عدل در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۱: خط ۱:
{{در دست ویرایش ۲|ماه=[[تیر]]|روز=[[5]]|سال=[[۱۴۰۴]]|کاربر=Bahmani}}
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = عدل
| موضوع مرتبط = عدل

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۶ ژوئن ۲۰۲۵، ساعت ۱۳:۳۹

معناشناسی

عدل در لغت نقیض جور و ستم است[۱]. معنای مادّه آن، حدّ وسط بین افراط و تفریط است به گونه ای که در آن هیچ زیاده و نقصان نباشد[۲]. عدالت، لفظی است که اقتضای معنای برابری دارد[۳].[۴]

«عَدْل» در چندین معنا استعمال شده است:

  1. دادگری و به دادگری رفتار کردن، انصاف داشتن؛
  2. متناسب و هماهنگ نمودن؛
  3. گرایش داشتن، تمایل داشتن؛
  4. فدیه دادن، مالی را در ازای آزادی پرداختن؛
  5. مساوی و برابر و مشابه؛
  6. برای خدا شریک و مشابه قائل شدن[۵].

در کتب کلامی دو تعریف برای عدل شده است:

  1. إِعْطَاءُ كُلِّ ذِي حَقٍّ حَقَّهُ؛ دادن حق هر صاحب حقی به او.
  2. وَضْعُ كُلَّ شَيْ‏ءٍ فِي مَوْضِعِهِ؛ هر چیزی را به جای خود نهادن؛ یا هر کاری را به نحو شایسته انجام دادن.

امیر مؤمنان(ع) در وصف عدل می‌فرماید: «الْعَدْلُ يَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا»؛ عدل، هر چیز را به جای خود قرار می‌دهد[۶].

طبق تعریف دوم، «عدل» مرادف با «حکمت» است و کار عادلانه مساوی با کار حکیمانه. عدل صفتی از صفات فعلیه الهی است و در مورد خداوند هر دو تعریف یاد شده، صادق است. «عدل الهی» یعنی اعتقاد به اینکه خداوند چه در نظام تکوین و چه در نظام تشریع، به کسی ظلم نکرده و نمی‌کند و هر چیز را به جای خود و به نحو شایسته انجام داده و می‌دهد.

عدل در نظام تکوین یا عدل در آفرینش بدین معناست که خداوند هر موجودی را چنان که باید و شاید آفریده و آنچه شایسته‌اش بوده به او داده است. عدل در نظام تشریع یا عدل در قانون‌گذاری، عبارت از این است که قوانین الهی در قالب وحی بر پیامبران برای انسان‌ها بر اساس حکمت و مصلحت به گونه‌ای که از حدود قدرت بشر خارج نباشد وضع شده است و آنچه که برای زندگی و سعادت و رشد جسمانی و روحانی افراد بشر و اجتماعات بشری لازم بوده، در آن رعایت شده است. همچنین در مقام پاداش و کیفر به بندگانش، در روز قیامت به هیچ کس کم‌ترین ستمی را روا نمی‌دارد و اعمال هر کس را با میزان عدالت سنجیده و پاداشی در خود آن مقرر می‌دارد.

در اصطلاح فقیهان، عدالت عبارت از حالتی پایدار در نفس آدمی است که در اثر اجتناب از گناهان کبیره و ترک اصرار بر انجام گناهان صغیره حاصل می‌گردد[۷]. در عرف حقوقی و سیاسی، عدالت به معنای رعایت حقوق افراد و اعطای حق به صاحب حق و نفی هر گونه تبعیض است. بنابراین می‌‌توان گفت: عدالت رعایت تساوی در زمینه استحقاق‌های متساوی برای نیل به عدالت اجتماعی است[۸].[۹]

عدل در آیات قرآن

واژه عدل و مشتقات آن ۲۸ بار، در ۲۴ آیه از ۱۱ سوره قرآن کریم آمده است. این واژه، مصدر یا اسم مصدر است و مشتقات آن در قرآن کریم به صورت: عَدَل (ماضی معلوم)؛ یَعْدِلُونَ، تَعْدِلُ، تَعْدِلُوا، اَعْدِلَ (مضارع معلوم)؛ اِعْدِلُوا (امر معلوم) ذکر شده است. راغب اصفهانی گوید: عَدل و عَدالت لفظی است که اقتضای معنی مساوات و برابری را دارد. عَدْل و عِدْل از نظر معنا به هم نزدیک‌اند، با این تفاوت که «عَدل» در اموری به کار می‌رود که با بصیرت درک می‌شوند؛ مانند: چیزهایی که با حواس ادراک می‌شود و نیز، مانند چیزهایی که وزن، شمرده و پیمانه می‌شوند. بنابراین، «عدل» به معنای «رعایت مساوات و برابری» است. خواه در مجازات باشد یا پاداش؛ لذا فرموده است: ﴿فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ[۱۰]، ﴿وَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا[۱۱]. در صورتی که «احسان» یعنی بیش از استحقاق، پاداش دادن و کمتر از حد لازم، مجازات کردن: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ[۱۲] و آیه ﴿وَلَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّسَاءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ[۱۳]. این عدم استطاعت در عدالت در اینجا اشاره به میل قلبی است که انسان قادر به رعایت عدالت در آن نیست.

و آیه ﴿فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً[۱۴] اشاره است به عدالت در پرداخت نفقه و هزینه زندگی. آیه ﴿أَوْ عَدْلُ ذَلِكَ صِيَامًا[۱۵] یعنی آنچه از طعام که معادل قضای روزه باشد. و آیه ﴿بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ[۱۶]. این آیه مانند آیه دیگر است که می‌فرماید: ﴿هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ[۱۷] و آیه ﴿بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَعْدِلُونَ[۱۸] ممکن است مانند آیه پیشین باشد یعنی برای خدا عدیل و مثل قرار می‌دهند (بت‌ها را در ردیف خدا قرار می‌دهند) و ممکن است به معنای عُدول و تجاوز از حق باشد. یعنی آنها گروهی هستند که از حق و حقیقت تجاوز می‌کنند[۱۹]. بنابراین «عدل» نقیض «جور» است[۲۰]، معنای ماده آن (عدل) حد وسط بین افراط و تفریط است به گونه‌ای که در آن هیچ زیاده و نقصان نباشد[۲۱].

قرآن کریم گویای آن است که حاکمیت قسط و عدل بر نظام عالم، نمایان‌گر توحید و یگانگی خداوند است: ﴿شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ[۲۲].

صاحب المیزان می‌گوید: عدل و قسط الهی، شاهد بر وحدانیت و یگانگی خداوند است[۲۳]. رعایت عدالت در مقابله به مثل در جنگ، از موجبات جلب حمایت و امدادهای الهی است: ﴿الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ[۲۴] و رعایت عدالت در امور اقتصادی، در پی دارنده فرجام نیک، برای افراد و جوامع انسانی است: ﴿وَأَوْفُوا الْكَيْلَ إِذَا كِلْتُمْ وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا[۲۵]. عدالت و پایبندی به حق و حقوق مردم، سبب تثبیت حق در تمام زمینه‌ها می‌شود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيرًا فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَنْ تَعْدِلُوا وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا[۲۶] و داوری بر اساس عدل و داد، موجب جلب محبت خداوند می‌شود: ﴿سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِنْ جَاءُوكَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَإِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ يَضُرُّوكَ شَيْئًا وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ[۲۷]، ﴿وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ[۲۸]، ﴿لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ[۲۹].

لزوم تقدم عدالت بر احساسات، از محوری‌ترین پیام‌های ارجمند قرآن کریم است: ﴿وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ[۳۰]، ﴿لَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَنْ تَعْتَدُوا[۳۱]. خداوند مقرر فرموده که عدالت به دست بندگانش تحقق پیدا کند و آنان امانتدار یکدیگر باشند: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ[۳۲].[۳۳]

عدالت فلسفه بعثت پیامبران

عدالت در شکل گسترده، با ابعاد مفهومی و مصداقی، مستقیم و غیر مستقیم، سلبی و ایجابی در قرآن کریم مطرح شده و برای آن هیچ شرط و زمان و مکانی قائل نشده است. در قرآن نه تنها بر تحقق عدالت در جامعه تأکید شده، بلکه آن را از اهداف بلند پیامبران دانسته است. از سوی دیگر عدالت قرآنی هم ناظر به بُعد سلبی است و هم بُعد ایجابی، یعنی نباید ستم و ظلم ورزید و هر چیزی باید در جای خود قرار گیرد. در آیات متعددی به موضوع عدالت پرداخته شده است که برخی از آنها عبارت‌اند از:

  1. آیاتی که عدالت را فلسفه بعثت پیامبران و پیامبری معرفی می‌کنند:
    1. فلسفه رسالت همه پیامبران الهی، برپائی قسط و عدل است: ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ[۳۴].
    2. برپایی عدالت از اهداف اصلی دعوت پیامبر و مأموریت ایشان از طرف خداوند است: ﴿فَلِذَلِكَ فَادْعُ.... وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ[۳۵]، ﴿قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ[۳۶].
    3. اجرای عدالت، در پرتو اطاعت از خدا و رسول و اولو الامر: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ[۳۷] بر اساس این آیه وظیفه مردم به هنگام درگیری و اختلاف برای قضاوت عادلانه، رجوع به خدا و پیامبر و اولی الأمر است که این رجوع از نشانه‌های ایمان است.
    4. قضاوت عادلانه بر اساس قانون ـ قرآن ـ وظیفه پیامبر از طرف خداوند اعلام شده است و دعوت خداوند از پیامبر به رعایت عدالت هنگام داوری بین یهودیان: ﴿وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ[۳۸].
  2. جهان‌بینی بر محور عدالت: منظور آن دسته از آیاتی است که بنای جهان را بر حق و عدالت استوار می‌سازد و می‌خواهد که مردم این‌گونه ببینند. این معنا ناظر به رعایت موازنه و تعادل و حد وسط بودن میان افراط و تفریط در تنظیم امور و هر چیزی در جای خود قرار گرفتن است، قهراً عدل معنای خاصی غیر از معنای عالم انسانی دارد؛ زیرا در اعتقاد اسلامی عدل الهی در عالم چیزی به معنای ادای حق انسان‌ها مطرح نیست، بلکه به معنای چیزی را فروگزار نکردن و با تعبیر قرآنی هرچیزی در جای خود قرار گرفتن و رعایت حق کردن و در مرحله بعدی ظلم نکردن به انسان‌ها و از حقوق آنان تجاوز نکردن است. چند نمونه از این دسته از آیات عبارت‌اند از:
    1. در مرحله نخست حاکمیت قسط و عدل بر نظام عالم ساری و جاری است: ﴿شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ[۳۹]، ﴿وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلًا لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ[۴۰].
    2. عدالت خدا در یکسان قرار ندادن مقام مؤمنین با مفسدان: ﴿أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ[۴۱].
    3. عدالت خداوند اقتضای مساوی قرار ندادن انسان آمر به عدالت با انسان ساکت و بی‌تفاوت: ﴿وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا أَبْكَمُ لَا يَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلَاهُ أَيْنَمَا يُوَجِّهْهُ لَا يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَمَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ[۴۲].
    4. عدالت خداوند در اعطای درجه و پاداش به مقدار تلاش آنان: ﴿لَا يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ[۴۳].
    5. وفا کردن به اعمال و استیفای حق انسان‌ها: ﴿وَوُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَا يَفْعَلُونَ[۴۴] و آیات فراوان دیگری که به ظلم نکردن و عطا و وفا کردن به اعمال انسان‌ها تأکید می‌کند[۴۵].
    6. نظام هستی از طرف خداوند بر عدل و قسط قرار داده شده و ظلم‌های مشهود بر انسان‌ها نتیجه و جزای اعمال خودشان است: ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئًا وَلَكِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ[۴۶]، ﴿وَمَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ[۴۷]، ﴿وَمَا ظَلَمُونَا وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ[۴۸]، ﴿وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ[۴۹].
  3. دعوت به برپایی و تحقق بخشیدن به عدالت و موانع آن: مسئله‌ای که در اینجا باید مورد توجه قرار گیرد این است که در قرآن مجید بارها به مسأله مبارزه با کم‌فروشی و تقلب در وزن و پیمانه تکیه و تأکید شده است، در یک جا رعایت این نظم را در ردیف نظام آفرینش در پهنه جهان هستی گذارده می‌گوید: ﴿وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِيزَانَ أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزَانِ[۵۰]، اشاره به اینکه رعایت عدالت در کیل و وزن مسأله کوچک و کم اهمیتی نیست، بلکه جزئی از اصل عدالت و نظم است که حاکم بر سراسر هستی است. برخی از آیاتی که به قسط و عدل توصیه می‌کنند: ﴿فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ[۵۱]؛ ﴿وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ وَأَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ ذَلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا[۵۲].

در این آیات اولاً می‌فرماید عدالت یکی از محورهای دعوت پیامبران است و سپس خداوند به پیامبر دستور می‌دهد که به مردم بگوید مأمور به قسط و عدل است و عدالت قانون عمومی در همه هستی و روابط اجتماعی و فردی و خانوادگی است، از شهادت تا کتابت و معاملات و جنگ و صلح و اختلاف‌ها و برخورد با مخالفان و در جنگ و نزاع‌های خانوادگی که در همه باید عدالت حاکم باشد. خداوند به پیامبر(ص) توصیه می‌کند هدف از فرستادن کتاب آسمانی این است که اصول حق و عدالت در میان مردم اجرا شود: ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ[۵۳]. دستور خداوند به مؤمنان برای حرکت و ایستادگی بر اساس قسط و عدل: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ[۵۴] و نیز در شهادت دادن، انگیزه‌های منفعت‌طلبانه، خویشاوندی و ترس آنان را از گواهی دادن عادلانه جدا نکند: ﴿شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ[۵۵] و تحت تأثیر تمایلات نفسانی از عدالت منحرف نشوند: «فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَی أَنْ تَعْدِلُوا»[۵۶].

خداوند خطاب به مؤمنان می‌‌گوید همواره برای خدا قیام کنید و به حق و عدالت گواهی دهید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ[۵۷]، سپس به مسلمانان چنین هشدار می‌دهد: نباید کینه‌ها و عداوت‌های قومی و تصفیه حساب‌های شخصی مانع از اجرای عدالت و موجب تجاوز به حقوق دیگران گردد؛ زیرا عدالت از همه اینها بالاتر است: «وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَی أَلَّا تَعْدِلُوا» و بار دیگر به خاطر اهمیت موضوع روی مسأله عدالت تکیه کرده، می‌فرماید: ﴿اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى[۵۸].

خداوند نظام هستی را بر اساس عدل آفریده و برای رشد و کمال نظام اجتماعی به عدالت و احسان فرمان می‌دهد ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ[۵۹].[۶۰]

فلسفه بعثت پیامبران و پیامبری

برپایی عدالت در جامعه، هدف الهی از بعثت پیامبران است: ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ[۶۱]. بنابراین برپایی عدالت در جامعه، فلسفه تشریع میزان (دین و قوانین عادلانه) است و مراعات عدالت، در محبت قلبی بین همسران متعدد، خارج از توان و اختیار مردان است: ﴿وَلَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّسَاءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلَا تَمِيلُوا كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ وَإِنْ تُصْلِحُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا[۶۲] و از طرفی اقامه عدل و قسط، به عنوان وظیفه مردم تلقی شده است: ﴿قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَأَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ[۶۳]، ﴿وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ[۶۴]، ﴿وَأَوْفُوا الْكَيْلَ إِذَا كِلْتُمْ وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا[۶۵]، ﴿أَوْفُوا الْكَيْلَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ[۶۶]، ﴿وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ[۶۷]. صاحب المیزان می‌گوید: بعید نیست مقصود از «میزان» در آیه ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ[۶۸] دین باشد؛ زیرا به وسیله دین، عقاید و اعمال اشخاص توزین می‌شود و این معنا بیشتر مناسب سیاق است[۶۹].[۷۰]

برخی از آیات در این زمینه عبارت است از:

  1. ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ[۷۱].
  2. ﴿قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَأَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ[۷۲].
  3. ﴿شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ... * فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَقُلْ آمَنْتُ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ لَا حُجَّةَ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ اللَّهُ يَجْمَعُ بَيْنَنَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ[۷۳].
  4. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا[۷۴].
  5. ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ لَا يَحْزُنْكَ الَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذِينَ قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَمِنَ الَّذِينَ هَادُوا... *... وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ[۷۵].

نتیجه: در آیات فوق این موضوعات مطرح گردیده است:

  1. برپائی قسط وعدل فلسفه رسالت همه پیامبران الهی ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ؛
  2. برپایی عدالت از اهداف اصلی دعوت پیامبر و مأموریت ایشان از طرف خداوند: ﴿فَلِذَلِكَ فَادْعُ... وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ...، ﴿قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ؛
  3. اجرای عدالت، در پرتو اطاعت از خدا و رسول و اولو الامر: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا؛
  4. قضاوت عادلانه بر اساس قانون - قرآن - وظیفه پیامبر از طرف خداوند اعلام شده است و دعوت خداوند از پیامبر به رعایت عدالت هنگام داوری بین یهودیان ﴿وَمِنَ الَّذِينَ هَادُوا...، ﴿وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ؛
  5. رجوع به خدا و پیامبر وظیفه مردم به هنگام درگیری و اختلاف برای قضاوت عادلانه: ﴿فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ و از نشانه‌های ایمان ﴿إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا[۷۶].

هدف بعثت پیامبران، عبودیت یا عدالت؟

قرآن کریم کتاب عدالت است و خداوند به صراحت درباره فرستادن پیامبران فرموده است: ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ[۷۷].

در اینجا پرسشی اساسی مطرح می‌گردد که مگر نه این است که فرستادن پیامبران برای راه نمودن آدمیان به مقصد آفرینششان یعنی عبودیت الله است؟[۷۸] و مگر نه این است که هدف پیامبران به کمال رهنمون شدن آدمیان یعنی هدایت آنان به حقیقت معرفت است؟[۷۹] پس چگونه است که هدف رسالت پیامبران برپایی عدالت معرفی می‌شود؟ آیا میان این دو امر تزاحمی نیست؟ با توجه به اینکه خداوند در جای دیگر به صراحت هدف از فرستادن پیامبر اکرم(ص) را دعوت به خدا عنوان کرده و فرموده است: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا * وَدَاعِيًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُنِيرًا[۸۰].

همچنین درباره رسالت همه پیامبران و فرستادگان الهی فرموده است: ﴿وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ[۸۱] و پیام‌آوران الهی هر یک که برانگیخته شدند به همین دعوت کردند: ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ[۸۲].

دعوت حضرت هود(ع) نیز همین بود: ﴿وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ[۸۳]. حضرت صالح(ع) نیز همین رسالت را داشت: ﴿وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ[۸۴] و حضرت ابراهیم(ع) برای همین هدف به‌پا خاست: ﴿وَإِبْرَاهِيمَ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ[۸۵]. حضرت شعیب(ع) نیز برای همین مقصد برانگیخته شد: ﴿وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ[۸۶]. رسالت حضرت مسیح(ع) نیز همین بود: ﴿وَقَالَ الْمَسِيحُ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ[۸۷].

ملاحظه می‌شود که سخن و دعوت همه پیام‌آوران الهی یکی است. همه به عبودیت الله و پرستش خدا فرا خوانده‌اند. این آیات به روشنی هدف از فرستادن پیامبران را دعوت کردن مردمان به سوی خدا معرفی کرده است. پس هدف اصلی بعثت پیامبران خواندن مردمان به خداست که آفرینش آنان نیز برای آن است، بنابراین جای این پرسش باقی است که آیا هدف اصلی بعثت پیامبران دعوت به سوی خداست یا برپا داشتن عدالت؟ نسبت میان این دو چگونه است؟ آیا قیام به قسط مقدمه دعوت به خدا است یا دعوت به خدا مقدمه قیام به قسط است؟ آیا هدف اصلی بعثت پیامبران، شناخت خدا و خداپرستی، یعنی توحید نظری و توحید عملی فردی است، یا هدف اصلی اقامه قسط در جامعه یعنی توحید عملی اجتماعی است؟

استاد شهید، مرتضی مطهری دراین‌باره چهار نظریه را مطرح کرده و نظر درست و مطابق حق را تبیین نموده است:

  1. پیامبران از نظر هدف، ثنوی بوده‌اند، یعنی دو مقصد مستقل داشته‌اند: یکی از این دو مقصد به زندگی اخروی و سعادت اخروی بشر مربوط است (توحید نظری و توحید عملی فردی) و دیگر به سعادت دنیوی او (توحید اجتماعی). پیامبران از آن نظر که در اندیشه سعادت دنیوی بشر بوده‌اند، به توحید اجتماعی پرداخته‌اند و از آن جهت که می‌خواسته‌اند سعادت اخروی بشر را تأمین کنند به توحید نظری و توحید عملی فردی که صرفا روحی و ذهنی است پرداخته‌اند.
  2. هدف اصلی توحید اجتماعی است. توحید نظری و توحید عملی فردی مقدمه لازم توحید اجتماعی است. توحید نظری مربوط به شناخت خداوند است برای انسان ـ فی حد ذاته ـ هیچ ضرورتی نیست که خدا را بشناسد، یا نشناسد. تنها عامل محرک او خدا باشد یا هزاران چیز دیگر، همچنان که به طریق اولی برای خداوند فرق نمی‌کند که انسان او را بشناسد یا نشناسد، بپرستد یا نپرستد، ولی نظر به این که کمال انسان در «ما» شدن و توحید اجتماعی است، و این امر بدون توحید نظری و توحید عملی فردی میسر نیست، خداوند معرفت خود و پرستش خود را فرض کرده است تا توحید اجتماعی محقق گردد.
  3. هدف اصلی، شناختن خدا و نزدیک شدن و رسیدن به اوست. توحید اجتماعی مقدمه و وسیله وصول به این هدف عالی است؛ زیرا در جهان‌بینی توحیدی، جهان ماهیت «از اویی» و «به سوی اویی» دارد. از این‌رو کمال انسان در رفتن به سوی او و نزدیک شدن به اوست. انسان از یک امتیاز خاص بهره‌مند است و آن این که به حکم ﴿نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي[۸۸] واقعیتش واقعیت خدایی است. فطرت بشر فطرت خداجویانه است. از این‌رو سعادتش، کمالش، نجاتش، خیر و صلاح و فلاحش در معرفت خدا و پرستش و پیمودن بساط قرب اوست. ولی نظر به این که انسان بالطبع اجتماعی است و اگر انسان را از جامعه جدا کنیم، دیگر انسان نیست. و اگر بر جامعه نظامات متعادل اجتماعی حکمفرما نباشد، حرکت خداجویانه انسان امکان‌پذیر نیست، پیامبران به اقامه عدل و قسط و نفی ظلم و تبعیض پرداخته‌اند. علی هذا ارزش‌های اجتماعی از قبیل عدل، آزادی، مساوات، دموکراسی و همچنین اخلاق اجتماعی از قبیل جور، عفو، محبت و احسان ارزش ذاتی ندارند و بالذات کمالی برای بشر محسوب نمی‌شوند. همه ارزششان ارزش مقدمی و وسیله‌ای است که با قطع نظر از ذی المقدمه، بود و نبود آنها علی السویه است. اینها شرایط وصول به کمالند نه خود کمال، مقدمات فلاح و رستگاری‌اند نه خود فلاح و رستگاری، وسایل نجاتند نه خود نجات.
  4. نظریه چهارم این است که همچنان که در نظریه سوم آمده است، غایت انسان و کمال انسان، بلکه غایت و کمال واقعی هر موجودی در حرکت به سوی خدا خلاصه می‌شود و بس. ادعای این که پیامبران از نظر هدف ثنوی بوده‌اند شرک لا یغفر است. همچنان که ادعای این که هدف نهایی پیامبران فلاح دنیوی است و فلاح دنیوی جز برخورداری از مواهب طبیعت زندگی در سایه عدل و آزادی و برابری و برادری نیست، ماده‌پرستی است. ولی بر خلاف نظریه سوم ارزش‌های اجتماعی و اخلاقی با این که مقدمه و وسیله وصول به ارزش اصیل و یگانه انسان یعنی خداشناسی و خداپرستی است، فاقد ارزش ذاتی نیستند.

توضیح اینکه، رابطه مقدمه و ذی‌المقدّمه دو‌گونه است. در یک‌گونه تنها ارزش مقدمه این است که به ذی المقدمه می‌رساند. پس از رسیدن به ذی‌المقدّمه، وجود و عدمش علی السویه است. مثلا انسان می‌خواهد از نهر آبی بگذرد، سنگ بزرگی را در وسط نهر وسیله پریدن قرار می‌دهد. بدیهی است که پس از عبور از نهر، وجود و عدم آن سنگ برای انسان علی السّویه است. همچنین است نردبان برای عبور به پشت بام و کارنامه کلاس برای نامنویسی در کلاس بالاتر. گونه دیگر این است که مقدمه در عین این که وسیله عبور به ذی المقدمه است و در عین این که ارزش اصیل و یگانه از آن ذی المقدمه است، پس از وصول به ذی‌المقدّمه وجود و عدمش علی السویه نیست؛ پس از وصول به ذی المقدمة، وجودش همان طور ضروری است که قبل از وصول. مثلا معلومات کلاس‌های اول و دوم مقدمه است برای معلومات کلاس‌های بالاتر، اما چنین نیست که با رسیدن به کلاس‌های بالاتر، نیازی به آن معلومات نباشد. اگر فرضا همه آنها فراموش شود و کان لم یکن گردد، زیانی به جایی نرسد و دانش‌آموز بتواند کلاس بالاتر را ادامه دهد. بلکه تنها با داشتن آن معلومات و از دست ندادن آنهاست که می‌توان کلاس بالاتر را ادامه دهد.

سرّ مطلب این است که گاهی مقدمه مرتبه ضعیفی از ذی‌المقدّمه است و گاهی نیست. نردبان از مراتب و درجات پشت بام نیست، همچنان که سنگ وسط نهر از مراتب و درجات بودن در آن طرف نهر نیست، ولی معلومات کلاس‌های پایین و معلومات کلاس‌های بالا مراتب و درجات یک حقیقت‌اند.

ارزش‌های اخلاقی و اجتماعی نسبت به معرفت حق و پرستش حق از نوع دوم است. چنین نیست که اگر انسان به معرفت کامل حق و پرستش حق رسید، وجود و عدم راستی، درستی، عدل، کرم، احسان، خیرخواهی، جود، عفو علی السویه است؛ زیرا اخلاق عالی انسانی نوعی خدا‌گونه بودن است: «تَخَلَّقُوا بِأَخْلَاقِ‏ اللَّهِ‏»[۸۹] و در حقیقت در چه مرتبه‌ای از خداشناسی و خداپرستی است، و لو به صورت ناآگاهانه. یعنی علاقه انسان به این ارزش‌ها ناشی از علاقه فطری به متصف شدن به صفات خدایی است، هرچند خود انسان توجه به ریشه فطری آنها نداشته باشد و احیانا در شعور آگاه خود منکر آن باشد. از این است که معارف اسلامی می‌گوید دارندگان اخلاق فاضله از قبیل عدالت، احسان، جود و غیره هرچند مشرک باشند، اعمالشان در جهان دیگر بی‌اثر نیست. این‌گونه افراد اگر کفر و شرکشان از روی عناد نباشد به نوعی در جهان دیگر مأجورند. در حقیقت این‌گونه اشخاص بدون آنکه خود آگاه باشند به درجه‌ای از خداپرستی رسیده‌اند[۹۰].

بنابراین عدالت برای عبودیت مقدمه است، اما مقدمه متصله، نه مقدمه منفصله. عدالت اجتماعی، گذشته از ارزش ذاتی والایی که دارد، بهترین زمینه و وسیله دستیابی به عبودیت - برترین کمالی انسانی - است که جز با آن، به این نمی‌توان رسید[۹۱].

جهان‌بینی بر محور عدالت

منظور آن دسته از آیاتی است که بنای جهان را بر حق و عدالت استوار می‌سازد و می‌خواهد که مردم این‌گونه ببینند. این معنا ناظر به رعایت موازنه و تعادل و حد وسط بودن میان افراط و تفریط در تنظیم امور و هر چیزی در جای خود قرار گرفتن است، قهراً عدل معنای خاص غیر از معنای عالم انسانی دارد؛ زیرا در اعتقاد اسلامی عدل الهی در عالم چیزی به معنای ادای حق انسان‌ها مطرح نیست، بلکه به معنای چیزی را فروگزار نکردن، و با تعبیر قرآنی هرچیزی در جای خود قرار گرفتن و رعایت حق کردن و در مرحله بعدی ظلم نکردن به انسان‌ها و از حقوق آنان تجاوز نکردن است. برای آشنایی با این دسته از آیات:

  1. ﴿شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ[۹۲].
  2. ﴿وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلًا لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ[۹۳].
  3. ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ وَإِنْ تَكُ حَسَنَةً يُضَاعِفْهَا وَيُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْرًا عَظِيمًا[۹۴].
  4. ﴿بَلِ اللَّهُ يُزَكِّي مَنْ يَشَاءُ وَلَا يُظْلَمُونَ فَتِيلًا[۹۵].
  5. ﴿وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْغَمَامَ وَأَنْزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ[۹۶].
  6. ﴿وَقَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى إِذِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ وَظَلَّلْنَا عَلَيْهِمُ الْغَمَامَ وَأَنْزَلْنَا عَلَيْهِمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ[۹۷].
  7. ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئًا وَلَكِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ[۹۸].
  8. ﴿هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلَائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ أَمْرُ رَبِّكَ كَذَلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَمَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ[۹۹].
  9. ﴿وَعَلَى الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا مَا قَصَصْنَا عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ[۱۰۰].
  10. ﴿أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِينَ كَالْمُجْرِمِينَ[۱۰۱].
  11. ﴿أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ[۱۰۲].
  12. ﴿أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئَاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَوَاءً مَحْيَاهُمْ وَمَمَاتُهُمْ سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ[۱۰۳].
  13. ﴿وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا أَبْكَمُ لَا يَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلَاهُ أَيْنَمَا يُوَجِّهْهُ لَا يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَمَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ[۱۰۴].
  14. ﴿أَفَمَنْ كَانَ مُؤْمِنًا كَمَنْ كَانَ فَاسِقًا لَا يَسْتَوُونَ[۱۰۵].
  15. ﴿لَا يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً وَكُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا[۱۰۶]
  16. ﴿وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ الْكِتَابُ وَجِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَالشُّهَدَاءِ وَقُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ[۱۰۷].
  17. ﴿وَوُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَا يَفْعَلُونَ[۱۰۸].

نکات:

  1. در مرحله نخست حاکمیت قسط و عدل بر نظام عالم ساری و جاری است. ﴿شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ... قَائِمًا بِالْقِسْطِ...، ﴿وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلًا لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ؛
  2. عدالت خدا در یکسان قرار ندادن مقام مؤمنین با مفسدان: ﴿أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا... كَالْمُفْسِدِينَ؛
  3. عدالت خداوند اقتضای مساوی قرار ندادن انسان آمر به عدالت با انسان ساکت و بی‌تفاوت (گنگ) ﴿وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا؛
  4. عدالت خداوند در اعطای درجه و پاداش به مقدار تلاش آنان ﴿لَا يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ؛
  5. وفا کردن به اعمال و استیفای حق انسان‌ها ﴿وَوُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ و آیات فراوان دیگری که به ظلم نکردن و عطا و وفا کردن به اعمال انسان‌ها تأکید می‌کند[۱۰۹].
  6. نظام هستی از طرف خداوند بر عدل، قسط قرار داده شده و ظلم‌های مشهود بر انسان‌ها نتیجه و جزای اعمال خودشان است ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئًا وَلَكِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ، ﴿وَمَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ، ﴿وَمَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ، ﴿وَمَا ظَلَمُونَا وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ[۱۱۰].

دعوت به برپایی و تحقق بخشیدن به عدالت و موانع آن

  1. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَدَايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَلْيَكْتُبْ بَيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ[۱۱۱].
  2. ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا[۱۱۲].
  3. ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَلَا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيمًا[۱۱۳].
  4. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيرًا فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَنْ تَعْدِلُوا وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا[۱۱۴].
  5. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ[۱۱۵].
  6. ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ...[۱۱۶].
  7. ﴿وَأَوْفُوا الْكَيْلَ إِذَا كِلْتُمْ وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا[۱۱۷].
  8. ﴿وَإِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذَا فَرِيقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ * وَإِنْ يَكُنْ لَهُمُ الْحَقُّ يَأْتُوا إِلَيْهِ مُذْعِنِينَ * أَفِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَمِ ارْتَابُوا أَمْ يَخَافُونَ أَنْ يَحِيفَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَرَسُولُهُ بَلْ أُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ[۱۱۸].
  9. ﴿وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ[۱۱۹]. نکته: مسئله‌ای که باید در اینجا مورد توجه قرار گیرد این است که در قرآن مجید بارها به مسأله مبارزه با کم‌فروشی و تقلب در وزن و پیمانه تکیه و تأکید شده است، در یک جا رعایت این نظم را در ردیف نظام آفرینش در پهنه جهان هستی گذارده می‌گوید: ﴿وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِيزَانَ * أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزَانِ[۱۲۰]. خداوند آسمان را برافراشت و میزان و حساب در همه چیز گذاشت، تا شما در وزن و حساب تعدی و طغیان نکنید اشاره به اینکه مسأله رعایت عدالت در کیل و وزن مسأله کوچک و کم اهمیتی نیست، بلکه جزئی از اصل عدالت و نظم است که حاکم بر سراسر هستی است.
  10. ﴿فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ[۱۲۱].
  11. ﴿وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ وَأَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ ذَلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا[۱۲۲] نکته: در آیات قسط و عدل اولاً می‌گوید یکی از محورهای دعوت پیامبران است. وانگهی خداوند به پیامبر دستور می‌دهد که با مردم مطرح کند که مأمور به قسط و عدل است و عدالت قانون عام در همه هستی و روابط اجتماعی و فردی و خانوادگی است، از شهادت تا کتابت و معاملات مکیل و موزون و جنگ صلح و اختلاف‌ها و برخورد با مخالفان و در جنگ و نزاع‌های خانوادگی که همه باید عدالت حاکم باشد و کلام خداوند با صدق و عدل به تمامیت رسیده است و خداوند قیام به قسط دارد و خلاصه پیامبرش هم مأمور به قسط و عدل است.

نتیجه:

  1. خداوند خطاب به مؤمنان می‌فرماید هنگامی که به خاطر وام یا داد و ستد بدهی‌ای را تا سرآمدِ معین به یکدیگر بدهکار شدید، پس آن را بنویسید. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَدَايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ و باید نویسنده‌ای بر اساس عدالت، سند را در میانِ شما بنویسد ﴿وَلْيَكْتُبْ بَيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ و تنظیم و نوشتن اسناد تجاری و دیون باید بر اساس عدل و نویسنده عادل باشد؛
  2. داوری عادلانه و قضاوت بر اساس قسط فرمان خداوند به پیامبر و مردم ﴿وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ؛
  3. خداوند به پیامبر(ص) توصیه می‌کند که هدف از فرستادن این کتاب آسمانی این است که اصول حق و عدالت در میان مردم اجرا شود، ما این کتاب را به حق بر تو فرستادیم تا به آن‌چه خداوند به تو آموخته است در میان مردم قضاوت کنی ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ سپس به پیامبر(ص) هشدار می‌دهد که هرگز از خائنان حمایت نکند ﴿وَلَا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيمًا گرچه روی سخن در این آیه به پیامبر(ص) است ولی شک نیست که این حکم یک حکم عمومی نسبت به تمام قضات و داوران می‌باشد، و به همین دلیل چنین خطابی مفهومش این نیست که ممکن است چنین کاری از پیامبر(ص) سر بزند، چه اینکه حکم مزبور ناظر به همه افراد است[۱۲۳].
  4. دستور خداوند به مؤمنان برای ـ قیام ـ حرکت و ایستادگی بر اساس قسط و عدل ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ و در شهادت انگیزه‌های منفعت‌طلبانه، خویشاوندی و ترس آنان را از گواهی دادن عادلانه جدا نکند ﴿شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ و تحت تأثیر تمایلات نفسانی از عدالت منحرف نشوند ﴿فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَنْ تَعْدِلُوا؛
  5. خداوند خطاب به مؤمنان می‌گوید همواره قیام برای خدا کنید و به حق و عدالت گواهی دهید ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ سپس، به مسلمانان چنین هشدار می‌دهد که: نباید کینه‌ها و عداوت‌های قومی و تصفیه حساب‌های شخصی مانع از اجرای عدالت و موجب تجاوز به حقوق دیگران گردد؛ زیرا عدالت از همه اینها بالاتر است ﴿وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا و بار دیگر به خاطر اهمیت موضوع روی مسأله عدالت تکیه کرده، می‌فرماید: عدالت پیشه کنید که به پرهیزگاری نزدیک‌تر است ﴿اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى؛
  6. خداوند نظام هستی را بر اساس عدل آفریده و برای رشد و کمال نظام اجتماعی به عدالت و احسان فرمان می‌دهد ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ...؛
  7. در نظام تجارت، داد و ستد باید همان‌گونه نظام هستی بر اساس عدل و قسط است ترازوی سنجش عادلانه باشد در سنجش کالاها دقت کنید که کم‌فروشی نکنید ﴿وَأَوْفُوا الْكَيْلَ إِذَا كِلْتُمْ وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ پرداخت کامل حقوق مردم، بهتر و خوش‌عاقبت‌تر است. ﴿ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا؛
  8. بی‌مورد بودن خوف از بی‌عدالتی، از جانب خدا و رسول: ﴿وَإِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذَا فَرِيقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ *... * أَفِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَمِ ارْتَابُوا أَمْ يَخَافُونَ أَنْ يَحِيفَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَرَسُولُهُ بَلْ أُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛
  9. پس از اینکه خداوند دستور می‌دهد در نزاع میان مؤمنان، برای برقراری صلح با تجاوزگران به حقوق دیگران مقابله کنید، تا به حق و احترام به قانون الهی برگردند می‌فرماید “و هر گاه گروه تجاوزگر بازگشت ﴿فَإِنْ فَاءَتْ و زمینه صلح فراهم شد در میان آن دو طبق عدالت صلح برقرار سازید ﴿فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ یعنی؛ تنها به درهم شکستن قدرت گروه تجاوزگر به حقوق دیگری قناعت نکنید، بلکه این پیکار باید زمینه‌ساز صلح باشد، و مقدمه‌ای برای ریشه‌کن کردن عوامل نزاع و درگیری و گرنه با گذشتن زمان کوتاه یا طولانی بار دیگر که ظالم در خود احساس توانائی کند بر می‌خیزد و نزاع را از سر می‌گیرد. و از آنجا که تمایلات گروهی، گاهی افراد را به هنگام قضاوت و داوری به سوی یکی از دوگروه متخاصم متمایل می‌سازد، و بی‌طرفی داوران را نقض می‌کند در آخر آیه می‌فرماید و عدالت پیشه کنید خداوند عدالت پیشه‌گان را دوست می‌دارد ﴿وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ؛
  10. خداوند دستور می‌دهد که هنگام طلاق و جدایی، دو نفر عادل از خودتان را شاهد بگیرید ﴿وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ تا اگر در آینده اختلافی روی دهد، هیچ‌یک از طرفین، نتوانند واقعیت‌ها را انکار کنند. و سپس می‌گوید شهادت را برای خدا برپا دارید ﴿وَأَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ مبادا تمایل قلبی شما به یکی از دو طرف، مانع شهادت به حق باشد، باید جز خدا و اقامه حق انگیزه دیگری در آن راه نیابد، درست است که شهود باید عادل باشند، ولی با وجود عدالت، نیز صدور گناه محال نیست، به همین دلیل به آنها هشدار می‌دهد که مراقب خویش باشند و آگاهانه یا ناآگاهانه از مسیر حق منحرف نشوند[۱۲۴].

دلایل قرآنی وجوب اقامه عدل در اسلام

در قرآن کریم آیات فراوانی بر وجوب اقامه عدل دلالت دارند، بلکه در تعدادی از آیات قرآن کریم عدل مساوی با اسلام بلکه با همۀ ادیان الهی راستین شناخته شده و مأموریت رسول اکرم(ص) بلکه تمام رسل الهی بپاداشتن عدل فردی و عدل اجتماعی در جامعۀ بشر معرفی شده است:

آیۀ اول: ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ[۱۲۵].

در این آیۀ کریمه هدف از بعثت رسل الهی در سراسر تاریخ اقامۀ عدل و قسط در جامعۀ بشر با حمایت و کمک مردم معرفی شده است.

فقه کلان یا فقه اجتماعی وظایف و مسئولیت‌های مکلّف کلان - یعنی جامعه - را تبیین می‌کند. در تکالیف مربوط به جامعه - مکلّف کلان - تکلیف، متوجّه جامعه به عنوان یک واحد اجتماعی است، در این نوع تکالیف، رهبر و مردم یا حاکم و محکومان همگی مکلّف‌اند که با یاری و همدستی یکدیکر (هدایت و امر و نهی از سوی رهبر، و اطاعت و نصرت رهبر از سوی مردم) به تکلیف اجتماعی خود عمل کنند.

در این آیۀ کریمه اقامۀ قسط و عدل اجتماعی هدف ارسال رسل و انزال بینات و کتب معرفی شده، و مسئولیت آن به عهدۀ جامعه - که ترکیبی از رهبر و مردم است - گذاشته شده است ﴿لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ. در این آیه به تمکین رهبران الهی بر رهبری مردم در راه اقامۀ عدل و قسط اجتماعی نیز اشاره شده و با جملۀ ﴿وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ به دو ابزار بنیادین تمکین رسل در راستای رهبری جامعه برای اقامۀ قسط اجتماعی - که همان کتاب یا قانون عدل، و میزان یا قوۀ عصمت که تضمین عملی اجرای قانون عدل است - تصریح گردیده است.

آیۀ دوم: ﴿قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ[۱۲۶]. در این آیه به دستور خداوند مبنی بر اقامۀ قسط به طور مطلق - و بدون استثناء - تصریح شده است که دلالت بر وجوب مطلق عدل دارد.

آیۀ سوم: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ[۱۲۷]. در این آیه ضمن امر به اقامۀ قسط ﴿كُونُوا با بکارگیری واژۀ ﴿قَوَّامِينَ که صیغۀ مبالغه «قائم» است، بر تأکید شارع اسلامی بر وجوب اقامۀ عدل دلالت دارد که خود نوعی تصریح مؤکد بر اطلاق وجوب اقامۀ عدل و نیز تلویح بر اهمیت مطلق آن در شرع اسلام است.

آیۀ چهارم: ﴿وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا أَبْكَمُ لَا يَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلَاهُ أَيْنَمَا يُوَجِّهْهُ لَا يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَمَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ[۱۲۸].

مراد از ﴿مَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ در این آیه وجود مقدّس رسول اکرم(ص) است، موݘید این مطلب جملۀ ﴿وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ است؛ که در آیۀ ذیل وجود پاک رسول اکرم(ص) به آن توصیف شده است: ﴿يس * وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ * إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ * عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ[۱۲۹].

بنابراین وجود مقدس رسول اکرم(ص) ﴿يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ است و معنای آن چنین است که تمام آنچه در شریعت رسول اکرم(ص) آمده همگی امر به عدل است، بلکه این نوع توصیف - به ویژه با توجه به قرینه‌ای که در سایر آیات آمده بالخصوص آیه‌ای که پس از این مورد بحث واقع خواهد شد - نه تنها دلالت بر آن دارد که اوامر و تشریعات رسول خدا همگی امر به عدل‌اند، بلکه بر این مطلب نیز دلالت دارد که آنچه عدل نباشد در قانون این رسول وجود نداشته و تشریع نشده است.

آیۀ پنجم: ﴿قُلْ آمَنْتُ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ[۱۳۰]. این آیه نه تنها بر این دلالت دارد که مأموریت رسول خدا(ص) اقامۀ عدل است؛ بلکه بر این نیز دلالت دارد که در شریعت او چیزی جز عدل تشریع نشده است و شریعت او مساوی با عدل محض است.

قرینه‌ای که در این آیه بر این حقیقت دلالت دارد صدر این آیۀ کریمه است که می‌فرماید: ﴿فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ در این بخش از آیه تقدیم جار و مجرور ﴿فَلِذَلِكَ دلالت بر حصر دارد و معنای آن حصر دعوت رسول خدا(ص) در همان دین و شریعتی است که در دو آیۀ قبل به آن اشاره شده و سپس عبارت ﴿قُلْ آمَنْتُ... شرح این دعوت و تعلیم کیفیت این دعوت است که در نتیجه حاصل معنای آیه چنین می‌شود: «تنها به آن شریعت و دین دعوت نما و راه استقامت را پیشه کن و چنین بگوی: که به تمام کتاب‌های الهی پیشین ایمان دارم و مأمورم که در بین شما عدل را بر پاکنم» بنابراین دینی که دعوت رسول اکرم(ص) - منحصراً - به سوی آن است و دین تمام انبیاء است اقامۀ عدل در بین مردم است. بنابراین شرایع انبیاء و شریعت رسول خدا(ص) عین عدل و جز عدل نیست.

در اینجا باید راه را بر مغالطه‌ای که ممکن است توسّط برخی سفسطه‌گران مطرح گردد ببندیم، دراین مغالطه ادعا می‌شود: بنابر آنچه گفته شد انبیاء شریعتی خاص ندارند و شریعت آنان همان عدل عرفی محصول عقل جمعی مردم هر زمان است.

این مغالطه را آیات صریح پیش از این آیه نفی می‌کند آنجا که خدا فرمود: ﴿أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ[۱۳۱] و نیز: ﴿وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ[۱۳۲] و نیز فرمود: ﴿شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ[۱۳۳] و همچنین جمله: ﴿وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ[۱۳۴].

این آیات به صراحت بر این معنا دلالت دارند که مرجع اصلی همۀ اختلافات خداوند است، و تنها اوست که ولایت بر بشر داشته و حق تشریع و تقنین و امر و نهی دارد؛ لذا برای بشر دین و شریعتی تقنین کرده که به وسیلۀ انبیاء و به‌ویژه رسول خاتم(ص) برای بشر تبیین و تشریح شده، و سرانجام بر این حقیقت تأکید شده که آنچه خداوند برای بشر تشریع و تقنین نموده و انبیاء آن را تبلیغ و تبیین کرده و مأمور به اجرای آن بوده‌اند عین عدل است، و چیزی جز عدل نیست.

بنابراین معنای آیه تأکید بر این است که شریعت الهی همان عدل مطلوب و مقصودی است که انسان‌ها بالفطره خواهان آنند و در آرزوی تحقق آن بسر می‌برند.

آیۀ ششم: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ[۱۳۵]. در این آیه بر حاکمان اسلامی منصوب از سوی خدا دستور داده شده که به عدل حکومت کنند.

توضیح مطلب: این آیه دربارۀ نظام حکومتی اسلام وارد شده است، و در مقطع نخستین آن ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا به وجوب واگذاری قدرت سیاسی به کسانی که خداوند آنها را برای حکومت منصوب و معین نموده اشاره می‌کند و در مقطع دوّم آن به وظیفه حاکمان الهی اشاره می‌کند که وجوب اقامه عدل و حکم به عدل در میان مردم است و در آیه بعد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ[۱۳۶] به وظیفۀ مردم پس از برقراری حکومت الهی اشاره می‌کند که وجوب اطاعت و تسلیم در برابر امر و نهی خدا و رسول و حاکمان الهی پس از رسول خداست.

بنابراین مقصود از ﴿الْأَمَانَاتِ در این آیه امانت قدرت سیاسی و حاکمیت است، دلیل بر این مطلب چند چیز است.

۱. در قرآن کریم واژۀ «امانت» مکرراً در معنای حاکمیت و قدرت سیاسی به کار رفته است:

الف: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَمَانَاتِكُمْ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ[۱۳۷].

در این آیه به قرینۀ عدم تکرار حرف نهی در ﴿وَتَخُونُوا أَمَانَاتِكُمْ خیانت در امانت تفسیر و بیان همان خیانت به خدا و رسول است؛ زیرا خیانت به حقی است که مخصوص خدا و رسول است که همان حق حاکمیت است.

آنچه مؤید این تفسیر است علاوه بر سیاق آیات که در رابطه با وجوب اطاعت از حاکمیت خدا و رسول است ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَأَنْتُمْ تَسْمَعُونَ[۱۳۸]. ذیل آیه است ﴿وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ که اشاره به معلوم بودن این حق برای خدا و رسول نزد همۀ مسلمانان است.

این حق معلوم خدا و رسول را که همان حق حاکمیت است هر مسلمانی به وسیلۀ شهادتین؛ یعنی شهادت بر وحدانیت خدا، و رسالت رسول «اشهد أن لا اله الا الله و اشهد أن محمد رسول الله(ص)» می‌پذیرد، و با اقرار و گواهی به آن پای‌بندی و التزام خویشتن را به آن اعلام می‌دارد.

ب: ﴿إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا[۱۳۹].

در روایات متعدد از امام صادق(ع) روایت شده است که مراد از امانت در این آیه ولایت و حاکمیت است، از جمله: صدوق در عیون الاخبار به سندش از حسین بن خالد از حضرت رضا(ع) روایت کرده است: «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا(ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا فَقَالَ: الْأَمَانَةُ: الْوَلَايَةُ...»[۱۴۰]. گفت؛ پرسیم از ابوالحسن علی بن موسی الرضا(ع) دربارۀ سخن خدای عزوجّل: «ما عرضه داشتیم امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها پس از کشیدن بار آن سر برتافتند و ناتوان شدند»فرمود: امانت، یعنی ولایت... . همچنین صدوق در معانی الاخبار روایت کرده است به سندش از أبو بصیر: «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا قَالَ الْأَمَانَةُ: الْوَلَايَةُ...»[۱۴۱].

گفت: از امام صادق(ع) پرسیدم دربارۀ سخن خدای عزوجّل «ما عرضه داشتیم امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها... فرمودند: امانت، یعنی؛ ولایت...». کلینی نیز در اصول کافی از امام صادق(ع) روایت می‌کند: «فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا[۱۴۲] قَالَ: هِيَ وَلَايَةُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع)»[۱۴۳]. درباره سخن خدای عزوجّل «ما عرضه داشتیم امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها»... فرمود: امانت، ولایت امیرالمؤمنین(ع) است.

بخاری محدث معروف اهل سنت به سند خویش از أبوهریره روایت می‌کند که رسول خدا(ص) فرمود: «إِذَا ضُيِّعَتِ الأَمَانَةُ فَانْتَظِرِ السَّاعَةَ، قَالَ: كَيْفَ إِضَاعَتُهَا يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: إِذَا أُسْنِدَ الأَمْرُ إِلَى غَيْرِ أَهْلِهِ فَانْتَظِرِ السَّاعَةَ»[۱۴۴]. هنگامی که امانت تضییع گردد در انتظار قیامت باشید، گفت: تضییع امانت چگونه انجام می‌‌گیرد؟ رسول خدا(ص) فرمود: آنگاه که امر (امامت و ولایت) به غیر اهلش سپرده شود. در این روایت همان‌گونه که روشن است رسول اکرم(ص) امانت را به امامت ـ که همان ولایت امر است ـ تفسیر کرده است.

طبرسی در کتاب احتجاج از امیرالمؤمنین(ع) روایت می‌کند که دربارۀ آیۀ مذکور ﴿إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ... خطاب به یکی از زنادقه فرمود: «فَمَا هَذِهِ الْأَمَانَةُ وَ مَنْ هَذَا الْإِنْسَانُ وَ لَيْسَ مِنْ صِفَتِهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ التَّلْبِيسُ عَلَى عِبَادِهِ؟» تا آنجا که فرمود: «وَ أَمَّا الْأَمَانَةُ الَّتِي ذَكَرْتَهَا فَهِيَ الْأَمَانَةُ الَّتِي لَا تَجِبُ وَ لَا تَجُوزُ أَنْ تَكُونَ إِلَّا فِي الْأَنْبِيَاءِ وَ أَوْصِيَائِهِمْ لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى ائْتَمَنَهُمْ عَلَى خَلْقِهِ وَ جَعَلَهُمُ حُجَجاً فِي أَرْضِهِ...»[۱۴۵]. پس این امانت چیست؟ و این انسان کیست؟ در حالی که خداوندی که عزیز و حکیم است از صفت فریب‌بندگان به دور است؟ - تا آنجا که فرمود- و اما آن امانتی که یاد کردی پس مراد آن امانتی است که نباید و نشاید برای کسی جز انبیاء و اوصیاء آنان؛ زیرا خداوند تبارک و تعالی آنان را امانتداران خویش بر بندگانش قرار داده و آنان را حجّت و دلیل بر حق در زمین خود قرار داده است.

۲. سیاق آیه نیز مؤید آن است که مراد از ﴿الْأَمَانَاتِ امانت قدرت سیاسی و حاکمیت است. زیرا آیات قبل مربوط به مسألۀ حاکمیت است: ﴿أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنَ الْمُلْكِ فَإِذًا لَا يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيرًا * أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا[۱۴۶].

و آیات بعد از آیۀ مورد بحث نیز در رابطه با همین موضوع است. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ[۱۴۷] تا آنجا که فرمود: ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا[۱۴۸].

۳. در آیات سورۀ شعراء که رسل الهی به‌عنوان حاکمان الهی معرفی شده‌اند و رسالت و مأموریت آنان به قرینۀ ﴿أَطِيعُونِ اقامۀ حکومت در جامعۀ بشری عنوان گردیده است، هر یک از رسل به‌عنوان ﴿أَمِينٌ؛ یعنی امانتدار معرفی شده است که این نیز تأکیدی است بر کاربری واژۀ «امانت» و مشتقات آن در معنای حاکمیت و قدرت سیاسی.

خداوند متعال در سورۀ شعراء می‌فرماید: ﴿كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ * إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ * إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ[۱۴۹]؛ ﴿كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ * إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلا تَتَّقُونَ * إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ[۱۵۰]؛ ﴿كَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِينَ * إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلا تَتَّقُونَ * إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ *... * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ * وَلا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ * الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ وَلا يُصْلِحُونَ[۱۵۱]؛ ﴿كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِينَ * إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَلا تَتَّقُونَ * إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ *... * كَذَّبَ أَصْحَابُ الأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ * إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَلا تَتَّقُونَ * إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ[۱۵۲].

۴. روایات متعدّدی از معصومین(ع) وارد شده است که ﴿الْأَمَانَاتِ را در آیۀ مورد بحث به «ولایت و امانت و رهبری الهی» تفسیر کرده‌اند، از جمله:

الف) کلینی به سند صحیح روایت می‌کند: «عَنْ بُرَيْدٍ الْعِجْلِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ[۱۵۳] قَالَ إِيَّانَا عَنَى أَنْ يُؤَدِّيَ الْأَوَّلُ إِلَى الْإِمَامِ الَّذِي بَعْدَهُ الْكُتُبَ وَ الْعِلْمَ وَ السِّلَاحَ ﴿وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ[۱۵۴] الَّذِي فِي أَيْدِيكُمْ ثُمَّ قَالَ لِلنَّاسِ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ[۱۵۵] إِيَّانَا عَنَى خَاصَّةً- أَمَرَ جَمِيعَ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ بِطَاعَتِنَا»[۱۵۶].

از بُرید عجلی، گفت: پرسیدم از امام باقر(ع) از فرموده خداوند «خدا به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به اهلش بسپارید و هنگامی که در میان مردم حکم می‌کنید به عدل حکم کنید». فرمود: ما را قصد فرموده و فرمان داده که امام نخستین امانت‌های امامت (کتاب و علم و سلاح) را به امام پس از خود تحویل دهد (و هنگامی که در میان مردم حکم می‌کنید به عدل حکم کنید)، یعنی عدلی که در اختیار شماست، سپس به مردم فرمود: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدا را اطاعت کنید، و رسول و اولوالامر از خودتان را اطاعت کنید». از اولوالامر خصوص ما را اراده فرمود و به همۀ مؤمنان تا روز قیامت دستور داد ما را اطاعت کنند.

بنابراین مخاطب در این آیه اگرچه عام است؛ لکن مراد از آن خاص است که رسول اکرم(ص) و امامان پس از اویند و به عبارتی دیگر: مخاطب در این آیه حاکمان الهی‌اند و عبارت ﴿وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ شاهد روشنی بر این مطلب است. خداوند در این آیه خطاب به حاکمان اسلامی دستور می‌دهد که امانت امامت را به جانشین خود تحویل دهند و زمینه را برای امامت و جانشینی او فراهم سازند.

ب) کلینی به دو سند صحیح از حضرت رضا(ع) روایت می‌کند: «عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا[۱۵۷] قَالَ هُمُ الْأَئِمَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ص) أَنْ يُؤَدِّيَ الْإِمَامُ الْأَمَانَةَ إِلَى مَنْ بَعْدَهُ وَ لَا يَخُصَّ بِهَا غَيْرَهُ وَ لَا يَزْوِيَهَا عَنْهُ»[۱۵۸].

دربارۀ فرموده خداوند عزوجّل (خداوند به شما فرمان می‌‌دهد که امانت‌ها را به اهلش بسپارید) فرمود: آنان امامان از آل محمدند(ص)، فرمان این است که هر امامی امانت (امامت) را به امام پس از خود تحویل دهد، و به جز او نسپارد، و امامت را از او باز ندارد.

ج) همچنین کلینی به سند صحیح از امام صادق(ع) روایت می‌کند: «عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا[۱۵۹] قَالَ أَمَرَ اللَّهُ الْإِمَامَ الْأَوَّلَ أَنْ يَدْفَعَ إِلَى الْإِمَامِ الَّذِي بَعْدَهُ كُلَّ شَيْ‌ءٍ عِنْدَهُ»[۱۶۰]؛ از معلّی بن خُنیس گفت: پرسیدم از امام صادق(ع) دربارۀ فرموده خدا (خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به اهلش بسپارید) فرمود: خداوند به امام نخستین دستور داد تا تمام آنچه نزد اوست به امام پس از خود بسپارد.

آیۀ هفتم: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ[۱۶۱]. دلالت این آیه بر وجوب عدل به طور مطلق روشن است؛ زیرا در مباحث اصولی ثابت شده که مادّۀ امر همچون هیأت آن دلالت بر وجوب دارد، بنابراین ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ دلالت بر وجوب دارد، و عدم تقیید آن به قید خاصی دلالت بر اطلاق و شمول وجوب دارد»[۱۶۲]

عوامل اجرای عدالت

عوامل اجرای عدالت در قرآن کریم، ایمان، تقوا، توجه به علم خدا توجه به کیفر خدا، توجه به معاد و مؤثر بودن سلاح آهنین (قدرت) در اجرای اهداف عدالت خواهانه می‌باشد که در سوره‌های ذیل بدان‌ها اشاره شده است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيرًا فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَنْ تَعْدِلُوا وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا[۱۶۳]، ﴿الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ[۱۶۴]، ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلَا الْهَدْيَ وَلَا الْقَلَائِدَ وَلَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَرِضْوَانًا وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ[۱۶۵]، ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ[۱۶۶]، ﴿قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَأَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ[۱۶۷]، ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ[۱۶۸].[۱۶۹]

موانع اجرای عدالت

موانع اجرای عدالت نیز، در نگاه قرآنی دشمنی و کینه‌توزی با افراد، سودجویی، ناتوانی در نفقه و هوای نفس، بیان شده است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلَا الْهَدْيَ وَلَا الْقَلَائِدَ وَلَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَرِضْوَانًا وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ[۱۷۰]، ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ[۱۷۱]، ﴿وَلَا تَقْرَبُوا مَالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَبِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ[۱۷۲]، ﴿وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَى فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلَّا تَعُولُوا[۱۷۳]، ﴿فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَقُلْ آمَنْتُ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ لَا حُجَّةَ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ اللَّهُ يَجْمَعُ بَيْنَنَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ[۱۷۴].[۱۷۵]

جایگاه عدالت در مفاهیم اسلامی

همچنین، عدالت به عنوان معیار مفاهیم اساسی و ارزشی اسلام و بنیان نظام اقتصادی آن ذکر شده است: ﴿وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلًا لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ[۱۷۶]، ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَذَرُوا مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ[۱۷۷]، ﴿فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ[۱۷۸].[۱۷۹]

آثار اجرای عدالت

قرآن کریم پیامدهای عدالت و تحقق آن برخورداری از پاداش بزرگ در قیامت و مغفرت او دانسته است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ[۱۸۰]، ﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ[۱۸۱] و به پیامدهای اجتماعی و اقتصادی بیشتر توجه شده است: ﴿شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ[۱۸۲]، ﴿فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَقُلْ آمَنْتُ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ لَا حُجَّةَ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ اللَّهُ يَجْمَعُ بَيْنَنَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ[۱۸۳]، ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيرًا فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَنْ تَعْدِلُوا وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا[۱۸۴]، ﴿مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ[۱۸۵]، ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَذَرُوا مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ[۱۸۶]، ﴿فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ[۱۸۷]، ﴿وَلَا تَقْرَبُوا مَالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَبِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ[۱۸۸]، ﴿وَأَوْفُوا الْكَيْلَ إِذَا كِلْتُمْ وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا[۱۸۹]، ﴿وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ وَلاَ تَنقُصُواْ الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّيَ أَرَاكُم بِخَيْرٍ وَإِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُّحِيطٍ وَيَا قَوْمِ أَوْفُواْ الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلاَ تَعْثَوْا فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ بَقِيَّةُ اللَّهِ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ وَمَا أَنَاْ عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ قَالُواْ يَا شُعَيْبُ أَصَلاتُكَ تَأْمُرُكَ أَن نَّتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَن نَّفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاء إِنَّكَ لَأَنتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَىَ بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّي وَرَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلاَّ الإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلاَّ بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ[۱۹۰].[۱۹۱]

مصادیق عدالت در قرآن

برخی از مهم‌ترین مصادیق عدالت از نظر قرآن عبارت‌اند از:

  1. عداالت اجتماعی: از نظر آموزه‌های وحیانی قرآنی، از مهم‌ترین ساحات عدالت، عدالت اجتماعی است. هدف از اجرا و اقامه عدالت اجتماعی، رفع تبعیض ها[۱۹۲] در میان اقشار مختلف مردم و اجتماع است تا هر کسی در محیط اجتماعی سالم و عادلانه بتواند به جایگاه اجتماعی خویش دست یابد و از حقوق اجتماعی بهره مند شود؛ حقوقی که شامل حق مسکن، تردد آزاد در مناطق، شغل و مانند آنها است. پیامبر اکرم(ص) برای تحقق عدالت اجتماعی مامور می‌‌شود تا در مقام تبلیغ، هدایت و اجرای شریعت بین اقشار اجتماعی فرق نگذارد؛ چنان که پیامبران دیگر نیز این گونه بودند و فرقی میان اقشار مختلف اجتماعی از ثروتمندان و فقیران و بردگان و آزادگان نمی‌گذاشت[۱۹۳] همچنین از نظر قرآن، گواهی و شهادت به حق و برای خدا، زمینه‌ساز تأمین عدالت اجتماعی است.[۱۹۴].
  2. عدالت اقتصادی: از دیگر ساحات مهم عدالت، عدالت اقتصادی است. از همین روست که اسلام به عنوان شریعت الهی که مطابق هدایت فطری عقلی است[۱۹۵]، بر عدالت اقتصادی تأکید دارد و آن را اصلی مهم بر می‌‌شمارد[۱۹۶]. از نظر قرآن، پیامبران عدالت اقتصادی را به عنوان یک اصل مهم می‌‌دانستند و برای اقامه آن تبلیغ، تشویق و اقدام می‌‌کردند[۱۹۷]؛ زیرا عدم رعایت عدالت اقتصادی موجب فساد و تباهی اجتماع و فروپاشی آن می‌‌شود؛ زیرا اقتصاد پایه قوام اجتماع است.[۱۹۸] از نظر قرآن، برای تحقق عدالت اقتصادی می‌‌بایست روش‌ها و ابزارهای به کار گرفت که می‌‌تواند شامل ترک مبادلات ربوی[۱۹۹]، به‌کارگیری ابزارهای مناسب چون وزن و پیمانه[۲۰۰]، نگارش و کتابت مسائل مهم مالی[۲۰۱]، توزیع ثروت در چارچوب قانون انفال و فیء[۲۰۲] و مانند آنها باشد. از نظر قرآن، رعایت عدل و انصاف اقتصادی موجب عاقبت به خیری و نیک فرجامی[۲۰۳]، رهایی از سرانجام بد و فروپاشی جامعه و مانند آنها است؛ زیرا از نظر قرآن، مبادلات تجاری و اقتصادی یکی از مهم‌ترین لغزشگاه‌های بشر و سقوط فردی و جمعی است، در حالی که اصلاح جامعه در گرو و رهن عدالت اقتصادی است.[۲۰۴] از نظر قرآن، کسانی که قائل به توحید هستند و به پروردگاری خدا ایمان داشته و خدا را معبود خویش قرار می‌‌دهند و بر اساس بینات الهی زندگی خود را سامان داده‌اند، گرایش به عدالت در همه ساحات از جمله ساحت اقتصادی دارند و به اصلاح امور و انصاف و عدالت می‌‌پردازند و از رباخواری، بی‌انصافی و حرام خواری و مانند آنها اجتناب می‌‌ورزند.[۲۰۵]از نظر قرآن در تنظیم اسناد اقتصادی چون مطالبات و دیون می‌‌بایست مراعات عدالت شود تا عدالت تحقق یابد[۲۰۶]؛ زیرا واژه بالعدل متعلق به «ولیکتب» است.
  3. عدالت در ارزیابی از شخصیت‌های انسان‌ها: از نظر آموزه‌های وحیانی، در برآورد شخصیت انسان‌ها و گروه‌ها و احترام به ارزش‌های متعالی آنان روشی الهی چیز اجرای عدالت نیست[۲۰۷].
  4. عدالت در حق اهل کتاب: از نظر قرآن، عدالت امری نیست که محدود به امتی دون امتی یا ملتی دون ملتی باشد، بلکه عدالت امری فراگیر است و می‌‌بایست مؤمنان آن را در حق همگان از جمله اهل کتاب اقامه کنند[۲۰۸].
  5. عدالت در حق دشمنان: از نظر قرآن، عدالت به معنای احقاق حق و اقامه آن است تا هر کسی به سهم و قسط خویش برسد؛ پس فرقی میان دوست و دشمن، خودی و غیر خودی نیست، بلکه می‌‌بایست همگان از این حق الهی برخوردار باشند. از این روست که مؤمنان عدالت را در حق دشمنان اقامه می‌‌کنند و اگر تعدی داشتند به همان میزان با آن مقابله به مثل می‌‌شود. در حقیقت اصل مقابله به مثل در ساختار عدالت برای همگان اقامه می‌‌شود[۲۰۹].
  6. عدالت در حق زنان: برخی از افراد مردم از نظر جهاتی، ضعیف‌تر هستند و امکان ظلم در حق آنان بیش‌تر است. از جمله اینها می‌‌توان به زنان اشاره کرد. بر این اساس مراعات حقوق زنان و عدالت در حق ایشان از دستورهای خاص الهی به مؤمنان است[۲۱۰].
  7. عدالت در حق ضعیفان: چنان که گفته شد برخی از مردم ضعیف هستند و در شرایطی قرار دارند که ظلم در حق آنان آسان است. بنابراین، دفاع از ضعیفان و اقامه عدالت در حق آنان از مهم‌ترین اموری است که هر مؤمنی می‌‌بایست به آن توجه و التفات داشته باشد.
  8. عدالت در حق فقیران: از نظر قرآن، فقیران در اجتماع در شرایطی قرار می‌‌گیرند که ظلم در حق آنان حتی در امور اجتماعی نیز سرایت می‌‌کند، یعنی افزون بر فقر که نوعی ظلم اقتصادی در حق آنان است؛ زیرا توزیع ثروت به درستی انجام نشده یا سهم و قسط آنان ادا نشده و حق «سائل و محروم» به عنوان یک واجب عقلی و نقلی در حق آنان ادا نشده است، همچنین حق آنان در ساحت اجتماعی نیز داده نمی‌شود و از عدالت اجتماعی نیز محروم می‌‌شوند؛ بنابراین توجه به این اقشار اجتماعی لازم است تا عدالت در حق آنان به طور کامل اقامه شود.
  9. عدالت در حق کافران: از نظر قرآن، عدالت فراگیر است و در حق همگان اقامه می‌‌شود، بنابراین، در حق کافران غیر معاند نیز اقامه می‌‌شود که در جنگ با امت اسلام و مؤمنان نیستند[۲۱۱]. از نظر قرآن، خدا چنان عدالت‌خواهی و اقامه آن را دوست دارد که نگاه خاص و ویژه‌ای به مؤمنانی می‌‌کند که عدالت را در حق کافران غیر معاند اقامه می‌‌کنند؛ زیرا این گروه به عنوان مقسطین محبوب خدا هستند.
  10. عدالت در حق همسران: از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن، لازم است تا عدالت کامل از سوی شوهران در حق همسران خویش انجام گیرد. این عدالت به ویژه در شرایطی چون تعدد زوجات می‌‌بایست مراعات شود؛ هر چند که هیچ کس نمی‌تواند به طور کامل عدالت را در حق همسران در صورت تعدد داشته باشد؛ زیرا اختیار قلب انسان بیرون از اراده اختیاری است و اگر هم بخواهد نمی‌تواند قلب خویش را تحت مدیریت قرار دهد؛ پس خواه و ناخواه به زنی متمایل‌تر و گرایش بیش تری دارد[۲۱۲] چنان که امام صادق(ع) می‌‌فرماید: در محبت و دوستی نسبت به زنان نمی‌توانید عدالت را رعایت کنید[۲۱۳]، ولی با این همه شوهر باید تمام تلاش خویش را مبذول کند تا نسبت به همسران عدالت را در ابعاد دیگر غیر از قلبی اجرا و اقامه کند؛ زیرا از نظر قرآن تعدد زوجات زمانی مشروعیت می‌‌یابد که شوهر بتواند در میان آنان عدالت را اقامه کند[۲۱۴]. پس اگر مردی نمی‌تواند عدالت را در صورت تعدد زوجات داشته باشد، یک زن دایمی بگیرد و برای نیازهای جنسی دیگر خویش به کنیزان روآورد تا گرفتار بی‌عدالتی و ظلم در حق زنان نشود. از نظر قرآن، در مسأله پرداخت مهریه به همسر می‌‌بایست مراعات عدالت را بکند و ظلم روا ندارد[۲۱۵].
  11. عدالت در حق یتیمان: از نظر قرآن یکی از اقشار ضعیف که امکان ظلم در حق آنان بسیار است، یتیمان است. از همین روست که خدا سفارش و توصیه بسیاری در حق آنان داشته است و بر رعایت عدالت در حق آنان تأکید دارد.[۲۱۶] از نظر قرآن، توجه انسان به علم خداوند به کارهای خیر، زمینه‌ساز رعایت قسط و عدل درباره یتیمان است همچنین از نظر قرآن اجرای قسط و عدل در مورد یتیمان در صورت ازدواج با آنان[۲۱۷] شرط اساسی است؛ بنابراین در صورت ترس از بی‌عدالتی نسبت به آنان، ازدواج با دختران یتیم ممنوع است.
  12. عدالت در جنگ: از نظر قرآن، عدالت حتی در میدان جنگ با دشمنان لازم است و مسلمانان موظف به رعایت عدالت هستند[۲۱۸] از نظر قرآن هر کسی که عدالت حتی در حق دشمنان مراعات کند، مورد حمایت الهی است؛ زیرا یکی از راه‌های جلب حمایت الهی، رعایت عدالت در جنگ است[۲۱۹].
  13. عدالت در سخن: از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن، در اظهار نظرها و سخن گفتن باید مراعات عدالت شود[۲۲۰] و عدالت خواهان و اقامه کنندگان عدالت کسانی هستند در مورد خویشان خویش نیز عدالت را در گفتار مراعات می‌‌کنند و به نفع آنان و به ضرر دیگران سخنی نمی‌گویند. از نظر قرآن در باره فرزندخوانده‌ها می‌‌بایست مراعات عدالت در سخن و اظهار نظر را داشت و از آن عدول نکرد[۲۲۱].[۲۲۲]

اهمیت اجرای عدالت

اصولاً جهان آفرینش بر پایه عدل استوار است: ﴿وَكُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدَارٍ[۲۲۳]، ﴿الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ[۲۲۴]. امام علی(ع) می‌فرماید: «راست و چپ (کمینگاه) گمراهی است و راه میانه، راه راست الهی است»[۲۲۵].

رعایت اعتدال و میانه‌روی در برنامه‌ها و رفتارهای مدیریتی، ضامن درستی و صحّت آنهاست. پیامبر گرامی اسلام(ص) در مدیریت و سیاست خود، نرمی و ملایمت را با شدّت و صلابت در هم آمیخته بود؛ از یک سو در برابر مؤمنان، اهل عفو و نرمش و انعطاف بود و از سوی دیگر در برابر کفّار و معاندان، مقتدر و باصلابت: ﴿فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ[۲۲۶]؛ نفی فقر و تکاثر، شرط تحقق عدالت اجتماعی در اسلام است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ كَثِيرًا مِنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنْفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ[۲۲۷]، ﴿مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ[۲۲۸]، ﴿أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ كَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ ثُمَّ كَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ[۲۲۹]. حتی عدالت و میانه‌روی در مصرف از دیدگاه قرآن سفارش شده است: ﴿وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا[۲۳۰].[۲۳۱]

خداوند معیار عدالت

از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن، عدالت به معنای احقاق حق یا اعطای حق صاحب حق یا وضع هر چیزی در جای حق خودش، جز با حق تعالی نمی‌تواند معنا یابد؛ زیرا اگر حق معیار عدالت دانسته شده[۲۳۲] این حق نمی‌تواند بیرون از حقیقت خداوند باشد که حق مطلق است[۲۳۳]. از نظر قرآن خاستگاه هر حقی همان خداست[۲۳۴]؛ پس اگر سخن از این است که هر چیزی در جایگاه حق خود قرار گیرد، یعنی باید همان حقی را که به هر چیزی داد خدا همان را برایش مقدر و تعیین نموده است.

بنابراین لازم است برای شناخت حق هر صاحب حقی و همچنین اقامه عدالت در حق آن چیز، از عقل فطری و نقل وحیانی معتبر استفاده کرد. این بدان معناست که اقامه عدالت جز با بهره‌گیری از شناختی که از طریق عقل فطری و نقل وحیانی به دست می‌‌آید، دست یافتنی و شدنی نیست.

به سخن دیگر، عقل فطری بسیاری از مردم گرفتار تغییر است؛ زیرا تغییر در نفس و فطرت موجب می‌‌شود تا نفس در مرتبه عقل نتواند تعقل و تفقه کند و به حقیقت بصیرت یابد و حق و مصادیق آن را بشناسد[۲۳۵].

در صورتی که عقل مردم توانایی فطری خویش در شناخت حق و مصادیق آن از جمله عدالت و گرایش فطری خویش را از دست بدهد، لازم است تا به نقل وحیانی معتبر مراجعه کرد تا به فطرت و قلب کمک کند تا درک درستی از حقایق و مصادیق آن داشته و بدان گرایشی صحیح پیدا کند. از این روست که در قرآن بیان می‌کند که کافران در روز قیامت می‌‌گویند: اگر می‌‌شنیدم و تعقل می‌‌ورزیدم از اصحاب دوزخ نمی‌شنیدیم[۲۳۶].[۲۳۷]

عدالت مبتنی بر حق

در آموزه‌های وحیانی قرآن، عدالت جز در ساختار حق نمی‌تواند معنا یابد؛ زیرا چنان که امیرمؤمنان امام علی(ع) بر اساس آموزه‌های قرآنی بیان کرده است: «العدل يضع الامور مواضعها»؛ «عدل هر چیزی را در جایگاه ویژه خود قرار می‏‌دهد»[۲۳۸].

بی‌گمان قرار دادن هر چیزی در موضع خودش همان قراردادن هر چیزی در جای «حق» آن است. بنابراین وقتی گفته می‌‌شود: "العدل وضع كل شيء في موضعه"؛ «عدالت قرار دادن هر چیزی در جایش است»؛ معنایی جز این ندارد که: حق هر چیزی را می‌‌بایست داد و صاحب حق به حق خویش با عملی به نام عدالت برسد؛ از همین روست که گفته می‌‌شود: "العدل اعطاء كل ذي حقّ حقّه"؛ «عدالت بخشیدن حق هر صاحب حقی است».

در حقیقت عدالت روشی برای «احقاق حق و اعطای حق به صاحب حق» است. البته این روش خود در یک درجه و مرتبه می‌‌تواند هدف باشد؛ زیرا بدون تحقق عدالت و اقامه آن نمی‌توان امید داشت که صاحب حق به حقش خویش برسد و بدون تحقق حق نمی‌توان از فساد و ظلم اجتناب کرد؛ زیرا وقتی هر چیزی در جای خودش قرار نگیرد، یعنی در جایی قرار گرفته که فساد آمیز است؛ چنان که با این جا به جایی، هر چیزی نورانیت خودش را از دست می‌‌دهد و به ظلمت می‌‌گراید؛ چراکه قرار گرفتن هر چیزی در جای حق و مناسبش که حق تعالی برای آن جعل و وضع کرده است، به معنای خروج از نورانیتی است که با «تجلی الله» به دست آمده است[۲۳۹].

از آن جایی که با «عدالت» می‌‌توان اقامه «حق» کرد؛ خدا در آیات بسیاری بر اقامه عدالت از سوی مردمان تأکید داشته و آن را نشانه‌ای از ورع و تقوایی می‌‌داند که انسان با آن می‌‌تواند صفات حق را در خود تحقق بخشد و عدالت را نزدیک‌ترین راه به تقوا معرفی می‌‌کند[۲۴۰].

از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن، نظام هستی چون بر آن ساختار حق نهاده شده است، به گونه نظام قوانین و سنت‌های آن سامان یافته که اقامه عدالت در آن ضروری است؛ چراکه اگر چنین روشی در پیش گرفته نشود، ساختار به فساد و بطلان گرایش می‌‌یابد.

البته همان طوری که نظام تکوینی بر مدار و محور «حق و عدالت» سامان یافته است، اقامه حق و عدالت در نظام تشریعی نیز جزء اصول و مبانی اساسی قرار داده شده است. از این روست که در قالب «امر» تشریعی نیز خدا فرمان می‌‌دهد تا عدالت را اقامه کنند: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ[۲۴۱]

از آیه به دست می‌‌آید عدالت مهم‌تر از احسان است؛ زیرا عدالت فراگیرتر است و قوام جهان و جامعه بدان است، در حالی که جود و احسان دایره محدوده ای دارد و به فراگیری عدالت نیست؛ زیرا احسان به نوعی در دایره احکام شخصی قرار می‌‌گیرد، در حالی که دایره احکام، اجتماعی است.

از همین روست که امیرمؤمنان امام علی(ع) عدالت را، بر جود نیز ترجیح می‌‌دهد. وقتی از آن حضرت می‌‌پرسند آیا عدل برتر است، یا جود؟ می‌‌فرماید: «عدالت، کارها را بر موضع خود می‌‌نشاند؛ و جود و بخشش، کارها را از جهتش خارج می‌‌کند. عدالت، سیاستگذار و تدبیرکننده ای عام المنفعه است؛ اما جود، کاری عارضی به نفع خاصگان. پس عدل، شریفتر و افضل است»[۲۴۲].

امام علی(ع) به صراحت، فرق عدالت و جود را در گستره اجتماعی و فردی آن تعریف می‌‌کند. در حقیقت، عدالت عملی فراگیر و جهانی و اجتماعی است، در حالی که جود و احسان در حوزه فردی و رفتار میان فردی تعریف می‌‌شود.

از نظر آموزه‌های وحیانی اسلام، قوام اجتماع به اجرای عدالت است؛ چنان که بنیاد و اساس حکومت‌ها نیز بر عدالت است؛ زیرا مشروعیت سیاسی و مجوز فلسفی پذیرش حاکمیت نهاد اجتماعی به نام دولت، تنها برای اقامه عدالت است که با مؤلفه‌ها و عناصر سعادت یعنی آرامش و آسایش برای مردم تأمین و تضمین می‌‌شود. از همین روست که امیرمؤمنان امام علی(ع) می‌‌فرماید: «جَعَلَ اَللَّهُ سُبْحَانَهُ اَلْعَدْلَ قِوَامَ الْأَنَامِ وَ تَنْزِيهاً مِنَ اَلْمَظَالِمِ وَ اَلْآثَامِ وَ تَسْنِيَةً لِلْإِسْلاَمِ»؛ خداوند، عدالت را برای قوام و استواری حیات جمعی و مصونیت از ظلم‌ها و گناهان مقرر فرمود[۲۴۳].

اگر دولت و نظام سیاسی بخواهد مشروعیت و مقبولیت سیاسی خویش را حفظ کند می‌‌بایست فلسفه وجودی دولت را اقامه عدالت و تأمین سعادت است، مد نظر قرار دهد و به تأمین آن اقدام کند، چنان که امام علی(ع) می‌‌فرماید: عدالت، موجب پایداری ملت و آبروی حاکمان است[۲۴۴].

در تبیین همین معنا آن حضرت(ع) در جایی دیگر می‌‌فرماید: همانا برترین نور چشم و روشنایی بصر، برای حاکمان، پایدار شدن عدالت در سرزمین‌ها و بروز عشق و شیفتگی مردم است؛ و این عشق، ظاهر نمی‌شود مگر به آرامش سینه‌هایشان[۲۴۵]. همچنین آن حضرت، در نامه‌ای به زیادبن ابیه که به جای عبدالله بن عباس به حکومت فارس و شهرهای اطراف آن منصوب کرد، به نقش عدالت در تحقق اجتماع و حفظ آن می‌‌نویسد: عدالت را بگستران و از ستمکاری و بیدادگری پرهیز کن؛ زیرا ستمکاری، مردم را به آوارگی کشاند و بیدادگری آنان را به مبارزه و شمشیر فرا می‌‌خواند[۲۴۶].

اصولاً سیاست که دولت‌ها اعمال می‌‌کنند تا تدبیر امور اجتماعی داخلی و خارجی انجام شود، تنها در سایه عدالت خواهد بود؛ زیرا این گونه است که هر چیزی در جای حقی قرار می‌‌گیرد که خدا در نظام هستی برای آن به عنوان «مقدرات» قرار داده است؛ چراکه از نظر قرآن برای هر چیزی مقدری است که همان موضع حق اوست و نمی‌بایست از آن مقدر خارج شود[۲۴۷].

امیرمؤمنان عدالت را بهترین سیاستی می‌‌داند که دولت‌ها می‌‌تواند در پیش گیرند؛ زیرا با بخشش و جود و احسان دولت‌ها نمی‌توانند هر چیزی را در جایی قرار دهند که موضع حق و مقدر آنها است. ایشان می‌‌فرماید: «خَيْرُ اَلسِّيَاسَاتِ اَلْعَدْلُ»؛ «برترین سیاست‌ها، عدالت است»[۲۴۸].

اگر در دایره حکومت و نیز حکومت قضایی بخواهیم بهترین نحوه حکومت و داوری را داشته باشیم، باز لازم است تا عدالت مبنا قرار گیرد نه احسان یا جود و مانند آن، از همین روست که ایشان می‌‌فرماید: العدل خیر الحکم» عدالت، برترین قضاوت است[۲۴۹].

اصولاً با عدالت است که می‌‌توان قوانین دیگر را زنده نگه داشت و اگر عدالت از میان برود، روح و حیات از قوانین دیگر می‌‌رود و ارزش و اهمیت و حیات اجتماعی خود را از دست می‌‌دهد. بنابراین، امام علی(ع) می‌‌فرماید: العدلحیات الاحکام؛ عدالت، روح و حیات احکام است[۲۵۰].

از سوی دیگر باید گفت اگر احسان در رفتار میان فردی و شخصی امری بسیار محبوب و جزو محاسن و مکارم اخلاقی است، عدالت در رفتار اجتماعی زیباترین رفتاری است که حاکمان می‌‌توانند داشته باشند. ایشان می‌‌فرماید: «جَمَالُ اَلسِّيَاسَةِ اَلْعَدْلُ فِي اَلْإِمْرَةِ وَ اَلْعَفْوُ مَعَ اَلْقُدْرَةِ»؛ «زیبایی سیاست، عدالت در حکومت و بخشش در موضع قدرت است»[۲۵۱].

به هر حال در عرصه اجتماعی از جمله نظام سیاسی ولایی آن چه می‌‌بایست ملاک و معیار قرار گیرد، همان عدالت است؛ چنان که امام علی(ع) می‌‌فرماید: ملاک السیاسة العدل؛ ملاک و محک سیاست، عدالت است[۲۵۲].

از نظر آموزه‌های اسلامی، اگر دولتی بخواهد حاکمیت خویش را تثبیت کند و مشروعیت و مقبولیت بیابد به طوری که فرمانش فراگیر و پذیرنده از سوی امت باشد، می‌‌بایست عدالت را معیار رفتار و عملکرد خویش قرار دهد. از این روست که امام علی(ع) فرماید: «مَنْ عَدَلَ تَمَكَّنَ» هر کس عدالت پیشه کند، قدرت و تمکن می‌‌یابد[۲۵۳]. از نظر آن حضرت(ع) دژ استوار دولت‌ها همان عدالت است که ایشان را در مشروعیت سیاسی و مقبولیت اجتماعی قرار می‌‌دهد و اعتماد دولت و ملت موجب می‌‌شود تا تعرضی از سوی داخل و خارج نتواند تاثیری در سیاست‌های استقلالی آن به جا گذارد. ایشان می‌‌فرماید: «لَنْ تُحَصَّنَ اَلدُّوَلُ بِمِثْلِ اِسْتِعْمَالِ اَلْعَدْلِ فِيهَا»؛ «هیچ چیزی مثل رعایت عدالت، دولت‌ها را حفظ نمی‌کند»[۲۵۴].

در حقیقت از نظر امیرمؤمنان امام علی(ع) بهترین دژ و پناه هر دولتی همان عدالت است: «العدل جنة الدول»؛ عدالت، سپر محکم دولت هاست[۲۵۵]. با عدالت است که دولت‌ها می‌‌توانند مشروعیت سیاسی و قدرت خویش را حفظ و استمرار بخشند و دولتی پاینده داشته باشند: «اِعْدِلْ تَدُمْ لَكَ اَلْقُدْرَةُ»؛ «عدالت پیشه کن، تا قدرت تو تداوم یابد»[۲۵۶].

البته امیرمؤمنان امام علی(ع) توضیح می‌‌دهند که عدل، بر چهار شعبه است: بر درکی ژرف نگر و دانشی محققانه، و قضاوتی نیکو، و استواری در بردباری[۲۵۷]. در حقیقت در تحقق عدالت می‌‌بایست به این عناصر توجه داشت تا حق تحقق یابد[۲۵۸].

عدالت اساس نظام هستی

عدالت و ضد آن ظلم از پر تکرار و پرکاربردترین واژگان کلیدی قرآن است؛ زیرا از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن، عدالت اساس نظام هستی از جمله نظام‌های تکوینی و تشریعی است؛ چراکه سنت الهی بر این قرار گرفته تا هر چیزی در جایگاهی قرار گیرد که حق است. این قرار‌گیری هر چیزی در جایگاه حق که از سوی خدا تعیین می‌‌شود، همان عدالت است. بنابراین، اگر در مقام تشریع و سنت‌های حاکم بر جان و جوامع بشری از احقاق حق و اعطای آن به صاحبش به عنوان عدالت یاد می‌‌شود، به سبب آن است که این گونه عدالت تحقق می‌‌یابد و ظلم و بی‌عدالتی رخت بر می‌‌بندد.

آموزه‌های وحیانی قرآن، با تبیین و تحلیل هستی، جایگاه و اهمیت و ارزش عدالت را نیز روشن می‌‌سازد و با توصیه‌هایی به مردمان یادآور می‌‌شود که اگر بخواهند کمالات را دریابند و به سعادت دنیا و آخرت برسند، می‌‌بایست عدل محور، عدل گرا، ظلم ستیز و ظلم گریز باشند، به طوری که همه انواع و اقسام عدالت در آنان به شکل مقوم و ملکه ظهور یابد تا جایی که دیگر جایی برای نقیض عدل یعنی بی‌عدالتی، یا ضد آن یعنی ظلم باقی نماند[۲۵۹].

عدالت قرار‌گیری هر چیزی در موضع خود

واژه عدل در فرهنگ قرآنی ـ اسلامی از چنان ارزشی برخوردار است که عدلیه از امامیه و معتزله در راستای مخالفت با اشاعره، از میان همه صفات الهی، عدل را مورد تأکید قرار می‌‌دهند تا به این امر عقلی ـ نقلی توجه دهند که بدون عدالت هستی کنونی هرگز شکل نمی‌گرفت یا باقی و برقرار نمی‌ماند؛ زیرا این عدل و عدالت است که اساس هستی قرار گرفته و عالم بر مدار و محور آن سامان یافته و می‌‌گردد. از همین روست که پیامبر(ص) می‌‌فرماید: «بِالْعَدْلِ قامَتِ السَّماواتُ وَ الاَرْضُ»؛ «آسمان‌ها و زمین، به عدالت، بر پا است»[۲۶۰].

امیرمؤمنان امام علی(ع) نیز می‌‌فرماید: «العَدلُ أساسٌ بِه قِوامُ العالَمِ»؛ «عدل اساس است و قوام عالم هستی بدان است»[۲۶۱]. همچنین آن حضرت می‌‌فرماید: «العَدلُ أقوى أساسٍ»؛ «عدل قوی‌ترین اساس و شالوده است»[۲۶۲]. این بدان معناست که عدل اساس و شالوده هر چیزی است که می‌‌خواهد قوی باشد؛ زیرا قوی‌ترین شالوده‌ای است که هر چیزی می‌‌توان بر آن استوار باشد و قوام یابد و پا برجا بماند.

از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن، همه هستی با چیزی به نام «حق» ساخته شده است[۲۶۳]؛ یعنی اگر ساختمان‌ها با سنگ و چوب و گل یا آهن و سیمان و مانند آنها ساخته می‌‌شود، همه ساختمان هستی و ذرات آن با «حق» ساخته شده است؛ از همین رو، هیچ باطلی در آن راه نمی‌یابد[۲۶۴] که ظلم نیز از مصادیق همین باطل است.

باید توجه داشت که منشاء و خاستگاه این حق که اساس هستی است، همان حق تعالی است؛ زیرا اگر در ملکوت آفاقی و انفسی هستی توجه شود، حق تعالی در آن روشن است[۲۶۵]. پس می‌‌بایست گفت که عدل به عنوان جلوه‌ای از همان حق مطلق که شالوده و اساس هستی است، اقوی اساس است که هستی بدان سامان یافته است. به سخن دیگر، عدالتی که اساس هستی قرار گرفته تجلی همان حق مطلق و حق تعالی است. از این روست که خدا حق را به عنوان معیار عدالت معرفی می‌‌کند و می‌‌فرماید: ﴿أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ[۲۶۶].

اما پرسش این است که این عدالتی که اساس هستی است، به چه معنا است؟ امیرمؤمنان امام علی(ع) می‌‌فرماید: «الْعَدْلُ یَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا»؛ «عدالت، هر چیز را به جای خود می‌‌نهد»[۲۶۷].

اما پرسش دیگری که مطرح می‌‌شود آنکه است که موضع و جایگاه هر چیزی کجاست؟ چگونه می‌‌توان جایگاه هر چیزی را تشخیص داد و هر چیزی را در جایگاه خودش قرار داد؟ شکی نیست که انسان شناخت جامع و کامل و تمامی نسبت به همه امور ندارد، به ویژه که هر چیزی دارای ملک و ملکوت و ظاهر و باطنی و شاهد و غیبی است؛ چنان که خدا برای هر چیزی ملکوتی قایل شده و فرموده است: ﴿بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ[۲۶۸] پس انسان حتی اگر بتواند از طریق ابزارهای معرفتی و شناختی به همه ابعاد ظاهر، ملک و شهود هر چیزی دست یابد، نسبت به ملکوت و باطن و غیب آن هیچ شناختی ندارد؛ در این صورت نمی‌تواند موضع هر چیزی را تشخیص دهد و در مقام احقاق حق و اقامه عدل، آن چیز را در موضع خودش قرار دهد. بنابراین، لازم است تا از ابزارها و روش‌های دیگری بهره گیرد که او را به این هدف برساند. شکی نیست که کامل‌ترین و برترین روش و ابزاری دانشی که برای انسان دراین موارد است، همان وحی الهی است؛ زیرا وحی دانش و علمی را در اختیار انسان قرار می‌‌دهد که انسان از هیچ روش و ابزار دیگری نمی‌توانست بدان دست یابد؛ از همین روست که خدا در تبیین بخشی از علوم وحیانی به این نکته توجه می‌‌دهد که خدا علوم را به انسان از طریق وحی تعلیم داد که به هیچ وجه نمی‌توانست بدان دست یابد[۲۶۹]

از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن، برای هر چیزی در ساختار حق، مقدر و اندازه ای که تبیین کننده حق هر چیزی است؛ زیرا خدا می‌‌فرماید: ﴿وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيرًا[۲۷۰] پس برای هر چیزی میزان مقدری است که قرار‌گیری آن در آن موضع همان عدلی است که حق تعالی به عنوان حق برای آن مشخص کرده است. از این رو، لازم است تا مقدر هر چیزی را شناخت و آن را در همان محدوده قرار داد. امیرمؤمنان امام علی(ع) به این نکته توجه می‌‌دهد که احقاق حق تنها به عدالت است: «إِنَّ اَلْعَدْلَ مِيزَانُ اَللَّهِ سُبْحَانَهُ اَلَّذِي وَضَعَهُ فِي اَلْخَلْقِ وَ نَصَبَهُ لِإِقَامَةِ اَلْحَقِّ فَلاَ تُخَالِفْهُ فِي مِيزَانِهِ وَ لاَ تُعَارِضْهُ فِي سُلْطَانِهِ»؛ «عدالت، ترازوی خدای سبحان است که آن را در میان خلق خود نهاده و برای بر پا داشتن حقّ، نصب کرده است. پس، برخلاف ترازوی او عمل مکن و با قدرتش مخالفت مورز»[۲۷۱].

بر اساس آموزه‌های وحیانی قرآن، انسان دو ابزار شناختی دارد که می‌‌تواند با آن حقایق و مقدرات هر چیزی را کشف کند. این دو ابزار شامل قلب سلیم است که بدان تعقل می‌‌کند و دیگری وحی است که از طریق پیامبران به دست انسان می‌‌رسد که از آن به نقل معتبر وحیانی یاد می‌‌شود. پس اگر با تعقل نمی‌توان همه ابعاد چیزی را شناخت و کشف کرد، می‌‌توان از نقل وحیانی دراین زمینه بهره گرفت.

از این مطالب همچنین دانسته می‌‌شود که عدالت به معنای برابری، مساوات و مانند آنها نیست؛ زیرا هر چند که ممکن است در برخی از موارد این مساوات بتواند چیزی را در جایگاه مناسب حق آن قرار دهد که خدا برایش مقدر کرده است؛ اما در بیش‌تر موارد با مساوات حق مقدر و عدالت تأمین نمی‌شود و احقاق حقی صورت نمی‌پذیرد.

از نظر قرآن، عدالت همان طوری که در نظام تکوین جاری و ساری است، می‌‌بایست در نظام تشریع نیز جاری و ساری شود و از آن جایی که انسان و جن دو مخلوق دارای اراده و حق انتخاب آزاد میان حق و باطل و جلوه‌های آن یعنی عدل و ظلم هستند، می‌‌بایست خود به اراده و انتخاب آزاد خویش عدالت را برگزیده و آن را اقامه کنند و از ظلم اجتناب کنند؛ زیرا در صورت عدم اقامه عدل یا اقامه ظلم می‌‌بایست پاسخگو رفتار خویش باشند که در دنیا و آخرت شامل کیفرهای گوناگونی است که در آیات قرآنی بیان شده است.

بنابراین، خدا در آیات قرآنی از مردم می‌‌خواهد تا در همه ساحات زندگی خویش به اساس عدالت و اقامه آن اهتمام ورزند تا این گونه دنیا و آخرت خویش را بر اساس حق ساماندهی کنند و از آثار و برکات بهره مند شوند. از نظر امیرمؤمنان(ع) نگاه به عدالت می‌‌بایست به عنوان یک امر همگانی باشد که سیاست را ساماندهی می‌‌کند؛ ایشان می‌‌فرماید: «الْعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌّ»؛ «عدل، حافظ و نگاهدارنده همگان است»[۲۷۲].[۲۷۳]

ساحت‌های عدالت

عدالت در ساحت فرهنگی

ساحت فرهنگ بیش از هر چیز با روح و روان آدمی، ارزش‌ها، دغدغه‌ها و هنجارهای او سر و کار دارد و از این رو گویی برای شناخت برخی از شاخصه‌های جامعه‌ عدل محور و عدالت جو، باید نظری به معرفت آدمی انداخت و برای شناخت آن کوشید. از آن جایی که فرهنگ مجموعه ای باورها و رفتارها را شامل می‌‌شود که فلسفه و سبک زندگی انسان را می‌‌سازد و معنا می‌‌بخشد و امت را شکل و شمایل می‌‌دهد؛ اساس هر اجتماع و مایه قیام و قوام آن است[۲۷۴].

بر اساس آموزه‌های قرآنی، توحید و باور به امور غیبی از جمله رسالت و آخرت، به فلسفه و سبک زندگی مسلمانان و مؤمنان معنایی دیگر می‌‌بخشد و فرهنگ اسلامی امت را تولید و شکل می‌‌دهد.

بنابراین، عناصر فرهنگی امت اسلام، همان فلسفه و آموزه‌هایی است که سبک زندگی او را می‌‌سازد و تمدن اسلامی را در خارج تحقق می‌‌بخشد. همین فرهنگ است که گفتمانی نوین با هویت مجزا و قابل تفکیک با گفتمان‌های دیگر رقیب یا مخالف را تولید می‌‌کند و هویتی نو و مشخص به امت اسلام می‌‌بخشد.

از آن جایی که ساحت فرهنگی همان نرم افزار تمدن اسلامی با همه عناصر دیگر اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و نظامی و نهادهای اجتماعی و سیاسی و غیر آن را در خارج تحقق می‌‌بخشد، توجه به حوزه و ساحت نرم تمدن اسلامی ضرورتی انکارناپذیر است.

همچنین از نظر قرآن، همان طوری که عدالت در همه هستی جاری و ساری است، در ساحت فرهنگی به عنوان نرم افزار تمدن سخت افزاری اسلامی جاری و ساری است. بر این اساس، گستره عدالت در ساحت فرهنگی از هر حوزه و ساحتی دیگر گسترده‌تر و فراگیر‌تر است.

به هر حال، از نظر قرآن، از جمله ساحاتی که می‌‌بایست به عدالت در آن توجه داشت و به اقامه آن پرداخت، عدالت در ساحت فرهنگی است. از همین رو خدا در قرآن بر رعایت عدالت، در برآورد شخصیّت انسان‌ها و گروه‌ها و احترام به ارزش‌های متعالی آنان تأکید داشته و آن را روشی الهی دانسته است[۲۷۵].

خدا در قرآن، تفاوت‌های فرهنگی از جمله تفاوت‌های قوم و نژادی و زبانی را عامل بی‌عدالتی نمی‌داند، بلکه آن را تنها عاملی برای تعارف و شناخت یک دیگر و بهره‌مندی بیش‌تر از مواهب زندگی دانسته است؛ چراکه ملاک و معیار در حوزه فرهنگی و نیز ساحت امور شخصی، کرامتی است که انسان با تقوای الهی و بهره‌مندی از اسلام و آموزه‌های آن می‌‌داند[۲۷۶].

از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن، شالوده فرهنگ می‌‌بایست بر توحید باشد که حق مطلق است و عدالت آن را نمایندگی می‌‌کند؛ خدا می‌‌فرماید: ﴿وَمَنْ يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا[۲۷۷].

بر اساس این آیه تمامیت توحید به عدالت خواهد بود و این آیه ناظر به ساحت فرهنگی و گفتمانی است[۲۷۸]؛ زیرا در این آیه تمامیت توحید به صداقت و عدالت دانسته شده است تا جایی که کلمة الله بدان به نهایت درجه کمالی خویش می‌‌رسد؛ پس جایی که صداقت و عدالت نباشد، توحید به معنای حقیقی آن بروز و ظهور نکرده است. شکی نیست که کلمة الله در این جا همان نظام تشریعی است که در اختیار بشر قرار گرفته است. این بدان معناست که نظام فرهنگی که بر شالوده توحید بنیاد نهاد شده، زمانی به تمامیت خویش می‌‌رسد که صداقت و عدالت در همه ابعاد آن ظهور یابد و اقامه شود.

از آن جایی که فرهنگ مجموعه‌ای از فلسفه و سبک زندگی است که باورها و رفتارها را به شکل کامل در بر می‌‌گیرد، نظام فرهنگی قرآن در ساختار عادلانه شکل می‌‌گیرد و می‌‌بایست این توازن بر اساس موازین الهی را در همه جا از جمله خرده فرهنگ به ظهور برساند.

امام خمینی درباره عدالت فرهنگی و توجه ویژه به حوزه و ساحت فرهنگی می‌‌فرمایند: بی‌شک بالاترین و والاترین عنصری که در موجودیت هر جامعه‌ای دخالت اساسی دارد، فرهنگ آن جامعه است، اساسا فرهنگ هر جامعه هویت و موجودیت آن جامعه را تشکیل می‌‌دهد و با انحراف فرهنگ، هر چند جامعه در بعدهای اقتصادی، سیاسی، صنعتی و نظامی قدرتمند و قوی می‌‌باشد، ولی پوچ و پوک و میان تهی است… راه اصلاح یک مملکتی، فرهنگ آن مملکت است، اصلاح باید از فرهنگ شروع شود... .

از مجموع سخنان امام می‌‌توان نتیجه گرفت که عدالت فرهنگی مقدم بر عدالت سیاسی و اقتصادی است فرهنگ با اندیشه و با ذهنیت افراد سر و کار دارد و باور اساسی هر تحولی است، بدین جهت عدالت فرهنگی نیز مقدم بر عدالت اجتماعی قرار می‌‌گیرد و تزکیه و تهذیب نفس و پرهیز از تندروی و تفریط و نه ظالم و مظلوم شدن، توصیه دائم امام به مردم است.

در تحقق و اقامه عدالت فرهنگی می‌‌بایست به این نکته مهم و اساسی توجه یافت که عدالت فرهنگی یک نگاه نرم افزاری و سخت افزاری توامان است؛ ولی باید به مهم نیز توجه یافت که بخش سخت افزاری و ساخت وساز شاید به اندازه تأمین محتوا و بخش نرم افزاری قابل اهمیت نباشد. نگاه عدالت محور امام در حوزه فرهنگ مؤید توجه به بخش نرم افزاری در عدالت فرهنگی است. اگر ما بخواهیم بر اساس نگاه تفکر محور، امام و مقام معظم رهبری در حوزه فرهنگی و بالاخص عدالت فرهنگی عملکرد نظام فرهنگی دولت‌ها را بسنجیم، انحراف از معیار اصلی به شدت چشمگیر است. داشتن نگاه غلط به اصل جریان و تقدم نگاه سخت افزار محور بر نگاه نرم افزار محور از جمله علل این انحراف از معیار اصلی در حوزه عدالت فرهنگی است.

بُعد مادی و ساختاری فرهنگ به توزیع عادلانه فضا، زیرساخت‌ها، کالا و خدمات فرهنگی مربوط می‌شود. از این منظر؛ دسترسی به تولیدات فرهنگی به معنای تحقق عدالت فرهنگی است. اگر از منظر عدالت توزیعی نگاه کنیم این رویکرد به معنای آن است که تمام افراد جامعه در هر مکانی که هستند به امکانات و زیرساخت‌های فرهنگی دسترسی مشابه داشته باشند؛ اما بعد محتوایی و ارزشی فرهنگ پیچیدگی و وسعت بیشتری دارد و به حضور و مشارکت همگانی، در ساختن و بازتولید فرهنگ جامعه مربوط است.

با توجه به اهمیت مقوله «عدالت»، انتظار می‌رود هر دو بُعد «عدالت فرهنگی» دیده شود و تمرکز بر بُعد مادی و زیرساختی موجب غفلت از بعد ارزشی و محتوایی عدالت فرهنگی نشود. هرچند رعایت «عدالت در دسترسی فرهنگی» پایه و اساس هرگونه توسعه فرهنگی است و در نظر گرفتن امکان دسترسی به فضاها، زیرساخت‌ها، کالا و خدمات فرهنگی برای همه نقاط کشور امری ضروری است. اما پرداختن به این بعد از عدالت نباید موجب غفلت از بعد «عدالت در حضور فرهنگی» شود.

به هر حال، آن چه در ساحت عدالت فرهنگی مهم و اساسی است، توجه به گفتمان توحیدی قرآن در چارچوب صداقت و عدالت است که می‌‌تواند فرهنگ جامعه را به عنوان عامل تعیین کننده و سامان دهنده دیگر ابعاد عدالت، مهار و مدیریت کند؛ زیرا این فرهنگ توحیدی است که عدالت در توزیع و مصرف تا عدالت در مصرف تا تولید و توزیع ثروت همگانی و همچنین عدالت در ساحات اجتماعی، سیاسی، قضایی را مدیریت و جهت‌گیری آنها را مشخص می‌‌کند[۲۷۹].

عدالت در ساحت اقتصادی

از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن، عدالت در ساحت اقتصادی از مهم‌ترین جلوه‌های حق خواهی و حق‌گرایی انسان است؛ زیرا قوام مردم و اجتماع انسانی بر دو مولفه و عنصر اساسی فرهنگ و نمادهای فرهنگی چون کعبه[۲۸۰] و اقتصاد[۲۸۱] است.

خدا بارها در قرآن بر اقامه عدالت اقتصادی تأکید می‌‌کند. عدالت اقتصادی که در قرآن مطرح می‌‌شود، شامل عدالت در تولید، توزیع ثروت، توزیع کالا و مصرف است.

از نظر اسلام، رعایت عدل و انصاف اقتصادی، در پی دارنده عاقبت و فرجامی نیک برای بشر در دنیا و آخرت خواهد بود[۲۸۲]. از همین رو خواهان بر پایی عدالت است و با هر گونه ظلم و بی‌عدالتی در هر شکلی از چارچوب از برنامه اسلام و پیامبران معرفی می‌‌نماید[۲۸۳].

چنان که گفته شد از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن، عدالت می‌‌بایست در عمل اقتصادی در همه سطوح مراعات شود. از همین روست که در مباحث گوناگون از عدالت در تولید، عدالت در سرمایه، عدالت در توزیع، عدالت در دخل و در آمد، عدالت در هزینه و خرج، عدالت در مصرف و مانند آنها سخن به میان آمده است. بر اساس اقامه عدالت قسطی است که خدا در احکامی سخت به ویژه در بیت المال و حقوق مالی واجب چون خمس و زکات یا حتی انفال، فیء و غنایم[۲۸۴]، خواهان عدالتی است که به دور از «غل» و خیانت[۲۸۵]، عدالت در توزیع میان مستحقان با توجه به وضعیت و شرایط متفاوت آنان و رتبه بندی و سطح بندی میان آنان[۲۸۶] و عدالت در مصرف به دور از هر گونه اسراف و تبذیر[۲۸۷]سخن به میان آورده است.

اصولا از نظر قرآن، تعیین مصارف ششگانه برای «فیء»، به منظور تعدیل ثروت و عدالت اقتصادی است.[۲۸۸] چنان که از نظر قرآن، تجلی توحید در جوامع بشری با اجرا و اقامه قسط و رعایت اصول و موازین عدالت اقتصادی است[۲۸۹] به طوری که اگر جامعه‌ای این امور را رعایت نکند، از دایره توحید خارج نیستند؛ چراکه اقامه عدالت از جمله عدالت اقتصادی و اقامه قسط از نشانه‌های توحید و اصل مهم در اقتصادی اسلامی است[۲۹۰].

البته از نظر آموزه‌های قرآنی، بار سنگین مسئولیت امانت داری در این مسایل مهم بر دوش مسئولان نظام سیاسی ولایی است که می‌‌بایست از صفر تا صد امور را تحت مدیریت و نظارت دقیق قرار دهند و از هر گونه «بخس»، اجحاف، خیانت و قسط خوری ممانعت به عمل آورند و «قوامین بالقسط» و شاهدان الهی در این امر باشند[۲۹۱]؛ چراکه سعادت جوامع[۲۹۲] و حتی اصلاح امور اجتماعی و رهایی از هر گونه فساد و تباهی آن[۲۹۳] به عدالت اقتصادی[۲۹۴].

عدالت در ساحت اجتماعی ـ سیاسی و قضایی

از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن، عدالت در ساحت اجتماعی – سیاسی موجب می‌‌شود که نظام ولایی حق الهی جایگزین جور ولایت طاغوت شود.

بر اساس آیات قرآنی یکی از مهم‌ترین اهداف و فلسفه‌های بعثت پیامبران و رسالت آنان، رفع تبعیض‌ها و ایجاد عدالت در جامعه بشری است[۲۹۵]. در همین راستا خدا در قرآن بیان می‌‌کند که رفتار عادلانه بین طبقات مختلف اجتماع، در مقام تبلیغ، هدایت و اجرای شریعت، از وظایف پیامبر(ص) در مقام رهبری امت است؛ چراکه شهادت به حق و خدایی بودن به اجرای عدالت فراگیر از جمله عدالت اقتصادی ـ اجتماعی و مانند آنهاست[۲۹۶]. پس کسانی که ﴿شُهَدَاءَ لِلَّهِ هستند، به عنوان گواهان خدا در زمین و فرهنگ الهی، به اقامه عدالت در همه ابعاد از جمله عدالت قسطی می‌‌پردازند و در این امر چنان ثبات دارند که هیچ کژی و رکون و گرایش به سوی ظلم و بی‌عدالتی در آنان راه نمی‌یابد؛ زیرا این امور برای آنان به شکل مقوم هویت و وجودی ایشان در آمده است.

از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن، بر توده‌های مردم از هر آیین و دین و مذهب و قوم و نژاد و فرهنگی است تا حقوق فطری و تکوینی خویش را بشناسند و برای احقاق این حقوق حتی سلاح و شمشیر برگیرند و با قیام توده‌ای، سهم و قسط خویش را مطالبه کنند[۲۹۷].

شکی نیست که قوام اجتماع به عدالت اجتماعی است و می‌‌بایست مناسبات میان افراد اجتماع را در ساختار عدالت ساماندهی کرد[۲۹۸]؛ چنان که امیرمؤمنان امام علی(ع) نیز به این نکته توجه داده و می‌‌فرماید: «العَدلُ قِوامُ الرَّعِیَّةِ و جَمالُ الوُلاةِ»؛ «عدالت قوام ملت و زیور فرمانروایان و اولیای امور است»[۲۹۹].

بنابراین، اگر امت اسلام بخواهد قوام یابد می‌‌بایست به سمت عدالت برود؛ زیرا بدون عدالت نمی‌توان از بقا و ثبات امت و استواری ملت سخنی گفت. البته اولیای امور می‌‌بایست به عدالت به عنوان یک زیور برای خودشان نگاه کنند تا در چشم مردم مقبول باشند.

امیرمؤمنان امام علی(ع) بر اساس آموزه‌های وحیانی قرآن همچنین می‌‌فرماید:«جَعَلَ اَللَّهُ سُبْحَانَهُ اَلْعَدْلَ قِوَامَ الْأَنَامِ وَ تَنْزِيهاً مِنَ اَلْمَظَالِمِ وَ اَلْآثَامِ وَ تَسْنِيَةً لِلْإِسْلاَمِ»؛ «خداوند پاک، عدالت را بر پا دارنده اجتماع مردمان، مایه دوری از حق کشی‌ها و گناهان و وسیله آسانی و گشایش برای اسلام قرار داده است»[۳۰۰].

در نگره مولی الموحدین امام المتقین امیرالمؤمنین(ع) حاکمان باید بدانند که «عدالت، محکم‌ترین شالوده»، «برترین سیاست» و «سپر دولت‌هاست» و مردم نیز باید بدانند که «با عدالت، کار ملت و امت اصلاح می‌‌شود»[۳۰۱].

با نگاهی به عملکرد رهبران الهی از جمله حضرت داوود(ع) معلوم می‌‌شود که آنان بر اساس تکلیف و وظیفه الهی به عدالت پای بند بوده و به اقامه آن در همه سطوح و ساحات اقدام می‌‌کردند[۳۰۲]؛ زیرا اقامه عدالت را به معنای اقامه حق و احقاق آن می‌‌دانستند.

بر اساس آموزه‌های وحیانی در اقامه عدالت اجتماعی فرقی میان مسلمانان و اهل کتاب نیست و پیامبر(ص) مکلف و موظف بود تا عدالت فراگیر و جامع را نسبت به اهل کتاب نیز اقامه کند[۳۰۳].

البته اقامه عدالت به عنوان اساس هر چیزی از جمله اساس عدالت اجتماعی ـ سیاسی و قضایی می‌‌بایست در باره دشمنان به شکل عدالت مثلی و مقابله به مثل[۳۰۴] و کافران[۳۰۵] مراعات شود. بنابراین، مراعات آن در حق دیگر اقشار مردم از جمله زنان[۳۰۶]، ضعیفان و ناتوانان، فقیران[۳۰۷]، همسران[۳۰۸] و یتیمان[۳۰۹] از امور قطعی است که شکی در وجوب اقامه آن نیست.

عدالت قضایی در همه ابعاد می‌‌بایست مورد توجه قرار گیرد؛ زیرا عدالت قضایی اساس حکومت و دولت است و بی‌عدالتی در این امر موجب می‌‌شود که پایه‌های نظام سیاسی سست شود[۳۱۰].[۳۱۱]

عدالت در ساحت شخصی

خدا در آموزه‌های اسلامی همان طوری که به ابعاد اجتماعی عدالت توجه داشته به ساحت شخصی نیز توجه داشته است. بر اساس آموزه‌های قرآنی همان طوری که در ساحت اجتماعی معیار تفاوت‌های اقشار اجتماعی مبنا قرار نمی‌گیرد، همچنین در ساحت امور شخصی تفاوت‌های جنسیتی را ملاک و معیاری برای ارزش‌گذاری نمی‌داند. از همین رو، با تأکید بر حقیقت انسان یعنی همان نفس انسانی، تفاوت‌های جنسیتی را برای اهداف دنیوی و مسئولیت‌هایی می‌‌داند که بر دو جنس متضاد گذاشته شده است. از همین روست که مبنای داوری همان تقوایی است که زن و مرد در چارچوب اسلام و عمل به آموزه‌های آن کسب می‌‌کنند[۳۱۲].

اقامه عدالت همان طوری که موجب می‌‌شود تا در ساحت اجتماعی آثاری مفید و سازنده‌ای بروز و ظهور کند، در ساحت شخصی و فردی نیز موجب آرامش و سکونت روحی و روانی است؛ یعنی عدالت در ساحت روان‌شناسی فردی و شخصیت نیز آثار مثبت و سازنده دارد. از همین روست که فاطمةُ الزَّهراءُ(س) می‌‌فرماید: «فَرَضَ... اَلْعَدْلَ تَسْكِيناً لِلْقُلُوبِ»؛ «خداوند عدالت را برای آرامش دلها واجب فرمود»[۳۱۳].

اصولاً عدالت امری است که قلب به آن الفت دارد و برایش مطبوع و خوشایند است؛ چنان که امیرمؤمنان امام علی(ع) نیز می‌‌فرماید: «العَدلُ مَألوفٌ، والهَوی عَسوفٌ»؛ «عدالت، مطبوع است و هوایِ نفْس، منحرف و ستمگر»[۳۱۴].[۳۱۵]

آیات قرآنی امر کنندۀ به اقامۀ عدل و قسط

این دسته از آیات با تعابیر و الفاظ متعدّدی آمده است:

لفظ اول: امر به عدل در آیاتی نظیر:

  1. ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ...[۳۱۶].
  2. ﴿وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى[۳۱۷].
  3. ﴿فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَنْ تَعْدِلُوا[۳۱۸]. این آیه بر نهی از اتّباع هوای مانع عدل دلالت دارد که به معنای نهی از عدم عدل و در نتیجۀ آن وجوب عدالت است.
  4. ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ[۳۱۹].

آیات سه گانه نخست به روشنی بر وجوب عدل به طور مطلق دلالت دارند و آیۀ چهارم نیز بر وجوب عدل در حکم بین الناس دلالت دارد.

آیات فوق در مجموع بر وجوب عمل به عدل به طور مطلق دلالت دارد، و ورود آیۀ چهارم در مورد حکم بین الناس موجب تقیید اطلاق آیات قبل نیست؛ زیرا قضیّۀ شرطیه در این آیه جواب شرط مسوق برای بیان موضوع است و قضیّۀ شرطیه‌ای که شرط آن مسوق برای بیان موضوع باشد در حکم قضیّۀ حملیه است چنان‌که در اصول فقه بیان گردیده است.

بنابراین عمل به عدل مطلقاً واجب است و از جملۀ مصادیق عمل به عدل، عمل به عدل سیاسی است، که مصداق بارز آن ایجا د حکومت عادل است. بنابراین مقتضای آیات مذکورۀ آمرۀ به عدل، وجوب ایجاد حکومت عادل است.

ممکن است بر این استدلال ایرادی گرفته شود که «عدل» وصف فعل است که عارض بر فعل می‌شود، و هرجا امر، به وصف عارض بر فعل تعلّق گیرد مفاد آن به قضیّۀ شرطیه‌ای برمی‌گردد که شرط آن وجودالفعل، و جزای آن وجوب اتصاف آن فعل به وصف است، و در نتیجه معنای «اِعدل» چنین خواهد بود إِنْ فَعَلْتَ شَيْئًا أَوْ عَمِلْتَ عَمَلًا فَلْيَكُنْ فِعْلُكَ وَ عَمَلُكَ عَدْلًا؛ «اگر کاری انجام دادی کار تو عادلانه باشد»؛ بنابراین دلالت بر وجوب ایجاد فعل عادلانه ندارد بلکه دلالت دارد بر اینکه در صورت تحقق یافتن فعل و عملی معیّن باید آن فعل و عمل به «عدل» موصوف باشد نه اینکه اصل ایجاد چنین عملی واجب باشد، بنابراین آیات آمرۀ به عدل بر وجوب ایجاد حکومت عدل دلالت ندارند، بلکه بر این دلالت دارند که چنانچه حکومتی ایجاد شد بر حاکمان آن حکومت، عمل به عدل واجب است.

ایراد مذکور وارد نیست، زیرا: اولاً: آنجا که امر، به ایجاد وصف معیّنی تعلق گیرد و دلیل، بر مطلوبیت وج ود آن وصف دلالت داشته باشد به دلالت مطابقی بر وجوب ایجاد آن وصف و به دلالت التزامی بیّن بر وجوب ایجاد فعل متصف به آن وصف دلالت خواهد داشت، و لذا امر متعلق به وصف عدل، بالمطابقه بر مطلوبیت وصف عدل، و بالالتزام بر مطلوبیت فعل متصف به عدل دلالت دارد.

ان قلت: وجوب عدل در افعال مباحه نیز ثابت است، درحالی که ایجاد فعل مباح عادلانه، واجب نیست. قلنا: دلیل دال بر جواز ترک فعل مباح، دلیل بر آن است که ترک فعل مباح نیز همچون فعلش مصداق عدل است، بنابراین جامع بین آن دو که ترک حرام است واجب است، هرچند خصوصیت مربوط به هر یک از فعل و ترک مباح به طور معیّن، واجب نیست.

ثانیاً: فرق است بین اوصافی که عناوین افعال قرار می‌گیرند؛ نظیر: «عدل»، «عبادت»، «تقوا» و امثال آنها، و بین اوصافی که عناوین حاکیه از افعال نیستند بلکه صرفاً از وصف عارض حکایت می‌‌‌کنند؛ نظیر: «سریع و بطئ»، «قلیل و کثیر»، «طویل و قصیر» و امثال آنها.

امر به اوصاف از قسم اول که عناوین افعال قرار می‌گیرند عرفاً امر به افعال است و دلالت مطابقی آنها امر به افعال است. لهذا «اِعدل» یا «اِتق الله» یا «اِعبد الله» و امثال آنها به دلالت مطابقی بر امر به فعل عدل، و فعل تقوا، و فعل عبادت دلالت دارند، نه آنکه صرفاً امر به وصف عارض باشد، درحالی که امر به اوصاف از قسم دوم نظیر: «اَسرع» و «اَکثر» و «قَصّر یا طَوّل» بالمطابقه دلالت بر امر به وصف، و بالالتزام دلالت بر امر به فعل دارند.

ممکن است به استدلال فوق ایراد- نقضی- دیگری گرفته شود، که لازم وجوب عمل عادلانه به طور مطلق وجوب همۀ اعمال مندوبۀ شرعی است؛ زیرا همۀ آنها از مصادیق عدل‌اند. پاسخ این ایراد نقضی این است که مقتضای تعلق امر به جنس عنوان مشکک ذو مراتب، وجوب ادنی مرتبۀ آن است که با زوال آن عنوان منتفی می‌شود، نه سایر مراتبۀ عالیۀ آن، و از آنجا که عدل، عنوان مشکک دارای مراتب است، نظیر تقوا و احسان، لهذا مفاد امر به آن وجوب ادنی مرتبۀ آن است، که در تقوا، مرتبۀ فعل واجب و ترک حرام، و در احسان، احسان واجب، نظیر احسان به والدین است.

بنابراین آیات آمره به عدل به‌ویژه آیه کریمۀ: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ...[۳۲۰] دلالت بر وجوب ایجاد ادنی مرتبۀ عدل به طور مطلق دارند. در آیۀ ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ قرینۀ خاصۀ سیاق نیز دلالت آن را بر وجوب ایجاد عدل مؤکّد می‌کند؛ زیرا در سایر آنچه در سیاق امر به عدل آمده؛ نظیر احسان که قدر متیقّن آن احسان به والدین است، و ایتاء ذی القربی آنچه متعلق امر است ایجاد فعل «احسان» و ایجاد فعل «ایتاء ذی القربی» است، همان‌گونه که نهی از «فحشاء و منکر و بغی» نهی از ایجاد افعال معنونۀ به این عناوین است.

افزون بر آنچه گفتیم در خصوص عدل در حکومت، امر به آن، دلالت التزامی بر وجوب ایجاد آن دارد؛ زیرا با توجه به ضرورت ایجاد حکومت، امر به عدل در حکومت، دلالت التزامی بر امر به ایجاد حکومت عدل دارد.

لفظ دوم: امر به قسط در آیاتی نظیر:

۱. ﴿قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ[۳۲۱]؛ امر به قسط در این آیه نظیر امر به عدل در آیات فوق الذکر، بر وجوب عمل به قسط به طور مطلق دلالت دارد، که شامل ایجاد حکومت قسط می‌شود.

۲. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ[۳۲۲]؛

در این آیه امر جملۀ ﴿كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ نه تنها بر وجوب اقامۀ قسط دلالت دارد، بلکه با بکارگیری واژۀ ﴿قَوَّامِينَ که دلالت بر مبالغۀ در قیام دارد، بر مبالغۀ در قیام قسط یعنی بذل نهایت تلاش و کوشش در اقامۀ قسط دلالت دارد، و اطلاق امر در آیه شامل ایجاد حکومت عدل که مصداقی از مصادیق قیام به قسط است می‌شود.

افزون بر بیان فوق، بیان دیگری در دلالت این آیه بر وجوب اقامۀ حکومت عدل می‌توان ارائه کرد، بدین قرار که جملۀ ﴿كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شامل قیام به قسطی که در آیۀ سورۀ حدید آمده است نیز می‌شود: ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ[۳۲۳]؛ و از آنجا که به بیانی که خواهد آمد مراد از قیام ناس به قسط ایجاد جامعۀ عدل است که با ایجاد حکومت عدل تحقق می‌یابد، جملۀ ﴿كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شامل قیام به قسط از طریق ایجاد حکومت عدل نیز می‌شود.

۳. ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ[۳۲۴]. استدلال به این آیه بر وجوب اقامۀ حکومت عدل از دو مقدمه تشکیل می‌شود:

مقدمۀ اول: این آیه بر وجوب قیام مردم به قسط دلالت دارد زیرا: اولاً: قیام مردم به قسط، به عنوان غایت و نتیجۀ ارسال رسل و انزال کتب اعلام شده، و از آنجا که اطاعت رسل و عمل به کتب واجب است، و هدف از ارسال رسل و انزال کتب این نیست که صرفاً ارسال رسل و انزال کتب صورت گیرد هرچند مردم به آن عمل نکنند، بنابراین مقصود از انزال کتب و ارسال رسل عمل به کتب و اطاعت رسل است، و چون قیام ناس به قسط هدف ارسال رسل و انزال کتب اعلام شده، مفهومش آن است که قیام ناس به قسط هدف ارسال رسل و انزال کتب و نتیجۀ مطلوب خداوند از وجوب اطاعت رسل و وجوب عمل به کتب الهی است.

بنابراین غایت وجوب اطاعت رسل و وجوب عمل به کتب قیام ناس به قسط است، و از آنجا که غایت واجب، واجب است، آیه بر وجوب قیام مردم به قسط دلالت دارد، این آیه نظیر آیۀ: ﴿فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ[۳۲۵] است، همان‌گونه که وجوب تفقه در این آیه بر وجوب انذار و حذر دلالت دارد؛ زیرا انذار و حذر غایت تفقه واجب به‌شمار آمده، در آیۀ مورد بحث ما نیز قیام ناس به قسط، غایت ارسال رسل و انزال کتب ـ که به دلالت التزامی بر وجوب اطاعت رسل و عمل به کتب دلالت دارد ـ به‌شمار آمده است.

با بیانی دیگر می‌توان گفت: ارسال رسل و انزال کتب به دلالت تضمّنی بر ارسال و انزال احکام الزامی مضمون رسالت رسل و کتب همراه آنها دلالت دارد، و در این آیه قیام ناس به قسط به عنوان غایت و هدف این احکام الزامی اعلام شده است، بنابراین بر اساس قاعدۀ غایة الواجب واجبة، این آیه بر وجوب قیام به قسط دلالت دارد.

ثانیاً: همین که در آیه، قیام به قسط را نتیجه و غایت ارسال رسل و انزال کتب اعلام نموده است دلالت بر وجوب قیام ناس به قسط دارد؛ زیرا چنانچه قیام ناس به قسط واجب نباشد، نقض غرض در فعل حکیم لازم می‌آید که عقلاً قبیح است.

توضیح اینکه: عدم وجوب قیام ناس به قسط علی‌رغم آنکه غایت و غرض از ارسال رسل و انزال کتب است به معنای اباحۀ عدم قیام ناس به قسط توسط مولای حکیم است، و اباحۀ عدم قیام ناس به قسط علی‌رغم آنکه غرض او از ارسال رسل و انزال کتب قیام ناس به قسط است، نقض غرض حکیم توسط خود اوست که عقلاً ممتنع است.

مقدّمۀ دوم: قیام به قسط با تأسیس حکومت عدل و قسط، مهم‌ترین و بارزترین مصداق قیام به قسط است؛ زیرا سایر مصادیق قیام به قسط متوقف بر آن یا مصادیق و فروع مترتبۀ بر آن است.

بنابر این دو مقدمه، آیه مذکور بر وجوب تأسیس حکومت قسط و عدل دلالت دارد زیرا: اولاً: قیام مردم به قسط جز از این طریق میسور بلکه ممکن نیست، و ثانیاً: اغلب موارد قیام به قسط مصادیق و فروع مترتبه بر قیام حکومت قسط و عدل است.

لفظ سوم: لفظ داّل بر اینکه مأموریت رسول اکرم(ص) اقامۀ عدل در جامعه است.

آیاتی که با این مضمون آمده‌اند متعددند، آیات ذیل را می‌توان به عنوان نمونه بیان کرد:

آیه اول: قال تعالی: ﴿شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ[۳۲۶] - تاآنجا که فرمود - ﴿فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَقُلْ آمَنْتُ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ[۳۲۷].

این آیه به روشنی و صراحت بیان می‌دارد که دینی که رسول خدا مأموریت یافته تا مردم را بدان دعوت کند دینی است که در اقامۀ عدل خلاصه می‌شود. عبارت: ﴿وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ همۀ مأموریت رسول خدا را در اقامۀ عدل در میان جامعۀ بشر خلاصه کرده است.

اگر به آیات دیگری توجه کنیم که در آنها به صراحت اعلام شده که دینی که رسول خدا مأموریتتبلیغ آن را دارد منحصراً در اسلام، و توحید، و صراط مستقیم و اخلاص دین لله است، نظیر آیۀ کریمۀ: ﴿قُلْ إِنَّنِي هَدَانِي رَبِّي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ دِينًا قِيَمًا مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ * قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ * لَا شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ[۳۲۸].

به این نتیجه می‌رسیم که قرآن کریم اسلام را مساوی با توحید، و توحید را مساوی با اقامۀ عدل در جامعه می‌داند، و به عبارتی دیگر، عدلی که قرآن آن را منحصراً عدل می‌داند همان اسلام و همان شریعت محمدی است. به هرحال عبارت ﴿وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ به صراحت بر وجوب اقامۀ عدل در جامعۀ بشر دلالت دارد، و پر واضح است که اقامۀ عدل و برپایی دین توحید یعنی عدل محمدی(ص) جز با اقامۀ حکومت عدل ممکن نیست، و دست‌کم اقامۀ حکومت عدل یکی از مصادیق عدلی است که مأموریت رسول خدا(ص) است، بلکه باید گفت به استناد آیاتی که گذشت اقامۀ حکومت عدل و ایجاد جامعۀ عدل روی زمین تنها مأموریت رسول خدا(ص) و همان اسلام و دین توحیدی است که آیۀ ﴿وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ بر حصر مأموریت رسول خدا(ص) در آن دلالت دارد.

آیۀ دوم: قال تعالی: ﴿وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا أَبْكَمُ لَا يَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلَاهُ أَيْنَمَا يُوَجِّهْهُ لَا يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَمَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ[۳۲۹]. مقصود از ﴿وَمَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وجود مقدس رسول اکرم(ص) است بقرینۀ ﴿وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ‏؛ زیرا این وصف در قرآن کریم پس از خدای متعال[۳۳۰] برای کسی جز رسول اکرم(ص) نیامده است، در قرآن کریم در دو جا از رسول اکرم(ص) با این وصف خاص یاد شده است:

  1. ﴿يس * وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ * إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ * عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ[۳۳۱].
  2. ﴿فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِي أُوحِيَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ[۳۳۲].

بنابراین مقصود از ﴿وَمَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وجود مقدس رسول اکرم(ص) است. و از آنجا که مقصود از امر صرف امر کردن نیست، بلکه امری است که طریق برای اقامۀ عدل است، نتیجه این است که آیه به رسول اکرم(ص) وصف آمر به عدلِ مقیم عدل داده است، که بر همان مضمون آیۀ ﴿وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ دلالت دارد و اینکه مأموریت رسول خدا(ص) و جایگاه و وظیفه‌ای که از سوی خدای متعال بر عهدۀ او گذاشته شده اقامۀ عدل در جامعۀ بشر است که مصداق بارز آن بلکه تنها مصداق آن اقامۀ حکومت عدل در جامعۀ بشر است[۳۳۳].

منابع

پانویس

  1. ترتیب العین، ج ۲، ص۱۱۵۴، «عدل».
  2. التحقیق، ج ۸، ص۵۵، «عدل».
  3. مفردات راغب، ص۵۵۱، «عدل».
  4. فرهنگ قرآن، واژه «عدالت».
  5. مفردات، ص۵۵۱؛ معجم مقاییس اللغه، ج۴، ص۲۴۶؛ لسان العرب، ج۱۱، ص۴۳۰.
  6. نهج البلاغه، ص۵۵۳، حکمت ۴۳۷.
  7. ارشاد الاذهان، ج۲، ص۱۵۶.
  8. عدل الهی، ص۸۰.
  9. کوشا، محمد علی، مقاله «عدل»، دانشنامه معاصر قرآن کریم، ص۹۱۶-۹۱۸.
  10. «پس هر کس بر شما ستم روا داشت همان‌گونه که با شما ستم روا داشته است با وی ستم روا دارید» سوره بقره، آیه ۱۹۴.
  11. «و کیفر هر بدی بدی‌یی، مانند آن است» سوره شوری، آیه ۴۰.
  12. «به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن و ادای (حقّ) خویشاوند، فرمان می‌دهد» سوره نحل، آیه ۹۰.
  13. «و هرگز نمی‌توانید میان زنان (خود) دادگری کنید هر چند (به آن) آزمند باشید» سوره نساء، آیه ۱۲۹.
  14. «و اگر بیم دارید که داد نورزید یک زن را و یا کنیز خود را (به همسری گزینید)» سوره نساء، آیه ۳.
  15. «یا همچند آن (شصت روز) روزه» سوره مائده، آیه ۹۵.
  16. «آنگاه کافران برای پروردگار خود همتا می‌تراشند» سوره انعام، آیه ۱.
  17. «و بر کسانی که به او شرک می‌ورزند» سوره نحل، آیه ۱۰۰.
  18. «بلکه اینان قومی کجروند» سوره نمل، آیه ۶۰.
  19. مفردات، ص۵۵۱.
  20. العین، ج۲، ص۳۸.
  21. التحقیق، ج۸، ص۵۵؛ فرهنگ قرآن، ج۲۰، ص۱۳۷.
  22. «خداوند- که به دادگری ایستاده است- و فرشتگان و دانشوران گواهی می‌دهند که: هیچ خدایی نیست جز او که پیروزمند فرزانه است» سوره آل عمران، آیه ۱۸.
  23. المیزان، ج۳، ص۱۱۴.
  24. «(این) ماه حرام در برابر (آن) ماه حرام است و حرمت شکنی‌ها قصاص دارد پس هر کس بر شما ستم روا داشت همان‌گونه که با شما ستم روا داشته است با وی ستم روا دارید، و از خداوند پروا کنید و بدانید که خداوند با پرهیزگاران است» سوره بقره، آیه ۱۹۴.
  25. «و چون پیمانه می‌کنید تمام بپیمایید و با ترازوی درست وزن کنید؛ این بهتر و نیک‌فرجام‌تر است» سوره اسراء، آیه ۳۵.
  26. «ای مؤمنان! به دادگری بپاخیزید و برای خداوند گواهی دهید هر چند به زیان خود یا پدر و مادر و یا نزدیکان (تان) باشد و اگر (هر یک از دو طرف دعوا) دارا باشد یا نادار، خداوند به (دستگیری از) هر دو سزاوارتر است، پس (در گواهی دادن) از هوا (ی نفس) پیروی نکنید که به یک سو‌گرایید و اگر (در گواهی دادن) زبان بگردانید یا (از آن) رو برتابید بی‌گمان خداوند از آنچه می‌کنید آگاه است» سوره نساء، آیه ۱۳۵.
  27. «گوش سپارندگان به دروغ و بسیار حرام خوارند پس اگر به نزد تو آمدند میان آنان داوری کن و یا از آنان رو بگردان؛ و اگر از ایشان رو بگردانی هرگز هیچ زیانی به تو نمی‌توانند رساند و اگر میان آنان داوری کردی به داد داوری کن که خداوند دادگران را دوست می‌دارد» سوره مائده، آیه ۴۲.
  28. «و اگر دو دسته از مؤمنان جنگ کنند، میان آنان را آشتی دهید پس اگر یکی از آن دو بر دیگری ستم کرد با آن کس که ستم می‌کند جنگ کنید تا به فرمان خداوند باز گردد و چون بازگشت، میان آن دو با دادگری آشتی دهید و دادگری ورزید که خداوند دادگران را دوست می‌دارد» سوره حجرات، آیه ۹.
  29. «خداوند شما را از نیکی ورزیدن و دادگری با آنان که با شما در کار دین جنگ نکرده‌اند و شما را از خانه‌هایتان بیرون نرانده‌اند باز نمی‌دارد؛ بی‌گمان خداوند دادگران را دوست می‌دارد» سوره ممتحنه، آیه ۸.
  30. «و نباید دشمنی با گروهی شما را وادارد که دادگری نکنید، دادگری ورزید که به پرهیزگاری نزدیک‌تر است و از خداوند پروا کنید که خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است» سوره مائده، آیه ۸.
  31. «و نباید دشمنی با گروهی که شما را از (ورود به) مسجد الحرام باز داشتند، وادارد که به تجاوز دست یازید» سوره مائده، آیه ۲.
  32. «خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به صاحب آنها باز گردانید و چون میان مردم داوری می‌کنید با دادگری داوری کنید» سوره نساء، آیه ۵۸.
  33. کوشا، محمد علی، مقاله «عدل»، دانشنامه معاصر قرآن کریم، ص۹۱۶-۹۱۸.
  34. «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.
  35. «پس به همین (یگانگی مردم را) فرا خوان... و فرمان یافته‌ام که میان شما دادگری کنم» سوره شوری، آیه ۱۵.
  36. «بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است» سوره اعراف، آیه ۲۹.
  37. «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید که این بهتر و بازگشت آن نیکوتر است» سوره نساء، آیه ۵۹.
  38. «و اگر میان آنان داوری کردی به داد داوری کن که خداوند دادگران را دوست می‌دارد» سوره مائده، آیه ۴۲.
  39. «خداوند- که به دادگری ایستاده است- و فرشتگان و دانشوران گواهی می‌دهند که: هیچ خدایی نیست جز او که پیروزمند فرزانه است» سوره آل عمران، آیه ۱۸.
  40. «و سخن پروردگارت به راستی و دادگری کامل شد؛ هیچ دگرگون کننده‌ای برای سخنان وی نیست و او شنوای داناست» سوره انعام، آیه ۱۱۵.
  41. «آیا کسانی را که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند چون فسادانگیزان در زمین می‌شماریم؟ یا پرهیزگاران را چون گناهکاران می‌دانیم؟» سوره ص، آیه ۲۸.
  42. «و خداوند دو مرد را مثل می‌زند که یکی از آن دو گنگ است و توان هیچ کاری ندارد و سربار سرور خویش است، هر جا می‌فرستدش خیری (با خود) نمی‌آورد، آیا او با آن کس که به دادگری فرمان می‌دهد و بر راهی است راست، برابر است؟» سوره نحل، آیه ۷۶.
  43. «مؤمنان جهادگریز که آسیب دیده نباشند با جهادگران در راه خداوند به جان و مال، برابر نیستند» سوره نساء، آیه ۹۵.
  44. «و به هر کس (جزای) آنچه کرده است تمام داده خواهد شد و او به آنچه می‌کنند داناتر است» سوره زمر، آیه ۷۰.
  45. فرهنگ قرآن، ج۲۰، ص۱۶۰.
  46. «بی‌گمان خداوند بر مردم هیچ ستم روا نمی‌دارد امّا این مردمند که به خویش ستم می‌ورزند» سوره یونس، آیه ۴۴.
  47. «و خداوند به آنان ستم نورزید بلکه آنان خود به خویش ستم روا می‌داشتند» سوره نحل، آیه ۳۳.
  48. «و آنان بر ما ستم نکردند بلکه بر خویشتن ستم روا می‌داشتند» سوره بقره، آیه ۵۷.
  49. «و ما به آنان ستم نکردیم بلکه آنان خود به خویشتن ستم می‌ورزیدند» سوره نحل، آیه ۱۱۸.
  50. «و آسمان را برافراشت و ترازو را بگذاشت که در ترازو تجاوز نکنید» سوره الرحمن، آیه ۷ ـ ۸.
  51. «و چون بازگشت، میان آن دو با دادگری آشتی دهید و دادگری ورزید که خداوند دادگران را دوست می‌دارد» سوره حجرات، آیه ۹.
  52. «و دو تن دادگر از (میان) خود گواه بگیرید و گواهی را برای خداوند برپا دارید؛ این است که با آن، به کسی که به خداوند و روز بازپسین ایمان دارد اندرز داده می‌شود و هر کس از خداوند پروا کند (خداوند) برای او دری می‌گشاید» سوره طلاق، آیه ۲.
  53. «ما این کتاب (آسمانی) را بر تو، به حق فرو فرستاده‌ایم تا در میان مردم بدانچه خداوند به تو نمایانده است داوری کنی» سوره نساء، آیه ۱۰۵.
  54. «ای مؤمنان! به دادگری بپاخیزید» سوره نساء، آیه ۱۳۵.
  55. «ای مؤمنان! به دادگری بپاخیزید و برای خداوند گواهی دهید هر چند به زیان خود یا پدر و مادر و یا نزدیکان (تان) باشد» سوره نساء، آیه ۱۳۵.
  56. سوره نساء، آیه ۱۳۵.
  57. «ای مؤمنان! برای خداوند بپاخیزید و با دادگری گواهی دهید» سوره مائده، آیه ۸.
  58. «دادگری ورزید که به پرهیزگاری نزدیک‌تر است» سوره مائده، آیه ۸.
  59. «به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن فرمان می‌دهد» سوره نحل، آیه ۹۰.
  60. سعیدیان‌فر و ایازی، فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲، ص۲۰۶-۲۱۳.
  61. «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.
  62. «و هرگز نمی‌توانید میان زنان (خود) دادگری کنید هر چند (به آن) آزمند باشید پس، (از یکی) یکسره رو مگردانید که او را سرگردان واگذارید و اگر (میان خود و او را) سازش دهید و پرهیزگاری ورزید بی‌گمان خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره نساء، آیه ۱۲۹.
  63. «بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است و در هر نمازگاهی روی خود را (به سوی او) راست گردانید و او را در حالی که دین را برای وی ناب می‌سازید بخوانید؛ چنان که شما را در آغاز آفرید (به سوی او) باز می‌گردید» سوره اعراف، آیه ۲۹.
  64. «و از آفریدگان ما دسته‌ای هستند که به حقّ رهنمون می‌شوند و به حقّ داد می‌ورزند» سوره اعراف، آیه ۱۸۱.
  65. «و چون پیمانه می‌کنید تمام بپیمایید و با ترازوی درست وزن کنید؛ این بهتر و نیک‌فرجام‌تر است» سوره اسراء، آیه ۳۵.
  66. «پیمانه را تمام بپیمایید و از کم‌فروشان نباشید» سوره شعراء، آیه ۱۸۱.
  67. «و با ترازوی درست، وزن کنید» سوره شعراء، آیه ۱۸۲.
  68. «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند و (نیز) آهن را فرو فرستادیم که در آن نیرویی سخت و سودهایی برای مردم است و تا خداوند معلوم دارد چه کسی در نهان، (دین) او و پیامبرانش را یاری می‌کند؛ بی‌گمان خداوند توانمندی پیروزمند است» سوره حدید، آیه ۲۵.
  69. المیزان، ج۱۹، ص۱۷۱.
  70. کوشا، محمد علی، مقاله «عدل»، دانشنامه معاصر قرآن کریم، ص۹۱۶-۹۱۸.
  71. «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند و (نیز) آهن را فرو فرستادیم که در آن نیرویی سخت و سودهایی برای مردم است و تا خداوند معلوم دارد چه کسی در نهان، (دین) او و پیامبرانش را یاری می‌کند؛ بی‌گمان خداوند توانمندی پیروزمند است» سوره حدید، آیه ۲۵.
  72. «بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است و در هر نمازگاهی روی خود را (به سوی او) راست گردانید و او را در حالی که دین را برای وی ناب می‌سازید بخوانید؛ چنان که شما را در آغاز آفرید (به سوی او) باز می‌گردید» سوره اعراف، آیه ۲۹.
  73. «از دین، همان را برای شما بیان داشت... * پس به همین (یگانگی مردم را) فرا خوان و چنان که فرمان یافته‌ای پایداری کن و از هوس‌های آنان پیروی مکن و بگو: به هر کتابی که خداوند فرو فرستاده است ایمان دارم و فرمان یافته‌ام که میان شما دادگری کنم، خداوند پروردگار ما و شماست، کردارهای ما از آن ما و کردارهای شما از آن شما، هیچ چالشی میان ما و شما نیست، خداوند میان ما را جمع می‌گرداند و بازگشت (هر چیز) به سوی اوست» سوره شوری، آیه ۱۳ و ۱۵.
  74. «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید که این بهتر و بازگشت آن نیکوتر است» سوره نساء، آیه ۵۹.
  75. «ای پیامبر! آنان که در کفر شتاب می‌ورزند تو را اندوهگین نکنند، همان کسانی که به زبان می‌گفتند ایمان آورده‌ایم در حالی که دل‌هاشان ایمان نیاورده است... *... و اگر میان آنان داوری کردی به داد داوری کن که خداوند دادگران را دوست می‌دارد» سوره مائده، آیه ۴۱ -۴۲.
  76. سعیدیان‌فر و ایازی، فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲، ص۲۰۶-۲۱۳.
  77. «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند و (نیز) آهن را فرو فرستادیم که در آن نیرویی سخت و سودهایی برای مردم است و تا خداوند معلوم دارد چه کسی در نهان، (دین) او و پیامبرانش را یاری می‌کند؛ بی‌گمان خداوند توانمندی پیروزمند است» سوره حدید، آیه ۲۵.
  78. ﴿وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ «و پریان و آدمیان را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند» سوره ذاریات، آیه ۵۶.
  79. افتخار آزادگان، حسین(ع) فرموده است: «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِيَعْرِفُوهُ فَإِذَا عَرَفُوهُ‏ عَبَدُوهُ‏» (مردم، همانا خداوند که با شکوه باد یاد او بندگان را نیافرید جز برای آنکه بدو معرفت یابند که چون به او معرفت یابند او را پرستش نمایند). علل الشرایع، ص۹؛ تفسیر الصافی، ج۲، ص۶۱۰-۶۱۱؛ تفسیر نورالثقلین، ج۶، ص۱۳۲.
  80. «ای پیامبر! ما تو را گواه و نویدبخش و بیم‌دهنده فرستاده‌ایم؛ * و فراخواننده به خداوند به اذن وی، و چراغی فروزان» سوره احزاب، آیه ۴۵-۴۶.
  81. «و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید آنگاه برخی از آنان را خداوند راهنمایی کرد و بر برخی دیگر گمراهی سزاوار گشت پس، در زمین گردش کنید تا بنگرید سرانجام دروغ‌انگاران چگونه بوده است» سوره نحل، آیه ۳۶.
  82. «همانا نوح را به سوی قومش فرستادیم؛ گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که خدایی جز او ندارید، من از عذاب روزی سترگ بر شما می‌هراسم» سوره اعراف، آیه ۵۹.
  83. «و به سوی قوم عاد، برادرشان هود را (فرستادیم) گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که خدایی جز او ندارید؛ آیا پرهیزگاری نمی‌ورزید؟» سوره اعراف، آیه ۶۵.
  84. «و به سوی (قوم) ثمود برادرشان صالح را (فرستادیم)؛ گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که خدایی جز او ندارید؛ بی‌گمان برهانی از سوی پروردگارتان نزد شما آمده است، این شتر خداوند است که برای شما نشانه‌ای است؛ او را رها کنید تا بر زمین خداوند بچرد و به او آسی» سوره اعراف، آیه ۷۳.
  85. «و ابراهیم را (یاد کن) هنگامی که به قوم خود گفت: خداوند را بپرستید و از او پروا کنید» سوره عنکبوت، آیه ۱۶.
  86. «و به سوی مدین، برادرشان شعیب را فرستادیم، گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که جز او خدایی ندارید» سوره اعراف، آیه ۸۵.
  87. «به راستی آنان که گفتند: خداوند همان مسیح پسر مریم است کافر شدند در حالی که مسیح (می) گفت: ای بنی اسرائیل! خداوند را که پروردگار من و پروردگار شماست بپرستید» سوره مائده، آیه ۷۲.
  88. «و در او از روان خویش دمیدم» سوره حجر، آیه ۲۹.
  89. تمهیدات، ص۲۲، ۶۶، ۱۲۹، ۱۳۰، ۲۷۱، ۳۰۰؛ جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی)، کتاب فیه ما فیه، با تصحیحات و حواشی بدیع الزمان فروزان‌فر، چاپ پنجم، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۶۲ ش. ص۱۲۳؛ أبوعبدالله مؤید الدین بن محمود بن صاعد جندی، نفحة الروح و تحفة الفتوح، با تصحیح و تعلیق نجیب مایل هروی، چاپ اول، انتشارات مولی، ۱۳۶۲ ش، ص۵۴؛ جامع الاسرار، ص۳۶۳؛ اسرار الشریعة، ص۲۷، ۱۱۶، ۲۱۳؛ صدر الدین محمد بن ابراهیم الشیرازی (صدر المتألهین)، تفسیر القرآن الکریم، تصحیح محمد خواجوی، الطبعة الاولی، انتشارات بیدار، قم، ۱۴۰۳ ق. ج۷، ص۱۶۴، ۲۱۷.
  90. مرتضی مطهری، وحی و نبوت، چاپ اول، انتشارات حکمت، ۱۳۵۷ ش. ص۳۹-۴۳.
  91. دل‍ش‍اد ت‍ه‍ران‍ی‌، م‍ص‍طف‍ی‌، سیره نبوی ج۲، ص۲۶۶.
  92. «خداوند- که به دادگری ایستاده است- و فرشتگان و دانشوران گواهی می‌دهند که: هیچ خدایی نیست جز او که پیروزمند فرزانه است» سوره آل عمران، آیه ۱۸.
  93. «و سخن پروردگارت به راستی و دادگری کامل شد؛ هیچ دگرگون کننده‌ای برای سخنان وی نیست و او شنوای داناست» سوره انعام، آیه ۱۱۵.
  94. «خداوند همسنگ ذرّه‌ای ستم نمی‌ورزد و اگر (آن ذرّه) کاری نیک باشد آن را دو چندان می‌کند و از سوی خود پاداشی سترگ می‌دهد» سوره نساء، آیه ۴۰.
  95. «اما (این) خداوند است که هر کس را بخواهد پاکیزه می‌دارد و سر مویی ستم نخواهند دید» سوره نساء، آیه ۴۹.
  96. «و ابر را سایه‌بان شما کردیم و ترانگبین و بلدرچین برایتان فرو فرستادیم (و گفتیم) از چیزهای پاکیزه‌ای که روزیتان کرده‌ایم، بخورید. و آنان بر ما ستم نکردند بلکه بر خویشتن ستم روا می‌داشتند» سوره بقره، آیه ۵۷.
  97. «و آنان را به دوازده سبط که هر یک امتی بود بخش کردیم و چون قوم موسی از وی آب خواستند به موسی وحی کردیم که با چوبه‌دست خود به (آن) سنگ بزن! و دوازده چشمه از آن فرا جوشید هر گروهی آبشخور خویش بازشناخت، و ابر را بر آنان سایه‌بان کردیم و بر آنها ترانگبین و بلدرچین فرو فرستادیم (و گفتیم:) از چیزهای پاکیزه‌ای که روزیتان کرده‌ایم بخورید و آنان به ما ستم نورزیدند که بر خویشتن ستم می‌کردند» سوره اعراف، آیه ۱۶۰.
  98. «بی‌گمان خداوند بر مردم هیچ ستم روا نمی‌دارد امّا این مردمند که به خویش ستم می‌ورزند» سوره یونس، آیه ۴۴.
  99. «آیا (کافران) جز این چشم دارند که فرشتگان بر آنان درآیند یا فرمان پروردگارت در رسد؟ پیشینیان ایشان هم همین‌گونه رفتار کردند و خداوند به آنان ستم نورزید بلکه آنان خود به خویش ستم روا می‌داشتند» سوره نحل، آیه ۳۳.
  100. «و هرچه را پیش‌تر برای تو بازگفتیم بر یهودیان حرام کردیم و ما به آنان ستم نکردیم بلکه آنان خود به خویشتن ستم می‌ورزیدند» سوره نحل، آیه ۱۱۸.
  101. «آیا فرمانبرداران را مانند گناهکاران (یکسان) می‌گردانیم؟» سوره قلم، آیه ۳۵.
  102. «آیا کسانی را که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند چون فسادانگیزان در زمین می‌شماریم؟ یا پرهیزگاران را چون گناهکاران می‌دانیم؟» سوره ص، آیه ۲۸.
  103. «آیا کسانی که به گناهان دست یازیده‌اند گمان دارند که آنان را همانند کسانی قرار می‌دهیم که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، به گونه‌ای که زندگانی و مرگشان همگون باشد؟! بد داوری می‌کنند!» سوره جاثیه، آیه ۲۱.
  104. «و خداوند دو مرد را مثل می‌زند که یکی از آن دو گنگ است و توان هیچ کاری ندارد و سربار سرور خویش است، هر جا می‌فرستدش خیری (با خود) نمی‌آورد، آیا او با آن کس که به دادگری فرمان می‌دهد و بر راهی است راست، برابر است؟» سوره نحل، آیه ۷۶.
  105. «آیا آنکه مؤمن است همگون کسی است که نافرمان است؟ (هرگز) برابر نیستند» سوره سجده، آیه ۱۸.
  106. «مؤمنان جهادگریز که آسیب دیده نباشند با جهادگران در راه خداوند به جان و مال، برابر نیستند، خداوند جهادگران به جان و مال را بر جهادگریزان به پایگاهی (والا) برتری بخشیده و به همگان وعده نیکو داده است و خداوند جهادگران را بر جهادگریزان به پاداشی سترگ، برتری بخشیده است»... سوره نساء، آیه ۹۵.
  107. «و زمین (رستخیز) به نور پروردگارش تابناک می‌گردد و کارنامه (ها) برنهاده می‌شود و پیامبران و گواهان را می‌آورند و میان آنان به حقّ داوری می‌کنند و بر آنان ستم نخواهد رفت» سوره زمر، آیه ۶۹.
  108. «و به هر کس (جزای) آنچه کرده است تمام داده خواهد شد و او به آنچه می‌کنند داناتر است» سوره زمر، آیه ۷۰.
  109. ر. ک: فرهنگ قرآن، ج۲۰، ص۱۶۰.
  110. سعیدیان‌فر و ایازی، فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲، ص۲۰۶-۲۱۳.
  111. «ای مؤمنان! چون وامی تا سرآمدی معیّن میان شما برقرار شد، آن را به نوشته آورید و باید نویسنده‌ای میان شما دادگرانه بنویسد» سوره بقره، آیه ۲۸۲.
  112. «خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به صاحب آنها باز گردانید و چون میان مردم داوری می‌کنید با دادگری داوری کنید؛ بی‌گمان خداوند به کاری نیک اندرزتان می‌دهد؛ به راستی خداوند شنوایی بیناست» سوره نساء، آیه ۵۸.
  113. «ما این کتاب (آسمانی) را بر تو، به حق فرو فرستاده‌ایم تا در میان مردم بدانچه خداوند به تو نمایانده است داوری کنی و طرفدار خائنان مباش» سوره نساء، آیه ۱۰۵.
  114. «ای مؤمنان! به دادگری بپاخیزید و برای خداوند گواهی دهید هر چند به زیان خود یا پدر و مادر و یا نزدیکان (تان) باشد و اگر (هر یک از دو طرف دعوا) دارا باشد یا نادار، خداوند به (دستگیری از) هر دو سزاوارتر است، پس (در گواهی دادن) از هوا (ی نفس) پیروی نکنید که به یک سو‌گرایید و اگر (در گواهی دادن) زبان بگردانید یا (از آن) رو برتابید بی‌گمان خداوند از آنچه می‌کنید آگاه است» سوره نساء، آیه ۱۳۵.
  115. «ای مؤمنان! برای خداوند بپاخیزید و با دادگری گواهی دهید و نباید دشمنی با گروهی شما را وادارد که دادگری نکنید، دادگری ورزید که به پرهیزگاری نزدیک‌تر است و از خداوند پروا کنید که خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است» سوره مائده، آیه ۸.
  116. «به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن و ادای (حقّ) خویشاوند، فرمان می‌دهد»... سوره نحل، آیه ۹۰.
  117. «و چون پیمانه می‌کنید تمام بپیمایید و با ترازوی درست وزن کنید؛ این بهتر و نیک‌فرجام‌تر است» سوره اسراء، آیه ۳۵.
  118. «و چون به سوی خداوند و پیامبرش فرا خوانده می‌شوند تا (پیامبر) میان آنان داوری کند ناگاه گروهی از آنان رو می‌گردانند * و اگر حقّ با آنان باشد با پذیرندگی به سوی او می‌آیند * آیا آنان به دل بیمارند یا تردید دارند یا می‌هراسند که خداوند و پیامبرش بر آنان بیداد روا دارند؟ (خیر)، بلکه آنان ستمگرند» سوره نور، آیه ۴۸-۵۰.
  119. «و چون پیمانه می‌کنید تمام بپیمایید و با ترازوی درست وزن کنید» سوره اسراء، آیه ۳۵.
  120. «و آسمان را برافراشت و ترازو را بگذاشت * که در ترازو تجاوز نکنید» سوره الرحمن، آیه ۷-۸.
  121. «و چون بازگشت، میان آن دو با دادگری آشتی دهید و دادگری ورزید که خداوند دادگران را دوست می‌دارد» سوره حجرات، آیه ۹.
  122. «پس، چون به سر آمد عدّه خویش رسیدند یا به شایستگی نگاهشان دارید یا به شایستگی از آنان جدا شوید و دو تن دادگر از (میان) خود گواه بگیرید و گواهی را برای خداوند برپا دارید؛ این است که با آن، به کسی که به خداوند و روز بازپسین ایمان دارد اندرز داده می‌شود و هر کس از خداوند پروا کند (خداوند) برای او دری می‌گشاید» سوره طلاق، آیه ۲.
  123. تفسیر نمونه، ج۴، ص۱۱۲.
  124. سعیدیان‌فر و ایازی، فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲، ص۲۰۶-۲۱۳.
  125. «ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب آسمانی و میزان (شناسایی حق از باطل) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند» سوره حدید، آیه ۲۵.
  126. «بگو: «پروردگارم امر به عدالت کرده است»» سوره اعراف، آیه ۲۹.
  127. «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! همواره و همیشه قیام به عدالت کنید» سوره نساء، آیه ۱۳۵.
  128. «خداوند مثالی (دیگر) زده است: دو نفر را، که یکی از آن دو، گنگ مادرزاد است؛ و قادر بر هیچ کاری نیست؛ و سربار صاحبش می‌باشد؛ او را در پی هر چیز می‌فرستد، کاری از پیش نمی‌برد؛ آیا او، با کسی که امر به عدل و داد می‌‌کند، و بر راهی راست قرار دارد، برابر است؟!» سوره نحل، آیه ۷۶.
  129. «یس * سوگند به قرآن حکیم (و استوار) * که همانا تو از فرستادگان (خداوند) هستی * بر راهی راست (قرار داری)» سوره یس، آیه ۱-۴.
  130. «بگو: «به تمام کتاب‌هایی که خدا نازل کرده ایمان آورده‌ام و مأمورم در میان شما عدالت را اجرا کنم»» سوره شوری، آیه ۱۵.
  131. «آیا آنها غیر از او را ولی خود برگزیدند؟! در حالی که «ولی» فقط خداوند است» سوره شوری، آیه ۹.
  132. «در هر چیز اختلاف کنید، (بگو:) حکم آن با خداست» سوره شوری، آیه ۱۰.
  133. «آیینی را برای شما مقرر نمود که به نوح(ع) توصیه کرده بود؛ و آنچه را بر تو وحی فرستادیم»... سوره شوری، آیه ۱۳.
  134. «و از هوی و هوس‌های آنان پیروی مکن» سوره مائده، آیه ۴۸.
  135. «خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به صاحبانش بدهید؛ و هنگامی که میان مردم حکم می‌کنید، به عدالت حکم کنید» سوره نساء، آیه ۵۸.
  136. «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر و پیشوایان خود را» سوره نساء، آیه ۵۹.
  137. «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به خدا و پیامبر خیانت نکنید؛ و (نیز) در امانت‌های خود خیانت روا مدارید، در حالی که می‌دانید (این کار، گناه بزرگی است)» سوره انفال، آیه ۲۷.
  138. «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خدا و پیامبرش را اطاعت کنید؛ و از فرمان او سرپیچی ننمایید در حالی که (سخنان او را) می‌شنوید» سوره انفال، آیه ۲۰.
  139. «ما امانت (فرمانروایی) را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه داشتیم، آنها از حمل آن سر برتافتند، و از آن هراسیدند (و اظهار ناتوانی کردند)؛ امّا انسان (با سرکشی و طغیان در برابر ولایت الهی) آن را بر دوش کشید؛ او بسیار ستمکار و نادان بود» سوره احزاب، آیه ۷۲.
  140. عیون الاخبار، ج۱، ص۳۰۶.
  141. معانی الاخبار، ص۱۱۰.
  142. «ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم، از برداشتن آن سر برتافتند و از آن هراسیدند و آدمی آن را برداشت؛ بی‌گمان او ستمکاره‌ای نادان است» سوره احزاب، آیه ۷۲.
  143. اصول كافی، ج۱، ص۴۱۲.
  144. صحیح بخاری، ج۴‌، باب رفع الامانة، ص۱۲۸‌، ح۱. .
  145. الاحتجاج، ج۱،ص ۲۴۵- ۲۵۱.
  146. «آیا آنها (مؤمنان به جبت و طاغوت) سهمی در فرمانروایی دارند؟! در حالی که اگر چنین بود کمترین حقی را به مردم نمی‌دادند * یا اینکه نسبت به مردم [= پیامبر و خاندانش]، بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشیده، حسد می‌ورزند؟! ما به خاندان ابراهیم، کتاب و حکمت دادیم؛ و سلطنت عظیمی در اختیار آنها قرار دادیم» سوره نساء، آیه ۵۳-۵۴.
  147. «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر و پیشوایان خود را»... سوره نساء، آیه ۵۹.
  148. «به پروردگارت سوگند که آنها ایمان نخواهند آورد، مگر اینکه در اختلافات خود، تو را به داوری طلبند؛ و سپس از داوری تو، در اندرون خویش احساس ناگواری و نارضایتی نکنند؛ و کاملاً تسلیم باشند» سوره نساء، آیه ۶۵.
  149. «قوم نوح(ع) پیامبران را تکذیب کردند * هنگامی که برادرشان نوح(ع) به آنان گفت: آیا تقوا پیشه نمی‌کنید؟! * به یقین من برای شما پیامبری امین هستم * تقوای الهی پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید» سوره شعراء، آیه ۱۰۵-۱۰۸.
  150. «قوم عاد (نیز) پیامبران را تکذیب کردند * هنگامی که برادرشان هود(ع) به آنان گفت: آیا تقوا پیشه نمی‌کنید؟! * به یقین من برای شما پیامبری امین هستم * پس تقوای الهی پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید» سوره شعراء، آیه ۱۲۳-۱۲۶.
  151. «قوم ثمود (نیز) پیامبران را تکذیب کردند * هنگامی که برادرشان صالح(ع) به آنان گفت: «آیا تقوا پیشه نمی‌کنید؟! * من برای شما پیامبری امین هستم * پس تقوای الهی پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید... پس تقوای الهی پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید * و فرمان مسرفان را اطاعت نکنید * همان کسانی که در زمین فساد می‌کنند و اصلاح نمی‌کنند» سوره شعراء، آیه ۱۴۱-۱۵۲.
  152. «قوم لوط(ع) (نیز) پیامبران را تکذیب کردند * هنگامی که برادرشان لوط(ع) به آنان گفت آیا تقوی الهی پیشه نمی‌کنید * من برای شما پیامبری امین هستم* پس تقوای الهی پیشه کنید و از من اطاعت کنید *... * اصحاب «ایکه» [صاحبان سرزمین‌های پر درخت] پیامبران را تکذیب کردند * هنگامی که برادرشان شعیب(ع) به آنان گفت: آیا تقوی الهی را پیشه نمی‌کنید؟ * من برای شما پیامبری امین هستم * پس تقوی الهی پیشه کنید و از من اطاعت کنید»... سوره شعراء، آیه ۱۶۰-۱۷۹.
  153. «خدا به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به اهلش بسپارید و هنگامی که در میان مردم حکم می‌کنید به عدل حکم کنید» سوره نساء، آیه ۵۸.
  154. «و هنگامی که در میان مردم حکم می‌کنید به عدل حکم کنید» سوره نساء، آیه ۵۸.
  155. «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدا را اطاعت کنید، و رسول و اولوالامر از خودتان را اطاعت کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.
  156. اصول كافی، ج۱، ص۲۷۶.
  157. «خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به اهلش بسپارید» سوره نساء، آیه ۵۸.
  158. اصول كافی، ج۱، ص۲۷۶.
  159. «خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به اهلش بسپارید» سوره نساء، آیه ۵۸.
  160. اصول كافی، ج۱، ص۲۷۷.
  161. «خداوند به عدل و احسان فرمان می‌دهد» سوره نحل، آیه ۹۰.
  162. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۲، ص۱۶۹-۱۸۲.
  163. « ای مؤمنان! به دادگری بپاخیزید و برای خداوند گواهی دهید هر چند به زیان خود یا پدر و مادر و یا نزدیکان (تان) باشد و اگر (هر یک از دو طرف دعوا) دارا باشد یا نادار، خداوند به (دستگیری از) هر دو سزاوارتر است، پس (در گواهی دادن) از هوا (ی نفس) پیروی نکنید که به یک سو‌گرایید و اگر (در گواهی دادن) زبان بگردانید یا (از آن) رو برتابید بی‌گمان خداوند از آنچه می‌کنید آگاه است» سوره نساء، آیه ۱۳۵.
  164. «(این) ماه حرام در برابر (آن) ماه حرام است و حرمت شکنی‌ها قصاص دارد پس هر کس بر شما ستم روا داشت همان‌گونه که با شما ستم روا داشته است با وی ستم روا دارید، و از خداوند پروا کنید و بدانید که خداوند با پرهیزگاران است» سوره بقره، آیه ۱۹۴.
  165. «ای مؤمنان! (حرمت) شعائر خداوند را و نیز (حرمت) ماه حرام و قربانی‌های بی‌نشان و قربانی‌های دارای گردن‌بند و (حرمت) زیارت‌کنندگان بیت الحرام را که بخشش و خشنودی پروردگارشان را می‌جویند؛ نشکنید و چون از احرام خارج شدید می‌توانید شکار کنید و نباید دشمنی با گروهی که شما را از (ورود به) مسجد الحرام باز داشتند، وادارد که به تجاوز دست یازید؛ و یکدیگر را در نیکی و پرهیزگاری یاری کنید و در گناه و تجاوز یاری نکنید و از خداوند پروا کنید، بی‌گمان خداوند سخت کیفر است» سوره مائده، آیه ۲.
  166. «ای مؤمنان! برای خداوند بپاخیزید و با دادگری گواهی دهید و نباید دشمنی با گروهی شما را وادارد که دادگری نکنید، دادگری ورزید که به پرهیزگاری نزدیک‌تر است و از خداوند پروا کنید که خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است» سوره مائده، آیه ۸.
  167. «بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است و در هر نمازگاهی روی خود را (به سوی او) راست گردانید و او را در حالی که دین را برای وی ناب می‌سازید بخوانید؛ چنان که شما را در آغاز آفرید (به سوی او) باز می‌گردید» سوره اعراف، آیه ۲۹.
  168. «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند و (نیز) آهن را فرو فرستادیم که در آن نیرویی سخت و سودهایی برای مردم است و تا خداوند معلوم دارد چه کسی در نهان، (دین) او و پیامبرانش را یاری می‌کند؛ بی‌گمان خداوند توانمندی پیروزمند است» سوره حدید، آیه ۲۵.
  169. کوشا، محمد علی، مقاله «عدل»، دانشنامه معاصر قرآن کریم، ص۹۱۶-۹۱۸.
  170. « ای مؤمنان! (حرمت) شعائر خداوند را و نیز (حرمت) ماه حرام و قربانی‌های بی‌نشان و قربانی‌های دارای گردن‌بند و (حرمت) زیارت‌کنندگان بیت الحرام را که بخشش و خشنودی پروردگارشان را می‌جویند؛ نشکنید و چون از احرام خارج شدید می‌توانید شکار کنید و نباید دشمنی با گروهی که شما را از (ورود به) مسجد الحرام باز داشتند، وادارد که به تجاوز دست یازید؛ و یکدیگر را در نیکی و پرهیزگاری یاری کنید و در گناه و تجاوز یاری نکنید و از خداوند پروا کنید، بی‌گمان خداوند سخت کیفر است» سوره مائده، آیه ۲.
  171. «ای مؤمنان! برای خداوند بپاخیزید و با دادگری گواهی دهید و نباید دشمنی با گروهی شما را وادارد که دادگری نکنید، دادگری ورزید که به پرهیزگاری نزدیک‌تر است و از خداوند پروا کنید که خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است» سوره مائده، آیه ۸.
  172. «و به مال یتیم نزدیک نشوید جز به گونه‌ای که (برای یتیم) نیکوتر است تا به برنایی خود برسد و پیمانه و ترازو را با دادگری، تمام بپیمایید؛ ما بر کسی جز (برابر با) توانش تکلیف نمی‌کنیم؛ و چون سخن می‌گویید با دادگری بگویید هر چند (درباره) خویشاوند باشد؛ و به پیمان با خداوند وفا کنید؛ این است آنچه شما را بدان سفارش کرده است باشد که پند گیرید» سوره انعام، آیه ۱۵۲.
  173. « و اگر می‌هراسید که در مورد یتیمان دادگری نکنید (با آنان ازدواج نکنید و) از زنانی که می‌پسندید، دو دو، و سه سه، و چهار چهار همسر گیرید و اگر بیم دارید که داد نورزید یک زن را و یا کنیز خود را (به همسری گزینید)؛ این کار به آنکه ستم نورزید نزدیک‌تر است» سوره نساء، آیه ۳.
  174. «پس به همین (یگانگی مردم را) فرا خوان و چنان که فرمان یافته‌ای پایداری کن و از هوس‌های آنان پیروی مکن و بگو: به هر کتابی که خداوند فرو فرستاده است ایمان دارم و فرمان یافته‌ام که میان شما دادگری کنم، خداوند پروردگار ما و شماست، کردارهای ما از آن ما و کردارهای شما از آن شما، هیچ چالشی میان ما و شما نیست، خداوند میان ما را جمع می‌گرداند و بازگشت (هر چیز) به سوی اوست» سوره شوری، آیه ۱۵.
  175. کوشا، محمد علی، مقاله «عدل»، دانشنامه معاصر قرآن کریم، ص۹۱۶-۹۱۸.
  176. «و سخن پروردگارت به راستی و دادگری کامل شد؛ هیچ دگرگون کننده‌ای برای سخنان وی نیست و او شنوای داناست» سوره انعام، آیه ۱۱۵.
  177. «ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و اگر مؤمنید آنچه از ربا که باز مانده است رها کنید» سوره بقره، آیه ۲۷۸.
  178. «و اگر (رها) نکردید پس، از پیکاری از سوی خداوند و فرستاده وی (با خویش) آگاه باشید و اگر توبه کنید سرمایه‌هایتان از آن شماست، نه ستم می‌ورزید و نه بر شما ستم می‌رود» سوره بقره، آیه ۲۷۹.
  179. کوشا، محمد علی، مقاله «عدل»، دانشنامه معاصر قرآن کریم، ص۹۱۶-۹۱۸.
  180. «ای مؤمنان! برای خداوند بپاخیزید و با دادگری گواهی دهید و نباید دشمنی با گروهی شما را وادارد که دادگری نکنید، دادگری ورزید که به پرهیزگاری نزدیک‌تر است و از خداوند پروا کنید که خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است» سوره مائده، آیه ۸.
  181. «خداوند به کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند وعده داده است که آنان آمرزش و پاداشی سترگ دارند» سوره مائده، آیه ۹.
  182. «از دین، همان را برای شما بیان داشت که نوح را بدان سفارش کرده بود و نیز آنچه را که به تو وحی کردیم و آنچه را که به ابراهیم و موسی و عیسی، سفارش کردیم که دین را استوار بدارید و در آن به پراکندگی نیفتید؛ بر مشرکان آنچه آنان را بدان می‌خوانی گران است، خداوند است که هر که را بخواهد به سوی خود برمی‌گزیند و هر که را (به درگاه او) بازگردد به سوی خویش رهنمون می‌گردد» سوره شوری، آیه ۱۳.
  183. « پس به همین (یگانگی مردم را) فرا خوان و چنان که فرمان یافته‌ای پایداری کن و از هوس‌های آنان پیروی مکن و بگو: به هر کتابی که خداوند فرو فرستاده است ایمان دارم و فرمان یافته‌ام که میان شما دادگری کنم، خداوند پروردگار ما و شماست، کردارهای ما از آن ما و کردارهای شما از آن شما، هیچ چالشی میان ما و شما نیست، خداوند میان ما را جمع می‌گرداند و بازگشت (هر چیز) به سوی اوست» سوره شوری، آیه ۱۵.
  184. «ای مؤمنان! به دادگری بپاخیزید و برای خداوند گواهی دهید هر چند به زیان خود یا پدر و مادر و یا نزدیکان (تان) باشد و اگر (هر یک از دو طرف دعوا) دارا باشد یا نادار، خداوند به (دستگیری از) هر دو سزاوارتر است، پس (در گواهی دادن) از هوا (ی نفس) پیروی نکنید که به یک سو‌گرایید و اگر (در گواهی دادن) زبان بگردانید یا (از آن) رو برتابید بی‌گمان خداوند از آنچه می‌کنید آگاه است» سوره نساء، آیه ۱۳۵.
  185. «آنچه خداوند از (دارایی‌های) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه پیامبر به شما می‌دهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز می‌دارد دست بکشید و از خداوند پروا کنید که خداوند، سخت کیفر است» سوره حشر، آیه ۷.
  186. «ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و اگر مؤمنید آنچه از ربا که باز مانده است رها کنید» سوره بقره، آیه ۲۷۸.
  187. «و اگر (رها) نکردید پس، از پیکاری از سوی خداوند و فرستاده وی (با خویش) آگاه باشید و اگر توبه کنید سرمایه‌هایتان از آن شماست، نه ستم می‌ورزید و نه بر شما ستم می‌رود» سوره بقره، آیه ۲۷۹.
  188. «و به مال یتیم نزدیک نشوید جز به گونه‌ای که (برای یتیم) نیکوتر است تا به برنایی خود برسد و پیمانه و ترازو را با دادگری، تمام بپیمایید؛ ما بر کسی جز (برابر با) توانش تکلیف نمی‌کنیم؛ و چون سخن می‌گویید با دادگری بگویید هر چند (درباره) خویشاوند باشد؛ و به پیمان با خداوند وفا کنید؛ این است آنچه شما را بدان سفارش کرده است باشد که پند گیرید» سوره انعام، آیه ۱۵۲.
  189. «و چون پیمانه می‌کنید تمام بپیمایید و با ترازوی درست وزن کنید؛ این بهتر و نیک‌فرجام‌تر است» سوره اسراء، آیه ۳۵.
  190. «و به سوی (قوم) مدین، برادرشان شعیب را (فرستادیم که به ایشان) گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که خدایی جز او ندارید و در پیمانه و ترازو کم ننهید، من شما را در رفاه می‌یابم و بر شما از عذاب روزی فراگیر می‌هراسم. و ای قوم من! پیمانه و ترازو را با دادگری، تمام بپیمایید و چیزهای مردم را به آنان کم ندهید و در زمین تبهکارانه آشوب نورزید. برنهاده خداوند برای شما بهتر است اگر مؤمن باشید و من بر شما نگهبان نیستم. گفتند: ای شعیب! آیا دینت تو را وا می‌دارد که (به ما بگویی) آنچه را پدرانمان می‌پرستیدند وا نهیم یا با دارایی‌های خود آنچه می‌خواهیم انجام ندهیم؟ بی‌گمان تو خود بردبار راهدانی. گفت: ای قوم من! به من بگویید که اگر برهانی از پروردگار خود داشته باشم و او نیز از نزد خویش به من روزی نیکویی ارزانی داشته باشد (شما چه خواهید کرد؟) و من در آنچه شما را از آن باز می‌دارم نمی‌خواهم با شما مخالفت کنم، تا آنجا که می‌توانم جز اصلاح نظری ندارم و توفیق من جز با خداوند نیست، بر او توکل دارم و به سوی او باز می‌گردم» سوره هود، آیه ۸۴-۸۸.
  191. کوشا، محمد علی، مقاله «عدل»، دانشنامه معاصر قرآن کریم، ص۹۱۶-۹۱۸.
  192. ﴿شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ * وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ أُورِثُوا الْكِتَابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ * فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَقُلْ آمَنْتُ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ لَا حُجَّةَ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ اللَّهُ يَجْمَعُ بَيْنَنَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ «از دین، همان را برای شما بیان داشت که نوح را بدان سفارش کرده بود و نیز آنچه را که به تو وحی کردیم و آنچه را که به ابراهیم و موسی و عیسی، سفارش کردیم که دین را استوار بدارید و در آن به پراکندگی نیفتید؛ بر مشرکان آنچه آنان را بدان می‌خوانی گران است، خداوند است که هر که را بخواهد به سوی خود برمی‌گزیند و هر که را (به درگاه او) بازگردد به سوی خویش رهنمون می‌گردد * و به پراکندگی نیفتادند مگر پس از آنکه به دانش دست یافتند (آن هم) از سر افزونجویی میان خود و اگر سخنی از سوی پروردگارت تا زمانی معیّن پیشی نگرفته بود بی‌گمان میان آنان داوری می‌شد و آنان که پس از ایشان به کتاب (آسمانی) رسیدند از آن در تردیدی گمان‌انگیزند * پس به همین (یگانگی مردم را) فرا خوان و چنان که فرمان یافته‌ای پایداری کن و از هوس‌های آنان پیروی مکن و بگو: به هر کتابی که خداوند فرو فرستاده است ایمان دارم و فرمان یافته‌ام که میان شما دادگری کنم، خداوند پروردگار ما و شماست، کردارهای ما از آن ما و کردارهای شما از آن شما، هیچ چالشی میان ما و شما نیست، خداوند میان ما را جمع می‌گرداند و بازگشت (هر چیز) به سوی اوست» سوره شوری، آیه ۱۳-۱۵.
  193. ﴿فَقَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ مَا نَرَاكَ إِلاَّ بَشَرًا مِّثْلَنَا وَمَا نَرَاكَ اتَّبَعَكَ إِلاَّ الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ وَمَا نَرَى لَكُمْ عَلَيْنَا مِن فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ * قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّيَ وَآتَانِي رَحْمَةً مِّنْ عِندِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَأَنتُمْ لَهَا كَارِهُونَ * وَيَا قَوْمِ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالاً إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ وَمَا أَنَاْ بِطَارِدِ الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّهُم مُّلاقُوا رَبِّهِمْ وَلَكِنِّيَ أَرَاكُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ * وَيَا قَوْمِ مَن يَنصُرُنِي مِنَ اللَّهِ إِن طَرَدتُّهُمْ أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ «پس سردستگان کافر از قوم وی گفتند: ما تو را جز بشری مانند خویش نمی‌دانیم و جز این نمی‌بینیم که فرومایگان ما نسنجیده از تو پیروی کرده‌اند و در شما برتری نسبت به خویش نمی‌بینیم بلکه شما را دروغگو می‌پنداریم * گفت: ای قوم من! به من بگویید اگر من برهانی از پروردگارم داشته باشم و به من بخشایشی از سوی خویش داده باشد که از چشم شما پنهان گردانده باشند آیا می‌توانیم شما را به (قبول) آن وا داریم در حالی که شما آن را ناپسند می‌دارید؟ * و ای قوم من! برای آن (پیامبری خود) از شما مالی نمی‌خواهم، پاداش من جز بر (عهده) خداوند نیست و من کسانی را که ایمان آورده‌اند (از خود) نمی‌رانم، بی‌گمان آنان به لقای پروردگار خویش خواهند رسید اما من شما را قومی می‌بینم که نادانی می‌ورزید * و ای قوم من! اگر آنان را از خود برانم چه کسی مرا در برابر خداوند یاری می‌رساند پس آیا پند نمی‌پذیرید؟» سوره هود، آیه ۳۰.
  194. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيرًا فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَنْ تَعْدِلُوا وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا «ای مؤمنان! به دادگری بپاخیزید و برای خداوند گواهی دهید هر چند به زیان خود یا پدر و مادر و یا نزدیکان (تان) باشد و اگر (هر یک از دو طرف دعوا) دارا باشد یا نادار، خداوند به (دستگیری از) هر دو سزاوارتر است، پس (در گواهی دادن) از هوا (ی نفس) پیروی نکنید که به یک سو‌گرایید و اگر (در گواهی دادن) زبان بگردانید یا (از آن) رو برتابید بی‌گمان خداوند از آنچه می‌کنید آگاه است» سوره نساء، آیه ۱۳۵.
  195. ﴿فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ «بنابراین با درستی آیین روی (دل) را برای این دین راست بدار! بر همان سرشتی که خداوند مردم را بر آن آفریده است؛ هیچ دگرگونی در آفرینش خداوند راه ندارد؛ این است دین استوار اما بیشتر مردم نمی‌دانند» سوره روم، آیه ۳۰.
  196. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَذَرُوا مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ * فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ * يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَدَايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَلْيَكْتُبْ بَيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلَا يَأْبَ كَاتِبٌ أَنْ يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ وَلْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَلَا يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئًا فَإِنْ كَانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهًا أَوْ ضَعِيفًا أَوْ لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ مِنْ رِجَالِكُمْ فَإِنْ لَمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَى وَلَا يَأْبَ الشُّهَدَاءُ إِذَا مَا دُعُوا وَلَا تَسْأَمُوا أَنْ تَكْتُبُوهُ صَغِيرًا أَوْ كَبِيرًا إِلَى أَجَلِهِ ذَلِكُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَأَقْوَمُ لِلشَّهَادَةِ وَأَدْنَى أَلَّا تَرْتَابُوا إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِيرُونَهَا بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَلَّا تَكْتُبُوهَا وَأَشْهِدُوا إِذَا تَبَايَعْتُمْ وَلَا يُضَارَّ كَاتِبٌ وَلَا شَهِيدٌ وَإِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ «ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و اگر مؤمنید آنچه از ربا که باز مانده است رها کنید * و اگر (رها) نکردید پس، از پیکاری از سوی خداوند و فرستاده وی (با خویش) آگاه باشید و اگر توبه کنید سرمایه‌هایتان از آن شماست، نه ستم می‌ورزید و نه بر شما ستم می‌رود * ای مؤمنان! چون وامی تا سرآمدی معیّن میان شما برقرار شد، آن را به نوشته آورید و باید نویسنده‌ای میان شما دادگرانه بنویسد و هیچ نویسنده‌ای نباید از نوشتن به گونه‌ای که خداوند بدو آموخته است سر، باز زند پس باید بنویسد و آنکه وامدار است باید املا کند و از خداوند، پروردگار خویش، پروا بدارد و چیزی از آن کم ننهد و امّا اگر وامدار، کم خرد یا ناتوان باشد یا نتواند املا کند باید سرپرست او دادگرانه املا کند و دو تن از مردانتان را نیز گواه بگیرید و اگر دو مرد نباشند یک مرد و دو زن از گواهان مورد پسند خود (گواه بگیرید) تا اگر یکی از آن دو زن از یاد برد دیگری به یاد او آورد و چون گواهان (برای گواهی) فرا خوانده شوند نباید سر، باز زنند و تن نزنید از اینکه آن (وام) را چه خرد و چه کلان به سر رسید آن بنویسید، این نزد خداوند دادگرانه‌تر و برای گواه‌گیری، استوارتر و به اینکه دچار تردید نگردید، نزدیک‌تر است؛ مگر داد و ستدی نقد باشد که (دست به دست) میان خود می‌گردانید پس گناهی بر شما نیست که آن را ننویسید و چون داد و ستد می‌کنید گواه بگیرید؛ و نویسنده و گواه نباید زیان بینند و اگر چنین کنید (نشان) نافرمانی شماست و از خداوند پروا کنید؛ و خداوند به شما آموزش می‌دهد؛ و خداوند به هر چیزی داناست» سوره بقره، آیه ۲۷۸ و ۲۷۹ و ۲۸۲.
  197. ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند و (نیز) آهن را فرو فرستادیم که در آن نیرویی سخت و سودهایی برای مردم است و تا خداوند معلوم دارد چه کسی در نهان، (دین) او و پیامبرانش را یاری می‌کند؛ بی‌گمان خداوند توانمندی پیروزمند است» سوره حدید، آیه ۲۵.
  198. هود، آیه ۸۵.
  199. بقره، آیات ۲۷۸ و ۲۷۹.
  200. هود، آیه ۸۵.
  201. بقره، آیه ۲۸۲.
  202. ﴿مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ «آنچه خداوند از (دارایی‌های) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه پیامبر به شما می‌دهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز می‌دارد دست بکشید و از خداوند پروا کنید که خداوند، سخت کیفر است» سوره حشر، آیه ۷.
  203. ﴿وَأَوْفُوا الْكَيْلَ إِذَا كِلْتُمْ وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا «و چون پیمانه می‌کنید تمام بپیمایید و با ترازوی درست وزن کنید؛ این بهتر و نیک‌فرجام‌تر است» سوره اسراء، آیه ۳۵؛ ﴿وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ «و به سوی مدین، برادرشان شعیب را فرستادیم، گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که جز او خدایی ندارید، بی‌گمان برهانی از سوی پروردگارتان برایتان آمده است پس پیمانه و ترازو را تمام بپیمایید و چیزهای مردم را به آنان کم ندهید و در این سرزمین پس از سامان یافتن آن تباهی نورزید، این برای شما اگر مؤمن باشید بهتر است» سوره اعراف، آیه ۸۵.
  204. ﴿وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ وَلَا تَنْقُصُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّي أَرَاكُمْ بِخَيْرٍ وَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُحِيطٍ * وَيَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ * قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَرَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ «و به سوی (قوم) مدین، برادرشان شعیب را (فرستادیم که به ایشان) گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که خدایی جز او ندارید و در پیمانه و ترازو کم ننهید، من شما را در رفاه می‌یابم و بر شما از عذاب روزی فراگیر می‌هراسم * و ای قوم من! پیمانه و ترازو را با دادگری، تمام بپیمایید و چیزهای مردم را به آنان کم ندهید و در زمین تبهکارانه آشوب نورزید * گفت: ای قوم من! به من بگویید که اگر برهانی از پروردگار خود داشته باشم و او نیز از نزد خویش به من روزی نیکویی ارزانی داشته باشد (شما چه خواهید کرد؟) و من در آنچه شما را از آن باز می‌دارم نمی‌خواهم با شما مخالفت کنم، تا آنجا که می‌توانم جز اصلاح نظری ندارم و توفیق من جز با خداوند نیست، بر او توکل دارم و به سوی او باز می‌گردم» سوره هود، آیه ۸۴ و ۸۵ و ۸۸.
  205. اعراف، آیه ۸۵؛ هود، آیه ۸۴.
  206. بقره، آیه ۲۸۲.
  207. آل عمران، آیات ۱۶۲ و ۱۶۳؛ نساء، آیه ۹۵؛ مائده، آیه ۱۰۰؛ انعام، آیه ۵۰.
  208. شوری، آیات ۱۴ و ۱۵.
  209. بقره، آیات ۱۹۰ و ۱۹۴؛ مائده، آیات ۲ و ۸؛ نحل، آیه ۱۲۶؛ حج، آیه ۶۰؛ شوری، آیه ۴۰؛ ممتحنه، آیه ۸.
  210. نساء، آیه ۱۲۷.
  211. ﴿لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ «خداوند شما را از نیکی ورزیدن و دادگری با آنان که با شما در کار دین جنگ نکرده‌اند و شما را از خانه‌هایتان بیرون نرانده‌اند باز نمی‌دارد؛ بی‌گمان خداوند دادگران را دوست می‌دارد» سوره ممتحنه، آیه ۸.
  212. ﴿وَلَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّسَاءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلَا تَمِيلُوا كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ وَإِنْ تُصْلِحُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا «و هرگز نمی‌توانید میان زنان (خود) دادگری کنید هر چند (به آن) آزمند باشید پس، (از یکی) یکسره رو مگردانید که او را سرگردان واگذارید و اگر (میان خود و او را) سازش دهید و پرهیزگاری ورزید بی‌گمان خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره نساء، آیه ۱۲۹.
  213. کافی، ج ۵، ص۳۶۲، حدیث ۱؛ تفسیر نور الثقلین، ج ۱، ص۵۵۸، حدیث ۶۰۱.
  214. ﴿وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَى فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلَّا تَعُولُوا «و اگر می‌هراسید که در مورد یتیمان دادگری نکنید (با آنان ازدواج نکنید و) از زنانی که می‌پسندید، دو دو، و سه سه، و چهار چهار همسر گیرید و اگر بیم دارید که داد نورزید یک زن را و یا کنیز خود را (به همسری گزینید)؛ این کار به آنکه ستم نورزید نزدیک‌تر است» سوره نساء، آیه ۳.
  215. سوره نساء، آیه ۴.
  216. نساء، آیات ۴ و ۱۲۷.
  217. نساء، آیه ۳.
  218. بقره، آیات ۱۹۰ و ۱۹۴؛ مائده، آیه ۲.
  219. ﴿الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ «(این) ماه حرام در برابر (آن) ماه حرام است و حرمت شکنی‌ها قصاص دارد پس هر کس بر شما ستم روا داشت همان‌گونه که با شما ستم روا داشته است با وی ستم روا دارید، و از خداوند پروا کنید و بدانید که خداوند با پرهیزگاران است» سوره بقره، آیه ۱۹۴.
  220. ﴿وَلَا تَقْرَبُوا مَالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَبِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ «و به مال یتیم نزدیک نشوید جز به گونه‌ای که (برای یتیم) نیکوتر است تا به برنایی خود برسد و پیمانه و ترازو را با دادگری، تمام بپیمایید؛ ما بر کسی جز (برابر با) توانش تکلیف نمی‌کنیم؛ و چون سخن می‌گویید با دادگری بگویید هر چند (درباره) خویشاوند باشد؛ و به پیمان با خداوند وفا کنید؛ این است آنچه شما را بدان سفارش کرده است باشد که پند گیرید» سوره انعام، آیه ۱۵۲؛ ﴿ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آبَاءَهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَمَوَالِيكُمْ وَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ فِيمَا أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَلَكِنْ مَا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا «آنان را به (نام) پدرانشان بخوانید، این نزد خداوند دادگرانه‌تر است و اگر پدرانشان را نمی‌شناسید برادران دینی و وابستگان شمایند و شما را در آنچه اشتباه کرده‌اید گناهی نیست اما در آنچه دل‌هایتان به قصد، خواسته است (گناهکارید) و خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده» سوره احزاب، آیه ۵.
  221. ﴿ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آبَاءَهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَمَوَالِيكُمْ وَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ فِيمَا أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَلَكِنْ مَا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا «آنان را به (نام) پدرانشان بخوانید، این نزد خداوند دادگرانه‌تر است و اگر پدرانشان را نمی‌شناسید برادران دینی و وابستگان شمایند و شما را در آنچه اشتباه کرده‌اید گناهی نیست اما در آنچه دل‌هایتان به قصد، خواسته است (گناهکارید) و خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده» سوره احزاب، آیه ۵.
  222. منصوری، خلیل، مصادیق عدالت از نظر قرآن؛ کوشا، محمد علی، مقاله «عدل»، دانشنامه معاصر قرآن کریم، ص۹۱۶-۹۱۸.
  223. «و هر چیز نزد او اندازه‌ای دارد» سوره رعد، آیه ۸.
  224. «همان که تو را آفرید، پس استوار کرد و بهنجار داشت» سوره انفطار، آیه ۷.
  225. نهج البلاغه، خطبه ۱۶.
  226. «پس با بخشایشی از (سوی) خداوند با آنان نرمخویی ورزیدی و اگر درشتخویی سنگدل می‌بودی از دورت می‌پراکندند؛ پس آنان را ببخشای و برای ایشان آمرزش بخواه و با آنها در کار، رایزنی کن و چون آهنگ (کاری) کردی به خداوند توکل کن که خداوند توکل کنندگان (به خویش) را دوست می‌دارد» سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.
  227. «ای مؤمنان! بسیاری از دانشوران دینی (اهل کتاب) و راهبان، دارایی‌های مردم را به نادرستی می‌خورند و (مردم را) از راه خداوند باز می‌دارند؛ (ایشان) و آنان را که زر و سیم را می‌انبارند و آن را در راه خداوند نمی‌بخشند به عذابی دردناک نوید ده!» سوره توبه، آیه ۳۴.
  228. « آنچه خداوند از (دارایی‌های) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه پیامبر به شما می‌دهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز می‌دارد دست بکشید و از خداوند پروا کنید که خداوند، سخت کیفر است» سوره حشر، آیه ۷.
  229. «زیاده‌خواهی شما را سرگرم داشت، تا با گورها دیدار کردید. هرگز! به زودی خواهید دانست، دگر باره هرگز! به زودی خواهید دانست، هرگز! اگر به «دانش بی‌گمان» بدانید، به راستی دوزخرا خواهید دید» سوره تکاثر، آیه ۱-۶.
  230. «و آنان که چون بخشش کنند نه گزافکاری می‌کنند و نه تنگ می‌گیرند و (بخشش آنها) میانگینی میان این دو، است» سوره فرقان، آیه ۶۷.
  231. کوشا، محمد علی، مقاله «عدل»، دانشنامه معاصر قرآن کریم، ص۹۱۶-۹۱۸.
  232. ﴿وَمِنْ قَوْمِ مُوسَى أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ «و از قوم موسی گروهی هستند که به حق راهنمایی می‌کنند و به حق دادگری می‌ورزند» سوره اعراف، آیه ۱۵۹.
  233. ﴿سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ «به زودی نشانه‌های خویش را در گستره‌های بیرون و پیکره‌های درونشان نشان آنان خواهیم داد تا بر آنها روشن شود که او راستین است؛ آیا بسنده نیست که پروردگارت بر همه چیز گواه است؟» سوره فصلت، آیه ۵۳.
  234. ﴿الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ «حق از (آن) پروردگار توست پس هیچ‌گاه از دو دلان مباش!» سوره بقره، آیه ۱۴۷.
  235. ﴿وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا * قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا * وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا «و به جان (آدمی) و آنکه آن را بهنجار داشت، * پس به او نافرمانی و پرهیزگاری را الهام کرد، * بی‌گمان آنکه جان را پاکیزه داشت رستگار شد، * و آنکه آن را بیالود نومیدی یافت» سوره شمس، آیه ۷-۱۰؛ ﴿خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ * وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ * يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُم وَمَا يَشْعُرُونَ * فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ * وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ * أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِن لاَّ يَشْعُرُونَ * وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاء أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاء وَلَكِن لاَّ يَعْلَمُونَ * وَإِذَا لَقُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُونَ * اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ «خداوند بر دل‌ها و بر شنوایی آنان مهر نهاده و بر بینایی‌های آنها پرده‌ای است و عذابی سترگ خواهند داشت * و برخی از مردم می‌گویند: به خداوند و روز واپسین ایمان آورده‌ایم با آنکه آنان مؤمن نیستند * با خداوند و با کسانی که ایمان دارند فریب می‌ورزند در حالی که جز خود را نمی‌فریبند و در نمی‌یابند * به دل بیماری‌یی دارند و خداوند بر بیماریشان افزود؛ و برای دروغی که می‌گفتند عذابی دردناک خواهند داشت * و چون به ایشان گفته شود در زمین تباهی نورزید می‌گویند جز این نیست که ما مصلحیم * آگاه باشید! آنانند که تبهکارند امّا در نمی‌یابند * و چون به آنان گویند که مانند (دیگر) مردمان ایمان بیاورید می‌گویند آیا ما چون کم خردان ایمان بیاوریم؟ آگاه باشید! آنان خود کم خردند امّا نمی‌دانند * و هرگاه با کسانی که ایمان آورده‌اند دیدار کنند می‌گویند ایمان آورده‌ایم و چون با شیطان‌های خود تنها شوند می‌گویند ما با شماییم، ما تنها (مؤمنان را) ریشخند می‌کنیم * خداوند است که آنها را به ریشخند می‌گیرد و آنان را در سرکشی‌شان در حالی که سرگشته‌اند فرو می‌گذارد» سوره بقره، آیه ۷-۱۵؛ ﴿وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ «و بی‌گمان بسیاری از پریان و آدمیان را برای دوزخ آفریده‌ایم؛ (زیرا) دل‌هایی دارند که با آن درنمی‌یابند و دیدگانی که با آن نمی‌نگرند و گوش‌هایی که با آن نمی‌شنوند؛ آنان چون چارپایانند بلکه گمراه‌ترند؛ آنانند که ناآگاهند» سوره اعراف، آیه ۱۷۹.
  236. ﴿وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ «و می‌گویند: اگر ما سخن نیوش یا خردورز می‌بودیم در زمره دوزخیان نبودیم» سوره ملک، آیه ۱۰.
  237. منصوری، خلیل، مصادیق عدالت از نظر قرآن.
  238. نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ۴۳۷.
  239. ﴿اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ«خداوند، نور آسمان‌ها و زمین است، مثل نور او چون چراغدانی است در آن چراغی، آن چراغ در شیشه‌ای، آن شیشه گویی ستاره‌ای درخشان است کز درخت خجسته زیتونی می‌فروزد که نه خاوری است و نه باختری، نزدیک است روغن آن هر چند آتشی بدان نرسیده برفروزد، نوری است فرا نوری، خداوند هر که را بخواهد به نور خویش رهنمون می‌گردد و خداوند این مثل‌ها را برای مردم می‌زند و خداوند به هر چیزی داناست» سوره نور، آیه ۳۵.
  240. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيرًا فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَنْ تَعْدِلُوا وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا، «ای مؤمنان! به دادگری بپاخیزید و برای خداوند گواهی دهید هر چند به زیان خود یا پدر و مادر و یا نزدیکان (تان) باشد و اگر (هر یک از دو طرف دعوا) دارا باشد یا نادار، خداوند به (دستگیری از) هر دو سزاوارتر است، پس (در گواهی دادن) از هوا (ی نفس) پیروی نکنید که به یک سو‌گرایید و اگر (در گواهی دادن) زبان بگردانید یا (از آن) رو برتابید بی‌گمان خداوند از آنچه می‌کنید آگاه است» سوره نساء، آیه ۱۳۵. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ «ای مؤمنان! برای خداوند بپاخیزید و با دادگری گواهی دهید و نباید دشمنی با گروهی شما را وادارد که دادگری نکنید، دادگری ورزید که به پرهیزگاری نزدیک‌تر است و از خداوند پروا کنید که خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است» سوره مائده، آیه ۸. ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند و (نیز) آهن را فرو فرستادیم که در آن نیرویی سخت و سودهایی برای مردم است و تا خداوند معلوم دارد چه کسی در نهان، (دین) او و پیامبرانش را یاری می‌کند؛ بی‌گمان خداوند توانمندی پیروزمند است» سوره حدید، آیه ۲۵.
  241. «به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن و ادای (حقّ) خویشاوند، فرمان می‌دهد و از کارهای زشت و ناپسند و افزونجویی، باز می‌دارد؛ به شما اندرز می‌دهد باشد که شما پند گیرید» سوره نحل، آیه ۹۰.
  242. دشتی، محمد، ترجمه نهج البلاغه، قم، انتشارات مشرقین، ۱۳۷۹، خطبه ۱۹۳، ص۴۰۶.
  243. خوانساری، سیدجمال الدین محمد، شرح غررالحکم و دررالحکم، به تصحیح سیدجلال الدین ارموی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۰، ج ۳، ص۳۷۴.
  244. خوانساری، سید جمال الدین محمد، شرح غررالحکم و دررالحکم، به تصحیح سیدجلال الدین ارموی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۰، ج ۲، ص۹۰.
  245. فیض الاسلام، سید علی نقی، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۱۰۰۶.
  246. دشتی، محمد، غررالحکم و دررالحکم، حکمت ۴۷۶، ص۷۴۲.
  247. ﴿الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيرًا«همان که فرمانفرمایی آسمان‌ها و زمین او راست و فرزندی نگزیده است و در فرمانفرمایی او را انبازی نیست و هر چیز را آفرید آنگاه آن را به شایستگی اندازه نهاد» سوره فرقان، آیه ۲.
  248. خوانساری، سید جمال الدین محمد، شرح غررالحکم و دررالحکم، ج ۳، ص۴۲۰.
  249. خوانساری، سید جمال الدین محمد، شرح غررالحکم و دررالحکم، ج ۱، ص۸۱.
  250. خوانساری، سید جمال الدین محمد، شرح غررالحکم و دررالحکم، ج ۱، ص۱۰۴.
  251. خوانساری، سید جمال الدین محمد، شرح غررالحکم و دررالحکم، ج ۳، ص۳۷۵.
  252. خوانساری، سید جمال الدین محمد، شرح غررالحکم و دررالحکم، ج ۶، ص۱۱۶.
  253. خوانساری، سیدجمال الدین محمد، شرح غررالحکم و دررالحکم، ج ۵، ص۱۴۸.
  254. خوانساری، سیدجمال الدینمحمد، شرح غررالحکم و دررالحکم، ج ۵، ص۷۰.
  255. خوانساری، سیدجمال الدین محمد، شرح غررالحکم و دررالحکم، ج ۲، ص۶۲.
  256. خوانساری، سیدجمال الدین محمد، شرح غررالحکم و دررالحکم، ج ۲، ص۱۷۸.
  257. فیض الاسلام، سیدعلی نقی، ترجمه و شرح نهج البلاغه، تهران، انتشارات فیض الاسلام، ۱۳۷۵، حکمت ۳۰، ص۱۱۰۰.
  258. منصوری، خلیل، عدالت در مسلخ قضاوت.
  259. منصوری، خلیل، عدالت اساس نظام هستی از نظر قرآن.
  260. عوالی اللالی، ابن ابی جمهور احسائی، ج۴، ص۱۰۳؛ مفردات الفاظ قرآن کریم،راغب اصفهانی، ص۳۲۵؛ ریاض السالکین، سیدعلی خان مدنی شیرازی، ص۵۸۸.
  261. مطالب السؤول، ص۶۱.
  262. غرر الحکم، الآمدی، شماره ۸۶۳.
  263. ﴿وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَإِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ«و ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را میان آنهاست جز راستین نیافریدیم و به یقین رستخیز آمدنی است پس (از آنان) با گذشتی نیکو درگذر» سوره حجر، آیه ۸۵.
  264. ﴿وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا ذَلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ«و ما آسمان و زمین و آنچه را میان آنهاست بیهوده نیافریدیم؛ این پندار کافران است پس وای از آتش (دوزخ) بر کافران!» سوره ص، آیه ۲۷.
  265. ﴿سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ، «به زودی نشانه‌های خویش را در گستره‌های بیرون و پیکره‌های درونشان نشان آنان خواهیم داد تا بر آنها روشن شود که او راستین است؛ آیا بسنده نیست که پروردگارت بر همه چیز گواه است؟» سوره فصلت، آیه ۵۳.
  266. «و از قوم موسی گروهی هستند که به حق راهنمایی می‌کنند و به حق دادگری می‌ورزند» سوره اعراف، آیه ۱۵۹.
  267. نهج البلاغه، صبحی صالح، حکمت ۴۳۷.
  268. «بگو: اگر می‌دانید، کیست که گستره (فرمانفرمایی) هر چیز در کف اوست و او پناه می‌دهد و در برابر (خواست) وی (به کسی) پناه داده نمی‌شود؟» سوره مؤمنون، آیه ۸۸.
  269. ﴿فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجَالًا أَوْ رُكْبَانًا فَإِذَا أَمِنْتُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَمَا عَلَّمَكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ، «و اگر در بیم بودید، (نماز خوف را) پیاده یا سواره به‌جای آورید و چون ایمنی یافتید خداوند را یاد کنید همان‌گونه که آنچه را نمی‌دانستید به شما آموخت» سوره بقره، آیه ۲۳۹؛ ﴿كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ، «چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه ۱۵۱؛ ﴿وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْءٍ وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا، «و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر تو نبود گروهی از ایشان به بیراه کردن تو کوشیده بودند حال آنکه جز خودشان را بیراه نمی‌کنند و به تو هیچ زیانی نمی‌رسانند و خداوند کتاب و فرزانگی بر تو فرو فرستاد و به تو چیزی آموخت که نمی‌دانستی و بخشش خداوند بر تو سترگ است» سوره نساء، آیه ۱۱۳.
  270. «همان که فرمانفرمایی آسمان‌ها و زمین او راست و فرزندی نگزیده است و در فرمانفرمایی او را انبازی نیست و هر چیز را آفرید آنگاه آن را به شایستگی اندازه نهاد» سوره فرقان، آیه ۲.
  271. غرر الحکم، شماره ۳۴۶۴.
  272. نهج البلاغه، صبحی صالح، حکمت ۴۳۷.
  273. منصوری، خلیل، عدالت اساس نظام هستی از نظر قرآن.
  274. ﴿جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَامًا لِلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْيَ وَالْقَلَائِدَ ذَلِكَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَأَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ «خداوند، خانه محترم کعبه را (وسیله) برپایی (امور) مردم کرده است و (نیز) ماه حرام و قربانی (بی‌نشان) و قربانی‌های دارای گردن‌بند را؛ چنین است تا بدانید خداوند آنچه را در آسمان‌ها و زمین است می‌داند و خداوند به هر چیز داناست» سوره مائده، آیه ۹۷.
  275. ﴿قُلْ لَا يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَالطَّيِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبِيثِ فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَف «بگو ناپاک و پاک برابر نیستند حتی اگر بسیاری ناپاک، تو را به شگفتی آورد پس ای خردمندان! از خداوند پروا کنید، باشد که رستگار گردید» سوره مائده، آیه ۱۰۰. ﴿لَا يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً وَكُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا «مؤمنان جهادگریز که آسیب دیده نباشند با جهادگران در راه خداوند به جان و مال، برابر نیستند، خداوند جهادگران به جان و مال را بر جهادگریزان به پایگاهی (والا) برتری بخشیده و به همگان وعده نیکو داده است و خداوند جهادگران را بر جهادگریزان به پاداشی سترگ، برتری بخشیده است» سوره نساء، آیه ۹۵. ﴿أَفَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَ اللَّهِ كَمَنْ بَاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ «آیا آن کس که در پی خشنودی خداوند است با آن کس که دچار خشم خداوند است و جایگاهش دوزخ، برابر است؟ و (این) پایانه بد است» سوره آل عمران، آیه ۱۶۲. ﴿هُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ اللَّهِ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ «آنان نزد خداوند (در) پایه‌هایی (گوناگون)‌اند و خداوند به آنچه انجام می‌دهند بیناست» سوره آل عمران، آیه ۱۶۳.
  276. ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ «ای مردم! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را گروه‌ها و قبیله‌ها کردیم تا یکدیگر را باز‌شناسید، بی‌گمان گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست، به راستی خداوند دانایی آگاه است» سوره حجرات، آیه ۱۳.
  277. «و هر کس پس از آنکه به روشنی رهنمود یافت با پیامبر مخالفت ورزد و از راهی جز راه مؤمنان پیروی کند وی را با آنچه بدان روی آورده است وامی‌نهیم و وی را به دوزخ می‌افکنیم و این بد پایانه‌ای است!» سوره نساء، آیه ۱۱۵.
  278. المیزان، ذیل آیه.
  279. منصوری، خلیل، عدالت اساس نظام هستی از نظر قرآن.
  280. ﴿جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَامًا لِلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْيَ وَالْقَلَائِدَ ذَلِكَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَأَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ «خداوند، خانه محترم کعبه را (وسیله) برپایی (امور) مردم کرده است و (نیز) ماه حرام و قربانی (بی‌نشان) و قربانی‌های دارای گردن‌بند را؛ چنین است تا بدانید خداوند آنچه را در آسمان‌ها و زمین است می‌داند و خداوند به هر چیز داناست» سوره مائده، آیه ۹۷.
  281. ﴿وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا وَارْزُقُوهُمْ فِيهَا وَاكْسُوهُمْ وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفًا «و دارایی‌هایتان را که خداوند (مایه) پایداری (زندگی) شما گردانیده است به کم‌خردان نسپارید و از در آمد آن، آنان را روزی و پوشاک رسانید و با آنان با زبانی شایسته سخن گویید» سوره نساء، آیه ۵.
  282. ﴿وَأَوْفُوا الْكَيْلَ إِذَا كِلْتُمْ وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا «و چون پیمانه می‌کنید تمام بپیمایید و با ترازوی درست وزن کنید؛ این بهتر و نیک‌فرجام‌تر است» سوره اسراء، آیه ۳۵؛ ﴿وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ «و به سوی مدین، برادرشان شعیب را فرستادیم، گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که جز او خدایی ندارید، بی‌گمان برهانی از سوی پروردگارتان برایتان آمده است پس پیمانه و ترازو را تمام بپیمایید و چیزهای مردم را به آنان کم ندهید و در این سرزمین پس از سامان یافتن آن تباهی نورزید، این برای شما اگر مؤمن باشید بهتر است» سوره اعراف، آیه ۸۵.
  283. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَذَرُوا مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ «ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و اگر مؤمنید آنچه از ربا که باز مانده است رها کنید» سوره بقره، آیه ۲۷۸، ﴿فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ «و اگر (رها) نکردید پس، از پیکاری از سوی خداوند و فرستاده وی (با خویش) آگاه باشید و اگر توبه کنید سرمایه‌هایتان از آن شماست، نه ستم می‌ورزید و نه بر شما ستم می‌رود» سوره بقره، آیه ۲۷۹.
  284. ﴿يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ قُلِ الْأَنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ، «از تو از انفال می‌پرسند بگو: انفال از آن خداوند و پیامبر است پس، از خداوند پروا کنید و میانه خود را سازش دهید و اگر مؤمنید از خداوند و پیامبرش فرمان برید» سوره انفال، آیه ۱. ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ «و اگر به خداوند و به آنچه بر بنده خویش، روز بازشناخت درستی از نادرستی (در جنگ بدر)، روز رویارویی آن دو گروه (مسلمان و مشرک) فرو فرستادیم ایمان دارید بدانید که آنچه غنیمت گرفته‌اید از هرچه باشد یک پنجم آن از آن خداوند و فرستاده او و خویشاوند (وی) و یتیمان و بینوایان و ماندگان در راه (از خاندان او) است و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره انفال، آیه ۴۱. ﴿مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ «آنچه خداوند از (دارایی‌های) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه پیامبر به شما می‌دهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز می‌دارد دست بکشید و از خداوند پروا کنید که خداوند، سخت کیفر است» سوره حشر، آیه ۷. ﴿لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا وَيَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ «(بخشی از این غنیمت‌ها) برای مستمندان مهاجری است که از خانه‌ها و دارایی‌های خود، رانده شده‌اند در حالی که بخشش و خشنودی‌یی از خداوند را می‌جویند و خداوند و پیامبرش را یاری می‌کنند؛ آنانند که راستگویند» سوره حشر، آیه ۸. ﴿وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ «و (نیز برای) کسانی است که پیش از (آمدن) مهاجران، در خانه (های مدینه) و (پایگاه) ایمان، جای داشته‌اند؛ کسانی را که به سوی آنان هجرت کرده‌اند، دوست می‌دارند و در دل به آنچه به مهاجران داده‌اند، چشمداشتی ندارند و (آنان را) بر خویش برمی‌گزینند هر چند خود نیازمند باشند. و کسانی که از آزمندی جان خویش در امانند، رستگارند» سوره حشر، آیه ۹.
  285. ﴿وَمَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَغُلَّ وَمَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِمَا غَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ «هیچ پیامبری را نسزد که خیانت ورزد؛ و هر کس خیانت کند در رستخیز آنچه را خیانت ورزیده است، (با خود) خواهد آورد؛ آنگاه به هر کس (پاداش) هر چه کرده است تمام داده خواهد شد و بر آنان ستم نخواهد رفت» سوره آل عمران، آیه ۱۶۱.
  286. ﴿يَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنْفِقُونَ قُلْ مَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ فَلِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ «از تو می‌پرسند: چه چیزی را ببخشند؟ بگو هر دارایی که می‌بخشید (بهتر است) به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و بینوایان و در راه مانده باشد و هر نیکی بجای آورید خداوند به آن داناست» سوره بقره، آیه ۲۱۵. ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ «و اگر به خداوند و به آنچه بر بنده خویش، روز بازشناخت درستی از نادرستی (در جنگ بدرروز رویارویی آن دو گروه (مسلمان و مشرک) فرو فرستادیم ایمان دارید بدانید که آنچه غنیمت گرفته‌اید از هرچه باشد یک پنجم آن از آن خداوند و فرستاده او و خویشاوند (وی) و یتیمان و بینوایان و ماندگان در راه (از خاندان او) است و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره انفال، آیه ۴۱. ﴿إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ «زکات، تنها از آن تهیدستان و بیچارگان و مأموران (دریافت) آنها و دلجویی‌شدگان و در راه (آزادی) بردگان و از آن وامداران و (هزینه) در راه خداوند و از آن در راه‌ماندگان است که از سوی خداوند واجب گردیده است و خداوند دانایی فرزانه است» سوره توبه، آیه ۶۰.
  287. ﴿وَهُوَ الَّذِي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشَاتٍ وَغَيْرَ مَعْرُوشَاتٍ وَالنَّخْلَ وَالزَّرْعَ مُخْتَلِفًا أُكُلُهُ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُتَشَابِهًا وَغَيْرَ مُتَشَابِهٍ كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَآتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ، «و اوست که باغ‌هایی با داربست و بی‌داربست و خرمابن و کشتزار با خوردنی‌هایی گوناگون و زیتون و انار، همگون و ناهمگون آفریده است؛ از میوه‌اش چون بار آورد بخورید و حقّ (مستمندان) را از آن، روز درو (یا چیدن) آن بپردازید و گزافکاری نکنید که او گزافکاران را دوست نمی‌دارد» سوره انعام، آیه ۱۴۱. ﴿يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ «ای فرزندان آدم! در هر نمازگاهی زیور خود را بردارید و بخورید و بیاشامید و گزافکاری نکنید که او گزافکاران را دوست نمی‌دارد» سوره اعراف، آیه ۳۱. ﴿إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا«که فراخ رفتاران یاران شیطانند و شیطان به پروردگارش ناسپاس است» سوره اسراء، آیه ۲۷.
  288. ﴿مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ «آنچه خداوند از (دارایی‌های) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه پیامبر به شما می‌دهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز می‌دارد دست بکشید و از خداوند پروا کنید که خداوند، سخت کیفر است» سوره حشر، آیه ۷.
  289. ﴿وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ، «و به سوی مدین، برادرشان شعیب را فرستادیم، گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که جز او خدایی ندارید، بی‌گمان برهانی از سوی پروردگارتان برایتان آمده است پس پیمانه و ترازو را تمام بپیمایید و چیزهای مردم را به آنان کم ندهید و در این سرزمین پس از سامان یافتن آن تباهی نورزید، این برای شما اگر مؤمن باشید بهتر است» سوره اعراف، آیه ۸۵. ﴿وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ وَلَا تَنْقُصُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّي أَرَاكُمْ بِخَيْرٍ وَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُحِيطٍ «و به سوی (قوم) مدین، برادرشان شعیب را (فرستادیم که به ایشان) گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که خدایی جز او ندارید و در پیمانه و ترازو کم ننهید، من شما را در رفاه می‌یابم و بر شما از عذاب روزی فراگیر می‌هراسم» سوره هود، آیه ۸۴.
  290. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَذَرُوا مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ «ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و اگر مؤمنید آنچه از ربا که باز مانده است رها کنید» سوره بقره، آیه ۲۷۸. ﴿فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ «و اگر (رها) نکردید پس، از پیکاری از سوی خداوند و فرستاده وی (با خویش) آگاه باشید و اگر توبه کنید سرمایه‌هایتان از آن شماست، نه ستم می‌ورزید و نه بر شما ستم می‌رود» سوره بقره، آیه ۲۷۹. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَدَايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَلْيَكْتُبْ بَيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلَا يَأْبَ كَاتِبٌ أَنْ يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ وَلْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَلَا يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئًا فَإِنْ كَانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهًا أَوْ ضَعِيفًا أَوْ لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ مِنْ رِجَالِكُمْ فَإِنْ لَمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَى وَلَا يَأْبَ الشُّهَدَاءُ إِذَا مَا دُعُوا وَلَا تَسْأَمُوا أَنْ تَكْتُبُوهُ صَغِيرًا أَوْ كَبِيرًا إِلَى أَجَلِهِ ذَلِكُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَأَقْوَمُ لِلشَّهَادَةِ وَأَدْنَى أَلَّا تَرْتَابُوا إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِيرُونَهَا بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَلَّا تَكْتُبُوهَا وَأَشْهِدُوا إِذَا تَبَايَعْتُمْ وَلَا يُضَارَّ كَاتِبٌ وَلَا شَهِيدٌ وَإِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ «ای مؤمنان! چون وامی تا سرآمدی معیّن میان شما برقرار شد، آن را به نوشته آورید و باید نویسنده‌ای میان شما دادگرانه بنویسد و هیچ نویسنده‌ای نباید از نوشتن به گونه‌ای که خداوند بدو آموخته است سر، باز زند پس باید بنویسد و آنکه وامدار است باید املا کند و از خداوند، پروردگار خویش، پروا بدارد و چیزی از آن کم ننهد و امّا اگر وامدار، کم خرد یا ناتوان باشد یا نتواند املا کند باید سرپرست او دادگرانه املا کند و دو تن از مردانتان را نیز گواه بگیرید و اگر دو مرد نباشند یک مرد و دو زن از گواهان مورد پسند خود (گواه بگیرید) تا اگر یکی از آن دو زن از یاد برد دیگری به یاد او آورد و چون گواهان (برای گواهی) فرا خوانده شوند نباید سر، باز زنند و تن نزنید از اینکه آن (وام) را چه خرد و چه کلان به سر رسید آن بنویسید، این نزد خداوند دادگرانه‌تر و برای گواه‌گیری، استوارتر و به اینکه دچار تردید نگردید، نزدیک‌تر است؛ مگر داد و ستدی نقد باشد که (دست به دست) میان خود می‌گردانید پس گناهی بر شما نیست که آن را ننویسید و چون داد و ستد می‌کنید گواه بگیرید؛ و نویسنده و گواه نباید زیان بینند و اگر چنین کنید (نشان) نافرمانی شماست و از خداوند پروا کنید؛ و خداوند به شما آموزش می‌دهد؛ و خداوند به هر چیزی داناست» سوره بقره، آیه ۲۸۲. ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند و (نیز) آهن را فرو فرستادیم که در آن نیرویی سخت و سودهایی برای مردم است و تا خداوند معلوم دارد چه کسی در نهان، (دین) او و پیامبرانش را یاری می‌کند؛ بی‌گمان خداوند توانمندی پیروزمند است» سوره حدید، آیه ۲۵.
  291. ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ، «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند و (نیز) آهن را فرو فرستادیم که در آن نیرویی سخت و سودهایی برای مردم است و تا خداوند معلوم دارد چه کسی در نهان، (دین) او و پیامبرانش را یاری می‌کند؛ بی‌گمان خداوند توانمندی پیروزمند است» سوره حدید، آیه ۲۵؛ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيرًا فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَنْ تَعْدِلُوا وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا«ای مؤمنان! به دادگری بپاخیزید و برای خداوند گواهی دهید هر چند به زیان خود یا پدر و مادر و یا نزدیکان (تان) باشد و اگر (هر یک از دو طرف دعوا) دارا باشد یا نادار، خداوند به (دستگیری از) هر دو سزاوارتر است، پس (در گواهی دادن) از هوا (ی نفس) پیروی نکنید که به یک سو‌گرایید و اگر (در گواهی دادن) زبان بگردانید یا (از آن) رو برتابید بی‌گمان خداوند از آنچه می‌کنید آگاه است» سوره نساء، آیه ۱۳۵؛ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ «ای مؤمنان! برای خداوند بپاخیزید و با دادگری گواهی دهید و نباید دشمنی با گروهی شما را وادارد که دادگری نکنید، دادگری ورزید که به پرهیزگاری نزدیک‌تر است و از خداوند پروا کنید که خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است» سوره مائده، آیه ۸؛ ﴿وَيَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ «و ای قوم من! پیمانه و ترازو را با دادگری، تمام بپیمایید و چیزهای مردم را به آنان کم ندهید و در زمین تبهکارانه آشوب نورزید» سوره هود، آیه ۸۵.
  292. ﴿وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ «و به سوی مدین، برادرشان شعیب را فرستادیم، گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که جز او خدایی ندارید، بی‌گمان برهانی از سوی پروردگارتان برایتان آمده است پس پیمانه و ترازو را تمام بپیمایید و چیزهای مردم را به آنان کم ندهید و در این سرزمین پس از سامان یافتن آن تباهی نورزید، این برای شما اگر مؤمن باشید بهتر است» سوره اعراف، آیه ۸۵؛ ﴿وَأَوْفُوا الْكَيْلَ إِذَا كِلْتُمْ وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا «و چون پیمانه می‌کنید تمام بپیمایید و با ترازوی درست وزن کنید؛ این بهتر و نیک‌فرجام‌تر است» سوره اسراء، آیه ۳۵.
  293. ﴿وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ وَلَا تَنْقُصُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّي أَرَاكُمْ بِخَيْرٍ وَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُحِيطٍ «و به سوی (قوم) مدین، برادرشان شعیب را (فرستادیم که به ایشان) گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که خدایی جز او ندارید و در پیمانه و ترازو کم ننهید، من شما را در رفاه می‌یابم و بر شما از عذاب روزی فراگیر می‌هراسم» سوره هود، آیه ۸۴. ﴿وَيَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ «و ای قوم من! پیمانه و ترازو را با دادگری، تمام بپیمایید و چیزهای مردم را به آنان کم ندهید و در زمین تبهکارانه آشوب نورزید» سوره هود، آیه ۸۵.
  294. منصوری، خلیل، عدالت اساس نظام هستی از نظر قرآن.
  295. ﴿شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ «از دین، همان را برای شما بیان داشت که نوح را بدان سفارش کرده بود و نیز آنچه را که به تو وحی کردیم و آنچه را که به ابراهیم و موسی و عیسی، سفارش کردیم که دین را استوار بدارید و در آن به پراکندگی نیفتید؛ بر مشرکان آنچه آنان را بدان می‌خوانی گران است، خداوند است که هر که را بخواهد به سوی خود برمی‌گزیند و هر که را (به درگاه او) بازگردد به سوی خویش رهنمون می‌گردد» سوره شوری، آیه ۱۳. ﴿فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَقُلْ آمَنْتُ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ لَا حُجَّةَ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ اللَّهُ يَجْمَعُ بَيْنَنَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ «پس به همین (یگانگی مردم را) فرا خوان و چنان که فرمان یافته‌ای پایداری کن و از هوس‌های آنان پیروی مکن و بگو: به هر کتابی که خداوند فرو فرستاده است ایمان دارم و فرمان یافته‌ام که میان شما دادگری کنم، خداوند پروردگار ما و شماست، کردارهای ما از آن ما و کردارهای شما از آن شما، هیچ چالشی میان ما و شما نیست، خداوند میان ما را جمع می‌گرداند و بازگشت (هر چیز) به سوی اوست» سوره شوری، آیه ۱۵.
  296. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيرًا فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَنْ تَعْدِلُوا وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا «ای مؤمنان! به دادگری بپاخیزید و برای خداوند گواهی دهید هر چند به زیان خود یا پدر و مادر و یا نزدیکان (تان) باشد و اگر (هر یک از دو طرف دعوا) دارا باشد یا نادار، خداوند به (دستگیری از) هر دو سزاوارتر است، پس (در گواهی دادن) از هوا (ی نفس) پیروی نکنید که به یک سو‌گرایید و اگر (در گواهی دادن) زبان بگردانید یا (از آن) رو برتابید بی‌گمان خداوند از آنچه می‌کنید آگاه است» سوره نساء، آیه ۱۳۵.
  297. ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.
  298. ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ «به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن و ادای (حقّ) خویشاوند، فرمان می‌دهد و از کارهای زشت و ناپسند و افزونجویی، باز می‌دارد؛ به شما اندرز می‌دهد باشد که شما پند گیرید» سوره نحل، آیه ۹۰.
  299. غرر الحکم، شماره ۱۹۵۴.
  300. غرر الحکم، شماره ۴۷۸۹.
  301. نگاه کنید: محمدی ری شهری، ترجمه‌ میزان الحکمه، ج۷، همان، ص۲۵۵.
  302. ﴿يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ «ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن و از هوا و هوس پیروی مکن که تو را از راه خداوند گمراه کند؛ به راستی آن کسان که از راه خداوند گمراه گردند، چون روز حساب را فراموش کرده‌اند، عذابی سخت خواهند داشت» سوره ص، آیه ۲۶.
  303. ﴿وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ أُورِثُوا الْكِتَابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ «و به پراکندگی نیفتادند مگر پس از آنکه به دانش دست یافتند (آن هم) از سر افزونجویی میان خود و اگر سخنی از سوی پروردگارت تا زمانی معیّن پیشی نگرفته بود بی‌گمان میان آنان داوری می‌شد و آنان که پس از ایشان به کتاب (آسمانی) رسیدند از آن در تردیدی گمان‌انگیزند» سوره شوری، آیه ۱۴، ﴿فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَقُلْ آمَنْتُ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ لَا حُجَّةَ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ اللَّهُ يَجْمَعُ بَيْنَنَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ«پس به همین (یگانگی مردم را) فرا خوان و چنان که فرمان یافته‌ای پایداری کن و از هوس‌های آنان پیروی مکن و بگو: به هر کتابی که خداوند فرو فرستاده است ایمان دارم و فرمان یافته‌ام که میان شما دادگری کنم، خداوند پروردگار ما و شماست، کردارهای ما از آن ما و کردارهای شما از آن شما، هیچ چالشی میان ما و شما نیست، خداوند میان ما را جمع می‌گرداند و بازگشت (هر چیز) به سوی اوست» سوره شوری، آیه ۱۵.
  304. ﴿وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ، «و در راه خداوند با آنان که با شما جنگ می‌کنند، جنگ کنید اما تجاوز نکنید که خداوند تجاوزکاران را دوست نمی‌دارد» سوره بقره، آیه ۱۹۰. ﴿الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ «(این) ماه حرام در برابر (آن) ماه حرام است و حرمت شکنی‌ها قصاص دارد پس هر کس بر شما ستم روا داشت همان‌گونه که با شما ستم روا داشته است با وی ستم روا دارید، و از خداوند پروا کنید و بدانید که خداوند با پرهیزگاران است» سوره بقره، آیه ۱۹۴؛ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلَا الْهَدْيَ وَلَا الْقَلَائِدَ وَلَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَرِضْوَانًا وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ «ای مؤمنان! (حرمت) شعائر خداوند را و نیز (حرمت) ماه حرام و قربانی‌های بی‌نشان و قربانی‌های دارای گردن‌بند و (حرمت) زیارت‌کنندگان بیت الحرام را که بخشش و خشنودی پروردگارشان را می‌جویند؛ نشکنید و چون از احرام خارج شدید می‌توانید شکار کنید و نباید دشمنی با گروهی که شما را از (ورود به) مسجد الحرام باز داشتند، وادارد که به تجاوز دست یازید؛ و یکدیگر را در نیکی و پرهیزگاری یاری کنید و در گناه و تجاوز یاری نکنید و از خداوند پروا کنید، بی‌گمان خداوند سخت کیفر است» سوره مائده، آیه ۲، ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ «ای مؤمنان! برای خداوند بپاخیزید و با دادگری گواهی دهید و نباید دشمنی با گروهی شما را وادارد که دادگری نکنید، دادگری ورزید که به پرهیزگاری نزدیک‌تر است و از خداوند پروا کنید که خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است» سوره مائده، آیه ۸. ﴿سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِنْ جَاءُوكَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَإِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ يَضُرُّوكَ شَيْئًا وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ«گوش سپارندگان به دروغ و بسیار حرام خوارند پس اگر به نزد تو آمدند میان آنان داوری کن و یا از آنان رو بگردان؛ و اگر از ایشان رو بگردانی هرگز هیچ زیانی به تو نمی‌توانند رساند و اگر میان آنان داوری کردی به داد داوری کن که خداوند دادگران را دوست می‌دارد» سوره مائده، آیه ۴۲.
  305. ﴿لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ «خداوند شما را از نیکی ورزیدن و دادگری با آنان که با شما در کار دین جنگ نکرده‌اند و شما را از خانه‌هایتان بیرون نرانده‌اند باز نمی‌دارد؛ بی‌گمان خداوند دادگران را دوست می‌دارد» سوره ممتحنه، آیه ۸.
  306. ﴿وَيَسْتَفْتُونَكَ فِي النِّسَاءِ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِيهِنَّ وَمَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ فِي يَتَامَى النِّسَاءِ اللَّاتِي لَا تُؤْتُونَهُنَّ مَا كُتِبَ لَهُنَّ وَتَرْغَبُونَ أَنْ تَنْكِحُوهُنَّ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الْوِلْدَانِ وَأَنْ تَقُومُوا لِلْيَتَامَى بِالْقِسْطِ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِهِ عَلِيمًا، «از تو درباره زنان نظر می‌خواهند، بگو خداوند برای شما درباره آنان و (نیز درباره) آنچه برای شما در این کتاب خوانده می‌شود نظر می‌دهد (از جمله) درباره دختران یتیمی که مقرّری ایشان را نمی‌پردازید و به ازدواج با آنها رغبت دارید و (نیز) درباره کودکان ناتوان شمرده شده (که حقوق آنان را بپردازید) و اینکه برای یتیمان به دادگری برخیزید و هر خیری انجام دهید خداوند به آن داناست» سوره نساء، آیه ۱۲۷.
  307. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيرًا فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَنْ تَعْدِلُوا وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا، «ای مؤمنان! به دادگری بپاخیزید و برای خداوند گواهی دهید هر چند به زیان خود یا پدر و مادر و یا نزدیکان (تان) باشد و اگر (هر یک از دو طرف دعوا) دارا باشد یا نادار، خداوند به (دستگیری از) هر دو سزاوارتر است، پس (در گواهی دادن) از هوا (ی نفس) پیروی نکنید که به یک سو‌گرایید و اگر (در گواهی دادن) زبان بگردانید یا (از آن) رو برتابید بی‌گمان خداوند از آنچه می‌کنید آگاه است» سوره نساء، آیه ۱۳۵.
  308. ﴿وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَى فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلَّا تَعُولُوا، «و اگر می‌هراسید که در مورد یتیمان دادگری نکنید (با آنان ازدواج نکنید و) از زنانی که می‌پسندید، دو دو، و سه سه، و چهار چهار همسر گیرید و اگر بیم دارید که داد نورزید یک زن را و یا کنیز خود را (به همسری گزینید)؛ این کار به آنکه ستم نورزید نزدیک‌تر است» سوره نساء، آیه ۳. ﴿وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْءٍ مِنْهُ نَفْسًا فَكُلُوهُ هَنِيئًا مَرِيئًا «و کابین زنان را با خشنودی به آنان بپردازید و اگر با خوشدلی چیزی از آن را به شما بخشیدند نوش و گوارا بخورید» سوره نساء، آیه ۴. ﴿وَلَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّسَاءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلَا تَمِيلُوا كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ وَإِنْ تُصْلِحُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا «و هرگز نمی‌توانید میان زنان (خود) دادگری کنید هر چند (به آن) آزمند باشید پس، (از یکی) یکسره رو مگردانید که او را سرگردان واگذارید و اگر (میان خود و او را) سازش دهید و پرهیزگاری ورزید بی‌گمان خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره نساء، آیه ۱۲۹.
  309. ﴿وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَى فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلَّا تَعُولُوا، «و اگر می‌هراسید که در مورد یتیمان دادگری نکنید (با آنان ازدواج نکنید و) از زنانی که می‌پسندید، دو دو، و سه سه، و چهار چهار همسر گیرید و اگر بیم دارید که داد نورزید یک زن را و یا کنیز خود را (به همسری گزینید)؛ این کار به آنکه ستم نورزید نزدیک‌تر است» سوره نساء، آیه ۳، ﴿وَيَسْتَفْتُونَكَ فِي النِّسَاءِ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِيهِنَّ وَمَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ فِي يَتَامَى النِّسَاءِ اللَّاتِي لَا تُؤْتُونَهُنَّ مَا كُتِبَ لَهُنَّ وَتَرْغَبُونَ أَنْ تَنْكِحُوهُنَّ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الْوِلْدَانِ وَأَنْ تَقُومُوا لِلْيَتَامَى بِالْقِسْطِ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِهِ عَلِيمًا «از تو درباره زنان نظر می‌خواهند، بگو خداوند برای شما درباره آنان و (نیز درباره) آنچه برای شما در این کتاب خوانده می‌شود نظر می‌دهد (از جمله) درباره دختران یتیمی که مقرّری ایشان را نمی‌پردازید و به ازدواج با آنها رغبت دارید و (نیز) درباره کودکان ناتوان شمرده شده (که حقوق آنان را بپردازید) و اینکه برای یتیمان به دادگری برخیزید و هر خیری انجام دهید خداوند به آن داناست» سوره نساء، آیه ۱۲۷.
  310. ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا، «خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به صاحب آنها باز گردانید و چون میان مردم داوری می‌کنید با دادگری داوری کنید؛ بی‌گمان خداوند به کاری نیک اندرزتان می‌دهد؛ به راستی خداوند شنوایی بیناست» سوره نساء، آیه ۵۸. ﴿يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ «ای داوود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن و از هوا و هوس پیروی مکن که تو را از راه خداوند گمراه کند؛ به راستی آن کسان که از راه خداوند گمراه گردند، چون روز حساب را فراموش کرده‌اند، عذابی سخت خواهند داشت» سوره ص، آیه ۲۶.
  311. منصوری، خلیل، عدالت اساس نظام هستی از نظر قرآن.
  312. ﴿وَلَا تَتَمَنَّوْا مَا فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ لِلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبُوا وَلِلنِّسَاءِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ وَاسْأَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا، «و آنچه را که خداوند با آن برخی از شما را بر برخی دیگر برتری داده است آرزو نکنید؛ مردان را از آنچه برای خود به دست می‌آورند بهره‌ای است و زنان را (هم) از آنچه برای خویش به کف می‌آورند بهره‌ای؛ و بخشش خداوند را درخواست کنید که خداوند به هر چیزی داناست» سوره نساء، آیه ۳۲. ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَاءً وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا «ای مردم! از پروردگارتان پروا کنید، همان که شما را از تنی یگانه آفرید و از (سرشت) او همسرش را پدید آورد و از آن دو، مردان و زنان بسیار (در جهان) پراکند و از خداوند- که با (سوگند بر نام) او، از هم درخواست می‌کنید- و از (بریدن پیوند) خویشان پروا کنید، بی‌گمان خداوندچشم بر شما دارد» سوره نساء، آیه ۱؛ ﴿لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أَنْتَ مَوْلَانَا فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ «خداوند به هیچ کس جز (برابر با) توانش تکلیف نمی‌کند: هر کس آنچه نیکی ورزیده به سود خود و آنچه بدی کرده است به زیان خویش است؛ پروردگارا! اگر فراموش کردیم یا لغزیدیم بر ما مگیر، پروردگارا! بر دوش ما بار گران مگذار چنان که بر دوش پیشینیان ما نهادی؛ پروردگارا! چیزی که در توان ما نیست بر گرده ما منه و از ما درگذر و ما را بیامرز و بر ما ببخشای؛ تو سرور مایی، پس ما را بر گروه کافران پیروز فرما» سوره بقره، آیه ۲۸۶.
  313. علل الشرائع، ج ۲، ص۲۴۸.
  314. مطالب السؤول، ص۵۶.
  315. منصوری، خلیل، عدالت اساس نظام هستی از نظر قرآن.
  316. «به راستی خداوند به دادگری و... فرمان می‌دهد» سوره نحل، آیه ۹۰.
  317. «و نباید دشمنی با گروهی شما را وادارد که دادگری نکنید، دادگری ورزید که به پرهیزگاری نزدیک‌تر است» سوره مائده، آیه ۸.
  318. «پس (در گواهی دادن) از هوا (ی نفس) پیروی نکنید که به یک سو‌گرایید» سوره نساء، آیه ۱۳۵.
  319. «خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به صاحب آنها باز گردانید و چون میان مردم داوری می‌کنید با دادگری داوری کنید» سوره نساء، آیه ۵۸.
  320. «به راستی خداوند به دادگری و... فرمان می‌دهد» سوره نحل، آیه ۹۰.
  321. «بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است» سوره اعراف، آیه ۲۹.
  322. «ای مؤمنان! به دادگری بپاخیزید» سوره نساء، آیه ۱۳۵.
  323. «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.
  324. «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.
  325. «و مؤمنان نباید همگی رهسپار (جهاد یا آموختن دانش) شوند؛ اما چرا از هر گروه ایشان دسته‌ای رهسپار نمی‌گردند تا دین آگاه شوند و چون نزد قوم خود باز آمدند آنها را بیم دهند باشد که بپرهیزند» سوره توبه، آیه ۱۲۲.
  326. «از دین، همان را برای شما بیان داشت که نوح را بدان سفارش کرده بود و نیز آنچه را که به تو وحی کردیم»... سوره شوری، آیه ۱۳.
  327. «پس به همین (یگانگی مردم را) فرا خوان و چنان که فرمان یافته‌ای پایداری کن و از هوس‌های آنان پیروی مکن و بگو: به هر کتابی که خداوند فرو فرستاده است ایمان دارم و فرمان یافته‌ام که میان شما دادگری کنم» سوره شوری، آیه ۱۵.
  328. «بگو: بی‌گمان پروردگارم مرا به راهی راست راهنمایی کرده است، به دینی استوار، آیین ابراهیم درست‌آیین و (او) از مشرکان نبود * بگو: بی‌گمان نمازم و نیایشم و زندگیم و مرگم از آن خداوند پروردگار جهانیان است * که او را شریکی نیست و به این فرمان یافته‌ام و من نخستین مسلمانم» سوره انعام، آیه ۱۶۱-۱۶۳.
  329. «و خداوند دو مرد را مثل می‌زند که یکی از آن دو گنگ است و توان هیچ کاری ندارد و سربار سرور خویش است، هر جا می‌فرستدش خیری (با خود) نمی‌آورد، آیا او با آن کس که به دادگری فرمان می‌دهد و بر راهی است راست، برابر است؟» سوره نحل، آیه ۷۶.
  330. ﴿إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ «من به خداوند- پروردگار خویش و پروردگار شما- توکل کرده‌ام؛ هیچ جنبنده‌ای نیست مگر که او بر هستیش چیرگی دارد؛ به راستی پروردگار من بر راهی راست است» سوره هود، آیه ۵۶.
  331. «یا، سین * سوگند به قرآن حکیم * که تو از فرستادگانی * بر راهی راست» سوره یس، آیه ۱-۴.
  332. «پس، بدانچه به تو وحی شده است دست بیاز که بی‌گمان تو بر راهی راست هستی» سوره زخرف، آیه ۴۳.
  333. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۳، ص۱۲۴.