خطبههای امام علی
خطبهها در نهج البلاغه
خطبه اول
خطبه اول که مهمترین مباحث آن درباره توحید و خداشناسی است بعد از جنگ صفین و در شرایطی که امام مردمان را برای نبردی دوباره با سپاه معاویه فرامیخواند، ایراد شده است. از اینرو زمان صدور آن باید بین سالهای ۳۸ ـ ۴۰ ق باشد. آنچه از منابع بهدست میآید، دلالت بر طولانی بودن این خطبه دارد و شریف رضی تنها بخشی از آن را در نهج البلاغه آورده است. بخشهایی از این خطبه در برخی منابع پیش از سید رضی بهچشم میخورد[۱].
خطبه دوم
این خطبه دارای پنج فراز است: فراز اوّل درباره حمد و ثنای الهی و پناه بردن به فضل و کرم و رحمت او و فراز دوّم درباره شهادت به توحید پروردگار و آثار پر بار ایمان به توحید و فراز سوّم شهادت و گواهی به نبوّت، به اضافه بخش مهمّی از فضایل پیغمبر اکرم(ص) و اوضاع و احوال عصر جاهلیّت و گرفتاریهای عظیم جامعه اسلامی در آن زمان و اشاره به زحماتی که پیامبر اسلام(ص) برای دگرگون ساختن این وضع تحمّل فرمود و بالاخره در فراز چهارم اشارات پر معنایی در باره موقعیّت اهل بیت و عظمت مقام آنها و لزوم پناه بردن مردم در مشکلات دینی به آنان آمده است. در فراز پنجم همین معنی را به شکل دیگری ادامه میدهد و مردم را از مقایسه کردن آل محمد با دیگران برحذر میدارد و با بیان این که هیچ یک از افراد این امّت همتای آنان نیست امتیازات آنان را بر میشمرد و از بازگشت حق به اهلش اظهار رضایت و خشنودی میکند[۲].
خطبه سوم
خطبۀ سوم نهج البلاغه ـ معروف به خطبۀ شقشقیه ـ که شِکوه و انتقاد حضرت علی(ع) از غصب خلافت است و بیان شایستگی خود بر خلافت و زعامت و صبر تلخ و جانکاه وی در آن دوران، همچون کسی که خار در چشم و استخوان در گلو دارد: «صبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجی». آن حضرت در این خطبه، علاوه بر تصدّی ناروای خلافت از سوی ابوبکر، از شیوۀ انتقال آن به عمر بن خطاب و سپس به عثمان انتقاد میکند و از غارت و حیف و میل بیت المال مسلمانان از سوی عثمان سخن میگوید. اشاره به پیکار خود با ناکثین و قاسطین و مارقین دارد و اینکه خودش به دلیل حضور حاضر و وجود ناصر که حجت را تمام میکند و تعهّدی که خدا از دانایان گرفته است در برابر ظلم ظالمان سکوت نکنند، بار خلافت را به دوش کشید، وگرنه دنیا در نظر او بسی بیارزش است[۳].
خطبه چهارم
این خطبه چنان که در عنوان آن آمده، احتمالا بعد از ماجرای «جنگ جمل» و قتل «طلحه و زبیر» ایراد شده است و به طور طبیعی ناظر به پیامدهای این جنگ و درسهای عبرتی است که مسلمانان میبایست از آن بیاموزند[۴].
خطبه پنجم
این خطبه از معدود خطبههایی است که از «علی»(ع) در غیر زمان خلافتش نقل شده است. از مجموع این خطبه و مقدمهای که «سیّد رضی» برای آن آورده، به خوبی استفاده میشود که بعد از رحلت «رسول خدا»(ص)، «ابو سفیان» و «عباس» خدمت آن حضرت آمدند (و شاید عباس به تحریک ابو سفیان آمده بود) و امام(ع) را به قیام تشویق کردند و تقاضا کردند با او به عنوان خلیفه بیعت کنند ولی امام(ع) با آگاهی کاملی که از شرایط زمان داشت و دلسوزی خاصّی که برای بقای اسلام و در هم شکستن توطئههای منافقان مینمود نه تنها این بیعت را نپذیرفت بلکه با عباراتی روشن به آنها هشدار داد که از این گونه کارها بپرهیزند[۵].
خطبه ششم
هنگامی که «طلحه» و «زبیر» پیمانشکنی کردند و با «عایشه» به «بصره» آمدند و آنجا را زیر سلطه خود قرار دادند، بعضی معتقد بودند که امام با آنها درگیر نشود، آنها را به حال خود رها سازد و پایههای خلافت را محکم کند، چیزی نمیگذرد که آنان تسلیم میشوند. امام در آغاز این کلام با صراحت میگوید که این یک اشتباه بزرگ است و من هرگز دست روی دست نمیگذارم تا دشمن نیرومند شود و مرا غافلگیر کند! سپس در جمله دیگری تصمیم قاطع خود را در جنگ با آنان با استفاده از نیروی وفادارش بیان میکند و تصریح میفرماید که این روش من تا پایان عمر خواهد بود[۶].
خطبه هفتم
امام علی(ع) در این خطبه از پیروان شیطان سخن میگوید و طرز نفوذ او را در آنها شرح میدهد که چگونه شیطان بر آنها مسلط میشود، آنگونه که با زبان آنها سخن میگوید و با چشم آنها میبیند و هر کار زشتی را در نظر آنها زینت میبخشد[۷].
خطبه هشتم
گوشهای از داستان «طلحه و زبیر» و پیمانشکنی آنها را در شرح خطبههای سابق خواندید، آنها با امام به میل و اختیار خود بیعت کردند و حتّی هنگامی که خدمتش رسیدند و اجازه رفتن به «عمره» را خواستند، امام فرمود: شما قصد «عمره» ندارید. سوگند یاد کردند که هدفی جز این ندارند! امام به آنها پیشنهاد کرد که بار دیگر بیعت خود را تجدید کنید، آنها نیز با تعبیرات مؤکّد، بیعت را تجدید کردند. امام به آنها اجازه داد که برای «عمره» بروند، هنگامی که خارج شدند، به حاضران فرمود: «به خدا سوگند آنها را در فتنهای مشاهده خواهید کرد که (جنگ و خونریزی به راه میاندازند و خودشان) در آن کشته میشوند»[۸].[۹]
خطبه نهم
امام علی(ع) در این کلام اشاره کوتاه و زیبایی به اصحاب جمل و طلحه و زبیر دارد که چگونه هیاهوی عظیمی به راه انداختند ولی هیچ کاری از پیش نبردند[۱۰].
خطبه دهم
این «خطبه» نیز به داستان جنگ «جمل» و حوادث دردناک آن اشاره میکند، و امام لشکر «طلحه» و «زبیر» را به عنوان لشکر «شیطان» معرّفی فرموده سپس به ویژگیهای خودش در این میدان اشاره میکند و آن گاه برنامه آینده خود را در این میدان ضمن جملههای کوتاه و کوبندهای که آمیخته با تهدیدات جدّی برای دشمن است بیان میفرماید و ضمن یک پیشگویی صریح نتیجه این جنگ خونین را از قبل بیان میکند[۱۱].
خطبه ۱۱
از روایات به خوبی استفاده میشود که امیر مؤمنان علی(ع) اصرار زیادی داشت که در میدان «جمل» جنگی صورت نگیرد و خون مسلمین بر صفحه آن ریخته نشود. و نیز آمده است که در آن روز پرچم را به دست «محمد بن حنفیه» داد سپس در فاصله میان نماز صبح تا ظهر، پیوسته آنها را دعوت به صلح و اصلاح و بازگشت به پیمان و بیعت میکرد. این کلام مشتمل بر هفت جمله است: در جمله اوّل یک دستور کلّی در باره مقاومت در میدان نبرد میدهد و سپس در پنج جمله دیگر انگشت روی جزئیات و ریزهکاریها و اموری که تأثیر در استقامت و پیروزی دارد میگذارد و در هفتمین و آخرین جمله، توجّه به پروردگار و توکّل بر ذات پاک او و اینکه پیروزی در هر حال از سوی اوست را مطرح میفرماید تا با قدرت و قوّت ایمان، مشکلات و سختیهای جنگ قابل تحمّل شود و روحیّه نبرد در حدّ اعلی برای مبارزه با دشمن قرار گیرد[۱۲].
خطبه ۱۲
این خطبه مربوط به داستان جنگ «جمل» است و هنگامی بیان شد که پیروزی آشکار گردید و یاران علی(ع) غرق شادی گشتند و یکی از یاران علی(ع) که علاقه فوقالعادهای به برادرش داشت جای برادر را در این صحنه خالی دید و آرزو کرده بود که ای کاش برادرش میبود و در این شادی شرکت میکرد و آثار عظمت الهی را در این پیروزی سریع مشاهده مینمود. اینجا بود که علی(ع) با بیان لطیف و عمیقی حضور معنوی برادرش را که همدل و هم عقیده با او بود اعلام فرمود؛ زیرا از دیدگاه اسلام در میان پیوندهای گوناگونی که در بین انسانها دیده میشود (پیوند نژاد، زبان، تفکّر سیاسی و منافع اقتصادی و...) برترین و والاترین پیوند، همان پیوند مکتبی است که در این خطبه اشاره به آن شده است[۱۳]
خطبه ۱۳
این خطبه همانند بعضی از خطبههای قبل و بعد ناظر به داستان جنگ «جمل» است و اهل بصره را به خاطر آنکه چشم و گوش بسته، دنبال جاهطلبان سیاسی همچون «طلحه» و «زبیر» افتادند و نخستین شکاف را در صفوف مسلمین ایجاد کردند زیر شدیدترین ضربات سرزنشهای خود قرار میدهد، بهعلاوه آنها را به عذاب الهی در آینده تهدید میکند. باشد که درس عبرتی برای آنان گردد و در آینده از تکرار این گونه اعمال بپرهیزند[۱۴].
خطبه ۱۴
این خطبه در پایان جنگ «جمل» ایراد شده است. در این بخش، حضرت به سرزنش مردم بصره میپردازد و از کم فکری آنها که به آسانی آلت دست نفاقافکنان میشدند و هدف مناسبی برای هویپرستان بودند، سخن میگوید و به آنها هشداری میدهد که مراقب آینده خویش باشند و این جریان تکرار نگردد![۱۵].
خطبه ۱۵
این سخن امام(ع) در واقع بخشی از خطبهای است که بعد از بیعت مردم با آن حضرت در مدینه ایراد فرمود و در آن به تمام افرادی که در عصر عثمان اموال بیت المال را غارت کرده بودند یا از طرف خلیفه به آنها اهدا شده بود هشدار میدهد و به آنها اعلام میکند که باید تمام این اموال را به بیت المال باز گردانند و اگر باز نگردانند با قدرت از آنها خواهد گرفت و به این ترتیب امام(ع) امید طمعورزان را قطع کرد و در پایان خطبه در جملههایی کوتاه و بسیار پر محتوا ارزش عدالت را بیان فرموده است[۱۶].
خطبه ۱۶
این خطبه، نخستین خطبه یا از نخستین خطبههایی است که بعد از قتل عثمان و به حکومت رسیدن امام(ع) در مدینه ایراد شد و با توجّه به جایگاه آن و زمان صدور خطبه، تفسیر محتوای آن آسانتر است. این خطبه بر چهار محور گردش میکند:
- نخست هشداری است که علی(ع) به همه مردم در مورد امتحاناتی که در پیش دارند میدهد و آن زمان را به زمان قیام پیامبر اکرم(ص) تشبیه میکند و انقلاب دوران خلافتش را همانند انقلاب رسول اللّه(ص) میشمارد که مردم را از یک دوران جاهلیّت به دوران نور و هدایت منتقل ساخت هر چند تحمّل این انقلاب برای بسیاری سخت و سنگین و کوره امتحان داغ و سوزان است.
- در بخش دیگری از این خطبه، خطا و گناه را با تقوا و پرهیزکاری مقایسه میکند و سرانجام هر یک را نشان میدهد که چگونه گناهان قابل کنترل نیستند و مسیر تقوا و پرهیزکاری کاملا قابل کنترل است سپس مردم را از گرفتار شدن در چنگال چیزی که عاقبتش خطرناک است بر حذر میدارد.
- در سوّمین بخش خطبه اشاره کوتاه و پر معنایی به مسأله حق و باطل میکند و به آنها هشدار میدهد که از کمی طرفداران حق و فزونی پیروان باطل وحشت نکنند، راه حق را در پیش گیرند و در انتظار پیروزی و نصرت الهی باشند.
- آخرین بخش خطبه مشتمل بر یک سلسله اندرزهاست که هر کدام به عنوان یک اصل مهم و اساسی باید در زندگی مورد توجّه باشد. اندرز به کنارهگیری از راه افراط و تفریط، پافشاری بر قرآن و سنّت، شناخت موقعیت خویش در جامعه، لزوم دعوت به اتحاد و «اصلاح ذات البین» و بالاخره توبه کردن از گناهان و همه برکات را از ناحیه او دانستن[۱۷].
خطبه ۱۷
این خطبه بیانگر صفات کسانی است که بدون لیاقت و استحقاق، بر مسند قضا مینشینند و مردم را به گمراهی میکشانند. امام(ع) در این خطبه آنها را به دو گروه تقسیم کرده است:
- گروه اوّل کسانی هستند که آگاهانه راه ضلالت را میپویند و تسلیم هوا و هوس میشوند و بدعت در دین میگذارند و مایه گمراهی خویشتن و خلق خدا میشوند.
- گروه دوّم جاهلان عالمنما و خودکامگان ناآگاهی هستند که گرفتار جهل مرکّباند، بدون هیچ گونه آمادگی برای داوری میان مردم، بر مسند قضاوت مینشینند و شبهاتی به هم میبافند و پشت سر هم مرتکب اشتباه و خطا میشوند.
در پایان خطبه، امام(ع) از این گونه افراد که به قرآن مجید پشت کرده و معروف در نظرشان منکر، و منکر در نظرشان معروف است به خدا شکایت میکند[۱۸].
خطبه ۱۸
این خطبه به عقیده بعضی از محققان جزئی از خطبه گذشته بوده است که در کلام «سیّد رضی» از هم جدا شده است و محتوا و مضمون آن نیز گواهی بر همین معنی میدهد؛ چراکه در خطبه گذشته سخن از قضات ناآگاه و ناصالح بود که با داوریهای نادرست خود، امنیّت جان و مال مردم را به خطر میافکنند و منشأ مفاسد بسیاری در سطح جامعه میگردند. در این خطبه نیز سخن از قضاتی به میان آمده که تکیه بر دلایل سست و بیاساسی همچون «قیاس» و «رأی» و «استحسان» میکنند و نتایج نادرستی از آن میگیرند و از آن بدتر اینکه رئیس آنها آرای ضدّ و نقیض همه آنها را «حکم اللّه میشمرد» و مطابق با واقع میداند[۱۹].
خطبه ۱۹
میدانیم که اشعث بن قیس از کسانی بود که عداوت با امام(ع) را در دل داشت و از هر فرصتی برای ابراز آن کوتاهی نمیکرد، از جمله در خطبه مورد بحث که امام(ع) سخنی بر بالای منبر بیان فرمود و اشعث از پایین منبر جسورانه و بیادبانه گفت: ای امیرمؤمنان این سخن بر ضد توست نه به نفع تو. امام(ع) نگاهی به او کرد و جوابی بسیار کوبنده به او داد[۲۰].
خطبه ۲۰
امام(ع) در این خطبه برای بیدار ساختن اصحاب و یاران از خواب غفلت دست آنها را گرفته و به سوی سرنوشت مردگان میبرد و به آنها هشدار میدهد که اگر حوادث بعد از مرگ را قبلا میدیدید فریادتان از این غفلت که در آن هستید بلند میشد. سپس میافزاید: خداوند به اندازۀ کافی درسهای عبرت در اختیار شما گذاشته است[۲۱].
خطبه ۲۱
امام(ع) در این خطبه در یک عبارت کوتاه و بسیار پرمعنا دستوری میدهد که ضامن خیر دنیا و آخرت است؛ دستور به سبکبار بودن و به قافلۀ سعادت رسیدن؛ دستوری که مرحوم سید رضی اهمیت فوقالعاده و بینظیری برای آن قائل است و بهراستی چنین اهمیتی هم دارد[۲۲].
خطبه ۲۲
این خطبه به بیعت شکنی طلحه و زبیر و سپس به حوادث تلخ جنگ جمل نظر دارد و نیز به مسأله خون «عثمان» که دستاویزی برای جنگ طلبان جمل و بعد از آن، بهانهای برای آتش افروزان شام گردید اشاره میکند و آنها را با تهدیدهای روشنی، مورد ملامت و سرزنش قرار میدهد. حضرت، در پایان خطبه، به تهدیدهایی که دشمنانش نسبت به او داشتند، پاسخ دندان شکن میدهد[۲۳].
خطبه ۲۳
در نخستین بخش از این خطبه، امام، اشاره به تقسیم رزق و روزی در میان مردم، بر اساس یک تدبیر الهی کرده و سپس توصیه میکند که اگر کسی بر دیگری برتری داشت، نباید مورد کینه و حسد قرار گیرد (و هرگاه، صاحب مال و ثروتی شد، نباید مغرور گردد و دین و ایمان خود را فدای ثروت کند). و آن گاه در بخش دوم، مردم را به اخلاص در نیّت و پاکی عمل و پرهیز از هر گونه ریا و خودنمایی، دعوت میکند. در بخش سوم از این خطبه، به پارهای از مسائل مهم اجتماعی، از جمله استحکام بخشیدن به پیوندهای خویشاوندی و تعاون و همکاری در میان خویشاوندان و اهل یک قبیله، برای مبارزه با مشکلات هم، اشاره میفرماید[۲۴].
خطبه ۲۴
امام، در این خطبه، مخالفان حق را به شدّت تهدید میکند و از عزم راسخ خود نسبت به جنگ و ستیز با آنان پرده برمیدارد و آنها را از هر گونه سازش سیاسی و معامله کردن بر سر حق و عدالت، مأیوس میکند. سپس پیرامون خود را با چندین اندرز و توصیه مهم برای همراهی با او در این راه، آماده میسازد[۲۵].
خطبه ۲۵
بعضی از شارحان نهج البلاغه، مانند ابن ابی الحدید، عقیده دارند که این خطبه را علی(ع) بعد از صفین و موضوع حکمین و پایان یافتن کار خوارج، ایراد فرمود و از خطبههای آخر عمر شریف آن حضرت است[۲۶]. از آنچه مرحوم سیّد رضی، در آغاز این خطبه نوشته نیز به خوبی استفاده میشود که امام، این خطبه را، زمانی ایراد فرمود که اخبار زیادی در باره غلبه اصحاب معاویه بر بلاد اسلامی، به او رسیده است و در همین حال، نمایندگان آن حضرت در یمن، خدمتش رسیدند و از غلبه بسر (فرمانده لشکر معاویه) بر آن منطقه حسّاس، سخن گفتند. در آغاز این خطبه، امام، از کمبود افراد مطیع و فرمانبردار، شکایت میکند و در بخش دیگری، واقعه دردناک حمله بسر به یمن و عوامل پیشرفت و پیروزی او را شرح میدهد و در بخش آخر، شکایت به درگاه خدا میبرد و به افراد سست و منافق و عصیانگر که در لشکرش بودند، نفرین میفرستد[۲۷].
خطبه ۲۶
در اینکه انگیزه امام از ایراد این خطبه (یا به تعبیر دیگر، نگارش این نامه چه بوده است)، بعضی از محقّقان، معتقدند که بعد از اشغال مصر از سوی عمّال معاویه و شهادت محمد بن ابی بکر، گروهی، از آن حضرت خواستند تا نظر خود را نسبت به خلفای گذشته، بیان فرمایند. حضرت، در پاسخ فرمود: «آیا حالا، موقع این سؤال است؟ مگر خبر ندارید که مصر اشغال شده و شیعیان مرا کشتهاند (چرا مسائل واجب و حیاتی را رها کرده، به مسائلی که وقت برای آن بسیار است، خود را مشغول کردهاید)؟» سپس فرمود: «من، نامهای به دست شما میدهم که پاسخ سؤالات شما در آن است، ولی از شما میخواهم که حقوق از دست رفته مرا حفظ کنید[۲۸].[۲۹]
خطبه ۲۷
خطبه ۲۷ ـ معروف به خطبۀ جهادیه ـ از خطبههای مشهور نهج البلاغه است. سبب صدور خطبه، حمله سفیان بن عوف غامدی به شهر انبار و کشتن کارگزار امام، حسّان بن حسّان و ترساندن و غارت اهالی شهر است که در گزارشی که عدهای از اهالی شهر به امام دادند خبر از باز کردن خلخال از پای زن یهودی آمده بود. امام در قسمتی از این خطبه ضمن اظهار تأسف در این خصوص فرمود: شنیدهام که یکی از آنها بر زن مسلمانی داخل شده و دیگری بر زنی از اهل ذمّه و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشوارهاش را ربوده و آن زن جز آنکه «إنّا لله» گوید و از او ترحم جوید چارهای نداشته است. آنها پیروزمندانه، با غنایم، بیآنکه زخمی بردارند یا قطرهای از خونشان ریخته شود، بازگشتهاند. اگر مرد مسلمانی پس از این رسوایی از اندوه بمیرد، نهتنها نباید ملامتش کرد، بلکه مرگ را سزاوارتر است[۳۰].[۳۱]
خطبه ۲۸
این خطبه یکی از معروفترین خطبههای امیر مؤمنان علی(ع) است و به گفته شیخ مفید در ارشاد، یکی از سخنانی است که از آن حضرت به یادگار مانده و ارباب فهم و عقل و خرد، آن را حفظ کردهاند. و به گفته سید رضی اگر سخنی پیدا شود که انسانها را با قوت و قدرت، به سوی زهد در دنیا و توجه به آخرت سوق دهد، این سخن است[۳۲].
خطبه ۲۹
بعضی از محقّقان، این خطبه را بخشی از خطبه ۲۷ دانستهاند و به نظر میرسد واقعیت امر، چنین است؛ زیرا حال و هوای هر دو خطبه یکی است و هر دو نشان میدهند که مردم کوفه و عراق، در برابر حملات ایذایی معاویه و شامیان بسیار سست و خونسرد بودند، گویی نمیدانستند در اطرافشان چه میگذرد و غارتگران شام چه میکنند! امام، با ناراحتی شدید برای بیدار کردن افکار خفته و ارواح سست و تنبل آنها با شلاقهای آتشین سخن، آنها را زیر ضربات پی در پی خود قرار میدهد، شاید به خود آیند و خطری را که از سوی شامیان خونخوار آنها را تهدید میکند درک کنند و در برابر آنها بپا خیزند[۳۳].
خطبه ۳۰
بعد از کشته شدن عثمان، نظرات مختلفی درباره قتل او ابراز شد. گروهی عثمان را مقصّر میدانستند؛ گروه دیگری، معتقد بودند که عثمان، نباید کشته میشد و گروه اندکی از ظاهربینان که مجال اندیشیدن در تاریخ زندگی خلیفه سوم را به خود نمیدهند، او را خلیفه مظلوم و شهید میدانستند و وی را از هر کار خلافی تبرئه میکردند! امام(ع) در میان این عقاید ضدّ و نقیض، حق را که در میان این آرا مکتوم مانده بود بیان مینماید و به طرز بسیار دقیق و ظریفی مسائل مربوط به قتل عثمان را تجزیه و تحلیل میکند[۳۴].
خطبه ۳۱
این قسمت در واقع خطبه نیست، بلکه بخشی از کلامی است که علی(ع) به ابن عباس هنگامی که او را در روز جنگ جمل، قبل از آغاز جنگ، به سوی زبیر فرستاد، فرمود. حضرت با این کلمات زبیر را به اطاعت از خود دعوت کرد و این سخنان در او مؤثّر واقع شد و وی از جنگ کنارهگیری کرد[۳۵].
خطبه ۳۲
امام (ع) در خطبه ۳۲ نهج البلاغه کوشیده است به بیان روزگار و حالات مردمان بپردازد و آنها را از نشانههای روزگار بد و واژگونه آگاه سازد؛ زمانهای که در آن ارزشها دگرگون شده و جایگاه نیکوکار و بدکار تغییر کرده است و ستمگران بدون مزاحمت به سرکشی و طغیان میپردازند[۳۶].
خطبه ۳۳
خطبه ۳۳ پیش از شروع جنگ جمل (سال ۳۶ هجری) در منطقهای بهنام ذیقار، در نزدیکی بصره، ایراد شده است. راوی خطبه عبدالله بن عباس است. او در مورد صدور خطبه میگوید: در ذی قار خدمت امام شرفیاب شدم در حالیکه او نعلین خود را پینه میزد؛ به من فرمود: "این نعلین چقدر میارزد؟" گفتم: "هیچ." فرمود: "به خدا سوگند، این کفش بیارزش را از حکومت بر شما بیشتر دوست میدارم، مگر آنکه بتوانم حقّی را برپا دارم یا باطلی را برطرف کنم." سپس بهسوی مردم آمد و خطبه خواند. امام (ع) در این خطبه به بیان مواضع خود در پذیرش خلافت که برپایی حق و نابودی باطل است، اشارت دارد[۳۷].
خطبه ۳۴
این خطبه سه موضوع مهم را تعقیب میکند:
- بخش زیادی از این خطبه بر محور تأکید بر جهاد با دشمن و عواقب شوم ترک جهاد، دور میزند.
- در بخش دیگری از این خطبه امام از عزم راسخ و اراده خود در پیکار با دشمن، سخن میگوید خواه گروه بسیاری با او حرکت کنند یا گروه کمتری.
- در آخرین بخش خطبه از حقوق متقابل امام و امّت سخن میگوید. نخست به بیان حقوق امّت بر امام میپردازد و در چهار جمله کوتاه اصول آن را بیان میفرماید و سپس در چهار جمله پر معنای دیگر از حقّ امام بر امّت سخن میگوید[۳۸].
خطبه ۳۵
این خطبه را امیر مؤمنان(ع) بعد از خاتمه کار حکمین بیان فرمود. پیامد حکمین برای جهان اسلام بسیار سخت و ناگوار بود. این جریان ثابت کرد که اگر علی(ع) آنها را از مسأله ارجاع به حکمیت نهی فرمود و بر لزوم ادامه جنگ تا پیروزی نهایی توصیه کرد، دلیلش این گونه پیامدها بود. از این رو امام(ع) مردم کوفه را سخت سرزنش میکند و به آنها نشان میدهد که این محصول نافرمانی و پند نپذیرفتن آنان است[۳۹].
خطبه ۳۶
امام این خطبه را در روز جنگ با خوارج، در کنار نهروان ایراد کرده است این جنگ در سال ۳۷ هجری واقع شد. در این خطبه، امام روی سه نکته پافشاری میکند:
- نخست: اینکه مراقب باشند تا بدون دلیل شرعی که در پیشگاه خدا پذیرفته باشد، وارد این میدان نشوند که در این صورت، جان آنان بیهوده بر باد رفته است.
- دوم: اینکه به آنان یادآور میشود که شما مسأله حکمیت را بهانه کردهاید، در حالی که من از ابتدا با آن مخالف بودهام.
- سوم: اینکه شما به جنگ من برخاستهاید، در حالی که کار خلافی از من سر نزده است، اگر خلافی بوده، از سوی شما و دیگران است، ولی شما افراد کم عقل عاملان اصلی را رها کرده و به سراغ من آمدهاید! و به این ترتیب امام با آنها اتمام حجّت میکند[۴۰].
خطبه ۳۷
این خطبه شامل چند بخش مختلف است که هر یک ناظر به مطلبی است.
- در بخش نخستین، امام به خدماتش در زمان غربت اسلام و آغاز دعوت پیغمبر اشاره میکند.
- در بخش دوم، به این مطلب اشاره میکند که من همواره در برابر زورمندان ستمگر و در کنار ضعیفان مظلوم ایستادهام تا حقّ آنها را بگیرم.
- در بخش سوم، به عنوان دفاع از اخبار از حوادث آینده میگوید که محال است سخنی ناروا به پیامبر نسبت دهم، در حالی که من نخستین تصدیق کننده او بودم.
- و در آخرین بخش از خطبه، عذر بیعت با خلفاء را چنین بیان میکند که من به دستور پیغمبر اکرم(ص) ناچار بودم تن به بیعت بدهم و برای گرفتن حقّم قیام نکنم، مبادا شکافی در صفوف مسلمانان پیدا شود و دشمن از آن استفاده کند[۴۱].
خطبه ۳۸
مختصر دقّتی در محتوای این خطبه نشان میدهد که این سخن، بخشی از یک سخن مشروحتری بوده که مرحوم سید رضی این چند جمله را از آن برگزیده است. به همین دلیل در این سخن دو بخش میبینیم که ظاهرا با هم سازگار نیست. بخش نخست درباره علت نامگذاری شبهه به این نام و راه نجات از شبهات سخن میگوید و در بخش دوم بیان چگونگی حال مردم در برابر مرگ است که نه آنهایی که از مرگ میترسند از آن نجات مییابند و نه آنها که خواهان بقا و ابدیّتاند به آن میرسند و روشن است که این دو در ظاهر، پیوندی با هم ندارند[۴۲].
خطبه ۳۹
این خطبه، هنگامی ایراد شد که نعمان بن شبیر، به عین التمر ـ که یکی از آبادیهای معروف عراق بود ـ حمله کرد. معاویه قبلا به او گفته بود که منظور من از این گونه حملهها ایجاد ترس و وحشت در دل مردم عراق است، نعمان ـ که از عثمانیان بود ـ برای این کار داوطلب شد و معاویه دو هزار رزمنده در اختیار او قرار داد و به او سفارش کرد که به شهرها و نقاط پر جمعیّت نزدیک نشود و به مراکزی حمله کند که گروه اندکی از سپاهیان در آن منطقه باشند و نیز به سرعت ضربهای بزند و باز گردد تا مبادا در چنگال سربازان عراق گرفتار گردد و نتیجه معکوس شود. امام از سستی و ضعف و زبونی و بیحرمتی مردم کوفه نسبت به دعوت پیشوایشان، خطبهای را که مملو از نکوهش و سرزنش این قوم ضعیف و ناتوان است، ایراد فرمود و نشان داد که تمام مشکل مسلمانان و مردم عراق، در ضعف و زبونی این جمعیّت است که مایه جسارت دشمنان و نومیدی دوستان شده است[۴۳].[۴۴]
خطبه ۴۰
این خطبه را امام(ع) بعد از جنگ صفّین ایراد فرمود، در آن زمانی که خوارج بر امام خرده گرفتند که چرا در برابر مسأله حکمیت تسلیم شد و دو نفر به عنوان نمایندگی از سوی اصحاب امام و طرفداران معاویه برای این امر برگزیده شدند، تا درباره سرنوشت جنگ صفّین و خلافت مسلمین داوری کنند، در حالی که بر طبق آیات قرآن مجید ﴿إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ﴾[۴۵]، (حکمیت مخصوص خداست) و شعار لا حکم إلّا للّه، را از آن اقتباس کرده، پیوسته بر آن تکیه میکردند، در حالی که گرفتار مغالطه آشکاری بودند که به خاطر لجاجت نمیتوانستند زشتی آن را درک کنند[۴۶].
خطبه ۴۱
امام در این خطبه به سه نکته مهم اشاره میکند:
- نخست از اهمّیّت وفا و صدق و راستی سخن میگوید و پیمان شکنان را سخت مورد ملامت قرار میدهد.
- دیگر اینکه برخلاف آنچه پیمان شکنان نادان میپندارند، حیلهگری و نیرنگ و خیانت و تزویر دلیل بر هوش و خردمندی نیست.
- و در نکته سوم به اهمیّت بهرهگیری از فرصتها در مسیر اجرای اوامر الهی و وفای به عهد و پیمان را اشاره میفرماید[۴۷].
خطبه ۴۲
این خطبه بعد از جنگ جمل و هنگام ورود امیر مؤمنان علی(ع) به کوفه ایراد شده است و ظاهرا ناظر به غرور و غفلت و توقّعات بیحسابی است که بعد از پیروزیها به افراد دست میدهد، به خصوص اینکه پای غنائمی نیز در میان باشد که حسّ دنیاطلبی گروهی را بر میانگیزد و کسانی که برای خود نقش بیشتری در این پیروزیها قائل هستند سهم بیشتری میطلبند![۴۸]
خطبه ۴۳
این خطبه در واقع از دو بخش تشکیل میشود که هر کدام حال و هوایی مخصوص به خود دارد و به نظر میرسد که هر یک از این دو بخش در جای خاصّی عنوان شده، ولی سیّد رضی ـ رحمة اللّه علیه ـ به مناسبتی آنها را جمع و تلفیق نموده است! بخش اوّل ناظر به داستان «جریر بن عبد اللّه» است، او از ناحیه عثمان فرماندار همدان بود، بعد از بیعت مردم با امیر مؤمنان علی(ع) و جریان جنگ جمل، هنگامی که امام(ع) به کوفه وارد شد و برای هر یک از فرمانداران نامهای نوشت، نامهای هم برای «جریر» فرستاد و او را دعوت به بیعت فرمود، «جریر» از نامه امام(ع) استقبال فوقالعاده کرد و با شور و هیجان مردم را به بیعت با حضرت(ع) دعوت نمود و مردم اعلام آمادگی کردند، «جریر» علاوه بر این نامهای به «اشعث» فرماندار آذربایجان نوشت و تأکید کرد که از مردم بیعت بگیرد، سپس خودش برای دیدار با امام(ع) به کوفه آمد.
بخش دوم این خطبه ناظر به اصرار امام(ع) بر جنگ با شامیان است و به گفته «نصر بن مزاحم» در کتاب «صفّین» زمانی امام(ع) این سخن را بیان فرمود که مردی از شامیان در ایّام جنگ صفّین از لشکر بیرون آمد، و از امام تقاضای ملاقات کرد و پس از آنکه در میان میدان با امام(ع) ملاقات کرد پیشنهاد ترک مخاصمه نمود، به این ترتیب که عراقیان به عراق برگردند و شامیان به شام (عراق از آن امام(ع) باشد و شام از آن معاویه!)، ولی حضرت(ع) با پاسخی قاطع سخن او را نفی کرد و با دلیلی روشن و آشکار بیان نمود که چرا با معاویه باید بجنگد؟![۴۹]
خطبه ۴۴
این سخن مربوط به داستان قبیله «بنی ناجیه» است و داستان چنین است که «خریت بن راشد» از رؤسای قبیله «بنی ناجیه» بعد از جریان حکمین با سی نفر از یارانش نزد امام(ع) آمد و با صراحت گفت: به خدا سوگند! نه فرمان تو را اطاعت میکنم و نه پشت سرت نماز میخوانم و فردا از تو جدا خواهم شد! امام(ع) فرمود: مادرت به عزایت بنشیند، هر گاه چنین کنی عهد و بیعت خود را شکستهای و نافرمانی امر خداوند کردهای و تنها به خودت زیان میرسانی! بگو ببینم به چه علّت چنین راهی را در پیش گرفتهای؟ عرض کرد: به خاطر این که حکمیت را پذیرفتی و در برابر حق ضعف نشان دادی و به گروهی اعتماد کردی که حتی به خودشان ستم کردند! امام(ع) فرمود: وای بر تو بیا تا با تو به بحث و گفتگو بنشینم و حقایقی را که میدانم برای تو بیان کنم، شاید حق را بشناسی و به حق بازگردی! خریت گفت: فردا میآیم. امام(ع) فرمود: برو، ولی مواظب باش شیطان تو را فریب ندهد، و افراد نادان در تو نفوذ نکنند به خدا قسم اگر به سخن من گوش فرا دهی تو را به راه راست هدایت خواهم کرد! «خریت» از خدمت امام(ع) خارج شد و به سوی قبیله خود بازگشت. امام(ع) به خاطر اینکه فسادی بر پا نکند، کسی را به تعقیب او فرستاد و دستور داد او را در نقطهای به نام دیر ابو موسی متوقّف کند، سپس فرمانده دیگری به نام «معقل بن قیس» را به تعقیب خریت گسیل داشت، خریت به مبارزه برخاست و کشته شد و نفرات او اسیر شدند. آنها را که مسلمان بودند آزاد کردند و عدهای از غیر مسلمانان را به اسارت گرفتند. هنگامی که اسیران را به کوفه میآوردند «مصقله بن هبیره» که یکی از فرمانداران امام(ع) در شهرهای مسیر راه بود، اسیران را به پانصد هزار درهم از معقل خرید و آزاد کرد. امام(ع) عمل او را ستود. «مصقله» بعد از پرداخت دویست هزار درهم از پرداخت بقیه عاجز ماند، ترسید و به شام گریخت. امام(ع) سخن مورد بحث را در باره او بیان کرد که دلیل روشنی بر لطف امام(ع) نسبت به این گونه افراد است[۵۰].[۵۱]
خطبه ۴۵
این خطبه در واقع از دو بخش تشکیل شده، بخشی از آن حمد و ثنای الهی است، و بخش دیگری مذمّت دنیا، و هشدار به مردم برای تهیه زاد و توشه آخرت است، و به نظر میرسد که بخشهای قابل ملاحظهای از این خطبه طولانی در کلام سید رضی نیامده است، به همین دلیل پیوند روشنی در میان دو بخش خطبه دیده نمیشود، ولی هر دو بخش در عین فشردگی بسیار پر معنی و هشدار دهنده است[۵۲].
خطبه ۴۶
این خطبه یا صحیحتر، این دعا، در عین کوتاهی نکتههای جالب و عمیقی در بر دارد، اولا تمام مشکلاتی را که در این سفر محتمل بوده، امام(ع) تحت سه عنوان بیان کرده و از آنها به خدا پناه میبرد، سپس خداوند را به عنوان یار، همسفر و جانشین در میان بازماندگان و خانواده، توصیف میکند که بهمنزله دلیلی است بر بخش اوّل دعا. توصیفی که برای غیر خدا متصور نیست و تنها احاطه ذات پاکش بر همه کائنات این معنی را محقّق میکند[۵۳].
خطبه ۴۷
این سخن را امام(ع) به عنوان دو پیشگویی مهم در باره کوفه، یا کوفه و بصره، بیان فرموده است: نخست به حوادث بسیار ناگوار و تکان دهندهای که از سوی ستمگران بیرحم برای کوفه و مردمش پیش میآید اشاره میکند و دیگر اینکه سرانجام آن جبّاران را که گرفتار عواقب سوء اعمال خود خواهند شد و به سزای اعمالشان خواهند رسید شرح میدهد[۵۴].
خطبه ۴۸
این خطبه در واقع دارای دو بخش است: بخش اوّل طبق معمول بسیاری از خطبهها، حمد و ثنای الهی است در برابر نعمتهای بیپایانش که به بندگانش ارزانی داشته است و امام(ع) با تعبیراتی بسیار زیبا و روحپرور از آنها یاد میکند و خدا را به خاطر آنها میستاید. در بخش دوم لشکریان خود را از برنامهای که در پیش دارند آگاه میسازد، و مسیرشان را به آنها نشان میدهد که از کجا باید بگذرند تا به مقدمه لشکر که از پیش فرستاده شده است بپیوندند[۵۵].
خطبه ۴۹
این خطبه پیرامون صفات پروردگار و گستردگی علم اوست و اشارات پر معنایی به قسمتهای مختلفی از صفات جلال و جمال او دارد و ذات پاکش را از سخنان بیاساس منکران پروردگار و آنها که ذات پاک او را شبیه مخلوقات میدانند یا چیزی شبیه او قرار میدهند (و در طرف افراط و تفریط هستند) منزّه و مبرّی میشمرد[۵۶].
خطبه ۵۰
امام(ع) در این خطبه روی یکی از مهمترین عوامل فساد جوامع انسانی انگشت میگذارد، به ویژه بر انحرافاتی که در جامعه اسلامی بعد از رسول خدا(ص) به وجود آمد تأکید میکند و به بیان این حقیقت میپردازد که چگونه شیطان و پیروان او برای فریفتن مردم ساده دل حق و باطل را به هم در میآمیزند تا به مقاصد شوم خود نایل گردند[۵۷].
خطبه ۵۱
«ابن ابی الحدید» در بیان محتوا و شأن ورود خطبه از «نصر بن مزاحم» چنین نقل کرد که: فرمانده مقدم لشکر معاویه «ابو الاعور سلمی» با مقدمه لشکر علی(ع) به فرماندهی «اشتر» درگیری مختصری پیدا کرد. «ابو الاعور» کوتاه آمد و خود را کنار کشید و بعد خود را به شریعه فرات یعنی محلی که به آب نزدیک بود رساند و آنجا را در اختیار گرفت و یاران علی(ع) را از آب منع کرد و این در محلی به نام «قنّسرین» در کنار صفّین واقع شد. هنگامی که خبر به امیر مؤمنان علی(ع) رسید «صعصعة بن صوحان» را فرا خواند و فرمود: نزد معاویه برو و بگو ما این مسیر را برای رسیدن به تو پیمودهایم، و پیش از اتمام حجّت مایل نیستیم با شما جنگ را آغاز کنیم، اما تو لشکر خود را فرستادهای و جنگ را (در کنار شریعه فرات) آغاز کردهای، و میان مردم و آب حائل شدهای. شریعه را رها کن و آب را آزاد بگذار تا در آنچه میان ما و شما است بنگریم، و اگر دوست داری هدف اصلی را رها کرده و مردم بر سر آب با یکدیگر بجنگند تا هر کس پیروز شد آب را در اختیار بگیرد، چنان کنیم! «صعصعه» این پیام را برای معاویه برد، معاویه با یارانش به مشورت پرداخت، بعضی به او توصیه کردند که شریعه را همچنان در اختیار بگیر و آنها را از آب باز دار، ولی «عمرو بن عاص» به او گفت آب را آزاد بگذار؛ چراکه من میدانم لشکر علی هرگز اجازه نخواهند داد تو سیراب باشی و آنها تشنه بمانند، ولی معاویه نظر موافقان نگهداشتن شریعه را ترجیح داد.
هنگامی که امام(ع) از این ماجرا با خبر شد خطبه پر شور بالا را که پر از نکات زیبای ادبی و در نهایت فصاحت و بلاغت است ایراد کرد و یاران خود را برای باز پس گرفتن شریعه فرات به حرکت در آورد و با یک حمله شجاعانه لشکر معاویه را عقب راندند و شریعه فرات را برای همه آزاد کردند![۵۸]
خطبه ۵۲
این خطبه در واقع از سه بخش تشکیل شده است، در بخش اوّل ارزش زهد و عدم وابستگی به دنیا و توجه به این حقیقت که تمام مواهب دنیا زودگذر و سریع الزّوال است و افراد با ایمان باید خود را برای سفر بزرگی که در پیش دارند از طریق ذخیره کردن اعمال صالح آماده بنمایند. در بخش دوم از پاداشهای مهمی که در انتظار زاهدان و مؤمنان صالح العمل است سخن به میان آمده و در بخش پایانی خطبه، این واقعیت را شرح میدهد که انسانها هر قدر که در مقام شکر نعمتهای بزرگ پروردگار بر آیند قادر نیستند حق آن را به جا آورند، مخصوصا نعمت والای ایمان که برترین و والاترین نعمتهاست[۵۹].
خطبه ۵۳
امام(ع) این خطبه را در روز عید غدیر بیان فرمود و در آن به شرایط قربانی اشاره میفرماید و عمدتا ناظر به سالم بودن حیوان قربانی است[۶۰].
خطبه ۵۴
در مورد اینکه امام(ع) در چه زمانی این خطبه را ایراد فرمود و ناظر به کدام حادثه است در میان مفسّران نهج البلاغه گفتگوی زیادی است. نویسنده «مصادر نهج البلاغه» مینویسد: هنگامی که «عمرو بن عاص» بر مصر غلبه یافت و نماینده امام(ع) «محمد بن ابی بکر» را به شهادت رسانید گروهی از آن حضرت خواستند که نظر خود را در مورد خلفای پیشین بیان دارد، امام در جواب آنها فرمود: آیا از فتنهگریهای «عمرو عاص» فارغ شدهاید که چنین سؤالی را طرح میکنید در حالی که مصر را از شما گرفتهاند و شیعیان مرا به شهادت رساندهاند، سپس فرمود: به زودی نامهای خواهم نوشت و پاسخ سؤال شما را در آن خواهم داد». صاحب مصادر میافزاید: بعید نیست که امام بعضی از بخشهای این خطبه را بیش از یک بار (و در موارد مختلف) ایراد فرموده باشد. بعضی نیز احتمال دادهاند که آغاز خطبه مربوط به زمان بیعت با آن امام بوده باشد و ذیل آن مربوط به داستان صفّین. این احتمال نیز داده شده که تمام آن مربوط به زمان بیعت بوده و منظور از جنگ همان جنگ جمل و مانند آن است که مقدماتش در همان زمان فراهم میشد.
ولی همه این احتمالات بعید به نظر میرسد ظاهر این است که کلّ خطبه مربوط به یک داستان و آن داستان جنگ صفّین است و ناظر به زمانی است که اصحاب و یاران او با بیصبری از امام(ع) میخواستند که اقدام به جنگ کند و کار را یکسره نماید[۶۱].
خطبه ۵۵
تناسب مضمون این خطبه با خطبه قبل، نشان میدهد که هر دو بخشی از یک خطبه بوده و یا در زمانی نزدیک به هم ایراد شدهاند. «ابن ابی الحدید» در شرح نهج البلاغه خود در ذیل این خطبه مینویسد: هنگامی که امیر مؤمنان علی(ع) شریعه فرات را در اختیار گرفت و بزرگوارانه اجازه داد شامیان نیز از آن استفاده کنند تا شاید این محبّت و لطف و اجرای عدالت سبب شود که آنها تحت تأثیر قرار گرفته راه جنگ را رها کنند و به سوی صلح و پیوستن به امام(ع) بیایند، چند روزی گذشت که سکوت بر دو لشکر حاکم بود، نه امام(ع) رسولی به سوی معاویه میفرستاد و نه از سوی معاویه کسی خدمت امام(ع) میآمد و این امر سبب شد که اهل عراق از تأخیر فرمان جنگ با شامیان ناراحت شوند؛ لذا خدمت امام(ع) آمدند و عرض کردند: فرزندان و همسران خود را در کوفه تنها گذارده به اینجا آمدهایم تا مرزهای شام را وطن خود قرار دهیم! به ما اجازه دهید تا جنگ را آغاز کنیم؛ زیرا مردم حرفهایی میزنند. امام(ع) فرمود: چه میگویند؟ عرض کردند بعضی گمان میکنند شما از ترس جانتان اقدام به جنگ نمیکنید! و بعضی تصور میکنند که در اصل جنگ با شامیان و جواز شرعی آن تردید دارید! امام(ع) این خطبه جامع و کوتاه را در پاسخ به آنها ایراد فرمود[۶۲].
خطبه ۵۶
در اینکه امام(ع) این سخن را در چه زمانی و در چه ماجرایی ایراد فرموده، دو نظر وجود دارد: بعضی معتقدند امام این سخن را در داستان «ابن حضرمی» بیان فرمود و ماجرا از این قرار بود که پس از شهادت «محمد بن ابیبکر» به دست «عمرو عاص» و قرار گرفتن مصر در اختیار او «معاویه» جسور شد و قصد غلبه بر بصره را داشت، نامهای برای مردم آن سامان نوشت تا آنجا را از اختیار حضرت خارج سازد و این کار به دست «ابن حضرمی» انجام شد و او به اتّفاق گروهی از منافقان بر قسمتهایی از بصره مسلّط شد. هنگامی که این خبر به وسیله «ابن عباس» ـ که برای عرض تسلیت به امیر مؤمنان در مورد شهادت «محمد بن ابی بکر» به کوفه آمده بود ـ به امام رسید حضرت این خطبه را ایراد فرمود و «جاریة ابن قلامه سعدی» را که مرد شجاعی بود با گروهی به سوی بصره فرستاد. وی نیز با استمداد از یاران امام(ع) در بصره به مبارزه با «ابن حضرمی» و نیروهایش برخاست «ابن حضرمی» تاب مقاومت نیاورد و با هفتاد نفر از اصحابش به خانهای در بصره پناه برد، «جاریه» به آنها حمله کرد و همه را نابود ساخت. دیگر اینکه امام(ع) این خطبه را در صفّین بیان فرمود، در آن زمانی که پیشنهاد صلح به آن حضرت(ع) کردند و امام(ع) را برای قبول آن تحت فشار قرار دادند[۶۳].
خطبه ۵۷
در اینکه امام(ع) این سخن را درباره چه کسی فرموده، بین شارحان نهج البلاغه گفتگوست، ولی مشهور این است که این سخن درباره معاویه است. «ابن ابی الحدید» در «شرح نهج البلاغه» خود مینویسد: «گروهی معتقدند این سخن درباره «زیاد» است و گروهی دیگر آن را درباره «حجّاج» یا درباره «مغیره» میدانند، ولی به عقیده من این سخن درباره معاویه است؛ چراکه صفاتی که در این خطبه آمده از ویژگیهای اوست. سپس میافزاید: «معاویه بسیار غذا میخورد و صدا میزد سفره غذا را از مقابل من بردارید، به خدا سوگند سیر نشدم، هر چند خسته شدم»[۶۴].[۶۵]
خطبه ۵۸
تعبیرات این خطبه به خوبی نشان میدهد که بعد از تحمیل مسأله «حکمیّت» در «صفّین» بر علی(ع) و سپس برگشت خوارج از مسأله حکمیت، آنها معتقد بودند که حکمیت مخصوص خداست و هر کس آن را انکار کند و به غیر او بسپارد از دین خدا خارج شده است. امام(ع) در این خطبه به آنها نفرین میکند و زشتی این پیشنهادشان را یادآور میشود، پس از آینده تاریک خوارج و ذلّت و نابودی آنها خبر میدهد[۶۶].
خطبه ۵۹
احتمالا این چند جمله کوتاه بخشی از سخن مشروحتری است که امام(ع) بیان فرموده و سید رضی آن را گزینش کرده است و امام(ع) در آن وضع خوارج را پیشبینی میکند که در کجا شکست میخورند و قتلگاه آنها در چه محلی است و سرنوشت آنها به کجا میرسد[۶۷].
خطبه ۶۰
این سخن مانند خطبه قبل از پیشگوییها و خبرهای غیبی است که امام(ع) درباره خوارج بیان فرموده و تصریح میکند که بعضی از آنها از این معرکه جان سالم به در بردهاند و در هر عصر و زمان گروهی را تشکیل میدهند و به فساد دست میزنند و سرانجام جمعی دزد و راهزن خواهند شد[۶۸].
خطبه ۶۱
امام(ع) در این کلام کوتاه دستور خاصی درباره خوارج صادر کرده و تفاوت آنها را با دشمنانی همچون سپاهیان شام و بنیامیه روشن میسازد؛ یاران خود را از پیکار با خوارج، بعد از رحلت خود، نهی میکند تا در دو جبهه نجنگند. خوارج را طالبان حق میشمرد که گرفتار خطا شدهاند، اما سپاهیان شام و معاویه را طالبان باطل میشمرد که با علم و عمد آن را میطلبند[۶۹].
خطبه ۶۲
امام(ع) در این جمله کوتاه و پرمعنا بیاعتنایی خود را به تهدیدها نشان میدهد و ایمان خود را به مقدرات الهی و حمایت پروردگار روشن میسازد[۷۰].
خطبه ۶۳
این خطبه همانگونه که از عنوان آن برمیآید، هشداری است به همگان در مورد فتنه دنیا؛ امام(ع) در این خطبه به دو مطلب مهم اشاره میکند: نخست اینکه دنیا میتواند مایه نجات و یا مایه بدبختی انسانها گردد و این در حقیقت، بستگی به تفاوت دیدگاههایی دارد که درباره دنیا مطرح است. مطلب دیگری که امام(ع) در این خطبه به آن اشاره فرموده است، زوال و ناپایداری دنیاست[۷۱].
خطبه ۶۴
در این خطبه سخن درباره ناپایداری دنیا و زهد در آن است و امام(ع) مردم را به آمادگی برای گام نهادن به جهان دیگر فرا میخواند. در بخش دیگری از این خطبه، کوتاهی دنیا را ترسیم میفرماید[۷۲]
خطبه ۶۵
از آنجا که ذکر خدا و توجّه به اسما و صفات او به انسان نیرو میبخشد و او را به مسؤلیتهایش در زمینه جهاد با دشمنان آشناتر میکند، امام(ع) قبل از جنگها و در طول جنگ، مردم را به خداوند و صفات جلال و جمال او توجّه میداد و این خطبه نیز که در آستانه جنگ دیگری با معاویه و ظالمان شام ایراد شده، بسیاری از دقایق صفات خداوند، مخصوصا در زمینه علم و قدرت او را بر شمرده، تا در سایه آگاهی و توجّه بیشتر به این صفات، نور و صفای بیشتر، و قدرت و توان فزونتری در شنوندگان حاصل گردد[۷۳].
خطبه ۶۶
امام(ع) در این خطبه، آداب و فنون جنگ و جهاد حقطلبانه را با دقّت تمام و در عباراتی فشرده بیان میکند و آن را با ارزشهای معنوی چنان میآمیزد که انگیزههای جهادگران را در حدّ بالا نگه دارد و آنان را به ایثار و فداکاری در راه خدا وادارد. در ضمن اشارتی به ویژگیهای جنگ «صفّین» و وظایف مؤمنین در این جنگ دارد[۷۴].
خطبه ۶۷
این سخن به طور کلّی مشتمل بر دو پاسخ است، از دو ادّعا در مسأله خلافت پیامبر(ص).
- نخست اینکه: در «سقیفه بنی ساعده» که گروهی از اصحاب برای تعیین خلیفه جمع شده بودند، بیآنکه به وصیت پیامبر(ص) در این باره توجّهی بشود، انصار خواهان خلافت شورایی بودند که یک نفر از آنها انتخاب شود و یک نفر از مهاجرین. امام(ع) با نکته لطیفی از حدیث پیامبر اکرم(ص) به آنها پاسخ میگویند.
- و دیگر: استدلالی است که مهاجرین برای شایستگی خود نسبت به امر خلافت داشتند. امام(ع) استدلال آنها را گرفته و با آن بر ضدّ خودشان استدلال میکند که اگر دلیل شما صحیح باشد، اهل بیت پیامبر(ص) به امر خلافت از شما سزاوارترند[۷۵].
خطبه ۶۸
بعد از جنگ صفین»، به خاطر تمرّد «خوارج»، «معاویه» که نیرو و توان تازهای در خود دید، به فکر تسخیر «مصر» که از مراکز مهم کشور اسلامی و از منابع بزرگ مالی بود افتاد. در آن هنگام «محمد بن ابیبکر» که از یاران خاصّ علی(ع) بود در آنجا حکومت میکرد. «معاویه»، «عمرو عاص» را مطابق وعدهای که به او داده بود به حکومت مصر برگزید و با شش هزار سرباز سواره، روانه «مصر» کرد، سوارانی که گروه عظیمی از آنها به انگیزه خون خواهی «عثمان» در این طریق گام نهادند؛ زیرا گمانشان این بود که «محمّد بن ابیبکر» قاتل «عثمان» است و باید از او انتقام گرفت.
«محمّد بن ابیبکر» جریان را برای امام(ع) نوشت و از حضرتش کمک خواست و از طرفی مردم «مصر» را به جنگ با «عمرو بن عاص» فرا خواند و چهار هزار مرد جنگی را آماده پیکار کرد. دو هزار نفر آنها را به استقبال «عمرو عاص» فرستاد و خودش با دو هزار نفر دیگر در «مصر» باقی ماند. آنها که به مقابله با «عمرو عاص» رفتند با آنان درگیر شده و ضربات سنگینی بر آنان وارد کردند، ولی سرانجام مغلوب شده و فرمانده آنها کشته شد. این امر در اطرافیان «محمّد بن ابیبکر» اثر گذارد و گروهی فرار کردند و متفرّق شدند و «محمّد بن ابی بکر» چون خود را تنها با یاران اندکی دید، عقبنشینی کرد و مخفی شد. «عمرو عاص»، «معاویة بن حدیج» را به تعقیب او فرستاد، تا آنکه بر او دست یافت و به طرز بسیار قساوتمندانهای او را شهید کرد، سرش را از تن جدا کرد و جسدش را در شکم چهارپای مردهای گذاشته، به آتش کشید! خبر شهادت «محمّد بن ابی بکر» به علی(ع) رسید، آن حضرت به قدری متأثّر شد که آثار حزن و اندوه در چهره مبارکش نمایان گشت و این سخن را درباره او بیان فرمود[۷۶].[۷۷]
خطبه ۶۹
آهنگ این خطبه، آهنگ خطبههای پر سوز و گدازی است که علی(ع) پس از مشاهده جرأت و جسارت لشکریان معاویه و خونسردی و بیتفاوتی گروهی از لشکریانش در برابر جنایات شامیان، ایراد فرموده است[۷۸].
خطبه ۷۰
امام (ع) در سحرگاهان روز ۱۹ رمضان سال ۴۰، هنگام ضربت خوردن، جملات این خطبه را بر زبان آورد. بیشتر محدثان و مورخان، مطالب این خطبه را از قول امام حسن مجتبی (ع) نقل کردهاند[۷۹].
خطبه ۷۱
در بعضی از روایات آمده است که علی(ع) روزی بر منبر فرمود: «اگر مسندی برای سخن گفتن جهت من ترتیب داده شود که گروههایی از پیروان مذاهب مختلف حضور داشته باشند، من در میان اهل تورات، به توراتشان داوری میکنم و در میان اهل انجیل، به انجیلشان و در میان پیروان قرآن، به قرآنشان و هیچ آیهای در کتاب اللّه نیست که در دشت، یا کوهستان نازل شده، مگر اینکه من میدانم کی نازل شده و درباره چه کسی نازل شده است». هنگامی که امام(ع) این سخن را فرمود، یکی از کسانی که پای منبر امام(ع) نشسته بود، گفت: یا للّه و للدّعوی الکاذبة، خدایا! چه ادّعای بزرگ دروغی» و عجب اینکه، کسی که در کنار او نشسته بود، رو به علی(ع) کرد (و آهسته) گفت: «من گواهی میدهم که تو خداوند عالمیانی (یکی در جهت افراط و دیگری در جهت تفریط گام برمیدارد)». این گونه سخنان به سمع مبارک مولا رسید و به نظر میرسد که خطبه مورد بحث را، بعد از آنها ایراد کرد. این خطبه نیز به خوبی نشان میدهد که علی(ع) تا چه حدّ مظلوم بود و گرفتار چه مردمی شده بود[۸۰].
خطبه ۷۲
این خطبه در واقع از سه بخش تشکیل میشود:
- بخش اوّل: که بسیار کوتاه است، بیان قسمتی از صفات خداوند متعال است که به عنوان مقدّمه برای تقاضای رحمت و درود بر پیامبر(ص) ذکر شده است.
- بخش دوم: چگونگی درود فرستادن بر پیامبر اکرم(ص) تعلیم داده شده و بسیاری از صفات آن بزرگوار و خدمات بزرگ و بیمانندی که به جامعه انسانیّت و آیین حق فرمود، ذکر شده است و در واقع گویای این حقیقت است که اگر ما بهترین درود و صلوات را بر آن بزرگوار میفرستیم به خاطر این خدمات بزرگ و بیمانند اوست.
- بخش سوم: در برگیرنده مجموعهای از دعاهای پرمعنا درباره آن حضرت است که در ضمن، از خداوند نیز تقاضا شده که رابطه ما با آن بزرگوار همواره برقرار باشد و در بهشت جاویدان در سایه آن حضرت باشیم[۸۱].
خطبه ۷۳
این سخن در واقع از خیانت و جنایت «مروان» و «بنی مروان» پرده برمیدارد، از یک سو او را به یهود تشبیه میکند که خیانت و کارشکنی آنها نسبت به مسلمین از روز ظهور اسلام تا به امروز بر کسی مخفی نبوده است و از سوی دیگر از آینده بنی مروان و حکومت این شجره خبیثه خبر میدهد که در حکومت کوتاه خود چه مصایب و مشکلاتی برای مسلمانان ببار میآورد[۸۲].
خطبه ۷۴
بعضی از شارحان نهج البلاغه شأن ورودی برای این خطبه ذکر کردهاند که خلاصه آن چنین است: هنگامی که شورای شش نفره بعد از عمر به دستور او تشکیل شد، «عبدالرحمن بن عوف» و «سعد بن ابی وقّاص» و «طلحه» به «عثمان» رأی دادند و طبعا وی به عنوان خلیفه، برنده شد، «علی(ع)» از بیعت خودداری کرد و فرمود: «ما حقّی داریم اگر به آن برسیم حقّ خود را میگیریم و اگر ما را از حقّ خود بازدارند، مانند کسی خواهیم بود که بر ترک شتر سوار شود (ولی ما صبر میکنیم تا به حقّمان برسیم) هر چند زمانی طولانی و تاریک بر این حال بگذرد». سپس رو به آنها کرد فضائل خود را یادآور شد. در این هنگام «عبدالرّحمن» که سخت از این سخنان برآشفته بود و شرایط را بر ضدّ توطئه خود در حال تغییر میدید، کلام «علی(ع)» را قطع کرد و گفت: ای علی! مردم عثمان را میخواهند پس خود را به زحمت نینداز و در معرض خطر قرار نده! سپس «عبدالرّحمن» رو به سوی گروه پنجاه نفری کرد که سرکرده آنها «ابوطلحه» بود و مأموریت داشتند هر کس با نتیجه شورا مخالفت کند، خونش را بریزند، گفت: «ای ابوطلحه! عمر چه دستوری به تو داده است؟» گفت: «به من دستور داده کسی که اختلافی در میان مسلمین بیندازد او را بکشم». در اینجا «عبدالرّحمن» رو به سوی «علی(ع)» کرد و گفت: بنابراین بیعت کن و گرنه دستور عمر را درباره تو اجرا خواهیم کرد. اینجا بود که امام(ع) خطبه مورد بحث را بیان کرد و به ناچار بیعت نمود تا اختلافی در میان مسلمین واقع نشود[۸۳].
خطبه ۷۵
امام(ع) در این سخن کوتاه، عیبجویان بیانصاف و خردهگیران دور از منطق را مورد نکوهش قرار میدهد که بیهوده مشت بر سندان نکوبند و آبروی خویش را نبرند و زحمت روا مدارند؛ زیرا سابقه امام روشن، و هدف او از هر نظر، آشکار است[۸۴].
خطبه ۷۶
نویسنده کتاب «کنز الفوائد» (کراجکی) که از معاصرین مرحوم «سیّد رضی» است در حدیثی از امام صادق(ع) نقل میکند که فرمود: امیرمؤمنان(ع) «بیست و چهار» کلمه گرانبها بیان کرده که ارزش هر یک از آنها به اندازه وزن زمین و آسمان است، سپس خطبه بالا را نقل میکند[۸۵].[۸۶]
خطبه ۷۷
این کلام زمانی از امام صادر شد که «عثمان» بر مسلمانان حکومت میکرد و اطرافیان او بیتالمال اسلام را در اختیار گرفته بودند و حیف و میلهای عجیبی صورت میگرفت، هواخواهان او از «بنی امیّه» بر پستهای کلیدی کشور اسلام حکومت داشتند. از جمله «سعید بن عاص» والی «کوفه» بود، او هدایایی تهیه کرده و به مدینه فرستاد و به حامل آنها (حارث بن حبیش) سفارش کرد این پیام را به امام(ع) برساند که من برای هیچ کس ـ جز «عثمان» ـ بیش از آنچه برای شما فرستادهام، در واقع میخواست منّتی بر امام بگذارد. امام(ع) در جواب، سخن بالا را فرمود[۸۷].
خطبه ۷۸
این سخن مشتمل بر چهار دعای بسیار پرمعنا و آموزنده از امیرمؤمنان علی(ع) است که از قراین به دست میآید امام(ع) کرارا آن را تلاوت میفرمود و با خدای خود، با این جملهها راز و نیاز میکرد[۸۸].
خطبه ۷۹
مورّخان درباره شأن ورود این سخن، چنین نقل کردهاند: هنگامی که امیرمؤمنان علی(ع) تصمیم گرفت از کوفه برای خاموش کردن آتش فتنه خوارج، بیرون رود «ستارهشناسی» که در میان یاران او بود، نزد حضرت آمد و عرض کرد: «ای امیرمؤمنان! در این ساعت حرکت نکن! بلکه هنگامی که سه ساعت از روز گذشته باشد، حرکت کن؛ زیرا اگر الان حرکت کنی هم به خودت و هم به یارانت ضرر شدیدی خواهد رسید و اگر در آن ساعت که من میگویم حرکت کنی، پیروز خواهی شد و به تمام مقصود خود خواهی رسید». امام(ع) سخنانی در رد او بیان کردند، سپس فرمود: «ما آنچه را تو گفتهای مخالفت خواهیم کرد (و خواهی دید که سخن تو درست نبوده است)». سپس روی سخن را به مردم کرد و مردم را از این گونه افکار برحذر داشت. سپس امام(ع) در همان ساعتی که منجّم او را نهی کرده بود، حرکت کرد و پیروز شد و به مقصود خود رسید. این خطبه در واقع از دو بخش تشکیل شده، که بخش اوّل خطاب به آن منجّم است و بخش دوم خطاب به مردم[۸۹].
خطبه ۸۰
علی(ع) این خطبه را بعد از جنگ «جمل» و شکست سپاه «عایشه» در «بصره» ایراد فرمود و در آن به مذمّت زنان پرداخته که به یقین، منظور زنانی است همانند آتشافروز جنگ جمل و کسانی که از گفتههای آنها پیروی میکنند. امام(ع) این گونه افراد را به سبب کمبودهایی که دارند و به خاطر همان کمبودها دست به کارهای خلافی میزنند، نکوهش میکند و مؤمنان را از القائات سوء آنان برحذر میدارد[۹۰].
خطبه ۸۱
امام(ع) در این خطبه، نخست به تعریف جامع و زیبایی از حقیقت زهد، میپردازد و آن را در سه جمله کوتاه معرّفی میکند، آن گاه به کسانی که خود را از رسیدن به این حقیقت، ناتوان میبینند، توصیه میکند که لااقل در برابر محرّمات الهی مقاوم و در برابر نعمتهای او شکرگزار باشند؛ چراکه خداوند نسبت به همه شما با دلائلی روشن اتمام حجّت فرموده است[۹۱].
خطبه ۸۲
«مبرّد» در کتاب «کامل» میگوید: «این خطبه را امام(ع) زمانی بیان فرمود که مشغول خواندن خطبهای بود، مردی از میان جمعیّت عرض کرد: «ای امیرمؤمنان! دنیا را برای ما توصیف کن». امام(ع) در ده جمله کوتاه دنیا را توصیف کرده است»[۹۲].
خطبه ۸۳
هشتاد و دومین خطبه از نهج البلاغه که به خطبه غَرّاء معروف است، از خطبههای امام علی (ع) که در آن با یادآوری نعمتهای الهی، انسان را به تقوا فرامیخواند و از عذاب میترساند[۹۳].
خطبه ۸۴
همانگونه که از عنوان خطبه نمایان است امام(ع) میخواهد «عمرو بن عاص» را معرّفی کند، همان کسی که از دستیاران معروف «معاویه» بود، بلکه میتوان گفت: ادامه خلافت معاویه و پیروزیهای ظاهریش، در سایه شیطنتهای او صورت گرفت و نفر دوم، یا به تعبیری، نفر اوّل در آن حکومت غاصب جبّار، محسوب میشد[۹۴].
خطبه ۸۵
در این خطبه، امام(ع) به سه مسأله مهمّ اشاره فرموده است:
- نخست: بخشی از صفات جلال و جمال پروردگار است که با تعبیراتی کوتاه و پرمعنا ذکر شده است.
- دوم: توجّه دادن مردم به درسهای عبرت برخاسته از حوادث مختلف زندگی، مخصوصا مرگ و میرها که در انتظار همه انسانهاست.
- در بخش سوم: اشاره به درجات و مقامات بهشتی «اولیاء اللّه» و نعمتهای بیپایان آن شده که همیشگی و جاودانی است[۹۵].
خطبه ۸۶
این خطبه، در واقع از شش بخش تشکیل یافته است: در قسمت اوّل: به بیان اوصاف پروردگار پرداخته شد؛ در بخش دوم: مردم را موعظه میکند که در این دنیای زودگذر، به تهیّه زاد و توشه برای آخرت بپردازند؛ در بخش سوم: به اهمیّت قرآن میپردازد؛ در بخش چهارم: به مردم هشدار میدهد تا از خواب غفلت برخیزند و در باقی مانده عمر خویش، به جبران گذشته بپردازند؛ در بخش پنجم: سعادتمندان و شقاوتمندان را با ذکر اوصافی معرفی میفرماید و سرانجام در آخرین بخش: به چند قسمت از صفات رذیله اشاره کرده و مردم را از آن برحذر میدارد و بهترین انسانها را با ذکر اوصافی معرّفی میفرماید[۹۶].
خطبه ۸۷
خطبهای سرشار از معارف بلند در شناسایی انسان کامل که در ظرف وجودی امام (ع) قابل حصول نیست[۹۷].
خطبه ۸۸
این خطبه در واقع از «دو بخش» تشکیل شده:
- «در بخش اوّل» امام(ع) به سراغ این حقیقت میرود که عذابهای الهی ناگهانی نیست، بلکه خداوند به جبّاران و ستمکاران و امّتهای فاسد و مفسد، مدّتها مهلت میدهد و در مجازات آنها عجله نمیکند، شاید به خود آیند و توبه کنند و به سوی حق بازگردند.
- در بخش دوم: اشاره به اقوام منحرفی میفرماید که برای حلّ اختلافات دینی خود، به جای اینکه از منبع وحی و کتب آسمانی و سخنان پیامبر(ص) الهام بگیرند، به افکار ناقص خود و آرای باطله و بیپایه و گمانها و پندارها، بسنده کرده و در وادی ظلمات اوهام، پیش میروند و هلاکت خود را تسریع میکنند[۹۸].
خطبه ۸۹
امام(ع) در این خطبه درباره دو مطلب سخن میگوید که با یکدیگر ارتباط دارند:
- نخست، ترسیمی بسیار جامع و جالبی از وضع عرب جاهلی مقارن ظهور پیغمبر اکرم(ص) فرموده و نشان میدهد که آنها از نظر زندگی مادّی و معنوی در بدترین شرایط بودهاند، چیزی که نام زندگی بر آن نمیتوان گذاشت.
- در بخش دوم این خطبه، به اصحاب و یاران و معاصرین خود هشدار میدهد که گمان نکنند دوران جاهلیّت سپری گردیده و در لابهلای صفحات تاریخ، به فراموشی سپرده شده است و به آنها گوشزد میکند که از زندگی آنان عبرت بگیرند و از بازگشت به عصر جاهلیّت بر حذر باشند[۹۹].
خطبه ۹۰
این خطبه دارای چهار بخش است با مفاهیمی که در ارتباط با یکدیگر است:
- در بخش اوّل: ازلی بودن خداوند با تعبیرات بسیار گویا و زیبایی تشریح شده است.
- در بخش دوم: سخن از احاطه علمی خداوند نسبت به بندگان و آگاهی او بر زوایا و خفایای وجود انسان است.
- در بخش سوم: دشمنان خدا را به مجازاتهای سخت تهدید، و دوستان و مطیعان و شاکران را به پاداشهای عالی تشویق میکند.
- در بخش نهایی: در چند جمله کوتاه و پرمعنا همه بندگان خدا را موعظه میکند و اندرز میدهد[۱۰۰].
خطبه ۹۱
خطبه ۹۱ که به آن خطبه اشباح نیز میگویند، از معروفترین خطبههای نهج البلاغه است. شریفرضی در ابتدای بیان خطبه، دلیل صدور آنرا بیان میکند[۱۰۱].
خطبه ۹۲
یکی از شارحان معروف نهج البلاغه (مرحوم علّامه خویی) مینویسد: «از روایات استفاده میشود که سبب ایراد این خطبه آن بود که خلفای پیشین سنّت رسول خدا(ص) را در تقسیم عادلانه بیت المال و رعایت مواسات بین مردم، تغییر دادند؛ عرب را بر عجم و موالی را بر بردگان و بزرگان قبیله را بر افراد عادی مقدّم داشتند. هنگامی که بعد از کشته شدن عثمان، همگان دست بیعت را به سوی علی(ع) دراز کردند، بزرگان قبایل و افراد سرشناس از آن حضرت انتظار داشتند که به همان شیوه خلفا عمل کند در حالی که امام(ع) تنها سیره پیامبر اکرم(ص) را ملاک میدانست؛ ناچار با این سخنان با آنها اتمام حجّت کرد و با صراحت اعلام داشت که اگر رشته خلافت را به دست گیرد مطابق خواسته آنها عمل نخواهد کرد»[۱۰۲].[۱۰۳]
خطبه ۹۳
امام(ع) در این خطبه بیش از هر چیز به فتنههایی توجّه میکند که مسلمانان در پیش داشتند و راه خلاصی از آن را شرح میدهد و به عنوان یک رهبر آگاه و صادق، هشدارهای لازم را به مردم درباره بدترین فتنهها که فتنه بنی امیّه است میدهد. در بخش کوتاه دیگری از این خطبه، از آگاهیهای خویش و ارتباط و پیوند با عالم غیب و سیراب شدن از سرچشمه وحی، سخن میگوید و جمله معروف و مشهور «فاسألونی قبل أن تفقدونی»؛ را بیان میکند[۱۰۴].
خطبه ۹۴
این خطبه عمدتا بر چهار محور دور میزند: نخست، بیان بخشی از صفات خداوند متعال است؛ سپس، اشارهای به آفرینش انبیا از صلب آدم(ع) میکند و در محور سوم، اشارهای به پیدایش پیامبر اکرم(ص) از نسل پاکان و نیکان میکند و بخشی از فضایل و اوصاف برجسته آن حضرت را شرح میدهد و عترت گرامی او را میستاید و در آخرین محور، اندرزهای مؤثّر و بیدارگر در عبارتهای کوتاهی به مخاطبان میدهد[۱۰۵].
خطبه ۹۵
هدف از بیان این خطبه، ذکر عظمت اسلام از یک سو، و عظمت آورنده آن از سوی دیگر است؛ چراکه در خطبه، وضع مردم قبل و بعد از ظهور اسلام با هم مقایسه شده است و از این مقایسه به خوبی میتوان فهمید که تا چه حد، کار پیامبر اکرم(ص) عظمت دارد که آن جامعه فوق العاده منحطّ جاهلی را به جامعه مترقّی و نوین اسلامی تبدیل کرد[۱۰۶].
خطبه ۹۶
امام(ع) در این خطبه به طور عمده از دو چیز بحث میفرماید: نخست، اشاره به قسمتی از اسمای حسنای خداوند مینماید و او را به این اوصاف مدح و ستایش میکند. سپس، به بیان بخشی از فضائل پیامبر گرامی اسلام پرداخته و از اصل و نسب شریف آن حضرت و سپس قیام شجاعانه او- که سبب خاموش شدن آتش فتنه و محو کینهها از سینهها گردید-سخن میگوید[۱۰۷].
خطبه ۹۷
با توجه به اینکه شأن ورود این خطبه جریان سرپیچی مردم کوفه از فرمان علی(ع) جهت مقابله با لشکریان غارتگر معاویه بعد از واقعه جنگ نهروان بوده است، امام در بخش اوّل این خطبه، مردم متمرّد کوفه را با شدیدترین عتاب و سرزنش رو به رو میسازد و به این امید که غیرت آنها به جوش آید و آماده نبرد با ظالمان شوند. سپس در بخش دیگری از این خطبه، آنها را به پیروی اهل بیت دعوت میکند و در واقع، همان مضمون و محتوای حدیث «ثقلین» را به آنها یادآور میشود و در آخرین بخش خطبه، مردم کوفه را با یاران پیامبر اسلام مقایسه میکند و با این مقایسه، روشن میسازد که چقدر میان آنها و یاران پیامبر از نظر ایمان و تقوا و عبادت و جهاد و استقامت و شجاعت، تفاوت وجود داشت[۱۰۸].
خطبه ۹۸
در این خطبه، امام(ع) در جملههای کوتاهی از فاجعه حکومت بنی امیّه و ظلم و انحراف آنها سخن میگوید و به قدری رسا و گویاست که تمام مظالم و رسواییهای این قوم بیدادگر، در همین عبارات فشرده بیان شده است و نشان میدهد که سستی مردم در مبارزه با آنها چه عواقب دردناکی برای خودشان و کلّ جامعه اسلامی در بر خواهد داشت[۱۰۹].
خطبه ۹۹
با توجه به اینکه امام(ع) این خطبه را به عنوان خطبه نماز جمعه ایراد فرموده است، سعی میکند که در آن مردم را به زهد در دنیا ترغیب کند و چنان از بیوفایی دنیا و ناپایداری آن سخن بگوید که طالبان و عاشقان دنیا از آن دلسرد شوند و فریب زرق و برق آن را نخورند[۱۱۰].
خطبه ۱۰۰
این خطبه را امام(ع) در آغاز خلافت خود بیان فرمود و در آن، نخست به حمد و ثنای الهی میپردازد و از رسالت پیامبر(ص) و خدمات برجسته آن حضرت و لزوم اطاعت و پیروی از وی سخن میگوید. سپس، با اشاره سربستهای، به پیشگویی وضع خود و مردم عراق میپردازد[۱۱۱].
خطبه ۱۰۱
این خطبه به طور عمده درباره حوادث آینده سخن میگوید و خطراتی که مسلمانان، مخصوصا مردم عراق را تهدید میکند، پیشگویی مینماید. ولی قبل از آن، به دو بحث دیگر میپردازد: نخست، حمد و ثنای الهی و شهادت به یگانگی او، توأم با نکات تازه؛ و دیگر، اظهار نگرانی از قیافه منفی به خود گرفتن گروهی از مردم، در برابر سخنان امام و پیشگوییهای او[۱۱۲].
خطبه ۱۰۲
این خطبه از دو بخش تشکیل یافته:
- بخش اوّل که قسمت کوتاهی است، اشاره به حوادث سخت روز رستاخیز دارد، که خداوند اوّلین و آخرین را برای رسیدگی به حساب دقیق و دادن پاداش و کیفر اعمالشان جمع میکند.
- در بخش دوم اشاره به فتنههای وحشتناکی دارد که همچون پارههای شب تاریک روی میآورند و مردم را در فشار شدید قرار میدهند و سرانجام گروهی از مجاهدان راستین، در برابر آنها به پا میخیزند[۱۱۳].
خطبه ۱۰۳
همانگونه که از تعبیرات مرحوم «سیّد رضی» (منها و منها) استفاده میشود؛ آن بزرگوار تمام این خطبه را در اینجا نیاورده؛ بلکه گزیدههایی از آن را که درخشش بیشتری داشته، در اینجا آورده است و در مجموع چنین به نظر میرسد که این خطبه اهداف متعدّدی را دنبال میکند. از مجموع این خطبه، معجونی به دست میآید که میتواند انسان را در جهات مختلف زندگی معنوی و مادّی کمک کند، تا بر مشکلات چیره شود[۱۱۴].
خطبه ۱۰۴
امام(ع) در بخش اوّل این خطبه، به مسأله قیام پیامبر اسلام(ص) در محیط جاهلی عرب و زحمات طاقتفرسای آن حضرت، برای هدایت مردم اشاره میفرماید. در بخش دیگری از این خطبه، ضمن اشاره به احیای ارزشهای جاهلی از سوی منحرفان، میفرماید: من همان راه پیامبر اکرم(ص) را دنبال میکنم و باطل را میشکافم و حق را از درون آن خارج میسازم، تا مردم تکلیف خود را با امام(ع) بدانند، و برای مبارزه با ارزشهای جاهلی آماده شوند[۱۱۵].
خطبه ۱۰۵
همانگونه که از عنوان خطبه روشن میشود این خطبه سه بخش عمده دارد:
- در بخش اوّل، به ذکر پارهای از صفات پیامبر اسلام(ص) میپردازد.
- در بخش دوّم، بنی امیّه را مورد خطاب و سرزنش قرار داده و آنها را به ناپایدار بودن دنیایی که به آن روی آوردهاند، توجّه میدهد و از انتقام الهی در برابر خونهای بسیاری که به ناحق ریختهاند، برحذر میدارد.
- در بخش سوّم، به عنوان یک نتیجهگیری کلّی همه مردم را با اندرزهایی بیدارگر موعظه میکند که در برابر هوا و هوس تسلیم نشوند و در فراگرفتن دانش بکوشند و امر به معروف و نهی از منکر را فراموش نکنند[۱۱۶].
خطبه ۱۰۶
همانگونه که از عنوان خطبه روشن شد، این خطبه از سه بخش تشکیل یافته:
- بخش اوّل، از اهمیّت اسلام و برکات آثار آن سخن میگوید.
- در بخش دوّم، نخست از شخصیّت پیامبر اکرم(ص) در عباراتی کوتاه و پر معنا بحث میکند.
- در بخش سوم، یاران خود را مورد سرزنش قرار میدهد که با این همه نعمتها و مواهب الهی که به شما داده شده است، چرا تماشاگر ظلم و فساد شدهاید! چرا به ظالمان اجازه میدهید که رشته حکومت شما را به دست گیرند و هر کاری خواستند انجام دهند[۱۱۷].
خطبه ۱۰۷
با توجّه به اینکه امام(ع) این سخن را در یکی از ایّام صفّین بیان فرموده و نشان میدهد ناظر به حادثهای است که در آغاز آن، اصحاب امام(ع) عقبنشینی کردند و سپس بازگشتند و بر دشمن پیروز شدند؛ مقصود امام این بوده است که نخست عقبنشینی آنها را با الفاظی لطیف و ملایم نکوهش و مذمّت کند، سپس از ضدّ حمله آنها ستایش و تمجید به عمل آورد و آنها را تشویق به پایمردی و ایستادگی در برابر دشمن کند[۱۱۸].
خطبه ۱۰۸
صد و هشتمین خطبه از نهج البلاغه، از خطبههای امام علی (ع) که در آن، حضرت، به رمزگشایی از شرایط اجتماعی که در اثر گمراهی مردمان پیش خواهد آمد و بروز فتنهها در سایه آن، اشاره میکند و مردمان را هشدار میدهد که در سایه راهنمایی راهنمایان الهی راه درست را از راههای دیگر تشخیص دهند و در مسیر حق قرار گیرند[۱۱۹].
خطبه ۱۰۹
این خطبه از خطبههای بسیار فصیح و بلیغ و پر محتوا و با ارزش نهج البلاغه است که به همین دلیل نام «الزّهراء» (درخشنده) را بر آن گزاردهاند و به گفته یکی از شارحان معروف نهج البلاغه، «ابن ابی الحدید»: «تأثیر و جاذبه این خطبه چنان است که اگر آنرا بر انسان بیایمانی که قیامت را با تمام قدرت نفی میکند، بخوانند توان مقاومتش درهم میشکند و دلش در وحشت فرو میرود، و او را در مبانی فکری خود متزلزل]میسازد، و وادار به تجدید نظر میکند»[۱۲۰].[۱۲۱]
خطبه ۱۱۰
این خطبه در واقع از دو بخش تشکیل شده: در بخش اوّل، امام(ع) بهترین اسباب تقرّب به خدا را که عبارت از ایمان، جهاد، اخلاص، نماز و زکات و مانند آن است، در ده عنوان بیان فرموده و فلسفه هر کدام را در عباراتی کوتاه و بسیار پر معنا ذکر میکند. در بخش دوّم، به جنبههای عملی ایمان و طرق رسیدن به آن پرداخته و توصیه به ذکر خدا و اقتدا به هدایت پیامبر(ص) و پیروی از سنّت او و اهتمام به تعلّم قرآن و فهم آیات الهی میکند. در پایان خطبه نیز نکوهش شدیدی از عالم بیعمل شده است[۱۲۲].
خطبه ۱۱۱
این خطبه به طور کلی پیرامون نکوهش از دنیا سخن میگوید، دنیایی که انسان در زرق و برق و لذات نامشروع و کامجوییهای بیحساب آن غرق میشود و خدا و خلق و سرنوشت خویش را به دست فراموشی میسپارد، دنیایی که ارزشها در آن نادیده گرفته میشود و حلال و حرام و ظلم و عدالت در آن مفهومی ندارد[۱۲۳].
خطبه ۱۱۲
این خطبه که قرائن نشان میدهد بخشی از خطبه مفصّلتری بوده، در واقع برای بیان این نکته است که انسانها قادر به درک کنه ذات و صفات خدا نیستند زیرا هنگامی که آنها نتوانند فرشته مرگ و صفات و کارهای او را دقیقا بشناسند چگونه میتوان انتظار داشت که ذات و صفات خالق را آن گونه که هست بدانند[۱۲۴].
خطبه ۱۱۳
امام(ع) در این خطبه از چند مسأله مهم سخن میگوید که همه به یکدیگر مرتبطاند. نخست مردم را از دنیاپرستی باز میدارد و عیوب و مشکلات دنیا را بازگو میکند. در بخش دیگری برای تکمیل این سخن، توصیه میفرماید که مرگ را فراموش نکنید و همچون زاهدان در دنیا باشید که دل به آن نبستند و سرانجام در بخش سوم، دنیاپرستان را سرزنش میکند که چرا با بهدست آوردن مقدار کمی از دنیا مسرور میشوید ولی محروم شدن از مدار فراوانی از آخرت شما را غمگین نمیکند؟[۱۲۵]
خطبه ۱۱۴
در بخش اوّل این خطبه، امام(ع) حمد و ثنای الهی را با تعبیراتی قرین میکند که راه خداشناسی را برای انسان هموار میسازد و راه و روش شهادت به اخلاص را به انسان میآموزد و اهمیّت گواهی به توحید و نبوّت را با تعبیرات پر معنایی نشان میدهد. در بخش دیگری از این خطبه، همه مخاطبین را به تقوای الهی دعوت میکند و آثار و برکات تقوا در وجود انسان را بر میشمرد. در بخش سوّم، سخن از ناپایداری دنیا و سرعت زوال نعمتها و ناتمام ماندن آرزوها و کم بودن فاصله زندگی و مرگ میگوید. در بخش چهارم این خطبه با نصایح و اندرزهای دقیق و حساب شده، همگان را به اطاعت پروردگار دعوت میکند و از فراموشی جهان آخرت و گرفتار شدن در چنگال غفلت و عدم توجه به وضع دنیای زودگذر برحذر میدارد. ارتباط این چهار بخش در ایجاد یک مجموعه، از اندرزهای منسجم بر کسی پوشیده نیست[۱۲۶].
خطبه ۱۱۵
این خطبه در واقع دعایی است برای نزول باران در یکی از خشکسالیهای دوران زندگی آن حضرت؛ خطبهای است بسیار پر معنی و پر محتوا با تعبیراتی بسیار زیبا و عمیق، امام(ع) در آغاز خطبه، مشکلات ناشی از خشکسالی را بیان میکند و ضمن شرح این معنی اشاره به این میفرماید که بسیاری از این گونه حوادث ناشی از گناهان و اعمال مردم است سپس دست به درگاه خدا بر میدارد و با عبارات مختلف از پیشگاه قادر متعال، تقاضای نزول باران میکند[۱۲۷].
خطبه ۱۱۶
این خطبه در حقیقت از چند بخش تشکیل شده است:
- در قسمت اوّل، توصیف بلیغی از پیغمبر اسلام(ص) و مجاهدتهای گسترده آن حضرت در ابلاغ رسالت است.
- در بخش دوّم، مردم را مخاطب ساخته و به اندرز و نصیحت آنها میپردازد.
- در بخش سوّم، از اصحابش گله شدید دارد و آرزو میکند که خداوند میان او و آنان جدایی بیفکند و او را به کسانی که شایسته همنشینی او هستند، ملحق سازد.
- در چهارمین و آخرین بخش این خطبه، با اشاراتی گویا از فتنه «حجّاج» خبر میدهد و گوشهای از جنایتهای او را بر میشمرد، شاید مردم بیدار شوند و با توبه به درگاه خداوند و بازگشت به وحدت و ترک اختلافات و سستیها جلوی جنایات او را بگیرند[۱۲۸].
خطبه ۱۱۷
این خطبه کوتاه، ظاهرا بخشی از خطبه مفصّل و طولانیتری بوده است که مرحوم «سیّد رضی» آن را جدا کرده، به همین دلیل نه شأن ورود آن روشن است و نه پیوندهایی که با بخشهای نخستین و آخرین خطبه داشته است، در عین حال مفاهیمی تکان دهنده و عبرتآموز دارد[۱۲۹].
خطبه ۱۱۸
بعضی از شارحان نهج البلاغه گفتهاند امام(ع) این سخن را بعد از پایان جنگ جمل فرمود در این میدان یاران امام یکدست و یکپارچه مطیع فرمان امام بودند و پیروزی چشمگیری به سرعت نصیبشان شد و با شجاعت و فداکاری و همدلی و وحدت صفوف دشمن را در هم شکستند و آتش فتنه را خاموش ساختند. امام(ع) در این عبارات کوتاه با تعبیرات رسا از آنها قدردانی کرده و آنها را ستایش میکند و در ضمن به ادامه این خط در آینده توصیه مینماید و در پایان آن به مقام ولایت خویش اشارهای کوتاه و گویایی دارد[۱۳۰].
خطبه ۱۱۹
امام(ع) این خطبه را در جریان یکی از حملات و غارتگریهای لشکر معاویه در اطراف عراق، بیان فرموده است. امام(ع) در این خطبه از بیتفاوتی و سکوت مردم نسبت به این حوادث ایذایی که روحیه مردم و سربازان را تضعیف میکرد، به شدت انتقاد میکند[۱۳۱].
خطبه ۱۲۰
آغاز این خطبه اشارهای به وجود درهای علم و دانش نزد اهل بیت پیامبر(ص) دارد، آنها هستند که تبلیغ رسالت و تفسیر کلمات خداوند را از پیامبر(ص) آموختهاند. سپس امام(ع) به نصایح بسیار سودمندی پرداخته و به مردم هشدار میدهد که از دیگران، پند بگیرند و از آتش سوزان الهی بترسند و کاری کنند که بعد از مردن، مردم از آنها به نیکی یاد کنند[۱۳۲].
خطبه ۱۲۱
برای پی بردن به عمق محتوای خطبه، باید نگاهی به شأن ورود آن کرد. این سخن مربوط به جنگ صفین» است که امام(ع) مردم را از تسلیم در برابر قبول پیشنهاد «حکمیّت» نهی کرده بود و سپس آنها را به قبول آن دعوت کرد اما گروه زیادی از ساده لوحان فریب خورده، دست از جنگ برداشتند، پیشنهاد شامیان را پذیرفتند و برای بررسی حکم قرآن درباره سرنوشت جنگ، اصرار نمودند. امام(ع) که به خوبی میدانست این دام خطرناکی است که بر سر راه آنها گذاشته شده با این کار مخالف بود و اصرار بر ادامه نبرد داشت؛ همین امر سبب شد که بعضی از سادهلوحان به امام خرده گیرند که چرا یک روز ما را از این کار نهی کردی، و روزی به آن امر میکنی؟ این خطبه پاسخی است، به این ایراد[۱۳۳].
خطبه ۱۲۲
این خطبه، بخشی از سخنان امام(ع) قبل از «جنگ نهروان» را بازگو میکند که امام(ع) به عنوان اتمام حجت برای آنها ایراد فرمود، و سخنان امام(ع) بسیار مؤثر واقع شد به گونهای که اکثریت قاطع خوارج توبه کردند و از جنگ کنارهگیری نمودند. در بخش دوّم، روی سخن را به صفینیان کرده و به آنها یادآور میشود: «شما بودید که مسأله حکمیّت را بر من تحمیل کردید، در حالی که من به شدت با آن مخالف بودم و شما را دستور به ادامه جهاد، تا پیروزی دادم». در بخش سوّم، به این نکته اشاره میفرماید که: ما در آغاز اسلام برای پیشرفت این آیین مقدّس، حتّی با نزدیکترین بستگان خود که در صف کفر، قرار داشتند جهاد کردیم، ولی اکنون در برابر ما برادران مسلمان ما هستند که به راه خطا رفتهاند و شرایط به گونه دیگری است؛ لذا نخست باید از آنها رفع شبهه کنیم، امید است مشکل حل شود[۱۳۴].
خطبه ۱۲۳
این، خطبه بخشی از خطبه طولانیتری است که مرحوم «سیّد رضی» قسمتهایی از آن را برگزیده است و در این قسمت به چند نکته مهم اشاره شده است: کسانی که در جنگ، قدرت و جرأت بیشتری نصیبشان شده باید از افراد ضعیفتر حمایت و دفاع کنند؛ کسانی که به خاطر ترس از مرگ، از جهاد فرار میکنند در اشتباهاند؛ زیرا از مرگ نمیتوان فرار کرد؛ چراکه انسان هر جا باشد دامن او را خواهد گرفت؛ مرگی پر افتخارتر و گرامیتر، از شهادت نیست، هزار شمشیر بر بدن انسان وارد شود بهتر از آن است که در بستر بمیرد. پیش بینی ذلت و زبونی مردم کوفه در آینده به خاطر سستی آنها در نبرد با ظالمان[۱۳۵].
خطبه ۱۲۴
این خطبه به منظور تشویق یاران امام(ع) به مسأله جهاد ایراد شده است زیرا به تصریح شارحان «نهج البلاغه» این خطبه قبل از جنگ صفین بیان گردیده، به همین دلیل به چند نکته مهم در این خصوص، اشاره شده است[۱۳۶].
خطبه ۱۲۵
این خطبه به طور کلی درباره «مسأله حکمین» بعد از جنگ صفین ایراد شده است و از چند بخش تشکیل میشود: نخست امام(ع) فلسفه قبول حکمیّت را با استدلال به آیات قرآن بیان میکند. در بخش دیگری به پاسخ ایرادهای آنها میپردازد و در بخش سوّم آنها را نصیحت میکند که دست از خلاف بردارند و برای پیکار با ظالمان شام، خود را آماده کنند و آنها را بر کوتاهیها و مخالفتها و بیانضباطیها ملامت و سرزنش مینماید[۱۳۷].
خطبه ۱۲۶
هدف از ایراد این خطبه پاسخ به کسانی بوده است که از سر دلسوزی، خدمت امام(ع) عرض کردند: سزاوار است اموال بیت المال را در آغاز حکومت خود در میان رؤسا و اشراف و سران قبائل و افرادی که میتوانند ضرباتی بر پایه حکومت وارد کنند، تقسیم کنی و آنها را نسبت به دیگران سهم بیشتری دهی تا پایههای حکومتت محکم شود[۱۳۸].
خطبه ۱۲۷
امام(ع) این خطبه را در برابر «خوارج» ایراد کرد و مخاطبان اصلی، آنها بودند هر چند نفع خطبه، عام است و در واقع از چند بخش تشکیل میشود: در بخشی از این خطبه(ع) امام بطلان نظریه «خوارج» را در خصوص کافر دانستن مرتکبین گناهان کبیره و حکم به قتل عموم است پیامبر(ص) با استدلال قوی آشکار میسازد. در بخش دیگری به اشتباه «حکمین» میکند و این نکته را روشن میسازد که آنها وظیفه داشتند دستور قرآن را احیا کنند ولی آنها به راه خطا رفتند به همین دلیل حکم آنها هیچ گونه ارزشی ندارد[۱۳۹].
خطبه ۱۲۸
امام(ع) در این خطبه به دو فتنه و یک نکته اشاره میفرماید: نخست اشاره به فتنه «صاحب الزنج» و نیز اشاره به فتنه گروهی دیگر که مفسّران نهج البلاغه آن را به «فتنه مغول» تفسیر کردهاند و عجیب اینکه هم در این جا و هم در بخش قبل، به بسیاری از صفات آنها اشاره میفرماید[۱۴۰].
خطبه ۱۲۹
امام(ع) در این خطبه به پند و اندرز مسلمانان پرداخته و نصایح شافی و کافی ذکر میکند[۱۴۱].
خطبه ۱۳۰
هنگامی که جنایتکاران «بنی امیه» و «بنی مروان» که با چراغ سبز «عثمان» بر بیت المال اسلامی افتادند و آن را به غارت میبردند «ابوذر» آن مرد شجاع و صریح اللهجه را که اسوه آمران به معروف و ناهیان از منکر بود، مزاحم خطرناکی برای منافع خود دیدند، «عثمان» را وادار کردند که حکم تبعید او را به یکی از بد آب و هواترین مناطق، یعنی منطقه «ربذه» صادر کند. در این هنگام امام(ع) از یکسو میخواهد نامشروع بودن این حکم ظالمانه را اثبات کند و از سوی دیگر، «ابوذر» را دلداری دهد، تا در روحیه قوی و پر قدرت او خلأی وارد نشود و بتواند امواج مشکلات را از سر بگذراند؛ لذا به بدرقه ابوذر رفت، و با استدلالهای زیبا و روشن و بیانات قوی و تسلّی بخش، او را دلداری داد و به آینده سعادت بخشی که در انتظار اوست امیدوار ساخت و در عین حال ورقی دیگر بر اوراق ننگین تاریخ «بنی امیه» و «بنی مروان» افزود[۱۴۲].
خطبه ۱۳۱
امام(ع) در این سخن که بخشی از یک سخن است به چند مطلب اشاره میکند:
- پذیرش حکومت از سوی او برای برافراشتن پرچم دین و عدالت در جامعه اسلامی و اصلاح بلاد و آسایش عباد و امنیّت مظلومان و ستمدیدگان است.
- در بخش دیگری از این خطبه به اختلافات فکری و عملی اصحابش اشاره کرده و میفرماید: با چنین شرایطی نمیتوان اصول عدالت را بر پاداشت و حق را به حق دار، رساند و تا وحدت در درون دلها و هماهنگی در عمل نبوده باشد رسیدن به این اهداف عالی غیر ممکن است.
- در بخش سوّم از این خطبه به معرفی خویش پرداخته و میفرماید، نخستین کسی بودم که پیام نبوت را پذیرفتم و اوّل کسی بودم که بعد از پیامبر(ص) نماز را بر پا داشتم.
- در بخش آخر این خطبه امام(ع) به صفات یک رهبر شایسته، اشاره میکند و با تعبیرات دقیق و حساب شده، اوصاف لازم را بر میشمرد، اوصافی که وجود آن در رهبر اسلامی ضامن بقا و ثبات است[۱۴۳].
خطبه ۱۳۲
این خطبه، مشتمل بر «مواعظ» و پند و اندرز و توصیه به «زهد» در دنیاست[۱۴۴].
خطبه ۱۳۳
با یک نگاه اجمالی به خطبه روشن میشود که از پنج بخش مهم تشکیل یافته است: بخش اوّل از عظمت خداوند و قدرت مطلقه او و سجده تمام موجودات در برابر ذات پاکش سخن میگوید. در بخش دوّم به عظمت قرآن و دوام و بقای آن اشاره میفرماید. بخش سوّم در مورد پیامبر اکرم(ص) است که خداوند او را بعد از یک دوره فترت فرستاد. و نبوت را با او پایان داد. در بخش چهارم سخن از کم ارزش بودن دنیا به میان آورده و همگان را به هوشیاری و شناخت دنیا و گرفتن زاد و توشه از آن دعوت میفرماید. در پنجمین و آخرین بخش، اندرزهای شایسته و مؤثری به همه مخاطبان میدهد و بار دیگر به سراغ قرآن و عظمت آن و لزوم تدبّر در آیاتش باز میگردد[۱۴۵].
خطبه ۱۳۴
بعضی از شارحان معروف نهج البلاغه میگویند امام(ع) این سخن را زمانی فرمود که «قیصر» با گروه عظیمی از لشکر به سوی مرزهای اسلام حرکت کرد، این در زمانی بود که سردار معروف لشکر مسلمین، «خالد بن ولید»، معزول شده بود و از خانه بیرون نمیآمد و کار بر «ابو عبیده جرّاح» و «شرحبیل» که آنها نیز از فرماندهان رده بعد بودند مشکل شد؛ لذا «عمر بن خطاب» از روی ناچاری تصمیم گرفت که خودش در جنگ شرکت کند و در این باره با امام امیر المؤمنین(ع) به مشورت پرداخت[۱۴۶]. از کلام «ابن ابی الحدید» استفاده میشود که «عمر» با نظر مشورتی حضرت(ع) مخالفت کرد و هنگامی که کار بر لشکر اسلام سخت شد شخصا به میدان جنگ رفت و رومیان از ادامه جنگ ترسیدند و با «عمر» صلح کردند که به مسلمانان جزیه بپردازند. سپس داستانی را که شبیه به یک افسانه است نیز در اینجا نقل میکند[۱۴۷]. مرحوم «علامه شوشتری» در شرح نهج البلاغه میگویید: اوّلا: آنچه «ابن ابی الحدید» نقل کرده است از «سیف» است و میدانیم هیچ یک از روایات «سیف» خالی از جعل و تحریف نیست. ثانیا: هیچ دلیلی نداریم که کلام بالا را حضرت علی(ع) به هنگام مشورت «عمر» در مورد خروج برای جنگ با رومیان گفته باشد، بلکه ظاهر بعضی کلمات «شیخ مفید» این است که این کلام در مورد جنگ «قادسیه» یا «نهاوند» است[۱۴۸]. این نکته نیز قابل توجه است که «عمر» معمولا مشورتهایی را که با علی(ع) انجام میداد میپذیرفت و نجات خود را در آن میدید و همین معنا نظریه مرحوم «علامه شوشتری» را تأیید میکند[۱۴۹].
خطبه ۱۳۵
این خطبه و گفتگو و مشاجره در حضور «عثمان» بوده، ولی «ابن ابی الحدید» و دیگران نقل کردهاند که این مشاجره در حضور «عثمان» واقع نشده است و جریان مربوط به وفات ابوذر و مشاجره عمار با عثمان است[۱۵۰].
خطبه ۱۳۶
امام(ع) در این خطبه به چند نکته اشاره میفرماید: نخست اینکه: بیعت با من یک امر اتفاقی و بدون فکر و اندیشه، از سوی مردم نبوده است. دیگر میفرماید: من شما را برای به ثمر رساندن اهداف الهی میخواهم، ولی شما مرا برای تأمین منافع دنیوی خود میخواهید. سوّم اینکه: از همه مردم میخواهد او را برای گرفتن حق مظلومان از ظالمان یاری دهند و تصمیم قاطع خود را بر این امر بیان میکند[۱۵۱].
خطبه ۱۳۷
محورهای اصلی خطبه عبارتاند از:
- پیمان شکنی «طلحه و زبیر» به بهانه شرکت علی(ع) در قتل «عثمان» در حالی که آنها بودند که مردم را بر ضدّ «عثمان» تحریک میکردند.
- نصیحت آمیخته به تهدید نسبت به «طلحه و زبیر» تا دست از فتنهانگیزی خود بردارند و به جمهور مسلمین بپیوندند.
- اشاره به مسأله بیعت و اینکه من طالب حکومت نبودم، شما مردم بودید که به اصرار مرا وادار به پذیرش بیعت کردید.
- در پایان امام(ع) به «طلحه و زبیر» نفرین میکند همان نفرینی که سرانجام دامان هر دو را گرفت[۱۵۲].
خطبه ۱۳۸
این خطبه در واقع از سه بخش تشکیل شده که همه مرتبط با یکدیگر است:
- در بخش اوّل اشاره به یک مرد الهی میکند که اساس کار خود را بر هدایتهای قرآنی میگذارد و در سایه آن پیش میرود و غالب شارحان نهج البلاغه این مرد الهی را با توجه به اوصافی که در ادامه میآید همان حضرت مهدی(ع) میدانند.
- در بخش دوّم به حوادث خونینی اشاره میکند که با قیام آن مرد الهی برای اقامه حکومت عدل صورت میگیرد پس آرامش و عدالت و غنا و بینیازی صفحه زمین را پر میکند.
- در بخش سوّم به حوادث خونین دیگری اشاره میفرماید: که از شام برمیخیزد و مردم را شدیدا گرفتار میکند[۱۵۳].
خطبه ۱۳۹
میدانیم هنگامی که «عمر» خود را در آستانه مرگ دید برای تعیین خلیفه بعدی اقدام به تشکیل شورای شش نفرهای کرد که یکی از آنها علی(ع) و دیگری «عثمان» بود. چینش افراد شورا بسیار حساب شده و کاملا سیاسی بود و از همان آغاز پیدا بود که هدف، کنار گذاشتن علی(ع) و روی کار آوردن عثمان نه به عنوان نصب خلیفه پیشین، بلکه به عنوان منتخب شورای بزرگان اسلام بود که شرح آن در تفسیر خطبه سوّم خطبه شقشقیه گذشت. علی(ع) که از حوادث پشت برده شوری کاملا با خبر بود، برای اتمام حجت خطبهای خواند و به شوراییان هشدار داد که بخش کوتاهی از آن را مرحوم «سیّد رضی» در این جا آورده است[۱۵۴].
خطبه ۱۴۰
امام(ع) در این خطبه، مردم را از غیبت و عیبجویی یکدیگر نهی کرده است و دلایل مختلفی برای آن ذکر میفرماید: نخست اینکه: آنها که از عیب و گناه پاکاند باید شکر این نعمت را در پرهیز از غیبت و عیبجویی دیگران قرار دهند. دیگر اینکه: اگر عیبجویان درست در خویش بنگرند، عیوبی همانند آنچه بر دیگران خرده میگیرند در خود مییابند، با این حال چگونه میتوانند دیگران را بر آن عیوب ملامت کنند، در حالی که خود به آن گرفتارند. سوّم اینکه: گاه ممکن است، انسان گناه کوچکی مرتکب شده باشد و به گمان اینکه آلوده گناه بزرگی نیست به غیبت و عیبجویی دیگران پردازد، که خود بزرگترین گناه است افزون بر این، شخص عیبجو چه میداند، شاید خداوند گناه کسی را که غیبتش میکند بخشیده باشد، ولی گناه عیبجو بخشوده نشده باشد[۱۵۵].
خطبه ۱۴۱
به نظر میرسد این سخن دنباله خطبه سابق است، در آن خطبه سخن از نهی از غیبت مردم بود و در این خطبه درباره نهی از استماع غیبت سخن به میان آمده است و برای این که آبروی مسلمین محفوظ بماند، امام(ع) تأکید میکند هر سخنی را که هر کس میگوید، نباید باور کرد؛ چراکه حتی افراد راستگو نیز خطا میکنند و به راه اشتباه میروند. در پایان این خطبه، امام(ع) توصیه میکند تا چیزی را به چشم خود نبینید، باور نکنید؛ چراکه بسیاری از شنیدهها خطا و اشتباه است[۱۵۶].
خطبه ۱۴۲
این خطبه عمدتا در دو محور بحث میکند: در محور اوّل نتایج سوء نیکی کردن و کمک نمودن به نااهلان را شرح میدهد. و در محور دوّم مواردی که شایسته است انسان برای نیکی کردن برگزیند، و در سایه آن به شرف دنیا و فضایل آخرت نائل گردد[۱۵۷].
خطبه ۱۴۳
این خطبه درباره طلب باران از درگاه خداوند متعال است و دومین خطبهای است که در نهج البلاغه در باب استسقاء میخوانیم (خطبه اوّل خطبه ۱۱۵ بود)[۱۵۸].
خطبه ۱۴۴
امام(ع) در این خطبه پیرامون سه محور سخن گفته است.
- نخست درباره بعثت انبیا و رسالت آنان مطالب مهمی بیان فرموده است.
- پس از آن بخشی از فضایل و برتری اهل بیت(ع) را ذکر میفرماید.
- و در بخش دیگری اشارات پر معنایی به راه و رسم گمراهان و پایان کار آنها دارد[۱۵۹].
خطبه ۱۴۵
مجموع این خطبه ناظر به دو مطلب است، بخش اوّل اشاره به ناپایداری دنیا و ناپایداری نعمتهای آن است و دقت در جملههای این خطبه انسان را به واقعیت این جهان ناپایدار بیش از پیش آشنا میسازد و نکتههایی در آن است که هر شنوندهای را از خواب غفلت بیدار میکند. و بخش دوّم پیرامون نکوهش از بدعتها سخن میگوید، که هر گاه بدعتی در میان مردم رایج شود، سنّتی به فراموشی سپرده خواهد شد[۱۶۰].
خطبه ۱۴۶
درباره اینکه مشورت خواهی عمر با امیرالمؤمنین(ع) در خصوص حضور در نبرد نهاوند بوده یا قادسیه، در میان مورخان اختلاف نظر است. «طبری» ـ مطابق گفته ابن ابی الحدید ـ آن را مربوط به جنگ نهاوند میداند در حالی که «مدائنی» در کتاب «الفتوح» آن را مربوط به جنگ قادسیه میشمرد[۱۶۱]. این خطبه در مجموع یک مطلب را دنبال میکند و آن اینکه در بعضی از شرایط، شرکت رییس حکومت در جنگ بسیار خطرناک است و ممکن است دو مشکل مهم به بار آورد: یکی این که، نفرات دشمن دست به دست هم بدهند و او را به هر قیمتی که شده از پای در آورند، و نظام لشکر از هم گسسته شود، دیگر اینکه، به فرض که چنین خطری پیش نیاید، ممکن است با خالی شدن پشت جبهه، دشمنان از اطراف و اکناف به مراکز اصلی اسلام حملهور شوند و خطرات مهمی از این نظر دامان اسلام و مسلمین را بگیرد[۱۶۲].
خطبه ۱۴۷
این خطبه از چند بخش تشکیل شده است:
- بخش اوّل، اشاره به اهداف بعثت پیامبر اکرم(ص) و نقش قرآن در هدایت مردم دارد.
- در بخش دوّم امام(ع) از فتنههای آینده خبر میدهد و از زمانی سخن میگوید که مردم غرق گناه و انواع آلودگیها میشوند و قرآن را به فراموشی میسپارند.
- و در بخش سوّم، به همگان هشدار میدهد و سرنوشت اقوام پیشین را که به انواع بلاها گرفتار شدند یادآور میشود.
- در بخش چهارم اندرزهای بسیار مفید و مؤثری برای مردم بیان میفرماید و آنها را به پیروی قرآن و اهل بیت(ع) برای نجات از چنگال فساد دعوت میکند[۱۶۳].
خطبه ۱۴۸
امام(ع) در بخش اوّل این خطبه درباره «طلحه و زبیر» سخن میگوید که به ظاهر دست اتحاد به هم دادند و بر ضدّ مولا علی(ع) آهنگ جنگ «جمل» کردند. در بخش دیگری از این خطبه اشاره به «فتنه بصره» و شورش «اصحاب جمل» میکند و مردم را برای خاموش کردن آتش این فتنه فرا میخواند و در پایان به مردم هشدار میدهد که مراقب حرکات مرموز پیمان شکنان (طلحه و زبیر و یارانشان) بوده باشند[۱۶۴].
خطبه ۱۴۹
امام(ع) این سخنان را زمانی بیان فرمود که در بستر شهادت افتاده بود، هم در نظر داشت وصیّت کند و هم میخواست به همگان پند و اندرز دهد[۱۶۵]
خطبه ۱۵۰
این خطبه در واقع از سه بخش تشکیل میشود:
- در بخش اوّل از گروهی سخن میگوید، که راه راست را رها کرده و به انحراف کشیده شدهاند، سپس درباره رهبری از اهل بیت(ع) سخن میگوید که با چراغی روشن در فتنهها وارد میشود و هدایت مردم را بر عهده میگیرد.
- در بخش دوّم این خطبه، سخن از افراد ضعیف الایمانی به میان میآورد که به خاطر پیروی از هوای نفس در گمراهی و فتنهها غوطهورند و گروه دیگری که دارای ایمانی راسخ بودهاند و با کفر و شرک و آلودگی پیکار کرده و به قرب الهی رسیدهاند.
- در بخش سوّم به افرادی اشاره میکند که بعد از رسول خدا(ص) به قهقرا برگشتند و رشتههای ایمان را گسستند، از دوستان خدا بریدند و به دشمنان پیوستند، بنای ولایت را از اساس برداشتند و به جایی که کانون خطا بود، منتقل ساختند[۱۶۶].
خطبه ۱۵۱
عمده این خطبه از دو بخش تشکیل شده است:
- بخش اوّل را حمد و ثنای الهی و سپس شهادت به رسالت پیغمبر اکرم(ص) و اوصاف مهمی از آن حضرت را در بر میگیرد.
- در بخش دوّم از ظهور و بروز فتنهها در آینده و بازگشتهایی به افکار و رفتار عصر جاهلیّت خبر میدهد. فتنههایی که ستمکاران آن را رهبری میکنند و یکی پس از دیگری از دیگری نقش محوری آن را دارند[۱۶۷].
خطبه ۱۵۲
این خطبه به طور کلی از سه بخش تشکیل شده است:
- در بخش اوّل، امام(ع) به نکات مهمی درباره صفات خداوند اشاره میکند که به گفته بعضی از شارحان نهج البلاغه مانند آن در هیچ کتابی دیده نشده است و فراتر از مطالبی است که فلاسفه و حکیمان و عرفا درباره صفات خدا گفتهاند.
- و در بخش دوّم به موقعیت پیشوایان دینی و امامان هدایت اشاره میکند و مقام آنها را در پیشگاه حق و موقعیتشان را در جامعه انسانی، بیان میفرماید.
- در بخش سوّم از نعمت بزرگ الهی یعنی اسلام و قرآن سخن میگوید و نکات جالبی درباره این کتاب آسمانی ذکر میکند تا مردم قدرش را بدانند و از این منبع فیض پروردگار بیشتر بهره گیرند[۱۶۸].
خطبه ۱۵۳
این خطبه گلچینی است از چند بخش از خطبه مفصلی که امام ایراد فرموده است:
- در بخش اوّل، برخی از صفات افراد فاسد و مفسد و گمراه را بیان میکند تا مردم بدانند و از آنها فاصله گیرند.
- در بخش دیگری، به صفات غافلان اشاره میکند که وقتی بیدار میشوند که کار از کار میگذرد و گرفتار آثار سوء اعمال خود میشوند.
- در بخش سوّم، همگان را مخاطب ساخته و اندرزهای مفید و مؤثر به آنها میدهد تا از خواب غفلت بیدار شوند و به فکر آخرت خویش باشند.
- در بخش چهارم، به چند صفت خطرناک اشاره میکند که هر کس گرفتار آن باشد هر عملی انجام دهد، مقبول نخواهد شد و اهل نجات نخواهد بود.
- در پنجمین و آخرین بخش، صفات چهارپایان و درندگان و انسانهای دنیا پرست و مؤمنان بیدار را در یک مقایسه کوتاه روشن میسازد و به این ترتیب خطبه پایان میگیرد[۱۶۹].
خطبه ۱۵۴
مطالب این خطبه عمدتا بر سه محور میگردد:
- فضایل اهل بیت(ع) و علم و دانش فوق العاده آن بزرگواران و توصیه مردم به پیروی از آنان.
- بحثی پیرامون ارتباط ظاهر و باطن با یکدیگر و اینکه غالباً در مواقعی که باطن انسان پاک باشد، ظواهر اعمال او نیز پاک است و آنها که از درون آلودهاند نیز غالباً ظاهری آلوده دارند.
- برای اصلاح هر چیز باید به ریشههای نخستین، بازگشت و اصلاحات را از اساس و بنیان شروع کرد[۱۷۰].
خطبه ۱۵۵
این خطبه در واقع یکی از خطبههای مهم توحیدی نهج البلاغه است که از دو بخش تشکیل شده:
- در بخش اوّل، به حمد و ستایش پروردگار و بیان عظمتش که عقلها را در حیرت فرو برده میپردازد و از قدرتنمایی او در آفرینش موجودات بدون هیچ نقشه قبلی سخن میگوید، مخلوقاتی که هر یک از دیگری عجیبتر و اسرار آمیزتر است.
- و در بخش دوّم، برای نمونه، انگشت روی یکی از شگفتانگیزترین پرندگان یعنی خفاش گذارده و عجایب خلقت او را یکی بعد از دیگری شرح میدهد؛ آن چنان که گویی سالها درباره این مخلوق اسرار آمیز مطالعه و بررسی کرده و به اسرار وجود او دست یافته است[۱۷۱].
خطبه ۱۵۶
امام(ع) در این خطبه، به مسائل گوناگونی اشاره میکند که در عین استقلال هر یک از آنها، پیوند روشنی با هم دارند. این خطبه بر چند محور دور میزند:
- نخست اینکه امام(ع) مردم را به اطاعت خویش فرا میخواند و راه بهشت را که راه پر مشقتی است به آنها نشان میدهد.
- دوّم اینکه دلیل شرکت عایشه را در جنگ جمل بیان میکند تا مردم گمان نبرند شرکت او در این جنگ دلیل بر مشروعیت کار طلحه و زبیر بوده است.
- در بخش سوّم، درباره پایان زندگی و قیام قیامت سخن میگوید و مردم را برای آن از طریق ایمان و عمل صالح و کسب علم و دانش آماده میسازدو ...[۱۷۲].
خطبه ۱۵۷
در این خطبه، امام(ع) مانند بسیاری از خطبههای نهج البلاغه، سخن را با حمد و ثنای الهی شروع میکند؛ سپس در چند بخش به مسائل حساسی میپردازد:
- در بخش اوّل از عبرت گرفتن از تاریخ پیشینیان سخن میگوید و ما را به اعماق تاریخ گذشته فرو میبرد تا آینده خویش را آشکارا ببینیم و راه سعادت را پیدا کنیم.
- در بخش دوّم، به اهمّیّت تقوا و برگرفتن زاد و توشه از زندگی دنیا برای آخرت اشاره میکند.
- در بخش سوّم از مراقبان الهی نسبت به اعمال انسان از جمله اعضای پیکر هر شخص و فرشتگانی که حافظان اعمالاند، یاد میکند.
- در بخش چهارم به پایان زندگی و عالم غربت قبر و خانه تنهایی و فنای دنیا و بر پایی قیامت اشاره کرده است[۱۷۳].
خطبه ۱۵۸
این خطبه از دو بخش تشکیل میشود:
- در بخش اوّل امام(ع) ترسیمی از عصر بعثت و سپس اهمّیّت و عظمت قرآن ارائه داده است و بر این معنا تأکید میکند که داروی تمام دردها و آگاهی مربوط به آینده و گذشته در این قرآن است.
- و در بخش دوّم اشاره به فتنه بنی امیّه و ستمهای عظیم و گستردگی ظلم آنها میکند[۱۷۴].
خطبه ۱۵۹
امام(ع) در این خطبه به نکته ظریفی اشاره میکند و میفرماید: «در برابر خوش رفتاریهای کم و بدرفتاریهای بسیار شما، من تا آنجا که میسر بود، درباره شما نیکی کردم؛ از ظلم و ذلت رهاییتان بخشیدم و در برابر دشمنان درونی و برونی از شما پاسداری نمودم»[۱۷۵].
خطبه ۱۶۰
این خطبه طولانی و گسترده از مطالب متنوعی بحث میکند که در مجموع، تعلیمات گرانبهایی درباره معرفة اللّه و خودسازی ارائه میدهد[۱۷۶].
خطبه ۱۶۱
این خطبه، شامل سه بخش است:
- در بخش اوّل، امیر مؤمنان علی(ع) به بعثت پیامبر اکرم(ص) و صفات والای او و اهل بیت گرامیاش اشاره میفرماید.
- در بخش دوّم، از توکل بر خدا و درخواست هدایت از او سخن میگوید.
- و در بخش سوّم، طی بیان مشروحی مردم را به تقوا و اطاعت فرمان الهی سفارش میکند و از دنیا پرستی بر حذر میدارد[۱۷۷].
خطبه ۱۶۲
امام(ع) این سخن را در پاسخ کسی فرمود که از آن حضرت پرسید: با تمام شایستگیهایی که در شما وجود دارد، چرا این قوم، خلافت را به دیگری سپردند؟ امام(ع) در پاسخ، به دو نکته مهم اشاره میکند که دو بخش این گفتار را تشکیل میدهد: نخست: به علت اصلی این موضوع که همان بخل و انحصارطلبی و دنیا پرستی بود اشاره میفرماید و در بخش بعد میفرماید: «تو از گذشته و آغاز خلافت تعجب میکنی بیا و امروز را تماشا کن که گروهی «معاویه» را پذیرفتند و به دنبال او افتادند؛ در حالی که هیچ گونه صلاحیتی برای این مقام ندارد و اصلا قابل قیاس با من نیست»[۱۷۸].
خطبه ۱۶۳
خطبهای است بسیار فصیح و بلیغ و به دو بخش تقسیم میشود: بخش اوّل از اوصاف جمال و جلال خدا سخن میگوید و در بخش دوّم، انسان را مخاطب ساخته و در عین اینکه ضعف و ناتوانی او را بازگو میکند، نشانههای قدرت پروردگار را در آفرینش انسان بیان میدارد[۱۷۹].
خطبه ۱۶۴
چنان که از شأن ورود خطبه دانسته میشود مقصود اصلی از آن نصیحت عثمان و هشدار دادن مؤدبانه و دلسوزانه برای جلوگیری از خلافکاریهای دستگاه او بوده است[۱۸۰].
خطبه ۱۶۵
این خطبه را میتوان به چهار بخش تقسیم کرد:
- در بخش اوّل، امام(ع) به سراغ عجایب کائنات و شگفتیهای آفرینش، به ویژه پرندگان میرود و از این طریق بر وجود خداوند متعال و لزوم ایمان راسخ به او استدلال میکند.
- در بخش دوّم، از میان تمام پرندگان، انگشت روی آفرینش طاووس و شگفتیهای خلقت او میگذارد و به نکات بسیار زیبا و دقیقی در مورد این پرنده عجیب اشاره میفرماید.
- در بخش سوّم از شگفتیهای آفرینش جانداران بسیار کوچک مانند مورچه پرده بر میدارد و عجایب خلقت آنها را به صورت دلیل دیگری بر توحید خداوند متعال بر میشمرد.
- در چهارمین و آخرین بخش، به ذکر قسمتی از اوصاف بهشت میپردازد؛ آن گونه که شنونده را مشتاق آن میسازد؛ به این ترتیب، مبدأ و معاد را به هم پیوند میدهد و مجموعه کاملی را در بحث عقاید بیان میفرماید[۱۸۱].
خطبه ۱۶۶
این خطبه از سه بخش تشکیل شده است:
- در بخش اوّل، امام(ع) مردم را به احترام متقابل یکدیگر تشویق میکند.
- در بخش دوّم از آینده بنی امیّه خبر میدهد که بر همه چیز مسلّط میشوند؛ چراکه مسلمین دچار تفرقه شده و از اصل خویش دور ماندهاند.
- در بخش سوّم از علل شکست مسلمین در آخر زمان خبر میدهد که عمدتا یاری نکردن حق و سستی در مبارزه با باطل و تنها گذاشتن پیشوایان عادل است[۱۸۲].
خطبه ۱۶۷
این خطبه که به دو بخش تقسیم شده، مشتمل بر تذکّرات و اندرزهای مختلفی است که ممکن است چنین تصور شود پیوندی در میان بخشهای خطبه نیست:
- در بخش اول، از عظمت قرآن مجید و هدایتگر بودن آن سخن میگوید و بر پیروی از تعلیماتش تأکید میکند. در قسمت دیگری از این بخش بر ادای فرائض و اهمّیّت رعایت واجبات و ترک محرمات تأکید فرموده است و در انتها سخن از اهمّیّت حقوق مسلمانان و حفظ احترام آنها و ترک اذیت و آزار آنها به میان آمده است.
- در بخش دوم مخاطبان خود را به آمادگی برای مرگ و قیامت و سبکبار بودن در این راه توصیه کرده و در پایان خطبه بر تقوا در برابر هر شخص و هر چیز و اطاعت از پروردگار تأکید میفرماید[۱۸۳].
خطبه ۱۶۸
همانگونه که ذکر شد، جمعی پس از بیعت با امام(ع) در امر خلافت از آن حضرت خواستند کسانی را که بر ضد عثمان شوریده بودند و او را کشتند مجازات کند؛ ولی حضرت با توضیحات روشنی آنها را قانع ساخت که اکنون زمان این کار نیست؛ زیرا آنها کاملا منسجماند و گروه زیادی با آنها هم صدا شدهاند و هر کس بر خلاف آنان اقدام کند، در برابر او میایستند و از هیچ کاری ابا ندارند[۱۸۴].
خطبه ۱۶۹
این خطبه از دو بخش تشکیل یافته:
- در بخش اوّل، بعد از دعوت به پیروی از قرآن مجید و ترک بدعتهای گمراه کننده، مردم را به پیروی از حکومت الهی خود دعوت میکند و هشدار میدهد که اگر خالصانه، اطاعت و پیروی نکنید، خداوند این نعمت را از شما میگیرد و به این ترتیب، مردم را دعوت میکند که برای پیکار با پیمان شکنان آماده باشند.
- در بخش دوّم، به این نکته اشاره میکند که دشمنان حق با تمام اختلافی که با هم دارند دست به دست هم دادهاند تا در برابر من قیام کنند؛ من تا آنجا که مجبور نشوم صبر خواهم کرد؛ ولی اگر آنها بر هدف شوم خود که از هم گسیختن نظام جامعه اسلامی است اصرار ورزند، در برابر آنان خواهم ایستاد[۱۸۵].
خطبه ۱۷۰
این خطبه پاسخ روشن و جالب و قانعکنندهای است به فرستاده بعضی از قبایل اطراف کوفه و بصره، هنگامی که به وی پیشنهاد بیعت شد و او میخواست به بهانههایی از بیعت سرپیچی کند[۱۸۶].
خطبه ۱۷۱
این سخن، نه خطبه است، نه کلام معمولی؛ بلکه یک دعای پرمعناست که امام در آستانه جنگ با قاسطین یعنی معاویه و یارانش در ماه صفر سال ۳۷ هجری ایراد فرمود و در پایان آن اصحاب خود را به جهاد دعوت نمود[۱۸۷].
خطبه ۱۷۲
امام(ع) در این خطبه بعد از حمد و ثنای الهی، اشاره به کارشکنیهای جمعی از سرشناسان صحابه و زخم زبانهای آنها اشاره میکند[۱۸۸].
خطبه ۱۷۳
این خطبه با بیان اوصاف پیامبر (ص) به صورت فشرده آغاز میشود. در بخش دوّم، امام(ع) به شرح ویژگیهای کسی که شایسته خلافت پیامبر اکرم (ص) است، میپردازد و در عباراتی کوتاه حق مطلب را ادا میکند. در بخش سوّم از تقوای الهی سخن میگوید و به یاران خود توصیه میفرماید که در کارها از شتاب و عجله بیمورد بپرهیزند و بدون تحقیق اقدامی نکنند. و سرانجام در بخش چهارم در مذمت دنیا و دنیا پرستی و شیفتگی در مقابل زرق و برق آن سخن میگوید[۱۸۹].
خطبه ۱۷۴
این خطبه در زمانی ایراد شد که به امام(ع) خبر رسید طلحه و زبیر به سوی بصره رفتهاند و قصد دارند آنجا را تصرف کنند و سپس وارد جنگ با امام(ع) شوند. امام(ع) برای اینکه روحیه یارانش را تقویت کند و پردهها را کنار بزند و طلحه و زبیر را معرفی کند این خطبه را ایراد فرمود[۱۹۰].
خطبه ۱۷۵
این خطبه از سه بخش تشکیل شده است:
- امام(ع) در بخش اوّل مواعظ سودمندی با بیانات تکان دهنده برای مخاطبان خود بیان میفرماید و کسانی را که در خواب غفلت گرفتارند با سخنان بیدارگر خود بیدار میکند.
- در بخش دوّم این خطبه اشاره به آگاهیاش از حوادث آینده مینماید و منبع اصلی علم خود را که تعلیم پیغمبر اکرم(ص) معرفی میدارد.
- و در بخش سوّم به این نکته مهم اشاره میکند که من در اوامر و نواهیام نسبت به شما همیشه خود، پیشگامم و پیش از آنکه شما را امر و نهی کنم، خودم عمل مینمایم[۱۹۱].
خطبه ۱۷۶
این خطبه از خطبههای مشروحی است که از مسائل مهمّی پرده بر میدارد و توصیههایی میکند که امروز نیز تمام محتوای آن زنده و برای ما سازنده است. خطبه از هشت بخش تشکیل شده است[۱۹۲].
خطبه ۱۷۷
مخاطبان امام(ع) در این خطبه خوارجاند که در آغاز امام(ع) را تحت فشار قرار دادند که حکمیت و داوری را بپذیرد و امام(ع) با اینکه به هیچ وجه با این کار موافقت نداشت برای جلوگیری از جنگ و نزاع داخلی در میان لشکر خود به ناچار آن را پذیرفت؛ ولی هنگامی که نتیجه منفی حکمیت آشکار شد و ابو موسی اشعری که برای حکمیت از سوی لشکر امام(ع) انتخاب شده بود خیانت کرد و تسلیم نیرنگهای عمرو بن عاص که نماینده لشکر شام بود گردید، خدمت امام(ع) آمدند و زبان به اعتراض گشودند که چرا شما حکمیت را پذیرفتید؟! امام(ع) در این خطبه پاسخ دندان شکنی به آنها میدهد که شما آغازگر این فتنه بودید و من به شما هشدار دادم، ولی نپذیرفتید[۱۹۳].
خطبه ۱۷۸
امام(ع) در این خطبه نخست همگان را به صفات خداوند از جمله به علم بیپایان پروردگار نسبت به همه چیز و حتی کوچکترین امور توجّه میدهد تا بدانند اعمال آنها نزد خداوند کاملا روشن است. در بخش دوّم گواهی به یگانگی خداوند و نبوّت پیامبر اسلام(ص) میدهد و هر یک را با صفات مناسب و پر معنایی همراه میسازد که به شهادت و گواهی او عمق میبخشد. در بخش سوّم از فریبندگی دنیا و وعدههای دروغینش به دنیا پرستان سخن میگوید. و سرانجام در بخش چهارم به همگان هشدار میدهد که گناهان، سبب زوال نعمتها میشود و هیچ ملتی گرفتار بدبختی نشدند جز به علت گناهانشان[۱۹۴].
خطبه ۱۷۹
امام در این کلام عمدتا درباره صفات خداوند سخنانی میفرماید و بر این معنا تأکید میکند که اگر خدا را با چشم سر نمیتوان دید با چشم دل و در لابهلای صفاتش میتوان به خوبی مشاهده کرد[۱۹۵].
خطبه ۱۸۰
از کتاب «الغارات» ثقفی چنین بر میآید که امام(ع) این خطبه را زمانی ایراد کرد که دو نفر فرستاده محمّد بن ابی بکر برای تقاضای کمک قبل از وقوع جنگ میان او و «عمرو بن عاص» در سرزمین مصر، نزد امام(ع) آمدند. امام(ع) برخاست و مردم را به مسجد دعوت کرد و ماجرا را برای آنها بیان کرد؛ اما گروه اندکی برای جهاد اعلام آمادگی کردند. شب هنگام به سوی اشراف کوفه فرستاد و آنها را به دار الاماره جمع فرمود؛ در حالی که بسیار اندوهگین بود؛ زیرا میدانست شکست محمّد بن ابی بکر و افتادن مصر به دست طرفداران معاویه، ضربه بسیار سنگینی است. امام(ع) این خطبه را در نکوهش یاران نافرمان خویش ایراد کرد و از همه برای دفع فتنه ابن عاص از مصر کمک خواست[۱۹۶].
خطبه ۱۸۱
برای آگاهی از اشاراتی که در این گفتار امام(ع) آمده لازم است شأن ورود آن را قبلا بدانیم. ماجرا چنین بود که مردی به نام «خریت بن راشد» از قبیله «بنی ناجیه» بعد از ماجرای حکمین با سی نفر (و طبق روایت طبری سیصد نفر) از یارانش نزد امام(ع) آمد و با جسارت خاصی به حضرت عرض کرد: به خدا سوگند ای علی من فرمان تو را اطاعت نمیکنم و پشت سرت نماز نمیخوانم و فردا از تو جدا خواهم شد». امام(ع) به او فرمود: مادرت به عزایت بنشیند! با این کار معصیت خدا میکنی و پیمان خویش را میشکنی و تنها به خویشتن ضرر میزنی». بگو ببینم چرا این کار را میکنی؟ عرض کرد: برای اینکه افراد را به حکمیت درباره کتاب خدا پذیرفتی و در برابر حق ضعف نشان دادی، هنگامی که به پیروزی نزدیک بودی، به همین دلیل من از تو جدا میشوم. فرمود: بیا تا من نکتههایی از کتاب خدا را به تو بیاموزم و درباره سنّت پیامبر(ص) با تو سخن بگویم و اموری از حق را برای تو بگشایم که من از آن آگاهترم شاید آنچه را اکنون انکار میکنی بپذیری و از آنچه آگاه نیستی آگاه شوی. او گفت: (اکنون آمادگی ندارم) من نزد تو خواهم آمد. فرمود: مراقب باش شیطان تو را فریب ندهد و جهل و نادانی تو را سبکسر نسازد. به خدا سوگند اگر به سخن من گوش فرا دهی تو را به راه راست هدایت میکنم[۱۹۷].
این مرد سبک مغز تصمیم گرفت با قوم خود به خوارج بپیوندد و به سرنوشت شوم آنها گرفتار شود. و به دنبال همین ماجرا بود که امام(ع) یکی از یاران خود را برای تحقیق حال به دنبال او فرستاد شاید از تصمیم زشت خود منصرف شده باشد؛ ولی چیزی نگذشت که فرستاده امام(ع) خبر آورد که او با یارانش کوفه را به سوی خوارج ترک کردهاند[۱۹۸].
خطبه ۱۸۲
از پایان این خطبه استفاده میشود که امام(ع) آن را یک هفته قبل از شهادتش ایراد فرموده و هدفش از ایراد آن آماده ساختن مردم برای جهاد با معاویه و غارتگران شام بوده مردم دعوتش را اجابت کردند و هزاران هزار نفر برای جهاد با ستمگران آماده شدند؛ ولی افسوس... . امام(ع) در این خطبه برای آماده ساختن روح و جان مردم جهت مبارزه با دشمنان ستمگر به بیان چند نکته مهم میپردازد[۱۹۹].
خطبه ۱۸۳
این خطبه که از خطبههای بسیار شیوا و فصیح است مباحث گوناگونی را دنبال میکند که به جهت روش گزینشی سیّد رضی قدّس سرّه پیوند بخشهای مختلف آن گاه در هالهای از ابهام فرورفته است. به هرحال پنج مسئله مهم در این خطبه مورد بحث واقع شده است:
- بخشی از صفات جلال و جمال خدا با تعبیرات بسیار پرمعنا.
- معرفی قرآن مجید و بیان بعضی از ویژگیهای مهم آن.
- توصیه به تقوا و پرهیزکاری و شرح آثار و برکات آن.
- یادی از قیامت و آتش وحشتناک دوزخ و ناتوانی انسانها از تحمل آن.
- بیان طرق نجات از آتش دوزخ و بهرهگیری از امکانات دنیا در این راه که از مهمترین آنها کمک به محرومان و درماندگان است[۲۰۰].
خطبه ۱۸۴
میدانیم جمعیّت خوارج شعارشان لا حکم إلّا للّه بود و مقصودشان این بود که نباید برای حلّ مشکل جنگ صفین حکم و داوری تعیین کرد، چون حکم و داور فقط خداست. این شعار که کاملا با معنای انحرافی و نادرست به کار میرفت از نشانههای خوارج بود و هنگامی که برج بن مسهر طایی در محضر حضرت این شعار را سر داد امام با کلمات تند و کوبندهای آن مرد نادان ماجراجو را خاموش کرد تا دیگری جرأت نکند در محضرش چنین شعاری با چنان محتوای گمراهکنندهای سر دهد[۲۰۱].
خطبه ۱۸۵
این خطبه که یکی از جامعترین خطبههای نهج البلاغه است و بیشتر از معارف الهیه سخن میگوید در واقع از شش بخش تشکیل یافته است:
- در بخش اوّل از حمد و ستایش الهی و ذکر اسما و صفات او با تعبیرات بسیار دقیق و حسابشده، سخن به میان آمده است.
- در بخش دوم از رسالت پیامبر اکرم(ص) و مأموریت ویژه و برنامههای عملی او سخن میگوید.
- در بخش سوم انگشت روی آفرینش بعضی از جانداران، به عنوان نمونه زندهای از نشانههای علم و قدرت پروردگار گذارده و به خصوص درباره مورچگان و آفرینش آسمان و زمین و خورشید و ماه، بحث میکند.
- در بخش چهارم به نتیجهگیری از آنچه گفته شد میپردازد و عظمت آفریدگار را در پشت این صحنههای شگفتانگیز نشان میدهد و به آنهایی که این آیات عظمت حق را میبینند و راه انکار را میپویند هشدار میدهد.
- در بخش پنجم بار دیگر به آفرینش موجود اعجابانگیز دیگری به نام ملخ و دقایق خلقت او میپردازد.
- و سرانجام در بخش ششم باز به نتیجهگیری جامعی پرداخته و خطبه را با یک بحث کلی درباره نظام آفرینش و عظمت آفریدگار و خضوع همه موجودات در برابر ذات پاک او به پایان میرساند[۲۰۲].
خطبه ۱۸۶
امام(ع) در این خطبه درباره صفات خداداد سخن سرداده و بیش از هفتاد وصف از اوصاف الهی را در آن بیان کرده است که در هیچ خطبه دیگری گستردگی ذکر صفات جلال و جمال، در این حدّ دیده نمیشود. در واقع امام(ع) در این خطبه قدرت بیان اندیشه الهی خود را در شرح پیچیدهترین مسائل اعتقادی نشان داده و همه دقایق صفات ثبوتی و سلبی و اضافی حق تعالی را با نظم خاصّی برشمرده است و سزاوار است که آن را به منزله سوره توحید در نهج البلاغه بدانیم[۲۰۳].
خطبه ۱۸۷
این خطبه در واقع دو بخش دارد، در بخش اوّل، امام(ع) سخن از گروهی به میان آورده که در آینده برای دفاع از حق و نشر عدل و داد قیام میکنند، در زمانی که انواع مفاسد جهان را پر کرده و مردم سخت در فشار و گرفتاری هستند که تناسب با ظهور حضرت مهدی(ع) و یاران او دارد. در بخش دوم، اصحاب و یاران و مردم زمان خویش را نصیحت میکند که از فتنهها بپرهیزند و از گرد پیشوای خود پراکنده نشوند و مراقب فتنههای شدیدتری باشند که در پیش روی آنهاست[۲۰۴].
خطبه ۱۸۸
در این خطبه، امام(ع) به سه نکته مهم اشاره میفرماید: نخست همه مردم را به تقوا و پرهیزکاری و اجتناب از معصیت خداوند سفارش میکند و نعمتهای الهی را به آنها یادآور میشود تا انگیزهای باشد بر تقوا و اطاعت. دیگر اینکه همگان را به یادآوری مرگ و انتقال از دنیا و چگونگی این انتقال سفارش میکند، با تعبیراتی تکاندهنده که میتواند عامل دیگری بر اطاعت و ترک گناه باشد. در نکته سوم هشدار میدهد که روزها و شبها و ساعات عمر به سرعت میگذرد، بهپا خیزید و خانه آخرت خویش را آباد کنید[۲۰۵].
خطبه ۱۸۹
این خطبه که در عین کوتاهی، بسیار پرمحتوا و مشتمل بر چهار بخش است: در بخش اول، امام(ع) درباره اقسام ایمان (ایمان پایدار و ناپایدار) سخن میگوید و در بخش دوم از حقیقت مفهوم مهاجرت در اسلام پرده برمیدارد و آن را برنامهای دائم و مستمر معرفی مینماید و در بخش سوم به مشکل بودن فهم برخی از احادیث معصومین یا عدم قدرت بر تحمل مفهوم آن اشاره میکند و سرانجام در بخش چهارم به گستردگی دانش خود اشاره میفرماید و از مردم دعوت میکند که هرچه میخواهند از وی بپرسند، پیش از آنکه حضرتش را از دست بدهند[۲۰۶].
خطبه ۱۹۰
این خطبه که از درخشانترین خطبههای امیر مؤمنان علی(ع) است از چند بخش تشکیل شده است:
- در بخش اوّل شکر و سپاس خداوند را میگوید و شهادت به رسالت پیامبر(ص) میدهد و از پیروی آن حضرت بر دشمنانش به لطف پروردگار سخن میگوید.
- در بخش دوّم ضمن تأکید بر مسئله تقوا، همگان را به آمادگی برای سفر آخرت دعوت میکند و از پایان زندگی و مشکلات مرگ و حوادث پس از آن سخن میگوید.
- در بخش سوم ضمن تأکید بر ناپایداری دنیا و شرح عذاب دردناک الهی در قیامت که در انتظار مجرمان است از سرنوشت لذتبخش صالحان در سرای دیگر و نعمتهای بینظیر بهشتی و آرامش کامل و پاداش عظیم و فناناپذیر آنها بحث میکند.
- در بخش چهارم بار دیگر امام(ع) به آنچه در بخش دوم بیان فرمود بازمیگردد و با تعبیرات جدیدی همه را تشویق به آمادگی برای سفر آخرت میکند.
- در بخش پنجم که آخرین بخش خطبه است اصحاب و یاران خود را مخاطب ساخته و از حرکات عجولانه و قیامهای بیثمر و تصمیمهای خام برای نیل به شهادت و مانند آن، بر حذر میدارد و تصریح میکند که اگر در مسیر حق باشید در بستر، هم بمیرید شهید خواهید بود[۲۰۷].
خطبه ۱۹۱
این خطبه در حقیقت از سه بخش تشکیل شده است:
- بخش اوّل ناظر به حمد و ثنای الهی، آمیخته با ذکر نعمتها و بخشی از صفات جمال و جلال اوست. سپس شهادت بر رسالت پیامبر اکرم(ص) است و توضیح شرایطی که آن حضرت در آن شرایط برای هدایت مردم مبعوث شده است.
- بخش دوم از تقوا و آثار و برکات آن سخن میگوید و توصیه میکند که مردم در همه امور زندگی به این دستگیره محکم الهی چنگ زنند.
- در بخش سوم به دنیاپرستی و فریفته زرق و برق آن شدن هشدار میدهد و به معرفی دنیا و نشان دادن عیوب آن میپردازد تا همگان بیدار شوند و عبرت گیرند[۲۰۸].
خطبه ۱۹۲
در مورد شأن ورود این خطبه چنین گفتهاند که اهل کوفه در اواخر دوران خلافت امام(ع) گرفتار مفاسد زیادی شده بودند که از همه مهمتر، برتریجویی قبائل بر یکدیگر و تعصّبهای جاهلی بود تا آنجا که گاه جوانان جلف و بیبندوبار با یکدیگر درگیر میشدند و هرگاه یکی از آنان مجروح یا مضروب میشد فریاد بلند میکرد و اهل قبیله خود را به یاری میطلبید آنها نیز چشم و گوش بسته به یاری او میشتافتند و چه بسا در این میان خونهای زیادی ریخته میشد. امام(ع) برای خاموش کردن آتش این فتنهها این خطبه را که همه آن درباره مذمّت و نکوهش تکبّر و تعصّبهای جاهلی است، ایراد فرمود و حق سخن و نصیحت را به عالیترین وجهی بیان کرد. خطبهای است بسیار فصیح و بلیغ و کوبنده و تکاندهنده و به همین دلیل نام آن را خطبه قاصعه (کوبنده) نهادهاند هرچند کلمه قاصعه در این خطبه به کار نرفته است[۲۰۹].
خطبه ۱۹۳
از یک نگاه خطبه متقین یک مطلب را دنبال میکند و آن صفات پرهیزکاران است که امام در حدود یکصد و ده صفت در این خطبه برای پرهیزکاران بیان فرموده است؛ ولی اگر درست در جزئیات خطبه دقت کنیم میبینیم که این صفات ناظر به ابعاد مختلفی از زندگی پرهیزکاران است. بخشی از آن از صفات اخلاق فردی آنها سخن میگوید. بخش دیگری از اخلاق اجتماعی آنها بحث میکند[۲۱۰].
خطبه ۱۹۴
این خطبه همانگونه که از عنوانش پیداست درباره منافقان و اوصاف آنها سخن میگوید و در مجموع از دو بخش تشکیل شده است.
- بخش اوّل، از حمد و ثنای الهی و شهادت به نبوت پیامبر اکرم(ص) آغاز میشود و در ذیل همین بخش، مشکلات طاقتفرسای پیامبر اکرم(ص) و توطئههای خطرناکی که از سوی منافقان و دشمنان، بر ضد آن حضرت شد، مورد توجه قرار گرفته است.
- از آنجا که خط نفاق بعد از آن حضرت و در عصر امام(ع) نیز با شدت ادامه داشت، امام(ع) در بخش دوم این خطبه، درباره خطر منافقان هشدار میدهد و صفات آنها را یکی پس از دیگری با بیانی روشن برای جامعه اسلامی ذکر میکند تا همه مسلمانان راستین، آنها را بشناسند و توطئههای آنها را خنثی کرده و در نطفه خفه کنند[۲۱۱].
خطبه ۱۹۵
بحثهایی را که امام(ع) در این خطبه بیان فرموده است میتوان در سه بخش خلاصه کرد:
- نخست حمد و ثنای پروردگار با ذکر آثاری از آن ذات مقدّس، از عجایب جهان هستی و سپس شهادت به نبوت پیامبر اکرم(ص) و اشاره به اوصاف دیگری از صفات بارز آن حضرت.
- در بخش دوم اشاره به هدف آفرینش انسان میکند و مراقبت الهی را بر او با عبارات بسیار زیبایی شرح میدهد.
- در بخش سوم اندرزهایی درباره تقوا و آماده شدن برای سفر آخرت و حضور در دادگاه عدل الهی آمده است[۲۱۲].
خطبه ۱۹۶
طرز چینش این خطبه نشان میدهد که بخشی از خطبه مفصلتری بوده و مرحوم سیّد رضی طبق روش گلچینی مخصوص خود، این بخش را از بخشهای دیگر را برگزیده و به آن استقلال بخشیده است. به هرحال این خطبه از سه بخش تقسیم شده است:
- در بخش نخست امام اشارات کوتاه و پرمعنایی به دوران قیام پیامبر و در نتیجه خدمات بزرگ او به جهان انسانیت به ویژه جامعه عرب میکند.
- در بخش دوم بعد از توصیه به تقوا، همه مخاطبان خویش را از فریفته شدن در برابر زرق و برق دنیا برحذر میدارد.
- در بخش سوّم، راه نجات را به همگان نشان میدهد و تأکید میکند که تا توان دارید از فرصت بهره گیرید و پیش از آنکه مرگ دامان شما را بگیرد شما دامان سعادت را بگیرید[۲۱۳].
خطبه ۱۹۷
این خطبه در واقع از دو بخش تقسیم میشود:
- در بخش نخست امام(ع) اشاره به اطاعت خالصانه خود و دفاع بیقید و شرط از پیامبر اکرم(ص) میکند.
- در بخش دوم اشاره به حوادث مهمی از لحظه جان دادن پیامبر تا زمان غسل و نماز بر او و دفن آن حضرت میکند و نشان میدهد که آن امام(ع) به حضرت از همه نزدیکتر بوده است[۲۱۴].
خطبه ۱۹۸
این خطبه از چند بخش تشکیل شده است:
- در بخش نخست، امام(ع) با تعبیرات زیبایی از علم بیپایان خداوند سخن میگوید و به نبوّت پیامبر اکرم(ص) گواهی میدهد که در واقع، شهادتین را با تعبیر جدیدی تکمیل میکند.
- در بخش دوم، سفارش به تقوا و پرهیزگاری میفرماید.
- در بخش سوّم، از اهمیّت دین اسلام و مزایای آن سخن میگوید.
- در بخش چهارم از پیامبر اسلام(ص) و خدمات برجسته او در آن دوران تاریک جاهلیّت و رهبری انقلاب اسلام سخن گفته شده است.
- در بخش پنجم سخن از قرآن کریم به میان آورده و با ذکر چهل وصف از اوصاف و ویژگیهای قرآن که میتوان گفت جامعترین تمجید درباره قرآن مجید است، خطبه را بهپایان برده است[۲۱۵].
خطبه ۱۹۹
امام(ع) در این گفتار خود به چهار موضوع مهم از تکالیف اسلامی سفارش میکند که هرکدام بخشی از خطبه را تشکیل میدهد.
- در بخش اوّل، به مسئله نماز و اهمیّت آن میپردازد.
- در بخش دوم، به مسئله زکات که بعد از نماز مهمترین رکن ایمان است، میپردازد.
- در بخش سوم، به سراغ موضوع بسیار مهم دیگری میرود که آن ادای امانت است.
- در بخش چهارم از موضوعی سخن میگوید که ضامن اجرای همه تکالیف و احکام الهی است و آن مراقبت و احاطه علمی پروردگار بر همه اعمال انسانهاست[۲۱۶].
خطبه ۲۰۰
امام(ع) در این خطبه به سیاست معاویه که مملوّ از دروغ و عوامفریبی و مکر و حیله بوده، اشاره میکند و میفرماید: «من از او به فنون اینگونه سیاستها آشناترم؛ اما تقوا و پرهیزگاری و ترس از خدا هرگز به من اجازه نمیدهد که این روش جنایتآلود را برگزینم». در آخر این کلام میفرماید: «اما چنان نیست که من در برابر سیاستهای او اغفال شوم و مقاومت نکنم»[۲۱۷].
خطبه ۲۰۱
امام(ع) در این کلام کوتاه به سه نکته مهم اشاره فرموده که هریک بخشی از این کلام را تشکیل میدهند:
- رهروان راه حق را به اعتماد به نفس دعوت میکند که هرگز از کمی پویندگان این راه وحشتی به خود راه ندهند.
- به یک اصل مهم اسلامی اشاره فرموده و آن اینکه رضایت به اعمال دیگران انسان را در سرنوشت آنها شریک میسازد، هرچه عملا دخالتی نداشته باشد.
- توصیه میفرماید که راه واضح و شفّاف و روشن را برگزینید تا به مقصد برسید و از گام نهادن در جادّههای تاریک و مبهم خودداری کنید که در بیراهه میافتید[۲۱۸].
خطبه ۲۰۲
این گفتار امام(ع) به قدر کافی گویاست؛ سخنی است که از سوز دل مولا(ع) به هنگام دفن حضرت فاطمه زهرا(س) حکایت میکند. درد دلی است پر سوز و گداز که مولا(ع) با پیامبر اکرم(ص) درباره مصائب زهرا(س) از یکسو و مصیبت خودش به سبب فراق زهرا(س) از سوی دیگر، حکایت دارد و بخشی از حقایق مهم تاریخی صدر اسلام را به صورت غیرمستقیم؛ امّا گویا و پرمعنا منعکس میکند[۲۱۹].
خطبه ۲۰۳
در این خطبه کوتاه و پرمعنا امام(ع) به چند نکته اشاره میکند: دنیا گذرگاهی بیش نیست و جایگاه اصلی انسان سرای آخرت است؛ انسان باید روح خود را از دنیا بیرون فرستد پیش از آنکه جسم او بیرون میرود؛ دنیا دار امتحان و صحنه آزمون است؛ هنگام خروج انسان از دنیا مردم به اموالی که از خود باقی گذاشته مینگرند و فرشتگان به اعمالی که از پیش فرستادهاند[۲۲۰].
خطبه ۲۰۴
از عنوانی که مرحوم سیّد رضی به خطبه داده استفاده میشود که امام(ع) کرارا اصحاب خود را مخاطب ساخته و این سخن را تکرار میفرمود. نیز از روایتی که در مصادر نهج البلاغه آمده استفاده میشود که آن حضرت بعد از نماز عشا سه بار مردم را صدا میزد تا همه بشنوند و این سخن را به گوش آنها میرساند[۲۲۱].
خطبه ۲۰۵
این خطبه پاسخی است به پارهای از ایرادهای طلحه و زبیر که انتظار داشتند امام(ع) در حکومت سهم عظیمی برای آنها قائل شود و در همه امور با آنها مشورت نماید. امام(ع) نکاتی را به آنها یادآور شد؛ نکاتی که مسیر حکومت امام را روشن میساخت و به انتظارات نابجای آنها پایان میداد[۲۲۲].
خطبه ۲۰۶
در کتاب مصادر نهج البلاغه میخوانیم که حجر بن عدی و عمرو بن حمق که از اصحاب معروف علی(ع) بودند (در ایّام صفین) به شامیان دشنام میدادند، امام آنها را خواست و از این کار نهی فرمود، عرض کردند: ای امیر مؤمنان مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمود: آری! عرض کردند مگر آنها بر باطل نیستند؟ فرمود: آری! عرض کردند: پس چرا ما را از بدگویی به آنان نهی میکنی؟ فرمود: من دوست ندارم زبان شما به دشنام آلوده شود و در ادامه، این گفتار را ایراد فرمود و در آن راه بهتری را ارائه داد و آن دعا برای هدایت گمراهان و وحدت مسلمین و خاموش شدن آتش جنگ است[۲۲۳].
خطبه ۲۰۷
این سخن کوتاه امیر مؤمنان علی(ع) ناظر به حفظ امام حسن و امام حسین(ع) از آسیبهاست تا [نسل رسول خدا(ص) به وسیله آنها در جان باقی بماند و این معنا تحقق یافت و امروز میلیونها نفر هستند که نسبشان به وسیله امام حسن یا امام حسین(ع) به پیامبر اکرم(ص) میرسد و این ریشه پربرکت روز به روز در جهان گستردهتر میگردد[۲۲۴].
خطبه ۲۰۸
در کتاب مصادر نهج البلاغه در شأن ورود این کلام آورده است که در جنگ صفین، وقتی عمرو بن عاص و کسانی که با او بودند قرآنها را بر سر نیزه کردند تا سپاهیان علی(ع) را بفریبند، در حالی که آثار فتح و پیروزی لشکر امام(ع) کاملا آشکار شده بود و در چند قدمی پیروزی کامل بودند. یاران امام(ع) به چند گروه تقسیم شدند؛ گروهی به راستی باور کردند که شامیان این کار را به عنوان نیرنگ انجام ندادند؛ بلکه میخواهند واقعاً تسلیم قرآن شوند. گروه عظیم دیگری که از جنگ خسته شده بودند و تاب و توانی در خود برای ادامه جنگ نمیدیدند، این موضوع را بهانه خوبی برای کنارهگیری از جنگ و عافیتطلبی دانستند و گروه سومی از منافقان بودند که عداوت و کینه امام(ع) را در دل داشتند و منتظر دستاویزی بودند. هنگامی که قرآنها را بر سر نیزه دیدند با خود گفتند الان بهترین موقع برای دست برداشتن از یاری علی(ع) است آنها هم فریاد برآوردند که جنگ را پایان دهید و گروه کمتری بر ادامه جنگ اصرار ورزیدند که در پیشاپیش آنها مالک اشتر بود، فریاد زد وای بر شما آیا بعد از نزدیک شدن پیروزی، میخواهید عقبنشینی کنید؟ ای نابخردان نادان!... ولی گروهی که دست از جنگ کشیده بودند به او دشنام دادند و بد گفتند و تهدیدش کردند و فریاد المصاحف المصاحف و الرّجوع إلیها لا نری غیر ذلک را سر دادند و امام(ع) را وادار ساختند که مسئله حکمیت را بپذیرد. در این هنگام امام(ع) سخن بالا را ایراد فرمود که خلاصهاش این بود: شما در گذشته پیرو من بودید و من امیر شما؛ ولی الآن شما میخواهید امیر باشید و من مأمور. شما میخواهید با هر شرایطی که ممکن است، زنده بمانید با این حال من چگونه میتوانم شما را باز دارم؟![۲۲۵]
خطبه ۲۰۹
این خطبه اشاره به داستان عیادت علی(ع) از یکی از یارانش به نام علاء بن زیاد حارثی در بصره دارد (هر چند بسیاری از شارحان نهج البلاغه اصرار دارند که آن شخص علاء بن زیاد نبود؛ بلکه ربیع بن زیاد بود) و هنگامی که حضرت خانه وسیع او را دید این سخن را ایراد فرمود و تذکّری بسیار پرمعنا به او و به همه انسانهایی که زندگی شبیه او را دارند داد[۲۲۶].
خطبه ۲۱۰
این خطبه عمدتا درباره اقسام حدیث و راویان حدیث سخن میگوید[۲۲۷]
خطبه ۲۱۱
این خطبه در واقع از یک بخش تشکیل شده و آن بیان شگفتیهای خلقت زمین و آسمان، از آغاز خلقت گرفته تا به امروز است و در آن به نکات مختلفی اشاره شده است[۲۲۸].
خطبه ۲۱۲
این خطبه در واقع خطابی است به درگاه پروردگار متعال، آمیخته با دعا برای پیروزی لشکریان اسلام و نفرین بر سست عنصرانی که دست از یاری حق بر میدارند و اتمام حجّتی است بر آنها در برابر خداوند بزرگ[۲۲۹].
خطبه ۲۱۳
از تعبیر مرحوم سیّد رضی استفاده میشود که آنچه در این خطبه آمده، بخشی از کلام امام(ع) بوده که مرحوم سیّد دو بخش از آن را برگزیده است: در بخش اوّل از صفات جمال و جلال خداوند مخصوصا احاطه علم او به همه موجودات سخن به میان آمده است در بخش دوم از صفات پیامبر و امدادهای الهی نسبت به او و پیشرفت سریع و برطرف شدن موانع راهش سخن گفته شده است[۲۳۰].
خطبه ۲۱۴
این خطبه در واقع از سه بخش تشکیل یافته است:
- در بخش نخست بعد از شهادت به عدالت پروردگار به قسمتی از صفات برجسته پیامبر اکرم(ص) اشاره شده است.
- در بخش دوم از عالمان ربّانی و صفات برجسته آنها و طرز برخوردشان با مردم سخن به میان آورده است.
- در بخش سوم اندرزهای فراوانی در عباراتی کوتاه و پرمعنا بیان فرموده که عمل به آن مایه پرورش روح تقوا در وجود انسانهاست[۲۳۱].
خطبه ۲۱۵
این خطبه در واقع مرکب از یک سلسله دعاهای پرمعنا و بسیار پرارزش است و امام(ع) در بسیاری از اوقات آن را میخواند[۲۳۲].
خطبه ۲۱۶
این خطبه از خطبههای مهم نهج البلاغه است که امام(ع) در زمان و مکان خاصّی؛ یعنی در جنگ صفّین ایراد فرموده و مباحث مهمّی را در بردارد و عمدتا از چهار بخش تشکیل شده است:
- در بخش اوّل از حقوق متقابل والی و رعیت (زمامداران و تودههای مردم) سخن میگوید.
- در بخش دوم حقوق حاکمان بر مردم و حقوق مردم را بر حاکمان تشریح میکند.
- بخش سوم در واقع پاسخی است که امام(ع) به یکی از یارانش داد؛ او تعریف و تمجید فراوانی از امام کرد و وفاداری کامل خود را به پیشگاه آن حضرت عرضه داشت، امام در پاسخ او تواضع فراوانی نمود و فرمود: من هرگز ثناگویی و تعریف و تمجید را خوش ندارم؛ چراکه همه عظمتها مخصوص ذات پاک خداست.
- در بخش چهارم از روابط صحیح حاکمان و مردم سخن به میان آمده و بدین معنا تأکید شده که حاکمان باید از متملّقان و چاپلوسان بپرهیزند و به عکس آماده شنیدن نقد نقّادان و خردهگیران باشند تا جامعه روبه سوی صلاح و فلاح حرکت کند[۲۳۳].
خطبه ۲۱۷
این خطبه و خطبه ۱۷۲ و خطبه ۲۶ در قسمتهای مختلف باهم مشترکاند و به نظر میرسد بخشهایی از نامهای باشد که امام(ع) در اواخر دوران حکومت خود در پاسخ سؤال جمعی از دوستانش مرقوم داشت؛ زیرا گروهی اصرار داشتند که آن حضرت نظر خود را درباره حوادث بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) و دوران خلفا بیان فرماید. امام(ع) با اصرار آنها این نامه را نوشت و دستور داد برای مردم بخوانند تا مخالفان نتوانند حقایق را لوث کنند و تاریخ را تحریف نمایند[۲۳۴].
خطبه ۲۱۸
امام(ع) در این عبارت کوتاه اشارهای به جنایات متعدّد لشکر جمل که به اتفاق عایشه و طلحه و زبیر راهی بصره شدند تا بر امام بشورند، میفرماید[۲۳۵].
خطبه ۲۱۹
این سخن کوتاه که مرحوم سیّد رضی آن را از سخن مشروحتری گزینش کرده، در واقع سه نکته را بیان میکند:
- یکی اظهار تأسّف امام نسبت به قتل طلحه که نمیبایست با آن همه سوابقی که در اسلام داشت این مسیر غلط را میپیمود و سرانجام در قیامی شیطانی کشته میشد و در زیر این آسمان غریبانه میافتاد.
- دیگر اینکه سردمداران جنگ جمل که خازنان بیت المال بصره و شیعیان امام را کشته بودند سرانجام به مجازات خود رسیدند.
- و سوم اینکه آنها (و امثال آنان) سودای چیزی را در سر داشتند که اهلیّت آن را نداشتند[۲۳۶].
خطبه ۲۲۰
امام(ع) در این کلام با عباراتی کوتاه و گویا به معرفی سالک الی اللّه و پوینده راه خدا پرداخته و رمز موفقیّت او را در احیای عقل و از میان بردن هوا و هوسهای سرکش نفسانی شمرده و تصریح میکند که در پرتو این کار برقی پر نور از عنایات حق بر او میدرخشد؛ مسیر را روشن میسازد و او را به مقام نفس مطمئنّه و رضایت پروردگار میرساند[۲۳۷].
خطبه ۲۲۱
تمام این خطبه ناظر به تفسیر ﴿أَلْهاکُمُ التَّکاثُرُ حَتَّی زُرْتُمُ الْمَقابِرَ﴾[۲۳۸] است و امام(ع) در ضمن آن سخنانی درباره درگذشتگان و وضعیت احتضار آنها دارد[۲۳۹].
خطبه ۲۲۲
در این خطبه چند بخش مهم وجود دارد:
- در بخش اوّل پیش از هر چیزی امام به بیان اهمّیّت ذکر خدا و آثار آن بر روح و جان آدمی میپردازد.
- در بخش دوم به حاملان اذکار در هر عصر و زمان و برنامههای او اشاره میکند.
- در بخش سوم سخن از صفات آنهاست و از بیاعتنایی آنان به زرق و برق دنیا، پرهیز از گناه، طرفداری از عدالت و امر به معروف و نهی از منکر.
- در بخش چهارم حال آنها را در قیامت به هنگام انتشار نامههای اعمال و آماده شدن بندگان برای حساب شرح میدهد.
- در پنجمین بخش به مخاطبان خود دستور میدهد که به حساب خویش برسند و خودشان داور اعمالشان باشند[۲۴۰].
خطبه ۲۲۳
این خطبه پرمحتوا که ناظر به تفسیر آیه شریفه ﴿یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ﴾[۲۴۱] است از چند بخش تشکیل شده است.
- در بخش اوّل امام برای بیداری و هوشیاری یاران و مخاطبان خود آنها را مورد سؤال و سرزنش قرار میدهد که تا کی در خوابند و چرا از این خواب غفلت بیدار نمیشوند؟
- در بخش دوم این انسان گریز پا را به محاکمه خویشتن دعوت میکند.
- در بخش سوم از ناپایداری وضع دنیا و عبرت گرفتن از زندگی و مرگ پیشینیان سخن میگوید.
- در آخرین بخش در چند جمله کوتاه نسبت به پایان دنیا و قیام قیامت و حضور در دادگاه عدل الهی و نبودن عذری در پیشگاه او هشدار میدهد.
- سرانجام همه این یادآوریها و هشدارها را وسیلهای برای پاره کردن پرده غرور که در آیه فوق به آن اشاره شده است، قرار میدهد[۲۴۲].
خطبه ۲۲۴
به گفته بعضی از شارحان نهج البلاغه این سخن را زمانی علی(ع) بیان فرمود که بعضی از اطرافیان به آن حضرت خرده گرفتند که «معاویه» در سایه بذل و بخشش فراوان از بیت المال افراد را به سوی خود جذب میکند و چه خوب بود که شما هم از سختگیری در امر بیت المال میکاستی و افراد سرکش را راضی نگه میداشتی. امام(ع) برآشفت و این سخن را ایراد کرد[۲۴۳].
خطبه ۲۲۵
هدف اصلی امام(ع) در این دعا درخواست غنا و بینیازی از غیر اوست؛ چراکه نیاز به دیگران گاه سبب مدح و ستایش آنها میشود در حالی که شایسته چنان مدحی نیستند و گاه سبب نکوهش منع کنندگان میگردد در حالی که شاید مستحق چنان نکوهشی نباشند و از آن بدتر اینکه انسان دست نیاز به سوی شرار خلق دراز کند و در واقع این دعا به عنوان تعلیم به همه مردم مخصوصا پیروانش ذکر شده؛ زیرا مقام امام(ع) از آن بالاتر است که به سراغ بدان برود یا مدح و ثنایی از آنان بکند[۲۴۴].
خطبه ۲۲۶
این خطبه در واقع از سه بخش تشکیل شده و هر یک ناظر به مطلبی است که مکمّل مطلب دیگر است:
- در بخش اوّل امام(ع) به معرفی دنیا میپردازد که سرایی است ناپایدار و ناامن و مملوّ از حوادث ناگوار.
- در بخش دوم امام(ع) هشدار میدهد که قبل از شما گروههای زیادی در دنیا آمدند و چه بسا از شما قویتر و دارای امکانات فزونتر؛ امّا همه را گذاردند و رفتند و خانهای از سنگ و گل و خاک به نام خانه گور را بهجای آن قصرهای زیبا پذیرفتند.
- در بخش سوم میفرماید: شما هم در همان مسیر قرار دارید و دارای همان سرنوشت هستید. روزی فرامیرسد که زندگی شما پایان مییابد و قبرها جسمهای بیجان شما را در بر میگیرند و در آیندهای نه چندان دور از قبرها برانگیخته میشوید و اعمالی را که در یک عمر انجام دادید در برابر شما ظاهر میشود و باید پاسخگوی آن باشید[۲۴۵].
خطبه ۲۲۷
این دعا که از دعاهای بسیار پرمعنا با مضامین عالی است در واقع از دو بخش تشکیل شده است:
- در بخش اوّل سخن از محبّت خداوند نسبت به بندگان و توکّل کنندگان بر او و آگاهی از اسرار درون آنهاست.
- در بخش دوم امام(ع) به خدا پناه میبرد تا او را در حوادث پیچیده راهنما باشد و به آنچه مصلحت است هدایت فرماید و با عفو خود با او رفتار کند نه با عدالتش[۲۴۶].
خطبه ۲۲۸
این کلام کوتاه تعریف از شخصیتی میکند که در دوران زندگی خود، وظایف خویش را انجام داد و پاکدامن از دنیا رفت و در حفظ سنّت پیامبر اکرم(ص) و اطاعت پروردگار کوشید. در مورد اینکه این شخص چه کسی بوده، میان شارحان نهج البلاغه اختلاف شدیدی است. شارحان اهل تسنن مانند ابن ابی الحدید و محمد عبده، این سخن را اشاره به خلیفه دوم میدانند و میگویند علی(ع) آن را بعد از فوت عمر گفت در حالی که چنین چیزی با خطبههای دیگر نهج البلاغه هماهنگ نیست؛ زیرا امام(ع) در خطبه شقشقیه شکایت زیادی از حکومت خلیفه دوم دارد و در خطبهها و برخی نامههای نهج البلاغه از غصب خلافت، شدیدا شکایت میکند. چگونه میتوان آنهمه را نادیده گرفت و این کلام مبهم و مجمل را ناظر به خلیفه دوم دانست؟! شارحان شیعه که یقین دارند این سخن نمیتواند درباره خلیفه دوم باشد بسیاری آن را اشاره به مالک اشتر و بعضی به سلمان فارسی دانستهاند. به نظر میرسد که احتمال اوّل مناسبتر است و با موقعیت مالک و نقش او در میان اصحاب امیر مؤمنان(ع) و فرماندهی او در لشکر و فکر بلند و عزم راسخش تناسب دارد[۲۴۷].
خطبه ۲۲۹
محتوای خطبه (کلام) روشن است، امام(ع) میفرماید: من برای بیعت شما نیامدم، شما به سراغ من آمدید و به قدری شور و اشتیاق داشتید که حتّی عبای مرا از دوشم افکندید و کفش مرا پاره کردید، سرور و شادمانی و هیجان حاصل از این بیعت تمام جامعه شما را فراگرفته بود[۲۴۸].
خطبه ۲۳۰
این خطبه در حقیقت از چهار بخش تشکیل شده است:
- در بخش اوّل، امام(ع) درباره اهمیّت تقوا و پرهیزکاری و آثار حیاتبخش آن سخن میگوید.
- در بخش دوم پس از توصیه به انجام اعمال صالح، از ضرورت یاد مرگ و پایان زندگی و از دست رفتن فرصتها بحث میکند.
- در بخش سوم پس از تأکید مجدّد بر تلاش و کوشش در جهت جمعآوری زاد و توشه سفر آخرت به فریبکاری دنیا اشاره میکند.
- در چهارمین و آخرین بخش خطبه که مطابق ظاهر کلام مرحوم سیّد رضی بخش جدایی از خطبه است، پیرامون صفات زاهدان و ویژگیهای زندگی آنان و شرح مفهوم و حقیقت زهد، سخنان فشرده و پرمعنایی آمده است[۲۴۹].
خطبه ۲۳۱
آغاز خطبه به خوبی نشان میدهد بخشی از خطبۀ مشروحتری بوده است که امام(ع) در سرزمین ذیقار ایراد فرمود و بعید به نظر نمیرسد که این خطبه دنباله خطبه ۱۰۴ باشد که آن هم به نظر میرسد ادامه خطبه ۳۳ باشد که آن هم در ذیقار بیان شده است. بههرحال امام(ع) در این خطبه به دو نکته مهم اشاره میفرماید: نخست اینکه پیامبر اکرم(ص) آنچه را مأمور به ابلاغ آن بود به مردم رساند و وظیفه خود را به خوبی انجام داد و دیگر اینکه یکی از کارهای مهم رسول خدا(ص) ایجاد وحدت صفوف و تشکیل جامعه واحد اسلامی و زدودن کینهها از سینهها بود[۲۵۰].
خطبه ۲۳۲
عبدالله بن زمعة بن اسود مالی را از حضرت طلبید؛ ولی حضرت پاسخ منفی به او داد؛ زیرا آن مال از غنائم جنگی بود و تنها جنگجویان در آن سهم داشتند و عبداللّه که در آن جنگ شرکت نکرده بود سهمی هم نداشت[۲۵۱].
خطبه ۲۳۳
این خطبه از دو بخش تشکیل شده است:
- بخش اوّل درباره اهمّیّت سخن گفتن و محروم بودن بعضی از این موهبت عظیم است. سپس به وجود این موهبت عظیم به طور کامل در اهل بیت(ع) اشاره میکند.
- در بخش دوم وضع زمان خود را تشریح میفرماید که مردم بر اثر پشت کردن به تعلیمات اسلام رو به فساد گذارده، حق گویان ذلیل، صادقان کلیل، جوانان بداخلاق، پیران گنهکار، عالمان منافق و دوستان خیانتکار شدند و به این ترتیب هشدار میدهد که به راه حق باز گردند و پیش از آنکه عذاب الهی دامانشان را بگیرد، بیدار شوند[۲۵۲].
خطبه ۲۳۴
محور بحث در این کلام امام(ع) ذکر عوامل تفاوت انسانها با یکدیگر است و ظاهر این کلام آن است که نقصان و کمال انسانها در عقول و غرایز به میزان پاکی گلی بسته است که سرشت آنها از آن آفریده شده و اگر میبینیم گروهی از نظر ظاهر یا از جهت اخلاق باهم تناسب و تقارب دارند یا تفاوت و اختلاف در آنها دیده میشود، به سبب نزدیک بودن یا دور بودن نوع خمیرمایههای وجود آنها با یکدیگر است[۲۵۳].
خطبه ۲۳۵
امام(ع) این سخن را هنگامی ایراد کرد که مشغول غسل و تجهیز پیغمبر اکرم بود؛ سخنانی سوزناک و حزنانگیز که از نهایت اندوه و غم مولا در آن هنگام خبر میدهد. این در حالی بود که دیگران بدن پیغمبر را رها کرده بودند و در سقیفه بنی ساعده مشغول توطئه برای به دست گرفتن خلافت پیغمبر بودند[۲۵۴].
خطبه ۲۳۶
گفتار امام(ع) در این خطبه به صورت بسیار موجز و کوتاه ذکر شده است[۲۵۵].
خطبه ۲۳۷
از کتاب تمام نهج البلاغه استفاده میشود که این خطبه بخشی از خطبه غرّاء است که از خطبههای عجیب و پرمحتوای امام محسوب میشود و آن را در زمانی بیان فرمود که جنازهای را تشییع میکرد، هنگامی که میّت را در لحد گذاردند، کسان او فریاد برداشتند و گریه کردند. امام(ع) این خطبه را برای حاضران ایراد فرمود[۲۵۶].
خطبه ۲۳۸
این خطبه در واقع از دو بخش تشکیل یافته است:
- در بخش اوّل امام شامیان را نکوهش میکند و آنها افرادی سنگدل و بیریشه معرفی مینماید که باید تربیت شوند و همچون افراد قاصر تحت ولایت و قیمومت شخص آگاهی قرار گیرند.
- در بخش دوم به مسئله حکمین اشاره میکند و میفرماید: شامیان برای این مسئله عمرو عاص را انتخاب کردند که بهترین کسی بود برای حفظ منافع نامشروعشان و شما ابو موسی اشعری را برای حکمیّت انتخاب کردید که دورترین افراد از اهداف شما بود. شما میبایست سینه عمرو عاص را با مشت گره کرده عبد اللّه بن عباس میشکستید؛ نه به وسیله فرد ناتوانی همچون ابوموسی[۲۵۷].
خطبه ۲۳۹
این خطبه در واقع از یک بخش تشکیل میشود و به طور کامل از فضائل اهل بیت و جایگاه پرارزش آنها در میان امّت اسلامی و درک صحیح آنها از دین و در نتیجه مخالفت نکردن با آنان سخن میگوید[۲۵۸].
خطبه ۲۴۰
محتوای این خطبه روشن است؛ در سال ۳۵ هجری هنگامی که مردم عثمان را در خانهاش محاصره کرده بودند و تقاضای عزل او را از خلافت داشتند، جمعیّت شعار میدادند که خلافت حق علی بن ابی طالب است. عثمان برای اینکه جلوی این شعار را بگیرد مصلحت در این دانست که علی(ع) از چشم مردم مدینه دور شود؛ لذا چنین پیشنهادی به آن حضرت کرد. و این در حالی بود که قبلا همین پیشنهاد را کرده بود و امام به آن عمل کرد. سپس نامه دیگری نوشت که امام به مدینه برگردد و از او دفاع کند. امام برگشت باز عثمان پیشنهاد رفتن به ینبع را به آن حضرت داد که امام در این کلام میفرماید: عثمان میخواهد من همچون شتر آبکش باشم، هر زمان مصلحتش در آمدن من باشد بیایم و هر زمان در رفتن من باشد بروم[۲۵۹].
خطبه ۲۴۱
هدف امام(ع) در ذکر این خطبه تشویق یارانش به جهاد است؛ ولی نکات دقیقی را در عبارات کوتاهی بیان فرموده که از عمق تدبیر امام در مسائل مربوط به حکومت و جهاد خبر میدهد[۲۶۰].
منابع
مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱
مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۲
مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳
مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۴
مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۵
مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶
مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۷
مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۸
مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۹
مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰
دینپرور، سیدجمالالدین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱
محدثی، جواد، فرهنگ غدیر
پانویس
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۳۳۵- ۳۳۶.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱، ص۲۷۴.
- ↑ محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۲۴۴؛ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص۳۳۶- ۳۳۷.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱، ص۴۲۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱، ص۴۴۷.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱، ص۴۶۶.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱، ص۴۷۳.
- ↑ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱، ص۲۳۲.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱، ص۴۸۵ ـ ۴۸۶.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱، ص۴۹۱.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱، ص۴۹۹.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱، ص۵۰۹ ـ ۵۱۱.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱، ص۵۲۱ ـ ۵۲۲.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱، ص۵۲۹ ـ ۵۳۰.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱، ص۵۴۵ ـ ۵۴۶.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱، ص۵۵۱ ـ ۵۵۲.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۲، ص۲۳ ـ ۲۴.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۲، ص۵۹.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۲، ص۱۰۱.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۲، ص۱۳۷ ـ ۱۳۸.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۲، ص۱۵۱.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۲، ص۱۶۳ ـ ۱۶۴.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۲، ص۱۷۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۲، ص۱۹۹.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۲، ص۲۲۹ ـ ۲۳۰.
- ↑ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱، ص۳۴۸.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۲، ص۲۴۱ ـ ۲۴۲.
- ↑ مصادر نهج البلاغه، ج۱، ص۴۰۶.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۲، ص۲۷۱ ـ ۲۷۲.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۷: «وَ لَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ وَ الْأُخْرَى الْمُعَاهِدَةِ، فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلُبَهَا وَ قَلَائِدَهَا وَ رُعُثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلَّا بِالاسْتِرْجَاعِ وَ الِاسْتِرْحَامِ، ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِينَ مَا نَالَ رَجُلًا مِنْهُمْ كَلْمٌ وَ لَا أُرِيقَ لَهُمْ دَمٌ. فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِي جَدِيراً»
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۳۳۸.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۲، ص۳۵۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۲، ص۳۸۹ ـ ۳۹۰.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۲، ۴۱۸.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۲، ۴۳۱.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۳۳۹.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۳۴۰.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۲، ۵۱۳ ـ ۵۱۴.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۲، ۵۵۳ ـ ۵۵۴.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۱۷ ـ ۱۸.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۳۱.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۵۴.
- ↑ اقتباس از مصادر نهج البلاغه، ج۱، ص۴۵۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۶۹ ـ ۷۰.
- ↑ سوره انعام، آیه ۵۷، سوره یوسف، آیات ۴۰ و ۶۷.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۶۹ ـ ۷۰.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۱۰۱ ـ ۱۰۲.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۱۱۹.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۱۳۷ ـ ۱۳۸.
- ↑ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۳، ص۱۲۸ به بعد با تلخیص.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۱۵۴ ـ ۱۵۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۱۶۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۱۸۱ ـ ۱۸۲.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۱۹۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۲۰۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۲۲۱.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۲۳۵ ـ ۲۳۶.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۲۴۷ ـ ۲۴۹.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۲۶۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۲۸۷ ـ ۲۸۸.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۲۹۳ ـ ۲۹۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۳۰۵ ـ ۳۰۶.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۳۱۳ ـ ۳۱۴.
- ↑ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، جلد ۴، صفحه ۵۴.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۳۲۷ ـ ۳۲۹.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۳۴۹ ـ ۳۵۰.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۳۵۷.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۳۶۵ ـ ۳۶۶.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۳۷۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۳۸۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۳۹۳ ـ ۳۹۴.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۴۰۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۴۳۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۴۶۱.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۴۸۰.
- ↑ مصادر نهج البلاغه، ج۲، ص۵۷.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۴۹۵ ـ ۴۹۶.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۵۰۵ ـ ۵۰۶.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۳۴۱؛ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۵۰۵ ـ ۵۱۹.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۵۳۴ ـ ۵۳۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۵۵۱.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۵۸۰.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۵۸۹ ـ ۵۹۱.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۳، ص۵۹۹.
- ↑ مصادر نهج البلاغه، جلد ۲، صفحه ۷۸.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۴، ص۱۷ ـ ۱۸.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۴، ص۲۷ ـ ۲۸.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۴، ص۴۱ ـ ۴۲.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۴، ص۵۵ ـ ۵۶.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۴، ص۷۱ ـ ۷۲.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۴، ص۹۱ ـ ۹۲.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۴، ص۱۰۱ ـ ۱۰۲.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۳۴۱- ۳۴۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۴، ص۲۵۵ ـ ۲۵۶.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۴، ص۲۷۷.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۴، ص۳۰۲.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۳۴۳-۳۴۴.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۴، ص۴۰۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۴، ص۴۲۱.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۴، ص۴۴۱.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۳۴۴-۳۴۶.
- ↑ منهاج البراعه، ج۷، ص۶۲.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۵، ص۱۸.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۵، ص۳۴.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۵، ص۶۹.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۵، ص۹۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۵، ص۱۰۲.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۵، ص۱۱۴.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۵، ص۱۴۷ ـ ۱۴۸.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۵، ص۱۶۱.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۵، ص۱۸۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۵، ص۲۰۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۵، ص۲۲۱.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۵، ص۲۳۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۵، ص۲۶۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۵، ص۲۷۹.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۵، ص۳۰۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۵، ص۳۳۹ ـ ۳۴۰.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۳۴۷-۳۴۸؛ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۵، ص۳۴۸.
- ↑ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، جلد ۷، صفحه ۲۰۲.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۵، ص۳۹۶ ـ ۳۹۷.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۵، ص۴۶۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۵، ص۴۹۲.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۵، ص۵۲۷ ـ ۵۲۸.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۵، ص۵۳۷.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۵، ص۵۵۶.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۵، ص۵۹۷.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۱۹.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۳۷ ـ ۳۸.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۴۳ ـ ۴۴.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۵۱.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۶۵ ـ ۶۶.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۷۹ ـ ۸۰.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۹۷.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۱۱۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۱۲۹.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۱۵۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۱۷۹ ـ ۱۸۰.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۱۹۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۲۲۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۲۵۱.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۲۶۷ ـ ۲۶۸.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۲۸۷.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۳۰۷.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۳۲۵.
- ↑ شرح نهج البلاغه ابن میثم بحرانی، ج ۳، ص ۱۶۲.
- ↑ شرح ابن ابی الحدید، ج ۸، ص ۲۹۸.
- ↑ شرح نهج البلاغه شوشتری، ج ۷، ص ۴۲۱ و ۴۲۳ (با تلخیص).
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۳۵۷ ـ ۳۵۸.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۳۶۷ ـ ۳۷۰.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۳۷۵ ـ ۳۷۶.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۳۸۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۴۰۱.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۴۱۷ ـ ۴۱۸.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۴۲۷.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۴۴۱ ـ ۴۴۲.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۴۵۱.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۴۶۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۴۸۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۵۱۱.
- ↑ شرح ابن ابى الحديد، ج۹ ص۹۷ به بعد.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۵۲۷ ـ ۵۲۹.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۵۴۸.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۷، ص۱۷.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۷، ص۲۹.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۷، ص۴۹.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۷، ص۷۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۷، ص۹۷؛ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۳۵۰-۳۵۱.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۷، ص۱۲۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۷، ص۱۴۹.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۷، ص۱۷۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۷، ص۱۹۸.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۷، ص۲۳۲.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۷، ص۲۶۱.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۷، ص۲۷۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۷، ص۲۸۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۷، ص۳۴۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۷، ص۳۶۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۷، ص۳۸۷.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۷، ص۴۱۷.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۷، ص۴۴۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۷، ص۵۰۱.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۷، ص۵۲۱.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۷، ص۵۳۷ ـ ۵۳۸.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۷، ص۵۴۹.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۷، ص۵۶۰.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۸، ص۱۵ ـ ۱۶.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۸، ص۲۷.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۸، ص۴۹.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۸، ص۶۹ ـ ۷۰.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۸، ص۷۹.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۸، ص۹۶؛ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۳۵۳-۳۵۴.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۸، ص۱۶۳ ـ ۱۶۴.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۸، ص۱۷۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۸، ص۱۹۳ ـ ۱۹۴.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۸، ص۲۰۷.
- ↑ تاريخ طبرى، ج4، ص76 به بعد با تلخيص و شرح ابن ابى الحديد، ج3، ص128.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۸، ص۲۲۲ ـ ۲۲۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۸، ص۲۳۴ ـ ۲۳۵؛ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۳۵۴-۳۵۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۸، ص۳۰۵؛ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۳۵۶-۳۵۷.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۸، ص۳۵۳ ـ ۳۵۴.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۸، ص۳۶۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۸، ص۴۲۲.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۸، ص۴۸۱.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۸، ص۴۹۹.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۸، ص۵۱۷.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۸، ص۵۳۶.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۹، ص۱۸.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۹، ص۶۲ ـ ۶۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۹، ص۲۴۷؛ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۳۵۷-۳۵۹.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۹، ص۳۱۹.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۹، ص۳۴۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۹، ص۳۷۱.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۹، ص۳۸۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۹، ص۴۰۷؛ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۳۵۹-۳۶۰.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۹، ص۴۶۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۹، ص۴۹۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۹، ص۵۰۳ ـ ۵۰۴.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۹، ص۵۱۲؛ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۳۶۱.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۹، ص۵۳۹ ـ ۵۴۰.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۹، ص۵۴۹ ـ ۵۵۰.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۹، ص۵۶۱.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۱۷ ـ ۱۸.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۲۵ ـ ۲۶.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۳۱ ـ ۳۲.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۴۱.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۶۴.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۹۷.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۱۰۹ ـ ۱۱۰
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۱۱۵ ـ ۱۱۶.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۱۲۷.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۱۵۱.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۱۶۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۲۰۷ ـ ۲۰۸.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۲۱۵ ـ ۲۱۶.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۲۲۱ ـ ۲۲۲.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۲۲۹.
- ↑ سوره تکاثر، آیه ۱ و ۲.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۲۴۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۲۸۴.
- ↑ سوره انفطار، آیه ۶.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۳۱۲؛ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۳۶۳-۳۶۴.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۳۴۳؛ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۳۶۴-۳۶۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۳۷۱ ـ ۳۷۲.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۳۸۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۴۰۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۴۱۵ ـ ۴۱۷.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۴۲۳ ـ ۴۲۴.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۴۳۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۴۶۱ ـ ۴۶۲.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۴۶۸.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۴۷۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۴۹۱ ـ ۴۹۲؛ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۳۶۶-۳۶۷.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۵۰۲؛ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۳۶۷-۳۶۸.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۵۱۱.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۵۲۱.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۵۳۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۵۴۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۵۵۴.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۰، ص۵۵۹.