قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۱۹۶ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۹ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{خرد}}
{{مدخل مرتبط
{{امامت}}
| موضوع مرتبط = کتاب آسمانی
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| عنوان مدخل =  
: <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
| مداخل مرتبط = [[قرآن در قرآن]] - [[قرآن در نهج البلاغه]] - [[قرآن در کلام اسلامی]] - [[قرآن در معارف مهدویت]] - [[قرآن در معارف دعا و زیارات]] - [[قرآن در معارف و سیره علوی]] - [[قرآن در معارف و سیره حسینی]] - [[قرآن در معارف و سیره سجادی]] - [[قرآن در معارف و سیره رضوی]] - [[قرآن در معارف و سیره امام جواد]] - [[قرآن در معارف و سیره معصوم]] - [[قرآن در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]]
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| پرسش مرتبط  = قرآن (پرسش)
: <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[قرآن در قرآن]] | [[قرآن در حدیث]] | [[قرآن در نهج البلاغه]] | [[قرآن در کلام اسلامی]]| [[قرآن در فلسفه اسلامی]] | [[قرآن در عرفان اسلامی]] | [[قرآن در معارف مهدویت]]</div>
}}
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
[[پرونده:قرآن کریم.jpg|300px|بندانگشتی|]]
: <div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[قرآن (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>
<div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;">


'''قرآن:''' [[کتاب مقدس]] و آسمانی [[مسلمانان]] است که در مدت ۲۳ سال، به تدریج از سوی [[خداوند]] بر [[حضرت محمد]]{{صل}} نازل شد. کیفیت [[نزول قرآن]] به صورت "[[وحی]]" بود، نوعی ارتباط [[کلامی]] میان [[خدا]] و [[پیامبر]]، که از طریق فرشته‌ای به نام "[[جبرئیل]]" صورت می‌‌گرفت و از آغاز [[بعثت]] [[پیامبر اسلام]] تا واپسین روزهای حیاتش، به تناسب حوادث و نیازها، قرآن به صورت بخش بخش فرود می‌‌آمد. [[حضرت محمد]]{{صل}} [[وحی]] را بر [[مردم]] بازخوانی می‌کرد و عده‌ای خاص به نام "[[کاتبان وحی]]" آن را می‌‌نوشتند. از جمله آنان [[امام علی بن ابی طالب]]{{ع}} و [[زید بن ثابت]] و [[عبدالله بن مسعود]] بود. تنظیم قرآن به صورتِ بخش‌های کوتاه و بلند است که هر کدام "[[سوره]]" نامیده می‌شود. هر [[سوره]] هم از بخش‌ها و جملاتی تشکیل شده که "[[آیه]]" نام دارد.قرآن دارای ۱۱۴ [[سوره]] و بیش از ۶ هزار [[آیه]] است. به [[سوره‌ها]] و آیاتی که در [[مکه]] نازل شده "[[مکی]]" می‌گویند و به [[سوره‌ها]] و آیه‌های نازل شده در [[مدینه]]، "[[مدنی]]". طولانی‌ترین [[سوره]]، "بقره" و کوتاه‌ترین [[سوره]] "[[کوثر]]" نام دارد. [[قرآن کریم]]، [[معجزه جاوید]] [[پیامبر اسلام]] است. [[کلام خداوند]] است و از نظر [[فصاحت]] و [[بلاغت]] و [[زیبایی]] متن و محتوای ارزشمند و برخی پیشگویی‌های [[تاریخی]]، در حدی است که از آن زمان تا کنون، کسی نتوانسته نظیر آن را بیاورد. برای قرآن تفسیرهای بسیاری نوشته شده و به اغلب زبان‌های زنده [[دنیا]] نیز ترجمه شده است. مضامین این کتاب، بحث‌های [[اعتقادی]]، [[اخلاقی]]، [[احکام]] و [[قوانین]]، سرگذشت پیشینیان و مسائل [[اجتماعی]] و [[سیاسی]] است و [[تاریخ]] تعدادی از [[انبیا]] در این کتاب آمده است. قرآن کتابی است که با دقت زیاد، از زمان [[پیامبر]] تا کنون، نوشته و حفظ شده و هیچ گونه [[تحریف]] و کاستن و افزودنی در متن آن پیش نیامده است<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[ فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)| فرهنگ‌نامه دینی]]، ص۱۸۱.</ref>.
'''قرآن''' [[کتاب مقدس]] [[مسلمانان]] به معنای جمع، گردآوری و قرائت است که در مدت ۲۳ سال بر [[حضرت محمد]] {{صل}} نازل شد. چگونگی [[نزول قرآن]] به صورت "[[وحی]]" بود یعنی نوعی ارتباط [[کلامی]] میان [[خدا]] و [[پیامبر]] که از طریق فرشته‌ای به نام "[[جبرئیل]]" صورت می‌‌گرفت. قرآن نیازمند [[تفسیر]] بوده و فهم آن نیازمند مفسّرینی همچون [[معصومین]] {{ع}} است.


==مقدمه==
== مقدمه ==
*لفظ و معنای قرآن، نازل‌ شده از سوی [[خداوند]] و دربردارنده [[معارف]] عمیق است.
قرآن [[کتاب مقدس]] و آسمانی [[مسلمانان]] است که در مدت ۲۳ سال، به تدریج از سوی [[خداوند]] بر [[حضرت محمد]] {{صل}} نازل شد. لفظ و معنای قرآن، نازل‌ شده از سوی [[خداوند]] و دربردارنده معارف عمیق است. اما [[تورات]] و [[انجیل]] موجود، چیزی جز شرح‌ حال [[حضرت موسی]] {{ع}} و [[حضرت عیسی]] {{ع}} نیست که تناقضات بسیاری در آنها به چشم می‌خورد؛ قرآن برخلاف [[معجزات]] [[انبیا]]ی دیگر، معجزه‌ای است در دسترس همگان که هرگز [[ملحدان]] نمی‌توانند وجود قرآن و [[اعجاز]] بودن آن را نفی و [[انکار]] کنند. قرآن حجتی دائمی بر [[الهی]] بودن خود و حقانیت [[پیامبر اکرم|پیامبر اسلام]] است<ref>ر.ک: [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی ج۲]]، ص۱۸۴؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]]، ص۱۸۱.</ref>.
*اما [[تورات]] و [[انجیل]] موجود، چیزی جز شرح‌ حال [[حضرت موسی]]{{ع}} و [[حضرت عیسی]]{{ع}} نیست که تناقضات بسیاری در آنها به چشم می‌خورد؛ قرآن برخلاف [[معجزات]] [[انبیا]] دیگر، معجزه‌ای است در دسترس همگان که هرگز [[ملحدان]] نمی‌توانند وجود قرآن و [[اعجاز]] بودن آن را نفی و [[انکار]] کنند. قرآن حجتی دائمی بر [[الهی]] بودن خود و [[حقانیت]] [[پیامبر اکرم|پیامبر اسلام]] است<ref>ر.ک.[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ج۲، ص۱۸۴.</ref>.
*[[قرآن کریم]] این [[معجزه]] جاویدان در طول ۲۳ سال بر [[پیامبر اکرم|پیامبر اسلام]] نازل گردید و تا ابد، [[مخالفان]] را به معارضه می‌طلبد، آیا شرایط لازم برای [[معجزه]] در [[قرآن کریم]] وجود دارد؟
* [[خارق‌العاده]] بودن قرآن را در بحث وجوه [[اعجاز]] ثابت خواهیم کرد.
* ادعای [[پیامبری]] که از مسلمات [[تاریخ]] است.
* [[تحدی]] که در [[آیات]] متعددی [[مخالفان]] را به معارضه طلبیده.
* [[ناتوانی]] [[مخالفان]] از معارضه که هنوز [[تحدی قرآن]] بی‌پاسخ مانده است.
* مطابقت با مدعا و قصد که موضوع این شرط درباره قرآن منتفی است<ref>ر.ک.[[محمد سعیدی مهر|سعیدی مهر، محمد]]، [[آموزش کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|آموزش کلام اسلامی]]، ج۲، ص۸۹.</ref>.


==وصف قرآن==
تنظیم قرآن به صورتِ بخش‌های کوتاه و بلند است که هر کدام "[[سوره]]" نامیده می‌شود. هر [[سوره]] هم از بخش‌ها و جملاتی تشکیل شده که "[[آیه]]" نام دارد. قرآن دارای ۱۱۴ [[سوره]] و بیش از ۶ هزار [[آیه]] است. به [[سوره‌ها]] و آیاتی که در [[مکه]] نازل شده "[[مکی]]" می‌گویند و به [[سوره‌ها]] و آیه‌های نازل شده در [[مدینه]]، "مدنی". طولانی‌ترین [[سوره]]، "بقره" و کوتاه‌ترین [[سوره]] "[[کوثر]]" نام دارد. [[قرآن کریم]]، [[معجزه جاوید]] [[پیامبر اسلام]] {{صل}} است. [[کلام خداوند]] است و از نظر [[فصاحت]] و [[بلاغت]] و [[زیبایی]] متن و محتوای ارزشمند و برخی پیشگویی‌های [[تاریخی]]، در حدی است که از آن زمان تاکنون، کسی نتوانسته نظیر آن را بیاورد. برای قرآن تفسیرهای بسیاری نوشته شده و به اغلب زبان‌های زنده [[دنیا]] نیز ترجمه شده است. مضامین این کتاب، بحث‌های [[اعتقادی]]، [[اخلاقی]]، [[احکام]] و [[قوانین]]، سرگذشت پیشینیان و مسائل [[اجتماعی]] و [[سیاسی]] است و [[تاریخ]] تعدادی از [[انبیا]] در این کتاب آمده است. قرآن کتابی است که با دقت زیاد، از زمان [[پیامبر]] تا کنون، نوشته و حفظ شده و هیچ گونه [[تحریف]] و کاستن و افزودنی در متن آن پیش نیامده است<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]]، ص۱۸۱.</ref>.
*[[امام علی]] در [[وصف]] [[قرآن کریم]] گفته است: بدانید، این [[قرآن]]، [[خیرخواه]] و نصیحت‌کننده‌ای است که هرگز [[پرده‌پوشی]] نمی‌کند، هدایت‌کننده‌ای است که هرگز [[گمراه]] نمی‌سازد، داستان‌گویی است که هرگز [[دروغ]] نمی‌گوید. هیچ‌کس با این [[کتاب]] [[هم‌نشینی]] نکرد، مگر اینکه موقع برخاستن یا چیزی بر او افزوده یا چیزی از او کاسته شد: افزایش در [[هدایت]] و کاهش در [[نابینایی]]، برای هیچ‌کس پس از آشنایی با [[قرآن]] [[احتجاج]] و [[بینوایی]] وجود ندارد و برای هیچ‌کس بیش از [[قرآن]]، [[بی‌نیازی]] تصور نمی‌شود<ref>{{متن حدیث|وَ مَا جَالَسَ هَذَا الْقُرْآنَ أَحَدٌ إِلَّا قَامَ عَنْهُ بِزِيَادَةٍ أَوْ نُقْصَانٍ، زِيَادَةٍ فِي هُدًى أَوْ نُقْصَانٍ مِنْ عَمًى؛ وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَيْسَ عَلَى أَحَدٍ بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فَاقَةٍ وَ لَا لِأَحَدٍ قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنًى}}؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۷۶</ref><ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص۲۲۹.</ref>


==[[نزول قرآن]]==
== معناشناسی ==
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;">{{اصلی|نزول قرآن}}</div>
«قرآن» به معنای جمع، گردآوری و قرائت است<ref>جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، تاج اللغة و صحاح العربیه، ج۱، ص۶۵؛ زبیدی، ج۱، ص۲۱۸ – ۲۱۹.</ref> و در اصطلاح [[دینی]] به کتاب آسمانی‌ای که فرشته وحی از جانب [[خداوند]] بر [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نازل کرده و در دفاتر، نوشته و به تواتر نقل شده گفته می‌شود<ref>جرجانی، سیدشریف، کتاب التعریفات، ص۷۵.</ref>.
*[[قرآن کریم]] [[کلام خداوند]] است که در طول بیست و سه سال بر [[حضرت محمد]]{{صل}} نازل شده است. در قرآن بارها آمده است که قرآن از جانب [[خدا]] نازل شده است. استفاده از تعبیرهايی چون "[[نزول]]"، "تنزیل" و "انزال" برای قرآن شاید به سبب تأکید بر وحیانی بودن این کتاب است تا کسی نپندارد که قرآن [[کلام]] [[بشر]] و ساخته ذهن و زبان شخص [[پیامبر]]{{صل}} است<ref> [[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۷۵</ref>.


==[[قرآن]]؛ [[معجزه الهی]] برای [[هدایت]] [[انسان‌ها]]==
از مهم‌ترین نام‌های قرآن، فرقان، ذکر، [[حکیم]] [[نور]]، [[کلام]] و کتاب است. به سبب اینکه [[سوره‌ها]] و [[آیات]] و حروف آن به هم افزوده شده و مقارنت دارند به آن قرآن گفته می‌شود<ref>جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، تاج اللغة و صحاح العربیه، ج۱، ص۶۵؛ عسکری، ابوهلال، ص۴۹.</ref>. فرقان بودن قرآن به سبب این است که [[حق و باطل]] را از هم جدا کرده است<ref>سیوطی، جلال الدین، الإتقان فی علوم القرآن، ج۱، ص۱۸۹؛ طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۵، ص۱۷۳.</ref>. قرآن را به دلیل اینکه [[موعظه]] و [[اخبار]] امّت‌های گذشته را<ref>سیوطی، جلال الدین، الإتقان فی علوم القرآن، ج۱، ص۱۸۹؛ فیض کاشانی، ملامحسن، الأصفی فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۶۴۹.</ref> و هر آنچه مورد نیاز [[مردم]] در امور [[دین]] است، بیان می‌کند<ref>طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۷۲۶.</ref> «ذکر» گفته‌اند و به جهت اینکه شامل دقایق [[علوم]] و [[اعمال]] است و آیاتش محکم است، آن را [[حکیم]] خوانند<ref>گنابادی، سلطان محمد، تفسیر بیان‌السعادة فی مقامات‌العباده، ج۳، ص۲۸۵.</ref>.<ref>[[باقر صاحبی|صاحبی، باقر]]، [[قرآن (مقاله)| مقاله «قرآن»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۸ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۸]]، ص ۱۵۲.</ref>
*در [[امّت اسلام]]، [[رسول اکرم]]{{صل}} [[حجّت]] [[ناطق]] است که با بیان و عمل خود، [[دین خدا]] را به [[مردم]] ارائه می‌نماید. [[قرآن]] نیز [[حجّت]] [[صامت]] است که با [[آیات]] خود، [[هدایت]] را برای [[امّت]] خاتم به ارمغان می‌آورد.
*در این میان، [[حجّت]] [[ناطق]] [[الهی]]، یعنی [[رسول اکرم]]{{صل}}، در زمان [[حیات]] خود، به [[تبیین]] بیانات خویش می‌پردازد و اگر درکلام آن [[حضرت]] امر نامفهوم و یا مشتبهی باشد، خود توضیح می‌دهد. اما همه سخن پیرامون [[قرآن]] است که:
#برای [[امّت اسلام]] کتابی جاودانه است و تا [[قیامت]] راهنمای بشریّت محسوب می‌شود
#[[باطل]] از هیچ جهت بر آن وارد نمی‌گردد{{متن قرآن|وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ}}<ref> «و به راستی آن کتابی است ارجمند در حال و آینده آن، باطل راه ندارد، فرو فرستاده (خداوند) فرزانه ستوده‌ای است» سوره فصلت، آیه ۴۱-۴۲.</ref>
#خود ناظر و [[قیّم]] بر سایر [[کتب آسمانی]] و سایر [[معارف]] بشری است و [[حق و باطل]] را از یکدیگر تفکیک می‌کند{{متن قرآن|ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ}} «این است آیین استوار» سوره توبه، آیه ۳۶.</ref>؛ {{متن قرآن|رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ يَتْلُو صُحُفًا مُطَهَّرَةً فِيهَا كُتُبٌ قَيِّمَةٌ}}<ref> «(یعنی) پیامبری از سوی خداوند که برگ‌هایی پاک را بخواند (که) در آنها نگاشته‌هایی استوار است» سوره بینه، آیه ۲-۳.</ref>.
*از سوی دیگر، [[قرآن]] [[معجزه]] [[رسول خدا]]{{صل}} است که از همه جهات بی‌نظیر است و [[خداوند]] در [[آیات]] متعدّد، توصیه به [[تدبّر]] در آن نموده است{{متن قرآن|أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا}}<ref> «آیا در قرآن نیک نمی‌اندیشند یا بر دل‌ها، کلون زده‌اند؟» سوره محمد، آیه ۲۴.</ref>.
*[[رسول خدا]]{{صل}} نیز اهتمام فراوان به [[تدبّر]] در [[قرآن]] و [[تعلیم]] آن داشتند و به [[امّت اسلام]] [[دستور]] اکید بر [[یادگیری قرآن]] و [[تدبّر]] در آن می‌نمودند و از این رو می‌فرمودند: {{متن حدیث|خَيْرُكُمْ مَنْ تَعَلَّمَ الْقُرْآنَ وَ عَلَّمَهُ‌}}<ref>مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل (ط. مؤسسه آل البیت{{عم}}، ۱۴۰۸ ه.ق.)، ج۴، ص۲۳۵: باب وجوب تعلم القرآن. همان، ص۲۳۲.</ref>.
*ایشان همچنین در ضمن سفارش خود به [[معاذ بن جبل]]، فرمودند: {{متن حدیث|إِنْ أَرَدْتُمْ عَيْشَ السُّعَدَاءِ وَ مَوْتَ الشُّهَدَاءِ وَ النَّجَاةَ يَوْمَ الْحَسْرَةِ وَ الظِّلَّ يَوْمَ الْحَرُورِ وَ الْهُدَى يَوْمَ الضَّلَالَةِ فَادْرُسُوا الْقُرْآنَ فَإِنَّهُ كَلَامُ الرَّحْمَنِ وَ حِرْزٌ مِنَ الشَّيْطَانِ وَ رُجْحَانٌ فِي الْمِيزَانِ}}<ref>باب اول، وجوب تعلم القرآن و تعلیمه کفایه و استحبابه عینا.</ref>.
*نکته دیگر آنکه، [[قرآن]] [[کلام الهی]] است که بهره‌های ظاهری و [[باطنی]] آن بی‌نهایت است و در هریک از این دو جهت، هر مقدار که در آن [[تحقیق]] و [[تدبّر]] شود، مطالب [[جدید]] و دُرهای ثمین به ارمغان می‌آورد.
*[[قرآن]] بیانی است که مطالب آن با مرور زمان رنگ نمی‌پذیرد و کهنه نمی‌شود؛ چنان‌که [[امام رضا]]{{ع}} در پاسخ به پرسشی درباره [[قرآن]] فرمودند: {{متن حدیث|هُوَ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِينُ وَ عُرْوَتُهُ الْوُثْقَى وَ طَرِيقَتُهُ الْمُثْلَى الْمُؤَدِّي إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمُنْجِي مِنَ النَّارِ لَا يَخْلُقُ عَلَى الْأَزْمِنَةِ وَ لَا يَغِثُ عَلَى الْأَلْسِنَةِ لِأَنَّهُ لَمْ يُجْعَلْ لِزَمَانٍ دُونَ زَمَانٍ بَلْ جُعِلَ دَلِيلَ الْبُرْهَانِ وَ الْحُجَّةَ عَلَى كُلِّ إِنْسَانٍ {{متن قرآن|لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ}}<ref>«در حال و آینده آن، باطل راه ندارد، فرو فرستاده (خداوند) فرزانه ستوده‌ای است» سوره فصلت، آیه ۴۲.</ref>}}<ref>عیون اخبار الرضا{{عم}} (ط. نشر جهان، ۱۳۷۸ ه.ق.)، ج۲، ص۱۳۰.</ref>.
*[[تعلیم کتاب و حکمت]] و [[تبیین]] [[آیات قرآن]]، از [[شؤون]] [[هدایت الهی]] است؛ که هرکس را به مقدار استعدادش [[دستگیری]] نموده و تا سرمنزل مقصود [[همراهی]] کند. در این مسیر، هر چند اصل آشنایی با [[روح]] [[قرآن]]، بهره‌مندی از مراتب عالی‌تر [[ایمان]] را به دنبال دارد، که نتیجه [[آموختن]] [[ظاهر قرآن]] است، ولی سیر در [[ادبیات]] و [[فهم]] ظاهر [[آیات الهی]] نیز میدان گسترده‌ای است که بدون معلّمی [[الهی]]، خطر [[انحرافات]] و [[شبهه]] افکنی‌های زیادی را به دنبال دارد<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۳۱۸-۳۲۰.</ref>.


==مراتب [[قرآن]] و ویژگی‌های آن==
== پیشینه ==
*ادّله [[عقلی]] و نیز اشارات [[خداوند]] در [[قرآن]]، [[ثابت]] می‌کند که عالم نه تنها منحصر در پدیده‌های مادّی نیست، بلکه [[عالم غیب]] نیز ذومراتب است و همه آنچه در مراتب پایین‌تر است، به نحو اِحکام و اِجمال: در مراتب بالاتر موجود است. [[خداوند]] به عنوان قاعده‌ای کلّی می‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ}}<ref>«و هیچ چیز نیست جز آنکه گنجینه‌های آن نزد ماست و ما آن را جز به اندازه معیّن فرو نمی‌فرستیم» سوره حجر، آیه ۲۱.</ref>.
نزول [[کتاب‌های آسمانی]] بر [[انبیای الهی]] و بیان [[دستورها]] و [[احکام الهی]]، به این جهت بوده تا [[انسان‌ها]] [[اعمال]] و [[شئون]] [[اجتماعی]] خود را [[اصلاح]] کنند و به [[هدایت]] و [[نجات]] برسند<ref>طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۹ - ۳۰۰.</ref>. طبق بعضی از [[روایات]]، ۱۰۴ کتاب بر [[انبیا]]{{عم}} نازل شد که نخستین آن کتاب [[شیث]]{{ع}} [[جانشین]] [[حضرت آدم]]{{ع}} و آخرین آن قرآن است<ref>صدوق، الخصال، ج۲، ص۵۲۴.</ref>. [[قرآن کریم]] نزد [[مسلمانان]] دارای اهمیت و [[احترام]] ویژه‌ای است<ref>خرمشاهی، بهاء الدین، قرآن شناخت، ص۳، ۲۰ - ۲۱.</ref> و مهم‌ترین نقش آن در [[جامعه اسلامی]]، محوریت به عنوان مهم‌ترین [[قانون]] برای [[امّت اسلامی]] است<ref>معرفت، محمد هادی، التمهید فی علوم القرآن، ج۱، ص۳۳۴.</ref> و هیچ سندی در [[اسلام]] به اندازه آن اصالت، مصونیت، اعتبار و [[اتقان]] ندارد<ref>حکیم طباطبایی، سیدمحمدباقر، علوم القرآن، ص۱۰۰ - ۱۰۱.</ref>.
*[[قرآن]] نیز از این قاعده مستثنی نیست و دارای مراتب گوناگونی است؛ که [[خداوند]] در [[مقام]] معرّفی [[قرآن]]، از آن به دو مرتبه "[[احکام]]" و "تفصیل" یاد می‌کند<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۳۲۰.</ref>.


===بند اوّل: [[مقام]] اِحکام [[قرآن]]===
اکثر [[مفسران]] بر این عقیده‌اند که آغاز [[نزول قرآن]] با آغاز [[بعثت پیامبر اکرم]]{{صل}} در [[کوه]] حرا و با نزول پنج [[آیه]] اول [[سوره علق]] بوده است<ref>کاشانی، ملافتح‌الله، تفسیر منهج الصادقین فی الزام‌المخالفین، ج۱۰، ص۲۹۳.</ref>. [[نظم]] کلمات و جمله‌های قرآن موجود، بدون [[تغییر]] و تبدیل همان نظمی است که [[حق‌تعالی]] نازل کرده است؛ اما ترتیب [[آیات]] و [[سوره‌های قرآن]] در زمان پیامبر{{صل}} صورت گرفت<ref>معرفت، محمد هادی، التمهید فی علوم القرآن، ج۱، ص۲۷۳.</ref>.
*[[مقام]] اوّل، مرتبه اِحکام است که به [[حقیقت قرآن]] اشاره دارد که در نزد [[پروردگار]] است و از آن به "[[لوح محفوظ]]" یا "[[ام‌الکتاب]]" و یا "[[کتاب مکنون]]" نیز یاد شده است. این مرتبه، در مقامی عِلّی و [[حکیم]] و [[کریم]] و محفوظ از همه آلودگی‌ها قرار دارد؛ چنان‌که [[خداوند]] می‌فرماید: {{متن قرآن|حْمَ وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ}}<ref>«حا، میم سوگند به این کتاب روشن به راستی ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم باشد که خرد ورزید و بی‌گمان آن نزد ما در اصل کتاب، فرازمندی فرزانه است» سوره زخرف، آیه ۱-۴.</ref>.
*همچنین می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ}}<ref>«که این قرآنی ارجمند است در نوشته‌ای فرو پوشیده که جز پاکان را به آن دسترس نیست فرو فرستاده‌ای از سوی پروردگار جهانیان است» سوره واقعه، آیه ۷۷-۸۰.</ref><ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۳۲۰-۳۲۱.</ref>.


===بند دوم: [[مقام]] تفصیل [[قرآن]]===
به دلیل اهمیت قرآن نزد [[مسلمانان]] و [[لزوم]] نگهداری و [[حفظ]] [[کلام الهی]]، مسلمانان به حفظ و ثبت قرآن بر روی صحیفه‌ها مبادرت ورزیدند<ref>رامیار، محمود، تاریخ قرآن، ص۲۵۷ – ۲۶۱ و ۲۷۵ - ۲۷۷.</ref>. افراد زیادی در زمان رسول خدا{{صل}} قرآن را [[حفظ]] کردند<ref>باقلانی، محمد بن طیب، الانتصار للقرآن، ج۱، ص۱۵۱.</ref>. حافظان و [[قاریان قرآن]] در آغاز هر آنچه را فرا می‌گرفتند، خدمت [[پیامبر]]{{صل}} می‌خواندند و ایشان تقریر و تصحیح می‌کرد<ref> زنجانی، ابوعبدالله، تاریخ القرآن، ص۴۶.</ref>. به واسطه کافی نبودن حفظ قرآن و احتمال خلل به تمامیت و اصالت قرآن با [[مرگ]] حافظان قرآن، پیامبر{{صل}} اهتمام فراوانی به نوشته شدن قرآن داشت<ref>رکنی یزدی، محمدمهدی، آشنایی با علوم قرآنی، ص۶۳.</ref>. شمار کاتبان وحی در مجموع ۴۳ نفر شمرده شده‌اند که از مشهورترینِ آنان امیرالمؤمنین علی{{ع}} است<ref> زنجانی، ابوعبدالله، تاریخ القرآن، ص۴۸.</ref>.
*[[مقام]] دوم، مرتبه تفصیل [[قرآن]] است که در قالب کلمه و [[کلام]]، توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} و به زبان [[عربی]] بر [[امّت اسلام]] نازل شد: {{متن قرآن|كِتَابٌ فُصِّلَتْ آيَاتُهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ}}<ref>«کتابی است که آیات آن آشکار شده است، به گونه قرآنی عربی، برای گروهی که می‌دانند،» سوره فصلت، آیه ۳.</ref>.
*و نیز می‌فرماید: {{متن قرآن|وَقُرْآنًا فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَى مُكْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنْزِيلًا}}<ref>«و آن را قرآنی بخش‌بخش کرده‌ایم تا بر مردم با درنگ بخوانی و آن را خرده‌خرده فرو فرستاده‌ایم» سوره اسراء، آیه ۱۰۶.</ref>.
*رابطه آن [[حقیقت]] محکم با این تفصیل حرفی و [[کلامی]]، رابطه [[روح]] با [[جسد]] و معنی با لفظ است:{{متن قرآن|الر كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ}}<ref>«الف، لام، را؛ (این) کتابی است که آیاتش استواری یافته سپس از سوی فرزانه‌ای آگاه آشکار شده است؛» سوره هود، آیه ۱.</ref><ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۳۲۱.</ref>.
===رابطه مراتب [[قرآن]] با یکدیگر===
*در نگاهی کلّی، [[عالم هستی]] سراسر [[آیات الهی]] و مخلوق ذات باری تعالی است؛ ولی بنا بر مرتبه [[قرب]] و بُعدی که نسبت به [[خداوند]] دارد، دارای مراتب طولی فراوان است. هر یک از مراتب فوقانی، علّت برای مرتبه پایین‌تر است.
*در [[قرآن]]، از مرتبه [[غیب و شهادت]] عالم با [[اسامی]] گوناگونی یاد شده، که هر یک به جهتی از اوصاف این مراتب دارد؛ [[عالم غیب]] با عنوان عالم [[عرش]]، [[کرسی]]، [[ملکوت]] و [[عالم امر]] نامیده شده؛ در مقابل، [[عالم شهادت]] به عالم [[دنیا]]، [[مُلک]] و [[خلق]] نام گرفته؛ چنان‌که فرمود: {{متن قرآن|أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ}}<ref>«آگاه باشید که آفرینش و فرمان او راست؛ بزرگوار است خداوند پروردگار جهانیان» سوره اعراف، آیه ۵۴.</ref>.
*مرتبه امری موجودات، اکمل و اشرف از مرتبه خلقی آنها است؛ چنان‌که مرتبه امری [[قرآن]] و [[مقام]] اِحکام آن، اشرف از مرتبه تفصیلی آن است. به عبارتی، [[حقیقت]] نوری [[قرآن]]، [[مقام]] ملکوتی و امری این کتاب [[عزیز]] است و عبارات و کلمات آن، ظاهر و تفصیل [[قرآن]] است که از طرف [[خداوند]] بر [[قلب]] [[مبارک]] [[رسول اکرم]]{{صل}} نازل شد: {{متن قرآن|وَإِنَّهُ لَتَنْزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ}}<ref>«و این (قرآن) فرو فرستاده پروردگار جهانیان است که روح الامین آن را فرود آورده است بر دلت، تا از بیم‌دهندگان باشی به زبان عربی روشن» سوره شعراء، آیه ۱۹۲-۱۹۵.</ref>.
*'''نتیجه آنکه:''' [[مسلمانان]] موظّف‌اند برای [[هدایت]] و [[معرفت به خداوند]] و آشنایی با [[حدود الهی]]، با [[قرآن]] مأنوس باشند؛ تا از این طریق به [[باطن قرآن]]، به مقدار [[طهارت]] و [[اخلاص]] خود، راه یابند؛ لذا از جمله مأموریّت‌های [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در [[هدایت]] [[امّت]] آن است که:
#[[ظاهر قرآن]] را به [[مردم]] [[آموزش]] دهد: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ}}<ref>«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه ۱۶۴.</ref>.
#محتوای آن را برای [[مردم]] [[تبیین]] نماید، تا اهل [[فکر]] درباره [[قرآن]] و [[معارف]] آن [[اندیشه]] کنند و حقایق [[الهی]] را از این کتاب [[عزیز]] استخراج نمایند: {{متن قرآن|بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ}}<ref>«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه ۴۴.</ref>.
*می‌دانیم که [[معرفت]] افراد [[امّت]] ناقص و دستشان از [[عالم غیب]] و [[حقیقت]] کتاب کوتاه است؛ در نتیجه: #هر مقدار که آنها برای [[تدبر در قرآن]] تقلّا نمایند، به عمق [[معارف]] بی‌پایان آن دست نخواهند یافت؛ چنان‌که امیرالمؤمنین علی{{ع}} درباره [[قرآن]] می‌فرمایند: {{متن حدیث|إِنَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِيقٌ لَا تَفْنَى عَجَائِبُهُ وَ لَا تَنْقَضِي غَرَائِبُهُ}}<ref>نهج البلاغه (للصبحی صالح) (ط. هجرت، ۱۴۱۴ ه.ق.)، ص۶۱، کلام ۱۸.</ref>.
#چون احاطه به همه جوانب [[قرآن]] بر همگان میسور نیست، در [[فهم قرآن]] دچار [[اختلاف]] می‌شوند. این [[اختلاف]] در [[فهم قرآن]]، در مسائل نظری، به [[اختلافات]] [[اعتقادی]] می‌انجامد و [[فرقه‌ها]] و مکاتب گوناگون را ایجاد می‌کند و در مسائل عملی و [[احکام]] اجرایی، [[جامعه]] را دچار [[هرج و مرج]] و [[نابسامانی]] و [[جنگ]] و [[خون‌ریزی]] می‌نماید؛ کار بدانجا می‌رسد که چه‌بسا هر [[فرقه]]، دیگری را متهم به [[خروج از دین]] نماید. بدین ترتیب، [[قرآنی]] که باید [[عامل وحدت]] [[امّت]] باشد، به عامل [[تفرقه]] و برخورد میان [[مردم]] تبدیل می‌شود.
*نکته مهم در اینجا آن است که بروز چنین اختلافاتی، همیشه از سر [[جاه‌طلبی]] و سوء برداشت مفسّرین [[قرآن]] و [[علماء]] [[دینی]] نیست؛ بلکه می‌تواند به [[دلیل]] [[اختلاف]] در برداشت از [[ظواهر]] [[کلام الهی]] باشد. چنین اختلافاتی، در برداشت از [[ظواهر]] هر [[کلامی]] ممکن است اتفاق بیفتد؛ مضافاً بر آنکه برخی [[آیات قرآن]] [[متشابه]] است و صریحاً بر مدلول معیّنی دلالت نمی‌کند و در نتیجه، می‌توان برداشت‌های گوناگون از آن نمود{{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ}}<ref> «اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات «محکم» (/ استوار/ یک رویه)‌اند، که بنیاد این کتاب‌اند و برخی دیگر (آیات) «متشابه» (/ چند رویه)‌اند؛ اما آنهایی که در دل کژی دارند، از سر آشوب و تأویل جویی، از آیات متشابه آن، پیروی می‌کنند در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، کسی در یاد نمی‌گیرد» سوره آل عمران، آیه ۷.</ref>.
*بنابراین، بر اساس [[برهان لطف]]، اگر بنا باشد که محرومیّت [[انسان‌ها]] از [[هدایت]]، به [[نقص]] فاعلی (یعنی کوتاهی [[خداوند]] در [[هدایت]] [[انسان‌ها]]) بازگردد، با [[حکمت الهی]] و کمال بی‌نهایت [[خداوند]] و [[ربوبیّت]] علی‌الاطلاق [[پروردگار]] [[سازش]] ندارد. لذا وجود مبیّن و مفسّر [[قرآن]] در همه اعصار برای [[نجات]] [[امّت]] از تحیّر در [[هدایت]] لازم است<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۳۲۱-۳۲۳.</ref>.


==ویژگی‌های خاصّ [[قرآن]]، به عنوان کتابی آسمانی==
نخستین کسی که پس از [[وفات پیامبر]]{{صل}} و به [[وصیت]] او، متصدی [[جمع‌آوری قرآن]] شد، [[امام علی]]{{ع}} بود<ref>معرفت، محمد هادی، التمهید فی علوم القرآن، ج۱، ص۲۸۸.</ref>. [[اندیشمندان اسلامی]] در عصرهای مختلف تفسیرهای گوناگونی به روش [[روایی]]، [[اجتهادی]] و [[شهودی]] ارائه کرده‌اند<ref>دیاری بیدگلی، محمدتقی، اندیشه و آرای تفسیری امام خمینی، ص۸۸.</ref> و اتخاذ این روش‌ها، از گرایش‌های [[فکری]]، [[فرهنگی]]، [[دینی]] و علایق فردی [[مفسر]] نشئت می‌گیرد<ref>رضایی اصفهانی، محمدعلی، درسنامه روش‌ها و گرایش‌های تفسیری قرآن، ص۳۵ - ۳۶.</ref>.<ref>[[باقر صاحبی|صاحبی، باقر]]، [[قرآن (مقاله)| مقاله «قرآن»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۸ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۸]]، ص ۱۵۳.</ref>
*در [[جوامع بشری]]، برای [[تبیین]] مبانی و اصول [[حاکم]] بر یک [[نظام سیاسی]]، به تنظیم و تصویب [[قانون]] اساسی می‌پردازند. [[قانون]] اساسی، مشتمل بر اموری کلّی است که سایر [[قوانین]] بر اساس آن تصویب می‌گردد. از آنجا که [[قانون]] کلّی قابل تعبیر و [[تفسیر]] می‌باشد، معمولاً مقامی را به عنوان مفسّر [[قانون]] اساسی در کنار آن [[قانون]] [[تعیین]] می‌کنند تا اوّلاً، با [[تفسیر]] [[قانون]]، موجب [[رفع اختلاف]] گردد و ثانیاً، [[مانع]] تفسیرهای غلط و [[تحریف]] [[قانون]] شود.
*طبعاً مفسّر [[قانون]] اساسی، باید در [[علم]] و احاطه بر آن، در رتبه [[قانون‌گذار]] و [[آگاه]] و مسلّط بر [[روح]] [[قانون]] و جزئیّات و دقایق [[قانون]] اساسی باشد، تا بتواند به [[درستی]] آن را [[تفسیر]] کند؛ زیرا در زمان [[اختلاف]] و بروز قرائت‌های گوناگون از [[قانون]]، آنچه مورد استناد و [[اجرا]] قرار می‌گیرد، [[تفسیر]] [[مقام]] [[تعیین]] شده برای [[تفسیر]] [[قانون]] است و نه [[تفاسیر]] و برداشت‌های افراد مختلف از متن [[قانون]]. به طریق اولی، برای [[تفسیر قرآن]]، به عنوان [[قانون]] جاودانه [[الهی]]، لازم است که مفسّری مسلّط بر متن و محتوای [[قرآن]] وجود داشته باشد. البتّه برای [[تفسیر]] [[قانون الهی]]، ویژگی‌هایی فراتر از [[تفسیر]] [[قوانین بشری]] لازم است که در بخش‌های بعد بررسی خواهد شد.
*به طور کلّی، [[قرآن]] مجموعه [[قوانین]] و [[احکام]] و معارفی است که از شدّت عمق و [[حکمت]]، احدی نمی‌تواند تا [[قیامت]] همتایی برای آن بیاورد؛ چنان‌که شاهدیم که تحدّی [[قرآن]] حتّی به یک [[سوره]] دو سطری نیز، در سراسر [[تاریخ]] بدون پاسخ مانده است و بنا بر اِخبار [[الهی]]، همچنان باقی خواهد ماند.
*از سوی دیگر، [[قرآن]] دریای بی‌انتهایی است که [[معارف]] آن هرگز تمامی ندارد و هیچ غوّاصی نمی‌تواند به عمق آن برسد. این کتاب ارجمند، در همه زمان‌ها [[جدید]] است و همه نیازهای [[بشر]] تا [[آخرالزمان]] را تأمین می‌کند. روایات درباره عظمت معارف قرآن فراوان است. در اینجا تنها به کلامی نورانی از رسول خدا{{صل}} اشاره می‌کنیم که خطاب به مقداد فرمود: {{متن حدیث|هُوَ كِتَابٌ فِيهِ تَفْصِيلٌ وَ بَيَانٌ وَ تَحْصِيلٌ وَ هُوَ الْفَصْلُ لَيْسَ بِالْهَزْلِ وَ لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَظَاهِرُهُ حُكْمٌ وَ بَاطِنُهُ عِلْمٌ ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِيقٌ لَهُ نُجُومٌ وَ عَلَى نُجُومِهِ نُجُومٌ لَا تُحْصَى عَجَائِبُهُ وَ لَا تُبْلَى غَرَائِبُهُ فِيهِ مَصَابِيحُ الْهُدَى وَ مَنَارُ الْحِكْمَةِ}}<ref>(الکافی، الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق)، ج۲، ص۵۹۹).</ref>؛ چنان‌که خود فرمود: {{متن قرآن|وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ}}<ref>«و بر تو این کتاب را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز و رهنمود و بخشایش و نویدبخشی برای مسلمانان است» سوره نحل، آیه ۸۹.</ref>.
*[[بدیهی]] است این همه [[معارف]] که ابلغ‌الموعظه و احسن الحدیث و طراوت [[قلوب]] و بهاردل‌ها است و هر روز ارمغانی نو بر بشریّت عرضه می‌کند، مشتمل بر [[آیات]] و سوره‌های محدودی است و طبعاً چنین مجموعه‌ای از [[معارف]] [[توحیدی]]، [[نیازمند]] [[تبیین]] و [[تفسیر]] است و هرگز افراد عادّی، با [[علوم]] رایج ادبی و آگاهی‌های متعارف [[علمی]]، نمی‌توانند از [[اسرار]] [[قرآن]] رمزگشایی نمایند و از دفائن و گنج‌های بی‌پایان آن بهره‌مند شوند<ref>{{متن حدیث|قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَرْسَلَ إِلَيْكُمُ الرَّسُولَ{{صل}} وَ أَنْزَلَ إِلَيْهِ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَ أَنْتُمْ أُمِّيُّونَ عَنِ الْكِتَابِ وَ مَنْ أَنْزَلَهُ وَ عَنِ الرَّسُولِ وَ مَنْ أَرْسَلَهُ عَلَى حِينِ {{متن قرآن|فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ}}... فَجَاءَهُمْ بِنُسْخَةِ مَا فِي الصُّحُفِ الْأُولَى وَ تَصْدِيقِ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلِ الْحَلَالِ مِنْ رَيْبِ الْحَرَامِ ذَلِكَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ يَنْطِقَ لَكُمْ أُخْبِرُكُمْ عَنْهُ إِنَّ فِيهِ عِلْمَ مَا مَضَى وَ عِلْمَ مَا يَأْتِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ حُكْمَ مَا بَيْنَكُمْ وَ بَيَانَ مَا أَصْبَحْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ فَلَوْ سَأَلْتُمُونِي عَنْهُ لَعَلَّمْتُكُمْ}} (الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق.)، ج۱، ص۶۱).</ref>.
*[[عقل]] [[حکم]] می‌کند، همان‌طور که در [[قوانین]] اساسی بشری، وجود مبیّن و مفسّری در کنار [[قانون]] به طور مستمر [[ضرورت]] دارد، به طریق اولی، برای [[کتاب الهی]]، با مشخّصاتی که گفته شد، قطعاً وجود مفسّری [[الهی]] [[واجب]] است؛ تا تفسیری مرضیّ رضای صاحب کتاب در همه ادوار [[تاریخ]] ارائه نماید و راه تدسیس و [[تحریف]] را برآن ببندد.
*البته در این [[تمثیل]]، تفاوت فراوانی میان [[قوانین بشری]] و [[کتاب الهی]] وجود دارد؛ زیرا
#[[قانون‌گذار]] [[قرآن]] [[پروردگار]] است
#مبدأ [[قرآن]] [[وحی الهی]] است
#[[معارف]] و [[احکام]] آن از سنخ [[علوم]] متعارف بشری نیست؛ تا به آنجا که [[خداوند]] به [[رسول اکرم]]{{صل}} می‌فرماید:{{متن قرآن|وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا}}<ref>«و خداوند کتاب و فرزانگی بر تو فرو فرستاد و به تو چیزی آموخت که نمی‌دانستی و بخشش خداوند بر تو سترگ است» سوره نساء، آیه ۱۱۳.</ref>. یعنی [[خداوند]] با [[نزول]] [[کتاب الهی]]، باب [[معارف]] و حکمی را بر پیامبرش{{صل}} گشود که هرگز از طرق دیگر برای ایشان قابل دسترسی نبود. هنگامی که مسئله برای شخص اوّل عالم امکان چنین است، به طریق اولی [[تکلیف]] [[مردم]] عادّی در [[فهم]] [[معارف قرآن]] روشن است؛ که اگر [[انبیاء الهی]]{{عم}} [[مبعوث]] نمی‌شدند و باب [[وحی]] بر [[انسان]] گشوده نمی‌شد، به طور کامل و برای همیشه از [[علوم]] فراوانی [[محروم]] بودند.
#[[تفسیر]] [[قانون]]، در هر عصری توسّط [[مرجع]] تفسیرکننده انجام می‌گیرد؛ تا رفع [[مخاصمه]] کرده و راهکاری عملی برای برون‌رفت از مشکل و [[اختلاف]] بین [[امّت]] ارائه دهد. طبعاً ممکن است که راه‌کار این [[مرجع]]، حکایت از [[حقیقت]] ننماید و ممکن است [[تفاسیر]] کامل‌تری نیز خارج از [[مرجع]] مذکور وجود داشته باشد. همچنین ممکن است که [[تفسیر]] مذکور در اعصار گوناگون تغییر نماید و برداشتی متفاوت از متن [[قانون]] ارائه گردد. حال آنکه [[تفسیر قرآن]] توسط [[ائمه]]{{عم}}، در همه اعصار، حکایت از یک [[حقیقت]] [[واحد]] می‌نماید؛ گرچه ممکن است به حسب ظاهر با یکدیگر مخالف باشد.
*[[خداوند]] از جمله [[معجزات]] [[قرآن]] را یکنواختی و هم‌سویی [[آیات]] آن بر می‌شمارد و می‌فرماید:{{متن قرآن|قُرْآنًا عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِي عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ}}<ref>«قرآن عربی بی‌کژی، باشد که پرهیزگاری ورزند» سوره زمر، آیه ۲۸.</ref>.
*گرچه [[نزول]] [[آیات الهی]] طیّ دوره‌ای ۲۳ ساله بوده است، ولی هیچ‌گونه [[اختلاف]] و تغییری در اهداف و [[احکام]] آن [[مشاهده]] نمی‌شود: {{متن قرآن|أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا}}<ref>«آیا به قرآن نیک نمی‌اندیشند که اگر از سوی (کسی) جز خداوند می‌بود در آن اختلاف بسیار می‌یافتند» سوره نساء، آیه ۸۲.</ref>.
*این همه، نشان‌دهنده آن است که [[آیات]] مختلف [[قرآن]]، از [[حقیقت]] [[روح]] واحدی نشأت گرفته است و بر این مبنا، مفسّر [[قرآن]] نیز باید متّصل به [[حقیقت]] و مبدأ این کتاب باشد؛ تا [[اختلاف]] در [[تفسیر]] و [[تبیین]] [[آیات]] گوناگون آن رخ ندهد<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۳۲۴-۳۲۷.</ref>.


==[[نیازمندی]] [[قرآن]] به مبیّن و [[مفسر]]==
== حقیقت قرآن ==
*هر کتاب [[علمی]] عمیقی، به تناسب عمق و محتوای بلندی که دارد، محتاج به یک معلّم و [[مفسر]] است. جداکردن [[مفسر]] یک متن [[دقیق]] از آن، به منزله کنار گذاشتن اصل آن کتاب و [[محروم]] ساختن خود از [[معارف]] بلند آن است؛ برای مثال، اگر کسی گنجینه گران‌بهایی را به همراه داشته باشد، ولی کلید رمزگشای آن را نداشته باشد، عملاً با کسی که فاقد آن گنج است، در یک مرتبه قرار دارد و هر دو نسبت به عدم بهره‌مندی از ذخائر آن دفینه یکسانند؛ هرچند که [[تأسّف]] اوّلی بیش از دومی است. این اصل در [[ارتباط]] با [[قرآن]] و [[فهم]] [[معارف]] بلند آن، به طریق اولی جاری است؛ یعنی [[نیاز]] به مبیّن [[قرآن]]، نه فقط در [[آیات]] [[متشابه]] و اختلاف‌برانگیز آن، بلکه درباره سایر [[آیات الهی]] نیز وجود دارد؛ زیرا [[قرآن]] [[کلام]] [[حق]] و دریای بی‌انتهایی به [[عظمت]] صاحب آن است که هر غوّاصی با هر [[میزان]] مهارتی در آن غواصی کند، هرگز به ژرفای آن نمی‌رسد.
{{اصلی|تبیین حقیقت قرآن}}
*[[مقداد بن اسود]] [[نقل]] می‌کند که روزی [[رسول اکرم]]{{صل}} درباره [[دنیا]] و فتنه‌های روزگار هشدار دادند و فرمودند: {{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّكُمْ فِي دَارِ هُدْنَةٍ وَ أَنْتُمْ عَلَى ظَهْرِ سَفَرٍ وَ السَّيْرُ بِكُمْ سَرِيعٌ وَ قَدْ رَأَيْتُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ يُبْلِيَانِ كُلَّ جَدِيدٍ وَ يُقَرِّبَانِ كُلَّ بَعِيدٍ وَ يَأْتِيَانِ بِكُلِّ مَوْعُودٍ فَأَعِدُّوا الْجَهَازَ لِبُعْدِ الْمَجَازِ}}. مراد از {{متن حدیث|دَارِ هُدْنَةٍ}} در این [[روایت]]، عالم [[دنیا]] است که به حسب ظاهر تلاطمی در آن نیست و سرای [[آرامش]] است، در حالی که به دنبال آن منزل [[آخرت]] است که برای غافلان و مقصّران در [[هدایت]]، سراسر دار [[اضطراب]] و غصه و ناآرامی است. لذا [[مقداد]] پرسید: {{متن حدیث|يَا رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} وَ مَا دَارُ الْهُدْنَةِ؟}} [[رسول اکرم]]{{صل}} پاسخ دادند: "روزگار [[زندگی]] شما در [[دنیا]] است که سرای عبور است و مدّت آن نسبت به [[آخرت]] بسیار کوتاه است و شما به این معبر آمدید تا از آن به [[سلامت]] عبور کنید و خود را به [[روزگار رهایی]] و [[سعادت]] [[حقیقی]] و دار قرار برسانید".
اهل معرفت و حکما بر این باورند که حقیقت قرآن، مجموع [[حقایق]] [[عالم هستی]]<ref>گنابادی، سلطان محمد، تفسیر بیان‌السعادة فی مقامات‌العباده، ج۱، ص۴۵.</ref>، کلید درهای غیب الهی<ref>ملاصدرا، تفسیرالقرآن، ج۵، ص۲۸۸.</ref> و مقام جمع و اجمال است که همان حقیقت محمدی{{صل}} است<ref>ملاصدرا، تفسیرالقرآن، ج۶، ص۲۲.</ref>. به سبب عظمت سرّ قرآن، این سرّ و [[روح]] برای هر کس قابل [[ادراک]] نیست؛ مگر صاحبان عقل و [[بصیرت]]<ref>ملاصدرا، الحکمة‌المتعالیه، ج۷، ص۴۰.</ref>.<ref>[[باقر صاحبی|صاحبی، باقر]]، [[قرآن (مقاله)| مقاله «قرآن»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۸ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۸]]، ص ۱۵۷.</ref>
*ایشان با این مقدّمه، در بیانی بلند و وصیّت‌گونه، خطاب به همه [[امّت اسلام]] فرمودند: {{متن حدیث|فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَيْكُمُ الْفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرْآنِ}}.
*ایشان در ادامه، صفات برجسته [[قرآن]] را چنین برشمرده و فرمودند: [[قرآن]]: شفاعت‌کننده وسعایت‌کننده‌ای است که سخن او در نزد [[پروردگار]] پذیرفته می‌شود: {{متن حدیث|فَإِنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ وَ مَاحِلٌ مُصَدَّقٌ...}}
*[[قرآن]] هم ظاهر و هم البته [[باطنی]] دارد؛ ظاهر [[آیات قرآن]] [[احکام الهی]] است و [[باطن]] آن مملوّ از [[علوم]] و [[معارف]] [[توحیدی]] است: {{متن حدیث|وَ لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَظَاهِرُهُ حُكْمٌ وَ بَاطِنُهُ عِلْمٌ...}}
*ظاهر [[آیات]]، از شدّت [[زیبایی]]، اعجاب برانگیز است و [[باطن]] آن عمیق، و ستارگانی در آن می‌درخشند که در درخشش آنها در پس یکدیگر است و [[نور]] اصلی آن به واسطه اتّصال به [[حقیقت]] آن است و در نتیجه، [[معارف]] و مطالب [[بدیع]] آن هرگز تمامی ندارد: {{متن حدیث|ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِيقٌ لَهُ نُجُومٌ وَ عَلَى نُجُومِهِ نُجُومٌ لَا تُحْصَى عَجَائِبُهُ وَ لَا تُبْلَى غَرَائِبُهُ...}}
*اگر کسی در [[زندگی]] به دنبال [[هدایت]] است، چراغ‌های روشن [[هدایت]] و علائم برجسته [[سعادت]] و [[حکمت]] در این کتاب وجود دارد: {{متن حدیث|فِيهِ مَصَابِيحُ الْهُدَى وَ مَنَارُ الْحِكْمَةِ...}}
*[[قرآن]] راهنمای خوبی برای جوهره [[زندگی]] [[انسان‌ها]] و [[هدف]] از [[خلقت]] آنها، یعنی [[معرفت]] به [[توحید]] است؛ ولی به آن شرط که [[انسان]] [[قرآن]] را به خوبی بشناسد و با اوصاف آن آشنا باشد: {{متن حدیث|دَلِيلٌ عَلَى الْمَعْرِفَةِ لِمَنْ عَرَفَ الصِّفَةَ}}<ref>الکافی (ط. الإسلامیه. ۱۴۰۷ ه.ق.)، ج۲، ص۵۹۹: کتاب فضل القرآن.</ref>
*اکنون سؤال اصلی آن است که آیا کتابی با چنان ویژگی‌های ارجمند، که نمونه‌ای از آن در بیان [[رسول اکرم]]{{صل}} اشاره شد، [[نیازمند]] به معلّم و مفسّر نیست؟ و با توجه به آنکه [[آگاهی]] و [[ناآگاهی]] به این [[کتاب]] [[مقدّس]]، دائرمدار [[سعادت]] یا [[هلاکت]] [[ابدی]] است، تا چه حد باید نسبت به [[آگاهی]] بر [[قرآن]] حسّاس بود؟ و مقتضای [[برهان لطف]] درباره [[ضرورت]] وجود دائمی یک [[معلم]] و مفسّر درکنار [[قرآن]] چگونه است؟ و در [[جوامع بشری]] و در مواردی به مراتب نازل‌تر و ضعیف‌تر، عقلای [[قوم]] چگونه [[رفتار]] می‌کنند؟ و چگونه ممکن است که [[خداوند]] به [[رسول]] خود{{صل}} درباره امری با این اهمیّت، بیانی نفرموده باشد و [[قرآن]] نیز در این باره [[سکوت]] کرده باشد؟<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۳۲۷-۳۲۹.</ref>.


==ویژگی‌های لازم برای [[مفسر]] [[قرآن]]==
[[امام علی]] در وصف [[قرآن کریم]] گفته است: "بدانید، این قرآن، [[خیرخواه]] و نصیحت‌کننده‌ای است که هرگز [[پرده‌پوشی]] نمی‌کند، هدایت‌کننده‌ای است که هرگز [[گمراه]] نمی‌سازد، داستان‌گویی است که هرگز [[دروغ]] نمی‌گوید. هیچ‌کس با این [[کتاب]] هم‌نشینی نکرد، مگر اینکه موقع برخاستن یا چیزی بر او افزوده یا چیزی از او کاسته شد: افزایش در [[هدایت]] و کاهش در نابینایی، برای هیچ‌کس پس از آشنایی با قرآن [[احتجاج]] و [[بینوایی]] وجود ندارد و برای هیچ‌کس بیش از قرآن، [[بی‌نیازی]] تصور نمی‌شود"<ref>{{متن حدیث|وَ مَا جَالَسَ هَذَا الْقُرْآنَ أَحَدٌ إِلَّا قَامَ عَنْهُ بِزِيَادَةٍ أَوْ نُقْصَانٍ، زِيَادَةٍ فِي هُدًى أَوْ نُقْصَانٍ مِنْ عَمًى؛ وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَيْسَ عَلَى أَحَدٍ بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فَاقَةٍ وَ لَا لِأَحَدٍ قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنًى}}؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۷۶.</ref>.<ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه ج۱]]، ص۲۲۹.</ref>
*[[مفسر]] [[قرآن]] عقلاً می‌باید در کنار سایر [[فضائل]]، دو صفت بارز داشته باشد:
#[[راسخ]] در [[قرآن]] به [[علم لدنّی]] و [[الهی]] باشد؛ تا [[مردم]] بتوانند با [[امتثال]] [[اوامر]] وی و تفسیری که از [[احکام الهی]] می‌نماید، [[امتثال]] [[اوامر و نواهی]] [[الهی]] را نمایند؛ زیرا در غیر این صورت، اگرکلام او دقیقاً [[تبیین احکام]] [[خداوند]] نباشد، [[فلسفه]] [[نزول قرآن]] مخدوش می‌شود؛ چون دیگر برای توده [[مردم]] غیرقابل [[اجرا]] می‌گردد. این سخن نه بدان معناست که ظاهر الفاظ و مطالب [[قرآن]] غیرقابل است؛ زیرا کتابی که خود، [[نور]] و بیان و [[هدایت]] برای همه [[بشر]] است، امکان ندارد در ارائه مطالب، گنگ و غیرقابل [[فهم]] باشد. بلکه سخن در [[تفسیر]] و [[تبیین احکام]] آن در [[مقام عمل]] و یا توضیح متشابهاتی است که برای [[مردم]] ایجاد [[شبهه]] می‌نماید؛ و الا برای [[مقام عصمت]]، هیچ آیه‌ای در [[قرآن]] [[متشابه]] نیست و همه [[آیات]] محکم‌اند. همچنین سخن در [[نقص]] [[درک]] [[مردم]] از بلندای [[معارف]] بی‌پایان [[قرآن]] است. لذا [[قرآن]] محتاج مفسّری است که تفصیل [[احکام]] و یا [[تبیین]] متشابهاتی را که برای توده [[مردم]] مشتبه است، بنماید.
#لازم است که مفسّر [[قرآن]]، [[معصوم]] از [[خطا]] در [[فهم]] [[معارف الهی]] و مطهّر از آلودگی‌های [[شرک]] و [[گناه]] و [[فساد]] باشد؛ زیرا [[امر و نهی]] او، نازل‌منزله [[اوامر و نواهی]] [[قرآن]] است و اگر او [[قرآن]] را بر خلاف [[رضای الهی]] [[تفسیر]] کند و یا بنا بر [[انحراف اعتقادی]] و یا [[هوای نفس]]، [[امر]] به [[گناه]] نماید، [[امتثال]] آن بر [[امّت]] [[واجب]] است و [[خداوند]] هرگز امر به [[گناه]] نمی‌کند؛ به علاوه، [[فلسفه]] [[انزال کتب]] و [[ارسال رسل]] (که [[هدایت]] خلایق بود)[[باطل]] می‌شود. نتیجه آنکه، بنابر [[قاعده لطف]]، مفسّر [[قرآن]] می‌باید [[عالم به]] [[علم لدنّی]] از سوی [[پروردگار]] و [[معصوم]] از [[خطا]] در [[تفسیر]] و مطهّر از همه [[گناهان]] و ارجاس و پلیدی‌ها و حتی خطاهای غیرعمد باشد<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۳۲۹-۳۳۰.</ref>.


==[[نیازمندی]] [[قرآن]] به مبیّن، بعد از [[رسول خدا]]{{صل}}==
== جایگاه و عظمت قرآن ==
*در زمان [[حیات]] [[رسول اکرم]]{{صل}}، [[تفسیر]] و [[تبیین]] و تفصیل [[احکام]] [[قرآن]]، به [[فرمان]] [[پروردگار]]، برعهده آن [[حضرت]] بود: {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ}}<ref>«و بر تو قرآن را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه ۴۴.</ref>.
قرآن کتاب [[دینی]] و [[اعتقادی]] [[مسلمانان]] است که بر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نازل شده تا [[مردم]] را از تاریکی‌های [[کفر]] و [[نفاق]] به [[ایمان]] و [[اخلاص]] و [[نور]] [[راهنمایی]] کند<ref>ابراهیم/ ۱؛ کاشانی، ملافتح‌الله، تفسیر منهج الصادقین فی الزام‌المخالفین، ج۵، ص۱۲۲.</ref>. طبق [[روایت]] مشهور در منابع [[شیعی]] و [[سنی]] از [[رسول خدا]]{{صل}} قرآن به همراه [[عترت]] آن حضرت{{صل}} یکی از دو ثقل و سرمایه ارزشمندی است که حضرت بر جای گذاشته است و هر کس به این دو تمسک کند، گمراه نخواهد شد<ref>طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج علی أهل اللجاج، ج۲، ص۳۸۰؛ احمد بن حنبل، مسند الامام احمد بن حنبل، ج۳، ص۱۴ و ۱۷.</ref>.
*بیان [[رسول خدا]]{{صل}}، مانند [[آیات الهی]]، برای [[مردم]] یقین‌آور و [[حجّت]] [[خدا]] بر [[امّت]] بود؛ زیرا [[خداوند]] درباره حضرتش فرمود: {{متن قرآن|وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى}}<ref>«و از سر هوا و هوس سخن نمی‌گوید آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی می‌شود» سوره نجم، آیه ۳-۴.</ref>.
*از این [[آیه]] روشن می‌شود که صحّت گفتار حضرتش، نه به واسطه [[شأن]] [[رسالت]] ایشان است، بلکه به واسطه [[مقام عصمت]] {{متن قرآن|وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى}}<ref>«و از سر هوا و هوس سخن نمی‌گوید» سوره نجم، آیه ۳.</ref> و [[علم غیب]] آن جناب است {{متن قرآن|إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى}}<ref>«آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی می‌شود» سوره نجم، آیه ۴.</ref>؛ زیرا [[شأن]] [[مفسر]] [[احکام الهی]] و هر آن کس که بخواهد قانونی را [[پاسداری]] و [[تفسیر]] کند، باید در رتبه [[قانون‌گذار]] [[آگاه]] به [[قانون]] باشد و لذا [[مفسر]] بودن [[رسول اکرم]]{{صل}}، جدای از [[شأن]] [[رسالت]] و [[پیامبری]] ایشان است. بر این اساس، [[مفسر]] می‌باید [[معصوم]] از [[اشتباه]]، و در [[علم]] و [[آگاهی]] به [[قرآن]]، در رتبه [[رسول اکرم]]{{صل}} و مرتبط با [[عالم غیب]] باشد؛ تا بتواند تفسیری اطمینان‌آور و الزام‌آور از [[احکام]] و [[فرامین]] [[قرآن]] برای [[امّت]] ذکر کند. بدین ترتیب، باید [[عصمت]] او به طریق اولی ثابت باشد؛ تا بتواند تفسیری الزام‌آور و مورد [[رضایت]] صاحب [[کتاب ]]- ذات [[مقدّس]] [[پروردگار]]- برای [[امّت]] ذکر کند.
*باید در نظر داشت که "[[تفسیر]]" در این [[مقام]]، با اصطلاح تفسیری که برای مفسّرین [[قرآن]] در زبان [[مردم]] جاری است، متفاوت است؛ در اینجا مراد از [[تفسیر]]، بیانی از [[قرآن]] در رتبه [[رسول خدا]]{{صل}} است؛ به گونه‌ای که [[کلام]] مفسّر مانند [[آیات قرآن]] و [[اوامر و نواهی]] [[نبوی]]{{صل}}، [[حجّت الهی]] برای [[اعتقادات]] و [[اعمال]] [[امّت]] و [[گواهی]] بر صحّت آن دو در [[قیامت]] در نزد [[خداوند]] باشد؛ در حالی که [[تفسیر]] غیر معصوم از [[قرآن]]، امکان [[نقص]] و یا [[خطا]]، حداقل در برخی از قسمت‌ها را دارد. لذا وجود [[اختلاف]] در [[تفاسیر قرآن]] توسّط افراد غیرمعصوم، از دلائل [[ضرورت]] وجود همیشگی مفسّر [[معصوم]] و صاحب [[علم لدنّی]] همراه [[کتاب خدا]] در میان [[امّت]] است.
*برای روشن‌تر شدن مطلب، این موضوع با بیان دیگری به شرح زیر ارائه می‌گردد: [[دین مبین اسلام]] و [[تعالیم]] [[کتاب آسمانی]] [[قرآن]]، در یک نگاه کلّی، به [[احکام]] و [[اخلاقیات]] و [[عقائد]] تقسیم می‌شود. پس اوّلاً، در [[قرآن]] همه نیازمندی‌های [[بشر]] در این سه بخش ذکر شده و [[قرآن]]، کتابی کامل و [[قیّم]] بر سایر [[کتب آسمانی]] و به طریق اولی، [[قیّم]] بر [[علوم]] بشری است. امّا در این میان، باید افرادی در میان [[بشر]] باشند که بتوانند این [[معارف]] را از [[قرآن]] استخراج نمایند و با زبان بشریّت به [[جامعه انسانی]] عرضه کنند. در اینجا [[نیازمندی]] به مفسّر [[قرآن]] در هریک از این سه بخش را اجمالاً مورد بحث قرار می‌دهیم<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۳۳۰-۳۳۱.</ref>:
===[[تعالیم قرآن]] در بخش [[احکام]]===
*مسلّم است که [[خداوند]] همه [[احکام]] و نیازمندی‌های [[بشر]] در [[امور عبادی]]، معاملات، عقود، ایقاعات، [[احکام]] حدود و [[قصاص]] و [[مواریث]] را در [[قرآن]] بیان فرموده و [[امّت اسلام]] نیز موظف به اجرای آنها هستند. [[امّت]] از یک طرف، موظّف به اجرای این [[احکام]] هستند. ایشان [[یقین]] به امر [[شارع]] در این امور دارند؛ لذا باید [[یقین]] کنند که به طور کامل [[تکلیف الهی]] را [[امتثال]] نموده‌اند؛ و الا دائماً در حال [[خوف]] و نگرانی‌اند که مورد بازخواست [[خداوند]] قرار گیرند؛ که چرا [[وظیفه]] [[بندگی]] در اجرای [[فرامین الهی]] را انجام نداده‌اند. از سوی دیگر، بنا بر [[قاعده لطف]]، [[خداوند]] باید راه [[فهم]] کامل [[تکلیف]] و [[اوامر]] خود را برای [[بندگان]] روشن نماید تا عذری برای آنها در عدم [[امتثال]] [[تکلیف]] [[مولی]] باقی نماند. در عین حال، بیانات [[الهی]] در [[قرآن]] پیرامون [[احکام]]، به صورتی کلّی است و [[نیاز]] به توضیح و [[تبیین]] دارد؛ مثلاً درباره [[نماز]] و [[حقوق]] [[مالی]]، با همه تأکیدی که بر آنها شده، [[خداوند]] به کلّی فرموده است: {{متن قرآن|وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ}}<ref>«و نماز را برپا دارید و زکات بدهید و با نمازگزاران نماز بگزارید» سوره بقره، آیه ۴۳.</ref>.
*این در حالی است که از [[واجبات]] و تعداد رکعات و کمّ و کیف [[نماز]] سخنی نفرموده. به همین ترتیب، درباره [[وجوب]] [[روزه]] فرموده است: {{متن قرآن|شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ}}<ref>«(روزهای روزه گرفتن در) ماه رمضان است که قرآن را در آن فرو فرستاده‌اند؛ به رهنمودی برای مردم و برهان‌هایی (روشن) از راهنمایی و جدا کردن حقّ از باطل. پس هر کس از شما این ماه را دریافت (و در سفر نبود)، باید (تمام) آن را روزه بگیرد و اگر بیمار یا در سفر بو» سوره بقره، آیه ۱۸۵.</ref>.
*در [[احکام اجتماعی]] از قبیل حدود و دیات نیز، با همه تفاصیلی که در [[اجرا]] به آن [[نیاز]] است، صرفاً اشاراتی کلّی بیان شده؛ مثلاً درباره [[حکم]] دزدی فرموده است: {{متن قرآن|وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَا}}<ref>«و دست مرد و زن دزد را به سزای آنچه کرده‌اند به کیفری از سوی خداوند ببرید» سوره مائده، آیه ۳۸.</ref>.
*در این [[آیه شریفه]]، مشخص نشده که [[حکم]] مذکور برای سارق چه [[مالی]] و چه گونه سرقتی و در چه مواردی باید [[اعمال]] شود و به فرض ثابت شدن، مراد از "ید" در [[آیه]]، چه مقدار از دست است. حال اگر گفته شود که در این موارد به [[علم]] لغت مراجعه می‌کنیم، پاسخ آن است که صاحبان لغت خود به عرف مراجعه می‌کنند و در میان آنها نیز [[اختلاف]] نظر وجود دارد؛ چنان‌که درباره "ید"، برخی تنها انگشتان را ید می‌نامند و برخی دیگر تا مچ دست و یا تا آرنج و حتی برخی همه دست تا کتف را مصداق بد می‌دانند.
*ممکن است گفته شود: [[رسول خدا]]{{صل}} مبیّن [[قرآن]] است. هرچند این سخن در زمان حیات [[مبارک]] حضرتش صحیح است، ولی اوّلاً، ایشان همه [[احکام]] را نفرمود و ثانیاً، بسیاری از بیانات [[رسول خدا]]{{صل}} به مرور ایّام از دست رفت و یا دچار [[تحریف]] شد؛ خصوصاً آنکه تا نزدیک به یک‌صد سال بعد از [[رحلت]] آن [[حضرت]]، نشر و بیان [[کلمات پیامبر]]{{صل}} از طرف خلفای ثلاثه و بعد از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} تا پایان [[حکومت امویان]] [[ممنوع]] بود<ref>از زمان رحلت رسول خدا{{صل}} در سال دهم هجرت تا حکومت عمر بن عبدالعزیز در سال ۱۰۱ هجری، بیان احادیث ایشان ممنوع بود.</ref>. مضافاً بر آنکه، همان اشکالی که در [[فهم]] [[ظاهر قرآن]] و [[آیات]] [[متشابه]] وجود دارد، درباره بیانات [[رسول اکرم]]{{صل}} نیز هست. علاوه بر آنکه با [[تحریف‌ها]] و تدسیس‌های فراوانی که در بیانات [[رسول خدا]]{{صل}} صورت گرفت، اگر [[قرآن]] قطعی الصّدور است، [[سنّت نبوی]] ظنّی الصدور می‌باشد.
*بنابراین، تا زمانی که در کنار [[قانون]] [[صامت]] ([[قرآن]] و [[سنّت]])، مبیّن [[ناطق]] حاضر نباشد، زمینه ایراد [[شبهه]] و [[اختلاف]] در [[فهم]] [[قانون]] وجود دارد. لذا بنا بر [[قاعده لطف]] و رفع [[خوف]] و [[حزن]] از [[امّت]] در [[امتثال]] [[تکلیف]] [[مولی]]، لازم است که همیشه [[امام]] زنده‌ای در میان [[مردم]] باشد و مانند [[رسول خدا]]{{صل}}، [[احکام الهی]] را [[تبیین]] نماید و [[کلام]] او، به [[دلیل]] [[علم]] و [[عصمت الهی]]، برای خلایق [[حجّت]] در نزد [[پروردگار]] باشد. در غیر این صورت، اوّلاً [[امّت]] [[تکلیف]] به امری شده که راه [[امتثال]] آن را ندارد و در نتیجه، [[تکلیف ما لایطاق]] است و از [[خداوند حکیم]]، [[امر]] به [[تکلیف]] مبهم [[قبیح]] است؛ ثانیاً، [[حکمت الهی]]، بنا بر [[برهان لطف]]، خدشه‌دار می‌شود و ثالثاً، ریشه تحیّر و [[اختلاف]] نابود نمی‌گردد؛ امری که [[فلسفه]] [[ارسال رسل]] بود؛ در نتیجه، [[نبوّت]] و [[هدف]] از آن نیز از بین می‌رود<ref>سدید الدین حمصی، از متکلّمین شیعی، این برهان را به این ترتیب تقریر می‌نماید: {{عربی|دلیل آخر: و ممّا یدلّ علی وجوب نصب إمام معصوم، بعد ورود الشرع بالاعتبار العقلی، ما قد ثبت ان امه نبیّنا{{صل}} متعبدون بشرعه من العبادات و العقود و المواریث و أحکام الجنایات، و لا شک فی أن تفاصیل ما جاء به من الشرع فی هذه الأقطاب الأربعه لم یعلم ضروره، و لا یهتدی إلیها بأدله العقول، و لیس فی نصوص الکتاب و السنه المقطوع بها ما یدلّنا علی جمیع ما تعبدنا به من شرعه، و کذا الإجماع من حیث أن عدمه ظاهر فی أکثر الشریعه، إذ اختلاف الأمه فی أکثر الشرعیّات ممّا لا یخفی، علی أنّ الإجماع لو لم یشتمل علی قول معصوم أو فعله إن کان إجماعا علی فعل أو رضاه بالقول أو الفعل لم یکن دلیلا، علی ما سنبیّنه من بعد إن شاء الله تعالی. و لو ادّعی أحد أن جمیع أحکام الشرع مبینه فی الکتاب أو السنه کان جاحدا معاندا، إذ لو کان کذلک لما اختلف علماء الامه فیما اختلفوا فیه من الشرعیات. و لهذا فزع أکثر مخالفینا فی الإمامه إلی القول بالقیاس و الاجتهاد...}}. (المنقذ من التقلید (ط. مؤسسه النشر الإسلامی، ۱۴۱۲ ه.ق.)، ج۲، ص۲۵۷؛ کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد (ط. مؤسسه النشر الإسلامی، ۱۴۱۳ ه.ق.)، ص۳۴۶: المسأله الأولی فی حسن البعثه...).</ref>.
*اشکال دیگر آنکه: بسیاری از [[احکام]] در زمان [[پیامبر]]{{صل}} [[تبیین]] نگردید (مسائل مستحدثه) و یا بعد از ایشان به تناسب ایّام واقع شد (نظیر [[احکام]] فئه باغیه، [[ارتداد]]، [[احکام]] [[غنائم]] و یا اسرای آنان، نحوه برخورد با امرای [[جور]] و قضاوت‌های آنان وکل هبات [[[مصرف]] نمودن هدایا] و یا [[همکاری]] با آنان) که حضرات [[معصومین]]{{عم}} آن را [[تبیین]] نموده‌اند<ref>ر.ک: بخش روانی همین برهان.</ref><ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۳۳۱-۳۳۴.</ref>
===[[تعالیم قرآن]] در [[اعتقادات]]===
*اصلی‌ترین [[وظیفه]] همه [[انبیاء]] و [[اولیاء الهی]]{{عم}}، [[تبیین]] [[اصول اعتقادی]] است. یعنی اگر [[فلسفه خلقت]] [[انسان]]، [[عبادت]] و در نتیجه [[معرفت]] است، اوّلین [[معرفتی]] که کسب آن بر همه [[بندگان]] [[واجب]] است، [[شناخت]] [[مبدأ و معاد]] است. در این دو امر، هرچند [[عقل]] مستقل است و خود می‌تواند بسیاری از مبانی را تشخیص دهد، ولی اوّلاً، در اصول کلی [[خداشناسی]] و [[معاد]]، به تجربه ثابت شده که [[عقول]] [[بشر]] عادّی ضعیف است و اگر [[امداد]] آسمانی و [[راهنمایی]] [[انبیاء الهی]]{{عم}} نباشد، چه بسا قرن‌ها به درازا کشد تا مسائل سطحی از [[معرفت]] به [[توحید]] و یا احوال [[قیامت]] و [[اثبات]] [[عوالم]] بعد از [[مرگ]] برای [[انسان]] روشن شود؛ ثانیاً، بسیاری از امور [[اعتقادی]]، به خصوص در امرنبوّت خاصّه و [[وصایت]] [[انبیاء]]{{عم}} و نیز احوال [[عوالم]] بعد از [[مرگ]]، از [[عالم برزخ]] و [[قبر]] تا [[حشر]] و نشر و [[صراط]] و [[میزان]] و عقبات [[قیامت]]، امری جزئی هستند که هرگز راهی به [[شناخت]] آنها، جز از [[طریق وحی]] [[الهی]] و [[تبیین]] [[انبیاء]] و اوصیای آنها{{عم}} موجود نیست و [[رسول خدا]]{{صل}} نیز بسیاری از آنها را بیان نفرموده و یا اگر فرموده، به دست نسل‌های بعدی نرسیده است.
*نتیجه آنکه: [[خداوند]] [[معرفت دینی]] را [[فلسفه خلقت]] [[انسان]] می‌داند و عقلاً و نقلاً توصیه فراوان به [[دانش‌اندوزی]] شده‌ایم. همچنین می‌دانیم که [[ارزش]] [[انسان‌ها]] در نزد [[پروردگار]]، به [[میزان]] [[درک]] [[دینی]] و [[معرفت]] آنها است؛ تا به آنجا که [[عبادت]]، بسته به [[میزان]] [[معرفت]] [[عابد]]، در نزد [[خداوند]] [[ارزش]] دارد<ref>روایات در این باره فراوان است که برای نمونه به یک مورد اشاره می‌کنیم: {{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} مَا قَسَمَ اللَّهُ لِلْعِبَادِ شَيْئاً أَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ فَنَوْمُ الْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ الْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ الْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ الْجَاهِلِ وَ لَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً وَ لَا رَسُولًا حَتَّى يَسْتَكْمِلَ الْعَقْلَ وَ يَكُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِيعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا يُضْمِرُ النَّبِيُّ صفِي نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اجْتِهَادِ الْمُجْتَهِدِينَ وَ مَا أَدَّى الْعَبْدُ فَرَائِضَ اللَّهِ حَتَّى عَقَلَ عَنْهُ وَ لَا بَلَغَ جَمِيعُ الْعَابِدِينَ فِي فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ الْعَاقِلُ وَ الْعُقَلَاءُ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى {{متن قرآن|وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ}}}} ([[الکافی]] (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق) ج۱، ص۱۲، ح۱۱).</ref>.
*در [[فرهنگ قرآن]] نیز، آنچه به نزد [[پروردگار]] عرضه می‌شود، [[معرفت]] و [[اعتقاد صحیح]] است و [[اعمال صالح]] تنها بالابرنده آن و عرضه کننده [[اعمال]] به محضر [[خدای متعال]] هستند: {{متن قرآن|إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ}}<ref>«سخن پاک به سوی او بالا می‌رود و کردار نیکو آن را فرا می‌برد» سوره فاطر، آیه ۱۰.</ref>.
*بنابراین، ناتمام گذاشتن [[معرفت]]، به واسطه نبود راهنمایان بعد از [[رسول خدا]]{{صل}} و همچنین وجود تحریف‌ کنندگان و غالین در میان [[امّت]]، علاوه بر آنکه با [[حکمت الهی]] سازگار نیست، با [[برهان لطف]] نیز ناسازگار است. لذا وجود ائمّه‌ای [[معصوم]] به [[عصمت الهی]] و صاحب [[علوم]] لدنّی و متّصل به [[عالم ملکوت]] مانند [[رسول خدا]]{{صل}} در میان [[امّت]] لازم است؛ تا سطح [[دانش]] و [[معرفت]] [[توحیدی]] [[امّت]] را با گذر زمان و [[پیشرفت‌های علمی]] [[جامعه]] بالا ببرند و پاسخ‌گوی [[نیاز]] افراد مستعد و انسان‌های طالب [[معارف]] بلندتر باشند.
*شیخ‌الرئیس [[بوعلی سینا]] در الهیّات [[شفا]]، بعد از بیانی مبسوط پیرامون [[ارزش]] [[توحید]] و اهمیت آن در [[جهان‌بینی]] و [[اعتقادات]] [[انسانی]]، و تحیّر [[عقول]] افراد عادّی در [[شناخت]] ظرائف این [[معارف]] عمیق و پیچیده، و نیز [[اختلاف]] علمای [[امّت]]، که تحیّری مضاعف برای توده [[مردم]] به بار می‌آورد، چنین می‌گوید: "پس بنابر [[حکمت]] و [[رحمت الهی]]، بر [[خداوند]] [[واجب]] است که همیشه انسان‌هایی خاص و [[مؤیّد]] به [[علوم]] [[الهی]] را در میان [[خلق]] قراردهد تا باب این [[معارف]] و کمک به [[عقل]] در [[فهم]] مطالب پیچیده [[توحیدی]] و [[معرفتی]] بسته نشود و هرکس به اندازه ظرفیّت و تلاشی که می‌کند، از آبشخور [[معرفت]] [[توحیدی]] بهره‌مند شود"<ref>تفصیل بیان شیخ الرئیس به این ترتیب است: {{عربی|يكون الاصل الاول فيما يسنه تعريفه اياهم ان لهم صانعا قادرا و انه عالم بالسر و العلانية و ان من حقه ان يطاع امره فانّه يجب أن يكون الأمر لمن له الخلق، و أنه قد أعدّ لمن أطاعه المعاد المسعد و لمن عصاه المعاد المشقي حتّى يتلقى الجمهور رسمه المنزل على لسانه من الاله و الملائكة بالسمع و الطاعة و لا ينبغي له أن يشغلهم بشي‌ء من معرفة اللّه فوق معرفة أنّه واحد حق لا شبيه له. فأمّا ان يعدي بهم إلى أن يكلفهم أن يصدّقوا بوجوده و هو غير مشار إليه في مكان و لا منقسم بالقول و لا خارج العالم و لا داخله و لا شي‌ء من هذا الجنس، فقد عظم عليهم الشغل و شوش فيما بين أيديهم الدّين و أوقعهم فيما لا تخلص عنه إلّا لمن كان المعان الموفق الذي يشذ وجوده و يندر كونه، فانّه لا يمكنهم أن يتصوروا هذه الأحوال على وجهها إلّا بكدّ و إنّما يمكن القليل منهم أن يتصوروا حقيقة هذا التوحيد و التنزيه فلا يلبثوا أن يكذبوا بمثل هذا الموجود و يقعوا في تنازع و ينصرفوا إلى المباحثات و المقايسات بمثل الّتي تصدّهم عن أعمالهم المدنية، و ربما أوقعهم في آراء مخالفة لصلاح المدينة و منافية لواجب الحق و كثرت فيهم الشكوك و الشبه و صعب الأمر على السانّ في ضبطهم فما كل بميسّر له في الحكمة الالهيّة و لا السانّ يصلح له أن يظهر أن عنده حقيقة يكتمها عن العامّة بل يجب أن لا يرخص في تعرض شي‌ء من ذلك. بل يجب أن يعرفهم جلال اللّه تعالى و عظمته برموز و أمثلة من الأشياء الّتي هي عندهم جليلة و عظيمة و يلقى إليهم مع هذا هذا القدر أعني انّه لا نظير له و لا شريك له و لا شبيه له. و كذلك يجب أن يقرر عندهم أمر المعاد على وجه يتصورون كيفيته و يسكن إليه نفوسهم و يضرب للسعادة و الشقاوة أمثالا ممّا يفهمونه و يتصورونه}}.(الشفاء (الإلیهات) (ط. مکتبه آیة‌الله المرعشی،‌۱۴۰۴ ه.ق.)، النص، ص۴۴۳).</ref><ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۳۳۴-۳۳۶.</ref>.
===[[تعالیم قرآن]] در [[اخلاق]]===
*بخش عمده‌ای از [[آیات قرآن]]، پیرامون قصص [[انبیاء]]{{عم}} و رهاوردهای [[اخلاقی]] آنها است. اهمیت این بخش تا به آنجاست که [[رسول خدا]]{{صل}}، [[هدف]] از [[بعثت]] خود را تکمیل و تتمیم [[مکارم اخلاق]] بیان فرمود <ref>{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ‌}} (مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل (ط. مؤسسه آل البیت{{عم}}، ۱۴۰۸ ه.ق.)، ج۱۱، ص۱۸۷، باب ۶: استحباب التخلق بمکارم الأخلاق و ذکر جمله منها).</ref>. ایشان در بیانی دیگر درباره سخن [[خداوند]] که رسولش را به [[خُلق عظیم]] می‌ستاید، [[اخلاق]] را معادل همه [[اسلام]] معرفی می‌فرماید<ref>{{متن حدیث|وَ فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}} فِي قَوْلِهِ {{متن قرآن|وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ}} يَقُولُ عَلَى دِينٍ عَظِيمٍ‌}} (تفسیر القمی (ط. دارالکتاب، ۱۴۰۴ ه.ق)، ج۲، ص۳۸۲. در بیانی دیگر آمده است: {{متن حدیث|عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}} فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ {{متن قرآن|وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ}} قَالَ هُوَ الْإِسْلَامُ‌}} (معانی الأخبار (ط. دفتر انتشارات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۴۰۳ ه.ق.)، ص۱۸۸: باب معنی الخلق العظیم).</ref>.
*از آنجا که موضوع [[علم اخلاق]]، "نفس [[انسانی]]" است و تا برای متعلّم، موضوع [[علم]] روشن نشود، نمی‌تواند به خوبی آن [[علم]] را بشناسد؛ و از آنجا که معرفت‌النفس از پیچیده‌ترین مسائل [[عقلی]] است، بنابراین، در این زمینه نیز [[امّت]] از یک سو در [[فهم]] [[اخلاق]] نظری و مطالب پیچیده انسان‌شناختی [[قرآن]] محتاج معلّم و مبیّن است و از سوی دیگر و مهم‌تر، در عمل و طیّ مدارج [[سلوک]] [[اخلاقی]]، محتاج استادی [[معصوم]] و مؤیَّد از سوی [[پروردگار]] است؛ تا بتواند عقبات این راه را به [[درستی]] [[طی]] کند.
*نتیجه آنکه: [[امّت]] بعد از [[رسول خدا]]{{صل}} در [[درک]] و عمل به همه بخش‌های [[دین]] [[نیازمند]] به [[هادی]] و مبیّنی است که [[متشابهات]] [[قرآن]] و نیز کلیّات [[آیات الهی]] را برای [[مردم]] [[تبیین]] نماید<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۳۳۶-۳۳۷.</ref>.


==[[علم]] و [[عصمت]]؛ دو [[ضرورت]] برای مفسّر [[قرآن]] پس از [[رسول خدا]]{{صل}}==
از دیدگاه [[شیعه]]، [[امامان معصوم]]{{عم}} حاملان علم قرآن و بیان‌کننده مضامین و [[حقایق]] قرآن‌اند. از این‌رو میان کتاب و [[عترت]] تلازم است و همان‌گونه که قرآن با [[روایات]] [[تفسیر]] می‌شود و عام و خاص و [[محکم و متشابه]] آن روشن می‌گردد، قرآن نیز در فرض اختلاف روایات، [[مرجع]] است و روایاتی که مخالف قرآن باشند، مردود می‌شوند<ref>معرفت، محمد هادی، التفسیر، ج۱، ص۴۳۳ - ۴۴۶؛ حکیم طباطبایی، سیدمحمدباقر، علوم القرآن، ص۱۲۴.</ref>.
*فقط کسانی می‌توانند واسطه [[هدایت الهی]] در [[تبیین]] [[قرآن]] باشند که خود [[مؤیّد]] به [[علم الهی]] و [[راسخ]] در ظاهر و [[باطن قرآن]] باشند.
*به تصریح [[قرآن]] و [[بداهت]] [[حکم عقل]]، در زمان [[حیات]] [[رسول اکرم]]{{صل}}، واسطه میان [[مردم]] و [[حقیقت قرآن]]، آن وجود [[مبارک]] بود که در حد استعداد [[مردم]]، به ایشان [[تعلیم کتاب و حکمت]] می‌فرمود:{{متن قرآن|وَقُرْآنًا فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَى مُكْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنْزِيلًا}}<ref>«و آن را قرآنی بخش‌بخش کرده‌ایم تا بر مردم با درنگ بخوانی و آن را خرده‌خرده فرو فرستاده‌ایم» سوره اسراء، آیه ۱۰۶.</ref>.
*[[خداوند]] به ضمانت خود، [[رسول اکرم]]{{صل}} را از سه جهت در [[ابلاغ]] [[پیام الهی]]، [[معصوم]] از [[خطا]] می‌داند؛
#در تلقّی و [[دریافت وحی]]؛
#در مرحله [[حفظ]] و ضبط [[پیام الهی]]
#در بیان و [[ابلاغ]] [[کلام الهی]] به [[مردم]]؛ او می‌فرماید: {{متن قرآن|لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ}}<ref>«زبانت را به (خواندن) آن مگردان تا در (کار) آن شتاب کنی گردآوری و خواندن آن با ماست پس چون بخوانیمش، از خواندن آن پیروی کن سپس شرح آن (نیز) با ماست» سوره قیامه، آیه ۱۶-۱۹.</ref>
*[[بدیهی]] است که بعد از [[رسول خدا]]{{صل}}، هرچند رابطه [[وحی الهی]] با [[مردم]] [[قطع]] شد، ولی مبیّن [[قرآن]] باید در دو صفت دیگر، یعنی [[آگاهی]] به [[حقیقت قرآن]] و نیز [[تبیین]] [[آیات الهی]]، مانند [[رسول خدا]]{{صل}} [[معصوم]] به [[عصمت الهی]] باشد تا [[کلام]] او برای [[امّت]] [[حجّت]] محسوب گردد<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۳۳۷-۳۳۸.</ref>.


==[[قرآن و عترت]] [[طاهره]]{{عم}}؛ دو ثقل ناگسستنی==
قرآن کریم با وجود عظمتش، نزد [[مسلمانان]] مهجور است؛ چنان‌که در بعضی [[آیات]] نیز به آن تصریح شده است<ref>فرقان/۳۰.</ref>. از دیدگاه [[امام خمینی]] مهجوریت قرآن در ابعاد مختلف است: اول مهجوریت در عمل، دوم در [[تلاوت]]، سوم در نگاه جامع به قرآن<ref>[[باقر صاحبی|صاحبی، باقر]]، [[قرآن (مقاله)| مقاله «قرآن»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۸ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۸]]، ص ۱۵۵.</ref>.
*[[رسول خدا]]{{صل}} در مواضع گوناگون [[عمر]] مبارکشان، روایتی را پیرامون عدم افتراق [[کتاب خدا]] و [[عترت طاهره]]{{عم}} بیان نمودند که مضمون آن، با مختصری [[اختلاف]]، مورد [[اجماع]] بین همه [[فرق اسلامی]] از عامّه و خاصّه است.
*ماحصل [[روایت]] آن است که حضرتش در [[حجه‌الوداع]] و بعد از [[نزول]] [[سوره نصر]]، اِخبار به [[ارتحال]] قریب‌الوقوع خود نمودند و مانند هر [[رهبری]] که برای تضمین عدم [[انحراف]] [[امّت]] بعد از خود وصیتی می‌نماید، فرمودند: {{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ، قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الثَّقَلَانِ قَالَ كِتَابُ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي، فَإِنَّهُ قَدْ نَبَّأَنِي اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ- أَنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ كَإِصْبَعَيَّ هَاتَيْنِ، وَ جَمَعَ بَيْنَ سَبَّابَتَيْهِ}}<ref>کتاب سلیم بن قیس الهلالی (ط. الهادی، ۱۴۰۵ ه.ق.)، ج۲، ص۶۴۷: الحدیث الحادی عشر.</ref>.
*این بیان [[نبوی]]{{صل}}، هرچند خود [[دلیل نقلی]] مستقلّی است، ولی با ارشادهای متعدّدی که آن [[حضرت]] و ائمّه اطهار{{عم}} در توضیح آن بیان فرمودند، خود یک [[دلیل عقلی]] است که می‌تواند جدا از مدرک [[نقلی]] آن، مورد استناد قرار گیرد. ماحصل [[استدلال عقلی]] بر این مبنا، آن‌گونه که پیشتر نیز بحث شد، چنین است:
#[[قرآن]] حاوی [[احکام]] کلّی [[اسلام]] است و جز در موارد نادر، به جزئیّات [[احکام]] اشاره‌ای نفرموده و طبعاً [[نیاز]] به مفسّر و مبین دارد.
#احتمال آنکه در گذر زمان، [[قرآن]] دستخوش قرائت‌های [[نادرست]] گوناگون گردد و باب [[تحریف]] [[معنوی]] و حتّی لفظی در آن باز شود، وجود دارد؛ چنان‌که در [[کتاب‌های آسمانی]] قبل، چنین اتفاقی افتاد و آن هم نه از سوی [[بیگانگان]]، بلکه علمای همان [[امّت]]، مثل علمای [[بنی‌اسرائیل]] و یا حواریّون، که ادعای [[دین‌داری]] و [[حفاظت]] از [[شریعت]] را داشتند، مرتکب آن [[خطا]] شدند.
#در همه [[قوانین]] کلّی بشری، مانند [[قانون]] اساسی کشورها، عقلا و فرهیختگان آن [[جامعه]]، علی‌رغم [[عقل]] ناقص بشری خود، لازم می‌دانند که برای [[پرهیز]] از [[تحریف]] و تفسیرهای گوناگون از [[قانون]] اساسی، مفسّر و مبیّن آن را در متن [[قانون]] به طور روشن تعریف و [[تعیین]] کنند، تا در عمل به [[قانون]] و در سال‌های بعد از [[حیات]] پایه‌گذاران [[قانون]] اساسی، در کنار [[قانون]] [[صامت]]، افرادی باشند که با [[تفسیر]] صحیح [[قانون]]، اجازه قرائت‌های گوناگون و [[تفاسیر]] [[انحرافی]] را ندهند. به بیان دیگر، برای [[پرهیز]] از [[تحریف]] و [[تفسیر]] [[انحرافی]] از [[قانون]]، همیشه لازم است که در کنار آن، مبیّن و [[مفسر]] ناطقی را نیز [[تعیین]] کنند تا در مواقع لازم و اختلافی، [[قانون]] را [[تفسیر]] نماید. [[عقل]] [[حکم]] می‌کند که مهم‌ترین مشخّصه این افراد، عبارت است از [[علم]] به [[قانون]] و اشراف بر منویّات [[قانون‌گذار]] و ظرائف و پیچیدگی‌ها و شیوه [[تفسیر]] آن، به گونه‌ای که بتواند در ابهامات و [[اختلافات]] در مورد متن [[قانون]]، [[بهترین]] [[تفسیر]] را از [[قانون]] اساسی ارائه نماید.
*[[بدیهی]] است که در مورد [[قرآن کریم]]، این قاعده [[عقلی]] به طریق اولی جریان دارد. در این خصوص می‌توان چنین [[استدلال]] نمود:
#[[قرآن]]، قانونی جاودانه برای بشریّت است که طبعاً در طول [[تاریخ]]، [[دشمنان]] فراوانی به مراتب سخت‌تر از [[دشمنان]] [[قوانین بشری]] دارد؛ زیرا [[نزاع]] جنود [[شیطان]] با [[خداوند]] تا [[قیامت]] ادامه دارد. براین مبنا، [[عقل]] [[حکم]] می‌کند که باید در کنار [[قرآن]]، همیشه مفسّری حیّ و [[آگاه]] بر ظرائف [[آیات]] و [[راسخ]] در [[قرآن]] وجود داشته باشد تا علاوه بر [[حفظ]] آن از تحریف‌های لفظی و [[معنوی]]، مفسّری یقین‌آور در [[متشابهات]] [[قرآن]] باشد.
#[[قرآن]]، کتابی آسمانی است و [[قوانین]] آن بیانگر [[سنن]] [[الهی]] در عالم [[غیب و شهادت]] است؛ سننی که از [[عالم غیب]] سرچشمه گرفته است و در نتیجه، [[روح]] [[احکام]] و مناطات آنها را فقط [[خداوند]] و صاحبان [[علوم]] لدنّی - به [[اذن الهی]] - می‌دانند و انسان‌های عادّی، با تلاش [[علمی]] نمی‌توانند به [[حقیقت قرآن]] و [[کتاب مکنون]] [[الهی]] راه یابند. در نتیجه، مبیّن و [[مفسر]] [[آیات]] را باید [[خداوند]] [[منصوب]] نماید و بقیّه [[امّت]] خوشه‌چین [[علوم]] او باشند.
#عمده [[آیات قرآن]]، پیرامون [[توحید]] و صفات باری‌تعالی است. این در حالی است که [[خداوند]]، [[تفسیر]] صحیح از [[توحید]] را منحصراً در صلاحیت "[[عباد]] [[مخلَص]]" بیان فرموده و سایر [[تفاسیر]] را ناقص می‌داند: {{متن قرآن|سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ}}<ref>«پاکا که خداوند است از آنچه وصف می‌کنند مگر بندگان ناب خداوند» سوره صافات، آیه ۱۵۹-۱۶۰.</ref>. بنابراین، تنها تفسیری از [[خداوند]] [[اطمینان‌بخش]] است که از بیان [[مخلَصین]] به ضمانت [[الهی]] بیان شود.
#بخش عمده دیگر از [[آیات قرآن]]، پیرامون [[عالم غیب]] و احوال [[برزخ]] و [[قیامت]] است؛ مفاهیم ژرفی که بیان و تفهیم آن جز به مدد [[وحی]] و کسانی که [[آگاه]] به [[عالم غیب]] هستند، امکان‌پذیر نیست؛ تا به آنجا که [[خداوند]] به [[رسول اکرم]]{{صل}} نیز می‌فرماید: {{متن قرآن|وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا}}<ref>«و خداوند کتاب و فرزانگی بر تو فرو فرستاد و به تو چیزی آموخت که نمی‌دانستی و بخشش خداوند بر تو سترگ است» سوره نساء، آیه ۱۱۳.</ref>. [[بدیهی]] است که بعد از [[رسول خدا]]{{صل}}، چنین [[علوم]] ارجمندی هرگزدر دسترس [[بشر]] عادّی و از طریق اکتسابات [[علمی]] معمول قرار نخواهد گرفت و [[انسان‌ها]] [[نیازمند]] افرادی هستند که مانند [[رسول خدا]]{{صل}}، [[آگاه]] به [[عالم غیب]] و [[قیامت]] باشند. [[تعیین]] چنین افرادی فقط با [[تنصیص]] [[الهی]] میسّر است.
#[[خداوند]] [[آیات قرآن]] و [[احکام]] آن را منطبق بر [[فطرت]] [[الهی]] [[انسان]] قرار داده است؛ چنان‌که می‌فرماید: {{متن قرآن|فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ}}<ref>«بنابراین با درستی آیین روی (دل) را برای این دین راست بدار! بر همان سرشتی که خداوند مردم را بر آن آفریده است؛ هیچ دگرگونی در آفرینش خداوند راه ندارد؛ این است دین استوار اما بیشتر مردم نمی‌دانند» سوره روم، آیه ۳۰.</ref>. بر این اساس، فقط کسانی می‌توانند [[قوانین]] [[قرآن]] را [[تبیین]] نمایند که مسلّط بر [[اسرار]] [[باطن]] [[انسان]] و مشرِف بر [[فطرت]] او باشند؛ به بیان دیگر، همه فطریّات آنان به منصه [[ظهور]] رسیده باشد. از آنجا که [[فطرت انسان]]، [[کمال نهایی]] او است، چنین افرادی باید در [[مقام]] "[[انسان کامل]]" قرار داشته باشند. [[بدیهی]] است که چنین مقامی، اختصاص به [[رسول خدا]]{{صل}} و [[ائمه اطهار]]{{عم}} دارد که [[معصوم]] به [[عصمت الهی]] هستند.
#[[قرآن]]، چنان‌که خود بیان می‌کند، برای [[مردم]] [[نور]] و [[حجّت الهی]] است. [[بدیهی]] است در مواردی که نورالهی و [[حجّت]] بر [[خلق]] ساکت است و [[نیاز]] به [[تبیین]] دارد، باید کسانی مبیّن آن باشند که در بیانشان کمترین [[خطا]] و [[ظلمت]] [[توحیدی]] وجود نداشته باشد. در این صورت است که [[کلام]] آنان [[حجّت]] دومی در کنار [[قرآن]] خواهد بود. چنین افرادی، از یک سو باید [[معصوم]] به [[عصمت الهی]]، و از سوی دیگر عالم به [[علوم]] لدنّی از سوی [[خداوند]] باشند. طبعاً [[تعیین]] چنین افرادی نیز، مانند [[بعثت]] [[رسول خدا]]{{صل}}، به [[انتصاب]] [[الهی]] خواهد بود.
*'''نتیجه آنکه:''' اگر [[فلسفه خلقت]] [[انسان]]، [[هدایت]] به [[کمال توحید]] و [[فضائل]] و [[معارف الهی]] است و باب این مهم از طریق [[قرآن]] بر [[امّت]] گشوده می‌گردد. اولاً، [[هدایت]] به این [[کمالات]]، منحصراً از طریق اهتداء به [[هدایت]] این [[اولیاء الهی]] است و ثانیاً، چون بشریّت همواره در [[مسیر کمال]] است، باید همیشه در میان [[انسان‌ها]] چنین ذوات مقدّسی وجود داشته باشند تا مبیّن [[قرآن]] و [[هادی]] بشریّت به کمال لایقشان باشند<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۳۳۸-۳۴۲.</ref>.


==قلمرو [[تبیین]] [[قرآن]] توسّط [[علما]]==
==اثبات حقانیت قرآن==
*پُر واضح است که تفاوت [[تفسیر]] و [[تبیین]] [[مقام عصمت]] با [[تفاسیر]] [[علماء]] [[امّت]]، با وجود [[جایگاه]] والایی که دارند، در چه سطح است و چرا [[دانشمندان]] و [[اندیشمندان]] نمی‌توانند [[جانشین]] [[امام]] در [[تفسیر قرآن]] باشند.
=== اعجاز قرآن ===
*در عین حال، این موضوع از بنیادی‌ترین سؤالاتی است که در زمان حضرات [[ائمه]]{{عم}} مطرح می‌شده؛ لذا در ادامه، به پاسخ آن بر اساس بیان [[امام باقر]]{{ع}} می‌پردازیم. ایشان در احتجاجی که با [[ادریس]] [[نبی]]{{ع}} در [[مسجدالحرام]] داشتند، به این مطلب پرداخته‌اند.
{{اصلی|اعجاز قرآن}}
*[[امام صادق]]{{ع}} که خود یکی از حاضران در مجلس بودند، ماحصل ماجرا را به این ترتیب [[نقل]] فرمودند: "سالیانی قبل، در موسم [[حج]]، همراه با پدرم [[امام باقر]]{{ع}} در حال [[طواف]] [[کعبه]] بودیم که ناگهان شخصی، درحالی که نقاب بر چهره داشت، از محلّی نامعلوم به ما نزدیک شد. پدرم با دیدن او [[طواف]] خود را ناتمام گذاشت و گویی سخن محرمانه‌ای داشت، ما سه نفر را به گوشه خلوتی برد. آن شخص به پدرم گفت: [[درود]] و [[سلامتی]] بر شما ای [[فرزند]] [[رسول خدا]]{{صل}}؛ پس چنین ادامه داد: مطالبی دارم؛ می‌خواهید من از شما بپرسم و یا شما از من بپرسید؛ می‌خواهید من [[اخبار غیبی]] به شما بگویم و یا شما بگویید. پدرم فرمود: همه اینها می‌شود. او گفت: پس من می‌پرسم؛ به شرطی که چیزی را از من مخفی نکنید و خلاف آنچه در [[دل]] دارید مگویید. پدرم فرمود: این عمل را کسی انجام می‌دهد که در [[قلب]] او دو [[علم]] مخالف وجود داشته باشد و [[خداوند]] ابا دارد که اولیائش دو [[علم]] متضاد داشته باشند. آن مرد گفت: سؤال من از همین جا شروع می‌شود: به من بگویید [[علمی]] که در آن اختلافی نیست چیست؟ پدرم در پاسخ فرمود: همه [[علم]] در نزد [[خداوند]] است و آنچه که بندگانش باید بدانند، در نزد اوصیای پیامبرش{{عم}} می‌باشد.
[[اعجاز]] به معنای [[ناتوان]] ساختن یا [[ناتوان]] یافتن کسی یا چیزی به‌کار رفته است و واژه معجزه به معنای ناتوان کننده است. [[معجزه]] عمل خارق عادتی را گویند که انجام آن از [[قدرت]] افراد عادی بیرون بوده و تنها به اتکای یک نیروی مافوق طبیعی امکان‌پذیر است، از طرف مدعی [[نبوت]] و دارای برخی شرایط و خصوصیات و نشانه‌ای روشن و دلیلی آشکار است بر [[صدق]] ادعای آورنده آن و قرآن، [[معجزه]] جاویدان [[پیامبر اسلام]] {{صل}} است که مؤلفه‌های [[معجزه]] بودن مانند: [[تحدی]]؛ هماوردطلبی و ... را داراست<ref>[[سید محمود دشتی|دشتی، سید محمود]] و [[غلام علی عزیزی|عزیزی، غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳]]، ص۵۵۸ – ۵۶۴؛ [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|راه و راهنماشناسی]]، ص ۱۸۱؛ [[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|انسان‌شناسی]]، ص۱۴۲ ـ ۱۴۴.</ref>.
*در این هنگام آن مرد نقاب از چهره برداشت و به طور مستقیم بر جای خود نشست و گفت: این همان جوابی است که می‌خواستم و برای همان به نزد شما آمدم. اکنون به من بگویید آن [[علم]] را [[اوصیاء]] چگونه می‌دانند؟
*[[امام]]{{ع}} فرمود: همان‌طور که رسولش{{صل}} می‌داند؛ با این تفاوت که [[رسولان الهی]]{{عم}} [[فرشته وحی]] را می‌بینند و صدای او را می‌شنوند؛ ولی [[اوصیاء]] نمی‌بینند، ولی می‌شنوند و محدَّث هستند.
*اکنون می‌خواهم سؤال [[سختی]] را از شما بپرسم. به من بگویید این [[علم]] چه خصوصیّتی دارد که برای دیگران ظاهر نمی‌شود ولی برای رسولش{{صل}} [[آشکار]] می‌گردد؟ پدرم خندید و فرمود: [[خداوند]] چنین [[علمی]] را تنها در [[قلوب]] کسانی قرار می‌دهد که از عهده [[امتحان الهی]] به خوبی برآمده باشند؛ چنان‌که [[رسول خدا]]{{صل}} از عهده آنها برآمد و با وجود اذیّت‌ها و مسخره‌کردن‌های [[قوم]] خود، [[صبر]] کرد و [[احکام الهی]] را در وقت آن اعلان نمود و کمترین تردیدی در [[دعوت الهی]] به خود راه نداد...
*در این هنگام بود که آن مرد خود را معرفی کرد و گفت: من [[الیاس]] [[نبی]]{{ع}} هستم و همه آنچه فرمودی را می‌دانستم؛ ولی برای [[اطمینان]] اصحابتان آن را سؤال کردم. اکنون مطلبی را به طور [[جدال]] احسن با شما درباره [[امامت]] مطرح می‌کنم تا اگراصحابتان با مخالفین مطرح کنند، همه آنها را ساکت و مبهوت خواهند کرد، به آنها بگویید: آیا برای [[رسول خدا]]{{صل}} راهی جز از [[طریق وحی]] در [[فهم]] [[علوم]] [[الهی]] وجود داشت (علومی که [[مردم]] بنا بر [[برهان لطف]]، در طریق [[هدایت]] محتاج آن هستند و اگر آن [[علوم]] به آنها نمی‌رسید، هرگز طریق [[هدایت]] را نمی‌یافتند)؟
*قطعاً جواب منفی است؛ یعنی راهی جز از [[طریق وحی]] وجود ندارد؛ چنان‌که [[قرآن]] خود می‌فرماید: {{متن قرآن|مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى}}<ref>«که همنشین شما گمراه و بیراه نیست و از سر هوا و هوس سخن نمی‌گوید آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی می‌شود آن (فرشته) بسیار توانمند به او آموخته است» سوره نجم، آیه ۲-۵.</ref>
*سپس سؤال کنید که آیا در چنین [[علم]] آسمانی، می‌تواند [[اختلاف]] و تردید وجود داشته باشد؛ یعنی هر روز نظر جدیدی مطرح شود و [[حکم]] آن با روز قبل تفاوت کند؟ پاسخ آنها بی‌تردید منفی است. در [[احکام الهی]] و [[علوم]] آسمانی تردید و اختلافی نیست؛ چنان‌که خود فرمود: {{متن قرآن|أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا}}<ref>«آیا به قرآن نیک نمی‌اندیشند که اگر از سوی (کسی) جز خداوند می‌بود در آن اختلاف بسیار می‌یافتند» سوره نساء، آیه ۸۲.</ref>.
*سپس به آنها بگویید که آیا کسانی مانند افراد عادّی [[امّت]] - در هر مرتبه [[علمی]] که باشند - که در فتاوا و اظهارنظرهایشان درباره [[قرآن]] و [[احکام الهی]] [[اختلاف]] و تردید وجود دارد، می‌توانند در [[جایگاه]] [[رسول خدا]]{{صل}} بنشینند و مانند ایشان [[احکام الهی]] را بگویند؟
*اگر بگویند نه، سؤال کنید کسی که مانند [[رسول خدا]]{{صل}}، به طور [[قاطع]] و بدون تردید، درباره [[قرآن]] و [[احکام الهی]] [[حکم]] می‌کند، آیا می‌تواند به [[علوم]] [[الهی]]، جز از [[طریق وحی]] و [[الهامات]] ربّانی، [[دست]] پیدا کند؟
*جواب آنها قطعاً مورد دومی است؛ زیرا [[علوم]] [[الهی]] در مکنون [[غیب]] است و از طرق عادّی برای کسی حاصل نمی‌شود؛ چنان‌که خود فرمود: {{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ}}<ref>«او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند جز فرستاده‌ای را که بپسندد» سوره جن، آیه ۲۶-۲۷.</ref>
*پس، از آنها بپرسید که آیا همه [[آیات قرآن]] محکم است و در مدلول آنها تردیدی نیست؟ و یا برخی [[آیات]] [[متشابه]] است و [[امّت]] در [[فهم]] مدلول آن دچار تردید و [[اشتباه]] می‌شود؟
*آنها خواهند گفت که قطعاً آیاتی از [[قرآن]] [[متشابه]] است؛ و به این [[آیه]] استناد می‌کنند: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ}}<ref>«اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات "محکم" (/ استوار/ یک رویه)‌اند، که بنیاد این کتاب‌اند و برخی دیگر (آیات) "متشابه" (/ چند رویه) اند» سوره آل عمران، آیه ۷.</ref>.
*سپس بپرسید: چه کسی باید [[متشابهات]] [[قرآن]] را که در آن [[اختلاف]] پیش می‌آید حل کند و [[اختلاف]] را از [[امّت]] بردارد؟ آنها خواهند گفت: [[راسخین در علم]]؛ زیرا [[خداوند]] خود فرمود: {{متن قرآن|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}<ref>«در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش» سوره آل عمران، آیه ۷.</ref>. و از آنها بپرسید: [[راسخین در علم]]، که به [[باطن قرآن]] راه ندارند و [[تفسیر آیات]] و [[متشابهات]] [[قرآن]] را از [[باطن]] آن بیان می‌کنند، چه علامتی دارند، تا سایر [[مردم]] آنها را بشناسند؟
*بر مبنای آن‌چه در علامت [[علوم]] [[الهی]] گفته شد، جواب آن است که او کسی است که در عملش [[اختلاف]] نیست؛ یعنی نه خود [[شک]] در گفتارش دارد و نه دیگران، با معجزاتی که از او می‌بینند، به گفتار او تردید می‌کنند. در نتیجه، او در همه [[عمر]] خود، [[کلامی]] نمی‌گوید که خلاف گفتار دیگرش باشد و در هیچ زمانی [[شک]] در صحّت گفتار خود ندارد. اگر بگویند: او کیست؟ به آنها بگویید: [[رسول خدا]]{{صل}} است. و آنها [[تأیید]] می‌کنند.
*سپس سؤال کنید که آیا [[پیامبر]]{{صل}} همه مطالب [[قرآن]] را [[تبلیغ]] کرد یا نه؟ اگر بگویند آری، که رسوا شده‌اند؛ زیرا این همه سؤالات بی‌انتها وجود دارد که کسی جواب آن را از [[قرآن]] نمی‌داند. و اگر بگویند:[[خیر]]، پس سؤال کنید که پاسخ آن را چه کسی باید بدهد؟ آیا [[خداوند]] نفرمود: {{متن قرآن|وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ}}<ref>«و بر تو این کتاب را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز و رهنمود و بخشایش و نویدبخشی برای مسلمانان است» سوره نحل، آیه ۸۹.</ref>. پس چه کسی باید به [[تبیین]] آنها بپردازد؟
*بنابراین، باید راسخینی در [[قرآن]] باشند که در همه زمان‌ها [[تفسیر]] همه این امور را بدانند.
*مخالفین [[امامت]] ناچارند پاسخ دهند: بله. سپس از آنها بپرسید: بعد از [[رسول خدا]]{{صل}}، آن [[راسخ در علم]] که اختلافی در علمش نیست، چه کسی است؟ اگر این [[جایگاه]] منحصر در [[رسول خدا]]{{صل}} باشد، پس [[خداوند]] همه آنهایی را که در اصلاب مردانند ضایع کرده و تا [[قیام قیامت]]، [[امّت]] را در [[شک و تردید]] – که خود شعبه‌ای از [[کفر]] است- نگه داشته و این خلاف [[حکمت]] و [[عدل الهی]] است (و با [[برهان]] [[خلف]] که صریح [[عقل]] است، مخالف است). پس [[خداوند]] باید بعد از [[رسول خدا]]{{صل}} کسانی را در میان [[امّت]] قرار دهد که آنها [[راسخ در علم]] باشند و در علومشان کمترین تردید و اختلافی نباشد.
*اگر بپرسند که علامت این افراد چییست؟ جواب آن است که ایشان باید مانند [[رسول خدا]]{{صل}} [[مؤیّد]] من عندالله باشند تا در [[کلام]] و علمشان [[اختلاف]] و تردیدی نباشد؛ چنان‌که [[خداوند]] درباره [[قرآن]] فرمود: {{متن قرآن|أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا}}<ref>«آیا به قرآن نیک نمی‌اندیشند که اگر از سوی (کسی) جز خداوند می‌بود در آن اختلاف بسیار می‌یافتند» سوره نساء، آیه ۸۲.</ref>
*اگر بگویند: علمای [[امّت]] مصداق [[راسخین در علم]] هستند و آنها [[اختلافات]] را با ارجاع به [[قرآن]] حل می‌کنند، به آنها بگویید: [[قرآن]] کتاب [[صامت]] است و آیا می‌تواند در اختلافی که از خود او برخواسته [[داوری]] کند؟ بنابراین، چاره‌ای نیست جز آنکه همیشه همراه [[قرآن]] [[صامت]]، [[قرآن]] ناطقی در رتبه [[رسول خدا]]{{صل}} باشد تا [[مردم]] را در [[فتنه‌ها]] و [[شبهات]] و [[تفسیر قرآن]]، به [[علم یقینی]] و قطعی برساند"<ref>روایت ملاقات ادریس نبی با امام باقر{{ع}} به طور مبسوط در الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق.)، ج۱، ص۲۴۵ بیان شده. متن اصلی قسمت ترجمه شده، با نقل به معنا، به این صورت است: {{متن حدیث|فَقُلْ لَهُمْ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ فَإِنْ قَالُوا مَنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ فَقُلْ مَنْ لَا يَخْتَلِفُ فِي عِلْمِهِ فَإِنْ قَالُوا فَمَنْ هُوَ ذَاكَ فَقُلْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} صَاحِبَ ذَلِكَ فَهَلْ بَلَّغَ أَوْ لَا فَإِنْ قَالُوا قَدْ بَلَّغَ فَقُلْ فَهَلْ مَاتَ{{صل}} وَ الْخَلِيفَةُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُ عِلْماً لَيْسَ فِيهِ اخْتِلَافٌ فَإِنْ قَالُوا لَا فَقُلْ إِنَّ خَلِيفَةَ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} مُؤَيَّدٌ وَ لَا يَسْتَخْلِفُ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} إِلَّا مَنْ يَحْكُمُ بِحُكْمِهِ وَ إِلَّا مَنْ يَكُونُ مِثْلَهُ إِلَّا النُّبُوَّةَ- وَ إِنْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} لَمْ يَسْتَخْلِفْ فِي عِلْمِهِ أَحَداً فَقَدْ ضَيَّعَ مَنْ فِي أَصْلَابِ الرِّجَالِ مِمَّنْ يَكُونُ بَعْدَهُ فَإِنْ قَالُوا لَكَ فَإِنَّ عِلْمَ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} كَانَ مِنَ الْقُرْآنِ فَقُلْ- {{متن قرآن|حْمَ * وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ * إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ *}} إِلَى قَوْلِهِ- {{متن قرآن|إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ}} فَإِنْ قَالُوا لَكَ لَا يُرْسِلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا إِلَى نَبِيٍّ فَقُلْ هَذَا الْأَمْرُ الْحَكِيمُ الَّذِي يُفْرَقُ فِيهِ هُوَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ الرُّوحِ الَّتِي تَنْزِلُ مِنْ سَمَاءٍ إِلَى سَمَاءٍ أَوْ مِنْ سَمَاءٍ إِلَى أَرْضٍ فَإِنْ قَالُوا مِنْ سَمَاءٍ إِلَى سَمَاءٍ فَلَيْسَ فِي السَّمَاءِ أَحَدٌ يَرْجِعُ مِنْ طَاعَةٍ إِلَى مَعْصِيَةٍ فَإِنْ قَالُوا مِنْ سَمَاءٍ إِلَى أَرْضٍ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ أَحْوَجُ الْخَلْقِ إِلَى ذَلِكَ فَقُلْ فَهَلْ لَهُمْ بُدٌّ مِنْ سَيِّدٍ يَتَحَاكَمُونَ إِلَيْهِ فَإِنْ قَالُوا فَإِنَّ الْخَلِيفَةَ هُوَ حَكَمُهُمْ فَقُلْ {{متن قرآن|اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}} إِلَى قَوْلِهِ {{متن قرآن|خَالِدُونَ}} لَعَمْرِي مَا فِي الْأَرْضِ وَ لَا فِي السَّمَاءِ وَلِيٌّ لِلَّهِ عَزَّ ذِكْرُهُ إِلَّا وَ هُوَ مُؤَيَّدٌ وَ مَنْ أُيِّدَ لَمْ يُخْطِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ عَدُوٌّ لِلَّهِ عَزَّ ذِكْرُهُ إِلَّا وَ هُوَ مَخْذُولٌ وَ مَنْ خُذِلَ لَمْ يُصِبْ كَمَا أَنَّ الْأَمْرَ لَا بُدَّ مِنْ تَنْزِيلِهِ مِنَ السَّمَاءِ يَحْكُمُ بِهِ أَهْلُ الْأَرْضِ كَذَلِكَ لَا بُدَّ مِنْ وَالٍ فَإِنْ قَالُوا لَا نَعْرِفُ هَذَا فَقُلْ لَهُمْ قُولُوا مَا أَحْبَبْتُمْ أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَعْدَ مُحَمَّدٍ{{صل}} أَنْ يَتْرُكَ الْعِبَادَ وَ لَا حُجَّةَ عَلَيْهِمْ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} ثُمَّ وَقَفَ فَقَالَ هَاهُنَا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ بَابٌ غَامِضٌ أَ رَأَيْتَ إِنْ قَالُوا حُجَّةُ اللَّهِ الْقُرْآنُ قَالَ إِذَنْ أَقُولَ لَهُمْ إِنَّ الْقُرْآنَ لَيْسَ بِنَاطِقٍ يَأْمُرُ وَ يَنْهَى وَ لَكِنْ لِلْقُرْآنِ أَهْلٌ يَأْمُرُونَ وَ يَنْهَوْنَ وَ أَقُولَ قَدْ عَرَضَتْ لِبَعْضِ أَهْلِ الْأَرْضِ مُصِيبَةٌ مَا هِيَ فِي السُّنَّةِ وَ الْحُكْمِ الَّذِي لَيْسَ فِيهِ اخْتِلَافٌ- وَ لَيْسَتْ فِي الْقُرْآنِ أَبَى اللَّهُ لِعِلْمِهِ بِتِلْكَ الْفِتْنَةِ أَنْ تَظْهَرَ فِي الْأَرْضِ وَ لَيْسَ فِي حُكْمِهِ رَادٌّ لَهَا وَ مُفَرِّجٌ عَنْ أَهْلِهَا فَقَالَ هَاهُنَا تَفْلُجُونَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ{{ع}}...}} (الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق.)، ج۱، ص۲۴۶).</ref>.
*بنابراین، با وجود [[علما]]، [[اختلاف]] قرائات از [[دین]] و [[تفسیر]] سلیقه‌ای از [[دین]] حل نمی‌شود؛ زیرا منشأ [[اختلاف]] [[قرائت‌ها]] و تفسیرهای گوناگون در میان خود [[علما]]، برداشت‌های مختلف ایشان از [[دین]] است.
*نکته مهم در این مسئله آن است که این همه [[اختلاف]] [[علماء]] [[اسلام]] و حتّی [[شیعه]] امامیّه در [[مسائل اعتقادی]] و [[عبادی]] و حتّی [[سیاسی]]، صرفاً ناشی از سوء برداشت و [[هوای نفس]] نیست؛ تا بتوان با مراجعه به عالمی [[عادل]] آن را حل نمود؛ بلکه علّت در [[علم]] ناقص آنها است که چون مستقیماً به سرچشمه اصلی [[ارتباط]] ندارند، بعد از مطالعه و [[تدبّر]] فراوان، باز هم به نتایج مختلفی می‌رسند. در این صورت، [[تکلیف]] [[امّت]] در هنگام بروز [[اختلافات]] میان [[علماء]] و تشتّت در اصول و [[فروع اسلام]] چیست؟ و آیا [[خداوند]] برای [[امّت]] [[آخرالزمان]] که [[پیامبری]] بعد از [[رسول اکرم]]{{صل}} برای آنان نخواهد آمد، هیچ راهی برای [[خروج]] از بن‌بست قرار نداده است؟<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۳۴۲-۳۴۷.</ref>.


==[[اعجاز قرآن]]==
=== تحدی قرآن ===
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;">{{اصلی|اعجاز قرآن}}</div>
{{اصلی|تحدی|تحدی قرآن}}
تحدی به‌معنای هماوردطلبی، عبارت از مبارزه‌طلبی [[خدای متعال]] از مخالفان [[رسول‌ اکرم]] {{صل}} که اگر آن حضرت را فرستاده [[خداوند]] نمی‌دانند، برای آنچه وی آورده است مانندی بیاورند. آیات تحدی سه دسته‌اند: [[تحدی]] به کل قرآن؛ تحدی به ده [[سوره]] و تحدی به یک سوره<ref>[[فرهنگ‌نامه علوم قرآنی (کتاب)|فرهنگ نامه علوم قرآنی]]، ص۵۱.</ref>.


==[[زبان قرآن]]==
== چگونگی نزول قرآن ==
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;">{{اصلی|زبان قرآن}}</div>
{{اصلی|نزول قرآن}}
[[قرآن کریم]] [[کلام خداوند]] است که در طول بیست و سه سال بر [[حضرت محمد]] {{صل}} نازل شده است. در قرآن بارها آمده است که قرآن از جانب [[خدا]] نازل شده است. استفاده از تعبیرهايی چون "نزول"، "تنزیل" و "انزال" برای قرآن شاید به سبب تأکید بر وحیانی بودن این کتاب است تا کسی نپندارد قرآن [[کلام]] [[بشر]] و ساخته ذهن و زبان شخص [[پیامبر]] {{صل}} است<ref> [[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۷۵.</ref>.


==[[تحدی قرآن]]==
کیفیت [[نزول قرآن]] به صورت "[[وحی]]" بود، نوعی ارتباط [[کلامی]] میان [[خدا]] و [[پیامبر]] که از طریق فرشته‌ای به نام "[[جبرئیل]]" صورت می‌‌گرفت و از آغاز [[بعثت]] [[پیامبر اسلام]] تا واپسین روزهای حیاتش، به تناسب حوادث و نیازها، قرآن به صورت بخش بخش فرود می‌‌آمد. [[حضرت محمد]] {{صل}} [[وحی]] را بر [[مردم]] بازخوانی می‌کرد و عده‌ای خاص به نام "[[کاتبان وحی]]" آن را می‌‌نوشتند. از جمله آنان [[امام علی بن ابی طالب]] {{ع}} و [[زید بن ثابت]] و [[عبدالله بن مسعود]] بود<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]]، ص۱۸۱؛ [[باقر صاحبی|صاحبی، باقر]]، [[قرآن (مقاله)| مقاله «قرآن»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۸ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۸]]، ص ۱۵۶.</ref>.
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;">{{اصلی|تحدی}}</div>
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;">{{اصلی|تحدی قرآن}}</div>


==[[مصونیت قرآن از تحریف]]==
== ویژگی‌های قرآن ==
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;">{{اصلی|عصمت قرآن}}</div>
{{اصلی|ویژگی‌های قرآن}}
=== ویژگی نخست: عصمت و تحریف‌ناپذیری ===
{{اصلی|عصمت قرآن|تحریف‌ناپذیری قرآن}}
[[عصمت]] به معنای محافظت و ممانعت از امور [[شر]] و ناپسند، در اصطلاح [[قرآنی]] به معنای عدم راهیابی [[باطل]]، کژی و [[تحریف]] در ساحت [[مقدس]] این [[کلام]] است. [[عصمت]] در قرآن یعنی اینکه این [[کلام]] بدون هیچ تحریفی در [[آیات]] و هیچگونه تعارضی در بین [[آیات]] نازل شده و بر تمام کلام‌های [[دینی]] دیگر مانند [[روایات]]، حجیت و [[برتری]] دارد<ref>ر.ک: [[حمید رضا شاکرین|شاکرین، حمید رضا]]، [[عصمت تام قرآن و برون داده‌ای آن (مقاله)|عصمت تام قرآن و برون داده‌ای آن]]، ص ۴ـ۷.</ref>.


==[[تحریف ناپذیری در قرآن]]==
[[تحریف]] به معنای مایل کردن و دگرگون ساختن عبارت از متمایل ساختن معنای [[کلام]] از مقصود گوینده به سَمت احتمالی که می‌توان سخن گوینده را بر آن حمل کرد و در نتیجه ایجاد نوعی دگرگونی در مقصود گوینده است. چند احتمال درباره [[تحریف در قرآن]] وجود دارد که برخی از آنها واقع شده و برخی نه:
==جستارهای وابسته==
# '''تحریف در معنا:''' بااینکه در [[روایات]] به شدت از ان [[نهی]] شده است اما در مورد برخی از [[آیات]] [[قرآن‌ کریم]] رخ داده است.
# '''تغییر در حروف و حرکات''': این قسم تحریف نیز واقع شده است.
# '''تغییر کلمات قرآن''': این تحریف مردود شمرده شده است.
# '''تحریف به معنای افزودن بر الفاظ''': این قسم از تحریف نه در قرآن واقع شده و نه کسی آن را ادّعا کرده است.
# '''تحریف به معنای تبدیل یا کاستن از عبارات''': این مورد نیز [[نفی]] شده است<ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص۲۳۳؛ [[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[کلام تطبیقی ج۲ (کتاب)|کلام تطبیقی ج۲]]، ص۱۳۹؛ [[فتح‌الله نجارزادگان|نجارزادگان، فتح‌الله]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۷]]، ص۳۰۲ - ۳۳۵.</ref>.
 
=== ویژگی دوم: هدایت الهی ===
در [[امّت اسلام]]، [[رسول اکرم]] {{صل}} [[حجّت]] [[ناطق]] است که با بیان و عمل خود، [[دین خدا]] را به [[مردم]] ارائه می‌نماید. قرآن نیز [[حجّت]] صامت است که با [[آیات]] خود، [[هدایت]] را برای [[امّت]] خاتم به ارمغان می‌آورد.
 
در این میان، [[حجّت]] [[ناطق]] [[الهی]]، یعنی [[رسول اکرم]] {{صل}}، در زمان [[حیات]] خود، به [[تبیین]] بیانات خویش می‌پردازد و اگر درکلام آن حضرت امر نامفهوم و یا مشتبهی باشد، خود توضیح می‌دهد. اما همه سخن پیرامون قرآن است که:
# برای [[امّت اسلام]] کتابی جاودانه است و تا [[قیامت]] راهنمای بشریّت محسوب می‌شود.
# [[باطل]] از هیچ جهت بر آن وارد نمی‌گردد: {{متن قرآن|وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ}}<ref>«و به راستی آن کتابی است ارجمند در حال و آینده آن، باطل راه ندارد، فرو فرستاده (خداوند) فرزانه ستوده‌ای است» سوره فصلت، آیه ۴۱-۴۲.</ref>.
# خود ناظر و [[قیّم]] بر سایر [[کتب آسمانی]] و سایر معارف بشری است و [[حق و باطل]] را از یکدیگر تفکیک می‌کند: {{متن قرآن|ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ}}<ref>«این است آیین استوار» سوره توبه، آیه ۳۶.</ref>؛ {{متن قرآن|رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ يَتْلُو صُحُفًا مُطَهَّرَةً فِيهَا كُتُبٌ قَيِّمَةٌ}}<ref>«(یعنی) پیامبری از سوی خداوند که برگ‌هایی پاک را بخواند (که) در آنها نگاشته‌هایی استوار است» سوره بینه، آیه ۲-۳.</ref>.
 
از سوی دیگر، قرآن [[معجزه]] [[رسول خدا]] {{صل}} است که از همه جهات بی‌نظیر است و [[خداوند]] در [[آیات]] متعدّد، توصیه به [[تدبّر]] در آن نموده است: {{متن قرآن|أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا}}<ref>«آیا در قرآن نیک نمی‌اندیشند یا بر دل‌ها، کلون زده‌اند؟» سوره محمد، آیه ۲۴.</ref>.
 
[[رسول خدا]] {{صل}} نیز اهتمام فراوان به [[تدبّر]] در قرآن و [[تعلیم]] آن داشتند و به [[امّت اسلام]] [[دستور]] اکید بر یادگیری قرآن و [[تدبّر]] در آن می‌نمودند و از این رو می‌فرمودند: {{متن حدیث|خَيْرُكُمْ مَنْ تَعَلَّمَ الْقُرْآنَ وَ عَلَّمَهُ‌}}<ref>مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل (ط. مؤسسه آل البیت {{عم}}، ۱۴۰۸ ﻫ.ق)، ج۴، ص۲۳۵: باب وجوب تعلم القرآن. همان، ص۲۳۲.</ref>.
 
ایشان همچنین در ضمن سفارش خود به [[معاذ بن جبل]]، فرمودند: {{متن حدیث|إِنْ أَرَدْتُمْ عَيْشَ السُّعَدَاءِ وَ مَوْتَ الشُّهَدَاءِ وَ النَّجَاةَ يَوْمَ الْحَسْرَةِ وَ الظِّلَّ يَوْمَ الْحَرُورِ وَ الْهُدَى يَوْمَ الضَّلَالَةِ فَادْرُسُوا الْقُرْآنَ فَإِنَّهُ كَلَامُ الرَّحْمَنِ وَ حِرْزٌ مِنَ الشَّيْطَانِ وَ رُجْحَانٌ فِي الْمِيزَانِ}}<ref>باب اول، وجوب تعلم القرآن و تعلیمه کفایه و استحبابه عینا.</ref>.
 
نکته دیگر آنکه، قرآن [[کلام الهی]] است که بهره‌های ظاهری و [[باطنی]] آن بی‌نهایت است و در هریک از این دو جهت، هر مقدار که در آن تحقیق و [[تدبّر]] شود، مطالب [[جدید]] و دُرهای ثمین به ارمغان می‌آورد.
 
قرآن بیانی است که مطالب آن با مرور زمان رنگ نمی‌پذیرد و کهنه نمی‌شود؛ چنان‌که [[امام رضا]] {{ع}} در پاسخ به پرسشی درباره قرآن فرمودند: {{متن حدیث|هُوَ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِينُ وَ عُرْوَتُهُ الْوُثْقَى وَ طَرِيقَتُهُ الْمُثْلَى الْمُؤَدِّي إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمُنْجِي مِنَ النَّارِ لَا يَخْلُقُ عَلَى الْأَزْمِنَةِ وَ لَا يَغِثُ عَلَى الْأَلْسِنَةِ لِأَنَّهُ لَمْ يُجْعَلْ لِزَمَانٍ دُونَ زَمَانٍ بَلْ جُعِلَ دَلِيلَ الْبُرْهَانِ وَ الْحُجَّةَ عَلَى كُلِّ إِنْسَانٍ}} {{متن قرآن|لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ}}<ref>«در حال و آینده آن، باطل راه ندارد، فرو فرستاده (خداوند) فرزانه ستوده‌ای است» سوره فصلت، آیه ۴۲.</ref>.<ref>عیون اخبار الرضا {{عم}} (ط. نشر جهان، ۱۳۷۸ ﻫ.ق)، ج۲، ص۱۳۰.</ref>
 
تعلیم کتاب و حکمت و [[تبیین]] [[آیات قرآن]]، از شؤون [[هدایت الهی]] است که هرکس را به مقدار استعدادش دستگیری نموده و تا سرمنزل مقصود [[همراهی]] کند. در این مسیر، هر چند اصل آشنایی با [[روح]] قرآن، بهره‌مندی از مراتب عالی‌تر [[ایمان]] را به دنبال دارد، که نتیجه [[آموختن]] ظاهر قرآن است، ولی سیر در ادبیات و فهم ظاهر [[آیات الهی]] نیز میدان گسترده‌ای است که بدون معلّمی [[الهی]]، خطر [[انحرافات]] و [[شبهه]] افکنی‌های زیادی را به دنبال دارد<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱]]، ص۳۱۸-۳۲۰.</ref>.
 
از [[آیات قرآن]] استفاده می‌شود [[امام]] [[معصوم]] ـ که در عالی‌ترین درجات [[حیات]] معنوی قرار دارد ـ از طریق [[باطن]] و [[ملکوت]] عالم، متصدّی این‌گونه [[هدایت]] می‌شود. قرآن ضمن [[اثبات]] "[[هدایت به امر]]" برای [[امام]] دو شرط را همواره گوشزد می‌نماید: [[صبر]] و [[یقین]]. می‌فرماید: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ}}<ref>«و چون شکیب ورزیدند و به آیات ما یقین داشتند برخی از آنان را پیشوایانی گماردیم که به فرمان ما (مردم را) رهنمایی می‌کردند» سوره سجده، آیه ۲۴.</ref>.
 
از اینکه در [[آیه]]، [[صبر]] و [[یقین]] را شرط این نوع [[هدایت]] مقرّر داشته است می‌فهمیم این [[هدایت]]، هدایت ظاهری نیست؛ چون هدایت ظاهری شرطی ندارد و همه می‌توانند متصدّی آن شوند. در [[آیه]] دیگری به همین مطلب اشاره دارد و می‌فرماید: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا}}<ref>«و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند» سوره انبیاء، آیه ۷۳.</ref>. باید توجه کرد واژۀ "امر" دارای سه معنا است و در اینجا مفهوم سوّم منظور است که مفهوم "امر" در مقابل مفهوم "[[خلق]]" به وجود دفعی و غیر تدریجی و مجرّد از ماده و عوارض آن (همچون [[روح]]) اطلاق می‌شود.
 
در [[آیه امامت]] نیز [[خداوند]] پس از آزمودن [[ابراهیم]] {{ع}} به کلمات و بعد از مقام [[نبوّت]] و کسب شرایط لازم او را به [[مقام امامت]] [[منصوب]] فرمود. [[امام صادق]] {{ع}} می‌فرماید: "[[خداوند متعال]] پیش از آنکه [[ابراهیم]] را [[نبی]] قرار دهد، بندۀ خود قرار داد و پیش از آنکه به [[مقام رسالت]] برساند، نبوّتش بخشید و پیش از آنکه [[خلیل]] خود گرداند، [[مقام رسالت]] را به او عطا کرد و پیش از آنکه [[مقام امامت]] را به وی افاضه فرماید، او را [[خلیل]] و [[دوست]] [[خالص]] خود گردانید و هنگامی که همه این امتیازات را به دست آورد، فرمود: من هم اکنون تو را [[امام]] قرار دادم"<ref>اصول کافی، ج۱، ص۱۷۵.</ref>.<ref>[[رضا محمدی|محمدی، رضا]]، [[امام‌شناسی ۵ (کتاب)|امام‌شناسی]]، ص۵۷-۵۸.</ref>
 
== مراتب قرآن ==
{{اصلی|مراتب قرآن}}
قرآن دارای مراتب گوناگونی است که [[خداوند]] در مقام معرّفی قرآن، از آن به دو مرتبه "[[احکام]]" و "تفصیل" یاد می‌کند. مرتبه اِحکام به حقیقت قرآن اشاره دارد و در نزد [[پروردگار]] است و از آن به "[[لوح محفوظ]]" یا "[[ام‌الکتاب]]" و یا "[[کتاب مکنون]]" نیز یاد شده است: {{متن قرآن|حْمَ وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ}}<ref>«حا، میم سوگند به این کتاب روشن به راستی ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم باشد که خرد ورزید و بی‌گمان آن نزد ما در اصل کتاب، فرازمندی فرزانه است» سوره زخرف، آیه ۱-۴.</ref>. مرتبه تفصیل در قالب کلمه و [[کلام]]، توسط [[رسول اکرم]] {{صل}} و به زبان عربی بر [[امّت اسلام]] نازل شد: {{متن قرآن|كِتَابٌ فُصِّلَتْ آيَاتُهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ}}<ref>«کتابی است که آیات آن آشکار شده است، به گونه قرآنی عربی، برای گروهی که می‌دانند،» سوره فصلت، آیه ۳.</ref>.<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱]]، ص۳۲۰-۳۲۳.</ref>
 
[[اندیشمندان اسلامی]] مراتب داشتنِ قرآن را با دو رویکرد [[هستی‌شناختی]] و [[معرفت‌شناختی]] نیز بررسی کرده‌اند:
# مراتب قرآن بر اساس مراتب وجود (هستی‌شناختی): بعضی از اهل معرفت از آنجا که قرآن را جامع همه حقایق الهی به صورت یکسان می‌دانند، معتقدند در قرآن هیچ‌گونه میل و [[انحرافی]] نیست و [[منزلت]] قرآن منزلت [[اعتدال]] است؛ اما اگر از این [[منزل]] و مرتبه تنزل کند، [[جامعیت]] نخواهد داشت<ref>ابن عربی، محی‌الدین، الفتوحات‌المکیه، ج۳، ص۹۳.</ref>.
# مراتب قرآن بر اساس فهم آن ([[معرفت‌شناختی]]): هر مرتبه از مراتب و منازل قرآن مختص گروهی است که پس از به دست آوردن [[طهارت]]، توان حمل و [[درک]] آن را دارند و پایین‌ترین مرتبه آن، همین کتابی است که پیش‌روی [[مردم]] است<ref>ملاصدرا، مفاتیح‌الغیب، ص۳۹ - ۴۱؛ همو، الحکمة‌المتعالیه، ج۷، ص۳۶ - ۳۹.</ref>.<ref>[[باقر صاحبی|صاحبی، باقر]]، [[قرآن (مقاله)| مقاله «قرآن»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۸ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۸]]، ص ۱۵۹.</ref>
 
== ظاهر و باطن قرآن ==
[[قرآن کریم]] تنها شامل یک سطح از معنا نیست که همگان به طور مساوی آن را [[درک]] کنند، بلکه این [[کتاب آسمانی]] دربردارنده لایه‌ها و سطوح معانی گوناگون است<ref>طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۵۹ – ۶۲.</ref>. مراد از ظهور در قرآن، معنای ظاهری و ابتدایی است که از [[آیات]] به دست می‌آید و مراد از بطون، معنای نهفته در آیات است فراتر از مفهوم ظاهری آیات و این معنای [[باطنی]]، ممکن است به مفهوم ظاهری [[آیه]] نزدیک باشد یا با آن فاصله داشته باشد<ref>طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۷۴.</ref>.
 
قرآن دارای بطن‌های متعدد و حقایقی است که از دید انسان‌های عادی پوشیده است<ref>امام خمینی، تفسیرحمد، ص۱۳۳؛ دعاءالسحر، ص۵۹؛ صحیفه، ج۱۴، ص۳۸۷.</ref>. در [[حقیقت]]، باطن قرآن از سنخ معانی نیست تا برای [[انسان‌ها]] با [[علوم]] رسمی قابل [[درک]] باشد؛ بلکه باطن قرآن از سنخ [[حقایق]] است و برای درک این حقایق، [[مکاشفه]] تام انسان کامل ختمی{{صل}} لازم است<ref>امام خمینی، دعاءالسحر، ص۳۸؛ آداب‌الصلاة، ص۱۸۱.</ref>. ظاهر قرآن در مقابل [[باطن]] آن نیست، بلکه باطن قرآن در طول ظاهر آن است و آنچه در دست ماست، تنزل یافته مراتب بطونی و حقیقت قرآن است<ref>امام خمینی، تفسیرحمد، ص۱۳۳؛ دعاءالسحر، ص۵۹؛ امام خمینی، تعلیقات فصوص، ص۵۰.</ref>.<ref>[[باقر صاحبی|صاحبی، باقر]]، [[قرآن (مقاله)| مقاله «قرآن»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۸ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۸]]، ص ۱۵۸.</ref>
 
== حجیت ظواهر قرآن ==
اولین و مهم‌ترین منبع [[حقوق]] در [[فقه]] [[امامیه]] [[قرآن مجید]] است که [[معجزه]] جاویدان [[پیامبر اعظم]] {{صل}} بوده و حجیت آن از جهت صدور [[قطعی]] و از جهت دلالت ظنی است و هیچ [[شک]] و ابهامی در این نیست که ظواهر قرآن مطلقا حجت است<ref>امام خمینی، تنقیح الأصول، ج۳، ص۱۲۷.</ref>. یکی از مطالب [[قرآن شریف]]، بیان [[قوانین]] ظاهر [[شریعت]] و آداب و سنن الهیّه است که کلیّات و مهمات آن در این کتاب [[نورانی]] ذکر شده و عمده در این قسم، [[دعوت]] به اصول مطالب و ضوابط آن است و این قسم یعنی [[علم]] ظاهر شریعت، عام‌المنفعه بوده و برای همه اقشار [[مردم]] و برای [[عمران]] و آبادی [[امور دنیا]] و [[آخرت]] آنان جعل شده است تا تمام اقشار مردم از آن به مقدار [[معرفت]] خویش استفاده کنند<ref>امام خمینی، آداب الصلوة، ص۱۹۰.</ref>.<ref>[[حجت‌الله فتحی|فتحی، حجت‌الله]]، [[نظام حقوق اسلامی - فتحی (مقاله)| مقاله «نظام حقوق اسلامی»]]، [[منظومه فکری امام خمینی (کتاب)|منظومه فکری امام خمینی]]، ص ۶۷۴.</ref>
 
== ابلاغ و تعلیم قرآن ==
=== تبیین ظاهر قرآن ===
{{اصلی|تبیین ظاهر قرآن}}
قرآن به عنوان [[معجزه]] [[جاودانه]] [[پیامبر خاتم]] {{صل}}، هر آنچه [[مردم]] تا [[آخرالزمان]] در امور [[دین]] و دنیای خود محتاج آن هستند را بیان کرده است، منتها به گونه‌ای است که نیاز به شرح و بسط و تبیین دارد و کسانی می‌توانند معارف را از [[آیات]] محدود قرآن استخراج نمایند که مانند [[رسول خدا]] {{صل}}، به حقیقت قرآن و اسرار الهی که در آن به ودیعه نهاده شده راه داشته باشند و اینان جز [[امامان]] {{ع}} نیستند که دارای [[مقام عصمت]] نیز هستند<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱]]، ص۳۵۴-۳۵۵.</ref>.
 
=== تفسیر قرآن ===
{{اصلی|تفسیر قرآن}}
[[تفسیر]] به معنای پرده‌برداری و رفع ابهام عبارت از دانشی است که چگونگی نزول [[آیات قرآن]] را مشخص می‌‌کند. [[تفسیر قرآن]] به دو گونه است: [[تفسیر ترتیبی]]، به این صورت که [[آیات]] به ترتیبی که در قرآن آمده یکی پس از دیگری تفسیر شود و [[تفسیر موضوعی]]، به این صورت است که آیات متعددی که دربارۀ یک موضوع در سراسر قرآن وجود دارد، جمع‌آوری و در ارتباط‍ باهم ملاحظه و تفسیر شود<ref>[[علی اکبر بابایی|بابایی، علی اکبر]]، [[تاریخ تفسیر قرآن (کتاب)|تاریخ تفسیر قرآن]]، ص۴۳۷-۴۳۸.</ref>.
 
==== [[ضرورت وجود مفسر قرآن]] ====
قرآن مانند هر کتاب عمیق دیگری نیازمند [[تفسیر]] و [[مفسّر]] است؛ قرآن مجموعه [[قوانین]] و [[احکام]] و معارف و دریای بی‌انتهایی است که معارف آن هرگز تمامی ندارد منتها فهم آنها نیازمند مفسری همچون [[معصومین]] {{ع}} است<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱]]، ص۳۲۴-۳۲۷.</ref>.
 
==== [[ویژگی مفسر قرآن]] ====
# وظیفه تفسیر قرآن (وظایف پیامبر خاتم)
# [[تفسیر قرآن پس از پیامبر خاتم]]
# وظیفه تفسیر قرآن (وظایف امام)
# [[وظیفه تفسیر قرآن (وظایف نایب امام)]]
 
=== تأویل قرآن ===
{{اصلی|تأویل قرآن}}
 
== ارتباط ناگسستنی قرآن و عترت ==
{{اصلی|ارتباط ناگسستنی قرآن و عترت}}
براساس [[حدیث ثقلین]] که [[رسول اکرم]] {{صل}} در [[حجة الوداع]] آن را فرمودند ارتباط ناگسستنی میان قرآن و [[اهل بیت]] {{ع}} وجود دارد و دلیلی است بر اینکه [[هدایت]] [[انسان‌ها]] به کمال و [[معارف الهی]] مبتنی بر فهم قرآن است و هدایت به این [[کمالات]]، منحصراً از طریق [[اقتداء]] به اهل بیت {{ع}} خواهد بود<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱]]، ص۳۳۸-۳۴۲.</ref>.
 
== رابطه قرآن با فطرت ==
{{اصلی|رابطه قرآن با فطرت}}
[[انسان]] دارای فطرتی [[الهی]] است که به‌واسطه آن می‌تواند بدون واسطه با [[خداوند]] ارتباط داشته باشد. خداوند در قرآن این مقام انسان را منطبق با [[دین]] [[توحید]] بیان می‌دارد<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱]]، ص۳۵۹-۳۶۲.</ref>.
 
== زبان قرآن ==
{{اصلی|زبان قرآن}}
[[خداوند]] با زبان [[انسان‌ها]] با آنها به گفتگو پرداخته است و [[قرآن کریم]] نیز به زبان عربی نازل شده است. [[زبان]] موضوعی قرآن در چهار بخش مطرح شده است: [[احکام]] و [[تکلیف]]؛ امثال و [[حکم]]؛ [[سخن]] از سرای [[غیب]] و معارف و اصول [[شناخت]]<ref>ر.ک: [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص۱۹۳ ـ ۱۹۷.</ref>.
 
==[[آموزش قرآن]]==
== سوره های قرآن ==
{{مدخل وابسته}}
# [[سوره حمد]]
# [[سوره بقره]]
# [[سوره آل عمران]]
# [[سوره نساء]]
# [[سوره مائده]]
# [[سوره انعام]]
# [[سوره اعراف]]
# [[سوره انفال]]
# [[سوره توبه]]
# [[سوره یونس]]
# [[سوره هود]]
# [[سوره یوسف]]
# [[سوره رعد]]
# [[سوره ابراهیم]]
# [[سوره حجر]]
# [[سوره نحل]]
# [[سوره اسراء]]
# [[سوره کهف]]
# [[سوره مریم]]
# [[سوره طه]]
# [[سوره انبیاء]]
# [[سوره حج]]
# [[سوره مؤمنون]]
# [[سوره نور]]
# [[سوره فرقان]]
# [[سوره شعراء]]
# [[سوره نمل]]
# [[سوره قصص]]
# [[سوره عنکبوت]]
# [[سوره روم]]
# [[سوره لقمان]]
# [[سوره سجده]]
# [[سوره احزاب]]
# [[سوره سبأ]]
# [[سوره فاطر]]
# [[سوره یس]]
# [[سوره صافات]]
# [[سوره ص]]
# [[سوره زمر]]
# [[سوره غافر]]
# [[سوره فصلت]]
# [[سوره شوری]]
# [[سوره زخرف]]
# [[سوره دخان]]
# [[سوره جاثیه]]
# [[سوره احقاف]]
# [[سوره محمد]]
# [[سوره فتح]]
# [[سوره حجرات]]
# [[سوره ق]]
# [[سوره ذاریات]]
# [[سوره طور]]
# [[سوره نجم]]
# [[سوره قمر]]
# [[سوره الرحمن]]
# [[سوره واقعه]]
# [[سوره حدید]]
# [[سوره مجادله]]
# [[سوره حشر]]
# [[سوره ممتحنه]]
# [[سوره صف]]
# [[سوره جمعه]]
# [[سوره منافقون]]
# [[سوره تغابن]]
# [[سوره طلاق]]
# [[سوره تحریم]]
# [[سوره ملک]]
# [[سوره قلم]]
# [[سوره حاقه]]
# [[سوره معارج]]
# [[سوره نوح]]
# [[سوره جن]]
# [[سوره مزمل]]
# [[سوره مدثر]]
# [[سوره قیامت]]
# [[سوره انسان]]
# [[سوره مرسلات]]
# [[سوره نبأ]]
# [[سوره نازعات]]
# [[سوره عبس]]
# [[سوره تکویر]]
# [[سوره انفطار]]
# [[سوره مطففین]]
# [[سوره انشقاق]]
# [[سوره بروج]]
# [[سوره طارق]]
# [[سوره اعلی]]
# [[سوره غاشیه]]
# [[سوره فجر]]
# [[سوره بلد]]
# [[سوره شمس]]
# [[سوره لیل]]
# [[سوره ضحی]]
# [[سوره شرح]]
# [[سوره تین]]
# [[سوره علق]]
# [[سوره قدر]]
# [[سوره بینه]]
# [[سوره زلزله]]
# [[سوره عادیات]]
# [[سوره قارعه]]
# [[سوره تکاثر]]
# [[سوره عصر]]
# [[سوره همزه]]
# [[سوره فیل]]
# [[سوره قریش]]
# [[سوره ماعون]]
# [[سوره کوثر]]
# [[سوره کافرون]]
# [[سوره نصر]]
# [[سوره مسد]]
# [[سوره اخلاص]]
# [[سوره فلق]]
# [[سوره ناس]]
{{پایان مدخل وابسته}}
 
== جستارهای وابسته ==
{{مدخل وابسته}}
* [[قرآن (معجزه پیامبر خاتم)]]
* [[قرآن (معجزه پیامبر خاتم)]]
* [[قرآن (منبع علم معصوم)]]
* [[قرآن (منبع علم معصوم)]]
خط ۱۹۷: خط ۲۷۵:
* [[عصمت قرآن]]
* [[عصمت قرآن]]
* [[مرجعیت علمی قرآن]]
* [[مرجعیت علمی قرآن]]
==منابع==
* [[کتب آسمانی]]
{{ستون-شروع|2}}  
* قرآن و [[وحی الهی]]
* [[پرونده:1233456.jpg|22px]] [[محمد سعیدی مهر|سعیدی مهر، محمد]]، [[آموزش کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|'''آموزش کلام اسلامی ج۲''']]
* [[نزول قرآن]]
* [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی (کتاب)|'''کلام نوین اسلامی''']]
* [[نورانیت قرآن]]
* [[پرونده:Ka2-m17 91815.jpg|22px]] [[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[کلام تطبیقی ج۲ (کتاب)|'''کلام تطبیقی''']]
* [[ویژگی‌های قرآن]]
* [[پرونده:13681040.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه دینی''']]
* [[تلاوت قرآن]]
* [[استماع قرآن]]
* [[حفظ قرآن]]
* [[هدایت‌های قرآن]]
* [[اخبار قرآنی]]
* [[ارتباط]] بین [[قرآن ناطق]] و [[قرآن صامت]]
* [[وظایف انسان نسبت به قرآن]]
* [[حروف مقطعه]]
* [[صفات قرآن]]
* [[تحریف قرآن]]
* [[مهجور بودن قرآن]]
* [[جامعیت قرآن]]
*امور مربوط به قرآن
* [[فهم قرآن]]
* [[تفسیر آیات قرآن]]
* [[تطبیق آیات قرآن]]
* [[تأویل آیات قرآن]]
* [[حقایق آیات قرآن]]
* [[شأن نزول آیات قرآن]]
*نام [[سوره‌ها]]
* [[ظاهر قرآن]]
* [[باطن قرآن]]
* [[اعجاز قرآن]]
{{پایان مدخل‌ وابسته}}
 
== منابع ==
{{منابع}}
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|'''راه و راهنماشناسی''']]
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|'''کلام نوین اسلامی ج۲''']]
# [[پرونده:Ka2-m17 91815.jpg|22px]] [[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[کلام تطبیقی ج۲ (کتاب)|'''کلام تطبیقی ج۲''']]
# [[پرونده:13681040.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه دینی''']]
# [[پرونده:1379151.jpg|22px]] [[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|'''ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱''']]
# [[پرونده:11134.jpg|22px]] [[حمید رضا شاکرین|شاکرین، حمید رضا]]، [[عصمت تام قرآن و برون داده‌ای آن (مقاله)|'''عصمت تام قرآن و برون داده‌ای آن''']]
# [[پرونده:4670311.jpg|22px]] [[رضا محمدی|محمدی، رضا]]، [[امام‌شناسی ۵ (کتاب)|'''امام‌شناسی ۵''']]
# [[پرونده:000054.jpg|22px]] [[سید محمود دشتی]]، [[غلام علی عزیزی‌کیا]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|'''دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳''']]
# [[پرونده:000057.jpg|22px]] [[فتح‌الله نجارزادگان|نجارزادگان، فتح‌الله]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۷ (کتاب)|'''دائرةالمعارف قرآن کریم ج۷''']]
# [[پرونده:IM009972.jpg|22px]] [[علی اکبر بابایی|بابایی، علی اکبر]]، [[تاریخ تفسیر قرآن (کتاب)|'''تاریخ تفسیر قرآن''']]
# [[پرونده:1368921.jpg|22px]] [[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|'''انسان‌شناسی''']]
# [[پرونده:IM010488.jpg|22px]] [[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|'''آشنایی با علوم قرآنی''']]
# [[پرونده:13681048.jpg|22px]] [[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|'''دانشنامه نهج البلاغه ج۱''']]
# [[پرونده:1100618.jpg|22px]] [[حجت‌الله فتحی|فتحی، حجت‌الله]]، [[نظام حقوق اسلامی - فتحی (مقاله)| مقاله «نظام حقوق اسلامی»]]، [[منظومه فکری امام خمینی (کتاب)|'''منظومه فکری امام خمینی''']]
# [[پرونده:IM009899.jpg|22px]] [[باقر صاحبی|صاحبی، باقر]]، [[قرآن (مقاله)| مقاله «قرآن»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۸ (کتاب)|'''دانشنامه امام خمینی ج۸''']]
{{پایان منابع}}


{{پایان}}
== پانویس ==
{{پانویس}}


==[[:رده:آثار قرآن|منبع‌شناسی جامع قرآن]]==
{{فهرست اثر}}
{{ستون-شروع|3}}
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های قرآن|کتاب‌شناسی قرآن]]
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های قرآن|مقاله‌شناسی قرآن]]
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های قرآن|پایان‌نامه‌شناسی قرآن]]
{{پایان}}
{{پایان}}
==پانویس==
{{یادآوری پانویس}}
{{پانویس2}}
{{اسلام}}
{{اسلام}}
[[رده:مدخل]]
{{نبوت شناسی}}


{{پیامبر خاتم افقی}}
[[رده:کتاب‌های پیامبران]]
[[رده:مدخل‌های درجه دو دانشنامه]]
[[رده:منابع استنباط احکام]]
[[رده:قرآن]]
[[رده:منابع معرفت]]
[[رده:مدخل موعودنامه]]
[[رده:مقاله‌های اولویت یک]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۱:۱۶

قرآن کتاب مقدس مسلمانان به معنای جمع، گردآوری و قرائت است که در مدت ۲۳ سال بر حضرت محمد (ص) نازل شد. چگونگی نزول قرآن به صورت "وحی" بود یعنی نوعی ارتباط کلامی میان خدا و پیامبر که از طریق فرشته‌ای به نام "جبرئیل" صورت می‌‌گرفت. قرآن نیازمند تفسیر بوده و فهم آن نیازمند مفسّرینی همچون معصومین (ع) است.

مقدمه

قرآن کتاب مقدس و آسمانی مسلمانان است که در مدت ۲۳ سال، به تدریج از سوی خداوند بر حضرت محمد (ص) نازل شد. لفظ و معنای قرآن، نازل‌ شده از سوی خداوند و دربردارنده معارف عمیق است. اما تورات و انجیل موجود، چیزی جز شرح‌ حال حضرت موسی (ع) و حضرت عیسی (ع) نیست که تناقضات بسیاری در آنها به چشم می‌خورد؛ قرآن برخلاف معجزات انبیای دیگر، معجزه‌ای است در دسترس همگان که هرگز ملحدان نمی‌توانند وجود قرآن و اعجاز بودن آن را نفی و انکار کنند. قرآن حجتی دائمی بر الهی بودن خود و حقانیت پیامبر اسلام است[۱].

تنظیم قرآن به صورتِ بخش‌های کوتاه و بلند است که هر کدام "سوره" نامیده می‌شود. هر سوره هم از بخش‌ها و جملاتی تشکیل شده که "آیه" نام دارد. قرآن دارای ۱۱۴ سوره و بیش از ۶ هزار آیه است. به سوره‌ها و آیاتی که در مکه نازل شده "مکی" می‌گویند و به سوره‌ها و آیه‌های نازل شده در مدینه، "مدنی". طولانی‌ترین سوره، "بقره" و کوتاه‌ترین سوره "کوثر" نام دارد. قرآن کریم، معجزه جاوید پیامبر اسلام (ص) است. کلام خداوند است و از نظر فصاحت و بلاغت و زیبایی متن و محتوای ارزشمند و برخی پیشگویی‌های تاریخی، در حدی است که از آن زمان تاکنون، کسی نتوانسته نظیر آن را بیاورد. برای قرآن تفسیرهای بسیاری نوشته شده و به اغلب زبان‌های زنده دنیا نیز ترجمه شده است. مضامین این کتاب، بحث‌های اعتقادی، اخلاقی، احکام و قوانین، سرگذشت پیشینیان و مسائل اجتماعی و سیاسی است و تاریخ تعدادی از انبیا در این کتاب آمده است. قرآن کتابی است که با دقت زیاد، از زمان پیامبر تا کنون، نوشته و حفظ شده و هیچ گونه تحریف و کاستن و افزودنی در متن آن پیش نیامده است[۲].

معناشناسی

«قرآن» به معنای جمع، گردآوری و قرائت است[۳] و در اصطلاح دینی به کتاب آسمانی‌ای که فرشته وحی از جانب خداوند بر پیامبر اسلام(ص) نازل کرده و در دفاتر، نوشته و به تواتر نقل شده گفته می‌شود[۴].

از مهم‌ترین نام‌های قرآن، فرقان، ذکر، حکیم نور، کلام و کتاب است. به سبب اینکه سوره‌ها و آیات و حروف آن به هم افزوده شده و مقارنت دارند به آن قرآن گفته می‌شود[۵]. فرقان بودن قرآن به سبب این است که حق و باطل را از هم جدا کرده است[۶]. قرآن را به دلیل اینکه موعظه و اخبار امّت‌های گذشته را[۷] و هر آنچه مورد نیاز مردم در امور دین است، بیان می‌کند[۸] «ذکر» گفته‌اند و به جهت اینکه شامل دقایق علوم و اعمال است و آیاتش محکم است، آن را حکیم خوانند[۹].[۱۰]

پیشینه

نزول کتاب‌های آسمانی بر انبیای الهی و بیان دستورها و احکام الهی، به این جهت بوده تا انسان‌ها اعمال و شئون اجتماعی خود را اصلاح کنند و به هدایت و نجات برسند[۱۱]. طبق بعضی از روایات، ۱۰۴ کتاب بر انبیا(ع) نازل شد که نخستین آن کتاب شیث(ع) جانشین حضرت آدم(ع) و آخرین آن قرآن است[۱۲]. قرآن کریم نزد مسلمانان دارای اهمیت و احترام ویژه‌ای است[۱۳] و مهم‌ترین نقش آن در جامعه اسلامی، محوریت به عنوان مهم‌ترین قانون برای امّت اسلامی است[۱۴] و هیچ سندی در اسلام به اندازه آن اصالت، مصونیت، اعتبار و اتقان ندارد[۱۵].

اکثر مفسران بر این عقیده‌اند که آغاز نزول قرآن با آغاز بعثت پیامبر اکرم(ص) در کوه حرا و با نزول پنج آیه اول سوره علق بوده است[۱۶]. نظم کلمات و جمله‌های قرآن موجود، بدون تغییر و تبدیل همان نظمی است که حق‌تعالی نازل کرده است؛ اما ترتیب آیات و سوره‌های قرآن در زمان پیامبر(ص) صورت گرفت[۱۷].

به دلیل اهمیت قرآن نزد مسلمانان و لزوم نگهداری و حفظ کلام الهی، مسلمانان به حفظ و ثبت قرآن بر روی صحیفه‌ها مبادرت ورزیدند[۱۸]. افراد زیادی در زمان رسول خدا(ص) قرآن را حفظ کردند[۱۹]. حافظان و قاریان قرآن در آغاز هر آنچه را فرا می‌گرفتند، خدمت پیامبر(ص) می‌خواندند و ایشان تقریر و تصحیح می‌کرد[۲۰]. به واسطه کافی نبودن حفظ قرآن و احتمال خلل به تمامیت و اصالت قرآن با مرگ حافظان قرآن، پیامبر(ص) اهتمام فراوانی به نوشته شدن قرآن داشت[۲۱]. شمار کاتبان وحی در مجموع ۴۳ نفر شمرده شده‌اند که از مشهورترینِ آنان امیرالمؤمنین علی(ع) است[۲۲].

نخستین کسی که پس از وفات پیامبر(ص) و به وصیت او، متصدی جمع‌آوری قرآن شد، امام علی(ع) بود[۲۳]. اندیشمندان اسلامی در عصرهای مختلف تفسیرهای گوناگونی به روش روایی، اجتهادی و شهودی ارائه کرده‌اند[۲۴] و اتخاذ این روش‌ها، از گرایش‌های فکری، فرهنگی، دینی و علایق فردی مفسر نشئت می‌گیرد[۲۵].[۲۶]

حقیقت قرآن

اهل معرفت و حکما بر این باورند که حقیقت قرآن، مجموع حقایق عالم هستی[۲۷]، کلید درهای غیب الهی[۲۸] و مقام جمع و اجمال است که همان حقیقت محمدی(ص) است[۲۹]. به سبب عظمت سرّ قرآن، این سرّ و روح برای هر کس قابل ادراک نیست؛ مگر صاحبان عقل و بصیرت[۳۰].[۳۱]

امام علی در وصف قرآن کریم گفته است: "بدانید، این قرآن، خیرخواه و نصیحت‌کننده‌ای است که هرگز پرده‌پوشی نمی‌کند، هدایت‌کننده‌ای است که هرگز گمراه نمی‌سازد، داستان‌گویی است که هرگز دروغ نمی‌گوید. هیچ‌کس با این کتاب هم‌نشینی نکرد، مگر اینکه موقع برخاستن یا چیزی بر او افزوده یا چیزی از او کاسته شد: افزایش در هدایت و کاهش در نابینایی، برای هیچ‌کس پس از آشنایی با قرآن احتجاج و بینوایی وجود ندارد و برای هیچ‌کس بیش از قرآن، بی‌نیازی تصور نمی‌شود"[۳۲].[۳۳]

جایگاه و عظمت قرآن

قرآن کتاب دینی و اعتقادی مسلمانان است که بر پیامبر اکرم(ص) نازل شده تا مردم را از تاریکی‌های کفر و نفاق به ایمان و اخلاص و نور راهنمایی کند[۳۴]. طبق روایت مشهور در منابع شیعی و سنی از رسول خدا(ص) قرآن به همراه عترت آن حضرت(ص) یکی از دو ثقل و سرمایه ارزشمندی است که حضرت بر جای گذاشته است و هر کس به این دو تمسک کند، گمراه نخواهد شد[۳۵].

از دیدگاه شیعه، امامان معصوم(ع) حاملان علم قرآن و بیان‌کننده مضامین و حقایق قرآن‌اند. از این‌رو میان کتاب و عترت تلازم است و همان‌گونه که قرآن با روایات تفسیر می‌شود و عام و خاص و محکم و متشابه آن روشن می‌گردد، قرآن نیز در فرض اختلاف روایات، مرجع است و روایاتی که مخالف قرآن باشند، مردود می‌شوند[۳۶].

قرآن کریم با وجود عظمتش، نزد مسلمانان مهجور است؛ چنان‌که در بعضی آیات نیز به آن تصریح شده است[۳۷]. از دیدگاه امام خمینی مهجوریت قرآن در ابعاد مختلف است: اول مهجوریت در عمل، دوم در تلاوت، سوم در نگاه جامع به قرآن[۳۸].

اثبات حقانیت قرآن

اعجاز قرآن

اعجاز به معنای ناتوان ساختن یا ناتوان یافتن کسی یا چیزی به‌کار رفته است و واژه معجزه به معنای ناتوان کننده است. معجزه عمل خارق عادتی را گویند که انجام آن از قدرت افراد عادی بیرون بوده و تنها به اتکای یک نیروی مافوق طبیعی امکان‌پذیر است، از طرف مدعی نبوت و دارای برخی شرایط و خصوصیات و نشانه‌ای روشن و دلیلی آشکار است بر صدق ادعای آورنده آن و قرآن، معجزه جاویدان پیامبر اسلام (ص) است که مؤلفه‌های معجزه بودن مانند: تحدی؛ هماوردطلبی و ... را داراست[۳۹].

تحدی قرآن

تحدی به‌معنای هماوردطلبی، عبارت از مبارزه‌طلبی خدای متعال از مخالفان رسول‌ اکرم (ص) که اگر آن حضرت را فرستاده خداوند نمی‌دانند، برای آنچه وی آورده است مانندی بیاورند. آیات تحدی سه دسته‌اند: تحدی به کل قرآن؛ تحدی به ده سوره و تحدی به یک سوره[۴۰].

چگونگی نزول قرآن

قرآن کریم کلام خداوند است که در طول بیست و سه سال بر حضرت محمد (ص) نازل شده است. در قرآن بارها آمده است که قرآن از جانب خدا نازل شده است. استفاده از تعبیرهايی چون "نزول"، "تنزیل" و "انزال" برای قرآن شاید به سبب تأکید بر وحیانی بودن این کتاب است تا کسی نپندارد قرآن کلام بشر و ساخته ذهن و زبان شخص پیامبر (ص) است[۴۱].

کیفیت نزول قرآن به صورت "وحی" بود، نوعی ارتباط کلامی میان خدا و پیامبر که از طریق فرشته‌ای به نام "جبرئیل" صورت می‌‌گرفت و از آغاز بعثت پیامبر اسلام تا واپسین روزهای حیاتش، به تناسب حوادث و نیازها، قرآن به صورت بخش بخش فرود می‌‌آمد. حضرت محمد (ص) وحی را بر مردم بازخوانی می‌کرد و عده‌ای خاص به نام "کاتبان وحی" آن را می‌‌نوشتند. از جمله آنان امام علی بن ابی طالب (ع) و زید بن ثابت و عبدالله بن مسعود بود[۴۲].

ویژگی‌های قرآن

ویژگی نخست: عصمت و تحریف‌ناپذیری

عصمت به معنای محافظت و ممانعت از امور شر و ناپسند، در اصطلاح قرآنی به معنای عدم راهیابی باطل، کژی و تحریف در ساحت مقدس این کلام است. عصمت در قرآن یعنی اینکه این کلام بدون هیچ تحریفی در آیات و هیچگونه تعارضی در بین آیات نازل شده و بر تمام کلام‌های دینی دیگر مانند روایات، حجیت و برتری دارد[۴۳].

تحریف به معنای مایل کردن و دگرگون ساختن عبارت از متمایل ساختن معنای کلام از مقصود گوینده به سَمت احتمالی که می‌توان سخن گوینده را بر آن حمل کرد و در نتیجه ایجاد نوعی دگرگونی در مقصود گوینده است. چند احتمال درباره تحریف در قرآن وجود دارد که برخی از آنها واقع شده و برخی نه:

  1. تحریف در معنا: بااینکه در روایات به شدت از ان نهی شده است اما در مورد برخی از آیات قرآن‌ کریم رخ داده است.
  2. تغییر در حروف و حرکات: این قسم تحریف نیز واقع شده است.
  3. تغییر کلمات قرآن: این تحریف مردود شمرده شده است.
  4. تحریف به معنای افزودن بر الفاظ: این قسم از تحریف نه در قرآن واقع شده و نه کسی آن را ادّعا کرده است.
  5. تحریف به معنای تبدیل یا کاستن از عبارات: این مورد نیز نفی شده است[۴۴].

ویژگی دوم: هدایت الهی

در امّت اسلام، رسول اکرم (ص) حجّت ناطق است که با بیان و عمل خود، دین خدا را به مردم ارائه می‌نماید. قرآن نیز حجّت صامت است که با آیات خود، هدایت را برای امّت خاتم به ارمغان می‌آورد.

در این میان، حجّت ناطق الهی، یعنی رسول اکرم (ص)، در زمان حیات خود، به تبیین بیانات خویش می‌پردازد و اگر درکلام آن حضرت امر نامفهوم و یا مشتبهی باشد، خود توضیح می‌دهد. اما همه سخن پیرامون قرآن است که:

  1. برای امّت اسلام کتابی جاودانه است و تا قیامت راهنمای بشریّت محسوب می‌شود.
  2. باطل از هیچ جهت بر آن وارد نمی‌گردد: ﴿وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ[۴۵].
  3. خود ناظر و قیّم بر سایر کتب آسمانی و سایر معارف بشری است و حق و باطل را از یکدیگر تفکیک می‌کند: ﴿ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ[۴۶]؛ ﴿رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ يَتْلُو صُحُفًا مُطَهَّرَةً فِيهَا كُتُبٌ قَيِّمَةٌ[۴۷].

از سوی دیگر، قرآن معجزه رسول خدا (ص) است که از همه جهات بی‌نظیر است و خداوند در آیات متعدّد، توصیه به تدبّر در آن نموده است: ﴿أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا[۴۸].

رسول خدا (ص) نیز اهتمام فراوان به تدبّر در قرآن و تعلیم آن داشتند و به امّت اسلام دستور اکید بر یادگیری قرآن و تدبّر در آن می‌نمودند و از این رو می‌فرمودند: «خَيْرُكُمْ مَنْ تَعَلَّمَ الْقُرْآنَ وَ عَلَّمَهُ‌»[۴۹].

ایشان همچنین در ضمن سفارش خود به معاذ بن جبل، فرمودند: «إِنْ أَرَدْتُمْ عَيْشَ السُّعَدَاءِ وَ مَوْتَ الشُّهَدَاءِ وَ النَّجَاةَ يَوْمَ الْحَسْرَةِ وَ الظِّلَّ يَوْمَ الْحَرُورِ وَ الْهُدَى يَوْمَ الضَّلَالَةِ فَادْرُسُوا الْقُرْآنَ فَإِنَّهُ كَلَامُ الرَّحْمَنِ وَ حِرْزٌ مِنَ الشَّيْطَانِ وَ رُجْحَانٌ فِي الْمِيزَانِ»[۵۰].

نکته دیگر آنکه، قرآن کلام الهی است که بهره‌های ظاهری و باطنی آن بی‌نهایت است و در هریک از این دو جهت، هر مقدار که در آن تحقیق و تدبّر شود، مطالب جدید و دُرهای ثمین به ارمغان می‌آورد.

قرآن بیانی است که مطالب آن با مرور زمان رنگ نمی‌پذیرد و کهنه نمی‌شود؛ چنان‌که امام رضا (ع) در پاسخ به پرسشی درباره قرآن فرمودند: «هُوَ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِينُ وَ عُرْوَتُهُ الْوُثْقَى وَ طَرِيقَتُهُ الْمُثْلَى الْمُؤَدِّي إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمُنْجِي مِنَ النَّارِ لَا يَخْلُقُ عَلَى الْأَزْمِنَةِ وَ لَا يَغِثُ عَلَى الْأَلْسِنَةِ لِأَنَّهُ لَمْ يُجْعَلْ لِزَمَانٍ دُونَ زَمَانٍ بَلْ جُعِلَ دَلِيلَ الْبُرْهَانِ وَ الْحُجَّةَ عَلَى كُلِّ إِنْسَانٍ» ﴿لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ[۵۱].[۵۲]

تعلیم کتاب و حکمت و تبیین آیات قرآن، از شؤون هدایت الهی است که هرکس را به مقدار استعدادش دستگیری نموده و تا سرمنزل مقصود همراهی کند. در این مسیر، هر چند اصل آشنایی با روح قرآن، بهره‌مندی از مراتب عالی‌تر ایمان را به دنبال دارد، که نتیجه آموختن ظاهر قرآن است، ولی سیر در ادبیات و فهم ظاهر آیات الهی نیز میدان گسترده‌ای است که بدون معلّمی الهی، خطر انحرافات و شبهه افکنی‌های زیادی را به دنبال دارد[۵۳].

از آیات قرآن استفاده می‌شود امام معصوم ـ که در عالی‌ترین درجات حیات معنوی قرار دارد ـ از طریق باطن و ملکوت عالم، متصدّی این‌گونه هدایت می‌شود. قرآن ضمن اثبات "هدایت به امر" برای امام دو شرط را همواره گوشزد می‌نماید: صبر و یقین. می‌فرماید: ﴿وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ[۵۴].

از اینکه در آیه، صبر و یقین را شرط این نوع هدایت مقرّر داشته است می‌فهمیم این هدایت، هدایت ظاهری نیست؛ چون هدایت ظاهری شرطی ندارد و همه می‌توانند متصدّی آن شوند. در آیه دیگری به همین مطلب اشاره دارد و می‌فرماید: ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا[۵۵]. باید توجه کرد واژۀ "امر" دارای سه معنا است و در اینجا مفهوم سوّم منظور است که مفهوم "امر" در مقابل مفهوم "خلق" به وجود دفعی و غیر تدریجی و مجرّد از ماده و عوارض آن (همچون روح) اطلاق می‌شود.

در آیه امامت نیز خداوند پس از آزمودن ابراهیم (ع) به کلمات و بعد از مقام نبوّت و کسب شرایط لازم او را به مقام امامت منصوب فرمود. امام صادق (ع) می‌فرماید: "خداوند متعال پیش از آنکه ابراهیم را نبی قرار دهد، بندۀ خود قرار داد و پیش از آنکه به مقام رسالت برساند، نبوّتش بخشید و پیش از آنکه خلیل خود گرداند، مقام رسالت را به او عطا کرد و پیش از آنکه مقام امامت را به وی افاضه فرماید، او را خلیل و دوست خالص خود گردانید و هنگامی که همه این امتیازات را به دست آورد، فرمود: من هم اکنون تو را امام قرار دادم"[۵۶].[۵۷]

مراتب قرآن

قرآن دارای مراتب گوناگونی است که خداوند در مقام معرّفی قرآن، از آن به دو مرتبه "احکام" و "تفصیل" یاد می‌کند. مرتبه اِحکام به حقیقت قرآن اشاره دارد و در نزد پروردگار است و از آن به "لوح محفوظ" یا "ام‌الکتاب" و یا "کتاب مکنون" نیز یاد شده است: ﴿حْمَ وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ[۵۸]. مرتبه تفصیل در قالب کلمه و کلام، توسط رسول اکرم (ص) و به زبان عربی بر امّت اسلام نازل شد: ﴿كِتَابٌ فُصِّلَتْ آيَاتُهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ[۵۹].[۶۰]

اندیشمندان اسلامی مراتب داشتنِ قرآن را با دو رویکرد هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی نیز بررسی کرده‌اند:

  1. مراتب قرآن بر اساس مراتب وجود (هستی‌شناختی): بعضی از اهل معرفت از آنجا که قرآن را جامع همه حقایق الهی به صورت یکسان می‌دانند، معتقدند در قرآن هیچ‌گونه میل و انحرافی نیست و منزلت قرآن منزلت اعتدال است؛ اما اگر از این منزل و مرتبه تنزل کند، جامعیت نخواهد داشت[۶۱].
  2. مراتب قرآن بر اساس فهم آن (معرفت‌شناختی): هر مرتبه از مراتب و منازل قرآن مختص گروهی است که پس از به دست آوردن طهارت، توان حمل و درک آن را دارند و پایین‌ترین مرتبه آن، همین کتابی است که پیش‌روی مردم است[۶۲].[۶۳]

ظاهر و باطن قرآن

قرآن کریم تنها شامل یک سطح از معنا نیست که همگان به طور مساوی آن را درک کنند، بلکه این کتاب آسمانی دربردارنده لایه‌ها و سطوح معانی گوناگون است[۶۴]. مراد از ظهور در قرآن، معنای ظاهری و ابتدایی است که از آیات به دست می‌آید و مراد از بطون، معنای نهفته در آیات است فراتر از مفهوم ظاهری آیات و این معنای باطنی، ممکن است به مفهوم ظاهری آیه نزدیک باشد یا با آن فاصله داشته باشد[۶۵].

قرآن دارای بطن‌های متعدد و حقایقی است که از دید انسان‌های عادی پوشیده است[۶۶]. در حقیقت، باطن قرآن از سنخ معانی نیست تا برای انسان‌ها با علوم رسمی قابل درک باشد؛ بلکه باطن قرآن از سنخ حقایق است و برای درک این حقایق، مکاشفه تام انسان کامل ختمی(ص) لازم است[۶۷]. ظاهر قرآن در مقابل باطن آن نیست، بلکه باطن قرآن در طول ظاهر آن است و آنچه در دست ماست، تنزل یافته مراتب بطونی و حقیقت قرآن است[۶۸].[۶۹]

حجیت ظواهر قرآن

اولین و مهم‌ترین منبع حقوق در فقه امامیه قرآن مجید است که معجزه جاویدان پیامبر اعظم (ص) بوده و حجیت آن از جهت صدور قطعی و از جهت دلالت ظنی است و هیچ شک و ابهامی در این نیست که ظواهر قرآن مطلقا حجت است[۷۰]. یکی از مطالب قرآن شریف، بیان قوانین ظاهر شریعت و آداب و سنن الهیّه است که کلیّات و مهمات آن در این کتاب نورانی ذکر شده و عمده در این قسم، دعوت به اصول مطالب و ضوابط آن است و این قسم یعنی علم ظاهر شریعت، عام‌المنفعه بوده و برای همه اقشار مردم و برای عمران و آبادی امور دنیا و آخرت آنان جعل شده است تا تمام اقشار مردم از آن به مقدار معرفت خویش استفاده کنند[۷۱].[۷۲]

ابلاغ و تعلیم قرآن

تبیین ظاهر قرآن

قرآن به عنوان معجزه جاودانه پیامبر خاتم (ص)، هر آنچه مردم تا آخرالزمان در امور دین و دنیای خود محتاج آن هستند را بیان کرده است، منتها به گونه‌ای است که نیاز به شرح و بسط و تبیین دارد و کسانی می‌توانند معارف را از آیات محدود قرآن استخراج نمایند که مانند رسول خدا (ص)، به حقیقت قرآن و اسرار الهی که در آن به ودیعه نهاده شده راه داشته باشند و اینان جز امامان (ع) نیستند که دارای مقام عصمت نیز هستند[۷۳].

تفسیر قرآن

تفسیر به معنای پرده‌برداری و رفع ابهام عبارت از دانشی است که چگونگی نزول آیات قرآن را مشخص می‌‌کند. تفسیر قرآن به دو گونه است: تفسیر ترتیبی، به این صورت که آیات به ترتیبی که در قرآن آمده یکی پس از دیگری تفسیر شود و تفسیر موضوعی، به این صورت است که آیات متعددی که دربارۀ یک موضوع در سراسر قرآن وجود دارد، جمع‌آوری و در ارتباط‍ باهم ملاحظه و تفسیر شود[۷۴].

ضرورت وجود مفسر قرآن

قرآن مانند هر کتاب عمیق دیگری نیازمند تفسیر و مفسّر است؛ قرآن مجموعه قوانین و احکام و معارف و دریای بی‌انتهایی است که معارف آن هرگز تمامی ندارد منتها فهم آنها نیازمند مفسری همچون معصومین (ع) است[۷۵].

ویژگی مفسر قرآن

  1. وظیفه تفسیر قرآن (وظایف پیامبر خاتم)
  2. تفسیر قرآن پس از پیامبر خاتم
  3. وظیفه تفسیر قرآن (وظایف امام)
  4. وظیفه تفسیر قرآن (وظایف نایب امام)

تأویل قرآن

ارتباط ناگسستنی قرآن و عترت

براساس حدیث ثقلین که رسول اکرم (ص) در حجة الوداع آن را فرمودند ارتباط ناگسستنی میان قرآن و اهل بیت (ع) وجود دارد و دلیلی است بر اینکه هدایت انسان‌ها به کمال و معارف الهی مبتنی بر فهم قرآن است و هدایت به این کمالات، منحصراً از طریق اقتداء به اهل بیت (ع) خواهد بود[۷۶].

رابطه قرآن با فطرت

انسان دارای فطرتی الهی است که به‌واسطه آن می‌تواند بدون واسطه با خداوند ارتباط داشته باشد. خداوند در قرآن این مقام انسان را منطبق با دین توحید بیان می‌دارد[۷۷].

زبان قرآن

خداوند با زبان انسان‌ها با آنها به گفتگو پرداخته است و قرآن کریم نیز به زبان عربی نازل شده است. زبان موضوعی قرآن در چهار بخش مطرح شده است: احکام و تکلیف؛ امثال و حکم؛ سخن از سرای غیب و معارف و اصول شناخت[۷۸].

آموزش قرآن

سوره های قرآن

  1. سوره حمد
  2. سوره بقره
  3. سوره آل عمران
  4. سوره نساء
  5. سوره مائده
  6. سوره انعام
  7. سوره اعراف
  8. سوره انفال
  9. سوره توبه
  10. سوره یونس
  11. سوره هود
  12. سوره یوسف
  13. سوره رعد
  14. سوره ابراهیم
  15. سوره حجر
  16. سوره نحل
  17. سوره اسراء
  18. سوره کهف
  19. سوره مریم
  20. سوره طه
  21. سوره انبیاء
  22. سوره حج
  23. سوره مؤمنون
  24. سوره نور
  25. سوره فرقان
  26. سوره شعراء
  27. سوره نمل
  28. سوره قصص
  29. سوره عنکبوت
  30. سوره روم
  31. سوره لقمان
  32. سوره سجده
  33. سوره احزاب
  34. سوره سبأ
  35. سوره فاطر
  36. سوره یس
  37. سوره صافات
  38. سوره ص
  39. سوره زمر
  40. سوره غافر
  41. سوره فصلت
  42. سوره شوری
  43. سوره زخرف
  44. سوره دخان
  45. سوره جاثیه
  46. سوره احقاف
  47. سوره محمد
  48. سوره فتح
  49. سوره حجرات
  50. سوره ق
  51. سوره ذاریات
  52. سوره طور
  53. سوره نجم
  54. سوره قمر
  55. سوره الرحمن
  56. سوره واقعه
  57. سوره حدید
  58. سوره مجادله
  59. سوره حشر
  60. سوره ممتحنه
  61. سوره صف
  62. سوره جمعه
  63. سوره منافقون
  64. سوره تغابن
  65. سوره طلاق
  66. سوره تحریم
  67. سوره ملک
  68. سوره قلم
  69. سوره حاقه
  70. سوره معارج
  71. سوره نوح
  72. سوره جن
  73. سوره مزمل
  74. سوره مدثر
  75. سوره قیامت
  76. سوره انسان
  77. سوره مرسلات
  78. سوره نبأ
  79. سوره نازعات
  80. سوره عبس
  81. سوره تکویر
  82. سوره انفطار
  83. سوره مطففین
  84. سوره انشقاق
  85. سوره بروج
  86. سوره طارق
  87. سوره اعلی
  88. سوره غاشیه
  89. سوره فجر
  90. سوره بلد
  91. سوره شمس
  92. سوره لیل
  93. سوره ضحی
  94. سوره شرح
  95. سوره تین
  96. سوره علق
  97. سوره قدر
  98. سوره بینه
  99. سوره زلزله
  100. سوره عادیات
  101. سوره قارعه
  102. سوره تکاثر
  103. سوره عصر
  104. سوره همزه
  105. سوره فیل
  106. سوره قریش
  107. سوره ماعون
  108. سوره کوثر
  109. سوره کافرون
  110. سوره نصر
  111. سوره مسد
  112. سوره اخلاص
  113. سوره فلق
  114. سوره ناس

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی ج۲، ص۱۸۴؛ محدثی، جواد، فرهنگ‌نامه دینی، ص۱۸۱.
  2. محدثی، جواد، فرهنگ‌نامه دینی، ص۱۸۱.
  3. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، تاج اللغة و صحاح العربیه، ج۱، ص۶۵؛ زبیدی، ج۱، ص۲۱۸ – ۲۱۹.
  4. جرجانی، سیدشریف، کتاب التعریفات، ص۷۵.
  5. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، تاج اللغة و صحاح العربیه، ج۱، ص۶۵؛ عسکری، ابوهلال، ص۴۹.
  6. سیوطی، جلال الدین، الإتقان فی علوم القرآن، ج۱، ص۱۸۹؛ طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۵، ص۱۷۳.
  7. سیوطی، جلال الدین، الإتقان فی علوم القرآن، ج۱، ص۱۸۹؛ فیض کاشانی، ملامحسن، الأصفی فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۶۴۹.
  8. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۷۲۶.
  9. گنابادی، سلطان محمد، تفسیر بیان‌السعادة فی مقامات‌العباده، ج۳، ص۲۸۵.
  10. صاحبی، باقر، مقاله «قرآن»، دانشنامه امام خمینی ج۸، ص ۱۵۲.
  11. طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۹ - ۳۰۰.
  12. صدوق، الخصال، ج۲، ص۵۲۴.
  13. خرمشاهی، بهاء الدین، قرآن شناخت، ص۳، ۲۰ - ۲۱.
  14. معرفت، محمد هادی، التمهید فی علوم القرآن، ج۱، ص۳۳۴.
  15. حکیم طباطبایی، سیدمحمدباقر، علوم القرآن، ص۱۰۰ - ۱۰۱.
  16. کاشانی، ملافتح‌الله، تفسیر منهج الصادقین فی الزام‌المخالفین، ج۱۰، ص۲۹۳.
  17. معرفت، محمد هادی، التمهید فی علوم القرآن، ج۱، ص۲۷۳.
  18. رامیار، محمود، تاریخ قرآن، ص۲۵۷ – ۲۶۱ و ۲۷۵ - ۲۷۷.
  19. باقلانی، محمد بن طیب، الانتصار للقرآن، ج۱، ص۱۵۱.
  20. زنجانی، ابوعبدالله، تاریخ القرآن، ص۴۶.
  21. رکنی یزدی، محمدمهدی، آشنایی با علوم قرآنی، ص۶۳.
  22. زنجانی، ابوعبدالله، تاریخ القرآن، ص۴۸.
  23. معرفت، محمد هادی، التمهید فی علوم القرآن، ج۱، ص۲۸۸.
  24. دیاری بیدگلی، محمدتقی، اندیشه و آرای تفسیری امام خمینی، ص۸۸.
  25. رضایی اصفهانی، محمدعلی، درسنامه روش‌ها و گرایش‌های تفسیری قرآن، ص۳۵ - ۳۶.
  26. صاحبی، باقر، مقاله «قرآن»، دانشنامه امام خمینی ج۸، ص ۱۵۳.
  27. گنابادی، سلطان محمد، تفسیر بیان‌السعادة فی مقامات‌العباده، ج۱، ص۴۵.
  28. ملاصدرا، تفسیرالقرآن، ج۵، ص۲۸۸.
  29. ملاصدرا، تفسیرالقرآن، ج۶، ص۲۲.
  30. ملاصدرا، الحکمة‌المتعالیه، ج۷، ص۴۰.
  31. صاحبی، باقر، مقاله «قرآن»، دانشنامه امام خمینی ج۸، ص ۱۵۷.
  32. «وَ مَا جَالَسَ هَذَا الْقُرْآنَ أَحَدٌ إِلَّا قَامَ عَنْهُ بِزِيَادَةٍ أَوْ نُقْصَانٍ، زِيَادَةٍ فِي هُدًى أَوْ نُقْصَانٍ مِنْ عَمًى؛ وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَيْسَ عَلَى أَحَدٍ بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فَاقَةٍ وَ لَا لِأَحَدٍ قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنًى»؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۷۶.
  33. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص۲۲۹.
  34. ابراهیم/ ۱؛ کاشانی، ملافتح‌الله، تفسیر منهج الصادقین فی الزام‌المخالفین، ج۵، ص۱۲۲.
  35. طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج علی أهل اللجاج، ج۲، ص۳۸۰؛ احمد بن حنبل، مسند الامام احمد بن حنبل، ج۳، ص۱۴ و ۱۷.
  36. معرفت، محمد هادی، التفسیر، ج۱، ص۴۳۳ - ۴۴۶؛ حکیم طباطبایی، سیدمحمدباقر، علوم القرآن، ص۱۲۴.
  37. فرقان/۳۰.
  38. صاحبی، باقر، مقاله «قرآن»، دانشنامه امام خمینی ج۸، ص ۱۵۵.
  39. دشتی، سید محمود و عزیزی، غلام علی، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳، ص۵۵۸ – ۵۶۴؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۸۱؛ الهی راد، صفدر، انسان‌شناسی، ص۱۴۲ ـ ۱۴۴.
  40. فرهنگ نامه علوم قرآنی، ص۵۱.
  41. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص ۷۵.
  42. محدثی، جواد، فرهنگ‌نامه دینی، ص۱۸۱؛ صاحبی، باقر، مقاله «قرآن»، دانشنامه امام خمینی ج۸، ص ۱۵۶.
  43. ر.ک: شاکرین، حمید رضا، عصمت تام قرآن و برون داده‌ای آن، ص ۴ـ۷.
  44. خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص۲۳۳؛ ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی ج۲، ص۱۳۹؛ نجارزادگان، فتح‌الله، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۷، ص۳۰۲ - ۳۳۵.
  45. «و به راستی آن کتابی است ارجمند در حال و آینده آن، باطل راه ندارد، فرو فرستاده (خداوند) فرزانه ستوده‌ای است» سوره فصلت، آیه ۴۱-۴۲.
  46. «این است آیین استوار» سوره توبه، آیه ۳۶.
  47. «(یعنی) پیامبری از سوی خداوند که برگ‌هایی پاک را بخواند (که) در آنها نگاشته‌هایی استوار است» سوره بینه، آیه ۲-۳.
  48. «آیا در قرآن نیک نمی‌اندیشند یا بر دل‌ها، کلون زده‌اند؟» سوره محمد، آیه ۲۴.
  49. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل (ط. مؤسسه آل البیت (ع)، ۱۴۰۸ ﻫ.ق)، ج۴، ص۲۳۵: باب وجوب تعلم القرآن. همان، ص۲۳۲.
  50. باب اول، وجوب تعلم القرآن و تعلیمه کفایه و استحبابه عینا.
  51. «در حال و آینده آن، باطل راه ندارد، فرو فرستاده (خداوند) فرزانه ستوده‌ای است» سوره فصلت، آیه ۴۲.
  52. عیون اخبار الرضا (ع) (ط. نشر جهان، ۱۳۷۸ ﻫ.ق)، ج۲، ص۱۳۰.
  53. فیاض‌بخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱، ص۳۱۸-۳۲۰.
  54. «و چون شکیب ورزیدند و به آیات ما یقین داشتند برخی از آنان را پیشوایانی گماردیم که به فرمان ما (مردم را) رهنمایی می‌کردند» سوره سجده، آیه ۲۴.
  55. «و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند» سوره انبیاء، آیه ۷۳.
  56. اصول کافی، ج۱، ص۱۷۵.
  57. محمدی، رضا، امام‌شناسی، ص۵۷-۵۸.
  58. «حا، میم سوگند به این کتاب روشن به راستی ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم باشد که خرد ورزید و بی‌گمان آن نزد ما در اصل کتاب، فرازمندی فرزانه است» سوره زخرف، آیه ۱-۴.
  59. «کتابی است که آیات آن آشکار شده است، به گونه قرآنی عربی، برای گروهی که می‌دانند،» سوره فصلت، آیه ۳.
  60. فیاض‌بخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱، ص۳۲۰-۳۲۳.
  61. ابن عربی، محی‌الدین، الفتوحات‌المکیه، ج۳، ص۹۳.
  62. ملاصدرا، مفاتیح‌الغیب، ص۳۹ - ۴۱؛ همو، الحکمة‌المتعالیه، ج۷، ص۳۶ - ۳۹.
  63. صاحبی، باقر، مقاله «قرآن»، دانشنامه امام خمینی ج۸، ص ۱۵۹.
  64. طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۵۹ – ۶۲.
  65. طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۷۴.
  66. امام خمینی، تفسیرحمد، ص۱۳۳؛ دعاءالسحر، ص۵۹؛ صحیفه، ج۱۴، ص۳۸۷.
  67. امام خمینی، دعاءالسحر، ص۳۸؛ آداب‌الصلاة، ص۱۸۱.
  68. امام خمینی، تفسیرحمد، ص۱۳۳؛ دعاءالسحر، ص۵۹؛ امام خمینی، تعلیقات فصوص، ص۵۰.
  69. صاحبی، باقر، مقاله «قرآن»، دانشنامه امام خمینی ج۸، ص ۱۵۸.
  70. امام خمینی، تنقیح الأصول، ج۳، ص۱۲۷.
  71. امام خمینی، آداب الصلوة، ص۱۹۰.
  72. فتحی، حجت‌الله، مقاله «نظام حقوق اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی، ص ۶۷۴.
  73. فیاض‌بخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱، ص۳۵۴-۳۵۵.
  74. بابایی، علی اکبر، تاریخ تفسیر قرآن، ص۴۳۷-۴۳۸.
  75. فیاض‌بخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱، ص۳۲۴-۳۲۷.
  76. فیاض‌بخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱، ص۳۳۸-۳۴۲.
  77. فیاض‌بخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱، ص۳۵۹-۳۶۲.
  78. ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص۱۹۳ ـ ۱۹۷.