سرگذشت زندگی امام صادق در تاریخ اسلامی

امام صادق(ع) ششمین امام از ائمه اطهار در سال ۸۳ ه. ق دیده به جهان گشود. ایشان حدود چهار دهه از عمر با برکت خویش را در حکومت بنی امیه گذراند و شاهد ستم و کشتار و قساوتی بود که بنی امیه عموما نسبت به امت اسلام و خصوصا نسبت به اهل بیت پیامبر(ص) و شیعیانشان روا می‌داشتند. رویکرد امام(ع) از مناقشات باز سیاسی به سمت تربیت علمی، فکری، عقیدتی و اخلاقی امت اسلام تغییر جهت داد؛ تربیتی که به رغم استمرار یافتن انحرافات سیاسی و فکری در میان جامعه اسلامی، بقای خط اصیل اسلام را در درازمدت تضمین می‌کرد.

مقدمه

امام جعفر بن محمد صادق(ع) ششمین امام از ائمه اطهار است که پیامبر اکرم(ص) بر جانشینی آنها پس از خود تصریح فرموده است. آن حضرت در سال ۸۳ ه. ق دیده به جهان گشود و در سایه‌سار جدش امام زین العابدین و پدر بزرگوارش امام محمد باقر(ع) رشد کرد و از آن بزرگواران علوم شریعت و معارف اسلامی را دریافت نمود. آن حضرت به همراه پدران پاکش حلقه‌های نورانی به هم پیوسته‌ای را تشکیل می‌دهند که به رسول خدا(ص) منتهی شده و در میان آنها غریبه و ناشناسی فاصله نینداخته است ازاین‌رو می‌توان گفت که آن حضرت جرعه‌نوش سرچشمه زلال وحی و منبع حکمت الهی بوده است.

خصوصیت بارز حوزه علمی اهل بیت(ع) که ائمه اطهار خصوصا امام باقر و امام صادق(ع) بنیانگذار آن بودند همین اتصال به منبع وحی و این حوزه علمیه، در واقع دانشگاه رسالت پیامبر اکرم(ص) بوده که موفق به حفظ اصالت و خلوص این رسالت برای ما گردیده است.

چنین بود که امام صادق پس از پدران بزرگوارش مرکزیت امامت شرعی را به دست گرفته و با نهایت صلابت بر قله‌های دانش صعود کرد، آن حضرت چشم‌ها را به خود خیره و دل‌ها را از هیبت خودش پر کرد به گونه‌ای که حتی در عصر حاضر هم دانشمندان به احترامش سرهای خود را فرود آورده‌اند. همه مسلمانان، ـ دانشمند و غیر دانشمند ـ آن حضرت را یادگار نبوت و بزرگ و پیشوای خاندانی می‌دانستند که خداوند پلیدی را از آنان دور گردانده و آنان را به خوبی پاک و پاکیزه داشته است.

او سمبل مشروعیت مبارزه‌ای بود که اهل بیت وحی(ع) ضد ستمگری و سرکشی دو سلسله بنی امیه و بنی عباس به راه انداخته بودند. همان‌گونه که دانشمندان آن عصر نیز آن حضرت را به عنوان دریای جوشان علم، امامی که در دانش و معرفت کسی را یارای هماوردی او نیست شناخته و به چشم یگانه استاد همه دانش‌هایی که بشر تا آن روز کشف کرده به ایشان نگاه می‌کردند.

امام صادق(ع) حدود چهار دهه از عمر با برکت خویش را در حکومت بنی امیه گذراند و شاهد ستم و کشتار و قساوتی بود که بنی امیه عموما نسبت به امت اسلام و خصوصا نسبت به اهل بیت پیامبر(ص) و شیعیانشان روا می‌داشتند.

طبیعی است که پس از قیام امام حسین(ع) اهل بیت(ع) به رهبران و پیش آهنگان محبوب توده‌های مسلمان تبدیل شوند و از همان زمان گروه‌های عباسی نیز به نام اهل بیت(ع) و با شعار خشنودی آل محمد(ع) و بازگرداندن خلافت به فرزندان فاطمه زهرا(س) دختر پیامبر(ص) شروع به فعالیت کردند.

بنی امیه پس از ظلم و بیداد و کشتار فراوان و برانگیختن خشم عمومی به ناچار از اریکه قدرت سقوط کردند، امام صادق(ع) نیز از مبارزه باز خودداری فرمود و تحت تأثیر شعارهایی که بنی عباس از آنها برای نشستن در جای بنی امیه و به دست گرفتن قدرت پس از سقوط آنان مطرح می‌کردند واقع نگردید. حکومت بنی امیه در سال ۱۳۲ ه. ق سقوط کرده و خلافت به بنی عباس منتقل گردید و امام صادق(ع) نزدیک به ده سال آخر عمر شریفش را با ابوالعباس سفاح و مقداری از زمان حکومت منصور دوانیقی هم‌عصر بود.

رویکرد امام(ع) از مناقشات باز سیاسی به سمت تربیت علمی، فکری، عقیدتی و اخلاقی امت اسلام تغییر جهت داد؛ تربیتی که به رغم استمرار یافتن انحرافات سیاسی و فکری در میان جامعه اسلامی، بقای خط اصیل اسلام را در درازمدت تضمین می‌کرد.

در آن زمان فرقه‌های بسیاری چون «معتزله»، «اشاعره»، «خوارج»، «کیسانیه» و «زیدیه» در سرزمین اسلام گسترده شده و میان آنها کشمکش و درگیری به شدت رواج داشت. کفر و زندقه نیز جان تازه‌ای به خود گرفته و به فضای جامعه اسلامی نفوذ کرده بود، در چنین اوضاعی امام صادق(ع) عهده‌دار ردّ بر ملحدان از سویی و مقابله با فرقه‌های منحرف از سویی دیگر گردیدند.

امام صادق(ع) به بنای جامعه‌ای صالح، که مسئولیت ریشه‌دار کردن خط اهل بیت(ع) را در میان امت اسلام به دوش کشد همچنین به پایه‌گذاری دانشگاه اهل بیت(ع) و تربیت دانشمندانی در رشته‌های مختلف علوم به خصوص دانش دینی که بتوانند سلامت امت را در مسیری که در آینده نزدیک و حتی دور در پیش دارد، تضمین کرده و بذر قیام علیه سرکشی را در دل آنان بکارند، همت گماشت.

در عین‌حال امام صادق(ع) از تقویت خط انقلابی و جهادی نیز غفلت نکرده و با تأیید قیام‌هایی چون قیام عمویش زید بن علی بن الحسین(ع) و دیگر انقلابیون خاندان بزرگوار علوی به تقویت این روحیه در میان جامعه می‌پرداخت. البته آن حضرت هیچگاه از عواقب مبارزه سیاسی با بنی عباس در امان نبوده و منصور همیشه از آن حضرت در هراس بوده و ایشان را دست پنهانی می‌پنداشت که در پشت همه حرکت‌های انقلابی علیه او موجود بود، همین بدبینی بود که باعث شد تا چهار بار امام صادق(ع) را به دربار خود در عراق احضار کرده و با در تنگنا قرار دادن امام(ع) و محاکمه آن حضرت به صورتی که اصلا در شأن کسی چون ایشان نبود و سپس آزاد کردن بی‌مقدمه آن حضرت تلویحا به ایشان بفهماند که در برابر آن حضرت کوتاه نیامده و همواره پیگیر کارهای او است.

البته در بعضی از منابع تاریخی آمده که منصور چندین بار تصمیم به کشتن امام صادق(ع) گرفت و خداوند متعال مانع از عملی شدن خواسته او شد و این‌چنین بود که امام صادق(ع) سال‌های پایانی عمرش را که مصادف با استقرار پایه‌های حکومت بنی عباس بود در ترس و اضطراب و جوّی آکنده از دشمنی و تعقیب به سر برد اما در عین‌حال توانست به مدد فراست و کار آزمودگی و نیروی اراده، رسالت خویش را به انجام رسانده و چشمه‌های دانش و معرفت را در میان امت سرازیر نموده، امت اسلام را از درون بازسازی نموده و دانشمندان و فقیهانی را پرورش دهد که امین خداوند بر حلال و حرام او هستند. آن حضرت توانست علی‌رغم سلطه نااهلان بر حکومت اسلامی و وزیده شدن طوفان سهمگین جاهلیت بر پیکره رسالت خاتم الانبیاء، بنیان شیعه را به عنوان گروه صالحی که می‌توان پایه‌های خط رسالت نبوی را بر آن استوار کرد استحکام بخشید[۱].

پدر بزرگوار

پدر بزرگوار امام جعفر صادق(ع)، امام محمد بن علی باقر العلوم(ع) است که نه تنها در زمان خود، بلکه در تمام زمان‌ها از نظر علم، فضیلت و تقوی، سرآمد همه مردم بوده است. و از هیچکدام از فرزندان و اعقاب «حسنین» یعنی امام حسن و امام حسین(ع) در رشته‌های مختلف علوم و بلاغت ادبی، کسی چون او پیدا نشده است‌[۲].

آن حضرت اقیانوس دانش و معرفت الهی را در میان جامعه بشری به راه انداخته و در تکامل عقل انسانی در جامعه نقش بسزایی داشته است. این مهم به واسطه انتشار دانش‌ها و علوم مختلف آن حضرت صورت پذیرفته است. امام باقر(ع) چشم دنیا را با به دنیا آوردن فرزندی روشن نمود که شاخه‌ای از درخت نبوت و بوستان امامت بود، از معدن حکمت و دانش و از خاندانی بود که خداوند پلیدی را از آنان زدوده و به بهترین وجهی پاک و طاهرشان نموده بود[۳].

مادر پاکیزه‌

مادر امام جعفر صادق(ع) بانویی پاک و پاکیزه به نام امّ فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر فقیه بوده است‌[۴]. وی از نظر عفّت، شرافت و فضیلت از بزرگ‌زنان عصر خود بوده است. وی در خانه پدری پرورش یافته که از چهره‌های درخشان زمانه خود بوده و فقه و معارف اسلامی را نیز از شوهر بزرگوارش، امام بزرگ محمد باقر(ع) فرا گرفته است. وی به درجه‌ای از فضیلت و کمال رسیده بود که مرجع زنان اهل شهر و دیار خود شده و در امور مهم دینی به او مراجعه می‌کرده‌اند. در فخر و شرافت او همین بس که مادر امام بزرگی از ائمّه مسلمین شده است. شوهرش امام محمد باقر(ع) و دیگر افراد خاندان نبوی، با این بانوی محترم، با نهایت احترام و تجلیل رفتار می‌کرده‌اند[۵].

میلاد نور

زمان زیادی از ازدواج بانو امّ فروه با امام محمد باقر نمی‌گذشت که این بانوی بزرگوار حامله گردید و شادی و بشارت، افراد خاندان علوی را فراگرفت. آنان به یکدیگر مژده بشارت فرزند بزرگی می‌دادند که آمدنش همچون طلوع خورشید بود و هنگامی که با ولادت این مولود مبارک زمین نور و روشنایی به خود گرفت، زن قابله برای دادن بشارت به پدرش امام باقر(ع) به سرعت وارد اتاق شد؛ امّا دید جدّش امام زین العابدین در اتاق نشسته است.

آن زن تبریک ولادت این مولود جدید را به امام سجّاد(ع) داد و موجی از شادی و سرور در چهره امام پدیدار گشت؛ چراکه او می‌دانست این مولود تازه به دنیا آمده، به زودی تمام پرچم‌های دین را برخواهد افراشت و سنّت جدّش سید المرسلین(ص) را زنده خواهد کرد. قابله به امام سجّاد گفت که این نوزاد چشمانی آبی و زیبا دارد. امام سجّاد(ع) تبسّمی کرد و فرمود: «بله، این چشم‌ها شبیه چشمان مادر من است»[۶].

امام زین العابدین به اتاقی که نوزاد در آن بود رفتند. او را بوسیدند و مراسم‌ شرعی ولادت را برای او به اجرا درآوردند. در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفتند. آری. طلوع خورشید امام صادق(ع) این‌گونه بود که بهترین شخص روی زمین، یعنی امام زمانش، امام زین العابدین(ع) در گوش او نجوا کرد که: «اللَّهُ أَكْبَرُ» «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ». امام سجّاد(ع) با این کلمات که خود سرّ عالم وجود می‌باشد، آن حضرت را تغذیه روحی نمود تا اینکه این کلمات سرود زندگی آینده این مولود باشد[۷].

تاریخ ولادت امام صادق(ع) ‌

تاریخ‌نویسان در سالی که امام صادق در آن به دنیا آمد، اختلاف کرده‌اند. بعضی گفته‌اند که ایشان در سال ۸۰ ه. ق در مدینه منوّره به دنیا آمده‌اند[۸]. دیگران گفته‌اند که ایشان در سال ۸۳ ه. ق روز جمعه، یا روز دوشنبه هفدهم ماه ربیع الاوّل به دنیا آمده‌اند[۹] و قول سوّمی وجود دارد که ایشان در سال ۸۶ ه. ق متولّد شده‌اند[۱۰].[۱۱]

نامگذاری و القاب امام صادق(ع)‌

نام شریف آن حضرت جعفر است و بسیاری از مورّخان بر این مطلب‌ تأکید کرده‌اند که پیامبر اکرم(ص) این نام را برای آن حضرت انتخاب کرده و همچنین لقب صادق را برای آن حضرت برگزیده است‌[۱۲].

امام صادق(ع) به القاب بسیاری ملقّب گردیده‌اند که هرکدام از آن القاب، جلوه‌ای از ابعاد شخصیتی آن امام همام است. اینک بعضی از آن القاب را ذکر می‌کنیم:

  1. صادق: جدّش پیامبر اکرم، آن حضرت را به این لقب خوانده است. چون او را راستگوترین انسان در حدیث و گفتار می‌دانسته است‌[۱۳].
  2. صابر[۱۴]: از آنجا که امام صادق(ع) صبر بسیار بزرگی بر محنت‌های دشوار و مصیبت‌های مرارت‌باری که از جانب دشمنان اموی و عبّاسی خود می‌دید از خود نشان می‌داد، به لقب صابر ملقّب گردیده بود.
  3. فاضل‌[۱۵]: آن حضرت به این جهت به لقب فاضل ملقّب گردید که افضل اهل زمانه خود بود و نه تنها در امور شرعی، بلکه در تمامی علوم و دانش‌ها، داناترین اهل زمانه خود بود.
  4. طاهر[۱۶]: آن حضرت پاک‌ترین انسانی بود که در آن زمان از نظر علم و رفتار و موضع‌گیری یافت می‌شد و لذا آن حضرت را طاهر و پاک لقب داده‌اند.
  5. عمود الشرف (استوانه شرافت)[۱۷]: آن حضرت برای همه مسلمانان، همچون ستون خیمه شرف و باعث فخر و مباهات و عزّت تمام مسلمانان بود.
  6. قائم‌[۱۸]: آن حضرت به زنده کردن دین خدا کمر بسته و برای دفاع از شریعت سید المرسلین(ص) به پا خواسته و قیام کرده بود.
  7. کافل (سرپرست)[۱۹]: آن حضرت سرپرست و کفالت‌کننده فقرا، یتیمان و محرومین بوده و دائما در انفاق و کمک به آنها می‌کوشیدند. فلذا آن حضرت را کافل لقب داده‌اند.
  8. منجی‌[۲۰]: آن حضرت هرکس را که به ایشان پناه می‌آورد، از گمراهی نجات می‌دادند، و هرکس به ایشان متّصل می‌شد، از خطر گمراهی در امان بود[۲۱].

کنیه‌های امام صادق(ع) ‌

امام صادق(ع) دارای کنیه‌هایی چون ابو عبدالله، ابو اسماعیل و ابو موسی بود[۲۲].

هوش امام صادق(ع) در دوران کودکی ‌

امام صادق(ع) در سنین کودکی، یکی از پدیده‌های شگفت هوش و ذکاوت زمان خود بوده است. به حدّی که در طول تاریخ، کسی در آن سنّ به چنین ویژگی دست نیافته است. ذکاوت و هوشی که همگان را به اعجاب و تحسین واداشته است. از نمونه‌های این هوش و فراست اینکه آن حضرت در سنّ سه سالگی در درس‌های پدر بزرگوارش شرکت می‌کرد و در همان سنّ کم از تمام شاگردان پدرش که تمام از علما و روات بزرگ بودند، برتر بود. لازم به ذکر است که درس‌های امام باقر(ع) تنها در رابطه با فقه و حدیث و تفسیر قرآن کریم نبوده، و شامل همه انواع دانش‌ها می‌شده و امام صادق نیز تمام آنچه را که پدر می‌فرمود، به تمام و کمال درمی‌یافته است.

از نشانه‌های این دانش سرشار، داستان زیر است که راویان آن را در تاریخ آورده‌اند: آورده‌اند که ولید بن عبدالملک خلیفه وقت، به حاکم مدینه عمر بن عبدالعزیز دستور داد تا مسجد نبوی را بازسازی و توسعه نماید. عمر، مقدار زیادی از این کار را به انجام رسانید و مراتب را به ولید گزارش کرد. ولید مسافرتی به مدینه نمود تا خود شخصا آنچه را که عمر در تعمیر مسجد پیامبر اکرم انجام داده است از نزدیک ببیند. عمر و عدّه‌ای از اهالی مدینه تا پنجاه فرسخ به استقبال رسمی خلیفه رفته و به او خوش‌آمد گفتند. هنگامی که ولید به مدینه داخل شد، مستقیما به مسجد نبوی رفت تا عملیات تعمیر را از نزدیک ببیند. هنگامی که وارد مسجد شد، دید امام باقر(ع) بر منبر نشسته و مشغول درس دادن به شاگردان است. ولید به امام باقر(ع) سلام کرد. امام جواب او را دادند و برای بزرگداشت و احترام او از ادامه درس خودداری کردند. ولید به امام باقر(ع) اصرار کرد تا درس خود را ادامه بدهند. امام(ع) قبول کرده و به ادامه درس خود که در موضوع جغرافیا بود، پرداختند. هنگامی که ولید مقداری از درس را شنید، حیرت‌زده از امام باقر(ع) پرسید: این علم چیست.

امام باقر(ع) به او فرمودند: «این علمی است که از زمین و آسمان و خورشید و ستارگان سخن به زبان می‌آورد». ناگهان چشم ولید به امام صادق(ع) افتاد. به حاکم مدینه عمر بن عبدالعزیز رو کرد و گفت: این کودک که در میان این مردان نشسته است کیست؟ عمر رو به ولید کرد و گفت: این جعفر پسر محمد باقر است. ولید پرسید: آیا او قادر به فهم و هضم این درس می‌باشد؟ عمر به او توضیح داد که این کودک دارای قدرت علمی بالایی است و گفت: او در میان همه این شاگردان باهوشترین است و بیشترین سؤال را او می‌کند. ولید مبهوت شده و امام صادق(ع) را به حضور‌ طلبید. هنگامی که امام در برابر او ایستاد، ولید از او پرسید: نامت چیست؟ امام صادق(ع) که در سنّ کودکی بودند، با زبانی فصیح به او فرمودند: «نامم جعفر است».

ولید خواست که آن حضرت را امتحان کند. به او گفت: آیا می‌دانی که مؤسّس علم منطق چه کسی بوده است؟ کودک جواب داد: «تأسیس‌کننده علم منطق، ارسطو نام دارد که به صاحب المنطق لقب یافته و شاگردان و پیروانش این لقب را به او داده‌اند». ولید سؤال دوّمی از آن حضرت کرد و گفت: آیا می‌دانی صاحب المعز چه کسی است؟ امام صادق(ع) سخن او را ردّ کرده و فرمودند: «صاحب المعز اسم کسی نیست. بلکه اسم دسته‌ای از ستارگان است که به ذو الاعنّه نیز معروفند»[۲۳].

حیرت بر ولید حاکم شد و نمی‌دانست چه بگوید. مقداری فکر کرد تا بتواند مسأله دیگری بیابد و از نواده پاک پیامبر سؤال کند. ناگهان این سؤال به ذهنش رسید و گفت: آیا می‌دانی که صاحب مسواک چه کسی بود؟ امام فورا به او جواب دادند که: «این لقب عبدالله بن مسعود می‌باشد که از اصحاب جدّم رسول خدا(ص) است».

ولید دیگر هرچه فکر کرد، مسأله‌ای نیافت تا از امام صادق(ع) سؤال کند و خود را در مقابل این امام بزرگ عاجز و ناتوان یافت. بنابراین شروع به بزرگداشت و احترام آن حضرت نمود. به او خوش‌آمد گفت و دست او را در دست خود گفت و به امام باقر نزدیک شد و این‌چنین به او تبریک گفت: این پسر تو، به زودی بزرگترین علّامه زمان خود خواهد گردید[۲۴].

آری، این پیش‌بینی ولید کاملا درست از آب درآمد. امام صادق(ع) نه تنها داناترین دانشمندان زمان خود گردید، بلکه او دانشمندترین دانشمند کلّ دنیا در طول تاریخ شد. اگر خوب دقّت کنیم، برای این ویژگی این سلاله دودمان نبوّت که در این سنّ کم دارای چنین هوش و ذکاوت و دانشی بوده است، توجیهی به‌جز آنچه اعتقاد شیعه است نمی‌توان یافت. شیعه معتقدند که خداوند متعال علم و دانش را در تمام دوران حیات به ائمّه اهل بیت(ع) همانند انبیا و پیامبران اعطا فرموده است[۲۵].

مراحل زندگی حضرت امام صادق(ع)‌

امام صادق(ع) در مرحله اوج قدرت دولت اموی به دنیا آمد. زمانی که خلفای بنی امیه کاملا از راه راست منحرف شده و شیوه سلطنت موروثی در تمام ارکان حکومت آنان رسوخ کرده بود.

آن حضرت مدّت دوازده سال از عمر شریفش را هم‌عصر و همزمان جدّ بزرگوارش امام زین العابدین(ع) بود و پس از وفات و شهادت جدّش امام زین العابدین(ع) نوزده سال، هم‌عصر و همزمان پدر بزرگوارش امام باقر(ع) بود. در طول این سال‌ها، امام صادق تمام علوم و معارف را از پدر بزرگوارش فراگرفت‌[۲۶] و از تمام اهل زمانه خود از نظر وسعت ادراک و شدّت هوش و فراست، برتری یافت.

آن حضرت در امتحان شدید صبر بر حکومت ظالمان و تحمّل رنج و بلاها، با پدر بزرگوارش شریک بود. هم‌چنانکه ایشان به همراه پدر، در نشر علوم اسلامی از طریق جلسات درسی که برپا می‌کرد همکاری و همیاری داشت؛ چراکه آن حضرت مأموریت داشت تا از ضایع شدن رسالت و از بین رفتن نشانه‌های دین جلوگیری کند.

آن حضرت بعد از وفات و شهادت پدر بزرگوارش موفّق به پیگیری این مهم گردید و در مدّت امامتش که سی و چهار سال به طول انجامید، موفّق به تربیت چندین نسل از علما، فقها و صالحان گردید که همگی پیرو مکتب اهل بیت(ع) بودند.

امام صادق(ع) همچنین در مرحله انحطاط و سقوط دولت اموی و افول کوکب بخت آنان نیز همزمان بود. امام صادق(ع) ظهور دولت عبّاسی را مشاهده کرد. دولتی که به سرعت دست به ستمگری و ظلم نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) زد.

امام صادق در آن برهه زمانی و در میان آن دعوای تلخ سیاسی، موفّق گردید که کیان مذهب شیعه و حفظ سلامت و بالندگی گروهی از افراد صالح که پدران بزرگوارش آن گروه و طبقه را به‌وجود آورده بودند، کوشش نماید.

از همین‌جا زندگی بابرکت آن حضرت به دو بخش مجزّا تقسیم می‌شود:

  1. زمان قبل از امامت آن حضرت که در آن معاصر با ولید بن عبدالملک، سلیمان بن عبدالملک، عمر بن عبدالعزیز، یزید بن ولید و هشام بن عبدالملک بود که این مرحله خود به دو مرحله تقسیم می‌شود:
    1. مرحله اوّل: زمان زندگی آن حضرت همراه با پدر بزرگوار و جدّ گرامیش بین سال‌های ۸۳ تا ۹۵ ﻫ. ق
    2. مرحله دوّم: زندگی آن حضرت به همراه پدرش امام محمد باقر(ع)، سال‌های بین ۹۵ تا ۱۱۴ ﻫ. ق
  2. زمان امامت آن حضرت که این مرحله نیز به دو قسم تقسیم می‌شود:
    1. مرحله اوّل: زمان سقوط و فروپاشی دولت اموی تا سقوط کامل آن، سال‌های ۱۱۴ تا ۱۳۲ ﻫ. ق
    2. مرحله دوّم: زمانه ایجاد دولت عبّاسی تا زمان شهادت آن حضرت، سال‌های ۱۳۲ تا ۱۴۸ ﻫ. ق

امام صادق در مرحله اوّل با این خلفا هم‌عصر بوده است: هشام بن عبدالملک، ولید بن یزید، یزید بن ولید معروف به ناقص، برادرش ابراهیم بن ولید، مروان بن محمد معروف به مروان حمار، که آخرین خلیفه از دولت بنی امیه- که زمین را فاسد کرد- بوده است.

امّا در مرحله دوّم، آن حضرت با سفّاح و ابو جعفر منصور از خلفای بنی عبّاس هم‌عصر بوده است. امام صادق(ع) در زمان حکومت منصور عبّاسی به شهادت رسیدند. البتّه قبل از شهادت آن حضرت، منصور، که به نام اهل بیت و طرفداری از آنان بر کرسی خلافت نشسته بود، ظلم و ستم بسیاری بر آن حضرت روا داشت. اکنون خوانندگان محترم را در جریان تفصیل آنچه که در این مرحله‌ها بر امام گذشته است قرار می‌دهیم[۲۷].

سرگذشت تاریخی

۱۲ سال از عمر حضرت در عصر امامت امام سجاد (ع) و بعد از آن ۱۹ سال با امام باقر (ع) سپری شد و ایام امامتش مصادف با خلافت هشام بن عبدالملک، و ولید بن یزید بن عبدالملک و یزید بن ولید بن عبدالملک و ابراهیم بن ولید و مروان بن محمد، از خلفای اموی و سفاح و منصور دوانیقی، از خلفای عباسی بوده است[۲۸]. کشمکش‌های سیاسی و مذهبی، ویژگی بارز روزگار امام صادق (ع) است[۲۹].

امام و جریانات سیاسی

عصر امامت حضرت صادق (ع) از پرآشوب‌ترین دوره‌های تاریخ اسلام بود و قیام‌های بنی العباس در سراسر عالم اسلام با شعار "الرضا من آل محمد" جریان داشت، و برخی از علویان و شیعیان که از حقیقت امر مطلع نبودند فریفته این شعار می‌شدند. امام صادق (ع) در جمع علویان که با تنی چند از بنی العباس در ابواء اجتماع کرده بودند و برای محمد بن عبدالله بن حسن به عنوان مهدی موعود بیعت می‌گرفتند حاضر شد و آنان را از قیام منع کرد و متذکر شد محمد بن عبدالله مهدی موعود نیست و برنده اصلی ماجرا بنی العباس هستند و محمد به دست آنان کشته می‌شود[۳۰].

امام صادق (ع) دعوت ابوسلمه خلال را که از سران قیام عباسی بود، رد کرد و در پاسخ نامه وی نوشت: "نه تو از یاران من هستی و نه زمان، زمان من است"[۳۱] پس از پیروزی بنی عباس، فشار سیاسی بر شیعیان چندین برابر شد و امام، شیعیان را به تقیه سفارش می‌کرد و منصور در مدینه جاسوسانی داشت که در پی شناسایی شیعیان و کشتن آنان بودند[۳۲]. مفضل بن عمر نقل می‌کند منصور به حاکم مکه و مدینه، حسن بن زید، پیام داد که خانه جعفر بن محمد را آتش بزن. او نیز خانه امام صادق (ع) را آتش زد. در و راهروی منزل آتش گرفت. امام صادق (ع) پا بر آتش می‌نهاد و در آن راه می‌رفت و می‌فرمود: من فرزند ریشه‌ها و رگ‌های خاک و زمینم؛ من فرزند ابراهیم خلیل الله هستم[۳۳]. این یکی از مشکلات و تهدیدهایی است که منصور عباسی اعمال کرده است[۳۴].

عصر شکوفایی شیعه

روزگار امامت امام صادق (ع) را عصر شکوفایی تشیع دانسته‌اند. حکومت اموی در روزگار امامت حضرت صادق (ع) رو به ضعف نهاده بود و عباسیان کم‌کم قدرت می‌یافتند و در این میان، مجالی دست یافت تا امام صادق (ع) تعالیم راستین دینی را به مردم نشان دهد و آنان را از دانش خویش بهره‌مند سازد. بدین‌سان، حوزه علمی گسترده‌ای پدید آمد و بیش از چهار هزار نفر به دست امام (ع) تربیت یافتند[۳۵].

امام (ع) در شاخه‌های گوناگون معارف بشری شاگردانی تربیت کرد که هر یک به تنهایی با هزاران دانشمند برابری می‌کردند و در شاخه تخصصی خود پهلوانان علمی را به زانو در می‌آورند. کدام مکتب قادر است شاگردی همچون هشام بن حکم که در دوران جوانی علمای بزرگ و متکلّمان با تجربه را شکست داد و آنان را در مناظرات علمی محکوم کرد. تا این دوره چهارچوب کلّی معارف اسلامی موجود بود؛ امّا بیان تفصیلی آن و تفکیک شاخه‌های مختلف امام صادق (ع) این کار بزرگ را انجام داد و از آن پس مرزهای فقه اسلام، حکمت، تفسیر و علوم قرآنی، عقاید و کلام ادبیات، عرفان و علوم باطنی و حتّی علوم تجربی کاملاً مشخص شد؛ طوری که برای هیچ پژوهشگری فهم این علوم مختلف دشوار نیست، خلاصه چهارچوب کلّی و اصول اسلام در این دوره، تفصیل یافت و مدوّن شد و از این پس تمام معارف اسلامی (کلّیات و تفاصیل اصول و فروع آن) در اختیار جامعه بشری قرار گرفت[۳۶].

امام و مقابله با جریان‌های انحرافی

امام صادق (ع) با دوگونه انحراف رو به رو بود: یکی دینی و دیگری سیاسی، هر چند هر دو از اساس و بنیان یکسان بودند. انحراف سیاسی از سال‌ها پیش آغاز گشته بود؛ زمانی که حکومت مسلمانان به دست نااهلان افتاد و اهل بیت پیامبر (ص) از سیاست کنار نهاده شدند. اینک، هر چند حکومت از خاندان بنی امیه بیرون می‌رفت، اما همچنان بر زور و زر و ستم استوار بود.

انحراف دینی، از انحراف سیاسی خطرسازتر بود. در روزگار امام صادق (ع) فرقه‌ها و نحله‌های فقهی و کلامی جدیدی سر بر آوردند و در قلمرو اندیشه جامعه اسلامی جولان دادند و بدعت‌ها نهادند و کژی‌ها آفریدند[۳۷]. امام صادق (ع) با این دو گونه انحراف به مبارزه برخاست. امام (ع) در مواجهه با حکومت و تغییر و تحول آن، نه راه تأیید در پیش گرفت و نه مقابله مستقیم. در روایتی از آن امام همام (ع) آمده است: "هر کس نام خویش را در دفتر فرزندان سابع [عباسیان‌] بنویسد، خداوند روز قیامت، او را به صورت خوک مبعوث می‌کند"[۳۸]. امام صادق (ع) راه مبارزه مستقیم را نیز انتخاب نکرد؛ زیرا مسلمانان آماده قبول ولایت امامان (ع) و دفاع از آنان نبودند[۳۹].

روایاتی در دست است که گواهی می‌دهند شمار شیعیان راستین و جان بر کف اندک بوده و امام (ع) به هیچ روی از نیروی نظامی لازم برای قیام برخوردار نبوده است[۴۰]. ابن‌شهرآشوب نقل کرده است که سهل بن حسن خراسانی بر امام صادق (ع) وارد شد، سلام کرد و نشست و گفت: یا ابن رسول الله! شما اهل بیت امامت هستید، چه چیز شما را از قیام و گرفتن حقّ خود باز می‌دارد، در حالی که صد هزار نفر از شیعیان شما حاضرند در رکاب شما شمشیر بزنند؟ حضرت فرمود: ای خراسانی! بنشین "رعی الله حقّک"، آن‌گاه به خدمت‌گزار خود فرمود: تنور را گرم کن، سپس فرمود: ای خراسانی! برخیز و داخل تنور بنشین، عرض کرد: ای آقای من یابن رسول الله! از من در گذر و مرا با آتش عذاب نکن، فرمود: از تو گذشتم. در این حال هارون مکی کفش‌ها را انداخت و در تنور نشست. امام (ع) شروع کرد با خراسانی درباره خراسان سخن گفتن، مانند کسی که از نزدیک همه چیز را مشاهده می‌کند. آن‌گاه فرمود: ای خراسانی! برخیز و به داخل تنور نگاه کن. می‌گوید: نگاه کردم دیدم هارون چهار زانو در تنور نشسته است، سپس از تنور بیرون آمد و بر ما سلام کرد. حضرت فرمود: در خراسان چند نفر مانند این مرد وجود دارد؟ پاسخ داد: به خدا قسم یک نفر هم مانند او پیدا نمی‌شود! حضرت فرمود: در زمانی که پنج نفر یاور وجود نداشته باشند ما قیام نمی‌کنیم و ما به وقت آن از هرکس داناتریم"[۴۱].[۴۲]

راهبرد امام صادق (ع) برای مواجهه با چنین وضعیتی، راه‌اندازی نهضت فکری و علمی بود. این نهضت در روزگار امام باقر (ع) آغاز گشت و به دست امام صادق (ع) به اوج رسید. امام صادق (ع) میان توده‌های مردم نفوذ کرد و پایگاه‌هایی برای نشر آموزه‌های بنیادی اسلام آفرید و بدین‌سان، هزاران اندیشمند شیعی تربیت یافتند و هریک سفیری گشتند برای تبلیغ تعالیم شیعی؛ کسانی همانند: حمّاد بن عیسی، معاویة بن عمّار، جابر بن یزید جُعفی، ابوحمزه ثمالی، زرارة بن اعین، ابان بن تغلب، فُضیل بن یسار، هشام بن حکم، مؤمن طاق، محمد بن مسلم و جابر بن حیان[۴۳]. بسیاری از عالمان اهل سنّت، از جمله ابوحنیفه، مالک بن انس، سفیان ثوری، سفیان بن عیینه، و شعبه بن حجاج نیز شاگرد ایشان بوده‌اند[۴۴].

تأثیر کوشش‌های امام صادق (ع) در نشر تعالیم شیعی چنان است که فقه شیعی را "جعفری" نامیده‌اند. امام (ع) افزون بر اینکه شاگردانی برای پاسخ به شبهه‌های گروه‌هایی همانند غلات، زندیقان و اهل رأی پرورانید، خود نیز با مناظره و مباحثه رو در رو، کژی‌ها و گمراهی‌های آنها را آشکار می‌ساخت[۴۵].[۴۶]

هر چند نهضت فرهنگی در اولویّت برنامه‌های حضرت قرار داشت، امّا معنی این سخن آن نیست که امام از سایر جبهه‌ها غفلت کرده باشد. خیر! او مبارزات سیاسی و مقابله با هیئت حاکمه را نیز از محورهای فعالیّت خود قرار داد، مزاحمت‌های گاه و بی‌گاه منصور دوانیقی و فراخوانی حضرت و تهدید به قتل او به طور مکرّر حاکی از برخورد سیاسی امام با حکّام جور است که سرانجام نیز به شهادت او توسّط منصور منجر شد. در مبارزه با حکّام تا جایی پیش رفت که به پیروان خود فرمود: "به آنان (حکّام منحرف) در ساختن مسجد یاری نکنید". از طرفی مقابله عملی با بعضی فرقه‌های منحرف همچون صوفی‌گری نیز به دنبال اقدامات امام باقر (ع) در برنامه امام صادق (ع) بود. امام باقر (ع) افرادی همچون محمّد منکدر را متوجّه اشتباه خود کرد و امام صادق (ع) افرادی همانند سفیان ثوری را.

حضرت نه تنها در دوران حیات، مکتب اسلام را به طور کلّی بیمه کرد که توطئه‌های دشمن در جهت ضربه زدن به جریان امامت را برای بعد از مرگ خود نیز خنثی نمود. منصور دوانیقی به حاکم مدینه نوشت: به عنوان تعزیت و تسلیت‌گویی به منزل امام صادق (ع) برو، وصیت‌نامه حضرت را بخواه و هر کسی را که وصیّ قرار داده بود فی‌المجلس گردن بزن تا مسئله امامت برای همیشه از بین برود. حاکم پس از گشودن وصیّت‌نامه دید امام (ع) پنج نفر را وصیّ خود مقرّر فرموده است؛ منصور، حاکم مدینه، عبدالله افطح (فرزند بزرگ‌تر حضرت) ام‌حبیبه و موسی بن جعفر (ع). حضرت با آموزش شیوه تقیّه و پنهان‌کاری به اصحاب خود از وارد شدن ضربه مهلک بر نهضت جلوگیری می‌کرد. به معلی بن خنیس سفارش کرد: "ای معلی! امر ما را پنهان دار و هرگز آشکار مکن"[۴۷].[۴۸]

امام صادق(ع) در سایه جد و پدر

ویژگی‌های زمانه امام زین العابدین(ع) و موقعیت‌های آن حضرت ‌

امام سجّاد(ع) زین العابدین، پس از فاجعه کربلا و شهادت پدرش امام حسین(ع) با مسائل زیر روبرو بود:

۱. همدردی و محبّت مردم با اهل بیت بدون دربرداشتن ثمره‌ای عملی و جدّی، فقط در محبّت و ولایت خلاصه شده و فاقد بیداری انقلابی بود.

۲. انقلاب‌های انتقامی که با اهداف محدودی صورت می‌گرفت، قیام‌های منفعت‌طلبانه مصلحتی، بروز حرکات منافقانه و ظهور طبقه‌ای به نام وعاظان درباری، برای دادن رنگ و لعاب شرعی بر حکومت وقت.

۳. پیدایش پدیده احساس گناه در امّت اسلام به سبب تنها گذاشتن و یاری نکردن امام حسین(ع)، که البته این احساس گناه، همچنان که در بین تاریخ نویسان معروف است، هیچگاه از سوی رهبری آگاه، هدایت نشد، و افکاری که این قیام‌ها را جهت‌دهی می‌کرد، فقط به گرفتن انتقام می‌اندیشید. از اینجاست که می‌بینیم امام زین العابدین(ع) دو مرحله یا دو گام برای کار خود در نظر گرفتند:

گام اوّل: امام سجّاد(ع) با استفاده از پدیده احساس گناه در امّت، اقدام به هدایت و جهت‌دهی به این احساس کردند. آن حضرت ابتدا از طریق یادآوری‌ دائم فاجعه کربلا و توجّه دادن امّت به ظلم و ستم‌هایی که به اهل بیت پیامبر(ص) رسیده بود، به این پدیده احساس گناه که در امّت پیدا شده بود، عمق بخشیدند.

این یادآوری بسیار زمان‌بر بود. امّا در عین‌حال توانست به این پدیده احساس گناه بعد فکری صحیحی ببخشد تا از آن، وسیله‌ای مؤثّر در عملیات سازندگی و تغییر وضع سیاسی و اجتماعی به وجود آورد.

در نهایت، بالا گرفتن این احساس، تبدیل به یک پشتوانه داخلی شد و امت دیگر توان صبر و تحمل این درد جانکاه را نداشته و تا رسیدن به نهضت بزرگ، بی‌صبرانه در انتظار راهی برای ابراز جدّی احساسات خود بودند.

در چنین جوّ آکنده از اضطراب که خبر از قیام برضد امویان می‌داد، طبیعی است که حساسیت آنها نسبت به امام زین العابدین(ع) بیشتر و کنترل و مراقبت آنها از ایشان به عنوان رهبر فکری این انقلاب شدیدتر شود خصوصا که امام زین العابدین(ع) پس از شهادت پدر بزرگوارش امام حسین(ع) تنها وارث شرعی خلافت به حساب می‌آمد، از اینجاست که می‌بینیم حکومت اموی هر حرکتی را که از امام(ع) صادر می‌شد به عنوان مقدمه‌ای برای انقلاب به حساب می‌آورد.

گام دوم: فعالیت امام سجّاد(ع) در این مرحله به چند جهت‌گیری مختلف تقسیم می‌شود:

جهت‌گیری اول: امام(ع) به متبلور ساختن هیجان عواطف مردم پرداخته و سعی کرد تا این هیجان را در مسیر صحیح فکری انداخته و به بنای زیر ساخت‌های اعتقادی آن پرداخت. آن حضرت این هیجان عواطف را مقدمه‌ای برای عملیات انقلابی که خود پایه‌گذار آن بود، قرار داد؛ این کار با ایجاد فکر اسلامی صحیح ـ که از دیرزمانی دستخوش تحریف و دگرگونی شده بود ـ و آماده کردن پیشگامان بیداری که با احساس مسئولیت، قابلیت به دوش کشیدن امانت الهی را داشته باشند، به انجام رسید.

جهت‌گیری دوم: حرکت در راه مسئولیت خطیر حفظ دین مقدس اسلام از انواع تحریف و دگرگونی‌های محتوایی و تلاش در راه سالم نگهداشتن آن بود که خود شامل چند نوع فعالیت می‌گردید:

فعالیت اول: امام در این بخش از فعالیت خود به رویارویی با جریانات انحرافی و فرقه‌های گمراه و غالی که اندیشه اسلام را هدف گرفته و با تکیه بر اعتقادات و آراء هندی و یونانی درباره هستی و زندگی به تفسیر قرآن و حدیث می‌پرداختند، همت گماشت و به نشر رشته‌های مختلف دانش و صنعت اسلامی، و بیان روش درست روابط اجتماعی و سیاسی و اخلاقی که در آن دوره دستخوش فساد شده بود پرداخت و می‌توان این مطلب را به روشنی از مطالعه «رسالة الحقوق» دریافت.

امام سجّاد(ع) در هنگام بروز مشکلاتی که کرامت دولت اسلام را تهدید می‌کرد به داد حکومت نیز می‌رسید که نمونه آشکار آن را می‌توان در جوابی که به نامه پادشاه روم مبنی بر تهدید خلیفه وقت به محاصره اقتصادی داده‌اند مشاهده کرد[۴۹].

فعالیت دوم: با توجه به سختگیری شدید حکومت درباره ارتباط امام سجّاد(ع) با مردم، آن حضرت سلاح دعا را برای ارتباط فکری و معنوی به کار گرفتند،؛ چراکه این سلاح، امویان را به صورت مستقیم هدف قرار نمی‌داد و امام(ع) توانست مجال بیشتری برای درمان پدیده‌های بیماری‌زا و انحرافات اخلاقی جامعه داشته باشد.

جهت‌گیری سوم: تأکید بر اهمیت کارهای انقلابی و مبارزه با ستم و انحراف و شعله‌ور ساختن آتش جهادی که در طول سال‌های انحراف به خاموشی‌گراییده بود؛ که این موضع‌گیری را می‌توان از دعای آن حضرت در حق «مختار» که به خون‌خواهی امام حسین(ع) قیام کرده و در مدت قیام خود همواره از طریق محمد بن حنفیه (عموی امام سجّاد) با آن حضرت ارتباط داشت به خوبی دریافت.

جهت‌گیری چهارم: امام سجّاد(ع) در برابر حکومت‌های زمان خود موضع رودررو و مبارزه مستقیم نداشتند؛ چراکه در غیر این صورت هرگز موفق به کسب دست‌آوردهای تربیتی در میان امت نشده، فضاهای مناسب و فرصت‌های گسترده برای فعالیت امام باقر(ع) و اصحاب صالحی که برای همین منظور تربیت کرده بود فراهم نمی‌گردید. اما این امر بدان معنا نبود که امام سجّاد(ع) موضع خود را در قبال حکومت روشن نکند و امر بر شیعیان مشتبه گردد، بلکه امام زین العابدین برخوردهایی هم با حاکمان زمان خود داشتند که- همان‌گونه که به بعضی از آنها اشاره خواهیم کرد- هدف آن حضرت از آن برخوردها دادن خط تربیتی و اصلاحی در جهت نگهداری شیعیان از نابودی بود؛ چراکه اگرچه گروه صالحی که امام(ع) ساخته بود در خط انقلاب و مبارزه رودررو نبود ولی در آن مرحله برای مصونیت بخشی در سطح تربیت و آماده‌سازی و ایجاد آینده سیاسی بهتر کافی بود.

برخورد امام(ع) با حاکمان وقت را می‌توان از جوابی که به نامه توبیخ‌آمیز عبدالملک که آن حضرت را برای ازدواج با کنیزی که خود آزادش کرده بودند مورد سرزنش قرار داده بود به خوبی دریافت.

پاسخ امام(ع) به عبدالملک به مبارزه خواندن خلیفه‌ای بود که با تفکرات جاهلی می‌اندیشید؛ امام(ع) در این نامه موضع اسلام را که همه امتیازات جاهلی را ملغی کرده است این‌گونه بیان فرموده که: «در این کار بر انسان مسلمان سرزنشی نیست، و چنین سرزنشی مخصوص زمان جاهلیت است»[۵۰].

این مبارزه‌طلبی از آنجا نمود پیدا می‌کند که در تاریخ آمده است پس از رسیدن این پاسخ به عبدالملک پسرش سلیمان بن عبدالملک به او گفت: علی بن الحسین خیلی تو را تحقیر کرد!! خلیفه در پاسخ او گفت: «پسرم چنین مگو این از خصوصیات زبان بنی هاشم است که صخره‌ها را می‌شکافد و از دریا آب می‌خورد و آنچه درباره دیگران موجب پستی می‌شود بر عزت علی بن الحسین می‌افزاید»[۵۱]. این پاسخ به روشنی بر این نکته دلالت می‌کند که امام سجّاد(ع) زیر بار سلطه بنی امیه نرفته است.

از دیگر موضع‌گیری‌های امام(ع) در برابر سلطه اموی برخورد آن حضرت با «زهری» است که با دربار اموی رابطه داشت و امام سجّاد(ع) با اینکه می‌دانست او سر تا پا غرق در هدایا و پول‌های درباری است نامه‌ای به او نوشته و او را به سبب این کار زشت مورد نکوهش قرار دادند، که البته اگر این نامه در زهری اثر نکرده باشد میراثی برای نسل‌های آینده خواهد بود.

از احادیثی که زهری در تقویت سیاست بنی امیه جعل کرده این است که وقتی ابن زبیر بر مکه و مدینه تسلط داشت بنی امیه که در شام بودند مردم را از رفتن به حج در این دو شهر منع کرده بودند؛ لذا زهری گفت: پیامبر اکرم(ص) فرموده است: «بار سفر جز به سوی یکی از این سه مسجد بسته نمی‌شود: مسجد من (مدینه)، مسجد الحرام و مسجد الاقصی» که مراد از آن ترغیب مردم به انجام مناسک حج در مسجد الاقصی بود[۵۲].

ویژگی‌های عصر امام محمد باقر(ع)‌

امام زین العابدین(ع) در سال ۹۵ ه. ق در روزگار حکومت ولید بن عبدالملک به شهادت رسید و امام محمد باقر(ع) به وصیت پدر، عهده‌دار مسئولیت امامت گردید؛ چراکه امام سجّاد(ع) در برابر دیدگان برادران و سایر اعضای خاندان، با تحویل صندوقی که اسلحه رسول خدا(ص) در آن بود امامت آن حضرت را آشکار کرده و به او فرمودند: «ای محمد این صندوق را به خانه خود ببر» سپس فرمودند: «بدان که در میان این صندوق درهم و دیناری نیست بلکه مملو از دانش است»[۵۳].

پس این صندوق نشانه مسئولیت رهبری فکری و علمی آن حضرت و سلاح نشانه مسئولیت انقلابی و جهادی او بود. به رغم وقوع پیاپی قیام‌ها پس از فاجعه کربلا که امام باقر(ع) یا به تنهایی و یا با پدر بزرگوارش شاهد آنها بود، اکثریت مردم آن روزگار در برابر منطق برّان شمشیر بنی امیه سر فرود آورده و عملا به کسانی پیوستند که حاکمان بنی امیه را نماد راستین خلافت اسلامی می‌دانستند.

امام باقر(ع) همچنین در عصر انهدام فکری و مسخ فرهنگی رسالت و ارزش‌های اسلام توسط امویان می‌زیسته است. البته پس از مرگ ولید بن عبدالملک و روی کار آمدن سلیمان بن عبدالملک در سال ۹۶ ه. ق امت اسلام کمی روی آسایش دید؛ چراکه او طی فرمانی که صادر کرد دستور داد تا آل حجاج بن یوسف را مورد عقوبت قرار داده و همه کارگزاران و والیان او را از کار برکنار کرده‌[۵۴] و همه زندانیان حجاج را آزاد کرد[۵۵].

به نظر بعضی از تاریخ‌نویسان در سال ۹۹ ه. ق و با روی کار آمدن عمر بن عبدالعزیز آزادی‌ها در مدت کوتاه خلافت او بیشتر شد چه آنکه وی مشکل مالیات که آن را سنت ناپسند حکام ناصالح می‌دانست حل کرد[۵۶].

رفتار او با علویان با رفتار پیشینیانش مغایر بود؛ وی در نامه‌ای به حاکم مدینه نوشت: «ده هزار دینار در میان فرزندان علی که از فاطمه زهرا(س) هستند تقسیم کن که دیر زمانی است حقوق آنها پایمال شده است»[۵۷] او فدک را که خلیفه اول از اهل بیت(ع) مصادره کرده بود به امام محمد باقر(ع) بازگرداند[۵۸] و سنت زشت دشنام‌گویی به حضرت امام امیر المؤمنین علی بن ابی طالب(ع) را که معاویه بنیان نهاده بود موقوف کرد[۵۹].

به دنبال تغییرات سیاسی در زمینه‌های فکری هم‌نوعی پیشرفت حاصل گردید، در این شرایط جریان‌های فکری مختلفی بروز کرده و مردم با رفع ممنوعیت تدوین احادیث نبوی به درس و بحث و تحصیل شناخت اسلامی درست روی آورده تفاوت میان مکتب فکری اهل حدیث و اهل رأی آغاز شد، دسته‌ای از بردگان که عرب‌تبار نبودند به مکتب اهل رأی در کوفه تمایل پیدا نمودند که ابو حنیفه در همان زمان این مکتب را ضد مکتب اهل حدیث در مدینه به حساب می‌آورد.

تفکر اعتزال نیز به عنوان نتیجه قهری ناکامی حرکت‌های فکری ظهور کرده، و اصل بن عطا در کوفه پرچم آن را برافراشت. این دیدگاه را از یک منظر می‌توان به عنوان تعدیل نظریه خوارج که چندان رواجی نیافته بود دانست آنجا که خوارج مرتکب کبیره را کافر می‌دانستند[۶۰] و مرجئه ارتکاب کبیره را اصلا مضر به ایمان نمی‌دانستند[۶۱] در این بین «واصل» بنیانگذار معتزله م. ۱۳۱ ه. ق نظر خود را در این مسأله به این صورت بیان کرد که مرتکب کبیره مؤمن مطلق نیست بلکه او در منزلتی میان دو منزلت جایگاه دارد یعنی او نه کافر است و نه مؤمن بلکه او فاسق است و به واسطه فسقش مستحق آتش‌[۶۲].

این تصویر مجملی از واقعیت‌های عصری بود که امام صادق(ع) در مرحله رهبری پدر بزرگوارش امام محمد باقر(ع) در آن زندگی می‌کرد[۶۳].

نیازهای عصر امام محمد باقر(ع)‌

نقش امام محمد باقر(ع) در زمانه خود را می‌توان در سه خط اساسی خلاصه کرد:

خط سیاسی امام محمد باقر(ع) ‌

رویه سیاسی امام باقر(ع) در مدت امامتش پرهیز از برخورد مستقیم و رو دررویی با امویان بود. این مطلب از سخن آن حضرت برمی‌آید که در آن به تشریح جوّ حاکم و وضعیت مردم و اندازه بیداری آنان پرداخته است: «اگر آنان را به یاری بخوانیم، پاسخ مثبتی به ما نخواهند داد»[۶۴].

چنانکه آن حضرت در زمان ایجاد فضای باز سیاسی در زمان عمر بن عبدالعزیز کاملا از این فرصت استفاده کرد چه انگیزه ایجاد چنین جوّی برای امام(ع) علاقه ذاتی عمر بن عبدالعزیز به امام باقر(ع) بوده یا در اثر فشارهای بیرونی و ترس از سقوط دولت اموی دست به چنین کاری زده باشد. امام(ع) برنامه سیاسی خود را در برابر عمر بن عبدالعزیز بر دو اسلوب متمرکز فرمود:

اسلوب اول اظهارنظر صریح درباره عمر بن عبدالعزیز و حکومت او پیش از رسیدن او به خلافت: ابو بصیر روایت کرده است که: با امام ابو جعفر باقر(ع) در مسجد بودم که عمر بن عبدالعزیز در حالی‌که دو جامه زردرنگ به تن داشت و بر غلام خود تکیه کرده بود وارد مسجد شد؛ امام باقر(ع) فرمودند: «این پسر به زودی به حکومت خواهد رسید و در زمان حکومت خود به عدالت رفتار خواهد نمود و چهار سال به این منوال‌ خواهد زیست و پس از آن خواهد مرد؛ زمینیان بر او می‌گریند اما آسمانیان او را لعنت خواهند کرد! ابو بصیر گوید: به حضرت عرضه داشتیم: آیا نفرمودید که او به انصاف و عدالت رفتار می‌کند؟! امام باقر(ع) فرمودند: «او به ناحق در جایگاه ما می‌نشیند»[۶۵].

اسلوب دوّم به صورت نامه‌نگاری و برگزاری دیدار: این نوع از سیاست امام باقر(ع) در قبال عمر بن عبدالعزیز به صورت نامه نگاری و برگزاری دیدار بود. روایت شده که عمر بن عبدالعزیز در مسافرت امام باقر به مرکز حکومت در دمشق، بسیار امام باقر(ع) را احترام کرده و او را گرامی داشت. او فنون بن عبدالله بن عتبة بن مسعود را که از عبّاد کوفه بود به دنبال امام باقر(ع) فرستاد، امام(ع) دعوت او را اجابت کرده و به دمشق مسافرت کرد؛ عمر بن عبدالعزیز استقبال شایانی از آن حضرت به عمل آورده، او را در آغوش کشیده و سخنانی میان آن‌دو ردّ و بدل شد و امام باقر(ع) چند روزی را در میهمانی او بودند[۶۶].

باز روایت شده که عمر بن عبدالعزیز برای امتحان نامه‌ای به امام باقر نوشت و امام در جواب، نامه‌ای در موعظه و نصیحت برای او فرستادند[۶۷].

البته سیاست امام باقر(ع) مبنی بر پرهیز از برخورد مستقیم که به آن اشاره رفت مانع از این نمی‌شد که آن حضرت در برابر امت مطیع بنی امیه‌ به‌ صورت عام و در برابر حکام بنی امیه، خصوصا «هشام بن عبدالملک» به صورت خاص، به موضع‌گیری و مبارزه فکری، عقیدتی و علمی برای بیان حق غصب شده، و به کنار کشیدن پرده باطلی که حاکمان بر چهره حق و پرچمداران آن کشیده بودند، نپردازد.

در یکی از سال‌ها، سفر حجّ «هشام بن عبدالملک» با امام محمد باقر(ع) و فرزندش امام جعفر صادق(ع) مصادف شد در همان سفر، جعفر بن محمد(ع) در یکی از سخنان خود فرمود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ نَبِيّاً، وَ أَكْرَمَنَا بِهِ، فَنَحْنُ صَفْوَةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ، وَ خِيَرَتُهُ مِنْ عِبَادِهِ، فَالسَّعِيدُ مَنِ اتَّبَعَنَا، وَ الشَّقِيُّ مَنْ عَادَانَا وَ خَالَفَنَا، وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ إِنَّهُ يَتَوَلَّانَا وَ هُوَ يُوَالِي أَعْدَاءَنَا وَ مَنْ يَلِيهِمْ مِنْ جُلَسَائِهِمْ وَ أَصْحَابِهِمْ، فَهُوَ لَمْ يَسْمَعْ كَلَامَ رَبِّنَا وَ لَمْ يَعْمَلْ بِهِ»؛ سپاس خداوندی را که محمد را به پیامبری برانگیخت و ما (اهل بیت) را به واسطه او کرامت بخشید، پس ما انتخاب‌شدگان خداوند از میان مخلوقات و بهترین بندگان خدا می‌باشیم، سعادتمند کسی است که از ما پیروی نموده و بدبخت آن است که با ما مخالفت ورزد، در میان مردم کسانی هستند که با ما اظهار مودت و دوستی می‌کنند اما دشمنان ما و اطرافیان و همنشینان آنها را دوست می‌دارند، اینان سخن خداوندگار ما را نشنیده و به آن عمل نکرده‌اند[۶۸]. امام صادق(ع) در این بیان مفهوم رهبری الهی و مصداق واقعی آن را که خود در آن زمان تجسم عینی آن بودند به روشنی بیان کرده‌اند.

این‌گونه طرح کردن مسائل اگرچه گونه‌ای از برخورد با حکومت و مخالفت با افکار مردم دورویی که امام در خطابه خود به آنان اشاره داشتند به حساب می‌آمد امّا به هیچ‌وجه به قصد ماجراجویی سیاسی نبوده و شرایط به گونه‌ای بوده که به طرح مسائلی از این دست و روشن کردن فکر مردم نیاز بوده است. اگرچه در نتیجه این خطابه، هشام، امام باقر و امام صادق(ع) را به شام احضار کرد[۶۹].

تکمیل ساختار گروه صالحان‌

تشکیل گروه نخبگان زاییده زمان امام باقر(ع) نبود بلکه پیامبر اکرم(ص) و پس از آن حضرت امام علی(ع) هم همین رویه را داشته‌اند آنجا که می‌بینیم مالک اشتر، هاشم مرقال، محمد بن ابی‌بکر، حجر بن عدی، میثم تمار، کمیل بن زیاد و عبدالله بن عباس، نقش مهمی در مبارزه امام امیر المؤمنین در برابر مخالفان خود ایفا می‌نمودند. این افراد از اصحاب امیر المؤمنین(ع)، اولین سنگ بنای گروه صالحان و نخبگان در عصر حضرت علی(ع) بودند.

این روند به شکل فعّال در زمان امام حسن و امام حسین(ع) نیز ادامه داشت البته در مدت کوتاهی این روند کمرنگ شد اما در دهه‌های آخر زندگانی امام سجّاد(ع) دوباره به صورت فعال از سر گرفته شده و در زمان امام محمد باقر(ع) تکامل یافت؛ چراکه در زمان آن حضرت شرایط برای چنین کاری آماده‌تر شده بود، آن حضرت موفق شدند این جمعیت را نه تنها از نظر کمّی گسترش دهند بلکه توانستند با تشریح اهداف موردنظر برای آنان- که در دفاع از جامعه اسلامی و پاسداری از شریعت اسلام در برابر تحریفات نمود پیدا می‌کرد- به پیشرفت کیفی نیز دست پیدا کنند.

در اینجا به توضیح چند گام که امام باقر(ع) در این راه برداشتند می‌پردازیم: اولین قدم: اولین گام در این راه تبیین و تشریح عمیق صفات پیروان صالح اهل بیت(ع) و اهمیت نقش‌آفرینی آنها در جامعه است، آنجا که امام باقر(ع) می‌فرماید: «إِنَّمَا شِيعَةُ عَلِيٍّ(ع) الْمُتَبَاذِلُونَ فِي وَلَايَتِنَا الْمُتَحَابُّونَ فِي مَوَدَّتِنَا الْمُتَزَاوِرُونَ لِإِحْيَاءِ أَمْرِنَا الَّذِينَ إِذَا غَضِبُوا لَمْ يَظْلِمُوا وَ إِذَا رَضُوا لَمْ يُسْرِفُوا بَرَكَةٌ عَلَى مَنْ جَاوَرُوا سِلْمٌ لِمَنْ خَالَطُوا»؛ همانا شیعیان ما ـ که پیروان حضرت علی(ع) هستند ـ آنانند که در راه ولایت ما از بذل جان و مال دریغ نکنند، در راه دوستی ما با یکدیگر نیز مهر ورزند و در راه زنده نگه داشتن اهداف ما با یکدیگر رفت و آمد کنند، در هنگام خشم ستم نکرده و در هنگام خشنودی زیاده‌روی نکنند، با هرکس همسایه شوند مایه برکت او، و با هر کس بیامیزند مایه سلامت وی باشند[۷۰].

همچنین فرمودند: «شِيعَتُنَا مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ»؛ پیروان ما آنانند که در اطاعت کامل از خداوند متعال باشند[۷۱]. آن حضرت با این کلمات قصد داشتند کمالات انسانی را که در طول سالهای فشار بنی امیه به خاموشی‌گراییده بود در کنار اخلاق اسلامی و عبادت در پیروان صالح خود ریشه‌دار کنند. امام(ع) درصدد القای این نکته بودند که وابستگی به خط اهل بیت(ع) تنها با شعار حاصل نشده و در گرو عمل و مزین شدن به این صفات قابل‌ دسترسی است.

قدم دوم: امام(ع) پس از تقویت روح تقوی و دمیدن صفات نیک در یاران خود در گام دوم آنان را با روحیه مقاومت و صبر انقلابی آشنا ساختند؛ تا بدین ترتیب توان فعالیت مستمر در راه خدا و رویارویی با مخالفت‌های پیاپی و کوتاه نیآمدن در برابر حملات فرهنگی یا فشارهای سیاسی ستمگران را داشته باشند در سخنان آن حضرت آمده که در پاسخ مردی که به محضرش عرضه داشت: «من شما اهل بیت(ع) را دوست می‌دارم» فرمودند: در این صورت خود را برای تحمل بلاها و ناملایمات آماده کن، به خدا سوگند بلا و گرفتاری سریع‌تر از سیلی که بیابان را درمی‌نوردد بر شیعیان ما فرود می‌آید، سختی از ما آغاز شد و سپس خاموش شد و آسایش نیز از ما آغاز گردید و سپس خاموش گشت‌[۷۲].

امام(ع) بدین ترتیب راه پرخار و خاشاک ولایت خود را که از خون‌ها و اشک‌ها فرش شده است به یاران خود نشان داده و خود آن حضرت نیز در این راه پیشگام بوده و قبل از هرکس، خود پذیرای بلا و مصیبت بوده‌اند.

امام باقر(ع) سرگذشت شیعیان در زمان پیش از خود و بلاهایی را که بر سر آنها آمد را برای شیعیان خود بیان می‌داشتند، از جمله می‌فرمودند: در هر شهری شیعیان ما به قتل رسیده، به صرف اتهام شیعه بودن دست و پای آنان بریده می‌گردید، هرکس اظهار دوستی با ما اهل بیت می‌کرد زندانی شده، اموالش مصادره شده و خانه‌اش ویران می‌گردید[۷۳].

از دیگر کارهایی که امام باقر(ع) در رابطه با تکمیل ساختار این گروه انجام‌ دادند، ملزم کردن یاران و پیروان خود به رعایت اصل تقیه بود تا بدین‌وسیله آنان را از خطر قتل و سرکوب و نابودی که دیرزمانی بود به آن مبتلا بودند نگاه دارند. آن حضرت این عمل را واجب شرعی می‌شمردند که با ایمان رابطه تنگاتنگ دارد، امام فرموده‌اند: «التَّقِيَّةُ مِنْ دِينِي وَ دِينِ آبَائِي وَ لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ»؛ تقیه جزء دین من و پدران من است و هرکس پایبند به تقیه نباشد در حقیقت ایمان ندارد[۷۴].

از دیگر اصولی که با تقیه تداخل پیدا می‌کند مخفی کردن اسرار است، در این زمینه امام باقر(ع) در اولین دیدار با جابر بن یزید جعفی به او چنین توصیه فرمودند که: تا وقتی در مدینه است به کسی نگوید که اهل کوفه است بلکه چنین تظاهر کند که اهل مدینه است.

بعدها همین جابر جعفی از اصحاب سرّ امام محمد باقر گردید. فعالیت و تأثیرگذاری جابر جعفی در میان امت به حدی رسید که هشام بن عبدالملک دستور داد تا سر او را از بدن جدا کرده و به نزد او در شام بفرستند، اما جابر با استمداد از دستور سرّی امام باقر(ع) اندکی قبل از اینکه خلیفه دستور قتلش را صادر کند خود را به دیوانگی زد. در نامه‌ای که خلیفه به والی مدینه نوشت چنین آمده بود: مردی را که به او جابر بن یزید جعفی می‌گویند یافته، سر از بدنش جدا کن و برای من بفرست.

والی رو به اطرافیان خود نمود و پرسید: جابر بن یزید جعفی کیست؟ پاسخ دادند: امیر به سلامت باد، مردی است که سابقا دارای فضل و کمال‌ بوده اهل نقل حدیث بوده و به حج هم رفته است اما مدتی است دیوانه شده و در میدان شهر با بچه‌ها سوار بر نی شده و بازی می‌کند.

والی برای اطمینان بیشتر خود از نزدیک حالت جابر را مشاهده کرد و دید که جابر جعفی با کودکان در حال نی سواری است، گفت: خدا را شکر که از کشتنش معاف شدم‌[۷۵].

در این دوره شخصیت‌هایی بودند که تشیع خود را مخفی می‌کردند اما با حفظ روابط خود در میان امت دست به اقدامات مؤثری در رابطه با عرصه‌های مختلف زندگی مردم از نظر فکری، فقهی و نظامی می‌زدند.

از جمله می‌توان به سعید بن مسیب، و قاسم بن محمد اشاره کرد که هردو از بزرگان و دانشمندان بنام آن دوره در رشته فقه بودند اما در آنها نشانی آشکار از تشیع دیده نمی‌شد، شایع است که سعید بن مسیب گاه در جواب استفتائات شرعی فتوای دیگر علما یا رأی قدمای صحابه را بیان می‌کرده؛ چراکه بیم آن داشته که به سرنوشت سعید بن جبیر یا یحیی بن ام طویل و دیگرانی که به دلیل شیعه بودن کشته یا فراری شدند گرفتار شود.

یا موسی بن نصیر که از شخصیت‌های برجسته نظامی و از پارسایان مؤمن کوفه است را می‌بینیم که او و پدرش نصیر به تشیع معروف شدند، پدرش به دلیل اینکه با معاویه به جنگ امیر المؤمنین علی(ع) نیامد مورد غضب معاویه واقع شد و موسی که از بزرگان سپاه بود و در مغرب زمین به فتوحاتی نایل شده، غلامش طارق بن زیاد و پسرش عبدالعزیز تحت امر او بوده‌اند تنها به سبب تشیع مورد غضب سلیمان بن عبدالملک قرار گرفته انواع شکنجه‌ها را درباره او به اجرا درآورده فرزندش را در پیش چشمانش سر بریده، به اجبار اموال بسیاری از او گرفته و در نهایت او را به قتل رساندند[۷۶].

در چنین زمانی جابر جعفی، زرارة، ابان بن تغلب و دیگران نقش مؤثری در پیشرفت حرکت فکری امام باقر(ع) داشته و بعدها هسته مرکزی دانشگاه او را تشکیل دادند، این عده پس از شهادت امام باقر(ع) همگی در سلک اصحاب امام صادق(ع) درآمدند تا در حجم گسترده‌تری به ادامه مسئولیت‌های خویش بپردازند[۷۷].

تأسیس دانشگاه اهل بیت(ع) ‌

تشکیل هسته مرکزی چنین دانشگاهی در این مرحله بسیار ضروری می‌نمود تا با جریانات فکری موجود روبرو شده و به تخریب تزهایی که با استفاده از شرایط دشوار فشار بر شیعه مجال رشد و نموّ و انتشار یافته بودند بپردازند. حال، وجود یک جریان فکری که به متبلور ساختن اندیشه‌های اصیل اسلامی پرداخته، ذهن امت اسلامی را به آن اندیشه مجهز کرده و در وضعیت تغییر شرایط سیاسی اجتماعی فرصت و ابتکار عمل را از ستمگران بگیرد بسیار ضروری می‌نمود.

می‌توان آنچه را که سبب شد تا عوامل مهم به ثمر رسیدن این حوزه علمی فراهم شود را در موارد ذیل خلاصه نمود:

  1. بیش از یک قرن بود که امت اسلام از پذیرش اندیشه‌ها و فقه ائمه(ع)‌ به دور مانده و تنها معدودی از خواص در این مدت از راه نوشتن یا از راه حفظ شفاهی و البته به صورت مخفیانه آن اندیشه‌ها را به یکدیگر منتقل می‌نمودند.
  2. در مدت زمانی که از آن سخن به میان آوردیم جهان اسلام با مسئله‌های فکری نوظهوری مواجه گردید که به واسطه گستردگی کشور اسلامی و تغییر شرایط و نیازهای مسلمانان راه حلّ مناسبی برای آن مسائل نمی‌یافت.
  3. در چنین شرایطی مسلمانان به اهمیت این موضوع پی بردند که باید در جستجوی یک مبنای فکری باشند که به حل مشکلات آنان بپردازد؛ چراکه روایات تحریف‌شده و اکثرا جعلی‌، همچنین اجتهادات و آراء صحابه که با عقل و واقعیت زندگی سازگاری نداشت نه تنها پاسخگوی شبهات و حلال مشکلات نبود که خود مشکل تازه‌ای بر سر راه مسلمانان قرار می‌داد.
  4. در آن زمان مکاتب فکری افراطی چون مکتب اهل رأی که معتقد به قیاس و استحسان بودند ظهور کردند، آنان بر این گمان بودند که احادیث نقل شده از پیامبر اکرم زیاد نبوده و برای رسیدن به هدف کافی نیست‌[۷۸] و این تفکر موجب نفوذ نظریات شخصی مجتهد در رأی او و دخالت آشکار سلیقه خاص بشری در عالم تشریع می‌گردد؛ همچنان که در برابر این گروه، مکتب اهل حدیث به وجود آمد که به جمود بر ظواهر روایات شهرت یافته و هیچگاه‌ به خود زحمت جدا کردن احادیث صحیح از ناصحیح را نمی‌دادند.
  5. در آن دوره، خلاء یک پیشوای خوب و گروه نخبه کارآمد که چون منزلگاهی برای رشد فضیلت و کاشتن بذر امید به اهداف الهی در دل‌های مردم باشند به خوبی احساس شده بود.

در چنین شرایط زمانی که ترس‌ها از میان رفته بود و هر انسان مسلمانی قادر به رفتن در پی حقیقت و حلّ مشکلات فکری خویش بود؛ امام باقر(ع) جلسات درس علمی خود را در مدینه و در مسجد پیامبر(ص) آغاز کرد.

وجود مقدس آن حضرت مغناطیس جویندگان حقیقت بود و به زودی اصحاب پدرش امام زین العابدین(ع) گرداگرد او حلقه زدند و امام باقر(ع) از آن زمان و با امید مواجهه با مشکلات فکری که به جنگ اعتقادات امت مسلمان آمده بودند، شروع به ایجاد کادر علمی کرد که همین کادر زمینه‌ساز طرح و حرکت بعدی امام صادق(ع) شدند که دور از انتظار هم نبود، امام باقر(ع) به چاره‌جویی برای مشکلات فکری عدیده‌ای که با زندگی عقیدتی، اخلاقی و سیاسی مردم ارتباط تنگاتنگ داشت پرداختند.

امام(ع) پس از تجهیز کادر علمی خود به همه آنچه که آنها را قادر به فرو رفتن در دل معرکه‌های فکری می‌ساخت، آنها را به میان مردم فرستادند، ایشان به ابان بن تغلب فرمودند: «با مردم مدینه مجالست کن که من دوست دارم امثال تو در میان شیعیان من دیده شوند»[۷۹].

اصحاب نیز وقتی مقصود امام(ع) و ضرورت حضور خود در میان عامّه‌ مردم را درک کردند خود، برای حلّ و فصل مشکلات اعتقادی مردم و باطل کردن شبهات، به همان طریقی که امام(ع) قبلا برایشان ترسیم کرده بود یعنی از راه گفتگو و مناظره پیشقدم شدند.

عبدالرحمن بن حجاج گوید: در مجلس ابان بن تغلب بودیم که جوانی وارد شد و به ابان گفت: ای ابا سعید مرا آگاه کن که از اصحاب پیامبر(ص) چند نفر در هنگام خلافت رسمی و جنگ‌های او در رکاب علی بن ابی طالب بودند؟

ابان که مقصود جوان را فهمیده بود با لحنی حاکی از عدم رضایت به او گفت: گویا تو می‌خواهی از تعداد اصحاب پیامبر(ص) که علی(ع) را همراهی می‌کردند به مقام او پی ببری؟ جوان پاسخ داد: آری چنین است. ابان گفت: به خدا سوگند، ما فضیلت آن صحابه را به این می‌دانیم که در رکاب علی(ع) بوده‌اند.

دانشمند مورد علاقه و زبان گویای اهل بیت(ع) «مؤمن الطاق» نیز برای مقابله با افکار خوارج و از میان بردن جرأت آنان، که در مسأله قبول حکمیت در جنگ صفین توسط امام علی(ع) در درستی تصمیم آن حضرت شک می‌کردند همچنین برای عمق بخشیدن به منزلت امام امیر المؤمنین در جامعه به کارهایی از همین قبیل می‌پرداخت‌[۸۰].

روزی مؤمن طاق در کوفه بر مردی از رهبران خوارج ضحاک شاری‌ وارد شد و به او گفت: من در دین خود بینا و آگاه هستم، شنیدم که تو دم از عدل و داد می‌زنی میل پیدا کردم تا وارد تشکیلات تو شوم. مرد خارجی به یاران خود گفت: اگر این مرد به سلک شما داخل شود سود خواهید کرد. مؤمن طاق ابتدا گفت: چرا شما از علی بن ابی طالب بیزاری جسته و جنگ با او و حتی کشتنش را جایز می‌شمارید؟ خارجی پاسخ داد: زیرا که او در امر دین خدا اشخاص را حکم قرار داد. مؤمن طاق پرسید: آیا هرکس شخص دیگری را در امر دین خدا حکم قرار دهد کشتنش را واجب می‌دانید؟ خارجی گفت: بله. مؤمن گفت: اکنون بیا درباره دینی که داری به بحث بپردازیم تا اگر دلیل‌های تو بر دلیل‌های من فائق آمد من دین و اعتقادات تو را بپذیرم، حال چه کسی قضاوت کند که دلیل کدامیک از ما نادرست و دلیل کدامیک صحیح است؟ ضحاک به مردی از اصحاب خود اشاره کرد و گفت: این مرد در میان ما حکم باشد. در اینجا مؤمن طاق رو به حاضران در مجلس که همه از خوارج بودند کرد و گفت: رهبر شما مردی را در امر دین خدا حکم قرار داده است‌[۸۱] و چنین بود که مؤمن طاق خوارج را با دلیل رسا و منطق استوار خود ساکت و خاموش ساخت.

پیش از اینکه بحث کوتاه خود را درباره امام محمد باقر(ع) به پایان بریم لازم است تا به سه واقعه تاریخی که با مرحله تصدی امامت توسط امام صادق(ع) ارتباط دارد اشاره کنیم:

واقعه اول: هشام بن عبدالملک یکی از حاکمان بنی امیه است که همه آنها به صورت عام و او بیشتر از دیگران نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) کینه و دشمنی می‌ورزیدند. پس از خطبه‌ای که امام صادق(ع) در مکه خواندند و ما هم قسمتی از آن را قبلا آوردیم که در آن به توضیح معنای رهبری و اینکه چه کسی باید این سمت را در دست بگیرد صحبت کردند، هشام بلافاصله پس از بازگشت به شام دستور داد امام باقر و امام صادق(ع) را جلب کرده روانه دمشق سازند تا او آنها را به خیال خود مجازات کند.

پس از ورود آن دو امام همام(ع) به دمشق، امام باقر در دربار اموی، در بحثی که با هشام کرد و مناظره‌ای که با عالم نصاری در شام، به عمل آورد پیروز شد و هشام که از این احضار طرفی نبسته بود به آنان اجازه بازگشت به مدینه را داد، اما از روی خباثتی که داشت به امیر «مدین» که یکی از شهرهای مسیر امام باقر و امام صادق(ع) بود، دستور آزار این دو امام بر حق را داد و نامه‌ای بدین مضمون به او نوشت: دو پسر ابو تراب (بنی امیه از این کینه برای تحقیر حضرت علی(ع) استفاده می‌کردند) محمد بن علی و پسرش جعفر در ادّعای مسلمانی خود دروغگو هستند، آنان پس از اینکه بر من داخل شدند و پس از اینکه من آنان را به سوی مدینه بازگرداندم به سوی قسّیسان و راهبان کافر مسیحی گرایش پیدا کرده و هردو برای نزدیک کردن خود به آنها نصرانی شدند، من چون با آنان نسبت فامیلی دارم نخواستم تا خود شخصا آنها را عقوبت کنم، پس چون نامه من به دست تو رسید در میان مردم ندا کن که من بیعت از آن‌کس که با آنها خرید و فروشی کند، با آنها دست بدهد یا به آن‌دو سلامی کند برداشتم؛ چراکه این دو تن از دین اسلام برگشته و مرتد شده‌اند، نظر امیر المؤمنین (هشام) این است که آن دو تن و همراهان و غلامان و چهارپایانشان با فجیع‌ترین شکلی کشته شوند، و السلام‌[۸۲].

هشام امام باقر را هیچگاه در مدینه آزاد نگذاشت تا به راحتی به کار خود بپردازد و هیچگاه از وجود امام باقر در عرصه اجتماع اسلامی راضی نبود تا جایی که با فرستادن سم در سال ۱۲۴ ه. ق اقدام به قتل امام محمد باقر نمود.

واقعه دوم: در همین سال‌ها زید بن علی بن الحسین(ع) در اثر برخوردهای ناهنجار امویان به خصوص هشام بن عبدالملک که نه تنها زید را بسیار خوار می‌داشت و کرامت او را پایمال می‌نمود که با همه شیعه چنین رفتاری داشت، آماده شده و مصمم به قیام بر ضد هشام بن عبدالملک گردید.

وی روزی به نزد هشام رفت و او را با نام امیر المؤمنین سلام داد، اما هشام جواب سلام او را نداده سخنان درشت به او گفته و جایی برای نشستن در مجلس به او نداد. زید به او گفت: سلام ای لوچ چشم، می‌بینم که خود را شایسته این نام دانسته‌ای، هشام خشمگین شد و با زید به بحث و محاجه پرداخت و هشام را در این میان جز شکست و خواری نصیبی نبود، زید در حالی مجلس هشام را ترک کرد که می‌گفت: هیچ جمعیتی حرارت و تیزی دم شمشیر را ناخوش نمی‌دارد مگر اینکه به پستی و ذلت مبتلا گردید.

هشام به منظور دلجویی از زید دستور داد تا او را بازگردانند، و گفت: از من چیزی بخواه، زید گفت: گمان کرده‌ای که بر احوال مسلمانان نظارت داری؟ نه چنین است، و از نزد هشام بیرون رفت و می‌گفت: هرکه زندگی را دوست بدارد خوار شود[۸۳]. زید به کوفه رفت و به برنامه‌ریزی برای قیام پرداخته با برادر بزرگوارش امام باقر(ع) نیز در این زمینه مشورت نمود.

امام صادق(ع) می‌فرماید: «عمویم زید نزد پدرم آمد و گفت: من قصد دارم در برابر این سرکش سر به شورش بردارم». هنگامی که قیام زید نزدیک شد جابر بن یزید جعفی نزد او رفت و گفت: از برادرت ابو جعفر شنیدم که فرمود: «برادرم زید بن علی قیام خواهد کرد و کشته خواهد شد، او بر حق است و وای بر کسی که او را تنها بگذارد، وای بر کسی که با او نبرد کند، وای بر کسی که او را بکشد». زید در جواب گفت: ای جابر من توانایی سکوت در برابر مخالفت با کتاب خدا و حاکمیت جبت و طاغوت را ندارم‌[۸۴].

واقعه سوم: چون هنگام وفات امام محمد باقر(ع) فرا رسید امام صادق(ع) را به نزد خویش فراخواند و به او فرمود: امشب همان شبی است که وعده آن از پیش به من داده شده است، سپس اسم اعظم و میراث و سلاح انبیا را به امام صادق(ع) داده و فرمود: ای ابا عبدالله تو را به خدا، تو را به خدا، تو را به خدا در رعایت حال شیعیان سوگند می‌دهم! امام صادق(ع) در پاسخ فرمودند: شما با آنان چنان کرده‌ای که دیگر بعد از تو نیازمند احدی نخواهند بود[۸۵].[۸۶]

برداشت‌هایی از شخصیت حضرت امام صادق(ع)‌

امام باقر(ع) در برابر بزرگان شیعه فضیلت فرزندش امام جعفر صادق را این‌چنین ستوده است که: «هَذَا خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»؛ این بهترین مخلوقات است‌[۸۷]. عموی شهید امام صادق(ع) زید، پسر امام زین العابدین(ع) از بلندی مقام آن حضرت چنین سخن گفته است: در هر زمانه‌ای باید حتما کسی از ما اهل بیت(ع) باشد تا خداوند به واسطه او بر مردم احتجاج کند و حجت زمان ما برادرزاده‌ام جعفر است، هرکس از او متابعت کند گمراه نشده و هرکس با او مخالفت کند روی هدایت را نخواهد دید[۸۸]. مالک بن انس گوید: برتر و بالاتر از جعفر بن محمد را در علم و عبادت و پرهیزگاری، نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه به ذهن بشری خطور کرده است[۸۹].

منصور دوانیقی در رثای امام صادق(ع) گفته است: جعفر بن محمد از جمله کسانی بود که خداوند متعال در قرآن آنان را این‌گونه توصیف کرده است: ﴿ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا...[۹۰]؛ سپس این کتاب را به آن بندگان خود که آنان را برگزیده بودیم، به میراث دادیم او از آنان بود که خداوند او را برگزیده و همواره در خیرات از دیگران پیش بود[۹۱].

عبدالرحمن بن ابو حاتم رازی متوفای ۳۲۷ ه. ق می‌گوید: از پدرم شنیدم که می‌گفت: جعفر بن محمد ثقه (راستگو) است و درباره امثال او سؤال نمی‌شود. همچنین گوید: هنگامی که از ابو زرعه در رابطه روایت کردن جعفر بن محمد از پدرش و مقایسه آن با روایت سهیل بن ابی صالح یا روایت علاء از پدرش که کدام یک صحیح‌تر است سؤال شد، شنیدم که در پاسخ گفت: هیچگاه جعفر بن محمد با چنین اشخاصی مقایسه نمی‌شود[۹۲].

ابو حاتم محمد بن حیان حبّان‌ متوفای ۳۵۴ ه. ق درباره آن حضرت گفته است: «او از نظر دانش، فقاهت و فضیلت از بزرگان اهل بیت(ع) به‌شمار می‌آید». ابو عبد الرحمن سلّمی، زنده در ۳۲۵- ۴۱۲ ه. ق درباره امام صادق(ع) می‌گوید: او در میان اهل بیت(ع) سرآمد همه اقران خود بود، علمش سرشار، پارسایی‌اش از دنیا شدید، خودداری‌اش از تمام شهوات، تام و دانش و حکمتش کامل بود[۹۳].

نویسنده کتاب حلیة الاولیا می‌نویسد: از جمله آنان پیشوای سخنور، صاحب رتبه اول زمامداری امام ناطق، دارای سرپرستی، ابو عبدالله جعفر بن محمد صادق بود که به عبادت و خضوع روی آورده و عزلت و خشوع را برگزیده و از ریاست‌طلبی و انحصارطلبی نهی نمود[۹۴].

شهرستانی (۴۷۹- ۵۴۸ ه‍) اضافه بر کلام سلّمی می‌افزاید: آن‌ حضرت در مدینه اقامت داشته و شیعیان و منسوبینش از دانش او بهره‌مند شده و اسرار علوم را بر نزدیکانش می‌گشود، سپس مدتی در عراق رحل اقامت افکند و هرگز در رابطه با مسئله امامت و رهبری اقدامی انجام نداده و در امر خلافت با کسی به کشمکش نپرداخت‌[۹۵]، بدیهی است، کسی که در دریای معرفت غرق شده طمع شنا در رودخانه خلافت را نداشته و آن‌که بر ستیغ حقیقت صعود کرده باشد بیمی از فرود نخواهد داشت‌[۹۶].

خوارزمی متوفای ۵۶۸ ه. ق در کتاب مناقب ابو حنیفه از قول او نقل می‌کند که گفت: من فقیه‌تر از جعفر بن محمد ندیده‌ام. و گفت: اگر آن دو سال نبود نعمان هلاک می‌شد. مراد ابو حنیفه از آن دو سال، سال‌هایی است که از امام صادق(ع) کسب علم کرده است‌[۹۷].

ابن جوزی زنده در ۵۱۰- ۵۹۷ ه. ق گوید: جعفر بن محمد بن علی بن الحسین، همواره چنان به عبادت مشغول بود که هیچگاه به فکر ریاست‌طلبی نیفتاد[۹۸]. محمد بن طلحه شافعی متوفای ۶۵۲ ه. ق درباره امام صادق چنین نوشته است: او از بزرگان و سروران اهل بیت(ع) بود وی دارای دانشی سرشار، عبادتی بسیار، پارسایی آشکار و همیشه در حال ذکر بود، معانی قرآن را دنبال کرده و از ژرفای آیات آن گوهرهای معنا را استخراج نموده و به نتایج عجیب دست می‌یافت، وقت خود را براساس نوع عبادتی که انجام می‌داد تنظیم کرده بود تا بتواند بر همان اساس اعمال خود را محاسبه کند، دیدارش انسان را به‌ یاد آخرت انداخته، شنیدن سخنش انسان را نسبت به دنیا بی‌رغبت ساخته و پیروی از تعالیمش بهشت را به ارمغان می‌آورد، نور پیشانی‌اش نشان می‌داد که از خاندان نبوت بوده و پاکی کردارش گواهی می‌داد که نسل رسالت است، گروه بسیاری از ائمه و بزرگان از او نقل روایت کرده و از دانشش بهره وافر برده و بر این شاگردی خود افتخار و مباهات کرده و آن را مایه شرافت و فضیلت خویش دانسته‌اند.

اما مناقب و صفات آن حضرت چنان زیاد است که کسی را یارای شماره کردن آن نبوده و هر بینای بیداری از تنوع آن حیرت‌زده می‌شود، از بسیاری دانشی که از سرچشمه پرخیر تقوی بر قلب او افاضه می‌گردید، حتی احکامی که علت آنها ناشناخته است یا دانش‌هایی که فهم بشری از احاطه بر حکمت آن قاصر است نیز به آن حضرت نسبت داده شده و از آن حضرت روایت گردیده است. گفته‌اند کتاب «جفر»ی که هم‌اکنون در مغرب نزد بنی عبد المؤمن نسل به نسل به میراث می‌رسد از بیانات امام صادق(ع) است و این خود فضیلتی پر ارزش و درجه بالایی از فضایل بوده و در عین‌حال اندکی از فضایل بی‌شمار نقل شده از آن حضرت است‌[۹۹].

در کتاب تهذیب الاسماء که نویسنده آن بین سال‌های ۶۳۱- ۶۷۶ ه. ق می‌زیسته است از عمرو بن ابی المقدام نقل می‌کند که گفت: هرگاه که به جعفر بن محمد نگاه می‌کردم درمی‌یافتم که او از سلاله پیامبران است‌[۱۰۰]. ابن خلکان زنده در ۹۸۱- ۹۰۸ ه. ق می‌نویسد: ابو عبدالله جعفر بن محمد صادق... یکی از امامان دوازده‌گانه مذهب شیعه است، او از بزرگان اهل بیت(ع) بوده و از جهت راستی در گفتارش ملقب به صادق گردیده است فضیلت او مشهورتر از آن است که من بخواهم آن را بیان کنم، وی در فن کیمیا، زجر و فال سخنانی دارد... او در بقیع در مقبره‌ای که پدرش محمد باقر، جدش علی زین العابدین، و عموی جدش حسن بن علی (رضی الله عنهم اجمعین) در آن مدفون‌اند به خاک سپرده شد، آفرین به چنین قبر شریفی‌[۱۰۱].[۱۰۲]

جلوه‌هایی از شخصیت حضرت امام صادق(ع)‌

گستردگی علم امام صادق(ع) ‌

امام صادق(ع) با فکر روشن و دید دقیق خود، سینه دانش‌ها را شکافت و دنیا را از دانش خود آکنده ساخت. هم اوست که می‌گوید: «سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَإِنَّهُ لَا يُحَدِّثُكُمْ أَحَدٌ بَعْدِي بِمِثْلِ حَدِيثِي»؛ از من سؤال کنید پیش از آنکه مرا از دست بدهید. بدرستی‌که پس از من، کسی مانند حدیث مرا به شما نخواهد گفت‌[۱۰۳] و این سخنی بود که جز جدّ بزرگوارش امام امیر المؤمنین(ع)، کسی را یارای تکلّم به آن نبوده است. امام صادق(ع) در حدیث دیگری از گستردگی علوم و دانش‌های خود چنین سخن به میان آورده است: به خدا سوگند که من آنچنان به کتاب خدا از ـ اوّل تا آخرش ـ آگاهی دارم که گویا کتاب خدا در میان مشت من است که در آن اخبار آسمان، اخبار زمین، اخبار هر آنچه واقع شده، و اخبار آنچه تا قیامت واقع خواهد شد، آمده است که خداوند متعال خود فرموده است: «فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْءٍ» در آن روشنگری برای هر چیز است‌[۱۰۴].

بزرگترین جلوه گستردگی علمی امام صادق(ع) این بود که تعداد چهار هزار دانشجو از دریای دانش آن حضرت سیراب شده‌اند و دانش و فرهنگ را در جمیع تمدّن‌های اسلامی پخش کرده و پرچم معرفت دینی و احکام شرعی را برافراشته‌اند[۱۰۵].

کرم و سخاوت امام صادق(ع) ‌

امام صادق(ع) از گشاده‌دست‌ترین مردم بوده و به جهت رفاه حال فقرا و محرومان، از آنچه در نزد او بود، بذل و بخشش می‌فرمود. راویان اخبار از کرم و بخشش امام صادق(ع) داستان‌ها نقل کرده‌اند که بعضی از آنها را خواهید خواند:

  1. روزی اشجع سلّمی بر امام صادق(ع) وارد شد و آن حضرت را بیمار یافت. اشجع از سبب بیماری امام صادق سؤال کرد. امام صادق(ع) به او فرمود: از بیماری من سؤال نکن، بلکه بگو که برای چه حاجتی نزد من آمده‌ای؟ اشجع در پاسخ آن حضرت اشعاری به این مضمون خواند: «خداوند بر تو چه در حال خواب و چه در حال بیداری لباس عافیت بپوشاند و همان‌گونه که ذلّت درخواست کردن از دیگران را از زندگی تو بیرون کرد درد و بیماری را نیز از جسم و جانت بیرون کند»[۱۰۶]. امام(ع) حاجت او را دانست و به غلام گفت چه مقدار به همراه داری؟ غلام عرض کرد: چهارصد دینار. امام دستور داد تا چهارصد دینار را به‌ اشجع دادند[۱۰۷].
  2. مفضل بن رمانه که از راستگویان اصحاب و راویان امام صادق(ع) بود بر آن حضرت داخل شد و از تنگدستی خود شکایت کرد و از امام صادق خواست تا برایش دعا کند. امام(ع) به کنیز خود فرمودند که آن کیسه را که ابو جعفر منصور به ما هدیه کرده بیاور. کنیزک آن کیسه را آورد. امام صادق به او فرمودند: «در این کیسه چهارصد دینار است. آن را بگیر و برای زندگی خود خرج کن». مفضّل گفت: نه به خدا قسم. فدای تو گردم. منظور من این نبود. فقط می‌خواستم برایم دعا کنید. امام صادق(ع) فرمودند: «از دعا کردن برایت فروگذار نخواهم کرد».
  3. فقیری از امام صادق(ع) درخواست کمک کرد. امام صادق به او چهارصد دینار دادند. فقیر آن پول‌ها را گرفت و شکرگویان آنجا را ترک کرد. امام صادق(ع) به خادمش گفت: «او را بازگردان» خادم گفت: او از شما چیزی طلب کرد و شما به او دادید. حال آیا چه کاری پس از عطا باقی مانده است؟ امام صادق(ع) فرمودند: «پیامبر اکرم(ص) فرموده است: «بهترین صدقه آنست که گیرنده را بی‌نیاز کند». و ما این سائل را بی‌نیاز نکردیم. این انگشتر را به او بده. من این انگشتر را ده هزار درهم خریده‌ام و به او بگو که اگر خواست آن را بفروشد، به همین قیمت بفروشد»[۱۰۸].
  4. از دیگر نمونه‌های جود و سخاوت امام صادق(ع) و علاقه‌اش به نیکویی و خیرات، این است که آن حضرت باغی در نزدیکی مدینه داشتند که به «عین زیاد» معروف بود و درختان نخل بسیاری داشت. هنگامی که خرماها می‌رسید، به کارگران و وکلای خود دستور می‌دادند تا در دیوار آن باغ‌ سوراخ‌هایی ایجاد کنند تا مردم داخل باغ شده و از آن خرماها بخورند. آن حضرت برای رعایت حال همسایگان پیر، ضعیف و مریض باغ که توانایی آمدن به باغ و خوردن خرما را نداشتند، دستور می‌فرمودند که برای هرکدام از آنها مقداری پیشکش کنند و آنگاه دستور می‌داد تا کارگران آنچه باقی مانده به مدینه برده و بیشتر آن را در بین ضعفا و مستحقّان تقسیم کنند. محصول خرمای آن باغ، مساوی با چهار هزار درهم بود که آن حضرت به اندازه سه هزار درهم از آن را در راه خدا می‌دادند و فقط هزار درهم از آن برای آن حضرت باقی می‌ماند[۱۰۹].
  5. از دیگر جلوه‌های کرم آن حضرت این بود که آنقدر از طعام و لباس به بیچارگان و فقرا می‌داد که برای خانواده خودش از غذا و لباس چیزی باقی نمی‌ماند[۱۱۰]. روزی آن حضرت مشغول خوردن ناهار بودند. مردی از کنار آن حضرت گذشت و سلام نکرد. امام او را به خوردن غذا دعوت کردند. بعضی از حاضران گفتند سنّت این است که او اوّل سلام کند و سپس دعوت به غذا شود، در حالیکه این مرد عمدا سلام نکرد. امام(ع) با تبسّم ملیحی رو به آن مرد کردند و گفتند: «این فقه عراقی، آمیخته با بخل است.»..[۱۱۱].[۱۱۲]

صدقات پنهانی امام صادق(ع)‌

صدقه دادن پنهانی از برترین کارهاست که خداوند آن را بسیار دوست می‌دارد.؛ چراکه از اعمال خالصی است که مشوب به هیچ غرض و هدفی از اهداف دنیوی نبوده است و این راه و روش همه ائمه اطهار(ع) بوده است و هرکدام از آن بزرگواران، سرپرستی گروهی از فقرا و نیازمندان را به صورت ناشناس برعهده داشته‌اند. امام صادق(ع) در دل تاریک شب برمی‌خاست و از خانه خارج شده، انبانی پر از نان، گوشت و پول بر دوش مبارک خود حمل می‌کرد و آن را به سوی فقیران و نیازمندان مدینه می‌برد و بین آنها تقسیم می‌کرد، در حالی‌که آنها ایشان را نمی‌شناختند، و زمانی که آن حضرت به لقاء خداوند شتافتند، فقرای مدینه دیدند که آن صدقه‌های پنهانی قطع شده و تازه فهمیدند آورنده آن پول‌ها و نان‌ها، امام صادق(ع) بوده است‌[۱۱۳].

از نمونه این کارها جریانی است که آن را اسماعیل بن جابر نقل می‌کند. گوید: امام صادق(ع) به من کیسه‌ای محتوی پنجاه دینار داد و گفت: «این کیسه را به فلان شخص از بنی هاشم بده و به او نگو که من آن را فرستاده‌ام». من به نزد آن شخص رفته و کیسه را به او دادم. او به من گفت: این پول از کجا آمده است؟ به او گفتم: این از طرف کسی است که نمی‌خواهد او را بشناسی. آن علوی گفت: این مرد همیشه و در همه حال برای من چنین پولی را می‌فرستد و ما هربار، با آن پول امرار معاش می‌کنیم تا پول بعدی برسد. امّا نمی‌دانم چگونه است که جعفر بن محمد علی‌رغم اینکه مال زیاد دارد، هیچگاه با درهمی از مال خود به من کمک و یاری نمی‌کند[۱۱۴].[۱۱۵]

میهمان‌نوازی امام صادق(ع) ‌

از دیگر جلوه‌های جود و کرم امام صادق(ع) میهمان‌نوازی آن حضرت بود. او میهمانان را دوست داشته و آنها را گرامی می‌داشت. آن حضرت خود شخصا به پذیرایی از میهمانان خود پرداخته و لذیذترین غذاها را به مقدار زیاد برای میهمانان می‌آورد و همیشه در وقت خوردن مکرّر به آنها می‌فرمود: «هر کدام از شماها که ما را بیشتر دوست دارد، بیشتر در نزد ما غذا بخورد». آن حضرت هر روز در وقت نهار دستور می‌دادند که ده طبق پر از غذا بر سر سفره بگذارند که بر سر هر طبقی ده نفر غذا می‌خوردند[۱۱۶].[۱۱۷]

تواضع امام صادق(ع) ‌

و از دیگر جلوه‌های شخصیت بزرگ امام صادق(ع) این بود که آن حضرت، در عین حالی‌که سرور مسلمانان و پیشوای میلیون‌ها نفر بودند، خود را کسی ندانسته و شدیدا به تواضع و فروتنی عشق می‌ورزیدند. از نشانه‌های تواضع آن حضرت این بود که از نشستن روی فرش‌های گرانقیمت خودداری کرده و همیشه بر فرش حصیر می‌نشستند[۱۱۸]. آن حضرت همیشه از متکبّران و خودبزرگ‌بینان بیزار بوده و بر آنان خرده می‌گرفت. روزی از یکی از قبایل عبور می‌کردند. رو به مردی کرده و فرمودند: «بزرگ این قبیله کیست؟» مرد به سرعت در جواب آن حضرت گفت: من. امام(ع) از این حالت او خوششان نیامد و به او گفتند: «اگر تو آقا و بزرگوار بودی، به این سرعت نمی‌گفتی من»[۱۱۹].

از دیگر مصادیق تواضع و فروتنی امام صادق(ع) این است که: مردی روستایی چند روزی به خدمت امام صادق(ع) می‌آمد. امام صادق مدّتی از او بی‌خبر بودند. از اصحاب خود درباره او سؤال کردند. مردی از اصحاب که آن شخص روستایی را فرد مهمّی نمی‌دانست، خطاب به حضرت کرد و گفت او نبطی است. امام(ع) حرف او را این‌گونه ردّ کردند که: اصل هر مردی، عقل و حسب و دین اوست، و کرامت هر مردی تقوای اوست، و تمام مردم در اینکه از آدم زاده شده‌اند مساوی‌اند. آن مرد که این حرف را زده بود، خجالت کشید[۱۲۰].[۱۲۱]

اخلاق والای امام صادق(ع) ‌

امام صادق(ع) به مرتبه بزرگی از اخلاق والای اسلامی و انسانی دست یافته بود. امام(ع) به واسطه همین اخلاق خوب که امتداد اخلاق بزرگ‌منشانه جدّش رسول خدا ـ که همین اخلاق موجب برتری او بر سایر پیامبران گردیده بود ـ توانسته بود دل‌های مردم را به دست آورده و عواطف و محبّت آنان را به خود جلب نماید.

نشانه این مکارم اخلاق و بلندطبعی آن حضرت، این بود که به کسانی که به ایشان بدی روا می‌داشتند، خوبی و احسان می‌نمود. روایت شده است در ایام حج، یکی از حاجیان به گمان اینکه همیان یا کیسه پول خود را گم کرده است، به جست‌وجوی آن پرداخت و چون در مسجد پیامبر جز امام صادق که مشغول نماز بود کسی را ندید و آن حضرت را نمی‌شناخت، در آن حضرت درآویخت که تو همیان مرا برداشته‌ای. امام با کمال مدارا و نرمی به او گفتند: در همیان تو چه بوده است؟ مرد گفت هزار دینار. امام هزار دینار به او دادند و مرد به راه خود رفت. وقتی به منزل خود رسید همیان خود را یافت. به مسجد بازگشت و به جهت معذرت، به نزد امام رفت و هزار دینار را به آن حضرت تقدیم کرد. امام(ع) از قبول آن پول خودداری کرده و فرمودند: «چیزی که از دست من خارج شده است، دیگر به دست من بازنمی‌گردد» مرد مات و مبهوت شد و پرسید: این شخص کیست؟ به او گفتند: این جعفر صادق است. مرد همین‌طورکه می‌رفت با نهایت تحسین می‌گفت: بلی، چنین افعالی از چنین کسانی سر می‌زند[۱۲۲].

این شرافت و اصالت امام صادق(ع) و اخلاق والای آن حضرت بود که ایشان را واداشت تا مرد را تصدیق نموده و پول را به او بدهند. امام صادق(ع) فرموده‌اند: مروّت ما اهل بیت، بخشش درباره کسانی است که به ما ظلم کرده‌اند[۱۲۳].

امام صادق(ع) همواره باران اخلاق کریمانه‌اش را بر حاضران مجلس خود می‌بارید تا جایی که مردی از اهل سنت در وصف مجلس آن حضرت گفته است: «به خدا مجلسی را چون مجلس همنشینی با او پربار ندیدم»[۱۲۴].[۱۲۵]

صبر امام صادق(ع)‌

از صفات بارز امام صادق(ع) صبر آن حضرت و جزع نکردن بر مصائب و محنت‌های بزرگی است که به آن حضرت می‌رسیده است. یکی از مظاهر صبر آن حضرت، هنگام از دنیا رفتن فرزندش اسماعیل بود. فرزندی که از نظر ادب علم و فضیلت، چشم‌ها را خیره کرده بود. امام پس از مرگ اسماعیل، عدّه‌ای از اصحاب خود را جمع کرده و برای آنها سفره‌ای گسترد و در آن از بهترین غذاها آماده ساخت. هنگامی که آنان از خوردن غذا فارغ شدند، یکی از اصحاب از ایشان پرسید: مولای من، در شما اثری از حزن و اندوه بر فرزند از دست رفته‌ات، نمی‌بینم. امام(ع) در پاسخ او فرمودند: چگونه من این‌چنین که می‌بینید نباشم، درحالی‌که در خبر راستگوترین راستگویان ـ یعنی جدّش رسول خدا ـ آمده است که به اصحابش فرمود، من می‌میرم و شما می‌میرید[۱۲۶].[۱۲۷]

عبادت امام صادق(ع) ‌

روآوردن امام صادق(ع) به عبادت و اطاعت خداوند تعالی از بارزترین صفات ایشان است. آن حضرت در زمانه خود از همه مردم بیشتر خدا را عبادت می‌کرده و در عبادت خود اخلاص را به بزرگترین وجهی رعایت می‌نموده است. اکنون خلاصه‌ای از شرح عبادات آن حضرت را می‌آوریم:

۱. نماز: نماز از والاترین و بااهمیت‌ترین عبادات در اسلام است و امام صادق(ع) در بسیاری از روایات خود، این مطلب را مورد تأکید قرار داده است. ایشان فرموده‌اند: «مَا تَقَرَّبَ الْعَبْدُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ بِشَيْ‌ءٍ أَفْضَلَ مِنَ الصَّلَاةِ»؛ بعد از معرفت خدا، هیچ عملی مانند نماز بنده را به خدا نزدیک نمی‌کند[۱۲۸].

و فرموده‌اند: برترین اعمال در نزد خدا روز قیامت، نماز است و هیچ‌کس بهتر از بنده‌ای نیست که در هنگام وضو گرفتن، نیکو وضو بگیرد[۱۲۹]. آن حضرت همچنین فرموده‌اند: «الصَّلَاةُ قُرْبَانُ كُلِّ تَقِيٍّ»؛ نماز مایه نزدیکی هر پرهیزکاری به خداوند است‌[۱۳۰]. همچنین آن حضرت فرموده‌اند: محبوب‌ترین کارها در نزد خداوند عزّ و جل نماز است و نماز از آخرین وصیت‌های پیامبران است و چه زیباست کار مردی که غسل کند و وضو بگیرد و به نیکویی وضو بگیرد. سپس گوشه‌ای خلوت برود که کسی جز خداوند او را نبیند و خداوند بر او اشراف داشته باشد درحالی‌که او رکوع و سجود می‌کند. هنگامی که عبد به سجده برود، و سجده‌اش را طولانی کند، ابلیس ناله می‌کند که وای بر من. اطاعتش کردند و من نافرمانی. به او سجده کردند و من از سجده به او خودداری کردم‌[۱۳۱].

ابو بصیر گوید: پس از شهادت امام صادق(ع) جهت عرض تسلیت بر امّ حمیده همسر امام صادق(ع) وارد شدم. گریه کرد و من از گریه او گریستم. سپس گفت: ای ابا محمّد، اگر هنگام مرگ امام صادق را دیده بودی، حتما چیز عجیبی می‌دیدی. ایشان هنگام مرگ چشمانش را باز کرد، سپس گفت: «تمام خویشاوندان مرا به نزد من فراخوانید» امّ حمیده گوید: ما حتّی یک نفر از فامیل را باقی نگذاشتیم مگر اینکه آنان را به نزد او آورده، همه را جمع کردیم. آن حضرت به تمام آنها نگاهی انداخته، سپس فرمودند: «إِنَّ شَفَاعَتَنَا لَا تَنَالُ مُسْتَخِفّاً بِالصَّلَاةِ»؛ شفاعت ما به کسانی که نماز را سبک بشمارند، نمی‌رسد[۱۳۲].

لازم به ذکر است که امام صادق(ع) هیچ‌یک از نمازهای نافله را ترک نمی‌کرده و تمام نمازهای نافله را باخضوع و خشوع و حضور قلب به‌جا می‌آوردند. هنگامی که امام صادق قصد نماز می‌کردند، رنگ چهره آن حضرت زرد می‌شد و تمام اعضای بدن آن حضرت از ترس خدای تعالی به لرزه می‌افتاد.

مجموعه‌ای از دعاها از آن حضرت به یادگار مانده است که در حال وضو و توجّه به نماز، در حال قنوت و بعد از نماز، آن حضرت به‌وسیله این کلمات با خداوند نجوا می‌کرده است‌[۱۳۳].

۲. روزه: روزه یکی از عبادات مهم اسلام است و این بدان جهت است که براین عبادت، آثار مهم اجتماعی، طبّی و اخلاقی مترتّب شده و روزه سپری در برابر آتش جهنّم است. هم‌چنان که امام صادق(ع) در روایت چنین فرموده‌اند: «وَ هُوَ جُنَّةٌ مِنَ النَّارِ»[۱۳۴]. امام صادق(ع) این‌چنین روزه‌داران را به آراستن خود به اخلاق و آداب روزه‌داری ترغیب و تشویق فرموده است: «إِذَا صُمْتَ فَلْيَصُمْ سَمْعُكَ وَ بَصَرُكَ وَ لِسَانُكَ مِنَ الْقَبِيحِ وَ الْحَرَامِ وَ دَعِ الْمِرَاءَ وَ أَذَى الْخَادِمِ وَ لْيَكُنْ عَلَيْكَ وَقَارُ الصِّيَامِ وَ لَا تَجْعَلْ يَوْمَ صَوْمِكَ مِثْلَ يَوْمِ فِطْرِكَ سَوَاءً...»؛ و چون روزه گرفتی، باید که گوش، چشم و زبانت نیز روزه بدارد و به قبیح و حرام باز نشود. جدال را ترک کن، به خدمتکار خود آزار مرسان، وقار روزه را حفظ کن و مبادا که روز روزه‌داری‌ات با روزی که روزه نداری، یکسان باشد[۱۳۵].

امام صادق(ع) بیشتر روزهای عمر شریفش را به جهت نزدیکی به خداوند متعال، روزه‌دار بود و این مسأله در ماه مبارک رمضان، شکل دیگری به خود می‌گرفت. آن حضرت باشوق و اشتیاق زایدالوصفی به استقبال ماه مبارک رمضان می‌رفتند و چند دعای مهم برای وقت دیدن هلال ماه مبارک رمضان از ایشان به‌جا مانده است. همچنان که دعاهای دیگری در خصوص روزهای دیگر ماه مبارک رمضان، همچنین شب‌های مبارک قدر و روز عید فطر و روز عید قربان از آن حضرت به جای مانده است.

۳. حج: حج گذشته از قداست و معنویتی که دارد، از مهمترین گردهم‌آیی‌های سیاسی و عبادی است که همه ساله در عالم اسلام برپا می‌شود. مهمترین مشکلاتی که مسلمانان با آن مواجه هستند، چه از نظر اقتصادی یا اجتماعی و یا مشکلات سیاسی داخلی و خارجی، همه و همه در حج به معرض دید همه مسلمانان درمی‌آید. حج یکی از مهمترین وسائل ارتباطی است که مسلمانان جهان در آن با یکدیگر آشنا می‌شوند. امام صادق(ع) به دفعات متعدّد عمل حج را به انجام رساندند و با بسیاری از حاجیان مسلمان در این سفرها دیدار کردند. امام صادق(ع) در تمام این دیدارها، همیشه معلّم و ارشادکننده آنها به مسائل حج بوده‌اند. ایشان و پدر بزرگوارشان امام محمّد باقر(ع) همیشه کوشش داشته‌اند تا احکام حج را به صورتی مفصّل بیان نمایند و محدثان و فقها، احکام این فریضه مهم را از این دو امام بزرگ ثبت و ضبط نموده‌اند و اگر این دو شخصیت بزرگ نبودند، مسائل و احکام حج هرگز دانسته نمی‌شد.

امام صادق(ع) همواره همه مراسم مختلف حج از طواف و وقوف در عرفات و منی گرفته تا سایر اعمال را با خضوع و خشوع کامل به انجام می‌رساندند. بکر بن محمد ازدی گوید: طواف می‌کردم و در کنار من امام ابو عبد الله الصادق(ع) بود. هنگامی که آن حضرت از طواف فارغ شد، به سمت دیگری رفتند و دو رکعت نماز بین رکن بیت و حجر الاسود به‌جای آوردند. شنیدم که در هنگام سجود این نماز می‌فرمودند: «سَجَدَ وَجْهِي لَكَ تَعَبُّداً وَ رِقّاً، وَ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ حَقّاً حَقّاً، الْأَوَّلُ قَبْلَ كُلِّ شَيْ‌ءٍ، وَ الْآخِرُ بَعْدَ كُلِّ شَيْ‌ءٍ. وَ هَا أَنَا ذَا بَيْنَ يَدَيْكَ، نَاصِيَتِي بِيَدِكَ، فَاغْفِرْ لِي إِنَّهُ لَا يَغْفِرُ الذَّنْبَ الْعَظِيمَ غَيْرُكَ، فَاغْفِرْ لِي فَإِنِّي مُقِرٌّ بِذُنُوبِي عَلَى نَفْسِي، وَ لَا يَدْفَعُ الذَّنْبَ الْعَظِيمَ غَيْرُكَ...»؛ خداوندا، صورت من از روی بندگی و عبودیت در درگاه تو بر خاک افتاده و به درستی که هیچ خداوندی جز تو نیست. تویی که قبل از هرچیز بوده‌ای و بعد از هر چیز خواهی بود، و هان این منم که در پیشگاه تو ایستاده‌ام و موی پیشانی‌ام به دست توست. خدایا بر من ببخش که همانا گناه بزرگ را جز تو کسی نمی‌آمرزد. پس مرا ببخش که من به گناهانم اقرار کرده‌ام. خدایا مرا ببخش که گناه بزرگ را جز تو کسی نمی‌بخشد. سپس سر مبارکش را از سجده برداشت، گویا که صورتش را در آب فرو برده باشد، از شدّت اشک خیس شده بود[۱۳۶]. حماد بن عثمان گوید: ابا عبدالله جعفر بن محمد را دیدم که در موقف عرفات، دست بر آسمان برداشته بود، در همانجایی که پیامبر اکرم در آن وقوف می‌کرد، و کف دستانش به سمت آسمان بود[۱۳۷].

هنگامی که آن حضرت از خانه کعبه خارج می‌شد، این‌گونه می‌فرمود: «اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ، اللَّهُ أَكْبَرُ، اللَّهُمَّ لَا تُجْهِدْ بَلَاءَنَا، وَ لَا تُشْمِتْ بِنَا أَعْدَاءَنَا، فَإِنَّكَ أَنْتَ الضَّارُّ النَّافِعُ»؛ الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر. خداوندا امتحان ما را سخت نکن. دشمنان ما را به شماتت ما وامدار. همانا که تو هم آسیب‌رسان و هم مددکننده‌ای‌[۱۳۸]. حفص بن عمر ـ مؤذّن علی ابن یقطین ـ گوید: ما همیشه این روایت را نقل می‌کردیم که در حج سال ۱۴۰ هجری، بهترین مردم در میان مردم به‌پا خواهد خواست. من در آن سال به حج رفتم. ناگاه دیدم اسماعیل بن عبدالله بن عباس در میان مردم به‌عنوان امیر الحاج‌ به‌پا خواسته است. من از دیدن این منظره، به شدّت ناراحت شدم. امّا طولی نکشید که دیدیم جعفر صادق(ع) بر روی استری سوار و ایستاده است. بازگشتم و به اصحاب خود بشارت داده و گفتم این است آن بهترین مردم که ما آن را روایت می‌کردیم‌[۱۳۹].

امام صادق(ع) از بزرگترین خشوع‌کنندگان و دعاکنندگان در مواقف حج بودند. روایت شده که سفیان ثوری گفته است: به خدا قسم که دیدم جعفر بن محمد را و ندیدم حاجی‌ای را که در مشاعر وقوف کرده باشد و در تضرّع و ابتهال و ناله و زاری به درگاه خداوند بیش از او یا به مانند او عملی انجام داده باشد. هنگامی که او به عرفات رسید، از مردم کناره گرفت و در دعا و نیایش به درگاه خدا در آن موقف شریف، غرق شد[۱۴۰].

دانش امام صادق(ع) به همه زبان‌ها

امام صادق(ع) از همان سنّ کم و طفولیت، دانا به تمام زبان‌های دنیا بوده است.؛ چراکه با اهل هر زبانی با زبان خود او سخن می‌گفته است. اینک به روایاتی در این زمینه توجّه کنید:

۱. یونس بن ظبیان نبطی روایت می‌کند که امام صادق(ع) با او به زبان نبطی سخن گفته و به او خبر داده است که اوّلین کسی که علیه حضرت موسی(ع) قیام کرده و اوّلین کسی که بر مسیح شوریده و اوّلین کسانی که بر امام امیر المؤمنان(ع) در نهروان شورش کردند، چه کسانی بوده‌اند. و در پایان کلامش فرموده است: «مالح دیربیر ماکی مالح» که معنی این جمله نبطی این است که این مسأله در نزدیکی‌های ده شما در نبطیه انجام گرفته است‌[۱۴۱].

۲. عامر بن علی جامعی روایت می‌کند که به امام صادق(ع) گفتم: خدا مرا قربانت کند. ما حیواناتی که توسّط اهل کتاب ذبح می‌شوند، می‌خوریم و نمی‌دانیم که آیا هنگام کشتن، نام خدا را می‌برند یا نه.

امام صادق(ع) در جواب فرمودند: اگر شنیدید که آنها در هنگام ذبح نام خدا را بردند، می‌توانید از ذبایح آنها بخورید. سپس فرمودند: آیا می‌دانید آنها هنگام ذبح چه کلامی را باید بر زبان جاری کنند؟ گفتم: نه. آن حضرت چیزی را بیان کردند که من معنایش را نفهمیدم و فرمودند: آنان دستور دارند هنگام ذبح این جملات را بر زبان جاری کنند. عرض کردم: خدا مرا فدایت کند. صلاح می‌دانی که من این جملات را بنویسم تا فراموش نکنم؟ حضرت فرمودند: بنویس: «نوح أیوا ادینو بلهیز مالحوا عالم اشرسوا أورصوبنوا (یوسعه) موسق ذعال اسطحوا»[۱۴۲].

و در روایت دیگری آمده است که آن عبارت این‌چنین بوده است: «باروح أنا ادونای إیلوهنوا ملخ عولام اشرفدشنوا عبسوتا و سینوانوا علی هشخیطا» و معنای این عبارت این است که: «ای خدایی که مالک و سرپرست جهانیانی، مبارکی تو که ما به دستورات تو مقدّس گردیدیم و دستور به ذبح یافتیم»‌[۱۴۳].

۳. ابو بصیر روایت می‌کند که: نزد ابوعبدالله امام جعفر صادق(ع) بودم و دیدم که مردی خراسانی نزد آن حضرت است و آن حضرت با او به زبانی که من نمی‌فهمم صحبت می‌کند[۱۴۴]. آن زبان فارسی بود. همچنین روایت می‌کند که گروهی از اهل خراسان به دیدار امام صادق(ع) آمدند. امام صادق به آنها فرمودند: «مَنْ جَمَعَ مَالًا يَحْرُسُهُ عَذَّبَهُ اللَّهُ عَلَى مِقْدَارِهِ». آنها به زبان فارسی به امام صادق عرض کردند: ما عربی نمی‌دانیم. و امام(ع) به زبان فارسی به آنان فرمودند: «هرکه درم اندوزد، جزایش دوزخ باشد»[۱۴۵].

۴. ابان بن تغلب روایت می‌کند که از منزل خود در مدینه خارج شدم و می‌خواستم به دیدار امام صادق(ع) بروم. هنگامی که به در خانه آن حضرت رسیدم، دیدم گروهی نزد آن حضرت هستند و من آنها را نمی‌شناختم و تاکنون کسانی را خوش‌چهره‌تر و خوش‌رفتارتر از آنها ندیده بودم که در نهایت آرامش و طمأنینه بودند؛ امام صادق(ع) حدیث می‌فرمود و در آن مجلس پانزده نفر از زبان‌های مختلف را به حدیث خود تفهیم کرد که در میان آنها عرب، فارس، نبطی، حبشی و صقلبی بودند. عرب می‌گفت حدیث عربی بگو. فارسی می‌گفت به فارسی بگو. حبشی می‌گفت به حبشی بگو و صقلبی آن حضرت را به سخن گفتن به زبان خود می‌خواند. امام صادق(ع) به یکی از اصحاب خود فرمودند: یک حدیث است که من برای هر گروهی آن را به زبان آن گروه بیان کردم‌[۱۴۶].

۵. بین امام(ع) و عمار ساباطی، گفت‌وگویی به زبان نبطی درگرفت. عمّار ساباطی مبهوت شد و همچنان که می‌رفت، می‌گفت ندیدم کسی فصیح‌تر از شما به زبان نبطی سخن بگوید. امام صادق(ع) به او فرمودند: «ای عمّار، و به همه زبان‌ها»[۱۴۷].[۱۴۸]

هیبت و وقار امام صادق(ع) ‌

تمام شخصیت‌های برجسته‌ای که با امام صادق روبرو می‌شدند، از هیبت و وقار آن حضرت تحت تأثیر واقع می‌گردیدند. هیبت آن حضرت نشان‌دهنده هیبت انبیا، و جلالت قدرش، جلالت اوصیا را به رخ می‌کشید. هیچکس او را نمی‌دید مگر اینکه هیبت آن حضرت در دلش می‌افتاد.؛ چراکه روحانیت امامت و قداست اولیا از چهره و سیمای او می‌بارید. ابن مسکان که از خوبان و ثقات شیعه است، از ترس هیبت آن حضرت بر او داخل نمی‌شد؛ زیرا می‌ترسید که نتواند حقّ تعظیم و تکریم آن حضرت را به جای آورد. او تمام مسائلی که به آن در مسائل دینی محتاج بود، از اصحاب امام صادق می‌پرسید و از اینکه خود شخصا به خدمت و محضر آن حضرت برسد، خودداری می‌کرد[۱۴۹].[۱۵۰]

منابع

پانویس

  1. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۸، ص ۱۹.
  2. الفصول المهمه، ص۱۹۲.
  3. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۸، ص ۴۵.
  4. اصول کافى، ج۱، ص۴۷۲؛ تاریخ اهل البیت، ص۱۲۲؛ ارشاد، ج۲، ص۸۰؛ تذکرة الخواص ۳۰۶ و ۳۰۷. اما درباره قاسم بن محمد بن ابو بکر مى‌توان گفت که او یکى از فقیهان گران‌قدر و مورد احترام خلیفه زمان خود عمر بن عبدالعزیز بوده و درباره او گفته است اگر چنین اختیارى داشتم او را به منصب خلافت مى‌نشاندم، وى عمر طولانى داشته و در آخر عمر نابینا نیز گردیده بود، چون هنگام وفاتش فرارسید به پسرش گفت قبر مرا با زمین همسطح کن و هشدار که پس از من هرگز نگوى پدر م چنین و چنان بود، وى در مکانى به نام قدید که مکانى میان مکه و مدینه است وفات کرده است، شرح‌حال او را مى‌توان در این کتاب‌ها یافت: صفة الصفوة، ج۲، ص۵۱- ۵۲؛ المعارف، ص۱۰۲؛ معجم البلدان، ج۳، ص۳۱۳؛ وفیات الاعیان، ج۴، ص۵۹.
  5. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۸، ص ۴۶.
  6. الامام الصادق کما عرفه علماء الغرب، ص۷۲.
  7. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۸، ص ۴۷.
  8. تاریخ ابن الوردى، ج۱، ص۲۶۶؛ الاتّحاف بحب الاشراف، ص۵۴؛ ابو نصر بخارى، سرّ السّلسلة العلویه، ص۳۴؛ ینابیع الموده، ص۴۵۷؛ تذکرة الحفّاظ، ج۱، ص۱۵۷؛ مؤمن شبلنجى، نور الابصار، ص۱۳۲؛ وفیات الاعیان، ج۱، ص۱۹۱.
  9. اصول کافى، ج۱، ص۴۷۲؛ مناقب آل ابى طالب، ج۴، ص۲۸۰؛ تاریخ اهل البیت، ص۸۱؛ ارشاد، ج۲، ص۱۷۹؛ اعلام الورى، ج۱، ص۵۱۴.
  10. مناقب آل ابى طالب، ج۴، ص۲۰۸.
  11. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۸، ص ۴۸.
  12. قزوینى، موسوعة الامام الصادق، ج۱، ص۱۶۲.
  13. سمعانى در انساب، ج۳، ص۵۰۷ گفته است صادق لقب جعفر صادق است که به جهت صدق در گفتارش ملقب به این لقب گردیده است.
  14. تذکرة الخواص، ص۳۰۷؛ مرآة الزمان، ج۵، ص۱۶۶ از نسخه عکسى کتابخانه امام امیر المؤمنین(ع).
  15. تاریخ اهل البیت(ع)، ص۱۳۱؛ تذکرة الخواص، ص۳۰۷.
  16. مرآت الزمان، ج۵، ص۱۶۶.
  17. سر السلسلة العلویة، ص۳۴.
  18. مناقب آل ابى طالب، ج۴، ص۲۸۱.
  19. مناقب آل ابى طالب، ج۴، ص۲۸۱.
  20. مناقب آل ابى طالب، ج۴، ص۲۸۱.
  21. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۸، ص ۴۸.
  22. مناقب آل ابى طالب، ج۴، ص۲۸۱.
  23. این دسته از ستارگان در نزد ستاره‌شناسان به «اوریکا» یا «اریجا» معروفند.
  24. الإمام الصادق کما عرفه علماء الغرب، ص۱۰۸- ۱۱۲.
  25. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۸، ص ۵۱.
  26. نه به صورت فراگرفتن سایر مردم. تلقّى هر امام از امام قبلى، همچون تعلّم شاگرد نزد استاد نیست. (مصحّح)
  27. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۸، ص ۵۹.
  28. اعلام الوری‌، ۲۶۶.
  29. لطفی، مهدی، امامت امام صادق، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص ۴۳۹.
  30. مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۲۶۷- ۲۷۱؛ بحرانی، عبدالله، عوالم العلوم، ج۲۰، ص۹۵۶؛ اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبین، ص۲۱۷.
  31. «مَا أَنْتَ مِنْ رِجَالِي وَ لاَ الزَّمَانُ زَمَانِي»؛ شهرستانی، ابوالفتح محمد بن عبدالکریم، ملل و نحل، ج۱، ص۱۵۳؛ قندوزی، سلیمان، ینابیع الموده، ج۳، ص۱۶۱؛ مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج۳، ص۲۵۳- ۲۵۴.
  32. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۱، ص۳۵۱؛ طوسی، محمد بن حسن، رجال کشی، ص۵۰۲؛ مجلسی محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۷، ص۳۴۳.
  33. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۶۹: «وَجَّهَ أَبُو جَعْفَرٍ الْمَنْصُورُ إِلَى الْحَسَنِ بْنِ زَيْدٍ وَ هُوَ وَالِيهِ عَلَى الْحَرَمَيْنِ أَنْ أَحْرِقْ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ دَارَهُ فَأَلْقَى النَّارَ فِي دَارِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فَأَخَذَتِ النَّارُ فِي الْبَابِ وَ الدِّهْلِيزِ فَخَرَجَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) يَتَخَطَّى النَّارَ وَ يَمْشِي فِيهَا وَ يَقُولُ أَنَا ابْنُ أَعْرَاقِ الثَّرَى أَنَا ابْنُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ اللَّهِ (ع)».
  34. لطفی، مهدی، امامت امام صادق، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص ۴۳۹؛ اکبر ذاکری، علی، درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه، ص ۲۶۷.
  35. المناقب، ج۴، ص۲۴۷.
  36. محمدی، رضا، امام‌شناسی، ص۱۴۰-۱۴۲.
  37. فرهتگ فرق اسلامی‌، پانزده و سی و هشت.
  38. وسائل الشیعة، ۱۲/ ۱۳۰.
  39. فرهنگ شیعه، ص ۱۱۲؛ محدثی، جواد، فرهنگ‌نامه دینی، ص۶۹-۷۰.
  40. ر. ک: اصول کافی‌، ۲/ ۲۴۳.
  41. منتهی الآمال، ج۲، ص۱۶۰-۱۶۱.
  42. محمدی، رضا، امام‌شناسی، ص:۱۰۴-۱۰۵.
  43. الصواعق المحرقة، ۱۲۰.
  44. تهذیب الکمال، ج۵، ص۷۵.
  45. پیشوایان ما، ۱۹۱.
  46. فرهنگ شیعه، ص ۱۱۲؛ محدثی، جواد، فرهنگ‌نامه دینی، ص۶۹-۷۰؛ موحدی، محمد علی، مقاله «امام صادق»، دانشنامه صحیفه سجادیه، ص ۸۲.
  47. وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۴۵.
  48. محمدی، رضا، امام‌شناسی، ص۱۴۰-۱۴۲.
  49. البدایة و النهایة، ج۹، ص۱۲۲.
  50. بحار الأنوار، ج۴۶، ص۱۶۵، به نقل از فروع کافى، ج۵، ص۳۴۴ و عقد الفرید، ج۷، ص۱۲۱.
  51. بحار الانوار، ج۴۶، ص۱۶۵، به نقل از فروع کافى، ج۵، ص۳۴۴ و عقد الفرید، ج۷، ص۱۲۱.
  52. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۸، ص ۶۳.
  53. بصائر الدرجات، ج۴، ص۴۴؛ اصول کافى، ج۱، ص۳۰۵ و به نقل از آنها در بحار الانوار، ج۴۶، ص۲۲۹.
  54. ابن اثیر، تاریخ کامل، ج۴، ص۱۳۸.
  55. تاریخ ابن عساکر، ج۴، ص۸۰.
  56. تاریخ طبرى، ج۸، ص۱۳۹ و به نقل از آن تاریخ کامل، ج۵، ص۲۹.
  57. مروج الذهب، ج۳، ص۱۹۴.
  58. تاریخ کامل، ج۴، ص۱۶۴؛ المناقب، ج۴، ص۲۲۵؛ سفینة البحار، ج۶، ص۴۹۴ به نقل از جلد چهارم بحار الانوار چاپ سنگى و ج۴۶، ص۳۲۰ و ۳۲۷؛ جزرى، الکامل، ج۴، ص۱۶۴.
  59. ر.ک: الفکر السامى، ج۱، ص۲۷۶، به نقل از صحیح مسلم، تاریخ یعقوبى، ج۲، ص۲۲۳ و ۲۳۵ و ۳۰۵، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید معتزلى، ج۱۵، ص۹۸ درباره لعن امام على و امام حسن و امام حسین(ع) در قنوت نماز معاویه، تاریخ الخمیس، ج۲، ص۳۱۷.
  60. الملل و النحل، ج۱، ص۱۵۸.
  61. تاج العروس، ماده رجأ.
  62. آغانى، ج۷، ص۱۵.
  63. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۸، ص ۶۸.
  64. شیخ مفید، ارشاد، ج۲، ص۱۶۷ و به نقل از آن در مناقب آل ابى طالب، ج۴، ص۲۰۶ و به نقل از آن‌دو در بحار الانوار، ج۴۶، ص۲۸۸.
  65. الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۲۷۶ و به نقل از آن بحار الانوار، ج۴۶، ص۲۵۱ و ۳۲۷ و به نقل از آن سفینة البحار، ج۶، ص۴۹۵ و ۴۹۶.
  66. تاریخ دمشق، ج۵۱، ص۳۸.
  67. تاریخ یعقوبى، ج۲، ص۳۰۵.
  68. دلائل الامامة، ص۱۰۴- ۱۰۹؛ بحار الانوار، ج۴۶، ص۳۰۶.
  69. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۸، ص ۷۱.
  70. تحف العقول، ص۲۹۵ و ۳۰۰.
  71. تحف العقول، ص۲۹۵ و ۳۰۰.
  72. شیخ طوسى، امالى ۹۵ و به نقل از آن بحار الانوار، ج۴۶، ص۳۶۰.
  73. حیات الامام الحسن دراسة و تحلیل، ج۲، ص۲۵۷.
  74. اصول کافى، ج۲، ص۲۱۹.
  75. اصول کافى، ج۱، ص۳۹۶ و به نقل از آن بحار الانوار، ج۴۶، ص۲۸۲.
  76. تاریخ یعقوبى، ج۲، ص۲۹۴.
  77. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۸، ص ۷۴.
  78. البته این اشکال در مکاتبى پیش آمد که از نور اهل بیت(ع) به دور بودند؛ چراکه مکتب اهل بیت(ع) بسیار مایل به نقل میراث علمى پیامبر اکرم(ص) بوده و در برابر قانون منع کتابت حدیث ایستادگى کرده و همگان را به نوشتن، نقل و آموزش حدیث ترغیب کردند تا معارف دینى از میان نرود. براى اطلاع بیشتر به جلد اول از کتاب دروس فى فقه الإمامیه نوشته دکتر شیخ فضلى و مقدمه‌هاى دو کتاب القول السدید فى الاجتهاد و التقلید و الروضة البهیه نوشته شیخ آصفى و کتاب تدوین السنة الشریفه تألیف آقاى حسینى جلالى مراجعه کنید.
  79. کشّى، اختیار معرفة الرجال، ج۲، ص۶۲۲، حدیث ۶۰۳، تحت عنوان «مولى بنى جریر»، و به نقل از رجال نجاشى، ص۱۰، حرف الف، شماره ۷ چنین آورده است: «در مسجد مدینه بنشین و براى مردم فتوى بده، که من دوست دارم افرادى چون تو در میان شیعیانم دیده شوند».
  80. معجم رجال الحدیث، ج۱، ص۲۱- ۲۲؛ تنقیح المقال، ج۱، ص۴.
  81. الامام الصادق و المذاهب الاربعة، ج۲، ص۷۲.
  82. دلائل الامامة ۱۰۴- ۱۰۹ و به نقل از آن بحار الانوار، ج۴۶، ص۳۰۶.
  83. تاریخ طبرى، حوادث سال ۱۲۱؛ تاریخ ابن عساکر، ج۶، ص۲۲- ۲۳.
  84. تیسیر المطالب، ص۱۰۸- ۱۰۹.
  85. اثبات الهداة، ج۵، ص۳۰۵.
  86. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۸، ص ۷۹.
  87. کافى، ج۱، ص۳۰۷.
  88. کافى، ج۱، ص۳۰۷.
  89. تهذیب التهذیب، ج۲، ص۱۰۴.
  90. «سپس این کتاب را به کسانی از بندگان خویش که برگزیده‌ایم به میراث دادیم» سوره فاطر، آیه ۳۲.
  91. تاریخ یعقوبى، ج۳، ص۱۷.
  92. الجرح و التعدیل، ج۲، ص۴۸۷.
  93. الامام الصادق و المذاهب الاربعة، ج۱، ص۵۸.
  94. حلیة الاولیا، ج۱، ص۷۲.
  95. البته اگر منظور شهرستانى، درگیرى آشکار از قبیل جنگ و سازماندهى تشکیلات فعال سیاسى باشد صحیح است وگرنه ما این حرف را قبول نداریم.
  96. الملل و النحل، ج۱، ص۱۴۷.
  97. مناقب ابو حنیفه، ج۱، ص۱۷۲؛ تحفه اثنى عشریه، ص۸.
  98. صفوة الصفوة، ج۲، ص۹۴.
  99. مطالب السئول، ج۲، ص۵۶.
  100. تهذیب الاسماء، ج۱، ص۱۴۹.
  101. وفیات الاعیان، ج۱، ص۳۲۷.
  102. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۸، ص ۲۳.
  103. ذهبى، تاریخ الاسلام، ج۶، ص۴۵؛ تذکرة الحفاظ، ج۱، ص۱۵۷؛ تهذیب الکمال فى اسماء الرجال، ج۵، ص۷۹.
  104. اصول کافى، ج۱، ص۲۲۹؛ آیه شریفه در متن روایت به همین ترتیب آمده است، البته این آیه در قرآن به این صورت آمده است: ﴿وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ... «و بر تو این کتاب را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز و رهنمود و بخشایش و نویدبخشی برای مسلمانان است» سوره نحل، آیه ۸۹.
  105. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۸، ص ۲۹.
  106. أَلْبَسَكَ اللَّهُ مِنْهُ عَافِيَةً *** فِي نَوْمِكَ الْمُعْتَرِي وَ فِي أَرَقِكَ /// يُخْرِجُ مِنْ جِسْمِكَ السِّقَامَ كَمَا *** أَخْرَجَ ذُلَّ السُّؤَالِ مِنْ عُنُقِكَ
  107. مناقب آل ابى طالب، ج۴، ص۳۴۵؛ امالى طوسى، ج۱، ص۲۸۷.
  108. أحمد مغنیة، الإمام جعفر الصادق، ص۴۷.
  109. أحمد مغنیة، الإمام جعفر الصادق، ص۴۷.
  110. تاریخ الاسلام، ج۶، ص۴۵؛ مرآت الزمان، ج۶، ص۱۶۰؛ تهذیب الکمال، ج۵، ص۸۷.
  111. حیاة الإمام الصادق(ع)، ج۱، ص۶۴، به نقل از نثر الدرر.
  112. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۸، ص ۳۰.
  113. الامام جعفر الصادق، ص۴۷.
  114. مجموعه ورام، ج۲، ص۸۲.
  115. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۸، ص ۳۳.
  116. الامام جعفر الصادق، ص۴۶.
  117. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۸، ص ۳۴.
  118. النجوم الزاهرة، ج۵، ص۱۷۶.
  119. محمد بن سعد، طبقات کبرى، ج۱، ص۳۲.
  120. حیاة الامام الصادق(ع)، ج۱، ص۶۶، به نقل از مطالب السؤول.
  121. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۸، ص ۳۴.
  122. الامام جعفر الصادق، ص۴۸.
  123. خصال، ص۱۱.
  124. اصول کافى، ج۲، ص۶۵۷.
  125. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۸، ص ۳۵.
  126. الامام جعفر الصادق، ص۴۹.
  127. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۸، ص ۳۶.
  128. مجموعه ورام، ج۲، ص۸۶.
  129. وسائل الشیعه، ج۶، ص۴۳۲؛ ج۸، ص۱۲۹.
  130. وسائل الشیعه، ج۴، ص۴۳؛ ج۴۴، ص۲۶۲.
  131. وسائل الشیعه، ج۳، ص۲۶.
  132. وسائل الشیعه، ج۳، ص۱۷.
  133. ر.ک: صحیفه صادقیه، که مجموعه دعاهایى است که از امام صادق(ع) مأثور است.
  134. وسائل الشیعه، ج۳، ص۲۹۰.
  135. وسائل الشیعه، ج۱، ص۱۶۵.
  136. قرب الاسناد، ص۲۸.
  137. قرب الاسناد، ص۳۱.
  138. قرب الاسناد، ص۳.
  139. قرب الاسناد، ص۹۸.
  140. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۸، ص ۳۷.
  141. الإمام الصادق کما عرفه علماء الغرب، ص۴۸.
  142. الإمام الصادق کما عرفه علماء الغرب، ص۴۷.
  143. الإمام الصادق کما عرفه علماء الغرب، ص۴۷.
  144. اختصاص، ص۱۸۳.
  145. الإمام الصادق کما عرفه علماء الغرب، ص۴۶.
  146. الإمام الصادق کما عرفه علماء الغرب، ص۴۶- ۴۷.
  147. اختصاص، ص۲۸۳.
  148. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۸، ص ۵۴.
  149. اختصاص، ص۲۰۳.
  150. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۸، ص ۵۷.