عصمت در کلام اسلامی
عصمت در اصطلاح متکلمان امامیه، گاه به لطفی از جانب خدای متعال به برگزیدگان خود و گاه نیز به ملکهای تعبیر شده که به موجب آن، انبیاء و اوصیای ایشان برغم داشتن قدرت بر انجام گناهان، از هر گونه خطا و اشتباه، گناه، سهو و نسیان در تمام مراحل زندگی، حتی قبل از تصدی منصب، مصون هستند. امامیه عصمت را از ضروریترین شروط اعطای مقام نبوت و امامت میدانند. استوارترین دیدگاه در باب «منشأ عصمت»، «علم خاص» است که هم با تحلیل عقلی و فلسفیِ مبادی فعل اختیاری سازگار است و هم با متون دینی همخوانی دارد. متکلمان قلمرو عصمت را به عصمت زمانی و عصمت متعلق تقسیم کرده و عصمت متعلق را نیز مشتمل بر عصمت علمی و عملی دانسته و بر این اساس قلمرو عصمت معصومان را به عصمت از انواع گناهان، خطا، اشتباه و نسیان گسترش دادهاند. پیامبران، امامان اثنی عشر، فرشتگان، قرآن، وحی و برخی اولیای الهی مثل حضرت زهرا و حضرت مریم(س) از مصادیق عصمت و معصوم هستند. عصمت معصومان را با براهین عقلی و ادله نقلی متعددی میتوان به اثبات رساند. اعتقاد به عصمت نقش قابل توجهی در فقه و اصول فقه امامیه داشته و کارکردهای فقهی و اصولی آن را به وضوح میتوان در آراء فقها و اصولیون امامی مشاهده نمود که حجیت سیره عقلا، کتاب خدا و سنت از جمله کارکردهای اصولی اعتقاد به عصمت است.
معناشناسی
معنای لغوی
عصمت، واژهای عربی و از ماده «عَصِمَ يَعْصِمُ» است که در لغت سه معنا برای آن ذکر شده؛ یکی: «مَسَکَ» به معنای حفظ و نگهداری[۱]، دوم: «مَنَعَ» به معنای مانع شدن[۲] و سوم به معنای وسیله بازداشتن[۳]. با این وجود واژه «عصمت»، به معنای «گرفتن» و «نگهداری» مناسبتر از معنای «مانع شدن» است و شاید به همین جهت است که برخی لغویون نیز «اعصم» را به معنای «مَسْک» و «اعتصام» را به «استمساک» معنا کردهاند[۴].[۵]
در اصطلاح متکلمان
عالمان شیعه بر حقیقت عصمت اتفاق نظر دارند؛ هرچند اختلافهای جزئی در کلماتشان و در تعریف آن به چشم میخورد؛ لکن آن اختلافات خللی به حقیقت عصمت نمیزند. با این بیان، به بررسی معنای اصطلاحی واژه عصمت، در میان متکلمان شیعی میپردازیم:
از قدیمیترین کتابهای دردسترس که در آن مفهوم کلامی عصمت مطرح شده است، کتاب فضل بن شاذان[۶] و کتابهای کلامی خاندان نوبختی و متکلمان دیگر دوران غیبت صغرا مانند ابن قبه را میتوان نام برد. شیخ صدوق در کتاب اعتقادی خود، رهبران الهی را در همه احوال و اوصاف معصوم از هرگونه عصیان، نقص و جهل میشمارد[۷]؛ اما در کتاب روایی و فقهی مشهور خود من لایحضره الفقیه پس از ذکر روایات سهوالنّبی در نماز مینگارد: «امام و پیامبر از آنجا که انساناند، از سهو و خطاهایی که در زندگی عادی بشری اتفاق میافتد، مصون نمیباشند»[۸]. او در جای دیگری از رساله اعتقادی خود میگوید: «حضرت رسول (ص) و ائمه (ع) برتر از فرشتگاناند»[۹] و «خداوند جهان را برای محمد (ص) و امامان برخاسته از خاندان او آفریده است»[۱۰].
- ابواسحاق نوبختی در تعریف عصمت میگوید: «عصمت لطفی است که در هر کس که وجود داشته باشد او را از ارتکاب گناه باز میدارد؛ اما نه به گونهای که مجبور بوده و قدرت بر معصیت از او گرفته شده باشد وگرنه معصوم مستحق پاداش نمیباشد»[۱۱][۱۲]
- شیخ مفید در تعریف «عصمت» مینویسد: «عصمت» لطفی است که خدای تعالی در حق مکلف روا میدارد، به طوری که وقوع گناه و ترک اطاعت از او ممتنع میگردد، هر چند که بر انجام آن قدرت دارد[۱۳].
- سید مرتضی میفرماید: بدان عصمت لطفی است که خدای تعالی در حق بنده روا میدارد و بنده با وجود آن، از عمل زشت خودداری میورزد. پس گفته میشود خداوند به واسطه انجام عملی در آن شخص، وی را حفظ کرد تا با وجود آن، فرد معصوم رویگردانی از عمل زشت را برگزیند[۱۴].
- علامه حلی نیز در این باره مینویسد: عصمت لطفی پنهانی است که خداوند در حق مکلّف روا میدارد به طوری که وی، با وجود قدرت بر انجام معصیت، انگیزهای بر ترک طاعت و ارتکاب معصیت نداشته باشد[۱۵]. ایشان در شرح تجرید نیز تعریفهای متعددی برای عصمت ارائه کرده است[۱۶].
- مرحوم مظفر که یکی از عالمان بزرگ کلامی معاصر است، «عصمت» را چنین تعریف میکند: عصمت، دوری از گناهان و نافرمانیهای کوچک و بزرگ و دوری از اشتباه و فراموشی است، هر چند صدور آن از پیامبر عقلاً مانعی ندارد؛ بلکه واجب است معصوم حتی از امور منافی مروت، مانند کارهایی که موجب خفّت و سبک شدن وی در میان مردم، همچون غذا خوردن در محل عبور و مرور، خنده با صدای بلند و هر عملی که نزد عموم مردم ناپسند به شمار آید نیز پرهیز کند[۱۷]. از دیدگاه مرحوم مظفر، معصوم علاوه بر پرهیز از خطا و معصیت، باید از اموری که موجب تحقیر و وهن وی در نظر مردم میگردد پرهیز کند. به عنوان مثال، هر چند خندیدن با صدای بلند و غذا خوردن در کنار خیابان گناه و خطا محسوب نمیشود، اما با مروّت و شخصیت اجتماعی افراد محترم ناسازگار است. بنابراین شأن معصوم بسیار بالاتر از آن است که مرتکب چنین افعالی گردد[۱۸].[۱۹]
- خواجه نصیرالدین طوسی دو نظریه عمده را درباب تفسیر حقیقت عصمت مطرح میکند: اول: نظریه لطف که آن را به معتزله نسبت میدهد؛ خداوند تعالی در حق معصوم لطفی دارد که با آن، انگیزه ترک طاعت و انجام گناه در او وجود ندارد با آنکه قدرت بر آن دارد. دوم: نظریه ملکه که آن را به حکما نسبت میدهد؛ عصمت ملکهای است که با آن ملکه، از معصوم گناهی صادر نمیشود[۲۰]. در اینجا خواجه رأی خاصی را برنمیگزید؛ اما در جای دیگری عصمت را اینگونه تعریف و تفسیر میکند: عصمت حالتی است که بنده قدرت بر گناه داشته باشد؛ اما به هیچ وجه اراده گناه نداشته باشد. این عدم اراده او نسبت به معصیت و روی گرداندن از گناه لطفی است از سوی خداوند در حق این بنده؛ پس معصوم گناه نمیکند نه به سبب اینکه عاجز است؛ بلکه به دلیل اینکه اراده گناه ندارد یا اینکه مانعی وجود دارد که بر اراده او غالب است. پس وقوع گناه از معصوم ممکن است؛ چون قدرت بر گناه دارد و ممتنع است؛ چون اراده گناه ندارد یا مانعی وجود دارد که بر اراده او غلبه دارد[۲۱].[۲۲]
- محقق بحرانی (م ۶۹۹): «عصمت ملکهای نفسانی است که مکلف را از انجام معصیت باز میدارد»[۲۳].
- فیاض لاهیجی (م ۱۰۷۲): «مراد از عصمت غریزهای است که با وجود آن داعی بر معصیت صادر نتواند شد، با قدرت بر آن و این غریزه عبارت از قوت عقل است به حیثیتی که موجب قهر قوای نفسانی شود»[۲۴].[۲۵]
بر اساس آن چه از متکلّمان شیعه نقل شد، «عصمت» حالتی باطنی و ملکهای نفسانی است که خداوند از لطف به برخی عطا میکند. بنابراین «عصمت» اکتسابی نیست و امری مستقل از علم است. اما برخی از اندیشمندان و عالمان معاصر، «علم» را سرچشمه «عصمت» دانستهاند. به عبارت دیگر، اساس و ریشه عصمت در معصوم علم او است؛ پس چون معصوم به قبح گناه و آثار آن علم و آگاهی دارد، با اختیار خود آن را مرتکب نمیشود[۲۶].
نظر علامه طباطبائی درباره عصمت
بر اساس آن چه از متکلمان شیعه نقل شد، «عصمت» حالتی باطنی و ملکهای نفسانی است که خداوند از سر لطف به برخی عطا میکند. بنابراین «عصمت اکتسابی نیست و امری مستقل از علم است. اما برخی از اندیشمندان «علم» را سرچشمه «عصمت» دانستهاند. علامه طباطبائی قدس سره در این باره مینویسد: إن الأمر الذي تتحقق به العصمة نوع من العلم يمنع صاحبه عن التلبس بالمعصية والخطأ، و بعبارة أخرى علم مانع عن الضلال، كما أن سائر الأخلاق كالشجاعة والعفة والسخاء كل منها صورة علمية راسخة موجبة لتحقق آثارها مانعة عن التلبس بأضدادها... إن هذه الموهبة الإلهية التي نسميها قوة العصمة نوع من العلم و الشعور يغاير ساير أنواع العلوم[۲۷]؛ امری که عصمت به واسطه آن تحقق مییابد، نوعی علم است که مانع از ارتکاب معصیت و خطا توسط صاحب علم میشود. به عبارت دیگر علمی است که مانع از گمراهی میگردد چنان که سایر خُلقها مانند شجاعت، عفت و بخشندگی و همه امور این چنینی صورت علمی پایدار است که موجب تحقق این آثار میشود و از ضدّ این امور مانع میگردد. همانا این موهبت الهی که آن را «قوه عصمت» مینامیم، نوعی از علم و شعور است که با سایر انواع علم مغایرت دارد.
وی در جای دیگر میگوید: العصمة الإلهية التي صورة علمية نفسانية تحفظ الإنسان من باطل الإعتقاد و سيّئ العمل[۲۸]؛ عصمت الهی همان صورت علمی نفسانی است که انسان را از اعتقاد باطل و عمل ناپسند حفظ میکند.
بنابراین علامه طباطبائی معتقد است که «عصمت» ریشه در علم دارد و علم صورت حاصل در نفس است، حال آنکه در مذهب شیعه و بر اساس آموزههای دینی، «عصمت» گستره وسیعی دارد و حجت الهی از بدو ولادت معصوم است و علاوه بر گناه و خطا، از سهو و نسیان نیز مصون است. در نتیجه به نظر میرسد سخن علامه طباطبائی، با عقیده شیعه امامیه درباره عصمت قابل جمع نیست و سخن ایشان سهو و نسیان را در بر نمیگیرد[۲۹].
مفاهیم دربردارنده معنای عصمت
برغم آنکه متکلمان شیعه دست کم دو معنای لطف بودن و ملکه بودن را برای عصمت در اصطلاح کلامی ارائه کردهاند[۳۰]؛ لکن با توجه به آنکه واژه عصمت و بسیاری از مشتقات آن در قرآن کریم نیامده است از این رو نمیتوان به بیان معنای اصطلاح قرآنی این واژه پرداخت. منتها میتوان از برخی آیات معنای مصونیت انبیا و ائمه از ارتکاب گناهان، نسیان، خطا و... را برداشت نمود که چیزی شبیه معنای اصطلاحی این واژه در کتب کلامی و حدیثی است[۳۱].
چراکه در برخی آیات قرآن کریم، واژههای دیگری به کار رفته که متضمن اجتناب برگزیدگان الهی از انواع معاصی، خطا و نسیان هستند که به لحاظ معنایی، نزدیک به واژه عصمت بوده و گاه با آن مرادفند. از این رو در بسیاری اوقات به جای واژه عصمت به کار گرفته شده و از آنها معنایی اعم یا اخص اراده میگردد، واژههایی همچون اخلاص[۳۲]، اصطفاء[۳۳] اجتباء[۳۴]، نزاهت[۳۵]، تطهیر[۳۶]، توفیق، تسدید و تأیید[۳۷]، صدق، امانت، تبلیغ، فطانت[۳۸].[۳۹] حال با توجه به آنکه بسیاری از این واژهها در مقام بیان مصونیت انبیای الهی از هر نوع آلودگی و رجس هستند، لذا بحث تفصیلی در این خصوص را به محل خود واگذار مینماییم.
تنزیه
این کلمه در عبارتهای زیادی از دانشمندان اسلامی، برای بیان مفهوم عصمت یا رفع اشکالات پیرامون آن، وجود دارد و بسیاری از کتابها با همین عنوان نام گذاری شدهاند؛ مثلا: تنزیه الانبیاء از سید مرتضی، تنزیه الانبیاء از شیخ محمدباقر استرآبادی، تنزیه الانبیاء و الائمه از نجاشی، تنزیه انبیاء از شیخ مصطفی بغدادی، تنزیه انبیاء از آدم تا خاتم از محمدهادی معرفت، تنزیه الانبیاء از ابن العلاء القشیری، تنزیه الانبیاء از جعفر ثقفی (ابومحمد البغدادی)، تنزیه الانبیاء از ابی حمیر، تنزیه الانبیاء از فیض الله ابن جعفر بغدادی، تنزیه الانبیاء از جلال الدین سیوطی، تنزیه الانبیاء از عبد الوهاب حسینی استر آبادی و تنزیه الانبیاء از محمدرضا غراوی نجفی.
بسیاری از کتابهای شیعه و سنی با این اسم مشهورند یا در آنها از کلمه تنزیه استفاده شده است که از حد شمارش خارج است.
واژه تنزیه که در عبارتهای دانشمندان، زیاد به کار گرفته شده، برای رساندن معنای عصمت و تأکید بر آن است. این واژه نام بسیاری از کتابها را به خود اختصاص داده، برای دفاع از عصمت انبیا و ائمه و تنزیه آنان از قبایح و منکرات به کار گرفته میشود. بنابراین اگر به جای مفهوم عصمت و معصوم، کلمه منزه به کار گرفته شود، همان معنا را بدون کاستی ارائه میکند؛ مثلاً اگر در عبارت ذیل دو کلمه معصوم و منزه را جایگزین کنیم و به جای "انبیا و ائمه اطهار از گناه و سهو و نسیان معصوم هستند" بگوییم که "انبیا و ائمه اطهار از گناه و سهو و نسیان منزهاند" میبینیم هیچ خللی در معنا ایجاد نشده است، لذا میتوانیم واژه تنزیه و مشتقات آن را بیانگر مفهوم عصمت بشماریم.
توفیق
واژه توفیق در بعضی از عبارتهای علما به عنوان مصداق عصمت یا مبین ماهیت عصمت به کار گرفته شده است؛ مثلاً جناب شیخ مفید میفرماید: "عصمت از جانب خداوند تعالی برای حجتهای الهی، توفیق و لطف است"[۴۰].
تفتازانی هم میگوید: "همانا لطف، اگر انجام طاعات و عبادات باشد توفیق نامیده میشود"[۴۱].
نقد: کلمه توفیق که در عبارتهای برخی از متکلمان شیعه و اهل سنت در بیان مصداق یا حقیقت عصمت به کار گرفته شده به تنهایی گویای بخشی از معنای عصمت است؛ مثلاً کسی که موفق به انجام عبادات گردد یا از گناهان اجتناب ورزد او را صاحب توفیق میدانند. البته کلمه توفیق، غالباً در موارد انجام طاعات و عبادات به کار گرفته میشود، لذا بهکارگیری واژه توفیق به جای عصمت فقط در عصمت عملی (انجام طاعات و اجتناب از معاصی) امکانپذیر است. از اینرو نمیتوانیم واژه توفیق را معادل کلمه عصمت بدانیم.
دارا بودن صدق، امانت، تبلیغ و فطانت
بعضی از دانشمندان اهل سنت، این چهار وصف را در توصیف عصمت انبیا ذکر میکنند و در مقابل، چهار وصف دیگر را از انبیا تنزیه میکنند، مثل کذب، عصیان، کتمان و غفلت. آنان در این باره میگویند: صدق، آن است که خبر پیامبران مطابق با واقع و نفس الامر باشد و هیچ دروغی از آنان صادر نشود. امانت، آن است که خداوند ظاهر و باطن آنان را از آنچه که او راضی نیست حفظ کند. تبلیغ، آن است که پیامبران تمام آنچه را که خداوند به آن فرمان داده بدون کتمان به مردم برسانند. فطانت، آن است که قدرت فهم پیامبران از همه مردم کاملتر باشد[۴۲].
نقد: چهار واژهای که بعضی از اهل سنت در وصف عصمت انبیا بهکار گرفتهاند تنها بیانگر عصمت انبیا در عصمت عملی و ابلاغ وحی و شریعت است، چون کلماتی مثل صدق در خبر و ابلاغ بدون کتمان و فطانت در فهم، مربوط به عصمت در تبلیغ شریعت است و امانت در عدم عصیان مربوط به عصمت عملی است که بخشی از عصمت را تشکیل میدهند. پس این چهار واژه، هرگز بیانگر عصمت از سهو و نسیان و عصمت علمی در بیان حوادث و قضایای خارجی نیست، لذا نمیتوانیم این واژهها را نه به تنهایی و نه به صورت جمعی (چهار واژه) معادل کلمه عصمت بشماریم.
تقوای مطلق، عدالت مطلق
دو اصطلاح فوق در برخی از عبارتهای علما، مثل سید مرتضی و محقق لاهیجی و بعضی از معاصرین مثل آیتالله جعفر سبحانی در کتاب"عصمة الانبیا" آمده است؛ مثلاً سید مرتضی میفرماید: "عصمت از گناه، مرتبه عالی از مراتب گناه است و لذا تقوا عصمت نسبی است و عصمت، تقوای مطلق"[۴۳].
محقق لاهیجی میفرماید: عدالت میتواند مثل تقوا و عصمت دارای دو رتبه باشد؛ یکی عدالت مطلق که گناه، مطلقاً در آن مرتبه ممتنع است و دیگری عدالت نسبی که با آن، صدور گناه ممتنع نیست، لذا مراد ما از عصمت نیست مگر تأکید عدالت و وجوب بقای بر آن[۴۴].
دو مفهوم فوق که به عنوان بیانگر عصمت در عبارتهای متکلمین آمده است بسیار عالی و رساننده معنای عصمت در بعد عصمت عملی میباشد، چون تقوای مطلق همان انجام طاعات در تمام لحظههای زندگی و اجتناب از معاصی است که به سر حد امتناع وقوعی میرسد، ولی عصمت علمی و عصمت از سهو و نسیان را که غیر اختیاری است شامل نمیشود، زیرا تقوا در موارد اختیاری آن اطلاق میشود، ولی در موارد غیر اختیاری مثل موارد نسیان و عدم اشتباه در علوم و وقایع خارجی استعمال نگردیده است، و اگر عصمت در نسیان و سهو و خطا و علوم (عصمت علمی) اطلاق میشود از باب این است که دارای پشتوانه قرآنی و روایی است نه به سبب استعمال لغوی آن. لذا استعمال واژه تقوای مطلق و عدالت مطلق به عنوان معادل واژه عصمت در عصمت عملی بدون اشکال است، ولی تمام حقیقت عصمت را بیان نمیکند، از این رو در اصطلاحات علما از دو واژه تقوای مطلق و عدالت مطلق برای تبیین عصمت علمی استفاده نشده است.
اصطفاء، اجتباء و اختیار
سه واژه فوق آن در قرآن و روایات و لغت و ادعیه دارای معنایی نزدیک به هم یعنی برگزیدن و انتخاب، استعمال گردیده است. اینک هر یک از این واژهها را جداگانه بررسی میکنیم.
اصطفاء: این کلمه در فرهنگ لغت عموماً به معنای اختیار آمده است. خلیل بن احمد فراهیدی در کتاب العین میگوید: الاصْطِفاء: الاختيار... و منه النبي المُصْطَفى، و الأنبياء المُصْطَفُونَ: إذا اختاروا[۴۵]. این واژه در قرآن به صورت مکرر به معنای اختیار و برگزیدن آمده است؛ مانند: ﴿وَلَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا...﴾[۴۶]. در روایت هم به معنای برگزیده و اختیار آمده است[۴۷].
اجتباء: این واژه هم در قرآن و روایات به صورت مکرر استعمال گردیده و در تمام موارد به معنای برگزیده، انتخاب و اختیار آمده است. هرآنچه در مورد کلمه اصطفاء گفتیم، در مورد کلمه اجتباء هم صدق میکند. در قرآن کریم آمده است که ﴿وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى * ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَى﴾[۴۸].
اختیار: کلمه اختیار هم در لغت و هم در اصطلاح قرآن و روایات به معنای برگزیدن و انتخاب آمده است و در بسیاری از مراتب به جهت قرابت معنایی به جای اصطفاء استفاده میشود.
جوهری در کتاب قیم صحاح میگوید: الاختِيَارُ: الاصْطِفاءُ. و كذلك التَخَيُّرُ[۴۹].
این واژه در قرآن هم در موارد استعمال آن به معنای برگزیدن و انتخاب آمده است؛ مثلاً ﴿وَلَقَدِ اخْتَرْنَاهُمْ عَلَى عِلْمٍ عَلَى الْعَالَمِينَ﴾[۵۰].
در تحلیل این سه واژه میتوان گفت:
اولاً؛ سه واژه اصطفاء، اجتباء و اختیار اصطلاحاتی قرآنی و واژههایی عربیاند که اگر بخواهیم به جای کلمه عصمت، این سه واژه را به کار ببریم معنایی غیر از معنای لغوی آن فهمیده نمیشود، لذا نمیتوانند معادل مفهوم عصمت قرار گیرند.
ثانیاً: این واژهها که غالباً درباره انبیا و امامان در قرآن و روایات و ادعیه استفاده شده است، دلیل بر فهم معنای عصمت از این کلمات نمیگردد، چون:
یک. این واژهها در مورد غیر انبیا هم آمده و دلالت بر عصمت آنان نمیکند؛ مثل آیه ﴿وَلَقَدِ اخْتَرْنَاهُمْ عَلَى عِلْمٍ عَلَى الْعَالَمِينَ﴾[۵۱] که در مورد برتری قوم بنیاسرائیل و انتخاب آنان به عنوان کسانی است که کتاب آسمانی تورات بر آنان نازل گردیده است، اما هیچ دلالت عقلی و نقلی بر عصمت آن قوم وجود ندارد.
دو. واژه اصطفاء در مورد حضرت مریم (س) بر عصمت آن حضرت دلالت نمیکند، بلکه در آیه ﴿يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ﴾[۵۲]، عصمت را از کلمه ﴿طَهَّرَكِ﴾ میفهمیم و واژه اصطفاء به معنای قبولی نذر مادرش از طرف خداوند است.
سه. عصمت انبیا را از دلایل عقلی محکم و آیات و روایاتی که صریحاً بر عصمت انبیا دلالت میکنند استفاده میکنیم، نه این واژهها. لذا این سه واژه (اصطفاء، اجتباء و اختیار) نمیتوانند به عنوان بیانگر مفهوم عصمت قرار بگیرند. شاید بتوان گفت که عدم استفاده این مفاهیم به جای مفهوم عصمت در اصطلاح علما به جهت عدم گویایی آنها برای بیان معنای واژه عصمت باشد.
البته این واژهها در هر کجای قرآن و روایات که استفاده شده بر نوعی تفضیل و تقدم برای صاحبان این واژهها چه انبیا و امامان و چه غیر معصومین دلالت دارد.
اخیار، صالح، محسن: سه مفهوم فوق از اصطلاحات قرآن و ادعیه و روایات است که غالباً درباره انبیا و امامان استعمال گردیده است.
اخیار: اکثر واژهشناسان، اخیار را به نیکی و ضد شر معنا کردهاند. این کلمه در قرآن هم به معنای نیک و خوب آمده است؛ مثل: ﴿وَإِنَّهُمْ عِنْدَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيَارِ * وَاذْكُرْ إِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَذَا الْكِفْلِ وَكُلٌّ مِنَ الْأَخْيَارِ﴾[۵۳]. در روایات هم این کلمه به معنای نیک و خوب آمده است؛ چنانکه نبی مکرم اسلام (ص) میفرماید: "علی و اولادش از ائمه را دوست بدارید، چون آنها برگزیدگان و نیکان، و معصوم از هر گناهاند"[۵۴].
صالح: این واژه در آیات قرآن در موارد مختلف استعمال گردیده است که در تمام موارد، معنای شایسته و نیک در اعمال آمده است؛ مثل: ﴿...وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ﴾[۵۵].
محسن: این واژه در قرآن، مکرر آمده و در تمام موارد آن به معنای نیکوکار و شایسته استعمال شده است؛ مثلاً: ﴿وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ﴾[۵۶].
به هر حال، این سه مفهوم که در لغت و قرآن و روایت به صورت خلاصه آورده شد، تقریباً معنایی نزدیک به هم دارند و میتوانیم برای هر سه واژه معنای نیکو کار را اراده کنیم و اگر هر کدام از سه واژه فوق را به جای دیگری بگذاریم معنای مقصود فهمیده میشود.
در موارد استعمال عرف، مثلاً اگر به جای عبارت "حسن، مرد صالحی است" بگوییم "حسن از محسنین است" ظاهراً خللی در معنا ایجاد نمیشود. اما این سه واژه را نمیتوانیم به جای کلمه عصمت قرار دهیم، چون واژه عصمت، معنایی فراتر از سه واژه فوق را داراست، لذا میبینیم در قرآن کریم واژه محسنین هم در مورد انبیا و امامان آمده و هم در مورد اقوامی که دارای عصمت نیستند، حتی اگر انسانهای نیکوکار باشند؛ مثلاً ﴿اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ وَتَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْمًا صَالِحِينَ﴾[۵۷].
با توجه به این آیه میبینیم که کلمه صالح یا دو واژه دیگر که در مورد غیر انبیا و معصومین زیاد اطلاق میشود، هیچ دلالتی بر عصمت انبیا یا معصومین دیگر ندارد، بلکه فقط معنای لغوی آن، یعنی نیکوکاری را میشود از آن فهمید، لذا این سه واژه قابلیت تعادل با کلمه عصمت در هیچ بعد عملی و علمی ندارند.
صدق، مرتضی، هدی
این سه کلمه در قرآن کریم، و روایات و ادعیه درباره انبیای عظام و امامان معصوم به صورت مکرر آمده است که در ذیل از دیدگاه اهل لغت و اصطلاحات قرآن به صورت خلاصه بررسی میشود.
صدق: این کلمه و مشتقات آن، مثل صادق و صدیق، هم برای انبیا و امامان و هم برای افرادی که تالی تلو آنها بودهاند مثل حضرت مریم عذرا در قرآن کریم آمده است. این واژه در قرآن در هر مورد که استعمال شده به معنای راستگو و کسی است که عمل و گفتاری درست دارد، آمده است. اینک به دو نمونه از آیات قرآن اشاره میشود: ﴿وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا﴾[۵۸]. ﴿وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَبِيًّا﴾[۵۹].
مرتضی: این واژه و مشتقات آن، مثل ارتضی و رضی در قرآن و روایات، در مورد انبیا و امامان، در موارد مختلف استفاده شده است که به دو نمونه در لغت و قرآن اشاره میشود.
واژه مرضی در لغت و قرآن و روایات به معنای پسندیده آمده است، مثل: ﴿وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ وَكَانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا﴾[۶۰]. و در جایی دیگر هم فرمود: ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا﴾[۶۱].
هدی: این واژه از اسماء و صفاتی است که خداوند در آیات قرآن، آنها را به خود نسبت داده است. در استعمالات قرآن نیز به هر کسی که وصف هدایت عطا میشود، از مردم خواسته شده تا از آنان پیروی کنند، لذا این واژه در استعمالات قرآن و روایات به معنای هدایت ترجمه شده است؛ از جمله: ﴿أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ...﴾[۶۲]. و نیز میفرماید: ﴿ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ﴾[۶۳].
این سه واژه که در روایات و آیات قرآن هم آمده به نوعی دلالت بر شرافت و کمال دارد. ولی اینکه آیا میتوانند بیانگر مفهوم عصمت باشند و معنای آن را برسانند؟ نیازمند بررسی است:
واژه هدی و مشتقات آن بر هدایت یافتن انبیا و امامان دلالت میکند، اما این واژه، عام است و در موارد زیاد به همه مردم خطاب میشود. بنابراین همانطور که اگر مردم موصوف، به صفت هدایت گردند، معنایش عصمت از گناه نیست، به همین تناسب اگر به انبیا وصف هدایت داده شد، دلالت ندارد که آنان در تمام ابعاد وجود، معصوماند.
اگر مردم مأمور اطاعت از انبیا هستند به علت اثبات عصمت آنان از راه معجزهها و دلایل عقلی و نقلی متقن است که ثابت کننده تمام ابعاد وجودی عصمت در آنان است، لذا واژه هدی در بیان هر دو بعد از عصمت، واژهای نارساست.
واژه ﴿ارْتَضَى﴾ و مشتقات آن نیز همانطور که علامه طباطبایی فرمودهاند در هر کجا که استفاده شود، به این معناست که آن شخص، برگزیده و پسندیده خداست، اما اینکه بر عصمت شخص دلالت کند، ظاهراً نادرست است. چون کلمه ﴿ارْتَضَى﴾ نه بر عصمت عملی شخص دلالت میکند و نه بر عدم اشتباه و نسیان، لذا تنها موردی که از این کلمه برداشت میشود این است که این واژه در هر کجا که استعمال گردد، میرساند که آن شخص صاحب فضیلت و کمال است و برگزیده و پسندیده خداوند است، نه چیز دیگر.
واژه صدق و مشتقات آن نیز که هم درباره انبیا و امامان و هم درباره حضرت مریم عذرا آمده، به صورت مطلق به معنای راستگو و مطابقت عمل با گفتار با هم است[۶۴]. اگرچه رایحه عصمت عملی از این کلمه استشمام میشود، لکن اگر در یک عبارت به جای واژه عصمت، کلمه صادق یا صدیق را بگذاریم آنچه که از این کلمه میفهمیم همان معنای راستگویی است. پس این معنای عدم کذب، دلیل بر عدم گناه در هیچ لحظه نیست. اگر کلمه صدق را بر عصمت عملی در اجتناب مطلق از گناه حمل کنیم، یقیناً این واژه بر عدم سهو و نیسان دلالت نمیکند. شیخ طریحی در تفسیر آیه ﴿كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ﴾[۶۵] میفرماید: الذين صدقوا في دين الله نية و قولا و عملا[۶۶]. این معنا با توجه به تمام قرائن آیه و شأن نزول و روایات استفاده میشود، وگرنه خود کلمه صادق فقط به معنای راستگو بودن است و "صدیق" هم که در مورد حضرت ادریس و حضرت مریم (ع) آمده است، دال بر راستگویی در تمام عمرشان است، نه عدم گناه و نسیان. در نهایت این واژگان در دو بعد عصمت عملی و علمی نارسا و ناتماماند.
مخلص، مطهر
دو واژه فوق و مشتقات آن دو در اصطلاحات قرآن و روایات در موارد مختلفی آمده که به بررسی آن در لغت و قرآن میپردازیم:
خالص: طریحی میگوید: كلُّ ما صفي و تَخَلَّصَ و لم يمتزج بغيره... و هذا يسمى إِخْلَاصاً[۶۷]. برخی نیز گفتهاند: خَلَصَ الشّيْءُ يَخْلُصُ، خُلُوصاً، أَي خالِصاً[۶۸]. همچنین درباره مفهوم مخلص گفته شده: الْمُخْلِصِينَ: الذين أَخْلَصُوا الطاعة لله، الْمُخْلَصِينَ الذين أَخْلَصَهُمُ الله لرسالته، خالصاً من الدنس[۶۹]. این واژه و مشتقات آن در قرآن کریم استفاده شده و به معنای خالص و پاک آمده است؛ مثلاً: ﴿إِنَّا أَخْلَصْنَاهُمْ بِخَالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ﴾[۷۰].
و در آیهای دیگر فرموده است: ﴿قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ﴾[۷۱]. همچنین درباره حضرت موسی (ع) میفرماید: ﴿وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا﴾[۷۲].
طاهر: لغتشناسان در معنای آن گفتهاند: الطهارة مصدر طهر و طهر بمعنی النزاهة، و طهر نقيض النجاسة و الحيض و التطهير التنزه و الكف عن الاثم[۷۳]. این واژه و مشتقات آن در قرآن کریم به عنوان اسم یا وصف برای اشیاء و انسان قرار گرفته و در تمام موارد معنای نزاهت و پاکی از آن استفاده میشود؛ مثلاً: ﴿وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً طَهُورًا﴾[۷۴].
یا این آیه که فرموده: ﴿رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ يَتْلُو صُحُفًا مُطَهَّرَةً﴾[۷۵].
یا این آیه شریفه که میفرماید: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾[۷۶].
این واژه در روایات هم بارها به عنوان وصف انبیا و امامان آمده و به معنای نزاهت و پاکی آنان است؛ از جمله این حدیث: ابن عباس میگوید از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: "من و علی و حسن و حسین و نه تن از فرزندان حسین از پاکان و معصومان هستیم"[۷۷].
دو واژه "مخلَصون و مُطهَّرون" که از نگاه اهل لغت و در اصطلاح قرآن به اجمال بررسی شد، از واژههایی است که قابلیت جانشینی برای کلمه عصمت را دارند. کلمه "اخلاص" به صیغه اسم مفعولی (مخلصون و مخلصین) به معنای این است که خداوند این انسانها را (انبیا و امامان) با هدایتها و نشان دادن آیات و نشانههای خاص خود و برهان و علم، خالص کرده است و آنان به درجهای از اخلاص و معرفت رسیدهاند که لحظهای به هوای نفس و اغوائات شیطانی توجهی ندارند و گناه و خطا در قاموس وجودشان نمیگنجد و شیطان را به درون آنان راهی نیست.
همانطور که قرآن میفرماید: ﴿...وَلَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ﴾[۷۸].
علامه طباطبایی درباره مخلصین میفرماید: از شأن مخلصین این است که خداوند تعالی هرگونه فحشا و بدی را از آنان دور میکند که نه به گرد گناه میگردند و نه همّ به گناه دارند ـ و اینان را خداوند برای خود خالص کرده است و در وجود آنان تسویلات شیطان و نفس راه ندارد ـ و غیر از خدا به هیچ چیز، توجه نمیکنند. (و این همان عصمت است)[۷۹].
شایان ذکر است که واژه مخلص در بعد عصمت عملی، قابلیت تعادل با کلمه عصمت را دارد، اما در بعد علمی نمیتواند بار معنایی عصمت علمی را حمل کند. اما واژه ﴿مُطَهَّرُونَ﴾ که با هر صیغهای آمده، دلالت بر پاکی و نزاهت دارد.
این کلمه که در قرآن برای اهل بیت و حضرت مریم (ع) آمده است بر عصمت آنها نیز دلالت تام دارد، لذا اگر در یک عبارت به جای کلمه معصومان، واژه ﴿مُطَهَّرُونَ﴾ گذاشته شود خللی در معنای جمله پیش نمیآید. چنانکه در روایات زیادی کلمه «مُطَهَّرُونَ» همراه کلمه «مَعْصُومُونَ» آمده است؛ از جمله اعمش از امام صادق (ع) نقل میکند: «الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَوْصِيَاءُ لَا ذُنُوبَ لَهُمْ لِأَنَّهُمْ مَعْصُومُونَ مُطَهَّرُونَ»[۸۰].
در نتیجه این مباحث میتوان گفت که واژه طاهر و مشتقات آن میتوانند به عنوان معادل عصمت در عبارات قرار گیرند و تمام معنای عصمت را هم حمل میکنند، اما چهارده واژه دیگر یا اصلاً قابلیت تعادل با کلمه عصمت را ندارند یا مثل کلمات تقوا، عدالت و مخلصون، فقط عصمت عملی را در بر میگیرند»[۸۱].
پیشینه باور به عصمت
پیشینه اعتقاد به عصمت قبل از اسلام
اندیشه عصمت پیش از اسلام وجود داشته است؛ گرچه در هر دینی به شکل و قالب خاصی بروز و جلوه داشته است. در ادیان غیرابراهیمی، بیشتر به عنوان صفت پیش فرضِ معلم و آموزگار خلایق قرار گرفتن و راهبری مردم قرار گرفته است. در دین یهود، عصمت انبیا در مقام اخذ و تلقّی و ابلاغ وحی به شکل قطعی مطرح شده است؛ اما عصمت آنها در مقام عمل نیز با توجیه موارد خلاف در تفاسیر تورات به شکل خاصی مطرح شده است. بیش از همه ادیان و آشکارتر از آنها در مسیحیت، عصمتِ عیسی مسیح(ع)، عصمت کاتبان انجیل، عصمت کلیسا، عصمت پاپ در مقام فتوا و اَشکال دیگری از عصمت مطرح بوده و هست[۸۲].
خاورشناسان دیدگاههای مختلفی را پیرامون اصل اعتقاد به عصمت و پیشینه آن مطرح کردهاند. برخی پیدایش آن را به نیمه نخست قرن دوم هجری مرتبط دانسته و بر این باورند که این دیدگاه از زمان امام صادق(ع) مطرح شده و سپس توسط شاگردان آن حضرت و بعدها توسط علمای شیعه ترویج یافت[۸۳]، برخی معتقدند مسلمانان آن را از زرتشت یا ایرانیان باستان اخذ کردهاند[۸۴].[۸۵].[۸۶] و برخی دیگر تاریخچه آن را به صوفیه بازمیگردانند[۸۷]. برخی هم معتقدند مسلمانان این عقیده را از ادیان دیگر همچون مسیحیت[۸۸] گرفتهاند. برخی دیگر اما آن را از ابداعات عبدالله بن سبا میدانند[۸۹]. اعتقاد به سیاسی بودن عصمت[۹۰] و نیز بازگرداندن آن به غلات هم توسط برخی مطرح شده است[۹۱].
پیشینه اعتقاد به عصمت در باور اصحاب ائمه
از سیری در متون و منابع تاریخی و حدیثی میتوان به نتایج زیر دست یافت:
- بهرغم آنکه بر اصل مسأله عصمت پیامبر و امامان در برخی آیات قرآن کریم و روایات به طور قطع تاکید شده است[۹۲]، اما کیفیت طرح این مسأله توسط آن حضرات فراز و نشیبهایی داشته است؛ به گونهای که در دورههای نخستین به دلیل اوضاع ویژه سیاسی و عدم آمادگی شیعیان برای پذیرش همه معارف، بر مفهوم عصمت، الهی بودن[۹۳] و معرفی مصادیق آن تاکید میشد[۹۴] اما به مرور زمان این مسأله با جزئیات بیشتری تبیین و استدلالهایی نیز برای اثباتش اقامه گردید.
- واژه عصمت و مشتقات آن از جمله معصوم، از همان قرن نخست هجری در سنت نبوی[۹۵]، مطرح و در کلمات امامان شیعه نیز متداول بوده است[۹۶]؛ اگر چه به دلایل ویژه تاریخی و سیاسی اعتقاد به عصمت، تا قبل از عصر امام صادق و امام باقر(ع)، بروز و نمود چشمگیری میان شیعیان نداشته است، اما با تکیه بر روایات و نیز قراین و شواهد دیگر میتوان مدعی شد که اعتقاد به عصمت در آن زمان و نزد شیعیان امری غریب نبوده بلکه در مواردی یا مناطقی این نظریه، باوری عمومی بوده است.
- از عصر صادقین(ع) اعتقاد به این مسأله و گفتگو پیرامون آن، به طور گستردهتری از سوی امامان معصوم مطرح و توسط اصحاب بزرگ آن حضرات تبیین و نقل گردید.
- به لحاظ مفهومی، واژه عصمت در این دوران، اغلب بر عصمت از گناه، اطلاق میشد[۹۷] و جهت بیان مصونیت امامان از خطا، اشتباه و فراموشی از واژگان دیگری همچون «مبرا بودن»، «عاری بودن» و «منزه بودن» استفاده میگردید.
- از نکات مهم دوران صادقین(ع)، توسعه قلمرو عصمت از مصونیت از گناه به مصونیت از خطا، اشتباه، فراموشی و دیگر عیوب، بوده است. در دوران امامان بعد نیز بر همین مطلب تاکید گردید[۹۸].[۹۹]
عصمت در اندیشه متکلمان از آغاز غیبت تا پایان قرن پنجم
ابن قبه
ابوجعفر محمد بن عبدالرحمن بن قبه رازی[۱۰۰] یکی از طرفداران نظریه عصمت پیامبر و امام است. وی عصمت را شرط لازم برای امامت میداند[۱۰۱].[۱۰۲] ابن قبه رازی از آن طیف متکلمان است که عصمت امام را همانند علم امام در چارچوب دین بیان میکنند[۱۰۳]. او از آنجا که وظیفه اولیه و اصلی امام را در حیطه دین و تبیین و تفسیر آموزههای دینی میداند، عصمت امام را نیز در همین محدوده بیان میکند. او امام را کسی میداند که از هر گونه خطا به تعمد یا سهو در این زمینه مصون باشد[۱۰۴].[۱۰۵]
توجه به این نکته ضروری است که مسئله عصمت امام از اشتباه در امور عادی یا علمی، نزد متکلمان گذشته چندان مطرح نبوده است، و هرگاه سخن از عصمت به میان میآمده، غالباً مراد همان عصمت از گناه یا اشتباه در تبیین دین بوده است. از این رو، نظریاتی که ذیل این دو عنوان مطرح میشود، غالباً بر اساس نظریات آنها در مسئله علم امام بوده و در واقع لوازم نظریات آنان در آن مسئله است. از این رو ابن قبه نیز به صراحت در این باره نظریهپردازی نکرده است[۱۰۶].
ابنجریر طبری
ابوجعفر محمد بن جریر رستم طبری آملی از متکلمان قرن سوم و چهارم هجری قمری است که اصحاب رجال از او به بزرگی یاد کردهاند[۱۰۷].
از مرحوم طبری نظریات اندکی در باب عصمت وجود دارد. بر اساس این نظریات وی عصمت را یکی از شرایط لازم برای امامت دانسته [۱۰۸] و آن را امری موهبتی و الهی میداند[۱۰۹]. او معتقد است پیامبر و امام ضرورتا از ارتکاب گناهان معصوم هستند[۱۱۰].
شیخ مفید
محمد بن محمد بن نعمان العکبری البغدادی متولد سال ۳۳۶ هجری قمری، معروف به شیخ مفید، از متکلمان پرآوازه شیعه در قرن چهارم و پنجم، به شمار میآید[۱۱۱].
نظریات مرحوم شیخ در مسئله عصمت را میتوان اینگونه خلاصه کرد:
- عصمت، شرط لازم امامت و امری تفکیک ناپذیر از آن است[۱۱۲].
- عصمت معصومان اعم از پیامبر اکرم (ص) و امامان(ع)، لطف و موهبتی الهی است[۱۱۳].
- عصمت معصوم، منافاتی با اختیار وی در گناه کردن ندارد[۱۱۴].
- مفهوم عصمت در آثار شیخ مفید علاوه بر عصمت پیامبر و امام از انواع معاصی و گناهان، درباره عصمت از اشتباه و فراموشی نیز به کار رفته است[۱۱۵].
- معصوم(ع)، در همه عمر خود از گناهان کبیره معصوم است؛ اما ضرورتاً از گناهان صغیره سهوی که موجب استخفاف او نشود، پیش از تصدی منصب امامت معصوم نیست[۱۱۶].
- معصوم، از اشتباه در تبیین دین و عمل به آن معصوم است[۱۱۷].
شیخ مفید برهانهای عقلی و نقلی فراوانی بر اثبات عصمت امام اقامه کرده است که اغلب آنها را میتوان از ابتکارات وی به شمار آورد؛ هرچند متکلمان پیشین شیعه نیز در این باره مسئله عصمت را با برهانهای دیگری مستدل کردهاند. وی به طور گسترده به تعریف عصمت و بیان ویژگیهای آن پرداخته است[۱۱۸].
مسئله عصمت معصومان از گناهان سهوی و نیز عصمت تنها پیامبر اسلام و امامان و نه مطلق پیامبران، از ترک مستحبات، برای نخستین بار از زمان مرحوم شیخ مفید و به دست ایشان مطرح شده مفید[۱۱۹]، چه اینکه تصریح به امکان اشتباه امام، به دلیل نداشتن علم الهی، دستکم در حوزه قضاوت را که البته به تنقیح مناط در دیگر امور غیردینی نیز قابل سرایت است، نخستین بار ایشان ابراز کرده است[۱۲۰].
سید مرتضی
مرحوم سید، عصمت امام را از بزرگترین اصول امامت وی دانسته و بحث و نظر درباره آن و تعیین دقیق حدودش را لازم میشمرد[۱۲۱]. او مانند دیگر متکلمان امامیه، عصمت را از ذاتیات و شروط لازم برای امام میداند: «إِنَّ الْإِمَامَ لَا يَكُونُ إِلَّا مَعْصُوماً»[۱۲۲].
نظریه مرحوم سید در این باره ناشی از نگاه ویژه او به منصب امامت است؛ بدین معنا که وی وجود رئیس را برای جامعه عقلاً امری ضروری دانسته و او را همان امام میشمرد و بر این باور است که چنین رئیسی باید از ارتکاب گناهان معصوم باشد[۱۲۳].
سید مرتضی، عصمت را از نظر لغوی به معنای منع کردن میداند: "أصل العصمة في وضع اللغة المنع، يقال: عصمت فلانا من السوء إذا منعت من فعله به"[۱۲۴]. وی افزون بر تعریف لغوی عصمت، دستکم سه بار به تعریف اصطلاحی آن پرداخته است.
بر اساس یکی از این تعاریف، عصمت چیزی است که با وجود آن، اگرچه مکلف تمکن و قدرت ارتکاب گناه را دارد، از گناه یا ترک واجب امتناع میکند: "العصمة ما يمنع عنده المكلف من فعل القبيح و الاخلال بالواجب ولولاه لم يمنع من ذلك مع تمكينه في الحالين"[۱۲۵]. مرحوم سید مرتضی در تعریف دیگری از عصمت، از ادبیات رایج میان متکلمان آن زمان استفاده میکند و عصمت را لطف خداوند به بنده خود میشمرد[۱۲۶].
ویژگیهای مقوله عصمت از دیدگاه ایشان عبارتاند از: اختیاری و الهی بودن عصمت[۱۲۷]، تکاملی بودن آن[۱۲۸]، اختصاص نداشتن به گروهی ویژه[۱۲۹] و تشکیکی بودن عصمت. سید مرتضی، عصمت را دارای مراتب تشکیکی میداند؛ یعنی کسی که از فعلی قبیح خودداری میکند، از همان عمل، معصوم به شمار میآید؛ ولی نمیتوان او را معصوم مطلق نامید، بلکه معصوم مضاف است؛ یعنی از همان عمل، معصوم است. اگر کسی بتواند از همه گناهان خودداری کند، او را معصوم مطلق مینامند و از این روست که پیامبران و امامان که در دیدگاه شیعه امامیه از همه گناهان خودداری میکنند، معصوم مطلق به شمار میآیند[۱۳۰].
از نظر وی امام ضرورتا از ارتکاب همه گناهان صغیره و کبیره[۱۳۱] و نیز اشتباهاتی که در تبیین و عمل به دین، به روی گردانی مردم از او بیانجامد[۱۳۲]، قبل و پس از تصدی امامت، معصوم بوده و ضرورتا از اشتباه و فراموشی و سهو و نسیان در امور عادی زندگی[۱۳۳] و نیز ترک مستحبات معصوم نیست[۱۳۴]
سید مرتضی در آثار متعدد خود، از براهین عقلی و نقلی بسیاری در اثبات عصمت معصومان استناد کرده است[۱۳۵].[۱۳۶]
ابوالصلاح حلبی
ابوالصلاح تقی بن نجم بن عبیدالله حلبی، معروف به ابوالصلاح حلبی، از جمله متکلمان معروف قرن پنجم و از شاگردان سید مرتضی و شیخ طوسی است. او از متکلمانی است که در زمینه عصمت، به ویژه برهانهای آن نوآوریهای زیادی داشته است[۱۳۷].
خلاصه نظریات مرحوم حلبی در باب عصمت چنین است:
- عصمت شرط لازم نبوت و امامت پیامبر و امام است[۱۳۸].
- امام ضرورتا پیش و پس از تصدی منصب امامت از گناه[۱۳۹] و اشتباه در تبیین دین[۱۴۰] معصوم است.
مرحوم حلبی را میتوان از جهت ارائه برهانهای متعدد عقلی و نقلی یکی از بینظیرترین متکلمان دانست به گونهای که هیچیک از متکلمان قبل از او به اندازه وی برای اثبات عصمت امام اقامه برهان نکردهاند[۱۴۱].[۱۴۲]
ابوالفتح کراجکی
ابوالفتح محمد کراجکی طرابلسی (۴۴۹ ق، لبنان) از جمله متکلمان معروف قرن پنجم هجری است. وی مانند بسیاری دیگر از متکلمان امامیه طرفدار عصمت پیامبران بوده و در این خصوص امامان را نیز همشأن انبیا میداند.[۱۴۳]. بر این اساس هر مرتبهای از عصمت که برای انبیا ثابت شود برای امامان نیز ثابت خواهد بود.
مرحوم کراجکی در معدود آثار به جای مانده از خود، به طور بسیار گذرا، به یکی از ویژگیهای عصمت، یعنی اختیاری بودن آن اشاره کرده است: "و انهم معصومون من الخطا و الزلل عصمة اختیار"[۱۴۴]. وی در این عبارت موجز، مفهوم عصمت را برای عصمت از اشتباه و خطا نیز به کار برده است.
ایشان در آثار خود در موارد متعددی امام(ع) را از گناهان معصوم دانسته است: «امامان(ع) در داشتن کمال، علم و عصمت از گناهان، مانند پیامبران(ع) هستند»[۱۴۵] وی ضمن بیان اینکه امامان جانشین پیامبر اکرم(ص) هستند، آنها را به هر آنچه مورد نیاز مردم است، عالم میداند. حداقل برداشت از این عبارات، عصمت امام از اشتباه در امور مربوط به دین است. وی در این باره مینویسد: «تمام حجتهای خداوند متعالی به همه آنچه مورد نیاز مردم است، احاطه علمی دارند و از اشتباه و لغزش معصوماند»[۱۴۶].
از برهانهای مرحوم کراجکی در بحث عصمت امام روشن میشود که از نظر وی، عصمت، شرط لازم متصدی منصب امامت است. وی ضمن یکی از برهانهای خود مینویسد: «امام، الگوی مردم در دین و دنیاست، و پیروی از او را خداوند رب العالمین واجب کرده است. پس لازم است اشتباه و لغزشی بر او ممکن نباشد»[۱۴۷].
او برای اثبات عصمت امام، هم از براهین عقلی و هم از برهانهای نقلی استفاده کرده است. وی در بحث برهانهای عصمت، دستکم به دو برهان عقلی امتناع تسلسل[۱۴۸] و پیشوایی امام [۱۴۹] استناد کرده است[۱۵۰].
شیخ طوسی
در اندیشه مرحوم شیخ طوسی نه تنها پیامبر و امام معصوم هستند بلکه عصمت شرط لازم نبوت و امامت آنهاست[۱۵۱]. وی در بیان تعریف اصطلاحی، عصمت را به لطفی تفسیر نموده که معصوم را به انجام واجب و ترک قبیح دعوت میکند[۱۵۲]. وی اختیاری[۱۵۳] و الهی بودن[۱۵۴] را از ویژگیهای عصمت دانسته است. از منظر ایشان، امام از همه گناهان کبیره و صغیره معصوم بوده است[۱۵۵].
نظریهای که برای نخستین بار مرحوم شیخ طوسی در کلام شیعه مطرح کرده، این است که وی امام را نه تنها پیش از تصدی منصب امامت، که از آغاز عمر تا پایان معصوم میداند[۱۵۶]. افزون بر آن، مرحوم شیخ طوسی، از کسانی است که پیامبر و به تبع آن، امام را از گناه سهوی نیز معصوم دانسته است[۱۵۷].
شیخ طوسی به طور کلی پیامبر و به تبع آن، امام را از هر عملی که موجب رویگردانی و نفرت مردم از آنان شود، اگرچه آن عمل قبیح نباشد معصوم دانسته است[۱۵۸].
وی امام را از گناهان باطنی و ظاهری[۱۵۹] معصوم میداند[۱۶۰]. با این توضیح روشن میشود که در اندیشه مرحوم شیخ طوسی، امام به طور ضروری و وجوبی از آغاز عمر تا پایان از گناهان سهوی و عمدی معصوم است[۱۶۱].
دیدگاه شیخ در باب قلمرو عصمت معصومان
در اندیشه مرحوم شیخ طوسی، امام (ع) از اشتباه در مرحله عمل به دین اگر به ارتکاب قبیح یا همان گناه سهوی بیانجامد، معصوم است. اما درباره اینکه امام (ع) از اشتباه و فراموشی در امور عادی زندگی معصوم است یا نه، دو دسته عبارت به ظاهر متعارض از ایشان به چشم میخورد[۱۶۲].
جمع میان اطلاق و تقیید این عبارات به ظاهر متعارض به این است که گفته شود: از نظر شیخ امام (ع)، در امور مربوط به تبلیغ دین معصوم است اما در امور عادی، ضرورتاً معصوم نیست[۱۶۳].
در دیدگاه مرحوم شیخ، امام (ع) به همه مسائل عالم است. در این صورت عصمت او از اشتباه در نظریات غیر دینی نیز امری روشن خواهد بود[۱۶۴].
ابراهیم نوبختی
مرحوم نوبختی مانند دیگر متکلمان شیعه، عصمت را شرط لازم امامت دانسته و معتقد است قوام امر امامت با توجه به مسدولیتهای به معصوم بودن وی وابسته است[۱۶۵].
ایشان در تعریف خود از عصمت آن را لطفی از جانب خدای متعال میداند که موجب جلوگیری از وقوع انسان در خطا و اشتباه میشود[۱۶۶]. بر اساس تعریف وی از عصمت و دیگر عبارات ایشان میتوان به این نتیجه رسید که از منظر او عصمت دارای دو ویژگی الهی بودن و اختیاری بودن است[۱۶۷].
مرحوم نوبختی، برهانهای فراوانی را بر عصمت امام اقامه کرده که همگی، عقلی یا عقلی ـ نقلیاند و از خلال آنها میتوان نظریه وی را در قلمرو عصمت به دست آورد.
امتناع تسلسل[۱۶۸]، حفظ شریعت از جمله برهانهای بسیار معروفی که مرحوم نوبختی به آن استناد کرده و در صدد اثبات عصمت امام از راه آن است، «حفظ شریعت» است[۱۶۹].[۱۷۰]
ماهیت عصمت
دیدگاه متکلمان اسلامی
«میتوان در تبیین ماهیت عصمت و کیفیت حصول آن سه دیدگاه عمده را در میان متکلمان مسلمان برشمرد که هر یک میتواند تقریرهای مختلفی داشته باشند:
- دیدگاه اشاعره: خداوند معصوم را به گونهای میآفریند که قدرت بر انجام گناه ندارد. حال یا در نفس و بدن وی خلقت ویژهای را رعایت میکند که معصوم، معصوم میشود یا از نظر نفس و بدن مانند سایر افراد است، اما قدرت بر انجام گناه ندارد.
- دیدگاه معتزله: همان نظریه «لطف مطلق» است؛ یعنی عصمت «لطفی» است از طرف خداوند که به کمک آن، آدمی به اختیار خود گناه نمیکند و هیچ وابسته به این نیست که از طرف خود معصوم مقدماتی فراهم شده و قابلیتی برای پذیرش این لطف باشد. خداوند به هر وسیلهای اسبابی را فراهم میسازد که شخص به اختیار خود از گناه اجتناب ورزد. دو دیدگاه فوق هرگز نمیتوانند تبیین عقلانی موجّهی از عصمت ارائه کنند و دچار اشکال، ابهام بوده، سؤالهای متعددی را بدون پاسخ میگذارند؛ اما در مقام مقایسه این دو دیدگاه، میتوان گفت دیدگاه اشاعره عقلانیتر است؛ چون مبتنی بر مبنای اشاعره در جبری بودن افعال و حالات انسان است؛ اما دیدگاه معتزله هیچ مبنای روشنی برای نزول چنین لطفی بر معصومان ذکر نکرده است.
- دیدگاه امامیه: عصمت یک حالت، صفت، نیرو یا ملکه نفسانی و روحی یا یک علم و شناخت ویژهای است که انسان را از ارتکاب گناه باز میدارد یا از خطا و سهو مصون میدارد. این مصونیت درونی که از آن به عصمت تعبیر میشود، طی دورههای طولانی، تقریرهای گوناگونی از آن عرضه شده است. بیشتر تقریرها در اینکه این حالت، لطف و موهبت الهی و توفیقی است از سوی حق، با هم مشترکاند؛ اما در کیفیت علیت قابلی که موجب میشود معصوم مشمول این لطف و موهبت قرار گیرد، اختلافاتی با هم دارند.
برخی مانند شیخ مفید و سید مرتضی، اعتصام به حبل و عصمت الهی را ملاک پذیرش این لطف قرار دادهاند و بعضی مانند شیخ طوسی، تهذیب و ترویض نفسانی را علیت قابلی دانستهاند؛ بعضی مقدمات چهارگانه یعنی ملکه عفت و تقوا، علم به عواقب گناه، تأکید این علم به وسیله وحی و الهام و تنبیه بر خطا و ترک اولی را زمینه پذیرش لطف و موهبت عصمت میدانند؛ عدهای نقش بیشتری برای ملکه قایل شدهاند و بعضی دیگر بر علم و حالت کشف الغطایی آن تأکید ورزیدهاند؛ بعضی عصمت را اعلا مراتب تقوا دانستند و بعضی دیگر عشق و محبت شدید معصوم به خداوند و تحت جذبه عرفانی حق واقع شدن را نکته عصمت انبیا و اولیا برشمردند؛ بعضی به وصف غریزی و فطری بودن آن و استعداد ویژه معصوم برای تأییدات ویژه الهی عنایت داشتند و دیدگاههای ترکیبی مختلفی نیز از نظرگاههای دیگر به عنوان تبیین حقیقت عصمت ارائه شده است. علت عرضه این ترکیبها عدم تنافی و تخالف این نظرگاهها با یکدیگر بوده است»[۱۷۱].
اقوال متکلمان امامیه
متکلمان امامیه در این باره چند قول دارند که در ادامه آنها را بیان و بررسی مینماییم.
ملکه نفسانی و عقل بالا
اولین تفسیر این است که ماهیت عصمت را دو چیز تشکیل میدهد: یکی ملکه نفسانی و دوم عقل بالا.چنانچه برخی متکلمین معتقدند: "شاید صحیحترین تعبیر از عصمت این است که عصمت از ملکه نفسانی و عقل بسیار بالا تشکیل شده است که این عقل و ملکه از اسباب و زمینههای اختیاری و غیر اختیاری در معصوم میباشد"[۱۷۲]. تقریر شیخ طوسی بسیار متین و دارای امتیازها و اشکالهای احتمالی است، که آنها را یادآور میشویم.
نقد
- معلوم نیست کدام یک از دو چیز (ملکه نفسانی و عقل بالا) از ریشههای اختیاری است و کدام یک از اسباب غیر اختیاری است.
- منظور ایشان از عقل بالا مشخص نیست که آیا عقل عملی در اجتناب از معاصی است یا منظور علم به احکام شریعت و حوادث اجتماع است، لذا به دلیل ابهام در مراد گوینده، اشکال احتمالی وارد است[۱۷۳].
غریزه مانع از حدوث انگیزه گناه
این تعریف، ماهیت عصمت را غریزهای میداند که از حدوث انگیزه گناه در معصوم جلوگیری میکند و با نبود انگیزه گناه، با اختیار خود، از معاصی دوری میکند. چنانچه گفتهاند: "مراد از عصمت، غریزهای است که ممتنع باشد، با آن غریزه، صدور داعیه گناه و به سبب امتناع داعیه گناه ممتنع باشد، صدور گناه با فرض قدرت بر گناه"[۱۷۴].
نقد
- این گروه مرادشان را از غریزه، بیان نکردند که آیا از مقوله تقواست یا علم به اسمای الهی یا علم به عواقب گناه و پاداش الهی در طاعت است و یا مراد از غریزه، عقل است؟
- از ظاهر کلام ایشان در "گوهر مراد" فهمیده میشود که مرادشان از غریزه، همان عقل غالب است که انگیزه گناه را از معصوم ممتنع میکند[۱۷۵].
- این بیان فقط عصمت از گناه را شامل است، ولی عصمت از نسیان و اشتباه را شامل نمیگردد.
- عقل بالا به تنهایی موجب عصمت نمیشود و چه بسا نقض اجتماعی زیادی دارد، چون افرادی که صاحب عقل بالا بودند در طول تاریخ کم نیستند و این عقل بالا موجب عصمت آنها نگردیده است.
- بیان فوق، عصمت علمی را دربرنمیگیرد، بلکه فقط عصمت را در دایره گناهان عملی محدود میکند[۱۷۶].
ملکه نفسانی
این تفسیر در بیان ماهیت عصمت به این معناست که عصمت، ملکهای نفسانی است که از علم به عواقب گناه و مناقب طاعات حاصل میگردد و با پیاپی آمدن وحی تأیید و تأکید میگردد. بنابراین اگر ترک اولی از معصوم سر زده؛ یعنی اگر مستحبی مثل نماز شب ترک شد یا مکروهی از معصوم سر زد یا اگر گناه صغیرهای مرتکب گردید مورد عتاب و مؤاخذه الهی قرار میگیرد تا منجر به ابتلا به گناهان کبیره و ترک واجب نگردد.
اکثر حکمای قدیم و بعضی از معاصرین همین بیان را در تفسیر حقیقت عصمت گفتهاند؛ از جمله تفتازانی و عضدالدین ایجی و فاضل مقداد این قول را به حکما نسبت دادهاند و گفتهاند: عصمت در نزد حکما ملکهای است که از فجور و معاصی منع میکند و به وسیله علم به عواقب گناه و مناقب طاعات، حاصل میشود و با پیاپی آمدن وحی تأکید میشود و در موارد ترک اولی و صغایر، مورد اعتراض قرار میگیرد[۱۷۷].
نقد
این تفسیر از معتزله و شیعه یک نقطه امتیاز و چند اشکال اساسی دارد. اینکه عصمت را به ملکه علمی اجتناب از معاصی تفسیر کردند، امتیاز آن است و پشتوانه قرآنی و روایی دارد، ولی اشکالهای متعددی به این تفسیر وارد است:
- این تفسیر در باب عصمت انبیا پاسخگوست، ولی درباره عصمت امامان با اشکال مواجه است، چون وحی مختص انبیاست (وحی تشریعی).
- این بیان، عصمت از معاصی را پاسخ میدهد، ولی عصمت از نسیان و اشتباه و عصمت علمی را شامل نیست.
- در این تفسیر، نوعی ابهام در خصوص وصف اختیار معصوم وجود دارد و بیان نگردیده که این ملکه نفسانی آیا اختیاری و کسبی است یا غیر اختیاری و موهوبی و بر فرض موهوبی بودن، آیا سلب اختیار میکند یا خیر؟
- اشکال دیگر این است که با گفتن تتأكد بتتابع الوحي بالأوامر و النواحي[۱۷۸] عصمت را به زمان نبوت منحصر میکند، ولی قبل از نبوت و از حین تولد را شامل نمیشود[۱۷۹].
علم غالب
برخی با اشاره به آیه ﴿وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ﴾[۱۸۰] گفتهاند: علم پیامبر اکرم (ص) دو نوع است؛ یکی تعلیم به وسیله وحی و نزول ملک، و دیگری الهام خفی و القای در قلب بدون نزول ملک و فرشته. لذا قوه عصمت نوعی از علم غالب است که با علوم کسبی به دست نمیآید، بلکه وابسته به موهبت الهی است که تمام قوا را تحت اختیار دارد و صاحب عصمت را از گمراهی و خطای مطلق بازمیدارد. البته در روایات هم به این مطلب اشاره شده است که برای پیامبر و امام روحی به نام روح القدس وجود دارد که آنها را از معصیت و خطا بازمیدارد. قرآن کریم نیز به دو نوع علم و شیوه تعلیم انبیا اشاره دارد: ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَ...﴾[۱۸۱].
و در جایی دیگر میفرماید: ﴿وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا...﴾[۱۸۲].
مراد این است که در آیه اول روح معلمه، کلمه هادیه را به سوی نبی مکرم اسلام القا میکند و در آیه دوم روح القدس پیامبر اکرم را به انجام خیرات و عبادت خدای سبحان تسدید میکند. در نهایت میتوان عصمت را اینطور معنا کرد[۱۸۳]: "عصمت، وجود امری است در معصوم که او را از خطا و معصیت بازمیدارد"[۱۸۴].
این بیان در باب حقیقت عصمت دارای نکاتی برجسته است و پشتوانه قرآنی و روایی دارد و در نهایت متانت و دقت بیان گردیده است و در میان پنج تفسیر گذشته، بهترین بیان است.
امتیازهای این تفسیر را میتوان در چند مورد بیان کرد:
- این تفسیر، عصمت را علم موهوب الهی بیان کرده است که این علم موهوب به صورت الهام قلبی به پیامبر و امام میرسد و شاخصه این علم موهوب، عصمت امام (ع) از خطا و نسیان در حوادث و وقایع و قضاوتهای خارجی و گناه، همینطور عصمت علمی امام در شریعت و احکام است.
- این تبیین، محدودیت زمانی ندارد و از ابتدای تولد را شامل میشود.
- عصمت را به طور مطلق بیان کردهاند نه نسبی، لذا عصمت از جمیع خطاها و گناهان عمدی و سهوی را شامل میشود.
- با بیان علمی عصمت، اختیار را از معصوم سلب نکرده، بلکه معصوم را صاحب اختیار میداند.
نقد
این تفسیر با همه دقت و علمی بودن و پشتوانه قرآنی و روایی داشتن، این اشکال احتمالی در آن دیده میشود که ایشان عصمت امام (ع) را با توجه به قرآن و روایات، نوعی علم غالب موهوب الهی معرفی کرده است. البته این کلام در تبیین عصمت امام در حوادث خارجی و قضاوتها و علوم و احکام شریعت بسیار عالی است، چرا که این علم، موجب مصونیت امام از اشتباه میگردد، ولی در عصمت عملی امام این علم موهوب کافی نیست، بلکه محتاج به انتخاب و عشق و تقوای الهی است که زمینه علم موهوب الهی است، مگر اینکه علم موهوب، خود زمینه تقوا باشد که در این صورت به کلام علامه اشکالی وارد نیست[۱۸۵].
ملکه علمی و عملی
آخرین تفسیر در ماهیت عصمت، عصمت را دارای دو بخش میداند؛ یکی عصمت عملی و دیگری عصمت علمی. معصوم در بخش عصمت عملی، صاحب ملکه اجتناب است که با تلاش و مجاهدت و تقوا و مبارزه با نفس و محبت و عشقورزی به ساحت قدس ربوبی و توجه تام به اسما و صفات الهی و انجام فرمانهای پروردگار و تسلیم رضای حق بودن در تمام مراحل زندگی، زمینه را برای الهامهای خفی ایجاد میکند تا با اختیار و انتخاب خود هر آنچه را که مورد رضای حق باشد در زندگی پیاده کند و از هر آنچه که مورد غضب الهی است دوری ورزد و با این زمینهسازی، عصمت را برای خود فراهم آورد؛ به گونهای که وقوع معصیت به مرحله امتناع عادی برسد. از طرفی معصوم، عصمت علمی را با اعطای وهبه پروردگار کسب میکند تا موجب عصمت امام از خطا و نسیان در اندیشه گردد. بر اساس این تفسیر، "عصمت، ملکه علمی و عملی است که افراد معصوم را از هر گونه گناه عمدی و سهوی، جهل، خطا، سهو، نسیان و مغالطه در اندیشه باز میدارد"[۱۸۶].
به نظر میرسد که این بیان در میان تفاسیر متکلمان و شش تفسیر گذشته عقل گرایان، از جهاتی بهترین بیان باشد، چرا که دارای دو بعد است؛ یعنی هم عصمت عملی معصومین و هم عصمت علمی ایشان را بیان کرده است. از طرفی عصمت را نتیجه تلاش و مجاهدت معصومین دانسته است. با این وصف، عصمت، اختیاری و ریشه آن، ارادی است. همچنین عصمت را موهوبی دانسته تا در زمینه علمی و سهو و نسیان دچار اشکال نباشد[۱۸۷].
منشأ عصمت
در اینکه منشأ عصمت چیست و چه عامل یا عواملی موجب میشود تا معصومان در مقام عمل به اختیار خود آلودگیها را ترک کنند و از خطا و نسیان نیز در امان باشند، دیدگاههای مختلفی از سوی متکلمان اسلامی مطرح شده است:
- اجتماع چهار عنصر: برخی معتقدند اجتماع چهار عنصر موجب پیدایشِ صفت عصمت (لطف خفی) میشود که عبارتاند از: وجود خاصیتی در نفس یا بدن معصوم؛ علم و یقین نسبت به زیانها و مفاسد معاصی و فوائد طاعات؛ وحی یا الهام مستمرّ به معصومان، بینش ایشان نسبت به حقیقت معاصی و طاعات را موکد و عمیق میسازد؛ توجه به اینکه در صورت ترک اولی و راجح، مورد مواخذه و سختگیری الهی قرار خواهد گرفت[۱۸۸].
- علم خاص: بسیاری از اندیشوران اسلامی، منشأ عصمت را نوعی خاصّ از علم و آگاهی میدانند[۱۸۹].
- علم و اراده: برخی دیگر عصمت را معلول علم و اراده معصومان دانستهاند[۱۹۰].
- اراده قوی و حسن انتخاب: برخی عصمت را زاییده اراده قوی و حسن انتخاب میدانند[۱۹۱].
- تمامیت عقل: برخی از حکمای الهی، تامّ و کامل بودن «قوّه عقل» را ریشه و منبع «عصمت» شمردهاند[۱۹۲].
- مجموع علل طبیعی، انسانی و الوهی: برخی دیگر هم مجموع علل طبیعی، انسانی و الوهی همچون وراثت، لطف الهی، تربیت خانواده و ... را منشأ عصمت میدانند[۱۹۳].
اقسام عصمت
عصمت موهبتی و عصمت اکتسابی
عصمت اکتسابی یا اختیاری نوعی از عصمت است که در آن انسان با اختیار و اراده خود و با مبارزه با هوای نفسش، از گناه دوری میکند[۱۹۴]. به خلاف عصمت موهبتی یا ذاتی که در آن انسان، به واسطه وجود نیرویی که خداوند در او قرار داده، از گناه اجتناب میکند[۱۹۵].
در اینکه عصمت با اکتساب حاصل میشود، یا با موهبت الهی، اختلافی میان متکلمان اسلامی دیده نمیشود و به جرأت میتوان گفت که تمام متکلمان در این خصوص قائل به موهوبی بودن عصمت هستند[۱۹۶].[۱۹۷]
عصمت استحقاقی و عصمت تفضلی
بحث دیگری که میان متکلمان اسلامی مطرح شده این است که آیا عصمت، استحقاقی است یا تفضّلی. این بحث به بحث اختیار در عصمت و مجبور بودن یا نبودن معصوم در ارتکاب معاصی و عدم ارتکاب آنها بازمیگردد. از نظر عقل، اگر عصمت مستلزم مجبور بودن شخص معصوم در انجام طاعات و ترک گناهان باشد، در این صورت شخص معصوم مستحق ستایش و مدح نخواهد بود؛ چراکه وجود این صفت در او فضیلتی برای وی به شمار نیامده و بنا به فرض مذکور او مجبور به ترک گناه بوده و اصلا قدرت بر انجام آن را ندارد[۱۹۸]. از آنجا که غالب متکلمان اسلامی غیر از اشاعره، قائل به اختیار شخص معصوم هستند، بنابراین عصمت را امری تفضلی میدانند نه استحقاقی[۱۹۹].
گستره عصمت
گستره عصمت معصومان به دو بخش کلی گستره زمانی و گستره متعلق قابل تقسیم است.
گستره زمانی
در گستره زمانی، عصمت معصومان به لحاظ قبل از تصدی منصب نبوت یا امامت و از زمان تولد و نیز پس از تصدی منصب بررسی میشود
- عصمت پیش از تصدی منصب (نبوت یا امامت): بحث از قلمرو عصمت معصومان اعم از پیامبران و امامان و نیز تفکیک این بحث به قبل از تصدی منصب نبوت و امامت و پس از آن تا عصر امامان اهل بیت(ع) دیده و شنیده نشده چه اینکه گویا تأکید ائمه در دوران حضور بیشتر بر تثبیت اصل مسأله عصمت بوده است[۲۰۰].
- عصمت پس از تصدی منصب (نبوت یا امامت): یکی از مسائل مورد اتفاق اندیشمندان امامیه در این قرون و حتی امروز، ضرورت عصمت پیامبران و امامان معصوم از گناه پس از تصدی منصب نبوت و امامت است. تصریح به این مسأله دست کم از دوران امامان معصوم(ع) مطرح شده و تا به امروز نیز ادامه داشته است[۲۰۱]. این بخش خود به چهار قسم دیگر تقسیم میشود که عبارتاند از:
- عصمت در تلقی و ابلاغ وحی: تلقی به معنای «دریافت کردن» و منظور از عصمت در مقام تلقی وحی این است که پیامبر، وحی را همانطور که در لوح و خزانه علم الهی است بدون کم و زیاد، دریافت میکند و در این میان نه شیاطین میتوانند در آن تصرف کنند؛ نه فرشتگانی که واسطه رساندن پیام خداوند هستند؛ مرتکب خطا میگردند و نه ابزار ادراکی پیامبر در فهم و دریافت کامل آن اشتباه میکند. ابلاغ، در لغت به معنای «رساندن» و مراد از عصمت در مقام ابلاغ وحی این است که پیامبر همان مطالبی را که تلقی و دریافت کرده بدون هیچ افزودن و کاستن به مردم برساند. یعنی نه پیامبر دچار خطا و یا تحریف عمدی شده است و نه شیاطین در موقع تبلیغ پیامبر، دخالت کرده، مثلاً با صدایی شبیه صدای پیامبر مطالبی را به آیات الهی افزودهاند. مسئله عصمت انبیا در مقام تلقی و ابلاغ وحی، تقریباً مورد پذیرش همه طوایف مسلمین قرار گرفته است[۲۰۲].[۲۰۳].
- ادله عصمت در مقام دریافت و ابلاغ وحی
- تأمین هدف بعثت: از طرفی، انسان، موجودی کمالجوست که به دنبال کمال و سعادت شایسته خویش است و از طرف دیگر، ابزارهای شناختی انسان یعنی حس و عقل، در تشخیص راههای رسیدن به کمال و سعادت واقعی محدودند؛ ازاینرو، حتماً باید راه دیگری در اختیار بشر قرار گیرد تا در کنار حس و عقل، انسان را به سعادت واقعی رهنمون سازد و آن راه وحی و نبوت است. حال، اگر خداوند نخواهد پیام خویش را که در قالب وحی به پیامبران میرساند، در هنگام دریافت و ابلاغ پیامبر محفوظ نگاه دارد، هدف خداوند از ارسال وحی به آدمیان، که همان ارائه راه کمال و سعادت است، تأمین نخواهد شد[۲۰۴].
- اعطای معجزه به پیامبران: اعطای معجزه به پیامبران از ناحیه خداوند، عقلاً دلالت میکند بر اینکه دروغ در آنچه انبیا به خداوند نسبت میدهند، راه ندارد؛ چون اعطای معجزه به یک شخص به منزله تأیید و تصدیق او در گفتارش است و اگر ممکن باشد که انبیا به دروغ چیزی را به خداوند نسبت دهند، تأیید چنین پیامبری با معجزه، در حکم تصدیق شخص دروغگوست و تصدیق دروغگو قبیح و ناپسند است و از خدای حکیم کار قبیح سرنمیزند[۲۰۵].
- ادله عصمت در مقام دریافت و ابلاغ وحی
- عصمت در تفسیر و تبیین وحی؛
- عصمت از اشتباه، خطا و فراموشی در انجام تکالیف شخصی و اجتماعی؛
- عصمت از گناه: یکی از وظایف انبیا: دریافت وحی از خداوند متعال و رساندن آن به مردم است که بالاترین مرتبه عصمت و قوام نبوت به شمار میرود. بیشتر متکلمان شیعه و سنی، عصمت انبیا در این مراحل ـ دست کم در دروغگو نبودن در مقام تبلیغ ـ را قبول دارند[۲۰۶]. به غیر از قاضی عبدالجبار که کذب سهوی را در تبلیغ رسالت تجویز کرده است[۲۰۷].
- دیدگاههای متکلمان پیرامون عصمت انبیا از گناه:
- حشویه: این گروه ارتکاب گناهان کبیره و صغیره را چه قبل از بعثت و چه بعد از آن برای انبیا جایز میدانند؛
- اشاعره: اینان معتقدند که انبیا بعد از مبعوث شدن به رسالت از این امور معصومند: از گناهان کبیره بهطور کلی و از گناهان پست صغیره، مثل دزدیدن یک حبه گندم. همچنین، از ارتکاب عمدی گناهان صغیرهای که پست محسوب نمیشوند. اما قبل از بعثت حتی از گناه کبیره نیز معصوم نیستند.
- معتزله: برخی از معتزله معتقدند که، بعد از بعثت انبیا از تمامی گناهان کبیره معصومند، ولی قبل از بعثت معصوم نیستند. برخی نیز گفتهاند: پیامبران نسبت به انجام گناه کبیره، چه قبل از بعثت و چه بعد از بعثت و همچنین گناهان صغیرهای که پست و مورد تنفر عموم است، معصوماند.
- امامیه: علمای شیعه معتقدند که پیامبران از تمامی گناهان کبیره و صغیره، از زمان طفولیت تا آخر عمر معصومند[۲۰۸].[۲۰۹].
- دلایل عصمت از انجام گناه
- نقض غرض: هدف اصلی از بعثت پیامبران راهنمایی بشر به سوی حقایق و وظایفی است که خدای متعال برای انسانها تعیین فرموده است و اینها در حقیقت نمایندگان الهی در میان بشر هستند که باید دیگران را به راه راست هدایت کنند حال اگر چنین نمایندگان و سفیرانی پایبند به دستورهای الهی نباشند و خودشان برخلاف محتوای رسالتشان عمل کنند، مردم رفتار ایشان را مناقض با گفتارشان تلقی میکنند و دیگر به گفتارشان هم اعتماد لازم را پیدا نمیکنند و در نتیجه، هدف از بعثت ایشان بهطور کامل، تحقق نخواهد یافت، پس، حکمت و لطف الهی اقتضا دارد که پیامبران، افرادی پاک و معصوم از گناه باشند.
- تربیت: پیامبران علاوه بر اینکه موظفاند محتوای وحی و رسالت خود را به مردم ابلاغ کنند و راه راست را به ایشان نشان دهند، همچنین وظیفه دارند که به تزکیه و تربیت مردم بپردازند و کسی که از نظر رفتار، نقصها و کمبودهایی داشته باشند. گفتارش هم اثر مطلوب را ندارد. پس هنگامی هدفها از بعثت پیامبران به عنوان مربیان جامعه بهطور کامل تحقق مییابد که ایشان از هرگونه لغزشی در گفتار و کردارشان مصون باشند[۲۱۰].
- دیدگاههای متکلمان پیرامون عصمت انبیا از گناه:
- عصمت در تلقی و ابلاغ وحی: تلقی به معنای «دریافت کردن» و منظور از عصمت در مقام تلقی وحی این است که پیامبر، وحی را همانطور که در لوح و خزانه علم الهی است بدون کم و زیاد، دریافت میکند و در این میان نه شیاطین میتوانند در آن تصرف کنند؛ نه فرشتگانی که واسطه رساندن پیام خداوند هستند؛ مرتکب خطا میگردند و نه ابزار ادراکی پیامبر در فهم و دریافت کامل آن اشتباه میکند. ابلاغ، در لغت به معنای «رساندن» و مراد از عصمت در مقام ابلاغ وحی این است که پیامبر همان مطالبی را که تلقی و دریافت کرده بدون هیچ افزودن و کاستن به مردم برساند. یعنی نه پیامبر دچار خطا و یا تحریف عمدی شده است و نه شیاطین در موقع تبلیغ پیامبر، دخالت کرده، مثلاً با صدایی شبیه صدای پیامبر مطالبی را به آیات الهی افزودهاند. مسئله عصمت انبیا در مقام تلقی و ابلاغ وحی، تقریباً مورد پذیرش همه طوایف مسلمین قرار گرفته است[۲۰۲].[۲۰۳].
گستره متعلق (ابعاد عصمت)
مقصود از «گستره متعلق»، ابعادی است که امام(ع) در آنها معصوم است. به بیان دیگر میتوان عصمت امام را از جنبههای متعددی بررسی و آنها را در دو بخش کلی مطرح کرد:
عصمت عملی
- عصمت از گناهان صغیره و کبیره، پیش یا پس از تصدی منصب: تمامی متکلمان شیعه پیامبران الهی و امامان اثنی عشر را از انجام کلیه گناهان صغیره و کبیره، قبل و پس از تصدی منصب، معصوم میدانند و اختلافی در این خصوص میان آنها وجود ندارد هرچند در آرای متکلمان اهل سنت در این بحث اختلافاتی میان اصل عصمت پیامبران از گناهان قبل از رسیدن به مقام نبوت و نیز در جواز یا عدم جواز ارتکاب گناهان صغیره پس از تصدی نبوت، وجود داشته و در مورد عدم عصمت جانشینان پیامبر خاتم نیز اتفاق دارند[۲۱۱].
- عصمت از سهو: مرحوم صدوق به همراه استاد خود ابن ولید، با ادعای وجود روایات فراوانی مبنی بر وقوع سهو و به تعبیر دقیقتر، اسهاء از پیامبر خاتم(ص)، ضرورت عصمت آن حضرت از اشتباه در نماز[۲۱۲] و نیز خواب ماندن از نماز[۲۱۳]را نفی میکند. اما پس از او مرحوم شیخ مفید قاطعانه امکان اشتباه امام در نماز[۲۱۴] و به طور کلی عمل به دین را رد نموده و امام را از چنین اشتباهاتی معصوم میداند. متکلمان متأخر غالباً قائل به ضرورت عصمت امام از اشتباه در ادای واجبات بوده و به عبارت دیگر پیامبران و امامان را معصوم از سهو میدانند.
- عصمت از نسیان: فراموش کردن احکام الهی از جانب انبیا (ع) باعث گمراهی دیگران و احتجاج ایشان به آن عمل میگردد. جمله ﴿لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ﴾[۲۱۵] میفهماند که رسول بهگونهای وحی الهی را دریافت و ابلاغ میکند که اشتباه و فراموشی در آن رخ نمیدهد. اگر رسول در گرفتن وحی، حفظ وحی و تبلیغ آن مصونیت نداشته باشد. غرض خداوند یعنی ابلاغ رسالت حاصل نمیشود.
- عصمت از ترک اولی و ترک مستحبات: مسأله عصمت از ترک مستحبات و ترک اولی هر چند با برخی روایتها قابل استنباط است اما در منابع کلامی امامیه تا زمان مرحوم شیخ مفید مطرح نبوده و ایشان نخستین کسی بود که با اشاره به این مسأله زمینه طرح آن را برای برخی متکلمان متأخر، فراهم آورد[۲۱۶].[۲۱۷]
عصمت علمی
مقصود از «عصمت علمی» آن است که آیا امام در نظریاتی که ارائه میکند، از اشتباه معصوم است؟ به دیگر بیان، آیا نظریات ارائه شده از سوی امام با واقع مطابق است؟ این بخش از عصمت نیز میتواند دارای انواع زیر باشد:
- عصمت از اشتباه در تبیین دین پیش یا پس از تصدی منصب: از آنجا که جامعه شیعی و نیز اندیشمندان مسلمان، یکی از اهداف نصب امام را تبیین دین پس از رسول خدا(ص) میدانند، همگی بر این نظر اتفاق دارند که امام، ضرورتا از اشتباه در تبیین دین معصوم است[۲۱۸].
- عصمت از اشتباه در نظریات علمی غیر دینی پیش یا پس از تصدی منصب: غالب متکلمان امامیه در پنج قرن نخست، به صراحت درباره این مسأله نظریه پردازی نکردهاند، لکن از نظریات آنان درباره مسأله علم امام دست کم میتوان به لوازم نظریهشان در این بخش نیز دست یافت. چه اینکه در میان متکلمان تنها مرحوم طبری و سدآبادی، علم امام را مطلق دانستهاند[۲۱۹]. از این رو میتوان آنان را بر این باور دانست که امام از اشتباه در نظریات غیر دینی معصوم است.
- عصمت از اشتباه در امور عادی زندگی پیش یا پس از تصدی منصب: به نظر میرسد تبیین این مسأله در عصر امامان معصوم(ع)، دغدغه اصلی خود آن حضرات و نیز یارانشان نبوده است؛ زیرا مطلب خاصی در این باره به دست نیامده است. در هر حال باید گفت فضای حاکم بر جامعه شیعی، تا پایان قرن پنجم هجری بر معصوم دانستن پیامبر و امام از اشتباه در امور عادی استوار نبوده است[۲۲۰].
اهمیت و جایگاه عصمت
عصمت، یکی از مهمترین و بنیادیترین مسائل نبوت و امامت در حوزه اعتقادات است که هر یک از فرقهها و مذاهب اسلامی از منظر خود به آن پرداختهاند. ارتباط بحث عصمت با حجیت قول و فعل فرستادگان و برگزیدگان پروردگار، حساسیت و اهمیت فوق العادهای به این مبحث داده است. شیعه تمام حجتهای الهی - اعم از نبی، رسول و امام - را معصوم میداند، و ذیل مباحث نبوت و همچنین در ضمن ویژگیهای امام به آن میپردازد و معتقد است که پیامبران در عقاید و اعمال، قبل و بعد از بعثت، معصوماند اما از آنجا که اهل سنت به عصمت امامان اعتقاد ندارند؛ بحث عصمت را صرفاً ذیل مباحث نبوت مطرح میکنند و معتقدند که انبیا(ع) تنها در دریافت و ابلاغ وحی معصوماند و در بقیه حالات فردی و اجتماعی، ارتکاب اشتباه و خطا از ایشان جایز است. با وجود این میتوان عصمت را از موضوعات مشترک بین فرق و مذاهب مسلمان به شمار آورد؛ هرچند در مصادیق و جزئیات، اختلافات ریشهای فراوانی وجود دارد[۲۲۱].
ضرورت و امکان عصمت
امکان عصمت
ادله امکان عصمت برای عموم افراد بشر
برخی معاصرین دستیابی به برخی درجات عصمت را برای عموم افراد بشر ممکن دانسته و به ادلهای همچون امکان ذاتی[۲۲۲] و برخی عمومات قرآنی دال بر این موضوع، استناد کردهاند[۲۲۳].[۲۲۴]
ضرورت عصمت
بحث از ضرورت عصمت پس از بحث امکان عصمت مطرح میگردد. هر چند بهرهمندی از برخی اقسام و درجات مختلف عصمت برای عموم افراد بشر به تناسب جایگاه هر فرد و تقوای او امری ممکن است اما برخورداری از درجات عالیه آن که شامل عصمت عملی و علمی میشود تنها برای حجتهای الهی اعم از انبیا و امامان معصوم(ع)، ممکن بلکه امری لازم و ضروری است.
ضرورت عصمت پیامبران
هدف از بعثت پیامبران هدایت نوع بشر در سایه دستورات الهی است و مقتضای این هدف آن است که پیامهای خداوند از مرحله صدور تا مرحله وصول به مردم، از هرگونه تحریف و دستبرد عمدی و سهوی مصون باشد و سالم و دست نخورده به دست مردم برسد تا هیچ گونه شک و تردیدی برای مردم نسبت به سخنان و تعلیمات پیامبران نباشد، به گونه ای که سخن آنها را سخن خدا، و تعلیمات آنها را تعلیمات الهی بدانند، تا از جان و دل آنها را بپذیرند، و صد درصد در برابر آن تسلیم باشند، و به آن اعتماد کنند.
اگر پیامبران از گناه و خطا معصوم نباشند احتمال دروغ و تحریف حقایق و خطا و اشتباه، در کلمات آنها راه پیدا میکند و سخنان آنها قابل اعتماد نخواهد بود[۲۲۵]. به علاوه در صورت معصوم نبودن پیامبران مسأله اتمام حجّت نیز حاصل نمیشود؛ زیرا همیشه بهانه ای در دست مخالفان خواهد بود که عدم پیروی از تعلیمات پیامبر به خاطر احتمال دروغ و کذب و یا خطا و اشتباه بوده است.
دانشمندان فرق و مذاهب اسلامی غالباً در مورد اصل ضرورت عصمت انبیا نظر واحدی دارند و اختلافات موجود عمدتاً در بعضی از اقسام و مراحل و قلمروی عصمت انبیاست. پرسشی که در مورد عصمت انبیا مطرح میشود این است که: اولاً، چه لزومی دارد که انبیا معصوم باشند؟ ثانیاً، صرف عدالت کفایت میکند؛ زیرا همان طور که مردم به گفتار علمای عادل گردن مینهند و بیش از عدالت و وثاقت و راستی و درستی که در آنها سراغ دارند، انتظار دیگری از آنها ندارند آیا درباره انبیا نیز چنین است؟
در پاسخ به پرسش نخست باید گفت: از دو راه عقل و نقل میتوان ضرورت عصمت انبیا را تبیین کرد. پیش از تمسک به ظاهر آیات قرآن، توجه به این نکته ضروری است که چون بین عقل و وحی تنافی وجود ندارد، لازم است آیات به گونهای معنا شود که با حکم قاطع عقل، تعارض نداشته باشند. در خصوص عصمت انبیا، در این بخش تنها یک دلیل عقلی را ذکر میکنیم. محقق طوسی با عبارتی موجز میفرماید: «عصمت برای نبی لازم است تا اطمینان به وی حاصل شود و در نتیجه، غرض حاصل گردد». بنابراین لزوم عصمت انبیا به دلیل وثوق به گفتار، پیام و کردار انبیاست[۲۲۶].
برخی از محققان دلیل ضرورت عصمت انبیا را چنین بیان میکنند: وقتی وجود خداوند ـ با همه صفات جمال و جلال او ـ ثابت شد و وحی ممکن و نبوت عامه اثبات گردید، مطلب دیگری که عقل به آن حکم خواهد کرد، لزوم عصمت انبیا در دریافت و ابلاغ وحی میباشد، یعنی خدایی که برای هدایت بندگان، پیامبری را بر میگزیند، ضرورتاً پیامبری که از هرگونه سهو و نسیان ـ چه رسد به عصیان ـ در دریافت و ابلاغ وحی معصوم باشد، خواهد فرستاد؛ زیرا در غیر این صورت با حکمت نبوت و انزال کتب و ارسال رسل ـ که ریشه در حکمت آفرینش دارد ـ سازگار نخواهد بود. حکمت برانگیختن رسولان، هدایت ناس است و راهنمایی مردم در صورتی حاصل میشود که پیام آور خدا از خطا و سهو و نسیان در دریافت و رساندن وحی معصوم باشد.
این اصل کلامی ریشه در صفات الهی، از جمله علم و قدرت و حکمت آفرینش، حکمت تشریع، و بالاخره تنزه خداوند از هرگونه قبح، ظلم و عبث دارد. اگر رسولی در دریافت یا رساندن وحی خطا کند، جهل یا عجز و یا ناشایستگی در کار ربوبی را نشان خواهد داد، بلکه اگر پیامبری ضرورتاً معصوم نباشد، یا در هدایت وی اشتباه عمدی یا سهوی رخ خواهد داد و یا لااقل، امت اعتماد لازم بر خصوص پیامبری او، یا الهی بودن همه تکلیف و پیامهایش نخواهند داشت. در قسم اول، اغرا به جهل و گمراهی مردم و در صورت دوم، لغو و عبث لازم میآید و ساحت مقدس ربوبی از هر دو امر منزه است[۲۲۷].
در پاسخ به پرسش دوم میتوان گفت: فرق میان انبیا و علما در این است که منبع گفتههای انبیا عالم غیب و ماورای ماده است و در صورت احتمال خطا یا تعمد کذب، راه تشخیص آن برای مردم عادی و خبرگان بسته است؛ برخلاف منبع آرای علما که در دسترس قرار دارد و اهل فن و آگاهان از دلایل علمی، امکان بررسی و دسترسی به صحت قضیه را دارند. از این رو پیوسته اهل خبره و کارشناسان، در پی آن هستند که درجه قوت و ضعف دلایل هر عالم را سنجیده، درستی و نادرستی، یا اعلم بودن وی را تشخیص دهند؛ زیرا منابع اصلی (کتاب، سنت، اجماع، عقل) در دست است و به کتب استدلالی نیز میتوان رجوع کرد.
ولی برای کسی که بخواهد صحت گفتار یک پیامبر را بسنجد، چنین معیارهایی وجود ندارد؛ در صورت احتمال خلاف در گفتار یک پیامبر، هرگز نمیتوان با علوم عادی بشری آن را تبیین کرد، بدان جهت که مصدر گفتههای او وحی است و از ماورای ماده خبر میدهد که در دسترس بشریت عادی نیست؛ از این رو برای صحت سنجی نبوت و صدق اصل رسالت، صرفاً به ایمان و معجزه نیاز است و در صورت شک، راه دیگری وجود ندارد؛ از این رو تا دلیل صدق وی یعنی همان عصمت، وجود نداشته باشد، نمیتوان به صرف عدالت ظاهری در انبیا بسنده کرد.
آیتالله معرفت فلسفه ضرورت عصمت انبیا و تفاوت آنها را با مصلحانی که معصوم نیستند، چنین تبیین میکند: پیامبر، معصومترین موجود عالم است و اگر بار سنگین وحی بر دوش نااهلی آلوده گذاشته شود، قادر به رساندن وحی به سر منزل مقصود نیست. پیامبران از عالم غیب خبر میدهند؛ عالمی که دسترسی به آن برای مصلحان و مجتهدان غیر معصوم امکان پذیر نیست، بنابراین، برای خداوندگاران دین و دیانت، عصمت شرط است[۲۲۸].[۲۲۹]
ضرورت عصمت امامان
اگر بگوییم عصمت برای امامان ممکن است؛ معنایش این است که عصمت، ذاتاً برای امامان امتناع ندارد و با فرض وقوع عصمت، هیچ محالی لازم نمیآید. برای روشن شدن این ادعا باید در دو مقام بحث شود: اقتضای عصمت و موانع عصمت.
- اقتضای عصمت: آنچه که در باب عصمت انبیاء مقتضی است در باب عصمت امامان هم اقتضا دارد، زیرا امامت، دنباله نبوت و به قول قرآن، افضل از نبوت است؛ چنانکه قرآن کریم میفرماید: ﴿وَإِذِ ابْتَلَا إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ﴾[۲۳۰]. یکی از نکاتی که از این آیه فهمیده میشود این است که اگر امام، معصوم نباشد اعتماد ملت از او سلب خواهد شد و لذا از فرمانهایش اطاعت نخواهند کرد.
- موانع عصمت: این پرسش مهم وجود دارد که آیا عصمت برای امامان، موانعی دارد یا خیر؟ در پاسخ به این سوال میگوییم: در باب موانع احتمالی تنها مانعی که اهل سنت به آن اشاره کردهاند ـ به استثنای اشاعره ـ مسئله عدم وقوع عصمت برای خلفاست که ربطی به امتناع ذاتی ندارد و ما هم به صورت اصولی با کلام اهل سنت مخالفی. در نظر ما امامان، دوازده نفرند که اولین آنها حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) و آخرینشان حضرت ولیعصر (ع) میباشند که معصوم و مطهرند[۲۳۱].
شرطیت عصمت
متکلمان اسلامی برای پیامبران و امامان شرایطی را بر شمردهاند که دستهای از آنها مورد اتفاق شیعه و سنی هستند، مثل مرد بودن، حر بودن، عالم بودن به امور دینی، عاقل بودن، مسلمان بودن[۲۳۲]. امّا در مقابل برخی از شروط مورد اختلاف فریقین هستند. امامیه برخلاف سایر مذاهب اسلامی، منصوص بودن، عصمت و افضلیت را از شرایط اساسی در انتصاب امام میدانند[۲۳۳].
از جمله آیاتی که از آن بر شرطیت عصمت در پیامبران و امامان استفاده شده، آیه ابتلای حضرت ابراهیم (ع) است. آنجا که خدای متعال در پاسخ حضرت ابراهیم (ع) که از خدا خواست تا امامت را در ذرّیه او قرار دهد فرمود: عهد من به ظالمان نمیرسد: ﴿لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ﴾[۲۳۴]. این آیه بر عصمت پیامبر و امام (ع) در طول حیات و تمام عمر دلالت میکند بنابراین کسی که در قسمتی از عمر خود گرفتار فسق یا شرک باشد شایستگی نبوت یا امامت را نخواهد داشت[۲۳۵].[۲۳۶]
دیدگاه متکلمان
- سید مرتضی: وی حجیّت اجماع را به بازگشت آن به قول امام (ع) مستند کرده و در این باره مینویسد: إنما قلنا: إن إجماعهم حجّه، لأن في إجماع الإمامية قول الإمام الذي دلت العقول على أن كل زمان لا يخلو منه، و أنه معصوم لا يجوز عليه الخطأ في قول و لا فعل، فمن هذا الوجه كان إجماعهم حجة و دليلا قاطعاً[۲۳۷]؛ اینکه ما قائل هستیم اجماع علماء شیعه حجت است، برای این است که در اجماع امامیه قول امام وجود دارد. امامی که ادلّه عقلی دلالت میکنند بر اینکه زمین هیچگاه از او خالی نیست، او معصوم است و خطا در گفتار و کردار او ممکن نیست. از همین جهت است که اجماع عالمان شیعه حجت است و حضور معصوم دلیل قاطعی بر اعتبار اجماع.
- خواجه نصیرالدین طوسی: ایشان علاوه بر یادآوری کمال فهم، هوشمندی و مبرا بودن حجتهای الهی از اموری همچون خطا، سهو و نسیان میافزاید: كلما ينفّر عنه من دناءة الآباء وعهر الأمهات و الفظاظة و الغلظة و الأبنة و شبهها و الأكل على الطريق و شبهه[۲۳۸]؛ [پیامبر و امام باید] از آنچه که نفرتآور است منزه باشد. به مانند پستی و فرومایگی در نَسَب پدری و مادری، بد اخلاقی، تندخویی، امراض روحی و جسمی، ابتلاء به ابنه و مانند آن، و از غذا خوردن در مسیر راه و مواردی از این قبیل پرهیز کند.
- علامه حلی: ایشان نیز در توصیف معصوم مینویسد: إنه لا يجوز أن يقع منه الصغائر و لا الكبائر، لا عمداً و لا سهواً و لا غلطاً في التأويل، و يجب أن يكون منزهاً عن ذلك من أول عمره إلى آخره[۲۳۹]؛ سر زدن گناهان بزرگ و کوچک از معصوم جایز نیست، خواه عملی باشد و خواه سهوی.
- فاضل مقداد[۲۴۰]: ایشان در شرح عبارت علامه حلی میگوید: أصحابنا حكموا بعصمتهم مطلقاً، قبل النبوة و بعدها[۲۴۱]؛ علماء شیعه به عصمت امامان به طور مطلق، چه قبل و چه پس از نبوت حکم کردهاند. از نظر ایشان، پیامبران در حوزههایی همچون: عقاید، افعال، تبلیغ دین و امور عرفی عصمت دارند. بر این اساس، برخی از عالمان شیعه معتقدند که معصوم در موضوعات و مصادیق نیز دچار اشتباه نمیشود.
- مرحوم مجلسی: ایشان به نقل از کتاب «عقائد شیخ صدوق» مینویسد: «عقیده ما درباره پیامبران، فرستادگان، پیشوایان و ملائکه این است که اینان از هر پلیدی، پاکند و مرتکب گناهان کوچک و بزرگ نمیشوند».[۲۴۲]. علامه مجلسی تصریح میکند که این تعریفی که شیخ صدوق از عصمت به دست داده است، مورد اتفاق تمامی علماء شیعه و از ضروریات مذهب امامیه است. ایشان مینویسد: عصمت به این معنا در شأن اهلبیت (ع)، به دلیل اجماع و روایات بسیار ثابت شده است، به طوری که این اعتقاد در زمره ضروریات مذهب امامیه به شمار میرود. علماء شیعه برای اثبات عصمت، به دلیلهای عقلی نیز استدلال میکنند[۲۴۳].[۲۴۴]
فرق عصمت با عدالت
در میان مشاغل جامعه، برای آن دسته از شغلها و منصبها که حساسیت بالاتری دارند؛ مثل امامت جماعت و جمعه، قضاوت، مرجعیت و رهبری امت شرایطی در نظر گرفتهاند که از جمله آنها "عدالت" است. از سویی امام نیز از آن جهت که رهبری مذهبی امت و قضاوت در امور اجتماعی مردم را برعهده دارد، این موضوع را در ذهن به وجود میآورد که، شاید مراد از شرط عصمت برای امام، همان عدالت باشد، لذا این نکته، محتاج بحث و بررسی است. در یک تبیین میتوانیم میان عصمت و عدالت، دو وجه امتیاز و افتراق قائل شویم و یک وجه اشتراک.
در وجه اول امتیاز این دو چنین گفتهاند که با داشتن عصمت، صدور گناه ممتنع میگردد، ولی با وجود عدالت، صدور گناه ممتنع نیست. خداوند به معصومین ملکهای علمی عطا کرد که آنها را از وقوع در گناه و ارتکاب معاصی بازمیدارد، و با این ملکه علمی صدور گناهان صغیره و کبیره از آنها ممتنع میگردد و به همین وصف (امتناع صدور گناه) از عدالت ممتاز میگردد، چون عدالت، صدور گناه را ممتنع نمیکند[۲۴۵].
در تبیین وجه دوم امتیاز میان عصمت و عدالت نیز چنین گفتهاند: "عصمت، ملکه علمی و عملی است که انسان را از جهل، خطا، سهو و نسیان و مغالطه در اندیشه حفظ میکند، ولی عدالت، فقط ملکه عملی است که انسان از گناه عمدی بازمیدارد"[۲۴۶]. البته تنها اشتراک میان عصمت و عدالت در همان رتبه پایین عصمت، یعنی عدالت است که اجتناب از معاصی است.
با توجه به این مطالب میتوان گفت که هر معصومی دارای عدالت است، ولی هر عادلی معصوم نیست»[۲۴۷].
مصادیق عصمت
عصمت پیامبران
با توجه به آنکه هدف از بعثت پیامبران هدایت نوع بشر در سایه دستورات الهی است به مقتضای این هدف لازم است پیامهای خداوند از مرحله صدور تا مرحله وصول به مردم، از هرگونه تحریف و دستبرد عمدی و سهوی مصون بوده و دست نخورده به مردم برسند تا هیچ گونه شک و تردیدی برای مردم نسبت به سخنان و تعلیمات پیامبران ایجاد نشده و اطمینان کامل به سخنان آنها حاصل شود. روشن است که اگر پیامبران از گناه و خطا معصوم نباشند احتمال دروغ و تحریف حقایق و خطا و اشتباه، در کلمات آنها راه پیدا میکند و سخنان آنها قابل اعتماد نخواهد بود[۲۴۸].
عصمت اهل بیت
عصمت امامان
یکی از اعتقادات شیعه دربارۀ پیامبران و امامان معصوم (ع)، مصونیت آنها از هرگونه گناه، خطا، اشتباه و نسیان است چرا که حجتهای الهی، هادیان بشر و پیشوایان مردمند و هادی بودن امامان به معنای لزوم اقتدای به آنها در همه امور است، از این رو ائمۀ هدی (ع) از جمله مصادیق عصمت هستند[۲۴۹].[۲۵۰]
عصمت حضرت فاطمه
حضرت فاطمه زهرا(س)، دختر پیامبر خاتم، یکی دیگر از مصادیق معصومان است. شیخ مفید[۲۵۱] اجماع مسلمانان و علامه مجلسی، [۲۵۲] اجماع قطعی شیعیان بر عصمت او را ذکر کردهاند[۲۵۳].
عصمت وحی
عصمت وحی به معنای مصونیت، سلامت و خطاناپذیری وحی است. مقتضای علم و قدرت و حکمت الهی و لازمۀ هدایت انسانها آن است که وحی الهی بدون هیچگونه خطا و اشتباهی به دست مردم برسد[۲۵۴].
عصمت قرآن
عصمت قرآن، یکی از ویژگیهای اساسی آن است. عصمت قرآن دارای ابعاد و مراتب متعددی است که عصمت معنوی یا تفسیری و عصمت لفظی یا همان مصونیت قرآن از تحریف از آن جمله است. عصمت لفظی به معنای عدم راهیابی باطل، کژی و تحریف در ساحت مقدس این کلام است. عصمت در قرآن یعنی اینکه این کلام بدون هیچ تحریفی در آیات و هیچگونه تعارضی در بین آیات نازل شده و بر تمام کلامهای دینی دیگر مانند روایات، حجیت و برتری دارد چراکه تمام کلامهای دینی وابسته به قرآن و نقش تبیین و تفسیر قرآن را دارند[۲۵۵].
عصمت فرشتگان
یکی از موجودات دارای مقام عصمت، فرشتگان الهی هستند. البته اگر آنها را مختار و دارای تکلیف و مسئولیت بدانیم، زیرا در غیر این صورت سخن از عصمت آنها منطقی و بجا نخواهد بود. غالب متکلمان عصمت فرشتگان را همچون عصمت انسانهای معصوم اختیاری دانسته، در بیان حقیقت عصمت آنان و منشأ آن، کما بیش مطالبی شبیه آنچه در عصمت انبیا و ائمه (ع) گفته شده است، بیان میدارند[۲۵۶].[۲۵۷]
عصمت حضرت مریم
بیتردید حضرت مریم (س) یکی از زنان برگزیده جهان و برخوردار از کرامات و موهبتهای الهی است. اندیشمندان مسیحی و مسلمان، مقام والای او را ستوده و مناقب فراوانی برای وی یادآور شدهاند. قرآن کریم نیز همواره از آن حضرت به نیکی یاد کرده و بر طهارت و پاکی او مهر تأیید زده است[۲۵۸].[۲۵۹]
اثبات عصمت
اثبات عصمت پیامبران
از آنجاکه اهل کلام وظیفه دفاع از آموزهها و گزارههای دینی را بر عهده دارند، برای پیامبران و رهبران الهی ویژگی خاصی را به نام عصمت اثبات میکنند. در اصطلاح اهل کلام رهبران و پیشوایانی که از طرف خداوند متعال عهدهدار رساندن پیام خداوند به مردم و هدایت خلق به سوی حق میگردند، به برهان ضروری باید معصوم باشند. این بدان معناست که رهبران برگزیده خداوند نه تنها از نافرمانی، بلکه حتی از فکر گناه و نه تنها از هر گناه صغیره و کبیره، بلکه از دچارشدن به سهو، اشتباه، غفلت و فراموشی نیز مصون و محفوظ میباشند[۲۶۰]. اهل کلام ضرورتاً اثبات میکنند که پیامبران (ع) در دریافت و رساندن وحی از هرگونه خطا، فراموشی و غفلت و به طریق اولی از هرگونه دروغ و افترا مبرّایند. افزون بر آن، گروه زیادی از اهل کلام معتقدند پیامبران و راهبران برگزیده حق، از هر نافرمانی و گناهی در رفتار و گفتار مصوناند»[۲۶۱].
- براهین عقلی: با توجه به آنچه گفته شد مهمترین براهین عقلی اثبات عصمت پیامبران که همان براهین اثبات لزوم یا ضرورت عصمت معصومان هستند، عبارتاند از: برهان لزوم هدایت بشر؛ برهان وجوب اطاعت از معصوم؛ برهان حفظ شریعت؛ برهان لزوم اطمینان و برهان لطف[۲۶۲].
- ادله نقلی:
- ادله قرآنی: در برخی از آیات قرآن کریم خصوصیاتی همچون اصطفای الهی، وجوب اطاعت تام و عدم تسلط شیطان بر برخی انسانهای برگزیده و نیز الگو بودن انبیا بیان شده که به مصونیت ایشان از ارتکاب کبائر، خطا، نسیان و اشتباه که همان حقیقت عصمت است، اشاره دارند[۲۶۳].
- ادله روایی: در روایات متعددی بر قطعی بودن عصمت انبیا(ع) تأکید شده است[۲۶۴] از جمله آنها روایتی است از امام باقر(ع) که در آن آمده است: «انبیا گناه نمیکنند؛ چون همگی معصوم و پاکاند و آنان مرتکب گناه کوچک یا بزرگ نمیشوند»[۲۶۵].[۲۶۶]
اثبات عصمت پیامبر خاتم
- براهین عقلی: با توجه به آنچه گفته شد مهمترین براهین عقلی اثبات عصمت پیامبر خاتم که همان براهین اثبات لزوم یا ضرورت عصمت آن حضرت نیز هست، عبارتاند از: برهان لزوم هدایت بشر؛ برهان وجوب اطاعت از معصوم؛ برهان حفظ شریعت؛ برهان لزوم اطمینان و برهان لطف[۲۶۷]
- ادله نقلی:
- ادله قرآنی: آیات دال بر عصمت رسول خدا(ص) را میتوان در چهار دسته کلی زیر خلاصه نمود: خبر از دوری حضرت از گمراهی و هوای نفس[۲۶۸]؛ امر به اطاعت مطلق از آن حضرت[۲۶۹]؛ معرفی حضرت به عنوان الگوی حسنه[۲۷۰] و تاکید بر عدم ارتکاب فراموشی[۲۷۱].[۲۷۲]
- ادله روایی: در روایت نیز به صراحت دربارۀ عصمت پیامبران سخن گفته شده است، چنانکه امام رضا(ع) دربارۀ عصمت پیامبران برای مأمون نوشت: «خداوند فرمان کسی که میداند مردم را گمراه میکند واجب نمیکند و برای رسالت خویش کسی را انتخاب نمیکند که میداند او به خدا و بندگانش کفر ورزیده و شیطان را به جایی خدا عبادت میکند»[۲۷۳].
اثبات عصمت امامان اثنی عشر
متکلمان امامیه جهت اثبات عصمت امام به دو گروه از ادله عقلی و نقلی استناد کردهاند.
- براهین عقلی: ارتباط تنگاتنگ بین هدایت و عصمت باعث شده است تا عصمت برای هادی لازم و واجب باشد تا جایی که هادی اگر معصوم نباشد امر هدایت او مختل خواهد شد[۲۷۴]. یکی از فلسفههای عصمت در امام هم همان ایجاد اعتماد مردم به الگو و هادی است و اگر امام و هادی معصوم نباشد تضمین عمل به معارف دین از بین میرود[۲۷۵]. برخی دیگر از ادله عقلی که به آن استناد شده است عبارتاند از: قاعده لطف؛ برهان وجوب اطاعت از امام؛ برهان نقض غرض؛ برهان تسلسل؛ برهان حفظ شریعت و برهان لزوم اطمینان[۲۷۶].
- ادله نقلی:
- آیات قرآن مانند: آیه ابتلا[۲۷۷]؛ آیه اولی الامر[۲۷۸]؛ آیه صادقین[۲۷۹] و آیه تطهیر[۲۸۰].[۲۸۱]
- روایات: متکلمان شیعه به روایات فراوانی جهت اثبات عصمت امامان(ع) استناد کردهاند که اهم آنها به شرح ذیل است: حدیث ثقلین[۲۸۲]؛ حدیث سفینه[۲۸۳]؛ حدیث امان[۲۸۴].[۲۸۵]
اثبات عصمت حضرت فاطمه (س)
در کتب کلامی، تفسیری و روایی به اثبات عصمت حضرت فاطمه(س) با استناد به ادله عقلی اشارهای نشده است. اما از آنجا که در روایات اهل بیت(ع) عنوان «حجة الله علی الحجج» یعنی حجت خدا بر سایر حجتها که مراد همان امامان معصوم(ع) است، بر آن حضرت اطلاق شده[۲۸۶] میتوان در اثبات عقلی عصمت آن حضرت به برخی ادله عقلی لزوم عصمت حجج الهی اعم از پیامبران و امامان، استناد نمود.
با این حال به ادله نقلی فراوانی اعم از آیات و روایات جهت اثبات عصمت حضرت فاطمه (س) استناد شده که اهم آنها به شرح ذیل است.
- آیات قرآن کریم مانند آیه تطهیر: خداوند متعال میفرمایند: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾[۲۸۷]. این آیه از اراده خداوند به از بین بردن رجس از اهل بیت(ع) خبر داده است و بر اساس روایات معتبر، مراد از اهل بیت(ع) در آیه تطهیر، پنج تن آل عبا هستند[۲۸۸]. پس آیه مذکور بر حضرت فاطمه زهرا (س) نیز که در شمار پنج تن است صدق میکند[۲۸۹].
- روایات:
- حدیث فاطمة بضعة منی: حدیث نبوی «فاطمه بضعة منی» یکی از روایات دال بر عصمت حضرت زهرا(س) است[۲۹۰]. اگر حضرت زهرا(س) گناهی مرتکب میشد یا حتی فکر انجام آن را در سر میپروراند، در این صورت به چیزی خشنود شده بود که خدا از آن ناخشنود است؛ در حالی که حدیث بضعة، رضایت الهی را با خشنودی حضرت فاطمه(س) پیوند داده است. بنابراین این روایت به عصمت هم جانبه آن حضرت دلالت دارد[۲۹۱].
- حدیث «یغضب لغضبها»: در حدیث دیگری از رسول خدا(ص) چنین نقل شده که فرمودند: «همانا خداوند بلند مرتبه با غضب فاطمه غضبناک و با رضایت او خشنود میشود»[۲۹۲]. بر اساس این روایت، رضایت و نارضایتی حضرت فاطمه زهرا(س)، محور خشنودی و ناخشنودی خداوند قرار داده شده و این حقیقت، بیانگر عصمت مطلق و همه جانبه آن حضرت است[۲۹۳].
- القاب روایی دال بر عصمت: در برخی روایات، القابی برای حضرت فاطمه (س) نقل شده که یا به صراحت بر عصمت آن حضرت دلالت میکنند و یا به صورت غیر مستقیم این معنا را میرسانند. برخی از آن القاب عبارتاند از: فاطمه، صدیقة، طاهرة، مطهرة، بتول، راضیه، تقیه، نقیه، سیدة نساء اهل الجنة و ...[۲۹۴].
اثبات عصمت وحی
- ادله عقلی: سه دلیل عقلی بر ضرورت عصمت وحی بیان شده که از مجموع آنها میتوان عصمت وحی را به اثبات رساند که عبارتاند از: عدم تطابق با حکمت الهی و نقض غرض؛ عدم سازگاری با علم نامحدود الهی؛ عدم سازگاری با قدرت بیانتهای الهی[۲۹۵].
- ادله نقلی: اما اینکه پیامبر اکرم (ص) چگونه حامل وحی یعنی جبرئیل را میشناخت و یا چگونه متوجه شد این کلام، وحی الهی است، روایتی از امام صادق (ع) نقل شده که فرمودند: «همانا خداوند وقتی بندهای را رسول خویش کند به او سکینه و وقار نازل میکند پس آنچه از ناحیه خدا برایش میآید برای او مثل امری میشود که به چشم خود آن را مشاهده میکند»[۲۹۶].
اثبات عصمت فرشتگان
- دلیل عقلی: متکلمان صرفا جهت اثبات عصمت فرشتگان وحی به ادله عقلی استناد کردهاند که تقریر آن چنین است: غرض اصلی از خلقت آدمی، رسیدن به کمال نهایی و سعادت ابدی است و از طرفی، ابزار و وسایلی که برای درک و شناخت در اختیار انسانها قرار داده شده است؛ یعنی حس و عقل، برای این منظور کفایت نمیکنند، از این رو عقل با توجه به حکمت خداوند در مییابد که حتماً باید راه دیگری در اختیار آدمیان قرار گیرد و آن، راه وحی و نبوت است. طبیعی است که برای حصول و تحقق این منظور باید پیام خداوند به طور کامل و بدون هیچ دستبردی در اختیار انسانها قرار گیرد و این جز با عصمت و مصونیت فرشتگان امکانپذیر نیست؛ چرا که اگر پیام الهی توسط فرشتگان وحی دچار تحریف و تغییر شود؛ یعنی آنها در ابلاغ پیام خداوند معصوم نباشند، در این صورت نقض غرض خواهد شد[۲۹۷].
- دلایل نقلی:
- آیات قرآن کریم: از نظر قرآن کریم، ایمان به ملائکه الهی از ارکان ایمان به غیب بوده و از شرایط ایمان مؤمن محسوب میشود. حدود ۲۰۰ آیه در قرآن در مورد ملائکه، ایمان به آنها، صفات، وظایف و تکالیفشان آمده است. یکی از صفاتی که قرآن برای فرشتگان معرّفی مینماید، عصمت است، میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ﴾[۲۹۸] از آیات قرآن کریم به دست میآید که ملائکه هیچگاه از اوامر الهی سرپیچی نکرده. به غیر خواسته خداوند تن در نمیدهند.
- روایات: امیرالمؤمنین (ع) در مورد خلقت ملائکه خطاب به خداوند عرض میکند: «و فرشتگانی که آنها را آفریدی و در آسمانها جایشان دادی، پس نه سستی در آنها وجود دارد، و نه غفلت میورزند و نه معصیتی از آنها صادر میشود. ایشان از همه آفریدههایت شناخت بیشتری به تو دارند»[۲۹۹].
اثبات عصمت حضرت مریم
از برخی آیات قرآن کریم میتوان عصمت حضرت مریم را به دست آورد:
- آیه اصطفاء: ﴿وَإِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ﴾[۳۰۰]. این آیه سه ویژگی اصلی برای مردم بر میشمارد: همسخنی با فرشتگان، برتری بر زنان عالم، و طهارت و پاکی[۳۰۱].
- آیه ۵۰ سوره مومنون: قرآن کریم در آیه دیگر حضرت مریم را در کنار فرزند معصومش، حضرت عیسی(ع)، به عنوان دو آیه الهی بر مردم معرّفی میکند. میفرماید: ﴿وَجَعَلْنَا ابْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُ آيَةً وَآوَيْنَاهُمَا إِلَى رَبْوَةٍ ذَاتِ قَرَارٍ وَمَعِينٍ﴾[۳۰۲].[۳۰۳]. حال با توجه به آنکه حضرت عیسی (ع) در شمار انبیای الهی و بلکه از جمله انبیای اوالعزم است که شکی در معصوم بودنشان نیست، لذا میتوان از کنار هم قرار دادن حضرت مریم (س) با حضرت عیسی(ع) و نام بردن از آن دو به عنوان نشانههای خدا، به عصمت حضرت مریم(س) نیز دست یافت.
آثار و کارکردهای عصمت
پیامدهای عصمت در فقه امامیه
ردّ پای تأثیر مبنای اعتقاد به عصمت هنگام پرداختن فقیه به فرایند اجتهاد را میتوان در چند ناحیه جستجو کرد:
- بحث سندی: طرد روایت و عدم اعتبار سند به دلیل تنافی با عصمت: در این مقام روایاتی که عصمت پیامبر(ص) یا امامان را زیر سؤال بردهاند، سنت غیر واقعی و مطرود تلقّی میشوند.
- بحث دلالی: توجیه و تأویل ظاهر روایت: فقیه در اینجا با پذیرفتن سند و صدور حدیث، محتوای حدیث را بهگونهای تفسیر میکند که با عصمت ناسازگاری نداشته باشد، گرچه آن معنا غیرظاهر و غیرمتبادر از روایت باشد.
- بحث جهتی: حمل روایت بر تقیه: با پذیرش صدور و دلالت سعی میشود مضمونی که در حدیث خلاف عصمت تلقّی میشود، بر عمل یا گفتار از روی تقیه حمل شود. یکی از موارد بحث جهتی، حمل روایت بر قضیه شخصیه است؛ چون محتوای روایت مطابق موازین اثبات شده توسط ادلّه دیگر نیست. هیچ اطلاقی و عمومی از این روایت را در نظر نمیگیرند و بر همان مورد شخصی روایت منطبق میکنند.
اصول فقه امامیه
از مباحثی که در اصول فقه امامیه نقش کلیدی دارد و مبحث کلامی عصمت پیامبر (ص) و امامان (ع) به عنوان پایه و پیش فرض اساسی آن مطرح است، حجیّت کتاب و سنت است. کتاب و سنت دو منبع اولیه و پایهای در شناخت احکام خداست.
- حجیّت کتاب خدا: بیشک قرآن، نخستین و بااهمیتترین منبع برای دریافت و استنباط احکام شرعی است. فقیه در هر قضیهای برای فهم حکم خداوند متعال، در وهله نخست به کتاب خدا مراجعه میکند و پس از آن به بررسی منابع دیگر میپردازد.
- حجیّت سنت: وحی الهی دربردارنده همه جزئیات احکام شرعی نیست. در غالب موارد تنها اصل تشریع حکم در قرآن آمده است و تفاصیل جزئی احکام توسط پیامبر اکرم (ص) در قالب گفتار یا به صورت عملی و رفتاری بیان شدهاند. به آنچه پیامبر (ص) در مقام تفسیر وحی و تبیین جزئیات شریعت گفتهاند، سنت نبوی گفته میشود[۳۰۴]. همراهی کتاب و سنت و لزوم کنارهم بودن آنها با هم تا روز قیامت در سفارشهای رسول خدا (ص) و وصایای ایشان به امت اسلام بسیار مورد تأکید قرار گرفته است.
- حجیت سیره عقلا: سکوت معصوم در مقابل یک رفتار و عمل، نشانه امضای آن رفتار یا عمل است. نوع عمل یا رفتاری که معصوم مواجه با آن است بر دو نوع است: گاه یک رفتار شخصی و فردی است؛ مانند اینکه معصوم وضوگرفتن یا نماز اشتباه یک شخص را مشاهده کند و گاه معصوم با یک سلوک و پدیده اجتماعی مواجه میشود و در مقابل آن سکوت میکند. این سکوت در مقابل یک پدیده و رفتار اجتماعی فراگیر که در اصطلاح سیره عقلاییه نامیده میشود، دلالت بر امضای آن پدیده و رفتار و مشروعیت آن است[۳۰۵].
شبهات عصمت
شبهاتی که پیرامون عصمت مطرح شده را میتوان در سه دسته کلی خلاصه نمود:
دسته اول: اخذ اندیشه عصمت در اسلام از ادیان ماقبل
شبهه اول: وجود نداشتن عصمت در کتاب و سنت
شبهه دوم: اندیشه عصمت برگرفته از یهود و نصاری!
شبهه سوم: اندیشه عصمت برگرفته از فرهنگ ایران باستان!
شبهه چهارم: اندیشه عصمت برگرفته از فرقه متصوفه!
شبهه پنجم: اندیشه عصمت برگرفته از آموزههای زرتشت!
شبهه ششم: اندیشه عصمت از ابتکارات شیعه!
دسته دوم: شبهات عمومی عصمت
شبهه اول: جبرگرایی در نظریه عصمت
شبهه دوم: عصمت مستلزم تعطیلی شریعت
شبهه سوم: عصمت مستلزم نوعی الوهیت انسان
شبهه چهارم: تنافی عصمت با اصل ثواب و عقاب
شبهه پنجم: غلوآمیز بودن نظریه عصمت
شبهه ششم: عصمت و تبعیض
شبهه هفتم: تنافی عصمت با خاتمیت
دسته سوم: آیات و روایات نافی عصمت
شبهه اول: عصمت و استغفار
شبهه دوم: عصمت حضرت ابراهیم (ع)
پرسش مستقیم
پرسشهای وابسته
منابع
- مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید
- محمدی ریشهری، محمد، فلسفه وحی و نبوت
- سبحانی، جعفر، پژوهشی در شناخت و عصمت امام
- حسینی میلانی، سید علی، عصمت از منظر فریقین
- حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲
- فاریاب، محمد حسین، عصمت امام
- مینایی، بهروز، اندیشه کلامی عصمت
- میرزایی، عباس، ابن قبه رازی
- خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی ج۲
- مقامی، مهدی، درسنامه امامشناسی
- ساعدی، محمد، آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار
- صفرزاده، ابراهیم، عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی
- یوسفیان، حسن؛ شریفی، احمد حسین، پژوهشی در عصمت معصومان
- هاشمی تنکابنی، سید موسی، عصمت ضرورت و آثار
- فرمانیان، مهدی، عصمت امامان شیعه، معارف کلامی شیعه
- هادی اکبری ملکآبادی و رقیه یوسفی سوته، ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی
- محمد تقی فیاضبخش، فرید محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱
- مصطفیپور، محمد رضا، امامت، دائرة المعارف قرآن کریم ج۴
- عبدالحسین کافی، جواد شفیعیان حیدری، عصمت فاطمه، دانشنامه فاطمی ج۲
- شاکرین، حمید رضا، عصمت تام قرآن و برون دادهای آن، ماهنامه معارف
- محمد هادی فرقانی و محمد عباسزاده جهرمی، خوانش انتقادی انگاره عالمان غیرشیعی از عصمت انبیا با تطبیق بر نصوص قرآن کریم، دوفصلنامه شبههپژوهی مطالعات قرآنی
- علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن
- خراسانی، علی، آیات نامدار، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱
- علیپور وحید، حسن، مکتب در فرآیند نواندیشی
- محمدی، رضا، عصمت در قرآن
- حکیم، سید منذر، درسنامه زندگانی و سیره حضرت زهرا
- علی شاه علیزاده، علی گرامی، اسماء و اوصاف فاطمه، دانشنامه فاطمی ج۲
- سلیمانیان، مصطفی، مقامات امامان
- سازندگی، مهدی، عصمت پیامبران اولوالعزم در دائرةالمعارف قرآن لیدن
- فلاح یخدانی، زکیه، بررسی شبهات فیصل نور پیرامون عصمت امام
- فتاحی اردکانی، محسن، مقاله «اقسام عصمت»، فرهنگنامه کلام اسلامی
پانویس
- ↑ راغب اصفهانی این معنا را برای واژه «عَصَمَ» آورده و میگوید: العصم: الإمساک و الاعتصام الاستمساک... (وقوله: ﴿وَلا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوَافِرِ﴾ والعصام ما یعصم به ای یشد و عصمة الأنبیاء حفظه إیاهم؛ راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات، ص۵۶۹ ـ ۵۷۰ و عصم الله فلاناً من المکروه: ای حفظه و وقاه؛ یعنی خداوند فلانی را از مکروه حفظ کرده (عصمه) بعنی او را حفظ کرد و نگهداشت. المنجد، ص۱۵۰.
- ↑ ر.ک: فراهیدی،خلیل بن احمد، العین ج ۱ ص۳۱۴؛ فیروزآبادی، محمد بن یعقوب، قاموس محیط، ج۴، ص۱۵۱؛ الجوهری، اسماعیل بن حمّاد، الصحاح، ج۵، ص۱۹۸۶، ابن منظور، لسان العرب، ج۱۲، ص۴۰۳.
- ↑ ابنمنظور، از زجاج نقل میکند: أَصْلُ العِصْمَةِ الحبْلُ. و كلُّ ما أَمْسَكَ شَيئاً فقد عَصَمَهُلسان العرب، ج۱۲، ص۴۰۵. یعنی، لغت عصمت در اصل به معنای طناب و ریسمان وضع شده است، ولی سپس از این معنا توسعه یافته و برای هر چیزی که موجب امساک و حفظ چیز دیگری شود، به کار میرود.
- ↑ ر.ک: المفردات فی غریب القرآن، ص۳۳۶ ـ ۳۳۷..
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، عصمت از منظر فریقین، ص۱۴.
- ↑ فضل بن شاذان، الایضاح، ص۱۸۳ - ۱۸۵.
- ↑ مارتین مکدرموت، اندیشههای کلامی شیخ مفید، ص۴۷۰.
- ↑ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱ ص۳۶۰؛ نکته شایان ذکر این است که شیخ صدوق تأکید کرده است که سهو پیامبر با سهو دیگران تفاوت دارد. سهو پیامبر سهوالنّبی و رحمانی است که به اعتقاد وی برای آنکه مردم در حق پیامبر غلو نکنند و او را پرستش نکنند یا برای اینکه افراد عادی که در نماز دچار سهو میشوند، مورد ملامت قرار نگیرند، خداوند پیامبر را به چنین سهوی گرفتار کرده است. درحقیقت شیخ صدوق میخواهد با این تبصره مقام نبوت را از شبهه خطا و سهو شیطانی مصون بدارد.
- ↑ شیخ صدوق، الاعتقادات، ص۹۰.
- ↑ شیخ صدوق، الاعتقادات، ص۹۳.
- ↑ ابواسحاق نوبختی، الیاقوت، ص۱۹۶. عبارت او در تعریف عصمت چنین است: العصمة لطف يمنع من اختصّ به من الخطاء و لا يمنعه على وجه القهر، و إلّا لم يكن المأثوم مثابا.
- ↑ مینایی، بهروز، اندیشه کلامی عصمت، ص ۹۱.
- ↑ العصمة لطف يفعله الله تعالى بالمكلف بحيث يمتنع منه وقوع المعصية و ترك الطاعة مع قدرته عليهما، النکت الاعتقادیة، ص۳۷.
- ↑ اعلم أن العصمة هي اللطف الذي يفعله تعالى، فيختار العبد عنده الامتناع من فعل القبيح، فيقال على هذا: ان اللّه عصمه، بأن فعل له ما اختار عنده العدول عن القبيح، رسائل المرتضی، ج۳، ص۳۲۵- ۳۲۶.
- ↑ العصمة لطف خفىّ يفعل اللّه تعالى بالمكلّف بحيث لا يكون له داع إلى ترك الطّاعة و ارتكاب المعصية مع قدرته على ذلك، النافع یوم الحشر فی شرح الباب الحادی عشر، ص۸۹.
- ↑ ر.ک: کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۹۱.
- ↑ هي التنزُّه عن الذنوب والمعاصي صغائرها وكبائرها، وعن الخطأ والنسيان، وإن لم يمتنع عقلاً على النبي أن يصدر منه ذلك، بل يجب أن يكون منزَّهاً حتى عمّا ينافي المروءة، كالتبذل بين الناس من أكل في الطريق أو ضحك عال، وكل عمل يستهجن فعله عند العرف العام، عقائد الامامیة، ص۵۴.
- ↑ از کارهای سبک و اموری که مایه وهن است به «خلاف مروت» تعبیر میشود. شرط یا عدم شرط بودن «مروت» در بحث «عدالت» نیز مطرح است.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، عصمت از منظر فریقین، ص ۱۷ و ۱۹؛ جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲، ص ۴۰.
- ↑ خواجه نصیرالدین طوسی، نقد المحصّل، ص۳۶۹.
- ↑ خواجه نصیرالدین طوسی، نقد المحصل، رساله «العصمة» در ضمیمه کتاب، ص۵۲۵.
- ↑ مینایی، بهروز، اندیشه کلامی عصمت، ص ۱۰۱.
- ↑ النجاة فی القیامة فی تحقیق أمر الامامه، ج۱، ص۵۵.
- ↑ گوهر مراد، ص۳۷۹.
- ↑ سلیمانیان، مصطفی، مقامات امامان، ص ۲۱۱.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، عصمت از منظر فریقین، ص ۱۹؛ فلاح یخدانی، زکیه، بررسی شبهات فیصل نور پیرامون عصمت امام، ص۱۹.
- ↑ تفسیر المیزان، ج۵، ص۷۸ – ۸۰.
- ↑ تفسیر المیزان، ج۱۶، ص۳۱۲.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲، ص ۴۲.
- ↑ برخی معتقدند عصمت از ناحیه خداوند متعال، همان توفیق و لطف او برای حجتهای اوست. ر.ک: محمدبن محمدبن نعمان، شیخ مفید، تصحیح الاعتقادات الامامیة، ص۱۲۸؛ علی بن یونس نباطی، الصراط المستقیم، ج۱، ص۵۰؛ برخی دیگر نیز معتقدند عصمت ملکهای است که با وجود آن، از صاحبش گناهان صادر نمیشود. ر.ک: خواجه نصیرالدین طوسی، تلحیص المحصل، ص۳۶۹؛ میثم بن علی بن میثم بحرانی، النجاة فی یوم القیامة، ص۵۵؛ حسن بن یوسف حلی، کشف المراد، ص۴۹۴.
- ↑ چه اینکه عصمت در اصطلاح متکلمان و نیز در اصطلاح روایات، نیروی درونی حفاظت از گناه و مصونیت از اشتباه است که مایه اعتماد و اطمینان پیروان به درستی گفتهها و اعمال پیامبر، امام و انطباق آنها با دین حق و دین خداست و چون ائمه به خاطر قابلیت و لطف الهی میتوانند چنین نیرویی را داشته باشند و از هر خطا و گناه مصون بمانند به ایشان معصوم میگویند. ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی ج۲، ص۳۵۹ - ۳۶۲.
- ↑ ﴿إِنَّا أَخْلَصْنَاهُم بِخَالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ﴾ «ما آنها را با خلوص ویژهای خالص کردیم، و آن یادآوری سرای آخرت بود!» سوره ص، آیه ۴۶.
- ↑ خداوند از انبیای الهی به «مصطفَوْن» یاد کرده است؛ یعنی کسانی که برگزیدگان ویژه الهیاند. خداوند از این واژه برای گزینش رسولان ویژه خود مانند ابراهیم، آدم، نوح و موسی یا اولیای خاص خود مانند مریم که دارای ویژگی انحصاری بودند، استفاده کرده است.
- ↑ ﴿ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَى﴾ «سپس پروردگارش او را برگزید و او را بخشود و راهنمایی کرد» سوره طه، آیه ۱۲۲.
- ↑ این تعبیر معادل مفهومی عصمت نیز آمده است؛ حتی بعضی از دانشمندان اسلامی به جای تعبیر عصمت و عصمةالانبیاء از تنزیه و تنزیه الانبیاء استفاده میکنند؛ همان طورکه در کتاب تنزیه الانبیاء اثر سیدِ مرتضی، چنین امری مشاهده میشود. ر.ک: محمدحسن آقابزرگ تهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج۴، ص۴۵۶. ایشان از پنج کتاب تحت این عنوان از نویسندگان شیعی نام میبرد که برای اثبات عصمت پیامبران و ائمه(ع) نگاشته شدهاند. بعضی از عالمان اهل سنت به جای تعبیر عصمت تنها از واژه «تنزیه» استفاده میکنند. ر.ک: ابوحنیفه، الفقه الاکبر. در ادعیه و زیارات اهل بیت(ع) نیز معمولاً در کنار واژه عصمت کلمه تنزیه نیز به کار رفته است. گرچه در قرآن از کلمه تنزیه و مشتقات آن استفاده شده است، تعبیر «الْمَعْصُومِ مِنَ الْخَلَلِ... الْمُنَزَّهِ مِنَ الرَّيْبِ». محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۹۷، ص۳۰۷. در زیارت حضرت امیر(ع) و نیز در زیارت جامعه «الْمَعْصُومِ مِنْ كُلِّ خَطَإٍ وَ زَلَلٍ، الْمُنَزَّهِ مِنْ كُلِّ دَنَسٍ وَ خَطَلٍ». محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۵، ص۲۰۰؛ ج۹۹، ص۱۷۸ و نیز «الْمُنَزَّهِ عَنِ الْمَآثِمِ» آمده است محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۹۹، ص۱۹۱.
- ↑ «الْمُطَهَّرِ مِنَ الْعَيْبِ»محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۹۷، ص۳۰۷. «الْمُطَهَّرِ مِنَ الْمَظَالِمِ»محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۹۲، ص۳۸۵. و «الْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ»محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۹۸ در مورد معصومان بارها نقل شده است. تعبیر ائمه اطهار به جای امامان معصوم در عرف متشرعه بسیار شایع است.
- ↑ در لسان روایات سه واژه توفیق، تسدید و تأیید نیز در معنایی نزدیک به عصمت و معادل آن به کار رفتهاند. به عنوان نمونه امام رضا(ع) در روایتی معصوم را مسدّد، موفَّق و مؤید به روح القدس معرفی میفرماید که بدین ترتیب شخص معصوم از خطاها و لغزشها در امان میماند. ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۰۳؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۷، ص۱۰۸؛ ج۲۵، صص۱۲۷ و ۳۵۰؛ احمد طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۴۳۶؛ شیخ صدوق، الامالی، ص۶۸۰؛ حسن بن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۴۳۹؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۲۰؛ نعمانی، الغیبه، ص۲۲۱؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج۲، ص۶۸۱؛ شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص۱۰۰.
- ↑ برخی نویسندگان اهل سنت به جای اصطلاح عصمت در مورد صفات پیامبران چهار ویژگی صدق، امانت، تبلیغ و فطانت را به عنوان صفت پیامبر یاد کردهاند و در توضیح آنها گفتهاند: «صدق»، مطابقت خبر با واقع است؛ یعنی هر خبری که پیامبر میدهد چه از ناحیه خود و چه از ناحیه خداوند، محال است کذب در آن راه داشته باشد. «امانت» به این است که خداوند ظاهر و باطن پیامبران را از گناه حفظ میکند؛ هم گناهان اعضا و جوارحی مانند دزدی، زنا و هم گناهان قلبی و اخلاقی مانند حسد، کبر و ریا. «تبلیغ» این است که آنچه را که خداوند به انبیا فرمان ابلاغ داده است با بیانی روشن و واضح برای مردم بیان کنند. «فطانت» یعنی اینکه پیامبران دارای قدرت فهم بسیار بالایی بوده، توانایی قابل توجهی برای استدلال و احتجاج در مقابل شبهههای مخالفان دارند. ر.ک: احمد مجازی السقا، البیان المفید فی علم التوحید، ص۲۷ - ۲۸. اما «امانت» بنا بر معنایی که ذکر شد، به معنای عصمت بوده و دست کم عصمت از گناه را شامل میشود؛ امین به عنوان یکی از صفات فرشتگان الهی مانند جبرئیل و روح که واسطه نزول وحی بر پیامبر اکرم(ص) میباشند، اطلاق شده است. ﴿نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ﴾ «که روح الامین آن را فرود آورده است» سوره شعراء، آیه ۱۹۳ و در مورد انبیای الهی مانند لوط، موسی، هود، نوح، صالح و شعیب با تعبیر ﴿إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ﴾ «من برای شما پیامبری امینم» سوره شعراء، آیه ۱۰۷، ۱۲۵، ۱۴۲، ۱۶۲ و۱۷۸؛ سوره دخان، آیه ۱۸ آمده است. در مورد صدق نیز میتوان گفت صفت صدّیق در مورد بعضی از انبیا و اولیا مانند ابراهیم ﴿وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَبِيًّا﴾ «و در این کتاب از ابراهیم یاد کن که او پیامبری بسیار راستگو بود» سوره مریم، آیه ۴۱، حضرت مریم﴿وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ﴾ «و مادر او زنی بسیار راستکردار بود» سوره مائده، آیه ۷۵، ادریس ﴿وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَبِيًّا﴾ «و در این کتاب، ادریس را یاد کن که پیامبری بسیار راستگو بود» سوره مریم، آیه ۵۶ و یوسف ﴿يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ﴾ «یوسف، ای (یار) راستگو!» سوره یوسف، آیه ۴۶. در قرآن آمده است؛ اما آیا این کلمه میتواند دقیقاً مرادف مطهّر و مخلّص یا معصوم باشد که نشاندهنده افاضه موهبتی الهی از سوی خداوند به معصومان باشد، جای شک باقی است. اما در مورد کلمه تبلیغ به معنای اینکه پیامبر، مأمور ابلاغ فرامین خدا به خلق خداست و اگر مخاطب وحی و خطاب الهی مردم باشند، باز این کلمه هم مفید معنایی در ردیف یکی از مراتب عصمت یعنی عصمت در اخذ و بازخوانی وحی خواهد بود، گرچه تبلیغ رسالات الهی یکی از وظایف اصلی پیامبران و عالمان ربانی تلقی شده است ﴿الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ﴾ «همان کسانی که پیامهای خداوند را میرسانند» سوره احزاب، آیه ۳۹.
- ↑ مینایی، بهروز، اندیشه کلامی عصمت ص ۱۴۹-۱۵۷.
- ↑ تصحیح اعتقادات الامامیه، ص۱۲۸.
- ↑ شرح مقاصد، ج۴، ص۳۱۲؛ ارشاد الطالبین الی نهج المسترشدین، ص۲۷۷.
- ↑ طاهر الجزائری، الجواهر الکلامیة فی العقیدة الأسلامیه، ص۵۶-۵۷.
- ↑ رسائل المرتضی، ج۳، ص۳۲۶.
- ↑ گوهر مراد، ص۴۶۴.
- ↑ العین، ج۷، ص۱۶۳؛ لسان العرب، ج۱۴، ص۴۶۳.
- ↑ «و چه کس جز آنکه سبک مغز است از آیین ابراهیم روی میگرداند؟ در حالی که ما او را در این جهان برگزیدهایم و بیگمان او در جهان واپسین از شایستگان است» سوره بقره، آیه ۱۳۰.
- ↑ بحار الأنوار، ج۲۵، ص۱۹۹؛ شیخ صدوق، عیون الأخبار، ص۲۶۷-۲۶۸.
- ↑ «و آدم با پروردگارش نافرمانی کرد و بیراه شد * سپس پروردگارش او را برگزید و او را بخشود و راهنمایی کرد» سوره طه، آیه ۱۲۱-۱۲۲.
- ↑ الصحاح، ج۲، ص۶۵۱.
- ↑ «و به یقین آنان را با دانایی بر جهانیان برگزیدیم» سوره دخان، آیه ۳۲.
- ↑ «و به یقین آنان را با دانایی بر جهانیان برگزیدیم» سوره دخان، آیه ۳۲.
- ↑ «و آنگاه فرشتگان گفتند: ای مریم! خداوند تو را برگزید و پاکیزه داشت و بر زنان جهان برتری داد» سوره آل عمران، آیه ۴۲.
- ↑ «و آنان نزد ما از گزیدگان نیکان بودند * و از اسماعیل و الیسع و ذو الکفل یاد کن و همه از نیکان بودند» سوره ص، آیه ۴۷-۴۸.
- ↑ بحارالانوار، ج۲۵، ص۱۹۳.
- ↑ «و بیگمان او [حضرت ابراهیم (ع)] در جهان واپسین از شایستگان است» سوره بقره، آیه ۱۳۰.
- ↑ «و چون [موسی (ع)] به برنایی خویش رسید و استواری یافت بدو (نیروی) داوری و دانشی بخشیدیم و بدینگونه به نیکوکاران پاداش میدهیم» سوره قصص، آیه ۱۴.
- ↑ «یوسف را بکشید یا به سرزمینی (دور) بیفکنید تا پدرتان تنها به شما روی آورد و پس از آن (خطا) گروهی شایسته باشید» سوره یوسف، آیه ۹.
- ↑ «و در این کتاب، اسماعیل را یاد کن که او درستپیمان و فرستادهای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۴.
- ↑ «و در این کتاب، ادریس را یاد کن که پیامبری بسیار راستگو بود» سوره مریم، آیه ۵۶.
- ↑ «و خانواده خود را به نماز و زکات فرمان میداد و نزد پروردگار خویش پسندیده بود» سوره مریم، آیه ۵۵.
- ↑ «او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمیکند * جز فرستادهای را که بپسندد که پیش رو و پشت سرش، نگهبانانی میگمارد» سوره جن، آیه ۲۶-۲۷.
- ↑ «آنان کسانی هستند که خداوند رهنماییشان کرده است پس، از رهنمود آنان پیروی کن!» سوره انعام، آیه ۹۰.
- ↑ «این رهنمود خداوند است که هر یک از بندگان خود را بخواهد با آن رهنمون میشود» سوره انعام، آیه ۸۸.
- ↑ مجمع البحرین، ج۲، ص۵۹۵.
- ↑ «با راستگویان باشید!» سوره توبه، آیه ۱۱۹.
- ↑ مجمع البحرین، ج۲، ص۵۹۵.
- ↑ مجمع البحرین، ج۱، ص۶۸۰-۶۸۱.
- ↑ صحاح، ج۳، ص۱۰۳۷؛ لسان العرب، ج۷، ص۲۶؛ مختار الصحاح، ص۱۰۳.
- ↑ مجمع البحرین، ج۱، ص۶۸۰-۶۸۱.
- ↑ «و ما آنان را به ویژگییی که یادکرد رستخیز است، ویژه ساختیم» سوره ص، آیه ۴۶.
- ↑ «[شیطان] گفت: به ارجمندی تو سوگند که همگی آنان را گمراه خواهم کرد * بجز از میان آنان بندگان نابت را» سوره ص، آیه ۸۲-۸۳.
- ↑ «و در این کتاب از موسی یاد کن که ناب و فرستادهای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۱.
- ↑ العین، ج۴، ص۱۹؛ صحاح، ج۲، ص۷۲۷؛ لسان العرب، ج۴، ص۵۰۴؛ مجمع البحرین، ج۳، ص۶۶.
- ↑ «و از آسمان، آبی پاک فرو فرستادیم» سوره فرقان، آیه ۴۸.
- ↑ «(یعنی) پیامبری از سوی خداوند [فرستاده شد] تا کتب آسمانی پاک و منزه را بر آنان تلاوت کند» سوره بینه، آیه ۲.
- ↑ «جز این نیست که خداوند میخواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.
- ↑ بحارالانوار، ج۲۵، ص۲۰۱.
- ↑ «و همگان را از راه به در خواهم برد * بجز از میان آنان بندگان نابت را» سوره حجر، آیه ۳۹-۴۰.
- ↑ المیزان، ج۱۱، ص۱۳۰ و ج۱۴، ص۶۳.
- ↑ بحار الانوار، ج۲۵، ص۱۹۹.
- ↑ صفرزاده، ابراهیم، عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی ص ۵۸-۷۳.
- ↑ مینایی، بهروز، اندیشه کلامی عصمت، ص۱۸۱.
- ↑ ر.ک: فرقههای اسلامی، ص۱۲۸ و ۱۸۳؛ تشیع، ص۹۲ و ۹۳؛ رونالدسون، عقیدة الشیعه.
- ↑ همیلتن کیب اسلام، بررسی تاریخی، ترجمه منوچهر معصومی، ص۱۳۸.
- ↑ مؤلّف کتاب اسلام و بررسی تاریخی نیز این دیدگاه را پذیرفته است و میگوید: «این مطلب مطابق با فلسفه نور از حکمتهای کهن بابلی بود که به موجب آن، نور الهی در وجود ائمه تجسّم یافته است؛ نوری که از طریق نسلهای پیاپی به ایشان رسیده است» هیلتون گیب، اسلام بررسی تاریخی.از این جهت هنگامی که اسلام وارد ایران شد و ایرانیان مذهب شیعه را پذیرفتند، ایرانیان مصداق اعتقادات و افسانههای خویش را در وجود امامان جستجو و آنان را مّتصف به صفات فوق بشری کردند؛ از اینرو مؤلّف در ادامه میگوید: هنوز روشن نیست که با طی چه مراحلی این دو شکل اصلی تشیع با هم در آمیختند: عقیده به حق امامت موروثی و تشیع حاوی عقاید سرّی و رمزی؛ اما میتوان گفت که در قرنهای سوم و چهارم هجری، این جریان از قبل پیشرفت فراوانی کرده بود. با این همه هرچند به طور کلی معتقدات شیعه از نظر اهل سنت مردود بوده است، تشیع نفوذی قوی در بخشهایی از افکار و اعمال اهل سنت داشته است.... سنیان عقیده به نور الهی و معصومیت امام را اتخاذ کرده و نه فقط علی، بلکه مولای علی، یعنی حضرت محمد را نیز مشمول آن نمودند. مرتضی عسکری، عبدالله بن سبا، ج۱.
- ↑ گرایشهای تفسیری در میان مسلمانان، ص۱۲.
- ↑ رونالدسون، عقیدة الشیعه، ص۲۲۹.
- ↑ بعضی از معاصران از قول عدهای نقل میکنند که عصمت جزو تعالیم دین اسلام نمیباشد، بلکه اندیشه عصمت توسط عدهای از دانشمندان یهودی که اظهار اسلام میکردند وارد حوزه اعتقادات اسلام شده است، یعنی درواقع عصمت، بدعتی است که پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) دانشمندان یهودی تازه مسلمان شده آن را وارد دین اسلام کردهاند یا اینکه عدهای از اهل کتاب این عقیده را ترویج کردهاند. ر.ک: جعفر سبحانی، الالهیات، ج۳، ص۱۶۳.
- ↑ ابن تیمیه، مجموعه فتاوی شیخ الاسلام، ج۴، ص۵۱۸؛ همو، منهاج السنة النبویه، ج۴، ص۶؛ ناصر القفاری، اصول مذهب الشیعه.
- ↑ از بعضی اهل سنت دیدگاهی نقل شده که میکوشد اندیشه عصمت را سیاسی جلوه دهد و آن اینکه: اندیشه امام معصوم یک اندیشه سیاسی محض است و هیچ جنبه دینی ندارد و ریشه آن تخیل شیعه میباشد. شیعیان آرزو داشتند بعد از رسول خدا(ص) علی(ع) خلافت را عهده دار شود. بعد از اینکه ابوبکر متولی امر شد، به خود میگفتند که بعد از ابوبکر علی(ع) خلیفه میشود، اما عمر متولی شد. باز میگفتند: بعد از عمر علی(ع) عهده دار حکومت خواهد شد، اما باز عثمان خلیفه شد تا اینکه در وهله چهارم علی(ع) خلیفه شد. اما مدت کوتاهی این خلافت دوام نیاورد و طلحه، زبیر و عایشه از یک سو، معاویه از سوی دیگر و نیز خوارج در مقابل او ایستادند تا جایی که به شهادت علی(ع) منتهی شد و خلافت به سرسختترین دشمن علویان یعنی معاویه رسید. شیعهها باز میگفتند: معاویه به زودی میمیرد و خلافت به امام حسن(ع) میرسد؛ اما امام حسن(ع) قبل از مردن معاویه به شهادت رسید و با مرگ معاویه خلافت به پسرش یزید رسید و امام حسین(ع) نیز موفق نشد حکومت را به دست گیرد و در عهد امویان و سپس عباسیان اهل بیت در فشار و سرکوب بسیار شدید قرار داشتند. در این جوّ و محیط بود که شیعه به اوج ناامیدی و خیبت افتاد و هیچ تکیه گاه و نقطه امیدی برایش باقی نماند. برای جبران این واقعیت دردناک، اندیشه امام معصوم از طرف شیعه مطرح شد تا بطلان تمام کسانی را که به اهل بیت(ع) ظلم روا داشتهاند ثابت کنند؛ اما اگر اهل بیت(ع) خلافت را بر عهده میداشتند، به هیچ وجه اثری از این اندیشه یافت نمیشد. محمدجواد مغنیه، الجوامع و الفوارق بین السنة و الشیعه، ص۱۸۸. عدهای دیگر میگویند: «اندیشه عصمت را شیعیان اختراع کردهاند تا بدین وسیله موقعیت والای امامان خویش را در مقابل اهل سنت تحکیم و تثبیت کنند». احمد امین، ضحی الاسلام، ج۳، ص۲۳۴؛ رونالدسون، عقیدة الشعیه، ص۳۲۸؛ حسن حنفی، من العقیدة الی الثوره، ج۴، ص۱۹۲.
- ↑ ر.ک: حسین مدرسی، مکتب در فرآیند تکامل، ص۱۱ - ۱۴.
- ↑ ن.ک: همین مدخل، ذیل عنوان اثبات عصمت، ادله عقلی و نقلی.
- ↑ امام سجاد(ع) در روایتی میفرمایند: «الامام منا لایکون الا معصوما و لیست العصمة فی ظاهر الخلقة فیعرف بها و لذلک لا یکون الا منصوصا فقیل له یابن رسول الله(ص): فما معنی المعصوم؟ فقال: هو المعتصم بحبل الله و حبل الله هو القرآن لا یفترقان الی یوم القیامة و الامام یهدی الی القرآن و القرآن یهدی الی الامام ...»، صدوق، معانی الاخبار، ص۱۳۲.
- ↑ به عنوان نمونه امیرمومنان(ع) در یکی از خطبههای خویش میفرمایند: «فقد طهرنا من الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و من کل دنیة و کل رجاسة فنحن علی منهاج الحق ...»، نعمانی، کتاب الغیبة، ص۴۴.
- ↑ بخاری در صحیح خود در بابی با عنوان «المعصوم من عصم الله» و نیز نسائی و بیهقی از طریق ابوسعید خدری از پیامبراکرم(ص) چنین نقل میکنند: «ما استخلف خلیفة الا له بطانتان بطانة تأمره بالخیر و تحضه علیه و بطانة تأمره بالشر و تحضه علیه و المعصوم من عصم الله»، بخاری، صحیح بخاری، ج۷، ص۲۳۱؛ نسائی، سنن، ج۷، ص۱۵۸؛ بیهقی، السنن الکبری، ج۱۰، ص۱۱۱؛ زراره از امام صادق(ع) و آن حضرت از رسول خدا(ص) روایت کرده که ده امر از پایههای اسلام است که دهمین آن عصمت به معنای طاعت است. «بنی الاسلام علی عشرة اسهم ... والعصمة و هی الطاعة»، صدوق، الخصال، ج۲، ص۴۴۷.
- ↑ امام سجاد(ع) در روایتی میفرمایند: «الامام منا لایکون الا معصوما و لیست العصمة فی ظاهر الخلقة فیعرف بها و لذلک لا یکون الا منصوصا فقیل له یابن رسول الله(ص): فما معنی المعصوم؟ فقال: هو المعتصم بحبل الله و حبل الله هو القرآن لا یفترقان الی یوم القیامة و الامام یهدی الی القرآن و القرآن یهدی الی الامام ...»، صدوق، معانی الاخبار، ص۱۳۲.
- ↑ ر.ک: صدوق، عیون اخبارالرضا (ع)، ج۲، ص۱۷۲-۱۷۰، روایت امام رضا(ع).
- ↑ فرازهای زیارت جامعه کبیره خود شاهدی بر این سخن است. «اشهد انکم الائمة الراشدون المهدیون المعصومون المکرمون المقربون المتقون الصادقون» ... «عصمکم الله من الزلل و طهرکم من الدنس و اذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»، صدوق، من لا یحضره الفقیه، تحقیق علی اکبر غفاری، ج۲، ص۶۱۱-۶۰۹.
- ↑ فاریاب، محمد حسین، عصمت امام، ص۱۶۴ و ۲۱۶.
- ↑ متکلم برجسته شیعه در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم، در آغاز معتزلی بود و سپس به مذهب امامیه گروید، وی در ری میزیست و پیش از سال ۳۱۹ هجری قمری در همان جا از دنیا رفت. ابن ندیم و نجاشی او را از متبحرترین متکلمان شیعی که منزلتی بزرگ در شیعه داشته است، شمرده و کتابهای او را نام بردهاند. نجاشی و ابن ندیم نام کتابهای ابن قبه را به این ترتیب بیان کردهاند: کتاب الإنصاف فی الامامة، کتاب المستثبت نقض کتاب أبی القاسم البلخی، کتاب الرد علی الزیدیة، کتاب الرد علی أبی علی الجبائی، المسألة المفردة فی الإمامة؛ ر.ک: محمد بن اسحاق بن ندیم بغدادی، الفهرست، تحقیق رضا تجدد، ص۲۲۵؛ احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، تحقیق سید موسی شبیری زنجانی، ص۳۷۵-۳۷۶.
- ↑ ابن قبه، نقض کتاب الاشهاد، به نقل از صدوق، کمال الدین، ج۱، ص۹۵-۹۴.
- ↑ فاریاب، محمد حسین، عصمت امام، ص ۲۶۷-۲۶۶.
- ↑ ر.ک: ابن قبه رازی رازی، نقض الاشهاد، ص۹۴-۹۵ و ۱۲۰.
- ↑ ر.ک: ابن قبه رازی رازی، نقض الاشهاد، ص۹۵؛ همو، المسألة المفردة فی الإمامه، ص۶۱؛ همو، الانصاف، ص۱۳۳-۱۳۴.
- ↑ میرزایی، عباس، ابن قبه رازی، ص۱۶۰-۱۶۱.
- ↑ فاریاب، محمد حسین، عصمت امام، ص ۲۶۸.
- ↑ احمدعلی نجاشی، رجال النجاشی، تحقیق سیدموسی شبیری زنجامی، ص۳۷۶؛ محمدبن حسن طوسی، الفهرست، ص۳۳۹؛ حسن بن علی بن داوودحلی، رجال ابن داوود، ص۱۶۷؛ ابن شهرآشوب، معالم العلماء، ص۱۴۱.
- ↑ ابن جریر طبری، المسترشد فی امامة امیرالمؤمنین(ع)، ص۵۷۱.
- ↑ محمدبن جریر طبری، المسترشد فی امامة امیرالمؤمنین(ع)، ص۶۰۰-۵۹۹؛ همو، نوادر المعجزات، ص۹.
- ↑ ر.ک: فاریاب، محمد حسین، عصمت امام، ص۲۷۵-۲۷۰.
- ↑ ابن ندیم (گویا او خود، مرحوم شیخ را دیده است) وی را جلودار علم کلام و رئیس متکلمان شیعه در عصر خود دانسته است. محمد بن اسحاق بن ندیم بغدادی، الفهرست، تحقیق رضا تجدد، ص۲۴۷. نجاشی نیز که یکی از شاگردان شیخ مفید به شمار میرود، کمال استاد خود را در علوم کلام، فقه و حدیث، بالاتر از آن دانسته است که توصیفپذیر باشد. احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، تحقیق سید موسی شبیری زنجانی، ص۳۹۹.
- ↑ مفید محمدبن محمدبن نعمان، وقعة الجمل، ص۷۷.
- ↑ مفید، محمدبن محمدبن نعمان، تصحیح الاعتقادات، ص۱۲۸.
- ↑ مفید، محمد بن محمدبن نعمانف المسائل العکبریة، ص۱۱۵.
- ↑ مفید، محمدبنمحمدبن نعمان، اوائل المقالات، ص۶۵؛ همو، المقنعة، ص۳۲-۳۱؛ همو، الفصول المختاره، ص۱۰۵-۱۹۴.
- ↑ مفید، محمدبن محمدبن نعمان، اوائل المقالات، ص۶۲.
- ↑ مفید، محمد بن نعمان، اوائل المقالات، ص۶۵؛ همو، المقنعة، ص۳۲-۳۱؛ همو، الفصول المختاره، ص۱۰۵-۱۹۴.
- ↑ مفید، محمدبن محمدبن نعمان، المسائل العکبریة، ص۱۰۸؛ همو، الافصاح، ص۱۸۶؛ همو، تصحیح الاعتقادات، ص۱۲۸.
- ↑ محمد بن محمد بن نعمان، الفصول المختاره، ۱۰۵-۱۰۴.
- ↑ ر.ک: فاریاب، محمد حسین، عصمت امام، ص۳۰۵-۲۷۵.
- ↑ العصمة في صفات الإمام من أكبر الأصول في الإمامة... فالواجب أن يكون الاشتغال بتصحيحها أكثر؛ سید مرتضی علم الهدی، الرسائل، ج۳، ص۱۴۵؛ همو، الامالی، تحقیق سیدمحمدبدرالدین النعانی الحلبی، ج۲، ص۱۴۵؛ همو، الذریعة إلی اصول الشریعة، تحقیق ابوالقاسم گرجی، ج۲، ص۶۵۰.
- ↑ سید مرتضی علم الهدی، الشافی فی الامامة، ج۲، ص۲۰۷. نیز ر.ک: همان، ص۱۲۴؛ همو، الرسائل، ج۲، ص۲۹۴ و ج۳، ص۲۰ و ۹۰؛ همو، الانتصار، ص۸۱ و ۴۷۷؛ همو، المقنع فی الغیبة، ص۳۴؛ همو، الذخیرة فی علم الکلام، تحقیق سیداحمد حسینی، ص۴۳۰.
- ↑ سید مرتضی علم الهدی، الشافی فی الامامة، ج۳، ص۳۲۶.
- ↑ "إن العقل يقتضي بوجوب الرئاسة في كل زمان و أن الرئيس لابد من كونه معصوماً مأمونا منه كل فعل قبيح"، سید مرتضی علم الهدی، الرسائل، ج۲، ص۲۹۴.
- ↑ سید مرتضی علم الهدی، الرسائل، ج۲، ص۲۷۷.
- ↑ سید مرتضی علم الهدی، الرسائل، ج۳، ص۳۲۵.
- ↑ سید مرتضی علم الهدی، الرسائل، ج۳، ص۳۲۵.
- ↑ سید مرتضی علم الهدی، الشافی فی الامامة، ج۱، ص۲۹۲.
- ↑ سید مرتضی علم الهدی، الرسائل، ج۳، ص۳۲۵.
- ↑ "فإن قيل أ فتقولون فيمن لطف له بما اختار عنده الامتناع من فعل واحد قبيح أنه معصوم قلنا نقول ذلك مضافا و لا نطلقه فنقول إنه معصوم من كذا و لا نطلق... و نطلق في الأنبياء و الأئمة(ع) العصمة بلا تقييد لأنهم لا يفعلون شيئا من القبائح"؛ سید مرتضی علم الهدی، الرسائل، ج۳، ص۳۲۶. نیز ر.ک: همو، تنزیه الانبیاء، ص۶۸. گفتنی است در عبارات شیخ مفید نیز نظریاتی به چشم میخورد که همین معنا را به طور نسبی به ذهن متبادر میکند. ایشان در بحث از اینکه آیا امامان(ع) کلام ملایکه را میشنوند یا نه، بر این باور است که این کار، نه تنها برای امامان، بلکه برای شیعیان صدیق که از گمراهی معصوماند نیز ممکن است: "أقول بجواز هذا من جهة العقل و أنه ليس بممتنع في الصديقين في الشيعة المعصومين من الضلال و قد جاءت بصحته و كونه للائمة... واضحة الحجة و البرهان"؛ محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، اوائل المقالات، ص۶۹-۷۰.
- ↑ سیدمرتضی، الرسائل، ج۱، ص۴۱۳؛ همو، المقنع فی الغیبة، ص۳۴ و ۷۴.
- ↑ سید مزتضی، الرسائل، ج۱، ص۱۸.
- ↑ سیدمرتضی، تنزیه الانبیاء و الائمة، ص۱۲۱.
- ↑ سید مرتضی، تنزیه الانبیاء و الائمة، ص۱۶۰؛ همو، همان، ص۲۴.
- ↑ برهان امتناع تسلسل، سیدمرتضی، الشافی فی الامامة، ج۱، ص۲۸۹، برهان حفظ شریعت، سیدمرتضی، الشافی فی الامامة، ج۱، ص۱۷۹، برهان پیشوایی امام، همان، ج۱، ص۳۰۹، از جمله برهانهای عقلی مورد استناد وی و آیه ابتلا، همان، ج۳، ص۱۴۱، آیه تطهیر، همان، ج۳، ص۱۳۴ و حدیث ثقلین، همان، ص۱۲۲ از جمله ادله نقلی مورد استناد او جهت اثبات عصمت هستند.
- ↑ فاریاب، محمد حسین، عصمت امام، ص۳۳۸-۳۰۷.
- ↑ ر.ک: گروهی از نویسندگان، معجم طبقات المتکلمین، ج۲، ص۱۹۶-۱۹۷.
- ↑ حلبی ابوالصلاح، الکافی فی الفقه، تحقیق رضا استادی، ص۹۲.
- ↑ حلبی ابوالصلاح، الکافی فی الفقه، تحقیق رضا استادی، ص۱۰۴.
- ↑ همان، ص۵۰۶.
- ↑ برهان امتناع تسلسل، حلبی، تقریب المعارف، تحقیق فارس تبریزیان، ص۱۵۰، پیشوا بودن پیامبر و امام، همان، ص۱۷۰ و ۱۷۴، برهان روی گردانی مردم از گناهکار، حلبی، الکافی فی الفقه، ص۶۷، برهان خوار شدن گناهکار، حلبی، تقریب المعارف، ص۱۷۵-۱۷۴ از جمله برهانهای عقلی مورد استناد وی در اثبات عصمت معصومان و آیات اهل الذکر، حلبی، تقریب المعارف، ص۱۷۹، صادقین، همان، ص۱۷۹، شهادت، همان، ص۱۸۰ و اولی الامر، حلبی، الکافی فی الفقه، ص۹۳ و برخی احادیث نبوی(ص) از جمله ادله نقلی او در این خصوص هستند.
- ↑ فاریاب، محمد حسین، عصمت امام، ص۳۵۳-۳۳۹.
- ↑ کراجکی، کنزالفوائد، ص۱۱۲.
- ↑ ابوالفتح کراجکی، کنز الفوائد، ص۱۱۰؛ همو، التعجب، ص۱۵.
- ↑ ابوالفتح کراجکی، کنزالفوائد، ص۱۱۲، ۱۷۳ و ۲۰۴.
- ↑ ابوالفتح کراجکی، کنز الفوائد، ص۱۱۰.
- ↑ ابوالفتح کراجکی، کنز الفوائد، ص۱۶۱.
- ↑ "فهو أن علة الحاجة إلیه أن یکون لطفا للرعیة فی الصلاح لیصدها عن ارتکاب القبائح و الفساد و یردها الی فعل الواجب و السداد"؛ ابوالفتوح کراجکی، کنز الفوائد، ص۱۶۱.
- ↑ "ان الامام قدوة فی الدنیا و الدین و اتباعه مفترض من رب العالمین فوجب ان لا یجوز الخطا و الزلل علیه و إلا کان الله تعالی قد أمر باتباع من یعصیه و لو لا استحقاقه العصمة لکان إذا ارتکب المعصیة یتضاد مع التکلیف، علی الامة و تصیر الطاعة منها معصیة و المعصیة طاعة و ذلک انها مأمورة باتباعه و الاقتداء به فمتی اتبعته فی المعصیة امتثالا للمأمور من الاقتداء کانت من حیث الطاعة عاصیة لله سبحانه و متی خالفته ولم تقتد به طلبا لطاعة الله تعالی کانت ایضا عاصیة لمخالفتها لمن امرت بالاقتداء به و اتباعه و فی استحالة جمیع ذلک دلالة علی عصمته"؛ ابوالفتوح کراجکی، کنز الفوائد، ص۱۶۱.
- ↑ فاریاب، محمد حسین، عصمت امام، ص۳۵۵ ـ ۳۵۹.
- ↑ طوسی، محمدبن حسن، تلخیص الشافی، ج۱، ص۱۷۶، همو، الخلاف، ج۲، ص۳۲.
- ↑ طوسی، محمدبن حسن، الاقتصاد، ص۷۷.
- ↑ طوسی، محمدبن حسن، التبیان، ج۸، ص۳۴۰ .
- ↑ همان، ج۵، ص۴۹۰.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، التبیان، ج۸، ص۴۲۹-۴۳۰. نیز ر.ک: همو، المبسوط، تحقیق محمدتقی کشفی، ج۳، ص۲۷۰.
- ↑ الامام (ع) معصوم من اول عمره إلی آخره فی اقواله و افعاله و تروکه...؛ محمد بن حسن طوسی، الرسائل العشر، تحقیق واعظ زاده خراسانی، ص۹۸.
- ↑ "النبی یجب ان یکون معصوما من القبایح کلها صغیرها و کبیرها قبل النبوة و بعدها علی طریق السهو و العمد وعلی کل حال"؛ محمد بن حسن طوسی، تمهید الاصول، تصحیح عبدالمحسن مشکوة الدینی، ص۳۲۰-۳۲۱. نیز ر.ک: همو، الاقتصاد، تحقیق حسن سعید، ص۱۶۱؛ همو، الرسائل العشر، تحقیق واعظ زاده خراسانی، ص۱۰۶.
- ↑ قد لا یقع من الانبیاء والمرسلین و الائمة (ع) ما ینفر عن قبول اقوالهم و ان لم یکن ذلک قبیحاً؛ محمد بن حسن طوسی، العدة فی اصول الفقه، تحقیق محمد جواد انصاری، ج۲، ص۵۶۶-۵۶۸؛ همان، ج۱، ص۴۸.
- ↑ مرحوم شیخ درباره این دو واژه توضیح نداده است؛ ولی از برهانی که در آینده از وی نقل خواهیم کرد، میتوان حدس زد که مقصود از گناهان ظاهری، گناهان جوارحی، و مقصود از گناهان باطنی، گناهان جوانحی، مانند حسد و نفاق باشد.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، تمهید الاصول، تصحیح عبدالمحسن مشکوة الدینی، ص۳۶۱.
- ↑ فاریاب، محمد حسین، عصمت امام، ص ۳۶۷.
- ↑ نبینا محمد (ص) معصوم ـ من اول عمره إلی آخره، فی اقواله و افعاله و تروکه و تقریراته ـ عن الخطأ والسهو والنسیان؛ محمد بن حسن شیخ طوسی، الرسائل العشر، تحقیق واعظ زاده خراسانی، ص۹۷. نیز ر.ک: همو، التبیان، ج۳، ص۲۵۳؛ محمد بن حسن شیخ طوسی، تمهید الاصول، تصحیح عبدالحسین مشکوة الدینی، ص۳۶۶. نیز ر.ک: همو، تلخیص الشافی، ج۱، ص۲۵۲؛ محمد بن حسن شیخ طوسی، التبیان، ج۴، ص۱۶۵-۱۶۱. نیز ر.ک: همان، ج۷، ص۶۸.
- ↑ فاریاب، محمد حسین، عصمت امام، ص۳۷۱ ـ ۳۷۷.
- ↑ فاریاب، محمد حسین، عصمت امام، ص ۳۹۵-۳۶۴.
- ↑ حلی، حسن بن یوسف، انوار الملکوت، ص۲۰۴.
- ↑ حلی، حسن بن یوسف، انوار الملکوت، ص۱۹۵.
- ↑ حلی، حسن بن یوسف، انوار الملکوت، ص۱۹۶.
- ↑ این برهان از فلسفه نیاز به امام در جامعه سرچشمه میگیرد. نوبختی در این باره مینویسد: «امامت، لطفی است که موجب نزدیکی به طاعت خداوند و دوری از گناه میشود»، حسن بن یوسف حلی (علامه حلی)، انوار الملکوت، تحقیق محمد نجفی زنجانی، ص۱۹۶؛ وی همچنین در جایی دیگر مینویسد: "و لان الامة مختلفة في الاحكام فلابد من حجة يقطع اختلافهم و يظهر لنا منه العلم"؛ حسن بن یوسف حلی (علامه حلی)، انوار الملکوت، تحقیق محمد نجفی زنجانی، ص۱۹۶، با توجه به این مقدمات، مرحوم نوبختی مینویسد: «عصمت، در امام لازم است؛ وگرنه علت نیازمندی به وی در خود او نیز خواهد بود. پس به تسلسل خواهد انجامید»، حسن بن یوسف حلی (علامه حلی)، انوار الملکوت، تحقیق محمد نجفی زنجانی، ص۲۰۲.
- ↑ فاریاب، محمد حسین، عصمت امام، ص ۴۰۳-۳۹۵.
- ↑ مینایی، بهروز، اندیشه کلامی عصمت، ص ۱۰۱.
- ↑ مینایی، بهروز، اندیشه کلامی عصمت، ص ۱۳۴.
- ↑ تلخیص الشافی، ج۱، ص۶۱.
- ↑ صفرزاده، ابراهیم، عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی ص ۳۸-۴۷.
- ↑ عبدالرزاق لاهیجی، سرمایه ایمان، ص۹۰ و ۱۱۶.
- ↑ عبدالرزاق لاهیجی، گوهر مراد، ص۳۷۹.
- ↑ صفرزاده، ابراهیم، عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی ص ۳۸-۴۷.
- ↑ المواقف فی علم الکلام، ص۳۶۶؛ شرح مقاصد، ج۴ ص۳۱۲؛ اللوامع الاهیه، ص۲۴۴؛ کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۶۵؛ تلخیص المحصل، ص۳۶۹؛ محمدتقی مصباح یزدی، راه و راهنماشناسی، ج۴، ص۱۹۹؛ میر سیدشریف جرجانی، التعریفات، ص۶۵.
- ↑ المواقف فی علم الکلام، ص۳۶۶؛ شرح مقاصد، ج۴، ص۳۱۲؛ اللوامع الاهیه، ص۲۴۴.
- ↑ شریفی، احمد حسین، یوسفیان، حسن، پژوهشی در عصمت معصومان ص ۲۲-۲۶؛ صفرزاده، ابراهیم، عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی ص ۳۸-۴۷.
- ↑ «و به تو چیزی آموخت که نمیدانستی» سوره نساء، آیه ۱۱۳.
- ↑ «و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری میکردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستندگان ما بودند» سوره انبیاء، آیه ۷۳.
- ↑ «و بدینگونه ما روحی از امر خویش را به تو وحی کردیم» سوره شوری، آیه ۵۲.
- ↑ المیزان، ج۵، ص۷۹–۸۱.
- ↑ المیزان، ج۲، ص۱۳۴.
- ↑ صفرزاده، ابراهیم، عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی ص ۳۸-۴۷.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج۹، ص۱۵.
- ↑ صفرزاده، ابراهیم، عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی، ص ۳۸-۴۷.
- ↑ حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ص۳۶۵.
- ↑ طباطبائی، المیزان، ج ۲، ص۱۳۹ و ج ۱۱، ص۱۶۳؛ سبحانی، جعفر، الالهیات علی هدی الکتاب و السنة و العقل، ج۳، ص۱۵۹.
- ↑ مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، ص۲۰۵.
- ↑ محمدی ریشهری، محمد، فلسفه وحی و نبوت، ص۲۱۰.
- ↑ لاهیجی، عبدالرزاق، سرمایه ایمان در اصول اعتقادات، ص۱۲۸؛ جوادی آملی، عبدالله، سرچشمه اندیشه، ج، ص۲۲۹. حکیم ملامهدی نراقی در این زمینه مینویسند: "قابل رتبه نبوّت کسی است که جمیع قوای طبیعیّه و حیوانیّه و نفسانیّه او، مطیع و منقاد و مقهور عقل او شده باشد و کسی که جمیع قوّتهای او تابع عقل او شوند، محال است که معصیت از او سرزند و صادر شود؛ زیرا که جمیع معاصی در نظر عقل قبیح است و هر که معصیتی از او صادر میشود تا یکی از قوّتهای او مثل قوّت غضبی یا قوّت شهوی یا غیرهما، بر عقل او غالب نشود، محال است که مرتکب معصیت شود. نراقی، ملامهدی، انیس الموحدین، ص۹۴.
- ↑ هاشمی تنکابنی، سید موسی، عصمت ضرورت و آثار، ص ۵۰-۵۴.
- ↑ سبحانی، الفکرالخالد، ۱۴۲۵ق، ج۱، ص۲۲۷-۲۳۷؛ رضوانی، شیعهشناسی و پاسخ به شبهات، ۱۳۸۴ش، ج۱، ص۵۳۰- ۵۳۸.
- ↑ سبحانی، الفکرالخالد، ۱۴۲۵ق، ج۱، ص۲۲۷-۲۳۷؛ رضوانی، شیعهشناسی و پاسخ به شبهات، ۱۳۸۴ش، ج۱، ص۵۳۰- ۵۳۸.
- ↑ به عنوان نمونه مرحوم شیخ مفید، میفرماید: “عصمت، تفضلی است از جانب خدا برای کسی که میداند آن شخص معصوم به عصمت خود تمسک میکند”. شیخ مفید، تصحیح الاعتقاد بثواب الانتقاد، ص۱۰۶؛ رسائل المرتضی، ج۳، ص۳۲۶. از نظر مرحوم صدوق نیز، عصمت معصومان دو ویژگی عمده دارد: نخست: موهبتی بودن عصمت: مرحوم صدوق به طور مستقیم به این بحث نپرداخته است، اما با توجه به مقدمه ایشان بر کتاب فقهی خود، کتاب المقنع، میتوان گفت که وی بر آن است که عصمت امامان، امری اکتسابی نیست، بلکه موهبتی الهی است: «شهادت میدهم که امامان، رشد یافته، هدایت شده و معصوماند.... خداوند آنها را از لغزشها معصوم، و از پلیدی پاک کرده و رجس را از آنها برده است» اشهد ان الائمة الراشدين المهديين المعصومين... عصمهم من الزلل و طهرهم من الدنس و اذهب عنهم الرجس؛ (محمد بن علی بن حسین (شیخ صدوق)، المقنع، ص۴) دوم: اختیاری بودن عصمت: در هیچ یک از کتب مرحوم صدوق در این باره سخنی نیافتیم؛ اما وی در آثار خود روایاتی را نقل میکند که با توجه به مبانی و روش روایی او، میتوانند ما را به درک نظریهاش راهنمایی کنند. روایاتی که مرحوم صدوق از امامان پاک(ع) نقل کرده است، بیانگر این حقیقتاند که معصوم با اختیار خود گناه نمیکند؛ یعنی تا زمانی که معصوم با اختیار خود از لطف و موهبت الهی استفاده نکند، نمیتواند خود را از گناه برهاند. از این رو، باید گفت که گناه نکردن معصوم، امری جبری و غیراختیاری به شمار نمیرود، بلکه از آنجا که استفاده کردن از موهبت عصمت، منوط به انتخاب و اختیار معصوم است، او علیرغم داشتن قدرت ارتکاب گناه، با اختیار خود و استفاده از عصمت خدادادی، از آن میپرهیزد«عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(ع) قَالَ: الْإِمَامُ مِنَّا لَا يَكُونُ إِلَّا مَعْصُوماً وَ لَيْسَتِ الْعِصْمَةُ فِي ظَاهِرِ الْخِلْقَةِ فَيُعْرَفَ بِهَا وَ لِذَلِكَ لَا يَكُونُ إِلَّا مَنْصُوصاً فَقِيلَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَا مَعْنَى الْمَعْصُومِ فَقَالَ هُوَ الْمُعْتَصِمُ بِحَبْلِ اللَّهِ وَ حَبْلُ اللَّهِ هُوَ الْقُرْآنُ لَا يَفْتَرِقَانِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ الْإِمَامُ يَهْدِي إِلَى الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ يَهْدِي إِلَى الْإِمَامِ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ﴾»؛ (محمد بن علی بن حسین (شیخ صدوق)، معانی الاخبار، ص۱۳۲).
- ↑ صفرزاده، ابراهیم، عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی ص ۱۱۱؛ حسین فاریاب، محمد، عصمت امام، ص ۲۳۵.
- ↑ علامه حلی، کشف المراد، ص۱۸۶؛ فاضل مقداد، اللوامع الالهیه، ص۲۴۳؛ جرجانی، شرح المواقف، ج۸، ص۲۸۱.
- ↑ به عنوان نمونه مرحوم شیخ مفید، میفرماید: “عصمت، تفضلی است از جانب خدا برای کسی که میداند آن شخص معصوم به عصمت خود تمسک میکند”. شیخ مفید، تصحیح الاعتقاد بثواب الانتقاد، ص۱۰۶؛ رسائل المرتضی، ج۳، ص۳۲۶.
- ↑ یوسفیان، حسن؛ شریفی، احمد حسین، پژوهشی در عصمت معصومان، ص۶۹.
- ↑ فاریاب، محمد حسین، عصمت امام، ص۴۱۲.
- ↑ سبحانی، جعفر، الالهیات، ج۳، ص۱۸۳.
- ↑ فتاحی اردکانی، محسن، مقاله «اقسام عصمت»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۸۰.
- ↑ مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، ج۱، ص۲۳۲-۲۳۴.
- ↑ یوسفیان، حسن؛ شریفی، احمد حسین، پژوهشی در عصمت معصومان، ص۱۰۱-۱۰۲.
- ↑ شرح الأسماء الحسنى، ج۲، ص۳۶؛ ر.ک: أبو عبدالله محمد بن عبدالباقی الزرقانی المصری المالکی، شرح المواهب اللدنیهً بالمنح المحمدیهً، ج۵، ص۳۱۴؛ گوهر مراد، ص۴۲۱؛ ایجی، المواقف، ص۳۵۸٫.
- ↑ "وایضا لا خلاف بین الامه فی وجوب عصمتهم فیما یتعلق بالتبلیغ و عدم جواز الخطاء فیه لا عمدا ولا سهوا والا لم یبق الاعتماد علی شئ من الشرایع"، ر.ک: شرح قوشچی، ص۴۶۴. تجویز خطا در ابلاغ رسالت به صورت سهو و نسیان به ابوبکر باقلانی نیز نسبت داده شده است. ر.ک: ایجی، المواقف، ص۳۵۸؛ گوهر مراد، ص۴۲۱؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۱۱، ص۸۹.
- ↑ سبحانی، جعفر، الالهیات، ج۳، ص۱۶۵-۱۶۶.
- ↑ فتاحی اردکانی، محسن، مقاله «اقسام عصمت»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۸۱.
- ↑ مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، ج۱، ص۲۴۳-۲۴۴.
- ↑ فرمانیان، مهدی، عصمت امامان شیعه، معارف کلامی شیعه، ص۱۹.
- ↑ ر.ک: صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، ج۲، ص۲۰۳.
- ↑ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۳۶۰-۳۵۸، ح۱۰۳۱.
- ↑ مفید، محمدبن محمد بن نعمان، الفصول المختارة، ص۱۰۴.
- ↑ «تا معلوم دارد که رسالتهای پروردگارشان را رساندهاند» سوره جن، آیه ۲۸.
- ↑ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الفصول المختاره، ص۶۲؛ همو، تصحیح الاعتقادات الامامیة، ص۱۲۹.
- ↑ فاریاب، محمد حسین، عصمت امام، ص۳۷۰.
- ↑ فاریاب، محمد حسین، عصمت امام، ص۴۱۵.
- ↑ ر.ک: طبری ابن جریر، المسترشد، تحقیق احمد محمودی، ص۵۷۱؛ همان، ص۴۶۹.
- ↑ فاریاب، محمد حسین، عصمت امام، ص۴۱۴.
- ↑ سازندگی، مهدی، عصمت پیامبران اولوالعزم در دائرةالمعارف قرآن لیدن، ص ۸۱.
- ↑ در توضیح این دلیل گفته شده که هیچ دلیلی برای محال بودن عصمت و امتناع آن برای انسان وجود ندارد لذا با فرض عصمت برای انسان بما هو انسان، هیچگونه محال یا امتناع ذاتی ایجاد نخواهد شد.
- ↑ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا...﴾، «ای مؤمنان! اگر از خداوند پروا کنید در شما نیروی شناخت درستی از نادرستی مینهد.».. سوره انفال، آیه ۲۹؛ ﴿فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾، «آنگاه اگر از من به شما رهنمودی رسید، کسانی که از رهنمود من پیروی کنند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میگردند» سوره بقره، آیه ۳۸؛ ﴿وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ﴾، «و راههای خویش را به آنان که در (راه) ما بکوشند مینماییم و بیگمان خداوند با نیکوکاران است» سوره عنکبوت، آیه ۶۹.
- ↑ به عنوان نمونه: آیتالله جوادی آملی میفرماید: “انسان میتواند با ریاضت شرعی و تهذیب نفس، به مقام عصمت دست یابد. عصمت، منحصر در انبیاء و امامان نیست، البته هر پیغمبر یا امامی باید معصوم باشد ولی هر معصومی پیامبر یا امام نیست” تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج۹، ص۲۱-۲۲؛ آیتالله معرفت نیز میفرماید: “هر انسانی اگر خود را از همه گناهان وارهاند و بر این امر تداوم بخشد، خداوند نیز قلب سلیم شخص را به نور فروزان خود تابناک میفرماید و او را مشمول عنایت خاص خود قرار میدهد، لذا این امر محال نیست و ضرورتی ندارد که آن را در انبیا و امامان منحصر سازیم و دلیل این مطلب، آیات و روایات است” تنزیه الانبیاء از آدم تا خاتم، ص۵۵-۶۲.
- ↑ ر.ک: پیام قرآن، مکارم شیرازی، ناصر، ج ۷، ص۱۸۵.
- ↑ تجرید الاعتقاد، ص۱۵۵.
- ↑ مهدی هادوی تهرانی، مبانی کلامی اجتهاد، ص۸۱.
- ↑ محمدهادی معرفت، تنزیه انبیا از آدم تا خاتم، گردآورنده خسرو تقدسی نیا، ص۵۳-۵۵.
- ↑ سازندگی، مهدی، عصمت پیامبران اولوالعزم در دائرةالمعارف قرآن لیدن، ص ۸۲.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم میگمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمیرسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴.
- ↑ صفرزاده، ابراهیم، عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی ص ۸۵-۹۰.
- ↑ أما الشّروط المتّفق علیها فثمانیة شروط: الأول: أن یکون مجتهدا فی الأحکام الشّرعیة و...؛ آمدی، سیفالدین، أبکار الأفکار فی أصول الدین، ج۵، ص ۱۹۱.
- ↑ یجب ان یکون الإمام معصوما من القبائح و الاخلال بالواجبات...، شیخ طوسی، الاقتصاد فیمایتعلق بالاعتقاد، ص۳۰۵ و قال: الثّانی یجب أن یکون الإمام معصوما، و إلاّ تسلسل، علامه حلی، باب حادی عشر.
- ↑ پیمان من به ستمکاران نمیرسد؛ سوره بقره، آیه ۱۲۴.
- ↑ الميزان، ج ۱، ص ۲۷۴.
- ↑ مصطفیپور، محمد رضا، امامت، دائرة المعارف قرآن کریم ج۴، ص۲۲۹.
- ↑ الإنتصار، ص۸۱. همچنین ر.ک: فقه القرآن (قطبالدین راوندی)، ج۲، ص۹۳.
- ↑ کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۴۷۲.
- ↑ إرشاد الطالبیین إلی نهج المسترشدین، ص۳۰۳.
- ↑ فاضل مقداد دانشمندی فقیه، اصولی و متکلم بوده است. ایشان کتابهایی در اعتقادات تألیف کرده است که هر چند در محافل و حوزههای علمی شهرت چندانی ندارند؛ ولی در زمره کتابهای بسیار مهم و ارزشمند محسوب میشود.
- ↑ إرشاد الطالبیین إلی نهج المسترشدین، ص۳۰۴.
- ↑ الإعتقادات فی دین الإمامیة، ص۹۶.
- ↑ "و بعدها قول أئمتنا (ع) بذلك المعلوم لنا قطعاً بإجماع أصحابنا رضوان الله عليهم، مع تأيّده بالنصوص المتظافرة حتى صار ذلك من قبيل الضروريات في مذهب الإمامية. و قد استدل عليه أصحابنا بالدلائل العقلية"، بحار الأنوار، ج۱۱، ص۹۱.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، عصمت از منظر فریقین، ص ۵۱.
- ↑ المیزان، ج۱۱، ص۱۶۲.
- ↑ تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج۹، ص۱۵-۱۶.
- ↑ صفرزاده، ابراهیم، عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی ص ۵۶.
- ↑ ر.ک: پیام قرآن، مکارم شیرازی، ناصر، ج ۷، ص۱۸۵.
- ↑ در همین خصوص امیرالمؤمنین (ع) میفرمایند: "اینکه خداوند به اطاعت پیامبر و اولیالامر فرمان داده است به این دلیل است که آنان پاک و معصومند و هرگز به معصیت خداوند فرمان نمیدهند"، «إِنَّمَا الطَّاعَةُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِوُلَاةِ الْأَمْرِ وَ إِنَّمَا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِطَاعَةِ الرَسُولِ لِأَنَّهُ مَعْصُومٌ مُطَهَّرٌ لَا یَأْمُرُ بِمَعْصِیَتِهِ وَ إِنَّمَا أَمَرَ بِطَاعَةِ أُولِی الْأَمْرِ لِأَنَّهُمْ مَعْصُومُونَ مُطَهَّرُونَ لَا یَأْمُرُونَ بِمَعْصِیَتِهِ»؛ الخصال، ج۱، ص۱۳۰. همچنین امام رضا (ع) در نامهای به مأمون، عصمت هادیان بشر را اینگونه بیان میکند: "خداوند هرگز اطاعت کسی را واجب نمیکند با اینکه میداند مردم را گمراه کرده و باعث فریب آنها میشود و هرگز کسی را که میداند به خدا و پرستش او کافر میشود و شیطانپرست میشود انتخاب نمیکند"، «لَا یَفْرِضُ اللَّهُ تَعَالَی طَاعَةَ مَنْ یَعْلَمُ أَنَّهُ یُضِلُّهُمْ وَ یُغْوِیهِمْ وَ لَا یَخْتَارُ لِرِسَالَتِهِ وَ لَا یَصْطَفِی مِنْ عِبَادِهِ مَنْ یَعْلَمُ أَنَّهُ یَکْفُرُ بِهِ وَ بِعِبَادَتِهِ وَ یَعْبُدُ الشَّیْطَانَ دُونَهُ»؛ عیون أخبار الرضا، ج۲، ص۱۲۵. «بِأَنْ عَصَمَهُمْ مِنَ الذُّنُوبِ وَ بَرَّأَهُمْ مِنَ الْعُیُوبِ وَ طَهَّرَهُمْ مِنَ الدَّنَسِ وَ نَزَّهَهُمْ مِنَ اللَّبْسِ وَ جَعَلَهُمْ خُزَّانَ عِلْمِهِ وَ مُسْتَوْدَعَ حِکْمَتِهِ وَ مَوْضِعَ سِرِّهِ وَ أَیَّدَهُمْ بِالدَّلَائِلِ وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَکَانَ النَّاسُ عَلَی سَوَاءٍ»؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج ۲۵ص ۱۸۲: همچنین در توقیعی که حضرت مهدی (ع) در پاسخ نامۀ احمد بن اسحاق اشعری نوشت، عصمت امامان را یکی از وجه تمایزات بین امام و مردم معرفی کرده و فرمودند: "فرق میان امام و مأموم، عصمت از گناهان و پاکی از عیبها و آلودگیها و منزّه بودن از اشتباه است و امامان خزانهداران علم الهی و امین حکمت و راز خداوند هستند و اگر چنین نبود، آنان با مردم فرقی نداشتند و حق و باطل شناخته نمیشد و هرکس به دروغ ادعای امامت میکرد".
- ↑ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۳۵۹ ـ ۳۶۲.
- ↑ مفید، الفصول المختاره، ص۸۸.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ج۲۹، ص۳۳۵.
- ↑ عبدالحسین کافی، جواد شفیعیان حیدری، عصمت فاطمه، دانشنامه فاطمی ج۲، ص۷۱.
- ↑ ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ص۱۴۱؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۵۹ - ۳۶۲.
- ↑ ر.ک: شاکرین، حمید رضا، عصمت تام قرآن و برون دادهای آن؛ ص۴ ـ ۷.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۶، ص۴۳۲-۴۳۳.
- ↑ شریفی، احمد حسین، یوسفیان، حسن، پژوهشی در عصمت معصومان، ص ۳۴۰.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۴۲.
- ↑ فاریاب، محمد حسین، عصمت امام، ص ۷۸.
- ↑ مهدی هادوی تهرانی، مبانی کلامی اجتهاد، ج۱، ص۸۲.
- ↑ مینایی، بهروز، اندیشه کلامی عصمت ص ۳۷.
- ↑ اکبری و یوسفی، ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی، ص۸۰-۸۲؛ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص:۱۹۲-۲۰۳.
- ↑ محمد هادی فرقانی و محمد عباسزاده جهرمی، خوانش انتقادی انگاره عالمان غیرشیعی از عصمت انبیا با تطبیق بر نصوص قرآن کریم.
- ↑ نک: کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۰۲ـ۲۰۳؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۱۴، ص۱۰۳؛ ج۱۲، ص۳۴۸؛ ج۴، ص۴۵؛ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۹۲ـ۲۰۴.
- ↑ صدوق، الخصال، ص۳۹۹.
- ↑ ر.ک: علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۱۸۰-۱۸۱.
- ↑ اکبری و یوسفی، ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی، ص۸۰-۸۲؛ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص۱۹۲-۲۰۳.
- ↑ سوره نجم، آیات ۴-۲.
- ↑ سوره نساء، آیه ۵۹ و سوره آل عمران، آیه ۳۲.
- ↑ سوره احزاب، آیه ۲۱.
- ↑ سوره اعلی، آیه ۶.
- ↑ محمد هادی فرقانی و محمد عباسزاده جهرمی، خوانش انتقادی انگاره عالمان غیرشیعی از عصمت انبیا با تطبیق بر نصوص قرآن کریم.
- ↑ «فِیمَا کَتَبَ الرِّضَا(ع) لِلْمَأْمُونِ لَا یَفْرِضُ اللَّهُ تَعَالَی طَاعَةَ مَنْ یَعْلَمُ أَنَّهُ یُضِلُّهُمْ وَ یُغْوِیهِمْ وَ لَا یَخْتَارُ لِرِسَالَتِهِ وَ لَا یَصْطَفِی مِنْ عِبَادِهِ مَنْ یَعْلَمُ أَنَّهُ یَکْفُرُ بِهِ وَ بِعِبَادَتِهِ وَ یَعْبُدُ الشَّیْطَانَ دُونَهُ»؛ بحار الانوار، ج۲۵، ص۱۹۹، ح۹.
- ↑ امام پیشوا و مقتدا و برای هدایت مردم است اگر معصوم نباشد. خطا و گناه میکند پس خود وی هم محتاج امام دیگری است که بیخطا باشد و «معصوم» و اگر او هم معصوم نباشد نیازمند به معصوم دیگری است که خطا نکند، همچنان این (تسلسل) ادامه خواهد داشت تا بامام (معصوم) برسیم. نصیر الدین طوسی، محمد بن محمد. شارح علیاکبر واعظ موسوی، علی(ع) میزان حق، ص۱۰۱.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱، ص۱۹۲-۲۰۳.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص۱۹۲-۲۰۳؛ اکبری و یوسفی، ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی، ص۸۰-۸۲؛ ساعدی، محمد، آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار، ص ۶۲.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۲۴.
- ↑ سوره نساء، آیه۵۹.
- ↑ سوره توبه، آیه ۱۱۹.
- ↑ سوره احزاب، آیه ۳۳.
- ↑ خراسانی، علی، آیات نامدار، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱؛ علیپور وحید، حسن، مکتب در فرآیند نواندیشی، ص۴۱؛ مقامی، مهدی، درسنامه امامشناسی، ص۴۹-۵۲.
- ↑ بصائرالدرجات، ج ۱، ص۴۱۳؛ سنن الترمذی، ج ۵، ص۶۶۳، ح ۳۷۸۸ و....
- ↑ اهل البیت فی الکتاب و السنّه، ص۸۷؛ ابن بابویه، محمد بن علی، کمال الدین، امالی طوسی، احتجاج طبرسی؛ کنز العمال، ج۱، ص۲۵۰.
- ↑ المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۴۸۶؛ ج۳، ص۱۶۲ و ۵۱۶؛ تفسیر نور الثقلین، ج۱، ص۵۰۱؛ بحار الأنوار، ج۲۳، ص۱۹؛ ج۳۶، ص۲۹۱.
- ↑ ر.ک: یوسفیان، حسن؛ شریفی، احمد حسین، پژوهشی در عصمت معصومان، ص۳۱۹؛ صفرزاده، ابراهیم، عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی، ص۲۴۳.
- ↑ در روایتی از امام عسكری (ع) نقل شده كه آن حضرت فرمود:«نَحْنُ حُجَجُ اللّه عَلى خَلْقِهِ وَ فاطمةُ حُجةٌ عَليَنا»، «ما حجّتها و برگزيدگان خدا بر آفريدگانش هستیم و فاطمه، حجّت راستين و پُرشكوه خدا بر ما است»، طیب، تفسير أطيب البيان، ج ۱۳، ص ۲۳۶.
- ↑ «جز این نیست که خداوند میخواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.
- ↑ فاریاب، محمد حسین، عصمت امام، ص۳۳۵ و ۳۳۶.
- ↑ حکیم، سید منذر، درسنامه زندگانی و سیره حضرت زهرا، ص۳۶.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به سید مرتضی، الشافی فی الامامة، ۱۴۱۰ق، ج۴، ص۹۵؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، ۱۳۷۹ق، ج۳، ص۳۳۳؛ مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۲۹، ص۳۳۵.
- ↑ سبحانی، جعفر، پژوهشی در شناخت و عصمت امام، ص۲۷.
- ↑ «ان اللّه تَبارَکَ وَ تَعالی یَغضِبُ لِغَضَب فاطِمَة وَ یَرضی لِرِضاها»، متقی هندی، علی بن حسام، کنزالعمال، ج۱۲، ص۱۱۱؛ حاکم نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۶۷؛ هیتمی، ابن حجر، الصواعق المحرقه، ص۱۷۵؛ هیثمینور الدین علی، مجمع الزوائد، ج۹، ص۲۰۳؛ طبری، محب الدین، ذخایر العقبی، ص۳۹؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة، ج۸، ص۲۶۶؛ ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، اسد الغابة، ج۶، ص۲۲۴؛ ذهبی، ابی عبدالله محمد، میزان الاعتدال، ج۲، ص۴۹۲.
- ↑ حکیم، سید منذر، درسنامه زندگانی و سیره حضرت زهرا، ص۳۶.
- ↑ علی شاه علیزاده، علی گرامی، اسماء و اوصاف فاطمه، دانشنامه فاطمی ج۲، ص۲۱.
- ↑ مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ص۱۴۱.
- ↑ «إنَّ اللَّهَ إِذَا اتَّخَذَ عَبْداً رَسُولًا أَنْزَلَ عَلَیْهِ السَّکِینَةَ وَ الْوَقَارَ فَکَانَ الّذی یَأْتِیهِ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِثْلُ الَّذِی یَرَاهُ بِعَیْنِهِ»؛ بحارالانوار، ج۱۸، ص۲۶۲.
- ↑ شریفی، احمد حسین، یوسفیان، حسن، پژوهشی در عصمت معصومان، ص ۳۳۵.
- ↑ «ای مؤمنان! خود و خانواده خویش را از آتشی بازدارید که هیزم آن آدمیان و سنگهاست؛ فرشتگان درشتخوی سختگیری بر آن نگاهبانند که از آنچه خداوند به آنان فرمان دهد سر نمیپیچند و آنچه فرمان یابند بجای میآورند» سوره تحریم، آیه ۶.
- ↑ «وَ مَلَائِكَةٌ خَلَقْتَهُمْ وَ أَسْكَنْتَهُمْ سَمَاوَاتِكَ- فَلَيْسَ فِيهِمْ فَتْرَةٌ وَ لَا عِنْدَهُمْ غَفْلَةٌ وَ لَا فِيهِمْ مَعْصِيَةٌ، هُمْ أَعْلَمُ خَلْقِكَ بِكَ...»، بحارالانوار، ج۵۶، ص۱۷۵، حدیت ۶.
- ↑ «و آنگاه فرشتگان گفتند: ای مریم! خداوند تو را برگزید و پاکیزه داشت و بر زنان جهان برتری داد» سوره آل عمران، آیه ۴۲.
- ↑ شریفی، احمد حسین، یوسفیان، حسن، پژوهشی در عصمت معصومان ص ۲۷۱.
- ↑ «و پسر مریم و مادرش را نشانهای گرداندیم و آن دو را در پناه پشتهای هموار و دارای آبی روان جای دادیم» سوره مؤمنون، آیه ۵۰.
- ↑ محمدی، رضا، عصمت در قرآن ص ۶۶.
- ↑ سعید ضیائیفر، جایگاه مبانی کلامی در اجتهاد، ص۴۵۷ - ۴۵۸.
- ↑ مینایی، بهروز، اندیشه کلامی عصمت، ص ۳۹۲ ـ ۴۰۲.