قضاعه
نسب قضاعه
قضاعه را همراه با قبایل مضر و بنی ربیعه و یمنیها یکی از ارکان چهارگانه اصلی اعراب جزیرة العرب گفتهاند[۱]. در نسب این قوم که از آن به عنوان «شعب عظیم»[۲] و «جماجم عرب»[۳] یاد شده است، اختلاف شده است. ابن کلبی (م. ۲۰۴ هجری) و ابن اسحاق (م. ۱۵۰ هجری)[۴] و نیز جمعی از بزرگان نسابین و مورخین همچون: ابن عبد ربه[۵]، قلقشندی[۶]، نویری[۷]، سویدی[۸]، سمهودی[۹] و... بر این اعتقادند که قضاعه از حمیر و در شمار قحطانیان است و نسبش به قضاعة بن مالک بن عمرو بن مرّة بن زید بن مالک بن حمیر بن سبأ بن یشجب بن یعرب بن قحطان میرسد[۱۰]. این اندیشه -که قلقشندی بر آن ادعای شهرت نموده است،-[۱۱] بواسطه روایات و اشعار متعددی از بزرگان عرب پشتیبانی و معاضدت میگردد که روایات عقبة بن عامر جهنی[۱۲] و عمرو بن مره جهنی قضاعی[۱۳] و نیز اشعار عمرو بن مره جهنی قضاعی، أفلح بن یعبوب تغلبی قضاعی، عامر بن عبیله بلوی قضاعی و... از آن جمله است.
در مقابل، جماعتی دیگر هم، قضاعه را از بنی معد خوانده، نسب او را قضاعة بن معد بن عدنان رساندهاند[۱۴]. این گروه هم در تأیید نظر خود، به اقوال و روایاتی از گذشتگان و نیز ذکر حوادث و اخبار جاهلی و اسلامی استناد جستهاند که جانبداری قضاعیها از عدنانیها و همراهی با آنان در رو در رویی با قبایل یمنی (قحطانی ها) در برخی جنگهای جاهلی همچون «یوم البیداء»، «یوم السلان» و «یوم خزازی» -که بر سیطره قحطانیان بر عدنانیان برای همیشه پایان داد- از آن جملهاند[۱۵]. اقوال بزرگانی چون ابن عباس[۱۶]، جبیر بن مطعم[۱۷]، مصعب بن زبیر[۱۸] و ابن عبدالبر[۱۹] همچنین، برخی احادیث رسول خدا(ص)[۲۰] و نیز اشعار شعرای بنامی همچون: عمرو بن جریر بن مغیث بلوی قضاعی[۲۱]، ملثم بن قرط بلوی قضاعی[۲۲]، زهیر بن جناب کلبی قضاعی و..[۲۳]. که حاکی از اتصاف قضاعه به بنی معد است، نیز از دیگر مستنداتی است که این گروه، بدان دست یازیدند. ابن عبدالبر (م. ۴۶۳ هجری) پس از ذکر اختلاف شدید علما در نسب قضاعه، رأی اکثریت را بر عدنانی بودن وی عنوان کرده است[۲۴]. سهیلی(م. ۲۱۸ هجری) هم ضمن برشمردن این قول به عنوان نظر مشهور، بر این نظر است که اکثر نسابیون بر این اعتقادند که قضاعه از بنی معدند و این نظر زبیریها و ابن هشام و ابن منظور است[۲۵]. اما همو در بخش دیگر خود، آنجا که در تشریح دلیل این اختلاف نظر، به ایراد سخن میپردازد، تلویحاً حکم به قحطانی بودن قضاعه میکند. او در این بخش، عنوان میدارد: «قول صحیح آن است که عکبری مادر قضاعه، نخست، همسر مالک بن حمیر بود. و چون مرگ، مالک به هنگام بارداری یا شیردهی قضاعه در ربود، عکبری با معد ازدواج کرد و قضاعه را در خانه او به دنیا آورد. این امر سبب شد تا قضاعه به معد منسوب شود».[۲۶]
قضاعه که نام اصلیاش عمرو بود[۲۷] را از آن رو که از قوم خود تقضّع و بریدگی حاصل کرد، بدین لقب (قضاعه) خواندهاند[۲۸]. نام مادرش را برخی «عکبری»[۲۹] و بعضی دیگر، «مغاله»[۳۰] و به نقلی «معانه»[۳۱] بنت جوشم بن جلهمة بن عمرو بن عوف از جرهم گفتهاند. از قضاعه فرزندانی به اسامی الحافی(الحاف)، حاوی و ودیعه بر جای ماند[۳۲] که از بین آنها، نسل قضاعه تنها از طریق الحافی ادامه یافت[۳۳]. عمران، عمرو و اسلم[۳۴]پسران الحافی بودند که از مادری از قبیله بنی عکّ به نام عرمد بنت غافق بن شاهد بن عک تولد یافتند[۳۵]. این سه پسر را سرشاخههای اصلی قضاعه گفتهاند که تمامی فروعات قبیله بزرگ قضاعه به آنها باز میگردد[۳۶].
از مهمترین و مشهورترین فروعات و شاخههای انشعاب یافته از قضاعه میتوان از بنی بهراء[۳۷]، بنی بلیّ[۳۸]، بنی جهینه[۳۹]، بنی عذرة بن زیداللات[۴۰]، بنی خشین بن نمیر[۴۱]، بنیکلب بن وبره[۴۲]، بنی کنانة بن بکر[۴۳] و بنی مهرة بن حیدان[۴۴] یاد کرد که هر یک از آنها خود به شعب و فروعات بیشمار دیگری از جمله: قاش بن دریم[۴۵]، شبیب بن دریم[۴۶]، بنو فران بن بلی[۴۷]، بنو هنیء بن بلی[۴۸]، بنو غطفان بن قیس[۴۹]، بنو علّیص بن ضمضم[۵۰]، بنو کاهل بن عذره[۵۱]، بنی عامرالاکبر بن عوف -برادر مادری عامر بن صعصعه-[۵۲]، بنی تغلب بن حلوان[۵۳]، بنی اسد بن وبره[۵۴]، تنوخ[۵۵]، بنی آمری بن مهره[۵۶]، بنی برک بن وبره[۵۷]، بنی مشجعة بن ت یم[۵۸]، بنی غوث بن تیم[۵۹]، بنی ملکان بن جرم[۶۰]، بنی تزید بن حیدان (حلوان)[۶۱]، بنی ضنة(ضنی) بن سعد[۶۲]، بنی رزاح بن ربیعه[۶۳]، بنی تیم بن نمر[۶۴]، بنی نهد بن زید[۶۵]، بنی زمان بن حزیمه[۶۶]، بنی سلامان بن سعد[۶۷]، بنی تویل بن عدی[۶۸]، بنی قین بن جسر[۶۹]، بنی جرم بن ریان[۷۰]، بنی سلیح بن مراح بن حلوان[۷۱]، بنی عرینة بن ثور[۷۲]، بنی راسب بن خزرج[۷۳]، بنی عجلان بن حارثه (حارث)[۷۴]، بنی مر بن خشین[۷۵] و... و نیز خاندانهای بزرگی چون: آل بنی عدی بن ابوجابر بن زهیر[۷۶]، آل تلج بن عمرو بن مالک[۷۷]، آل بنی طارش بن فرعاة[۷۸] و.... تقسیم شدهاند.[۷۹]
مساکن و منازل قضاعه
سرزمین اصلی و خاستگاه قبیلۀ قضاعه را سرزمین یمن و در منطقه شحر (منطقه ساحلی بین عمان و ابین) گفتهاند[۸۰]. در پی حوادث به وقوع پیوسته در یمن، جمع کثیری از قضاعیها ابتدا به نجران و سپس به حجاز و بعد به شام و عراق مهاجرت کردند[۸۱]. آنها پیش از اسلام، بین شام و حجاز تا عراق در ایله و جبال کرک تا عمق شام نفوذ یافتند و موفق به تشکیل حکومتی در این محدوده شدند[۸۲]. پس از ظهور اسلام و همزمان با آغاز فتوحات اسلامی، بسیاری از ایشان به مناطق مفتوحه از جمله عرصه شمالیتر شام، ایران، فلسطین، مصر، افریقا و سپس اندلس مهاجرت کردند.
بزرگترین قبیله قضاعی ساکن در یمن، «مهره» نام داشت که در منطقه الشحر[۸۳] و نواحی معروف آن جبروت[۸۴]، سیحوت، غیظه و مشقاص[۸۵]سکونت داشتند. از اینرو از شحر در منابع قدیم با نام «بلاد مهره» نیز یاد میشده است[۸۶]. این اقلیم در کنار اقالیم «احقاف» و «عمان» و «حضرموت» اقالیم مشهور جنوب شبه جزیره عربستان تشکیل میدادهاند. بر این اساس، محدوده جغرافیایی مهره سرزمینی به وسعت عمان تا عدن را شامل میشده است. به گونه ای که از جنوب به دریای عرب و از شمال به ریگزار احقاف (ربع الخالی) و از شرق به عمان و از غرب به حضرموت محدود میشد[۸۷]. امروزه مردم قبیله بنی مهره علاوه بر إقلیم مهره و جزیره سقطری در یمن، در دیگر دول خلیج فارس و بلاد شام و شمال افریقا نیز حضور دارند و معدودی از آنان نیز در امریکا زندگی به سر میکنند[۸۸].
علاوه بر منطقه شحر، از مخلاف صعده[۸۹] و مناطق بنام آن بوصان[۹۰] و ساقین[۹۱] و نیز مخلاف خولان[۹۲] و شِهاب[۹۳] و نیز مواضعی به نام قان یا قوان[۹۴]، یَسنَم[۹۵] و جبل خُفاش[۹۶] هم به عنوان دیگر سرزمینهای قوم قضاعه در یمن نام برده شده است. ضمن این که جمعی از قضاعه ایها نیز در حضرموت و در داخل درهای که در گذشته وادی قضاعه، و اکنون به نام وادی عمد شناخته میشود، در کنار جَعفیین زندگی میکردند[۹۷]. از جبل قمران در منطقة هینن حضرموت هم به عنوان دیگر مواضع بنی قضاعه و مسکن اصلی بنی قمران در این منطقه یاد شده است[۹۸].
عمان، بحرین قدیم و منطقه نجد نیز دیگر سرزمینهایی بود که منزل و مأوای جمع زیادی از قضاعیها قرار گرفت. از جمله ساکنان قضاعی عمان میتوان از بنی شکیل[۹۹]، بنی جرم[۱۰۰] و خولان[۱۰۱] یاد کرد. خولانیها و طوایف معروفشان: صحار، ازمع، رشوان، سعد، یحیی، هانی و رازح مناطقی از اقلیم عمان، خلیج فارس، جنوب غرب عراق و مناطق متعدد دیگر بلاد عربی را به خود اختصاص داده بودند[۱۰۲]. شهر صحار در عمان از جمله این مناطق بود که توسط بنی صحار تأسیس و به نامشان صحار نامگذاری شد[۱۰۳]. منطقه بحرین قدیم و برخی روستاها و نواحی بنام آن همچون ابوظبی[۱۰۴]، مناطق میانی عراق و شام همانند دومة الجندل[۱۰۵] و نیز منطقه نجد[۱۰۶]، یمامه[۱۰۷] و جوف[۱۰۸] هم از دیگر سرزمینهایی به شمار میرفتند که پذیرای جمع زیادی از مردم تیرههای مختلف قضاعه بود.
منطقه حجاز در شبه جزیره عربستان هم از دیگر مساکن بنی قضاعه و طوایف متعددش برشمرده شده است. از مدینه[۱۰۹] و حومه آن[۱۱۰]، وادی مدان در ناحیه حرة الرجلاء[۱۱۱]، نجران[۱۱۲] و اطراف کوه رضوی[۱۱۳] به عنوان مساکن عمده برخی طوایف بنی قضاعه در حجاز نام برده شده است ضمن این که از طوایف بنی اسلم بن حارث[۱۱۴]، بنی بَجدل -از ساکنان شمال حجاز-[۱۱۵]، جمارسه -از بطون بنی کنانه عذره-[۱۱۶]، بنی عامر بن عذرة بن زید اللات[۱۱۷]، بنی کنانة بن عذرة بن سعد بن هذیم[۱۱۸] و بنی وبره[۱۱۹] نیز میتوان به عنوان دیگر طوایف قضاعی ساکن در حجاز یاد کرد. از بنی جهینة بن زید هم به عنوان یکی دیگر از قضاعیان ساکن در حجاز، در برخی منابع ذکری به میان آمده است. مساکن این قبیله که از بزرگترین قبایل حجاز محسوب میشدند، بین ینبع و یثرب، در پهنهای وسیع از صحرای حجاز، در کرانه شرقی دریای سرخ قرار داشت[۱۲۰]. آنها از سالیان دور، دریانوردی بین غرب حجاز و سواحل مصر-سودان در ساحل غربی دریای سرخ را انجام میدادند[۱۲۱]. از جمله سکونتگاههای بنی جهینة بن زید میتوان به تیدد، وادی غوی، یحال، لظی، ادیم و صفراء، و از معروفترین کوههای آنها میتوان به اشعر، اجراد، برقه، رواوه، بواط، حصیر، آراة و قدس و... و از منابع آبشان به مثعر اشاره کرد[۱۲۲].
در بیرون از شبه جزیره عربستان هم، عراق و منطقه جزیره از نخستین اماکنی بود که مقصد مهاجران قضاعی در پیش از اسلام قرار گرفته بود. در برخی اخبار از مالک بن زهیر بن عمرو قضاعی به عنوان نخستین فرد که در حیره منزل کرده بود، یاد شده است. نقل است که او پس از ورود به این منطقه، آن را حیّر و بوستان خود قرار داد و آن را بین قومش تقسیم کرد[۱۲۳]. بنی جرم (علاف) بن زبان[۱۲۴]، بنی برک -بطنی از وبره-[۱۲۵]، جمارسه -از شعب بنی کنانه عذره-[۱۲۶]، بنی حارثه[۱۲۷] و بنی علیم -از فروعات بنی جناب بن هبل و از شاخههای کنانة عذره-[۱۲۸]، بنی حکم -از فروع بنی اسد بن وبره-[۱۲۹]، بنی حن[۱۳۰]، خشنیین -از منتسبین به طایفه خشین بن نمر بن وبره-[۱۳۱]، بنی رفیده[۱۳۲]، بنی حیدان، بنی بهراء و بنی بلی از بنی عمرو بن الحاف (الحافی)[۱۳۳] و فروعاتی از طایفه بنی نهد بن زید[۱۳۴] از جمله قبایل قضاعی بودند که نامشان در شمار ساکنین عراق به ثبت رسیده است. ضمن این که از بنی جهینة بن زید هم به عنوان یکی از قیایل قضاعی ساکن در کوفه نام برده شده و آمده است آنان در این شهر محله ای مختص به خود داشتند[۱۳۵]. بعضی از منابع، از جماعتی از بنی یزید بن حلوان در شمار ساکنان جزیره فراتیه، نامی به میان آوردهاند[۱۳۶]. بنی عمرو بن مالک از بنی تزید و نیز بنی عشم از فرزندان حلوان بن عمران بن الحاف بن قضاعه، بنی عوف بن ربان و جرم بن ربان هم از دیگر قضاعیهایی بودند که در اطراف و اکناف بلاد جزیره فرود آمده بودند. آنان با مردم آبادیهای آن سامان در هم آمیختند و با ازیاد سریع نسل خود، توانستند بر برخی طوایف آن منطقه غالب شوند[۱۳۷]. کوفه[۱۳۸] و بیابان اطراف آنکه به جهت اسکان بنی ضبع، کلب و ذئب و فهد و سرحان و نمر فرزندان وبرة بن تغلب معروف به «سباع» به «وادی السباع: وادی درندگان» نامگذاری شد[۱۳۹]، و نیز صوأر در شمال کوفه[۱۴۰]، بغداد[۱۴۱]، واسط[۱۴۲]، موصل[۱۴۳]، حَضر[۱۴۴]، سنجار[۱۴۵] و خانقین که در واقع ترکیبی از دو کلمه «خان القین؛ یعنی کاروانسرای بنی القین –از طوایف بزرگ قضاعه-» است[۱۴۶]، از شهرهای عراق و جزیره بودند که در منابع از آنها به عنوان یکی از مواطن اختصاصی قوم قضاعه و طوایفش نام برده شده است.
شهر کوفه از اصلیترین اقامتگاههای قبیله قضاعه و طوایف آن پس از ظهور اسلام در عراق بود. پس از تأسیس کوفه در سال ۱۷ هجری و مهاجرت قبایل عرب به آن، سعد بن وقاص به دستور عمر بن خطاب، نظام اسباع را در کوفه تأسیس کرد. به این ترتیب که از نسبشناسان عرب دعوت کرد قبایل و تیرههایی را که به هم نزدیک بودند در یک گروه قرار دهند. او کل جمعیت عرب کوفه را به هفت قسمت تقسیم کرد. هر قسمت به نام سبع خوانده میشد و برای هر سبع، فرماندهی تعیین شد[۱۴۷]. در این تقسیم بندی، هر قبیله، محله ای را به خود اختصاص داد و در آن ساکن شدند. قضاعیهای مهاجر کوفه هم که بخش قابل توجهی از جمعیت شهر را به خود اختصاص داده بودند، در کنار قبایل یمنی بجیله، غسان، خثعم، کنده، حضرموت و ازد، در یک سبع قرار گرفتند[۱۴۸]. این تقسیمبندی تا سال ۳۶ هجری که علی(ع) به کوفه آمد برقرار بود و در این زمان امام(ع) تغییراتی در ترکیب گروهها به وجود آوردند. بر اساس این گروهبندی جدید، قضاعه با زیر شاخهاش مهره و قبیله یمنی کنده به تنهایی در یک گروه قرار گرفت[۱۴۹]. در تقسیمبندیها، هر قسمتی دارای امیری بود که امیر قضاعه و مهره و کنده را در آن زمان، حجر بن عدی کندی بر عهده داشت[۱۵۰].
وادی القری و حِجر و جَناب مناطق بینابینی عراق و شام که در گذشته مسکن قوم ثمود بود هم به عنوان منازل طوایفی از قضاعه از جمله جهینه و عذره و بلی شناخته شده است[۱۵۱]. منازل بنی بلیّ، بین مدینه و وادی القری، و از انتهای سرزمین جهینه تا سرحدات سرزمین جذام در النبک در ساحل دریا، و از آنجا در حالی که عینونا در پشت سر آن قرار داشت، از جانب شرق تا مرز تبوک، سپس به کوههای شراة، و از آنجا به معان، و سپس به ایله، تا جایی موسوم به المغار -که محل سکونت لخم بود،- امتداد داشت[۱۵۲]. دو دره امج و غران را که در حره بنیسلیم واقعاند و منتهی به دریا میشوند، و نیز شغب و منطقه بدا بین تیما و مدینه، جزال، رحبه، سقیا، هجشان[۱۵۳]، مدین، فران، خبین، هدم و ذات السلاسل[۱۵۴] را از منزلگاههای بنی بلی گفتهاند. ابن خلدون نیز در تحدید قلمرو سرزمینی این قوم، سرزمین آنها را در شمال جهینه دانسته که تا گذرگاه ایله در کرانه شرقی دریای سرخ امتداد داشته است[۱۵۵].
بنی بهراء بن عمرو هم دیگر قبایل قضاعی بودند که منزلشان در شمال منازل بنی بلی، از ینبع تا گردنه ایله قرار داشت. آنها سپس با دریای سرخ مجاور شدند و از آنجا به آن سوی دریا رفته، بین حبشه و صعید مصر پراکنده شدند. آنها در این سرزمین به ازدیاد نسل پرداختند و به پشتوانه جمعیت زیاد توانستند بر نوبه تسلط یابند[۱۵۶]. بنو رفیده نیز، دیگر طایفه قضاعی است که از دومة الجندل و تبوک و اطراف الشام به عنوان منازل آنها یاد شده است[۱۵۷]. ضمن این که بنی اراشة بن عامر را نیز از ساکنان قضاعی بلقاء گفتهاند[۱۵۸].
علاوه بر مناطق یاد شده، عرصه شمالیتر شام، ایران، فلسطین، مصر، افریقا و سپس اندلس نیز پس از انجام فتوحات اسلامی، مساکن جدید قضاعه قرار گرفت. از ساکنان قضاعی ساکن در ایران میتوان از بنی جشم نام برد[۱۵۹]. منطقه شامات و مناطق مختلف آن از جمله اردن، فلسطین و لبنان را باید از اصلیترین پایگاهها و محل تجمع قضاعیها در تمام دوران اسلامی[۱۶۰] و حتی پیش از آن دانست. آنان در شهرها و مناطق مختلف این سرزمین متفرق شدند که از مهمترین این مناطق میتوان از أُتَیدَه[۱۶۱]، أدامی[۱۶۲]، مرج الصفر[۱۶۳]، شابک[۱۶۴]، بنات القین[۱۶۵]، قنسرین[۱۶۶] حواشی طول کرم در فلسطین و روستای مسکه –از منازل مسکه-[۱۶۷]، ارتفاغات جولان[۱۶۸]، دمشق[۱۶۹] و مِزه کلب -از دهات بزرگ دمشق-[۱۷۰]، حماه[۱۷۱]، معرّه[۱۷۲] منبج[۱۷۳]، حمص[۱۷۴]، وادی التیم در لبنان[۱۷۵] مرج بنی عامر -بین جبال الخلیل و جبال نابلس- در فلسطین[۱۷۶]، بئرالسبع[۱۷۷]، وادی عربه[۱۷۸]، حوران از مناطق عزازمه فلسطین[۱۷۹] مناطق ما بین غزه و جبال الشراة در اردن[۱۸۰]، بقعه (وادی حنین) در جنوب شرقی یافا[۱۸۱]، ناحیه رمله در فلسطین و روستای موسوم به حنین -که برگرفته از نام «هینن» شهر آباء و اجدادی این قوم در حضرموت بود-[۱۸۲]، منطقه طبریه در اردن[۱۸۳]، و نقاط شرقی اردن قدیم[۱۸۴] یاد کرد.
در این بین، قبیله بنیکلب بن وبره را باید بزرگترین قبیله قضاعی ساکن در شامات برشمرد. با انتشار قبائل نزار بن معد و خروج آنان از تهامه، کلبیانی که در کوه حضن و اطراف آن منزل کرده بودند، به «ربذه» و سرزمینهای سفلای آن تا کوه «طَمِیه» در نجد اقامت گزیدند. تا این که قبایل کلب دچار جنگهای داخلی شدند. نزاع با قبایل دیگر، فقر منابع طبیعی و برقراری روابط تجاری با حکومتهای شمالی، کلبیان را مجبور به هجرت به مناطق شمالیتر کرد از اینرو به همراه برخی از قبایل قضاعه مثل بَهرا ء و بَلّی و... به سمت نواحی داخلی عراق و شام (سوریه و اردن امروزی) حرکت کردند[۱۸۵] و در کنار مردم قبیله کنده در منطقه دومة الجندل، تبوک و حومه شام ساکن شدند. بعدها، بیشتر آنها به شام مهاجرت کردند و در سراسر فلسطین، اردن، سوریه، لبنان و بخشهایی از عراق پراکنده شدند. از جمله سرزمینهای شناخته شده آنها در این مناطق میتوان به دره بقاع، حوّارین در منطقه جبل الشیخ، کوههای قلمون، وادی التیم، غوطه دمشق و مناطق دیگر در ارتفاعات جولان اشاره کرد[۱۸۶]. برخی از این طوایف مانند قبائل عامر بن عوف به أطراف شام و ناحیة «تَیماء» رفتند و با سکونت در سرحد مرزهای شام با حکومت غَسانیان ارتباط برقرار نموده بودند[۱۸۷]. از جمعی از ایشان هم به عنوان ساکنان «مرج (دشت) فلسطین» که به نام آنها نامگذاری شده است، یاد شده است[۱۸۸]. تیره کنانه کلب و متحدانش نیز، به «دُومَةِ الجندل» و نواحی اطرافش رفتند و تا نزدیک کوههای قبیله طی و جاده تیماء منزل گزیدند[۱۸۹].
بنیکلب در جاهلیت دارای محدوده سرزمینی بسیار وسیعی بودند؛ چندان که «بادیة السّمَاوه» -با آن وسعت بسیارش که بین عراق و شام قرار داشت و سرزمین اختصاصی این قبیله (بدون مشارکت دیگر قبایل) به شمار میرفت،- بخشی از این محدوده عظیم جغرافیایی بود[۱۹۰]. از اینرو این قبیله از «أَرحاء العرب» -یعنی قبایلی که دارای چراگاه و مرتع بودند و الزامی برای کوچیدن به نقاط دیگر برای چرای احشام خود نداشتند،- شمرده میشدند. در میانه قرن ششم، کلبیان در مناطق مهم شمال غرب شبه جزیره ازجمله دُومةالجندل و تبوک، قدرت را بهدست گرفته و صاحب سرزمینهای حاصلخیز، آبهای فراوان و حتی تجارت و صنعت بودند. تسلط کلب بر مناطق شمال غرب شبه جزیره تا ظهور اسلام ادامه داشت لکن پس از اسلام با فتح دومةالجندل اقتدار خود را از دست رفته دیدند و به همین دلیل به قسمتهای درونی صحرای شام کوچ کردند و در شهرهای دمشق، حلب، تدمر و بالاتر از آن تا مرزهای روم، جای گرفتند[۱۹۱]. بنابراین آنها مقارن با طلوع اسلام مالک سرزمینهای وسیع در شام بودند و همپیمان حکومت اموی گردیدند لکن در قرن دوم هجری پس از ضعف بنی امیه به شمال آفریقا، خلیج قسطنطنیه و بلاد مصر کوچ کردند[۱۹۲]. عقدة الجوف، الشریه، قراقر و نیز سواحل خلیج قسطنطنیه را از مواطن و آبادیهای کلبیها گفتهاند[۱۹۳] ضمن این که «المِزّه» از قرای ایشان بود و از این جهت به «مِزّةِ کلب» شهرت داشت[۱۹۴]. همچنین بسیاری از آنان در بِقاع لُبنان اقامت گزیدند و از این جهت، منطقه به نام آنها، «بِقاع کلب» شناخته میشد. نامگذاری رودی در لبنان به نام «نهر آل الکلب» هم، -که نام خود را از این قوم گرفته است،-[۱۹۵] حاکی از حضور جمع زیادی از مردم بنیکلب در حواشی این رودخانه دارد. گروهی از بنی عامر الأکبر هم، در «حُوّارین» نزدیک «القریتَین» و در «تدمر» و حوالی آن ساکن گردیدند. از دیگر شهرها و آبادیهایی که در آن بطون کلب اقامت داشتند میتوان به سَلَمْیه، حمص، حماه، شَیزَر، مَـنْبِج و حومه حلب اشاره کرد[۱۹۶]. بقایایی از بنیکلب، هنوز هم در مناطقی از بلاد عرب حضور دارند که از جمله نوادگان آنان در فلسطین امروزی، میتوان از طایفه سراحین در ناحیه بئرالسبع و طایفه هدیبات در جبل الخلیل نام برد. از دیگر منتسبین این قوم، گروههایی از بنیکلباند که هنوز هم در شمال اردن، الجوف عربستان سعودی، عراق، ترکیه و حماه و لاذقیه در سوریه ساکن هستند[۱۹۷]. در حال حاضر، جماعتی از کلبیین که «نصیری» خوانده میشوند، در مجاورت لاذقیه، سکونت دارند. از جمله مراکز تجمع آنان در این نواحی میتوان به نام روستای الکلبیه اشاره داشت که نام خود را از قبیله بنیکلب به عاریه گرفته است[۱۹۸].
از مناطق بالادستی اخمیم[۱۹۹] و مَنْفَلُوط[۲۰۰] در صعید، اسیوط[۲۰۱]، فسطاط[۲۰۲]، مناطق شرقی قلیوبیه[۲۰۳]، دَقَهْلیه و مرتاحیه[۲۰۴]،جزیره مصر[۲۰۵]، بلقاء مصر[۲۰۶]، شبه جزیره سیناء و حوف شرقی[۲۰۷]، خطّه وحاوحه[۲۰۸]، حلوان و حله[۲۰۹]، قنا[۲۱۰] و نیز صان، ابلیل و طرابیه در منطقهای که امروزه در مصر به عنوان استان شرقیه شناخته میشود[۲۱۱]، به عنوان مساکن و مراکز حضور بنی قضاعه در بلاد مصر یاد شده است. از میان مهمترین طوایف قضاعی ساکن مصر، باید از بنی جهینه و بنی بلی یاد کرد که در سرتاسر مصر بهویژه در منفلوط و اسیوط پراکنده بودند[۲۱۲]. سرزمین بنی بلی از پل سوهای در غرب تا نزدیکی غرب قموله و از سمت شرق از گذرگاه قاو الخراب تا عیذاب امتداد داشت. بنی هُنَی، بنی هرم، بنی سواده، بنی خارفه، بنی رایس، بنی ناب و بنی شاد از جمله طوایف بنی بلی بودند که در این منطقه از مصر سکونت داشتند[۲۱۳]. بنی جهینة بن زید نیز در مصر علیا ساکن بودند. آنان همراه با «اهل الرایه» در اطراف عمرو و مسجد قضاعه، ساکن بودند. گروهی از آنها در منطقه اشمونین[۲۱۴] ساکن شدند تا اینکه قریش با کمک فاطمیان آنها را از این شهر بیرون کردند[۲۱۵]. خولان بن عمرو بن الحافی هم دیگر قییله معروف قضاعه بودند که از آنها به عنوان دارنده خطه ای در فسطاط یاد شده است و آمده است که آنان در روستاهای اهناس، بهنساء و القیس (همان القیس امروزی در مرکز بنی مزار از استان منیا که قبلاً بخشی از منطقه بهنسا بود) ساکن بودند[۲۱۶]. آنها صاحبان مصلای معروف خولان بودند. تعداد آنها در مصر زیاد بود و این فراوانی افراد آنها را میتوان از حکاکیهای اسامی آنان بر روی سنگ قبرها به ویژه در قرن سوم هجری و نیز ذکر مکرر اسامی ایشان بر روی پاپیروسهای به جای مانده از سدههای نخست اسلامی به خوبی دریافت[۲۱۷].
مردم بنی مهره هم از دیگر قضاعیانی بودند که در مصر و برخی دیگر از مناطق شمال افریقا اسکان گزیدند. پس از انجام فتوحات در شمال افریقا، به تدریج رزمندگان مهره در اراضی سرزمینهای مفتوحه سکونت اختیار کردند. بر اساس برخی روایات تاریخی، مهریها پیش از برقراری نظام اسلامی در شمال افریقا، نخست در «الرایه» زمینی را همراه با دیگر قبایل حاضر در منطقه به طور مشترک مالک شدند و آن را محل استقرار اسبان و چهارپایان خود قرار دادند[۲۱۸]. سپس آنان در منطقه «جبل یشکر» که اردوگاه و مقر لشکریان مسلمان در شمال افریقا و نخستین پایتخت اسلامی مصر بود، سکنی گزیدند[۲۱۹] تا این که پس از پایان فتوحات اسلامی در مصر در سال ۶۴۱ میلادی و بعد از تأسیس شهر «فسطاط» توسط عمرو بن عاص و تبدیل آن به پایتختی جدید مصر، زمینهایی از سوی امارت تازه تأسیس این منطقه، برای لشکریان حاضر در مصر -از جمله مهری ها- جهت اسکان در این شهر، در نظر گرفته شد که هر یک از این زمینهای اختصاصی به نام هر قبیله معروف و شناخته شده بود. از اینرو محل اسکان مردم قبیله مهره، «خیطت المهره» (یا حی المهره به زبان انگلیسی) نامیده شد[۲۲۰]. در برخی مصادر نقل شده که قبایل غافق و مهره، مدتی بعد، با توسعه خطه و محدوده اسکان شهری خود، از شرق به صحرا و از ناحیه شمال به «الفضاء» رسیدند[۲۲۱].
علاوه بر مصر از حبشه (سودان)، اریتره، نوبه[۲۲۲] و نیز مناطق شمالی افریقا[۲۲۳] از جمله تونس[۲۲۴]، لیبی[۲۲۵]و مغرب[۲۲۶]. نیز به عنوان منزلگاههای قضاعه در افریقا نام برده شده است. از مهمترین قبایل قضاعی ساکن در افریقا میتوان از بنی جهینه بن زید یاد کرد که با طوایف بسیارش در مصر علیا، سودان، اریتره، اتیوپی و نوبه پراکنده بودند. بیشترین حضور این قوم در سودان گزارش شده است؛ چندان که تعداد قبایل و طوایف جهنّی حاضر در سودان را بیش از پنجاه قبیله گفتهاند که در امتداد نیل آبی، کردفان و دارفور سکونت داشتهاند. از جمله طوایف بنام جهنّی ساکن در این منطقه میتوان از حلاویون نام برد[۲۲۷]. برخی از بنی جهینه به کرانه غربی دریای سرخ رفتند و بین مصر علیا و حبشه پراکنده شدند، جایی که از نظر تعداد از سایر ملتها پیشی گرفتند. آنها بر بلاد نوبه غلبه یافتند، مردم آن را متفرق کردند و پادشاهی آن را سرنگون کردند. آنها علیه حبشه جنگیدند و خسارات سنگینی به آنها وارد کردند[۲۲۸]. بنی بلیّ و بنی بهراء بن عمرو هم از دیگر قبایل قضاعی بودند که بین حبشه و صعید مصر مسکن گزیده بودند[۲۲۹]. قضاعیهای ساکن در اشمونین نیز از دیگر ساکنان این سرزمین بودند که بعد از اخراج شان از منطقه اشمونین مصر و پس از آنکه اسلافشان، پادشاهی مسیحی نوبی را که قویترین سد دفاعی در نیل علیا در برابر فتوحات اعراب و مسلمانان بود، برافکندند، نزد برادران خود در سودان مهاجرت کردند. برخی از جهینهایها هم به لیبی رفتند[۲۳۰] و سپس، مهاجرتهایی را از آنجا تا تونس داشتهاند[۲۳۱].
اندلس نیز از دیگر سرزمینهای معروف بنی قضاعه به شمار میرفته است. این سرزمین پس از فتح در سال ۹۰ هجری پذیرای جمع زیادی از مردم قضاعه از قبایل و طوایف مختلف بود که از جمله این طوایف میتوان از بنی خشین بن نمر[۲۳۲]، بنی بلی[۲۳۳]، بنی شکیل[۲۳۴]، بنی عُذرَه[۲۳۵]، بنی القین[۲۳۶]، بنی عصفور[۲۳۷]، بنی وبره[۲۳۸]، بنی نهد بن زید[۲۳۹] بنی فوارتش[۲۴۰] یاد کرد که در اقصی نقاط اندلس همچون ریه[۲۴۱]، اشبیلیه[۲۴۲]، شمال قرطبه[۲۴۳]، دلایه[۲۴۴]، جیان[۲۴۵]، سرقسطه[۲۴۶]، الثغر[۲۴۷]، بجانه[۲۴۸]، بیره[۲۴۹] و روستای الخشین[۲۵۰] و لَبلَه[۲۵۱]منزل گزیده بودند.[۲۵۲]
بنی قضاعه در قرون متأخر
امروزه جمع زیادی از قبیله «بنیکلب» که به دروزی شهرت دارند، در منطقه ی رمله (بیابان شرقی فلسطین)، بیابان غربی اردن، جنوب غربی سوریه و بخشهایی از لبنان سکنی گزیدهاند[۲۵۳].البته تعداد زیادی از دروزیها نیز به کشورهای اروپایی، آمریکا و استرالیا مهاجرت کردهاند. به طور کلی تخمین زده میشود که حدود یک میلیون دروزی در سراسر جهان زندگی میکنند[۲۵۴]؛ اما هسته ی اصلی این طایفه در مناطق مرزی مابین چهار کشور اردن، سوریه، لبنان و فلسطین اشغالی میباشد. این طایفه، حرکتهای شیطنتآمیز و خباثتآلودی در عرصه تحولات منطقه انجام میدهند و تعداد زیادی از آنان دشمنی آشکاری با بقیه مسلمانان و به خصوص شیعیان دارند. در لبنان، دروزیها، نقش بسیار مهمی در موازنه سیاسی و نظامی داخلی این کشور دارند و متاسفانه ردپای آنان در بسیاری از جنایات و فتنههای این کشور، دیده میشود. دو طایفه ی عمده در لبنان رهبری دروزیها را بر عهده دارند که عبارتند از: طایفه جنبلاط و طایفه ارسلان. جمعیت دروزیهای لبنان، بالغ بر ۳۰۰۰۰۰ نفر است و عمده این طوایف در منطقه ی «شوف» واقع در «جبل لبنان» زندگی میکنند. این منطقه در مجاورت مرز سوریه واقع شده است. در حال حاضر، رهبری اصلی دروزیها بر عهده «ولید جنبلاط» است. وی که اصالتاً از نژاد کرد میباشد، رهبری اعراب دروزی لبنان را بر عهده گرفته است و از دشمنان سرسخت شیعیان لبنان، جنبشهای شیعی امل و حزب الله میباشد[۲۵۵].
جمع زیادی از بازماندگان قبیله بنی بلی هم هنوز در مناطقی همچون یمن، حجاز، مصر، سودان، فلسطین و اردن ساکنند[۲۵۶] که از جمله ایشان میتوان از سهامه، وحشه، حروف و زباله -از عشایر بنی بلی در فلسطین- نام برد[۲۵۷]. این قبیله، امروزه به سه بخش عمده: بنی بلی حجاز، بنی بلی مصر و بنی بلی بئرالسبع تقسیم میشود. بنی بلی حجاز، در جنوب حویطات التهم منزل دارند و سکونتگاههای آنها به سمت شرق تا منطقه دار الحمرا امتداد دارد. این شاخه از بنی بلی، شعب متعددی دارد که: معاقله، رموط، فواضله، زباله، شامات، کوّبین، ربطه، وابصه، حروف، وحشه، عراضات و سهامه از جمله آن است. اما بنی بلی مصر، بنا بر نقل «مقریزی»، سکونتگاههای آنها در سوهای، در شمال قرار داشت و از جنوب تا غرب قموله امتداد داشت. طایفههای آنها عبارتند از: بنی هنی، بنی هرم، بنی سواده، بنی خرافه، بنی رایس، بنی ناب، بنی شادن، بنی عجیل بن ریب، بنی حماد، بنی فضاله و بنی حیار. تا سال ۱۸۸۳ میلادی، بنی بلیها در سراسر قنا، جرجا، قلیوبیه و شرقیه در مصر پراکنده بودند.
اما بنی بلیهای بئرالسبع، تعداد آنها کم است و از ۳۰۰ نفر تجاوز نمیکند و در ۷۰ خانه زندگی میکنند. این گروه در روستای «ام دبکل» ساکن هستند و به چهار گروه تقسیم میشوند: العرادات، القرینات، الهروف، الزباله و غرباء[۲۵۸]. «بلادی» نیز، خندف و شبابه را از قبایل معروف حجاز برشمرده، بنی بلی را از تیرههای شبابه دانسته است[۲۵۹]. این طایفه، خود به دوازده شاخه تقسیم میشود[۲۶۰]. در سال ۱۹۲۶میلادی عربستان سعودی به هفت امارت تقسیم شد که یکی از آنها امارت «وجه» بود و تمام قبایل بنی بلی از جمله جواهره، قُرعان، وابِصه و عرادات تابع آن شدند[۲۶۱]. در همین زمان، رئیس قبیله بنی بلی در وجه، حامد بن سالم بن رفاده، معروف به «اعور» بر حکومت مرکزی عربستان شورید و در این شورش، افراد بسیاری از قبیله بنی بلی کشته شدند. پس از حامد، ریاست قبیلۀ بلی را ابراهیم بن سلیمان بن رفاده بر عهده گرفت[۲۶۲]. مردم بنی مهره نیز از دیگر شعب بزرگ قبیله بزرگ قضاعهاند که امروزه، علاوه بر إقلیم مهره و جزیره سقطری در یمن، در دیگر دول خلیج فارس و بلاد شام و شمال افریقا نیز حضور دارند و معدودی از آنان هم در امریکا زندگی میکنند[۲۶۳].[۲۶۴]
تاریخ جاهلی قضاعه
با توجه به هجرتهای گسترده بنی قضاعه به بلاد مختلف و متفرق شدن ایشان در پهنه ای وسیعی از جهان، بالتبع تاریخ جاهلی این قوم را نیز باید در گستره عظیمی از دنیای آن روز -که منطقه ای به بزرگی یمن، عمان، حجاز و بحرین و شام و جزیره را شامل میشده است- جستجو کرد. در میان این مناطق، جنوب عربستان –شامل یمن و عمان آن روز- و عراق و شام به عنوان اصلیترین مراکز تجمع قضاعیها، کانون توجه مورخین و وقایع نگاران قرار گرفته، گزارشات مبسوطی از آنان و وقایع و حوادث مرتبط با ایشان، به ثبت و ضبط رسیده است که اخبار جنگهای جاهلی این قوم از مهمترین آنها و در صدر این حوادث و رخدادهاست.
قضاعه در یمن از نظر سیاسی و اجتماعی، از گذشتههای دور در شمار قبایل تأثیرگذار منطقه محسوب میشده است؛ چندان که نام برخی از طوایف این قبیله از جمله مهره در برخی نقوش برجای مانده از عهد قدیم در یمن به چشم میخورد. قدیمیترین نقشی که در آن نامی از مهره به میان آمده است در یکی از کتیبههای المِعسَال در استان «البیضاء» [نقش۴] است که در آن به خیزش «أحرار یهبأر» علیه «العاذ یلط بن عم ذخر (العزیالوت)» -پادشاه حضرموت- و مشارکت قبیله مهره در آن در سال ۲۲۰ میلادی سخن رفته است. در یکی از نقوش «العقله» در «شبوة» فی حدود ۲۴۰میلادی هم، به مناسبت حضور «کبیر المَهْرَة» در جشنها و گردهماییهای «تتویج» (موسوم به إل بین بن رب شمس) -از أحرار یهبأر در العقله- که در آن به تعیین وزراء و موظفین إداری پرداخته میشد(النقش RES. ۴۸۷۷)، از این قبیله یاد شده است[۲۶۵]. در نقش «عبدان الکبیر» که به عهد تبابعه در قرن چهارم میلادی بر میگردد و نیز در یکی از نقوش مربوط به جریان «الاسرة الیزنیة بنو لحیعة یرخم» به مناسبت همراهی مهریها و سیبانیهای حضرمی –که از یزنیها به شمار میرفتند- در نبرد با عمال تبابعه در حدود قرن پنجم میلادی، و چیرگی آنان بر نیمه شرقی مملکت تبابعه، از آنان ذکری به میان آمده است[۲۶۶]. مهریها در محدوده جغرافیایی خود، مجموعه دولتهایی را تشکیل دادند که تا بیش از هفت قرن ادامه یافت که امارت بنو تبلة بن شماسة مهری و بعد از او امارت ابی دجانه مهری بر الشحر در حوالی قرن پنجم هجری و سلطنت مهریها فی قشن از جمله آن است. بر این دولت مهری سلاطینی از شاخههای مختلف این قبیله از جاهلیت تا دوره معاصر (سال ۱۹۶۲ میلادی) حکومت راندند که از شهر بن وائل مهری و دیگر بزرگان این قوم در دوران جاهلیت (قرن دوم میلادی) تا سلطان عیسی بن علی بن سالم آل عفرار ۱۳۸۷هـ/ ۱۹۶۷م را شامل میشده است[۲۶۷]. با این حال گفته شده که قبیله مَهره دارای یک حکومت با تشکیلات اداری و مالی منسجم نبودند که بتواند قدرت خود را همانند یک دولت اعمال کند[۲۶۸]. آنها درگیریهایی را با بنی معاویة بن کنده تجربه کرده بودند که از جمله این پیکارها، میتوان به وقوع جنگی هولناک بین مهره و کنده اشاره کرد که در آن مردم مهره در پاسخ به خیانت معدی کرب –جد اشعث بن قیس کندی- به ناگاه بر او و قبیلهاش یورش آوردند و پس از ظفر یافتن بر آنان، بینی و گوشهای معدی کرب -رییس قبیله کنده- را بریدند و شکمش را دریدند و بدین ترتیب، او را به هلاکت رساندند[۲۶۹].
زهیر بن جناب بن هبل کلبی را میتوان مهمترین شخصیت قضاعی قبل از اسلام در یمن دانست که توانست قبایل قضاعه را زیر یک پرچم جمع کرده و بر کلب و قضاعه همزمان حکم براند[۲۷۰]. زهیر بن جناب را که بواسطهاندیشه درست و پیشگوییهای دقیقش، او را «کاهن» میگفتند، در طول عمر دویست و پنجاه و به نقلی چهارصد و پنجاه ساله اش[۲۷۱]، بالغ بر دویست جنگ را تجربه کرده بود[۲۷۲]. از جمله این جنگها، نبرد کلبیان به فرماندهی زهیر بن جناب با قبیله غطفان بر سر ساختن مکانی مقدس -همانند کعبه- توسط غطفانیها بود. این جنگ نفس گیر و طولانی، سرانجام با پیروزی کلبیها و نابودی این مکان خاتمه یافت[۲۷۳]. از دیگر جنگهای او میتوان به ستیز او با قبایل بکر و تغلب اشاره کرد. زهیر بن جناب با ورود ابرهه و سپاهیانش به نجد، به استقبال وی شتافت و با او دیدار نمود. ابرهه نیز، مقدم او را گرامی داشت و قبیلهاش را بر دیگر قبایلی که به نزدش آمدند، برتری داد و زهیر را بر قبایل بکر و تغلب فرمانروایی داد. با سخت گرفتن زهیر در ستاندن خراج از این دو قبیله، در سالی که آنان از پرداختش عاجز بودند، بنی بکر و بنی تغلب علیه او شوریدند اما در مصاف با زهیر بن جناب و یارانش شکست خوردند[۲۷۴]. کلبیان همچنین به فرماندهی زهیر به مقابله با لشکر بزرگ بنی القین –دیگر طایفه بزرگ قضاعی-پرداختند و پس از مقاومت و پایداری بسیار به پیروزی رسیدند[۲۷۵]. افزون بر جنگهای یاد شده، قضاعیان در نبردهای جاهلی بسیار دیگری نیز مشارکت داشتند که نبرد بنیکلب و بنی ربّان با حمیر[۲۷۶]، ستیزه جویی قضاعه و تغلب با کنده در یوم «أواره»[۲۷۷]، نبردهای قضاعه با وائل بن حمیر[۲۷۸]، نبرد این قبیله با مردان بنی حارث بن کعب بن ازد و شکست از آنها در نجران[۲۷۹]، همچنین، همراهی با ربیعه و مضر در یوم البیداء[۲۸۰]، یوم السُّلان[۲۸۱] و یوم خزازی در یمن[۲۸۲]، یوم «فیف الریح»[۲۸۳]، و نیز یوم «کلاب الثانی» و مشارکت برخی طوایف قضاعی همچون بنی نهد و بنی جرم بن ربان با همپیمان خود بنی حارث بن سعد العشیره (از قبایل بزرگ مذحج) و غارتشان بر بنی تمیم[۲۸۴] از جمله آنهاست. ضمن این که مردم خَولان قضاعه نیز همچون دیگر قبایل بدوی در این دوره، در منازعه با دیگر اقوام عرب، چالش و ستیزی طولانی را با همدان تجربه کرده بودند[۲۸۵]. جنگهای جاهلی قضاعه با ارحب (مرة) بن دعام همدانی[۲۸۶] هم از دیگر جنگهای قضاعیها با قبیله همدان برشمرده شده است. نبرد قبایل طی و قضاعه با بنی ربیعه به فرماندهی براق بن روحان که به پیروزی بنی ربیعه منتهی شد[۲۸۷] و نیز پیکارهای درون قبیلگی از جمله جنگ بنی بهراء بن الحاف با بنی قین بن جسر[۲۸۸]، از دیگر پیکارهای جاهلی ثبت شده مردم قضاعه در این تاریخ است.
یاری رساندن بنی قضاعه به برادر مادری خود قصی بن کلاب در به دست گرفتن امور مکه هم از دیگر اتفاقات مهم جاهلی است که قضاعیان یمن در آن دستی بر آتش داشتند. نقل است که قصی پس از مخالفت بنی خزاعه با زعامت او بر مکه، با قریش و بنیکنانه در این باره سخن گفت و از آنان یاریطلبید، آنها نیز پذیرفته[۲۸۹] و با او بیعت کردند. سپس قصی، نامهای به برادران مادریاش بهویژه رزاح بن ربیعه عذری نوشت و از آنان کمک خواست. آنها نیز با سواران خود از بنی عذره و دیگر طوایف قضاعه به یاری او شتافتند[۲۹۰].
قضاعه را نخستین قبیله عربی گفتهاند که در شام نزول کرد[۲۹۱]. رومیان آنها را بعد از ورود به آیین نصرانیت بر اعراب شام گماشتند[۲۹۲] و بدین ترتیب، آنان بر پهنه وسیعی از سرزمینهای میان شام و حجاز تا عراق در ایله و جبال کرک تا مناطق داخلی شام به فرمانروایی دست یافتند[۲۹۳]. تنوخیها نخستین فرمانروایان قضاعه در این منطقه بودند. سه پادشاه از آنان -یعنی نعمان بن عمرو و پسر عمرو بن نعمان و پس از او، پسرش حواری بن عمرو بن نعمان- به حکومت پرداختند. پس از حواری، بنی سلیح بر آنان غالب شدند و به ریاست خاندان بنی ضجعم بن معد به حکومت پرداختند. تیتوس -قیصر شام،- آنان را بر اعراب فرمانروایی داد تا آنکه زیادة بن هیولة بن عمرو به حکومت رسید. در این هنگام، طایقه غسان که از یمن به منطقه آمده بودند، بر ایشان غالب آمدند و به ریاست خاندان جفنه، پادشاهی عرب شام را به دست گرفتند[۲۹۴].
کلبیان هم پس از مهاجرت به بلاد شام و عراق، به حکومتی در منطقه دست یافتند که گاه بین بنی سکون -از طوایف بزرگ کنده-دست به دست میشد[۲۹۵]. این فرمانروایی پس از ظهور اسلام هم، همچنان ادامه یافت؛ چندان که دَجلة بن قنافه کلبی -جدّ اعلای میسون (همسر معاویه)- را از کسانی گفتهاند که در صدر اسلام در دومةالجندل و تبوک فرمانروایی داشت[۲۹۶]. از نوادگان عبید بن ابرص -شاخهای از قبیله سلیم- نیز که از اشراف عرب بودند به عنوان پادشاهان موروثی ناحیه ای به نام «حصین» در صحرای سنجار در منطقه جزیره، یاد شده است[۲۹۷]. قبایل قضاعی ساکن در نجد و عراق نیز بسان قضاعیان یمن، نبردهای جاهلی بسیاری را تجربه کردند که از جمله مهمترین آنها میتوان به «یوم سیف»[۲۹۸] و نبرد زیر مجموعه آن «یوم الکاهنین»[۲۹۹]، یوم عراعر[۳۰۰]، و نیز نبردهای بنیکلب با اقوام بنی فزاره[۳۰۱]، بنی عنبر بن جذام[۳۰۲] و بنی تغلب[۳۰۳] اشاره کرد. ستیزههای قضاعه با بنی عبدالله در «یوم نهاده»[۳۰۴] و دیگر جنگها[۳۰۵]، و نیز درگیری با بنی عجل[۳۰۶] و مشارکت برخی از قضاعیان در پیکار «یوم اباغ»[۳۰۷] هم، از دیگر ایام جاهلی بود که قضاعیهای این مناطق در آن نقش آفرین بودند. از دیگر وقایع جاهلی این قوم در منطقه عراق و جزیره میتوان از نبرد درون قبیلگی قضاعیها با بنی قین –از طوایف نامدار قضاعه- به ریاست هلال القینی[۳۰۸] و نیز کشته شدن صالح بن لأم بن حصن و برادرش جبله -از سران قضاعه- در جنگ با قبیله بَلقَین[۳۰۹]، حضور بنی سلیح و بنی تزید بن حلوان و دیگر قبایل قضاعی در سپاه زبّاء –ملکه شام و جزیره-[۳۱۰]، همچنین درگیری آنان با پادشاه ایران یاد کرد. شرارتهای این قوم و دیگر اعراب بدوی عراق، شاپور بن اردشیر ساسانی -پادشاه ایران- را بر آن داشت تا با لشکرکشی به حیره، مردم این سرزمین -که تنوخ بخشی از آنان بودند- را سرکوب و منطقه را از شرارتهای آنان رهایی بخشد[۳۱۱]. شاپور ذوالاکتاف در ادامه فتوحات خود در عراق، با همراهی جمع زیادی از قضاعیها، به بلاد جزیره نیز حمله برد و آنجا را فتح کرد. اندکی بعد، شاپور به خراسان سفر کرد. پس از رفتن شاپور به خراسان، ضیزن قضاعی بخشی از سرزمین جزیره را به تصرف خود در آورد. شاپور پس از بازگشت از خراسان، به سوی او تاخت و سرانجام با کمک نضیره -دختر ضیزن- بر قلعه او دست یافت و وی را به همراه جمع زیادی از قضاعیها به هلاکت رساند[۳۱۲]. برخی «یوم بردان» و نبرد زیاد بن هیوله سلیحی با حجر بن عمرو کندی را از ایام بزرگ این قوم برشمردند[۳۱۳] که ابن اثیر (م. ۶۳۰ هجری) وقوع این حادثه را با توجه به محدوده اقلیمی و عدم تطابق دوره زمانی زیاد بن هیوله با حجر، رد کرده است[۳۱۴].
از برجستهترین تشکلهای سیاسی در میان قبایل عرب جاهلی، باید از برقراری اتحاد و همپیمانی با قبایل دیگر یاد کرد، چه این اتحاد موقتی و برای یک رویدادی خاص باشد یا مستمر که شرایط خاص اقتضا میکرد. کثرت قبیله قضاعه و نیرومندی آنان در جاهلیت، دیگر قبایل را تشویق به همپیمانی با قضاعیان، چه بواسطه حلف و چه از طریق جوار، میکرد. چندان که اکثر شعب این قبیله با طوایف و قبایل متعددی پیمان داشتند که از جمله آن میتوان از همپیمانی با ربیعه و مضر و همراهی با ایشان در یوم البیداء[۳۱۵]، یوم السلان[۳۱۶] و یوم خزازی[۳۱۷]، پیمان با بنی تغلب با کنده در یوم «أواره»[۳۱۸]، اتحاد با قبیله طی در نبرد با بنی ربیعه[۳۱۹]، حلف بنیکلب و بنی تمیم[۳۲۰] و نیز همپیمانی بنی بهراء با ایرانیان در نبرد ذی قار[۳۲۱]، غسان و بهراء[۳۲۲] و بنیکلب و بنی ذبیان[۳۲۳] یاد کرد. همراهی برخی طوایف قضاعی همچون بنی نهد و بنی جرم بن ربان با همپیمان خود بنی حارث بن سعد العشیره -از طوایف بزرگ مذحج- در یوم کلاب الثانی و غارتشان بر بنیتمیم[۳۲۴]، همچنین برخی پیمانهای درون قبیلگی همانند حلف بنی عذره با برخی بطون سعد هذیم همچون بنی ضنه و بنی سلامان معروف به «صحار» هم از دیگر احلاف این قوم برشمرده شدهاند. اخباریان آغاز این همپیمانی را از زمان جنگ قضاعه موسوم به «القریض» گفتهاند[۳۲۵]. قضاعه و بهویژه طایفه بنی عذره همچنین، روابط دوستانه ای با قریش داشتند. این ارتباط که از زمان ازدواج فاطمه بنت سعد بن سهل -مادر قصی- با مردی از بنی عذره به نام ربیعة بن حرام حاصل شده بود، منجر به همکاری برادران مادری قصی و دیگر اقوام قضاعه با قریش در براندازی امارت خزاعیان در مکه گردید[۳۲۶].
از دیگر مؤلفههای مهم اجتماعی، -نظیر ازدواجهای جاهلی- که در واقع کارکردی مشابه پیمانهای میان قبیلگی داشتند و پشتوانه ای برای استحکام روابط فیما بین قبائل، محسوب میشدند هم، میتوان علاوه بر ازدواجهای متعدد صورت گرفته بین طوایف قضاعه با قریش[۳۲۷]، از پیمانهای زناشویی فراوان آنان با اقوام و طوایف مختلف از جمله غطفان، کنانه، بلقین، هوازن، طی، بنی تمیم، بنی اسد و... یاد کرد[۳۲۸].[۳۲۹]
ادیان و آیینهای جاهلی قضاعه
اعتقادات دینی قضاعیها به حسب موقعیت جغرافیایی شان از سرزمینها و اقوام اطراف شان متأثر بود؛ از این رو، طایفههای مستقر در جنوب، مرکز و شمال جزیرةالعرب، پیش از اسلام و اندکی پس از آن، به علت نزدیکی به محل بت پرستان، بت میپرستیدند و برخی طوایف دیگر به سبب همجواری، کارگری[۳۳۰] و تجارت[۳۳۱] با غَسانیان و رومیان، به دین نصرانیت وارد شده بودند. با این وصف، اخبار قضاعه بر این مطلب تأکید دارند که بت پرستی به مانند دیگر قبائل عرب در جاهلیت، دین غالب در میان بنی قضاعه بود. آنان در دُومةِ الجندل بتی داشتند به نام «وَدّ»، که از تعظیم و پاسبانی از آن فروگذار نمیکردند تا این که خالد بن ولید در سال هشتم هجری آن را به فرمان رسول خدا(ص) نابود کرد. این بت، به نقلی، پس از اجابت دعوت عمرو بن لحی به پرستش بتها از سوی عوف بن عذرة بن زید اللات، به وی سپرده شد و عوف، ودّ را به وادی القری برد و در دومة الجندل نصب کرد[۳۳۲]. عامر بن عوف بن عذره معروف به عامر الاجدر را نخستین نگهبان بت ودّ در دومة الجندل گفتهاند[۳۳۳]. پس از او، تولیت این بت را طایفه بنی فراصة بن احوص -از تیرههای بنیکلب- عهده دار گردیدند و تا ظهور اسلام همچنان بر این منصب باقی بودند[۳۳۴]. طوایف قضاعه، همچنان که از اسامی شان پیداست، بتهایی چون منات، لات، عُزّی، یغوثَ، رُضَی، فَلْس، عَـمْرَه، عَبْعب، أُقَیصِرَ و... را نیز بزرگ میشمردند[۳۳۵]. علاوه بر بت ودّ، قضاعه همراه با قبایل لخم و جذام و عامله و غطفان، بت «اقیصر» را در مشارف شام مورد پرستش و تقدیس خود قرار داده بودند[۳۳۶]. همچنین بت مشهور «یعوق» نیز از دیگر بتهای معروف جاهلی بود که در «أَرحَب»[۳۳۷] نصب گردیده بود و در پرستش آن همدان با قوم خولان بن الحاف بن قضاعه مشارکت داشتند. آنان در ایام حج، مناسک خود را با تلبیه در کنار این بت آغاز میکردند و سپس راهی حج میشدند[۳۳۸]. باجِر را هم دیگر معبود قبیله قضاعه گفتهاند. این بت هر چند صنم خاص قبیله ازد بود و لیکن همسایگان طایی و قضاعی آنها هم از پرستش آن دریغ نمیکردند[۳۳۹]. از عبعب یا به نقلی غبغب، ذوالخلصه و یغوث -که بتی بود سربی در تمثال یک زن-[۳۴۰] نیز به عنوان دیگر بت قضاعه نام برده شده است[۳۴۱]. علاوه بر آن، طوایف قضاعه -جز بنی وبره- به عبادت بتهای سعیده و مناة نیز اشتغال داشتند[۳۴۲].
در اواخر عصر جاهلی، آیین نصرانیت به مانند اکثر قبائل عرب ساکن در شام و عراق و مناطق اطراف آن، به قبیله قضاعه وارد شد. در شمار این قضاعیان که آیین نصرانی برگزیده بودند، تیرههایی از قبیله بنیکلب از جمله مردم طایفه بنی عدسه بودند که در حیره ساکن بودند. پسر داییهای آنها بنو مدره نیز از دیگر اقوام بنیکلب بودند که به آیین مسیحیت گرویده بودند. به گفته ابن کلبی (م. ۲۰۴ هجری)، پس از ظهور اسلام، تمامی طوایف کلب اسلام پذیرفته بودند جز طایفه بنی مدره که همچنان بر آیین مسیحیت باقی مانده بودند[۳۴۳]. ابن خلدون (م. ۸۰۸ هجری) هم از حضور جمعی از کلبیان مسیحی در ناحیه قسطنطنیه در دوران خود خبر داده است[۳۴۴]. در منابع، از بزرگانی از بنیکلب نام برده شده که بر آیین نصرانی بودند که فَرَافِصة بن أحوص -پدر زن عثمان بن عفان- از جمله آنان است[۳۴۵]. از دیگر افراد بنام این قوم که با ظهور اسلام، در جرگه مسلمین در آمدند میتوان از مُدْرِک، نائله -همسر عثمان بن عفان- و امرؤ القیس بن عدی که در زمان خلافت عمر اسلام آورد و دخترانش را به عقد علْی(ع) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در آورد، نام برد[۳۴۶]. علاوه بر بنیکلب، جماعتی از مردم بنی سلیح و بنی بهراء را هم در شمار پذیرفتگان آیین نصرانی از م ردم قضاعه گفتهاند[۳۴۷]. برخی منابع، از قنسرین به عنوان شهری که اکثر جمعیت آن از مسیحیان بنی سلیح بن حلوان تشکیل یافته بود، یاد کردهاند[۳۴۸]. شاخههایی از بنی بلی را نیز که در شمال عربستان و نواحی نزدیک به رومیان میزیستند، را در سلک گرویدگان به آیین مسیحیت ذکر کردهاند[۳۴۹]. ضمن این که گروهی از آنان هم که در تیماء و نواحی اطراف مدینه ساکن بودند، به سبب همجواری باقبایل یهودی بنی قینقاع، بنی قریظه، بنی ثعلبه و بنی نضیر به دین یهود درآمده بودند[۳۵۰]. بنا بر نقل برخی منابع، خاندانی از بنی بلی به نام حِشنه بن اُکارمه که در ناحیه شغب و بدا سکونت داشتند، بواسطه دشمنی با افراد قبیله خود به همسایگان یهودی خویش در تیماء پناهنده شده بودند و آیین یهود را پذیرفته بودند، و زمانی دراز، تا هنگام رانده شدن یهودیان از آنجا در آن سرزمین به سر برده بودند[۳۵۱].
آیین حنیف نیز از دیگر ادیان الهی برشمرده شده که برخی از قضاعیان بر آن گردن نهاده بودند. عبدالطانحة بن ثعلب بن وبره، عبدالله قضاعی و عمیر بن جندب جهنی از جمله این احناف بودند که ذکری از آنان در کتب متقدم به میان آمده است[۳۵۲]. قضاعیها نیز چونان بسیاری دیگر از قبایل عرب، در روزگار جاهلیت به انجام مناسک حج اهتمامی ویژه داشتند. آنان تلبیه خاصی به هنگام انجام مناسک حج داشتند و آن، «لبیک عن قضاعه لربها دفاعه، سمعا له و طاعه» بود[۳۵۳]. از خصیصههای بارزشان در امر دین، «آیین حِله» بود که همه آنها، جز طوایف بنی علاف و بنی جناب بن هبل -که در شمار حُمْسیها یا قبایل اهل حرم قرار داشتند،-[۳۵۴] بدان اعتقاد داشتند. آنان شکار را در موسم حج حرام میدانستند، صله رحم به جا میآوردند، ثروتمندان همه اموال خود یا بیشتر آن را در موسم حج انفاق میکردند. نیازمندان از کره، روغن میگرفتند و به قدر نیاز، پشم و مو میچیدند. آنها فقط لباسی را که با آن مناسک حج به جای آورده بودند، میپوشیدند و جامه تازه به تن نمیکردند. آنان از درِ خانه و درگاه آن داخل نمیشدند و تا زمانی که در احرام بودند، زیر سایه نمیرفتند، حلّیها، روغن استعمال میکردند، گوشت میخوردند و پس از انجام مناسک و ورودشان به مکه همه کفش و جامه خود را صدقه میدادند و برای پاک نگهداشتن کعبه، با جامه تازهای که از اهل حمس کرایه میگرفتند، طواف میکردند. ایشان همچنین از پوشیدن کفش اجتناب میکردند و اگر جامه اهل حمس را به دست نمیآوردند برهنه طواف میکردند. هر مردی از اهل حله را مردی حرمی (اهل حرم) از اهل حمس بود که جامهاش را برای طواف، اجاره یا عاریه میگرفت وگرنه برهنه طواف میکرد یا هنگام بازگشت به خانه کعبه جامهای کرایه میکرد،. ایشان، زمانی که آهنگ حج میکردند، جز گوشت، حق خرید و فروش چیز دیگری نداشتند تا به منازل خود بازگردند[۳۵۵].[۳۵۶]
جایگاه اجتماعی قبیله قضاعه در جاهلیت و صدر اسلام
زندگانی مردم قبیله قضاعه از جنبههای اجتماعی در بسیاری از موارد با سایر اقوام تفاوتی نداشت و همان خصوصیات و خُلقیاتی را داشتند که دیگر اعراب جاهلی. با این وجود منابع تاریخی، قضاعه را به برخی ویژگیهای خاص ستودهاند که شجاعت، دلیری و فصاحت برخی طوایفش[۳۵۷] از آن جمله است. قبایل کلب[۳۵۸] و نیز بهراء که در گذشته، به سبب دلیری و خشونت، همراه با قبایل شیبان، تغلب و ایاد «رَضَفات العرب» خوانده میشدند[۳۵۹]، نمونه این طوایف قضاعی بودند.
سخاوت نیز از دیگر صفات پسندیده ای بود که برخی از قضاعیان در آن ادعای شهرت داشتند. مردم کلب از جمله این مردم بودند که با شعار «أربطنا للخیل و أبذلنا للنِیل»[۳۶۰]، خود را تک سوار و بخشنده معرفی کرده، ادعا داشتند «جوانان صبح اند»؛ چراکه خورشید بر آنها طلوع نکرده است مگر اینکه در جنگ و قتال بودند[۳۶۱]. شاید از این جهت و هم از جهت نفوذ آنان در مناطق شامات بود که، پس از فتوحات اسلامی در بلاد شام، بسیاری از اشراف قریش میل به دامادی قبیله بنیکلب نمودند که از جمله آنان علی(ع) و پسرانش حسن(ع) و حسین(ع)، عبد الرحمن بن عوف، عثمان، مروان بن حکم، معاویة بن ابوسفیان و دیگران بودند. در کنار برشماری این خصال نیکو، شرارت نیز از ویژگیها و خصالی بود که بعضی از مردم این قوم بدان موصوف شده بودند؛ چندان که برخی از آنان، به همراه اقوامی دیگر از عرب، در جاهلیت «محلّون» خوانده میشدند. «محلون» کسانی بودند که در بازارهای جاهلی حاضر میشدند و ستمگری روا میداشتند و از اینرو به آنها «محلون» یعنی «حلال شمارندگان» میگفتند[۳۶۲].
افزون بر خصال اخلاقی، فرهنگ نیز از دیگر مقولاتی بود که در آن برای قضاعیان جاهلی جایگاهی تعریف شده است. برخی از اعضای این قبیله نیز همچون: ابوسهله قضاعی[۳۶۳]، إبراهیم الغزّی[۳۶۴] و ابوالولید عبدالملک بن قطن مهری[۳۶۵] در شعر و ادب شهره بودند و بعضی از ایشان هم، نظیر دوید بن نهّد قضاعی نامشان در شمار نخستین شعرای عرب به ثبت و ضبط رسیده است[۳۶۶].
قضاعیها بهویژه تیره مهری آن، در محاورات خود از زبان خاص و منحصر بفردی بهره میگرفتند که در السنه زبان شناسان و دانشمندان علم ادب به «زبان مهری» شناخته میشود. این زبان که -تقریباً جز برای مهریها برای دیگران چندان قابل فهم نیست،- در اصل، لهجه ای از لهجههای عرب یمن قدیم بوده و قدمت آن را متجاوز از سیصد هزار سال تخمین زدهاند، قدیمیتر از زبان شبه جزیره عربستان و شام برآورد شده است. سالم لحیمر محمد القمیری المهری، در کتابش -«ردود علی آراء د. عبد المجید الویس فی کتابه فقه العربیة»- این زبان را باقیمانده زبان اصیل سامی و زبان قوم عاد و زبان سام بن نوح معرفی کرده است که نسل اندر نسل تا به امروز رسیده است و تنها زبان قبایل یمنی قدیم است که تا امروز باقی مانده است. وی در ادامه آورده: حروف این زبان سی و دو تا و به نقلی سی و چهار تا است و نقوش بر جا مانده از سبئیان همگی به این زبان نگاشته شده است. امروزه مردم استان مهره در یمن –اعم از مهریها و غیر مهریها- و نیز بخشهای از کشورهای همجوار همچون قبایل اقلیم جنوبی ظفار در عمان و برخی از قبایل عربستان سعودی در ربع الخالی و نیز قبایل مهره ساکن در امارات بدین زبان تکلم میکنند. دایره زبان مهری حتی از منطقه شبه جزیره تجاوز کرده، در بعض از بلاد افریقایی نیز نفوذ کرده است؛ چندان که آثار آن به سبب مهاجرتهای پی در پی مردم مهره، در کشورهایی همچون کنیا و تانزانیا دیده میشود[۳۶۷]. بنی بلی هم از دیگر طوایف قضاعه بودند که در ایام جاهلی از لهجه ای منحصر بفردی بهره میبرد. چنین به نظر میرسد که لهجۀ بنی بلی از اهمیت بسیاری برخوردار بوده است؛ چندانکه گفتهاند قرآن به لهجۀ ۴۰ قبیله که لهجه بنی بلی یکی از آنها بود، نازل شده است[۳۶۸].[۳۶۹]
حیات اقتصادی قضاعه در دوران جاهلی و صدر اسلام
اقتصاد مردم بدوی قضاعه در ایام جاهلی بر پیشه ی دامداری و زندگی کوچروی تکیه داشت. دامداری، شغل اصلی و رایج میان مردم آن و رکن اصلی زندگی اقتصادی آنان به شمار میرفت. بدیهی است که معیشت این دسته، به جود آسمان و ریزش برکات الهی گره خورده بود؛ اگر میبارید احوال شان نکو و اگر از بارش دریغ میکرد، ارزاق شان در مضیقه و تنگی قرار میگرفت. ساکنان بادیه بیشتر به آنچه دامهایشان تولید میکردند وابسته بودند. از شیر آن مینوشیدند، و از گوشت آن میخوردند و خانههای خود را از پشم آن میساختند و از پوست آن کفش و وسایلی مانند ظروف آب تهیه میکردند. ضمن این که مردم این قبیله در پرورش برخی دامها ممتاز بودند که از جمله آن میتوان به پرورش اسبی اصیل به نام «جمیله» توسط طایفه بنی جمیل بن عیاش بن شبث[۳۷۰]، شتری موسوم به «ماطلیّه» توسط بنی ماطل بن خیبری[۳۷۱] و شتری راهوار به نام «مهره» توسط قبیله بنی مهره[۳۷۲] اشاره کرد. از دیگر مهمترین منابع اقتصادی این قبیله در دوران جاهلیت، غارت بود. از آنجا که قبیله قضاعه یکی از قویترین و پرشمارترین قبایل در جاهلیت بود، حملات بسیاری علیه همسایگان خود انجام میداد و از راه سرقت احشام و دامهای آنان و نیز دریافت فدیه برای اسیرانی که در دستانشان گرفتار بودند، بر ثروت خود میافزودند. عبور مسیر تجاری از سرزمین قضاعه و احاطه این قبیله بر برخی راههای تجاری مهم، این امکان را برای برخی از مردمان این قبیله فراهم آورده بود که در ازای دریافت اجرت، حفاظت از کاروانهای تجاری و خراج شاهان و نیز محافظت از کاروانهای حجاج در برابر هجمههای راهزنان، بر عهده گیرند[۳۷۳] و این، یکی دیگر از منابع اقتصادی این قبیله به شمار میرفت. از بنی بلی میتوان به عنوان نمونه ای از این قبایل یاد کرد که از بدو ظهور مسیحیّت در مصر، میان قصیر و قنا به سر میبردند و حفظ مناسبات تجاری با هند را بر عهده داشتند[۳۷۴].
علاوه بر عایدی مردم قضاعه از درآمدهای فوق الذکر، وجود صنایع نیز از دیگر منابع اقتصادی مردم این قبیله محسوب میشد. این صنایع، صنایع دستی و ساده ای بود که بیشتر مبتنی بر محصولات کشاورزی و برخی از مواد اولیه در دسترس آنها همچون فرآوردههای دامی مانند چرم، پشم و نظایر آن بود. علاوه بر صنایع مربوط به دامداری و دامپروری، از معروفترین صنایعی که بر پایه محصولات کشاورزی شکل گرفت، صنعت منسوجات بود. نمونه کامل این صنعتگران را میتوان مردم بنی تزید ذکر کرد که در بافتن البسههای معروف خود، موسوم به «تزیدیه» شهرتی بسزا در میان عرب کسب نموده بودند[۳۷۵]. تجارت هم، از دیگر منابع کسب ثروت بود که سهمی مهم در زندگی اقتصادی برخی مردم قضاعه از جمله مردم بنیکلب را به خود اختصاص داده بود. در میانه قرن ششم میلادی، کلبیان در مناطق مهم شمال غرب شبه جزیره از جمله دُومةالجندل و تبوک، پس از بهدست گرفتن قدرت، صاحب سرزمینهای حاصلخیز، آبهای فراوان و نیز تجارت و صنعت شدند[۳۷۶]. تسلط بنیکلب بر مناطق شمال غرب شبه جزیره تا ظهور اسلام ادامه داشت؛ لکن پس از اسلام با فتح دومةالجندل اقتدار خود را ازدست دادند و به همین دلیل به قسمتهای درونی صحرای شام کوچ کردند و در شهرهای دمشق، حلب، تدمر و بالاتر از آن تا مرزهای روم، جای گرفتند[۳۷۷]. افزون بر کلبیها، برخی از گزارشات، حاکی از آن است که گروههایی از بنی قضاعه از تیره بنی بلی، پس از کوچیدن به صحرای سینا، از سوی رومیان در کار تجارت و تقویت استحکامات این دولت در منطقه به کار گرفته شدند[۳۷۸].
در مهره و شحر هم، از قدیم الایام، منطقه اقتصادی وسیعی شکل گرفته بود. در این منطق ه درختان لبان (کندر) به عمل میآمد[۳۷۹] که در آن زمان، مهمترین کالای تجاری آنان به شمار میرفت؛ به طوری که پادشاهان ممالک جنوبی از جمله فرمانروایان سبأ وقتبان ومعین و حضرموت از جهت اقتصادی بر این کالای ارزشمند تکیه داشتند. حفظ این تجارت پر سود موجب شده بود تا مردم این منطقه جهت دوری از جنگ و خونریزی و قطع طمع زیاده خواهان از این مناطق، جهت ترساندن دشمنان، به اشاعه اساطیر ترسناک برای کشتزارهای درختان لبان بپردازند[۳۸۰]. همچنین مهره در عرب به شترانش که در سرعت و قدرت ضرب المثل بود، شهره بود[۳۸۱]؛ و این شهرت تا به امروز برای آنها باقی مانده است. رجال این قبیله در گذشته، بازاری را در شحر برپا کرده بودند که از بازارهای مشهور عرب به شمار میرفت[۳۸۲]. این بازار که زیر سایه کوهی که قبر هود نبی(ص) در آن است به پا میشد[۳۸۳] در نیمه شعبان هر سال برپا میشد و بازرگانان از زمین و دریا، از حبشه، هند، ایران و دیگر همسایگان عرب به آنجا روی میآوردند. تجار حاضر در این بازار در ازای پرداخت عشریه، تحت حمایت این قبیله قرار میگرفتند[۳۸۴].[۳۸۵]
اسلام قضاعه
با توجه به وسعت جغرافیایی ای که برای قلمرو بنی قضاعه در سرتاسر بلاد شبه جزیره عربستان و نیز عراق و شام برشمردیم، بالطبع، باید پذیرش و نفوذ اسلام در این قوم به تدریج و در پی مراحل متعدد و گونههای مختلف اتفاق افتاده باشد. از آنجا که منطقه حجاز –از جمله مدینه[۳۸۶] و حومه آن[۳۸۷]،- از مواطن قضاعه و مسکن طوایف بسیاری از ایشان بود، و قضاعیان ارتباط وثیقی با اهالی مکه و امورات این شهر داشتند، بیتردید مردم این قبیله، بسیار زود با پیامبر(ص) و دین نوظهورش آشنا شده بودند؛ از اینرو جای تعحب نخواهد بود که در نخستین سالهای بعثت نبی اکرم(ص)، برخی از افراد این قبیله به اسلام گرویده باشند. وجود چهرههای پیشتاز این قوم در اسلام، از جمله مقداد بن عمرو بن ثعلبه یا همان مقداد بن اسود -از بنی بهراء- در شمار مهاجران به حبشه[۳۸۸] و یکی از هفت نفر اظهار کننده اسلام در مکه[۳۸۹] تأییدی بر این گفته است. زید بن حارثه کلبی و سعد بن خولی کلبی هم، از دیگر قضاعیانی بودند که نامشان در شمار مسلمانان متقدم ذکر گردیده است. زید بن حارثه، دومین مرد مسلمان و نخستین فرد قضاعی بود که اسلام پذیرفته بود. زید در نوجوانی، توسط حکیم بن حزام -برادرزاده حضرت خدیجه(س)- در راه بازگشت از سفر شام به همراه چند تن دیگر به عنوان برده خریداری شد و به عمه بزرگوارش –خدیجه(س)- اهداء گردید[۳۹۰]. سعد بن خولی -مولی حاطب بن ابی بلتعه- هم از ساکنان مکه و از اسلام آورندگان پیش از هجرت بود. وی پس از قبول اسلام به مدینه مهاجرت کرده بود[۳۹۱].
علاوه بر شخصیتهای یاد شده، افرادی از عشایر قبیله بنی بلی و دیگر طوایف قضاعی که در مدینه و دیگر نقاط حجاز سکونت داشتند و از همپیمانان انصار محسوب میشدند نیز، پیش و پس از هجرت پیامبر(ص) به مدینه، همراه با همپیمانان انصاری خود، اسلام پذیرفتند که از جمله مشاهیر ایشان میتوان از ابوالهیثم مالک بن تیهان نام برد. ابوالهیثم از تبار بنی بلی بود که به همپیمانی بنی عبدالاشهل در آمده بود[۳۹۲]. برخی منابع از وی به عنوان اول مسلمان مدینه یاد کردهاند[۳۹۳] و او را در شمار شش یا هشت تن انصاری دانستند که پیش از عقبه اول با رسول خدا(ص) دیدار و به او اسلام آورده بودند[۳۹۴]. وی در پیمانهای عقبه اول[۳۹۵] و دوم[۳۹۶] نیز حضور داشت. برخی، ابوالهیثم را نخستین سخنران شب عقبه دوم گفته[۳۹۷]، او را اولین اجابت کننده رسول خدا(ص)[۳۹۸] و یکی از دو نقیب بنی عبدالاشهل دانستهاند[۳۹۹]. ابوبرده هانی بن نیار بلوی[۴۰۰]، معن بن عدی بن جد بلوی[۴۰۱] -هر دو از احلاف اوس- خدیج بن سلامة بن أوس بلوی[۴۰۲]، أبو عبدالرحمن یزید بن ثعلبة بن خزمه بلوی[۴۰۳]، عبداللّه بن انیس بن اسعد از بنی برک بن وبره[۴۰۴] -همگی از همپیمانان خزرج- هم از دیگر قضاعیانی برشمرده شدهاند که در پیمان عقبه دوم حضور داشتند. پس از هجرت پیامبر(ص) به مدینه، جمعی دیگر از مردم قضاعه همچون: مُجَذَّر بن ذیاد[۴۰۵]، بحاث بن ثعلبة بن خزامه[۴۰۶]، ابوعقیل بلوی[۴۰۷] و سواد بن غزیه[۴۰۸] در شمار نخستین اصحاب رسول خدا(ص) قرار گرفتند و در غزوههای بدر، احد و خندق در کنار پیامبر(ص) با مشرکان جنگیدند. در این میان، مجذر بن ذیاد بلوی که ابوالبختری -از سران قریش و دشمن کینهتوز پیامبر(ص)- را در جنگ بدر به قتل رسانده بود، از شهرت بیشتری برخوردار است[۴۰۹]. با این حال، جمع زیادی از مردم قضاعه هم، به جهت مراودات خود با قریش و با در نظر گرفتن برخی ملاحظات و مصالح، از قبول دعوت الهی رسول خدا(ص)، شانه خالی کردند که از جمله ایشان میتوان از بنیکلب و بنی عذره یاد کرد. نقل است که در جریان دعوت پیامبر(ص) از قبائل عرب، ایشان در کنار دیگر قبایل و طوایف از بنیکلب و بنی عذره دعوت به عمل آورد؛ ولی آنان به سخنان حضرت، وقعی ننهادند و بدان ترتیب اثر ندادند[۴۱۰]. تیره بنی عبدالله -از فروعات قبیله بنیکلب- هم، از جمله طوایف قضاعه بودند که رسول خدا(ص) دعوت خویش را بر آنها آشکار فرمود و از ایشان استمدادطلبید. اما آنها نیز، دعوت پیامبر(ص) را با بیمهری رد کردند[۴۱۱]. در این بین، جمعی دیگر از قضاعیها هم –همانگونه که در بخش بعدی بدان پرداخته خواهد شد- موضع بیطرفی اتخاذ کردند و تا فتح مکه و سقوط قدرت قریش همچنان بر کفر خود باقی ماندند[۴۱۲].
اما نفوذ اسلام در قبایل قضاعی که در نقاطی دورتر از حجاز به سر میبردند، به جهت دوری از کانون اسلام، قدری با تاخیر همراه گردید. آغاز پذیرش جمعی اسلام توسط قضاعیان ساکن در یمن و عمان و بحرین و دیگر نقاط واقع در شبه جزیره عربستان، از سال ششم هجرت، و در پی نامهنگاریها و ارسال سرایا از سوی نبی اکرم(ص) و نیز وفود قبایل قضاعی به مدینه در بین سالهای نهم تا یازدهم هجری رقم خورد. سریه عبدالرحمن بن عوف به دومة الجندل در شعبان سال ششم هجری یکی از این سرایا بود. در پی این سریه، أصبغُ بن عمرو -بزرگ کلبیان در منطقه دُومةِ الجندل- که فردی مسیحی بود، اسلام آورد[۴۱۳] و به همراه او جمع زیادی از مردم کلب اسلام پذیرفتند[۴۱۴]. وفد عمرو بن مره جهنی هم، در شمار معدود وفود قبایل قضاعی قرار دارد که پیش از فتح مکه (سال هشتم هجرت) و در نخستین سالهای هجرت انجام گرفت. از این وفد شاید بتوان به عنوان نخستین وفد قضاعه یاد نمود. عمرو که پیش از اسلام، سادن (نگهبان) بتهای قبیله بود، پس از شنیدن خبر بعثت و سپس هجرت پیامبر(ص) به مدینه، بتها را شکست و به مدینه آمد و اسلام پذیرفت. نبی خاتم(ص)، عمرو بن مره را به سوی قومش فرستاد تا آنها را به اسلام دعوت کند. در پی این دعوت، به جز یک نفر، همگی اسلام آوردند[۴۱۵]. وفد ابوثعلبه خشنی به مدینه در سال هفتم هجری که همزمان با حرکت رسول خدا(ص) به سوی خیبر صورت گرفت هم به عنوان دیگر وفود بنی قضاعه در پیش از فتح مکه یاد شده است، که در تاریخ به عنوان «وفد خشین» شهرت یافته است[۴۱۶]. پس از این وفد، نبی خاتم(ص) او را جهت تبلیغ اسلام نزد قومش فرستاد و بدین ترتیب آنها نیز اسلام پذیرفتند[۴۱۷]. روند اسلامپذیری قضاعه پس از فتح مکه (در سال هشتم هجرت) رشدی فزاینده به خود گرفت؛ چندان که بنا بر نقل منابع، جمع زیادی از ایشان پس از فتح مکه مسلمان شدند و با اعزام هیئتهایی به مدینه، سرسپردگی و تبعیت خود از اسلام و رسول خدا(ص) را اعلام نمودند. قبیله مهره از جمله این قبایل بود که نمایندگانش را جهت اظهار اطاعت از رسول خدا(ص) عازم مدینه کرد. نمایندگان این قبیله به سرپرستی مَهری بن ابیض به نزد پیامبر(ص) رفتند. در این دیدار، حضرت، آنان را به اسلام دعوت کرد و آنان نیز با پذیرش این دعوت، مسلمان شدند. رسول خدا(ص)، ایشان را مورد محبت خود قرار داد و فرمانی را با این مضمون: «هیچ کس نباید به ایشان حمله و غارت برد و دامها را در مراتع آنان بدون اجازه بچرانند و برایشان است که احکام اسلام را برپا دارند» برای آنان مرقوم فرمود[۴۱۸]. ابن سعد (م. ۲۳۰ هجری) نیز با اشاره به وفد مهره در کتاب خود -الطبقات الکبری- به نقل از هشام بن محمد از معمر بن عمران مهری از پدرش چنین روایت کرده که مردی از مهره به نام زهیر بن قرضم بن عجیل بن قباث بن قمومی بن نقلان عبدی بن آمری بن مهری بن حیدان بن عمرو بن حاف بن قضاعه از «شحر» نزد رسول خدا(ص) رفت. حضرت، او را به واسطه پیمودن راه طولانی، به خود نزدیک گردانید و مورد احترام و تفقد قرار داد. و چون وقت رفتن فرا رسید، نوشته ای برای وی مکتوب کردند که به گزارش ابن سعد تا (عصر او یعنی قرن سوم هجری) همچنان نزد آنان محفوظ بود[۴۱۹]. در وفدی دیگر، فردی به نام عبدعمرو بن جبلة بن وائل بن جلاح از قبیله کلب، همراه با مردی به نام عاصم از خاندان بنی رقاش از بنی عامر، از موطن خود خارج شدند و به محضر رسول مکرم اسلام(ص) رسیدند. حضرت، ضمن سخنانی، اسلام را بر ایشان عرضه داشت و آنان هم اسلام پذیرفتند[۴۲۰]. همچنین، در روایتی دیگر، حارثة بن قطن و حمل بن سعدانه کلبی، پس از شرفیابی محضر پیامبر(ص)، اظهار مسلمانی کردند. حضرت، برای حارثة به قطن فرمانی نوشت و برای حمل بن سعدانه پرچمی بست که او بعدها با همین پرچم، همراه با معاویه علیه جانشین بحق رسول خدا(ص) در صفین شرکت کرد[۴۲۱].از وفد دیگر بنی خشین -که در پی وفد ابوثعلبه خشنی (در سال هفتم هجرت) انجام گرفت- هم، به عنوان دیگر وفد قضاعه به مدینه یاد شده است. این وفد که منابع، تاریخ دقیقی برای آن ذکر نکردهاند، هفت و به نقلی بیش از ده نفر از مردان طایفه بنی خشین به مدینه رفتند و در منزل ابوثعلبه خشنی منزل گرفتند. آنها پس از پذیرش اسلام، با حضرت، بیعت کردند و سپس نزد قوم خود بازگشتند[۴۲۲].
در صفر سال نهم هجری نیز، وفدی از قبیله بنی عذره، که از قبایل یمنی و از شاخههای قضاعه بودند، به مدینه آمدند تا با پیامبر اسلام(ص) دیدار کنند. این وفد دوازده نفره که جمرة بن نعمان عذری، سلیم و سعد فرزندان مالک و مالک بن ابی رباح از جمله اعضای آن بودند، در منزل رملة بنت حارث نجاریه منزل گرفتند و سپس به حضور پیامبر(ص) رسیدند. هنگام ورود، آنها به شیوه دوران جاهلیت سلام کردند و خود را به عنوان برادران قصی -جد رسول خدا(ص)- معرفی نمودند. آنها همچنین به نقش خود در بیرون راندن خزاعه و بنی بکر از مکه اشاره کردند و از قرابت و خویشاوندی خود با حضرت سخن گفتند. آنها در این دیدار، درباره اموری از جمله فرائض دینی، پرسشهایی از حضرت کردند و پیامبر(ص) پاسخ دادند. پس از شنیدن این توضیحات، آنها به اسلام گرویدند و اعلام کردند که از یاران و حامیان نبی خدا(ص) خواهند بود. اعضای این وفد چند روز در مدینه ماندند و سپس با دریافت هدایایی از پیامبر(ص)، به دیار خود بازگشتند[۴۲۳]. در وفدی دیگر از این قوم هم، زمل بن عمرو بن مغیره عذری نزد رسول خدا(ص) رفت و قبول اسلام کرد. حضرت برای او پرچمی بست که با آن، در نبرد صفین دوشادوش معاویه با امیرالمؤمنین(ع) وارد پیکار شد[۴۲۴].
ربیع الاول سال نهم هجری هم، مدینه شاهد وفدی از تبار مردم قضاعه از شاخه بنی بلی بود. این هیأت، به رهبری شیخ خود، ابوالضباب، به مدینه رسیدند و در منزل رویفع بن ثابت بلوی ساکن شدند. رویفع بن ثابت، هیات بنی بَلیّ را به محضر پیامبر(ص) برد. ابوضباب -که سالخوردهترین شان بود- پیش رفت و با رسول خدا(ص) به گفتگو نشست. سپس، همگی مسلمان شدند و از حضرت در باب مهمانی و آداب مهماننوازی و حیوانات گم شده پرسشهایی کردند که حضرت پاسخ فرمود. پس از سه روز، اعضای وفد بنی بَلیّ جهت خداحافظی به حضور حضرت رفتند. پیامبر(ص) به رسم معمول، به آنها هدایایی -شامل خرما و دیگر اقلام- اعطا فرمود و آنها پس از دریافت هدایا، به سرزمین خود بازگشتند[۴۲۵]. در همین سال (نهم هجری)، هیأتی از نمایندگان قبیله بنی سعد بن هذیم به مدینه آمدند تا با پیامبر اسلام(ص) دیدار کنند. وفد بنی سعد بن هذیم پس از ورود به مدینه، در نزدیکی مسجد النبی(ص) اقامت کردند و سپس جهت دیدار با حضرت، به سوی مسجد حرکت کردند. آنها پیامبر(ص) را در حال خواندن نماز بر جنازهای یافتند. این جمع، با رسول خدا(ص) دیدار کرده، پس از گفتوگو با آن حضرت، اسلام آوردند و با پیامبر(ص) بیعت کردند. آنها پس از سه روز اقامت در مدینه، جهت خداحافظی نزد حضرت رفتند. به دستور پیامبر(ص)، به هر یک از اعضای وفد، مقداری نقره هدیه داده شد و آنها پس از دریافت هدایا، به سوی قبیله خود بازگشتند و اسلام را در میان قوم خود منتشر کردند[۴۲۶].
وفد بنی بهراء هم از دیگر وفود قضاعه بود که در سال نهم هجری انجام گرفت. در این سال، نمایندگانی از قبیله بهراء یمن به مدینه آمدند تا با پیامبر(ص) دیدار کنند. این وفد متشکل از سیزده نفر بود که پس از ورود به مدینه، در خانه مقداد بن عمرو اقامت گزیدند. چندی بعد، همگی نزد رسول خدا(ص) رفتند و اسلام آوردند و احکام آموختند. آنان بعد از چند روز اقامت در مدینه، جهت تودیع نزد نبی خاتم(ص) رفتند. به دستور حضرت، جوایزی به ایشان اهداء گردید و آنها نزد قوم خود بازگشتند[۴۲۷]. وفد بنی جُهینَه به سرپرستی عبدالعزی بن بدر جهنی به همراه برادر ناتنیاش ابوروعه به مدینه را هم باید از دیگر وفود قضاعه برشمرد. هنگامی که این گروه به حضور پیامبر(ص) رسیدند، ایشان نام سرپرست هیأت را از «عبدالعزی» به «عبدالله» تغییر دادند و سپس از آنان پرسید: «شما از چه قبیلهای هستید؟» آنها پاسخ دادند: «ما از بنی غیّان هستیم». حضرت با تغییر نام این طایفه، آنها را «بنی رشدان» نامیدند. همچنین، ایشان نام وادی آنها را که «غوی» بود، به «رشد» تغییر دادند[۴۲۸]. بنی جرم هم از دیگر طوایف نامدار قضاعه بودند که وفدی را به مدینه نزد نبی خاتم(ص) شکل دادند. در این وفد، دو تن از جرمیها به اسامی اصقع بن شریح بن صریم و هوذة بن عمرو بن یزید نزد پیامبر(ص) آمدند و مسلمان شدند. حضرت، در این دیدار، برای آنها عهدنامه ای صادر فرمود[۴۲۹]. در دیگر وفد بنی جرم، سلمة بن قیس جرمی و تنی چند از قومش نزد حضرت رفتند و قرآن آموختند و پس از بر آورده شدن حوائج مد نظر، نزد قوم خود بازگشتند[۴۳۰].
شاید بتوان وفد بنی سلامان را آخرین هیأت اعزامی مردم قضاعه نزد نبی خاتم(ص) دانست. در شوال سال دهم هجری، گروهی از مردان قبیله سلامان به مدینه آمدند تا با پیامبر اسلام(ص) دیدار کنند و اسلام بپذیرند. این وفد، متشکل از هفت نفر بود که به نمایندگی از قبیله خود به مدینه سفر کرده بودند. آنها با رسول خدا(ص)، در بیرون از مسجد، در حالی که آن حضرت برای تشییع جنازه ای میرفتند، مواجه شدند. آنها بر حضرت سلام کردند و پس از پرسش پیامبر(ص) از هویت خ ود، خود را افراد بنی سلامان معرفی کرده، عرضه داشتند: آمدهاند تا مسلمان شوند و از سوی خود و قومشان با ایشان بیعت کنند. به دستور حضرت، آنها را در مکانی که دیگر نمایندگان را منزل میدادند، اسکان دادند. وقتی دیگر، نمایندگان سلامان، در مسجد با حضرت دیدار کردند و از ایشان در مورد نماز و دیگر شرایع اسلامی و نیز برخی تعویذها پرسشهایی کردند و سپس مسلمان شدند. حضرت به هر یک از ایشان پنج اوقیه پاداش داد و آنها را به بلاد خود بازگرداند[۴۳۱]. علاوه بر موارد بر شمرده شده، حضور جمعی از قضاعیها در غزوات نخست پیامبر(ص) از جمله بدر و احد، دلیلی دیگر بر پیشتازی برخی از مردم قضاعه در اسلام است که در بخش آتی، مفصل بدان خواهد شد.[۴۳۲]
تعاملات قضاعه با دولت نبوی(ص)
تعاملات قضاعه با رسول خدا(ص) را باید در سه گونه همراهی، بیطرفی و رویارویی تفسیر کرد. در پی هجرت پیامبر(ص) به مدینه و تشکیل دولت نبوی(ص)، جمعی از مردم قضاعه -از جمله جماعتی از مردم بنی بلی- نیز که از ساکنان مدینه و اطراف آن بودند به تبع احلاف انصاری خود، به جمع مسلمین پیوستند و همراه با ایشان در وقایع و حوادث روزگار نبی خاتم(ص) به نقشآفرینی پرداختند. آنها در جنگهای بدر[۴۳۳]، احد[۴۳۴]، بدر الموعد[۴۳۵]، خندق[۴۳۶]، خیبر[۴۳۷]، ذی قرد (غابه)[۴۳۸]، فتح مکه[۴۳۹]، و..[۴۴۰]. حضور یافتند و در جریان این جنگها و حوادث، شهدایی را تقدیم کردند که از شمار آنها میتوان از مغیث بن عبید بن ایاس و برادر مادری عبدالله بن طارق -از شهدای رجیع-[۴۴۱]، عبدالله بن سلمة بن مالک[۴۴۲]، عبادة بن حسحاس[۴۴۳]، أبو عبدالرحمن یزید بن ثعلبة بن خزمه بلوی[۴۴۴] و به نقلی عبید بن تیهان بن مالک[۴۴۵] -همگی از شهدای احد،- و عدی بن مرة بن سراقه بلوی حلیف بنی عمرو بن عوف از شهدای جنگ خیبر[۴۴۶] و زید بن حارثه شهید جنگ موته[۴۴۷] نام برد. زید بن حارثه کلبی، بیگمان از شاخصترین این شخصیتها بود. او پس از تشکیل دولت نبوی(ص)، در غزوات بزرگی چون بدر و احد و خندق شرکت کرد و در راستای تحقق منویات رسول خدا(ص) در سرایای متعددی به عنوان امیر سپاه حضور داشت که سرایای زید به القرده در جمادی الاخر بیست و هفتمین ماه هجرت[۴۴۸]، سریه زید در بنیسلیم در جموم در ربیع الثانی سال شش هجرت[۴۴۹]، سریه زید در عیص در جمادی الاولی سال شش هجرت و رهگیری کاروان قریش[۴۵۰]، سریه زید در الطرف در جمادی الاخر سال ششم هجری و نبرد با بنی ثعلبه[۴۵۱]، سریه زید در لخم و جذام در حسمی در جمادی الاخر سال شش هجرت[۴۵۲]، سریه زید به مدین[۴۵۳]، سریه زید بن حارثه در رجب سال شش هجری به وادی القری جهت نبرد با اجتماع مذحج و قضاعه[۴۵۴]، سریه زید به وادی القری (ام القری) و نبرد با بنی بدر در رمضان سال ششم هجرت[۴۵۵] و سریه موته در سال هشتم هجرت که در آن به شهادت رسید[۴۵۶]، از آن جمله است. نقل است که رسول خدا(ص) سپاهی را نمیفرستاد که در آن زید بود مگر این که زید را فرمانده آنان قرار میداد[۴۵۷]. پسرش اسامه هم در آخرین سپاهی که رسول خدا(ص) برای نبرد با رومیان تجهیز کرد به فرماندهی برگزیده شده بود[۴۵۸]. ضحاک بن سفیان بن عوف کلبی[۴۵۹]، غالب بن عبدالله لیثی از بنیکلب[۴۶۰] و عبدالله بن انیس جهنی[۴۶۱] هم از دیگر شخصیتهای قضاعی بودند که پیامبر(ص) آنها را فرماندهی داد و همراه با جمعی از مسلمین به یکی از سرایا فرستاد.
از دیگر قضاعیانی که نقش فعال در عرصههای مختلف دوران حکومت نبوی(ص) -بهویژه جنگهای دوران آن حضرت- ایفا نمودند میتوان از مقداد بن عمرو (مقداد بن اسود)[۴۶۲]، دحیة بن خلیفه کلبی[۴۶۳]، ابوالهیثم مالک بن تیهان بلوی[۴۶۴] و برادرش عبید بن تیهان بن مالک[۴۶۵]، ابوبرده هانی بن نیار بلوی[۴۶۶] –از مسلمانان نخستین و پرچمدار بنی حارثة بن حارث در فتح مکه-[۴۶۷]، خدیج بن سلامة بن أوس بلوی[۴۶۸]، أبو عبدالرحمن یزید بن ثعلبة بن خزمه بلوی[۴۶۹]، عبدة بن مغیث بن جد بن عجلان[۴۷۰]، عبدالله بن سلمة بن مالک[۴۷۱]، عبداللّه بن انیس بن اسعد[۴۷۲]، مُجَذَّر بن ذیاد[۴۷۳]، بحاث بن ثعلبة بن خزامه و برادرش عبدالله بن ثعلبه[۴۷۴]، عبدالرحمن بن عبدالله بلوی معروف به «ابوعقیل بلوی»[۴۷۵]، سواد بن غزیه[۴۷۶]، سنان بن عمرو بن طلق[۴۷۷]، شریک بن عبدة بن مغیث بلوی[۴۷۸]، انیف بن جشم[۴۷۹]، عبادة (عبدة) بن حسحاس(خشخاش)[۴۸۰]، بسبس جهنی یا همان بسبس بن عمرو بن ثعلبه[۴۸۱]، عامر بن سلمه بلوی[۴۸۲]، معن بن عدی بن جد بلوی[۴۸۳] و برادرش عاصم بن عدی بن جد بلوی[۴۸۴]، نعمان بن عصر بن ربیع بلوی[۴۸۵]، سعد بن خولی کلبی[۴۸۶] و... یاد کرد که در غزوات دوران آن حضرت، حضوری بسزا داشتند. وقایعی چون صلح حدیبیه و بیعت رضوان[۴۸۷] و واقعه رجیع[۴۸۸] هم از دیگر حوادث مهم دوران حیات نبی اکرم(ص) بودند که جمعی از مردم قضاعه از طیفهای مختلف در آن مشارکت داشتند.
علاوه بر فرماندهی سپاه –که ذکری از آن به میان آمده است- سفارت رسول خدا(ص) هم از دیگر عرصههای فعالیت برخی از چهرههای مسلمان قضاعی برشمرده شده است. گفته شده که حضرت، دِحْـیة کلبی را در سال ششم و در جریان ارسال نامه به ملوک و پادشاهان عالم و دعوت آنان به اسلام، همراه با نامه ای نزد قیصر روم فرستاد[۴۸۹]. از امرؤالقیس بن اصبغ کلبی نیز در شمار عمال رسول خدا(ص) و عامل حضرت بر بنیکلب نام برده شده است[۴۹۰]. از عاصم بن عدی بن جد بلوی هم به نقلی به عنوان جانشین پیامبر(ص) در قبا و بالادست مدینه در زمان غزوه بدر[۴۹۱] و سواد بن غزیه به عنوان عامل حضرت بر خیبر[۴۹۲] ذکری به میان آمده است. افزون بر این که عمرو بن حکم قضاعی قینی عامل حضرت بر بنی قین[۴۹۳] و اعجم بن سفیان نیز از دیگر کارگزاران پیامبر(ص) بود که مسئولیت جمعآوری زکات حضرت در بنی عذره و بنی بلی و بنی سلامان و بنیکلب را بر عهده داشت[۴۹۴].
در کنار این همراهیها، بسیاری نیز بیطرفی برگزیدند و در انتظار روشن شدن نتیجه منازعه رسول خدا(ص) و قریش ماندند. آنچه در ترسیم عملکرد و تعاملات کلی قبیله قضاعه در قبال دعوت رسول خدا(ص) حائز اهمیت است این است که علیرغم رد این دین جدید توسط برخی قضاعیان[۴۹۵] و قرار گرفتن آنان در صفوف دشمنان در برخی از سرایا، آن بخش از قضاعه که در محدوده جغرافیایی شبه جزیره عربستان ساکن بودند، در کل، بمانند بسیاری دیگر از قبایل عرب منطقه، در درگیریهای فی ما بین مسلمانان و مشرکان مکه موضع بیطرفی اختیار کرده بودند و به دشمنی با مسلمانان تظاهر نمیکردند. آنان همانگونه که ابن خلدون (م. ۸۰۸ هجری) نوشته است همواره منتظر آن بودند که ببینند کار قریش و پیامبر(ص) به کجا میکشد؛ زیرا قریش پیشوای مردم و راهنمای ایشان و ساکن بیت و حرم و از فرزندان اسماعیل بودند. از دیگر سو این قریش بود که عَلم مخالفت با حضرت را بر افراشته، به جنگ با او در ایستاد. چون مکه گشوده شد و قریش به اسلام گردن نهادند، اعراب –از جمله طوایف قضاعی- دریافتند که دیگر آنها را یارای جدال با پیامبر(ص) نیست، از اینرو از هر سو به جانب او روی آوردند و به اسلام گرویدند[۴۹۶].
خصومتورزی نیز از دیگر تعاملات برخی طوایف قضاعی با دولت نبوی(ص) گزارش شده است. قضاعیانی که عمدتاً در شمال عربستان و عراق و شام ساکن بودند به دلیل بودن تحت سلطه رومیان و نیز وجود ارتباطات مذهبی با ایشان، به سمت آنها متمایل بودند. این گروه -که بلویان و عُذَریها و کلبیها از جمله آنان بودند،- از آغاز دعوت پیامبر(ص) به مخالفت با اسلام برخاستند. حضرت پس از استقرار در مدینه بر آن شد تا قبایل شمال حجاز و جنوب سوریه کنونی را به اسلام دعوت کند. از اینرو، در سریه معروف «ذات اطلاح» (ربیع الاول سال ۸ هجری)، کعب بن عمیر غفاری را به همراه تنی چند از اصحاب خود روانه جنوب شام ساخت تا قبایل قضاعیآن سامان -از جمله بنی بلی- را به اسلام فرا خواند. اما آنان از پذیرفتن اسلام سرباز زدند و همۀ یاران عمرو جز یک نفر -که توانست شبانه با بدنی مجروح از معرکه بگریزد و خود را به مدینه برساند،- را به قتل رساندند[۴۹۷]. اندکی پس از این حادثه، حضرت، زید بن حارثه را با سپاهی روانۀ شام کرد. اما قبیله بنی بلی به فرماندهی مالک بن رافله (زافله) با همپیمانان خود، بهراء، لخم، جذام و بلقین به رومیان پیوستند و با تشکیل سپاهی دویست هزار نفره سپاه سه هزار نفری مسلمانان را در موته در هم شکستند و جمعی از آنان از جمله زید بن حارثه و جعفر بن ابیطالب و عبدالله بن رواحه را به شهادت رساندند[۴۹۸]. پس از سریۀ موته، پیامبر(ص)، عمرو بن عاص را که با قبیلۀ بلی خویشاوندی داشت، در رأس سپاهی روانۀ شام کرد و سپس ابوعبیدۀ جراح را نیز با سپاهی به یاری او فرستاد. مسلمانان در این جنگ که به «ذات السلاسل» معروف شد، با سپاه دشمن متشکل از قضاعه (قبایل بلی و بنیعذره)، عامله، لخم و جذام به نبرد پرداختند و آنان را شکست داده، پراکنده ساختند[۴۹۹]. سرایای زید بن حارثه به وادی القری در رجب سال شش هجری[۵۰۰] و سریه ابوعبیدة بن جراح به جُهینَه در رجب سال۸ هجری معروف به سریه«خبط»[۵۰۱] هم از دیگر سرایای پیامبر(ص) به بلاد قضاعه بود که بدون بروز هر گونه درگیری به کار خود پایان داد.
چند ماهی از سریه ذات السلاسل نگذشت که هیئتی از بلی در سال وفود به حضور پیامبر(ص) رسیدند و اطاعت و وفاداری خود را به ایشان اعلام کردند و اسلام خود را اعلام نمودند. رسول خدا(ص) به آنها فرمود: «سپاس خدایی را که شما را به اسلام هدایت کرد؛ زیرا هر که غیر از اسلام بمیرد، در آتش جهنم است». سپس بعد از آنکه پیامبر(ص) به آنها امان داد، با او وداع کردند و به کشور خود بازگشتند[۵۰۲].[۵۰۳]
مناسبات قضاعه با خلفای ثلاث
قضاعه و وقایع جانشینی بعد از پیامبر(ص)
بعد از رحلت رسول خدا(ص) و با برپایی سقیفه بنی ساعده، بزرگان انصار چون سعد بن عباده[۵۰۴]، بشیر بن سعد انصاری[۵۰۵]، ثابت بن قیس بن شماس انصاری (خطیب انصار)[۵۰۶] و... در سقیفه گرد آمدند و درباره منصب جانشینی پیامبر(ص) به بحث و احتجاج پرداختند. در این مجلس، در پی سخنان سعد بن عباده[۵۰۷] و بشیر بن سعد انصاری[۵۰۸] -که در فضیلت انصار و حقانیت ایشان نسبت به امر خلافت، داد سخن در داده بودند،- معن بن عدی بلوی -حلیف بنی عمرو بن عوف از تیرههای خزرج- به سخن ایستاد و در موضعی خلاف انصاریها، با این کلام که: «ای انصار! اگر این امر برای شماست نه قریش، آنان را آگاه کنید تا با شما بیعت کنند، و اگر برای آنان است نه شما، پس به آنان واگذارید. به خدا سوگند، پیش از رحلت رسولخدا(ص) پشت سر ابوبکر نماز گزاردیم و از این دانستیم که پیامبر(ص) به حکومت او بر ما راضی است؛ زیرا نماز ستون دین است»[۵۰۹] به طرفداری از خلافت ابوبکر پرداخت. در پی این سخنان، انصار با دشنام، او را از میان خود بیرون کردند. معن بن عدی و رفیق همفکرش عویم بن ساعده، پس از رانده شدن از مجلس، به سرعت خود را به ابوبکر و عمر رسانیدند و آنها را با شتاب به سقیفه آوردند تا کار از کار نگذرد[۵۱۰]. با ورود ابوبکر و عمر و دیگران به سقیفه، ورق به نفع آنان برگشت و ابوبکر توانست به عنوان خلیفه از حضار و سپس مردم بیعت بگیرد. با این حال، جمعی از مردم -از جمله دو تن از اصحاب و چهرههای سرشناس قضاعی مدینه یعنی مقداد بن عمر بهراوی و ابوالهیثم بن تیهان بلوی- همچنان بر عهد و میثاق خود با رسول خدا(ص) باقی ماندند و جز با امیرالمؤمنین(ع) حاضر به بیعت با فرد دیگری نشدند. آنها ضمن سر باز زدن از بیعت با ابوبکر، در تنویر افکار عمومی نیز کوشیدند و جهت بازگرداندن خلافت به امام علی(ع)، به احتجاج با غاصبان خلافت و همفکرانشان پرداختند. از جمله اقدامات آنان در این راه، همراهی آنها با اعتراض جمعی از اصحاب رسول خدا(ص) به خلافت ابوبکر است. به فرموده امام صادق(ع)، مقداد و ابوالهیثم و ده تن دیگر از مهاجران و انصار، خلافت ابوبکر بن ابی قحافه را انکار کردند و با او در امر خلافت به محاجه پرداخته، هر کدام طی سخنانی از وی خواستند که از خلافت صرفنظر کند. این گروه، ابتدا در صدد اقدام عملی برای بازپسگیری خلافت بر آمده بودند و تصمیم داشتند زمانی که ابوبکر بالای منبر رفت، او را از منبر پیامبر(ص) پایین بکشند. لیکن در مشورتی که در باب این اقدام با هم انجام دادند، برخی مخالفت کرده، آن را مصداق به هلاکت انداختن خویش در آیه شریفه: «و َلَا تُلْقُوا بِأَیدِیکمْ إِلَی التَّهْلُکه؛ و با دست خویش خود را به نابودی نیفکنید»[۵۱۱] دانستند. از این رو، نزد امیرالمؤمنین(ع) رفتند تا با ایشان مشورت کنند؛ این امر با مخالفت حضرت رو به رو شد و آنان از این کار منصرف شدند. پس از آن، این گروه به مسجد آمدند و به ابوبکر در باب غصب خلافت اعتراض کردند. در اجتماعی که با حضور این دوازده تن و نیز غاصبان خلافت امیرالمؤمنین(ع) و جمعی دیگر تشکیل شده بود، مقداد، پس از سلمان و ابوذر به سخن ایستاد و طی سخنانی، خواستار توبه ابوبکر و عمر از کرده خود شده، از آنها خواست تا فوراً کار را به صاحب اصلی آن بازگرداند[۵۱۲]. ابوالهیثم بن تیهان هم در ادامه سخنان جمعی از این بزرگان، به پا خاست و گفت: «ای ابوبکر من گواهی میدهم که رسول خدا(ص) در روز غدیرخم، علی(ع) را را به عنوان جانشین خود برگزید. وی سپس با استناد به حدیث: «إِنَّ أَهْلَ بَيتِي نُجُومُ أَهْلِ الْأَرْضِ فَقَدِّمُوهُمْ وَ لَا تَقَدَّمُوهُم»؛ «اهل بیت من ستارگان زمین هستند. آنها را پیش بدارید و بر آنها پیشی نگیرید» بر حمایت از اهل بیت(ع) و اولویت آنان برای خلافت، تأکید کرد[۵۱۳].
علاوه بر این موضع، مقداد در مواقف متعدد دیگر هم، ارادت و حمایت خود را از خلافت امیرالمؤمنین(ع) اعلام نمود. نقل است که پس از ماجرای سقیفه، و در یکی از این جلسات که جمعی که یاران علی(ع) حضور داشتند، خطاب به آن حضرت گفت: يا عَلِي بِمَا تَأْمُرُ وَاللهِ إِنْ أَمَرْتَنِي لأَضْرِبَنَّ بِسَيفِي وَ إِنْ أَمَرْتَنِي كفَفْتُ. فَقَالَ عَلِي(ع): كفَّ يا مِقْدَادُ وَ اذْكرْ عَهْدَ رَسُولِ اللهِ(ص) وَ مَا أَوْصَاك بِهِ؛ ای علی! به چه فرمان میدهی؟ به خدا سوگند، اگر مرا مأمور کنی، گردنشان را میزنم و اگر بگویی دست نگهدار، دست نگه میدارم. علی(ع) فرمود: دست نگهدار ای مقداد! و به یاد آور عهد پیامبر(ص) را که برای چنین روزی فرمان به صبر داد».[۵۱۴] مقداد همچنین در یکی از جلسات احتجاجی خود در دفاع از امیرالمؤمنین(ع)، گفته بود: مَا رَأَيتُ مِثْلَ مَا أَوذِي بِهِ أَهْلُ هَذَا الْبَيتِ بَعْدَ نَبِيهِمْ، وَ إِنِّي لأَعْجَبُ مِنْ قُرَيشٍ تَرَكوا رَجُلاً مَا كانَ أَعْلَمُ مِنْهُ وَ لاَ أَقْضَي مِنْهُ بِالْعَدْل؛ من اهل بیتی، مانند اهل بیت پیامبر(ص) را ندیدم که پس از رحلت آن حضرت، این اندازه مورد آزار و اذیت قرار گرفته باشد. من در شگفتم از قریش، آنان مردی را رها کردند که داناتر و عادلتر از او وجود ندارد».[۵۱۵] عبدالرحمن بن عوف که در این جلسه حضور داشت به مقداد نهیبی زد و سعی کرد تا او را از ادامه گفتارش باز دارد. در این هنگام، مقداد با صدای بلند گفت: إِنِّي أُحبّهم لحبّ رسول الله(ص) إياهم و إنّ الحقّ فيهم و معهم يا عَبدالرحمَن وإِنّي لأَعْجَبُ مِن قُريش إنّما تَطَاولوا، والله لو أجد عَلَي قريش أنصاراً لقاتلهم كقتال آباءهم؛ «من به آنان عشق میورزم؛ چنانکه پیامبرخدا(ص) به آنان عشق میورزید و به خاطر اینکه حق در میانآنها و با آنها است، ای عبدالرحمن! من از قریش در شگفتم که در حق آنان دستبرد زدند. به خدا سوگند؛ اگر یاوری داشتم که با قریش بجنگم، با آنان میجنگیدم؛ چنانکه با پدرانشان جنگیدم».[۵۱۶]
مقداد علاوه بر احتجاجاتی که خود در خلافت امیرالمؤمنین(ع) با غاصبان امر خلافت انجام داده بود، در احتجاجات امام علی(ع) و دیگر صحابه نیز، به عنوان شاهد به ایفای نقش میپرداخت[۵۱۷]. مقداد همچنین به فرموده امام علی(ع)، همراه با سلمان و ابوذر و عمار تنها افرادی بودند که زمانی که امیرالمؤمنین(ع) و حضرت زهرا(س) و حسنین(ع) به درب منزل انصار و مهاجر رفته، آنان را به یاری خود فرا خوانده بودند، به دعوت ایشان پاسخ دادند[۵۱۸]. او همچنان بر عهد و میثاق خود با امیرالمؤمنین(ع) بود تا این که بعد از بیعت اجباری حضرت، او نیز همراه با دیگر یاران امام(ع)، با اکراه به قبول بیعت با ابوبکر تن در داد[۵۱۹].
ابوالهیثم هم در ادامه مخالفت خود با غاصبان خلافت، پس از تثبیت خلافت خلفا، تمایل چندانی برای همکاری با دستگاه خلافت از خود بروز نمینداد؛ از این رو، در طول دوران ۲۵ ساله خلافت، کمتر نشانی از وی به چشم میخورد. او در این مدت، از پذیرش پیشنهاد ابوبکر مبنی بر ادامه مسئولیت تخمین محصولات خیبر که در دوره رسول خدا(ص) عهده دار آن بود، سرباز زد و در پاسخ به چرایی رد این پیشنهاد، به ابوبکر گفت: «در دوره رسول خدا(ص) آن حضرت برایش دعا میکرد».[۵۲۰] او در این مدت ۲۵ ساله، تنها یک بار همکاری با خلفای نخست را پذیرفت، و آن هم، دوره خلافت عمر بن خطاب بود. هنگامی که خلیفه دوم قصد داشت یهودیان را از سرزمین خیبر بیرون براند، ابوالهیثم و تنی چند را برای قیمتگذاری و پرداخت نصف قیمت به ساکنان یهودی سرزمین فدک مأمور کرد که مورد موافقت او قرار گرفت[۵۲۱].[۵۲۲]
بنی قضاعه و جریان ارتداد قبایل
ظهور و بروز متنبئین و نیز حادثه شورش برخی قبایل عرب، علیه حکومت مدینه موسوم به واقعه «ردّه» نیز از دیگر رخدادهای مهم صدر اسلام و دوران خلافت خلفا به شمار میرود. در شمار بزرگترین و مهمترین پیامبران دروغین، باید از مسیلمه کذاب نام برد که تهدیدی جدی برای اساس اسلام به شمار میرفت. مسلمانان اعم از مهاجر و انصار و دیگر اقشار مردم شبه جزیره به نبرد این عنصر فاسد رفتند و در جنگی موسوم به «نبرد یمامه» که در سال ۱۲ هجری، اتفاق افتاد، مسیلمه و جمع زیادی از یارانش را به هلاکت رساندند. در این نبرد، جمع زیادی از مسلمانان نیز کشته شدند که در میان ایشان، اسامی مردانی از قبیله قضاعه نیز دیده میشود که از جمله معاریف ایشان میتوان از نعمان بن عصر بن عبید بلوی[۵۲۳]، عبدالرحمن بن عبدالله بلوی معروف به «ابوعقیل بلوی» -حلیف بنی جحجبی-[۵۲۴] و معن بن عدی بن جد -حلیف بنی عمرو بن عمرو-[۵۲۵] نام برد.
علاوه بر جریان متنبئین، در جریان شورش قبایل عرب شبه جزیره عربستان علیه دولت مرکزی مدینه که در تاریخ به واقعه «رده» موسوم است هم، جمعی از قضاعیان به ایفای نقش پرداختند. عده ای از آنان در مخالفت با دولت ابوبکر به میدان آمدند و جمعی دیگر از ایشان نیز به حمایت از دولت مدینه برخاسته آنان را در سرکوب این شورشها یاری نمودند. در حالی که امرؤالقیس بن اصبح کلبی –عامل رسول خدا(ص) بر قبیله قضاعه و کلب- عمرو بن حکم قینی –کارگزار حضرت در طایفه هذیم- و معاویله والبی همچنان بر حکومت مدینه وفادار مانده بودند، ودیعه کلبی و زمیل بن قطبه قینی و معاویه والبی (وائلی) از جمله قضاعیانی بودند که با پیروان شان علیه دولت ابوبکر سر به شورش نهادند. ابوبکر در راستای تلاش خود برای فائق آمدن بر جریان شورش قبایل، نامه ای به امرؤالقیس نوشت و او را به نبرد ودیعه کلبی فرستاد. وی در نامه ای دیگر به عمرو ب ن حکم قینی، او را به رویارویی زمیل بن قطبه قینی تشویق کرد و در مکتوبی دیگر به معاویه عذری، وی را به نبرد دیگر مخالفان گسیل داشت. ابوبکر همچنین، اسامة بن زید رادر سال ۱۱ هجری به سپاهی مجهز و او را روانه دیار قضاعه نمود. اسامه پس از رسیدن به سرزمین مذکور، سواران خود را میان قضاعه فرستاد و از وفاداران به حکومت مدینه، علیه متمردین آنها یاریطلبید. با پیوستن این افراد به سپاه اسامه، مخالفان فراری شدند و در دومة الجندل بر گرد ودیعه کلبی جمع آمدند. اسامة بن زید بر شورشیان گرد آمده در «حَمقَتین»[۵۲۶] حمله برد و پس از فائق آمدن بر آنان، همراه با غنایم به مدینه بازگشت[۵۲۷].
ابوبکر، پرچمی نیز به دست عمرو بن عاص داد و او را در سال ۱۱هجری به جنگ شورشیان قضاعه و ودیعه و بنی حارث فرستاد[۵۲۸]. هجمه عکرمة بن ابوجهل بر کلبیان معترض بحرین قدیم را هم باید از دیگر وقایع مرتبط با قوم قضاعه در این برهه زمانی دانست. عکرمة بن ابوجهل به فرمان عمرو بن عاص –عامل خلیفه اول- به مقابله با این دسته از کلبیان رفت و آنان را سرکوب و منقاد حکومت مدینه کرد[۵۲۹]. علاوه بر شمال شبه جزیره عربستان، عرصههای جنوبی شبه جزیره نیز، شاهد تمرد قبایل عرب از قبیله مهره –از شعب بزرگ قضاعه- بود. در پی این واقعه، ابوبکر سپاهی را به فرماندهی عکرمة بن ابوجهل به سوی این قبیله گسیل داشت. عکرمه پس از ورود به مهره، خود را در مقابل دو رهبر متخاصم دید: یکی «شخریت» که بر مناطق ساحلی این سرزمین تسلط داشت و به لحاظ عده و عُده در اقلیت بود و دیگر «المُصبح» که نفوذش بر مناطق مرتفع مهره بود و در اکثریت بودند. پس هر دو را به بازگشت به اسلام دعوت کرد. دعوت او مورد قبول «شخریت» قرار گرفت اما «المُصبح» امتناع کرد و بدین ترتیب دو طرف آماده نبرد با یکدیگر شدند. جنگ در گرفت؛ سپاه عکرمه به کمک شخریت و هزار تن از مردم قبیله او که به عکرمه پیوستند به پیروزی رسیدند. «المصبح» همراه با بسیاری از مهریها کشته شدند و غنایم بسیاری از آنان نصیب مسلمین شد[۵۳۰]. البته برخی نقلها هم، از پیروزی بدون جنگ سپاه مدینه بر مهریها و فائق آمدن آنها بر منطقه بواسطه صلح خبر میدهند. در این خبر آمده که مهریها با قبول پرداخت زکات بار دیگر فرمانبرداری خود را از حکومت مدینه اعلام کردند[۵۳۱].[۵۳۲]
بنی قضاعه و فتوحات اسلامی
حضور در عرصههای بزرگ فتوحات اسلامی هم از دیگر اخبار مهم قضاعه در دوران خلافت خلفا است. این حضور را باید در دو جبهه مخالف و موافق جبهه اسلامی تعریف کرد. قضاعیانی که در عراق و شام ساکن بودند، به جهت همپیمانی با دو دولت بزرگ ایران و روم، بالطبع منافع این دولتها را دنبال میکردند؛ از این رو، رو در رویی ایشان با مسلمانان در جریان فتوحات اسلامی، اتفاقی دور از انتظار و البته، بیسابقه نبود. از نخستین این مواجهها میتوان به رو در رویی سپاه مسلمین به فرماندهی خالد بن ولید با اجتماع قبایل بهراء، کلب، غسان، تنوخ و ضجاعم در سال ۱۲ هجری اشاره کرد. مردم دومة الجندل چون خبر یافتند که خالد بن ولید سوی آنها میرود، کس پیش یاران و همپیمانان خود از طوایف بهراء، کلب، غسان، تنوخ و ضجاعم فرستادند و آنان را به رسم جاهلی به یاریطلبیدند. مردمان کلب و بهراء و ضجاعم و نیز حارث بن ایهم غسانی با گروههایی از غسان و تنوخ دعوت آنان را اجابت کردند و نزد آنان آمدند و کار را بر عیاض بن غنم -فرمانده مسلمانان در منطقه- تنگ کردند. عیاض، خالد را از شرایط پیش آمده با خبر کرد و از او استمداد جست. خالد نیز به دومة الجندل تاخت و کنار یکی از قلاع دومة الجندل در مصاف با مردمی از قبایل کلب و بهراء و غسان و... به رهبری ودیعه کلبی و دیگران بر آنان شکست سختی وارد کرد و بسیاری از ایشان از جمله ودیعه کلبی –فرمانده کلبیان منطقه- را به اسارت گرفت. ودیعه با امان عاصم بن عمرو و اقرع بن حابس و تمیمیان از کشته شدن نجات یافت[۵۳۳]. اجتماع دیگری هم که در سال ۱۳ هجری توسط غسان و لخم و تنوخ و دیگران در این منطقه تشکیل شد با حمله خالد و پیش از ورود او به منطقه با متفرق شدن این قبایل به پایان رسید[۵۳۴]. از دیگر مواجهات قضاعیان با سپاه اسلام، میتوان به رویارویی این قبیله با سپاه مسلمین در شام به فرماندهی خالد بن سعید بن عاص اشاره کرد. نقل است که ابوبکر پس از سفر حجش در سال ۱۳ هجری، خالد بن سعید را با جمعی از مسلمانان جهت امر فتوحات به شام فرستاد. رومیان پس از اطلاع از این امر، اعراب شام از جمله قبایل بهراء، سلیح، تنوخ، غسان، جذام، لخم و... را به جنگ مسلمانان سوق دادند. خالد بن سعید بن عاص، بواسطه نامه، ابوبکر را از این موضوع خبردار کرد و ضمن برخی رویاروییهای مقطعی با آنان، از خلیفه تقاضای کمک نمود[۵۳۵].
حملات غافلگیر کننده خالد بن ولید در مَرجُ راهِط[۵۳۶] بر جمع غسان و بهراء و دیگر قبایل[۵۳۷] در سال ۱۳ هجری هم از دیگر روایات تاریخی ای است که از مشارکت فعال بنی قضاعه در مواجهه با مسلمانان در جریان فتوحات اسلامی حکایت دارد.
از دیگر گزارشاتی که به نقش فعال قضاعیها در جریات فتوحات اسلامی اشاره دارد، اخبار همراهی آنان با هرقل در مواجهه با سپاه اسلام در اواخر سال ۱۴ هجری و اوایل سال ۱۵ هجری است. در پی آغاز فتوحات اسلامی، هراکلیوس[۵۳۸] که پیشتر مناطق مهم شام -از جمله حمص- را از دست داده بود، یکبار دیگر کوشید تا با سامان دادن لشکری عظیم از رومیها، شامیان، اهالی جزیره و ارمنستانیها، در کنار قبایل عرب منطقه همچون: لخم، جذام، بلقین، بلی، عامله و قبائل قضاعه و غسان به جنگ مسلمانان برود. بدین منظور، او در تابستان سال ۱۴ هجری، همراه با رومیان و جمع زیادی از مستعربه از قبایل لخم، جذام، بلقین، بلی، عامله و قبائل قضاعه و غسان به انطاکیه رفت و آماده پیکار با مسلمانان شد. او در انطاکیه ماند و یکی از خواجگان خود به نام «صقلار» را با یکصد هزار تن که دوازده هزار نفر از آنان از مستعربان -از غسان و قبایل قضاعه بودند،- به سالاری جبلة بن ایهم غسانی به نبرد مسلمانان فرستاد. مسلمانان با بیست و چهار هزار تن سپاهی به فرماندهی ابوعبیده جراح به مقابله آنها رفتند. دو سپاه در رجب سال ۱۵ هجری در یرموک به هم رسیدند و پس از نبردی سخت، مسلمانان به پیروزی دست یافتند[۵۳۹]. در پی این نبرد، مسلمانان در پیکاری دیگر، با هرقل و سپاه بزرگش درگیر شدند و در آن نبرد که با کشته شدن جمع زیادی از مستعربه –از جمله بنی بلی- همراه بود، به فتحی بزرگ دست یافتند[۵۴۰]. از نکات حائز اهمیت در این گزارشات (فتوح شام)، همراهی برخی از رجال قضاعی در کنار مردمانی از قبیله لخم و جذام و عامله و غسان با برادران عرب خود در سپاه مسلمین، علیرغم همپیمانی با سپاه بیزانس است. از جمله این جنگها، که جمع زیادی از قضاعیها مشارکت داشتند، پیکار بزرگ «یرموک» (۱۳ هجری) است. در این نبرد، قبیله قضاعه همراه با قبایل همدان، مذحج، حمیر، خثعم، کنانه، لخم، جذام، خولان و حضرموت در میمنه و میسره سپاه اسلام جای داشتند[۵۴۱]. از دیگر اخبار وارده در این باب، میتوان به حضور برخی از کلبیها در فتوحات اسلامی بخصوص فتوحات شام اشاره کرد. نقل است دِحْـیة کلبی در سال ۱۴ هجری از سوی یزیدُ بن أبی سفیان، در رأس سپاهی به سوی مردم تدمر -از سرزمینهای بنیکلب- فرستاده شد. وی پس از مصالحه با اهل تدمر، موفق به فتح آنجا گردید[۵۴۲]. جنگ اجنادین (در سال ۱۳ هجری) هم، دیگر نبردی است که حضور برخی قضاعیها -از جمله ابو عبد الرحمن ذو الشکوة-[۵۴۳] در آن به ثبت و ضبط رسیده است.
در جبهه فتوحات ایران نیز، قضاعیها نقشآفرین میدان بودند که از چهره بارز آنها میتوان از عبدالرحمن بن مل نهدی معروف به «ابوعثمان نهدی» - از کبار تابعین بصره- نام برد که در میادین بزرگی چون قادسیه، جلولاء، تستر[۵۴۴]، نهاوند، آذربایجان و مهران[۵۴۵] حضور یافته بود. خالد بن عرفطة بن ابرهه نیز از دیگر رجال قضاعی حاضر در فتوحات ایران بود که از سوی سعد بن وقاص، فرماندهی میدان را در جنگ قادسیه (در سال ۱۴) بر عهده داشت[۵۴۶].
علاوه بر فتوحات عراق و ایران، فتوحات مصر هم از دیگر عرصههای حضور مردان قضاعه در میادین فتوحات اسلامی بود. در این فتوحات -که در سال ۲۰ هجری به فرماندهی عمرو بن عاص آغاز شده بود- جمع زیادی از قضاعیان در طیفهای مختلف مشارکت داشتند. بنی جهینه از جمله این طوایف قضاعی بودند؛ لیکن چون جمع آنها به حدی زیاد نبود که خود مستقلاً پرچمی داشته باشند، از اینرو ذیل «اصحاب الرایه» قرار گرفتند. «اصحاب الرایه» گروهی از مردم قبایل پراکنده از جمله قریش، انصار، اسلم، غفار، جهینه، ثقیف، عبس بن بغیض و أشجع بودند که چون جمع آنان برای داشتن پرچمی مستقل کفایت نمیکرد، همگی ذیل پرچمی واحد قرار میگرفتند و در نبرها شرکت میکردند. پس از فتوحات و در پی منطقه بندی «فسطاط» برای سکونت اعراب، خطه ای به ایشان تخصیص داده شد[۵۴۷]. به اعتقاد برخی منابع، بنی جهینه پس از شرکت در فتح مصر، در خطه بنی غفار و قریش و اسلم و انصار ساکن شدند[۵۴۸]. فتوحات افریقا نیز از دیگر میادینی بود که طوایف بنی قضاعه و بنیکلب در آن شرکت جسته بودند. در توضیح نقش بزرگ قضاعه در برخی فتوحات افریقا، برخی منابع بر این اعتقادند که در زمان فتح صقلّیه توسط اعراب، معظم أمرای آن را مردان قبیله کلب بن وبره تشکیل داده بودند[۵۴۹]. مردم بنی بلی هم از دیگر فروعات قبیله قضاعه بودند که در فتوحات مصر حضوری گسترده داشتند. نقل است که پس از آنکه عمرو بن عاص از عمر برای فتح مصر یاریطلبید، وی چهار هزار و به نقلی دوازده هزار نفر از مردم قبایل همدان، بلی و صدف را به فرماندهی زبیر و همراه با بزرگانی نظیر مقداد بن عمرو بهراوی، عبادة بن صامت، مسلمة بن مخلد و... به سوی او فرستاد. در این درگیری -که سپاه اسلام از منجنیق علیه رومیان استفاده نمودند،- این قبایل در ضربه زدن به حصار اسکندریه و فتح دژ آن نقش بسزایی داشتهاند[۵۵۰]. همچنین، بلویها به عنوان یکی از شش قبیلۀ معروف صعید مصر، در جنگها و فتوحات مصر، نقشی مؤثر ایفا نمودند و از برخی افراد این قبیله از جمله زهیر بن قیس بلوی و عبدالرحمن بن عدیس بلوی بهعنوان فرماندهان سپاه یاد شده است[۵۵۱] از رجال معروف بلوی حاضر در فتوحات مصر –علاوه بر اسامی یاد شده- میتوان از اصحاب و بزرگانی چون علسة بن عدی بلوی[۵۵۲]، اسعد بن عطیة بن عبید بلوی[۵۵۳]، اسعد بن عطیة بن عبید بلوی[۵۵۴] و رویفع بن ثابت بلوی[۵۵۵] یاد کرد. رویفع افزون بر مصر، به دستور معاویة بن ابیسفیان، اقداماتی هم، جهت فتوحات افریقا انجام داد[۵۵۶] و در فتوحات مغرب نیز به ایفای نقش پرداخت[۵۵۷].
از مردم قبیله مهره نیز به عنوان یکی دیگر از طوایف قضاعی حاضر در عرصه فتوحات اسلامی یاد شده است. نمود بارز این حضور گسترده و مؤثر را میتوان در فتوحات شمال افریقا خصوصاً در فتح مصر جست. در این فتوحات که بسیاری از رجال مهره، از جمله برخی از اصحاب پیامبر(ص) همچون أبوعبدالرحمن نبیه بن صؤاب (صواب) مهری[۵۵۸]، سفیان بن صهابه مهری معروف به «خرنق شاعر»[۵۵۹] و برح بن حسکل (عُسکل)[۵۶۰] مشارکت داشتند، مهریها از طلایهداران سپاه اسلام و از بهترین یاران عمرو بن عاص –عامل حکومت مدینه در مصر- بودند و رشادتها و شجاعتهای بسیار از خود در صحنههای نبرد با رومیان به نمایش گذاشتند. چندان که فضل شان در جهاد و شجاعت شان در قتال، تحسین فرمانده شان -عمرو بن عاص- را برانگیخت و وی در مدح رزم آوران این قبیله، از آنان با تعبیر: «أما مَهْرَة فقوم یقْتُلْون ولا یقْتَلُون» یاد کرد[۵۶۱]. اوج رشادتها و شجاعتهای مهریها در محاصره و فتح قلعه اسکندریه در سال ۲۵ هجری رقم خورد که تفاصیل این واقعه را ابن عبد الحکم به نقل از محدث شهیر یزید بن ابی حبیب در کتاب خود نقل کرده است[۵۶۲].-[۵۶۳] آنان همچنین، تحت فرماندهی عمرو بن عاص و در حمله عبدالله بن سعد بن أبی سرح عامری به افریقا در زمان خلافت عثمان در سال ۲۷ هجری با ششصد تن جنگجو مشارکت جستند[۵۶۴] و اندکی بعد، در فتوحات شمال افریقا، مغرب و اندلس حضوری مؤثر یافتند. مهریها در جنگهای شمال افریقا که در قرن نخست هجری به وقوع پیوست در نقش سوارهنظام سپاه اسلام ظاهر شدند و با مهارتهای بسیار بالایی که در سوارکاری داشتند و با بهرهگیری از شتران معروف خود که به سرعت و صلابت و حرکت بیسر و صدای خود شهره بودند، در فتوحات مصر از جمله «نیکیو» در سال ۶۴۶ میلادی و دیگر جنگهای آن شرکت کردند. نتیجه حضور مؤثر و گسترده مهریها در فتوحات اسلامی مصر، در ترقی فرمانده شان عبدالسلام بن هبره مهری تبلور یافت. عبدالسلام به دستور عمرو بن عاص، فرماندهی سپاه اسلام در فتح لیبی را برعهده گرفت و توانست با شکست فرمانروایان و عمال امپراطوری بیزانس، لیبی را برای همیشه از تسلط رومیان خارج کند. وی پس از فتح لیبی به حکمرانی این سرزمین دست یافت و عنوان نخستین امیر مسلمان این سرزمین را از آن خود کرد[۵۶۵].[۵۶۶]
منابع
- حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
پانویس
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۱، ص۷۹؛ سمعانی، الانساب، ج۱، ص۴۳.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۷؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۰۹.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۸۷.
- ↑ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۱۵۷؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۰۰. نیز ر.ک: عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۷.
- ↑ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۲ و ۳۲۶.
- ↑ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۰۰.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۹۴.
- ↑ سویدی، سبائک الذهب فی معرفة قبائل العرب،
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۴۰.
- ↑ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۰۰.
- ↑ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۰۰. نیز ر.ک: عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۷.
- ↑ عقبة بن عامر جهنی در حدیثی نقل کرده که به پیامبر(ص) عرضه داشتم: یا رسول الله! أما نحن من معد؟ قال: لا، قلت: من نحن، قال: أنتم قضاعة بن مالک بن حمیر. (ابن عبدالبر، الإنباه علی قبائل الرواة، ص۳۲؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۱۵۷)
- ↑ از عمرو بن مره جهنی قضاعی نقل شده که میگفت: کنت عند النبی(ص) جالسا فقال: من کانها هنا من معد فلیقم، فقمت فقال: اجلس، فجلست ثم قال: من کانها هنا من معد فلیقم، فقمت فقال: اجلس، فجلست، فقلت: مم نحن؟ فقال: أنتم ولد قضاعة بن مالک بن حمیر. (ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۹، ص۱۱۱؛ المتقی الهندی، کنز العمال، ج۱۴، ص۹۲-۹۳)
- ↑ ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۴۹؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ج۱، ص۱۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۸.
- ↑ ر.ک: جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الإسلام، ج۲، ص۴۳.
- ↑ ر.ک: ابن عبد البر، الإنباه علی قبائل الرواة، ص۳۱؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۰.
- ↑ ر.ک: ابن عبد البر، الإنباه علی قبائل الرواة، ص۳۱؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۰.
- ↑ مصعب زبیری در کتابش «نسب قریش» چنین مینویسد: ولد معد بن عدنان: نزاراً، وقضاعة، وأمهما: معانة بنت جوشم بن جلهمة بن عامر بن عوف بن عدی بن دب بن جرهم. وقد انتسب قضاعة إلی حمیر؛ فقالوا قضاعة بن مالک بن حمیر بن سبأ، وأمه: عکبرة، امرأة من سبأ خلف علیها معد؛ فولدت قضاعة علی فراش معد. و زوروا فی ذلک شعراً، وأشعار قضاعة فی الجاهلیة وبعد الجاهلیة تدل علی أن نسبهم فی معد. (مصعب زبیری، نسب قریش، ص۵)
- ↑ ابن عبد البر، الإنباه علی قبائل الرواة، ص۳۱.
- ↑ «هشام بن عروه» از پدرش نقل کرده که عایشه همسر نبی مکرّم اسلام(ص) میگفت: «قال رسول الله(ص): قضاعة بن معد، و کان به یکنی». (سمعانی، الانساب، ج۱، ص۲۵) «ابن عبد البر» این حدیث را با اختلاف، از عایشه این گونه روایت کرده است: سمعت رسول الله(ص) یقول: قضاعة بن معد کان بکر ولده وأکبرهم، وبه کان یکنی. (ابن عبد البر، الإنباه علی قبائل الرواة، ص۳۱)
- ↑ فإن معدا کان یکنی ببکره قضاعة ما فینا له من یجمجم (ابو البقاء حلی، المناقب المزیدیة فی اخبار الملوک الاسدیه، ص۸۹)
- ↑ ... فلم أر حیا من معد عمارة أجل بدار العز منا وامنعا (بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۲۷؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۷)
- ↑ ر.ک: بلاذری، أنساب الأشراف، ج۱، ص۱۷-۱۷؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۵-۶ و...
- ↑ ابن عبد البر، الإنباه علی قبائل الرواة، ص۳۱.
- ↑ سهیلی، الروض الأنف فی شرح السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۷.
- ↑ سهیلی، الروض الأنف فی شرح السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۱. نیز ر.ک: ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۰. در برخی منابع، این قضیه برعکس نقل شده و آمده: «معانه مادر قضاعه ابتدا همسر معد بود و بعد مرگ او به ازدواج مالک بن حمیر در آمد و»... (بلاذری، أنساب الأشراف، ج۱، ص۱۵)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۴۹؛ بلاذری، انساب الأشراف، ج۱، ص۱۵؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۴۹؛ بلاذری، انساب الأشراف، ج۱، ص۱۵. نیز ر.ک: ابن درید، الاشتقاق، ص۵۳۶.
- ↑ سهیلی، الروض الأنف فی شرح السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۱؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۰ نیز ر.ک: مصعب زبیری، نسب قریش، ص۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۱.
- ↑ ابن ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۴۹؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۰.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۰؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۹۴. ابن کلبی، نام «سنام» را هم بر این جمع افزوده است. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۲)
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۲. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۰.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۰.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۴۹؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۸؛ سمعانی، الانساب، ج۲، ص۳۷۳.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۵۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۸؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۱۷۷.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹؛ سمعانی، الانساب، ج۳، ص۴۳۹؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۱۷.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۳۸؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۳۳۱؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۳۵۹.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۹۸؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۴۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۳؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۳؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۹۵.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۴۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۳؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۸۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۰. ابن حزم از او با نام «قاس بن دریم» یاد کرده است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۸)
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۸.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۸؛ سمعانی، الانساب، ج۱۰، ص۱۶۳؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۴۱۶.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۸؛ سمعانی، الانساب، ج۱۳، ص۴۳۶؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۳۹۵.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۰۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۹۵؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۱۸۷.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۹۵؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۹۲.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۰۳؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۳؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۹۵.
- ↑ سمعانی، الانساب، ج۱، ص۸۳؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۲۱.
- ↑ سمعانی، الانساب، ج۲، ص۱۷۸؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۱۴۱؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۳.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۸۹؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۹۵؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۲۱.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۸۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۹۳؛ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۲۷؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۹۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۳؛ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۳۳؛ سمعانی، الانساب، ج۳، ص۵۰-۵۱.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۴۷؛ سمعانی، الانساب، ج۸، ص۳۹۹؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۳۲۱.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹.
- ↑ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۲۳۳؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۴.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۶۴؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۰۲؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۴۶.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۷۸؛ سمعانی، الانساب، ج۶، ص۳۱۴.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۶۸؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۶۱.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۱.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۰۳؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۴۲؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۳.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۶۰؛ سمعانی، الانساب، ج۳، ص۲۵۱؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۲۷۳.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۳؛ سمعانی، الانساب، ج۷، ص۱۹۲؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۹۴.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۵؛ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۳۷؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۳۸.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۴۲؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۴؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۴۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۱؛ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۴۸؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۴.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۳.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۸.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۸.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۸۸؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۷. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۶-۲۶۷.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۷؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۰۹.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۷. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۱.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۰۹.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۱۹۹.
- ↑ الحجری الیمانی، مجموع بلدان الیمن وقبائلها، ج۲، ص۳۲۱.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۸۸. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۶-۲۶۷.
- ↑ در حال کنونی این محدوده، در جنوب شرقی شبه جزیره عرب و در منتهی الیه شرقی کشور یمن استانی را به همین نام تشکیل داده که با مساحتی بالغ بر ۸۲ هزار کیلومتر مربع و جمعیتی حدود بیست هزار نفر در بین عرض جغرافیایی ۱۵ تا ۱۸ و طول جغرافیایی ۵۰ تا ۵۲ قرار دارد. هر چند در گذشته بلاد شحر و مهره سرزمین واحدی به شمار میرفتند، اما امروزه مهره و شحر هر کدام بلادی جداگانه محسوب میشوند و سرزمین شحر با نامی مستقل در شرق و جنوب استان مهره واقع است. (الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.)
- ↑ الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.
- ↑ مخلاف صعده را از بلاد خولان بن عمرو گفتهاند. (الحجری الیمانی، مجموع بلدان الیمن وقبائلها، ج۲، ص۶۴)
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۵۰۹؛ الحجری الیمانی، مجموع بلدان الیمن وقبائلها، ج۱، ص۱۲۹.
- ↑ ساقین از سرزمینهای خولان بن عمرو. (الحجری الیمانی، مجموع بلدان الیمن وقبائلها، ج۲، ص۶)
- ↑ مخلاف خولان در یمن منسوب به خولان بن عمرو بن الحاف بن قضاعه. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۴۰۷ وج ۵، ص۳۷)
- ↑ «مخلاف شِهاب» بنا بر برخی نقلها، منزل بنی شهاب بن خولان به شمار رفته است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۷۰)
- ↑ «قان» یا «قوان» از بلاد یمن دیار بنی نهد بن زید. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۳۰۱)
- ↑ «یَسنَم» موضعی در یمن معروف به بطن از آن بنی غالب از شعب بنی خولان بن عمرو. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۴۳۷)
- ↑ «خفاش» کوهی است در یمن سرزمین حلوان بن عمران بن الحاف. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۷۴)
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۰۹. از جمله قضاعیهای ساکن حضرموت میتوان به بنی نهد، (الحجری الیمانی، مجموع بلدان الیمن وقبائلها، ج۲، ص۳۴۱) بنی جهبل بن سیف، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۰۸) بنی شکیل (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۸۳) و نیز خاندانهای آل قمصیت، آل سماره و عوامر السیح در جنوب شرقی حضرموت (الحجری الیمانی، مجموع بلدان الیمن وقبائلها، ج۲، ص۳۲۱) اشاره کرد.
- ↑ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۱.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۸۳.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۲.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۰۸.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۰۸-۲۰۹.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۹۹.
- ↑ ر.ک: بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۳۱، ۴۵۵ و ج۴، ص۵۳۹
- ↑ بنی ثور، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۶۳) بنو رفیده (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۶۰) و بنو کلده (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۴) از جمله طوایف قضاعی ساکن در دومة الجندل بودند.
- ↑ از نجد به عنوان منازل طوایف بسیاری از این قوم از جمله: بنی جناب از شاخههای طایفه بزرگ کلیب بن وبره، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۹۹) بنی حارثه (بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۱۷) و بنی علیم (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۰۴) از تیره جناب بن هبل از شاخههای قبیله بزرگ بنیکلب، بنی نهد بن زید، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳) بنی عامر بن عذره (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۳۷) و بنی کنانة بن عذره (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۷) نام برده شده است.
- ↑ از جمله طوایف قضاعی ساکن در یمامه میتوان از بنی سلا نام برد که همراه با بنی هزان بن عیره در این سرزمین زندگی میکردند. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۱ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۹۹) بنی شکی یا همان بنی حارث الشلی بن رفاعه (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۹۷) و همچنین بنی وعله -از طوایف بنی جرم بن ربّان- که در أُزیهِر موضعی در یمامه سکونت داشتند هم، از دیگر قضاعیهای ساکن در یمامه بودند. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۷۰)
- ↑ جماعتی از مردم بنیکلب را از ساکنین این منطقه برشمردهاند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۳)
- ↑ تیم اللات از جمله قضاعیهای ساکن مدینه بودند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۵۷)
- ↑ بنی ضبیعة بن حرام از جمله این طوایف بودند. آنان ابتدا در درههای أمج و غران در حرّه بنیسلیم ساکن بودند، اما شبانه، در حالی که همگی در خواب بودند، دچار سیلاب شدند و بیشترشان کشته شدند. ما بقی هم از این مناطق کوچیدند و به اطراف مدینه آمده در این منطقه مستقر شدند. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۹۱)
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۷۴.
- ↑ بنی نهد بن زید را از طوایف قضاعی ساکن در نزدیک نجران گفتهاند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳)
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۱۷۵.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۱۹.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۹۵.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۳۷.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۷.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۶۱۴.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۱۷.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۶.
- ↑ حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۷۰- ۱۷۱. نیز ر.ک: عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۱۷.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۳۲۹.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۲.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۲۴.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۹۵.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۱۷.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۰۴.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۸۳.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۹۶.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۶۰.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۳۱.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۱۷.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۵۷.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۱۳۵.
- ↑ بنی هند بن عامر بن زهیر، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۳) بنی ربعة بن رشدان، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۲۴) بنی جبله از فروعات بنی کنانه عذره، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۷۰) بنی ثور (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۶۳) و بنو کلده از جمله طوایفی بودند که در کوفه منزل داشتند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۴) از برخی فروعات قبیله بزرگ جهینه هم به عنوان ساکنان کوفه یاد شده است و آوردهاند که ایشان در محله ای که به نامشان، «جهینه» نامگذاری شده بود، منزل داشتند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۳؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۶)
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۴۳.
- ↑ این منطقه از مراکز و مساکن قدیمی جماعتی از قبیله کلب به شمار میرفته است. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۳)
- ↑ آل جهمی را از ساکنان قضاعی بغداد گفتهاند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۵)
- ↑ بنی رمّه و بنی برکة بن حیّاش بن اصبغ از جمله این قضاعیها بودند که در این شهر، محله ای مختص به خود داشتند. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۰۰)
- ↑ در برخی منابع، از بنو ودعان به عنوان یکی از ساکنان موصل ذکری به میان آمده است. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۶۱۸)
- ↑ بنی سلیح بن حلوان از ساکنان اصلی این شهر -که در موازات تکریت و بین این شهر و موصل و فرات قرار داشت،- بودند. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۶۷-۲۶۸)
- ↑ آل عبید بن ابرص از بنیسلیم از جمله قضاعیهایی بودند که در بخش غیر ساحلی سنجار سکونت داشتند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۹۳)
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۸
- ↑ ر.ک: نعمت الله صفری فروشانی، مردمشناسی کوفه، ص۲۹-۳۰.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۴۸
- ↑ بر این اساس، کوفه به هفت قسم تقسیم شد:
- همدان وحمیر
- قیس عیلان و عبد القیس
- مذحج و أشعریون
- کنده، قضاعه و مهره
- أزد و بجیله و خثعم و أنصار
- قبائل بکر بن وائل و تغلب وسایر ربیعه غیر از عبد القیس
- قریش و تمیم و أسد و ضبَّه و رباب و مزینه (ثقفی کوفی، الغارات، مقدمه، ج۱، ص۵۱؛ علی کورانی عاملی، سلسلة القبائل العربیة فی العراق، ج۳، ص۷-۸؛ لویی ماسینیون، خطط الکوفه و شرح خریطها، ص۲۱-۲۲؛ محمد جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ص۱۳۱.)
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفّین، ص۱۱۷. در تقسیمبندیهای دیگر نیز همدان و حمیر به ریاست سعید بن قیس همدانی، مذحج و أشعریون به سرپرستی زیاد بن نظر حارثی، کنده، قضاعه و مهره به ریاست حجر بن عدی کندی، أزد و بجیله و خثعم و أنصار با مهتری مخنف بن سلیم، قبائل بکر بن وائل و تغلب وسایر ربیعه غیر از عبد القیس به ریاست وعلة بن مخدوج ذهلی و قریش و تمیم و أسد و ضبَّه و رباب و مزینه به سرپرستی معقل بن قیس ریاحی اداره میشدند. (ثقفی کوفی، الغارات، مقدمه، ج۱، ص۵۱..)
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۳۶۵.
- ↑ حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۳۰.
- ↑ حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۷۰.
- ↑ انور الجندی، معلمة الإسلام، ج۱، ص۶۳۱.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۰۵.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۱۰.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۶۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۵.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۶.
- ↑ نقل است که عمر بن خطّاب از بیم زیاده خواهیهای قضاعه، دستور داد تا ثلث جمعیت شان را از شام به مصر بکوچانند. از این رو، جمع زیادی از قضاعیان از طوایف بنی بلی و جهینه، ابتدا در مناطق مختلف مصر پراکنده شدند. سپس به اتفاق جهینه از پل سوهای تا نزدیک غرب قموله را تصرف کردند و بدین ترتیب از عقبه قارالخراب تا عیدان (عیذاب؟) از آن ایشان شد. (مقریزی، البیان والاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۱۸؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۰۵)
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۸۸.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۲۵.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۰۴-۲۰۵.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۳۰۳.
- ↑ این منطقه از آن طایفه قین بن جسر بود. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۴۹۵)
- ↑ از بنی سلیح بن حلوان به عنوان ساکنان قضاعی این شهر نام برده شده است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۰۶)
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۴۷۹.
- ↑ از منازل بنی جلاح از شاخههای بنیکلب بن وبره. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۹۴)
- ↑ از منازل خاندان آل العظم از فروعات بنی قون از طایفههای بنی نعمان بن جسر (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۴۲) و خاندانی از بنی کعب بن عذره. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۹) ضمن این که از حضور جمعی از فرزندان عبدالله بن امرؤالقیس بن حارث در داریا دمشق نیز گزارشی در دست است. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۱)
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۹.
- ↑ از منازل خاندان آل العظم از فروعات بنی قون از طایفههای بنی نعمان بن جسر. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۴۲)
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۳.
- ↑ این شهر، مسکن بنی ودعان بود. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۶۱۸)
- ↑ منزل جمعی از بنی علیم از طوایف قبیله بنیکلب. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۰۴-۱۰۵)
- ↑ منتسب به تیم اللات از طوایف قضاعه. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۵۷)
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۳۷.
- ↑ از منازل عزازمه در فلسطین. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۲)
- ↑ از منازل عزازمه در فلسطین. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۲)
- ↑ از منازل بنی عزام الدوز. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۲)
- ↑ بنی جرم(علاف) بن زبان از جمله قبایل ساکن در این مناطق بودند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۱)
- ↑ بنی جرم(علاف) بن زبان از جمله ساکنان این مناطق بودند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۱)
- ↑ آل مهنا، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۳۶) بنی سُلَیح، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۳۴) بنی علیم از طوایف بنیکلب، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۰۴) بنی حیدان، بنی بهراء و بنی بلی از طوایف بنی عمرو بن الحاف (الحافی) (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۳۱)و بنی قمران (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۱-۲۱۲) از دیگر قبایل قضاعی در فلسطین برشمرده شدهاند.
- ↑ قبیله سرحان از شاخههای بنیکلب از جمله این طوایف است. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۸۰-۱۸۱)
- ↑ آل جهینة از فروعات جهینة الکبری (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۶) و عدسیین که در شرق اردن منزل داشتند، از جمله این قضاعیها به شمار رفتهاند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۵)
- ↑ اوپنهام، البدو، ج۲، ص۴۷۶.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۲.
- ↑ بکری، معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع، ج۱، ص۵۰.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۲.
- ↑ اوبنهام، البدو، ج۲، ص۴۷۶.
- ↑ بیابان سماوه به دلیل حضور بنیکلب، به «سماوه کلب» معروف گردید. (حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۴۵)
- ↑ Webb،۲۰۲۱: ۳، ص۷۵
- ↑ فصلنامه علمی مطالعات تاریخی جنگ، مقاله «بررسی مواجهه نظامی قبیله کلب با جنبشهای اعتقادی و چالشهای سیاسی و اقتصادی دوره اموی(۴۱-۱۳۲ هجری)، تألیف میثم حبیبی کیان؛ مهران اسماعیلی، ص۷۷-۷۸.
- ↑ عمر کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۹۱.
- ↑ الموسوعه العربیه، مقاله «کلْبُ بْنُ وَبْره»، محمد شفیق البیطار.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۲.
- ↑ الموسوعه العربیه، مقاله «کلْبُ بْنُ وَبْره»، محمد شفیق البیطار.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۳.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۴.
- ↑ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۲۹؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۷.
- ↑ مقریزی، البیان والاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۱۸ و ج۳، ص۹۲۱؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۳۵-۲۳۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۹۱.
- ↑ مقریزی، البیان والاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۱۸.
- ↑ بنی خولان (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۸) و بنی علقمه را از جمله ساکنان قضاعی در این شهر گفتهاند. بنی علقمه خطه ای در این شهر به نام خود داشتند. این خطه -که تا حمامی که به نام حمام زیّان معروف بود، امتداد داشت- اعطایی عبدالعزیز بن مروان –برادر عبدالملک بن مروان و حاکم وقت مصر- به کعب بن علقمه بود.. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۵۵)
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۶.
- ↑ از جمله ساکنان قضاعی مصر در این مناطق میتوان از بنی شمس، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۸۶) بنی رداله، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۵۵) بنی کنانه و شاخه هایش بنی عدی، بنی زهیر، بنی علیم و بنی جناب یاد کرد. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۶)
- ↑ آل عزام از بنی جرم(علاف) بن زبان را از ساکنان جزیره در مصر گفتهاند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۲)
- ↑ بنی عبدالله بن تمیم بن عودمناة معروف به اراشه را از ساکنان این منطقه گفتهاند. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۶)
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۹۹.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۶۱۸.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۱۴.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۶.
- ↑ خشنیین از منتسبین به خشین بن نمر بن وبره را از ساکنان قضاعی این مناطق گفتهاند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰)
- ↑ مقریزی، البیان والاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۱۸. قلقشندی اکثر اعراب ساکن صعید را از بنی جهینه برشمرده است. (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۲۲)
- ↑ مقریزی، البیان و الاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۱۸-۱۹.
- ↑ شهری آباد و قدیمی از قصبات صعید الادنی در غرب رود نیل با باغها و نخلهای بسیار. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۰۰)
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۶-۳۰۷.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۸.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۹.
- ↑ ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۱۹.
- ↑ ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۱۸.
- ↑ الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.
- ↑ ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۱۹-۲۲۱.
- ↑ بنی بلی بن عمرو از معروفترین قبایل قضاعی ساکن در این مناطق بودند. مردم این قبیله، از کرانههای دریای سرخ به سواحل جنوب و شرق مصر کوچیدند و سپس جماعتی از ایشان از آنجا به حبشه و اریتره و برخی به نوبه رفتند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۳۵)
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۶۱۴.
- ↑ بنی کعب بن عدی از تیرههای تنوخ از جمله طوایف ساکن در تونس بودند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۲۹)
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۷.
- ↑ بنی فارج از فروعات بنی اسد بن وبرة بن تغلب را از جمله ساکنان این سرزمین گفتهاند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۷۶)
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۱۷؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۶.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۱۷.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۰۵ و ۱۱۰.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۷.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۶.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰.
- ↑ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۴۳.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۸۳.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۹.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۱؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۸.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۶۱.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۶۱۴.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۶-۴۴۷؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۷ و ۴۵۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷ و ۴۶۱؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰.
- ↑ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۴۳. نیز ر.ک: ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۳۷۹.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۹.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰ و ۴۵۵؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰ و ج۳، ص۲۹.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۹.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰.
- ↑ ر.ک: ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۲۷۵.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ مجتبی السادة، کتاب شش ماه پایانی (الفجر المقدس المهدی(ع) و ارهاصات الیوم الموعود)، ص۱۲۳ و ۱۲۴.
- ↑ http:، ص، صwww.answers.com، صtopic، صdruze
- ↑ مقاله اینترنتی تحرکات داییان سفیانی در آخرالزمان، مرداد ۱۴، ۱۳۸۸.
- ↑ دباغ، بلادنا فلسطین، ۱(۲)، ص۳۹۵؛ عمله، انساب العشائر الفلسطینیة، ج۱، ص۱۷۲.
- ↑ قطب، انساب العرب، ص۵۰، ۲۵۰؛ عمله، انساب العشائر الفلسطینیة، ج۱، ص۱۷۲، ۳۳۵.
- ↑ کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۰۶-۱۰۷.
- ↑ بلادی، نسب حرب، ص۲۲۵.
- ↑ نک: فؤاد حمزه، قلب جزیرة العرب، ص۱۳۹.
- ↑ فؤاد حمزه، قلب جزیرة العرب، ص۸۰؛ زرکلی، شبه الجزیرة فی عهد الملک عبدالعزیز، ج۳، ص۸۸۲.
- ↑ خطیب، صفحات من تاریخ الجزیرة العربیة الحدیث، ص۲۰۱؛ ناصر سعید، تاریخ آلسعود، ج۱، ص۳۰۲-۳۰۳؛ زرکلی، شبه الجزیرة فی عهد الملک عبدالعزیز، ج۱، ص۵۵۷ – ۵۵۸.
- ↑ الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ علی صالح الخلاقی، دور قبیلة مَهْرَة وأعلامها فی مصر فی القرون الثلاثة الأولی للهجرة (۱)، یافع نیوز؛ الحکواتی - الموءسسة العربیة للثقافة، مقاله قبائل المهره.
- ↑ الحکواتی - الموءسسة العربیة للثقافة، مقاله قبائل المهره.
- ↑ الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.
- ↑ عبدالرحمن عبدالواحد الشجاع، الیمن فی صدر الاسلام، ص۴۷.
- ↑ ابن حبیب، المحبر، ص۲۴۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۳۵۲.
- ↑ سجستانی، المعمّرون والوصایا، ص۳۵؛ برو، تاریخ العرب القدیم، ص۲۱۰.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۲۰۲-۲۰۳.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۵۰.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۲۰۳.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۰۴-۵۰۵؛ زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۵۱
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۰۵-۵۰۶.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۳، ص۱۵۷؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۸۹. حمیریها در یمن بر قضاعیهای باقی مانده در این سرزمین -که از طوایف بنیکلب و بنی ربان بودند- تاختند و آنها را بر پرداخت خراج یا رفتن از یمن مخیر کردند. آنها هم از منطقه کوچیدند و به شام رفتند. قضاعیهای مذکور، در شام مورد تهاجم بنی کنانة بن خزیمه قرار گرفته و از آنجا رانده شدند و به سماوه رفتند. (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۳، ص۱۵۷؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۸۹)
- ↑ زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۶۷.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۶.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۶.
- ↑ قضاعیها در جنگی که به «یوم بیداء» معروف است، با مضر و ربعی متحد شدند و با قبایل یمنی مذحج که قصد تجاوز به تهامه را داشتند به رهبری عامر بن ظرب عدوانی در ناحیه بیداء –بین مکه و مدینه- وارد کارزار شدند و آنان را شکست دادند. برخی این جنگ را از کهنترین جنگهای معدیان با یمنیها و به روایتی، قبایل حمیر با کلب دانستهاند. (ابن حبیب بغدادی، المحبّر، ص۲۴۶؛ میدانی، مجمع الامثال، ج۴، ص۱۹.)
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۹.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۹. در جنگ موسوم به «یوم خزّاز» نیز که میان مجموع قبایل عدنانی ربیعه و مضر و قضاعه به فرماندهی کلیب بن ربیعه از یک سو و قبایل مذحج و سایر قبایل یمنی از سوی دیگر در کنار کوه خزاز در گرفت، عدنانیان به پیروزی دست یافتند. (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب،، ص۲۵۰-۲۵۱؛ ابوعبیده، دیوان النقائص: نقائص جریر و الفرزدق، ج۲، ص۲۶۱.) این نبرد که به احتمال، پیش از جنگ «بسوس» و در اواخر قرن پنجم میلادی به وقوع پیوست، (فریجات، الشعراء الجاهلیون الاوائل، ص۳۸۳ و ۳۸۶.) مهمترین جنگ دوره جاهلی محسوب میشد.؛ چراکه پس از آن ربیعه و مضر از زیر سلطه حکام یمن خارج شدند و تا ظهور اسلام، با اقتدار بر یمن چیره بودند.
- ↑ از جمله حاضران قضاعی این جنگ، به نام صخر بن اعیا بن عبدیغوث قضاعی اشاره شده است. وی با کشتن حمیل بن عمرو بن معبد بن ضباب نقشی مؤثری از خود در این جنگ بروز داد. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۳۴)
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۲۰-۶۲۵.
- ↑ حسن بن احمد همدانی، الاکلیل، ج۱۰، ص۱۰۸ و ۱۲۴.
- ↑ زرکلی، الاعلام، ج۱، ص۲۸۷.
- ↑ زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۴۷.
- ↑ بر پایه برخی اخبار، این نبرد که در منطقه دیر الجماجم اتفاق افتاد، جمعی از دو طرف کشته شدند. نقل است که دو طرف، در پایان این جنگ، کشتههای خود را نزدیک این دیر به خاک سپردند و چون در پی حفاریهایی که بعدها در اطراف این دیر انجام میگرفت، جمجمههایی کشف میشد، آن دیر و آن منطقه را از آن پس «دیر الجماجم» نامیدند. (بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۷۸؛ ابن فقیه، البلدان، ص۲۱۷)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۴؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۸-۱۲۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۵۶-۲۵۸؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۶-۵۷؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۵۰.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۰۶؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۸۲.
- ↑ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۸۲.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۸.
- ↑ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۸۲-۸۳؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۸-۲۹۹. نیز ر.ک: یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۰۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۳۷۰-۳۷۱.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۹.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۶.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۹۳.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۳، ۶۱۸ و ۶۲۴. در این جنگ که ظاهراً بین اعراب بدوی عراق و بین ایرانیان و اعراب هوادارش به وقوع پیوست، (ر. ک. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۸) عمرو بن زید بن عامر متمنّی -رییس بنی کنانة بن عوف- فرماندهی این قوم را بر عهده داشت. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۴) هبیر بن صخر بن ربیعه هم دیگر قضاعی این میدان بود که به عنوان فرمانده بنی عامر در این جنگ حضور داشت. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۸)
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۵.
- ↑ یوم «عراعر» جنگی بود بین بنی عبس بن بغیض با کلب و همپیمانان ذبیانی شان. (بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱۳، ص۱۹۵ و ۲۲۱-۲۲۲ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۷۳۹)
- ↑ ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۸.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۸۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۹.
- ↑ یوم «نهاده» نبردی بود میان بنی عبدالله و بین بنی عامر بن عوف و بنی کنانة بن عوف. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۳ و ۶۲۶) در این رزم، ثعلبة بن خیبری ریاست بنی کنانه را بر عهده داشت. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۶)
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۷.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۸. در این پیکار که بین منذر ماء السماء و حارث الاعرج بن ابی اشمر اتفاق افتاد، بشر بن هبیره قضاعی، حارث بن ابی شمر را همراهی میکرد. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۸)
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۹.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۱، ص۶۱۸؛ ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۱۱۱.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۸۹.
- ↑ ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۱۴۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۳۸۷-۳۸۸. نیز ر.ک: مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۲۴۷-۲۴۸
- ↑ ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۰۶. نیز ر.ک: ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۵۰۶-۵۰۷.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۱۰-۵۱۱.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۶.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۹.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۹.
- ↑ زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۶۷.
- ↑ زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۴۷.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۳۱. این پیمان در اسلام توسط جبلة بن خمة بن ایّاس قضاعی تجدید شد. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۴۱-۶۴۲)
- ↑ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۰۸؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۴، ص۵۰۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۹۶.
- ↑ عامرالاشل بن حارث قضاعی برقرار کننده این حلف بود. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۳)
- ↑ ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱۳، ص۱۹۵ و ۲۲۱-۲۲۲؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۷۳۹.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۲۰-۶۲۵.
- ↑ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۲۴۶.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۵؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۴۸. نیز ر.ک: جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۲۴۷
- ↑ از جمله این ازدواجها میتوان به وصلت، کنانة بن خزیمه با فکیهه بنت هنی بن بلی، (مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۰؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۷-۳۸) لؤی بن غالب با ماریه بنت کعب بن قین، (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۹۶؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۳) هاشم بن عبدمناف با امیمه بنت ادّ قضاعی، (مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۵-۱۶) الیاس بن مضر با خندف (لیلی) بنت حلوان بن عمران قضاعی، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۴؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۷؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱، ص۴۵) مدرکة بن الیاس با سلمی بنت اسلم بن الحاف بن قضاعه، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۳۰؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۵) معاویه با میسون دختر بهدل بن حسان بن عدی -مادر یزید- (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۸۸) عثمان بن عفان با نائله بنت فرافصه، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۷) حکم بن حسان بن اثربیّ با حیّه بنت حجاج بن عامر فهری قریشی (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۵۱) و ازدواجهای امام علْی(ع) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) به ترتیب با محیاه، سلمی و رباب دختران امرؤالقیس بن عدی (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۳۶۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۹، ص۱۱۹) نام برد.
- ↑ ازدواجهای عذرة بن زید اللات با هند بنت انمار بن بغیض غطفانی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۸) عوف بن عذره با غدیره بنت بکر بن عبدمناة بن کنانه، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۸) کنانة بن بکر قضاعی با محیاة بنت کعب بن مضابن از بلقین، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۹) عبدالله بن کنانه با حبی بنت هرّ(مشقر) بن عمرو بن عوف غسانی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۹) هبل بن عبدالله بن کنانه با آمنه بنت ربیعة بن عامر هوازنی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۰) عمرو بن ثعلبة بن حارث با رباب بنت انیف بن حارثه طایی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۶) کعب بن علیم با نثله بنت مالک بن عمرو طایی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۷) مراد بن عبدالله بن کیسان با دختر جلیّ بن حوط بن عبدعامر طایی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۲) عوف بن عذرة بن زیداللات با اسمی بنت قعین از بنی اسد، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۰) جشم بن مالک بن کعب با هند بنت نبت بن رائش کندی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۴۷-۶۴۸) حیی بن وائل بن جشم با رقاش بنت نمیر بن اسامه اسدی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۴۸) عبدالله بن خالد بن سعد با اسماء بنت جمیل تمیمی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۷۳) ربیعة بن عوف بن ربیعه با شقیقه بنت عبدالله بکری، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۸۲) قلابه بنت ارقم با شریک بن عمرو بن قیس شیبانی (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۸۷) و فاطمه بنت سعد بن سیل ازدی با ربیعة بن حرام بن ضنّه (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۵.) نمونه ای از پیوندهای نسبی قضاعه و منتسبان به ایشان با دیگر قبایل و طوایف در جاهلیت و صدر اسلام است.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۵۲۰.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۷۲۷.
- ↑ ابن کلبی، الاصنام، ص۵۴-۵۵. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۸؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۵.
- ↑ زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۲۵۴.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۳۱۶.
- ↑ الموسوعه العربیه، قضاعة، محمد شفیق البیطار.
- ↑ ابن کلبی، الاصنام، ص۳۸.
- ↑ سرزمینی است در یمن که به واسطه حضور یکی از تیرههای بزرگ همدان به نام «أرحب»، به این نام نامگذاری شده است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۴۳)
- ↑ زرکلی، الاعلام، ج۸، ص۹۴.
- ↑ ابن کلبی، الاصنام، ص۶۳.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۹۴.
- ↑ ابن کلبی، الاصنام، ص۷۰.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۳۱۶.
- ↑ الموسوعه العربیه، مقاله «کلْبُ بْنُ وَبْره»، محمد شفیق البیطار.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۹.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۶.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۳۶۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۹، ص۱۱۹.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۷.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۰۶.
- ↑ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۲۶۲.
- ↑ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۲۶۲-۲۶۳.
- ↑ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۲۶۲-۲۶۳؛ دائرة المعارف الاسلامیة، مدخل «بلی»، نوشته شلیفر.
- ↑ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۱۲، ص۳۹.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۶.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۷۹. آنان در کنار قبایل قریش و خزاعه و کنانه، در شمار حُمْسیها یا قبایل اهل حرم قرار داشتند و بدین سبب، در موسم حج از امتیازات خاصی بهرهمند بودند. از جمله این امتیازات، ترک وقوف در عرفات بود. آنها، وقوف در عرفه و انجام مراسم آن را با اینکه میدانستند که از مشاعر دین ابراهیم(ع) است را ترک کرده، وقوف در آن را برای سایر اعراب، فرض و واجب کردند؛ (ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۲۷.) آنها ساکنان خارج از حرم را وادار میکردند که غذای خود را وارد حرم نکنند، بلکه باید از غذای اهل حرم استفاده کنند، در موقع طواف باید از لباسهای مردم مکه که لباس ملی و قومی بود بهره بگیرند و اگر کسی توانایی خریدش را نداشت باید برهنه طواف میکرد. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص.۲۰۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.) حمسیها، هنگام انجام دادن اعمال حج، غذای روغنی نمیپختند و شیری اندوخته نمیکردند، مو و ناخن نمیگرفتند و روغن استعمال نمیکردند و با زنان معاشرت نمیکردند و خود را خوشبو نمیکردند و گوشت نمیخوردند و در خانهای از خانههای مکه داخل نمیشدند و در حال انجام مناسک حج در خیمههای چرمی ساکن میشدند و.... (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۲۸- ۱۲۹؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۷.)
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۸۰ـ ۱۸۱؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۷-۲۵۸.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ از جمله این طوایف میتوان به نام تلتله –از تیرههای بنی بهراء- اشاره کرد. (ر. ک. جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۱۶، ص۲۸۹)
- ↑ همدانی، الإکلیل من اخبار الیمن و أنساب الحمیر، ج۲، ص۲۱۷؛ غندجانی، فرحة الأدیب، ص۱۰۹.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۳۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۸۶؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۳۳۴.
- ↑ همدانی، الإکلیل من اخبار الیمن و أنساب الحمیر، ج۲، ص۲۱۷.
- ↑ غندجانی، فرحة الأدیب، ص۱۰۹.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۷۱.
- ↑ مرزبانی، معجم الشعراء، ص۵۸۹.
- ↑ ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۱، ص۵۷.
- ↑ زرکلی، الاعلام، ج۴، ص۱۶۲.
- ↑ ابن قتیبه، الشعر و الشعراء، ج۱، ص۱۰۵.
- ↑ الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.
- ↑ نک: جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام (نسخه بیروت، ۱۹۷۱م.)، ج۸، ص۶۰۳.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۶.
- ↑ حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۳۴؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۸۸؛ زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۳۱۴.
- ↑ محافظت از کاروانها، در سدههای نخست اسلامی نیز تداوم یافت؛ چندان که برخی منابع، از گروههایی از قبیله کلب که سکونتگاههای باستانی آنها در «صوار»، -در بالادست کوفه در سمت مرز سوریه- قرار داشت، یاد کردند که در اوایل قرن سوم هجری، وظیفه نگهبانی از جاده زمینی سماوه، -در بین کوفه و دمشق،- در مسیر تدمر (پالمیرا) و سایر نقاط را بر عهده داشتند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۳)
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۰۵-۱۰۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۳؛ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۳۳.
- ↑ Webb،۲۰۲۱: ۳، ص۷۵
- ↑ Webb،۲۰۲۱: ۳، ص۷۵
- ↑ عابدین، دراسات فی تاریخ العروبة فی وادی النیل، ص۸۸- ۸۹؛ جبوری، الجاهلیه، ص۱۵.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۸۸.
- ↑ الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.
- ↑ حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۳۴؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۸۸؛ زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۳۱۴.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۷۰.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۷۰.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۶۶. نیز ر.ک: زرکلی، الاعلام، ج۸، ص۱۰۱.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ تیم اللات از جمله قضاعیهای ساکن مدینه بودند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۵۷)
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۹۱؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳.
- ↑ محمد بن اسحاق، السیرة النبویه، ج۴، ص۲۰۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۵؛ بلاذری، انساب الأشراف، ج۱، ص۲۰۵.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۴۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۷۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۴۷-۲۴۸.
- ↑ ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۸۰.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۸.
- ↑ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۶۵.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۸؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۶۵. این گروه، به تبعیت از واقدی(م. ۲۰۸ هجری) بر این نکته تأکید دارند که تا پیش از آن، کسی از آنها در مدینه مسلمان نشده بود. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۷).به گزارش ابن اسحاق(م. ۱۵۰ هجری)، زمانی که رسول خدا(ص) به دعوت قبایل در موسم حج مشغول بود، در «عقبه» به گروهی از خزرجیان برخورد کردند. آن حضرت، از آنان خواست نزد او بنشینند تا با آنان سخن بگوید، آنان پذیرفتند. پیغمبر(ص) اساس دعوت اسلام را بر ایشان عرضه کرد و آیاتی از قرآن را برای شان تلاوت فرمود. آنها که پیش از آن، خبر ظهور پیامبر(ص) را از یهودیان شنیده بودند، وی را همو دانسته و دعوتش را پذیرفتند. آنها گفتند: که ما قوم خود را در حالی ترک کردهایم که بدترین عداوت و شرارت میان آنان وجود دارد و اظهار امیدواری کردند که با پذیرش دعوت رسول خدا(ص) با یکدیگر متحد شوند. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۲۸-۴۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹-۱۷۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۳۵- ۴۳۴.) ایشان به مدینه بازگشتند و جریان دیدار خود را با قوم خود باز گفتند و آنان را به دین اسلام دعوت کردند. خبر پیامبر(ص) و آیین او در مدینه منتشر شد و خبر آن در تمام خانههای مدینه پیچید. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۵۴-۳۵۵؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۵۸.)
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۹۶.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۵۵؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۲، ص۴۴۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۰۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۰۰.
- ↑ بیهقی، دلائل النبوه، ج۲، ص۴۴۸؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۶۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۳۶۵
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۵.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۶.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۳.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۳۵۵؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۴۴۴-۴۴۵.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۷۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۵. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۳؛ ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۲۸۰. برخی منابع از او با عنوان «مهاجری انصاری» یاد کردهاند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۷۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۵)
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۵۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۵۷۲-۵۷۳. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۵۰-۴۵۱.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۹۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۶۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۱۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۲۱۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۹۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۷۳. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۴ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۴.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۵۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۵۷۲-۵۷۳. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۵۰-۴۵۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۹۳.
- ↑ از عمرو بن سلمه جرمی نقل شده که میگفت: ما کنار آبی زندگی میکردیم که محل عبور مردم بود. سوارانی از آنجا عبور میکردند و ما از آنها میپرسیدیم: چه خبر شده است؟ میگفتند: مردی ظهور کرده و مدعی است که پیامبر است و خداوند او را فرستاده و چنین و چنان به او وحی کرده است. آنان، آیات قرآن را بر ما میخواندند و من آن سخنان را به خاطر میسپردم و گویا در دلم جای میگرفت. اعراب همه منتظر بودند تا مکه فتح شود تا مسلمان شوند و میگفتند: او و قومش را به حال خود بگذارید، و منتظر بمانید اگر بر قریش پیروز شد، بدون تردید پیامبری راستگو است. پس از فتح مکه، همه طوایف –از جمله قضاعه- در اسلام آوردن از یکدیگر سبقت میگرفتند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۳-۲۵۴؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص۱۱۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۳۲۲؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱۴، ص۱۰)
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۶۱-۵۶۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۰، ص۳۹؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۲۶۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۸؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۲، ص۱۴۰؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۱۴۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۱-۲۵۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج، ص۱، ص۲۴۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۹۵.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۲۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۵۱. ابوثعلبه پس از حضور در مدینه و اظهار مسلمانی با پیامبر(ص) و یارانش همراه شد و عازم نبرد خیبر گردید. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۴۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۹۵)
- ↑ ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۶-۲۶۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۲؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۴۰۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۴۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۹۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۰؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۳۱۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج، ص۱، ص۲۴۹؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۳۱۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج، ص۱، ص۲۴۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۲۴-۱۲۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج، ص۱، ص۲۴۹؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۳۱۳-۳۱۴. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۲۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۱؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۳۲۱.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۵۵، ۱۶۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۸۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۶، ج۳، ص۳۶۱، ۳۹۱ و ۴۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۳۴، ۴۵۰-۴۵۱.
- ↑ ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۴ و۲۱۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۵۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۶۱، ۶۷۳، ۶۵۹.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۸۵.
- ↑ ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۴، ۳۵۸، ۳۶۱ و...؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۱ و ج۴، ص۱۴۴۱.
- ↑ ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۱۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۶۱ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۳۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۵۹۸.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۵۶؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص۴۱. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۹.
- ↑ ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۴، ۳۵۸، ۳۶۱ و...؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۶۱، ۶۵۹، ۷۸۱، ۸۷۰ و...؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۳۲ و ج۴، ص۲۳۹، ۴۷۷ و...
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۴۳.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۲.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۷.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۲۵۱.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۱۶.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۶۱.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۵-۷۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۰-۳۸۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۷-۹۸.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۰؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۴۳۳؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۱۲۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۶؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۷۷؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۵۶.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۶؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۷۷.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۷؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۲۶۷.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۷؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۷۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۳۵.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۷۷-۳۷۸؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۹۳. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۹؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۶۰.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۵-۷۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۰-۳۸۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۷-۹۸.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۳۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۳۱۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۴۹۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۹۲؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۷۳.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۲، ص۷۴۲.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، مغازی، ج۲، ص۷۵۰؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۴، ص۲۹۵-۲۹۶.
- ↑ رسول خدا(ص) در محرم سال ششم هجری، عبدالله بن انیس را به نبرد سفیان بن خالد بن نبیح هذلی که مشغول تهیه سپاه برای جنگ با مسلمانان در عرنه بود فرستاد. عبدالله به تنهایی به منطقه مورد نظر رفت و او را به هلاکت رساند. (بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۷۶؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۱۲. نیز ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۳۱-۵۳۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۹؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۱۹-۶۲۰) عبدالله از بنی برک بن وبره بود. او با این که از تبار بنی جهینه نبود، به «جهنی» معروف شده بود. (تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۲۵۶)
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۵۵، ۲۱۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۶۶ و ج۲، ص۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۲۳۴ و۵۱۰.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۲ ص۴۶۱.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۳۹.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۱۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۳۵؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۸۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۶۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۰.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۵۹-۴۶۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۶۰۱.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۰۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۹۷.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۱.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۲.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۷۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۵۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۵۷۲-۵۷۳. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۵۰-۴۵۱. مجذر بن ذیاد بلوی قاتل ابوالبختری -از سران قریش و دشمن کینهتوز پیامبر(ص)- در جنگ بدر، (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۵۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۵۷۲-۵۷۳. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۵۰-۴۵۱.)
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۹۰ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۹۸
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۶۱ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۱۸ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۲۱۹
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۹۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۷۳. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۴ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۴.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۵۹ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۱۰ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۵، ص۵۶۲
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۰۵ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۶، ص۱۵۰
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۶۰ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۱۳
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۸ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۱، ص۲۸۷ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۷
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۴، ص۳۷۹ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۸۵ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۳۳
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۹۱ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۰
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۲ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۴۱
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۱
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۱ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۶۰
- ↑ ابن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۴۵
- ↑ از جمله این حاضران باید از مقداد بن عمرو، (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۷۴) عبدالرحمن بن عدیس بلوی، (بلاذری، انساب الاشراف،، ج۵، ص۴۸۶؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۳۴۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۴۰) عبدالرحمن بن عائش بلوی، (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۱۸۱) علسة بن عدی بلوی، (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۷۸) عبدالله بن صیفی بلوی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۷۹) عبدالله بن اسلم بن زید، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۸) ابوزمعه جعفر بلوی، (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۴۱ و ۲۰۸) مسعود بن اسود بلوی، (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۸۱) ابوثعلبه اشرّ بن حشرج بن هنیّ، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۹۰. ابن حزم نام او را اشرس بن جرهم عنوان کرده است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵)) اسعد بن عطیة بن عبید بلوی، (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۸۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۲۱۱) تمیم بن ربیعة بن عوف، (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۴) عمرو بن عوف بن یربوع، (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۴) ابوثعلبه جرثوم بن ناشب خشنی، (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۲۹) و... یاد کرد.
- ↑ حادثه رجیع از دیگر حوادث مهم دوران نبی مکرم اسلام(ص) بود که برخی از رجال بنی قضاعه در آن حضور داشتند. در اوایل سال چهارم هجرت، در ماه صفر (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۳۸.) و به قولی، در اواخر سال سوم هجری (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳،ص۱۷۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۹۰.) رخ داد. نقل است که چون سُفیان بن خالد لِحیانی هُذَلی، -رئیس قبیله لِحیان،- در ماه سی و پنجم هجرت در سریه عبداللّه بن اُنَیسِ جُهَنی کشته شد، (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳ و۴، ج۲، ص۵۳۱ـ۵۳۲.) از این رو، بنی لحیان همواره، درصدد انتقام گرفتن از مسلمانان بودند. آنان از عَضَل و قارَه -دو طایفه از هُون بن خزیمة بن مُدْرِکه-که از همپیمانان شان بودند، خواستند جهت گفتگو با پیامبر اکرم(ص)، نمایندگانی به مدینه اعزام کنند و از وی درخواست مبلّغ دینی نمایند. آنان بر این قصد بودند که تعدادی از مسلمانان را به اسارت بگیرند و به تقاص خون سفیان بن خالد، یک تن را بکشند و بقیه را در قبال گرفتن مالی، به سران قریش در مکه تحویل دهند تا مکیان نیز به تقاص کشته شدگانشان در جنگ بدر، آنان را به قتل برسانند. در پی درخواست آنان، پیامبر(ص)، شش یا هفت (و به روایتی ده) تن از یاران خود به اسامی: مَرْثَد بن ابی مرثد غَنَوی، خالد بن بُکیر، عبداللّه بن طارق بلوی، برادر مادری وی مُعَتِّب بن عُبَید بلوی، خُبَیب بن عَدِی، زَید بن دَثِنَه و عاصم بن ثابت را برگزید و با آنان روانه کرد. ریاست این دسته با مرثد یا عاصم بود. مبلّغان و همراهان آنان، از مدینه خارج شدند و هنگامی که کنار آب رجیع نزدیک هَدْأَة رسیدند، نمایندگان طوایف عضل و قاره خیانت کردند و از بنی لحیان بر ضد مسلمانانِ همراه خود، یاری خواستند. (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۴ـ ۳۵۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۳۸.) در مدتی کوتاه، در حدود یکصد تا دویست تن از مردم بنی لحیان، مبلّغان مسلمان را به محاصره خود در آوردند. مبلّغان آماده دفاع از خود شدند. مشرکان اعلام کردند، قصد کشتن آنان را ندارند و هدفشان اسیرکردن و تحویل آنان به قریش و به دست آوردن مال است، و از مبلّغان خواستند که تسلیم شوند و بر ادعای خود سوگند یاد کردند. مرثد بن ابی مرثد، خالد بن بکیر و عاصم بن ثابت و معتّب بن عبید از تسلیم شدن و قبول امان آنان امتناع کردند و جنگیدند. (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۶۷؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۴۰.) در میان این جمع، خبیب بن عدی، زید بن دثنه و عبداللّه بن طارق بلوی تن به اسارت دادند. بنی لحیان آنان را به بند کشیدند تا به مکه ببرند و به مشرکان بفروشند. چون به مَرُّالظَهران رسیدند، عبداللّه بن طارق، خود را از بند رها کرد و شمشیر برگرفت و به دفاع از خود پرداخت. مشرکان از او فاصله گرفتند و آن قدر به او سنگ زدند تا به شهادت رسید. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۱۸۰ـ۱۸۱؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۵، ۳۵۷ـ۳۵۸، ۳۶۱ـ۳۶۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۴۲.)
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۶۴۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۰۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۶۱. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۸.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۱، ص۱۰۵-۱۰۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۳۷.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۱-۷۸۲.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۳۲.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۱۷۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۱۳.
- ↑ بلاذری، انساب الأشراف، ج۱، ص۵۳۰؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۹.
- ↑ در جریان دعوت پیامبر(ص) از قبائل عرب، تیره بنی عبدالله از فروعات قبیله بنیکلب از جمله طوایف قضاعه بودند که رسول خدا(ص) دعوت خویش را بر آنها آشکار فرمود و از ایشان استمدادطلبید. ولی آنان به سخنان حضرت وقعی ننهادند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۹۳) بنیکلب و بنی عذره هم از دیگر طوایف بزرگ قضاعه بودند که مشمول دعوت رسول خدا(ص) گردیدند؛ اما این دعوتها نیز با بیمهری این قبایل رد شد. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹)
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۴۷۰. من باب نمونه از عمرو بن سلمه جرمی نقل شده که میگفت: ما کنار آبی زندگی میکردیم که محل عبور مردم بود. سوارانی از آنجا عبور میکردند و ما از آنها میپرسیدیم: چه خبر شده است؟ میگفتند: مردی ظهور کرده و مدعی است که پیامبر است و خداوند او را فرستاده و چنین و چنان به او وحی کرده است. آنها، آیات قرآن را بر ما میخواندند و من آن سخنان را به خاطر میسپردم و گویا در دلم جای میگرفت. اعراب همه منتظر بودند تا مکه فتح شود تا مسلمان شوند و میگفتند: او و قومش را به حال خود بگذارید، و منتظر بمانید اگر بر قریش پیروز شد، بدون تردید پیامبری راستگو است. پس از فتح مکه، همه طوایف در اسلام آوردن از یکدیگر سبقت میگرفتند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۳-۲۵۴؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص۱۱۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱۴، ص۱۰)
- ↑ بیهقی، دلائل النبوه، ج۴، ص۳۵۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۲۴۱. نیز ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۲-۷۵۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۷؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۸۰.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۵-۷۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۰-۳۸۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۷-۹۸.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۶۹-۷۷۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۰۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۸۰-۳۸۱. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۲۳.
- ↑ رسول خدا(ص) در این سال، زید را با گروهی از یارانش جهت سرکوب اجتماع مذحج و قضاعه به وادی القری فرستادند. این گروه به سوی این سرزمین حرکت کرد اما به کسی از آنان دست نیافت و بدون درگیری به مدینه بازگشت. (بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۷۷-۳۷۸؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۹۳. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۸)
- ↑ در این سریه، ابوعبیده همراه با سیصد تن از مهاجر و انصار به سوی طایفه ای از جهینه در قبلیّه -در ساحل دریای سرخ و در فاصله ۵ شب راه از مدینه- حرکت کرد. (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۷۴-۷۷۷؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۸۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۳۳-۳۴) این دسته نظامی به منطقه مورد نظر رفتند؛ اما بدون ملاقات با دشمن و درگیری به مدینه باز گشت. (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۷۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۰۰؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۲۲)
- ↑ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۳۱۵؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۲۸۲.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۴.
- ↑ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۱۶؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۹۱.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۳.
- ↑ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۴.
- ↑ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۱۶؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۹۱.
- ↑ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۴ ـ۵. نیز ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۱۹.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۱۹. ابن ابی الحدید به نقل از زبیر بن بکار، در تشریح این اقدام عویم بن ساعده و معن بن عدی آورده است: «این دو با ابوبکر و عمر توطئه کرده بودند تا انتصاب سعد را لغو کنند و جایگاه او را تضعیف کنند». ابن ابی الحدید سپس به ایراد دیدگاه خود در این باره پرداخته، میآورد: «این دو مرد در زمان حیات رسول خدا(ص) به ابوبکر علاقمند بودند و نسبت به سعد بن عباده، کینه و دشمنی داشتند. دلیل این امر را ابوعبیده معمر بن المثنی در کتاب خود «قبایل» ذکر کرده است». وی همچنین در ادامه به نقل از مداینی و واقدی متذکر شده است که «معن بن عدی و عویم بن ساعده توافق کردند که ابوبکر و عمر را برای تحقق این امر (خلافت) تحریک کنند و آن را از انصار منحرف سازند. آنها مشخصاً نزد ابوبکر و عمر رفتند و آنان را کشان کشان سوی سقیفه بردند پیش از آنکه خیلی دیر شود». (ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۱۹)
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۹۵
- ↑ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۷۵-۷۷.
- ↑ شیخ صدوق، الخصال، ص۴۶۱-۴۶۵؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۷۵. نیز ر.ک: برقی، رجال، ص۶۶. برخی گزارشها هم حاکی از آن است که ابوالهیثم کوشید حکومت به شورا واگذار شود. (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۵۱.)
- ↑ سلیم بن قیس هلالی، کتاب سلیم بن قیس، ص١۵۶.
- ↑ ملا صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ج١٢، ص۴۶۴.
- ↑ ملا صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ج١٢، ص۴۶۵.
- ↑ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۴۸، ۱۴۸، ۱۵۴ و ۱۵۷.
- ↑ ثُمَّ قَامَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ فَقَالَ يا أَبَا بَكرٍ ارْجِعْ عَنْ ظُلْمِك وَ تُبْ إِلَي رَبِّك وَ الْزَمْ بَيتَك وَ ابْك عَلَي خَطِيئَتِك وَ سَلِّمِ الْأَمْرَ لِصَاحِبِهِ الَّذِي هُوَ أَوْلَي بِهِ مِنْك فَقَدْ عَلِمْتَ مَا عَقَدَهُ رَسُولُ اللَّهِ صفِي عُنُقِك مِنْ بَيعَتِهِ وَ أَلْزَمَك مِنَ النُّفُوذِ تَحْتَ رَايةِ أُسَامَةَ بْنِ زَيدٍ وَ هُوَ مَوْلَاهُ وَ نَبَّهَ عَلَي بُطْلَانِ وُجُوبِ هَذَا الْأَمْرِ لَك وَ لِمَنْ عَضَدَك عَلَيهِ بِضَمِّهِ لَكمَا إِلَي عَلَمِ النِّفَاقِ وَ مَعْدِنِ الشَّنَئَانِ وَ الشِّقَاقِ عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ الَّذِي أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَي نَبِيهِ(ص)- إِنَّ شانِئَك هُوَ الْأَبْتَرُ فَلَا اخْتِلَافَ بَينَ أَهْلِ الْعِلْمِ أَنَّهَا نَزَلَتْ فِي عَمْرٍو وَ هُوَ كانَ أَمِيراً عَلَيكمَا وَ عَلَي سَائِرِ الْمُنَافِقِينَ فِي الْوَقْتِ الَّذِي أَنْفَذَهُ رَسُولُ اللَّهِ صفِي غَزَاةِ ذَاتِ السَّلَاسِلِ وَ أَنَّ عَمْراً قَلَّدَكمَا حَرَسَ عَسْكرِهِ فَأَينَ الْحَرَسُ إِلَي الْخِلَافَةِ اتَّقِ اللَّهَ وَ بَادِرْ بِالاسْتِقَالَةِ قَبْلَ فَوْتِهَا فَإِنَّ ذَلِك أَسْلَمُ لَك فِي حَياتِك وَ بَعْدَ وَفَاتِك وَ لَا تَرْكنْ إِلَي دُنْياك وَ لَا تَغُرَّنَّك قُرَيشٌ وَ غَيرُهَا فَعَنْ قَلِيلٍ تَضْمَحِلُّ عَنْك دُنْياك ثُمَّ تَصِيرُ إِلَي رَبِّك فَيجْزِيك بِعَمَلِك وَ قَدْ عَلِمْتَ وَ تَيقَّنْتَ أَنَّ عَلِي بْنَ أَبِي طَالِبٍ(ع) هُوَ صَاحِبُ الْأَمْرِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ- فَسَلِّمْهُ إِلَيهِ بِمَا جَعَلَهُ اللَّهُ لَهُ فَإِنَّهُ أَتَمُّ لِسَتْرِك وَ أَخَفُّ لِوِزْرِك فَقَدْ وَ اللَّهِ نَصَحْتُ لَك إِنْ قَبِلْتَ نُصْحِي وَ إِلَي اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ. (طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۷۵.)
- ↑ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۸۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۲؛ عبدالرزاق صنعانی، المصنّف، ج۴، ص۱۳۲. شاید این جمله ابوالهیثم، طعنه ای به ابوبکر بوده باشد به این که در دوره رسول خدا(ص) آن حضرت برایش دعا میکرد، اما اکنون چه کسی برای او چنین میکند.
- ↑ ابنشبه، تاریخ المدینة المنورة، ج۱، ص۱۹۴-۱۹۵؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۸؛ جوهری، السقیفة و الفدک، ص۱۰۰.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۸؛ دارقطنی، المؤتلف و المختلف، ج۴، ص۱۷۷۶. به نقل از طبری. ضمن این که ابن اثیر از او با نام و نسب «نعمان بن عصر بن ربیع» یاد کرده است. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۶۰.)
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۹۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۳۸-۴۳۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۱، ص۳۴۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۴؛ بلاذری، انساب الأشراف، ج۱، ص۲۴۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۳۳۹.
- ↑ از بلندیهای شام. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۳۰۵)
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۴۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۴۳. حمل بن سعدانه کلبی را هم از دیگر حامیان دولت مدینه و از همراهان خالد بن ولید در جنگهای رده گفتهاند. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۸۲؛-۵۸۳ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۷۶)
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۲۴۹؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۲۸۰.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۳۰۵.
- ↑ طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج۳، ص۳۱۶-۳۱۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۳۳۰.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۸۳-۸۴.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۷۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۹۵-۳۹۶؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۵۱۲.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۸۹.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۴۰۲.
- ↑ دشتی فراخ در اطراف دمشق. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۰۱)
- ↑ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۶۲-۶۳؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۱۱۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۱۰.
- ↑ امپراطور بیزانس که در منابع عربی با نام «هرقل» از او یاد میشود.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۵۷۰-۵۷۱؛ فسوی، المعرفة و التاریخ، ج۳، ص۳۰۰.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۵۷۰-۵۷۲.
- ↑ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۱۹۸؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۱. از جمله این قضاعیان، عبدالرحمن بن ملّ نهدی معروف به «ابوعثمان نهدی» (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۹) و علقمة بن زامل (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۰۶) یا به نقلی علقمة بن وائل بن مروان کلبی (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۸) بودند. علقمه در این جنگ، مسئولیت تقسیم غنائم را بر عهده داشت. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۰۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۸)
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۴۴۱؛ ابن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۱۳۸.
- ↑ ابو عبدالرحمن فردی درشت هیکل بود. وی در این جنگ در کنار ابوعبیدة بن جراح به نبرد با دشمنان پرداخت و موفق شد هشت تن از رومیان را به خاک هلاکت بیفکند. شجاعت او در این جنگ، باعث سرایش این شعر از سوی ابوعبیده در این روز گردید: فعل کفعل الضّخم من قضاعه فی طاعة اللّه و نعم الطّاعه (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۴)
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۱۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۹.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۹؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۲۱.
- ↑ ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۹۸ و ۱۱۵-۱۱۶؛ نیز ر.ک: مقریزی، الخطط، ج۲، ص۶۰-۶۱؛ الحدیثی، أهل الیمن، ص۱۶۷؛ الجبوری، الجوار، ص۱۲۲.
- ↑ النسابون العرب...، «قبیلة الغفار فی التاریخ و النسب»، م ایمن زغروت.
- ↑ الموسوعه العربیه، مقاله «کلْبُ بْنُ وَبْره»، محمد شفیق البیطار.
- ↑ ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۱۳۸-۱۴۱.
- ↑ نک: دباغ، بلادنا، ۱(۲)، ص۳۹۵.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۷۸.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۸۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۲۱۱.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۸۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۲۱۱.
- ↑ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۶۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۶۱.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۰۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۷.
- ↑ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۶۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۶۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۳۴۵.
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۵۰۴؛ ابن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۱۰۳. ضمن این که در برخی منابع از او با لقب «الخریق الشاعر» نام برده شده است. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۵۳؛ مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، ج۳۲، ص۸۵.)
- ↑ ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۱۸۵. منابعی هم، از او با نام و نسب «برح بن عسکر بن وتّار» یاد کردهاند. (ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۱، ص۲۳۶-۲۳۷؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۸۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۰۸)
- ↑ ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۱۶۰.
- ↑ ر.ک: ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۱۵۹-۱۶۰.
- ↑ د.علی صالح الخلاقی، دور قبیلة مَهْرَة وأعلامها فی مصر فی القرون الثلاثة الأولی للهجرة (۱)، یافع نیوز.
- ↑ ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۳۱۳
- ↑ الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.