ضرورت حکومت اسلامی: تفاوت میان نسخهها
(←پانویس) |
|||
| خط ۳۶۳: | خط ۳۶۳: | ||
{{حکومت}} | {{حکومت}} | ||
[[رده:حکومت]] | [[رده:حکومت اسلامی]] | ||
نسخهٔ ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۹:۵۳
مقدمه
نیاز به تشکیل حکومت از مسائل جدید حیات اجتماعی انسان نیست؛ این ضرورت را میتوان در تمامی ادوار گذشته زندگی اجتماعی بشری مورد مطالعه قرار داد. افلاطون میگفت ارتقاء به سطح والای زندگی فرد، بدون دولت امکانپذیر نیست و ارسطو این حقیقت را از مظاهر طبیعی حیات بشر میشمرد و به دلیل اجتماعی بودن طبیعت زندگی انسانی وی را ناگزیر از قبول دولت میدانست. ابنخلدون از متفکرین اسلامی نیز فطری بودن زندگی اجتماعی را برای انسان دلیل بر ضرورت تعاون و تشکیل حکومت و پیروی از یک مرکزیت سیاسی میداند. مسئله ضرورت تشکیل حکومت برای ایجاد نظم و عدالت و ارتقاء زندگی انسان با دید عقلی و نیز از دیدگاه شرع و اسلام از قضایائی است که تصور دقیق آن ما را از توسل به استدلال بینیاز میسازد.
ولی چه بسیار از مسائل بدیهی که بهخاطر شبهههای واهی به بحث و تردید و احیاناً به انکار نیز کشانده شده است. موضوع ضرورت تشکیل حکومت و دولت در اسلام یکی از این مسائل است[۱].
اهمیت بحث درباره ضرورت حکومت اسلامی
اثبات ضرورت برپایی نظام سیاسی اسلام، پاسخ به دو دسته تردید است. دسته اول، شامل تردیدهایی که متوجه اصل حکومت میشود و دسته دوم از تردیدها، ناظر به حکومت دینی و به خصوص نظام اسلامی است.
هرچند مسأله ضرورت وجود حکومت و برقراری نظام سیاسی در یک جامعه به استدلال و برهان نیازی ندارد؛ ولی برخی متفکرین و مکاتب فکری به شکلی، ضرورت وجودی حکومت را در جامعه ایدهآل خود نفی میکنند؛ بنابراین نمیتوان از کنار آن بیتوجه گذشت. در نگاه اجمالی نفی ضرورت حکومت هیچگونه تطابقی با نیازهای واقعی و طبیعی زندگی بشر ندارد؛ چون اولاً: خلاف فطرت است و سلیقه اجتماعی انسان از یک سو و لزوم کنترل زیادهخواهیها و تعدّی عدهای به حقوق دیگران از سوی دیگر، نیاز به سازمان اجتماعی، قانون، مجری، داور و حاکم را میطلبد. ثانیاً: در عمل، همه جوامع، تشکیل حکومتی را برای خود فرض و واجب دانسته، در ضرورت آن هیچگونه تردیدی به خود راه نمیدهند. ثالثاً: مکاتبی همچون مارکسیسم که جامعه را در مرحله کمونیسم، نیازمند به دولت، نمیداند، در برقراری حکومت، آن هم وسیعترین و متمرکزترین نوع آن، یعنی “توتالیتر” و به تعبیر دیگر دیکتاتوری پرولتاریا، درنگ نمیکنند و آنارشیستها نیز که اصولاً هیچگونه نظمی را برنمیتابند و حکومت و قوانین الزامآور آن را محدود کننده آزادی بشر میدانند، وقتی میخواهند خود را در چارچوب یک مکتب فکری معرفی نمایند، به ناچار از نوعی نظم و هماهنگی برای دستیابی به نتیجه استفاده میکنند.
یکی از صاحبنظران اسلامی، در تحلیل ایده آنارشیسم مینویسد: “این گروه، که در بین فلاسفه قدیم یونان طرفدارانی داشتند، معتقد بودند که اگر مردم قوانین را بشناسند و با تعهد اخلاقی به آن عمل کنند، نیازی به حکومت نخواهد بود... شکی نیست که تصور فوق، خام و خیال پردازانه است. کسانی که واقعیتهای زندگی و واقعیتهای جامعه انسانی را میشناسند و کسانی که از تاریخ بشریت و جوامع گذشته و حال آگاهند، هیچگاه احتمال نمیدهند که لا اقل در آینده نزدیک، وضعیتی پیش میآید که بر اثر رواج و گسترش ارزشهای اخلاقی در بین مردم، همه به صورت خودکار کار نیک انجام میدهند و گرد کار بد نمیگردند، هیچکس دروغ نمیگوید، خیانت نمیکند، نظر سوء به مال و ناموس مردم نمیدوزد، تجاوز به حقوق مردم نمیکند و همینطور در ارتباط با مسائل بینالمللی نیز، هیچ کشوری به همسایگان خود تجاوز نمیکند”[۲].
برای پاسخگویی به هر دو گونه تردید، میتوان از یک سنخ استدلال؛ یعنی ادله عقلی استفاده کرد و البته از معارف دینی، همچون آیات قرآن، روایات معصومین (ع)، سیره پیشوایان معصوم دینی نیز، در تأیید استدلالات عقلی یاری جست. از اینرو، ضرورت برپایی نظام سیاسی اسلام، تحت دو عنوان؛ “ضرورت اصل حکومت” و “ضرورت حکومت اسلامی”، مورد بررسی قرار میگیرد[۳].
ضرورت حکومت
اصل حکومت، فارغ از دینی یا غیر دینی بودن آن، را میتوان از دو راه به اثبات رساند.
- حکومت عامل نظم و تداوم زندگی اجتماعی: اثبات ضرورت حکومت از راه لزوم بقای اجتماع بشری و انتظام یافتن امور آن، با استدلال عقلی و بهرهگیری از مؤیدات نقلی، به ترتیب ذیل امکانپذیر است:
- انکارناپذیری زندگی اجتماعی: با نگرش اجمالی به تاریخ حیات بشر، از بدو خلقت تا کنون، جمعی زیستن را میتوان به عنوان جزء جدایی ناپذیر زندگی انسانی مشاهده کرد. مجموعه آثار باقی مانده از ادوار پیشین زندگی بشر، از قبیل سنگ نوشتهها، ابزار دفاعی و وسایل زیست روزمره، طلوع و افول تمدنهای گوناگون، ظهور و سقوط حاکمیتهای متعدد در جوامع متنوع بشری و نیز دقت در زوایای وجودی انسان، بررسی احوال، افکار، اقوال، گرایشات، خصلتها و سایر ویژگیهای او، همه نشانگر اجتماعی بودن انسان و مؤید دوام حیات اجتماعی و غیرقابل انکار بودن آن است.
- نظم لازمه زندگی اجتماعی بشر: وجود انگیزهها، گرایشها، اهداف گوناگون افراد مختلفی که در یک مجموعه گردهم جمع میشوند از یک سو جاذبهها و منافع شخصی یا اجتماعی، مادی یا معنوی، میلی یا منطقی، دنیوی یا اخروی و از طرف دیگر، انسانها را به تکاپو، تلاش و تحرک در اموری وادار میکند که ضرورت همسو و هماهنگ با یکدیگر نبوده، حرکت واحدی را ایجاب نمیکند و به مقصود مشترکی رهنمون نیست. از این رو جمعی زیستن؛ مسائلی از قبیل: تزاحمات، تقابل اختیارات، برخورد تصمیمات و امیال را به دنبال خواهد داشت. وجود نظم در جامعه و ضرورت اجتماعی آن، نیازمند دلیل و برهان نیست، روایات ائمه (ع) نیز در مقام ارشاد و امضای یک حکم عقلی هستند که ضرورت و غیر قابل انکار بودن آن نزد همگان پذیرفته شده است و از آنجا که بروز تغییرات و تحولات، کنشها و واکنشها و تأثیر و تأثرات اجتماعی اجتنابناپذیر است و نمیتوان لحظهای را یافت که نبض جامعه از پویایی و حرکت باز ایستد، لزوم ایجاد نظم و هماهنگی و تلاش در جهت رفع دوگانگی و برخوردها، امری است که همه بر آن اتفاقنظر داشته و موفقیت آنان در گروه تلاش برای حاکمیت و استقرار آن است.
- حکومت، شامل هماهنگی و انتظام اجتماعی: نظم را لازمه بقای نوع بشر و دوام زندگی اجتماعی انسان دانستیم. در پیجویی نحوه ایجاد نظم در جامعه، سؤالاتی قابل طرح است؛ مثلاً هماهنگی و نظم چگونه و در چه شکلی محقق خواهد شد؟ یا همسویی و همگنی و یکپارچه شدن آثار متعدد، چگونه امکانپذیر است؟ و بالاخره با استفاده از چه ابزاری و با چه کیفیت، میتوان به رفع برخوردها و دوگانگیها پرداخته و مجموعه منظمی از کنشها را به جهتی واحد کشان و به سمت تحقق هدف مطلوب، سوق داد؟ مسلّماً هماهنگی و همسویی افکار، احوال و اعمال در پرتو وجود عاملی منسجمکننده و محوری هماهنگساز، انجام میشود. این محور که عامل تشتتزدایی و مانع بروز برخوردها و همگونساز و همسو کننده فعالیتهای گوناگون در جمعیتی واحد میباشد، جز “ولایت و حکومت” نیست. و هیچ جامعهای بدون حکومت، موجودیت پیدا نمیکند؛ زیرا ایجاد هر تجمعی، بسته به پذیرش نوعی نظم است و نیز در گرو وجود نظم تحقق مییابد. با توجه به آنکه بشر برای اجتماعی زیستن، خلق شده و دارای گرایشهای جمعی است، زندگی در سایه یک حکومت، امری اجتنابناپذیر و حتمی است.
- حکومت، زمینهساز رشد و توسعه: انسان موجودی کمال طلب است و دائماً برای رسیدن به نقطهای که آن را کمال خویش میداند، در تلاش است. گذشته از اینکه در تحلیل کمال و خوشبختی و اینکه از چه راهی به کمال میتوان رسید، گرایشهای متفاوت و متضادی وجود دارد؛ ولی نفس این قضیه که انسان با هر گرایش و عقیده کمال و خوشبختی را جستجو میکند، کمتر مورد شک و تردید واقع شده است؛ حتی کسی که نازلترین مرتبه رفتار انسانی را اختیار میکند، او نیز به دنبال توسعه و کمال است؛ اما میتوان گفت که وی از رشد و کمال، تفسیر درستی ندارد. جامعه به عنوان یک کل واقعی، وحدت ترکیبی افراد متکثر است؛ به شکلی که نه وجود جامعه بدون افراد امکانپذیر است و نه افراد بدون وجود جامعه امکان ادامه حیات پیدا میکنند؛ از این رو جامعه خود همانند فرد، قابلیت رشد و توسعه دارد. و همانطور که اصل بقای فرد و جامعه به هم بستگی دارد، رشد و توسعه فرد و جامعه نیز متکی به یکدیگر است[۴].
ضرورت حکومت اسلامی
علاوه بر آنکه ادله ضرورت اصل حکومت به حکومت دینی و اسلامی نیز هست، سه دلیل اختصاصی دیگر بر اثبات ضرورت حکومت اسلامی عبارتاند از:
نفی حکومت دینی، پذیرش حکومت غیردینی
حکومت و سرپرستی اجتماعی، بر دو گونه است و از این دو نوع بیرون نیست؛ یا سرپرستی و حکومت، الهی و زمینهساز بندگی خداوند است یا غیرالهی که در آن صورت، زمینهساز گرایش به دنیاپرستی و ایجادکننده و رشد دهنده تعلقات مادی خواهد بود.
این گمان که کسی میتواند، هیچ حکومتی را نپذیرد و در عین حال در مسیر الهی قدم بر دارد، سادهاندیشی است؛ چون هر فرد، جزئی از مجموعه و جامعهای است که در آن زندگی میکند و محور نظام اجتماعی که سرپرستی همان جامعه را به عهده دارد، اختیارات او را محدود نموده، زمینهساز حرکت فرد در یکی از دو جهت مادی یا الهی میشود؛ اگر ولایت، غیرالهی باشد، هر روز دامنه اختیارات فرد حتی برای خداپرستی فردی محدود شده و در فعالیتهای اجتماعی نیز، تابع جهتگیری نظام قرار میگیرد: ﴿اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ﴾[۵].
این آیه بدین معناست که: اگر از ولایت الله خارج شوی، هیچ چاره نداری که تحت ولایت طاغوت بروی و اگر بخواهی وارد ولایت الله شوی، بایستی قبلاً از ولایت طاغوت خارج شوی؛ یعنی، نه دو ولایت بر توست هم طاغوت هم الله و نه ممکن است که هیچکدام نباشد؛ یعنی هم مانعه الجمع است و هم مانعه الخلو است”[۶].
از روایات نیز این معنا استفاده میشود که دو نوع حکومت بیشتر نیست:
- امیرالمؤمنین علی (ع) در ردّ کلام خوارج که مدعی نفی حکومت بودند و فریاد ﴿إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ﴾[۷] سر میدادند، فرمودند: «هَؤُلَاءِ يَقُولُونَ لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ»[۸]؛ اینها میگویند: امارت فقط برای خدا است؛ در حالی که مردم ناچارند، امیری و حاکمی داشته باشند، نیکوکار یا بدکار. از کلام آن حضرت نکاتی را میتوان استنباط نمود: اولاً: حکومت و جود حاکم ضروری است؛ استنباط نمود: ثانیاً: حضرت درصدد بیان ضرورت حکومت است، نه مشروعیت بخشیدن به حکومت فاجر. ثالثاً: اگر حکومت صالح و شخص صالح و امین، پذیرفته نشود، به ناچار حکومت جور و ستم مورد قبول واقع شده است.
- امام صادق (ع) میفرماید: «نَحْنُ أَصْلُ كُلِّ خَيْرٍ، وَ مِنْ فُرُوعِنَا كُلُّ بِرٍّ، فَمِنَ الْبِرِّ التَّوْحِيدُ وَ الصَّلَاةُ وَ الصِّيَامُ وَ كَظْمُ الْغَيْظِ وَ الْعَفْوُ عَنِ الْمُسِيءِ وَ رَحْمَةُ الْفَقِيرِ وَ تَعَهُّدُ الْجَارِ وَ الْإِقْرَارُ بِالْفَضْلِ لِأَهْلِهِ؛ وَ عَدُوُّنَا أَصْلُ كُلِّ شَرٍّ، وَ مِنْ فُرُوعِهِمْ كُلُّ قَبِيحٍ وَ فَاحِشَةٍ، فَمِنْهُمُ الْكَذِبُ وَ الْبُخْلُ وَ النَّمِيمَةُ وَ الْقَطِيعَةُ وَ أَكْلُ الرِّبى وَ أَكْلُ مَالِ الْيَتِيمِ بِغَيْرِ حَقِّهِ وَ تَعَدِّي الْحُدُودِ الَّتِي أَمَرَ اللَّهُ وَ رُكُوبُ الْفَوَاحِشِ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ وَ الزِّنى وَ السَّرِقَةُ وَ كُلُّ مَا وَافَقَ ذلِكَ مِنَ الْقَبِيحِ، فَكَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ مَعَنَا وَ هُوَ مُتَعَلِّقٌ بِفُرُوعِ غَيْرِنَا»[۹]؛ امام (ع) در این حدیث دشمنان اهلبیت را ریشه و منشأ هر شر و بدی معرفی میکند و زشتیها و اعمال ناشایست را فروع اینها میداند و در پایان میفرماید: دروغ میگوید، کسی که گمان میکند با ما است؛ ولی به شاخههای دیگران چسبیده است؛ پس تعلق داشتن به غیر و تولی به ولایت جائر در هر رتبهای از مراتب، چه قلبی، چه ذهنی و چه عملی، پذیرفتن حاکمیت دشمنان اهلبیت و عداوت با آنها است. پس، تنها به یک محور تولی داشتن در روابط اجتماعی امری ضروری و غیرقابل انکار است. و این تولی نیز دوگونه بیشتر نیست یا الهی است یا غیرالهی همانگونه که جهت حرکت نظام اجتماعی نیز خدایی یا طاغوتی است.
- پیامبر اکرم (ص) میفرمایند: «قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَأُعَذِّبَنَّ كُلَّ رَعِيَّةٍ فِي الْإِسْلَامِ أَطَاعَتْ إِمَاماً جَائِراً لَيْسَ مِنَ اللَّهِ وَ إِنْ كَانَتِ الرَّعِيَّةُ فِي أَعْمَالِهَا بَرَّةً تَقِيَّةً»[۱۰]؛ خداوند عز و جل فرمود: حتماً و حتماً عذاب میکنم، هر رعیت و شخصی را که در اسلام، اطاعت امام ستمگر و جائری را نماید که آن امام از طرف خدا نیست، هر چند آن رعیت در اعمال و کارهای خودش، نیکوکار و اهل تقوا باشد.
براساس بیان روشن و صریح پیامبر اسلام در روایت فوق، نیکوکاری، اهل مواظبت و تقوای فردی اگر با اطاعت از امام جائر باشد، برای نجات از عذاب الهی کافی نیست؛ زیرا ولی جائر، اصل و ریشه هر شرّ و بدی است و اطاعت از وی موجب اقامه، رواج و دوام بدی در تمامی شؤون جامعه، اعم از فردی و جمعی گردیده، رفتهرفته، همه امور را فرا میگیرد.
علاوه بر آن، حضور در یک نظام اجتماعی و با فرض اینکه امکانپذیر باشد، محفوظ نگاه داشتن بخشی از اعمال فردی و شخصی خود از نفوذ ولایت آن نظام، جز به معنای قبول آن ولایت در امور اجتماعی و در نتیجه پذیرش و پیروی از آن، معنای دیگری ندارد؛ چون در این صورت فرد ناگزیر از زندگی کردن و رفع حوایج دائمی فردی و اجتماعی خود از طریق جامعهای است که براساس ولایت ولی جائر، قوام و نظام یافته و ولایت وی نیز در تمامی اجزا و ارکان تحت سرپرستیاش، با نسبتهایی متفاوت، نفوذ و جریانیافته و مییابد.
این نکته بسیار مهمی است که غفلت از آن، بزرگانی را بازیچه و وسیله تحقق نیات و اعمال پلید حاکمان ستمپیشه ساخته است که نمونههای آن را در تاریخ اسلام و جوامع اسلامی به فراوانی میتوان دید[۱۱].
حکومت دینی، شرط تحقق دین
اسلام، دینی است جامع و کامل و هر آنچه را که بشر بدان نیاز دارد، مورد توجه قرار داده و هم به معنویات و هم به مادیات عنایت دارد، به تعبیر کتاب “ولایت فقیه”: دین الهی به کمال خود رسیده و مورد رضایت خداوند قرار گرفته است؛ چنانچه قرآن میفرماید: ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا﴾[۱۲]؛ دینی که بیانکننده همه لوازم سعادت انسان در زندگی فردی و اجتماعی اوست: ﴿تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ﴾[۱۳] رسول اکرم (ص) در حجةالوداع فرمودند: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ وَ اللَّهِ مَا مِنْ شَيْءٍ يُقَرِّبُكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ وَ يُبَاعِدُكُمْ عَنِ النَّارِ إِلَّا وَ قَدْ أَمَرْتُكُمْ بِهِ وَ مَا مِنْ شَيْءٍ يُقَرِّبُكُمْ مِنَ النَّارِ وَ يُبَاعِدُكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ إِلَّا وَ قَدْ نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ»[۱۴]؛ قسم به خداوندی که هیچ چیز نیست که شما را به بهشت نزدیک میکند و از جهنم دور میسازد، مگر آنکه شما را به آن امر کردم و هیچ چیزی نیست که شما را به جهنم نزدیک میکند و از بهشت دور میسازد، مگر آنکه شما را از آن نهی آیا چنین دین جامعی برای عصر غیبت سختی ندارد؟[۱۵].
امام باقر (ع) در روایتی میفرماید: « إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَدَعْ شَيْئاً يَحْتَاجُ إِلَيْهِ الْأُمَّةُ إِلَّا أَنْزَلَهُ فِي كِتَابِهِ وَ بَيَّنَهُ لِرَسُولِهِ (ص) وَ جَعَلَ لِكُلِّ شَيْءٍ حَدّاً وَ جَعَلَ عَلَيْهِ دَلِيلًا يَدُلُّ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ عَلَى مَنْ تَعَدَّى ذَلِكَ الْحَدَّ حَدّاً»[۱۶]؛ خداوند تبارک و تعالی هیچ کدام از احتیاجات امت را وا نگذاشت، مگر آنکه در قرآنش فرو فرستاد و برای رسولش بیان فرمود و برای هر چیز اندازه و مرزی قرار داد و برای هدایت آن راهنمایی را قرار داد و برای کسی که از آن محدوده تجاوز کند، کیفری مقرر داشت.
بنابراین، اسلام به عنوان یک دین جامع، در مرحله قانونگذاری، ضوابط و قوانین فراوانی را برای کلیه روابط اجتماعی و فردی بشر آورده است. جریان و تحقق این ضوابط و مقررات بدون وجود حاکم دینی هیچگونه تضمینی ندارد و اصولاً اجرای حدود الهی و تحقق احکام دینی؛ نظیر: احکام مالی، دفاعی و جهاد، جز با وجود حکومت دینی، قابل تحقق نیست؛ یعنی هرگز نمیتوان تصور کرد که دولتی غیر دینی، خود را موظف به اجرای حدود و احکام اقتصادی، نظامی و قضایی اسلام بداند.
امام خمینی فرموده است: “احکام اسلامی اعم از قوانین اقتصادی و سیاسی و حقوقی تا روز قیامت باقی و لازمالاجرا است. هیچ یک از احکام الهی نسخ نشده، از بین نرفته است. این بقا و دوام همیشگی احکام نظامی را ایجاب میکند که اعتبار و سیادت احکام را تضمین کرده، عهدهدار اجرای آنها شود. چه، اجرای احکام الهی جز از رهگذر برپایی حکومت اسلامی امکانپذیر نیست. در غیر این صورت، جامعه مسلماً به سوی هرج و مرج رفته، اختلال و بینظمی بر همه امور آن مستولی خواهد شد. با توجه به اینکه حفظ نظام جامعه از واجبات مورد تأکید شرایع الهی است و بینظمی و پریشانی امور مسلمانان نزد خدا و خلق امری نکوهیده و ناپسند است و پرواضح است که حفظ نظام و سدّ طریق اختلال، جز به استقرار حکومت اسلامی در جامعه تحقق نمیپذیرد؛ لذا هیچ تردیدی در لزوم اقامه حکومت باقی نمیماند. حفظ مرزهای کشور اسلامی از هجوم بیگانگان و جلوگیری از تسلط تجاوزگران بر آن، عقلاً و شرعاً واجب است. تحقق این امر نیز جز به تشکیل حکومت اسلامی میسّر نیست.
آنچه برشمردیم جزو بدیهیترین نیازهای مسلمانان است و از حکمت به دور است که خالق مدبّر و حکیم، آن نیازها را به کلی نادیده گرفته، از ارائه راه حلی جهت رفع آنها غفلت کرده باشد”[۱۷].
مروری بر برخی از احکام اسلامی، ضرورت نیاز به حکومت دینی را آشکارتر میسازد؛ چنانچه در روایت فضل بن شاذان از امام رضا (ع) درباره فلسفه تشریع نماز جمعه و خطبه آن، آمده است: “نماز جمعه، محل گرد آمدن همه مردم است. خداوند اراده فرموده که فرمانروا و حاکم وسیلهایی برای موعظه مردم و تشویق آنان به بندگی خدا و ترسانیدن آنان از نافرمانی او داشته باشد و آنان را نسبت به مصالح دین و دنیایشان واقف گردانیده و مردم را در جریان گرفتاریها و مسائلی که بر آنها وارد شده، و منفعت یا ضرری برای آنها در پی دارد، قرار دهد”[۱۸].
نماز عید فطر و قربان، در سایه وجود حکومت و رهبری معنای واقعی خود پیدا میکند. را امام باقر (ع) میفرماید: «لَا صَلَاةَ فِي الْعِيدَيْنِ إِلَّا مَعَ الْإِمَامِ »[۱۹]؛ زکات نیز یکی از منابع مالی دولت اسلامی است که اولاً: حاکم اسلامی و مأمورین حکومت دینی، مسؤول جمعآوری، حفظ و توزیع مناسب آن در موارد مصرف مورد نظر شارع هستند. ثانیاً: موارد مصرف را شارع معین فرموده و برخی از آن موارد، در سطحی است که جز از حکومت بر نمیآید.
خمس نیز به تعبیر حضرت امام (ع) (یکی از درآمدهای هنگفتی است که به بیتالمال میریزد و یکی از اقلام درآمدی بودجه را تشکیل میدهد. براساس دستور دین، از تمام منافع کشاورزی، تجارت، منابع زیرزمینی و روی زمینی و به طور کلی از کلیه منافع و عواید به طرز عادلانهای گرفته میشود... بدیهی است درآمد به این عظمت، برای اداره کشور اسلامی و رفع همه احتیاجات مالی آن است”[۲۰].
کنگره عظیم حج که هر ساله جمع فراوانی از مسلمانان از کلیه بلاد اسلام راهی سرزمین وحی و رسالت میشوند، نمادی از وحدت امت اسلامی است که جنبههای سیاسی اجتماعی آن مورد توجه جدی شارع مقدس بوده و آن را وسیلهای برای قیام[۲۱] و قوام مردم قرار دادهاند. در این اجتماع با شکوه، مردم مسلمان با هر رنگ؛ نژاد و زبان از شرق و غرب زمین و از خشکی و دریا، شرکت نموده تا عدهای سود برده، مسائل دینی و آثار و اخبار رسول الله را به خوبی بشناسند و به تمام بلاد و شهرها انتقال دهند. اهمیت اجتماعی و سیاسی حج به اندازهای است که “اگر مردم در یک زمان حج را ترک کردند، امام و حاکم مسلمین میتواند آنان را به شرکت و اتمام مراسم حج و زیارت مرقد رسول خدا (ص) اجبار نموده، در صورتی که مردم مال و امکانات سفر را ندارند، حاکم باید از بیتالمال مسلمین، هزینههای لازم را تأمین نماید”[۲۲].
همچنین وحدت جامعه اسلامی که از جمله تعالیم درجه اول این آیین شریف است جز در پرتو وجود سازمان حکومتی وحدتبخش و امامت اجتماعی، امکانپذیر نخواهد بود. حضرت زهرا (س) در خطبه خود، فلسفه امامت را در همین مسیر بیان داشته و میفرماید: «وَ الطَّاعَةَ نِظَاماً لِلْمِلَّةِ وَ الْإِمَامَةَ لَمّاً مِنَ الْفُرْقَةِ»[۲۳]؛ خداوند اطاعت از (خدا و پیامبر) را به جهت نظام بخشیدن به امور مردم و امامت و رهبری را به جهت جلوگیری از تفرقه واجب فرموده است. و نیز امیرالمؤمنین علی (ع) در “نهج البلاغه” “امامت را وسیله سازمان دادن و نظام بخشیدن به امت معرفی مینمایند”[۲۴].
یکی دیگر از دستورات دینی که تحقق آن مستلزم تشکیل حکومت دینی است، دفاع از مظلوم و مبارزه با ظالم است. امام خمینی میفرمایند: “ما وظیفه داریم مردم مظلوم و محروم را نجات دهیم. ما وظیفه داریم پشتیبان مظلومین و دشمن ظالمین باشیم[۲۵]... علمای اسلام موظفند با انحصارطلبی و استفادههای نامشروع ستمگران، مبارزه کنند و نگذارند، عده کثیری گرسنه و محروم باشند و در کنار آنها ستمگران غارتگر و حرام خوار در ناز و نعمت بهسر ببرند. امیرالمؤمنین (ع) میفرماید: “من حکومت را به این علت قبول کردم که خداوند تبارک و تعالی از علمای اسلام تعهد گرفته و آنها را ملزم کرده که در مقابل پرخوری و غارتگری ستمگران و گرسنگی و محرومیت ستمدیدگان ساکت ننشینند و بیکار نایستند”[۲۶].
دیگر احکام و قوانین اسلامی، همچون حدود، قصاص، دیات، حجر، وصیت، ارث، قضاء شهادت. امر به معروف و نهی از منکر، تجارت، دَیْن، رهن، شرکت، ودیعه، وکالت، ازدواج و طلاق، احیاء زمینهای موات و لقطه (گمشدهها) همگی در مرحله اجرا، متکی به حکومت و رأی نهایی والی عادل و حاکم اسلامی هستند که هر کدام، برای دلالت بر گریرناپذیری تشکل حکومت دینی، کافی به نظر میرسند[۲۷].
سیره پیشوایان دینی
گذشته از جنبههای نظری و استدلالی بر اثبات ضررت نظام سیاسی اسلام، سیره پیشوایان دینی. چون پیامبر بزرگوار اسلام (ص)، ائمه معصومین (ع) و علمای بیدار اسلامی، بر این منوال بوده است که حتی لحظهای از تلاش برای ایجاد و حفظ نظام اسلامی، باز نایستادهاند. امام میفرماید: “سنت و رویه پیغمبر اکرم (ص) دلیل بر لزوم تشکیل حکومت است؛ زیرا: اولاً خود، تشکیل حکومت داد و تاریخ گواهی میدهد که تشکیل حکومت داده و به اجرای قوانین و برقراری نظامات اسلام پرداخته و به اداره جامعه برخاسته است. والی به اطراف میفرستاده، به قضاوت مینشسته و قاضی نصب میفرموده، سفرایی به خارج و نزد رؤسای قبایل و پادشاهان روانه میکرده، معاهده و پیمان میبسته، جنگ را فرماندهی میکرده و خلاصه احکام حکومتی را به جریان میانداخته است.
ثانیاً: برای پس از خود، به فرمان خدا تعیین حاکم کرده است. وقتی خداوند متعال برای جامعه پس از پیامبر اکرم (ص) حاکم تعیین میکند؛ به این معنی است که حکومت پس از رحلت رسول اکرم (ص) نیز لازم است و چون رسول اکرم (ص) با وصیت خویش فرمان الهی را ابلاغ مینماید، ضرورت تشکیل حکومت را نیز میرساند[۲۸].
پس از آن حضرت در اصل حکومت و حکومت دینی، کسی تردید و تشکیک نکرد و فقط در اینکه چه کسی امام مسلمین و حاکم جامعه اسلامی باشد، اختلاف پیدا شد عدهای بنا به وصیت رسول خدا، امیر المؤمنین علی (ع) را شایسته امامت میدانستند و عدهای از مهاجرین و انصار با انکار وصیت او و نصب الهی، ردای جانشینی پیامبر را بر قامت دیگری پوشیدند؛ اما با رفع موانع، ولایت الهی به موضع خود برگشت و آن امام همام، زمام امور امت را به دست گرفتند. امام حسن (ع) نیز مادام که شرایط آماده بود. تردیدی در امامت جامعه به خود راه نداد؛ همچنین نهضت کربلا به رهبری سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع) در همین مسیر، یعنی مجاهده برای اقامه حکومت اسلامی، قرار دارد.
سایر ائمه (ع) از هر فرصتی که به دست میآمد، برای آمادهسازی زمینههای استقرار نظام سیاسی اسلامی، بهرهبرداری میکردند؛ اما چون این امکان فراهم نمیشد و فشار حکومتهای غاصب برای از صحنه خارج نمودن ائمه و شیعیان بسیار زیاد بود، اقامه حکومت اسلامی، حاصل نگردید؛ البته موانع موجب توقف نبود، بلکه آن بزرگواران نهایت تلاش خود را برای تحقق حکومت اسلامی به کار میبردند؛ چنانچه امام سجاد (ع) با افشاگری علیه حکومت بنیامیه و بیان عالیترین مضامین ضد ظلم و بیداد، در قالب دعا و تربیت نیروهای آگاه، شجاع و حمایت از حرکتهای شیعیان فداکار، نظیر: خونخواهان شهدای کربلا، ایفای وظیفه نمود و امام باقر و صادق (ع) در دوران انتقال حکومت از بنیامیه به بنیعباس، توانستند مکتب شیعه را تبیین کرده و با پرورش شاگردان زیادی در همه زمینههای معارف اسلامی، به نشر حقایق تشیع بپردازند.
امام کاظم (ع) نیز به سازماندهی شیعیان میپردازد و با فرستادن علی بن یقطین به دربار هارون از یک سو جان، مال و حقوق شیعیان را حفظ مینماید و از سوی دیگر نهضت پنهانی را تقویت میکنند.
فراخوانی امام هشتم (ع) به خراسان و مسأله ولایتعهدی آن جناب در همین مسیر قابل تحلیل است؛ زیرا نهضتهای شیعی علیه بنیعباس، چنان هراسی در حاکمان بنیعباس ایجاد کرده بود که به جز با حضور امام رضا (ع) در دربار، قابل حل نبود. حال چه با واگذاری خلافت یا ولایتعهدی، که البته امام (ع) خلافت را نپذیرفت زیرا هر چند امام و شیعیان، خلافت را حق مسلم ائمه میدانستند؛ ولی با توجه به اینکه امام رضا (ع) میخواست همچون پیامبر (ص) و علی (ع) احکام خدا را اجرا کند، قطعاً در شرایطی که طی سالیان متمادی، بنیامیه و بنیعباس ایجاد کرده بودند، مردم و جامعه تحمل نظام عادلانه امامت را نداشتند و هرچند از پذیرش ولایتعهدی نیز خودداری میکردند؛ امّا به ناچار و مشروط به اینکه در امور اجرایی، عزل و نصبها، هیچگونه دخالتی نداشته باشند، به ولایتعهدیتان دادند.
احتمال نزدیک شدن ائمه به شرایط انقلاب تا آنجا افزایش یافته بود که حکام بنیعباس امام علیالنقی و امام حسن عسکری (ع) را در پادگان نظامی تحت مراقبت و به دور از دسترس یاران، نگاه داشته و برای از بین بردن امام دوازدهم تلاش نمودند؛ اما اراده حق تعالی بر خالی نماندن زمین از حجت است و آن حضرت در دو دوره غیبت صغری و غیبت کبری امامت تاریخی امت اسلامی را برعهده داشته و دارند.
در زمان غیبت، نقش علمای بیدار اسلام را میتوان در دنبال نمودن هدف بزرگ پیامبر و ائمه، یعنی ایجاد نظامی الهی، به وضوح مشاهده کرد؛ چه در عقیده، که قائل به ضرورت حکومت دین بودهاند و چه در عمل که اگر فرصتی مییافتند، اقدام به تأسیس حکومت دینی مینمودند.
در بحث ضرورت اصل حکومت دینی، علمای اسلامی، چه شیعه و چه سنی اتفاق نظر دارند و کمتر کسی را میتوان یافت که به لزوم تأسیس حکومت دینی قائل نباشد؛ چنانچه ابن ابیالحدید معتزلی در شرح خطبه ۴۰ نهجالبلاغه مینویسد: “علمای علم کلام همه میگویند: امامت واجب است، مگر آنچه از “ابیبکراصم” از قدمای اصحاب ما، نقل شده که میگوید: در صورتی که مردم به انصاف رفتار نموده و به یکدیگر ستم روا ندارند، امامت و رهبری لازم نیست... و اما راه اثبات وجوب امامت چیست؟ بزرگان ما از علمای بصره میگویند: راه اثبات آن، فقط از طریق شرع است و بر اثبات وجوب آن از طریق عقل دلیلی نیست و امّا علمای ما از اهل بغداد و “ابوعثمان جاحظ” از علمای بصره و نیز شیخ ما “ابوالحسن”، معتقدند که عقل نیز بر وجوب ریاست و امامت گواهی دارد”[۲۹].
ابنحزم اندلسی نیز معتقد است که: “تمام اهلسنت، مرجئه و شیعه بر وجوب امامت متفق هستند و نیز همه وحدت دارند که بر امت واجب است از امام عادلی که احکام خدا [را] اقامه نموده و مردم را بر اساس شریعتی که پیامبر آورده، رهبری میکند، اطاعت و شنوایی داشته باشند. به غیر از فرقه نجدیه از خوارج که آنان میگویند: نصب امام و اطاعت از او بر مردم واجب و لازم نیست و مردم موظفند که خود حق و عدالت را بین خود اقامه نمایند؛ البته ما از آنان، کسی را که تاکنون به جای مانده باشد، سراغ نداریم - اینان به نجدة بن عمیر حنفی که در یمامه قیام نمود، منسوب میباشند. نظریه این فرقه از درجه اعتبار ساقط است و برای ابطال آن همین بس که چنانچه گفته شد، همه مسلمانان بر ضرورت دولت و امامت اجماع کردهاند و کتاب و سنت بر آن وارد شده که از آن جمله است، آیه شریفه ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ...﴾[۳۰] و روایات صحیحه بسیار زیاد که همه بر وجوب اطاعت از ائمه و ضرورت وجود امام دلالت دارد”[۳۱].
ابن خلدون، در “مقدمه” مینویسد: “نصب امام واجب است و وجوب آن در شریعت اسلام بر اساس اجماع صحابه و تابعین به دست میآید؛ زیرا اصحاب پیامبر خدا پس از وفات آن حضرت بلافاصله به بیعت ابوبکر سبقت گرفته، او را برای رهبری امت اسلامی برگزیدند و همچنین پس از وی در هر عصر و زمان، مردم خلیفهای برای خویش مشخص نمودهاند و مردم در هیچ عصر و زمان به حال خویش واگذاشته نشدهاند. و همه اینها اجماعی را ثابت و مستقر نموده که دلالت بر وجوب نصب امام دارد”[۳۲].
مرحوم آیتالله بروجردی نیز، در اقامه دلیل بر ضرورت وجود حاکم اسلامی[۳۳] میفرماید: “خاصه و عامه بر این مسأله اتفاق دارند که برای جامعه اسلامی یک سیاستمدار و رهبر که امور آنان را اداره نماید لازم و واجب است؛ بلکه این از ضروریات میباشد، اگرچه در شرایط و خصوصیات آن و اینکه آیا تعیین وی از جانب پیامبر اکرم (ص) است و یا به وسیله انتخاب عمومی مردم، اختلافهایی وجود دارد”[۳۴].
در نقل کلام علمای اسلامی، در اثبات ضروری بودن حکومت دینی، به همین اکتفا نموده، خوب است به شکل اجمالی، برخی گزارههای داخلی علوم اسلامی؛ مانند: عرفان، کلام، فقه و فلسفه را مورد اشاره قرار دهیم تا روشن شود که حتی اگر در بین علماء کسی ضرورت حکومت را انکار نمود، با توجه به قضایای آن علم؛ بتوان گریزناپذیری از حکومت دینی را اثبات نمود؛ مثلاً: از منظر عرفان، نمیتوان تهذیب و سرپرستی اجتماعی که در جهت تقرب به خداوند است را به ولی غیر الهی و حکومت غیر دینی سپرد. یا از نگاه فقها نیز احکام وجوب دفاع و حرمت یاری رساندن بر ظالم، در معنای وسیع و عمیق آن، از جمله قویترین استدلالات بر لزوم اقامه حکومت دینی است؛ همچنین از دیدگاه علم کلام، با عنایت به مقولات حُسن عدل و قُبح ظلم، ضرورت تحقق احکام الهی و نیز با استناد به قاعده لطف، ضرورت حکومت دینی به اثبات میرسد؛ همچنان که بر مبنای حکما و فلاسفه اسلامی، با مقدماتی که نبوت و امامت اثبات میشود، ضرورت امامت ظاهری و ولایت دینی را میتوان اثبات نمود[۳۵].[۳۶]
وجوب تأسیس حکومت عدل
ادّله عقلی و شرعی بسیاری وجود دارد که تأسیس حکومت عدل را به عنوان یکی از مهمترین و عمدهترین تکالیف عقلی و شرعی انسانها در جامعه بشر اثبات میکند. بنابراین ادلّۀ قطعی ـ پس از ضرورت اصل وجود حکومت ـ افراد و جوامع بشری موظفاند حکومت عدل برپا کنند، تا در سایۀ آن رفتارها و روابط اجتماعی خود را در همۀ زمینهها مطابق قواعد و موازین عدل شکل داده و نظم بخشند.
براساس همین ادلّۀ قطعی عقلی و شرعی ـ پس از اصل ضرورت وجود حکومت درجامعۀ بشر ـ افراد و جوامع بشر مسئولاند تا از شکلگیری قدرتهای سیاسی ظالمانه جلوگیری کنند و چنانچه به هر دلیل چنین قدرتی شکل گرفت نسبت به براندازی آن مبارزه و تلاش کنند و به جای آن قدرت سیاسی عادلانه را برپا سازند و حکومتی را شکل دهند که جامعه را بر وفق قواعد و قوانین و ضوابط عدل اداره کند، و روابط عادلانه را بر جامعه حکمفرما سازد؛ بنابراین مقصود از حکومت عدلی که تأسیس و ایجاد آن واجب است حکومتی است که قانونش عدل و مجریان آن عادل باشند.
برای اثبات اصل وجوب تأسیس حکومت عدل به بیان چند مجموعه از ادلّۀ قطعی میپردازیم:
براهین عقلی محض
مقصود از براهین عقلی محض، براهینی است که همۀ مقدمات آن را مسلّمات و بدیهیّات عقلی تشکیل میدهند، در مقابل دو مجموعۀ دیگر از براهین که از مقدمات عقلی و شرعی، یا مقدمات شرعی محض تشکیل میشوند:
برهان نخست
از دو مقدمه تشکیل میشود:
- عمل به عدل در رفتار فردی و اجتماعی عقلاً واجب است. این مقدمه از بدیهیّات عقل عملی است. هر انسانی که از وجدان فطری سلیم برخوردار باشد بالبداهة باور دارد که هر رفتاری که از او یا دیگران سر میزند باید عادلانه باشد، و رفتار ستمگرانه و ظالمانه، قبیح و انجام دهندۀ آن مستحق سرزنش و مذمت و ملامت است.
- رفتار عادلانۀ مردم - خواه رفتار اجتماعی یا رفتار فردی ـ بدون وجود حکومت عدلی که رفتار مردم را هدایت و کنترل کند و آنان را از ستم و بدرفتاری ـ چه در بعد فردی و چه در بعد اجتماعی - باز دارد و آنان را به رفتار عادلانه وادار کند ممکن نیست، این مطلب نیز از مسلّمات است، افزون بر اینکه وجدان آدمی گواه بر صحت آن است، تجربۀ عینی فردی و اجتماعی انسانها در ادوار و جوامع گوناگون نیز صحت آن را تأیید میکند.
از مجموع این دو مقدمه چنین نتیجه میگیریم: تأسیس حکومتی عدل که انسانها را به عدل وادارد و آنان را از ظلم و ستم و بدرفتاری باز دارد و عدل را در جامعه پیاده کند در هر زمان و مکان، عقلاً واجب است[۳۷].
برهان دوم
این برهان نیز از دو مقدمۀ عقلی تشکیل میشود:
- دفع و رفع فساد و تجاوز و ستم، عقلاً واجب است. این مقدمه از بدیهیّات عقل عملی است. هر انسانی که از وجدان عقلی سلیم برخوردار باشد بالفطرة ادراک میکند که فساد و تجاوز و ستم قبیح و مذموم است و باید از حدوث و نیز از استمرار آن جلوگیری نمود. بنابراین جلوگیری از پیدایش و تداوم فساد و ظلم یا به تعبیری دیگر: دفع و رفع فساد و ظلم عقلاً واجب است.
- دفع و رفع فساد و ستم از جوامع، بدون وجود حکومتی عادل که از پیدایش و استمرار ظلم و فساد جلوگیری کند عقلاً ممکن نیست.
شاهد بر عدم امکان عقلی دفع و رفع فساد و ستم از جوامع بدون وجود حکومت عدل افزون بر وجدان عقلی انسانها، اتفاق نظر عقلاء، و تجربۀ عینی جوامع گوناگون بشری در همۀ ادوار تاریخی است.
از این دو مقدمه نیز نتیجه میگیریم: برای دفع و رفع ظلم و ستم از جوامع بشری تأسیس حکومت عدل در همۀ زمانها و مکانها عقلاً واجب است[۳۸].
برهان سوم
این برهان نیز از دو مقدمه تشکیل میشود:
مقدمۀ اول: اصل وجود حکومت ضرورتی اجتناب ناپذیر است. در گذشته تلازم وجود جامعه را با وجود حکومتی که برقراری نظم را در آن جامعه برعهده گیرد توضیح دادیم.
مقدمۀ دوم: با توجه به مقدّمۀ نخست، چنانچه حکومت عدل، در جامعه برپا نشود بدون شک حکومتی ستمگر بر جامعه مسلّط خواهد شد، و زمام امر قدرت سیاسی را به دست خواهد گرفت.
نتیجهای که از این دو مقدمه بهدست میآید این است که با توجه به وجوب اجتناب از مفسدۀ بزرگ حاکمیّت ستمگران و دستیابی ظالمان به قدرت سیاسی در جامعه، و با توجه به اینکه راهی برای اجتناب از حاکمیّت ستمگران بر جامعه جز برپایی حکومت عدل وجود ندارد، اقامه و تأسیس حکومت عدل عقلاً واجب خواهد بود[۳۹].
برهان چهارم
این برهان بر سه مقدمه مبتنی است:
مقدمۀ اول: نزاع و خصومت میان انسانها در هر جامعه، امری اجتناب ناپذیر است؛ زیرا تضاد منافع از یکسو و خصلت خودخواهی و منفعتطلبی که با طبیعت و سرشت انسانها در آمیخته - مگر انسانهای کامل که بسیار نادرند- از سوی دیگر، به طور طبیعی منجر به خصومت ونزاع انسانها بایکدیگر میشود. تاریخ گذشته و وضعیت حال جامعۀ بشر نیز بر این حقیقت گواه است.
مقدمۀ دوم: حلّ عادلانۀ خصومتها و نزاعهایی که در میان انسانها در جامعه رخ میدهد عقلاً واجب است، نه تنها به دلیل اصل وجوب اقامۀ عدل، بلکه به این دلیل که عدم حلّ عادلانه خصومتها و نزاعها در جامعۀ بشر منجر به فساد و خونریزی و سلب امنیّت عمومی و در نهایت، بدبختی و سلب آسایش نوع بشر میشود، و معلوم است که تأمین امنیت و سعادت و خوشبختی و جلوگیری از هر رفتار و عملی که منجر به بدبختی و سلب امنیّت و آسایش بشر میشود، عقلاً واجب است.
مقدمۀ سوم: حلّ عادلانۀ خصومتها در جامعۀ بشر بدون وجود حکومتی عادل و مقتدر امکان پذیر نیست؛ زیرا خصومتها و نزاعهای درون جامعه را با موعظه و نصیحت نمیتوان برطرف ساخت. خصلت فزونطلبی و خودخواهی انسان مانع از کوتاه آمدن او در برابر انسان دیگری که با او در خصومت و نزاع است میشود، و بدون وجود حکومتی که با استفاده از قدرت، دست متجاوز را کوتاه کند و زیادهخواهان و فزونطلبان را به جای خود بنشاند، حلّ نزاعها و خصومتها و درگیریها امکانپذیر نیست.
بنابراین برای برقراری امنیّت در جامعه و جلوگیری از تبدیل جامعۀ بشر به میدانی برای جنگ و تجاوز همیشگی که نتیجۀ آن سلب آسایش بشر و بدبختی و رنج جامعۀ بشری است، لازم است حکومت عدلی برپا گردد که بتواند با اقامۀ عدل و جلوگیری از تداوم خصومات و درگیریها و فتنهها، زمینۀ آسایش و برخورداری انسانها را از زندگی امن و آسودهای فراهم کند[۴۰]
برهان پنجم
این برهان بر چهار مقدمه مبتنی است:
- مقدمۀ اول: ضرورت وجود حکومت در جامعۀ بشر، این مطلب مسلّم است و در گذشته نیز به تفصیل به دلایل آن اشاره گردید.
- مقدمۀ دوم: وجود حکومت مستلزم اطاعت و فرمانبری از آن است. روشن است که هیچ حکومتی بدون فرمانبری مردم از آن پای نمیگیرد، و اصولاً قوام هر حکومتی به فرمانبری محکومان یعنی عامۀ مردم است.
- مقدمۀ سوم: عدم تأسیس حکومت عدل مستلزم اطاعت از حاکم ستمگر و ظالم است؛ زیرا با توجه به ضرورت وجود حکومت، لاجرم در هر جامهای حکومتی شکل میگیرد، چنانچه این حکومت حکومت عدل نباشد، حکومت ستم پیشه و ظالمی خواهد بود که نتیجۀ آن اطاعت مردم از حاکم ستم پیشۀ ظالم است.
- مقدمۀ چهارم: اطاعت از ظالم عقلاً قبیح است، و مورد مذمّت عامۀ عقلاء و صاحبان وجدان و ضمیر است.
نتیجۀ این مقدمات چهارگانه، وجوب تأسیس حکومت عدل است، چون عدم تأسیس حکومت عدل مستلزم اطاعت از حاکم ظالم است. با عدم تأسیس حکومت عدل قهراً راه برای اطاعت از حاکمان ستم پیشه باز میشود. و اطاعت از حاکمان ستم پیشه و ظالم عقلاً قبیح است[۴۱].
برهان ششم
حاصل این برهان چنین است: بدون تأسیس حکومت عدلی که تأمین نیازها و دفاع از حقوق ضعیفان جامعه را به عهده بگیرد، ضعیفان جامعه زیر فشار نیازها و ستم تحمیل شدۀ بر آنان از سوی اقویاء و زورمندان، روزگار سیاهی خواهند داشت. عقل عملی و وجدان انسانی به ضرورت تأمین نیاز ضعیفان جامعه و دفاع از آنان در برابر زیادهخواهی و اعمال فشار اقویاء حکم میکند، که راهی جز برقراری حکومت عدل ندارد.
این برهان را میتوان در سه بند توضیح داد:
- انسانها از نظر توان و استعداد یکسان نیستند، از سوی دیگر منابع تأمین نیاز انسانها محدود است.
- در نتیجۀ تفاوت طبیعی انسانها از نظر توان و استعداد، و محدودیت منابع تأمین نیاز انسانها، جوامع بهطور طبیعی به طبقات برخوردار و بهرهمند از یکسو، و طبقات نابرخوردار و کم بهره از منابع قدرت و ثروت از سوی دیگر منقسم میشوند.
- با توجه به تفاوت طبقاتی جوامع که نتیجۀ طبیعی تفاوت انسانها از نظر برخورداری و بهرهمندی از منابع ثروت و قدرت است، عقل عملی و وجدان سالم انسانی حکم به وجوب تأسیس حکومتی عادل میکند که با برقراری عدل نسبت به تأمین عادلانۀ نیاز طبقات نابرخوردار و ناتوان از منابع ثروت و قدرت اقدام نماید.
روشن است که بدون تأسیس حکومت عدلی که به برقراری توازن در بهرهمندی از منابع ثروت و قدرت همت گمارد و اجرای عدالت را در میان اقشار و طبقات گوناگون جامعه به عهده بگیرد، ادامۀ زندگی سالم و برخوردار برای اقشار ناتوان و نابرخوردار امکان پذیر نیست[۴۲].
ادلّۀ ترکیبی عقلی ـ شرعی
مقصود از ادلّۀ ترکیبی عقلی - شرعی آن دسته از براهین وجوب تأسیس حکومت عدل است که مرکب از مقدمات عقلی و شرعیاند. براهین این مجموعه بر مقدماتی مبتنی میباشند که برخی عقلی و برخی دیگر شرعی است به بیانی که در ذیل میآید:
برهان اول
این برهان بر دو مقدمه مبتنی است مقدمهای شرعی و دیگری عقلی:
- مقدمۀ شرعی: حکم شرعی به وجوب اجرای حدود و احکام اجتماعی اسلام مطلق است و شامل همۀ زمانها میشود. برخی از احکام اجتماعی اسلام از این قرار است: توزیع عادلانۀ ثروتها و اموال عمومی و مدیریت عادلانه و هزینه کردن عادلانۀ آنها در مواردی که شرع مقدس اسلام مقرر فرموده است. عدم جواز تحاکم الی الطاغوت، عدم جواز اعانۀ ظالمان بر ظلم، عدم جواز ولایت جائر، حرمت رکون الی الظالم، حرمت پذیرش ولایت جائر، وجوب اخذ اَخماس و صرف آنها در مصارف شرعیۀ مقرره، وجوب صرف زکوات در مصارف ثمانیۀ مقرره در شرع اسلام بهنحوی که غرض تبیین شده در شرع از وجوب زکات تأمین گردد، و امثال آنها از احکام اجتماعی اسلام. جای شک و تردید نیست که اجرای حدود شرعی، و همچنین اجرای احکام اجتماعی اسلام که نمونهای از آنها بیان شد مخصوص عصر پیامبر اکرم(ص) یا زمان ظهور فرمانروایی ائمه(ع) نیست. اطلاق ادلّۀ این احکام از یکسو و ادلّۀ قطعیۀ دالّۀ بر «حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ»[۴۳]؛ «حلال محمد(ص) حلال است تا روز قیامت، و حرام او حرام است تا روز قیامت» و نیز ادلّۀ قطعیّۀ دالّۀ بر عدم جواز تعطیل احکام و حدود الهی، افزون بر ارتکاز متشرعی مسلّم عموم ازمانی احکام و حدود الهی و عدم اختصاص آنها به زمان خاص، یا دوره و مردمی خاص، همگی بر این دلالت دارند که اجرای احکام اجتماعی و حدود الهی در عصر ما و در هر عصر دیگری شرعا فرض و واجب است[۴۴].
- مقدمۀ عقلی: اجرای حدود و احکام اجتماعی اسلام متوقف بر تأسیس حکومت عدل اسلامی است؛ زیرا بدون تأسیس حکومت اسلامی (عدلی که اجرای حدود و احکام اجتماعی اسلام را برعهده بگیرد و با تکیه بر اقتدار حکومتی به پیادهسازی آنها بپردازد) اجرا و عملیسازی این احکام و حدود امکان پذیر نیست[۴۵].
برهان دوم
این برهان نیز بر دو مقدمه مبتنی است:
مقدمۀ اول مقدمهای عقلی است، که حاصل آن چنین است: عدم تأسیس حکومت عدل اسلامی مستلزم رکون الی الظالم است.
بیان استلزام: با توجه به ضرورت وجود حکومت در جامعه در صورتی که حکومت عدل تأسیس نگردد به ناچار حکومت جور برپا خواهد شد؛ زیرا جامعه بدون حکومت نخواهد ماند. پیدایش حکومت جور در جامعه، رکون به ظالم را نتیجه میدهد؛ زیرا پیدایش حکومت، جدا از پذیرش فرمان و دستور حکومت نیست، و پذیرش دستور و فرمان حکومت جور، مصداق بارز رکون الی الظالم است.
مقدمۀ دوم: مقدمهای شرعی است، و آن حرمت رکون الی الظالم است. حرمت رکون الی الظالم شرعاً مسلّم است، و برای اثبات آن آیۀ کریمۀ: ﴿وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ﴾[۴۶] کافی است.
روایات بسیاری نیز در تفسیر این آیه و تأکید بر حرمت پیوستن به حکومت جائر و حرمت هرگونه وابستگی و پیوستگی به آن وارد شده است، نظیر:
۱. کلینی و نیز صدوق به سند صحیح روایت میکنند: حریز روایت میکند گفت: شنیدم اباعبدالله (امام صادق)(ع) فرمود: از خدا پروا کنید و دین خود را با ورع پاسداری کنید و با تقیه وبینیازی از درخواست حاجت از صاحبان قدرت با اعتماد بر خدا دین خود را تقویت کنید، همانا آنکس که در برابر صاحب قدرت سلطنتی یا در برابر کسی که با دین او مخالف است برای دستیابی به چیزی از دنیا که در دست اوست خضوع کند خدای متعال او را بیآبرو خواهد کرد، و او را در نگاه آن شخص منفور خواهد نمود، و کار او را به آن شخص واگذار خواهد کرد، و چنانچه بتواند به چیزی از دنیای آن شخص دست یابد خدای جل اسمه برکت را از آن خواهد گرفت، و اگر از آن در راه حج یا آزادسازی بردگان یا هر کار خیری مصرف کند خداوند ثوابی به او نخواهد داد.[۴۷].
۲. کلینی و شیخ به سند صحیح روایت میکنند: «عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) عَنْ أَعْمَالِهِمْ، فَقَالَ لِي: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ، لَا، وَ لَا مَدَّةَ قَلَمٍ. إِنَّ أَحَدَهُمْ لَا يُصِيبُ مِنْ دُنْيَاهُمْ شَيْئاً إِلَّا أَصَابُوا مِنْ دِينِهِ مِثْلَهُ أَوْ حَتَّى يُصِيبُوا مِنْ دِينِهِ مِثْلَهُ»[۴۸].
ابوبصیر روایت میکند، گفت: از ابوجعفر (امام باقر)(ع) پرسیدم دربارۀ کار برای آنان (سلاطین جور) انجام دادن، پس به من فرمود: ای ابا محمد، نه و نه حتی جوهری به قلم آن کردن، کسی از شما چیزی از دنیای آنان به دست نمیآورد مگر آنکه به همان مقدار آنها از دین او میکاهند - یا تا به همان مقدار از دین او بکاهند -.
۳. کلینی و شیخ به سند صحیح روایت میکنند: ابن ابی یعفور روایت میکند، گفت: نزد ابیعبدالله (امام صادق)(ع) بودم که مردی از اصحاب ما بر او وارد شد و به حضرت عرض کرد: فدایت گردم، چه بسا کسی از ما در فشار و سختی قرار گیرد، پس از او میخواهند ساختمانی برای آنها بسازد یا نهری لایروبی کند یا سکّوی آبیاری را اصلاح کند، نظر شما در این باره چیست؟ پس امام صادق(ع) فرمود: دوست ندارم که گِرِهای برای آنان یا درب ظرفی را ببندم اگر چه همۀ دنیا را به من بدهند نه و نه حتی در مداد قلمی به آنان کمک کنم. همانا یاوران ستمگران در روز قیامت در چادرهایی از آتش قرار دارند تا خداوند داوری بین بندگان را به پایان رساند.[۴۹].
۴. کلینی به سند صحیح روایت میکند: «عَنْ جَهْمِ بْنِ حُمَيْدٍ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): أَ مَا تَغْشَى سُلْطَانَ هَؤُلَاءِ؟ قَالَ: قُلْتُ: لَا. قَالَ: وَ لِمَ؟ قُلْتُ: فِرَاراً بِدِينِي. قَالَ: وَ عَزَمْتَ عَلَى ذَلِكَ؟ قُلْتُ: نَعَمْ. قَالَ لِيَ: الْآنَ سَلِمَ لَكَ دِينُكَ»[۵۰]؛ جهم بن حمید روایت میکند، گفت: ابوعبدالله (امام صادق)(ع) به من فرمود: آیا در دستگاه اینان وارد نمیشوی؟ گفتم: نه، فرمود: چرا؟ عرض کردم: برای نجات دینم، فرمود: آیا تصمیم بر این گرفتهای؟ عرض کردم: آری، به من فرمود: اکنون دین خود را سالم نگه داشتهای.
۵. شیخ به سند صحیح روایت میکند: «عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): لَا تُعِنْهُمْ عَلَى بِنَاءِ مَسْجِدٍ»[۵۱]؛ یونس بن یعقوب روایت میکند، گفت: ابوعبدالله (امام صادق)(ع) به من فرمود: با آنها حتی در ساختن مسجد همکاری نکن.
سند روایت صحیح است؛ زیرا سند شیخ به ابن ابی عمیر در فهرست صحیح است و به نظر ما سند شیخ به ابن ابی عمیر در مشیخۀ تهذیب نیز صحیح است؛ زیرا بجز دو تن از رجال سند مابقی رجال سند در وثاقتشان بحثی نیست، و آن دو تن - یعنی ابوالقاسم جعفر بن محمد علوی موسوی، و عبیدالله بن احمد بننهیک - نیز ثقه میباشند. وثاقت ابوالقاسم جعفر بن محمد علوی به دلیل توثیق او به وسیلۀ قاضی نصیبی (شیخ اجازۀ نجاشی) و تقریر نجاشی ثابت است. در عبارتی که نجاشی در نقل سند خود به نوادر محمد بن ابی عمیر نقل میکند آمده است: فَأَمَّا الَّتِي رَوَاهَا عَنْهُ - أَيْ عَنْ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ - عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ نَهِيكٍ فَإِنِّي سَمِعْتُهَا مِنَ القَاضِي أَبِي الحُسَيْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ بْنِ الحَسَنِ يَقْرَأُ عَلَيْهِ حَدَّثَكُمْ الشَّرِيفُ الصَّالِحُ أَبُو القَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ قِرَاءَةً عَلَيْهِ... الخ[۵۲]؛ اما آنچه عبید الله بن احمد بن نهیک از ابن ابی عمیر روایت کرده است پس آن را شنیدم از قاضی ابی الحسین محمد بن عثمان بن الحسن که بر او خوانده میشد «روایت کرد برای شما شریف صالح ابوالقاسم جعفر بن محمد بن ابراهیم به قراءت بر او...».
اینکه شیخ نجاشی (قاضی محمد بن عثمان نصیبی) دربارۀ جعفر بن محمدعلوی موسوی بهنحو ارسال مسلّم بگوید: الشَّرِيفُ الصَّالِحُ برای اثبات وثاقت جعفر بن محمد کافی است، نه به دلیل وثاقت مشایخ نجاشی بلکه به این دلیل که نجاشی نیز این عبارت را بدون تعلیق از شیخ خود نقل کرده است، که نشان دهندۀ قبول این وصف توسط نجاشی دربارۀ جعفر بن محمد علوی موسوی است، که دلیل کافی بر وثاقت اوست.
وثاقت عبیدالله بن احمد بن محمد نهیک نیز ثابت است به دلیل توثیق نجاشی که دربارۀ او فرموده است: عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ نَهِيكٍ أَبُو الْعَبَّاسِ النَّخَعِيُّ، الشَّيْخُ الصَّدُوقُ، ثِقَةٌ[۵۳]؛
۶. شیخ صدوق به سند صحیح روایت میکند: از امام جعفر بن محمد روایت شده است از پدرانش(ع) فرمود: رسول خدا(ص) فرمود: آنگاه که روز قیامت فرا رسد منادی ندا میکند: کجایند یاوران ستمگران، و آنان که دوات قلم آنها را لیقه کردهاند (آماده ساختهاند) یا درب کیسهای برای آنان بستهاند یا جوهر قلمی برای آنان فراهم کردهاند، پس اینان را با آن ستمگران محشور کنید[۵۴].
۷. شیخ بزرگوار ورّام ابن ابی فرّاس در تنبیه الخواطر از رسول اکرم(ص) روایت میکند: {{متن حدیث|قَالَ: إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ نَادَى مُنَادٍ أَيْنَ الظَّلَمَةُ وَ أَعْوَانُ الظَّلَمَةِ وَ أَشْبَاهُ الظَّلَمَةِ، حَتَّى مَنْ بَرَى لَهُمْ قَلَماً وَ لَاقَ لَهُمْ دَوَاةً، قَالَ: فَيَجْتَمِعُونَ فِي تَابُوتٍ مِنْ حَدِيدٍ ثُمَّ يُرْمَى بِهِمْ فِي جَهَنَّمَ[۵۵]؛ فرمود: آنگاه که روز قیامت فرا رسد منادی ندا میکند: کجایند یاوران ستمگران، و شبیهان به ستمگران، حتی آن کس که قلمی برای آنها تراشیده، یا دواتی برای آنها لیقه کرده باشد، فرمود: اینان را دسته جمعی در تابوتی از آهن قرار میدهند سپس آنها را به درون جهنم میافکنند.
۸. شیخ صدوق به سند صحیح روایت میکند: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنْ آبَائِهِ(ع) عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص): قَالَ: مَا اقْتَرَبَ عَبْدٌ مِنْ سُلْطَانٍ جَائِرٍ إِلَّا تَبَاعَدَ مِنَ اللَّهِ...» الحدیث[۵۶]؛ از ابوعبدالله (امام صادق)(ع) از پدرانش(ع) روایت است که رسول خدا(ص) فرمود: بندهای به سلطان جائری نزدیک نمیشود مگر آنکه از خدا دور شود... تا آخر روایت.
۹. کشی در رجال خود به سند صحیح روایت میکند: از صفوان بن مهران جمال (شتربان) روایت است، گفت: بر امام موسی کاظم (ابوالحسن اول)(ع) وارد شدم سپس به من فرمود: ای صفوان، همه چیز تو خوب است مگر یک چیز، عرض کردم: فدایت گردم، آن چیست؟ فرمود: کرایه دادن تو شترانت را به این مرد- یعنی هارون - عرض کردم: به خدا سوگند برای کار بیهوده یا عیاشی و صید و بولهوسی و بازی کرایه ندادهام، بلکه برای این راه - راه مکه - کرایه دادهام، و خود نیز این کار را مباشرت نمیکنم، بلکه کارگرانم را میفرستم، پس به من فرمود: ای صفوان، آیا بهای کرایهای که دادهای بر آنها خواهد بود؟ عرض کردم: آری، فدایت گردم، پس به من فرمود: آیا دوست داری که اینان بر سر قدرت باقی باشند تا بهای کرایههای تو را بدهند؟ عرض کردم: آری، فرمود: آنکس که بقای آنها را دوست بدارد از آنهاست و کسی که از آنها باشد به جهنم خواهد رفت، صفوان گفت: پس رفتم و همۀ شتران خود را فروختم، هارون مطلع شد، مرا خواست و به من گفت: خبر به من رسید که شترانت را فروختهای، گفتم: آری، گفت: برای چه؟ گفتم: من پیرمردی کهنسالم، و کارگرانم از عهدۀ کارها بر نمیآیند. گفت: هیهات هیهات، من میدانم چه کسی تو را به چنین کاری وا داشته است. موسی بن جعفر تو را به این کار وا داشته است، گفتم: مرا چه به موسی بن جعفر؟ گفت: از این مطلب بگذر، به خدا سوگند اگر خوش همنشینی تو نبود، تو را میکشتم[۵۷].
۱۰. کلینی روایت میکند به سندش از امام صادق(ع): «فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ﴾[۵۸] قَالَ: هُوَ الرَّجُلُ يَأْتِي السُّلْطَانَ فَيُحِبُّ بَقَاءَهُ إِلَى أَنْ يُدْخِلَ يَدَهُ إِلَى كِيسِهِ فَيُعْطِيَهُ»[۵۹]؛ دربارۀ فرمودۀ خدای عزوجل «به ستمگران نگروید که به آتش گرفتار خواهید شد» فرمود: این آن مردی است که نزد سلطان (جائر) میآید و دوست دارد که این سلطان باقی بماند تا دست در کیسه کند و به او بخشش کند.
۱۱. عیاشی در تفسیر خود از سلیمان جعفری روایت میکند: «قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا(ع): مَا تَقُولُ فِي أَعْمَالِ السُّلْطَانِ؟ فَقَالَ(ع): يَا سُلَيْمَانُ! الدُّخُولُ فِي أَعْمَالِهِمْ وَ الْعَوْنُ لَهُمْ وَ السَّعْيُ فِي حَوَائِجِهِمْ، عَدِيلُ الْكُفْرِ، وَ النَّظَرُ إِلَيْهِمْ عَلَى الْعَمْدِ، مِنَ الْكَبَائِرِ الَّتِي يُسْتَحَقُّ بِهَا النَّارُ»[۶۰]؛ گفت: به حضرت رضا(ع) عرض کردم: دربارۀ کار برای سلطان چه میگویی؟ پس فرمود: وارد شدن در دستگاه آنان و یاری آنان و تلاش در راه برآوردن نیاز آنان معادل کفر است، و نگاه کردن عمدی به آنان از کبائری است که موجب استحقاق آتش است.
از این روایات استفاده میشود که هرگونه وابستگی به حاکمان جائر، و به حکومت جور از کبائر و معاصی بزرگی است که کیفر آن دوزخ است[۶۱].
برهان سوم
این برهان از سه مقدمه تشکیل میشود:
- مقدمۀ اول: ضرورت عقلی و شرعی وجود حکومت در جامعۀ بشر، به تفصیلی که سابقاً بیان شد.
- مقدمۀ دوم: تلازم عقلی بین عدم اقامۀ حکومت عدل، و خضوع و پیروی از حکومت طاغوت. این تلازم عقلی با توجه به ضرورت وجود حکومت در جامعۀ بشری بیّن است.
- مقدمۀ سوم: وجوب شرعی و عقلی اجتناب از طاغوت، و کفر به حاکمیّت آن و حرمت خضوع برای آن و پیروی از آن.
حکم عقل به قبح ظلم و پیروی از ظالم، و حکم بیّن شرع بر حرمت پیروی از طاغوت و وجوب کفر به آن دلیل روشنی بر اثبات این مقدمه است. در قرآن کریم بهطور مکرر بر وجوب اجتناب از طاغوت تأکید شده است و به عنوان اصل مهم و اساسی دین خدا عنوان شده است. خداوند فرمود: ﴿وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ﴾[۶۲].
نیز فرمود: ﴿فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى﴾[۶۳] و نیز فرمود: ﴿يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ﴾[۶۴].
ونیز فرمود: ﴿وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ﴾[۶۵].
با توجه به مقدمات مذکور به ویژه مقدّمۀ دوم که متضمن تلازم عقلی بین عدم اقامۀ حکومت عدل و خضوع برای طاغوت بود و با توجه به سایر مقدمات مذکور وجوب اقامۀ حکومت عدل ثابت میشود؛ زیرا عدم آن مستلزم خضوع در برابر طاغوت است[۶۶].
برهان چهارم
این برهان دو مقدمه دارد:
- مقدمۀ اول: وجوب شرعی امر به معروف و نهی از منکر.
- مقدمۀ دوم: توقف عقلی امر به معروف و نهی از منکر بر وجود حکومت عادل.
مقصود از نهی از منکر، ازالۀ منکر، و مقصود از امر به معروف اقامۀ معروف است و روشن است که ازالۀ منکر خواه در بعد فردی و خواه در بعد اجتماعی بدون وجود حکومت ممکن نیست. چنان که شهرت یافته است که إنَّ اللَّهَ يَزَعُ بِالسُّلطَانِ مَا لَا يَزَعُ بِالْقُرْآنِ؛ «خداوند با سلطان باز میدارد آنچه را با قرآن باز نمیدارد» و در حدیث است از رسول الله(ص) که فرمود: «مَنْ يَزَعُ السُّلْطَانُ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَزَعُ القُرْآنُ»[۶۷]؛ آنچه را سلطان از آن باز میدارد بیش از آن چیزی است که قرآن از آن باز میدارد. و از امیرالمؤمنین(ع) روایت است که فرمود: «السُّلْطَانُ وَزَعَةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ»[۶۸]؛ سلطان ابزار بازدارندگی خداوند در زمین است.
نتیجه اینکه: ایجاد حکومت عادل به منظور اقامۀ معروف و نهی از منکر واجب است[۶۹].
برهان پنجم
این برهان نیز دو مقدمه دارد:
- مقدمۀ اول: دفاع از مظلوم در برابر ظالم و استیفای حق او از ظالم شرعاً واجب است.
- مقدمۀ دوم: دفاع از مظلوم دربرابر ظالم و استیفای حق مظلوم از ظالم بدون وجود حکومت عادل امکان پذیر نیست.
بنابراین ایجاد حکومت عادل برای دفاع از مظلوم در برابر ظالم و استیفای حق مظلوم از ظالم واجب است. مقدمۀ اول شرعاً مسلّم، و عقلاً نیز بدیهی یا شبه بدیهی است. ادلّۀ شرعیۀ دالۀ بر وجوب دفاع از مظلوم در برابر ظالم و استیفای حق مظلوم از ظالم فوق حد احصاء و حصر است، در اینجا تنها به نمونهای از این ادلّه اشاره میکنیم:
- آیۀ کریمۀ: ﴿وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيرًا﴾[۷۰]. صدر آیه دلالت بر وجوب جهاد در راه خدا و برای حمایت و یاری مظلومان دارد، و ذیل آیه اشعار به توقف آن بر وجود حکومت عدل و رهبر و امام عادل دارد.
- آیۀ کریمۀ: ﴿وَإِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ﴾[۷۱] - تا آنجا که فرمود - ﴿إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَفَسَادٌ كَبِيرٌ * وَالَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ﴾[۷۲].
- صدوق به سند صحیح از امام صادق(ع) روایت میکند: «قَالَ: قَالَ عَلِيٌّ(ع):... لَا يَحْضُرَنَّ أَحَدُكُمْ رَجُلًا يَضْرِبُهُ سُلْطَانٌ جَائِرٌ ظُلْماً وَ عُدْوَاناً وَ لَا مَقْتُولًا وَ لَا مَظْلُوماً إِذَا لَمْ يَنْصُرْهُ لِأَنَّ نُصْرَتَهُ عَلَى الْمُؤْمِنِ فَرِيضَةٌ وَاجِبَةٌ إِذَا هُوَ حَضَرَهُ»[۷۳]؛ فرمود، علی(ع) فرمود: در آنجا که سلطان جائری شخصی را مورد آزار قرار میدهد یا میکشد یا به او ستم میکند. نکند کسی از شما در آن محل حضور یابد اگر او را یاری نمیکند؛ زیرا یاری او بر مؤمن فرضی واجب است اگر در آن محل حضور داشته باشد.
- در رسالة الحقوق امام سجاد(ع) - که به سند صحیح روایت شده است- آمده است: «وَ أَمَّا حَقُّ أَخِيكَ... وَ لَا تَدَعْ نُصْرَتَهُ عَلَى عَدُوِّهِ... وَ أَمَّا حَقُّ جَارِكَ فَحِفْظُهُ غَائِباً وَ إِكْرَامُهُ شَاهِداً وَ نُصْرَتُهُ إِذْ كَانَ مَظْلُوماً»[۷۴]؛ اما حق برادرت... یاری او را علیه دشمنش رها مکن... و اما حق همسایهات پس باید او را در غیبتش حفظ کنی و در حضورش اکرام و احترام کنی، و اگر مظلوم واقع شد او را یاری کنی.
- کلینی به سند صحیح روایت میکند: ابو المأمون حارثی روایت میکند، گفت: به ابیعبدالله (امام صادق)(ع) گفتم: حقی که مؤمن بر مؤمن دارد چیست؟ فرمود: حق مؤمن بر مؤمن این است که در دل او را دوست داشته باشد و با او در مالش همدردی و یاری رسانی کند، و اگر نبود به خانوادهاش رسیدگی کند، و او را علیه کسی که به او ستم میکند یاری کند[۷۵].
- کلینی و صدوق و شیخ به اسناد معتبر روایت کردهاند: «عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: قُلْتُ لَهُ: مَا حَقُّ الْمُسْلِمِ عَلَى الْمُسْلِمِ؟ قَالَ لَهُ: سَبْعُ حُقُوقٍ وَاجِبَاتٍ مَا مِنْهُنَّ حَقٌّ إِلَّا وَ هُوَ عَلَيْهِ وَاجِبٌ إِنْ ضَيَّعَ مِنْهَا شَيْئاً خَرَجَ مِنْ وَلَايَةِ اللَّهِ وَ طَاعَتِهِ وَ لَمْ يَكُنْ لِلَّهِ فِيهِ نَصِيبٌ... الْحَقُّ الثَّالِثُ أَنْ تُعِينَهُ بِنَفْسِكَ وَ مَالِكَ وَ لِسَانِكَ وَ يَدِكَ وَ رِجْلِكَ...» الی آخر الحدیث[۷۶]؛ معلی بن خنیس از امام صادق(ع) روایت میکند، گفت به امام صادق(ع) عرض کردم: حق مسلمان بر مسلمان چیست؟ فرمود: هفت حق واجب دارد، که هریک از آنها حق واجبی است که اگر آن را تضییع کند از ولایت و اطاعت خداوند خارج خواهد شد، و رابطۀ او با خداوند قطع خواهد شد - تا آنجا که فرمود -حق سوم این است که مسلمان را با جان و مال و زبان و دست و پا یاری کنی... تا آخر روایت.
- محمد بن علی کراجکی در کنزالفوائد به سند خویش از امیرالمؤمنین(ع) روایت میکند: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): لِلْمُسْلِمِ عَلَى أَخِيهِ ثَلَاثُونَ حَقّاً لَا بَرَاءَةَ لَهُ مِنْهَا إِلَّا بِالْأَدَاءِ أَوِ الْعَفْوِ...» - تا آنجا که میفرماید-: «وَ يُوَالِي وَلِيَّهُ وَ لَا يُعَادِيهِ وَ يَنْصُرُهُ ظَالِماً وَ مَظْلُوماً فَأَمَّا نُصْرَتُهُ ظَالِماً فَيَرُدُّهُ عَنْ ظُلْمِهِ وَ أَمَّا نُصْرَتُهُ مَظْلُوماً فَيُعِينُهُ عَلَى أَخْذِ حَقِّهِ...» الی آخر الحدیث[۷۷]؛ فرمود، رسول خدا(ص) فرمود: برای مسلمان بر برادر مسلمان خود سی حق وجود دارد که ذمۀ او با آنها مشغول است، مگر آنکه آنها را اداء کند یا مورد عفو برادر مسلمان قرار گیرد - تا آنجا که فرمود - و با دوست او دوستی کند، و دشمنی نکند، و او را یاری کند چه آنگاه که ظالم است یا آنگاه که مظلوم است، اما یاری او آنجا که ظالم است پس به این است که او را از ستم باز دارد، و اما یاریش آنجا که مظلوم است پس به این است که او را برای گرفتن حقش یاری کند... تا آخر روایت.
- صدوق به سند صحیح از امام صادق(ع) روایت کرده است: «أُقْعِدَ رَجُلٌ مِنَ الْأَخْيَارِ فِي قَبْرِهِ فَقِيلَ لَهُ: إِنَّا جَالِدُوكَ مِائَةَ جَلْدَةٍ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ، فَقَالَ: لَا أُطِيقُهَا، فَلَمْ يَزَالُوا بِهِ حَتَّى انْتَهَوْا إِلَى جَلْدَةٍ وَاحِدَةٍ، فَقَالُوا: لَيْسَ مِنْهَا بُدٌّ، فَقَالَ فِيمَا تَجْلِدُونِّيهَا؟ قَالُوا: نَجْلِدُكَ لِأَنَّكَ صَلَّيْتَ يَوْماً بِغَيْرِ وُضُوءٍ، وَ مَرَرْتَ عَلَى ضَعِيفٍ فَلَمْ تَنْصُرْهُ، قَالَ: فَجَلَدُوهُ جَلْدَةً مِنْ عَذَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَامْتَلَأَ قَبْرُهُ نَاراً»[۷۸]؛ مردی از خوبان را در گور خود بنشاندند و به او گفتند: ما تو را به صد ضربه تازیانه از عذاب الهی کیفر خواهیم نمود، گفت: از توانم بیرون است، پس با او چانه زدند تا به یک ضربه تازیانه رسیدند پس گفتند از این یک تازیانه گریزی نیست، گفت: به چه گناه مرا تازیانه میزنید؟ گفتند به این دو گناه: یکی آنکه روزی نمازت را بدون وضو خواندی، دیگری آنکه گذرت به ضعیفی افتاد و او را یاری نکردی، پس به او تازیانهای از عذاب الهی نواختند که گورش پر از آتش گردید.
- و در خطبۀ شقشقیه از نهج البلاغه آمده است: «مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ»[۷۹]؛ پیمانی که خداوند با دانایان بسته است که بر سیری ستمگری و گرسنگی مظلومی آرام نگیرند. نیز در نهج البلاغه در وصیت امیرالمؤمنین(ع) به امام حسن و حسین(ع) آمده است: «كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً»[۸۰]؛ خصم ظالم و یاور مظلوم باشید.
- و در صحیفۀ سجادیه آمده است: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَعْتَذِرُ إِلَيْكَ مِنْ مَظْلُومٍ ظُلِمَ بِحَضْرَتِي فَلَمْ أَنْصُرْهُ»[۸۱]؛ بار الها از تو پوزش میطلبم از اینکه مظلومی در محضر من مورد ستم قرار گرفته و او را یاری نکرده باشم.
روایات دیگری نیز در این زمینه وارد شده است که از مجموع آنها وجوب قطعی یاری مظلوم مطلقاً و دفاع از او در مقابل ظالم استفاده میشود. در اینجا به همین مقدار اکتفا میکنیم.
آنچه گفتیم مربوط به مقدمۀ اول برهان پنجم ـ از این دسته براهین ـ بود که وجوب یاری و نصرت مظلوم در برابر ظالم را در بر داشت. اما مقدمۀ دوم که توقف نصرت مظلوم بر وجود حکومت عدل است، این مقدمه نیز قطعی است؛ زیرا بدون شک در بسیاری از موارد، بلکه در اکثر موارد، دفع ظلم ظالم بدون وجود حکومت عدل امکان پذیر نیست، و اطلاق وجوب دفاع از مظلومین در برابر ظالمین شامل مواردی که متوقف بر ایجاد حکومت عدل است نیز میشود، و آنچه در خطبۀ شقشقیه آمده است در همین مورد وارد شده است؛ زیرا در مقام بیان سبب پذیرش خلافت ظاهری از سوی حضرت امیر(ع) وارد شده است: «وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ»[۸۲]؛ پس به آنکه دانه را شکافت و مردم را آفرید سوگند، اگر نبود حضور حاضران، و قیام حجت به سبب وجود یاوران، و پیمانی که خداوند با دانایان بسته که بر سیری ستمگر و گرسنگی مظلوم آرام نگیرند، هر آینه افسار شتر خلافت را بر پشتش میافکندم و خلافت پسین را همان جامی مینوشانیدم که به پیشین آن نوشانیدم و همانا مییافتید چگونه دنیای شما نزد من از عطسۀ بزی کم بهاتر است[۸۳].
برهان ششم
این برهان بر سه مقدمه استوار است:
- مقدمۀ اول: ضرورت وجود حکومت در جامعه به شرح و تفصیلی که در گذشته بیان شد.
- مقدمۀ دوم: حرمت مسلّم شرعی شرک در اطاعت خداوند، و وجوب توحید در اطاعت او. این مقدمه نیز در محل خود به تفصیل مبیّن و مبرهن شد و آیات کریمۀ قرآنی وارد در بیان این اصل فراوان است از جمله:
﴿وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ﴾[۸۴] و آیات سورۀ اعراف که دربیان رسالت رسولان الهی این مطلب را اعلام فرموده است:
- ﴿اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ﴾[۸۵].
- ﴿وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ﴾[۸۶].
- ﴿أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ * وَأَنِ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ﴾[۸۷].
- مقدمۀ سوم: توحید در اطاعت خداوند و اجتناب از شرک در اطاعت او متوقف بر ایجاد و تأسیس حکومت عدل الهی است.
این تلازم عقلی بدیهی و روشن است؛ زیرا عدم تأسیس حکومت عدل الهی که اطاعتش اطاعت خداوند باشد ـ به مقتضای ضرورت حکومت ـ ملازم است باپیدایش و برقراری حکومتی که اطاعتش اطاعت غیر خداست و چاره و گریزی از اطاعت و گردن نهادن به فرمان آن نیست. و معلوم است که اطاعت غیر خداوند بدون اذن او شرک در اطاعت خداوند است[۸۸].
برهان هفتم
دو مقدمه دارد:
- مقدمۀ اول: کسب کمالات اخلاقی برای جامعه عقلاً ضروری و شرعاً واجب است.
- مقدمۀ دوم: تحصیل کمالات اخلاقی در بُعد اجتماعی عقلاً بر وجود حکومت عدل پایبند به فضائل اخلاقی توقف دارد.
امّا مقدمۀ اول: وجوب عقلی کسب کمالات اخلاقی در بُعد اجتماعی همانند کسب کمالالت اخلاقی برای فرد روشن و بیّن است و وجوب شرعی آن را آیات قرآن کریم افزون بر روایات متواتره از رسول اکرم(ص) و ائمه هدی(ع) اثبات میکند.
در ذیل به نمونۀ آیاتی که در این زمینه آمده است اشاره میکنیم:
- ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ﴾[۸۹].
- ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ﴾[۹۰].
- ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾[۹۱].
- ﴿قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ * وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ * وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ * وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ *... أُولَئِكَ هُمُ الْوَارِثُونَ * الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ﴾[۹۲].
و روایات نیز در این زمینه فراوان است که در اینجا برای رعایت اختصار به چند روایت ذیل اکتفا میکنیم:
۱. کلینی به سند صحیح از امام صادق(ع) روایت میکند فرمود: «أَنَّ النَّبِيَّ(ص) بَعَثَ سَرِيَّةً، فَلَمَّا رَجَعُوا قَالَ: مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِيَ عَلَيْهِمُ الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ. فَقِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، مَا الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ؟ قَالَ: جِهَادُ النَّفْسِ»[۹۳]؛ پیامبر(ص) مجموعهای را برای پیکار با دشمنان فرستاد، پس از آنکه برگشتند فرمود: مرحبا به قومی که جهاد کوچکتر را به انجام رساندند، و جهاد بزرگتر بر آنها باقی مانده است، گفته شد: یا رسول الله، جهاد بزرگتر چیست؟ فرمود: جهاد نفس.
۲. کلینی به سند خویش از امام صادق(ع) حدیث مفصّلی در رابطه با واجبات شرعی اخلاقی مربوط به یکایک اعضا و جوارح آدمی روایت میکند که جامع فضائل اخلاقی است، و در پایان روایت چنین آمده است: «فَمَنْ لَقِيَ اللَّهَ حَافِظاً لِجَوَارِحِهِ مُوفِياً كُلَّ جَارِحَةٍ مِنْ جَوَارِحِهِ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهَا لَقِيَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُسْتَكْمِلًا لِإِيمَانِهِ وَ هُوَ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ مَنْ خَانَ فِي شَيْءٍ مِنْهَا أَوْ تَعَدَّى مِمَّا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهَا لَقِيَ اللَّهَ نَاقِصَ الْإِيمَانِ. - إِلَى أَنْ قَالَ-: وَ بِتَمَامِ الْإِيمَانِ دَخَلَ الْمُؤْمِنُونَ الْجَنَّةَ، وَ بِالنُّقْصَانِ دَخَلَ الْمُفَرِّطُونَ النَّارَ»[۹۴]؛ پس کسی که وظیفهای که خداوند برای هر عضوی از اعضای او مقرر کرده است را انجام داده باشد خدا را با حالی ملاقات خواهد کرد که ایمانش را کامل کرده، و از اهل بهشت است، و کسی که به چیزی از آن وظایف خیانت کرده یا از مرزی که خداوند عزوجل معیّن فرموده تجاوز کرده خدا را در حالی ملاقات میکند که ایمانش ناقص است - تا آنجا که فرمود - و با تام و کامل شدن ایمان است که مؤمنان به بهشت میروند و با ناقص شدن آن است که تفریطگران به جهنم میروند.
۳. کلینی به سند صحیح از امام باقر(ع) وصیتی را از رسول اکرم(ص) به امیرالمؤمنین(ع) روایت میکند که جامع کلیات مکارم اخلاق است و در ذیل آن آمده است: «عَلَيْكَ بِمَحَاسِنِ الْأَخْلَاقِ فَارْكَبْهَا عَلَيْكَ بِمَسَاوِئِ الْأَخْلَاقِ فَاجْتَنِبْهَا فَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَلَا تَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَكَ»[۹۵]؛ بر تو باد که به محاسن اخلاق عمل کنی، و بر تو باد که از اخلاق زشت پرهیز کنی، پس اگر چنین نکردی جز خودت را ملامت مکن.
مقدمۀ دوم: که توقف جامعۀ اخلاقی بر وجود حکومت اخلاقی پایبند به موازین عدل و فضیلت است، امری بدیهی است که نیازمند به استدلال و بیان نیست[۹۶].
تأثیر حکومت بر ابعاد مادّی و معنوی انسان
حکومت در حیات معنوی انسان نیز تأثیرگذار است. دیدگاه حاکمان و تشخیص آنها در مصالح اجتماع است که چگونگی تخصیص امکانات، مزایا، تشویقها و ترغیبها از یک سو و تنبیه، مجازات و منع و تحذیرها را از سوی دیگر مشخص میکند. منافع اقتصادی و درآمد افراد اجتماع، از تصمیمات دولتمردان تأثیرپذیر است. به همین ترتیب، افکارآنان نیز بر جامعه سایه میافکند و از طریق تبلیغات، تعلیم و تربیت، قوانین و غیره، بر زندگی و افکار انسانها تاثیر میگذارد. اهمیّت این مسئله تا به آن جاست که امیرمؤمنان علی(ع) فرمود: «الناس على دين ملوكهم»[۹۷].[۹۸]
پیامدهای ناشایست حکومت ستمگر بر جامعه
حاکم گمراه، مروّج و رهبر گمراهی است. حکومتی که خود بر هدایت و صواب قرار ندارد، طبعاً زمینهساز فساد در جامعه خواهد بود. قاعده بر آن است که معمولاً فساد در جامعه از فرمانروایان و وابستگان به آنها آغاز میشود و سپس به سایر اقشار جامعه سرایت میکند: ﴿وَإِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا﴾[۹۹]. تأثیر اراده حاکمان بر سرنوشت جامعه تا به آن جاست که به تعبیر قرآن، ضعفای امّت درجهنّم از پروردگار درخواست عذاب مضاعف برای رهبران ستمگر جوامع خود میکنند؛ زیرا آنان را عامل فساد و جهنّمی شدن خود میدانند: ﴿يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ يَقُولُونَ يَا لَيْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا * وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا * رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْنًا كَبِيرًا﴾[۱۰۰].[۱۰۱]
تأثیر مثبت حکومت صالح بر جامعه
متقابلاً، چنانچه رهبری جامعه در دست صالحان باشد، به طور طبیعی زمینه صلاح و هدایت در امّت فراهم میشود و امکان فعالیّت و تبلیغ دین و امر به معروف و نهی از منکر برای پرهیزکاران و تقواپیشگان در جامعه ایجاد میگردد: ﴿وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا﴾[۱۰۲]. رسول خدا(ص) دراین باره فرمودند: «إِنَّ أَئِمَّتَكُمْ وَفْدُكُمْ إِلَى اللَّهِ، فَانْظُرُوا مَنْ تُوْفِدُونَ فِي دِينِكُمْ وَ صَلَاتِكُمْ»[۱۰۳].
وفد در لغت، به بزرگی گفته میشود که به نمایندگی از طرف قوم خود به نزد پادشاه میرود و درخواستی مینماید. با این توضیح، کلام رسول خدا(ص) اشاره به شدّت تأثیر صفات امام هر قوم بر امت خود دارد و اینکه: امام هر قوم، آیینه صفات وکمالات قوم خود است و در قیامت نیز، امام هر قومی آبروی آن گروه در پیشگاه الهی است؛ لذا پیامبر اکرم(ص) میفرمایند: «ببینید چه کسی نماینده شما در پیشگاه الهی در ارائه دین شما و نماز شما خواهد بود». حضرت علی(ع) در این باره میفرمایند: «النَّاسُ بِأُمَرَائِهِمْ أَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبَائِهِمْ»[۱۰۴].
بر اساس مطالب قبل، روشن میشود که چگونه حکومت نقشی اساسی در هدایت و ضلالت افراد جامعه دارد و صلاح و فساد آنان، خواسته و ناخواسته در هم تنیده است.
گرچه در حکومتهای سکولار، حکومت در حیطه فرهنگ و اعتقادات مردم مداخله تقنینی نمیکند، به این ترتیب که اعتقادات و اخلاق فردی افراد، حریم خصوصی آنها محسوب میشود و دولت حقّ ورود به قلمرو آن را ندارد، ولی در جهانبینی توحیدی، حکومت در قبال معتقدات افراد جامعه مسئول است و در عین حفظ آزادی در چارچوب الزامات قانون، میباید اسباب هدایت امّت به کمالات توحیدی را فراهم نماید[۱۰۵].[۱۰۶]
رویکرد اسلام به حکومت و جامعه
در جهانبینی توحیدی، انسان نه تنها حیوان عاقلی است که با درایت عقلانی خود، موظّف به طیّ مراتب معرفت به توحید و کشف جایگاه آن در عالم است، بلکه از بدو تولّد، بر فطرت توحید آفریده شده و معرفت به خداوند و لوازم آن، در ذات همه انسانها به ودیعه نهاده شده است. معرفت، میل به کمالات توحیدی را در آدمیان میپرورد و از اینرو، اصول اخلاق و فضایل اخلاقی در همه انسانها یکسان است. به همین دلیل، در تاریخ احدی را سراغ نداریم که ظلم را حسن و عدل را قبیح بداند و یا دزدی و تعرّض به حریم دیگران را کاری پسندیده بشمارد و اگر در این باره اختلافی وجود داشته، بر سر مصداق بوده است که اگر کسی مرتکب ظلمی میشده، آن را مصداق عدل میدانسته.
نتیجه آنکه، در فرهنگ قرآن، ریشه همه گرایشها به تعالی اخلاقی و اعتقادی، در میل فطری انسان به کلمه توحید نهفته است؛ که اصل همه خیرات میباشد و انبیا(ع) و کتب آسمانی، مبشّران و منذرانی بیرونی هستند که چنین گرایش درونی در انسانها را به درستی هدایت میکنند.
اکنون میگوییم: در نگاه توحیدی، جامعه انسانی، در هر مقیاسی که باشد - خواه کوچکترین واحد اجتماعی مانند خانواده، یا جوامع انسانی در روستاها و شهرها، با مردم یک کشور و حتی جامعه جهانی به معنای جمع شدن تعدادی انسانهای صاحب فطرتهای الهی در کنار یکدیگر است. در نتیجه، همه گرایشهای فطری که در آحاد انسانها وجود دارد، در مقیاس بزرگتر، برای جوامع بشری نیز متصوّر است. پس با همان سیاق برهان لطف میتوان گفت: اگر برای هدایت آحاد انسانی، بر خداوند لازم است که اسباب هدایت را فراهم کند، برای جامعه انسانها که همگی واجد فطرتهای پاک الهی و گرایشهای ذاتی به کمالات توحیدی هستند، به طریق اولی وجود هادی در همه زمانها ضروریتر است[۱۰۷].
رویکرد بنیادین اسلام به جامعه و مسئولیّتهای اجتماعی
در فرهنگ دینی، همه چیز رو به سوی توحید دارد؛ یعنی انسان برای دنیا و زندگی کوتاه مدّت آن خلق نشده؛ بلکه موجودی ابدی است که به سوی زندگی جاوید در حرکت است و در این میان، برای مدّتی بسیار کوتاه، ناچار به توقّف در دنیاست؛ تا در ابتلائات و فراز و نشیبهای زندگی، جوهره توحیدی و میزان خلوص بندگی خود در درگاه پروردگار را به منصه ظهور در آورد و اصل حیات و زندگی جاوید او عالم آخرت است. رسول اکرم(ص) در این باره میفرمایند: «مَا خُلِقْتُمْ لِلْفَنَاءِ بَلْ خُلِقْتُمْ لِلْبَقَاءِ، وَ إِنَّمَا تُنْقَلُونَ مِنْ دَارٍ إِلَى دَارٍ»[۱۰۸]. بر این اساس، همه چیز در دین، با اهداف بلند اخروی معنا میشود و دنیا و لذتهای دنیوی، هرگز برای مؤمن هدف نهایی نیست[۱۰۹]. بر همین اساس، دراین نگاه، دولت به هر نحو که انتخاب شود (خواه با رأی مردم و تنفیذ ولیّ الهی و یا مستقیماً با نصب ولیّ امر مسلمانان) چون صاحب قدرت است، در قبال قدرتی که از طرف خداوند به اوتنفیذ شده وولایتی که بر مردم دارد، درقبال مردم مسئول است؛ چنانکه رسول خدا(ص) در طیّ قاعدهای کلّی فرمود: «أَلَا كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ فَالْأَمِيرُ عَلَى النَّاسِ رَاعٍ وَ هُوَ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ وَ الرَّجُلُ رَاعٍ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ وَ هُوَ مَسْئُولٌ عَنْهُمْ فَالْمَرْأَةُ رَاعِيَةٌ عَلَى أَهْلِ بَيْتِ بَعْلِهَا وَ وُلْدِهِ وَ هِيَ مَسْئُولَةٌ عَنْهُمْ وَ الْعَبْدُ رَاعٍ عَلَى مَالِ سَيِّدِهِ وَ هُوَ مَسْئُولٌ عَنْهُ أَلَا فَكُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ»[۱۱۰].[۱۱۱]
هدفمند بودن حکومت اسلامی
در فرهنگ دینی، همه امور به توحید باز میگردد و لذا جهتگیری امور دنیوی نیز در نهایت به سوی آخرت است. در دیدگاه اسلام، همه امور دنیوی با نگاه به آخرت معنی میشود. در این دیدگاه، حکومت نیز وسیلهای برای تعالی اخروی و کمال معنوی انسانها است و صرفاً عهدهدار تدارک رفاه دنیوی مردم نمیباشد. بر این اساس، حکومت وسیلهای برای تبلیغ دین در دست ولیّ خدا محسوب میگردد. در این نگاه، وظیفه دولت فقط مدیریّت معیشت مردم و تأمین غذا و دارو یا جمعآوری زبالههای شهری نیست؛ بلکه زدودن زبالههای فکری و فرهنگی از صحنه جامعه و مقابله با خطر افکار مسموم، اولویت مهمتری است؛ لذا هرچند رفاه مادّی و تلاش برای بهبود زندگی دنیوی مردم (که در نصوص دینی با تعبیر عیال الله آمده) امری ممدوح و لازم است، ولی توجّه به امور معنوی و دینی (به عنوان سرآمد امور شخص در دنیا)، اهمیّتی دوچندان دارد. همان طور که حیات دنیوی، بستر و مقدّمهای برای حیات اخروی است، تأمین رفاه و بهداشت دنیوی نیز میباید در خدمت رفاه حقیقی و حیات طیّبه انسان قرار گیرد. بنابراین، در این نگاه، وظیفه مقدّمی و تبعی دولت، گسترش رفاه مادّی و بهداشت ابدان و پیشگیری و درمان بیماریها و تأمین برق و آب و نظافت شهرها و تلاش برای رشد علمی و فرهنگی مردم است و وظیفه اصلی حکومت، که سایر خدمات بر محور آن شکل و جهت میگیرد، بهداشت قلبها و پیشگیری از بیماریهای دل، یعنیشرک و کدورت و قساوت، و درمان همه نوع بیماریهای روحی است؛ که ریشه آن در شرک و کفر و اعوجاج روحی و تبعیّت از شیاطین جنّی و انسی و هوای نفس است. بدین ترتیب، تأمین امنیت و یا نظم در جامعه، میباید مقدّمهای برای تأمین امنیّت روحها و تهذیب نفوس و رشد و تعالی توحیدی قلبها و اشاعه معارف دینی و فضایل اخلاقی باشد. چنان که نگاه قرآن به جوهره تشکیل خانواده (یعنی کوچکترین واحد اجتماع) نیز چنین نگاهی است؛ که زن و مرد با تشکیل خانواده و شروع زندگی مشترک، میباید بستر مناسبتری برای تعالی روح یکدیگر فراهم کنند. مثلاً رسول خدا(ص) از امیرالمؤمنین علی(ع) در اولین روز زندگی مشترکشان با حضرت فاطمه زهرا(س)، پرسیدند: «كَيْفَ وَجَدْتَ أَهْلَكَ» و آن حضرت در پاسخ فرمودند: «نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ»[۱۱۲].
در چنین بستری است که نفوس طیّبهای متولّد شده و رشد مییابند. به همین دلیل است که در جهانبینی توحیدی، به همه امور انسان (خواه فردی یا اجتماعی) از نگاه توحیدی و تعالی توحیدی او در معارف و یا فضایل نگاه میشود. در این منظر، تعریف جامعه، صرفاً اجتماعی از بدنهای آدمیان نیست تا وظیفه دولت تأمین رفاه بدنها باشد؛ بلکه در این فرهنگ، جامعه انسانی، اجتماع فطرتهای مستعدّ انسانها است و میباید زمینه رشد و شکوفایی گرایشهای فطری آنها در بستر جامعه فراهم شود. بالاترین گرایش فطری انسان، میل به پرستش و معرفت به حقیقت هستی و عوالم بعد از دنیا و رفاه و فلاح حقیقی و تأمین حیات طیّبه است؛ که شعار همه انبیاء الهی و اولیاء دینی(ع) در طول حیات بشر بوده است: ﴿قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ﴾[۱۱۳].
جوهره امرالهی به همه انسانها در اجابت دعوت انبیا(ع) نیز به این معنا باز میگردد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ﴾[۱۱۴].[۱۱۵].[۱۱۶]
نتیجه
اثبات ضرورت برپایی نظام سیاسی و حکومت در اسلام، با دو محور، یکی اثبات اصل حکومت و دیگری اثبات حکومت اسلامی، صورت میپذیرد. نتایج حاصله از استدلال بر دو مقوله فوق به تفکیک جمعبندی میشود:
- ضرورت وجود حکومت به دو طریقه زیر اثبات شده است
- حکومت عامل نظم و تداوم زندگی اجتماعی است؛ زیرا اولاً، زندگی اجتماعی انکارناپذیر است و تداوم حیات بشر در گرو زندگی اجتماعی میباشد. ثانیاً، لازمه زندگی اجتماعی برقراری نظم در رفتارهای گوناگون و متفاوت افراد است. ثالثاً، تنها حکومت میتواند، به عنوان اقتدار مافوق افراد و گروهها، نوعی نظم و هماهنگی بین سلیقهها و نحلههای مختلف فکری و رفتاری، ایجاد نماید.
- حکومت، زمینهساز رشد و توسعه است؛ چون اولاً، توسعه و کمال با فطرت فرد و به تبع آن روح جمعی آمیخته شده است. ثانیاً، افراد و گروهها در راه حفظ و توسعه منافع خود، با توجه به محدودیت منابع، در برخوردی جدی با یکدیگر قرار میگیرند. ثالثاً، حکومت میتواند با برنامهریزی و سازماندهی کلان، مانع بروز برخوردها و زمینهساز رشد و کمال فردی باشد.
- ضرورت برقراری حکومت اسلامی را نیز میتوان از سه راه اثبات نمود
- وقتی جامعه انسانی از پذیرش نوعی حکومت، چارهای ندارد و در مقیاس کلی، دو جریان کلی حکومت دینی و غیردینی، گزینههای منحصر پیش روی بشر است، بیشک بیتفاوتی و یا نفی حکومت دینی به معنای پذیرش حکومت غیر دینی است.
- اسلام دین جامعی برای سعادت بشر، در همه ابعاد زندگی فردی و اجتماعی هر عصر و نسل است و تا زمانی که حیات بشری در دنیا برقرار باشد، برای او برنامه دارد. احکام و برنامههای اسلامی از قوانین کلان اقتصادی، سیاسی، حقوقی و اخلاقی گرفته تا احکام جزئی، نشان میدهد که حکومت، لازمه اجرا و اقامه آنهاست و بدون آن زمینه اجرای بسیاری از احکام محدود شده و برخی نیز تعطیل خواهند شد؛ بنابراین برقراری حکومت شرط تحقق دین و جریان احکام و حدود آن است.
- سیره و زندگی سیاسی پیشوایان دینی، ضرورت و لزوم برقراری حکومت اسلامی را تأیید میکند؛ چنانچه رسول گرامی اسلام (ص) بر تشکیل حکومت قیام فرمودند و ائمه معصومین (ع) نیز برای تشکیل حکومت، لحظهای تردید نداشتند؛ البته برخی از آن بزرگواران، فرصت تشکیل حکومت پیدا کرده و برخی دیگر به علت فشار دستگاههای حکومتی جور و نیز ناآگاهی مردم، امکان اقامه حکومت اسلامی را پیدا نکردند و همچنین علما و فقهای بیدار اسلام در دوران غیبت امام معصوم (ع)، به مجرد فراهم شدن توانایی لازم و توجه مردم، نسبت به برقراری حکومت دینی اقدام نمودند. و چنانچه ممکن نبود، به هر میزان که قدرت داشتند؛ با تأثیرگذاری بر حکومتها و اصلاح وضعیت آنان به سود مصالح مسلمین و زنده ماندن دین و اقامه احکام و حدود الهی، اقدام میکردند[۱۱۷].
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ عمید زنجانی و موسیزاده، بایستههای فقه سیاسی، ص۱۱۳.
- ↑ مصباح یزدی، محمدتقی، نظریه سیاسی اسلام، ج۲، ص۲۸.
- ↑ نصرتی، علی اصغر، نظام سیاسی اسلام، ص ۱۲۹.
- ↑ نصرتی، علی اصغر، نظام سیاسی اسلام، ص ۱۳۰-۱۴۳.
- ↑ «خداوند سرور مؤمنان است که آنان را به سوی روشنایی از تیرگیها بیرون میبرد اما سروران کافران، طاغوتهایند که آنها را از روشنایی به سوی تیرگیها بیرون میکشانند؛ آنان دمساز آتشند، آنها در آن جاودانند» سوره بقره، آیه ۲۵۷.
- ↑ محییالدین حائری شیرازی، ولایت فقیه، ص۲۲.
- ↑ «داوری جز با خداوند نیست» سوره انعام، آیه ۵۷.
- ↑ فیضالاسلام، نهج البلاغه، خطبه ۴۰، ص۱۲۵.
- ↑ «ما، منشأ هر خیر هستیم و نیکیها از ما منشعب میشوند. برخی از نیکیها عبارتند از: توحید، نماز، روزه، فرونشاندن خشم، بخشیدن گنهکار، شفقت به بیچارگان و رسیدگی به همسایه و اقرار به برتریهای دیگران. و دشمنان ما ریشه هر بدی و پلیدیاند و هر زشتی و ناروایی از آنها منشعب میشود. برخی از آنها عبارتند از: دروغ، آزمندی، سخنچینی، بریدن از خویشان، رباخواری، به ناحق، مال یتیم را خوردن، تجاوز از محدودههای فرمان الهی و ارتکاب گناهان زشت آشکار و پنهان، زنا، دزدی و هر کار ناپسندی از این نمونهها: پس دروغ میگوید، کسی که ادعا میکند با ما هست ولی به شاخههای دیگران چسبیده است”؛ روضه کافی، خبر ۳۳۶.
- ↑ بحارالانوار، ج۲۵، ص۱۱۰.
- ↑ نصرتی، علی اصغر، نظام سیاسی اسلام، ص ۱۴۳.
- ↑ «امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم» سوره مائده، آیه ۳.
- ↑ «بیانگر هر چیز است» سوره نحل، آیه ۸۹.
- ↑ بحارالانوار، ج۶۷، باب ۴۷، ص۹۶، ح۳.
- ↑ جوادی آملی، عبدالله، ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، ص۲۱۵.
- ↑ اصول کافی، ج۱، ص۷۷، ح۲.
- ↑ شئون و اختیارات ولی فقیه، ص۲۳.
- ↑ «تَأْتِي عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ الرِّضَا (ع) قَالَ: إِنَّمَا جُعِلَتِ الْخُطْبَةُ يَوْمَ الْجُمُعَةِ- لِأَنَّ الْجُمُعَةَ مَشْهَدٌ عَامٌّ فَأَرَادَ أَنْ يَكُونَ لِلْأَمِيرِ سَبَبٌ إِلَى مَوْعِظَتِهِمْ وَ تَرْغِيبِهِمْ فِي الطَّاعَةِ وَ تَرْهِيبِهِمْ مِنَ الْمَعْصِيَةِ وَ تَوْقِيفِهِمْ عَلَى مَا أَرَادَ مِنْ مَصْلَحَةِ دِينِهِمْ وَ دُنْيَاهُمْ وَ يُخْبِرُهُمْ بِمَا وَرَدَ عَلَيْهِمْ مِنَ (الْآفَاقِ مِنَ) الْأَهْوَالِ الَّتِي لَهُمْ فِيهَا الْمَضَرَّةُ وَ الْمَنْفَعَةُ»؛ وسائل الشیعه، ج۵، باب ۲۵ از ابواب نماز جمعه، ص۳۹، ح۶.
- ↑ وسایل الشیعه، ج۵، باب ۲ از ابواب نماز عید، ص۹۶، ح۵.
- ↑ امام خمینی، روحالله حکومت اسلامی، ص۳۰.
- ↑ ﴿جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَامًا لِلنَّاسِ﴾ «خداوند، خانه محترم کعبه را (وسیله) برپایی (امور) مردم کرده است» سوره مائده، آیه ۹۷.
- ↑ رجوع کنید به: وسائل الشیعه، ج۸، باب ۵ از ابواب وجوب حج.
- ↑ اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۱۱۰.
- ↑ ترجمه و شرح فیض الاسلام، نهجالبلاغه، حکمت ۲۴۴.
- ↑ مستفاد از وصیت معروف امام علی (ع) به دو فرزند بزرگوارش که فرمود: «كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً»؛ نهج البلاغه، نامه ۴۷.
- ↑ امام خمینی، حکومت اسلامی، ص۳۷.
- ↑ نصرتی، علی اصغر، نظام سیاسی اسلام، ص ۱۴۶.
- ↑ امام خمینی، حکومت اسلامی، ص۲۵.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۲، ص۳۰۸.
- ↑ «از خداوند فرمان برید» سوره نساء، آیه ۵۹.
- ↑ اندلسی، ابن حزم، النمل فی الملل و الاهواء و النحل، ج۴، ص۸۷.
- ↑ ابن خلدون، مقدمه، کتاب اول، بخش ۳، فصل ۲۶، ص۱۳۴.
- ↑ اثبات ضرورت امامت به طور طبیعی به اثبات نظام سیاسی میانجامد زیرا معمولاً به جای حکومت از حاکم، که در محور نظام سیاسی قرار دارد، سخن به میان میآید.
- ↑ البدر الزاهر فی صلاة الجمعة و المسافر، تقریر درس آیت الله بروجردی توسط حسینعلی منتظری، ص۵۲.
- ↑ پیروزمند، علیرضا، نظام معقول، صفحات ۱۰۵-۱۶۰.
- ↑ نصرتی، علی اصغر، نظام سیاسی اسلام، ص ۱۵۰.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۳، ص ۸۸.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۳، ص ۸۸.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۳، ص ۸۹.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۳، ص ۹۰.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۳، ص ۹۱.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۳، ص ۹۱.
- ↑ کلینی به سند صحیح از امام صادق(ع) روایت میکند: «حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا يَكُونُ غَيْرُهُ وَ لَا يَجِيءُ غَيْرُهُ وَ قَالَ قَالَ عَلِيٌّ(ع): مَا أَحَدٌ ابْتَدَعَ بِدْعَةً إِلَّا تَرَكَ بِهَا سُنَّةً»؛ «حلال محمد(ص) حلال است برای ابد تا روز قیامت، و حرام او حرام است برای ابد تا روز قیامت، جز این نخواهد بود، و جز این نخواهد شد و فرمود: علی(ع) فرمود: هیچکس بدعتی نمیآورد مگر آنکه به سبب آن سنتی ترک شود»؛ (اصول کافی، ج۱، ص۵۸).
- ↑ در اثبات مطلب فوق آیات: ﴿... وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ *... فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ *... فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ﴾ [«... و آن کسان که بنا بر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند کافرند *... ستمگرند *... نافرمانند» سوره مائده، آیه ۴۴، ۴۵، ۴۷] کافی است، افزون بر روایات متواتره به همین مضمون نظیر روایتی که کلینی از امام صادق(ع) روایت میکند «مَنْ خَالَفَ كِتَابَ اللَّهِ وَ سُنَّةَ مُحَمَّدٍ(ص) فَقَدْ كَفَرَ»؛ «آنکس که کتاب خدا و سنت محمد(ص) به مخالفت برخیزد کافر است»؛ (اصول کافی، ج۱، ص۷۰) و همچنین از امام کاظم(ع) روایت میکند، فرمود: «وَ مَنْ تَرَكَ كِتَابَ اللَّهِ وَ قَوْلَ نَبِيِّهِ كَفَرَ»؛ «آنکس که کتاب خدا و فرموده پیامبرش را رها کند کافر شده است»؛ (اصول کافی، ج۱، ص۵۶).
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۳، ص ۹۲.
- ↑ «و به ستمگران مگرایید که آتش (دوزخ) به شما رسد» سوره هود، آیه ۱۱۳.
- ↑ «عَنْ حَرِيزٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ: اتَّقُوا اللَّهَ وَ صُونُوا دِينَكُمْ بِالْوَرَعِ وَ قَوُّوهُ بِالتَّقِيَّةِ وَ الِاسْتِغْنَاءِ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ [عَنْ طَلَبِ الْحَوَائِجِ إِلَى صَاحِبِ سُلْطَانٍ]، إِنَّهُ مَنْ خَضَعَ لِصَاحِبِ سُلْطَانٍ وَ لِمَنْ يُخَالِفُهُ عَلَى دِينِهِ طَلَباً لِمَا فِي يَدَيْهِ مِنْ دُنْيَاهُ أَخْمَلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَقَّتَهُ عَلَيْهِ وَ وَكَلَهُ إِلَيْهِ، فَإِنْ هُوَ غَلَبَ عَلَى شَيْءٍ مِنْ دُنْيَاهُ فَصَارَ إِلَيْهِ مِنْهُ شَيْءٌ، نَزَعَ اللَّهُ جَلَّ اسْمُهُ الْبَرَكَةَ مِنْهُ وَ لَمْ يَأْجُرْهُ عَلَى شَيْءٍ مِنْهُ يُنْفِقُهُ فِي حَجٍّ وَ لَا عِتْقٍ وَ لَا بِرٍّ»؛ وسائل الشیعه، ابواب ما یکتسب به، باب ۴۲، ح۴.
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب ما یکتسب به، باب ۴۲، ح۵.
- ↑ «عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا فَقَالَ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، إِنَّهُ رُبَّمَا أَصَابَ الرَّجُلَ مِنَّا الضِّيقُ أَوِ الشِّدَّةُ فَيُدْعَى إِلَى الْبِنَاءِ يَبْنِيهِ أَوِ النَّهَرِ يَكْرِيهِ، أَوِ الْمُسَنَّاةِ يُصْلِحُهَا، فَمَا تَقُولُ فِي ذَلِكَ؟ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): مَا أُحِبُّ أَنِّي عَقَدْتُ لَهُمْ عُقْدَةً أَوْ وَكَيْتُ لَهُمْ وِكَاءً، وَ إِنَّ لِي مَا بَيْنَ لَابَتَيْهَا، لَا، وَ لَا مَدَّةً بِقَلَمٍ. إِنَّ أَعْوَانَ الظَّلَمَةِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي سُرَادِقٍ مِنْ نَارٍ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ بَيْنَ الْعِبَادِ»؛ وسائل الشیعه، ابواب ما یکتسب به، باب ۴۲، ح۶.
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب ما یکتسب به، باب ۴۲، ح۷.
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب ما یکتسب به، باب ۴۲، ح۸.
- ↑ رجال نجاشی، ص۳۲۷. ط: انتشارات جامعه مدرسین.
- ↑ رجال نجاشی، ص۲۳۲.
- ↑ «عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ(ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ نَادَى مُنَادٍ أَيْنَ أَعْوَانُ الظَّلَمَةِ وَ مَنْ لَاقَ لَهُمْ دَوَاةً، أَوْ رَبَطَ كِيساً، أَوْ مَدَّ لَهُمْ مَدَّةَ قَلَمٍ، فَاحْشُرُوهُمْ مَعَهُمْ»؛ وسائل الشیعه، ابواب ما یکتسب به، باب ۴۲، ح۱۱.
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب ما یکتسب به، باب ۴۲، ح۱۶.
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب ما یکتسب به، باب ۴۲، ح۱۲.
- ↑ «عَنْ صَفْوَانَ بْنِ مِهْرَانَ الْجَمَّالِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ(ع) فَقَالَ لِي: يَا صَفْوَانُ! كُلُّ شَيْءٍ مِنْكَ حَسَنٌ جَمِيلٌ مَا خَلَا شَيْئاً وَاحِداً، قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ أَيُّ شَيْءٍ؟ قَالَ: إِكْرَاؤُكَ جِمَالَكَ مِنْ هَذَا الرَّجُلِ - يَعْنِي هَارُونَ - قُلْتُ: وَ اللَّهِ مَا أَكْرَيْتُهُ أَشَراً وَ لَا بَطَراً، وَ لَا لِلصَّيْدِ وَ لَا لِلَّهْوِ، وَ لَكِنِّي أَكْرَيْتُهُ لِهَذَا الطَّرِيقِ - يَعْنِي طَرِيقَ مَكَّةَ - وَ لَا أَتَوَلَّاهُ بِنَفْسِي، وَ لَكِنِّي أَبْعَثُ مَعَهُ غِلْمَانِي. فَقَالَ لِي: يَا صَفْوَانُ! أَ يَقَعُ كِرَاؤُكَ عَلَيْهِمْ؟ قُلْتُ: نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ. قَالَ: فَقَالَ لِي: أَ تُحِبُّ بَقَاءَهُمْ حَتَّى يَخْرُجَ كِرَاؤُكَ؟! قُلْتُ: نَعَمْ. قَالَ: مَنْ أَحَبَّ بَقَاءَهُمْ فَهُوَ مِنْهُمْ، وَ مَنْ كَانَ مِنْهُمْ كَانَ وَرَدَ النَّارَ. قَالَ صَفْوَانُ: فَذَهَبْتُ فَبِعْتُ جِمَالِي عَنْ آخِرِهَا. فَبَلَغَ ذَلِكَ إِلَى هَارُونَ، فَدَعَانِي فَقَالَ لِي: يَا صَفْوَانُ! بَلَغَنِي أَنَّكَ بِعْتَ جِمَالَكَ. قُلْتُ: نَعَمْ. قَالَ: وَ لِمَ؟ قُلْتُ: أَنَا شَيْخٌ كَبِيرٌ وَ إِنَّ الْغِلْمَانَ لَا يَفُونَ بِالْأَعْمَالِ. فَقَالَ: هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ، إِنِّي لَأَعْلَمُ مَنْ أَشَارَ عَلَيْكَ بِهَذَا، أَشَارَ عَلَيْكَ بِهَذَا مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ. قُلْتُ: مَا لِي وَ لِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ؟ فَقَالَ: دَعْ هَذَا عَنْكَ، فَوَ اللَّهِ لَوْ لَا حُسْنُ صُحْبَتِكَ لَقَتَلْتُكَ!»؛ وسائل الشیعه، ابواب ما یکتسب به، باب ۴۲، ح۱۷.
- ↑ «و به ستمگران مگرایید که آتش (دوزخ) به شما رسد» سوره هود، آیه ۱۱۳.
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب ما یکتسب به، باب ۴۲، ح۱.
- ↑ تفسیر عیاشی، ص۲۶۴؛ وسائل الشیعه، ابواب ما یکتسب به، باب ۴۵، ح۱۲.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۳، ص ۹۲.
- ↑ «و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید» سوره نحل، آیه ۳۶.
- ↑ «پس، آنکه به طاغوت کفر ورزد و به خداوند ایمان آورد، بیگمان به دستاویز استوارتر چنگ زده است» سوره بقره، آیه ۲۵۶.
- ↑ «بر آنند که داوری (های خود را) نزد طاغوت برند با آنکه به آنان فرمان داده شده است که به آن کفر ورزند» سوره نساء، آیه ۶۰.
- ↑ «و آنان را که از پرستیدن بت دوری گزیدهاند و به درگاه خداوند بازگشتهاند، مژده باد! پس به بندگان من مژده بده! * کسانی که گفتار را میشنوند آنگاه از بهترین آن پیروی میکنند، آنانند که خداوند راهنماییشان کرده است و آنانند که خردمندند» سوره زمر، آیه ۱۷-۱۸.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۳، ص ۱۰۱.
- ↑ لسان العرب، ماده «وزع»، ج۸، ص۳۹۰.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۳۳۲.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۳، ص۱۰۳.
- ↑ «و چرا شما در راه خداوند نبرد نمیکنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که میگویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش و از سوی خود برای ما سرپرستی بگذار و از سوی خود برای ما یاوری بگمار» سوره نساء، آیه ۷۵.
- ↑ «و اگر از شما در دین یاری بجویند باید یاری کنید» سوره انفال، آیه ۷۲.
- ↑ «و کافران (نیز) دوستان یکدیگرند و اگر آن (دستور) را انجام ندهید در زمین، آشوب و تباهی بزرگی رخ خواهد داد * و کسانی که ایمان آورده و هجرت گزیده و در راه خداوند جهاد کردهاند و کسانی که (به آنان) پناه داده و یاری رساندهاند به راستی مؤمناند؛ آنان آمرزش و روزی ارجمندی دارند» سوره انفال، آیه ۷۳-۷۴.
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب الامر و النهی، باب ۴، ح۲.
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب جهاد النفس، باب ۴، ح۲.
- ↑ «عَنْ أَبِي الْمَأْمُونِ الْحَارِثِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع): مَا حَقُّ الْمُؤْمِنِ عَلَى الْمُؤْمِنِ؟ قَالَ: إِنَّ مِنْ حَقِّ الْمُؤْمِنِ عَلَى الْمُؤْمِنِ الْمَوَدَّةَ لَهُ فِي صَدْرِهِ، وَ الْمُوَاسَاةَ لَهُ فِي مَالِهِ، وَ الْخَلَفَ لَهُ فِي أَهْلِهِ، وَ النُّصْرَةَ لَهُ عَلَى مَنْ ظَلَمَهُ...» الی آخر الحدیث، وسائل الشیعه، ابواب احکام العشره فی کتاب الحج، باب ۱۲۲، ح۱۰.
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب احکام العشره فی کتاب الحج، باب ۱۲۲، ح۷.
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب احکام العشره فی کتاب الحج، باب ۱۲۲، ح۲۴.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۵، ص۱۷.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۳.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۴۷.
- ↑ صحیفه سجادیه، دعای ۳۸.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۳.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۳، ص ۱۰۴.
- ↑ «و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید» سوره نحل، آیه ۳۶.
- ↑ «خداوند را بپرستید که خدایی جز او ندارید» سوره اعراف، آیه ۵۹ و ۶۵ و ۷۳ و ۸۵.
- ↑ «و شیطانها بیگمان در یاران خویش میدمند که با شما چالش ورزند و اگر از آنان فرمانبرداری کنید به یقین مشرک خواهید بود» سوره انعام، آیه ۱۲۱.
- ↑ «ای فرزندان آدم! آیا به شما سفارش نکردم که شیطان را نپرستید که او دشمن آشکار شماست؟ * و اینکه مرا بپرستید که این راهی است راست؟» سوره یس، آیه ۶۰-۶۱.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۳، ص ۱۰۹.
- ↑ «ای مؤمنان! از خداوند چنان که سزاوار پروا از اوست پروا کنید و جز در مسلمانی نمیرید» سوره آل عمران، آیه ۱۰۲.
- ↑ «ای مؤمنان! به دادگری بپاخیزید و برای خداوند گواهی دهید» سوره نساء، آیه ۱۳۵.
- ↑ «ای مؤمنان! رکوع و سجود کنید و پروردگارتان را بپرستید و کار نیکو انجام دهید باشد که رستگار گردید» سوره حج، آیه ۷۷.
- ↑ «بیگمان مؤمنان رستگارند * همانان که در نماز خویش فروتنند * و آنان که از یاوه رویگردانند * و آنان که دهنده زکاتند * و آنان که پاکدامنند *... آنانند که میراث برند * همانان که بهشت را به میراث میبرند؛ آنان در آن جاودانند» سوره مؤمنون، آیه ۱-۱۱.
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب جهاد النفس، باب ۱، ح۱ و ۹.
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب جهاد النفس، باب ۲، ح۱.
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب جهاد النفس، باب ۴، ح۲.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۳، ص ۱۱۱.
- ↑ بحارالأنوار، ج۱۰۲، ص۷؛ کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج۲، ص۲۱. در ترجمه احوال مجلسی، بدون مدرک استناد به این کلام شده و اینکه این روایت از معصوم(ع) است. اما در بیانی دیگر، حضرت علی(ع) میفرماید: «فَلَيْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِيَّةُ إِلَّا بِصَلَاحِ الْوُلَاةِ وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاةُ إِلَّا بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِيَّةِ» (الکافی، ج۸، ص۳۵۳).
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۲، ص۵۷.
- ↑ «و چون بر آن شویم که (مردم) شهری را نابود گردانیم به کامروایان آن فرمان میدهیم و در آن نافرمانی میورزند پس (آن شهر) سزاوار عذاب میگردد، آنگاه یکسره نابودش میگردانیم» سوره اسراء، آیه ۱۶.
- ↑ «روزی که چهرههای آنان در آتش گردانده شود میگویند: ای کاش از خداوند و پیامبر فرمان برده بودیم * و میگویند: پروردگارا! ما از سرکردگان و بزرگانمان فرمان بردیم و آنان ما را از راه به در بردند * پروردگارا! به آنان دو چندان عذاب ده! و آنها را به لعنتی بزرگ لعنت فرما!» سوره احزاب، آیه ۶۶-۶۸.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۲، ص۵۷.
- ↑ «و آنان که میگویند: پروردگارا! به ما از همسران و فرزندانمان روشنی دیدگان ببخش و ما را پیشوای پرهیزگاران کن» سوره فرقان، آیه ۷۴.
- ↑ قرب الإسناد، ص۷۷.
- ↑ تحف العقول، ص۲۰۸.
- ↑ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): أَلَا كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ فَالْأَمِيرُ عَلَى النَّاسِ رَاعٍ وَ هُوَ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ وَ الرَّجُلُ رَاعٍ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ وَ هُوَ مَسْئُولٌ عَنْهُمْ فَالْمَرْأَةُ رَاعِيَةٌ عَلَى أَهْلِ بَيْتِ بَعْلِهَا وَ وُلْدِهِ وَ هِيَ مَسْئُولَةٌ عَنْهُمْ...» (مجموعة ورام، ج۱، ص۶).
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۲، ص۵۸.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۲، ص۵۹.
- ↑ اعتقادات الإمامیه، ص۴۷، باب ۱۵.
- ↑ «وَ قَالَ عَلِی(ع) الدُّنْيَا دَارُ مَمَرٍّ لَا دَارُ مَقَرٍّ وَ النَّاسُ فِيهَا رَجُلَانِ رَجُلٌ بَاعَ فِيهَا نَفْسَهُ فَأَوْبَقَهَا وَ رَجُلٌ ابْتَاعَ نَفْسَهُ فَأَعْتَقَهَا» (نهجالبلاغه (للصبحی صالح)، ص۴۹۳، حکمت ۱۳۳).
- ↑ صحیح مسلم، ج۳، ص۱۴۵۹، ح۲۰؛ سنن ابوداوود، ج۳، ص۱۳۰، ح۲۹۲۸: کلاهما عن ابن عمر.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۲، ص۶۰.
- ↑ المناقب (لابن شهرآشوب)، ج۳، ص۳۵۶؛ بحارالأنوار، ج۴۳، ص۱۱۷، ح۲۴.
- ↑ «بگو: بیگمان نمازم و نیایشم و زندگیم و مرگم از آن خداوند پروردگار جهانیان است» سوره انعام، آیه ۱۶۲.
- ↑ «ای مؤمنان! (ندای) خداوند و پیامبر را هر گاه شما را به چیزی فرا خوانند که به شما زندگی میبخشد پاسخ دهید و بدانید که خداوند میان آدمی و دل او میانجی میشود و (بدانید که) به نزد وی گرد آورده میشوید» سوره انفال، آیه ۲۴.
- ↑ خداوند در آیات متعدد به این رسالت الهی اشاره میفرماید؛ از جمله: ﴿وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذَلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ﴾ «و فرمانی نیافته بودند جز این که خدا را در حالی که دین خویش را برای او ناب داشتهاند، با درستی آیین، بپرستند و نماز بر پا دارند و زکات بپردازند و این است آیین پایدار (و استوار)» سوره بینه، آیه ۵.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۲، ص۶۱.
- ↑ نصرتی، علی اصغر، نظام سیاسی اسلام، ص ۱۵۵.