بنیقضاعه: تفاوت میان نسخهها
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = بنیقضاعه | عنوان مدخل = بنیقضاعه | مداخل مرتبط = بنیقضاعه در تاریخ اسلامی - بنیقضاعه در معارف و سیره نبوی - بنیقضاعه در معارف و سیره علوی | پرسش مرتبط = }} ==نسب قضاعه== قضاعه را همراه با قبایل مضر و بنی ر...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۵۴: | خط ۵۴: | ||
[[اندلس]] نیز از دیگر سرزمینهای معروف [[بنی قضاعه]] به شمار میرفته است. این سرزمین پس از فتح در [[سال ۹۰ هجری]] پذیرای جمع زیادی از مردم قضاعه از قبایل و [[طوایف]] مختلف بود که از جمله این طوایف میتوان از [[بنی خشین بن نمر]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰.</ref>، [[بنی بلی]]<ref>ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۴۳.</ref>، بنی شکیل<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۸۳.</ref>، بنی عُذرَه<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۹.</ref>، [[بنی القین]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۱؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۸.</ref>، [[بنی عصفور]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۶۱.</ref>، بنی وبره<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۶۱۴.</ref>، [[بنی نهد بن زید]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۶-۴۴۷؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳.</ref> [[بنی فوارتش]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰.</ref> یاد کرد که در اقصی نقاط اندلس همچون ریه<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۷ و ۴۵۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳.</ref>، اشبیلیه<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷ و ۴۶۱؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰.</ref>، شمال قرطبه<ref>ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۴۳. نیز ر.ک: ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۳۷۹.</ref>، دلایه<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۹.</ref>، جیان<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰ و ۴۵۵؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰ و ج۳، ص۲۹.</ref>، سرقسطه<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۹.</ref>، الثغر<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰.</ref>، بجانه<ref>ر.ک: ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۲۷۵.</ref>، بیره<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰.</ref> و روستای الخشین<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰. </ref> و لَبلَه<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵.</ref>[[منزل]] گزیده بودند.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | [[اندلس]] نیز از دیگر سرزمینهای معروف [[بنی قضاعه]] به شمار میرفته است. این سرزمین پس از فتح در [[سال ۹۰ هجری]] پذیرای جمع زیادی از مردم قضاعه از قبایل و [[طوایف]] مختلف بود که از جمله این طوایف میتوان از [[بنی خشین بن نمر]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰.</ref>، [[بنی بلی]]<ref>ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۴۳.</ref>، بنی شکیل<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۸۳.</ref>، بنی عُذرَه<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۹.</ref>، [[بنی القین]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۱؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۸.</ref>، [[بنی عصفور]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۶۱.</ref>، بنی وبره<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۶۱۴.</ref>، [[بنی نهد بن زید]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۶-۴۴۷؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳.</ref> [[بنی فوارتش]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰.</ref> یاد کرد که در اقصی نقاط اندلس همچون ریه<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۷ و ۴۵۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳.</ref>، اشبیلیه<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷ و ۴۶۱؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰.</ref>، شمال قرطبه<ref>ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۴۳. نیز ر.ک: ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۳۷۹.</ref>، دلایه<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۹.</ref>، جیان<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰ و ۴۵۵؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰ و ج۳، ص۲۹.</ref>، سرقسطه<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۹.</ref>، الثغر<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰.</ref>، بجانه<ref>ر.ک: ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۲۷۵.</ref>، بیره<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰.</ref> و روستای الخشین<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰. </ref> و لَبلَه<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵.</ref>[[منزل]] گزیده بودند.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||
==مناسبات قضاعه با خلفای ثلاث== | ==مناسبات قضاعه با خلفای ثلاث== | ||
| خط ۱۷۸: | خط ۹۲: | ||
پس از قتل عثمان، [[مسلمانان]] با [[اشتیاق]] نزد علی{{ع}} رفته، خواستار [[بیعت]] با ایشان شدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۴۲۷.</ref>. در این بین، [[تمایل]] و اشتیاق یمنیها به [[خلافت امام]]{{ع}} به سبب بیعدالتیها و تضییع حقوقشان در [[روزگار]] عثمان، به مراتب بیش از دیگران بود. در این میان، بزرگان و نامآورانی از [[قبایل]] مختلف با [[امام علی]]{{ع}} در [[مدینه]] بیعت کردند که [[عبدالرحمن بن عدیس بلوی]] از جمله آنها بود<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۵۲. شیخ مفید در کتاب خود از او با نسبت «سلولی» یاد کرده است. (شیخ مفید، الجمل، ص۵۲.)</ref>. آنان با حضرت بیعت کردند که با هر که جنگید، بجنگند و با هرکس [[صلح]] کرد، ایشان نیز صلح کنند و در [[جنگ]]، هرگز به آن حضرت پشت نکنند و در همه جنگهای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} همراهش باشند و حتی یک تن از ایشان از شرکت در جنگ خودداری نکند<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۵۲.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | پس از قتل عثمان، [[مسلمانان]] با [[اشتیاق]] نزد علی{{ع}} رفته، خواستار [[بیعت]] با ایشان شدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۴۲۷.</ref>. در این بین، [[تمایل]] و اشتیاق یمنیها به [[خلافت امام]]{{ع}} به سبب بیعدالتیها و تضییع حقوقشان در [[روزگار]] عثمان، به مراتب بیش از دیگران بود. در این میان، بزرگان و نامآورانی از [[قبایل]] مختلف با [[امام علی]]{{ع}} در [[مدینه]] بیعت کردند که [[عبدالرحمن بن عدیس بلوی]] از جمله آنها بود<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۵۲. شیخ مفید در کتاب خود از او با نسبت «سلولی» یاد کرده است. (شیخ مفید، الجمل، ص۵۲.)</ref>. آنان با حضرت بیعت کردند که با هر که جنگید، بجنگند و با هرکس [[صلح]] کرد، ایشان نیز صلح کنند و در [[جنگ]]، هرگز به آن حضرت پشت نکنند و در همه جنگهای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} همراهش باشند و حتی یک تن از ایشان از شرکت در جنگ خودداری نکند<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۵۲.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||
==قضاعه و دولت بنی امیه== | ==قضاعه و دولت بنی امیه== | ||
نسخهٔ کنونی تا ۹ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۲:۴۲
نسب قضاعه
قضاعه را همراه با قبایل مضر و بنی ربیعه و یمنیها یکی از ارکان چهارگانه اصلی اعراب جزیرة العرب گفتهاند[۱]. در نسب این قوم که از آن به عنوان «شعب عظیم»[۲] و «جماجم عرب»[۳] یاد شده است، اختلاف شده است. ابن کلبی (م. ۲۰۴ هجری) و ابن اسحاق (م. ۱۵۰ هجری)[۴] و نیز جمعی از بزرگان نسابین و مورخین همچون: ابن عبد ربه[۵]، قلقشندی[۶]، نویری[۷]، سویدی[۸]، سمهودی[۹] و... بر این اعتقادند که قضاعه از حمیر و در شمار قحطانیان است و نسبش به قضاعة بن مالک بن عمرو بن مرّة بن زید بن مالک بن حمیر بن سبأ بن یشجب بن یعرب بن قحطان میرسد[۱۰]. این اندیشه -که قلقشندی بر آن ادعای شهرت نموده است،-[۱۱] بواسطه روایات و اشعار متعددی از بزرگان عرب پشتیبانی و معاضدت میگردد که روایات عقبة بن عامر جهنی[۱۲] و عمرو بن مره جهنی قضاعی[۱۳] و نیز اشعار عمرو بن مره جهنی قضاعی، أفلح بن یعبوب تغلبی قضاعی، عامر بن عبیله بلوی قضاعی و... از آن جمله است.
در مقابل، جماعتی دیگر هم، قضاعه را از بنی معد خوانده، نسب او را قضاعة بن معد بن عدنان رساندهاند[۱۴]. این گروه هم در تأیید نظر خود، به اقوال و روایاتی از گذشتگان و نیز ذکر حوادث و اخبار جاهلی و اسلامی استناد جستهاند که جانبداری قضاعیها از عدنانیها و همراهی با آنان در رو در رویی با قبایل یمنی (قحطانی ها) در برخی جنگهای جاهلی همچون «یوم البیداء»، «یوم السلان» و «یوم خزازی» -که بر سیطره قحطانیان بر عدنانیان برای همیشه پایان داد- از آن جملهاند[۱۵]. اقوال بزرگانی چون ابن عباس[۱۶]، جبیر بن مطعم[۱۷]، مصعب بن زبیر[۱۸] و ابن عبدالبر[۱۹] همچنین، برخی احادیث رسول خدا(ص)[۲۰] و نیز اشعار شعرای بنامی همچون: عمرو بن جریر بن مغیث بلوی قضاعی[۲۱]، ملثم بن قرط بلوی قضاعی[۲۲]، زهیر بن جناب کلبی قضاعی و..[۲۳]. که حاکی از اتصاف قضاعه به بنی معد است، نیز از دیگر مستنداتی است که این گروه، بدان دست یازیدند. ابن عبدالبر (م. ۴۶۳ هجری) پس از ذکر اختلاف شدید علما در نسب قضاعه، رأی اکثریت را بر عدنانی بودن وی عنوان کرده است[۲۴]. سهیلی(م. ۲۱۸ هجری) هم ضمن برشمردن این قول به عنوان نظر مشهور، بر این نظر است که اکثر نسابیون بر این اعتقادند که قضاعه از بنی معدند و این نظر زبیریها و ابن هشام و ابن منظور است[۲۵]. اما همو در بخش دیگر خود، آنجا که در تشریح دلیل این اختلاف نظر، به ایراد سخن میپردازد، تلویحاً حکم به قحطانی بودن قضاعه میکند. او در این بخش، عنوان میدارد: «قول صحیح آن است که عکبری مادر قضاعه، نخست، همسر مالک بن حمیر بود. و چون مرگ، مالک به هنگام بارداری یا شیردهی قضاعه در ربود، عکبری با معد ازدواج کرد و قضاعه را در خانه او به دنیا آورد. این امر سبب شد تا قضاعه به معد منسوب شود».[۲۶]
قضاعه که نام اصلیاش عمرو بود[۲۷] را از آن رو که از قوم خود تقضّع و بریدگی حاصل کرد، بدین لقب (قضاعه) خواندهاند[۲۸]. نام مادرش را برخی «عکبری»[۲۹] و بعضی دیگر، «مغاله»[۳۰] و به نقلی «معانه»[۳۱] بنت جوشم بن جلهمة بن عمرو بن عوف از جرهم گفتهاند. از قضاعه فرزندانی به اسامی الحافی(الحاف)، حاوی و ودیعه بر جای ماند[۳۲] که از بین آنها، نسل قضاعه تنها از طریق الحافی ادامه یافت[۳۳]. عمران، عمرو و اسلم[۳۴]پسران الحافی بودند که از مادری از قبیله بنی عکّ به نام عرمد بنت غافق بن شاهد بن عک تولد یافتند[۳۵]. این سه پسر را سرشاخههای اصلی قضاعه گفتهاند که تمامی فروعات قبیله بزرگ قضاعه به آنها باز میگردد[۳۶].
از مهمترین و مشهورترین فروعات و شاخههای انشعاب یافته از قضاعه میتوان از بنی بهراء[۳۷]، بنی بلیّ[۳۸]، بنی جهینه[۳۹]، بنی عذرة بن زیداللات[۴۰]، بنی خشین بن نمیر[۴۱]، بنیکلب بن وبره[۴۲]، بنی کنانة بن بکر[۴۳] و بنی مهرة بن حیدان[۴۴] یاد کرد که هر یک از آنها خود به شعب و فروعات بیشمار دیگری از جمله: قاش بن دریم[۴۵]، شبیب بن دریم[۴۶]، بنو فران بن بلی[۴۷]، بنو هنیء بن بلی[۴۸]، بنو غطفان بن قیس[۴۹]، بنو علّیص بن ضمضم[۵۰]، بنو کاهل بن عذره[۵۱]، بنی عامرالاکبر بن عوف -برادر مادری عامر بن صعصعه-[۵۲]، بنی تغلب بن حلوان[۵۳]، بنی اسد بن وبره[۵۴]، تنوخ[۵۵]، بنی آمری بن مهره[۵۶]، بنی برک بن وبره[۵۷]، بنی مشجعة بن ت یم[۵۸]، بنی غوث بن تیم[۵۹]، بنی ملکان بن جرم[۶۰]، بنی تزید بن حیدان (حلوان)[۶۱]، بنی ضنة(ضنی) بن سعد[۶۲]، بنی رزاح بن ربیعه[۶۳]، بنی تیم بن نمر[۶۴]، بنی نهد بن زید[۶۵]، بنی زمان بن حزیمه[۶۶]، بنی سلامان بن سعد[۶۷]، بنی تویل بن عدی[۶۸]، بنی قین بن جسر[۶۹]، بنی جرم بن ریان[۷۰]، بنی سلیح بن مراح بن حلوان[۷۱]، بنی عرینة بن ثور[۷۲]، بنی راسب بن خزرج[۷۳]، بنی عجلان بن حارثه (حارث)[۷۴]، بنی مر بن خشین[۷۵] و... و نیز خاندانهای بزرگی چون: آل بنی عدی بن ابوجابر بن زهیر[۷۶]، آل تلج بن عمرو بن مالک[۷۷]، آل بنی طارش بن فرعاة[۷۸] و.... تقسیم شدهاند.[۷۹]
مساکن و منازل قضاعه
سرزمین اصلی و خاستگاه قبیلۀ قضاعه را سرزمین یمن و در منطقه شحر (منطقه ساحلی بین عمان و ابین) گفتهاند[۸۰]. در پی حوادث به وقوع پیوسته در یمن، جمع کثیری از قضاعیها ابتدا به نجران و سپس به حجاز و بعد به شام و عراق مهاجرت کردند[۸۱]. آنها پیش از اسلام، بین شام و حجاز تا عراق در ایله و جبال کرک تا عمق شام نفوذ یافتند و موفق به تشکیل حکومتی در این محدوده شدند[۸۲]. پس از ظهور اسلام و همزمان با آغاز فتوحات اسلامی، بسیاری از ایشان به مناطق مفتوحه از جمله عرصه شمالیتر شام، ایران، فلسطین، مصر، افریقا و سپس اندلس مهاجرت کردند.
بزرگترین قبیله قضاعی ساکن در یمن، «مهره» نام داشت که در منطقه الشحر[۸۳] و نواحی معروف آن جبروت[۸۴]، سیحوت، غیظه و مشقاص[۸۵]سکونت داشتند. از اینرو از شحر در منابع قدیم با نام «بلاد مهره» نیز یاد میشده است[۸۶]. این اقلیم در کنار اقالیم «احقاف» و «عمان» و «حضرموت» اقالیم مشهور جنوب شبه جزیره عربستان تشکیل میدادهاند. بر این اساس، محدوده جغرافیایی مهره سرزمینی به وسعت عمان تا عدن را شامل میشده است. به گونه ای که از جنوب به دریای عرب و از شمال به ریگزار احقاف (ربع الخالی) و از شرق به عمان و از غرب به حضرموت محدود میشد[۸۷]. امروزه مردم قبیله بنی مهره علاوه بر إقلیم مهره و جزیره سقطری در یمن، در دیگر دول خلیج فارس و بلاد شام و شمال افریقا نیز حضور دارند و معدودی از آنان نیز در امریکا زندگی به سر میکنند[۸۸].
علاوه بر منطقه شحر، از مخلاف صعده[۸۹] و مناطق بنام آن بوصان[۹۰] و ساقین[۹۱] و نیز مخلاف خولان[۹۲] و شِهاب[۹۳] و نیز مواضعی به نام قان یا قوان[۹۴]، یَسنَم[۹۵] و جبل خُفاش[۹۶] هم به عنوان دیگر سرزمینهای قوم قضاعه در یمن نام برده شده است. ضمن این که جمعی از قضاعه ایها نیز در حضرموت و در داخل درهای که در گذشته وادی قضاعه، و اکنون به نام وادی عمد شناخته میشود، در کنار جَعفیین زندگی میکردند[۹۷]. از جبل قمران در منطقة هینن حضرموت هم به عنوان دیگر مواضع بنی قضاعه و مسکن اصلی بنی قمران در این منطقه یاد شده است[۹۸].
عمان، بحرین قدیم و منطقه نجد نیز دیگر سرزمینهایی بود که منزل و مأوای جمع زیادی از قضاعیها قرار گرفت. از جمله ساکنان قضاعی عمان میتوان از بنی شکیل[۹۹]، بنی جرم[۱۰۰] و خولان[۱۰۱] یاد کرد. خولانیها و طوایف معروفشان: صحار، ازمع، رشوان، سعد، یحیی، هانی و رازح مناطقی از اقلیم عمان، خلیج فارس، جنوب غرب عراق و مناطق متعدد دیگر بلاد عربی را به خود اختصاص داده بودند[۱۰۲]. شهر صحار در عمان از جمله این مناطق بود که توسط بنی صحار تأسیس و به نامشان صحار نامگذاری شد[۱۰۳]. منطقه بحرین قدیم و برخی روستاها و نواحی بنام آن همچون ابوظبی[۱۰۴]، مناطق میانی عراق و شام همانند دومة الجندل[۱۰۵] و نیز منطقه نجد[۱۰۶]، یمامه[۱۰۷] و جوف[۱۰۸] هم از دیگر سرزمینهایی به شمار میرفتند که پذیرای جمع زیادی از مردم تیرههای مختلف قضاعه بود.
منطقه حجاز در شبه جزیره عربستان هم از دیگر مساکن بنی قضاعه و طوایف متعددش برشمرده شده است. از مدینه[۱۰۹] و حومه آن[۱۱۰]، وادی مدان در ناحیه حرة الرجلاء[۱۱۱]، نجران[۱۱۲] و اطراف کوه رضوی[۱۱۳] به عنوان مساکن عمده برخی طوایف بنی قضاعه در حجاز نام برده شده است ضمن این که از طوایف بنی اسلم بن حارث[۱۱۴]، بنی بَجدل -از ساکنان شمال حجاز-[۱۱۵]، جمارسه -از بطون بنی کنانه عذره-[۱۱۶]، بنی عامر بن عذرة بن زید اللات[۱۱۷]، بنی کنانة بن عذرة بن سعد بن هذیم[۱۱۸] و بنی وبره[۱۱۹] نیز میتوان به عنوان دیگر طوایف قضاعی ساکن در حجاز یاد کرد. از بنی جهینة بن زید هم به عنوان یکی دیگر از قضاعیان ساکن در حجاز، در برخی منابع ذکری به میان آمده است. مساکن این قبیله که از بزرگترین قبایل حجاز محسوب میشدند، بین ینبع و یثرب، در پهنهای وسیع از صحرای حجاز، در کرانه شرقی دریای سرخ قرار داشت[۱۲۰]. آنها از سالیان دور، دریانوردی بین غرب حجاز و سواحل مصر-سودان در ساحل غربی دریای سرخ را انجام میدادند[۱۲۱]. از جمله سکونتگاههای بنی جهینة بن زید میتوان به تیدد، وادی غوی، یحال، لظی، ادیم و صفراء، و از معروفترین کوههای آنها میتوان به اشعر، اجراد، برقه، رواوه، بواط، حصیر، آراة و قدس و... و از منابع آبشان به مثعر اشاره کرد[۱۲۲].
در بیرون از شبه جزیره عربستان هم، عراق و منطقه جزیره از نخستین اماکنی بود که مقصد مهاجران قضاعی در پیش از اسلام قرار گرفته بود. در برخی اخبار از مالک بن زهیر بن عمرو قضاعی به عنوان نخستین فرد که در حیره منزل کرده بود، یاد شده است. نقل است که او پس از ورود به این منطقه، آن را حیّر و بوستان خود قرار داد و آن را بین قومش تقسیم کرد[۱۲۳]. بنی جرم (علاف) بن زبان[۱۲۴]، بنی برک -بطنی از وبره-[۱۲۵]، جمارسه -از شعب بنی کنانه عذره-[۱۲۶]، بنی حارثه[۱۲۷] و بنی علیم -از فروعات بنی جناب بن هبل و از شاخههای کنانة عذره-[۱۲۸]، بنی حکم -از فروع بنی اسد بن وبره-[۱۲۹]، بنی حن[۱۳۰]، خشنیین -از منتسبین به طایفه خشین بن نمر بن وبره-[۱۳۱]، بنی رفیده[۱۳۲]، بنی حیدان، بنی بهراء و بنی بلی از بنی عمرو بن الحاف (الحافی)[۱۳۳] و فروعاتی از طایفه بنی نهد بن زید[۱۳۴] از جمله قبایل قضاعی بودند که نامشان در شمار ساکنین عراق به ثبت رسیده است. ضمن این که از بنی جهینة بن زید هم به عنوان یکی از قیایل قضاعی ساکن در کوفه نام برده شده و آمده است آنان در این شهر محله ای مختص به خود داشتند[۱۳۵]. بعضی از منابع، از جماعتی از بنی یزید بن حلوان در شمار ساکنان جزیره فراتیه، نامی به میان آوردهاند[۱۳۶]. بنی عمرو بن مالک از بنی تزید و نیز بنی عشم از فرزندان حلوان بن عمران بن الحاف بن قضاعه، بنی عوف بن ربان و جرم بن ربان هم از دیگر قضاعیهایی بودند که در اطراف و اکناف بلاد جزیره فرود آمده بودند. آنان با مردم آبادیهای آن سامان در هم آمیختند و با ازیاد سریع نسل خود، توانستند بر برخی طوایف آن منطقه غالب شوند[۱۳۷]. کوفه[۱۳۸] و بیابان اطراف آنکه به جهت اسکان بنی ضبع، کلب و ذئب و فهد و سرحان و نمر فرزندان وبرة بن تغلب معروف به «سباع» به «وادی السباع: وادی درندگان» نامگذاری شد[۱۳۹]، و نیز صوأر در شمال کوفه[۱۴۰]، بغداد[۱۴۱]، واسط[۱۴۲]، موصل[۱۴۳]، حَضر[۱۴۴]، سنجار[۱۴۵] و خانقین که در واقع ترکیبی از دو کلمه «خان القین؛ یعنی کاروانسرای بنی القین –از طوایف بزرگ قضاعه-» است[۱۴۶]، از شهرهای عراق و جزیره بودند که در منابع از آنها به عنوان یکی از مواطن اختصاصی قوم قضاعه و طوایفش نام برده شده است.
شهر کوفه از اصلیترین اقامتگاههای قبیله قضاعه و طوایف آن پس از ظهور اسلام در عراق بود. پس از تأسیس کوفه در سال ۱۷ هجری و مهاجرت قبایل عرب به آن، سعد بن وقاص به دستور عمر بن خطاب، نظام اسباع را در کوفه تأسیس کرد. به این ترتیب که از نسبشناسان عرب دعوت کرد قبایل و تیرههایی را که به هم نزدیک بودند در یک گروه قرار دهند. او کل جمعیت عرب کوفه را به هفت قسمت تقسیم کرد. هر قسمت به نام سبع خوانده میشد و برای هر سبع، فرماندهی تعیین شد[۱۴۷]. در این تقسیم بندی، هر قبیله، محله ای را به خود اختصاص داد و در آن ساکن شدند. قضاعیهای مهاجر کوفه هم که بخش قابل توجهی از جمعیت شهر را به خود اختصاص داده بودند، در کنار قبایل یمنی بجیله، غسان، خثعم، کنده، حضرموت و ازد، در یک سبع قرار گرفتند[۱۴۸]. این تقسیمبندی تا سال ۳۶ هجری که علی(ع) به کوفه آمد برقرار بود و در این زمان امام(ع) تغییراتی در ترکیب گروهها به وجود آوردند. بر اساس این گروهبندی جدید، قضاعه با زیر شاخهاش مهره و قبیله یمنی کنده به تنهایی در یک گروه قرار گرفت[۱۴۹]. در تقسیمبندیها، هر قسمتی دارای امیری بود که امیر قضاعه و مهره و کنده را در آن زمان، حجر بن عدی کندی بر عهده داشت[۱۵۰].
وادی القری و حِجر و جَناب مناطق بینابینی عراق و شام که در گذشته مسکن قوم ثمود بود هم به عنوان منازل طوایفی از قضاعه از جمله جهینه و عذره و بلی شناخته شده است[۱۵۱]. منازل بنی بلیّ، بین مدینه و وادی القری، و از انتهای سرزمین جهینه تا سرحدات سرزمین جذام در النبک در ساحل دریا، و از آنجا در حالی که عینونا در پشت سر آن قرار داشت، از جانب شرق تا مرز تبوک، سپس به کوههای شراة، و از آنجا به معان، و سپس به ایله، تا جایی موسوم به المغار -که محل سکونت لخم بود،- امتداد داشت[۱۵۲]. دو دره امج و غران را که در حره بنیسلیم واقعاند و منتهی به دریا میشوند، و نیز شغب و منطقه بدا بین تیما و مدینه، جزال، رحبه، سقیا، هجشان[۱۵۳]، مدین، فران، خبین، هدم و ذات السلاسل[۱۵۴] را از منزلگاههای بنی بلی گفتهاند. ابن خلدون نیز در تحدید قلمرو سرزمینی این قوم، سرزمین آنها را در شمال جهینه دانسته که تا گذرگاه ایله در کرانه شرقی دریای سرخ امتداد داشته است[۱۵۵].
بنی بهراء بن عمرو هم دیگر قبایل قضاعی بودند که منزلشان در شمال منازل بنی بلی، از ینبع تا گردنه ایله قرار داشت. آنها سپس با دریای سرخ مجاور شدند و از آنجا به آن سوی دریا رفته، بین حبشه و صعید مصر پراکنده شدند. آنها در این سرزمین به ازدیاد نسل پرداختند و به پشتوانه جمعیت زیاد توانستند بر نوبه تسلط یابند[۱۵۶]. بنو رفیده نیز، دیگر طایفه قضاعی است که از دومة الجندل و تبوک و اطراف الشام به عنوان منازل آنها یاد شده است[۱۵۷]. ضمن این که بنی اراشة بن عامر را نیز از ساکنان قضاعی بلقاء گفتهاند[۱۵۸].
علاوه بر مناطق یاد شده، عرصه شمالیتر شام، ایران، فلسطین، مصر، افریقا و سپس اندلس نیز پس از انجام فتوحات اسلامی، مساکن جدید قضاعه قرار گرفت. از ساکنان قضاعی ساکن در ایران میتوان از بنی جشم نام برد[۱۵۹]. منطقه شامات و مناطق مختلف آن از جمله اردن، فلسطین و لبنان را باید از اصلیترین پایگاهها و محل تجمع قضاعیها در تمام دوران اسلامی[۱۶۰] و حتی پیش از آن دانست. آنان در شهرها و مناطق مختلف این سرزمین متفرق شدند که از مهمترین این مناطق میتوان از أُتَیدَه[۱۶۱]، أدامی[۱۶۲]، مرج الصفر[۱۶۳]، شابک[۱۶۴]، بنات القین[۱۶۵]، قنسرین[۱۶۶] حواشی طول کرم در فلسطین و روستای مسکه –از منازل مسکه-[۱۶۷]، ارتفاغات جولان[۱۶۸]، دمشق[۱۶۹] و مِزه کلب -از دهات بزرگ دمشق-[۱۷۰]، حماه[۱۷۱]، معرّه[۱۷۲] منبج[۱۷۳]، حمص[۱۷۴]، وادی التیم در لبنان[۱۷۵] مرج بنی عامر -بین جبال الخلیل و جبال نابلس- در فلسطین[۱۷۶]، بئرالسبع[۱۷۷]، وادی عربه[۱۷۸]، حوران از مناطق عزازمه فلسطین[۱۷۹] مناطق ما بین غزه و جبال الشراة در اردن[۱۸۰]، بقعه (وادی حنین) در جنوب شرقی یافا[۱۸۱]، ناحیه رمله در فلسطین و روستای موسوم به حنین -که برگرفته از نام «هینن» شهر آباء و اجدادی این قوم در حضرموت بود-[۱۸۲]، منطقه طبریه در اردن[۱۸۳]، و نقاط شرقی اردن قدیم[۱۸۴] یاد کرد.
در این بین، قبیله بنیکلب بن وبره را باید بزرگترین قبیله قضاعی ساکن در شامات برشمرد. با انتشار قبائل نزار بن معد و خروج آنان از تهامه، کلبیانی که در کوه حضن و اطراف آن منزل کرده بودند، به «ربذه» و سرزمینهای سفلای آن تا کوه «طَمِیه» در نجد اقامت گزیدند. تا این که قبایل کلب دچار جنگهای داخلی شدند. نزاع با قبایل دیگر، فقر منابع طبیعی و برقراری روابط تجاری با حکومتهای شمالی، کلبیان را مجبور به هجرت به مناطق شمالیتر کرد از اینرو به همراه برخی از قبایل قضاعه مثل بَهرا ء و بَلّی و... به سمت نواحی داخلی عراق و شام (سوریه و اردن امروزی) حرکت کردند[۱۸۵] و در کنار مردم قبیله کنده در منطقه دومة الجندل، تبوک و حومه شام ساکن شدند. بعدها، بیشتر آنها به شام مهاجرت کردند و در سراسر فلسطین، اردن، سوریه، لبنان و بخشهایی از عراق پراکنده شدند. از جمله سرزمینهای شناخته شده آنها در این مناطق میتوان به دره بقاع، حوّارین در منطقه جبل الشیخ، کوههای قلمون، وادی التیم، غوطه دمشق و مناطق دیگر در ارتفاعات جولان اشاره کرد[۱۸۶]. برخی از این طوایف مانند قبائل عامر بن عوف به أطراف شام و ناحیة «تَیماء» رفتند و با سکونت در سرحد مرزهای شام با حکومت غَسانیان ارتباط برقرار نموده بودند[۱۸۷]. از جمعی از ایشان هم به عنوان ساکنان «مرج (دشت) فلسطین» که به نام آنها نامگذاری شده است، یاد شده است[۱۸۸]. تیره کنانه کلب و متحدانش نیز، به «دُومَةِ الجندل» و نواحی اطرافش رفتند و تا نزدیک کوههای قبیله طی و جاده تیماء منزل گزیدند[۱۸۹].
بنیکلب در جاهلیت دارای محدوده سرزمینی بسیار وسیعی بودند؛ چندان که «بادیة السّمَاوه» -با آن وسعت بسیارش که بین عراق و شام قرار داشت و سرزمین اختصاصی این قبیله (بدون مشارکت دیگر قبایل) به شمار میرفت،- بخشی از این محدوده عظیم جغرافیایی بود[۱۹۰]. از اینرو این قبیله از «أَرحاء العرب» -یعنی قبایلی که دارای چراگاه و مرتع بودند و الزامی برای کوچیدن به نقاط دیگر برای چرای احشام خود نداشتند،- شمرده میشدند. در میانه قرن ششم، کلبیان در مناطق مهم شمال غرب شبه جزیره ازجمله دُومةالجندل و تبوک، قدرت را بهدست گرفته و صاحب سرزمینهای حاصلخیز، آبهای فراوان و حتی تجارت و صنعت بودند. تسلط کلب بر مناطق شمال غرب شبه جزیره تا ظهور اسلام ادامه داشت لکن پس از اسلام با فتح دومةالجندل اقتدار خود را از دست رفته دیدند و به همین دلیل به قسمتهای درونی صحرای شام کوچ کردند و در شهرهای دمشق، حلب، تدمر و بالاتر از آن تا مرزهای روم، جای گرفتند[۱۹۱]. بنابراین آنها مقارن با طلوع اسلام مالک سرزمینهای وسیع در شام بودند و همپیمان حکومت اموی گردیدند لکن در قرن دوم هجری پس از ضعف بنی امیه به شمال آفریقا، خلیج قسطنطنیه و بلاد مصر کوچ کردند[۱۹۲]. عقدة الجوف، الشریه، قراقر و نیز سواحل خلیج قسطنطنیه را از مواطن و آبادیهای کلبیها گفتهاند[۱۹۳] ضمن این که «المِزّه» از قرای ایشان بود و از این جهت به «مِزّةِ کلب» شهرت داشت[۱۹۴]. همچنین بسیاری از آنان در بِقاع لُبنان اقامت گزیدند و از این جهت، منطقه به نام آنها، «بِقاع کلب» شناخته میشد. نامگذاری رودی در لبنان به نام «نهر آل الکلب» هم، -که نام خود را از این قوم گرفته است،-[۱۹۵] حاکی از حضور جمع زیادی از مردم بنیکلب در حواشی این رودخانه دارد. گروهی از بنی عامر الأکبر هم، در «حُوّارین» نزدیک «القریتَین» و در «تدمر» و حوالی آن ساکن گردیدند. از دیگر شهرها و آبادیهایی که در آن بطون کلب اقامت داشتند میتوان به سَلَمْیه، حمص، حماه، شَیزَر، مَـنْبِج و حومه حلب اشاره کرد[۱۹۶]. بقایایی از بنیکلب، هنوز هم در مناطقی از بلاد عرب حضور دارند که از جمله نوادگان آنان در فلسطین امروزی، میتوان از طایفه سراحین در ناحیه بئرالسبع و طایفه هدیبات در جبل الخلیل نام برد. از دیگر منتسبین این قوم، گروههایی از بنیکلباند که هنوز هم در شمال اردن، الجوف عربستان سعودی، عراق، ترکیه و حماه و لاذقیه در سوریه ساکن هستند[۱۹۷]. در حال حاضر، جماعتی از کلبیین که «نصیری» خوانده میشوند، در مجاورت لاذقیه، سکونت دارند. از جمله مراکز تجمع آنان در این نواحی میتوان به نام روستای الکلبیه اشاره داشت که نام خود را از قبیله بنیکلب به عاریه گرفته است[۱۹۸].
از مناطق بالادستی اخمیم[۱۹۹] و مَنْفَلُوط[۲۰۰] در صعید، اسیوط[۲۰۱]، فسطاط[۲۰۲]، مناطق شرقی قلیوبیه[۲۰۳]، دَقَهْلیه و مرتاحیه[۲۰۴]،جزیره مصر[۲۰۵]، بلقاء مصر[۲۰۶]، شبه جزیره سیناء و حوف شرقی[۲۰۷]، خطّه وحاوحه[۲۰۸]، حلوان و حله[۲۰۹]، قنا[۲۱۰] و نیز صان، ابلیل و طرابیه در منطقهای که امروزه در مصر به عنوان استان شرقیه شناخته میشود[۲۱۱]، به عنوان مساکن و مراکز حضور بنی قضاعه در بلاد مصر یاد شده است. از میان مهمترین طوایف قضاعی ساکن مصر، باید از بنی جهینه و بنی بلی یاد کرد که در سرتاسر مصر بهویژه در منفلوط و اسیوط پراکنده بودند[۲۱۲]. سرزمین بنی بلی از پل سوهای در غرب تا نزدیکی غرب قموله و از سمت شرق از گذرگاه قاو الخراب تا عیذاب امتداد داشت. بنی هُنَی، بنی هرم، بنی سواده، بنی خارفه، بنی رایس، بنی ناب و بنی شاد از جمله طوایف بنی بلی بودند که در این منطقه از مصر سکونت داشتند[۲۱۳]. بنی جهینة بن زید نیز در مصر علیا ساکن بودند. آنان همراه با «اهل الرایه» در اطراف عمرو و مسجد قضاعه، ساکن بودند. گروهی از آنها در منطقه اشمونین[۲۱۴] ساکن شدند تا اینکه قریش با کمک فاطمیان آنها را از این شهر بیرون کردند[۲۱۵]. خولان بن عمرو بن الحافی هم دیگر قییله معروف قضاعه بودند که از آنها به عنوان دارنده خطه ای در فسطاط یاد شده است و آمده است که آنان در روستاهای اهناس، بهنساء و القیس (همان القیس امروزی در مرکز بنی مزار از استان منیا که قبلاً بخشی از منطقه بهنسا بود) ساکن بودند[۲۱۶]. آنها صاحبان مصلای معروف خولان بودند. تعداد آنها در مصر زیاد بود و این فراوانی افراد آنها را میتوان از حکاکیهای اسامی آنان بر روی سنگ قبرها به ویژه در قرن سوم هجری و نیز ذکر مکرر اسامی ایشان بر روی پاپیروسهای به جای مانده از سدههای نخست اسلامی به خوبی دریافت[۲۱۷].
مردم بنی مهره هم از دیگر قضاعیانی بودند که در مصر و برخی دیگر از مناطق شمال افریقا اسکان گزیدند. پس از انجام فتوحات در شمال افریقا، به تدریج رزمندگان مهره در اراضی سرزمینهای مفتوحه سکونت اختیار کردند. بر اساس برخی روایات تاریخی، مهریها پیش از برقراری نظام اسلامی در شمال افریقا، نخست در «الرایه» زمینی را همراه با دیگر قبایل حاضر در منطقه به طور مشترک مالک شدند و آن را محل استقرار اسبان و چهارپایان خود قرار دادند[۲۱۸]. سپس آنان در منطقه «جبل یشکر» که اردوگاه و مقر لشکریان مسلمان در شمال افریقا و نخستین پایتخت اسلامی مصر بود، سکنی گزیدند[۲۱۹] تا این که پس از پایان فتوحات اسلامی در مصر در سال ۶۴۱ میلادی و بعد از تأسیس شهر «فسطاط» توسط عمرو بن عاص و تبدیل آن به پایتختی جدید مصر، زمینهایی از سوی امارت تازه تأسیس این منطقه، برای لشکریان حاضر در مصر -از جمله مهری ها- جهت اسکان در این شهر، در نظر گرفته شد که هر یک از این زمینهای اختصاصی به نام هر قبیله معروف و شناخته شده بود. از اینرو محل اسکان مردم قبیله مهره، «خیطت المهره» (یا حی المهره به زبان انگلیسی) نامیده شد[۲۲۰]. در برخی مصادر نقل شده که قبایل غافق و مهره، مدتی بعد، با توسعه خطه و محدوده اسکان شهری خود، از شرق به صحرا و از ناحیه شمال به «الفضاء» رسیدند[۲۲۱].
علاوه بر مصر از حبشه (سودان)، اریتره، نوبه[۲۲۲] و نیز مناطق شمالی افریقا[۲۲۳] از جمله تونس[۲۲۴]، لیبی[۲۲۵]و مغرب[۲۲۶]. نیز به عنوان منزلگاههای قضاعه در افریقا نام برده شده است. از مهمترین قبایل قضاعی ساکن در افریقا میتوان از بنی جهینه بن زید یاد کرد که با طوایف بسیارش در مصر علیا، سودان، اریتره، اتیوپی و نوبه پراکنده بودند. بیشترین حضور این قوم در سودان گزارش شده است؛ چندان که تعداد قبایل و طوایف جهنّی حاضر در سودان را بیش از پنجاه قبیله گفتهاند که در امتداد نیل آبی، کردفان و دارفور سکونت داشتهاند. از جمله طوایف بنام جهنّی ساکن در این منطقه میتوان از حلاویون نام برد[۲۲۷]. برخی از بنی جهینه به کرانه غربی دریای سرخ رفتند و بین مصر علیا و حبشه پراکنده شدند، جایی که از نظر تعداد از سایر ملتها پیشی گرفتند. آنها بر بلاد نوبه غلبه یافتند، مردم آن را متفرق کردند و پادشاهی آن را سرنگون کردند. آنها علیه حبشه جنگیدند و خسارات سنگینی به آنها وارد کردند[۲۲۸]. بنی بلیّ و بنی بهراء بن عمرو هم از دیگر قبایل قضاعی بودند که بین حبشه و صعید مصر مسکن گزیده بودند[۲۲۹]. قضاعیهای ساکن در اشمونین نیز از دیگر ساکنان این سرزمین بودند که بعد از اخراج شان از منطقه اشمونین مصر و پس از آنکه اسلافشان، پادشاهی مسیحی نوبی را که قویترین سد دفاعی در نیل علیا در برابر فتوحات اعراب و مسلمانان بود، برافکندند، نزد برادران خود در سودان مهاجرت کردند. برخی از جهینهایها هم به لیبی رفتند[۲۳۰] و سپس، مهاجرتهایی را از آنجا تا تونس داشتهاند[۲۳۱].
اندلس نیز از دیگر سرزمینهای معروف بنی قضاعه به شمار میرفته است. این سرزمین پس از فتح در سال ۹۰ هجری پذیرای جمع زیادی از مردم قضاعه از قبایل و طوایف مختلف بود که از جمله این طوایف میتوان از بنی خشین بن نمر[۲۳۲]، بنی بلی[۲۳۳]، بنی شکیل[۲۳۴]، بنی عُذرَه[۲۳۵]، بنی القین[۲۳۶]، بنی عصفور[۲۳۷]، بنی وبره[۲۳۸]، بنی نهد بن زید[۲۳۹] بنی فوارتش[۲۴۰] یاد کرد که در اقصی نقاط اندلس همچون ریه[۲۴۱]، اشبیلیه[۲۴۲]، شمال قرطبه[۲۴۳]، دلایه[۲۴۴]، جیان[۲۴۵]، سرقسطه[۲۴۶]، الثغر[۲۴۷]، بجانه[۲۴۸]، بیره[۲۴۹] و روستای الخشین[۲۵۰] و لَبلَه[۲۵۱]منزل گزیده بودند.[۲۵۲]
مناسبات قضاعه با خلفای ثلاث
قضاعه و وقایع جانشینی بعد از پیامبر(ص)
بعد از رحلت رسول خدا(ص) و با برپایی سقیفه بنی ساعده، بزرگان انصار چون سعد بن عباده[۲۵۳]، بشیر بن سعد انصاری[۲۵۴]، ثابت بن قیس بن شماس انصاری (خطیب انصار)[۲۵۵] و... در سقیفه گرد آمدند و درباره منصب جانشینی پیامبر(ص) به بحث و احتجاج پرداختند. در این مجلس، در پی سخنان سعد بن عباده[۲۵۶] و بشیر بن سعد انصاری[۲۵۷] -که در فضیلت انصار و حقانیت ایشان نسبت به امر خلافت، داد سخن در داده بودند،- معن بن عدی بلوی -حلیف بنی عمرو بن عوف از تیرههای خزرج- به سخن ایستاد و در موضعی خلاف انصاریها، با این کلام که: «ای انصار! اگر این امر برای شماست نه قریش، آنان را آگاه کنید تا با شما بیعت کنند، و اگر برای آنان است نه شما، پس به آنان واگذارید. به خدا سوگند، پیش از رحلت رسولخدا(ص) پشت سر ابوبکر نماز گزاردیم و از این دانستیم که پیامبر(ص) به حکومت او بر ما راضی است؛ زیرا نماز ستون دین است»[۲۵۸] به طرفداری از خلافت ابوبکر پرداخت. در پی این سخنان، انصار با دشنام، او را از میان خود بیرون کردند. معن بن عدی و رفیق همفکرش عویم بن ساعده، پس از رانده شدن از مجلس، به سرعت خود را به ابوبکر و عمر رسانیدند و آنها را با شتاب به سقیفه آوردند تا کار از کار نگذرد[۲۵۹]. با ورود ابوبکر و عمر و دیگران به سقیفه، ورق به نفع آنان برگشت و ابوبکر توانست به عنوان خلیفه از حضار و سپس مردم بیعت بگیرد. با این حال، جمعی از مردم -از جمله دو تن از اصحاب و چهرههای سرشناس قضاعی مدینه یعنی مقداد بن عمر بهراوی و ابوالهیثم بن تیهان بلوی- همچنان بر عهد و میثاق خود با رسول خدا(ص) باقی ماندند و جز با امیرالمؤمنین(ع) حاضر به بیعت با فرد دیگری نشدند. آنها ضمن سر باز زدن از بیعت با ابوبکر، در تنویر افکار عمومی نیز کوشیدند و جهت بازگرداندن خلافت به امام علی(ع)، به احتجاج با غاصبان خلافت و همفکرانشان پرداختند. از جمله اقدامات آنان در این راه، همراهی آنها با اعتراض جمعی از اصحاب رسول خدا(ص) به خلافت ابوبکر است. به فرموده امام صادق(ع)، مقداد و ابوالهیثم و ده تن دیگر از مهاجران و انصار، خلافت ابوبکر بن ابی قحافه را انکار کردند و با او در امر خلافت به محاجه پرداخته، هر کدام طی سخنانی از وی خواستند که از خلافت صرفنظر کند. این گروه، ابتدا در صدد اقدام عملی برای بازپسگیری خلافت بر آمده بودند و تصمیم داشتند زمانی که ابوبکر بالای منبر رفت، او را از منبر پیامبر(ص) پایین بکشند. لیکن در مشورتی که در باب این اقدام با هم انجام دادند، برخی مخالفت کرده، آن را مصداق به هلاکت انداختن خویش در آیه شریفه: «و َلَا تُلْقُوا بِأَیدِیکمْ إِلَی التَّهْلُکه؛ و با دست خویش خود را به نابودی نیفکنید»[۲۶۰] دانستند. از این رو، نزد امیرالمؤمنین(ع) رفتند تا با ایشان مشورت کنند؛ این امر با مخالفت حضرت رو به رو شد و آنان از این کار منصرف شدند. پس از آن، این گروه به مسجد آمدند و به ابوبکر در باب غصب خلافت اعتراض کردند. در اجتماعی که با حضور این دوازده تن و نیز غاصبان خلافت امیرالمؤمنین(ع) و جمعی دیگر تشکیل شده بود، مقداد، پس از سلمان و ابوذر به سخن ایستاد و طی سخنانی، خواستار توبه ابوبکر و عمر از کرده خود شده، از آنها خواست تا فوراً کار را به صاحب اصلی آن بازگرداند[۲۶۱]. ابوالهیثم بن تیهان هم در ادامه سخنان جمعی از این بزرگان، به پا خاست و گفت: «ای ابوبکر من گواهی میدهم که رسول خدا(ص) در روز غدیرخم، علی(ع) را را به عنوان جانشین خود برگزید. وی سپس با استناد به حدیث: «إِنَّ أَهْلَ بَيتِي نُجُومُ أَهْلِ الْأَرْضِ فَقَدِّمُوهُمْ وَ لَا تَقَدَّمُوهُم»؛ «اهل بیت من ستارگان زمین هستند. آنها را پیش بدارید و بر آنها پیشی نگیرید» بر حمایت از اهل بیت(ع) و اولویت آنان برای خلافت، تأکید کرد[۲۶۲].
علاوه بر این موضع، مقداد در مواقف متعدد دیگر هم، ارادت و حمایت خود را از خلافت امیرالمؤمنین(ع) اعلام نمود. نقل است که پس از ماجرای سقیفه، و در یکی از این جلسات که جمعی که یاران علی(ع) حضور داشتند، خطاب به آن حضرت گفت: يا عَلِي بِمَا تَأْمُرُ وَاللهِ إِنْ أَمَرْتَنِي لأَضْرِبَنَّ بِسَيفِي وَ إِنْ أَمَرْتَنِي كفَفْتُ. فَقَالَ عَلِي(ع): كفَّ يا مِقْدَادُ وَ اذْكرْ عَهْدَ رَسُولِ اللهِ(ص) وَ مَا أَوْصَاك بِهِ؛ ای علی! به چه فرمان میدهی؟ به خدا سوگند، اگر مرا مأمور کنی، گردنشان را میزنم و اگر بگویی دست نگهدار، دست نگه میدارم. علی(ع) فرمود: دست نگهدار ای مقداد! و به یاد آور عهد پیامبر(ص) را که برای چنین روزی فرمان به صبر داد».[۲۶۳] مقداد همچنین در یکی از جلسات احتجاجی خود در دفاع از امیرالمؤمنین(ع)، گفته بود: مَا رَأَيتُ مِثْلَ مَا أَوذِي بِهِ أَهْلُ هَذَا الْبَيتِ بَعْدَ نَبِيهِمْ، وَ إِنِّي لأَعْجَبُ مِنْ قُرَيشٍ تَرَكوا رَجُلاً مَا كانَ أَعْلَمُ مِنْهُ وَ لاَ أَقْضَي مِنْهُ بِالْعَدْل؛ من اهل بیتی، مانند اهل بیت پیامبر(ص) را ندیدم که پس از رحلت آن حضرت، این اندازه مورد آزار و اذیت قرار گرفته باشد. من در شگفتم از قریش، آنان مردی را رها کردند که داناتر و عادلتر از او وجود ندارد».[۲۶۴] عبدالرحمن بن عوف که در این جلسه حضور داشت به مقداد نهیبی زد و سعی کرد تا او را از ادامه گفتارش باز دارد. در این هنگام، مقداد با صدای بلند گفت: إِنِّي أُحبّهم لحبّ رسول الله(ص) إياهم و إنّ الحقّ فيهم و معهم يا عَبدالرحمَن وإِنّي لأَعْجَبُ مِن قُريش إنّما تَطَاولوا، والله لو أجد عَلَي قريش أنصاراً لقاتلهم كقتال آباءهم؛ «من به آنان عشق میورزم؛ چنانکه پیامبرخدا(ص) به آنان عشق میورزید و به خاطر اینکه حق در میانآنها و با آنها است، ای عبدالرحمن! من از قریش در شگفتم که در حق آنان دستبرد زدند. به خدا سوگند؛ اگر یاوری داشتم که با قریش بجنگم، با آنان میجنگیدم؛ چنانکه با پدرانشان جنگیدم».[۲۶۵]
مقداد علاوه بر احتجاجاتی که خود در خلافت امیرالمؤمنین(ع) با غاصبان امر خلافت انجام داده بود، در احتجاجات امام علی(ع) و دیگر صحابه نیز، به عنوان شاهد به ایفای نقش میپرداخت[۲۶۶]. مقداد همچنین به فرموده امام علی(ع)، همراه با سلمان و ابوذر و عمار تنها افرادی بودند که زمانی که امیرالمؤمنین(ع) و حضرت زهرا(س) و حسنین(ع) به درب منزل انصار و مهاجر رفته، آنان را به یاری خود فرا خوانده بودند، به دعوت ایشان پاسخ دادند[۲۶۷]. او همچنان بر عهد و میثاق خود با امیرالمؤمنین(ع) بود تا این که بعد از بیعت اجباری حضرت، او نیز همراه با دیگر یاران امام(ع)، با اکراه به قبول بیعت با ابوبکر تن در داد[۲۶۸].
ابوالهیثم هم در ادامه مخالفت خود با غاصبان خلافت، پس از تثبیت خلافت خلفا، تمایل چندانی برای همکاری با دستگاه خلافت از خود بروز نمینداد؛ از این رو، در طول دوران ۲۵ ساله خلافت، کمتر نشانی از وی به چشم میخورد. او در این مدت، از پذیرش پیشنهاد ابوبکر مبنی بر ادامه مسئولیت تخمین محصولات خیبر که در دوره رسول خدا(ص) عهده دار آن بود، سرباز زد و در پاسخ به چرایی رد این پیشنهاد، به ابوبکر گفت: «در دوره رسول خدا(ص) آن حضرت برایش دعا میکرد».[۲۶۹] او در این مدت ۲۵ ساله، تنها یک بار همکاری با خلفای نخست را پذیرفت، و آن هم، دوره خلافت عمر بن خطاب بود. هنگامی که خلیفه دوم قصد داشت یهودیان را از سرزمین خیبر بیرون براند، ابوالهیثم و تنی چند را برای قیمتگذاری و پرداخت نصف قیمت به ساکنان یهودی سرزمین فدک مأمور کرد که مورد موافقت او قرار گرفت[۲۷۰].[۲۷۱]
بنی قضاعه و جریان ارتداد قبایل
ظهور و بروز متنبئین و نیز حادثه شورش برخی قبایل عرب، علیه حکومت مدینه موسوم به واقعه «ردّه» نیز از دیگر رخدادهای مهم صدر اسلام و دوران خلافت خلفا به شمار میرود. در شمار بزرگترین و مهمترین پیامبران دروغین، باید از مسیلمه کذاب نام برد که تهدیدی جدی برای اساس اسلام به شمار میرفت. مسلمانان اعم از مهاجر و انصار و دیگر اقشار مردم شبه جزیره به نبرد این عنصر فاسد رفتند و در جنگی موسوم به «نبرد یمامه» که در سال ۱۲ هجری، اتفاق افتاد، مسیلمه و جمع زیادی از یارانش را به هلاکت رساندند. در این نبرد، جمع زیادی از مسلمانان نیز کشته شدند که در میان ایشان، اسامی مردانی از قبیله قضاعه نیز دیده میشود که از جمله معاریف ایشان میتوان از نعمان بن عصر بن عبید بلوی[۲۷۲]، عبدالرحمن بن عبدالله بلوی معروف به «ابوعقیل بلوی» -حلیف بنی جحجبی-[۲۷۳] و معن بن عدی بن جد -حلیف بنی عمرو بن عمرو-[۲۷۴] نام برد.
علاوه بر جریان متنبئین، در جریان شورش قبایل عرب شبه جزیره عربستان علیه دولت مرکزی مدینه که در تاریخ به واقعه «رده» موسوم است هم، جمعی از قضاعیان به ایفای نقش پرداختند. عده ای از آنان در مخالفت با دولت ابوبکر به میدان آمدند و جمعی دیگر از ایشان نیز به حمایت از دولت مدینه برخاسته آنان را در سرکوب این شورشها یاری نمودند. در حالی که امرؤالقیس بن اصبح کلبی –عامل رسول خدا(ص) بر قبیله قضاعه و کلب- عمرو بن حکم قینی –کارگزار حضرت در طایفه هذیم- و معاویله والبی همچنان بر حکومت مدینه وفادار مانده بودند، ودیعه کلبی و زمیل بن قطبه قینی و معاویه والبی (وائلی) از جمله قضاعیانی بودند که با پیروان شان علیه دولت ابوبکر سر به شورش نهادند. ابوبکر در راستای تلاش خود برای فائق آمدن بر جریان شورش قبایل، نامه ای به امرؤالقیس نوشت و او را به نبرد ودیعه کلبی فرستاد. وی در نامه ای دیگر به عمرو ب ن حکم قینی، او را به رویارویی زمیل بن قطبه قینی تشویق کرد و در مکتوبی دیگر به معاویه عذری، وی را به نبرد دیگر مخالفان گسیل داشت. ابوبکر همچنین، اسامة بن زید رادر سال ۱۱ هجری به سپاهی مجهز و او را روانه دیار قضاعه نمود. اسامه پس از رسیدن به سرزمین مذکور، سواران خود را میان قضاعه فرستاد و از وفاداران به حکومت مدینه، علیه متمردین آنها یاریطلبید. با پیوستن این افراد به سپاه اسامه، مخالفان فراری شدند و در دومة الجندل بر گرد ودیعه کلبی جمع آمدند. اسامة بن زید بر شورشیان گرد آمده در «حَمقَتین»[۲۷۵] حمله برد و پس از فائق آمدن بر آنان، همراه با غنایم به مدینه بازگشت[۲۷۶].
ابوبکر، پرچمی نیز به دست عمرو بن عاص داد و او را در سال ۱۱هجری به جنگ شورشیان قضاعه و ودیعه و بنی حارث فرستاد[۲۷۷]. هجمه عکرمة بن ابوجهل بر کلبیان معترض بحرین قدیم را هم باید از دیگر وقایع مرتبط با قوم قضاعه در این برهه زمانی دانست. عکرمة بن ابوجهل به فرمان عمرو بن عاص –عامل خلیفه اول- به مقابله با این دسته از کلبیان رفت و آنان را سرکوب و منقاد حکومت مدینه کرد[۲۷۸]. علاوه بر شمال شبه جزیره عربستان، عرصههای جنوبی شبه جزیره نیز، شاهد تمرد قبایل عرب از قبیله مهره –از شعب بزرگ قضاعه- بود. در پی این واقعه، ابوبکر سپاهی را به فرماندهی عکرمة بن ابوجهل به سوی این قبیله گسیل داشت. عکرمه پس از ورود به مهره، خود را در مقابل دو رهبر متخاصم دید: یکی «شخریت» که بر مناطق ساحلی این سرزمین تسلط داشت و به لحاظ عده و عُده در اقلیت بود و دیگر «المُصبح» که نفوذش بر مناطق مرتفع مهره بود و در اکثریت بودند. پس هر دو را به بازگشت به اسلام دعوت کرد. دعوت او مورد قبول «شخریت» قرار گرفت اما «المُصبح» امتناع کرد و بدین ترتیب دو طرف آماده نبرد با یکدیگر شدند. جنگ در گرفت؛ سپاه عکرمه به کمک شخریت و هزار تن از مردم قبیله او که به عکرمه پیوستند به پیروزی رسیدند. «المصبح» همراه با بسیاری از مهریها کشته شدند و غنایم بسیاری از آنان نصیب مسلمین شد[۲۷۹]. البته برخی نقلها هم، از پیروزی بدون جنگ سپاه مدینه بر مهریها و فائق آمدن آنها بر منطقه بواسطه صلح خبر میدهند. در این خبر آمده که مهریها با قبول پرداخت زکات بار دیگر فرمانبرداری خود را از حکومت مدینه اعلام کردند[۲۸۰].[۲۸۱]
بنی قضاعه و فتوحات اسلامی
حضور در عرصههای بزرگ فتوحات اسلامی هم از دیگر اخبار مهم قضاعه در دوران خلافت خلفا است. این حضور را باید در دو جبهه مخالف و موافق جبهه اسلامی تعریف کرد. قضاعیانی که در عراق و شام ساکن بودند، به جهت همپیمانی با دو دولت بزرگ ایران و روم، بالطبع منافع این دولتها را دنبال میکردند؛ از این رو، رو در رویی ایشان با مسلمانان در جریان فتوحات اسلامی، اتفاقی دور از انتظار و البته، بیسابقه نبود. از نخستین این مواجهها میتوان به رو در رویی سپاه مسلمین به فرماندهی خالد بن ولید با اجتماع قبایل بهراء، کلب، غسان، تنوخ و ضجاعم در سال ۱۲ هجری اشاره کرد. مردم دومة الجندل چون خبر یافتند که خالد بن ولید سوی آنها میرود، کس پیش یاران و همپیمانان خود از طوایف بهراء، کلب، غسان، تنوخ و ضجاعم فرستادند و آنان را به رسم جاهلی به یاریطلبیدند. مردمان کلب و بهراء و ضجاعم و نیز حارث بن ایهم غسانی با گروههایی از غسان و تنوخ دعوت آنان را اجابت کردند و نزد آنان آمدند و کار را بر عیاض بن غنم -فرمانده مسلمانان در منطقه- تنگ کردند. عیاض، خالد را از شرایط پیش آمده با خبر کرد و از او استمداد جست. خالد نیز به دومة الجندل تاخت و کنار یکی از قلاع دومة الجندل در مصاف با مردمی از قبایل کلب و بهراء و غسان و... به رهبری ودیعه کلبی و دیگران بر آنان شکست سختی وارد کرد و بسیاری از ایشان از جمله ودیعه کلبی –فرمانده کلبیان منطقه- را به اسارت گرفت. ودیعه با امان عاصم بن عمرو و اقرع بن حابس و تمیمیان از کشته شدن نجات یافت[۲۸۲]. اجتماع دیگری هم که در سال ۱۳ هجری توسط غسان و لخم و تنوخ و دیگران در این منطقه تشکیل شد با حمله خالد و پیش از ورود او به منطقه با متفرق شدن این قبایل به پایان رسید[۲۸۳]. از دیگر مواجهات قضاعیان با سپاه اسلام، میتوان به رویارویی این قبیله با سپاه مسلمین در شام به فرماندهی خالد بن سعید بن عاص اشاره کرد. نقل است که ابوبکر پس از سفر حجش در سال ۱۳ هجری، خالد بن سعید را با جمعی از مسلمانان جهت امر فتوحات به شام فرستاد. رومیان پس از اطلاع از این امر، اعراب شام از جمله قبایل بهراء، سلیح، تنوخ، غسان، جذام، لخم و... را به جنگ مسلمانان سوق دادند. خالد بن سعید بن عاص، بواسطه نامه، ابوبکر را از این موضوع خبردار کرد و ضمن برخی رویاروییهای مقطعی با آنان، از خلیفه تقاضای کمک نمود[۲۸۴].
حملات غافلگیر کننده خالد بن ولید در مَرجُ راهِط[۲۸۵] بر جمع غسان و بهراء و دیگر قبایل[۲۸۶] در سال ۱۳ هجری هم از دیگر روایات تاریخی ای است که از مشارکت فعال بنی قضاعه در مواجهه با مسلمانان در جریان فتوحات اسلامی حکایت دارد.
از دیگر گزارشاتی که به نقش فعال قضاعیها در جریات فتوحات اسلامی اشاره دارد، اخبار همراهی آنان با هرقل در مواجهه با سپاه اسلام در اواخر سال ۱۴ هجری و اوایل سال ۱۵ هجری است. در پی آغاز فتوحات اسلامی، هراکلیوس[۲۸۷] که پیشتر مناطق مهم شام -از جمله حمص- را از دست داده بود، یکبار دیگر کوشید تا با سامان دادن لشکری عظیم از رومیها، شامیان، اهالی جزیره و ارمنستانیها، در کنار قبایل عرب منطقه همچون: لخم، جذام، بلقین، بلی، عامله و قبائل قضاعه و غسان به جنگ مسلمانان برود. بدین منظور، او در تابستان سال ۱۴ هجری، همراه با رومیان و جمع زیادی از مستعربه از قبایل لخم، جذام، بلقین، بلی، عامله و قبائل قضاعه و غسان به انطاکیه رفت و آماده پیکار با مسلمانان شد. او در انطاکیه ماند و یکی از خواجگان خود به نام «صقلار» را با یکصد هزار تن که دوازده هزار نفر از آنان از مستعربان -از غسان و قبایل قضاعه بودند،- به سالاری جبلة بن ایهم غسانی به نبرد مسلمانان فرستاد. مسلمانان با بیست و چهار هزار تن سپاهی به فرماندهی ابوعبیده جراح به مقابله آنها رفتند. دو سپاه در رجب سال ۱۵ هجری در یرموک به هم رسیدند و پس از نبردی سخت، مسلمانان به پیروزی دست یافتند[۲۸۸]. در پی این نبرد، مسلمانان در پیکاری دیگر، با هرقل و سپاه بزرگش درگیر شدند و در آن نبرد که با کشته شدن جمع زیادی از مستعربه –از جمله بنی بلی- همراه بود، به فتحی بزرگ دست یافتند[۲۸۹]. از نکات حائز اهمیت در این گزارشات (فتوح شام)، همراهی برخی از رجال قضاعی در کنار مردمانی از قبیله لخم و جذام و عامله و غسان با برادران عرب خود در سپاه مسلمین، علیرغم همپیمانی با سپاه بیزانس است. از جمله این جنگها، که جمع زیادی از قضاعیها مشارکت داشتند، پیکار بزرگ «یرموک» (۱۳ هجری) است. در این نبرد، قبیله قضاعه همراه با قبایل همدان، مذحج، حمیر، خثعم، کنانه، لخم، جذام، خولان و حضرموت در میمنه و میسره سپاه اسلام جای داشتند[۲۹۰]. از دیگر اخبار وارده در این باب، میتوان به حضور برخی از کلبیها در فتوحات اسلامی بخصوص فتوحات شام اشاره کرد. نقل است دِحْـیة کلبی در سال ۱۴ هجری از سوی یزیدُ بن أبی سفیان، در رأس سپاهی به سوی مردم تدمر -از سرزمینهای بنیکلب- فرستاده شد. وی پس از مصالحه با اهل تدمر، موفق به فتح آنجا گردید[۲۹۱]. جنگ اجنادین (در سال ۱۳ هجری) هم، دیگر نبردی است که حضور برخی قضاعیها -از جمله ابو عبد الرحمن ذو الشکوة-[۲۹۲] در آن به ثبت و ضبط رسیده است.
در جبهه فتوحات ایران نیز، قضاعیها نقشآفرین میدان بودند که از چهره بارز آنها میتوان از عبدالرحمن بن مل نهدی معروف به «ابوعثمان نهدی» - از کبار تابعین بصره- نام برد که در میادین بزرگی چون قادسیه، جلولاء، تستر[۲۹۳]، نهاوند، آذربایجان و مهران[۲۹۴] حضور یافته بود. خالد بن عرفطة بن ابرهه نیز از دیگر رجال قضاعی حاضر در فتوحات ایران بود که از سوی سعد بن وقاص، فرماندهی میدان را در جنگ قادسیه (در سال ۱۴) بر عهده داشت[۲۹۵].
علاوه بر فتوحات عراق و ایران، فتوحات مصر هم از دیگر عرصههای حضور مردان قضاعه در میادین فتوحات اسلامی بود. در این فتوحات -که در سال ۲۰ هجری به فرماندهی عمرو بن عاص آغاز شده بود- جمع زیادی از قضاعیان در طیفهای مختلف مشارکت داشتند. بنی جهینه از جمله این طوایف قضاعی بودند؛ لیکن چون جمع آنها به حدی زیاد نبود که خود مستقلاً پرچمی داشته باشند، از اینرو ذیل «اصحاب الرایه» قرار گرفتند. «اصحاب الرایه» گروهی از مردم قبایل پراکنده از جمله قریش، انصار، اسلم، غفار، جهینه، ثقیف، عبس بن بغیض و أشجع بودند که چون جمع آنان برای داشتن پرچمی مستقل کفایت نمیکرد، همگی ذیل پرچمی واحد قرار میگرفتند و در نبرها شرکت میکردند. پس از فتوحات و در پی منطقه بندی «فسطاط» برای سکونت اعراب، خطه ای به ایشان تخصیص داده شد[۲۹۶]. به اعتقاد برخی منابع، بنی جهینه پس از شرکت در فتح مصر، در خطه بنی غفار و قریش و اسلم و انصار ساکن شدند[۲۹۷]. فتوحات افریقا نیز از دیگر میادینی بود که طوایف بنی قضاعه و بنیکلب در آن شرکت جسته بودند. در توضیح نقش بزرگ قضاعه در برخی فتوحات افریقا، برخی منابع بر این اعتقادند که در زمان فتح صقلّیه توسط اعراب، معظم أمرای آن را مردان قبیله کلب بن وبره تشکیل داده بودند[۲۹۸]. مردم بنی بلی هم از دیگر فروعات قبیله قضاعه بودند که در فتوحات مصر حضوری گسترده داشتند. نقل است که پس از آنکه عمرو بن عاص از عمر برای فتح مصر یاریطلبید، وی چهار هزار و به نقلی دوازده هزار نفر از مردم قبایل همدان، بلی و صدف را به فرماندهی زبیر و همراه با بزرگانی نظیر مقداد بن عمرو بهراوی، عبادة بن صامت، مسلمة بن مخلد و... به سوی او فرستاد. در این درگیری -که سپاه اسلام از منجنیق علیه رومیان استفاده نمودند،- این قبایل در ضربه زدن به حصار اسکندریه و فتح دژ آن نقش بسزایی داشتهاند[۲۹۹]. همچنین، بلویها به عنوان یکی از شش قبیلۀ معروف صعید مصر، در جنگها و فتوحات مصر، نقشی مؤثر ایفا نمودند و از برخی افراد این قبیله از جمله زهیر بن قیس بلوی و عبدالرحمن بن عدیس بلوی بهعنوان فرماندهان سپاه یاد شده است[۳۰۰] از رجال معروف بلوی حاضر در فتوحات مصر –علاوه بر اسامی یاد شده- میتوان از اصحاب و بزرگانی چون علسة بن عدی بلوی[۳۰۱]، اسعد بن عطیة بن عبید بلوی[۳۰۲]، اسعد بن عطیة بن عبید بلوی[۳۰۳] و رویفع بن ثابت بلوی[۳۰۴] یاد کرد. رویفع افزون بر مصر، به دستور معاویة بن ابیسفیان، اقداماتی هم، جهت فتوحات افریقا انجام داد[۳۰۵] و در فتوحات مغرب نیز به ایفای نقش پرداخت[۳۰۶].
از مردم قبیله مهره نیز به عنوان یکی دیگر از طوایف قضاعی حاضر در عرصه فتوحات اسلامی یاد شده است. نمود بارز این حضور گسترده و مؤثر را میتوان در فتوحات شمال افریقا خصوصاً در فتح مصر جست. در این فتوحات که بسیاری از رجال مهره، از جمله برخی از اصحاب پیامبر(ص) همچون أبوعبدالرحمن نبیه بن صؤاب (صواب) مهری[۳۰۷]، سفیان بن صهابه مهری معروف به «خرنق شاعر»[۳۰۸] و برح بن حسکل (عُسکل)[۳۰۹] مشارکت داشتند، مهریها از طلایهداران سپاه اسلام و از بهترین یاران عمرو بن عاص –عامل حکومت مدینه در مصر- بودند و رشادتها و شجاعتهای بسیار از خود در صحنههای نبرد با رومیان به نمایش گذاشتند. چندان که فضل شان در جهاد و شجاعت شان در قتال، تحسین فرمانده شان -عمرو بن عاص- را برانگیخت و وی در مدح رزم آوران این قبیله، از آنان با تعبیر: «أما مَهْرَة فقوم یقْتُلْون ولا یقْتَلُون» یاد کرد[۳۱۰]. اوج رشادتها و شجاعتهای مهریها در محاصره و فتح قلعه اسکندریه در سال ۲۵ هجری رقم خورد که تفاصیل این واقعه را ابن عبد الحکم به نقل از محدث شهیر یزید بن ابی حبیب در کتاب خود نقل کرده است[۳۱۱].-[۳۱۲] آنان همچنین، تحت فرماندهی عمرو بن عاص و در حمله عبدالله بن سعد بن أبی سرح عامری به افریقا در زمان خلافت عثمان در سال ۲۷ هجری با ششصد تن جنگجو مشارکت جستند[۳۱۳] و اندکی بعد، در فتوحات شمال افریقا، مغرب و اندلس حضوری مؤثر یافتند. مهریها در جنگهای شمال افریقا که در قرن نخست هجری به وقوع پیوست در نقش سوارهنظام سپاه اسلام ظاهر شدند و با مهارتهای بسیار بالایی که در سوارکاری داشتند و با بهرهگیری از شتران معروف خود که به سرعت و صلابت و حرکت بیسر و صدای خود شهره بودند، در فتوحات مصر از جمله «نیکیو» در سال ۶۴۶ میلادی و دیگر جنگهای آن شرکت کردند. نتیجه حضور مؤثر و گسترده مهریها در فتوحات اسلامی مصر، در ترقی فرمانده شان عبدالسلام بن هبره مهری تبلور یافت. عبدالسلام به دستور عمرو بن عاص، فرماندهی سپاه اسلام در فتح لیبی را برعهده گرفت و توانست با شکست فرمانروایان و عمال امپراطوری بیزانس، لیبی را برای همیشه از تسلط رومیان خارج کند. وی پس از فتح لیبی به حکمرانی این سرزمین دست یافت و عنوان نخستین امیر مسلمان این سرزمین را از آن خود کرد[۳۱۴].[۳۱۵]
قضاعه و ایام خلافت عثمان
آگاهیهای ما از قضاعه و نقش آنان در دوران خلافت عثمان، بیشتر محدود به اخباری است که در ذیل تراجم رجال شهیر این طایفه –همچون مقداد بن عمرو بهراوی و عبدالرحمن بن عدیس بلوی- تعریف یافته است. اطلاعات ما از شرح حال زندگی این دو، که بیشک از بارزترین چهرههای این قوم در تمام ادوار تاریخ اسلامی هستند، مهمترین منبع در تأمین آگاهیهای ما در باره طایفه بنی قضاعه در این دوره زمانی است. مقداد از اصحاب بزرگ پیامبر(ص) و از خواص یاران امیرالمؤمنین(ع)[۳۱۶] به شمار میرفت که –همانگونه که در بخش پیشین گفته شد- در مناسبتهای مختلف، از ابراز این دلدادگی، هیچ ابایی به خود راه نمیداد. نقل است که پس از مجروحیت منجر به مرگ عمر بن خطاب و در پی تشکیل شورایی شش نفره جهت انتخاب خلیفه بعد از عمر، زمانی که عبدالرحمن بن عوف در روز سوم مذاکرات این شورا، به میان مردم آمد و گفت: «من از میان ایشان علی بن ابی طالب(ع) و عثمان را انتخاب کردم؛ حال شما بگویید از میان این دو کدام یک را برگزینیم»؛ عمار بن یاسر فوراً گفت: «اگر میخواهی مردم اختلاف نکنند، علی(ع) را برگزین و با او بیعت کن». مقداد نیز ضمن تأیید سخنان عمار گفت: «اگر با علی بیعت کنی ما هم میگوییم سمعنا و اطعنا»[۳۱۷]. انتخاب عثمان به خلافت توسط عبدالرحمن بن عوف، مقداد را متأثر کرد از اینرو بر او خرده گرفت و گفت: «ای عبدالرحمن؛ به خدا کار را از کسانی که به حق حکم میکنند و به حق عدالت میورزند، باز گرفتی» و سپس ادامه داد: «به خدا قسم؛ حوادثی مانند آنچه که از پس رسول خدا(ص) بر این خاندان رخ داد، ندیده ام. از قریش در عجبم، مردی را واگذاشتند که نگفته پیداست هیچ کس عالمتر و عادلتر از او نیست. به خدا اگر بر ضد آنان یارانی مییافتم»... عبدالرحمن کلام مقداد را قطع کرد و او را از فتنه (و کشته شدنش) بر حذر داشت[۳۱۸]. در بیان شدت اندوه و افسوس او از واقعه انتخاب عثمان به خلافت، یعقوبی چنین نقل کرده که «از مردی روایت شده که میگفت: [پس از بیعت با عثمان] به مسجد النبی در آمدم؛ پس مردی را ایستاده بر سر زانوان خود دیدم –که چنان افسوس میخورد که گویی دنیا را به دست داشته و از کفش رفته است- و میگفت: شگفتا از قریش و دریغ داشتن ایشان خلافت را از خاندان پیامبرشان؛ با این که اولین شان در پذیرش اسلام و پسر عم رسول خدا(ص)، داناترین مردم و فقیهترین ایشان در دین خدا و کسی که در راه اسلام بیش از همه رنج برد و رهشناسترین ایشان و آنکه از همه بهتر به راه راست هدایت میکند، در بین شان است. به خدا قسم، خلافت را از هدایت کننده هدایت یافته پاک و منزه ربودند. آنان در این کار نه اصلاحی را منظور داشتند نه احقاق حقی. لیکن آنان دنیا را بر آخرت برگزیدند. پس دور باشند [از رحمت حق] و نابود شوند ستمکاران. بدو گفتم: خدایت رحمت کند؛ تو کیستی؟ و درباره که سخن میگویی؟ گفت: من مقداد بن عمرو هستم و از علی بن ابیطالب(ع) سخن میگویم. بدو گفتم: اگر در این راه قیام کنی، بیگمان یاورت خواهم بود. گفت: ای برادرزاده؛ برای این کار یک مرد و دو مرد کافی نیست.»...[۳۱۹] مقداد در ایام خلافت عثمان نیز، در برابر خوی تجملگرایی عثمان و تحریفات آشکار او در امر دین و سنت، علم اعتراض بر میافراشت که چشم پوشی از قصاص عبیدالله بن عمر از آن جمله است. نقل است که چون مردم درباره خون هرمزان و جانبداری عثمان از عبیدالله بن عمر سخن بسیار گفتند، عثمان بر فراز منبر رفت و مردم را زنهار داد و گفت: «من خود صاحب خون هرمزانم و آن را به خاطر خدا و عمر بخشیدم؛ و به جهت خون عمر، عبیدالله بن عمر را رها کردم». در این هنگام، مقداد به پا خاست و در پاسخ به سخنان خارج از حد و حدود عثمان گفت: «هرمزان بنده خدا و پیامبر او بود، به تو نمیرسد که حق خدا و پیامبرش را ببخشی».[۳۲۰]
قیام مردم علیه عثمان نیز از دیگر حوادث مهم دوران خلافت اوست که در آن به ذکر نام برخی از مردم بنی قضاعه پرداخته شده است. پس از به خلافت رسیدن عثمان و همراه شدن آن با دگرگونی سنتهای رسول خدا(ص) و تغییر احکام الهی و نیز بدرفتاری با برخی اصحاب پیامبر(ص)، اعتراض شدید مردم در شهرهای مختلف برانگیخته شد؛ چندان که برخی گروههای معترض -از جمله قضاعیها- از مصر و کوفه و بصره به مدینه سرازیر شدند[۳۲۱]. در این اعتراض، عبدالرحمن بن عدیس بلوی یکی از رؤسای معترضان مصر علیه عثمان بود[۳۲۲]. مخالفان معترض مصری در ابتدا، همراه با جمعی از بزرگان مصر در «سقیا» یا «ذی خشب» نامه ای به عثمان نوشتند و از او به جهت ایجاد این بدعتها، اعتراض کرده او را در صورت ادامه این روند، تهدید به قیام کردند[۳۲۳]. با ادامه یافتن تحریفات خلیفه و بیتوجهی او به امور اسلامی، سرانجام معترضان مصری در کنار مردمانی از بصره و کوفه دست به اعتراض زده، در حالی که تعداد آنها بین چهارصد تا هزار تن میرسید[۳۲۴]، در چهار گروه با چهار پرچم به فرماندهی کل ابوعمرو بن بدیل بن ورقاء –از اصحاب گرانقدر رسول خدا(ص)- و عبدالرحمن بن عدیس بلوی[۳۲۵]، در شوال سال ۳۵ هجری از شهرهای خود خارج، و به سوی مدینه حرکت کردند[۳۲۶]. آنها ابتدا در نزدیکی مدینه در محلی به نام «ذی مروه» اجتماع کردند[۳۲۷] و اندکی بعد، به مدینه وارد شدند. آنان با رایزنیهای انجام گرفته، ضمن ابلاغ اعتراضات خود به عثمان، تعهداتی را جهت اصلاح امور مسلمین از او اخذ نمودند و سپس، به شهرهای خود بازگشتند[۳۲۸]. اما در میانه راه، به یکی از غلامان عثمان که سوار بر شتری از شتران عثمان عازم مصر بود، برخوردند. آنان در بازرسی از او، نامه ای یافتند که در آن خطاب به عبدالله بن سعد بن ابی سرح -والی عثمان در مصر- از او خواسته شده بود تا با مخالفان به محض ورود به شدت برخورد کند. بر اساس این نامه، به عبدالله بن ابی سرح دستور داده شده بود تا به محض دریافت نامه، عمرو بن بدیل و عبدالرحمن بن عدیس را گردن بزند و دست و پای برخی دیگر را خلاف هم قطع کند[۳۲۹]. پس معترضان به سرعت به مدینه بازگشتند و با نشان دادن نامه به عثمان و دیگر مردمان، خواستار توضیح او شدند. عثمان ضمن رد نوشتن این نامه، بر پایبندی خود بر قول و قرارهایش با آنان –که عمل بر اساس کتاب خدا و سنت رسول(ص) و عمل در راستای رضای معترضان بود،- تأکید ورزید. اما توضیحات او معترضان را مجاب نکرد و آنان همچنان از بیاعتمادی خود به عثمان پای فشردند[۳۳۰]. این اقدام و دیگر اقدامات صورت گرفته از سوی دو طرف، مذاکرات را عملاً به بن بست کشاند تا این که سرانجام با بالا گرفتن کار، معترضان به منزل عثمان یورش آوردند و او را در عصر روز هیجدهم دیحجه سال ۳۵ هجری به قتل رساندند[۳۳۱]. از دیگر اخبار عبدالرحمن بن عدیس و قضاعه در این واقعه مهم تاریخی میتوان به جلوگیری ابن عدیس از ورود و خروج مردم به خانه عثمان پس از گفتگو با طلحة بن زبیر[۳۳۲] و نیز ممانعت از بریدن سر عثمان توسط معترضان پس از قتل وی[۳۳۳] اشاره کرد. مشارکت فعال بلویها در قتل عثمان موجب شد که برخی محققان، خبر از گرایش علوی بلویها دهند و این احتمال را که درگیری آنان با امویان نیز ادامه همین جریان باشد را از ذهن دور ندانند[۳۳۴].
پس از قتل عثمان، مسلمانان با اشتیاق نزد علی(ع) رفته، خواستار بیعت با ایشان شدند[۳۳۵]. در این بین، تمایل و اشتیاق یمنیها به خلافت امام(ع) به سبب بیعدالتیها و تضییع حقوقشان در روزگار عثمان، به مراتب بیش از دیگران بود. در این میان، بزرگان و نامآورانی از قبایل مختلف با امام علی(ع) در مدینه بیعت کردند که عبدالرحمن بن عدیس بلوی از جمله آنها بود[۳۳۶]. آنان با حضرت بیعت کردند که با هر که جنگید، بجنگند و با هرکس صلح کرد، ایشان نیز صلح کنند و در جنگ، هرگز به آن حضرت پشت نکنند و در همه جنگهای امیرالمؤمنین(ع) همراهش باشند و حتی یک تن از ایشان از شرکت در جنگ خودداری نکند[۳۳۷].[۳۳۸]
قضاعه و دولت بنی امیه
بنی قضاعه و نقش آنان در روی کار آمدن و تثبیت امویان[۳۳۹]
قبیله قضاعه و بهویژه طایفه بزرگ آن در شام یعنی بنیکلب، با تکیه بر عصبیت قومی، گستردگی مناطق تحت نفوذ و مصلحت اندیشی، منشأ بسیاری از رخدادها و حوادث مهم در سرزمین شام بود که در ارتباط عمیق با بنی امیه به عنصری فعال و تأثیرگذار در تحولات سیاسی و اجتماعی دو سده نخست هجری بدل شد. معاویه به عنوان اولین حاکم دولت نوپای اموی، که با زیرکی از تمام ظرفیتهای پیرامون خویش برای رسیدن به اهداف سیاسی خود بهره میبرد[۳۴۰]، با آگاهی از نقش قبایل در عرصههای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی منطقه شام، همپیمان قبایل نیرومند گردید و کوشید پایههای حکومتش را استوار سازد. ازاین رو با پی بردن به نیروی رو به رشد کلبیان در اواخر عصر خلفای راشدین، توانست از نفوذ و قدرت آنها در تأسیس دولتش بهره برد. دیگر حکام اموی نیز در طول حکومت شان برای تثبیت موقعیت و رسیدن به اهداف خویش به کلبیان به عنوان مخلصترین و وفادارترین قبیله اعتماد و تکیّه کردند تا جائی که گفته میشود: «مانند کلب کسی بنی امیّه را تأیید نکرد».[۳۴۱] در این زمان رویکرد جامعه اسلامی در مواجهه با سلطنت امویان متفاوت بود. شیعیان، رقیب اصلی امویان بودند که حکومت را حقّ سیاسی و دینی اهل بیت) ع)می دانستند. گروه دیگر نیز گرایش به خلفای نخستین داشتند و ضمن اعتراض به تبدیل خلافت به سلطنت و موروثی کردن خلافت، مخالف این سبک از حکمرانی بوده و آن را خارج از سنتهای اسلامی میپنداشتند. در مقابل این دو گروه طرفداران حکومت اموی و همپیمانان آنها بودند که نه تنها از سلطنت اموی ناراضی نبودند بلکه در تقویت آن میکوشیدند[۳۴۲] معاویه در مواجهه با هر سه گروه رویکرد خاصی داشت، لکن برای بهدست آوردن حمایت قبایل همسو با خویش، تفاخر عربی و قبیلهگرایی را جایگزین تقوا، برادری و برابری نمود[۳۴۳] در پی قتل عثمان، با اقدام به موقعِ نائله، همسر کلبی خلیفه مقتول، فرصت بینظیری پدید آمد. او با فرستادن پیراهن خونین خلیفه و انگشتان قطع شده اش[۳۴۴] به شام زمینه ی بهرهبرداری معاویه را ایجاد کرد، به طوریکه حدود پنجاه هزار نفر، سوگند یادکردند با قاتلان عثمان در خشکی و دریا در کنار معاویه بجنگند[۳۴۵] درواقع معاویه با معرفی خود به عنوان خونخواه خلیفه، اعتقادی را رقم زد که مردم شام او را جانشین خلیفه مقتول میدانستند[۳۴۶]، از اینرو مشروعیت دولتش را پذیرفتند و عملاً عثمانی مذهب محسوب شدند[۳۴۷].-[۳۴۸] بنابر این، به نظر میرسد در ابتدای کارِ معاویه در شام (حدود ۱۸ هجری (، قبایلی مثل کلب بر پایه اشرافیت و طبق تعصب عربی حامی او شدند ضمن اینکه او را والی خلیفه میدانستند، تا اینکه مرگ عثمان) ۳۵ هجری)بستر اعتقادی برای خلیفه شدن معاویه را ایجاد کرد. البته تبلیغات ضد علوی معاویه در شام[۳۴۹] و این عقیده که جانشین پیامبر) ص) باید از قریش باشد را نباید در رسیدن به خلافت او نادیده گرفت.به هرحال رسوخ این اعتقاد در میان شامیان از جمله بنیکلب آنچنان بود که در اشعار خود، انتساب به عثمان را برترین افتخارات میدانستند[۳۵۰]. همچنین اولین نمایش این اعتقاد در صفین بود، جایی که مردم شام با ضمیرهایی مطمئن و با باور به حقانیت معاویه به صحنه آمده بودند[۳۵۱] گزارشهای موجود ضمن تأکید براین مسئله، حاکی از جانفشانی و وفاداری بیشتر کلبیان نسبت به دیگر قبایل است[۳۵۲] به طوری که جانبازی، شجاعت و ایستادگی آنها در قالب اشعار و خاطرات منعکس شده است. در این کارزار، شعراء و فرماندهان کلب در رجزهای خود، افرادشان را به دفاع از ناموس در برابر عراقیها فرا خوانده[۳۵۳] طرفداران علی) ع)را با ترابی خواندن تحقیر کرده[۳۵۴] و با اعتقاد راسخ به ناحق بودن علی) ع)به نکوهش و هجو عراقیها پرداختند[۳۵۵]. البته میتوان دلیل این حمایت سرسختانه کلب و سایر قبایل قضاعی شام برای ثبوت دولت امویان را در پیشینه تاریخی آنها جست؛ چراکه دو سرزمین شام و عراق از دوران کهن حلقه وصل دو امپراتوری بزرگ روم و فارس بوده و همواره باهم در رقابت بودند بدین گونه که شامیان بیشتر تحت سلطه رومیان بوده مانند حکومت غسانیان و عراقیها مانند مناذره بیشتر دست نشاندهی فارس بودند؛ لذا این حس رقابت اجازه نمیداد که قبایل مستقر در این دو منطقه ی استراتژیک در عرصههای سیاسی زیر پرچم یکدیگر قرارگیرند. پس میبینیم که قبایل شامی سیاستهای ضد عراقیبنی امیه را میپسندیدند و بر اساس سابقه ذهنی از شیوه پادشاهی روم، با منش سلطنت گونه ی معاویه سازگارتر بودند.
البته معدود قضاعیانی که در عراق بودند مرام و مسلکی غیر از خویشان خود در شام داشتند. چندان که گزارشاتی از حضور برخی قضاعیان[۳۵۶] از جمله عبید و عبدالرحمن فرزندان بشر بن عمرو کلبی[۳۵۷]، و نیز سائب بن بشر بن عمرو کلبی[۳۵۸]، ابوالهیثم بن تیهان[۳۵۹]، عبید بن تیهان[۳۶۰]، یزید بن واصل مهری[۳۶۱]، مطاع بن مطلب قینی[۳۶۲]، جلهمة بن هلال کلبی[۳۶۳]، مهاجر بن حنظله جهنی[۳۶۴]، مالک بن ذات کلبی[۳۶۵] و صالح بن شعیب قینی[۳۶۶] در جمل و صفین در همراهی با امیرالمؤمنین(ع) و شهادت شان در صفین در دست است. برخلاف صفین در ماجرای صلح امام حسن) ع) از قبیله قضاعه و بهویژه قضاعه شام و طوایفش گزارشی ثبت نشده است و چه بسا عدم وقوع نبرد از سوی دو طرف دلیل آن باشد یعنی به طور قطع جنگآوران قضاعی در سپاه معاویه به مانند صفین حضور داشتند ولی عرصه ی ابراز وجود مهیا نشد. در حقیقت معاویه با قبول شروط امام) ع)به فکر تثبیت جایگاه خود در شام بود و به حکومت میاندیشید، از این رو، پس از این جریان، قضاعیها و در رأس ایشان کلبیها سعی کردند ارتباط خود را با بنی امیه تقویت کنند. بزنگاه دیگری که امویان از بنی قضاعه بهره بردند، ماجرای ولیعهدی یزید بود. درواقع قضاعیها و بهویژه بنیکلب پس از طلاق میسون کلبی) مادر یزید)از معاویه، پیوندهای سیاسی خود را با امویان نگسستند. آنها یزید را در کودکی به میان قبیله خود بردند ولی برای حفظ جایگاه درباری، هر از چندگاهی او را در کاخ معاویه حاضر میکردند[۳۶۷] همچنین هنگام اجرای تصمیم معاویه به ولایتعهدی یزید، قبیله ی کلب از هیچ تلاشی فروگذار نکرد. در حقیقت بسیاری از بزرگان صحابه و تابعین این اقدام معاویه را برنتافتند؛ چراکه نه تنها براساس اصول اسلامی نبود بلکه روال رهبری قبیله هم لزوماً به صورت وراثتی از پدر به پسر نبود لکن کلبیها با تأثیر از نظامهای پادشاهی قبل از اسلام[۳۶۸] و خویشاوندی با یزید، حامیان طبیعی خانواده حکومتی محسوب میشدند[۳۶۹]، از این رو، دو بزرگ کلب، مالک و حریث بن بحدل در بیعت ستاندن برای یزید بسیار تلاش کردند و پس از ولیعهدی، او را در نبرد قسطنطنیه (۵۰ هجری) همراهی کردند[۳۷۰] همچنین حسان بن مالک کلبی اولین کسی بود که پس از معاویه با یزید بیعت کرد[۳۷۱]. اشعاری هم در حمایت یزید از سوی شعرای کلب سروده شده است که نشان از علاقه ی کلبیان و حمایت همه جانبه از اوست[۳۷۲]. البته مقایسه بین عملکرد قبیله در مواجهه با خلافت معاویه و یزید بیانگر آن است که مردم کلب با باور بر حقانیت معاویه در چارچوب خلافت اسلامی از او حمایت کردند. مقابل دشمنان ازجمله اهالی عراق ایستادند ولی در مورد ولیعهدی یزید به پیش زمینه ذهنی سلطنتگرا و فارغ از حاکمیت دینی[۳۷۳] رجوع کردند که بر پایه مصالح قبیله و نظم و اطلاعتپذیری از حکومت استوار بود[۳۷۴]. حاصل اینکه دولت امویان، به لطف دفاع و مشارکت فعال پیاده نظام و سوارکاران قبیله قضاعه که در راستای باورهای دینی سیاسی و منافع قبیلگی خود در کنار بنی امیه بودند، رشد نمود و تثبیت گردید و بدین ترتیب بنی قضاعه شام و طایفه نامدارش بنیکلب به نیروی اصلی مدافع خلفای اموی نه تنها در شام بلکه در گستره خلافت تبدیل شد[۳۷۵].[۳۷۶]
عملکرد بنی قضاعه در چالشهای امنیتی-نظامی و دفع قیامهای ضد اموی
رویارویی بنی قضاعه با جنبشهای اعتقادی
پس از ماجرای صلح امام حسن(ع)، کار بنی امیّه بالا گرفت و معاویه به دلیل اشرافیت، تعصب عربیّت و خلافت مورد پذیرش قبایل شام قرارگرفت[۳۷۷]. لکن امویان هنوز در دیگر مناطق جهان اسلام از مقبولیت و نفوذ سیاسی برخوردار نبودند، از اینرو با اعتراضات پراکنده ای از سوی خوارج و شیعیان روبرو شدند. از جمله این خیزشها، قیام حجر بن عدی در سال ۵۱ هجری در کوفه بود. با آغاز قیام حجر بن عدی و یارانش در کوفه، زیاد بن ابیه -فرماندار معاویه در کوفه- با تهدید و ارعاب و تحریک رؤسای قبایل از آنان در سرکوب قیام حجر کمک گرفت. بدین ترتیب به دستور زیاد، مردم قضاعه همراه با قبایل بجیله، انصار، خزاعه و خثعم با اکراه به سوی میدان صائدین کوفه رفتند. لیکن پس از اجتماع در میدان صائدین، سران یمنی فراهم آمدند و تصمیم گرفتند تا در این کار تعلل کرده تا جوانان شتاب جوی مذحج و همدان کاری را که آنان دوست نداشتند در قبال حجر و قبیلهاش انجام دهند، به سرانجام برسانند[۳۷۸]. و آنان نیز چنین کردند. در این برهه از تاریخ همچنان قضاعیان شام با باور به حقانیّت بنی امیه در درجه اول و تمایل به سیطره سیاسی امویان در مرتبه دوم، در تمامی صحنههای سیاسی و نبردهای نظامی در صف اول مبارزه با مخالفان امویان قرار داشتند بهویژه زمانی که قسمت اعظمی از جامعه ی اسلامی، خلافت یزید را برنتافتند و اساساً اعتقاد داشتند که او به ناحقّ بر منصب خلافت است. نقطه عطف این جنبشها، قیام حسین بن علی(ع)بر علیه یزید است لکن گزارش دقیقی از نقش قضاعیان در سپاه عمر بن سعد در دست نیست. با این حال از میان کلبیان ساکن در عراق بودند کسانی که علیه سید و سالار شهیدان(ع) وارد کارزار شدند که از جمله آنان میتوان به نام بحدل بن سلیم که به طمع انگشتری، انگشت آن حضرت را قطع کرد[۳۷۹]، اشاره کرد. در آن سوی میدان و در میان سپاه اندک امام حسین(ع) هم میتوان، از عبدالله بن عمیر کلبی و همسرش امّوهب[۳۸۰]، عبدالاعلی بن یزید کلبی[۳۸۱]، وهب بن عبدالله بن حباب کلبی[۳۸۲]-[۳۸۳]، سالم بن عمرو بن عبدالله مولای بنی مدینه از تیرههای قبیله کلب[۳۸۴]، به عنوان چهرههای شناخته شده این قوم در کربلا یاد کرد.
در جریان سرکوب قیام مردم مدینه در ۶۴ هجری نیز، بسیاری از مردان کلب، در میان لشکر شام حضور داشتند و در کشتار و تجاوز به مردم شریک بودند[۳۸۵]. گزارشهایی در دسترس است که در این جنایت، مخارق کلبی فرمانده سمت چپ سپاه شام بود[۳۸۶] و کلبیان، خانه ی أسامة بن زید[۳۸۷] در مدینه که از قبیله ی خودشان بود را تحت حمایت خود قرارداده بودند تا آسیبی به افراد آن نرسد[۳۸۸]. کلبیان در جواب رجزهای مردم مدینه، یزید را از خود دانستند[۳۸۹] و حتی سالها بعد حسان بن مالک کلبی با افتخار به این جنایت، یزید و پیروان او را صاحبان دین حقّ معرفی و کشته شدگان حرّة را اهل دوزخ خواند[۳۹۰]. پس از سرکوب قیام مردم مدینه نوبت به جنبش عبدالله بن زبیر رسید که به کعبه پناه برده بود[۳۹۱]. لشکر یزید در محرم ۶۴ هجری به فرماندهی حصین بن نمیر مکه را محاصره و با منجنیق شهر را سنگباران کرد که عده ای زیادی کشته شدند و کعبه آتش گرفت[۳۹۲]. جنگجویان قبیله در این جنایت بمانند ماجرای حرّه، حاضر، حرّقته رجال كلب وعكّ *** حين جاءوا و حمير و صداء بودند، همچنان که در شعر به عنوان آتش افروزان حرم معرفی شدهاند[۳۹۳]. در تحلیل این اقدام به نظر میرسد چیزی جز باور به حقانیّت یزید نمیتوانست انگیزه هتک حرمت نسبت به خانه خدا از سوی آنها باشد[۳۹۴].
مقابله با مختار نیز دیگر عرصه حضور حامیان قضاعی بنی امیه بود هرچندکه خیانت عمیر بن حباب (فرماندهی قیسی سپاه شام) سبب شکست سپاه عبیدالله بن زیاد شد[۳۹۵]. در این واقعه با خالی کردن میدان از سوی قبایل قیس، بیشتر افراد سپاه شام را قبایل کلب تشکیل میدادند که در کنار سالار خود حُمید بن حریث بن بحدل، جنگیدند و کشتههای زیادی دادند لکن نسبت به امویان ثابت قدم ماندند و پایداری نمودند[۳۹۶]. در زمانی که فتنههایی سیاسی در شام با کمک کلبیان فرو نشست و امویان حاکمان بلامنازع آن دیار شدند، اوضاع آشفته ی عراق هنوز به نفع آنان نبود. این مسئله پس از شکست مختار ثقفی از مصعب بن زبیر و تسلط زبیریان بر عراق نمود بیشتری پیدا کرد. ازاین رو عبدالملک بن مروان (۶۵-۸۶ هجری) در مواجهه با سپاه زبیریان سعی داشت از راه مصالحه، مصعب بن زبیر را از نبرد منصرف کند، پس مردی از کلب را برای رایزنی نزد وی فرستاد و به او گفت: خواهرزاده ات را از دعوت برای برادرش منصرف کن[۳۹۷]، امّا مصعب بر قتال پافشاری کرد[۳۹۸]. رویارویی این دو سپاه در اواخر ۷۲ هجری در مَسکِن رقم خورد و عبدالملک به همّت مردمان قضاعی خود توانست بر زبیریان چیره گردد و با کشتن مصعب و ابراهیم بن مالک اشتر به سلطه ی زبیریان در عراق خاتمه دهد[۳۹۹]. نکته این گزارش تکیه امویان بر قدرت سیاسی کلب است؛ به طوری که در صورت نیاز از نفوذ و روابط خانوادگی کلب در جهت دفع فتنهها استفاده میکردند. عبدالملک پس از ورود به کوفه با بیعت قضاعیان عراق مواجه شد[۴۰۰] و به کمک آنان به قلعه زفر بن حارث کلابی در قنسرین حمله ناموفقی را به انجام رساند که در نتیجه آن جمع زیادی از قضاعیان کشته شدند[۴۰۱]. عبدالملک پس از این اقدام، حجاج بن یوسف را در ۷۳ هجری، با سپاهی به سمت حجاز فرستاد تا کار زبیریان را یکسره کند. حجاج نیز مکه را محاصره کرد و عبدالله بن زبیر را به قتل رساند تا عملاً با پایان حکومت زبیریان، سیطره امویان بر کل جهان اسلام را رقم زند[۴۰۲]. بیتردید کلبیها در نبرد نهائی با زبیریان در مکّه، بخشی از سپاه اموی بودند؛ همانطور که سروده جَوّاس بن قَعْطل بر آن تأکید دارد[۴۰۳]. او در ابیاتش زبیریان را به دلیل ظلمی که در حرم کردند ملحد خواند و در جهت توجیه حمله به مکّه، آنها را به نفاق متهم کرد[۴۰۴]. بنابراین نقش کلب و قضاعه در سرنگونی حکومت زبیریان غیرقابل انکار است و هماهنگی آنها در حرمت شکنی، نشان از همفکری اعتقادی و سیاسی با امویان است.
در ادامه بحث جنبشهای اعتقادی، از خوارج نباید غافل ماند هرچند علت اصلی خروج آنها بر امویان مقاصد دینی و مذهبی بود ولی گاهی با پیوستن اهل ذمه، انگیزههای اقتصادی و سیاسی هم پیدا میکردند[۴۰۵].-[۴۰۶] این گروه که سرسختانه با امویان دشمنی داشتند، خلافت بنی امیه را غاصبانه میدانستند، ازاین رو در اقصی نقاط جهان اسلام حکومت تشکیل داده و هزینه زیادی را برای دولت اموی ایجاد کردند. در ادامه به سه قیام بزرگ خوارج اشاره میشود که در همه آنها، کار امویان با حضور جنگجویان قضاعی بهویژه بنیکلب قوّت گرفت. در اولین مواجهه، خوارج صُفری با فرماندهی شبیب بن یزید خارجی در ۷۶ هجری وارد کوفه شدند[۴۰۷] که عبدالملک بن مروان برای دفع شورش آنها، سفیان بن أبرد کلبی را با چهارهزار نفر از مردم شام برای یاری حجاج بن یوسف گسیل داشت[۴۰۸]. سفیان به محض رسیدن به منطقه، شبیب را به سوی کرمان فراری داد[۴۰۹] و با تعقیب خوارج، قطری بن فجاءة خارجی را در طبرستان به قتل رساند[۴۱۰]. فروة بن ریان کلبی، غزاله، زن شبیب خارجی را در سبخة به قتل رساند[۴۱۱] و بدین ترتیب اولین فتنه ی خوارج با شجاعت جنگ آورانقضاعی و کلبی به سود امویان پایان پذیرفت.
در سالهای دهه پایانی حکومت امویان نیز دو قیام از سوی خوارج برای امویان دردسرساز شد که اولین آنها قیام بربرهای متحد با خوارج در شمال آفریقا بود. از اینرو هشام بن عبدالملک، حنظلة بن صفوان کلبی را در ۱۲۴ هجری به عنوان والی آفریقا تعیین کرد[۴۱۲] تا در مقابل خوارج صُفریه به سرکردگی عکاشة بن أیوب فزاری در نزدیکی» اصنام «و همکاری عبدالواحد بن یزید هواری بایستد. در نهایت او در نبرد قیروان، خوارج را شکست داد[۴۱۳]. در سوی دیگر اَبوالْخطّار، حسام بن ضرارکلبی نیز در ۱۲۵ هجری مناقشات نژادی بین بربرها و عربهای مهاجر به قرطبه را مدیریت کرد[۴۱۴]. اگرچه ابوخطار کاردان بود ولی گرایش قبیله ای شدیدی به یمنیها داشت[۴۱۵] که سرانجام او را در درگیری با سرور قیسیها، صُمَیْل بن حاتَم به کشتن داد[۴۱۶]. بنابراین در غرب جهان اسلام وجود افرادی از قبیله ی کلب توانست به کار بنی امیه آمده و مخالفان آنها را سرکوب کند.
قیام دیگر خوارج همزمان با شروع خلافت مروان دوم (۱۳۲ - ۱۲۷ هجری) در عراق رخداد. در این واقعه ضحاک بن قیس شیبانی پس از برگزیده شدن به رهبری خوارج، با آگاهی از آشفتگی عراق به سبب اختلاف بین مضریان به رهبری نضربن سعید حاکم جدید عراق و یمنیان به رهبری عبدالله بن عمر بن عبدالعزیز حاکم سابق عراق[۴۱۷]-[۴۱۸] در ۱۲۷ هجری به سمت کوفه حرکت کرد. در این زمان نضر و عبدالله اختلاف را کنارگذاشته، با یکدیگر متحد شدند. عبدالله بن عمر، منصور بن جمهور کلبی را با سیصد سوار کلبی به مقابله خارجیان فرستاد که با آنها نبردی سخت کردند[۴۱۹]. در این دوره اگرچه مردم قضاعه و در راس شان قبیله کلب از سیاستهای مروان دوم که جانب قیسی ها(رقیب کلبیان)را گرفته بود ناخشنود بودند لکن باز هم با جانبداری از عبدالله در نقش حامیان حکومت اموی ظاهر شدند. بنابر این میتوان نتیجه گرفت که در اواخر حکومت بنی امیه، کلبیان علیرغم اختلاف نظر با امویان هنوز رگههایی از عِرق به حکومت اموی را داشتند که حاضر به جانفشانی بودند. در مواجهه با پیروان اهل بیت(ع) نیز برخی از طوایف قضاعه بهویژه کلبیان میداندار بودند و برای مقاصد امویان در قالب قتل و سرکوب کوشیدند؛ از جمله اینکه أَبوالجهم بن کنانة کلبی به دستور حجاج بن یوسف، کمیل بن زیاد، یار امام علی(ع)را به طرز فجیعی به شهادت رساند[۴۲۰]. در میدان نبرد نیز، مهمترین عرصه حضور قضاعه و کلب در برابر شیعیان، قیام زید بن علی در ۱۲۲ هجری است؛ چراکه اصبغ بن ذواله کلبی در رأس گروهی از طرف والی حیره، مأمور سرکوب قیام شده بود[۴۲۱]. از گزارشهای مربوط به این ماجرا میتوان نحوه نگرش کلبیان شام نسبت به منتسبین به پیامبر(ص)را هم کاوید به طوری که در جهت ابراز وفاداری خود نسبت به امویان از هیچ عملی پروا نداشتند و برخی از آنها به سبّ و شتم اهل بیت رسول خدا(ص) اقدام کردند[۴۲۲]. قضاعیان پس از آن نیز به حمایت از اقدام بنی امیه در سرکوب قیام ادامه دادند که جلوه آن در سرودههایشان بود. اصبغ بن ذواله به مشارکت بنیکلب در قتل زید افتخار کرده[۴۲۳] و حکیم بن عیاش مشهور به أعور کلبی، از شعرای هتاک اموی، به بهانه قیام زید بن علی(ع) به هجو امیرالمؤمنین(ع) پرداخت[۴۲۴] از این روی، مورد نفرین امام صادق(ع)قرارگرفت[۴۲۵]. به نظر میرسد اعور کلبی در شمار کلبیان عثمانی مذهب باشد که تا آن زمان برپای عقاید خویش ایستاده بودند. کُمیتِ شاعر نیز در واکنش به این تفکر و در پاسخ به اعور، کلبیان را هوادار و پیرو بنی امیه و دشمنان علی(ع)معرفی کرده است[۴۲۶]. بنابراین اعتقاد به امویان و دشمنی با اهل بیت(ع) از سوی برخی کلبیها فقط در میدان نبرد نبود بلکه در جامعه ی کلبیان شام رسوخ کرده بود و در لابلای اشعار و تفاخرهای قبیلگی قابل مشاهده بود. نهایتاً همان طور که شیعیان معتقد به حقانیت اهل بیت(ع) بودند، کلبیان و در پی آن قضاعه شام هم ایمان به قداست و خلافت بنی امیه داشتند و با بکار بستن این باور به کارزار مخالفان امویان وارد میشدند[۴۲۷].[۴۲۸]
رویارویی بنی قضاعه با چالشهای سیاسی و اقتصادی
کنارهگیری معاویة بن یزید از خلافت، بیعت برخی از شهرهای شام با عبدالله بن زبیر[۴۲۹]، رقابت دو گروه قیسی و یمنی و دودستگی مردم در امر بیعت با خلیفه بعدی، دولت نوپای امویان را با چالش جدّی روبرو کرد. در این زمان حساس، حسان بن مالک، زعیم قبیله کلب مهمترین چهره ی سیاسی شام بود که توانست بحران جانشینی امویان (۶۴ هجری)را مدیریت کند و به طور موقت اداره ی حکومت را بهدست گیرد[۴۳۰] تا اینکه سرانجام بزرگان بنی امیه برای انتخاب خلیفه در جابیه به شور نشستند. رئیس کنگره حسان بن مالک کلبی بود و برخلافت خالد بن یزید برادر خلیفه مستعفی اموی پافشاری میکرد ولی مروان بن حکم به دلیل تجربه از اقبال بیشتری برخوردار بود و با پذیرفتن اصلیترین شرط کلبیان مبنی بر ولیعهدی خالد بن یزید به عنوان رئیس حکومت انتخاب شد[۴۳۱]. در نتیجه ی این حمایت سیاسی بزرگان کلب، بقای دولت بنی امیه تضمین شد، اگرچه قدرت از شاخه ی سفیانی به مروانی منتقل گردید. وجه دیگر ارائه شروط برای مروان از سوی کلب، نمایش قدرت این قبیله است که آن زمان هیچ جماعتی در حدّ آنها نبود. در تحلیل گزارشهای تاریخی گوناگون و مضطرب این دوره فقط میتوان به این رهنمون شد که حسّان بن مالک کلبی (ابن بحدل) نقش اول تحولات را ایفا میکرد. او با پشتوانه ی قبیله ای منسجم و بزرگ و نسبت سببی با بنی امیه به رهبری سالخورده و مورد اعتماد برای همه گروههای مدعی منصب خلافت تبدیل شده بود و مروان نیز با این شناخت دست به دامان او شد و همان شیوه معاویه و یزید در تکیه بر کلبیان را در پیش گرفت[۴۳۲]. به نظر میرسد بنیکلب در این زمان نگرشی کاملاً سیاسی نسبت به خلافت پیداکرده بودند، پس مهم نبود که چه کسی سرکار باشد ازاین رو وقتی مروان برخلاف عهد خود عمل کرد، (ولیعهدی خالد را نقض کرد) ابن بحدل هم مخالفت چندانی نکرد زیرا سایر شروط به نفع کلب همچنان باقی بود و به جایگاه قبیلهاش خللی وارد نمیشد[۴۳۳]. با تثبیت جایگاه سیاسی کلبیان در جابیه، کارشکنی و مخالفت قیسیها شدت گرفت و آنها را به طور کامل در مقابل امویان قرارداد که نقطه اوج آن نبرد مرج راهط (۶۴ یا ۶۵هجری) بود، جایی که قیسیها به رهبری ضحاک بن قیس به مصاف سپاه امویان رفتند. در این نبرد،- به استثنای حضور جمعی از قضاعیان در سپاه ضحاک بن قیس فهری و کشته شدن برخی از آنها با وی،-[۴۳۴]طایفههای غسان، کلب و سکسکیها که دارای مردان فراوان بودند، دعوت مروان را لبیک گفتند[۴۳۵] و بر قیسیها چیره گشتند[۴۳۶]. کلبیها زیر پرچم خیثم کلبی[۴۳۷] شمشیر زده و بزرگترین لشکر که بالغ بر پنج تا هفت هزار نفر بود را تشکیل میدادند[۴۳۸]. فرمانده سوارکاران، حسان بن مالک بود[۴۳۹]و زحنة بن عبدالله کلبی کسی بود که ضحاک بن قیس را به قتل رساند[۴۴۰]. نجات مروان بن حکم از مرگ توسط حزیب بن مسعود و محرز بن حزیب کلبی[۴۴۱] هم، از جانفشانیهای آنها در مرج راهط بود[۴۴۲]. در این جنگ علاوه بر مردم عادی قبیله کلب، بزرگانی از آنها نیز کُشته و یا مجروح شدند؛ مالک بن زید از کشته شدگان کلب[۴۴۳] و عمرو بن مخلاة[۴۴۴]، حُرَاق بن حُصَیْن و وازغ بن ذوالة کلبی از مجروحان بودند[۴۴۵]. در این کارزار رجزهائی از سوی کلبیان خوانده شد که حاکی از تنش سیاسی و عمق دشمنی کلب با قیس بود به گونه ای که به ذکر سابقه جاهلی هر قبیله کشیده شد[۴۴۶]. جواس بن قعطل در حمایت از مروان و قبیلهاش جواب رجزهای زُفَر بن حارث کلابی را در قالب شعر داد و بر پایمردی مردان کلب تأکید کرد[۴۴۷]. عمرو بن مخلاة هم که چشمش آسیب دید در زمینه ی تفاخر یمنیها بر نزاریها و نقش کلب در تثبیت خلافت مروان شعر سرود[۴۴۸] و ثمامة بن قیس کلبی، ضحاک را پیشوایی دروغگو و مروان را امام هدایت و راستگویی خواند[۴۴۹]. این پیروزی تا سالها مایه غرور کلب و یادآور رشادتهای قبیله بود، آن چنانکه اَبوالْخطّار کلب[۴۵۰] در ضمن شعری با اشاره به وفاداری قبیلهاش در مرج راهط، روزی که مروانیان یاوری جز کلب نداشتند، به حکومت اندلس رسید[۴۵۱]. سرودههای شعرای کلبی در ارتباط با این ماجرا بیانگر نهایت خدمت کلب و قضاعه به امویان، ترس و بیاطلاعی مروان از سیاست و نفع بردن دو طرف(کلب و بنی امیه) است[۴۵۲].-[۴۵۳] بنابر این تعصب قبیلگی کلب، منجر به حمایت سیاسی از امویان گردید و قیسیان و دیگر قبایل مضری رقیب را از میدان بدر کرد در حالی که نگرانی سقوط خلافت امویان وجود داشت. البته این پایان ماجرا نبود؛ چراکه قیسیها پس از شکست در مرج راهط، گرد زفر بن حارث کلابی در قرقیسیا اجتماع کردند[۴۵۴]. از اینرو عبدالملک در ۷۱ هجری تصمیم گرفت تا با سپاهی متشکل از جنگجویان کلبی و برخی قبایل دیگر با آنها مقابله کند. اگرچه در چندین نوبت درگیری نزدیک بود که لشکر شام شکست بخورد و برخی هم نظر بر ترک مخاصمه داشتند ولی بزرگ کلبیها، حُریث بن بحدل، بر ادامه ی مبارزه نظر داشت و با این که در آستانه ی شکست بودند دست از کینهتوزی نسبت به قیسیها و وفاداری بنی امیه برنداشت. در نهایت این پیش قدمی و خوش خدمتی بنیکلب با تکیه بر اعتماد به نفس و اطمینان بر قدرت نظامی افراد قبیله، مانع شکست بنی امیه و سبب مصالحه ی عبدالملک و زُفر گردید[۴۵۵]. بررسی تحرکات کلبیان در این دوره از جنگهای پراکنده، علاوه بر رقابتهای سیاسی حاکی از انگیزهای بالاتر، در قالب تعصب قبیلگی و پیروی از سنت خونخواهی (ثأر) است. در حقیقت این سنّتِ مبتنی بر تعصبات جاهلی، با وجود جایگزینی قصاص به جای آن[۴۵۶]همچنان در میان قبایل رواج داشت به گونه ای که کشته شدن یک نفر از قبیله یا تعرض به عشیره ای برابر با تجاوز به کل قبیله بود و انتقام از آن، دیگر جنبه ی فردی نداشت. با این بیان میتوان نبردهای کلب و قیس را در قالب این سنت نیز برشمرد به طوریکه بیشترین آسیب را قبایل بدوی کلب دیدند چراکه هجمه به آنها از سوی انتقام جویان قیسی، به مراتب آسانتر از کلبیان مستقر در شهرها بود.
در گوشه دیگر خلافت اسلامی و در میانه دوران حکومت بنی امیه، ستم والیان اموی بر مردم عراق، سبب اعتراضهای سیاسی و قبیلگی مردم آن دیار شد و این منطقه را به کانون شورشهای ضد اموی بدل کرد. شورش عبدالرحمان بن اشعث کندی از این دسته بود. او که در ابتدا حامی بنی امیه بود؛ در ۸۰ هجری از سوی حجاج بن یوسف، به سیستان رفت و آنجا را فتح کرد اما پس از پیروزیهای مختلف کارش را متوقف کرد[۴۵۷]. از اینرو به سستی و ناتوانی متهم شد و همین مسئله سبب مخالفتش با امویان گردید[۴۵۸]. پس از این اختلاف، ابن اشعث که رهبر قبیله ی کنده و از بزرگان کوفه بود توانست از کینه ی عراقیها نسبت به امویان بهره گیرد و شورشی را در۸۱ هجری از بصره آغاز کند. در این سلسله نبردها علاوه بر مردم عادی کلب که قسمتی از سپاه شام و کوفه را تشکیل میدادند، سفیان بن أبرد و عبدالرحمن بن سلیم، دو سردار قبیله کلب بودند که مسئولیت دسته ی سوارکاران و سمت راست سپاه حجاج را برعهده داشتند[۴۵۹]. بنابراین کلبیها با حضور دو سردار خود، قسمت بزرگی از سپاه شام را تشکیل میدادند و توانستند در نبرد دیر الجماجم[۴۶۰] قیام ابن اشعث را شکست دهند[۴۶۱]. پس از ابن اشعث، یزید بن مهلب هم در پی سیاستهای امویان دست به شورش زد. او پس از عزل از امارت خراسان[۴۶۲] و زندانی شدن[۴۶۳]، در ۱۰۱ هجری از زندان فرار کرد و حرکت خود را در ابتدای دوره خلافت یزید بن عبدالملک (۱۰۱ - ۱۰۵ هجری) علیه بنی امیه آغاز نمود. ابن مهلب بصره را تصرف کرد و مردم آنجا با او بیعت کردند[۴۶۴]. او علاوه بر بصره، برکوفه، فارس و اهواز چیره گردید ولی در مواجهه با سپاه اعزامی خلیفه -یزید بن عبدالملک– (حک. ۱۰۱-۱۰۵) به فرماندهی مسلمة بن عبدالملک و عباس بن یزید متشکل از قبایل غسان، لخم، جذام، عامله، قضاعه و... بسیاری از یارانش را از دست داد و کشته شد[۴۶۵]. در خاموش کردن این جنبش، مردم قضاعه مقدمتر از همه بودند و فحل بن عیاش کلبی، نقش بسزایی در سرنوشت جنگ داشت به طوری که پس از شناختن یزید بن مهلب با کمک دیگر کلبیان، او را به قتل رساند[۴۶۶]. مدرک بن ضب کلبی هم به دنبال باقیمانده آل مهلب به فارس رفت و عبدالرحمن بن سلیم کلبی به پاس این خدمت والی بصره شد[۴۶۷].
علاوه بر عرصه نظامی، مسیب بن رفل کلبی هم که شاهد کشته شدن یزید بن مهلب بود با سرودن شعری به اقدامات قضاعه در واقعه قتل یزید بن مهلب افتخار کرده و با منافق خواندن عراقیها، کینه دیرینه مردم شام نسبت به عراق را به تصویر کشید[۴۶۸]. البته لازم به ذکر است اگرچه امویان در این دوره حکومت یزید بن عبدالملک به قیسیها تمایل داشتند[۴۶۹]، ولی این گزارش نشان میدهد که کلب پس از گذشت بیش از نیم قرن نقشآفرینی هنوز قبیله ای وفادار و سرنوشت ساز بود و اعتماد به آنها منافع زیادی را نصیب امویان مینمود. در شرق خلافت اسلامی هم گزارشهایی از حضور قضاعیان در دسترس است. حکم بن عَوانة کلبی مدتی از سوی هشام بن عبدالملک (۱۰۵ - ۱۲۵ هجری) والی خراسان و سِند شد[۴۷۰]. حَسَنة بن حُنَیف کلبی هم از همراهان حکم بن عوانة در سرزمین سند بود و در همانجا کشته شد[۴۷۱]. همچنین حملة بن نعیم از بنی عُلیم فرمانده کلبی دمشقیهای لشکر خراسان در مقابل قیام مرجئه و ترکان بود[۴۷۲].-[۴۷۳]
امویان پس از استقرار دولتشان برخلاف توصیههای اسلامی، بر امور دنیوی تأکید کردند[۴۷۴]. حکومت اشرافی، مخارجشان را افزایش داد و علاوه بر بذل و بخشش، هزینههای لشکری و کشوری نیز بخش عمده ای از نظام مالی حکومت را در بر میگرفت[۴۷۵]؛ از اینرو از طریق دریافت خراج، جزیه، غنائم و هدایا خزانه خود را پُر میکردند[۴۷۶]. در این راستا سختگیری بر اهل ذمه و تغییر در نظام مالیاتی با هدف افزایش درآمد، سبب شورشهای پراکندهای در مقابل والیان اموی شد. از جمله این شورشها، قیام مردم افریقیه بر یزید بن أَبی مسلم ثقفی، امیر اموی مغرب (۱۰۱- تا ۱۰۲ هجری) بود. مردم افریقیه به سبب در پیش گرفتن روش سختگیرانه دریافت جزیه از ذمّیانِ تازه مسلمان، او را به قتل رساندند. یزید بن عبدالملک هم برای جلوگیری از شورش مجدد، بشر بن صفوان کلبی- برادر حنظله- را برای سر و سامان دادن به ناآرامیها بدانجا فرستاد تا مانع تضعیف حکومت امویان شود[۴۷۷]. دیگر شورش با انگیزههای مالی، اعتراضِ قبطیان و اهل الصعید مصر[۴۷۸] به دریافت خراج زیاد در زمان امارت حنظلة بن صفوان کلبی در ۱۲۱ هجری بود که با قتل عده ی زیادی در هم شکست[۴۷۹]. گزارش این دسته از قیامها غالباً مربوط به اهل ذمّه است؛ چراکه با ادامه فتوحات در دوره اموی، نظام مالیاتی امویان وسعت پیدا کرد و دست والیان برای گرفتن خراج و جزیه باز بود از اینرو نسبت به مردم خود سختگیرانه عمل میکردند؛ بنابراین فشار برای پرداخت جزیه بیشتر و وضع قوانین جدید در راستای تحقیر و توهین به اهل ذمّه[۴۸۰]، آنها را بر علیه والیان اموی تحریک مینمود که نمونههایی از آن ذکر شد. در نهایت لازم به ذکر است حضور کلبیان در رأس سپاه اموی در چهارگوشه جهان اسلام، قدرت جنگآوری و اعتماد بنی امیه به آنها را نشان میدهد ولی لزوماً حاکی از رویکرد کلی قبیله نمیتواند باشد چراکه در اواخر دوره اموی برخی از شهرهای کلبی نشین(مثل تدمر (، خود به قیام علیه امویان پیوستند[۴۸۱].-[۴۸۲]
پایان این بخش به ذکر اخباری از مداخلات قضاعیان و در رأس شان کلبیان در امور حکومتی از جمله قتل ولید بن یزید بن عبدالملک -خلیفه اموی-[۴۸۳] و نیز خبر حضور جمعی از آنان در سپاه مروان بن محمد به هنگام فرار او به زاب و تمرد آنها از فرامین مروان، اختصاص دارد[۴۸۴]. ضمن این که حضور در عرصههای کارگزاری نظام اموی از دیگر صحنههای حضور پررنگ قضاعیها در دوران حکومت امویان است که -علاوه بر موارد پیش گفته- باید به انتخاب رویفع بن ثابت بلوی به عنوان امارت طرابلس در سال ۴۶ از سوی معاویه[۴۸۵]، و نیز زمل بن عمرو عذری رییس پلیس معاویة بن ابوسفیان[۴۸۶] و بشر بن حسان مهری فرماندار سلیمان بن عبدالملک اموی (ح. ۵۴-۹۹ هجری) در کوفه اشاره کرد[۴۸۷].[۴۸۸]
قضاعه و دولت بنی عباس
با غروب دولت اموی و بر آمدن دولت عباسی قبایل عرب شام –از جمله قضاعه- که از حامیان اصلی این دولت به شمار میرفتند با بیمهری و کم توجهی دولت نوخاسته عباسی از امور دولتی طرد شدند و آن همه عزت و شکوهی که در دستگاه اموی برای خود فراهم آورده بودند در دربار عباسی به یکباره از دست دادند[۴۸۹]. از آن پس، کمتر در جریان رخدادهای بزرگ اسلامی از این قبیله و رجالشان نامی در جراید و آثار قرون نخست اسلامی سخن به میان رفته است. قیام معروف «شریک بن شیخ مهری» در بخارا از معدود اخبار منقوله از قوم قضاعه در این دوران است. شریک بن شیخ از شیعیان[۴۹۰] و فردی شجاع و از طبقه اشراف بود که در بخارا اقامت داشت. او در آغاز از طرفداران عباسیان و تشکیل دولت شان بود. و لیکن، پس از چندی به خاطر خونریزیهای ابومسلم خراسانی، کینه او را به دل گرفت و علیه وی شورید و اظهار کرد: «ما از آل محمد پیروی نکردیم که خون ریخته شود و به غیر حق عمل گردد».[۴۹۱] شریک مردم را به خلافت فرزندان امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) دعوت کرد و گفت: «ما اکنون از رنج حکومت مروانیان خلاصی یافتیم و رنج حکومت فرزندان عباس ما را نشاید و فرزندان پیامبر(ص) باید که خلیفه پیغمبر(ص) باشند».[۴۹۲] این قیام، که در ماههای آغازین خلافت عباسی در سال ۱۳۲-۱۳۳ هجری در ماوراء النهر اتفاق افتاد، نخستین قیامی بود که با صبغه شیعی خلافت نوپای عباسی را به چالش کشاند. رهبر این قیام با بهرهگیری از زمینه مذهبی ماوراء النهر توانست توده وسیعی از اعراب و ایرانیان آن سامان را گرد خویش فراهم آورد؛ کسانی که از نیرنگ عباسیان در انتخاب شعار «الرضا من آل محمد»، خونریزی فراوان و عدم تحویل خلافت به فرزندان علی(ع) به خشم آمده بودند. این قیام به سرعت در میان اهالی ماوراء النهر گسترش یافت و با پیوستن افراد یا گروههایی با انگیزههای اقتصادی و اجتماعی خاص خود، سراسر ماوراء النهر را از فرغانه تا سغد و خوارزم در برگرفت. اندک زمانی بعد، ابومسلم لشکری را به فرماندهی زیاد بن صالح خزاعی به جنگ وی گسیل داشت که شریک در آن جنگ کشته شد. بدین ترتیب، قیام از رسیدن به اهدافش ناکام ماند و سرکوب شد[۴۹۳]. -[۴۹۴]
علاوه بر قیام شریک بن شیخ، آثار حضور مردم قبیله قضاعه را میتوان در قیام حوفیهای مصر نیز جست. در سال ۱۷۸ هجری، حوفیهای مصر -که متشکل از قبایل قیس و قضاعه بودند،- علیه والی خود -اسحاق بن سلیمان- قیام کردند. هارون الرشید (حک. ۱۷۰-۱۹۳)، هرثمة بن اعین را که عهده دار امارت فلسطین بود به یاری اسحاق فرستاد. اسحاق و هرثمه با حوفیها در ستیز شدند و توانستند آنها را بار دیگر منقاد خود ساخته، به اطاعت و پرداخت مالیات وادار نمایند[۴۹۵].
از دیگر موضوعاتی بود که در این دوره، کما کان مردم این قبیله را به خود مشغول کرده بود، تدوام حضور طوایف قضاعه در خصومتهای خونین مضری و یمانی است. در یکی از این درگیریها که در سال ۱۷۶ هجری در دمشق اتفاق افتاد، جمع زیادی از مردم بنی قین بهدست یمانیها کشته شدند[۴۹۶]. خروج ابوالعمیطر علی بن عبداللّه بن خالد بن یزید بن معاویه معروف به سفیانی هم –که از دیگر وقایع مهم قرن دوم هجری است- را هم باید در ادامه این کشمکشهای مضری - یمانی دانست که در آن به ذکر نامی از قضاعه و مردمش پرداخته شده است. ابوالمصیطر از بقایای بنی امیه در شام و از محدثان ایشان در این سرزمین بود که در اواخر سال ۱۹۵ هجری در دمشق خروج کرد. او با کمک یارانش که بیشتر از بنیکلب بودند، والی دمشق سلیمان بن منصور را -که از طرف امین عباسی (۱۹۳–۱۹۸ هجری) منصوب شده بود- از شهر اخراج کرد و خود را خلیفه خواند. خطاب بن وجه الفلس(العلس) هم که از موالیان بنی امیه بود به یاری او برخاست و شهر صیدا را به تصرف خود در آورد. آنگاه ابو العمیطر (سفیانی) به محمد بن صالح بن بیهس کلابی نامه نوشت و او با وعده و وعید به طاعت خود خواند. ولی محمد بن صالح دعوتش را نپذیرفت. پس، سفیانی جهت سرکوبی قیسیها کمر همت بست. آنان از محمد بن صالح بن بیهس یاری خواستند و او با سیصد تن از وابستگان و موالی خود به یاری شان شتاب کرد. چون خبر به سفیانی رسید یزید بن هشام را با ۱۲۰۰۰ سپاهی به مقابله او فرستاد. در این نبرد یزید بن هشام شکست خورد و دو هزار تن از یارانش کشته و سه هزار تن به اسارت در آمدند و بقیه خود را به دمشق رساندند. ابن بیهس گرفتاران را سر و ریش تراشید و رها کرد. سفیانی بار دیگر سپاهی گرد آورد و به سرداری پسر خود قاسم به نبرد ابن بیهس فرستاد. اینان نیز منهزم شدند. قاسم کشته شد و سرش برای امین عباسی فرستاده شد. این شکست و شکستهای پیاپی دیگر سفیانی، کار سفیانی را به ضعف کشاند و اسباب طمع قیسیان در دولت او را فراهم آورد. در این اوضاع و احوال ابن بیهس بیمار شد و چون از درمان خود ناامید شد، رؤساء بنی نمیر بن عامر را نزد خود خواند و آنان را به تبعیت از خلافت مسلمة بن یعقوب بن علی بن محمد سعید بن مسلمة بن عبدالملک وصیت کرد و از آنها خواست تا با او به نام خلافت بیعت و سفیانی را بهدست او از میان بردارند. ابن بیهس به حوران بازگشت. بنی نمیر هم بر گرد مسلمة بن یعقوب فراهم آمدند و با او بیعت کردند. او نیز پذیرفت و موالیان خود را گرد آورد و بر سفیانی حمله برد و او را در بند کرد. وی رؤسای بنی امیه را نیز به زندان افکند و قیسیان را به خود نزدیک ساخت و از خواص خود گردانید. مدتی بعد، ابن بیهس که از بیماری رسته بود، به دمشق لشکر کشید و آنجا را در محاصره خود گرفت. قیسیها شهر را تسلیم او کردند و سلمه و سفیانی به «مزه» –از نواحی دمشق- گریختند[۴۹۷].[۴۹۸]
بنی قضاعه و حضور در اندلس
پس از فتح اندلس در سال ۹۰ هجری، این سرزمین پذیرای جمع زیادی از قضاعیان از طیفهای گوناگون آن اعم از: بنی بلی، بنی عذره، بنی قین، بنیکلب، بنی خشین و... گردید. «دلایه»، «جیان» و «الثّغر» از منازل بنی عذره[۴۹۹]، «جیان»، «اطراف بیره» و «لبله» موطن بنی خشین[۵۰۰]، «ریه» منزلگاه جمع بزرگی از بنی قین[۵۰۱] و نیز از «سرقسطه» به عنوان مسکن جمعی از مردم بنی فوارتش(فواتش)[۵۰۲] و «اشبیلیه(سویل)» منزلگاه جماعتی از مردم بنیکلب از نسل ابوالخطار حسام بن ضرار[۵۰۳]، از جمله سکونتگاههای این قوم در اندلس به شمار آمدهاند. عقاب عقبة بن عامر بن عبس جهنی نیز، از دیگر قضاعیانی بودند که در اندلس برای خود جایگاهی داشتند[۵۰۴]. همچنین، گزارشهایی از حضور جمعی از بنی نهد بن زید در «ریّه» در دست است[۵۰۵]. اضمن این که از عمده سکونتگاههای افراد قبیله بنی بلی در اندلس هم میتوان از مکانی که به نام آنها در شمال قرطبه شناخته میشود، نام برد. به گفته ابن حزم «آنها تا به امروز (قرن پنجم هجری)، بر اصل و نسب خود باقی ماندهاند. آنها به خوبی به زبان لاتین صحبت نمیکنند، بلکه زنان و مردانشان فقط به زبان عربی صحبت میکنند؛ مردم بنی بلی بسیار مهماننوازند و [از عاداتشان این است که] تا به امروز از خوردن چربی گوسفند دوری کردهاند». از دیگر منازل بنی بلی در اندلس میتوان به منطقه «مورور»[۵۰۶] اشاره کرد.
از اخبار مهم قضاعیها در سرزمین اندلس، حکومت یافتن مردانی از این قوم در عرصه سیاسی اندلس است. از جمله رجال سرشناس قضاعی که در این سرزمین به قدرت دست یافتند باید از ابوالخطار حسام بن ضرار کلبی[۵۰۷] و عنبسة بن سحیم کلبی[۵۰۸] نام برد. ابو الخطار حسام بن ضرار در سال ۱۲۵ هجری از سوی حنظلة بن صفیان -والی هشام بن عبدالملک در افریقا- به امارت اندلس دست یافت و پس از عزیمت به این منطقه، در قرطبه منزل کرد. در این زمان شامیان زیادی گرد او جمع آمدند و وی هر کدام از آنها را به فراخور محلی که از آنجا به اندلس آمده بودند، در اماکن مشابه آن محل، سکونت میداد. او علیرغم کاردانی، مردی متعصب بود که به یمانیان تعصب میورزید و مضریان را فرو میگذاشت و قیسیان را تحقیر میکرد[۵۰۹]. از همین روی، او در دعوای مردی کنانی با مردی از غسان علیرغم محق بودن مرد کنانی، حکم به نفع مرد غسانی داد. مرد کنانی، از این داوری غیرعادلانه، به صَمِیل بن حاتم بن شَمَّر بن ذی الجوشن ضبابی -که از اشراف و بزرگان مضر بود[۵۱۰]- شکایت برد. صمیل هم نزد ابو الخطار رفت و او را به خاطر جانبداری از خویشانش سرزنش کرد و از وی خواست که حق را به حق دار بدهد. اما ابو الخطار (به جای قبول شفاعت) به صمیل درشت گفت و صمیل هم به او پاسخی سخت داد[۵۱۱]. ابو الخطار دستور داد تا صمیل را با تازیانه بنوازند و از مجلس بیرونش کنند. در پی این اقدام، عمامه صمیل کج شد و او با همان حال بیرون رفت. به او گفتند: «عمامه ات را راست کن» گفت: «اگر قوم و قبیله ای داشته باشم، آنها عمامه ام را راست خواهند کرد».[۵۱۲] او نزد قوم خود فرستاد و پیغام داد و به آنها درباره وقوع این توهین شکایت کرد. مضریان و یمنیانی که دشمن و رقیب ابوالخطار بودند، بر او گرد آمدند. آنها به ثوابة بن سلامه جذامی که از اهالی فلسطین بود، نامه نوشتند. او هم اجابت کرد و نزد آنها رفت. قبیله «لخم» و «جذام» هم به این دعوت پاسخ مثبت دادند. ابوالخطار همین که از همپیمانی دشمنان و رقیبانش در اندلس برضد خود باخبر شد، یاران خویش را برای جنگ فراخواند و دو جناح در شذونه، برکنارههای دره لکه در رجب ۱۲۷ هجری با هم رو در رو شدند. ابوالخطار شکست خورد و به اسارت در آمد[۵۱۳]. در پی این پیروزی، ثوابه به مدت دو سال در حالی که ابوالخطار در بند و زنجیر بود[۵۱۴]، در اندلس به امارت پرداخت. پس از درگذشت ثوابه، یمانیها خواستار بازگشت مجدد ابو الخطار به حکومت شدند، اما مضریها به ریاست صمیل مانع شدند. بار دیگر آتش اختلاف در سراسر بلاد شعله ور شد و در جریان این اختلاف، اندلس به مدت چهار ماه بدون امیر ماند. پس دو طرف، به ناچار به انتخاب عبدالرحمن بن کثیر لخمی جهت اجرای احکام رضایت دادند. دو گروه یمنی و مضری با هم عهد کردند تا امارت را میان خود نوبتی کنند و هر یک، یک سال عهده دار آن شوند. دو گروه ابتدا بر انتخاب یوسف بن عبدالرحمن بن حبیب بن ابی عبیده فهری متفق و متحد شدند و او را به سال ۱۲۹ هجری امارت دادند. پس از پایان امارت یکساله یوسف بن عبدالرحمن، نوبت به امارت یمنیها رسید. از همین روی، آنها در «شقنده»[۵۱۵] -از قراء قرطبه- گرد آمدند تا از میان خود یکی را بر اندلس امارت دهند. اما یوسف بن عبدالرحمن فهری با همدستی صمیل بن حاتم بر اجتماعشان تاختند و جمع زیادی از آنان -که ابوالخطار هم از جمله آنان بود- را هلاک کردند. در پایان این جنگ، مردم بار دیگر بر امارت یوسف بن عبدالرحمن متفق شدند[۵۱۶].
سلیمان بن یقظان کلبی هم از دیگر رجال قضاعی است که منابع به نقش و اقدامات او در اندلس سخن راندهاند. سلیمان در سال ۱۵۷ هجری، برای متقاعد کردن «قارله» -پادشاه فرانسه- جهت حمله به اندلس، به فرانسه رفت و پس از متقاعد کردن او، مشترکاً به اندلس حمله بردند. حسین بن یحیی انصاری -از اولاد سعد بن عباده و از امرای محلی اندلس- ضمن اطلاع از این امر، دریافت که هدف از این حمله، تصرف شهر سرقسطه است. از این رو، به سرعت این شهر را به تصرف خود در آورد و با استقرار در این شهر، مهاجمان را ناکام گذاشت. قارله پادشاه فرانسه که به سلیمان بن یقظان بدبین شده بود، او را به اسارت گرفت و با خود به فرانسه برد. در میانه راه «مطروح» و «عیشون» –فرزندان سلیمان بن یقظان- با یاران خود بر آنان یورش آوردند و پدر را از اسارت رهایی دادند و سپس راه سرقسطه را در پیش گرفتند و با حسین بن یحیی انصاری متحد شدند و علیه عبدالرحمن داخل –بنیانگذار دولت امویان اندلس- قیام کردند[۵۱۷].[۵۱۸]
قضاعیها و مذاهب و فرق اسلامی
بین ازد عمان و ازد بصره بواسطه قرابت و خویشاوندی، پیوند و ارتباط وثیقی حاکم بود. ارتباط میان این خویشاوندان، موجب رفت و آمد میان آنان و یاری و حمایت از همدیگر و در نتیجه نقل و انتقال عقائد و افکارشان به یکدیگر میگردید. و چون عمده بزرگان و روسای بصره مانند جابر بن زید، مختار بن عوف، بلج بن عقبه، صحار عبدی، خلال بن عطیه، ربیع بن حبیب و اباسفیان محبوب بن رحیل، ازدی و عمانیالاصل بودهاند، افکار خارجی اباضی به سرعت در عمان گسترش یافت و این منطقه به یکی از مهمترین پایگاههای فرقه اباضی بدل گشت. در پی این امر و بواسطه روابط تنگاتنگی که بین مهریها و مردم عمان حاکم بود، رفته رفته مهریها هم بمانند بسیاری از مردمان عمان، آیین خارجی پذیرفتند و به فرقه اباضیه در آمدند[۵۱۹].[۵۲۰] علاوه بر بنی مهره، بنیکلب نیز، دیگر قبیله سرشناس قضاعه بود که قرنها بعد از ازدواج معاویه با مادر یزید، به فرقه «دروزی» گرویدند[۵۲۱]. گرچه این فرقه ادعا میکند که یکی از فرق اسلامی است، اما عقایدی کاملاً انحرافی دارد. افراد این فرقه، پیرو شخصی به نام «درزی» هستند و عنوان طریقت خود را «موحدون» نامیدهاند که اساس عقیده شان بر حلول و تناسخ روح است. مسئله ای که از نظر اسلام کاملاً مطرود و بیاساس است[۵۲۲]. این طایفه مدت زمانی پیرو خلفای فاطمی مصر بودند تا اینکه در ایام خلیفه ششم فاطمی به دعوت «نشتگین دروزی» به باطنیه ملحق شدند. «دروزیه» در اعتقاد خود به «الحاکم بامر الله» -که به عقیده دیگران کشته شده است- متوقف گشته، بر این اعتقادند که وی غیبت کرده و به آسمان بالا رفته و دوباره به میان مردم باز خواهد گشت[۵۲۳]. باقی ماندگان این فرقه در حال کنونی، در منطقه رمله (بیابان شرقی فلسطین)، بیابان غربی اردن، جنوب غربی سوریه و بخشهایی از لبنان سکنی گزیدهاند[۵۲۴]. آنها حرکتهای شیطنت آمیز و خباثت آلودی در عرصه تحولات منطقه انجام میدهند و تعداد زیادی از آنان دشمنی آشکاری با بقیه مسلمانان و به خصوص شیعیان دارند[۵۲۵].[۵۲۶]
بنی قضاعه و اخبار آخر الزمان
از «قضاعه»[۵۲۷]و طایفه نامدارش «بنیکلب»[۵۲۸]، در احادیث مربوط به حوادث آخرالزمان سخنانی به میان آمده و وقایع مهمی به این قبیله نسبت داده شده است. قبیله «قضاعه» در این روایات، در کنار قبایل «بنی غسان»، «بنی لخم» و بنی جذام[۵۲۹] نقش مهمی در وقایع آخرالزمان و زمان نزدیک به ظهور بازی کرده، از حامیان اصلی سفیانی، به هنگام ظهورش در وادی یابس -از اراضی شام- به شمار رفتهاند[۵۳۰].
در میان طوایف و شعب قبیله قضاعه، قبیله بنیکلب از جایگاه ویژه ای در بین احادیث آخرالزمان برخوردار است و وقایع مهمی به این قبیله منتسب است. قبیله «بنیکلب» که در روایات از اعضای آن به عنوان «داییان سفیانی»[۵۳۱]، «بنیکلب» و «کلب» و … سخن به میان آمده است، نقش مهمی در وقایع آخرالزمان و زمان نزدیک به ظهور بازی میکنند. مطابق متون برخی روایات، «بنیکلب» گروهی از اشرار آخرالزمان هستند که سفیانی (یکی از دشمنان بزرگ حضرت مهدی(ع) را در نبرد با حضرت قائم(ع) یاری مینمایند[۵۳۲]. تعداد زیادی از روایات مربوط به آخرالزمان، به «بنیکلب» اشاره کردهاند و نقش مخرب آنان را در آخرالزمان بیان نمودهاند. در این روایات از بیعت و همکاری تعداد زیادی از افراد قبیله «بنیکلب» با سفیانی خبر داده شده است که احادیث «بیعت ۳۰۰۰۰ هزار تن از کلبیان در ماه رمضان با سفیانی در آغازین روزهای خروج او»[۵۳۳]، «خروج سفیانی با پرچم سرخ که فرمانده آن مردی از قبیله بنیکلب است»[۵۳۴] و..... نمونه ای از این احادیث بسیار است.[۵۳۵]
اعلام و رجال این قوم
مردان و زنان نام آور بیشماری در دوران جاهلی و اسلامی از قبیله بزرگ قضاعه به پا خاستند که از مشاهیر و بزرگان جاهلی آنان میتوان به نام افراد شهیری چون زهیر بن جناب -از تک سواران عرب و مشهورترین چهره جاهلی بنیکلب که توانست قبایل قضاعه را زیر یک پرچم جمع کرده و بر کلب و قضاعه همزمان حکم براند-[۵۳۶]، حنظلة بن نهد بن زید -قاضی جاهلی دارای منزلت و جایگاه ویژه در عکاظ، تهامه و حجاز-[۵۳۷]، شهر بن وائل مهری -پادشاه بلاد مهره فی دوران پادشاهی قدیم (قرن دوم میلادی)-[۵۳۸]، رزاح بن ربیعه عذری -برادر مادری قصی بن کلاب و از حامیان بزرگ او در بهدست گرفتن امور مکه-[۵۳۹]، نعمان بن عمرو تنوخی و ضجعم بن معد سلیحی –از پادشاهان تنوخی در شام-[۵۴۰]، صالح بن لأم بن حصن و برادرش جبله -از سران قضاعه در جنگ با قبیله بَلقَین-[۵۴۱]، کرز بن روعان مهری -زعیم مهره در ایام جاهلیت-[۵۴۲] و مرضاوی بن سعوه مهری -شاعر و تک سوار این قوم که حدوداً ۱۵ سال قبل از میلاد پیامبر(ص) در سرزمین مهره تولد یافت،-[۵۴۳] اشاره کرد.
ضمن این که از مشاهیر و معاریف بزرگ آنها در دوره اسلامی نیز میتوان علاوه بر نام اصحابی چون: ابوالهیثم مالک بن تیهان بلوی[۵۴۴] -یکی از دو نقیب بنی عبدالاشهل[۵۴۵] و از شهدای جنگ صفین[۵۴۶]- و برادرش عبید بن تیهان بن مالک-از شهدای جنگ صفین-[۵۴۷]، ابوبرده هانی بن نیار بلوی[۵۴۸]،–از مسلمانان نخستین و پرچمدار بنی حارثة بن حارث در فتح مکه-[۵۴۹]، أبوعبدالرحمن یزید بن ثعلبة بن خزمه بلوی[۵۵۰]، عبداللّه بن انیس بن اسعد[۵۵۱]، عمرو بن مره جهنی -از وفد کنندگان و از امرای برخی سرایا-[۵۵۲]، ابوثعلبه خشنی[۵۵۳]، حمل بن سعدانه کلبی[۵۵۴]، زهیر بن قرضم بن عجیل[۵۵۵]، حبیب بن عمرو سلامانی[۵۵۶]، سعد بن مالک عذری[۵۵۷]، عبدالعزی بن بدر جهنی[۵۵۸]، اصقع بن شریح بن صریم جرمی[۵۵۹]، سلمة بن قیس جرمی –همگی از وفود کنندگان قضاعه-[۵۶۰]، مغیث بن عبید بن ایاس و برادر مادریاش عبدالله بن طارق -از شهدای رجیع-[۵۶۱]، زید بن حارثه کلبی -دومین مرد مسلمان[۵۶۲] و شهید جنگ موته[۵۶۳]- مقداد بن عمرو (مقداد بن اسود)[۵۶۴]، دحیة بن خلیفه کلبی -سفیر پیامبر(ص) در رساندن نامه حضرت نزد قیصر روم-[۵۶۵]، خدیج بن سلامة بن أوس بلوی[۵۶۶]، مجذر بن ذیاد[۵۶۷]، عبدالرحمن بن عبدالله بلوی معروف به «ابوعقیل بلوی»[۵۶۸]، سواد بن غزیه[۵۶۹]، سنان بن عمرو بن طلق[۵۷۰]، عبادة (عبدة) بن حسحاس(خشخاش) –از شهدای احد-[۵۷۱]، عاصم بن عدی بن جد بلوی[۵۷۲]، امرؤالقیس بن اصبغ کلبی -از عمال رسول خدا(ص) و عامل حضرت بر بنیکلب-[۵۷۳]، جمهرة بن نعمان بن هوذه -بزرگ بنی کاهل و از وفود کنندگان-[۵۷۴]، سبرة بن معبد جهنی صحابی[۵۷۵] و...، از بزرگانی نظیر: خالد بن عرفطة بن ابرهه -از فرماندهان جنگ قادسیه-[۵۷۶]، علسة بن عدی بلوی –از فاتحان مصر-[۵۷۷]، ابو عبدالرحمن نبیه بن صؤاب مهری -از فاتحان مصر-[۵۷۸]، رویفع بن ثابت بلوی[۵۷۹]، عبدالرحمن بن عدیس بلوی -از رؤسای معترضان مصر علیه عثمان-[۵۸۰]، یزید بن واصل مهری[۵۸۱]، مطاع بن مطلب قینی[۵۸۲]، - هر دو از شهدای جنگ صفین- نعمان بن جبله قضاعی -فرمانده قضاعیهای سپاه معاویه در صفین-[۵۸۳]، شریک بن شیخ مهری -از قیام کنندگان علیه دولت عباسیان-[۵۸۴]، ابوالخطار حسام بن ضرار -تک سوار عرب در افریقا[۵۸۵] و از امرای اندلس-[۵۸۶]، داوود اللثق بن هبولة بن عمرو -از پادشاهان نصرانی قضاعه-[۵۸۷]، دوید بن نهد قضاعی -از نخستین شعرای عرب-[۵۸۸]، ابوسهله قضاعی شاعر[۵۸۹]، دجلة بن قنافه کلبی –فرمانروای دومة الجندل و تبوک در صدر اسلام-[۵۹۰]، امرؤ القیس بن عدی –از بزرگان بنیکلب و پدر همسران علی(ع)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع)[۵۹۱]، حسان بن مالک بن بحدل -عامل بنی امیه در فلسطین و اردن و از محکم کنندگان پایههای حکومت مروان بن حکم،-[۵۹۲] یاد کرد.
حمید بن حریث بن بحدل -فرمانده شرطههای یزید-[۵۹۳]، سفیان بن أبرد -از فرماندهان بزرگ بنی امیه در قتال با خوارج و دیگر دشمنان این خاندان-[۵۹۴]، إبراهیم الغزی شاعر[۵۹۵]، بشر بن صفوان -عامل یزید بن عبد الملک بر مصر سپس إفریقا-[۵۹۶] و برادرش حنظلة بن صفوان -والی مصر-[۵۹۷]، حکم بن عوانه -از بزرگترین عالمان به انساب و اخبار عرب و فرماندار هشام در خراسان و سپس سند، که سرانجام به همراه ۴۰۰ تن از کلبیان در آنجا کشته شد،-[۵۹۸] عنبسة بن سحیم کلبی -امیر اندلس در قرن دوم-[۵۹۹]، شریح بن میمون مهری -فرمانده نیروهای دریایی اسلام در فتوحات شمال افریقا- در سال ۹۸ هجری[۶۰۰]، بشر بن حسان مهری -عامل سلیمان بن عبدالملک اموی در کوفه-[۶۰۱]، عمرو بن مره مهری -از فرماندهان سپاه اسلام در حمله به روم-[۶۰۲]، ابوبکر بن عمار مهری اندلسی ملقب به «ذو الوزارتین» -از شعرا و حکام امارت مرسیّه اندلس در سال۴۷۱ هجری-[۶۰۳]، نیز، از دیگر رجال برجسته این قوم بودند که نامی از آنان در منابع به ثبت و ضبط رسیده است. ضمن این که از عبدالرحمن بن مل نهدی معروف به «ابوعثمان نهدی» - از کبار تابعین بصره و از فاتحان ایران و شام-[۶۰۴]، تمیم بن فرع مهری[۶۰۵]، ابوعمرو عبدالرحمن بن شماسه مهری مصری[۶۰۶]، سعوة بن حیدان مهری[۶۰۷] در شمار تابعین و روات این قبیله و از دیگر محدثان آنان به نام عبدالله بن محمد قضاعی اهل بجانه[۶۰۸]، عیسی بن سعید بن سعدان کلبی اهل قرطبه[۶۰۹]، ثواب بن عتبه مهری[۶۱۰]، سعد بن مالک عذری[۶۱۱]، جدار عذری[۶۱۲]، ابراهیم بن جدار عذری[۶۱۳]، انس بن ابی انیس عذری[۶۱۴]، عیسی بن هلال سلیحی[۶۱۵]، عبدالملک بن ملیل سلیحی[۶۱۶]، عبدالعزیز بن عبدالملک بن ملیل[۶۱۷]، ابوعبدالحمید محمد بن حمیر حمصی سلیحی[۶۱۸]، ابوالفیض موسی بن ایوب مهری حمصی[۶۱۹]، خالد بن حمید مهری اسکندرانی[۶۲۰]، حی بن لقیط بن ناشره مهری[۶۲۱]، سلیمان بن داوود مهری[۶۲۲] و... اشاره شده است. از دیگر رجال علمی این قوم نیز میتوان از ابوالولید مهری قیروانی -شیخ اهل ادب در مغرب-[۶۲۳]، أبوالقاسم اصبغ بن محمد بن سمح مهری قرطبی-از علمای بزرگ اندلس در حساب و هندسه و هیئت و نجوم و طب-[۶۲۴] ابوالحجاج یوسف بن عبدالرحمن مزی کلبی صاحب «تـهذیب الکمال»[۶۲۵]، ابن الأبار محمد بن عبدالله قضاعی بلنسی از مورخان بزرگ و ادبای قرن هفتم هجری در اندلس و صاحب «إعتاب الکتّاب» و«تکمـلة الصلة»[۶۲۶]، ابوالولید عبدالملک بن قطن مهری -از شعرا و و علمای لغت و ادب-[۶۲۷]، سلیمان بن أحمد بن سلیمان مهری فلکی مشهور قرن نهم و دهم هجری و ملقب به «معلم البحر»[۶۲۸] محمد بن سائب کلبی مفسّر و محدث بزرگ و پسرش هشام أبو منذر «شیخ النَّسَّابین العرب»، عَوانة بن حکم بن عوانه -از فقها و محدثین- أسامة بن منقذ کنانی کلبی -از امرا و شعرای عرب- ابن عطیه و ابن جُزَی -از مفسران بنام اهل سنت-[۶۲۹] و جمع بسیار دیگر یاد کرد.
همچنین از زنان نام آور و شهیر این قوم هم، میتوان از خویله مهریه قضاعیه (متوفای حدود سال ۳۳ بعد از میلاد نبی) -از شخصیتهای قدرتمند این قبیله در تأثیرگذاری بر نفوس بواسطه بلاغت در نثر و نظم- عاتکه مهریه-ضرب المثل در داشتن تعداد پسران از قبایل مختلف[۶۳۰]، ام کبشه عذریه کوفی[۶۳۱]، ام صبیه خوله بنت قیس جهنی[۶۳۲]، قتیله بنت صیفی جهنی[۶۳۳]،–هر سه از صحابیات و روات نبی اکرم(ص)- سوده بنت ابی ضبیس جهنی[۶۳۴]، فاطمه بنت سودة بن ابوحبیش[۶۳۵]، هند بنت سهل جهنی[۶۳۶]، امیمه بنت ابوالهیثم مالک بن تیهان بلوی[۶۳۷]، –همگی از صحابیات و بیعت کنندگان با رسول خدا(ص)- و نیز کریمه بنت مقداد بن اسود –از روات حدیث اهل سنت-[۶۳۸]، حبره بنت ابی ضیغم بلوی شاعره[۶۳۹]، ربیعه بنت حمیضه عذریه شاعره[۶۴۰] و نائله بنت فرافصه کلبی -همسر عثمان بن عفان-[۶۴۱] نام برد.
به علاوه این که از چهرههای ممتاز شیعی و از اصحاب و روات ائمه اطهار(ع) برخاسته از این قبیله هم باید من باب نمونه از ابوالهیثم مالک بن تیهان بلوی[۶۴۲]،- از خصصین اصحاب امام علی(ع) و از شهدای جنگ صفین-[۶۴۳]، مقداد بن عمرو (مقداد بن اسود) دوم نفر از ارکان اربعه شیعه[۶۴۴] و از خواص یاران امیرالمؤمنین(ع)[۶۴۵]، ابوالمنذر جهنی[۶۴۶]، زید بن وهب جهنی[۶۴۷]، زید بن خالد جهنی[۶۴۸]، کلیب بن شهاب جرمی[۶۴۹]، نشاء بن مالک جهنی[۶۵۰]، ابوصادق بن عاصم بن کلیب جرمی[۶۵۱]، عمارة بن ربیعه[۶۵۲]، –همگی از اصحاب امام علی(ع)- حطان بن خفاف معروف به «ابوجویریه جرمی»[۶۵۳] -از اصحاب امام سجاد(ع)- ابومالک الجهنی[۶۵۴]، محمد بن مروان کلبی[۶۵۵]، مالک بن اعین جهنی[۶۵۶]، محمد بن سائب کلبی[۶۵۷] نام برد. ضمن این که از علی بن عبدالله جرمی هم به عنوان صحابی امام محمد باقر(ع) و امام صادق(ع)[۶۵۸] نام برده شده است. از اصحاب و راویان بسیار امام جعفر صادق(ع) نیز میتوان از شخصیتهای بزرگی چون: اسماعیل بن محمد مهری کوفی[۶۵۹]، عمر بن ابان کلبی[۶۶۰]، حسین بن علوان کلبی[۶۶۱]، اسماعیل بن عبدالرحمن جرمی[۶۶۲]، اسید بن حبیب جهنی[۶۶۳]، انس بن اسود کلبی کوفی[۶۶۴]، بشیر بن خارجه جهنی مدنی[۶۶۵]، حماد بن عبدالعزیز جهنی[۶۶۶]، خالد بن سلمه معروف به «ابوسلمه جهنی کوفی»[۶۶۷]، رزین بن انس کلبی[۶۶۸]، سوید بن طالب مهری جدی[۶۶۹]، [[عبدالصمد بن عبدالله جهنی کوفی]][۶۷۰]، عبدالاعلی بن یزید بن جهنی کوفی[۶۷۱]، عمران بن ابی مسلم عمار جهنی معروف به «ابوذر کوفی»[۶۷۲]، عوام بن عبدالرحمن جرمی کوفی[۶۷۳]، محمد بن شهاب جرمی کوفی[۶۷۴]، حفص بن حبیب کلبی کوفی[۶۷۵]، عبدالرحمن بن سوید کلبی کوفی[۶۷۶]، غالب بن سهل کلبی کوفی[۶۷۷]، یحیی بن علیم کلبی[۶۷۸] و.... یاد کرد. ضمن این که حماد بن عیسی جهنی بصری[۶۷۹] -صحابی بزرگ امام صادق(ع) و امام موسی کاظم(ع) و مؤلف کتبی چون: النوادر، کتاب الصلاة و کتاب الزکاة،-[۶۸۰] و ابوخداش عبدالله بن خداش مهری – از اصحاب امام کاظم(ع) و امام هادی(ع)-[۶۸۱]، نیز، از دیگر اصحاب و راویان ائمه(ع) هستند که نامی از ایشان در کتب و منابع شیعی، به ثبت رسیده است.[۶۸۲]
منابع
حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
پانویس
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۱، ص۷۹؛ سمعانی، الانساب، ج۱، ص۴۳.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۷؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۰۹.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۸۷.
- ↑ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۱۵۷؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۰۰. نیز ر.ک: عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۷.
- ↑ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۲ و ۳۲۶.
- ↑ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۰۰.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۹۴.
- ↑ سویدی، سبائک الذهب فی معرفة قبائل العرب،
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۴۰.
- ↑ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۰۰.
- ↑ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۰۰. نیز ر.ک: عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۷.
- ↑ عقبة بن عامر جهنی در حدیثی نقل کرده که به پیامبر(ص) عرضه داشتم: یا رسول الله! أما نحن من معد؟ قال: لا، قلت: من نحن، قال: أنتم قضاعة بن مالک بن حمیر. (ابن عبدالبر، الإنباه علی قبائل الرواة، ص۳۲؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۱۵۷)
- ↑ از عمرو بن مره جهنی قضاعی نقل شده که میگفت: کنت عند النبی(ص) جالسا فقال: من کانها هنا من معد فلیقم، فقمت فقال: اجلس، فجلست ثم قال: من کانها هنا من معد فلیقم، فقمت فقال: اجلس، فجلست، فقلت: مم نحن؟ فقال: أنتم ولد قضاعة بن مالک بن حمیر. (ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۹، ص۱۱۱؛ المتقی الهندی، کنز العمال، ج۱۴، ص۹۲-۹۳)
- ↑ ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۴۹؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ج۱، ص۱۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۸.
- ↑ ر.ک: جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الإسلام، ج۲، ص۴۳.
- ↑ ر.ک: ابن عبد البر، الإنباه علی قبائل الرواة، ص۳۱؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۰.
- ↑ ر.ک: ابن عبد البر، الإنباه علی قبائل الرواة، ص۳۱؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۰.
- ↑ مصعب زبیری در کتابش «نسب قریش» چنین مینویسد: ولد معد بن عدنان: نزاراً، وقضاعة، وأمهما: معانة بنت جوشم بن جلهمة بن عامر بن عوف بن عدی بن دب بن جرهم. وقد انتسب قضاعة إلی حمیر؛ فقالوا قضاعة بن مالک بن حمیر بن سبأ، وأمه: عکبرة، امرأة من سبأ خلف علیها معد؛ فولدت قضاعة علی فراش معد. و زوروا فی ذلک شعراً، وأشعار قضاعة فی الجاهلیة وبعد الجاهلیة تدل علی أن نسبهم فی معد. (مصعب زبیری، نسب قریش، ص۵)
- ↑ ابن عبد البر، الإنباه علی قبائل الرواة، ص۳۱.
- ↑ «هشام بن عروه» از پدرش نقل کرده که عایشه همسر نبی مکرّم اسلام(ص) میگفت: «قال رسول الله(ص): قضاعة بن معد، و کان به یکنی». (سمعانی، الانساب، ج۱، ص۲۵) «ابن عبد البر» این حدیث را با اختلاف، از عایشه این گونه روایت کرده است: سمعت رسول الله(ص) یقول: قضاعة بن معد کان بکر ولده وأکبرهم، وبه کان یکنی. (ابن عبد البر، الإنباه علی قبائل الرواة، ص۳۱)
- ↑ فإن معدا کان یکنی ببکره قضاعة ما فینا له من یجمجم (ابو البقاء حلی، المناقب المزیدیة فی اخبار الملوک الاسدیه، ص۸۹)
- ↑ ... فلم أر حیا من معد عمارة أجل بدار العز منا وامنعا (بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۲۷؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۷)
- ↑ ر.ک: بلاذری، أنساب الأشراف، ج۱، ص۱۷-۱۷؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۵-۶ و...
- ↑ ابن عبد البر، الإنباه علی قبائل الرواة، ص۳۱.
- ↑ سهیلی، الروض الأنف فی شرح السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۷.
- ↑ سهیلی، الروض الأنف فی شرح السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۱. نیز ر.ک: ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۰. در برخی منابع، این قضیه برعکس نقل شده و آمده: «معانه مادر قضاعه ابتدا همسر معد بود و بعد مرگ او به ازدواج مالک بن حمیر در آمد و»... (بلاذری، أنساب الأشراف، ج۱، ص۱۵)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۴۹؛ بلاذری، انساب الأشراف، ج۱، ص۱۵؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۴۹؛ بلاذری، انساب الأشراف، ج۱، ص۱۵. نیز ر.ک: ابن درید، الاشتقاق، ص۵۳۶.
- ↑ سهیلی، الروض الأنف فی شرح السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۱؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۰ نیز ر.ک: مصعب زبیری، نسب قریش، ص۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۱.
- ↑ ابن ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۴۹؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۰.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۰؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۹۴. ابن کلبی، نام «سنام» را هم بر این جمع افزوده است. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۲)
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۲. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۰.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۰.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۴۹؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۸؛ سمعانی، الانساب، ج۲، ص۳۷۳.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۵۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۸؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۱۷۷.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹؛ سمعانی، الانساب، ج۳، ص۴۳۹؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۱۷.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۳۸؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۳۳۱؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۳۵۹.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۹۸؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۴۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۳؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۳؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۹۵.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۴۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۳؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۸۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۰. ابن حزم از او با نام «قاس بن دریم» یاد کرده است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۸)
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۸.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۸؛ سمعانی، الانساب، ج۱۰، ص۱۶۳؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۴۱۶.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۸؛ سمعانی، الانساب، ج۱۳، ص۴۳۶؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۳۹۵.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۰۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۹۵؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۱۸۷.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۹۵؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۹۲.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۰۳؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۳؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۹۵.
- ↑ سمعانی، الانساب، ج۱، ص۸۳؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۲۱.
- ↑ سمعانی، الانساب، ج۲، ص۱۷۸؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۱۴۱؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۳.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۸۹؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۹۵؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۲۱.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۸۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۹۳؛ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۲۷؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۹۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۳؛ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۳۳؛ سمعانی، الانساب، ج۳، ص۵۰-۵۱.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۴۷؛ سمعانی، الانساب، ج۸، ص۳۹۹؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۳۲۱.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹.
- ↑ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۲۳۳؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۴.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۶۴؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۰۲؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۴۶.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۷۸؛ سمعانی، الانساب، ج۶، ص۳۱۴.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۶۸؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۶۱.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۱.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۰۳؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۴۲؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۳.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۶۰؛ سمعانی، الانساب، ج۳، ص۲۵۱؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۲۷۳.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۳؛ سمعانی، الانساب، ج۷، ص۱۹۲؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۹۴.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۵؛ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۳۷؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۳۸.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۴۲؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۴؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۴۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۱؛ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۴۸؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۴.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۳.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۸.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۸.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۸۸؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۷. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۶-۲۶۷.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۷؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۰۹.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۷. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۱.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۰۹.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۱۹۹.
- ↑ الحجری الیمانی، مجموع بلدان الیمن وقبائلها، ج۲، ص۳۲۱.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۸۸. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۶-۲۶۷.
- ↑ در حال کنونی این محدوده، در جنوب شرقی شبه جزیره عرب و در منتهی الیه شرقی کشور یمن استانی را به همین نام تشکیل داده که با مساحتی بالغ بر ۸۲ هزار کیلومتر مربع و جمعیتی حدود بیست هزار نفر در بین عرض جغرافیایی ۱۵ تا ۱۸ و طول جغرافیایی ۵۰ تا ۵۲ قرار دارد. هر چند در گذشته بلاد شحر و مهره سرزمین واحدی به شمار میرفتند، اما امروزه مهره و شحر هر کدام بلادی جداگانه محسوب میشوند و سرزمین شحر با نامی مستقل در شرق و جنوب استان مهره واقع است. (الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.)
- ↑ الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.
- ↑ مخلاف صعده را از بلاد خولان بن عمرو گفتهاند. (الحجری الیمانی، مجموع بلدان الیمن وقبائلها، ج۲، ص۶۴)
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۵۰۹؛ الحجری الیمانی، مجموع بلدان الیمن وقبائلها، ج۱، ص۱۲۹.
- ↑ ساقین از سرزمینهای خولان بن عمرو. (الحجری الیمانی، مجموع بلدان الیمن وقبائلها، ج۲، ص۶)
- ↑ مخلاف خولان در یمن منسوب به خولان بن عمرو بن الحاف بن قضاعه. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۴۰۷ وج ۵، ص۳۷)
- ↑ «مخلاف شِهاب» بنا بر برخی نقلها، منزل بنی شهاب بن خولان به شمار رفته است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۷۰)
- ↑ «قان» یا «قوان» از بلاد یمن دیار بنی نهد بن زید. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۳۰۱)
- ↑ «یَسنَم» موضعی در یمن معروف به بطن از آن بنی غالب از شعب بنی خولان بن عمرو. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۴۳۷)
- ↑ «خفاش» کوهی است در یمن سرزمین حلوان بن عمران بن الحاف. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۷۴)
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۰۹. از جمله قضاعیهای ساکن حضرموت میتوان به بنی نهد، (الحجری الیمانی، مجموع بلدان الیمن وقبائلها، ج۲، ص۳۴۱) بنی جهبل بن سیف، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۰۸) بنی شکیل (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۸۳) و نیز خاندانهای آل قمصیت، آل سماره و عوامر السیح در جنوب شرقی حضرموت (الحجری الیمانی، مجموع بلدان الیمن وقبائلها، ج۲، ص۳۲۱) اشاره کرد.
- ↑ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۱.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۸۳.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۲.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۰۸.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۰۸-۲۰۹.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۹۹.
- ↑ ر.ک: بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۳۱، ۴۵۵ و ج۴، ص۵۳۹
- ↑ بنی ثور، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۶۳) بنو رفیده (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۶۰) و بنو کلده (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۴) از جمله طوایف قضاعی ساکن در دومة الجندل بودند.
- ↑ از نجد به عنوان منازل طوایف بسیاری از این قوم از جمله: بنی جناب از شاخههای طایفه بزرگ کلیب بن وبره، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۹۹) بنی حارثه (بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۱۷) و بنی علیم (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۰۴) از تیره جناب بن هبل از شاخههای قبیله بزرگ بنیکلب، بنی نهد بن زید، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳) بنی عامر بن عذره (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۳۷) و بنی کنانة بن عذره (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۷) نام برده شده است.
- ↑ از جمله طوایف قضاعی ساکن در یمامه میتوان از بنی سلا نام برد که همراه با بنی هزان بن عیره در این سرزمین زندگی میکردند. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۱ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۹۹) بنی شکی یا همان بنی حارث الشلی بن رفاعه (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۹۷) و همچنین بنی وعله -از طوایف بنی جرم بن ربّان- که در أُزیهِر موضعی در یمامه سکونت داشتند هم، از دیگر قضاعیهای ساکن در یمامه بودند. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۷۰)
- ↑ جماعتی از مردم بنیکلب را از ساکنین این منطقه برشمردهاند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۳)
- ↑ تیم اللات از جمله قضاعیهای ساکن مدینه بودند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۵۷)
- ↑ بنی ضبیعة بن حرام از جمله این طوایف بودند. آنان ابتدا در درههای أمج و غران در حرّه بنیسلیم ساکن بودند، اما شبانه، در حالی که همگی در خواب بودند، دچار سیلاب شدند و بیشترشان کشته شدند. ما بقی هم از این مناطق کوچیدند و به اطراف مدینه آمده در این منطقه مستقر شدند. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۹۱)
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۷۴.
- ↑ بنی نهد بن زید را از طوایف قضاعی ساکن در نزدیک نجران گفتهاند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳)
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۱۷۵.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۱۹.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۹۵.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۳۷.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۷.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۶۱۴.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۱۷.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۶.
- ↑ حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۷۰- ۱۷۱. نیز ر.ک: عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۱۷.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۳۲۹.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۲.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۲۴.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۹۵.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۱۷.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۰۴.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۸۳.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۹۶.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۶۰.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۳۱.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۱۷.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۵۷.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۱۳۵.
- ↑ بنی هند بن عامر بن زهیر، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۳) بنی ربعة بن رشدان، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۲۴) بنی جبله از فروعات بنی کنانه عذره، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۷۰) بنی ثور (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۶۳) و بنو کلده از جمله طوایفی بودند که در کوفه منزل داشتند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۴) از برخی فروعات قبیله بزرگ جهینه هم به عنوان ساکنان کوفه یاد شده است و آوردهاند که ایشان در محله ای که به نامشان، «جهینه» نامگذاری شده بود، منزل داشتند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۳؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۶)
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۴۳.
- ↑ این منطقه از مراکز و مساکن قدیمی جماعتی از قبیله کلب به شمار میرفته است. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۳)
- ↑ آل جهمی را از ساکنان قضاعی بغداد گفتهاند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۵)
- ↑ بنی رمّه و بنی برکة بن حیّاش بن اصبغ از جمله این قضاعیها بودند که در این شهر، محله ای مختص به خود داشتند. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۰۰)
- ↑ در برخی منابع، از بنو ودعان به عنوان یکی از ساکنان موصل ذکری به میان آمده است. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۶۱۸)
- ↑ بنی سلیح بن حلوان از ساکنان اصلی این شهر -که در موازات تکریت و بین این شهر و موصل و فرات قرار داشت،- بودند. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۶۷-۲۶۸)
- ↑ آل عبید بن ابرص از بنیسلیم از جمله قضاعیهایی بودند که در بخش غیر ساحلی سنجار سکونت داشتند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۹۳)
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۸
- ↑ ر.ک: نعمت الله صفری فروشانی، مردمشناسی کوفه، ص۲۹-۳۰.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۴۸
- ↑ بر این اساس، کوفه به هفت قسم تقسیم شد:
- همدان وحمیر
- قیس عیلان و عبد القیس
- مذحج و أشعریون
- کنده، قضاعه و مهره
- أزد و بجیله و خثعم و أنصار
- قبائل بکر بن وائل و تغلب وسایر ربیعه غیر از عبد القیس
- قریش و تمیم و أسد و ضبَّه و رباب و مزینه (ثقفی کوفی، الغارات، مقدمه، ج۱، ص۵۱؛ علی کورانی عاملی، سلسلة القبائل العربیة فی العراق، ج۳، ص۷-۸؛ لویی ماسینیون، خطط الکوفه و شرح خریطها، ص۲۱-۲۲؛ محمد جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ص۱۳۱.)
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفّین، ص۱۱۷. در تقسیمبندیهای دیگر نیز همدان و حمیر به ریاست سعید بن قیس همدانی، مذحج و أشعریون به سرپرستی زیاد بن نظر حارثی، کنده، قضاعه و مهره به ریاست حجر بن عدی کندی، أزد و بجیله و خثعم و أنصار با مهتری مخنف بن سلیم، قبائل بکر بن وائل و تغلب وسایر ربیعه غیر از عبد القیس به ریاست وعلة بن مخدوج ذهلی و قریش و تمیم و أسد و ضبَّه و رباب و مزینه به سرپرستی معقل بن قیس ریاحی اداره میشدند. (ثقفی کوفی، الغارات، مقدمه، ج۱، ص۵۱..)
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۳۶۵.
- ↑ حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۳۰.
- ↑ حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۷۰.
- ↑ انور الجندی، معلمة الإسلام، ج۱، ص۶۳۱.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۰۵.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۱۰.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۶۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۵.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۶.
- ↑ نقل است که عمر بن خطّاب از بیم زیاده خواهیهای قضاعه، دستور داد تا ثلث جمعیت شان را از شام به مصر بکوچانند. از این رو، جمع زیادی از قضاعیان از طوایف بنی بلی و جهینه، ابتدا در مناطق مختلف مصر پراکنده شدند. سپس به اتفاق جهینه از پل سوهای تا نزدیک غرب قموله را تصرف کردند و بدین ترتیب از عقبه قارالخراب تا عیدان (عیذاب؟) از آن ایشان شد. (مقریزی، البیان والاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۱۸؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۰۵)
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۸۸.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۲۵.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۰۴-۲۰۵.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۳۰۳.
- ↑ این منطقه از آن طایفه قین بن جسر بود. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۴۹۵)
- ↑ از بنی سلیح بن حلوان به عنوان ساکنان قضاعی این شهر نام برده شده است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۰۶)
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۴۷۹.
- ↑ از منازل بنی جلاح از شاخههای بنیکلب بن وبره. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۹۴)
- ↑ از منازل خاندان آل العظم از فروعات بنی قون از طایفههای بنی نعمان بن جسر (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۴۲) و خاندانی از بنی کعب بن عذره. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۹) ضمن این که از حضور جمعی از فرزندان عبدالله بن امرؤالقیس بن حارث در داریا دمشق نیز گزارشی در دست است. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۱)
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۹.
- ↑ از منازل خاندان آل العظم از فروعات بنی قون از طایفههای بنی نعمان بن جسر. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۴۲)
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۳.
- ↑ این شهر، مسکن بنی ودعان بود. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۶۱۸)
- ↑ منزل جمعی از بنی علیم از طوایف قبیله بنیکلب. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۰۴-۱۰۵)
- ↑ منتسب به تیم اللات از طوایف قضاعه. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۵۷)
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۳۷.
- ↑ از منازل عزازمه در فلسطین. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۲)
- ↑ از منازل عزازمه در فلسطین. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۲)
- ↑ از منازل بنی عزام الدوز. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۲)
- ↑ بنی جرم(علاف) بن زبان از جمله قبایل ساکن در این مناطق بودند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۱)
- ↑ بنی جرم(علاف) بن زبان از جمله ساکنان این مناطق بودند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۱)
- ↑ آل مهنا، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۳۶) بنی سُلَیح، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۳۴) بنی علیم از طوایف بنیکلب، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۰۴) بنی حیدان، بنی بهراء و بنی بلی از طوایف بنی عمرو بن الحاف (الحافی) (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۳۱)و بنی قمران (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۱-۲۱۲) از دیگر قبایل قضاعی در فلسطین برشمرده شدهاند.
- ↑ قبیله سرحان از شاخههای بنیکلب از جمله این طوایف است. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۸۰-۱۸۱)
- ↑ آل جهینة از فروعات جهینة الکبری (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۶) و عدسیین که در شرق اردن منزل داشتند، از جمله این قضاعیها به شمار رفتهاند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۵)
- ↑ اوپنهام، البدو، ج۲، ص۴۷۶.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۲.
- ↑ بکری، معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع، ج۱، ص۵۰.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۲.
- ↑ اوبنهام، البدو، ج۲، ص۴۷۶.
- ↑ بیابان سماوه به دلیل حضور بنیکلب، به «سماوه کلب» معروف گردید. (حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۴۵)
- ↑ Webb،۲۰۲۱: ۳، ص۷۵
- ↑ فصلنامه علمی مطالعات تاریخی جنگ، مقاله «بررسی مواجهه نظامی قبیله کلب با جنبشهای اعتقادی و چالشهای سیاسی و اقتصادی دوره اموی(۴۱-۱۳۲ هجری)، تألیف میثم حبیبی کیان؛ مهران اسماعیلی، ص۷۷-۷۸.
- ↑ عمر کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۹۱.
- ↑ الموسوعه العربیه، مقاله «کلْبُ بْنُ وَبْره»، محمد شفیق البیطار.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۲.
- ↑ الموسوعه العربیه، مقاله «کلْبُ بْنُ وَبْره»، محمد شفیق البیطار.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۳.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۴.
- ↑ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۲۹؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۷.
- ↑ مقریزی، البیان والاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۱۸ و ج۳، ص۹۲۱؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۳۵-۲۳۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۹۱.
- ↑ مقریزی، البیان والاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۱۸.
- ↑ بنی خولان (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۸) و بنی علقمه را از جمله ساکنان قضاعی در این شهر گفتهاند. بنی علقمه خطه ای در این شهر به نام خود داشتند. این خطه -که تا حمامی که به نام حمام زیّان معروف بود، امتداد داشت- اعطایی عبدالعزیز بن مروان –برادر عبدالملک بن مروان و حاکم وقت مصر- به کعب بن علقمه بود.. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۵۵)
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۶.
- ↑ از جمله ساکنان قضاعی مصر در این مناطق میتوان از بنی شمس، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۸۶) بنی رداله، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۵۵) بنی کنانه و شاخه هایش بنی عدی، بنی زهیر، بنی علیم و بنی جناب یاد کرد. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۶)
- ↑ آل عزام از بنی جرم(علاف) بن زبان را از ساکنان جزیره در مصر گفتهاند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۲)
- ↑ بنی عبدالله بن تمیم بن عودمناة معروف به اراشه را از ساکنان این منطقه گفتهاند. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۶)
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۹۹.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۶۱۸.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۱۴.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۶.
- ↑ خشنیین از منتسبین به خشین بن نمر بن وبره را از ساکنان قضاعی این مناطق گفتهاند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰)
- ↑ مقریزی، البیان والاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۱۸. قلقشندی اکثر اعراب ساکن صعید را از بنی جهینه برشمرده است. (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۲۲)
- ↑ مقریزی، البیان و الاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۱۸-۱۹.
- ↑ شهری آباد و قدیمی از قصبات صعید الادنی در غرب رود نیل با باغها و نخلهای بسیار. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۰۰)
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۶-۳۰۷.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۸.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۹.
- ↑ ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۱۹.
- ↑ ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۱۸.
- ↑ الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.
- ↑ ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۱۹-۲۲۱.
- ↑ بنی بلی بن عمرو از معروفترین قبایل قضاعی ساکن در این مناطق بودند. مردم این قبیله، از کرانههای دریای سرخ به سواحل جنوب و شرق مصر کوچیدند و سپس جماعتی از ایشان از آنجا به حبشه و اریتره و برخی به نوبه رفتند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۳۵)
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۶۱۴.
- ↑ بنی کعب بن عدی از تیرههای تنوخ از جمله طوایف ساکن در تونس بودند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۲۹)
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۷.
- ↑ بنی فارج از فروعات بنی اسد بن وبرة بن تغلب را از جمله ساکنان این سرزمین گفتهاند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۷۶)
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۱۷؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۶.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۱۷.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۰۵ و ۱۱۰.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۷.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۶.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰.
- ↑ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۴۳.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۸۳.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۹.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۱؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۸.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۶۱.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۶۱۴.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۶-۴۴۷؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۷ و ۴۵۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷ و ۴۶۱؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰.
- ↑ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۴۳. نیز ر.ک: ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۳۷۹.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۹.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰ و ۴۵۵؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰ و ج۳، ص۲۹.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۹.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰.
- ↑ ر.ک: ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۲۷۵.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۴.
- ↑ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۱۶؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۹۱.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۳.
- ↑ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۴.
- ↑ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۱۶؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۹۱.
- ↑ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۴ ـ۵. نیز ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۱۹.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۱۹. ابن ابی الحدید به نقل از زبیر بن بکار، در تشریح این اقدام عویم بن ساعده و معن بن عدی آورده است: «این دو با ابوبکر و عمر توطئه کرده بودند تا انتصاب سعد را لغو کنند و جایگاه او را تضعیف کنند». ابن ابی الحدید سپس به ایراد دیدگاه خود در این باره پرداخته، میآورد: «این دو مرد در زمان حیات رسول خدا(ص) به ابوبکر علاقمند بودند و نسبت به سعد بن عباده، کینه و دشمنی داشتند. دلیل این امر را ابوعبیده معمر بن المثنی در کتاب خود «قبایل» ذکر کرده است». وی همچنین در ادامه به نقل از مداینی و واقدی متذکر شده است که «معن بن عدی و عویم بن ساعده توافق کردند که ابوبکر و عمر را برای تحقق این امر (خلافت) تحریک کنند و آن را از انصار منحرف سازند. آنها مشخصاً نزد ابوبکر و عمر رفتند و آنان را کشان کشان سوی سقیفه بردند پیش از آنکه خیلی دیر شود». (ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۱۹)
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۹۵
- ↑ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۷۵-۷۷.
- ↑ شیخ صدوق، الخصال، ص۴۶۱-۴۶۵؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۷۵. نیز ر.ک: برقی، رجال، ص۶۶. برخی گزارشها هم حاکی از آن است که ابوالهیثم کوشید حکومت به شورا واگذار شود. (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۵۱.)
- ↑ سلیم بن قیس هلالی، کتاب سلیم بن قیس، ص١۵۶.
- ↑ ملا صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ج١٢، ص۴۶۴.
- ↑ ملا صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ج١٢، ص۴۶۵.
- ↑ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۴۸، ۱۴۸، ۱۵۴ و ۱۵۷.
- ↑ ثُمَّ قَامَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ فَقَالَ يا أَبَا بَكرٍ ارْجِعْ عَنْ ظُلْمِك وَ تُبْ إِلَي رَبِّك وَ الْزَمْ بَيتَك وَ ابْك عَلَي خَطِيئَتِك وَ سَلِّمِ الْأَمْرَ لِصَاحِبِهِ الَّذِي هُوَ أَوْلَي بِهِ مِنْك فَقَدْ عَلِمْتَ مَا عَقَدَهُ رَسُولُ اللَّهِ صفِي عُنُقِك مِنْ بَيعَتِهِ وَ أَلْزَمَك مِنَ النُّفُوذِ تَحْتَ رَايةِ أُسَامَةَ بْنِ زَيدٍ وَ هُوَ مَوْلَاهُ وَ نَبَّهَ عَلَي بُطْلَانِ وُجُوبِ هَذَا الْأَمْرِ لَك وَ لِمَنْ عَضَدَك عَلَيهِ بِضَمِّهِ لَكمَا إِلَي عَلَمِ النِّفَاقِ وَ مَعْدِنِ الشَّنَئَانِ وَ الشِّقَاقِ عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ الَّذِي أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَي نَبِيهِ(ص)- إِنَّ شانِئَك هُوَ الْأَبْتَرُ فَلَا اخْتِلَافَ بَينَ أَهْلِ الْعِلْمِ أَنَّهَا نَزَلَتْ فِي عَمْرٍو وَ هُوَ كانَ أَمِيراً عَلَيكمَا وَ عَلَي سَائِرِ الْمُنَافِقِينَ فِي الْوَقْتِ الَّذِي أَنْفَذَهُ رَسُولُ اللَّهِ صفِي غَزَاةِ ذَاتِ السَّلَاسِلِ وَ أَنَّ عَمْراً قَلَّدَكمَا حَرَسَ عَسْكرِهِ فَأَينَ الْحَرَسُ إِلَي الْخِلَافَةِ اتَّقِ اللَّهَ وَ بَادِرْ بِالاسْتِقَالَةِ قَبْلَ فَوْتِهَا فَإِنَّ ذَلِك أَسْلَمُ لَك فِي حَياتِك وَ بَعْدَ وَفَاتِك وَ لَا تَرْكنْ إِلَي دُنْياك وَ لَا تَغُرَّنَّك قُرَيشٌ وَ غَيرُهَا فَعَنْ قَلِيلٍ تَضْمَحِلُّ عَنْك دُنْياك ثُمَّ تَصِيرُ إِلَي رَبِّك فَيجْزِيك بِعَمَلِك وَ قَدْ عَلِمْتَ وَ تَيقَّنْتَ أَنَّ عَلِي بْنَ أَبِي طَالِبٍ(ع) هُوَ صَاحِبُ الْأَمْرِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ- فَسَلِّمْهُ إِلَيهِ بِمَا جَعَلَهُ اللَّهُ لَهُ فَإِنَّهُ أَتَمُّ لِسَتْرِك وَ أَخَفُّ لِوِزْرِك فَقَدْ وَ اللَّهِ نَصَحْتُ لَك إِنْ قَبِلْتَ نُصْحِي وَ إِلَي اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ. (طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۷۵.)
- ↑ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۸۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۲؛ عبدالرزاق صنعانی، المصنّف، ج۴، ص۱۳۲. شاید این جمله ابوالهیثم، طعنه ای به ابوبکر بوده باشد به این که در دوره رسول خدا(ص) آن حضرت برایش دعا میکرد، اما اکنون چه کسی برای او چنین میکند.
- ↑ ابنشبه، تاریخ المدینة المنورة، ج۱، ص۱۹۴-۱۹۵؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۸؛ جوهری، السقیفة و الفدک، ص۱۰۰.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۸؛ دارقطنی، المؤتلف و المختلف، ج۴، ص۱۷۷۶. به نقل از طبری. ضمن این که ابن اثیر از او با نام و نسب «نعمان بن عصر بن ربیع» یاد کرده است. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۶۰.)
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۹۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۳۸-۴۳۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۱، ص۳۴۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۴؛ بلاذری، انساب الأشراف، ج۱، ص۲۴۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۳۳۹.
- ↑ از بلندیهای شام. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۳۰۵)
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۴۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۴۳. حمل بن سعدانه کلبی را هم از دیگر حامیان دولت مدینه و از همراهان خالد بن ولید در جنگهای رده گفتهاند. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۸۲؛-۵۸۳ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۷۶)
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۲۴۹؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۲۸۰.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۳۰۵.
- ↑ طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج۳، ص۳۱۶-۳۱۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۳۳۰.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۸۳-۸۴.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۷۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۹۵-۳۹۶؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۵۱۲.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۸۹.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۴۰۲.
- ↑ دشتی فراخ در اطراف دمشق. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۰۱)
- ↑ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۶۲-۶۳؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۱۱۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۱۰.
- ↑ امپراطور بیزانس که در منابع عربی با نام «هرقل» از او یاد میشود.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۵۷۰-۵۷۱؛ فسوی، المعرفة و التاریخ، ج۳، ص۳۰۰.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۵۷۰-۵۷۲.
- ↑ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۱۹۸؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۱. از جمله این قضاعیان، عبدالرحمن بن ملّ نهدی معروف به «ابوعثمان نهدی» (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۹) و علقمة بن زامل (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۰۶) یا به نقلی علقمة بن وائل بن مروان کلبی (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۸) بودند. علقمه در این جنگ، مسئولیت تقسیم غنائم را بر عهده داشت. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۰۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۸)
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۴۴۱؛ ابن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۱۳۸.
- ↑ ابو عبدالرحمن فردی درشت هیکل بود. وی در این جنگ در کنار ابوعبیدة بن جراح به نبرد با دشمنان پرداخت و موفق شد هشت تن از رومیان را به خاک هلاکت بیفکند. شجاعت او در این جنگ، باعث سرایش این شعر از سوی ابوعبیده در این روز گردید: فعل کفعل الضّخم من قضاعه فی طاعة اللّه و نعم الطّاعه (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۴)
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۱۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۹.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۹؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۲۱.
- ↑ ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۹۸ و ۱۱۵-۱۱۶؛ نیز ر.ک: مقریزی، الخطط، ج۲، ص۶۰-۶۱؛ الحدیثی، أهل الیمن، ص۱۶۷؛ الجبوری، الجوار، ص۱۲۲.
- ↑ النسابون العرب...، «قبیلة الغفار فی التاریخ و النسب»، م ایمن زغروت.
- ↑ الموسوعه العربیه، مقاله «کلْبُ بْنُ وَبْره»، محمد شفیق البیطار.
- ↑ ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۱۳۸-۱۴۱.
- ↑ نک: دباغ، بلادنا، ۱(۲)، ص۳۹۵.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۷۸.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۸۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۲۱۱.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۸۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۲۱۱.
- ↑ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۶۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۶۱.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۰۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۷.
- ↑ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۶۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۶۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۳۴۵.
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۵۰۴؛ ابن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۱۰۳. ضمن این که در برخی منابع از او با لقب «الخریق الشاعر» نام برده شده است. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۵۳؛ مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، ج۳۲، ص۸۵.)
- ↑ ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۱۸۵. منابعی هم، از او با نام و نسب «برح بن عسکر بن وتّار» یاد کردهاند. (ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۱، ص۲۳۶-۲۳۷؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۸۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۰۸)
- ↑ ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۱۶۰.
- ↑ ر.ک: ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۱۵۹-۱۶۰.
- ↑ د.علی صالح الخلاقی، دور قبیلة مَهْرَة وأعلامها فی مصر فی القرون الثلاثة الأولی للهجرة (۱)، یافع نیوز.
- ↑ ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۳۱۳
- ↑ الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن داوود حلی، رجال ابن داود، ص۱۹۲؛ علامه حلی، خلاصة الاقوال، ص۲۷۷.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۲۳۲-۲۳۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۷۰.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۲۳۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۷۱.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۶۳.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۴، ص۱۶۳-۱۶۴. همچنین روایت شده که عثمان در همان شبی که در آن روز با او بیعت شد، بر خلاف معمول، در حالی که پیشاپیش او شمعی روشن کرده بودند، با دبدبه خاصی برای نماز عشا بیرون شد. در راه به مقداد برخورد و مقداد او را از این بدعت بر حذر داشت. (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۶۳)
- ↑ ابن شبه نمیری، تاریخ مدینة المنوره، ج۴، ص۱۲۸۱. نیز بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۴۸-۵۴۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۶۹-۳۷۰.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۵۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۳۵۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۶۹؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۳۴۳
- ↑ ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۴۸-۵۴۹.
- ↑ ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۴۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۶۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۷۰. در این منابع، از عبدالرحمن بن عدیس با نسبت «تجیبی» یاد شده است.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۵۸. بلاذری ضمن معرفی کنانة بن بشر به عنوان رییس اهل مصر در این خیزش، تعداد مصریها را در این قیام ۴۰۰ یا ۵۰۰ یا ۷۰۰ یا ۹۰۰ برشمرده است. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۴۸-۵۴۹)
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۵۹.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۷۲.
- ↑ شیخ مفید، الجمل، ص۷۱. بر اساس برخی از نقلها، دستور به قطع دست او داده شده بود. (ابن شبه نمیری، تاریخ مدینة المنوره، ج۸، ص۱۳۰۷؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۱۲. نیز بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۵۵.)
- ↑ ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۱۴.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون ادب، ج۵۶، ص۷۷.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۳۷۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۷۴.
- ↑ پس از قتل عثمان، معترضان قصد داشتند سر او را از بدن جدا کنند. در این لحظه، نائله (همسر عثمان) و ام البنین (یکی از زنان حاضر در صحنه) با فریاد و ضرب و شتم حاضران، مانع این کار شدند. آنها با پاره کردن لباسهای خود و ضربه زدن به صورت معترضان، سعی کردند از این اقدام جلوگیری کنند. عبدالرحمن بن عدیس با دیدن این صحنه از معترضان خواست تا عثمان را رها کنند. بدین ترتیب، معترضان از بریدن سر عثمان، صرفنظر کردند. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۴۱۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۷۹)
- ↑ عبدالله خورشید البری، القبائل العربیه فی مصر فی القرون الثلاثة الاولی للهجرة، ج۱، ص۲۳۲.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۴۲۷.
- ↑ شیخ مفید، الجمل، ص۵۲. شیخ مفید در کتاب خود از او با نسبت «سلولی» یاد کرده است. (شیخ مفید، الجمل، ص۵۲.)
- ↑ شیخ مفید، الجمل، ص۵۲.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ نفوذ و قدرت بسیار قبیله بنیکلب در منطقه شام، دیگر طوایف قضاعی این منطقه را تحت شعاع خود قرار داده، موجب شد که ریاست و فرماندهی قضاعیان شام در دوره حکومت امویان عملاً بهدست کلبیها افتد. این امر باعث شد که این بخش با محوریت بنیکلب تبیین و تدوین یابد.
- ↑ ابن طقطقی، تاریخ فخری درآداب ملکداری و دولتهای اسلامی، ص۱۴۳.
- ↑ ابن خلکان،؛ وفیات الاعیان و أنباء أبناء الزمان، ج۷، ص۱۰۸.
- ↑ طقوش، دولت امویان، ص۳۳.
- ↑ وکیلی، خلافت امویان و بررسی مبانی مشروعیت آن»، ص۹۱.
- ↑ اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۴۸۵؛ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۷.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۴۰.
- ↑ منقری، وقعة صفین، ص۳۲؛ ولهاوزن، تاریخ الدولة العربیة من ظهور الاسلام الی نهایة الدولة الأمویه، ص۷۰ و ۱۲۹.
- ↑ عثمانیه)عثمانی مذهبان) افرادی بودند که در محبت عثمان غلوکرده و برای امیرالمؤمنین)ع)قائل به نقصاند.(عسقلانی، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج۷، ص۱۶) طبری مینویسد هنگامی که عثمان کشته شد، انصار با علی بیعت کردند مگر تعداد کمی از آنها که عثمانی بودند». (محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۴۲۹) اکثر این افراد به شا م رفته و با معاویه هم پیما ن شدند لذا بنی امیه را بر بنی هاشم مقدم داشته و شام را برتر از مدینه میدانستند. (اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۴۲۰) جاحظ نیز عثمانیه را هواداران عایشه، طلحه، زبیر و اهل شام نام میبرد که با گرایش به معاویه از بیعت با علی)ع)سرباز زدند. (جاحظ، العثمانیه، ص۱۲) [البته باید در نظر داشت که جاحظ از نزدیکان دستگاه عباسی بود و احتمال دارد که عثمانیه را ضدّامویان نگاشته باشد [شاید بتوان گفت این فرقه که رنگ وبوی سیاسی داشت، ساخته دستگاه بنی امیه برای مشروعیت بخشی به خلافتشان بود که با ارائه نظریه واجب الاتباع بودن علی)ع)بعنوان خلیفه چهارم از سوی احمد بن حنبل برچیده شد. (میرشریفی،» عثمانیه جاحظ ونقدهای آن»، ص۱۳)
- ↑ فصلنامه علمی مطالعات تاریخی جنگ، مقاله «بررسی مواجهه نظامی قبیله کلب با جنبشهای اعتقادی و چالشهای سیاسی و اقتصادی دوره اموی(۴۱-۱۳۲ هجری)، تألیف میثم حبیبی کیان؛ مهران اسماعیلی، ص۷۹.
- ↑ ولهاوزن، تاریخ الدولة العربیة من ظهور الاسلام الی نهایة الدولة الأمویه، ص۷۲.
- ↑ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۵، ص۱۴۳؛ مرزبانی، الموشح فی ماخذ العلماء علی الشعراء، ص۷۰.
- ↑ ولهاوزن، تاریخ الدولة العربیة من ظهور الاسلام الی نهایة الدولة الأمویه، ص۷۷.
- ↑ ابن عدیم، بغیة الطلب فی تاریخ حلب، ج۵، ۲۱۷۹.
- ↑ منقری، وقعة صفین، ص۳۷۵.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ۴۶۶.
- ↑ بنی نزار که سر به فرمان ابوتراب سپردند، گمراه شدند. (منقری، وقعة صفین، ص۳۷۵)
- ↑ دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۷۲.
- ↑ ابن قتیبه، المعارف، ص۵۳۵ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۱۱، ص۶۵۱.
- ↑ ابن قتیبه، المعارف، ص۵۳۶. برخی از منابع از کشته شدن او در معیت مصعب بن زبیر خبر دادهاند. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۱۱، ص۶۵۱.)
- ↑ خوارزمی، المناقب، ص۲۲۴؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۱۸۸؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۳، ص۱۷۷؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۲، ص۳۶۳.
- ↑ قاضی نعمان، شرح الأخبار، ج۲، ص۲۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۹.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۶.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۶.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۷.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۷.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۷.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۸.
- ↑ ابن أثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۲۶.
- ↑ ولهاوزن، تاریخ الدولة العربیة من ظهور الاسلام الی نهایة الدولة الأمویه، ص۱۳۴.
- ↑ یزید حاصل ازدواج معاویه با میسون، خواهر زعیم قبیله ی کلب مالکِ بن بَحْدَل بود. (ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۵۰)
- ↑ ابن عدیم، بغیة الطلب فی تاریخ حلب، ج۵، ص۲۱۹۷.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۶۳.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۷-۵۵۸؛ بغدادی، المنمق فی اخبار قریش، ص۳۴۹.
- ↑ Theocracy
- ↑ ولهاوزن، تاریخ الدولة العربیة من ظهور الاسلام الی نهایة الدولة الأمویه، ص۵۶-۵۷.
- ↑ فصلنامه علمی مطالعات تاریخی جنگ، مقاله «بررسی مواجهه نظامی قبیله کلب با جنبشهای اعتقادی و چالشهای سیاسی و اقتصادی دوره اموی(۴۱-۱۳۲ هجری)، تألیف میثم حبیبی کیان؛ مهران اسماعیلی، ص۷۹-۸۲.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ولهاوزن، تاریخ الدولة العربیة من ظهور الاسلام الی نهایة الدولة الأمویه، ص۱۲۷.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۶۱.
- ↑ ابن نما، مثیرالأحزان، ص۷۶؛ ابن طاووس، الملهو ف علی قتلی الطّفوف، ص۱۷۸.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۲۹-۴۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۶۵-۶۹.
- ↑ السید البراقی، تاریخ الکوفه، ص۳۳۴. نیز ر.ک: ابومخنف الازدی، مقتل الحسین(ع)، ص۵۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۳۷۰-۳۷۹.
- ↑ برخی از منابع او را «وهب بن جناح کلبی» معرفی کردهاند. سید بن طاوس، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص۱۰۵.
- ↑ الموفق بن احمد الخوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج۲، ص۱۳؛ ابنشهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۴، ص۱۰۱.
- ↑ محمد السماوی، ابصار العین فی انصار الحسین(ع)، ص۱۸۲.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۳۳۷؛ دینوری، الإمامة والسیاسه، ج۱، ص۱۷۹.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۷، ص۱۳۲.
- ↑ اسامه قبل از سال ۶۰ هجری از دنیا رفت ولی منزل او در مدینه باقی بود.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۷.
- ↑ أنت منّا و لیس خالک منّا *** یا مجیب الصلاة للدعوات. بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۵.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۵۳۱.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخباردار المصطفی، ج۱، ص۱۱۱.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۳۸.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۵۳ و ج۵، ص۳۴۵.
- ↑ فصلنامه علمی مطالعات تاریخی جنگ، مقاله «بررسی مواجهه نظامی قبیله کلب با جنبشهای اعتقادی و چالشهای سیاسی و اقتصادی دوره اموی(۴۱-۱۳۲ هجری)، تألیف میثم حبیبی کیان؛ مهران اسماعیلی، ص۸۲-۸۳.
- ↑ ابن أثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۶۱.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۶، ص۸۶.
- ↑ رباب دختر اُنیْف از عشیره بن یعُلیمِ قبیله کلب، همسر زبیر بن عوام و مادر مصعب و حمزه بود.(ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۴۰-۱۴۲)
- ↑ ابن أثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۰۲.
- ↑ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۳، ص۱۰۹.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۶، ص۱۶۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۲۹-۳۳۰.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۳۸.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۶، ص۱۸۷-۱۸۸.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۷۶.
- ↑ بیطار، دیوان شعراء بنیکلب، ج۲، ص۴۶۳.
- ↑ ولهاوزن، تاریخ الدولة العربیة من ظهور الاسلام الی نهایة الدولة الأمویه، ص۳۳۱.
- ↑ فصلنامه علمی مطالعات تاریخی جنگ، مقاله «بررسی مواجهه نظامی قبیله کلب با جنبشهای اعتقادی و چالشهای سیاسی و اقتصادی دوره اموی(۴۱-۱۳۲ هجری)، تألیف میثم حبیبی کیان؛ مهران اسماعیلی، ص۸۲-۸۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۳۶
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۸۵.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۱۰۲.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۶، ص۳۰۹.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۸۰.
- ↑ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۴۳.
- ↑ مونس، تاریخ المغرب و حضارته من قبیل الفتح العربی الی بدایه الاحتلا ل الفرنسی، ص۱۰۸.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ۲۹۲.
- ↑ ابن أبار، الحله السیراء، ج۱، ۶۶.
- ↑ ابن عذاری، البیان المغرب فی اختصار اخبار ملوک الأندلس و المغرب، ج۲، ص۳۴.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۴۱.
- ↑ فصلنامه علمی مطالعات تاریخی جنگ، مقاله «بررسی مواجهه نظامی قبیله کلب با جنبشهای اعتقادی و چالشهای سیاسی و اقتصادی دوره اموی(۴۱-۱۳۲ هجری)، تألیف میثم حبیبی کیان؛ مهران اسماعیلی، ص۸۴-۸۵.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۷، ص۳۱۷.
- ↑ سمعانی، الانساب، ج۸، ص۳۵۱.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۰۶.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۷، ص۱۷۱؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۶.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۰۶.
- ↑ زید را روی تنه درخت خرما به صلیب کشیدیم... و احمقانه عثمان را با علی مقایسه کردی ولی عثمان از علی بهتر است. (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۳۶.)
- ↑ یوسفی، موسوعة التاریخ الاسلامی، ج۷، ص۱۳۳.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۳۷-۳۸.
- ↑ فصلنامه علمی مطالعات تاریخی جنگ، مقاله «بررسی مواجهه نظامی قبیله کلب با جنبشهای اعتقادی و چالشهای سیاسی و اقتصادی دوره اموی(۴۱-۱۳۲ هجری)، تألیف میثم حبیبی کیان؛ مهران اسماعیلی، ص۸۶.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ضحاک بن قیس فهری به عنوان نماینده ی ابن زبیر در شام، از برخی مردم این منطقه بیعت گرفت. (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۴۷.)
- ↑ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۱۴۷.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۶۱۰.
- ↑ ولهاوزن، تاریخ الدولة العربیة من ظهور الاسلام الی نهایة الدولة الأمویه، ص۱۷۲.
- ↑ فصلنامه علمی مطالعات تاریخی جنگ، مقاله «بررسی مواجهه نظامی قبیله کلب با جنبشهای اعتقادی و چالشهای سیاسی و اقتصادی دوره اموی (۴۱-۱۳۲ هجری)، تألیف میثم حبیبی کیان؛ مهران اسماعیلی، ص۸۷.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۵۳۷-۵۳۸.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۵۳۷.
- ↑ مسعودی، التنبیه و الإشراف، ص۲۶۹-۲۸۰.
- ↑ بلاذری، انساب الأشراف، ج۵، ص۱۳۹.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۹، ص۱۹۶.
- ↑ بلاذری، انساب الأشراف، ج۵، ص۱۳۸.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۵۳۸-۵۴۳.
- ↑ بلاذری، انساب الأشراف، ج۶، ص۲۷۷.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۶.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۴، ص۴۵.
- ↑ زبیر بن بکار، الأخبار الموفقیات، ص۵۰۹.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۲.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۵۴۲.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۹، ص۱۳۱.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۴۱۹؛ مسعودی، التنبیه و الإشراف، ص۲۶۷؛ زبیر بن بکار، الأخبار الموفقیات، ص۵۰۹.
- ↑ ابن أعثم، الفتوح، ج۵، ص۱۷۱.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۲.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۹۱-۲۹۲.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۷۳.
- ↑ فصلنامه علمی مطالعات تاریخی جنگ، مقاله «بررسی مواجهه نظامی قبیله کلب با جنبشهای اعتقادی و چالشهای سیاسی و اقتصادی دوره اموی(۴۱-۱۳۲ هجری)، تألیف میثم حبیبی کیان؛ مهران اسماعیلی، ص۸۸.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۵۴۱
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۳۹.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۷۸.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۶، ص۳۲۲-۳۲۷.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲۱، ص۲۳۷.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۶، ص۳۴۹.
- ↑ مسعودی، التنبیه و الإشراف، ص۲۷۱-۲۷۳.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۰۱؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲۱، ص۲۳۷. از شعری هم که اعشی همدانی پیش از مرگش نزد حجاج بن یوسف ثقفی سروده بود نیز، به حمایت گسترده قضاعیان از حجاج بن یوسف ثقفی در نبرد او با عبدالرحمن بن محمد بن اشعث اشاره شده است. (طبری۶، ص۳۷۷ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۴۹۰)
- ↑ طقوش، دولت امویان، ص۱۴۸.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۴۸۸.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۶، ص۵۸۴.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۶، ص۵۹۷؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۵۲.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۴.
- ↑ ابن اعثم، الفتوح، ج۸، ص۲۳۱.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۵؛ مسعودی، التنبیه و الإشراف، ص۲۷۸؛ مرزبانی، معجم الشعراء، ص۳۵۴.
- ↑ طقوش، دولت امویان، ص۱۸۴.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۶.
- ↑ دارقطنی، المؤتلف و المختلف، ج۲، ص۶۷۸.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۷، ص۱۲۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۰۲.
- ↑ فصلنامه علمی مطالعات تاریخی جنگ، مقاله «بررسی مواجهه نظامی قبیله کلب با جنبشهای اعتقادی و چالشهای سیاسی و اقتصادی دوره اموی(۴۱-۱۳۲ هجری)، تألیف میثم حبیبی کیان؛ مهران اسماعیلی، ص۸۹-۹۰.
- ↑ ابن طقطقی، تاریخ فخری درآداب ملکداری و دولتهای اسلامی، ص۱۴۷؛ زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ج۴، ص۶۹۳.
- ↑ حاج حسن، النظم الاسلامیه، ص۲۲۷.
- ↑ اصطخری، المسالک والممالک، ص۱۴۸-۱۴۹؛ پطروشفسکی، اسلام در ایران، ص۱۷۵.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۶، ص۶۱۷؛ ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۶، ص۳۰۹.
- ↑ صعید منطقه ای در مصر امروزی، در دوسوی نیل از جنوب قاهره تا مرزهای سودان است. قلقشندی، صبح الاعشی، ج۱۱، ص۴۲۰.
- ↑ کندی، کتاب الولاة و کتاب القضاة، ص۶۲.
- ↑ پیگلوسکایا، تاریخ ایران، ص۱۶۲.
- ↑ فصلنامه علمی مطالعات تاریخی جنگ، مقاله «بررسی مواجهه نظامی قبیله کلب با جنبشهای اعتقادی و چالشهای سیاسی و اقتصادی دوره اموی(۴۱-۱۳۲ هجری)، تألیف میثم حبیبی کیان؛ مهران اسماعیلی، ص۹۱.
- ↑ در این پژوهش ۱۸ چالش پدید آمده برای دولت امویان که کلبیان در آن نقش عمده ای ایفا کردند، مورد توصیف و تحلیل قرار گرفت. این بررسی بیان میکند که ۱۲ مورد از قیامها بر اساس انگیزههای اعتقادی و ۶ مورد با مقاصد سیاسی بوده است. پراکندگی جغرافیایی این تنشها نیز حاکی از آن است که قیامهای اعتقادی در حجاز و عراق صورت گرفت و در شام فقط جنبشهای سیاسی رقم خورد که خود نشان از باور شامیان به خلافت امویان است. براین اساس رهآورد مناسبات دوسویه و مطلوب امویان و کلبیهای شام، خدمات ارزنده ای در ایجاد نظم و امنیت و دفع قیامها و دریافت خراج بود که با هیچ قبیله ای در شام قابل مقایسه نیست. از این جهت علل اقبال قبیله ی کلب به دولت امویان و تلاش در جهت سرکوب قیامهای ضد اموی را میتوان در موارد ذیل برشمرد:
- باور به حقانیت بنی امیه در خلافت و جانشینی عثمان و ناحق دانستن دیگر مدعیان خلافت؛
- پیمانهای سیاسی و وابستگی خانوادگی با بنی امیه؛
- داشتن زمینههای فکری از سبک و شیوه پادشاهی کهن و تطبیق آن با دولت امویان؛
- ادعای سروری قبایل یمنی شام و تلاش برای حفظ این جایگاه؛
- رقابت دیرینه با قبایل عراق و ترس از تسلط عراقیان بر شام؛
- پایبندی به سنت جاهلی ثأر و خونخواهی، بهویژه نسبت به قتل عثمان و تعرض به زن کلبی او و دیگر کشته شدگان کلبی.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۷، ص۲۳۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۸۱.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۷، ص۴۳۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۴۱۹؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۳۰۲.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۰۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۷. رویفع از سوی معاویه به فتوحات افریقا اقدام کرد. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۰۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۷) ضمن این که منابعی هم او را از فاتحان مغرب به شمار آوردهاند. (ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۶۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۶۱)
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۱. زمل بن عمرو عذری را کاتب معاویه (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۱) و یزید بن معاویه (مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۶۵) و معاویة بن یزید (مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۶۵) نیز گفتهاند.
- ↑ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۰۳.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ چندان که برخی از اعراب شام در ملاقاتهای خود با بعضی خلفای عباسی خواهان توجه بیشتر آنها به قبایل عرب شام میشدند اما خلفا با طرح دلایل خود از این کم توجهی، از جمله این دلایل را دلدادگی این قبایل به دولت اموی و انتظار ظهور دولت سفیانی دانستند. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۸، ص۶۵۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۴۳۲)
- ↑ نرشخی، تاریخ بخارا، ص۸۶.
- ↑ زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۱۶۳. نیز ر.ک: طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج۷، ص۴۵۹؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۵۴.
- ↑ نرشخی، تاریخ بخارا، ص۸۶.
- ↑ نرشخی، تاریخ بخارا، ص۸۶. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الأشراف، ج۴، ص۱۷۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۷، ص۴۵۹؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۶، ص۷۴.
- ↑ رحمتی، فصلنامه پژوهشهای تاریخی، مقاله نگرشی بر قیام شریک بن شیخ المهری.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۸، ص۲۵۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۴۱.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۲۸.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۲۴۹-۲۵۰؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۲۹۴-۲۹۵.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰.
- ↑ ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵.
- ↑ ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۴.
- ↑ ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰.
- ↑ ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷. نیز ر.ک: ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۳۷۹.
- ↑ ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۴.
- ↑ ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۶-۴۴۷.
- ↑ ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۳. عبدالمنعم حمیری در توصیف این ناحیه مینویسد: «ناحیه مورور به ناحیههای قرمونه در جزیره اندلس متصل است. این ناحیه در غرب و داخل ناحیه شذونه قرار دارد و نواحی آن به نواحی آن متصل هستند. این ناحیه از طرف قرطبه، بین جنوب و غرب قرار دارد». (عبدالمنعم حمیری، صفة جزیرة الاندلس، ص۱۸۸)
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۷۲؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۱۵۳.
- ↑ ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷؛ ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۳۸۶.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۱۵۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۱۷۵. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۷۲-۲۷۳.
- ↑ صَمِیل بن حاتم بن شَمَّر بن ذی الجوشن، در آنجا فرزندانی داشت که در لخشَبَلِ شوادر در ناحیه جیان ساکن بودند. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۸۷)
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۳۳۷.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۳۳۸؛ ابن ابار، الحلیة السیار، ص۶۷؛ ابن عذاری، البیان المغرب فی اخبار الاندلس و المغرب، ج۲، ص۳۳. ابن اثیر در بخش دیگر کتاب خود در این باره مینویسد: «ابو الخطار حسام بن ضرار -امیر اندلس- خواست از اعتبار او بکاهد روزی به سپاهیان فرمان داد که او را دشنام دهند و توهین کنند. آنان نیز چنین کردند و صمیل در حالی رانده شد که عمامه وی کج شده بود..»... (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۴۹۱)
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۴۹۱؛ ابن ابار، الحلیة السیار، ص۶۷؛ دوزی، تاریخ مسلمی اسبانیا، ص۱۶۹ و ۱۷۲.
- ↑ برخی منابع بر این اعتقادند که یمنیان شکست را نپذیرفتند و یکی از فرماندهانشان، به نام عبدالرحمان فرزند نعیم، تصمیم گرفت که ابوالخطار را از زندان برهاند، پس با برخی از همراهان خود به زندان وی حمله برد و ابوالخطار را بیرون آورد و او را به شهر باجه که یاران یمنیاش در آنجا بودند، فراری داد. (عنان، دولة الاسلام فی الاندلس، ج۱، ص۱۲۵؛ دوزی، تاریخ مسلمی اسبانیا، ص۱۶۹ و ۱۷۲. نیز ر.ک: ابن عذاری مراکشی، البیان المغرب فی اخبار الاندلس و المغرب، ج۲، ص۳۵)
- ↑ ابن خلدون از این روستا با نام «قشنده» یاد کرده است. (ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۱۵۴)
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۴۹۱-۴۹۲؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۱۵۳-۱۵۴.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۴.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۸۸.
- ↑ مجله پژوهشهای تاریخی ایران و اسلام، مقاله تبیین زمینهها و علل شکلگیری و تداوم مذهب اباضیه در عمان، تألیف مصطفی پیرمرادیان، فرشته بوسعیدی، زهرا حسین هاشمی .
- ↑ مجتبی السادة، کتاب شش ماه پایانی (الفجر المقدس المهدی(ع) و ارهاصات الیوم الموعود)، ص۱۲۳ و ۱۲۴.
- ↑ مجتبی السادة، کتاب شش ماه پایانی (الفجر المقدس المهدی(ع) و ارهاصات الیوم الموعود)، ص۱۲۳ و ۱۲۴.
- ↑ مجتبی السادة، کتاب شش ماه پایانی (الفجر المقدس المهدی(ع) و ارهاصات الیوم الموعود)، ص۱۲۳ و ۱۲۴.
- ↑ مجتبی السادة، کتاب شش ماه پایانی (الفجر المقدس المهدی(ع) و ارهاصات الیوم الموعود)، ص۱۲۳ و ۱۲۴.
- ↑ مقاله اینترنتی تحرکات داییان سفیانی در آخرالزمان، مرداد ۱۴، ۱۳۸۸.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۹۲.
- ↑ مجتبی الساده، شش ماه پایانی (الفجر المقدس المهدی(ع) و ارهاصات الیوم الموعود)، ترجمه و توضیح محمود مطهری نیا، ص۱۲۳ و ۱۲۴.
- ↑ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۹۲.
- ↑ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۹۲. به نظر میرسد، این اعتقاد، اعتقادی دیرینه و رایج در بین این قوم بود چندان که نقل شده است که مأمون عباسی(۱۷۰-۲۱۸هجری) در پاسخ به مردی که او را به حمایت از اعراب شام میخواند، از جمله دلایل خود در بیمیلی بدین امر را «انتظار بزرگان قضاعه جهت ظهور سفیانی و پیروی از او» عنوان کرده بود. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۸، ص۶۵۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۴۳۲)
- ↑ علت انتساب عبارت «داییان سفیانی» به «بنیکلب»، این است که معاویه با زنی از این طایفه ازدواج کرده بود. از آنجا که مطابق روایات، سفیانی ملعون از نسل یزید بن معاویه میباشد، به صورت تلویحی «بنیکلب» یا «دروزیهای کنونی»، داییان سفیانی هستند؛ چراکه جده سفیانی از قبیله «بنیکلب» میباشد. (مجتبی السادة، کتاب شش ماه پایانی (الفجر المقدس المهدی(ع) و ارهاصات الیوم الموعود)، ص۱۲۳ و ۱۲۴.)
- ↑ کتاب شش ماه پایانی (الفجر المقدس المهدی(ع) و ارهاصات الیوم الموعود)، تألیف مجتبی السادة، ترجمه و توضیح محمود مطهری نیا، ناشر: موعود عصر(ع)، چاپ چهارم، ۱۳۸۵، صفحات ۱۲۳ و ۱۲۴.
- ↑ «عن النبی(ص) قال: «... یخرج السفیانی فی ستین و ثلاثمائة راکب، حتی یأتی دمشق فلا یأتی علیهم شهر رمضان حتی یبایعه من کلَب ثلاثون ألفاً». (المرعشی النجفی، شرح احقاق الحق، ج۲۹، ص۵۴۹))
- ↑ «عن أمیرالمؤمنین(ع) قال: «و لذلک آیات وعلامات … و خروج السفیانی برایة حمراء، أمیرها رجل من بنیکلب». (مجلسی، بحار الانوار، ج۵۲، ص۲۷۳)»
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ سجستانی، المعمّرون والوصایا، ص۳۵؛ برو، تاریخ العرب القدیم، ص۲۱۰؛ بغدادی، المحبر، ص۲۵۰.
- ↑ زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۲۸۷
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۸-۱۲۴؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۵۶-۲۵۸. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۶-۵۷؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۵۰
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۸-۱۲۴؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۵۶-۲۵۸. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۶-۵۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۵۰
- ↑ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۸۲-۸۳؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۸-۲۹۹. نیز ر.ک: یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۰۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۳۷۰-۳۷۱
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۹.
- ↑ الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.
- ↑ الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۹۶.
- ↑ بیهقی، دلائل النبوه، ج۲، ص۴۴۸؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۶۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۳۶۵.
- ↑ ابن اعثم، الفتوح، ج۳، ص۱۷۷؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۲، ص۳۶۳؛ مجلسی، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، ج۳۲، ص۵۸۷.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۱۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۵؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۸۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۰؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۶۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۳۵۵؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۴۴۴-۴۴۵.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۷۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۵. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۳؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۲۸۰. برخی منابع از او به عنوان «مهاجری انصاری» یاد کردهاند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۷۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۵)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۱-۲۵۲. نیز ر.ک: ابن قانع، معجم الصحابه، ج۱۰، ص۳۶۸۶؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۰۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۴۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۹۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۲.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۱۵.
- ↑ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۸۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۴۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۹.
- ↑ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۴، ص۹۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۰۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۱۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۳.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۱۸۰ـ۱۸۱؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۵، ۳۵۷ـ۳۵۸، ۳۶۱ـ۳۶۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۴۲
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۴۷-۲۴۸؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۲۱.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۵-۷۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۰-۳۸۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۷-۹۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۶۶ و ج۲، ص۹؛ خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۲۰؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۳۷۱.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۲ ص۴۶۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۶۴۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۰۷. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۸.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۵۹-۴۶۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۶۰۱.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۵۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۵۷۲-۵۷۳. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۵۰-۴۵۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۶۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۱۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۲۱۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۹۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۷۳. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۴؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۴.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۵۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۱۰؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۵، ص۵۶۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۸؛ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۱، ص۲۸۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۷.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۱.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۱، ص۱۰۵-۱۰۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۳۷.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۵۹؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۵۲۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۷۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۹.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۷۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۳۴۵.
- ↑ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۶۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۶۱.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۵۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۴۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۶۹. در این منابع، از عبدالرحمن بن عدیس با نسبت «تجیبی» یاد شده است.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۶.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۶.
- ↑ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۶۹.
- ↑ نرشخی، تاریخ بخارا، ص۸۶. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الأشراف، ج۴، ص۱۷۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۷، ص۴۵۹؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۶، ص۷۴.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۲.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۷۲-۲۷۳؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۱۵۳.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۹۱.
- ↑ ابن قتیبه، الشعر و الشعراء، ج۱، ص۱۰۵.
- ↑ مرزبانی، معجم الشعراء، ص۵۸۹.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۸۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷.
- ↑ ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۶۱۰؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۶۶؛ ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۲، ص۱۰۲.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۳۷۳؛ بلاذری، انساب الأشراف، ج۵، ص۲۹۲.
- ↑ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۲، ص۵۲؛ بلاذری، انساب الأشراف، ج۷، ص۳۲۴، ۳۲۶، ۳۴۲، ۴۳۸ و ۸، ص۲۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۶، ص۲۵۹، ۳۴۲، ۳۶۳.
- ↑ ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۱، ص۵۷
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۱۳ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۰۹؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۴۰
- ↑ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۳۴و ۲۳۹؛ زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۲۸۶. نیز ر.ک: یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۱۸.
- ↑ ر.ک: بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۱۳ و ۴۲۸؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۲۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۷، ص۴۹
- ↑ ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷؛ ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۳۸۶.
- ↑ ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۱۸.
- ↑ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۰۳.
- ↑ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۳۹.
- ↑ ر. ک. حنبلی دمشقی، شذرات الذهب، ج۵، ص۳۳۴؛ ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۴، ص۴۲۵، ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳۲، ص۲۰۷.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۱۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۹.
- ↑ عجلی، معرفة الثقات، ج۱، ص۲۵۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۵۰.
- ↑ رازی، الجرح و التعدیل، ج۵، ص۲۴۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۵، ص۹۶.
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۴، ص۲۱۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۳۵۰.
- ↑ ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۲۷۵.
- ↑ ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۳۷۹.
- ↑ ابن حنبل، مسند، ج۵، ص۳۶۰؛ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۲، ص۱۸۴.
- ↑ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۴، ص۹۳.
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۲، ص۲۵۲.
- ↑ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۲، ص۹۲.
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۲، ص۳۳؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۲، ص۲۸۸.
- ↑ ابن حبان، الثقات، ج۸، ص۴۹۳.
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۵، ص۴۳۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۵، ص۱۲۲؛ سمعانی، الانساب، ج۷، ص۱۹۲.
- ↑ ابن حبان، الثقات، ج۷، ص۱۱۳.
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۱، ص۶۸؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۷، ص۲۴۰؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۱۶
- ↑ مزی، تهذیب الکمال، ج۲۹، ص۳۵؛ فسوی، المعرفة و التاریخ، ج۳، ص۳۷۴؛ المبارکفوزی، تحفة الاحوذی، ص۱۶۹.
- ↑ رازی، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۳۲۵؛ ابن حبان، الثقات، ج۸، ص۲۲۱؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۱۱، ص۱۵۱.
- ↑ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۹۷؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۱، ص۲۱۵.
- ↑ ابی داوود سلیمان بن اشعث، سنن، ج۱، ص۲۷۳؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۱۶، ص۲۰۱.
- ↑ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۹، ص۱۵۹.
- ↑ زرکلی، الاعلام، ج۱، ص۳۳۳. نیز ر.ک: ذهبی، تاریخ اسلام، ج۲۹، ص۱۷۳.
- ↑ زرکلی، الاعلام، ج۸، ص۲۳۶.
- ↑ زرکلی، الاعلام، ج۶، ص۲۳۳.
- ↑ زرکلی، الاعلام، ج۴، ص۱۶۲.
- ↑ زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۱۲۱
- ↑ الموسوعه العربیه، مقاله «کلْبُ بْنُ وَبْره»، محمد شفیق البیطار. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۶-۴۵۸.
- ↑ الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۳۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۹۵۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۲۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۹۴۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۹۷. نیز ر.ک: ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۳۸؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۳۴۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۹۰۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۳۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۵۹. ابن حجر نام و نسب او را «سوده بنت ابوحبیش» عنوان کرده است. (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۹۷)
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۲۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۲۷۲.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۹۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۴۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۴۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۳۰.
- ↑ ابن حبان، الثقات، ج۵، ص۳۴۳.
- ↑ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۳۰. ابن طیفور در کتاب خود «بلاغات النساء» از او با نام «خیره» یاد کرده است. (ابن طیفور، بلاغات النساء، ص۲۱۷)
- ↑ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۳۹.
- ↑ ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنوره، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۶۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۶.
- ↑ شیخ طوسی، رجال، ص۸۶؛ علامه حلی، خلاصة الاقوال، ص۳۰۲؛ ابن داوود حلی، رجال ابن داود، ص۲۳۱-۲۳۲.
- ↑ ابن اعثم، الفتوح، ج۳، ص۱۷۷؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۲، ص۳۶۳؛ مجلسی، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، ج۳۲، ص۵۸۷.
- ↑ شیخ طوسی، رجال، ص۸۱؛ علامه حلی، خلاصة الاقوال، ص۲۷۷؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۹، ص۳۴۰. ارکان اربعه شیعه به چهار شخصیت بزرگ شیعه گفته میشود که افتخار آن را داشتند به عنوان نخستین معتقدان به ولایت امیرالمؤمنین(ع) شناخته شوند و شیعه با آنها شناخته شود. این شخصیتهای بزرگوار عبارتند از: سلمان فارسی، مقداد بن اسود، ابوذر غِفاری و عمار یاسر.
- ↑ علامه حلی، خلاصة الاقوال، ص۲۷۷؛ ابن داوود حلی، رجال ابن داود، ص۱۹۲.
- ↑ شیخ طوسی، رجال، ص۸۷؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۲۳، ص۶۶.
- ↑ شیخ طوسی، رجال، ص۶۴؛ ابن داوود حلی، رجال ابن داود، ص۱۰۱.
- ↑ شیخ طوسی، رجال، ص۶۴.
- ↑ شیخ طوسی، رجال، ص۸۰؛ تفرشی، نقد الرجال، ج۴، ص۷۰.
- ↑ شیخ طوسی، رجال، ص۸۴.
- ↑ شیخ طوسی، رجال، ص۸۷؛ ابن داوود حلی، رجال ابن داود، ص۲۱۹.
- ↑ تفرشی، نقد الرجال، ج۳، ص۳۲۰.
- ↑ شیخ طوسی، رجال، ص۱۱۲؛ تفرشی نقد الرجال ۲، ص۱۲۷؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۷، ص۱۳۶.
- ↑ نجاشی، رجال، ۴۶۱؛خویی، معجم رجال الحدیث، ج۲۳، ص۳۵.
- ↑ شیخ طوسی، رجال، ص۱۴۴.
- ↑ شیخ طوسی، رجال، ص۱۴۵.
- ↑ شیخ طوسی، رجال، ص۱۴۵.
- ↑ تفرشی، نقد الرجال، ج۳، ص۲۷۹.
- ↑ شیخ طوسی، رجال، ص۱۶۱؛ تفرشی، نقد الرجال، ج۱، ص۲۳۲.
- ↑ نجاشی، رجال، ص۲۸۵؛ ابن شهرآشوب، معالم العلماء، ص۱۲۰.
- ↑ نجاشی، رجال، ص۵۲.
- ↑ تفرشی، نقد الرجال، ج۱، ص۲۲۰؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۴، ص۶۳.
- ↑ شیخ طوسی، رجال، ص۱۶۵؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۴، ص۱۲۴.
- ↑ شیخ طوسی، رجال، ص۱۶۵.
- ↑ شیخ طوسی، رجال، ص۱۶۹؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۴، ص۲۳۴.
- ↑ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۷، ص۲۲۲.
- ↑ شیخ طوسی، رجال، ص۱۹۸.
- ↑ شیخ طوسی، رجال، ص۲۰۶.
- ↑ شیخ طوسی، رجال، ص۱۸۹..
- ↑ شیخ طوسی، رجال، ص۲۴۱.
- ↑ شیخ طوسی، رجال، ص۲۴۱.
- ↑ شیخ طوسی، رجال، ص۲۵۶.
- ↑ شیخ طوسی، رجال، ص۲۶۳؛ تفرشی، نقد الرجال، ج۳، ص۳۸۱.
- ↑ شیخ طوسی، رجال، ص۲۸۶؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۷، ص۱۹۰.
- ↑ شیخ طوسی، رجال، ص۱۸۹.
- ↑ شیخ طوسی، رجال، ص۲۳۷.
- ↑ شیخ طوسی، رجال، ص۲۶۷.
- ↑ نجاشی، رجال، ص۴۴۱.
- ↑ نجاشی، رجال، ص۱۴۲؛ شیخ طوسی، رجال، ص۱۸۷، ۳۳۴؛ ابن شهر آشوب، معالم العلماء، ص۷۹.
- ↑ ابن شهر آشوب، معالم العلماء، ص۷۹.
- ↑ شیخ طوسی، رجال، ص۱۶۱، ۲۲۳، ۳۴۰ و ۳۸۱.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.