جزیره خضرا
- در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل امام مهدی (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
مقدمه
- از مکانهای ادعایی و بحثبرانگیز زندگی امام زمان (ع) و فرزندان ایشان در دوران غیبت کبرا
- محل زندگی حضرت مهدی(ع) در دوران غیبت که یکی از بحثهای مهم و قابل توجه است، از عرصههایی بوده که از خیالپردازیها مصون نبوده است.
- داستان "جزیره خضرا" از داستانهایی است که در زمینه محل زندگی آن حضرت در پارهای متون اسلامی وجود دارد و لازم است درباره آن بحث شود[۱].
- به نظر میرسد بین منابع موجود، نخستین اثری که به گونهای گسترده به نقل داستان "جزیره خضرا" پرداخته، بحار الانوار[۲] است. پس از آن، مرحوم محدث نوری در کتابهای خود[۳] در کنار نقل حکایاتی از این دست، به نقل این داستان و مانند آن مبادرت کرده است.
- نخست لازم است به چکیده این داستان که به دو داستان برمیگردد اشاره کنیم.
- علامه مجلسی در بحار الانوار در بابی با عنوان " نادر في ذكر من رآه (ع) في الغيبة الكبرى قريبا من زماننا" - فقط به دلیل این که مشتمل بر دیدار با آن حضرت و نیز رخدادهای عجیب و غریب است - به نقل آن پرداخته، مینویسد: "رسالهای یافتم مشهور به داستان جزیره خضراء ... و چون آن را در کتابهای روایی معتبری ندیدم، آن را در فصل جداگانهای آوردم"
- چکیده رسالهای که این عالم بزرگوار یافته چنین است:
- بسم اللّه الرحمن الرحیم؛ نوشتهای یافتم به خط شیخ فاضل عالم عامل "فضل بن یحیی بن علی طیبی کوفی" که متن آن چنین است: من در سال ۶۹۹ ق در کربلا از دو نفر، داستانی شنیدم. آنها داستان را، از "زین الدین علی بن فاضل مازندرانی"، نقل میکردند.
- داستان مربوط به "جزیره خضرا" در دریای سفید بود. مشتاق شدم داستان را از خود علی بن فاضل بشنوم؛ به همین دلیل به شهر حلّه رفتم و در خانه سید فخر الدین، با علی بن فاضل ملاقات کردم و اصل داستان را پرسیدم.
- او، داستان را در حضور عدهای از دانشمندان حله و نواحی آن چنین بازگو کرد: سالها در دمشق نزد شیخ عبد الرحیم حنفی و شیخ زین الدین علی مغربی اندلسی دانش آموختم. روزی شیخ مغربی عزم سفر به مصر کرد. من و عدهای از شاگردان با او همراه شدیم. به قاهره رسیدیم. استاد مدتی در الازهر به تدریس پرداخت، تا این که نامهای از اندلس آمد که خبر از بیماری پدر استاد میداد. استاد عزم اندلس کرد. من و برخی از شاگردان با او همراه شدیم. به نخستین روستای اندلس که رسیدیم، من بیمار شدم. به ناچار، استاد مرا به خطیب آن قریه سپرد و خود به سفر ادامه داد. سه روز بیمار بودم، پس از آن، روزی در اطراف ده قدم میزدم که کاروانی از طرف کوههای ساحل دریای غربی وارد شدند. پرسیدم: از کجا میآیند؟ گفتند: از دهی از سرزمین بربرها میآیند که نزدیک جزایر رافضیان است. هنگامی که نام جزیره رافضیان را شنیدم، مشتاق زیارت آنان شدم. تا محل آنان، بیست و پنج روز راه بود که دو روز بیآب و آبادی و بقیه آباد بودند. حرکت کردم و به سرزمین آباد رسیدم. به جزیرهای رسیدم با دیوارهای بلند و برجهای مستحکم که بر ساحل دریا قرار داشت. مردم آن جزیره، شیعه بودند و اذان و نماز آنها بر هیئت شیعیان بود. آنان از من پذیرایی کردند. پرسیدم: غذای شما از کجا تأمین میشود؟ گفتند: از "جزیره خضرا" در دریای سفید که جزایر فرزندان امام زمان (ع) است که سالی دو مرتبه، برای ما غذا میآورند. چهل روز منتظر ماندم تا کاروان کشتیها از "جزیره خضرا" رسید. فرمانده آن، پیرمردی بود که مرا میشناخت و اسم من و پدرم را نیز میدانست. او مرا با خود به "جزیره خضرا" برد. شانزده روز که گذشت، آب سفیدی در اطراف کشتی دیدم و علت آن را پرسیدم. شیخ گفت: این دریای سفید است و آن "جزیره خضرا". این آبهای سفید، اطراف جزیره را گرفته است و هرگاه کشتی دشمنان ما وارد آن شود، غرق میگردد. وارد جزیره شدیم. شهر دارای قلعهها و برجهای زیاد و هفت حصار بود. خانههای آن از سنگ مرمر شفاف بود .... در مسجد جزیره، سید شمس الدین محمد را که عالم آن جزیره بود، ملاقات کردم. او مرا در مسجد جای داد. آنان نماز جمعه میخواندند. از سید شمس الدین پرسیدم: آیا امام حاضر است؟ گفت: نه؛ ولی من نایب خاص او هستم. به او گفتم: امام را دیدهای؟ گفت: نه؛ ولی پدرم، صدای او را شنیده و جدم، او را دیده است. سید مرا به اطراف برد. آن جا کوهی مرتفع بود که قبّهای در آن وجود داشت و دو خادم آن جا بودند. سید گفت: من هر صبح جمعه آنجا میروم و امام زمان را زیارت میکنم و آنجا ورقهای مییابم که مسایل مورد نیاز در آن نوشته شده است. من نیز به آن کوه رفتم و خادمان قبه از من پذیرایی کردند ... درباره دیدن امام زمان (ع) از آنان پرسیدم، گفتند: غیرممکن است. درباره سید شمس الدین از شیخ محمد "که با او به خضرا آمدم" پرسیدم. گفت: او از فرزندان فرزندان امام است و بین او و امام، پنج واسطه است. با سید شمس الدین، گفتوگوی بسیار کردم و قرآن را نزد او خواندم. از او درباره ارتباط آیات و اینکه برخی آیات، با پیش بیارتباط هستند، پرسیدم.
- پاسخ داد: مسلمانان پس از رسول خدا و به دستور خلفا، قرآن را جمعآوری کردند؛ از همینرو، آیاتی که در قدح و مذمت خلفا بود، از آن ساقط کردند؛ لذا آیات را نامربوط میبینی؛ ولی قرآن علی(ع) که نزد صاحب الامر(ع) است، از هر نقصی مبرّا است و همه چیز در آن آمده است. در جمعه دومی که آنجا بودم، پس از نماز، سروصدای فراوانی از بیرون مسجد شنیده شد. پرسیدم: این صداها چیست؟ سید پاسخ داد: فرماندهان ارتش ما هردو جمعه میانی ماه سوار میشوند و منتظر فرج هستند. پس از اینکه آنان را در بیرون مسجد دیدم، سید گفت: آیا آنان را شمارش کردی؟ گفتم: نه. گفت: آنان، سیصد نفرند و سیزده نفر باقی ماندهاند. از سید پرسیدم: عالمان ما احادیثی نقل میکنند که هرکس پس از غیبت ادعا کند مرا دیده است، دروغ میگوید. حال چگونه است که برخی از شما او را میبینید؟ سید گفت: درست میگویی؛ ولی این حدیث به زمانی مربوط است که دشمنان آن حضرت و فرعونهای بنی العباس فراوان بودند؛ امّا اکنون که اینچنین نیست و سرزمین ما از آنان دور است، دیدار آن حضرت ممکن است. سید شمس الدین ادعا کرد: تو نیز امام زمان (ع) را دو مرتبه دیدهای، ولی نشناختهای. همچنین گفت: آن حضرت، خمس را بر شیعیان خود مباح کرده است. سپس جناب سید شمس الدین به من دستور داد در بازگشت درنگ نکنم و در سرزمینهای مغرب توقف نکنم. پس از آن با همان کشتی که آمده بودم بازگشتم.
واپسین مطلبی که که از علی بن فاضل شنیدم این بود که: در "جزیره خضرا" فقط نام پنج تن از دانشمندان شیعه مطرح بود: سید مرتضی، شیخ طوسی، شیخ کلینی، شیخ صدوق، شیخ ابو القاسم جعفر بن اسماعیل حلی"[۴].
بررسی داستان
از نظر سند
- ناقل داستان، نامعلوم است.
- این مرد "ناشناخته" چگونه فهمید آنچه پیدا کرده است همان خط طیبی است؟
- معاصران او از قبیل علامه حلی و ابن داود که کتابش را در سال ۷۰۷ قمری به پایان رسانده هیچ اشارهای به وی نکردهاند.
- علی بن فاضل در روایت یاد شده تصریح میکند از اوّل تا آخر روایت خویش را در حضور طیبی و گروهی از عالمان حله و اطراف آنکه برای دیدار این شیخ آمده بودند، نقل کرده است. امّا- با این وجود- هیچ یک از عالمان را نمیشناسیم که به طور مستقیم یا با واسطه روایت یاد شده را نقل کرده باشند[۵][۶].
از نظر محتوا
- اما آنچه مهمتر است بررسی داستان از نگاه متن و محتوا است. برخی از مهمترین ایرادهای متنی داستان از این قرار است:
- ۱. دلالت قصه بر تحریف قرآن: از مطالبی که در ضمن گفتوگوی علی بن فاضل (مجهول) با شمس الدین (مجهول) آمده است، تصریح به تحریف قرآن است[۷]. حال آن که نص قرآن به حفظ آن از هرگونه تحریف، تصریح دارد ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ﴾[۸]. شاید اعتماد به این حکایت و روایاتی مانند آن بوده که برخی به تحریف قرآن قائل شدهاند. البته در پاسخ به این پندار، بزرگان شیعه مطالب ارزندهای بیان کردهاند. حضرت امام خمینی در مبحث اصولی "حجیت ظواهر کتاب" و هنگام بحث "عدم تحریف قرآن" میفرماید: ... غالب کتابهای روایی صاحب فصل الخطاب مانند مستدرک الوسایل نه فایده علمی دارد و نه فایده عملی و مملو از احادیث ضعیفی است که عالمان شیعه از آنها رویگردانند و صاحبنظران از بزرگان شیعه، مانند کلینی و صدوق و طوسی به آنها وقعی نمینهند. و از کتابهای غیر روایی او نپرس که پر است از داستانها و حکایات عجیب که اکثر آنها به شوخی شبیهتر است. البته او- که خدا رحمتش کند- فرد صالح و محققی بود، لکن علاقهاش به جمعآوری منقولات ضعیف و عجیب و غریب و چیزهایی که عقل سلیم و نظر صائب آنها را نمیپذیرد بیشتر بود، تا گردآوری مطالب نافع..[۹].
- آیت الله حسن زاده آملی، اندیشور معاصر، در کتاب نفیس هشت رساله عربی بحث مفصلی را درباره عدم تحریف قرآن در رسالهای مستقل با عنوان "فصل الخطاب فی عدم تحریف کتاب رب الارباب" آورده است. وی در خاتمه رساله مینویسد: محدث نوری به داستانها و حکایتهای سست و روایتهای بیاساس تمسک جسته است، تا با ربط بعضی از آنها به بعضی دیگر، استدلال کند قرآنی که فرود آوردندهاش فرموده: ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ﴾[۱۰] تحریف شده است... کتابهای دیگر محدث نوری هم بهترین گواه است که ایشان گرچه چند محدث بوده؛ ولی محقق و پژوهشگر نبوده است؛ پس بهتر آن بود که پای از گلیم خویش، بیرون ننهد و به قدر خویش سخن بگوید... استاد حسن زاده آملی سپس مطالبی را از یک نسخه خطی متعلق به استاد خود، مرحوم آیت الله شعرانی میآورد که در آن، کتاب فصل الخطاب محدث نوری نقد شده است. در یک فراز از آن نسخه، مرحوم آیت الله شعرانی به مناسبت این که محدث نوری برای اثبات مدعای خود به داستان جزیره خضراء استناد میکند، به این داستان اشاره کرده و میفرماید: حکایت جزیره خضراء، جعلی است و در جعلی بودن آن، هیچ شکی نیست[۱۱]. شیخ جعفر کاشف الغطا از فقیهان نامدار شیعه و از شاگردان سید بهبهانی و سید بحر العلوم و به زهد و تقوا مشهور بود. وی درباره "جزیره خضرا" میگوید: و از اخبار شگفتانگیز اخباریان، اعتماد آنان بر هر روایتی است. حتی برخی از فضلای آنان از کتابهای مهجور و ساختگی، حکایتی را میآورند که افسانه سرایان نقل کردهاند: جزیرهای است در دریا به نام "جزیره خضرا" و در آن، خانههای صاحب الزمان و خانواده و اولادش قرار دارد. او نیز به آنجا میرود و میبیند که در آن جزیره، گروهی از نصارا وجود دارند. گویا او اخباری که بر عدم وقوع رؤیت در غیبت کبرا، دلالت دارد ندیده و نه کلمات عالمان را که بر این مطلب دلالت میکند، تتبع کرده است[۱۲].
- ۲. در متن داستان آمده است: "این آبهای سفید، اطراف جزیره را گرفته است و هرگاه کشتی دشمنان ما وارد آن شود، غرق میگردد". ولی علی بن فاضل هنگام گزارش از جزیره، آن را دارای هفت حصار میداند و از برجهای محکم دفاعی آن یاد میکند. حال اگر این جزیره به وسیله آبهای سفید و نیروی غیبی، محافظت میشده، به حصارهای محکم چه نیازی داشته است؟
- ۳. در ضمن داستان، به نقل از خادمان قبه مینویسد: "رؤیت امام غیرممکن است"... ولی در گفتوگوی با سید شمس الدین، او سخن دیگری بر زبان میراند و میگوید: "ای برادرم! هر مؤمن با اخلاصی میتواند امام را ببیند؛ ولی او را نمیشناسد". حال چگونه بین غیرممکن بودن رؤیت و دیدن مشروط میتوان جمع کرد؟
- ۴. در یکی از روزهای جمعه، وقتی علی بن فاضل، سر و صدای زیادی از بیرون مسجد میشنود و علت را از سید شمس الدین جویا میشود، وی اظهار میدارد سیصد نفر از فرماندهان، منتظر ظهور حضرت هستند و منتظر سیزده نفر دیگرند. برایناساس، این سیصد نفر که از خواص حضرت هستند، نیز باید دارای عمرهای طولانی باشند و پس از آن نیز به زندگی ادامه دهند، تا زمان ظهور فرا رسد. آیا ما بر چنین سخن گزافی دلیلی داریم؟ دلیلها فقط درباره امام زمان و برخی دیگر از انبیای الهی است؛ ولی درباره سیصد نفر که آنان نیز چنین عمرهایی داشته باشند، دلیلی در دست نداریم. افزون بر آن، چگونه ممکن است تا زمان داستان پیشین که حدود چهار قرن از غیبت امام گذشته بود، سیصد نفر آماده شده باشد و پس از آن تا زمان ما که نزدیک به دو برابر آن مقدار گذشته است، سیزده نفر آماده نشده باشد؟
- ۵. به مقتضای این خبر، خمس بر شیعیان حضرت، حلال است و ادای آن واجب نیست. این مطلب، خلاف نظر بیشتر فقهای اسلام از آغاز غیبت تا کنون است.
- ۶. علی بن فاضل از سید شمس الدین میپرسد: "آیا تو امام(ع) را دیدهای؟" گفت: "نه؛ ولی پدرم به من گفت که سخن امام را شنیده، ولی شخص او را ندیده و جدم سخنانش را شنیده و شخص او را دیده است"؛ ولی سید شمس الدین در جای دیگر همین داستان میگوید: "هر مؤمن با اخلاصی میتواند امام را ببیند؛ ولی او را نشناسد". گفتم: "من از جمله مخلصان هستم؛ ولی او را ندیدهام". گفت: "دو بار او را دیدهای؛ یکبار در راه سامرا و یکبار در سفر مصر...". حال پرسش این است: چگونه کسی که ادعای نیابت خاص دارد و از ملاقاتهای امام(ع) آگاه است، خود، آن حضرت را ندیده است و اظهار میدارد که پدرش، سخن آن حضرت را شنیده است؟
- ۷. در پایان داستان گفته شده است در "جزیره خضرا" فقط نام پنج تن از علمای شیعه مطرح بود: سید مرتضی، شیخ طوسی، شیخ کلینی، شیخ صدوق، شیخ ابو القاسم جعفر بن اسماعیل حلی. حال این پرسش پیش میآید: چرا فقط پنج نفر؟ چرا آنجا نامی از شیخ مفید- با آن همه عظمت و بزرگی او- نبوده است. آیا این توهم پیش نمیآید که آن بزرگوار و امثال ایشان، در ذهن سازنده داستان نبوده است. با توجه به اشکالات یاد شده و دو چندان اشکال دیگر، این داستان غیر قابل پذیرش است. علامه شیخ محمد تقی شوشتری در الاخبار الدخیلة پس از نقد عالمانه این داستان و داستان بعدی مینویسد: شاید ناقل این دو داستان، از دشمنان شیعه بوده که چنین داستانی را جعل کرده است تا حقایق را وارونه جلوه دهد. و نیز مینویسد: در داستان "جزیره خضرا" آمده است که: "تعداد فرماندههای لشکر امام زمان(ع) سیصد نفر بودند" و در داستان ابن انباری آمده است که "مسافت سرزمین فرزندان امام زمان(ع) به اندازه یک سال راه و جمعیت آنها بسیار زیاد است". اگر یاران حضرت حجت(ع) تا این اندازه زیاد است، چرا ظهور نمیکند تا مخالفان را سرکوب نماید؟ چرا چنین چیزی در خبر یا اثری از امامان(ع) با توصیف خصوصیات آنها نیامده است؟[۱۳]
- اما متأسفانه با وجود تأکید فراوان دانشمندان شیعه بر افسانه بودن داستان یاد شده، باز عدهای به دلایلی به ترویج آن اقدام کرده و از آن، پا را فراتر نهاده، بین داستان "جزیره خضرا" و مثلث برمودا ارتباط برقرار کردهاند[۱۴]. غافل از این که گذشته از اشکالات متعدد، تطبیق آن بر "مثلث برمودا" که ترسیمی نادرست و غیر معتبر است، چهره امام زمان(ع) را نیز مخدوش میسازد[۱۵].
- درباره "جزیره خضرا" و تطبیق نادرست آن بر "برمودا" باید گفت:
- یکم. اصل داستان، غیر قابل پذیرش است؛
- دوم: "جزیره خضرا" در دریای مدیترانه است، نه اقیانوس اطلس؛
- سوم: وقایع "مثلث برمودا" ساخته رسانههای غربی و افسانهسازان است؛
- چهارم: بر فرض که افسانههای "برمودا" درست باشد، هیچ ربطی به امام زمان و مقام آن حضرت ندارد. اگرچه افرادی که به بررسی داستان پرداختهاند، هر دو داستان را بررسی کردهاند، به نظر میرسد نیازی به بررسی داستان دوم نیست و علاقهمندان به منابع یاد شده مراجعه مینمایند.
- نتیجه
- داستان، از نگاه سند، ضعیف و غیر قابل اعتنا است.
- داستان، از نگاه محتوا، دارای اشکالات و تناقضات فراوانی است.
- داستان، بازتاب حوادث زمان نقل آن است و با آنچه در عرصه تاریخ و جغرافیای آن زمان میگذشته، مرتبط است.
- حکومتهای متعددی در سرزمینهای مغرب و جزایر دریای مدیترانه و سواحل آن، در آن زمان وجود داشتهاند که خود را از اعقاب امامان(ع) میشمردند. برخی از آنان، خود را فرزندان صاحب الامر میدانستند. بعید نیست دستهای این گروه در ساختن این داستانها و مانند آن، نقش داشته باشند.
- افکار و آرمانهای سرکوب شدن شیعیان در دوران عباسی، زمینه بروز آنها را به صورت داستانها، فراهم آورد.
- فشارهای متعدد اجتماعی و سیاسی و عقیدتی که بر شیعه وارد میشد، آنان را وا میداشت به آواهایی که از حکومتهای شیعی، از نوع اسماعیلی و موحدان و...، دل ببندند و آرمانهای سرکوب شده خود را آنجا بیابند.
- در موضوع امام زمان(ع) که از عقاید حتمی و بینالمللی همه مسلمانان است، سزاوار نیست با اتکا به خبرهای غیر موثق و حدسیات ساخته اذهان، سخن گفته و قلم زده، زیرا از موارد افترای بر امامان(ع) است که از خطاهای بزرگ و گناهان کبیره به شمار میرود.
- در آرا و عقاید، مواردی یافت میشوند که علم آن را بایستی به خدا و رسول واگذار کرد و بدون علم و اطلاع و طی مقدمات لازم، در آن موارد سخن نگفت. موضوع فرزندان امام زمان(ع) و این که به طور اساسی آن حضرت ازدواج کرده است؟ آیا دارای فرزندانی هست یا نه؟ آنان چگونه زندگی میکنند؟ از همین موارد است. بهتر است علم آن را به خدا واگذار کنیم و بدون سبب، افکار و عقاید دیگران را با مطالب نامستند و نامعقول، آشفته نکنیم. افزون بر آن که ادله فراوانی بر زن و فرزند نداشتن آن حضرت در کتابهای معتبر وجود دارد.
- این افسانه، ممکن است در زمان خود خریدار داشته است؛ اما امروزه که تمام نقاط کره زمین از دید دوربینهای ماهوارهها در امان نیستند و کوچکترین شئ و حرکتی، قابل نمایش و ردیابی است، نقل ۱۲۰۰ روستا با جمعیتی بیشمار، سخنی بس گزاف و غیر قابل پذیرش است.[۱۶][۱۷].
جزیره خضرا در موعودنامه
- داستان "جزیره خضرا" حکایت از آن میکند که: زین الدین علی بن فاضل مازندرانی، در سال ۶۹۰ هجری به اقیانوس اطلس سفر کرده و از سرزمین بربر، سه روز با کشتی در دل اقیانوس رفته، تا به جزایر روافض (جزیرههای شیعیان) رسیده است. در آنجا اطلاع یافته که جزیرهای به نام "جزیره خضراء" وجود دارد که فرزندان حضرت ولی عصر (ع) در آن زندگی میکنند. چهل روز در آنجا اقامت کرده و سرانجام پس از چهل روز، هفت کشتی مواد غذایی از جزیره خضراء به این جزیره آمده است. ناخدای کشتی او را با نام و نام پدر صدا کرده و گفته مشخصات تو را به من گفتهاند و اجازه دادند که تو را به "جزیره خضرا" ببرم. او را به "جزیره خضرا" بردهاند. پس از ۱۶ روز دریانوردی، سرانجام به "آبهای سفید" رسیدهاند. ناخدا توضیح داده که این آبها، چون جزیره را احاطه کرده است، کشتی دشمنان هرگز نمیتواند از آن بگذرد و به برکت حضرت ولی عصر (ع) در آن آبها غرق میشود. انها به جزیره خضراء رسیده، جمعیت انبوهی را با بهترین لباس و وضع مشاهده کرده، شهری بسیار آباد با درختان سرسبز و انواع میوهها و بازارهای بسیار و ساختمانهای مجلل از سنگهای شفاف رخام دیده است. شخصی به نام "سید شمس الدین" که او را نوه پنجم حضرت ولی عصر (ع) معرفی میکنند، متصدی تعلیم، تربیت و اداره آنجاست و او نائب خاص حضرت در آن جزیره است و مستقیما از امام فرمان میگیرد. وی حضرت را نمیبیند، بلکه صبح هرجمعه، نامهای به خط امام (ع) در نقطه معینی گذاشته میشود و در آن، اوامر آن حضرت و آنچه موردنیاز "سید شمس الدین" تا هفته آینده خواهد بود، مندرج میباشد. علی بن فاضل، هیجده روز در آن جزیره اقامت نموده و از محضر جناب "سید شمس الدین" خوشهها چیده، و پس از هیجده روز، به او دستور رسیده که به وطن خود بازگردد. "علی بن فاضل"، آنچه را که از محضر جناب "سید شمس الدین" استفاده کرده، در کتابی به نام "الفوائد الشمسیه" گرد آورده و مشروح تشرف خود را به چند نفر از علمای بزرگ عصر خود بازگو کرده است.
- "فضل بن یحیی طیبی" نویسنده قرن هفتم، در سال ۶۹۹ هجری، مشروح داستان را از زبان شخص "علی بن فاضل" در حلّه شنیده و آن را در کتابی به نام "الجزیرة الخضراء" گرد آورده است. این داستان بهطور کامل در کتاب بحار الانوار، ج ۵۲، صفحات ۱۵۹ تا ۱۷۴ آمده است. علاوه بر علی بن فاضل، "ابن انباری" نیز داستان جزیره خضراء را نقل کرده است که در کتاب بحار الانوار، ج ٥٣، صفحات ٢١٣ تا ٢٢١ آمده است. در دو داستان (علی بن فاضل مازندرانی و ابن انباری) نقاط مشترک بسیاری به چشم میخورد.
- و اما داستان جزیره خضراء از هفتصد سال پیش به این طرف، در برخی از کتابها راه یافته است و از همان زمان تاکنون، دو دیدگاه درباره آن مطرح بوده است: یکی، دیدگاه افرادی که این داستان را پذیرفتهاند و دیگری، دیدگاهی است که این داستان را ساختگی و افسانه میدانند. به تازگی دو ادعای جدید نیز بر آنها اضافه شده است. آن دو ادّعا این است که:
- براساس بعضی نشانهها، احتمالا جزیره خضراء، همان منطقه مثلث برمودا است.
- بشقابپرندهها در اختیار ساکنان جزیره خضراء (امام زمان (ع) و فرزندانش) است.
- این دو ادّعا را "ناجی نجّار" در کتاب خود آورده است. تقریباً همه عالمان شیعی، روایت جزیره خضراء را ساختگی میدانند و این ساختگی بودن را در دو جهت میتوان دید: یکی زنجیره حدیث و راویان، دیگری محتوای آن. وقتی اصل جزیره خضراء، یک افسانه و داستان ساختگی شد، دو ادّعای دیگر (جزیره خضراء همان مثلث برمودا است و بشقابپرندهها در اختیار ساکنان "جزیره خضرا" است) همه باطل و خیالی میشود.
- ادلّه کسانی که جزیره خضراء را پذیرفتهاند این است که علمای بسیاری از قبیل شهید اول، محقق کرکی، علامه مجلسی، مقدس اردبیلی، شیخ حر عاملی، وحید بهبهانی، بحرالعلوم، قاضی نورالله شوشتری، میرزا عبدالله اصفهانی، میرزای نوری و... این داستان را در کتاب خود آورده، یا به آن استناد کردهاند.
- و اما ادلّه کسانی که این داستان را افسانه میدانند، این است که: داستان از جهت سند و متن صحیح نیست، تناقضاتی در داستان است که راهحلّی برای آنها نیست، در آن سخن از تحریف قرآن آمده است. روایاتی که دالّ بر وجود فرزند برای حضرت است قابلاعتماد نیست و بسیاری مطالب دیگر که در جای خود بهطور کامل بحث شده است.
- آیت الله ابراهیم امینی در کتاب "دادگستر جهان" مینویسد: داستان جزیره خضراء شبیه افسانه و رمان است زیرا: اوّلاً سند معتبر و قابلاعتمادی ندارد. داستان از یک کتاب خطی ناشناخته، نقل شده و مرحوم مجلسی هم دربارهاش مینویسد: چون من داستان را در کتابهای معتبر نیافتم، باب جداگانهای را به آن اختصاص دادم. ثانیا در متن داستان تناقضاتی دیده میشود. ثالثا در آن به تحریف قرآن تصریح شده که قابل قبول نیست و مورد انکار شدید علمای اسلام است. رابعا موضوع اباحه خمس در این داستان مطرح شده و مورد تأیید قرار گرفته که آن هم از نظر فقها مردود است. علاوه بر آیت الله امینی، آیات عظام، علامه شیخ محمد تقی شوشتری، علامه حسنزاده آملی، محمد باقر بهبودی، شیخ آقا بزرگ تهرانی، شیخ جعفر کاشف الغطاء و... نیز داستان جزیره خضراء را خیالی میدانند[۱۸]. مطالبی را نیز که "ناجی نجّار" در خصوص مثلث برمودا و نیز بشقابپرندهها گفتهاند مستند به نوشتههای دقیق علمی و تحقیقی نیست، بلکه بیشتر آنها براساس خبرهایی است که رادیو لندن و یا روزنامه و مجلهها -خصوصا روزنامه جمهوریت عراق- گزارش کردهاند[۱۹].
- علاقمندان برای مطالعه داستان جزیره خضراء، و دیدگاههای موافقان و مخالفان، میتوانند به کتاب "جزیره خضراء، افسانه یا واقعیت" نوشته ابو الفضل طریقهدار، مراجعه کنند[۲۰].
جزیره خضرا در فرهنگنامه آخرالزمان
- مرحوم علامه مجلسی حکایت عجیبی از زین العابدین علی به فاضل مازندرانی نقل میکند که در جزیره خضراء آن را مشاهده نموده بود. او گفت: من در دمشق خدمت شیخ «عبدالرحیم حنفی» و شیخ «زین الدین علی اندلسی» به تحصیل علوم اشتغال داشتم. شیخ زین الدین اندلسی مردی خوش اخلاق و نسبت به شیعه و علمای امامیه خوشبین بود و به آنان احترام میگذاشت. ویژگیهای اخلاقی او باعث شد که از دیگرد اساتید بریدم و همه درسهایم را در خدمت ایشان تحصیل کردم. مدتها از حضورش استفاده کردم تا اینکه برای او مسافرتی به مصر پیش آمد. به دلیل محبت فراوانی که در میان ما بود مفارقت من بر او سخت گران آمد. بنابراین تصمیم گرفت مرا نیز با خود به مصر ببرد. مسافرت خوشی داشتیم تا به قاهره رسیدیم. مدت نه ماه در آنجا به بهترین وجه زندگی کردیم. در یکی از روزها استادم نامهای از پدرش دریافت کرد که نوشته بود: شدیداً بیمارم و آرزو دارم پیش از مرگ تو را ملاقات کنم. استاد از نامه پدر گریه کرد و تصمیم گرفت که به اندلس سفر کند و من در این سفر با او همراه شدم. هنگامی که به اولین روستای جزیره رسیدیم، من شدیداً بیمار شدم، به طوری که قادر به حرکت نبودم. استاد از وضع من بسیار ناراحت شد. مرا به خطیب روستا سپرد تا از من پرستاری کند و خودش به سوی شهر حرکت نمود. بیماری من سه روز طول کشید و سپس حالم رو به بهبودی نهاد. از منزل خارج شدم و در کوچههای روستا گردش کردم. در آنجا قافلههایی را دیدم که از کوههای اطراف آمده بودند و اجناسی را با خود آورده بودند. از احوال آنها جویا شدم. گفتند اینها از سرزمین «بربر» که نزدیک جزیرهشیعیان است میآیند. وقتی نام جزایر شیعیان را شنیدم مشتاق شدم که آنجا را ببینم. گفتند از اینجا تا آن جزایر بیست و پنج روز راه است. من به راه افتادم تا این که به جزیرهشیعیان رسیدم. این جزیره دارای چهار قلعه و برجهای بلند و محکمی بود. از دروازه بزرگ شهر که دروازه بربر نام داشت وارد شدم. به مسجد رفتم صدای موذن را شنیدم که به شیوه شیعیان اذان گفت و بعد از آن برای تعجیل فرج امام زمان(ع) دعا کرد. از خوشحالی گریهام گرفت. مردم به مسجد آمدند و بر طبق تعالیم اهل بیت(ع) وضو گرفتند. مرد خوشرویی از میان آنها وارد محراب شد و مردم نماز را به او اقتدا کردند. بعد از فراغ از نماز احوال من را جویا شدند. گفتم: از عراق هستم و به یکتایی خدا و رسالت پیامبر(ص) گواهی میدهم: وقتی فهمیدند که من هم مانند آنها شیعه هستم با عنایت خاصی به من توجه کردند و محلی را در یکی از گوشههای مسجد به من اختصاص دادند. در مدت اقامت من در آن شهر، امام مسجد همواره با من بود. یک روز از امام مسجد پرسیدم: در این شهر زراعتی نمیبینم، پس آذوقه شما از کجا میآید؟ گفت: از «جزیره خضراء» در آبهای سفید که از جزیرههای اولاد صاحب الامر(ع) است. گفتم: سالی چند بار آذوقه برای شما میآید؟ گفت: دو بار. بار اول آمده و بار دوم آن، چهار ماه دیگر خواهد بود. من از طولانی بودن مدت، اندوهگین شدم، مدت چهل روز آنجا اقامت کردم. عصر روز چهلم احساس کردم که دلم گرفته به کنار دریا رفتم. به طرف مغرب که گفته بودند آذوقهها از آن سمت میآید نگریستم. از دور چیزی در حال حرکت دیدم به مردم آنجا گفتم من چیزی میبینم، گفتند: اینها کشتیهایی هستند که هر سال از شهرهای فرزندان امام زمان(ع) به سوی ما میآیند. طولی نکشید که هفت کشتی، یکی بعد از دیگری وارد شد، از کشتی بزرگی مرد خوش سیمایی پیاده شد. به مسجد آمده، طبق فقه شیعه وضو گرفت و نماز ظهر و عصر را خواند؛ چون از نماز فارغ شد رو به من کرد و اسم خودم و پدرم را ذکر کرد. از این حادثه تعجب کردم. گفتم: شاید در سفر از شام تا مصر و اندلس با اسم من است آشنا شدهای. گفت: نه، بلکه نام تو و پدرت و ویژگیهای تو از پیش به من رسیده! او یک هفته آنجا اقامت کرد و آذوقه را به صاحبانشان رسانید. آنگاه عازم حرکت شد. من نیز که بسیار مشتاق رفتن به آنجا شده بودم از او خواستم تا مرا با خود ببرد و او نیز پذیرفت. با هم حرکت کردیم. بعد از این که مدت شانزده روز در دریا حرکت کردیم، در وسط دریا آبهای سفیدی نظر مرا جلب کرد. آن شیخ که نامش محمد بود به من گفت: چه موضوعی نظرت را جلب نموده است؟ گفتم: آبهای این نقطه رنگ دیگری دارد؟ گفت: اینجا «بحر ابیض» یعنی دریای سفید است و این هم جزیره خضراء میباشد. این آبها همانند دیواره اطراف جزیره را احاطه نموده است و حکمت خدا بر این قرار گرفته که کشتیهای دشمنان ما در صورتی که بخواهند به این نقطه نزدیک شوند، به برکت صاحب الزمان(ع) غرق گردند. بعد از این که آبهای سفید را پیمودیم به جزیره خضراء رسیدیم. از کشتی پیاده و وارد شهر شدیم. این شهر میان هفت قلعه استوار قرار گرفته بود و آبشارها و چشمهسارهای فراوانی در خود داشت و بسیار شهر زیبایی بود. مدتی را در منزل شیخ محمد استراحت کرده، سپس به مسجد رفتیم. در مسجد جمعیت انبوهی حضور داشت. در میان آنها مردی نشسته بود، بسیار با وقار، متین و با هیبت. مردم او را شیخ شمسالدین محمدِ عالم میخواندند و نزدش علوم قرآنی و فقه و اصول دین میآموختند و او فقه را از حضرت مهدی(ع) روایت میکرد. زمانی که به محضر سید شرفیاب شدم به من خوشامد گفت و احوالم را پرسید و در یکی از حجرات مسجد جایی برایم تهیه نمود. من در آنجا استراحت میکردم و غذا را با سید شمسالدین و یارانش صرف میکردم. هجده روز بدین گونه گذشت. در نخستین نماز جمعه که در محضر جناب سید برگزار شد دیدم که سید جمعه را به عنوان دو رکعت واجب ادا کرد. من از ایشان پیروی نموده نماز را با ایشان ادا کردم. چون از نماز فارغ شد به ایشان گفتم: مگر زمان حضور امام(ع) است که نماز را واجب میخوانید؟ پاسخ داد: خیر، ولی من نایب آن حضرت هستم. از او پرسیدم: آیا امام زمان را دیدهای؟ فرمود: نه، ولی پدرم میگفت که صدای آن حضرت را شنیده ولی آن حضرت را ندیده است. اما جدم هم شخص آن حضرت را دیده و هم صدایش را شنیده است. بعد از آن سید شمسالدین دست مرا گرفت و به خارج از شهر برد و به سوی بستانها رفتیم. در آن باغها در حال قدم زدن بودیم که مرد خوش سیمایی با دو قطعه جامه از پشم سفید از نزدیکی ما گذشت. از سید پرسیدم: این مرد کیست؟ فرمود: این کوه بلند را میبینی؟ گفتم: آری. فرمود: در بالای این کوه، مکانی زیبا و چشمه آبی گوارا، زیر درختان وجود دارد و در آنجا گنبدی است که از آجر ساخته شده است. این مرد با رفیق دیگرش، خادم آن قبه و بارگاه است. من هر صبح جمعه به آنجا میروم و امام زمان(ع) را زیارت میکنم، در آنجا دو رکعت نماز میخوانم و ورقهای مییابم که هر چه نیاز داشته باشم، در آن نوشته شده است و هر حادثهای که پیش آید و هر محکمهای که باید در بین مؤمنان انجام دهم، حکمش را در آن مییابم و به آن عمل میکنم. تو نیز شایسته است آنجا بروی و امام(ع) را زیارت کنی. من به سوی آن کوه حرکت نمودم. قبه را همانطور یافتم که برایم توصیف کرده بود. همان دو خادم را آنجا دیدم. خواستار ملاقات با امام زمان شدم. گفتند: غیر ممکن است و ما اجازه چنین کاری را نداریم. گفتم: پس برایم دعا کنید. پس از کوه پائین آمدم و به منزل شمسالدین رفتم. در خانه نبود. بنابراین به خانه شیخ محمد که در کشتی با من بود رفتم و جریان کوه را برایش تعریف کردم و گفتم که آن دو خادم به من اجازه ملاقات ندادند. شیخ محمد به من گفت: هیچ کس حق ندارد به آن مکان برود جز شیخ شمسالدین. او از فرزندان امام(ع) است و بین او و امام زمان(ع) پنج واسطه است. بعد از آن از او اجازه خواستم که برخی مسائل مشکل دینی را از او سوال کنم و قرآن را در محضرش بخوانم. گفت اگر اراده چنین کاری داری از قرآن شروع کن. من شروع کردم و قرآن را به روشی جدید نزد آنان فراگرفتم. از او خواهش کردم اجازه دهد تا زمان ظهور، نزد آنان بمانم. اما سید شمسالدین گفت: به ما دستور رسیده که شما به وطن خود بازگردید.بسیار اندوهگین شدم. گفتم: آیا اجازه میدهید همه آنچه را دیدهام، بازگو کنم؟ فرمود: آری اما فقط برای مؤمنان دیگر، جز فلان مطلب را! آنگاه مطلبی را که نباید برای دیگران نقل کنم، برایم مشخص کرد. به او گفتم سرور من؛ میشود به جمال عالم آرای حضرت ولی عصر(ع) نگاه کرد؟ گفت نه؛ ولی بدان که هر بنده مؤمنی او را میبیند ولی نمیشناسد. گفتم: من از بندگان مخلص آقا هستم ولی آن حضرت را ندیدهام! فرمود: شما دو بار ایشان را دیدهای و سپس آن در زمان را برایم برشمرد. بعد از این ماجرا، سید به من دستور داد که در مراجعت درنگ نکنم و در بلاد مغرب توقف نکنم. سپس پنج درهم از پول رایج آنجا به من داد که بر آنها حک شده است: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَائِمٌ بِأَمْرِ اللَّهِ» که من همچنان آنها را برای برکت نزد خود محفوظ داشتهام[۲۱].
- این حدیث از سوی برخی از علما پذیرفته شده است. اما برخی نیز آن را نپذیرفتهاند و معتقد به ساختگی بودن آن و افسانه بودن آن هستند. علمایی که این حدیث را رد میکنند، سلسله سندی حدیث را مخدوش میدانند و چنین جزیرهای را در واقعیت موجود نمیدانند. علاوه بر این در حدیث تناقضاتی وجود دارد که دلیل بر مشوش بودن متن آن است و در آن از تحریف قرآن یاد شده است که تقریباً اکثر علمای شیعه این موضوع را قبول ندارند. علامه مجلسی نیز این حدیث را از کتابی خطی نقل میکند که برای آن مستندی در کتب معتبر شیعه نیافته است. اما کسانی که به این حدیث اعتنا کرده و آن را قبول نمودهاند گروهی از علمای برجسته شیعی هستند از جمله: شهید اول که این حدیث را به خط خود نوشته است و این نوشته در خزانه امیرالمؤمنین(ع) موجود است. محقق کرکی این حدیث را به فارسی ترجمه نموده، علامه محمد باقر مجلسی آن را در بحارالانوار آورده است، شیخ حرعاملی آن را در کتاب اثبات الهداة درج کرده است، مرحوم وحید بهبهانی به مضمون این حدیث فتوی داده است، علامه بحرالعلوم در کتاب رجال خود آن را مورد استفاده قرار داده است، قاضی نورالله شوشتری محافظت آن را بر هر مؤمنی لازم دانسته است، میرزا عبدالله اصفهانی آن را در کتاب ریاض العلماء نقل کرده است، محدث نوری در کتاب جنة المأوی و نجم الثاقب آن را نقل نموده است. با توجه به مطاب یاد شده، اظهار نظر صریح و قطعی در مورد درستی یا نادرستی حکایت جزیره خضرا مشکل به نظر میرسد و بهتر است به جای مخالفت، یا موافقت بیچون و چرا با این حکایت، علم آن را به خدا بسپاریم و بیشتر به دنبال شناخت وظایف قطعی خود در برابر امام عصر(ع) و عمل به آنها باشیم. برای مطالعه بیشتر درباره جزیره خضرا و درستی یا نادرستی آن، میتوانید به کتاب "جزیره خضرا افسانه یا واقعیت" و "دراسة فی علامات الظهور و الجزیرة الخضراء" مراجعه نمایید.
- در کتاب نجم الثاقب از جزیرههای دیگری نیز نام میبرد که در آنها اولاد حضرت صاحب الزمان(ع) حاکم هستند و محل سکونت شیعیان حضرت است. راوی این خبر میگوید من اهل شهر "باهیه" بودم که شهری بزرگ و آباد است و ساکنان آن بیشتر مسیحیاند. یک سال من با پدرم به قصد تجارت راه دریا پیش گرفتیم، اما کشتی ما به بیراهه رفت و به جزیرهای بسیار سرسبز رسید که شهرهایی عظیم و روستاهای فراوانی در آن بود. از کشتی فرود آمدیم و به اولین شهر رسیدیم. نام آن شهر "مبارکه" بود و حاکم آن شخصی به نام "طاهر" بود. پرسیدیم پایتخت این سرزمینها کجاست. گفتند: تختگاه شهری است به نام "زاهره" و فاصله آن تا اینجا ده روز راه از دریا و بیست و پنج روز از خشکی است. ما به نزد حاکم شهر "مبارکه" رفتیم تا مالیات خود را بپردازیم. حاکم مالیات ما را ستاند و چون مسیحی بودیم از ما جزیه گرفت. گروهی از ما که مسلمان و غیر شیعه بودند به پایتخت فرستاده شدند تا تکلیف آنها مشخص شود. ما نیز با آنان به سوی "زاهره" رهسپار شدیم و پس از دوازده روز دریانوردی به ساحل رسیدیم و آنجا شهری دیدیم بسیار سرسبز و نیکو، به گونهای که هیچ گوش و چشمی مانندش را نشنیده و ندیده است. از کشتی پیاده شدیم و آن شهر ساحلی را طی نمودیم. مرکز آن شهر بر کوهی نقره فام بنا شده بود. در آن شهر از جویبارهای نیکو با آبی گوارا و باغهایی بیشمار و میوههایی خوشگوار فراوان دیدیم. گرگ و گوسفند در کمال آرامش با هم به گردش بودند و حیوانهای گزنده به کسی آسیبی نمیرسانند. از آن شهر ساحلی گذشتیم و به "زاهره" رسیدیم. شهری بسیار بزرگ و بهشت گونه بود که تمام اسباب رفاهی در آن مهیا بود و مردم آن به بهترین وجهی ادب واخلاق را رعایت مینمودند و در خرید و فروش خود به هم اعتماد کامل داشتند و هیچ صفت ناپسندی در آنان مشاهده نمیشد. به هنگام نماز جملگی از زن و مرد به نماز میرفتند. زمانی که ما به بارگاه با عظمت و باشکوه حاکم "زاهره" رسیدیم، هنگام نماز بود و مؤذن ###313### گفت و مردم از هر سوی آمدند و در آن قصر به امامت حاکم نماز به جای آوردند. سپس حاکم که او را "فرزند صاحب الامر" میخواندند به ما توجه نمود و احوال ما را جویا شد و به ارشاد ما پرداخت. نام او طاهر بود و فرزند حضرت مهدی(ع) بود. گروهی که شیعه نبودند با راهنمایی او به مذهب حق معتقد شدند. ما هشت روز در آن شهر مهمان بودیم و به نیکوترین وجهی پذیرایی میشدیم. مردم آن شهر برای ما تعریف کردند که بعد از این شهر، شهری به نام "رابعه" است و حاکم آن "قاسم بن صاحب الامر(ع)" است. بعد از آن نیز شهری است به نام "صافیه" و حاکم آن "ابراهیم بن صاحب الامر(ع)" است. بعد از آن شهری است به نام "طلوم" که حاکم آن "عبدالرحمان بن صاحب الامر(ع)" است و پس از آن شهر "عناطیس" است که "هاشم بن صاحب الامر(ع)" بر آن حکومت میکند. در آن سال قرار بود که حضرت قائم(ع) به شهر زاهره بیایند و ما مدتی را منتظر ماندیم و چون ایشان نیآمدند به وطن خود بازگشتیم[۲۲][۲۳].
مثلث برمودا در موعودنامه
- "ناجی نجار" در کتاب خود مینویسد: مثلث برمودا در غربیترین نقطه اقیانوس اطلس، در دهانه دریای کارائیب و در مسیر جریان آبی "گلف استریم" قرار گرفته است. این منطقه را میتوانیم به صورت مثلثی فرض کنیم که رأس مثلث در جزایر برمودا و قاعده آن در جزایر پورتوریکو و شبه جزیره فلوریدا قرار بگیرد. سرگردانی دانشمندان در مورد رویدادهای مثلث برمودا، تنها به حوادث اسرارآمیزی که کشتیها و هواپیماها را در کام خود فرومیبرد، منحصر نیست. بلکه حوادث دیگری نیز در این منطقه روی میدهد که شگفتی آن کمتر از حوادث کشتیها و هواپیماها نمیباشد، که تاکنون بیش از هزار نفر از خلبانان و ملوانان و دیگر مسافران دریایی و هوایی، به هنگام عبور از این منطقه اسرارآمیز جان خود را از دست دادهاند. از حوادث شگفتانگیز مثلث برمودا، این است که مسافران به هنگام نزدیک شدن به این منطقه، یک مرتبه متوجه میشوند که ساعتهای آنها دچار اختلال شده، و عقربهها موازنه خود را از دست دادهاند. خلبانها و ملوانها نیز متوجه میشوند که همه بیسیمها و دیگر وسایل ارتباطی از کار افتادهاند[۲۴].
- دانشمندان تصریح کردهاند که آنچه در این منطقه از اقیانوس اطلس میگذرد، در هالهای از ابهام پوشیده است و کسی نتوانسته توجیه علمی آن را پیدا کند[۲۵]. حوادثی که در ۱۵۰ سال اخیر در برمودا روی داده و دانشمندان را دچار سردرگمی کرده است، بسیار جالب و در عین حال پیچیده است. سرگذشت کشتی "ماری سیلست"، سرگذشت "اتلانتا" ناو جنگی انگلستان، سرگذشت پنج هواپیمای ناپدیدشده آمریکایی، سرگذشت ۲۴۰ کشتی اکتشافی، سرگذشت جتهای سوخترسان، سرگذشت ناو جنگی "اوچکرافت"، حوادث سال ۱۹۷۵ و ۱۹۷۶ از حوادث برمودا است.
- بیش از یکصد حادثه مهم هوایی-دریایی در سی سال گذشته در آمار رسمی کشورها ثبت شده است که از ناپدید شدن بیش از یکصد هواپیما و کشتی در این منطقه اسرارآمیز حکایت میکند. همه این حوادث به صورت مرموزی در مثلث برمودا و در منطقهای بین جزیرههای برمودا و جزیرههای پاناما به وقوع پیوسته است و سرنخی از این حوادث به دست پژوهشگران نیفتاده است. رویدادهای مثلث برمودا بهعنوان یک سلسله حوادث پیچیده فضایی، به دانشمندان متخصص این فن عرضه شد که شاید بتوانند راهحلی برای تکرار نشدن این حوادث پیدا کنند. زیرا این حوادث یکی از زیانبارترین حوادث دریایی و هوایی است که از این رهگذر به زندگی هزاران خلبان، ملوان، خدمه و مسافر خاتمه داده شده و صدها کشتی، هواپیما، زیردریایی، ناوگان و ناوشکن در این حوادث ناپدید شدهاند. نتیجه پژوهش هزاران پژوهشگر این شد که تعدادی فرضیه یا تئوری غیرقابلاعتماد که احیانا با یکدیگر نیز تضاد داشتند، عرضه شد که این تئوریها هرگز مشکلی را حل نکرد. برخی از پژوهشگران میان حوادث مثلث برمودا و بشقابهای پرنده، ارتباطی قائل شدهاند.
- بعضی دیگر شکل مثلث را در پدید آمدن این حوادث، مؤثر دانستهاند. برخی دیگر این حوادث را مربوط به اشعههایی میدانند که از شهر خیالی "اطلنطید"[۲۶] برمیخیزد و موجب بروز این حوادث میشود. و برخی دیگر، آنها را معلول هرمهایی میدانند که چون اهرام مصر در زیر آب وجود دارد و موجب این رویدادها میشوند. برخی ادعا کردهاند، مثلث برمودا همان "جزیره خضرا" است[۲۷][۲۸].
مثلث برمودا در فرهنگنامه آخرالزمان
- مثلث برمودا منطقهای است دریایی که در شرق آمریکای مرکزی و در اقیانوس اطلس قرار دارد. این منطقه بر روی نقشه به صورت مثلثی رسم میشود که یک زاویه آن به جزایر برمودا در اقیانوس اطلس میرسد و یک زاویه آن به ایالت فلوریدا متصل است و یک زاویه آن نیز در جزیره پوئرتوریکو قرار میگیرد، به گونهای که قاعده این مثلث دهانه خلیج مکزیک را گرفته است در این منطقه حوادث دریایی و هوایی بسیاری رخ داده است که هنوز دانشمندان نتوانستهاند به فرس قاطع برای آن توجیهی منطقی و علمی بیابند. هر چند احتمالاتی داده میشود و فرضیاتی برای آن گفته شده است، اما هنوز اثبات شده نیستند. حوادث این منطقه باعث از بین رفتن خلبانان و ملوانان و مسافران بسیاری شده است که از این منطقه عبور میکردهاند. این مثلث اسرارآمیز به نحوی پیچیده و اعجابانگیز، هواپیماها و کشتیها را در خود فرو میبرد و وسایل ارتباطی و دستگاهها و علایم هدایتگر را از کار میاندازد. علم امروز تاکنون به راز این بخش از اقیانوس پی نبرده است و ماجرای این منطقه در ابهام است. کشتی "ماری سیلست"، ناو جنگی انگلیسی به نام "آتلانتا"، ۲۴۰ کشتی اکتشافی، ناو جنگی او چکرافت، هواپیماها و جتهای سوخترسان بسیاری که هیچ نشانی از آنان یافت نشده برخی از حوادث شگفت مثلث برمودا است.
- گروهی از پژوهشگران، این حادثههای مرموز را به میدانهای مغناطیسی طبیعی زمین مربوط میدانند و هرگونه حادثه متافیزیکی را در این موارد منکر هستند و برخی این حوادث را ناشی از ساختار جغرافیایی خاص در بستر این دریاها میدانند. در این میان برخی از صاحب نظران نیز این رویدادهای مرگآور و ناشناخته را معلول علتهای ماورایی دادند که از میدان علوم امروزی بشر خارج است، علتهایی مانند موجوداست فضایی و بشقاب پرندهها که هنوز این موارد نیز همانند خود مثلث برمودا ناشناختهاند. عدهای از دانشمندان اسلامی این مثلث را همان جزیره خضرا میدانند، جزیرهای که در بعضی از کتابهای روایی از آن یاد شده است.
- جزیره خضرا ویژگیهایی دارد که برخی از آن ویژگیها را در مثلث برمودا نیز مشاهده کردهاند، از این رو به اعتقاد برخی محققان اسلامی، مثلث برمودا همان جزیره خضرا است که جایگاه حضرت مهدی(ع) و فرزندان او در زمان غیبت است و خداوند آن را از چشم سایر مردم میپوشاند که آن را نبینند و دشمنان توان دسترسی بدان را ندارند[۲۹]. قدرتهای استعمارگر غرب و شرق که همواره در پی یافتن قدرتهایی برتر و سلطه بر دیگر سرزمینها هستند، تمام سعی خود را برای کشف راز مثلث برمودا نمودند در این راستا کشورهایی مانند آمریکا، کانادا، انگلستان و روسیه پروژههایی بزرگی را سرمایهگذاری کردند و با تشکیل گروههای تحقیقاتی ـ نظامی به اکتشاف و بررسی جوانب علمی مثلث برمودا پرداختند. پروژه "ماگنیت" و "بولیمود" از جمله این پروژههاست[۳۰].
پرسش مستقیم
- محل زندگی حضرت مهدی در دوره غیبت کجا است؟ آیا داستان جزیره خضرا واقعیت دارد؟ (پرسش)
- ماجرای زندگی کردن امام مهدی در جزیره خضرا چیست؟ آیا صحت دارد؟ (پرسش)
- آیا امام مهدی در مثلث برمودا زندگی میکند؟ (پرسش)
- امام مهدی مانند دیگر انسانها نیاز به محل زندگی دارد؟ محل زندگی ایشان در دوران غیبت کجاست؟ (پرسش)
- دلایل جعلی و افسانهای بودن داستان جزیره خضرا چیست؟ (پرسش)
جستارهای وابسته
- آخر الزمان
- آدینه (جمعه)
- آستانه عسکریین
- آستانه قیامت
- آفتاب پشت ابر (خورشید پشت ابر)
- آینده پژوهی
- آیین جدید دین در عصر ظهور
- اَبدال
- ابوالادیان
- ابوصالح
- ابوالقاسم (امام مهدی)
- اثناعشریه
- احمد (امام مهدی)
- احمد بن اسحاق قمی
- احمد بن هلال کرخی
- احمدیه (قادیانیه)
- اخیار
- ادله رجعت
- اسماعیلیه
- أشراط الساعه
- اصحاب قائم (یاران امام مهدی)(ع)
- اصحاب کهف
- اقامتگاه امام مهدی در عصر ظهور (مسجد سهله)
- القاب امام مهدی (ع)
- امامت امام مهدی (ع)
- امامت و مهدویت
- امام حسن عسکری
- امام زمان (صاحب الزمان)
- امام شناسی (مرگ جاهلی)
- امام مهدی از ولادت تا ظهور
- امامیه
- امدادهای غیبی
- امکان رجعت (رجعت)
- امنیت (حکومت جهانی)
- انتظار فرج
- انتقام
- انجمن حجتیه
- انطاکیه
- اوتاد
- اهل سنت و امام مهدی موعود
- اهل سنّت و ولادت امام مهدی (ع)
- اهل کتاب در عصر ظهور
- ایام الله
- ایستادن هنگام شنیدن لقب قائم
- باب (علی محمد شیرازی)
- بابیه (باب)
- باران های پیاپی
- باقریه
- البرهان فی علامات امام مهدی آخر الزمان
- بعثت امام مهدی
- بلالی (محمد بن علی بن بلال)
- بلالیه
- بهائیت
- البیان فی اخبار صاحب الزمان
- بیت الحمد
- بیت المقدس
- بیدا (خسف به بیدا)
- بیعت امام مهدی
- بیعت نامه امام مهدی
- البیعه لله
- پایان تاریخ (آخرالزمان)
- پدر امام مهدی (امام حسن عسکری)
- پدر امام مهدی و اهل سنّت
- پرچم امام مهدی
- پرچم های سیاه
- پیراهن امام مهدی
- تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم
- تاریخ عصر غیبت
- تاریخ غیبت کبرا
- تشرف (ملاقات با امام مهدی
- تکذیب وقت گزاران وقت ظهور
- تَناثُرُ النُّجُوم
- توقیع
- جبرئیل
- جده
- جزیره خضرا
- جزیره خضرا در ترازوی نقد
- جعفر کذاب
- جمعه
- جنگ افزارهای امام مهدی (سلاح امام مهدی)
- حجت
- حجر الاسود
- حدیث غدیر
- حدیث لوح حضرت زهرا (لوح حضرت زهرا)
- حدیث معراج
- حِرْز امام مهدی
- حرمت نام بردن امام مهدی
- حسن شریعی
- حسین بن روح نوبختی
- حسین بن منصور حلاج
- حکومت جهانی
- حکومت صالحان
- حکومت مستضعفان
- حکیمه خاتون
- حیرت
- خاتم الاوصیاء
- خراسانی (خروج خراسانی)
- خردسال ترین پیشوای معصوم (امامت امام مهدی)
- خروج خراسانی
- خروج دابة الاَرض
- خروج دجال
- خروج سفیانی
- خروج سید حسنی
- خروج شعیب بن صالح
- خروج شیصبانی
- خروج عوف سلمی
- خروج امام مهدی (قیام امام مهدی)
- خروج یأجوج (یأجوج و مأجوج)
- خروج یمانی
- خسف به بیداء
- خسوف و کسوف غیرعادی
- خضر
- خلافت موعود
- خورشید پشت ابر
- خطبه قیام
- خورشید مغرب
- خیمه
- دابه الارض (خروج دابه الارض)
- دادگستر جهان
- دانشمندان عامه و امام مهدی موعود
- دجال (خروج دجال)
- در انتظار ققنوس
- در فجر ساحل
- دست بر سر گذاشتن
- دعای افتتاح
- دعای عهد
- دعای ندبه
- دعای سمات
- دوازده امامی (اثناعشریه)
- دولت کریمه (حکومت جهانی)
- دین در آخرالزمان (آخرالزمان)
- دین عصر ظهور
- ذی طوی
- رایات سود (پرچم های سیاه)
- رحلت امام مهدی (فرجام امام مهدی)
- رجعت
- رجعت کنندگان
- رکن و مقام
- رؤیت امام مهدی (ملاقات امام مهدی)
- زبور داود
- زمینه سازان ظهور
- زنان آخرالزمان (آخرالزمان)
- زنان و قیام امام مهدی (یاران امام مهدی)
- زندگی آخرالزمان (آخرالزمان)
- زیارت آل یس
- زیارت ناحیه مقدسه
- زیارت رجبیه
- زیدیه
- سازمان وکالت
- سامرا
- سرداب سامرا
- سلاح امام مهدی
- سفیانی (خروج سفیانی)
- سید حسنی (خروج سید حسنی)
- سیره حکومتی امام مهدی
- سیصد و سیزده
- شاهدان ولادت امام مهدی
- شرایط ظهور
- شرید
- شریعیه
- شعبان
- شعیب بن صالح (خروج شعیب)
- شلمغانیه
- شمائل امام مهدی
- شمشیر امام مهدی (سلاح امام مهدی)
- شهادت امام مهدی (فرجام امام مهدی)
- شیخیه
- شیطان (کشته شدن شیطان)
- شیصبانی (خروج شیصبانی)
- شیعه
- صاحب الامر
- صاحب الدار
- صاحب الزمان
- صاحب السیف
- صاحب الغیبه
- صاید بن صید (خروج دجال)
- صقیل (مادر امام مهدی)
- صیحه آسمانی (ندای آسمانی)
- طالقان
- طرید
- طلوع خورشید از مغرب
- طویل العمر
- طی الارض
- طیبه
- ظهور
- عاشورا
- عبرتایی (احمد بن هلال)
- عثمان بن سعید عمری
- عدد یاران امام مهدی (سیصد و سیزده)
- عدل و قسط (حکومت جهانی)
- العرف الوردی فی اخبار الامام مهدی
- عسکریه
- عصائب
- عصر زندگی
- عقد الدرر فی اخبار المنتظر
- علایم ظهور (نشانه های ظهور)
- علائم قیامت (اشراط الساعه)
- علی بن محمد سمری
- غار انطاکیه (انطاکیه)
- غایب (امام غایب)
- غریم
- غلام
- غیبت (پنهان شدن)
- الغیبه
- غیبت صغرا
- غیبت کبرا
- فترت
- فرید
- فرجام امام مهدی
- فرجام شناسی (آینده پژوهی)
- فضیلت انتظار فرج (انتظار فرج)
- فضیلت منتظران (منتظر)
- فلسفه رجعت (رجعت)
- فلسفه غیبت صغرا (غیبت صغرا)
- فلسفه غیبت (غیبت امام مهدی)
- فواید امام غایب
- فوتوریسم
- قائم
- قادیانیه
- قتل نفس زَکیّه
- قم
- قیامت صغرا (رجعت)
- قیام های پیش از ظهور
- کتاب الغیبه للحجه
- کشته شدن شیطان
- کمال الدین و تمام النعمه
- کوفه
- کنیه امام مهدی (ابوالقاسم)
- کوه رَضْوی
- کیسانیه
- لباس امام مهدی (پیراهن امام مهدی)
- لوح حضرت زهرا
- مادر امام مهدی
- متمهدی (مدعیان مهدویت)
- مثلث برمودا (جزیره خضرا)
- محدَّث
- محل بیعت امام مهدی (رکن و مقام)
- محل ظهور امام مهدی (مسجد الحرام)
- محل قتل نفس زکیه (رکن و مقام)
- محمد
- محمد بن عثمان بن سعید عمری
- محمد بن علی بن هلال
- محمد بن علی شلمغانی
- محمد بن نصیر نمیری
- محمدیه
- مدعیان بابیت
- مدعیان مهدویت
- مرجع تقلید
- مردان آخرالزمان (آخرالزمان)
- مرکز حکومت امام مهدی (مسجد کوفه)
- مرگ جاهلی
- مرگ سرخ
- مرگ سفید
- مستضعف
- مسجد جمکران
- مسجد الحرام
- مسجد سهله
- مسجد صاحب الزمان (مسجد جمکران)
- مسجد کوفه
- مصلای جمعه و جماعات در عصر ظهور (مسجد کوفه)
- مضطر
- معجم احادیث الامام المهدی
- معمرین
- مغیریه
- مقتدای مسیح
- مکیال المکارم فی فواید الدعاء للقائم
- ملاحم و فتن
- ملاقات با امام مهدی
- ملیکه (مادر امام مهدی)
- منتخب الاثر
- منتظِر
- منتَظَر
- منتقم
- منصور
- موتور
- موسویه
- موعود مسیحیت
- موعود یهود
- مهدی
- مهدی سودانی
- مهدی موعود
- مهدویت
- ممهدون (زمینه سازان ظهور)
- مهدویت پژوهی (آینده پژوهی)
- امام مهدی شخصی و امام مهدی نوعی
- مهدیه
- میراث دار پیامبران
- ناحیه مقدسه
- نام های حضرت محمد (احمد)
- ناووسیه
- نجبا
- ندای آسمانی
- نرگس (مادر امام مهدی)
- نزول عیسی
- نشانه های آخرالزمان (آخرالزمان
- نشانه های ظهور
- نفس زکیه
- نماز امام زمان
- نواب خاص
- نیابت خاص
- نیابت عام
- نیمه شعبان
- وقاتون (وقت ظهور)
- وقت ظهور
- وقت معلوم
- وکلای امام مهدی
- ولادت امام مهدی
- ولایت فقیه
- ولی فقیه
- همسر و فرزند امام مهدی
- هیبت امام مهدی
- یأجوج و مأجوج
- یاران امام مهدی
- یالثارات الحسین
منابع
سلیمیان، خدامراد، فرهنگنامه مهدویت
سلیمیان، خدامراد، درسنامه مهدویت ج۲
تونهای، مجتبی، موعودنامه
حیدرزاده، عباس، فرهنگنامه آخرالزمان.
پانویس
- ↑ البته درباره نقد این داستان، در سالهای اخیر آثار ارزشمندی از طرف دانشوران شیعه در دسترس قرار گرفته که هریک در نوع خود قابل استفاده و ستایش است. از جمله این تلاشها میتوان به مقالههای استاد کلباسی اشاره کرد که مبنای تدوین این مدخل نیز بوده است. ر.ک:مجتبی کلباسی، « بررسی افسانه جزیره خضراء»، فصلنامه انتظار، ش ۱، ۲، ۳، ۴،
- ↑ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۱۵۹
- ↑ میرزا حسین طبرسی نوری، نجم الثاقب، باب هفتم، حکایت ۳۷.با این وجود این که وی حکایت را از بحار الانوار نقل کرده است، تفاوتهای فراوانی با نقل علامه مجلسی دارد
- ↑ سلیمیان، خدامراد، درسنامه مهدویت ج۲، ص۱۵۳-۱۶۴.
- ↑ سیّد جعفر مرتضی، جزیره خضرا در ترازوی نقد، ترجمه: محمد سپهری، ص ۱۸۶
- ↑ سلیمیان، خدامراد، درسنامه مهدویت ج۲، ص۱۵۳-۱۶۴.
- ↑ ر.ک: سید جعفر مرتضی، جزیرة خضرا در ترازوی نقد، ترجمه: محمد سپهری، ص ۲۰۹.
- ↑ «بیگمان ما خود قرآن را فرو فرستادهایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.
- ↑ .«"... صَاحِبُ فَصْلِ الْخِطَابِ الذی کان کتبه لَا یفید عِلْماً وَ لَا عَمَلًا وَ أَنَّما هُوَ ایراد روایات ضِعَافُ اعْرِضْ عَنْهَا الاصحاب وَ تَنَزَّهَ عَنْهَا أُولُو الالباب مِنْ قَدَماً أَصْحَابِنَا کالمحمدین الثلاثه المتقدمین - رَحِمَهُمُ اللَّهُ - هَذَا حَالُ کتب روایته غَالِباً کالمستدرک وَ لَا تسال عَنْ سَائِرِ کتبه المشحونة بالقصص وَ الحکایات الغریبة التی غالبها بِالْهَزْلِ أَشْبَهَ مِنْهُ بِالْجَدِّ وَ هُوَ شَخْصُ صَالِحٍ مُتَتَبِّعُ الَّا انَّ اشتیاقه لِجُمَعِ الضعاف وَ الْغَرَائِبِ وَ الْعَجَائِبَ وَ مَا لَا یقبلها الْعَقْلِ السلیم وَ الرای المستقیم اکثر مِنْ الکلام النَّافِعُ..."».؛ موسوی خمینی، روح الله، انوار الهدایة فی التعلیقة علی الکفایة، ج ۱، صص ۲۴۴- ۲۴۵.
- ↑ «بیگمان ما خود قرآن را فرو فرستادهایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.
- ↑ جزیره خضراء افسانه یا واقعیت؟، ص ۲۲۷، به نقل از: آیت الله حسن زاده آملی، هشت رساله عربی، ص ۲۸۸.
- ↑ جزیره خضراء افسانه یا واقعیت؟، ص ۲۲۷، به نقل از: حق المبین فی تصویب المجتهدین، ص ۸۷.
- ↑ جزیرة خضرا افسانه یا واقعیت؟، ص ۲۲۲، به نقل از: محمد تقی شوشتری، الاخبار الدخیلة، ج ۲، ص ۷۲.
- ↑ ر.ک: ناجی نجار، جزیرة خضرا و تحقیقی پیرامون مثلث برمودا، ترجمه: علی اکبر مهدیپور.
- ↑ ر.ک: نظری، غلامرضا، جزیرة خضرا تحریفی در تاریخ شیعه، بخش ۱۴ و ۱۵.
- ↑ سلیمیان، خدامراد، فرهنگنامه مهدویت، ص۱۴۳ - ۱۴۸.
- ↑ سلیمیان، خدامراد، درسنامه مهدویت ج۲، ص۱۵۳-۱۶۴.
- ↑ جزیره خضراء، افسانه یا واقعیت، ابوالفضل طریقهدار، ص ۲۱۱.
- ↑ همان، ص ۱۳.
- ↑ تونهای، مجتبی، موعودنامه، ص ۲۴۳.
- ↑ نجم الثاقب: باب ۷، حکایت ۳۷ با تلخیص.
- ↑ نجم الثاقب: باب هفتم، حکایت دوم:
- ↑ حیدرزاده، عباس، فرهنگنامه آخرالزمان صفحه ۱۹۸.
- ↑ مجله الف باء، ۳۱ ماه مه ۱۹۷۸، شماره ۵۰۶.
- ↑ مجله هفتگی طب و علوم، ضمیمه روزنامه جمهوریت، ۳۰ مارس ۱۹۷۸، شماره ۵۰.
- ↑ از نظر میتولوژی، اطلنطید اسم جزیرهای بوده در دنیای باستان، در اقیانوس اطلس، در غرب جبل الطارق که در هزاران سال پیش به زیر آب رفته است.
- ↑ برگرفته از "جزیره خضراء، افسانه یا واقعیت" ، طریقهدار، ص ۶۸.
- ↑ تونهای، مجتبی، موعودنامه، ص ۶۱۱.
- ↑ ر.ک: جزیره خضرا.
- ↑ حیدرزاده، عباس، فرهنگنامه آخرالزمان صفحه ۵۳۷-۵۳۸.