شبهات ختم نبوت در کلام اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

بررسی و نقد شبهات قرآنی مخالفان

«خاتمیت» از بزرگ‌ترین چالش‌های مخالفان جاودانگی شریعت اسلام است. در این میان بابیت و بهائیت، از آنجا که آیین خود را در ردیف ادیان آسمانی و استمرار دعوت پیامبران الهی از جمله پیامبر اسلام(ص) می‌دانند، بیشترین حجم فعالیت‌شان را صرف بیان شبهات بر آیات و روایاتی کرده‌اند که بر پایان‌پذیری سلسله نبوت و رسالت دلالت دارد و یا با ارائه تفاسیر غیر مشهور، آیات را به گونه‌ای معنا نموده‌اند که با ظهور ادیان دیگر پس از اسلام تعارضی نداشته باشد[۱].

شبهه اول: عدم ارتباط خاتمیت با شأن نزول آیه ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ

منکران و مخالفان، برای رد دلالت آیه ۴۰ احزاب[۲] بر ختم نبوت، بر شأن نزول انگشت نهاده و با بیان عدم ارتباط میان نزول و بحث خاتمیت حضرت(ص)، به صورت ذیل، شبهه وارد می‌کنند.

بیان شبهه

در قرآن کریم ذکر ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ تنها در آیه ۴۰ سوره احزاب آمده است. عموم مسلمین بر آنند که عبارت ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ به معنای آخرین فرستاده خداست و رابطه خدا با بشر، منقطع و باب وحی الهی مسدود گشته است. بسیار عجیب به نظر می‌رسد که چنین مسئله مهمی، مربوط به تغییر سنت الهی و قطع سلسله رسالت و وحی الهی، بعد از ۱۲۴ هزار پیامبر، توسط خداوند رحمن و رحیم، برای هدایت و تربیت بشر همیشه محتاج، فقط و فقط با ذکر یک عبارت ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ در کل قرآن شریف که حجت باقیه و ام‌الکتاب شریعت مقدس حضرت رسول(ص) می‌باشد؛ آن هم در سوره و آیه‌ای که شأن نزول آن هیچ ربطی به مسئله مسدود شدن فیض الهی ندارد و کاملاً متفاوت است! همچنین در نگاه نخست به آیه مزبور، این سؤال در ذهن مطرح می‌گردد که اگر برداشت رایج از ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ (پایان‌دهنده پیامبران) صحیح باشد، ربط عبارت ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ با قسمت اول آیه که مربوط به زندگی خصوصی پیامبر است، چیست؟ و چرا نکته‌ای به این اهمیت که سرنوشت آتی یک امت را رقم می‌زند، در قرآن تنها یک بار، آن هم در عبارتی چنین بی‌ربط و چند پهلو گنجانده شده است؟ این واقعیت که محمد(ص) هیچ فرزند پسری نداشته، به این‌که دیگر پیامبری نخواهد آمد، چه ربطی دارد؟[۳] به هر حال هیچ ربط منطقی بین نفی ابوت حضرت محمد و خاتم النبیین بودن آن حضرت وجود ندارد[۴].

اگر قرار بود خداوند حضرت رسول اکرم(ص) را آخرین رسول حامی وحی الهی در همه ادوار و اکوار فرماید، یقیناً این نکته بسیار مهم را با تصریح و به تفصیل در بخشی کاملاً مستقل مطرح می‌فرمود؛ لذا این باور که حضرت محمد(ص) آخرین پیامبر آسمانی است و تا ابد پیامبر دیگری ظاهر نخواهد شد، صرفاً ناشی از عدم درک صحیح قرآن شریف و سو و سوء تعبیر آیات آن است[۵].[۶]

جواب شبهه

سنت جاهلی زمان پیامبر این‌گونه بود که فرزندخوانده تماماً حکم فرزند را داشت؛ یعنی ارث می‌برد و همسرش نیز بر پدر او حرام می‌گشت، در حالی که می‌دانیم میان فرزندخوانده با فرزند واقعی، تفاوت جوهری وجود دارد. حضرت رسول اکرم(ص)، مأمور گردید این روش غلط را به وسیله ازدواج با زینب بنت جحش که سابقاً همسر پسر خوانده‌اش (زید بن حارثه) بود عملاً از میان بردارد؛ چراکه اثر آن به مراتب بیش از زبان و جعل قانون می‌بود.

این اقدام، موجی از اعتراض و انتقاد از جانب مخالفان پدید آورد و حضرتش مورد طعنه و تمسخر قرار گرفت. خداوند برای سرکوبی این افکار آیه ۴۰ سوره احزاب را نازل فرمود: ﴿مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا[۷].

با توجه به آنچه گفته شد؛ می‌توان در جواب اشکال از آیه چنین گفت که صدور آیه، رابطه نَسَبی و دنیایی میان نبی اکرم(ص) و زید بن حارثه را قطع می‌کند و ذیل آیه به اثبات ارتباط معنوی ناشی از رسالت و خاتمیت می‌پردازد و این چنین میان ابتدا و انتهای آیه، پیوند برقرار می‌شود.

آنچه به نظر می‌رسد این است که با توجه به پیشینه وراثت در انبیایی چون ابراهیم، زکریا و داوود(ع) چنین زمینه‌ای در باور جامعه وجود داشت که «نبوت» نیز به فرزند پیامبر قابل انتقال باشد؛ لذا زمانی که خداوند در آیه بیان می‌دارد محمد(ص) پدر هیچ یک از مردان شما نیست، طبیعی است چنین سؤالی به وجود آید که پس وصایت حضرت چه خواهد شد و پیامبر پس از او کیست؟ در این جاست که خداوند می‌فرماید: پیامبر شما خاتم پیامبران است و نیاز به فرزند ذکور ندارد تا پس از او به این مقام برسد. پس قرآن در بیانی بلیغ و کوتاه، به دو اشتباه اشاره می‌کند: یکی شیوه ناستوده و غلط احکام فرزندخواندگی، چون ارث و حرمت ازدواج با همسر فرزندخوانده و دیگری حکمی که فرعاً بر این سنت بار می‌شود؛ یعنی به ارث بردن مقام نبوت.

استبعاد نشود که این مسئله بسیار واضح است؛ خیر، با توجه به آداب و رسوم غلطی که در وجود اعراب رسوخ کرده بود، این مطلب هیچ امر دور از ذهنی نمی‌بود؛ زیرا مسائل سطحی‌تر از این امر باعث شد که عده زیادی فریفته مدعیان دروغین شوند و از خط هدایت الهی خارج گردند[۸].

تبیین دیگر از ارتباط صدر و ذیل چنین است که گرچه ارتباط ابوّت میان پیامبر(ص) و شما نفی گردید، لکن او رسول خدا و خاتم پیامبران است و هدایت معنوی شما را به عهده دارد و چون پدری دل‌سوز، تمام توان خود را برای سعادتتان مبذول می‌دارد.

در تفسیر نمونه چنین آمده است: صدر آیه ارتباط نسبی را به طور کلی قطع می‌کند و ذیل آیه ارتباط معنوی ناشی از رسالت و خاتمیت را اثبات می‌نماید و از این‌جا پیوند صدر و ذیل روشن می‌شود. از این گذشته اشاره به این حقیقت نیز دارد که در عین حال، علاقه او فوق علاقه یک پدر به فرزند است؛ چراکه او رسول امت می‌باشد؛ آن هم رسولی که می‌داند بعد از او پیامبر دیگری نخواهد آمد و باید آنچه مورد نیاز است تا دامنه قیامت، برای آن‌ها و با نهایت دل‌سوزی پیش‌بینی کند و البته خداوند عالم و آگاه، همه آنچه را در این زمینه لازم بوده از اصول و فروع و کلیات و جزئیات در تمام زمینه‌ها در اختیار او گذارده و لذا در پایان آیه می‌فرماید: خداوند بر همه چیز عالم و آگاه بوده و هست ﴿وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا[۹].

همچنین برای برقراری ارتباط میان یک آیه و شأن نزولش، همین که بخشی از آیه، گویای آن باشد، کفایت می‌کند. در آیه مطروحه نیز بخش ابتدایی ﴿مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ درباره شأن نزول و فرازهای پس از آن، توصیف مقامات پیامبر اسلام(ص) و توجه به خاتمیت حضرت است.

در نتیجه، با دقت در فرازهای آیه و نگاه تاریخی به عقاید و آداب و رسوم جاهلی صدر اسلام می‌توان ارتباط میان فرازهای آیه را کشف کرد. پس اشکال وارد شده از سوی بهائیت نشان‌دهنده نگاه سطحی ایشان به این آیه کریمه است[۱۰].

شبهه دوم: زینت پیامبران، نه خاتم پیامبران(ع)

مبلغان بهائی، واژه خاتم را در آیه مزبور به «مُهر» و یا «انگشتری» معنا می‌کنند و ادعا دارند که پیامبر اسلام(ص) به منزله انگشتر پیامبران، یعنی زینت آن‌ها بوده است نه آخرین ایشان[۱۱]. استدلال این گروه چنین است:

بیان شبهه

"روحی روشنی" در کتاب خاتمیت[۱۲] خویش برای اثبات معنای «زینت» برای لفظ خاتَم، ابتدا به کلامی از هم‌کیشان خود استناد می‌کند و چنین بیان می‌دارد که حاجی احمد حمدی در کتاب تبیان و برهان، خاتَم را به معنای زینت گرفته است. سپس برای تأیید این مطلب، جمله شوکانی را در تفسیر فتح القدیر بیان می‌دارد: و قرء الجمهور خاتم بكسر التاء و قرأ عاصم بفتحها – و معنى القراءة الأولى: انه ختمهم، أي جاء آخرهم. و معنى القراءة الثانية: أنه صار كالخاتم لهم الذي يتختمون به و يتزينون بكونه منهم[۱۳].

در سایت آیین بهائی از ابوریاش قیسی در کتاب هاشمیات الکمیت و احمد بن یحیی ثعلب در کتاب فصیح اللغه آورده است که آن‌ها، خاتم به فتح را به معنای زینت و انگشتری یا جمال انبیاء و بهترین ایشان می‌دانند[۱۴].

بنابراین تفسیر بهائیت از معنای ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ این است که پیامبر اسلام(ص) از لحاظ کمالات و مقامات به جایی رسیده است که زینت سایر پیامبران به شمار می‌آید، همان‌گونه که انگشتر، زینت انگشت محسوب می‌گردد[۱۵].[۱۶]

جواب شبهه

عجیب است که بهائیان برای استدلال به مطلبی، از میان صدها مفسر و ده‌ها کتاب مرجع و دست اول، به چند عدد رجوع نموده و تنها آن مقدار از ادله را که می‌تواند شاهد مدعی ایشان باشد، مطرح می‌کنند! بهائیان تفکر خاتمیت را، زاییده برداشت سطحی علما دانسته و می‌کوشند ارتباط این فکر را از زمان معصومین(ع) قطع دارند. به نظر می‌رسد این شبهه از جنبه‌های متعدد مخدوش است:

۱. واژه ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ هر گونه تلفظ شود (به کسر و یا فتح تاء) از مشتقات ختم، محسوب می‌شود و معنای این ماده «پایان» است. استعمال تعابیری چون «ختم قرآن»[۱۷]، اطلاق «مجلس ختم»[۱۸] به مجلس ترحیم اموات و نیز کاربرد وصف «خاتم اوصیاء» در حق آخرین امام معصوم(ع)، همه و همه در راستای مفهوم رایج از «ختم و خاتم» است.

لغت‌دانان شهیری چون ابن فارس[۱۹]، جوهری[۲۰]، زجاج[۲۱]، ازهری[۲۲]، واحدی نیشابوری[۲۳]، نحاس[۲۴]، بستانی[۲۵] و... «خاتَم» را به معنای «پایان شیء» دانسته‌اند.

معنای دیگری که به مرور زمان برای این واژه استعمال شده است «انگشتر» می‌باشد. بدین صورت که در ابتدا، «خاتم» بر انگشتری که با آن، نامه را مهر می‌کردند، اطلاق می‌گشته و از روی مجاز، گاهی به دیگر انگشترها هم «خاتم» می‌گفته‌اند.

پس این کلمه دو معنا را حمل می‌کند: معنای موضوع له آن که «وسیله ختم و پایان شیء» است و دیگر، «انگشتر» که بر اثر کثرت استعمال در زمره معانی خاتم در آمده است.

با توجه به این‌که معنای دوم در ابتدای امر از معانی خاتم نبوده، لازم است مشخص شود که آیا در زمان نزول قرآن، خاتم به صورت حقیقی بر معنای «انگشتر» اطلاق می‌شده است یا خیر؟

با بررسی معانی ریشه «ختم» در کتاب‌های لغت کهن مانند العین که در قرن دوم نگاشته شده است، مشخص می‌شود که حداقل تا قرن دوم «انگشتری» از معانی حقیقی خاتم نبوده است؛ زیرا فراهیدی در مشتقات این ماده، هیچ اشاره‌ای به این معنا ندارد. پس در زمان نزول قرآن، «خاتَم» تنها و تنها به معنای «پایان شیء» تعریف شده است و هیچ معنای دیگری نداشته است.

با توجه به آنچه گفته شد معنای آیه چنین می‌شود: «محمد(ص) پدر هیچ یک از مردان شما نیست، بلکه او رسول خدا و کسی است که پیامبران به وسیله او پایان یافته و به اتمام رسیده‌اند».

۲. افزون بر آنچه در واژه‌شناسی کلمه «خاتَم» گفته شد، فهم متواتر مسلمانان از صدر اسلام تاکنون از معنای ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ این بوده که پس از ظهور حضرتش، پیامبری نخواهد آمد و شریعت اسلام، آخرین شریعت مُنزَل بر بشر است.

مفسران و متکلمان بزرگ اسلامی همگام با واژه‌شناسان بر مسئله خاتمیت نبی اکرم(ص) اتفاق نظر دارند و این باور از بدیهیات آیین مقدس اسلام به شمار می‌رود به گونه‌ای که هر فرد بیگانه، پس از تماس با جامعه اسلامی، این حقیقت را به خوبی در می‌یابد و لمس می‌کند و این خود نشانه ضروری بودن مسئله خاتمیت پیامبر اسلام(ص) است.

درباره استناد بهائیان به کلام علامه شوکانی نیز باید گفت: علمای اسلام در خصوص این مسئله اتفاق نظر دارند و اگر کسی معنای دیگری را مطرح داشته است، نه برای این است که به خاتمیت اعتقاد ندارد، بلکه احتمالات را ذکر کرده؛ هم احتمالات موافق و هم احتمالات دیگر را. علامه از جمله معتقدین به خاتمیت است و اگر در تفسیر معنای آیه، زینت را بیان داشته است، جمله او در مورد این‌که از انگشتر به عنوان مُهر استفاده می‌کردند تا پایان‌نامه و استناد آن را به شخص نویسنده اثبات کنند، ساکت است.

۳. بنابر آنچه گفته شد معنای اصلی «خاتم» جز پایان شیء نیست و استعمال آن به معنای «انگشتر» یا «زینت» مَجاز خواهد بود. بر فرضی که واژه «خاتم» در معنای حقیقی خود به کار نرفته باشد و از آن معنای مجازی اراده شود، باز مدعای مزبور درست نیست؛ زیرا هرگز دیده نشده است که «خاتم» را مجازاً بر انسانی اطلاق و از آن معنای «زینت» اراده کنند! بدیهی است اگر کسی بخواهد لفظی را در غیر معنای حقیقی آن به کار برد: اولاً: باید در معنای رایج و متعارف آن باشد یا لااقل مورد پسند ذوق سلیم باشد. ثانیاً: برای استعمال در معنای مجازی، قرینه و نشانه‌ای باشد که شنونده و خواننده به مقصود نویسنده پی برد، حال آن‌که در اینجا هیچ نشانه‌ای موجود نیست.

علاوه بر آن اگر واژه «خاتم» به معنای «زینت» باشد، باید این اصطلاح به هر چیزی که زینت‌دهنده است مانند هر کفش و کلاه و لباسی و یا فرش و وسایل تزیینی خانه اطلاق گردد در حالی که بطلان این مطلب، ناگفته پیداست.

پس اگر اشکال شود که «خاتم» در این آیه بر پیامبر اطلاق گردیده و از آن معنای «انگشتر» اراده شده است و این معنایی رایج و متعارف به شمار می‌رود در نتیجه با آیه مورد بحث، ختم نبوت و پایان رسالت را نمی‌توان دریافت، چنین پاسخ می‌دهیم که هر چند واژه «خاتم» مجازاً در معنای «انگشتر» و به عنوان زینت به کار رفته، لکن این معنا در آیه مورد بحث، به دلایل ذیل، قابل نقض است:

  1. اگر کسی بخواهد لغتی را در معنای غیرحقیقی به کار گیرد باید استعمال آن رایج بوده و لااقل استحسان عرفی داشته باشد. علاوه بر این، استعمال لفظ غیر ما وُضع له، نیازمند قرینه است تا مخلّ به مقصود نباشد و در این‌جا نه تنها قرینه‌ای بر استعمال لفظ در معنای زینت وجود ندارد، بلکه قراین همه برخلاف آن است.
  2. خاتم به فتح، به مُهری گفته می‌شده است که قدیم بر انگشتر اشخاص نقش می‌بسته و از آن برای تأیید باز نشدن نامه استفاده می‌کردند؛ لذا به علاقه سبب و مسبب، به انگشتری که با آن مهر زده می‌شده است، خاتم می‌گفتند. در عصر نزول و قرن‌ها پس از آن نیز، مهر اصلی اشخاص، روی انگشترهای آن‌ها بود و به وسیله آن، نامه‌ها را مهر می‌کردند. به همین دلیل در حالات پیامبر(ص) آمده است که: «إِنَّ خَاتَمَ رَسُولِ اللَّهِ‌(ص) كَانَ فِضَّةً نَقْشُهُ: مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ(ص)»[۲۶] و یا «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ‌(ص)»[۲۷]. از این لحاظ که انگشتر، وسیله زینت است نیز به آن خاتم اطلاق می‌شده است، ولی این دلیل نمی‌شود که بدون قرینه از معنای اختتامی که در دل آن نهفته شده، رفع ید کنیم. طبق این بیان معنای تزیین برای کلمه «خاتَم»، از لوازم معنای اصلی است نه آن‌که خود، معنای اصلی باشد و اگر الان این کلمه، در معنای انگشتری به کار می‌رود، به سبب کثرت استعمال است که باعث تجرید بعض معانی از لغت اصلی در محاورات عرفی امروزه شده است و نمی‌توان آن را به عنوان خدشه بر بعض مطالب گذشته مطرح کرد.
  3. معنای انگشتر از کلمه مورد بحث فی نفسه مشکلی ندارد، لکن استفاده از این معنا درباره وجود نازنین حضرت ختمی مرتبت(ص) با ذوق سلیم سازگار نیست؛ زیرا این تعبیر که «حضرتش، انگشتر پیامبران است» تعبیر نادرستی است.

در نتیجه، چنانچه تمام سخنان گذشته مبنی بر نقد این دیدگاه را کنار بگذاریم و بگوییم «خاتم» بر پیامبر(ص) اطلاق شده و از آن معنای «انگشتر» اراده شده است، چاره‌ای نیست جز این‌که او را انگشتری دانست که سلسله انبیا(ع) به وسیله‌اش مُهر خورده و نامه‌های رسالت پیامبران(ع) به سببش پایان یافته است[۲۸].[۲۹]

شبهه سوم: معنای دیگری بر ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ

بیان شبهه

برخی «خاتم النبیین» در آیه ۴۰ احزاب را در معنای حقیقی آن به کار برده‌اند، اما دلیل خاتمیت را از طریق دیگر زیر سؤال برده‌اند و آن اینکه همان‌گونه که پیامبر(ص) فرمود: «من اولین انسان و نخستین پیامبر هستم» می‌تواند بگوید که «من آخرین انسان و آخرین پیامبر هستم» عین عبارت چنین است: چه مقدار از نفوس که به سبب عدم بلوغ به این مطلب، به ذکر «خاتم النبیین» محتجب شده، از جمیع فیوضات محجوب و ممنوع شده‌اند؛ با اینکه خود آن حضرت فرمود: «أَمَّا النَّبِيُّونَ فَأَنَا». و همچنین فرمود: «منم آدم، نوح، موسی و عیسی» چنان که ذکر شد، بعد از آنکه بر آن جمال ازلی پیامبر اسلام صادق می‌آید، با اینکه فرمود: «منم آدم اول» همین قسم صادق می‌آید که بفرمایند: «منم آدم آخر»، همچنان که بدء انبیا را که آدم باشد، به خود نسبت داده‌اند، همین قسم ختم انبیا هم به آن جمال الهی نسبت داده می‌شود و این بسی واضح است که بعد از آنکه بدء النبیین بر آن صادق است، همان قسم ختم النبیین صادق آید[۳۰].

پاسخ به شبهه

پاسخ: بطلان مطالب یاد شده ناگفته پیداست؛ زیرا در قرآن کریم تصریح شده است که محمد(ص) «خاتم النبیین» است، ولی در سراسر قرآن هرگز پیامبر اسلام(ص) نخستین پیامبر معرفی نشده است، بلکه برعکس، در قرآن مجید اشاره شده است که محمد(ص) نخستین پیامبری نیست که برای هدایت خلق فرستاده شده است؛ چنان که می‌فرماید: «من پیامبر نوظهوری نیستم»[۳۱].

در کتب روایی نیز دیده نشده است که پیامبر اسلام(ص) فرموده باشد: من نخستین کسی هستم که از سوی خدا برانگیخته شده‌ام، بلکه همان‌گونه که در بحث‌های قبلی ذکر شد، در آثار فراوانی، پیامبر(ص) فرموده است: «أَنَا آخِرُ الْأَنْبِيَاءِ وَ أَنْتُمْ آخِرُ الْأُمَمِ»[۳۲]، «أَنَا خَاتَمُ النَّبِيِّينَ لَا نَبِيَّ بَعْدِي‌»[۳۳].

البته ممکن است گفته شود که پیامبر اولین مخلوق است؛ به این معنا که روح وی به لحاظ سبق آفرینش، اولین صادر و نخستین ظاهر به حساب می‌آید و سایر عالم هستی پس از او به وسیله او پدید آمده‌اند، اما هیچ‌گاه نمی‌توان گفت او اولین پیامبر و نخستین فرستاده خداوند است؛ چنانکه در برخی احادیث نیز آمده است که پیامبر(ص) فرمودند: «من از لحاظ آفرینش اولم و از حیث نبوت و بعثت، پایان بخش»[۳۴].[۳۵]

شبهه چهارم: ختم نبوت، نه ختم رسالت

مخالفان خاتمیت در توجیهی دیگر می‌کوشند با جمود به واژگان «نبی» در آیه ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ و حدیث «لَا نَبِيَّ بَعْدِي‌» نشان دهند که آنچه را آیه و حدیث نفی می‌کند، بعثت پیامبری دیگر است؛ نه ارسال رسولی دیگر! طرفداران فرقه بابیه و بهائیه، با استمساک به برداشت‌های این‌چنینی از آیه و روایت، به گونه پیش رو، استدلال می‌کنند.

بیان شبهه

گلپایگانی در کتاب خود، با ترجمه نبوت به پیشگویی و یا خواب‌گزاری و دیدن رؤیای صادقه معتقد است نبوت در پیامبران قبل از اسلام به معنای دیدن خواب‌های صادقه و گرفتن پیام الهی در آن است. بنابراین، ختم نبوت یعنی «بسته شدن باب دریافت‌ها و الهامات در خواب». بدین ترتیب پس از پیامبر اسلام(ص) دیگر باب دریافت وحی الهی در خواب به اتمام رسیده و دوران دریافت مستقیم وحی و مشافهه با فرشته وحی در عالم بیداری فرارسیده است!

باب نبوت، یعنی نزول الهام به رؤیا مختوم و مسدود گشت و روح فُؤاد در صدر و ارباب سداد، سمت احاطه و کلیت گرفت و حقایق روحانیه که بر انبیای بنی‌اسرائیل به رؤیا افاضه می‌شد، بر ائمه اسلام به رؤیت و مشاهدت مبذول گشت و معنی حدیث «لَا نَبِيَّ بَعْدِي‌» و حدیث صحیح «عُلَمَاءُ أُمَّتِي أَفْضَلُ مِنْ أَنْبِيَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ‌» واضح و مکشوف شد[۳۶].

روحی روشنی نیز در کتاب خاتمیت می‌نویسد: بزرگ‌ترین حجابی که مانع عرفان و ایقان مسلمین گردیده و آنها را از شاطی بحر عرفان و معرفت حضرت رحمان محروم کرده، کلمه ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ و حدیث «لَا نَبِيَّ بَعْدِي‌» است؛ در صورتی که معنای آن نه آن چنان است که مسلمین پنداشته‌اند و آیه قرآن مجید و احادیث به هیچ وجه دلالت بر عدم تجدید شریعت نمی‌نماید[۳۷].

وی سپس با استناد به کتاب درج لئالی هدایت نوشته اشراق خاوری و فرائد گلپایگانی و کتاب تبیان و برهان احمد حمدی چنین نتیجه می‌گیرد که «نبی» در لغت به معنای «غیب‌گو» است؛ لذا به انبیایی اطلاق می‌شود که شریعت تازه نداشتند، لکن «رسول» در مورد پیغمبرانی کاربرد می‌یابد که مستقیماً به وسیله امواج روحانی و اشعه رحمانی با ذات منبع لا یدرک الهی ارتباط داشته و دارای کتاب و شریعت جدید می‌باشند. او در همین باره می‌نویسد: مقصود از «رسول» کسی است که من عندالله، مأمور تشریع شرع جدید باشد و «نبی» کسی است که مأمور ترویج و نگاهبانی شریعت قبل باشد؛ به عبارت دیگر «رسول» آن است که دارای کتاب باشد و «نبی» آن است که کتابی از طرف خدا بر او نازل نشود[۳۸].

وی، سپس با اشاره به آیه ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ و حدیث متواتر «لَا نَبِيَّ بَعْدِي‌» نتیجه می‌گیرد که ظهور نبی صاحب شریعت و دین جدید نفی نشده است و کلام را این چنین ادامه می‌دهد: بعث رسول و نبی صاحب شریعت، ختم نشده، بل ظهور انبیای تابع و غیرمستقل که در خواب ملهم شوند، ختم گردیده است... بنابراین جمله ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ دلالت بر ختم و انقطاع بعث رسول ندارد؛ زیرا هر رسولی، نبی نیست تا از ختم نبوت، ختم رسالت هم لازم آید[۳۹].

دکتر ریاض قدیمی در کتاب «سید رسل حضرت محمد» در خصوص حدیث «لَا نَبِيَّ بَعْدِي‌» می‌گوید: متأسفانه بعضی از شیعیان، جمله مزبور را به معنای قطع موهبت رسالت و ختم فیض هدایت الهیه دانسته و بیان مبارک را این طور تعبیر می‌کنند که دیگر پیغمبری از طرف خدا برای هدایت خلق مبعوث نخواهد شد و حال آن‌که رسول الله بعد از تشبیه نسبت حضرت علی(ع) به خودشان به هارون و حضرت موسی که برادر بودند، در بیان رفعت مقام اوصیای خویش این عبارت را فرمودند که بعد از حضرتشان، «نبی» مانند آنها که بعد از حضرت موسی ظاهر شدند، ظاهر نخواهد گشت[۴۰].

ذکر این مطلب نیز بی‌مناسبت نمی‌باشد که برخی بیان می‌کنند از آنجا که هر رسولی، نبی نیز هست، ختم نبوت به معنای عدم ارسال رسل از جانب خداوند می‌باشد. با مثالی ساده می‌توان خلاف این ادعا را توجیه کرد. مثلاً کسی که تحصیلات لیسانس داشته باشد، قطعاً مدرک دیپلم هم دارد و اگر بگوییم دیگر هیچ دیپلمه‌ای در شرکت ما استخدام نخواهد شد آیا این بدان معناست که مِن بعد هیچ لیسانسیه و یا مدرک بالاتری نمی‌تواند استخدام شود؟[۴۱]

بنابر آنچه آمد، غرض‌ورزان می‌کوشند از این آیه و حدیث چنین استفاده کنند که تنها بعث نبی، پس از پیامبر اکرم(ص) نفی و انکار شده است نه ارسال پیامبر رسول. افزون بر آن، با تعریف واژگان «نبی» به پیامبری که شأنش تنها تبلیغ و حراست از شریعت پیشین است و «رسول» به پیامبری که خود کتاب آسمانی دارد، استدلال می‌کنند که چون «باب» و «بهاء» ـ به زعم ایشان ـ شریعت مستقل آسمانی داشته‌اند؛ لذا مشمول آیه و روایت خاتم نمی‌شوند[۴۲].

جواب شبهه

توهمی که در معنای واژگان «نبی» و «رسول» برای مخالفان پیش آمده، موجب این ادعا گردیده که چون در قرآن واژه «خاتم المرسلین» و مشابه آن استعمال نشده است پس آمدن رسول دیگر پس از پیامبر اسلام(ص) امکان‌پذیر است. برای رفع این برداشت، ابتدا به بررسی معنای دو واژه و سپس نسبت میان آنان می‌پردازیم:

حوزه معنایی واژگان «نبی» و «رسول»

کسی نمی‌تواند بدون هیچ منبع و مستندی، الفاظ و اصطلاحات را معنا و از آنان نتیجه‌گیری کند. برای یافتن معانی هر لفظ باید به زبان‌دانان و کارشناسان مطلع مراجعه کرد. از دیدگاه لغت‌دانان برای «نبی» دست‌کم سه معنا ذکر شده است:

  1. کسی که خبر مهم و عظیمی دارد (از ماده نبأ)؛
  2. کسی که مقام بلند و شأن رفیعی دارد (از ماده النباوة و النبوة)؛
  3. کسی که راهی روشن برای هدایت مردم است.

معنای اول میان صاحب‌نظران از شهرت بیشتری برخوردار است. لذا کلمه «نبی» در لغت الأنباء عن الله معنا شده؛ یعنی کسی که مُخبر از سوی خداوند است، حال چه مستقلاً صاحب شریعت باشد یا از شریعت دیگری پیروی کند؛ زیرا ملاک در صدق نبوت او، خبری است که به واسطه وحی از جانب خداوند می‌آورد.

واژه «رسول» نیز این‌گونه تعریف شده است: صاحب مقائیس اللغه درباره معنای ماده «ر، س، ل» می‌نویسد: الراء و السين و اللام اصل واحد مطرد منقاس يدل على الانبعاث و الإمتداد[۴۳]. همچنین این کلمه در معانی «فرستادن پشت سر هم»[۴۴]، «حامل پیام»[۴۵] و نیز «رسالت»[۴۶] به کار می‌رود.

شیخ طوسی[۴۷]، صاحب المنار[۴۸] و مرحوم طبرسی در مجمع البیان[۴۹]، «رسول» را پیامبر مأمور به ابلاغ پیام‌های الهی به مردم معنا کرده‌اند.

علامه طباطبائی، در تفسیر خویش، دو واژه را چنین بیان داشته است: پیغمبر، کسی است که برای مردمان، صلاح زندگی و معاد یعنی اصول و فروع دین را بیان کند؛ اما رسول دارنده رسالت خاص مشتمل بر اتمام حجت است و مخالفت با آن مستلزم هلاکت یا عذاب و مانند آن است[۵۰].

افزون بر این، از خواص هر زبانی است که برخی از لغات موجود در آن، بر معانی متعددی دلالت داشته باشد و از همین رو اصولاً مبحث مشترک لفظی، در کتاب‌های ادبی و اصولی مورد بررسی قرار گرفته است، اما این بدان معنا نیست که گزاره‌های متعدد، به تمام معانی استعمال آن واژه صدق کند؛ برای مثال، واژه «شیر» در زبان فارسی معانی مختلفی دارد، ولی با شنیدن جمله «نسل شیر ایرانی در حال انقراض است» معنای تولید نشدن شیر آب و یا اتمام فرآورده‌های لبنی به ذهن نمی‌رسد؛ بلکه هر شنونده سلیم‌الطبعی تصدیق می‌کند که منظور نسل شیر درنده ایرانی است. در موضوع بحث نیز همین سخن جاری است؛ هنگامی که در قرآن، حضرت محمد(ص) را ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ می‌خوانیم و یا از زبان ایشان می‌شنویم که «لَا نَبِيَّ بَعْدِي‌» نمی‌توانیم بر هر معنایی ولو بعید از ذهن حمل کنیم؛ بلکه اولی آن است که این عبارت را با نظر به سایر آیات و روایات اسلامی در نظر گیریم. همچنین، تاریخ زندگی پیامبر اسلام(ص)، به هیچ وجه آن حضرت را به عنوان شخص «غیب‌گو و خواب‌گزار» نمی‌شناسد، بلکه بر اساس شهادت احادیث متعدد، آن حضرت همواره خود را حامل پیام الهی و مورد تخاطب با فرشتگان معرفی نموده است.

قرآن کریم نیز با صراحت می‌فرماید: ﴿إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ * وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ * وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ[۵۱]. لذا تخصیص وحی رؤیایی به انبیای تابع و استمساک به این دلیل برای تأویل ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ اشتباه است؛ زیرا آیه صد و یکم سوره صافات[۵۲] تصریح دارد که در خواب، بر حضرت ابراهیم(ع) وحی شد و بر قربانی فرزندش اسماعیل مأموریت یافت در حالی که ایشان شریعت مستقلی داشت و شریعت پیش از خود را نسخ کرده بود؛ لذا این سخن که پس از پیامبر اسلام(ص)، پیامبر صاحب شریعت مستقل نخواهد آمد، ولی آمدن رسول مبلغ شریعت گذشته اشکال ندارد، سخنی صحیح نیست[۵۳].

استعمالات قرآنی «نبی» و «رسول»

با نگاهی به کاربردهای قرآنی واژگان «نبی» و «رسول» در حیطه پاسخ به شبهه مورد نظر چنین به دست می‌آید:

  1. «نبی» صفت خاص پیغمبران است و به غیر از ایشان اطلاق نمی‌شود، ولی «رسول» شامل هر فرستاده‌ای می‌شود؛ برای مثال: فرشتگان[۵۴]، جبرئیل[۵۵] و دو نفر از فرستادگان حضرت(ع)[۵۶] در قرآن با وصف «رسول» معرفی شده‌اند. از این رو برای اعلام انقطاع وحی باید از واژه ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ استفاده شود، نه «خاتم الرسل»؛ زیرا کلمه نبی است که معنای «وحی و نبوت» را بر دوش می‌کشد و واژه رسول چنین بار معنایی را ندارد.
  2. در بعضی آیات «نبی» وصف «رسول» قرار گرفته است: ﴿الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ... فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ...[۵۷].
  3. در قرآن کریم، در مورد تعدادی از پیامبران همانند: حضرت لوط[۵۸]، حضرت الیاس[۵۹]، حضرت یونس[۶۰] و حضرت اسماعیل(ع)[۶۱] که کتاب و شریعت مستقلی نداشته‌اند، وصف «رسول» به کار برده شده است.
  4. هر گاه در جمله‌ای کلمه «رسول» در کنار «نبی» قرار گیرد همانند آیه ۵۲ سوره حج ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ[۶۲] ممکن است دو واژه، دارای دو معنای متفاوت باشند، ولی دلیلی وجود ندارد که در این موارد، همان تعریف ارائه شده از سوی برخی نویسندگان مورد نظر قرار گیرد، بلکه تفاوت آنها را می‌توان در مقام و مراتب رسالت و نبوت دانست که بر حسب روایات مقام و مرتبه رسالت برتر از منزلت نبوت است[۶۳].[۶۴]

نسبت‌شناسی مفهومی واژگان «نبی» و «رسول»

در این باره، دو دیدگاه رایج‌تر است:

۱. معروف و مشهور است که مفهوم «نبی» اعم از «رسول» است؛ در این صورت مفهوم «نبوت» در مفهوم «رسالت» أخذ گردیده و یکی از اجزای آن به شمار می‌آید. شیخ مفید[۶۵]، تفتازانی[۶۶]، ابن کثیر دمشقی[۶۷] و... از کسانی هستند که بر این دیدگاه هم‌نظرند.

در چگونگی این عمومیت، تفسیرهای مختلفی مطرح شده است که به دو نمونه اشاره می‌گردد:

  1. برخی بر این باورند که «نبی» کسی است که مُرسل از سوی خداست؛ خواه شریعت و کتابی داشته باشد یا خیر، اما «رسول» هم از طرف خدا فرستاده شده و هم صاحب شریعت خاصی است[۶۸].
  2. گروهی دیگر «نبی» را فردی معرفی می‌کنند که از سوی خدا به او وحی می‌شود. حال چه مأمور رساندن محتوای وحی به مردم باشد یا نباشد؛ اما «رسول» هم بر او وحی شده و هم مأمور بر ابلاغ آن است[۶۹].

۲. جمعی دیگر از اندیشمندان اسلامی، اعم بودن مفهوم «نبی» از «رسول» را انکار کرده‌اند. علامه طباطبائی از زمره مفسرانی است که با شواهد قرآنی ثابت می‌کند قول نخست با آیات قرآنی سازگاری ندارد و اعم بودن معنای «نبی» نسبت به «رسول» صحیح نیست. از دیدگاه ایشان:

اولاً: برخی آیات بیانگر آن است که مأموریت تبلیغ و هدایت مردم به دو گروه «نبی» و «رسول» داده شده است: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ[۷۰].

در این آیه، نبی در مقابل رسول و هر دو از فرستادگان الهی معرفی شده‌اند، حال آن‌که ارسال، بدون مأموریت و رساندن پیام معنا ندارد. همچنین بر اساس آیه ۲۱۳ سوره مبارکه بقره[۷۱]، مقام نبوت، اقتضای تبشیر و انذار دارد و هر کس که برای هدایت مردم برانگیخته شود، «نبی» نام دارد. پس نه تنها هر «نبی» مأمور تبلیغ احکام الهی و هدایت مردم است، بلکه همه انبیاء دارای کتاب آسمانی نیز هستند.

ثانیاً: بر اساس آیه ۵۱ سوره مریم، عمومیت مفهوم «نبی» از «رسول» قابل اشکال است: ﴿وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا[۷۲]. اگر مفهوم نبی اعم از رسول می‌بود، به مقتضای مدح و توصیف، می‌بایست قبل از رسول آورده می‌شد؛ چراکه در مقام مدح و تمجید، ترقی از خاص به عام مطلوب نیست[۷۳].

بنابراین بر اساس کاربردهای قرآنی و ادبی، میان مفاهیم «نبی» و «رسول»، تشابه و اشتراکی وجود ندارد و ختم یکی (به لحاظ مفهومی) مستلزم ختم دیگری نمی‌باشد، بلکه نفی و ختم یکی از آنها همراه با انتفای دیگری، نیازمند دلیل است.

در روایات، تفاوت میان مفاهیم «نبی» و «رسول» ناظر به چگونگی دریافت وحی است. امام باقر(ع) ذیل آیه ﴿وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا این‌گونه توضیح می‌دهند: نبی [کسی است که] فرشته را در خواب می‌بیند، ولی در بیداری او را مشاهده نمی‌کند و تنها صدایش را می‌شنود و رسول، در بیداری صدای فرشته را می‌شنود و او را در خواب و بیداری می‌بیند[۷۴].

دلالت احادیث بر تفاوت دو واژه مورد بحث و برتری «رسول» بر «نبی» صریح می‌باشد، اما این که هر رسولی صاحب رسالت و شریعت باشد و بتوان رسول را مساوی با رسالت و شریعت دانست، از روایات به دست نمی‌آید. با توصیف «رسالت» به برتر بودن از «نبوت»، اشکال زاید بودن دو وصف مترادف از میان می‌رود. در این صورت است که «رسول»، پیامبری است که صاحب شریعت باشد و یا رتبه‌ای بالاتر از نبی داشته باشد تا بتواند تجدیدکننده وحی و حافظ شریعت باشد.

شیخ مفید بر این نکته تصریح دارد و آن را از قول امامیه گزارش می‌کند: و اتفقوا على جواز بعثة رسول يجدد شريعة من تقدمه و إن لم يستأنف شرعاً و يؤكده نبوة من سلف[۷۵].[۷۶]

نسبت‌شناسی مصداقی واژگان «نبی» و «رسول»

در اینکه میان مفهوم «نبی» و «رسول» از حیث مصداق چه نسبتی برقرار است، دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد:

۱. «نبوت» از لحاظ مصداق اعم از «رسالت» است. این نظر متکی بر اختلاف موارد استعمال «نبی» و «رسول» در قرآن خصوصاً روایات شریفه در این باب است. از میان احادیث، روایت ابوذر، مورد استشهاد بسیاری از مفسران قرار گرفته است به این بیان که او از نبی اکرم(ص)، تعداد انبیاء(ع) را می‌پرسد و چنین عرضه می‌دارد که چند تن از ایشان جزء مرسلین هستند؟ حضرت(ص)، شمار انبیاء(ع) را ۱۲۴ هزار نفر دانسته که تنها، ۳۱۳ نفر از میان ایشان به رسالت مبعوث گشته‌اند.

همچنین در پاسخ به تعداد کتاب‌های نازله می‌فرمایند: «خداوند ۱۰۴ کتاب نازل فرموده است: بر شیث(ع) ۵۰ صحیفه، بر ادریس(ع) ۳۰ صحیفه، بر ابراهیم(ع) ۲۰ صحیفه و همچنین کتاب‌های تورات، انجیل، زبور و قرآن[۷۷].

طبق این دسته از روایات، اخص بودن «رسول» از «نبی» به مصداق و خصوصیات خارجی استفاده می‌شود؛ زیرا رسول ویژگی‌هایی دارد که نبی، آنان را ندارد و تعداد کمی از انبیاء(ع)، مقام رسالت را دارا هستند.

در این فرض، «ختم نبوت» بدون تردید «ختم رسالت» را در پی دارد؛ چراکه هر حکمی برای اعم ثابت شود، برای اخص نیز قابل اثبات است؛ پس با خاتمیت و اتمام نبوت، طومار رسالت نیز بسته خواهد شد.

۲. نسبت «نبی» و «رسول»، عموم و خصوص من وجه است. اطلاق «رسول» بر انسان[۷۸] و غیر انسان[۷۹] صورت می‌پذیرد، لکن «نبی» تنها در مورد انسان به کار می‌رود؛ بنابراین از حیث اینکه واژه رسول حیطه گسترده‌تری دارد، نسبت به نبی عمومیت خواهد یافت، اما از آنجا که رسول صاحب ویژگی‌های خاصی است[۸۰] که در نبی یافت نمی‌شود، نبی، اعم گشته و رابطه میان‌شان، عموم و خصوص من وجه می‌گردد[۸۱].

باید خاطر نشان کرد که نسبت یاد شده میان واژگان نبی و رسول در آیه مورد بحث[۸۲] تصویری ندارد؛ زیرا منظور «نبوت» و «رسالت» انسان‌هایی است که وحی الهی را دریافت می‌کنند و رسالت مربوط به فرشتگان و یا دیگر پدیده‌ها از محدوده بحث، خارج است، چون ثقل کلام در این است که ختم نبوت و انقطاع وحی درباره انسان‌ها مستلزم ختم رسالت در این مورد است یا خیر؟ و نظر به دیگر موجودات در صورت سؤال وجود ندارد.

۳. نسبت «نبی» و «رسول» عموم و خصوص مطلق است. اگر مصادیق و اطلاقات رسول و نبی را به انسان‌هایی اختصاصی دهیم که پیام و وحی الهی را دریافت می‌کنند، نبی به لحاظ مصداق و خصوصیات خارجی، اعم از رسول می‌گردد و نسبت میان آنها، عموم و خصوص مطلق است؛ زیرا رسول در مورد انسان از ویژگی‌هایی برخوردار است که نبی آن ویژگی‌ها را ندارد.

آیت الله مکارم شیرازی این نسبت را این‌گونه بیان می‌دارد: درست است که «نبی» به معنای هر پیامبری است که از سوی خداوند به او وحی می‌رسد حال خواه مأمور به تبلیغ باشد یا نه، کتاب آسمانی داشته باشد یا نداشته باشد، ولی «رسول» پیامبری است که مأمور به ابلاغ است و به تعبیر دیگر، هر نبی رسول است ولی هر رسول، نبی نیست؛ پس اگر کسی خاتم انبیاء بوده باشد به طریق اولی، خاتم رسولان نیز هست؛ چراکه رسالت مرحله‌ای فراتر از نبوت است. این سخن، درست به این ماند که بگوییم فلانی از سرزمین حجاز بیرون رفت، [در این صورت] مسلماً چنین فردی از مکه نیز بیرون رفته است، اما اگر گفته شود کسی در مکه نیست، احتمال آن‌که در نقطه دیگری از حجاز باشد، وجود دارد. پس اگر حضرتش، «خاتم مرسلین» بود ممکن بود خاتم انبیاء نباشد، ولی وقتی آیه او را «خاتم انبیاء» می‌خواند، مسلماً «خاتم رسولان» نیز خواهد بود[۸۳].

البته پیامبران الهی هر دو مقام را داشته‌اند؛ یعنی هم حامل وحی و شریعت آسمانی و هم عهده‌دار ابلاغ و اجرای احکام در جامعه بشری بوده‌اند. از این رو آنجا که از «نبوت عامه» سخن به میان می‌آید، گاهی از پیامبران با وصف ﴿النَّبِيِّينَ یاد شده است که مسئولیت «بشارت» و «انذار» مردم را به عهده داشته‌اند[۸۴] و گاهی به آنان ﴿رُسُلَنَا خطاب شده است[۸۵]؛ گویا ایشان به سبب گستردگی مسئولیت نیازمند «بینات» و «معجزات» بیشتری می‌باشند.

بُعد دیگر این مطلب آن است که می‌توان فرض کرد کسی در شرایطی صاحب مقام نبوت باشد، ولی هنوز به رسالت دست نیافته باشد و در زمانی دیگر به این عنوان نائل گردد، اما عکس آن یعنی رسالت بدون این که دارای نبوت باشد و شریعت الهی به او وحی شده باشد، محلی از توجیه ندارد.

۴. «نبی» و «رسول» به لحاظ مصداق مساوی‌اند. این نظر بر این پایه استوار است که هر دو شأن، از نظر وظیفه و مأموریت با یکدیگر ملازمند. پس کسی که صاحب مقام نبوت باشد، حتماً مقام رسالت را نیز داراست و بر عکس؛ بنابراین هر فرد مبعوث از جانب خداوند می‌تواند حامل دو ویژگی باشد: یکی مقام «نبوت» و دیگری «رسالت». نبوت او ناظر به ارتباط با غیب و دریافت پیام‌های الهی است و رسالت او ناظر به ابلاغ احکام و معارف الهی به مکلفین است[۸۶].

در این صورت نیز مطلب روشن است؛ چراکه هر حکمی برای مساوی یک شیء ثابت گردد، برای خود آن شیء نیز منطقاً قابل اثبات است[۸۷].

پاسخ نقضی

علاوه بر آنچه در مباحث پیش آمد، «اصل خاتمیت» کراراً مورد اعتراف و استعمال مؤسسان فرقه بهائیت و مبلغان مشهور آن، قرار گرفته است و همین امر، راه را بر هر گونه سفسطه و توجیه ناروای بهائیان از آیه چهلم سوره احزاب مبنی بر پایان‌پذیری سلسله نبوت، مسدود می‌دارد.

این اصل اساسی را بر مبنای سخنان منکران بیان می‌داریم: سید باب در ابلاغیه معروف به اَلف (هزار) که قسمتی از آن در کتاب اسرار الآثار آمده، چنین اعتراف می‌دارد: [خداوندا] من در هیچ شأنی جز به آنچه در قرآن بر حبیب خود، محمد رسول خدا و خاتم پیامبران فرستاده‌ای، اعتقاد ندارم[۸۸]. بدین‌سان باب نیز، لقب یگانه ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ را برای محمد مصطفی(ص) قائل است.

حسین علی بهاء نیز در عبارات زیر که در کتاب‌ها و الواح گوناگون وی آمده، علاوه بر اطلاق عناوینی چون «خاتم رسل»[۸۹]، «خاتم انبیاء»[۹۰] و ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ[۹۱] بر وجود گرامی پیامبر اسلام(ص)، «خاتمیت» را به معنای «انتها» و «اتمام سلسله نبوت و رسالت» توسط ایشان دانسته است: الصلاة و السلام على سيد العالم و مربي الأمم الذي به انتهت الرسالة و النبوة و على آله و اصحابه دائماً ابداً سرمداً[۹۲]. سلام و درود همیشگی و ابدی بر سرور جهان و مربی امت‌ها، کسی که نبوت و رسالت به او انتها یافت و بر خاندان و یاوران وی یاد.

این سخن بهاءالله، راه هر گونه توجیه را بر انکار «خاتمیت نبوت و رسالت» می‌بندد، زیرا:

  1. به جای فعل «ختم» از فعل «انتهت» استفاده گردیده است؛
  2. تأکید شده که مقام رسالت نیز به واسطه آن وجود عزیز پایان پذیرفته است:
    1. كما أنتم تقرئون في الكتاب بان الله لما ختم النبوة بحبيبه بشر - العباد بلقائه و كان ذلك حتم محتوم[۹۳]؛ همان طور که شما در قرآن می‌خوانید، خدای بزرگ زمانی که نبوت را به وسیله حبیبش پایان بخشید، بندگان را به لقای خود بشارت داد و این، امری حتمی و قطعی است.
    2. أعلم بأن هذه الجنة في يوم الله أعظم من كل الجنان و ألطف من حقايق الرضوان لان الله تبارك و تعالى بعد الذي ختم مقام النبوة في شأن حبيبه و صفيه و خيرته من خلقه كما نزل في ملكوت العزة؛ و لكنه رسول الله خاتم النبيين...[۹۴]؛ بدان که این بهشت در روز (متعلق به) خداوند از هر بهشتی بزرگ‌تر و از حقایق رضوان لطیف‌تر است، چون خداوند - تبارک و تعالی - پس از آن‌که مقام نبوت را در شأن حبیبش و برگزیده از خلقش ختم کرد هم‌چنان که در ملکوت عزت (قرآن) نازل کرد لکن او رسول خدا و خاتم پیامبران است... .
    3. لأن تبارك و تعالى بعد الذي ختم مقام النبوة في شأن حبيبه و صفيه و خيرته من خلقه كما نزل في ملكوت العزة و لكنه رسول الله خاتم النبيين وعد ابصار بلقائه يوم القيامة...[۹۵]؛ زیرا خدای تعالی بعد از آن ‌که مقام نبوت را در شأن حبیب و برگزیده و بهترین فرد از بندگانش پایان بخشیده – همان‌طور که در ملکوت عزت نازل شده است و لکن محمد، رسول خدا و خاتم پیامبران است - دیدگان (بندگان) را به ملاقاتش وعده داده است... .
    4. و أنه بعد الذي ظهر الله بسلطانه و ختم النبوة بمحمد رسول الله(ص) إذا يستدل بالإمامة[۹۶]؛ بعد از آن‌که خداوند، قدرت و برهان خویش را آشکار ساخت و نبوت را به «محمد» فرستاده خدا ختم نمود، آن‌گاه استدلال به امامت کرد... .

شوقی افندی (پیشوای سوم بهائیان) از بهاءالله درباره عظمت ظهور ایشان چنین نقل می‌کند: «از ختمیت خاتم، مقام این یوم ظاهر و مشهود»[۹۷].

این عبارت را عبدالحمید اشراق خاوری، نویسنده و مبلغ مشهور بهائی، در کتاب رحیق مختوم چنین توضیح داده است: در قرآن، سوره احزاب، محمد رسول الله را ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ فرموده؛ جمال مبارک جل جلاله حسین علی بهاء در ضمن جمله مزبور می‌فرماید که مقام این ظهور عظیم و موعود کریم از مظاهر سابقه بالاتر است؛ زیرا نبوت به ظهور محمد رسول الله ختم گردیده و این دلیل است که ظهور موعود عظیم بهاء، ظهور الله است و دوره نبوت منطوی گردید؛ زیرا که رسول الله خاتم النبیین بوده[۹۸].

او همچنین می‌نویسد: اما ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ نظر به نصوص مبارک درباره حضرت رسول در قرآن نازل شده و نه تنها آن حضرت خاتم النبیین بود، بلکه خاتم الرسل بودند و این نکته برای آن نفوس ذکر می‌شود که بین نبی و رسول فرق قائل هستند. جمال مبارک بهاءالله در آیات مقدسه به صراحت ذکر کرده‌اند که نبوت و رسالت به حضرت محمد(ص) انتهاء یافت و ختم شد[۹۹].

جالب است که با وجود تمام این تصریحات و تأکیدات، عباس افندی «باب و بهاء» را پیامبرانی در ردیف سایر انبیا(ع) شمرده است! عبارت او چنین است: آن مظاهر نبوت کلیه که بالاستقلال اشراق نموده‌اند مانند حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت مسیح و حضرت محمد و حضرت أعلی [باب] و حضرت جمال مبارک [بهاء]...[۱۰۰]!

حال جای این سؤال اساسی از بهائیان است که اولاً: تناقض آشکار میان کلام بهاء و جانشین وی، عباس افندی، چگونه قابل جمع است؟ ثانیاً: حسین علی بهاء و مقدم بر او علی محمد باب با چه مجوزی پس از گذشت دوازده قرن و اندی از ظهور اسلام، احکام و مقررات این دین جاودانه را منسوخ شمرده‌اند و مدعی کتاب آسمانی جدید و شریعت تازه (بیان در «بیاییه» و اقدس در «بهائیت») جای‌گزین قرآن و اسلام گشته‌اند؟! آن هم بدین‌گونه که هنوز چند سال از خشک شدن قلم «بیان» از سوی علی محمد نگذشته بود که بهاء، رسماً با نسخ احکام آن، کتاب آسمانی جدیدی با عنوان «اقدس» را رونمایی می‌کند؟![۱۰۱].[۱۰۲].

شبهه پنجم: شبهات استمرار نبوت و رسالت پس از پیامبر اسلام(ص)

مخالفان خاتمیت، علاوه بر اشکال بر آیه چهلم سوره احزاب[۱۰۳] که دُرّ دلایل قرآنی در اثبات ختم نبوت و رسالت حضرت رسول اکرم(ص) است، با استمساک به برخی از آیات و روایات که به زعم خود، حاکی از استمرار نبوت و رسالت پس از پیامبر اسلام(ص) است، چنین برداشت می‌کنند که وعده خداوند آن است که پیامبرانی جدیدالظهور را به رسالت برگزیند پس ادعای اتمام نبوت و رسالت، ناتمام و قابل نقض می‌باشد.

شبهات یاد شده پیش رو، تنها قسمتی از این ادعاهاست، لکن به دلیل توجه فرقه بهائیت به این ایرادات از گذشته تاکنون و مانور تبلیغاتی ایشان در برنامه‌های تلویزیونی و جزوات مربوط در استفاده از این آیات، اشکالات ذیل گلچین شده است.

الف) شبهه تداوم نبوت با استناد به آیه ۳۵ سوره اعراف

آیه کریمه چنین می‌فرماید: ﴿يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ[۱۰۴]. ابتدا نحوه استدلال بهائیت بر این آیه و سپس نقد آن ارائه می‌شود.

بیان شبهه

این شبهه به صورت‌های گوناگون بیان شده است که برخی از تقریرات قدیم و جدید بهائیان چنین است: چگونه مسلمانان ادعا می‌کنند که رسول اکرم(ص) خاتم پیامبران الهی بوده و پس از او پیامبران دیگری نمی‌آیند، با این که قرآن مجید تصریح می‌کند نبوت و پیامبری ختم نشده و پس از آن حضرت، پیامبران دیگری خواهند آمد. در این آیه شریفه، از لفظ ﴿يَأْتِيَنَّكُمْ که فعل مضارع است و دلالت بر زمان آینده دارد، استفاده می‌شود که پس از رسول اکرم(ص) پیامبران دیگری خواهند آمد و آن حضرت آخرین پیامبر الهی نیست[۱۰۵]. اینکه برخی گفته‌اند عبارت یا عنوان ﴿يَا بَنِي آدَمَ گویای خطاب خداوند به آدمیان اولیه است، نه مسلمین؛ هرگز قابل قبول نیست؛ زیرا چند آیه پیش از این می‌فرماید که ای بنی آدم! ای مسلمین! به هنگام ورود به مسجد أخذ زینت نمایید. عین آیه چنین است: ﴿يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ[۱۰۶].

مراد از عبارت ﴿يَا بَنِي آدَمَ مسلمین هستند؛ زیرا اولاً: مسجد استناد قرآن شریف، معبد اسلامی است از جمله در سوره حج[۱۰۷] که معابد اهل ادیان را یک یک از صوامع و بیع و مساجد نام می‌برد. ثانیاً: أخذ زینت هنگام ورود به مسجد از مقررات قرآن شریف است. لفظ «رسل» نیز جمع مکسر، کثرت از رسول است و در آیه مبارکه حد و حدودی برای شمار رسولان آتی نیست و تا ابدیت رسولان الهی ظاهر خواهند گشت[۱۰۸].

گفتنی است این‌گونه فعل باز هم در قرآن مجید در آیه ۳۸ سوره بقره آمده که ترجمه آن به نحوی صحیح‌تر صورت گرفته است: ﴿فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى[۱۰۹]. استاد کمال‌الدین بخت‌آور در کتاب استمرار ظهورات الهیه در توضیح سوره اعراف می‌فرمایند: خوشبختانه اگر به کلیه مطالبی که در این سوره مندرج گردیده است، توجه شود، ملاحظه خواهد شد که خطاب و عتاب الهی در این آیه، فقط و فقط ملت اسلام است که مبادا آنان نیز مانند ملل قبل گرفتار انحراف فکری شده و باب فیض الهی را مسدود و دست باسط او را مغلول تصور نمایند...[۱۱۰].

نویسنده کتاب بهاءالله در قرآن نیز همسو با گلپایگانی، با مقایسه آیه مورد بحث و مشابه آن در سوره بقره[۱۱۱] می‌نویسد: اعتقاد به پایان یافتن دوران وحی از سوی پروردگار، زندانی است گسترده و استوار که بر روح عامه مسلمانان تسلط یافته و عشق به تفکر و حس کنجکاوی را در آنها به کلی از میان برده است.... ترکیب ﴿إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ دو بار در قرآن مجید به کار رفته: یک بار بر زبان حضرت آدم و یک بار بر زبان محمد؛ در هر دو مورد خدا به بندگانش تعهد می‌دهد که ظهور پیامبران از جانب یزدان ادامه خواهد داشت...[۱۱۲].

او پس از بحث درباره ساختار ﴿إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ در هر دو آیه و گزینش برخی از ترجمه‌ها برای تأیید کلام خود، ترجمه مسلمین از آیه ۳۵ سوره اعراف را نامعقول و نتیجه جمود نسبت به عقاید و افکار اجدادی می‌داند و با چنین پرسشی کلام را به پایان می‌رساند: پروردگار با دو واژه خاص، میثاق و تعهد خود را به امت‌هایی که پس از حضرت آدم زندگی می‌کردند با ارسال پیامبرانی مانند رسول اکرم تحقق بخشید. آیا معقول است که تصور کنیم معنای همان دو واژه، یعنی ﴿إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ در اشاره به همان تعهد، پس از ظهور رسول اکرم، ناگهان تغییر یافت؟[۱۱۳].[۱۱۴]

جواب شبهه

منشأ این اشکال عدم توجه به موارد ذیل است:

نکات ادبی آیه

اولاً: کلمه ﴿إِمَّا در آیه مورد بحث، مرکب از «إن شرطیه» و «ماء زائده یا کافه» است که حرف شرط را از عمل کردن باز می‌دارد؛ از همین رو فعل ﴿يَأْتِيَنَّكُمْ مؤکد به نون تأکید ثقیله شده و قطعی الوقوع است. پس دیگر دلالتی بر زمان حال و آینده ندارد، همان طور که ﴿فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ[۱۱۵] از دلالت بر زمان منسلخ شده‌اند.

مفسران و دانشمندان علوم قرآن چون زجاج[۱۱۶]، نحاس[۱۱۷]، شیخ الطائفه[۱۱۸]، فخر رازی[۱۱۹]، ثعلبی[۱۲۰]، طبرسی[۱۲۱]، ابوالفتوح رازی[۱۲۲]، زمخشری[۱۲۳]، بیضاوی[۱۲۴]، قاسمی[۱۲۵]، محمدجواد مغنیه[۱۲۶]، علامه طباطبائی[۱۲۷]، ابن عاشور[۱۲۸]، محمود صافی[۱۲۹] و... از کسانی هستند که آشکارا بر این نظرند.

ثانیاً: می‌دانیم که «إن شرطیه» نیازمند جمله شرط و جزاست. به اتفاق مفسران و دانشمندان علوم قرآن، جمله ﴿يَأْتِيَنَّكُمْ شرط محسوب می‌گردد، لکن در جمله جزا، اختلاف دیدگاه وجود دارد.

بیشتر مفسران بر این باورند که جمله ﴿فَمَنِ اتَّقَى و ما بعد آن جزای شرط است[۱۳۰] و دلیلی وجود ندارد که شرط و جزا مربوط به زمان آینده باشد؛ زیرا در این قبیل آیات، هدف اصلی بیان ملازمه میان شرط و جزاست و اصلاً نظری به زمان نیست. مثلاً در آیه مزبور، هدف این است که بگوید سنت الهی بر این جاری شده است که کسانی را که از پیامبران و فرستادگان آنان اطاعت می‌کنند و از محرمات و گناهان پرهیز دارند و به فکر اصلاح عمل و نیات خود هستند، نجات بدهد و چنین اشخاصی در روز رستاخیز بیم و اندوهی ندارند و این است رفتار الهی با همه امت‌ها، گذشته، چه حال و آینده. برای مثال، در کلاس درس، استاد به شاگردانش می‌گوید: ما با کسی حساب خصوصی نداریم هر کس تلاش کند، خوب درس بخواند و تکالیفش را مرتب انجام دهد، در امتحانات قبول خواهد شد و هر کس تنبلی پیشه کند، رد خواهد شد حتماً خواهید گفت معنایش این است که بین کوشش و قبول شدن و تنبلی کردن و ردشدن ملازمه است، بدون اینکه زمانی یا مکانی در آن قید شده باشد و همه از این جمله، این طور استفاده می‌کنند که خوب درس خواندن در هر زمان و مکانی با قبول شدن در امتحان ملازمه دارد.

قرآن مجید هم می‌گوید: ﴿فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ * وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ[۱۳۱]. یعنی میان کار نیک و بد و پاداش و کیفر ملازمه وجود دارد، نه اینکه هر کس در زمان حال یا آینده، کار نیک و بد انجام دهد، پاداش آن را خواهد دید.

اکنون حاصل معنای آیه ﴿إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي...[۱۳۲] چنین می‌شود که میان آمدن پیامبر و این دو مطلب ملازمه است:

  1. پذیرفتن دعوت پیامبران با اهل نجات بودن؛
  2. زیر بار نرفتن با مخلد بودن در عذاب الهی.

ثالثاً: بزرگ‌ترین دلیل بر اینکه آیه درصدد خبر دادن از آمدن پیامبرانی غیر از پیامبر اسلام(ص) نیست، کاربرد واژه «اِن» است که «قطعی نبودن کار» را می‌رساند. اگر درصدد خبر دادن بود، می‌بایست از کلمه «اِذا» که دلالت بر قطعیت دارد، استفاده می‌شد و چون موضوع آمدن پیامبران از موضوعات بسیار مهم است، صحیح نیست خبر دادن از آن با شک و تردید همراه باشد، همان طور که سایر امور مهم و قطعی با بیان‌های جزمی و مؤکد می‌آید. مثلاً درباره معاد می‌فرماید: ﴿وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَأْتِينَا السَّاعَةُ قُلْ بَلَى وَرَبِّي لَتَأْتِيَنَّكُمْ عَالِمِ الْغَيْبِ لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ...[۱۳۳].

ملاحظه می‌شود که چگونه از وجود رستاخیز به صورت قطع و یقین خبر می‌دهد. کوتاه سخن آن‌که در آیه مورد بحث می‌فرماید: فلاح و رستگاری برای کسانی است که به پیامبر خود اقتدا کرده و از او به هیچ وجه تخطی نمی‌کنند، اما این که این جریان مربوط به چه زمانی است، آیه در این باره بیانی ندارد.

رابعاً: ساختار فعل مضارع بر زمان آینده دلالت ندارد، بلکه بر زمان حال و ثبات دلالت می‌کند و با قرینه معین می‌شود که آیا مختص حال است یا آینده یا هر دو [پس برداشت بدون قرینه از این فعل صحت علمی ندارد.

خطاب در آیه

منشأ اصلی ایراد شبهه، عدم توجه مستشکل به نوع خطاب در آیه مورد بحث و آیات پیشین است: در کتاب‌های علوم قرآنی، خطابات قرآن به گونه‌های مختلف مورد بحث و دسته‌بندی قرار گرفته است[۱۳۴]. از یک منظر تقسیم بدین گونه است:

خطابات مربوط به زمان نزول قرآن و پس از آن: طرف خطاب در این گروه، گاه شخصی خاص همانند پیامبر(ص)[۱۳۵]، گاه مسلمانان[۱۳۶] و یا انسان‌های حین نزول و پس از آن تا روز رستاخیز می‌باشند[۱۳۷].

خطابات مربوط به دوران پیش از نزول قرآن: در این قسم، خداوند حکایت‌گر مطالب برای پیامبر اسلام(ص) و مسلمانان است و مخاطب این خطاب‌ها نیز مختلف می‌باشد. مورد خطاب، گاه فردی خاص[۱۳۸]، قومی خاص[۱۳۹] و یا تمام ابنای بشر از آغاز خلقت تا روز رستاخیز است.

خطاب در آیه مورد بحث، آخرین نوع از دسته دوم است؛ یعنی مخاطب، تمام افراد بشر هستند نه جامعه مسلمانان. با نگاهی به آیات پیشین به دست می‌آید که این آیه، حاکی از خطابی است که در آغاز آفرینش انسان و در حالی که مخاطب تمام افراد بشر هستند، صادر شده است.

در آیات (۱۱-۲۵)، داستان حضرت آدم(ع) به تفصیل آمده و در آیات بعد از آن (۲۶-۳۶) چهار خطاب عمومی به تمام افراد بشر بازگو شده است که در آخرین خطاب (آیه مورد بحث)، به فرستادن پیامبران(ع) اشاره فرموده و پیروی از آنان را به تمام انسان‌ها توصیه کرده و آن را سبب تقوا و پرهیزکاری در دنیا و مایه آرامش و شادابی در آخرت می‌داند.

خطاب اول: ﴿يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ[۱۴۰].

خطاب دوم: ﴿يَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ...[۱۴۱].

خطاب سوم: ﴿يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ[۱۴۲].

خطاب چهارم: ﴿يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ[۱۴۳].

مفسران و دانشمندان شهیری چون شیخ الطائفة[۱۴۴]، ابوالفتوح رازی[۱۴۵]، ابی‌السعود[۱۴۶]، قوجوی[۱۴۷]، کاشانی[۱۴۸]، آلوسی[۱۴۹]، صاوی[۱۵۰]، حقی برسوی[۱۵۱]، ثعالبی[۱۵۲]، قاسمی[۱۵۳]، علامه طباطبائی[۱۵۴]، آیةالله مکارم شیرازی[۱۵۵] و امثال ایشان، با صراحت تمام بیان داشته‌اند که خطاب در آیه مربوط به تمام ابنای بشر است.

با وجود اتفاق مفسران بر عمومی بودن خطاب، فرقه بهائیت با تمسک به فراز ﴿يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ...[۱۵۶] چنین استدلال می‌کنند که مخاطب، مسلمین هستند؛ زیرا مسجد، به محل عبادت مسلمانان اطلاق می‌شود و أخذ زینت هنگام ورود به مسجد از مقررات قرآن شریف است.

در پاسخ می‌گوییم: اولاً: مسجد در امم گذشته و زمان‌های قبل از ظهور اسلام نیز بوده است. گواه ما بر این، امر کلام قرآن مجید در داستان اصحاب کهف است: ﴿قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِدًا[۱۵۷].

ثانیاً: مقصود از «مسجد» در آیه مورد ذکر، مسجد به معنای اصطلاحی یعنی مکانی که برای نماز خواندن ساخته شده باشد نیست، بلکه کنایه از حالت نماز و عبادت است به اعتبار تسمیه «حال به اسم محل»، همان طور که قرآن کریم، حضرت اسماعیل(ع) را چنین وصف می‌کند: ﴿وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ[۱۵۸] و از زبان حضرت عیسی(ع) بیان می‌دارد: ﴿وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ[۱۵۹].

بنابراین مقصود از ﴿خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ[۱۶۰] یکی از دو تفسیر ذیل است:

  1. ای فرزندان آدم! هنگام نماز و عبادت پروردگار خویش، لباس‌های مناسب و زیبایتان را بر تن کنید.
  2. ای فرزندان آدم! در حال نماز عورت خود را مستور گردانید.

هیچ کدام از این دو مورد، مخصوص به امت اسلامی نیست و جداکردن این خطاب از خطابات قبل که مربوط به عموم فرزندان آدم است بدون دلیل، محلی از توجه ندارد[۱۶۱].

در مورد آیه ﴿قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى...[۱۶۲] نیز باید گفت خطاب آن خطابی عمومی و بیانگر قوانین کلی حاکم بر جامعه انسانی است. قانونی را که در خصوص آیه مورد نظر ذکر شده است می‌توان «سنت الهی هدایت» نام نهاد. از جمله مصادیق هدایت در قرآن عبارتند از: قرآن[۱۶۳]، آیات قرآن[۱۶۴]، دین اسلام[۱۶۵]، تورات و انجیل[۱۶۶]، کعبه[۱۶۷]، انبیاء و رسولان[۱۶۸]، روشن‌بینی مؤمنین[۱۶۹]، روشن‌بینی پیامبر اسلام(ص)[۱۷۰].

بنابراین، مصداق هدایت الهی مورد اشاره در آیه مزبور منحصراً انبیاء و رسولان نیستند و به فرض این که مقصود از هدایت، تنها پیامبران و رسولان باشند، این سنت الهی با ارسال چندین رسول و هزاران پیامبر از ابتدای ظهور بنی‌آدم تا زمان پیامبر خاتم(ص) جامه تحقق به خود گرفته است. فترت میان انبیای الهی که گاه به ششصد می‌رسیده، نشان‌دهنده آن است که تحقق فعل مضارع ﴿يَأْتِيَنَّكُمْ به معنای ارسال مداوم و بدون تراخی انبیاء(ع) نیست، بلکه ارسال پیامبران مشروط به فراهم شدن شرایطی بوده است که گاه چند صد سال زمان می‌طلبیده است و منافاتی با سنت الهی مذکور ندارد. بنابراین اگر شرایط ظهور پیامبر دیگری پس از پیامبر اسلام(ص) محقق نشود، ابعاثی لازم نخواهد بود؛ چراکه هدایت الهی از طریق دین آن حضرت و دیگر مصادیق مذکور تداوم خواهد داشت و از این رو خاتمیت پیامبر(ص) نقضی بر سنت هدایت نخواهد بود[۱۷۱].

برداشت بهائیان از لفظ «رُسُل» به این بیان که «جمع مکسر» دلالت بر کثرت رسولان دارد نیز پذیرفتنی نیست؛ زیرا یادآوری رسل و انبیاء و قصص و آیات آنها برای آن است که انسان، تاریخ گذشتگان را سرلوحه خود قرار دهد و از آن پند گیرد، نه تاریخ افرادی که هنوز نیامده‌اند! چگونه می‌توان پذیرفت که آیه در صدد تفهیم این مطلب است که از تاریخ پیامبرانی که بعدها بر شما می‌آیند، عبرت گیرید؟! از این روست که برخی از تفاسیر چنین کاربردی را «بر سبیل سنة امم ماضیه»[۱۷۲] و یا جهت «تعظیم»[۱۷۳] دانسته‌اند[۱۷۴].

ب) شبهه استمرار رسل با استناد به آیه پانزدهم سوره غافر

شبهه دیگری که در این بخش مطرح شده، آن است که رسالت و پیامبری با آمدن حضرت رسول اکرم(ص) خاتمه نیافته، بلکه پس از وی نیز نزول وحی ادامه خواهد داشت. مستشکل، با تفسیر مفردات آیه مورد نظر به بیان ذیل، معنا را چنین بر آیه تحمیل می‌دارد:

بیان شبهه

اگر کسی در آیه کریمه که در سوره مؤمن فرموده تأمل نماید، بر انحراف قوم از حقایق قرآنی شهادت می‌دهد؛ قال جل ذکره: ﴿رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ[۱۷۵] یعنی اوست خداوند رفیع الدرجات ذوالعرش که القا خواهد فرمود روح مقدس وحی را از عالم امر به هر که می‌خواهد از عباد خود تا اینکه در یوم‌التلاق، نذیر قوم گردد و خلق را از عذاب و سختی‌ای که مترتب است، انذار و تخویف فرماید. هر کس که از قواعد عربی مطلع و مستحضر باشد، می‌فهمد که کلمه ﴿يُلْقِي الرُّوحَ به لفظ مستقل نازل شده؛ یعنی بشارت به حادثه‌ای در آینده است، نه اخبار از امور گذشته و صریح است بر اینکه انزال روح‌الأمین و بعثت نذیر مبین، منوط به اراده و مشیت اوست که هر وقت اراده فرماید نذیری مبعوث خواهد فرمود و هر زمان که مقتضی باشد به شریعتی جدید، عالَم را تازه و جدید خواهد کرد[۱۷۶].

کارشناس برنامه تلویزیونی بهائیت نیز با روش تطبیقی آیات این مطلب را چنین شرح می‌دهد: در ﴿يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ[۱۷۷] و یا ﴿يُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ[۱۷۸] مضمون چنین است که خداوند بر هر کس اراده نماید روح‌الأمین (فرشته وحی) را نازل می‌فرماید. در جای دیگر از قرآن که بحث از ظهور رسول الهی در هر دوره و اعراض مخالفان است، می‌فرماید: خداوند مقام رسالت را به هر انسانی که بخواهد، می‌بخشد. عین آیه این است: ﴿وَلَكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ[۱۷۹]. قرآن شریف، حکایت حیات پیامبران آسمانی را نقل می‌فرماید که یکی پس از دیگری ظاهر گشتند و شریعت جدید به عالمیان عرضه نمودند. تعدد ظهور پیامبران نشانه تکامل وحی است. قرآن شریف، قول آنان را ـ که پیامبر آسمانی خویش را آخرین پیامبر آسمانی خوانده‌اند و به حقیقت دست خدا را در ارسال پیامبران بسته دانسته‌اند ـ مردود می‌شناسد و می‌فرماید: ﴿بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ[۱۸۰][۱۸۱].

پس عناصر منطقی شبهه چنین است: مقدمه نخست: مسلمانان به خاتمیت پیامبر(ص) یعنی نفی ارسال پیامبری پس از او، اعتقاد دارند.

مقدمه دوم طبق آیه ۱۵ سوره غافر، رسالت و نبوت به شریعتی جدید و نزول فرشته وحی، مستمر و منوط به اراده و مشیت الهی است.

نتیجه: پیامبر اسلام(ص) آخرین پیامبر الهی نیست و پس از او، پیامبرانی دیگر خواهند آمد[۱۸۲].

جواب شبهه

آنچه که نقطه تمرکز استدلال مخالفین خاتمیت قرار گرفته، فراز ﴿يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ است. بنابراین برای زدودن ابهام عارضی از چهره آیه، بررسی معنای واژگان جمله مزبور لازم و ضروری می‌باشد. ﴿يُلْقِي، ﴿الرُّوحَ و ﴿مِنْ أَمْرِهِ کلمات مورد بررسی ماست:

بررسی مفردات آیه

﴿يُلْقِي: از ماده اِلقاء به معنای افکندن چیزی است به طوری که بتوان آن را دید؛ سپس این معنا در مورد انداختن هر چیزی به کار می‌رود[۱۸۳]. این واژه به صورت استعاره در معنای اعطاء[۱۸۴] یا نزول به کار می‌رود. در آیه مورد بحث، مفسران بسیاری، ﴿يُلْقِي را به معنای ينزّل[۱۸۵] دانسته‌اند.

﴿الرُّوحَ: «روح» در لغت به معنای چیزی است که مبدأ حیات و زندگی است[۱۸۶] و جاندار به وسیله آن قادر به احساس و حرکت ارادی می‌باشد[۱۸۷].

حسن مصطفوی در کتابش، واژه «روح» را چنین تعریف می‌دارد: تحقیق در معنای اصلی ماده «روح» این است که به معنای ظهور و جریان امر لطیف می‌باشد. از مصادیق آن، متجلی شدن فیض و پیدایش رحمت الهی و ظهور مقام نبوت و جریان وحی و نزول قرآن و... را می‌توان نام برد[۱۸۸].

در این که مراد از روح در آیه مورد بحث چیست، دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد: «قرآن»[۱۸۹]، «مقام نبوت»[۱۹۰]، «فرشته وحی»[۱۹۱] و «رحمت»[۱۹۲] از تفاسیر صورت گرفته در این زمینه است. لکن بسیاری از مفسرین این واژه را «وحی»[۱۹۳] معنا کرده‌اند. به این سبب که انسان با وحی از موت کفر نجات می‌یابد و داخل در حیات معنوی می‌شود[۱۹۴] و یا به این دلیل که وحی، انسان را از موت جهالت نجات داده و به حیات معرفت رهنمون می‌دارد[۱۹۵].

﴿مِنْ أَمْرِهِ: امر در لغت به دو صورت به کار رفته است:

  1. امری که جمع آن «اوامر» و ضد آن نهی است و به معنای «طلب و فرمان» می‌باشد[۱۹۶].
  2. امری که جمع آن «امور» است و برای آن معانی گوناگونی چون «شأن»[۱۹۷]، «کار»[۱۹۸]، «حال»[۱۹۹] و «حادثه»[۲۰۰] ذکر شده است.

برخی نیز معنای واحد «ا، م، ر» را طلب و تکلیف همراه با استعلا دانسته‌اند[۲۰۱].

وقتی کلمه «امر» به خدا نسبت داده می‌شود، همانند «أمرالله» و «أمره»، منظور انتساب اشیاء به خدا به صورت مستقیم و بدون دخالت عامل زمان و مکان است یا به عبارتی وجود دفعی اشیاء برخلاف «خلق» که به ایجاد تدریجی آن اشاره دارد[۲۰۲].

«أمر» در آیه مورد بحث به معانی مختلفی چون «قول»[۲۰۳]، «آسمان»[۲۰۴]، «قضاء»[۲۰۵] و «دستور و فرمان»[۲۰۶] تفسیر شده است.

با توجه به معانی واژگان، معنای آیه چنین خواهد بود: او، درجات (بندگان صالح) را بالا می‌برد (و) صاحب عرش (است). روح را[۲۰۷] به فرمانش بر هر کدام از بندگانش که بخواهد، نازل می‌کند تا مردم را از روز ملاقات دهد[۲۰۸].

ارزیابی وجوه مختلف شبهه

۱. با توجه به دیدگاه‌های مختلف وارد شده در مورد «روح»، دیگر معانی وارده چون «رحمت» و... ارتباطی با بعثت پیامبر جدیدالظهور ندارد و نمی‌توان این تفسیر را به تنهایی بر آیه تحمیل کرد.

۲. اگر مراد از «روح»، وحی یا مقام نبوت یا کتاب آسمانی باشد، همان طور که در شبهه پیش بیان شد، «فعل مضارع» در این قبیل آیات، معنای زمان آینده را ندارد، بلکه فقط و فقط استناد فعل به فاعل و توصیف فاعل را به آن کار می‌رساند. آیه مورد بحث این حقیقت را بازگو می‌کند که گزینش فردی به منصب رسالت و نزول وحی بر او از معیارهای مورد نظر کافران پیروی نمی‌کند[۲۰۹] و مبتنی به صلاح حضرت حق است. همانند مضمون آیه ﴿اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ...[۲۱۰] که در بردارنده زمان مشخص نیست و به حکمت الهی اشاره دارد.

۳. بر فرض که صیغه مضارع فی حد نفسه بر زمان خاصی دلالت دارد، در مواردی که فعل منسوب به خداوند باشد، غالباً از دلالت بر زمان خالی است. همانند آیات: ﴿هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحَامِ[۲۱۱]، ﴿وَاللَّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ[۲۱۲]، ﴿وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ[۲۱۳]، ﴿أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي أَنْفُسِكُمْ[۲۱۴]، ﴿وَيَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ[۲۱۵]، ﴿وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ[۲۱۶]، ﴿أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاءِ[۲۱۷]، ﴿وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي قُلُوبِكُمْ[۲۱۸]، ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ[۲۱۹]، ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئًا[۲۲۰]، ﴿وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا[۲۲۱]، ﴿وَمَا يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقَالِ ذَرَّةٍ[۲۲۲] و ﴿لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ[۲۲۳].

نکته مهم‌تر آن است که هرگاه فعل با مشیت الهی همراه باشد و از اراده او حکایت کند، نوعاً بر زمان خاص دلالت ندارد و تنها اسناد فعل به فاعل را می‌رساند. آیات ذیل بدین گونه است: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ[۲۲۴]، ﴿إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ[۲۲۵]، ﴿يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ[۲۲۶]، ﴿وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ[۲۲۷]، ﴿يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ[۲۲۸]، ﴿يَخْلُقُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ[۲۲۹]، ﴿وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَيَخْتَارُ[۲۳۰]، ﴿يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَهُوَ الْعَلِيمُ الْقَدِيرُ[۲۳۱].

با توجه به آن‌که فعل آیه مورد نظر ﴿يُلْقِي با کلمه مشیت ﴿مَنْ يَشَاءُ همراه گشته و از اراده الهی حکایت دارد ـ همانند افعال بالا ـ از دلالت بر زمان عاری است و تنها هدف این است که بگوید: وحی و فرشته وحی و فردی که مورد نزول قرار می‌گیرد، همگی در اختیار ید الهی است و فرقی نمی‌کند که از صیغه ماضی «ألقی» استفاده شود یا با صیغه مستقبل آورده شود. مثال تقریب به ذهن این‌گونه است که زمامداری یکی از فرزندانش را به جانشینی خود برگزیند و اشخاص دیگر از انتصاب او خرده گیرند. پس او در پاسخ گوید: «همه امور به دست خود ماست، هر کس را شایسته بدانیم، انتخاب می‌کنیم». آیا از این جمله می‌توان استفاده کرد که حتماً او شخص دیگری را غیر از فرد منتخب انتخاب خواهد کرد؟ آیا معقول است که از جمله «هر کس را شایسته بدانیم، قرار می‌دهیم» استفاده کنیم که چون فعل مضارع است، پس این کار در آینده صورت می‌گیرد؟!

باری با مختصر دقتی متوجه می‌شویم که در این قبیل موارد، تحقق فعل در زمان آینده را نمی‌توان نتیجه گرفت و تفسیر بهائیت از آیه، بدون دلیل می‌باشد.

۴. علاوه بر آنچه آمد، قرینه‌ای درون‌متنی از سوره‌ای که آیه مورد اشکال در آن وجود دارد یاری‌کننده مدعای ما، مبنی بر عدم دلالت فعل ﴿يُلْقِي بر زمان آینده است. آیه پانزدهم سوره مؤمن، در واقع تابع آیه سیزدهم به شمار می‌رود؛ چراکه بر اساس قول مشهور، این آیه خبر برای آیه سیزدهم است. در آیه سیزدهم می‌فرماید: ﴿هُوَ الَّذِي يُرِيكُمْ آيَاتِهِ وَيُنَزِّلُ لَكُمْ مِنَ السَّمَاءِ رِزْقًا[۲۳۲] که افعال ﴿يُرِيكُمْ و ﴿يُنَزِّلُهرگز بر زمان دلالت ندارد؛ به این دلیل که نمایاندن نشانه‌های الهی و انزال روزی از آسمان مختص به زمان خاصی نیست. پس کلمه ﴿يُلْقِي که خبر و وابسته به آن محسوب می‌گردد، تنها از انتساب فعل به فاعل حاکی است و از زمان منسلخ است.

۵. با توجه به توضیح واژه «أمر»، به دست آمد که هنگام نسبت این واژه به خداوند، منظور انتساب بدون دخالت عامل زمان و مکان به ذات باری تعالی است و این یکی از نکاتی است که بهائیت اشاره‌ای بدان نداشته‌اند!

علامه طباطبائی به زیبایی، درباره حقیقت روح و استناد آن به امر الهی، نگاشته است: خدای سبحان برای واضح گردانیدن حقیقت روح فرموده: ﴿قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي[۲۳۳] و ظاهر از کلمه ﴿مِنْ آن است که حقیقت جنس را معنا کند؛ هم چنان که این کلمه، در سایر آیات وارده در این باب بیانیه است همانند آیات: ﴿يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ[۲۳۴]، ﴿يُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ[۲۳۵] و... در همه اینها، کلمه «من» می‌فهماند که روح از جنس و سنخ امر است. آن‌گاه امر را بیان کرده و می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ[۲۳۶] که می‌فهماند امر او کلمه ﴿كُنْ است که ایجاد است که آن عبارت است از: «وجود هر چیز از جهت اسنادش به خدای تعالی و اینکه وجودش قائم به ذات است»... پس موجودات خارج با اینکه تدریجاً و با اسباب مادی موجود می‌گردند و منطبق بر زمان و مکانند، لکن جهتی دارند عاری از تدریج و خارج از دایره زمان و مکان و از این جهت امر خدا و قول و کلمه او، شمرده شده‌اند...[۲۳۷].

۶. با وجود آیات و روایات فراوانی که بر خاتمیت رسول اکرم(ص) و جاودانگی شریعت اسلام دلالت دارند، چطور می‌توان قول وارده از سوی صاحب فرائد و یا مفسرین بهائی را پذیرفت در حالی که با رجوع به تفاسیر اصیل و اقوال علما و دقت نظر در مفردات آیه، ضعف کلام ایشان به روشنی قابل مشاهده است!

بنا بر دلایل ذکر شده، این شبهه‌افکنی بهائیت نیز پذیرفتنی نیست[۲۳۸].

ج) شبهه استمرار نبوت با استناد به آیه ۲۱۰ بقره

بیان شبهه

شبهه دیگر این است که بر اساس آیه ۲۱۰ سوره بقره، نه تنها دین اسلام آخرین دین به شمار نمی‌آید، بلکه پیامبر اسلام نیز آخرین پیامبر نخواهد بود؛ چراکه خداوند در این آیه می‌فرماید: ﴿هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمَامِ وَالْمَلَائِكَةُ وَقُضِيَ الْأَمْرُ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ[۲۳۹]. جمله ﴿أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمَامِ در این آیه از آمدن پیامبر تشریعی پس از پیامبر اسلام(ص) خبر می‌دهد؛ زیرا «آمدن» و «رفتن» از خواص موجودات آسمانی است و در این آیه به خدا نسبت داده شده است؛ در حالی که خداوند منزه از آن است که به این اوصاف متصف گردد. پس مقصود از آمدن خدا و ملائکه در این آیه، جز آمدن پیامبر او با شریعت تازه نخواهد بود؛ بنابراین پیامبر اسلام(ص) آخرین پیامبر و دین اسلام، آخرین دین نخواهد بود.

عین عبارت مستشکل چنین است: این آیه مبارکه به‌تمامها مطابق است با آنچه در انجیل مقدس وارد شده که حضرت عیسی(ع) فرمود آن حضرت در ابرهای آسمان نازل خواهد شد و ملائکه خود را با صورهای بلند آواز به اقطار ارض خواهد فرستاد و خلاصه مقصود این است که آیه کریمه از اخبار ظهور موعود بعد از حضرت رسول(ص) است نه آنچه اهل وهم پنداشته‌اند و به هوای خود تفسیر کرده‌اند[۲۴۰].

وی پس از بیان برخی مطالب دیگر تصریح می‌کند که چنین ظهوری مقام او مقام نیابت و خلافت و امامت نیست، بلکه مقام شارعیت و رسالت است[۲۴۱].

جواب شبهه

منشأ اشکال در اینجا جمله ﴿أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمَامِ وَالْمَلَائِكَةُ است که از آن، آمدن پیامبر تشریعی پس از پیامبر اسلام(ص) استفاده شده است. بنابراین در بررسی این اشکال، فهم دقیق این جمله با دستیابی به معنای واژگان و سیاق آن ضروری خواهد بود؛ پس در بررسی این اشکال نیز به سه مطلب پرداخته می‌شود: اشاره به معنای واژه‌های جمله مورد بحث، بیان معنای آیه و ارزیابی شبهه.

﴿يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ: «یأتی» از ماده «أتی»، «أتیاً» و «إتیاناً» است. واژه «أتی» به معانی «آمدن»[۲۴۲]، «انجام دادن»[۲۴۳]، «اعطا»[۲۴۴]، «خبر دادن»[۲۴۵] و اهلاک کردن به کار رفته است، اما در آیه مورد بحث «أتی» به معنای «مجیء» و آمدن است.

پرسشی که در اینجا مطرح می‌شود، این است که «آمدن» در این آیه به خدا نسبت داده شده است، در حالی که آمد و رفت به معنای انتقال از مکانی به مکان دیگر است و این امر ویژه اجسام است و خداوند از آن منزه است. پس آمدن خداوند در اینجا به چه معناست؟ مفسران در این باره دیدگاه‌های مختلفی دارند:

  1. گروهی از مفسران منظور از آمدن خدا در آیه شریفه را رسیدن عذاب و کیفر او می‌دانند[۲۴۶].
  2. برخی را اعتقاد بر آن است که مراد از آمدن خدا، نازل شدن آیات بزرگ اوست[۲۴۷].
  3. از منظر گروهی دیگر، مقصود این است که خدا به وعده‌های خویش درباره کیفر تبهکاران جامه عمل خواهد پوشاند[۲۴۸].
  4. عده‌ای نیز معتقدند که مراد از آمدن خدا، آمدن «امر» اوست[۲۴۹]؛ زیرا در اینجا مضاف حذف شده و مضاف الیه جانشین آن شده است. در واژه «أمر» نیز دو احتمال است:
    1. مراد از «أمر» فعل خداوند است و مراد از فعل در اینجا فرستادن عذاب است؛ چون تنها فعلی که با این سیاق سازگاری دارد، فرستادن عذاب است.
    2. مراد از «أمر» دستور و فرمان برای وقوع قیامت یا فرستادن عذاب است[۲۵۰].
  5. برخی بر این باورند که منظور از آمدن خدا در اینجا برطرف شدن موانع و رفع فاصله و حائل میان قضای خدا و کفار است[۲۵۱].
  6. از دیدگاه عده‌ای آمدن خداوند در اینجا به معنای حقیقی خود به کار رفته است و نیاز به توجیه و تقدیر ندارد. منظور این است که پیروان شیطان با این همه دلایل روشن برای رسیدن به حق و رهایی از شیطان، بهانه بیجا تراشیده و ایمان آوردن خود را به آمدن خداوند متعال و ملائکه او متوقف ساختند و توجه به ضعف گفتار خود ندارند که چنین چیزی محال است؛ چون «آمدن» از خواص امور جسمانی به شمار می‌آید و خداوند منزه از آن است که به این صفت متصف گردد[۲۵۲].

گفتنی است که دیدگاه‌های فوق به هم نزدیک است، بلکه می‌توان گفت همه آنها به این حقیقت باز می‌گردد که آیه مزبور تهدیدی است برای حق‌ستیزان و پیروان شیطان. حال این تهدید ممکن است مربوط به عذابی باشد که در روز قیامت در پیش دارند و ممکن است تهدیدی باشد به حادثه‌ای که وقوعش در دنیا متوقع است.

ظلل: «ظلل» جمع «ظلة» یا به معنای «ابر» است[۲۵۳] یا به معنای مطلق چیزی که سایه‌دار است و از سایه آن استفاده می‌شود؛ مانند ابر و هر چیز دیگری که سایه دارد[۲۵۴]. «ظل» به کسر «ظاء» به معنای مطلق سایه است[۲۵۵].

غمام: «غمام» صفت مشبهه از ماده «غم» و «غم» به معنای پوشانیدن[۲۵۶] در موضوع مادی یا معنوی است[۲۵۷]. به همین جهت به «ابر» که مانع از تابش آفتاب است، «غمام» اطلاق می‌شود[۲۵۸]. «حزن و اندوه» را نیز از آن جهت «غم» گویند که «سرور» و «حلم» را می‌پوشاند[۲۵۹].

ملائکه: «ملائکه» جمع «مَلَک»[۲۶۰] یا جمع «ملیک» به معنای تسلط جمع و قدرت است و به مناسبت مقام روحانی و صفای ذاتی در عالم ملکوت افراد این عالم را ملائکه گویند[۲۶۱]. این واژه در آیه مورد بحث، یا عطف بر «غمام» است که باید مجرور خوانده شود یا عطف به واژه مقدس «الله» است که باید آن را مرفوع خواند[۲۶۲].

بر اساس مطالب یاد شده، آیه مزبور را می‌توان به دو صورت زیر معنا کرد:

  1. ای پیامبر! آیا[۲۶۳] پیروان شیطان پس از این همه خیرخواهی و روشنگری، جز این انتظار[۲۶۴] دارند که عذاب خدا در سایه‌بان‌هایی به سوی آنان می‌آید و فرشتگان نیز به فرمان خدا سر می‌رسند، در حالی که کار یکسره[۲۶۵] گردیده و همه امور به خدا باز می‌گردد[۲۶۶].
  2. ای پیامبر! آیا حق‌ستیزان و پیروان شیطان با این همه دلایل روشن برای رسیدن به حق و رهایی از شیطان بهانه‌ای بیجا تراشیده و ایمان آوردن خود را به آمدن خداوند متعال و فرشتگان او متوقف ساختند؛ در حالی که حکم قطعی نهایی صادر شده است و همه امور به سوی خدا باز می‌گردد[۲۶۷].[۲۶۸]

با توجه به معنای آیه، به طور قطع می‌توان گفت که شبهه مزبور از اساس باطل است و این آیه هیچ ارتباطی با آمدن پیامبر جدید پس از پیامبر اسلام(ص) ندارد؛ زیرا آنچه منشأ اشتباه شده بود، جمله ﴿أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ بود که از آن آمدن پیامبر جدید استفاده شده بود، در حالی که بر اساس همه معانی‌ای که برای این جمله در نظر گرفته شده بود (چه معنای حقیقی و چه مجازی) جمله مزبور هیچ ارتباطی با ارسال رسول ندارد و هرگز از آمدن پیامبر جدید حکایت نمی‌کند، بلکه طبق همه دیدگاه‌ها تهدیدی برای حق‌ستیزان و پیروان شیطان به شمار می‌رود و از بهانه‌جویی و گفتار موهون آنان خبر می‌دهد[۲۶۹].

شبهه ششم: پیامبر شدن ابراهیم فرزند پیامبر در صورت زنده بودن

بیان شبهه

برخی از طریق دیگر خاتمیت را مورد انکار قرار داده و دلیل آن را مخدوش اعلام کرده‌اند و آن اینکه مهم‌ترین دلیل بر خاتمیت پیامبر اسلام آیه چهل سوره احزاب است، ولی این مطلب درست نیست؛ زیرا خود پیامبر اسلام(ص) که بر تمام زوایای قرآن کریم آگاه بوده و از ظاهر و باطن آن اطلاع دقیق داشته‌اند، نه تنها از این آیه خاتمیت را استفاده نکرده‌اند، بلکه ظاهر گفتارشان این مطلب را می‌رساند که نبوت بعد از او نیز استمرار دارد.

دلیل مدعا این است که آیه مزبور در سال پنجم هجری نازل شده است و در سال دهم هجری ابراهیم، پسر پیامبر(ص) رحلت کرده است و پیامبر(ص) بعد از فوت ابراهیم فرمود: اگر ابراهیم زنده می‌ماند، پیامبر می‌شد و نبوت و رسالت به وسیله او استمرار می‌یافت[۲۷۰]. این مطلب بیانگر آن است که پیامبر(ص) از آیه یاد شده انقطاع و ختم رسالت را استفاده نکرده است و گرنه معنا نداشت که در صورت زنده ماندن ابراهیم، پیامبری استمرار یابد! بلکه از گفتار وی استفاده می‌شود اگر ابراهیم زنده می‌ماند، نبوت به وسیله او استمرار می‌یافت[۲۷۱] و حال که او از دنیا رفته است، این امر به وسیله کسی دیگر ادامه خواهد داشت.

جواب شبهه

پاسخ: باید گفت مطالب یاد شده از جهات متعدد مردود است؛ زیرا اولاً در اینکه حدیثی با این لفظ وارد شده باشد، جای تأمل است؛ چون بر اساس برخی روایات، حدیث مزبور چنین نقل شده است: «اگر ابراهیم زنده می‌ماند، جزیه را از همه مردم قبطی بر می‌داشت»[۲۷۲].

بر اساس برخی دیگر از روایات، حدیث یاد شده چنین آمده است: «اگر بعد از حضرت محمد(ص) پیامبری می‌بود، پسر او ـ ابراهیم ـ زنده می‌ماند، لکن بعد از وی پیامبری نیست»[۲۷۳].

نووی، دانشمند بزرگ قرن هفتم هجری می‌گوید: این مطلب که اگر ابراهیم زنده می‌بود، پیامبر می‌شد، هرگز از پیامبر(ص) صادر نشده است؛ زیرا این مطلب باطل و غیب‌گویی جسورانه و گزاف‌گویی بی‌اساس محسوب گردیده و روی آوردن به بزرگ‌ترین لغزش‌هاست[۲۷۴] و صدور چنین مطلبی از پیامبر(ص) امکان پذیر نیست.

ثانیاً، بر فرض که انتساب حدیث یاد شده به پیامبر(ص) درست باشد، چنان که ابن حجر نیز بر آن پافشاری کرده است[۲۷۵]، هیچ مشکلی در خاتمیت پیامبر اسلام(ص) پدید نمی‌آید و اشکال یاد شده از اساس باطل است؛ زیرا قضیه شرطیه در صورتی که لزومیه باشد، تنها بیانگر ملازمه بین مقدم و تالی است و هیچ‌گاه از صحت مقدم و تالی حکایت نمی‌کند، بلکه بر فرض بطلان و امتناع مقدم و تالی نیز قضیه شرطیه صادق است؛ مثلاً در ﴿لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا[۲۷۶] در عین حال که مقدم و تالی ممتنع و محال است، ولی شرطیه مزبور درست است و در صحت آن هیچ خدشه‌ای نمی‌توان کرد. بنابراین می‌توان گفت در عین حال که زنده ماندن ابراهیم و استمرار نبوت بعد از پیامبر اسلام(ص) امکان پذیر نبوده است[۲۷۷]، اما در صحت قضیه شرطیه و حدیث مزبور هیچ مشکلی پیش نمی‌آید؛ چنان که قضیه شرطیه در آیه یاد شده هیچ مشکلی ندارد[۲۷۸].

شبهه هفتم: انزال شریعت جدید

بهره‌گیری غرض‌ورزانه از آیات کلام‌الله مجید از شگردهای فرقه‌های انحرافی برای توجیه و مستندسازی عقاید و باورهای ایشان است. بهائیان نیز از این جرگه مستثنی نیستند و به شدت نیازمند دلایلی قرآنی برای اثبات حقانیت آیین خود هستند؛ در این راستا برای القای پایان‌پذیری دین اسلام و منسوخ گشتن آن و یا الهی بودن وعده دین جدید به تأویل برخی از آیات پرداخته تا ظهور علی محمد شیرازی ملقب به «باب» را ثمره بشارت حضرت حق دانند. در ادامه به برخی از تأویلات معنوی در آیات اشاره می‌گردد:

شبهه «پایان‌پذیری دین اسلام» با استناد به آیه ۵ سوره سجده

با وجود مستندات فراوانی که بر تحریف‌ناپذیری قرآن و جاودانگی آن وجود دارد[۲۷۹]، بهائیت با استناد به چهارمین و پنجمین آیه سوره سجده و کنار هم قرار دادن تفاسیر و شواهدی عجیب، مسئله پایان‌پذیری شریعت محمدی(ص) و ظهور آیین جدید را برداشت می‌کنند.

آیات چنین‌اند:

  1. ﴿اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ مَا لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا شَفِيعٍ أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ[۲۸۰].
  2. ﴿يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ[۲۸۱].[۲۸۲]

رویکرد بهائیت در تفسیر آیه ﴿يُدَبِّرُ الْأَمْرَ

ابوالفضل گلپایگانی در دو کتاب فرائد و فصل الخطاب، با اشاره به آیات چهارم و پنجم سوره سجده، مقصود از خلق آسمان‌ها و زمین در شش روز را «ادوار هزار ساله ادیان» و تدبیر امر و عروج آن را «پایان دین اسلام» بعد از دوره هزار ساله دانسته است.

بیان او این‌گونه است: خداوند ـ جلت عظمته ـ آسمان ادیان و اراضی معارف را در شش روز که عبارت از شش هزار سال است، خلق فرمود و رفعت داد و بر عرش اعظم که عبارت از هیکل مکرم است، مستوی شد[۲۸۳]. تدبیر می‌فرماید خداوند امور را از آسمان به زمین، پس به سوی او عروج خواهد نمود در مدت یک روز که مقدار آن هزار سال است از آنچه می‌شمارید؛ یعنی حق ـ جل جلاله ـ امر مبارک دین مبین را اولاً: از آسمان به زمین نازل خواهد فرمود و پس از اکمال و نزول، در مدت یک هزار سال، انوار دیانت زایل خواهد شد اندک اندک در مدت مزبور، ثانیاً: به آسمان صعود خواهد نمود[۲۸۴].

این مبلّغ برجسته بهائی به دلیل مطابقت پایان دوره هزار ساله ادعا شده با ظهور علی محمد شیرازی در سال ۲۶۰ق، آغاز این دوره را از زمان شهادت امام حسن عسکری(ع) به حساب می‌آورد: نزول انوار امر دین از آسمان به زمین معقول و متصور نیست الا به وحی‌های نازله بر حضرت سید المرسلین(ص) و الهامات وارده بر ائمه طاهرین و این انوار در مدت ۲۶۰ سال از هجرت خاتم الانبیاء تا انقطاع ایام ائمه هدی کاملاً از آسمان به زمین نائل گردید و چون در سنه ۲۶۰ هجری، حضرت حسن بن علی عسکری(ع) وفات نمود و ایام غیبت فرا رسید و امر دیانت به آراء علما و انظار فقها منوط گشت...[۲۸۵].

سپس چنین نتیجه می‌گیرد: نزول دین در مدت ۲۶۰ سال بر مذهب شیعه و اکمال دین در مذهب اهل سنت، بعد از وفات احمد بن حنبل، چهارمین امام محقق شد و از این تاریخ به بعد، اسلام در سرازیری زوال افتاد و به جهت اختلاف علما در امور دینی و هواخواهی و ظهور بدعت‌ها، آسمان دین تاریک گشت تا اینکه هزار سال پس از کمال اسلام، شمس حق از افق فارس ظاهر گشت و بشارت قرآن کاملاً تحقق یافت[۲۸۶].

شرح و تفسیر این‌چنینی از آیه، به صورت گسترده در کتاب‌ها و مقالات بهائی شاخ و برگ داده شده است[۲۸۷].

به طور خلاصه استدلال بهائیت در استفاده از آیه این‌گونه است:

  1. مقصود از «خلقت آسمان‌ها و زمین در شش روز»، ادوار هزار ساله ادیان می‌باشد.
  2. منظور از «تدبیر أمر»، نزول دین به پیامبر(ص) و «أمر»، شریعت و احکام الهی از واجب و حرام و... است.
  3. تفسیر ﴿يَعْرُجُ إِلَيْهِ در آیه، از بین رفتن احکام تدریجی شریعت و نسخ دین اسلام پس از دوره هزار ساله است.
  4. معارف و احکام اسلام به تدریج تا سال ۲۶۰ هجری کامل گشته است؛ یعنی پیش از آن تاریخ، دین اسلام، ناقص بوده است.
  5. دور شدن مردم از اسلام و احکام آن از سال ۲۶۰ شده است و آغاز دوره هزار ساله از زمان شهادت امام حسن عسکری(ع) بوده است.
  6. بنابر آنچه گفته شد، مهلت و اجل امت اسلام، هزار سال خواهد بود که در ۱۲۶۰ به پایان رسید و ظهور دین بعدی باید در چنین سالی تحقق یابد و از آنجا که این زمان مقارن با دعوت علی محمد باب است، معلوم می‌شود که دین بابیه تحقق وعده الهی و ناسخ دین اسلام و نقض خاتمیت پیامبر اکرم(ص) می‌باشد[۲۸۸].

کلام بهائیت در بوته نقد

با نظر به منابع اصیل واژه‌شناسی و تفاسیر معتبر موجود، چنین به دست می‌آید که فرازهای آیه مورد بحث، تاب چنین تأویل‌هایی را ندارد؛ از این رو ابتدا می‌بایست مفهوم کلمات ثبوتاً (از لحاظ لغوی) و اثباتاً (مقصود از آن در آیه) مورد بررسی قرار گیرد و سپس به لغزشگاه بهائیت در تفسیر آیه پرداخته شود.

مفهوم‌شناسی الفاظ آیه

﴿يُدَبِّرُ: «دُبر» به معنای دنباله و عقبه چیزی است[۲۸۹]. کلمه ﴿يُدَبِّرُ از «تدبیر» است؛ تدبیر در لغت به معنای اندیشیدن در عاقبت کار[۲۹۰] و به کار بستن اموری برای رسیدن به نتیجه مطلوب و ثمربخش است که این عمل بر پایه فکر و عقل می‌باشد. زمانی که تدبیر به خدا نسبت داده شود، به معنای تنظیم امور بر اساس نظام احسن و مصلحت و حکمت الهی است[۲۹۱]. کاربرد این واژه با حروف «من» و «الی» حاکی از تدبیر میان دو چیز و در نظر گرفتن همه امور است[۲۹۲].

«الأمر»[۲۹۳]: امر، لفظی عام است برای همه افعال و اقوال[۲۹۴]. در این صورت معنای امر، «تمام امور» می‌باشد. هرگز «أمر» در قرآن و لغت به معنای «شریعت» نیامده است تا معنای تدبیر امر، نزول شریعت بر پیامبر(ص) باشد. عبارت ﴿يُدَبِّرُ الْأَمْرَ، چهار مرتبه در قرآن استعمال شده است که در تمامی موارد از آسمان و زمین سخن گفته و موضوع آن، خلقت و تدبیر آسمان‌ها و زمین و صدور عالم از مبدأ خلقت و نظام تدبیر الهی است.

تدبیر الهی:

  1. ﴿اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ مَا لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا شَفِيعٍ أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ * يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ...[۲۹۵].
  2. ﴿إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مَا مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ[۲۹۶].
  3. ﴿قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَمَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَمَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ[۲۹۷].
  4. ﴿اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى يُدَبِّرُ الْأَمْرَ يُفَصِّلُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ بِلِقَاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ[۲۹۸].

تعبیر «استوای بر عرش» که در سه مورد از آیات دیده می‌شود، تعبیری کنایی است که نشان دهنده قدرت و احاطه بر امور است. همچنین در دو مورد به مراحل شش‌گانه آفرینش که از آن در قرآن به «شش روز» تعبیر شده، اشاره دارد. این هماهنگی حاکی از نوعی هم‌خوانی معنایی در این فرازهاست.

بنابر آنچه گفته شد در آیه مورد بحث، لفظ ﴿يُدَبِّرُ الْأَمْرَ که به معنای اداره جهان و تدبیر تمام امور عالم است و مضمون آیه پیشین آن‌که از آفرینش آسمان‌ها و زمین سخن می‌گوید و توجه به دیگر استعمالات قرآنی مشابه، ما را به این نکته رهنمون می‌سازد که مقصود از «أمر»، خلقت و آفرینش جهان است و تفسیر شریعت برای این واژه و معنا کردن ﴿يُدَبِّرُ الْأَمْرَ به فرستادن شریعت، برخلاف قراین و شواهد و تفسیر به رأی است و به عبارت دیگر، تدبیر امر، مربوط به امور تکوینی است و امور تشریعی با واژه «نزّل» و مانند آن در قرآن کریم آمده است.

«یعرج»: «عروج» به معنای بالارفتن است[۲۹۹]. همان طور که در آیات دیگر چون ﴿تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ[۳۰۰] به همین معناست.

بنابراین ﴿يَعْرُجُ إِلَيْهِ در آیه مورد بحث، بالارفتن به سوی خداست؛ یعنی اموری که توسط پروردگار تدبیر شده است، به سویش بالا می‌رود.

به روشنی پیداست که معنا کردن لفظ «عروج»، به «نسخ ادیان» صحیح نیست؛ زیرا ادیان چیزی مانند روح نیستند که پس از پایان عمر انسان، به آسمان پرواز کنند.

از سوی دیگر تعبیر عروج به جای نسخ، نه در عرف و نه در لسان قرآن مصطلح نیست و با واقعیت عینی نیز تطبیق ندارد؛ زیرا فاصله ادیان گذشته با یکدیگر در هیچ مورد یک هزار سال نبوده است[۳۰۱].

چنان که اشاره شد ﴿يُدَبِّرُ الْأَمْرَ به معنای تدبیر همه عالم از روی مصلحت است، اما آیاتی چون ﴿وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ[۳۰۲] و ﴿إِلَيْهِ الْمَصِيرُ[۳۰۳] خصوصاً ﴿وَإِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ[۳۰۴] و ﴿إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ[۳۰۵] به روشنی رجوع تدبیر به سوی خدا را اثبات می‌کند. بنابراین تعبیر، رجوع امور تکوینی به خدا که به معنای بازگشت همه عالم در قیامت به سوی خداست، امری رایج است.

علامه طباطبائی در تفسیر گران‌سنگ المیزان در تفسیر ﴿ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ می‌نویسد: این جمله از این جهت که بعد از جمله ﴿يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ[۳۰۶] قرار گرفته، مشعر به آن است که کلمه ﴿يُدَبِّرُ معنای تنزیل را متضمن است و معنایش آن است که او تدبیر می‌کند، در حالی که نازل کننده است و یا او نازل کننده است در حالی که مدبر است از آسمان تا زمین را...[۳۰۷].

﴿فِي يَوْمَ: یوم گاهی به معنای «روز» گفته می‌شود[۳۰۸] در مقابل شب و گاهی هم به مطلق زمان[۳۰۹] و یا مدتی از زمان به هر مقدار که باشد[۳۱۰]. این را تمامی لغت‌شناسان قبول دارند که «یوم» به معنای مطلق بازه زمانی به کار می‌رود و لزوماً به معنای «فاصله طلوع تا غروب خورشید» نیست. مثلاً مولا امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: «الدَّهْرُ يَوْمَانِ: يَوْمٌ لَكَ وَ يَوْمٌ عَلَيْكَ‌...»[۳۱۱]؛ دنیا دو روز است: یک روز به نفع تو و روز دیگر علیه تو.»... در اینجا یوم به معنای دو دوره و یا مقطع زمانی است.

سیبویه در معنای جمله أنا اليوم أفعل كذا می‌گوید: خصوص «امروز» مقصود نیست بلکه منظور، حتمیت انجام دادن کار است[۳۱۲] و در استعمال «الْيَوْمُ يَوْمُكَ‌» عظمت و بزرگی امر در نظر گرفته می‌شود[۳۱۳]. امام صادق(ع) در تفسیر آیه شریفه مورد بحث، مقصود از «یوم» را اشاره به مواقف قیامت می‌دانند[۳۱۴]؛ پس مقصود از یوم، قیامت است که تنها یک موقف آن برابر با هزار سال دنیوی است.

بنابراین باید به جناب گلپایگانی و دیگر مفسران بهائی گفت: در آیه کلمه ﴿فِي يَوْمَ آمده است نه بعد يوم؛ استدلال شما بر اساس بعد يوم و برخلاف صریح آیه است[۳۱۵].

ترفند‌شناسی بهائیت در تفسیر آیه: نکات طرح‌شده از سوی بهائیت در تأویل آیه به مقصود مورد نظر خود، به دلایل ذیل مطرود است:

۱. عدم توجه به دیدگاه مفسران: مفسران در تفسیر آیه مورد بحث، مقصود از «امر» را، «همه امور عالم»[۳۱۶]، «دستورهای حق (امرها و نهی‌ها) و اعمال بندگان»[۳۱۷]، «شأن»[۳۱۸]، «وحی»[۳۱۹] و یا «قضاء تقدیرات الهی»[۳۲۰] دانسته‌اند و هیچ یک با تفسیر بهائیت از آیه هم‌خوانی ندارد.

نمونه‌ای از شرح آیه توسط مفسرین که برخی از آنان تدبیر امر را به وحی تفسیر کرده‌اند، لکن از آن، نزول شریعت و در نتیجه نسخ شریعت اسلامی را به دست نیاوردند، چنین است:

  1. مقصود از تدبیر امر، وحی است که توسط جبرئیل از آسمان به زمین فرود می‌آید، پس از آن بالا می‌رود و آنچه را که از وحی قبول شده، یا با جبرئیل رد می‌شود و یا در روزی واقع می‌گردد که مسافت آن به سیر انسانی هزار سال طول می‌کشد؛ زیرا چنان که تحدید شده مسافت میان آسمان و زمین به قدر پانصد سال راه است.
  2. منظور تدبیر تمام امور دنیاست و آنچه در ایام‌الله به سوی خداوند صعود و نزول می‌فرماید و نزد او هزار سال به حساب می‌آید و همه چیز نزد او ثابت است تا قیامت برپا شود.
  3. مراد، اوامر الهی است که مدیر عالم به تدریج نازل می‌گرداند و از آنجا که عمل صالح قابل پذیرش و خالص کم است، مگر اندکی صعود نمی‌نماید.
  4. مقصود از امر، وجود اشیاست و تدبیر حق تعالی، افاضه وجود است به فیض ایجادی که عرفا از آن به «نفس رحمانی» تعبیر می‌کنند؛ چراکه علم حق تعالی به اشیا عین موجودیت آنهاست[۳۲۱].
  5. مراد از امر، شأن است؛ چراکه تدبیر امر موجودات، قائم به خدای سبحان است و تدبیر این است که چیزی را پشت سر چیزی یا دستوری را به دنبال دیگری قرار دهی. در آیه مورد بحث، خداوند وجود حوادث را یکی پس از دیگری مانند سلسله زنجیری که متصل میان آسمان و زمین باشد، قرار می‌دهد[۳۲۲].

۲. عدم توجه به مبانی تفسیری: آنچه مبلغان بهائی از آیه شریفه استنتاج کرده‌اند، نه سیاق مؤید آن است، نه ظاهر آیه بر آن دلالت دارد، نه تفسیر چنین اقتضایی دارد و نه چنین تأویلی از آیه پذیرفتنی است، بلکه ظهور آیه به دلیل سیاق و با ملاحظه آیه قبل و مقایسه با دیگر استعمالات قرآنی، در امور تکوینی جریان دارد. بنابراین زمانی می‌توان مدعای مستشکلان را پذیرفت که در لسان قرآن و عرف زمان نزول، چنین استعمالاتی باشد. حال آن‌که هیچ‌گاه «تدبیر» برای «نزول دین» به کار نرفته، بلکه واژگان «تنزیل و انزال» برای این معنا، استفاده شده‌اند[۳۲۳]. همچنین تعبیر «صعود» و «عروج» برای بیان نسخ و اضمحلال یک دین صحیح نیست و به کار نمی‌رود[۳۲۴].

۳. عدم توجه به وجود معارض: ادعای پایان‌پذیری دین اسلام و نسخ آن بعد از هزار سال، برخلاف ضرورت قطعیه و صریح آیات و روایات مؤید خاتمیت و جاودانگی دین اسلام تا قیامت است و سخنی بی‌دلیل و غیرمستند محسوب می‌گردد.

۴. عدم توجه به اصول عقیدتی شیعه: کلام بهائیت مبنی بر تکمیل دین اسلام در دوره ائمه(ع) و آغاز دوره هزار ساله، زمانی پذیرفتنی است که با مبانی عقیدتی شیعه سازگار باشد. حال اینکه عکس آن است، زیرا:

اولاً: پایان اسلام در امام یازدهم(ع) بی‌معناست. اگر ﴿يُدَبِّرُ الْأَمْرَ را به «نزول دین» معنا کنیم، از آنجا که مدت نزول در آیه تعیین نشده، چه بسا هم‌اکنون نیز در زمان نزول به سر بریم. شاهد بر این مطلب آن است که هنوز دوره امامت حضرت(ع) به پایان نرسیده است. پس طبق مبنای مطرح شده پس از اکمال نزول به حضور وجود گرامی‌اش، دوره هزار ساله پایان اسلام آغاز می‌شود و این با دیدگاه بهائیت معارض است؛ زیرا ایشان، علی محمد باب را موعود اسلام و امام دوازدهم شیعه می‌دانند و می‌بایست دوره نزول و اکمال دین تا پایان حیاتش ادامه داشته و پس از هزار سال آغاز گردد.

آری، از بهائیت سؤال می‌کنیم چگونه تقریر خود را بر مبنای شیعه اثناعشری بیان می‌دارید ولی وجود حضرت حجت را نادیده می‌پندارید؟!؛ چراکه ائمه شیعه به اعتراف خودتان دوازده نفرند: «مدت بقای ائمه اثناعشر که مبین معارف دینیه بوده‌اند... تا سنه ۲۶۰ هجری بیشتر امتداد نیافت». امام حسن عسکری(ع) امام یازدهم شیعه است. پس اگر طبق ادعای شما «باب» همان موعود شیعه و امام دوازدهم است، بنابراین مبدأ هزاره باید پس از دوره او باشد. در هر صورت جمله «بقای ائمه اثناعشری تا سنه ۲۶۰» با اکمال در امام یازدهم، کاملاً متناقض است.

ثانیاً: اگر علی محمد باب، منجی موعود و آخرین فرد از ائمه دوازدگانه شیعه باشد، طبیعتاً پایان اسلام، خاتمه زندگی اوست، در حالی که باب در سال ۱۲۶۶ در تبریز اعدام شد و سال ۱۲۶۰ سال شروع ادعای اوست.

ثالثاً: شیعه بر این باور است که دین اسلام در روز غدیرخم کامل گشت. آنجا که ندا آمد: ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا[۳۲۵] طبق نص صریح قرآن و گواه تاریخ، اسلام در زمان خود حضرت رسول(ص) کامل گردید. پس این تعبیر که بگوییم اسلام تا قبل از سال ۲۶۰ ناقص بوده است، غلط است. بنابراین در زمان خود نبی اکرم(ص)، اسلام تام و تمام بوده است و بیان و توضیح معارف و احکام آن به عهده ائمه معصومین(ع) گذاشته شده است و ما معتقدیم در دولت کریمه حضرت ولی عصر(ع) نیز همین برنامه وجود دارد و ایشان اسلام را همان طور که بر جدشان حضرت محمد(ص) نازل شده است، تبیین می‌کنند.

به راستی چرا بهائیان، امام زمان(ع) را در دلایل‌شان نادیده می‌انگارند و تنها تا زمان حضرت عسکری(ع) را می‌پذیرند، بدون آن‌که کوچک‌ترین دلیلی داشته باشند؟! پس با این فرض که تفسیر بهائیت را بپذیریم و «تدبیر امر» را به معنای تدبیر امر دین و مراد از «عروج» را زوال و نسخ دین بدانیم و ﴿فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ[۳۲۶] را روزی که پس از هزار سال خواهد بود؛ می‌بایست مبدأ این هزار سال از هنگام رحلت پیامبر اکرم(ص) باشد؛ چراکه از نظر تشریع، اسلام در این زمان به کمال رسید و اتمام یافت و پس از وجود نازنین حضرتش(ص)، ائمه معصومین(ع) به حفظ و حراست و ترویج شریعت محمدی(ص) پرداختند و چیزی بر اصل اسلام افزوده نشد.

در پایان از بهائیت سؤال می‌کنیم اگر این مبنای هزارساله را بپذیریم، آیا میان باب و بهاء ـ که هر دو پیامبرند! ـ هزار سال فاصله افتاد؟![۳۲۷]

شبهه «وعده دین حق» با استناد به آیه ۲۵ سوره نور

مبلغان بهائی برای آن‌که لباس دین را به مرام و مسلک بهائیت بپوشانند، به تفسیر به رأی و تدلیس آیات قرآن روی آورده و مدعی‌اند که از برخی آیات چون آیه ۲۵ سوره نور می‌توان چنین مطلبی را دریافت. پس از آشنایی با آیه شریفه، به بیان و نحوه استدلال مستشلکین و پاسخ به آنان می‌پردازیم. متن آیه چنین است: ﴿يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ[۳۲۸].[۳۲۹]

بیان شبهه

صاحب کتاب فرائد می‌نویسد: برای اعلام این که در این روز عظیم، دیانت متجدد خواهد شد و شریعت جدید ظهور خواهد نمود، این آیه نزول یافت که می‌فرماید: ﴿يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ؛ یعنی در آن روز خداوند - جل جلاله - دین حق را وافیاً به خلق عنایت خواهد فرمود و این در غایت وضوح است که مقصود از این که در آیه کریمه وعده فرموده است که به خلق عنایت فرماید، دین اسلام است؛ زیرا دین اسلام در ظهور حضرت رسول وافیاً نازل شد و آن حضرت کاملاً ابلاغ فرمود بل مقصود شریعت جدید است[۳۳۰].

گلپایگانی نزول آیه ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا را در حجةالوداع، نشانه کمال دین اسلام دانسته و وعده ظهور دین جدید بهائیت را از آیه استفاده می‌کند.

ابراهیم‌خان در کتاب محمد، خاتم انبیاء پس از اشاره به تشابه واژه دین و دَین و ذکر آیاتی از قرآن کریم چون ﴿هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ[۳۳۱]، ﴿لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ[۳۳۲] و ﴿لَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ[۳۳۳] علمای مسلمان را این‌گونه متهم می‌کند: قرآن چندین مرتبه عبارت ﴿دِينَ الْحَقِّ را به کار می‌برد. آیا علمای مسلمان در ترجمه واژه «دین»، به یک صورت ترجمه کرده‌اند؟ همان طور که می‌توان انتظار داشت آنها دو معیار به کار می‌برند: وقتی آیه به اسلام اشاره دارد، آن را به طور صحیح به «دین حق» ترجمه می‌کنند، اما وقتی به دین بعد اشاره دارد آن را به عنوان «دَین» یا «قرض» یا «وام‌های به حق» بر می‌گردانند! واقعاً حیرت‌آور است! چگونه وجدان آنها اجازه می‌دهد چنین کنند؟»[۳۳۴].[۳۳۵]

جواب شبهه

از اشکالات اساسی صاحب فرائد و امثال او، دقت نکردن به زبان آیات قبل و بعد از آیه مورد سخن و بی‌توجهی به اصول مهمه در باب تفسیر، تأویل و امثال آنچه در این شبهه و چه در شبهات مطروحه دیگر است. در شبهه وارده به آیه ۲۵ نور نیز نقدهای زیر قابل ذکر است:

غفلت از سیاق آیه: در زبان قرآن واژه «دین» تعاریف گوناگونی دارد[۳۳۶]، لکن برای گزینش معنای صحیح آن در جملات قرآنی باید به قراین موجود چون محتوای آیات پیشین توجه داشت و این همان نقطه لغزش و اشتباه، در بیان شبهات خاتمیت است. حال نگاهی فراتر به آیه خواهیم داشت: ﴿إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ * يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ * يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ[۳۳۷].

با در نظر گرفتن این آیات به خوبی روشن می‌شود که کلمه دین، در آیه سوم به معنای جزاست نه آیین و دین جدید. مفسران بزرگ نیز همسو با همین نظر، «دین» را به معنای پاداش[۳۳۸] و صفت آن را هم «حق» دانسته‌اند[۳۳۹].

آیةالله سبحانی، نقد خود را به کلام صاحب فرائد این‌گونه بیان می‌دارد: خوب بود این نویسنده بی‌اطلاع و مغرض در آیه قبل از این آیه، فکر می‌کرد که در چه روزی زبان‌ها و دست‌ها و پاها گواهی می‌دهند تا بفهمد که در همان روز هم، هنگام ﴿يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ[۳۴۰] خواهد بود. آیا گواهی اعضای بدن جز در روز قیامت است؟ پس جمله دوم هم، مربوط به روز قیامت خواهد بود.

با کم‌ترین توجه معلوم می‌شود که خداوند در این آیات سه مطلب را درباره افتراء زنندگان تذکر می‌دهد:

  1. در دنیا و آخرت از رحمت خدا دورند؛
  2. اعضا و جوارح‌شان علیه آنان در روز قیامت گواهی خواهد داد؛
  3. در آن روز به جزای کامل این عمل زشت خود خواهند رسید[۳۴۱].

بنابراین مراد از دین، جزای عمل است مانند: «كَمَا تَدِينُ تُدَانُ‌»[۳۴۲] و ﴿مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ[۳۴۳].[۳۴۴]، نه آیین و کیش و در مضمون آیه تصرف گردیده و ﴿دِينَهُمُ الْحَقَّ[۳۴۵]، ﴿دِينَ الْحَقِّ[۳۴۶] معنا شده تا با معنای دلخواه بهائیت مناسب‌تر باشد[۳۴۷].

درباره اشکال نویسنده محمد، خاتم انبیاء باید گفت: آنچه انسان را متحیر و انگشت به دهان می‌گذارد، کلام بی‌پایه و غیر مستند اوست! سیره علمای اسلام چنین است که با نگاهی جامع به جایگاه حروف و کلمات و در نظر گرفتن سیاق جملات پیشین و پسین و تفحص در آراء متخصصان فن، به تفسیر و تبیین آیات می‌پردازند نه آن‌که با نگاهی تقطیعی و انتخابی به متون مختلف اسلامی، برداشت خود را بر آن، بار کنند. شما باید جواب‌گو باشید که چرا مفسران بزرگ و پرآوازه اسلام، «دین» را در ﴿يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ[۳۴۸] آیین و شریعت ندانسته‌اند؟ آیا تمام ایشان چون شیخ طوسی، فیض کاشانی، طبرسی، سیوطی، فخر رازی و... هماهنگ و همسو با هم، چشم بر تفسیر صحیح آیه بسته و کورکورانه به بیان دلالت آیه پرداخته‌اند؟! چگونه می‌توان پذیرفت که رأی مفسرانی که به عصر نزول نزدیک‌تر بوده‌اند، از روی هوا و هوس بوده و تفسیر بهائیت که جدیدالظهور و بدون پشتوانه قوی علمی است، صحیح‌السند باشد؟ تنها پاسخ به این سؤال از جانب شما کافی است که چرا هنگام استدلال به مبانی و نظرات خود از همین علما استمداد ‌طلبیده و قول ایشان را شاهد می‌آورید، ولی آنجا که خلاف مسلک خود مطلبی را می‌بینید، علمای دین را از حد تشخیص دو واژه «دین و دَین» پایین‌تر دانسته و وجدان علمی‌شان را زیر سؤال می‌برید؟!

تناقض‌گویی در کلام: گلپایگانی در ذیل آیه ﴿يُدَبِّرُ الْأَمْرَ[۳۴۹] چنین تفسیر کرده که اسلام تا پیش از سال ۲۶۰ هجری ناقص بوده است، ولی در تبیین آیه ۲۵ سوره نور با استناد به آیه «کمال»[۳۵۰]، دین اسلام را کامل معرفی می‌کند! حال می‌پرسیم چگونه این دوگانگی در کلام قابل جمع است و کدام مبنای نظر ایشان می‌باشد؟!

از ابتدای ظهور اسلام تاکنون، شاهد پیدایش مدعیان فراوانی در زمینه هدایت انسان‌ها به مسیر شناخت خداوند متعال بوده‌ایم. گویی رسول مهربانی(ص) با نظر به همین انحرافات هشدار داده است: «هر کس قرآن را به رأیش تفسیر کند، خدا مجلسی از آتش برایش فراهم می‌نماید[۳۵۱].

در این شبهه نیز همانند دیگر شبهات، نگاه تقطیعی به آیات، عدم توجه به استعمالات قرآنی و برداشت‌های بی‌دلیل و سطحی از مفاد آیه و... صورت گرفته است که با اندک آشنایی با قواعد و متون عربی، بی‌پایگی آن استدلالات آشکار می‌شود[۳۵۲].

شبهه هشتم: پایان‌پذیری دوران امت‌ها

بهائیان برای مشروعیت بخشیدن به آیین خود ناگزیرند ابتدا با ترجمه دلخواه از آیات کلام‌الله مجید به اثبات مقطعی بودن دین اسلام بپردازند تا بتوانند به زعم خود، در مرحله بعد، با نفی خاتمیت حضرت رسول(ص)، شریعت علی محمد باب و بهاء را رنگی الهی و شرعی بخشند.

آیه مورد نظر بهائیان در طرح این ادعا چنین است: ﴿وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ[۳۵۳]. به رسم گفتارهای پیشین، نخست با روش بهائیت در تقریر آیه، آشنا گردیده، سپس به نقد آن می‌پردازیم.

بیان شبهه

گلپایگانی با استناد به آیات ﴿وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ[۳۵۴] و ﴿وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ...[۳۵۵] بیان می‌دارد که دین اسلام همانند سایر ادیان، عمر محدودی دارد و پس از سپری شدن مدت آن، پیامبر و امت دیگری خواهند آمد و دوام و استمرار و پیوستگی رسالت انبیاء پس از پیامبر اسلام(ص) را از این آیات شاهدیم[۳۵۶].

بهائیت در تفسیر آیه، امت را به معنای جماعت پیرو یک آیین، یا «خود آیین» دانسته[۳۵۷] و با قلم‌فرسایی در نوشتارهای گوناگون چنین بیان می‌دارد که امت اسلام نیز تاریخ انقضایی داشته است. این اعتقاد را در کتاب‌های جدید ایشان چنین می‌یابیم: ﴿وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ... اگر هر امتی مدت عمری داشته باشد، در این صورت در زمان معین باید با مرگ روبه‌رو شود. آیا خداوند، عهد خود را در فرستادن پیامبران جدید جهت تعلیم دادن سهم فزاینده‌ای از خزانه معرفتش به ما، نقض خواهد کرد؟ هرگز خدای مهربان، بندگانش را ترک نخواهد کرد و به حال خود رهایشان نخواهد ساخت. بنا بر سنت همیشگی و پایدار خداوند، مرگ همیشه با موهبت زندگی جدیدی همراه است و پیامبران به همین سبب ظاهر شده‌اند... پس خالق هستی بلافاصله بعد از اعلام مرگ روحانی هر «امتی» ـ از جمله امت اسلام ـ بشارتی به ما می‌دهد. او ما را مطمئن می‌سازد که ما را در آن شرایط وخیم در چنگال مرگ رها نخواهد کرد. به ما وعده می‌دهد که پیامبران جدیدی خواهد فرستاد تا حیات روحانی را مجدداً به به ما بازگردانند[۳۵۸].

نویسنده بهاءالله اعلان عظیم قرآن نیز فصل مستقلی از کتابش را به «مدت‌دار بودن هر امتی» اختصاص داده و در فرازی می‌نویسد: «دوره معین» یک امت را می‌توان به دوره معین حیات یک فرد همانند دانست که طول عمرش زمانی که از این عالَم رفت، معلوم خواهد شد. در تفسیر آیات متشابهات میقات دور اسلام نیز مشخص شده که زمان آن نزد خداوند و افرادی که دارای بصیرت روحانی بوده‌اند باقی می‌ماند تا زمانی که موعود ظاهر شده و پایان دوره اسلام را اعلان نمود. بنابراین پایان دوره اسلام، در سال ۱۲۶۰ با ظهور حضرت باب و نزول کتابش «بیان» اتفاق افتاد[۳۵۹].

با تفحص در مستندات شفاهی و مکتوب بهائیت در می‌یابیم که ایشان برای رسیدن به هدف خود در این زمینه ـ اثبات موقتی بودن احکام و قوانین اسلام ـ شریعت احمدی(ص) را «مریضی محتضر» معرفی می‌کنند که دیگر امیدی به حضور و نفع او نخواهد بود تا بدین‌سان وجهه‌ای نجات‌بخش به مسلک بھائی‌گری تقدیم دارند: عصر ما، مقارن موسم زمستان دین و غروب آفتاب عشق و ایمان در قلوب پیروان آیین‌های پیشین است، اما بنا بر وعده یزدان، این زمستان را پایانی است و این نابسامانی را سرانجام، سروسامانی... همان زمانی که خداوند قرآن را نازل می‌فرمود و ما را از دوری مسلمین از ایمان و دین آگاه می‌نمود، راه نجات را نیز به ما آموخت. آن راه، ظهور پیامبری جدید بود که بار دیگر، روح ایمان را در مردمان بدمد، آنان را به لطف و رحمت پروردگار امیدوار نماید و از غم و تشویش این جهان، برهاند... بنا بر وعده یزدان در قرآن، با ظهور حضرت باب، موسم بهار تازه فرارسید و عصری جدید در جهان آغاز گشت و هزار سال پس از اتمام دوران وحی و الهام در اسلام، آن موعود به دعوت مردمان پرداخت[۳۶۰].

پس در این شبهه، استدلال نویسندگان بهائی، بر دو مبنای اصلی زیر استوار است:

  1. «امت» به معنای پیروان یک دین است؛
  2. «اجل» به معنای انقضای دوران و مرگ روحانی یک جامعه است. به نظر ایشان با استناد به آیات کلام‌الله مجید، هر یک از ادیان زمانی تعیین شده دارند که پس از انقضای آن، لاجرم به دینی دیگر منتهی می‌شوند. این اتفاق برای اسلام نیز رخ داده است. پس اصرار مسلمانان بر مقوله خاتمیت نبی اکرم(ص) بی‌معناست[۳۶۱].

جواب شبهه

همانند مباحث قبل، با بررسی واژگان آیه، تفسیر صحیح از آیه نمایان می‌گردد.

۱. اُمة: این واژه، اسمی عربی از اصل و ریشه «اُ، م، م» به معنای «قصد و آهنگ»[۳۶۲] است که وجوه مختلف آن در معانی گوناگونی از قبیل: شریعت[۳۶۳]، دین[۳۶۴]، جماعت[۳۶۵]، طریق[۳۶۶]، زمان[۳۶۷]، صنف حیوانات[۳۶۸]، یک نسل از مردم[۳۶۹] و... به کار رفته است.

استعمالات قرآنی این واژه به صورت مفرد، مضاف و جمع ۶۴ بار در ۶۲ آیه و در ۲۵ سوره است که بر دو معنای کلی قابل تطبیق است:

جماعتی با نقاط مشترک: گاه این قدر مشترک میان آنها:

  1. اتحاد دین و آیین است. مانند آیات شریفه: ﴿رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ[۳۷۰] و ﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ[۳۷۱].
  2. اتحاد زمان و مکان است. مانند آیات کریمه: ﴿وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ[۳۷۲] و ﴿وَلَمَّا وَرَدَ مَاءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ[۳۷۳].
  3. اتحاد در پیوندهای خویشاوندی است. مثل آیه: ﴿وَقَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا[۳۷۴].

گرچه همه بنی‌اسرائیل به یک ریشه باز می‌گردند، اما چون هر گروه، از یکی از دوازده فرزند یعقوب به وجود آمده‌اند، هر کدام از ایشان با فرزندان خود، امتی محسوب می‌گردند. گاه واژه امت در مورد انواع جانورانی که با هم وجه مشترکی دارند[۳۷۵]، به کار رفته است.

با توجه به آنچه گفته شد، تعریف راغب اصفهانی از این واژه، دقیق و جامع به نظر می‌رسد: به هر جمعیتی که در جهتی از جهات با هم مشترک باشند «امت» گفته می‌شود، خواه قدر مشترک میان‌شان، دین باشد یا زمان و مکانی که در آن به سر می‌برند و خواه این وجه اشتراک، به اختیار آنان و یا خارج از اختیارشان باشد[۳۷۶].

البته گاه واژه «امّة» در مورد یک نفر هم استعمال می‌شود و آن هنگامی است که آن شخص، شخصیت دینی و خود به تنهایی به منزله یک امت باشد؛ چنان که درباره حضرت ابراهیم(ع) این واژه به کار رفته است: ﴿إِنَّ إِبْرَاهِيمَ كَانَ أُمَّةً قَانِتًا لِلَّهِ حَنِيفًا...[۳۷۷].

دین و طریقه: آنجا که می‌فرماید: ﴿إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُهْتَدُونَ * وَكَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُقْتَدُونَ[۳۷۸].

در این دو آیه، مراد از امت، «دین و طریقه» می‌باشد؛ یعنی در هر عصری، وقتی پیامبری از سوی خدا بر مردمی فرستاده می‌شد، گروهی از آنان در برابر دعوت انبیاء(ع)، ایستادگی کرده و از گرویدن به حقیقت امتناع می‌ورزیدند، به این دلیل که ما بر راه و آیین پدران خودمان پابرجاییم و از آن افکار تبعیت می‌کنیم. معانی دیگر واژه امت را نیز می‌توان به این دو معنا بازگرداند.

۲. اجل: اجل، مفرد «آجال» واژه‌ای عربی است و در معانی مختلفی چون «مدت شیء»[۳۷۹]، «غایت و زمان مرگ»[۳۸۰]، «سررسید بدهی و مهلت هر کار»[۳۸۱] و «وقت معین و محدود»[۳۸۲] به کار می‌رود.

این واژه با مشتقاتش ۵۴ بار در قرآن کریم استعمال گردیده که اغلب به معنای «مدت معین» است. آیات ﴿لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ...[۳۸۳]، ﴿لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ...[۳۸۴]، ﴿وَيُؤَخِّرَكُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى[۳۸۵]، ﴿وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى[۳۸۶] و... گویای همین معناست. «آخر مدت»[۳۸۷]، از دیگر معانی قرآنی این واژه است.

اکنون ببینیم در آیه مورد بحث، «امت» در کدام یک از دو معنا به کار رفته است و مقصود از «اجل داشتن امت» چه می‌باشد؟

بهائیان با نظر به معنای دوم امت، از آیه چنین برداشت کرده‌اند که برای هر شریعت و دینی، زمانی مقرر و معین وجود دارد که در نهایت به سر خواهد رسید؛ دین اسلام نیز در پرتو همین قانون قرار دارد و قول به جاودانگی و خاتمیت آن، با آیات قرآن ناسازگار است!

به طور مسلم، این سخن از جنبه‌های مختلف قابل نقض است و به دلایل ذیل، مقصود از امت، «جماعتی است که در امری از امور با هم اشتراک دارند» زیرا:

اولاً، از لحاظ ادبی، پس از فراز ﴿لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ...، بلافاصله ضمیر جمع به کار می‌برد و می‌فرماید: ﴿فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ[۳۸۸]؛ اگر مقصود از امت، طریقه و آیین بود، لازم بود از ضمیر مفرد مؤنث استفاده کرده و بفرماید: ﴿فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ. از این رو معلوم می‌گردد که مقصود از واژه «امت»، همان جمعیت و گروه است.

ثانیاً، این آیه به یک سنت تکوینی و طبیعی (فنا و نیستی ملت‌ها) اشاره دارد، نه تشریعی؛ یعنی ملت‌های جهان، همانند افراد، دارای مرگ و حیاتند، ملت‌هایی از روی زمین برچیده می‌شوند و به جای آنها، ملت‌هایی دیگر قرار می‌گیرند با این تفاوت که مرگ ملت‌ها غالباً بر اثر انحراف از مسیر حق و عدالت و روی آوردن به ظلم و ستم و غرق شدن در دریای شهوات و فرورفتن در امواج تجمل‌پرستی و تن‌پروری است. بررسی فنای تمدن‌هایی چون تمدن بابل، فراعنه مصر، قوم سبأ و کلدانیان، آشوریان و مسلمانان اندلس این حقیقت را نشان می‌دهد که در لحظه فرارسیدن نابودی حتی نتوانستند ساعتی پایه‌های لرزان حکومت‌های خویش را نگه دارند[۳۸۹]. این حقیقتی است که قرآن از آن به «مداوله» تعبیر می‌کند که به معنای انتقال و جابه‌جا شدن است[۳۹۰].

پس علت آن‌که نفرمود برای هر فردی لكل أحد أجل و از «امت» استفاده کرد، این است که با ذکر جماعت، نشان دهد که عمرهای افراد یک دوره به هم نزدیک است و دیگر آن‌که پس از آمدن رسول و اقامه و اتمام حجت، ملت‌ها مستوجب هلاکت خواهند شد[۳۹۱].

ثالثاً، سیاق آیات قبل و بعد چنین است که خداوند می‌فرماید: استفاده از زینت‌های مادی بر مؤمنان حرام نیست، ولی اگر از حد گذشت و بر اطاعت خدا غلبه یافت، چنین امتی اجلش فرارسیده و چون سبب تامه عذاب فرا رسد لحظه‌ای پیش و پس نخواهد شد.

در حالی که امت اسلام در سال ۱۲۶۰ نه تنها هلاک نشد، بلکه از نظر تعداد، بیشتر و از نظر بیداری، هوشیارتر شد؛ حال آن‌که این مردمان بهائی‌اند که سران‌شان از بین رفتند.

رابعاً، به عقیده بهائیان، خداوند اراده کرده که اجل و عمر امت اسلام هزار سال باشد؛ در صورتی که این حکم مغایر عقل است؛ زیرا عقل، زمانی به نابودی چیزی حکم می‌کند که وجودش از عدمش کمتر اهمیت دارد و این خود دارای علل و عوامل خاصی مثل گناه و غیره است و سپری شدن هزار سال تأثیری در آن ندارد. همچنین این حکم مخالف آیاتی از قرآن کریم است که تحول و دگرگونی امت‌ها و افراد را در اختیار آنان و بر حسب اعمالشان می‌داند که خودشان فراهم آورده‌اند[۳۹۲].

خامساً، برای تفسیر واژگان و آیات قرآنی و برداشت صحیح از آنان، نیازمند قراین مؤید و متقن هستیم. حال جای این پرسش از مستشکل است که شما با کدام دلیل فهمیده‌اید که معنای «امت» (در این آیه) دین و شریعت است در حالی که تفاسیر معتبر قدیم و حال، این واژه را «جمعیت و گروه» معنا کرده‌اند! و آیات و روایات بسیاری نیز بر نقض کلام شما گواهی می‌دهد؟

بر فرض که قبول کنیم آیه در مورد عمر دین و آیین باشد، از کجای آن می‌توان دریافت که عمر و اجل اسلام سر آمده؟؛ چراکه قرینه‌ای بر تأیید این گفتار وجود ندارد و در نهایت با ضمیمه آیات و روایات تصریح کننده بر خاتمیت پیامبر(ص) می‌توان چنین گفت که مدت عمر دین و امت اسلام با عمر بشریت امتداد دارد و با از بین رفتن همه انسان‌ها و برپاشدن قیامت، اجل اسلام و امت آن نیز به سر خواهد آمد[۳۹۳].

شبهه نهم: تنافی خاتمیت با حیات برخی انبیاء(ع)

مخالفان خاتمیت در هجمه‌ای دیگر به این اصل اعتقادی مسلمانان، در صدد بیان این مطلبند که بنا بر منصوصات دینی، برخی از انبیاء چون حضرت عیسی، خضر و الیاس(ع) زنده هستند؛ حال چطور می‌توان این مطلب را با «ختم نبوت» جمع بست؟ بهائیت که پیشگام این عرصه بوده است با پررنگ کردن حضور حضرت عیسی(ع) در آخرالزمان، مبنای خاتمیت را بدین‌گونه به چالش می‌کشد:

بیان شبهه

گلپایگانی معتقد است اگر ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ را آخر النبيين معنا کنیم، با اعتقاد دیگر مسلمانان مبنی بر آمدن حضرت عیسی(ع) منافات دارد: واعجب! تناقضی که در عقاید منکرین مشاهده می‌شود این است که از یک طرف کلمه ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ را حمل می‌کنند بر این که نبی دیگری ظاهر نخواهد شد و از طرف دیگر متفقند که عیسی بشخصه و اوصافه قیام خواهد نمود. چه اگر عیسی بشخصه و اوصافه نزول فرماید، البته او نبی باشد که برای هدایت و حکومت مبعوث شده و دیگر ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ و «لَا نَبِيَّ بَعْدِي‌» معنا ندارد. بلی، بعضی علما گفته‌اند که عیسی پس از نزول، به شریعت اسلامیه حکم خواهد فرمود؛ پس اگر سؤال نمایی به چه دلیل به این خیط باطل متمسک شده‌اید، در جواب عاجز بینی و علی فرض المحال اگر به شریعت اسلامیه حکم فرماید، آیا وصف «نبی الله» از آن حضرت محو گردد؟ ﴿قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ[۳۹۴]

همچنین وی در ادامه، حدیثی از رسول الله(ص) را شاهد بر این مطلب قرار می‌دهد که حضرت مسیح(ع) هم در آخر این امت خواهد بود و به شریعت تازه‌ای غیر از شریعت اسلام قیام خواهد کرد: ليدركن المسيح أقدام انهم لمثلكم أو خير ثلاث مرات و لن يخزي الله امة انا اولها و المسيح آخرها. البته در می‌یابند مسیح را اقوامی که مثل شما باشند یا بهتر از شما باشند سه برابر و خداوند رسوا نخواهد فرمود امتی را که من اول ایشان باشم و مسیح آخر ایشان[۳۹۵].

نویسندگان جدید بهائی نیز به خوبی، میراث‌دار مغالطه‌هایی این‌چنینی هستند: مردمان در همه اعصار و قرون، محافظه‌کار و همرنگ جماعت بوده‌اند. آنها ترجیح داده‌اند از دیگران ـ معمولاً پیشوایان ـ پیروی و سرنوشت خود را به دست باد بسپارند، نه آن‌که به خود زحمت داده، کنار کوه بروند و به حفاری پرداخته، جواهرات بی‌شمار علم و حکمتی که در کتاب مقدس‌شان پنهان است، کشف نمایند.... قرآن، حضرت مسیح را پیامبری مانند حضرت محمد می‌داند. حضرت مسیح، وعده رجعت روحش را می‌دهد. قرآن، اعتبار و صحت این وعده را تأیید می‌کند. از این وعده‌ها چه نتیجه‌ای می‌گیریم؟ که پیامبری مانند حضرت محمد دیگر بار ظاهر خواهد شد! پس چرا کسی باید نسبت به ظهور حداقل یک پیامبر دیگر بعد از حضرت محمد، شک و تردید روا دارد؟[۳۹۶].[۳۹۷]

جواب شبهه

درباره حدیث مذکور باید گفت: درست است که بر حضور حضرت عیسی(ع) در آخر این امت اشاره دارد، لکن قیام ایشان به شریعت تازه، از کجای حدیث قابل استنباط است؟ چراکه آمدن حضرت، در هر زمان و مکانی و همراهی ایشان با هر امتی نه عقلاً مستلزم شریعتی جدید است و نه شرعاً.

همچنین از جهت عقلی: رسالت و آوردن شریعت از لوازم مقدمات شخصیه حضرت عیسی(ع) نیست تا گفته شود چون در زمانی حامل شریعت خاص بوده، اگر در مکان و زمان دیگری پیدا شد، لازم است باز هم داعی به شریعت مخصوص خود گردد و الا مسیح نخواهد بود! به طور مثال، اگر شخصی از جانب پادشاهی، سال‌های قبل سِمَت سفارت داشته است و اکنون خبر دهند که همان شخص به سمت مشاور ولی‌عهد منصوب شده، آیا هیچ عاقلی چنین برداشت می‌کند که چون قبلاً سفیر بوده پس در مأموریت جدید هم، به همین پست مشغول می‌شود و گرنه همان شخص نخواهد بود؟

و نیز از جهت نقلی: آنچه در منابع دینی مسلم است این است که حضرت عیسی(ع) بیش از دو هزار سال قبل، از جانب خدای تعالی مأمور به آوردن شریعتی شد و بعد به حکمت الهی به آسمان‌ها صعود کرد و تا بعثت حضرت رسول اکرم(ص) مردم به پیروی از آیین او مکلف بودند و لکن با ظهور دین اسلام و نبوت حضرت ختمی مرتبت(ص) شریعت عیسی نسخ گردید.

نکته قطعی دیگر در روایات مربوط به نزول حضرت مسیح(ع) این است که وجود عزیزشان جمعه‌ای در بیت‌المقدس آن‌گاه که حضرت حجت(ع) آماده اقامه جماعت صبح می‌شوند، حاضر شده و پشت سر حضرت مهدی(ع) و بر اساس شریعت محمدی(ص) نماز اقتدا خواهند کرد. بدیهی است با عقل و خرد سازگاری ندارد که صاحب شریعتی، مردم را به شریعت خویش فرا بخواند، اما خوی تابع شریعت دیگری باشد و اعمالش را مطابق شریعتی غیر از خودش به جا آورد![۳۹۸]. در کتاب منتخب الأثر تعدادی روایت از منابع عامه و خاصه در این باره نقل شده است[۳۹۹] که در اینجا به یک نمونه اکتفا می‌کنیم:

امام باقر(ع) می‌فرمایند: قائم ما به رعب منصور است و به نصر مؤید. برای او زمین پیچیده می‌شود (تحت امر او قرار می‌گیرد) و گنج‌ها ظاهر می‌گردد و سلطنتش مغرب تا مشرق زمین را فرامی‌گیرد و خداوند - عزوجل - به سبب او، دین خود را بر تمام ادیان، ظاهر و و غالب می‌سازد؛ اگرچه مشرکین کراهت داشته باشند و در زمین محل خرابی باقی نمی‌ماند جز آن‌که آباد می‌گرداند و روح الله، عیسی بن مریم، فرود می‌آید و پشت سر او نماز می‌گذارد...[۴۰۰]. حتی در بعضی احادیث چنین لفظی وارد شده است: «وَ يُصَلِّي (عيسى) خَلْفَهُ (مهدي) عَلَى شَرِيعَةِ مُحَمَّدٍ(ص)»[۴۰۱]. در هیچ یک از این احادیث و حدیث مستند صاحب فرائد، اشاره و دلالتی به این مطلب نیست که حضرت عیسی بن مریم(ع) پس از فرودش، مدعی شریعتی خواهد شد، چه شریعت سابق خودش و چه شریعتی حادث و جدید.

نویسنده کتاب راهنمای دین در رفع شبهات مبطلین تناقض مورد ادعای گلپایگانی را چنین پاسخ می‌گوید: و اما جواب تناقض متوهمه آن‌که آنچه مسلمین بر آن متفقند این است که شخص عیسی با تمام کمالات نفسانیه و صفاته المقدسة العالیه، به همان رتبه از کمال و شأن که قبل از عروج دارا بود، نزول خواهد فرمود، لکن نه به عنوان قیام به شرع و دعوت به سوی آن دین؛ مثل طبیب ماهری که دست از معالجه کشیده، به استادتر از خود واگذار کرده باشد. الحاصل، انبیایی که شرعشان منسوخ می‌شود، از نبوت خارج نمی‌شوند و اما آنچه مفاد «لَا نَبِيَّ بَعْدِي‌» است آن است که شخصی که تأسیس دین و شریعتی مِنَ الله نماید و به آن دعوت فرماید، بعد از من نخواهد بود و این دو (نظر) با هم موافقند و حال آن‌که اخبار به رجعت انبیاء بسیار و چنین نیست که همگی مشغول به دعوت به شرع خود باشند و الا لازم می‌آید که در یک زمان، ناسخ و منسوخ و فاضل و مفضول هر دو جمع شوند و این ممکن نیست... پس جواب کلام آخرش (گلپایگانی) که على فرض المحال وصف نبي الله «از او محو نگردد»، معلوم شد که این فرض متناقض با «لَا نَبِيَّ بَعْدِي‌» نخواهد بود؛ چراکه نبی‌ای را که قیام به دعوت شرع خودش نماید، نفی می‌کند نه آن‌که نفی ذوات انبیاء را بنماید. پس اگر عیسی بیاید و کمک‌کار مهدی(ع) باشد بدون دعوت به شرع خودش، خلاف «لَا نَبِيَّ بَعْدِي‌» نخواهد بود؛ چنان که مسلمین با عدم شرع آخر و بقاء دین محمد الی یوم القیامه، قائلند به رجعت انبیاء برای نصرت ائمه هدی(ع)[۴۰۲].

بنا بر آنچه گفته شد جواب شبهه‌افکنان به حیات برخی انبیاء(ع) و یا نزول حضرت عیسی(ع) به صورت‌های ذیل است:

اولاً: مراد از خاتمیت حضرت رسول اکرم(ص)، عدم بعثت پس از ایشان است و انبیای مورد نظر چون حضرت مسیح(ع)، قبل از پیامبر(ص) مبعوث شده‌اند.

ثانیاً: با مبعوث شدن پیامبر(ص)، فقط تشریع شریعت جدید و وحی تشریعی پایان پذیرفت و این همان معنای «خاتمیت» است و انبیای یادشده هیچ یک این دو ویژگی را نداشتند.

ثالثاً: آنچه مورد نفی قرآن است آمدن پیامبر یا پیامبرانی با دین جدید است و آن‌که پیامبری در رکاب حضرت حجت(ع) و مروج دین او باشد، منافاتی با قول به خاتمیت ندارد[۴۰۳].

شبهه دهم: آیات قرآن و آمدن پیامبر جدید

یکی از شبهات این است که آیات متعدد با زبان واحد حاکی از این است که پس از پیامبر اسلام(ص) پیامبر جدیدی که مؤسس شریعت تازه است، خواهد آمد؛ زیرا خداوند در این آیات چنین فرموده است: ﴿يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفًّا لَا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَقَالَ صَوَابًا[۴۰۴]، ﴿وَاسْتَمِعْ يَوْمَ يُنَادِ الْمُنَادِ مِنْ مَكَانٍ قَرِيبٍ * يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّ ذَلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ[۴۰۵]، ﴿وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا[۴۰۶]، ﴿يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ[۴۰۷]، ﴿هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلَائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لَا يَنْفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا[۴۰۸].[۴۰۹]

بیان شبهه

از سویی خداوند موجودی است که از تمام اوصاف و خصوصیات جسم و امور جسمانی منزه است و اوصافی مانند آمد و رفت، صعود و نزول، قیام و قعود، علو و دنو و مانند آنکه از ویژگی‌های جسم شمار می‌آید، در او تصویر ندارد و از طرف دیگر، اوصاف مزبور در این آیات به خداوند نسبت داده شده است؛ بنابراین باید گفت مراد از «آمدن خداوند» و «قیام روح» و «آمدن نشانه‌های خداوند»، آمدن پیامبر خداوند و شریعت جدید او پس از پیامبر اسلام(ص) است. پس جمله‌هایی مانند: ﴿يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ[۴۱۰]، ﴿جَاءَ رَبُّكَ[۴۱۱]، ﴿يَأْتِيَ رَبُّكَ[۴۱۲]، ﴿يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ[۴۱۳] و امثال آنکه در آیات مزبور آمده است، بیانگر این است که پس از پیامبر گرامی اسلام(ص) پیامبر جدیدی که از مقام شارعیت برخوردار است، خواهد آمد و پیامبر اسلام(ص) آخرین پیامبر نیست.

عین گفتار مستشکل چنین است: همچنین در سوره نبأ فرموده است: ﴿يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفًّا لَا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَقَالَ صَوَابًا[۴۱۴] و این آیه مبارکه نیز مانند آیه پیشن مخبر است از ورود یوم الله و یوم الرب که در آن روز حضرت روح الله بر امر قیام فرماید و نفوس مقدسه بر اعلای امرش قیام کنند و به جز ما اذن الله تکلم نکنند. نیز در سوره «ق» فرموده است: ﴿وَاسْتَمِعْ يَوْمَ يُنَادِ الْمُنَادِ مِنْ مَكَانٍ قَرِيبٍ * يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّ ذَلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ[۴۱۵]. خداوند تبارک و تعالی به حضرت رسول(ص) می‌فرماید: گوش دار و مترصد باش روزی را که منادی ندا می‌فرماید از مکان نزدیک؛ روزی که می‌شنود صیحه و ندا را. به حق و راستی، آن روز روز خروج است. در مقام دیگری می‌فرماید: ﴿أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ[۴۱۶] و می‌فرماید: ﴿وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا[۴۱۷] همچنین می‌فرماید: ﴿يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ[۴۱۸] از این قبیل آیات کریمه در قرآن مجید بسیار است که در کل از ظهور بعد، به این الفاظ عالیه و عبارات رفیعه تعبیر شده که همگی صریح است بر مراتب علو و سموّ و رفعت و جلالت ظهور و اعظمیت آن از ظهورات سابقه و امور ماضیه. این مسئله در غایت وضوح است که چون ذات غیب الهی از جمیع ما یتعلق بالجسم، از قبیل آمدن و رفتن صعود و نزول، تشبیه و حلول، علو و دنو، و قرب و بعد و امثال آن مقدس است؛ لذا الفاظ کریمه ﴿يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ، ﴿وَجَاءَ رَبُّكَ، ﴿أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ و امثالها محمول است بر مجیء مظهر امر الله و قیام روح الله و ظهور موعود و شارع محمود و این جمله صریح است بر اینکه مقام چنین ظهور عظیمی مقام نیابت و خلافت و امامت نیست، بلکه مقام ظهور کلی و شارعیت و سلطنت الهیه است[۴۱۹].

جواب شبهه

در بررسی این شبهه هر یک از آیات یاد شده به صورت فشرده مورد تحقیق قرار می‌گیرد تا معلوم شود که شبهه مزبور قابل دفاع است یا نه.

درباره آیه اول، یعنی ﴿يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ...[۴۲۰] بدون تردید می‌توان گفت که این آیه هیچ ارتباطی با بعثت پیامبر جدید ندارد، بلکه این آیه و آیات قبل از آن از ویژگی‌های قیامت خبر می‌دهد و اوصاف روز رستاخیز را بر می‌شمارد؛ چون آیات این سوره کلاً مربوط به قیامت است؛ از آیه اول تا پنجم، پرسش و پاسخ از «نبأ عظیم» است و مراد از آن «یوم الفصل» و روز رستاخیز است؛ از آیه ششم تا هفدهم، استدلال بر ثبوت بعثت و قیامت است و از آیه هفدهم تا پایان سوره، «نبأ عظیم» و «یوم الفصل» را توصیف می‌کند[۴۲۱].

در آیه مورد بحث، روز رستاخیز چنین توصیف شده است روز رستاخیز روزی است که روح[۴۲۲] و فرشتگان به صف می‌ایستند و هیچ یک بدون اذن خداوند سخن نمی‌گویند و آن کسی که سخن گوید جز سخن درست نخواهد گفت.

به هر حال آیه مورد بحث، بدون شک و به اتفاق همه مفسران و دانشمندان علوم قرآنی مربوط به قیامت بوده، هیچ ارتباطی با بعثت پیامبر جدید پس از پیامبر گرامی اسلام ندارد. مفسران بزرگی مانند سمرقندی[۴۲۳]، واحدی نیشابوری[۴۲۴]، شیخ الطائفه[۴۲۵]، طبری[۴۲۶]، فخر رازی[۴۲۷]، طبرسی[۴۲۸]، خازن[۴۲۹]، علامه طباطبایی[۴۳۰] و امثال آنان آشکارا این مطلب را بیان کرده‌اند.

آیه دوم: ﴿وَاسْتَمِعْ يَوْمَ يُنَادِ الْمُنَادِ مِنْ مَكَانٍ قَرِيبٍ[۴۳۱] و آیات بعد از آن ترسیم کننده دو رویداد تکان دهنده در پایان این جهان و آستانه روز رستاخیز است: «طنین‌افکن شدن خروش آسمانی» و «زنده شدن مردگان و سر بر آوردن از خاک».

در آیه مورد بحث از پدیده نخست خبر داده، می‌فرماید «ای پیامبر[۴۳۲] [و ای انسان]! روزی که منادی از جای نزدیک ندا می‌کند، به ندایش گوش فرا ده».

منظور از این ندا ندایی است که در آستانه روز رستاخیز و زنده شدن مردگان به وسیله منادی‌ای از سوی خدا طنین‌افکن می‌گردد که به آن «نفخ صور» یا «دمیده شدن صور» گویند.

با توجه به مطالب یاد شده آشکار می‌گردد که ادعای آمدن پیامبر جدید پس از پیامبر اسلام(ص) با استناد به این آیه، یک ادعای باطل و بی‌اساس است؛ زیرا این آیه هیچ ارتباطی با این مطلب ندارد و تنها از صیحه وقوع قیامت و دمیده شدن نفخه دوم خبر می‌دهد. دانشمندان و مفسران بزرگی مانند طبری[۴۳۳]، نیشابوری[۴۳۴]، سمرقندی[۴۳۵]، ابن سلیمان[۴۳۶]، شیخ الطائفه[۴۳۷]، فخر رازی[۴۳۸]، طبرسی[۴۳۹]، قرطبی[۴۴۰]، بیضاوی[۴۴۱]، خازن[۴۴۲]، زمخشری[۴۴۳]، علامه طباطبایی[۴۴۴] و دیگران تصریح کرده‌اند که این آیه از طنین‌افکن شدن خروش آسمانی و نفحه صور دوم در روز رستاخیز خبر می‌دهد.

آیه سوم: ﴿وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا[۴۴۵] نیز مربوط به روز قیامت است و یکی از مراحل آن در این آیه به تصویر کشیده می‌شود؛ به این معنا که در آیات پیشین پس از توجه دادن به کارهای نکوهیده که به شدت مورد سرزنش قرار گرفته است، در یک هشدار سخت، آستانه رستاخیز را ترسیم می‌فرماید: ﴿إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا[۴۴۶]؛ آن‌گاه که زمین با زلزله سخت و پیاپی رستاخیز به گونه‌ای در هم کوبیده شود که هر آنچه بر پشت آن است نابود گردد و چیزی باقی نماند[۴۴۷].

سپس در آیه مورد بحث مرحله‌ای دیگر از رستاخیز را به تصویر کشیده، می‌فرماید: ﴿وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا[۴۴۸] و فرمان پروردگارت درباره حسابرسی و بازخواست از بندگان در رسد[۴۴۹] یا ظهور معرفت پروردگارت در رسد و دیگر جایی برای تردید نماند؛ به گونه‌ای که گویی ذات بی‌همتای او رسیده است[۴۵۰] و فرشتگان صف به صف بیایند[۴۵۱].

مفسران بزرگی مانند نیشابوری[۴۵۲]، طبری[۴۵۳]، شیخ الطائفه[۴۵۴]، فخر رازی[۴۵۵]، طبرسی[۴۵۶]، ابن جوزی[۴۵۷]، ابی السعود[۴۵۸]، اندلسی[۴۵۹]، شوکانی[۴۶۰]، حقی[۴۶۱]، علامه طباطبایی[۴۶۲] و... به صراحت تمام این آیه را از آیاتی شمرده‌اند که برخی مراحل رستاخیز را ترسیم می‌کند.

پس این آیه نیز از آیات مربوط به قیامت است و هرگز از آمدن پیامبر جدیدی پس از پیامبر اسلام(ص) خبر نمی‌دهد؛ بنابراین ادعای مستشکل نسبت به این آیه نیز یک ادعای بی‌اساس و باطل محسوب می‌گردد.

آیه چهارم: ﴿يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ[۴۶۳] نیز مربوط به روز رستاخیز و بیانگر یکی از ویژگی‌های آن است؛ زیرا در آیات قبل از آن، پس از تهدید کم‌فروشان و ذکر خصوصیات آنها، در مقام توبیخ می‌فرماید: آیا این کم‌فروشان باور نمی‌دارند که برای حسابرسی و پاداش و کیفر برانگیخته خواهند شد؟ آیا اینان یقین ندارند که حساب و حسابرسی‌ای در کار است؟[۴۶۴].

در آیه بعد می‌فرماید: آن هم در روزی بزرگ و سهمگین مورد محاسبه قرار خواهند گرفت[۴۶۵] و در آیه مورد بحث آن «روز بزرگ» گزارش داده، می‌فرماید: روزی که مردم از دل زمین به فرمان خدا بر می‌خیزند و برای حسابرسی و دریافت پاداش و کیفر عملکردها در برابر پروردگار جهانیان می‌ایستند.

به اتفاق مفسران و دانشمندان علوم قرآنی؛ مانند سمرقندی[۴۶۶]، واحدی نیشابوری[۴۶۷]، طبری[۴۶۸]، فخر رازی[۴۶۹]، شیخ الطائفه[۴۷۰]، ابن جوزی[۴۷۱]، زمخشری[۴۷۲]، همدانی[۴۷۳]، مقاتل ابن سلیمان[۴۷۴]، خازن[۴۷۵]، ابن کثیر دمشقی[۴۷۶]، قاضی ابی السعود[۴۷۷]، ابوحیان اندلسی[۴۷۸]، بقاعی[۴۷۹]، اسماعیل حقی[۴۸۰]، شوکانی[۴۸۱]، طباطبایی[۴۸۲] و... آیه یاد شده از ویژگی قیامت خبر می‌دهد و مربوط به روز رستاخیز است.

با توجه به آنچه گذشت، بطلان مدعای مستشکل نیز آشکار می‌گردد؛ چون این آیه هرگز با مدعای او سازش نداشته، ارتباطی با بعثت پیامبر جدید ندارد، بلکه از آیات مربوط به قیامت است و از برخی ویژگی‌های آن حکایت می‌کند.

آیه پنجم: ﴿هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلَائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لَا يَنْفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ[۴۸۳].

مستشکل مقصود از ﴿أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلَائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ را که یعنی «آمدن ملائکه» و «نشانه‌های پروردگار» و «برخی نشانه‌های پروردگار»، آمدن پیامبر جدید پس از پیامبر اسلام(ص) می‌داند.

در بررسی این آیه، نخست به معنای کلمات مورد بحث پرداخته می‌شود و سپس به مضمون آن اشاره شده، شبهه مزبور مورد ارزیابی قرار می‌گیرد: ﴿تَأْتِيَهُمُ الْمَلَائِكَةُ: دو دیدگاه درباره معنای این ترکیب ذکر شده است:

  1. برخی می‌گویند مراد از آمدن ملائکه، عذاب آوردن آنان است[۴۸۴].
  2. به باور گروهی دیگر منظور این است که فرشتگان برای دریافت جان آنان می‌آیند[۴۸۵].

﴿يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ: در این که مراد از آمدن برخی آیات پروردگار چیست، مفسران اختلاف چندانی ندارد به باور اکثر مفسران مراد از آن پدیدار شدن نشانه‌های قیامت است[۴۸۶].

فخر رازی[۴۸۷] و دمشقی حنبلی[۴۸۸] بر این مطلب ادعای اجماع کرده‌اند[۴۸۹].

گفتنی است که فاعل ﴿يُنْظَرُونَ در این آیه کسانی‌اند که در آیه قبل به آنان اشاره شده است؛ یعنی همانان که از حق‌ستیزی و پیروی شیطان دست برنداشته و با این همه دلایل روشن، آیات الهی و کتاب خداوند را تکذیب کرده‌اند.

با توجه به مطالب یاد شده، معنای آیه چنین خواهد بود: آیا آنان با این حق ناپذیری، جز این انتظار دارند که فرشتگان مرگ یا فرشتگان[۴۹۰] عذاب به سویشان بیایند یا اینکه پروردگارشان به سوی آنها بیاید تا او را ببینند و ایمان بیاورند! یا پاره‌ای از نشانه‌های قدرت پروردگار که در آستانه رستاخیز و پایان این جهان واقع می‌شود، پدیدار گردد؟ اما روزی که این آیات پدید آید، آنان ناگزیر از شناخت خدای یکتا و ایمان به او خواهند بود، ولی در آن شرایط، ایمان آوردن کسی که از پیش ایمان نیاورده است، سودی نمی‌بخشد؛ زیرا اولاً با پدیدار شدن نشانه‌های رستاخیز، راه توبه مسدود می‌گردد و هر گناهکاری ناگزیر از شناخت خدا و شناخت خوب و بد می‌شود و معلوم است که حق‌پذیری اجباری و نابهنگام فایده‌ای ندارد[۴۹۱].

ثانیاً آنچه برای انسان مفید است، ایمان به غیب است و در شرایط مزبور، هر کس ایمان آورد، ایمان به امر عینی است نه ایمان به غیب؛ چراکه مشاهده نشانه‌های رستاخیز به منزله مشاهده نفس رستاخیز و وقوع آن بالعیان است. بنابراین ایمان آوردن در شرایط یاد شده مفید نخواهد بود[۴۹۲].

با توجه به مطالب یاد شده، بطلان شبهه مزبور نیز آشکار می‌گردد؛ زیرا آنچه منشأ اشتباه مستشکل شده بود، جمله ﴿يَأْتِيَ رَبُّكَ و ﴿يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ بوده است که وی از آنها آمدن پیامبر جدید را استفاده کرده است، در حالی که معلوم شد این دو جمله ارتباطی با بعثت پیامبر جدیدی پس از پیامبر اسلام(ص) ندارد، بلکه این آیه تهدیدی برای کافران به شمار می‌رود و از پدیدار شدن نشانه‌های قدرت در آستانه رستاخیز خبر می‌دهد. شبهاتی دیگر نیز در این زمینه مطرح شده است که بطلان و فساد آنها ناگفته پیداست[۴۹۳].

شبهه یازدهم: استدلال دیگر قرآنی از سوی بهائیان بر رد خاتمیت اسلام

بیان شبهه

بهائیان در ردّ بر خاتمیت دین اسلام به دو آیه دیگر نیز تمسک کرده‌اند:

۱. ﴿وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ[۴۹۴].

۲. ﴿قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي ضَرًّا وَلَا نَفْعًا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ فَلَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ[۴۹۵].

از این دو آیه استفاده می‌شود که عمر همه امت‌ها محدود به مقطع زمانی مشخصی است و امت اسلامی از این قانون کلی مستثنی نیست و سرانجام روزی فرا می‌رسد که عمر این امت نیز به سر آید. از رسول گرامی اسلام(ص) درباره اجل و مهلت امت اسلامی سؤال شد؛ ایشان در پاسخ فرمودند: «إنْ صلحت أمتي فلها يوم و إن فسدت فلها نصف يوم»؛ اگر امت من راه صلاح پیش گیرند، مهلت آنان یک روز و اگر راه فساد پیش گیرند، نصف روز خواهد بود.

طول این روز نیز بنا بر آیه ﴿وَإِنَّ يَوْمًا عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ[۴۹۶] برابر با هزار سال اهل زمین است. بنابراین حال پس از گذشت هزار سال از ظهور آیین اسلام، زمان تجدید شریعت و امت فرارسیده است[۴۹۷].

جواب شبهه

استشهاد به آیه نخست در مخالفت با خاتمیت دین اسلام مردود است؛ زیرا آیه یاد شده به هیچ‌وجه ـ نه صریحاً و نه تلویحاً ـ بر مدعای مخالفان دلالت ندارد و مفاد آن بیش از این نیست که خداوند برای هر امتی پیامبری مبعوث کرده است تا آنان را به دین حق دعوت کند.

استدلال به آیه دوم نیز در صورتی تام و بی‌نقص خواهد بود که «امّت» در آن به معنای آیین و شریعت و یا گروهی از مردم که دین مشترک آنها را به یکدیگر پیوند می‌دهد، باشد. وجه اول با توجه به دنباله آیه که می‌فرماید: ﴿فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ[۴۹۸] تضعیف می‌شود؛ چون اگر مراد از امت، دین و شریعت باشد، می‌بایست ضمیر را مفرد می‌آورد و می‌فرمود: فاذا جاء اجلها و نه به صورت جمع. حمل آیه بر امت دینی هم نیاز به دلیل و قرینه دارد؛ در حالی که مضمون آیه مورد استشهاد، در مواضع دیگری از قرآن به صورت‌های مختلف تکرار شده و در هیچ کدام از آنها خصوص امت دینی اراده نشده است[۴۹۹]؛ از جمله: ﴿وَمَا أَهْلَكْنَا مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا وَلَهَا كِتَابٌ مَعْلُومٌ * مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا يَسْتَأْخِرُونَ[۵۰۰] و ﴿ثُمَّ أَنْشَأْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ قُرُونًا آخَرِينَ * مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا يَسْتَأْخِرُونَ[۵۰۱].

به نظر علامه طباطبایی آیه ﴿وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ[۵۰۲] معطوف به این بخش از داستان است که پس از هبوط آدم و حوا به آنها خطاب شد: ﴿قَالَ فِيهَا تَحْيَوْنَ وَفِيهَا تَمُوتُونَ وَمِنْهَا تُخْرَجُونَ[۵۰۳]، برای بیان این حقیقت که جوامع انسانی نیز همچون تک‌تک انسان‌ها عمر محدود و معین دارند و با گذشت زمان منقرض و نابود می‌شوند[۵۰۴]. این امر نیز می‌تواند شاهد دیگری باشد بر این مدعا که مقصود از امت، خصوص امت دینی نیست؛ بلکه مضمون آیه عام است و هر گروهی از انسان‌ها که خصوصیت مشترکی همچون زمان، مکان، نژاد و... را دارند، شامل می‌شود؛ حتی -به فرض- اگر بپذیریم که هدف آیه بیان محدودیت عمر شرایع و امت‌های دینی است، جا دارد از مستدل سؤال شود چگونه پی برده که دوره شریعت اسلام سپری شده است؟ چراکه می‌توان از مجموع آیات دالّ بر ختم نبوت و آیه ﴿وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ استفاده کرد که دوره شریعت اسلام به امتداد حیات بشر در این کره خاکی استمرار خواهد یافت و اعتبار خود را تا آن هنگام که طومار زندگی انسان در هم پیچیده شود، حفظ خواهد کرد[۵۰۵].

نویسنده کتاب فرائد، برای اثبات انقضای اعتبار آیین اسلام به این روایت استناد می‌کند که پس از نازل شدن آیه ﴿وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ اصحاب پیامبر از او درباره مهلت امت اسلامی پرس‌وجو کردند. ایشان در پاسخ فرمودند: «إن صلحت أمتي فلها يوم و ان لم تصلح فلها نصف يوم»؛ و روایت را به شعرانی در کتاب الیواقیت والجواهر اسناد می‌دهد[۵۰۶]؛ در حالی که در کتاب یاد شده به چنین گفت‌وگو و پرسش و پاسخی بین پیامبر و اصحاب او اشاره نشده و تنها اصل روایت ذکر شده است که این خود سخنی دروغ و بی‌اساس است.

در همان کتاب، شعرانی به نقل از فردی به نام تقی الدین بن ابی‌منصور، طول مدت این روز را با تمسک به آیه ﴿وَإِنَّ يَوْمًا عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ[۵۰۷] هزار سال می‌شمرد که این تخمین و برآورد البته به غیب‌گویی بیشتر شبیه است؛ زیرا در این صورت می‌توان با تمسک به آیه ﴿تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ[۵۰۸] طول آن را پنجاه هزار سال تعیین کرد!!

روایتی را هم با همین مضمون علامه مجلسی با اسناد به کعب الاحبار نقل می‌کند که طول یک روز ربانی برابر با هزار سال است. این روایت به دو دلیل حجیت و اعتبار ندارد: اولاً کعب الاحبار معروف گرچه در ظاهر، اسلام آورد، ولی در درون هرگز از یهودیت دل نکند و اسرائیلیات و داستان‌های خرافی را داخل احادیث مسلمانان کرد و لذا به دروغ‌پردازی و جعل حدیث معروف است؛ ثانیاً، روایت به هیچ یک از معصومین(ع) اسناد داده نشده است. به علاوه مگر امت اسلامی طی قرون گذشته با وجود ظلم و ستم و قتل و غارت و خونریزی و.... راه اصلاح را پیش گرفته بود تا هزار سال مجال زیستن یافته باشد؟ عجیب‌تر این که صاحب فرائد مبدأ آن روز ربانی را سال غیبت حضرت ولی عصر(ع) قرار داده است، نه سال بعثت، یا هجرت و یا وفات رسول گرامی اسلام(ص) و یا سال صدور حدیث. آیا طی این دو قرن و نیم، امت اسلامی نضج نگرفته بود؟

دلیل مبدأ قرار دادن سال غیبت (۲۶۰ هجری) این است که پایان این دوره هزار ساله بر سال ۱۲۶۰ هجری یعنی سال ظهور باب ـ رییس فرقه‌های بابیه، ازلیه و بهائیه ـ منطبق شود. آیا این از مصادیق آشکار تفسیر به رأی و تحریف معنوی متون دینی نیست[۵۰۹]؟ گفتنی است طبق تحقیق بعضی دانشوران، روایتی با این مضمون در مورد اجل امت اسلامی در کتاب بحارالانوار که بزرگ‌ترین مجموعه روایی شیعه است و در آن حتی احادیث ضعیف نیز گردآوری شده است، یافت نمی‌شود. تنها روایتی از کعب الاحبار ـ نه پیامبر ـ نقل شده، با این مضمون که در زمان مهدی موعود(ع)، مردم اگر خوب باشند، هزار سال عمر می‌کنند و اگر بد باشند، پانصد سال. این در حالی است که مؤلف کتاب فرائد ـ مبلّغ چیره‌دست بهایی‌ها ـ روایت مذکور را با اسناد به پیامبر، از جلد سیزدهم بحار الانوار نقل می‌کند[۵۱۰].

۳. ﴿يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ[۵۱۱]. طبق تفسیر نویسنده کتاب فرائد، تدبیر امر در این آیه به معنای فرو فرستادن شریعت از آسمان به زمین است و بالا رفتن آن در روزی به طول هزار سال، به معنای کهنه و فرسوده شدن تدریجی آن در گذر زمان و در یک دوره هزار ساله است، با دوری گزیدن مردم از آن و طرد کردن آن از صحنه زندگی و تیره و تار شدن دل‌ها در اثر گناهان. در این هنگام است که خداوند پیامبر دیگری را برای تجدید شریعت و آیین مبعوث می‌کند. بنابراین هیچ شریعتی نمی‌تواند بیش از یک روز ربانی که معادل هزار سال اهل زمین است، دوام آورد[۵۱۲].

نقد و بررسی صحت و اعتبار استدلال فوق در گروه صحت و اعتبار چند پیش‌فرض است: الف) تدبیر عبارت است از نزول وحی و رسیدن شریعت به پیامبر؛ ب) در آیه امر به معنای طریقت و شریعت است؛ ج) عروج امر به معنی سپری شدن مهلت رسالت است. در حالی که با هیچ یک از این سه پیش‌فرض نمی‌توان موافقت نمود؛ زیرا:

۱. تدبیر در لغت به معنی چیزی را به دنبال دیگری آوردن و نظام دادن بر اساس حکمت و عاقبت‌اندیشی است. در قرآن هم این ماده به همین معنا به کار رفته است. آیات ﴿فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا[۵۱۳]، ﴿أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا[۵۱۴] و ﴿كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ[۵۱۵] نمونه‌هایی از کاربرد قرآنی واژه «تدبیر» و مطاوع آن «تدبّر»اند[۵۱۶]. البته در آیه مورد استشهاد، با توجه به دنباله آن‌که می‌فرماید: ﴿ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ[۵۱۷]، تدبیر توأم با تنزیل استنباط می‌شود[۵۱۸].

۲. امر در قرآن به معنای شریعت و احکام پنج‌گانه تکلیفی و احکام وضعی و قراردادی مانند عقود و ایقاعات به کار نرفته است. در لغت هم فقط به معنای شأن، شیء و تکلیف آمده است. ممکن است گفته شود: می‌توان تکلیف را که جزء معانی لغوی «امر» است، حمل بر شریعت نمود؛ زیرا شریعت عبارت است از مجموعه تکالیفی که شارع بندگان خود را ملزم به انجام آنها می‌کند.

در پاسخ باید گفت: تفسیر امر در آیه به امر و تکلیف تشریعی بر خلاف سیاق آیات است؛ چراکه مضمون آیه قبل، آفرینش آسمان‌ها و زمین و قرار گرفتن خداوند بر عرش است. در این سیاق امر تنها به معنی شأن می‌تواند باشد. مفهوم آیه هم این است که خداوند تنها به آفرینش آسمان‌ها و زمین اکتفا نکرده است؛ بلکه امور آن را نیز طبق مصلحت و حکمت تدبیر می‌کند.

در دیگر آیات قرآن نیز تدبیر امر پس از اشاره به خلقت آسمان‌ها و زمین و برخی مظاهر و جلوه‌های ربوبیت، همچون روزی رساندن و به تسخیر در آوردن خورشید و ماه ذکر شده[۵۱۹] که خود تأییدی است بر این که قرآن تدبیر امر را در رتق و فتق امور مخلوقات به کار می‌برد، نه تشریع دین و آیین.

۳. تفسیر عروج به کهنه شدن شریعت و نسخ آن، تفسیر باطلی است؛ زیرا کنایه قرار دادن عروج ـ که در اصل به معنای بالا رفتن است ـ از انقضای مهلت اعتبار و حجیت یک شریعت و بطلان و فرسودگی آن، از کنایات دور از ذهن است که تفسیر قرآن به آن جایز و روا نیست؛ به علاوه اگر واقعاً هدف خبر دادن از تجدید هر شریعت و آیینی پس از گذشت هزار سال بود، می‌بایست با عبارتی واضح و رسا بیان می‌شد و نه عبارتی که حتی چهره‌های سرشناس زبان عربی از درک آن عاجز و برکنار مانده‌اند[۵۲۰].

خلاصه پاسخ: بهائیان با استناد به آیه ﴿... وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ... و حدیث نبوی «ان صلحت أمتي فلها يوم و ان لم تصلح فلها نصف يوم» اعتبار و حجیت دین اسلام را محدود و موقت دانسته‌اند و سپس با تمسک به آیه ﴿إِنَّ يَوْمًا عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ[۵۲۱] و مبدأ قرار دادن سال غیبت (۲۶۰ هجری)، پایان این دوره هزار ساله را بر سال ۱۲۶۰، یعنی سال ظهور باب تطبیق کرده‌اند. در حالی که باید پرسید: اولاً، مگر امت اسلامی طی قرون گذشته با وجود ظلم و قتل و غارت و خونریزی به راه صلاح رفته بود تا مجال عمر هزار ساله پیدا کند؟ ثانیاً، چرا طول روز یاد شده در روایت، با توجه به آیه ۴ سوره معارج پنجاه هزار سال نباشد؟ ثالثاً چرا مبدأ این دوره این هزار ساله سال غیبت حضرت ولی عصر(ع) باشد؟ آیا طی دو قرن و نیم پیش از غیبت، امت اسلامی نضج نگرفته بود؟ تفسیر صحیح آیه به نظر علامه طباطبایی این است که جوامع انسانی نیز همانند تک‌تک انسان‌ها عمر محدود و معین دارند.

- همچنین تفسیر صحیح آیه ﴿يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ[۵۲۲] نیز با توجه به معنای لغوی و کاربرد قرآنی و عرفی واژه‌های «تدبیر»، «امر» و «عروج» تدبیر در رتق و فتق امور عالم تکوین بر اساس حکمت و مصلحت است[۵۲۳].

منابع

پانویس

  1. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن، ص ۱۴۴.
  2. ﴿مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است» سوره احزاب، آیه ۴۰.
  3. مقاله «تأملی در آثار اسلامی پیرامون مبحث خاتمیت» برگرفته از سایت آیین بهائی.
  4. کریستوفر باک، تفسیر قرآن در کتاب ایقان، ص۹۱۴.
  5. گفتگوی ماهواره‌ای شبکه بهائی با موضوع: تجدید و تکامل ادیان؛ مجری: دکتر معین افغانی، کارشناس: دکتر نصرت الله محمد حسینی.
  6. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن، ص ۱۴۴.
  7. «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست؛ اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.
  8. احسان علی خانی، نقد و بررسی خاتمیت از دیدگاه بهائیت، مرکز مدیریت حوزه علمیه، قم، سطح ۳، ص۷۲.
  9. ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱۷، ص۳۳۷.
  10. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن، ص ۱۴۶.
  11. مصطفی حسینی طباطبائی، ماجرای باب و بهاء، ص۱۷۰.
  12. روحی روشنی، خاتمیت، ص۲۲.
  13. محمد بن علی شوکانی، فتح القدیر، ج۴، ص۳۲۹.
  14. مقاله «تأملی در آثار اسلامی پیرامون مبحث خاتمیت» برگرفته از سایت آیین بهائی.
  15. برای مطالعه بیشتر ر.ک: جزوه «محمد، خاتم الانبیاء» از محمد ابراهیم خان، ص۴۴-۳۵.
  16. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن، ص ۱۴۹.
  17. به معنای «خواندن و به پایان رسانیدن کل قرآن».
  18. به اعتبار قرائت یک دوره کامل از قرآن توسط حضار مجلس ترحیم برای شخص متوفی.
  19. ابن فارس، معجم مقائیس اللغة، ج۲، ص۲۴۵.
  20. اسماعیل جوهری، الصحاح، ج۵، ص۱۹۰۸.
  21. ابراهیم بن البری الزجاج، معانی القرآن و اعرابه، ج۴، ص۲۳۰.
  22. محمد ازهری، تهذیب اللغة، ج۷، ص۱۳۸.
  23. علی بن احمد واحدی نیشابوری، الوسیط، ج۳، ص۴۷۴.
  24. احمد بن محمد نحاس، اعراب القرآن، ج۳، ص۳۱۷.
  25. المعلم بطرس بستانی، محیط المحیط، ص۳۱۷.
  26. عبدالله حمیری، قرب الاسناد، ص۶۴؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص۷۸؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۶، ص۹۵.
  27. عباس قمی، سفینة البحار، ج۲، ص۵۵۶.
  28. ر.ک: محمد اسحاق عارفی شیرداغی، خاتمیت و پرسش‌های نو، ج۱، ص۶۴-۶۳.
  29. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن، ص ۱۵۰؛ عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱، ص ۶۲.
  30. میرزا حسین علی بها، ایقان، ص۱۳۶.
  31. ﴿قُلْ مَا كُنْتُ بِدْعًا مِنَ الرُّسُلِ «بگو من در میان پیامبران، نوپدید نیستم» سوره احقاف، آیه ۹.
  32. محمد بن یزید بن ماجه، سنن ابن ماجه، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، ج۲، ص۱۳۵۹.
  33. محمد بن عبدالله بن عزئی مالکی، عارضة الأحوذی فی شرح صحیح الترمذی، با حواشی شیخ جمال مرعشلی، ج۵، ص۴۷، حدیث ۲۲۱۹.
  34. «أَنَا أَوَّلُ الْأَنْبِيَاءِ خَلْقاً وَ آخِرُهُمْ بَعْثاً»؛ (عبد علی عروسی، الحویزی، تفسیر نورالثقلین، ج۶، ص۵۹).
  35. عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱، ص ۶۵.
  36. ابوالفضل گلپایگانی، فرائد، ص۱۸۱.
  37. روحی روشنی، خاتمیت، ص۵.
  38. روحی روشنی، خاتمیت، ص۱۶.
  39. روحی روشنی، خاتمیت، ص۱۷.
  40. به نقل از جزوه «گر نکته‌دانِ»، بهائیت، ص۵۳.
  41. مقاله «خاتمیت» مندرج در سایت آیین بهائی.
  42. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن، ص ۱۵۷؛ عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ ص ۵۶.
  43. اصل ماده «ر، س، ل» دلالت بر برانگیخته شدن و کشیدن دارد. احمد بن فارس، معجم مقائیس اللغة، ج۲، ص۳۹۲.
  44. اسماعیل بن حماد صاحب، المحیط فی اللغه، ج۸، ص۳۰۳.
  45. محمود بن عمر زمخشری، مقدمة الأدب، ص۴۸.
  46. خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۷، ص۲۴۰.
  47. ابی جعفر طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۳۳۱.
  48. رشید رضا، المنار، ج۹، ص۲۲۵-۲۲۶.
  49. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۴، ص۹۱.
  50. محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۴۰.
  51. «که این (قرآن) بازخوانده فرستاده‌ای گرامی است * و گفتار شاعر نیست؛ اندک ایمان می‌آورید * و نه گفتار پیشگوست؛ اندک پند می‌پذیرید» سوره حاقه، آیه ۴۰-۴۲.
  52. ﴿قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ «(ابراهیم) گفت: پسرکم! من در خواب می‌بینم که تو را سر می‌برم» سوره صافات، آیه ۱۰۲.
  53. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن، ص ۱۶۱؛ عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱، ص ۵۶.
  54. ﴿وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ «و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱ و ﴿فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ أُولَئِكَ يَنَالُهُمْ نَصِيبُهُمْ مِنَ الْكِتَابِ حَتَّى إِذَا جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُوا أَيْنَ مَا كُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالُوا ضَلُّوا عَنَّا وَشَهِدُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ «ستمگرتر از کسی که بر خداوند دروغ بندد یا آیات او را دروغ شمارد کیست؟ آنان کسانی هستند که بهره‌شان از آن نوشته (که در لوح محفوظ است) بدیشان خواهد رسید تا چون فرستادگان ما که جانشان را می‌ستانند، نزدشان فرا رسند (و به آنان) گویند: کجاست آنچه به جای خداون» سوره اعراف، آیه ۳۷.
  55. ﴿إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ «که این (قرآن) بازخوانده فرستاده‌ای گرامی است» سوره تکویر، آیه ۱۹.
  56. ﴿إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَيْكُمْ مُرْسَلُونَ «آن هنگام که دو تن را نزد آنها فرستادیم و آنان را دروغگو شمردند و ما با سوّمی، (آن دو را) پشتیبانی کردیم، آنگاه گفتند که ما نزد شما فرستاده شده‌ایم» سوره یس، آیه ۱۴.
  57. «همان کسان که از فرستاده پیام‌آور درس ناخوانده پیروی می‌کنند... پس به خداوند و فرستاده او پیامبر درس ناخوانده‌ای که به خداوند و قرآن او ایمان دارد ایمان بیاورید.».. سوره اعراف، آیه ۱۵۷-۱۵۸.
  58. ﴿وَإِنَّ لُوطًا لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ «و نیز لوط از پیامبران بود» سوره صافات، آیه ۱۳۳.
  59. ﴿وَإِنَّ إِلْيَاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ «و نیز الیاس از پیامبران بود» سوره صافات، آیه ۱۲۳.
  60. ﴿وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ «و نیز یونس از پیامبران بود» سوره صافات، آیه ۱۳۹.
  61. ﴿وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا «و در این کتاب، اسماعیل را یاد کن که او درست‌پیمان و فرستاده‌ای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۴.
  62. «و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه چون آرزو می‌کرد (که دعوتش فراگیر شود) شیطان در آرزوی وی (با وسوسه افکندن در دل مردم خلل) می‌افکند آنگاه خداوند آنچه را که شیطان می‌افکند، از میان برمی‌دارد سپس آیات خود را استوار می‌گرداند و خداوند دانایی فرزانه است» سوره حج، آیه ۵۲.
  63. ر.ک: عزالدین رضانژاد، خاتمیت و جامعیت دین اسلام در آثار امام خمینی، فصلنامه اندیشه تقریب، ویژه‌نامه شماره ۲، سال سوم، ص۱۰۵.
  64. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن، ص ۱۶۴.
  65. محمد بن نعمان (شیخ مفید)، مصنفات الشیخ المفید، ج۴، ص۴۵.
  66. سعدالدین تفتازانی، شرح المقاصد، ج۵، ص۶.
  67. اسماعیل بن کثیر دمشقی، تفسیر القرآن العظیم، ج۶، ص۳۸۱.
  68. عبد الرزاق لاهیجی، سرمایه ایمان در اصول اعتقادات، ص۸۶-۸۵.
  69. محمد جلال الدین محلی و عبدالرحمن جلال الدین سیوطی، تفسیر الجلالین، ج۱، ص۳۴۱.
  70. «و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه چون آرزو می‌کرد (که دعوتش فراگیر شود) شیطان در آرزوی وی (با وسوسه افکندن در دل مردم خلل) می‌افکند آنگاه خداوند آنچه را که شیطان می‌افکند، از میان برمی‌دارد سپس آیات خود را استوار می‌گرداند و خداوند دانایی فرزانه است» سوره حج، آیه ۵۲.
  71. ﴿فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ «مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت و با آنان کتاب (آسمانی) را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوری کند و در آن جز کسانی که به آنها کتاب داده بودند، اختلاف نورزیدند (آن هم) پس از آنکه برهان‌های روشن به آنان رسید (و) از سر افزونجویی که در میانشان بود؛ آنگاه خداوند به اراده خویش مؤمنان را در حقیقتی که در آن اختلاف داشتند رهنمون شد و خداوند هر که را بخواهد به راه راست رهنمایی می‌کند» سوره بقره، آیه ۲۱۳.
  72. «و در این کتاب از موسی یاد کن که ناب و فرستاده‌ای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۱.
  73. محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۴۰.
  74. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۷۶؛ محمدتقی مجلسی، روضة المتقین، ج۱۳، ص۲۳۹؛ محمد محسن فیض کاشانی، الوافی، ج۲، ص۷۳؛ سیدهاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۷۲۱؛ محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲، ص۲۸۷؛ عبد علی بن جمعه عروسی حویزی، نورالثقلین، ج۳، ص۳۴۰.
  75. محمد بن بابویه (شیخ مفید)، اوائل المقالات، ص۴۵: «بنابر نظر شیخ مفید، امامیه بر این مطلب اتفاق دارند که رسول می‌تواند بدون اینکه شریعت جدیدی را تأسیساً و یا تکمیلاً بیاورد، مبعوث شود و تنها به تجدید شریعت قبلی اقدام نماید».
  76. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن، ص ۱۶۶.
  77. صدوق، الخصال، ج۲، ص۵۲۴؛ مسعود بن ورام، مجموعه ورام، ج۲، ص۶۷؛ محمد بن ابی جمهور، عوالی اللئالی، ج۱، ص۹۲؛ عباس قمی، سفینة البحار، ج۸، ص۱۶۴.
  78. ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم» سوره حدید، آیه ۲۵.
  79. ﴿إِنَّ رُسُلَنَا يَكْتُبُونَ مَا تَمْكُرُونَ «بی‌گمان فرستادگان ما آنچه نیرنگ می‌ورزید می‌نگارند» سوره یونس، آیه ۲۱.
  80. ﴿فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا «ای مؤمنان! نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید هنگامی که سپاهیانی بر شما تاختند و ما بر (سر) آنان بادی و (نیز) سپاهیانی را که آنان را نمی‌دیدید فرستادیم و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست» سوره احزاب، آیه ۹.
  81. ﴿يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا «و ای قوم من! از پروردگارتان آمرزش بخواهید و آنگاه به سوی او توبه آورید تا از آسمان بر شما بارانی یکریز فرستد و شما را نیرو بر نیرو بیفزاید و گناهکارانه رو مگردانید» سوره هود، آیه ۵۲.
  82. ﴿مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.
  83. ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج۸، ص۴۰۸.
  84. ﴿فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ «مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه ۲۱۳.
  85. ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم» سوره حدید، آیه ۲۵.
  86. علی ربانی گلپایگانی، ایضاح المراد فی شرح کشف المراد، ص۳۴۰.
  87. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن، ص ۱۶۹.
  88. اسدالله مازندرانی، اسرار الآثار خصوصی، ج۱، ص۱۷۹.
  89. «یومی از ایام در ارض طاء [طهران] که مقر سلطنت ایران است، مشی می‌نمودم. بغتتاً از کل جهات، حنین مرتفع [ناله بلند شد]؛ بعد از توجه، ناله منابری که در مدن و دیار آن اقلیم است، اصغاء شد و به این کلمات ذاکر الهي، الهي، خاتم رسل و سيد كل، رسول الله روح ماسويه فداه، ما را از برای ذکر و ثنای تو ترتیب داده... و حال معشر جهلا بر ما به سب و لعن حضرت مقصود مشغولند، الهی، الهی، ما را نجات بخش». اشراقات و چند لوح دیگر، ص۲۴۶- ۲۴۷ (مندرج در سایت کتاب‌خانه بهائی.
  90. اشراقات و چند لوح دیگر، ص۲۵۲ «در خاتم انبیاء تفکر نما، بر آن حضرت وارد شد آنچه که افئده مقربین و اکباد مخلصین را گداخت.»...
  91. حسین علی بهاء، آثار قلم أعلی، ج۵، ص۲۱، در وصف قرآن می‌گوید: كتاب قدس حفيظ الذي نزل على محمد رسول الله و خاتم النبيين و جعله حجة باقية من عنده و هدى و ذکرى للعالمين.
  92. اشراقات، ص۲۹۳.
  93. عبدالحمید اشراق خاوری، مائده آسمانی، مؤسسه ملی مطبوعات امری، ج۴، ص۲۶۰.
  94. حسین علی بهاء، جواهر الاسرار، ج۳، (مجموعه «آثار قلم أعلی»)، ص۴۸.
  95. حسین علی بهاء، جواهر الاسرار، ج۳، (مجموعه «آثار قلم أعلی»)، ص۴۹.
  96. عبدالحمید اشراق خاوری، مائده آسمانی، ج۱، ص۶۰.
  97. شوقی افندی، دور بهائی، ص۱۸-۱۹.
  98. عبدالحمید اشراق خاوری، رحیق مختوم، لجنه ملی نشر آثار امری، ۱۰۲، بدیع، ج۱، ص۷۸.
  99. عبدالحمید اشراق خاوری، رحیق مختوم، لجنه ملی نشر آثار امری، ۱۰۲، قاموس ایقان، ج۱، ص۳۰۴-۳۰۵.
  100. کلیفورد بارنی، مفاوضات (النور الأبهی فی مفاوضات عبدالبهاء)، لیدن ۱۹۰۸، ص۱۲۴.
  101. ر.ک: گروه پژوهش و نگارش بهائی‌پژوهی، فرجام فرخنده (پژوهشی در اصالت خاتمیت)، ج۱، تهران: انتشارات گوی، ۱۳۹۲، ص۷۷-۷۴؛ عزالدین رضانژاد، خاتمیت: نفی مسلک و بهاء، ماهنامه زمانه، سال ششم، ش۶۱، مهر: ۱۳۸۶، ص۷۳-۷۴.
  102. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن ص ۱۷۴؛ عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱، ص ۶۱.
  103. ﴿مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.
  104. «ای فرزندان آدم! چون فرستادگانی از خودتان- که آیات مرا بر شما می‌خوانند- نزدتان آیند (به آنان ایمان آورید و پروا پیشه کنید) آنان که پرهیزگاری ورزند و به راه آیند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌شوند» سوره اعراف، آیه ۳۵.
  105. ابوالفضل گلپایگانی، فرائد، ص۱۳۶، به نقل از جعفر سبحانی، خاتمیت از دیدگاه عقل و قرآن، ص۱۱۲.
  106. «ای فرزندان آدم! در هر نمازگاهی زیور خود را بردارید و بخورید و بیاشامید و گزافکاری نکنید که او گزافکاران را دوست نمی‌دارد» سوره اعراف، آیه ۳۱.
  107. ﴿الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ «همان کسانی که ناحق از خانه‌های خود بیرون رانده شدند و جز این نبود که می‌گفتند: پروردگار ما خداوند است و اگر خداوند برخی مردم را به دست برخی دیگر از میان برنمی‌داشت بی‌گمان دیرها (ی راهبان) و کلیساها (ی مسیحیان) و کنشت‌ها (ی یهودیان) و مسجدهایی که نام خداوند را در آن بسیار می‌برند ویران می‌شد و بی‌گمان خداوند به کسی که وی را یاری کند یاری خواهد رساند که خداوند توانمندی پیروز است» سوره حج، آیه ۴۰.
  108. گفتگوی ماهواره‌ای بهائیت با موضوع تجدید و تکامل ادیان، مجری: دکتر معین افغانی، کارشناس: دکتر نصرت‌الله محمد حسینی.
  109. «گفتیم: همه از آن (بهشت فرازین) فرود آیید، آنگاه اگر از من به شما رهنمودی رسید، کسانی که از رهنمود من پیروی کنند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌گردند» سوره بقره، آیه ۳۸.
  110. جزوه «گر نکته (۲)» بهائیت، ص۶۸.
  111. ﴿قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ «گفتیم: همه از آن (بهشت فرازین) فرود آیید، آنگاه اگر از من به شما رهنمودی رسید، کسانی که از رهنمود من پیروی کنند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌گردند» سوره بقره، آیه ۳۸.
  112. هوشیدر، مطلق، بهاءالله در قرآن، ص۱۱۹-۱۱۸. مندرج در سایت: www.aeenebahai.org.
  113. هوشیدر، مطلق، بهاءالله در قرآن، ص۱۲۴ و نیز ر.ک: محمد ابراهیم‌خان، محمد خاتم انبیاء، ص۷۳ تا ۷۹. برگفته از سایت آیین بهائی.
  114. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن، ص ۱۸۰؛ عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱، ص ۶۸.
  115. «ای فرزندان آدم! چون فرستادگانی از خودتان- که آیات مرا بر شما می‌خوانند- نزدتان آیند (به آنان ایمان آورید و پروا پیشه کنید) آنان که پرهیزگاری ورزند و به راه آیند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌شوند» سوره اعراف، آیه ۳۵.
  116. ابراهیم زجاج، معانی القرآن و اعرابه، ج۳، ص۳۳۴.
  117. احمد بن محمد نحاس، اعراب القرآن، ج۲، ص۱۲۴.
  118. محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۹۲.
  119. فخرالدین رازی، تفسیر مفاتیح الغیب، ج۱۴، ص۲۳۵.
  120. احمد ثعلبی، الکشف و البیان، ج۴، ص۲۳۱.
  121. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۴، ص۶۴۱.
  122. ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان، ج۸، ص۱۷۹.
  123. محمود بن عمر زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۲، ص۱۰۲.
  124. عبدالله بن محمد بیضاوی، انوارالتنزیل و اسرارالتأویل، ج۳، ص۱۲.
  125. محمد جمال الدین قاسمی، محاسن التأویل، ج۵، ص۵۱.
  126. محمدجواد مغنیه، التفسیر الکاشف، ج۳، ص۳۲۴.
  127. سید محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۸۶.
  128. محمد طاهر بن عاشور، التحریر و التنویر، ج۸، ص۸۳.
  129. محمود صافی، الجدول فی اعراب القرآن صرفه و بیانه، ج۸، ص۳۹۹.
  130. محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۸، ص۱۲۴؛ فضل بن حسن طبرسی، جوامع الجامع، ج۱، ص۴۳۵؛ محمد بن جزی غرناطی، التسهیل لعلوم التنزیل، ج۱، ص۲۸۷؛ علی بن محمد خازن، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۲، ص۱۹۷؛ محمد بن علی شریف لاهیجی، تفسیر شریف لاهیجی، ج۲، ص۲۸؛ ملاقتح الله کاشانی، منهج الصادقین، ج۴، ص۲۶؛ سید محمود آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص۳۵۴؛ محمد بن علی شوکانی، فتح القدیر، ج۲، ص۲۳۱؛ سیده نصرت امین، مخزن العرفان، ج۵، ص۲۰۰؛ محمد جواد مغنیه، التفسیر الکاشف، ج۳، ص۳۲۴.
  131. «پس هر کس همسنگ ذره‌ای نیکی ورزد، آن را خواهد دید * و هر کس همسنگ ذره‌ای بدی کند، آن را خواهد دید» سوره زلزال، آیه ۷-۸.
  132. «ای فرزندان آدم! چون فرستادگانی از خودتان- که آیات مرا بر شما می‌خوانند- نزدتان آیند (به آنان ایمان آورید و پروا پیشه کنید) آنان که پرهیزگاری ورزند و به راه آیند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌شوند» سوره اعراف، آیه ۳۵.
  133. «و کافران گفتند برای ما رستخیز نخواهد آمد؛ بگو: چرا، سوگند به پروردگارم داننده غیب که برای شما خواهد آمد؛ همسنگ ذرّه‌ای در آسمان‌ها و زمین از (دید) او دور نمی‌ماند و خردتر و کلان‌تر از آن نیست مگر که در کتابی روشن (آمده) است» سوره سبأ، آیه ۳.
  134. محمد بن عبدالله زرکشی، البرهان فی علوم القرآن، ج۲، ص۳۴۹؛ محمدابراهیم حفناوی، دراسات اصولیه فی القرآن الکریم، ص۲۳۰؛ نورالدین عتر، علوم القرآن الکریم، ج۴، ص۲۱۲؛ ولی الله نقی پور، پژوهشی پیرامون تدبر در قرآن، ص۴۹۵.
  135. ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ «ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان» سوره مائده، آیه ۶۷
  136. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ «ای مؤمنان! قصاص کشتگان بر شما مقرّر شده است» سوره بقره، آیه ۱۷۸.
  137. ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ «ای مردم! از پروردگارتان پروا کنید، همان که شما را از تنی یگانه آفرید» سوره نساء، آیه ۱.
  138. ﴿قَالَ يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ «فرمود: ای آدم! آنان را از نام‌های اینان آگاه ساز!» سوره بقره، آیه ۳۳.
  139. ﴿يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ «ای بنی اسرائیل! نعمت مرا که ارزانی شما داشتم به یاد آورید» سوره بقره، آیه ۴۰.
  140. «ای فرزندان آدم! برای شما جامه‌ای را فرو فرستاده‌ایم که شرمگاه‌های شما را می‌پوشاند و (نیز) جامه‌ای را که زینت است و لباس پرهیزگاری، باری، بهتر است؛ این از آیات خداوند است باشد که آنان در یاد گیرند» سوره اعراف، آیه ۲۶.
  141. «ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد! چنان که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند در حالی که لباسشان را از (تن) آنان بر می‌کند تا شرمگاه‌هایشان را به آنان بنمایاند؛ به راستی او و همگنان وی شما را از جایی که شما آنها را نمی‌بینید می‌بینند؛ بی‌گمان ما شیطان‌ها را سرپرست کسانی کرده‌ایم که ایمان ندارند» سوره اعراف، آیه ۲۷.
  142. «ای فرزندان آدم! در هر نمازگاهی زیور خود را بردارید و بخورید و بیاشامید و گزافکاری نکنید که او گزافکاران را دوست نمی‌دارد» سوره اعراف، آیه ۳۱.
  143. «ای فرزندان آدم! چون فرستادگانی از خودتان- که آیات مرا بر شما می‌خوانند- نزدتان آیند (به آنان ایمان آورید و پروا پیشه کنید) آنان که پرهیزگاری ورزند و به راه آیند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌شوند» سوره اعراف، آیه ۳۵.
  144. محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۹۲.
  145. ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۱۷۹.
  146. محمد بی‌السعود عمادی، ارشاد العقل السلیم الی مزایا القرآن الکریم، ج۳، ص٢٢٠.
  147. محمد بن مصطفی قوجوی حنفی، حاشیة محی الدین شیخ زاده علی تفسیر البیضاوی، ج۴، ص۲۱۵.
  148. ملا فتح الله کاشانی، زبدة التفاسیر، ج۲، ص۵۱۸.
  149. محمد آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۵۴.
  150. احمدبن محمد صاوی، حاشیة الصاوی علی تفسیر الجلالین، ج۲، ص۲۵۹.
  151. اسماعیل حقی برسوی، تفسیر روح البیان، ج۳، ص۱۵۹.
  152. عبدالرحمن ثعالبی، الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۷.
  153. محمد جمال الدین قاسمی، محاسن التأویل، ج۵، ص۵۱.
  154. سید محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۸۶.
  155. ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۶، ص۱۶۲.
  156. «ای فرزندان آدم! در هر نمازگاهی زیور خود را بردارید و بخورید و بیاشامید و گزافکاری نکنید که او گزافکاران را دوست نمی‌دارد» سوره اعراف، آیه ۳۱.
  157. «و بدین‌گونه (مردم را) از حال آنان آگاهانیدیم تا بدانند که وعده خداوند راستین است و در رستخیز تردیدی نیست؛ آنگاه (مردم) در کار خویش، میان هم کشمکش کردند؛ گفتند بنایی بر (غار) آنان بسازید (تا داستانشان آشکار نگردد)- پروردگارشان بر (احوال) آنان آگاه‌تر است» سوره کهف، آیه ۲۱.
  158. «و خانواده خود را به نماز و زکات فرمان می‌داد و نزد پروردگار خویش پسندیده بود» سوره مریم، آیه ۵۵.
  159. «و هر جا باشم مرا خجسته گردانیده و تا زنده‌ام به نماز و زکاتم سفارش فرموده است.».. سوره مریم، آیه ۳۱.
  160. «ای فرزندان آدم! در هر نمازگاهی زیور خود را بردارید و بخورید و بیاشامید و گزافکاری نکنید که او گزافکاران را دوست نمی‌دارد» سوره اعراف، آیه ۳۱.
  161. تقریرات جواب با اقتباس از: جعفر سبحانی، خاتمیت از دیدگاه عقل و قرآن، ص۱۱۳-۱۳۱؛ محمد اسحاق عارفی، خاتمیت و پرسش‌های نو، ج۱، ص۷۵-۶۸؛ محمد علی اسدی نسب، نقد و بررسی شبهات قرآنی بهائیت، کتاب نقد، زمستان ۱۳۸۸، شماره ۵۳، ص۱۳۱.
  162. «گفتیم: همه از آن (بهشت فرازین) فرود آیید، آنگاه اگر از من به شما رهنمودی رسید، کسانی که از رهنمود من پیروی کنند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌گردند» سوره بقره، آیه ۳۸.
  163. ﴿ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ «این (آن) کتاب (است که) هیچ تردیدی در آن نیست، رهنمودی برای پرهیزگاران است» سوره بقره، آیه ۲.
  164. ﴿هُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ «رهنمود و نویدی برای مؤمنان است» سوره بقره، آیه ۹۷.
  165. ﴿وَلَنْ تَرْضَى عَنْكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى... «و یهودیان و مسیحیان هرگز از تو خشنود نخواهند شد تا آنکه از آیین آنها پیروی کنی. بگو تنها رهنمود خداوند، رهنمود است و اگر تو پس از دانشی که بدان دست یافته‌ای از خواسته‌های آنان پیروی کنی از سوی خداوند هیچ یار و یاوری نخواهی داشت» سوره بقره، آیه ۱۲۰.
  166. ﴿وَأَنْزَلَ التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ * مِنْ قَبْلُ هُدًى لِلنَّاسِ «و تورات و انجیل را (یکجا) فرو فرستاد * از پیش، که رهنمون مردم است» سوره آل عمران، آیه ۳-۴.
  167. ﴿إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِلْعَالَمِينَ «بی‌گمان نخستین خانه‌ای که برای (عبادت) مردم (بنا) نهاده شد همان است که در مکّه است، خجسته و رهنمون برای جهانیان» سوره آل عمران، آیه ۹۶.
  168. ﴿ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ «این رهنمود خداوند است که هر یک از بندگان خود را بخواهد با آن رهنمون می‌شود و اگر شرک ورزیده بودند آنچه می‌کردند تباه می‌شد» سوره انعام، آیه ۸۸.
  169. ﴿يَزِيدُ اللَّهُ الَّذِينَ اهْتَدَوْا هُدًى «و خداوند بر راهیابی رهیافتگان می‌افزاید و نزد پروردگارت کارهای ماندگار شایسته پاداشی بهتر و فرجامی خوش‌تر دارند» سوره مریم، آیه ۷۶.
  170. ﴿ادْعُ إِلَى رَبِّكَ إِنَّكَ لَعَلَى هُدًى مُسْتَقِيمٍ «برای هر امّتی آیینی نهاده‌ایم که آنان بر همان (آیین) رفتار می‌کنند پس نباید در این کار با تو بستیزند و (مردم را) به سوی پروردگارت فرا خوان! بی‌گمان تو بر رهنمودی راست قرار داری» سوره حج، آیه ۶۷.
  171. درسنامه شناخت بهائیت، ص۲۹۱.
  172. محمد فخرالدین رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۴، ص۲۳۴؛ میرسیدعلی حائری تهرانی، مقتضیات الدرر و ملتقطات الثمر، ج۴، ص۳۲۸.
  173. علاءالدین بغدادی، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۲، ص۱۹۷؛ سید محمد طنطاوی، التفسیر الوسیط، ج۵، ص۲۶۸.
  174. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن، ص ۱۸۳-۱۹۴؛ عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱، ص ۷۰؛ نبوی، سعیده سادات، خاتمیت در محضر علما، ص ۶۲-۷۱.
  175. «(او) برفرازنده رتبگان، دارای اورنگ (فرمانفرمایی جهان) است؛ روح (القدس) را از امر خویش نزد هر کس از بندگانش که بخواهد (برای رساندن وحی) می‌فرستد تا روز همدیداری را بیم دهد» سوره غافر، آیه ۱۵.
  176. ابوالفضل گلپایگانی، کتاب الفرائد فی بیان وجوه اقسام الدلائل و البرهان، ص۱۱۳-۱۱۴.
  177. «(او) برفرازنده رتبگان، دارای اورنگ (فرمانفرمایی جهان) است؛ روح (القدس) را از امر خویش نزد هر کس از بندگانش که بخواهد (برای رساندن وحی) می‌فرستد تا روز همدیداری را بیم دهد» سوره غافر، آیه ۱۵.
  178. «فرشتگان را با روح از (مبدأ) امر خویش بر هر کس از بندگانش که بخواهد فرو می‌فرستد که بیم دهید: هیچ خدایی جز من نیست بنابراین از من پروا کنید» سوره نحل، آیه ۲.
  179. «پیامبرانشان به آنها گفتند: ما جز بشری مانند شما نیستیم امّا خداوند بر هر کس از بندگانش که بخواهد منّت می‌گذارد (و به او رسالت می‌بخشد) و ما را نشاید که جز به اذن خداوند برهانی برای شما بیاوریم و مؤمنان باید تنها بر خداوند توکّل کنند» سوره ابراهیم، آیه ۱۱.
  180. «بلکه دست‌های او باز است و هرگونه بخواهد می‌بخشد» سوره مائده، آیه ۶۴.
  181. به نقل از گفتگوی ماهواره‌ای شبکه بهائیت با موضوع تجدید و تکامل ادیان، مجری دکتر معین افنانی، کارشناس: دکتر نصرت‌الله محمد حسینی.
  182. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن، ص ۱۹۵؛ عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱، ص ۷۵.
  183. حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ج۱، ص۷۴۶.
  184. محمد بن عاشور، التحریر و التنویر، ج۲۴، ص۱۶۷.
  185. محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۲۴، ص۳۳؛ نصر بن محمد سمرقندی، بحرالعلوم، ج۳، صص ۲۰۰؛ سید محمد طنطاوی، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، ج۱۲، ص۲۷۱؛ محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۶۲؛ علی بن محمد خازن، لباب التأویل، ج۴، ص۷۰؛ احمد ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان، ج۸، ص۲۷۰؛ مقاتل بن سلیمان بلخی، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۳، ص۷۰۸؛ عبدالکریم خطیب، التفسیر القرآنی للقرآن، ج۱۲، ص۱۲۱۴؛ وهبة بن مصطفی زحیلی، التفسیر المنیر، ج۲۴، ص۹۱؛ محمد بن عمر نووی الجاوی، مراح لبید للکشف معنی القرآن، ج۲، ص۳۴۴.
  186. محمد بن یعقوب فیروز آبادی، القاموس المحیط، ج۱، ص۳۰۷.
  187. سید محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص۱۹۵.
  188. حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۴، ص۲۷۰.
  189. محمد سبزواری نجفی، ارشاد الأذهان الی تفسیر القرآن، ج۱، ص۴۷۴.
  190. محمد جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۲۴، ص۳۳؛ سیدعبدالحسین طیب، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص۳۶۲؛ سیدعباس سیدکریمی حسینی، تفسیر علیین، ج۱، ص۴۶۹.
  191. نصر بن محمد سمرقندی، بحرالعلوم، ج۳، ص۲۰۰؛ سید محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۷، ص۳۱۸.
  192. علی بن محمد ماوردی، النکت و العیون، ج۵، ص۱۴۷.
  193. علی بن أحمد واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۴، ص۷؛ فخر الدین رازی، مفاتیح الغیب، ج۲۷، ص۴۹۹؛ ابن عربی، تفسیر ابن عربی، ج۲، ص۲۱۱؛ ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج۱۷، ص۱۷؛ محمد صادق تهرانی، البلاغ فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۴۶۸؛ حسین حسینی شاه عبدالعظیمی، تفسیر اثناعشری، ج۱۱، ص۲۹۰؛ محمدجواد مغنیه، التفسیر المبین، ج۱، ص۶۱۹؛ علیرضا میرزاخسروانی، تفسیر خسروی، ج۷، ص۲۸۰؛ سیدمحمدحسین فضل الله، تفسیر من وحی القرآن، ج۲۰، ص۲۵؛ ناصر مکارم شیرازی، الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ج۱۵، ص۲۲۰.
  194. عبدالله بن محمد قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ج۱۶، ص۳۰۰.
  195. محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۶۲.
  196. محمد بن مرتضی زبیدی، تاج العروس، ج۶، ص۳۲؛ فؤاد أفرام بستانی، فرهنگ ابجدی، ص۱۲۷.
  197. حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ج۱، ص۸۸.
  198. علی خان بن احمد مدنی، الطراز الأول، ج۷، ص۳۹.
  199. احمد بن محمد فیومی، المصباح المنیر، ص٢١.
  200. محمد بن مکرم بن منظور، لسان العرب، ج۴، ص۲۷؛ محمد بن یعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، ج۲، ص۸ و عبدالله علی مهنا، لسان اللسان، ج۱، ص۴۳.
  201. حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۱، ص۱۵۸.
  202. تفاوت معنای کلمات «امر و خلق» در قرآن، سایت دائرةالمعارف طهور www.tahoor.com.
  203. احمد ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان، ج۸، ص۲۷۰.
  204. مقاتل بن سلیمان بلخی، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۳، ص۷۰۸.
  205. محمد بن علی شوکانی، فتح القدیر، ج۴، ص۵۵۶.
  206. عبدالله بیضاوی، انوارالتنزیل و اسرارالتأویل، ج۵، ص۵۴.
  207. وحی و مقام نبوت و یا رحمت....
  208. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن، ص ۱۹۷-۲۰۰.
  209. اهل کتاب و مخالفان دیگر در زمینه رسالت پیامبر(ص) و وحی بر او ایرادات فراوانی می‌گرفتند: گاه می‌گفتند رسول باید از طائفه بنی‌اسرائیل باشد، گاه بهانه می‌گرفتند که چرا قرآن همانند تورات و انجیل نزولی یک باره ندارد و....
  210. «و هنگامی که نشانه‌ای (از سوی خداوند) نزدشان آید می‌گویند ما هرگز ایمان نمی‌آوریم تا به ما نیز همانند آنچه به پیامبران خداوند داده شده است داده شود» سوره انعام، آیه ۱۲۴.
  211. «اوست که هر گونه بخواهد شما را در زهدان‌ها چهره‌نگاری می‌کند» سوره آل عمران، آیه ۶.
  212. «و خداوند، تباهکار را از مصلح باز می‌شناسد» سوره بقره، آیه ۲۲۰.
  213. «و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید» سوره بقره، آیه ۲۱۶.
  214. «و بدانید که خداوند آنچه را در درون شما می‌گذرد می‌داند» سوره بقره، آیه ۲۳۵.
  215. «بگو آنچه در دل دارید اگر پنهان کنید یا آشکار گردانید خداوند آن را می‌داند و از آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است آگاهی دارد» سوره آل عمران، آیه ۲۹.
  216. «و او آنچه را در خشکی و دریاست می‌داند» سوره انعام، آیه ۵۹.
  217. «آیا نمی‌دانی که خداوند آنچه را در آسمان و زمین است می‌داند؟» سوره حج، آیه ۷۰.
  218. «و خداوند آنچه در دل‌هایتان می‌گذرد می‌داند» سوره احزاب، آیه ۵۱.
  219. «خداوند همسنگ ذرّه‌ای ستم نمی‌ورزد» سوره نساء، آیه ۴۰.
  220. «بی‌گمان خداوند بر مردم هیچ ستم روا نمی‌دارد» سوره یونس، آیه ۴۴.
  221. «و پروردگارت به هیچ کس ستم نمی‌ورزد» سوره کهف، آیه ۴۹.
  222. «و همسنگ ذرّه‌ای در زمین یا در آسمان، از پروردگارت پنهان نمی‌ماند و هیچ چیز کوچک‌تر و یا بزرگ‌تر از آن نیست مگر که در کتابی روشنگر آمده است» سوره یونس، آیه ۶۱.
  223. «همسنگ ذرّه‌ای در آسمان‌ها و زمین از (دید) او دور نمی‌ماند» سوره سبأ، آیه ۳.
  224. «بی‌گمان خداوند آنچه بخواهد انجام می‌دهد» سوره حج، آیه ۱۸.
  225. «بی‌گمان خداوند هرچه بخواهد انجام می‌دهد» سوره حج، آیه ۱۴.
  226. «هر که را بخواهد به راهی راست رهنمون خواهد شد» سوره بقره، آیه ۱۴۲.
  227. «و خداوند به هر کس بخواهد بی‌شمار روزی می‌رساند» سوره بقره، آیه ۲۱۲.
  228. «هر چه را بخواهد می‌آفریند و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره مائده، آیه ۱۷.
  229. «خداوند هر چه بخواهد می‌آفریند؛ بی‌گمان خداوند بر هر کاری تواناست» سوره نور، آیه ۴۵.
  230. «و پروردگارت هر چه خواهد می‌آفریند و می‌گزیند؛ آنان را گزینشی نیست، پاکا خداوند و فرابرترا (که اوست) از آنچه (برای او) شریک می‌آورند» سوره قصص، آیه ۶۸.
  231. «هر چه بخواهد می‌آفریند و او دانای تواناست» سوره روم، آیه ۵۴.
  232. «اوست که آیات خویش را به شما می‌نمایاند و از آسمان برای شما روزی فرو می‌فرستد و جز آن کس که (به سوی خداوند) باز می‌گردد پند نمی‌گیرد» سوره غافر، آیه ۱۳.
  233. «از تو درباره روح می‌پرسند بگو روح از امر پروردگار من است و به شما از دانش جز اندکی نداده‌اند» سوره اسراء، آیه ۸۵.
  234. «(او) برفرازنده رتبگان، دارای اورنگ (فرمانفرمایی جهان) است؛ روح (القدس) را از امر خویش نزد هر کس از بندگانش که بخواهد (برای رساندن وحی) می‌فرستد تا روز همدیداری را بیم دهد» سوره غافر، آیه ۱۵.
  235. «فرشتگان را با روح از (مبدأ) امر خویش بر هر کس از بندگانش که بخواهد فرو می‌فرستد که بیم دهید: هیچ خدایی جز من نیست بنابراین از من پروا کنید» سوره نحل، آیه ۲.
  236. «فرمان او جز این نیست که چون چیزی را بخواهد بدو می‌گوید: باش! بی‌درنگ خواهد بود» سوره یس، آیه ۸۲.
  237. سید محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص۱۹۶-۱۹۷.
  238. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن، ص ۲۰۱؛ عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱، ص ۷۸؛ نبوی، سعیده سادات، خاتمیت در محضر علما ص ۶۲-۷۱.
  239. «آیا جز این انتظار دارند که (فرمان) خداوند در سایه‌بان‌هایی از ابر و (نیز) فرشتگان نزدشان بیایند و کار (هلاکشان) پایان یافته باشد و کارها به سوی خداوند باز گردانده می‌شود» سوره بقره، آیه ۲۱۰.
  240. ابوالفضل محمد بن محمدرضا الجردقانی، کتاب الفرائد فی بیان وجوه اقسام الدلائل و البرهان، ص۲۸۰.
  241. ابوالفضل محمد بن محمدرضا الجردقانی، کتاب الفرائد فی بیان وجوه اقسام الدلائل و البرهان، ص۲۸۱.
  242. حسین راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق محمد سید گیلانی، ص۸.
  243. علی بن اسماعیل بن سیده، المحکم و المحیط الاعظم، ج۹، ص۵۴۷.
  244. علی بن اسماعیل بن سیده، المحکم و المحیط الاعظم، ج۹، ص۵۴۷.
  245. علی بن اسماعیل بن سیده، المحکم و المحیط الاعظم، ج۹، ص۵۴۷؛ محمد بن یعقوب فیروز آبادی، القاموس المحیط، ص۱۱۳۲.
  246. علی بن احمد واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۱، ص۳۱۳.
  247. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱-۲، ص۵۳۸.
  248. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱-۲، ص۵۳۸.
  249. نصر بن محمد سمرقندی، بحر العلوم، ص۱۹۸.
  250. محمد فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، ج۵، ص۱۸۳.
  251. سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۰۴.
  252. حسن مصطفوی، تفسیر روشن، ج۳، ص۸۳؛ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲، ص۵۲.
  253. حسین راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۳۱۴.
  254. حسن مصطفوی، تفسیر روشن، ج۳، ص۸۳.
  255. حسین راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۳۱۴.
  256. حسین راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۳۶۵.
  257. حسن مصطفوی، تفسیر روشن، ج۳، ص۸۳.
  258. حسین راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۳۶۵.
  259. سید علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج۵، ص۱۲۱.
  260. محمد بن یعقوب فیروز آبادی، القاموس المحیط، ص۸۵۹.
  261. حسن مصطفوی، تفسیر روشن، ج۳، ص۸۳.
  262. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱-۲، ص۵۰۸.
  263. واژه «هل» که در آغاز این آیه آمده، از کلمات پرسشی است و در قرآن کاربردهای گوناگونی دارد. در بسیاری از آیات، بعد از لفظ «هل» واژه «إلا» می‌آید؛ مانند: ﴿هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ در امثال این آیات، مراد از «هل» نفی است؛ گویی در مقام «ما» نافیه است؛ چنان که در برخی آیات به جای «هل»، «ما» آمده است؛ مانند: ﴿مَا يَنْظُرُونَ إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً آیه مورد بحث نیز از آیاتی است که بعد از لفظ «هل» واژه «إلا» ذکر شده است؛ بنابراین «هل» در این آیه به معنای «نفی» و «انکار» به کار رفته است (محمد طبری، الجامع البیان فی تأویل القرآن، ج۲، ص۳۴۲؛ نصر بن محمد سمرقندی، بحرالعلوم، ج۱، ص۱۹۷؛ احمد واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۱، ص۳۱۳؛ سید علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج۷، ص۱۵۸).
  264. به‌کارگیری واژه «انتظار» در معنای آیه، بدین جهت است که واژه ﴿يُنْظَرُونَ در ابتدای آیه مورد بحث به کار رفته است و این واژه از ماده «نظر» است و در اصل به معنای «طلب درک و دریافت» است. از همین جهت است که به معنای اندیشیدن و فکر کردن و نگریستن نیز به کار می‌رود، اما در آیه مورد بحث به معنای «انتظار» است؛ زیرا شخص منتظر درک آنچه را که توقع دارد، طلب می‌کند؛ بنابراین ﴿يُنْظَرُونَ در این آیه به معنای «ینتظرون» است و فاعل آن مخاطبانی هستند که در آیه قبل در ضمن جمله ﴿إِنْ زَلَلْتُمْ... بیان شده‌اند. به تعبیر دیگر، فاعل آن کسانی هستند که پس از ادله روشن، دچار انحراف شده و مقررات خداوند را واگذاشته‌اند (فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱-۲، ص۵۳۸؛ نصر بن محمد سمرقندی، بحر العلوم، ج۱، ص۱۹۸؛ احمد واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۱، ص۳۱۳؛ محمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۲، ص۱۹).
  265. به‌کارگیری واژه «یکسره» در معنای این آیه، به لحاظ این است که در آن واژه «قضی» به کار رفته است و این واژه به معنای «فیصله دادن»، «به آخر رساندن» و «فارغ شدن از امری» است؛ چه قولی باشد یا فعلی (حسین راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۴۰۶؛ نصر بن محمد سمرقندی، بحر العلوم، ج۱، ص۱۹۸؛ حسن مصطفوی، تفسیر روشن، ج۳، ص۸۴).
  266. این معنا بر اساس پنج دیدگاه اول نسبت به معنای ﴿يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ در نظر گرفته شده است.
  267. این معنا طبق دیدگاه ششم نسبت به معنای ﴿يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ پی‌ریزی شده است.
  268. عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱، ص ۸۱.
  269. عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱، ص ۸۶.
  270. «لَوْ عَاشَ إِبْرَاهِيمُ لَكَانَ نَبِيّاً»؛ (علی بن حسن بن العساکر، تاریخ مدینة دمشق، تحقیق علی شیری، ج۳، ص۱۳۹).
  271. جلال الدین شمس احمدی، توضیح المرام فی الرد علی علماء حمص و طرابلس، طبق نقل شیخ سلیمان ظاهر عاملی، دفع اوهام «توضیح المرام» فی الرد علی القادیانیة، تحقیق سید محمد حسن طالقانی، ص۱۸۵.
  272. لو عاش إبراهيم لوضعت الجزية عن كل قبطي؛ محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۴۴.
  273. «حدثنا إسماعيل قلت لابن أوفي: رأيت ابن النبي؛ قال: مات صغيراً. و لو قضى أن يكون بعد محمد(ص) نبي عاش ابنه و لكن لا نبي بعده»؛ محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج۷-۹، کتاب الادب، باب ۶۳۱، ص۳۸۰.
  274. و أما ما روي عن بعض المتقدمين: «لَوْ عَاشَ إِبْرَاهِيمُ لَكَانَ نَبِيّاً» فباطل و جسارة على الكلام في المغيبات و مجارفة و هجوم على عظيم من الزلات؛ محی الدین بن شرف نووی، تهذیب الاسماء و اللغات، ج۱، ص۱۰۳.
  275. احمد بن علی بن حجر عسقلانی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، تصحیح و تنقیح عبدالعزیز عبدالله ابن باز و محمد فؤاد عبدالباقی، ج۱۰، ص۷۰۸.
  276. «اگر در آن دو (- آسمان و زمین) جز خداوند خدایانی می‌بودند، هر دو تباه می‌شدند» سوره انبیاء، آیه ۲۲.
  277. مراد از امکان، در اینجا امکان وقوعی است؛ والا در امکان ذاتی آن تردیدی نیست.
  278. عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱، ص ۶۶.
  279. در فصل اول این نوشتار، به تفصیل از آن بحث شد.
  280. «خداوند همان است که آسمان‌ها و زمین و آنچه را که میان آنهاست در شش روز آفرید سپس بر اورنگ (فرمانفرمایی جهان) استیلا یافت؛ شما را هیچ دوست و میانجی‌یی جز او نیست؛ آیا پند نمی‌گیرید؟» سوره سجده، آیه ۴.
  281. «کار (جهان) را از آسمان تا زمین تدبیر می‌کند سپس (کردارها) در روزی که در شمار شما هزار سال است به سوی او بالا می‌رود» سوره سجده، آیه ۵.
  282. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن، ص ۲۰۷.
  283. ابوالفضل گلپایگانی، فصل الخطاب، ص۲۳۰.
  284. ابوالفضل گلپایگانی، فرائد، ص۵۲.
  285. جعفر سبحانی، خاتمیت از دیدگاه عقل و قرآن، ص۱۶۵.
  286. ابوالفضل گلپایگانی، الفرائد، ص۲۳۰.
  287. هوشیدر مطلق، بهاءالله در قرآن، ص۱۷۰-۱۸۹.
    • مقالات اینترنتی و درگاه‌های مجازی:
    سایت آیین بهائی http://www.aeenebahai.org/fa سایت نگاه ۲۰۳/http://www.newnegah.org/articles .جزوه بشارت -۵۰-۰۶-۲۲-۳۰-۰۹-۲۰۰۹/http://www.newnegah.org/articles
  288. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن، ص ۲۰۸.
  289. محمد بن منظور، لسان العرب، ج۴، ص۲۶۸؛ محمد بن یعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، ج۲، ص۸۳؛ علی خان بن احمد مدنی، الطراز الأول، ج۷، ص۴۱۴؛ محمد مرتضی زبیدی، تاج العروس، ج۶، ص۳۸۳.
  290. احمد بن فارس، معجم مقائیس اللغة، ج۲، ص۳۲۴.
  291. حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۳، ص۱۹۴.
  292. ابن شهر آشوب مازندرانی، متشابه القرآن و مختلفه، ج۱، ص۶۹.
  293. در شبهه ﴿يُلْقِي الرُّوحَ به معنای امر پرداخته شد.
  294. حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ج۱، ص۸۸.
  295. «خداوند همان است که آسمان‌ها و زمین و آنچه را که میان آنهاست در شش روز آفرید سپس بر اورنگ (فرمانفرمایی جهان) استیلا یافت؛ شما را هیچ دوست و میانجی‌یی جز او نیست؛ آیا پند نمی‌گیرید؟ * کار (جهان) را از آسمان تا زمین تدبیر می‌کند» سوره سجده، آیه ۴-۵.
  296. «به راستی پروردگارتان خداوندی است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید سپس بر اورنگ (فرمانفرمایی جهان) استیلا یافت؛ کار (هستی) را کارسازی می‌کند، هیچ میانجی مگر با اذن او (در کار) نیست، این است خداوند پروردگار شما، او را بپرستید! آیا پند نمی‌گیرید؟» سوره یونس، آیه ۳.
  297. «بگو چه کسی از آسمان و زمین به شما روزی می‌رساند یا کیست که بر گوش و دیدگان (شما) چیرگی دارد و چه کسی زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون می‌آورد و چه کسی امر (آفرینش) را کارسازی می‌کند؟ خواهند گفت: خداوند؛ بگو پس آیا پرهیزگاری نمی‌ورزید؟» سوره یونس، آیه ۳۱.
  298. «خداوند همان است که آسمان‌ها را بی‌ستون‌هایی که آنها را ببینید برافراخت سپس بر اورنگ (فرمانفرمایی جهان) استیلا یافت و خورشید و ماه را رام کرد؛ هر یک تا زمانی معیّن روان است؛ امر (آفرینش) را کارسازی می‌کند، آیات را آشکار می‌دارد باشد که شما به لقای پروردگارتان، یقین کنید» سوره رعد، آیه ۲.
  299. احمد بن فارس، معجم مقائیس اللغة، ج۴، ص۳۰۴؛ نشوان بن سعید حمیری، شمس العلوم، ج۷، ص۴۴۸۹؛ مبارک بن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، ج۳، ص۲۰۳.
  300. «فرشتگان و روح، در روزی که اندازه آن پنجاه هزار سال است به سوی او فرا می‌روند» سوره معارج، آیه ۴.
  301. ر.ک: ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱۷، ص۱۲۰.
  302. «و به سوی او بازگردانده می‌شوید» سوره بقره، آیه ۲۴۵.
  303. «.......».. سوره مائده، آیه ۱۸.
  304. «و همه کارها بدو باز گردانده می‌شود» سوره هود، آیه ۱۲۳.
  305. «و کارها به سوی خداوند باز گردانده می‌شود» سوره بقره، آیه ۲۱۰.
  306. «کار (جهان) را از آسمان تا زمین تدبیر می‌کند سپس (کردارها) در روزی که در شمار شما هزار سال است به سوی او بالا می‌رود» سوره سجده، آیه ۵.
  307. ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۲۴۷.
  308. خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۸، ص۴۳۳؛ محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغة، ج۱۵، ص۴۶۳؛ محمد بن مکرم ابن منظور، لسان العرب، ج۱۲، ص۶۴۹؛ احمد بن محمد فیومی، مصباح المنیر، ص۶۸۲؛ فؤاد افرام بستانی، فرهنگ ابجدی، ص۱۰۰۴.
  309. محمد بن مرتضی زبیدی، تاج العروس، ج۱۷، ص۷۷۹.
  310. حسین بن راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ج۱، ص۸۹۴.
  311. سید رضی، نهج‌البلاغه، حکمت ۳۹۶.
  312. علی بن سیده، المحکم و المحیط الأعظم، ج۱، ص۵۵۸؛ محمد مرتضی زبیدی، تاج العروس، ج۱۷، ص۷۷۹.
  313. محمد بن منظور، لسان العرب، ج۱۲، ص۶۵۰؛ محمد مرتضی زبیدی، تاج العروس، ج۱۷، ص۷۸۰؛ علی بن سیده، المحکم و المحیط الأعظم، ج۱۰، ص۵۸۹.
  314. «فَإِنَّ لِلْقِيَامَةِ خَمْسِينَ مَوْقِفاً كُلُّ مَوْقِفٍ مِقْدَارُهُ أَلْفُ سَنَةٍ ثُمَّ تَلَا ﴿فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ‌»؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۴۳؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۹۵؛ محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۵، ص۳۴۳.
  315. محمد علی اسدی نسب، نقد و بررسی شبهات قرآنی بهائیت، ص۱۴۰.
  316. محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴؛ ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان، ج۱۵، ص۳۱۱؛ محمد سبزواری نجفی، ارشاد الأذهان الی تفسیر القرآن، ج۱، ص۴۲۱؛ محمد جواد نجفی خمینی، تفسیر آسان، ج۱۶، ص۳۳؛ سیدمحمدابراهیم بروجردی، تفسیر جامع، ج۵، ص۳۰۴؛ وهبة بن مصطفی زحیلی، التفسیر المنیر، ج٢١، ص۱۹۰؛ عبدالرحمن بن محمد ثعالبی، جواهر الحسان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۲۷.
  317. ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج۴، ص۱۵۴؛ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج۲، ص۱۶۸؛ عبد علی عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج۴، ص۲۲۱؛ سیدهاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۸۸.
  318. سید محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۲۴۷؛ محمد بن عاشور، التحریر و التنویر، ج۲۱، ص۱۴۷؛ سیدمحمدحسین فضل الله، من وحی القرآن، ج۱۸، ص۲۲۴.
  319. فضل بن حسن طبرسی، جوامع الجامع، ج۳، ص۲۸۸؛ محمد بن علی شریف لاهیجی، تفسیر شریف لاهیجی، ج۳، ص۵۹۳؛ ابوالمحاسن جرجانی، جلاء الأذهان، ج۷، ص۲۸۲.
  320. نصر بن محمد سمرقندی، بحرالعلوم، ج۳، ص۳۳؛ محمد بن احمد قرطبی، جامع لأحکام القرآن، ج۱۴، ص۸۶؛ حسین حسینی شاه عبدالعظیمی، تفسیر اثنا عشری، ج۱۰، ص۳۷۵؛ سید محمد ابراهیم بروجردی، تفسیر جامع، ج۵، ص۳۰۴.
  321. ر.ک: سید نصرت امین، مخزن العرفان، ج۱۰، ص۱۶۶.
  322. محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۲۴۷.
  323. همانند: ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ... «ما تورات را که در آن رهنمود و روشنایی بود، فرو فرستادیم.».. سوره مائده، آیه ۴۴، ﴿نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ... «(این) کتاب را که کتاب‌های آسمانی پیش از خود را راست می‌شمارد، به حق بر تو (به تدریج) فرو فرستاد.».. سوره آل عمران، آیه ۳، ﴿اللَّهُ الَّذِي أَنْزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ «خداوند است که کتاب را به حق و ترازو را فرو فرستاد و تو چه می‌دانی؟ شاید رستخیز نزدیک باشد» سوره شوری، آیه ۱۷، ﴿تَنْزِيلُ الْكِتَابِ لَا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ «فرو فرستادن این کتاب (آسمانی) که تردیدی در آن نیست از سوی پروردگار جهانیان است» سوره سجده، آیه ۲.
  324. ر.ک: ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱۷، ص۱۱۹.
  325. «امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم» سوره مائده، آیه ۳.
  326. «کار (جهان) را از آسمان تا زمین تدبیر می‌کند سپس (کردارها) در روزی که در شمار شما هزار سال است به سوی او بالا می‌رود» سوره سجده، آیه ۵.
  327. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن، ص ۲۱۱-۲۲۳.
  328. «در آن روز، خداوند جزای راستین آنان را بی‌کم و کاست می‌دهد و خواهند دانست که خداوند همان حقّ آشکار است» سوره نور، آیه ۲۵.
  329. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن، ص ۲۲۳.
  330. ابوالفضل گلپایگانی، فرائد، ص۲۸۲.
  331. «اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.
  332. «دین شما از شما و دین من از من» سوره کافرون، آیه ۶.
  333. «با آن دسته از اهل کتاب که به خداوند و به روز بازپسین ایمان نمی‌آورند و آنچه را خداوند و پیامبرش حرام کرده‌اند حرام نمی‌دانند و به دین حق نمی‌گروند جنگ کنید تا به دست خود با خواری جزیه بپردازند» سوره توبه، آیه ۲۹.
  334. محمد ابراهیم خان، محمد: خاتم انبیاء، ص۱۰۰، برگرفته از سایت آیین بهائی. www.aeenebahai.org.
  335. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن، ص ۲۲۴.
  336. کلمه دین در قرآن در معانی: «پاداش و جزا» [﴿مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ «مالک روز پاداش و کیفر» سوره فاتحه، آیه ۴، «طاعت و بندگی» [﴿دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ «خداوند را با پرستش خالصانه بخوانند» سوره یونس، آیه ۲۲، «مجموعه معارف و احکام الهی» [﴿لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ «تا دین آگاه شوند» سوره توبه، آیه ۱۲۲، «قانون و شریعت» [﴿لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ «در (کار) دین هیچ اکراهی نیست» سوره بقره، آیه ۲۵۶ و... کاربرد دارد. برای مطالعه بیشتر ر.ک: علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج۲، ص۳۷۹-۳۸۱.
  337. «به راستی آنان که به زنان پاکدامن بی‌خبر مؤمن، تهمت (زنا) می‌زنند، در این جهان و در جهان واپسین لعنت شده‌اند و آنان را عذابی سترگ خواهد بود * روزی که زبان و دست و پای آنها بدانچه می‌کرده‌اند به زیان آنها، گواهی می‌دهد * در آن روز، خداوند جزای راستین آنان را بی‌کم و کاست می‌دهد و خواهند دانست که خداوند همان حقّ آشکار است» سوره نور، آیه ۲۳-۲۵.
  338. محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۴۲۳؛ ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج۳، ص۴۲۷؛ قمی مشهدی، کنز الدقائق، ج۹، ص۲۷۱؛ جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، ج۵، ص۳۶؛ فخرالدین رازی، مفاتیح الغیب، ج۲۳، ص۳۵۴؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۷، ص۲۱۱؛ محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۱۸، ص۸۴؛ ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان، ج۱۴، ص۱۱۴؛ ملا محسن فیض کاشانی، الأصفی فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۸۴۱؛ سید عبدالله شبر، تفسیر القرآن الکریم، ج۱، ص۳۴۰؛ محمد جواد مغنیه، الکاشف، ج۵، ص۴۱۰؛ سید محمد حسین فضل الله، من وحی القرآن، ج۱۶، ص۲۷۶؛ ملا فتح الله کاشانی، زبدة التفاسیر، ج۴، ص۴۹۱؛ محمد بن علی شوکانی، فتح القدیر، ج۴، ص۲۱؛ سید بن قطب، فی ظلال القرآن، ج۴، ص۲۵۰۵؛ سید محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۵، ص۹۵؛ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱۴، ص۴۱۹.
  339. فضل بن حسن طبرسی، جوامع الجامع، ج۳، ص۱۰۰؛ محمود زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۳، ص۲۲۳؛ محمد بن عاشور، التحریر و التنویر، ج۱۸، ص۱۵۴.
  340. «در آن روز، خداوند جزای راستین آنان را بی‌کم و کاست می‌دهد و خواهند دانست که خداوند همان حقّ آشکار است» سوره نور، آیه ۲۵.
  341. جعفر سبحانی، خاتمیت از دیدگاه عقل و قرآن، ص۱۴۲-۱۴۴.
  342. «هر گونه با مردم رفتار کنی به همان شکل، با تو رفتار می‌شود». ابن عطیه اندلسی، المحورالوجیز، ج۴، ص۱۷۴؛ سید محمود آلوسی، روح المعانی، ج۹، ص۳۲۶؛ سید عبدالحسین طیب، اطیب البیان، ج۹، ص۵۱۳.
  343. «مالک روز پاداش و کیفر» سوره فاتحه، آیه ۴.
  344. احمد شاهرودی، راهنمای دین در دفع شبهات مبطلین، ص۱۸۹.
  345. «در آن روز، خداوند جزای راستین آنان را بی‌کم و کاست می‌دهد و خواهند دانست که خداوند همان حقّ آشکار است» سوره نور، آیه ۲۵.
  346. «با آن دسته از اهل کتاب که به خداوند و به روز بازپسین ایمان نمی‌آورند و آنچه را خداوند و پیامبرش حرام کرده‌اند حرام نمی‌دانند و به دین حق نمی‌گروند جنگ کنید تا به دست خود با خواری جزیه بپردازند» سوره توبه، آیه ۲۹.
  347. عبدالکریم موسوی، جمال أبهی، ص۲۷۸.
  348. «در آن روز، خداوند جزای راستین آنان را بی‌کم و کاست می‌دهد و خواهند دانست که خداوند همان حقّ آشکار است» سوره نور، آیه ۲۵.
  349. ﴿يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ «کار (جهان) را از آسمان تا زمین تدبیر می‌کند سپس (کردارها) در روزی که در شمار شما هزار سال است به سوی او بالا می‌رود» سوره سجده، آیه ۵.
  350. در شبهه ﴿يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مورد بررسی قرار گرفت.
  351. محمد بن ابی جمهور، عوالی اللئالی، ج۴، ص۱۰۴؛ محمد محسن فیض کاشانی الصافی، ج۱، ص۳۵؛ حبیب الله هاشمی خوئی، منهاج البراعة، ج۶، ص۱۸۱.
  352. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن، ص ۲۲۶؛ نبوی، سعیده سادات، خاتمیت در محضر علما ص ۶۲-۷۱.
  353. «و هر امّتی را زمانه‌ای است و چون زمانه آنان سر آید نه ساعتی واپس می‌روند و نه پیش می‌افتند» سوره اعراف، آیه ۳۴.
  354. «و هر امّتی را پیامبری است که چون پیامبرشان بیاید میان آنان به دادگری داوری می‌شود و به آنان ستم نخواهد رفت» سوره یونس، آیه ۴۷.
  355. «و هر امّتی را زمانه‌ای است و چون زمانه آنان سر آید نه ساعتی واپس می‌روند و نه پیش می‌افتند» سوره اعراف، آیه ۳۴.
  356. ابوالفضل گلپایگانی، فرائد، ص۵۴.
  357. مقاله خاتمیت (پژوهشی در ریشه‌ها و پایه‌های اعتقاد به پایان یافتن ارتباط خداوند با انسان) برگرفته از: www.allbahainews.wordpress.
  358. محمد ابراهیم خان، محمد: خاتم انبیاء، ص۶۲ و ۷۳.
  359. محمد مصطفی، بهاءالله اعلان عظیم قرآن، مترجم فارسی: ف. ج. ف، فصل نهم، برگرفته از سایت آیین بهائی.
  360. هوشیدر مطلق، بهاءالله در قرآن، ص۵۶-۵۴.
  361. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن، ص ۲۳۱-۲۳۴.
  362. محمد بن درید، جمهرة اللغة، ج۱، ص۶۰؛ محمد بن ازهری، تهذیب اللغة، ج۱۵، ص۴۵۲؛ علی بن سیده، المحکم و المحیط الأعظم، ج۱۰، ص۵۷۱؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۱۲، ص۲۲؛ حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۱، ص۱۴۹؛ فؤاد أفرام بستانی، فرهنگ ابجدی، ص۱۲۷.
  363. محمد بن یعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، ج۴، ص۷.
  364. احمد بن فارس، معجم مقائیس اللغة، ج۱، ص۷.
  365. نشوان بن سعید حمیری، شمس العلوم، ج۱، ص۱۲۱.
  366. محمد بن مرتضی زبیدی، تاج العروس، ج۱۶، ص۲۶.
  367. حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ج۱، ص۸۶.
  368. اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح، ج۵، ص۱۸۶۴.
  369. عبدالله بن محمد أزدی، کتاب الماء، ج۱، ص۷۰.
  370. «پروردگارا! و ما را فرمانبردار خود بگمار و از فرزندان ما خویشاوندانی را فرمانبردار خویش (برآور) و شیوه‌های پرستشمان را به ما بنما و توبه ما را بپذیر بی‌گمان تویی که توبه‌پذیر مهربانی» سوره بقره، آیه ۱۲۸.
  371. «شما بهترین گروهی بوده‌اید که (به عنوان سرمشق) برای مردم پدیدار شده‌اید؛ به کار پسندیده فرمان می‌دهید و از (کار) ناپسند باز می‌دارید» سوره آل عمران، آیه ۱۱۰.
  372. «و هر امّتی را زمانه‌ای است و چون زمانه آنان سر آید نه ساعتی واپس می‌روند و نه پیش می‌افتند» سوره اعراف، آیه ۳۴.
  373. «و چون به آب مدین رسید بر آن، گروهی را دید که (گوسفندان خود را) آب می‌دادند» سوره قصص، آیه ۲۳.
  374. «و آنان را به دوازده سبط که هر یک امتی بود بخش کردیم» سوره اعراف، آیه ۱۶۰.
  375. ﴿وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ «و هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست و نیز هیچ پرنده‌ای که با دو بال خود می‌پرد، جز اینکه گروه‌هایی همچون شما هستند» سوره انعام، آیه ۳۸.
  376. محمد حسین راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ج۱، ص۸۶.
  377. «به راستی ابراهیم (به تنهایی) امتی فروتن برای خداوند و درست‌آیین بود و از مشرکان نبود» سوره نحل، آیه ۱۲۰.
  378. «(نه،) بلکه گفتند: ما به راستی پدرانمان را بر آیینی یافته‌ایم و ما نیز در پی آنان رهجوییم * و بدین‌گونه ما پیش از تو در هیچ شهری بیم‌دهنده‌ای نفرستادیم مگر که کامروایان آن (شهر) گفتند: ما پدران خویش را بر آیینی یافته‌ایم و آثار آنان را پی می‌گیریم» سوره زخرف، آیه ۲۲-۲۳.
  379. اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح، ج۴، ص۱۶۲۱؛ محمد بن یعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، ج۳، ص۴۴۷.
  380. خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۶، ص۱۷۸؛ عبدالله بن محمد أزدی، کتاب الماء، ج۱، ص۴۴؛ محمد بن مکرم ابن منظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۱۱.
  381. محمد بن احمد أزهری، تهذیب اللغة، ج۱۱، ص۱۳۲؛ علی بن اسماعیل بن سیده، المحکم و المحیط الاعظم، ج۷، ص۴۸۷.
  382. حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ج۱، ص۶۵؛ حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۱، ص۴۳.
  383. «و بی‌گمان پیش از تو پیامبرانی فرستادیم و به آنان همسران و فرزندانی دادیم و هیچ پیامبری را نسزد که معجزه‌ای بیاورد مگر با اذن خداوند؛ هر سرآمدی، زمانی نگاشته دارد» سوره رعد، آیه ۳۸.
  384. «و هر امّتی را زمانه‌ای است و چون زمانه آنان سر آید نه ساعتی واپس می‌روند و نه پیش می‌افتند» سوره اعراف، آیه ۳۴.
  385. «پیامبرانشان گفتند: آیا درباره خداوند- آفریننده آسمان‌ها و زمین- تردیدی هست؟ او شما را فرا می‌خواند تا برخی از گناهانتان را بیامرزد و (مرگ) شما را تا مدّتی معیّن پس افکند؛ گفتند: شما (نیز) جز بشری مانند ما نیستید که می‌خواهید ما را از آنچه پدرانمان می‌پرستیدند، باز دارید؛ بنابراین برهانی روشن برای ما بیاورید» سوره ابراهیم، آیه ۱۰.
  386. «آیا ندیده‌ای که خداوند از شب می‌کاهد و بر روز می‌افزاید و از روز می‌کاهد و بر شب می‌افزاید و خورشید و ماه را رام گردانید؛ هر کدام تا زمانی معیّن روانه‌اند و خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است» سوره لقمان، آیه ۲۹.
  387. ﴿فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ «پس، چون به سر آمد عدّه خویش رسیدند یا به شایستگی نگاهشان دارید یا به شایستگی از آنان جدا شوید و دو تن دادگر از (میان) خود گواه بگیرید و گواهی را برای خداوند برپا دارید؛ این است که با آن، به کسی که به خداوند و روز بازپسین ایمان دارد اندرز داده می‌شود و هر کس از خداوند پروا کند (خداوند) برای او دری می‌گشاید» سوره طلاق، آیه ۲.
  388. «و هر امّتی را زمانه‌ای است و چون زمانه آنان سر آید نه ساعتی واپس می‌روند و نه پیش می‌افتند» سوره اعراف، آیه ۳۴.
  389. تلخیص از: ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۶، ص۱۵۸-۱۵۷.
  390. یعقوب جعفری، سیری در علوم قرآن، ص۲۹۳.
  391. محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۹۱؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۴، ص۶۴۱.
  392. محمد علی اسدی نسب، نقد و بررسی شبهات قرآنی بهائیت، ص۱۴۲.
  393. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن، ص ۲۳۴-۲۳۸.
  394. «یهودیان گفتند عزیر پسر خداوند است و مسیحیان گفتند: مسیح پسر خداوند است؛ این گفتار، سر زبان آنهاست که با گفته کافران پیشین همانندی می‌کند؛ خداوندشان بکشاد! چگونه (از حقّ) باز گردانیده می‌شوند؟» سوره توبه، آیه ۳۰.
  395. ابوالفضل گلپایگانی، فرائد، ص۳۰۳.
  396. محمد خاتم انبیاء، ص۱۱۵-۱۱۶ به نقل از سایت: www.aeenebahai.org.
  397. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن، ص ۲۴۲.
  398. عباس مهدوی‌فرد، بهائیت، ص۱۶۳-۱۶۴.
  399. لطف‌الله صافی گلپایگانی، منتخب الأثر فی الامام الثانی عشر(ع)، ج۲، ص۳۰۰ -۳۰۳.
  400. محمد بن بابویه، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۳۳۱، ح۱۶.
  401. یحیی بن البطریق، عمدة عیون صحاح الأخبار فی مناقب امام الأبرار، ص۴۳۰؛ علی یزدی حائری، الزام الناصب فی اثبات الحجة الغائب، ج۱، ص۱۵۷.
  402. احمد شاهرودی، راهنمای دین در رفع شبهات مبطلین، ص۱۸۶-۱۸۷.
  403. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن، ص ۲۴۴.
  404. «روزی که روح و فرشتگان (دیگر) ردیف ایستند؛ دم برنیاورند مگر آن کس که (خداوند) بخشنده بدو اذن دهد و او سخن درست گوید» سوره نبأ، آیه ۳۸.
  405. «و به روزی گوش فرا دار که بانگ برآورنده از جایگاهی نزدیک، بانگ برآورد * روزی که بانگ آسمانی راستین را بشنوند، همان، روز رستخیز است» سوره ق، آیه ۴۱-۴۲.
  406. «و (امر) پروردگارت برسد و فرشتگان صف در صف فرا رسند،» سوره فجر، آیه ۲۲.
  407. «روزی که مردم نزد پروردگار جهانیان بپا می‌ایستند» سوره مطففین، آیه ۶.
  408. «آیا چشمداشتی جز این دارند که فرشتگان نزد آنان بیایند یا پروردگارت آید یا برخی از نشانه‌های عذاب پروردگارت آید؟ روزی که برخی نشانه‌های پروردگارت آید کسی که از پیش ایمان نیاورده یا در ایمان خویش کار نیکویی انجام نداده باشد ایمانش او را سودی نخواهد داد؛ بگو چشم به راه باشید که ما نیز چشم به راهیم» سوره انعام، آیه ۱۵۸.
  409. عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ ص ۸۶.
  410. «روزی که روح و فرشتگان (دیگر) ردیف ایستند؛ دم برنیاورند مگر آن کس که (خداوند) بخشنده بدو اذن دهد و او سخن درست گوید» سوره نبأ، آیه ۳۸.
  411. «و (امر) پروردگارت برسد و فرشتگان صف در صف فرا رسند،» سوره فجر، آیه ۲۲.
  412. «پروردگارت آید» سوره انعام، آیه ۱۵۸.
  413. «یا برخی از نشانه‌های عذاب پروردگارت آید؟» سوره انعام، آیه ۱۵۸.
  414. «روزی که روح و فرشتگان (دیگر) ردیف ایستند؛ دم برنیاورند مگر آن کس که (خداوند) بخشنده بدو اذن دهد و او سخن درست گوید» سوره نبأ، آیه ۳۸.
  415. «و به روزی گوش فرا دار که بانگ برآورنده از جایگاهی نزدیک، بانگ برآورد * روزی که بانگ آسمانی راستین را بشنوند، همان، روز رستخیز است» سوره ق، آیه ۴۱-۴۲.
  416. «آیا چشمداشتی جز این دارند که فرشتگان نزد آنان بیایند یا پروردگارت آید یا برخی از نشانه‌های عذاب پروردگارت آید؟ روزی که برخی نشانه‌های پروردگارت آید کسی که از پیش ایمان نیاورده یا در ایمان خویش کار نیکویی انجام نداده باشد ایمانش او را سودی نخواهد داد؛ بگو چشم به راه باشید که ما نیز چشم به راهیم» سوره انعام، آیه ۱۵۸.
  417. «و (امر) پروردگارت برسد و فرشتگان صف در صف فرا رسند،» سوره فجر، آیه ۲۲.
  418. «روزی که مردم نزد پروردگار جهانیان بپا می‌ایستند» سوره مطففین، آیه ۶.
  419. ابوالفضل محمد بن محمدرضا الجردقانی، کتاب الفرائد فی بیان وجوه اقسام الدلائل و البرهان، ص۲۸۰-۲۸۲.
  420. «روزی که روح و فرشتگان (دیگر) ردیف ایستند؛ دم برنیاورند مگر آن کس که (خداوند) بخشنده بدو اذن دهد و او سخن درست گوید» سوره نبأ، آیه ۳۸.
  421. سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲۰، ص۱۶۵.
  422. درباره واژه «روح» در آیه مورد بحث، اقوال متعددی به صورت زیر ذکر شده است:
    1. روح موجودی است که خدا آن را به صورت انسان آفریده و از فرشتگان نیستند. آنها در روز رستاخیز در صفی غیر از صف فرشتگان الهی می‌ایستند.
    2. روح فرشته گرانقدری از فرشتگان است و در روز رستاخیز به تنهایی در یک صف می‌ایستد.
    3. منظور از «روح» در اینجا «ارواح» انسان‌هاست.
    4. مراد از «روح» جبرئیل است.
    5. مقصود از «روح» فرزندان آدم هستند (فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۹-۱۰، ص۶۴۶-۶۴۷).
  423. نصر بن محمد سمرقندی، بحر العلوم، ج۳، ص۴۴۱.
  424. علی بن احمد واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۴، ص۴۱۷.
  425. محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۲۴۹.
  426. محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۱۲، ص۴۱۷.
  427. محمد فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، ج۳، ص٢٢-٢٣.
  428. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۹-۱۰، ص۶۴۶-۶۴۷.
  429. علی بن محمد خازن، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۴، ص۳۸۹.
  430. سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲۰، ص۱۶۵-۱۷۳.
  431. «و به روزی گوش فرا دار که بانگ برآورنده از جایگاهی نزدیک، بانگ برآورد» سوره ق، آیه ۴۱.
  432. هر چند در آیه مورد بحث ظاهراً روی سخن با پیامبر(ص) است، اما در حقیقت همه انسان‌ها مورد نظر هستند (فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۹-۱۰، ص۲۲۶؛ سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۸، ص۳۶۱).
  433. محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۱۱، ص۴۳۸.
  434. علی بن احمد واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۴، ص۱۷۲.
  435. نصر بن محمد سمرقندی، بحر العلوم، ج۳، ص۲۷۴.
  436. مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۴، ص۱۱۶.
  437. محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۳۷۶.
  438. محمد فخر الدین رازی، التفسیر الکبیر، ج۲۸، ص۱۶۲.
  439. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۹-۱۰، ص۲۲۶.
  440. عبدالله بن محمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۷، ص۱۹.
  441. عبدالله عمر بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج۵، ص۲۳۲.
  442. علی بن محمد خازن، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۴، ص۱۹۱.
  443. محمود زمخشری، الکشاف عن غوامض التنزیل، ج۴، ص۳۹۲.
  444. سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۸، ص۳۶۱.
  445. «و (امر) پروردگارت برسد و فرشتگان صف در صف فرا رسند،» سوره فجر، آیه ۲۲.
  446. «نه چنین است، که چون زمین، سخت در هم کوبیده گردد،» سوره فجر، آیه ۲۱.
  447. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۹-۱۰، ص۷۴۰.
  448. «و (امر) پروردگارت برسد و فرشتگان صف در صف فرا رسند،» سوره فجر، آیه ۲۲.
  449. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۹-۱۰، ص۷۴۱.
  450. سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲۰، ذیل آیه ۲۲ سوره فجر، ص۳۲۱.
  451. علی بن احمد واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۴، ص۴۸۵.
  452. علی بن احمد واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۴، ص۴۸۵.
  453. محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۱۲، ص۵۷۶-۵۷۷.
  454. محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۳۴۶-۳۴۷.
  455. محمد فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، ج۳۱، ص۱۵۶-۱۵۷.
  456. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۹-۱۰، ص۷۴۱.
  457. عبدالرحمن بن جوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج۴، ص۴۴۴.
  458. محمد ابی السعود، ارشاد العقل السلیم الی مزایا الکتاب الکریم، ج۶، ص۴۲۷.
  459. ابوحیان اندلسی، النهر الماد من البحر المحیط، ج۵، ص۵۵۴.
  460. محمد شوکانی، فتح القدیر، ج۵، ص۵۵۵-۵۵۶.
  461. اسماعیل حقی بروسوی، تفسیر روح المعانی، ج۱۰، ص۵۱۲.
  462. سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲۰، ص۳۲۱.
  463. «روزی که مردم نزد پروردگار جهانیان بپا می‌ایستند» سوره مطففین، آیه ۶.
  464. ﴿أَلَا يَظُنُّ أُولَئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ «آیا آنان نمی‌دانند که برانگیخته خواهند شد،» سوره مطففین، آیه ۴.
  465. ﴿لِيَوْمٍ عَظِيمٍ «در روزی بزرگ» سوره مطففین، آیه ۵.
  466. نصر بن محمد سمرقندی، بحر العلوم، ج۳، ص۴۵۶.
  467. علی بن احمد واحدی نیشابور، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۴، ص۴۴۱.
  468. محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۱۲، ص۴۸۴-۴۸۵.
  469. محمد فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، ج۳۱، ص۸۲.
  470. محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۲۹۶-۲۹۷.
  471. عبدالرحمن ابن جوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج۴، ص۴۱۴.
  472. محمود زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۴، ص۷۲۰.
  473. حسین بن ابی العز همدانی، الفرید فی اعراب القرآن المجید، ج۴، ص۶۴۰.
  474. مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۴، ص۶۲۲.
  475. علی بن محمد خازن، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۴، ص۳۰۴.
  476. اسماعیل بن عمر بن کثیر دمشقی، تفسیر القرآن العظیم، ج۵، ص۱۹۴.
  477. محمد ابی‌سعود، ارشاد العقل السلیم الی مزایا الکتاب الکریم، ج۶، ص۳۹۵.
  478. ابو حیان اندلسی، النهر الماد من البحر المحیط، ج۵، ص۵۴۲.
  479. ابراهیم بقاعی، نظم الدرر فی تناسب الآیات و السور، ج۸، ص۳۵۳.
  480. اسماعیل حقی بروسوی، تفسیر روح البیان، ج۱۰، ص۴۳۴.
  481. محمد شوکانی، فتح القدیر، ج۵، ص۵۰۱.
  482. سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲۰، ص۲۵۶.
  483. «آیا چشمداشتی جز این دارند که فرشتگان نزد آنان بیایند یا پروردگارت آید یا برخی از نشانه‌های عذاب پروردگارت آید؟ روزی که برخی نشانه‌های پروردگارت آید کسی که از پیش ایمان نیاورده یا در ایمان خویش کار نیکویی انجام نداده باشد ایمانش او را سودی نخواهد داد؛ بگو چشم به راه باشید که ما نیز چشم به راهیم» سوره انعام، آیه ۱۵۸.
  484. سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۳۸۶.
  485. نصر بن محمد سمرقندی، بحر العلوم، ج۱، ص۵۲۵؛ محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۲۶؛ عبدالله بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج۲، ص۴۶۸؛ اسماعیل حقی بروسوی، تفسیر روح البیان، ج۳، ص۱۵۸.
  486. عبد الله بیضاوی، انوار التنزیل، ج۲، ص۴۶۹.
  487. أجمعوا على أن المراد بهذه الآيات علامة القيامة؛ (محمد فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۴، ص۷).
  488. أجمعوا على أن المقصود بهذه الآية علامة القيامة؛ (عمر بن علی دمشقی حنبلی، اللباب فی علوم الکتاب، ج۸، ص۵۲۷).
  489. در اینکه مراد از آیات و علامات در آیه مورد نظر نشانه‌های قیامت است، بحثی نیست، ولی سخن در این است که آن نشانه چیست؟ در این باره چند دیدگاه پدید آمده است:
    1. برخی معتقدند که نشانه مزبور عبارت است از «طلوع خورشید از مغرب» (محمد طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۵، ص۵۱۱).
    2. گروهی نیز مراد از آن را سه چیز می‌دانند: «طلوع خورشید از مغرب»، «پدید آمدن دجال»، «بیرون آمدن شتر یا حیوانی دیگر از دل زمین» علی بن محمد خازن، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۲، ص۱۷۵).
    3. برخی بر این باورند که مقصود از نشانه‌های یاد شده امور زیر است: «طلوع خورشید از مغرب»، «پدید آمدن دجال»، «بیرون آمدن حیوان از دل زمین»، «نزول حضرت عیسی»، «خروج آتش از عدن»، «یأجوج و مأجوج» (اسماعیل حقی بروسوی، تفسیر روح المعانی، ج۳، ص۱۵۸).
  490. در فرشتگان عذاب دو احتمال است: ۱. نزول فرشتگان عذاب در قبر؛ ۲. فرود آمدن عذاب به وسیله فرشتگان در دنیا (فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۳-۴، ص۵۹۸).
  491. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۳-۴، ص۵۹۹.
  492. عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱، ص ۸۶.
  493. عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱، ص ۹۴.
  494. «و هر امّتی را پیامبری است که چون پیامبرشان بیاید میان آنان به دادگری داوری می‌شود و به آنان ستم نخواهد رفت» سوره یونس، آیه ۴۷.
  495. «بگو: من برای خویش اختیار زیان و سودی ندارم مگر آنچه خداوند بخواهد؛ هر امّتی زمانه‌ای دارد که چون فرا رسد نه ساعتی دیر می‌کنند و نه پیش می‌افتند» سوره یونس، آیه ۴۹.
  496. «و از تو به شتاب، عذاب می‌خواهند و هرگز خداوند در وعده خود خلاف نمی‌ورزد و همانا یک روز نزد پروردگارت برابر هزار سال است از آنچه شما برمی‌شمارید» سوره حج، آیه ۴۷.
  497. ر.ک: مفاهیم القرآن، ج۳، ص١٨۴ به نقل از: فرائد، ص۱۷.
  498. «و هر امّتی را زمانه‌ای است و چون زمانه آنان سر آید نه ساعتی واپس می‌روند و نه پیش می‌افتند» سوره اعراف، آیه ۳۴.
  499. ر.ک: مفاهیم القرآن، ج۳، ص١٨۴ - ١٨٩.
  500. «و ما هیچ شهری را نابود نکردیم مگر که سرنوشتی معیّن داشت * هیچ امّتی از زمانه خود نه پیش و نه واپس می‌افتد» سوره حجر، آیه ۴-۵.
  501. «آنگاه پس از ایشان (مردم) دوره‌هایی دیگر را پدید آوردیم * هیچ امّتی از زمانه خود نه پیش و نه واپس می‌افتد» سوره مؤمنون، آیه ۴۲-۴۳.
  502. «و هر امّتی را زمانه‌ای است» سوره اعراف، آیه ۳۴.
  503. «فرمود: در آن زندگی می‌کنید و در آن می‌میرید و از آن بیرون آورده می‌شوید» سوره اعراف، آیه ۲۵.
  504. ر.ک: المیزان، ج۸، ص٨۶.
  505. ر.ک: مفاهیم القرآن، ج۳، ص۱۹۰ - ۱۹۱.
  506. مفاهیم القرآن، ج۳، ص۱۹۱ به نقل از: فرائد، ص٣۴ - ٣۶.
  507. «و از تو به شتاب، عذاب می‌خواهند و هرگز خداوند در وعده خود خلاف نمی‌ورزد و همانا یک روز نزد پروردگارت برابر هزار سال است از آنچه شما برمی‌شمارید» سوره حج، آیه ۴۷.
  508. «فرشتگان و روح، در روزی که اندازه آن پنجاه هزار سال است به سوی او فرا می‌روند» سوره معارج، آیه ۴.
  509. ر.ک: مفاهیم القرآن، ج۳، ص۱۹۱-۱۹۲.
  510. ر.ک: اسلام و مقتضیات زمان، ج۱، ص۳۸۵ - ۳۸۷.
  511. «کار (جهان) را از آسمان تا زمین تدبیر می‌کند سپس (کردارها) در روزی که در شمار شما هزار سال است به سوی او بالا می‌رود» سوره سجده، آیه ۵.
  512. ر.ک: مفاهیم القرآن، ج۳، ص۱۹۵، به نقل از فرائد، ص۳۷.
  513. «آنگاه، به فرشتگان کارگزار،» سوره نازعات، آیه ۵.
  514. «آیا در قرآن نیک نمی‌اندیشند یا بر دل‌ها، کلون زده‌اند؟» سوره محمد، آیه ۲۴.
  515. «(این) کتابی خجسته است که ما به سوی تو فرو فرستاده‌ایم تا در آیات آن نیک بیندیشند و تا خردمندان از آن پند گیرند» سوره ص، آیه ۲۹.
  516. ر.ک: مفاهیم القرآن، ج۳، ص١٩۵ - ١٩۶.
  517. «کار (جهان) را از آسمان تا زمین تدبیر می‌کند سپس (کردارها) در روزی که در شمار شما هزار سال است به سوی او بالا می‌رود» سوره سجده، آیه ۵.
  518. المیزان، ج١۶، ص٢۴٧.
  519. برای نمونه ر.ک: ﴿إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مَا مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ «به راستی پروردگارتان خداوندی است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید سپس بر اورنگ (فرمانفرمایی جهان) استیلا یافت؛ کار (هستی) را کارسازی می‌کند، هیچ میانجی مگر با اذن او (در کار) نیست، این است خداوند پروردگار شما، او را بپرستید! آیا پند نمی‌گیرید؟» سوره یونس، آیه ۳؛ ﴿قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَمَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَمَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ «بگو چه کسی از آسمان و زمین به شما روزی می‌رساند یا کیست که بر گوش و دیدگان (شما) چیرگی دارد و چه کسی زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون می‌آورد و چه کسی امر (آفرینش) را کارسازی می‌کند؟ خواهند گفت: خداوند؛ بگو پس آیا پرهیزگاری نمی‌ورزید؟» سوره یونس، آیه ۳۱؛ ﴿اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى يُدَبِّرُ الْأَمْرَ يُفَصِّلُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ بِلِقَاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ «خداوند همان است که آسمان‌ها را بی‌ستون‌هایی که آنها را ببینید برافراخت سپس بر اورنگ (فرمانفرمایی جهان) استیلا یافت و خورشید و ماه را رام کرد؛ هر یک تا زمانی معیّن روان است؛ امر (آفرینش) را کارسازی می‌کند، آیات را آشکار می‌دارد باشد که شما به لقای پروردگارتان، یقین کنید» سوره رعد، آیه ۲.
  520. ر.ک: مفاهیم القرآن، ج۳، ص١٩۶ - ١٩٩.
  521. «و از تو به شتاب، عذاب می‌خواهند و هرگز خداوند در وعده خود خلاف نمی‌ورزد و همانا یک روز نزد پروردگارت برابر هزار سال است از آنچه شما برمی‌شمارید» سوره حج، آیه ۴۷.
  522. «کار (جهان) را از آسمان تا زمین تدبیر می‌کند سپس (کردارها) در روزی که در شمار شما هزار سال است به سوی او بالا می‌رود» سوره سجده، آیه ۵.
  523. نبوی، سعیده سادات، خاتمیت در محضر علما، ص ۷۱-۷۹.