بحث:سیاست خارجی در قرآن

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

حاکم اسلامی، خلیفه الله و ولی الله

نظام اسلامی، نظام ولایی است. به این معنا که حاکم اسلامی همان خلیفه الله به معنای خاص است که دارای ولایت کلی و ماذون به تصرف در تکوین به عنوان متاله و براساس مظهریت در ربوبیت است. خداوند در آیات ۳۰ تا ۳۴ سوره بقره، انسان را خلیفه الهی بر هستی از قرارگاه زمین دانسته است که بر کائنات و ما سوی الله و حتی فرشتگان حامل عرش به عنوان متاله و دارندگان همه صفات و اسمای الهی حکومت می‌‌کند.

البته خلافت انسان‌ها خلافت عمومی است؛ زیرا همه انسان‌ها ظرفیت طبیعی خلافت را دارا هستند و هر کسی به هر میزان که صفات و اسمای الهی را در خود با عبودیت و حرکت در صراط مستقیم فطرت و شریعت [۱] اظهار می‌‌بخشد، از آن بهره مند خواهد شد. به سخن دیگر، خلافت انسانی بر تکوین، از مصادیق تشکیک همانند نور است که دارای مراتب و درجات متعدد است؛ یعنی نور خورشید، نور چراغ و نور کرمک شتاب، همه بیانگر حقیقت مفهومی نور هستند، اما تفاوت درجات و مراتب آن کاملا محسوس است. بنابراین، هر کسی در درجات و مراتب عالی‌تر قرار گیرد، از وسعت و شدت بیش تری در تصرفات برخوردار خواهد شد. از همین روست که خلیفه خاص الهی، کسی است که تمام صفات را در کمال خودش دارا بوده و ظهور بخشیده باشد. چنین فردی را در اصطلاح عرفانی انسان کامل و در فرهنگ قرآنی، خلیفه الله، ولی الله و مانند آنها می‌‌گویند. این افراد نه تنها بر جهان و جان حاکمیت می‌‌یابند، بلکه جامعه انسانی نیز حاکمیت پیدا کرده و امور جامعه به دست ایشان سپرده و ایشان از سوی خداوند ماذون به تشریع هستند. البته تشریع حقیقی در دست خداوند است و اگر به این افراد شارع گفته می‌‌شود، به همان اعتبار مظهریت در ربوبیت و بقا به فنای الهی است؛ یعنی همان طوری که افعال عادی آنان چون تیر انداختن و قتل فعل خداوندی تلقی می‌‌شود[۲]؛ زیرا آنان ید الله هستند، همچنین حکمی را که صادر می‌‌کنند، حکم الله است[۳]؛ زیرا آنان لسان الله نیز هستند و نطق آنان همان وحی الهی است.[۴]

خداوند از این افراد گاه به عنوان مؤمنانی یاد می‌‌کند که همه اعمال را به علم حضوری و شهودی می‌‌بینند و در قیامت شهادت می‌‌دهند که با اخلاص یا ریا و مانند آنها کاری را انجام داده‌اند یعنی به ظاهر و باطن اعمال هر کسی آگاه هستند[۵]؛ و گاه دیگر به عنوان ولی الله و اولوا الامر یعنی صاحبان امر و کار از آنان یاد می‌‌شود.[۶]

این افراد از سوی خداوند انتخاب و نصب می‌‌شوند؛ چنان که پیامبران دارای ولایت همانند رسول الله(ص) از سوی خداوند انتخاب و انتصاب شده‌اند، اینان نیز از سوی خداوند انتخاب و منصوب می‌‌شوند. خداوند در آیاتی از جمله آیات ۵۹ سوره نساء، آیات ۳ و ۵۵ سوره مائده و آیات دیگر، از انتخاب مولی امیرمؤمنان امام علی(ع) سخن به میان آورده و ایشان را به عنوان ولی الله معرفی می‌‌کند که از سوی خداوند به این مقام ولایت الهی انتخاب شده است. آن حضرت(ع) که جان پیامبر(ص) است[۷] همچنین همراه دیگر فرزندان معصوم خود دارای عصمت الهی هستند.[۸]

ولایت فقیه استمرار ولایت اولیای معصوم است. البته اینان از عصمت الهی خاص برخوردار نیستند، ولی چون باید دارای شرایط سخت و خاصی باشند، تالی تلو معصوم(ع) هستند و از همین سبب است که از ولایت برخوردار می‌‌شوند. بیان و اثبات آن در جایی خود باید بحث شود.[۹]

اصول سیاست خارجی نظام ولایی

نظام ولایی از خود را در جای خدا قرار نمی‌دهد؛ بلکه چون خلیفه الله است، سخن مستخلف عنه یعنی خداوند را می‌‌زند. بنابراین در تصرف و تشریع هرگز پا فراتر از محدوده خلافت الهی نمی‌گذارد و جز به رضای خداوند نمی‌اندیشد. بنابراین، خلیفه الهی و ولی الله، سخن خود را به نام خدا بر زبان نمی‌راند چنان که اومانیسم در تکوین و تشریع این گونه عمل می‌‌کند. به سخن دیگر، در نظام ولایی اصالت به انسان داده می‌‌شود و انسان خدایی شده خدایی می‌‌کند، اما در این گفتمان اسلامی، انسانی که خلیفه الله است، به عنوان جانشین خدا عمل می‌‌کند، نه همانند گرایش غربی اومانسیمی که انسان خدایی است که کاری به خدا ندارد.

بنابراین، خلیفه الله و ولی الله هرگز نمی‌تواند بیرون از دایره حدود الله عمل کند و اگر چنین کند به شدت عذاب می‌‌شود.[۱۰] این نظام ولایی اصول سیاست‌های داخلی و خارجی خود را بر اساس وحی و تشریع الهی دارد و نمی‌تواند جز در این چارچوب سیاست گزاری و برنامه‌ریزی داشته باشد. در حقیقت این اصول همان خطوط قرمزی است که عبور از آن مشروعیت دینی و حتی مشروعیت سیاسی نظام ولایی را با بحران بلکه خطر مواجه می‌‌کند و از مشروعیت ساقط می‌‌نماید.[۱۱]

مهم‌ترین اصول سیاست خارجی که در قرآن برای نظام ولایی تعریف و تعیین شده است عبارتند از:

  1. دعوت به اجرای عدالت جهانی: از دیگر اصول سیاست خارجی نظام ولایی، دعوت همه بشریت به اجرای عدالت ملموس و عینی یعنی عدالت قسطی است. خداوند در آیه ۲۵ سوره حدید می‌‌فرماید که پیامبران به این منظور مبعوث شده‌اند تا با تبیین درست هستی‌شناسی و بیان حقوق افراد و تکالیف متقابل، مردم را به حقوق خودشان آگاه سازند و آنان را ترغیب و تشویق کنند تا برای اجرای عدالت قیام کنند. این دعوت جهانی است و در آن ملاحظه جغرافیا، نژاد، فرهنگ، جنسیت، رنگ و مانند آنها نمی‌شود، بلکه عنصر اساسی در این دعوت بشریت و توده‌های مردم است تا همگی حقوق خود را بشناسند و برای کسب آن قیام نمایند. با نگاهی به تاریخ بشریت می‌‌توان دریافت که همه بشریت این مقدار از دانشی که درباره حقوق به دست آورده همه از آموزه‌های وحیانی اسلام از آدم(ع) تا خاتم(ص) بوده است و اگر دین اسلام به این مفهوم نبود، هرگز مردم به حقوق طبیعی و الهی خود آگاه و واقف نمی‌شدند و برای کسب آن قیام نمی‌کردند. امروز نیز وظیفه و تکلیف نظام ولایی و دولت و جامعه اسلامی است تا در فضای جهانی با همه ابزارها و وسایل این هدف و فلسفه بعثت پیامبران و ارسال رسل و انزال کتب را مد نظر قرار داده و به تبلیغ آن پرداخته تا زمینه برای قیام توده‌های مردم جهت احقاق حقوق و اجرای عدالت قسطی فراهم آید.
  2. دعوت به اتحاد میان اهل توحید: سیاست خارجی نظام ولایی می‌‌بایست هماره در اندیشه اتحاد میان اهل توحید از همه شرایع اسلامی از یهود و مسیحیت باشد و آنان را به مشترکات اسلامی بخواند و دعوت کند. هماهنگی میان اهل توحید از وظایف دولت و نظام ولایی است که خداوند به پیامبر(ص) به عنوان ولی الله دستور می‌‌دهد تا به عنوان یک حکم و تکلیف الهی به این امر اقدام کند و دیگران از اهل توحید را به اتحاد دعوت کند.[۱۲] البته معلوم است که اتحاد غیر از وحدت است؛ زیرا در واژه این معنا تضمین شده که غیر مشترکاتی در میان دو سوی اتحاد وجود دارد که نمی‌توان آن را نادیده گرفت، اما برای مقابله با کافران غیر توحیدی و غیر اهل کتاب می‌‌بایست به مشترکات رو آورده و از متفرقات پرهیز کرد. به سخن دیگر، وظیفه و تکلیف دولت و جامعه اسلامی است تا اهل توحید را به مشترکات دعوت کرده و آن را برجسته نماید و بر آن تأکید کند.
  3. دعوت به صلح: از دیگر اصول سیاست خارجی نظام اسلامی دعوت مردمان به صلح و دوستی است. اسلام دین صلح و دوستی است که خداوند همه مردمان را به این امر دعوت می‌‌کند و می‌‌خواهد تا از جنگ و ظلم به یک دیگر دست بردارند و تجاوزگری را کنار بگذارند.[۱۳]
  4. دعوت به اصلاح: نظام اسلامی همان طوری که به نیکی و تقوا و صلح و همکاری میان اهل توحید و بلکه میان هم نوعان دعوت می‌‌کند، باید سیاست خارجی خود را به گونه ای سامان دهد که دشمنی را به صلح و فساد را به اصلاح تبدیل کند. اصل اصلاح‌طلبی در حد توان از سیاست اساسی در سیاست داخلی و خارجی نظام اسلامی است.[۱۴]
  5. استقلال سیاسی: نظام ولایی باید به گونه ای عمل کند که استقلال سیاسی نظام در برابر دشمنان و بیگانگان حفظ و تثبیت شود. این استقلال در اشکال مختلف باید خودنمایی کند و هویت مستقل نظام سیاسی حفظ گردد. در آیات بسیاری از قرآن به مسأله استقلال کامل نظام ولایی اشاره شده است.[۱۵]
  6. استقلال نظامی: خداوند به صراحت ۶۰ سوره انفال بر عنصر استقلال نظامی نظام ولایی تأکید کرده و خواهان خوداتکایی در تهجیزات و نفرات یعنی عُدّه و عِدّه شده است.
  7. استقلال اقتصادی و خوداتکایی: استقلال اقتصادی به عنوان قوام جامعه و نظام اسلامی در دستور کار قرار گرفته و از همگان خواسته شده تا به گونه ای عمل کنند که نیازی به بیرون از جامعه اسلامی وجود نداشته باشد. اصولا از نظر اسلام رشد و پیشرفت اقتصادی ملاک استقلال افراد است.[۱۶] پس وقتی نظام اسلامی می‌‌خواهد از نظر سیاسی و نظامی مستقل و خوداتکا باشد باید اقتصادی خوداتکا داشته باشد تا تحت تاثیر تحریم‌های دشمنان قرار نگیرد.
  8. دفاع از مظلوم: از جمله مهم‌ترین اصول سیاست خارجی نظام اسلامی، سیاست دفاع از مظلوم است. در این سیاست کاری به دین و مذهب و جغرافیا و جنسیت و مانند آن نمی‌شود، بلکه هر کسی مظلوم واقع شد می‌‌بایست مورد حمایت قرار گرفته و از او دفاع شود. اصولا از نظر اسلام هر گونه ظلم و ستمی جایز و روا نیست. خداوند ظلم به هر شکل و نوعی را از مصادیق گناهان کبیره می‌‌داند. امیرمؤمنان علی(ع) در آخرین وصیت خود به فرزندانش می‌‌فرماید: «وَ كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً»؛ شما دو نفر هماره دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید. خداوند در آیه ۷۹ سوره نساء می‌‌فرماید که دفاع و حمایت از مظلوم علیه ظالم واجب و تکلیف عمومی است.
  9. دفاع از مستضعف: از دیگر اصول سیاست خارجی نظام ولایی، دفاع از مستضعف است. این مطلب را به سادگی می‌‌توان از آیات گوناگون از جمله آیه ۷۹ سوره نساء به دست آورد.
  10. جنگ علیه ظالم: خداوند در آیه ۷۹ سوره نساء واجب دانسته است تا بدون توجه به دین و مذهب و رنگ و جنیست و مانند آنها علیه هر ظالم در هر جایی قیام کنید و اسلحه بر دارید و علیه آنان وارد کارزار و جنگ شوید. بنابراین جنگ علیه ظالم از اصول سیاست‌های خارجی نظام ولایی است.
  11. جنگ علیه مستکبر: همچنین از آیه ۷۹ سوره نساء به دست می‌‌آید که جنگ علیه مستکبران از واجبات و تکالیف اسلامی است و جامعه و نظام اسلامی بی‌توجه به این که مستضعف چه کسی است باید وارد کارزار نبرد علیه مستکبران شود.
  12. اجرای رزمایش‌های اقتداری: از اصول سیاست‌های خارجی نظام ولایی اجرای رزمایش‌ها و برنامه‌هایی است که اقتدار نظام ولایی را به نمایش گذارد. گاه این کار چنان مهم تلقی شده که غفلت از برخی امور حتی نماز نیز عیب دانسته نشده است؛ زیرا گاه این رزمایش‌های اقتداری برای حفظ اصل نظام ولایی لازم و ضروری است. در قرآن آمده که حضرت سلمیان(ع) هماره به نمایش قوت و اقتدار می‌‌پرداخته است و از لشکر و نفرات و تجهیزات خویش سان می‌‌دید و آن را به نمایش می‌‌گذاشت.[۱۷] همچنین از آیه ۶۰ سوره انفال به دست می‌‌آید که تهیه عده و عده و نفرات و تجهیزات به گونه ای که موجب ارهاب و ترساندن دشمن شود، لازم و ضروری است. این ارهاب زمانی تحقق می‌‌یابد که این اقتدار به نمایش گذاشته و در رزمایش‌ها و مانند آنها دیده شود.
  13. بازدارندگی و ارهاب دشمن: از آیه ۶۰ سوره انفال به دست می‌‌آید که از اصول مهم سیاست خارجی اصل ارهاب دشمن با تجهیزات و نفرات نظامی است به گونه ای که به عنوان یک عامل بازدارنده عمل کرده و اجازه ندهد تا دشمن به فکر حمله و تهاجم به مرزهای جغرافیایی نظام ولایی و اسلامی بیافتد.
  14. مقابله با جاسوسی نظامی: مقابله با جاسوسی و جاسوسان که به عنوان سماعون از بیرون مرزها یا در درون مرزها عمل می‌‌کنند از اصول سیاست خارجی نظام ولایی است. [۱۸]
  15. ممنوعیت ارتباط با دشمنان: هر گونه ارتباط با دشمن که موجب افشای قدرت و قوت نظام ولایی و خبرگیری آنان شود ممنوع است. بنابراین سیاست خارجی نظام ولایی به گونه باید تنظیم شود که ارتباط تنها در محدوده تحکیم استقلال و قوت و شوکت نظام ولایی باشد نه آنکه اسرار و ضعف‌ها و نقاط آن به اسماع و گوش دشمنان رسانیده شود. از همین روست که در سیاست خارجی خطوط قرمز بسیاری برای ارتباط تعریف و تعیین شده که در جایی خود باید بررسی و تبیین شود.[۱۹]
  16. ممنوعیت تولی و ولایت: خداوند به صراحت در آیه ۱ سوره ممتحنه به مؤمنان و جامعه اسلامی هشدار می‌‌دهد که هر گونه تولی و ولایت دشمنان بر جامعه اسلامی به هر شکلی و عنوانی ممنوع است. بنابراین سیاست خارجی نظام اسلامی می‌‌بایست به گونه ای باشد که استقلال مردم و دولت حفظ شود و سلطه ای برای بیگانگان در هیچ عرصه و حوزه ای ایجاد نشود. این مطلب در آیات دیگری چون ۲۳ سوره توبه و آیه ۵۱ سوره مائده و آیات ۸۹ و ۱۴۴ سوره نساء بیان شده است.
  17. مقابله با طرح‌های حاکمیتی دشمن: خداوند به صراحت در آیه ۱۴۱ سوره نساء می‌‌فرماید: ﴿وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا[۲۰]. نویسندگان تفسیر نمونه در ذیل آیه نوشته اند: آیا هدف از این جمله تنها عدم پیروزی کفار از نظر منطق بر افراد با ایمان است و یا پیروزیهای نظامی و مانند آن را شامل می‌‌شود!. از آنجا که کلمه سبیل به اصطلاح از قبیل نکره در سیاق نفی است و معنی عموم را می‌‌رساند از آیه استفاده می‌‌شود که کافران نه تنها از نظر منطق بلکه از نظر نظامی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و خلاصه از هیچ نظر بر افراد با ایمان، چیره نخواهند شد. و اگر پیروزی آنها را بر مسلمانان در میدانهای مختلف با چشم خود می‌‌بینیم به خاطر آن است که بسیاری از مسلمانان مؤمنان واقعی نیستند و راه و رسم ایمان و وظائف و مسئولیتها و رسالتهای خویش را به کلی فراموش کرده‌اند، نه خبری از اتحاد و اخوت اسلامی در میان آنانست و نه جهاد به معنی واقعی کلمه انجام می‌‌دهند، و نه علم و آگاهی لازم را که اسلام آن را از لحظه تولد تا لحظه مرگ بر همه لازم شمرده است دارند، و چون چنانند طبعا چنینند! جمعی از فقهاء در مسائل مختلف به این آیه برای عدم تسلط کفار بر مؤمنان از نظر حقوقی و حکمی استدلال کرده‌اند و با توجه به عمومیتی که در آیه دیده می‌‌شود این توسعه زیاد بعید به نظر نمی‌رسد.[۲۱] بنابراین، حکم فقهی در سیاست خارجی نظام ولایی آن است که باید با طرح حاکمیتی و سلطه جویی دشمنان و کافران و مشرکان بر مؤمنان و جامعه اسلامی مقابله شود و هرگز اجازه سلطه به آنان داده نشود.
  18. اصل مقابله به مثل: از اصول دیگر سیاست خارجی نظام اسلامی، اصل مقابله به مثل است که در آیاتی از جمله آیه ۱۹۴ سوره بقره و ۱۲۶ سوره نحل و آیه ۶۰ سوره حج و مانند آن بیان شده است.[۲۲]

سلطه‌ستیزی نظام ولایی علیه سلطه گر

سلطه به معنای قدرت و قوّت، رابطه آمیخته به قدرت بین دو فرد، دو گروه، یا دو دولت را گویند که به موجب آن یک طرف بر طرف دیگر مسلّط گردد.[۲۳] در آیات قرآنی سلطه به مفهوم حقوقی و سیاسی آن، از الفاظی چون «غلب»، «جبّار»، «سلّط»، «قهر»، «مصیطر»، «ولیّ» و مانند آنها استفاده شده است.

از نظر قرآن نظام ولایی می‌‌بایست به گونه ای عمل کند که سلطه بیگانگان و تسلط آنان فراهم نیاید. تقابل با سلطه گری دشمنان از اصول اساسی سیاست خارجی نظام ولایی و اسلامی است؛ زیرا سلطه بیگانگان که شامل پادشاهان[۲۴]، عصیانگران و مستکبران و جباران و مانند آن هاست، همان موجبات تباهی جوامع و مانع اجرای حق و عدالت و مانند آنها می‌‌شود و جوامع را گرفتار ذلت و خواری و مانند آنها می‌‌کند.[۲۵] از نظر قرآن بستر و زمینه‌ساز سلطه بیگانگان و دشمنان اموری چون افسادگرایی افراد و رهبران جامعه[۲۶]، تمرد و عصیان آنان[۲۷] و مانند آن هاست. بنابراین، جامعه و رهبران آن باید از چنین رویکرد و سیاستی اجتناب کنند تا سلطه ای بدان و ناصالحان فراهم نیاید.

اختلاف و شقاق داخلی از جمله عوامل سلطه بیگانگان است؛ چنان که فرعون به سبب اختلاف میان یهودیان و تفرقه و فرقه فرقه شدن آنها بر ایشان مسلط شد. خداوند در آیات از قرآن بر لزوم اجتناب از سلطه گری افراد زورگو و جبار و عصیان تأکید کرده است[۲۸] و سلطه‌طلبی را عاملی برای تیره بختی، گردن فرازی[۲۹] و مانع پذیرش حق[۳۰] دانسته است.

خداوند همچنین در آیات ۲۴۶ و ۲۵۱ سوره بقره و آیه ۷۵ سوره نساء و ۲۰ تا ۲۲ سوره مائده و ایه ۸ سوره توبه و ۳۹ و ۴۰ سوره حج بر ضرورت جهاد و مبارزه با جبّاران سلطه گر، برای ممانعت از سلطه آنان تأکید می‌‌کند. بنابراین از اصول سیاست خارجی نظام ولایی و دولت اسلامی این است که در برابر سلطه گران قیام کند و اجازه سلطه گری به آنان ندهد. در ایات قرآنی به آثار زیانبار سلطه بیگانگان و دشمنان بر مسلمانان و جامعه اسلامی اشاره شده است. از جمله این آثار می‌‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. پیمان شکنی: سلطه کافران بر مسلمانان، عامل نقض پیمان و پیوندهای دوستی از سوی آنان است. به سخن دیگر، وقتی دشمنان مسلمانان احساس کردند بر مسلمان سلطه دارند، پیمان‌ها را نادیده گرفته و زیر قراردادها زده و آن را نقض می‌‌کنند.[۳۱]
  2. تهاجم فرهنگی: سعی و تلاش کافران بر کفرورزی مسلمانان، در صورت تسلّط بر آنان از جمله آثار چنین سلطه ای بر جامعه اسلامی و نظام آن است.[۳۲]
  3. کینه‌توزی: اقدام دشمنان جامعه اسلامی از جمله کافران و مشرکان به آزار و کینه‌توزی مسلمانان، در صورت سلطه یافتن بر جامعه اسلامی از دیگر آثاری است که در آیه ۲ سوره ممتحنه به عنوان پیامد سلطه دشمنان بیان شده است.

به سبب این آثار زیانبار و مانند آن هاست که خداوند در آیات قرآنی به صراحت مشروع نبودن هیچ گونه سلطه کافران بر مسلمانان را بیان می‌‌کند[۳۳] همچنین خداوند در آیات ۱۴۱ و ۱۴۴ سوره نساء بر حرمت انعقاد هرگونه پیمان و قرار سلطه آمیز برای کافران از ناحیه مسلمانان به عنوان یک حکم فقهی و خط قرمز تأکید دارد. بنابراین نظام ولایی و اسلامی حق ندارد چنین قراردادها و پیمان‌هایی را با دشمنان سلطه‌گرا و سلطه طلب انعقاد کند؛ بلکه خداوند از مؤمنان و جامعه و نظام اسلامی و ولایی خواسته است تا علیه سلطه گران قیام کرده و در صورت تحقق سلطه آنان برای رهایی آن تلاش کنند.

راه‌هایی که برای رهایی از سلطه موجود سلطه گران کافر و دشمن بیان شده عبارتند از:

  1. جهاد: جهاد و مبارزه، راهی برای رهایی از سلطه بیگانگان و کافران است که در آیات قرآنی از جمله ۲۰ تا ۲۲ سوره مائده و ۷ و ۸ سوره توبه و ۳۹ و ۴۰ سوره حج بیان شده است.
  2. هجرت: هجرت از منطقه جبّاران سلطه گر، راهی برای نجات و رهایی از سلطه ظالمانه آنان است.[۳۴]
  3. دعا و نیایش به درگاه خدا: دعا و التجا به درگاه الهی، راهی برای مصونیّت و رهایی از سلطه بیگانگان است.[۳۵]

البته خداوند در آیه ۹۱ سوره نساء برخورداری مسلمانان از سلطه الهی، برای تعقیب دشمنان جنگ طلب را بیان کرده است؛ به این معنا که حکم فقهی در زمان تهدید آن است که دشمن را پیش از عمل تعقیب کرده و اجازه ندهند تا به مواضع مسلمانان حمله کنند. پس حمله پیشگرانه نسبت به دشمن جنگ طلب مجاز است. چنان که براساس آیه ۶۰ سوره انفال مسلمانان، موظّف به فراهم کردن هرگونه امکانات لازم، برای حفظ سلطه و غلبه خود بر بیگانگان و دشمنان هستند، مجاز هستند که فراتر از ارهاب و ترساندن به عملیات پیشگرانه نیز اقدام کنند.[۳۶]

حرمت سلطه ولایی بیگانگان

سلطه در لغت عربی به معنای پیکان صاف و تیز و زبان تند و تیز است که موجب نفوذ و عقب نشینی دیگری و بستر اعمال قدرت می‌‌شود. از همین روست که به اعمال قدرت از طریق فعالیت‌های نظامی، زور و خشونت، بدزبانی و بد دهانی، سلطه می‌‌گویند و در فرهنگ فارسی نیز به معنای قدرت و قوّت به کار می‌‌رود.[۳۷] در فرهنگ اصطلاحات سیاسی سلطه به معنای رابطه آمیخته به قدرت بین دو فرد، دو گروه، یا دو دولت است که به موجب آن یک طرف بر طرف دیگر مسلّط می‌‌شود.[۳۸]

از نظر قرآن، سلطه به معنای رابطه آمیخته به قدرت میان انسان‌ها اگر از باب زور، خشونت، نظام گری و مانند آنها باشد، سلطه طاغوتی است و نمی‌تواند هرگز مثبت و سازنده تلقی شود. البته اگر سطله را تنها در همین رویه و روش محدود بگیریم و به همین معنا محدود کنیم، این گونه سلطه از نظر قرآن مردود است، اما برخی سلطه را به معنای اعمال قدرت دانسته‌اند که می‌‌تواند مشروع یا غیر مشروع باشد. از همین روست که کتبی در قالب احکام سلطانیه در فقه اسلامی تدوین شده است؛ زیرا سلطه و سطنت را معنای اعمال قدرت دانسته‌اند. در این صورت، سلطه و سلطنت می‌‌تواند در دو قالب اساسی ولایت الهی یا ولایت طاغوتی شکل گیرد. پس اگر این سلطه در قالب ولایت الهی باشد، سلطه مثبت و سازنده است. از این نوع سلطه ولایی در قرآن با الفاظی چون «ولی» «حکم» و مشتقات آنها سخن به میان آمده و در مباحث فلسفه و فقه سیاسی، تحت همین عنوان ولایت و حکومت از آن، بحث و ابعاد و مسایل آن گفته می‌‌شود. چنان که در قرآن از سلطه و سلطنت طاغوتی با الفاظی چون «غلب»، «جبّار»، «سلّط»، «قهر»، «مصیطر» و حتی «ولیّ» و مشتقات آن بحث و مسایل آن واکاوی و تبیین شده است؛ زیرا واژه ولایت اختصاص به ولایت الهی ندارد، بلکه به هر نوع سرپرستی گفته می‌‌شود که در چارچوب و محور محبت و سرپرستی اعمال می‌‌شود؛ زیرا همان طوری که درمیان مؤمنان، رابطه اعمال قدرت بر اساس سرپرستی محبت آمیز است؛ همچنین رابطه میان کفار و حتی گاه میان مسلمانان و کفار می‌‌تواند در قالب رابطه ولایی شکل گیرد که قرآن در آیاتی از جمله آیات ۱ تا ۴ سوره ممتحنه از آن برحذر داشته است.

از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن، پذیرش سلطه بیگانگان از سوی مسلمانان و نظام سیاسی، چه در قالب ولایی یا سلطه قهر آمیز، امری ناپسند و ناروا است؛ بنابراین باید کاری کنند که هرگز شرایط سلطه آنان فراهم نیاید و دشمنان بر ایشان مسلط نشوند. خداوند به صراحت در نفی سلطه ولایی بیگانگان بر امت و نظام سیاسی آن می‌‌فرماید: ﴿لَا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ[۳۹] چنان که گفته شد، از معانی «ولیّ»، سلطه و سرپرستی است.[۴۰] بنابراین، خداوند در این آیه از سلطه بیگانگان به جای سلطه الهی و ولایت خویش بر حذر می‌‌دارد و نهی می‌‌کند و از آن جایی که وعده عقوبت مگر در شرایط تقیه می‌‌دهد، دانسته می‌‌شود که در حالت عادی هر گونه پذیرش سلطه ولایی دشمنان و بیگانگان نه تنها گناه بلکه گناه بزرگ و کبیره ای است که خداوند وعده دوزخ می‌‌دهد.

از نظر قرآن، پذیرش سلطه ولایی دشمنان و بیگانگان حجت را به نفع خدا علیه مسلمانان تمام می‌‌کند و خداوند می‌‌تواند بر اساس همین ولایت‌پذیری از دشمنان، مسلمانان را مجازات کند و کیفر دهد. از همین رو، می‌‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَتُرِيدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلَّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَانًا مُبِينًا[۴۱] خداوند پذیرش سلطه ولایی بیگانگان حتی از اهل کتاب را مصداق ظلم دانسته و می‌‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ[۴۲]

پس پذیرش سلطه ولایی بیگانگان و کافران، مصداق قرار گرفتن انسان در گروه ظالمان و ستمگران است و چنین افرادی به سبب ولایت طاغوتی، هرگز بهره مند از ولایت الهی و نصرت خداوندی و مانند آنها بهره مند نخواهند شد. افزون بر این که چنین افرادی که ولایت طاغوتی و سلطه بیگانگان را پذیرفته‌اند باید بدانند خود جزو ایشان شده و از امت اسلام و ولایت الهی خارج شده‌اند؛ چرا تشبه به کافران و طاغوتیان جایز نیست و انسان را همانند آن می‌‌کند و احکام آنان بر ایشان نیز بار می‌‌شود؛ چه رسد که تحت سلطه ولایی آنان بروند که در این صورت شکی نیست که ایشان نیز جزو همان طاغوت و طاغوتیان خواهند بود. البته برخی از مسلمانان و دولتمردان منافق و سست ایمان، در جست و جوی عزت به سلطه ولایی بیگانگان و طاغوتیان تن می‌‌دهند. از نظر قرآن، رفتن به زیر سلطه کدخدای طاغوتی و مستکبر و پذیرش کدخدایی مستکبران، نه تنها شخص و گروه و نظام را، طاغوتی و ظالم و مستکبر می‌‌کند[۴۳]، بلکه موجب ذلت و خواری می‌‌شود به جای آنکه عزتی را موجب شود. خداوند می‌‌فرماید: ﴿الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَيَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا[۴۴]

پس اگر کسی عزت می‌‌جوید باید آن را از خاستگاه اصلی‌اش یعنی خدا بخواهد. از همین رو، کسانی که سلطه ولایی بیگانگان را به عنوان کدخدا می‌‌پذیرند، به جای عزت، گرفتار ذلت می‌‌شوند و این خواری و ذلت در همه ابعاد زندگی آنان در دنیا و آخرت نمودار خواهد شد؛ زیرا عزت اگر باشد برای کسانی که تابع پیامبر(ص) و معصومان(ع) هستند و به جای طاغوت به مؤمنان رو می‌‌آورند و آنجا عزت را می‌‌جویند: ﴿وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ[۴۵] به هر حال، آیات بسیاری در نفی پذیرش سلطه ولایی بیگانگان و کافران وارد شده و خداوند از مؤمنان و نظام سیاسی ولایی می‌‌خواهد تا از آن پرهیز و اجتناب کرده و خشم خدا را به جان نخرند.[۴۶].[۴۷]

آثار زیانبار سلطه ولایی بیگانگان

بی‌گمان دانستن آثار و پیامدهای هر چیزی و عملی می‌‌تواند انگیزه‌ای مهم برای انجام و یا ترک آن باشد؛ از این روست که در آیات قرآنی هماره برای ایجاد انگیزه در ترک و فعل، به آثار مثبت و منفی توجه داده می‌‌شود و در قالب فلسفه احکام و اهداف آن، به این امور اشاره شده است. بر همین اساس قرآن، به آثار و پیامدهای زیانبار پذیرش سلطه ولایی بیگانگان بر امت و نظام سیاسی پرداخته و از این راه بر آن است تا انگیزه‌ای در مسلمانان و نظام سیاسی ایجاد کرده تا هرگز تن به سلطه ولایی دشمنان و بیگانگان نداده و همراه برای کسب عزت در مقابل سلطه ولایی دشمنان بیایستند و به تقابل با آن برخیزند. از جمله مهم‌ترین آثار و پیامدهای زیانبار سلطه ولایی بیگانگان می‌‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. بهره کشی و استثمار: از مهم‌ترین پیامدهای خطرناک سلطه ولایی بیگانگان باید به استثمار سلطه گر از سلطه پذیر اشاره کرد. اصولا ساختار اجتماعی در قالب سنت و قانون الهی به گونه‌ای است که انسان‌ها نسبت به یک دیگر، گرایش به تسخیر دارند و بر آن هستند تا یک دیگر را برای مقاصد مثبت و منفی خویش تحت سلطه و تسخیر خویش در آورند. بنابراین، اگر کسی سلطه ولایی و تسخیر دشمنان و بیگانگان را بپذیرد باید خود را برای تسخیر در قالب استثمار و بهره کشی آماده کند. این بهره کشی شامل هر گونه خدمات جنسی و غیر جنسی می‌‌شود؛ چنان که سلطه ولایی فرعون موجب بهره کشی بدنی و جنسی و غیر جنسی از زنان و مردان و کودکان شده بود.[۴۸] در داستان حضرت موسی(ع) آمده است که قبطیان، سبطیان را به بهره کشی برده بودند و به هر شکلی به آنان زور می‌‌گفتند.[۴۹] وقتی از نظر قرآن، سنت و قانون طبیعی الهی بر این قرار گرفته تا برخی انسان‌ها بر برخی دیگر دارای سلطه تسخیری باشند به طوری که این امر مایه بهرهوری و بهره کشی آنان از نیروی خدماتی یکدیگر شود[۵۰] پس به طور طبیعی وقتی سطله ولایی طاغوتی اعمال می‌‌شود، این بهره کشی در قالب استثمار جنسی و غیر جنسی خواهد بود. این استثمار شامل بهره کشی از افراد جامعه و نیز غارت اموال و منابع مادی از آب و خاک و معادن و مانند آنها خواهد شد.
  2. تباهی و فساد و افساد: از نظر قرآن سلطه طاغوتی موجب می‌‌شود تا جامعه به فساد و تباهی کیشده شود؛ بنابراین سلطه ولایی بیگانگان نیز چنین ثمره‌ای برای جامعه اسلامی و امت اسلام خواهد داشت.[۵۱]
  3. ذلّت: همچنین سلطه طاغوتی غیر الهی موجب ذلت عزتمندان و خواری آنان می‌‌شود. پس سلطه ولایی دشمنان بر امت اسلام نیز چنین ثمره ای خواهد داشت؛ زیرا این سنت و قانون الهی حاکم بر جامعه است که اگر سلطه ولایی الهی نباشد، سلطه طاغوتی خواهد بود که جز ذلت و خواری برای عزتمندان آن جامعه ثمری نخواهد داشت. از نظر قرآن اعمال این نوع رفتار زشت، از سوی سلطه گران طاغوتی که با زور و نظامی‌گیری جایی را گرفته و فتح کرده‌اند به وضوح خودنمایی می‌‌کند.
  4. شقاوت: سلطه گران طاغوتی و جبّار، مایه تیره بختی و شقاوت آدمی هستند و نمی‌توان از آنان سعادت و خوشبختی و رفاه و آسایش و آرامش را توقع داشت. پس از نباید از کدخدای مستکبر و زورگو توقع رشد اقتصادی و شکوفایی اقتصادی را امید داشت، بلکه آنان برای جامعه جز بدبختی و شقاوت و رنج چیزی به همراه نخواهند داشت.[۵۲]
  5. عصیان: از نظر قرآن از سلطه گر جبار و ستمگر نمی‌توان امید نیکی و برّ حتی نسبت به والدین و خویشان خودش را داشت؛ چه رسد که نسبت به بیگانگان؛ زیرا چنین افرادی به هیچ قانون و مقرراتی پای بند نیستند و به هر شکلی عصیان می‌‌ورزند و قوانین و مقررات را زیر پا می‌‌گذارند. بنابراین، از مهم‌ترین آثار سلطه ولایی بیگانگان باید به عصیان آنان اشاره کرد که موجب تباهی نظم اجتماعی می‌‌شود و جامعه از درون و برون دچار فروپاشی و بدبختی و نیستی می‌‌شود.[۵۳]
  6. مانع رسالت و دین داری: اصولا سلطه جبّاران سرکش بر توده‌های مردم، مانع جدی در سر راه حق و عدالت و قانون است. از همین روست که در طول تاریخ چنین سلطه‌ای مهم‌ترین مانع در سر راه موفقیّت پیامبران الهی در اجرای رسالت ایشان بود. پس جامعه‌ای که سلطه ولایی دشمنان را پذیرا باشد باید بداند که از دین و دین داری و حق و عدالت دیگر خبری نخواهد بود؛ زیرا سلطه گران مسرفانی هستند که هیچ محدودیتی را نمی‌پذیرند و به هر شکلی علو و برتری می‌‌طلبند.[۵۴]
  7. اسراف: سلطه ولایی دشمنان موجب عبور از هر گونه اعتدال و تعادل بوده و جامعه و افراد آن به سمت اسراف و زیاده روی در هر امری گرایش پیدا می‌‌کنند و این گونه جامعه در حوزه فکری و عقلی و عملی دچار عدم تعادل و اعتدال می‌‌شود. پس اسراف در زمینه‌های جنسی و اقتصادی و مانند آن و شکستن هنجارها و ارزش‌ها و قوانین و مقررات یک امر طبیعی در چنین سلطه‌ای است.[۵۵].[۵۶]

زمینه‌ها و بسترهای سطله ولایی بیگانگان

از نظر قرآن، ربخی از رفتارها و امور موجب می‌‌شود تا بستر و زمینه مناسب برای سلطه ولایی بیگانگان فراهم آید. بنابراین، نظام ولایی و امت اسلام باید این زمینه‌ها و بسترها را بشناساند و در تقابل با آن سیاست و برنامه داشته باشند تا این گونه سطله بیگانگان نفی شود و راه برای چیرگی آنان فراهم نیاید. از مهم‌ترین اموری که زمینه و بسترساز سلطه ولایی دشمنان و بیگانگان بر جامعه و نظام سیاسی اسلامی و بلکه هر نظام و جامعه‌ای دیگر می‌‌شود، می‌‌توان به این امور اشاره کرد:

  1. افساد: از نظر قرآن، مردمی که گرایش به فساد و افسادگری داشته باشند، موجبات خشم خداوندی را فراهم می‌‌آورند و خداوند این مردم را در دنیا و آخرت عذاب می‌‌کند. از جمله جلوه‌های عذاب الهی در دنیا، سطله بیگانگان و دشمنان بر این جامعه است تا این گونه تنبیه و مجازات شوند. در حقیقت کیفر مفسدان از قوانین و سنت‌های ثابت الهی است و فرقی میان کافر و مسلمان نیست. هر مردمی که افساد کنند باید آماده مجازات الهی باشند. از همین روست که بنی اسرائیل به سبب افسادگری در زمین، زمینه سلطه بیگانگانی را فراهم آورند که ایشان را خوار و ذلیل کرده و به بردگی و بندگی کشیدند.[۵۷]
  2. اعتماد و قوام سازی: از سنت‌ها و قوانین طبیعی جاری بر جهان و جامعه و جان، این قانون الهی است که هر کسی بر کسی یا چیزی تکیه کرد، آن کس به نوعی سلطه و فضلیت و برتری دیگری را پذیرا شده است. البته این امر می‌‌تواند طبیعی و یا غیر طبیعی باشد. به عنوان نمونه، مردان هماره تکیه گاه زنان هستند و این امری طبیعی است و زنان دنبال تکیه گاهی مطمئن هستند؛ زیرا ساختار طبیعی جسمی آنان – نه نفسانی و روانی آنان – این گونه سامان یافته است که مانند رز انگور و تاک نیازمند داربستی باشد که بدان تکیه کنند. از همین روست که خداوند مردان را برای زنان «قوامون» و تکیه‌های بسیار محکم و استوار برای زمان دست کم در حوزه اقتصادی دانسته است. همین امر موجب نوعی سلطه ولایی برای مردان نسبت به زنان می‌‌شود.[۵۸] بنابراین، هر گاه کسی یا امتی بخواهد دیگری را «قوام» خود قرار دهد و خود و اقتصاد و نظم و امنیت خویش را بر داربست دیگری تکیه دهد، باید فضلیت و برتری و سلطه بی‌چون و چرا آن دیگری را پذیرا باشد. اگر کشوری دنبال اقتصاد مقاومتی نباشد و نخواهد روی پای خود بیایستد و بخواهد در هر چیزی به دیگری و بیگانه تکیه کند و اقتصاد دیگری را موجب قوام خویش بداند، باید فضلیت و سلطه ولایی دیگری را نیز بپذیرد. بر همین اساس، باید گفت تکیه گاه قرار دادن دیگری عامل سلطه او خواهد بود. در برابر اگر بخواهیم از سلطه دیگری رهایی یابیم باید بر پای خود بیایستم و بتوانیم برای خود تکیه مطمئنی در درون ساختار کشوری و نظامی خویش فراهم آوریم. اقتصاد مقاومتی بخشی از این حرکت بسیار مهم ضد سلطه است که باید در دستور کار قرار گیرد؛ زیرا از نظر قرآن، اقتصاد قوام جامعه است.[۵۹]
  3. وابستگی اقتصادی و تأمین هزینه: چنان که گفته شد تکیه گاه قرار دادن دیگری عامل مهم در وابستگی و سلطه‌پذیری ولایی دیگران است. از آن جایی که مهم‌ترین نیاز ابتدایی هر جامعه آسایش و آرامش است، باید گفت که نیازهای اقتصادی عامل سلطه‌پذیری است؛ پس چنان که تأمین هزینه‌های زندگی زنان از سوی همسران شان، زمینه تشریع سلطه بر آنان، در مدیریّت زندگی شده است[۶۰] وابستگی و تأمین هزینه‌های یک جامعه و نظام سیاسی از سوی بیگانگان خود به طور طبیعی سلطه مدیریتی آنان را موجب می‌‌شود. امروز با نگاهی به بدهکاری برخی از کشورهای اسلامی به نظام سلطه به خوبی دانسته می‌‌شود که چرا برخی از کشورهای اسلامی به سادگی از نظر مدیریتی تحت سلطه ولایی مستکبران جهان هستند.
  4. تمرّد و قانون شکنی: از نظر قرآن، تمرد و دور زدن قانون و قانون شکنی به هر شکلی، زمینه‌ساز خشم الهی می‌‌شود؛ زیرا جامعه بر اساس قوانین شریعت است که می‌‌تواند عدالت قسطی را تأمین کرده و راه رشد و بالندگی همگی را فراهم آورد. اما اگر مسئولان و یا مردم قوانین را دور بزنند و برای آن ارزشی قایل نشوند، خشم خداوندی را موجب می‌‌شوند و به طور طبیعی سنت الهی مجازات و کیفر این مردم به اشکال گوناگون از جمله سلطه بیگانگان است. خداوند بیان می‌‌کند که تمرّد یهودیان ایله از قانون ممنوعیت ماهیگیری در روز شنبه، مایه خشم خداوندی و ذلت ایشان و سلطه یافتن نیروهایی شکنجه گر بر آنان در دنیا و برزخ تا قیامت شده است؛ زیرا آنان این قانون را دور زده و روز شنبه ماهی را محدود و در یکشنبه صید می‌‌کردند.[۶۱]
  5. سکوت در برابر قانون شکنی: از همین آیات به دست می‌‌آید که سلطه نیروهای شکنجه گر همان طوری که برای قانون شکنان است، برای کسانی که بی‌طرفی و سکوت پیشه کرده‌اند نیز فراهم است. در حقیقت سکوت در برابر منکرات و عدم واکنش منفی در برابر آن به معنای همدلی و همراهی با قانون شکنان و متمردان از قانون است و مجازات را برای همگان موجب می‌‌شود.
  6. ظلم: از نظر قرآن، سلطه برخی ظالمان بر برخی دیگر، از سنّتهای الهی در جوامع بشری است[۶۲]؛ اما این که چه کسی سلطه پذیر می‌‌شود به نوع عمل او بستگی دارد که زمینه‌های آن در آیات پیشین بیان شده است. به سخن دیگر، سنت الهی بر جان و جامعه این است که گروهی بر گروهی دیگر سلطه داشته باشند، اما این خود شخص است که تعیین می‌‌کند سلطه گر باشد یا سلطه پذیر؛ یا در سطله الهی باشد یا در سلطه طاغوت. اگر کسی مؤمن باشد و از ولایت الهی بهره گیرد می‌‌تواند سطله خویش را به شکل اعجازی حتی بر دشمنان اعمال کند[۶۳] و گرنه باید تحت سلطه دشمنان قرار گیرد. اصولا ظلم و ستم موجب سلطه گری دشمنان می‌‌شود؛ چنان که ظلم به خویشتن و خدا و قوانین الهی موجب سلطه بیگانگان بر یهودیان شد.[۶۴][۶۵]

حاکم اسلامی، خلیفهً‌ الله و ولی‌الله

نظام اسلامی، نظام ولایی است. به این معنا که حاکم اسلامی همان خلیفهًْ‌الله به معنای خاص است که دارای ولایت کلی و ماذون به تصرف در تکوین است. خداوند در آیات ۳۰ تا ۳۴ سوره بقره، انسان را خلیفهًْ‌الهی بر زمین دانسته است که بر کائنات و ما سوی‌الله و حتی فرشتگان حامل عرش به عنوان متاله و دارندگان همه صفات و اسمای الهی حکومت می‌کند. البته خلافت انسان‌ها خلافت عمومی است؛ زیرا همه انسان‌ها ظرفیت طبیعی خلافت را دارا هستند و هر کسی به هر میزان که صفات و اسمای الهی را در خود با عبودیت و حرکت در صراط مستقیم فطرت و شریعت‌[۶۶] تحقق ببخشد، از آن بهره‌مند خواهد شد. به سخن دیگر، خلافت انسانی بر تکوین، از مصادیق تشکیک همانند نور است که دارای مراتب و درجات متعدد است؛ یعنی نور خورشید، نور چراغ و نور کرمک شتاب، همه بیانگر حقیقت مفهومی نور هستند، اما تفاوت درجات و مراتب آن کاملا محسوس است. بنابراین، هر کسی در درجات و مراتب عالی‌تر قرار گیرد، از وسعت و شدت بیشتری در تصرفات برخوردار خواهد شد. از همین رو خلیفه خاص الهی، کسی است که تمام صفات را در کمال خودش دارا بوده و ظهور بخشیده باشد. چنین فردی را در اصطلاح عرفانی، انسان کامل و در فرهنگ قرآنی، خلیفهً‌الله، ولی‌الله و مانند آن می‌گویند. این افراد نه تنها بر جهان و جان حاکمیت می‌یابند، بلکه جامعه انسانی نیز حاکمیت پیدا کرده و امور جامعه به دست ایشان سپرده می‌شود و ایشان از سوی خداوند ماذون به تشریع هستند. البته تشریع حقیقی در دست خداوند است و اگر به این افراد شارع گفته می‌شود، به همان اعتبار مظهریت در ربوبیت و بقا به فنای الهی است؛ یعنی همان طوری که افعال عادی آنان چون تیر انداختن و قتل، فعل خداوندی تلقی می‌شود[۶۷]؛ زیرا آنان ید‌الله هستند، همچنین حکمی را که صادر می‌کنند، حکم‌الله است[۶۸]‌؛ زیرا آنان لسان‌الله نیز هستند و نطق آنان همان وحی الهی است.[۶۹]

خداوند از این افراد گاه به عنوان مؤمنانی یاد می‌کند که همه اعمال را به علم حضوری و شهودی می‌بینند و به ظاهر و باطن اعمال هر کسی آگاه هستند[۷۰]؛ و گاه دیگر به عنوان ولی‌الله و اولوا الامر یعنی صاحبان امور از آنان یاد می‌شود.[۷۱] این افراد از سوی خداوند انتخاب و نصب می‌شوند؛ چنانکه پیامبران دارای ولایت همانند رسول‌الله‌(ص) از سوی خداوند انتخاب شده‌اند. خداوند در آیاتی از جمله آیات ۵۹ سوره نساء، آیات ۳ و ۵۵ سوره مائده، از انتخاب مولی امام علی(ع) سخن به میان آورده و ایشان را به عنوان ولی‌الله معرفی می‌کند که از سوی خداوند به این مقام ولایت الهی انتخاب شده است. آن حضرت(ع) که جان پیامبر(ص) است[۷۲]</ref> همراه دیگر فرزندان معصوم خود دارای عصمت الهی هستند.[۷۳] ولایت فقیه نیز استمرار ولایت اولیای معصوم است. البته فقها از عصمت الهی خاص برخوردار نیستند، ولی چون باید دارای شرایط سخت و خاصی باشند، تالی تلو معصوم(ع) هستند و از همین سبب است که از ولایت برخوردار می‌شوند که بیان و اثبات آن باید در جای خود بحث شود.[۷۴]

اصول سیاست خارجی نظام ولایی

حاکم نظام ولایی خود را در جای خدا قرار نمی‌دهد؛ بلکه چون خلیفهً‌الله است، سخن مستخلف عنه یعنی خداوند را می‌زند. بنابراین در تصرف و تشریع هرگز پا را فراتر از محدوده خلافت الهی نمی‌گذارد و جز به رضای خداوند نمی‌اندیشد. بنابراین، خلیفهً‌الهی و ولی‌الله، سخن خود را به نام خدا بر زبان نمی‌راند چنانکه اومانیسم در تکوین و تشریع این گونه عمل می‌کند. بنابراین، خلیفهً‌الله و ولی‌الله هرگز نمی‌تواند بیرون از دایره حدود‌الله عمل کند و اگر چنین کند به شدت عذاب می‌شود.[۷۵] چنین نظام ولایی اصول سیاست‌های داخلی و خارجی خود را از وحی و تشریع الهی برگرفته و نمی‌تواند جز در این چارچوب، سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی داشته باشد. در حقیقت این اصول همان خطوط قرمزی است که عبور از آن مشروعیت دینی و حتی مشروعیت سیاسی نظام ولایی را با بحران بلکه خطر مواجه می‌کند و از مشروعیت ساقط می‌نماید.[۷۶] در ادامه به برخی اصول سیاست خارجی در نظام اسلامی اشاره می‌کنیم.

مهم‌ترین اصول سیاست خارجی که در قرآن برای نظام اسلامی تعریف و تعیین شده است عبارتند از:

  1. دعوت به اجرای عدالت جهانی: یکی از اصول سیاست خارجی نظام ولایی، دعوت همه بشریت به اجرای عدالت ملموس و عینی است. خداوند در آیه ۲۵ سوره حدید می‌فرماید که پیامبران به این منظور مبعوث شده‌اند تا با تبیین درست هستی‌شناسی و بیان حقوق افراد و تکالیف متقابل، مردم را به حقوق خودشان آگاه سازند و آنان را ترغیب کنند تا برای اجرای عدالت قیام کنند. این دعوت جهانی است و در آن ملاحظه جغرافیا، نژاد، فرهنگ، جنسیت، رنگ و مانند آنها نمی‌شود، بلکه عنصر اساسی در این دعوت، بشریت و توده‌های مردم است تا همگی حقوق خود را بشناسند و برای کسب آن قیام کنند. با نگاهی به تاریخ بشریت می‌توان دریافت که همه بشریت این مقدار از دانشی که درباره حقوق به دست آورده، همه از آموزه‌های وحیانی اسلام از آدم(ع) تا خاتم(ص) بوده است و اگر دین اسلام به این مفهوم نبود، هرگز مردم به حقوق طبیعی و الهی خود آگاه و واقف نمی‌شدند و برای کسب آن قیام نمی‌کردند. امروز نیز وظیفه دولت و جامعه اسلامی است تا در فضای جهانی با همه ابزارها و وسایل، این هدف و فلسفه بعثت پیامبران و ارسال رسل و انزال کتب را مد نظر قرار داده و به تبلیغ آن بپردازد تا زمینه برای قیام توده‌های مردم جهت احقاق حقوق و اجرای عدالت فراهم آید.
  2. دعوت به اتحاد میان اهل توحید: سیاست خارجی نظام اسلامی می‌بایست همواره در اندیشه اتحاد میان اهل توحید از همه شرایع اسلامی از یهود و مسیحیت باشد و آنان را به مشترکات الهی دعوت کند. هماهنگی میان اهل توحید از وظایف دولت اسلامی است که خداوند به پیامبر(ص) به عنوان ولی‌الله دستور می‌دهد تا به عنوان یک حکم و تکلیف الهی به این امر اقدام کند و اهل توحید را به اتحاد دعوت کند.[۷۷] البته معلوم است که اتحاد غیر از وحدت است؛ زیرا دراین واژه این معنا تضمین شده که غیر مشترکاتی در میان دو سوی اتحاد وجود دارد که نمی‌توان آن را نادیده گرفت، اما برای مقابله با کافران غیر توحیدی و غیر اهل کتاب می‌بایست به مشترکات رو آورده و از متفرقات پرهیز کرد. به سخن دیگر، وظیفه و تکلیف دولت و جامعه اسلامی است تا اهل توحید را به مشترکات دعوت کرده و بر آن تأکید کند.
  3. دعوت به صلح‌: از دیگر اصول سیاست خارجی نظام اسلامی دعوت مردمان به صلح است. اسلام دین صلح و دوستی است و خداوند همه انسان‌ها را به این امر دعوت می‌کند و می‌خواهد تا از جنگ و ظلم به یکدیگر دست بردارند و تجاوزگری را کنار بگذارند.[۷۸]
  4. استقلال سیاسی: نظام ولایی باید به گونه‌ای عمل کند که استقلال سیاسی نظام در برابر دشمنان و بیگانگان حفظ و تثبیت شود. این استقلال در اشکال مختلف باید خودنمایی کند و هویت مستقل نظام سیاسی حفظ گردد. در آیات بسیاری از قرآن به مسئله استقلال کامل نظام اسلامی اشاره شده است.[۷۹]
  5. استقلال نظامی: خداوند بصراحت در آیه ۶۰ سوره انفال بر عنصر استقلال نظامی نظام ولایی تأکید کرده و خواهان خوداتکایی در تجهیزات و نفرات یعنی عُدّه و عِدّه شده است.
  6. استقلال اقتصادی و خوداتکایی: استقلال اقتصادی به عنوان قوام جامعه و نظام اسلامی در دستور کار قرار گرفته و از همگان خواسته شده تا به گونه‌ای عمل کنند که نیازی به بیرون از جامعه اسلامی وجود نداشته باشد. اصولا از نظر اسلام رشد و پیشرفت اقتصادی ملاک استقلال افراد است.[۸۰] پس وقتی نظام اسلامی می‌خواهد از نظر سیاسی و نظامی، مستقل و خوداتکا باشد باید اقتصادی خوداتکا داشته باشد تا تحت تاثیر تحریم‌های دشمنان قرار نگیرد.
  7. دفاع از مظلوم: از جمله مهم‌ترین اصول سیاست خارجی نظام اسلامی، سیاست دفاع از مظلوم است. در این سیاست توجهی به دین و مذهب و جغرافیا و جنسیت و مانند آن نمی‌شود، بلکه هر کسی مظلوم واقع شد می‌بایست مورد حمایت قرار گرفته و از او دفاع شود. از نظر اسلام هر گونه ظلم مردود است. خداوند ظلم به هر شکل و نوعی را از مصادیق گناهان کبیره می‌داند. امیرمؤمنان علی(ع) در آخرین وصیت خود به فرزندانش می‌فرماید: «وَ كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً»؛ شما همواره دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید. خداوند در آیه ۷۹ سوره نساء می‌فرماید که دفاع و حمایت از مظلوم علیه ظالم واجب و تکلیف عمومی است.
  8. دفاع از مستضعف: از دیگر اصول سیاست خارجی نظام ولایی، دفاع از مستضعف است. این مطلب را به سادگی می‌توان از آیات گوناگون از جمله آیه ۷۹ سوره نساء به دست آورد.
  9. جنگ علیه ظالم: خداوند در آیه ۷۹ سوره نساء واجب کرده که بدون توجه به دین و مذهب و رنگ و جنسیت و مانند آنها علیه هر ظالم در هر جایی قیام کنید و اسلحه بر دارید و علیه آنان وارد کارزار و جنگ شوید. بنابراین جنگ علیه ظالم از اصول سیاست‌های خارجی نظام ولایی است.
  10. جنگ علیه مستکبر: همچنین از آیه ۷۹ سوره نساء به دست می‌آید که جنگ علیه مستکبران از واجبات و تکالیف اسلامی است و جامعه و نظام اسلامی بی‌توجه به اینکه مستضعف چه کسی است باید وارد کارزار علیه مستکبران شود.
  11. اجرای رزمایش‌های اقتداری: از اصول سیاست‌های خارجی نظام اسلامی اجرای رزمایش‌ها و برنامه‌هایی است که اقتدار نظام ولایی را به نمایش گذارد. گاه این کار چنان مهم تلقی شده که غفلت از برخی امور حتی نماز نیز عیب دانسته نشده است؛ زیرا گاه این رزمایش‌های اقتداری برای حفظ اصل نظام ولایی لازم و ضروری است. در قرآن آمده که حضرت سلیمان‌(ع) همواره به نمایش قوت و اقتدار می‌پرداخته است و از لشکر و نفرات و تجهیزات خویش سان می‌دید و آن را به نمایش می‌گذاشت.[۸۱] همچنین از آیه ۶۰ سوره انفال به دست می‌آید که تهیه نفرات و تجهیزات به گونه‌ای که موجب ترساندن دشمن شود، لازم و ضروری است: ﴿تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ به طوری که به عنوان یک عامل بازدارنده عمل کرده و اجازه ندهد تا دشمن به فکر حمله و تهاجم به مرزهای جغرافیایی نظام اسلامی بیفتد.
  12. مقابله با جاسوسی نظامی: مقابله با جاسوسی و جاسوسان که به عنوان «سماعون» از بیرون مرزها یا در درون مرزها عمل می‌کنند از اصول سیاست خارجی نظام ولایی است.[۸۲]
  13. ممنوعیت ارتباط با دشمنان: هر گونه ارتباط با دشمن که موجب افشای قدرت و قوت نظام اسلامی و خبرگیری آنان شود ممنوع است. بنابراین سیاست خارجی باید به گونه‌ای تنظیم شود که ارتباط تنها در محدوده تحکیم استقلال و قوت و شوکت نظام ولایی باشد نه آنکه اسرار و ضعف‌ها و نقاط آن به گوش دشمنان رسانیده شود. از همین رو در سیاست خارجی خطوط قرمز بسیاری برای ارتباط، تعریف و تعیین شده که در جای خود باید بررسی و تبیین شود.[۸۳]
  14. ممنوعیت تولّی و ولایت: خداوند به صراحت در آیه ۱ سوره ممتحنه به مؤمنان و جامعه اسلامی هشدار می‌دهد که هر گونه تولی و ولایت دشمنان بر جامعه اسلامی به هر شکلی و عنوانی ممنوع است. بنابراین سیاست خارجی نظام اسلامی می‌بایست به گونه‌ای باشد که استقلال مردم و دولت حفظ شود و سلطه‌ای برای بیگانگان در هیچ عرصه و حوزه‌ای ایجاد نشود. این مطلب در آیات دیگری چون ۲۳ سوره توبه و آیه ۵۱ سوره مائده و آیات ۸۹ و ۱۴۴ سوره نساء بیان شده است.
  15. مقابله با طرح‌های حاکمیتی دشمن: خداوند در آیه ۱۴۱ سوره نساء می‌فرماید: ﴿وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا[۸۴]. نویسندگان تفسیر نمونه در ذیل آیه نوشته‌اند: آیا هدف از این جمله تنها عدم پیروزی کفار از نظر منطق بر افراد با ایمان است و یا پیروزی‌های نظامی و مانند آن را شامل می‌شود؟ از آنجا که کلمه سبیل به اصطلاح از قبیل نکره در سیاق نفی است و معنی عموم را می‌رساند از آیه استفاده می‌شود که کافران نه تنها از نظر منطق بلکه از نظر نظامی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و خلاصه از هیچ نظر بر افراد با ایمان، چیره نخواهند شد و اگر پیروزی آنها را بر مسلمانان در میدان‌های مختلف با چشم خود می‌بینیم به خاطر آن است که بسیاری از مسلمانان، مؤمنان واقعی نیستند و راه و رسم ایمان و وظائف و مسئولیت‌ها و رسالت‌های خویش را به کلی فراموش کرده‌اند، نه خبری از اتحاد و اخوت اسلامی در میان آنان است و نه جهاد به معنی واقعی کلمه انجام می‌دهند و نه علم و آگاهی لازم را که اسلام آن را از لحظه تولد تا لحظه مرگ بر همه لازم شمرده است دارند، و چون چنانند طبعا چنینند! جمعی از فقهاء در مسائل مختلف به این آیه برای عدم تسلط کفار بر مؤمنان از نظر حقوقی و حکمی استدلال کرده‌اند و با توجه به عمومیتی که در آیه دیده می‌شود این توسعه زیاد بعید به نظر نمی‌رسد.[۸۵] بنابراین، حکم فقهی در سیاست خارجی نظام ولایی آن است که باید با طرح حاکمیتی و سلطه جویی دشمنان و کافران و مشرکان بر مؤمنان و جامعه اسلامی مقابله شود و هرگز اجازه سلطه به آنان داده نشود.
  16. اصل مقابله به مثل: از اصول دیگر سیاست خارجی نظام اسلامی، اصل مقابله به مثل است که در آیاتی از جمله آیه ۱۹۴ سوره بقره و ۱۲۶ سوره نحل و آیه ۶۰ سوره حج و مانند آن بیان شده است.[۸۶]

سلطه‌ستیزی نظام اسلامی علیه سلطه‌گر

سلطه به معنای قدرت و قوت، رابطه آمیخته به قدرت بین دو فرد، دو گروه، یا دو دولت را گویند که به موجب آن یک طرف بر طرف دیگر مسلّط گردد.[۸۷] در آیات قرآن سلطه به مفهوم حقوقی و سیاسی آن، از الفاظی چون «غلب»، «جبّار»، «سلّط»، «قهر»، «مصیطر»، «ولیّ» و مانند آنها استفاده شده است. از نظر قرآن نظام اسلامی می‌بایست به گونه‌ای عمل کند که سلطه بیگانگان و تسلط آنان فراهم نشود. تقابل با سلطه‌گری دشمنان از اصول اساسی سیاست خارجی نظام اسلامی است؛ زیرا سلطه بیگانگان که شامل پادشاهان[۸۸]، عصیانگران و مستکبران و جباران و مانند آنهاست، موجب تباهی جوامع و مانع اجرای حق و عدالت می‌شود و جوامع را گرفتار ذلت و خواری و مانند آن می‌کند.[۸۹]

براساس دیدگاه قرآن زمینه‌ساز سلطه بیگانگان و دشمنان اموری چون افسادگرایی افراد و دولتمردان جامعه[۹۰]، تمرد و عصیان آنان[۹۱] و مانند آنهاست. بنابراین، جامعه و رهبران آن باید از چنین رویکرد و سیاستی اجتناب کنند تا سلطه بدان و ناصالحان فراهم نیاید. اختلاف و شقاق داخلی از جمله عوامل سلطه بیگانگان است؛ چنان که فرعون به سبب اختلاف میان یهودیان و تفرقه و فرقه فرقه شدن آنها بر آنان مسلط شد. خداوند در آیاتی از قرآن بر لزوم اجتناب از سلطه‌گری افراد زورگو و جبار و عصیان تأکید کرده است[۹۲] و سلطه‌طلبی را عاملی برای تیره‌بختی‌[۹۳]، گردن‌فرازی[۹۴] و مانع پذیرش حق[۹۵] دانسته است. همچنین در آیات ۲۴۶ و ۲۵۱ سوره بقره و آیه ۷۵ سوره نساء و ۲۰ تا ۲۲ سوره مائده و آیه ۸ سوره توبه و ۳۹ و ۴۰ سوره حج بر ضرورت جهاد و مبارزه با جبّاران سلطه‌گر، برای ممانعت از سلطه آنان تأکید می‌کند. بنابراین از اصول سیاست خارجی نظام و دولت اسلامی این است که در برابر سلطه‌گران قیام کند و اجازه سلطه‌گری به آنان ندهد.[۹۶]

آثار سلطه بیگانگان

در آیات قرآن به آثار زیانبار سلطه بیگانگان و دشمنان بر مسلمانان و جامعه اسلامی اشاره شده است. از جمله این آثار می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. پیمان‌شکنی: سلطه کافران بر مسلمانان، عامل نقض پیمان و پیوندهای دوستی از سوی آنان است. به سخن دیگر، وقتی دشمنان مسلمانان احساس کردند بر مسلمان سلطه دارند، پیمان‌ها را نادیده گرفته و زیر قراردادها زده و آن را نقض می‌کنند.[۹۷]
  2. تهاجم فرهنگی: سعی و تلاش کافران بر کفرورزی مسلمانان، در صورت تسلّط بر آنان از جمله آثار چنین سلطه‌ای بر جامعه اسلامی و نظام آن است.[۹۸]
  3. کینه‌توزی: اقدام دشمنان جامعه اسلامی از جمله کافران و مشرکان به آزار و کینه‌توزی مسلمانان، در صورت سلطه یافتن بر جامعه اسلامی از دیگر آثاری است که در آیه ۲ سوره ممتحنه به عنوان پیامد سلطه دشمنان بیان شده است.

به سبب این آثار زیانباراست که خداوند در آیات قرآن بصراحت مشروع نبودن هیچ گونه سلطه کافران بر مسلمانان را بیان می‌کند[۹۹]

همچنین در آیات ۱۴۱ و ۱۴۴ سوره نساء بر حرمت انعقاد هرگونه پیمان سلطه آمیز برای کافران از ناحیه مسلمانان به عنوان یک حکم فقهی و خط قرمز تأکید دارد. بنابراین نظام ولایی و اسلامی حق ندارد چنین قراردادها و پیمان‌هایی را با دشمنان سلطه‌گرا و سلطه‌طلب انعقاد کند؛ بلکه خداوند از مؤمنان و جامعه و نظام اسلامی و ولایی خواسته است تا علیه سلطه‌گران قیام کرده و در صورت تحقق سلطه آنان برای رهایی آن تلاش کنند. راه‌هایی که برای رهایی از سلطه موجود سلطه‌گران کافر و دشمن بیان شده عبارتند از:

  1. جهاد: جهاد و مبارزه، راهی برای رهایی از سلطه بیگانگان و کافران است که در آیات قرآنی از جمله ۲۰ تا ۲۲ سوره مائده و ۷ و ۸ سوره توبه و ۳۹ و ۴۰ سوره حج بیان شده است.
  2. هجرت: هجرت از منطقه جبّاران سلطه گر، راهی برای نجات و رهایی از سلطه ظالمانه آنان است.[۱۰۰]
  3. دعا و نیایش به درگاه خدا: دعا و التجا به درگاه الهی، راهی برای مصونیّت و رهایی از سلطه بیگانگان است.[۱۰۱]

البته خداوند در آیه ۹۱ سوره نساء برخورداری مسلمانان از سلطه الهی، برای تعقیب دشمنان جنگ طلب را بیان کرده است؛ به این معنا که حکم فقهی در زمان تهدید آن است که دشمن را پیش از عمل تعقیب کرده و اجازه ندهند تا به مواضع مسلمانان حمله کنند. پس حمله پیشگیرانه نسبت به دشمن جنگ‌طلب مجاز است. چنان که براساس آیه ۶۰ سوره انفال مسلمانان، موظّف به فراهم کردن هرگونه امکانات لازم، برای حفظ سلطه و غلبه خود بر بیگانگان و دشمنان هستند، مجاز هستند که فراتر از ارهاب و ترساندن به عملیات پیشگیرانه نیز اقدام کنند.[۱۰۲]

مفهوم‌شناسی استقلال

واژه استقلال از ریشه «قلّ» به معنای اندک است. باب ثلاثی مزید این واژه در صیغه استقلال دارای معانی چندی است. در کتب لغت و فرهنگ نامه عربی آمده است: اسْتَقَلَّ: الشی ءَ اسْتِقْلَالًا: آن چیز را اندک دید و کم شمرد، و آن چیز را برداشت و بالا برد؛ – بِالأَمر: بر آن کار توانا شد؛ – بِرأیهِ: در رأی خود مستبد شد؛ – بکذا: آن کار را به تنهایی انجام داد؛ – تِ البلادُ: آن کشور مستقل شد؛ – الطائرةَ: سوار هواپیما شد؛ – الطائرُ فی طیرانه: پرنده در پرواز اوج گرفت؛ – السحابُ: ابر بالا گرفت؛ – تْهُ الرعدةُ: رعد او را لرزانید؛ – القومُ: آن قوم از آن جای رفتند؛ – فلانٌ غضباً: از بسیاری خشم از جای خود برخاست.

به نظر می‌‌رسد استقلال به معنای عدم وابستگی برگرفته از استقلال در امر است که به معنای توانایی است؛ اما این که چگونگی لفظی که به معنای اندک و قلیل شمردن است به معنای توانایی به کار رفته است؟ از آن روست که وقتی چیزی اندک و کم باشد، برداشتن و بالا بردن آن آسان است و انسان نسبت به آن توانایی دارد. بنابراین، در معنای استقلال باید گفت، استقلال به معنای توانایی نسبت به کار یا چیزی است که از نظر شخص برایش اندک و قلیل است؛ هر چند که برای دیگری زیاد و سنگین است. وقتی شخص می‌‌گوید: من مستقلا این کار را انجام می‌‌دهم، به معنایی آن است که آن چیز آن چنان اندک و سبک است که انجام دادن آن، در توان من است و نیازی نیست تا دیگری کمک کند و با وابستگی به کسی آن را انجام دهم. بر همین اساس، وقتی از استقلال کشوری سخن می‌‌گوییم در حقیقت از توانایی جمعی مردمی سخن می‌‌گوییم که بی‌وابستگی به جمعیت یا کشوری دیگر می‌‌تواند بر پای خویش بیایستد و نیازهای گوناگون جامعه‌اش بر آورده سازد.

به سخن دیگر، معنای حقیقی لفظ قل و استقلال در واژه‌شناسی به معنای اندک شمردن آمده است. این لفظ در معانی دیگر در راستای بیان لوازم قلیل و اندک شمردم به کار رفته است. پس کاربرد این واژه در معنای توانایی و پرداختن به کاری بدون مشارکت دیگران کاربرد لفظ در لوازم تقلیل و اندک شمردن است[۱۰۳] در فرهنگ فارسی نیز استقلال به معنای ضابط امر خویش بودن، به خودی خود به کاری بر ایستادن؛ بی‌شرکت غیری؛ صاحب اختیاری و آزادی کامل یک کشور (دولت و ملّت) در امور سیاسی و اقتصادی بدون إعمال نفوذ خارجیان، به کار رفته است.[۱۰۴] برخی نیز استقلال در اصطلاح دانش سیاسی را به معنای توانایی کشور در انجام کارویژه‌ها بدون وابستگی به کشورهای دیگر دانسته‌اند.[۱۰۵] البته برخی دیگر، مسأله استقلال را با مسأله آزادی پیوند می‌‌زنند و در تعریف استقلال گفته‌اند: استقلال، همان آزادی اراده ملی برای اداره امور داخلی و خارجی خود از دست دیگران است که از خلال سازمان سیاسی دولت پدیدار می‌‌شود. از این رو، در کاربرد علوم سیاسی، استقلال به جدا بودن حاکمیت یک کشور از دیگر کشورها از نوع سلطه و سیادت خارجی تعریف شده است.[۱۰۶]

باید توجه داشت، از آن جایی که استقلال قدرت و توانایی بدون وابستگی به دیگری در انجام امور و کارها و سبک شماری امر از سوی صاحب قدرت و توان است، وقتی از استقلال سیاسی سخن به میان می‌‌آید، به طور طبیعی مراد قدرت و اقتدار نظام سیاسی در انجام امور بدون وابستگی به نظام‌های سیاسی بیگانه و خارجی است که از لوازم آن آزادی در عمل و انتخاب است. پس آزادی از لوازم استقلالی است که بر پایه اقتدار داخلی شکل گرفته است. بر این اساس در تعریف استقلال کشور باید آن را اقتدار داخلی و سبک شماری امور از سوی نظام سیاسی دانست که به تنهایی و بدون وابستگی به دیگر نظام‌های سیاسی می‌‌تواند آزادانه اهداف و کارویژه یک نظام سیاسی را انجام دهد. در این صورت یک ملت، کشور و یا دولت، توانایی خودگردانی و حاکمیت بر سرزمین خود را بدون دخالت دیگران داراست و استقلال یک کشور و ملت زمانی تحقق می‌‌یابد که آن کشور کمترین نیاز ارتباطی و مبادلاتی را با دنیای خارج داشته باشد و با اتکا به خود کلیه ابعاد زندگی را تنظیم و اداره نماید.[۱۰۷][۱۰۸]

استقلال در نظام سیاسی ولایی

هر چند که این اصطلاح در فرهنگ قرآنی به کار نرفته است؛ ولی مفهوم این اصطلاح را می‌‌توان از جملات و عبارتی از قرآن به دست آورد. از جمله می‌‌توان به جملاتی چون ﴿وَجَعَلَكُمْ مُلُوكًا، ﴿ا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِكُمْ، ﴿لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ، ﴿لَا تَتَّخِذُوا الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ، ﴿لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ و ﴿وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا اشاره کرد که متضمن این مفهوم سیاسی است. از نظر قرآن استقلال، نعمتی الهی و شایسته یادآوری است. این که امتی مانند امت مسلمان یهودی در سایه رهبری پیامبران و پادشاهان خود از سلطه دیگر امت‌ها بیرون بوده و خودشان دارای رهبری مستقل باشند.[۱۰۹]

خدا در آیات قرآنی به مسلمانان و امت اسلام هشدار می‌‌دهد در صورت ترک استقلال خود باید خود را برای اموری چون خشم الهی در قالب عدم ولایت الهی و عدم نصرت[۱۱۰] و آتش دوزخ[۱۱۱] آماده سازنند. سنت الهی بر این قرار گرفته تا در نهایت جبر تاریخی، استقلال کاملی برای امت اسلام و مؤمنان رقم بخورد و امت اسلام مهیمن و چیره بر همه امت‌ها شود و حاکمیت مؤمنان تحقق یابد.[۱۱۲]

باید توجه داشت که بسیاری از جملات خبری به داعی و انگیزه انشاء است؛ به این معنا که هدف از جمله خبری، امر و فرمان و تشریع حکم است. بر این اساس، هر چند که در جمله خبری از حال و گذشته و آینده خبر داده می‌‌شود، اما مراد آن است که این امر تحقق یابد. اگر خدا می‌‌فرماید در آینده حاکمیت از آن مؤمنان است، به این معناست که مؤمنان برای تحقق آن برنامه‌ریزی داشته باشند و باید در این مسیر حرکت کنند. در حقیقت استقلال همه جانبه جامعه ایمانی و حاکمیّت مؤمنان بر سرنوشت خود، مورد تأکید خدا بوده و امت اسلام باید در این مسیر گام بردارد. خداوند می‌‌فرماید: ﴿وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا[۱۱۳] مراد از این جمله خبری همان طوری که بیان یک سنت الهی است، انشای این است که نباید جامعه ایمانی و امت اسلام و نظام سیاسی در مسیری حرکت کند تا زیر سلطه بیگانگان در آیند. خدا در آیه ای دیگر در ساختار مثالی از استقلال خواهی هر انسانی سخن به میان آورده است؛ زیرا وقتی انسانی مستقل نباشد یا حتی فراتر از یک نفر با چند نفر به عنوان صاحبان و اربابان درگیر باشد، به طور طبیعی ناتوان از انجام کارها و اهداف مستقل خواهد بود و هماره سرگردان است.[۱۱۴] از نظر قرآن هر انسانی خردمند و عاقل در می‌‌یابد که استقلال با عدم استقلال مساوی و برابر نیست و انسان به طور طبیعی استقلال را دوست می‌‌دارد. خدا در آیات ۷۵ و ۷۶ سوره یوسف، مساوی نبودن استقلال با وابستگی و اتّکا به غیر را در قالب مثالی بیان کرده که توجه به آن می‌‌تواند رهگشا باشد[۱۱۵]

زمینه‌ها و عوامل استقلال

از نظر قرآن، تحقق استقلال واقعی زمانی است که بسترها و عوامل آن فراهم آید. مهم‌ترین زمینه‌ها و عوامل استقلال امتی عبارتند از:

  1. ایمان و عمل به تعالیم و آموزه‌های وحیانی الهی: از نظر قرآن، حقیقت استقلال را باید در تعبد و بندگی خدا جست؛ زیرا با قرار گرفتن تحت سلطه الهی در قالب عبودیت و بندگی است که انسان از ارباب متفرق رهایی می‌‌یابد[۱۱۶] و به آزادگی حقیقی می‌‌رسد و توان و قدرت آن را می‌‌یابد تا با استفاده ازاین ارتباط با خدای قادر، عزیز، جبار، متکبر، غنی و مانند آنها، از استغنایی برخوردار گردد و از فقر وجودی و هویتی رهایی یابد.[۱۱۷]انسان با قرار گرفتن از این طریق تحت ولایت الهی، از ولایت طاغوت رها می‌‌شود. از این روست که خداوند به صراحت در قرآن کریم، ایمان به خدا، پیامبر و کتاب آسمانی قرآن را راه رسیدن مسلمانان به استقلال و رهایی از ولایت و سرپرستی کافران و سلطه ایشان معرفی می‌‌کند.[۱۱۸]
  2. رهبری پیامبران: از نظر قرآن رهبری پیامبران، مهم‌ترین عامل در رهایی امت از سلطه بیگانگان و دست یابی به استقلال است. خدا در آیاتی از جمله آیه ۲۵ سوره حدید به نقش رهبری پیامبران در مدیریت قیام قسطی و دست یابی به همه حقوق بشری اشاره می‌‌کند و در آیه ۲۰ سوره مائده نیز برانگیخته شدن پیامبران در امت‌ها را، زمینه‌ساز استقلال آنان می‌‌داند. در این آیه اخیر خدا با تقدیم جمله ﴿جَعَلَ فِيكُمْ أَنْبِيَاءَ بر ﴿جَعَلَكُمْ مُلُوكًا به این نکته اشاره دارد که برانگیخته‌شدنِ پیامبران، زمینه سلطنت و فرمان‌روایی بنی‌اسرائیل را هموار کرد. بنابراین، این ولایت الهی در ساختار ولایت پیامبران است که می‌‌تواند استقلال واقعی و حقیقی را برای جامعه ای رقم بزند.
  3. اراده الهی: از نظر قرآن، استقلال امت اسلام، یک سنت الهی و خواست خداوندی است و خداوند چنین اراده کرده تا مسلمان تحت سلطه بیگانگان در نیایند؛ بنابراین باید مسلمانان نیز در این راستا گام بردارند و بستر و فضای رهایی از سلطه و حفظ استقلال را فراهم آورند.[۱۱۹]
  4. پرهیز از دوستی و ولایت محبتی بیگانگان: از عوامل و بسترهایی که استقلال را ایجاد و حفظ می‌‌کند، پرهیز از دوستی و ولایت محبتی نسبت به بیگانگان است.[۱۲۰]
  5. اجتناب از ارتباط سری و نزدیک: از دیگر بسترهایی است که موجب می‌‌شود تا استقلال ایجاد و محافظت شود، اجتناب از روابط سری و نهانی و بسیار نزدیک با بیگانگان است. از همین روست که خدا در آیه ۱۱۸ سوره آل عمران از این که بیگانگان را «بطانه» قرار دهند، بر حذر داشته است. بطانه به زیرپوشی گفته می‌‌شود که چسبیده به بدن است؛ این حالت بیانگر نزدیکی بسیار و اطلاع یابی به همه اسرار و رازهای شخص یا جامعه اسلامی است که از آن برحذر داشته شده است. چنین روابطی به طور طبیعی اسرار جامعه را در اختیار دشمن قرار داده و زمینه برای سلطه دشمنان و عدم استقلال را فراهم می‌‌آورد.
  6. نمادهای استقلال: برخی از امور نمادهایی استقلال هستند و موجب می‌‌شود تا هویتی از هویتی و ماهیتی از ماهیتی دیگر جدا شود. ایجاد گفتمان در قالب نمادهای هویتی امری است که موجب استقلال جامعه ای از جامعه ای دیگر می‌‌شود. اصولا این فصل ممیز است که یک ماهیت و چیزی را از چیزی دیگر مجزا کرده و موجب استقلال و هویت یابی استقلالی آن می‌‌شود. از جمله نمادهایی که در قرآن برای استقلال امت اسلام از غیر مسلمانان مطرح شده، قبله کعبه است.[۱۲۱] بنابراین، تمرکز روی نمادهایی که موجب استقلال و هویت بخشی به جامعه و نظام سیاسی اسلام است واجب و بر همگان است تا آن را شناخته و به تقویت آن بکوشند.
  7. بی‌اعتنایی به رضایت و خشنودی بیگانگان: از جمله بسترهایی که موجب ایجاد و حفظ استقلال و رهایی از سلطه بیگانگان می‌‌شود، بی‌اعتنایی امت و نظام سیاسی ولایی از رضایت و خشنودی بیگانگان است. امت اسلام باید خدا را خشنود و راضی نگه دارد و دولت و نظام سیاسی ولایی نیز باید در این راستا و رضایت امت اسلام گام بردارد که همان رضایت خداوندی است. بنابراین، نیازی نیست که دولت و امت برای رضایت و خشنودی بیگانگان تلاش کنند؛ زیرا معنای آن چیزی جز سلطه بیگانگان و از دست رفتن استقلال نیست.[۱۲۲]
  8. عدم گرایش به بیگانگان: از دیگر بسترهای حفظ استقلال، عدم رکون و گرایش به بیگانگان است؛ زیرا این گرایش موجب می‌‌شود تا آنان برای امت رکن و اساس شوند.[۱۲۳]
  9. رشد عقلانی: جامعه ای به استقلال دست می‌‌یابد که به رشد عقلانی دست یافته باشد. همان طوری که شخص غیر بالغ عقلانی نمی‌توانند مدیریت خود را داشته باشد، جامعه غیر عقلانی نیز چنین گرفتار خواهد بود.[۱۲۴][۱۲۵]

آثار استقلال از نظر قرآن،

آثاری برای استقلال نظام سیاسی ولایی و امت اسلام است که از جمله مهم‌ترین آنها می‌‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. برخورداری از فضل خدا: امت و نظام سیاسی که بخواهد از فضل الهی و زیاده بر رزق بهره برد باید خویش را حفظ کند و از وابستگی و سلطه بیگانگان و دشمنان اسلام برهاند؛ چنان که استقلال مسلمانان مکّه از مشرکان، زمینه بهره‌مندی آنان از فضل الهی شد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ[۱۲۶]
  2. مصونیّت از افساد: استقلال و قطع رابطه مسلمانان با کافران، سبب مصونیّت از اخلال و افساد آنان است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِكُمْ لَا يَأْلُونَكُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ[۱۲۷]
  3. رهایی از خشم الهی: از دیگر آثار استقلال، رهایی از خشم الهی است؛ زیرا وابستگی و رکون به بیگانگان و سلطه آنان، موجب خشم الهی می‌‌شود.[۱۲۸]
  4. رهایی از دوزخ: از آیه ۱۱۳ سوره هود بر می‌‌آید که گرایش به دشمنان و بیگانگان و سلطه آنان موجب قرار گرفتن در آتش خشم الهی در دوزخ می‌‌شود[۱۲۹]

انواع استقلال

استقلال دارای ابعاد و انواع و اقسام گوناگونی است. در آیات قرآنی به انواع آن اشاره شده است:

  1. استقلال اقتصادی: از نظر قرآن، استقلال اقتصادی موجب رهایی از سلطه دیگران است.[۱۳۰] جامعه عقلانی از زیر سلطه اقتصادی بیگانگان خود را آزاد می‌‌کند؛ چنان که خود را از انواع و اقسام بردگی می‌‌رهاند.[۱۳۱] از نظر استقلال اقتصادی برای یک جامعه عقلانی تحقق می‌‌یابد؛ زیرا جامع جاهل و سفیه نمی‌تواند اموال و منابع خود را مدیریت کند و این گونه است که آن چه را دارد از دست می‌‌دهد. از همین روست که در آیات قرآنی سلطه سفیهان بر اموال خویش را نامشروع دانسته است؛ زیرا سلطه نااهلان و سفیهان بر اموال، سبب فساد و نابودی آن می‌‌شود.[۱۳۲]
  2. استقلال فرهنگی: امت اسلام باید از نظر فرهنگی مستقل از بیگانگان باشد. در قرآن راهکارهایی برای هویت یابی فرهنگی از جمله قبله واحد برای مسلمانان مطرح شده است.[۱۳۳]
  3. استقلال سیاسی: نظام سیاسی اسلام برای حفظ استقلال فرهنگی و اقتصادی باید دارای نظامی غیر وابسته باشد؛ زیرا در صورت وابستگی نمی‌توان از استقلال فرهنگی و اقتصادی سخن گفت.
  4. استقلال نظامی: خداوند در آیه ۶۰ سوره انفال خواهان استقلال کامل نظامی امت و نظام اسلامی در حوزه تجهیزات و نفرات جنگی است تا این گونه بیگانگان از ایشان حساب برده و نقش بازدارندگی و دفاعی خودکار را اقتدار نظامی امت ایفا کند[۱۳۴]

موانع استقلال و عوامل سلطه بیگانگان

در آیات قرآنی اموری به عنوان موانع استقلال مطرح شده که برخی از آنها عبارتند از

  1. ترس از تحریم و مشکلات اقتصادی: از موانع استقلال و گرایش به وابستگی و سلطه بیگانگان ترس و خوف از تحریم و یا مشکلات اقتصادی و کاهش قدرت خرید مردم است که خدا در آیه ۲۸ سوره توبه به این مانع اشاره کرده است و از امت خواسته تا بر اساس این ترس، امت و نظام وابستگی به نظام سلطه پیدا نکند؛ زیرا اگر امت و نظام سیاسی بر این ترس غلبه کند، فضل الهی آنان را در بر می‌‌گیرد و از مشکلات احتمالی رهایی می‌‌یابد.
  2. تسامل و تساهل: تساهل و تسامح با دشمنان می‌‌تواند مانع جدی در سر راه استقلال و بقای آن باشد.[۱۳۵]
  3. دوستی با بیگانگان: حفظ دوستی و ارتباط با بیگانگان می‌‌تواند مانع جدی در سر راه استقلال و بقای آن باشد.[۱۳۶][۱۳۷]

آثار سلطه بیگانگان

سلطه، به معنای قدرت، قوّت و نیز رابطه آمیخته به قدرت بین دو فرد، دو گروه، یا دو دولت است که به موجب آن یک طرف بر طرف دیگر مسلّط گردد.[۱۳۸] این سلطه می‌‌تواند مشروع باشد مانند سلطه نظام سیاسی و حکومت ولایی بر امت اسلام و همچنین می‌‌تواند غیر مشروع باشد همانند سلطه بیگانگان بر سرنوشت امت اسلام. آن چه در این جا مطرح است، سلطه بیگانگان است که موجب از میان رفتن استقلال نظام سیاسی می‌‌شود. در آیات قرآنی به این مفهوم با الفاظی چون «غلب»، «جبّار»، «سلّط»، «قهر»، «مصیطر»، «ولیّ» و مانند آنها اشاره شده است.

  1. بهره‌مندی از یکدیگر: سلطه برخی انسان‌ها بر برخی دیگر، مایه بهره‌وری آنان از نیروی خدماتی یکدیگر است. این سلطه می‌‌تواند تکوینی، تشریعی و یا ظالمانه باشد. خدا می‌‌فرماید: ﴿أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِيًّا وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ[۱۳۹]
  2. تباهی و فساد: از نظر قرآن سلطه شاهان بر جوامع، مایه تباهی آنها است؛ زیرا آنان عزیز را ذلیل می‌‌کنند و مردم را خوار می‌‌سازند.[۱۴۰]
  3. ذلّت: چنان که گفته شد سلطه پادشاهان بر جامعه، عامل ذلّت عزتمندان می‌‌شود و این گونه حقوق مردم تضییع و تباه می‌‌شود.[۱۴۱]
  4. شقاوت: سلطه گری، مایه شقاوت و تیره بختی آدمی است.[۱۴۲]
  5. عصیان: سلطه، زمینه عصیانگری است.[۱۴۳]
  6. مانع رسالت انبیا: از نظر قرآن، سلطه جبّاران سرکش بر توده‌های مردم، مانع از موفقیّت پیامبران الهی در اجرای رسالت آنان است.[۱۴۴].[۱۴۵]

زمینه‌های سلطه بیگانگان

بسترهایی موجب می‌‌شود تا بیگانگان بر امت چیره شده و استقلال از میان برود. از جمله این امور عبارتند از:

  1. افساد: افسادگری امت اسلام از هر شریعتی، زمینه سلطه بندگان نیرومند بر آنان را فراهم می‌‌آورد.[۱۴۶]
  2. برتری: اصولا برتری طبیعی و تکوینی موجب سلطه آنان می‌‌شود[۱۴۷]؛ چنان که برتری مردان بر زنان، زمینه سلطه یافتن بر آنان، در امر تدبیر و مدیریّت امور آنان شده است.[۱۴۸]
  3. تأمین هزینه: از عواملی که موجب می‌‌شود تا سلطه دیگری فراهم آید، تأمین هزینه‌ها و نیازها از سوی دیگری است. بنابراین برای رهایی از سلطه دیگری باید خود را از وابستگی به دیگری از نظر تأمین هزینه‌ها و نیازها رهایی سازیم. خداوند این عامل سلطه را امری طبیعی دانسته و با توجه به تأمین هزینه‌های زندگی زنان از سوی همسران شان، زمینه تشریع سلطه بر آنان، در مدیریّت زندگی را امری مشروع دانسته است.[۱۴۹] پس برای رهایی کشور از سلطه بیگانگان باید خود را از هر گونه وابستگی از جمله تأمین هزینه‌ها و مانند آن برهانیم.
  4. تمرّد از خدا: سرکشی و تمرد علیه خداوند نه تنها عزت نمی‌آفریند بلکه موجب سلطه بیگانگان می‌‌شود. به عنوان نمونه تمرّد یهودیان ایله، مایه سلطه یافتن نیروهایی شکنجه گر بر آنان، در دنیا، برزخ تا قیامت شده است.[۱۵۰]
  5. ظلم: از نظر قرآن سلطه برخی ظالمان بر برخی دیگر، از سنّتهای الهی در جوامع بشری است. به سخن دیگر، ظالم به شکلی مظلوم خواهد شد.[۱۵۱]
  6. معجزات و امداد غیبی الهی: بهره‌مندی از آیات و معجزات الهی، مایه سلطه و اقتدار مؤمنان می‌‌شود چنان که سلطه موسی و هارون[۱۵۲] در مبارزه با فرعونیان در همین چارچوب تعریف می‌‌شود.[۱۵۳].[۱۵۴]

ممنوعیت سلطه‌پذیری از بیگانگان

چنان که بیان شد، استقلال خواهی یک ارزش در اسلام است و سلطه‌پذیری یک ضد ارزشی است که می‌‌بایست با آن مبارزه کرد و در قالب امر به معروف و نهی از منکر قولی و عملی در مقابل آن موضع‌گیری کرد و ایستاد. از نظر قرآن، پذیرش سلطه بیگانگان از سوی مسلمانان، امری ناپسند و ناروا است و خداوند به صراحت از آن نهی کرده است: ﴿لَا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ[۱۵۵] باید یاد آور شد که از معانی «ولیّ»، سلطه و سرپرستی است.[۱۵۶]

از نظر قرآن بهانه جویی عده ای از مستضعفان که توان مبارزه منفی و هجرت را داشته، موجب نمی‌شود تا آنان تن به حکومت طاغوت داده و برای مستکبران و در خدمت ایشان باشند؛ چراکه اگر ستم‌پذیری و سلطه‌پذیری مستضعفان نباشد، مستکبران نمی‌توانند حکومت و قدرتی داشته باشند. پس مستضعفان با سکوت و گاه همراهی خواسته و ناخواسته خود، آب به آسیاب دشمن می‌‌ریزند و در خدمت طاغوت و سطله مستکبران هستند. خدا می‌‌فرماید: ﴿إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنْتُمْ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا فَأُولَئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِيرًا[۱۵۷]

از نظر قرآن، دشمنان امت اسلام در کمین آنان هستند تا در زمان مناسب سلطه خویش را بر ایشان اعمال کنند و استقلال ایشان را سلب نمایند. در این میان گروهی منافق در امت به عنوان شهروند وجود دارند که در خدمت اهداف مستکبران و ظالمان سلطه گر هستند. خداوند به مؤمنان هشدار می‌‌دهد تا زمینه و بستر سلطه دشمنان را این گروه و گروه‌های سست ایمان فراهم نیاورند و استقلال امت و نظام سیاسی را از میان نبرند. خدا می‌‌گوید: ﴿الَّذِينَ يَتَرَبَّصُونَ بِكُمْ فَإِنْ كَانَ لَكُمْ فَتْحٌ مِنَ اللَّهِ قَالُوا أَلَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ وَإِنْ كَانَ لِلْكَافِرِينَ نَصِيبٌ قَالُوا أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَيْكُمْ وَنَمْنَعْكُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَاللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا * يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَتُرِيدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلَّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَانًا مُبِينًا[۱۵۸] خداوند در آیه ۵۷ سوره مائده نیز به امت اسلام و مؤمنان هشدار می‌‌دهد که اهل کتابی که دین اسلام را بازیچه و ابزار تمسخر خود گرفته‌اند، ارتباط دوستی و سرپرستی بر قرار نکنید و سلطه آنان را نپذیرید و شرایط سلطه‌پذیری را فراهم نیاورید اگر تقوای الهی دارید و اهل ایمان هستید.

از نظر قرآن کسانی که ولایت دوستی و سرپرستی کافران و دشمنان را پذیرا می‌‌شوند و سلطه آنان را می‌‌پذیرند، بدترین چیز را برای خود انتخاب کرده‌اند؛ زیرا که چنین رویه و رفتاری موجب خشم و سطخ الهی شده و عذاب جاودانه دوزخ را برای آنان رقم می‌‌زند.[۱۵۹] جامعه و امت اسلامی باید در راستای استقلال کامل و همه جانبه از هر گونه ارتباطی که موجبات سلطه گری بیگانگان را فراهم می‌‌آورد پرهیز کنند و به جای رضایت کدخدای مستکبر و ظالم بر جهان، رضایت خدا و امت اسلام را بجویند و اسرار نهان امت و مملکت اسلام را به دشمنان نرسانند؛ زیرا این بدترین راهی است که افراد برای خود انتخاب می‌‌کنند.[۱۶۰] به هر حال پذیرش ولایت بیگانگان به ویژه دشمنانی که با اشغالگری مناطق و سرزمین‌های اسلامی موجب چیرگی و سلطه خود را فراهم آورده و مؤمنان و مسلمانان را از آن دیار و خانه و کاشانه‌هایشان بیرون رانده و اخراج کرده‌اند، ممنوع بوده و این فراد سلطه پذیر به عنوان ظالمان در نزد خدا مطرح و مجازات خواهند شد.[۱۶۱]

پس از نظر قرآن به عنوان یک حکم شرعی هر گونه پذیرش سلطه بیگانگان و دشمنان و ارتباط با ایشان در سطح دوستی یا سرپرستی و ولایت امری گناه و جرم و جنایت است و موجبات خشم و غضب الهی را فراهم می‌‌آورد.[۱۶۲] بی‌گمان کسانی که سلطه طاغوتیان از مستکبران و ظالمان و شاهان را برای خود و امت اسلامی پذیرا می‌‌شوند، نه تنها از ولایت الهی خارج شده و خشم و خشنودی اخروی خداوند و عذاب دوزخ را به جان می‌‌خرند.[۱۶۳] بلکه موجبات تباهی جامعه و ذلت مؤمنان را که عزت الهی را برای خود فراهم آورده بودند و حتی تباهی اقتصاد و تمدن و فرهنگ را در همین دنیا فراهم می‌‌آورند؛ زیرا همان طوری که ملکه سبا بیان کرده و سلطه شاهان از طواغیت را موجب ویرانی شهرها، تباهی جامعه و ذلّت عزّتمندان دانسته است[۱۶۴]

همین مطلب درباره دیگر حکومت‌های طاغوتی و سلطه مستکبران و ظالمان صدق می‌‌کند. به سخن دیگر، بلقیس ملکه سبا هر چند حضرت سلیمان را یک شاه مانند شاهان دیگر می‌‌دید و در مصداق اشتباه کرد، ولی سخنی که گفته، سخنی راست است. به هر حال، مبارزه با سلطه جبّاران یک وظیفه شرعی و الهی است. از نظر قرآن جهاد و مبارزه با جبّاران سلطه گر، برای ممانعت از سلطه آنان ضرورت دارد.[۱۶۵].[۱۶۶]

ممنوعیت سلطه‌طلبی طاغوتی و آثار آن

از نظر قرآن، همان‌گونه که سلطه‌پذیری نسبت به حکومت طاغوت از مستکبران، ستمگران، دشمنان و بیگانگان از سوی مسلمانان و امت و نظام اسلامی ممنوع است و آثاری چون خشم الهی، بدبختی و ذلت و خواری در دنیا و عذاب آتش دوزخ در قیامت و آخرت را به همراه دارد؛ همچنین لازم است تا امت اسلام از هر گونه از زورگویی و سلطه گری ظالمانه بر مردم و امت‌های دیگر پرهیز کند. به سخن دیگر، سلطه گری و سلطه‌پذیری طاغوتی و ظالمانه از نظر قرآن ممنوع و حرام و گناه، بلکه جرم و جنایت است و باید از آن پرهیز کرد. پس جبار عصیانگر یا جبار شقی بودن که از مصادیق حکومت و سلطه طاغوتی است، ممنوع است.[۱۶۷]

باید توجه داشت سلطه طاغوتی، در برابر سلطه ولایی قرار دارد؛ چراکه سلطه ولایی، سلطه الهی است. سلطه پیامبران و امامان معصوم(ع) و اولیای آنان، ولایت ولایی الهی است. خداوند سلطه و غلبه رسولان الهی بر کافران را نشأت گرفته از اراده و مشیّت خود دانسته و فرموده است: ﴿وَلَكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَنْ يَشَاءُ[۱۶۸] با آنکه از نظر قرآن، آزمون و فتنه از سنت‌های الهی است که در قالب‌های گوناگون از جمله سلطه ظالمان انجام می‌‌گیرد و سلطه برخی ظالمان بر برخی دیگر، از سنّتهای تکوینی الهی در جوامع بشری است[۱۶۹]؛ ولی از نظر تشریعی، سلطه ظالمانه و جابرانه بر ضعیفان ممنوعیّت دارد؛ از همین روست که سلطه پذیران و سلطه گران هر دو مواخذه و مجازات و کیفر می‌‌شوند.[۱۷۰]

بر همین اساس که خداوند در مقام تشریع و نه تکوین پذیرش سلطه ظالمان بر مسلمانان از سوی مسلمانان را ممنوع دانسته و جنگ و مقابله و جهاد را بر ایشان فرض کرده است.[۱۷۱] از نظر قرآن عامل سلطه دشمنان بر امتی چیزی جز ظلم خود آن امت به خودشان نیست که زمینه و بستر را برای دشمنان و سلطه طاغوتی آنان فراهم می‌‌آورند. خداوند در آیه ۱۲۹ سوره انعام، ظلم و ستمگری انسان‌ها را عامل سلطه و حاکمیّت ستمگران بر آنان معرفی می‌‌کند و به آنان هشدار می‌‌دهد تا از ظلم و ستم پرهیز کنند تا گرفتار ظلم ستمگران طاغوتی و سلطه آنان نشوند.

از نظر قرآن در پیش گرفتن رویه سلطه‌طلبی طاغوتی آثار و تبعاتی دارد که برخی از آنها عبارتند از:

  1. تیره بختی: سلطه‌طلبی، امری ناپسند و مایه تیره بختی انسان و جوامع بشری است. از همین روست که مؤمنان از خدا می‌‌خواهند در چنین شرایطی قرار نگیرند و اهل سلطه طاغوتی نباشند.[۱۷۲]
  2. عصیان: گردن فرازی و سلطه‌طلبی، زمینه عصیان و نافرمانی است.[۱۷۳] این عصیان نسبت به قوانین الهی و عرفی از سوی سلطه گر و طواغیت انجام می‌‌شود و هنجارها و قوانین اجتماعی را نابود یا در معرض خطر قرار می‌‌دهد.
  3. مانع پذیرش حق: روحیّه سلطه گری، خودبزرگ بینی و سلطه‌طلبی، مانع از پذیرش دعوت حق از سوی این افراد می‌‌شود و ایشان را از حق و مسیر آن دور می‌‌سازد و بدبختی ابدی را برای ایشان رقم می‌‌زند.[۱۷۴]
  4. زیاده خواهی و تفضل جویی: سلطه گری موجب زیاده خواهی در همه امور می‌‌شود و شخص و جناح و حزب سلطه گر، دنبال آن است که زیاده از استحقاق و حق خویش داشته باشد و بر دیگران فضلیت یابد.[۱۷۵]
  5. اتهام زنی به دیگران: سلطه گر همه را به کیش خویش پندارد و بر همین اساس به دیگر اتهام سلطه‌طلبی و تفضل خواهی می‌‌زند و در تقابل با دیگران قرار می‌‌گیرد که سخن حق می‌‌گویند و سلطه حق را خواهان هستند.[۱۷۶]
  6. هلاکت و نابودی: سلطه‌طلبی، مایه هلاکت و نابودی آنان می‌‌شود، چنان که امت‌های پیشین به سبب همین سلطه‌طلبی در سرزمین‌ها، خود و جوامع خویش را نابود کردند و راه فراری برای خویش نگذاشتند؛ زیرا سنت الهی نابودی طاغوت در دنیا و عذاب دوزخ در قیامت است.[۱۷۷]
  7. اسراف: طاغوتیان سلطه طلب، گرفتار اسراف می‌‌شوند و در امور فردی و اجتماعی به زیاده خواهی و اسراف رو می‌‌آورند. این گونه است که در اعمال قوانین و اجرای آن، از حدود عدالت گام فراتر می‌‌نهند و به قتل بی‌گناهان، ایجاد خوف و وحشت در جامعه و فتنه گری می‌‌پردازند.[۱۷۸]
  8. بردگی: از پیامدها و آثار سلطه‌طلبی، برده کردن شهروندان و افراد جامعه است. سلطه گران مردم را برده و بنده خویش قرار می‌‌دهند و اجازه نمی‌دهند تا از حق طبیعی آزادی انتخاب برخوردار باشند و تن و روان ایشان را به بند می‌‌کشند.[۱۷۹]
  9. عذاب و شکنجه خوارکننده: زیاده خواهی و اسراف و تفضل جویی سلطه گران و سطله خواهان موجب می‌‌شود تا مردم را به انواع اقسام عذاب‌ها شکنجه کنند و اجازه ندهند ایشان از حقوق شهروندی طبیعی و عرفی و شرعی خویش بهره مند شوند. عذاب‌های خوار کنند و اهانت آمیز بازتابی از سلطه‌طلبی طاغوتی است که در آیات ۳۰ و ۳۱ سوره دخان به آن اشاره شده است.
  10. استکبار: از پیامدهای سلطه‌طلبی به رویه و رفتار استکباری باید اشاره کرد. بنابراین، هر چه آثاری که برای استکبار و مستکبران گفته شده در سطله طلبان نمودار می‌‌شود به طوری که نه حق شناس خواهند شد و نه حق پذیر بلکه هر فکر و رفتار باطلی را در پیش گرفته و بدان رفتار و عمل می‌‌کنند.[۱۸۰]
  11. خودکامگی و سلطه مطلق: سلطه‌طلبی موجب می‌‌شود تا شخص و جامعه سلطه طلب به خودکامگی و استبداد گرایش یابد و با تمام قوا و قدرت امور مردم جامعه و شهر را در دست بگیرند و مردم و جامعه و شهرها ملک طلق آنان شود. خدا درباره قدرتمندی امّت‌های پیشین که سبب تسلّط آنان بر شهرها و خودکامگی آنان در رویه و رفتار شده بود می‌‌فرماید: ﴿وَكَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشًا فَنَقَّبُوا فِي الْبِلَادِ هَلْ مِنْ مَحِيصٍ[۱۸۱] باید توجه داشت یکی از معانی «نقّبوا فی البلاد» تصرّف و تسلّط بر آن شهرها است[۱۸۲] که همراه با جست و جوی خانه به خانه و تهدید و فشار به مردم و سلطه مطلق بر آنان است.
  12. استثمار و بهره کشی: سلطه در میان انسان‌ها امری طبیعی است[۱۸۳]؛ اما اگر این سلطه بیرون از حدود و قوانین عرفی و شرعی باشد، پذیرفتنی نیست و به عنوان سلطه طاغوتی است.
  13. ملکیت: از آثار سلطه‌طلبی طاغوتی، ملکیت مردم در این ساختار نظام سیاسی است. در ساختار نظام ولایی، مردم، ملک حکومت و حاکم نیستند، بلکه ولایت طرفین در ساختار محبت و سرپرستی متقابل بر قرار است. خداوند درباره حکومت ملکه سبا آن را در ساختار «تملکهم» تعریف می‌‌کند که مردم ملک ساختار سیاسی کشور بودند. این گونه است که قاطعیت در گفتار و رفتار و احکام به روشنی به چشم می‌‌خورد و حاکم بر عرش عظیم خود فرمانروایی می‌‌کند.[۱۸۴]
  14. غلبه قهرآمیز: از دیگر آثار سلطه‌طلبی، غلبه و چیرگی با قهر و زور است. به این معنا که سلطه طلب برای دست یابی به قدرت و اقتدار مطلق، با زورگویی و قهر بر جامعه یا جوامع دیگر مسلط شده و بر آنها حکم می‌‌راند.[۱۸۵] باید توجه داشت «غلبه» به معنای استیلای قهری بر غیر است.[۱۸۶]
  15. سلب حقوق شهروندی: از دیگر آثار و تبعات سلطه‌طلبی، سلب حقوق شهروندی از سوی سلطه خواهان است. آنان حتی پس از قهر و غلبه بر جامعه، در میان خانه‌ها رفته و حریم خصوصی را نادیده می‌‌گیرند. تعبیر «فَجاسوا خِلالَ الدّیارِ» در آیات ۴ تا ۶ سوره اسراء بیانگر، شدت ظلمی است که از سوی سلطه طلبان بر شهروندان اعمال می‌‌شود.
  16. موانع موفقیت حق: سلطه خواهی طاغوتی مانع جدی بر سر راه موفقیت‌های پیامبران و دعوت‌های آنان است. خدا سلطه جبّاران سرکش بر توده‌های مردم، را مانع از موفقیّت پیامبران الهی دانسته است.[۱۸۷]
  17. فقدان امنیت: ترس از جباران سلطه گر موجب می‌‌شود تا رفت و آمد به آن سرزمین سخت و دشوار شود و افراد احساس امنیت نداشته باشند.[۱۸۸]
  18. پیمان شکنی: از نظر قرآن، سلطه کافران طاغوتی بر مسلمانان، عامل نقض پیمان و پیوندهای دوستی از سوی آنان می‌‌شود.[۱۸۹]
  19. کفر: قرآن هشدار می‌‌دهد که در صورت تسلّط کفار طاغوتی بر مسلمانان، آنان سعی و تلاش می‌‌کنند تا مسلمانان را از اسلام بر گردانده و بر کفرورزی تشویق و ترغیب یا تهدید کنند: ﴿إِنْ يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاءً وَيَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ[۱۹۰] مقصود از «یثقفوکم» غلبه و دست یابی مشرکان بر مسلمانان است.[۱۹۱]
  20. کینه‌توزی: اقدام مشرکان به آزار و کینه‌توزی مسلمانان، در صورت سلطه یافتن بر آنان امری است که باید نسبت به آن آگاه و واکنش نشان دهد. این اثری دیگر از سلطه گری دشمنان بر مسلمان است.[۱۹۲]
  21. هلاکت و نابودی، کیفر سلطه طلبان کفرپیشه است: ﴿كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ * وَإِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ[۱۹۳] باید گفت که «بطش» گرفتن چیزی با زور و قدرت است.[۱۹۴] و «جبّار» در اصل به معنای اصلاح شیء با قهر و غلبه است و سلطان نیز «جبّار» نامیده شده است.[۱۹۵]
  22. سلطه فاقد امکانات: از نظر قرآن از آن جایی که مشرکان، فاقد کمترین سلطه بر خزاین هستی و اداره نظام وجود هستند، سلطه ایشان نیز از این جهت رنج می‌‌برد.[۱۹۶]
  23. انکار طاغوتیان: طاغوتیان یک دیگر را در دنیا و آخرت انکار می‌‌کنند؛ چنان که قرآن از انکار هرگونه سلطه بر مشرکان، از جانب پیشوایان آنان، در قیامت سخن به میان آورده است.[۱۹۷]
  24. آزار مسلمانان: از نظر قرآن، مشرکان به کینه‌توزی و آزار مسلمانان، در صورت سلطه یافتن بر آنان اقدام خواهند کرد.[۱۹۸].[۱۹۹]

احکام سلطه کافران بر جامعه اسلامی

در آیات قرآنی احکامی برای سلطه کافران بر جامعه اسلامی و مسلمانان بیان کرده است که برخی از آنها عبارتند از:

  1. عدم مشروعیت سلطه کافران: از نظر قرآن سلطه کافران بر جامعه اسلامی به هر شکلی ممنوع است و خداوند بر مشروع نبودن هیچ گونه سلطه کافران بر مسلمانان در آیات قرآنی تأکید دارد.[۲۰۰]
  2. پذیرش در حالت اضطرار: از نظر قرآن پذیرش ولایت و سلطه کافران، در شرایط اضطرار و تقیّه جایز است؛ ولی این پذیرش نه دایمی است و نه اختیاری و باید مسلمانان برای رهایی خود تلاش کنند.[۲۰۱]
  3. حرمت قرارداد سلطه آور: انعقاد هرگونه پیمان و قرار سلطه آمیز برای کافران از ناحیه مسلمانان ممنوع است و کسی حق ندارد این حق را تضییع کند و سلطه کافران را بر جامعه اسلامی فراهم آورد.[۲۰۲][۲۰۳]

رهایی از سلطه کافران

چنان که گفته شد، سلطه کافران بر مسلمانان و جامعه و نظام اسلامی ممنوع و حرام است و اگر در شرایط اضطراری برای مدت محدود به تقیه پذیرفته می‌‌شود، ولی جنگ و جهاد نهانی واجب است تا دشمن را از سرزمین بیرون کرده و حاکمیت و سلطه مسلمانان را در نظام ولایی ایجاد کرد.

در آیات قرآنی عواملی رهایی از سلطه کافران بیان شده که از جمله آنها عبارتند از:

  1. جهاد: جهاد و مبارزه، راهی برای رهایی از سلطه بیگانگان و کافران است که در آیات قرآنی بیان شده است.[۲۰۴] این در حالی است که در دیدگاه منافقان تارک جهاد، زنده ماندن، حتّی به بهای پذیرش سلطه دشمنان و کافران، امری ارزشمند است.[۲۰۵]
  2. دعا: دعا و التجا به درگاه الهی، راهی برای مصونیّت و رهایی از سلطه بیگانگان است: ﴿رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ[۲۰۶] مقصود از ﴿رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً این است که بیگانگان بر ما مسلّط نشوند.[۲۰۷]
  3. هجرت: هجرت از منطقه جبّاران سلطه گر، راهی برای نجات و رهایی از سلطه ظالمانه آنان است که در قرآن بیان شده است.[۲۰۸]
  4. عزّت و اقتدار الهی، از موانع سلطه بیگانگان بر اهل ایمان است. بنابراین باید به این اقتدار با دعا و عمل متوسل شد.[۲۰۹] پس مقصود از ﴿لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا این است که خدایا آنان بر ما سلطه پیدا نکنند.[۲۱۰]
  5. امداد الهی: از نظر قرآن، تلاش برای رهایی از سلطه بیگانگان موجب می‌‌شود تا خداوند از آنان به اشکال گوناگون حمایت کند؛ چنان که خداوند از هر مظلومی علیه قاتل حمایت کرده و برای او سلطه ولایت فراهم می‌‌آورد.[۲۱۱] به هر حال، خداوند منشای هر سلطه ای است و اگر بخواهد مظلومان و مستضعفان را به امداد غیبی یاری می‌‌کند در صورتی که قیام و جهاد کنند و سلطه پذیر نباشند.[۲۱۲] این امداد غیبی می‌‌تواند در قالب حمایت‌های اقتصادی و رشد اقتصادی نیز انجام شود.[۲۱۳]
  6. سلطنت آشکار: تلاش برای رهایی از سلطه فرعونیان، نه تنها همراه با معجزات آشکار و اتمام حجت خواهد بود بلکه سلطنت آشکار حق جویان را به همراه خواهد داشت.[۲۱۴] از نظر قرآن، رهایی از سلطه بیگانگان و دست یابی به استقلال کامل و همه جانبه لازم است و باید جهان به سمت سلطه ولیایی و نظام سیاسی ولایی برود. از نظر قرآن، سلطه ولایی بر هر جامعه ای دارای این خصوصیات است که فاقد گردن فرازی و سلطه‌طلبی ظالمانه[۲۱۵] و در راستای اقامه حجّت علیه دشمن[۲۱۶]، تعقیب دشمنان جنگ طلب[۲۱۷] فراهم کردن هرگونه امکانات لازم، برای حفظ سلطه و غلبه خود بر بیگانگان است.[۲۱۸].[۲۱۹]

اهمیت صلح و شرایط آن

صلح در برابر مفسده و جنگ، در لغت به معنای آشتی، از بین بردن نفرت بین مردم؛[۲۲۰] تراضی بین متنازعین؛[۲۲۱]، ترک جنگ، فراموش کردن رنجش و سازش مقابل جنگ است.[۲۲۲] در اصطلاح سیاسی، مقصود از صلح، قرارداد ترک مخاصمه و دست برداشتن از جنگ با توافق طرفین است. بر اساس آموزه‌های قرآنی، صلح یک امر ارزشی است. از همین رو از آن به مطلق خیر تعبیر کرده و می‌فرماید: والصُّلحُ خَیرٌ، صلح برتر و بهتر است.[۲۲۳] خداوند در آیات بسیاری درباره اهمیت و ارزش صلح و ترغیب و تشویق مردم بدان سخن به میان آورده است؛ زیرا حفظ روابط صلح آمیز با اقوام و ملّتها، دارای جایگاهی مهم در حقوق بین الملل اسلامی و سیاست خارجی نظام اسلامی است.[۲۲۴] بر اساس همین مبنا و اصل اساسی و بنیادین است که پیامبر(ص) به عنوان رهبر نظام اسلامی اقدام به انعقاد قرارداد صلح با مشرکان و اهل کتاب در مکه و مدینه کرد.[۲۲۵] از نظر آموزه‌های قرآنی صلح‌طلبی و حفظ و صیانت از پیمان‌ها و قراردادهای صلح آمیز، براساس فطرت الهامی الهی و اصول اخلاقی انسانیت است؛ از این رو پایبندی به قراردادهای صلح به عنوان یک تقوای فطری و عقلانی مطرح شده است که انسانیت تا زمانی که بر فطرت خود باقی مانده باشد بدان وفا و عمل می‌کند.[۲۲۶] خداوند در همین آیات روشن می‌کند که برخی از مشرکان که بر تقوای فطری و الهامی خود بودند در صدر اسلام به پیمان وفا‌دار بودند هر چند که برخی دیگر که دل مرده و فطرت خویش را دفن کرده بودند به فجور گرایش یافته و پیمان شکنی می‌کردند.

بر اساس اصول عقلانی و فطری و نیز حکم شریعت اسلامی وفا به پیمان‌های صلح تا زمانی که طرف مقابل پیمان شکنی نکرده، لازم و ضروری است، اما زمانی که پیمان شکنی صورت گرفت، قرار داد باطل می‌شود و طرف دیگر مجاز است تا بر خلاف پیمان عمل کند.[۲۲۷] آموزه‌های قرآنی بیان می‌کند که در صورتی که طرفی خواست پیمان شکنی کند باید دیگری را نسبت به الغای پیمان آگاه کند و در حقیقت عمل ضد فطری و تقوایی و انسانی انجام ندهد؛ اما برخی از انسان‌ها به‌ویژه کافران و مشرکان به این امور توجهی ندارند و فجور و بی‌تقوایی را به اوج می‌رسانند. به هر حال، اعلان الغای پیمان به طرف مقابل از اصول اخلاقی و حقوقی و شرعی است که خداوند در آیاتی ازجمله آیات ۱ تا ۳ سوره توبه به آن‌اشاره کرده است. البته برخی از مسلمانان گرایش دارند که حتی در صورت نقض پیمان از سوی دشمنان، همچنان نظام اسلامی به پیمان نقض شده وفا‌دار باشد که خداوند در آیات ۷ و ۸ سوره توبه به این مسئله‌اشاره کرده و این گرایش را غیرمنطقی و نادرست می‌شمارد؛ زیرا اگر دشمن نقض پیمان کرده، وفا به چنین پیمانی جز زیان و ضرر برای جامعه اسلامی ثمری نخواهد داشت. پس اصرار بر عدم الغای پیمان نقض شده و وفاداری جامعه اسلامی بدان امری بی‌معنا و اصولا بی‌احتیاطی است. از نظر قرآن، کمترین کوتاهی معاهدان در عمل به پیمان صلح و عدم تعرض، موجب جواز نقض آن خواهد بود.[۲۲۸] و حتی نظام اسلامی می‌بایست به سران شرک و کفر، در صورت نقض پیمان صلح از سوی آنان، اعلان جنگ کند؛[۲۲۹] زیرا نقض پیمان صلح، از سوی دشمنان برخاسته از روح تجاوزگری آنان[۲۳۰] و توهین آشکار به نظام اسلامی است.

از آیات قرآنی به دست می‌آید که صلح و آشتی واقعی میان مردمان و ملت‌ها و امت‌ها تنها در سایه حق و عدالت و تقوای فطری و عقلی خواهد بود. پس نمی‌توان به کسانی که گرایش به باطل و ظلم دارند و فسق و فجور و بی‌تقوایی را در پیش می‌گیرند، امید داشت که به صلح و دوستی و آشتی گرایش داشته باشند و اگر تحت شرایطی تن به صلح می‌دهند و حتی سوگندهای محکم و غلیظ می‌خورند و قراردادهای سفت و سخت می‌بندند، ولی هر گاه شرایط را به نفع خود بیابند و حمایت کسانی دیگر را با خود ببینند، پیمان شکنی و نقض عهد می‌کنند و بر خلاف قرارداد رفتار خواهند کرد.[۲۳۱].[۲۳۲]

حمایت از مظلوم و مستضعف

با آنکه اصل نخست در سیاست خارجی نظام اسلامی، صلح جهانی و ترک مخاصمه حتی با کافران و مشرکان است، اما هرگز این به معنای ترک مخاصمه و اعلان صلح با ظالمان و مستکبران نیست؛ زیرا با کافر و مشرک یا شخص دارای هر اعتقادی دیگر، تا زمانی که ظلم و استکبار نورزیده است، صلح می‌شود، اما همین که ظلم و استکبار ورزید، دیگر صلح با آنان بی‌معنا و مفهوم خواهد بود؛ زیرا ظلم و استکبار دو عاملی است که صلح را بی‌معنا و مفهوم می‌کند و هیچ خداجو و مؤمن و مسلمانی حق ندارد، نسبت به ظلم نسبت به دیگران و استکبار سکوت کند. بر اساس آموزه‌های قرآنی حمایت از مظلوم و مستضعف در برابر ظالم یک اصل اساسی در سیاست خارجی نظام اسلامی است و مسلمانان در هر جای عالم باید نسبت به مظلوم و مستضعف واکنش مثبت نشان داده و به حمایت از آنان بپردازند. در حقیقت عنوان مظلوم و مستضعف مجوزی است تا مورد حمایت افراد مسلمان و نظام اسلامی قرار گیرد. بنابراین، دین و مذهب و رنگ و نژاد و جغرافیا و جنست و مانند آنها موجب نمی‌شود تا ترک حمایتی از سوی مسلمانان و نظام اسلامی انجام گیرد.

به سخن دیگر آموزه‌های اسلامی بر آن است تا به ندای هر مظلوم و مستضعفی در هر جای عالم پاسخ مثبت داده و به حمایت آنان بپردازد. از همین رو امیرمؤمنان علی(ع) در آخرین وصیت خویش به فرزندانش در هنگام شهادت می‌فرماید: «وَ كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً»؛ دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید.[۲۳۳] و چنانکه از این عبارت مولا مشخص است در این حدیث مطلق ظالم و مظلوم را گفته و‌اشاره‌ای به دین و مذهب و نژاد و رنگ آنان نکرده است.[۲۳۴]

اعلان جنگ علیه ظالمان و مستکبران

از اصول اساسی سیاست خارجی نظام ولایی اسلام، اعلان جنگ رسمی علیه ظالمان و مستکبران جهان بی‌توجه به جغرافیا، نژاد، دین، مذهب و جنسیت است. در تعبیر قرآن آنچه معیار است، مسئله ظلم و استکبار نسبت به «ناس و توده مردم» است که مستضعف و مظلوم واقع شده‌اند. خداوند در آیه ۷۵ سوره نساء با حالتی از سرزنش و توبیخ نسبت به مسلمانان می‌فرماید: ﴿وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيرًا[۲۳۵] علامه طباطبایی در ذیل آیه می‌نویسد: کلمه، «مستضعفین» عطف شده بر موضع لفظ «اللَّه»، و به آیه این معنا را می‌دهد: که چرا در راه خدا نمی‌رزمید و چرا در راه نجات مستضعفین نمی‌جنگید و این آیه شریفه نیز تحریکی دیگر است بر قتال، که با تعبیر استفهام انجام شده، استفهامی که به یاد شنونده می‌آورد که قتالشان قتال در راه خدا است و فراموش نکنند که در چنین قتالی هدف زندگی سعیدشان تأمین می‌‌شود، چون در زندگی سعیده هیچ آرزو و هدفی جز رضوان خدا و هیچ سعادتی پرمحتواتر از قرب به خدا نیست و به یاد داشته باشند که قتالشان قتال در راه مردم و زنان و کودکانی است که به دست غداران روزگار به استضعاف کشیده شده‌اند.

و بنابراین در این آیه شریفه تحریک و تهییجی است برای تمامی مؤمنین، چه آنهایی که ایمانشان خالص است و چه آنهایی که ایمانشان ضعیف و ناخالص است، اما آنهایی که ایمانشان خالص و دلهایشان پاک است، برای به حرکت در آمدنشان به سوی قتال همان یاد خدای عز‌و‌جل کافی است، تا برای اقامه حق و لبیک گفتن به ندای پروردگارشان، و اجابت دعوت داعی او، به پا خیزند، و اما آنهایی که ایمانشان ناخالص است، اگر یاد خدا تکانشان داد که هیچ، و اگر یاد خدا کافی نبود این معنا تکانشان می‌دهد که اولا این قتالشان قتال در راه خدا است و ثانیا قتال در راه نجات مشتی مردم ناتوان است که به دست کفار استضعاف شده‌اند، خلاصه کلام اینکه آیه شریفه به این دسته از مردم می‌فرماید اگر ایمان به خدایتان ضعیف است، حد‌اقل غیرت و تعصب که دارید و همین غیرت و تعصب اقتضا می‌‌کند از جای برخیزید و شر دشمن را از سر یک مشت زن و بچه و مردان ضعیف کوتاه کنید. آری اسلام هر چند که هر سبب و نسبی را در برابر ایمان هیچ و پوچ دانسته، لکن در عین حال همین هیچ و پوچ را در ظرف ایمان معتبر شمرده، بنا بر این بر هر فرد مسلمان واجب است که به خاطر برادران مسلمانش که سبب ایمان بین وی و آنان برادری برقرار ساخته و نیز به خاطر برادران تنی و سایر خویشاوندانش از زن و مرد و ذراری- در صورتی که مسلمان باشند- فداکاری کند و غیرت به خرج دهد، که اگر چنین کند مستضعفین از خویشاوندان خود را نجات دهد، همین عمل نیز بالاخره سبیل الله خواهد شد، نه اینکه در مقابل سبیل الله عنوانی‌ دیگر داشته باشد.[۲۳۶] مفسران تفسیر نمونه نیز می‌نویسند: در آیه گذشته از مؤمنان دعوت به جهاد شده، ولی روی ایمان به خدا و رستاخیز و استدلال سود و زیان تکیه شده است، اما این آیه دعوت به سوی جهاد براساس تحریک عواطف انسانی می‌‌کند و می‌گوید: «چرا شما در راه خدا و در راه مردان و زنان و کودکان مظلوم و بی‌دفاعی که در چنگال ستمگران گرفتار شده‌اند مبارزه نمی‌کنید آیا عواطف انسانی شما اجازه می‌‌دهد که خاموش باشید و این صحنه‌های رقت‌بار را تماشا کنید؟»

سپس برای شعله‌ور ساختن عواطف انسانی مؤمنان می‌‌گوید: «این مستضعفان همانها هستند که در محیط‌هائی خفقان بار گرفتار شده و امید آنها از همه جا بریده است؛ لذا دست به دعا برداشته و از خدای خود می‌‌خواهند که از آن محیط ظلم و ستم بیرون روند: الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریة الظالم اهلها. و نیز از خدای خود تقاضا می‌‌کنند که ولی و سرپرستی برای حمایت آنها بفرستد: و اجعل لنا من لدنک ولیا؛ و یار و یاوری برای نجات آنها برانگیزد: و اجعل لنا من لدنک نصیرا. در حقیقت آیه فوق‌اشاره به این است که خداوند دعای آنها را مستجاب کرده و این رسالت بزرگ انسانی را بر عهده شما گذاشته، شما «ولی» و «نصیری» هستید که از طرف خداوند برای حمایت و نجات آنها تعیین شده‌اید. بنابراین نباید این فرصت بزرگ و موقعیت عالی را به آسانی از دست دهید.

ضمنا از این آیه چند نکته دیگر استفاده می‌شود:

  1. جهاد اسلامی برای به دست آوردن مال و مقام و یا منابع طبیعی و مواد خام کشورهای دیگر نیست، برای تحصیل بازار مصرف و یا تحمیل عقیده و سیاست نمی‌باشد، بلکه تنها برای نشر اصول فضیلت و ایمان و دفاع از ستم دیدگان و زنان و مردان بال و پرشکسته و کودکان محروم و ستم دیده است و به این ترتیب جهاد دو هدف جامع دارد که در آیه فوق به آن‌اشاره شده یکی «هدف الهی» و دیگری «هدف انسانی» و این دو در حقیقت از یکدیگر جدا نیستند و به یک واقعیت باز می‌‌گردند.
  2. از نظر اسلام محیطی قابل زیست است که بتوان در آن آزادانه به عقیده صحیح خود عمل کرد، اما محیطی که خفقان آن را فرا گرفته و حتی انسان آزاد نیست بگوید مسلمانم، قابل زیست نمی‌باشد و افراد با ایمان آرزو می‌‌کنند که از چنین محیطی خارج شوند؛ زیرا چنین محیطی مرکز فعالیت ستمگران است. قابل توجه اینکه «مکه» هم، شهر بسیار مقدس و هم وطن اصلی مهاجران بود، در عین حال وضع خفقان بار آن سبب شد که از خدای خود بخواهند از آنجا بیرون روند.
  3. در ذیل آیه فوق چنین می‌‌خوانیم مسلمانانی که در چنگال دشمن گرفتار بوده‌اند برای نجات خویش نخست تقاضای ولیّ از جانب خداوند کرده‌اند و سپس نصیر، برای نجات از چنگال ظالمان قبل از هر چیز وجود «رهبر» و سرپرست لایق و دلسوز لازم است و سپس یار و یاور و نفرات کافی، بنابراین وجود یار و یاور هر چند فراوان باشد بدون استفاده از یک رهبری صحیح بی‌نتیجه است.
  4. افراد با ایمان همه چیز را از خدا می‌‌خواهند و دست نیاز به سوی غیر او دراز نمی‌کنند و حتی اگر تقاضای ولیّ و یاور می‌‌نمایند از او می‌‌خواهند.[۲۳۷].[۲۳۸]

کیستی مستضعف در روایات

معنا و مفهوم مظلوم و ظالم مشخص است. در آیات قرآن به کافر و مشرک ظالم گفته شده است هر چند که ظلم و ستمی نسبت به مردم نداشته باشد؛ اما این نوع از ظلم در حقیقت ظلم به نفس است که در آیات قرآن به ظلم عظیم تعبیر شده است.[۲۳۹] اما مراد از مستضعف در آیات قرآن کیست؟ در روایات مفهوم و معنایی خاص برای مستضعف بیان شده است. بنابراین به این دسته روایات پرداخته می‌شود تا معلوم شود جهاد علیه کدام یک از مستکبران خواهد بود؛ زیرا هدف مبارزه با مستکبران برای حمایت از مستضعفان است. ثقه‌الاسلام کلینی از زراره نقل می‌کند که گفت: از حضرت امام‌ باقر (ع‌) پرسیدم‌: مستضعف کیست؟ حضرت فرمود: مستضعف به کسی گویند که نه دلیلی برای باطل بودن کفر دارد تا کافر شود و نه دلیلی رای حقانیت ایمان تا مؤمن باشد، آنها مانند کودکان هستند که دلیلی برای حقانیت ایمان و بطلان کفر ندارند. سپس ‍ حضرت فرمود: هر مرد و زنی که عقلش کودکانه باشد و بر اثر نارسائی عقل دلیلی برای حقانیت حق یا باطل بودن کفر نداشته باشد مستضعف است و تکلیف از او برداشته است.[۲۴۰] همچنین مرحوم کلینی در همان کتاب کافی به نقل از زراره آورده است:از حضرت صادق(ع) پرسیدم: مستضعفین چه کسانی هستند؟ حضرت فرمودند: اینها اهل ولایت هستند!، راوی حدیث می‌‌گوید: پیش خود گفتم: چگونه اینها اهل ولایت هستند در حالی که مستضعف‌اند؟؛ یعنی اگر اهل ولایت هستند پس چرا به آنها مستضعف گفته شده از این رو در مورد ولایت آنها از حضرت پرسیدم، حضرت فرمودند: مقصودم آن ولایت که شما نسبت به امامان دارید نبود، بلکه می‌‌خواستم بگویم: می‌‌توانید با آنها در ازدواج، میراث و مصاحبت، همبستگی داشته باشید و اگر همان ولایتی را که شما دارید آنها هم داشتند مؤمن بودند در صورتی که آنها نه مؤمن هستند و نه کافر، اینها در روز قیامت کارشان بستگی به خواست خدا دارد.

در کتاب کافی به نقل از ابی بصیر آورده است که: «عن ابي عبدالله(ع) قال: من عرف اختلاف الناس فليس ‍ بمستضعف. وفي خبر آخر:… عن ابي الحسن موسي(ع) قال سالته عن الضعفاء؟ فكتب الي: الضعيف من لم ترفع اليه حجه ولم يعرف الاختلاف، فاذا عرف الاختلاف فليس بمستضعف»؛ حضرت صادق(ع) فرمود: کسی که فرق میان مذاهب را بشناسد مستضعف نیست. و در خبر دیگر از حضرت موسی بن جعفر(ع) در مورد مستضعف سؤال شد و حضرت در پاسخ مرقوم فرمودند: مستضعف آن است که دلیل حقانیت حق به او نرسیده باشد و اختلاف مذاهب را نیز نفهمد، ولی اگر اختلاف مذاهب را درک کرد، مستضعف نیست.[۲۴۱].[۲۴۲]

حمایت از مسلمانان

در این میان حمایت از مسلمانان حکم قرآنی و اسلامی است و بر هر مسلمان و دولت اسلامی است تا به حمایت از مسلمانان در هر جای جغرافیای عالم اقدام کند و در این امر کوتاهی جایز نیست. این سیاست قطعی نظام اسلامی در حوزه سیاست خارجی است که باید به آن به عنوان تکلیف و وظیفه شرعی نگاه و عمل کند. پیغمبر(ص) فرمود: مَن اَصبَحَ وَ لَم یَهتَمَّ بِاُمورِ المُسلِمین فَلَیسَ بِمُسلِم؛ کسی که صبح کند اما به مسائل مسلمانان اهتمامی نداشته باشد مسلمان نیست.[۲۴۳] امام صادق(ع) نیز به نقل از رسول خدا(ص) فرمودند: «مَنْ أَصْبَحَ لَا يَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا يُنَادِي يَا لَلْمُسْلِمِينَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِم‌»؛ کسی که صبح کند و اهمیتی به کارهای مسلمانان ندهد او از آنان نیست و کسی که صدای مردی بشنود که فریاد کمک خواهی از مسلمانان را سر دهد و پاسخش را ندهد مسلمان نیست.

براساس این نگرش کلان دینی، جمهوری اسلامی نیز یکی از اصول سیاست خارجی خود را حمایت از مظلو‌مان عالم قرار داده است، چنانکه در بیانات رهبری معظم انقلاب چنین منعکس شده است: ما هر مقداری که بتوانیم از مظلوم حمایت می‌کنیم و هر مقداری که توانایی‌های ما و وسع ما باشد وظیفه‌ ما است؛ اسلام به ما گفته است که «كُن للِظّالِمِ خَصماً وَ لِلمَظلومِ عَونا» – این سفارش امیرالمؤمنین است – ما نمی‌گوییم «اُنصُر اَخاكَ ظالِماً اَو مَظلوما» – این شعار جاهلی است؛ می‌گفتند اگر برادرت ظالم هم هست یا مظلوم است، باید از او دفاع کنی و حمایت کنی – قرآن این را نمی‌گوید؛ معرفت اسلامی این را منع می‌کند. نخیر؛ ظالم هر کسی بود باید با او مقابله کرد و جلوی ظلم او را گرفت؛ مظلوم هرکسی هست باید از او حمایت کرد.[۲۴۴].[۲۴۵]

منابع

پانویس

  1. روم، آیه ۳۰؛ ذاریات، آیه ۵۶
  2. انفال، آیه ۱۷
  3. حشر، آیه ۷
  4. نجم، آیات ۳ و ۴
  5. توبه، آیه ۱۰۵
  6. نساء، آیه ۵۹
  7. آل عمران، آیه ۶۱
  8. احزاب، آیه ۳۳
  9. منصوری، خلیل، سلطه‌ستیزی در سیاست خارجی نظام ولایی.
  10. بقره، آیه ۱۱۳؛ مائده، آیات ۴۸ و ۴۹؛ ص، آیه ۲۶؛ شوری، آیه ۱۵ و ایات دیگر
  11. نساء، آیات ۱۳ و ۱۴؛ طلاق، آیه ۱ و آیات دیگر
  12. آل عمران، آیه ۶۴
  13. مائده، آیه ۲ و آیات دیگر
  14. هود، آیه ۸۸ و آیات دیگر
  15. بقره، آیه ۱۰۲؛ هود، آیه ۱۱۳؛ آل عمران، آیه ۲۸ و ۱۱۸؛ نساء، آیات ۱۴۱ و ۱۴۴ و آیات بسیار دیگر
  16. نساء، آیات ۵ و ۶
  17. نمل، آیه ۱۷؛ سبأ، آیه ۱۲ و آیات دیگر
  18. مائده، آیه ۴۱؛ توبه، آیه ۴۷ و آیات دیگر
  19. آل عمران، آیه ۱۱۸، ممتحنه، آیه ۱ و آیات بسیار دیگر
  20. «و هرگز خداوند برای کافران به زیان مؤمنان راهی نمی‌گشاید» سوره نساء، آیه ۱۴۱.
  21. تفسیر نمونه، ذیل آیه
  22. منصوری، خلیل، سلطه‌ستیزی در سیاست خارجی نظام ولایی.
  23. فرهنگ علوم سیاسی، ص۱۲۶
  24. نمل، آیه ۳۴
  25. نمل، آیه ۶۴ و آیات دیگر
  26. اسراء، آیات ۴ تا ۶
  27. اعراف، آیات ۱۶۲ تا ۱۶۷
  28. مریم، آیات ۱۴ و ۳۲
  29. همان
  30. مؤمنون، ایات ۴۳ و ۴۶
  31. توبه، آیه ۸
  32. ممتحنه، ایه ۲
  33. آل عمران، آیات ۲۸ و ۱۱۸؛ ۱۴۹ و ۱۵۰؛ نساء، آیات ۹۰ و ۱۴۱ و ۱۴۴ و آیات دیگر
  34. نساء، آیات ۹۷ تا ۹۹؛ کهف، آیات ۹ و ۱۰ و ۲۰
  35. ممحتنه، آیه ۱ و روایات تفسیری
  36. منصوری، خلیل، سلطه‌ستیزی در سیاست خارجی نظام ولایی.
  37. فرهنگ فارسی، ج ۲، ص۱۹۱۲، «سلطه».
  38. فرهنگ علوم سیاسی، ص۱۲۶.
  39. «مؤمنان نباید کافران را به جای مؤمنان دوست گیرند و هر که چنین کند با خداوند هیچ رابطه‌ای ندارد مگر آنکه (بخواهید) به گونه‌ای از آنان تقیّه کنید و خداوند، شما را از خویش پروا می‌دهد و بازگشت (هر چیز) به سوی خداوند است» سوره آل عمران، آیه ۲۸.
  40. المصباح، ص۶۷۳، «الولی»
  41. «ای مؤمنان! کافران را به جای مؤمنان دوست نگیرید، آیا برآنید تا برای خداوند بر خویش حجّتی روشن قرار دهید؟» سوره نساء، آیه ۱۴۴.
  42. «ای مؤمنان! یهودیان و مسیحیان را دوست مگیرید که آنان (در برابر شما) هوادار یکدیگرند و هر کس از شما آنان را دوست بگیرد از آنان است؛ بی‌گمان خداوند گروه ستمگران را راهنمایی نمی‌کند» سوره مائده، آیه ۵۱.
  43. مائده، آیه ۵۱
  44. «همان کسانی که به جای مؤمنان، کافران را دوست می‌گزینند؛ آیا عزّت را نزد آنان می‌جویند با آنکه بی‌گمان عزّت همه از آن خداوند است» سوره نساء، آیه ۱۳۹.
  45. «می‌گویند: چون به مدینه باز گردیم، فراپایه‌تر، فرومایه‌تر را از آنجا بیرون خواهد راند؛ با آنکه فراپایگی تنها از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنان است امّا منافقان نمی‌دانند» سوره منافقون، آیه ۸.
  46. نساء، آیات ۹۷ و ۱۴۱ و ۱۴۴؛ مائده، آیات ۵۷ و ۸۰؛ ممتحنه، آیات ۱ و ۹ و ۱۳ و آیات دیگر
  47. منصوری، خلیل، نفی سلطه در سیاست خارجی نظام ولایی.
  48. بقره، آیه ۴۹؛ اعراف، آیه ۱۴۱؛ ابراهیم، آیه ۶؛ قصص، آیه ۴ و آیات دیگر
  49. قصص، آیات ۱۵ تا ۱۸ و آیات دیگر
  50. زخرف، آیه ۳۲
  51. نمل، آیه ۳۴
  52. مریم، آیه ۳۲
  53. مریم، آیه ۱۴
  54. یونس، آیه ۸۳؛ هود، آیه ۵۹
  55. یونس، آیه ۸۳؛ هود، آیه ۵۹؛ مریم، آیات ۱۴ و ۱۹ و آیات دیگر
  56. منصوری، خلیل، نفی سلطه در سیاست خارجی نظام ولایی.
  57. اسراء، آیات ۴ تا ۶
  58. نساء، آیه ۳۴
  59. نساء، آیه ۵
  60. نساء، آیه ۳۴
  61. اعراف، آیات ۱۶۲ و ۱۶۶ و ۱۶۷
  62. انعام، آیه ۱۲۹
  63. قصص، آیه ۳۵
  64. اسراء، آیات ۶ تا ۴؛ اعراف، آیات ۱۶۲ تا ۱۶۷
  65. منصوری، خلیل، نفی سلطه در سیاست خارجی نظام ولایی.
  66. روم، آیه ۳۰؛ ذاریات، آیه ۵۶
  67. انفال، آیه ۱۷
  68. حشر، آیه ۷
  69. نجم، آیات ۳ و ۴
  70. توبه، آیه ۱۰۵
  71. نساء، آیه ۵۹
  72. آل عمران، آیه ۶۱
  73. احزاب، آیه ۳۳
  74. منصوری، خلیل، اصول سیاست خارجی نظام اسلامی از نگاه قرآن.
  75. بقره، آیه ۱۱۳؛ مائده، آیات ۴۸ و ۴۹؛ ص، آیه ۲۶؛ شوری، آیه ۱۵‌
  76. نساء، آیات ۱۳ و ۱۴؛ طلاق، آیه ۱‌
  77. آل عمران، آیه ۶۴
  78. مائده، آیه ۲‌
  79. بقره، آیه ۱۰۲؛ هود، آیه ۱۱۳؛ آل عمران، آیه ۲۸ و ۱۱۸؛ نساء، آیات ۱۴۱ و ۱۴۴‌
  80. نساء، آیات ۵ و ۶
  81. نمل، آیه ۱۷؛ سبا، آیه ۱۲ و آیات دیگر
  82. مائده، آیه ۴۱؛ توبه، آیه ۴۷
  83. آل عمران، آیه ۱۱۸، ممتحنه، آیه ۱
  84. «و هرگز خداوند برای کافران به زیان مؤمنان راهی نمی‌گشاید» سوره نساء، آیه ۱۴۱.
  85. تفسیر نمونه، ذیل آیه
  86. منصوری، خلیل، اصول سیاست خارجی نظام اسلامی از نگاه قرآن.
  87. فرهنگ علوم سیاسی، ص۱۲۶
  88. نمل، آیه ۳۴
  89. نمل، آیه ۶۴
  90. اسراء، آیات ۴ تا ۶
  91. اعراف، آیات ۱۶۲ تا ۱۶۷
  92. مریم، آیات ۱۴ و ۳۲
  93. همان
  94. همان
  95. مؤمنون، آیات ۴۳ و ۴۶
  96. منصوری، خلیل، اصول سیاست خارجی نظام اسلامی از نگاه قرآن.
  97. توبه، آیه ۸
  98. ممتحنه، آیه ۲
  99. آل عمران، آیات ۲۸ و ۱۱۸؛ ۱۴۹ و ۱۵۰؛ نساء، آیات ۹۰ و ۱۴۱ و ۱۴۴
  100. نساء، آیات ۹۷ تا ۹۹؛ کهف، آیات ۹ و ۱۰ و ۲۰
  101. ممحتنه، آیه ۱ و روایات تفسیری
  102. منصوری، خلیل، اصول سیاست خارجی نظام اسلامی از نگاه قرآن.
  103. نگاه کنید: مجمع البحرین، ج ۳ ص۱۵۱۰
  104. نگاه کنید: فرهنگ معین، ذیل واژه
  105. نگاه کنید: فرهنگ علوم سیاسی، آقا بخشی، ص۱۵۴
  106. فرهنگ علوم سیاسی، علی بابایی ج ۲ ص۴۵ و ۴۶
  107. نگاه کنید: جواد منصوری، فرهنگ استقلال و توسعه تهران: وزارت امور خارجه، دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، مؤسسه چاپ و انتشارات، ۱۳۷۴.، ص۵۴.
  108. منصوری، خلیل، استقلال و نفی سلطه در سیاست خارجی.
  109. مائده، آیه ۲۰
  110. بقره، آیه ۱۲۰
  111. هود، آیه ۱۱۳
  112. مائده، آیه ۴۸؛ انبیاء، آیه ۱۰۵
  113. «و هرگز خداوند برای کافران به زیان مؤمنان راهی نمی‌گشاید» سوره نساء، آیه ۱۴۱.
  114. آل عمران، آیات ۶۴ و ۸۰؛ یوسف، آیه ۳۹
  115. منصوری، خلیل، استقلال و نفی سلطه در سیاست خارجی.
  116. آل عمران، آیات ۶۴ و ۸۰؛ یوسف، آیه ۳۹
  117. فاطر، آیه ۱۵
  118. مائده، آیه ۲۰
  119. نساء، آیه ۱۴۱
  120. آل عمران، آیات ۲۸و ۱۱۸؛ ممتحنه، آیات ۱ و ۲؛ مائده، آیات ۵۱ و ۵۷
  121. بقره، ایات ۱۴۳ تا ۱۴۵
  122. بقره، آیه ۱۲۰
  123. هود، آیه ۱۱۳
  124. نساء، آیات ۵ و ۶
  125. منصوری، خلیل، استقلال و نفی سلطه در سیاست خارجی.
  126. «ای مؤمنان! مشرکان پلیدند بنابراین پس از امسال نباید به مسجد الحرام نزدیک شوند و اگر از ناداری بیمناکید خداوند به زودی شما را با بخشش خویش اگر بخواهد بی‌نیاز می‌گرداند که خداوند دانایی فرزانه است» سوره توبه، آیه ۲۸.
  127. «ای مؤمنان! کسانی از غیر خودتان را محرم راز مگیرید که از هیچ تباهی در حقّ شما کوتاهی نمی‌کنند و دوست می‌دارند شما در سختی به سر برید؛ کینه از گفتارشان هویداست و آنچه دل‌هایشان پنهان می‌دارند، بزرگ‌تر است، بی‌گمان ما آیات (خود) را برای شما روشن گفته‌ایم» سوره آل عمران، آیه ۱۱۸.
  128. هود، آیه ۱۱۳
  129. منصوری، خلیل، استقلال و نفی سلطه در سیاست خارجی.
  130. توبه، آیه ۲۸
  131. نحل، آیه ۷۵ و آیات دیگر
  132. نساء، آیه ۵
  133. بقره، آیات ۱۲۰ و ۱۴۲ و ۱۴۵ و آیات دیگر
  134. منصوری، خلیل، استقلال و نفی سلطه در سیاست خارجی.
  135. بقره، آیه ۱۲۰
  136. آل عمران، آیه ۱۱۸؛ ممتحنه، آیات ۱ و ۲
  137. منصوری، خلیل، استقلال و نفی سلطه در سیاست خارجی.
  138. فرهنگ فارسی، ج ۲، ص۱۹۱۲، «سلطه»؛ فرهنگ علوم سیاسی، ص۱۲۶.
  139. «آیا آنان بخشایش پروردگارت را تقسیم می‌کنند؟ ماییم که توشه زندگی آنان را در زندگانی این جهان میانشان تقسیم کرده‌ایم و برخی از آنان را بر دیگری به پایه‌هایی برتری داده‌ایم تا برخی، برخی دیگر را به کار گیرند و بخشایش پروردگارت از آنچه آنان فراهم می‌آورند بهتر است» سوره زخرف، آیه ۳۲.
  140. نمل، آیه ۳۴
  141. همان
  142. مریم، آیه ۳۲
  143. مریم، آیه ۱۴
  144. یونس، آیه ۸۳؛ هود، آیه ۵۹
  145. منصوری، خلیل، استقلال و نفی سلطه در سیاست خارجی.
  146. اسراء، آیات ۴ تا ۶
  147. زخرف، آیه ۳۲
  148. نساء، آیه ۳۴
  149. همان
  150. اعراف، آیات ۱۶۲ تا ۱۶۷
  151. انعام، آیه ۱۲۹
  152. (ع)
  153. قصص، آیه ۳۵
  154. منصوری، خلیل، استقلال و نفی سلطه در سیاست خارجی.
  155. «مؤمنان نباید کافران را به جای مؤمنان دوست گیرند و هر که چنین کند با خداوند هیچ رابطه‌ای ندارد مگر آنکه (بخواهید) به گونه‌ای از آنان تقیّه کنید و خداوند، شما را از خویش پروا می‌دهد و بازگشت (هر چیز) به سوی خداوند است» سوره آل عمران، آیه ۲۸.
  156. المصباح، ص۶۷۳، «الولی»
  157. «از کسانی که فرشتگان جانشان را در حال ستم به خویش می‌گیرند، می‌پرسند: در چه حال بوده‌اید؟ می‌گویند: ما ناتوان شمرده‌شدگان روی زمین بوده‌ایم. می‌گویند: آیا زمین خداوند (آن‌قدر) فراخ نبود که در آن هجرت کنید؟ بنابراین، سرای (پایانی) اینان دوزخ است و بد پایانه‌ای است» سوره نساء، آیه ۹۷.
  158. «آنان که چشم بر شما دارند، اگر از سوی خداوند پیروزی‌یی بهره شما گردد، می‌گویند: آیا با شما نبودیم؟ و اگر کافران را بهره‌ای باشد، می‌گویند آیا ما بر شما دست نیافته‌ایم و شما را از (گزند) مؤمنان باز نداشته‌ایم؟ آری، خداوند در روز رستخیز میان شما داوری خواهد کرد و هرگز خداوند برای کافران به زیان مؤمنان راهی نمی‌گشاید * ای مؤمنان! کافران را به جای مؤمنان دوست نگیرید، آیا برآنید تا برای خداوند بر خویش حجّتی روشن قرار دهید؟» سوره نساء، آیه ۱۴۱-۱۴۴.
  159. مائده، آیه ۸۰
  160. ممتحنه، آیه ۱
  161. ممتحنه، آیه ۹
  162. ممتحنه، آیه ۱۳
  163. ممتحنه، آیات ۱ و ۹ و ۱۳ وآیات دیگر
  164. نمل، آیات ۲۳ و ۳۴
  165. بقره، آیات ۲۴۶ و ۲۵۱؛ نساء، آیه ۷۵؛ مائده، آیات ۲۰ تا ۲۲؛ توبه، آیه ۸؛ حج، آیات ۳۹ و ۴۰
  166. منصوری، خلیل، استقلال و نفی سلطه در سیاست خارجی.
  167. مریم، آیات ۱۴ و ۳۲
  168. «ولی خداوند پیامبرانش را بر هر کس بخواهد چیره می‌گرداند و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره حشر، آیه ۶.
  169. انعام، آیه ۱۲۹
  170. نساء، آیه ۷۵ و آیات دیگر
  171. همان؛ هود، آیه ۱۱۳
  172. مریم، آیات ۱۴ و ۳۲
  173. مریم، آیه ۱۴
  174. مؤمنون، آیات ۴۳ و ۴۶
  175. مؤمنون، آیات ۲۳ و ۲۴
  176. همان؛ و نیز شعراء، آیات ۲۳ و ۳۵
  177. ق، آیه ۳۶ و آیات دیگر
  178. یونس، آیه ۸
  179. مؤمنون، آیات ۴۶ و ۴۷
  180. مؤمنون، آیات ۴۵ و ۴۶ و آیات دیگر
  181. «و چه بسیار نسل‌های پیش از آنان را نابود کردیم که از آنها سرسخت‌تر بودند و در شهرها راه‌ها باز کردند (تا دریابند که) آیا گریزگاهی هست؟» سوره ق، آیه ۳۶.
  182. روح المعانی، ج ۱۴، جزء ۲۶، ص۲۸۷
  183. نمل، آیه ۶۲؛ زخرف، آیه ۳۲
  184. نمل، آیات ۲۲ تا ۳۳
  185. روم، آیات ۲ و ۳
  186. لسان العرب، ج ۱۰، ص۶۸، «غلب»؛ مجمع البیان، ج ۷ – ۸، ص۴۶۰
  187. هود، آیه ۵۹
  188. مائده، آیات ۲۱ و ۲۲
  189. توبه، آیه ۸
  190. «اگر بر شما دست یابند دشمنانتان خواهند بود و بر شما به بدی دست دراز می‌کنند و زبان می‌گشایند و دوست می‌دارند که کاش شما نیز کافر می‌شدید» سوره ممتحنه، آیه ۲.
  191. المیزان، ج ۱۹، ص۲۲۸
  192. همان
  193. «(قوم) عاد پیامبران را دروغگو شمردند * و چون خشم می‌آورید، چون گردنکشان خشم می‌آورید» سوره شعراء، آیه ۱۲۳ و ۱۳۰.
  194. مفردات، ص۱۲۹، «بطش»
  195. مفردات، ص۱۸۳، «جبر»
  196. طور، آیات ۳۷ ئ ۴۳
  197. صافّات، آیات ۲۲ و ۲۷ – ۳۰
  198. ممتحنه، آیه ۲
  199. منصوری، خلیل، استقلال و نفی سلطه در سیاست خارجی.
  200. آل عمران، آیات ۲۸ و ۱۱۸ و ۱۴۹ و ۱۵۰؛ نساء، آیات ۹۰ و ۱۴۱ و ۱۴۲؛ مائده، آیه ۵۷
  201. آل عمران، آیه ۲۸
  202. نساء، ایات ۱۴۱ و ۱۴۴
  203. منصوری، خلیل، استقلال و نفی سلطه در سیاست خارجی.
  204. مائده، آیات ۲۰ تا ۲۲؛ توبه، آیات ۷ و ۸؛ حج، آیات ۳۹ و ۴۰
  205. آل عمران، ایات ۱۶۷ و ۱۶۸
  206. «پروردگارا! ما را مایه عبرتی برای کافران مگردان و از ما درگذر! بی‌گمان تویی که پیروزمند فرزانه‌ای» سوره ممتحنه، آیه ۵.
  207. مجمع البیان، ج ۹ – ۱۰، ص۴۰۷
  208. نساء، آیات ۹۷ تا ۹۹؛ کهف، آیات ۹ و ۱۰ و ۲۰
  209. ممتحنه، آیه ۵
  210. مجمع البیان، ج ۹ – ۱۰، ص۴۰۷
  211. نساء، آیه ۱۵۳؛ قصص، ایات ۳۱ و ۳۵
  212. نمل، آیه ۶۲؛ اسراء، ایات ۴ تا ۶؛ قصص، آیه ۳۵ و آیات دیگر
  213. اسراء، ایات ۴ تا ۶
  214. همان؛ هود، آیات ۹۶ و ۹۷؛ قصص، آیات ۳۲ و ۳۵؛ غافر، آیات ۲۳ و ۲۴
  215. مریم، آیات ۱۲ و ۱۴ و ۳۲ و ۳۴
  216. نساء، آیه ۹۱
  217. همان
  218. انفال، ایه ۶۰
  219. منصوری، خلیل، استقلال و نفی سلطه در سیاست خارجی.
  220. مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص۴۸۹، ذیل واژه «صلح»
  221. لغت نامه، ج ۹، ص۱۳۲۴۸، «صلح»
  222. همان، ج ۱، ص۱۰۴، «آشتی»
  223. نساء، آیه ۱۲۸
  224. بقره، آیه ۲۱۷؛ نساء، آیات ۸۸ تا ۹۲ و ۱۲۸؛ مائده، آیه ۲؛ توبه، آیات ۴ و ۷
  225. توبه، آیه ۷؛ انفال، آیات ۵۵ و ۵۶؛ توبه، آیات ۱ و ۴ و ۷ و ۱۲ و ۱۳
  226. توبه، آیات ۴ و ۷
  227. توبه، آیات ۱ تا ۸
  228. توبه، آیات ۳ و ۴
  229. توبه، آیات ۷ و ۱۲
  230. توبه، آیات ۷ تا ۱۰
  231. توبه، آیات ۴ تا ۱۳
  232. منصوری، خلیل، حمایت از مظلوم نگاه قرآن به سیاست خارجی.
  233. نهج‌البلاغه، نامه ۴۷
  234. منصوری، خلیل، حمایت از مظلوم نگاه قرآن به سیاست خارجی.
  235. «و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‌کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‌گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش و از سوی خود برای ما سرپرستی بگذار و از سوی خود برای ما یاوری بگمار» سوره نساء، آیه ۷۵.
  236. تفسیر المیزان، ذیل آیه
  237. تفسیر نمونه، ذیل آیه
  238. منصوری، خلیل، حمایت از مظلوم نگاه قرآن به سیاست خارجی.
  239. لقمان، آیه ۱۳ و ایات دیگر
  240. کافی، ج ۲، ص۴۰۴
  241. کافی، ج ۲، ص۴۰۴
  242. منصوری، خلیل، حمایت از مظلوم نگاه قرآن به سیاست خارجی.
  243. الکافی، ثقة الاسلام کلینی ج‌ ۲، ص۱۶۴ ح ۵؛ تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج ۶، ص۱۷۵، ح ۲۹؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۷۱، ص۳۳۹، ح ۱۲۰.
  244. بیانات در دیدار مسئولان نظام و سفرای کشورهای اسلامی۲۶/۲/ ۱۳۹۴
  245. منصوری، خلیل، حمایت از مظلوم نگاه قرآن به سیاست خارجی.