اثبات ضرورت امامت در کلام اسلامی
ضرورت امامت به معنای واجب بودن نظام امامت برای جامعه و نصب امام از طرف خداست. این ضرورت نیازمند بیان دلایل اثبات ضرورت امامت است. امامت نیز به عنوان خلافت و جانشینی رسول خدا(ص) از مباحث مهم کلامی در فرق اسلامی است که همواره مورد مناقشه بوده است. متکلمین امامیه، امامت را همچون نبوت، لطف و استمرار رسالت میدانند لذا معتقدند وجود امام در هر زمان واجب است. از سویی دیگر متکلمین اهل سنت، امام را حاکم سیاسی جامعه و ضرورت وجود امام را تشکیل حکومت و اداره جامعه معرفی میکنند.
در کیفیت وجوب امامت نیز امامیه بر این باورند که وجوب امام، وجوب عقلی است؛ با این توضیح که ایجاد و خلق هر موجودی که موجب نزدیکی به خدا و دوری از گناه شود، به حکم عقل بر خدا لازم است و از این، تعبیر به وجوب لطف میکنند؛ به بیان واضحتر از آنجا که مردم بعد از پیامبر خاتم(ص) مانند زمان حضور ایشان، نیاز به هدایت دارند، لازم و ضروری است، امامانی برای هدایت و سرپرستی توسط خداوند برگزیده شود، تا امر هدایت آنها را بر عهده گیرند.
ادلّه ضرورت امام به دو دسته عقلی و نقلی تقسیم میشود. برخی از دلایل عقلی بحث: وجوب دفع ضرر عظیم، قاعده لطف، برهان حفظ شریعت هستند. از آیه تبلیغ و آیه ولایت و از احادیث "لولا الحجة" و "من مات" و سیره مسلمانان هم به عنوان دلایل نقلی این بحث یاد شده است.
مقدمه
انسان بر اساس فطرت سالم خود، همواره در حرکت به سوی کمال است و هدف از آفرینش نیز همین است؛ منتها در مسیر حرکت تکاملی انسان، آفات، موانع و خطرات بسیاری وجود دارد؛ طوری که امکان دستیابی انسان به کمال، به خودی خود و بدون یاری دیگران، بسیار ضعیف بلکه ناممکن است؛ بنابراین باید راه تضمین شدهای برای حصول هدف آفرینش وجود داشته باشد تا نقض غرض نشود. این راه تضمین شده در زمان پیامبر توسط او تأمین میشود؛ ولی نیاز به زمان خاصّی نیست بلکه همیشه وجود دارد؛ یعنی باید همواره یک انسان کامل راه یافته به مقصد و آگاه از راه و خطرات و پیچ و خمهای آن وجود داشته باشد تا راهنمای انسانها به مقصد والای تکامل باشد. این انسان کامل همان "امام" است؛ یعنی انسان معصوم و برگزیده و منادی توحید که تمام امتیازاتی که ممکن است در یک فرد متعالی تحقّق یابد در او به فعلیّت رسیده است. آن خورشید نورانی که از اوج قله انسانیت سر برآورده و گمگشتگان را هدایت مینماید واسطه فیض ربّانی و رابط بین جهان غیب و نوع انسان است. او بیواسطه تحت هدایت خداوند قرار گرفته و با عنایت خاص الهی از هر نوع لغزش و خطا و آلودگی مصون است. محال است خداوند حکیم که انسان را مجهّز به نیروی کمالیابی و با فطرت کمالجویی آفریده، راه رسیدن به مقصد را برای او نگشوده باشد[۱].
معناشناسی
معنای لغوی
ضرورت در لغت به معنای نیاز، لزوم و انفکاک ناپذیری است[۲]. امامت نیز در لغت به معنای رهبری مسلمین یا رهبری عمومی بر مردم است[۳]؛ به همین جهت در بیان معنای لغوی امام گفتهاند: امام هر کسی یا چیزی است که در کارها به او اقتدا میشود[۴]. ترجمه فارسی امامت هم، پیشوایی و رهبری است[۵].
معنای اصطلاحی
معنای اصطلاحی واژه امام و امامت بسیار به هم نزدیک است. برخی متکلمان در بیان معنای اصطلاحی امام گفتهاند: "الامام الذی له الرئاسة العامة فی الدین و الدنیا"؛ امام کسی است که دارای ریاست و رهبری عمومی دین و دنیاست[۶] و برخی شبیه همین تعریف را برای واژه امامت آورده و گفتهاند: "امامت، به معنای ریاست عمومی در امور دین و دنیاست برای فردی به نیابت از رسول خدا"[۷]. چنین شخصی را خداوند تعیین میکند[۸]. پس جایگاهش، جایگاهی الهی است[۹].
با توجه به آنچه گفته شد روشن میشود که مراد از ضرورت امامت، لزوم وجود امام یا وجوب وجود امام است به گونهای که معنای وجود و وجوب از امامت انفکاک ناپذیر باشد. و هیچ زمانی جامعه خالی از امام نباشد.
در مجموع ضرورت امامت در کلام اسلامی، یعنی بررسی لزوم وجود امام یا وجوب وجود امام از منظر متکلمین اسلامی است.
وجوب امامت بر عهده خدا یا بر مردم؟
متکلمان اسلامی نسبت به لزوم امامت اتفاق نظر دارند هر چند در شیوه استدلال بر این ضرورت و نحوه وجوب با هم متفاوتند. یعنی اشاعره با توجه به انکار حسن و قبح عقلی، ضرورت امامت را یک حکم شرعی میدانند و مخاطب این وجوب را مکلفان میدانند و میگویند: نصب الامام واجب علینا شرعا[۱۰]. معتزله نیز همانند اشاعره نصب امام را بر مردم واجب دانسته اما وجوب را به عقل مستند میکنند[۱۱]. امامیه نصب امام را بر خداوند واجب میدانند و بر پایه حسن و قبح عقلی ضرورت نصب امام را عقلی میدانند و میگویند: نصب الامام واجب علی الله عقلا[۱۲].
بنابراین قدر مشترک هریک از ادلهای که برای لزوم نصب امام به وسیله مردم یا نصب امام از سوی خداوند اقامه شده است، اثبات ضرورت وجود امام است. اما این که امام را مردم انتخاب کنند یا منصبی الهی است و احتیاج به نصب و نص دارد از مسائل اختلافی است که نیازبه تحلیل و بررسی دارد[۱۳].[۱۴]
دیدگاه مذاهب کلامی اسلامی
شیعه امامیه
امامیه، امامت را واجب علی اللّه میداند؛ از نظر آنان امامت از مصادیق لطف الهی است و لطف بر خداوند واجب است[۱۵] یعنی مقتضای حکمت خداوند است. کسی آن را بر خدا واجب نکرده است، بلکه خداوند به مقتضای حکمت خود آن را بر خود واجب کرده است؛ چنان که خداوند هدایت را بر خود واجب میداند: ﴿إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَى﴾[۱۶].[۱۷]
زیدیه و کیسانیه
این دو گروه طرفدار وجوب علی اللّه هستند[۱۸].زیدیه، تنها ۳ امام اول را به صورت خاص به امامت منصوب میدانند و دیگر امامان، منصوب به نصب عامند. یعنی هر یک از فرزندان فاطمه زهرا(س) که عالم و زاهد و شجاع باشد و قیام کند و مردم را به مبارزه با ستمگران دعوت کند، امام خواهد بود و وجوب امامت، وجوب عقلی، علَی الله خواهد بود[۱۹].
معتزله، اباضیه و گروهی از زیدیه
از منظر ایشان امامت، واجب علی الناس است[۲۰].
اکثریت قاطع معتزله، امامت را واجب میدانند برخی از معتزله، وجوب امامت را عقلی و دیگران، وجوب آن را نقلی دانستهاند. معتزله میگویند: به حکم عقل، باید امام، کسی باشد که به عامل کنترل جامعه، یعنی قوانین جزایی در جامعه تحقق ببخشد تا مردم سراغ دوست، و نه دشمن بروند. ضمناً عقول مردم علاوه بر عدم قدرت درک مصالح دنیوی در شناخت مصالح اخروی هم ناتوانند پس مردم به امامانی نیازمندند که تمام مصالح دنیوی و اخروی آنها را بشناسند. لازمه وجود چنین امامی، این است که امام، ولایت تشریعی هم داشته باشد و این مطلب با امامت به معنای اهل سنت سازگاری ندارد[۲۱].
در هر حال، وجوب امامت از نظر آنان، "وجوب علی الناس" است. معتزلیان میگویند: نصب امام، موجب دفع ضرر از نفس است و دفع ضرر از نفس، عقلاً واجب است. اما برای تمام بودن صغرای قیاس، باید ثابت کنیم که ترک نصب امام، موجب ضرر است. و اگر ضرر، قطعی نباشد، ضرر احتمالی هست و دفع ضرر احتمالی همچون ضررقطعی، لازم و واجب است[۲۲].
اشاعره و ماتریدیه
ایشان وجوب امامت را "وجوب علی الناس" و "نقلی" میدانند چون به حسن و قبح عقلی اعتقاد ندارند[۲۳].
خوارج
خوارج وجوب نصب امام را به طور مطلق منکر شدهاند و «ابوبکر اصم» از معتزله گفته است، نصب امام با وجود امنیت و آرامش ضرورتی ندارد زیرا حاجتی بدان نیست ولی در هنگام اضطرار و پدید آمدن هرج و مرج لازم است[۲۴].
تنها فرقهای که امروز از فرقههای خوارج باقی مانده است، فرقه "اباضیه" است و آنان هم به وجوب امامت اعتقاد دارند[۲۵].
از دو فرقه محکمه و نجدات از فرقههای خوارج نیز به عنوان منکران وجوب امامت یاد شده است[۲۶].[۲۷]
وهابیت
محور بحثهای کلامی وهابیت، مسئله توحید و شرک است و مسائل دیگر، نهایتاً در حد اشاره و به اجماع مطرح شده است. از بعضی عبارات ایشان بر میآید که وجوب امامت و خلافت، وجوب عقلی و نقلی است. از یک سو یک نیاز اجتماعی است که عقل به روشنی آن را درک میکند و از سوی دیگر، مورد اهتمام شریعت اسلام است[۲۸].
ادله ضرورت امامت در مکاتب کلامی امامیه
اندیشمندان و متکلمان امامیه جهت اثبات ضرورت امامت، به ادله عقلی و نقلی استناد کردهاند که در مجموع به دو گروه تقسیم میشود:
گروه اول
علمایی که برای اثبات ضرورت امامت به ادله عقلی استناد کردهاند. این گروه عبارتاند از:
- شیخ مفید: شیخ مفید عدم وجود امام پس از پیامبر را سبب هرج و مرج جامعه میداند و بنابر قاعده لطف، بر خداوند واجب میداند بعد از پیامبر شخصی با ویژگیهای او در راس جامعه قرار گیرد تا زمینه رشد بندگان فراهم باشد و انکار این ضرورت را، انکار یک بدیهی عقلی میداند[۲۹].
- سید مرتضی: سید مرتضی، در ضرورت امامت میگوید: "بنابر قاعده لطف، بر مولی واجب است هر آنچه موجب هدایت و کمال بندگان میگردد را فراهم آورد و هدایت امت، از نمودهای لطف الهی است و نبود پیامبر و یا امام منصوب از سوی خداوند، مخلّ چنین لطفی است. حال از آنجا که لطف واجب است، پس نصب امام بعد از رسول بر خداوند واجب است"[۳۰].[۳۱]
- شیخ طوسی: شیخ طوسی در ضرورت امامت گفته است: "دلیل وجوب امامت و رهبری، این است که امامت در حق واجبات عقلی، لطف است؛ زیرا انسانهایی که معصوم نیستند، هرگاه رهبری با کفایت نداشته باشند که ستمکاران را تنبیه و تادیب و از ضعیفان و مظلومان دفاع کند، شر و فساد در میان آنان گسترش خواهد یافت، و با وجود امام، خیر و صلاح، در آن جامعه گسترش مییابد و شر و فساد محدود میگردد. علم به این مطلب، از بدیهیات است که بر هیچ انسان عاقلی پوشیده نیست"[۳۲].[۳۳]
- علامه حلی: ایشان میگوید: "نصب امام عقلا [بر خداوند] واجب است؛ زیرا نصب امام، لطف بر مردمان است؛ چراکه حق ستمدیده را از ستمگر میگیرد و ستمکار را از ارتکاب ستم بر حذر میگردد و این وضعیتی است که به صلاح نزدیکتر و از ناروایی و فساد دورتر است"[۳۴].
- خواجه نصیر الدین طوسی: محقق طوسی، ضرورت وجود امام را در همه ادوار بر اساس قاعده لطف بیان میدارد[۳۵] و در بیان ضرورت امامت مینویسد: "چون ممکن است مکلفان به واجبات اخلال برسانند و مرتکب قبایح شوند، از این رو نیازمند نصب امامی هستند تا مکلفان را به انجام طاعت نزدیک و از معاصی دور گرداند. پس این سبب، مقتضی وجود امام و وجوب نصب وی بر خداوند است[۳۶].[۳۷]
- ابن میثم بحرانی: ابن میثم بحرانی هم در ضرورت امامت معتقد است: "جامعه انسانی در هیچ زمانی نباید از وجود پیشوای معصومی که چراغ هدایت این راه باشد، تهی باشد"[۳۸] همچنین میگوید: "امامیه معتقدند نصب امام بر خدا واجب است و هیچ زمانی نباید زمین از وجود امام خالی باشد، چون وجود امام لطف در دین است و لطف بر خدا واجب است"[۳۹].[۴۰]
گروه دوم
علمایی که برای اثبات ضرورت امامت به ادله نقلی استناد کردهاند، عبارتاند از:
- ابو الصلاح حلبی: ایشان در بحث ادله امامت، حدیث ثقلین را دال بر اثبات امامت میداند و معتقد است امت اسلامی بر صحت آن اتفاق نظر دارند[۴۱].
- شیخ طوسی: شیخ طوسی، پس از نقل حدیث ثقلین میگوید: "این سخن دلیل بر این است که عترت در هر زمانی موجود است؛ چراکه ما به آنچه نمیتوانیم تمسک کنیم امر نشدهایم؛ چنانچه اهل بیت و کسانی که پیروی از گفتارشان واجب است در هر زمانی وجود دارند"[۴۲].
- قاضی نورالله شوشتری: ایشان پس از نقل آیه صادقین، دستور به بودن با صادقین را مشروط به وجود آنان میداند و این گونه استنباط میکند که باید در هر زمانی افرادی از صادقین باشند[۴۳].
- علامه محمد باقر مجلسی: وی پس از نقل حدیث ثقلین و تأیید تواتر آن مینویسد: "همین روایت برای اثبات امامت کافی است"[۴۴].[۴۵].
در مکتب تشیع، با توجه به اختلاف در روش و مسائل مربوط به امامت، فرقههای مختلفی به وجود آمد که در ضرورت امامت نظریاتی را مطرح نمودهاند؛ برخی از این فرقهها عبارتاند از:
امامیه
از نظر امامیه، وجوب امامت، وجوب کلامی است؛ یعنی وجوب علی الله، نه یک مسأله فقهی یعنی وجوب علی الناس. به عبارتی، خداوند متعال به مقتضای صفات کمال و جمالش، نصب امام را بر خود واجب میکند: ﴿إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَى﴾[۴۶].[۴۷].[۴۸]
امامیه معتقد است امامت همچون نبوت لطف و استمرار رسالت است، ولی با وحی همراه نیست. پس وجود امام در هر زمان واجب است. امامت چون لطف و از امور صرفاً دینی است و نه مصالح عرفی، بنابراین تشخیص و انتخاب امام بر عهده خداست نه مردم[۴۹]. با ختم نبوت وحی منقطع گردید، اما تفسیر وحی نه. پس امامت استمرار رسالت و نبوت در قالب ولایت است و این امری الوهی است و ضرورتاً به انتصاب الهی است نه به انتخاب مردم[۵۰]؛ لذا متکلمان اسلامی نصب امام را بر خداوند واجب میدانند و میگویند: نصب الامام واجب علی الله عقلا[۵۱].[۵۲].
غالب متکلمین امامیه، ضرورت امامت را امری عقلی میداند[۵۳].[۵۴] عقل به ضرورت امامت، به معنای لزوم و وجوب وجود امام حکم میکند، به این معنا که بشر همیشه نیازمند امام و رهبر است؛ لذا بر خداوند واجب است شخصی را به عنوان امام و رهبر تعیین کند و این همان ضرورت عقلی است. متکلمان اسلامی نسبت به ضرورت امامت اتفاق نظر دارند اما در شیوه استدلال بر این ضرورت و نحوه وجوب آن اختلافاتی وجود دارد. گروهی با تکیه بر ادله عقلی، ضرورت امامت را اثبات میکنند که در ادامه بیان میشود[۵۵].
دلایل عقلی
با توجه به نظریههای مطرح شده، میتوان معتقدان به وجوب عقلی امامت، در جهان اسلام را به دو گروه بزرگ تقسیم کرد:
گروه اوّل: برخی اهل سنت، خَوارج، مُرجئه، بخشِ اعظم معتزله و زیدیه از شیعیان، امامت را فرعی از فروع دین میدانند. این دسته از مسلمانان چنین میاندیشند که امامت و تشکیل نظام سیاسی "واجب کفایی" است. منظور از وجوب کفایی این است که اقدام به وظایف امامت، تکلیف همگانی است، ولی اگر مسلمانی به چنین وظیفهای قیام و اقدام نماید، از عهده بقیّه مسلمانان ساقط میشود. امامت بدینسان، قضیهای است که به "مصلحت عمومی" امت اسلامی باز میگردد و همه امت اسلامی در قبال آن مسئولیت دارند[۵۶].
فخر رازی مینویسد: عقلاً بر خلق واجب است که رئیسی برای خودشان نصب نمایند؛ زیرا نصب این رئیس متضمن دفع ضررِ محتمل از خویشتن است و دفع ضرر از خویش نیز عقلاً واجب است[۵۷].
مذهب زیدیه نیز به گونهای دیگر بر وجوب عقلی امامت به مثابه فرعی از فروع دین استدلال میکند. به نظر پیروان زیدبنعلی(ع) امامت، ریاست عامه و از واجبترین و مهمترین واجبات است[۵۸] که به دو طریق تحقق مییابد:
- از طریق "تعیین" که جز در اهل بیت(ع) امکان ندارد؛
- از راه "ترشیح" و معنای ترشیح آن است که مردم یکی از آلالبیت (فرزندان امام حسن(ع) و حسین(ع)) را که واجد بیشترین شروط امامت بوده و دیگران را به اطاعت خدا دعوت میکند به امامت برگزینند.
شیعه زیدی، شَجاعت و قیام را شرط اساسی امامت میداند و چنین میاندیشد کسی که در خانه نشسته، صورت خود را میپوشاند و از جهاد پرهیز میکند، شایسته امامت نیست[۵۹]، بلکه امام همان کسی از آلالبیت است که قیام میکند و مردمان را به کتاب خدا و سنّت پیامبر(ص) فرا میخواند و در این راه به شهادت میرسد و کس دیگری به جای او قیام میکند و زنجیره این امامان مجاهد تا پایان دنیا ادامه خواهد داشت[۶۰].
گروه دوم: دیگر شیعیان، برخلاف زیدیه، امامت را اصلی از اصول دین میدانند و چنین میاندیشند که امامت نه بر مردم بلکه بر خداوند واجب است. به نظر شیعیان، امامت چیزی نیست که به رأی و نظر مسلمانان وانهاده شود، بلکه امری است که منحصراً به عهده خدا و رسول اوست[۶۱].
متفکران شیعه در توضیح اندیشه خود در باب امامت، منظومهای از استدلال عقلی را طرح کردهاند که در تاریخ اندیشه اسلامی به "نظریه عنایت" یا "قاعده لطف" مشهور است[۶۲].
قاعده لطف، برهان لطف و حکمت
این برهان، از مهمترین براهین کلامی ضرورت وجود امام است که در بیان عالمان شیعه[۶۳]، به تفصیل آمده است[۶۴]. لطف[۶۵] آن است که مکلف با آن، به انجام طاعت نزدیکتر و از انجام معصیت دورتر گردد، به این شرط که به حدّ اِجبار نرسیده و در توانایی مکلف بر تکلیف نقشی نداشته باشد[۶۶].
این برهان را میتوان در قالب دو استدلال بیان نمود:
- وجود امام انسانها را به طاعت نزدیک و از معصیت دور میکند. هر آنچه موجب نزدیکتر شدن انسانها به طاعت و فرمانبرداری و دور شدن آنها از گناه و معصیت و رسیدن آنها به سعادت ابدی شود، مصداق لطف است. نتیجه: وجود امام مصداق لطف است.
- وجود امام مصداق لطف است؛ لطف بر خدا واجب است؛ نتیجه: جعل امامت بر خدا واجب است[۶۷].
ادلّهای که امامیه در اثبات امامت و صفات امام بیان داشته، بر مبنای قاعده لطف تنظیم و تعلیل شده است و به ادلّه اثبات ضرورت نبوّت عامّه و بعثت پیامبران(ع) بسیار نزدیک است. همان مبانی که نبوت عامّه را بنا بر برهان لطف ثابت میکند، عیناً امامت عامّه را نیز به اثبات میرساند؛ چنانکه علامه مجلسی در "حقّ الیقین" و مرحوم فیض کاشانی در "علم الیقین" خود به این مهم صریحاً اشاره مینمایند: إن ما ذكر في بيان الاضطرار إلى الرسل، فهو بعينه جار في الاضطرار إلى أوصيائهم و خلفائهم - الأئمة من بعدهم إلى ظهور نبي آخر- لأن الاحتياج إليهم غير مختصّ بوقت دون آخر، و في حاله دون اخرى؛ و لا يكفي بقاء الكتب و الشرائع من دون قیّم لها، عالم بها"[۶۸].
در ذیل به برخی ادلّه متکلمان امامیه بر ضرورت امامت عامّه بنا بر برهان لطف اشاره میشود:
بیان شیخ مفید
تقریر مرحوم شیخ مفید در اثبات امامت عامّه، به همان صورت اثبات نبوت عامّه است؛ به این ترتیب که: اگر با رحلت نبیّ معصوم، ادامه دهنده هدایت او در جامعه وجود نداشته باشد، اسباب هرج و مرج و ظلم فراهم میشود و هر عاقلی این مطلب را به روشنی تصدیق میکند که انسانها در جامعه سالم بهتر رشد میکنند. بنابراین، طبق همان مجاری قاعده لطف، بر خداوند واجب است که بعد از نبی، شخصی را با ویژگیهای حضرتش در رأس جامعه قرار دهد تا زمینه رشد بندگان فراهم باشد. بیتردید، انکار این امر، انکار یک بدیهی عقل است.
شیخ مفید در تقریر این برهان، بعد از تعریف مقام امامت اظهار داشته است: "امام کسی است که از جان پیامبر، بر امور دین و دنیا ریاست عام و کلان دارد. و چنانچه پرسش شود "چه دلیلی بر وجوب نصب امام به لحاظ مبانی حکمت وجود دارد؟" پاسخ آن است که دلیل این امر، آن است که وجوب نصب امام، از باب لطف است. عقلاً لطف وظیفه خداوند است؛ از این رو، وجود امامت نیز از حیث موازین حکمت الهی، بر خداوند واجب است"[۶۹].
ایشان، پس از بیان ویژگیهای امام بنا بر قاعده لطف، ضرورت وجود دائمی امام را در همه زمانها نیز اثبات میکند و بر این اساس، ضرورت وجود مبارک امام عصر(ع) را نیز اثبات مینماید و تصریح میدارد:فإن قيل ما الدليل على وجوده؟ فالجواب: الدليل على ذلك أن كل زمان لابد فيه من إمام معصوم و إلا لخلا الزمان من إمام معصوم مع أنه لطف و اللطف واجب على الله تعالی[۷۰].[۷۱].
بیان سید مرتضی علم الهدی
بیان استدلالی سید مرتضی علم الهدی نیز چنین است: بنابر قاعده لطف، بر مولی واجب است که هر آنچه موجب هدایت و کمال رعیّت میگردد را فراهم آورد. از سوی دیگر، انسان، [موجودی اجتماعی و مدنی بالطبع است و جامعه نیازمند قانون و حاکم است. در نتیجه و بدون تردید، اگر در میان مردم حاکم عادل و عالم و حکیمی باشد که در میان رعیّت عدالت برقرار نماید و احکام الهی را در میان آنان جاری سازد، زمینه رشد و تعالی برای انسانها بهتر فراهم میشود، و هر مقدار چنین حاکمی عادلتر و آگاهتر به احکام الهی باشد، این مهم بهتر واقع میگردد؛ لذا بهترین شرایط هنگامی پدید میآید که حاکم، منصوب از ناحیه خداوند باشد و به بهترین وضع هدایت جامعه را بعد از نبی بر عهده گیرد. بنابراین، هدایت امّت، از نمودهای لطف الهی است و نبود رسول الهی و یا امام منصوب از سوی خداوند، مخلّ چنین لطفی است. حال از آنجا که لطف واجب است، پس نصب امام بعد از رسول از سوی خداوند واجب است[۷۲].[۷۳]
بیان خواجه نصیرالدین طوسی
محقّق طوسی با بیانی مختصر، ضرورت وجود امام را در همه ادوار بر اساس قاعده لطف بیان میدارد:الإمام لطف فيجب نصبه على الله تعالى تحصيلاً للغرض، و المفاسد معلومه الانتفاء، و انحصار اللّطف فيه معلوم للعقلاء، و وجوده لطف، و تصرّفه لطف آخر، و غيبته منّا.
عبارت وجوده لطف، و تصرفه لطف آخر به جدا بودن دو مقوله وجود مبارک امام در میان مردم و بسط ید حضرتش در اداره جامعه اشاره دارد. بنابر برهان لطف، این دو جهت هر دو ثابت میشود؛ به این ترتیب که وجود امام در میان امّت برای تعالی و بالندگی آنها عقلاً واجب است و لذا همیشه میباید مقام عصمت در میان مردم حضور داشته باشد. حال اگر مردم یاری کردند و امام در مسند حکومت قرار گرفت، لطف دیگری نیز شامل حال مردم شده و نظام سالمی در جامعه به وجود میآید و با بسط قسط و عدل، زمینه برای رشد مردم فراهم میگردد.
بیان پایانی محقق طوسی که میفرماید: و غيبته منا دفع دخل به شبههای است که متکلمین عامّه وارد میکردند؛ بدین بیان که اگر امامت بنا بر قاعده لطف ثابت میشود، پس چرا در زمان غیبت این قاعده جاری نیست؟ ایشان پاسخ میدهد که قاعده لطف در قلمرویی جاری است که نقص فاعلی بر خداوند وارد شود؛ ولی هنگامی که امّت با سوء استفاده از اختیار خود و ارتکاب گناهان، اسباب غیبت امام را فراهم نمود و مانع جریان قاعده لطف از جانب پروردگار شد، نقصی به حکمت باری وارد نیست: ﴿وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ﴾[۷۴].
چنانکه در قرآن، اوصاف گوناگونی از جمله رزّاق، شافی، معلّم، هادی، غافر، خالق و... برای خداوند ذکر گردیده است؛ طبعاً عدم ظهور این اوصاف در دنیا، به نقص فاعلی خداوند باز نمیگردد، بلکه منوط به فراهم شدن استعدادهای قابلی است[۷۵].
بیان علامه حلی
بیانهای گوناگون علامه حلی در کتابهای مختلفی که درباره امامت تحریر نموده، همگی در یک سیاق است. ایشان استدلال خود در این خصوص را از طریق ضرورت هدایت امّت بعد از نبی و وجود جامعه سالم برای هدایت مردم در مسیر تعالیم انبیاء(ع) اقامه نموده است: "امامت، مقام ریاست عام برامور دنیا و دین است که متعلق به کسی است که نماینده پیامبر باشد. نصب امام، عقلاً [بر خداوند] واجب است؛ زیرا نصب امام، لطف بر مردمان است؛ چون نیک میدانیم که چنانچه مردم از وجود یک رئیس هدایتگر بهرهمند باشند و او را اطاعت کنند، حق ستمدیده از ستمگر باز ستانده میشود و ستمکار از ارتکاب ستم برحذر میگردد؛ و این وضعیتی است که به صلاح نزدیکتر، و از ناروایی و فساد دورتر است. و قبلاً نیز بیان شد که مبادرت به لطف، [بر خداوند] واجب است"[۷۶].
برهانهای دیگر متکلّمان امامیه نیز بر همین محور از برهان لطف شکل گرفته است. ایشان ضرورت امامت را:
- در ضرورت فراهم بودن اسباب هدایت بندگان پس از رحلت پیامبر مکرّم اسلام(ص) مصداق لطف بیان مینمایند؛
- تشکیل دولت اسلامی و ایجاد زمینه عدالت و رشد امّت و ترغیب بندگان به معارف دینی را مصداق دیگر لطف خدای متعال برمی شمرند[۷۷].
بیان ابن قبه رازی
ابن قبه رازی معتقد است برای دسترسی به خصوص در هر عصری نیازمند به امام هستیم[۷۸] و در هر زمان یک امام وجود دارد[۷۹]، امامی که وظیفه دارد کتاب و سنت را بیان کند و آن را از تأویلات نابهجا حفظ کند[۸۰]. ضرورت وجود امام در هر دورهای اقتضا میکند او افضل افراد امت باشد. ابن قبه رازی در تبیین این دو گزاره معتقد است دلیل یکی بیش نبودن امام در هر عصر آن است که امام باید افضل مردم باشد. افضل میتواند دو معنا داشته باشد؛ یا مقصود افضل از جمیع امت است یا افضل از هر یک از افراد امت است. در هر حال افضل یکی بیش نیست؛ زیرا محال است فردی افضل از جمیع امت یا هریک از افراد امت باشد و افضل از او هم حضور داشته باشد. پس اگر چنین چیزی جایز نباشد، عقیده امامیه اثبات خواهد شد و امامت در هر زمانی از آن یکی خواهد بود[۸۱]. ابن قبه رازی امامت هر امام در هر عصری را بر همه اهل اسلام از دور و نزدیک مسلم میداند[۸۲].[۸۳].
ابن میثم بحرانی برهان لطف امامت را با توجه به تکالیف شرعی تقریر کرده و گفته است: نصب امام لطفی است از خداوند در انجام دادن تکالیف شرعی و فعل لطف به مقتضای حکمت الهی واجب است، پس نصب امام از جانب خداوند واجب است[۸۴].
عدهای از متکلمان شیعه، لطف امامت را مقتضای تکالیف الهی دانستهاند و از عقلی یا شرعی بودن تکلیف سخن نگفتهاند[۸۵].
به استدلال پیشین اشکال شده است که امامت در حق همه مکلفان لطف نیست؛ زیرا در میان انسانها کسانی یافت میشوند که اگر الزام و نظارت حکومتی در بین نباشد نیز به رعایت احکام الهی اقدام میکنند و چه بسا لزوم اطاعت از امام برای آنان گران باشد و همین امر موجب روی گردانی آنها از دین شود[۸۶].
اگر اشکال یاد شده، بر لطف بودن امامت وارد باشد، بر لطف بودن نبوت نیز وارد خواهد بود،؛ چراکه اگر نبوت و امامت را با توجه به نوع بشر مطالعه کنیم. بدون شک از این جهت، نبوت و امامت برای نوع بشر لطف است و مخالفت افرادی اندک، آن هم به خاطر عوامل وانگیزههای شیطانی و نفسانی، ناقض قاعده مزبور نخواهد بود. نبوت وامامت برای چنین افرادی معیار امتحان الهی خواهد بود که خود یکی از قواعد شریعت است.
اشکال دیگر این که وجوب لطف در امامت، تعیینی نیست، بلکه تخییری است؛ زیرا میتوان عصمت مکلفان را به عنوان جایگزین لطف فرض کرد، که نقش هدایتگری آن نیز کاملتر از لطف امامت است [۸۷] پاسخ این است که موضوع بحث در لطف امامت مکلفان موجود است که از ویژگی عصمت برخوردار نیستند، فرض مکلفان معصوم، واقعیت را تغییر نمیدهد[۸۸].
گفته شده است: هرگاه موضوع لطف در باب امامت، مکلفان غیر معصوم باشد میتوان مکلفانی را فرض کرد که نه امام باشند و نه مأموم؛ چنان که شیعه به عصمت امیرمؤمنان(ع) و حضرت زهرا(س) و امامان دیگر قائل است. در این صورت در زمان علی، حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین(ع) نه امام بودند و نه مأموم. و این مطلب بر خلاف اجماع امت اسلامی است؛ زیرا هر مکلفی یا امام است و یا مأموم[۸۹].[۹۰]
پاسخ این است که وجه نیازمندی مکلفان به امام، منحصر در لطف بودن امام در انجام تکالیف الهی نیست، بلکه امامت فواید و آثار دیگری، مانند تعلیم معالم دینی و احکام شریعت و پیروی از او در مکارم اخلاق و سیر و سلوک معنوی دارد. فواید یاد شده در مورد مکلفان معصوم نیز متصور است[۹۱].
اشکال دیگر این که لطف امامت در مورد انجام تکالیف الهی منوط به حضور امام و اعمال ولایت و زعامت سیاسی و اجتماعی توسط اوست. این مطلب با اعتقاد شیعه به امامت امام غایب سازگاری ندارد[۹۲].
پاسخ این است که وجود امام به خودی خود لطف است و تصرف او لطف دیگری است و عدم تحقق این لطف ناشی از عدم آمادگی مکلفان است. توضیح این که لطف در باب امامت، در حقیقت از سه مرحله تشکیل میشود که هر یک به خودی خود لطف است.
- آفریدن امام توسط خداوند و اعطای منصب امامت به او؛
- پذیرش منصب امامت توسط امام و آمادگی او برای عمل به مقتضای آن؛
- آمادگی مکلفان در یاری دادن امام و اطاعت از او.
مراتب یاد شده بر یکدیگر ترتب دارند و تا مرتبه نخست محقق نشود، موضوع مرتبه دوم تحقق نخواهد یافت، بر این اساس، مرتبه سوم که مربوط به مکلفان است در گرو تحقق دو مرتبه پیشین است. بنابراین، وجود امام و نصب او به امامت از جانب خداوند واجب است، تا موضوع مرتبه سوم لطف امامت تحقق پذیرد. اما تحقق نیافتن لطف در مرتبه سوم ناشی از سوء تصمیم و عمل مکلفان است[۹۳]. بحث گسترده درباره آثار و فواید وجودی امام غایب در مدخل جداگانه خواهد آمد[۹۴]
حفظ دین و شریعت، برهان حفظ و نقل شریعت
دین که عبارت است از مجموعه معارف، قوانین و احکام الهی و غرض از آن، هدایت انسان است، از جهات متعددی نیازمند امام است:
۱. از جهت تبیین و تفسیر معارف و تفصیل بیان احکام: تبیین و تقریر این دلیل، متوقف بر مقدمات ذیل است:
- اسلام، دین خاتم، جاودانه، جهانی و مشتمل بر همه معارف و احکام و دستوراتی است که بشر از دین انتظار دارد و برای هدایت او لازم است؛ زیرا در غیر این صورت، نیاز به شریعتی کاملتر بود که شریعت جدید، خود نیازمند پیامبر جدید است و حال آنکه خاتمیت پیامبر اسلام(ص) از ضروریات این دین است. پس دین خاتم مشتمل بر همه اموری است که بشر در امر هدایت به آن نیاز دارد.
- گستره معارف و احکام دین اسلام به اندازهای است که حضرت پیغمبر(ص) در زمان حیاتش مجال تعلیم همه آنها را نداشت؛ زیرا بسیاری از فرصتهای آن حضرت مصروف جنگ و درگیریهای عدیدهای شد که با مخالفان و کافران به وجود آمد. افزون بر آن، عموم مردم نیز استعداد فراگیری تفاصیل احکام و معارف آن را نداشتند و نیز پارهای از احکام باید به تدریج بیان میشد که وقت بیان آن نرسیده بود.
- پیامبر اسلام(ص) تفاصیل احکام و ژرفای معارف دین را به وصی خاص خودش از طریق ویژهای آموخته است؛ همان طریقی که امام علی(ع) فرمود: «پیغمبر(ص) بابی از علم را به روی من باز کرد که از آن باب، هزار باب دیگر گشوده شد»[۹۵].
- در پارهای از معارف دین، غموض و دشواریهایی وجود دارد که با اطوار عقلی قابل فهم نیست[۹۶].
بنابراین دین در تفسیر و تبیین ژرفای معارف و در تفصیل و بیان احکام خود نیازمند امامی است که همچون خود پیامبر(ص) غموض آن را تفسیر و تبیین و احکامش را بیان کند و تفصیل دهد؛ آن گونه که هیچ خط و انحرافی در آن وجود نداشته باشد و این نیاز، بدون امام معصومی که بر اسرار شریعت احاطه علمی داشته و از خطا و گناه مصون باشد، برآورده نمیشود. پس وجود امام معصوم(ع) برای بیان و تفصیل معارف و احکام دین، لازم و ضروری است[۹۷].
این مقدمه به نحو دیگری نیز تقریر شده است چنانکه گفتهاند:
از دیگر دلایل اثبات ضرورت عقلی امامت، برهان لزوم مفسر و مبین برای احکام و معارف اسلامی است که بر چهار مقدمه استوار است:
- نبی اکرم(ص)، خاتم پیامبران است و احکام ایشان، برای همیشه باقی خواهد ماند.
- قرآن کریم، معجزه جاویدان نبی اکرم(ص) است و برای همیشه، پرتو افشان رهپویان طریق سعادت و کمال خواهد بود.
- آیات قرآن کریم، نیازمند تبیین و توضیح است و یکی از وظایف رسول اکرم(ص) نیز همین بود.
- بدون تردید، در حیات رسول اکرم(ص) تبیین احکام و معارف اسلامی و تفسیر و توضیح آیات قرآنی به گونهای که مردم را در طول تاریخ و پس از پایان دوره رسالت از هدایت هدایتگران الهی بینیاز کند، انجام نشد. بهترینشاهد بر این مدعا، پیدایش فرقههای متعددی است که علیرغم اینکه همه، خود را مسلمان میپندارند، بین بسیاری از آنها حتی در اصول اعتقادی، وجوه اختلاف، بیش از موارد اشتراک است. پیامبر اکرم(ص) نیز از این امر آگاه بود و میفرمود: «امت من هفتاد و سه فرقه خواهد شد»[۹۸]. حال، براهین لزوم نبوت که بر اساس حکمت الهی، اقامه میشد، در اینجا نیز جاری است، با این تفاوت که در آنجا برای اثبات لزوم نبوت بود، اما در اینجا برای اثبات لزوم مرجعی است که بتواند احکام و دستورات نازل شده توسط خداوند به واسطه رسول اکرم(ص) را برای مردم تبیین کند و بدین ترتیب راه سعادت و نیک فرجامی را برای مردم آشکار سازد؛ زیرا تا وقتی که معارف آسمانی برای مردم ناشناخته باقی بماند، نمیتواند نقش روشنگری داشته باشد و مورد استفاده آنها قرار گیرد و این با حکمت الهی سازگار نیست[۹۹].[۱۰۰] نکتۀ دیگر اینکه، در عصر پیامبر خاتم(ص) با وجود همه فشارها و جنگها، مشکلات عدیده و فقدان آمادگی و نیاز جامعه اسلامی، بیان همه احکام و معارف اسلامی و تفسیر تمامی آیات مقدور نبوده است؛ چگونه ممکن است پس از رحلت پیامبر(ص) مفسری عمیق و آگاه به رموز و اسرار، ضرورت نداشته باشد؟. بنابراین، برای حفظ دین و تبیین آن، چارهای جز وجود امام نداریم[۱۰۱]. برخی پژوهشگران نیز معتقدند، تشریح و شفافسازی مبانی دینی، نظارت بر اجرای مقررات اسلامی و تبیین اصول و فروع و بیان بیکم و کاست آنها، تنها به دست امام (با تمامی شرایطش) شکل میگیرد، تا انحراف و بدعت در اسلام رخ ندهد[۱۰۲].
۲. در نگهداری از بدعت و تحریف: زیرا عموم مردم، مدام در معرض خطا، غفلت، فراموشی، هواپرستی و حب ریاست قرار دارند و به سبب جهات یادشده، ممکن است بدعت و انحرافهایی را در دین پدید آورند و شریعت را به سود خود تأویل و قرائت کنند. از این رو دین نیازمند حافظی است که از پدید آمدن بدعت و تحریف، پیشگیری و انحرافات پدید آمده را اصلاح کند.
۳. قرآن (منبع معارف و احکام شریعت خاتم) نیازمند قیّم است: زیرا قرآن کریم مشتمل بر آیات محکم و متشابه، عام و خاص، ناسخ و منسوخ و دارای معانی مکتوم بسیاری است که دستیابی به اسرار و ژرفای معانی آن، بدون هدایت امام معصوم ممکن نیست؛ چه اینکه جز پاکیزگان، به اسرار معانی آن راه نمییابند: ﴿لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ﴾[۱۰۳] و مراد از قیم قرآن، عالم به تفسیر محکمات و تأویل متشابهات و حافظ اسرار آیات و اطوار بینات آن است[۱۰۴].
در زمان خود رسول اکرم(ص) یکی از وظایف و شئون آن حضرت، تفسیر و تبیین معارف دین و قرآن بود که آیات قرآن، خود گواه بر این مطلب است: «و این قرآن را به سوی تو فرود آوردیم تا برای مردم، آنچه را به سوی ایشان نازل شده است، توضیح دهی»[۱۰۵].
کوتاه سخن اینکه هدایت و تربیت معنوی و فکری بشر و حفظ و تبیین و تفسیر معارف و تفصیل احکام دین، بدون امام معصوم که خود، هدایت شده و سعید و کامل و بر اسرار معارف و احکام شریعت، احاطه علمی داشته باشد، امکانپذیر نیست و عنایت حق ایجاب میکند که هدایتگر و رهبری را برای مردم بگمارد و حجت را بر آنان تمام گرداند و بستر هدایت عموم بشر را فراهم سازد. امام رضا(ع) در حدیث مبسوطی که منزلت و نقش امام و دیگر مسائل امامت را بیان فرموده، درباره وجه نیاز به امام، علل ذیل را بیان میفرماید:
- تنظیم امور مسلمانان: «امام ناظر به زنده نگه داشتن احکام الهی در جامعه مسلمانان و جلوگیری از شیوع گناه و ناظر به حکومت و حفظ امنیت است».
- حفظ و نگهداری دین: «امام ناظر بر دفاع و حفظ شریعت اسلام است که آن را از دستبرد منافقان و معاندان صیانت کند».
- تبیین و تفسیر دین: «امام مبین حلال و حرام خداست».
- هدایت و تربیت معنوی و فکری: «امام با اندرز نیکو و حجت رسا مردم را به خدا فرا میخواند»[۱۰۶].[۱۰۷]
برقراری نظم و حفظ جامعه اسلامی
با توجه به اختلاف سلیقهها میان عموم مردم و منفعتطلبی صاحبان زور و قدرت، دفع ضررهای اجتماعی، تنها از طریق امامت ممکن است. وجود رهبری که مردم از قاطعیت او هراسان و به عدل او امیدوار باشند، موجب دوری جامعه از فساد است. بدیهی است که وجود رهبر صاحب قدرت، دارای مصلحت بیشتری است تا نبود چنین رهبری و از آنجاکه دفع ضرر واجب است، باید امامی باشد تا مانع ظلم دیگران شود. مردم از سویی به دلیل برخورداری از قوه شهویه و غضبیه، ممکن است به اختلال در نظم اجتماعی اقدام کنند و از سوی دیگر به دلیل جهل برخی مردم نسبت به امور اجرایی جامعه، ممکن است برخی از مسئولیتهای مهم بدون مجری بماند. اختلاف نظرات و تبعیت از هوای نفس، منجر به نابودی نظام خواهد شد، وحدت مسلمانان از بین میرود؛ لذا با وجود این چالشهای اجتماعی، مردم نمیتوانند وظایف اجتماعیشان را بشناسند تا به سعادت حقیقی دست یابند و این امامان معصوماند که حقیقت معارف قرآن را بهطور کامل و جامع میدانند. پس اولاً امام باید وضع قوانین بنماید، ثانیاً ساختار اجرای قوانین را طراحی کند، ثالثاً قوانین را عادلانه اجرا کند، رابعاً در صورت اختلاف میان مردم داور باشد[۱۰۸].
فطری بودن نیاز به امام
احساس نیاز به رهبری در نهاد هر انسان و فطرت او نهفته است. همچنان که این احساس نیاز در میان پارهای از حیوانات نیز مشاهده میشود. البته نیاز انسان به رهبری و مدیریت بیش از حیوانات است؛ زیرا شعاع احتیاجات انسان بسی فراتر و گستردهتر از آنهاست، انسان علاوه بر نیازهای گسترده مادی، یک سلسله نیازهای روحی و معنوی دارد. چیزی که نیاز فطری و عقلی به رهبری را در انسان اثبات میکند این است: از روزی که تاریخ بشر آغاز شده و اجتماع انسانها پدید آمده و در گوشه و کنار جهان جامعههای کوچک یا بزرگ، مترقی یا غیرمترقی تشکیل یافته، هرگز جامعهای بدون زمامدار و سرپرست نتوانسته است کمترین زمانی به زندگی خود ادامه دهد. هر جا جامعۀ متشکلی بوده، زمامدار و سرپرستی از راه قهر و غلبه یا انتخاب داشته است، حتی در اجتماعات خانوادگی کوچک که بیش از چند عضو ندارد همین روش عملی است. اینجاست که انسان با فطرت خدادادی خود بدون تردید درمییابد که هر جامعه نیازمند به سرپرست و زمامدار است[۱۰۹]. حضرت علی(ع) درباره لزوم وجود رهبر در جامعه میفرماید: «وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ»[۱۱۰].
از آنجا که اسلام دین فطری و پاسخگویی به نیازهای فطری و عقلی انسان است و از این جهت باید در مورد امامت و رهبری جامعه که از مهمترین نیازهای فطری و زندگی اجتماعی اوست، یا با تعیین صریح امامان و یا با واگذاری صریح انتخاب آن به امت، تکلیف مسلمانان را مشخص کرده باشد و شیعه بنا به دلائل محکم و متقن عقلی و نقلی معتقد است خدا این امامان را تعیین کرده و توسط پیامبر اکرم(ص) معرفی نموده است[۱۱۱].
ضرورت وجود کارشناس دینی بعد از پیامبر
آیین حیاتبخش اسلام با ویژگیهای خود که عبارتاند از: جاودانگی، جهانی بودن، جامعیت و برخورداری از قوانین اخلاقی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، تأمین کننده همه جانبه سعادت دنیا و آخرت انسان است، در عین حال، دارای ظرافتهایی است که نیازمند توضیح و روشنگری پیامبر(ص) به عنوان کارشناس و متخصص آن است و کتاب آسمانیاش قرآن کریم، از چنان پیچیدگی، ظرافت، عمق و وسعت برخوردار است که اگر پس از آن حضرت بخواهد بدون تبیین متخصص و کارشناس راستین دینی که مصون از خطا و لغزش و اشتباه باشد به حیات خود ادامه دهد، قادر به ادامه حیات پویا و بالنده خود نبوده و دچار همان سرنوشت دیگر ادیان آسمانی یعنی یهودیت و مسیحیت شده و دستخوش تحریف و انحراف خواهد گشت[۱۱۲]. از اینرو، خداوند خطاب به پیامبر(ص) میفرماید: ﴿وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ﴾[۱۱۳]. همانطور که بدون تبیین پیامبر(ص) مقاصد خداوند در آیههای قرآن روشن نخواهد گشت، پس از آن حضرت هم بدون تبیین کارشناسی حقیقی قرآن، مفاهیم ارزشی و حقایق آن بگونهای که مقصد خداوند است، روشن و آشکار نخواهد شد. پس به حکم عقل سلیم، وجود چنین افرادی پس از پیامبر(ص) نیز ضرورت دارد.
به همین دلیل، شیعه معتقد است پیامبر(ص) به دستور خداوند و بنا به اقتضای عقل و منطق به این مهم توجه کامل کرده و جانشینانی را به عنوان کارشناسان دین معرفی کرده است[۱۱۴].
یقین به فراغ ذمه
هر مکلفی که تکالیفی بر عهده او نهاده شده، باید این تکالیف را انجام دهد و یقین حاصل کند که هر آنچه را بر او واجب یا حرام بوده رعایت کرده است، یعنی اعتقاد به فراغ ذمهاش پیدا کند. از سوی دیگر همه تکالیفی که بر عهده ما هست، به صورت یقینی مشخص نیست، پس باید سراغ کسی برویم که او برای ما تکالیف را روشن کند و این شخص همان امام است[۱۱۵].[۱۱۶]
قانون هدایت عمومی
در هستی سلسله قوانینی وجود دارد که نظام آفرینش بر اساس آن اداره میشود و هیچ موجودی یا امری یا حادثهای بیرون از این قوانین که از آن تعبیر به «سنتهای الهی» میشود قرار نمیگیرد. یکی از آن سنتها «قانون علیت» است. سراسر هستی بر اساس این قانون و سنت الهی اداره میشود، که هیچ معلولی بدون پیدایش علت تامه جامه هستی به خود نمیپوشاند. قانون علیت جهان شمول است و همه موجودات و مراتب آنها و سیر نزول و صعود آنها را در بر میگیرد و هرگز قابل نقض نیست؛ زیرا قانون علیت به وسیله خداوند در درون آفرینش قرار داده شده است.
یکی دیگر از قوانین و سنتهای تغییر ناپذیر الهی، «قانون هدایت عمومی» است. مقصود از آن این است که خداوند همه موجودات را به سمت کمال وجودی آنان راهنمایی و هدایت میکند؛ اما کمال وجودی هر موجودی نسبت به موجود دیگر مختلف و متفاوت است و بر این اساس کیفیت هدایت و چگونگی آن نیز برای هر موجودی ساختار خاصی را میطلبد. از این رو این قانون هدایت را میتوان بر دو قسم تقسیم کرد.
- هدایت تکوینی: این هدایت شامل تمام موجودات و مخلوقات حتی انسان میشود و مقصود از آن ایجاد و خلق قوا و نیرو در موجودات برای رسیدن به تمام استعدادها و نیروهای بالقوه آنهاست به گونهای که موفق شوند تمام آن استعدادها را به ظهور برسانند.
- هدایت تشریعی: برای برخی از موجودات که دارای اختیار هستند تنها هدایت تکوینی کافی نیست و به خودی خود نمیتوانند راه درست هدایت و کمال را بپیمایند، از این رو نیازمند نوع ویژهای از هدایت هستند که به آن «هدایت تشریعی» گفته میشود و مقصود از آن، هدایت به وسیله قانونگذاری و قراردادن شریعت است. این هدایت اختصاص به انسان و برخی موجودات دیگر دارد.
کیفیت استدلال به قانون هدایت عمومی بر وجوب نصب امام
گفته شد که انسان نیازمند هدایت تشریعی است؛ زیرا هدایت تکوینی محض برای او کافی نیست و این هدایت تشریعی به وسیله پیامبر(ص) ابلاغ میشود. اما چنین هدایتی باید مستمر باشد و عمر شریف پیامبر(ص) محدود است؛ از این رو میبایست شخصی بعد از ایشان مسئولیت هدایت تشریعی، ابلاغ و حفظ شریعت را به عهده گیرد و چنین شخصی جز امام نخواهد بود.
اگر چنین فردی در هستی وجود نداشته باشد، به هدایت تشریعی خلل وارد خواهد شد و اختلال در هدایت تشریعی موجب نقض قانون هدایت عمومی موجودات میشود و گذشت که چنین قانونی عمومی دارد و قابل نقض نیست؛ پس وجود فردی که هدایت تشریعی را محفوظ نگه دارد و ما او را «امام» مینامیم ضروری است[۱۱۷].[۱۱۸]
برهان واسطه فیض
موجودات به خاطر کاستی و فقر ذاتی خود نمیتوانند مستقیماً با ذات ربوبی مرتبط شده و فیض را از فیاض مطلق دریافت کنند. این مهم را باید واسطهای که فیاض مطلق او را برای چنینی امری برگزیده، انجام دهد و این واسطه جز امام نخواهد بود.
از روزگاران گذشته ارتباط حادث با قدیم و چگونگی این ارتباط از مسائل مشکل فلسفی بوده است و فیلسوفان بزرگی برای یافتن این ارتباط و چگونگی آن تلاش کرده و کتابهایی نوشتهاند؛ با این حال تاکنون این مشکل به حال خود باقی است و به نظر میرسد تنها راهی که برای حل این مشکل فکری وجود دارد همین واسطه بودن امام برای فیض رسانی قدیم به حادث است تا ارتباط بین فیاض مطلق و مستفیض را برقرار کند و فیض را از او گرفته و به دیگران عنایت کند. فیض باری تعالی پیوسته برای همه موجودات ادامه دارد. واسطه این فیض نیز میبایست همواره وجود داشته باشد تا سیر نزولی فیض ادامه یابد و موجودات از منبع فیاض بهرهمند شوند. این واسطه فیض امام است.
توضیح بیشتر این برهان از گنجایش این کتاب خارج و نیازمند کتابهای مبسوط فلسفی است؛ اما همین مقدار جهت استدلال و نتیجهای که مورد نظر است کافی مینماید[۱۱۹].[۱۲۰]
ندای فطرت
انسان ذاتاً به سوی امامی که واجد همه کمالات انسانی باشد، تمایل دارد و این امر وجدانی است و از طرفی هیچ یک از تمایلات و کششهای فطری انسان بیپاسخ نمیماند؛ چون در آن صورت وجود آن گرایش عبث و زاید خواهد بود و خدای حکیم کار عبث نمیکند، پس حتماً به این خواسته فطرت نیز توجّه شده و امامی که مطلوب فطرت است از سوی خداوند نصب گردیده است. لازم به یادآوری است که مقتضای فطرت انسان، امامی است که از هرگونه خطا و انحراف مصون و محفوظ باشد و در حقیقت مصداق چنین گرایشی در خارج تنها ائمه اهلبیت(ع) (امیر المؤمنین علی(ع) و فرزندان معصومش) هستند[۱۲۱].
دلایل نقلی
ادله قرآنی
آیاتی که در قرآن کریم ضرورت نبوت را اثبات میکند، بر ضرورت امامت و استمرار هدایت الهی بعد از نبی اکرم(ص) هم دلالت دارد[۱۲۲]. بدیهی است که در صورت عدم استمرار وظائف رسول و در فرض نبودن هادی الهی، حجت بر انسانها تمام نخواهد شد بلکه آنها بر خداوند حجت خواهند داشت. در قرآن کریم آیاتی هم بر ضرورت امامت و جانشینی نبی گرامی اسلام(ص) دلالت دارد[۱۲۳].
- آیه اولی الامر: از آیاتی که دلالت بر ضرورت امامت میکند آیه اولی الامر است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾[۱۲۴]. خداوند در این آیه، در کنار اطاعت از خود و پیامبر، اطاعت از اولی الامر را واجب نموده است و مؤمنین را مأمور به تبعیت از اولی الامر میکند و روشن است وجوب اطاعت از اولی الامر، فرع بر اصل وجود آنهاست[۱۲۵].[۱۲۶]
- آیه صادقین: از دیگر آیاتی که دلالت بر ضرورت وجود امام میکند و برخی از اندیشمندان امامیه بدان استناد کردهاند[۱۲۷]، آیه صادقین است. خداوند متعال در این آیه میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ﴾[۱۲۸]. در این آیه خداوند دستور به همراهی با صادقین میدهد. همراهی با صادقین، مستلزم تبعیت و پیروی از آنان در همه امور است، بنابراین ضروریست در هر زمانی صادقانی وجود داشته باشند تا امر خداوند به همراهی با آنان، محقق شود. مراد از راستگویانی که مؤمنان باتقوا باید با آنان معیت و همراهی داشته باشند نمیتواند غیر از هادیان الهی و امامان معصوم باشد، یعنی کسانی که در اعلا درجه صدق و راستگویی قرار دارند؛ لذا وقتی از امام رضا(ع) در مورد آیه سؤال شد؛ حضرت فرمودند "مراد از صادقین امامان شما هستند و طاعت آنان گواه راستی و صداقت آنان است"[۱۲۹].[۱۳۰]
- آیه هدایت: از آیاتی که ضرورت وجود امام معصوم در هر عصر و زمان استفاده میشود آیه هدایت است. در سوره رعد خطاب به پیامبر(ص) آمده است: ﴿إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ﴾[۱۳۱]. برای هر گروهی، هدایت کنندهای هست. خداوند در این آیه، به صورت مجمل به حضور دائمی و همیشگی هادیان و رهنمایان خود بر روی زمین اشاره کرده است[۱۳۲]. با توجه به اینکه، کلمه «هاد» مطلق است معنایش این میشود که در هر زمانی یک هادی وجود دارد که در هر مسألهای ما را به امر الهی هدایت میکند و هیچ اشتباهی در هدایتش وجود ندارد. بنابراین هدایت امت به عهده امامانی است که از طرف خداوند انتخاب شده است[۱۳۳].
- سایر آیات: برخی متکلمان و مفسران شیعه، به آیاتی دیگری نیز در این خصوص استناد کردهاند از جمله:
- آیه تطهیر: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾[۱۳۴]: این آیه که دلیل بر عصمت خاندان پیامبر(ص) است، از جمله آیاتی است که در اثبات امامت علی(ع) مورد استدلال قرار گرفته است؛ زیرا عصمت، بنابر قاعده لطف، شرط اساسی امامت است و غیر از علی(ع)، بنابر اجماع و ضرورت، کسی معصوم نیست.
- آیه مودت ذیالقربی: ﴿قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى﴾[۱۳۵]: وجوب مودت در آیه که به صورت مطلق بیان شده، مستلزم وجوب اطاعت مطلق است؛ زیرا هرگونه عصیان و نافرمانی با مودت و محبت مطلق منافات دارد و وجوب اطاعت مطلق نیز مستلزم عصمتی است که شرط اساسی امامت است[۱۳۶].[۱۳۷]
ادله روایی
روایات فراوانی از رسول خدا(ص) و ائمه(ع) درباره ضرورت حكومت در جامعه بشر وارد شده است. این روایات كه همگی همانند سایر روایات وارده از معصومین(ع) در شرح و تفسیر آیات كریمه قرآن وارد شدهاند به سه نوع ضرورت حكومت اشاره كردهاند:
یکی از ادله رواییِ اثبات ضرورت امامت، حدیث ثقلین است. رسول اکرم(ص) فرمودند: «من دو شیء گرانبها در میان شما باقی میگذارم: کتاب خدای تعالی و عترتم ـ اهل بیتم ـ پس به آن دو تمسک کنید تا گمراه نشوید»[۱۳۸]. رسول خدا(ص) شرط عدم گمراهی را در تمسک به قرآن و عترتش بیان کرده است؛ لذا با توجه به اطلاق این سخن، ضرورت وجود امام در هر زمانی لازم خواهد بود؛ چراکه وجوب امر به تمسک، با عدم وجود عترت، امری لغو خواهد بود. بنابراین این حدیث به روشنی بر وجوب پیروی امّت از ائمّه عترت از اهل بیت(ع) در همه شئون دینی و دنیوی دلالت میکند[۱۳۹]. در این روایت رسول خدا(ص) «عترت» را قرین و همدوش قرآن کریم قرار دادهاند که از این رهگذر، این حدیث بر دو نکته اساسی دلالت میکند: عصمت اهل بیت(ع) و وجود امامی از اهل بیت(ع) در تمام زمانها. به این بیان که آن امام صلاحیّت برای امامت و خلافت و جانشینی رسول خدا(ص) داشته و پیشوا و رهبر مردم باشد که تمامی افراد امّت، بتوانند امور دینی و امور مورد نیاز خود را از او فرا گیرند و تا قرآن باقی و موجود است، ناگزیر چنین امامی از اهل بیت(ع) نیز در کنار قرآن خواهد بود[۱۴۰]. بنابراین اهل بیت(ع) و قرآن تا روز قیامت از هم جدا نمیشوند و این ضرورت وجود امام در هر زمانی را اثبات میکند[۱۴۱].
حدیث «لَوْلَا الْحُجَّةُ لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا»
یکی دیگر از ادلّه اثبات ضرورت امام، حدیث مشهور «لَوْ لَا الْحُجَّةُ لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا» است. امام صادق(ع) در حدیثی میفرمایند: "اگر زمین یک روز خالی از امام باشد، فرو میریزد"[۱۴۲] و در روایتی دیگر از امام باقر(ع) آمده است: "اگر زمین یک روز خالی از امامی از خانواده ما باشد، اهلش را فرو میبرد و خدا مردم را به بدترین عذاب شکنجه میکند. خداوند ما را حجت در روی زمین قرار داده و امان برای اهل زمینایم. تا هنگامیکه ما در میان آنها باشیم، از فرو بردن در اماناند"[۱۴۳]. بر پایه این دسته از روایات، امام، حجت خدا بر روی زمین و امان اهل زمین است و اگر لحظهای نباشد، زمین اهل خود را نابود میکند[۱۴۴].
روایت دیگر بر وجوب امامت، حدیث معروف به «من مات» است: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً»[۱۴۵]. براساس این روایت هر کس بدون شناخت امام زمان خود از دنیا برود، به مرگ جاهلیت مرده است. این دسته از روایات بر ضرورت شرعی وجود امام و شناخت و معرفت و اطاعت او دلالت دارند که با الفاظ مختلف و معنای متحد، از طرق شیعه و سنی روایت شده است. معرفت امام، به حکم حدیث فوق، شرعا واجب است و از آنجا که معرفت، فرع بر حصول و تعیین است، باید گفت تعیین و انتخاب، شرعا بر مردم واجب است. عبارت «مِیتَةً جَاهِلِیَّةً» دلالت بر این دارد که معرفت امام و اطاعت و تبعیت از او در شرع اسلام آنچنان اهمیت دارد که عدم آن به معنای عدم پایبندی به شریعت تلقی شده و بازگشت به دوران جاهلی و حیات جاهلیت به شمار آمده است[۱۴۶]. روایت، دلالت میکند که هیچ زمانی از وجود امام خالی نیست و معرفت امام بر مردم واجب است، در نتیجه مقدمه آن یعنی وجود امام واجب خواهد بود[۱۴۷].[۱۴۸].[۱۴۹]
حدیث «لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیرٍ»
امام علی(ع) میفرماید: «برای مردم حاکمی لازم است چه نیکوکار و چه بدکار»[۱۵۰]. روایت درصدد بیان ضرورت وجود امام در جامعه بوده و وجود امام را زمینهساز ادامه بقای جامعه میداند و از منظر عقلای عالم و ادیان و مکاتب جهان، وجود امام و رهبر آگاه، متعهد، مدیر و مدبر در هر جامعهای ضرورت دارد[۱۵۱].
وجود اوصیای دوازدهگانه در ادیان
پیامبر اکرم(ص) در روایتی که شیعه و سنی نقل کردهاند، فرموده است: «تمامی سنتهای ادیان دیگر در اسلام موجود است و از جمله آنها دوازده وصی است»[۱۵۲]؛ با توجه به اینکه تردیدی در وجود اوصایای دوازدهگانه پیامبران اولوالعزم نیست و در قرآن و سنت به آنها تصریح شده است؛ همین موضوع دلیلی بر وجود امام و دوازده امام، در قرآن و سنت است[۱۵۳].
سایر ادله روایی
- حدیثِ دار یا انذار: در نخستین مراحل بعثت خدا پیامبر(ص)، هنگامی که آیه ﴿وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ﴾[۱۵۴] نازل شد، رسول خدا مأموریت یافت خویشانش را دعوت کند و رسالت خود را با آنان در میان گذارد. در این دعوت که حدود چهل تن از مردان قریش حضور داشتند، حضرت بعد از اعلان رسالت خویش از حاضران سؤال کرد: "پس کدام یک از شما مرا در این امر یاری خواهد کرد، تا برادر و وصیّ و خلیفه من در میان شما باشد؟"، از آن همه، فقط علی(ع) برخاست و فرمود: "من یا رسول الله! تو را در این امر یاری خواهم کرد"[۱۵۵]. اندیشه شیعه، با استناد به حدیث پیش گفته، بر آن است که رسول خدا(ص) از ابتدای بعثت خود علی(ع) را برادر، وزیر و خلیفه تعیین کرده است و در دوران حیات پیامبر(ص) نیز هیچ سخن و نشانهای دلیل بر نقض و نفی این وصیت وجود ندارد. بنابراین، حتی اگر گفته شود که پیامبر در آخِر عمرش وصیتی درباره جانشین خود نداشته است، سخن پیامبر در نخستین مرحله بعثت به اعتبار خود باقی است و امامت علی(ع) را اثبات میکند[۱۵۶].
- حدیث منزلت[۱۵۷]: اکثرِ حدیثشناسان در دلالت حدیث منزلت بر جانشینی علی(ع) اتفاق نظر دارند. شیخ مفید درباره این حدیث میگوید: گفتار پیامبر(ص) هنگام حرکتش به غزوه تبوک درباره علی(ع) دلیل دیگری است بر امامت او آنجا که فرمود: "نسبتِ تو به من همانند نسبتِ هارون است به موسی، جز اینکه بعد از من پیغمبری نیست". و بدین وسیله مقام وزارت، و اختصاص در دوستی، و برتری بر همگان، و جانشینی او را در زمان زندگی و پس از مرگش، برای او ثابت کرد[۱۵۸]. به نظر شیعه آشکارترین مقام و منزلت هارون نسبت به موسی، همان مقام وزارت و پشتیبانی اوست و اشتراک هارون با موسی در اجرای امر رسالت و جانشینی حضرت موسی(ع). بدینسان علی(ع) بر سبیل خلافت و نه پیامبری، جانشین حضرت رسول(ص) و اطاعتش بر جمیع امت اسلامی واجب است[۱۵۹].
- حدیث غدیر[۱۶۰]: از مهمترین منابع نظام سیاسی شیعه است و به همین دلیل، همواره مورد مناقشه علمی نزد پیروان مذاهب اسلامی بوده است[۱۶۱]. حادثه غدیر در آخرین حجّ پیامبر(ص) معروف به حجّةالوداع، کنار غدیر خم در حالیکه بیش از نود هزار مسلمان حجگزار با ایشان بودند، واقع شده است. در آن حادثه تاریخی و با نازل شدن آیه تبلیغ ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ﴾[۱۶۲]، پیامبر اکرم(ص) از جانب خداوند مأموریت یافت تا دین اسلام را با اعلان امامت علی(ع) کامل کند. پس، ایشان از مردم درباره رسالت خویش قرار گرفته و فرمودند: "هر کس که من مولای اویم، علی نیز مولای اوست. خداوندا! کسانیکه علی را دوست دارند دوست بدار، و کسانیکه علی را دشمن دارند، دشمن بدار"[۱۶۳].[۱۶۴]
سیره مسلمانان
عدهای از متکلمان، سیره مسلمانان را نیز دلیل وجوب امامت شمردهاند؛ زیرا از این سیره روشن میشود آنان وجوب امامت را امری مسلّم و تردیدناپذیر تلقی کردهاند. اختلاف آنان مربوط به مصداق امامت بوده است، نه اصل امامت[۱۶۵].[۱۶۶]
مذهب زیدیه
زیدیه به زید بن علی(ع) منتسباند و همگی قائل به امامت او هستند[۱۶۷]. زیدیه معتقدند: امامت استمرار نبوت است و به همان دلیلی که نبوت لازم شمرده شده، امامت نیز ضرورت یافته است[۱۶۸] و این میتواند به معنای قائل شدن جایگاه الهی برای امامت باشد. جایگاهی که زیدیه در خصوص سه امام نخست قطعاً بدان قائلاند، یعنی آنان سه امام نخست را منصوص، معصوم و دارای مقام الهی میدانند[۱۶۹]. از سویی دیگر معتقدند امامت پس از امام حسین(ع) غیر منصوص است و فقط در فرزندانی از فاطمه(س) ادامه مییابد که علیه ظالمان خروج کنند[۱۷۰].
اسماعیلیه
اسماعیلیه، پیروان اسماعیل بن جعفر(ع) بودند. یکی از مشخصههای اصلی اندیشههای محوری آنها، مسأله امامت است. آنان معتقدند امامت امام بدون تصریح و نص خداوند متعال یا رسول یا امام منتخب توسط رسول(ص)، امکانپذیر نیست[۱۷۱] و سلسله امامت یکی پس از دیگری با دستور صریح تعیین شده است، بنابراین امام باید به دستور خداوند و به نص رسول(ص) باشد[۱۷۲].[۱۷۳]
اسماعیلیان معتقدند وجود امام ضرورت دارد و زمین هیچگاه خالی از امام و هدایتگر نمیماند و لازم است امام منصوص علیه و عالِم باشد، در غیر این صورت شایسته امامت نیست؛ لذا میگویند: وجود یک امام و منصوص علیه از نسل علی بن ابیطالب(ع) ضروری است و واجب است که نص از طریق امام قبل باشد به طوری که امامت در اعقاب بماند یعنی پدر بر پسر بزرگتر نص نماید[۱۷۴].
اسماعیلیان اعتقاد به امامت دائمی دارند و میگویند امام وارث پیامبر و در شریعت وارث وصی پیامبر است. در بیان احکام و معانی آنها، اوست که وظیفه حفظ و بیان شریعت را دارد، بنابراین تا وقتی شریعت پیامبر با شریعت جدیدی منسوخ نشده باشد امامت در دوره آن پیامبر و شریعت استمرار مییابد و هر امامی نسبت به بیان و تبیین شریعت و هدایت امت مسئول است. از آنجا که شریعت حضرت محمد(ع) آخرین شریعت الهی است منسوخ نمیشود و امامت در امت او تا پایان دنیا و برپایی قیامت استمرار مییابد[۱۷۵] لذا در هر عصر و زمانی معتقد به لزوم وجود امام هستند[۱۷۶].
شبهات مخالفان ضرورت وجود امام
بعد از بیان وجوه عقلی برای اثبات ضرورت امام و جانشین برای رسول خدا(ص)، نوبت به بررسی شبهات مخالفان ضرورت امامت میرسد در اینجا به مواردی اشاره میکنیم:
ایجاد نظم بدون وجود امام
کارکردهای امام به وسیله خود مردم قابل تحقق است یعنی مردم با آن مقدار از آگاهیهایی که از دین دارند و نیز اصول مسلم و پذیرفته شده عقلایی میتوانند برای خود یک زندگی دینی و عرفی را تحقق بخشند بدون نیاز به امام و خلیفه به عنوان زعیم و رهبر دینی. مانند مردمی که خارج از تبعیت حکومت مرکزی به صورت قبیلهای زندگی منظم و منسجمی را دارند.
پاسخ
با آنچه در شئون امامت در مباحث دیگر گفته شد معلوم میگردد که واگذاری شئون و مسؤولیتهای امام ـ که تنها یکی از آنها ایجاد نظم است ـ به افراد جامعه چیزی غیر از تشتت و هرج و مرج در پی نخواهد داشت. و در صورت توافق بر فردی به عنوان زعیم و رهبر در برخی از طوایف و قبائل، در مقام عمل مطابقت کارها با احکام شرع نادیده گرفته میشود. علاوه بر این که تجربه نشان داده است زمانی که حکومت مرکزی از اقتدار لازم برخوردار نباشد نظم و انظباط گفته شده نیز به کلی از بین خواهد رفت[۱۷۷].
عدم دسترسی مردم به امام
دسترسی عموم مردم به پیشوای امت اسلامی مقدور نیست بنابراین نصب امامی که وقت نیاز نمیتوان به او مراجعه کرد نمیتواند مصداق کار واجب و ضروری تلقی شود.
پاسخ
روش عقلا و اداره کارهای مربوط به شئون زندگی عادی دخالت مستقیم مدیران در تمام کارها نیست بلکه هر مدیر با برنامهریزی و نظارت بر اجرا و بهکارگیری افراد شایسته در امر اجرا و نظارت اقدام میکند و زعیم امت اسلامی نیز این گونه است یعنی امامت متوقف بر دخالت مستقیم و بدون واسطه نیست[۱۷۸].
عدم تحقق شرائط امامت
امامت و زعامت امت اسلامی به عنوان خلافت و جانشینی از رسول خدا(ص) دارای شرائط و خصوصیاتی است که در بیشتر زمانها فرد واجد همه آن شرائط، یافت نمیشود در نتیجه وجوب نصب امام از مصادیق تکلیف بما لا یطاق محسوب میگردد.
پاسخ
هر تکلیفی عقلاً مشروط به قدرت است و هر مقدار از شرائط که احراز نشود نسبت به آن، تکلیف از عهده برداشته میشود[۱۷۹]. علاوه بر اینکه اشکال بر گروهی وارد است که نصب امام را واجب شرعی بر امت میدانند. اما بنابر اینکه نصب امام فعل خداوند باشد این اشکال از اساس ساقط است.
امامت و خاتمیت
در بحث خاتمیترشد و بلوغ فکری مردم حکمت بینیازی از شریعت جدید شمرده شده است. حال ممکن است این سؤال مطرح شود که بلوغ فکری میتواند سبب بینیازی از امام و خلیفه باشد یعنی مؤمنان خود میتوانند نیازهای دینی فردی و اجتماعی را از قرآن و سنت پیامبر(ص) برطرف کنند و دیگر چه احتیاجی به امام و جانشین رسول خدا(ص) است؟
پاسخ
این سؤال ناشی از خلط بین ختم نبوت و ختم دیانت است. توضیح مطلب این که ختم نبوت به معنای پایان یافتن شأنی است از شئون پیامبر یعنی دریافت وحی و شریعت برای ابلاغ به مردم. اما به اتفاق امت اسلامی رسول خدا(ص) شئون دیگری غیر از دریافت وحی داشتند مانند: تبیین و توضیح معارف و احکام به دلیل آیه کریمه ﴿وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ﴾[۱۸۰]. و تولی امور و مدیریت و هدایت امت به دلیل آیه کریمه ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾[۱۸۱]. این کارها و مسؤولیتها مستمر است و تعطیل پذیر و قابل اهمال نیست و از سوی دیگر برای رهایی از هرج و مرج و انحراف از موازین و مقررات دینی، متصدی معین و واجد خصوصیات و شرائطی را لازم دارد که از او به امام امت اسلامی تعبیر میشود. با این بیان معلوم شد که امامت نه تنها با خاتمیت تناقی ندارد بلکه مکمل معنای خاتمیت است. یعنی با وجود امام و جانشین رسول خدا(ص) و انجام دادن وظائفی که بر عهده آن حضرت(ص) در امر هدایت امت بود ختم رسالت معنای درست و معقولی مییابد. بلوغ فکری مردم در دوران رسالت پیامبر اسلام(ص) نیز به این معناست که بعد از رسول خدا(ص) دیگر نیازی به پیامبر و شریعت دیگری ندارند و همان دین و شریعت برای هدایت و سعادت آنان کافی است اما این مطلب نیاز به جانشین رسول خدا در اجرای دستورات دین اسلام را نفی نمیکند. بلکه همانگونه که گفته شد امامت مکمل ختم رسالت است و امت به این استعداد و قوت رسیدهاند که در زمان بعد از رسول خدا(ص) بتوانند برای رسیدن به سعادت و کمال از وجود امام بهره ببرند[۱۸۲].[۱۸۳]
منابع
- اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۲
- ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «امامت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱
- ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی ج۲
- ربانی گلپایگانی، علی، خلافت و امامت در کلام اسلامی
- ربانی گلپایگانی، علی، قاعده لطف و وجوب امامت
- خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی ج۲
- فرمانیان، مهدی، آشنایی با فرق تشیع
- جمعی از نویسندگان، معارف کلامی شیعه
- اکبری و یوسفی، ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی
- محمدی، رضا، امامشناسی ۵
- زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱
- رضایی، عبدالکریم، امامتپژوهی
- اللهبداشتی، علی، ضرورت امامت و مسئولیت نصب امام از نگاه ابنمیثمبحرانی
- فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱
- شریعتی سبزواری، محمد باقر، امامت و رهبری در نگاه عقل و دین
- شعبانپور، محمد، ضرورت امامت در آراء خواجه نصیرالدین طوسی، دوفصلنامه پژوهشنامه کلام تطبیقی شیعه
- اسداف، توفیق، ضرورت وجود دائمی امام در منابع فریقین، دوفصلنامه پژوهشنامه تبلیغ و ارتباطات دینی
- رضوانی، علی اصغر، قرآن و وجود امام مهدی، فصلنامه انتظار موعود
- ساعدی، محمد، آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار
- فرمانیان، مهدی، آشنایی با فرق تشیع
- مقامی، مهدی، درسنامه امامشناسی
- میرزایی، عباس، ابن قبه رازی
- عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسشهای نو ج۲
- الهی راد، صفدر، انسانشناسی
- ابراهیمزاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری
پانویس
- ↑ محمدی، رضا، امامشناسی ۵، ص۲۰.
- ↑ طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، ج۳ ص۳۷۳؛ حسینی زبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج ۷ ص۱۲۴؛ مدنی شیرازی، علی خان بن أحمد، الطراز الأول و الکناز لما علیه من لغة العرب المعول، ج۸ ص۲۹۰.
- ↑ جمعی از نویسندگان، معجم الوسیط، ج۱، ص۲۷؛ شرتونی، سعید، اقرب الموارد، ج۱، ص۱۹.
- ↑ ابن فارس، احمد، معجم المقاییس فی اللغة، ص۴۸ و ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱، ص۱۵۷.
- ↑ فرهنگ جدید عربی فارسی، ص۱۰؛ فرهنگ عمید یک جلدی ص۱۸.
- ↑ ابن میثم البحرانی، قواعد المرام فی علم الکلام، ص۱۷۴؛ التعریفات، ص۲۸.
- ↑ الإمامة رئاسة عامة فیأمور الدنیا والدین؛ امامت ریاست عام و فراگیر در امور دینی و دنیایی است. الشریف المرتضی، علی بن الحسین، الشافی فی الامامة، ج۱، ص۵؛ علامه حلی، الباب الحادی عشر، ص۱۰. ابن میثم البحرانی، قواعد المرام فی علم الکلام، ص۱۷۴.
- ↑ شیخ صدوق، علی بن محمد، الهدایة فی الأصول و الفروع، ص۲۶. .
- ↑ طبری، محمد بن جریر بن رستم، دلائل الإمامة، ص۱۸.
- ↑ ر.ک: شرح المواقف ج۸، ص۳۴۸ و شرح المقاصد ج۵، ص۲۳۵.
- ↑ ر.ک: شرح اصول خمسه، ص۵۰۸ و المغنی فی أبواب التوحید و العدل ج۲۰ (امامت۱، ص۱۶ الکلام فیما یتعلق بوجوب الإمامة و وجه وجوبها).
- ↑ ر.ک: کشف المراد، ص۱۸۱ و امامت پژوهی (بررسی دیدگاههای امامیه، معتزله و اشاعره)، ص۱۲۵.
- ↑ درباره مهمترین موارد اختلاف طی درسهای آینده تحت عنوان نصب الهی درباب ویژگیهای امام و راههای شناخت و تعیین امام به تفضیل سخن خواهیم گفت.
- ↑ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱، ص۵۹-۶۳.
- ↑ تلخیص المحصل، ص۴۰۷.
- ↑ بیگمان آنچه بر ما مقرّر است رهنمود است؛ سوره لیل، آیه۱۲.
- ↑ ساعدی، محمد، آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار، ص۵۲.
- ↑ قواعد العقاید، ص۱۱۰.
- ↑ ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی ج۲، ص۱۹۲ - ۱۹۷.
- ↑ قواعدالعقائد، ص۱۱۰؛ شرح المقاصد، ج۵، ص۲۳۵؛ تلخیص المحصل، ص۴۰۶؛ کشف المراد، ص۲۹۰؛ شرح المواقف، ج۸، ص۳۴۵.
- ↑ ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی ج۲، ص۴۳۲ - ۴۳۳.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «امامت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۴۰۴-۴۱۸.
- ↑ ر.ک: رضایی، عبدالکریم، امامتپژوهی، ص۱۳۵.
- ↑ ساعدی، محمد، آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار، ص۵۲.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «امامت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۴۰۴-۴۱۸.
- ↑ شرح المقاصد، ج۵، ص۲۳۶؛ ارشاد الطالبین، ص۳۲۷؛ شهرستانی، عبدالکریم، الملل والنحل، ج۱، ص۱۱۶.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «امامت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۴۰۴-۴۱۸.
- ↑ ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی ج۲، ص۱۹۲ - ۱۹۷.
- ↑ الإمام: هو الإنسان الذی له رئاسه فی امور الدین و الدنیا نیابه عن النبی. فإن قیل ما الدلیل علی أن الامامه واجبه فی الحکمه، فالجواب: الدلیل علی ذلک أنها لطف و اللطف واجب فی الحکمه علی الله تعالی فالإمامه واجبه فی الحکمه؛ شیخ مفید، محمد بن نعمان، النکت الاعتقادیه، ص۳۹.
- ↑ الذخیره فی علم الکلام، ص۴۱۰.
- ↑ ر.ک: فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱، ص۱۶۴ـ۱۶۵.
- ↑ شیخ طوسی، محمد بن حسن، کتاب الغیبة، ص۵.
- ↑ ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، قاعده لطف و وجوب امامت؛ ص۱۱۹.
- ↑ الإمامه رئاسه عامه فی أمور الدنیا و الذین لشخص من الأشخاص نیابه عن النبی. و هی واجبة عقلا، لأن الإمامة لطف، فانا نعلم قطعا ان الناس إذا کان لهم رئیس مرشد مطاع ینتصف للمظلوم من الظالم و یردع الظالم عن ظلمه کانوا إلی الصّلاح أقرب و من الفساد ابعد و قد تقدّم أن اللّطف واجب؛ الباب الحادی عشر مع شرحیه النافع یوم الحشر و مفتاح الباب، ص۴۰.
- ↑ ر.ک: فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱، ص۱۶۵ـ۱۶۶.
- ↑ طوسی، خواجه نصیرالدین، رساله الامامه، ص۴۲۶ـ ۴۲۹.
- ↑ شعبانپور، محمد، ضرورت امامت در آراء خواجه نصیرالدین طوسی، دوفصلنامه پژوهشنامه کلام تطبیقی شیعه، ص۲۱۱.
- ↑ بحرانی، ابن میثم، النجاة فی القیامة فی تحقیق امر الامامة، ص۷۳.
- ↑ بحرانی، ابن میثم، النجاة فی القیامة فی تحقیق امر الامامة، ص۴۳.
- ↑ ر.ک: اللهبداشتی، علی، ضرورت امامت و مسئولیت نصب امام از نگاه ابنمیثمبحرانی، ص۱۴.
- ↑ الحلبی، أبو الصلاح، تقریب المعارف، ص۱۸۱.
- ↑ شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۴.
- ↑ مرعشی، قاضی نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج ۳ ص۳۰۱.
- ↑ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج۲۹، ص۶۴۶.
- ↑ اکبری و یوسفی، ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی، ص۷۰-۷۴.
- ↑ «بیگمان آنچه بر ما مقرّر است رهنمود است» سوره لیل، آیه ۱۲.
- ↑ طوسی، نصیر الدین، تلخیص المحصل ص۴۰۷.
- ↑ ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، خلافت و امامت در کلام اسلامی، ص۶۱.
- ↑ مظفر، محمدحسن، دلائل الصدق لنهج الحق، ج۱، ص۲۵۱.
- ↑ ر.ک: فرمانیان، مهدی، آشنایی با فرق تشیع، ص۷۱.
- ↑ حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ص۱۸۱.
- ↑ ر.ک: رضایی، عبدالکریم، امامتپژوهی، ص۱۲۵.
- ↑ امامیه نصب امام را برای خداوند واجب میدانند و میگویند: نصب الامام واجب علی الله عقلا؛ علامه حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ص۱۸۱.
- ↑ رضایی، عبدالکریم، امامتپژوهی، ص۱۲۵.
- ↑ ر.ک: جمعی از نویسندگان، معارف کلامی شیعه، ص۱۲۷؛ ربانی گلپایگانی، علی، قاعده لطف و وجوب امامت، ص۱۱۷ ـ ۱۲۰.
- ↑ داوود فیرحی، نظام سیاسی و دولت در اسلام، ص۱۷۷.
- ↑ الفخر الرازی، الاربعین من اصول الدین، ص۴۲۶-۴۲۷؛ به نقل از: محمد مهدی شمسالدّین، نظام الحکم و الادارة فی الاسلام، ص۱۰۳-۱۰۴؛ ر.ک: فیرحی، نظام سیاسی و دولت در اسلام، ص۱۷۷.
- ↑ فرقه زیدیه در مسئله امامت عقیده ویژهای دارند. آنان برای امامت پنج شرط را لازم دانستهاند که شهرستانی به آنها اشاره کرده است. ر.ک: ملل و نحل، ج۱، ص۱۵۴-۱۵۵؛ ر.ک: خواجه نصیر طوسی، قواعد العقائد، ص۱۲۵-۱۲۶.
- ↑ زیدیه به امامت امام زینالعابدین(ع) عقیده ندارند؛ زیرا ایشان قیام مسلحانه نکرد، ولی فرزندش زید را امام میدانند، چون شرایط امام را دارا بوده است. همچنین آنها در مورد امام حسن(ع) و امام حسین(ع) قیام مسلحانه را لام نمیدانند؛ زیرا پیامبر(ص) درباره آنها فرمود: «هُمْ إِمَامَانِ قَامَا أَوْ قَعَدَا»، ر.ک: علی ربّانی گلپایگانی، درآمدی بر علم کلام، ص۲۰۸.
- ↑ خلیل الزّین، تاریخ الفرق الاسلامیه، ص۱۷۷–۱۷۸ و ص۱۸۱؛ ر.ک: داوود فیرحی، نظام سیاسی و دولت در اسلام، ص۱۷۸.
- ↑ برای اطلاع بیشتر از ادله لزوم و وجوب انتصاب الهی امامت، ر.ک: جعفر سبحانی، رهبری امت، ص۲۲–۵۷.
- ↑ "قاعده لطف" بیشتر اصطلاح متکلمان اسلامی است که در علم کلام طرح میشود. اما "نظریه عنایت" اصطلاح فلسفی است و فلاسفه اسلامی آن را به کار میبرند. این دو اصطلاح نزدیک به Theory of Grace در فلسفه مسیحی ـ افلاطونی هستند. شاید بتوان نظریه عنایت را با اندکی تسامح معادل قاعده لطف در کلام شیعه دانست. برای آشنایی با این دو اصطلاح، ر.ک: مهدی حائری یزدی، حکمت و حکومت، ص۱۳۵–۱۵۱ و ر.ک: داوود فیرحی، نظام سیاسی و دولت در اسلام، ص۲۰۴.
- ↑ سید مرتضی، در تبین لطف بودن امامت چنین آورده است: "ما امامت و رهبری را به دو شرط لازم میدانیم: یکی اینکه تکالیف عقلی وجود داشته باشد و دیگری اینکه مکلفان معصوم نباشند. هر گاه هر دو شرط یا یکی از آن دو، منتفی گردد، امامت و رهبری لازم نخواهد بود"، خواجه نصیرالدین طوسی مینویسد: "وجود امام لطف است و تصرّف امام لطف دیگری است و اگر ما از آن لطف محروم ماندهایم، کوتاهی از جانب ماست"؛ (کشف المراد، ص۳۶۲. الامام لطف و تصرفه لطف آخر و عدمه منّا؛ فاضل مقداد در تبیین لطف بودن امام مینویسد: "از آنجا که موضوع لطف، تکلیف است و تکلیف به عقلی و شرعی (وحیانی) تقسیم میشود، لطف بودن امامت را میتوان هم به تکالیف عقلی تبیین کرد و هم به تکالیف شرعی".
- ↑ الألفین، ص۱۳؛ أنوار الملکوت فی شرح الیاقوت، ص۲۱۰، الباب الحادی عشر، ص۱۰؛ الشافی فی الإمامة، ج۱، ص۴۷؛ الاعتماد فی شرح واجب الاعتقاد، ص۸؛ بدایة المعارف الإلهیة فی شرح عقائد الإمامیة، ج۲، ص۲۲؛ دلائل الصدق، ج۴، ص۲۵۳؛ قواعد المرام فی علم الکلام، ص۱۷۵؛ کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۶۲؛ محاضرات فی الإلهیات، ص۳۴۶: النکت الاعتقادیة، ص۴۵؛ اللوامع الالهیه، ص۳۲۶؛ المنقذ من التقلید، ص۲۹۷؛ کشف المراد، تعلیقه آیتالله سبحانی، ص۱۰۶؛ کفایةالموحدین، ج۱، ص۵۰۵.
- ↑ لطیف از اسمای حسنای الهی به شمار میآید: ﴿اللَّهُ لَطِيفٌ بِعِبَادِهِ﴾«خداوند در کار بندگانش نازکبین است» سوره شوری، آیه ۱۹.
- ↑ إرشاد الطالبین إلی نهج المسترشدین، ص۲۷۶: و هو ما یقرب من فعل الطاعة و یبعد عن المعصیة و لم یکن له حظ فی التمکین؛ الإمامة فی أهم الکتب الکلامیة و عقیدة الشیعة الإمامیة، ص۱۵۸: اللطف عندنا: ما یقرب العبد إلی الطاعة و یبعده عن المعصیة ولا حظّ له فی التمکین ولا یبلغ الإلجاء.
- ↑ ر.ک: مقامی، مهدی، درسنامه امامشناسی، ص۲۹-۳۱.
- ↑ رک: حقّ الیقین (ط. اسلامیه)، ص۳۶؛ علم الیقین فی اصول الدین (ط. بیدار، ۱۴۱۸ ﻫ.ق)، ج۱، ص۵۰.
- ↑ الإمام: هو الإنسان الذی له رئاسه فی امور الدین و الدنیا نیابه عن النبی. فإن قیل ما الدلیل علی أن الامامه واجبه فی الحکمه، فالجواب: الدلیل علی ذلک أنها لطف و اللطف واجب فی الحکمه علی الله تعالی فالإمامه واجبه فی الحکمه؛ النکت الاعتقادیه (ط. المؤتمر العالمی للشیخ المفید، ۱۴۱۳ ﻫ.ق)، ص۳۹.
- ↑ النکت الاعتقادیه (ط. المؤتمر العالمی للشیخ المفید، ۱۴۱۳ ﻫ.ق)، ص۴۴.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱، ص۱۶۳-۱۶۴.
- ↑ عبارت سید مرتضی چنین است: الأمراء لا یخلون من أن یکونوا رعیه لغیرهم و راجعین الی امام الکل أو کانوا غیر مؤتمین بغیرهم، و لا یکونوا کذلک إلا بعد أن یکونوا معصومین کاملین. و من کان بهذه الصفه فله الرئاسه التی أشرنا الی وجوبها و ان کانوا جماعه، فان العقل لا یمنع من وجود ائمه کثیرین فی زمان واحد. و ان کان هؤلاء الأمراء رعیه لغیرهم و مؤتمین بامام الکل فقد ثبت علی کل حال وجوب رئاسه من لا رئاسه علیه، و أنه لابد من ذلک و ان کان من رئاسه من یقتدی من الرؤساء بغیره کالأمراء بد. والذی یدل علی ما ادعیناه أن کل عاقل عرف العاده و خالط الناس، یعلم ضروره أن وجود الرئیس المهیب النافذ الأمر السدید التدبیر یرتفع عنده التظالم و التقاسم و التباغی او معظمه، او یکون الناس الی ارتفاعه أقرب، و ان فقد من هذه صفته یقع عنده کل ما اشیرنا الیه من الفساد او یکون الناس الی وقوعه أقرب. فالرئاسه علی ما بیناه لطف فی فعل الواجب و الامتناع من القبیح، فیجب أن لایخلی الله تعالی المکلفین منها. و دلیل وجوب الالطاف یتناولها. (الذخیره فی علم الکلام (ط. مؤسسه النشر الإسلامی، ۱۴۱۱ هق)، ص۴۱۰.).
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱، ص۱۶۴-۱۶۵.
- ↑ «و خداوند بر آن نبود که بدیشان ستم کند ولی آنان خود به خویش ستم میکردند» سوره عنکبوت، آیه ۴۰.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱، ص۱۶۵-۱۶۶.
- ↑ الإمامه رئاسه عامه في أمور الدنیا و الذين لشخص من الأشخاص نيابه عن النبي. و هي واجبة عقلا، لأن الإمامة لطف، فانا نعلم قطعا ان الناس إذا كان لهم رئیس مرشد مطاع ینتصف للمظلوم من الظالم و یردع الظالم عن ظلمه کانوا إلی الصّلاح أقرب و من الفساد ابعد. و قد تقدّم أن اللّطف واجب؛ الباب الحادی عشر مع شرحیه النافع یوم الحشر و مفتاح الباب (ط. مؤسسه مطالعات اسلامی، ۱۳۶۵ هش)، ص۴۰.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱، ص۱۶۶-۱۶۷.
- ↑ ابن قبه رازی رازی، نقض الاشهاد، ص۹۸؛ همو، الانصاف، ص۱۳۳-۱۳۴.
- ↑ ابن قبه رازی رازی، نقض الاشهاد، ص۹۸؛ همو، المسألة المفردة فی الامامیه، ص۶۱.
- ↑ ابن قبه رازی رازی، الانصاف، ص۱۳۳-۱۳۴.
- ↑ ابن قبه رازی رازی، نقض الاشهاد، ص۹۸.
- ↑ ابن قبه رازی رازی، النقض علی ابوالحسن علی بن احمد بن بشار، ص۵۴.
- ↑ میرزایی، عباس، ابن قبه رازی، ص۱۴۰-۱۴۱.
- ↑ قواعد المرام، ص۱۷۵.
- ↑ تقریب المعارف، ص۹۵؛ المنقذ من التقلید، ج۲، ص۲۴۰؛ کشف المراد، ص۴۹۰؛ ارشاد الطالبین، ص۳۲۸.
- ↑ المغنی، ج۱، ص۳۵.
- ↑ المغنی، ص۲۶.
- ↑ المنقذ من التقلید، ج۲، ص۲۵۰.
- ↑ المنقذ، ج۲، ص۲۴۷.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، امامت، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۴۰۹.
- ↑ المنقذ، ج۲، ص۲۵۰.
- ↑ همان، ج۲، ص۲۵۲.
- ↑ کشف المراد، ص۴۹۱.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «امامت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۴۱۰.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۲۳۹، ۲۹۶؛ حسن بن سلیمان حلی، بصائر الدرجات ص۳۰۲. نیز ر.ک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۴، ص۸۹۵.
- ↑ شیخ طوسی، تلخیص الشافی، ج۱، ص۶۹.
- ↑ عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسشهای نو ج۲، ص۴۴.
- ↑ شهرستانی، عبد الکریم، الملل و النحل، ج۱، ص۳.
- ↑ شریف مرتضی، الشافی فی الإمامة، ج۳، ص۱۶۳؛ شیخ طوسی، محمد بن حسن، تلخیص الشافی؛ ج۱، ص۲۷۱.
- ↑ ر.ک: رضایی، عبدالکریم، امامتپژوهی، (بررسی دیدگاه امامیه، معتزله واشاعره)، ص۱۴۸.
- ↑ بحرانی، ابن میثم، قواعد المرام فی علم الکلام، العتبه الحسینیه المقدسه، کربلای معلی، چاپ اول، ۱۴۳۵ق. ص۴۲۱.
- ↑ شریعتی سبزواری، محمد باقر، امامت و رهبری در نگاه عقل و دین، ص۷۴ ـ ۷۷.
- ↑ «که جز پاکان را به آن دسترس نیست،» سوره واقعه، آیه ۷۹.
- ↑ صدرالدین شیرازی، شرح اصول کافی، ج۲، ص۳۹۶.
- ↑ ﴿بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ﴾ «(آنان را) با برهانها (ی روشن) و نوشتهها (فرستادیم) و بر تو قرآن را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستادهاند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه ۴۴.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۲۸۶ - ۲۹۰؛ محمد بن علی بن الحسین بابویه القمی، عیون اخبار الرضا، ج۱، باب ۲۰، ص۲۱۶.
- ↑ عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسشهای نو ج۲، ص۴۴.
- ↑ ر.ک: الهی راد، صفدر، انسانشناسی، ص۲۰۳ ـ ۲۰۵.
- ↑ آموزش دین، علامه سید محمد حسین طباطبائی، ص۱۵۰.
- ↑ "مردم ناچار به داشتن حاکمی هستند، خواه حاکمی دادگستر و نیکوکار و خواه حاکم ستمگر و بدکار"؛ نهج البلاغه، خطبه ۴۰. امام(ع) در این روایت لزوم عقلی به وجود رهبر در جامعه اشاره دارد تا جامعه دچار هرج و مرج و فروپاشی نشود.
- ↑ ر.ک: ابراهیمزاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری، ص۹۱ ـ ۹۲.
- ↑ اقتباس از امامت و رهبری، ص۹۵.
- ↑ «(آنان را) با برهانها (ی روشن) و نوشتهها (فرستادیم) و بر تو قرآن را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستادهاند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه ۴۴.
- ↑ ر.ک: ابراهیمزاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری، ص۹۲-۹۳.
- ↑ مظفر، محمد رضا، عقائد الإمامیة، ص۶۵؛ سید محسن خرازی، بدایة المعارف الإلهیة فی شرح عقائد الإمامیة، ج۲، ص۵.
- ↑ جمعی از نویسندگان، معارف کلامی شیعه، ص۱۳۷.
- ↑ هادی نجفی، ولایت و امامت، ص۲۸- ۲۹.
- ↑ ساعدی، محمد، آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار، ص۵۶ ـ ۵۷.
- ↑ هادی نجفی، ولایت و امامت، ص۳۱-۳۲.
- ↑ ساعدی، محمد، آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار، ص۵۷.
- ↑ محمدی، رضا، امامشناسی ۵، ص۳۵.
- ↑ سوره نساء، آیه ۱۶۵.
- ↑ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱، ص۶۵-۷۰.
- ↑ «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.
- ↑ شرح المقاصد، ج۵، ص۲۳۹؛ تلخیص المحصل، ص۴۰۷.
- ↑ ر.ک: جمعی از نویسندگان، امامتپژوهی، ص۲۵۷.
- ↑ عماد الدین طبری، تحفة الأبرار فی مناقب الأئمة الأطهار، ص۱۵۴؛ بحار الأنوار، ج۲۴ ص۳۵؛ ملا مهدی نراقی، أنیس الموحدین، ص۱۹۳؛ مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ص۱۳۳؛ میلانی، سید علی، تشیید المراجعات و تفنید المکابرات، ج۲، ص۷۹.
- ↑ «ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و با راستگویان باشید!» سوره توبه، آیه ۱۱۹.
- ↑ «عن ابن أبی نصر عن أبی الحسن الرضا(ع) قال: سألته عن قول الله عز و جل یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین قال الصادقون هم الأئمة و الصدیقون بطاعتهم»؛ کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج۱ ص۲۰۸.
- ↑ ر.ک: جمعی از نویسندگان، امامتپژوهی، ص۲۵۵؛ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱، ص۱۲۵ ـ ۱۲۹.
- ↑ «تو، تنها بیمدهندهای و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه ۷.
- ↑ ر.ک: جمعی از نویسندگان، معارف کلامی شیعه، ص۱۰۳.
- ↑ ر.ک: اسداف، توفیق، ضرورت وجود دائمی امام در منابع فریقین، ص۹۱؛ رضوانی، علی اصغر، قرآن و وجود امام مهدی، ص۱۵۵.
- ↑ «جز این نیست که خداوند میخواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.
- ↑ «بگو: برای این (رسالت) از شما مزدی نمیخواهم جز دوستداری خویشاوندان (خود) را» سوره شوری، آیه ۲۳.
- ↑ محمد حسن المظفر، دلائل الصدق، ج۲، ص۱۱۲۵؛ به نقل از: داوود فیرحی، نظام سیاسی و دولت در اسلام، ص۱۸۳.
- ↑ اکبری و یوسفی، ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی، ص۷۴-۷۶.
- ↑ «إنی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی أهل بیتی فتمسکوا بهما لئلا تضلوا»؛ شیخ صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۲۷۹؛ خزاز رازی، علی بن محمد، کفایة الأثر فی النصّ علی الأئمة الإثنی عشر، ص۱۳۷. با کمی اختلاف در الفاظ، در منابع اهل سنت هم آمده است: الموصلی التمیمی، أبویعلی، مسند أبی یعلی، ج ۲، ص۳۷۶؛ الطبرانی، سلیمان بن أحمد، المعجم الکبیر، ج۳، ص۶۵؛ محب الدین أحمد بن عبد الله الطبری، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، ج۱، ص۱۶؛ الصالحی الشامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، ج ۱۱، ص۶.
- ↑ ر.ک: حسینی میلانی، سید علی، سلسله پژوهشهای اعتقادی، دستبردی در حدیث ثقلین، ص۵۲.
- ↑ الکوفی، ابو القاسم، الاستغاثة فی بدع الثلاثة، ص۱۴۴؛ صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۶۳؛ الحلبی، أبو الصلاح، تقریب المعارف، ص۱۸۱؛ الطوسی، محمد بن الحسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۴؛ الحلی، أبی جعفر محمد بن منصور، کتاب السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، ج۲، ص۶۷۹.
- ↑ ر.ک: حسینی میلانی، سید علی، سلسله پژوهشهای اعتقادی نگاهی به حدیث ثقلین، ص۴۵.
- ↑ «لَوْ بَقِیَتِ الْأَرْضُ بِغَیْرِ إِمَامٍ لَسَاخَتْ»؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۷۹.
- ↑ «لَوْ بَقِیَتِ الْأَرْضُ یَوْماً بِلَا إِمَامٍ مِنَّا، لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا، وَ لَعَذَّبَهُمُ اللَّهُ بِأَشَدِّ عَذَابِهِ، ذَلِکَ أَنَ اللَّهَ جَعَلَنَا حُجَّةً فِی أَرْضِهِ وَ أَمَاناً فِی الْأَرْضِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ»؛ صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۲۰۴.
- ↑ ر.ک: مقامی، مهدی، درسنامه امامشناسی، ص۳۴.
- ↑ خزاز رازی، علی بن محمد، کفایة الأثر فی النصّ علی الأئمة الإثنی عشر، ص۲۹۶؛ شیخ صدوق، علی بن محمد، کمال الدین و تمام النعمة، ج۲ ص۴۱۰؛ طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۲ ص۴۴۲. لازم به ذکر است این روایت در منابع اهل سنت با الفاظ دیگری نقل شده است: «من مات بغیر إمام مات میتة جاهلیة»؛ کسی که بدون امام از دنیا برود به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است«؛ الشیبانی، أحمد بن حنبل، مسند أحمد بن حنبل، ج۴، ص۹۶ و «من مات و لیس فی عنقه بیعة مات میتة جاهلیة»، کسی که بمیرد و بر گردن او بیعتی نباشد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است»؛ القشیری النیسابوری، مسلم بن الحجاج أبو الحسین، صحیح مسلم، ج۳، ص۱۴۷۸.
- ↑ ر.ک: اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی در اسلام، ج۲، ص۵۵ـ۸۱.
- ↑ تفتازانی، سعد الدین، شرح المقاصد، ج ۵، ص۲۳۹. طوسی، خواجه نصیر الدین، تلخیص المحصل المعروف بنقد المحصل، ص۴۰۷.
- ↑ طوسی، خواجه نصیرالدین، ضرورت امامت در آراء، نشریه پژوهشنامه کلام تطبیقی شیعه، پاییز و زمستان ۱۳۹۸، شماره ۲، ص۲۱۹.
- ↑ ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی ج۲، ص۱۹۷ ـ ۲۰۳.
- ↑ «إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِر»؛ شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه (للصبحی صالح)، ص۸۳.
- ↑ شریعتی سبزواری، محمد باقر، امامت و رهبری در نگاه عقل و دین، ص۲۶ ـ ۲۷.
- ↑ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۴، ص۲۰۴؛ سیوطی، الجامع الصغیر، ج۲، ص۴۴۴.
- ↑ شریعتی سبزواری، محمد باقر، امامت و رهبری در نگاه عقل و دین، ص۲۳۹ـ ۲۴۱.
- ↑ «و نزدیکترین خویشاوندانت را بیم ده!» سوره شعراء، آیه ۲۱۴.
- ↑ شیخ مفید، الارشاد، ج۱، ص۵؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۲۰؛ ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۳، ص۲۴۴.
- ↑ داوود فیرحی، نظام سیاسی و دولت در اسلام، ص۱۸۵.
- ↑ این حدیث از طرق مختلف در منابع روایی شیعه و سنّی نقل شده است: سیره ابنهشام، جص ۵۱۹ - ۵۲۰؛ صحیح بخاری، در غزوه تبوک، ج۶، ۱۳۴۱؛ صحیح مسلم، در فضایل علی، ج۷، ص۱۲۰؛ ابنماجه، در فضائل اصحاب النبی، ج۱، ص۵۵ و....
- ↑ شیخ مفید، الارشاد، ج۱، ص۶.
- ↑ داوود فیرحی، نظام سیاسی و دولت در اسلام، ص۱۸۶.
- ↑ حدیث غدیر از روایات متواتری است که ۱۱۰ صحابی و ۸۴ تابعی و علما و محدثان در قرون بعدی، آن را روایت کردهاند. برای اطلاع بیشتر: علامه عبدالحسین امینی، الغدیر، ج۱، ص۲۱ به بعد.
- ↑ علی شیروانی، ترجمه و شرح کشف المراد، ج۲، ص۸۰.
- ↑ «ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان و اگر نکنی پیام او را نرساندهای؛ و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه میگیرد» سوره مائده، آیه ۶۷.
- ↑ «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ»؛ عبدالحسین امینی، الغدیر، ج۱، ص۱۴- ۱۵۱.
- ↑ اکبری و یوسفی، ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی، ص۷۶-۷۹.
- ↑ شرح المواقف، ج۸، ص۳۴۶؛ شرح العقاید النسفیه، ص۱۱۰؛ نهایة الاقدام، ص۴۷۹؛ غایة المرام، ص۳۶۴.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «امامت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۴۰۸.
- ↑ ابن مرتضی، مهدی لدین الله، احمد بن یحیی، المنیه و الامل فی شرح الملل و النحل، ص۸۹.
- ↑ ابن القاسم، محمد بن الحسن، سبیل الرشاد الی معرفه رب العباد، ص۸۱.
- ↑ ر.ک: جمعی از نویسندگان، معارف کلامی شیعه، ص۱۹۵.
- ↑ ر.ک: فرمانیان، مهدی، آشنایی با فرق تشیع، ص۱۰۵.
- ↑ سجستانی، ابویعقوب، کتاب الافتخار، ص۶۶ و۶۷.
- ↑ ولید، علی بن محمد، تاج العقائد و معدن الفوائد، ص۶۱ به بعد.
- ↑ ر.ک: جمعی از نویسندگان، معارف کلامی شیعه، ص۲۱۹.
- ↑ غالب، مصطفی، الامامه و قائم القیامة، مکتبه الهلال، بیروت، ۱۹۸۱م؛ ص۴۵.
- ↑ کرمانی، حمید الدین، المصابیح فی اثبات الامامه، ص۷۶.
- ↑ ر.ک: فرمانیان، مهدی، آشنایی با فرق تشیع، ص۱۲۸.
- ↑ ر.ک: شرح مواقف، ج۸، ص۳۴۷.
- ↑ شرح مواقف، ج۸، ص۳۴۷.
- ↑ شرح مواقف، ج۸، ص۳۴۷.
- ↑ «و بر تو قرآن را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستادهاند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه ۴۴.
- ↑ «پیامبر بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است» سوره احزاب، آیه ۶.
- ↑ ر.ک: خاتمیت، ص۵۳ و پاسخ به شبهات کلامی دفتر چهارم امامت، ص۱۴۳.
- ↑ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱، ص۵۹-۶۳.