، اما در کلمات حضرت به این نکته برنمیخوریم. شاید علت این امر یکسان بودن بافت شهر و روستا در زمان ایشان بوده است؛ بدین معنا که تفاوتهای عظیم شهر و روستا که منشأ تفاوتِ بزهکاری در این دو مکان است، از ویژگیهای دوران تمدن جدید است. با وجود این، شاید بتوان از جملات زیر، اهمیت زیستگاه را دریافت: بدترین شهرها، شهری است که ایمنی و ارزانی در آن نیست[۱۳۴]. شهری تو را از شهر دیگر بهتر نیست. بهترین شهرها آن بُوَد که در آنت آسایش زندگی است[۱۳۵]. بدیهی است ساکنان شهری که در آن ارزانی نیست، مجبورند برای تأمین رفاه و حوایج زندگی بیش از پیش به کار و فعالیت بپردازند. همین امر زمینه رقابت میان اشخاص را زیاد میکند و تقابل با دیگران را فراهم میسازد؛ در نتیجه احتمال ارتکاب جرم افزایش مییابد. از یک طرف شخص برای تأمین رفاه اقتصادی به ارتکاب جرایم مالی همچون سرقت، کلاهبرداری و خیانت در امانت مجبور میشود، و از طرف دیگر، اگر هم به این جرایم دست نزند، در صحنه رقابت و تقابل با دیگران احتمال ارتکاب جرایم علیه اشخاص بالا میرود.[۱۳۶]
محیط اجتماعی
١. جو ناسالم: از جمله مسائلی که حضرت بر آن تأکید فراوان دارد، تأثیر جو ناسالم اجتماعی بر پدیدآمدن جرایم و نابسامانیها است. جو ناسالم اجتماع ممکن است زاییده امور مختلف باشد. حکومتهای فاسد، کنار زدهشدن صالحان از قدرت، جنگ و جدال حکمرانان با مردم، باتلاق شبهه، استفاده ابزاری حکومت از دین در جهت مقاصد دنیوی، ترک فریضه امر به معروف و نهی از منکر، همه در شکلگیری یک محیط ناسالم نقش دارند. از جمله مسائلی که حضرت خیلی بدان اهمیت میدهند، شبهه است. شبهه وضعیتی است که در آن حق و باطل به گونهای به هم آمیخته شده است که قابل شناخت از یکدیگر نیست. حضرت تأکید میکنند که حق خالص و باطل خالص هیچگاه باعث گمراهی نمیشوند، بلکه امتزاج حق و باطل موجب گمراهی است: اگر باطل با حق نیامیزد، حقیقتجو آن را شناسد و داند، و اگر حق به باطل پوشیده نگردد، دشمنان را مجال طعنه زدن نماند؛ لیکن اندکی از این و آن گیرند تا به هم درآمیزد، شیطان فرصت یابد و حیلت برانگیزد تا بر دوستان خود چیره شود[۱۳۷].
در محیطهای فتنهانگیز و شبههآمیز، سیاستبازان و منافقانی پیدا میشوند که از شرایط سوء استفاده میکنند و با تفرقهافکنی کار را به جایی میکشانند که مسلمان با مسلمان بجنگد: امروز پیکار ما با برادران مسلمانی است که دودلی و کجبازی در اسلامشان راه یافته است و شبهت و تأویل با اعتقاد و یقین دربافته است[۱۳۸]. از سویی دیگر، شبههافکنی محیط را به فساد میکشاند و محیط فاسد، خود، زمینه بروز اشخاص فاسد را فراهم میکند. همیشه اینگونه نیست که افراد فاسد بدون وجود زمینه مساعد، قدرت حرکت و فعالیت داشته باشند. حضرت وقتی شنید که برج بن مُسهر طایی که از جمله خوارج بود، میگوید لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ، به او فرمود: خاموش باش! خدایت از خوبی دورگرداناد! ای دندان پیشین افتاده، به خدا حق پدید شد و تو ناچیز بودی و آوازت آهسته، تا آنکه باطل بانگ برآورد و تو سر برآوردی، همانند شاخ بز، برون جسته[۱۳۹]. آنگاه که عمروعاص در جنگ صفین به لشکر شام دستور داد قرآنها را بر سر نیزه کنند، کوفیان فریب خوردند و دست از جنگ شستند و از حضرت خواستند که بر اساس قرآن بین لشکر کوفه و لشکر شام داوری صورت پذیرد. در این محیط فتنه و شبهه بود که خوارج پیدا شدند و تشکیلاتی را درست کردند و با ایجاد نزاع در جامعه جنگهای بعدی را دامن زدند و جنایات بسیاری انجام دادند. پس محیط فاسد زمینه بروز اشخاص فاسد و عامل ایجاد جرایم متعدد است.
۲. حکومت: موضوع «حکومت» از جمله مسائلی است که در نهجالبلاغه درباره آن بسیار بحث شده و کتابهای مستقلی در این باره فراهم آمده است. لزوم وجود حکومت برای هر جامعه، شروط حاکم، نقش حاکم و حکومت در فساد و صلاح مردم، حقوق و تکالیف متقابل حکمرانان و حکومتشوندگان، منابع تأمین مالی حکومت و اصناف مردم، از جمله بحثهای مطرح در این زمینهاند. از دیدگاه امام علی(ع) حکومت و شئون آن در زمینههای مختلف، میتوانند عامل صلاح یا فساد مردم باشند. آن حضرت در یکی از خطبهها میفرماید: بزرگترین حقها که خدایش واجب کرده است، حق والی بر رعیت است و حق رعیت بر والی، که خدای سبحان آن را واجب نمود و حق هر یک را بر عهده دیگری واگذار فرمود و آن را موجب برقراری پیوند آنان کرد و ارجمندی دین ایشان. پس حال رعیت نیکو نگردد جز آنگاه که والیان نیکو رفتار باشند، و والیان نیکو رفتار نگردند، جز آنگاه که رعیت درستکار باشند. پس چون رعیت حق والی را بگزارد و والی حق رعیت را به جای آرد، حق میان آنان بزرگمقدار شود و راههای دین پدیدار و نشانههای عدالت برجا و سنت چنان که باید اجرا؛ پس کار زمانه آراسته گردد و طمع در پایداری دولت پیوسته و چشم آز دشمنان بسته. و اگر رعیت بر والی چیره شود و یا والی بر رعیت ستم کند، اختلاف کلمه پدیدار گردد و نشانههای جور آشکار و تبهکاری در دین بسیار، راه گشاده سنت را رها کنند و کار از روی هوا کنند، و احکام فروگذار شود و بیماری جانها بسیار، و بیمی نکنند که حقی بزرگ فرونهاده شود و یا باطلی سترگ انجام داده؛ آنگاه نیکان خوار شوند و بدکاران بزرگ مقدار و تاوان فراوان بر گردن بندگان از پروردگار[۱۴۰]. در عین آنکه اصلاح حاکم و مردمان به هم پیوسته است، لیکن اصلاح حاکم و حکومت باید قبل از اصلاح مردم صورت پذیرد: آنکه خود را پیشوای مردم سازد، پیش از تعلیم دیگری باید به ادب کردن خویش پردازد و پیش از آنکه به گفتار تعلیم فرماید، باید به کردار ادب نماید[۱۴۱].
ای مردم، به خدا من شما را به طاعتی برنمیانگیزم جز که خود پیش از شما به گزاردن آن برمیخیزم، و شما را از معصیتی بازنمیدارم جز آنکه پیش از شما آن را فرومیگذارم[۱۴۲]. اگر حکومت به رعیت ظلم و ستم روا دارد، بدیهی است که رعیت بیکار نخواهد نشست و به مقابله دست خواهد زد. این مقابله ممکن است با اعلان نارضایی باشد و در صورتی که به نتیجه نرسد، سر به شورش زند و زمینه جنگ و جدال فراهم آید. جنگ و جدال عامل بسیاری از جرایم همچون فساد، فحشا، سرقت، غارت، کشتار، آوارگی، یتیمی فرزندان و بیوگی زنان میشود که همه اینها زمینههای بسیار مساعد برای بزهکاریاند.
حضرت چون زیاد بن ابیه را به جای عبدالله بن عباس بر فارس و شهرهای تابع آن حکومت داد، در ضمن گفتاری طولانی خطاب به او فرمود: «کار به عدالت کن و از ستم و بیداد بپرهیز؛ که ستم رعیت را به آوارگی وادارد و بیدادگری شمشیر را در میان آرد»[۱۴۳]. حکومتی که مستبد به رأی باشد، پاسخگوی مردم نباشد، حق را آن بیند که خود حق میپندارد، و باطل را آن میداند که خود باطل میانگارد، زمینه شورش مردم را فراهم میکند. حضرت وضع حکومت عثمان و علت شورش مردم را که در نهایت باعث کشته شدن وی شد، در یک جمله خلاصه میکند: «در کوتاه سخن، روش او را برای شما بگویم: بیمشورت دیگران به کار پرداخت و کارها را تباه ساخت، شما با او به سر نبردید، و کار را از اندازه به در بردید»[۱۴۴]. در سفارش به مالک اشتر مینویسد: «نگو من مأمورم و معذور؛ چراکه این کار دل را سیاه کند و دین را پژمرده و تباه، و موجب زوال نعمت است و نزدیکی بلا و آفت»[۱۴۵].
اگر مسئولی بر رفتار گماشتگان خود نظارت نکند، زمینه ارتکاب جرم برای ایشان فراهم میشود: پس بر کارهای آنان مراقبت دار و جاسوسی راستگو و وفاپیشه بر ایشان بگمار، که مراقبت نهانی تو در کارهاشان، وادارکننده آنها است به رعایت امانت و مهربانی بر رعیت[۱۴۶]. مبادا نکوکار و بدکردار در دیدهات برابر آید؛ که آن رغبت نکوکار را در نیکی کم کند، و بدکردار را به بدی وادار نماید[۱۴۷]. با پاداش دادن به نیکوکار، بدکار را بیازار[۱۴۸]. و باید نگریستنت به آبادانی زمین بیشتر از ستدن خراج بود؛ که ستدن خراج جز با آبادانی میسر نشود، و آنکه خراج خواهد و به آبادانی نپردازد، شهرها را ویران و بندگان را هلاک کند، و کارش جز اندکی راست نیاید[۱۴۹].
حضرت علی(ع) بر نقش خطیر خواص و اطرافیان حاکم تأکید میورزد؛ کسانی که با قدرت سیاسی، اقتصادی و حتی فرهنگی، امتیازاتی ویژه برای خود فراهم میکنند و از طبقات پایین بهرهکشی و سوء استفاده مینمایند و از هرگونه اصلاح و پیشرفتی که مخالف منافع ایشان باشد، جلوگیری میکنند. امروزه در جرمشناسی، اصطلاح «مجرمان یقهسفید» و «جرایم یقهسفید» وجود دارد که میتواند با «مجرمان خواص» و «جرایم خواص» مترادف و معادل باشد. جرم یقهسفید چنین تعریف شده است: آن دسته از جرایمی که افراد متعلق به طبقات بالای جامعه - یعنی افرادی که از نظر سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی صاحب نفوذ هستند - مرتکب میگردند. اینان به اعتبار ظاهر آراسته (کت و شلوار تیره، پیراهن و کراوات سفید)، «مجرمان یقهسفید» نامیده میشوند[۱۵۰]. برای خواص از یک سو زمینه سوء استفاده از قدرت سیاسی و اقتصادی، و در نتیجه، زمینه ظلم و اجحاف ایشان در حق مردم فراهم است، و از سوی دیگر، میتوانند با چاپلوسی و بیان نکردن حقایق برای حاکم، او را از حال مردمان بیخبر نگه دارند و زمینه فساد حکومت را فراهم آورند. حضرت صفات خواص را چنین برمیشمارد: و به هنگام فراخی زندگانی، سنگینی بار نزدیکان بر والی از همه افراد رعیت بیشتر است، و در روز گرفتاری یاری آنان از همه کمتر، و انصاف را از همه ناخوشتر دارند، و چون درخواست کنند فزونتر از دیگران ستهند، و به هنگام عطا سپاس از همه کمتر گزارند، و چون به آنان ندهند، دیرتر از همه عذر پذیرند، و در سختیِ روزگار، شکیبایی را از همه کمتر پیشه گیرند. و همانا آنان که دین را پشتیبانند، و موجب انبوهی مسلمانان و آماده پیکار با دشمنان، عامه مردمانند[۱۵۱]. حضرت رضایت عامه مردم را بر رضایت خاصه مقدم دانسته، بر آن تأکید میکنند: و باید از کارها آن را بیشتر دوست بداری که نه از حق بگذرد و نه فروماند، و عدالت را فراگیرتر و رعیت را دلپذیرتر؛ که ناخشنودی همگان، خشنودی نزدیکان را بیاثر گرداند، و خشم نزدیکان خشنودی همگان را زیانی نرساند[۱۵۲].
بدین ترتیب، از وظایف مهم حاکم، مراقبت از خواص است: والی را نزدیکان است و خویشاوندان که خوی برتری جُستن دارند و گردنفرازی کردن و در معاملت انصاف را کمتر به کاربستن. ریشه ستم اینان را با بریدن اسباب آن برآر، و به هیچیک از اطرافیان و خویشاوندانت زمینی را به بخشش وامگذار. و مبادا در تو طمع کنند با بستن پیمانی که مجاور آنان را زیان رساند در بهره که از آب دارند، یا کاری که باید با هم به انجام رسانند و رنج آن را بر عهده دیگران نهند، پس بر آنان تنها گوارا افتد و عیب آن در دنیا و آخرت بر تو ماند[۱۵۳]. از مهمترین وسایلی که در این زمینه به حاکم کمک میکند، جلوگیری از چاپلوسی خواص است. حضرت هنگامی که از صفین به کوفه بازمیگشتند، سوار اسب بودند. در این حال، یکی از مهتران و رجال سرشناس به نام حرب بن شرحبیل در کنار ایشان پیاده به راه افتاد. حضرت بدو فرمود: «بازگرد؛ که پیاده رفتنِ چون تویی با چون من موجب فریفته شدن والی است و خواری مؤمن»[۱۵۴]. والی آنگاه که فریفته شود، گمان میکند که آنچه انجام میدهد، عین صواب است. در آن حال، معایب خود و حکومتش را محاسن میشمرد و ظلم میکند، در حالی که میپندارد به عدالت رفتار میکند. در نتیجه، شرح صدر و انتقادپذیری وی کم شده، هر انتقادی را بر کینه و دشمنیِ انتقادکننده حمل میکند. تمام اینها ناشی از چاپلوسی خواص است. اگر خواص آینه واقعنمای اجتماع باشند و جامعه را آنگونه که هست به حاکم نمایش دهند، مصایب بعدی پدید نمیآید.
بیاطلاعی حاکم از آنچه در جامعه میگذرد، از جمله اموری است که زمینهساز ستم به رعیت میشود. حضرت بر ارتباط مستقیم حاکم با مردم و شنیدن سخنان ایشان و لزوم بیان حقایق از سوی مردم، تأکید میکند: و پس از این همه، فراوان خود را از رعیت خویش پنهان مکن؛ که پنهان شدن والیان از رعیت نمونهای است از تنگخویی و کماطلاعی در کارها؛ و نهان شدن از رعیت، والیان را از دانستن آنچه بر آنان پوشیده است، بازدارد. پس کار بزرگ نزد آنان خُرد به شمار آید و کار خُرد بزرگ نماید، زیبا زشت شود و زشت زیبا، و باطل به لباس حق درآید[۱۵۵]. در مجلس عمومی بنشین و در آن مجلس برابر خدایی که تو را آفریده فروتن باش، و سپاهیان و یارانت را که نگهبانانند یا تو را پاسبانان، از آنان بازدار تا سخنگوی آن مردم با تو گفتوگو کند، بیدرماندگی در گفتار؛ که من از رسول خدا(ص) بارها شنیدم که میفرمود: هرگز امتی را پاک از گناه نخوانند که در آن امت بیآنکه بترسند و در گفتار درمانند، حق ناتوان را از توانا نستانند[۱۵۶].[۱۵۷]
مهاجرت
جرمشناسان مهاجرت را عاملی جرمزا میدانند و از تأثیر انواع مهاجرت همچون درونکوچی و برونکوچی، قطعی و موقت بر پدیده بزهکاری سخن میگویند. مهاجرت هم در تبهکاریِ محلِ ورود (مقصد) و هم در تبهکاریِ محلِ عزیمت (مبدأ) نقش دارد[۱۵۸]. شاید بتوان گفت که از دیدگاه اسلام مهاجرت یک سکه دو رو است: یک روی آن جرمزایی و و روی دیگر آن جرمزدایی. حضرت علی(ع) ضمن آنکه از مهاجرت بیجا نهی میکند[۱۵۹]، از ستم بر رعیت که زمینه مهاجرت و آوارگی را فراهم میسازد، برحذر میدارد[۱۶۰] و در توصیف اهل شام به مهاجربودنشان اشاره دارد[۱۶۱]، و بر نقش سازنده مهاجرت در اصلاح اشخاص تأکید میورزد. به گفته شهید مطهری یکی از موضوعاتی که در قرآن مجید و فقه اسلامی به آن عنایت شده است، هجرت است. هجرت در نظر اغلب ما همان هجرتِ رسول خدا با اصحابش از مکه به مدینه است که مبدأ تاریخ هجری شد. ولی آیا این که در قرآن از هجرت یاد میشود، و مهاجران در ردیف مجاهدان، و مهاجرت پایه به پایه مجاهدت ذکر میشود ﴿الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا﴾[۱۶۲]، ناظر به یک واقعه خاص است که دیگر بعد از آن دوره معنا و مفهومی ندارد؟ علی(ع) در کلمات خویش این مسئله را طرح کردهاند و میگویند: «الْهِجْرَةُ قَائِمَةٌ عَلَى حَدِّهَا الْأَوَّلِ»[۱۶۳]؛ «هجرت به حکم و وضع اول خودش باقی است»؛ یعنی هجرت اختصاص به یک زمان و مکان معین ندارد. هجرت یعنی دوری گزیدن، حرکت کردن، کوچ کردن از وطن برای نجات ایمان. معلوم است که چنین چیزی نمیتواند از نظر منطق اسلام محدود به زمان و مکان معین باشد[۱۶۴].
میتوان گفت آنچه در جرمشناسی مطرح میشود، مهاجرت اقتصادی و کوچ کردن برای به دست آوردن مال و شغل مناسب است؛ ولی در اسلام، مهاجرت ایدئولوژیکی برای حفظ عقیده و ایمان مد نظر است. البته باید دانست که در جرمشناسی به مهاجرت با دیدی کلی مینگرند و تأثیر انگیزه مهاجرت را ناچیز میدانند؛ و پدیده مهاجرت، به هر انگیزه و هدفی صورت گیرد، میتواند در جرمشناسی مطرح شود. بنابراین، ممکن است پناهنده سیاسی با وجود وضعیت مالی خوب، مهاجرت کند. گسن مینویسد: مهاجرت بدان صورت که در کشورهای غربی متداول است، پدیده خاص سازمان اجتماعی در این کشورها است. این مهاجرتها قبل از هر چیز ناشی از جذابیت سطح زندگی و توسعه اقتصادی این کشورها نسبت به جمعیتهایی است که دستخوش بینوایی و بیکاری هستند، و در درجه دوم مربوط به حق پناهندگی است که دموکراسیهای غربی به آن دسته از پناهندگان سیاسی که در کشورهای خود تحت جور و ستم هستند، اعطا میکنند[۱۶۵].[۱۶۶]
فقر و ثروت
فقر از جمله عوامل جرمزا شمرده شده است[۱۶۷]. میتوان گفت در دیدگاه امام علی(ع) فقر از جمله عوامل مضاعف[۱۶۸] است که هم میتواند تأثیر منفی داشته باشد و شخص را به ارتکاب جرم سوق دهد، و هم میتواند تأثیر مثبت و سازنده داشته باشد. فقر نهتنها اشخاص فقیر را به انحراف میکشاند، بلکه ثروتمندان را به طمع میاندازد تا از تهیدستیِ فقرا در راه منافع نامشروع و خلاف قانون خود، سوء استفاده کنند. حضرت گاه از فقر به خدا پناه میبرد[۱۶۹] و از آن به موت اکبر تعبیر میکند[۱۷۰] و گاه آن را باعث طغیان و سرکشی[۱۷۱] و موجب دشمنی، سرگردانی و زیان دین میداند: «پسرکم از درویشی بر تو ترسانم. پس، از آن به خدا پناه بر؛ که درویشی دین را زیان دارد، و خرد را سرگردان کند، و دشمنی پدید آرد»[۱۷۲].
حضرت مبارزه با فقر را تکلیف آحاد جامعه و وظیفه حکومت معرفی میکند: اگر یکی از شما خویشاوند خود را درویش بیند، مبادا یاری خویش از او دریغ دارد و از پای بنشیند؛ آن هم به چیزی که اگر نبخشد، بر مال او نیفزاید، و اگر بخشد، کاهش در مالش پدید نیاید[۱۷۳]. پس آنکه خدا او را مالی بخشد، از آن به خویشاوندان خود رساند و خوان مهمانی نیکو بگستراند، و اسیر آزاد سازد و رنجدیده را بنوازد، و مستمند را بهرهمند دارد و وام وامدار بگزارد[۱۷۴]. سپس خدا را! خدا را! در طبقه فرودین از مردم؛ آنان که راه چاره ندانند و از درویشان و نیازمندان و بینوایان و از بیماری برجای ماندگانند؛ که در این طبقه مستمندی است خواهنده، و مستحق عطایی است بهروی خود نیاورنده[۱۷۵]. اینان عاملان را فراخ دار؛ که فراخی روزی نیروشان دهد تا در پی اصلاح خود برآیند، و بینیازیشان بود تا دست به مالی که در اختیار دارند نگشایند، و حجتی بود بر آنان اگر فرمانت را نپذیرفتند یا در امانت خیانت ورزیدند[۱۷۶].
از سویی دیگر، حضرت سختیها را عامل سازنده انسان، و فقر را از مصادیق بارز سختی میداند: بدانید درختی که در بیابان خشک روید، شاخه سختتر بود و سبزههای خوشنما را پوست نازکتر، و رستنیهای صحرایی را آتش افروختهتر و خاموشی آن دیرتر[۱۷۷]. و بسا نعمت خوار که به نعمت فریب خُورَد و سرانجام گرفتار گردد، و بسا مبتلا که خدایش بیازماید تا بدو نعمتی عطا فرماید[۱۷۸]. حال اگر فقر عاملی جرمزا است، ثروت الزاماً مانع جرم نیست؛ بلکه گاه ثروت، ریشه جرایم مهم است. حضرت ثروت و ثروتطلبی و در تعبیری کلیتر، دنیاطلبی را عامل بسیاری از انحرافات اخلاقی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی میداند: چون به کار برخاستم گروهی پیمانِ بسته شکستند، و گروهی از جمع دینداران بیرون جستند، و گروهی دیگر با ستمکاری دلم را خستند.... دنیا در دیده آنان زیبا بود و زیور آن در چشمهایشان خوشنما[۱۷۹].
از دیدگاه حضرت، ثروت و قدرت، موضوع اصلی کشمکشها و جنگ و جدالها است[۱۸۰]؛ از اینروی در جملاتی کوتاه میفرماید: مال، پیشوای تبهکاران است[۱۸۱]، مال، مایه شهوتها است[۱۸۲]. دارایی سبب فتنهها و گرفتاریها و ربوده شده پیشامدهای بد است[۱۸۳]. دارایی کشاننده رنجها و مرکب خستگی است[۱۸۴]. مالِ بسیار، تباهکننده دلها و برانگیزنده گناهان است[۱۸۵]. و در وصف عیسی بن مریم(ع) میفرماید: «لَمْ تَكُنْ لَهُ زَوْجَةٌ تَفْتِنُهُ وَ لَا وَلَدٌ يَحْزُنُهُ وَ لَا مَالٌ يَلْفِتُهُ»[۱۸۶]؛ «... مالی نداشت که او را مشغول کند».[۱۸۷]
الگوها[۱۸۸]
در جامعه اشخاصی وجود دارند که دیگران اعمال ایشان را الگوی خود میسازند و در کردار و گفتار خود از ایشان تقلید میکنند؛ چراکه کردارشان را نیک و گفتارشان را حق میشمارند. منشأ الگوشدن آنان ممکن است قدرت علمی یا سیاسی یا جسمانی یا اقتصادی و یا امور دیگر باشد. اینان که الگوی رفتاریِ مردمانند، اگر فاسد باشند، دیگران را نیز فاسد میکنند، و اگر صالح باشند، دیگران را نیز صالح میکنند.
۱. دانشمندان: از جمله مهمترین الگوها در نظر امام علی(ع) دانشمندان هستند. حضرت لغزش ایشان را که رهبران فکریِ جامعهاند، باعث لغزش دیگران میداند: لغزش عالِم، عالَمها را خراب میکند[۱۸۹]. لغزش عالِم، همچون شکستن کشتی است؛ غرق میشود و دیگران را هم با خودش غرق میکند[۱۹۰]. آفت عموم مردم، عالم زشتکار و بدکردار است[۱۹۱]. کمر مرا نشکست مگر دو نفر: یکی دانشمندی که پردهدر و رسوا و بیعمل باشد، و دیگر نادانی که خود را به صورت اهل زهد و عبادت درآورد. این یک با رسواییاش مردم را از حق دور میدارد و آن یک با زهد دروغینش مردم را به سوی باطل میکشاند[۱۹۲]. و دیگری که دانشمندش دانند، و بهرهای از دانش نبرده، ترهاتی چند از نادانان، و مایههای جهلی از گمراهان به دست آورده، دامهایی از فریب و دروغ گسترده. کتاب خدا را به رأی خویش تفسیر کند، و حق را چنان که دلخواه او است تعبیر کند. مردم را از بلاهای سخت ایمن دارد و گناهان بزرگ را آسان شمارد. در کارهای شبههناک افتاده است و گوید: چون شبههای باشد، باز ایستم. در بدعتها آرمیده است و گوید: اهل بدعت نیستم. صورت او صورت انسان است و دل او دل حیوان. نه راه رستگاری را میشناسد تا در آن راه رود، و نه راه گمراهی را تا از آن بازگردد. چنین کس، مردهای است میان زندگان[۱۹۳].
۲. حکمرانان: از دیگر الگوهای برجسته، زمامداران و تمام کسانی هستند که در هرم قدرت قرار گرفتهاند؛ اعم از کسانی که در رأس این هرم جای دارند و کسانی که در مراحل پایینتر، مسئولیت و قدرتی دارند. اخلاق و رفتار رهبران جامعه که از قدرت سیاسی و اقتصادی برخوردارند، الگوی رفتاری و اخلاقی دیگران است. حضرت در جملهای زیبا تأثیر زمامداران بر مردم را چنین بیان میکند: «خدا بر پیشوایان دادگر واجب فرموده خود را با مردم ناتوان برابر نهند تا مستمندی تنگدست را به هیجان نیارند و به طغیان وا ندارند»[۱۹۴].
۳. دوست و همنشین: همنشین و تأثیر آن در شخصیت انسان از موضوعات مورد عنایت اسلام است. اسلام بر انتخاب همنشین صالح و دوری گزیدن از دوست بد تأکید فراوان دارد. در سخنان حضرت بر گزینش دوست خوب، تأکید فراوان شده است: پیش از آنکه به راه افتی، بپرس که همراهت کیست، و پیش از گرفتن خانه ببین که با کدام همسایه خواهی زیست[۱۹۵]. با نیکان بنشین تا از آنان به حساب آیی، و از بدان بپرهیز تا در شمار ایشان درنیایی[۱۹۶]. از همنشینی با فاسقان بپرهیز؛ که شر به شر پیوندد[۱۹۷]. بدانید که اندک ریا شرک است و همنشینیِ پیروانِ هوا فراموش کردن ایمان، و جای حاضر شدن شیطان[۱۹۸].
آن حضرت راز انحراف زبیر را فرزندش میداند: «زبیر پیوسته خود را از ما به حساب میداشت[۱۹۹] تا آنکه فرزند نافرخندهاش، عبدالله پا به جوانی گذاشت»[۲۰۰]. و در سفارش به امام حسن(ع) او را از دوستی چهار دسته برحذر میدارد: احمق، بخیل، فاجر و کذاب[۲۰۱].[۲۰۲]
مذهب
جرمشناسان از دیرباز به نقش مذهب در جلوگیری از ارتکاب جرم توجه کردهاند[۲۰۳]. آنان میگویند: «پرورش صحیح مذهبی که بر مبنای علمی استوار باشد، و داشتن ایمان کامل، بزرگترین عامل بازدارنده جنایی است»[۲۰۴]. بدیهی است که تأثیر همه مذاهب در بازدارندگی از جرم یکسان نیست؛ زیرا نوع بینش مذاهب یکسان نیست. مکتبی که شخص را به مقاومت در برابر ناملایمات و صبر و تحمل در مقابل ناخوشیها و ناکامیها تشویق میکند، در مقایسه با مکتبی که اینچنین نمینگرد، در اندیشه و عمل شخص آثار متفاوتی برجای میگذارد. با این همه، در اینجا از مذهب خاصی سخن نمیگوییم؛ چراکه همه مذاهب کم و بیش تأثیری بازدارنده در ارتکاب جرم دارند. گابریل تارد، قاضی و جرمشناس فرانسوی، مینویسد: سرچشمه ایمان پیشین بخشکید. نمیدانم نسلهای جدید برای تقویت مبانی اخلاقی خود به کجا خواهند رفت؟ به بیان دیگر، برای مبارزه علیه تمایلات مخرب، غیر از احساسات غنی و بارور پیشین، چه عاملی آنان را در این راه تقویت خواهد کرد؟[۲۰۵]
در تعالیم عالی اسلام، بر نقش مذهب در بازدارندگی از جرم تأکید شده است. ایمان مذهبی، قبول واقعیتهایی ورای آنچه با حواس درک میشود، یقین به غیب اعم از بهشت و دوزخ، یقین به روز قیامت و لزوم پاسخگویی در قبال تکتک اعمال، عواملی بازدارنده از ارتکاب جرایم و برانگیزاننده نیکیهایند. حضرت در وصف عَمرو عاص چنین میفرماید: شگفتا از پسر نابغه! شامیان را گفته است: من مردی لاغ[۲۰۶] گویم با لَعب بسیار، عبثکارم و کوشا در این کار. همانا آنچه گفته نادرست بوده و به گناه دهان گشوده. همانا بدترین گفتار، سخن دروغ است که چراغ آن بیفروغ است. اما او میگوید و دروغ میگوید. و عده میدهد و خلاف آن میپوید. میخواهد و میسِتُهد[۲۰۷]. از او میخواهند و زُفتی[۲۰۸] میکند. پیمان را به سر نمیبرد و پیوند خویشان را میبرد. چون سخن جنگ در میان باشد، دلیر است و بر امر و نهی چیر، و چون تیغ از نیام برآید و وقت کارزار درآید، بزرگترین نیرنگ او این است که عورت خویش گشاید[۲۰۹]. آنگاه امام به منشأ بزهکاری او و علت پاکدامنی خود اشاره میکند: به خدا سوگند، یاد مرگ مرا از لاغ بازمیدارد و فراموشی آخرت او را نگذارد که سخن حق بر زبان آرد. او با معاویه بیعت نکرد، مگر بدان شرط که او را پاداشی رساند، و در مقابل ترک دین خویش لقمهای بدو خوراند[۲۱۰].
پس آنکه مشتاق بهشت بود، شهوتها را از دل زدود، و آنکه از دوزخ ترسید، از آنچه حرام است دوری گزید[۲۱۱]. از زیباترین صحنههایی که امام آن را ترسیم میکند، ملاقات برادرش، عقیل، با او است: به خدا عقیل را دیدم پریش و سخت درویش. از من خواست تا منی از گندم شما بدو دهم، و کودکانش را دیدم از درویشی موی ژولیده، رنگشان تیره گردیده، گویی بر چهرههاشان نیل کشیده؛ و پیدرپی مرا دیدار کرد و گفته خود را تکرار. گوش به گفتهاش نهادم، پنداشت دین خود را بدو دادم، و در پی او فتادم، و راه خود را به یک سو نهادم. پس آهنی برای او گداختم، و به تنش نزدیک ساختم. چنان فریاد برآورد که بیمار از درد. نزدیک بود از داغ آن بگدازد و قالب تهی سازد. او را گفتم: نوحهگران بر تو بگریند، گریستن مادر به داغ فرزند! از آهنی مینالی که انسانی به بازیچه آن را گرم ساخته و مرا به آتشی میکشانی که خدای جبارش به خشم گداخته؟ تو بنالی از آزار و من ننالم از سوزش خشم کردگار؟ و شگفتتر از آن اینکه شبهنگام کسی ما را دیدار کرد، و ظرفی سرپوشیده آورد. درونش حلوایی سرشته، با روغن و قند آغشته، چنانش ناخوش داشتم که گویی آب دهان مار بدان آمیخته، یا زهر مار بر آن ریخته. گفتم: صله است یا زکات، یا برای رضای خدا است که گرفتن صدقه بر ما ناروا است؟ گفت: نه این است و نه آن است، بلکه ارمغان است. گفتم: مادر بر تو بگرید! آمدهای مرا از راه دین خدا بگردانی؟ یا خردآشفتهای یا دیوگرفته؟ یا به بیهوده سخن میرانی؟ به خدا اگر هفت اقلیم را با آنچه زیر آسمانها است به من دهند تا خدا را نافرمانی نمایم و پوست جوی را از مورچهای به ناروا بربایم، چنین نخواهم کرد. و دنیای شما نزد من خوارتر است از برگی در دهان ملخ که آن را میخاید و طعمه خود مینماید. علی را چه کار با نعمتی که نپاید و لذتی که به سرآید؟ پناه میبریم به خدا از خفتن عقل و زشتی لغزشها، و از او یاری میخواهیم[۲۱۲].[۲۱۳]
ازدواج و تشکیل خانواده
نقش تجرد و ازدواج در میزان ارتکاب جرم، از موضوعات جامعهشناسی جنایی است[۲۱۴]. ازدواج در صورتی که موفقیتآمیز و عاقلانه باشد، نقشی اساسی در کاهش جرایم دارد. لمبروزو، جرمشناس سرشناس ایتالیایی میگوید: «بیشترِ جرایم ارتکابی، مربوط به عزبها است»[۲۱۵]. یکی دیگر از جرمشناسان عقیده دارد که تأهل از عوامل بازدارنده جنایی است که در کاهش جرم یا لااقل جلوگیری از بروز جرایم بزرگ مؤثر است. به اعتقاد وی، بزهکاران در میان افراد مجرد بیشتر از افراد متأهل دیده میشوند[۲۱۶]. ازدواج، هم از انحرافات جنسی زن و مرد جلوگیری میکند و هم به زن و مرد آرامش میبخشد. در نتیجه، قدرت تحمل در مقابل ناملایمات و خواستههای حیوانی بالا میرود و شخص از ارتکاب جرم باز داشته میشود.
در سخنان علی(ع) به نقش ازدواج و تشکیل خانواده در جلوگیری از ارتکابِ جرایم جنسی اشاره گردیده است. روایت شده است که حضرتش روزی میان یاران خود نشسته بود. زنی زیبا بر آنان بگذشت و حاضران دیده بدو دوختند. پس فرمود: «همانا دیدگان این نرینگان به شهوت نگران است و این نگریستن موجب هیجان. پس هر یک از شما به زنی نگرد که او را خوش آید، با زن خویشتن نزدیکی باید؛ که او نیز زنی چون زن وی نماید»[۲۱۷]. امام باقر(ع) میفرماید: «مردی را نزد علی(ع) آوردند که استمنا کرده بود. حضرت دست آن مرد را آن قدر زدند تا سرخ شد، و آنگاه او را از بیت المال ازدواج دادند»[۲۱۸]. در این داستان میبینیم که حضرت به تعزیر بزهکار اکتفا نکردند، بلکه سعی کردند منشأ اصلی جرم را که همان غریزه جنسی است، تحت کنترل راههای مشروع درآورند، و چون آن مرد فقیر بود، از بیتالمال مخارج ازدواجش را پرداخت کردند. نکته این است که حضرت از هزینه شخصی و مال خود مخارج ازدواج او را فراهم نکردند، بلکه از بیتالمال هزینه کردند تا به حکومتها بفهمانند که جوانان مجرد حق دارند برای ازدواج از بیتالمال استفاده کنند، و دولت نیز وظیفه دارد راههای تسهیل ازدواج جوانان را فراهم سازد[۲۱۹].[۲۲۰]
شیطان[۲۲۱]
در فرهنگ اسلامی، شیطان نقشی اساسی در ارتکاب جرایم دارد. شیطان زشتیها را پیش چشم انسان میآراید، انسان[۲۲۲] را از بازگشت به خدا بازمیدارد و توبه او را با امروز و فرداکردن به تأخیر میاندازد[۲۲۳]. حضرت علی(ع) در روز نهروان چون بر کشتگان خوارج گذشت، فرمود: بدا به حال شما! آنکه شما را فریفته گرداند، زیانتان رساند. او را گفتند: ای امیر مؤمنان، که آنان را فریفت؟ فرمود: شیطانِ گمراهکننده و نفسهای به بدی فرماندهنده، آنان را فریفته آرزوها ساخت و راه را برای نافرمانیشان بپرداخت، به پیروز کردنشان وعده کرد و به آتششان درآورد[۲۲۴].[۲۲۵]
بازار
حضرت در نامهای خطاب به حارث همدانی او را از نشستن در بازارها برحذر میدارد: «مبادا بر سر بازارها بنشینی؛ که جای حاضر شدن شیطان است و نمایشگاه فتنه و طغیان»[۲۲۶]. ابن ابی الحدید در شرح این نامه، وضعیت بازار آن زمان را چنین وصف میکند: حضرت حارث را از نشستن در بازارها منع کرد. مَثَلی است که بازار محل فسق است، و در خبر مرفوعی آمده است که بازارها سرزمینهای شیطان و لشکریانش هستند. این بدان علت است که کم اتفاق میافتد بازاری از قسمهای دروغین و خرید و فروشهای فاسد خالی باشد. بازار، محلِ اجتماعِ زنان تباهکار و مردانِ فاجر است. در بازار هواپرستان و بدعتگذاران جمع میشوند. در این صورت، گاه دو تن از ایشان درباره مذاهب و نحلهها به بحث و جدل میپردازند و همین منجر به درگیریها و فتنهها میشود[۲۲۷]. بدیهی است بازار خصوصیتی ندارد، و هر مکانی که چنین باشد، محیط فاسد اجتماعی به شمار میرود که باید از آن پرهیز نمود.[۲۲۸]
منابع
پانویس
- ↑ حاجیدهآبادی، احمد، مقاله «جرمشناسی»، دانشنامه امام علی ج۵ ص ۲۲۵.
- ↑ Paradigm.
- ↑ Scientism.
- ↑ شهید مطهری مثالهایی را در اینباره مطرح کردهاند. ر.ک: مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱، ص۴۵۸-۴۶۹.
- ↑ مثلاً ر.ک: «مبانی معرفتی و کلامی فقه»، قبسات، سال پنجم، ش ۱۵-۱۶، ص۶-۷.
- ↑ مثلاً در حیطه حقوق کیفری مدتها بر مجازات و تشدید آن تأکید میشد؛ اما چند دهه قبل، مکتبی به نام «مکتب تحدید و الغای مداخله کیفری» در غرب بروز کرد؛ مکتبی که به دنبال حذف مجازات و محدود کردن نظام حقوق کیفری بود و مدتها حقوق غرب را تحت تأثیر قرار داد. جالب این است که اخیراً در غرب گرایشی در پی احیای مجازاتهای پیشین و تشدید آنها برآمده است. ر.ک: پرادل، ژان، تاریخ اندیشههای کیفری، ص۱۲۴-۱۲۷ و ۱۳۱-۱۳۷.
- ↑ در زبان عربی مثلی است که مناسب این مطلب است: فَرَّ مِنَ الْمَطَرِ إِلَى الْمِيزَابِ؛ «از باران به سمت ناودان فرار کرد!».
- ↑ مطهری، مرتضی، مجموعه، آثار، ج۲، ص۳۱۱-۳۱۶.
- ↑ حاجیدهآبادی، احمد، مقاله «جرمشناسی»، دانشنامه امام علی ج۵ ص ۲۲۵.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۱۸۱.
- ↑ حاجیدهآبادی، احمد، مقاله «جرمشناسی»، دانشنامه امام علی ج۵ ص ۲۲۸.
- ↑ قدیمیذاکر، عبدالزهرا، دیدگاههای جرمشناسانه امیرالمؤمنین علی(ع) (پایاننامه)، ص۱۵-۱۶.
- ↑ از این عوامل به عوامل مضاعف (Ambivalence) تعبیر میکنند؛ مثل فقر، ثروت یا غرور که ممکن است کسی را به تبهکاری بکشاند و دیگری را به درستکاری و پاکدامنی.
- ↑ برای مطالعه بیشتر مراجعه کنید به: گسن، ریموند، مقدمهای بر جرمشناسی، ص۶۰-۷۵.
- ↑ حاجیدهآبادی، احمد، مقاله «جرمشناسی»، دانشنامه امام علی ج۵ ص ۲۲۸.
- ↑ گسن بحث مفصلی را پیرامون علت اختلاف تعریفها مطرح کرده است. ر.ک: گسن، ریموند، مقدمهای بر جرمشناسی، ص۳-۱۴.
- ↑ ر.ک: گسن، ریموند، مقدمهای بر جرمشناسی، ص۳۵. برای مطالعه بیشتر میتوانید مراجعه کنید به: نجفی ابرندآبادی، علیحسین، «جرمشناس؛ صاحب یک تخصص علمی یا صاحب یک کار حرفهای؟» مجله کانون وکلای مرکز، ۱۳۷۱-۷۲. ش ۶-۷، ص۴۱۵ به بعد؛ کینیا، مهدی، مبانی جرمشناسی، ج۱، ص۶ به بعد.
- ↑ حاجیدهآبادی، احمد، مقاله «جرمشناسی»، دانشنامه امام علی ج۵ ص ۲۳۰.
- ↑ نجفی ابرندآبادی، علیحسین و هاشمبیگی، حمید، دانشنامه جرمشناسی، ص۶۲.
- ↑ ر.ک: پیکا، ژرژ، جرمشناسی، ص۲۱.
- ↑ ر.ک: گسن، ریموند، مقدمهای بر جرمشناسی، ص۴۳-۴۴.
- ↑ گسن، ریموند، مقدمهای بر جرمشناسی، ص۴۴-۴۵. گسن پس از طرح این نکته مینویسد: «توسل به مفهوم «ارزشهای اجتماعی-اخلاقی» مسئله نسبیت حقوق کیفری را حل نمیکند؛ زیرا این ارزشها خود نیز نسبی و متغیرند. مگر آنکه از پیش، وجود «ارزشهای برتر» را به عنوان اصل مسلم بپذیریم که حاکم بر ارزشهای عادی باشد که این شیوه هم کاملاً فرضی و مشکوک خواهد بود». به همین دلیل واژه «تقریباً» را به کار بردیم.
- ↑ با این شرط، اغلب تجاوزها به حقوق مدنی جرم تلقی نمیشود.
- ↑ باید گفت جرمشناسی نه تنها در مفهوم جرم، بلکه در مفهوم مجرم نیز راه خود را از حقوق کیفری جدا ساخته است. گسن مینویسد: «مفهوم جرمشناختی جرایم ارتکابی به صورت مشارکت، مسلماً شامل تمام مواردی میشود که حقوق کیفری وجود شریک یا معاونت را در آن ضروری میداند، اما این مفهوم به دو طریق از موارد فوق تجاوز میکند: در «سرازیری» پس از ارتکاب عمل که شامل زوج «مباشر و مخفیکننده» میشود؛ در «سربالایی» قبل از ارتکاب عمل نیز شامل مجموعه «مباشر و محرک» است، حتی اگر محرک نتواند داخل در تعریف حقوقی معاونت از راه تحریک یا دادن تعلیمات لازمه گردد». گسن، ریموند، جرمشناسی نظری، ص۲۴۱.
- ↑ حاجیدهآبادی، احمد، مقاله «جرمشناسی»، دانشنامه امام علی ج۵ ص ۲۳۰.
- ↑ مثلاً گسن ضمن تعریف عامل و تأکید بر تمایز عامل از علت، تعریفی از علت را به دست نمیدهد. ر.ک: گسن، ریموند، مقدمهای بر جرمشناسی، ص۷۱. دکتر کینیا هم معیار دقیقی برای شرط و عامل بیان نمیدارد و طبق تعریفی که بیان میکند، هم به شرط میتوان عامل گفت و هم به عامل شرط. ر.ک: کینیا، مهدی، مبانی جرمشناسی، ج۱، ص۶۱-۶۲.
- ↑ مثلاً ر.ک: نجفی ابرندآبادی، علیحسین و هاشمبیگی، حمید، دانشنامه جرمشناسی، ص۹۹.
- ↑ حاجیدهآبادی، احمد، مقاله «جرمشناسی»، دانشنامه امام علی ج۵ ص ۲۳۲.
- ↑ از اینرو، وقتی روشن گردید که در هر جرمی ممکن است هزاران علت وجود داشته باشد، تحقیق برای دستیابی به علتها متوقف گردیده و توجه دانشمندان به «فرآیندِ» ارتکاب جرم معطوف گشته است. ر.ک: نجفی ابرندآبادی، علیحسین و هاشمبیگی، حمید، دانشنامه جرمشناسی، ص۳۶-۳۷.
- ↑ ر.ک: کینیا، مهدی، مبانی جرمشناسی، ج۱، ص۸۲.
- ↑ کینیا، مهدی، مبانی جرمشناسی، ج۱، ص۶۹-۷۰.
- ↑ حاجیدهآبادی، احمد، مقاله «جرمشناسی»، دانشنامه امام علی ج۵ ص ۲۳۴.
- ↑ ر.ک: کینیا، مهدی، مبانی جرمشناسی، ج۱، ص۷۰ به بعد؛ نجفی ابرندآبادی، علیحسین و هاشمبیگی، حمید، دانشنامه جرمشناسی، ص۱۰۰-۱۰۱.
- ↑ ر.ک: گسن، ریموند، مقدمهای بر جرمشناسی، ص۱۳۷-۱۴۱.
- ↑ ر.ک: ایبراهمسن، دیوید، روانشناسی کیفری، ص۴۶.
- ↑ ر.ک: ایبراهمسن، دیوید، روانشناسی کیفری، ص۱۴۱ به بعد.
- ↑ حاجیدهآبادی، احمد، مقاله «جرمشناسی»، دانشنامه امام علی ج۵ ص ۲۳۵.
- ↑ اطلاق عامل وقوع جرم بر جنس به این لحاظ میباشد که عامل در اینجا به معنای زمینه و شرط است، نه به معنای علت تامه یا مقتضی.
- ↑ ر.ک: کینیا، مهدی، مبانی جرمشناسی، ج۱، ص۱۴۴-۱۶۹؛ نجفی ابرندآبادی، علیحسین و هاشمبیگی، حمید، دانشنامه جرمشناسی، ص۱۶۱-۱۶۴؛ گسن، ریموند، جرمشناسی، نظری، ص۸۶-۹۱؛ نوربها، رضا، زمینه جرمشناسی، ص۱۸۳-۱۸۴؛ دانش، تاجزمان، مجرم کیست؟ جرمشناسی چیست؟، ص۹۷-۱۰۲.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۳۱، ص۳۰۷.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۱۲۴، ص۳۸۲.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۲۳۴، ص۴۰۰.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۵۳، ص۱۵۲.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۳، ص۱۵.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۳۱، ص۳۰۷.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۰۳، ص۲۵۳.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۵۶، ص۱۵۵.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۱۴، ص۲۸۰.
- ↑ آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم و دررالکلم، ج۱، ص۳۶۳، ح۸.
- ↑ آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم و دررالکلم، ج۲، ص۵۹۵، ح۴۳.
- ↑ آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم و دررالکلم، ج۲، ص۸۲۷، ح۲۷۰.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۸۰، ص۵۸-۵۹.
- ↑ برای تحقیق در این باره ر.ک: جعفری، محمدتقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج۱۱، ص۲۴۱-۳۰۲.
- ↑ جعفری، محمدتقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج۱۱، ص۲۸۹. وی مینویسد: «حتی یک آیه در قرآن وجود ندارد که در دو موضوع عقل و ایمان مردها را بر زنان یا بالعکس زنان را بر مردان ترجیح بدهد». ر.ک: جعفری، محمدتقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج۱۱، ص۲۸۶.
- ↑ به عقیده نگارنده، حضرت در خطبه ۸۰ تفاوتهای تشریعی زن و مرد را برمیشمارند: زن در هنگام قاعدگی نباید نماز بخواند و روزه بگیرد؛ ارث زن نصف ارث مرد است؛ شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد است. اینها تفاوتهایی است که در دین اسلام بین مرد و زن نهاده شده است و تفاوتهایی طبیعی نیست. گرچه ممکن است ناشی از امور طبیعی باشد؛ یعنی چون طبیعت زن و مرد فرق دارد، زن در هنگام قاعدگی نماز و روزه ندارد، و ممکن است ناشی از امور اجتماعی باشد؛ یعنی چون زن کمتر از مرد در اجتماع حضور دارد، از اینرو شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد است.
- ↑ ر.ک: گسن، ریموند، جرمشناسی نظری، ص۱۵۷ به بعد.
- ↑ کم خرد.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۳۴، ص۲۶۵-۲۶۶.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۴۵، ص۳۱۸.
- ↑ ر.ک: قدیمی ذاکر، سید عبدالزهرا، دیدگاههای جرمشناسانه امیرالمؤمنین علی(ع)، ص۳۰-۳۱.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۳۴، ص۲۶۵.
- ↑ مرحوم خویی مینویسد: کسانی که نیکوچهره و کمخرد باشند بسیار کمند، بلکه برعکس کسی که نیکوچهره باشد، از عقل و درک قوی برخوردار است و بهترین شاهد، انبیا و ائمه(ع) هستند که در کمال عقل و حسن خُلق و خَلق بودهاند. ر.ک: خویی، میرزا حبیبالله، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص۵۶.
- ↑ نهج البلاغه، ص۳۱۸.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۵۴، ص۱۵۳.
- ↑ ر.ک: ابن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۴۵۹-۴۶۰.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۵۴، ص۱۵۳.
- ↑ ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۱۷۹.
- ↑ «آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، خداوند را به پاکی میستاید» سوره جمعه، آیه ۱.
- ↑ ر.ک: خویی، میرزا حبیبالله، منهاج البراعه، ج۹، ص۲۴۷-۲۴۸.
- ↑ کینیا، مهدی، مبانی جرمشناسی، ج۱، ص۱۷۷-۱۷۸.
- ↑ ر.ک: مهدی، مبانی جرمشناسی، ج۱، ص۱۷۴-۳۷۰؛ گسن، ریموند، جرمشناسی نظری، ص۹۱-۹۲؛ نوربها، رضا، زمینه جرمشناسی، ص۱۸۴-۱۸۵؛ نجفی ابرندآبادی، علیحسین و هاشمبیگی، حمید، دانشنامه جرمشناسی، ص۱۱-۱۴.
- ↑ انسان در حدود ۲۵سالگی به حداکثر نیروی بدنی خود میرسد؛ در صورتی که پختگی عقلی و اخلاقی که فعالیت جنایی را مهار میکند، خیلی دیرتر محقق میگردد (تفسیر زیستشناختی). از طرف دیگر چون شخص از ۳۰سالگی به بعد معمولاً ازدواج کرده، شغل دارد و خود را با محیط وفق داده، میزان جرم با بالارفتن سن کاهش مییابد. (تفسیر جامعهشناختی)
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۳۱، ص۲۹۷.
- ↑ وراثت خصوصیات جسمی و روانی را در بر میگیرد، لیکن چون جرمشناسان وراثت را بیشتر در زمینه عوامل درونی جسمی مطرح کردهاند، ما نیز اینگونه عمل کردیم.
- ↑ لمبروزو در مقدمه انسان بزهکار مینویسد: «طبع و منشأ جنایت عبارت است از ظهور و بروز منشهای مردان اولیه و حیوانات پست در تبهکاران و یا آتاویسم یعنی ظهور آثار وراثتی پست از چند نسل. جنایتکار در اجتماعات تحول یافته ما، تجدید حیات انسان وحشی بیسر و سامان اولیه است». کینیا، مهدی، مبانی جرمشناسی، ج۱، ص۴۰۰.
- ↑ در دانشنامه جرمشناسی آمده است: «توارث مجرمانه خاص، آنگونه که بعضاً ادعا میشود، وجود ندارد، لیکن باید پذیرفت که سوابق ارثی میتواند شکلگیری شخصیت فرد بزهکار را تحت تأثیر قرار دهد. سوابق ارثی به اضافه سوابق شخصی، عامل آسیبپذیری زمینه در بسیاری از بزهکاران و به ویژه بزهکاران مزمن میباشد». نجفی ابرندآبادی، علیحسین و هاشمبیگی، حمید، دانشنامه جرمشناسی، ص۱۷۹؛ نیز ر.ک: نجفی توانا، علی، جرمشناسی، ص۱۴۴-۱۵۶؛ کینیا، مهدی، مبانی جرمشناسی، ج۱، ص۸۷-۱۲۹؛ گسن، ریموند، جرمشناسی نظری، ص۱۷۶-۱۷۸.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۶۰، ص۴۸.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۱۰، ص۲۷۷.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۹۴، ص۸۷.
- ↑ حاجیدهآبادی، احمد، مقاله «جرمشناسی»، دانشنامه امام علی ج۵ ص ۲۳۶-۲۴۶.
- ↑ ر.ک: ستوده، هدایتالله و میرزایی، بهشته و پازند، افسانه، روانشناسی جنایی، ص۷۵؛ کینیا، مهدی، روانشناسی جنایی، ج۱، ص۲۱۸؛ کریمی، یوسف، روانشناسی شخصیت، ص۶۶؛ اچ.ج. آیسنیک، جرم و شخصیت، ص۲۱-۸۴؛ سیاسی، علیاکبر، روانشناسی جنایی، ص۲۲ به بعد.
- ↑ نجفی ابرندآبادی، علیحسین و هاشمبیگی، حمید، دانشنامه جرمشناسی، ص۸۵-۸۶.
- ↑ ر.ک: مصطفی، ملکیان، سنتگرایی، تجددگرایی، پسا تجددگرایی (جزوه)، به کوشش انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف، ص۲۷-۲۸.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص۴۱.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص۴۱.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص۴۱.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص۴۲.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص۴۳.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص۵۸.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص۹۵.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص۹۵.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص۹۵.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص۸۸.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۴، ص۱۲.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۳۹: «فَإِنَّهُ لَا يَجْتَرِئُ عَلَى اللَّهِ إِلَّا جَاهِلٌ شَقِيٌّ».
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۷۰، ص۳۷۱. آقای محمودی مینویسد: «به موجب تحقیقی که در سال ۱۳۴۷ درباره روسپیان شهر تهران (شهر نو) که جمعاً ۱۵۴۸ نفر بودهاند به عمل آمده، ۸۸/۳ درصد آنان بیسواد بودهاند». محمودی، عباسعلی، پیشگیری و ریشهیابی جرم در اسلام، ص۸۵.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص۶۴.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص۶۴.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص۶۴.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص۶۵.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص۶۵.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص۴۸.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۶۱، ص۱۶۴-۱۶۵.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۳۴۹، ص۴۲۳.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۳۲.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۳۲. به راستی چگونه ساحت دوم یعنی امور غیرمعرفتی، در ساحت اول یعنی معرفت و باور نقش دارد؟ چه ربطی بین حقد و حسد و کینه و غضب با علم و دانش و باور است؟ چون این بحث از حوصله این مقال خارج است، جویندگان را ارجاع میدهیم به جزوه سنتگرایی، تجددگرایی، پسا تجددگرایی که به طور مفصل و مبسوط درباره تأثیر امور غیرمعرفتی، از جمله گناه، در معرفت، بحث کرده است.
- ↑ در متن، واژه شهوات آمده است: «وَ أَمَرَهُ أَنْ يَكْسِرَ نَفْسَهُ مِن الشَّهَوَاتِ».
- ↑ «فَإِنَّ النَّفْسَ أَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ اللَّهُ». (نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۲۵)
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۶، ص۳۴۳.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۴۲، ص۴۰.
- ↑ نجفی ابرندآبادی، علیحسین و هاشمبیگی، حمید، دانشنامه جرمشناسی، ص۲۲۹.
- ↑ دانش، تاجزمان، مجرم کیست، جرمشناسی چیست؟، ص۳۱۱-۳۱۵.
- ↑ «قربانگاه، خردها را بیشتر آنجا توان یافت که برق طمعها بر آن تافت». نهج البلاغه، حکمت ۲۱۹، ص۳۹۸.
- ↑ «و اگر طمع بر آن قلب هجوم آرد، حرص آن را تباه سازد». نهج البلاغه، حکمت ۱۰۸، ص۳۷۹.
- ↑ «آنکه طمع را شعار خود گرداند خود را خرد نمایاند». نهج البلاغه، حکمت ۲، ص۳۶۱.
- ↑ «و آزمند را در رایزنی خود در میاور تا حرص ستم را برایت بیاراید». نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۲۸. «به خدا اگر شب را روی اشتر خار مانم بیدار، و از این سو بدان سویم کشند در طوقهای آهنین گرفتار، خوشتر دارم تا روز رستاخیز بر خدا و رسول(ص) در آیم بر یکی از بندگان ستمکار، یا اندکی چیزی را گرفته باشم به ناسزاوار». نهج البلاغه، خطبه ۲۲۴، ص۲۵۹.
- ↑ «مردم شهرها هنگامی تنگدست گردند که والیان روی به گرد آوردن مال آرند و از ماندن خود بر سر کار اطمینان ندارند». نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۳۴.
- ↑ «و آز و خودبینی و رشک موجب بیپروا افتادن است در گناهان». نهج البلاغه، حکمت ۳۷۱، ص۴۲۷.
- ↑ ر.ک: ایبراهمسن، دیوید، روانشناسی کیفری، ص۶۶-۶۷.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۲۵۵، ص۴۰۳.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۴۰.
- ↑ «وَ إِيَّاكَ وَ الْغَضَبَ فَإِنَّهُ طَيْرَةٌ مِنَ الشَّيْطَانِ». نهج البلاغه، نامه ۷۶، ص۳۵۸.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۴۷، ص۳۶۹.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۳۰۵، ص۴۱۷.
- ↑ «وَ إِيَّاكَ وَ التَّغَايُرَ فِي غَيْرِ مَوْضِعِ غَيْرَةٍ فَإِنَّ ذَلِكَ يَدْعُو الصَّحِيحَةَ إِلَى السَّقَمِ وَ الْبَرِيئَةَ إِلَى الرِّيَبِ». نهج البلاغه، نامه ۳۱، ص۳۰۷.
- ↑ آمدی، عبدالواحد، غررالحکم، ج۱، ص۲۷۸، ح۴۲.
- ↑ حاجیدهآبادی، احمد، مقاله «جرمشناسی»، دانشنامه امام علی ج۵ ص ۲۴۶-۲۶۲.
- ↑ ر.ک: گسن، ریموند، مقدمهای بر جرمشناسی، ص۱۳۳-۱۳۴.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۳، ص۱۵.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۳، ص۱۶.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۴، ص۱۶.
- ↑ مثلاً حضرت خطاب به برج بن مسهر طایی که از زمره خوارج بود، هنگامی که شنید میگوید لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ فرمود: ای دندان پیشین افتاده.... (نهج البلاغه، خطبه ۱۸۴، ص۱۹۶)
- ↑ ابن میثم، شرح نهج البلاغه، ترجمه قربانعلی محمدیمقدم و علیاصغر نوایی یحییزاده، ج۱، ص۵۸۲.
- ↑ غرر الحکم، ج۱، ص۴۴۳، ج۱۳.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۴۴۲، ص۴۴۰.
- ↑ حاجیدهآبادی، احمد، مقاله «جرمشناسی»، دانشنامه امام علی ج۵ ص ۲۵۴.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۵۰، ص۴۳.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۲۲، ص۱۲۱ و نیز ر.ک: نامه ۳۲، ص۳۰۸.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۸۴، ص۱۹۶.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶، ص۲۴۸-۲۴۹.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۷۳، ص۳۷۱.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۷۵، ص۱۸۱.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۴۷۶، ص۴۴۵.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۳۰، ص۳۱.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۲۶.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۳۳.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۲۸.
- ↑ «ازْجُرِ الْمُسِيءَ بِثَوَابِ الْمُحْسِنِ». نهج البلاغه، حکمت ۱۷۷، ص۳۹۲.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۳۳.
- ↑ این تعریف از آقای نجفی ابرندآبادی است. ر.ک پیکا، ژرژ، جرمشناسی، ص۷۴.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۲، ص۳۲۷.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۲، ص۳۲۷.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۲، ص۳۳۸.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۳۲۲، ص۴۱۹.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۳۷.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۳۶.
- ↑ حاجیدهآبادی، احمد، مقاله «جرمشناسی»، دانشنامه امام علی ج۵ ص ۲۵۷.
- ↑ ر.ک: کینیا، مهدی، مبانی جرمشناسی، ج۲، ص۲۵۹-۲۸۰؛ دانش، تاجزمان، مجرم کیست؟ جرمشناسی چیست؟، ص۲۷۸-۲۸۴؛ نجفیتوانا، علی، جرمشناسی، ص۲۲۴-۲۲۷؛ گسن، ریموند، جرمشناسی نظری، ص۱۱۷-۱۲۰.
- ↑ «شهری تو را از شهر دیگر بهتر نیست. بهترین شهرها آن بود که در آنت آسایش زندگی است». نهج البلاغه، حکمت ۴۴۲، ص۴۴۰.
- ↑ «کار به عدالت کن و از ستم و بیداد بپرهیز که ستم رعیت را به آوارگی وا دارد». نهج البلاغه، حکمت ۴۷۶، ص۴۴۵.
- ↑ «درشتخویانی دونپایه، بندگانی فرومایه، از هر گوشهای گرد آوریده، و از این سو و آن سو چیده». نهج البلاغه، خطبه ۲۳۸، ص۲۶۷.
- ↑ «کسانی که ایمان آورده و هجرت گزیدهاند و در راه خداوند جهاد کردهاند» سوره انفال، آیه ۷۲.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۸۹، ص۲۰۶.
- ↑ ر.ک: مطهری، مرتضی، گفتارهای معنوی، ص۲۳۹-۲۴۵؛ و نیز ر.ک: هیئت تحریریه بنیاد نهج البلاغه، مسائل جامعهشناسی از دیدگاه امام علی(ع)، ص۴۷.
- ↑ ر.ک: گسن، ریموند، جرمشناسی نظری، ص۱۱۷.
- ↑ حاجیدهآبادی، احمد، مقاله «جرمشناسی»، دانشنامه امام علی ج۵ ص ۲۶۳.
- ↑ نوربها، رضا، زمینه جرمشناسی، ص۱۶۴؛ نجفیتوانا، علی، جرمشناسی، ص۲۱۹-۲۲۰؛ کینیا، مهدی، مبانی جرمشناسی، ج۲، ص۱۹۷-۲۸۹؛ محمودی، عباسعلی، پیشگیری و ریشهیابی جرم در اسلام، ص۹۸-۹۹.
- ↑ «بعضی عوامل دارای اثر مضاعف متضاد (Ambivalence) میباشند. ممکن است عاملی فردی را به بزهکاری سوق دهد و همان عامل فرد دیگری را به جاده عفاف و شهامت و درستکاری قابل ستایش رهبری کند؛ از آن جمله است غرور و یا ثروت فوقالعاده». کینیا، مهدی، مبانی جرمشناسی، ج۱، ص۷۳ به بعد.
- ↑ «خدایا به توانگری آبرویم را نگاه دار. و به تنگدستی حرمتم را ضایع مگذار تا روزی خواهم از بندگان روزیخوارت و مهربانی جویم از آفریدگان بدکردارت.»... نهج البلاغه، خطبه ۲۲۵، ص۲۶۰.
- ↑ «الْفَقْرُ الْمَوْتُ الْأَكْبَرُ». نهج البلاغه، حکمت ۱۶۳.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۰۹، ص۲۴۲.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۳۱۹، ص۴۱۹.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۳، ص۲۴.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۴۲، ص۱۳۸.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۳۵-۳۳۶.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۳۳.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۲۴۵، ص۴۰۱.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۲۷۳، ص۴۱۲.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ٣، ص۱۱.
- ↑ خدایا تو میدانی آنچه از ما رفت، نه به خاطر رغبت در قدرت بود و نه از دنیای ناچیز خواستن زیادت. بلکه میخواستیم نشانههای دین را به جایی که بود بنشانیم و اصلاح را در شهرهایت ظاهر گردانیم تا بندگان ستمدیدهات را ایمنی فراهم آید و حدود ضایعماندهات اجرا گردد». نهج البلاغه، خطبه ۱۳۱، ص۱۲۹.
- ↑ «الْمَالُ يَعْسُوبُ الْفُجَّارِ». نهج البلاغه، حکمت ۳۱۶، ص۴۱۸.
- ↑ «الْمَالُ مَادَّةُ الشَّهَوَاتِ». نهج البلاغه، حکمت ۵۸، ص۳۷۰.
- ↑ «الْمَالُ لِلْفِتَنِ سَبَبٌ وَ لِلْحَوَادِثِ سَلَبٌ». آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، ج۱، ص۵۴، ح۱۴۸۶.
- ↑ «الْمَالُ دَاعِيَةُ التَّعَبِ وَ مَطِيَّةُ النَّصَبِ». آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، ج۱، ص۵۴، ح۱۴۸۷.
- ↑ «كَثْرَةُ الْمَالِ يُفْسِدُ الْقُلُوبَ وَ يُنْسِئُ الذُّنُوبَ». آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، ج۲، ص۵۶۲، ح۲۸.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۶۰، ص۱۶۲.
- ↑ حاجیدهآبادی، احمد، مقاله «جرمشناسی»، دانشنامه امام علی ج۵ ص ۲۶۵.
- ↑ در این زمینه میتوان به مکتب تبادل روانی گابریل تارد اشاره کرد که میگوید: «کلیه تحولات اجتماعی از قبیل تحول قدرتها، تحولات مذهبی، حقوقی، اقتصادی، اخلاقی، هنری، زبان و بالاخره زندگی روزمره ناشی از تقلید است». ر.ک: دانش، تاجزمان، مجرم کیست؟ جرمشناسی چیست؟، ص۲۳۲.
- ↑ «زَلَّةُ الْعَالِمِ تُفْسِدُ الْعَوَالِمَ». آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، ج۱، ص۴۲۶، ح۲۸.
- ↑ آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، ج۱، ص۴۲۶، ح۳۰.
- ↑ آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، ج۱، ص۳۰۷، ح۳۸.
- ↑ آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، ج۲، ص۷۵۰، ح۲۱۳.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ٨٧، ص٧۵.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۰۹، ص۲۴۲.
- ↑ «سَلْ عَنِ الرَّفِيقِ قَبْلَ الطَّرِيقِ وَ عَنِ الْجَارِ قَبْلَ الدَّارِ». نهج البلاغه، نامه ۳۱، ص۳۰۷.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۳۱، ص۳۰۷.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۶۹، ص۳۵۴.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۸۶، ص۶۸.
- ↑ در متن نهج البلاغه اینگونه است: «مَا زَالَ الزُّبَيْرُ رَجُلًا مِنَّا». بنابراین، شاید بتوان گفت که ترجمه دکتر شهیدی در این قسمت دقیق نیست و معنای کلام حضرت این است: «زبیر پیوسته از ما بود.»...
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۴۵۳، ص۴۴۱.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۳۸، ص۳۶۷.
- ↑ حاجیدهآبادی، احمد، مقاله «جرمشناسی»، دانشنامه امام علی ج۵ ص ۲۶۸.
- ↑ ر.ک: کینیا، مهدی، مبانی جرمشناسی، ج۲، ص۲۳۹-۲۵۸؛ گسن، ریموند، جرمشناسی نظری، ص۱۲۲.
- ↑ کینیا، مهدی، مبانی جرمشناسی، ج۲، ص۲۴۱.
- ↑ کینیا، مهدی، مبانی جرمشناسی، ج۲، ص۲۴۳.
- ↑ سخن هزلآمیز.
- ↑ ستهیدن: الحاح کردن.
- ↑ بخل.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۸۴، ص۶۶.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۸۴.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۳۱، ص۳۶۴.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۲۴، ص۲۵۹-۲۶۰.
- ↑ حاجیدهآبادی، احمد، مقاله «جرمشناسی»، دانشنامه امام علی ج۵ ص ۲۷۰.
- ↑ ر.ک: کینیا، مهدی، مبانی جرمشناسی، ج۳، ص۷۵۳-۷۶۹.
- ↑ کینیا، مهدی، مبانی جرمشناسی، ج۳، ص۷۵۹.
- ↑ ر.ک: کینیا، مهدی، مبانی جرمشناسی، ج۳، ص۷۵۸.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۴۲۰، ص۴۳۶.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعه، کتاب الحدود والتعزیرات، ابواب نکاح بهائم و وطی اموات و استمناء، باب ۳، ح۱.
- ↑ ر.ک: محمودی، عباسعلی، پیشگیری و ریشهیابی جرم در اسلام، ص۱۳۱-۱۳۲.
- ↑ حاجیدهآبادی، احمد، مقاله «جرمشناسی»، دانشنامه امام علی ج۵ ص ۲۷۲.
- ↑ حضرت به طور مفصل در خطبه ۱۹۲ درباره شیطان صحبت فرمودهاند.
- ↑ «شیطان را پشتوانه خود گرفتند، و او از آنان دامها بافت؛ در سینههاشان جای گرفت و در کنارشان پرورش یافت. پس آنچه میدیدند شیطان بدیشان مینمود، و آنچه میگفتند سخن او بود، به راه خطاشان برد و زشت را در دیده آنان آراست. شریک او شدند، و کردند و گفتند، چنانکه او خواست». نهج البلاغه، خطبه ۷، ص۱۳-۱۴.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۶۴، ص۵۰.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۳۲۴، ص۴۱۹-۴۲۰.
- ↑ حاجیدهآبادی، احمد، مقاله «جرمشناسی»، دانشنامه امام علی ج۵ ص ۲۷۴.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۶۹، ص۳۵۴.
- ↑ ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۲۳۱.
- ↑ حاجیدهآبادی، احمد، مقاله «جرمشناسی»، دانشنامه امام علی ج۵ ص ۲۷۴.