برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|
| (۶ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد) |
| خط ۲: |
خط ۲: |
| | موضوع مرتبط = کتاب آسمانی | | | موضوع مرتبط = کتاب آسمانی |
| | عنوان مدخل = | | | عنوان مدخل = |
| | مداخل مرتبط = [[قرآن در قرآن]] - [[قرآن در نهج البلاغه]] - [[قرآن در کلام اسلامی]] - [[قرآن در معارف مهدویت]] - [[قرآن در معارف دعا و زیارات]] - [[قرآن در معارف و سیره علوی]] - [[قرآن در معارف و سیره حسینی]] - [[قرآن در معارف و سیره سجادی]] - [[قرآن در معارف و سیره رضوی]] - [[قرآن در معارف و سیره امام جواد]] - [[قرآن در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]] | | | مداخل مرتبط = [[قرآن در قرآن]] - [[قرآن در نهج البلاغه]] - [[قرآن در کلام اسلامی]] - [[قرآن در معارف مهدویت]] - [[قرآن در معارف دعا و زیارات]] - [[قرآن در معارف و سیره علوی]] - [[قرآن در معارف و سیره حسینی]] - [[قرآن در معارف و سیره سجادی]] - [[قرآن در معارف و سیره رضوی]] - [[قرآن در معارف و سیره امام جواد]] - [[قرآن در معارف و سیره معصوم]] - [[قرآن در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]] |
| | پرسش مرتبط = قرآن (پرسش) | | | پرسش مرتبط = قرآن (پرسش) |
| }} | | }} |
| خط ۱۴۵: |
خط ۱۴۵: |
|
| |
|
| ==[[آموزش قرآن]]== | | ==[[آموزش قرآن]]== |
| ==قرآن و فرهنگ زمانه==
| |
| هر واژهای در یک محیط [[فرهنگی]] ویژه خود زاده میشود، [[رشد]] میکند و به بالندگی میرسد. بنابراین در [[فهم]] معناشناختی و سپس کاربرد آن باید به این فرآیند توجه داشت؛ و به سخنی دیگر نمیتوان «بار معنایی» آن را نادیده گرفت؛ بار معناییای که یک واژه بر دوش دارد، یک [[فرهنگ]] ویژه است که در آن زاده شده، و به رشد و بالندگی رسیده است.
| |
| هنگامی که یک واژه از محیط فرهنگی -حتی در یک زبان مشترک با تفاوتهای فرهنگی دیگر غیر زبانی به یک محیط فرهنگی دیگر منتقل میشود و در این محیط جدید فرهنگی به کار میرود، در [[حقیقت]] همه عناصر فرهنگی را از آن محیط به محیط دوم میبرد. بنابراین نمیتوان بدون توجه به پیشینه فرهنگی یک واژه آن را معنا و [[تفسیر]] کرد.
| |
| این امر در انتقال واژگان از دو محیط «فرهنگی - زبانی» بیشتر خود را نشان میدهد؛ زیرا افزون بر تفاوتهای فرهنگی، تفاوتهای زبانی، خود مسأله بسیار مهمی است که به هیچ وجه نمیتوان آن را نادیده گرفت. کاربرد واژگان زبانی در زبان دیگر تنها یک کاربرد واژگانی ساده با معنای سادهتر نیست؛ بلکه به همراه خویش مسایلی را به همراه دارد که تأثیرات نامطلوب در [[جهانبینی]]، [[بینش]] بازتاب، [[سیاسی]]، [[اجتماعی]] و [[اخلاقی]] یکی از پیامدهای [[ناهنجار]] آن است. ابهامگرایی در چنین واژگانی امری طبیعی است؛ چه ابهامگرایی در واژگان در یک محیط فرهنگی - زبانی امری است که به جهات کاربردهای متعدد معنایی گاه اتفاق میافتد، و این ابهامگرایی اتفاقی هرگاه با انتقال از محیط فرهنگی یا زبانی همراه شود، شدت مییابد؛ از این رو، ابهامگرایی را میتوانیم در این موارد یک واکنش طبیعی و بازتاب عادی انتقال بدانیم. شفافیتگریزی واژگان در هنگام انتقال آنگاه افزایش مییابد که واژه در محیط فرهنگی خویش کاربردهای متعدد معنایی یا مشترک [[معنوی]] و یا کاربردهای تخصصی در [[علوم]] متفاوت داشته باشد.
| |
|
| |
| هنگامی که واژه به محیط فرهنگی دوم -چه در یک زبان و چه در دو زبان متفاوت - منتقل میشود همه عناصر معناشناختی پیوسته و وابسته به خود را به همراه میآورد؛ یعنی همۀ عناصر، خوب و بد وارد محیط [[فرهنگی]] دوم میشود؛ هر چند ممکن است در این میدان جدید بعضی از آنها پذیرفته و یا رد شود ولی همین [[تصرف]] محیط دوم در واژه و بار معنایی آن، واژه را از [[شفافیت]] بیرون برده و ابهام را در آن پدید آورده یا افزایش میدهد.
| |
| گاه در زمانهای خاص، [[ملت]] و امّتی میکوشد تا با استفاده از واژگان کاربردی یا غیر کاربردی و مهجور، [[اندیشهها]] و معانی و مفاهیم تازهای را منتقل سازد، و یا با بهکارگیری واژگان وارداتی این مهم را به انجام رساند؛ در این حالت، ما با یک جهش مواجه هستیم، جهشی که ساختارهای فرهنگی، [[اقتصادی]] بینشی و کنشی [[مردم]] و [[جامعه]] را دگرگون ساخته و میان دو مرحله [[تاریخی]]، جدایی جدّی پدید میآورد این جدایی به طور ملموس و محسوس آنچنان روشن است که میتوان از آن به دو عنوان [[فرهنگ]] جداگانه سخن گفت؛ فرهنگهایی که از جهاتی با هم اشتراک و از جهات بسیاری از هم تفاوت داشته و در [[حقیقت]] دو فرهنگ با حایلها و شاخصههای متمایزی را تشکیل میدهند.
| |
|
| |
| فرهنگ واژگان [[قرآن]]، نمونه عینی و ملموس این فرآیند است. واژگان آن یک خصوصیت بسیار برجستهای دارد که آن را با ماهیت واژگان پیش از آن متفاوت میسازد. [[رشد]] واژگان قرآن نتیجه یک فرایند تدریجی و تحوّل بیست و سه سالهای را با خود همراه دارد که در نتیجه وضع متغیر فرهنگی میان دوران پس و پیش از [[اسلام]] را پدید میآورد.
| |
| دستگاه واژگان و مفاهیمی که قرآن پدید آورد، یک دستگاه کامل متشکل از تصورها و مفاهیم تازه با [[جهانبینی]] و [[هستیشناختی]] نوین بود که ارتباط کمی با گذشته آن دارد.
| |
| قرآن تصورها و مفاهیم تازه و بیگانهای را در یک شبکه خاص تصوّری پدید آورد که واژگان آن نمایانگر آن است. این [[تصوّر]] و مفاهیم که در جامۀ واژگان ارایه میشد گاه از خود محیط [[فرهنگی]] و زبانی گرفته میشد ولی در یک فرآیند به نسبت طولانی به بالندگی و [[رشد]] میرسید و یا آنکه مفاهیم و واژگان از بیرون محیط و زبان به محیط [[قرآنی]] منتقل میشد.
| |
| در [[حقیقت]] در اینجا با دو [[حرکت]] روبهرو هستیم:
| |
| # [[گزینش]] مفاهیم و تصور به همراه واژگان بومی همراه با برخی از دگرگونیها طی یک فرآیند و به صورت تدریجی.
| |
| # [[انتخاب]] واژگان و مفاهیم غیر بومی به همراه [[دگرگونی]] در مفاهیم و معانی واژگان متناسب با [[هدف]].
| |
| حرکت نخست در آغاز همراه با ابهامزایی است؛ چون تصوّر و [[مفاهیم قرآنی]] مبتنی بر [[جهانبینی توحیدی]] است که در بسیاری از موارد تصور [[جاهلی]] را به چالش میخواند؛ این تفاوت نگرش و [[بینش]] و بهکارگیری یک واژه از سوی هر دو گروه فرهنگی و [[اراده]] معانی خاص در دو گروه فرهنگی، ابهام واژه شفاف را موجب میشد. پس از [[غلبه]] و [[چیرگی]] فرهنگی [[قرآن]] در محیطهایی که [[مسلمانان]] در آن [[مردم]] بیشتری را تشکیل میدادند، واژه در یک فرآیند به [[شفافیت]] میگرایید و در نهایت در مفهوم [[تصوری]] قرآنی آن خود را نشان میداد.
| |
| فشار روزافزون تصورهای کلیدی [[فرهنگ قرآن]] و بهکارگیری واژگان برای بیان آن، همواره ابهامزدایی را به دنبال داشت و بازیهای زبانی در این دوره حتی در قرآن خود را نشان میدهد. بازیهایی که بیشتر به جهت همین دوگانگی دستگاههای فرهنگی گروههای استفاده کننده از واژه مشترک با دو مفهوم و تصور متفاوت بود.
| |
|
| |
| حرکت دوم از این هم دشوارتر بود. از آن جایی که واژگان [[عربی]] به ویژه خاص محیطهای [[مکه]] و [[مدینه]] گنجایش تصورها و مفاهیم بلند قرآنی را نداشت، [[جامعه قرآنی]] نیازمند یافتن واژگانی از محیطهای زبانی دیگر به ویژه پیرامون بود که [[مشترکات]] فرهنگی و زبانی اندکی یا کمی بیشتر داشت. آمدن واژگان غیرعربی یا [[عربی]] غیرمکی و [[مدنی]] که بتواند [[نماینده]] تصورها و مفاهیم [[توحیدی]] [[قرآن]] شود؛ برخی از نومسلمانان و حتی کهنهمسلمانان را با [[دشواری]] [[فهم]] مفاهیم روبهرو میساخت.
| |
| گاه به جهت آنکه مفاهیم واژگان برای برخی از ایشان که با محیط بیرونی و پیرامونی ارتباط داشتند، آشنا بود؛ آن مفاهیم نیز به همراه واژه خود را نشان میداد و ابهام را در تصویر [[قرآنی]] واژه و مفهوم پدید میآورد. نارسایی واژگان غیرعربی در دستگاه قرآنی موجب ابهام مفاهیم تصویری میشد و این نیز به نوبه خود بر کل نگرش و [[بینش توحیدی]] قرآن تأثیرگذار بود.
| |
| [[زبان عربی]] در این حالت ناگزیر از آن بود که خود را با یک [[اندیشه]] جدید همراه کند؛ در حالی که اندیشه [[جاهلی]] با فرآیندی [[تاریخی]] طولانی در پشت سر، در یک محیط [[فرهنگی]] کاملاً متفاوت با محیط فرهنگی قرآن بر واژگان و مفاهیم و تصورهای آن تأثیر گذاشته بود که به [[سادگی]] کندن جامۀ [[تصوری]] از آن ناشدنی مینمود. طبیعی مینمود که زبان با یک چالش و [[بحران]] جدی مواجه شود؛ البته این در صورتی بیشتر نمود پیدا میکرد که [[فرهنگ قرآنی]] یک بار خود را در همان قالب زبانی و تصورها نشان میداد و این نه تنها زبان را دچار ابهام میساخت بلکه [[مفاهیم قرآنی]] واژگان دستخوش [[تحریف]] میگشت. شاید یکی از مهمترین علل و اسباب، [[تنزیل]] تدریجی قرآن، ایجاد زمینههای [[تحول]] تصوّری و مفهومی در واژگان در یک فرآیند به نسبت طولانی و آرام در نسلهای دوم و سوم بود. اگر ما انزال یکپارچه و دفعی را بپذیریم این را نیز باید [[باور]] کنیم که [[پیامبر]] [[انسان]] معمولی و عادی نبود چون [[درک]] مفاهیم و تصور و نگرش و [[بینش]] قرآنی در [[جامعه]] همان واژگان برای [[انسانی]] که در یک محیط فرهنگی [[رشد]] کرده که با فرهنگ قرآنی در بسیاری از جهات متفاوت است، امری ناشدنی و دستکم دشوار خواهد بود و در [[حقیقت]] تصور شفافی دستکم از [[فرهنگ]] و [[بینش]] [[فرهنگ قرآنی]] نمیتوانست داشته باشد و به گونه نیمهشفاف و تحریفگونه با آن روبهرو میگشت. در حالی که [[پیامبر]]{{صل}} از همان آغاز نه تنها مفاهیم و دستگاه کلی مفهومی و [[فرهنگی]] [[قرآن]] را میشناخت بلکه آنچه را در آغاز بر آن تأکید داشت، در پایان نیز همان را [[تحکیم]] و [[استواری]] میبخشید. بنابراین پیامبر را باید یک استثنا برشمرد. غیر از ایشان همه در قرار گرفتن در محیط فرهنگی قرآن نیازمند طی فرآیندی بس طولانی بودند تا مفاهیم و تصورهای [[قرآنی]] جایگزین مفاهیم و تصورهای [[جاهلی]] شود. چون [[تصوری]] که این واژه معرف و نمایندۀ آن است، دیگر همان چیزی نیست که پیش از آن بوده است. بدان جهت که کل [[هستیشناختی]] مندرج در ذیل آن کاملاً تفاوت پیدا کرده و چیزی است که از اساس نسبت به گذشته آن [[بیگانه]] شده است.
| |
|
| |
| از اینجا در مییابیم که [[نخستین مسلمانان]] در هنگام شنیدن واژگان قرآنی چه واکنشی از خود بروز میدادند. آنان با واژگانی روبهرو میشدند که [[تاریخ]] طولانی ویژه به خود را همراه خود داشت و نمیتوان کاری کرد که این گذشته سنگین دستکم تا اندازهای در آن هنگام که این واژه در قرآن و در یک هستیشناختی ویژه خود به کار میرفت، [[احساس]] نشود. همین امر سبب پیدا شدن مانعی برای آن شد که واژه [[شفافیت]] گذشته خود را [[حفظ]] کند؛ از اینرو [[گرایش]] به ابهام و حالت نیمهشفاف پیدا میکرد، حالت نیمهشفاف این واژگان از همینجا آغاز شد و یکی از خصوصیات واژگان قرآنی گشت که به طور تقریب همۀ اصطلاحات کلیدی را در بر میگیرد. در [[حقیقت قرآن]] دستگاه [[شگفتی]] است که واژگان نیمهشفاف و به تعبیر قرآن «[[متشابهات]]» آن درصد کلانی را تشکیل میدهد.
| |
| و همین عامل شگفت، موجب شده تا ما با مسأله قرآن با واژگانی که معانی متعدد دارد و یا با «وجوه» قرآنی روبرو شویم. بلکه پا را از این فراتر نهاده، ادعای تفاوتها و [[اختلافات]] [[کلامی]] و [[فقهی]] را در آن میجوییم؛ یعنی همین نیمهشفاف بودن واژگان در [[فرهنگ]] و دستگاه [[قرآنی]] عامل اصلی تفاوتها و اختلافات پس از قرآنی است؛ زیرا بسیاری از [[مسلمانان]] یا همان مفاهیم و تصورهای پیشین واژگان را با خود به فرهنگ واژگانی و دستگاه [[تصوری]] و [[جهانبینی]] قرآنی منتقل کردند، و یا آنکه مفاهیم و تصورهای قرآنی را به صورت اختلافی پذیرفتند، نتیجهای که جز ابهام و [[اختلاف]] ثمری نداشت و نتیجه آن [[درگیریها]] و نرسیدن به [[حقایق قرآن]] و فرهنگ خاص آن است.
| |
|
| |
| اما واژگانی که از بیرون وام گرفته شده است از ابهام بیشتری برخوردار است؛ چون گاه این واژگاه به همراه مفاهیم و تصورهای آن در فرهنگ و زبان دیگر مورد نظر بوده است و گاه چنین نبوده بلکه تنها بخشی از مفاهیم مورد توجه بوده و در [[حقیقت]] مفاهیم و تصورات، به خوب و بد تقسیم شده، و تنها خوب آن پذیرفته شده بود.
| |
| اگر واژگان با مفاهیم و تصور خاص خود، مورد پذیرش بوده باشد، از [[شفافیت]] خود برخوردار است مگر آنکه واژگان در محیط [[فرهنگی]] و زبانی خود دچار ابهام بوده باشد.
| |
| گاه تصور و مفهومی مورد توجه است؛ -و این توجه چه به جهت [[اثبات]] و یا [[نفی]] بوده است- واژهای در محیط فرهنگی خود دارد، که [[نماینده]] آن تصور است؛ در این صورت گاه خود واژه نقل میشود تا مفاهیم و تصورهای همراه با آن منتقل و اثبات و یا نفی شود؛ و گاه واژه نقل نمیشود بلکه واژهای از محیط گرفته و به عنوان میانجی به کار میرود. واژگان میانجی یکی از عوامل ابهام مفهوم هستند؛ چون واژه در محیط دوم اگر معنای همانند معنا و مفهوم واژه داشته باشد مشکلی نیست؛ ولی بیشتر اوقات واژه خود مجموعه تصوّری پشت سر دارد که ویژه محیط فرهنگی خود است و مفاهیمی که میخواهد به وسیله این واژه انتقال یابد، مفاهیمی جدید است، از اینرو دیگر نمیتواند شفاف باقی بماند و به طور آشکاری [[گرایش]] به ابهام و یا نیمهشفافیت دارد؛ چون واژه در محیط دوم [[تاریخ]] درازی را به دنبال دارد که هرجا آن واژه به کار رود این پیشینه [[تاریخی]] و معنای وابسته آن نیز [[احساس]] میشود. مثلاً کاربرد «سروش» و یا «هاتف» به جای «تلفن»؛ در حالی که دو لفظ نخست به معنای بانگـی اسرارآمیز و ندایی آسمانی و [[غیبی]] با تاریخی طولانی در بیان مسایل [[معنوی]] [[دینی]] و [[عرفانی]] است. کاربرد واژگان فوق در معنای واژه تلفن که نشانه سادهای از [[اندیشه]] و [[فنآوری]] تازه است ابهامزایی را تقویت میکند و از همان آغاز آن را از [[شفافیت]] بیرون میبرد. وجود چنین گذشته سنگینی مانع از آن است که یک واژه به آسانی بتواند به جای مفهوم و تصور جدید [[نمایندگی]] شفافی داشته باشد.
| |
|
| |
| [[قرآن]] با چنین وضعی مواجه بود، بسیاری از [[مفاهیم آن]] نو و برای [[مردم]] تا اندازهای ناشناخته بود. تازیان [[جاهلی]] نمیتوانستند از راه واژگان خویش به مسایل تجرّدی و عمیق قرآن برسند، آنان اصلاً به مسایلی از این دست توجهی نداشته و در سطح [[تفکر]] ایشان نبود؛ برای آنان مفاهیم و تصورهای [[قرآنی]] بیرون از دایره دستگاههای [[تصوری]] ایشان بود به گونهای که واژهای هم برای بیان آن در [[زبان عربی]] یافت نمیشد.
| |
| مباحث و مفاهیم کلی قرآنی به اندازهای بلند و دور از دسترس ایشان بود که توجه آنان را به خود جلب نمیکرد. آنان همواره با چیزهای پیش پا افتاده و چیزهای فردی مجسّم و عینی و یا سیماهای مجسّم و ملموس اشیا مجسّم و عینی میتوانستند ارتباط برقرار کنند؛ برای آنان «جزئیبینی» و [[درک]] تفاصیل اشیای محدود پیرامونی، نهایت چیزی بود که میتوانست «[[علم]]» شمرده شود. [[شناخت]] آنان در این امور بسیار خوب بود با چشمی بسیار نافذ جزئیات پیرامونی را به دست میآورند و برای همین برای حالتهای یک چیز [[اسماء]] و نامهای زیادی به کار میبردند. برای هر حالت شتر و هر نوع بیابان نامهای متفاوتی داشتند و چون اشیای پیرامون آنان محدود بود، از کاربرد واژگان زیاد برای بیان حالات یک چیز خودداری نمیکردند.
| |
| [[قرآن]] برای [[دگرگونی]] [[بینش]] و [[اندیشه]] «جزئینگر» ایشان به بینش و اندیشه «کلی و عمومینگر» گامهای طولانی برداشت؛ بهکارگیری مثالهای عینی برای بیان مباحث عالی و کلی یکی از بهترین راهکارهایی بود که قرآن در رویکرد خویش برگزید تا به اصل و [[هدف]] خویش دست یابد. در اینجا بود که بهکارگیری واژگان [[عربی]] در مفاهیم تازه و یا بهکارگیری واژگان غیرعربی در قرآن شدت یافت. واژگان عربی طی یک فرآیند از بار مفهومی یا به کلی [[تخلیه]] شده و یا گستردهتر گشته و در مفهوم جدید و کلی قرآن بر پایه [[هستیشناسی]] [[توحیدی]] و [[قرآنی]] به کار رفت. واژگان [[وحی]] و [[الهام]]، [[اسلام]]، [[زکات]]، [[صوم]] و [[صلات]] و مانند آن طی یک فرآیند دگرگونی مفهومی در زمانی بیست و سه ساله رنگ و رویی دیگر گرفت؛ و [[جن]] و [[فرشته]] مفاهیم تازهای را انتقال دادند؛ حتی واژگان غیر عربی که از [[عبری]] یا [[سریانی]] و آرامی گرفته شده بود در دستگاه و [[جهانبینی]] اسلام و قرآن با [[تغییر]] و دگرگونی در یک مفهوم به نسبت تازه به کار رفت. نگاهی گذرا به واژگانی چون [[جهنم]]، [[فردوس]]، [[دین]]، [[جبرئیل]] و مانند آن نشان از دگرگونی مفهومی در دستگاه قرآنی دارد.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[قدس در نگاه قرآن (مقاله)|قدس در نگاه قرآن]]</ref>
| |
|
| |
| == سوره های قرآن == | | == سوره های قرآن == |
| {{مدخل وابسته}} | | {{مدخل وابسته}} |
| خط ۳۴۰: |
خط ۳۰۸: |
| {{منابع}} | | {{منابع}} |
| # [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|'''راه و راهنماشناسی''']] | | # [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|'''راه و راهنماشناسی''']] |
| # [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی (کتاب)|'''کلام نوین اسلامی''']] | | # [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|'''کلام نوین اسلامی ج۲''']] |
| # [[پرونده:Ka2-m17 91815.jpg|22px]] [[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[کلام تطبیقی ج۲ (کتاب)|'''کلام تطبیقی ج۲''']] | | # [[پرونده:Ka2-m17 91815.jpg|22px]] [[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[کلام تطبیقی ج۲ (کتاب)|'''کلام تطبیقی ج۲''']] |
| # [[پرونده:13681040.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگنامه دینی (کتاب)|'''فرهنگنامه دینی''']] | | # [[پرونده:13681040.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگنامه دینی (کتاب)|'''فرهنگنامه دینی''']] |
| خط ۳۵۴: |
خط ۳۲۲: |
| # [[پرونده:1100618.jpg|22px]] [[حجتالله فتحی|فتحی، حجتالله]]، [[نظام حقوق اسلامی - فتحی (مقاله)| مقاله «نظام حقوق اسلامی»]]، [[منظومه فکری امام خمینی (کتاب)|'''منظومه فکری امام خمینی''']] | | # [[پرونده:1100618.jpg|22px]] [[حجتالله فتحی|فتحی، حجتالله]]، [[نظام حقوق اسلامی - فتحی (مقاله)| مقاله «نظام حقوق اسلامی»]]، [[منظومه فکری امام خمینی (کتاب)|'''منظومه فکری امام خمینی''']] |
| # [[پرونده:IM009899.jpg|22px]] [[باقر صاحبی|صاحبی، باقر]]، [[قرآن (مقاله)| مقاله «قرآن»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۸ (کتاب)|'''دانشنامه امام خمینی ج۸''']] | | # [[پرونده:IM009899.jpg|22px]] [[باقر صاحبی|صاحبی، باقر]]، [[قرآن (مقاله)| مقاله «قرآن»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۸ (کتاب)|'''دانشنامه امام خمینی ج۸''']] |
| # [[پرونده: 9030760879.jpg|22px]] [[فرهنگنامه علوم قرآنی (کتاب)|'''فرهنگنامه علوم قرآنی''']]
| |
| {{پایان منابع}} | | {{پایان منابع}} |
|
| |
|