آداب سیر و سلوک
مقدمه
باید از «حرف و سخن» به «فعل» برسیم و در خود پیاده کنیم. نقل کردنِ سرمایه دیگران چه سود دارد؟! از دانستنِ دارایی و کرامات فلانی، چه چیزی دستگیر ما میشود؟! فرزند خصال خویشتن باش! چرا از خویش نقل نکنیم؟! مگر فلانی از طلا و برلیان بوده و ما را از آهن و چدن آفریدهاند؟! ای دل به کوی دوستگذاری نمیکنی *** اسباب جمع داری و کاری نمیکنی تور شکار را به ما دادهاند تا ما خود کسب کنیم. تا به کی از سرمایه این و آن حرف بزنیم و بگوییم: «من آنم که رستم بود پهلوان»؟![۱]
برای کسب حقایق و رسیدن به معرفت حقیقی و تقرّب الهی، باید آداب و رسوم خاصی را رعایت کنیم. این آداب نوعی ریاضت برای تقویت حقیقت انسانی و در نتیجه انس با عالم اله است؛ زیرا هر چه مزاج معتدلتر شود و نفس ناطقه بیشتر ورزش کند، قویتر میشود؛ همانطور که ورزش جسمانی بدن را نیرو میدهد، ورزش و مراقبت باطنی و سعی در حضور عندالله، نفس را تقویت میکند. پس اگر سالک ریاضت و ورزش معنوی داشته باشد، قوی میشود؛ ورزش جسمانی برای تندرستی و سلامت جسم است و ورزش معنوی برای تقویت نیروی عقل[۲]. چنانچه انسان مقداری مواظب خودش باشد و ریاضت بکشد، حافظهاش قوی و انتقالاتش زیاد و حدسیاتش خوب میشود و فهمش نیرو و شدت میگیرد؛ از آن طرف هرچه به ماده نزدیک میشود و پر میخورد، دیگر فهمی برای او باقی نمیماند[۳]. هدف از ریاضتهای شرعی این است که انسان به عالم اله نزدیک شود؛ اگر انسان مطابق با ﴿الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ﴾[۴] چند روزی از سخنان بیهوده و لغو و زاید پرهیز کند و زبان به جای هوا و هوس به عقل بسپارد، وضعیت تغییر میکند؛ در حدیث رسول الله(ص) آمده است: «غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ تَرَوْنَ الْعَجَائِبَ»[۵]؛ یعنی چشم به هم آورید، شگفتیها مشاهده میکنید. ما در صراط هدایت نبودیم و ریاضت نکشیدیم و دستگاه خدادادیمان را آلوده کردیم؛ از اینرو حقایق عالم در ما متمثل نمیشود. چون مراقبت نداریم، قلب و زبان و قلم ما بر مبنای تمایلات ما کار میکند و چیزی برای ما متمثل نمیشود. پس باید با ریاضتْ صنعت الهی خود را روشن سازیم؛ باید خود را برای ابدیتی بسازیم که «حتی، تا، إلی» برنمیدارد[۶]؛ باید جانمان به لب برسد تا جام حقایق به لب برسد؛ چراکه آدمشدن دشوار است. تصمیم بگیرید یک روز طبق نظر عقل عمل کنید؛ برای مثال طبق نظر عقل سخن بگویید و چانه شما را عقل بگرداند و آنچه به کار نمیآید، نگویید و هرزهگویی نداشته باشید و صادرات دهان را مواظب باشید؛ همین یک ریاضت چقدر دشوار است؟ نفس به هرزهگویی معتاد شده و به امور خاکی نازل عادت کرده است؛ چگونه میتواند از آن دست بردارد؟[۷] مگر لگام زدن نفس و وادار کردنش به مسیر تکاملی، کاری آسان است؟ ریاضت و مشقت لازم دارد،
گوسفندان فرار میکنند و هوا پر از خاک میشود؛ اما چون گرگ غذا میخواهد، از گرد گلّه استقبال میکند؛ این گردوخاک سرمه چشم گرگ است؛ خستگیها و زحمتها و ریاضتهای مسیر تکاملی نیز سرمه چشم انسان سالک است؛ چون به دنبال سعادت ابدی و اشرف معلومات است[۸]. در عرفان اسلامی ریاضتها و آداب سیروسلوک برگرفته از شریعتاند. باید ریاضات بدنی و شرعیِ روح از قرآن برآمده باشد که ﴿إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ﴾[۹]. خودرو و خودسر نباشیم که ما برنامه داریم؛ این که فرمودند سلوکْ استاد و مربی و معلم میخواهد، مراد قرآن است و سنت. خودسر نباشیم که یک وقت گرفتاریها پیش میآید. پس ریاضات باید باشد؛ ولی تحت نظر و با برنامه[۱۰]؛ دستور العمل انسان فقط و فقط قرآن کریم[۱۱] و سنت رسول خاتم(ص) و آل اول(ع) است، و جز آن هوا و هوس است. اگر ما نیز توصیه و گفتاری داریم، همان حقایق است که در قالب الفاظی دیگر به فراخور فهم و بینش ما درآمده است[۱۲].[۱۳]
توبه
نخستین گام در سلوک، توبه است. توبه پشیمانشدن از کارهای ناپسندیده گذشته و عزم بر انجامندادنشان در آینده است. نتیجه توبه پاکی از گناه و دوری از گفتار ناپاک و کردار و اندیشههای ناشایست و خویهای نکوهیده و بازگشتن به خدا[۱۴] و معنویات است[۱۵]. شب و روز چند بار عینک خود را گردگیری و تمیز میکنیم؛ دل هم همینطور باید گردگیری شود و تو به کند[۱۶].
حقیقت توبه «بریدن نفس از تعلق و علاقه به ماده» و «طرد گرایش به عالم اجسام» است؛ به طوریکه این عمل برای انسان ملکه گردد و به سبب التفات به معقولات و تعلق به مجردات، ورطه حجاب و بُعد کنار رود و به سرای تطهیر و همراهی با قدسیان وصول یابد؛ چراکه دوری از یکی از دوروی مادیات و معنویات، باعث نزدیکی به روی دیگر است[۱۷]. پس شگفتی ندارد که از نتایج توبه، محبت الهی ﴿إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ﴾[۱۸]، تبدیل سیئات به حسنات ﴿إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ﴾[۱۹] و بخشش گناهان «التَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لَا ذَنْبَ لَهُ»[۲۰] باشد.
یکی از اسمای خدا «توّاب» است. عبدْ تائب و خدا توّاب است. بسیاری از اسماء الله با عبد شریک است. این ظل و آن اصل است. وقتی شما تائب شوید و روی به سوی او آورید و وجه وادی خود را به سوی او کنید و خود را رودررو و مواجه با او کنید، وی نیز با شما مواجه میشود و روی به سوی شما میآورد. اگر دو تن از هم راضی باشند، رودررو میشوند و اگر ناخشنود باشند، از هم روی برمیگردانند و بینشان فرسنگها فاصله میافتد. اگر به حقتعالی روی آورید، او نیز به شما روی میآورد. تائبشدن یعنی مواجه با حقیقت و ملکوت شدن و روی به حقتعالی آوردن. از قلب گناهکار به «قلب منکوس» تعبیر فرمودهاند؛ یعنی قلبی که رحمت الهی را نمیگیرد؛ وقتی کاسه قلب وارونه شود و رویش به طرف زمین گردد و پشت آن به آسمان باشد، قطرهای از باران رحمت الهی در آن قرار نمیگیرد و خاکی و اخلد فی الارض میشود؛ اما قلبی که مفتوح و به طرف بالا باشد، رحمتهای الهی بر آن فرود میآید و از باران الطاف الهی بهرهمند میشود. علت منکوس شدن قلوب، دنیاطلبی و محور قراردادن دنیا در زندگی است. بیداری مشکل است و قیود نفس و تعلّق به عالم مادّه نمیگذارد که او برگردد و توبهای نصوح نیاز است[۲۱]. توبه مراتبی دارد:
- «توبه عوام» از انجام گناهان کبیره و از ترک طاعت.
- «توبه خاصّ اهل ورع» از انجام گناهان صغیره و از ترک مستحب؛ زیرا گناهان صغیره برای خواص همچون گناهان کبیره برای عوام است.
- «توبه اخصّ از خاصّ اهل ولایت و انبیا و اولیا»، که توبه از التفات به غیر خدا و از حسنات و عبادات است؛ چراکه «حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَيِّئَاتُ الْمُقَرَّبِينَ»[۲۲]. این توبه، به حسنات و عباداتی اشاره دارد که یا «از روی عادت» است[۲۳] یا «برای رسیدن به بهشت» است یا به خاطر «ترس از عذاب جهنم»؛ در حالیکه عبادت و عمل باید بیشائبه و خالص باشد[۲۴]. از استاد بزرگواری خواستیم که چیزی بفرماید؛ ایشان فرمود: «از عبادات خود توبه کنید! از نماز عادتی تو به نمایید». اگر کسی در نماز قصد «قربت به بهشت» و «دوری از جهنم» کند، نمازش باطل است؛ انسان باید نماز را «قربةً الی اللّه» به پا دارد. نماز و هر عبادت اگر جان داشته باشد، ارزشمند است، هرچند اندک باشد؛ از اینرو حقتعالی فرمود: ﴿الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا﴾[۲۵]، نه أَكْثَرُ عَمَلًا؛ برای مثال اگر یک تاقار آبدوغ خیار بخورید، نیرویی ندارد؛ ولی غذای مختصری که مقوی است، نیرو میدهد و قابل قیاس با آن نیست[۲۶].
باید توجه داشت که گناهِ هر طبقه برابر با احوال و عوالم و کارشان مراتبی دارد. عدهای از «گناهان و بدیها» توبه میکنند؛ برخی از «لغزشها و غفلتها» و بعضی از «دیدن خوبیها و توجه به طاعات خویش». گناه بسیاری از ما، قمار و دزدی و دروغ نیست، بلکه گناه ما مطابق شأن، امور دیگری است[۲۷]؛ چهبسا گناه امثال ما و عاملِ شقاوتِ ما نیّت ناروا و عبادت بیاخلاص و بیحضور باشد؛ «الهی! عبادت ما قرب نیاورده، بُعد آورده است»[۲۸]. خداوند عزّ و جلّ فرمود: ﴿وَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ﴾[۲۹]؛ نماز بیاخلاص و بیحضور شقاوت میآورد؛ نه تنها قرب نمیآورد، بلکه بُعد میآورد؛ برای همین میبینیم فردی نماز میخواند، ولی چه کارهای ناروایی که نمیکند! آیا این شقاوت نیست؟ دوری از حق نیست؟[۳۰] از اینرو اولین حرفی که یکی از استادان میفرمود، این بود که «شما باید از نماز و روزهات توبه کنی! اگر از نماز و روزهات توبه کردی، بسم الله». بلی! باید از عبادتها توبه کرد[۳۱]؛ چراکه: ﴿أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ﴾[۳۲]. اگر عبادتمان عبادت است، چگونه میشود که میگوییم: ﴿إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ﴾[۳۳] و بعد که از نماز درمیآمدیم، باز همان هستیم که بودیم؟! پس ﴿إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ﴾[۳۴] چه میشود؟![۳۵].[۳۶]
اخلاص و فقط به خدا توجه کردن
کثرت عمل ملاک قرب و سعادت انسان نیست، بلکه حسن عمل و اخلاص ملاک است[۳۷]. تصفیه عمل از هر شائبهای را اخلاص میگویند. هر عبادتی، قالبی است که روح آن اخلاص است که در دل مینشیند و مایه تصعید عمل میشود و قربة الی الله میآورد. همانگونه که تن بیجان ارزشی ندارد، عبادت بیاخلاص نیز بیارزش است[۳۸]. در جوامع روایی ما از وسایط فیض الهی روایات بسیار نقل شده که هم خود را واحد کنید؛ یعنی از تشتت و تفرقه خاطر بهدر آیید که این را هم به اخلاص تعبیر میکنند[۳۹].
بنابراین اخلاص امری قلبی و وجدانی است و نمیتوان آن را از روی ظاهر و با مدت عبادت ارزیابی کرد یا با تصوّر، خیال و بازی با الفاظ ایجاد نمود. چهبسا انسانهایی که نماز میخوانند، ولی نمازشان بیاخلاص است و جز ریا و خودنمایی انگیزهای ندارند و عبادتشان نهتنها قرب نمیآورد، بلکه بُعد میآورد[۴۰] و مخاطب این آیه میگردند: ﴿فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ * الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ * الَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ﴾[۴۱]. برعکسِ ریاکاران، عبد منیب بااخلاص است و خداوند به او توفیق داده که از معاصی اعراض کند و به اصل خود رجوع نماید؛ وی در نهان از خدای تعالی میترسد و خلوص نفس دارد. در فضیلت عبد منیب آمده است: ﴿مَنْ خَشِيَ الرَّحْمَنَ بِالْغَيْبِ وَجَاءَ بِقَلْبٍ مُنِيبٍ﴾[۴۲]. پس «انابه»[۴۳] از جهتی با «اخلاص» همراه است و در نقطه مقابل «ریا» قرار دارد؛ مؤمن منیب برعکس مرائی است؛ در پیش مردم خویشتندار است و با حرکات و افعال خود آنها را به غلط میاندازد؛ احوالی دارد که میخواهد شناخته نشود و آسوده و به حال خود باشد. او نفوس مستعدّی را نمیبیند که تربیتش کند؛ از اینرو امر را بر مردم مشتبه میکند؛ ولی جانش در خلوتخانه و اقیانوس عشق و انس و رازونیاز و سوز وگداز است[۴۴].
اخلاص در معنای وسیع خود، تنها عبادت ریاکارانه را نفی نمیکند، بلکه بر مبنای آن، هرگاه در عبادتی، «حصول ثواب اخروی» یا «خلاصی از عقاب الهی» قصد شود، آن عبادت صحیح نیست؛ زیرا اخلاص اراده محض حصول رضای الهی و اطاعت امر او» است و کسی که قصدش حصول ثواب یا خلاصی از عذاب باشد، درواقع جلب نفع و دفع ضرر را میخواهد، نه محض رضا و اطاعت امر خدا را[۴۵]؛ از اینرو همه همّ سالک در ریاضت، میبایست توجه به اللّه و انقطاع از ماسوی اللّه باشد[۴۶]. او نهتنها نباید اسیر تعلقات ناپسندی همچون جاه و مقام و شهرت[۴۷] و شهوات شود، بلکه باید ظهور کرامات، درک مقامات، رسیدن به بهشت و حور و غلمان را نیز هدف قرار ندهد و درواقع چیزی جز خدا را برنگزیند[۴۸] و این هدف مقدس را بر همه چیز ترجیح بدهد و هر آنچه او را از این هدف بازمیدارد، بت بداند[۴۹] و رهزن و حجاب بشمارد. امام صادق(ع) میفرماید: «الْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ فَلَا تُسْكِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَيْرَ اللَّهِ»[۵۰].
مَثَل عابدان و زاهدان نسبت به عارفان، مَثَل کودکان نسبت به مردان باتجربه و کارکشته و پخته و جهاندیده است. کودکان سرگرم تیلهبازی و خاکبازیاند که در احادیث آمده است: «التُّرَابُ رَبِيعُ الصِّبْيَانِ»[۵۱]؛ اینها چه خبر دارند از لذّات بزرگان! انسان با این عظمت چرا در پی امور پست و ناچیز باشد؟ چهبسیار انسانهایی که ظرفیت وجودی خویش را نادیده گرفتند و به دنبال غایتهای بیارزش رفتند و عمر گرانبها را تلف نمودند و ﴿فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا﴾[۵۲]؛ اما انسانهایی که بیدار شدند و تصمیم گرفتند که خالصانه برای خدا کار کنند و از صمیم دل ﴿إِيَّاكَ نَعْبُدُ﴾[۵۳] بگویند، کارشان وزن و ارزش گرفت و اگر چیزی خواستند، فقط از خدا طلب نمودند؛ چنانکه ابراهیم خلیل(ع) به هنگام افکندهشدن در آتش و در سختترین شرایط، وقتی جبرئیل از او پرسید: «أَ لَكَ حَاجَةٌ؟»[۵۴]؛ گفت: بله؛ مگر بنده بدون حاجت است؛ «أَمَّا إِلَيْكَ فَلَا»[۵۵]؛ من حاجت پیش خدا میبرم. چنین انسانی که در حرم دل پاسبان دارد و کشیک نفس میکشد و نمیگذارد غیر از خدا کسی در دلش راه پیدا کند، دلی بسیار شامخ است و بیت المعمور و مظهر تجلیات الهی و محل القائات سبوحی[۵۶] است[۵۷]. او به اعتبار تبرّی و تولّی، از ماسوی اللّه اعراض میکند و عبادت احرار را پیشه خود میسازد؛ همانطور که حضرت وصی، علی(ع) فرمود: «مَا عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ نَارِكَ وَ لَا طَمَعاً فِي جَنَّتِكَ لَكِنْ وَجَدْتُكَ أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُك»[۵۸]. منطق احرار و انسان بیدار و موحد این است که ﴿إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ﴾[۵۹]؛ او وقف حقتعالی است و خدا میبیند و بس؛ همه اعمال و احوالش برای تقرّب به اللّه است؛ میداند اگر کسی نماز را به قصد بهشت بخواند، نمازش باطل است؛ از اینرو نماز را «قُرْبَةً إِلَى اللَّهِ» میخواند، نه این که اگر دلش را بشکافی، قُرْبَةً إِلَى الْجَنَّةِ وَ إِلَى الْحُورِ وَ الْغِلْمَانِ و بتهای دیگر[۶۰] در آن بیابی.
آری! احرار و عشّاق از بندگی و سیر و سلوک معنوی و شهود عرفانی لذت میبرند و خدا را برای طلب بهشت و نجات از دوزخ عبادت نمیکنند، بلکه عبادتشان حبّی است؛ عبادتی که ائمه معصومین(ع) درباره آن فرمودند که نه به خاطر ترس از جهنم است و نه برای رجای بهشت، بلکه برای اهلیت، سزاواری، شایستگی، استحقاق، لایق و قابلبودن است. اینکه در پرستش بگوییم که این را بده، آن را بده، یا چه میخواهم و چهجور میخواهم، اینها کارِ زاهد و عابد است؛ عارفِ کامل فقط عبادت میکند، چون او را شایسته پرستش یافته است[۶۱].
به هر حال اگر عبادت برای طمع و میل به بهشت باشد، معنایش این است که خدا را واسطه قرار دادیم و به او میگوییم: «تو را میپرستیم تا ما را به بهشت برسانی و از آتش جهنم برهانی». پس خدا را واسطه برای خواستهای قرار دادهایم و آن خواسته، مطلوب ماست، نه خداوند؛ اما عبادت عارفان به خاطر رغبت به بهشت و ترس از جهنم نیست؛ عارفان در مناجاتهای عاشقانه خویش فرمایشاتی دارند؛ مثلاً «إِنْ أَدْخَلْتَنِي النَّارَ أَعْلَمْتُ أَهْلَهَا أَنِّي أُحِبُّكَ»[۶۲]؛ این مقام، مقام تمکین محض و عبودیت صِرف و تسلیم محض و بندگی خالص است[۶۳]؛ عارف در این مقام، در تمام کارهایش فقط حقتعالی را میخواهد و بر زبانش ﴿إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ﴾[۶۴] جاری میشود[۶۵]؛ او نهتنها احدی و چیزی را نمیبیند، بلکه خود و عرفانِ خود را هم نمینگرد و فقط معروف را میببیند و بس؛ چراکه هرکس عرفان را برای عرفان و برای کاسبی خود بخواهد، نه برای معروف و تقرّب به خدا، به راستی قائل به دومی شده است و اینگونه عرفان شرک است و او موحد خالص نیست. پس من آثر العرفان للعرفان فقد قال بالثانی[۶۶].
بنابراین عارف در تمام شئون و احوالِ خود وقف حق است و فقط او را میخواهد و با او محشور است[۶۷] و هیچ چیزی را بر معرفت حق ترجیح نمیدهد و اختیار نمیکند؛ اینها کسانیاند که جز خدا هیچچیز نمیخواهند، حتی خود عرفان را. اگر عارف را مخیّر کنند میان دوستی حقتعالی و همه بهشت و فردوس، او فقط حقتعالی را برمیگزیند؛ زیرا در نظر او اگر بهشت شیرین است، بهشتآفرین شیرینتر است[۶۸].
خلاصه اینکه از «دنیا» چشمپوشیدن اگرچه هنر است، از «دنیا و آخرت» چشمپوشیدن خیلی هنر است[۶۹]. هر که دنیا و آخرت را ترک کند، فقط خدا را میخواهد[۷۰]؛ این است معنای واقعی اخلاص. از پیامبر(ص) روایت شده است: «الدُّنْيَا حَرَامٌ عَلَى أَهْلِ الْآخِرَةِ وَ الْآخِرَةُ حَرَامٌ عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا وَ هُمَا مَعاً حَرَامَانِ عَلَى أَهْلِ اللَّهِ»[۷۱].[۷۲]
توسل
برای رسیدن به حقیقت باید دست توسل به سوی نفوس کامل دراز کنیم و آنها را واسطه ارتقای وجودی خویش قرار دهیم؛ باید صمیمانه دست توسل به دامن پیغمبر(ص) و آلش(ع) درزنیم که آن خوبانِ خدا واسطههای فیض حقاند. توسل به دامن خاتم اوصیا و اولیا، امام زمان مهدی موعود(ع) را فراموش نکنیم که گردنههای سهمگین و هولناک در پیش داریم و آن بزرگوار امیرِ کاروان است[۷۳]. درباره با توسل ذکرهای خاصی نیز توصیه شده است؛ برای مثال از امام صادق(ع) روایت شده که در هر اندوه و کربی به علمدار و صاحبِ لوای سیدالشهدا(ع) توسل جویید با ذکر «یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربی بحق أخیک الحسین»[۷۴] به عدد اسم شریف آن جناب[۷۵]، یعنی ۱۳۳ بار[۷۶].[۷۷]
چله
عارفان بر عدد چهل و چلهنشینی و اربعین کلیمی تأکید میکنند؛ زیرا در عالم، اسراری شگفت هست؛ اربعینها و عدد اربعین تأثیری شگفت در نفوس مستعد دارند و در تکمیل ناقصان مؤثرند. خاصیت اربعین در «ظهور فعلیت» و «بروز استعداد و قوّه» و «حصول ملکه» در آیات و روایات تصریح شده است. میتوان گفت که هر عمل و ذکری که کمتر از اربعین باشد، چندان اثر بارزی ندارد[۷۸]. کسی که برای خدا یک چله کشیک نفس بکشد، چشمههای دانش از دلش بر زبانش آشکار میگردد؛ چنانکه حضرت خاتم(ص) فرموده است: «مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً ظَهَرَتْ يَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ»[۷۹].[۸۰] اگر انسانِ طاهِر، در این نظام هستی دستکم یک اربعین بگیرد و یک چله کشیک نفس بکشد و مواظب خودش باشد و ملکوت احوال خویش را مواظبت نماید، آنگاه در وصف او اینگونه میگویند: چون اویس از خویش فانی گشته بود *** آن زمینی آسمانی گشته بود[۸۱] عدهای چنین شدند، ما نیز باید چنین شویم؛ درِ رحمت الهی بسته نیست.
یکی از اربعینها اربعین کلیمی است؛ مراد از آن، اربعینی است که حقتعالی در کتاب کریم خود به اجمال فرمود: ﴿وَاعَدْنَا مُوسَى أَرْبَعِينَ لَيْلَةً﴾[۸۲]؛ یعنی با موسی در چهل شب وعده گذاشتیم[۸۳]. اربعین کلیمی از اول ذیالقعده تا دهم ذیالحجه است[۸۴]. عزالدین محمود کاشانی درباره اربعین کلیمی میگوید: چون موسی(ع) برای قرب و گفتوگوی با حق سبحانه به خلوت و طیّ چهل شبانهروز احتیاج داشت، دیگران به چنین اربعینی محتاجترند و به گذراندن آن سزاوارتر[۸۵].
فایده چلهنشینی جذبههایی[۸۶] است که به سالک روی میآورد و خیر کثیری است که نصیب او میشود. از امام محمدباقر(ع) روایت شده است: «مَا أَخْلَصَ الْعَبْدُ الْإِيمَانَ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعِينَ يَوْماً أَوْ قَالَ مَا أَجْمَلَ عَبْدٌ ذِكْرَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعِينَ يَوْماً إِلَّا زَهَّدَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الدُّنْيَا وَ بَصَّرَهُ دَاءَهَا وَ دَوَاءَهَا فَأَثْبَتَ الْحِكْمَةَ فِي قَلْبِهِ وَ أَنْطَقَ بِهَا لِسَانَهُ»[۸۷].[۸۸] باید توجه داشت که چلهنشینی باید با عنایت حقتعالی[۸۹] و مهار نفس و ترک تعلقات همراه گردد تا چیزی نصیب سالک گردد و او به کوی یار، بار یابد؛ وگرنه با هزاران چلهنشینی نتیجهای مطلوب حاصل نخواهد شد[۹۰].
عزلت
امام صادق(ع) در اهمیت عزلت میفرماید: «هرکس عزلت اختیار کرد، در دژ و حصن الهی مسکن گزیده است و خداوند از او حراست و نگهبانی میکند. پس خوشا به حال کسی که در نهان و آشکار با او خلوت کرده است.... در عزلتگزینی، حفظ جوارح و اعضا از حرکات لغو و فراغت قلب از تخیّلات لغو و سلامت زندگی و شکستن سلاح شیطان و دوری از هر بدی نهفته است. هیچ پیامبر و امامی نبوده است، جز آنکه مدتی را در عزلت به سر برده است، یا اوایل مأموریتش یا در اواخر آن»[۹۱].
عزلت را میتوان سه دسته دانست: عزلت أدنی، عزلت وسطی و عزلت علیا[۹۲].
عزلت أدنی
عزلت أدنی یعنی برای مدتی از مردم جداشدن و با پرداختن به خویش و توحّد، به توحید رسیدن. باید توجه داشت که مردم دیوصفت و جاهل و فرومایه نامحرمند و باید از آنها دوری کرد، وگرنه مصاحبت با صاحبدلان و کاملان، موجب مزید بصیرت و معرفت میگردد. پس عزلت پرهیز از نامحرم است؛ یعنی کنارهگیری و دوریجستن از همنشینی و مجالست با انسانهای زشتکردار و زشتگفتار و بیولایت. درواقع پوستین عزلت را باید در برابر آلودگیهای نامحرمان بر تن کرد[۹۳]، وگرنه عرفان بر همنشینیِ با صالحان و اولیا و محرمان تأکید دارد[۹۴].
مقصود از نامحرم هر انسانی اعم از زن و مرد است که دلش بهرهای از نور ولایت ندارد و محرم ولایت الهی و ولایت اولیاء الله نیست[۹۵] و همنشینی با او باعث قساوت قلب و دوری از یاد خدا میشود. همنشینی با هرکس که به انسان نور و صفا میدهد و معارف و حقایق را نصیب میکند، لازم است؛ چون چنین انسانی ملکی و آنسویی است و محرم میباشد؛ اما اگر پیش کسی نشستیم و تیره و تار و هرزه و فاسد شدیم و دل را مرده یافتیم، او شیطانی و تیره میباشد و تیرگی وی به ما سرایت کرده است. خود انسان و قلب سلیم معیار است و متوجه محرم و نامحرم میشود؛ گاه در محضری حرفی میشنود که آنسویی میگردد و «بَهبَه» میگوید؛ گاهی وضع دیگری پیش میآید و میبیند که تیره شده است و میگوید: «اینکه بود و ما چه شدیم؟!» گاه با همنشینی یک عارف ربانی القایی پیش میآید و شوق تقرّب به حقتعالی و تحصیل معارف تحصیل میکند؛ گاهی نیز انسانی آلوده را میبیند و خیالی به سرش میافتد که «این همه در راه حقایق تلاش کردیم، چه شدیم؟! اکنون باید به دنبال امور دیگر برویم». بنابراین خوی و احوالات و افکار همنشین در انسان مؤثر است؛ به طوری که حتی معاشرت چندروزه با کسی باعث تغییر لهجه و تقلید ناآگاهانه از رفتارها و کردارهای او میشود و القائات و منامات او دگرگون میشود.
نامحرم ممکن است ناآشنا و بیگانه باشد یا بالعکس از خویشان و نزدیکترین فرد به انسان. سالک باید در راه خدا نهتنها از نامحرم ناآشنا، بلکه از نامحرم آشنا نیز دوری کند[۹۶]؛ زیرا همانطور که اشاره شد، نامحرمْ ناجنس است و با خدا و ملکوتِ خویش آشنایی ندارد و معاشرت با وی روان انسان را تیرهوتار میسازد و دل را میمیراند[۹۷]. آری! نفس انسان منفعل و خوپذیر است و خوی همنشین خود را میگیرد؛ اگر نزد آدم ملکوتی چنددقیقهای بنشیند، روزنهای از ملکوت به رویش باز میشود؛ جرقهها و حالتها و وجدی عایدش میشود و اگر نزد آدم دنیازده و خاکی بنشیند، سیاه و تیره میشود[۹۸].[۹۹]
عزلت وسطی
عزلت وسطی یعنی سالک در عین اینکه با مردم و در جامعه است، تنها باشد[۱۰۰]؛ یعنی با مردم باشد و بیمردم؛ به تعبیر سادهتر: «با مردم باشد؛ اما آلوده آنها و دنیا نشود». خلاصه: «دست در کار و دل با یار باشد»[۱۰۱]. عزلت وسطی نوعی خلوت باطنی است و سالک با حفظِ دل و جمعیت خاطر، در میان مردم حضور دارد[۱۰۲]. او هم در میان اجتماع است و هم نیست؛ «الْمُؤْمِنُ غَرِيبٌ»؛ خوشا به حال این غریبها![۱۰۳].[۱۰۴]
عزلت علیا
عزلت علیا یعنی مخالطهنداشتن با خلق، به واسطه انزوا و انقطاع. معنای دقیقش عزل حواس از تصرّف در محسوسات و به سوی خلوت است. هر آفت و فتنه و بلایی که روح بدان مبتلا میگردد، حواس در آن دخالت دارد و با خلوت و عزل حواس، مدد نفس از دنیا و شیطانِ هوا و هوس منقطع میگردد[۱۰۵]؛ برای مثال در شب توجه نفس ناطقه به عالم قدس ملکوت و دیار مرسلات و مجردات قوی میشود! گریهها و بیتابیها روی میآورد! علتش این است که در روز حواس سرگرم به امور دنیاست و از حال خویش و دیار خویش منصرف است و چون از این سوی رخت بربست، بدان سوی بار مییابد[۱۰۶]. خوشا به آنانی که در عزلت علیا هستند و مراقبت تام دارند و با ملکوت همنشین میباشند و ﴿فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ﴾[۱۰۷] به سر میبرند[۱۰۸] و همواره از ملت ابراهیماند و ﴿إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ﴾[۱۰۹] میگویند و همانند پیامبرند که فرمود: «أَبِيتُ عِنْدَ رَبِّي يُطْعِمُنِي وَ يَسْقِينِي»[۱۱۰].[۱۱۱].[۱۱۲]
سکوت
انسان باید در صورت نیاز لب به سخن گشاید. چانه که به جریان میافتد، آدم، پرگو و پرحرف میشود و حرفزدن حجاب و مانع میگردد[۱۱۳] و تیرگی دل را در پی دارد. درست است که سخن گفتن، نعمت بزرگی است، ولی اگر درست استفاده نشود و بجا نباشد، آفتش نیز بزرگ است[۱۱۴]؛ در مقام تمثیل، اول صبح، اعضا و جوارح انسان به «زبان» میگویند: «بگذار ما از دست تو آسوده باشیم؛ هر بلایی که بر سرمان میآید و هر تازیانهای که میخوریم و هر دشنامی که میشنویم و هر مصیبتی که برای ما پیش میآید، از جانب تو است»؛ این التماس اعضا و جوارح به پیشگاه حضرت آقای «زبان» است![۱۱۵] پس این دهان باید از هرزهگویی خودداری کند؛ درواقع انسان باید صادرات و واردات دهانش را کنترل نماید؛ آن لقمهنانی که به دهان میگذارد، اگر از روی حساب نباشد، هرزهخوار میشود و انسان هرزهخوارْ هرزهگو میگردد؛ آن دهانی که وارداتش آلوده است، صادراتش هم آلوده است[۱۱۶]. دهان باب اللّه است؛ مزبله نیست که هر چه در آن بریزیم و گند و کثافت بیرون دهیم![۱۱۷]
مَثَل معروفی هست که المکثار مهزال؛ پرگو بالاخره هرزهگو و هزلگو میشود. باز بودن دهان به خصوص که اگر از روی هرزگی و یاوهگویی باشد، روح را هم هرزه میکند؛ برخلافِ سکوت اگر از روی تزکیه نفس باشد، موجب وقار و کمال و پرورش گوهر درونی انسان و حقیقتیابی و حقیقتگوییِ اوست[۱۱۸] و خیلی برکت دارد؛ چون دل را باز میکند و سرّ آدم به حرف درمیآید. کسی که «اول اندیشه وانگهی گفتار» را سرلوحه خویش قرار میدهد، چانهاش را عقل میگرداند[۱۱۹]؛ چنین انسانی با سکوت در گفتارش برکت پیدا میکند و قولِ ثقیل میشود؛ ﴿إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا﴾[۱۲۰]؛ دیگر قول و حرف او سبک نیست؛ از اینرو دیرگو، ولی گزیدهگو میشود[۱۲۱]. آری! آنهایی که از امور مادی، تعلقات دنیوی برکنارترند و انس آنها به عالم قدس و توجهشان به صمیم ملکوت بیشتر است و همنشین با ملکوت عالمند، کمگوی و گزیدهگوی و خوشگویند؛ عباراتشان شریف است؛ همه قدسی، آنسویی و آسمانی است و یک جمله آنها کار صد سال سخنگفتن را میکند[۱۲۲].
سکوت و کمحرفی یکی از مسائل حکیم و قرص و محکم و رصینی است که به جناب یحیی پیامبر از همان کودکیاش داده شد؛ در آداب او هست که چانهاش در اختیارش بود؛ اینطور نبود که هر چه بخواهد، بگوید و ببافد و بلافد و حرف بزند؛ خیلی بااحتیاط حرف میزد[۱۲۳].
آنهایی که به حرف آمدند از ناحیه سکوت به حرف آمدند! یک حرفآمدنی داریم که رحمت رحمانی الهی است و بر مبنای آن، انسان در حدود دوسالگی با اندک زحمتی به حرف میآید؛ اما سکوت کار آسانی نیست و رحمت رحیمیه الهی است و خیلی زحمت دارد و مشکل است و سالها کشیک نفس کشیدن و ریاضت میخواهد[۱۲۴] و دوری از مفاسدِ ناشی از سخنگفتن نیاز است؛ مفاسدی همچون سخنان بیهوده و هرزه، بیان اسرار حق، آشکار ساختن عیب دیگران[۱۲۵]، اعتراض به پیشامدهای الهی و حرفهای زشت زدن و قسم خوردن[۱۲۶].[۱۲۷]
کم خوردن و گرسنگی
گرسنگی از والاترین خصال مؤمن است[۱۲۸] که باطن را منور میکند و وجه دل را سفید میگرداند. در مقابل، طعام بسیار، قلب را میمیراند[۱۲۹]، باعث طغیان و افسارگسیختگی میشود[۱۳۰] و انسان را حیوانصفت، بلکه پستتر از حیوانات میکند و زیرکی را از بین میبرد[۱۳۱]؛ چنانکه جناب امیر(ع) میفرماید: «البطنة تذهب بالفطنة»؛ یعنی پرخوری، فطنه و زیرکی را با خود میبرد؛ زیرا بطنت و فطنت ضدّ همند و با هم اصلاً نمیسازند. از حضرت رسول الله(ص) روایت است که معده مرتع شیطان است؛ هرچه چراگاه شیطان آبادتر باشد، رغبت شیطان به آن بیشتر خواهد بود. پس بهتر است که عبادت هنگام سیری نباشد؛ اما عبادت در هنگام گرسنگی و در سحرگاه مورد توجه عارفان بوده و بر آن تأکید شده است؛ زیرا با گرسنگی و در وقت سحر که هوا تلطیف شده، تمام قوای نفس یک نسیم خاصّ طبیعی میگیرند و صفای دیگری پیدا میکنند؛ این دستگاه و صنعت الهی (انسان) صفا مییابد و آثارش هم باصفاتر میشود[۱۳۲].
خلاصه کلام این است: «روح از پرخوردن جسم میشود» و «جسم از کمخوردن روح میگردد»[۱۳۳]. البته باید در خوردن اعتدال پیشه کرد؛ زیرا «گرسنگی» و «تشنگی» مانند بیماریاند که نیاز به اندازه معینی دوا به نام «خوردنی» و «نوشیدنی» دارند؛ سالک باید دریابد که برای درمان بیماری گرسنگی و تشنگی خود به چه مقدار دوای غذا و آب نیاز دارد[۱۳۴]. پس تفریط در خوراک نیز مانند افراط، مذموم است و نباید گرسنگی به گونهای باشد که احوال را مشوش سازد و فرد را از سلوک بازدارد[۱۳۵].
متعادلترین گرسنگی را میتوان روزه دانست که از بهترین عبادتها و ریاضتها برای تزکیه است. با روزه گرفتن بدن تشنه و گرسنه میشود، آب میخواهد، نان میخواهد؛ روزهدار به او آب و نان نمیدهد و ریاضتی حسابشده و شرعی را در پیش میگیرد[۱۳۶].[۱۳۷]
میانهروی
توفیق در این است که انسان از حد مشروع رد نشود و در صراط مستقیم باشد. افراط و تفریط، بیرون رفتن از مسیر است و در مسیر عدالت بودن، کار آسانی نیست؛ از شمشیر تیزتر و از مو باریکتر است[۱۳۸]. خداوند مسلمانان را «امت وسط» میخواند: ﴿وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا﴾[۱۳۹]. مؤمن اعضا را از دایره اعتدال بیرون نمیبرد و از افراط و تفریط میپرهیزد و جاده وسطی را میرود؛ برای مثال در جای سکوت، سکوت و در جای نطق، نطق میکند و در آنچه که میگوید، عدالت را مراعات میکند و گزافهگو نیست؛ در مدح مطابق با واقع سخن میگوید و در مذمت و نکوهشِ افراد نیز باانصاف است و حدود آن را مراعات میکند[۱۴۰] و تلاش میکند که در همه امور زندگی راه اعتدال را بپیماید. او انسانها را از افراط و تفریط برحذر میدارد و هر دو را نشانه جهل و ناآگاهی برمیشمارد؛ چنانکه امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «لَا تَرَى الْجَاهِلَ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطاً»[۱۴۱].
میانهروی مایه بلندپایگی و ارجمندی و نیکبختی است و انسان کامل آن کسی است که حق هر ذیحقی را ادا میکند و میانهروی را در همه امور، حتی در ریاضت رعایت مینماید[۱۴۲]. هر چیزی اندازهای دارد و برای خواب و خوراک و کار اندازه است که در کمِ آنها بیم تباهی است و در افزونِ آنها ترس رسوایی؛ برای مثال شکمتهی رهزن میشود، چنانکه آکنده آن؛ چراکه سیرْ گرسنه دیدار نمیشود و سیرابْ تشنه دلدار نمیگردد و گرسنهْ گرسنه غذا میشود و تشنهْ تشنه آب و اینگونه است که شکم خالی و شکم پر، هر دو از مطلوب حقیقی بازمیمانند[۱۴۳].
در روایات تأکید زیاد بر حفظ و رفق و مدارا با بدن شده است که باید این کشتی را سالم داشته باشید تا در دریای بیکران نظام هستی سیر کنید و بدین وسیله تحصیل علوم و حقایق کنید و پژوهش علمی جهت قرب الی اللّه داشته باشید؛ باید قدر این سرمایه را دانست[۱۴۴]. نعمت بدن و سلامتی و طبع و طبیعت، سرمایه تحصیل معارف و تورِ شکار و سوارِ راهوار انسان است؛ نباید با آن چنان کرد که نه به شکار آید و نه سوار را به جایی برساند. این چنین نیست که سالک حتماً شب و روز را با یک دانه خرما به سر برد؛ زیرا بدن وسیله و مرکب اوست و در حدّ اعتدال به عیش و غذا نیاز دارد[۱۴۵]؛ پس باید آن را در یک حدی نگه داشت؛ اما نه آنچنان که قبله و معبود شود و تمام اغراض و همه احوال و آرا فقط برای او باشد که در این صورت، طبیعت حاکم بر او میشود و بعضی مشایخ اهل عرفان فرمودهاند: و لا تجعل طبیعتک حاکمة علی عقلک[۱۴۶]؛ طبیعت خودت را بر عقل و ذات و روح خودت حاکم قرار نده! چقدر ما ضعیفالنفس و بیچارهایم که نتوانستیم طبیعت را مسخّر خود نماییم و چندصباحی ریاضتی بکشیم و برای بدنمان برنامهای پیاده کنیم! هنوز طبیعت بر ما حاکم میباشد و فطرت روحانی را به پستو رانده است![۱۴۷]
در بیانی دیگر، نفس آدمی دو صفت و قوه ذاتی به نام «شهوت» و «غضب» دارد که به ضرورت در نفس باید باشند تا آدمی با «شهوت» به چیزهایی که ملایم طبع است، تمایل نشان دهد و جلب منفعت کند و با «غضب» از آنچه ناملایم طبع است، تنفّر نشان دهد و دفع ضرر کند. پس «تمایل حاصل از شهوت» و «تنفرِ حاصل از غضب» منشأ تحریک اعضا به جذب و دفع میگردند و لازمه حیاتند و در حد اعتدال نیاز هستند؛ اما اگر این دو را به حد اعتدال و تحت فرمان شرع نگه نداریم، صفتی حیوانی میگردند و بر انسان غالب میشوند و اراده وی مقهور و مسخّر طبیعت میشود و اختیار از عقل سلب میگردد و حالتی شبیه به حیوان پیدا میکند.
اگر شهوت از حد اعتدال تجاوز کند، حرص و امل و هوس و خست و دنائت و بخل و خیانت و مانند اینها پدید میآید؛ در حالی که اگر در حد اعتدال میبود، در وقت احتیاج به قدر حاجت جلب منافع میکرد و سراسر عشق و محبت میگشت. حال اگر غضب از حد اعتدال تجاوز کند، بدخویی و تندی و دشمنی و بیثباتی و تکبر و عجب و غرور و بیغیرتی و کسالت و عجز و ذلت و امثال اینها پدید میآید؛ در حالی که اگر در حد اعتدال میبود، دفع ضرر میکرد و سراسر غیرت و عزم و همت میشد. هنگامی که صفات رذیله ناشی از شهوت و غضب بر نفس غالب شوند، طبعِ نفس مایل به فسق و فجور و فساد میشود؛ اما اگر اکسیرِ شریعت بر شهوت و غضب عرضه شود، خاصیت کیمیاگریِ شرع این دو صفت را به اعتدال میآورد و چون اسب رام میکند و صفات حمیده از آن دو پدید میآید؛ نفس از امّارگی به مطمئنّگی میرسد و با همتِ حاصل از غضب و محبتِ حاصل از شهوت، بیباک از سوختن و با حبّ وصال، پروانهوار خود را بر شمع حقیقت میزند و مستحق خطاب ﴿ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ﴾[۱۴۸] میگردد؟[۱۴۹]
شایان ذکر است که با توجه به سیرت عارفان بزرگ و توصیههای آنها، باید به دو علم «پزشکی» و «ریاضی» توجه شود؛ چراکه موجب «اعتدال مزاج و تندرستی بدن» و «اعتدال فکر» میشوند؛ با این تفصیل که جمیع قوا از طبع تا عقلْ وسایل پیشرفت و تور شکار آدمی هستند و بدن که مرتبت مادی انسان است، به هر اندازه که اعتدال مزاج و تندرستی بیشتری داشته باشد، انسان را قابلی قویتر و شریفتر برای به فعلیت رساندن کمال انسانی میکند و این دانش پزشکی و پزشک هستند که برای نگاهداشت بدن و اعتدالش به آنها نیاز است[۱۵۰]. در اهمیت علم ریاضی، حکما و فلاسفه بزرگ گفتهاند که برای رسیدن به معرفت اشیاء، فکر را باید به علوم ریاضی ورزش داد و تقویت کرد. علوم ریاضی برای حکیم مانند خطکش برای خطّاط است؛ همانطور که خطکشْ خطّاط را از کجی و بینظمی در نوشتن حفظ میکند، علوم ریاضی نیز فکر را از خطا و انحراف بازمیدارد و به آن استقامت و اعتدال میبخشد و به حقیقتیابی عادت میدهد؛ زیرا ریاضی، بر خلاف علوم دیگر که در موضوعاتشان اختلاف و ظن است، از علوم یقینی است و مسائل آن مبتنی بر قواعد خللناپذیر است و هیچ مسامحه و سهلانگاری در آنها راه ندارد و با تخمین و تقریب درست نمیشود و اندکاشتباه و غفلتی محاسبهکننده را فرسنگها از نتیجه دور میکند؛ از اینرو انسانهای ورزیده در علوم ریاضی معمولاً صاحبرأیی درست و نظری نافذ و کم گوی و گزیده گوی و نکو گوی میشوند؛ عبارات و الفاظ آنان بیشتر اوقات حسابشده است و مهمتر از همه آن است که مبنای کلمات کتاب تکوینی و تدوینی نظام هستی را که مبتنی بر اساس استوار ریاضیات است، بهتر درمییابند[۱۵۱].[۱۵۲]
تهجد و شبزندهداری
کسی که اهل سیر و سلوک است، باید برنامهای برای خودش بگذارد و شب و روز متوجه آنسو باشد؛ البته «شب» بهتر از روز است و خلوت آن خیلی برکت دارد. درست است که در شبانهروز و به طور مطلق باید در همه امور مراقب بود، ولی تأثیرات ادعیه و اذکار و تکلیفات در شب حساب دیگری دارد و انسان را با عالم غیب مأنوس میکند؛ بهتر توحّد میدهد و جمع میکند[۱۵۳]. «روز» هنگام سروصدا، کسب وکار، شلوغی و رفت و آمد است و اینها نمیگذارند توحّد حاصل شود و ﴿إِنَّ لَكَ فِي النَّهَارِ سَبْحًا طَوِيلًا﴾[۱۵۴]؛ اما «شب» توحّدآور است. خلوت شب انسان را به اصل و حقیقت مناسبت میدهد و این مناسبت او را به مبدأش میکشاند؛ اما در روز این مناسبت حاصل نمیشود و امور مادیِ روزانه آدمی را گرفتار میکند و انسان به همان اندازه غرضِ مادیاش وامیایستد و از معنویات غافل میگردد.
در قرآن از نشانههای عبادالرحمن و بندگان واقعی، شبزندهداری است: ﴿الَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِيَامًا﴾[۱۵۵]. قرآن شبزندهداری و عبادت در شب را توصیه میکند: ﴿قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا * نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا * أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا *... إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئًا وَأَقْوَمُ قِيلًا﴾[۱۵۶]؛ ﴿وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسَى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا﴾[۱۵۷]. پس باید یک مقدار از شب را برنامه منظم قرار دهیم و در این زمان در پیش استاد و معلم ﴿عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ﴾[۱۵۸] و در حضور او باشیم؛ حضور و مراقبت خود را در پیشگاه او حفظ کنیم؛ در تاریکی و در خلوت شب به فکر خلقت خویش و خلقت نظام هستی و به فکر ابتدا و انتهای خود باشیم و همین را ادامه دهیم تا گرم شویم و راه بیفتیم و شبانه با عالم غیب و ملکوت انس یابیم. ثلث آخر شب و هنگام سحر بسیار خوب است؛ چون غذا تحلیل رفته و هضم شده است و هوا تصفیه و تلطیف گشته است و انسان از خستگی درآمده و سروصدای بیرون نیز خاموش است و نزاع با مزاج نداریم؛ همه اینها برای سفری معنوی و خلوت با یار نیاز است[۱۵۹].
پس باید وقت خاصی از شب را در نظر بگیریم که درس ما کتاب قرآن باشد و استادمان خدای تعالی و در پیشگاه او بنشینیم و همت خرج دهیم و مناجات، اندیشه و تفکر، نماز شب، ذکر[۱۶۰] و رازونیاز[۱۶۱]، گریستن و ناله سردادن و حاجت طلبیدن داشته باشیم و بعد ببینیم که فاض ثم فاض. البته نباید عجله کنیم و به یک شب و دوشب اکتفا کنیم[۱۶۲]. شب و سحر راهبر انسان است؛ او را تنظیم میکند و القائات و اشراقاتی میآید و گاهی با این اشراقات معنوی راه بیست ساله را میشود در یک سحر رفت؛ به شرطیکه استمرار داشته باشد حتی اگر به هر دلیلی چندروز از دست ما در رفت، مأیوس نشویم و بگوییم: از اول ادامه میدهم[۱۶۳].[۱۶۴]
مراقبه
کلید همه مشکلات و تخم هرگونه سعادت مراقبت است. مراقبت ریشه شجره طوبی و اصل سدرة المنتهی و پایه کمالات انسانی است و با آن انسان به درجهای میرسد که ﴿لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ﴾[۱۶۵] در او پیاده میشود. مراقبت وظیفه هر فرد مسلمان است و هر چه مراقبت کاملتر باشد، عواید نفس - که نزل و مائدههای الهیاند- زلالتر و صافیتر و از تیرگی دورترند و حقیقت و واقع اشیاء کَما هی و آنطور که هست، بر مراقب آشکار میگردد[۱۶۶]. در عرفان مراقبت دو مفهوم دارد: «مراقبت خداوند بر اعمال انسان» و «مراقبت انسان بر اعمالش»[۱۶۷].
مراقبت خداوند بر اعمال انسان
این نوع مراقبت عبارت است از اینکه بنده بداند خداوند در تمام حالات، بر او مطلع است. سالک نباید تصوّرش از خدا این باشد که مانند پادشاهی روی تخت سلطنت نشسته و ملائکه اطرافش را گرفتهاند و او دورادور و بیاطلاع از خلایق مشغول اداره زمین و آسمان است، بلکه سالک باید بداند که خداوند بر او رقیب است و به او نزدیک میباشد؛ به افعالش علم دارد و حرکاتش را میبیند و اقوالش را میشنود و بر اسرارش اطلاع دارد؛ او در قبضه قدرت خداوند منقلب میشود و ناصیه و قلبش به دست اوست و نمیتواند خود را از خدا پوشیده نگه دارد و از سلطه او خارج شود[۱۶۸].
دقت در آیاتی از قرآن و تعابیری در فرمایشات ائمه معصومین(ع)، توجه به مراقبت خداوند را به ارمغان میآورد؛ مانند ﴿وَهُوَ الَّذِي فِي السَّمَاءِ إِلَهٌ وَفِي الْأَرْضِ إِلَهٌ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ﴾[۱۶۹]، ﴿وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا﴾[۱۷۰] و «مَعَ كُلِّ شَيْءٍ لَا بِمُقَارَنَةٍ وَ غَيْرُ كُلِّ شَيْءٍ لَا بِمُزَايَلَةٍ»[۱۷۱].[۱۷۲].[۱۷۳]
مراقبت انسان بر اعمالش
این نوع مراقبت بدین معناست که آدمی گفتار و کردار و پندارش را زیر نظر داشته باشد و همواره مشغول به ذکر الله، یعنی به یاد او و در حضور او باشد و ظاهر و باطنش در جمیع شئون زندگی مطابق دستورالعمل او و در مسیر تکامل و به سوی او باشد؛ دستورالعمل هم جز قرآن کریم نیست[۱۷۴].
شخصی که میخواهد دیندار باشد، باید در تمام حالات کشیک نفسش[۱۷۵] باشد؛ مانند انسانِ بیداردل که همواره کشیک نفس میکشد و پاسبان حرم دل است و واردات و صادرات دهان خود را میپاید و مراقب است که همه اعمالش عقلانی باشد؛ او نفس را به حال خود رها نمیکند؛ چون نفس موجود مجردی است که به لحاظ تعلق به بدن، عنوان نفس بر آن نهاده شده است و گرایش به ماده و خصوصیات مادی دارد و تعلق به ماده و بستگی به این شیء باعث گرفتاری است. همین تعلق به ماده سبب شده است که بر سر مادیات جنگ و دعوا راه بیندازد و مشتهیّاتی بینهایت داشته باشد؛ بر اثر ارتباط حقیقت انسانی با بدن، او آب و خاک و مال میخواهد و شهرت را طالب است. حقیقت انسان در این حالت مظهر جهنم است و ﴿هَلْ مِنْ مَزِيدٍ﴾ میگوید و هرچه به او بدهی، باز بیشتر را طالب است و سیر نمیشود. پس اگر سخن از «کشتن نفس و زمام آن را در دست داشتن و کشیک نفس کشیدن» داریم، به خاطر تعلق نفس به بدن و گرایش به ماده است. نفس اگر با مراقبت خود را عادت دهد که همیشه تحت تدبیر عقل باشد، به هنگام لزوم میتواند خود را کنترل کند؛ مانند حضرت یوسف(ع) که عقل او را اداره میکند و تحت برهان رب است و به هنگام ضرورت خودش را کنترل میکند؛ وگرنه اگر نفس تحت تدبیر عقل نباشد، به مجرد فراهم آمدن شرایط، اژدها و جهنمی سوزان و عفریتی آدمخوار میشود.
پس کسی که سعادت اخروی و چشمههای حکمت را میجوید، باید مراقب نفس باشد و سخن از یک چله نیست، بلکه همیشه و در تمام حالات، در تمام شئون زندگی خود، در غیاب مردم و در حضور مردم، در بیرون و در تمام احوال باید کشیک و مواظب و مراقب نفس خود باشد و قلب و زبانش را بپاید و اعضا و جوارحش در اختیارش باشد.[۱۷۶]
ارتباط دو مفهوم مراقبه با یکدیگر
این دو مفهوم مراقبت که بیان شد، با هم در ارتباطند و در عرفان هنگامی که از مراقبت سالکان صحبت به میان میآید، هر دو مفهوم مراقبت با هم مد نظرند؛ سعادت آدمی در این است که محاسبه و مراقبه و سیاست نفس خویش را به واسطه توجهاش به اینکه خداوند بر او مطلع و شاهد است و لحظهای از نظر او پنهان و از علم او خارج نیست، بر خود لازم بدارد[۱۷۷] و با زبان حال بگوید: «الهی! چگونه ما را مراقبت نباشد، که تو رقیبی»[۱۷۸].
در واقع مراقبت بنده نسبت به اعمالش و حیای او زمانی به درستی حاصل میشود که خود را نزد خداوند حاضر ببیند[۱۷۹] و یقین داشته باشد که او بر تمامی آنچه انجام میدهد و در قلب و ضمیرش میگذرد، رقیب و آگاه است. با چنین دیدگاهی درکِ دو اسم مبارک «سمیع» و «بصیر» در مراقبه تأثیرگذار است؛ چراکه براساس سمیع و بصیر، ما در مرأی و منظر حق سبحانه هستیم. مهمترین اسماء برای حفظ هر نظام و انتظام و گردونه اجتماع به طورکلی دو اسم سمیع و بصیر است؛ مثلاً اگر کارگران مجموعهای بدانند که رئیس ایشان به آنچه میگویند، داناست و به آنچه انجام میدهند، بیناست، بدون تردید مراقبتی تمام و اعتنایی فراوان و اهتمامی کامل در حفظ وظایف خویش در آن مجموعه دارند. بنابراین نافرمانی رئیس خود نمیکنند و از وظایف خود سر باز نمیزنند و از حدود خویش تجاوز نمیکنند. بر همین منوال است که خدای تعالی فراوان به بندگان خوی ش اسم سمیع و بصیر را گوشزد میکند؛ مثل مدیر یک مدرسه که برای اداره شدن مدرسه و کلاس و پیشرفت درسی محصّلین لازم است که بدانها هشدار دهد که ای محصّلین و زیردستان! مواظب باشید که من ناظر بر اعمال شمایم و همه حرفهای شما را میشنوم تا آنان حواسشان را جمع کنند[۱۸۰].
خلاصه: مفهوم دقیق مراقبه این است که انسان بداند خدا ناظر و مراقب اوست (مراقبت خداوند بر اعمال انسان) و بدین خاطر و با توجه به این مهم، از اعمال خود مراقبت کند (مراقبت انسان بر اعمالش). مراقبه را میتوان نوعی همنشینی با حقتعالی و حضور دل نزد خداوند دانست؛ آن سعادتمندی که در نهانخانه سرّ و ذاتش به راستی چنین معاشرت و مصاحبتی را با ﴿اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾[۱۸۱] به دست آورد، مترنّم به این ترانه است: گر بشکافند سراپای من *** جز تو نیابند در اعضای من او او پیوسته در ذکر و فکر و عشق و سوزوگداز و رازونیاز و مراقبه است و هیچ کاری وی را از حضور و مراقبه بازنمیدارد و مصداق آیه ﴿رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ﴾[۱۸۲] میشود[۱۸۳].[۱۸۴]
آثار مراقبه
مراقبه آثار و علاماتی دارد. از نشانههای مراقبه، ایثار ما آثر الله و تعظیم ما عظم الله و تصغیر ما صغر الله است[۱۸۵]. افضل طاعات، مراقبه و دوام بر آن در همه اوقات است و منجر به حیا میشود و همراهی با حقایق و محاسبه دقایق را در پی دارد[۱۸۶] و انسان را به جایی میکشاند که در تأمل و شهود جبروت فرو میرود؛ چراکه مراقبه نوعی حضور دل است و طبیعت و سرشت و غریزه انسانی خوپذیر است و انسان با هرکسی محشور و در نزد او حاضر باشد، به خوی او درمیآید[۱۸۷]. هر چه مراقبت قویتر و حضور از شائبه اغیار خالیتر باشد، تمثّلات و واردات و ادراکات و منامات، زلالتر و عبارات - که اخبار برزخیاند- رساتر و شیواترند[۱۸۸].[۱۸۹]
حضور
دریافتیم که مراقبه و حضور دو مفهوم مرتبط و همراه با همند. حضور مرحله دینداری مداوم است که فرد باید هوشیار باشد تا از افتادن مراقبت کند. حضور بدین معناست که سالک با غیبت از خلق، به دل نزد خداوند حاضر باشد. آن کسی که با حضور است، نمیتواند گناه کند. فقدان نیت و عمل گناه از معصومان(ع) نیز بدان جهت است که در حضور تام به سر میبرند؛ مثل اینکه حضور ما در جمع اجازه نمیدهد که رفتار خلافی از ما سر بزند. عندیّت و حضور برای آنها همیشگی و جبلّی است. حضرت یوسف(ع) با این که همه شرایط گناه برایش فراهم است، حضور و عندیّت به او اجازه خطا و خلاف نمیدهد. حضرت مریم(س) بعد از عادت ماهانه، خود را به کناری میکشد تا تطهیر کند؛ اقتضای طبیعت زنانه بعد از عادت ماهانه این است که لقاح میخواهد و در همین هنگام ﴿فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا﴾[۱۹۰]؛ اما برای مریم که الهی است و حضور دارد، بسیار سنگین است. او نمیداند که این جوان روح القدس است و در خود فرو میرود و هراس او را دربر میگیرد و خشم تمام وجودش را پر میکند. آری! گناه از دوری است؛ وقتی حضور نباشد، شخص گناه میکند. گنهکاران برای گناه تاریکی و گوشه و کنار را انتخاب میکنند و در جمع نمیآیند و به خیال خود پنهان از همه کارشان را پیش میبرند؛ اما وقتی از غفلت بیرون آیند و حضور انسان را در بر بگیرد و پردهها را به کناری بزند، میگوید: ﴿يَا حَسْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ﴾[۱۹۱]؛ آه میکشد که چرا من در حضور چنین کسی اینگونه زشت عمل کردم.
سالک برای دستیابی به حضور باید از خود و اشتغالات دنیوی بگذرد و جز خدا به هیچ چیز توجه نکند. گاهی حتی شعر سرودن و سرگرم سجع و قافیه شدن نیز میتواند موجب غفلت از خداوند شود.
هنگام حضور، انسان خود را در محضر خداوند میبیند و جلوههای او را نظاره میکند و نظام هستی را تجلیات حق میداند و در سراسر عالم نور الهی را مشاهده مینماید و مییابد که جمیع کمالات راجع به حق است؛ این شخص با این حال اگر نماز بخواند، نمازش نماز جماعت است و با این حال اگر در نماز هم نباشد، نمازگزار است؛ زیرا غرض از نماز حضور است و چنین شخصی نیز در حضور به سر میبرد؛ پس در حقیقت همیشه در نماز است و مشمول حکم ﴿إِلَّا الْمُصَلِّينَ * الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ﴾[۱۹۲] میباشد[۱۹۳]. بنابراین حضور روحِ عبادت است و در عبادت آنچه از حرکات بدن مثل زبان و اعضا و جوارح از قیام و قعود انجام میگیرد، همه اینها به منزله کالبد است؛ این کالبدِ عبادتْ روحی میخواهد که روحش حضور و توجه به حق و لقاء الله و قربة الی الله است[۱۹۴]. آن کسی که حضور دارد، مییابد و به شهود و وصول میرسد؛ اما معارف را به آنکه بهرهای از حضور ندارد، نمیدهند؛ مردم پول جماد و اسکناس کاغذی را به دست بچه و دیوانهای که قدر آن را نمیشناسد و آن را ضایع میکند، نمیدهند، پس چگونه حقایق را به هرکس بدهند؟! آنکه در حضور باشد، مییابد و آنکه یافت، موحد میشود و بعد از آنکه در توحید قوی شد، یکتای حقیقی به شهود او درمیآید و عزیز و گرامی میگردد و مظهر اسم «عزیز» میشود. آنکه حضور ندارد و از حق غایب و غافل است، نابیناست و فاقد است و از دست میدهد و فراموش میکند و فراموش میشود: ﴿نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ﴾[۱۹۵] و به یک معنی مشمول کریمه ﴿ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَيَتَمَتَّعُوا وَيُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ﴾[۱۹۶] است[۱۹۷].
فکر حضور برای سالکِ مبتدی است و مقام انسان از حضور هم بالاتر است؛ چون عارف تا جایی پیش میرود که محو و مبهوتِ جلال و جمال خداوند میشود و غیری نمیبیند تا حضور ببیند؛ او نه خود را میبیند و نه حضور را، بلکه از تثلیث و ثنویت به توحد میرسد؛ در این حالت، شاهد و مشهود، یک حقیقت است؛ یعنی سالک در ابتدای راه که در فکر حضور است، تثلیثی از «خود و حضور و حق» را مشاهده میکند و بعد از راهیابی به حضور کامل، از تثلیث به ثنویت میرسد که حضور را نمیبیند و بالاتر از این مرتبه، فنای در ذات الهی است که خود را هم نمیبیند؛ پس در جلال الهی محو میشود و در جمال او مبهوت میگردد[۱۹۸].
تضرع، دلشکستگی و حزن
زاریکردن و گریستن در رقّت قلب تأثیر بهسزایی دارد و برای قرب و وصال چارهای جز سوزوگداز و دیدگانتر و دل شکسته نیست. دلشکستگی تواضع و خضوع میآورد و خودفروشی و انانیت را از بین میبرد؛ از اینرو گفتهاند: هر متاعی که شکست، از ارزش میافتد، مگر دل که وقتی شکست، گرانبهاتر میشود. پس سوختهدلان باید گرد هم آیند و با هم بنالند که در درگاه حقتعالی جز آه و ناله سودی نمیدهد و در بازار سوختگان جز دل شکسته هیچ کالایی ارج و ارزشی ندارد[۱۹۹]. الهی! دل بیدرد گوشت پارهای سرد است، نه جان دارد و نه جانان؛ بنابراین از تو که هر دردی را درمان میدهی، درخواست میکنم دلِ پردردی به ما بدهی که جز داروی سوزوگدازِ عطار عشق، درمانش نباشد. هرکه شادی خواهد بخواهد، ما سوختگانِ درگاهت را اندوهِ پیوسته و دلِ شکسته ده! که فرمودهای: «أَنَا عِنْدَ الْمُنْكَسِرَةِ قُلُوبُهُمْ»[۲۰۰].[۲۰۱]
دلشکستگی و حزن، شادمانی و نشاط میآورد و سور و دردی خوشمزه است و به دنبالش درمان قرار دارد. انسانی که چنین حالاتی دارد، مانند مادری است که فرزند جوانش را از دست داده و دردش در همه احوال با اوست و اکنون با مردم حشر و نشر دارد؛ به امور خود و دیگران رسیدگی میکند؛ میخندد و تبسم دارد و با همه این احوال در نهان خانه ذاتش اندوهی جانکاه است و انکساری در خود احساس میکند. زمانی که انسان را حزن و قبض بگیرد، آسمان و زمین بر او تنگ میشود و این نتیجه زحماتی است که میخواهد ثمر بدهد؛ او بر اثر توجهات و اذکار و تقوا و معارف و بصیرت آمادگی پیدا کرده است و از درونِ او چیزی میخواهد بجوشد؛ برای جوشش و تولد این حقیقت، همه چیز بر او تنگ میشود و وی متلاطم و مضطرب میگردد تا مقدمهای برای یک انکشاف و انجلا باشد و بشارتی برای طیران و انتقال. وقتی چنین حالتی برای او پیش آمد، به طور قطع پس از مدتی کوتاه بیتابیها به جذبه میانجامد.
جذبه، طفل را یک شبه راه صدساله میبرد؛ وقتی این حالت تمام میشود، ناراحت و حزین است که چرا از آن حال دور ماندیم و از مُلک جاودانه منقطع شدیم[۲۰۲].[۲۰۳]
پیروی از استاد
شخصیتی که عارفان از پند و اندرز او بهره میبرند و مطیع اوامر او هستند تا راه پر پیچوخم و خطرناک سلوک را به سلامت پشت سر بگذرانند، استاد، پیر، انسان کامل و ولی نامیده میشود. گاهی انسان بر اثر خواندن کتابی و شنیدن موعظهای، خودسر نقشهای برای سلوک طرح میکند و شروع به حرکت مینماید؛ مقداری تند میرود و مزاج را از دست میدهد؛ اشکال و شبهاتی برایش پیش میآید و متوقف میشود؛ امثال او چون استاد ندیدند، ممکن است بسیاری کتابها و روایات را طرد کنند؛ در حالیکه همین روایات خیلی حرف دارند. پس داشتن استاد در علوم باطن ضروری است؛ استاد نیاز است تا فردی آموزش ببیند، حرف بشنود و راه بیفتد و مراتب علمی را به او بدهند. آدم باید کسی را پیدا کند که او را ترقّی دهد و به معارج انسانی عروجش دهد. انسان مذکّر و منبِّه میخواهد؛ معلم میخواهد تا زبان وسایط فیض الهی را بفهمد و در خود پیاده کند. به فرموده سیدعلی قاضی: «اگر کسی نصف عمر خویش را در یافتن استاد صرف کند، زیان نکرده است». چنین کسی وقتی به پیشگاه ولیّ خدایی سر فرود آورد، جبران میشود و میبیند که یک شبه ره صد ساله میرود.
برای دریافت علوم وهبی و باطن باید از کاملان مدد گرفت؛ چون کاملان خاصه آنان که به مقام عصمت رسیدهاند، به اذن الله تأثیرات نفسانی دارند.
استاد کامل کشاورزی روحانی است که بذرهای معارف را در مزرعه قلوب قابل و لایق میافشاند[۲۰۴]؛ او دانا و نیکونهاد و پاکبین است و گفتارش چون آب حیات، زندگی میبخشد و مایه هدایت و رهیافتن مرید است.
برای ترقی و تکامل انسان خاصه در آغاز جوانی و بهار زندگانی، استاد کامل اهمیت بسیار دارد. آن کلیدها و مفاتیحی که از استاد عاید شاگرد میگردد، آن کُدهایی که از استاد استفاده میشود، آن اصول و امّهاتی که از او به دست میآید، اهمیت بسزا دارند.
باید آدم راهرفتهای که گردنهها را پشت سر گذاشته و واقف منزل است، بالای سر سالک باشد و او را در راه اعتلای به معارج مقامات انفسی و وقوف به مواقف نفس انسانی راهنمایی کند و وی را از خواستههای نفسانی و واردات شیطانی آگاه سازد و متنبّه نماید تا سالک پخته شود و خود معیار صحیح و سقیم را به دست آورد[۲۰۵].[۲۰۶]
تفکر
قرآن تفکر را علامت اولوالالباب میداند[۲۰۷] و برخی روایات آن را بهترین عبادت معرفی میکنند[۲۰۸]. و در بیان پیامبر(ص) یک ساعت تفکر از یک سال عبادت برتر است: «فِكْرُ سَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ»[۲۰۹]. امام صادق(ع) در تفسیر این سخن پیامبر(ص) میفرماید: «یاد مرگ شهوات را در نفس میمیراند و غفلت را ریشهکن میسازد؛ دل را به وعدههای خداوند نیرو میبخشد و طبع را نازک و رقیق میگرداند؛ پرچمهای هواوهوس را میشکند و آتش حرص را خاموش میکند و دنیا را حقیر مینماید؛ این معنای سخنی است که پیامبر(ص) فرمود: یک ساعت تفکر بهتر از یک سال عبادت است»[۲۱۰].
اگر «تفکر یکساعته» باشد، کارها سازنده میشود. انسان باید اهتمام داشته باشد و تفکر یک ساعته را از دست ندهد؛ برای مثال فکر کند این یک هفتهای که گذشت، چه شده؟ در پیشگاه خدایش بنشیند که ما امروز چه کردیم و داریم چه میکنیم؟ کجا بودیم و چه بودیم؟ که هستیم و داریم چه میشویم؟ به کجا میرویم؟ در آن وقتِ خلوت، تفکر یک ساعته خیلی کار میکند؛ آن بهتر از عبادتهای هفتاد سال بیتفکر است[۲۱۱]. پس مردِ فکر باشید که فکر لبّ عبادت است[۲۱۲] و در سلوک روحانی تأثیری بسزا دارد[۲۱۳].
باید توجه داشت که در این مقایسه، یعنی برتری یک ساعت تفکر در مقایسه با هفتاد سال عبادت، منظور از عبادت، عبادت بیتفکر است، وگرنه عبادت همراه با تفکر و حضور قلب جایگاه والایی دارد. باید عبادت مقرون به فکر باشد تا حضور و مراقبت بیاورد، و گرنه به صِرف نمازگزاردن، این نفسْ متعالی نمیشود[۲۱۴]؛ از اینرو در قرآن میخوانیم: ﴿لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا﴾[۲۱۵]، نه أَكْثَرُ عَمَلًا و حضرت ثامن الائمه(ع) فرمودند: «لَيْسَ الْعِبَادَةُ كَثْرَةَ الصَّلَاةِ وَ الصَّوْمِ إِنَّمَا الْعِبَادَةُ التَّفَكُّرُ فِي أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»[۲۱۶]؛ تفکر در اینجا فکر مصطلح عوام نیست؛ آنها به کسی که در خیالات متوالی غرق است، میگویند در فکر است؛ اما در اینجا فکر منطقی مراد است. فکر منطقی، چیدن صغرا و کبرا و رسیدن به نتیجه است؛ در حالی که عوام به مطلق خیالات، فکر میگویند و مدام از همدیگر میپرسند: «در چه فکری هستی؟». آنچه در روایات و آیات سفارش میشود، فکری است که انسان را به معارف و حقایق میرساند. درباره حضرت خاتم(ص) فرمودهاند که شبها حالش دگرگون بود؛ مکرر از صحنوسرای بیرون میآمد و صفحه دلگشای آسمان را تماشا میکرد و میفرمود: ﴿رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا﴾[۲۱۷]؛ این (آسمان) ظاهر است و عنوان یک باطنی است؛ وقتی این ظاهر چنین شیرین و زیباست، پس عوالم بالاتر و باطن این آسمان چیست و چگونه است؟! وقتی عالم ماده و طبیعت و صفحه دلگشای آسمان به این زیبایی و تناسب است و نمیتوانیم شرحش دهیم و در مقابلش حیرتزده و گنگ میشویم، پس درباره حقیقت و باطن اینها چه میتوانیم بگوییم؟! این گریه درویش نشان از شوق است؛ زیبایی و جذبه و کشش او را گرفته و درّفشان کرده است[۲۱۸].
درست است که تفکر درباره مخلوقات و خداوند و قدرت او شایسته است[۲۱۹]؛ اما تفکر حد و حدودی دارد و تفکر در ذات خداوند راه به جایی نمیبرد و مایه گمراهی میشود.
بهترین و مناسبترین زمان برای تفکر، در تنهایی و در پارهای از شب، مخصوصاً ثلث آخر شب است که حواس آرمیده و قالوقیل و سروصدا خفته و نهفته است و غذا هضم گشته[۲۲۰] و قوا از خستگی به درآمده و هوا تلطیف شده است و همه زمینهها برای فکر کردن مهیّاست و وقتْ وقت ملاقات و حضور است. در این زمان است که میتوان در بودِ خود و بودِ دیگر هستیها، در بَدو و ختم آنها و تدبیر و تعیّش و آمد و شد و حرکت و جنبوجوش آنها مقداری به فکر نشست که این نشستنْ تلنگر میزند و بیداری میدهد؛ این تفکر به راه میاندازد و سفرها میآورد و بهرهها میرساند[۲۲۱].
استقامت
راه سلوک پر از حجابها و موانع و سختیهاست؛ ولی باید با ثباتقدم از موانع عبور کرد و طی مراحل کرد و در بندگی استوار و پایدار بود تا همه کارها و گفتارها نیایش و ستایش حقتعالی شود که بیرنج گنج به دست نمیآید[۲۲۲].
سالک میخواهد هرچه زودتر صاحب کشف و واقعه[۲۲۳] گردد؛ ولی با صبر و تأنی است که میتواند به این مقصود برسد[۲۲۴]؛ او باید در سیروسلوکش استقامت و همت داشته باشد و در گرفتنْ تعجیل نکند تا کمکم ظرفیت پیدا کند؛ زودِ زود نمیدهند؛ اما شاید لحظهای بعد برسد و بیابد[۲۲۵]. کسانی که گاهی اصحاب حال میشوند، ارباب مکاشفه نمیگردند؛ مثلاً به پیشامد حادثهای - چون زیارت اهل قبور رفتن یا مرگ کسی را دیدن یا در مجلس خطابه نشستن و یا بیمار شدن و از این دست امور- ممکن است شخص تا مدتی حالی و سوزوگداز و التهاب و اضطرابی داشته باشد؛ اما کمکم آن حال از او گرفته میشود؛ اینچنین افراد به مکاشفات نائل نمیگردند؛ مکاشفات روزی کسانی میشود که صاحب همتاند و دوام و استقامت در طریقت دارند[۲۲۶]. شهود طلعتِ سعادت و ارتقای به جنت قرب و لقا و مکاشفات انسانی مختص اهل همت و استقامت است، نه برای اهل الان و اکنون و صاحبِ حالِ موقت.
پس عمل مهم در سلوک الی الله تعالى استقامت است. تا استقامت نباشد، هیچ سالکی از قوه به فعل نمیرسد. نزول بركات و فیوض الهی بر اثر استقامت است[۲۲۷]؛ خداوند سبحان در قرآن فرمود: ﴿وَأَنْ لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا﴾[۲۲۸]؛ امام صادق(ع) «ماء غدق» را به علم كثير تفسیر فرمود[۲۲۹]. در آیه کریمه دیگری آمده است: ﴿إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ﴾[۲۳۰]. انسان عزم و همت و اراده میخواهد. گاهی انسان تابوتی را میبیند و آه سردی میکشد؛ حیرت و افسوس و حسرتی او را فرا میگیرد؛ ولی همه اینها حال است؛ چند لحظه بعد از دست میرود؛ اینها اگر دوام داشته باشند، انسان به جایی میرسد. شخصی به پیغمبر اکرم(ص) گفت: ما تا در حضور شما هستیم خیلی حال خوشی داریم؛ اما از حضور شما که میرویم، آن حال را نداریم. جناب رسول الله فرمود که اگر این حال و این نعمت خدادادیتان را کفران نکنید و حفظش کنید و نگهداری نمایید، چنین و چنان میشود[۲۳۱].
مرحوم خواجه نصیر طوسی در این باره مثالی ساده و خیلی شیرین و خوشی میزند و میفرماید: اگر زغالی که رطوبت دارد را پهلوی آتش بگذارید تا آتش بگیرد، اول باید بر اثر مجاورتْ رطوبتهایش برود و خشک شود و وقتی که خشک شد، یواشیواش آتش بر آن اثر بگذارد و آتش بگیرد و فروغ و نور و اثر آتش را در خودش پیاده کند؛ این کار مداومت و استقامت میخواهد، وگرنه اگر شما هر چند لحظه این زغال را پهلوی آتش بگذارید و تا خشک نشده آن را کنار بکشید، دوباره رطوبت میگیرد و هزار بار هم این نوسان را ادامه بدهید، این زغالِ مرطوب هرگز آتش نمیگیرد؛ انسانها نیز اینطورند؛ یک دو قدم پیش میآیند، قدری حرف میشنوند، اندکی قابلیت پیدا میکنند، استعدادی برایشان حاصل میگردد و کمی داغ میشوند، باز میبینید کنار میروند و برای ملکوتی شدن استقامت و پایداری ندارند؛ میآیند و زود برمیگردند؛ حالی موقت پیدا میکنند و آن را از دست میدهند؛ برای مثال گاهی میبینید نفوسی بر اثر وقایع و نشیبوفراز دنیا، مانند دیدن یک جنازه، رفتن به قبرستان، بروز یک زیان و یا بیماری و خلاصه بر اثر روبهرو شدن با یک حادثهای متغیّر میشوند، سپس به حالت قبلیشان برمیگردند.
به هر حال ممکن است اینگونه حالات برای انسان پیش بیاید، ولی کافی نیست؛ باید استقامت کرد؛ با این آمدوشدهای جزئی که دوگام بیایی، سپس خودت را کنار بکشی و استقامت نداشته باشی، به مقامات شامخ و عالی نمیرسی. شیخ محیی الدین عربی در فتوحات مکیه میگوید: کسانی ارباب مکاشفهاند که صاحبان همم عالیه و اولوالعزم بوده و همت بلند و عزم راسخ دارند و گفتند: «خدا» و بر حرفشان ایستادگی کردند و در مسیر مستقیم قرار دارند.
آری! کسانی که همت، عزم، اراده و نفس قوی دارند، به جایی میرسند، ارباب مکاشفه میشوند، کتلها را میپیمایند، وادیها را سیر کرده و منازل و مراحل را سپری میکنند؛ ولی آنهایی که چنین نیستند و چند گامی میآیند و دوباره برمیگردند، صاحبان همت نیستند و منتهایشان این است که ارباب حال باشند، نه ملکه و مقام؛ البته آدمهای خوبی هستند، ولی مرد مکاشفه و آشنای به اسرار اسماء و صفات و بطون قرآن و مانند اینها نیستند[۲۳۲].
ابوعلی سینا میفرماید: بعضی اشتها دارند و چیزی میشنوند و خیال میکنند که ساده است و با حلواحلوا گفتن دهان شیرین میشود؛ از اینرو چند صباحی میآیند و به ریاضت میپردازند سپس از روی عجز ترک ریاضت میکنند؛ اینها آن همت، عزم، استقامت و اراده را ندارند؛ میپندارند که این مقامات و حقایق هم مثل یک قرص است که قورت بدهند! آیا ﴿نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾[۲۳۳] درباره آنها صادق میآید؟! به این آسانیها نیست![۲۳۴]
مسیر سلوک عارفانه از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است؛ در آن مُداقّههای عقلی و نظری از شمشیر تیزتر است و در مقام عمل، فرق بین افراط و تفریط و میانهروی از مو باریکتر. هیچگاه تکلیف دستبردار نیست؛ با یک ریاضت، یک دستور، یک اربعین یا دو اربعین، یک سال یا دو سال درست نمیشود و اینطور نیست که همین که زحمتی کشید، چیزی بدهند؛ تا لب گور تکلیف ادامه دارد و دستبردار نیست و کار خیلی مشکل و سنگینی است؛ این چنین نیست که بگوید: «من آمدم» و کار تمام شود و برسد![۲۳۵].[۲۳۶]
ادب، ادب با مخلوق، ادب با خالق
می توان تعریفهای مختلفی را از ادب ارائه داد[۲۳۷]؛ از جمله اینکه ادب، نگاهداشت حدّ هر چیز و راست و درست ایستادنِ آن است[۲۳۸]. ادب را میتوان در ذیل دو گونه بررسی کرد: «ادب با مخلوق» و «ادب با خالق». البته ادب با مخلوق خود در سایه ادب مع اللّه تحقق مییابد. ادب با مخلوق همان اصطلاح عرفی و اخلاقی ادب است که یکی از مصادیقش ساکت بودن و پرهیز از سخنان هزل و بیهوده در محضر عالمان است. از مصادیق دیگر ادب با مخلوق، تبسّم به جای بلندخندیدن است. درباره رسول الله(ص) آمده است که «كَانَ ضَحِكُهُ التَّبَسُّمُ»؛ «خندهاش تبسم بود». ما هم باید ایشان را اسوه خود قرار دهیم و در خندیدن این نکته را رعایت کنیم؛ اینطور نباشد که قاهقاه سر دهیم. ادب با مخلوق باید در راه رفتن، پوشاک، خوراک و همه برخوردها و معاشرتها و روابط اجتماعی رعایت شود و بعضی حرکات نفرتانگیز که با مزاج عمومیِ مردم سازگاری ندارد، از ما سر نزند[۲۳۹] و کسی از ما رنجیدهخاطر نشود[۲۴۰]. انسانی که دارای ادب با مخلوق است، جفا نمیکند و حقوق زیردستان را مراعات میکند؛ متکبر و ستمگر نیست؛ دست او از جفا و تجاوز به حدود دیگری کوتاه است؛ متواضع و فروتن میباشد و با خلق خدا مهربان است. انبياء(ع) و ائمه اطهار(ع) همینطور بودند. سید جزائری در الانوار النعمانية حدیثی را درباره حضرت موسی(ع) آورده است که برّهای فرار کرد و حضرت(ع) او را دنبال نمود تا در نهایت او را گرفت و ناز و نوازشش کرد و خدای سبحان به فرشتگان خطاب نمود که چنین شخصی باید پیغمبر من باشد و در جهان سربلند و ارجمند شود؛ کسی که با حیوانات چنین مهر میورزد[۲۴۱].
ادب در برابر قرآن نیز بسیار اهمیت دارد. مرحوم شیخ محمدتقی آملی نقل میکردند که وقتی قرآن میخواندم، از اینکه به دیوار تکیه کنم، اجتناب کردم؛ وقتی خدمت جناب آقای قاضی رسیدم، فرمود: ادب نشستن و قرآن خواندن همین است؛ تکیه بدهی و قرآن بخوانی؟! هرگز! باید جنابعالی وضو بگیری و رو به قبله بایستی و قرآن در دو دست باشد و با تمام احترام و ابتهاج و انبساط در پیشگاه ملکوت عالم با صوت حزین و ترتیل قرآن را بخوانید[۲۴۲]. با نظر به فرمایش حضرت رسول الله(ص): «إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ مَأْدُبَةُ اللَّهِ فَتَعَلَّمُوا مَأْدُبَتَهُ مَا اسْتَطَعْتُمْ»[۲۴۳]، قرآن ادبستان و دستور الهی است که باید از آن ادب فراگرفت و حدّ انسانی خود را حفظ کرد و نگاه داشت و بدین دستور، خود را راست و درست به بار آورد و به فعلیت رساند[۲۴۴]. پس بیایید بر سر این سفره پرنعمت خدا بنشینیم که در آن چیزی است که نفسها بدان مایلند و چشمها از دیدنش لذت میبرند؛ به سوی مأدبهای برویم که بهتر از آن نه ادبی است و نه مؤدبی و آیا بعد از حقّ چیزی جز ضلالت است؟
نوع دوم ادب که با نام «ادب با خالق» از آن یاد کردیم، ناظر بر ادب در پیشگاه حق تعالی یا ادب مع الله است[۲۴۵] که عبارت است از طاعت خداوند عزّ وجل و اقتدای به آداب الهی و پیامبر و اهل بیت پاکش(ع) و نیز حمد و سپاس پروردگار در شدت و گشایش و صبر نمودن در هنگام بلا[۲۴۶]. ادب مع الله مراعات حدود شرعی را به دنبال دارد؛ امکان ندارد کسی ادعای عرفان کند و بخواهد حدود شرعی را مراعات ننماید. حدود مسامحهپذیر نیست و هر چه غیر از آن، وسوسه شیطان رجیم است[۲۴۷]. «ادب مع الله» را میتوان «همواره مراقبت تام داشتن و در حضور حق به سر بردن» دانست که البته این تعریف نیز به طاعت خداوند ختم میشود.
در امر ادب مع الله حالات و گفتار انبیاء که در قرآن بازنمایی شده، میتواند الگوی مناسبی برای سالکان باشد؛ از اینرو باید در قرآن کریم در خصوص «ادب انبیاء با خدا» تأمّل کنیم؛ رعایت ادب در حرفزدن و حالات دیگرشان چگونه است؟ چقدر بااحتیاط حرف میزنند[۲۴۸]. در رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ادب مع الله به هفتقلم آراسته میشود[۲۴۹] که خلاصهای از آنها را میآوریم[۲۵۰].
قلم اول ادب مع الله: حضور قلب
قلم اول در ادب مع الله حضور قلب است. در خطاب و مناجات باید توجه به حق باشد، وگرنه دعا با «انصراف قلب به غیر» و «توجه نکردن به حق سبحانه» سوء ادب محض است[۲۵۱].[۲۵۲]
قلم دوم ادب مع الله: بدون اذن تصرّف نکردن
قلم دوم اینکه در هیچ برنامهای از برنامههای چرخ نظام تکوینی و هیچ حکمی از احکام کتاب تشریعی بدون اذن تصرّف نکند. اگر چیزی به تو دادند ادب اقتضا میکند که در ازای آن، عبد شکور باشی، نه اینکه بیاجازه مولی آن را به هر نحوی که بخواهی، صرف کنی. چه بسیار از اولیاء الله که به آنان دست تصرّف عطا شد، اما ادب و معرفتشان مانع از اعمال تصرّف گشت[۲۵۳].[۲۵۴]
قلم سوم ادب مع الله: عبادت حبى و احرار
قلم سوم اینکه عبادتْ حبّى باشد؛ ادب مع الله اقتضا میکند که از او جز او را نخواهی که این عبادت احباب و احرار است؛ در نهج البلاغه آمده است: «إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ التُّجَّارِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ»[۲۵۵]. احرار از بندگی لذت میبرند، از «سُبْحَانَ رَبِّيَ الْأَعْلَى وَ بِحَمْدِهِ» گفتن لذت میبرند، از خلوتها و وحدتهایشان لذت میبرند، از فکرها و توجهها و سیروسلوک معنوی و از شهود عرفانی و ذوقی و وجدانیشان لذت میبرند.
کسانی که دونهمتاند به وفق دنائت خود طلب دارند و ادب را پاس نمیدارند؛ اما عبد آزاده، بلندهمت است و عبادتش حبى میباشد و فقط محبوب را طلب کند. ائمه(ع) در ادعیه این ادب را به شاگردانشان میآموزند و از آنها میخواهند که خدا را برای خدا طلب نمایند. علامه طباطبائی به دعایی مثل سحر امام محمدباقر(ع) ترغيب میفرمود: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ بَهَائِكَ بِأَبْهَاهُ وَ كُلُّ بَهَائِكَ بَهِيٌّ...»[۲۵۶] که در آن حرفی از حور و غلمان و جنت و دوری از جهنم نیست و از اول تا آخر سخن از بهاء و نور و علم و جمال و جلال و کمال و عظمت و رحمت و شرف است[۲۵۷]. آری! عبد آزاده و انسان کامل حرفی از بهشت نمیزند؛ چراکه برای او اگر بهشت شیرین است، بهشتآفرین شیرینتر است. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «مَا عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ نَارِكَ وَ لَا طَمَعاً فِي جَنَّتِكَ لَكِنْ وَجَدْتُكَ أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُك»[۲۵۸].[۲۵۹]
عبد آزاده به حکم ادب مع الله خداوند را خالصانه عبادت میکند و با نیمنگاهی به استعدادهای متفاوت، انتظار عطیه و کشف و کرامات ندارد[۲۶۰]. او میداند که ظهور کرامت برای غیر پیامبران ممکن است – چنانکه برای مریم(س)[۲۶۱] و غیر او که پیامبر نبودهاند، کراماتی روی داده است[۲۶۲]- ولی عبادتش برای تحقق چنین اهدافی نیست؛ زیرا به کرامات و خوارق عادات و هر آنچه جز حُبّ دوست، توجهی ندارد[۲۶۳]؛ در عینحال که فقط خدا را میخواهد، میداند که همه یکنواخت نیستند و اینگونه نیست که هر طور و هر نتیجهای که فردی گرفته، آن دیگری هم باید همان را بگیرد؛ اینها رهزنش نمیشود که اگر برای آن آقا بسیار چیزها پیش آمده، برای من هم باید به همان کیفیت پیش بیاید؛ چراکه میداند استعدادها مختلفاند[۲۶۴] و مطابق با «اختلافِ استعداد» واردات قلبی و آثار وجودی و دریافت فیض الهی، گوناگون است و برای هر شخص به وفق اقضای استعداد و ترکیب مزاج و قابلیتْ در اثنای سیروسلوک وارداتی روی میآورد[۲۶۵]. عبد آزاده اگر راه بیفتد، از اول چیزی نمیخواهد؛ چراکه چیز خواستن را خلاف ادب میشمارد و معتقد است که ما از او طلب نداریم؛ هرچه دهد، باید ممنون باشیم.
تو به اخلاص و صدق بندگی کن! اگر داد، تشکر کن و اگر هم نداد، باز هم تشکر کن! گرچه ﴿إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا﴾[۲۶۶]، در مقام تأدّب عرض میکنیم که چیزی نخواه، چون از او طلب نداریم. اینگونه نیست که بذری بیفشانی و سبز نشود؛ البته باید زمین و آمادگی نیز باشد. اجمال اینکه آن طرف تام است، مفیض على الاطلاق است؛ اما هر کاستی و نقصی هست، این طرف است. انسان خیال میکند که بذرِ بیآفتی افشانده و عبادتِ حبّی و خالصانهای پیشکش کرده است، در حالی که بذرش آفتزده و عبادتش بیاخلاص است و گرفتاریهایی دارد که باید کمکم رفع شود[۲۶۷] و نباید عجله کند؛ از امروز که گفت: «خدایا! آمدم»، دیگر بنایی نباشد که پاداشها را یکسره بگیرد. بله! دار، دار تدریج است؛ کاروانِ کارِ ما در کارِ ماست؛ از تو حرکت از خدا برکت؛ خواجه خود صفت بندهپروری داند؛ تو عبادت حبّی داشته باش و برای او تعيين تكليف نكن[۲۶۸] و عجول نباش! زیرا کسی که میخواهد رشتهای را تحصیل کند یا مهارتی به دست آورد، برای مثال میخواهد یک نجار یا بنا یا خطاط یا مهندس و یا معمار بشود و علوم و فنون اینها را به دست بیاورد و به نتیجه و جایی برسد، میبینیم چقدر زحمت میکشد و صبر و تأنی دارد؛ ولی در سیر معنوی و سلوک عرفانی و حرکت عقلی و تقوای قرآنی و پیاده کردنِ دستورات الهی، بسیار شتابزده است؛ میبینیم همین امروز به راه افتاده و ناراحت است که چرا فردا برایش حاصل نشده است؟! به مسجد رفته و دو رکعت نماز خوانده است، به هنگام بیرون آمدن، چشم به نعلین دارد که آیا ملائکه نعلینش را جفته کردهاند یانه! برای تحصیلات مادی، مدتها شب و روز به این در و آن در میدود و باور دارد که زمانبر است و باید بدود تا تحصیل کند؛ ولی در سیر معنوی آرمیده است و تن به ریاضت نمیدهد و شتابزدگی دارد، غافل از اینکه در سیروسلوک دیر میدهند و آنهایی که دیر میگیرند، پختهتر میشوند و بهتر و برتر میگیرند[۲۶۹]. پس دار، دار تدریج است؛ امروز ندادند فردا میدهند؛ با شتابزدگی و عبادت بیاخلاص چیزی به دست نمیآید.
از دلایل اصلی شتابزدگی و عبادت حبّی نداشتن و کشف و کراماتطلبیدن و مدام چیز خواستن، مقایسه خود با دیگری است؛ اما همانطور که پیشتر نیز اشاره کردیم، نه تنها ادب، بلکه قابلیتها و استعدادهای متفاوت حکم میکند که سالک دستاوردهای خود را با سالکی دیگر مقایسه نکند و انتظار نداشته باشد که با به کار بستن دستورات سیروسلوک به نتایجی یکسان با آنچه دیگری تجربه کرده، برسد؛ زیرا عارف هر چه را مییابد، از جدول وجودی اوست و همانطور که چهرهها مختلف است و دو نفر یکسان نیستند، بنیهها و ترکیبها و مزاجها نیز مختلفند و هر شخصی بر وفق قابلیت و استعدادش از عالم ملکوت و عالم بالا، یعنی از روحانیت و خزانه ربوبی خویش، فیوضاتی عایدش میشود[۲۷۰]، برای مثال درست است که جان آدمی ظرفِ حقایق قرآن است و خداوند این کتاب را برای ما نازل فرمود و ما را در کنار این سفره دعوت نموده و ندای «تعالوا» داده است و از این ندا معلوم است که ما در خود روزنهای برای رسیدن به آن داریم و این روزنه همان جدول وجودی ماست، اما بستگی دارد که استعدادها در چه حدی است؛ برای فردی از یک آیه روزنهای باز میشود و برای دیگری از همین آیه یک دروازه و برای سومی یک شهر و برای دیگری یک دریا یا اقیانوس؛ ﴿قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ﴾[۲۷۱].[۲۷۲]
مثال ملموستر آنکه به فرض شما تصمیم گرفتید مسیر تکاملی را که اهلش دارند، در پیش بگیرید و فرد دیگری نیز همین ایده را در پیش گرفته است؛ میبینید در ابتدای امر استادی الهی و قرآنی به هر دوی شما دستوری یکسان داده است و هر دو طبق آن دستور مشغولید؛ در اثنای امر میبینی که این آقا فردا از کار و شب و سحرش خبر میدهد که مثلاً چنین حالی، چنین شَبَحی و چنین تمثّلی هست؛ ولی شما خبرهای دیگری دارید. اگر در شرح حال عارفی میخوانید که با انجام فلان دستور و فلان ذکر و آیه و سوره، فلان حالت برایم حاصل شده، متوقع نباشید که عین همان حالت برای شما نیز پیش آید. ممکن است برای جنابعالی گونه دیگری پیش آید. به خود نگویید که «فلان عمل را من هم تمام و کمال انجام دادم؛ چرا آن حالات خاص برایم پیش نیامد؟!» با این چونوچراها عبادت حبی را خدشهدار نکنید. نباید خود را با دیگری مقایسه کنید و مطالب کتابها را ملاک قرار دهید که رهزن میشود و عبادت حبّی از دست میرود و گرفتاری پیش میآید[۲۷۳].[۲۷۴]
قلم چهارم ادب مع الله: خواندن خداوند به اسمای حسنی
قلم چهارم اینکه سالک خدا را به اسمای حسنی بخواند؛ ﴿وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا﴾[۲۷۵]. دعوت حقتعالی باید به اسمای حسنی باشد. اسمای خداوند غیر متناهی است و اسماء و صفات عين ذاتند و همه اسمای او حسنیاند، اما سخن در ادب دعاست. «حق سبحانه اسمای حسنای غیر متناهی دارد» مطلبی است و «دعوت او به لحاظ ادب داعی به اسمای حسنی باشد» مطلبی دیگر است؛ برای مثال انسانی به شما احسانی کرده است و میخواهید او را بستأیید یا به اسمی بخوانید: این انسان اوصاف و اسمای گوناگونی دارد، اما هنگامی که بخواهید او را بخوانید و وصف کنید، ادب اقتضا میکند که ندا و وصف به اسمائی خاص همچون یا محسن، یا کریم، یا جواد، یا واهب، یا معطی باشد، نه اینکه خطاب کنید به یا عاطس[۲۷۶]، يا متنفّس يا من له قوة الباه و نظایر اینها؛ زیرا هر چند برای انسانِ عنصری این احوال و اوصاف و اسمای اخیر نیز ضروری و حسنی است، ادبِ خطاب و محاوره اقتضا میکند که به جای این اسما از اسمای دسته قبل استفاده شود؛ به همین وزان است سرّ کریمه ﴿وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا﴾[۲۷۷].
نکته دیگر در ادب خواندن خداوند به اسمای حسنی این است که انسان آگاه و مؤدب از اطلاق الفاظی که ارتباط زیادی با صفات ماسوی الله و كثرات و مادیات دارند، بر باریتعالی خودداری میکند و از روش ادب مع الله بهدر نمیرود؛ چنانکه در میان حواس پنجگانه، سه قوه لامسه و شامه و ذائقه را که ارتباط بیشتری با ماسوی الله و کثرات دارند، بر باری تعالی اطلاق نمیکند؛ اگرچه او را عالم به جمیع ملموسات و مشمومات و مذوقات میداند و همه را به اضافه اشراقی نوری، تطورات و شئونات و روابط صرف آن حقیقت میبیند، ولی چون سمع و بصر را در رتبه و درجهای دور از ماده و کثرت میبیند، بر حق سبحانه اطلاق میکند[۲۷۸].
نکته دیگر در ادب خواندن خداوند این است که در همه اسمای خداوند بايد ﴿لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ﴾[۲۷۹] جاری باشد؛ باید کوشید نامهای شریف الهی بیطهارت تلفظ نشود؛ درست است که مسّ نامهای نوشته شده حقتعالی طهارت میخواهد، اما زبان هم وقتی نام خدا را میبرد، باید طهارت داشته باشد؛ چراکه نام بردن، خود یک نحوه مسّ کردن است و طهارت مراتبی از ظاهر تا باطن دارد[۲۸۰].
در روایت است که «أَنَّ لِلَّهِ تِسْعَةً وَ تِسْعِينَ اسْماً مَنْ أَحْصَاهَا دَخَلَ الْجَنَّةَ»[۲۸۱]. باید در نظر داشت که احادیث ناظر و مکمّل یکدیگرند و از این جهت باید کلمه «احصاء» را در این حدیث با حديث «إنَّ لله تسعة و تسعين خُلقاً مَن تخلّق بها دخل الجنّة»[۲۸۲] معنا کرد و نباید در معنای «احصاء» به شمارش اسماء الله تعالى و تسبیح «الله، الرحمن، الرحيم، ودود و.».. اکتفا گردد و نودونه اسم شمارش شود، بلکه در معنای «احصاء» باید به تخلّق یافتن به اسماء الله تعالی نظر داشت؛ چراکه نهادینه شدن اسمای الهی باعث احصاء شدن آنها نیز میشود؛ باید «رحيم» و «ودود» شویم و خلقوخوی الهی یابیم[۲۸۳].[۲۸۴]
قلم پنجم ادب مع الله: وقايه
قلم پنجم در موضوع وقایه است که بسیار بسیار اهمیت دارد و تقوای خواص است چراکه تقوای عوامْ پرهیز و اتّقای از نواهی است و تقوای خواصْ پرهیز و اتّقای از اِسناد کمالات و افعال و صفات باریتعالی به خود است[۲۸۵]. متّقی به تقوای خاص زشتیها را به خود نسبت میدهد و خوبیها و کمالات را به حق؛ ﴿وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ﴾[۲۸۶]؛ یعنی هنگامی که من بیمار شدم، او مرا شفا میدهد، نه اینکه بگوید او مرا بیمار کرد و من شفا پیدا کردم! ﴿نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ﴾[۲۸۷]؛ یعنی پروردگارش را ندا داد و عرضه داشت که بدحالی و مشکلات به من روی آورده و تو ارحم الراحمینی، نه این که بگوید: بدحالی و مشکلات را بر من وارد کردی! پس بنده مؤدب بر پایه «الْخَيْرُ فِي يَدَيْكَ وَ الشَّرُّ لَيْسَ إِلَيْكَ»[۲۸۸] خود را سپر خدایش در مذمت، و خداوند را سپر خودش در ستایش میکند[۲۸۹] و میگوید: ﴿أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ﴾[۲۹۰]؛ ﴿رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا﴾[۲۹۱]، نه اینکه مراعات ادب نکند و گستاخانه بگوید: ﴿رَبِّ بِمَا أَغْوَيْتَنِي﴾[۲۹۲]؛ او عیب را به خود نسبت میدهد و میگوید: ﴿فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَهَا﴾[۲۹۳]؛ اما در خیر، دیگری را با خود شرکت میدهد و میگوید: ﴿فَأَرَدْنَا أَنْ يُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَيْرًا مِنْهُ زَكَاةً وَأَقْرَبَ رُحْمًا﴾[۲۹۴]، بلکه پلهپله رفع حجب میکند و میگوید: ﴿فَأَرَادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا﴾[۲۹۵].[۲۹۶]
در امر وقایه و در ادب مع الله باید به دو سخن حق سبحانه توجه کافی داشت؛ یعنی سخن ﴿وَإِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِنْدِكَ قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَمَالِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثًا﴾[۲۹۷]، و نيز سخن ﴿مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ﴾[۲۹۸]؛ همچنین باید بین ایجاد و اسناد تفاوت قائل شد؛ زیرا ایجاد از خدای تعالی است: ﴿وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَأَبْكَى * وَأَنَّهُ هُوَ أَمَاتَ وَأَحْيَا *... وَأَنَّهُ هُوَ أَغْنَى وَأَقْنَى﴾[۲۹۹]؛ اما اسناد به بنده است: «بِحَوْلِ اللَّهِ وَ قُوَّتِهِ أَقُومُ وَ أَقْعُدُ»[۳۰۰].[۳۰۱]
قلم ششم ادب مع الله: عدم اعتدای در دعا
قلم ششم در عدم اعتدا و تجاوز در دعاست که ﴿إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ﴾[۳۰۲]. طلب کردن منازل انبیا تجاوز در دعاست؛ زیرا اگر نیکبختی به حقیقتْ لبیک بگوید، فقط میتواند به قدر همت خود به مقاماتی منیع و درجاتی رفیعْ ارتقا و اعتلا یابد و به قرب نوافل، بلکه به قرب فرائض نایل آید؛ ولی به فضل رتبت نبوت و رسالت و امامت تشریعی دست نمییابد[۳۰۳]. پس داعی نباید از حدود خود تجاوز کند و چیزی طلب کند که در حد و اندازه او نیست[۳۰۴].[۳۰۵]
قلم هفتم ادب مع الله: تعظيم اسماء الله
قلم هفتم در تعظیم اسماء الله است، مطلقاً، چه به حسب توجه و نیت و چه اسمای تدوینی و چه اسمای تکوینی؛ برای مثال در روایات میبینیم که واسطههای فیض الهی، نام حق سبحانه را به صورت عادی و لقلقه زبان نام نمیبرند، بلکه با تعظیم و تجلیل، مثلاً به «تبارک و تعالى»، «عزوجل»، «عزّ اسمائه»، «تعالی شأنه» و «جلّت عظمته» و مانند آنها نام میبرند[۳۰۶].[۳۰۷]
وقار و سکینه و اخبات
«وقار» آرامش تن است و «سکینه» آرامش دل. آرامش تن یعنی انسان صرف پیشامد روزگار و اقبال و ادبار، حرکتهای بیجا ندارد و فریاد بیجا نمیکشد و عربده نمیزند. اگر حوادث روزگار انسان را به اضطراب انداخت و در تلاطم افتاد، وقار و وزنی ندارد و در قیامت خدای تعالی میفرماید: ﴿فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا﴾[۳۰۸]. با قدرى توجه درمییابیم که سکینه و آرامش دل، سبب وقار و آرامش تن است؛ اما ممکن است کسی پیش زیردستان و افراد دیگر آرامش ظاهری داشته باشد و وقار ظاهری تن را حفظ کند؛ ولی در دل مضطرب بوده و سكينه قلبی نداشته باشد و ﴿هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ﴾[۳۰۹] شامل حال او نشود.
موحّد کسی است که هم در دل آرامش دارد و هم در تن؛ یعنی هم سکینه دارد و هم وقار. دلش آرمیده و سنگین و وزین است و مخاطب «الْمُؤْمِنُ كَالْجَبَلِ الرَّاسِخِ لَا تُحَرِّكُهُ الْعَوَاصِفُ»[۳۱۰] میباشد و در فرازونشیبهای دنیا نمیلغزد و با هر تلنگری فریاد و فغان و دهنکژی و بدگویی نمیکند؛ اگر نعمتی در دنیا به او روی آورد، نخوت و کبر و سرمستی ندارد و وقار تن را حفظ مینماید؛ آرامش دل دارد و انسان عنداللّهی است و میداند که خانه صاحب دارد و او بنده است[۳۱۱]؛ قرآن از وی با لفظ «مخبتین» یاد میکند: ﴿بَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ﴾[۳۱۲]. برخی اساتید برای توضیح اخبات مثال زدند به اینکه وقتی پشت شتر بر اثر بارکشیدن زخم میشود، در زخم او کرم میافتد؛ وقتی که پرندهای کرمخوار بر روی شتر مینشیند تا آن کرمها را بخورد، شتر متوجه میشود که پرنده برای خوردن کرم نشسته است. با اینکه نوک زدن پرنده به شدت دردآور است، شتر مواظب است که پرنده نرود؛ زیرا میداند که تا کرمها بر روی زخمش وجود دارند، زخم پیشرفت میکند و درمان نمیشود؛ او دم نمیزند و آرام میشود و حرکت نمیکند تا پرنده به هراس نیفتد و کرمها را بردارد؛ با اینکه درد دارد، برای شتر خوشایند است؛ به این حالت «اخبات» میگویند. مؤمن هم در پیشامدها، حوادث و فراز و نشیب زندگی چنین وقار و آرامش مییابد تا در نهایت اصلاح شود؛ چراکه در راه است؛ ﴿إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ﴾[۳۱۳]؛ یعنی شما در سنگلاخها و وادیها و گردنهها و نشیب و فرازها و گرم و سردها و بیچارگیها قرار دارید و در مسیر پیمودن آنها هستید تا به لقاء الله و تکامل برسید و اقتضای این نشئه همین ابتلائات و حوادث و نشیب و فراز و مصائب است؛ آدمی از دلِ آنها باید بگذرد و آبدیده شود و به کمال خود برسد. اگر در راه سلوک خاری به پایش رفت و سکندری خورد و حوادث ناگواری برایش پیش آمد، در مقابلش به مقصود میرسد؛ این محنتها به محبت بدل میشود و رنجها به ثمره شیرین بخششها مبدّل میشود[۳۱۴].[۳۱۵]
ذكر
«ذکر» به معنای «یادآوردن» و در اصطلاح «یادکردن خداوند و به یاد او بودن» است؛ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا﴾[۳۱۶]. همانطور که در امور مادّی یادآوری تأثیر دارد، در امور معنوی هم ذکر و یاد خداوند بابرکت است و حضور و دوام مراقبه و حیای از حقتعالی را به ارمغان میآورد[۳۱۷].
حقیقت ذکر، «همیشه به یاد خدا بودن» و «یاد و ذکر نکردنِ ماسوی الله» و «فراموش کردن غیر الله» است[۳۱۸]؛ یعنی هرچه جز مذکور در ذکر فراموش شود[۳۱۹]؛ چنانکه در قرآن آمده است: ﴿وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا﴾[۳۲۰]. كسى که چنین ذکری دارد و ذکر و دعایش صافی و خالص و بدون حدیث نفس و هواجس نفسانی باشد، همنشین حق است و حق همنشین اوست[۳۲۱]؛ از اینرو ذکر برای ذاکر اطمینان و آرامش قلب را به همراه دارد و دوا و شفای دردهای روحی است: ﴿أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ﴾[۳۲۲] و سبب میشود پلیدیها رخت بربندند و پاکیها جایگزین شوند[۳۲۳].
قرآن[۳۲۴] و ادعیه بهترین ذکر برای سالکان هستند. خداوند نماز را نیز ذکر و یاد خویش معرفی میکند: ﴿أَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي﴾[۳۲۵]. همچنین «به زبان آوردن اسمای خداوند» ذکر است: ﴿وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ﴾[۳۲۶].
هنگامی که به ذکر مشغول میشوید، ادب مع الله را رعایت کنید؛ وقتی با کسی گفتوگو میکنید، اگر در عین حال مشغول کار دیگر شوید و حواستان به او نباشد، بیادبی و گستاخی میشود؛ همینطور زمانی هم که ذکر خدا را میگویید و در حضور خدا با او گفتوگو میکنید، اگر حواس شما به امور دیگری باشد، گستاخی میشود. اگر در اذکار قلب حاضر نباشد، چهبسا قرب نیاورده، مایه قساوت قلب شود. شرط مهم تأثير ذكر و دعا، طهارت و توجه است و ذکر زبانی بدون حضور قلب اثر مطلوبی ندارد و صرفاً لقلقه زبان است و چهبسا باعث قساوت قلب و بُعد شود؛ چون بدون فکر است و از حقیقت دور است؛ مَثَل چنین ذکرِ بیحضوری برای ذاکر، مَثَل کوری است که در دست او مشعل نور باشد[۳۲۷]. پس مطلب مهم در ذکر، مراقبت و حضور و توجه است تا ذاکر بدان حدی برسد که صدای ذکر را از قلب خود مشاهده کند و بشنود[۳۲۸] و قلبش از یاد خداوند غافل نباشد: ﴿وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا﴾[۳۲۹]. بنابراین باید دل با زبان یکی باشد و بکوشیم اول دل بگوید و آنگاه زبان[۳۳۰]. ذکر، محبت و عشق به خداوند را به همراه دارد، ولی کسی که عاشق شود، عشقش و دلش محرّک ذکر و یاد معشوق میشود. پس هر چند محبت و عشق اساس ذکر و دعاست، ولی در آغاز از «ذکر و دعا» عشق و محبت به بار میآید و در انجام، «عشق و محبت» ذکر و دعا و مناجات و سوزوگداز میآورد[۳۳۱].
معصومان(ع) برای بعضی دعاها و ذکرها عدد یا تعداد روزهایی را توصیه کردهاند. اینها اعمال مستحباند، اما برای رسیدن به مراد نباید سهلانگاری شود، بلکه باید به دستور اهتمام داشت، چه در حفظ و مراعاتِ صورت و چه در عدد؛ یعنی هر چه دستورالعمل میگوید، باید به همان منوال عمل شود و در آن تخطّی و مداخله نباشد. دلیل این است که مقیّدشدن به عددی خاص، خود به نحوی تأدیب نفس است و همچنین کم یا زیاد اداکردن ذکر میتواند باعث حاصل نشدن نتیجه گردد؛ چنانکه در مقام تمثیل گفتهاند که عددِ ذکر به منزله حوض آبی است که در آن غسل ارتماسی میکنند؛ اگر عمق آب زیاده از حد باشد، باعث غرق میشود و اگر کم، غوطهخوردن میسّر نیست و در تمثیلی دیگر بیان داشتهاند که عدد ذكر حكم دندانه كلید را دارد که با کم یا زیادکردنِ آن، در باز نمیشود.
در عبارت اذکار و دعاها هم نباید تغییر و افزایش و کاهش صورت گیرد؛ زیرا علاوه بر شأن «معنی و حال و دل شکستهداشتن و نیّت»، «درستی لفظ و اعراب صحیح» نیز دارای شأن است و چون این هر دو با هم جمع شوند، نور علی نور میشود[۳۳۲].
از اهل دلی میپرسند: «اگر ذکری در سورهای باشد و تکرار آن ذکر نفعی برساند، میتوانیم تمام سوره را بخوانیم و نفع مورد نظر عایدمان شود؟» صاحبدل جواب میدهد: «هرگاه حکیم یک دوا را برای مرضی مقرّر کرده باشد و آن دوا در دکان عطاری باشد و مریض برود و تمام ادویه او را بخورد، آیا نفعی به او خواهد رسید؟! درباره ذکرها و دعاها نیز چنین است»[۳۳۳].
علاء بن کامل روایت میکند که امام صادق(ع) در تفسیر آیه شریف ﴿وَاذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ﴾[۳۳۴] فرمود: مقصود هنگام شب است که بگویی: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ يُمِيتُ وَ يُحْيِي وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»[۳۳۵].
سپس علاء بن کامل میگوید که از امام(ع) پرسیدم: «بيده الخیر» در این ذکر نبود، من در آن بیفزایم؟ امام(ع) فرمودند خیر به دست خداست؛ ولی چنانکه گفتم، بگو و کم و زیاد در آن نکن و آن را ده بار بگو، و نیز هنگام طلوع خورشید و هنگام غروبش ده بار «أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِيعِ الْعَلِيمِ»[۳۳۶] را بر زبان آور[۳۳۷].
در این حدیث ملاحظه میفرمایید که علاء بن کامل خواست «بيده الخير» را بیفزاید؛ ولی امام(ع) بر همان کیفیتی که فرموده بودند، تأکید کردند.
بنابراین وقتی که امام(ع) طبق شرایط، ذکری خاص را توصیه میکنند، نباید در چندوچون آن دست برد[۳۳۸].
در روایتی دیگر امام صادق(ع) به یکی از یاران به نام عبدالله بن سنان میفرمایند: «به زودی شبههای به شما میرسد که در آن بدون نشانهای هویدا و امامی هدایتگر میمانید و کسی از این شبهه نجات نمییابد، مگر دعای غریق را بخواند». عبدالله بن سنان میپرسد: «دعای غریق چگونه است؟» امام(ع) پاسخ میدهند که میگویی: «يا الله يا رحمان يا رحيم يا مقلب القلوب ثبت قلبي على دينك}}[۳۳۹]. عبدالله بن سنان برای تکمیلِ این ذکر یا سؤال، کلمه «الأبصار» را میافزاید و میگوید: «يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَى دِينِكَ»؛ امام(ع) فرمایش خود را اینگونه ادامه میدهند: «خدای تعالی مقلب القلوب والأبصار است؛ ولی همانطور که من گفتم، بگو»[۳۴۰].
دعایی که در این حدیث بیان شد، به «دعای غریق» معروف است؛ در اینجا نیز حضرت اجازه نمیدهند در دعایی که توصیه کردهاند، دخل و تصرفی صورت گیرد[۳۴۱].
یکی از استادان معظّم میگفت که در ریاضت به سر میبردم و به من ذکر «حیّ» را دادند و من هم آن را ادا کردم؛ ولی آنطور که توقع داشتم، نشد. بار دیگری که آن را ادا کردم، آن حالِ مورد انتظار دست داد؛ جویای دلیلش شدم فرمودند: ما به شما نگفتیم «حیّ»، بلکه به شما «الحیّ» دادیم و شما این اسم را بدون «الف و لام» (ال) میگفتی؛ متوجه شدم که از «الف و لام» غفلت داشتم![۳۴۲]
همانطور که پیشتر اشاره شد، برای برخی ذکرها عدد معیّنی توصیه شده است[۳۴۳]، اما باید بدانیم که این تأکیدِ عددی صرفاً به ادای ذکر در معنای خاصش بازمیگردد، وگرنه مداومت در ذکر در معنای عامش که یاد خداست، حدی ندارد و از آدابی است که صفت همیشگی برای آن آورده میشود[۳۴۴] و اگر با سکوت، شبزندهداری، خلوت و گرسنگی همراه باشد، مایه پختگی و کمال است. علامه شعرانی میفرماید: «خداوند متعال در هر چیز به اندکِ آن اکتفا فرموده است، مگر به ذکر که برای آن حدی قرار نداده است. در هر سال یک ماهِ آن را روزه گرفتن، در شبانهروز چند بار نمازخواندن، زکات، خمس و... هر یک مقدار مشخصی دارد؛ ولی ذکر على كُلّ حال است؛ حتى در حال قضای حاجت نیز ذکر گفته میشود»[۳۴۵]. حدّ نداشتن ذکر برای این است که انسان باید جزئیات کار خود را موافق با حکم الهی قرار دهد و همواره با حفظ مراقبت و حضور، به یاد حق سبحانه باشد[۳۴۶].
علاوه بر «عدد» و «چگونگی» ذکر، «زمان» و «مکانهای خاصی» نیز برای ادای آن توصیه شده است؛ برای مثال بر ذکر شبانه و سحرگاهی تأکید میشود که در بحث «تهجّد و شبزندهداری» دلایلی برای آن آوردیم و خلاصهاش این بود که روز به علت مشغلههای گوناگون، فراغ بال داشتن دشوار است، اما شب، هنگام انزوای از خلق و انقطاع از مشاغل روز است و در صفای نفس و عروج آن تأثیر بسزایی دارد و انسان را به خلوت و وحدت میکشاند و به توحّد میرساند؛ از این رو شب در تأثیر اذکار و ادعیه شأنی شایان دارد. مناسبات زمانی خاص مانند رجب و شعبان و رمضان را نیز باید مرکز توجه قرار داد؛ چراکه «رجب» شهر ولایت است و برای رجبیون شهود خاص رجبی را ارمغان میآورد[۳۴۷] و «شعبان» شهر رسول الله(ص) است و دوستی و محبت به پیامبر را دربردارد و «رمضان» شهر اللّه است و برای نفوس مستعد اثر تکوینی دارد[۳۴۸].
مکانها نیز همچون اوقات تأثیری خاص دارند؛ مثلاً در روایات توصیه شده است که فرایض را در یک محل مخصوص و معیّن منزل بخوانید و مصلّای خاصی برای ادای فرایض قرار دهید و در وقت احتضار، شما را در آنجا گذارند که سبب تخفیف شداید موت است؛ ولی نوافل را در مکانهای متعدد بخوانید تا برای شما شاهد باشند[۳۴۹].[۳۵۰]
دعا و مناجات
آدمی ذاتاً فقیر است و نیاز به ذاتی غنی و توانا دارد تا نیازهایش را برآورده سازد و از طرفی چون خداوند متعال جواد است، گدا میخواهد؛ پس جود او ما را هر آن در هر عالم دعوت میکند که ﴿ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ﴾[۳۵۱]؛[۳۵۲] هنگامی که این معارف برای انسان حاصل شد، چشمه دعا از دل شکستهاش میجوشد و حاجتطلبی بر زبانش جاری میشود.
دعا یاد خدا در دلراندن و نام او به زبان آوردن و در خلوت با او جشن و شادمانی ساختن و در وحدت با او نجویگفتن و شیرینزبانی کردن است و از مصادیق ذکر است؛ زیرا دعاکننده هنگام دعا باید به یاد مدعو باشد. دعا کاسر و شکننده قلب و جابر و ترمیم کننده آن با «أَنَا عِنْدَ الْمُنْكَسِرَةِ قُلُوبُهُمْ»[۳۵۳] است. دل از دعا و ذکر شکسته میشود و دلِ شکسته درستترین و ارزندهترین کالای بازار هستی است؛ زیرا خدا در دل شکسته جای دارد[۳۵۴].
دعا و حاجتطلبی کلید عطا و وسيله قرب الى الله وحيات روح و روح حيات است؛ کوبه باب رحمت رحیمی و سبب فتوح برکات شرح صدر و نور سرّ است[۳۵۵] و دوای دردهای روحی و یکی از شروط حصول استعداد و قابلیت جان برای دریافت انوار عالم ملکوت و سیر شهودی است و تنها رابطه انسان با خدای متعال و نردبان عروج نفس ناطقه به اوج وحدت است. باید توجه داشت در دعا هیچگاه داعی دست خالی برنمیگردد؛ چراکه مهمترین فایده دعا تقرّب به حقتعالی و اصلاح جوهر نفس ناطقه است[۳۵۶]. بنابراین هیچکس سؤال و دعایی نمیکند، مگر اینکه چیزی عایدش میشود؛ یعنی کسی که «اللّه» میگوید، «لبیک» میشنود و اگر به آن مقصودِ خاصش در هنگام دعا نرسد و بدان نایل نشود، بهتر از آن، یعنی توجه به عالم قدس و نایل شدن به استعداد، برای او حاصل میشود؛ از اینرو ائمه ما فرمودند که هر وقت دعا کردی و سؤال نمودی، دست بر روی خود بکش؛ اشاره به اینکه بدان و آگاه باش که گرفتی و عطیه او را بر چشم خود نه و بگو: «الهی! تا تو لبیک نگویی، کجا من الهی بگویم»[۳۵۷]؛ در حقیقت آنچه از دعا فی الحال عاید میشود، یعنی اجابت لبیکی، به مراتب شریفتر و بهتر است از آنچه به انتظار آن نشستهایم. پس هیچ در استجابت تأخیر ندارد و ندا میدهد که ﴿ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ﴾[۳۵۸].
هیچ دعا و درخواستی نمیشود، مگر اینکه خواهنده علاوه بر یافتنِ عطیه قابلیت و قرب، آماده برای کسب فیض بیشتر میشود؛ زیرا راهورسم خدای متعال چنان است که عطیه او مقدمه عطایای بیشتری میشود. پس هرکس دعایی کرد و چیزی یافت، باید از دو جهت سرور و شادمانی به او دست دهد: یکی از آنروی که نقداً عطیهای گرفت و دیگر اینکه همین عطیه بشیر اوست و مژده میدهد به نزول برکات دیگر و عطایای بیشتر؛ مناجات «يَا مَنْ لَا تَزِيدُهُ كَثْرَةُ الْعَطَاءِ إِلَّا جُوداً وَ كَرَماً»[۳۵۹] ناظر بر همین مضمون است[۳۶۰].
دعا کننده باید خداوند را با اسمای الهیِ متناسب با خواسته و موردِ دعا بخواند؛ هر چند همه اسماء در یک ذات شریکند و دلالت بر ذات دارند و آن ذات قبله حاجات است، حقایقشان دلالت بر معانی مختلف دارد و هر یک خصوصیتی دارند که با آن خصوصیت از غیر خود متمایزند؛ مثل نور آفتاب که به آینههایی با شکلها و رنگهای مختلف میتابد و تمام آینهها در داشتن اصل ذات نور آفتاب شریکند؛ اما به اقتضای شکل و رنگشان هر یک اثری خاص دارند[۳۶۱].
بنابراین هر اسم الهی و هر آیه کریمه و شریفه که دنبال شود، سلطان آن اسم در عرش و تخت جان ظهور و نزول میکند و مینشیند[۳۶۲]؛ اگر انسان هر یک از اسمای الهی مانند «الحیّ»[۳۶۳]، «العالم»، «القادر»، «العليم» و... را دنبال کند، میبیند سلطان آن اسم در او تجلی میکند و به او نور میدهد و سفره الهی برای او گشوده میشود؛ زیرا از راه این اسم و این جدول وجود میخواهد به حقیقت خودش و به واقعیت این اسم اتصال یابد و براساس اتحاد عاقل به معقول بدان متحد میگردد. پس انسان همه اسماء را داراست - چون مظهر اسم «اللّه» است، به خلاف موجودات دیگر که مظهر اسمای خاصند- ولی هر اسمی را تعقیب کند، سلطان آن اسم در او ظهور میکند[۳۶۴].
به دلیل این آثار متفاوت است که هر ذکر و دعایی در شرایطی خاص توصیه میشود. از یک سو آثار اسماء متفاوت است و از سویی دیگر قلب احوالی دارد و در هر حالی اسمی را میخواهد و مردم به لحاظ حالت غالبه خدا را میخوانند؛ هنگامی که کسی مریض میشود، خدای تعالی را به «یا شافی» صدا میزند؛ اگرچه «یا الله» هم بگوید، مرادش همان «اللهِ شافی» است؛ وقتی گرسنه میشود، «یا رازق» و در بیابان وقتی گم شود، «یا هادی» را صدا میزند[۳۶۵] و اگر به او ظلم شود، «یا منتقم» را میخواند؛ اگرچه در تمام این حالتها «یا الله» میگوید، ولی هر یک از این «اللّه»ها معنا و اثری خاص دارند که مطابق آن حالتش هستند. بنابراین شخص میتواند در هر حالی که هست، خدا را با این اسم اعظم و ام الاسماء که مستجمع همه اسماء و صفات الهی است، ندا دهد. وقتی شرح احوال بزرگان را مطالعه میکنیم و متوجه بیچارگی خود میشویم و در این حال آه سردی برمیآوریم و «یا الله» میگوییم. این «یا الله» یعنی از خداوند علم و کمال میخواهیم؛ گمشده نیز در بیابان یا اللّه میگوید و اگر در این حال از او بپرسیم که مراد تو از «یا اللّه» چیست؟ میگوید که من گمشدهام و از خداوند خواهان هدایتم؛ پس مراد از «يا اللّه» او همان «یا هادی» است؛ وقتی مظلوم «یا اللّه» میگوید، مرادش «یا منتقم» است؛ یعنی حقتعالی جسارت و اهانت را بیپاسخ نگذارد. پس در احوال متعدد، قلب خواستههای مختلف دارد و اسمای مناسب با آن حال را میخواند، به عبارتی دیگر، هر لحظه قلب مقتضایی دارد و اقتضای اسمی مینماید و میخواهد خداوند را به آن اسم بخواند[۳۶۶].
چه خوب است همه حمدها و تسبیحها را همانگونه بگوییم که در قرآن مجید از زبان حق جلّ و علا آمده است. قرآن تسبیحات و حمد ملائکه و انبیا را حکایت میفرماید و انسان میتواند زبان و ذکرش را از روی تأسّی به انبیا و اولیا و ملائكة الله عادت دهد و آنگونه که در قرآن آمده، ذکر کند. پس میتوان هر جا از قرآن را که خداوند «از زبان خویش خود را» و «از زبان اولیا و ملائکه حقتعالی را» ستایش میکند، الگو و سرمشق قرار داد[۳۶۷] چراکه آنان انسانهای کاملاند که خود لساناللّه هستند و به بلوغ و کمال خود میدانند که چگونه بخواهند و بخوانند و ادب مع اللّه را مراعات کنند و با چه زبانی او را وصف کنند[۳۶۸].
شایسته است که سالکِ بیداردل، یک دوره قرآن کریم را به دقت به این قصد قرائت کند که دعای انبیا و اولیا را بیابد و به کار برد؛ دعاهایی که خدای تعالی را به اسمی خاص و دعایی مخصوص خواندهاند؛ آنها را از قرآن درآورید[۳۶۹] و در امور زندگیتان سر مشق خویش قرار دهید و مطابق پیشامدتان و حوایجتان به کار برید؛ حرف آنها حرف انسان نوعی است؛ بدیهی است که نمونه شداید احوال انبیا و اولیا برای دیگران به فراخور قابلیت و شرایط زمانه و روزگار پیش میآید و انسان میتواند در پیشامدهای زندگی خود که مشابه با آن حالات است، خداوند را بدان اسم و دعا و ذکر و مناجات بخواند و وسیلهای برای نجات و سعادت داشته باشد[۳۷۰]. به همین دلایل قرآن که تلاوت میکنید، توجه داشته باشید که فلان آیه را فلان پیامبر الهی و آن انسان کامل در کدام وقت خاص و حال و فرازونشیب به کار گرفته است و صدر و ذیل آیه را در نظر بگیرید تا دریابید که مربوط به شخص خاص نیست؛ مثلاً در مورد حضرت یونس که عرضه داشت: ﴿لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ﴾[۳۷۱]، در پایان آمده است: ﴿وَكَذَلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ﴾[۳۷۲]؛ یعنی هرکسی که در فرازونشیب یونسی قرار گیرد و به ما پناه آورد، ما او را نجات میبخشیم.
درست است که به ندای یونس لبیک گفته شد که ﴿فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ﴾[۳۷۳]، ولی باید بپرسیم که چنین ندایی برای ما چه کار میرسد؟ جوابش را خداوند فرموده است که آری، فقط مخصوص یونس نیست، شما هم بیایید و یونسیمشرب شوید و ما را همانند دهان یونس بخوانید و مشابه او سرگذشت داشته باشید، همان پاسخ را میدهیم که ﴿وَكَذَلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ﴾. در اجتماع برای شما فراز و نشیب و اقبال و ادبارها پیش میآید؛ همانند یونس در نوسانهای اجتماع میافتید و به زحمتها میافتید؛ پس پاسخ شما هم همانند جواب به یونس است که شما را هم نجات میدهند[۳۷۴].
دعا و مناجات انبیا و اولیا زمانی بیش از این اهمیت مییابد که بدانیم برخی لطایف عرفانی و شهودی که در ادعیه نهفته است، در روایات وجود ندارد؛ زیرا در روایاتْ مخاطبِ معصومان(ع) مردماند و به فراخور عقل و معرفت مردم با آنها سخن میگفتند، نه به کنه عقل خودشان؛ اما در ادعیه و مناجاتها با حسن مطلق و معشوق حقیقی و حقیقت نظام هستی به رازونیاز بودند؛ از اینرو آنچه در نهانخانه سرّ و نگارخانه عشق و بیت المعمور ادب داشتند، به، زبان آوردند و به کنه عقل خودشان مناجات و دعا داشتند؛ برای مثال دعای عرفه حضرت سیدالشهدا(ع) در بیان توحید و دعای زیارت جامعه كبير امام علی نقی(ع) در بیان ولایت و مقام انسان کامل و دعای ایام ماه رجب از ناحیه مقدسه امام زمان(ع) در بیان مقام انسان[۳۷۵].
آخرین مطلبی که در اینجا میتوانیم به آن اشاره کنیم، تأکید بر دعا و ذکر جمعی است. یکی از فضیلتهای حلقه ذکر و مجتمع دعا و نماز جماعت این است: هر انسانی یک صفت یا بیشتر از اوصاف خوب و کمالات انسانی را دارد؛ پس انسانهای گردآمده در ذکر و دعا و نماز مثال یک انسان کامل را تشکیل میدهند که مجتمع نزول برکات خواهد بود[۳۷۶].[۳۷۷]
پانزده ادب سائر الی الله
تا بدینجا آنچه درباره آداب سیروسلوک آوردیم، مطالب پراکندهای بود که از جایجای آثار علامه حسنزاده گرد آمد و منظم گشت؛ اکنون پانزده ادبی را بیان میکنیم که علامه حسنزاده با عنوان «آداب سائر الى الله» برشمردهاند[۳۷۸]. هر چند این آداب خلاصهای از مطالب گذشته است، اما همین خلاصه بودن میتواند برای برخی خوشایند و مفید باشد.
- قرآن که صورت کتبی انسان کامل - یعنی حقیقت محمدی - است، به اندازهای که از آن بهره بریم به حقیقت خاتم(ص) تقرّب مییابیم.
- اِی عباد الرحمن! آخر سوره فرقان از ﴿عِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا﴾[۳۷۹] تا آخر سوره، هر یک دستورالعمل کاملی است و باید آویزه گوش ما باشد؛ یعنی مردمی که سرکشی و طغیان ندارند و دلشان کینه ندارد و به فکر بیچارگی خویش هستند و با خلق خدا ملایم و مهربان و دلسوزند، حتی به حیوانات مهر میورزند[۳۸۰].
- دیلمی در باب سیزدهم و بیستم ارشاد القلوب از پیامبر(ص) نقل میکند که خداوند متعال فرموده است: هرکس محدث شود (وضویش باطل شود) و وضو نگیرد، بر من جفا کرده است[۳۸۱]؛ کسی که محدث شود و وضو گیرد و دو رکعت نماز نخواند، او نیز بر من جفا کرده است؛ آن کسی که دو رکعت را بخواند، ولی دعا نکند، او هم جفا کرده است؛ اما آن باهمتی که محدث شود، سپس وضو گیرد و دو رکعت نماز به جای آرد و دعا کند و در امر دین و دنیایش از من حاجت طلبد، اگر اجابتش نکنم من به او جفا کردهام و من خدایی جفاکار نیستم[۳۸۲]. حالا که در این عملِ راحت و کمزحمت چنین نتیجه عظیمِ نفیسی است، خوشا حال آن کسی که از بلندهمتی خود، بعد از ادای این دستور، از حقتعالی مطلبی بخواهد که آن را زوال و تباهی نباشد؛ یعنی حلاوت ذکر و لذت لقا و شرف حضور بخواهد.
- گرسنگی از برترین خصلتهای مؤمن است، زيرا زيادیِ طعام قلب را میمیراند و مایه سرکشی و طغیان نفس میشود.
- زیادیِ کلام از قلب قاسی و سخت و سیاه برمیخیزد. از رسول الله(ص) روایت است که «لَا تُكْثِرُوا الْكَلَامَ بِغَيْرِ ذِكْرِ اللَّهِ فَإِنَّ كَثْرَةَ الْكَلَامِ بِغَيْرِ ذِكْرِ اللَّهِ تَقْسُو الْقَلْبَ إِنَّ أَبْعَدَ النَّاسِ مِنَ اللَّهِ الْقَلْبُ الْقَاسِي»[۳۸۳].
- امام کاظم(ع) درباره محاسبه نفس میفرماید: «لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُحَاسِبْ نَفْسَهُ فِي كُلِّ يَوْمٍ فَإِنْ عَمِلَ حَسَناً اسْتَزَادَ اللَّهَ وَ إِنْ عَمِلَ سَيِّئاً اسْتَغْفَرَ اللَّهَ مِنْهُ وَ تَابَ إِلَيْهِ»[۳۸۴].[۳۸۵] در کتاب مکارم اخلاق در وصیت رسول خدا(ص) به ابوذر آمده است: ای ابوذر! انسان از متقیان و پرهیزکاران نمیشود، مگر اینکه سختتر از حسابرسیِ شریک از شریک، نفس خود را محاسبه کند؛ در نتیجه دریابد که از کجا خورده و نوشیده و از کجا پوشیده است؛ از حرام بوده است یا از حلال[۳۸۶]. انتقال به برزخ و سرای باقی برای انسان سنگین است، مگر کسی که پیوسته در حضور بوده و حساب خود را داده است و «حَاسِبُوا أَنْفُسَكُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا»[۳۸۷] و «زِنُوا أَنْفُسَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُوزَنُوا»[۳۸۸] برای او پیش آمده باشد و در نتيجه ﴿يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَابٍ﴾[۳۸۹] شامل حالش شود. مرحوم سید بحرالعلوم در معنای «بغیر حساب» فرمود که چون ایشان در اینجا حساب خود را دادهاند، در آنجا حسابی ندارند که بخواهند حسابی بدهند و کسی از ایشان حساب بکشد[۳۹۰]. پس ما باید مرد حساب باشیم که دارْ دارِ حساب است و حقتعالی حسیب[۳۹۱]. هر شبانهروز یک بار محاسبه داشته باشیم و در یک زمان معیّن به محاسبه بنشینیم و نفس را به حساب بکشیم که «روز را به چه نحوی گذراندهایم؟» ببینیم که «دخل و خرج روزانهمان چیست؟» دریابیم که «اقبال و ادبارمان و صواب و ناصوابمان تا چه اندازه بود؟»؛ در نهایت نیز بر محاسن «شاکر» و از مقابح «تائب» باشیم و استغفار کنیم. محاسبه «مراقبه» میآورد و مراقبه «طهارت» به دنبال دارد و طهارت به «حضور» میانجامد و حضور «کشف و شهود و فتوح» را به ارمغان میآورد؟[۳۹۲]
- مراقبه امری مهم در سیروسلوک است. بر مبنای ﴿وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ رَقِيبًا﴾[۳۹۳] پیامبر(ص) میفرماید: «اعْبُدِ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ كُنْتَ لَا تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ»[۳۹۴].
- ادب مع الله تعالی در همه احوال.
- سلامت در عزلت است. با خلق باش و نباش!
- تهجّد؛ ﴿وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسَى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا * وَقُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا﴾[۳۹۵].
- تفكر؛ ﴿الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ﴾[۳۹۶].
- ذکر قلبی و زبانیِ الله تعالی در همه احوال. خدای سبحان میفرماید: ﴿وَاذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ وَلَا تَكُنْ مِنَ الْغَافِلِينَ * إِنَّ الَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ لَا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَيُسَبِّحُونَهُ وَلَهُ يَسْجُدُونَ﴾[۳۹۷].
- ریاضت در راه علم و عمل مطابق با شریعت محمدی(ص)؛ چراکه علم و عمل برای طیران به اوج کمال و عروج به معارج به منزلت دو بالند.
- اقتصاد؛ یعنی میانهروی در مطلق امور حتی در عبادت.
- مطلب در دو کلمه است: تعظیم امر خالق و شفقت با خلق[۳۹۸].[۳۹۹]
دستورالعمل میرزا جواد آقا ملکی تبریزی
علامه حسنزاده کلمه سیصدویک از کتاب هزارویک کلمه را به سرگذشتِ عارفِ الهی، میرزا جواد ملکی تبریزی اختصاص داده است؛ در این کلمه «نامه میرزا جواد ملکی تبریزی به حاج شیخ محمد حسن کمپانی»[۴۰۰] نیز نقل شده است؛ نامهای که حاوی دستورالعملهایی است برای شیخ محمدحسن کمپانی و درواقع دستورالعملهایی است که میرزا جواد ملکی تبریزی از آخوند ملاحسین همدانی داشته است[۴۰۱]؛ خلاصهای از دستورالعملهای این نامه بدین قرار است:
نفس انسانی تا از عالم مثال[۴۰۲] خود نگذشته، به عالم عقلی نمیرسد و تا به عالم عقلی نرسیده، حقیقت معرفت برای او حاصل نمیشود و به مطلوب نمیرسد؛ از اینرو باید یک مقدار بیش از حد معمول از غذا و استراحت بکاهد تا جنبه حیوانیتش کمتر شود و روحانیتش قوت بگیرد.
برای تقلیل جنبه حیوانیت: اولاً، در یک شبانهروز بیش از دو مرتبه غذا نخورد، حتی بین دو غذا تنقّل نکند؛ ثانياً، هر وقت غذا میخورد، باید مثلاً یک ساعت بعد از گرسنگی بخورد و آنقدری بخورد که کاملاً سیر نشود و اگر بتواند روزههای سه روزِ هر ماه را ترک نکند؛ این در کمّ غذا؛ و اما در کیفش، باید غیر از آداب معروفه، گوشت زیاد نخورد؛ به این معنی که در یک شبانهروز دوبار نخورد، و در هر هفته دو سه دفعه خوردن را ترک کند و آجیلخور نباشد و وقتی که نفسش زیاد مطالبه آجیل کرد، استخاره کند و اگر بتواند برای تکیّف و لذتبردن نخورد. خوابش را کم کند و شبانهروز شش ساعت بخوابد. در حفظ زبان و دوری از اهل غفلت اهتمام ورزد. اینها در تقليل حیوانیت کفایت میکند.
و اما تقویت روحانیت: اولاً، به جهت نرسیدن به مطلوب، دایم همّ و حزن قلبی داشته باشد؛ ثانیاً تا میتواند ذکر و فکر را ترک نکند که دو جناح سیر آسمان معرفتند. اهمّ تعقیبات صلوات است. مهمترین ذکر، اذکار صبح و شام و ذکرِ وقتِ خواب است، به خصوص اینکه با طهارت ذکر بگویی و به خواب روی و شبخیزی نیز داشته باشی؛ زمستانها سه ساعت، تابستانها یک ساعتونیم. در سجده ذکر یونسیه ترک نشود و شبانهروزی باشد. هر چه بیشتر، اثرش زیادتر، کمترینِ آن چهارصد مرتبه است. قرآن که خوانده میشود، به قصد هدیه حضرت ختمی مرتبت(ص) خوانده شود. و اما فکر، آخوند ملاحسین همدانی برای مبتدی میفرمودند: «در مرگ فکر بکن!» و آن وقتی که از حالش میفهمیدند استعدادی پیدا کرده، به عالم خیالش ملتفت میکردند[۴۰۳] یا آنکه خود ملتفت میشد. طبق دستور ملاحسین همدانی، سالک بعد از این التفات باید چند روزی تماموقت این فکر را ادامه دهد تا بفهمد که هر چه خیال میکند و میبیند، خودش است و از خودش خارج نیست؛ اگر این را ملکه کند، خودش را در عالم مثال میبیند؛ یعنی حقیقت عالم مثالش را میفهمد و این معنا را ملکه میکند؛ آنوقت ملاحسین همدانی میفرمودند که باید فکر را تغییر داد و همه صورتها و موهومات را محو کرد و فکر در عدم کرد[۴۰۴] و اگر انسان این را ملکه نماید، لابدّ تجلی سلطان معرفت خواهد شد[۴۰۵].[۴۰۶]
منابع
پانویس
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۷۹.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش اول، ص۵۸۳، ۵۸۴.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش اول، ص۶۶۲.
- ↑ «و آنان که از یاوه رویگردانند» سوره مؤمنون، آیه ۳.
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱۰۱، ص۴۱.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۷۵.
- ↑ یکی از آشنایان چند صباحی قدمی برداشت و گفت: «خدایا آمدم»؛ وی حکایت کرد که مدتی بر این حال بودم و چون نفس معتاد بود، به این زودیها آرام نمیشد؛ احساس میکردم که کفتاری به من حمله میکند؛ فهمیدم نفس خودم است؛ چراکه هر چه میخواهد، به او نمیدهم. پیشتر نفسم خوشگذران و خوشعلف بود و اینک مقداری که جلوی او را گرفتم، به من حمله کرد. این نفس است و عقل نیست؛ زیرا «عقل» حکم به امثال روزه میکند و روزه میگیرد، حتی اگر هوا گرم و روز بلند باشد؛ ولی «نفس» آب میخواهد و میگوید که تشنهام و بهانهجویی میکند. پس زمام عقل باید دست عقل باشد؛ اگر سست شود، آیه ﴿لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا﴾ [«و در وی عزمی نیافتیم» سوره طه، آیه ۱۱۵] درباره وی پیاده میشود و نفس او را به طرف خود میکشد و میبرد. (حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۴۰۳).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۲۷۰.
- ↑ «بیگمان این قرآن به آیین استوارتر رهنمون میگردد» سوره اسراء، آیه ۹.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح فارسی اسفار اربعه، ج۱، ص۴۵.
- ↑ قرآن به طریقه اقوم هدایت میکند؛ چون طریقه دیگر و برنامه انسانساز دیگری در هیچ کتابی غیر از این کتاب در تمام جهانیان نیست. اگر اندر دلت ریب و شکی نیست *** صراط مستقیمت جز یکی نیست تو را قرآن بدین آیین اقوم *** هدایت میکند والله اعلم (حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۴۳۵) همانگونه که همه صنایع دستورالعمل دارند، صنعت جان انسان هم دستورالعمل دارد. اگر چرخ خیاطی بخریم، دفترچهای میدهند که باید در متن این چرخ پیاده شود تا درست نگهداری شود و سالم بماند؛ قرآن هم باید به درستی در متن اجتماع پیاده شود، از فقه گرفته تا دستورهای اخلاقی و اجتماعی و درجات دیگر آن؛ همه دستورهای قرآن باید در متن زندگی پیاده شود تا انسان به سعادت ابدی خویش نائل آید. (حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۱۹۸، ۱۹۹؛ همو، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش اول، ص۱۵۰).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، نامهها بر نامهها، ص۲۷.
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۳۲۷ ـ ۳۳۰.
- ↑ ﴿تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا﴾ «و همگان به درگاه خداوند توبه کنید» سوره نور، آیه ۳۱.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، نامهها بر نامهها، ص۳۱؛ همو، هزارویک کلمه، ج۱، ص۲۸۵.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ۶۸۴، ۶۸۵.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، الاوبة إلی التوبة من الحوبة، ص۱۴.
- ↑ «بیگمان خداوند توبهکاران و شستوشوکنندگان را دوست میدارد» سوره بقره، آیه ۲۲۲.
- ↑ «جز کسانی که توبه کنند و ایمان آورند و کاری شایسته کنند؛ که خداوند نیکی آنان را جانشین بدیهایشان میگرداند» سوره فرقان، آیه ۷۰.
- ↑ کسی که از گناه توبه کند [خداوند همه گناهان او را میآمرزد و] همانند کسی میشود که هیچ گناهی نکرده است. (محمد کلینی، اصول کافی، ج۴، ص۲۳۲).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۶۶۷، ۶۶۸ و ۶۸۴.
- ↑ کارهای نیک خوبان، برای مقربان عمل زشت محسوب میشود.
- ↑ تا زمانی که اعمالمان از روی عادت است، در عرفان نظری به کنه معارف راه پیدا نمیکنیم و در عرفان عملی به لقاء الله وصول نمییابیم. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ص۳۲۷).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، الاوبة الی التوبة من الحوبة، ص۱۵.
- ↑ «همان که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک نیکوکردارترید» سوره ملک، آیه ۲.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۶۴۴.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، الاوبة الی التوبة من الحوبة، ص۸۲؛ همو، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط دهم/ اسرار الآیات، ص۶۲.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ص۲۰.
- ↑ «پس وای بر (آن) نمازگزاران» سوره ماعون، آیه ۴.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۴۲؛ همو، هزارویک کلمه، ج۲، ص۱۶۳؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۴۱.
- ↑ الهی! توفیق ترک عبادتم در عبادتم ده. الهی! از استغفارهایم و عبادتهایم جملگی استغفار میکنم؛ «يَا تَوَّابُ وَ يَا غَفُورُ وَ يَا رَحِيمُ يَا مَنْ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ!» توبهام را بپذیر. توبه از گناه آسان است؛ توفیق ده که از عبادتمان توبه کنیم! (حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ص۲۶ و ۳۶ و ۵۳).
- ↑ «آگاه باش که دین ناب، از آن خداوند است» سوره زمر، آیه ۳.
- ↑ «تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم» سوره فاتحه، آیه ۵.
- ↑ «نماز از کار زشت و کار ناپسند باز میدارد» سوره عنکبوت، آیه ۴۵.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۳۸.
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۳۳۰ ـ ۳۳۴.
- ↑ مقدمة و شرح حسن حسنزاده آملی بر آغاز و انجام خواجه نصیر طوسی، ص۱۴۷.
- ↑ «لَيْسَتِ الصَّلَاةُ قِيَامُكَ وَ قُعُودُكَ إِنَّمَا الصَّلَاةُ إِخْلَاصُكَ وَ أَنْ تُرِيدَ بِهَا اللَّهَ وَحْدَهُ»؛ «نماز قیام و قعود و نشستن و برخاستن نیست، بلکه نماز اخلاص و خداخواهی توست». (شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید، ج۱، ص۳۲۵).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، مُمِدّ الهِمَم در شرح فُصوصُ الحِکَم، ص۸۸؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۱۹۲.
- ↑ یکی از استادان میفرمود که مقدّس بیچارهای شب به مسجد رفت تا نماز بخواند؛ ناگهان صدای خشخشی شنید، خیال کرد کسی در مسجد آمده است؛ به چه «شدّ و مدّی» شروع به عبادت کرد! به خیال این که فردا این آدم میرود و از او تعریف میکند؛ بعد از چندی، نگاه کرد که کیست؟ دید سگ گرگرفتهای است که در گوشهای شب را میگذراند. بیچاره انسان! چه چیزهایی حجاب او میشود و او را از حقیقتش فراموشی میدهد! آنگاه که فردای قیامت گشت و پردهها برداشته شد، انسان میبیند که چه گرفتاریهایی دارد. نماز میخواند؛ اما در نماز به چه چیزها که نمیاندیشد! عبادت او قرب نیاورده، بُعد آورده است که ﴿فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ * الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ﴾. (حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۶۹۰، ۶۹۱؛ همو، الهینامه، ص۲۰).
- ↑ «پس وای بر (آن) نمازگزاران * آنان که از نماز خویش غافلند * کسانی که ریا میورزند» سوره ماعون، آیه ۴-۶.
- ↑ «همان که از (خداوند) بخشنده در نهان میهراسد و دلی بازگردنده (به درگاه ما) میآورد» سوره ق، آیه ۳۳.
- ↑ انابه: بازگشت به خدای تعالی با توبه و ندامت و اخلاص در عمل.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۶۶۵، ۶۶۶.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط هشتم/ البهجة والسعادة، ص۴.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۵۱.
- ↑ گرفتار شدن به بلای شهرت کاذب، کار را مشکل میکند. الهی! شکرت که به بلای شهرت مبتلا نشدهام. (گفتوگو با علامه حسن حسنزاده آملی، محمد بدیعی، ص۲۱۶؛ حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ص۷۴).
- ↑ «الهی! عاشق را ترک ماسوای معشوق عین فرض است؛ که یک دل و دو معشوق کذب محض است». (حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ص۲۴).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۵۶.
- ↑ محمد بن محمد شعیری، جامع الاخبار، ص۱۸۵.
- ↑ خاکْ بهار کودکانست.
- ↑ «کردارهایشان تباه گردید؛ از این رو روز رستخیز ترازویی برای آنان برپا نمیداریم» سوره کهف، آیه ۱۰۵.
- ↑ «تنها تو را میپرستیم» سوره فاتحه، آیه ۵.
- ↑ آیا حاجتی داری؟.
- ↑ اما به تو نه. (بحارالانوار، ج۱۲، ص۲۴).
- ↑ القائات سبوحی به معنای القای پاک و الهی است که آمیخته با خیالات نفسانی و خاکی و اینسویی نیست، بلکه متن واقع میباشد. (حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۸۴).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۳۹۷ و ۶۰۷، ۶۰۸؛ شیخ بهایی، منهاج النجاح فی ترجمه مفتاح الفلاح، محقق و مصحح: حسن حسنزاده آملی، ص۶۳.
- ↑ من تو را به خاطر ترس از آتش جهنمت و به شوق بهشتت عبادت نمیکنم، بلکه چون تو را شایسته عبادت یافتم، عبادتت میکنم. (محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۶۷، ص۱۹۷).
- ↑ «بیگمان نمازم و نیایشم و زندگیم و مرگم از آن خداوند پروردگار جهانیان است» سوره انعام، آیه ۱۶۲.
- ↑ الهی! اگر حسن از تو جز تو خواهد، فرق میان او و بتپرست چیست؟ (حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ص۵۴).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۰۰.
- ↑ ای خدای بزرگ! اگر مرا وارد آتش جهنم کنی، به اهل آنجا هم میگویم که عاشقت هستم. (مناجات شعبانیه).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۰۱، ۱۰۲.
- ↑ «بیگمان نمازم و نیایشم و زندگیم و مرگم از آن خداوند پروردگار جهانیان است» سوره انعام، آیه ۱۶۲.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۹۹.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۶۳؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۳۸۰.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۹۸ و ۹۹.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۹۸.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، هزار و یک نکته، ص۶۷.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، مُمِدّ الهِمَم در شرح فُصوصُ الحِکَم، ص۷.
- ↑ «دنیا» بر «اهل آخرت» حرام است، و «آخرت» بر «اهل دنیا» حرام؛ اما «دنیا و آخرت» بر «اهل خدای تعالی» حرام است. (نهج الفصاحه/ مجموعه کلمات قصار حضرت رسول(ص)، ص۴۸۷ و ابن ابیجمهور، عوالی اللئالی، ج۴، ص۱۱۹).
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۳۳۴ ـ ۳۴۱.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، نامهها بر نامهها، ص۳۳ و ۷۶.
- ↑ ای برطرف کننده غم و اندوه از روی حسین! به حق برادرت حسین، اندوه و مشکل من را برطرف کن!.
- ↑ عبّاس (۱۳۳): ع=۷۰؛ ب=۲؛ ا=۱؛ س=۶۰.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، هزارویک کلمه، ج۷، ص۲۲۷؛ همو، دروس شرح فصوص الحکم، ص۲۷۲.
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۳۴۲.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، عیون مسائل نفس و شرح آن، ج۱، ص۱۰۵؛ همو، نامهها بر نامهها، ص۶۱؛ همو، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۴۲.
- ↑ هرکس چهل روز خود را برای خدا خالص کند، چشمههای حکمت از قلب وی بر زبانش جاری میشود. (تاج الدین، شعیری، جامع الاخبار، ص۹۴).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، هزارویک کلمه، ج۳، ص۴۴۱.
- ↑ مثنوی.
- ↑ «با موسی چهل شب وعده نهادیم» سوره بقره، آیه ۵۱؛ ﴿وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً﴾ «و ما با موسی سی شب وعده نهادیم و با ده شب دیگر آن را کامل کردیم و میقات پروردگارش در چهل شب کمال یافت» سوره اعراف، آیه ۱۴۲.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، عیون مسائل نفس و شرح آن، ج۲، ص۲۶۷.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، نامهها بر نامهها، ص۳۳ و ص۱۳.
- ↑ عزالدین محمود کاشانی، مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، ص۱۱۶.
- ↑ «جذبه» کشش و جاذبهای است که خداوند با آن، بندگان را به سوی خود میکشاند و آنان، نه با سعی و تلاش خود، بلکه با نیروی کشش و جاذبه الهی به مقصود خواهند رسید. مجذوب نیز به کسی میگویند که خداوند او را برگزیده و بدون هیچ رنج و تلاشی به مقامات عالی رسیده است.
- ↑ محمد کلینی، الکافی، ج۳، ص۴۷.
- ↑ هیچ بندهای به مدت چهل روز، ایمان خود را برای خداوند خالص نگردانید و به یاد خدا مشغول نشد، مگر آنکه خداوند او را به دنیا بیرغبت و نسبت به درد و درمان آن، بصیرت بخشید و حکمت را در قلبش ثابت و زبانش را به آن گویا کرد. (شیخ بهایی، منهاج النجاح فی ترجمه مفتاح الفلاح، محقق و مصحح: حسن حسنزاده آملی، ص۴۳).
- ↑ «الهی! اگر عنایت تو دست ما را نگیرد، از چهلها چلّه ما هم کاری برنیاید». (حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ص۱۸).
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۳۴۲ ـ ۳۴۵.
- ↑ «صَاحِبُ الْعُزْلَةِ مُتَحَصِّنٌ بِحِصْنِ اللَّهِ تَعَالَى وَ مُتَحَرِّسٌ بِحَرَاسَتِهِ فَيَا طُوبَى لِمَنْ تَفَرَّدَ بِهِ سِرّاً وَ عَلَانِيَةً... فَفِي الْعُزْلَةِ صِيَانَةُ الْجَوَارِحِ وَ فَرَاغُ الْقَلْبِ وَ سَلَامَةُ الْعَيْشِ وَ كَسْرُ سِلَاحِ الشَّيْطَانِ وَ مُجَانَبَةٌ مِنْ كُلِّ سُوءٍ وَ رَاحَةُ الْقَلْبِ وَ مَا مِنْ نَبِيٍّ وَ لَا وَصِيٍّ إِلَّا وَ اخْتَارَ الْعُزْلَةَ فِي زَمَانِهِ إِمَّا فِي ابْتِدَائِهِ وَ إِمَّا فِي انْتِهَائِهِ». (حسن حسنزاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۱۹۵ و شرح مصباح الشریعة، ص۱۷۹-۱۸۴).
- ↑ علی محیطی، صراط سلوک: رهنمودهای اخلاقی- عرفانی و خاطراتی از علامه حسنزاده آملی، ص۸۱.
- ↑ خلوت از اغیار باید نی ز یار *** پوستین بهر دی آمد نی بهار (مثنوی).
- ↑ «الهی! حرم بر نامحرم حرام است، محرم چرا محروم باشد». (حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ص۲۵).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۶۴.
- ↑ امام صادق(ع) در این باره میفرماید: «لَا يَبْلُغُ أَحَدُكُمْ حَقِيقَةَ الْإِيمَانِ حَتَّى يُحِبَّ أَبْعَدَ الْخَلْقِ مِنْهُ فِي اللَّهِ وَ يُبْغِضَ أَقْرَبَ الْخَلْقِ مِنْهُ فِي اللَّهِ»؛ «هیچیک از شما به حقیقت ایمان نرسد، مگر اینکه دورترین خلایق از خویش را، در راه خدا دوست بدارد و نزدیکترین خویشش را، در راه خدا دشمن بدارد». (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۷۵، ص۲۵۲).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح فارسی اسفار اربعه، ج۳، ص۶۷۵؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۵۸۸-۵۹۰ و ۶۰۳ و ۶۷۳.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۳۷۹.
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۳۴۵ ـ ۳۴۸.
- ↑ بود مرد تمامی آنکه از تنها نشد تنها *** به تنهایی بود تنها و با تنها بود تنها (حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۴۸).
- ↑ دائم سفرم گرچه اندر حضرم بینی *** در جمعم و دور از جمع پیدایم و پنهانم (حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۱۵۰).
- ↑ چاره نبود ز زیستن با مردم *** هم از همگی همیشه پنهان بودن (حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۳۸۵).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، مُمِدّ الهمم در شرح فُصوص الحِکَم، ص۵.
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۳۴۸.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۱۹۵. سالک چون با خویشتن خلوت کند و از التفات به محسوسات و متخیلات عالم شهادت به یک سو شود و بدنش را خلع کند؛ یعنی خود را از ادراک بدن عزل کند، عالمی معنوی حیّ عالم به ذات خود را میبیند که در ادراک خود احتیاج به غیر خود ندارد و در این مقام بدون شک یقین میکند و بدون مراء برایش متحقق میشود که ذاتش از عالم امر و منزه از ادراک حواس است و اگر مدتی در این حال پایداری کند و بماند، باب ملکوت برایش منکشف میشود و قدس لاهوت برایش متجلی میگردد و انوار ملائکه حافین حول عرش بر او اشراق کنند و عرش را آشکار میبیند. در آیه ۷۵ سوره زمر آمده است: ﴿وَتَرَى الْمَلَائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ﴾ [«و فرشتگان را میبینی که پیرامون اورنگ (فرمانفرمایی خداوند) حلقه بستهاند؛ با سپاس پروردگارشان را به پاکی میستایند» سوره زمر، آیه ۷۵]. (حسن حسنزاده آملی، نصوص الحکم بر فصوص الحکم، ص۱۸۵).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، نصوص الحکم بر فصوص الحکم، ص۱۳۹، ۱۴۰.
- ↑ «در جایگاهی راستین نزد فرمانفرمایی توانمند» سوره قمر، آیه ۵۵.
- ↑ مرحوم ملا عبدالصمد همدانی در بحر المعارف از جانب امیرالمؤمنین(ع) حکایت میکند که عارف را در بهشت و جهنم نمییابند؛ در زمین و آسمان پیدایش نمیکنند، عرض شد: «پس کجاست؟!» فرمود که عارف ﴿فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ﴾ است؛ برای او اگر بهشت شیرین است، بهشتآفرین شیرینتر است؛ او حدود شرعی را رعایت میکند و نور و روح میشود و مایه برکت اجتماع. (حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۶۸۱).
- ↑ «بیگمان نمازم و نیایشم و زندگیم و مرگم از آن خداوند پروردگار جهانیان است» سوره انعام، آیه ۱۶۲.
- ↑ شب را نزد پروردگار خویش گذراندم و او مرا اطعام نمود و شراب [معرفت] نوشانید. (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۶، ص۲۰۸).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۳۷۹.
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۳۴۸.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۹۷، ۲۹۸.
- ↑ پیامبر اکرم(ص) میفرماید: «إِنَّ أَكْثَرَ خَطَايَا ابْنِ آدَمَ فِي لِسَانِهِ»؛ «بیشتر اشتباهات انسان در زبان اوست».(علی بن حسن طبرسی، مشکاة الأنوار فی غرر الاخبار، نجف: مکتبة الحیدریه، ۱۳۴۴، ص۱۷۴) کنترل نکردن زبان، مفاسد زیادی را به بار خواهد آورد؛ از اینرو امیر المؤمنین(ع) زبان را به درندهای تشبیه میکند که اگر رها شود، انسان را خواهد گزید: «اللِّسَانُ سَبُعٌ إِنْ خُلِّيَ عَنْهُ عَقَرَ»؛ زبانِ تربیتنشده، درندهای است که اگر رهایش کنی، میگزد». (نهج البلاغه، حکمت ۶۰) از گناهان و مفاسد زبان، میتوان به این موارد اشاره کرد: غیبت کردن، تهمت زدن، دروغ گفتن، فحش و ناسزا گفتن، مسخره کردن، قسم دروغ، فاش کردن اسرار دیگران، خشونت در گفتار و فریاد زدن بیجا.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۱۶.
- ↑ الهی! غذا به کردار و گفتار رنگ و بو میدهد؛ وای بر آنکه دهنش مزبله است. (حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ص۲۱).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۹۷، ۲۹۸؛ همو، ولایت تکوینی، ص۱۲. گوش هم همینطور است، دهانِ جان به شمار میآید. این دو دهان، یعنی «دهان» و «گوش» را باید حفظ کرد؛ گوشْ دهانِ جان است و این دهان که داریم، دهانِ تن است. انسانی که واردات گوشش یاوه، هرزه و گزاف است، صادرات و نوشتههای او نیز هرزه و زهرآگین خواهد شد. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۹۸؛ همو، ولایت تکوینی، ص۱۲).
- ↑ «خاموش باش تا گویا شوی» (حسن حسنزاده آملی، نامهها بر نامهها، ص۲۲).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح فصوص الحکم، قیصری، ص۵۲۳.
- ↑ «ما سخنی سنگین را به زودی بر تو فرو میفرستیم» سوره مزمل، آیه ۵.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ص۵۲۴.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش اول، ص۱۱۲؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۶۸.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش اول، ص۵۵۵.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح فارسی اسفار اربعه، ج۱، ص۴۶۳، ۴۶۴؛ همو، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ص۵۲۴. «الهی! به رحمت رحمانیّهات نطقم دادهای، به رحمت رحیمیّهات سکوتم ده!» (حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ص۷۷).
- ↑ چشم برزخی بعضی افراد باز است و گاهی صحیفه وجود اشخاص را میخوانند و ملکات انسانهای بهشتی و جهنمی را مشاهده میکنند؛ البته این نعمت را به هر بیسروپایی نمیدهند، بلکه باید خوب آزمایش شده باشد؛ ﴿وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا﴾ [«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم میگمارم» سوره بقره، آیه ۱۲۴]. این شخص باید مظهر ستار العیوب و به صفات الهی متّصف باشد. اگر به او چیزها نشان دادند و چشم برزخیاش باز شده است و در خیابان و گوشه و کنار مردم را به طور گوناگون و با چهره حقیقی میبیند، حق ندارد پردهدری کند؛ باید دهان او بند داشته باشد و ساکت بماند؛ به او چه ارتباطی دارد؟! چرا ستارالعیوب نباشد؟ (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۲۰؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۱۸۹، ۱۹۰ و ۶۱۶).
- ↑ از سخنان ناهنجار برحذر باش، اگرچه به مزاح باشد؛ ناشایست مگو، اگرچه به مطایبت باشد؛ از قسم خوردن احتراز کن، اگرچه به راست باشد (حسن حسنزاده آملی، نامهها بر نامهها، ص۷۳).
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۳۵۰ ـ ۳۵۳.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۱۸۳.
- ↑ الهی! آزمودم تا شکم دایر است، دل بایر است. «یا من یحیی الأرض المیتة» دلِ دایرم ده. (حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ص۱۰).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۱۸۳.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، عیون مسائل نفس و شرح آن، ج۲، ص۳۹۷.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش اول، ص۵۵۱؛ همو، مجموعه مقالات، ص۱۴۰.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، نامهها بر نامهها، ص۴۴.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ص۶۵.
- ↑ «الهی! از نخوردن رسواییم و از خوردن رسواتر» (حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ص۳۴).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، مجموعة مقالات، ص۱۴۰.
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۳۵۴.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۶۵۳.
- ↑ «و بدین گونه شما را امّتی میانه کردهایم» سوره بقره، آیه ۱۴۳.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۳۸۸، ۳۸۹.
- ↑ همیشه جاهل را یا تندرو یا کندرو میبینی. (نهج البلاغه، حکمت ۷۰).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، نامهها بر نامهها، ص۲۲۴، ۲۲۵. امام خمینی «ره» که تعالیم او سرمشق عارفان است، درباره میانهروی در امر ریاضت میفرماید: «سالک در هر مرتبه که هست، چه در ریاضتها و مجاهدات علمیه یا نفسانیه یا عملیه، مراعات حال خود را بکند و با رفق و مدارا با نفس رفتار نماید و زاید بر طاقت و حالت خود تحمیل نکند؛ خصوصاً برای جوانها و تازهکارها این مطلب از مهمات است که ممکن است اگر جوانها با رفق و مدارا با نفس رفتار نکنند، گرفتار خطر عظیمیشوند که جبران آن نتوانند کرد». (روح الله خمینی، آداب الصلوة، ج۲، ص۵۲).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، نامهها بر نامهها، ص۵۴.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۹۰.
- ↑ بدن انسان نیاز به غذا دارد. روزی به حجره یکی از آشنایان رفتم؛ مشغول پهن کردن سفره برای ناهار بود؛ مقداری آب و داخل نعلبکی کمی پلو آورد؛ شاید نمک هم در کنار سفره بود. گفتم: «این دیگر چه ناهاری است؟! خیلی اشتباه میکنی؛ با این روش به جایی نمیرسی و مریض میشوی». گوش به حرف من نداد و ما رفتیم؛ مدتی بعد به من خبر دادند که او در بیمارستان بستری است؛ دانستم قضیه از چه قرار است؛ وی سرمایه را از دست داد؛ غافل از اینکه هر کاری به خصوص خودسازی و سیروسلوک انسانی حسابی دارد. (حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الأنس، ص۱۳۲، ۱۳۳).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش اول، ص۱۴۷، ۱۴۸؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۱۳۲. اشخاص کمی میتوانند به وسیله نور عقلشان بر طبیعت حاکم شوند و آن را مسخّر خودشان بدارند.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ص۳۸۷؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۶۹۹.
- ↑ «به سوی پروردگارت خرسند و پسندیده بازگرد!» سوره فجر، آیه ۲۸.
- ↑ خزائن، به تحقیق و تصحیح و تعلیق حسن حسنزاده آملی، ص۴۸۶، ۴۸۷؛ حسن حسنزاده آملی، نصوص الحکم بر فصوص الحکم، ص۲۲۴-۲۲۶؛ همو، هزارویک کلمه، ج۴، ص۳۳۶.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، هزارویک کلمه، ج۱، ص۱۱، ۱۲.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، هزارویک کلمه، ج۲، ص۴۹۲، ۴۹۳؛ همو، شرح فارسی اسفار اربعه، ج۱، ص۱۵۸؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۲۶۹.
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۳۵۵ ـ ۳۵۹.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش اول، ص۲۷۰، ۲۷۱؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۳۰۹.
- ↑ «تو را در روز، کوششی دراز دامن است» سوره مزمل، آیه ۷.
- ↑ «و آنان که برای پروردگارشان در سجده و ایستاده شبزندهداری کنند» سوره فرقان، آیه ۶۴.
- ↑ «شب را- جز اندکی- بپای خیز * نیمی از آن را یا اندکی از آن (نیمه) را کم کن! * یا (اندکی) بر آن بیفزای و قرآن را آرام و روشن بخوان *... بیگمان عبادت شبانه در پابرجایی، سختتر و در گفتار، استوارتر است» سوره مزمل، آیه ۲-۴، ۶.
- ↑ «و پارهای از شب را بدان (نماز شب) بیدار باش که (نمازی) افزون برای توست باشد که پروردگارت تو را به جایگاهی ستوده برانگیزد» سوره اسراء، آیه ۷۹.
- ↑ «به انسان آنچه نمیدانست آموخت» سوره علق، آیه ۵.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۶۸؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۵۶۹ و علی محیطی، صراط سلوک: رهنمودهای اخلاقی- عرفانی و خاطراتی از علامه حسنزاده آملی، ص۸۹.
- ↑ خداوند درباره شبزندهداری و آدابش میفرماید: ﴿وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ بُكْرَةً وَأَصِيلًا * وَمِنَ اللَّيْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَسَبِّحْهُ لَيْلًا طَوِيلًا﴾ [«و نام پروردگارت را پگاه و دیرگاه عصر یاد کن! * و پاسی از شب را برای او سجده بگزار و او را در بلندای شب به پاکی بستای» سوره انسان، آیه ۲۵-۲۶]. امیرالمؤمنین(ع) در خطبه همام در توصیف پرهیزکاران میفرماید: «... يُصْبِحُ وَ هَمُّهُ الذِّكْرُ»؛ «... از نشانههای پرهیزکاران این است که شب را به روز میآورد و تمام فکرش یادخداست». (نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳).
- ↑ وقت سالک به سحرگاه سفر خرّم است و خوش *** سر به سجده است و دلش همدم با راز و نیاز (حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۱۱۸).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۳۰۹.
- ↑ یدالله یزدانپناه، جلسات عرفان در وادی عمل/ مکتب سلوکی علامه ذوالفنون حسنزاده آملی، جلسه ۳۵۲. اگر کسی به هر دلیلی نتوانست سحر را آباد کند، یک وقت دیگری در نظر بگیرد. علامه حسنزاده میفرمود که علامه طباطبائی دستوری دادند که باید سحر آن را اجرا میکردم؛ به ایشان گفتم: وقتی در ماه مبارک رمضان سحری میخورم، خوب نمیتوانم آن دستور را اجرا کنم و جان آماده نیست؛ آیا میتوانم آن را نزدیک غروب بیاورم که در این زمان غذا تحلیل رفته و روح آزاد شده است؟ علامه طباطبانی فرمود: بله. من از استادم مرحوم قاضی همین سؤال را پرسیدم؛ ایشان این آیه را خواند: ﴿وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرَادَ أَنْ يَذَّكَّرَ أَوْ أَرَادَ شُكُورًا﴾ [«و اوست که شب و روز را پی سپر یکدیگر قرار داد برای آن کس که بخواهد در یاد گیرد یا بخواهد سپاس گزارد» سوره فرقان، آیه ۶۲]. آیات قرآن فضای سلوکی دارند و این را اهلش میدانند. به طور کلی هر وقت انسان حال معنوی بهتری دارد و میتواند خلوتی داشته باشد، عبادت خاص خودش را همان موقع قرار دهد. (یدالله یزدانپناه، جلسات عرفان در وادی عمل/ مکتب سلوکی علامة ذوالفنون حسنزاده آملی، جلسه ۳۵۳).
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۳۵۹ ـ ۳۶۳.
- ↑ «که جز پاکان را به آن دسترس نیست» سوره واقعه، آیه ۷۹.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، هزارویک کلمه، ج۲، ص۱۵۵ ۱۵۶؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۳۵۰.
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۳۶۳.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۱۸۵ و گفتوگو با علامه حسن حسنزاده آملی، محمد بدیعی، ص۲۲۰.
- ↑ «و اوست که در آسمان خداست و در زمین خداست و او فرزانه داناست» سوره زخرف، آیه ۸۴.
- ↑ «و اینکه دانش خداوند فراگیر همه چیز است» سوره طلاق، آیه ۱۲.
- ↑ او با همه پدیدگان است، ولی ناپیوسته، و جدای از آنهاست، نه چون بیگانه. (نهج البلاغه، خطبه اول).
- ↑ گفتوگو با علامه حسن حسنزاده آملی، محمد بدیعی، ص۲۲۰.
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۳۶۴.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، هزارویک کلمه، ج۲، ص۱۵۵، ۱۵۶.
- ↑ علامه حسنزاده مراقبه و محاسبه را میفرمود: «کشیک نفس». (یدالله یزدانپناه، جلسات عرفان در وادی عمل/ مکتب سلوکی علامه ذوالفنون حسنزاده آملی، جلسه ۳۵۵).
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۳۶۵.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۱۸۶.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ص۱۵.
- ↑ سید بن طاووس در اقبال الاعمال درباره این که در لیالی قدر چه دعایی کنیم، میگوید: بهترین دعا این است که از خدا بخواهیم مردم بیدار شوند و به عقل بیایند و بفهمند که در خدمت چه کسی هستند. در پیشگاه ملکوت عالم و نظام هستی که یکپارچه علم و حیات و جلال و جمال است، قرار بگیرند و اهل حیا شوند. من خجالت میکشم که مردم حیا را کنار گذاشتهاند و نمیتوانم ببینم که کسی گناه میکند. علامه طباطبائی میفرمود: «سیدبن طاووس، سید بحر العلوم و ابن فهد حلی از کاملان بودند؛ آنها از گناه مردم خجل میشدند؛ چراکه میدانند دینْ ناموس خدا و سنت الهی است و شکستن حرمت آن خجالت دارد». در این حضورهای جسمانی اگر کسی بخواهد به نزد بزرگی برود و مهلت گفتوگو به او داده شود، بارها و بارها تمرین میکند که چه بگوید و چگونه بگوید؛ زیرایک سخن ناشایست در حضور او باعث خجالت است. حال باید از خود بپرسیم که در حضور حقیقت غیرمتناهی چه میخواهیم و چه میگوییم و چگونه رفتار میکنیم؟ آیا در اینجا نیز حواسمان هست که حرمتی شکسته نشود و خجالتزده نشویم؟! (حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۶۷۹، ۶۸۰ و ۶۸۲).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ص۴۱۶؛ همو، عیون مسائل نفس و شرح آن، ج۲، ص۷۵؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۶۷۹.
- ↑ «خداوند، نور آسمانها و زمین است» سوره نور، آیه ۳۵.
- ↑ «مردانی که هیچ داد و ستد و خرید و فروشی آنان را از یاد خداوند (به خود) سرگرم نمیدارد» سوره نور، آیه ۳۷.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، نامهها برنامهها، ص۲۴۰، ۲۴۱.
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۳۶۶.
- ↑ ترجیح آنچه خدا ترجیح میدهد و بزرگداشت چیزی که خدا بزرگ میشمارد و کوچک دانستن آن چیزی که خدا کوچک میداند.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۱۸۵، ۱۸۶.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط هشتم/ البهجة والسعادة، ص۱۴۵.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، صد کلمه در معرفت نفس، ص۳۱.
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۳۶۹.
- ↑ «چون انسانی باندام، بر او پدیدار گشت» سوره مریم، آیه ۱۷.
- ↑ «ای دریغا از آنچه درباره خداوند کوتاهی کردم» سوره زمر، آیه ۵۶.
- ↑ «جز نمازگزاران * آنان که در نمازهایشان پیگیری دارند» سوره معارج، آیه ۲۲-۲۳.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، نصوص الحکم بر فصوص الحکم، ص۱۷۶.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ص۳۵۰.
- ↑ «خداوند را فراموش کردند پس (خداوند نیز) آنان را از یاد خودشان برد؛ آنانند که نافرمانند» سوره حشر، آیه ۱۹.
- ↑ «آنان را واگذار تا بخورند و بهره گیرند و آرزو سرگرمشان دارد، زودا که بدانند» سوره حجر، آیه ۳.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۱۹۶.
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۳۶۹ ـ ۳۷۳.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، نامهها بر نامهها، ص۵۲.
- ↑ من نزد کسانی هستم که قلبهایشان برای من شکسته است.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ص۳۴؛ همو، نامهها بر نامهها، ص۴۳.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۶۸۵، ۶۸۶.
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۳۷۳.
- ↑ گفتوگو با علامه حسن حسنزاده آملی، محمد بدیعی، ص۲۲۸.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۲۷؛ همو، وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، ص۱۲۶.
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۳۷۵.
- ↑ ﴿إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَابِ * الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ﴾ «بیگمان در آفرینش آسمانها و زمین و پیاپی آمدن شب و روز نشانههایی برای خردمندان است * (همان) کسان که خداوند را ایستاده و نشسته و آرمیده بر پهلو یاد میکنند و در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند: پروردگارا! این (ها) را بیهوده نیافریدهای، پاکا که تویی! ما را از عذاب آتش (دوزخ) باز دار» سوره آل عمران، آیه ۱۹۰-۱۹۱.
- ↑ «لَا عِبَادَةَ كَالتَّفَكُّرِ»؛ هیچ عبادتی مانند تفکر نیست. (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱، ص۹۴).
- ↑ یک ساعت تفکر از یک سال عبادت بهتر است. (مصباح الشریعه، ص۳۷۱).
- ↑ ذکر الموت یمیت الشهوات فی النفس ویقلع منابت الغفلة ویقوی القلب بمواعد الله ویرع الطبع و یکسر أعلام الهوی ویطفئ نار الحرص ویحقر الدنیا وهو معنی ما قال النبی(ص): «فِكْرُ سَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ». (مصباح الشریعه، ص۳۷۱).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۴۳، ۱۴۴.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، نامهها برنامهها، ص۷۲.
- ↑ امام صادق(ع) درباره تأثیر تفکر میفرماید: «التَّفَكُّرُ يَدْعُو إِلَى الْبِرِّ وَ الْعَمَلِ بِهِ»؛ تفکر انسان را به نیکی و نیکوکاری دعوت میکند. (ریاض السالکین فی شرح صحیفة سید الساجدین، ج۳، ص۵۸۸).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۶۰.
- ↑ «تا شما را بیازماید که کدام نکوکردار ترید» سوره هود، آیه ۷.
- ↑ «عبادت» به بسیاری نماز و روزه نیست، بلکه «عبادت» اندیشیدن در کار خداست. (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۶۸، ص۳۲۲).
- ↑ «پروردگارا! این (ها) را بیهوده نیافریدهای» سوره آل عمران، آیه ۱۹۱.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۶۷۴-۶۷۶.
- ↑ امیر مؤمنان(ع) در وصیّتش به امام حسن(ع) تفکر در آفرینش را توصیه میکنند: «لَا عِبَادَةَ كَالتَّفَكُّرِ فِي صَنْعَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»؛ «هیچ عبادتی چون تفکر در آفرینش خدای عز و جل نیست». (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱، ص۸۸) امام صادق(ع) تفکر درباره خدا و قدرت او را برترین عبادت میداند: «أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ إِدْمَانُ التَّفَكُّرِ فِي اللَّهِ وَ فِي قُدْرَتِهِ»؛ «برترین عبادت، پیوسته اندیشیدن درباره خدا و قدرت اوست». (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۶۸، ص۳۲۱).
- ↑ انسان در دو حالت پرخوری سنگین و گرسنگی بیش از اندازه نمیتواند به باطن خودش توجه کند و به تفکر بپردازد. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۶۸).
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۳۷۷ ـ ۳۸۰.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، نامهها بر نامهها، ص۵۴.
- ↑ برای اهل خلوت گاهی در اثنای ذکر و استغراقِ در آن، حالتی اتفاق میافتد که از محسوسات غایب میشوند و بعضی حقایق امور غیبی برایشان ظاهر میشود- چنانکه برای نایم در حالت نوم- متصوفه آن را واقعه میگویند و گاهی در حال حضور بیآنکه غایب شوند، این معنی دست میدهد که آن را مکاشفه میگویند. (عزالدین محمود کاشانی، مصباح الهدایه، ص۱۷۱) علامه حسنزاده بیستوسه واقعه را که خود تجربه کردند، در کتاب انسان در عرف عرفان مرقوم فرمودند که به دو مورد از آنها اشاره میکنیم. در یکی از این واقعهها تجربه عذابی برزخی بازگو میگردد؛ علامه حسنزاده در شرح واقعهای دیگر میگوید که در بعدازظهر جمعه هشتم ذوالحجه ۱۳۸۷، در حالتی بودم که صدای اذان به گوشم میرسید و تنم میلرزید و مؤذن در پهلوی راست من ایستاده بود؛ ولی من جمال مبارکش را به نحو کامل زیارت نکردم؛ فقط شبح حضرتش گاهگاهی جلوه میکرد و پنهان میشد؛ از شخص دیگری که او را دیدم و نشناختم، پرسیدم این موذن کیست که بدین شیوایی و دلربایی اذان میگوید؟ گفت این جناب پیغمبر خاتم محمد بن عبد الله(ص) است؛ از شنیدن این بشارت چنان گریه بر من مستولی شد که از آن حال باز آمدم. (حسن حسنزاده آملی، انسان در عرف عرفان، ص۳۱).
- ↑ شمس الدین احمد افلاکی، مناقب العارفين، ج۱، ص۵۴۰.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، مُمِدّ الهمم در شرح فُصوص الحِکَم، ص۱۰۳؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۱۵۵.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، هزارویک کلمه، ج۳، ص۶، ۷.
- ↑ ﴿إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ﴾ «فرشتگان بر آنان که گفتند: پروردگار ما خداوند است سپس پایداری کردند، فرود میآیند که نهراسید و اندوهناک نباشید و شما را به بهشتی که وعده میدادند مژده باد!» سوره فصلت، آیه ۳۰.
- ↑ «و اینکه (به من وحی شده است) اگر بر راه (حقّ) پایداری ورزند آنان را از آبی (و رفاهی) فراوان سیراب میکنیم» سوره جن، آیه ۱۶.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، هزارویک کلمه، ج۳، ص۵، ۶.
- ↑ «فرشتگان بر آنان که گفتند: پروردگار ما خداوند است سپس پایداری کردند، فرود میآیند» سوره فصلت، آیه ۳۰.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش اول، ص۱۱۳، ۱۱۴.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش اول، ص۵۶۴، ۵۶۵؛ همو، مجموعه مقالات، ص۱۲۲، ۱۲۳.
- ↑ «و اینگونه ما گستره آسمانها و زمین را به ابراهیم مینمایانیم» سوره انعام، آیه ۷۵.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط هشتم/ البهجة و السعادة، ص۲۱۸.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفين، ص۳۲۷. یکی از بزرگان عرفان در شرح حال خویش مینویسد که من در ریاضت در حال قبض بودم و حالت بسط به من روی نمیآورد. از خانه بیرون رفتم و پیرمردی را دیدم که با گاوآهن مشغول شخمزدن زمین است؛ اندکی سر به سرش گذاشتم تا برزگر به حرف آمد و گفت: ناراحت نشو! دیر شده است؛ ولی دروغ نمیشود؛ اگر به تو گفتند خداوند انباری دارد که هزار برابر این عالم است و در این انبار از دانههای کنجد پر است و گنجشکی هر روز یک دانه کنجد را از این انبار باید بگیرد تا انبار خالی شود و این انبار نیز باید هزاربار پر و خالی شود تا آنگاه به شما بدهند، باز هم خیلی زود است. عجله نکن! وعده الهی حق است و میدهند. (حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۴۳۴، ۴۳۵).
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۳۸۱ ـ ۳۸۵.
- ↑ حقیقت ادب نیکوگردانیدن اخلاق و تهذیب اقوال و افعال است. افعال بر دو قسماند: «قلوب» که آن را نیات میخواند و «افعال ظاهر و قالب» که آن را اعمال میگویند و ادیب کامل آن است که ظاهر و باطنش، هر دو به اخلاق و اقوال و اعمال نیک آراسته باشد. (عزالدین محمود کاشانی، مصباح الهدایه، ص۲۰۳) پس ادب صوفی آن است که ظاهر و باطن خود را مهذب و مؤدب گرداند. (شهابالدین ابوحفص عمر سهروردی، عوارف المعارف، ص۱۲۰).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، هزارویک کلمه، ج۳، ص۴۷.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۸۰.
- ↑ الهی! وای بر من اگر دلی از من برنجد. (حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ص۲۱).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۶۸۰.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۶۳۱.
- ↑ این قرآن ادبستان خداوند است؛ پس تا آنجا که میتوانید از این ادبستان بیاموزید. (محمد حرعاملی، وسائل الشیعه، ج۶، ص۱۶۸).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، هزارویک کلمه، ج۳، ص۴۷. «إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ مَأْدُبَةُ اللَّهِ فَتَعَلَّمُوا مَأْدُبَتَهُ مَا اسْتَطَعْتُمْ»؛ «مأدبه» به فتح و ضم دال به معنای «طعام مهمانی» است و با نظر به این وجه، مفهوم فرمایش حضرت رسول(ص) به این است که قرآن سفره خداست و تا میتوانید از این سفره بهره ببرید؛ اما «مأدِبه» به کسر دال به معنای «ادب و دستور» است و از آنجا که قرآن برای ادب (نگاهداشت حدّ هر چیز) و تقویم (راست و درست ایستادن) و پرورش انسان است، این وجه و این معنای مادبه با «تَعَلَّمُوا» (بیاموزید) مناسبتر است و مفهوم فرمایش حضرت رسول(ص) اینگونه میشود که قرآن ادب و دستور الهی است، پس از آن ادب فرا بگیرید و حد انسانی خود را حفظ کنید و در مرحله حسن نگاه بدارید و بدین دستور خود را راست و درست به بار آورید و به فعلیت برسانید. (گفتوگو با علامه حسن حسنزاده آملی، محمد بدیعی، ص۷۸؛ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۱۵۳، ۱۵۴ و ۶۳۰ و ۶۸۰).
- ↑ «الهی! کدام بیشرمی از این بیشتر که بنده در حضور مولایش بیادبی کند». (حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ص۴۷).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۱۹۴.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ۶۸۰، ۶۸۱.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۳۹.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۷۹-۹۸.
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۳۸۶ ـ ۳۸۹.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۷۹.
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۳۸۹.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۷۹.
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۳۸۹.
- ↑ گروهی خدا را از روی رغبت و میل [به بهشت] پرستش کردند، این عبادت تاجران است و عدهای از روی ترس او را پرستیدند و این عبادت بردگان است؛ جمعی دیگر خدا را برای شکر نعمتها [و اینکه شایسته عبادت است] پرستیدند؛ این عبادت آزادگان است. (نهج البلاغه، حکمت ۲۳۷).
- ↑ خدایا از تو میخواهم به درخشندهترین مراتب درخشندگیات، و تمام مراتب آن درخشنده است.
- ↑ الهی! شیدایی جانان را با حور و غلمان چه کار؟! (حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ص۴۴).
- ↑ تو را از بیم آتش و به امید بهشت عبادت نمیکنم، بلکه تو را شایسته عبادت یافتم؛ از اینرو عبادتت میکنم. (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۶۷، ص۱۸۶).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذكور، ص۸۰؛ همو، انسان و قرآن، ص۱۲۷، ۱۲۸؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۶۳۶.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، هزارویک کلمه، ج۱، ص۴۰۴.
- ↑ ﴿كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا قَالَ يَا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ﴾ «و هرگاه زکریّا در محراب (عبادت) نزد وی میرفت کنار او، رزقی مییافت و میپرسید: ای مریم! این از کجا برای تو آمده است؟ و او میگفت: از نزد خداوند؛ (آری) خداوند به هر که بخواهد بیحساب (و شمار) روزی میدهد» سوره آل عمران، آیه ۳۷.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۹۶.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۹۶.
- ↑ ﴿وَاللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ فِي الرِّزْقِ﴾ «و خداوند برخی از شما را بر برخی دیگر در روزی، برتری داده است» سوره نحل، آیه ۷۱؛ ﴿وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلَى بَعْضٍ﴾ «و بیگمان ما برخی از پیامبران را بر برخی (دیگر) برتری بخشیدیم» سوره اسراء، آیه ۵۵؛ ﴿تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ﴾ «برخی از آن پیامبران را بر برخی دیگر برتری دادیم» سوره بقره، آیه ۲۵۳.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ۷۵.
- ↑ «بیگمان ما پاداش کسانی را که کاری نیکو کنند، فرو نمینهیم» سوره کهف، آیه ۳۰.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش اول، ص۲۷۱، ۲۷۲.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش دوم، ص۷۸۶.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش دوم، ص۸۹۱؛ همو، هزارویک کلمه، ج۵، ص۲۶۸؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۴۳۴، ۴۳۵. ما شواهد داریم آنهایی که به ایشان زود دادند، در همان حد میایستند؛ ولی آنهایی که ظرفیت یافتند و ورزش فکری کردند و پخته شدند سپس با آمادگی و استعداد بیشتری گرفتند، آنها خیلی قوی شدند و خیلی کارهای عجیبی از ایشان صادر شد و تصرّفات داشتند؛ دیر غذا یافتند؛ اما بالاخره لقمه خیلی چرب و نرم و خیلی خوب و مقوی نصیبشان شد؛ چنان بارقهای که جبران گذشتهها را کرد. برای جناب آخوند ملاحسینقلی همدانی پس از حدود بیستوپنج سال راه باز شد و چه اهل راز شد! پس دار، دار تدریج است و باید رشته مقدماتِ ارتباط را تحصیل کرد؛ اگر امروز ندادند، فردا میدهند. وی در ایوانی در نجف نشسته بود و در حال خویش اندیشه میکرد و میگفت که بیستوپنج سال است که کوشش میکنم، ولی نتیجهای حاصل نمیشود! ناگهان کبوتری را دید که بر روی زمین نشست و تکه نان خشکی را نوک زد؛ ولی از سفتی نتوانست از نان تکهای جدا کند؛ پرواز کرد و رفت؛ بعد از چندی دوباره برگشت و چند نوک دیگر زد و باز برخاست و دور شد و چندین بار همین عمل را تکرار کرد تا این که بالاخره نان را خرد کرد و خورد و دلش آرام گرفت و پرواز کرد. مرحوم ملاحسینقلی همدانی نیز از این عمل کبوتر الهام گرفت که استقامت و صبر میخواهد؛ دیر میدهند، ولی خوب میدهند. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش دوم، ص۸۹۱؛ همو، هزارویک کلمه ج۵، ص۲۶۸؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۴۳۴).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط هشتم/ البهجة والسعادة، ص١٠؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۵۹۷.
- ↑ «بگو: هر کس به فرا خور خویش کار میکند» سوره اسراء، آیه ۸۴.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ص۵۶۵.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط هشتم/ البهجة و السعادة، ص۱۰، ۱۱؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۵۹۷، ۵۹۸.
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۳۹۰ ـ ۳۹۵.
- ↑ «و خداوند را نامهای نیکوتر است، او را بدانها بخوانید!» سوره اعراف، آیه ۱۸۰.
- ↑ خداوند را در هنگام دعوت، با مراعات ادب بخوانید! راهش آن است که او را به اسمای حسنی بخوانید، نه غیر حسنی؛ در مقام تمثیل، از آن جهت که انسان کامل مانند ما جنبه بشری دارد، احوالی به او روی میآورد؛ مثلاً عطسه میکند؛ اما درست نیست که او را به «یا عاطس» ندا دهیم. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح فصوص الحكم قیصری، ص۴۴۷).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۸۱، ۸۲.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، کلمه علیا در توقیفیت اسماء، ص۵۴.
- ↑ «که جز پاکان را به آن دسترس نیست» سوره واقعه، آیه ۷۹.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۱۳۶.
- ↑ خدای تبارک و تعالی دارای نودونه نام است؛ هرکس آنها را احصا کند، داخل بهشت شود. (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۶، ص۲۱۹).
- ↑ خدا نودونه خُلق دارد؛ کسی که متخلق به یکی از آنها گردد، داخل بهشت شود.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۱۳۸، ۱۳۹.
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۳۹۶ ـ ۳۹۸.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۹۳.
- ↑ «و چون بیمار شوم اوست که بهبودیام میبخشد» سوره شعراء، آیه ۸۰.
- ↑ «و ایّوب را (یاد کن) آنگاه که پروردگارش را خواند که به من گزند رسیده است و تو بخشایندهترین بخشایندگانی» سوره انبیاء، آیه ۸۳.
- ↑ خیر تنها در اختیار توست و تو از شر دوری. (محمد کلینی، الکافی، ج۳، ص۳۱۰).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، عیون مسائل نفس و شرح آن، ج۲، ص۷۷.
- ↑ ﴿وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ﴾ «و از بنده ما ایّوب یاد کن آنگاه که پروردگارش را ندا کرد که شیطان به من رنج و عذاب رسانده است» سوره ص، آیه ۴۱.
- ↑ «پروردگارا! ما به خویش ستم کردیم» سوره اعراف، آیه ۲۳.
- ↑ ﴿قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَلَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ﴾ [«گفت: پروردگارا! برای آنکه مرا بیراه نهادی، در زمین (بدیها را) در دید آنها خواهم آراست و همگان را از راه به در خواهم برد» سوره حجر، آیه ۳۹]. الهی! حسنزاده چگونه از آمرزش تو ناامید باشد که «ربنا ظلمنا» گوست، نه «بما أغويتني». (حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ص۴۵).
- ↑ ﴿أَمَّا السَّفِينَةُ فَكَانَتْ لِمَسَاكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَهَا وَكَانَ وَرَاءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْبًا﴾ «امّا آن کشتی از آن مستمندانی بود که (با آن) در دریا کار میکردند؛ بر آن شدم به آن آسیب رسانم چون در پی آن پادشاهی بود که هر کشتی (بیآسیب) را به زور میگرفت» سوره کهف، آیه ۷۹.
- ↑ «پس، خواستیم که پروردگارشان برای آنان فرزندی (دیگر) پاکجانتر و مهربانتر از او، جایگزین کند» سوره کهف، آیه ۸۱.
- ↑ «بنابراین پروردگارت از سر بخشایش خویش اراده فرمود که آنان به برومندی خود برسند» سوره کهف، آیه ۸۲.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، کلمه علیا در توقیفیت اسماء، ص۵۳.
- ↑ «و اگر نیکییی به ایشان رسد میگویند این از سوی خداوند است و اگر بدییی به آنان رسد میگویند این از سوی توست بگو همه (چیز) از سوی خداوند است؛ بر سر این گروه چه آمده است که بر آن نیستند تا سخنی را دریابند» سوره نساء، آیه ۷۸.
- ↑ «(ای آدمی!) هر نیکی به تو رسد از خداوند است و هر بدی به تو رسد از خود توست» سوره نساء، آیه ۷۹.
- ↑ «و اینکه اوست که میخنداند و میگریاند * و اینکه اوست که میمیراند و زنده میگرداند *... و اوست که بینیاز میگرداند و سرمایه میبخشد» سوره نجم، آیه ۴۳-۴۴، ۴۸.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، عیون مسائل نفس و شرح آن، ج۲، ص۷۷.
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۳۹۸.
- ↑ «او تجاوزگران را دوست نمیدارد» سوره اعراف، آیه ۵۵.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، رسالة نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۹۵.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۳۰۷.
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۴۰۰.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۹۷؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۱۳۵.
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۴۰۰.
- ↑ «از این رو روز رستخیز ترازویی برای آنان برپا نمیداریم» سوره کهف، آیه ۱۰۵.
- ↑ «اوست که آرامش را در دل مؤمنان فرو فرستاد» سوره فتح، آیه ۴.
- ↑ مؤمن چونان کوه استواری است که توفانها او را تکان نمیدهد.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۷۶، ۷۷.
- ↑ «فروتنان را نوید ده» سوره حج، آیه ۳۴.
- ↑ «ای انسان! بیگمان تو به سوی پروردگارت سخت کوشندهای، پس به لقای او خواهی رسید» سوره انشقاق، آیه ۶.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۶۸۶-۶۸۸.
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۴۰۱.
- ↑ «ای مؤمنان! خداوند را بسیار یاد کنید» سوره احزاب، آیه ۴۱.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۶۷۸.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۲۰۰.
- ↑ ابوبکر کلاباذی، تعرف، ص۳۹۴.
- ↑ «و نام پروردگارت را یاد کن و از همه بگسل و بدو بپیوند» سوره مزمل، آیه ۸.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۳۶ و ۵۹.
- ↑ «آگاه باشید! با یاد خداوند دلها آرام مییابد» سوره رعد، آیه ۲۸.
- ↑ امیر المؤمنين(ع) در خطبه ۲۲۲ نهج البلاغه میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى جَعَلَ الذِّكْرَ جِلاءً لِلْقُلُوبِ»؛ «همانا خداى سبحان و بزرگ، یاد خود را روشنیبخش دلها قرار داد» و همچنین در جایی دیگر میفرماید: «ذِكْرُ اللَّهِ دَوَاءُ أَعْلَالِ النُّفُوسِ»؛ «یاد خدا داروی بیماریهای نفوس است». (تمیمی آمدی، غرر الحکم و دررالکلم، ص۳۶۹).
- ↑ یکی از مصادیق ذکر قرآن است؛ زیرا انسان هنگام تلاوت قرآن طبعاً به یاد صاحب کلام است و گاه مخاطب خداوند قرار میگیرد. حجت الاسلام والمسلمين حيدر ضیائی، از شاگردان علامه حسنزاده، نقل میکند که ایشان روزانه یک جزء قرآن را قرائت میکردند: حضرت آقا بر این اصرار داشتند که حتماً با قرآن محشور باشید. یادم هست یک بار که تابستان در ایرا به خدمت ایشان رفتم، به مناسبتْ همین توصیه «قرائت قرآن» را مطرح کردند و در ضمن سخنانشان فرمودند: «امروز چندم ماه است؟» داشتم فکر میکردم که امروز چندم ماه است، قرآن کنارشان بود، قرآن را در آوردند، وسط قرآن یک نشانه بود، فرمود: «نگاه کن! امروز سیزدهم ماه است». پرسیدم: «چطور امروز سیزدهم ماه است؟!» فرمود: «من بنا میگذارم که از اول ماه، هر روز یک جزء قرآن را داشته باشم؛ چون نشانه من روی جزء سیزدهم است، امروز روز سیزدهم ماه است». با آن سن بالا، این همه مراجعات، این همه مزاحمات، روزی یک جزء قرآن برای ایشان ترکشدنی نبود؛ به این صورت که روز اول ماه جزء اول، روز دوم ماه جزء دوم، همینطور تا آخر ماه یک ختم قرآن انجام میدادند. (یادنامه علامه ذوالفنون آيت الله حسن حسنزاده آملی، ص۱۵۷).
- ↑ «نماز را برای یادکرد من بپا دار» سوره طه، آیه ۱۴.
- ↑ «و نام پروردگارت را یاد کن» سوره مزمل، آیه ۸.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۶۲؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۶۵۷.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، نصوص الحکم بر فصوص الحکم، ص۱۷۲.
- ↑ «و از آن کس که دلش را از یاد خویش غافل کردهایم و از هوای (نفس) خود پیروی کرده و کارش تباه است پیروی مکن» سوره کهف، آیه ۲۸.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، هزارویک کلمه، ج۱، ص۲۸۹.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۱۰.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۶۷. با الفاظ بازی کردن و عبارتپردازی کردن حرفی است و دل آگاه و سوزوگداز داشتن و با حسن مطلق به سر بردن، امری دیگر است. چهبسا کسانی که سرگرم به قیلوقال و انباشته از اصطلاحاتند، اما دلِ مرده و روح افسرده دارند. نحوی و صرفی بودن و اصطلاح دانستن حرفی است و آدم بودن و سلوک الیالله داشتن، امری دیگر؛ اگر هر دوی اینها در یک جا جمع شوند، چه بهتر. (حسن حسنزاده آملی، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۶۸).
- ↑ این مثالها را سید فتحالله بن محمدرضا مرعشی شوشتری در کتاب وفق المراد في علم الاوفاق و الاعداد بیان کرده است. (حسن حسنزاده آملی، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۵۳، ۵۴).
- ↑ ﴿وَاذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ﴾ «و پروردگارت را در دل خود به لابه و ترس و بیبانگ بلند در گفتار، سپیدهدمان و دیرگاه عصرها یاد کن و از غافلان مباش!» سوره اعراف، آیه ۲۰۵.
- ↑ نیست شایسته ستایش جز خدا؛ تنهاست؛ شریک ندارد؛ از آنِ اوست ملک و از آنِ اوست سپاس؛ زنده کند و بمیراند و بمیراند و زنده کند و اوست بر هر چیزی توانا.
- ↑ پناه برم به خدای شنوا و دانا.
- ↑ «عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ كَامِلٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ عِنْدَ الْمَسَاءِ: لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ يُمِيتُ وَ يُحْيِي وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛ قَالَ: قُلْتُ: بِيَدِهِ الْخَيْرُ. قَالَ: إِنَّ بِيَدِهِ الْخَيْرَ وَ لَكِنْ قُلْ كَمَا أَقُولُ لَكَ عَشْرَ مَرَّاتٍ وَ أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِيعِ الْعَلِيمِ حِينَ تَطْلُعُ الشَّمْسُ وَ حِينَ تَغْرُبُ عَشْرَ مَرَّاتٍ». (محمد کلینی، الکافی، ج۲، ص۵۲۷).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۵۴.
- ↑ ای خداوند! ای رحمان! ای مهربان! ای دگرگون کننده دلها! دل مرا بر دینت پایدار کن.
- ↑ «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): سَتُصِيبُكُمْ شُبْهَةٌ فَتَبْقَوْنَ بِلَا عَلَمٍ يُرَى وَ لَا إِمَامٍ هُدًى لَا يَنْجُو مِنْهَا إِلَّا مَنْ دَعَا بِدُعَاءِ الْغَرِيقِ. قُلْتُ: وَ كَيْفَ دُعَاءُ الْغَرِيقِ؟ قَالَ: تَقُولُ: يَا اللَّهُ يَا رَحْمَانُ يَا رَحِيمُ يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَى دِينِكَ. فَقُلْتُ: يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَى دِينِكَ. فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُقَلِّبُ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ قُلْ كَمَا أَقُولُ: يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَى دِينِكَ». (مجلسی، بحار الانوار، ج۵۲، ص۱۴۹).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، رساله نور على نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۵۴، ۵۵.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ص۵۱.
- ↑ برای مثال عیانی در مفاتیح المغالیق میگوید که اگر کسی قبض خاطر دارد و میخواهد برطرف شود، اسم باسط مناسب است و این اسم را به عدد قبض (قبض به حساب حروف ابجد: ۹۰۲) باید بخواند و اگر خاطرش برعکس باشد، قابض را به عدد بسط (بسط به حساب حروف ابجد: ۷۱) باید ذکر کند. (حسن حسنزاده آملی، هزارویک نکته، ص۲۶۱، ۲۶۲).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، نامهها بر نامهها، ص۷۶.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۵۸.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۳۵.
- ↑ ماه رجب زمان ریزش برکات و رحمتهای الهی بر دلهای مستعد است؛ دلهایی که مصبّ و محل ریزش بركات الهی میشوند؛ از اینرو این ماه را «رجب اصبّ» نامیدهاند. (حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۶۷۱) حضرت استاد حسنزاده بر ماه رجب تأکید فراوانی میکردند. خودشان هم شهودات رجبیه داشتند. ایشان میفرمودند: «معمولاً اهل الله از ماه رجب شروع میکنند». رجب و شعبان و رمضان باید با هم دیده شوند. اهل الله منتظر رمضان نمیمانند، بلکه از رجب شروع میکنند تا زمینه حاصل شود و در ماه مبارک رمضان به شکوفایی برسند. حضرت استاد به کار علمی خیلی دعوت میکردند؛ ولی وقتی ماه رجب میشد، میفرمود: «ما این همه درس خواندیم، به هر حال باید دست به کار شویم؛ الان که ماه رجب است، باید دست به کار شد». باید وقتی به بعضی ماهها میرسیم، کار معنوی را فراموش نکنیم و جدیتر انجام دهیم. حضرت رسول(ص) میفرمایند: «إِنَّ لِرَبِّكُمْ فِي أَيَّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ أَلَا فَتَعَرَّضُوا لَهَا»؛ همانا از سوی پروردگار شما در طول عمرتان نسیمهایی میوزد؛ پس خود را در معرض آنها قرار دهید. وقتی نفحات میوزد، باید از آن استفاده کرد؛ یکی از این نفحات این سه ماهی است که باید به هم وصل شود؛ امام صادق(ع) میفرمایند: «أُعْطِيَتْ هَذِهِ الْأُمَّةُ ثَلَاثَ أَشْهُرٍ لَمْ يُعْطَهَا أَحَدٌ مِنَ الْأُمَمِ رَجَبٍ وَ شَعْبَانَ وَ شَهْرِ رَمَضَانَ»؛ سه ماه به این امت داده شده است که به هیچیک از امتها داده نشده است: رجب و شعبان و رمضان. این سه ماه که مردم همه درگیر میشوند، فقط در شریعت ختمی آمده است. نوع ادعيه مخصوص ماههای رجب و شعبان و رمضان نشان میدهد که حال و هوای این سه ماه چگونه است. اینها حساب دارد که به امت ختمی داده شده است. ماه رجب را از دست ندهید؛ ماه مبارک رمضان را باید از اینجا (ماه رجب) درست کنیم. «ماه رجب» ماه ولایت است؛ «ماه شعبان» ماه رسالت است؛ «ماه رمضان» ماه خدا است. پس باید از ماه رجب وارد شد؛ این یک طرح است. بیان دیگری هست که از «ماه رجب» به عنوان ماه استغفار امت یاد میشود و از «ماه شعبان» به عنوان ماه رسول الله و از «ماه رمضان» به عنوان ماه نتیجهگیری از دوماه گذشته. در ماه رجب، انسان باید خودش را شستوشو دهد؛ یکی از بزرگترین مشکلات ما در سلوک این چیزهایی است که ما را به زمین چسبانده است؛ آن گناهان، آن نیتها، آن عقاید غلط؛ اینها ما را اینسویی کرده و نگه داشته است و نمیتوانیم تکان بخوریم؛ والا اگر انسان کمی آزاد شود، فطرتْ انسان را به سوی توحید میکشاند. ماه رجب ماه اصب و فروریزش رحمت است؛ فروریزش رحمت چه زمانی است؟ وقتی که استغفار در آن باشد؛ ما باید استغفار کنیم تا زمینه مهیا شود؛ باید جان را شستوشو دهیم؛ گرفتاری ما اینجاست؛ گاهی نمیدانیم که برخی کدورتها در دلمان، با ما چه میکند. اگر کسی بتواند برنامهای در ماه رجب بگذارد؛ مثلاً بین الطلوعین یا بین نمازها یا یک وقتی که از وضعیت خودش گلهمند باشد، خیلی خوب است. (یدالله یزدانپناه، جلسات عرفان در وادی عمل/ مکتب سلوکی علامه ذوالفنون حسنزاده آملی، جلسه ۳۵۹).
- ↑ اوقات در تأثیر دعا و احوال داعی، تأثیر بسزایی دارند و اگر «ابن الوقت» و بالاتر از آن، «ابوالوقت» شدهای، طوبی لک و حسن المآب. (حسن حسنزاده آملی، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۵۶) اگر کسی اهلش باشد، میداند از هر وقتش چگونه استفاده کند. اگر از محرم و صفر و ماه مبارک رمضان خوب استفاده کند، ابن الوقت است؛ درست مانند بازاری که تا میبیند سود خوبی میآید، آن را میقاپد. بازاری در معامله و قاپیدن سود، ابن الوقت است. انسان باید همین حال را برای احوال معنوی داشته باشد و فرصت را غنیمت شمرد و حال را از دست ندهد. برخی تا حال خوش معنوی به آنها دست میدهد، زود خودشان را منصرف میکنند! چنین شخصی ابن الوقت نیست. بر همین اساس باید وفاتها و ولادتهای اهل بیت(ع) برای ما معنادار باشد. تمام اوقاتی که شریعت به آن اشاره کرده است، مانند سحر و رمضان و محرم و اربعين كليمي و ذي القعده و ذى الحجه و حتى شب جمعه و روز جمعه، قابل استفاده است. اگر سحر را آباد کنید، خیلی از چیزها را آباد میکند. بالاتر از ابن الوقت، ابوالوقت شدن است؛ یعنی همه وقتها وقتِ اوست و وقت خاص نمیخواهد و هر زمانی برایش سحر و هر زمانی برایش رمضان است. ابوالوقت کسی است که بر اوقات مسلط است و وقت تابع اوست، نه او تابع وقت. بدترین وقت هم باشد، او میتواند کار خودش را پیش ببرد؛ تأثیرگذار است، نه تأثیرپذیر. (یدالله یزدانپناه، جلسات عرفان در وادی عمل/ مكتب سلوكى علامه ذوالفنون حسنزاده آملی، جلسه ۳۵۱ و ۳۷۹).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذكور، ص۳۴ و ۵۶-۵۹؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۵۷۰.
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۴۰۲ ـ ۴۱۲.
- ↑ «مرا بخوانید تا پاسختان دهم» سوره غافر، آیه ۶۰.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، ممد الهمم در شرح فصوص الحکم، ص۷۵.
- ↑ من در نزد قلب شکسته هستم.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۹، ۱۰.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۹.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، رسالة نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۱۱۱، ۱۱۲.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ص۷۲.
- ↑ «مرا بخوانید تا پاسختان دهم» سوره غافر، آیه ۶۰.
- ↑ کسی که بخشش بسیارش جز جود و کرم بر او نیفزاید.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، ممد الهمم در شرح فصوص الحکم، ص۷۵، ۷۶ و ۸۰.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، ممد الهمم در شرح فصوص الحکم، ص۴۷۵، ۴۷۶.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش دوم، ص۸۰۴.
- ↑ اسماء الله را به دل بنهید تا پیاده شود؛ مثلاً با «الحیّ» یکپارچه حیات بشوید که همه حیّاند؛ این «الحیّ» را تکرار نمایید؛ چراکه تکرار در اسمای شریف به انسان نور میدهد و در این اسمای شریف، نور است و همه آسمانها و زمین را گرفته که قد ملأ كل شيء نوره. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ص۴۶۷).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح فصوص الحكم قيصري، ص۳۲۱.
- ↑ الهی! ناتوانم و در راهم و گردنههای سخت در پیش است و رهزنهای بسیار در کمین و بار گران بر دوش. يا هادی! ﴿اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ * صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ * غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ﴾. (حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ص۹).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح فصوص الحكم قیصری، ص۸۱، ۸۲؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۳۹۷ و ۴۰۲ و ۶۳۰.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، ممد الهمم در شرح فصوص الحكم، ص۲.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۷۲.
- ↑ با این توصیههای علامه حسنزاده آملی، جناب حسین واثقی کتابی با عنوان دعاهای قرآن را در مؤسسه بوستان کتاب به چاپ رساندهاند. علامه حسنزاده خود نیز آیاتی را استخراج کرده و چهل مورد از آنها را در رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور آورده است. (ر.ک: حسن حسنزاده آملی، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۱۵-۳۰).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذكور، ص۱۳؛ همو، دروس شرح فصوص الحكم قیصری، ص۳۸۱.
- ↑ «هیچ خدایی جز تو نیست، پاکا که تویی، بیگمان من از ستمکاران بودهام» سوره انبیاء، آیه ۸۷.
- ↑ «و بدینگونه مؤمنان را میرهانیم» سوره انبیاء، آیه ۸۸.
- ↑ «آنگاه او را پاسخ گفتیم و او را از اندوه رهاندیم» سوره انبیاء، آیه ۸۸.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ص۵۷، ۵۸.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذكور، ص۳۱، ۳۲؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۶۳۰؛ همو، وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، ص۱۷. در بلد الامین، مصباح کفعمی، مصباح شیخ طوسی، مفتاح الفلاح جناب شیخ بهایی و کتاب دعای کافی دریای معارف بیکرانی است که معصومان(ع) در مواجهه با معشوق حقیقی بیان فرمودهاند. (حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۶۳۰).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، رساله نور على نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۱۰۷.
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۴۱۲ ـ ۴۱۸.
- ↑ مطالب این بخش خلاصهای است از صفحات ۲۶ الی ۲۹ کتاب نامهها بر نامهها که به بیان پانزده مرحله مذكور اختصاص یافته؛ این مطالب عیناً در صفحات ۴۱۲ الی ۴۱۶ کتاب هزارویک کلمه نیز نقل شدهاند. ناگفته نماند که از آثار دیگر علامه حسنزاده نیز مطالب اندکی را برای تکمیل این پانزده ادب سائر الى الله افزودهایم.
- ↑ «و بندگان (خداوند) بخشنده آنانند که بر زمین فروتنانه گام برمیدارند» سوره فرقان، آیه ۶۳.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۶۴۸.
- ↑ در وضو چند نکته را باید رعایت کرد. در وضو باید این حال و حسّ پاکی در انسان ایجاد شود که من در حال پاکشدن هستم؛ این پاکشدن و به پیشگاه خدا رفتن را باید تأکید کرد؛ اگر اینگونه باشد، انسان احساس میکند که وقتی وضو ندارد، گویا چیزی کم دارد. برخی برای دائم الوضو بودن به خودشان فشار میآورند؛ مثلاً کم غذا میخورند؛ این کارها را نکنید. ابتدا در همه حال باوضو نباشید و دائمالوضو بودن را به تدریج شروع کنید؛ مثلاً اگر ابتدا توان شما یک ساعت باوضو بودن است، از همین یک ساعت شروع کنید. وقتی میخواهید بخوابید، وضو بگیرید. اینطور هم نباشد که برای دائم الوضو بودن به بدنتان فشار بیاورید و به بیت الخلاء نروید و مزاجتان به هم بریزد؛ مزاج را نباید به هم ریخت؛ این بدن را باید سالم نگه داشت. بعضی مواقع به دلیل جسمانی نمیتوان دائمالوضو بود؛ در این وضعیت میتوان تیمم کرد؛ این کار سختی نیست. (یدالله یزدانپناه، جلسات عرفان در وادی عمل/ مکتب سلوكى علامة ذوالفنون حسنزاده آملی، جلسه ۳۵۶).
- ↑ «قَالَ النَّبِيُّ(ص): يَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى مَنْ أَحْدَثَ وَ لَمْ يَتَوَضَّأْ فَقَدْ جَفَانِي وَ مَنْ أَحْدَثَ وَ تَوَضَّأَ وَ لَمْ يُصَلِّ رَكْعَتَيْنِ فَقَدْ جَفَانِي وَ مَنْ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ وَ لَمْ يَدْعُنِي فَقَدْ جَفَانِي وَ مَنْ أَحْدَثَ وَ تَوَضَّأَ وَ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ وَ دَعَانِي فَلَمْ أُجِبْهُ فِيمَا يَسْأَلُ عَنْ أَمْرِ دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ فَقَدْ جَفَوْتُهُ وَ لَسْتُ بِرَبٍّ جَافٍ». (حسن حسنزاده آملی، رساله لقاء الله، ص۱۸۲).
- ↑ بدون یاد خداوند زیاده سخن مگویید؛ زیرا سخن بسیار که در آن یاد خداوند نباشد، قلب را قساوت بخشد و دورترینِ مردم از خداوند، شخص قسی القلب است. (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۶۸، ص۲۸۱).
- ↑ از ما نیست کسی که هر روز به محاسبه نفس نپردازد، تا اگر عمل نیکویی از او سر زده باشد، از خداوند طلب ازدیاد آن را بخواهد و اگر عمل نادرستی از او سر زده باشد، از خداوند طلب آمرزش نماید و توبه کند. (محمد کلینی، الکافی، ج۴، ص۲۶۹).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۱۸۴.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۱۸۴. «يَا أَبَا ذَرٍّ لَا يَكُونُ الرَّجُلُ مِنَ الْمُتَّقِينَ حَتَّى يُحَاسِبَ نَفْسَهُ أَشَدَّ مِنْ مُحَاسَبَةِ الشَّرِيكِ شَرِيكَهُ فَيَعْلَمَ مِنْ أَيْنَ مَطْعَمُهُ وَ مِنْ أَيْنَ مَشْرَبُهُ وَ مِنْ أَيْنَ مَلْبَسُهُ أَ مِنْ حِلٍّ أَمْ مِنْ حَرَامٍ». (حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۴۶۸).
- ↑ «خود را محاسبه کنید قبل از آنکه محاسبه شوید». (محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج۶۷، ص۷۳).
- ↑ «خود را بسنجید، پیش از آنکه شما را بسنجند». (نهج البلاغه، خطبه ۹۰).
- ↑ «به بهشت درمیآیند؛ در آن بیحساب (و شمار) روزی داده میشوند» سوره غافر، آیه ۴۰.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۶۳.
- ↑ «الهی! چگونه ما را محاسبت نبود که تو حسیبی». (حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ص۱۵).
- ↑ گفتوگو با علامه حسن حسنزاده آملی، محمد بدیعی، ص۱۵۰؛ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۶۲۸.
- ↑ «و خداوند مراقب هر چیزی است» سوره احزاب، آیه ۵۲.
- ↑ خدا را آنگونه عبادت کن که گویی او را میبینی و اگر تو او را نمیبینی، او تو را میبیند. (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۶۹، ص۲۷۹).
- ↑ «و پارهای از شب را بدان (نماز شب) بیدار باش که (نمازی) افزون برای توست باشد که پروردگارت تو را به جایگاهی ستوده برانگیزد * و بگو: پروردگارا مرا با درآوردنی درست (به هر کار) در آور و با بیرون بردنی درست (از هر کار) بیرون بر و از نزد خویش برای من برهانی یاریگر بگمار!» سوره اسراء، آیه ۷۹-۸۰.
- ↑ «(همان) کسان که خداوند را ایستاده و نشسته و آرمیده بر پهلو یاد میکنند و در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند: پروردگارا! این (ها) را بیهوده نیافریدهای، پاکا که تویی! ما را از عذاب آتش (دوزخ) باز دار» سوره آل عمران، آیه ۱۹۱.
- ↑ «و پروردگارت را در دل خود به لابه و ترس و بیبانگ بلند در گفتار، سپیدهدمان و دیرگاه عصرها یاد کن و از غافلان مباش! * بیگمان کسانی که نزد پروردگار تو هستند از بندگی او سرکشی نمیورزند و او را پاک میخوانند و برای او سجده میکنند» سوره اعراف، آیه ۲۰۵-۲۰۶.
- ↑ کسی که به خودسازی رسیده است، با خلق خدا مهربان است، دلسوز است، خواهان سعادت مردم است. (گفتوگو با علامه حسن حسنزاده آملی، محمد بدیعی، ص۱۳۲).
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۴۴۴ ـ ۴۴۹.
- ↑ این نامه را مرحوم علامه طباطبائی در اختیار حضرت استاد حسنزاده قرار داده بودند. حضرت استاد ماجرا را اینگونه بیان میفرمایند که جناب استاد علامه طباطبائی در شب پنجشنبه یازدهم ذىالحجه هزاروسیصدوهشتادوهشت هجری قمری در خلوت پاکتی به بنده لطف فرمودند که دیدم در پشت پاکت نوشته است: «نامه مرحوم حاج میرزا جواد آقای ملکی». فرمودند: «آن را استنساخ کنید و نسخه را به ما برگردانید». (حسن حسنزاده آملی، هزارویک نکته، ج۳، ص۱۰).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، هزارویک نکته، ج۳، ص۹، ۱۰، ۱۴.
- ↑ عالم مثال متولد از اجتماع اسم «الظاهر» و «الباطن» است؛ زیرا عالم مثال طرفین را داراست؛ نه شهادت مطلق است و نه غیب مطلق، بلکه هم شبیه به این است و هم شبیه به آن؛ به لحاظ «عالم شهادت» او باطن است که متن اوست؛ ولی به لحاظ «غیب مطلق»، او شهادت است، چون شرح اوست؛ از اینرو ظاهر و باطن او به نحو اضافه است، نه اطلاق و بر همین اساس او برزخ بین این دو است. برزخ بدین معنا که از طرفین بهرهمند است؛ ولی نه این است و نه آن؛ یعنی به جهتی به صفات این متّصف است و به جهتی به صفات آن. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح فصوص الحكم قیصری، ص۵۲۰).
- ↑ علامه حسنزاده از مرحوم علامه طباطبائی درباره جمله «آنوقت به عالم خیالش ملتفت میکردند» میپرسد، پاسخ علامه طباطبائی بدین شرح است: «آقا انسان بدانچه علم پیدا میکند، همه در نصقع نفس اوست، و همه عالم مثال علم اوست و هر چه که میبینی - یعنی ادراک میکنی - همه خودت هستی و از تو خارج نیست». (حسن حسنزاده آملی، هزارویک کلمه، ج۳، ص۱۳).
- ↑ مرحوم علامه طباطبائی درباره جملات «باید فکر را تغییر داد و همه صورتها و موهومات را محو کرد و فکر در عدم کرد» توضیحاتی را به علامه حسنزاده میدهند: مراد از این سخنان آقای ملکی که فرمود: «باید فکر را تغییر داد و همه صورتها و موهومات را محو کرد و فکر در عدم کرد»، این است که سالک همه اینها را مظاهر و مجالی حق داند و حق را در این مظاهر ببیند و برای آنها استقلال وجودی ننگردد؛ چراکه مراد از «عدم» این است و «ظهور» بدون مظهر و «جلوه» بدون مجلی معنی ندارد و تحقق پیدا نمیکند؛ پس سالک همه را حق میبیند. (حسن حسنزاده آملی، هزار و یک کلمه، ج۳، ص۱۳).
- ↑ حسن حسنزاده آملی، هزار و یک کلمه، ج۳، ص۱۰-۱۲.
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۴۴۹ ـ ۴۵۱.